الفاتحة

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند بخشنده مهربان

(2) - الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

2-(پس از آغاز بنام حقتعالى و بيان فضل و رحمت او طريق حمد و سپاس را ببندگان چنين دستور داده كه بگويند:)هر حمد و سپاس نيكو مختصّ‌ خدايى است كه(داراى جميع صفات كماليّه و منزّه و مبرّى از همۀ عيوب و نقائص است،و براى اشارۀ بعلّت اختصاص حمد بخود،خويشتن را وصف فرموده به اينكه او)پروردگار هر صنفى از اصناف آفريده شدگان است

(3) - الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

3-(براى اينكه دانسته شود كه تربيت و پرورش او«جل شانه»از روى اراده و اختيار و حكمت است يادآورى نموده به اينكه او)بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان ميباشد

(4) - مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ

4-(و براى ترك كفران و ناسپاسى بندگان را از سطوت و توانايى خود آگاه ساخته به اينكه او)مالك و داراى روز جزا(ى گفتار و كردار نيك و زشت)است

(5) - إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

5-(پس چگونگى اعتراف بعبادت و بندگى را ببندگان آموخته كه روى دل بسوى او آورند و بگويند:اى داراى صفات نامبرده)بس ترا ميپرستيم(چون غير تو شايستۀ پرستش نيست،و كسى را شريك تو قرار نداده)و(در عبادت و بندگى و خواسته‌هاى خود)پس از تو يارى ميخواهيم

(6) - اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ

6-(و چون بهترين ياريها راهنمايى بعبادت و بندگى است دستور داد كه بگويند:)ما را براه راست راهنمايى فرما(كه برضاء و خوشنودى تو كشد و از هوا و خواهش نفس دور گرداند)

(7) - صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ

7-(و آن راه راست)راه كسانى(انبياء و اوصياء و شهداء و مؤمنين و نيكوكاران است)كه نعمت(معرفت بخدا و يقين بمعاد و توفيق عبادت و دورى از معصيت را)بآنها دادى،آنها كسانى(مانند يهود)نيستند كه مورد غضبى و خشم(دورى از رحمت تو)واقع شدند و نه كسانى(مانند نصارى)كه گمراهانند.

البقرة

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند بخشنده مهربان

(1) - الم

1-رازى است ميان خداى تعالى و پيغمبر اكرم(كه بنا بر مصلحتى آشكار نگشته)

(2) - ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ

2-(چون حقتعالى در سورۀ فاتحه دستور داد كه بندگانش از او هدايت بصراط‍‌ مستقيم را درخواست نمايند،در اينجا مژده برواشدن آن درخواست را داده به اينكه)آن كتاب(:قرآن كريم كه پيغمبران پيش خبر داده شده كه بر تو ميفرستيم و آنان بامّتها و پيروان خود خبر دادند)شكّ‌ و شبه‌اى در آن نيست(چون خطاء و اشتباه در آن راه ندارد،و)براى پرهيزكاران راهنما(ى راه راست و پرهيز از گمراهى)است

(3) - الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ

3-پرهيزكاران آنانند كه بنا ديده(:خداى تعالى،پيغمبران،امام زمان«عجل اللّٰه فرجه»،فرشتگان،روز قيامت،بهشت،دوزخ و مانند آنها كه بدلائل شناخته ميشود و نه بمشاهده)ميگروند و نماز بر پا ميدارند(با آداب و شرائط‍‌ بجا ميآورند)و از آنچه بآنها روزى داده‌ايم(:دارايى،توانايى،جاه دانايى و مانند آنها)ميبخشند(مثلا از مال درويشان را بى‌نياز ساخته،از قوّه ناتوانان را يارى كرده،از جاه گرفتاران را رهايى داده و از علم نادانان را دانا ميگردانند)

(4) - وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ

4-و آنانند كه بآنچه(قرآن و شريعت و احكامى كه)بتو رسيده و بآنچه(صحف ابراهيم،توراة،زبور و انجيل كه)پيش از تو(پيغمبران عليهم السّلام)فرستاده شده ايمان داشته و آنها بروز رستاخيز يقين و باور دارند

(5) - أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

5-آنان(كه باين صفات آراسته‌اند)از جانب پروردگارشان(كه نعمت عقل را بآنها بخشيده و براى راهنماييشان پيغمبران و كتابها فرستاده)هدايت يافته و آنان رستگارانند(از عذاب رهايى يافته و بپاداش كردار خود ميرسند) (3)

(6) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

6-(پس از بيان اوصاف پرهيزكاران بشرح حال كفّار و آنان كه نگرويدند پرداخته ميفرمايد:)كسانى كه كافر شدند يكسان است بر ايشان كه آنان را(از كيفر الهى)بترسانى يا نترسانى(در هر حال)ايمان نميآورند(زيرا از راه راست بيرون رفته از حقّ‌ چشم پوشيده‌اند،و روشنايى و تاريكى و سود و زيان را از هم تمييز نميدهند)

(7) - خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

7-(و بر اثر دشمنى و كينه و رشك و گردنكشى كارشان بجايى رسيده كه)خداوند بر دلها و گوششان مهر نهاده(راه بر آنها بسته شده كه سخن حقّ‌ را نميفهمند و نميشنوند)و بر چشمهاشان پرده و پوشش(غفلت)است(كه حقّ‌ را نمى‌بينند)و براى ايشان(در دنيا و آخرت)عذاب و كيفر بزرگ است(در دنيا گرفتار و در آخرت در دوزخ خواهند بود)

(8) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ

8-و(پس از ستودن پرهيزكاران و نكوهش كفّار چگونگى منافقين و مردم دورو را شرح داده ميفرمايد:)برخى از مردم كسانى‌اند كه ميگويند:بخدا و روز رستاخيز ايمان آورديم در حالى كه ايشان ايمان آورنده نيستند(ايمان حقيقى كه ايمان بدل است نياورده‌اند،بلكه براى فريب ديگران بزبان ايمان آشكار ميسازند و آن را وسيلۀ حفظ‍‌ جان خود و شركت با مسلمانان و آگاه شدن بر اسرار ايشان قرار داده‌اند)

(9) - يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ

9-(و با نفاق و دورويى،رسول)خدا و آنان كه ايمان آورده‌اند را فريب ميدهند در حالى كه نميفريبند مگر خودشان را و درك نميكنند و نمييابند(كه نتيجۀ خدعه و فريب زيانى است كه بخودشان بازگردد،زيرا خداوند بر نهانها آگاه است و نفاق آنها را آشكار ساخته بين مسلمانان رسواشان خواهد نمود،و در آخرت ببدترين كيفرها گرفتارشان مينمايد)

(10) - فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ

10-(و سبب رفتار ايشان اينست كه)در دلهاشان بيمارى(:نفاق،حسد،كبر،حبّ‌ جاه،دشمنى با حقّ‌ و مانند اين خوهاى زشت)است،پس خداوند(آن)بيمارى را بايشان افزود(بر اثر عظمت و پيشرفت اسلام و پيروزى مسلمانان خوهاى زشت آنها سختتر و بيشتر شد)و(بعلاوه)براى ايشان(در آخرت)عذابى است دردناك بسبب آنچه(گفتارشان:ايمان آورديم بخدا و روز رستاخيز كه)دروغ ميگفتند

(11) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ

11-و(لجاج و دشمنى آنان با اسلام و مسلمانان طورى است كه)هر گاه(از روى پند)بايشان گفته شود(برخى از مؤمنين كه از انديشه و تباهكاريشان آگاهند بآنها بگويند):در روى زمين فساد و تباهكارى نكنيد(با كفّار آميزش و آنها را بجنگ با مسلمانان و ادار و در پنهانى پيغمبر اكرم را تكذيب ننمائيد،و در دلهاى مؤمنين شبهه نياندازيد،در پاسخشان)گويند:ما اصلاح خواهانيم(يا با رفقاء و همراهانشان گويند:كارهاى ما از روى صلاح و درستى است چون با نفاق و دورويى دين و جان و عرض و ثروت خود را حفظ‍‌ نموده مقاصدمان را بدست ميآوريم و از پيشرفت اسلام جلوگيرى خواهيم نمود)

(12) - أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ

12-(خداى تعالى دربارۀ نادرستى انديشۀ ايشان ميفرمايد:اى مؤمنين)آگاه باشيد آنان(دربارۀ خودشان هم)همان تباهكاران‌اند(چون از حقّ‌ چشم پوشيده پيرو باطل‌اند،و خداوند هم پيغمبرش را از نفاق آنها آگاه خواهد نمود،و دشمنان مؤمنين نيز بآنها اطمينان ندارند،زيرا گمان ميكنند ايشان همانطورى كه با مؤمنين از روى نفاق رفتار مينمايند با ايشان همان خواهند نمود،پس از اينرو نزد آنان هم بى‌قدر و منزلت ميباشند)و درك نكرده و نمييابند(كه زيان فساد و تباهكاريشان دامنگير خودشان ميباشد،و صلاح ايشان ايمان بخدا و رسول است)

(13) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ

13-و هنگامى كه بايشان گفته شود(برخى از مؤمنين پس از نهى از منكر از راه امر بمعروف و راهنمايى بحقّ‌ بآنها ميگفتند:از روى دل بخدا و رسول و روز قيامت)ايمان آوريد چنان كه مردم(مؤمنين براستى)ايمان آوردند(بياران خود كه بر اسرارشان آگاه و در كفر و نفاق با آنها هم آهنگ بودند از روى شگفتى و زير بار حقّ‌ نرفتن)گفتند:آيا(بحمد صلّى اللّٰه عليه و آله)ايمان آوريم چنان كه سبك مغزان و كم خردان ايمان آوردند(اى مؤمنين)آگاه باشيد آنان همان كم خردان‌اند(كه اين انديشه‌ها دارند)ولى نميدانند(كه سعادت و نيكبختى در دنيا و آخرت با مؤمنين است،و كفّار و منافقين در دنيا بدبخت و در آخرت بعذاب جاويد گرفتار خواهند شد)

(14) - وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ

14-و(نيز نفاق ايشان جورى است كه)هر گاه با آنان كه(از روى حقيقت)ايمان آورده‌اند روبرو شوند(بزبان و دروغى)گويند:ما(بآنچه شما ايمان آورده‌ايد)ايمان آورديم و چون با ديوان سركششان(ياران و پيشوايانشان)خلوت نموده تنها شوند گويند:ما(در دين و تكذيب محمد صلّى اللّٰه عليه و آله،و فريب دادن مؤمنين)با شما(همراه)هستيم،جز اين نيست كه ما(از اظهار اسلام ايشان را)استهزاء و ريشخند ميكنيم

(15) - اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ

15-خدا(هم)ايشان را استهزاء ميكند(آنان را بر اثر استهزائشان بكيفر ميرساند)و آنها را در سركشيشان ميكشاند و بخود وا ميگذارد(تا سزاوار عذاب و كيفر بسيار شوند)در حالى كه(در زندگى خود)سرگردان‌اند(نميدانند در چه راهى بروند،زيرا جمع بين اسلام و كفر و همراه بودن با نيكان و بدان در باطن ممكن نيست و در ظاهر هم رنج دارد)

(16) - أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ

16-آنان(منافقين)كسانى هستند كه هدايت را داده ضلالت را خريدند(سبك مغزى و كم خردى آنها جورى است كه از راه راست چشم پوشيده بگمراهى رفتند)پس تجارت و بازرگانيشان سود نياورده و راه هدايت نيافتند(علم تجارت نداشتند،چون مقصود از تجارت بر جا ماندن رأس المال و سرمايه‌است با بدست آوردن سود و ايشان بر اثر نادانيشان سرمايه را از دست داده و زيان بردند)

(17) - مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ

17-داستان ايشان(منافقين در كوشش بيفائده)مانند داستان(پيروان)كسى است كه(در شب بسيار تاريك)آتش برافروزد(تا خود و همراهانش از روشنايى آن بهره‌مند شوند)پس چون آن آتش اطراف او را روشن كرد خداوند(بر اثر باد و باران)روشنايى ايشان را از بين ببرد و آنان را در تاريكيها(تاريكى بسيار سخت)گذارد كه(جايى و چيزى را)نمى‌بينند

(18) - صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ

18-(ايشان چنان سرگردانند كه گويا)كران و گنگان و كوران‌اند،پس(در آن تاريكى مانده و)بازنميگردند

(19) - أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ

19-(و براى اينكه چگونگى دشمنى منافقين را با حقّ‌ بيشتر آشكار سازد مثل ديگرى آورده و فرموده:)يا داستان ايشان(در نادانى و سرگردانى)مانند كسانى است كه از آسمان بر آنها بارانى ببارد كه در آن(هنگام باريدن)تاريكيها(تيرگى ابر،تيرگى بهم پيوستگى دانه‌هاى باران و تاريكى شب)و رعد(صداى هولناك)و برق(روشنى)است،ايشان براى پرهيز از مرگ بر اثر صاعقه‌ها(آتشهايى كه با صداى هولناك از آسمان بزير آيد)انگشتان خود را در گوشهاشان نهند(كه آن صداها را نشنوند)و خدا بكفّار و ناگرويدگان احاطه دارد(بگفتار و كردارشان دانا است)

(20) - يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

20-نزديك است برق(از بسيارى روشنايى)ديدگانشان را بربايد(نابينا سازد)هر گاه برق بر آنها بدرخشد در پرتو آن روشنى ميروند و چون(راه)برايشان تاريك شود(برق ندرخشد)بر جا بايستند،و اگر خدا خواهد(بر اثر صداى رعد و روشنايى برق)گوش و چشمانشان را(كه راه رهايى از سختيها است)ببرد(كر و كورشان ميساخت)چه خداوند بر همه چيز توانا است.

(21) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

21-(پس از آنكه بيان فرمود:قرآن راهنماى رستگارى است و برخى از مردم متّقين و برخى كفّار و برخى منافقين‌اند اكنون جز اطفال و مجانين كه تكليف و حكمى براى آنان نيست همگان را بتوحيد و يگانگى خود دعوت نموده و پاره‌اى از نعمتهايش را بر ايشان كه موجب عبادت و بندگى و شكر و سپاس است يادآورى كرده ميفرمايد:)اى مردم پروردگار خود را بپرستيد(باو رو آوريد و بيهمتايش دانيد)او است كه شما و پيشينيان شما را آفريده در حالى كه اميدوار باشيد كه پارسا و پرهيزكار شويد(بعبادت خويش مغرور و سربلند نگرديد و از عذاب و كيفر او ايمن نباشيد)

(22) - الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

22-آن پروردگارى كه براى شما زمين را گسترده(جايگاه شما گردانيده تا بآسودگى بروى آن زندگى كنيد)و آسمان را برپا داشت(بى‌ستون بر فراز سرتان برافراشت)و از آسمان(ابر)آب(باران)فروباريد و بسبب آن ميوه‌ها براى روزى شما بيرون آورد،پس براى خدا(ئيكه شما را آفريده و روزى ميدهد)همتايان قرار ندهيد در حالى كه شما ميدانيد(بتهايى را كه پرستش مينمائيد چيزى را نيافريده و نميتوانند روزى دهند)

(23) - وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

23-و(پس از دعوت بپرستش و توحيد شروع بدعوت ايمان بقرآن كريم نموده:)اگر شما در شكّ‌ و دودلى هستيد از آنچه(قرآن مجيد كه)بر بندۀ خود(حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله) فرستاده‌ايم(مى‌گوييد:نميدانيم آيا آن از جانب خدا است يا نه)پس(با اينكه در فصاحت و بلاغت بى‌مانند و در علم بيان و سخن يگانه‌ايد)سوره‌اى(آيات چندى)مانند آن را بياوريد و مددكاران خود را جز خدا بكمك بخواهيد اگر(در گفتارتان)راستگويانيد

(24) - فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ

24-پس اگر(سوره‌اى مانند آن را)نياوريد و هرگز نميآوريد(نميتوانيد آورد)پس(بآنچه بپيغمبر اكرم فرستاده‌ايم تصديق نموده ايمان آوريد،و)بپرهيزيد از آتشى كه هيزمش مردم و سنگها است كه براى كفّار و ناگرويدگان آماده شده است

(25) - وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

25-و(پس از بيان عذاب و كيفرى كه براى كفّار آماده گرديده ثواب و پاداش مؤمنين را يادآور شده ميفرمايد:اى پيغمبر)مژده ده كسانى را كه(از روى دل بخدا و رسول)گرويده و كارهاى شايسته بجا آورده(بدستور خداى تعالى رفتار كرده)اند ايشان را باغهايى است كه جويهاى گشادۀ بسيار بزرگ از زير(درختان)آن روان است،هر گاه از ميوه‌هاى آن باغها بايشان روزى دهند گويند:اين(ميوه‌ها مانند)همان(ميوه‌هايى)است كه پيش از اين(در دنيا)ما را روزى شده بود،و ميآورند نزد ايشان آن ميوه‌ها را در حالى كه(در برگزيدن و لذت بردن)شبيه و مانند يكديگر است،و براى ايشان در آن باغها جفتها(زنها)يى است كه(از اخلاق رذيله و خوهاى پست و از بديها مانند بول غائط‍‌،حيض و استحاضه)پاك و پاكيزه‌اند،و آنان در آن باغها هميشه ماندگاراند.

(26) - إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ

26-(و چون كفّار و منافقين زبان بنكوهش گشوده و گفتند:خداوند اعلى و برتر است از اينكه در كتاب خود بمگس و عنكبوت و بپيروان آنكه آتش افروزد و به آنانكه باران بر آنها ببارد مثل زند،حقتعالى اين آيه را فرستاد:)خدا باك ندارد از اينكه مثل(مانند مطلبى را كه مقصود است)آورد هر مثلى را كه آن پشه و بزرگتر از آن(مكس و عنكبوت)باشد(زيرا منظور از مثل زدن بيان مقصود و مطابقت مثل است با آنچه براى آن مثل آورده ميشود،و توجّهى بكوچكى و بزرگى و ارجمندى و پستى آنچه بآن مثل ميزنند نيست) پس آنان كه(پيغمبر اكرم و كتاب او)ايمان آورده‌اند ميدانند كه آن مثل حقّ‌ و درست و از جانب پروردگارشان است،و آنان كه نگرويده‌اند ميگويند:خداوند باين مثل چه خواسته كه بآن بسيارى را گمراه و بسيارى را راهنمايى مينمايد(خداى تعالى در ردّ گفتار ايشان فرموده:)و خدا بآن مثل گمراه نميكند(بخود وا نميگذارد)مگر آنان را كه از راه حقّ‌ بيرون رفته‌اند

(27) - الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

27-آنها كسانى هستند كه پيمان خدا(ايمان بيگانگى او را و پيروى از پيغمبر اكرم)را پس از استوار ساختن آن ميشكنند(مخالفت مينمايند)و آنچه را خدا بپيوند(انجام)آن فرمان داده ميگسلند(بخلاف آن رفتار مينمايند)و در زمين فساد(مردم را از ايمان آوردن جلوگيرى و بمؤمنين استهزاء)ميكنند،آنان زيانكارانند(زيرا بهشت را از دست داده و دوزخ را گرفته‌اند)

(28) - كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

28-(پس از آن بكفّار قريش و يهود خطاب كرده و ببرخى از نعمتهاى خود استدلال و فرموده:شگفتا)چگونه بخدا كافر ميشويد(فرمان او نميبريد)در حالى كه(دانائيد كه)مرده و بى‌جان(نطفه)بوديد،پس شما را زنده كرد(در شكم مادر جان داد و در اين جهان نعمت حيات و زندگى)باز(در دنيا)بميراند پس از آن(در قبر)زنده‌تان ميگرداند،پس از آن(ميميراند و باز روز رستخيز زنده كرده براى جزاى اعمال)بسوى(حكم و فرمان)او شما را بازميگردانند

(29) - هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

29-او است خدايى كه همه آنچه را در زمين است براى شما آفريد(تا از آن بهره‌مند شويد)پس از آن(آفريدن)آسمان را اراده نمود آن گاه هفت آسمان را مستقيم و راست(بى‌اعوجاج و كجى)برپاداشت،و او بهر چيز(جزئى و كلّى)بسيار دانا است

(30) - وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ

30-و(پس از بيان نعمت حيات و نعمت آفرينش زمين و آسمان نعمت خلقت آدم عليه السّلام«كه اصل و پايۀ در وجود و هستى فرزندان او است»و شرافت و بزرگوارى او را بر فرشتگان يادآورى نموده ميفرمايد:اى پيغمبر بياد آور)هنگامى كه پروردگارت بفرشتگان(آنها كه پس از نابود ساختن بنى الجان با شيطان در زمين بودند)فرمود:من در زمين خليفه و جانشين(شما كه حجّت بر خلق باشد)خواهم گماشت(آفريد)فرشتگان(چون بدرفتارى و تباهكارى و خونريزى بنى الجان را كه پيش از آن در زمين بودند ديده و ميدانستند از راه دانستن حكمت و مصلحت گماشتن خليفه،نه از راه اعتراض)گفتند:آيا در زمين ميگمارى كسى را كه در آن فساد و تباهكارى مينمايد،و(بنا حقّ‌)خونها بريزد(چنان كه بنى الجان چنين كردند)در حالى كه ما(بخلافت شايسته‌ايم چون)بحمد و سپاس تو گويائيم و بپاكى(از هر عيب و نقص)يادت ميكنيم،خداوند فرمود:من(در آفرينش خليفه)ميدانم آنچه را شما نميدانيد

(31) - وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

31-(پس از آن فضل و برترى آدم را بر فرشتگان و همه آفريدگانش بسبب علم و دانشى كه باو اختصاص داده آشكار ساخت و فرمود:)و همۀ نامها(نام هر چيز و خواصّ‌ و فوائد آن)را بآدم آموخت(الهام نمود)پس اشخاص آن نامها را بفرشتگان نماياند و فرمود:مرا بنامهاى ايشان(اين اشخاص)خبر دهيد اگر(در دعوى شايستگى خودتان بخلافت)راستگويانيد

(32) - قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ

32-فرشتگان گفتند:منزّه و پاكى تو(از اينكه جز تو كسى غيب بداند)ما را دانشى نيست مگر آنچه را تو خود بما آموخته‌اى،همانا تويى بسيار داناى درست كردار(آشكار و نهان هر چيزى را تو ميدانى و آنچه كنى از روى حكمت و درستكارى است)

(33) - قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ

33-(چون فرشتگان بنادانى خود اعتراف كردند)خداوند فرمود:اى آدم فرشتگان را بنامهاى آن اشخاص(كه بايشان نمايانديم)آگاه ساز،پس چون آدم فرشتگان را بنامهاى آن اشخاص آگاه ساخت(و آنان دانستند كه اين مخلوق تازه داراى كمالى است كه درخور استعداد هيچ فرشته‌اى نيست،و بسبب شرافت علم كه بالاترين شرفها است براى خلافت الهيّه از ايشان شايسته‌تر است)خداوند فرمود:آيا من بشما نگفتم(البته گفته‌ام و شما ميدانيد)كه نهفتۀ آسمانها و زمين(آنچه در آنها از شما پنهان است)را ميدانم‌؟و بآنچه آشكار ميكنيد(مى‌گوييد:آيا در زمين ميگمارى كسى را كه فساد و تباهكارى ميكند)و بآنچه پنهان مينمائيد(اعتقاد و باور داريد كه بهتر از شما آفريده نميشود)دانايم

(34) - وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ

34-(پس از آن دربارۀ شرافت و بزرگوارى آدم عليه السّلام فرمود:)و(اى پيغمبر بياد آور)هنگامى كه بفرشتگان گفتيم:بآدم سجده كنيد(او را تعظيم و در برابرش فروتنى نمائيد،نه سجده‌اى كه عبادت و بندگى است كه آن براى غير خداى تعالى روا نيست)پس فرشتگان سجده كردند مگر شيطان كه(از جن بوده و در ميان فرشتگان بر اثر بسيارى عبادت و بندگى مشمول اين فرمان گرديده،آن را)نپذيرفت و تكبر و سرپيچى نمود،و او(در اصل)از كافرين و ناگرويدگان بود(يا از جملۀ كافرين گرديد)

(35) - وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ

35-و گفتيم:اى آدم تو با جفت خود(حوّاء)در بهشت(يا باغى از باغهاى دنيا)جاى گزين،و از ميوه‌هاى آن بسيار و بى‌رنج بخوريد هر جا(از جاهاى آن)كه خواهيد،و باين درخت(گندم،انگور،انجير و يا غير آن)نزديك نشويد(مخوريد)كه از ستمكاران(بخود)خواهيد بود(چون از نعمتهاى آن بى‌بهره و در زندگانى دچار مشقّت و سختى ميشويد)

(36) - فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ

36-پس شيطان(بر اثر حسد و رشك)آدم و حوّاء را از آن درخت(يا از آن بهشت)بلغزانيد(فريب داد و نهى خدا را توجيه نمود تا از ميوۀ آن درخت خوردند)پس آنان را از آن جايى كه در آن بودند بيرون كرد(سبب بيرون كردن آنها شد)و گفتيم:(اى آدم و حوّاء«و يا اى آدم و حوّاء و شيطان»از بهشت)فرود آئيد(يا از اينجا بجاى ديگر رويد)كه برخى از(فرزندان)شما برخى را دشمن‌اند،و براى شما در زمين تا هنگام مرگ(يا تا روز قيامت)جايگاه و بهره خواهد بود

(37) - فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

37-پس(چون)آدم(خواست از ارتكاب نهيى كه خداى تعالى از راه تنزيه نه از راه تحريم فرموده بود توبه نمايد)از پروردگارش كلمات و سخنانى(:بحق محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين)فراگرفت(و آنها را سبب پذيرفتن توبۀ خويش گردانيد)پس خداى تعالى توبۀ او را پذيرفت(از گناهش درگذشت)زيرا او است توبه پذير مهربان

(38) - قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

38-(اكنون چگونگى فرود آمدن آدم را توضيح داده ميفرمايد:)گفتيم:همۀ شما از آن بهشت فرود آئيد(يا بيرون رويد)پس اگر(بوسيلۀ پيغمبران)از جانب من شما را(اى فرزندان آدم)هدايت و راهنمايى آيد كسانى كه مرا پيروى كنند(طبق احكام ما رفتار نمايند از عذاب و سختى روز رستاخيز)بيمناك و(هنگام رفتن از دنيا)اندوهگين نخواهند گشت

(39) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

39-و آنان كه نگرويدند و آيات و نشانه‌هاى ما(پيغمبران و كتابهاى آسمانى)را دروغ پنداشتند ايشان اهل آتش و هميشه در آن ماندگاراند

(40) - يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ

40-(پس از دعوت نمودن همۀ مردم را بتوحيد و عبادت طايفۀ يهود را«كه بيش از ديگران با حقّ‌ دشمنى مينمودند»تخصيص داده و آنان را بيگانگى خويش و به پيغمبرى خاتم النّبيّين صلّى اللّٰه عليه و آله و كتاب او دعوت كرده و نعمتهاى خود را بآنها و بپدرانشان يادآورى نموده ميفرمايد:)اى بنى اسرائيل(فرزندان عبد اللّٰه:يعقوب ابن اسحق ابن ابراهيم)نعمت مرا كه بشما عطاء كردم(فرستادنم حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را به پيغمبرى و آشكار ساختن علامات و نشانه‌هاى راستى گفتارش را)بياد آوريد(سپاسگزار آن باشيد و با آن حضرت دشمنى نكنيد)و بعهد و پيمان من(دربارۀ ايمان آوردن بآن بزرگوار كه در تورات از شما گرفتم)وفاء كنيد تا بعهد(ى كه با)شما(بسته‌ام به اينكه پاداش وفاى بعهد را بدهم)وفاء كنم،و از(شكستن عهد با)من(مخالفت و دشمنى با پيغمبر اكرم)بترسيد

(41) - وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ

41-و بآنچه(قرآن)كه فرو فرستاده‌ام ايمان آوريد كه آنچه(توراة)را كه با شما است تصديق ميكند(چون آنچه در قرآن دربارۀ اقرار بنبوّت حضرت رسول است نظير آنست كه در توراة ميباشد)و نخستين كافر و نگرويدۀ بآن نباشيد(بر شما واجب است كه اوّل مؤمن بآن باشيد،زيرا اهل نظر و انديشه‌ايد و بشأن و مقام آن علم داريد و پيش از نازل شدنش مژده دهندۀ بآن بوديد)و آيات مرا(در توراة دربارۀ حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ببهاى اندك(كالاى دنيا)مفروشيد(تبديل نكنيد و تحريف و تغييرى در آنها ندهيد)و از(عذاب و كيفر)من بپرهيزيد

(42) - وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

42-و حقّ‌ و درستى را(كه در توراة بيان شده)بباطل و نادرستى آميخته و در هم مسازيد(چون ميگفتند:ما ميدانيم محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيغمبر است و علىّ‌ عليه السّلام وصىّ‌ او ليكن تو آن پيغمبر نيستى و نه على آن وصىّ‌ بلكه پانصد سال ديگر خواهند آمد)و حقّ‌ و درستى(نبوّت اين پيغمبر و امامت اين وصىّ‌)را پنهان ننمائيد در حالى كه شما ميدانيد(اين پيغمبر و وصىّ‌ او حقّ‌ و درست است)

(43) - وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ

43-و(پس از دعوت بايمان بآن حضرت آنها را بپيروى از دين او امر نموده ميفرمايد:)نماز را(چنان كه پيغمبر اكرم بيان كرده)برپا داريد،و زكاة(مال و بدنتان را بطورى كه خداى تعالى در دين اسلام واجب گردانيده)بدهيد،و(براى عظمت و بزرگى خداوند سبحان)با تواضع كنندگان تواضع و فروتنى نمائيد(يا با نمازگزاران نماز گزاريد يعنى آن را با جماعت و گروه مسلمانان بجا آوريد)

(44) - أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

44-آيا مردم را بنيكويى(بصدقه دادن و اداى امانت و عبادت و بندگى)فرمان ميدهيد و خودتان را فراموش ميكنيد(آنها را بجا نميآوريد)در حالى كه شما كتاب(خدا توراة)را(كه بنيكويى امر مينمايد)ميخوانيد،پس آيا تعقّل و انديشه نميكنيد(نمى‌دانيد شما كه علماء و دانايان هستيد بامر و نهى سزاوارتر از ديگران ميباشيد و عذاب و كيفرتان از عذاب نادانان سختتر است)

(45) - وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ

45-و(براى پيروى از حقّ‌ و دورى گزيدن از حبّ‌ رياست و پيشوايى و مال و دارايى)بوسيلۀ شكيبايى(يا روزه)و نماز(از خداوند سبحان)كمك بخواهيد(چون شكيبايى حبّ‌ مال و حرص بر آن را ميبرد،و نماز بندگى و فروتنى ميآورد و از حبّ‌ رياست ميكاهد)و هرآينه استعانت و كمك بشكيبايى و نماز بزرگ و گران است مگر بر فروتنان(براى خداى تعالى كه از عذاب او ميترسند)

(46) - الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

46-آنان كه باور دارند پروردگارشان را ديدار مينمايند(در پيشگاه عدل و داد او حاضر خواهند شد)و بسوى(رحمت)او بازميگردند

(47) - يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ

47-اى بنى اسرائيل(فرزندان يعقوب)نعمت مرا كه بشما عطاء كردم(موسى و هارون(عليهما السّلام)را كه فرستادم و آنان پيشينيان شما را بنبوّت حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و امامت حضرت علىّ‌ عليه السّلام راهنمايى نمودند)ياد كنيد(شكرش را بجا آوريد)و ياد كنيد كه من(بوسيلۀ ولايت و دوستى محمّد و آل محمّد(عليهم السّلام)پيشينيان)شما را بر جهانيان(مردم زمان ايشان)برترى دادم

(48) - وَاتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ

48-و(چون يهود ميگفتند:ما هر چه گناه كنيم بعذاب گرفتار نخواهيم شد،زيرا پدران ما پيغمبران‌اند و آنان ما را نزد خداى تعالى شفاعت خواهند نمود،خداوند دربارۀ انديشۀ نادرست آنها فرموده:)بپرهيزيد از روزى(قيامت)كه كسى از ديگرى چيزى(عذابى)را دور نميگرداند،و از او شفاعت و خواهش(شفاعت كنندگان)پذيرفته نشود(چون بپيغمبر و فرستادۀ خداوند ايمان نياورده و كافر از دنيا رفته است،و شفاعتى كه پذيرفته ميشود براى گناهكاران از مؤمنين است)و فديه و عوض از او نگيرند،و ايشان(براى دفع عذاب)كمك و يارى نميشوند

(49) - وَإِذْ نَجَّيْنَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ

49-و(ياد آوريد)هنگامى كه(پدران)شما را از(ستم)پيروان فرعون(وليد بن مصعب)نجات داديم،شما را ببدترين عذاب و شكنجه آزار مينمودند(و چون منجّمين و ستاره‌شناسان بفرعون گفتند:از بنى اسرائيل فرزندى بدنيا خواهد آمد كه ترا هلاك سازد،از اينرو)فرزندانتان را ميكشتند و زنان(دختران)شما را(براى كنيزى)زنده ميگذاشتند،و در آن نجات دادن و رهانيدنتان(از عذاب و شكنجه)نعمت بزرگى بود از جانب پروردگارتان(كه بشما رو آورد)

(50) - وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

50-و(ياد آوريد)هنگامى كه براى(عبور و گذشتن پدران)شما دريا را شكافتيم(آب دريا را از هم جدا ساخته خشكى هويدا نموديم،و آن زمانى بود كه موسى عليه السّلام و بنى اسرائيل از ترس گريختند و در جلوشان دريا بود و بدنبالشان فرعون و لشگرش)پس شما را(از اين گرفتارى)نجات داديم و پيروان فرعون را در آب فروبرديم و شما ميديديد(كه ايشان تباه گشتند)

(51) - وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ

51-و(ياد آوريد)هنگامى كه(فرعون و پيروانش را تباه ساختيم و شما بمصر بازگشتيد و براى فرستادن توراة)با موسى چهل شب(و روز كه آن يك ماه ذو القعده و ده روز ذو الحجه بود)وعده نهاديم(و چون موسى بكوه طور رفت و هارون را خليفه و جانشين خود قرار داد و چهل شبانه روز در آنجا ماند و توراة را باو داديم)شما پس از رفتن او گوساله را(بخدايى)فراگرفتيد در حالى كه ستمكار بوديد(بخود زيان رسانديد،چون بسبب اين كار زشت سزاوار كيفر گشتيد)

(52) - ثُمَّ عَفَوْنَا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

52-آن گاه پس از پرستش گوساله از(گناه)شما درگذشتيم تا(خدا را بر نعمتهاى او) سپاسگزار شويد

(53) - وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

53-و(ياد آوريد)هنگامى كه توراة را كه جدا كنندۀ حقّ‌ از باطل است بموسى داديم تا شما(بآنچه در آنست)هدايت شده را يابيد

(54) - وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

54-و(ياد آوريد)هنگامى كه موسى(از طور بازگشت و)بقوم و پيروانش(آنان كه گوساله پرستيدند)گفت:اى قوم شما بفراگرفتنتان گوساله را(بخدايى)بخود زيان رسانديد،پس(چارۀ آن و رهايى از عذاب جاويد آنست كه)بسوى آفرينندۀ خويش توبه و بازگشت نمائيد و خود(يكديگر را)بكشيد(آنكه گوساله نپرستيده گوساله‌پرست را بكشد)كه كشتنتان يكديگر را(از زنده ماندن در دنيا)براى شما نزد آفرينندۀ‌تان بهتر است(از اينكه در آخرت بعذاب جاويد گرفتار شويد)پس(خداى تعالى پيش از تباه شدن همه)توبۀ شما را پذيرفت،هرآينه او است بسيار توبه پذير بى‌اندازه مهربان

(55) - وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

55-و(ياد آوريد)هنگامى كه گفتيد(هفتاد نفر كه موسى عليه السّلام از قومش برگزيد و با خود بطور برد گفتند):اى موسى هرگز بتو(كه مى‌گويى:پيغمبرم و توراة كتاب خدا است و خدا با من سخن ميگويد)ايمان نميآوريم تا(وقتى كه)خدا را آشكارا ببينيم،پس(بسبب اين درخواست نادرست و گناه بزرگ)صاعقه و آتش سوزانى كه با صداى هولناك از آسمان فرود آمد شما را فراگرفت(و تباه ساخت)و شما(بآن صاعقه)مينگريستيد

(56) - ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

56-باز شما را پس از مردنتان برانگيخته زنده نموديم تا(خدا را بر نعمت حياة و زندگى كه بوسيلۀ آن سعادت و نيكبختى بدست ميآوريد)سپاس گزاريد

(57) - وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

57-و(هنگامى كه در تيه يعنى همان صحرا و دشتى كه در آن گمراه و سرگردان گشتيد و چهل سال در آنجا مانديد)ابر را سايبانتان گردانيديم(تا از گرمى آفتاب رنج نكشيد)و ترانگبين و سمانى(مرغى است از كبوتر كوچكتر)براى شما فرو فرستاديم(ابر را فرمان داديم ترانگبين را مانند برف ببارد و مرغ بسيار در دسترستان قرار داديم و گفتيم:)از چيزهاى پاكيزه كه روزيتان گردانيديم بخوريد،و(از آنها براى فردا اندوخته ننمائيد،پس چون براى روز ديگر ذخيره مينمودند و از اين فرمان پيروى نكردند)بما زيان نرساندند بلكه بخودشان ستم كرده زيان ميرساندند(زيرا بر اثر نافرمانيشان روزى بى‌رنج از آنان گرفته شد و سزاوار عذاب گرديدند)

(58) - وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ

58-و(ياد آوريد)هنگامى كه(پس از وفات حضرت موسى و هارون«على نبينا و اله و عليهما السلام»در تيه بوسيلۀ حضرت يوشع ابن نون وصىّ‌ حضرت موسى(عليهما السّلام)به پيشينيان شما)گفتيم:در اين ده(بيت المقدس يا اريحا كه نزديك بيت المقدس)است درآئيد و از(خوردنيهاى)آن هر جا كه خواهيد بسيار و بى‌رنج بخوريد،و(براى شكر و سپاسگزارى خداى تعالى كه شما را از تيه رهايى داد)بدروازۀ آن ده سجده‌كنان(يا با حال خضوع و فروتنى)درآئيد و بگوئيد:حطة يعنى خدايا گناهانمان فرو ريز و ما را بيامرز(كه اگر سجده‌كنان درآئيد و اين سخن بگوئيد)گناهانتان را ميآمرزيم،و بزودى بر ثواب و پاداش نيكوكاران(آنان كه گناه بجا نياورده‌اند)ميافزائيم

(59) - فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ

59-پس آنان كه(بخود)ستم كردند(خداى تعالى را معصيت و نافرمانى نمودند و سزاوار عذاب گرديدند)سخنى(حطة)را كه بايشان گفته شده بود(از راه استهزاء و ريشخند)تغيير دادند(بجاى آن حنطة يعنى گندم گفتند)پس بر ستمگران بسبب فسق و بيرون رفتنشان از راه حقّ‌ از آسمان عذاب(طاعون و وباء كه آن بيمارى همگانى است)فرو فرستاديم(و چون بشهر آمدند بآن بيمارى گرفتار شدند و در يك ساعت بيست و چهار هزار يا هفتاد هزار از آنان مردند)

(60) - وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

60-و(ياد آوريد)هنگامى كه(پيشينيان شما در تيه تشنه شدند و آب نبود كه بياشامند گريه‌كنان نزد حضرت موسى عليه السّلام آمدند و آب طلبيدند)موسى براى قوم و پيروان خود(از خداى تعالى)آب درخواست نمود،پس گفتيم:(اى موسى)عصاى خويش(چوب دستيت)بر سنگ(خاصّى كه گفته‌اند از بهشت فرود آمده يا بر هر سنگى كه بوده)بزن،پس(چون عصا بر سنگ زد،بشمارۀ اسباط‍‌ بنى اسرائيل كه دوازده قبيله و گروه بودند)دوازده چشمه از آن سنگ روان گرديد،و هر گروهى از مردم(سبط‍‌ و قبيله‌اى از آنان)آبشخورشان را دانستند(و خداى تعالى فرمود:)از روزى خدا(كه بى‌مشقّت و رنج بشما)داده(از ترانگبين و سمانى)بخوريد و(آب گوارا)بياشاميد،و در زمين بفساد و تباهكارى نپردازيد(خلاف امر و نهى خداى تعالى رفتار ننمائيد)

(61) - وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ

61-و(ياد آوريد)هنگامى كه(از نعمتهاى خداى تعالى سپاسگزارى نكرده)گفتيد(پيشينيان شما در تيه گفتند):اى موسى ما هرگز بيك(جور)طعام و خوردنى صبر نخواهيم كرد پس از پروردگارت بخواه كه بعض آنچه را زمين ميروياند از سبزيجات و خيار چنبر و گندم(يا سير)و دانچه و پياز آن براى ما بيرون آورد،موسى گفت:آيا فراگيريد چيزى را كه پستتر است بجاى چيزى كه آن بهتر است(ترانگبين و سمانى را كه شيرين و چرب است ميدهيد و سير و پياز را كه تند و بدبو است ميگيريد)؟!بشهرى(از شهرها يا بشهر مصر)درآئيد كه براى شما(در آنجا)آنچه درخواست كرديد هست،و(چون بنى اسرائيل از حدّ تجاوز كرده و پيغمبران را كشتند) ذلّت و خوارى و فقر و درويشى برايشان لازم گرديد و بخشم(دورى از رحمت)خدا بازگشتند(گرفتار شدند)آن خشم خدا و خوارى و بيچارگى بسبب آن بود كه آنان بآيات و نشانه‌هاى خدا(معجزات حضرت موسى عليه السّلام يا آيات توراة)نميگرويدند و پيغمبران(مانند حضرت زكريّا و حضرت يحيى«على نبينا و اله و عليهما السلام»)را بناحق(بى‌جرم و گناهى از ايشان دربارۀ آنها)ميكشتند،آن نگرويدن و كشتن پيغمبران بسبب آن بود كه(خدا را)معصيت و نافرمانى كردند و از حدّ خود تجاوز مينمودند(حقوق ديگران را پايمال و بمردم ستم ميكردند،كم كم اين كارها آنان را وادار نمود كه گناهان بزرگ بجا آورند و پيغمبران را بكشند)

(62) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

62-(و پس از اشاره بكيفر ايشان اكنون پاداش هر كه را كه براستى ايمان آورد و كار شايسته انجام داد يادآور شده ميفرمايد:)هرآينه آنان كه(منافقين و مردم دورو كه بزبان)ايمان آوردند،و آنان كه يهودند و ترسايان و ستاره پرستان هر كه از ايشان بخدا و روز رستاخيز ايمان آورد(از نفاق و كفر دورى گزيد)و كار شايسته انجام داد(بدستور خدا و رسول رفتار نمود)مزد و پاداش آنها نزد پروردگارشان است و(در قيامت از عذاب)بيمناك و(هنگام رفتن از دنيا)اندوهگين نباشند

(63) - وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

63-و(باز خطاب ببنى اسرائيل نموده ميفرمايد:ياد آوريد)هنگامى كه(موسى از طور بازگشته و توراة را آورد)از شما عهد و پيمان گرفتيم(كه بآنچه در آن بيان شده رفتار نمائيد)و(چون آن را نپذيرفتيد)كوه طور را بالاى سرتان افراشتيم(بجبرئيل فرمان داديم قطعه و پارۀ كوهى از كوه‌هاى فلسطين كه آن را طور ميگفتند بالاى سرتان افراشت)پس موسى فرمود:(يا اين كوه را بر سرتان فرود آورم يا)با جدّ و كوشش فراگيريد آنچه(توراة)را كه بشما داديم،و آنچه را در آنست(احكام آن را)ياد آوريد(فراموش ننمائيد)تا پرهيزكار شويد(از گناهان دورى كنيد)

(64) - ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِينَ

64-پس،از آن عهد و پيمان رو گردانيديد(بآن وفاء ننموديد)و اگر فضل و بخشش و رحمت و مهربانى خدا بر شما نبود(شما را براى توبه و بازگشت از گناه مهلت نميداد)از زيانكاران بوديد(كوه بر سرتان فرود آمده نابود ميشديد و گناهان بخشوده نميشد)

(65) - وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ

65-و(براى آگاه نمودنشان بفضل و رحمت خود بر ايشان داستان برخى از زيانكاران را كه مهلتشان نداد يادآور شده ميفرمايد:)قطعا دانسته‌ايد كسانى از(پيشينيان)شما(در زمان حضرت داوود عليه السّلام در روز شنبه(كه بدستور حقتعالى بايستى آن روز را بعبادت و بندگى بپردازند و ماهى نگيرند،ايشان)از حدّ تجاوز كردند(فرمان خدا را انجام ندادند و از راه حيله و مكر در پيرامون دريا گودالهايى كندند و راه آب دريا را بآن گودالها گشودند،روز شنبه آن گودالها پر از ماهى ميشد،در پسين آن روز راه آب را مى‌بستند تا ماهيها در گودالها مانده نتوانند بازگردند و روز يكشنبه آنها را ميگرفتند و ميگفتند:ما بر خلاف امر و فرمان خدا رفتار نمينمائيم،بعد از مدّتى دلير شده و روز شنبه نيز ماهى گرفتند و از اين راه داراى جمعيّت و دارايى بسيار گرديدند،و ايشان اهل ايله«كه نام دهى است در كنار دريا»بودند)پس(چون حضرت داوود آنها را لعن و نفرين نمود)بآنان گفتيم:بوزينگان ذليل و خوار شويد(آنان را مسخ نموده بصورت بوزينگان درآورديم)

(66) - فَجَعَلْنَاهَا نَكَالًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ

66-پس ما آن جماعت مسخ شده را براى كسانى كه در آن روزگار بودند و كسانى كه پس از ايشان ميآيند عبرت و انديشه در احوال و براى پرهيزكاران پند و اندرز گردانيديم

(67) - وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ

67-و(ياد آوريد)هنگامى كه(پيشينيان شما ميان خود كشته‌اى يافتند و ندانستند كشندۀ او كيست،و چون اين واقعه نزد آنها پيشامد بسيار بزرگ و ننگ آور بود از حضرت موسى عليه السّلام خواستند كه از خداى عزّ و جلّ‌ بخواهد كشنده شناخته شود)موسى(از خداى تعالى خواست،پس)بقوم و پيروانش گفت:خدا بشما امر مينمايد گاوى را بكشيد(تا كشنده آشكار گردد،ايشان بشگفت آمدند و)گفتند:آيا ما را استهزاء و ريشخند ميكنى(ميخواهيم كشنده را بما بنمايانى تو مى‌گويى گاوى را بكشيد!!)موسى گفت:بخدا پناه ميبرم كه از نادانان باشم(زيرا استهزاء بديگرى يا بخلقت و آفرينش است كه آن معنى ندارد،و يا بفعل و كردار است كه آن بيجا است،زيرا اگر آن فعل قبيح و زشت باشد واجب است بجا آورندۀ آن را آگاه ساخت تا از آن دورى گزيند،نه آنكه او را استهزاء نمود،پس بنى اسرائيل چون دانستند خداى تعالى كشتن گاو را واجب گردانيده)

(68) - قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ

68-گفتند:از پروردگارت بخواه بر ما روشن گرداند آن گاو چگونه(چند ساله)بايد باشد،موسى(پس از درخواست از خداى تعالى و آمدن وحى)گفت خدا ميفرمايد:آن گاو نه پير از كار وامانده است و نه جوان بكار نيافتاده بلكه ميانۀ آن دو حالت باشد،پس(اگر ميخواهيد كشنده شناخته شود)بجا آوريد آنچه را مأمور ميباشيد

(69) - قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ

69-گفتند:از پروردگارت بخواه بر ما آشكار سازد رنگ آن گاو چگونه بايد باشد،موسى گفت خدا ميفرمايد:آن گاوى است زرد و زردى آن خالص و صاف(يا بمنتهى درجۀ زردى)باشد چندان كه بينندگان را مسرور و شاد نمايد

(70) - قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا هِيَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ

70-گفتند:از پروردگارت بخواه بر ما هويدا نمايد آن گاو چگونه است(صفت آن چيست آيا بايد كاركننده باشد يا چرنده‌؟)محقّقا آن گاو(ى كه بايد كشته شود)بر ما مشتبه و پوشيده است،و اگر خدا خواهد ما(بآن گاو مخصوص)راه خواهيم جست

(71) - قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ وَلَا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَا شِيَةَ فِيهَا قَالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا يَفْعَلُونَ

71-موسى گفت خدا ميفرمايد:آن گاو بايد نه رام باشد كه(بفرمان دهقان)زمين را شيار كند و نه كشتزارى را آب دهد(از هر عيب و نقصى)سلامت و بى‌گزند(يا از هر كار بازداشته شده)باشد،رنگى جز زردى در آن يافت نشود،گفتند:اكنون حقّ‌ و راستى را آوردى(صفات آن گاو را بر ما روشن ساختى)پس(جستجو كردند تا)آن گاو را(نزد جوانى از بنى اسرائيل«كه مطيع و فرمانبردار مادر يا نيكوكار دربارۀ پدر بود»يافتند و او آن را بهيچ بهايى نفروخت تا آنكه قرار شد گاو را بكشند و پوستش را پر از زر كنند و باو دهند و يا آن را بپانصد هزار دينار خريدند و)كشتند و(براى گرانى بهايش)نزديك بود كه بجا نياورند(نميخواستند آن را بكشند)

(72) - وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ

72-و(پس از آن مقصود از امر بكشتن گاو را بيان فرموده به اينكه ياد آوريد)هنگامى كه يكى(عاميل نام يا پسر او)را كشتيد و در كشتن او نزاع و زد و خورده نموده(هر يك ديگرى را بكشتن او متهم ساخته)از خود دفاع مينموديد،و خدا آشكار كننده بود آنچه(كشنده)را كه شما پنهان ميكرديد

(73) - فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

73-پس(بوسيلۀ حضرت موسى عليه السّلام بآنان)گفتيم پاره‌اى از آن گاو(بيخ دم يا عضو ديگر آن)را بر كشته بزنيد(و چون چنين كردند كشته در حالى كه خون از گردنش ميريخت زنده شد و ايستاد و نام كشنده‌اش‌را گفت و بيفتاد و مرد)اينگونه خدا مردگان را زنده ميگرداند،و آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)خود را بشما مينماياند تا تعقّل و انديشه نمائيد(بدانيد آنكه در دنيا ميتواند مرده‌اى را زنده كند قادر و توانا است كه در آخرت همۀ مردگان را زنده گرداند)

(74) - ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

74-پس دلهاى شما پس از آن(همه آيات و معجزات)مانند سنگ،سخت بلكه سختتر شد،و هرآينه بعضى از سنگها سنگى است كه جويهاى بزرگ(آب بسيار)از آن روان ميگردد،و بعضى از آنها سنگى است كه بشكافد و از آن آب(اندك)بيرون ميآيد،و بعضى از سنگها سنگى است كه از ترس خدا(از زلزله و جنبش زمين)فرو ريزد،و(دلهاى شما اى گروه يهود از سنگهاى گوناگون سختتر است كه با ديدن آيات و معجزات بخدا و رسول ايمان نميآوريد و از عذاب و كيفر رستاخيز نميترسيد،اى سنگدلان بدانيد)خدا از آنچه ميكنيد بى‌خبر نيست

(75) - أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

75-(پس از آن پيغمبر اكرم و مؤمنين خطاب ميفرمايد:)آيا طمع و آز داريد كه(اين چنين مردمى)بشما ايمان آورند(بدلهاشان شما را تصديق نمايند)در حالى كه گروهى از(پيشينيان)ايشان سخن خدا(اوامر و نواهى او)را(در كوه طور با حضرت موسى)مى‌شنيدند و پس از آنكه آن را فهميده و دريافتند تغيير دادند(ميگفتند:ما امر و نهى خدا شنيديم ولى اين سخن را هم شنيدم كه فرمود:ميخواهيد طبق آن رفتار كنيد و ميخواهيد نكنيد)و ايشان ميدانستند(دروغ ميگويند)

(76) - وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

76-و(از خويهاى زشت يهود آنست كه)چون با كسانى كه ايمان آورده‌اند(مانند سلمان،ابى ذر و مقداد)روبرو شوند گويند:ما(نيز بمحمد صلّى اللّٰه عليه و آله كه در توراة برسالت او مژده داده شده)گرويده‌ايم،و هنگامى كه بعضى از ايشان با برخى خلوت نموده در پنهانى گرد هم آيند(بزرگانشان)گويند:(اين چه كارى است ميكنيد)آيا ايشان(مؤمنين)را بآنچه(دليلهاى راستى و درستى نبوّت حضرت محمد صلّى اللّٰه عليه و آله كه)خدا(در توراة)بر شما گشوده(بيان و آشكار ساخته)خبر ميدهيد تا بوسيلۀ آن نزد پروردگارتان(روز قيامت)بر شما حجّت و دليل آورند(به اينكه شما ميدانستيد و آن حضرت را ديديد چرا ايمان نياورديد و از او پيروى نكرديد؟)آيا(اين نكته را)درك نكرده نمييابيد(كه با هر كس نبايد هر سخن در ميان نهاد)

(77) - أَوَلَا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ

77-آيا(ايشان)نميدانند كه خدا ميداند آنچه(دشمنيشان را با حضرت رسول)كه پنهان ميكنند و آنچه(ايمان دروغيشان را)كه آشكار مينمايند؟!(چگونه يكديگر را از خبر دادن بآنچه حقّ‌ و درست است بازميدارند در حالى كه ميدانند خداى تعالى بنهان و آشكار دانا است،ايشان بسرزنش و نكوهش سزاوارتر از ديگران‌اند)

(78) - وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلَّا أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ

78-و بعضى از ايشان(عوام يهود)امى يعنى ناخوانده و نانويسنده‌اند(از علم و دانش بى‌بهره‌اند،از اينرو چيزى از)كتاب(توراة)را جز آرزوها(ى خود مانند اينكه جز يهود ديگرى ببهشت نميرود و پدرانمان از ما شفاعت ميكنند)نميدانند،و آنان جز اهل ظن و گمان نيستند(آنچه ميگويند از روى علم و دانش نيست بلكه سخنانى است دروغ كه از علماء و پيشوايانشان شنيده‌اند و بآن يقين و باور ندارند)

(79) - فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ

79-پس عذاب سخت براى كسانى(علماء و دانايان يهود)است كه كتاب(توراة)را بدستهاشان(از پيش خود)مينويسند(و احكام آن را تحريف نموده تغيير ميدهند)سپس ميگويند:اين(كتاب و نوشته)از جانب خدا است تا آن را ببهاى اندك(كالاى دنيا كه هر چند بسيار باشد در برابر عذابى كه سزاواراند اندك است)بفروشند(عوض كنند)پس عذاب سخت براى آنها است از آنچه(توراة تحريف شده‌اى كه)دستهاشان نوشته،و عذاب سخت براى آنها است از آنچه(مال و دارايى كه از عوام)كسب كرده بدست ميآورند

(80) - وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

80-و(چون برخى از خويشان يهود از راه پند و اندرز بايشان ميگفتند:چرا نفاق و دورويى ميكنيد و دروغ مى‌گوييد كه بعذاب خدا گرفتار خواهيد شد؟در پاسخ آنها)گفتند:(در قيامت)آتش(دوزخ)بما نميرسد مگر چند روز كه شمارۀ آن معلوم و اندك است(مگر باندازۀ همان هفت روز يا چهل روز كه در دنيا گوساله پرستيديم،بنا بر اين شايسته نيست براى عذاب اندك در آخرت كه پس از آن ببهشت خواهيم رفت و هميشه در آن ماندگاريم در دنيا بذلّت و خوارى تن داده و از محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيروى نمائيم،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان فرموده:اى پيغمبر بايشان)بگو:آيا از خدا عهد و پيمانى گرفته‌ايد كه(شما را جز همان چند روز عذاب نميكند كه اگر چنين باشد)هرگز خدا خلاف عهد و پيمانش رفتار نمينمايد(زيرا خلف عهد نقص و عيب است و خداى متعال از همه نقائص منزّه و پاك است)يا مى‌گوييد و بر خداى مى‌بنديد(يا بلكه مى‌گوييد و بخدا نسبت ميدهيد)آنچه را نميدانيد

(81) - بَلَى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

81-آرى چنين نيست كه گفتند(:ما هميشه معذّب نخواهيم بود)بلكه(قاعده و اساس كلّى اينست)هر كس(از يهود و غير ايشان)گناه كرد(براى خدا شريك قرار داد و بنبوت محمد صلّى اللّٰه عليه و آله و ولايت علىّ‌ و يازده فرزند او عليهم السّلام)نگرويد)و گناهش گرداگرد او را فراگرفت(ارتباطش را با دين و آئين الهى گسيخت)آنان اهل آتش(دوزخ)اند كه در آن جاويد خواهند بود

(82) - وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

82-و كسانى كه(بخدا و رسول)گرويدند و كارهاى شايسته بجا آوردند(طبق اوامر و نواهى خداى تعالى رفتار كردند)ايشان اهل بهشتند كه هميشه در آن خواهند بود

(83) - وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ

83-و(ياد آوريد)هنگامى كه(در توراة)از بنى اسرائيل عهد و پيمان گرفتيم جز خدا را نپرستيد(كه او سزاوار پرستش است و بس)و بپدر و مادر و خويشاوندان و كودكان پدر مرده و بى‌نوايان نيكى كنيد و با مردم(يهود و غير يهود هر كه باشد)نيكو سخن گوئيد(آنچه را دوست داريد بشما بگويند بايشان بگوئيد)و نماز را(همانطور كه واجب گشته)بپا داريد،و زكاة(مال و بدن خود را)بدهيد،پس(بعهد و پيمان وفاء نكرده از آن)رو گردانيديد مگر اندكى از شما(كه مسلمان شدند و بعهد الهى وفاء نمودند)در حالى كه شما روگردانندگانيد(پيمان شكنيد)

(84) - وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

84-و(ياد آوريد)هنگامى كه از(پيشينيان)شما(آنان كه در زمان حضرت موسى و پيغمبران گذشته«صلوات اللّٰه على نبينا و اله و عليهم اجمعين»بودند)عهد و پيمان گرفتيم كه خون خود(همكيشان)تان را نريزيد(يكديگر را نكشيد)و خودتان(كسانتان)را(از روى ظلم و ستم)از خانمان خويش بيرون و آواره نكنيد،پس(بر آن پيمان)اقرار كرديد(چنان كه پيشينيانتان اقرار كرده و آن را پذيرفتند)و شما(بآن عهد بر پيشينيان و خودتان)گواهى ميدهيد(زيرا آيات توراة را كه بر آن دلالت دارد ميخوانيد و باور داريد)

(85) - ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

85-پس شما همان گروهيد كه(مانند پيشينيانتان پيمان را شكستيد،و)خود(همكيشان)تان را ميكشيد،و گروهى از خود را(كه شكست خورده‌اند)از خانمانشان بيرون و آواره ميكنيد در حالى كه بگناه و بدكردارى و ظلم و ستم برايشان يكديگر را پشيبانى و كمك مينمائيد و اگر(از شما)اسراء و كسانى كه(شكست خورده)در دست دشمن گرفتار شده‌اند بشمار رو آورند(آنان را در دست دشمنتان بيابيد)براى ايشان(از داراييتان بدشمن)فديه و عوض ميدهيد(تا آنان را از گرفتارى رهايى دهيد)در حالى كه(كشتن و)بيرون كردن ايشان(از خانمانشان)بر شما حرام و ناروا است(چنان كه نجات ندادنشان از دست دشمن حرام باشد،در توراة از بنى اسرائيل عهد و پيمان گرفته شد كه برخى از ايشان برخى را نكشند و از خانمانشان آواره نسازند و هر مرد و زن از بنى اسرائيل را در دست دشمن اسير و گرفتار يافتند آن را خريدارى نموده و آزاد كنند،پيش از هجرت در مدينه بين دو قبيله از يهود:بنى قريظه و بنى نضير و بين دو قبيله از مشركين:اوس و خزرج عداوت و دشمنى سخت روى داد،و بنى قريظه با اوس و بنى نضير با خزرج حليف و هم پيمان شدند،و هنگام جنگ و زد و خورد پشتيبان يكديگر بودند،و هر گاه دسته‌اى بر دستۀ ديگر غلبه و فيروزى مييافتند آنها را آواره نموده و خانمانشان را ويران ميساختند،و پس از پايان جنگ اگر كسى از يهود اسير و گرفتار اوس يا خزرج شده بود بنى قريظه و بنى نضير همدست شده از داراييشان فديه و عوض گرد ميآوردند و او را ميخريدند و از اسارت و گرفتارى نجات ميدادند،جمعى از عرب ايشان را سرزنش نمودند كه چگونه از طرفى آنان را ميكشيد و از طرفى براى گرفتارانشان در دست دشمن فديه ميدهيد؟!پاسخ دادند:ما بحكم توراة مامور هستيم براى رهايى اسير فديه دهيم و او را نكشتيم،گفتند:شما اگر بدستور توراة رفتار ميكنيد چرا هنگام غلبه و فيروزى آنان را ميكشيد و از خانمانشان آواره ميسازيد؟!پاسخ دادند براى آنكه شرم داريم در جنگ و زد و خورد حليف و همدست ما ذليل و خوار گردد،خداوند متعال دربارۀ نادرستى گفتارشان فرموده:)آيا بپارۀ(احكام)كتاب(توراة)ايمان ميآوريد(براى نجات اسير فديه ميدهيد)و بپارۀ ديگر كافر ميشويد(همكيشانتان را ميكشيد در صورتى كه حكم حرمت و ناروا بودن كشتن آنها مانند حرمت فديه ندادن براى آنان است)پس(چون كافر شدن بپارۀ احكام توراة همان نقض عهد و پيمان شكنى است)جزاء و مزد كسى از شما كه چنين كند(پيمان شكند)در زندگانى دنيا جز ذلت و خوارى(جزيه دادن يعنى آنچه كه كافر براى حفظ‍‌ جان و مال خود بمسلمانان ميپردازد)نيست(يا چيست‌؟)و روز رستاخيز هم ايشان را بسوى سختترين عذاب و شكنجه(آتش دوزخ)ميبرند،و خدا از آنچه ميكنيد(عهدى كه ميشكنيد)غافل و فراموش كار نميباشد

(86) - أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ

86-آنان(كه بپارۀ از توراة ايمان آورده و بپاره‌اى كافر ميشوند)كسانى‌اند كه زندگى دنيا(متاع و كالا و رياست و پيشوايى آن)را(كه از دست ميرود)بعوض(نعمتهاى)آخرت(كه خدا بمؤمنين وعده داده)خريدند(برگزيدند)پس(در آخرت)عذاب و آزار از ايشان تخفيف داده و كم نميگردد و نه ايشان يارى ميشوند(كسى آنها را در رهايى از عذاب كمك نميكند)

(87) - وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ

87-و(باز خداوند سبحان بنعمتهاى خود بر ايشان و ناسپاسى آنان اشاره نموده ميفرمايد:)محققا ما بموسى كتاب(توراة)را عطاء نموديم و پس از او پى در پى پيغمبران فرستاديم،و عيسى پسر مريم را(كه دين او ناسخ دين موسى بود)دليلها و نشانه‌هاى روشن(:انجيل و معجزات از قبيل زنده كردن مردگان و بينا كردن كور مادرزاد)داديم و او را بروح پاك(:جبرئيل كه هميشه با او بوده،يا باسم اعظم كه ببركت آن مرده زنده مينمود)نيرو بخشيديم،پس(اى گروه يهود)آيا هر گاه براى شما پيغمبرى(از جانب ما)بياورد آنچه را كه دوست نميداشتيد(بر خلاف ميل و خواهشتان بود از پيروى او)تكبر و گردنكشى نموديد،پس گروهى(از ايشان مانند حضرت عيسى عليه السّلام و حضرت محمد صلّى اللّٰه عليه و آله) را تكذيب كرده و دروغگو دانستيد،و گروهى(مانند حضرت زكريّا و يحيى عليهما السّلام)را ميكشتيد(پيشينيان شما كشتند و شما بكردۀ آنان راضى ميباشيد)؟!

(88) - وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَا يُؤْمِنُونَ

88-و(دربارۀ منتهى درجه دورى نمودن از ايمان بپيغمبر اكرم)گفتند:دلهاى ما غلاف و بر آنها روپوش كشيده شده(كه سخن ترا نميفهميم و درنمييابيم،پس در انذار و ترساندنت ما را از عذاب الهى چه سودى است‌؟خداوند سبحان در نادرستى گفتارشان ميفرمايد:چنين نيست كه ميگويند)بلكه(آنان حقّ‌ را فهميده و در مييابند ولى)خدا ايشان را بسبب كفر و نگرويدنشان(از رحمت خود)رانده و دور گردانيده است،پس ايشان ايمان نميآورند(دين حقّ‌ را نميپذيرند،يا آنكه اندكى از آنان«مانند عبد اللّٰه ابن سلام و پيروانش»ايمان ميآورند،و يا ايمانى كه«بپارۀ از توراة»دارند«نسبت بكفر و نگرويدنشان بپارۀ ديگر»اندك است«و آن پذيرفته نيست»)

(89) - وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ

89-و چون كتابى(قرآن)از نزد خدا بر ايشان(يهود)آمد كه آنچه را(توراة را كه)با ايشان بود تصديق مينمود و پيش از آن(كه پيغمبر اكرم بيايد و قرآن نازل گردد در جنگها هنگام اضطرار و درماندگى بوسيلۀ اين كتاب و اين پيغمبر از خداى تعالى)بر كسانى كه كافر بودند(مشركين عرب و دشمنانشان از خدا)فتح و فيروزى ميطلبيدند(و خداوند هم آنان را يارى مينمود)و هنگامى كه آنچه را(پيغمبر اكرم را كه علائم و نشانه‌هاى او را)شناخته بودند بر ايشان آمد بآن(حضرت)كافر شده نگرويدند،پس لعنت و دورى رحمت خدا بر ناگرويدگان باد

(90) - بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ

90-(سپس آنان را دربارۀ كفر و نگرويدنشان بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله نكوهش نموده ميفرمايد:)بد چيزى است آنچه خود را بدان فروختند به اينكه(ايمان آوردن بپيغمبر اكرم را كه موجب سعادت دنيا و آخرت است از دست داده و)كافر ميشوند بآنچه(قرآن كريم كه)خدا فرو فرستاده(و ايمان نياوردنشان بآن حضرت از روى جهل و نادانى و قصور و كوتاهى نبوده،بلكه)بسبب حسد و رشك(بر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بوده)كه خدا(وحى و نبوت را)از راه فضل و احسانش بهريك از بندگانش كه بخواهد(بآن بزرگوار كه از فرزندان حضرت اسماعيل است و از نژاد بنى اسرائيل نميباشد)فرو ميفرستد،پس(يهود از اين تجارت و داد و ستد)بازگشتند بخشمى(دورى از رحمت خدا كه آن ايمان نياوردن بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله است)بالاى خشمى(كه آن انكار نبوّت حضرت عيسى عليه السّلام بود)و براى ناگرويدگان(بنبوت حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) عذاب و كيفرى است خوار كننده(كه هميشه بآن گرفتار خواهند بود)

(91) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

91-و چون بايشان(از روى پند و اندرز)گفته شد:ايمان آوريد بآنچه(قرآن كريم كه)خدا(بر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) فرستاده،گفتند:بهمان چيزى(توراة)كه(بوسيلۀ حضرت موسى عليه السّلام)براى ما فرستاده شده ميگرويم،و بآنچه(قرآن كه)غير آنست(يا پس از آن آمده)نميگروند در حالى كه آن(قرآن)حقّ‌ و درست است،و آنچه(توراة)را كه با ايشان است تصديق دارد(موافق آنست،پس نگرويدن بآنچه موافق توراة است دليل بر ايمان نداشتن بتورات خواهد بود،و ديگر آنكه اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:پس چرا پيغمبران خدا(مانند حضرت زكريّا و يحيى عليهما السّلام)را پيش از اين ميكشتيد(پيشينيانتان كشتند و چون شما پيرو و دوستداران آنانيد از كشندگان هستيد)اگر(بتورات)ايمان داشتيد(دروغ مى‌گوييد بتورات هم ايمان نياورده‌ايد،زيرا خداى تعالى در تورات كشتن پيغمبران را حرام و ايمان بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و قرآن كريم را واجب گردانيده)

(92) - وَلَقَدْ جَاءَكُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ

92-(پس از آن از كم بينايى ايشان در دين و ضعف و سستيشان در ايمان حكايت نموده ميفرمايد:)و محقّق است كه موسى( عليه السّلام براى اثبات توحيد و نبوّت خود) نشانه‌هاى روشن(معجزات آشكار كه دليل بر راستگويى او بود)براى شما آورد و شما پس از(رفتن)او(بكوه طور)گوساله را(كه از طلا ساخته شده بود)فراگرفتيد(آن را خداى خود دانسته و پرستش نموديد)در حالى كه شما(بر اثر پرستش آن بخود)ستمكارانيد(زيرا عبادت و پرستش براى جز خدا سزاوار نيست،يا شما گروهى هستيد كه ظلم و ستم عادت و روشتان است)

(93) - وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

93-و(ياد آوريد)هنگامى كه(موسى عليه السّلام توراة را آورد)از شما عهد و پيمان گرفتيم(بآنچه در آنست رفتار كنيد)و(چون آن را نپذيرفتيد)كوه طور را بر فراز سرتان افراشتيم و گفتيم:با جدّ و كوشش فراگيريد آنچه(توراة)را كه بشما داديم،و(آنچه را حضرت موسى بشما ميفرمايد)بشنويد(بپذيريد و بآن عمل كنيد،ايشان تنها بزبان،يا در آن هنگام)گفتند:(گفتارت را)شنيديم،و(در دلها،يا پس از آن هنگام گفتند:دستورت را)فرمان نبرديم،و بسبب كفر و نگرويدن آنها(بحقّ‌،دوستى)گوساله در دلهاشان آميخته شد(اى پيغمبر بيهود كه پيرو همان گوساله پرستان‌اند)بگو:بد چيزى است آنچه(كفر و نگرويدن بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و قرآن كريم)كه ايمان و گرويدنتان(بتورات)شما را بآن امر ميكند اگر(بتورات)ايمان داشته باشيد(و پيدا است كه بتورات ايمان نداريد و دروغ مى‌گوييد،زيرا توراة امر ميكنيد كه پيغمبران را نكشيد و آنان را بدروغ نسبت ندهيد و بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و قرآن ايمان آوريد،و شما بخلاف آن رفتار نموديد)

(94) - قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

94-(و چون يهود با اين همه گفتار و كردار زشت ميگفتند:جز ما كسى ببهشت نميرود،زيرا دوستان و بندگان شايستۀ خدا هستيم،حقتعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان فرموده:اى پيغمبر بآنها)بگو:اگر سراى آخرت(بهشت و نعمتهاى آن)نزد خدا خاصّه و ويژۀ شما است بى‌مردم ديگر(يا بى‌محمّد و اهل بيت(عليهم السّلام)و پيروان او)پس آرزوى مرگ كنيد اگر(در گفتارتان به اينكه ما دوستان و بندگان شايستۀ خدا هستيم و بهشت ويژۀ ما است)راستگويانيد(زيرا كسى كه يقين و باور داشته اهل بهشت است حتما مرگ را از زندگانى دنيا«كه هميشه در آن بدرد و اندوه گرفتار است»دوستتر دارد،چنان كه دوستان خدا از مرگ باكى ندارند،و در توراة نوشته شده:دوستان خدا آرزوى مرگ ميكنند)

(95) - وَلَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ

95-و بسبب آنچه دستهاشان از پيش فرستاده(گناهانى كه بجا آورده و بخدا و پيغمبر اكرم و قرآن كريم نگرويده‌اند)هرگز و هيچگاه مرگ را آرزو نكنند(چون ميدانند اگر بميرند بعذاب هميشگى گرفتاراند)و خدا بستمكاران(آنان كه بخدا و رسول نميگروند و از اينرو و بخود ستم كرده بعذاب الهى گرفتار خواهند شد)دانا است(هيچيك از گفتار و كردارشان بر او پوشيده نيست)

(96) - وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ

96-و البته(اى پيغمبر)ايشان(يهود)را مييابى(ميدانى)كه بزندگانى(در دنيا)از همۀ مردم و از كسانى(مجوس)كه براى خدا شريك و انباز قرار داده‌اند(و بمعاد و بهشت و دوزخ اعتقاد و باور ندارند و دنيا را بهشت خود پندارند)حريصتر و آزمندتراند(بطورى كه)هر يك از ايشان(مانند مجوس كه عمر هزار ساله دوست دارند و از اينرو چون يكى از آنان عطسه كند باو گويند:هزار سال يا هزار نوروز بزى يعنى بمانى)دوست دارد و آرزو كند كه هزار سال باو عمر داده شود(زيرا او بمعاد اعتقاد دارد و ميداند اگر بميرد بسبب كفر و نگرويدنش بعذاب جاويد گرفتار خواهد بود)و حال آنكه آن عمر هزار ساله هم(اگر بدهند)او را از عذاب و سختى(آتش دوزخ)دور و رها نميگرداند(بلكه بر عذاب ميافزايد،چون معصيت و گناه كه موجب عذاب است در آن بيشتر شود)و خدا بآنچه(در زندگانيشان)بجا ميآورند بينا و دانا است(چيزى از كردارشان بر او پوشيده نيست،بلكه همۀ آنها را حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايد تا بر اثر آن ايشان را بعذاب جاويد گرفتار سازد)

(97) - قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ

97-(و چون يهود بپيغمبر اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله گفتند:اگر فرشته‌اى كه نزد تو ميآيد ميكائيل بود ما بتو ايمان ميآورديم،زيرا او فرشتۀ رحمت و دوست ما است،و جبرئيل فرشتۀ عذاب و دشمن ما ميباشد،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:اى پيغمبر بايشان)بگو:هر كه دشمن جبرئيل باشد پس(دشمن خدا است،زيرا)او بفرمان خدا قرآن را بر دل تو(كه جاى فهم و درك وحى حقتعالى است)فرود آورده در حالى كه آنچه(كتابهاى آسمانى)را كه پيش از آن(فرود آمده)است تصديق دارد(آنچه در قرآن دربارۀ امر باقرار نبوت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و تصديق او است نظير همان بشارت و مژدۀ بآن حضرت و بيان صفات آن بزرگوار است كه در توراة و انجيل و سائر كتب آسمانى ميباشد)و مؤمنين و گروندگان(شيعه و پيروان محمّد و علىّ‌(عليهما السّلام)كه از آن بهره‌مند ميگردند)را(از ضلالت و گمراهى)راهنما و(بفضل و رحمت خداى تعالى)مژده دهنده است

(98) - مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ

98-(و پس از يادآور شدن به اينكه جبرئيل مطيع و پيرو امر و فرمان خداى تعالى است و مردم بايد او را دوست دارند چون واسطۀ در تبليغ و هدايت و بشارت است اكنون دشمنان او و دشمنان همۀ مقدسات را تهديد نموده و از عذاب ترسانيده ميفرمايد:)هر كه دشمن خدا(است يعنى او را مخالفت نمايد)و(دشمن)فرشتگان و پيغمبران او و(بويژه دشمن)جبرئيل و ميكائيل(كه سخن از اين دو فرشته در ميان است)باشد،پس(كافر است،و دشمنى با يكى از ايشان دشمنى با ديگرى است،چون سبب دوستى و دشمنى يكى است،و)خدا هم دشمن كفّار است(ايشان را بعذاب جاويد گرفتار خواهد نمود)

(99) - وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَمَا يَكْفُرُ بِهَا إِلَّا الْفَاسِقُونَ

99-و(چون عبد اللّٰه ابن صوريا«يكى از يهود اهل فدك»برسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله گفت:اى محمّد براى ما چيزى نياورده‌اى كه آن را بشناسيم و خدا بر تو آيه‌اى نفرستاده كه براى آن ترا پيروى كنيم،حقتعالى اين آيه فرستاد:)ما(براى اثبات نبوّت و پيغمبريت)آيات و نشانه‌هاى روشن(قرآن و سائر معجزات)بسوى تو فرستاديم،و جز آنان كه از فرمان حقّ‌ بيرون رفته‌اند(بخدا و رسول كافر شده‌اند)كسى آنها را انكار نميكند

(100) - أَوَكُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

100-(پس ايشان را بر اثر نگرويدنشان بآيات و پيمان شكنيشان توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا(بآيات خدا و معجزات پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله كافر شدند)و هر گاه عهد و پيمانى بستند گروهى از ايشان آن را شكستند(طبق آن رفتار نكردند،چنان كه بنى قريظه و بنى نضير با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله عهد كردند كه بدشمنش كمك نكنند و بعهد خود وفاء نكرده در جنگ خندق كفّار قريش را يارى نمودند و بآن حضرت ايمان نياوردند)بلكه بيشتر ايشان(آنان كه عهد و پيمان بستند با ديدن آن همه آيات و معجزات پس از اين هم)ايمان نميآورند

(101) - وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

101-و(باز آنان را براى نگرويدنشان بتورات و سائر كتابهاى آسمانى نكوهش نموده ميفرمايد:)چون رسول و فرستاده‌اى(حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) از نزد خدا بر ايشان آمد كه آنچه را با آنها بود(توراة را)تصديق داشت،گروهى از آنان كه كتاب(توراة)بايشان داده شده(علماء و دانشمندانشان)كتاب خدا(توراة)را پشت سر افكندند(بدستور آن كه امر بايمان آوردن بپيغمبر اكرم بود رفتار نكردند)گويا ايشان نميدانند(توراة كتاب خدا است يعنى علماء يهود با اينكه ميدانند توراة را خداى تعالى فرستاده و آنچه در آن بيان شده حقّ‌ و درست است ولى بسبب دشمنى با پيغمبر اكرم چنان از امر و فرمان آن دربارۀ ايمان آوردن بآن حضرت چشم پوشيدند كه گويى بآن نادانند)

(102) - وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

102-و(يهود كه كتاب خدا را پشت سر انداخته باحكام آن رفتار نكردند)پيروى نمودند از آنچه(كتابهاى سحر و جادو كه)شياطين و ديوها(ى جنّ‌ و انس)در(زمان)پادشاهى سليمان ميخواندند(و گمان كردند كه سليمان عليه السّلام جادوگر زيرك و باهوش بوده بوسيلۀ جادو بسلطنت و پادشاهى رسيده،و گفتند:ما نيز با جادو،عجائب و شگفتيها آشكار سازيم تا مردم از ما پيروى كنند و از پيروى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و على عليه السّلام بى‌نياز گرديم)و(چون سحر و جادو در صورت حلال و روا دانستن آن بمنزلۀ كفر است حقتعالى حضرت سليمان را از آن منزّه و پاك شناسانده ميفرمايد:)سليمان كافر نشد (جادو بكار نبرد)ليكن شياطين و ديوها كافر شدند(بسبب اين)كه جادو(اى كه بسليمان نسبت ميدادند)و آنچه(كيفيت و چگونگى آن)را كه بدو فرشته:هاروت و ماروت نام در بابل(موضعى است در عراق اطراف شهر حلّه،يا چنان كه گفته‌اند:نام كوه دماوند است)فرود آمده،بمردم ياد ميدادند،و(خداى تعالى پس از حضرت نوح عليه السّلام چون جادوگران بسيار شده بودند)آن دو فرشته(را بسوى پيغمبر آن زمان فرستاده تا مردم را از جادو كردن بازدارند و راه بكار بردن و باطل و تباه ساختن آن را يادشان دهند،پس آن پيغمبر بآنان دستور داد كه خود را بصورت دو انسان بمردم بنمايانند و آنها را پند و اندرز دهند،ايشان هم جادو و راه باطل كردن آن را)به هيچ يك(از مردم)ياد نميدادند تا اينكه(از راه موعظه و اندرز باو)ميگفتند:ما(از جانب خداى متعال براى بندگان)امتحان و آزمايشيم(تا فرمانبردار و گناهكار شناخته شود)مبادا كافر شوى(جادواى را كه يادگيرى براى زيان رساندن بديگرى بكاربرى)پس مردم از شياطين و آن دو فرشته ياد ميگرفتند آنچه(جادواى)را كه بآن ميان مرد و زنش جدايى ميافكندند،و آن جادوگران با جادو بكسى زيان نميرساندند مگر باراده و خواست خدا(زيرا اگر خدا نخواهد بكسى زيان رسد جادو باو زيان نرساند)و ياد ميگرفتند آنچه را كه(در دينشان)بايشان زيان ميرساند و نفع و سود نميداد(جادو را ياد گرفتند كه بديگرى زيان رسانده سود برند ولى چون خلاف امر و فرمان خداى تعالى رفتار كردند زيان برده سزاوار عذاب جاويد گرديدند)و محقّقا(يهود كه كتاب خدا را پشت سر انداختند)دانستند(در توراة خوانده‌اند)هر كه جادو را فراگيرد(و آن را بكار برد و از حكم خدا چشم بپوشد)در روز رستاخيز او را(از رحمت حقتعالى)نصيب و بهره‌اى نيست(تا از عذاب جاويد رهايى يابد)و بسيار بد است آنچه(جادويى كه نصيب و بهرۀ)خودشان را بآن فروختند و از دست دادند اگر ميدانستند(كه در اين داد و ستد زيان ميبرند،آرى ميدانستند ولى چون بعلم و دانايى خويش عمل نكردند بآن ماند كه نميدانستند)

(103) - وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

103-و اگر ايشان(يهود بحضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و قرآن كريم)ايمان ميآوردند و(از جادوگرى و سائر گناهان)پرهيزكار بودند پاداش و مزد از نزد خدا(هر چند اندك باشد براى آنها از دنيا و آنچه در آنست)بهتر است(زيرا اين جهان و آنچه در آنست فانى و نيست ميگردد و پاداش خدا باقى و هميشگى است)اگر ميدانستند(تأمّل و انديشه مينمودند)

(104) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَقُولُوا انْظُرْنَا وَاسْمَعُوا وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ

104-اى اهل ايمان(هنگام سخن گفتن با پيغمبر)نگوئيد راعنا يعنى ما را مراعات كن و با تأنّى و درنگ سخنانت را بيان فرما(تا آنها را درك نموده و دريابيم،و چون معنى اين كلمه در اصطلاح يهود استهزاء و دشنام بود با يكديگر گفتند:ما محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را در پنهانى دشنام ميداديم،اكنون بيائيد با گفتار مسلمانان آشكارا او را دشنام دهيم،پس ايشان هم هنگام سخن گفتن با آن حضرت ميگفتند:راعنا و مقصودشان سبّ‌ و دشنام بود،از اينرو خداى تعالى مؤمنين را از گفتن اين كلمه نهى نمود)و(فرمود بجاى آن)بگوئيد انظرنا يعنى بسوى ما بنگر و درنگ فرما(تا آن را وسيله و دست آويز دشنام دادن نگردانند)و(گفتار پيغمبر اكرم را)بشنويد(اطاعت و پيروى كنيد)و براى ناگرويدگان(يهود كه آن حضرت را استهزاء نموده و دشنام ميدهند در آخرت)عذاب دردناك است

(105) - مَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَاللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

105-(پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين را از بسيارى حسد و رشك كفّار بر ايشان آگاه ساخته ميفرمايد:)كسانى كه كافر شده(يهود و نصارى كه باسلام نگرويده)اند و داراى كتاب(آسمانى:توراة و انجيل)هستند،و آنان كه براى خدا شريك و انباز قرار داده(بت پرست)اند دوست ندارند خير و نيكى(نبوّت و پيغمبرى و قرآن كريم كه همۀ خيرات و نيكيها را در بر دارد)از نزد پروردگارتان بر شما فرود آيد،و حال آنكه خدا هر كه را بخواهد برحمت و بخشش خود مخصوص ميگرداند(او را براى پيغمبرى و رساندن احكام برميگمارد)و خدا داراى فضل و احسان بزرگ و بسيار است(كه حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله را بپيغمبرى برگزيده تا از او پيروى نموده رستگار شويد)

(106) - مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

106-(و چون خداى تعالى بمقتضاى زمان و اشخاص بعضى از آيات و احكام را نسخ كرده تغيير ميداد يهود ميگفتند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را رأى ثابت و انديشۀ پابرجا نيست از اينرو باصحاب و پيروان خود سخنى ميگويد و آنان را بآن امر ميكند پس از آن ايشان را از آن نهى كرده بخلاف آن امر مينمايد،خداوند سبحان دربارۀ نادرستى گفتارشان و اينكه پيغمبر اكرم از پيش خود حكمى را نسخ ننموده و تغيير نميدهد ميفرمايد:)آيه‌اى(از قرآن)را كه(در قرآن يا در سنت يعنى در طريقه و روش پيغمبر اكرم كه آن هم بوحى و امر خداى تعالى است)نسخ ميكنيم(حكم آن را برميداريم)يا آن را از ياد(دلها)ميبريم(بمقتضاى زمان و اشخاص)بهتر(سودمندتر)از آن يا مانند آن را ميآوريم(ميفرستيم،اى پيغمبر)آيا ندانستى(البته تو و امتت ميدانيد)كه خدا بر هر چيز توانا است(ميتواند بر وفق حكمت و مصلحت حكمى را نسخ كند و سودمندتر از آن يا مانند آن را بفرستد)

(107) - أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ

107-آيا ندانستى(هويدا است كه تو و امتت ميدانيد)كه پادشاهى(و تسلّط‍‌ بر)آسمانها و زمين از آن خدا است(زيرا او آنها و آنچه در آنها است را آفريده و بحكمت و مصلحت آنها عالم و دانا است)و براى شما جز خدا دوست و ياورى نيست(او است كه شما را بآنچه صلاح و شايسته است امر ميكند و ضرر و زيان را از شما دور ميگرداند،پس طبق احكام او رفتار كنيد و بكوشيد تا رضاء و خوشنوديش را بدست آوريد)

(108) - أَمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْأَلُوا رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ

108-(و چون يهود برسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله گفتند:براى ما از آسمان كتاب و نوشته‌اى فرود آور كه آن را بخوانيم و جويهاى فراخ روان گردان تا ترا تصديق و پيروى نمائيم،خداى تعالى اين آيه فرستاد:)آيا ميخواهيد از پيغمبر خود(بى‌فكر و انديشه آيات و معجزاتى را)درخواست نمائيد؟!چنان كه پيش از اين از موسى درخواست شد(پيشينيانتان از او خواستند كه خدا را آشكار بايشان بنماياند،و پيداست كه اين گونه خواسته‌ها از روى لجاجت و ستيزگى و عناد و دشمنى و ايمان نياوردن است،نه براى اثبات حق)و كسى كه كفر و نگرويدن را بجاى ايمان و گرويدن(بآن حضرت)فراگيرد(برگزيند)بى‌شكّ‌ از راه راست(راه سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت)بيرون رفته

(109) - وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

109-(و چون در جنگ احد مسلمانان از كفّار شكست خوردند چند تن از يهود بعمّار بن ياسر و حذيفة ابن يمان«رضى اللّٰه عنهما»گفتند:اگر شما بر حقّ‌ بوديد شكست نميخورديد،اكنون بدين ما درآئيد كه خير و نيكى در آنست و ما براى شما راهنماتر هستيم،عمّار گفت:من با خدا عهد كرده تا زنده‌ام بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كافر نشوم و حذيفه گفت:من باين دين و آئين راضى و خوشنودم،پس نزد رسول خدا آمدند و سرگذشت خود را گفتند،حضرت فرمود:شما خير و نيكى بدست آورده رستگار شديد،آن گاه اين آيه فرود آمد:)بسيارى از آنان كه داراى كتاب(آسمانى)هستند(يهود)دوست داشته و آرزو دارند شما(مسلمانان)را پس از ايمان آوردن و گرويدنتان(بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)كفّار و ناگرويدگان(بآن حضرت)گردانند(و اين آرزوشان از روى اعتقاد و باورشان بدرستى آئينشان نيست،بلكه)بسبب حسد و رشكى(است)كه(دربارۀ شما)دارند پس از آنكه حقّ‌ و درستى(پيغمبر اكرم بوسيلۀ آيات و معجزات و آنچه در توراة خوانده‌اند)براى ايشان ظاهر و آشكار گرديد،پس(از كيفر رساندن و نكوهش آنان)درگذريد و دورى گزينيد تا اينكه خدا امر و فرمان خود را(دربارۀ جنگ و زد و خورد با آنها،يا جزيه گرفتن از آنان)بياورد(بفرستد)كه البته خدا بر هر چيز توانا است(آن گاه كه صلاح باشد ايشان را بكيفر ميرساند و از آن عاجز و ناتوان نميباشد)

(110) - وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

110-و(پس از اينكه مؤمنين را بعفو و گذشت از كفّار امر نمود،اكنون آنان را بعبادت و بندگى و نيكى كردن بزيردستان امر كرده ميفرمايد:)نماز را بپا داريد و زكاة(پاره‌اى از داراييتان را طبق دستور شرع بزيردستان)بدهيد و(بدانيد)آنچه از خير و نيكى(مانند نماز و زكاة و سائر نيكيها كه)براى خود پيش ميفرستيد(در دنيا بجا ميآوريد،پاداش) آن را نزد خدا(در آخرت)مييابيد،محقّقا خدا بآنچه ميكنيد بينا و آگاه است(هيچيك از گفتار و كردار و انديشه‌هاى شما بر او پنهان نيست)

(111) - وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

111-و(چون يهود و نصارى ميگفتند:بهشت از آن ما است،خداوند سبحان گفتار ايشان را با اشاره به اينكه بر ادّعاى شان دليل و برهان ندارند بيان نموده ميفرمايد:يهود و نصارى)گفتند:هرگز كسى ببهشت نرود جز يهود يا نصارى(يهود گفتند:هرگز ببهشت داخل نشود مگر آنكه يهودىّ‌ باشد،و نصارى گفتند:مگر آنكه نصرانىّ‌ باشد)آن مقاله و گفتار آرزوهاى نادرست ايشان است(اى پيغمبر بآنان)بگو:حجّت و دليلتان را بياوريد اگر(در آنچه ادّعاء ميكنيد و آن را حقّ‌ و درست ميدانيد)راستگو ميباشيد

(112) - بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

112-(پس دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:)چنين نيست كه جز ايشان داخل بهشت نشود،آرى هر كه خود را از هر جهت براى خدا خالص و پاك گردانيد(از اوامر و نواهى او پيروى نمايد)در حالى كه نيكوكار است(از روى رئاء و خودنمايى سخنى نگفته و كارى انجام ندهد)پس(روز رستاخيز)پاداش(كردار)او نزد پروردگارش خواهد بود(چنين كس هر كه باشد داخل بهشت ميشود)و ايشان را خوف و ترسى نيست(هنگامى كه كفّار عذاب خدا را ديده و ميترسند)و نه(هنگام مرگ)اندوهگين شوند

(113) - وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَى شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

113-و(هنگامى كه گروهى از نصارى و ترسايان نجران«كه نام شهرى است نزديك يمن»نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمدند،و جمعى از احبار و پيشوايان يهود نيز در آن مجلس حاضر شده و با ايشان مجادله و گفتگو نمودند و هر يك دين و آئين ديگرى را باطل و نادرست دانست،خداى تعالى اين آيه فرستاد:)يهود گفتند:نصارى بر چيزى نيستند،و نصارى گفتند:يهود بر چيزى نيستند(هر يك ميگفت:ديگرى را چيزى از آئين حقّ‌ در دست نيست)در حالى كه ايشان كتاب(خود:توراة و انجيل)را ميخوانند(و در آن تأمّل و انديشه ننموده و از احكام آن پيروى نميكنند تا از ضلالت و گمراهى رهايى يابند)همچنين كسانى(بت‌پرستان و سائر كفّار)كه(داراى كتاب آسمانى نيستند و حقّ‌ را)نميدانند(و در آن نميانديشند)مانند سخن آنان(يهود و نصارى)را گفتند(هر يك از ايشان نيز ديگرى را كافر و دينش را باطل و نادرست دانسته است)پس خدا روز رستخيز ميان آنها در آنچه(در دنيا)با هم اختلاف داشته و سازگار نميباشند حكم و داورى مينمايد(ضلالت و گمراهيشان را آشكار ميسازد و هر يك از آنان را باندازه‌اى كه سزاوار است بكيفر ميرساند)

(114) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُولَئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ

114-و(هنگامى كه كفّار قريش در حديبيه«نام موضعى است نزديك مكّه»نگذاشتند رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله كه در سال ششم هجرت از مدينه تا آنجا آمده بمكّه بيايد و در مسجد الحرام طواف كرده و نماز گزارد،خداى تعالى اين آيه فرستاد:)كيست ستمكارتر از آن كس كه منع نموده و بازداشت از اينكه نام خدا در مسجدها و جاهايى كه خدا را عبادت و بندگى ميكنند ياد شود،و در ويرانى(منع از نمازگزاردن در)آنها كوشيد،ايشان را نشايد كه(هنگام تسلّط‍‌ و توانايى يافتن مسلمانان بر آنها)در آن مسجدها درآيند مگر در حال بيم و ترس(چه جاى آنكه اهل ايمان را از ياد خدا بازدارند)براى آنان در دنيا(پس از فتح مكّه در سال هشتم از هجرت)ذلّت و خوارى(اطاعت و فرمانبرى از مسلمانان)و(بسبب ظلم و ستم و كفر و نگرويدنشان)در روز رستخيز عذاب بزرگ(آتش دوزخ)است

(115) - وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

115-و(اگر شما را از نمازگزاردن در مسجدها منع كردند هر جا هستيد نماز بخوانيد و خدا را پرستش نمائيد زيرا)مشرق و مغرب(خاور و باختر)از آن خدا است،پس به هرجا رو آوريد همانجا قبلۀ خدا است(همانجا ميتوان خدا را عبادت و بندگى نمود)محقّقا خدا(بر بندگانش)فراخ رحمت(و بحكم و مصالح كارها)نيك دانا است

(116) - وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ

116-و(چون يهود گفتند:عزير«يكى از پيغمبران»پسر خدا است،و نصارى گفتند:عيسى پسر خدا است،و مشركين گفتند:فرشتگان دختران خدا هستند،حقتعالى اين آيه فرستاد:)گفتند:خدا داراى فرزند است او(از اين گونه سخنان)منزّه و پاك است(و چنين نيست كه گمان دارند)بلكه آنچه در آسمانها و زمين است(عزير،مسيح،فرشتگان و جز ايشان هر چه هست)ملك و در تصرف او است،هر چه در آسمانها و زمين است او را فرمانبر دارند(همه را او آفريده،پس نميشود مخلوق و آفريده شده كه جسم و محدود است فرزند او باشد،زيرا فرزند از جنس پدر است و خدا جسم نيست)

(117) - بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

117-از نو پديد آورندۀ آسمانها و زمين است(بى‌آنكه آنها را از روى مثال و مانندى پديد آورده باشد)و(كيفيت و چگونگى از نو پديد آوردن او آنست كه)هر گاه(آفرينش)چيزى را اراده كند و بخواهد و بآن بفرمايد:باش(موجود شو)پس ميباشد(موجود و آفريده ميشود،و مقصود از اراده و خواستن و قول و فرمان حقتعالى همان ايجاد و آفريدن او است،نه آنكه حقيقتا اراده كند و سخنى بگويد،زيرا خداوند سبحان از قصد و آهنگ و فكر و انديشه كه از صفات خلق است منزّه و پاك ميباشد،و معنى حقيقى اراده و قول او آنست كه ايجاد و آفريدن چيزى براى او از جهت آسان بودن مانند آنست كه گفته شود:موجود شو پس بى‌درنگ موجود شود،چنان كه گفته ميشود:فلان كس با دست خود چنين گفت هر گاه بدستش اشاره نموده و حقيقتا چيزى نگفته باشد)

(118) - وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ

118-و(پس از بيان گفتار كفّار در انكار توحيد و اثبات نادرستى آن اكنون بلجاجت و ستيزگى و دشمنى آنها دربارۀ حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله اشاره نموده ميفرمايد:)آنان كه نميدانند(مشركين عرب و يهود و نصارى كه داراى كتاب آسمانى هستند و بعلم و دانش خود عمل نمينمايند)گفتند:چرا خدا با ما سخن نميگويد(به اينكه تو پيغمبر و فرستادۀ او هستى چنان كه با پيغمبران سخن گفت)يا(از آسمان)علامت و نشانه(كتاب و نوشته)اى براى ما نميآيد(كه دليل بر صدق و راستى گفتار تو باشد؟حقتعالى در ردّ گفتارشان ميفرمايد:)همچنين كسانى كه پيش از اينان بودند مانند گفتار ايشان را گفتند(يهود بحضرت موسى عليه السّلام گفتند:خدا را بما آشكارا بنما،و نصارى بحضرت عيسى عليه السّلام گفتند:آيا پروردگارت ميتواند از آسمان براى ما خوانچۀ طعام و خوراك فرود آورد)دلهاى آنان و پيشينيانشان(در نگرويدن،سختى،دشمنى و انديشه‌هاى نادرست)شبيه و مانند يكديگر است،ما آيات و نشانه‌ها(ى راستى نبوت حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را(طبق حكمت و مصلحت تا آنجا كه سزاوار بود)براى كسانى كه(بحقائق و درستيها)يقين و باور دارند(و از روى دشمنى سخنان بيجا و ناروا نميگويند)آشكار كرديم

(119) - إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ

119-(و چون پيغمبر اكرم از گفتار و كردار و دشمنى و ستيزگى اهل كتاب افسرده بود و از بيم تقصير و كوتاهى در تبليغ احكام الهى آسايش نداشت خداوند متعال براى تسليت و اندوهناك نبودن آن حضرت فرمود:)ما ترا(بسوى مردم)بحقّ‌ و درستى(كه باطل و نادرستى در آن راه ندارد،يا با قرآن،يا با آئين اسلام)فرستاديم در حالى كه(مؤمنين را بثواب و پاداش)مژده دهنده و(كفّار را از عذاب خدا)ترساننده‌اى و(روز قيامت)تو مسئول اهل دوزخ(آنان كه در كفر و نگرويدن بتو پافشارى كردند)نيستى(از تو نميپرسند چرا ايشان ايمان نياوردند)

(120) - وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ

120-و(هنگامى كه يهود و نصارى بپيغمبر اكرم گفتند:اگر با ما آشتى و سازش نمايى از تو پيروى ميكنيم و آن حضرت هم براى ايمان آوردنشان بسيار كوشش داشت پس با آنها مدارا ميكرد،خداى تعالى دربارۀ نوميد ساختن آن بزرگوار از ايمان آوردن آنان فرموده:)يهود و نصارى از(سازش نمودن و نيكى كردن)تو راضى و خوشنود نميشوند تا آنكه دين و كيششان را پيروى كنى(پس چگونه توقّع و چشم داشت دارى كه ملّت و دين حقّ‌ ترا پيروى كنند،و اگر از تو خواستند كه دين ايشان را بپذيرى)بگو:بى‌شكّ‌ هدايت و راه راست خدا همان راه راست او است(دين اسلام است كه بسوى حقّ‌ راهنما است نه آنچه را كه شما مى‌گوييد)و(براى اينكه مسلمانان بدانند نبايد از كفّار پيروى كنند و اگر كسى پيروى نمود و بر فرض آن كس پيغمبر و اشرف و برترين خلق خدا باشد از عذاب روز رستاخيز رهايى ندارد،خطاب بآن حضرت نموده ميفرمايد:)اگر آرزوهاى ايشان(اهل كتاب)را پيروى كنى پس از آنكه ترا علم و دانش آمد(طريق و راه راست را دانستى خدا ترا عذاب ميكند و)براى تو از جانب خدا دوست و ياورى نيست(كه ترا از عذاب برهاند يا آن را از تو دور گرداند)

(121) - الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

121-(و دربارۀ مؤمنين اهل كتاب ميفرمايد:)كسانى(يهود و نصارى)را كه بايشان كتاب(توراة و انجيل)داده‌ايم و آن را خوانده و حقّ‌ خواندنش را بجا ميآورند(در آن تدبر و انديشه نموده و بآنچه در آن بيان شده رفتار ميكنند)آنان بآن كتاب ايمان دارند(و بحكم آن از خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله پيروى مينمايند،يا آنان بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ايمان ميآورند)و كسانى كه بآن كتاب نميگروند(از دستورهاى آن پيروى نميكنند و احكام آن را تغيير ميدهند)ايشان(در دنيا و آخرت)زيانكاران‌اند(در دنيا بذلت و خوارى گرفتار و در آخرت از نعمتهاى بهشت بى‌بهره‌اند)

(122) - يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ

122-(و چون خداى تعالى پيش از اين«در آيۀ چهل و هفت و چهل و هشت»يهود را بنعمتهاى خود بر ايشان متوجّه ساخته و آنها را از عذاب روز قيامت ترسانده براى اتمام حجّت دوباره همان سخنان را در اينجا ياد آور شده و ميفرمايد:)اى فرزندان يعقوب نعمت مرا كه بشما عطاء كردم(موسى و هارون عليهما السّلام را فرستادم و آنان پيشينيان شما را بنبوّت حضرت محمّد صلى اللّٰه عليه و آله و امامت على عليه السّلام راهنمايى نمودند)ياد كنيد(شكرش را بجا آوريد)و ياد كنيد كه من(بر اثر آن پيشينيان)شما را بر جهانيان(مردم زمان ايشان)برترى دادم

(123) - وَاتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ

123-و(چون يهود ميگفتند:ما هر قدر گناه كنيم بعذاب گرفتار نخواهيم شد،زيرا پدران ما پيغمبرانند و آنان ما را نزد خداى تعالى شفاعت خواهند نمود،خداوند متعال دربارۀ انديشۀ نادرست آنها فرموده:)بپرهيزيد از روزى(قيامت)كه كسى از ديگرى چيزى(عذابى)را دور نميگرداند،و از او فديه و عوض پذيرفته نشود،و شفاعت و خواهشى(از شفاعت كنندگان)او را سود ندهد،و ايشان(براى دفع عذاب)كمك و يارى نشوند

(124) - وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

124-و(دربارۀ عظمت و بزرگوارى حضرت ابراهيم عليه السّلام كه بر اثر اطاعت و بندگى بوده ميفرمايد:ياد آوريد)هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش بسخنانى(فرمانهاى دشوار مانند امر بسر بريدن فرزند و شكيبايى بر آتش و دورى از وطن)امتحان و آزمايش(امر)نمود،پس ابراهيم آن(فرمان)ها را بجا آورد،خداى تعالى فرمود:(اى ابراهيم)من ترا(پس از مقام نبوت و رسالت و خليل و دوست خود نمودن)براى همۀ مردم(تا روز قيامت)امام و پيشوا گردانيدم(تا از دين و آئين تو پيروى كنند،چنان كه پيغمبر ما صلّى اللّٰه عليه و آله نيز بپيروى از ملّت و كيش او مأمور گرديد)ابراهيم گفت:و برخى از فرزندان مرا(نيز)امام و پيشوا گردان،خداى تعالى فرمود:عهد و فرمان من(امامت و پيشوايى بر مردم)بستمگران(گناهكاران از نسل و فرزندان تو هر چند از گناه خود توبه و بازگشت نمايند)نميرسد(از اينرو نبايد كسى را امام و پيشوا دانست مگر شخصى را كه پيغمبر اكرم از جانب خدا او را تعيين كرده و امير المؤمنين و امام المتقين علىّ‌ ابن ابى طالب«صلوات اللّٰه عليه»است،و پس از آن حضرت يازده فرزندش(عليهم السّلام)كه داراى عصمت و در همۀ عمر از هر گناه منزّه و پاك بودند)

(125) - وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ

125-و(ياد آوريد)هنگامى كه خانه(كعبه)را براى همه مردم مرجع و جاى بازگشت و رو آوردن بآن(يا جاى ثواب و پاداش)و جاى ايمنى و آسودگى(براى كسى كه در آن داخل شود)گردانيديم،و(بمؤمنين)دستور داديم كه از مقام و جاى ابراهيم(سنگى كه بر آن ايستاد و مردم را بحجّ‌ دعوت نمود،يا خانه را ساخت)نمازگاه فراگرفته و برگزينيد(در آنجا دو ركعت نماز طواف بجا آوريد)و بابراهيم و اسمعيل امر نموديم كه خانۀ مرا براى طواف كنندگان و دور زنندگان بگرد آن و كسانى كه در آنجا(براى عبادت و بندگى)ميمانند و براى ركوع كنندگان و سجده كنندگان(نمازگزاران،از نجاسات و پليديها و از بتها)پاك و پاكيزه كنيد

(126) - وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

126-و(ياد آوريد)هنگامى كه ابراهيم گفت:پروردگار من اينجا را(كه در آن خانۀ تو را ميسازيم)شهرى كه جاى ايمنى و آسودگى است(يا اهل آن ايمن و آسوده‌اند)بگردان،و ساكنين آن هر كه از ايشان را كه بخدا و روز قيامت ايمان دارد از ميوه‌ها(خوردنيها كه از زمين و درخت ميرويد)روزى ده(و چون ابراهيم امامت و پيشوايى بر مردم را براى فرزندان خود درخواست نمود و خواستۀ او دربارۀ گناهكاران از ايشان روا نشد در اينجا دعاء و درخواست را بمؤمنين و نيكان اختصاص داد)خداى تعالى فرمود:(نعمت دنيا مانند امامت نيست كه تنها مؤمنين از آن بهره‌مند گردند،بلكه مؤمن و كافر و نيك و بد در بهره بردن از آن يكسان‌اند،از اينرو)و هر كه را هم كه كافر باشد او را(از متاع و كالاى دنيا)بهره‌مند مينمايم بهره‌اى كه(در برابر نعمتهاى آخرت)اندك است،آن گاه(بر اثر كفر و نگرويدنش روز قيامت)او را(براى رفتن)بسوى عذاب و آزار دوزخ ناچارش گردانم،و دوزخ بد جايگاهى است

(127) - وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

127-و(ياد آوريد)هنگامى كه ابراهيم عليه السّلام(بفرمان خداى تعالى)پايه‌هاى خانه(كعبه)را(كه آدم عليه السّلام آن را بناء كرده و پس از او ويران شده)برافراشت،و اسمعيل عليه السّلام)او را كمك مينمود،در حالى كه ميگفتند:پروردگارا(عبادت و بندگى ما را در آباد ساختن خانه‌ات)از ما بپذير كه تو(درخواست ما را)شنونده(و بنيّت و قصد ما)دانايى

(128) - رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

128-پروردگارا،و(بتوفيق و كمك خويش)ما را براى(اوامر)خود مطيع و فرمانبردار با اخلاص گردان(كه جز ترا عبادت و بندگى ننمائيم)و(نيز)از فرزندان ما(آنان كه براى بندگى شايسته و ستمكار نيستند)و امّت و گروهى را فرمانبردار(احكام)خويش قرار ده،و مواضع عبادت و بندگى ما را(در اين مكان)بما بنما(تا هر جا عبادت و عملى را كه تو خواسته‌اى انجام دهيم)و توبۀ ما را(از اشتغال بآنچه را كه مباح و روا است و انبياء نسبت بمقام خود آن را گناه ميدانيد)بپذير كه تو(از گناهكاران)توبه پذير(و بر بندگانت)مهربانى

(129) - رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

129-پروردگارا و در ميان ايشان(فرزندان ما)پيغمبرى از خودشان(حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را)برانگيز كه آيات و دليلهاى(توحيد و يگانگى)ترا بر آنان بخواند(آنها را بخدا پرستى دعوت نمايد)و هم اينان را كتاب(قرآن كريم)و حكمت(معارف و احكام)آموزد،و(از عقائد نادرست و اعمال و اخلاق زشت)پاك و پاكيزه‌شان نمايد(تا بطاعت و بندگيت بپردازند)زيرا تو(بر آنچه بخواهى)قادر و توانا و(در هر كار)حكيم و درست كردارى

(130) - وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ

130-و(هنگامى كه عبد اللّٰه ابن سلام برادرزادگان خود:سلمه و مهاجر را بدين اسلام دعوت نمود و گفت:ما ميدانيم در توراة بيان شده كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بر حق است،پس سلمه مسلمان شد و مهاجر ايمان نياورد،خداى تعالى اين آيه فرستاد:)كيست از ملّت و آئين ابراهيم(كه ملّت و كيش محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله است)دورى نمايد(هيچكس از آن دورى نميكند)مگر كسى كه خود را سبكسار و خوار،بار آورده باشد،و(شگفتا از قريش و يهود كه بزرگترين فخر و سرفرازى ايشان انتساب بابراهيم عليه السّلام است و از دين و آئين او دورى مينمايند در حالى كه خداى تعالى دربارۀ او فرموده:)براستى و درستى ما او را در دنيا(براى رسالت و پيغمبرى)برگزيديم و در آخرت و جهان ديگر از شايستگان و نكوكاران است

(131) - إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ

131-هنگامى(ابراهيم براى رسالت و پيغمبرى برگزيده شد)كه پروردگارش باو گفت(الهام نمود):مطيع و فرمانبرباش،ابراهيم گفت:پروردگار جهانيان را فرمانبر شدم

(132) - وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

132-و ابراهيم بملّت و كيش خود و آئين اطاعت و فرمانبرى از خداى تعالى پسرانش را وصيّت و سفارش نمود،و يعقوب(ابن اسحاق)هم(مانند جدّش ابراهيم)پسران خويش را وصيّت كرده(و هر يك از ايشان گفت:)اى پسران من خدا دين اسلام را براى شما برگزيده است،پس بايد(از آن پيروى كنيد و)نميريد مگر در حالى كه مسلمان باشيد(هيچگاه از اسلام رو نگردانيد تا هنگام مرگ مسلمان بميريد)

(133) - أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

133-(و چون يهود بپيغمبر اكرم گفتند:يعقوب روزى كه مرد فرزندانش را بيهوديت وصيّت نمود،خداى تعالى دربارۀ گفتار ايشان و اينكه پيغمبران را بسخنان نادرست نسبت ميدادند فرمود:)آيا شما حاضر بوديد آن دم كه مرگ يعقوب رسيد؟!(حاضر نبوديد تا بشنويد)در آن هنگام(برخى از مردم بت‌پرست و بعضى آتش بودند)بفرزندانش گفت:پس از(مرگ)من چه چيز را ميپرستيد؟گفتند خداى تو و خداى پدرانت:ابراهيم و اسمعيل(عمويت كه بمنزله پدر است)و اسحاق را كه خداى يگانه و يكتا است ميپرستيم در حالى كه ما(امر و نهى)او را فرمانبريم

(134) - تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ

134-(و براى اينكه يهود بپدران خود افتخار مينمودند و عقائد و اعمال نيكوى آنها را موجب نجات خود از عذاب ميدانستند،خداى تعالى فرمود:)آن جماعت و گروه(ابراهيم و اسمعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانشان)محقّق است كه درگذشتند،آنچه(كارهاى نيكو كه)بجا آورده‌اند براى خودشان است،و شما هم آنچه(كارهاى زشت كه)بجا آورده‌ايد براى خودتان است،و آنچه را ايشان بجا ميآوردند از شما نميپرسند(بشما نميگويند چرا ايشان چنين كردند،چنان كه از آنها هم نميپرسند چرا شما چنان كرديد،پس چون هر كه مسئول كار خود خواهد بود افتخار بديگرى باعث نجات و رهايى او از عذاب نميباشد)

(135) - وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

135-و(چون يهود ميگفتند:پيغمبر ما موسى عليه السّلام و كتاب ما توراة افضل از پيغمبران و كتابها است،و نصارى ميگفتند:پيغمبر ما عيسى عليه السّلام و كتاب ما انجيل برتر از پيغمبران و كتابها است،و بمؤمنين ميگفتند:بدين ما درآئيد،خداى تعالى اين آيه فرستاد:اهل كتاب بمسلمانان)گفتند:يهود يا نصارى باشيد(يهود ميگفتند:يهود،و نصارى ميگفتند:نصارى شويد)تا راه راست يابيد(دين حقّ‌ را بدست آوريد،اى پيغمبر بايشان)بگو:بلكه ما ملّت و آئين ابراهيم را كه راه راست و دين حقّ‌ است پيروى ميكنيم،و(شما كه ادّعاء ميكنيد ما پيرو ابراهيم هستيم دروغ مى‌گوييد،زيرا)ابراهيم از شرك آورندگان(بخدا)نبود(و شما اى يهود كه مى‌گوييد عزير پسر خدا است،و اى نصارى كه عيسى را پسر خدا ميدانيد مشرك هستيد)

(136) - قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

136-(اى مؤمنين شما هم بايشان)بگوئيد:ما ايمان آورده‌ايم بخدا و بآنچه(قرآن كريم كه)بسوى ما فرستاده شده،و آنچه(صحف و نوشته‌هاى ابراهيم كه)بر ابراهيم و اسمعيل(ابن ابراهيم)و اسحاق(ابن ابراهيم)و يعقوب(ابن اسحاق)و بر فرزندزادگان يعقوب فرود آمده(صحف بر ابراهيم فرستاده شده ولى چون فرزندان او و فرزندزادگان يعقوب پيرو آن صحف بودند بآن ماند كه بر ايشان هم فرود آمده،چنان كه قرآن كريم بهمين معنى بر ما نيز فرستاده شده است)و بآنچه(توراة كه)بموسى و(انجيل كه به)عيسى و بآنچه(آيات و نشانه‌هاى راستى و درستى كه)پيغمبران از جانب پروردگارشان داده شده است،ميان هيچيك از ايشان جدايى نميافكنيم(مانند يهود كه بعيسى عليه السّلام و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و مانند نصارى كه بسليمان عليه السّلام و پيغمبر ما كافر شدند كه ببعضى از پيغمبران ايمان آورده و ببرخى كافر شويم،بلكه بهمۀ آنان گرويده‌ايم،يعنى ايشان را برانگيخته شدۀ از جانب خداى تعالى ميدانيم)و ما براى(امر و نهى)خدا مطيع و فرمانبرداريم

(137) - فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

137-پس(هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله آيه صد و سى و ششم را بر يهود و نصارى خواند،و يهود چون نام عيسى را شنيدند او را انكار كردند،و نصارى گفتند:عيسى مانند پيغمبران نيست،زيرا او پسر خدا است،خداى تعالى اين آيه فرستاد:)اگر(يهود و نصارى)ايمان آورند مانند آنچه را كه شما بآن ايمان آورده‌ايد محقّق است كه راه راست را يافته‌اند،و اگر رو بگردانند(بدين اسلام نگروند)بى‌شكّ‌ در صدد مخالفت و دشمنى هستند،پس(اى پيغمبر از مخالفت و دشمنى ايشان نگران مباش)زود باشد كه خدا(شرّ و بدى)ايشان را از تو بازدارد(يهود مانند بنى قريظه و بنى نضير را بكشته شدن و آواره گشتن از خانمانشان گرفتار،و نصارى را بجزيه دادن وادار مينمايد)و او شنواى دانا است(گفتارشان را دربارۀ تو و پيروانت ميشنود،و آنچه را در آشكار و نهان بجا ميآورند ميداند،از اينرو نميتوانند بتو زيان رسانند)

(138) - صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ

138-(و پس از نزول اين آيات يهود و نصارى كينۀ درونى خود را آشكار كرده و از اسلام دورى جستند،و نصارى گفتند:ما را صبغه و رنگى است كه مسلمانان از آن بى‌بهره‌اند،و صبغۀ ايشان آب زردى بود كه آن را آب معموديه ميناميدند و نوزادان خود و هر كه را در دينشان داخل ميشد بنام آب،ابن و روح القدس در آن تعميد داده و ميشستند و ميگفتند:ما او را بعلامت و نشانۀ نصرانيّت رنگ نموديم و اين آب او را از سائر اديان پاك و پاكيزه نمود،خداى تعالى اين آيه فرستاد:اى مسلمانان بايشان بگوئيد:)خدا ما را برنگى(بفطرة و دين اسلام كه همۀ مردم را بآن رنگ آفريده)رنگ كرده است،و كيست نيكوتر از خدا براى رنگ آميزى‌؟(رنگى نيكوتر از رنگ او نميباشد)و ما او را پرستنده‌ايم(كسى را براى او شريك نميگيريم)

(139) - قُلْ أَتُحَاجُّونَنَا فِي اللَّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ

139-(و چون اهل كتاب ميگفتند:ما بدين خدا از عرب كه بت پرستيدند سزاوارتريم،و بپيغمبر اكرم گفتند:پيغمبران از ما بودند و از عرب پيغمبرى نيامده،پس اگر تو پيغمبر بودى بايستى از ما باشى،خداى تعالى فرمود:اى پيغمبر بيهود و نصارى)بگو:آيا دربارۀ(دين)خدا(و اينكه مرا از ميان عرب پيغمبر گردانيده)با ما جدال و دشمنى ميكنيد در حالى كه او پروردگار ما و پروردگار شما است(همه در برابر او يكسان‌اند،و كسى بر ديگرى جز بعبادت و بندگى و كردار شايسته برترى ندارد،و چون او پروردگار و آفرينندۀ ما و شما است ميداند كه مصلحت مردم در چيست و كى شايسته مقام نبوت و پيغمبرى است)و(جزاى)كارهاى ما براى خودمان است،و(جزاى)كارهاى شما براى خودتان،و ما او را(در عبادت و بندگى يكتا شناخته و از شريك)منزّه و پاك ميدانيم(پس از اينرو ما بدين خدا از شما كه مشرك هستيد سزاوارتريم)

(140) - أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطَ كَانُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

140-آيا(اى يهود و نصارى)مى‌گوييد:(پيش از آنكه توراة و انجيل فرستاده شود)ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و فرزندزادگان يعقوب يهودى يا نصرانى بودند(اى پيغمبر بايشان)بگو:آيا شما(بدين آنان)داناتريد يا خدا(كه آنها را برانگيخته،پس اگر مى‌گوييد:خداى تعالى داناتر است ميدانيد كه او در توراة و انجيل و سائر كتابهاى آسمانى شهادت و گواهى داده كه ايشان بر ملّت و دين اسلام بودند،و كسانى كه بخدا و پيغمبران او نگرويدند يهوديّت و نصرانيّت را بميان آوردند،و شما شهادت خدا را ميدانيد و براى از دست ندادن رياست و پيشوايى آن را پنهان مينمائيد)و كيست ستمكارتر(بخود)از كسى كه شهادت و گواهى خدا را كه نزدش هست پنهان كند،و خدا بى‌خبر نيست از آنچه ميكنيد(بسخنان نادرست و كردار زشتشان آگاه است،و شما را بسختترين عذاب و كيفر گرفتار خواهد نمود،پس بكردار شايسته و روش نيكوى پيشينيان خود مغرور و فريفته نشويد،زيرا)

(141) - تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ

141-آن جماعت و گروه(پيشينيانتان)محقّق است كه درگذشتند،آنچه(كارهاى نيكو كه)بجا آورده‌اند براى خودشان است،و شما هم آنچه(كارهاى زشت كه)بجا آورده‌ايد براى خودتان است،و آنچه را ايشان بجا ميآوردند از شما نميپرسند(روز قيامت بشما نميگويند:چرا آنان چنين كردند،چنان كه از آنان هم نميپرسند:چرا شما چنان كرديد)

(142) - سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

142-(و چون پيغمبر اكرم پس از مبعوث شدن برسالت سيزده سال در مكّه و پس از هجرت و دورى گزيدن از آنجا هفده يا نوزده ماه در مدينه بسمت بيت المقدّس نماز ميخواند،يا در مكّه بسمت كعبه و چند ماهى در مدينه بطرف بيت المقدّس نماز ميگزارد،و در روز نيمۀ رجب سال دوّم از هجرت در حالى كه آن حضرت در مسجد بنى سالم دو ركعت از نماز ظهر را خوانده بود جبرئيل حكم تغيير قبله را آورد و دست او را گرفت و رو بكعبه گردانيد،و مردم هم رو را بدانسو گردانيدند و دو ركعت ديگر را خواندند،و آن مسجد بمسجد ذى القبلتين«داراى دو قبله»ناميده شد،و مشركين گفتند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله دربارۀ قبله متحيّر و سرگردان است از اينرو گاهى بكعبه رو ميكند و گاهى ببيت المقدّس،و يهود و منافقين گفتند:اين مرد محلّ‌ تولّد و شهر خود را دوست دارد كه در نماز بآن سو رو گردانيد،خداى تعالى پيش از آنكه ايشان اين سخنان گويند براى اينكه گفتارشان بر پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله دشوار نيايد و آمادۀ پاسخ آنان باشد اين آيه فرستاد:)زود باشد كه برخى از مردم سبكسار و بى‌مايه(يهود و مشركين و منافقين)بگويند:چه چيز ايشان(مسلمانان)را از قبلۀ آنان كه بر آن بودند(سمتى كه بر آن نماز ميگزاردند)بازگردانيد(اى محمّد)بگو:مشرق و مغرب(خاور و باختر)از آن خداوند است(همه جا براى او يكسان است،ولى گاهى صلاح بر آنست كه بندگان بمكان معيّنى توجّه و رو آورند،و خداوندى كه بهمۀ مصالح و حكم عالم و دانا است)هر كه را بخواهد براه راست(باحكام دين خود كه موجب سعادت و نيكبختى است)رهبرى مينمايد

(143) - وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ

143-و ما هم چنان(كه صراط‍‌ مستقيم و راه راست را راهنمايى نموديم)شما(ائمّۀ معصومين:امير المؤمنين و يازده فرزندش عليهم السّلام)را امّت و گروه با عدالت و دادگرى(يا برگزيده)گردانيديم تا(روز قيامت)بر(اعمال و كردار)مردم گواهان باشيد،و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بر(عصمت و طهارت)شما گواه باشد(و بر همه هويدا است كه مراد از امّت در آيه همۀ اهل قبله نيستند،زيرا در ايشان كسانى هستند كه شهادت و گواهيشان در دنيا بر يك صاع و پيمانۀ خرما پذيرفته نميباشد،پس چگونه ميشود كه خداى تعالى در روز رستاخيز از آنها بر ديگران استشهاد نموده و گواهى بخواهد)و(پس از آن بعلّت و سبب اينكه قبلۀ مسلمانان را در زمان معيّنى بيت المقدّس قرار داده اشاره نموده ميفرمايد:)ما قبله‌اى(بيت المقدّس)را كه تو بر آن بودى(بآن سو نماز ميخواندى)تغيير نداديم مگر براى آنكه بدانيم(بيازمائيم و جدا سازيم مانند كسى كه ديگرى را بيازمايد)كسى را كه پيروى پيغمبر ميكند از كسى كه بر دو پاشنۀ خود بازميگردد(مرتد شده از دين دست بردارد)و محقّق است كه تغيير قبله بر همۀ مردم بزرگ و دشوار است مگر بر آنان(مؤمنين)كه خدا(آنها را)هدايت و راهنمايى نموده(از راهنمايى خدا نفع و سود ميبرند و در پيروى از پيغمبر ثابت و پابرجا هستند،و آن حضرت را در اينكه تغيير قبله از جانب خدا است تصديق مينمايند)و(پس از تغيير قبله مسلمانان بپيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله گفتند:نمازهايى كه بسمت بيت المقدّس خوانديم و نمازهاى كسانى كه مردند و بآن سو ميخواندند چگونه است«آيا درست نبوده و ثواب و پاداش ندارد»؟خداى تعالى اين آيه فرستاد:)خدا ايمان شما(نمازهايتان كه ركن اعظم و پايۀ بزرگ ايمانتان است و آنها)را(بسمت بيت المقدّس بجا آورديد)ضائع و تباه نميگرداند(پاداش آنها را ميدهد)بى‌شكّ‌ خدا بمردم مهربان بخشنده است(اعمال و كردار نيك هيچكس را تباه نميگرداند)

(144) - قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ

144-(و پس از آنكه پيغمبر اكرم بتغيير قبله آگاه گشت«چنان كه در آيۀ يكصد و چهل و دوّم بيان شد»و از سرزنش يهود كه ميگفتند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيرو قبله ما است اندوهگين شده پى در پى بسمت آسمان مينگريست و منتظر و چشم براه وحى بود تا اينكه خداى تعالى اين آيه فرستاد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بازگردانيدن روى ترا بسمت آسمان(براى رسيدن وحى)مى‌بينيم،و هرآينه ترا بقبله‌اى كه(بر وفق حكمت و مصلحت خدا است و تو)آن را(از اينرو،نه از روى هوا و خواهش نفس)ميخواهى و دوست ميدارى بازميگردانيم،پس رويت را بجانب مسجد الحرام(كه كعبه و خانه در آن است)بگردان،و(براى اينكه همۀ امّت بدانند توجّه و رو آوردن بكعبه اختصاص بشهر مدينه و بشخص پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و اصحاب آن حضرت ندارد فرموده:شما هم اى مسلمانان)در هر جا كه باشيد روهاى خود را بطرف مسجد الحرام بگردانيد،و(براى اينكه بدانند تغيير قبله از جانب خدا است و آن در كتابهاى آسمانى بيان شده فرموده:)البته كسانى كه داراى كتاب هستند(علماى يهود و نصارى)ميدانند كه توجّه و رو آوردن بكعبه از جانب پروردگارشان حقّ‌ و درست است(چون در كتابهاى ايشان بيان شده كه خاتم النبيّين صلّى اللّٰه عليه و آله بدو قبله نماز ميگزارد)و خدا از آنچه(مؤمنين و يهود و نصارى)ميكنند بى‌خبر نيست(مؤمنين را كه باين دستور رفتار مينمايند پاداش ميدهد،و يهود و نصارى را كه از روى حسد و رشك و تكبّر و گردنكشى اين حقيقت را پنهان ميكنند بعذاب هميشگى گرفتار ميسازد)

(145) - وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَا تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَمَا أَنْتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُمْ بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ

145-و(چون يهود گفتند:اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى توجّه و رو آوردن بكعبه معجزه‌اى آورد يعنى چيزى بما بنماياند كه ديگران از آوردن مانندش عاجز و ناتوان باشند ما باو ايمان آورده ميگرويم،خداى تعالى دربارۀ گفتار دروغشان و اينكه ايشان و نصارى ميدانند تغيير قبله حقّ‌ و درست است و مخالفت و دورى نمودنشان با پيغمبر و مسلمانان از راه عناد و دشمنى است ميفرمايد:)بخدا قسم اگر براى كسانى(يهود و نصارى)كه داراى كتابند هر آيه و نشانه‌اى(معجزه‌اى كه بخواهند)بياورى قبلۀ ترا پيروى نكنند و تو هم پيرو قبلۀ ايشان نخواهى شد،و(آنان با اينكه بر مخالفت با تو دربارۀ قبله اتّفاق دارند ولى خودشان هم از روى تعصّب و طرفدارى از دين باطل و نادرستشان بر يك قبله نيستند،و)بعضى از ايشان پيرو قبله برخى نميباشند(چون قبله يهود سمت صخرۀ«سنگ بزرگ»بيت المقدّس و قبله نصارى طرف مشرق است)و(براى اشاره به اينكه مخالفت آنان با پيغمبر در قبله از روى هوا و خواهش نفس است دربارۀ تهديد و ترساندنشان از عذاب الهى ميفرمايد:)بخدا قسم اگر(در امر قبله تو كه پيغمبر هستى و نزد ما محبوبترين همۀ موجودات ميباشى)پيروى خواهشهاى ايشان كنى پس از آنكه ترا(از جانب خدا)علم و دانش آمده(دانستى كعبه تا روز قيامت قبله همگان است)تو هم در آن هنگام(بر فرض و تصوّر اينكه از آنان پيروى كنى)بى‌شكّ‌ از ستمكاران(بخود و سزاوار عذاب و كيفر)خواهى بود(تا چه رسد بايشان كه از فضل و رحمت خدا بى‌بهره‌اند)

(146) - الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

146-(و باز دربارۀ مخالفت اهل كتاب با پيغمبر اكرم كه از روى عناد و دشمنى بوده،نه از جهت اينكه در نبوّت او شكّ‌ و شبهه‌اى داشتند ميفرمايد:)كسانى(علماء يهود و نصارى)را كه(بتوسّط‍‌ پيغمبرشان:موسى و عيسى(عليهما السّلام)كتاب داديم او را(:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را)ميشناسند(كه پيغمبر و فرستاده شدۀ خدا است)چنان كه پسران خود را ميشناسند(كه فرزندانشان هستند)و گروهى از ايشان(براى حفظ‍‌ رياست و پيشواييشان از راه دشمنى)حق و درستى(علامات و نشانه‌هاى نبوت و پيغمبرى آن حضرت)را مى‌پوشانند(براى پيروانشان بيان نميكنند)در حالى كه ميدانند(حقّ‌ را پنهان ميكنند،و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله همان پيغمبرى است كه در توراة و انجيل بآمدن او مژده داده شده و قبله او از بيت المقدّس بكعبه تغيير خواهد يافت)

(147) - الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ

147-(و چون يهود و نصارى و منافقين دربارۀ تغيير قبله سخنان بسيار گفتند،خداى تعالى براى اينكه مسلمانان را شكّ‌ و دودلى روى ندهد فرمود:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله حقّ‌ و راستى(دربارۀ تغيير قبله)از جانب پروردگار تو است،پس تو از شكّ‌ كنندگان مباش(خطاب بحضرت است ولى مراد امّت آن بزرگواراند تا در كار قبله شكّ‌ و شبهه بخود راه ندهند)

(148) - وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

148-و(باز دربارۀ قبله ميفرمايد:اينكه ما كعبه را قبلۀ مسلمانان گردانيديم چيز تازه‌اى نيست،زيرا)براى هر امّت و گروهى(از يهود و نصارى)جهت و سمتى(قبله‌اى) است كه خدا روى آنان را بآن سو گردانيده(خدا ايشان را در زمان پيغمبرشان بمقتضاى حكمت و مصلحت هنگام نماز بآن سو امر كرده)پس(شما اى مسلمانان)در كارهاى نيكو(اطاعت و پيروى از پيغمبر اكرم در آنچه ميفرمايد بر ديگران)پيشى گيريد كه هر جا باشيد(بميريد)خدا(روز قيامت براى پاداش و كيفر اعمالتان)همۀ شما(مؤمن و كافر)را(در يك جا گرد)ميآورد،محقّقا خدا بر هر چيز توانا است(روز رستاخيز ميتواند شما را گرد آورد اگر چه اجزاءتان پوسيده و پراكنده و نابود شده باشد)

(149) - وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

149-و(براى اينكه مسلمانان بدانند مكان و جاى نمازگزار موجب تغيير قبله نميشود دوباره ميفرمايد:اى)پيغمبر)از هر جا(براى سفر)بيرون روى پس(در نماز)رويت را بسمت مسجد الحرام(كه كعبه در آن است)بگردان،و(بدان)آن رو گردانيدن حق و درست(يا ثابت و پابرجا)است از جانب پروردگارت(كه تا روز قيامت نسخ و زائر نميگردد)و خدا از آنچه(تو و امّتت)بجا ميآوريد بى‌خبر نيست(گويى در كمينگاه شما را ميپايد،پس مبادا كارى بر خلاف رضاء و خوشنودى او انجام دهيد)

(150) - وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

150-و(براى تأكيد و استوار ساختن حكم قبله و اينكه در تغيير آن شكّ‌ و دودلى روى ندهد دوباره ميفرمايد:اى پيغمبر)از هر جا بيرون شدى پس رويت را بمسجد الحرام بگردان،و شما هم(اى مسلمانان)هر جا هستيد(در نماز)روى خودتان را بآن سو بگردانيد تا مردم(مشركين و اهل كتاب)را بر شما حجّت و دليلى نباشد(مشركين نگويند:كعبه قبلۀ ابراهيم بوده چرا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كه ميگويد:من پيرو ملّت و طريقۀ ابراهيم هستم بآن سو نماز نميگزارد،و يهود نگويند:در توراة نوشته از صفات خاتم النّبيّين آنست كه بسوى دو قبله نماز خواهد خواند،پس محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كه تنها بسوى بيت المقدّس نماز ميخواند پيغمبر نميباشد)مگر كسانى را از ايشان كه(بخود)ستم كردند(حقّ‌ را پنهان نمايند و سخنان نادرستشان را حجّت و دليل پندارند)پس از(سرزنش)اينان(مشركين كه ميگفتند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بكعبه روگردانيد و زود باشد پيرو دين و آئين ما گردد،و يهود كه ميگفتند:چون پيغمبر اكرم شهر و خويشان خود را دوست دارد قبلۀ ما را رها نمود)مترسيد و از(رفتار بر خلاف فرمان)من(كه موجب عذاب هميشگى است)بترسيد،و تا نعمت خود را بر شما تمام نموده و كامل گردانم(شما را بوسيلۀ طاعت و فرمانبرى از خود ببهشت كه بزرگترين نعمتها است درآورم)و تا شما(بسبب رو آوردن سوى كعبه باحكام دين مقدّس اسلام كه خير و صلاح دنيا و آخرت در آنست)را يابيد

(151) - كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ

151-(و كامل گردانيدن نعمت دربارۀ تغيير قبله)چنان(است)كه(پيش از اين هم آن را تمام كردم به اينكه)رسول و پيغمبرى از(جنس)خودتان(كه موجب شرافت و بزرگوارى است)در ميان شما فرستاديم كه آيات و نشانه‌هاى ما را(كه دلالت بر توحيد و يگانگى خداى تعالى و نبوّت و پيغمبرى او دارد)بر شما ميخواند،و شما را(از پليدى شرك كفر،نفاق،خونريزى و مانند آن)پاك و پاكيزه ميسازد،و كتاب(قرآن كريم)و حكمت(احكام دين:حلال،حرام،مستحبّ‌،مكروه و مباح)را بشما ميآموزد،و آنچه را نميدانستيد(و ممكن نبود از راه فكر و انديشه بآن عالم و دانا گرديد،از راه وحى)بشما ياد مى‌دهد

(152) - فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ

152-(يا چنان كه در ميان شما پيغمبرى از خودتان فرستاديم)پس مرا ياد كنيد(از اوامر و نواهى من پيروى نمائيد)تا من هم(در دنيا و آخرت برحمت و مهربانى و احسان و نيكى)شما را ياد كنم،و مرا(بر نعمتهاى ظاهرى:صحّت و تندرستى و امنيّت و آسودگى و مانند آن و نعمتهاى باطنى:فرستادن پيغمبر و راهنمايى بصراط‍‌ مستقيم و راه راست يعنى دين مقدّس اسلام)شكر و سپاس گزاريد،و(آنها را)كفران و ناسپاسى ننمائيد(كه بسختترين عذاب و شكنجه گرفتار خواهيد شد)

(153) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ

153-(و چون حقيقت شكر و سپاسگزارى خداى تعالى يادآورى از نعمتها و پيروى از جميع اوامر و دورى از همۀ نواهى او است و آن بر مردم سخت و دشوار مينماياند،امر بصبر و شكيبايى و توجّه و روآوردن بسوى خود نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌ايد بوسيلۀ شكيبايى(از گناهان)و نماز(كه در آن ياد خداوند سبحان و خشوع و فروتنى براى او و تلاوت و خواندن قرآن«كه در آن وعد و نويد بهشت و وعيد و ترساندن از دوزخ است»ميباشد از خداوند متعال براى پيروى از اوامر و نواهيش)كمك و يارى درخواست نمائيد كه بى‌شكّ‌ خدا با صبركنندگان است(آنان را در هر كارى كمك و يارى ميكند و توفيق ميدهد تا سختى عبادت و بندگى بر ايشان آسان گردد)

(154) - وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ

154-و(چون بندگان را امر كرد براى دشوارى پيروى از اوامر كه يكى از آنها جهاد است از او كمك و يارى بطلبند در پى آن ايشان را بجنگ كردن در راه حقّ‌ ترغيب نموده ميفرمايد:)براى كسانى كه در راه خدا(دين مقدّس اسلام كارزار نموده و)كشته ميشوند نگوئيد:مردگانند،بلكه ايشان زندگانند و ليكن شما(كيفيت و چگونگى زندگيشان را)درك نميكنيد و درنمييابيد(اين آيه دربارۀ شش تن از مهاجرين و هشت تن از انصار كه در جنگ بدر«نام موضعى است بين مكّه و مدينه»كشته شدند و مسلمانان ميگفتند:فلان كس مرد،فرود آمده است)

(155) - وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ

155-و(پس از آنكه امر بشكيبايى نمود اكنون براى اينكه بدانند بلاءها و سختيها از جانب خدا است و آن از جهت امتحان و آزمايش ايشان است تا مطيع و فرمانبردار از آنان بر ديگران آشكار شده و ممتاز و برگزيده شود ميفرمايد:)هرآينه ما شما را(مانند آزمايش كنندگان)بيازمائيم بچيزى(نوعى)از ترس و بيم(از دشمنانتان)و گرسنگى(بسبب فقر و بى‌چيزى)و نقصان و كم شدن داراييها(بر اثر سرقت و دزدى و غارت و چپاول)و نقصان جانها(بسبب كشته شدن و بيمار گشتن)و كم شدن ميوه‌ها(بر اثر قحطى و خشكسالى و آفتها،يا بسبب مردن فرزندان چون فرزند ثمره و ميوۀ دل پدر و مادر است)و(اى پيغمبر)صبركنندگان(در بلاءها و گرفتاريها)را(بثواب و پاداش بسيار و نيكويى عاقبت و پايان كار،يا بظهور و آشكار شدن حضرت قائم يعنى امام دوازدهم«عجل اللّٰه تعالى له الفرج»كه تأويل آنست)بشارت و مژده،ده

(156) - الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

156-آنان(صبركنندگان)كسانى هستند كه هر گاه مصيبت و اندوه و گرفتارى بايشان روى دهد(راضى برضاء و خواستۀ خدا بوده و بروز جزاء و رستاخيز اعتقاد و باور داشته)ميگويند:ما از آن خداونديم)مملوك و در تصرّف او هستيم،پس آنچه براى ما پيش آورد خير و نيكى و صلاح و شايستگى ما را خواسته است)و ما(روز قيامت)بسوى(ثواب و پاداش و رحمت)او بازميگرديم

(157) - أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

157-آن صبركنندگان(بر بلاء و گرفتاريها)را از جانب پروردگارشان درودها(بركات و نيكبختيها)و رحمت و مهربانى(نعمت و بخشش)بر آنها است(از اين جمله استفاده ميشود كه صلوة و درود از خصائص پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله نيست بلكه جائز و روا است كه بر غير او بتنهايى نيز درود فرستاده شود،بنا بر اين درود فرستادن بر آل آن حضرت«ائمه معصومين صلوات اللّٰه عليهم»مسلما جائز و سزاوار خواهد بود)و آنان همان راه يافتگان(براه حقّ‌ و خير و نيكى و صلاح و رستگارى)اند

(158) - إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ

158-(و پس از بيان امتحان و آزمايش بندگان ببرخى از احكام حجّ‌ كه از جملۀ تكاليف با مشقت و رنج است اشاره نموده ميفرمايد:)صفا و مروه(نام دو كوه در مكّه)از نشانه‌هاى(مناسك و عبادات براى)خدا است،پس هر كه خانۀ(خدا)را قصد كند(اعمال مخصوصۀ آن را انجام دهد)يا عمره(كه عمل مخصوص است)بجا آورد گناهى بر او نيست كه بآن دو(كوه)طواف نمايد(طبق دستور شرع از صفا بمروه رود و از مروه بصفا بازگردد)و هر كه بميل و رغبت خود كار نيكى(حجّ‌ يا عمره يا هر واجب و مستحبّى)را انجام دهد خدا(طاعت و بندگيش را)جزاء و پاداش دهنده(و بكردار او و بهمۀ بندگانش)دانا است(اين آيه هنگامى فرود آمد كه مسلمانان گمان ميكردند سعى و رفتن بصفا و مروه عملى است كه مشركين براى آن دو بتى كه در بالاى آن دو كوه نهاده شده بود بجا ميآوردند)

(159) - إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ

159-(سپس حقتعالى مردم را بآشكار ساختن حقّ‌ ترغيب و از پنهان نمودن آن نهى كرده ميفرمايد:)البته كسانى كه نشانه‌هاى روشن(دربارۀ حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) و هدايت و راهنمايى(بسوى حقّ‌)را كه ما فرستاديم پنهان ميكنند پس از آنكه آن را براى مردم در كتاب(توراة و انجيل و سائر كتابهاى آسمانى)بيان و آشكار نموديم،خدا آنان را لعن خواهد نمود(از رحمت خود دور ميگرداند)و لعنت كنندگان هم(هر كه هست از فرشتگان و جنّ‌ و انس و خودشان نيز)ايشان را لعن و نفرين مينمايند(ميگويند:لعن اللّٰه الظالمين يعنى خدا ستمكاران را لعن كند)

(160) - إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

160-مگر كسانى كه(از پنهان كردن حقّ‌)توبه و بازگشت نمايند،و(مفاسد و تباهكاريهاى)خود را اصلاح و نيكو گردانند،و(پوشيده‌ها را)روشن و آشكار كنند،پس توبۀ ايشان را ميپذيرم و منم بسيار توبه پذير مهربان

(161) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

161-(و دربارۀ كفّار و آنان كه حقّ‌ را پنهان ميكنند و بى‌توبه بميرند ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه كافر شدند(حقّ‌ را پنهان نمودند،و يا بخدا و رسول نگرويدند)و در حال كفر مردند(و توبه نكردند)لعنت خدا و نفرين فرشتگان و مردم همگى(مؤمن و كافر چنان كه تفسير شد)برايشان است

(162) - خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ

162-در حالى كه هميشه در آن لعنت(يا در آتش)گرفتارند،عذاب و شكنجۀ(آتش)از ايشان سبك نخواهد شد،و آنان را مهلت نميدهند(تا از كردار زشتشان عذر و پوزش بخواهند،و يا بنظر رحمت و مهربانى بايشان نمينگرند)

(163) - وَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ

163-و(پس از تهديد و ترغيب كفّار دربارۀ پيغمبر اكرم همۀ مردم را بتوحيد خالص و يكتا دانستن خود دعوت نموده ميفرمايد:)خداى شما خداى يكتا است،خدايى كه شايستۀ پرستش باشد جز او نيست،بسيار بخشندۀ(نعمتها و)بى‌اندازه مهربان(آمرزندۀ گناهان)است

(164) - إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

164-(و چون خداى تعالى كفّار را آگاه نمود به اينكه خداى همه يكى است و دوّمى براى او نيست،گفتند:دليل بر آن چيست‌؟اين آيه را كه داراى هفت دليل است بر وحدانيّت و يگانگى خود فرستاد:)محقّقا در خلقت و آفرينش آسمانها(كه بى‌ستون برافراشته)و زمين(كه گسترده)و پى در پى رفت و آمد شب و روز(يا اختلاف و دوگانگى آنها در بلندى و كوتاهى)و در كشتيها كه براى سود رساندن مردم در دريا روان‌اند(رفت و آمد ميكنند)و در آب(باران)كه خدا از آسمان فرود آورده،و بوسيلۀ آن زمين را پس از مردن(بى‌گياه شدن)زنده ساخته(سبز و خرّم گردانيده)و در هر جنبنده‌اى(حيوانات گوناگون از چرنده،پرنده،درنده،بيابانى و دريايى)كه در زمين پراكنده كرده،و در گردش وزيدن بادها(بهر سمتى)و در ابر كه ميان آسمان و زمين مسخر و رام شدۀ(بادها)است(كه آن را بمشيّتن و خواست خدا به هرجا كه بايستى ببارد يا نبارد ميگرداند)هرآينه آيات و نشانه‌هايى(بر وجود و هستى خدا و وحدت و يگانگى و علم و دانايى و قدرت و توانايى و سائر صفات او)است براى گروهى كه خردمندند،و(بوسيلۀ عقل و خردشان در آنها)فكر و انديشه بكار برند

(165) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ

165-و(با اين همه آيات و نشانه‌ها بر توحيد و يگانه دانستن خدا)برخى از مردم كسانى هستند كه جز خدا(بتها يا رؤساء و پيشوايانشان را كه پيرو آنانند)نظير و مانندها(ى او)ميگيرند(آنها را برگزينند)ايشان را دوست دارند(اطاعت و پيروى ميكنند)مانند دوست داشتن(اطاعت و پيروى نمودن از)خدا،و آنان كه ايمان دارند دوستيشان بخدا محكم و استوارتر است(هيچگاه دست از دوستى نميكشند،و هرگز بغير او رو نميآورند بخلاف مشركين و يا پيروان رؤساء و پيشواى ضلالت و گمراهى كه چون بتى يا پيشوايى را بهتر از بت و يا پيشواى خود ميديدند آن را ميپرستيدند و يا از آن پيشوا پيروى ميكردند)و اگر آنان كه(بخودشان)ستم كردند(كافراند و بت ميپرستند)ببينند هنگامى(روز قيامت)كه عذاب و سختى(دوزخ)را مى‌بينند،همۀ قدرت و توانايى از آن خدا است(هرآينه از گفتار و كردارشان پشيمان ميشوند)و محقّقا عذاب و شكنجۀ خدا(برايشان)سخت است

(166) - إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ

166-هنگامى كه رؤساء و پيشوايان(ضلالت و گمراهى)از پيروان(شان)بيزارى جويند،و عذاب و شكنجه(اى كه براى آنان آماده شده است)را مى‌بينند،و هر وسيله و دستاويزى(مانند خويشى و دوستى و عهد و پيمان با يكديگر)از ايشان گسيخته شود

(167) - وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ

167-و پيروان(آن پيشوايان چون بيزارى آنان را بينند)گويند:كاش براى ما(پيروان و پيشوايان،بدنيا)بازگشتى بود تا از ايشان بيزارى مينموديم،چنان كه آنان(در اينجا)از ما بيزارى مينمايند،اينگونه خدا اعمال و كردارشان را با حسرتها و پشيمانيها(:چرا چنين كرديم و كاش فلان كار بجا نميآورديم)بآنان نشان ميدهد،و ايشان(پيشوايان و پيروان)از آتش بيرون رونده نيستند(هميشه در آن ماندگاراند)

(168) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ

168-(و پس از بيان توحيد و شرك،نعمتهايى را كه بموحّدين و مشركين عطاء فرموده يادآور شده است،و گفته‌اند:چون قبيلۀ ثقيف و خزاعه و بنى عامر بن صعصعه و بنى مدلج برخى از كشتها و چهارپايان و بحيرة و سائبة و وصيلة و حام را«كه معنى آنها در ترجمه و تفسير آيه يكصد و سوّم پنجم بيان ميشود»بر خود حرام كرده بودند خداى تعالى اين آيه فرستاد:)اى مردم بعضى از آنچه در زمين است(خوردنيها)را بخوريد در حالى كه حلال و روا و لذيذ و گوارا(يا از شبهه«چيزى كه حلال و حرام آن معلوم نيست»پاك و پاكيزه)باشد،و از گامها(آثار و نشانه‌ها)ى شيطان پيروى ننمائيد،زيرا او دشمن آشكار شما است(شما را ميفريبد تا بعذاب جاويد گرفتار سازد،پس بپيروى از او حلال را حرام را حلال نكنيد كه غير خدا حق ندارد و شايسته نيست چيزى را حلال يا حرام نمايد،و اگر كسى در اين باره حكم ديگرى را بپذيرد براى او شريك و انبار قرار داده است)

(169) - إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

169-جز اين نيست كه شيطان شما را فرمان ميدهد ببدى(گناهان پنهان)و كار زشت(گناهان آشكار)و اينكه بگوئيد بر خدا آنچه را نميدانيد(براى او شريك و همتا و فرزند قرار دهيد و حلال را حرام و حرام را حلال گردانيد)

(170) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ

170-و(در نكوهش پيروان شيطان ميفرمايد:)هر گاه بايشان(مشركين و كفّار)گفته شود:پيروى كنيد آنچه را خدا فرستاده(طبق اوامر و نواهى قرآن كريم رفتار كنيد)گويند:(ما از قرآن پيروى نكنيم)بلكه پيروى ميكنيم آنچه(عقائد و اعمالى)را كه پدرانمان را بر آن يافته‌ايم،آيا از پدران خود پيروى ميكنند و اگرچه پدرانشان چيزى(حكمى از احكام دين خدا)را نميفهميدند و(در آن)تأمل و انديشه نميكردند و راه راست را نميشناختند؟!

(171) - وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

171-و(دربارۀ تقليد و پيروى نمودن ايشان از پدرانشان بى‌تأمل و انديشه و نپذيرفتنشان دعوت حقّ‌ را مثل زده ميفرمايد:)مثل و سرگذشت(دعوت كنندۀ)كفّار(را براه حقّ‌)مانند داستان كسى است كه بانگ ميزند بچيزى(چهارپايى)كه جز صدا و آواز نشنود(و معانى را درك ننمايد،پس ايشان در حقيقت)كراند(كه سخن حقّ‌ نميشنوند و)گنگ‌اند(كه حق نميگويند و)كوراند(كه راه راست را نمى‌بينند)پس ايشان(چون در كار خود فكر و انديشه نميكنند و عقل و خردشان را بكار نمى‌بندند)بى‌خرداند

(172) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ

172-(پس خطاب بمؤمنين كرده و نعمتهاى خود را يادآور شده و آنان را بشكر و سپاسگزارى از آنها راهنمايى نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورديد از چيزهاى پاك و پاكيزه(حلال و روا)كه بشما روزى داديم بخوريد و شكر و سپاس خدا بجا آوريد اگر شما(از روى اخلاص و راستى)تنها او را ميپرستيد(زيرا عبادت و بندگى خدا تمام و كامل نميگردد مگر بشكر و سپاسگزارى از او)

(173) - إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

173-(پس از آن بحرمت و ناروا بودن خوردن برخى از چيزهايى كه مشركين آنها را حلال و روا ميدانستند اشاره نموده ميفرمايد:)جز اين نيست كه خدا بر شما حرام و ناروا كرده است مردار(حيوانى كه خود مرده باشد و يا بخلاف دستور شرع كشته و شكار شود)و خون(كه در رگها روان است،نه خونى كه پس از ذبح و گلو بريدن در گوشت ميباشد)و گوشت خوك(و تمام اجزاء آن)و آنچه(حيوان حلال گوشت)را كه هنگام ذبح غير نام خدا را(نام بتها مانند باسم اللاّت و باسم العزى يعنى بنام لات و عزّى«نام دو بت بوده»كه زمان جاهليّت هنگام ذبح ميگفتند،يا نام پيغمبران و غير ايشان هر چه باشد)بر آن صدا زنند،پس كسى كه(بر اثر گرسنگى كه راه بجايى نداشته باشد يا باكراه و وا داشتن ديگرى او را)مضطرّ و بيچاره گردد در حالى كه ستمكار(نافرمان)نباشد،و از حدّ تجاوز نكند(باندازه‌اى كه از گرسنگى نميرد از آنها بخورد)گناهى بر او نيست،البته خدا بسيار آمرزنده(پنهان كنندۀ قبائح و زشتيها و)بى‌اندازه مهربان است(كه راضى بضرر و زيان بندگانش نيست)

(174) - إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

174-(و چون علماى يهود پيش از بعثت حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله بپيروان خود ميگفتند:نزديك است خداى تعالى از مكّه پيغمبرى بفرستد كه شما را از معاصى و گناهان نهى نموده و بازدارد،و پس از مبعوث شدن آن بزرگوار ترسيدند كه اگر نبوت و پيغمبرى او را تصديق نمايند همۀ مردم باو بگروند و از بهره‌هايى كه هر سال از راه رياست و پيشوايى از ايشان بدست ميآوردند محروم و نوميد شوند از اينرو صفات پيغمبر اكرم را كه در توراة نوشته بود تغيير دادند و گفتند:پيغمبر آخر الزّمان را صفاتى است كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله داراى آن صفات نيست،خداوند سبحان اين آيه فرستاد:)محقّقا كسانى(علماى يهود)كه از كتاب(توراة)پنهان كردند آنچه(صفات پيغمبر اكرم)را كه خدا فرو فرستاده و بجاى آن ميخرند(بدست ميآورند)بهاى اندك(كالاى دنيا)را(كه هر چند بسيار باشد در برابر نعمتهاى خداى تعالى در آخرت اندك بلكه هيچ است)آن گروه شكمهاشان را جز از آتش پر نميكنند(كالاى دنيا را كه از راه غير حقّ‌ و نادرستى بدست ميآورند سبب گردد كه در قيامت بعذاب و آتش جاويد گرفتار شوند،پس گوئيا اكنون آتش ميخورند)و روز رستاخيز خدا با ايشان(از روى لطف و مهربانى)سخن نميگويد،و آنان را پاك و پاكيزه نميگرداند(گناهانشان نميآمرزد)و براى ايشان(در دوزخ)عذاب و شكنجۀ دردناك است

(175) - أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ

175-آن گروه كسانى هستند كه(در دنيا)گمراهى(كفر و ناگرويدن)را بهدايت و رستگارى(ايمان و گرويدن)و(در آخرت)عذاب و شكنجۀ(دوزخ)را بآمرزش(بهشت جاويد)خريدند(ايمان را كه خدا بآن امر كرده و بهشت را كه جايگاه هميشگى ايشان گردانيده از دست دادند و بجاى آن كفر و دوزخ گرفتند)پس چه چيز آنان را بر آتش شكيبا(يا دلير و بى‌باك)نموده است‌؟!(گويى آتش محبوب و دل پسند ايشان است كه سعادت و نيكبختى خود را ميدهند و آن را ميستانند،و رنه هويدا است كه نميتوان بر آتش صبر و شكيبايى نمود)

(176) - ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ

176-آن عذاب(يا آن گمراهى)ايشان بسبب آنست كه خداى تعالى كتاب(توراة)را براستى و درستى فرستاد(و آنان كافر شدند و علائم و نشانه‌هاى نبوّت پيغمبر اكرم را از آن پنهان نمودند)و البته كسانى(كفّار)كه در كتاب(هاى آسمانى)اختلاف نمودند(ببرخى از آن ايمان آوردند و ببعضى كافر شدند)هرآينه در خلاف و دشمنى دور از حقّ‌ هستند

(177) - لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

177-(و از اختلاف و دشمنى ايشان آنست كه پس از تغيير قبله از بيت المقدّس بسوى كعبه هر يك از يهود و نصارى ميگفتند:نيكويى روى آوردن بسوى قبله ما است،و هميشه اوقات دربارۀ آن گفتگو نموده و طاعت و بندگى را منحصر در آن ميدانستند،خداى تعالى اين آيه فرستاد:تنها)نيكويى آن نيست كه روهاى خود را(مانند نصارى)سمت مشرق،و(مانند يهود سوى)مغرب بگردانيد،بلكه نيكوكار(يا نيكويى،نيكويى)كسى است كه بخدا و روز قيامت و همۀ فرشتگان(و جبرئيل كه يهود دشمن او هستند)و كتابها(ى آسمانى)و پيغمبران ايمان آورد،و مال و دارايى(خود)را با آنكه آن را دوست دارد(يا با آنكه دادن آن را دوست دارد،يا براى دوستى با خدا)بخويشان(خود يا بخويشان پيغمبر اكرم)و كودكان پدر مرده و تهى دستان(آبرومند كه سؤال و درخواست نميكنند)و رهگذران(مسافرين كه چيزى ندارند تا بهمين خويش بازگردند)و درويشان(كه از روى بيچارگى سؤال و درخواست مينمايند)و در راه آزاد كردن بندگان بدهد(ايشان را خريدارى كرده و در راه خدا آزاد نمايد)و نماز را(با شرائط‍‌ آن)بر پا دارد(بجا آورد)و زكاة(پاره‌اى از مال و دارايى)را(كه در كتب فقه تعيين شده بمستمندان)بدهد،و چون با يكديگر عهد و پيمان بستند بعهدشان وفاء كنند،و در فقر و بى‌چيزى و رنج و سختى(بيمارى)و هنگام جنگ(جهاد و كارزار با دشمنان دين خدا)صابر و شكيبا باشند،آن گروه(داراى اين صفات)آنانند كه(در دين و ايمان و پيروى از حقّ‌)راستگو و(از همه گناهان)پرهيزكاراند(بزرگان از مفسرين را عقيده بر اين است كه اين آيه رهبر انسان است بهمۀ كمالات،زيرا كمالات، منحصرۀ در سه چيز است:صحّت و درستى اعتقاد،و حسن معاشرت و نيكويى آميزش،و تهذيب و پاكيزه نمودن نفس،و دربارۀ صحّت و اعتقاد من امن باللّٰه را تا و النبيين و دربارۀ حسن معاشرت و اتى المال را تا و فى الرقاب و دربارۀ تهذيب نفس و اقام الصلاة را تا آخر آيه بيان كرده،و از اينرو است كه پيغمبر اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:هر كه باين آيه رفتار كند ايمان را كامل گردانيده است)

(178) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ

178-(و پس از يادآورى وظائف عبوديّت و بندگى برخى از احكام را بيان نموده و چون مهمترين آنها قانون قصاص دربارۀ كشتگان است كه حيات و زندگى هر قوم و گروهى وابسته بآن است،آن را مقدّم داشته ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد دربارۀ كشتگان قصاص(مساوات و برابرى در لوح محفوظ‍‌ يعنى كتاب خدا كه تا روز قيامت هر چه هست در آن است)بر شما نوشته(واجب)شده(با كشنده چنان رفتار كنيد كه او با كشته شده كرده،و بر كشنده واجب است كه خود را تسليم نموده در دسترس گذارد تا«اگر ولىّ‌ و صاحب دم يعنى طرفدار كشته شده راضى بديه و خونبها نشد»او را بكشند،و بر ولىّ‌ دم واجب است در قصاص از حدّ تجاوز نكند و بر مؤمنين واجب است كشنده را در تجاوز نكردن بر او و ولىّ‌ دم را در گرفتن حقّ‌ خود كمك و يارى نمايند،و شرط‍‌ در قصاص آنست كه كشته شود)آزاد بجاى آزاد،و غلام عوض غلام،و زن بجاى زن(گفته‌اند:در جاهليّت ميان دو قبيله خونها ريخته شده بود و قدرت و توانايى يكى از آن دو قبيله بر ديگرى بيشتر بود ايشان سوگند ياد نمودند كه ما از شما بجاى غلام،آزاد و بجاى زن،مرد و بجاى يك تن دو تن خواهيم كشت،پس از پيدايش اسلام نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمده و در اين باره منازعه و گفتگو كردند،حقتعالى اين آيه فرستاد و ايشان را بقصاص و برابرى امر نمود)پس كسى(قاتل و كشنده‌اى)كه براى او از برادرش(ولىّ‌ دم كه برادر دينى قاتل است)چيزى عفو و گذشت شد(ولىّ‌ دم او را قصاص ننمود و بديه و خونبها راضى گشت)پس(آن عفو و گذشت)پيروى كردن از معروف و پسنديده و رساندن(قاتل ديه و خونبها را)بسوى او(ولىّ‌ مقتول)بايد از راه احسان و نيكويى باشد(وارث مقتول در گرفتن خونبها سختگيرى نكند و قاتل هم در پرداخت آن كوتاهى ننمايد)آن حكم(عفو يا قصاص يا راضى شدن بگرفتن خونبها)از جانب پروردگارتان تخفيف و آسانى(در كار بر شما)و رحمت و مهربانى است(چون بر اهل توراة قصاص يا عفو بود و گرفتن خونبها روا نبود،و بر اهل انجيل عفو يا گرفتن ديه بود و قصاص روا نبود)و كسى كه پس از(گرفتن)آن(خونبها يا پس از عفو)تجاوز كند(قاتل را بكشد)براى او(در آخرت)عذاب و شكنجۀ دردناك است(گفته‌اند:در دنيا هم براى او عذاب است به اينكه او را ميكشند،زيرا حقّ‌ او بعفو يا بگرفتن خونبها ساقط‍‌ شده)

(179) - وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

179-و(بحكمت و مصلحت حكم قصاص اشاره نموده ميفرمايد:اى مردم)براى شما در(حكم)قصاص(درباره كشتگان)حيات و زندگى است اى خردمندان(كه بعواقب امور و پايان كارها بينائيد،و كسى كه بداند قصاص واجب است و اگر ديگرى را بكشد او را ميكشند كشتن كسى را قصد نميكند،و ديگر آنكه بسبب كشتن قاتل فساد و تباهكارى و خونريزى كمتر روى ميدهد و حيات و زندگى با آسودگى ميگذرد،پس قصاص واجب گرديد)تا شما(از ترس و بيم آن از كشتن يكديگر)بپرهيزيد

(180) - كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ

180-(پس از بيان حكم قصاص كه قسمى از اقسام مرگ است بمناسبت آن حكم وصيّت هنگام مرگ را بيان نموده ميفرمايد:)نوشته(واجب)شد بر شما هر گاه يكى از شما را(نشانۀ)مرگ ظاهر و هويدا گشت اگر مال و دارايى(اندك يا بسيار)دارد،وصيّت و سفارش كردن براى پدر و مادر و خويشان از روى عدل و انصاف و نيكويى است(بطورى كه از ثلث و سه يك تجاوز نكند و غنىّ‌ و داراى آنها را برترى ندهد و بوارث زيان نرساند)آن وصيّت حقّ‌ و ثابت و پابرجا است بر پارسايان(آنان كه پيرو تقوى و پرهيزكارى هستند و پدر و مادر و خويشان را از خود نوميد نميگردانند،گفته‌اند:وجوب وصيّت بآيه مواريث«س 4 ى 11»نسخ شده چون خداى تعالى در آنجا حصه و بهرۀ همه را خود تعيين نموده است،بله جواز و مستحبّ‌ بودن وصيّت باقى است،و نيز گفته‌اند:نسخ نشده زيرا نسخ هنگامى است كه بين آيۀ مواريث و آيۀ وصيّت منافات و مخالفت باشد در صورتى كه چنين نيست)

(181) - فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

181-پس(خداوند سبحان كسى را كه وصيّتى را تغيير دهد بعذاب و كيفر تهديد نموده ميفرمايد:)هر كه(وصىّ‌ يا شاهد يا حاكم يا غير ايشان)وصيّت و سفارش را(بطورى كه وصيّت كننده وصيّت كرده)تغيير دهد پس از آنكه آن را(از وصيّت كننده يا از ديگرى)شنيده(تحقيق نموده و نزد او ثابت گشته و دانسته)پس گناه تغيير بر كسانى است كه آن را تغيير ميدهند(نه بر وصيّت كننده،چون وصيّت اگرچه مستحبّ‌ هم باشد عمل بآن بى‌تغيير واجب است)البته خدا شنواى دانا است(سخنان وصيّت كننده و تغيير دهندۀ وصيّت را ميشنود و بر نيّت و انديشه‌هاى ايشان آگاه است،و)

(182) - فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

182-پس(از تهديد كسى را كه حقّ‌ را بباطل و نادرستى تغيير ميدهد نيكويى كسى را كه باطل را بحقّ‌ و درستى برميگرداند بيان نموده ميفرمايد:)كسى(وصىّ‌ يا وارث يا مجتهد)كه بترسد(يا بداند)از اينكه وصيّت كننده از حقّ‌ رو گردانيده(در بيشتر از ثلث و سه يك مال وصيّت كرده)يا بترسد از اينكه او گناهى را وصيّت نموده پس ميان ايشان(ورثه و آنان كه دربارۀ ايشان وصيّت شده)اصلاح نمايد(وصيّت را تغيير دهد و باطل و نادرستى را بدستور شرع بحقّ‌ و درستى بازگرداند)بر او(در اين تغيير وصيّت)گناهى نيست،محقّقا خدا آمرزندۀ(تغيير دهندۀ چنين وصيّتى است و)مهربان(باو)است(او را ثواب و پاداش ميدهد)

(183) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

183-(پس از آن واجب ديگرى را بيان كرده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد روزه داشتن بر شما نوشته و واجب شد چنان كه بر كسانى(پيغمبران،يا پيغمبران امتهاشان)كه پيش از شما بودند واجب گرديده تا(بوسيلۀ آن از معاصى و گناهان)پارسا و پرهيزكار شويد(زيرا روزه شهوت و خواهش نفس را ميكاهد و شما را از حرام و ناروا بازميدارد)

(184) - أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

184-روزهاى شمرده(تعيين)شده را(كه در آيه بعد بيان ميشود)روزه گيريد،پس هر كه از شما بيمار(بطورى كه خوف داشته روزه باو زيان ميرساند)يا مسافر باشد بر او است بشمار آن روزها(ى بيمارى و سفر كه روزه نگرفته)از روزهاى ديگر(در غير ماه رمضان)روزه بگيرد،و كسانى كه ميتوانند روزه بگيرند(و نميگيرند)فديه و بجاى آن يك مسكين و بى‌چيز را طعام و خوراك بدهند(و او را سير نمايند)و كسى كه بميل و رغبت خير و نيكى بجا آورد(بيشتر از يك مسكين را طعام دهد،يا بيك مسكين بيشتر از مقدار فديه بدهد)پس آن براى او بهتر است،و روزه گرفتتان براى شما(از فديه و عوض دادن)بهتر است اگر(بفضيلت و برترى روزه)دانا باشيد(گفته‌اند:معنى آيه آنست كه توانايان بر روزه گرفتن ميخواهند روزه بگيرند و ميخواهند فديه و عوض دهند،ولى اين حكم بفرمودۀ خداى تعالى در آيۀ بعد:

(185) - شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَنْ كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

185-(آن روزهاى معلوم كه بايد در آن روزه گرفت)ماه رمضان است كه(ابتداء فرستادن)قرآن در آن ماه نازل شده(يا همۀ آن در آن ماه ببيت المعمور«خانه‌ايست در آسمان چهارم برابر كعبه كه بعبادت و بندگى فرشتگان معمور و آباد است»فرود آمده،و پس از آن در مدّت بيست سال اندك اندك بپيغمبر اكرم نازل گرديده)در حالى كه قرآن براى مردم راهنما(ى ضلالت و گمراهى)و نشانه‌هاى آشكار هدايت و راهنمايى (بسوى احكام)و جدا كنندۀ بين حقّ‌ و باطل است،پس هر كه از شما در آن ماه(در وطن خود)حاضر باشد بايد آن ماه را روزه گيرد،و كسى كه بيمار يا مسافر است بر او است كه بشمار آن روزها(ى بيمارى و سفر كه روزه نگرفته)از روزهاى ديگر(در غير ماه رمضان)روزه بگيرد،خدا(در همۀ كارها)براى شما آسانى ميخواهد و دشوارى نميخواهد(از اينرو دستور داده در سفر و هنگام بيمارى روزه دار نباشيد)و امر بقضاى روزۀ(روزهايى كه در ماه رمضان بيمار يا مسافر بوده‌ايد)براى آن است كه شمارۀ روزهاى روزه را كامل گردانيد،و خدا را ببزرگى ياد كنيد بر آنچه(احكامى كه)شما را(بآنها)راهنمايى نموده است،و(بر نعمتهاى او)سپاسگزار باشيد

(186) - وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ

186-و(پس از بيان حكم روزه بندگانش را بدعاء و درخواست حوائج و خواسته‌ها ترغيب مينمايد،روايت شده:اعرابىّ‌«عرب بيابانى»از پيغمبر اكرم پرسيد:آيا پروردگار ما نزديك است با او راز گوئيم،يا دور است بآواز بلند بخوانيمش‌؟اين آيه فرود آمد:)هر گاه بندگانم ترا از(چگونگى)من(با ايشان هنگام دعاء و درخواست)بپرسند،پس(بگو:)من نزديكم(بگفتار و كردار و احوال آنان دانا هستم و دعاء و درخواستشان را ميشنوم،چنان كه شخص نزديك سخن همنشين خود را ميشنود)دعاى درخواست كننده را هر گاه مرا بخواند اجابت مينمايم،پس بايد بندگان هم(چون آنان را بطاعت و بندگى ميخوانم دعوت)مرا اجابت نموده بپذيرند،و بايد بمن ايمان آورند(در ايمانشان ثابت و پابرجا باشند و بدانند من بر آنچه بخواهند قادر و توانايم)تا(بحقّ‌ و خواسته‌هاشان)راه يابند

(187) - أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

187-(پس از آن برخى از احكام روزه را بيان ميفرمايد،روايت شده:خوردن و آشاميدن در شب ماه رمضان پس از خوابيدن پيش از افطار،و نكاح و همبستر شدن با زنان در شب و روز ماه رمضان حرام بود،و يكى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مرد پير ناتوان بنام مطعم ابن جبير روزه بود هنگام افطار و روزه گشودن،زن او در آوردن طعام و خوراك كندى كرد،پس پيش از آنكه افطار نمايد خوابيد چون بيدار شد بزنش گفت:خوردن در اين شب بر من حرام گرديد،و بامداد فردا براى كندن خندق حاضر گشت و بر اثر ضعف و سستى بيهوش شد،و گروهى از جوانان هم در شب ماه رمضان در پنهانى نكاح ميكردند،خداى تعالى اين آيه فرستاد و نكاح در شب ماه رمضان و خوردن پس از خواب را تا طلوع فجر يعنى آشكار شدن روشنى صبح حلال گردانيد:)در شب(ماه)روزه جماع و همبستر شدن با زنهاى خودتان براى شما حلال شد(زيرا)زنها پوشاك شمايند و شما پوشاك ايشان(چون هر يك ديگرى را از زنا و جمع شدن با زن حرام كه لازمه آن كشف عورت نزد اجنبىّ‌ است بازميدارد و گوئيا عورتش«هر عضوى كه واجب است انسان بپوشاند»را ميپوشاند)خدا دانا است كه شما بخودتان خيانت ميكنيد(امانت و سپردۀ او را اداء نمينمائيد يعنى فرمان او را انجام نميدهيد و از اينرو سزاوار عذاب و كيفر ميگرديد)پس(بفضل و رحمت خود)توبه و بازگشت شما را پذيرفت(يا رخصت و اجازه داد كه در شبهاى ماه روزه با زنهاتان همبستر شويد)و از شما درگذشت(گناهانتان را آمرزيد،يا حرمت جماع در شب ماه روزه و خوردن پس از خوابيدن پيش از افطار را برداشت)و اكنون(كه حرمت جماع نسخ شد در شب ماه روزه)با زنها همبستر شويد(كه مباح و روا است)و بخواهيد آنچه(فرزند)را كه خدا براى شما(در لوح محفوظ‍‌)نوشته(مقدّر نموده،مقصود از همبستر شدن با زنها اميد بدست آوردن فرزند باشد كه خدا را عبادت و بندگى كند،نه تنها دفع شهوت و خوشگذرانى،گفته شده:جملۀ

(188) - وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

188-و(پس از آنكه خداى تعالى مردم را از خوردن دارائيهاى خودشان در روزهاى ماه رمضان نهى نمود اكنون آنها را در همۀ اوقات از خوردن مال و دارايى يكديگر كه بر خلاف حكم و فرمان او است نهى كرده ميفرمايد:)مالها و داراييهاتان كه بين خودتان است(مال و دارايى يكديگر را)بباطل و نادرستى(دزدى،قمار و برد و باخت،خيانت و ناراستى،غصب و بزور گرفتن،شهادت و گواهى،قسم و سوگند دروغ و مانند آنها)مخوريد،و آنها را(از راه رشوة«چيزى كه براى باطل ساختن حقّ‌ يا حقّ‌ گردانيدن باطل داده ميشود»)بقضاة و حكم دهندگان(ستمكار)ندهيد تا(بكمك حكم بنا حقّ‌ ايشان)پاره‌اى از مالها و دارائيهاى مردم را به(ظلم و ستم و آنچه موجب)معصيت و گناه(است)بخوريد در حالى كه ميدانيد(حقّ‌ را باطل كرده و ستمگريد،و كيفر كسى كه دانسته گناه بجا آورد سختتر از نادان است.حضرت صادق عليه السّلام فرموده:خداى تعالى عالم و دانا بوده كه در اين امّت بزودى حكم دهندگانى ميآيند كه بخلاف حقّ‌ و درستى حكم ميدهند پس مؤمنين را نهى كرده:براى گرفتن حكم نزد ايشان نروند در حالى كه ميدانند آنان بحقّ‌ و درستى حكم نميكنند)

(189) - يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

189-(و پس از بيان حكم روزه دربارۀ ماههاى نو«كه روزه ماه رمضان و افطار عيد فطر وابسته بآن است»ميفرمايد:)ترا از(حكمت زياد و كم شدن)ماههاى نو ميپرسند(معاذ ابن جبل و ثعلبة ابن غنمة كه از انصاراند برسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله گفتند:سبب چيست كه ماه نو مانند ريسمانى مينماياند و پس از آن زياد شده و كامل ميگردد و باز كم و باريك گشته تا چنان كه آشكار شده بود ميشود و مانند خورشيد نيست‌؟خداى تعالى اين آيه فرستاد،و چون ميدانست فهم ايشان از حكمت كم و زياد شدن آن كوتاه است از فائده و سود آن پاسخ داده ميفرمايد:اى پيغمبر)بگو:هلالها و ماههاى نو تعيين وقتها است براى(عبادات و معاملات)مردم،و(مخصوصا)براى حجّ‌(كه قضاء و اداى آن را در وقت معين بايد بجا آورد،و قضاى آن در غير وقت آن جائز نيست)و(چون مشركين هنگام احرام يعنى دو پارچه بدوش و كمر گرفتن براى حجّ‌ يا عمره از در خانه و راهرو خيمه داخل و خارج نميشدند و چنان كه ميخواستند رفت و شد نمايند پشت ديوار خانه را سوراخ كرده و يا از پشت خيمه در درون آن ميرفتند و بيرون ميشدند و اين كار را برّ و نيكى ميناميدند،خداى تعالى«پس از يادآورى نمودن از حجّ‌»ايشان را از اين عمل نهى نموده ميفرمايد:)برّ و نيكى اين نيست كه از پشت خانه‌ها درآئيد،و ليكن نيكويى،نيكويى كسى است كه(از آنچه را خدا حرام و ناروا نموده)بپرهيزد،و از در خانه‌ها درآئيد،و از(مخالفت اوامر و نواهى)خدا بترسيد تا رستگار شويد(بثواب و پاداشى كه براى پرهيزكاران است دست يابيد،گفته‌اند:ربط‍‌ و وابستگى جملۀ

(190) - وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ

190-و(پس از ياد آورى اينكه ماههاى نو تعيين وقتها است براى عبادات و معاملات مردم در بين احكام حجّ‌ پاره‌اى از احكام جهاد با كفّار را بيان ميفرمايد،چون در ذيقعدۀ سال ششم هجرت پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله با يكهزار و چهارصد تن از اصحاب و ياران بقصد عمره«اعمال مخصوصه‌اى»بجانب مكّۀ معظّمه رهسپار شدند تا بحديبيه«نام موضعى است نزديك مكّه»رسيدند،مشركين سپاه خود را گردآورده و آمادۀ پيكار گرديدند و مسلمانان را از عمره و زيارت خانه بازداشتند،پس مسلمانان قربانيهاى خود را در حديبيه كشتند و مشركين هم با ايشان صلح و آشتى نموده حضرت امير المؤمنين علىّ‌ عليه السّلام صلحنامه نوشت به اينكه امسال مسلمانان عمره و زيارت خانه كعبه بجا نياورده بازگردند و سال آينده بيايند و مشركين تا سه روز مكّه را بايشان واگذارند،پس پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله با اصحاب بى‌درنگ بمدينه بازگشتند و در ذيقعدۀ سال هفتم هجرت براى قضاى عمره آماده شدند و بيم آن داشتند كه مشركين بعهد و پيمانشان وفاء نكنند و ايشان را مانند سال پيش از رفتن ببيت الحرام بازدارند و رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله هم كراهت داشت كه در ماه حرام در حرم با آنها پيكار نمايد،پس خداى تعالى اين آيه فرستاد:)در راه خدا(براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى و يارى كردن دين او،نه از روى هواى نفس و رئاء و خودنمايى و يا دوست داشتن خونريزى)جنگ كنيد با كسانى كه با شما كارزار ميكنند و از حدّ و اندازه(اى كه خداوند سبحان تعيين فرموده)تجاوز نكرده و مگذريد(در جنگ پيشدستى نكنيد و كودكان،زنان،پيران و بيماران را كه جنگ نميكنند نكشيد،و كسى را مثله نكنيد يعنى گوش و بينى او را جدا نسازيد)كه خدا تجاوز كنندگان را دوست نميداريد(از رحمت خود بى‌بهره ميگرداند)

(191) - وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ

191-و(سپس خداى تعالى بمؤمنين خطاب نموده و كيفيت و چگونگى جهاد و پيكار با كفّار را بيان كرده ميفرمايد:)ايشان را بكشيد هر جا(در حرم يا در غير آن)كه بيابيدشان و بيرونشان كنيد از آنجا(مكّه)كه شما را بيرون كردند،و فتنه و تباهكارى(شرك بخدا و نگرويدنشان برسول او)سختتر از كشتن(شما)است(ايشان را در ماه حرام)و(پيشدستى ننموده)با ايشان در مسجد الحرام كارزار نكنيد تا اينكه آنان در آنجا با شما جنگ كنند،پس اگر با شما(در آنجا)جنگيدند آنها را بكشيد(و از هتك حرمت حرم باك نداشته باشيد چون آنها حرمت حرم را نگاه نداشته و بجنگ آغاز نموده‌اند و شما از خود دفاع مينمائيد)سزاى كافرين و ناگرويدگان چنين است(كه مانند رفتارشان با ايشان رفتار شود.گفته‌اند:اين آيه دلالت دارد بر وجوب بيرون كردن كفّار از مكّه و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله هم هنگامى كه مكّه را فتح كرد هر مشركى را از حرم و مدينه و جزيرة العرب بيرون مينمود و ميفرمود:لا يجتمع فى جزيرة العرب دينان يعنى دو دين در جزيرة العرب جمع نميشود)

(192) - فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

192-پس اگر(از شرك و كفرشان بتوبه و بازگشت)بازايستاده و دست برداشتند محقّقا خدا آمرزندۀ(گناهان و)مهربان است

(193) - وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ

193-و(پس از آن امر بكارزار با مشركين را تأييد و استوار نموده ميفرمايد:)با ايشان(مشركين)بجنگيد تا(در زمين شرك و كفر كه موجب)فتنه و تباهكارى(است)نباشد و(تا)اطاعت و فرمانبرى تنها براى خدا باشد،پس اگر(از شرك)بازايستاده و دست كشيدند(بتوحيد و يكتاپرستى رو آوردند)ظلم و ستم و تجاوز از حدّ(جائز و روا)نيست مگر بر ستمكاران(بخود كه از شرك و كفرشان دست نكشند و بشما ظلم و تعدّى كنند،در اين صورت شما هم مانند ايشان رفتار كنيد)

(194) - الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ

194-(سپس جنگيدن در ماه حرام:ذيقعده،ذيحجّه،محرّم و رجب را بيان نموده ميفرمايد:اين)ماه حرام(ذيقعدۀ امسال كه براى قضاى عمره بمكّه ميرويد)عوض ماه حرام(ذيقعدۀ پارسال)است(پس اگر در اين سال مشركين با شما جنگ نمودند انديشه نكنيد و با ايشان بجنگيد،زيرا هتك نمودن و پرده‌درى شما حرمت ماه حرام را براى آنست كه آنان حرمت آن را نگاه نداشته‌اند)و حرمتها(آنچه حفظ‍‌ و نگاهدارى آنها واجب و هتك و پرده‌دريشان حرام است)را مساوات و برابرى است،پس هر كس بر شما ظلم و تجاوز نمود شما هم مانند آنچه او بر شما تعدّى نموده بر او تجاوز نمائيد،و از(غضب و خشم يعنى دورى رحمت)خدا بترسيد(در تعدّى بيشتر از آنچه خداى تعالى دستور داده روا نداريد)و بدانيد بى‌شكّ‌ خدا با پرهيزكاران است(ايشان را كمك و يارى خواهد نمود)

(195) - وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ

195-و(چون جهاد و پيكار با دشمنان جز با صرف مال و دارايى انجام نگيرد از اينرو خداوند سبحان پس از اينكه كارزار در راه حقّ‌ را واجب گردانيد دنبال آن انفاق و بخشيدن اموال را بيان نموده ميفرمايد:اى مسلمانان)در راه خدا(كارزار با دشمنان دين از اموال و داراييهاتان)انفاق كنيد و ببخشيد و بدستهاتان خود را بتهلكه و نابودى نياندازيد(از صرف مال و دارايى براى جهاد در راه خدا دريغ ننمائيد كه دشمنان نيرومند و دلير گشته و شما را ضعيف و پست مينمايند)و نيكويى كنيد(بمستمندان و جنگجويان كمك نمائيد،يا كردار و خوهايتان را نيكو گردانيد،يا در صرف مال اقتصاد و ميانه‌روى را از دست ندهيد)كه خدا نيكوكاران را دوست ميدارد(از رحمت خود بهره‌مند ميگرداند)

(196) - وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلَا تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذَلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

196-و(پس از بيان احكام جهاد«در بين گفتگوى از حجّ‌»احكام حجّ‌ و عمره را بيان نموده ميفرمايد:)حجّ‌ و عمره را تنها براى(رضاء و خوشنودى)خدا(نه از روى رئاء و خودنمايى)تمام و كامل(با آداب و شرائط‍‌ آن)بجا آوريد،پس اگر(براى حجّ‌ يا عمره احرام بستيد و بر اثر ترس از دشمن يا بيمارى از رفتن براى انجام آن)منع و بازمانده شديد(اگر بخواهيد از احرام بيرون آئيد)بر شما واجب است آنچه آسان باشد از قربانى(شتر يا گاو يا گوسفندى بشخص امين و درستكارى داده بمنى«نام موضعى است در مكّه»بفرستيد اگر احرام از حجّ‌ باشد،يا بمكّه اگر احرام از عمره است،يا در جايى كه ماندگار شده‌ايد قربانى كنيد اگر وسيله‌اى براى فرستادن آن نيافتيد)و(شما كه محصور و بازمانده شده‌ايد)سرهاتان را متراشيد(از احرام بيرون نيائيد)تا قربانى(كه هديه و ارمغان شما است براى خدا)بجايگاهش(منى يا مكّه در روزى كه تعيين نموده‌ايد)برسد(و كشته شود)پس هر كس از شما(هنگام احرام)بيمار شد يا درد و آسيبى بسرش رسيده(كه سر تراشيدنش لازم)باشد،پس(سر بتراشد ولى)بر او است فديه و عوض آن(سه روز)روزه بگيرد،يا(اگر خواست به ده كس از مساكين و مستمندان هر يك را يك مد،يا بشش نفر هر يك را دو مد،«كه هر مد چهار يك صاع و هر صاعى هشتصد و نوزده مثقال است»)صدقه و بخشش(گندم يا جو)دهد،يا(اگر خواست)گوسفندى بكشد،پس چون(از ترس دشمن يا از بيمارى)ايمن و آسوده شديد(و در حال احرام بوديد،يا دچار هيچگونه ترس و انديشه نميباشيد)هر كس از عمره نفع و سود برد(از احرام آن بيرون آيد و از آنچه در حال احرام بر او حرام شده بود بهره‌مند گردد)تا وقتى كه براى حجّ‌ احرام ببندد،پس(بشكرانه اينكه براى انجام عمره و حجّ‌ موفّق شده)بر او است قربانى كند از آنچه آسان است،و كسى كه قربانى نيافت(يا نداشت)سه روز در ايّام حجّ‌(هفتم و هشتم و نهم ذى الحجّه)روزه بگيرد و هفت روز هنگامى كه(بميهن خود)بازگشتيد،آن سه روز و هفت روز ده روز كامل و تمام است(در ثواب و پاداش كمتر از قربانى نيست)آن حكم(كه بيان شد)براى كسى است كه اهل او مقيم مسجد الحرام(مكّه)نباشند(منزل او تا مكّه چهل و هشت ميل يا بيشتر باشد،و هر ميلى سه يك فرسخ شرعى است)و از خدا بترسيد(طبق اوامر و نواهى او رفتار كنيد)و بدانيد عذاب خدا(براى گناهكاران)سخت و دشوار است

(197) - الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ

197-وقت و هنگام(احرام بستن براى)حجّ‌ ماههايى(شوّال و ذو القعدة و ده روز از ذو الحجّه)است كه(از زمان ابراهيم و اسمعيل عليهما السّلام بين مردم)معلوم و شناخته شده(و احرام بستن براى حجّ‌ يا براى عمره‌اى كه پس از آن،حجّ‌ بجا آورده ميشود جز در آن ماهها درست نيست،و تقديم و تأخير در آنها«چنان كه آئين مشركين عرب بود كه هنگام احتياج ماههاى حجّ‌ را مقدّم و مؤخر مينمودند و خداى تعالى آن را درس 9 ى 37 باطل و نادرست گردانيده»جائز و روا نيست)پس كسى كه در آن ماهها حجّ‌ را(بر خود)واجب گردانيد(براى انجام حجّ‌ يا براى عمرۀ آن آماده شد و احرام بست)جماع و همبستر شدن با زن،و دروغ و دشنام،و نزاع و گفتگو در حجّ‌ روا نيست(و اين كارها جز جماع در اوقات ديگر هم نيز روا نميباشد،پس اختصاص آنها بزمان حجّ‌ براى آنست كه در آن هنگام اقبح و زشتتر است)و آنچه از خير و نيكويى را كه بجا ميآوريد خدا ميداند(پاداش آن را بشما ميدهد)و(براى سفر آخرت)توشه برداريد(پرهيزكار شويد)محقّقا بهترين توشه تقوى و پرهيزكارى(گفتار و كردار شايسته)است(گفته شده:گروهى از اهل يمن رفتن بحجّ‌ را بى‌توشۀ راه كار نيك مى‌پنداشتند و آن را توكّل ميناميدند و چون بمكه ميرسيدند پيش هر كس دست سؤال و نيازمندى دراز مينمودند،خداى تعالى دربارۀ آنان فرمود:توشه برداريد و بهترين توشه تقوى و پرهيز از سؤال و درخواست است)و(در آنچه امر و نهى كردم)از(مخالفت با)من بترسيد اى خردمندان(تا نيكبختى دنيا و آخرت را بدست آوريد)

(198) - لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ

198-(و چون برخى از عرب در سفر حجّ‌ تجارت و بازرگانى را گناه ميدانستند و ببازرگانانى كه بحجّ‌ ميآمدند ميگفتند:داجّ‌ لا حاجّ‌«ايشان خدمتگزاران و مكارى و چاروا دارند و حجّ‌گزار نيستند»خداوند سبحان دربارۀ نادرستى گفتارشان و اينكه اگر كسى در سفر حجّ‌ تجارت و داد و ستد نمايد بثواب و پاداش او زيان نرساند فرموده:)بر شما گناهى نيست اينكه(در راه حجّ‌)از پروردگارتان روزى بطلبيد(از راه خريد و فروش سودى بدست آوريد)پس آن گاه كه از عرفات(نام موضعى است در دوازده ميلى مكّه و جاى وقوف حاجيان است در روز نهم ذى الحجه)بازگشتيد نزد مشعر الحرام(:مزدلفه نام موضعى است بين عرفات و منى)خدا را(بتسبيح«سبحان اللّٰه»و تهليل«لا اله الا اللّٰه»و مانند آن)ياد كنيد،و(در آنجا)او را ياد نمائيد چنان كه شما را(بدين اسلام و احكام الهى كه سعادت دنيا و آخرت در آنها است)راهنمايى نمود،و هرآينه پيش از آن هدايت و راهنمايى(يا پيش از آمدن پيغمبر اكرم)از گمراهان(نادانان)بوديد

(199) - ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

199-(و براى اينكه قريش در مزدلفه وقوف نموده و ميماندند و بعرفات نميرفتند و ميگفتند:ما اهل حرم و پناهگاه خدائيم و از حرم او بيرون نميرويم و عرفات بيرون از حرم است،خداى تعالى فرمود:اى قريش)پس بازگرديد از آنجا(عرفات)كه همۀ مردم بازميگردند(يا اى كسانى كه از عرفات بازگشته‌ايد از مزدلفه بسوى منى بازگرديد از آنجا كه مردم يعنى ابراهيم و اسحاق و اسماعيل و سائر پيغمبران بازگشتند)و(براى گناهانتان)از خدا آمرزش درخواست نمائيد كه بى‌شكّ‌ خدا بسيار آمرزندۀ(گناهان آمرزش خواهان و)بى‌اندازه مهربان(برايشان)است

(200) - فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ

200-(و چون در جاهليّت عادت و روش بزرگان عرب بود كه پس از انجام اعمال حجّ‌ نزد خانۀ خدا ميايستادند،يا در منى ميماندند و حسب و مفاخرت و سرفرازى و نسب و قرابت و خويشاوندى پدران خود را ياد ميآوردند،خداى تعالى آنان را از اين كار بيهوده منع كرده ميفرمايد:)پس هر گاه همۀ اعمال حجّ‌ خود را بجا آورديد خدا را(بتحميد«الحمد للّٰه»و تسبيح«سبحان اللّٰه»و مانند آن)ياد كنيد مانند ياد كردنتان پدرانتان را يا بيشتر ياد كردن(به اينكه در ياد نعمتهايش و شكر و سپاس از آنها بيافزائيد)پس(ياد كنندگان خدا دو دسته‌اند:)بعضى از مردم كسى است كه(بروز رستاخيز ايمان ندارد)ميگويد:پروردگار ما(بهرۀ ما را)در دنيا بما عطاء كن،و براى او در آخرت و سراى ديگر نصيب و بهره‌اى نيست(گفته‌اند:مشركين هنگامى كه در منى ميماندند ميگفتند:بار خدايا شتر و گاو و گوسفند و غلام و كنيز روزى ما گردان،و مغفرت و آمرزش درخواست نمينمودند چون بمعاد و بازگشت اعتقاد و باور نداشتند)

(201) - وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

201-و برخى از ايشان كسى است كه ميگويد:پروردگار ما در دنيا نيكويى(تندرستى،آسودگى،توفيق عبادت و بندگى و مانند آنها)و در سراى ديگر نيكويى(ثواب و پاداش و نعمتهاى جاويد)بما بده،و ما را از شكنجۀ آتش(دوزخ)نگهدار (گناهانمان بيامرز و بعذاب هميشگى گرفتارمان مفرما)

(202) - أُولَئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ

202-آن گروه كه خير دنيا و آخرت ميطلبند براى آنان است نصيب و بهرۀ(ثواب و پاداش)از آنچه(اعمال نيكويى كه)بجا آورده‌اند،و خدا تند حساب و زود شمار است(بفكر و انديشه احتياج ندارد،بلكه بيك چشم بر هم زدن بحساب همه ميرسد و هر يك از بندگان را بثواب و پاداش يا عقاب و كيفر اعمالش آگاه ميسازد)

(203) - وَاذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقَى وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

203-و(برخى از احكام وقوف و ماندن در منى آنست كه)در روزهاى شمرده شده(يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذى الحجه)خدا را ياد كنيد(پس از بجا آوردن پانزده نماز كه اوّل آن نماز ظهر روز عيد و آخر آن نماز صبح روز سيزدهم است اين تكبيرات«اللّٰه اكبرها»را بگوئيد:اللّٰه اكبر،اللّٰه اكبر،لا اله الا اللّٰه و اللّٰه اكبر،اللّٰه اكبر و للّٰه الحمد،اللّٰه اكبر على ما هدانا،و الحمد للّٰه على ما اولانا،و اللّٰه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام يعنى خدا بزرگتر است از اينكه وصف شود،خدا بزرگتر است از اينكه وصف شود،خدايى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است از اينكه وصف شود،خدا بزرگتر است از اينكه وصف شود و حمد و سپاس براى خدا است،خدا بزرگتر است از اينكه وصف شود بر آنچه ما را«براه حقّ‌»هدايت و راهنمايى نمود،و حمد و سپاس براى خدا است بر آنچه بما احسان و نيكى كرد،و خدا بزرگتر است از اينكه وصف شود بر آنچه ما را از چهارپايانى كه شتر و گاو و گوسفند است روزى داد.و كسى كه در منى نيست اين تكبيرات را پس از بجا آوردن ده نماز كه اوّل آن نماز ظهر روز عيد و آخر آن نماز صبح روز دوازدهم است بخواند)پس كسى كه در دو روز(يازدهم و دوازدهم)شتاب كند(بعد از زوال و گذشتن خورشيد از ميان آسمان در روز دوازدهم پس از رمى جمار«افكندن سنگ ريزه‌ها بسه موضع كه آن جمرۀ اولى و جمرۀ وسطى و جمرۀ عقبه است»از منى بيرون رود)گناهى بر او نيست(و بهتر آنست كه بماند و روز سيزدهم كوچ نمايد،ولى اگر روز دوازدهم تا هنگام غروب آفتاب در منى بود واجب است كه شب سيزدهم را نيز در آنجا بماند و فردا پس از رمى جمرات بيرون رود)و كسى كه بتأخير اندازد(سه شب در منى باشد و روز سيزدهم كوچ كند نيز)گناهى بر او نيست(و شتاب كردن و كوچ نمودن روز دوازدهم)براى كسى(حاجّى است)كه(از آنچه خداى تعالى نهى نموده)پرهيزكار باشد(هنگام احرام عمره و حجّ‌ شكار نكرده و با زن همبستر نشده و بوى خوش استعمال ننموده است،پس اگر هنگام احرام از آنچه نهى شده پرهيز ننموده و جائز نيست كه روز دوازدهم از منى بيرون رود بلكه واجب است كه شب سيزدهم نيز در آنجا بماند)و از خدا بترسيد(از معاصى و گناهان بپرهيزيد)و بدانيد شما(روز قيامت زنده شده و در هر جا باشيد)بسوى او(جايى كه حكم ميكند)جمع ميشويد(و بجزاى كردار نيك و بد خود خواهيد رسيد)

(204) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ

204-و(پس از اينكه مردم را بتقوى و پرهيزكارى«كه حقيقت آن ايمان بخدا و روز قيامت است»امر نموده،دربارۀ منافقين و مردم دورو«كه در ظاهر خود را مؤمن مينمايانند و در باطن كافر هستند»ميفرمايد:)بعضى از مردم كسى است كه گفتار او(و شيرينى سخنانش)دربارۀ(مصالح)زندگانى دنيا ترا بشگفت ميآورد،و خدا را بآنچه در دل او است گواه ميگرداند(ميگويد:خدا گواه است كه دل و زبان من يكى است)در حالى كه(دل و زبان)او(يكسان نيست و در دشمنى با مسلمانان)سختترين دشمنان است(گفته‌اند:اين آيه و دو آيۀ بعد دربارۀ اخنس ابن شريق ثقفى يكى از منافقين اصحاب رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرود آمده و آن هنگامى بود كه نزد پيغمبر اكرم آمد و اظهار ايمان و دوستى و ميل و رغبت بدين اسلام نمود و بر راستى گفتارش بخدا سوگند ياد كرد،و آن حضرت از نفاق و دو رويى او آگاه نبود،و چون از نزد آن بزرگوار بازگشت و از مدينه دور شد از روى دشمنى كشت گروهى از مسلمانان را سوزانيد و چهارپايانشان را بكشت،خداوند پيغمبرش را از حال او آگاه ساخته ميفرمايد:)

(205) - وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ

205-و هر گاه(از نزد تو)بازگردد(يا چون تسلّط‍‌ و توانايى يابد از روى دشمنى با مسلمانان)در زمين(هر جا)سعى و كوشش نمايد تا در آن فساد و تباهى كند،و كشت و چهارپايان را نابود گرداند(كشت را بسوزاند و چهارپايان را بكشد)و خدا فساد و تباهكارى را دوست ندارد(پس،از خشم و دورى رحمت او بپرهيزيد،يا خدا اهل فساد و تباهكاران را دوست ندارد يعنى آنان را از رحمت خود بى‌بهره ميگرداند)

(206) - وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ

206-و هر گاه(از راه پند و اندرز)باو گفته شود:از خدا بترس(فساد و تباهكارى مكن)تكبّر و سركشى،او را بگناه وادار سازد(و كوشش او در فساد بيشتر گردد)پس دوزخ او را كافى است(كه كيفر كردارش باشد)و هرآينه دوزخ بد آرامگاهى است

(207) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ

207-و(پس از بيان حال منافق و دورو كه دين خود را بدنيا ميفروشد دربارۀ مؤمن با اخلاص كه براى دين و پيروى از حق از مال و جان ميگذرد ميفرمايد:)بعضى از مردم كسى است كه براى طلب و بدست آوردن رضاء و خوشنودى خدا جانش را ميفروشد(بذل نموده و ميبخشد)و خدا ببندگان(با ايمان كه براى طلب رضاى او جان فدا ميكنند)مهربان است(ثواب و پاداش بسيار و نعمتهاى بيشمار بايشان عطاء ميكند،گفته‌اند:هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله از مشركين بسوى غار گريخت،و امير المؤمنين علىّ‌ عليه السّلام در بستر آن حضرت خوابيد اين آيه بين مكّه و مدينه دربارۀ آن بزرگوار فرود آمده، و روايت شده:چون آن حضرت در بستر پيغمبر اكرم خوابيد جبرائيل بالاى سر و ميكائيل پائين پايش ايستادند و جبرائيل فرياد ميزد:بخ بخ من مثلك يا ابن ابى طالب يباهى اللّٰه بك الملائكة«آفرين آفرين كيست مانند تو اى پسر ابى طالب كه خدا بوجود تو بفرشتگان مباهات و فخر مينمايد»شگفتا كه فخر رازى در تفسير خود گفتار جبرائيل را دربارۀ امير المؤمنين عليه السّلام روايت ميكند و ديگرى را بر آن حضرت مقدّم ميدارد)

(208) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ

208-(و پس از بيان حال مؤمن و منافق كنون همه را بطاعت و فرمانبرى دعوت نموده ميفرمايد:)اى اهل ايمان(كه در ظاهر خدا و رسول را تصديق كرده‌ايد)همگى در اسلام(حقيقى)درآئيد(خدا و رسول را بزبان و دل تصديق نموده و مطيع و فرمانبر باشيد)و از گامهاى شيطان(ديو سركش)پيروى نكنيد(بدستور او خلاف اوامر و نواهى الهى رفتار ننمائيد)كه او دشمن آشكار شما است(ميخواهد شما را گمراه و بدبخت و بعذاب جاويد گرفتار سازد)

(209) - فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْكُمُ الْبَيِّنَاتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

209-پس اگر بعد از آنكه آيات و نشانه‌هاى آشكار برايتان آمد(درستى و راستى حقّ‌ بر شما هويدا گشت)بلغزيد(معصيت و نافرمانى كنيد)بدانيد محقّقا خدا غالب و توانا(است:شما را كيفر خواهد نمود)و حكيم و درستكار است(كسى را جز از راه حكمت و درستكارى عذاب نميكند)

(210) - هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِكَةُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

210-(باز كفّار و منافقين را تهديد نموده ميفرمايد:)چشم براه نيستند مگر آنكه عذاب خدا در سايه‌هاى ابر سفيد(كه گمان رحمت و مهربانى و خير و نيكويى در آنها است)و فرشتگان(كه واسطۀ در عذاب و شكنجه هستند)بر آنان بيايند(آن گاه از كفر و ناگرويدن دست بردارند)در حالى كه كار انجام شده است(آن هنگام نجات و رهايى براى ايشان نيست)و همۀ كارها بسوى خدا بازميگردد(مؤمن را ثواب ميدهد و كافر و منافق را عذاب مينمايد و جز او بر انجام كارى توانايى ندارد)

(211) - سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُمْ مِنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

211-(و براى اينكه دانسته شود ايمان نياوردن كفّار و منافقين بر اثر بدى طبيعت و سرشت و زشتى كردارشان است نه از جهت آنكه در آيات و نشانه‌هاى حقّ‌ تقصير و كوتاهى شده است از روى توبيخ و سرزنش ميفرمايد:اى پيغمبر)از فرزندان يعقوب(علماء و دانشمندان يهود مدينه)بپرس(كه براى هدايت و راهنمايى بوسيلۀ حضرت موسى عليه السّلام) چه بسيار نشانۀ روشن(معجزۀ آشكار)بر(پدران)ايشان آورديم(و ايمان نياوردند)و كسى كه نعمت(آيات و نشانه‌هاى)خدا را(كه چون سبب هدايت و راهنمايى ميباشد بزرگترين نعمت است)پس از آنكه براى او آمده(آن را درك نموده و شناخته)است تغيير دهد(كفران و ناسپاسى نمايد و بآن ايمان نياورد بداند كه)محقّقا خدا(بر او)سخت عذاب است

(212) - زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ

212-(و سبب ايمان نياوردنشان آنست كه)زندگانى دنيا براى آنان كه كافر شدند زينت داده و آراسته شده(شيطان آن را براى ايشان آراسته گردانيد)و(از اينرو)آنان را كه ايمان آورده(و فقير و بينوا)اند استهزاء و ريشخند ميكنند،و كسانى كه پرهيزكارند(از كفر و نفاق دورى گزيده و بدستور خدا و رسول رفتار كردند)روز رستخيز در بالاى ايشانند(فضل و برترى دارند يعنى در بهشت كه جاى آسايش هميشگى است هستند،و آنان كه ايشان را سخريّه نمودند در دوزخ كه جاى عذاب و شكنجۀ جاويد است ميباشند)و خدا هر كه را بخواهد(در دنيا بر وفق حكمت و مصلحت و در آخرت از روى رحمت و مهربانى)بى‌شماره و اندازه روزى ميدهد(گفته‌اند:نزول اين آيه دربارۀ ابى جهل و رؤساء و پيشوايان قريش است هنگامى كه گروهى از مؤمنين تهى دست مانند عبد اللّٰه ابن مسعود عمّار،بلال و خبّاب را استهزاء مينمودند و ميگفتند:اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيغمبر ميبود بزرگان از او پيروى ميكردند!!و گفته‌اند:دربارۀ رؤساء يهود بنى قريظة و بنى نضير و بنى قينقاع كه فقراء مهاجرين را سخريه ميكردند فرود آمده است)

(213) - كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

213-(پس براى تسليت و دلدارى و خورسند نمودن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله حال كفّار پيش از آن حضرت را ياد آورده ميفرمايد:)مردم(بين آدم و نوح يا پس از نوح)داراى يك دين و آئين بودند(همۀ آنها در جهل و نادانى و ضلالت و گمراهى بسر ميبردند،يا مردم يعنى اهل سفينه و كشتى نوح پس از آنكه خداى تعالى ديگران را غرق نمود داراى دين حقّ‌ و پيرو خدا و رسول بودند)پس خدا پيغمبران را برانگيخت در حالى كه(نيكوكاران را ببهشت)مژده دهنده و(بدكاران را از آتش دوزخ)ترساننده بودند،و با آن پيغمبران كتابهايى بحقّ‌ و راستى فرستاد تا خدا(بوسيلۀ پيغمبران يا آن كتابها)ميان مردم در آنچه با يكديگر در آن اختلاف كرده سازش نداشتند حكم نموده و فرمان دهد،و در حقّ‌(يا در آن كتابها)اختلاف ننمودند مكر همان كسانى(يهود و نصارى)كه كتاب بايشان داده شد پس از آنكه نشانه‌هاى روشن(معجزات موسى و عيسى عليهما السّلام و حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله)برايشان آمد(و آنها را ديدند،و اختلافشان)از جهت ظلم و ستم(يا حسد و رشكى)است كه ميانشان بود،پس خدا اهل ايمان را بحقّى كه در آن اختلاف نمودند باذن و فرمان خود هدايت و راهنمايى نمود(توفيق عطاء فرمود)و خدا هر كه را بخواهد(مؤمنين را)براه راست(به بهشت)راهنمايى ميكند

(214) - أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ

214-(باز براى تسليت و دلدارى پيغمبر و اصحاب آن حضرت دربارۀ شكيبايى نمودن از اذيّت و آزار مشركين،صبر مؤمنين امتهاى گذشته را در راه حقّ‌ گوشزد كرده ميفرمايد:) آيا گمان ميكنيد ببهشت درآئيد در حالى كه هنوز گرفتارى آنان(پيغمبران و پيروانشان)كه پيش از شما بودند و گذشتند بشما رو نياورده(مانند آنها امتحان و آزمايش نشده‌ايد،پس صبر كنيد چنان كه آنان صبر نمودند)ايشان را سختى و گرفتارى(كشته شدن،شكست از دشمن،گرسنگى،بيمارى و مانند آنها)روى داد،و(از بسيارى گرفتارى)نگران و پريشان شدند تا اينكه پيغمبر و مؤمنين باو،ميگفتند:يارى و كمك نمودن خدا كى باشد(:اميد است خدا ما را يارى فرمايد،يا آنكه خدايا ما را يارى فرما،خداى تعالى بايشان خبر داد:)آگاه باشيد محقّقا يارى و كمك خدا نزديك است(يا آنكه مؤمنين ميگفتند:يارى خدا كى باشد؟پيغمبرشان ميفرمود:آگاه باشيد يارى خدا نزديك است!گفته‌اند:اين آيه در جنگ خندق فرود آمده هنگامى كه مسلمانان در مدينه محاصره و گرفتار شدند،پس خداوند آنان را بصبر و شكيبايى دعوت نموده و وعدۀ فتح و فيروزى داده است،و گفته‌اند:در جنگ احد نزول يافته هنگامى كه عبد اللّٰه ابن ابىّ‌ باصحاب پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله گفت:تا كى خود را ميكشيد؟اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيغمبر ميبود خدا گرفتارى و كشتن را بر او مسلّط‍‌ نميگردانيد)

(215) - يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ

215-(و پس از بيان اينكه صبر و شكيبايى در سختى و گرفتارى از وظائف و شرائط‍‌ ايمان است،چون انفاق و صرف مال و دارايى در راه خدا نيز از وظائف آن است خداى تعالى سؤال و پرسش مؤمنين را از خصوصيّات آن نقل نموده ميفرمايد:)از تو ميپرسند چه چيز را(در راه خدا)انفاق كرده و ببخشند(عمرو ابن جموح مردى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پير و كهن سال بود و مال بسيار داشت،از پيغمبر اكرم پرسيد چه چيز را در راه خدا صدقه دهم و آن را بچه كسى ببخشم،خداوند سبحان اين آيه را فرستاد،و چون سؤال از انفاق سؤال از مصرف آن را در بر دارد فرمود:اى پيغمبر)بگو:آنچه از خير و نيكى(مال و دارايى در راه خدا)انفاق مينمائيد و ميبخشيد،پس براى پدر و مادر(و جدّ و جدّه يعنى پدر پدر و مادر مادر هر چند بالا رود،زيرا جدّ و جدّه بمنزلۀ پدر و مادر ميباشند)و خويشان و بى‌پدران خردسال و بينوايان و رهگذران است(و مراد از اين انفاق زكاة نميباشد،بلكه انفاق و بخشش از روى احسان و نيكويى است،چون زكاة دادن بپدر و مادر و جدّ و جدّه و فرزند جائز و روا نيست،و نفقه و هزينۀ پدر و مادر هر گاه فقير و بى‌چيز باشند واجب است)و هر خير و نيكى(عمل صالح و كار شايسته‌اى)كه بجا ميآوريد بى‌شكّ‌ خدا بآن دانا است(شما را جزاء و پاداش ميدهد و چيزى از آن را ضائع و تباه نميگرداند،زيرا چيزى بر او پنهان نميماند)

(216) - كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

216-(و پس از ترغيب دربارۀ انفاق در راه خدا كه آن جهاد بمال و دارايى است جهاد بنفس و كارزار نمودن با دشمنان دين را ترغيب نموده ميفرمايد:)جنگ و كارزار(با دشمنان دين)بر شما نوشته(واجب)شد،و آن براى(طبع)شما سخت و ناگوار است،و گاهى چيزى(عمل و كارى مانند جهاد در راه خدا)را مكروه و ناگوار داريد در حالى كه آن براى شما نيكو است(صلاح و نفع شما در آن ميباشد،زيرا اگر كشته نشويد فتح و فيروزى و غنيمت و دارايى از دشمنان بدست ميآوريد،و اگر كشته شويد بهشت نصيبتان ميشود)و گاهى چيزى را دوست داريد در حالى كه آن براى شما بد است(زيانتان را دربر دارد،زيرا ترك جهاد موجب تسلّط‍‌ دشمن و ذلت و خوارى و بى‌بهره ماندن از ثواب و پاداش الهى ميگردد)و خدا(صلاح و شايستگى و خير و نيكى شما را در هر چيز)ميداند،و(اوامر و نواهى او طبق مصالح و حكم است،و)شما نميدانيد

(217) - يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

217-(و چون بجهاد و پيكار در راه دين امر نمود مشركين،يا مسلمانان حكم آن را در ماههاى حرام پرسيدند،گفته‌اند:پيغمبر اكرم در ماه جمادى الاخرى هفده ماه پس از هجرت و دو ماه پيش از جنگ بدر برخى از لشگر مسلمانان را بسردارى ابو محمّد عبد اللّٰه ابن جحش اسدى پسر عمّۀ خود فرمان داد بروند قافله و كاروان قريش را اسير كرده و با اموالشان بمدينه آورند،پس آنان رفتند تا ببطن نخله«نام موضعى است بين مكّه و طائف»رسيدند،در آنجا عمر و ابن عبد اللّٰه حضرمىّ‌ و كاروانى را كه براى قريش تجارت و بازرگانى مينمودند يافتند و عمرو را كشتند و ديگران را اسير نموده و اموالشان را گرفتند،و آن روز اوّل رجب بود و مسلمانان گمان كردند روز آخر جمادى الاخرى است،و عمرو ابن عبد اللّٰه حضرمى نخست مشركى است كه در اسلام كشته شد و آن اموال نخستين اموالى است كه مسلمانان از راه غنيمت بدست آوردند،سپس كفّار قريش از اين پيشآمد آگاه گشته و گروهى از ايشان سوار شده نزد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله آمده گفتند:آيا جنگ و پيكار در ماه حرام حلال و روا است‌؟و گفته‌اند:براى آن حضرت نوشتند:ماه حرام را حلال كردى و در آن خون ريختى و مال و دارايى گرفتى‌؟!و يا اصحاب و ياران آن بزرگوار پرسيدند:آيا در ماه حرام قتل و خونريزى حلال است‌؟خداى تعالى اين آيه فرستاد:اى پيغمبر)از تو دربارۀ جنگ و پيكار در ماه حرام(رجب)ميپرسند،بگو:جنگ و كارزار در آن ماه(گناه)بزرگ است،و بازداشتن(مردم را)از راه خدا(اسلام)و كافر شدن بخدا و بازداشتن(آنان را)از(نماز و طواف در)مسجد الحرام و بيرون كردن اهلش(پيغمبر و اصحابش)را از آن نزد خدا(از كارزار در ماه حرام گناه)بزرگتر است(زيرا جنگ در ماه حرام گاهى اگر براى پشتيبانى از دين و دفاع از دشمن باشد حلال و روا ميگردد،و ليكن كافر شدن بخدا هيچگاه حلال نميباشد)و فتنه و تباهكارى(كردار مشركين)بزرگتر از كشتن(عمرو ابن عبد اللّٰه حضرمىّ‌)است،و(چگونه شما مسلمانان را براى جنگ در ماه حرام سرزنش مينمايند در حالى كه ايشان)هميشه با شما جنگ ميكنند تا اگر بتوانند شما را از دين و آئينتان برگردانند(پس از آن مسلمانان را از بازگشتن بسوى كفر تهديد نموده ميفرمايد:)و هر كه از شما از دين خود برگردد و بميرد در حالى كه كافر باشد پس آن گروه(كسانى كه از دين برميگردند و كافر ميميرند)كردارها(ى نيكو)يشان(كه هنگام مسلمان بودن بجا آورده‌اند)در دنيا و آخرت باطل و تباه شده است(نفع و سودى ندارد،در دنيا مؤمنين براى آنان استغفار و طلب آمرزش نميكنند و در آخرت هم از ثواب و پاداش بى‌بهره‌اند)و آنان اهل آتش‌اند كه هميشه در آن خواهند بود

(218) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

218-(و پس از آنكه عبد اللّٰه ابن جحش و همراهان او در اوّل رجب با مشركين جنگيدند و واقد ابن عبد اللّٰه«يكى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله» عمرو ابن عبد اللّٰه حضرمىّ‌ را در بطن نخله كشت گروهى از مسلمانان گمان كردند كه ايشان اگرچه گناهكاران نيستند ليكن اجر و مزدى هم براى آنها نخواهد بود،خداى تعالى اين آيه فرستاد:)محقّقا كسانى كه ايمان آوردند(خدا و رسول را تصديق نمودند)و آنان كه(عبد اللّٰه ابن جحش و همراهانش كه براى بدست آوردن رضاى حقتعالى)از وطن خود هجرت و دورى گزيدند و در راه(دين)خدا جهاد و كارزار كردند،آن گروه رحمت و بخشايش خدا(نصرت و يارى در دنيا و ثواب و پاداش در آخرت)را اميدوارند،و خدا بخشندۀ(گناهانشان و)مهربان(برايشان)است

(219) - يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ

219-(پس از آن برخى ديگر از احكام را كه پرسيدند بيان ميفرمايد،گفته‌اند:گروهى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله نزد آن حضرت آمده گفتند:حكم شراب«مى و هر چه مستى آورد»و قمار«بردن و باختن»را براى ما بيان فرما،چون شراب عقل را زائل ميكند،و قمار مال و دارايى را از ميان ميبرد،خداى تعالى اين آيه فرستاد:)ترا از شراب و قمار ميپرسند(اى پيغمبر)بگو:در آن هر دو گناهى بزرگ و براى مردم منافع و سودهايى هم هست(نوشيدن شراب سبب زوال عقل«كه انسان را از همۀ كارهاى زشت بازميدارد»و جدال و زد و خورد و خونريزى و سائر مفاسد ميگردد و قمار وسيله و دستاويز حرام خورى و دزدى و دشمنى و تباه ساختن مال و دارايى ميباشد،و سود شراب لذت و خوشى و سود قمار بى‌رنج مال بدست آوردن است،ولى اين سود اندك كه بزودى فانى و نيست ميشود در برابر آن همه مفاسد و تباهكاريها كه موجب بدبختى در دنيا و آخرت و عذاب و كيفر جاويد است ارزش ندارد،از اينرو خداى تعالى ميفرمايد:)و گناه(زيان)آنها از سودشان بزرگتر است،و از تو ميپرسند(پرسنده عمرو ابن جموح است كه اوّل پرسيد چه چيز را انفاق كند و بچه كسى ببخشد،پس از آن از مقدار و اندازۀ آن سؤال كرد)چه چيز(چه اندازه از مال و دارايى)را(در راه خدا بمستمندان)انفاق كنند؟(اى پيغمبر)بگو:آنچه را كه از هزينۀ زندگى زياد آيد(يا آنچه را كه از قوت و خوراك سال افزون گردد)انفاق نمائيد،اين چنين خدا براى شما آيات و نشانه‌ها(ى خود)را(دربارۀ سائر احكام)بيان و آشكار مينمايد تا فكر و انديشه نمائيد

(220) - فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ إِصْلَاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

220-در(كار)دنيا و آخرت(همۀ مال خود نبخشيد تا در اين جهان برنج افتيد،و بخل و زفتى نورزيد كه از ثواب و پاداش جهان ديگر بازمانيد)و(پس از نزول آيه

(221) - وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلَا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

221-و(هنگامى كه پيغمبر اكرم مرثد ابن ابى مرثد غنوى را كه مردى شجاع و دلاور بود بمكّه فرستاد تا مسلمانانى را كه در آنجا بودند پنهان از مشركين بمدينه آورد،در آنجا زنى از مشركين بنام عناق كه در جاهليّت با هم دوست بوده و رفت و آمد داشتند او را ديدار كرده و بسوى خويش خواندش،مرثد دعوتش نپذيرفته و گفت:زنا در اسلام روا نيست،عناق گفت:آيا ميشود مرا بنكاح و زنى خود درآورى‌؟مرثد گفت:از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ميپرسم،چون بمدينه بازگشت دربارۀ تزويج با او از آن حضرت اذن و فرمان خواست،اين آيه فرود آمد:)زنان اهل شرك را نكاح نكنيد و بزنى نگيريد تا(آن گاه كه)ايمان آورند(بخدا و رسول بگروند)و هرآينه كنيز با ايمان از بى‌بى اهل شرك بهتر است اگرچه(بر اثر مال و دارايى و جمال و زيبايى و شرف و بزرگواريش)شما را بشگفت آورد،و زنان مسلمان را بنكاح و زنى مردان اهل شرك ندهيد تا اينكه ايمان آورند،و هرآينه بنده و غلام با ايمان از آزاد اهل شرك بهتر است اگرچه(دليرى و جوانمرديش)شما را بشگفت آورد،آنان(مشركين شما را)بسوى آتش(كفر و معاصى كه موجب عذاب و كيفر است)ميخوانند،و خدا باذن و فرمان(توفيق دادن)خود(شما را)ببهشت و آمرزش(بآنچه موجب سعادت و نيكبختى هميشگى است)ميخواند،و آيات و نشانه‌هاى خويش(اوامر و نواهيش)را براى مردم آشكار ميسازد تا متذكر و هشيار گردند(يا پند پذيرند)

(222) - وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ

222-و(چون عرب در جاهليّت مانند يهود و مجوس از زنها در حال حيض«خونى كه بر حسب عادت از رحم و زهدان زن بيرون ميآيد»دورى نموده با يكديگر مجالست نميكردند،و در يك جا نميخوردند و نميآشاميدند،بخلاف نصارى كه هنگام حيض بيشتر با آنها نشست و برخاست كرده و از جماع و همبستر شدن هم پرهيز نمينمودند ابو الدحداح«ثابت ابن الدحداح»يكى از اصحاب پيغمبر اكرم با برخى نزد آن حضرت آمده و از چگونه رفتار نمودن با زنان را هنگام حيض پرسيدند،خداى تعالى اين آيه فرستاد:)ترا از حيض زنان(و معاشرت و آميزش با آنها)ميپرسند،بگو:آن حيض رنج و آزار است(بر آنها يا نجاست و پليدى است كه آزار ميرساند كسى را كه با آنان همبستر شود)پس از زنها در حال حيض كناره گيريد و نزديك ايشان نرويد(جماع ننمائيد)تا پاك شوند(خون نبينند،يا غسل و شستشو كنند اگر حتى يطّهّرن بخوانيم)پس چون غسل كردند نزد ايشان بيائيد(جماع كنيد)از آنجا(راه بچه‌دان)كه خدا بشما فرمان داده،همانا خدا توبه كنندگان(از گناهان)و هم كسانى را كه خود را(از نجاسات و پليديها)پاك و پاكيزه ميكنند دوست ميدارد(از رحمت خويشتن بهره‌مند ميگرداند)

(223) - نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ

223-(و چون يهود گمان ميكردند كسى كه از راه پشت زن در رحم و بچه‌دان او نطفه بريزد بچه‌اش احول و چشم كج بدنيا ميآيد،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتار آنان اين آيه فرستاد:)زنهاتان كشتزار شمايند،پس بكشتزار خود بيائيد(با آنها جماع كنيد)از هر جا(هر راه،يا بهرگونه)كه خواهيد،و(در دنيا آنچه كه در آخرت سود دارد)براى خود پيش فرستيد(كارهاى نيك انجام دهيد)و از(مخالفت اوامر و نواهى)خدا بترسيد،و بدانيد شما(پاداش)او را(اگر فرمان بريد و كيفرش را اگر نافرمانى نمائيد)ديدار خواهيد نمود،و(اى پيغمبر)اهل ايمان(پيروان احكام اسلام)را(بنعمتهاى بهشت)مژده ده

(224) - وَلَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمَانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

224-و(پس از امر بتقوى و پرهيزكارى و طاعت و فرمانبرى يادآور شده كه سوگند بخدا بر ترك كارهاى نيكو مانع و جلوگير از انجام آنها نخواهد بود،گفته‌اند:بشير بن نعمان انصارى زن خود خواهر عبد اللّٰه ابن رواحه را طلاق داد و رها نمود و پس از آن خواست او را تزويج كرده و بزنى درآورد،و عبد اللّٰه سوگند ياد كرده كه بخانۀ بشير نرود و با او سخن نگويد و ايشان را با هم صلح و آشتى ندهد،باو گفتند:چرا بين ايشان اصلاح نميكنى و از شوهر خواهرت دورى مى‌نمايى‌؟گفت:چون سوگند ياد كرده‌ام حلال و روا نيست بخلاف آن رفتار نمايم،خداى تعالى اين آيه فرستاد:)سوگندهاى خود را بخدا مانع و جلوگير قرار ندهيد از اينكه(دربارۀ يكديگر)نيكى كنيد و(از معاشرت و آميزش)بپرهيزيد،و مردم را با هم صلح و آشتى دهيد(پس اگر كسى بر ترك كار شايسته سوگند ياد كند بر او لازم است كه سوگندش را بشكند و آن را بجا آورد،و كفّاره«صدقه دادن و روزه گرفتن و مانند آن كه گناه بآن پوشيده و ناچيز ميگردد»بر او واجب نميباشد)و خدا شنواى(سوگندها و)دانا(ى نيّات و انديشه‌هاى شما)است

(225) - لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ

225-(پس بمناسبت بيان سوگندى كه بايد بر خلاف آن رفتار نمود حكم برخى از قسمها را يادآورى كرده ميفرمايد:)خدا شما را در(مخالفت)سوگندهاى لغو و بيهوده(مانند سوگندى كه در بين سخن از روى عادت بر زبان جارى و گفته شود:لا و اللّٰه«نه بخدا قسم»و بلى و اللّٰه«آرى بخدا سوگند»و دل از آن آگاه نباشد)عقاب و كيفر نميكند(كفّاره هم ندارد)ولى شما را به(مخالفت)آنچه(سوگندى كه)دلهاتان قصد و آهنگ آن كرده(از روى دل آن را ياد نموده و بزبان جارى ساخته‌ايد،اگر در دنيا توبه نكرده و كفّاره ندهيد در آخرت)عذاب مينمايد،و خدا آمرزندۀ بردبار است(گناهانى را كه شايستۀ عفو و بخشش است ميآمرزد،و در عذاب و شكنجۀ بندگانى كه سزاوار عذاب‌اند شتاب نميكند تا توبه و بازگشت نمايند)

(226) - لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَاءُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

226-براى ايلاء كنندگان يعنى كسانى كه سوگند ياد كنند كه از زنان خودشان(براى زار رساندن بآنان)دورى گزيده جماع ننمايند انتظار و چشم براه بودن چهار ماه خواهد بود(و ابتداى انتظار چهار ماه از هنگام سوگند ياد كردن است)پس اگر(پيش از بسر رسيدن چهار ماه)بازگشتند(سوگند را شكسته و كفّاره دادند و با ايشان جماع كردند)خدا آمرزندۀ مهربان است(گناه مخالفت قسم ياد كردن را با دادن كفّاره كه بمنزلۀ توبه است ميآمرزد)

(227) - وَإِنْ عَزَمُوا الطَّلَاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

227-و اگر ايلاء كنندگان طلاق دادن زن را قصد نمودند(و طلاق دادند)پس خدا شنواى(گفتار ايشان دربارۀ طلاق و)دانا(ى بمقاصدشان)است

(228) - وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

228-و(بمناسبت ذكر طلاق پاره‌اى از احكام آن را بيان كرده ميفرمايد:)زنهايى كه(پس از پاك شدن از حيض و نفاس در صورتى كه شوهرهاشان با ايشان در آن هنگام جماع نكرده)طلاق داده شده‌اند بايد سه طهر و پاكى انتظار كشيده چشم بر راه باشند(صبر كنند تا دو بار حيض بينند و پاك شوند و چون حيض سوّم را ديدند عدّه و زمان انتظار كشيدنشان بپايان رسيده ميتوانند شوهر كنند)و بر آنان حلال و روا نيست آنچه(طهر و حيض و بچه‌اى)را كه خداوند در زهدانشان آفريده پنهان نمايند(بدروغ بگويند:ما حيض و يا آبستن نيستيم،چون ممكن است اگر مرد بداند زن آبستن است براى دوست داشتن فرزند او را طلاق ندهد)اگر بخدا و روز رستاخيز ايمان دارند(پس زنهايى كه آنها را پنهان كنند بخدا و روز قيامت ايمان ندارند)و شوهرهاى ايشان در زمان عدّه(بى‌آنكه صيغۀ عقد بخوانند بلكه بگفتن راجعتك يعنى در نكاح و زناشويى تو رجوع كردم،يا بوسيلۀ جماع و بوسيدن)برجوع و بازگردانيدن آنان(را بزوجيّت و زنى خود)سزاوارتراند اگر بخواهند(با ايشان)سازگارى و نيكويى كنند(نه آنكه براى آزار رساندن بآنها نزديك بسر رسيدن عدّه رجوع نموده و پس از مدّتى دوباره طلاقشان دهند،و ناگفته نماند:اين شرط‍‌ براى ترغيب باحسان و نيكويى بزنان است،نه آنكه رجوع مرد در طلاق رجعى توقف و وابستگى بآن داشته باشد)و براى زنان بر مردان(حقوق و بهره‌هايى)است مانند آنچه(حقوقى كه)براى مردان است برايشان بخوبى و پسنديده(كه در كتب دينى بيان شده)و مردان را بر زنان فضيلت و برترى است(چون قوام و آراستگى زندگى آنان بدست ايشان است)و خدا تواناى درستكار است(ميتواند كسانى را كه بخلاف دستور او رفتار كرده‌اند عذاب و كيفر نمايد،و احكامى را كه بيان فرموده از روى حكمت و مصلحت است)

(229) - الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلَّا أَنْ يَخَافَا أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

229-(پس از بيان حكم طلاق رجعى عدد آن را بيان ميفرمايد،گفته‌اند:در جاهليّت براى طلاق حدّ و اندازه‌اى نبوده،پس هر مردى كه زن خود را طلاق داده و پيش از بسر رسيدن عده باو رجوع مينمود ميتوانست دوباره طلاقش دهد اگرچه هزار بار او را طلاق داده بود،روزى زنى نزد عائشه آمد و از شوهرش كه او را بر اثر طلاق دادن و رجوع كردن آزار ميرساند شكايت و گله كرد،عائشه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را از آن آگاه ساخت پس اين آيه آمد:)طلاق(رجعى يعنى طلاقى كه جائز است شوهر پيش از بسررسيدن عدّه بدون عقد جديد بزن رجوع نمايد)دو بار است(و طلاق سوّم طلاق بائن است و آن طلاقى است كه پس از آن شوهر بدون عقد نميتواند بزن خود رجوع كند)پس از آن(دو طلاق هر گاه شوهر رجوع كرد)با خوشى و سازگارى زن را نگهدارى كند يا با نيكويى رهايش نمايد(بار سوم طلاق دهد،يا آنكه باو رجوع ننمايد تا عدّه‌اش بسر رسد)و براى شما مردان حلال و روا نيست(هنگام طلاق)چيزى را از آنچه(مهر و شيربها)كه بزنها بخشيده‌ايد بازگيريد مگر آنكه زن و شوهر بترسند كه احكام خدا(حقوق يكديگر)را نتوانند بر پا داشت(اداء نمايند)و اگر(شما قضات و حكمفرمايان شرع)ترسيديد(دانستيد)كه زن و شوهر احكام خدا را بر پا نخواهند داشت پس گناهى بر ايشان نيست در آنچه كه آن را زن(بر اثر كراهت داشتن از شوهر باو)فديه و عوض ميدهد(تا طلاقش دهد يعنى گناهى بر مرد نيست كه در اين هنگام آن فديه و عوض را كه باندازۀ مهر يا بيشتر يا كمتر است ميگيرد،و گناهى بر زن نميباشد كه آن را ميبخشد،و اينگونه طلاق را طلاق خلع مينامند كه پس از آن شوهر نميتواند باو رجوع نمايد مگر آنكه زن در بين عدّه آنچه را بشوهر بخشيده بازستاند آن گاه شوهر ميتواند رجوع كند و بدون عقد او را بزنى گيرد،و ظاهر قول خداى تعالى:

(230) - فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ

230-(اكنون حكم طلاق سوّم را بيان كرده ميفرمايد:)پس اگر مرد زن را(دو بار طلاق داد و رجوع و عقد كرد و باز)طلاق داد بعد از آن(طلاق سوّم)زن بر مرد(برجوع يا عقد)حلال و روا نميباشد تا اينكه خود را بنكاح و زنى ديگرى درآورد(روايت شده:تميمه يا عائشه دختر عبد الرّحمن ابن عتيك قرظىّ‌ زن رفاعة ابن وهب ابن عتيك قرظىّ‌ نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمد و گفت رفاعة مرا سه طلاق داد و به عبد الرّحمن ابن زبير شوهر كردم،و ان ما معه مثل هدبة الثوب«و آنچه با او است مانند ريشۀ جامه است»پس پيش از آنكه با من نزديكى كند طلاقم داد،آيا روا است برفاعة پسر عمويم شوهر كنم‌؟پيغمبر اكرم تبسم«خندۀ بى‌صدا»كرده فرمود:ميخواهى بسوى رفاعة بازگردى‌؟!لا حتّى يذوق عسيلتك و تذوقى عسيلته«روا نيست تا اينكه شوهر دوّم از حلاوت تو بچشد و تو از شيرينى او بچشى»و دربارۀ داستان رفاعة و زن او

(231) - وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

231-و(چون ميخواستند بزنان آزار رسانند آنان را طلاق داده و نزديك بسررسيدن عدّه‌شان رجوع نموده باز رهاشان ميكردند تا عدّۀ زنى كه سه بار طلاق داده شده نزديك بنه ماه گردد،خداوند كريم ايشان را از اين عمل زشت نهى كرده ميفرمايد:)هر گاه زنان را طلاق داديد و به(نزديك)انتهاى مدّت(عدّه)شان رسيدند پس ايشان را بخوبى و پسنديده(طبق دستور خدا)نگاهداريد(بآنان رجوع نمائيد)يا بخوبى و خوشى رهاشان كنيد(بحال خود بگذاريد تا عدهّ‌شان بسررسد)و آنها را نگاه نداريد(پس از طلاق بآنان رجوع نكنيد)براى زيان رساندن(طول دادن عدّه‌شان)تا بايشان ظلم و ستم نمائيد،و هر كه چنين كند محقّقا بخود ستم كرده(خويشتن را آمادۀ عذاب و شكنجۀ خداى تعالى گردانيده)و احكام خدا را مسخره و ريشخند نگيريد(سبك مشماريد)و نعمت و بخشش خدا را بر شما(هدايت و راهنمايى او را بآنچه صلاح و شايستۀ در دنيا و آخرتتان است)و كتاب(قرآن مجيد)و حكمت(احكام)را كه(بوسيلۀ پيغمبر اكرم)بر شما فرستاده ياد آوريد،شما را بآنچه فرستاده پند ميدهد،و از(مخالفت و نافرمانى)خدا بترسيد،و بدانيد كه خدا بهر چيز(بگفتار و كردار و انديشه‌هاى شما)دانا است

(232) - وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذَلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

232-و(پس از آن حكم طلاق زنى را كه عدهّ‌اش بسر رسيده بيان ميفرمايد،گفته‌اند:عاصم ابن عدى زنش را كه خواهر معقل ابن يسار بود طلاق داد و عدّۀ او بپايان رسيد دوباره خواست وى را با عقد جديد بنكاح و زنى خود درآورد،معقل خواهرش را از نكاح و زناشويى با او منع كرده و بازداشت،آن گاه اين آيه فرود آمد:)هر گاه زنان را طلاق داديد و بانتهاى مدّت(عدّه)شان رسيدند،پس(شما اى اولياى زنان يله شده،يا اى مردم)ايشان را منع نكنيد و بازنداريد كه خود را بنكاح شوهرشان(كه آنان را طلاق داده‌اند)درآورند هر گاه بخوبى و پسنديده(بطريق مشروع)بينشان تراضى بوده و از يكديگر خوشنود باشند،بآنچه بيان شد پند گيرد(طبق آن عمل ميكند)هر كس از شما بخدا و روز بازپسين ايمان دارد،آن حكم و دستور(منع نكردن زنان را از شوهرهاى پيش)براى شما سودمندتر و پاكيزه‌تر(از منع نمودن)است،و خدا ميداند(آنچه را كه صلاح دنيا و آخرتتان در آنست)و شما نميدانيد

(233) - وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

233-و(چون پس از طلاق،زن و شوهر از يكديگر ميرنجند و چنان كه بچۀ شيرخواره‌اى داشته باشند و مرد بخواهد او را از مادر جدا سازد،يا زن بخواهد از روى لجاج و دشمنى بچه را بپدر داده و از شير دادن خود دارى نمايد خداى تعالى تكليف آنان را دربارۀ شيرخواره بيان نموده ميفرمايد:)مادرها(كه يله شده‌اند چون سخن از ايشان در ميان بود،يا آنها و هم مادرهايى كه در نكاح شوهرشان هستند)بايد دو سال(بيست و چهار ماه هلالى)كامل(بدون سهل‌انگارى)فرزندانشان را شير دهند(و اين حكم)براى كسى(پدر يا مادرى)است كه بخواهد شير دادن را تمام كرده بپايان رساند(و شير دادن مادر واجب است اگر شير دهنده‌اى جز او نباشد،يا شيرخواره از پستان ديگرى شير نياشامد،يا شير جز مادر باو زيان رساند)و خوراك و پوشاك زنان شيردهنده بخوبى و پسنديده(از راه عدل و انصاف،يا باندازۀ قدرت و توانايى)بر كسى است كه فرزند براى او زائيده شده(بر پدر)است هيچكس را جز بقدر طاقت و تواناييش تكليف نكنند و برنج نياندازند(پس بزن نميتوان گفت:بايد مجانا و مفت بچه را شير داده پرستارى كنى،و بمرد هم نبايد تكليف نمود:بايد بيش از خوراك و پوشاك كه مناسب حال زن باشد باو بدهى)بايد مادر و پدر بفرزندشان زيان نرسانند(مادر او را از خود جدا نساخته بپدر ندهد،و پدر وى را هنگام شيرخوارگى از مادر نستاند،يا بايد بسبب فرزند بمادر و پدر زيان نرسد يعنى مادر را بشير دادن وادار نسازند و از پدر بيش از خوراك و پوشاك نطلبند)و بر ارث برندۀ(از پدر شيرخواره)است مانند آن(همانطورى كه خوراك و پوشاك شيردهنده بر پدر واجب بود،پس اگر مرد بر وارث او نيز واجب است كه از دارايى طفل كه بارث باو رسيده خوراك و پوشاك مادر را بدهند)و اگر پدر و مادر خواستند فرزند را(پيش از دو سال)از شير بگيرند با رضاء و خوشنودى از يكديگر و مشورت و كنكاش با هم(و دانستند مصلحت در آنست كه او را از شير بازدارند)پس گناهى بر آنان نيست،و اگر(مادر شير نداشت،يا چون بيمار بود شيرش زيان داشت،يا نخواست طفل را شير دهد،و شما پدران)خواستيد براى(شير دادن)فرزندانتان دايه بگيريد گناهى بر شما نميباشد هر گاه بخوبى و خوشى(كه در شرع مستحسن و پسنديده است)بدهيد آنچه(اجرت و مزد او)را كه قرار گزارده‌ايد،و از(مخالفت احكام)خدا بترسيد،و بدانيد بى‌شكّ‌ خدا بآنچه ميكنيد بينا است

(234) - وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

234-و(پس از بيان عدّۀ زنان طلاق داده شده اكنون عدّۀ زنى را كه شوهر او مرده يادآور شده ميفرمايد:)كسانى(مردانى)كه از شما ميميرند و زنانى ميگذارند بايد آن زنان(شوهر مرده)چهار ماه و ده روز(بعد از مردن شوهرشان)انتظار كشند و چشم بر راه باشند(از شوهر كردن و زينت و آرايش نمودن و سرمه در چشم كشيدن خوددارى نمايند،كبيره و بزرگ باشند يا صغيره و كوچك،بى‌بى باشند يا كنيز،بعقد دائم و هميشگى باشند يا غير دائم،شوهرشان آزاد باشد يا غلام،با ايشان نزديكى كرده باشد يا نه،و اگر آبستن باشند عدّۀ آنها ابعد الاجلين«دورترين دو مدّت»است يعنى بايد تا هنگام زائيدن صبر كنند،و اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز زائيدند بايد تا چهار ماه و ده روز از هنگام آگاه شدن بمرگ شوهر عدّه نگهدارند)و چون بپايان مدّتشان رسيدند(عدّۀ‌شان كه چهار ماه و ده روز است بسر رسيد)پس(اى حكام و اى مؤمنين)بر شما گناهى نيست در آنچه آن زنان شوهر مرده بخوبى و پسنديده(بطور مشروع و موافق قانون دين اسلام)دربارۀ خود انجام ميدهند،و بآنچه ميكنيد خدا دانا است

(235) - وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِنْ لَا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفًا وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ

235-و(پس از ياد آور شدن حكم عدّۀ زنان حكم خواستگاران زنانى را كه در عدّه هستند بيان كرده ميفرمايد:)بر شما گناهى نيست كه دربارۀ خواستگارى زنانى را كه در عدّه ميباشند سخنى گوئيد و مقصود خود را آشكار نسازيد(مانند اينكه خواستگار زنى كه در عدّه است بگويد:تو زن صالحه و شايسته‌اى،يا آنكه من ميخواهم زنى را بنكاح درآورم كه داراى فلان صفت و فلان خويى است كه تو دارى)يا آنكه(زناشويى با آنان را)در دلهاتان پنهان داريد(دربارۀ خواستگارى هيچگونه سخنى باشاره يا بتصريح نگوئيد)خدا ميداند هرآينه شما بزودى آن زنان را(بخواستگارى)ياد ميكنيد،و(بر كتمان و پنهان نمودن آن صبر و شكيبايى نداريد،پس ايشان را ياد نمائيد)ليكن آنها را بكار پنهانى(جماع و مانند آن)وعده ندهيد مگر آنكه گفتار نيكو و پسنديده(بدستور شرع)بگوئيد(و آن همان سخن گفتن برمز و اشاره است نه بتصريح و آشكار)و عقد نكاح(با آنها)را قصد نكنيد تا عدّۀ نوشته(واجب)شده بپايان برسد،و بدانيد هرآينه خدا آنچه(انديشه‌هايى)را كه در(دلهاى)شما است ميداند،پس از(مخالفت)او(در نهان و آشكار)بترسيد،و بدانيد هرآينه خدا آمرزندۀ(گناهانى است كه سزاوار آمرزش ميباشد،و)بردبار است(در عذاب و كيفر عجله و شتاب نميكند،پس از تأخير آن مغرور نشده و فريب مخوريد)

(236) - لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ

236-(پس از آن حكم طلاق زنى را كه شوهر با او همبستر نشده و مهر و كابينى هم تعيين نكرده بيان نموده ميفرمايد:)بر شما گناهى نيست اگر زنان(خود)را طلاق دهيد پيش از آنكه با آنها نزديكى نموده و براى ايشان مهر و كابينى معلوم كرده باشيد،و بآنان از مال و دارايى خويش انعام و بخشش نمائيد و ايشان را بهره‌مند گردانيد(تا خورسند شوند،و)بر مرد دارا باندازۀ قدرتش و بر فقير و تنگدست باندازۀ تواناييش متعه و بهره‌دادن بآنها است بخوبى و پسنديده(طبق قانون شرع،غنىّ‌ و مالدار خانه يا كنيز،و ميانه‌حال لباس و پوشاك،و فقير و بيچيز انگشتر يا پول كمى دهد)و آن(متعه دادن و بهره رساندن بچنين زنانى)حقّ‌ و واجب است بر نيكوكاران(آنان كه طاعت و فرمان خدا را بنيكويى انجام ميدهند و از معصيت و نافرمانى دورى ميكنند،و بر ديگران هم اين حكم واجب است،پس تخصيص نيكوكاران براى شرافت و برترى ايشان است)

(237) - وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

237-و(پس از آن حكم طلاق زنى را كه شوهر با او نزديكى نكرده و مهر برايش تعيين نموده بيان ميفرمايد:)اگر آنان را طلاق داديد پيش از آنكه با ايشان نزديكى كنيد و براى آنها مهر و كابينى تعيين نموديد پس(بر شما است كه)بپردازيد نيمۀ آنچه(مهرى كه)تعيين كرده‌ايد مگر آنكه زنان(آن را بشوهرهاشان)ببخشند(اگر بالغه و رشيده باشند يعنى بحدّ زنى رسيده و راه را از چاه بشناسند)يا ببخشد كسى كه امر نكاح و زناشويى بدست او است(پدر يا جدّ پدرى بعضى از مهر را ببخشد نه همه آن را اگر زنان يله شده صغيره و كوچك يا ديوانه باشند،يا شوهر ببخشد يعنى همه مهر را بزن بدهد اگرچه واجب نصف و نيمۀ آن است)و(اى زنان طلاق داده شده،يا اى ولىّ‌ و سرپرست ايشان)بخشيدن شما(نصف مهر را،يا اى شوهرها دادن شما همۀ مهر را)بتقوى و پرهيزكارى نزديكتر است(زيرا خير و نيكى دنيا و آخرت در گذشتن از مال و دارايى است،چون كسى كه از مال حلال خود بگذرد از مال حرام بهتر خواهد گذشت)و احسان و بخشش بيكديگر را فراموش(ترك و رها)نكنيد(مرد آماده شود كه همۀ مهر را بپردازد و زن نگيرد و باو ببخشد)هرآينه خدا بآنچه ميكنيد بينا است

(238) - حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ

238-(و پس از بيان آنچه موجب فصل و جدايى بين زن و شوهر است آنچه را كه سبب وصل و پيوند بين خود و بندگان ميباشد يادآورى نموده ميفرمايد:)نمازها(ى شبانه روز)و نماز ميانه(:نماز ظهر هر روز و نماز جمعه روز جمعه)را محافظت و نگهدارى نمائيد(آنها را در اوقات خود با آداب و شرائط‍‌ بجا آوريد)و(در نمازهاتان)براى خدا(از روى اخلاص و بى‌رئاء و خودنمايى)بايستيد در حالى كه مطيع و فرمانبر(يا خاشع و فروتن،يا داعى و درخواست كننده)باشيد

(239) - فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُكْبَانًا فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ

239-پس اگر(از دشمن و دزد،يا از درنده و گزنده و مانند آنها)ترسيديد نماز را(در حال راه رفتن)پياده باشيد يا سواره بجا آوريد(و خوف و ترس«در سفر باشد يا در وطن»موجب قصر نماز گردد يعنى بجاى هر يك از نماز ظهر و عصر و عشاء كه چهار ركعت است دو ركعت خوانده ميشود،و اگر ترسنده نتوانست آن را رو بقبله بجا آورد هر اندازه كه ميتواند اگرچه تكبيرة الاحرام«گفتن اللّٰه اكبر كه نماز بآن شروع ميگردد»باشد و اگر آن را هم نتوانست بهر سو بخواند روا است،و ميتواند بر يال و زين اسب سجده نمايد،و اگر نتواند ركوع و سجده كند بسر اشاره نمايد،و اگر نميتواند اشارۀ بچشم كافى است،و اگر كار بجايى رسد كه هيچيك از آنها را نتواند انجام دهد،نيّت و قصد نماز كرده و بهر سو ممكن است تكبيرة الاحرام گفته و بجاى هر نماز دو بار و بجاى نماز مغرب سه‌بار سبحان اللّٰه و الحمد للّٰه و لا اله الا اللّٰه و اللّٰه اكبر بگويد و پس از آن تشهّد خوانده و سلام دهد)پس هر گاه(از خوف و ترس)ايمن و آسوده گشتيد خدا را ياد كنيد(نماز را با آداب و شرائط‍‌ مانند پيش از خوف بجا آوريد،يا او را شكر و سپاس گزاريد)چنان كه(بوسيلۀ پيغمبر اكرم)بشما ياد داد آنچه(احكام دين)را(كه پيروى از آن موجب سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت است،و شما آنها را پيش از اين)نميدانستيد

(240) - وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لِأَزْوَاجِهِمْ مَتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

240-و(پس از آن حكم نفقه و هزينه و مسكن و نشيمنگاه زنان شوهر مرده را يادآور شده ميفرمايد:)كسانى(مردانى)كه از شما ميميرند(مردنشان نزديك شود)و زنان(خود)را باز گذارند بايد براى زنانشان وصيّت و سفارش كنند كه آنها را تا يك سال نفقه(خوراك و پوشاك)دهند،و از خانۀ(شوهر)بيرون ننمايند،و اگر زنها(پس از يك سال)بيرون روند بر شما(اولياى ميّت)گناهى نيست در آنچه(زينت و آرايش و شوهر نمودن كه)دربارۀ خود بخوبى و پسنديده(طبق قانون شرع)ميكنند(اين حكم در اوّل اسلام بود و هنگامى كه آيه تربص:

(241) - وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ

241-و(پس از بيان حصّه و بهرۀ زن شوهر مرده نفقۀ زنى را كه طلاق داده‌اند يادآورى نموده ميفرمايد:)براى زنان طلاق داده شده متاع و بهره‌اى است بنيكى و بر پرهيزكاران(بهره‌مند ساختن ايشان)حقّ‌ و لازم ميباشد(و تخصيص متّقين و پرهيزكاران براى شرافت و برترى آنان است،زيرا ايشانند كه احكام خدا را بشايستگى انجام ميدهند،و چون متعه و بهره‌مند ساختن زنى كه طلاق داده شده واجب نيست مگر مطلقه‌اى كه شوهرش با او نزديكى نكرده و مهر و كابينى برايش تعيين ننموده است ميتوان گفت:مراد از متاع و بهرۀ در اين آيه نفقه و هزينۀ عدّۀ مطلّقۀ بطلاق رجعى است،و در كتب فقهيّه بيان شده:نفقۀ زنى كه او را طلاق رجعى دهند تا هنگامى كه عدّۀ او بسر نرسيده لازم است)

(242) - كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

242-خداوند براى شما بدينگونه آيات و احكام خود را(كه در دين و آئينتان بآنها نيازمنديد)بيان و روشن ميگرداند تا(آنها را)بفهميد و بشناسيد(و در عاقبت و پايان آنها تدبّر و انديشه نمائيد)

(243) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ

243-(پس از بيان برخى از احكام براى اينكه از مخالفت و نافرمانى او دورى گزينند داستانى را كه بر كمال قدرت و تواناييش دلالت دارد يادآور شده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا نديدى و نگاه نكردى(از روى تعجّب و شگفت نگاه كن)به(سرگذشت)كسانى(گروهى از بنى اسرائيل اهل شهرى از شهرهاى شام)كه(بآمدن طاعون و وباء«بيمارى همگانى»)از بيم مرگ از خانه‌هاشان بيرون شدند در حالى كه هزاران(تن)بودند،خداوند بايشان فرمود:بميريد(آنان را مرانيد)سپس(بدعاء و درخواست پيغمبرشان حضرت حزقيل)آنها را زنده گردانيد(پس از آن بخانه‌هاشان بازگشته و بكارهاشان مشغول شدند تا اينكه هر يك باجل و مرگ خود مرد)هرآينه خدا داراى فضل و بخشش بر مردم است(آنان را زنده نمود تا عبرت و پند گيرند،و بدانند از مرگ نميتوانند رهايى يافت،و اين داستان را براى شما بيان كرد تا عبرت گرفته و بدانيد زندگى و مردن بخواست او است)ليكن بيشتر مردم(او را چنان كه شايسته است)شكر و سپاس نميگزارند(عبرت و پند نميگيرند.ناگفته نماند:بزرگان از مفسرين اماميّه «عليهم الرحمة»فرموده‌اند:اين آيه دليل بر صحّت و درستى رجعت و زنده شدن گروهى از مردم پس از ظهور و آشكار شدن حضرت صاحب الزّمان«عجل اللّٰه تعالى له الفرج»ميباشد،زيرا زنده كردن ايشان مانند زنده كردن گروهى از بنى اسرائيل است)

(244) - وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

244-و(پس از بيان اينكه فرار و گريختن از مگر سود ندارد مسلمانان را بجهاد و كارزار با دشمنان دين امر كرده ميفرمايد:)در راه خدا(براى پيشرفت دين مقدّس اسلام با دشمنان)جنگ كنيد(و از كشته شدن و مرگ نگريزيد،چون خداوند هر كه را بخواهد در هر كجا باشد ميميراند)و بدانيد بى‌شكّ‌ خدا(بگفتار مردم بهانه‌جو دربارۀ رفتن بجهاد و فرار از آن)شنواى(و بانديشه‌هاشان)دانا است

(245) - مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

245-(و چون جهاد و كارزار با دشمن منوط‍‌ و وابستۀ بصرف مال و دارايى است از اينرو پس از امر بآن بانفاق و بخشش ترغيب نموده ميفرمايد:)كيست آنكه بخدا وام دهد وام نيكو(در راه طاعت و بندگى او از مال حلال و پاكيزۀ خود انفاق و بخشش نمايد و عوض نخواهد و گيرنده را حقير و كوچك نشمارد،و منّت بر او نگزارد و آزارش ننمايد)پس خدا آن وام را براى او بچندين برابر بسيار زياده و افزون مينمايد؟و(كسى نبايد بر اثر انفاق از فقر و بينوايى بيم داشته باشد،زيرا فقر و بيچيزى و غناء و توانگرى بخواست او است،پس)خدا است كه(بر وفق حكمت و مصلحت روزى را بر كسانى)تنگ ميگيرد،و(بر گروهى)فراخ ميگرداند،و بسوى(رحمت)او بازگرديده ميشويد(و ثواب و پاداش قرض الحسنة دادن در راه خدا را مييابيد)

(246) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ

246-(و پس از امر بجهاد آنان را كه از جنگ با كفّار خوددارى كرده و با دشمنان دين كارزار نميكنند تهديد نموده و براى اينكه مسلمانان بدانند غلبه و فيروزى بر دشمن ببسيارى لشگر نيست،بلكه باراده و خواست حقتعالى است داستان غلبۀ گروه اندكى را بر لشگر بسيار بياد آورده ميفرمايد:اى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا نگاه نكردى بسوى گروهى از بزرگان فرزندان يعقوب كه پس از موسى بپيغمبرى(اشموئيل يعنى اسماعيل)كه براى ايشان بود(و او را تكذيب نموده و دروغگو دانستند)گفتند:(اگر تو راستگو و پيغمبرى)براى ما پادشاهى(امير و پيشواى نيرومندى)برانگيز(تعيين نما)تا(بكمك او)در راه خدا(با دشمنان دين يعنى جالوت و لشگرش كه بر ما تسلّط‍‌ يافته و آزارمان رسانده و از خانه‌هامان آواره كرده و دارائيهامان گرفته و زنانمان اسير و دستگير نموده)كارزار نمائيم،پيغمبرشان گفت:آيا توقّع و چشم داشت هست از شما كه اگر(از جانب خداى تعالى)بر شما كارزار نوشته و واجب شد كارزار نكنيد(فرمان خداى«جل شأنه»را انجام ندهيد)؟گفتند:چيست ما را كه در راه خدا كارزار نكنيم در حالى كه(برخى از)ما را از خانه‌هامان بيرون(آواره)كرده،و از(برخى)پسرانمان(كه آنان را اسير و دستگير نموده)دور ساخته‌اند(با اين همه اذيّت و آزار دشمن چگونه از جنگ كناره‌گيرى خواهيم نمود؟گفته‌اند:جالوت يكى از فرزندان عمليق ابن عاد با عمالقه ساكن ساحل درياى روم بين مصر و فلسطين بوده‌اند،و چون بر بنى اسرائيل تسلّط‍‌ يافتند آنان را از خانه‌هاشان آواره و فرزندانشان را اسير كردند و از آنها جزيه و باج ميگرفتند)پس(اشموئيل از خداى تعالى خواست كه براى بنى اسرائيل پادشاهى برانگيزد تا بهمراهى او با جالوت و پيروانش جنگ كنند،حقتعالى هم دعوت و خواستۀ اشموئيل را اجابت و روا ساخت،و پادشاهى برانگيخت و جهاد را بر آنان واجب گردانيد)چون كارزار بر ايشان واجب گرديد جز اندكى از آنان(:سيصد و سيزده تن از آنها از فرمان خداى تعالى)رو گردانيدند،و خدا بستمكاران(كسانى كه بر اثر معصيت و نافرمانى بخود ستم ميكنند و از جهاد با دشمن رو ميگردانند)دانا است

(247) - وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

247-و پيغمبرشان بآنان گفت:محقّقا خدا طالوت را براى شما بپادشاهى و پيشوايى(بر لشگر)برانگيخت(و چون نبوّت و پيغمبرى در سبط‍‌ و قبيله لاوى ابن يعقوب و ملك و پادشاهى در سبط‍‌ يهودا ابن يعقوب بود و طالوت از فرزندان بنيامين ابن يعقوب و درويش و تهى دست و سقّاء و آب دهنده،يا دبّاغ و پوست پيراينده،يا مكارى و چاروادار بوده،از اينرو بنى اسرائيل از روى تعجّب و شگفت در پاسخ اشموئيل)گفتند:كجا(چگونه)او را بر ما پادشاهى و پيشوايى خواهد بود؟!و حال آنكه ما(كه از سبط‍‌ نبوّت و ملك هستيم)بپادشاهى سزاوارتر از اوئيم،و(ديگر آنكه)او را مال و دارايى فراوانى نيست(تا بتواند لشگرى گرد آورده و اسباب جنگ فراهم نمايد و بر ما فضيلت و برترى يابد،اشموئيل)پيغمبر گفت:(طالوت از اينرو بشاهى شايسته تر از شما خواهد بود كه)خداوند او را بر شما برگزيد و بفراخى در علم و دانش و جسم و تن(قدرت و توانايى)فزونى بخشيد(گفته‌اند:طالوت يك سر و گردن از بنى اسرائيل بلندتر و از همۀ آنان نيكوتر و تواناتر بوده،پس شرافت و بزرگى انسان در حقيقت بعلم و شجاعت است،نه به نسب و بسيارى مال،زيرا بوسيلۀ علم كارهاى از هم گسيخته را منظّم و بشجاعت در برابر دشمن ايستادگى مينمايد)و خدا(است كه مالك و داراى ملك و سلطنت است،پس)ملك و پادشاهى(از جانب)خود را بهر كه خواهد(اگرچه از خانوادۀ سلطنت نباشد)ميدهد،و خدا داراى فضل و بخشش بيشمار(است كه فقير و درويش را بى‌نياز ميگرداند،و بمصالح و حكم)بسيار دانا است(ميداند چه كسى براى آزمايش يا صلاح حال مردم سزاوار ملك و پادشاهى است.اين آيه دلالت دارد بر اينكه واجب و لازم نيست كه سلطنت و پيشوايى بوراثت باشد،بلكه بر وفق حكمت و مصلحتى است كه خداى تعالى ميداند،و ناگفته نماند:هيچيك از علماء و بزرگان اماميّه«رضوان اللّٰه عليهم»نفرموده:امامت بايد بارث باشد تا گفته شود«چنان كه فخر رازى در تفسيرش گفته»:اين آيه دلالت دارد بر بطلان و نادرستى گفتار كسى كه ميگويد:امامت بارث خواهد بود،آرى ما مى‌گوييم:امامت و خلافت منصوصه و تعيين شده است براى كسانى كه در اصلاب شامخه و شريفه و ارحام مطهّره بوده‌اند،و خداوند سبحان آنها را از هر پليدى و ناپاكى پاك و پاكيزه گردانيده است،بله اين آيه دلالت دارد بر اينكه امام و پيشوا بايد اعلم و داناتر از مردم و در شجاعت و دليرى افضل و برتر از همۀ آنان باشد،زيرا خداى تعالى طالوت را بر بنى اسرائيل مقدّم داشته براى اينكه اعلم و داناتر و اقوى و نيرومندتر بوده،پس كسى كه بر اثر بيم و ترس از جهاد گريخته و نادانى او بر همه آشكار گشته چگونه لياقت و شايستگى امامت و خلافت را خواهد داشت‌؟!)

(248) - وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

248-و(بنى اسرائيل بپيغمبرشان اشموئيل گفتند:اگر پادشاهى و پيشوايى طالوت بامر و فرمان خدا و از جانب او است علامت و نشانه‌اى بما بنما تا دليل و راهنما باشد)پيغمبرشان بايشان گفت:نشانۀ پادشاهى طالوت آنست كه نزد شما ميآيد تابوت و صندوقى كه(خداوند متعال آن را براى مادر موسى فرستاد و او فرزندش را در آن نهاد و در دريا افكند و)در آن از جانب پروردگارتان سكينه و آرامش(فكر و انديشۀ شما)است،و بازمانده از آنچه خانوادۀ موسى و هارون بازگذاشته‌اند،آن تابوت را فرشتگان(ميان آسمان و زمين)بر دوش ميكشند(گفته‌اند:حضرت موسى«على نبينا و آله و»عليه السّلام هنگام مردن تورات و زرۀ خود و آنچه را از آثار نبوّت نزد او بود در آن صندوق نهاد و آن را بوصىّ‌ خويش يوشع ابن نون سپرد،و بنى اسرائيل تا وقتى كه آن را محترم و گرامى داشتند با شرافت و بزرگى زندگى ميكردند و بر دشمن فتح و فيروزى مييافتند،و چون خوار و سبك پنداشتند تا جايى كه بچه‌هاشان با آن بازى ميكردند خداوند آن را از ميان ايشان برداشت تا آن گاه كه از پيغمبرشان درخواست نمودند پادشاهى براى ايشان تعيين نمايد خداى تعالى طالوت را بپادشاهى برانگيخت و تابوت را بايشان بازگردانيد)محقّقا آمدن(بازگشتن)آن تابوت براى شما علامت و نشانۀ(پادشاهى طالوت)است اگر(بآيات خداوند سبحان)مؤمن و گرونده باشيد(چنان كه گمان ميكنيد)

(249) - فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ

249-پس چون(تابوت آمد بنى اسرائيل پادشاهى طالوت را تصديق نموده و دانستند فتح و فيروزى براى آنان است بجهاد و كارزار با دشمن شتافتند،و)طالوت با همراهى لشگرها(هشتاد يا هفتاد هزار كس از بيت المقدّس)بيرون رفت(لشگر بر اثر گرمى هوا و كمى آب و ترس از مردن درخواست نمودند كه خدا براى ايشان نهر و جوى آبى روان سازد،طالوت بدستور اشموئيل يا بالهام از جانب خداى تعالى،يا خود اشموئيل)گفت:هرآينه خدا شما را بنهر و جوى فراخى(ميان اردن و فلسطين)امتحان و آزمايش مينمايد(تا راستگو از دروغگو تمييز داده شود)پس هر كه از آن بياشامد از(ياران)من نيست،و هر كه آن را نچشد مگر كسى كه بدست خود يك كف آب بردارد(و بآن اكتفاء نمايد)او از(پيروان)من است،پس جز اندكى از ايشان(سيصد و سيزده كس)از آن نهر نوشيدند(و لبهاشان سياه گشته و هر چه آب ميآشاميدند تشنه‌تر ميشدند،و در آنجا مانده و نتوانستند بگذرند،و طالوت راستگو و دروغگو را شناخت و دانست كه مثل دنيا مثل اين نهر است،هر كه قناعت نكرد و بروزى خويش راضى و خورسند نگشت جز بخاك گور سير نخواهد شد)پس هنگامى كه طالوت و كسانى(پيروانش)كه ايمان آوردند با او از آن جوى فراخ عبور كرده و گذشتند،آنان كه آب آشاميده(ترسيدند و عذر و بهانه آورده)گفتند:امروز ما را طاقت و توانايى(غلبه و فيروزى)بر جالوت(كه تواناترين مردم است)و لشگرهايش نيست،كسانى كه يقين و باور داشتند(كه روز رستاخيز ثواب و پاداش)خدا را ملاقات و ديدار خواهند نمود(و از اينرو در راه خدا جهاد و پيكار مينمودند و ببسيارى دشمن نگاه نميكردند)گفتند:چه بسيار شده كه باذن و فرمان(يارى و خواست)خدا گروهى اندك(از اهل ايمان)بر گروهى بسيار(از اهل كفر)غالب و چيره گشته‌اند،و خدا با صبر كنندگان(در طاعت و پيروى از او و جنگيدن با دشمنانش همراه)است(ايشان را كمك خواهد نمود)

(250) - وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

250-و هنگامى كه(طالوت و پيروانش)در برابر جالوت و لشگرهايش(در ميدان جنگ)آشكار(روبرو)شدند گفتند:پروردگارا صبر و شكيبايى بر ما فرو ريز(ما را بر جهاد و كارزار در راه حقّ‌ صابر و شكيبا گردان)و قدمها و پاهامان را ثابت و پايدار نما،و بر گروه ناگرويدگان(جالوت و لشگرهايش)ياريمان فرما

(251) - فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ

251-پس(دعاء و درخواستشان روا شده طالوت و پيروانش)باذن و فرمان(اراده و خواست)خدا ايشان(جالوت و لشگرهايش)را شكست دادند،و داوود(ابن يشا كه جوانى شبان و دلير و توانا بود بوسيلۀ سنگ كه در فلاخن مينهاد)جالوت(و بسيارى از مردم)را كشت،و خدا(پس از هفت سال از كشته شدن جالوت)پادشاهى و حكمت(نبوّت و پيغمبرى)را بداوود داد و او را از آنچه ميخواست(علم بامور دين و بكارهاى دنيا)بياموخت(و زبور را كه كتاب و نبشته‌اى بود براى او فرستاد،و در بنى اسرائيل تا آن زمان سلطنت و نبوّت در يك تن جمع نشده بود)و(پس از بيان نعمت خود بر بنى اسرائيل بكشته شدن جالوت و شكست خوردن لشگر او نعمت و بخشش خويش را بر همۀ مردم يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر نبود دفع و بازداشت خدا برخى از مردم را ببرخى هرآينه زمين تباه ميگشت(كفّار غالب شده و نامى از خدا برده نميشد،يا اگر نبود دفع خدا هلاك بدكاران را بوجود نيكوكاران زمين فاسد و تباه ميشد يعنى بركات و گياههاى آن منع و بازداشت گرديده و شهرها ويران و مردم هلاك ميشدند)ليكن خدا بر جهانيان(در دين و دنياشان)داراى فضل و احسان است

(252) - تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ

252-آن قصه‌ها و داستانها(ى شگفت آور يعنى مراندن هزاران كس و زنده نمودنشان و پادشاهى طالوت و آمدن تابوت و كشته شدن جالوت)آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانگى و قدرت و توانايى و حكمت و درستكارى)خدا است،آنها را بحقّ‌ و راستى(كه شك و دودلى در آن راه ندارد بتوسّط‍‌ جبرئيل)بر تو ميخوانيم،و هرآينه تو از(پيغمبران)فرستاده شدگانى(بدليل آنكه از اين آيات خبر ميدهى با آنكه آنها را نديده و با اهل آنها آميزش نداشته‌اى،آنها را بوسيلۀ وحى و الهام از جانب خداى تعالى ميدانى و خدا جز پيغمبرانش وحى نمينمايد)

(253) - تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ

253-(پس از آن براى تسليت و خرسند نمودن پيغمبر اكرم عظمت و بزرگوارى بعضى از پيغمبران و اختلاف و ناسازگارى امّتها را ياد آورد ميفرمايد:)آن جماعت و گروه پيغمبرانى كه(براى هدايت و راهنمايى مردم و از ميان بردن فساد و تباهكارى در زمين)فرستاده شده‌اند برخى‌شان را بر برخى فضيلت و برترى داديم،بعضى از ايشان كسى(حضرت موسى على نبينا و آله و عليه السّلام)است كه خدا با او سخن گفته،و درجات و پايه‌ها(عظمت و بزرگى و ارجمند)ى بعضى‌شان(حضرت خاتم النبيّين صلّى اللّٰه عليه و آله)را بلند ساخته(آنچه بهمۀ پيغمبران داده بآن بزرگوار عطاء فرموده و نيز قرآن مجيد را كه معجزۀ هميشگى است تا روز قيامت مخصوص و ويژۀ او گردانيده،و از اينرو است كه فرموده:خدا خلقى و آفريده‌اى را افضل و اكرم يعنى برتر و گرامى‌تر از من نيافريده،حضرت علىّ‌ عليه السّلام فرموده گفتم:اى رسول خدا تو افضل هستى يا جبرئيل‌؟فرمود:خدا پيغمبران فرستاده شده‌اش را بر فرشتگانش كه مقرّب و ارجمند هستند برترى داده و مرا بر همۀ پيغمبران و فرستاده‌شدگان برترى داده و پس از من فضل و برترى،اى علىّ‌،براى تو و ائمّه و پيشوايان پس از تو است،و فرشتگان خدمتكاران ما و دوستان ما هستند)و(براى توبيخ و سرزنش يهود كه بحضرت عيسى با آن همه معجزات ايمان نياورده او را بنام ياد كرده ميفرمايد:)عيسى پسر مريم را حجّتها و دليلها(معجزات هويدا مانند مرده زنده كردن)داديم(تا نبوّت و پيغمبرى او را روشن سازد)و او را بوسيلۀ روح القدس و جان پاك(جبرئيل)نيرومند گردانيديم،و(امتهاى آن پيغمبران با ديدن آن همه معجزات دربارۀ كفر و ايمان اختلاف و ناسازگارى كرده تا اينكه با يكديگر زد و خرد نموده و جنگيدند،پس)اگر خدا ميخواست آنان كه پس از ايشان بودند بعد از آنكه حجّتها و دليلها(معجزات هويدا)براى آنها آمد با يكديگر نميجنگيدند(با هم اختلاف و ناسازگارى كه موجب جنگ و خونريزى است نميكردند)ليكن(خدا نخواست كه آنان را بر موافقت و سازگارى مجبور و وادار نمايد،زيرا خلاف حكمت و مصلحت و نظام كلّ‌ بود،از اينرو ايشان هم باختيار خود)اختلاف و ناسازگارى نمودند،پس بعضى از آنان(بپيغمبران)ايمان آوردند(از ايشان پيروى كردند)و برخى‌شان(بآنها)كافر شده و نگرويدند،و اگر خدا ميخواست(پس از اختلاف و ناسازگاريشان هم)با يكديگر جنگ نميكردند(نميتوانستند با هم جنگ نمايند يعنى هنگام جنگ اعضاء و اندامشان را از كار بازميداشت)ليكن(چون اين كار خلاف حكمت و درستكارى است)خدا آنچه را بخواهد(بر وفق حكمت و نظام كلّ‌)بجا ميآورد

(254) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ

254-(و چون سخن از جهاد و پيكار مؤمن با كافر بميان آمد و آن محتاج و نيازمند بصرف مال و دارايى است از اينرو امر بانفاق و بخشش آن نموده ميفرمايد:)اى اهل ايمان از آنچه را ما روزى شما گردانيديم(بمستمندان و جنگجويان در راه خدا)انفاق كرده و ببخشيد پيش از آنكه بيايد روزى(قيامت)كه نه خريد و فروش در آنست(تا كسى خود را از عذاب و شكنجه خريدارى نمايد)و نه(بر اثر سختى عذاب و گرفتارى)صداقت و دوستى(تا از يكديگر حمايت و نگاهدارى كنند)و نه شفاعت و خواهشى(براى غير مؤمنين)و(در آن روز)كفّار و ناگرويدگان(آنان كه امر و فرمان خداوند سبحان را بجا نياورده و بمستمندان انفاق ننموده‌اند)همان ستمكاران(بخود)هستند(زيرا بسبب معصيت و نافرمانى خودشان را از بهشت جاويد محروم و بى‌بهره گردانيده و بعذاب هميشگى گرفتار ساخته‌اند)

(255) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ

255-(و پس از بيان اختلاف و ناسازگارى امّتهاى گذشته دربارۀ ايمان و كفر توحيد و يگانگى خود را كه اساس و پايۀ ايمان است يادآور شده ميفرمايد:)خدا است كه جز او معبود و پرستيده شده‌اى(كه سزاوار عبوديّت و پرستش همۀ موجودات است)نيست،زنده و قائم و پايندۀ بذات خود است(بودنش بكسى و چيزى وابسته نميباشد،پس هميشه بوده و خواهد بود،و قادر و توانا و عالم و دانا است)چرت(سستى پيش از خواب)و خواب او را فرانمى‌گيرد(زيرا چرت و خواب موجب تغير و دگرگون شدن است و آن از لوازم جسم ميباشد)مر او را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است(زيرا خالق و آفرينندۀ آنها است،و چون قريش بتها را ميپرستيدند بگمان اينكه آنها نزد خدا شفيع و ميانجى ايشانند،دربارۀ نادرستى اعتقاد آنان ميفرمايد:)كيست(از پيغمبران و فرشتگان و غير ايشان)آنكه نزد او جز باذن و اجازه‌اش(گناهكارى را)شفيع و ميانجى شود؟ميداند آنچه را كه در جلو روى(دنياى)اهل آسمانها و زمين است و آنچه را كه در پشت سر(آخرت)ايشان خواهد بود،و بچيزى از معلوم و دانسته شدۀ او احاطه ندارند(حقيقت آن را ندانند)جز بآنچه(معلومى)كه او خواهد(احاطه داشته و حقيقت آن را بدانند)كرسىّ‌ و تختگاه(علم و دانايى،يا قدرت و توانايى)او آسمانها و زمين را فراگرفته،و حفظ‍‌ و نگهدارى آنها او را خسته و رنجور نميسازد،و او است برتر(از مثل و مانند داشتن)و بزرگ(هر چيز در برابر او حقير و كوچك است تو او را عاجز و ناتوان نميگرداند.ناگفته نماند:پيغمبر اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله اين آيه را آية الكرسىّ‌ ناميده و فرموده:بزرگترين آيه در قرآن آية الكرسىّ‌ است،و امير المؤمنين عليه السّلام فرموده:شنيديم پيغمبر شما بر بالاى چوبهاى منبر ميفرمود:هر كه آية الكرسىّ‌ را پس از هر نماز واجبى بخواند جز مرگ او را از داخل شدن ببهشت مانع و جلوگير نيست،و جز صدّيق و آنكه در هر حال راستگو است،يا عبادت كننده،بر آن مواظبت ندارد،و هر كه آن را بخواند هنگامى كه در خوابگاه خود آرام گيرد خدا او و همسايه و همسايۀ همسايه و خانه‌هاى اطراف او را بى‌بيم و ترس گرداند.در كتاب ترجمه و شرح صحيفۀ كاملۀ سجّاديّه در شرح دعاى پنجاه و چهارم نوشتيم:آية الكرسىّ‌ تا

(256) - لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

256-(و پس از بيان اصول معارف حقّه يعنى توحيد و يگانگى خدا و نبوّت و پيغمبرى حضرت مصطفى و اعتقاد و باور بروز جزاء و بيان برخى از احكام كه بر وفق حكم و مصالح است ميفرمايد:)اكراه و بزور واداشتن در(قبول و پذيرفتن)دين و آئين(اسلام كه حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آن را از جانب خداى تعالى آورده)نيست(زيرا دين در حقيقت از افعال قلوب و كار دل است،پس دينى كه از روى اكراه باشد و بزور شهادتين«:اشهد ان لا اله الا اللّٰه و ان محمّدا رسول اللّٰه»گفته شود دين حقيقى نميباشد،و چنان كه كسى بر كلمۀ كفر مجبور گردد كافر نخواهد بود.گفته‌اند:مردى از انصار كه او را ابو الحصين ميناميدند دو پسر داشت،هنگامى كه تجّار و بازرگانان شام بمدينه آمده و روغن زيتون آورده و خواستند بازگردند نزد دو پسر ابو الحصين رفته و ايشان را بنصرانيّت دعوت نمودند و آنها هم ترسا شدند و بشام رفتند،ابو الحصين رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را آگاه ساخت،خداى تعالى آيۀ

(257) - اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

257-(پس از آن فائده و سود ايمان و ضرر و زيان كفر را بيان نموده ميفرمايد:)خدا دوست و ياور كسانى است كه(بخدا و رسول)گرويده‌اند،آنان را(بهدايت و توفيق از جانب خود)از تاريكيها(ى ضلالت و گمراهى و جهالت و نادانى)بسوى روشنايى(ايمان)بيرون ميآورد،و كسانى كه(بخدا و رسول)كافر شدند دوستان و يارانشان طاغوت و گمراه‌كنندگان است،ايشان را از روشنى(ايمان)بسوى تيرگيها(ى گمراهى و نادانى و گناهان)بيرون ميبرند،آن كافرين(بخدا و رسول)اهل آتشند كه هميشه در آن ماندگارند

(258) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

258-(و پس از بيان ولايت و دوستى خود براى مؤمنين و اينكه كفّار را جز طاغوت دوست و ياورى نيست داستان ابراهيم و نمرود را بر آن شاهد و گواه آورده ميفرمايد:) آيا(اى پيغمبر و اى كسى كه در باطن بوقائع و سرگذشتهاى گذشته و آينده دانايى و همۀ آنها را در عالم اشباح آشكارا مى‌بينى)نگاه نكردى(از روى تعجّب و شگفت نگاه كن)بسوى كسى(نمرود ابن كنعان)كه چون خدايش ملك و پادشاهى داده بود(تكبّر و سركشى كرده)با ابراهيم(پس از آنكه او را در آتش انداخت و خدا نخواست بسوزد)دربارۀ پروردگار او مخاصمه و دشمنى نمود(و نمرود اوّل كسى بود كه تاج و كلاه جواهرنشان شاهى بر سر نهاد و خود را پروردگار و خدا پنداشت،و مردم را بعبادت و پرستش خويش ميخواند،و مخاصمۀ او)هنگامى(بود)كه(نمرود بابراهيم گفت:پروردگار تو كه ما را بعبادت و بندگيش ميخوانى كيست‌؟)ابراهيم گفت:پروردگار من آن(قادر و توانايى)است كه زنده ميگرداند(از عدم و نيستى بوجود و هستى ميآورد و حيات و زندگى كه نخستين نعمت او است ببندگان ميبخشد)و ميميراند(از هستى بفناء و نيستى ميبرد يعنى حيات و موت را در اجساد خلق كرده و ميآفريند،نمرود)گفت:منهم زنده ميكنم و ميميرانم(آن گاه دو تن از زندانيان را خواست و بى‌گناهش را كشت و گنهكار را آزاد كرد و گفت:منهم ميراندم و زنده كردم)ابراهيم(چون دانست نمرود نميداند احياء و زنده كردن و اماته و مراندن آفريدن حيات و موت است در اجساد كه جز خداى تعالى بر آن قادر و توانا نيست،نه آنكه عفو و بخشودن و قتل و كشتن،يا اينكه چون ميدانست نمرود بگفتار و كردار خود حيله و چاره‌جويى ميكند تا نزد پيروانش مفتضح و رسوا نشود،حجّت و دليل روشنتر آورد كه نتواند در آن حيله بكار برد«نه آنكه در دليل اوّل ضعف و سستى بوده دليل ديگرى آورده»از اينرو)گفت:هرآينه خدا خورشيد را از مشرق و جاى طلوع و آشكار شدن ميآورد،تو آن را از مغرب و جاى غروب و پنهان گشتن بياور،پس آن كس كه كافر بود(نمرود)مبهوت و سرگردان شد(نتوانست در برابر ابراهيم سخنى گويد،و اينكه نمرود بابراهيم نگفت:پروردگار تو خورشيد را از مغرب بياورد،براى آنست كه چون آيات و معجزاتى را از آن حضرت ديده بود ميدانست اگر اين درخواست را نمايد خداى تعالى براى تصديق ابراهيم خورشيد را از مغرب خواهد آورد و او بيشتر مفتضح و رسوا ميشود،و يا براى آنست كه خداى متعال او را در برابر ابراهيم ذليل و خوار گردانيد تا نتواند سخنى گويد)و خدا گروه ستمكاران(بخود)را(كه كفر و ضلالت را اختيار نموده و برگزيده‌اند براه حقّ‌)رهنمايى نميكند

(259) - أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

259-(و پس از بيان داستان ابراهيم و نمرود براى اثبات توحيد و اينكه خداى تعالى ولىّ‌ و دوست مؤمنين و قادر بر هر چيز و زنده كردن مردگان است داستان ديگرى را در اين باره يادآورى نموده ميفرمايد:)يا نديدى(اگر ميخواهى در داستان ابراهيم و نمرود نگاه كن،و اگر ميخواهى ببين داستان)مانند آن كسى(ارمياى پيغمبر،يا عزير)را كه بردهى(بيت المقدّس)گذشت در حالى كه(ديوارهاى)آن ده بر سقفها و طاقهايش فروريخته بود(نخست سقفها خراب و سپس ديوارها بر روى آنها ويران شده،پس عزير چون استخوانهاى از هم جدا گشته و پوسيدۀ مردم آن ده ويران را ديد و دوست ميداشت خدا زنده كردن آنها را باو بنماياند«نه از روى تعجّب يا انكار يا شكّ‌»)گفت:چگونه خدا(اهل)اين ده را پس از مردن زنده ميكند،پس خدا او را ميرانيد و بعد از صد سال زنده‌اش نموده گفت:چند مدّت است(در اينجا)درنگ نمودى‌؟(عزير چون در اوّل روز هنگامى كه بخواب رفته بود مرده و پس از صد سال در آخر روز زنده گشته از اينرو)گفت:يك روز درنك كردم(و چون ديد هنوز آفتاب است و خورشيد پنهان نشده گفت:)يا پارۀ از يك روز،خداوند فرمود:(چنين نيست)بلكه صد سال است كه(در اينجا)درنگ كرده‌اى(اگر ميخواهى بدانى)پس بطعام و خوردنى و شراب و نوشيدنى خود(كه در زنبيل نهاده بودى)بنگر كه(در اين مدّت)تغيير نيافته و بدبو نگرديده(عزير ديد انجير و انگورى كه در سبد داشته مانند آنست كه از درخت چيده و عصير و آب انگور او چنانست كه تازه فشرده)و بالاغ خويش نگاه كن(كه چگونه استخوانهايش پوسيده و اجزائش پراكنده گشته)و چنين كرديم(پس از صد سال زنده‌ات نموديم)تا ترا آيه و نشانۀ(قدرت و توانايى خود)براى مردم قرار دهيم،و باستخوانها نگاه كن چگونه آنها را بهم تركيب و پيوست مينمائيم سپس بگوشت ميپوشانيم،پس چون اينحال و چگونگى(آثار و نشانه‌هاى قدرت خدا در زنده نمودن مردگان)براى او واضح و هويدا شد گفت:(اكنون)ميدانم(آشكارا ميبينم)محقّقا خدا بر هر چيز توانا است(حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرموده:هنگامى كه عزير از خانه بيرون رفت پنجاه سال داشت و زن او آبستن بود خدا او را ميراند و پس از صد سال زنده‌اش گردانيد چون بخانه بازگشت پنجاه ساله بود و پسرش صد ساله و آن از آيات و نشانه‌هاى«قدرت»خدا است)

(260) - وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

260-و(براى افزون شدن يقين و باور مؤمنين بمعاد و روز بازگشت داستانى هم از حضرت ابراهيم دربارۀ زنده كردن مردگان بيان كرده ميفرمايد:ياد كن)هنگامى كه ابراهيم(زنده شدن مردگان را«با اينكه از روى برهان و دليل ميدانست و يقين و باور داشت»ميخواست آشكارا ببيند،از اينرو)گفت:پروردگارا بمن بنما چگونه مردگان را زنده ميكنى،خداى تعالى فرمود:آيا ايمان نياورده‌اى(يقين و باور ندارى كه من بزنده كردن مردگان هر گونه و هر جا كه خواهم توانايم)؟ابراهيم گفت:آرى ايمان آورده‌ام ليكن اين درخواست نمودم براى اينكه دلم آرام گيرد(آن را آشكارا ببينم،گفته‌اند:سؤال حقتعالى از ابراهيم با اينكه داراى ايمان و يقين كامل بوده براى آنست كه مردم بدانند آن حضرت دربارۀ درخواست خود شاكّ‌ و دو دل نبوده است)خداوند فرمود:(اگر ميخواهى زنده شدن مردگان را آشكارا ببينى)پس چهار تن از پرندگان(:طاووس،خروس،كبوتر و زاغ)را بگير و آنها را نزد خود گردآور(و نيك بنگر تا هر يك را بشناسى)سپس(همه را بكش و بال و پر و استخوان و گوشتشان را ريزه‌ريزه و بهم آميز،و)بر سر هر كوهى(كه نزديك تو باشد)جزء و پاره‌اى از آنها را جاى ده،پس آن مرغان را بخوان(حقتعالى زنده‌شان كرده)شتابان نزدت آيند،و بدان خدا تواناى درستكار است(چيزى او را ناتوان نميگرداند و كارهايش از روى حكمت و درستى ميباشد)

(261) - مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

261-(و پس از بيان برهان و دليل بر توحيد و يگانگى خدا و بيان معجزات پيغمبران خود مؤمنين را بجهاد و پيكار با كفّار و كسانى كه بعد از اين همه ادله ايمان نميآورند و بانفاق و صرف مال در اين راه كه ثواب و پاداش بزرگ دربر دارد،ترغيب نموده ميفرمايد:)داستان كسانى كه دارائيهاشان را در راه خدا(بجنگ كنندگان با كفّار و هم بفقراء و مستمندان)انفاق ميكنند و ميبخشند مانند داستان دانه‌اى(گندم در برخى از مزارع و كشتزارها،يا زرّت،يا ارزن)است كه هفت خوشه بروياند در هر خوشه صد دانه باشد(انفاق در راه خدا مانند دانه كه هفتصد ميشود هفتصد برابر سود دارد)و خدا براى آن كس(انفاق كننده‌اى)كه بخواهد چندين برابر(بر هفتصد برابر)ميافزايد،و خدا بسيار بخشنده(است كه يكى را هفتصد برابر و بيشتر ميدهد،و آنچه عطاء ميكند و ميبخشد بر او تنگ نميگردد،و بنيّت و قصد انفاق كننده در انفاق و بخشيدنش)دانا است

(262) - الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنًّا وَلَا أَذًى لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

262-(پس از آن كيفيت و چگونگى انفاق را بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه دارائيهاى خود را در راه خدا انفاق مينمايند و در پى آنچه بخشيده‌اند(بر جهاد كنندگان در راه خدا)منّت نگذاشته و بيان احسان و نيكى خود نميكنند،و(بفقراء و مستمندان)آزار نميرسانند(رو برنگردانند و سخنان ناهنجار نگويند و كار زشت انجام ندهند)اجر و مزد(كردار)شان نزد پروردگارشان(ذخيره و اندوخته شده)است،و(از عذاب روز قيامت)بر ايشان ترس و بيمى نيست(بلكه ايمن و آسوده‌اند،چنان كه در دنيا مسلمانى را از منّت نهادن بر او ايمن و آسوده گردانيده‌اند)و اندوهگين نميشوند(چنان كه فقير و مستمندى را بگفتار و كردارشان اندوهگين ننموده‌اند)

(263) - قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذًى وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ

263-(پس از آن منّت ننهادن و آزار نرساندن بفقراء و مستمندان را تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:)سخن نيكو(بدرويشان،مانند من از تو شرمنده‌ام،يا خدا ترا از سؤال و درخواست بى‌نياز نمايد،يا خدا روزيت را فراخ گرداند)و عفو و گذشت(از اصرار و گفتار و كردار بيجاى ايشان)بهتر است از صدقه و بخششى كه بدنبال آن آزار(مانند سرزنش نمودن و سخنان زشت گفتن)باشد(زيرا كسى كه بدرويشى صدقه دهد و سرزنش نمايد،يا سخن درشت گويد در دنيا مردم او را نميستايند و در آخرت از ثواب و پاداش آن بى‌بهره ماند،ليكن اگر چيزى باو ندهد و سخن نيكو گويد مردم او را ميستايند و خدايش اجر و مزد عطاء فرمايد)و خدا(از صدقات و بخششهاى شما بمستمندان و از همه طاعات و عباداتتان)بى‌نياز(ميباشد،زيرا بفضل و احسان خود ايشان را روزى خواهد داد،پس اينكه شما را بآن امر نموده براى آنست كه بثواب و پاداش نيازمنديد،و)بردبار است(در عذاب و كيفر كسى كه بدرويشى صدقه داده و منّت نهاده و او را رنجانيده تعجيل و شتاب نميكند تا اينكه از كردار ناهنجار خود توبه و بازگشت نمايد)

(264) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لَا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

264-(پس براى اينكه مؤمنين بدانند شرط‍‌ صحّت و درستى انفاق آنست كه بدنبال آن منّت و آزار نباشد،صريحا و آشكارا از چنين انفاق و صدقه‌اى نهى نموده ميفرمايد:)اى اهل ايمان(بخدا و رسول اجر و مزد)صدقه و بخششهاى خود را بمنّت نهادن و آزار رساندن باطل و تباه نسازيد،مانند(باطل و تباه ساختن)آن(منافق و دو رويى)كه مال و دارايى خود را(در راه خير و نيكى)براى رئاء و خودنمايى انفاق ميكند و ميبخشد و بخدا و روز قيامت ايمان ندارد(زيرا اگر ايمان داشت براى رضاء و خوشنودى خدا و بدست آوردن ثواب و پاداش روز جزاء انفاق مينمود)پس(براى باطل و تباه شدن اجر و مزد صدقه با رئاء و خودنمايى مثل زده ميفرمايد:)حال آن رئاء كار خودنما(دربارۀ باطل كردن اجر و مزد انفاق خود برياء)مانند حال سنگ خارۀ نرمى است كه بر آن خاك(اندكى)باشد و باران درشتى بآن ببارد پس آن را سنگ بى‌خاك كه چيزى نروياند بجا گذارد،آن خود نمايان(از انفاق و بخشيدنشان بدرويشان بسبب رئاء و خودنمايى)بر(ثواب و پاداش)چيزى از آنچه بجا آورده قدرت و توانايى ندارند(روز قيامت از كردۀ خود سودى بدست نخواهند آورد،چنان كه اگر بر آن سنگ بى‌خاك تخم و دانه بيفشانند چيزى روئيده نخواهد شد)و خدا گروه كفّار و ناگرويدگان(رياكاران كه بمنزله و پايۀ كفّاراند)را(براه خير و نيك)هدايت و راهنمايى نميكند(توفيق نميدهد)

(265) - وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

265-و(پس از آن براى انفاق مؤمن با اخلاص بى‌رئاء مثل زده ميفرمايد:)داستان (انفاق)آنان(مؤمنين)كه دارائيهاشان را(در راه خير و نيكى)براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى(ثواب و پاداش)خدا و براى ثابت و پابرجا گردانيدن خودشان(بر ايمان و يقين و باور بخدا و روز جزاء)انفاق ميكنند مانند داستان باغ پر از درختى است بر بلندى(آفتاب‌گير و نسيم‌خيز و از زيان سيل ايمن)كه باران درشت بآن برسد و دو دو برابر(چهار برابر،يا دو برابر باغهاى ديگر)ميوه دهد،و اگر باران دشت بآن باغ نرسد باران ريزه خواهد رسيد(و درختان آن را سبز و خرّم و سير آب ميگرداند تا ميوه دهد،همچنين ثواب و پاداش انفاق مؤمن با اخلاص ضائع و تباه نميگردد)و خدا بآنچه(از روى اخلاص يا رئاء)ميكنيد بينا است(هيچيك از كردار شما بر او پوشيده نيست)

(266) - أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ

266-(باز دربارۀ تباه شدن اجر و مزد صدقه و بخشش منّت نهنده و آزار رساننده و رئاء كار مثل زده ميفرمايد:اى مؤمنين و اى عقلاء و خردمندان)آيا يكى از شما دوست ميدارد كه وى را باغى باشد از درختهاى خرما و انگور كه جويهاى فراخ از زير(درختان)آن جارى و روان گردد،و براى او در آن باغ از همۀ ميوه‌ها بوده آن گاه او را پيرى و كهن سالى فرارسد و فرزندان ناتوان(خردسال)داشته باشد،پس گردبادى كه در آن آتش است(گردباد گرم)بآن باغ رسيده و(درختان)آن باغ بسوزد؟(پس چنان كه دارندۀ چنين باغى از آن سود نبرده و حيران و سرگردان گشته،مرد رئاء كار و آنكه صدقه داده و منّت نهاده و آزار رسانده روز قيامت از كردارشان بهره‌مند نميگردند،بلكه سرگردان و پريشان خواهند بود)آن چنان(كه دربارۀ انفاق و صدقه و داستان ابراهيم و عزير عليهما السّلام بيان شد)خدا آيات و راهنماييها(ى خود)را(كه در دين و آئين بآنها نيازمنديد)براى شما بيان ميكند تا فكر و انديشه نمائيد(در عبادت و بندگيش ديگرى را شريك و انباز او نگردانيد)

(267) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَلَا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ

267-(پس از آن كيفيت و چگونه بودن چيزى را كه صدقه ميدهند يادآورى نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان داريد(در راه خدا بمستمندان)انفاق كنيد و ببخشيد از پاكيزه‌هاى آنچه(اموالى كه از راه حلال از تجارت و بازرگانى و صنعت و كار و پيشه)كسب كرده و بدست آورده‌ايد و از(پاكيزه‌ها و گزيده‌هاى)آنچه(غلاّت و ميوه‌ها كه)ما براى شما از زمين بيرون آورده‌ايم،و قصد و آهنگ نكنيد پليدى و ناپاكى(حرام و ناروا و معيوب و تباه شدۀ)از آنچه(مالى را كه بدرويشان)انفاق ميكنيد در حالى كه خودتان آن را(اگر بشما دهند)نخواهيد گرفت مگر آنكه چشم‌پوشى كنيد(مسامحه و خوددارى نمائيد)و بدانيد كه خدا بى‌نياز(از انفاق و بخشيدن شما ميباشد،و اينكه بآن امر نموده براى نيازمنديتان بثواب و پاداش آنست،و)ستوده شده(مستحقّ‌ و سزاوار حمد و سپاس)است(يا ستاينده و ثواب و پاداش دهنده است كسى را كه از مال و دارايى پاك و پاكيزه انفاق مينمايد)

(268) - الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

268-(پس از آن بندگان را از اطاعت و پيروى شيطان كه مانع و جلوگير از صدقه است ترسانده ميفرمايد:)شيطان و ديو سركش شما را(هنگام انفاق)بفقر و بيچيزى و عده ميدهد و ميترساند(وسوسه كرده و در دل ميافكند كه عاقبت و پايان انفاق از دست دادن مال و احتياج و نيازمندى است)و شما را بكار زشت(معصيت و نافرمانى خدا و بخل و خوددارى از انفاق)امر كرده و فرمان ميدهد،و خدا شما را از جانب خود(بر اثر انفاق)بآمرزش(گناهان)و فضل و افزونى(در مال و داراييتان)وعده و نويد ميدهد،و خدا گشايش دهنده(بخشندۀ فضل و احسان بسيار،و بآنكه شايستۀ رحمت ميباشد)دانا است

(269) - يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

269-خدا حكمت و دانش(علم دين)را بهر كه خواهد(كسى كه خود را براى قبول و پذيرفتن آن آراسته و آماده سازد)ميدهد،و هر كه را حكمت داده شود خير و نيكى بسيار(در دنيا و آخرت)باو داده شده است،و(بآيات و راهنماييهاى خدا)جز عقلاء و خردمندان(كه عقل و خردشان را در طاعت و بندگى بكار برند)پند نميگيرند

(270) - وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ

270-و(باز دربارۀ انفاق ترغيب نموده و انفاق كننده را بثواب و پاداش مژده داده ميفرمايد:)هر بخشيدنى كه ببخشيديد(اندك يا بسيار،آشكارا يا در نهان،از روى اخلاص يا رئاء،در راه حقّ‌ يا در باطل)يا(هر چيز و كار نيكى مانند نماز يا روزه يا صدقه دادن را كه براى خدا)بنذر و واجى گردانيدن بر خود واجب و لازم گردانيديد(مانند اينكه كسى بگويد:للّٰه علىّ‌ ان شفانى من مرضى انفقت عشرة مثقال ذهب يعنى براى خدا بر من است اگر مرا از بيماريم شفاء و بهبودى دهد ده مثقال طلا انفاق كنم،و لازم نيست كه صيغه و هيئت نذر بعربى گفته شود،بلكه بفارسى هم جائز و روا است)پس محقّقا خدا آن را ميداند(جزاء و پاداش ميدهد)و(روز قيامت)براى ستمكاران(بخود:آنان كه از روى رئاء و خودنمايى،يا از مال منصوب‌؟؟؟ و چيزى كه از ديگرى بستم گرفته انفاق نمايند،يا بدنبال آن بگيرنده منّت نهند و آزار رسانند،يا در راه معصيت و گناه نذر كنند،يا با قدرت و توانايى بنذرشان وفاء ننمايند و آن را انجام ندهند)ياورانى نخواهد بود(تا ايشان را از عذاب برهانند)

(271) - إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِنْ تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئَاتِكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

271-اگر صدقات و بخششها(ى واجب يا مستحبّ‌ خود)را آشكار كنيد پس نيكو چيزى است آشكارا كردن آن صدقات(اگر از روى رئاء نباشد،زيرا امر و فرمان خدا را انجام داده‌ايد،و اين كار سبب شود كه ديگران از شما پيروى نمايند)و اگر آنها را(از مردم)پنهان گردانيد و بفقراء و درويشان(آنان كه داراى مئونه و خوراك سالشان نيستند)بدهيد(نه بغنىّ‌ و توانگر كه ممكن است در پنهانى خود را فقير و بى‌چيز بنماياند)پس آن پنهان داشتن براى شما بهتر(ثوابش بيشتر)است(زيرا از رئاء و خودنمايى دورتر و شرمندگى فقير كمتر ميباشد)و خدا برخى از گناهانتان(كه شايسته آمرزش است)را از شما محو و نابود ميگرداند(ميآمرزد)و خدا بآنچه ميكنيد(آشكارا يا نهان)آگاه است(جزاء و پاداش شما را خواهد داد)

(272) - لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ

272-(گفته‌اند:هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بمكّه رفت تا عمره‌اى كه از او قضاء شده بجا آورد،اسماء دختر ابى بكر با آن حضرت بود،نتيله مادر اسماء و جدّه‌اش كه مشركه بودند نزد وى آمده چيزى درخواست نمودند،اسماء گفت:من بشما چيزى نميدهم تا از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله اذن و فرمان گيرم،زيرا همكيش من نيستيد،پس در اين باره از پيغمبر اكرم دستور خواست،خداى تعالى اين آيه فرستاد:)هدايت و راهنمايى ايشان(از روى اجبار و وادار گردانيدن)بر تو(واجب)نيست(بايد آنها را با پند و اندرز براه حقّ‌ راهنمايى كنى)ليكن خدا هر كه را بخواهد(براى هدايت آماده گشته براه راست)هدايت مينمايد(توفيق داده تا راه حقّ‌ بدست آورد)و آنچه از خير و نيكى(مال و داراييتان بدرويشان)انفاق كرده و ميبخشيد(ثواب و پاداش آن)براى خودتان است(كافر بودن فقير بآن زيان نرساند مگر آنكه انفاق شما از صدقات واجبه مانند زكاة و فطره باشد،يا صدقه و بخشش بآنان باعث تقويت و توانايى باطل بر حقّ‌ گردد كه در اين دو صورت انفاق بر غير اهل حقّ‌ جائز و روا نيست)و(شما مسلمانان از داراييتان بفقير و بينوا)انفاق نخواهيد كرد(نكنيد)مگر براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى(ثواب و پاداش)خدا(نه براى دوست داشتنشان و كمك دادن بآنها در راه باطل)و آنچه از خير و نيكى(مال و داراييتان بمؤمن و كافر)انفاق ميكنيد پاداش كامل بشما داده ميشود و بشما ظلم و ستم نميكنند(از اجر و مزدتان چيزى كم نمينمايند)

(273) - لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لَا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ

273-(پس از آن فقراء و مستمندانى را كه انفاق و بخشش بآنها افضل و سزاوارتر است بيان نموده ميفرمايد:)صدقه و بخشش براى مستمندانى است كه در راه خدا بازداشته شده‌اند(همۀ اوقات خود را براى خدا در راه جهاد و كارزار با دشمن يا در تحصيل علوم دينيّه صرف مينمايند،و از بسيارى اشتغالشان بترويج از دين براى تجارت و بازرگانى و طلب رزق و روزى)نميتوانند در زمين سير و گردش كنند(از جايى بجايى و از شهرى بشهرى روند،خود را براى جهاد و ترويج دين و تحصيل علوم دينيّه آماده ساخته‌اند پس از اينرو بكار ديگر نميپردازند،نه آنكه توانا نيستند،گفته‌اند:اين آيه دربارۀ اصحاب صفه فرود آمده،و آنان قريب چهارصد تن بودند كه از وطن خويش هجرت و دورى نموده و در مدينه قبيله و منزل و جايى نداشتند و فقير و بيچيز بوده و در صفه«پيش دالان»مسجد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله ميآراميدند،از اينرو ايشان را اصحاب صفّه ناميدند،و روزها با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و شبها بعبادت و بندگى و آموختن قرآن مشغول بودند و در هر جنگى كه پيش ميآمد آن حضرت آنها را همراه لشگر اسلام روانه ميساخت،و هيچگاه دنبال كسب و كارى نميرفتند و از كسى چيزى سؤال و درخواست نمينمودند پس از اينرو مردم آنان را غنىّ‌ و بى‌نياز ميپنداشتند،چنان كه خداى تعالى ميفرمايد:)جاهل و نادان(بيخبر از حالشان)آنها را بر اثر سؤال و درخواست نكردن توانگران ميپندارد(اى پيغمبر)تو ايشان را بچهره‌هاشان(از زردى رو و لاغرى و كهنگى جامه و مانند آنها)ميشناسى(فقير و بيچيز هستند،و هر گاه براى امرى از امور دنيا چاره‌اى جز سؤال و درخواست نداشته باشند بر اثر تعفّف و دورى گزيدنشان از سؤال حاجت و خواسته خود را)با اصرار و ستيزگى از مردم درخواست نميكنند(يا آنكه هيچگاه از مردم سؤال نمينمايند هر چند درخواست از روى اصرار و ستيزگى باشد)و آنچه از خير و نيكى(مال و داراييتان باصحاب صفه و ديگران از مسلمانان كه بترويج دين و تحصيل علوم شرعيّه ميپردازند)انفاق كنيد و ببخشيد محقّقا خدا بآن دانا است(جزاء و پاداش شما را ميدهد)

(274) - الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

274-(پس از آن دربارۀ نيكويى و ثواب و پاداش انفاق در همۀ اوقات را ميفرمايد:)آنان كه داراييشان را در شب و روز،نهان و آشكار انفاق ميكنند اجر و مزدشان نزد پروردگارشان است،و(از عذاب و سختى روز قيامت)ترس و بيمى بر ايشان نيست و نه(در آن روز)اندوهگين ميشوند

(275) - الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

275-(و چون صدقه و بخشش بفقراء در ظاهر موجب نقصان و كم شدن در مال گردد و ربا در نظر جاهل و نادان باعث زيادتى و افزونى در دارايى است خداى تعالى براى اينكه مسلمانان از ربا اجتناب و دورى نمايند پس از بيان احكام انفاق برخى از احكام ربا و عذاب و كيفر رباخوار را يادآورى نموده ميفرمايد:)كسانى كه ربا ميخورند(از آن بهره‌مند ميگردند روز قيامت از قبر و گورشان)برنخيزند جز مانند برخاستن كسى كه شيطان و ديو سركش او را آسيب رسانده ديوانه نمايد(ديوانه‌وار برخيزند،و اين علامت رباخوار است كه در آن روز او را باين نشانه بشناسند،گفته‌اند:در حقيقت شيطان كسى را آزار نرسانده و ديوانه نميگرداند ليكن چون عرب چنين ميپنداشت كه هر كه ديوانه ميشود جنّ‌ و پرى و شيطان و ديو او را آزار رسانده و حواسّش را در هم ساخته است خداى تعالى هم مطلب را بطورى كه ميان ايشان متعارف و شناخته شده است بيان فرموده)آن عذاب براى آنست كه رباخواران گفتند:بيع و سوداگرى مانند ربا است(چنان كه فروختن كالايى كه بهاى آن يك درهم يا يك ريال باشد بدو درهم يا بدو ريال جائز است همچنين فروختن يك درهم يا يك ريال بدو درهم يا بدو ريال روا ميباشد،پس در نظر عقل بيع و ربا يكسان است،زيرا مقصود از هر دو ربح و سود بردن است)در حالى كه خدا(ى تعالى كه بمصالح و مفاسد كارها عالم و دانا است)بيع و داد و ستد را حلال گردانيده(چون معامله و خريد و فروشى است كه براى خريدار و فروشنده فائده و سود دارد)و ربا را حرام(زيرا در آن فساد و تباهكارى و زيان است،بنا بر اين بيع و ربا يكسان نيست براى آنكه در بيع و سوداگرى ثمن و آنچه در برابر كالا داده ميشود بدل و عوض كالا است،و ربا زياده و افزونى است بى‌عوض)پس هر كه را از جانب پروردگارش پند و اندرز آمد(دانست كه خداى تعالى ربا را حرام كرده)و بازايستد(از رباخوارى دست كشد)براى او است آنچه گذشته(ربايى را كه خورده،و نبايد آن را از او بازگيرند،مگر آنكه ربا را نگرفته باشد كه در اينصورت جائز نيست بيش از عين مال و سرمايه چيزى بطلبد،چنان كه در آيۀ دويست و هفتاد و هشت بآن اشاره مينمايد)و كار او با خدا است(او را براى اينكه ربا خورده و حرمت آن را ندانسته عذاب نميكند،و چون موعظه و پند خدا را پذيرفته جزاء و پاداش ميدهد)و كسانى كه بازگردند(دوباره ربا گيرند و پند خداى تعالى را نپذيرند)آنان اهل آتش‌اند كه در آن جاويد خواهند بود

(276) - يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ

276-(و پس از نهى از رباخوارى و يادآورى از عقوبت و كيفر آن ضرر و زيان دنيوى آن را بيان كرده ميفرمايد:)خدا ربا را(كه سبب بسيارى دارايى گردد)نابود ميسازد(مال آميخته به آنرا تباه مينمايد تا از آن سود نبرند)و(در آخرت ثواب و پاداش)صدقات و بخششها را(اگرچه اندك باشد)افزون(و موجب بركت و زيادى در مال)ميگرداند،و خدا دوست ندارد(از رحمتش بى‌بهره ميكند)هر ناسپاس گنهكارى را(هر كه را كه شكر و سپاس نعمتش بجا نياورد و از احكامش پيروى ننمايد)

(277) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

277-(پس از آن نيكوكاران و كسانى را كه بدستور او رفتار نمايند بثواب و پاداش مژده داده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه(بخدا و رسول)گرويدند و كارهاى شايسته(كه از وظائف ايمان است)بجا آوردند،و(مهمّترين اعمال صالحه و كارهاى شايسته آنست كه)نماز(را با شرائط‍‌ صحّت و درستى آن)بپا داشتند(بخوانند)و زكاة(را بدستور شرع مقدّس)دادند آنان را نزد پروردگارشان ثواب و پاداش خواهد بود و(از عذاب و كيفر)ترس و بيمى برايشان نيست و نه اندوهگين ميشوند

(278) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

278-(و پس از بيان حكم حلّيت و روابودن ربايى كه پيش از نهى آن از جانب حقّ‌ تعالى گرفته شده حكم باقيمانده آن را پس از نهى ميفرمايد،گفته‌اند:وليد ابن مغيره در جاهليّت رباخوار بود،هنگام مرگ بفرزندش خالد ابن وليد وصيّت و سفارش نمود بازمانده‌هاى ربايى كه او از طائفۀ ثقيف ميخواسته بستاند،خالد پس از آنكه مسلمان شده خواست آنها را دريافت نمايد اين آيه فرود آمد:)اى اهل ايمان از(مخالفت امر و نهى)خدا بترسيد،و بازماندۀ از ربا را رها كنيد(از بدهكار مگيريد)اگر شما(بخدا و روز قيامت)ايمان آورنده‌ايد(كه لازمۀ ايمان بخدا و روز رستخيز نگرفتن بازمانده از ربا است)

(279) - فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ

279-پس اگر بجا نياورديد(از احكام حقتعالى پيروى نكرديد و بازماندۀ از ربا را گرفتيد كسانى را كه آگاه نيستند)اعلام و آگهى دهيد بجنگ(عداوت و دشمنى)از طرف خدا و پيغمبر او،و اگر(از گرفتن ربا)توبه و بازگشت نموديد پس سرمايه‌هاتان براى شما است(آنها را بى‌زياده از بدهكار بگيريد)شما(بگرفتن زيادۀ بر رأس المال و سرمايه)ستم نكنيد و نه بر شما(بدير پرداختن سرمايه و كم كردن از آن)ستم كنند

(280) - وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

280-و اگر بدهكار تنگدست و بينوا بود(نتوانست دين و وام خود را بپردازد)پس بايد مهلت داد و شتاب نكرد(و جائز نيست وام را مطالبه نمود)تا(هنگام)غنى و توانگرى،و(در صورتى كه بدهكار فقير و تنگدست شد)صدقه دادن و بخشيدن(آن وام را باو)براى شما بهتر(از مهلت دادن يا گرفتن آن)است اگر بدانيد(خير و نيكى را از شرّ و بدى تمييز دهيد)

(281) - وَاتَّقُوا يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

281-و(پس از بيان حكم ربا مردم را از عقاب و كيفر بر مخالفت و نافرمانى ترسانده و بثواب و پاداش بر طاعت و فرمانبرى نويد داده ميفرمايد:)بترسيد از روزى(قيامت)كه شما را در آن روز بسوى(حكم و فرمان)خدا بازميگردانند پس جزاء و سزاى كامل هر كس(مطيع و فرمانبر و عاصى و گنهكار)بآنچه كرده داده ميشود،و بايشان ظلم و ستم نكنند(كمتر از آنچه استحقاق دارند پاداش ندهند و بيشتر از آنچه سزاوارند عذاب نكنند،از ابن عبّاس روايت شده:اين آيه آخر آيه‌ايست كه فرود آمده و جبرائيل گفت:يا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آن را در آخر آيۀ دويست و هشتادم از سورۀ بقره قرار ده،و اين روايت منافات ندارد روايتى را كه در آن حضرت صادق«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:آخر سوره‌اى كه فرود آمده سورۀ نصر

(282) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلَا تَسْأَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلَّا تَرْتَابُوا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ وَإِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

282-(و پس از بيان حكم وام دار تنگدست و وجوب مهلت دادنش و استحباب تصدّق و بخشيدن وام را باو اكنون دربارۀ حفظ‍‌ دين را از تلف و سوخت شدن ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد هر گاه بدين و وام معامله و داد و ستد نموديد تا وقت و هنگام معين و نامبرده شده(كالا نقد و بهاى آن نسيئه باشد يعنى هنگام انجام معامله داده نشود كه آن را بيع نسيئه گويند،و يا كالا نسيئه و بهاى آن نقد باشد يعنى هنگام انجام معامله داده شود كه آن را بيع سلف و سلم نامند)پس آن دين را(در كاغذى)بنويسيد(تا هنگام حاجت و نياز بدان رجوع نمائيد،و امر در اينجا براى ارشاد و راهنمايى يا استحباب و شايستگى است،نه براى وجوب)و بايد ميان شما نويسنده‌اى(كاغذ دين و وام را)از روى عدل و درستى بنويسد(بر دين و مدّت آن نيافزايد و از آن چيزى نكاهد)و بايد نويسنده اباء نداشته و دورى نجويد از اينكه(كاغذ دين را)بنويسد چنان كه خدا(نوشتن از روى عدل و داد را)باو آموخته(دستور داده)پس بايد(همان را كه بدهكار ميگويد)بنويسد،و بايد آن كس كه بر او حق و وام(ثابت)است(وام خود را)املاء نموده بگويد تا نويسنده بنويسد،و بايد(در املاء)از(عذاب)خدا كه پروردگار او است بترسد(خلاف آنچه كه واقع شده سخنى نگويد)و چيزى از آن وام را كم نكند،و اگر آن كس كه حقّ‌ و وام بر او است سفيه و كم‌خرد بوده(سود و زيان خود را تمييز نداده مال و داراييش را بيجا بكار برد)يا ضعيف و ناتوان(كودك يا پير سالخورده)باشد يا آنكه آن بدهكار(گنگ بوده يا جاهل و نادان است)نميتواند املاء كند پس بايد ولىّ‌ و كارگردان او(پدر يا جدّ پدرى يا فقيه عادل و با نبودن آنها عدول از مؤمنين آن دين را)از روى عدل و درستى(بى‌كم و زياد)املاء كند،و(هنگام نوشتن)دو گواه از مردان خودتان(نه آنكه كودك و كافر باشند)گواه گيريد،و اگر آن دو گواه دو مرد نبودند(يافت نشوند)پس بايد يك مرد و دو زن گواه باشند از گواهانى كه رضايت داشته آنها را بپسنديد(با عدالت باشند،نه آنكه فاسق و كسى كه از راه حقّ‌ بيرون رفته كه او مرضىّ‌ و پسنديده نيست)تا اگر يكى از آن دو زن(گواهى دادن را)فراموش كند يكى از آن دو،ديگرى را بياد آورد،و بايد هر گاه گواهان را(براى گواه شدن يا گواهى دادن بجايى)دعوت كنند و بخواهند(از رفتن بآنجا)اباء ننموده خود را از رفتن بازندارند،و(بر اثر بسيارى معامله و داد و ستد)ملالت نداشته و بستوه نيائيد كه آن حق و وام را كوچك و اندك باشد يا بزرگ و بسيار تا وقت معيّن آن بنويسيد،آن نوشتن شما نزد خدا درستتر است(از نوشتن)و ثابت و استوارتر براى گواهى دادن(كه در آن خطاء و اشتباه و نسيان و فراموشى رخ ندهد)و نزديكتر است از اينكه(در آن وام از جهت جنس و مقدار و مدّت و مانند آن يقين و باور داشته و)شكّ‌ ننمائيد و دو دل نباشيد مگر آنكه تجارت و داد و ستد حاضر و آماده(نقد)باشد كه آن را ميان خودتان(دست بدست)ميگردانيد،پس(در اين هنگام)گناهى بر شما نيست كه آن را ننويسيد و(ليكن)هر گاه خريد و فروش كنيد(نقد باشد يا سلف و نسيئه،مستحبّ‌ است)گواه گيريد،و بايد نويسنده و گواه(ببدهكار و بستانكار)زيان نرسانند(نويسنده خلاف حقّ‌ چيزى ننويسد و گواه گواهى ندهد،يا آنكه بنويسنده و گواه زيان نرسانند يعنى بدهكار و بستانكار ايشان را بنوشتن و گواهى دادن مجبور و وادار ننمايند)و اگر(آنچه را نهى شده)بجا آوريد پس آن كار نافرمانى شما است و از(مخالفت امر و فرمان)خدا بترسيد،و(آنچه مصلحت و شايستۀ دين و دنيا است)خدا بشما ميآموزد،و خدا بهر چيز(مصالح و مفاسد كارها)دانا است

(283) - وَإِنْ كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ

283-(پس از آن وسيله و دستاويز ديگرى را براى حفظ‍‌ و نگهدارى مال و دارايى در صورت نبودن نويسنده و گواه بيان ميفرمايد:)و اگر شما(بدهكار و بستانكار)هنگام سفر رفتنتان است(يا در سفر هستيد)و نويسنده‌اى نيافتيد(كه وام را بنويسد و بنوشتۀ او اطمينان باشد)پس گروهاى گرفته شده لازم است(كه بجاى نوشته و گواهان باشد،و شرط‍‌ در صحّت و درستى رهن و گرو قبض و گرفتن آنست،پس اگر گرفته نشود منعقد نخواهد شد،و اينكه سفر را شرط‍‌ رهن قرار داده با اينكه در حضر هم جائز و روا است براى آنست كه حاجت و نيازمندى بگرو در سفر يا هنگام سفر رفتن بيشتر است)و اگر برخى از شما(بستانكار)برخى(بدهكار)را امين و درستكار داند(بى‌نوشته و گرو وام دهد)پس بايد آن كس كه امين و درستكار دانسته شده(بدهكار)امانت و سپردۀ او(بستانكار)را اداء نموده بپردازد،و بايد از خدا كه پروردگار او است بترسد(در پرداخت وام بى‌نوشته و گرو كه نزد او امانت است خيانت و نادرستى ننمايد)و(چون گواهى دادن بر وام بمنزله و پايۀ امانت بستانكار است نزد شاهد و گواه،خداوند سبحان باداى آن امر و از كتمانش نهى نموده ميفرمايد:اى گواهان)گواهى دادن(خود)را پنهان ننمائيد و كسى كه شهادت و گواهى را پنهان نمايد پس دل او(كه رئيس و پيشواى همه جوارح و اندام است)گنهكار است(و كسى كه دل او گنهكار باشد همۀ جوارح او گنهكار ميباشد)و خدا بآنچه(اطاعت و معصيت كه)ميكنيد دانا است(جزاء ميدهد)

(284) - لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

284-(و پس از بيان حرمت كتمان شهادت و عذاب و كيفر بر آن قدرت و توانايى و علم و دانايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)آنچه(بزرگ،كوچك،توانا و ناتوان كه)در آسمانها و آنچه در زمين است براى خدا است(از زير قدرت او بيرون نميباشد،پس ناتوان نيست از اينكه گناهكار را كيفر رساند و فرمانبر را پاداش دهد)و اگر آنچه(ايمان و كفر)را در نفسها(دلها)تان(بگفتن يا بجا آوردن)آشكار سازيد يا آن را(اراده نموده و خواسته)پنهان نمائيد خدا شما را(روز قيامت)بآن محاسبه و وارسى مينمايد،پس هر كه را بخواهد(توبه نموده و ايمان آورد)ميآمرزد،و هر كه را بخواهد(در حال كفر و با عقائد باطله و خواسته‌هاى نادرست بميرد)عذاب و كيفر مينمايد،و خدا بر هر چيز(محاسبه و آمرزش و عذاب)توانا است(مانع و جلوگير از قدرت و توانايى و اراده و خواست او نيست،ناگفته نماند:آنچه بى‌اراده و خواستن در دل ميگذرد مؤاخذه و كيفر و سرزنش ندارد،زيرا غير از حضرات معصومين عليهم السّلام كسى بر آن قدرت و توانايى ندارد،و خداى تعالى در آيۀ دويست و هشتاد و ششم ميفرمايد:

(285) - آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ

285-(پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين را بسبب كمال ايمان و اطاعت و پيرويشان ستوده ميفرمايد:)پيغمبر(حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله)بآنچه(احكام و معارف و حقائق و اسرار كه)از جانب پروردگارش بسوى او فرود آمده ايمان آورده است،و مؤمنين و گروندگان هر يك از ايشان بخدا و فرشتگان و كتابها و پيغمبران او ايمان آورده‌اند(و ميگويند:)فرق نميگذاريم و جدا نميكنيم ميان هيچيك از پيغمبران او را(به اينكه ببرخى از ايشان ايمان آوريم و ببرخى كافر شويم،چنان كه اهل كتاب:يهود و نصارى چنين كردند)و(مؤمنين)گفتند:(گفتار ترا)شنيديم و(احكامت را)اطاعت نموده فرمان برديم،پروردگارا(براى گناهانمان)آمرزش ترا درخواست مينمائيم،و بازگشت(همه)بسوى(پاداش و كيفر)تو است

(286) - لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

286-(و پس از بيان اطاعت و فرمانبرى مؤمنين منّت و احسان خود را بر ايشان به اينكه احكام را آسان گردانيده يادآورى نموده ميفرمايد:)خدا كسى را امر نكرده و برنج نيانداخته مگر باندازۀ كمتر از طاقت و تواناييش،براى او است(پاداش)آنچه(اطاعت و فرمانبرى كه)كند و بر او است(كيفر)آنچه(معصيت و نافرمانى كه)بدست آورد(پس از آن ببيان گفتار مؤمنين بازگشته ميفرمايد:ايشان هنگام دعاء و درخواست ميگويند:)پروردگارا ما را مؤاخذه و كيفر مكن اگر فراموش نموديم(از روى نادانى گناهكار شديم)يا اگر(دانسته)خطاء و گناه كرديم،پروردگارا بار گران را بر ما بار مكن(ما را بتكليف سنگين و فرمان با مشقّت و رنج امر مفرما)چنان كه آن را بر كسانى پيش از ما(يهود و نصارى)بار نمودى(بر امّتهاى پيش از ما پنجاه نماز در پنجاه وقت واجب گردانيد و بر ما پنج نماز در پنج وقت،و مانند آن)پروردگارا و بر ما بار مكن(بسبب گناهانمان بر ما مفرست)آنچه(بلاء و سختيهايى را)كه ما را بآن توانايى نيست،و از(گناهان)ما درگذر(بسبب آن عذاب مفرما)و ما را بيامرز(عيوب و زشتيهاى ما را بپوشان و رسوامان مگردان)و ما را ببخش(در دنيا نعمت و در آخرت بهشت عطاء فرما)تويى سيد و مهتر و ياور ما پس ما را بر گروه ناگرويدگان يارى فرما(كه منتهى آرزوى ما جهاد و كارزار در راه خدا و غلبۀ بر كفّار و دشمنان دين و آئين است،در تفسير مجمع البيان است:ابن عبّاس گفته:ما نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بوديم ناگاه آن حضرت آوازى شنيد و سرش را بلند كرد،درى از آسمان گشوده شد و فرشته‌اى بر آن بزرگوار فرود آمد و گفت:خدا ترا بدو نور مژده ميدهد كه بپيغمبرى پيش از تو عطاء ننموده و آن دو نور سورۀ فاتحة الكتاب و خواتيم«آياتى كه در پايان»سورۀ بقره است ميباشد،كسى آن دو نور را نميخواند مگر آنكه حاجت و خواسته‌اش را عطاء كرده روا سازم).

آل عمران

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدايى كه بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان است

(1) - الم

1-رازى است ميان خداوند سبحان و پيغمبر اكرم(و جزء متشابهات است،كسى جز ائمۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»كه باسرار و رموز قرآن مجيد دانايند بحقيقت آن آگاه نيست،از امام حسن عسكرى عليه السّلام نقل شده:معنى الم سورۀ بقره اينست:اين كتابى كه فرستادم همان حروف از هم جدا شده‌اى است كه برخى از آنها الف،لام و ميم است،و اين كتاب بلغت و سخن و حروف هجاء«ا،ب،ت،ث و...ى»شما است فأتوا بمثله ان كنتم صادقين پس اگر راستگو هستيد مانند آن را بياوريد،و حضرت صادق عليه السّلام فرموده:معنى الم سورۀ آل عمران انا اللّٰه المجيد است يعنى منم خداوند با مجد و بزرگوارى،و گفته شده:يادآورى اين حروف در آغاز سوره براى جلب توجّه مردم است بمطالبى كه پس از آن بيان ميشود)

(2) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ

2-(گفته‌اند:گروهى از نصاراى نجران«نام شهرى است در يمن»بمدينه آمدند تا با پيغمبر اكرم گفتگو كنند،و آنان شصت سوار بودند و در آن شصت سوار چهارده تن از اشراف و بزرگانشان بود و سه مرد از آن چهارده تن كسانى بودند كه كارهاشان را بآنان واگذار مينمودند،يكى عاقب كه نام او عبد المسيح و امير و پيشوا و صاحب مشورت و كنكاش ايشان بود كه هر كارى را بى‌مشورت از او انجام نميدادند،و ديگر سيد كه نام او ايهم و كارگزار و صاحب منزل و كوچ دادن آنها بود،و ديگر ابو حارثه ابن علقمه كه اسقف و مهتر و امام و پيشوا و صاحب مدارس و مدرّس كتابهايشان بود و پادشاهان روم او را از جهت علم و دانش و اجتهاد و كوشش در دين و آئينشان پيشوا و بزرگوار دانسته و برايش كنائس«كليساها»ساختند،ايشان پس از ورود بمدينه با جامه‌هاى بسيار نيكو و آراسته بمسجد رسول خدا آمدند هنگامى كه آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله نماز عصر را خوانده بود،برخى از اصحاب و ياران پيغمبر اكرم كه آنها را ديدار كرده ميگفتند:ما گروهى را با آرايش و آراستگى ايشان نديده بوديم،چون هنگام نماز آنان شد ناقوس زده«ناقوس قطعه و پاره‌اى است از آهن يا چوب كه ترسايان هنگام نماز در كليسا ميزنند»براى نماز برخاستند،اصحاب گفتند:اى رسول خدا در مسجد تو ناقوس ميزنند؟!پيغمبر اكرم فرمود:آنان را رها نموده بخود واگذاريد،پس آنها رو بمشرق نماز خواندند،آن گاه سيد و عاقب با رسول خدا گفتگو نمودند،حضرت فرمود:مسلمانان شويد،گفتند:پيش از تو ما مسلمان بوديم،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:دروغ گفتيد،زيرا گفتن اينكه براى خدا فرزند است و پرستش صليب«چوبى كه حضرت عيسى عليه السّلام را بگمان ترسايان بدار آويختند»و خوردن گوشت خوك شما را از اسلام و مسلمان بودن منع نموده و بازميدارد،گفتند:اگر خدا را فرزندى نبوده پدر عيسى كيست‌؟پس همۀ ايشان دربارۀ عيسى با آن حضرت گفتگو كردند،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:آيا نميدانيد كه فرزند شبيه و مانند پدرش ميباشد؟گفتند:آرى،فرمود:آيا نميدانيد پروردگار ما زنده است و نميميرد و عيسى ميميرد؟گفتند:آرى،فرمود:آيا نميدانيد پروردگار ما هر چيزى را قيّم و حافظ‍‌ و نگهدار است و آن را روزى ميدهد؟گفتند:آرى،فرمود:آيا عيسى داراى اين صفات ميباشد؟گفتند:نه،فرمود:آيا نميدانيد چيزى در زمين و آسمان بر خدا پوشيده و پنهان نيست‌؟گفتند:آرى،فرمود:آيا عيسى جز آنچه را خدا باو ياد داده چيزى را ميداند؟گفتند:نه،فرمود:پروردگار ما عيسى را در رحم و زهدان چنان كه خواسته تصوير نموده و پروردگار ما نميخورد و نميآشامد و حادث و نوپيدا نيست‌؟گفتند:آرى،فرمود:آيا نميدانيد عيسى را مادرش مانند زنها او را حمل نموده و در شكم داشته آن گاه او را زائيده چنان كه زن فرزند خود را ميزايد،پس باو غذاء و خوراك دادند چنان كه ببچّه غذاء ميدهند،پس از آن خود ميخورد و ميآشامد و حادث و نوپيدا بود؟گفتند:آرى،فرمود:با اينحال چگونه عيسى را فرزند خدا ميپنداريد؟آنها خاموش شده سخنى نگفتند،پس خداى تعالى از آغاز اين سوره تا هشتاد و چند آيه دربارۀ ايشان فرستاد:)خدا است كه جز او معبود و پرستيده شده‌اى(كه سزاوار عبوديّت و پرستش همۀ موجودات است)نيست،زنده و قائم و پايندۀ بذات خود است(بودنش بكسى و چيزى وابسته نميباشد،پس هميشه بوده و خواهد بود،و قادر و توانا و عالم و دانا است)

(3) - نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ

3-(پس از آن براى اينكه دانسته شود عبادت و پرستش سزاوار او است ببزرگترين نعمتهاى خود كه آن فرستادن كتابهاى آسمانى براى هدايت و راهنمايى بشر است استدلال نموده ميفرمايد:او است كه)كتاب(قرآن كريم)را تدريجا و كم كم براستى(در آنچه خبر ميدهد)بر تو(اى پيغمبر اكرم)فرو فرستاد در حالى كه تصديق كننده است يعنى راست ميداند آنچه(كتابهايى)را كه در جلو(پيش از)آن بوده(و در آن كتابها است كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله با اين صفات مخصوصۀ بخود مبعوث خواهد شد)و توراة(را بر حضرت موسى عليه السّلام) و انجيل را(بر حضرت عيسى عليه السّلام) پيش از قرآن براى هدايت و راهنمايى مردم فرو فرستاد،و فرو فرستاد قرآنى را كه جدا كنندۀ ميان حقّ‌ و درستى و باطل و نادرستى است

(4) - مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ

4-(پس از آن كفّار را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه بآيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانگى)خدا(و معجزات پيغمبر او)نگرويدند براى ايشان(در آخرت)عذاب و كيفر سخت است،و خدا قادر و توانا است كه(كسى نميتواند او را از عذاب كردن هر كه را بخواهد بازدارد،و)كيفر كنندۀ(كفّار)ميباشد

(5) - إِنَّ اللَّهَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ

5-(و براى اينكه بدانند خدايى كه صاحب انتقام و عذاب كننده است از معصيت و نافرمانى آنان آگاه است ميفرمايد:)هرآينه خدا را چيزى(جزئى و كلّى)در زمين و آسمان نيست كه بر او پنهان باشد

(6) - هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

6-(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را يادآورى كرده ميفرمايد:)او است خدايى كه شما را در زهدان مادرها چنان كه خواهد(بهر صورت و صفت:نر،ماده،زيبا،زشت،بلند،كوتاه،سفيد،سياه،توانا،ناتوان و مانند آنها)ميآفريند،جز او خداى غالب(بر هر چيز،و در افعال و كارها)حكيم و درستكار نيست

(7) - هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

7-(پس از آن كيفيّت و چگونه فرستادن قرآن كريم را بيان نموده ميفرمايد:)او است خدايى كه كتاب(قرآن مجيد)را بر تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)فرو فرستاد،برخى از آن كتاب آيه‌هاى محكم و استوار(معنى آنها واضح و آشكار)است كه آنها اصل و پايۀ قرآن ميباشد(مرجع و بازگشت آيات ديگر است مانند آنكه

(8) - رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ

8-(پس از آن راسخون در علم را ستوده به اينكه دعاء و درخواستشان اينست كه ميگويند:)اى پروردگار ما دلهاى ما را(از حقّ‌ و درستى بباطل و نادرستى)منحرف مساز و برمگردان(لطف و توفيق خود را از ما بازمدار)پس از آنكه ما را(در عقائد و اعمال براه راست)راهنمايى نمودى و از نزد خود رحمت و بخشش(توفيق استقامت و ايستادگى در ايمان بخود را)بما ارزانى دار كه تويى بخشندۀ بى‌عوض

(9) - رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لَا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ

9-اى پروردگار ما(براى جزاء عقائد و اعمال)تويى گرد آورندۀ مردم در روزى(روز رستخيز)كه در آن شك و دودلى نيست،محقّقا خدا خلاف وعده(اى كه براى زنده شدن مردم در قيامت و حساب و بازپرسى از ايشان داده)رفتار نمينمايد

(10) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَأُولَئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ

10-(پس از آن كسانى را كه در دلهاشان كجى است و براى بدست آوردن مال و جاه و حفظ‍‌ و نگهدارى آن متشابهات را پيروى ميكنند از عقاب و كيفر روز قيامت تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هرآينه كسانى(نصاراى نجران و ديگران)كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويدند هرگز داراييها و فرزندانشان آنها را اندكى از عذاب خدا نرهاند،و ايشان خود هيزم آتش(دوزخ يعنى وسيلۀ افروزش آتش عذاب الهى)هستند

(11) - كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ

11-عادت و روش اين كفّار(در نگرويدن بتو)مانند عادت و روش پيروان فرعون و آنان كه پيش از ايشان بودند(در نگرويدن بحضرت موسى و سائر پيغمبران)است كه آيات و نشانه‌هاى ما را(معجزاتى را كه پيغمبران آشكار كردند)تكذيب كرده و دروغ پنداشتند،پس خدا هم ايشان را بسبب گناهانشان عذاب و كيفر نمود،و خدا(كسى را كه عذاب كند)سخت عذاب است

(12) - قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ

12-(و پس از بيان عذاب بامّتهاى گذشته بسبب نگرويدنشان بپيغمبران،كفّار قريش و يهود را از عذاب و كيفر خود ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان(مشركين مكّه،يا يهود)كه كافر شده‌اند بگو:زود است(در دنيا بدست مسلمانان)مغلوب شده و شكست خوريد،و(در آخرت از قبرهاتان)گرد آمده بسوى دوزخ رانده شويد،و دوزخ بد آرامگهى است(كه براى خودتان آماده نموده‌ايد.گفته‌اند:اين آيه پيش از جنگ بدر دربارۀ مشركين مكّه فرود آمده،و گفته‌اند:دربارۀ يهود فرستاده شده و آن هنگامى بود كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پس از جنگ بدر بمدينه آمده در بازار قينقاع يهود را گرد آورد و فرمود:از خدا بترسيد و مسلمان شويد پيش از آنكه بشما فرود آورد آنچه را كه در جنگ بدر بقريش فرستاد،و شما مرا شناختيد،و در كتابهاى خود يافته‌ايد،كه پيغمبر خدا هستم،گفتند:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مغرور و فريفته مشو،با گروهى جنگيدى كه روش جنگرا نميدانستند،بخدا قسم اگر ما با تو بجنگيم خواهى دانست مردم ما هستيم،و گفته‌اند:هنگامى كه كفّار قريش در جنك بدر شكست خوردند يهود گفتند:اين همان پيغمبرى است كه موسى عليه السّلام ما را بآمدن او مژده داده و وصف آن حضرت را در كتاب خود يافته‌ايم كه هميشه منصور و فيروز خواهد بود،برخى از ايشان ببرخى گفتند:عجله و شتاب نكنيد،چشم براه باشيد تا جنگ ديگر پيش آيد،چون جنگ احد رخ داد و اصحاب و پيروان رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله شكست خوردند،گفتند:بخدا سوگند محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آن پيغمبرى كه ما را باو مژده دادند نميباشد و اسلام نياوردند،و بين آنها و پيغمبر اكرم عهد و پيمانى بود تا زمان معيّنى،ايشان پيش از آنكه مدّت آن بپايان رسد نقض عهد كرده و پيمان را شكستند،و كعب ابن اشرف با شصت سوار بمكّه رفت و با كفّار قريش هم آهنگ شد تا با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بجنگند،پس از آن بمدينه بازگشت آن گاه خداى تعالى اين آيه را فرستاد)

(13) - قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ

13-(و پس از آنكه فتح و فيروزى را بمؤمنين وعده داد اكنون شكست خوردن كفّار را در جنگ بدر«نام چاهى است كه آن را بدر ابن قريش ميان راه مكّه و مدينه كنده»بيان كرده ميفرمايد:)براى شما(اى مسلمانان،يا اى يهود كه عهد و پيمان شكستيد و اى كفّار قريش در صدق و راستى حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله علامت و نشانه‌اى است در(داستان)دو گروهى كه(در جنگ بدر كبرى روز جمعه هفدهم ماه رمضان سال دوّم هجرت)گرد آمده روبرو شدند،يكى از آن دو گروه در راه خدا جنگ ميكردند(و آنان مانند اصحاب و لشگر طالوت كه از نهر گذشتند سيصد و سيزده تن بودند:هفتاد و هفت مرد از مهاجرين و دويست و سى و شش از انصار،و پرچمدار رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و مهاجرين امير المؤمنين على ابن ابى طالب عليه السّلام و پرچمدار انصار سعد ابن عباده بوده،و ايشان را هفتاد شتر و دو اسب«كه يكى را مقداد ابن اسود و ديگرى را مرثد ابن ابى مرثد داشت»و شش زره و هشت شمشير بود،و در آن جنگ چهارده تن از مهاجرين و هشت تن از انصار كشته شد،و آن نخستين جنگى بود كه شخص پيغمبر اكرم بميدان آمده با دشمن پيكار و زد و خورد نمود)و گروه ديگر(مشركين مكّه)كافر و نگرويدۀ(بخدا و رسول)بودند(و آنها هزار و پانصد و پنجاه تن بوده و يكصد اسب و همه اسباب جنگرا داشتند،و جلودارشان عتبة ابن ربيعة ابن عبد شمس بود)مسلمانان كفّار و مشركين را با چشمشان(بدون حساب و وارسى)دو برابر خود(ششصد و بيست و شش تن)ميديدند(اگرچه سه برابر آنها بودند يعنى خداوند سبحان مشركين را در چشم مسلمانان اندك نمايانيد تا طبق وعده‌اى كه داده:«س 8 ى 66»

(14) - زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ

14-(اكنون از سبب آنچه مردم را از صراط‍‌ مستقيم و راه راست براه باطل و نادرستى ميكشاند خبر داده ميفرمايد:)زينت داده شده و آراسته گرديد(شيطان آراسته گردانيد)براى مردم دوستى آرزوهاى نفس كه آن زنان و فرزندان و دارائيهاى بسيار از طلا و نقرۀ بر سر هم توده و گرد شده و اسبهاى نيكو(يا علامت و نشانه‌دار،يا اسبهايى كه در چراگاه براى چرا رها شده‌اند)و چهارپايان(:شتر و گاو و گوسفند)و كشتزار است،آنچه بيان شده كالاى زندگى دنيا است(كه فانى ميشود)و نزد خدا است جاى بازگشت نيكو(بهشت جاويد و نعمتهاى هميشگى)

(15) - قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ

15-(و پس از كوچك شمردن دنيا،عظمت و بزرگى آخرت را ياد آور شده و مردم را در آن ترغيب نموده ميفرمايد:اى رسول اكرم بامّت خود)بگو:آيا خبر و آگهى دهم شما را ببهتر(سودمندتر)از آنچه گفته شد(از زن و فرزند و دارايى)براى پرهيزكاران(كسانى كه از معاصى و گناهان دورى گزينند)نزد پروردگارشان باغهايى است كه از زير(درختهاى)آنها جويهاى بزرگ روان است در حالى كه جاودان درآنند،و براى ايشان جفتها(زنها)يى است پاكيزه(از حيض و نفاس و هر پليدى)و هم خوشنودى(رحمت)از جانب خدا(كه از هر نعمتى بهتر است)و خدا به(اعمال و كردار)بندگان بينا است(نيكوكار را پاداش ميدهد و بدكار را عذاب مينمايد)

(16) - الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

16-(پس از آن پرهيزكاران را شناسانده ميفرمايد:)پرهيزكاران آن كسانند كه ميگويند:پروردگارا ما(بتو و پيغمبرت)ايمان آورده و گرويديم،پس گناهانمان را بيامرز و ما را(روز رستاخيز)از سختى آتش(دوزخ)نگهدار

(17) - الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنْفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ

17-پرهيزكاران(بر طاعت و معصيت)صبر كنندگان،و(در ايمان و گفتارشان)راستگويان،و(امر و فرمان خدا را در نهان و آشكار)فرمانبردار،و(از دارايى خود در راه خدا بمستمندان)انفاق كننده و بخشندگان،و در سحرها(پيش از هويدا شدن سفيدى صبح)آمرزش خواهانند

(18) - شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

18-(پس از بيان اوصاف پرهيزكاران و دينداران اوصاف دين را يادآورى نموده ميفرمايد:بوسيلۀ آيات و نشانه‌هاى آشكار)گواهى(خبر و آگهى)داد خدا كه جز او خداى سزاوار پرستش نيست،و فرشتگان و دانشوران(پيغمبران و جانشينان آنان و مؤمنين)هم گواهى دادند در حالى كه(در افعال و كردار خود)بر پا دارندۀ عدل و داد است(و براى اينكه دانسته شود كارهاى او از روى عدل و داد است و ظلم و ستم در آن راه ندارد ميفرمايد:)جز او خداى شايستۀ پرستش نيست،قوى و تواناى درستكار و دانا است(كارهايش از روى حكمت و درستكارى است.سعيد ابن جبير فرموده:سيصد و شصت بت در اطراف و دور خانه خدا بود،چون اين آيه:

(19) - إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

19-محقّقا(از زمان آدم عليه السّلام تا روز رستاخيز)دين و آئين(اطاعت و فرمانبرى پسنديده)نزد خدا اسلام(تسليم شدن و زير بار احكام و دستورهاى الهى رفتن)است،آنان(يهود و نصارى)كه بايشان كتاب(توراة و انجيل)داده شده(در صحت و درستى اسلام يعنى توحيد و يگانه دانستن خدا و ايمان بپيغمبران و فرمانبرى از احكام آنها)مخالفت نكردند(عزير و مسيح را پسر خدا ندانسته و شرك را بر توحيد اختيار ننمودند)مگر پس از آنكه آگاه شدند(صحّت و درستى اسلام براى ايشان آشكار گشت،و مخالفت نمودنشان با اسلام براى آن نبود كه حقيقت آن بر آنان پوشيده يا در آن شبهه و شكّ‌ داشته باشند،بلكه)براى حسد و رشكى است كه(هميشه)بينشان بود،و(پس از آن ايشان را تهديد نموده و از عذاب ترسانده ميفرمايد:)هر كه بآيات و نشانه‌هاى خدا(:توراة،انجيل،قرآن و سائر معجزات)كافر شده و نگرود پس(بداند)محقّقا خدا تند حساب است(در قيامت زود«كمتر از چشم بر هم زدن»بحسابش ميرسد و او را عذاب خواهد نمود)

(20) - فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ

20-پس(از آن پيغمبر اكرم را مخاطب كرده ميفرمايد:)اگر(يهود يا نصارى دربارۀ حقّ‌ بودن دين اسلام بعد از اقامه حجّت و دليل آوردن)با تو عناد و دشمنى و نزاع و گفتگو نمودند(در پاسخ آنان)بگو:من خود را تسليم و فرمانبر خدا گردانيده‌ام(او را بى‌شريك و انباز دانسته و بدستورهايش رفتار مينمايم)و پيروان من هم خودشان را تسليم خدا كرده‌اند،و به آنانكه بايشان كتاب داده شده(يهود و نصارى)و باميها يعنى ناخوانده و نانويسنده‌ها(مشركين كه اهل كتاب نيستند)بگو:آيا(پس از اين همه آيات و نشانه‌هاى حقّ‌ و درست)اسلام آورده و دين خدا پذيرفته‌ايد(اسلام آوريد)پس اگر اسلام آوردند راه يافته‌اند،و اگر اعراض نموده و دورى كردند بر تو(پيغام)رساندن است(زيانى نيست)و خدا به(حال)بندگان بينا است(هر كس را بسزاى گفتار و كردارش ميرساند)

(21) - إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

21-(باز كفّار را تهديد نموده و از عذاب ترسانده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه بآيات و نشانه‌هاى خدا(:قرآن،پيغمبر اكرم و دليلهاى آشكار او)نميگروند و بناحقّ‌ و ناروا پيغمبران را ميكشند و مردمى را كه بعدالت و دادگرى امر ميكنند ايشان را هم ميكشند(پيشينيانشان پيغمبران و آن مردم را ميكشند،پس نسبت قتل و كشتن را بآنها براى آنست كه از كردار گذشتگانشان راضى و خوشنود بوده و از آنها پيروى مينمودند،و از اينرو خودشان هم ميخواستند پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين را بكشند و خداى تعالى آنان را حفظ‍‌ و نگهدارى نمود)آنها را بعذاب دردناك(روز رستاخيز)مژده ده(از ابو عبيدة ابن جرّاح رسيده كه او گفته:گفتم اى رسول خدا روز قيامت كداميك از مردم عذابش سختتر است‌؟فرمود:مردى كه پيغمبرى را بكشد،يا مردى را كه بمعروف و كار شايسته امر و از منكر و كار ناشايسته نهى نمايد،پس از آن خواند:

(22) - أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ

22-آنان(كفّار و نگرويدگان بخدا و رسول و كشندگان پيغمبران و مؤمنين)كسانى‌اند كه در دنيا و آخرت اعمال و كردارشان(تمسّك و چنگ زدنشان بتورات و اقامه و برپاداشتن دين حضرت موسى عليه السّلام)باطل و تباه گشته(زيرا در دنيا خداپرستان ايشان را نميستايند،و در آخرت هم ثواب و پاداشى بدست نميآورند،چون خلاف گفتار خدا در توراة رفتار نموده‌اند)و(در قيامت)براى ايشان يارى كنندگانى نخواهد بود(تا عذاب الهى را از آنان دور گردانند)

(23) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ

23-(پس از آن اطاعت و پيروى نكردن علماء و دانايانشان را از احكام توراة يادآورى نموده ميفرمايد:)آيا نديدى و نگاه نكردى(از روى تعجّب و شگفت نگاه كن)بكسانى(علماء و دانشمندان يهود)كه بهره‌اى(بسيار)از(علوم و احكام)كتاب(توراة)بايشان داده شده(و ميدانند آن كتاب فرستادۀ خداى تعالى است)همين كه بكتاب خدا(توراة كه بآن ايمان دارند)خوانده ميشوند تا(در نبوّت و پيغمبرى حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله يا دربارۀ ابراهيم و اينكه دين آن حضرت اسلام است،يا دربارۀ رجم و سنگسار نمودن مرد و زن زنا كار كه)ميان ايشان(و پيغمبر اكرم اختلاف است)حكم كند و دستور دهد،گروهى از آنان(پيشوايانشان)پشت ميكنند و(از حقّ‌)روگردانند(طبق احكام و دستور توراة رفتار نمينمايند.گفته‌اند:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در مدراس يهود«جايى كه توراة را ياد ميدادند»رفت و آنان را بايمان دعوت نمود،رئيس و پيشوايشان نعيم ابن عمرو بآن حضرت گفت:تو بر چه دين و كيشى ميباشى‌؟فرمود:بر ملّت و طريقۀ ابراهيم،گفت:ابراهيم يهودى بود،حضرت فرمود:توراة را بياوريد تا ميان ما و شما حكم كند،آنان از آوردن توراة خوددارى نمودند،آن گاه اين آيه فرود آمد،و گفته‌اند:مرد و زنى از بزرگان اهل خيبر«نام قلعۀ بزرگى كه تا مدينه از سمت شام سه روز راه بود»زنا كرده و از راه حرام و ناروا همبستر شدند،و حكم آن در توراة سنگسار نمودن بود،و براى بزرگى و ارجمنديشان نميخواستند آنها را سنگسار كنند،نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمدند باميد اينكه آن حضرت دربارۀ آنها سهل و آسان حكم فرمايد،پيغمبر اكرم هم بسنگسار نمودن حكم داد،نعمان ابن اوفى و بحرىّ‌ ابن عمرو گفتند:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله دربارۀ ايشان جور و ستم نمودى،نبايد آنها را رجم و سنگسار نمود،رسول خدا فرمود:ميان من و شما توراة حكم خواهد نمود،گفتند:از روى انصاف و راستى سخن گفتى،فرمود:داناترين شما بتورات كيست‌؟گفتند:مردى است اعور و يك چشم بنام ابن صوريا ساكن فدك«نام يكى از قريه‌هاى يهود كه مسافت بين آن و مدينه دو منزل و بين آن و خيبر كمتر از يك منزل بوده»كسى را نزد او فرستادند تا بمدينه آمد،و جبرائيل او را براى حضرت رسول وصف نموده بود،رسول خدا فرمود:تويى ابن صوريا؟گفت:آرى،حضرت فرمود:تو داناترين يهود هستى‌؟گفت چنين گمان ميكنند،رسول خدا آيه‌اى از توراة را كه در آن حكم رجم نوشته بود خواست و فرمود:بخوان،ابن صوريا چون بآيۀ رجم رسيد كف دست خود را بر آن نهاد و آيۀ پس از آن را خواند،ابن سلام گفت:يا رسول اللّٰه از آيه رجم تجاوز كرده و گذشت و كف دست ابن صوريا را از آيه رجم برداشت و آن را براى رسول خدا و يهود خواند به اينكه محصن«مرد زن دار»و محصنه«زن شوهردار»هر گاه زنا كنند و بينه و دليل بر آن بود بايد سنگسار شوند،و اگر زن آبستن بود منتظر و چشم براه باش تا بزايد،پس رسول خدا فرمان داد تا آنها را سنگسار نمودند،و يهود از اين كار خشمناك شدند،آن گاه خداى تعالى اين آيه فرستاد)

(24) - ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

24-(پس از آن سبب اعراض و دورى ايشان را از حقّ‌ بيان كرده ميفرمايد:)اعراض و دورى نمودنشان از حقّ‌ براى آنست كه ايشان(از پيش خود)گفتند:هرگز(در قيامت براى معصيت و نافرمانيمان)آتش بما نخواهد رسيد مگر چند روز كه شمارۀ آن معلوم و اندك است(هفت يا چهل روز كه در دنيا گوساله پرستيديم)و(اين)سخنان دروغشان آنان را در دين و كيششان مغرور ساخته و فريب داده است

(25) - فَكَيْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِيَوْمٍ لَا رَيْبَ فِيهِ وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

25-(پس چگونه است حال ايشان كه گفتند:آتش بما نخواهد رسيد)آن هنگام كه آنان را(از قبرهاشان بيرون آورده)گرد آوريم براى روزى(قيامت)كه(عاقل و خردمند را)در آن شك و دودلى نيست،و(در آن روز)هر كس آنچه(نيكى يا بدى)كسب كرده و بدست آورده كامل و تمام مييابد،و بايشان ظلم و ستم نميشود(زيرا در آنجا هر كس بسبب استحقاق و سزاوار بودن ثواب و پاداش داده ميشود،يا بعذاب و شكنجه گرفتار ميگردد)

(26) - قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

26-(و چون يهوديها گفتند:نبوّت و پادشاهى بايد در ايشان باشد،زيرا ما از خاندان پيغمبران و از اهل علم و دانش و كتاب هستيم،و عرب شايستۀ آن نيست،زيرا آنان امّى و ناخوانده و نانويسنده ميباشند،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان به پيغمبر اكرم دستور داده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله خداى خود را بقدرت و توانايى و فضل و احسان ياد كن و)بگو:بار خدايا اى داراى سلطنت و پادشاهى(حقيقى كه در عالم وجود و هستى شريك و انباز براى تو نيست)هر كه را خواهى(طبق حكمت و مصلحت)ملك و پادشاهى دهى،و از هر كه خواهى پادشاهى را بازگيرى،و هر كه را خواهى عزيز و ارجمند گردانى،و هر كه را خواهى ذليل و خوار سازى،خير و نيكى بدست(قدرت و توانايى)تو است،محقّقا تو بر هر چيز(:بخشيدن،گرفتن،ارجمند گردانيدن و خوار ساختن)توانايى

(27) - تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ

27-شب را در روز فروبرى و روز را در شب و زنده را از مرده برون آرى و مرده را از زنده(هر حيوانى را از نطفه و هر نطفه‌اى را از حيوان،و يا مؤمن را از كافر و كافر را از مؤمن آشكار ميگردانى)و هر كه را خواهى بيحساب و شماره(بى رنج و سختگيرى)روزى ميدهى

(28) - لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ

28-(پس از آن مؤمنين را از دوستى با كفّار بطمع و آز ارجمندى و خوارى و نيكى و روزى كه همۀ آنها بدست خدا است،نهى كرده ميفرمايد:)نبايد اهل ايمان مؤمنين را واگذاشته كفّار را دوستان خود گيرند،و هر كه چنين كند(كافرى را دوست خود گرداند)در چيزى از(دوستى)خدا نيست(از دوستى با خدا بى‌بهره است،بنا بر اين نبايد كفّار را در ظاهر و باطن و آشكار و نهان دوست داشته باشيد)مگر آنكه از(زيان)ايشان بترسيد ترسيدنى(كه پرهيز از آن واجب باشد،پس در آن هنگام بايد در ظاهر بزبان با آنان دوستى آشكار نمود و دشمنى را پنهان داشت تا آن گاه كه تقيه و ترس از ميان برود)و خدا شما را از(عذاب)خود ميترساند(مبادا كفار را دوستان خويش گردانيد و او را معصيت و نافرمانى كنيد كه بعذاب و سختى گرفتار خواهيد شد)و(روز قيامت)بازگشت(همه)بسوى(حكم و فرمان)خدا است

(29) - قُلْ إِنْ تُخْفُوا مَا فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

29-(و پس از نهى از دوستى با كفّار كسانى را كه بدون تقيّه و ترس با آنان دوستى نمايند از عذاب و كيفر آن ترسانيده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بگو:اگر آنچه(دوستى با كفّار)را كه در سينه‌هاتان(دلهاتان كه محلّ‌ و جاى آن در سينه‌ها)است نهان سازيد يا آشكار كنيد خدا آن را و هم آنچه را كه در آسمانها و زمين است ميداند(پس پنهان كردن آن براى شما سود ندارد)و خدا بر هر چيز توانا است(ميتواند شما را عذاب و كيفر نمايد)

(30) - يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ

30-و(پس از آنكه در آيۀ بيست و هشتم بيان كرد كه بازگشت همه بسوى حكم و فرمان خدا است اكنون وقت و هنگام آن را ياد آورى نموده ميفرمايد:)روزى كه هر كس(جزاى)آنچه را كه(در دنيا)بجا آورده از نيكى و بدى در جلو روى خود دريابد(در آن روز)دوست دارد كه كاش ميان او و بدى كه كرده فاصلۀ دور و درازى باشد،و خدا شما را از(عذاب)خود ميترساند،و خدا ببندگان مهربان است(كه آنان را از عذاب بر معصيت و نافرمانى ترسانده)

(31) - قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

31-(و چون ايمان بخدا بدون ايمان برسول و فرستادۀ او پذيرفته نيست ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بيهود كه ميگويند:ما دوستان خدا هستيم،و بنصارى كه ميگويند:ما براى اينكه خدا را دوست داريم حضرت عيسى(عليه السّلام)را بزرگ ميشماريم)بگو:اگر شما خدا را دوست داريد پس(دين و آئين)مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد،و گناهانتان را بيامرزد،و خدا بسيار آمرزندۀ(گناهان پيروان من و)مهربان(بايشان)است

(32) - قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ

32-بگو:خدا و رسول را اطاعت كرده فرمانبريد،پس اگر روگردان شدند و دورى گزيدند خداوند هم كفّار و ناگرويدگان را دوست ندارد(آنان را دشمن داشته و بسخت‌ترين عذاب گرفتار ميسازد)

(33) - إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ

33-(و پس از بيان اينكه محبت و دوستى با خدا اطاعت و فرمانبرى از پيغمبران او است اكنون مناقب و بزرگواريهاى آنان را ياد آورى نموده ميفرمايد:)هر آينه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم(اسمعيل و اسحاق و پيغمبران از نسل و فرزندان ايشان)و دودمان عمران(موسى و هارون و فرزندان عمران ابن يصهر ابن قاهث ابن لاوى ابن يعقوب،يا عيسى و مريم دختر عمران ابن ماثان كه گفته شده:بين دو عمران هزار و هشتصد سال فاصله بوده)را بر جهانيان(مردم زمان خودشان)انتخاب كرده و برگزيده

(34) - ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

34-در حالى كه(آنان)فرزندانى هستند برخى از نسل برخى،و خدا(گفتار حقّ‌ و باطل مردم را)شنواى(و بخوى و كردارشان)دانا است

(35) - إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

35-(و پس از بيان برگزيدن آل عمران در ردّ و بازگردانيدن نصارى كه گويند عيسى خدا است،يا ثالث ثلاثه«سوّمى سه تا»يا ابن و پسر خدا است،داستان ولادت و زائيده شدن مريم و عيسى را ياد آور شده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه(حنّه دختر فاقورا)زن عمران(ابن ماثان كه خواهر ايشاع مادر يحيى ابن زكريّا است عقيمه بوده و نميزائيد از خداوند سبحان فرزندى درخواست نمود،خداى تعالى خواسته‌اش را روا ساخت و آبستن شد،و)گفت:پروردگارا من براى تو نذر كرده بر خود واجب نمودم آنچه در شكم من است آزاد باشد(او را بكارى نگارم تا بس ترا بپرستد و خدمتگزار بيعه و پرستشگاه تو باشد)پس(اين نذر را)از من قبول كن و بپذير كه تو(گفتارم را)شنواى(و بكردارم)دانايى(در آن زمان بزرگترين عبادت و بندگى خدمت معبد و پرستشگاه بود،از اينرو فرزندان را براى آن نذر مينمودند و آنان را در آنجا بودند تا هنگامى كه بحدّ بلوغ و مردى ميرسيدند و پس از آن ميخواستند براى خدمتگزارى در آنجا ميماندند و ميخواستند ميرفتند)

(36) - فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَى وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

36-پس چون(عمران ابن ماثان از دنيا رفت و حنه زن او)آنچه را در شكم داشت فرو گذاشت(زائيد)گفت:پروردگارا من دختر زائيدم(پس از آن خداى تعالى ميفرمايد:)و خدا بآنچه زاده داناتر است(حنه پسر آرزو داشت و دختر زاده و نميداند كه از او فرزند عظيم الشان و بزرگوارى بوجود خواهد آمد،پس از آن حنّه گفت:)و پسر(كه من براى خدمتگزارى بيعه خواستم)مانند دختر نيست(كه براى خدمت نشايد)من او را مريم(كه در لغت آنان عابده و خادمه يعنى پرستندۀ خدا و خدمتگزار است)ناميدم،و من او و فرزندانش را از(شرّ و بدى)شيطان و ديو سركش رانده شده(از رحمت حقتعالى)بتو پناه ميدهم

(37) - فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ

37-پس پروردگار زن عمران و زادۀ او را(با اينكه دختر بود براى عبادت و خدمت در بيت المقدّس چنان كه نذر كرده بود)به نيكو پذيرفتنى پذيرفت،و مريم را بشنو و نماى نيك نشو و نماء داد و او را بزكريّا سپرد(چون مريم بدنيا آمد مادرش او را در پارچه‌اى پيچيد و به بيت المقدّس آورد،و بسدنه و نگهبانان و احبار و دانايان مسجد گفت:اين نذر شده را براى خدمت خانۀ خدا بگيريد،پس آنان براى اينكه عمران امام و پيشواى مسجد و نزد همه بزرگوار بوده در پذيرايى مريم بر يكديگر سبقت و پيشى گرفتند،زكريّا گفت:من براى تربيت و پرورش او سزاوارترم،زيرا خاله و خواهر مادرش در خانۀ من است،ديگران گفتارش را نپذيرفتند و پس از گفتگوى بسيار كار بقرعه و بخت آزمايى كشيد،بدينگونه كه قلمهاى خود را كه از آن توراة مينوشتند در نهر اردن افكنند،قلم هر كس زودتر بر روى آب آمد او مريم را پذيرايى كند،پس قلم زكريّا قرعه را برد و متكفّل مريم شد و او را بخانه برده دايه برايش گرفت،و پس از چند سال به بيت المقدّس برد و در غرفه و اطاقى كه جز با نردبان رفتن بر آن مشكل و سخت بود جا داد،و قفلى بر در آن غرفه زده كليدش با خود داشت تا اينكه مريم بزرگ شد و در تقوى و پرهيزكارى و نيكو رفتارى بر همۀ اختيار و نيكان سبقت و پيشى جست)هر گاه زكريا بمحراب و جاى نماز(همان غرفه و اطاقى كه)مريم(در آنجا بود)اندر شدى روزى و خوردنى(ميوۀ تابستان در زمستان و ميوۀ زمستان در تابستان)نزد او يافتى(از روى تعجب و شگفت)گفت:اى مريم اين روزى براى تو از كجا است‌؟!مريم گفت:آن از نزد خداست،خدا هر كه را خواهد بيحساب و شماره(بسيار يا بى رنج و سختگيرى)روزى ميدهد

(38) - هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ

38-در آن هنگام(كه)زكريّا(ميوۀ تابستان را در زمستان و ميوۀ زمستان را در تابستان بر خلاف عادت و روش روزگار نزد مريم ديد خود نيز«كه يكصد و بيست سال داشت و زن او ايشاع نود و هشت سال»خلاف عادت)پروردگارش را خوانده گفت:پروردگارا از نزد خودت فرزند پاكيزه(صالح و شايسته)بمن ببخش(چنان كه مريم را بمادرش حنّه بخشيدى)كه تو شنواى(پذيرنده و روا كنندۀ)دعاء و درخواستى

(39) - فَنَادَتْهُ الْمَلَائِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ

39-پس(خداى تعالى دعاء و خواسته‌اش را روا ساخت،گروهى از)فرشتگان او را در حالى كه در محراب و نمازگاه ايستاده نماز ميگزارد آواز داده و خواندند كه خدا ترا بيحيى(كسى كه خدا دل او را بنبوّت و پيغمبرى زنده ميگرداند)مژده ميدهد در حالى كه تصديق كننده(ايمان آورندۀ)بكلمه و سخن از جانب خدا(عيسى عليه السّلام)است كه آن حضرت بدون پدر بوسيلۀ كلام خدا زائيده شد،و يحيى ششماه بزرگتر از عيسى و نخستين كسى بود كه او را تصديق نمود و گواهى داد كه او كلمة اللّٰه است)و(در علم و دانش و بسيارى عبادت و بندگى)سيّد و مهتر و فرونشسته از زن(يا باز دارنده خود از شهوات و خواهشها)و پيغمبرى از نيكوكاران(بزرگواران)است(چون همۀ پيغمبران نكوكارانند)

(40) - قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ

40-زكريّا(خواست كه بداند خداى تعالى يحيى را در حال پيرى باو و ايشاع عطاء ميفرمايد يا آنكه آنان را بحال شباب و جوانى بازميگرداند از اينرو)گفت:پروردگارا كجا(چگونه)براى من فرزندى باشد در حالى كه مرا پيرى و بزرگسالى فرا رسيده،و زنم(ايشاع)نازاد است،خدا(از راه وحى باو)فرمود:اين چنين(در همين حال كه هستيد)خدا ميكند(قادر و توانا است بر)آنچه را كه خواهد

(41) - قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزًا وَاذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيرًا وَسَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ

41-(و چون)زكريّا(خواست هنگام حمل و بار برداشتن زنش را بداند تا در عبادت و بندگى و شكر و سپاسگزارى بيافزايد)گفت:پروردگارا(هنگام حمل و بار برداشتن ايشاع را)براى من علامت و نشانه‌اى قرار ده،خداى تعالى(يا جبرائيل از جانب خدا) فرمود:علامت و نشانۀ تو آنست كه سه روز با مردم جز با اشاره(فرعون بدست يا به دو لب)سخن نگويى(يا روزه بگيرى،چون در آن زمان هر گاه روزه ميگرفتند جز با اشاره سخن نميگفتند)و(در اين سه روز)بسيار پروردگارت را ياد كن(سپاسگزار باش)و بشبانگاه و با مداد تسبيح كن(او را از نقائص منزّه و پاك بدان،يا سبحان اللّٰه بگو،يا نماز بخوان)

(42) - وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ

42-و(باز داستان برگزيدن مريم را يادآور شده ميفرمايد:يادآور)هنگامى كه فرشتگان(يا جبرئيل)گفتند:اى مريم خدا ترا(براى عبادت و بندگى،يا براى خدمت مسجد)برگزيد،و(از آلودگى بحيض و نفاس،يا از صفات قبيحه و خواهى زشت)پاكيزه‌ات ساخت،و ترا بر زنان جهانيان(زنان زمان خودت)برگزيد

(43) - يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ

43-اى مريم پروردگارت را فرمانبر باش(او را عبادت و بندگى نما)و سجده كن(رويت بر خاك گذار و او را سپاسگزار باش)و با ركوع كنندگان ركوع كن(با جماعت نمازگزار)

(44) - ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ

44-آنچه بيان شد(داستان مريم و زكريّا و يحيى)از خبرهاى غيب و پنهانى است كه(در كتابى نخوانده و از كسى ياد نگرفته‌اى،بلكه آنها را)بسوى تو وحى ميكنيم و ميفرستيم،و تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله محمّد)نزد ايشان(احبار و علماى بيت المقدّس)نبودى هنگامى كه قلمهاى خود را(كه توراة را بآن مينوشتند براى قرعه و بخت آزمايى در آب)ميافكندند كه(بدانند)كدام از ايشان مريم را در تربيت و پرورش خويش گيرد،و تو نزد ايشان نبودى آن گاه كه(حنّه مريم را زائيد و بكنيسه«كليسا و عبادتگاه»آورد،و احبار و علماى آنجا دربارۀ او)با هم نزاع و گفتگو كردند

(45) - إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ

45-(و پس از بيان كمالات و كرامات مريم داستان ولادت حضرت عيسى را يادآور شده ميفرمايد:بيادآور)هنگامى كه فرشتگان(يا جبرائيل)گفتند:اى مريم خدا ترا بكلمه‌اى(عيسى)از جانب خود(بدون اسباب و پدر)مژده ميدهد كه نام او مسيح عيسى پور مريم است(مسيح در لغت عبرانى مشيحا«مبارك»و عيسى ايشوع«سيد و سردار»و اينكه از لقب تعبير باسم نموده براى آنست كه مراد از اسم و نام در اينجا چيزى است كه حكايت از ذات معينه‌اى نمايد اگرچه لقب باشد)در حالى كه در دنيا(بسبب اطاعت و بندگى و نبوّت و پيغمبرى)و در آخرت(بسبب بلندى مقام و منزلت)آبرومند و بزرگوار و از جملۀ نزديكان(درگاه حقتعالى)است

(46) - وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ

46-و با مردم سخن ميگويد در گاهواره و در حال دو موى،شدن(هنگامى كه موى،سپيد و سياه ميشود،پس سخن گفتن او در هر دو حالت يكسان است،گفته‌اند:حضرت عيسى را در جوانى كه سى و سه ساله بود بآسمان بردند،پس سخن گفتن آن حضرت در حال دو موى شدن بعد از فرود آمدن او از آسمان خواهد بود)و از نكوكاران(پيغمبران مانند ابراهيم و موسى)است

(47) - قَالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

47-مريم(خواست بداند كه خداى تعالى چنين فرزندى را بدون شوهر روزى او ميگرداند يا اينكه شوهرى برايش مقدّر نموده و خواسته،از اينرو)گفت:پروردگارا كجا(چگونه)مرا فرزندى ميباشد در حالى كه انسانى بمن دست نرسانده،خداى تعالى)يا جبرائيل)فرمود:اين چنين(در همين حال كه هستى)خدا ميآفريند هر چه را بخواهد،چون كارى را حكم كرده و بخواهد جز اين نيست كه ميگويد:باش پس ميباشد(آفريننده‌اى كه بوسيلۀ اسباب چيزها را آفريده بدون اسباب هم ميتواند باراده و خواست خود چيزى يا كسى را بيافريند)

(48) - وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ

48-و(براى اينكه مريم از بيم آنكه گويند بى شوهر فرزند آورده اندوهگين نشود ميفرمايد:خداى تعالى)كتاب و نوشتن(يا كتاب آسمانى:زبور و مانند آن)و حكمت و دانايى(علوم عقليّه و شرعيّه)و توراة و انجيل را باو ميآموزد

(49) - وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

49-و او را بسوى بنى اسرائيل(فرزندان يعقوب)رسول و پيغام آور(از جانب خود)برميانگيزد،در حالى كه گوينده است به اينكه من با علامت و نشانه از جانب پروردگارتان بسوى شما آمده‌ام(و آن علامت اين است كه)من براى شما از گل مانند شكل پرنده‌اى ميسازم،و در آن ميدمم پس باذن و فرمان(يا بقدرت و توانايى)خدا پرنده‌اى ميشود،و كور مادرزاد را(از كورى)و پيس را(از پيسى)پاك مينمايم(بهبودى ميدهم)و مردگان را باذن و فرمان خدا زنده ميكنم،و شما را بآنچه ميخوريد و آنچه در خانه‌هاتان مياندوزيد خبر داده آگاه ميسازم،محققا(در هر يك از آن پنج معجزه براى صدق و راستى نبوّت و پيغمبرى من)نشانه‌ايست براى شما اگر اهل ايمان و گروندگان(بخداى تعالى)باشيد(زيرا علم و دانش بمرسل و فرستنده بايد پيش از علم برسول و فرستاده شده باشد)

(50) - وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَجِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

50-و آمده‌ام بسوى شما در حالى كه تصديق كننده‌ام و راست ميدانم توراة(كتاب موسى)را كه در جلوى من(پيش از من بوده)است،و آمده‌ام براى شما حلال و روا گردانم برخى از آنچه:(گوشت شتر و بعضى از مرغان و ماهيان و مانند آن)را كه بر شما حرام و ناروا بوده(و اين بيان دليل بر آنست كه دين عيسى ناسخ دين موسى بوده و تصديق او بتورات با حلال كردن برخى از آنچه را كه حرام بوده منافات ندارد،زيرا نسخ در حقيقت بيان انتهاء و پايان حكم و اختصاص آن بپاره‌اى از زمان است)و(باز از روى تأكيد و استوار ساختن بيان خود ميفرمايد:)از جانب پروردگارتان با علامت و نشانه‌اى(معجزات)بسوى شما آمده‌ام،پس از(مخالفت و نافرمانى)خدا بترسيد و(گفتار)مرا فرمان بريد

(51) - إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ

51-هر آينه خدا پروردگار من و پروردگار شما است(من او را بنده‌ام چنان كه شما بندگانش هستيد)پس(تنها)او را بپرستيد كه اين(راهنمايى من بسوى او)راه راست است(كه شما را بسعادت و نيكبختى ميرساند)

(52) - فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

52-پس(از آن ايمان نياوردن بنى اسرائيل را بآن حضرت يادآور شده ميفرمايد:)هنگامى كه عيسى كفر و نگرويدن از ايشان(بنى اسرائيل)را يافت و دانست(كه يهود ميخواهند او را بكشند بكسانى كه باو ايمان آورده بودند)فرمود:ياوران من بسوى خدا(در راه او)چه كسانند؟حواريّون و گازران و جامه‌شويان(كه ايمان آورده بودند،يا برگزيدگان از مؤمنين باو و پاكدلان از گناه)گفتند:ياوران(پيغمبر)خدا مائيم،ما بخدا ايمان آورده گرويديم،و تو(روز رستخيز آن گاه كه پيغمبران نزد خدا دربارۀ امت و پيروانشان گواهى ميدهند)گواه باش كه ما مسلمان و فرمابنردار(احكام و دستورهاى حقتعالى)هستيم

(53) - رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ

53-(پس از آن گفتند:)پروردگارا ما بآنچه فرو فرستادى(انجيل)ايمان آورديم،و پيغمبر(تو عيسى)را پيروى كرديم،پس بنويس(قرار ده)ما را با گواهان(بآنچه فرو فرستاده‌اى،يا قرار ده ما را با محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و امّت آن حضرت كه در روز رستخيز گواهان بر مردم‌اند)

(54) - وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ

54-و(چون كفّار بنى اسرائيل در عداوت و دشمنى با عيسى(عليه السّلام)كوشش داشته ميخواستند او را بكشند از اينرو براى كشتن او در پنهانى)مكر و چاره‌جويى نمودند و خدا هم مكر نمود(جزاى مكرشان داد به اينكه عيسى را بآسمان برد و كسى را كه كفّار را بر كشتن او راهنما بود بصورت آن حضرت جلوه داد تا او را بجاى عيسى گرفتند و بدار آويختند)و خدا بهترين(تواناترين)مكر كنندگان است(بر زيان رساندن بكسى كه ميخواهد بدوستان او زيان رساند)

(55) - إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ

55-(و آن مكر و چاره‌جويى)هنگامى(بود)كه خدا فرمود:اى عيسى من ميرانندۀ توام(چون حافظ‍‌ و نگهدارت منم كسى نميتواند ترا بميراند)و بسوى خود(آسمان)بردارندۀ توام،و ترا از(پليدى آميزش با)كفّار پاك كننده‌ام،و پيروان ترا(در عقائد و اعمال)بر كفّار تا روز رستخيز برترى دهم،پس(آن گاه)بازگشت شما(مؤمن و كافر)بسوى من خواهد بود،پس ميان شما حكم ميكنم در آنچه(كفر،ايمان،عقائد و اعمال كه)در آن اختلاف و نزاع ميكنيد

(56) - فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ

56-پس آن گروهى را كه كافر شدند بعذاب و شكنجۀ سخت در دنيا و آخرت عذاب خواهم نمود،و براى ايشان مددكارانى نخواهد بود(تا از عذاب و سختى در هر دو سرا رهائيشان دهد)

(57) - وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ

57-و آنان را كه گرويدند و كارهاى شايسته و نيكو بجا آوردند اجر و مزدشان را كامل و تمام ميدهد،و(اينكه كفّار را بعذاب سخت معذّب ميگرداند براى آنست كه ايشان بخود و ديگران ستم ميكنند،و)خدا ستمگرانرا دوست ندارد(آنان را از رحمت خود بى‌بهره مينمايد)

(58) - ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ

58-(پس از آن راستى و درستى نبوّت خاتم النّبيّين صلّى اللّٰه عليه و آله را يادآورى نموده ميفرمايد:)آن(داستان عيسى مريم،زكرياء يحيى و ديگران)را كه بر تو ميخوانيم(جبرائيل را ميفرمائيم كه ترا آگهى ميدهد)از جملۀ آيات و نشانه‌ها(ى بر راستى نبوت و پيغمبرى تو)و از كتاب(قرآن)محكم و استوار است(كه بر تو فرستاده شده،و در كتابى نخوانده و از كسى ياد نگرفته‌اى،بلكه از راه وحى ميدانى)

(59) - إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

59-(و پس از بيان داستان عيسى نصاراى نجران برسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله گفتند:آيا فرزندى بدون پدر ديده‌اى‌؟خداى تعالى اين آيه فرستاد:)محقّقا داستان عيسى نزد خدا(آفريدن خدا او را بدون پدر)مانند داستان آدم است(كه او را بى پدر و مادر آفريد،و داستان عيسى شگفتتر از داستان آدم نيست،چگونه اين را انكار ميكنند و آن را باور دارند،پس از آن كيفيت و چگونگى آفريدن آدم را ياد آور شده ميفرمايد:)خدا(كالبد)آدم را از خاك آفريد آن گاه باو فرمود:باش(موجود و انسان زنده شو)پس(بى درنگ)ميبود(موجود شد)

(60) - الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ

60-اين داستان عيسى حقّ‌ و درست است(پيغامى است)از جانب پروردگارت،پس تو(اى شنونده در راستى و درستى آن)از شكّ‌ كنندگان مباش

(61) - فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ

61-پس كسانى كه دربارۀ داستان عيسى با تو مخاصمه و دشمنى ميكنند پس از آنكه علم و دانش برايت آمده(دانستى كه عيسى بنده و فرستادۀ من است،بايشان)بگو:بيائيد پسران خود(حسن و حسين(عليهما السّلام)و پسران شما،و زنان خود(فاطمه عليهما السّلام)و زنان شما،و جانهاى(نزديكان)خود على(عليه السّلام)كه در عزّت و ارجمندى مانند جان من است)و جانهاى(نزديكان)شما را بخوانيم(در يك جا گرد آوريم)آن گاه(يكديگر را)لعن و نفرين كنيم،پس لعنت و عذاب خدا را بر دروغگويان قرار دهيم(بگوئيم خدا دروغگو را لعنت كند و او را از رحمت خويش دور گرداند.گفته‌اند:هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله نصاراى نجران را براى مباهله و لعن و نفرين دربارۀ يكديگر دعوت نمود آنان تا بامداد فردا از آن حضرت مهلت خواستند و نزد بزرگانشان آمدند،اسقف يكى از بزرگان دانشمندان و پيشوايشان گفت:فردا ببينيد اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله با فرزندان و خويشانش آمده از مباهلۀ با او بپرهيزيد،و اگر با اصحاب و يارانش بود با او مباهله كنيد كه او پيغمبر نيست،چون فردا«بيست و چهارم يا بيست و پنجم ذى الحجّه سال دهم هجرت»شد،پيغمبر اكرم آمد در حالى كه دست على ابن ابى طالب(عليه السّلام)را در دست گرفته و حسن و حسين(عليهما السّلام)جلوى آن حضرت ميرفتند و فاطمه(عليهما السّلام)پشت سر آن بزرگوار ميآمد،و نصارى هم آمدند و اسقف در جلوى آنها بود،چون پيغمبر را با همراهانش ديد پرسيد همراهان او كيستند؟گفتند:اين مرد پسر عمو و شوهر دخترش ميباشد كه او را از همه مردم بيشتر دوست دارد،و اين دو پسر فرزندان دختر او از علىّ‌(عليه السّلام)است،و اين زن دخترش فاطمه است كه نزد او از همه مردم عزيزتر و ارجمندتر است،پس پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله جلو آمد و دو زانو نشست،ابو حارثه اسقف گفت:بخدا قسم چنان نشست كه پيغمبران براى مباهله نشستند،آن گاه بازگشت و مباهله نكرد،سيّد كه كارگزار و صاحب منزل و كوچ دادن آنها بود گفت:اى ابا حارثه براى مباهله نزديك شو،گفت:نزديك نميشوم چون مى‌بينم اينمرد براى مباهله دلير است،و من ميترسم راستگو باشد،و اگر راستگو بود بخدا قسم سال بر ما نميگذرد كه در دنيا يك نصرانى نخواهد بود كه آب بچشد،آن گاه اسقف گفت:يا ابا القاسم ما با تو صلح و آشتى نموده و مباهله نميكنيم،تو هم با ما آنچه شرط‍‌ و پيمان ميشود صلح و آشتى كن،پس رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله با ايشان صلح و آشتى كرد به اينكه دو هزار حله«جامۀ نو»كه بهاى هر يك چهل درهم باشد و بيشتر و كمتر آن بحساب آيد بدهند،و اگر هم در يمن جنگى پيش آيد سى زره و سى نيزه و سى اسب عاريه«چيزى كه كسى بديگرى ببخشد بشرط‍‌ آنكه آن را باو بازگرداند»بدهند،و رسول خدا ضامن و پذيرفتار است تا آنكه آنها را بپردازند و آن را براى ايشان در نامه‌اى نوشت،و گفته‌اند:اسقف بنصارى گفت:من روهايى مى‌بينم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را از جايش بردارد خواهد برداشت،پس مباهله نكنيد كه هلاك و تباه خواهيد شد،و تا روز قيامت بر روى زمين نصرانى نميماند،و پيغمبر اكرم فرمود:قسم بآن كسى كه جانم بدست«قدرت و توانايى»او است اگر مرا لعن و نفرين ميكردند هر آينه مسخ گرديده بوزينه و خوك ميشدند،و اين بيابان برايشان آتش ميافروخت و بر نصارى سال نميگذشت كه همۀ آنها هلاك و تباه ميشدند،و چون نصاراى نجران بشهر خود رفتند سيّد و عاقب پس از اندكى بسوى پيغمبر بازگشتند و مسلمان شدند،و عاقب براى آن حضرت يك حله و يك عصا«چوب دستى»و يك كاسه و يك جفت كفش هديه و ارمغان آورد)

(62) - إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

62-محقّقا اين داستان عيسى(و جز آن)هرآينه خبر راست و درست است،و(براى شما)جز خدا معبود و پرستيده شده‌اى(كه سزاوار پرستش باشد)نيست(و عيسى بنده و فرستادۀ خدا است)و خدا همان خداى تواناى(بر هر چيز و در كارها)درستكار است

(63) - فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ

63-پس اگر(از پيروى تو)اعراض كرده روگردانيدند(مباهله نكرده و مسلمان هم نشدند بدان اعراض ايشان از روى دشمنى و تبهكارى است،و)هر آينه خدا به(دشمنى و تبهكارى)تبهكاران دانا است(آنان را عذاب و كيفر خواهد نمود)

(64) - قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

64-(پس از آن اهل كتاب را بتوحيد و يگانگى و پيروى از كسى كه اتّفاق دارند و هم رأى و انديشه‌اند كه او بر حق و درستى است دعوت نموده ميفرمايد:اى محمّد)بگو:اى دارندگان كتاب(توراة و انجيل)بيائيد بسوى كلمه و سخنى كه ميان ما و شما از روى عدل و برابرى است(پيروى كنيم گفتارى را كه كتابهاى آسمانى در آن اختلاف ندارند و آن كلمه اينست)كه جز خدا را نپرستيم،و(در عبادت و بندگى)چيزى را با او شريك و انباز نسازيم،و برخى از ما برخى(عيسى و عزير،يا احبار و علمايى)را(كه از پيش خود چيزها را حلال و حرام ميكنند)جز خدا بزرگان و پيشوايان نگيرد،پس اگر(از اقرار بتوحيد و يگانگى خدا)رو گردانيدند(آن را نپذيرفتند،شما مسلمانان بايشان)بگوئيد:گواه باشيد ما مسلمان و(آنچه را كه پيغمبر اكرم و همۀ پيغمبران از جانب خداى تعالى آورده‌اند)فرمانبرداريم

(65) - يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

65-(و چون بزرگوارى حضرت ابراهيم«على نبينا و اله و عليه السلام»و استقامت و درستى طريقه و روش او را هر فرقه و دسته‌اى پذيرفتند از اينرو يهود و نصارى نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمده و دربارۀ او نزاع و گفتگو نمودند و يهود ميگفتند:ابراهيم يهودى بوده و نصارى ميگفتند:نصرانى،آن گاه خداى تعالى اين آيه فرستاد:)اى كتابداران(يهود و نصارى)چرا با يكديگر دربارۀ ابراهيم مخاصمه و دشمنى ميكنيد(هر يك از شما ميگويد:ابراهيم بر دين ما بوده)در حالى كه توراة و انجيل پس از ابراهيم فرود آمده،آيا نمييابيد و نميانديشيد(كه گفتارتان باطل و نادرست است،گفته‌اند:موسى هزار سال و عيسى دو هزار سال بعد از ابراهيم آمده‌اند)

(66) - هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

66-آگاه باشيد شما گروهى هستيد كه مخاصمه و دشمنى كرديد در آنچه(آثار و نشانه‌هاى رسالت پيغمبر اكرم)كه بآن علم و دانش داريد(در كتابهاى خود توراة و انجيل خوانده و دانسته‌ايد)پس چرا در آنچه(دين ابراهيم)كه بآن علم و دانش نداريد مخاصمه ميكنيد،و خدا ميداند(كه ابراهيم يهودىّ‌ و نصرانىّ‌ نبوده)و شما(چگونگى دين و آئين او را)نميدانيد(پس دربارۀ او سخن دروغ نگوئيد و بدانيد:)

(67) - مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

67-ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى،بلكه از اديان باطله و كيش‌هاى نادرست بيزار و مسلمان و فرمانبر(اوامر و نواهى خداى تعالى)بوده و از شرك آورندگان(مانند يهود كه عزير و نصارى كه عيسى را پسر خدا دانسته‌اند،و مانند بت پرستان عرب كه خود را پيرو دين ابراهيم ميدانند)نبود

(68) - إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ

68-(پس از آن كسانى را كه بر دين و آئين ابراهيم(عليه السّلام)هستند شناسانده ميفرمايد:)محقّقا سزاوارترين مردم بابراهيم كسانى‌اند كه(در زمان آن حضرت)از او پيروى كردند،و اين پيغمبر است(كه بر دين و آئين او ميباشد)و كسانى كه(باين پيغمبر)ايمان آوردند،و خدا ياور ايمان آورندگان است(آنان را بر دشمنانشان فيروزى و براى هر خير و نيكى توفيق ميدهد)

(69) - وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ

69-(پس از آن دربارۀ برخى از اهل كتاب كه خود گمراهند و ديگران را بگمراهى ميخوانند،ميفرمايد:)گروهى از اهل كتاب(يهود)دوست دارند كه شما(مسلمانان)را گمراه كنند در حالى كه جز خودشان ديگرى را گمراه نسازند(زيرا مسلمانان دست از دين و آئين خود برنداشته گمراه نخواهند شد،پس گناه كفر و نگرويدن برايشان خواهد بود)و نميدانند(كه خداى تعالى مؤمنين را بگمراه بودن و گمراه كردن آنان آگاه ميسازد)

(70) - يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

70-(پس از آن اهل كتاب را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)اى اهل كتاب(يهود و نصارى)چرا بآيات خدا(توراة و انجيل كه نبوت رسول اكرم را بشارت و مژده داده)نميگرويد در حالى كه شما گواهى ميدهيد(كه توراة و انجيل حقّ‌ و درست است،و اوصاف و نشانه‌هاى حضرت در آنها بيان شده)

(71) - يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

71-اى كتابداران چرا حقّ‌ و درستى را با باطل و نادرستى خلط‍‌ نموده ميآميزيد(آيات توراة و انجيل را تحريف كرده تغيير ميدهيد)و حقّ‌ و درستى(اوصاف خاتم النبيّين)را(در آن دو كتاب از پيروانتان و ديگران)پنهان مينمائيد در حالى كه شما ميدانيد(كه آن حقّ‌ و درست است)

(72) - وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

72-(پس از آن مسلمانان را از حيله و نيرنگ يهود آگاه ساخته ميفرمايد:)گروهى از اهل كتاب(پيشوايان يهود هنگام انتقال قبله از بيت المقدس بكعبه بپيروان خود)گفتند:در اوّل روز ايمان آوريد و بگرويد بآنچه فرود آمده بر كسانى كه(بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ايمان آورده‌اند(صبح نماز رو بكعبه بخوانيد تا مسلمانان باور كنند كه شما مانند آنان ايمان آورده‌ايد)و در آخر همانروز كافر شويد(ظهر رو بيت المقدّس نماز گزاريد،آن گاه خواهند گفت:يهود از ما داناترند،در اوّل روز بى تأمل و انديشه ايمان آورده و رو بكعبه نماز خواندند،و پس از تأمل و انديشه بطلان و نادرستى آن را دانستند،و اين كار شما ميان ايشان سبب شكّ‌ و دو دلى خواهد شد،و)شايد(از ايمانشان برسول اكرم)باز گردند

(73) - وَلَا تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللَّهِ أَنْ يُؤْتَى أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكُمْ عِنْدَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

73-و(بپيروانشان سفارش مينمودند)ايمان نياوريد و تصديق نكنيد مگر براى كسى كه دين شما را پيروى ميكرده(يهودىّ‌ بوده و مسلمان شده،زيرا اميد ببازگشت او از دين و آئين محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بيشتر است،و چون يهود طريقۀ باطله و روش نادرست خود را دين و آئين ناميدند خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان در بين سخن آنها ميفرمايد:اى پيغمبر اكرم)بگو:هدايت و راهنمايى(دين حقّ‌ و آئين درست)همان هدايت(دين)خدا(اسلام)است(نه مذهب و راه يهود،پس از آن بازمانده سخن پيشوايان يهود،را بيان كرده ميفرمايد:ايشان بپيروانشان گفتند:)و ايمان نياوريد و تصديق نكنيد اينكه بكسى(از عرب و غير ايشان)داده شود مانند آنچه(كتاب و احكام و علوم)بشما داده شده،يا نزد پروردگارتان(روز قيامت)بر شما غالب و چيره شوند(شما بر دين خود ثابت و پا برجا باشيد كه منسوخ نخواهد شد،پس از آن خداى تعالى در ردّ گفتارشان ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بگو:فضل و برترى(نبوت و كتاب و احكام و علوم)بدست(اراده و خواست)خدا است،آن را بهر كس بخواهد ميدهد،و خدا(بر بندگانش)فراخ رحمت(و بحكم و مصالح كارها)نيك دانا است.(ناگفته نماند:هر يك از مفسّرين اين آيه را بخلاف ديگرى تفسير نموده،و ميتوان گفت:تا كنون معنى حقيقى آن را كسى ندانسته،پس بمتشابهات مينماند،و چون از اهل بيت(عليهم السّلام)كه راسخون در علم هستند،در تفسير آن چيزى بما نرسيده مى‌گوييم:و العلم عند اللّٰه تعالى و عندهم)

(74) - يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

74-ويژۀ رحمت و بخشش خود ميگرداند هر كه را بخواهد،و خدا داراى فضل و احسان بزرگ و بسيار است(كه خاتم النّبيّين صلّى اللّٰه عليه و آله را به پيغمبرى برگزيده تا مردم از او پيروى كرده رستگار شوند)

(75) - وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

75-(پس از آن عيب و زشتى يهود را يادآور شده ميفرمايد:)و برخى از اهل كتاب(آنان كه مسلمان شده‌اند)كسى(مانند عبد اللّٰه ابن سلام)است كه اگر مال و دارايى بسيارى باو امانت داده و بسيارى آن را بتو اداء كرده و ميپردازد(و در آن خيانت و نادرستى نميكند)و برخى از ايشان كسى است كه اگر يك دينار(طلا،يا مال اندكى)باو بسپارى آن را بتو برنميگرداند مگر آنكه هميشه بر او ايستاده باشى(مطالبه و درخواست و نزاع و زد و خورد نمايى تا شايد بتوانى امانت و سپردۀ خود را بازستانى)و آن(اداء نكردن امانت و خيانت نمودن در آن)براى آنست كه گفتند:دربارۀ(خيانت كردن با)اميّين و ناخوانده و نانويسنده(عرب،يا هر كه پيرو دين يهود نباشد)بر ما راهى(گناهى)نيست(و در توراة بيان شده مال كسى كه پيرو دين ما نباشد حلال و روا است)و بر خدا دروغ ميگويند در حالى كه ميدانند(كه در توراة چنين دستورى داده نشده.گفته‌اند:پيغمبر اكرم هنگامى كه اين آيه را خواند فرمود:دشمنان خدا«يهود»دروغ گفتند،هر چه در جاهليّت بوده در زير دو پاى«در اختيار»من است جز امانت و سپرده كه بايد بنيكوكار و بدكار اداء و باز گردد)

(76) - بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ

76-چنين نيست كه گفتند:دربارۀ امّيّين بر ما راهى نيست،آرى هر كه بعهد و پيمان خود(يا بعهد خدا در توراة به اينكه امانت و سپرده را بايد باز گرداند و نبايد در آن خيانت كرد)وفاء نمود و آن را بسر رساند،و(از خيانت و نادرستى و پيمان شكنى)پرهيزكار بود خدا پرهيزكاران را(او را كه از پرهيزكاران است)دوست دارد(از فضل و احسان خويش بهره‌مند گرداند.گفته‌اند:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله)فرموده:سه چيز در هر كه باشد منافق و دورو است اگرچه نماز بخواند و روزه گيرد و گمان داشته باشد كه مؤمن است:كسى كه گفتار شرا دروغ گويد و بوعده‌اش وفاء نكند و در امانت خيانت نمايد)

(77) - إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

77-(پس از آن خيانت كنندگان و پيمان شكنان را از عذاب روز رستخيز تهديد نموده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه عهد و پيمان خدا(ايمان آوردن به پيغمبر اكرم و خيانت نكردن در امانت و مانند آنها)و سوگندها(ى دروغ)شان را داده و بهاى اندك(كالاى دنيا)ميگيرند براى آنان در آخرت و آن سرا نصيب و بهره‌اى(نعمت و آسايشى)نخواهد بود،و خدا با ايشان سخن نگويد(خشمگين است)و در روز رستاخيز بسوى آنها نگاه نكند(آنان را از رحمتش بى‌بهره نمايد)و(از گناه)پاكشان نميسازد(ايشان را نميآمرزد)و عذاب و شكنجۀ دردناك براى آنها است(گفته‌اند:اين آيه دربارۀ گروهى از علماى يهود فرود آمده آن گاه كه براى حفظ‍‌ و نگهدارى رياست و پيشواييشان بر پيروانشان نبوت حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله را در توراة پنهان كردند و بدستهاشان غير آن را نوشتند و سوگند ياد نمودند كه آن از جانب خدا است)

(78) - وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

78-و(باز دربارۀ آنان فرموده:)برخى از ايشان(يهود)گروهى هستند كه زبانهاشان را به(خواندن)كتاب و نوشتۀ(خودشان)مى‌پيچانند و تاب ميدهند تا شما(اى مسلمانان)گمان كنيد آن نوشته از كتاب(توراة)است،در حالى كه آن نوشتۀ(ايشان است،و)از كتاب(توراة)نيست،و ميگويند:آن از نزد خدا(فرود آمده)است و حال آنكه از نزد خدا نيست،و بر خدا دروغ ميگويند و ميدانند(كه گفتارشان دروغ است،يا ميدانند كه بر اثر دروغ گفتن بعذاب و شكنجۀ جاويد گرفتار خواهند شد)

(79) - مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ

79-(و پس از آنكه اهل كتاب آنچه را كه در كتاب آسمانى تحريف نموده و تغيير دادند ميگفتند:موسى و عيسى(عليهما السّلام)آن را گفته‌اند«چنان كه نصارى گفتند:عيسى خود را خدا خوانده و مردم را بعبادت و بندگى خويش امر كرده»خداى تعالى منزّه و پاك بودن پيغمبرانش را از اين گفتار باطل و نادرست بياد آورده ميفرمايد:)براى هيچ انسانى(موسى،عيسى و سائر پيغمبران)سزاوار(حلال و روا)نبوده كه خدا باو كتاب(آسمانى)و علم و دانايى(بكارها)و پيغمبرى بدهد پس بمردم بگويد:شما بندگان و پرستندگان من باشيد،نه بندگان خدا،ولى(بايشان)ميگويد:ربّانى و عارف و شناساى بخدا(يا داراى علم و دانش دين و آئينى كه ربّ‌ و پروردگار بآن امر نموده)باشيد براى اينكه كتاب(خدا را بمردم)ياد ميدهيد،و براى اينكه(آن را)ميخوانند(گفته‌اند:ابو رافع قرظىّ‌ يهودى و پيشواى نصاراى نجران گفتند:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ميخواهى ما ترا عبادت و پرستش كنيم و ترا خدا گيريم‌؟حضرت فرمود:پناه ميبرم بخدا كه جز خدا را عبادت و پرستش نمايم يا بعبادت و پرستش جز او امر كنم،خدا مرا براى آن مبعوث نكرده و نفرستاده و مرا بآن فرمان نداده،آن گاه خداى تعالى اين آيه را فرستاد)

(80) - وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

80-و(همچنين)سزاوار نيست(آن انسانى كه خدا باو كتاب و دانايى و پيغمبرى بدهد)بشما امر كند فرشتگان و پيغمبران را پروردگاران(خدايان خود)بگيريد(چنان كه گروهى فرشتگان را ميپرستيدند،و گروهى از نصارى عيسى را پروردگار پنداشتند،و يهود عزيز را پسر خدا ميدانستند)آيا آن انسان كه خدا باو كتاب و علم و پيغمبرى داده شما را بكفر و نگرويدن(شريك و انباز براى خدا قرار دادن)امر ميكند،پس از آنكه مسلمان شده(و بتوحيد و يگانگى خداى تعالى و پيغمبرى او ايمان آورده)آيد

(81) - وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ

81-و(پس از اشاره به اينكه لازمۀ نبوّت و پيغمبرى دعوت بتوحيد و يگانگى خداى تعالى و عبادت و پرستش او است،اكنون يادآورى نموده كه هر پيغمبرى با امت و پيروانش بايد همۀ پيغمبران را تصديق نمايند،و خداوند سبحان هم در اين باره از ايشان عهد و پيمان گرفته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ياد آور)هنگامى كه خدا از پيغمبران عهد و پيمان گرفت كه كتاب و حكمت(احكام و معارف)بشما دادم(از هر پيغمبرى پيمان گرفت كه پيغمبرى را كه بعد از او ميآيد تصديق نمايد،و بامّت و پيروانش امر كند كه باو ايمان آورند،و اگر زمان او را درك نموده و يافتند ياريش نمايند)پس از آن شما را پيغمبرى(حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آمد كه آنچه را(كتاب و حكمت را كه)با شما است تصديق و باور دارد البته باو ايمان ميآوريد و او را(بر دشمنانش)يارى مينمائيد(پس از آن)خداى تعالى(از راه وحى بپيغمبران و بزبان آنها بامتها و پيروانشان)فرمود:آيا اقرار كرديد و پذيرفتند و عهد و پيمان مرا بر آن(چه گفتم)گرفتيد؟پيغمبران و امتهاشان گفتند:اقرار كرديم و(آنچه را امر نمودى)پذيرفتيم،خداى تعالى فرمود:پس(بر امتهاى خود)گواه باشيد و من با شما از گواهان(بر شما و بر امتهاتان)هستم

(82) - فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

82-پس كسانى(از امّتهاى پيغمبران)كه بعد از آن عهد و پيمان(از ايمان بخاتم النّبيّين)اعراض و دورى نمايند آنان از راه حقّ‌(اطاعت و فرمانبرى از خدا كه سعادت و نيكبختى در آن است)بيرون روندگانند

(83) - أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ

83-(و پس از بيان اينكه دين محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و يارى آن حضرت دين خدا است،اكنون كفّار را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا(پس از اين همه ادله و آيات)جز دين خدا را ميطلبند؟!در حالى كه هر كه در آسمانها و زمين است(مؤمنين)از روى اطاعت و فرمانبرى و(كفّار)از روى كراهت و سختى فرمانبردار او خواهد بود،و(در قيامت)بسوى(حكم و فرمان و پاداش و كيفر)او بازگرديده ميشوند

(84) - قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

84-(پس از آن پيغمبرش را باعلان نمودن و آشكار ساختن اينكه دين او دين خدا است دستور داده ميفرمايد:اى پيغمبر اكرم از جانب خود و پيروانت بايشان)بگو:ما ايمان آورده‌ايم بخدا و بآنچه(قرآن كريم كه)بسوى ما فرستاده شده،و بآنچه(صحف و نوشته‌هاى ابراهيم كه)بر ابراهيم و اسماعيل(ابن ابراهيم)و اسحاق(ابن ابراهيم)و يعقوب(ابن اسحاق)و بر فرزند زادگان يعقوب فرود آمده(صحف بر ابراهيم فرستاده شده ولى چون فرزندان او و فرزندزادگان يعقوب پيروان صحف بودند بآن ماند كه برايشان هم فرود آمده،چنان كه قرآن مجيد بهمين معنى بر ما نيز فرستاده شده است)و بآنچه(توراة كه)بموسى و(انجيل كه به)عيسى و بآنچه(آيات و نشانه‌هاى راستى و درستى كه)به پيغمبران از جانب پروردگارشان داده شده است،ميان هيچيك از ايشان جدايى نميافكنيم(مانند يهود كه بعيسى(عليه السّلام)و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و مانند نصارى كه بسليمان(عليه السّلام)و پيغمبر ما كافر شدند نيستيم كه ببعض از پيغمبران ايمان آورده و ببرخى كافر شويم،بلكه بهمۀ آنان گرويده‌ايم يعنى ايشان را برانگيختۀ شدۀ از جانب خداى تعالى ميدانيم)و ما براى(امر و نهى)خدا مطيع و فرمانبريم

(85) - وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ

85-و(براى اينكه مردم بدانند جز دين مقدّس اسلام دين خدا نيست ميفرمايد:)هر كه جز اسلام دين و آئينى بطلبد هرگز(آن دين)از او پذيرفته نشود و در آن سراى از زيانكاران(بدبختان)است(زيرا سعادت و نيكبختى را از دست داده و خود را ببدبختى و عذاب و كيفر هميشگى گرفتار ساخته)

(86) - كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

86-(اكنون كسانى را كه پس از اسلام آوردن كافر شدند تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)چگونه خدا(براه راست)هدايت و راهنمايى كند(هدايت نخواهد نمود)گروهى را كه كافر شدند پس از ايمان آوردنشان(پس از آنكه ايمان آوردند)و گواهى دادند كه پيغمبر(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله حقّ‌ و راست است،و با دليلهاى آشكار(قرآن و سائر معجزات)سوى ايشان آمده،و(آنان بخود ستم كردند كه از راه راست بيرون رفته و گمراه شدند و)خدا گروه ستمگر را هدايت نميكند(بآنها توفيق نميدهد تا راه حقّ‌ را يافته نيكبخت شوند)

(87) - أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

87-مزد و سزاى آنان(كه پس از ايمان آوردن كافر شدند)اينست كه لعنت(دورى رحمت)خدا و لعنت(نفرين)فرشتگان و همۀ مردم بر ايشان خواهد بود(مراد از لعنت همه مردم مؤمن و كافر است،زيرا كافر خود را اهل حقّ‌ ميداند و پيرو غير حقّ‌ را كافر و او را لعن و نفرين ميكند،پس چون كافر،خود و كافر ديگر را لعن مينمايد ميتوان گفت:لعنت همۀ مردم بر كفّار خواهد بود)

(88) - خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ

88-هميشه در آن لعنت خواهند بود،و(در دوزخ)عذاب و شكنجه را از ايشان سبك نميگردانند،و نه(در سختى عذاب)مهلتشان ميدهند

(89) - إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

89-مگر كسانى كه پس از كافر شدنشان توبه نموده و(باسلام حقيقى)بازگشتند و نيكوكارى كردند(دلهاشان را از زنگ كفر پاك ساخته و در دين اسلام ثابت و پا برجا ماندند)پس(توبه آنان پذيرفته است،زيرا)محقّقا خدا آمرزندۀ(گناهان و ببندگان نيكوكارش)مهربان است(گفته‌اند:اين آيات دربارۀ مردى از انصار كه او را حارث ابن سويد ابن صامت ميگفتند فرود آمده،و او محذر ابن زياد بلوى را از روى خيانت و نادرستى كشت و گريخت و از اسلام دست برداشته و بمكه رفت،پس از آن پشيمان شد كسى را نزد خويشانش فرستاد كه از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بپرسند براى او توبه و بازگشتى هست‌؟چون پرسيدند آيه

(90) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ

90-(پس از آن دربارۀ كافرى كه توبه آن پذيرفته نيست ميفرمايد:)كسانى كه پس از ايمان آوردن كافر شدند و بعد از آن بر كفر خود افزودند هرگز توبۀ ايشان(كه از روى نفاق و دو رويى يا هنگام مرگ از روى اضطرار و ناچارى است)پذيرفته نميشود،و آنان(چون از راه حقّ‌ بيرون رفته)گمراهان(و بعذاب جاويد گرفتار)اند(گفته‌اند:اين آيه دربارۀ اهل كتاب كه برسول خدا پيش از مبعث آن حضرت ايمان آوردند و بعد از مبعث كافر شدند فرود آمده،و گفته‌اند:دربارۀ يهود است كه پس از ايمان آوردن به پيغمبران خود و كتابهاشان بعيسى و انجيل كافر شدند و بكفر و نگرويدن بحضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و قرآن بر كفرشان افزودند،و گفته‌اند:دربارۀ يازده تن از اصحاب و همراهان حارث ابن سويد است،چون حارث از مكّه بمدينه بازگشت آنان گفتند:ما در مكّه ميمانيم و هر گاه خواستيم باز ميگرديم،و آنچه دربارۀ حارث نازل شد دربارۀ ما نازل ميشود،پس هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مكّه را فتح نمود هر كه از ايشان مسلمان گشت توبه او پذيرفته شد،و آيه دربارۀ كسى كه در حال كفر مرده بود فرود آمده است)

(91) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَى بِهِ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ

91-(و دربارۀ كافرى كه در حال كفر بميرد ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه(بخدا و رسول)نگرويدند و در حال كفر مردند هرگز از هيچيك ايشان باندازۀ پرى زمين از طلا(كه محال است و نميشود كه چنين باشد)پذيرفته نميگردد و اگرچه آن را(براى نجات و رهايى خود از دوزخ)فديه و عوض دهد،براى آنها عذاب و شكنجۀ دردناك است،و آنان را ياورانى نخواهد بود(تا از عذاب نجاتشان دهند)

(92) - لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ

92-(و پس از بيان اينكه بخشيدن مال و دارايى در آخرت اگر در دست كسى باشد براى نجات از عذاب سود ندارد،اكنون بخشيدن آن را در دنيا بمستمندان كه وسيلۀ و دستاويز براى رهايى از عذاب است يادآورى نموده ميفرمايد:)هرگز خير و نيكى(بهشت)را درك نكرده و نمييابيد تا آنكه(در راه خدا بزير دستان و نيازمندان)انفاق كنيد و ببخشيد از آنچه(دارايى،توانايى،جاه،دانايى و مانند آنها)را كه دوست داريد،و آنچه را انفاق مينمائيد محقّقا خدا بآن دانا است(جزاء و پاداش آن را بشما ميدهد،گفته‌اند:ابو طلحۀ انصارى را باغى بود كه آن را بسيار دوست ميداشت چون اين آيه فرود آمد در ميان خويشانش تقسيم نمود،رسول خدا(صلّى اللّٰه عليه و آله باو فرمود:آفرين بتو آن مال و دارايى است كه بتو سود ميرساند)

(93) - كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

93-(و چون يهود به پيغمبر اكرم و مسلمانان ميگفتند:شما چگونه خود را پيرو ملّت و كيش ابراهيم ميدانيد و گوشت شتر ميخوريد و شيرش ميآشاميد در حالى كه گوشت و شير شتر بر نوح و ابراهيم و بنى اسرائيل حرام بوده است،حقّ‌ تعالى پس از ترغيب در انفاق باز روى سخن باهل كتاب نموده دربارۀ نادرستى گفتار يهود ميفرمايد:خوردن)همۀ خوردنيها بر بنى اسرائيل(فرزندان يعقوب)حلال و روا بوده مگر آنچه(گوشت و شير شتر)را كه بنى اسرائيل(يعقوب بسبب بيمارى عرق النسا«دردى است از استخوان ران شروع ميشود تا پاشنۀ پا»يا درد پهلو،بدستور خداى تعالى)پيش از آنكه توراة فرستاده شود بر خود حرام و ناروا گردانيد(نه بر مردم،پس توراة آن را حرام نكرده و حرمت آن و برخى ديگر از آنچه حلال بوده بر بنى اسرائيل بعد از آمدن توراة بر اثر ظلم و ستم ايشان بوده است،چنان كه ميفرمايد:«س 4 ى 160»

(94) - فَمَنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

94-پس(چون ميدانستند پيغمبر اكرم راست ميگويد و توراة را نياوردند،ايشان را از عذاب تهديد نموده ميفرمايد:)كسانى كه پس از آشكار شدن حقّ‌ بر خدا دروغ بندند آنان همان ستمكاران(بخود)هستند(كه از سعادت و نيكبختى چشم پوشيده و بدبختى هميشگى را براى خويش آماده ساخته‌اند)

(95) - قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

95-(اى پيغمبر بيهود)بگو:خدا راست گفته(گوشت و شير شتر در دين ابراهيم حلال و روا بوده و دين او با دين اسلام موافق است)پس(بپيروى از دين اسلام)كيش ابراهيم را كه آن حضرت مسلمان و فرمانبر(اوامر و نواهى خدا)بوده پيروى كنيد،و(چون يهود بخدا شرك آورده و عزير را پسر خدا ميدانستند و ابراهيم را بخود نسبت ميدادند ميفرمايد:)ابراهيم از شرك آورندگان(يهودى)نبود(ناگفته نماند:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پيرو دينى از اديان نبوده است و پيش از مبعوث شدنش از راه الهام بدين اسلام عمل مينموده،و چون دين او موافق دين ابراهيم بوده ميفرمايد:از ملّت و كيش او پيروى كنيد يعنى پيرو دين اسلام باشيد)

(96) - إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ

96-(و پس از آنكه اهل كتاب را بپيروى از ملّت ابراهيم امر نمود و يهود كعبه را كه بزرگترين شعائر و علامات كيش آن حضرت(عليه السّلام)است تعظيم ننموده و بزرگ نميدانستند و بمسلمانان ميگفتند:بيت المقدّس افضل و برتر از مكّه است،زيرا زمينى است پاك و پاكيزه و پيغمبران از شهرها هجرت و دورى نموده بآنجا ميآمدند،دربارۀ نادرستى گفتارشان اين آيه را فرستاد:)محقّقا نخستين خانه‌اى كه(پايه‌اش از جانب خداى تعالى در روى زمين)براى(عبادت و بندگى)مردم نهاده شد آن در مكّه است(و اينكه مكّه را بكه ناميده براى آنست كه مردم در آنجا ازدحام نموده جاى را بر يكديگر تنگ مينمايند از بكه اى زاحمه گرفته شده يعنى او را بزحمت و رنج افكند)در حالى كه(بر اثر حجّ‌ و طواف)با بركت و خير و سود(ثواب و پاداش)بسيار و رهبر جهانيان است(ببهشت)

(97) - فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ

97-در آن خانه است آيات و نشانه‌هاى آشكار(بر قدرت و توانايى خداى تعالى)آن آيات مقام و ايستگاه ابراهيم است(سنگى است كه بر آن ايستاد و مردم را بحجّ‌ دعوت نمود،يا خانه را ساخت،و براى عظمت و بزرگوارى ابراهيم است كه مقام او را آيات قرار داده،و يا اينكه برخى از آن آيات مقام ابراهيم است)و(از فضائل و برتريهاى آن خانه اين است كه)هر كه در آن در آيد(از عذاب روز قيامت)ايمن و آسوده است،و براى خدا(حقّ‌ ثابت و پا برجا)است بر مردم قصد و آهنگ(زيارت و ديدار)و رفتن بآن خانه(براى بجا آوردن عبادات مخصوصه)آن كس را كه استطاعت و توانايى بوده بسوى آن راه يابد،و هر كس(زن يا مرد)كافر شد و نگرويد(وجوب آن را انكار نمود،يا با داشتن استطاعت اين امر واجب را ترك كرد و بآنجا نرفت)هرآينه خدا از جهانيان بى‌نياز است(بحجّ‌ و عبادت و بندگى شما نيازمند نيست)

(98) - قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ

98-(و چون اهل كتاب آيات خدا را انكار كردند و از آنها چشم پوشيدند خداى تعالى پيغمبر اكرم را بتوبيخ و سرزنش آنان امر كرده ميفرمايد:بايشان)بگو:اى اهل كتاب(يهود و نصارى كه مى‌گوييد:توراة و انجيل از جانب خدا است)چرا بآيات و نشانه‌هاى خدا(كه بر صدق و راستى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و شرافت و بزرگى خانۀ او دليل و راهنما است)نميگرويد(عذر و بهانۀ شما چيست)؟در حالى كه خدا مطّلع و آگاه است(شما را عذاب و كيفر خواهد نمود)بر آنچه(حقّ‌ و راستى را كه پنهان)ميكنيد

(99) - قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

99-بگو:اى كتابداران چرا كسى را كه(بخدا و رسول او)ايمان آورده و گرويده از راه خدا(دين اسلام)بازميداريد(و بسبب فساد و تباهكارى كه بين مؤمنين ميكنيد)براى آن راه(راست)كجا ميطلبيد(ميخواهيد مسلمانان بكفر بازگردند)در حالى كه شما آگاهيد(ميدانيد راه راست و دين حقّ‌ اسلام است)و خدا از آنچه ميكنيد غافل و بى‌خبر نيست(سزاى كردار شما را خواهد داد)

(100) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ

100-(پس از آن مؤمنين را از پذيرفتن سخنان اهل كتاب كه ميخواستند فتنه و آشوب بر پا نموده آنان را گمراه كنند،ترسانده و نهى نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بپيغمبر اكرم و دين اسلام)ايمان داريد اگر گروهى از اهل كتاب(كه بر كفر مانده‌اند،نه مانند عبد اللّٰه ابن اسلام كه برسول خدا ايمان آورده است)را اطاعت و پيروى نمائيد شما را پس از ايمان آوردن و گرويدنتان(بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بكفر بازگردانند

(101) - وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

101-(پس از آن براى ايستادگى ايشان در ايمان ميفرمايد:)و چگونه كافر ميشويد(از دين بازميگرديد)در حالى كه آيات خدا(قرآن كريم كه داراى علوم و معارف و حكم و مواعظ‍‌ است)بر شما خوانده ميشود،و رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در ميان شما است(كه شما را بموعظه و پند از هر بدى و بدبختى دور ميگرداند)و كسى كه(هنگام فتنه و فساد)به(دين)خدا دست اندازد و بآن پناه برد براه راست(سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت)هدايت و رهنمود شده است

(102) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

102-(پس از آن ايشان را بتقوى و پرهيزكارى و ايستادگى در ايمان امر نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورديد از(عذاب)خدا بترسيد ترسيدنى كه شايستۀ(عظمت و بزرگى)او است(او را اطاعت كرده معصيت نكنيد،سپاسگزار بوده كفران ننمائيد و بياد داشته فراموشكار نباشيد)و نميريد مگر در حالى كه مسلمان باشيد(هيچگاه از اسلام رو نگردانيد تا هنگام مرگ مسلمان بميريد)

(103) - وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

103-و همگى با هم بريسمان خدا(قرآن كريم و ائمۀ معصومين)چنگ بزنيد(از احكام اين كتاب مقدّس و فرمايشهاى پيشوايان دين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»در تفسير و تأويل آيات آن پيروى كنيد،پس چنان كه كسى از جاى بلندى بريسمان محكم و استوار دست بياويزد در گودال نميافتند،همچنين پيرو قرآن مجيد و اهل بيت(عليهم السّلام)دچار ضلالت و گمراهى نميشود،قال النبى صلّى اللّٰه عليه و آله ايها الناس انى قد تركت فيكم حبلين ان اخذتم بهما لن تضلوا بعدى،احدهما اكبر من الاخر:كتاب اللّٰه حبل ممدود من السماء الى الارض،و عترتى اهل بيتى،الا و انهما لن يفترقا حتّى يردا على الحوض يعنى پيغمبر كه خدا بر او و خويشاوندانش رحمت و درود فرستد فرموده:اى مردم من دو ريسمان در ميان شما بازگذاشتم اگر خود را بآن دو ريسمان آويختيد هرگز پس از من گمراه نميشويد،يكى از آن دو ريسمان از ديگرى بزرگتر است و آن كتاب خدا است كه ريسمانى است از آسمان بزمين كشيده شده«راهنماى جنّ‌ و انس است»و ديگر ذريه و خويشاوند من«فاطمه و دوازده امام(عليهم السّلام)»است،آگاه باشيد آن دو ريسمان از هم جدا نميگردند تا آنكه«روز قيامت»كنار حوض«نهرى است در بهشت»نزد من آيند)و(در راه راست و دين حقّ‌)پراكنده مشويد،و نعمت و بخشش خدا(هدايت و رهنمايى براه حقّ‌ و دين اسلام)را بشما ياد كنيد هنگامى(زمان جاهليّت)كه با هم دشمن بوديد،و خدا(بوسيلۀ پيغمبر اكرم)در دلهاتان الفت و دوستى افكند،پس بسبب نعمت و بخشش خدا صبح كرديد(روزگارى يافتيد)كه با هم برادر(مهربان و همكيش)هستيد،و شما(در زمان كفر بر اثر كردار ناشايسته)بر لب گودال از آتش(دوزخ)بوديد(اگر پيش از اسلام آوردن ميمرديد بعذاب جاويد گرفتار ميشديد)پس خدا(بسبب پس انداختن مرگ و توفيق دادن براى پذيرفتن اسلام)از آن گودال آتش نجاتتان داد،همچنين خدا آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانگى و قدرت و توانايى)خود را براى شما آشكار ميسازد تا(بسعادت و نيكبختى دنيا و آخرت)راه يابيد(گفته‌اند:اوس و خزرج دو برادر از يك پدر و يك مادر بودند،و يكصد و بيست سال دشمنى و جنگ و خونريزى ميان فرزندان ايشان بود،هيچ قدرت و توانايى نتوانست آن را اصلاح نموده و آشتى دهد مگر دين مقدّس اسلام و نصائح و اندرزهاى حضرت خير الانام كه هر دو را در جرگه انصار در آورده بهترين ياران آن بزرگوار شدند،تا اينكه ثعلبة ابن غنم از قبيلۀ اوس و سعد ابن زراره از خزرج فخر و سرفرازى نمودند:اوسى گفت:از ما است خزيمة ابن ثابت ذو الشهادتين«رسول خدا شهادت و گواهى او را شهادت دو مرد قرار داد»و حنظله غسيل الملائكة«كه در جنگ احد در ركاب پيغمبر اكرم كشته شد و فرشتگان او ار غسل دادند»و عاصم ابن ثابت افلح كه حامى و نگهدار دين بود،و سعد ابن معاذ كه ساكنين عرش خدا براى مردن و رفتن او بسراى آخرت شاد شدند،و خدا بحكم و فرمان او در بنى قريظه رضايت داد،خزرجى گفت:از ما است ابى ابن كعب،معاذ ابن جبل،زيد ابن ثابت و ابو زيد كه قرآن را محكم و استوار ساختند،و سعد ابن عباده كه خطيب و پند و اندرز دهنده و رئيس و پيشواى انصار است،پس از آن،فخر و سرفرازى و گفتگو بين آنها بسيار شد و هر يك فرياد زد و قبيلۀ خود را بكمك خواست،آن گاه قبيلۀ اوس براى يارى اوسىّ‌ و خزرج براى خزرجى با اسلحه«شمشير،نيزه،تير،سپر و آنچه اسباب جنگ است»آمدند،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله آگاه گشته و بر الاغ سوار شد و نزد ايشان آمد،و خداى تعالى اين آيات«آيۀ صدم و چند آيۀ پس از آن»را فرستاد و حضرت براى ايشان خواند و صلح و آشتى نمودند)

(104) - وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

104-و(پس از دستور دادن بمؤمنين بثبات قدم در راه حقّ‌ و پا بر جا بودن در دين اسلام و ايمان،آنان را بسعى و كوشش در ارشاد و راهنمايى ديگران امر نموده ميفرمايد:)بايد از شما گروهى باشد كه(مردم را)بخير و نيكى(بدين)دعوت كرده و بخوانند،و بمعروف و شايسته فرمان دهند،و از منكر و ناشايسته بازدارند،و آن گروه كه بمعروف امر و از منكر نهى ميكنند همان رستگارانند(درة ابن ابى لهب گفته:مردى نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمد و آن حضرت بر منبر نشسته بود،گفت:اى رسول خدا بهترين مردم كيست‌؟فرمود:هر كه از ايشان بيشتر بمعروف امر و از منكر نهى كند،و بيشتر از خدا ترسيده رضايت و خوشنودى او را بدست آورد)

(105) - وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

105-و(پس از آن ايشان را باتّحاد و يگانگى امر و از تفرّق و پراكندگى نهى نموده ميفرمايد:)مانند كسانى(يهود و نصارى)نباشيد كه(چون با يكديگر دشمنى نموده از هم جدا و)پراكنده شدند،و پس از آنكه(از جانب خدا)دليلهاى روشن(توراة و انجيل)براى ايشان آمد(در اصول دين و عقائد)اختلاف و ناسارگارى كردند،و براى آن پراكنده شدگان و اختلاف كنندگان(و از ظاهر و آشكار آيه اين معنى نيز استفاده ميشود:و جز آنان براى هر كه پراكنده شود و اختلاف كند)عذاب و شكنجۀ بزرگ است

(106) - يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ

106-در روزى(رستاخيز)كه روهايى(روهاى مؤمنين بنور و روشنى ايمان)سفيد،و روهايى(روهاى كفّار بظلمت و تاريكى كفر)سياه است،پس بكسانى كه روسياهند گفته ميشود:آيا پس ايمان آوردنتان(در روز ميثاق آن گاه كه خدا از شما عهد و پيمان گرفت)كافر شديد؟پس عذاب و شكنجه(دوزخ)را بعوض كافر شدنتان بچشيد

(107) - وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

107-و كسانى كه رو سفيداند پس در رحمت و مهربانى خدا(بهشت)هستند،آنان در آن رحمت هميشه ماندگارانند

(108) - تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ

108-(پس از آن بصدق و راستى نبوّت و پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله اشاره نموده ميفرمايد:)آن اخبار و سخنانى كه بيان شد آيات و نشانه‌هاى خدا است(به اينكه تو از جانب حقتعالى فرستاده شده‌اى)آنها را بحقّ‌ و راستى(بوسيلۀ وحى)بر تو(اى محمّد صلّى اللّٰه و عليه و آله)و بر امت و پيروانت)ميخوانيم،و خدا نميخواهد بجهانيان ظلم و ستم نمايد(كسى را كه سزاوار عذاب نيست عذاب نميكند،و آنان را كه شايستۀ ثواب و پاداش است از ثوابش نميكاهد،و كسى كه ظلم ميكند يا بقبح و زشتى آن جاهل و نادان است و يا براى اينكه ضرر و زيانى را از خود دور نموده و نفع و سودى را بدست آورد محتاج و نيازمند بآن است،و خداى تعالى از نادانى و نيازمندى منزّه و پاك ميباشد)

(109) - وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

109-و(دربارۀ بى‌نيازى خود از ظلم و ستم كردن ميفرمايد:)هر چه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن خدا است،و(در دنيا و آخرت)كارها بسوى(حكم و فرمان)خدا باز ميگردد(جز او بر انجام كارى توانايى ندارد)

(110) - كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ

110-(و چون مؤمنين را باتّفاق و با هم بودن امر و از تفرقه و جدايى نهى نموده اكنون متّفقين از ايشان را كه در ارشاد و راهنمايى سعى و كوشش دارند ستوده ميفرمايد:)شما بهترين امت و گروهى(ائمه و پيشوايانى)هستيد كه براى مردم آشكار شده‌ايد،بمعروف و پسنديده(طاعات)امر و از منكر و ناشايسته(معاصى)نهى ميكنيد،و به(توحيد و عدل و دين)خدا ايمان داريد،و اگر كتابداران(يهود و نصارى مانند شما بوحدانيّت و يگانگى خدا و برسالت و پيغمبرى رسول خدا و بدين اسلام)ايمان آورند هر آينه(از كفر و نگرويدن)بر ايشان بهتر بود(در دنيا و آخرت نيكبخت ميشدند:در دنيا از قتل و خونريزى و زد و خورد و گرفتارى و در آخرت از عذاب جاودان رهايى مييافتند)برخى از آنان(مانند عبد اللّٰه ابن سلام از يهود و نجاشى از نصارى)ايمان آورده(مسلمان شده)و بيشترشان از راه حقّ‌ بيرون رفته و گناهكاراند(مولى محسن فيض كاشانى(رحمة اللّٰه)در تفسير صافى از تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم قمىّ‌«عليه الرحمة»نقل كرده كسى نزد حضرت صادق(عليه السّلام)قرائت نمود:كنتم خير امة حضرت فرمود:بهترين امت امير المؤمنين و حسن و حسين و فرزندان علىّ‌«صلوات اللّٰه و سلامه عليهم»را ميكشند؟!قارى و خوانندۀ آيه گفت:فداء تو گردم چگونه فرود آمده‌؟فرمود:خير ائمة اخرجت للنّاس،آيا نمى‌بينى خدا آنها را ستوده به اينكه امر بمعروف و نهى از منكر ميكنيد و بخدا ايمان داريد.و از تفسير محمّد ابن مسعود عياشى(رحمة اللّٰه)روايت نموده:از حضرت صادق(عليه السّلام)رسيده كه اين آيه بر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله دربارۀ آن بزرگوار و خصوص اوصياء فرود آمده پس فرمود:انتم خير ائمة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر بخدا قسم جبرئيل اين چنين آن را فرود آورده،و جز محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و اوصياء او(عليهم السّلام)را قصد نكرده و نخواسته است.ناگفته نماند:مقصود از اين روايت و مانند آن آنست كه جبرئيل هنگامى كه اين آيه را فرود آورده خير امة را به خير ائمة تفسير و بيان نموده نه آنكه تحريف و تغييرى در آن شده باشد يعنى جبرئيل خير ائمة آورده و مردم خير امة ميخوانند)

(111) - لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى وَإِنْ يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ

111-(و چون كفّار را بكثرت و بسيارى وصف نموده مؤمنين را بشارت و مژده داده به اينكه آنان با بسياريشان)هرگز بشما زيان نرسانند مگر اندك زيانى(مانند رنجانيدن بزبان و دعوت كردن و خواندن شما را بكفر)و اگر(از حدّ خود تجاوز نموده)با شما كار زار كنند(شكست ميخورند و)پشت بشما كرده ميگريزند،پس از آن يارى كرده نميشوند(ذليل و خوار گشته كسى ايشان را كمك نميكند،گفته‌اند:هنگامى كه بزرگان يهود و مانند كعب،ابى رافع،ابى ياسر،كنانه و ابن صور يا نزد عبد اللّٰه ابن سلام و همراهانش كه اسلام آورده بودند آمده و ايشان را براى مسلمان شدن توبيخ و سرزنش نمودند اين آيه فرود آمد)

(112) - ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ

112-ذلت و خوارى برايشان لازم گرديد(واجب شد كه جزيه و باج دهند)هر جا كه يافت شوند مگر آنكه دست بياويزند بريسمان(دين و آئين)خدا،و بريسمان(موافقت و سازگارى با)مردم(مسلمان)و بخشم(دورى از رحمت)خدا بازگشتند(گرفتار شدند)و فقر و درويشى بر آنان زده شد(آنها را فراگرفت،زيرا يهود اگرچه توانگر هم بودند خود را فقير و درويش نشان ميدادند تا كمتر جزيه دهند)آن خشم خدا و خوارى و درويشى بسبب آن بود كه آنان بنشانه‌هاى خدا(معجزات حضرت موسى عليه السّلام)يا آيات توراة)نميگرويدند،و پيغمبران(مانند حضرت زكريّا و حضرت يحيى«على نبينا و آله و عليهما السلام»)را بنا حقّ‌ و ناروا(با اينكه خودشان ميدانستند و اعتقاد و باور داشتند حقّ‌ و سزاوار نيست)ميكشتند(گفته‌اند:چون يهود زمان پيغمبر اكرم از كردار پدرانشان راضى و خوشنود بودند در عداد و شمارۀ كشندگان پيغمبران قرار گرفته‌اند)آن نگرويدن و كشتن پيغمبران بسبب آن بود كه(خدا را)معصيت و نافرمانى كردند و از حدّ خود تجاوز مينمودند(حقوق ديگران را پايمال و بمردم ستم ميكردند،كم كم اين كارها آنان را وادار نمود كه گناهان بزرگ بجا آورند و پيغمبران را بكشند)

(113) - لَيْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ

113-(و پس از نكوهش از اهل كتاب،مؤمنين آنها را ستوده ميفرمايد:)همه(مؤمنين و كفّار اهل كتاب)برابر نيستند(قارى و خوانندۀ قرآن بايد اينجا يعنى پس از خواندن ليسوا سواء وقف و درنگ نمايد و صحيح و درست آنست كه اين وقف تامّ‌ است،و وقف تامّ‌ هنگامى است كه لفظ‍‌ و معنى كلام تمام بوده و بجملۀ‌اى كه پس از آن است ربط‍‌ و بستگى نداشته باشد)از كتابداران گروهى هستند(در راه راست)ايستاده(براى انجام اوامر و نواهى الهى آماده‌اند)آيات خدا(قرآن)را در ساعتهاى شب ميخوانند در حالى كه سجده ميكنند(نماز ميگزارند،و تعبير از نماز بسجده براى آنست كه سجده بزرگترين و برترين اركان و پايه‌هاى نماز ميباشد،زيرا كمال خضوع و فروتنى براى خداى تعالى در آن است.گفته‌اند:چون عبد اللّٰه ابن سلام و گروهى از يهود مسلمان شدند علماى ايشان گفتند:شرار و بدهاى از ما بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ايمان آورده و گرويده‌اند،پس خداى تعالى آيۀ صد و سيزده و صد و چهارده را فرستاد)

(114) - يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ

114-به(توحيد و يگانگى)خدا و روز رستاخيز ايمان(حقيقى)دارند،و بمعروف و پسنديده(بتوحيد خدا و نبوّت پيغمبر اكرم)امر و از منكر و ناپسنديده(شرك بخدا و انكار پيغمبرى حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) نهى ميكنند،و در خيرات و نيكيها ميشتابند (مبادا مرگ ايشان را در يابد و از ثواب و پاداش آنها باز مانند)و آنان(نزد حقتعالى)از شايستگانند

(115) - وَمَا يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ

115-و(پس از آن آنان را بثواب و پاداش مژده داده ميفرمايد:)آنچه از خير و نيكى(كردار شايسته،اندك يا بسيار)بجا آورند هرگز(روز حساب و بازرسى)ايشان را دربارۀ آن كفران و ناسپاسى نميكنند(پاداش آن را بايشان ميدهند)و خدا به(حال)پرهيزكاران دانا است(اجر و مزدشان را خواهد داد)

(116) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

116-(پس از آن حال كفّار را در قيامت و سختى عذاب و كيفر آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه(بخدا و رسول او)كافر شده و نگرويده‌اند هرگز داراييها و فرزندانشان(كه در دنيا براى دفع ضرر و زيان از هر چيز سودمندتر است،اگر در قيامت هم در دسترس باشد)چيزى(اندكى)را از(عذاب)خدا از ايشان دفع ننموده و دور نميگرداند،و آنان ملازم آتش(دوزخ)بوده و از آن جدا نشده،هميشه در آن ماندگاراند

(117) - مَثَلُ مَا يُنْفِقُونَ فِي هَذِهِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

117-(پس از آن براى انفاق و بخشيدن كفّار مال و داراييشان را بديگران مثل زده ميفرمايد:)مثل و داستان آنچه را كفّار در اين زندگى دنيا انفاق كرده و ميبخشند(مال و دارايى كه كفّار براى دشمنى با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله يا ابو سفيان و همراهانش براى لشگركشى در جنك بدر و احد خرج ميكنند،يا نادانان يهود بعلماء و دانايانشان ميدهند،يا آنچه كه هر كافرى در راه خير و نيكى و بفقراء و مستمندان ميبخشند)مانند داستان بادى است كه در آن سرماى سخت بوده بكشتزار گروهى رسد كه(بسبب كفر و نگرويدن و معاصى و گناهان)بخود ستم كرده‌اند،پس آن كشتزار را نابود كند،و خدا(در نابود كردن كشتزار و دربارۀ احباط‍‌ و تباه ساختن خيرات و نيكيهايى را كه بجا آورده‌اند)بايشان ستم نكرده،ليكن آنها خودشان بر خود ستم ميكنند(چون خلاف دستور خدا و رسول رفتار مينمايند از نيكيهاشان سود نبرده مستحق و شايستۀ پاداش نمى‌گردند،ناگفته نمايند:مقصود از احباط‍‌ و ابطال عمل آنست كه كسى كارى را خلاف دستورى كه بر آن كار مستحقّ‌ ثواب گردد انجام دهد،نه آنكه بر آن كار مستحقّ‌ ثواب گشته آن گاه آن ثواب باطل و تباه شود كه احباط‍‌ به اين معنى جائز و روا نيست)

(118) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ

118-(پس از آن مؤمنين را از آميزش و دوستى با كفّار نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)اى اهل ايمان و گرويدگان(بخدا و رسول)دوست خاصّ‌ و نهانى را از غير خودتان(بيگانگان)فرانگيريد(اسرار و رازهاى پوشيده را بآنان نگوئيد،زيرا)ايشان از فساد و تباهى دربارۀ شما كوتاهى نميكنند(در زيان رساندن بشما كوشش مينمايند)و مشقت و رنج(ضرر و زيان)شما را(در دين و دنياتان)دوست دارند،دشمنى(ايشان)از دهنها(سخنان)شان پيدا است(از بسيارى دشمنيشان با شما سخنانى را كه علامت و نشانۀ دشمنى است بى اختيار ميگويند)و آنچه سينه‌هاشان پنهان ميكند(كينه و رشكى كه در دلهاشان دارند)بزرگتر(بيشتر)است(از آنچه آشكار ميسازند)ما براى شما آيات و نشانه‌هايى را(كه دلالت بر وجوب دوستى شما با مؤمنين و دشمنيتان با كفّار و منافقين دارد)بيان و هويدا نموديم اگر عاقل و خردمند بوده و بيانديشيد(گفته‌اند:چون گروهى از مسلمانان بسبب خويشى و همسايگى و دوستى و عهد و پيمانى كه پيش از اسلام با يهود داشتند با آنها دوستى نموده اسرار و رازهاى خود را از آنان پنهان نميكردند خداى تعالى اين آيه را فرستاد)

(119) - هَا أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

119-(باز دربارۀ نهى از دوستى با كفّار ميفرمايد:)آگاه باشيد شما همان كسانيد كه آنان(كفّار)را دوست ميداريد(بگمان اينكه شما را دوست بدارند)در حالى كه شما را دوست نميدارند(خير و نيكى را براى شما نميخواهند)و شما بهمۀ كتابها(توراة و انجيل و قرآن)ايمان(و باور)داريد(كه آنها حقّ‌ و درست و از جانب خداى تعالى است،و ايشان بكتاب شما بلكه بكتاب خود ايمان ندارند)و هر گاه شما را ملاقات و ديدار كنند(از روى نفاق و دورويى)ميگويند:ما(پيغمبر و كتابتان مانند شما)ايمان آورديم،و چون تنها شوند(از پيش شما بروند)از غيظ‍‌ و خشم بر شما سرانگشتان(شان)را ميگزند(اى محمّد(9)بايشان)بگو:بخشم خودتان بميريد(براى رهايى از اين خشم جز مرگ راهى نيست،پس كسى كه ميخواهد از آن رهايى يابد بايد آرزوى مرگ نمايد)محقّقا خدا بآنچه(رشك،دشمنى،دورويى و مانند آنها كه)در سينه‌ها(دلهاتان)است دانا است(و شما را بسختترين عذاب و شكنجه گرفتار خواهد نمود)

(120) - إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ

120-(پس از آن چگونگى دشمنى ايشان را ياد آورى نموده ميفرمايد:)اگر بشما خير و نيكى(فيروزى بر دشمن،غنيمت و سود بدست آوردن،آسايش در زندگى،فراوانى روزى و مانند آنها)برسد ايشان را اندوهگين گرداند،و اگر بشما شرّ و بدى(كشته شدن،شكست خوردن،بيمارى،نيازمندى و مانند آنها)برسد بآن شاد ميشوند،و(چون اينگونه عداوت و دشمنى موجب خوف و ترس است،پس)اگر شما(بر اذيّت و آزار ايشان و بر اطاعت و فرمانبرى خدا و رسول)صبر كنيد،و(از گناهان)بپرهيزيد،حيله و چاره جويى آنان(كه براى آزار رساندن بكار ميبرند)هيچگونه زيان(نه اندك و نه بسيار)بشما نميرساند(زيرا خدا شما را يارى ميكند و شرّ و بدى آنها را از شما دفع نموده و باز ميدارد،و)محقّقا خدا بآنچه(دشمنى و مكر و چاره‌جويى كه)ميكنند خوب دانا است(ايشان را بسختترين عذاب گرفتار خواهد نمود)

(121) - وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

121-و(پس از بيان اينكه مسلمانان بايد در سختيها و گرفتاريها شكيبا بوده و از گناهان و نافرمانيها بپرهيزند تا خداى تعالى آنان را نگهدارى نموده و يارى كند،اكنون فتح و فيروزى دادن بايشان را در جنگ بدر بر اثر شكيباييشان در كارزار با دشمن و امتحان و آزمايش نمودن آنها را در جنگ احد كه شكيبايى را از دست داده و نافرمانى كردند ياد آورى نموده ميفرمايد:اى محمد صلّى اللّٰه عليه و آله) ياد آور صبحگاه و بامدادى را كه(در جنگ احد«نام كوهى است نزديك مدينه»نيمۀ ماه شوّال سال سوّم هجرت)از مدينه بيرون رفته جايگاههاى مؤمنين و گروندگان(بخود)را براى قتال و كارزار آماده مينمودى(تا در آن جايگاهها ايستاده از آن دور نشوند)و خدا(بگفتار تو و اصحاب و پيروانت)شنواى(و بانديشه‌هاى آنان)دانا است

(122) - إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

122-(ياد كن)هنگامى كه دو دستۀ از شما(مسلمانان:بنى حارثه از اوس و بنى سلمه از خزرج)قصد و آهنگ نمودند كه سستى كنند و بترسند(عبد اللّٰه ابن ابى سلول بايشان گفت:بمدينه باز گرديد و با مشركين نجنگيد،آنان هم بدل گذراندند كه جنگ نكرده بمدينه باز گردند)و خدا نگهدارشان بود(كه از آن قصد پيروى ننموده باز نگشتند)و بايد اهل ايمان(در همه كارها)تنها بر خدا توكّل و اعتماد نمايند(تا هيچگاه ضعف و سستى در كار و خوف و ترس از ديگرى بايشان رو نياورد.و در اين جنگ بود كه پس از شكست خوردن لشگر اسلام و گريختن آنان كسى با پيغمبر اكرم نماند مگر ابو دجانة و سماك ابن خرشة و شاه مردان امير المؤمنين(عليه السّلام)پس هر گاه گروهى از دشمن براى كشتن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بآن حضرت رو ميآوردند علىّ‌(عليه السّلام)آنان را دور ميكرد تا اينكه شمشيرش شكست و رسول خدا شمشير خود ذو الفقار را باو داد،و پى در پى با آنان ميجنگيد تا اينكه هفتاد زخم بر روى و دو دست و شكم و پاهايش رسيد و باز در حفظ‍‌ و نگهدارى پيغمبر اكرم ميكوشيد،آن گاه جبرئيل گفت:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله اين است همان مواساة و برابرى،حضرت فرمود:انه منى و انا منه يعنى او از من است و من از او،جبرئيل گفت:و انا منكما يعنى و من هم از شما هستم،پس رسول خدا جبرئيل را ميان آسمان و زمين بر روى كرسى‌اى از طلا ديد كه ميگويد:لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على يعنى شمشيرى جز ذو الفقار و جوانمردى جز على نيست،گفته‌اند:درازى ذو الفقار هفت وجب و پهنايش يك وجب و ميانش مانند استخوان و مهرهاى پشت بود،از حضرت رضا(عليه السّلام)پرسيدند ذو الفقار از كجا بود؟فرمود:جبرئيل از آسمان براى پيغمبر آورد،و زيور آن نقره بود،و آن نزد من است،و از حضرت صادق(عليه السّلام)پرسيدند چرا آن شمشير ذو الفقار ناميده شد؟فرمود:براى اينكه امير المؤمنين(عليه السّلام)آن را بكسى نزد مگر آنكه او را در دنيا از حيات و زندگى و در آخرت از بهشت فقير و تهى دست كرد)

(123) - وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

123-و(پس از آن كمك و يارى كردن خود را بمسلمانان در بدر«نام موضعى است بين مكه و مدينه كه بنام بدر نامى كه در آنجا چاهى كنده ناميده شده»يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه خدا شما را در(جنگ)بدر(بتوانا كردن دلهاتان و فرستادن فرشتگان و انداختن ترس در دلهاى دشمنانتان)يارى كرد در حالى كه(از مقاومت و ايستادگى در برابر دشمن)كم زور و ناتوان(اندك يعنى هفتاد و هفت مرد از مهاجرين و دويست و سى و شش از انصار)بوديد(و مشركين نزديك بهزار مرد بودند)پس از(گناه و نافرمانى)خدا بترسيد تا(نعمتهاى او را)سپاسگزار باشيد

(124) - إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُنْزَلِينَ

124-(و اى پيغمبر اكرم،خدا شما را در جنگ بدر يارى كرد)هنگامى كه بمؤمنين و گروندگان(كه از خود ضعف و سستى و عجز و ناتوانى نشان ميدادند)ميگفتى:آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان شما را بسه هزار فرشتۀ فرستاده شدۀ(از جانب خود)يارى كند

(125) - بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ

125-آرى اگر(در پيكار با دشمن)شكيبا و(از مخالفت و نافرمانى)پرهيزكار باشيد و در اين هنگام دشمنان با خشم و شتاب سوى شما آيند پروردگارتان شما را به پنجهزار فرشته‌اى كه(خود يا اسبانشان را)نشان كننده‌اند كمك ميكنند(گفته‌اند:فرشتگان پشم سرخ بر پيشانى و دم اسبهاى خود بسته بودند،و گفته‌اند:خود را بعمامه و دستار سفيد نشان كرده بودند،و عرب در جنگها براى خود علامت و نشانه‌اى ميگذاشتند تا بآن شناخته شوند،و خداى تعالى هزار فرشته فرستاد،چنان كه فرموده«س 8 ى 9»:

(126) - وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ

126-و(به اينكه خداى تعالى ميتوانست بى آنكه فرشتگان را فرستد مسلمانان را بر دشمن فيروز گرداند ليكن چون توجّه مردم بيشتر باسباب كار است علّت و سبب فرستادن فرشتگان را بيان كرده ميفرمايد:)خدا آن كمك و يارى را قرار نداد جز آنكه بشارت و مژدۀ(فتح و فيروزى)باشد،براى شما و براى اينكه دلهاتان بآن(از خوف و ترس بسيارى دشمن)اطمينان و آرامش داشته باشد،و نصرت و كمكى(براى كسى)نيست جز از نزد خداى قادر و تواناى(بر هر چه بخواهد و)درستكار(ى كه كارهايش از روى حكمت و درستى است)

(127) - لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خَائِبِينَ

127-(و آن نصرت و يارى دادن بشما)براى آن(بود)كه گروهى از كفّار را(بكشته شدن)هلاك و تباه كند،يا(بسبب اسيرى و دستگيريشان)ذليل و خوارشان سازد(معنى أو يكبتهم«يا ذليل و خوارشان سازد»ترديد و دو دلى نيست،معنى آن تنويع و دو گونه بودن است،مقصود آنست كه برخى را تباه و بخشى را خوار گرداند،گفته‌اند:در جنگ بدر هفتاد تن از صناديد و رؤساى قريش كشته و هفتاد كس اسير و دستگير شدند)پس(ديگران كه از كشته شدن و اسير گشتن رهايى يافته بمكّه)باز گردند در حالى كه(از فتح و فيروزى)نوميد و بى بهره باشند

(128) - لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ

128-(پس از آن پيغمبر اكرم را از شفاعت و خواهش كردن براى آنان بازداشته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)براى تو از اين كار(دربارۀ ايشان)چيزى(شفاعت و خواهشى)نيست(بلكه براى تو تبليغ و رساندن احكام و هدايت و راهنمايى است،و براى)خدا(است كه)يا توبۀ آنها را قبول كرده و ميپذيرد(اگر توبه نموده و مسلمان شوند)يا عذابشان خواهد كرد(اگر در حال كفر و گمراهى بميرند)زيرا ايشان ستمكاران(برسول خدا و مؤمنين)اند(و از اينرو سزاوار عذاب و كيفر ميباشند.گفته‌اند:پيغمبر اكرم در جنگ احد خواست دربارۀ كفّار يا منافقين نفرين كند اين آيه فرود آمد)

(129) - وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

129-و(پس از بيان اينكه آمرزش و كيفر براى او است،باز گشت همۀ كارها را بسوى خود يادآورى نموده ميفرمايد:)براى خدا است آنچه در آسمانها و زمين است(از روى حكمت و درستكارى)هر كه را بخواهد ميآمرزد،و(از روى عدل و داد)هر كه را بخواهد عذاب ميكند،و خدا آمرزندۀ(گناهان،و ببندگان)مهربان است(و اينكه بيان نكرده كى را ميآمرزد و چه كس را عذاب ميكند و براى آنست كه مكلّف در خوف و رجاء و ترس و اميد بوده از عذاب خدا ايمن و از رحمت او نوميد نباشد،حضرت صادق(عليه السّلام)فرموده:لو وزن رجاء المؤمن و خوفه لاعتدلا يعنى اگر اميد و ترس مؤمن وزن شده و سنجيده گردد هر آينه برابر خواهد بود،و اينكه آمرزش و كيفر را بمشيّت و خواست خود موكول ساخته براى آنست كه مشيّت او از روى حكمت است،پس نميخواهد مگر آنچه را كه حكمت اقتضاء كند و سزاوار گرداند)

(130) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

130-(و پس از بيان اينكه هر كه را بخواهد عذاب ميكند و هر كه را بخواهد ميآمرزد،مسلمانان را از خوردن ربا و سود پول كه بسبب آن سزاوار عذاب ميشود،و آنان را معصيت و گناهى است كه در عذاب با كفر يكسان خواهد بود نهى كرده ميفرمايد:)اى مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)ربا و سود پول را چند برابر(سود بر سود)نخوريد(مگيريد،چون در جاهليّت مانند ربا خواران زمان ما سود بر سود ميگرفتند«مثلا هزار تومان ميدانند و سود بر سود ميافزودند و از اين راه داراى ثروت و دارايى بسيار ميشدند»در اينجا اضعافا«چند برابر»مضاعفة«دو برابر»فرموده،و مقصود از آن اين نيست كه در ربا خوردن اگر سود بر سود افزوده نگردد جائز و روا است،بلكه مقصود آنست كه خوردن ربا حرام و قبيح است و ربا سود بر سود خوردن قبيحتر و زشتتر است،مانند آنكه بگويند:در مسجد دشنام ندهيد،غرض آنست كه دشنام دادن در مسجد قبيحتر از دشنام دادن در بيرون مسجد است)و از(عذاب)خدا(در آنچه شما را از آن نهى نموده و بازداشته)بترسيد تا رستگار شويد(سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را دريابيد.

(131) - وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ

131-و(اى مؤمنين)بپرهيزيد از آتشى كه(در قيامت)براى كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)آماده شده است(مبادا شما بسبب خوردن ربا كه معصيت و گناه بزرگى است با ايشان شريك و انباز گرديد)

(132) - وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

132-و خدا و رسول را(در رفتن بجهاد و پيكار با دشمن و سائر عبادات و در نخوردن ربا و سائر محرّمات)فرمان بريد باميد اينكه(يا،تا)بشما رحم و مهربانى شود(خداى تعالى شما را ببخشد و از آتش دوزخ برهاند،و اينكه فرمود:از خدا و رسول اطاعت كنيد و فرمان بريد در حالى كه اطاعت از رسول همان اطاعت از خدا است،براى آنست كه دانسته شود:هر كه از رسول اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است)

(133) - وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ

133-و(پس از نهى از رباخوارى كه موجب عذاب و كيفر گردد و بمسارعت و شتاب نمودن بعبادت و بندگى كه سبب مغفرت و آمرزش و رفتن ببهشت ميباشد امر نموده ميفرمايد:)بشتابيد بسوى(اعمالى كه موجب)آمرزش از پروردگارتان(است)و(بسوى كارهايى كه شما را برساند)ببهشتى كه(از بزرگى)پهناى آن(مانند پهناى)آسمانها و زمين است(و جز خدا و هر كه را او خواسته نميداند آسمانها چيست و پهناى آن تا چه اندازه است)و آن براى پرهيزكاران(كسانى كه خدا و رسول را فرمان برند)آماده شده است

(134) - الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ

134-پرهيزكاران كسانى هستند كه در حال آسايش و خوشى و هم هنگام سختى و تنگدستى(آنچه را ميتوانند بمستمندان)انفاق ميكنند و ميبخشند،و غيظ‍‌ و خشم خود را(بر آنان كه بايشان زيان رسانند)فرو نشانند(و بر آن صبر ميكنند)و از مردم(كسانى كه بد كرده‌اند و سزاوار مواخذه و كيفرند و عفو و گذشت از ايشان جائز و روا است)در گذرند،و(آنان كه داراى اين اوصاف ميباشند نيكوكارند،و)خدا نكوكاران را دوست دارد(ثواب و پاداش ميدهد)

(135) - وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ

135-و كسانى هستند كه اگر كار زشت و ناروا(كبيرة و گناه بزرگ)كردند،يا بر خود ستم نمودند(صغيره و گناه كوچك بجا آوردند بى درنگ عذاب)خدا را ياد آورده براى گناهانشان(از او)آمرزش بخواهند،و(پس از آن گناهكاران را بتوبه و بازگشت و آمرزش خواستن ترغيب نموده و خواهان گردانيده ميفرمايد:)كيست جز خدا كه گناهان را بيامرزد،و پرهيزكاران بر آنچه(كار زشت و ستم بر خود كه)كردند اصرار ننمودند در حالى كه(زشتى گناه و بزرگى عذاب و كيفر آن را)ميدانند

(136) - أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ

136-آنان مزد(تقوى و پرهيزكارى)شان آمرزش است از پروردگارشان،و بوستانهايى كه از زير(درختهاى)آنها جويها روان است در حالى كه هميشه در آنها ماندگاراند،و چه نيكو است پاداش عمل كنندگان(پرهيزكاران كه خدا بايشان ميدهد)

(137) - قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ

137-(پس از آن مسلمانان را بجهاد و پيكار با دشمن ترغيب و بسرانجام امّتها كه از پيغمبرشان پيروى نكرده و فرمانشان نبردند اشاره نموده ميفرمايد:)محقّقا(در بين امّتهاى)پيش از شما وقائع و پيش‌آمدهايى(خونريزى،آوارگى و نابودى)گذشت،پس در زمين بگرديد و(آثار و نشانه‌هاشان را)ببينيد(تا بدانيد)پايان(كار)تكذيب كنندگان(پيغمبران)چگونه بوده است(حضرت صادق«عليه السّلام»فرموده:مقصود آنست كه در قرآن نگاه كنيد و بدانيد پايان تكذيب كنندگان پيش از شما چگونه بوده است،و بدانيد آنچه را كه شما را از آن خبر و آگهى ميدهد.و شايد خداى تعالى به اين معنى«فرمايش امام عليه السّلام»اشاره كرده ميفرمايد:)

(138) - هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ

138-اين(قرآن،يا وقائع و پيشآمدها در بين امّتها)براى مردم حجّت و دليل روشن و(بس)براى پرهيزكاران(كه از آن قرآن يا از آن وقائع سود ميبرند و پند گيرند)هدايت و راهنمايى و موعظه و پند است

(139) - وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

139-و(پس از آن مسلمانان را در جنگ احد از ضعف و سستى در پيكار با مشركين نهى نموده و آنان را در پايان بفتح و فيروزى وعده داده ميفرمايد:از جنگيدن با دشمن)سست نشويد،و(از كشته گشتن برادران و همكيشانتان و زخمى شدن خودتان و مصائب و گرفتاريهايى كه بشما رو داده)اندوهناك نباشيد،و شما(از كفّار و مشركين) برترى داريد(در پايان غالب و پيروز خواهيد شد)اگر(بوعدۀ خداى تعالى)ايمان داشته باشيد

(140) - إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ

140-(پس از آن براى خرسند شدن ايشان ميفرمايد:)اگر(در جنگ احد)زخمى بشما برسد مشركين را هم زخمى مانند آن(در جنگ بدر)رسيده است(گفته‌اند:چنان كه مسلمانان در جنگ بدر هفتاد تن از مشركين را كشته و هفتاد تن اسير و دستگير نمودند،در جنگ احد مشركين هفتاد كس از مسلمانان را كشته و هفتاد كس را اسير كردند)و آن روزگاران را ميان مردم ميگردانيم(فيروزى و خوشنودى را گاهى بگروهى و گاهى بگروه ديگر ميدهيم براى اينكه در آن حكمتها و مصلحتها است)و براى اينكه خدا كسانى را كه ايمان آورده‌اند(در راه حقّ‌ استقامت داشته و ايستادگى دارند)بداند(معلوم گرداند،چون تا ايمان نياورده‌اند خدا آنان را اهل ايمان نميداند)و براى اينكه از شما(بر مردم دربارۀ شكيبايى در سختيها و ايستادگى در را حقّ‌)گواهان بگيرد(يا آنكه از شما كشته شدگانى در راه خدا براى ترويج دين اختيار نموده و برگزيند،گفته‌اند:در جنگ احد هنگامى كه مسلمانان شكست خورده ابو سفيان بالاى كوه رفت،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله گفت:اللهم انه ليس لهم ان يعلونا يعنى بار خدايا براى آنان نباشد كه بر ما برترى نمايند،پس ابو سفيان ساعتى را درنگ نمود و گفت:يوما بيوم و ان الايام دول و ان الحرب سجال يعنى روزى بروزى است«در جنگ بدر شما پيروز گشتيد و امروز ما،پس ما و شما برابر هستيم»و روزگار دست بدست ميگردد،و جنگ گاهى بسود گروهى است و گاهى بزيان،پيغمبر اكرم فرمود:او را پاسخ دهيد،مسلمانان گفتند:لا سواء قتلانا فى الجنة و قتلاكم فى النار يعنى ما و شما برابر نيستيم،كشته شده‌هاى ما در بهشت هستند و كشته شده‌هاى شما در آتش،ابو سفيان گفت:لنا عزى و لا عزى لكم يعنى براى ما بتى است عزّى و براى شما عزّى نيست،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:اللّٰه مولينا و لا مولى لكم يعنى خدا مولى و آقاى ما است و براى شما مولى و آقايى نميباشد،ابو سفيان گفت:علا هبل يعنى«بت بزرگ ما»هبل بلند مرتبه و برتر است،پيغمبر اكرم فرمود:اللّٰه اعلى و اجل يعنى خدا برتر و بزرگوارتر است)و(اينكه گاهى كفّار را پيروزى و مسلمانان را شكست ميدهيم براى آنست كه اگر هميشه فتح و پيروزى براى اهل ايمان باشد مردم از روى اضطرار و بيچارگى ايمان ميآورند و اين خلاف حكمت و مصلحت است،پس بر اثر فتح و پيروزيشان نپنداريد كه خداى تعالى آنان را دوست دارد،زيرا ايشان بخود و بديگران ستم روا دارند،و)خدا ستمكاران را دوست ندارد(آنها را از رحمت و مهربانى خويش بى بهره ميگرداند)

(141) - وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ

141-و(نيز كفّار را پيروز ميگردانيم)براى اينكه خدا اهل ايمان را بيازمايد(يا آنان را از گناه پاك و پاكيزه گرداند)و كفّار را(بسبب گناهانشان)محو و نابود نمايد(بعذاب جاويد گرفتارشان سازد)

(142) - أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ

142-(و پس از ترغيب بجهاد و پيكار با دشمن بمسلمانانى كه در جنگ احد گريختند و پيغمبر اكرم را تنها گذاشتند خطاب نموده ميفرمايد:)آيا گمان كرديد(گمان نكنيد)كه ببهشت در آئيد و هنوز خدا از شما كسانى را كه(با دشمن)جهاد و پيكار كنند و صبر كنندگان(بر مصائب و سختيها)را ندانسته(نديده يعنى جهاد و صبر شما معلوم نشده تا علم خدا بآن تعلّق گيرد،زيرا هر چيزى تا بصورت وجود و هستى نيايد علم بآن تعلّق نخواهد گرفت،و از اينرو است كه حضرت صادق(عليه السّلام)در تفسير اين آيه فرموده:خدا داناتر است بآنچه را كه آفرينندۀ آنست پيش از آنكه آن را بيافريند و آنان در عالم ذرّ هستند و ميداند كسى را كه جهاد ميكند و كسى را كه جهاد نميكند،چنان كه آفريده شدگان خود را«ميداند كه»ميميراند پيش از آنكه ايشان را بميراند ولى موت و مرگ آنان را نديده است در حالى كه آنها زنده‌اند)

(143) - وَلَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

143-و هرآينه شما(اى اصحاب محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بوديد كه مرگ(كشته شدن در راه خدا)را آرزو ميكرديد پيش از آنكه آن را ببينيد(شما كه در جنگ بدر نبوديد و پس از آن شهادت و كشته شدن در راه خدا را آرزو مينموديد)پس(در جنگ احد)آن مرگ(اسباب آن يعنى پيكار با دشمن)را ديديد،و(ببرادران و همكيشان خود كه كشته شدند)مينگريستيد(و گريختيد)

(144) - وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ

144-و(پس از آن گروهى از مهاجرين و انصار را كه در جنگ احد گريختند توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)نيست محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مگر رسول و فرستادۀ(از نزد من مانند سائر پيغمبران،پس نبايد امر و فرمان خداى تعالى را ترك كرده و رها نمائيد،رسول در ميان شما باشد يا نباشد،زيرا از لوازم مقام رسالت هميشه ماندن در دنيا نيست،آيا نمى‌بينيد كه)پيغمبرانى پيش از او(بودند و بر اثر مرگ يا كشته شدن)در گذشتند،پس اگر پيغمبر مرد يا كشته شد آيا شما وا پس ميرويد(مرتدّ شده از دين بازميگرديد)؟!و كسى كه واپس رود(مرتد شود)هرگز(بسبب ارتداد و باز گشتنش بسوى كفر)بخدا هيچ زيانى نميرساند(زيرا خدا از سود و زيان بردن منزّه و پاك است،بلكه بخود زيان رسانده كه بسبب ارتداد و بازگشتن از دين بكفر خويش را مستحقّ‌ و سزاوار عذاب جاويد گردانيده است)و خدا زود مزد سپاسگزاران(نعمتهاى خود يعنى فرمانبران)را ميدهد(گفته‌اند:مراد از شاكرين و سپاسگزاران مطيعين و فرمانبران هستند،زيرا اطاعت و فرمانبرى همان شكر و سپاسگزارى بر نعمتهاى خدا است،چنان كه معصيت و نافرمانى كفران و ناسپاسى از آنها است)

(145) - وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ

145-و(پس از شكست مسلمانان در جنگ احد و خبر كشته شدن پيغمبر اكرم،منافقين و مردم دورو گفتند:اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيغمبر بود كشته نميشد و اگر اصحاب و ياران آن حضرت در مدينه مانده و بجنگ نميرفتند كشته نميشدند،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتار ايشان ميفرمايد:)هيچكس نميميرد مگر باذن و فرمان خدا(پس ماندن در شهر و گريختن از جنگ وسيلۀ زنده ماندن و بيرون رفتن از شهر و ايستادگى در جنگ سبب مردن نخواهد بود،زيرا مرگ)نوشته شده(مقدّر گشته)است در وقت معيّن(و چيزى موجب تقديم و تأخير آن نميباشد،بنا بر اين نبايد از جنگ گريخت و از بسيارى دشمن ترسيد،چنان كه پيغمبر اكرم در ميان آن همه دشمن كه در كشتن آن حضرت ميكوشيدند زنده ماند)و(چون ثواب و پاداش جهاد و سائر اعمال مربوط‍‌ و وابستۀ بنيّت و انديشۀ بندگان است ميفرمايد:)كسى كه پاداش دنيا را بخواهد او را از دنيا ميدهيم و كسى كه پاداش آخرت را بخواهد او را از آخرت ميدهيم،و زود مزد سپاس‌گزاران را خواهيم داد(حضرت باقر(عليه السّلام)فرموده:در جنگ احد شصت زخم بعلىّ‌(عليه السّلام)رسيد پيغمبر اكرم بام سليم و ام عطيّه فرمود:آن حضرت را درمان كنند،ايشان گفتند:هر جا از بدن او را معالجه و درمان كرده ميبستيم جاى ديگر باز ميشد،و ما دربارۀ آن بزرگوار ترسناك بوديم،پس رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمد و مسلمانان هم بعيادت و ديدار او ميآمدند در حالى كه همۀ زخمهاى آن حضرت يك زخم بود«جايى از بدن او نمانده كه زخمى بآن نرسيده باشد»رسول خدا دست بر او ميكشيد و ميفرمود:مردى كه در راه خدا اين حال را ببيند آزمايش شده است،و هر زخمى را كه رسول خدا دست بر آن ميكشيد بهبودى مييافت،و علىّ‌«صلوات اللّٰه عليه»گفت:سپاس خداى را كه نگريختم و بدشمن پشت نكردم پس خدا او را در دو آيۀ از قرآن ستوده يكى

(146) - وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ

146-و(پس از توبيخ و سرزنش كسانى كه در جنگ احد گريختند و پيغمبر اكرم را تنها گذاشتند كوشش مؤمنين از امتهاى گذشته را در پيكار با دشمن و يارى نمودن پيغمبرانشان يادآورى نموده ميفرمايد:)چه بسيار پيغمبرانى كه(با كفّار)پيكار كردند در حالى كه با ايشان خداپرستان بسيار بودند(يا چه بسيار پيغمبرانى كه با همراهى آنان خدا پرستان بسيار كار زار نمودند)پس سستى نكردند براى آنچه(سختيهايى كه)در راه خدا بايشان رسيد،و(از جنگ با دشمن)ناتوان نشدند،و(نزد آنان)فروتنى ننمودند، و(در سختيها صبر ميكردند،و)خدا صبر كنندگان را دوست دارد(از رحمت خود بهره‌مند ميگرداند)

(147) - وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

147-و نبود گفتار آن خداپرستان جز آنكه گفتند:پروردگار ما گناهان ما و تجاوز نمودن از حدّ و زياده روى ما را در كارهامان بيامرز،و(بتوفيق و جور شدن اسباب كار و كمك و يارى خود)گامهاى ما را(در برابر دشمن)استوار گردان،و ما را بر گروه نگرويدگان(بخدا و رسول)يارى نما

(148) - فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الْآخِرَةِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ

148-پس خدا پاداش دنيا(فتح و فيروزى)و نكويى پاداش آخرت(بهشت)را بايشان داد(زيرا ايشان نيكوكار بودند)و خدا نيكوكاران را دوست ميدارد

(149) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ

149-(و چون كفّار و منافقين پس از انتشار خبر كشته شدن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله در جنگ احد برخى از مؤمنين را برجوع و بازگشت بكفر دعوت مينمودند خداى تعالى ايشان را از پيروى كفّار نهى نموده ميفرمايد:)اى اهل ايمان اگر از كفّار فرمان بريد(بسخنان يهود و منافقين به اينكه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كشته شده بقبيله و خويشان خود بازگرديد،گوش دهيد)شما را بعقب و پشت پا برميگردانند،پس(بكفر و شرك كه در آن بوديد)بر ميگرديد در حالى كه زيانكاريد(زيرا ايمان بخدا و رسول و پاداش آن بهشت را از دست داده و بجاى آن كفر و كيفر آن آتش را گرفته‌ايد)

(150) - بَلِ اللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ

150-(و اى مؤمنين بدانيد كه كفّار دوست و يار شما نخواهند بود)بلكه(تنها)يارى كنندۀ شما خدا است و او بهترين يارى كنندگان است(زيرا او توانايى است كه ناتوان نميگردد)

(151) - سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ

151-(پس از آن مؤمنين را بنصرت و يارى دادن خود بسبب خوف و ترس انداختن در دلهاى مشركين مژده داده ميفرمايد:)بزودى ترس در دلهاى كفّار مياندازيم بسبب اينكه با خدا شريك و انباز گردانيدند چيزى را كه خدا بشريك قرار دادن آن برهان و دليلى نفرستاده(زيرا دليل و برهانى بر آن نبوده تا حقتعالى آن را بفرستد)و جايگاه آن مشركين آتش است،و بد است جايگاه ستمگران(بخود بسبب شرك و نگرويدن بخدا و رسول.گفته‌اند:چون ابو سفيان و مشركين در جنگ احد بسوى مكّه كوچ كردند گفتند:آنچه كرديم بد بود:مسلمانان را كشتيم و از ايشان نماند مگر اندكى و آنها را رها نموديم،بازگرديد و آنها را پريشان كنيد،چون خواستند بازگردند خدا خوف و ترس در دلهاشان افكند تا اينكه از قصد و آهنگ خود بازگشتند،پس اين آيه فرود آمد،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:نصرت بالرعب مسيرة شهر يعنى من بسبب خوف و ترس«در دل كفّار»يك ماه يارى شدم«از حملۀ و يورش دشمن آسوده بودم»)

(152) - وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ

152-و(چون اصحاب رسول خدا پس از شكست خوردن بمدينه بازگشتند با خود گفتند:اين سستى از كجا بما رو داد با اينكه خداى تعالى بما وعدۀ فتح و پيروزى داده بود،خداوند سبحان اين آيه فرستاد و در آن راستى و درستى وعدۀ خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا خدا وعدۀ خود را بشما راست گفت(آنجا كه فرمود:«س 3 ى 125»

(153) - إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلَا تَحْزَنُوا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا مَا أَصَابَكُمْ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

153-(و خدا شما را)هنگامى(از كفّار بازگردانيد)كه ميگريختيد،و(از خوف و ترس)بكسى توجّه نداشته و نمينگريستيد در حالى كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله(آن گاه كه او را تنها گذاشتيد،و فرياد زننده‌اى«گفته‌اند:شيطان بوده»فرياد زد:الا ان محمدا قد قتل يعنى آگاه باشيد محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كشته شد)در گروهى كه پشت سرتان بودند شما را ميخواند(ميفرمود:اى بندگان خدا بسوى من بازگرديد،منم رسول خدا كشته نشده‌ام)پس(چون دعوت و خواندن او را نپذيرفتيد)خدا شما را بغم و اندوه پى در پى(غلبۀ دشمن و كشته شدن ياران و مانند آن)سزا داد(گرفتار نمود)تا(زيان مخالفت با پيغمبر اكرم را بدانيد،و)اندوهگين نشويد بر آنچه(غنيمت و سود جنگ كه)از دست شما رفته و بر آنچه(كشته شدن ياران و سختيهايى كه)بشما رسيده،و خدا بآنچه(اطاعت و معصيت كه در نهان و آشكار)ميكنيد نيك دانا و آگاه است(هر كس را بسزاى عمل و كردارش ميرساند)

(154) - ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

154-پس(از آن نعمتهاى خود را بايشان يادآورى نموده«تا بسوى پيغمبر اكرم رو آورده عذر و پوزش بخواهند»ميفرمايد:)بعد از آن غم و اندوه،خدا ايمن و آسودگى را كه آن خواب سبكى بود بر شما فرستاد كه گروهى(مؤمنين حقيقى)از شما را فرا ميگرفت(در دل كفّار خوف و ترس انداخت و خواب را بر شما چيره گردانيد و اين خود نشانۀ فتح و پيروزى بود،زيرا خواب در جايى رو آورد كه ايمنى و آسايش باشد،نه در جاى خوف و ترس)و گروهى(منافقين و مردم دور و از ترس جان)نفسهاشان آنان را اندوهگين ساخته بود،بخدا گمان ناروا ميبردند(گمان ميكردند خدا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و اصحاب او را يارى نخواهد كرد)مانند گمان بردن مردم جاهليّت(مشركين كه گفتار پيغمبر اكرم را تكذيب كرده و دروغ ميپنداشتند،آن منافقين عبد اللّٰه ابن ابىّ‌ و معتب ابن قشير و پيروانشان با يكديگر)ميگفتند:آيا براى ما از اين كار(فتح و پيروزى)چيزى(نصيب و بهره‌اى)هست‌؟!(نخواهد بود،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:همه كارها براى خدا(و بفرمان او)است(هر كه را بخواهد يارى ميكند و هر كه را بخواهد خوار ميگرداند)در دلهاشان پنهان ميكنند آنچه(نفاق و دورويى و شكّ‌ و دودلى)را براى تو آشكار نمينمايند،ميگويند:اگر براى ما از اين كار(فتح و فيروزى)چيزى(بهره‌اى)بود در اينجا(در اين جنگ)كشته نميشديم(ياران ما كشته نميشدند،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:اگر شما در خانه‌هاتان هم بوديد آنان كه كشته شدن برايشان نوشته و مقدّر شده بود هرآينه(از ميان شما)بسوى خوابگاها(كشتنگاها)شان بيرون ميآمدند(زيرا آنچه مقدّر است ميشود و از آن نتوان گريخت)و(اين قتل و خونريزى پيش آمد)براى آنكه خدا آنچه(انديشه‌هاى نيك و بد)را كه در سينه‌هاى شما است بيازمايد،و براى اينكه آنچه را در دلهاتان است(عقائد حقّۀ شما را از شكّ‌ و دودلى)خالص و پاك سازد،و خدا بآنچه در سينه‌ها است نيك دانا است(بامتحان و آزمايش نيازمند نيست،آزمايش او براى آنست كه آنچه در دلهاى شما است برون تراود)

(155) - إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ

155-(پس از آن علّت گريختن مسلمانان را در جنگ احد يادآورى نموده ميفرمايد:)كسانى كه از شما(مسلمانان)رو گردانيدند(گريختند)روزى(در جنگ احد)كه دو گروه(:پنجهزار تن از مشركين و هفتصد تن از مسلمين)روبرو شدند،جز اين نيست كه شيطان بسبب برخى از آنچه(گناهانى كه)كردند(فرمان پيغمبر اكرم نبرده رخنه و شكاف كوه را نگهدارى ننموده و براى بدست آوردن غنيمت بزير آمدند و باعث شكست لشگر اسلام شدند)ايشان را لغزانيد،و(بر اثر توبه و بازگشتشان)خدا از آنان درگذشت،زيرا خدا آمرزندۀ(گناهان و دربارۀ گناهكاران)بردبار است(در عذاب و كيفر آنها شتاب نميكند تا از كردار زشتشان پشيمان شوند و توبه نموده بسوى او رو آورند)

(156) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

156-(پس از آن مؤمنين را از پيروى گفتار و كردار منافقين نهى كرده ميفرمايد:)اى مؤمنين شما مانند كفّار(منافقين)نباشيد كه ببرادران(همكيشان)خود در آن هنگام كه(براى بازرگانى و يا كار ديگر)سفر كردند و يا جنگجويان(براى پيكار رفته)بودند،گفتند:اگر آنها نزد ما بودند(در سفر)نميمردند،و(در جنگ)كشته نميشدند،تا خدا آن گفتار و اعتقاد و باورشان را در دلهاشان حسرت و اندوه گرداند،و خدا است كه(در وطن و سفر)زنده ميدارد و ميميراند(زنده نگهداشتن و مراندن دست خدا است،سفر و جنگ سبب مردن و كشته شدن نميگردد،زيرا بسا كسى كه در وطن ميميرد و كشته ميشود،و بسا كسى كه از سفر و جنگ زنده و تندرست بازميگردد)و خدا بآنچه(طاعت و بندگى و معصيت و نافرمانى كه)ميكنيد بينا و آگاه است(سزاى آن را بشما ميدهد)

(157) - وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ

157-و(پس از آن ايشان را بجهاد و پيكار با دشمن ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)اگر در راه خدا(در جنگ با كفّار)كشته شديد،يا(در سفر جهاد،يا در هر سفرى كه با رضاء و خوشنودى خدا باشد)مرديد هرآينه آمرزش(گناهان)و رحمت و بخشش از جانب خدا(است كه بشما ميرسد،و آن)بهتر است از آنچه(كالاى دنيا كه كفّار)گرد ميآورند

(158) - وَلَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ

158-و(باز در اين باره ميفرمايد:)اگر مرديد يا كشته شديد البته بسوى خدا بازميگرديد(بنا بر اين آنچه كه شما را باو نزديك ميكند اختيار كرده و برگزينيد،و بدنيا و كالاى آن اعتماد مكنيد،و چون انسان ناچار بايد بميرد بهتر آنست كه در راه خدا كشته شود،زيرا كشته شدن در راه خدا رضاء و خوشنودى او را در بر دارد،و از اينرو است كه گفته‌اند:امام حسين«صلوات اللّٰه عليه و على اولاده و اصحابه»فرموده:فان تكن الأبدان للموت انشات*فقتل امرئ بالسيف فى اللّٰه افضل يعنى اگر بدنها براى مردن آفريده شده،كشته شدن مرد در راه خدا بشمشير بهتر«از مردن»است)

(159) - فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ

159-پس(چون گريختگان از جنگ احد بازگشتند پيغمبر اكرم خشم ننموده و تندى نكرد،بلكه با نرمى و خوشرويى با آنان رفتار نمود،خداوند سبحان خلق عظيم و خوى بيمانند او را يادآورى كرده و او را ستوده ميفرمايد:)بسبب رحمت و بخشش از جانب خدا(و مكارم اخلاق و خوهاى نيكو كه ترا بآن تخصيص داده)با ايشان(گريختگان و آنان كه فرمانت نبردند)نرمى كردى،و اگر تند خو و سخت دل بودى هرآينه از پيرامون تو پراكنده ميشدند(ميرميدند)پس از آنان درگذر و(از خداى تعالى)براى(گناهان)شان آمرزش بخواه،و(با اينكه از مشورت و كنكاش با ديگرى بى‌نيازى،ولى براى اينكه مردم از تو پيروى كنند)در كارها(ى دنيوى)با آنها مشورت كن،و(پس از شوراى با يكديگر)چون(بر انجام آن كار)قصد و آهنگ نمودى بر خدا توكّل و اعتماد نما(كارت را باو واگذار)كه خدا توكّل كنندگان را دوست ميدارد(ايشان را در گرفتارى يارى و بصلاح و شايستگى راهنمايى مينمايد،در نهج البلاغه در باب حكم و مواعظ‍‌ امير المؤمنين(عليه السّلام)فرمايش صد و پنجاه و دوّم است:من ملك استاثر،و من استبد برايه هلك،و من شاور الرجال شاركها فى عقولها يعنى هر كه«بر چيزى»دست يافت خود رأى ميشود«براى و انديشۀ ديگران بى اعتنا گردد»و هر كه خود رأيى نمود«در كار مشورت نكرده»تباه گشت،و هر كه با مردان«با تجربه»شور نمايد با خردهاشان شركت ميكند«و هويدا است كه حكم چند عقل در هر كار از حكم يك عقل سودمند و شايسته‌تر است»)

(160) - إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

160-(پس از آن معنى وجوب توكّل و اعتماد بخود را بيان نموده ميفرمايد:)اگر خدا شما را يارى كند كسى بر شما مسلط‍‌ و چيره نگردد،و اگر شما را يارى ننمايد پس كيست آنكه پس از يارى نكردن او شما را يارى كند،و اهل ايمان(در هر كارى)بايد بر خدا توكّل و اعتماد نمايند(گفته‌اند:مؤمنين هميشه از جانب خدا منصور و يارى شده‌اند«زيرا»اگر غالب شوند پس بغلبه يارى گشته‌اند،و اگر مغلوب گردند و شكست خورند بوسيلۀ دليل و برهان منصور و يارى شده‌اند)

(161) - وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

161-و(چون پيش از اين بجهاد و پيكار با دشمن امر نمود اكنون دربارۀ غنيمت و سود جنگ و نهى از خيانت و نادرستى در آن ميفرمايد:)هيچ پيغمبرى(را سزاوار)نبوده است كه خيانت و نادرستى كند(چه رسد بخاتم الانبياء گفته‌اند:برخى از توانايان اصحاب پيغمبر اكرم طمع داشتند كه آن حضرت بهرۀ ايشان را از غنيمت بيش از بهرۀ ناتوان بدهد،اين آيه فرستاده شد)و هر كه خيانت كند روز قيامت با(گناه)آنچه خيانت كرده ميآيد،پس جزاء و سزاى هر كس بآنچه(خير و نيكى و شرّ و بدى كه)كرده تمام(بى كم و بسيار)داده خواهد شد،و(هنگام جزاء)بايشان ظلم و ستم نشود (مطيع و فرمانبر را كمتر از آنچه شايسته است ثواب و پاداش ندهند و عاصى و گنهكار را بيش از آنچه سزاوار است عذاب و كيفر نكنند)

(162) - أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

162-(پس از آن دربارۀ امتياز و برترى داشتن درستكار از خيانتكار ميفرمايد:)آيا كسى كه خوشنودى خدا را پيروى كند(در عبادت و بندگى و درستكارى كوشا و از رحمت خدا بهره‌مند باشد)مانند كسى است كه بخشم خدا بازگردد(معصيت و نافرمانى نموده از رحمت خدا بى بهره شود)و جاى او دوزخ باشد،و(دوزخ)بد جاى بازگشتى است‌؟!

(163) - هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ

163-ايشان(فرمانبران و گنهكاران)نزد خدا داراى درجه‌ها و پايه‌ها هستند(فرمانبران در بهشت در درجه‌هاى بلند و گناهكاران در دوزخ در درجه‌هاى پست ميباشند)و خدا بآنچه(نيكى و بدى كه)ميكنند بينا است(چيزى بر او پوشيده نيست،مطيع را پاداش ميدهد،و عاصى را عذاب ميكند)

(164) - لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

164-(و براى اينكه مردم بدانند وجود مقدّس خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله از خيانت و نادرستى و از هر ناشايسته‌اى منزّه و آراسته ميباشد،بلكه آن بزرگوار بزرگترين نعمتهاى خداى تعالى است ميفرمايد:)البته خداوند بر اهل ايمان منّت نهاد و احسان كرد آن گاه كه در ايشان پيغمبرى(حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را)از خودشان برانگيخت كه آيات و دليلهاى(توحيد و يگانگى)او را بر آنان بخواند،و(از عقائد نادرست و اعمال و اخلاق زشت)پاك و پاكيزه‌شان نمايد،و هم اينان را كتاب(قرآن كريم)و حكمت(معارف و احكام)آموزد،و محقّقا آنها پيش از اين در گمراهى آشكار بودند(راه حقّ‌ و باطل نميشناختند،خداوند سبحان بوسيلۀ پيغمبر اكرم از آن گمراهى نجاتشان داد)

(165) - أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

165-(پس از آن گفتار منافقين را بمؤمنين يادآورى و ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا نه اينست كه چون(در جنگ احد)مصيبت و رنجى بشما رسيد(هفتاد تن از مسلمانان بدست مشركين كشته شدند)در حالى كه شما(سال گذشته در جنگ بدر)دو برابر آن مصيبت را(بمشركين)رسانديد(هفتاد تن از آنها را كشتيد و هفتاد تن اسير و گرفتار كرديد)گفتيد:اين پيشآمد(شكست ما)از كجا است‌؟(چرا بايست مشركين پيروز شوند و ما كه مسلمانيم و بما وعده نصرت و يارى داده شده مغلوب گرديم‌؟اى محمد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آن پيشآمد از نزد خودتان است(زيرا بدستور رسول خدا رفتار ننموده رخنه و شكاف كوه را تهى كرديد،و اين سبب شكست شما گرديد،و يا اينكه در جنگ بدر بشما فرمود:كفّار را بكشيد و اسير نكنيد و فديه و مال و دارايى عوض ايشان مگيريد كه حكم الهى دربارۀ آنها كشتن است،و اگر فديه پذيريد سال آينده هفتاد تن از شما كشته خواهد شد،گفتيد:ما بجاى ايشان فديه ميگيريم و رهاشان ميكنيم و اگر پس از اين ما كشته شديم شهيد و كشته در راه خدا خواهيم بود)محقّقا خدا بر هر چيز(يارى كردن و خوار ساختن)توانا است(چيزى او را از اراده و خواستۀ خود بازنميدارد و در انجام آن بچيزى نيازمند نيست)

(166) - وَمَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ

166-و آنچه(رنجهايى كه)بشما رسيد روزى(در جنگ احد)كه دو گروه«لشگر اسلام و لشگر كفر»با هم روبر شدند،پس باذن و خواست خدا بود(كه خود سبب آن شديد)و براى اينكه(ايمان)اهل ايمان را بداند(معلوم گرداند)

(167) - وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُوا وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لَاتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ

167-و براى اينكه كسانى را كه(با رسول خدا و پيروان آن حضرت)نفاق و دورويى كردند بداند(آشكار سازد)و(در آن هنگام)بايشان(عبد اللّٰه ابن ابىّ‌ و سائر منافقين كه نزديك سيصد مرد بودند و مسلمانان را يارى نكرده از جنگ بازگشتند)گفته شد(عبد اللّٰه ابن عمر و ابن خرام انصارى گفت):بيائيد در راه خدا(با مشركين)پيكار كنيد،يا(اگر در راه خدا نميجنگيد و خواهان سعادت هميشگى نيستيد چون دشمن ميخواهد شما را بكشد و مال و داراييتان را غارت و چپاول نمايد براى از دست ندادن دنياتان)دشمن را دفع كنيد و دور گردانيد(منافقين چون ديدند عبد اللّٰه ابن عمر و ايشان را از رجوع و بازگشت بمدينه منع نموده و باز ميدارد،عذر و بهانه آورده در پاسخ او)گفتند:اگر ما علم و دانش جنگ داشتيم شما را پيروى(كمك)ميكرديم(عبد اللّٰه ابن عمر و گفت:ابعدكم اللّٰه،اللّٰه يغنى عنكم يعنى خدا شما را دور گرداند،خدا از شما بى نياز است)آنان در آن هنگام(كه بازميگشتند و اين سخن ميگفتند)بكفر نزديكتر بودند از ايمان(زيرا دورى گزيدنشان از لشگر اسلام تقويت و كمك كردن بمشركين بود)بدهانهاشان ميگويند آنچه را كه در دلهاشان نيست(بزبان ميگويند:ما علم جنگ نداريم در حالى كه رسم و آئين آن را نيكو ميدانند)و خدا داناتر است بآنچه(نفاق و دورويى كه از شما)پنهان ميكنند

(168) - الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

168-منافقين در حالى كه خود(از جهاد و پيكار با دشمن)فرو نشسته(بازگشته)بودند دربارۀ برادران(خويشان)شان(كه در جنگ احد كشته شدند)گفتند:اگر فرمان ما برده(بجنگ نرفته)بودند كشته نميشدند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(شما كه مى‌گوييد:پيروى از ما سبب نجات و رهايى از مرگ ميباشد)پس مرگ را از خودتان دفع كنيد اگر راستگو هستيد؟!(سزاوار نيست اين گفتار را براى نرفتن بجهاد در راه خدا عذر و بهانه آوريد،زيرا بسا كسى كه بجنگ رفته سالم و تندرست بازگردد،و بسا كسى كه در خانه نشسته مرگ او را دريابد)

(169) - وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

169-و(پس از آن منزلت و ارجمندى شهداء و كشته شدگان در جنگ بدر و احد را يادآورى نموده ميفرمايد:اى شنونده)كسانى را كه در راه خدا(با دشمنان دين پيكار كرده و)كشته شدند مپندار كه مردگانند،بلكه زندگانند كه نزد پروردگارشان روزى داده ميشوند(و كيفيت و چگونگى زندگيشان را درك نميكنيد و در نمييابيد،چنان كه در سورة بقره آيه صد و پنجاه و چهارم فرمود:

(170) - فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

170-شادند بآنچه(شهادت و كشته شدن و جزاء و پاداش آن كه)خدا از فضل و احسان خود بايشان داده است،و شاد ميشوند بكسانى(همكيشان و خويشانشان)كه از پشت سرشان هنوز بايشان نپيوسته(كشته نشده و در دنيا مانده)اند به اينكه(اگر كشته شوند)خوف و بيمى برايشان نيست،و(اگر كشته نشوند چون بر اثر اطاعت و پيروى از خدا و رسول در آخرت از نعمتهاى خداى تعالى بهره‌مند خواهند شد)محزون و اندوهگين نميباشند

(171) - يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ

171-(و هم دربارۀ همكيشان و برادرانشان،و يا دربارۀ خودشان)شاد ميشوند بنعمت و بخشش(بزرگ)و فضل و احسان(ثواب و پاداش)از جانب خدا،و به اينكه خدا اجر و مزد اهل ايمان را ضائع و تباه نميكند

(172) - الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ

172-(پس از آن كسانى را از اهل ايمان كه در جنگ احد مجروح و زخمى گرديده و كشته نشده‌اند ستوده ميفرمايد:)آن كسانى از اهل ايمان كه پس از آنكه زخم بايشان رسيد فرمان خدا و رسول را اجابت نموده پذيرفتند چون نيكويى كرده و با تقوى و پرهيزكار بودند(در انجام اوامر پيغمبر اكرم كوشا و دربارۀ مخالفت با او از عذاب خدا ميترسيدند)براى ايشان اجر و مزد بزرگ(بهشت جاويد)است(حضرت امام محمّد باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:اين آيات در جنگ بدر صغرى فرود آمده،پس از آنكه ابو سفيان در جنگ احد خواست بازگردد گفت:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله اگر خواسته باشى وعده گاه ميان ما و تو هنگام بدر صغرى در سال آينده باشد،رسول خدا فرمود:همان وعده‌گاه ميان ما و تو باشد،چون سال آينده شد ابو سفيان با لشگرش از مكّه بيرون آمد تا بمجنه از سمت ظهران رسيدند«مجنّه و ظهران نام دو موضعى است نزديك مكّه»خدا خوف و ترس در دل او انداخت و ترسيد،نعيم ابن مسعود اشجعى را ديد از مكّه ميآيد باو گفت:من با محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و اصحابش وعده كرده‌ام كه در بدر صغرى يكديگر را ملاقات و ديدار نمائيم و اكنون خشكسالى است و براى ما صلاح و شايسته نيست مگر سالى كه در آن گياه بوده شتران را بچرانيم و شير بياشاميم و براى من آشكار است كه نبايد ببدر بروم و كراهت داشته و پسنديده نميدانم كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بيايد و من نروم،زيرا اين كار بر جرأت و دلاورى ايشان ميافزايد،تو بمدينه رو و آنان را از آمدن ببدر بازدار و براى تو نزد من ده شتر است كه آنها را بدست سهيل ابن عمر و ميدهم،نعيم بمدينه آمده ديد مردم براى رفتن بوعده‌گاه ابو سفيان خود را آماده ميسازند،بايشان گفت:رأى و انديشۀ شما بد انديشه‌ايست،آنان در شهر شما آمدند و جز بازمانده و اندكى از شما را رها نكردند،ميخواهيد از مدينه بيرون رويد در حالى كه آنها براى شما در وعده‌گاه گرد آمده‌اند،بخدا سوگند يك تن از شما را رها نميكنند،رسول خدا رنجيده شد و فرمود:بآن كسى كه جان من بدست او است هرآينه بيرون ميروم اگرچه خود تنها باشم،پس آنكه جبان و ترسناك بود بازگشت و آنكه شجاع و دلاور بود براى پيكار آماده گرديد و گفت:

(173) - الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ

173-مؤمنين آنانند كه مردم(نعيم ابن مسعود و منافقين مدينه كه با او همدست شدند)بايشان گفتند:مردم(:ابو سفيان و لشگرش)براى(پيكار با)شما گرد آمده‌اند،از آنان بترسيد(و از مدينه بيرون نرويد)پس اين سخن بر ايمان آنان(سعى و كوشششان در بيرون رفتن از مدينه براى كارزار با مشركين)افزود،و(در پاسخ نعيم ابن مسعود و منافقين)گفتند:خدا ما را كافى و بس است و او خوب كار سازى است

(174) - فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ

174-پس(از بدر صغرى)با نعمت و بخشش(تندرستى)و فضل و احسان(سود بسيار)از جانب خدا(بمدينه)بازگشتند،هيچگونه بدى بآنان نرسيد،و(در سفرشان)خوشنودى خدا(اوامر و نواهى پيغمبر اكرم)را پيروى كردند،و خدا(براى مؤمنين)داراى احسان و نيكويى بزرگ است

(175) - إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

175-(پس از آن در نكوهش كسانى كه مسلمانان را از رفتن ببدر صغرى ترسانيدند ميفرمايد:)جز اين نيست كه آن ترسانندۀ شما شيطان(انسى:نعيم ابن مسعود،يا شيطان حقيقى)است كه(بزبان او)دوستان خود(منافقين،يا شما)را(از دوستانش: ابو سفيان و لشگر او)ميترساند،پس از ايشان(ابو سفيان و لشگرش)مترسيد و از(مخالفت امر و فرمان)من بترسيد اگر(بمن و پيغمبر اكرم)ايمان داريد

(176) - وَلَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا يُرِيدُ اللَّهُ أَلَّا يَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِي الْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

176-و(چون سعى و كوشش كفّار در ترساندن منافقين و ارتداد و بازگشتن گروهى از اسلام سبب حزن و اندوه پيغمبر اكرم شد،و دور نيست كه آن حضرت در دل گذرانيده باشد كه ارتداد ايشان از اسلام بر اثر تقصير و كوتاهى از جانب اوست،پس خداى تعالى آن بزرگوار را تسليت داده و خورسند نموده و از اين فكر و انديشه ايمن و آسوده‌اش گردانيده ميفرمايد:)كسانى(منافقين و گروهى از عرب)كه در(راه)كفر ميشتابند(زود از اسلام دست برداشته كافر ميشوند)بايد ترا اندوهناك نكنند كه ايشان(بر اثر كفر و نفاقشان)هرگز خدا را چيزى زيان نميرسانند(پس از اينرو نبايد اندوهناك گردى،و چون در حال كفر و نفاق خواهند مرد)خدا ميخواهد در آخرت بهره‌اى(از ثواب و پاداش)براى آنان قرار ندهد(بنوميديشان از نعمتهاى خود حكم ميكند)و براى آنها است عذاب و شكنجۀ بزرگ

(177) - إِنَّ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

177-(پس از آن دربارۀ همۀ كفّار ميفرمايد:)هرآينه آنان كه كفر(نگرويدن بخدا و رسول)را بايمان خريدند(بجاى ايمان كفر را براى خود اختيار نموده و برگزيدند)هرگز خدا را چيزى زيان نميرسانند(بلكه بخود زيان ميرسانند كه سعادت هميشگى را از دست ميدهند)و(در آخرت)براى ايشانست عذاب و شكنجۀ درد آورنده

(178) - وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ

178-و(چون منافقين و گروهى از عرب كه پس از اسلام آوردن كافر شدند گمان كردند ماندن در دنيا از كشته شدن در راه خدا براى ايشان بهتر است،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گمانشان ميفرمايد:)كسانى كه كافر شدند نپندارند كه ما آنان را مهلت ميدهيم براى اينان بهتر است(بلكه بدتر ميباشد،زيرا)ايشان را مهلت ميدهيم و نتيجه و سود آن اين است كه سرانجام كار بر گناه(خود)بيافزايند،و(بر اثر آن در دوزخ)براى آنها است عذاب و شكنجۀ خوار كننده(جملۀ ليزدادوا اثما را خلاف ظاهر آن ترجمه نموديم،براى اينكه لام ليزدادوا براى عاقبت است نه لام اراده و غرض،مانند فرمايش امير المؤمنين(عليه السّلام)در باب سوم نهج البلاغه سخن صد و بيست و هفتم:ان للّٰه ملكا ينادى فى كل يوم:لدوا للموت،و اجمعوا للفناء،و ابنوا للخراب يعنى خداوند را فرشته‌ايست كه هر روز فرياد ميكند:بزائيد كه عاقبت آن مردن است،و جمع كنيد كه پايان آن از بين رفتن است،و بسازيد كه سرانجام آن ويران گشتن است)

(179) - مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ

179-(پس از آن دربارۀ علّت اينكه مؤمنين را امتحان و آزمايش مينمايد ميفرمايد:)هرگز چنين نبوده كه خدا اهل ايمان را واگذارد بر آنچه(پنهانى حال و چگونگى كه)شما (مسلمانان)بر آن هستيد تا اينكه(بسبب امتحان و آزمايش)پليد(منافق و دورو)را از پاك(مؤمن با اخلاص و يك رو)جدا سازد،و چنين نبوده كه خدا(كسى از)شما را بر غيب و آنچه پنهان است آگاه گرداند(صلاح و شايسته ندانسته بهر كس وحى نمايد كه اين منافق پليد و اين مؤمن پاك است)و ليكن خدا از پيغمبرانش هر كه را خواهد برگزيند(او را بر غيب آگاه مينمايد)پس بخدا و پيغمبران او(چنان كه بشما امر كرده)بگرويد،و اگر(بخدا و فرستادگانش)ايمان آوريد،و(از معصيت و نافرمانى)بپرهيزيد براى شما(در دنيا و آخرت)اجر و مزد بزرگ(بسيار)است

(180) - وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

180-و(چون منافقين چنان كه از رفتن بجهاد دورى مينمودند از انفاق و بخشيدن مال و دارايى بمستمندان نيز خوددارى ميكردند،و خداى تعالى دربارۀ آنان ميفرمايد:)آنان كه بآنچه خدا از فضل و احسان خود بايشان داده بخل و زفتى ميكنند(از مال و داراييشان بزيردستان نمى‌بخشند)نپندارند كه آن براى آن بهتر است،بلكه بدتر ميباشد(زيرا داراييشان در دنيا بى بركت شده و افزون نگردد و در آخرت سزاوار عذاب ميباشند)زود است آنچه(زكاة و سائر صدقات و بخششهايى كه پرداخت آن بمستحقّين واجب است)را كه بآن بخل نموده‌اند(از پرداخت آن بمستمندان خوددارى كردند)روز رستاخيز طوق و گردن بند(مناسب آن عالم)شده بگردنشان مى‌بندند،و(چون اموال و داراييها بسبب مرگ و سائر آفات از دست ميرود،و ملك هر مالكى و آنچه در تصرّف او است تباه ميگردد ميفرمايد:)ميراث و بازماندۀ(اهل)آسمانها و زمين از آن خدا است(پس سزاوار است كه عاقل و خردمند هنگامى كه آن اموال در تصرّف او است از انفاق حقوق واجبه بخل ننمايد)و خدا بآنچه(انفاق و بخل كه)ميكنيد آگاه است(چيزى از او پوشيده نيست و سزاى كردار نيك يا بد شما را خواهد داد)

(181) - لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ سَنَكْتُبُ مَا قَالُوا وَقَتْلَهُمُ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ

181-(پس از آن دربارۀ كسانى كه فقر و نيازمندى را بساحت مقدّسه او«جل شأنه»نسبت دادند ميفرمايد:)محقّقا خدا شنيد(ميداند)گفتار كسانى(پيشوايان يهود)را كه(پس از فرستادن آيه

(182) - ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ

182-آن عذاب و شكنجه بسبب چيزى(كردارى)است كه دستها(جوارح و اندام)تان پيش فرستاده،و(گرنه)محقّقا خدا بر بندگان ستمكار نيست(كسى را بى گناه عذاب نميكند،بلكه عادل است و مقتضى عدل و دادگرى آنست كه نيكوكار را پاداش دهد و بدكار را عقاب نمايد)

(183) - الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

183-(پس از آن يكى ديگر از گفتار نادرستشان را بيان و آنان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:و خدا شنيد گفتار)كسانى(پيشوايان يهود را)كه گفتند:(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) خدا(در توراة)با ما عهد و پيمان بسته كه بهيچ پيغمبرى ايمان نياوريم تا آنكه براى ما قربانى و گوسفند سر بريده‌اى بياورد كه(از آسمان)آتش(فرود آمده)آن را فرو برد(بسوزاند،اكنون اگر راست مى‌گويى كه خدا ترا فرستاده آن معجزه را براى ما بياور تا ترا تصديق نمائيم،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(در توراة خدا چنين عهد و پيمانى ننموده،شما دروغ مى‌گوييد،و ديگر آنكه)پيش از من پيغمبرانى با دليلها(معجزه‌ها)ى آشكار و با آن قربانى كه شما گفتيد آمدند،پس چرا ايشان(مانند حضرت زكريّا و حضرت يحيى«على نبينا و اله و عليهما السّلام»را كشتيد اگر راستگو هستيد؟!(پيش از من پيغمبرانى با همين معجزه‌اى كه شما گفتيد آمدند،پس چرا پدرانتان بايشان ايمان نياورده آنان را كشتند و شما هم از كردارشان راضى ميباشيد،بنا بر اين دروغ مى‌گوييد كه ايمان نميآوريم تا اين معجزه را نشان دهى،زيرا تنها اين معجزه دليل بر راستى پيغمبر نيست،بلكه براى اثبات نبوّت هر معجزه‌اى«چيزى كه كسى نتواند مانند آن را بياورد»دليل خواهد بود)

(184) - فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ جَاءُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ

184-پس(پيغمبر اكرم را از اباطيل و سخنان نادرست يهود تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)اگر ترا(مشركين و يهود و نصارى در صحّت و درستى پيغمبريت و در آنچه بايشان از جانب خدا آگهى ميدهى)تكذيب كردند(نسبت دروغ بتو دادند)هر آينه پيغمبران پيش از تو(:نوح،ابراهيم،موسى و عيسى)هم تكذيب شدند با اينكه ايشان هم دليلها(معجزه‌ها)ى آشكار و نوشته‌ها(ى پند و اندرز آسمانى)و كتاب روشن(راهنماى حقائق:توراة و انجيل)آوردند(بنا بر اين از دشمنى ايشان افسرده مشو،ما سزاى گفتار و كردارشان را پس از مرگ خواهيم داد،و ناچار)

(185) - كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ

185-هر نفس و جاندارى چشندۀ مرگ است،و جز اين نيست كه در روز رستخيز جزاء و سزاى(گفتار و كردار نيك و بد)شما كامل و تمام داده خواهد شد(و گفته‌اند:سبب اينكه فرموده جزاى كامل در قيامت است براى آنست كه مردم برخى از جزاهاى خود را پيش از قيامت خواهند ديد،چنان كه در مجلّد سوّم كتاب بحار الانوار در باب احوال برزخ و قبر است امير المؤمنين(عليه السّلام)در نامه‌اى كه بمحمّد ابن ابى بكر نوشته فرموده:القبر روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار يعنى گور باغى است از باغهاى بهشت يا گودالى است از گودالهاى آتش)پس هر كه را از آتش دور كردند و در بهشت بردند رستگار گشته(مراد و خواستۀ خود را يافته)است،و(گرنه)زندگى دنيا(چيزى)نيست جز كالاى فريب دهنده(در تفسير مجمع البيان است:پيغمبر اكرم فرموده:موضع سوط‍‌ فى الجنة خير من الدنيا و ما فيها يعنى جاى يك تازيانه در بهشت بهتر است از دنيا و آنچه در آنست)

(186) - لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

186-(پس از آن دربارۀ اينكه دنيا سراى رنج و گرفتارى است،و اينكه آن را از مؤمنين منع كرده و باز داشته براى آنست كه در سختيها و پيشآمدهاى رنج آور شكيبايى نمايند و اجر و مزد گيرند ميفرمايد:اى مؤمنين)البته در داراييهاتان(بكم شدن و نابود گرديدن)و جانهاتان(بكشته شدن و زخم برداشتن)آزموده ميشويد(تا اهل حقّ‌ از اهل باطل تمييز داده و جدا شود)و هرآينه از آنان كه پيش از شما بايشان كتاب داده شده(يهود و نصارى)و از مشركين(مكّه و بت پرستان مانند ابو جهل و ابو سفيان)سخنان بسيار كه رنج آور است(بدگويى دربارۀ پيغمبر اكرم و دين و آئين خود)ميشنويد،و اگر شما(بر اذيت و آزار ايشان)صبر كنيد و پرهيزكار شويد(كارى را كه شايستۀ اهل ايمان نيست نكنيد)پس آن شكيبايى و پرهيزكارى از كارهاى محكم و استوار است(كه عاقل و خردمند بايد بر آن تصميم گيرد)

(187) - وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ

187-و(چون بالاترين آزارهاى يهود و نصارى به پيغمبر اكرم و مسلمانان پنهان نمودن آيات و نشانه‌هاى نبوت و پيغمبرى آن حضرت در توراة و انجيل بود در نكوهش آنان ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ياد آور)هنگامى كه خدا(بوسيلۀ موسى و عيسى(عليهما السّلام)از كسانى كه بآنها كتاب داده شده يهود و نصارى)عهد و پيمان گرفت كه(آيات دربارۀ خاتم الانبياء از)آن كتاب را براى مردم بيان نموده و آشكار سازيد،و(در وقت حاجت و نيازمندى)آن را(از پيروان خود و نادانان)پنهان نكنيد(تغيير نداده و آن را خلاف آنچه هست معنى ننمائيد)پس(براى دوست داشتن دنيا)آن عهد و پيمان را پشت سرشان انداختند(با اينكه ميدانستند حقّ‌ و درست است بآن عمل نكردند)و آن را از دست داده و بجايش بهاى اندك(كالاى دنيا:خوردنى،پوشيدنى،رشوة«چيزى كه براى حقّ‌ نمودن باطل يا باطل كردن حقّ‌ ميدهند»رياست و پيشوايى و مانند آنها)گرفتند،و بد است آنچه را كه(بجاى عهد و پيمان)ميستانند(زيرا بر اثر آن بعذاب و كيفر هميشگى گرفتار خواهند شد)

(188) - لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَوْا وَيُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِمَا لَمْ يَفْعَلُوا فَلَا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

188-(پس از آن آنان را بر اثر نقض عهد و پيمان شكنيشان از عذاب دوزخ تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد(صلّى اللّٰه عليه و آله)گمان مكن كسانى(يهود و نصارى)كه بآنچه كردند شاد ميگردند و دوست دارند بآنچه نكردند(نقض عهد و پيمان شكنيشان)سپاسگزارى شوند(مردم ايشان را بستايند)البته مپندار كه آنان را(در آخرت)پناهگاهى از عذاب و شكنجه(آتش دوزخ)باشد،و(ليكن)براى آنان عذاب دردناك خواهد بود

(189) - وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

189-و(براى خوف و ترس از عذاب رستاخيز،عظمت و بزرگى و قدرت و توانايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)سلطنت و پادشاهى آسمانها و زمين از آن خداست(او است مالك و داراى آنچه در آنها است)و خدا بر هر چيز(هلاك و تباه ساختن و عذاب و كيفر نمودن هر كه را بخواهد)توانا است(چيزى او را از اراده و خواسته‌اش بازنميدارد)

(190) - إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ

190-(پس از آن آنچه را كه دلالت دارد بر اينكه پادشاهى آسمانها و زمين از آن او است يادآورى كرده ميفرمايد:)هر آينه در خلقت و آفرينش آسمانها(كه بى ستون برافراشته)و زمين(كه گسترده)و پى در پى رفت و آمد شب و روز(يا اختلاف و دوگانگى آنها در بلندى و كوتاهى)آيات و نشانه‌هايى(بر عظمت و بزرگى و قدرت و توانايى و سائر صفات خدا)است براى خردمندان

(191) - الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

191-آنان كه خدا را(بزبان و دل)ياد ميكنند در حالى كه ايستاده و نشسته و پهلوهاشان را بزمين نهاده‌اند(يا آنكه خردمندان كسانى‌اند كه براى خدا نماز ميخوانند در حال ايستاده اگر سالم و تندرست بودند و در حال نشسته و پهلو بزمين نهاده اگر مريض و بيمار باشند)و در آفرينش آسمانها و زمين فكر و انديشه مينمايند(تا بر يگانگى خدا و كمال قدرت و توانايى او دليل آورند،پس از آن)ميگويند:پروردگارا(ما تصديق مينمائيم كه)اين آفرينش آسمانها و زمين را از روى باطل و نادرستى(بيهوده)نيافريدى(بلكه خلقت آنها از روى حكمت و مصلحت بوده تا بر عظمت و كمال قدرت تو حجت و دليل باشد)تو(از نقائص آفريده شدگان)منزّه و پاكى،پس ما را(بسبب توفيق دادن و جور شدن اسباب كار براى دورى گزيدن از معصيت و نافرمانى)از عذاب و شكنجۀ آتش(دوزخ كه براى كفّار و ناگرويدگان آماده شده است)نگهدار

(192) - رَبَّنَا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ

192-پروردگارا محقّقا هر كه را تو بآتش(دوزخ)درآورى او را خوار و رسوا كرده‌اى،و براى ستمكاران(بخود:كسانى كه ترا معصيت و نافرمانى نموده‌اند)ياورانى نخواهد بود

(193) - رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ

193-پروردگارا ما شنيديم فرياد كننده‌اى(رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مردم را)بسوى ايمان(بتو و بآنچه خواسته‌اى)فرياد ميكرد كه بپروردگارتان ايمان آوريد(پيشينيان ما فرياد آن حضرت را شنيدند و بديگران گفتند و آنان هم براى ما بيان كردند،پس بآن ماند كه هر كه آن بزرگوار را نديده فريادش را شنيده است،از اينرو ما نيز مى‌گوييم:شنيديم فرياد كننده‌اى بسوى ايمان فرياد ميكرد كه بپروردگارتان ايمان آوريد)پس ايمان آورديم،پروردگارا(اكنون كه بتو و به پيغمبرت گرويده‌ايم)گناهان(بزرگ)ما را بيامرز،و بديهاى ما(گناهان كوچكمان)را محو و نابود گردان،و بميرانمان با نيكوكاران(ما را در زمره و گروه ايشان درآور)

(194) - رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ

194-پروردگارا و بما بده آنچه(ثواب و پاداش مؤمن)را كه بوسيلۀ پيغمبرانت(كه همه در راه توحيد و ايمان بخدا اتفاق دارند)بما وعده داده‌اى،و ما را روز رستاخيز خوار و رسوا مگردان،محقّقا تو وعده(ثواب و پاداش دادن بمؤمن)را خلاف نميكنى

(195) - فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ

195-پس(چون حاجت و خواسته مؤمنين را اجابت نموده و پذيرفته ميفرمايد:)دعاء و درخواست ايشان را پروردگارشان پذيرفت به اينكه من كار هيچ كارگر از شما را مرد باشد يا زن ضائع و تباه نميگردانم،برخى از شما از برخى ديگر(همه از يك اصل و ريشه هستيد و كسى را بر ديگرى مزيّت و برترى نيست جز بتقوى و پرهيزكارى و عمل صالح و كار شايسته)پس كسانى كه(از روى اختيار از شهر خودشان مكّه بسوى مدينه)هجرت كرده و دورى گزيدند،و(يا از روى اجبار مشركين ايشان را)از منزلها و خانه‌شان بيرونشان كردند و در راه(رضاء و خوشنودى)من(از دست كفّار)اذيّت و آزار ديدند،و(با دشمنان دين)جنگيدند و كشته شدند،هر آينه بديها(گناهان)شانرا محو و نابود ميكنم(ميآمرزم)و آنان را درآورم در بهشتها و باغهايى كه جويهاى بزرگ از زير(ساختمانها يا درختهاى)آنها روان است(و اين نعمتها)ثواب و پاداشى است از جانب خدا،و نزد خدا مزد و پاداش نيكو است(كه هيچ پاداشى مانند آن نخواهد بود)

(196) - لَا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي الْبِلَادِ

196-(و چون مهاجرين فقير و بى چيز بودند و كفّار ميگفتند:اگر ايشان نزد خدا منزلت و مقامى داشتند خدا باندازه از مال دنيا بآنها ميداد كه بتوانند بآسودگى زندگى كنند،حقّ‌ تعالى براى خورسند نمودن مؤمنين پيغمبر اكرم را مخاطب گردانيده ميفرمايد:)بايد آمد و شد كفّار در شهرها(براى تجارت و بازرگانى و بدست آوردن دارايى)ترا فريب ندهد(گمان مكن كه بر اثر آسودگى و توانگريشان نزد خداى تعالى مقام و منزلتى دارند،زيرا توانگرى و آسودگى براى آنها در دنيا)

(197) - مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ

197-متاع و بهرۀ اندكى است كه(زود فانى و نيست ميشود،و)پس از آن(در آخرت)جاى بازگشتشان دوزخ است(پس خير و نيكى نيست در خير و نيكى كه بعد از آن آتش باشد)و دوزخ بد آرامگاهى است(كه بسبب كفر و نگرويدن بخدا و دوست داشتن دنيا براى خودشان آماده ساخته‌اند)

(198) - لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نُزُلًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرَارِ

198-ليكن كسانى كه از پروردگارشان ترسيدند(از كفر و شرك بخدا و نافرمانى از او دورى گزيدند)براى ايشان بهشتها و باغهايى است كه جويهاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها روان است در حالى كه هميشه در آن باغها هستند،و آن بهشتها نعمتهاى است كه از نزد خدا براى آنان آماده شده است،و آنچه نزد خدا است براى نيكوكاران(از دارايى و آسودگى كفّار كه متاع و بهرۀ اندك دنيا است)بهتر است(زيرا متاع دنيا زود فانى ميگردد،و نعمتهاى آخرت هميشگى است)

(199) - وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

199-و(پس از بيان بدى حال كفّار در آخرت به نيكى حال برخى از اهل كتاب كه بخدا و رسول ايمان آوردند مژده داده ميفرمايد:)هر آينه برخى از كتابداران(يهود و نصارى)كسانى هستند كه به(يگانگى)خدا و بآنچه بسوى شما فرود آمده(قرآن عظيم)و بآنچه بسوى ايشان فرستاده شده(توراة و انجيل)ايمان ميآورند در حالى كه براى(تعظيم و بزرگ داشتن)خدا ذليل و فروتن‌اند،آيات و سخنان خدا را(در توراة و انجيل كه دربارۀ اوصاف خاتم الانبياء بيان شده تغيير نداده و آنها را از پيروانشان پنهان نميكنند،و)ببهاى اندك(رشوه و هديه و ارمغان گرفتن و رياست و پيشوايى)نميدهند،آنان كه دارايى اين صفات هستند مزد و پاداش ايشان نزد پروردگارشان(ذخيره و اندوخته)است(روز رستاخيز بايشان ميدهد،و هيچگونه تأخير و پس افتادگى در آن نيست،زيرا)محقّقا خدا تند حساب و زود شمار است(بكفر و انديشه نيازمند نيست،بلكه بيك چشم بر هم زدن بحساب همه ميرسد)

(200) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

200-(و پس از بيان حال كسانى از اهل كتاب كه ايمان آوردند اكنون بهمۀ مؤمنين خطاب نموده و آنچه را كه سبب محافظت و نگهدارى اصول و فروع دين و آئين است يادآورى كرده ميفرمايد:)اى اهل ايمان(در انجام اوامر و نواهى خداى تعالى و در مصائب و سختيها)صبر كنيد،و(در پيكار با دشمنان)ثبات قدم و ايستادگى داشته شكيبا باشيد،و با(ائمه و پيشوايان دين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)ربط‍‌ و پيوستگى خود را محكم و استوار نمائيد،و از(مخالفت با)خدا بترسيد تا(در آخرت)رستگار شويد(از عذاب هميشگى رسته ببهشت در آئيد.در تفسير صافى است:حضرت صادق(عليه السّلام)فرموده:هر كه سورۀ بقره و سورۀ آل عمران را بخواند روز رستاخيز آن دو سورۀ«با صورتى كه مناسب آن عالم است»ميآيند و مانند دو پاره ابر يا مانند دو چتر بر سر او سايه مياندازند).

النساء

بسم الله الرحمن الرحیم

(ابتدا ميكنم)بنام خدايى كه بى اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان است

(1) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا

1-(چون خداوند سبحان در پايان سورۀ آل عمران پس از بيان بسيارى از احكام مؤمنين را بتقوى و پرهيزكارى كه سبب رستگارى در دنيا و آخرت است امر نمود در اينجا نيز پس از بيان نام خود كه ابتداء بنام او در آغاز هر كارى سزاوار و شايسته است همه مردم را بتقوى و پرهيزكارى امر كرده ميفرمايد:)اى مردم بپرهيزيد از(مخالفت و نافرمانى و عقاب و كيفر)پروردگارتان،آن پروردگارى كه(قدرت و توانايى او چنان است كه)شما را از يك تن حضرت آدم ابو البشر(عليه السّلام)بيافريد،و جفت و همتاى او(حواء ام البشر)را از(فزونى طينت و سرشت)او آفريد،و از آن دو(موجود:آدم و حواء،بوسيلۀ توالد و تناسل يعنى زادن بعضى بعض ديگر را)مردان و زنان بسيار(در همه جا)پراكنده و آشكار ساخت(ناگفته نماند:چون شيث«وصىّ‌ حضرت آدم عليهما السّلام»)و بعد از او يافث بدنيا آمدند و بزرگ شدند خداى تعالى از بهشت دو حوراء يكى بنام نزله براى شيث و ديگرى بنام منزله براى يافت فرستاد و پس از تزويج و همبستر شدن ايشان نزله دخترى آورد و منزله پسرى زائيد آن گاه خداى تعالى بحضرت آدم امر نمود تا دختر نزله را به پسر منزله تزويج نمود،و پيغمبران و فرستادگان خود را از نسل ايشان برگزيد،و اين گفتار مضمون رواياتى است كه از حضرات معصومين(عليهم السّلام)رسيده،پس رواياتى كه دلالت دارد بر اينكه حضرت آدم دختران خود را به پسرانش تزويج كرد و پس از آن خداى تعالى نكاح خواهران را ببرادران حرام گردانيد،درست نيست،چون با گفتار و عقائد عامّه موافقت و سازش دارد و اعتماد بر آنها نميباشد،در تفسير عيّاشى است:شخصى بحضرت صادق(عليه السّلام)گفت:مردم«عامّه و اهل سنّت»گمان ميكنند كه آدم دخترش را به پسر خود تزويج نمود؟حضرت فرمود:مردم آن را گفتند،ليكن آيا نميدانى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:اگر ميدانستم آدم دختر خود را به پسرش تزويج كرده من هم زينب را بقاسم تزويج ميكردم و از دين و آئين آدم دورى نميگزيدم)و بپرهيزيد از خدا(ى قادر و توانا)يى كه بسوگند ياد نمودن باو و خويشان از يكديگر سؤال و در خواست ميكنيد(مى‌گوييد:اسالك باللّٰه و الارحام آن تفعل كذا«:ترا بخدا و خويشان سوگند ميدهم كه چنين كنى»يعنى چنان كه خدا را بگفتارتان تعظيم نموده و بزرگ ميشماريد باطاعت و كردارتان هم او را تعظيم كنيد،و يا اينكه بپرهيزيد از خدايى كه بسوگند ياد نمودن باو از يكديگر سؤال مينمائيد و بپرهيزيد از قطع ارحام و جدايى و دورى گزيدن از خويشان)كه همانا خدا بر(گفتار و كردار)شما مراقب و نگهبان است

(2) - وَآتُوا الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا

2-و(پس از امر بتقوى دربارۀ حقوق يتامى و كودكان پدر مرده و پرهيز از تصرّف ناشايستۀ در اموال و دارائيهاى ايشان ميفرمايد:اى اوصياء)دارائيهاى كودكان پدر مرده را(كه بوسيلۀ وصايت و ولايت بتصرّف شما در آمده پس از آنكه بالغ شده و بحدّ مردى رسيدند)بخودشان بدهيد،و ناپاك را با پاك تبديل نكنيد(مال خوب ايشان را كه بر شما حرام است بجاى مال بد خودتان كه حلال است بر نداريد)و مالهاى آنان را با مالهاى خودتان(خلط‍‌ و درهم ننموده و)نخوريد كه آن گناهى است بزرگ

(3) - وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا

3-و(اى اولياى يتامى و اى مؤمنين)اگر دربارۀ كودكان پدر مرده ترسيديد كه عدالت نتوانيد كرد(ظلم و ستم روا داريد و بعذاب و كيفر روز رستاخيز گرفتار شويد)پس(از ظلم و ستم دربارۀ زنان نيز بترسيد،زيرا كسى كه از گناهى دورى گزيند و گناهى مانند آن را بجا آورد بآن ماند كه از آن گناه دورى نكرده است،و)زنانى را كه براى شما حلال و روا است دو،دو،و سه،سه،و چهار،چهار(يكى از اين اعداد را با هم يا جداى از هم)نكاح كنيد و بزنى بگيريد،و اگر(دربارۀ جمع بين حقوق دو يا سه يا چهار زن)ترسيديد كه عدالت نتوانيد كرد يك زن را(براى نكاح هميشگى)اختيار نموده و برگزينيد،يا بآنچه دستهاتان مالك و دارا است(بكنيزان زرخريد خود)اكتفاء نمائيد كه آن اكتفاء نمودن بيك زن يا بيك كنيز(يا بيك زن و يك كنيز،يا بيك زن و كنيزان بسيار)نزديكتر(ازين راه)است به اينكه(دربارۀ زنان)جور و ستم نكنيد(زيرا حقوق كنيزان بر موالى و آقايانشان مانند حقوق زنان آزاد بر شوهرشان نيست،چنان كه وجوب مجامعت و همبستر شدن و مانند آن مختصّ‌ و ويژۀ نكاح دائم و هميشگى است)

(4) - وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا

4-و(پس از بيان جواز نكاح يك يا دو يا سه يا چهار زن دربارۀ صداق و كابين ايشان ميفرمايد:اى شوهرها)مهر و كابين زنان را بدهيد در حالى كه آن عطيه و بخششى است(از شوهر كه خداى تعالى براى زن قرار داده)پس اگر چيزى(اندك يا بسيار)از آن كابين را(كه بآنان داده يا براى ايشان تعيين نموده‌ايد)از روى خوشدلى بشما ببخشند پس آن را بخوريد كه گوارا و بى‌رنج و آزار است(گناهى بر شما نيست)

(5) - وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا

5-و(پس از بيان شمّه‌اى از حقوق كودكان پدر مرده و زنان دربارۀ سفهاء و سبك مغزان ميفرمايد:اى كسانى كه ولىّ‌ و سرپرست سفهاء هستيد)بسفهاء و كم خردان اموال و داراييهاتان را(دارائيهاشان را)كه(چون در تصرّف شما است بمنزلۀ دارائيهاى خودتان است،و)خدا قوام زندگانى شما را بآن قرار داده مدهيد(زيرا ايشان نيكى و بدى و سود و زيان خود را نميشناسند)و ايشان را از آن اموال(يا از بهره و سود آنها)روزى دهيد و بپوشانيد،و با گفتار نيكو و پسنديده(در نزد عقل و شرع كه دروغ و آزار در آن نباشد)با ايشان گفتگو كنيد(مانند آنكه به يتيم و كودك پدر مرده بگوئيد:اين مال و دارايى از آن تو است،آن گاه كه بحدّ بلوغ و مردى برسى بتو خواهم داد)

(6) - وَابْتَلُوا الْيَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَنْ يَكْبَرُوا وَمَنْ كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَنْ كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا

6-و(پس از آن هنگامى را كه مال و دارايى يتيم و كودك پدر مرده را بايد باو داد تعيين نموده ميفرمايد:اى كسانى كه ولىّ‌ و سرپرست يتيمها هستيد)كودكان پدر مرده را(كه اموالشان نزد شما است)بيازمائيد(پسران را بعقل و خرد و حفظ‍‌ اموال و معاشرت و آميزش و دختران را بكارهاى خانه دارى)تا آن گاه كه بحدّ نكاح و زناشويى برسند(پسر پانزده ساله و دختر نه ساله گردد)پس اگر از ايشان رشد و روش درست(بكار بردن عقل و خرد در كارهاى دين و دنيا)يافتيد اموال و دارائيهاشان را بآنان بدهيد،و آن مالها را از روى اسراف و گزاف(بيش از آنكه استحقاق داشته باشيد)و از روى بدار و پيشى گرفتن از اينكه يتيمها بزرگ شوند مخوريد(چون ميدانيد كودكان پدر مرده روزى بزرگ ميشوند و مالشان را از شما خواهند گرفت،از مال و دارائيهاشان بيجا خرج مكنيد)و هر كه(از اولياء و اوصياء)غنىّ‌ و توانگر بود(از خوردن مال يتيم)بپرهيزد(مزد بر ندارد)و هر كه فقير و بيچيز بود از روى معروف و پسنديده(از مال يتيم)بخورد(باندازه اجرت و مزدش بردارد)و هر گاه مالهاى يتيمها را(پس از رسيدنشان بحدّ بلوغ)بآنان بازگردانيديد(دو شاهد و گواه عادل را برايشان گواه گيريد(كه نزد آنان بدريافت آن اقرار نمايند و آن را بپذيرند و شما را خائن و نادرستكار ننمايانند)و (گواه آوردن براى رهايى از گفتار نادرست مردم است و گرنه)خدا كافى و بس است از اينكه(بر باز گردانيدن مال بسوى ايشان)شاهد و گواه(يا حساب كننده حق و باطل)باشد

(7) - لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا

7-(گفته‌اند:پيش از بعثت پيغمبر اكرم رسم و آئين عرب چنان بود كه ارث و مال كسى را كه مرده بدختر و پسرش كه بحدّ بلوغ نرسيده نميدادند و ميگفتند:تنها كسى ارث ميبرد كه با دشمن بجنگد و بشمشير و نيزه زدن بتواند غنيمت و سود جنگى بدست آورد،خداى تعالى پس از بيان حقوق كودكان پدر مرده و زنان و سبك مغزان حقوق فرزندان و خويشان را بيان نموده ميفرمايد:)براى مردان فرزندان و خويشان خواه كودك باشند خواه جوان)نصيب و بهره‌ايست از آنچه(مال و دارايى كه)پدر و مادر و خويشاوندان ميگذارند و هم زنان را بهره‌ايست از آنچه پدر و مادر و خويشانشان گذاشته‌اند چه كم باشد و چه بسيار،بهره‌ايست كه واجب شده(خدا آن را براى ايشان واجب گردانيده)است(و اينكه حكم ارث زنان را پس از حكم ارث مردان جداگانه بيان كرده و نفرموده:للرجال و للنساء نصيب يعنى براى مردان و زنان بهره‌ايست،شايد براى اهميت دادن بآنست در برابر حكم مردم زمان پيش از بعثت پيغمبر اكرم)

(8) - وَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُو الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا

8-و(دربارۀ آنان كه نصيب و بهره‌اى از ارث نميبرند ميفرمايد:)هر گاه كسانى كه ارث نميبرند باميّت و آنكه مرده و مالى گذاشته)خويشى دارند و كودكان پدر مرده و بينوايان(از آن خويشان يا از بيگانگان)هنگام تقسيم كردن مال و دارايى حاضر شدند ايشان را از آن مال روزى(چيزى)دهيد و با آنان سخن پسنديده و نيكو گوئيد(از كمى عطاء و بخشش عذر و پوزش بخواهيد،گفته‌اند:امر در فارزقوهم منه يعنى آن خويشاوندان و كودكان پدر مرده و بينوايان را از آن مال چيزى دهيد،مستحبّ‌ است و خطاب بكسانى است كه ارث ميبرند و بحدّ بلوغ و زناشويى رسيده‌اند،و چنان كه ارث برنده صغير و كودك باشد جائز و روا نيست كه از سهم و بهرۀ او بآنان چيزى داده شود و مراد از قول معروف و سخن نيكو گفتن،آنست كه ولىّ‌ و سرپرست صغير از ايشان عذر بخواهد و بگويد:اگر اين مال از آن من بود بشما ميدادم)

(9) - وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَلْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا

9-و(پس از آن دربارۀ حفظ‍‌ و نگهدارى كودكان پدر مرده و مال و داراييشان ميفرمايد:)بايد(دربارۀ كودكان پدر مرده)بترسند آنان(اوصياء و اوليائى)كه اگر پس از(مرگ)خود بگذارند فرزندان ناتوانى كه(نميتوانند بى ولىّ‌ و سرپرست زندگى كنند،و)بر(گرفتارى)ايشان ميترسند(بايد بيانديشند و بدانند هر جور در بارۀ كودكان پدر مرده ديگران رفتار نمايند با كودكان آنان پس از مرگشان رفتار خواهد شد)پس بايد(در تضييع و تباه ساختن مال و دارايى ايشان و مهربانى نكردن بآنان)از خدا بترسند،و بايد(با آنها)سخن حقّ‌ و درست و شايسته(مانند فرزند من،نور چشم من)بگويند(چنان كه با فرزندان خويش چنين ميگويند)

(10) - إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا

10-(پس از آن خورندگان مال يتيم را از عذاب روز رستاخيز تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه دارائيهاى يتامى و كودكان پدر مرده را از روى ظلم و ستم(بيش از اجرت و مزدشان)ميخورند جز اين نيست كه آتش در شكمهاشان فرو ميبرند(در قيامت آن مال بصورت آتش درآيد و آن را ميخورند)و بزودى بآتش افروخته(دوزخ)درآيند

(11) - يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ لَا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا

11-(پس از آن سهم و بهرۀ فرزندان و خويشاوندان را از تركه و آنچه از ميّت و مرده بجا مانده بيان كرده ميفرمايد:)خدا شما را دربارۀ فرزندانتان وصيّت و سفارش(امر)ميكند كه(بهرۀ از تركه ميّت)براى هر مردى(پسرى)مانند بهرۀ دو زن(دختر)است،پس(از اين جملۀ دانسته شد كه اگر ارث برنده تنها دو دختر باشد بهرۀ آنان از تركه دو ثلث«دو سوّم»ميباشد و همچنين)اگر ارث برندگان بيش از دو زن(سه دختر يا بيشتر)باشند بهرۀ ايشان دو ثلث از مال كسى است كه گذاشته و مرده،و اگر يك دختر باشد نصف و نيمه از مال براى او است،و براى هر يك از پدر و مادر يك ششم از تركه است اگر ميّت داراى فرزند باشد،و اگر براى او فرزند(دختر و پسر)ى نباشد و ارث برنده از او پدر و مادرش باشند يك سوّم از مال از آن مادر اوست(و دو ثلث بازمانده را پدر ميبرد)و اگر(ميّت فرزند نداشته و)براى او برادران(دو برادر يا بيشتر يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر پدر و مادرى يا پدرى)باشد(اگرچه ايشان با بودن پدر و مادر ارث نميبرند ولى بواسطۀ بودن آنها)بهرۀ مادر او يك ششم(و بقيّه و بازمانده از آن پدر)است(و اين بهره‌ها از همۀ مال و دارايى ميّت نيست،بلكه)پس از انجام وصيّت و سفارشى(است)كه بآن(دربارۀ ثلث و يك سوم مال)وصيّت ميكند،يا پس از(پرداخت)دين و وام(او)است(اگر چه بآن وصيّت نكرده باشد،و لفظ‍‌ او دين دلالت دارد بر اينكه وصيّت و دين در وجوب مساوى و برابراند و مقدّم بر ارث ميباشد،و اينكه وصيّت را مقدّم بر دين بيان فرموده با اينكه دين مقدّم خواهد بود براى اهتمام بر آن است،پس از آن دربارۀ حكمت تفاوت ميان حظّ‍‌ و بهرۀ ارث برندگان كه عقل ما از درك آن قاصر و كوتاه است ميفرمايد:)شما نميدانيد پدران و پسرانتان كدام يك براى شما بنفع و سود نزديكتراند(آنها)حصه و بهره‌اى است كه از جانب خدا واجب شده،محقّقا خدا داناى(بمصالح بندگان و در آنچه واجب گردانيده حكيم و) درستكار است

(12) - وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ

12-و(پس از آن دربارۀ ارث بردن زن و شوهر از يكديگر ميفرمايد:اى شوهران)نصف و نيمه چيزى(مال و دارايى)كه جفتها(زنان و همبسترها)ى(هميشگى)شما بازگذاشته‌اند از آن شما است اگر آن زنان(از شما يا از شوهر پيش از شما)داراى فرزند(يا فرزند فرزند هر چند پائين آيد،يكى يا بيشتر،پسر يا دختر)نباشند،و اگر(از شما يا از شوهر ديگر)داراى فرزند(يا فرزند فرزند)بودند يك چهارم از آنچه(مالى كه)بازگذاشته‌اند از آن شما است(و ارث بردن شما از مال آنها)پس از انجام وصيّتى(است)كه بآن سفارش مينمايند،يا پس از(پرداخت)وام(او)است(اگرچه بآن وصيّت نكرده باشند)و(پس از مردن شما)براى زنان شما است(يكى باشد يا بيشتر)يك چهارم از آنچه(عين اموال منقوله و بهاى بناء و ساختمان كه)بازگذاشته‌ايد اگر براى شما(از ايشان يا از ديگرى)فرزند(يا فرزند فرزند،يكى يا بيشتر،دختر يا پسر)نباشد،و اگر براى شما فرزند باشد براى ايشان يك هشتم است از آنچه بازگذاشته‌ايد(و يك چهارم و يك هشتم بهرۀ آنان است)پس از انجام وصيّتى كه(در حياة و زنده بودن خودتان)بآن وصيت مينمائيد،يا پس از(پرداخت)دين و وام(شما)و اگر مرد يا زن كه از ايشان ارث ميبرند كلاله بوده يعنى پدر و فرزند نداشتند و براى او(آن مرد يا آن زن)برادر يا خواهر(مادرى)بود پس براى هر يك از آن برادر يا خواهر يك ششم(از تركه و بازماندۀ آن مرد يا آن زن)است،و هر گاه بيشتر از آن(:دو برادر يا دو خواهر يا يك برادر و دو خواهر يا يك خواهر و دو برادر يا چند برادر و چند خواهر)بودند پس آنان در يك سوّم(تركه)شريك هستند(و در اين حكم مرد و زن مساوى و يكسانند و بهرۀ زن برابر بهرۀ مرد است،و اين بهره)پس از انجام وصيّتى است،كه بآن وصيّت شده يا پس از(پرداخت)وام در حالى كه وصيّت كننده(بورثه و ارث برندگان)زيان نرساند(به بيشتر از ثلث و يك سوم ميراث و دارايى خود وصيّت نكند،و براى زيان رساندن بوارث بدين و وام خود بديگرى كه در باطن و پنهان دائن و بستانكار نيست اقرار ننمايد)اين نصيب و بهره‌ها وصيّت و سفارشى(احكامى)است از جانب خدا(كه تغيير در آن نشايد،و حكم برادر و خواهر پدر و مادرى و پدرى در ترجمه و تفسير آيه صد و هفتاد و ششم بيان ميشود)و خدا داناى بردبار است(باعمال و كردار بندگان آگاه و در عذاب و كيفر عاصى و نافرمان عجله و شتاب نميكند)

(13) - تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

13-آن احكام(كه دربارۀ يتامى و كودكان پدر مرده و دربارۀ مواريث و بازگذاشته‌هاى كسى كه ميميرد بيان شد)حدود و مرزهاى(قوانين)خدا است(كه نبايد از آنها تجاوز نمود و گذشت،يعنى آنها را مخالفت نكرده و نافرمانى ننمائيد)و كسانى كه خدا و فرستادۀ او(پيغمبر اكرم)را اطاعت و پيروى كنند خدا ايشان را در بهشتهايى درآورد كه از زير(درختهاى)آنها جوهاى بزرگ جارى و روان است و هميشه در آن ماندگاراند،و در آمدن در آن بهشتها رستگارى بزرگ(برترين نعمتها)است

(14) - وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ

14-و هر كه خدا و فرستاده او(خاتم النّبيّين)را معصيت و نافرمانى نمايد و از حدود و مرزهاى او تجاوز نموده و بگذرد خدا او را در آتشى در آورد كه در آن جاودان است،و براى او عذاب و كيفر خوار كننده‌اى است

(15) - وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا

15-و(پس از بيان حكم مرد و زن دربارۀ نكاح و زناشويى و ميراث اكنون حكم زنانى را كه حرام و ناروايى را بجا ميآورند يادآورى كرده ميفرمايد:)زنانى از زنان شما(زنان آزاد شوهردار)كه(بر اثر پيروى از هوا و خواهش نفس)كار زشت بجا ميآورند(زنا نموده و با مرد اجنبى همبستر ميشوند،اى حكام و فرماندهان)چهار مرد(عاقل بالغ عادل)از(همكيشان)خودتان بر(زنا دادن)ايشان گواه خواهيد،پس اگر آن چهار مرد گواهى دادند آن زنان را در خانه‌ها حبس نموده زندانى كنيد تا اينكه مرگ ايشان را دريابد(يا ملك الموت يعنى عزرائيل آنان را بميراند)يا خدا براى آنها راهى قرار دهد(حدّ و حكمى تعيين نمايد تا از حبس رهايى يابند،گفته‌اند:حكم اين آيه و آيۀ شانزدهم بآيه جلد«س 24 ى 2»

(16) - وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنْكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَحِيمًا

16-و(پس از بيان حكم زانيه حكم مرد و زن زنا كار را بيان كرده ميفرمايد:)آن دو تن از شما(زانى و زانيه)كه آن كار زشت(زنا)ميكنند ايشان را برنجانيد(توبيخ و سرزنش نمائيد)پس اگر توبه كرده و بازگشتند و خود را اصلاح نمودند(از كردار زشتشان پشيمان شده و بكار نيك پرداختند)از آنان رو گردانيد(رهاشان كنيد)كه همانا خدا(بسبب فضل و كرم و مغفرت و آمرزشش)بسيار توبه پذيرنده(توبه كنندگان و برايشان)مهربان است

(17) - إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

17-(و چون خود را تواب و بسيار توبه پذير وصف نمود شرائط‍‌ توبه را يادآورى كرده ميفرمايد:)جز اين نيست كه پذيرفتن توبه و بازگشت،بر خدا است براى كسانى كه بنادانى كار بدى بجا ميآورند و پس از آن زود توبه ميكنند(و از گناهى كه كرده مغفرت و آمرزش ميطلبند)خدا توبه‌شان را ميپذيرد،و خدا داناى(بانديشۀ توبه كنندگان است كه توبه‌شان از روى اخلاص و حقيقت ميباشد و در رفتار با ايشان حكيم و)درستكار است

(18) - وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا

18-و(قبول و پذيرفتن)توبه و بازگشت نيست براى كسانى كه بديها(گناهان)بجا ميآورند تا آن گاه كه يكى از آنان را مرگ فرا رسد(سختيهاى پس از مرگ بر او آشكار گردد،در آن حال)بگويد:اكنون من توبه كردم،و(نيز پذيرفتن)توبه و بازگشت نيست كسانى را كه در حال كفر(نگرويدن بخدا و رسول)ميميرند،براى ايشان(كسانى كه تا فرارسيدن مرگ از گناه خود توبه نميكنند و كسانى كه در حال كفر ميميرند،در آخرت)عذاب و شكنجه دردناكى را آماده نموده‌ايم

(19) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا

19-(و پس از بيان حكم زنان و مردان زنا كار و وعدۀ قبول و پذيرفتن توبه و شرايط‍‌ آن اكنون دربارۀ جلوگيرى از ظلم و ستم بر زنان و مهربانى و سازگارى با ايشان و رعايت و نگهدارى حقوقشان ميفرمايد:)اى اهل ايمان براى شما حلال و روا نيست كه زنان(شوهر مرده)را از روى كراهت و ناخواستن ارث گيريد(حضرت امام محمّد باقر(عليه السّلام)فرموده:در زمان جاهليّت هر گاه مردى ميمرد و زن او بازميماند پسرى كه از زن ديگر داشت يا كسى كه از او ارث ميبرد جامه بر سر آن زن ميانداخت و او را مانند مال و دارايى ارث خود قرار ميداد،و اگر ميخواست بهمان صداق و كابين كه پدر داده«بى مهر و كابين»او را بنكاح خود در ميآورد،و اگر ميخواست بديگرى شوهر ميداد و صداقش را ميگرفت،خداوند متعال اين آيه فرستاد و ايشان را از اين كار نهى نموده و بازداشت)و(چون شوهران بزنان سخت ميگرفتند تا ايشان از مهر خويش در گذرند شوهران را از آن نهى كرده ميفرمايد:اى شوهران)بر آن زنان سخت مگيريد تا برخى از آنچه(كابينى كه)بايشان داده‌ايد بازستانيد(كه آن حرام و ناروا است)مگر آنكه كار زشتى(نشوز و نافرمانى يا هر معصيت و گناهى)كنند كه ظاهر و آشكار است(در اينصورت آنچه از ايشان بازگيريد و طلاق داده و رهاشان نمائيد حلال و روا است)و(اى شوهران)با زنان(خويش)بخوبى و شايستگى معاشرت و آميزش كنيد،و اگر از(آميزش با)ايشان كراهت داشتيد(و بدين و مال و جان شما ضرر نرسانند،تنها بسبب كراهت داشتن و ناپسنديدن بتفريق و جدايى از آنان شتاب نكنيد،بلكه صبر و شكيبايى نمائيد)پس بسا چيزى را كراهت داريد و نمى‌پسنديد و خدا(براى شما)در آن خير و نيكويى بسيار(مانند بدنيا آمدن فرزند صالح و شايسته از ايشان و ثواب و پاداش در آخرت براى صبر بر كراهت داشتن)قرار خواهد داد

(20) - وَإِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا

20-و اگر خواستيد زنى را بجاى زنى(زن خود)بگيريد و بيكى از ايشان(زن اوّل يا دوّم)مال و دارايى بسيار داده‌ايد(مهر و كابين او گردانيده‌ايد)پس،از آن مال چيزى را(اگرچه اندك باشد)نستانيد(گفته‌اند:در اوّل اسلام اگر مردى كه زن داشت و ميخواست زن ديگر بگيرد زن خود را بفاحشه و كار زشت نسبت ميداد تا آنكه زن بتنگ آمده،مهر و كابينى را كه گرفته باو بازميگردانيد آن گاه آن مرد او را طلاق داده و رها ميكرد،خداى تعالى از اين كار نهى نموده ميفرمايد:)آيا آن مال را(از آن زن)ميگيريد در حالى كه(باو)بهتان ميزنيد و دروغ ميبنديد و گناه آشكار ميكنيد؟!

(21) - وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا

21-و چگونه(شگفتا)آن مال را ميگيريد در حالى كه برخى از شما ببرخى رسيده است(بجماع و همبستر شدن از يكديگر بهره برده‌ايد)و آن زنان(هنگام خواندن صيغۀ عقد كه محكم و استوارترين عهد و پيمانها است)از شما مردان پيمان سخت گرفته‌اند(كه حقوقشان را حفظ‍‌ كرده و نگهداريد)

(22) - وَلَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِيلًا

22-و نكاح نكنيد و بزنى نگيريد زنانى را كه پدران شما(پدر و پدر پدر هر چند بالا رود)نكاح كرده و بزنى گرفته‌اند(نكاح زن پدر قبيح و زشت و حرام و ناروا است و خدا شما را بر اين كار عذاب خواهد نمود)مگر آنچه(نكاح زن پدر كه در زمان جاهليّت واقع شده و)گذشته است(بسبب جهل و نادانيتان شما را بر آن عمل زشت عذاب نميكند)محقّقا نكاح زن پدر زشت و ناپسند و مبغوض(خداى تعالى)است و(براى كسى كه آن را آئين خويش قرار دهد و پسندد)بد راهى(روشى)است

(23) - حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالَاتُكُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسَائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلَائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ وَأَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا

23-(و پس از بيان حرمت نكاح زن پدر حرمت نكاح زنان ديگرى را يادآورى نموده ميفرمايد:)حرام و ناروا است بر شما(نكاح)مادرانتان(مادر،مادر مادر،مادر پدر،مادر مادر پدر و هر چند بالا رود)و دخترانتان(دختر،دختر دختر،دختر پسر،دختر دختر پسر و هر چند پائين آيد)و خواهرانتان(خواهر پدرى يا مادرى يا خواهر پدر و مادرى)و عمّه‌هاتان(خواهر پدر و خواهر پدر پدر و خواهر پدر مادر هر چند بالا رود)و خاله‌هاتان(خواهر مادر،خواهر مادر مادر،خواهر مادر پدر،خواهر مادر پدر پدر و هر چند بالا رود)و دختران برادر و دختران خواهر(هر چند پائين آيد)و مادرانتان(زنانى)كه شما را شير داده‌اند و خواهران رضاعى شما(زنهايى كه با هم از يك پستان شير آشاميده‌ايد،و چون رضاع و شير آشاميدن بمنزلۀ نسب و خويشاوندى است خداوند سبحان مرضعه«زن شير دهنده»را مادر و مراضعه«دخترى كه با پسرى از يك پستان شير آشامند»را خواهر ناميده،و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:ان اللّٰه حرم من الرضاعة ما حرم من النسب يعنى خدا حرام كرده از رضاع آنچه را كه از خويشاوندى حرام نموده است،بنا بر اين نكاح مادر و دختر و خواهر و عمّه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر كه بسبب خويشاوندى حرام است،برضاع هم حرام خواهد بود)و(حرام است بر شما نكاح)مادران زنانتان و دختران از زنان شما كه(از شوهر ديگر ايشانند و)در دامن تربيت و پرورش شما هستند آن زنانى كه بايشان دخول كرده‌ايد،پس اگر بايشان دخول ننموده‌ايد(و طلاق داده و رهايشان كرديد)گناه بر شما نيست(كه دختر آنان را نكاح نموده بزنى بگيريد،و ناگفته نماند:التي فى حجوركم«دختران زنانى كه در دامن تربيت و پرورش شما هستند»شرط‍‌ حرام بودن نكاح دختر زن نيست،پس بيان اين جملۀ براى آنست كه غالبا و بيشتر دختر زن نزد شوهر مادر است،بنا بر اين نكاح دختر زن كه از شوهر ديگر است و دختر پسر و دختر دخترش در صورت دخول باو حرام است اگرچه در دامن پرورش شوهر مادر نباشد)و(حرام است بر شما نكاح)زنهاى(دائمه و هميشگى،يا منقطعه«زنى كه در مدّت معيّنى بزنى گرفته شود»يا اسير و كنيز)پسران(پسر و پسر پسر نسبى و رضاعى)شما(هر چند پائين آيد)آن پسرانى كه از اصلاب و پشت شما هستند(نه پسر خواندگان،كه الذين من اصلابكم را براى آن فرمود تا گمان برده نشود كه نكاح زن پسر خوانده هم پس از طلاق دادن او حرام ميباشد،گفته‌اند:هنگامى كه زيد ابن حارثه پسر خواندۀ پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله زينب زن خود را رها نمود،رسول خدا او را بزنى گرفت،مشركين آن حضرت را سرزنش نمودند كه زن پسر خود را گرفت،آن گاه

(24) - وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا

24-و(حرام است بر شما)زنان شوهر دار مگر آنچه دستهاتان مالك آن شده و بتصرف شما در آمده(مانند زن شوهر دارى كه در جنگ با كفّار اهل كتاب اسير گشته و قسمت و بهرۀ يكى از مسلمانان شود،و خريدن كنيزى كه مالكش او را بغلام خود تزويج نموده باشد،و يا آن كنيز را بديگرى ببخشد كه در اينصورت اسير شدن زن كافره و خريدن و بخشيدن كنيز سبب فسخ نكاح ايشان ميگردد و براى مالك آنها حلال و روا است كه پس از عدّه نگاهداشتنشان«چشم براه بودنشان بسر رسيدن زمان معيّنى را كه در كتب فقهيّه بيان شده»با آنان جماع نموده و همبستر شود،پس از آن حرام و حلال بودن آنچه را كه بيان شد تأكيد نموده ميفرمايد:)كتاب و نوشته(حلال و حرام)خدا را كه براى شما نوشته(تعيين كرده)پيروى كنيد،و(نكاح)جز آن زنانى كه بيان شد بر شما حلال و روا است كه بمالها و داراييهاتان آنها را بطلبيد و بخواهيد(مهر و كابين زن آزاد و ثمن و بهاى زن كنيز را بدهيد)در حالى كه ايشان را بزنى گيريد نه آنكه زنا كنيد(از راه حرام و ناروا با ايشان همبستر شويد)پس از زنانى كه(بجماع يا عقد)سود و بهره ميبريد مزدهاشان(مهر و كابينشان)را بپردازيد كه آن واجب است(و مقصود از اين بيان باجماع اهل بيت(عليهم السّلام)نكاح متعه است،و آن نكاحى است كه مهر و مدّت آن معيّن و دانسته شود)و پس از پرداختن مهرى كه واجب است گناهى بر شما نيست در آنچه بآن از يكديگر راضى و خوشنود گرديد(باكى نيست كه دوباره ايشان را بنكاح خويش درآوريد و بر مدّت و مهرشان بيفزائيد يا از آن بكاهيد)محقّقا خدا داناى(بمصالح بندگان و بر آنچه براى ايشان واجب نموده)درستكار است

(25) - وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

25-و(پس از بيان نكاح دائمى و انقطاعى زنان آزاد با ايمان،دربارۀ نكاح كنيزان ميفرمايد:)هر كس از شما كه از روى غناء و توانگرى نميتواند زنان آزاد عفيفه و پاكدامن با ايمان را نكاح نمايد و بزنى گيرد پس نكاح كند كنيزان با ايمانى را كه دستهاتان مالك آن شده و بتصرفتان در آمده،و(شما بايمان ظاهرى آن كنيزان اكتفاء كنيد و ايمان باطنيشان را بخدا واگذاريد كه)خدا بايمان و گرويدن(باطنى و پنهانى)شما(آزادان و كنيزان)داناتر است(بسا كنيزى كه در ايمان بر آزاد برترى دارد)برخى از شما از برخى(بعالم وجود و هستى آمده)است(و همه از حضرت آدم(عليه السّلام)و از يك اصل و ريشه ميباشيد،كسى را بر ديگرى در اصل و نسب فضل و برترى نيست،فضل و برترى تنها بايمان است،بنا بر اين از نكاح كنيزان استنكاف ننموده و دورى نگزينيد)پس آن كنيزان را باذن و فرمان مالك و آقاشان نكاح كنيد و بزنى گيريد،و به نيكى و شايستگى مزدشان(مهر و كابينشان)را بدهيد در حالى كه عفيفه و پاكدامن باشند نه(آشكارا)زنا كار و نه دوست گيرندگان در نهان،پس هر گاه شوهر داده شدند و كار زشت بجا آورند(زنا دهند)بر آنها نصف و نيمه عذاب و شكنجه(حدّ تعيين شده زنا)زنان آزاد است(و آن پنجاه تازيانه ميباشد)و نكاح كنيزان به اين گونه براى كسى از شما است كه از مشقّت و رنج(عزوبت و بى زنى و گناه زنا كارى)بترسد،و صبر و شكيبايى شما(تا زندگى فراخى بدست آورده زنى آزاد بگيريد)براى شما(از نكاح كنيز ديگرى)بهتر است،و(هر كه در آنچه مأمور بصبر است صبر نكند و پس از آن توبه نمايد)خدا(دربارۀ او)آمرزنده مهربان است

(26) - يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

26-(و پس از بيان اين احكام بندگان را باطاعت و پيروى از خود ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)خدا ميخواهد(احكامش را)براى شما بيان نموده و آشكار سازد و شما را براهها(روشها)ى كسانى(پيغمبران و مؤمنين)كه پيش از شما بوده‌اند راهنمايى كند (تا از ايشان پيروى نمائيد)و توبه و بازگشت شما را(از گناه)بپذيرد،و خدا داناى(بمصالح بندگان و در وضع احكام)درستكار است

(27) - وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا

27-و خدا ميخواهد توبه شما را بپذيرد و كسانى(دشمنان خدا)كه آرزوهاى نفس را پيروى ميكنند(حرام را حلال مينمايند)ميخواهند شما(از راه حقّ‌ و درستى براه باطل و نادرستى)عدول نموده و بازگرديد عدول و بازگشتى كه بزرگ است(زيرا بازگشتى بزرگتر از اين نيست كه شخص پس از اعراض و دورى از باطل دوباره بسوى آن بازگرديد گفته‌اند:تكرار يتوب عليكم در اينجا براى مقابله و برابرى با

(28) - يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفًا

28-خدا ميخواهد(بار سنگين احكام سخت و دستورهاى دشوار را)از شما سبك گرداند(چنان كه هنگام تنگدستى نكاح كنيز را حلال نمود)و(آسان گردانيدن احكام را بر شما براى آنست كه)انسان ضعيف و ناتوان آفريده شده است(تكليف سخت و فرمان دشوار را نميتواند انجا دهد)

(29) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا

29-(و پس از يادآورى حلال و روا بودن صرف اموال و داراييها را در مهر زنان و نفقه و هزينۀ ايشان اكنون از صرف آنها در راههاى لغو و بيهوده نهى نموده ميفرمايد:)اى ايمان آورندگان(گروندگان بخدا و رسول)دارائيهاى خودتان(يكديگر)را بباطل و نادرستى(از راه حرام مانند قمار،ربا،رشوه و دزدى)نخوريد(تصرّف نكنيد)مگر آنكه خوردن اموال(تصرّف در آنها)از روى تجارت و داد و ستد با رضايت و خوشنودى از شما باشد،و(پس از نهى و اتلاف و تباه ساختن مال،از اتلاف نفوس نهى كرده ميفرمايد:)خودتان(يكديگر)را(كه اهل يك دين و آئين و بمنزلۀ يك تن هستيد)مكشيد،كه خدا بشما مهربان است(و از مهربانى او است كه تصرّف در اموال را از راه باطل و قتل نفس و كشتن يكديگر را بناحقّ‌ بر شما حرام و ناروا گردانيده است)

(30) - وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا

30-و(پس از آن كسانى را كه خلاف نهى رفتار مينمايند از عذاب و شكنجه روز رستاخيز تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هر كس آنچه را كه نهى شد از روى تجاوز و از حدّ گذشتن و ظلم و ستم(ببندگان)بجا آورد،بزودى او را در آتش(دوزخ)در آوريم،و آن عذاب و شكنجه نمودن بر خدا(يى كه بر هر چيز قادر و توانا است)سهل و آسان است(چيزى مانع و جلوگير از او نيست)

(31) - إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيمًا

31-(پس از آن آنان را بدورى گزيدن از گناهان ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)اگر از گناهان بزرگ كه از آن نهى و بازداشته شده‌ايد(گناهانى كه خداى تعالى براى آن وعدۀ آتش داده،يا حدّ و كيفر تعيين نموده)دورى كنيد ما گناهان(كوچك)شما را محو و نابود ميكنيم(آنها را ميآمرزيم)و(در آخرت)شما را در جاى گرامى و نيكو(بهشت)در آوريم

(32) - وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا

32-و(چون پيش از اين حكم ميراث را بيان نمود و برخى را بر برخى تفضيل و برترى داد اكنون بمناسبت ترغيب بدورى گزيدن از گناهان حرمت تمنّى و آرزويى را كه سبب بغض و كينه گردد يادآورى نموده ميفرمايد:)آنچه(مانند مال و اولاد و جاه)را كه خدا بوسيلۀ آن برخى از شما را بر برخى برترى داده آرزو مكنيد(حضرت صادق(عليه السّلام)در تفسير اين آيه فرموده:يعنى كسى از شما نبايد بگويد:كاش مال و نعمت و زن نيكو كه بفلانكس عطاء شده از آن من بود،زيرا آن حسد و رشك است،ليكن جائز و روا است كه بگويد:بار خدايا مانند آن را بمن عطاء كن و ببخش)براى مردان نصيب و بهره‌ايست از آنچه(ثواب و پاداش جهاد و جنگيدن با دشمن دين و سائر كارهاى نيكو كه)كسب كرده و بدست آورده‌اند،و براى زنان بهره‌ايست از آنچه(عفّت و پاكدامنى و طاعت و فرمانبرى از شوهر و مانند آن كه)كسب كرده و بدست آورده‌اند(پس فضل و برترى را بسبب عمل و كار نيك بخواهيد،نه بحسد و رشك بردن،گفته‌اند:امّ‌ سلمه برسولخدا صلّى اللّٰه عليه و آله گفت:مردان بجنگ ميروند و زنان نميروند،و براى ما نصف و نيمۀ ارث مردان است،كاش ما مرد بوديم و بجنگ ميرفتيم و مانند مردان ارث ميبرديم،آن گاه اين آيه فرود آمد)و(آنچه را دوست داريد و به آن نيازمنديد)از فضل و بخشايش خدا درخواست نمائيد(اگر بشما عطاء نمود او را سپاس گزاريد،و اگر شما را از آن بازداشت بآنچه داده راضى و خوشنود باشيد كه صلاح و شايستگيتان در آن است)زيرا خدا بهر چيز(صلاح و شايستگى و فساد و تباهكارى هر كارى)دانا است(بنا بر اين نبايد كسى آنچه را كه قسمت و بهرۀ ديگرى شده آرزو نمايد،زيرا از اين آرزو جز غم و اندوه و گناه چيزى بدست نخواهد آورد)

(33) - وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا

33-و(پس از بيان حكم ميراث خويشاوندان و زن و شوهر و نكاح زنانى را كه حرام است و بيان احكام ديگر،ببيان حكم ارث بازگشته و آن را بطور كلّى يادآور شده ميفرمايد:)براى هر يك از زن و مرد ارث برندگانى قرار داديم(كه ارث برند)از آنچه پدر و مادر و نزديكان(شان پس از مردن)بازگذاشته‌اند(يا براى هر يك از زن و مرد از آنچه را كه«پس از مرگ»بازگذاشته ارث برندگانى كه آنان پدر و مادر و نزديكانند قرار داده حقّ‌ هر ارث برنده‌اى را بيان كرديم)و كسانى را كه دستهاى شما عهد و پيمان بسته(دست يكديگر گرفته و عهد نموده و سوگند خورده‌ايد كه در دوستى با هم محكم و استوار باشيد،و هنگام گرفتارى هر يك ديگرى را كمك و يارى نمايد)پس بهرۀ ايشان را بدهيد(هنگام گرفتارى چنان كه عهد و پيمان بسته‌ايد آنان را يارى كنيد)محقّقا خدا بر هر چيز(پيمانها و سوگندهاى شما و سائر چيزها)دانايى است كه چيزى از او پنهان نيست(مبادا خلاف اوامر و نواهى او رفتار كنيد كه در آخرت گرفتار خواهيد بود)

(34) - الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا

34-(و پس از بيان فضل و برترى مردان بر زنان در آيه سى و دوّم اكنون سبب آن را يادآورى نموده ميفرمايد:)مردان بر زنان مسلط‍‌ و نگهبان(و قائم بامر معاش و زندگى ايشان)اند بسبب آنچه(بسيارى عقل و خرد،قوّه و توانايى،فتوّت و جوانمردى،شجاعت و دلاورى و مانند آنها كه)خدا برخى از ايشان(مردان)را بر برخى(زنان)تفضيل و برترى داده،و بسبب آنچه(مهر و كابين و نفقه و هزينه كه)مردان از مالها و داراييشان(بايشان)انفاق نموده و ميبخشند،پس(از آن بوظيفه و رفتار زنان با شوهرانشان اشاره نموده ميفرمايد:)زنان شايسته و نكوكار(خدا و شوهرانشان را)فرمانبرند،و بسبب آنچه(حقوقى را كه)خدا(براى آنان)حفظ‍‌ و نگهدارى نموده(قرار داده)در پنهانى(از شوهرشان خود را از اجنبى و بيگانه و مال و دارايى آنها را از تلف و نابودى)حفظ‍‌ كرده و نگهدارى مينمايند(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:هيچ مرد مسلمانى فائده و سودى پس از اسلام بدست نميآورد كه برتر از زوجه و همبستر مسلمانى باشد كه هر گاه بسويش نگاه كند او را شاد نمايد،و هر گاه او فرمان دهد امرش را انجام دهد،و هر گاه از او پنهان شود نفس خويش و مال او را نگهدارى كند)و(پس از آن حكم نافرمانى ايشان را بيان كرده ميفرمايد:اى شوهران)آن زنانى را كه(بر اثر گفتار و كردار ناروا)از نافرمانى و بد خوئيشان بيم داريد(نخست)پندشان دهيد(آنان را ببدى عاقبت و پايان نشوز و نافرمانى و عذاب و كيفر خداى تعالى بر آن بترسانيد)و(اگر نصيحت و اندرز سود نبخشد)در خوابگاهها از آنان دورى كرده و روى بگردانيد(يا جماع نكنيد،يا در يك رختخواب نخوابيد كه از اين كارها دوستى و دشمنى زن با شوهر آشكار شود،چون اگر شوهرش را دوست داشته بر جدايى او صبر نميكند،و اگر دوست نداشته صبر خواهد نمود)و(اگر دورى كردن هم فائده و سودى نداشت)آنها را بزنيد(جورى كه بدنشان را نخراشد و استخوانشان را نشكند)پس اگر از شما اطاعت و پيروى كردند راهى را بسوى ايشان نطلبيد و جستجو مكنيد(گناهشان را بدل مگيريد و توبيخ و سرزنش نكرده اذيّت و آزارشان نرسانيد)كه خدا بلند مرتبه و بزرگست(از او بترسيد و خلاف امرش رفتار ننمائيد كه تواناتر است بر شما از شما بر كسى كه زير دست شما است.گفته‌اند:حبيبه دختر زيد ابن ابى زهير زن سعد ابن ربيع ابن عمرو«كه هر دو از انصار و كسانى بودند كه در مدينه بپيغمبر اكرم ايمان آورده و آن حضرت را يارى كردند» از شوهرش اطاعت نكرده و فرمانش نميبرد،سعد باو سيلى زد،زيد با حبيبه نزد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله آمد و گفت:سعد دخترم را كه زن او است سيلى زده،حضرت فرمود:حبيبه بايد او را قصاص نمايد يعنى مانند همان سيلى باو زند،پس حبيبه با پدرش رفت تا سعد را قصاص نمايد،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:بازگرديد،اين جبرائيل است آمده و اين آيه:

(35) - وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا

35-و(پس از بيان حكم ناشزه شدن زن و سركشى او از اطاعت و فرمانبرى شوهر حكم ناسازگارى مرد و زن را با يكديگر يادآورى نموده ميفرمايد:اى حكّام شرع و بيان كنندگان احكام دين)اگر از دشمنى و ناسازگارى مرد و زن ترسيديد(كه كارشان بطلاق و جدايى از هم كشد)پس حكم و ميانجى(عادل و دادخواه و صالح و شايستۀ براى حكومت)از كسان مرد و حكم و ميانجى از خويشان زن(براى اصلاح ذات البين و سازگارى دادن ميان ايشان)برانگيزيد(زيرا اقارب و خويشاوندان بگفتار و كردار زن و شوهر و بآنچه ميان آنان را سازگارى دهد آشناترند،و گرنه برانگيختن دو حكم براى اصلاح ميان ايشان از بيگانگان هم جائز و روا است،پس)اگر دو حكم(يا زن و شوهر)اصلاح و سازگارى را خواستند(قصد و آهنگشان اصلاح بود،نه فساد و تباهكارى)خدا ميان زن و شوهر(يا ميان دو حكم)توفيق داده و اسباب كارشان جور نمايد(تا دو حكم هم‌رأى و انديشه گشته و يك حكم دهند و آنان با يكديگر آشتى نموده و سازگار گردند)محقّقا خدا داناى(بهمه چيز و از قصد و آهنگ هر كس)آگاه است

(36) - وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا

36-و(پس از بيان راه اصلاح ميان زن و شوهر اكنون راه اصلاح ميان مردم و خود را يادآورى نموده ميفرمايد:اى مردم)خدا را بپرستيد و چيزى(آنچه جز او است)را شريك و انباز وى ننمائيد و بپدر و مادر و(پدر پدر و مادر مادر هر چند بالا رود و)خويشاوندان(نزديك و دور)و كودكان پدر مرده و مستمندان،و همسايۀ نزديك(يا همسايۀ خويش)و همسايۀ دور(يا همسايۀ بيگانه)و رفيق و همنشين نزديك(در سفر،در خانه،در درس و دانش آموختن و مانند آنها،يا زن و همبستر)و رهگذر(مسافر و دور از وطن،يا مهمان)و آنچه دستهاى شما مالك و بتصرّف آورده(غلام و كنيز،يا زن و فرزند و نوكر)نيكى كنيد(و چون مانع و جلوگيرى از احسان و نيكى بديگرى تكبّر و خودبينى و فخر و بخود نازيدن است ميفرمايد:)محقّقا خدا هر كه را متكبّر و خودبين و فخر كننده و خود ستاينده است دوست ندارد(از رحمت خويش بهره‌مند نميگرداند)

(37) - الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا

37-(پس از آن خود بينان و خود ستايندگان را شناسانده ميفرمايد:)آنها كسانى هستند كه(بمال و داراييشان)بخل و رفتى ميورزند(آنان را در راه خدا:جهاد و كار زار با دشمنان دين و كمك بخويشاوندان و درويشان و مانند آنها،نميبخشند)و مردم(ديگران)را ببخل فرمان ميدهند(وادار مينمايند،و نميخواهند كسى بديگرى چيزى انفاق نموده و ببخشد)و آنچه(غناء و توانگرى يا علم و دانايى)را كه خدا از فضل و بخشش خود بايشان داده(از مردم)ميپوشانند(با اينكه اغنياء و توانگرانند خويش را فقراء و درويشان مينمايانند،و يا با اينكه عالم و دانشمنداند خود را نادان نشان ميدهند تا كسى از آنان توقّع و چشم داشت بذل و بخشش مال و علم نداشته باشد)و(در قيامت)براى ناگرويدگان(بنعمتهاى خدا كه بايشان داده و حقّ‌ آنها را اداء نمينمايند)عذاب و شكنجۀ خوار كننده آماده ساخته‌ايم(زيرا ايشان در دنيا احكام خدا و بندگان او را اهانت نموده و خوار گردانيدند،گفته‌اند:اين آيه دربارۀ يهود كه صفت و چگونگى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را پنهان ميكردند و بانصار ميگفتند:مال و دارايى خود را بآن حضرت انفاق نكنيد كه ميترسيم شما فقير و بچيز شويد،فرود آمده)

(38) - وَالَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاءَ قَرِينًا

38-و كسانى هستند كه براى نشان دادن بمردم(و خودنمايى،نه براى تقرّب و نزديك شدن برحمت خدا و طاعت و فرمانبرى از او)دارائيهاشان را ميبخشند(تا ايشان را بستانيد و از اين راه بزرگوار و ارجمند گردند)و(اين رئاء كاران و خودنمايان در حقيقت)بخدا و روز رستاخيز ايمان ندارند،و(هويدا است كه چنين مردمى يار و همنشين شيطان و اهريمن‌اند كه ايشان را از راه راست بيرون برده و گمراه ساخته،و)كسى كه شيطان و ديو سركش يار و همنشين او است(رستگار نخواهد شد)پس(از اينرو)شيطان بد همنشينى است

(39) - وَمَاذَا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَكَانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِيمًا

39-و(پس از آن ايشان را ملامت و نكوهش نموده ميفرمايد:)چه(ضرر و زيان)بودى برايشان اگر بخدا و روز قيامت ايمان ميآوردند و از آنچه(مال و دارايى)را كه خدا بايشان روزى گردانيده(بى رئاء و خودنمايى)ميبخشيدند،و(پس از آن آنان را تهديد نموده ميفرمايد:بدانند كه)خدا به(گفتار و كردار آشكار و نهان)ايشان دانا است(سزاى آنها را خواهد داد)

(40) - إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا

40-(پس از آن مردم را بايمان و انفاق در راه خود ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)محقّقا خدا بوزن و همسنگ ذرّه و مورچۀ سرخ بسيار كوچك(يا باندازۀ ذرّه و آنچه از روزنه در آفتاب ديده شود بكسى)ظلم و ستم نميكند(زيرا ظلم زيان رساندن بديگرى است براى بدست آوردن سودى يا دور نمودن زيانى و خداى تعالى از آن منزّه و آراسته است)و(پس از آن بسعه و گشايش رحمت و عظمت و بزرگى فضل و بخشش خويش اشاره نموده ميفرمايد:)اگر آن ذرّه نيكى باشد(ثواب و پاداش آن را)چندين برابر افزون گرداند،و(صاحب آن حسنه را بيش از آنچه مستحقّ‌ و سزاوار است)از جانب خود اجر و پاداش بزرگ ميدهد

(41) - فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا

41-پس(از آن كفّار و منافقين و گناهكاران را بنداشتن عذر و بهانه تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)چگونه است(حال ايشان روز قيامت از شدّت هول و بسيارى ترس)هنگامى كه از هر گروهى گواهى(پيغمبرشان را)بياوريم(كه بنادرستى عقائد و كفر و نگرويدن آنان گواهى دهد)و ترا(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بر آن گروه گواه آوريم(تا بكفرشان گواهى دهى چنان كه پيغمبران گواهى ميدهند)

(42) - يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَلَا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثًا

42-(و سختى حال ايشان)در آن روز(رستاخيز جوريست كه)كسانى كه كافر گرديده و(احكام)فرستاده شدۀ خدا(پيغمبر اكرم)را نافرمانى كرده‌اند آرزو كنند كه كاش زمين بايشان راست و هموار ميشد(كاش زمين شكافته در آن فرو رفته و اثر و نشانه‌اى از آنها نبود،يا آنكه آرزو كنند كه كاش برانگيخته نشده و با زمين يكسان بودند)و(در آن روز)هيچ حديث و سخنى را از خدا پنهان نميكنند(نميتوانند پنهان نمايند،زيرا پيغمبران و اوصياء آنان و فرشتگان و جوارح و اندام بگفتار و كردار هر كس گواهى ميدهند)

(43) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا

43-(و چون در آيه سى و ششم مردم را بعبادت و بندگى امر نمود اكنون برخى از شرائط‍‌ بزرگترين عبادات را كه آن نماز است يادآورى كرده ميفرمايد:)اى اهل ايمان هنگامى كه(از خمر و مى)مست باشيد نزديك نماز نرويد(نماز نخوانيد)تا آنكه بدانيد چه مى‌گوييد(گفته‌اند:گروهى از بزرگان صحابه و ياران رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پيش از حرام شدن مى آن را ميآشاميدند و پس از آن براى نماز خواندن با آن حضرت بمسجد ميآمدند،خداى تعالى از آن نهى نمود)و نزديك نماز نرويد هنگامى كه جنابت و بيرون شدن آب مخصوص در خود ديديد مگر آنكه رهگذار(مسافر و راه پيما)باشيد(و آب نيابيد)تا آنكه غسل كنيد و خود را بشوئيد،و اگر بيمار بوديد(و آب بشما زيان ميرساند)يا در سفر هستيد يا يكى از شما را حدثى(بول و عذره)آمد يا زنان را بسوديد(با آنان جماع كرده و همبستر شديد)و آب نيافتيد،پس(در هر يك از اين چهار جا)تيمّم كرده زمين پاك را قصد نمائيد و با(دو)دست(پس از زدن بر خاك)ببرخى از رو(از رستنگاه موى سر تا پائين بينى كه نزديك بلب است)و ببرخى از دستهاتان(با كف دست چپ بپشت دست راست و با كف دست راست بپشت دست چپ از بند دست تا سر انگشتان)بكشيد،محقّقا خدا بخشندۀ آمرزنده است(كه احكام را بر شما سهل و آسان گردانيده)

(44) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ وَيُرِيدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِيلَ

44-(و پس از بيان احكامى كه پيروى از آنها واجب است كسانى را كه بآنها نگرويدند تحذير نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا نگاه نكردى(از روى تعجّب و شگفت نگاه كن)بسوى كسانى(علماء يهود)كه بهره‌اى(خواندن كلمات،نه عمل و پيروى نمودن)از كتاب(توراة)بايشان داده شده(از هدايت و رستگارى يعنى از ايمان آوردن بتو دست كشيده و)ضلالت و گمراهى را ميخرند(ميپذيرند)و(ايشان بسبب پنهان نمودن اوصاف رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در توراة و شبهه انداختن ميان مسلمانان و دو دل گردانيدن آنها)ميخواهند كه(شما مؤمنين)راه را گم كنيد(از دين اسلام چشم پوشيده كافر شويد)

(45) - وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَى بِاللَّهِ نَصِيرًا

45-و(پس از آن مؤمنين را بدشمنى آنان آگاه ساخته ميفرمايد:)خدا بدشمنانتان(از شما)داناتر است(كه اراده و خواسته ايشان را بيان مينمايد،بلكه شما نميدانيد و از اينرو با آنها كه دشمنترين دشمنان شمايند دوستى كرده و توقّع و چشم داشت داريد كه شما را يارى كنند)و بس است كه خدا دوست(شما)و بس است كه خدا يارى كنندۀ(شما)باشد(پس از دشمنى دشمنان باك نداشته،او را پناهگاه خود قرار دهيد تا بدوست و مددكارى جز او نيازمند نباشيد)

(46) - مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا

46-(پس از آن چگونگى گمراه كردن يهود ديگران را و هم دشمنى آنان را با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بيان كرده ميفرمايد:)از يهود گروهى هستند كه كلمه‌ها و سخنان(توراة)را از جاهاى خود(كه خداى تعالى قرار داده بجاهاى ديگر)تغيير ميدهند و پس و پيش و جابجا ميكنند(يا آنكه معانى آنها را بطورى كه ميخواهند بيان مينمايد)و(هر گاه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله ايشان را بچيزى امر نمايد)ميگويند:(سخنت را)شنيديم و فرمان نبرديم،و(ميگويند:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله سخن ما را)بشنو در حالى كه شنوانده شده نباشى(هرگز گوشت نشنود)و(هنگام سخن گفتن پيغمبر اكرم با ايشان)ميگويند:راعنا يعنى ما را مراعات كن و با تأنى و درنگ در ما نگر(تا سخنانت را درك كرده و دريابيم،و معنى اين كلمه اگرچه در ظاهر نيكو است ليكن در لغت و اصطلاح ايشان سبّ‌ و دشنام بوده،چنانچه شرح آن در آيۀ يكصد و چهارم سورۀ بقره گذشت)در حالى كه زبانهاشان را ميپيچانند(كلمۀ راعنا را در بين سخنانشان جورى ميگفتند كه شنونده معنى ظاهرى آن را درك مينمود و از معنى بد آن آگاه نبود،و گفته‌اند:اندكى زبانشان را ميلغزانيدند و راعينا ميگفتند يعنى تو شبان و چوپان مايى)و در دين(اسلام)طعنه زده و عيب جويى ميكنند(ميگفتند:اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيغمبر بود قصد و آهنگ و فريب دادن ما را آشكار ميساخت،خداوند سبحان هم در اين آيه مشت آنها را باز و حيله و نيرنگ آنان را هويدا گردانيد)و(پس از آن ايشان را توبيخ و نكوهش كرده ميفرمايد:)اگر آنان(هنگام شنيدن اوامر خدا و رسول بجاى سمعنا و عصينا)ميگفتند:(سمعنا و اطعنا يعنى)شنيديم و اطاعت و پيروى كرديم،و(بجاى اسمع غير مسمع تنها اسمع ميگفتند يعنى)بشنو،و(بجاى راعنا ميگفتند:انظرنا يعنى)بسوى ما توجه فرما و نگاه كن،هر آينه براى ايشان بهتر و درستتر بود،ليكن بسبب كفر و نگرويدنشان خدا لعنتشان كرده و آنها را از خير و نيكى دور گردانيده،پس(از اينرو)جز اندكى(از ايشان مانند عبد اللّٰه ابن سلام و پيروانش بتو)ايمان نميآورند

(47) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا

47-(پس از آن ايشان را بايمان و گرويدن بپيغمبر اكرم و قرآن دعوت نموده و ترسانده ميفرمايد:)اى كسانى(يهود)كه(از جانب خداى تعالى)بشما كتاب(توراة)داده شده ايمان آوريد بآنچه(قرآن كريم كه)فرو فرستاديم كه آنچه(توراة)را كه با شما است(و سائر كتب آسمانى را كه اوصاف پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله در آن بيان شده)تصديق كننده است و باور دارد(چون آنچه در قرآن دربارۀ اقرار بنبوت حضرت رسول است مانند آنست كه در كتابهاى آسمانى ميباشد)پيش از آنكه(در آخر الزّمان،يا در قيامت)رويها(ى شما)را محو و نابود كرده و آنها را واژگون سازيم،يا ايشان(صاحب آن رويها)را لعن نموده و از خير و نيكى دور گردانيم(آنها را مسخ و دگرگون كرده بصورت بوزينگان در آوريم)چنان كه ياران روز شنبه را(كسانى كه فرمان خداى تعالى را نبرده و در روز شنبه بصيد و شكار ماهى پرداختند،و بداستان آنان در سورۀ دوّم آيۀ شصت و پنجم اشاره شد و شرح آن در سورۀ هفتم از آيۀ صد و شصت و سوّم خواهد آمد)لعن كرديم(ايشان را مسخ نموديم)و حكم و فرمان خدا(عذاب و كيفر او دربارۀ كفّار و منافقين)قطعا واقع خواهد شد(چيزى از آن مانع و جلوگير نيست)

(48) - إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا

48-(و چون طريقه و روش يهود شريك قرار دادن براى خدا است و عذاب و شكنجه بر مشركين حتمى است بآن اشاره كرده ميفرمايد:)براستى خدا نميآمرزد كسى را كه برايش شريك و انباز قرار دهد(مگر آنكه توبه كرده بتوحيد و يگانه دانستن او باز گردد)و جز شرك(هر گناهى)را(اگر چه كبيره و بزرگ و بى توبه باشد)ميآمرزد(ليكن نه براى هر كس بلكه)براى كسى را كه بخواهد(او را بيامرزد،و او كسى است كه قابليّت و شايستگى دارد كه از رحمت خداى تعالى بهره‌مند گردد)و(پس از آن سبب نيامرزيدن مشرك را ياد آورى نموده ميفرمايد:)كسى كه بخدا شرك آورد و براى او انباز گيرد پس بدروغى كه بافته گناه بزرگى را(كه همۀ گناهان پيش آن كوچك است)بجا آورده است

(49) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا

49-(و چون يهود با اينكه توراة را تحريف و معصيت و نافرمانى ميكردند ميگفتند:ما فرزندان و دوستان خدائيم خدا ما را عذاب نميكند،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان بپيغمبر اكرم خطاب كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا نگاه نكردى(از روى تعجّب و شگفت نگاه كن)بسوى كسانى(يهود)كه خود را(از شرك و گناه)منزّه و پاك دانسته و ميستايند(در حالى كه نبايد كسى خويشتن را پاكيزه بداند)بلكه خدا هر كه را بخواهد(شايسته باشد)پاك ميگرداند(زيرا او است كه بتقوى و پرهيزكارى هر كس دانا است)و(دربارۀ عذاب و كيفر)بآنان باندازۀ رشتۀ باريك كه در ميان شكاف دانۀ خرما است(باندازۀ چيز بسيار كوچكى)ظلم و ستم نميشود(پس هر چه بينند سزاى گفتار و كردارشان است)

(50) - انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْمًا مُبِينًا

50-(پس از آن سبب تعجب و شگفت از ايشان را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ببين(يهود)چگونه بر خدا دروغ مى‌بندند(ميگويند:ما فرزندان و دوستان خدائيم و جز يهود كسى ببهشت نميرود)و بس است بآن افتراء و دروغ بستن گناه آشكار(ايشان)را

(51) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا

51-(و باز يهود را بآنچه زشتتر و بدتر از افتراء است نكوهش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا نگاه نكردى(از روى تعجّب و شگفت نگاه كن)بسوى كسانى(يهود)كه بهره‌اى از(علم و دانش)كتاب(توراة)بايشان داده شده بجبت و طاغوت(نام دو بت قريش)ميگروند(جبت در لغت عرب بمعنى بت و چيزى كه در آن خير و نيكى نيست و طاغوت بمعنى گمراه كننده و هر معبود پرستيده شده‌اى جز خدا آمده است،گفته‌اند:پس از جنگ احد كعب ابن اشرف با هفتاد سوار بمكّه رفتند تا با قريش بر جنگ با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله هم سوگند شوند و عهد و پيمان ميان خودشان و پيغمبر اكرم را نقض كرده و شكستند،چون بمكّه رسيدند كعب بخانۀ ابو سفيان و ديگران رفت،اهل مكّه بكعب گفتند:شما اهل كتاب هستيد،و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله داراى كتاب است،ما ايمن و آسوده نيستيم از اينكه اين كار شما«همسوگند شدن»مكر و نيرنگ نباشد،اگر ميخواهى ما با تو بجنگ رويم به اين دو بت«جبت و طاغوت»سجده كن و ايمان بياور،كعب سجده كرده و ايمان آورد و پس از آن گفت:اى اهل مكّه سى كس از شما و سى كس از ما بيايند تا پهلوهايمان را بكعبه بچسبانيم و نزد پروردگار خانه پيمان ببنديم تا بر جنگيدن با محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بكوشيم،پس چون چنين كردند ابو سفيان بكعب گفت:تو مردى هستى كتاب ميخوانى و ميدانى و ما امّى و ناخوانده‌ايم و نميدانيم،ما براه حقّ‌ نزديكتر و راه يافته‌تر هستيم يا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كعب گفت:دين و آئينتان را براى من بيان كن،ابو سفيان گفت:ما براى حجاج شتر كوهاندار ميكشيم و آنان را آب ميدهيم و مهمان مينوازيم و آب روان ميسازيم و با خويشان پيوند مينمائيم و عمره و طواف خانۀ پروردگارمان بجا ميآوريم و ما اهل حرم هستيم،و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از دين و آئين پدرانش دورى گزيده و از خويشاوندان دست كشيده و دين ما قديم و ديرينه است و دين محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تازه،كعب گفت:بخدا سوگند شما از محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و دين و آئين او راه يافته‌تريد،آن گاه خداى تعالى اين آيه

(52) - أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا

52-آنان(يهود كه بجبت و طاغوت ايمان ميآورند و سخن نادرست ميگويند)كسانى هستند كه خدا ايشان را لعنت كرده و از رحمت خود دور ساخته،و كسى را كه خدا لعنت كند هرگز براى او يارى كننده‌اى(كه عذاب و شكنجۀ دنيا و آخرت را از او دور سازد)نخواهى يافت

(53) - أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا

53-(و چون يهود ادّعاء نموده و گمان ميكردند سلطنت و پادشاهى،يا نبوّت و پيغمبرى حقّ‌ و بهرۀ ايشان است،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گمانشان ميفرمايد:)آيا ايشان را از سلطنت و پادشاهى(يا نبوت و پيغمبرى)بهره‌ايست‌؟(بهره‌اى نيست)پس(اگر آنان را پادشاهى بود بر اثر بخل و زفتى و حسد و رشكى كه در آنها است)آن هنگام باندازه كوركى كه روى دانۀ خرما است بمردم نميدادند(اندكى نفع و سود براى كسى نداشتند)

(54) - أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا

54-بلكه بمردم(پيغمبر و اهل بيت او«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»و اصحاب و يارانش)حسد و رشك ميبردند بآنچه(نبوت،امامت،قرآن،عزّت و فيروزى بر دشمنان كه)خدا از روى فضل و بخشش خود بايشان داده،پس مائيم كه بآل و فرزندان ابراهيم(موسى،داوود،عيسى و محمّد(عليهم السّلام)كتاب(توراة زبور،انجيل و قرآن)و حكمت و دانايى و پادشاهى بزرگ(بيوسف و داود و سليمان)داديم(بنا بر اين چگونه تنها بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله حسد ميبرند و به پيشينيان آن حضرت حسد نميبرند در حالى كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يكى از فرزندان ابراهيم عليه السّلام است)

(55) - فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا

55-پس(از آن براى اينكه دانسته شود همه يهود داراى صفات رذيله و خوهاى زشت نيستند و نكوهش نشده‌اند ميفرمايد:)برخى از ايشان(يهود)كسانى‌اند(مانند عبد اللّٰه بن سلام و پيروانش)كه باو(پيغمبر اكرم)ايمان آوردند و برخى از آنان كسانى‌اند كه از او دورى گزيدند(نگرويدند،يا«چنان كه گفته‌اند:»برخى از امّت ابراهيم بآن حضرت گرويدند و برخى ايمان نياوردند،پس همانطور كه كفر آنها كار حضرت ابراهيم را سست نگردانيد،نگرويدن يهود هم زيانى بتو نرساند)و(اگر نگرويدگان بتو در دنيا بعذاب گرفتار نشوند)بس است ايشان را(در رستاخيز آتش)دوزخ در حالى كه افروخته است

(56) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا

56-(پس از آن همۀ كفّار را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هرآينه كسانى كه بآيات و نشانه‌هاى ما(توحيد و يگانه دانستن خدا و نبوّت و پيغمبرى پيغمبران و روز رستخيز)نگرويدند زود است كه ايشان را در آتش(دوزخ)در آوريم،هر گاه پوستهاى(تن)شان پخته و سوخته شود بجاى آن پوستها براى آنان پوستهاى ديگرى قرار دهيم(آنها را بپوستهاى ديگر ميپوشانيم كه از جهت مادّه همان پوستهايى است كه سوخته شده و از جهت صورت پوستهاى ديگر است)تا عذاب و شكنجه را بچشند(در يابند و هميشه گرفتار باشند)محقّقا خدا تواناى درستكار است(هر چه بخواهد ميكند و كارهايش از روى حكمت و درستكارى است)

(57) - وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِيلًا

57-و(پس از آنكه كفّار را تهديد نمود مؤمنين را مژده داده ميفرمايد:)كسانى كه(بخدا و رسول و روز قيامت)گرويده و كارهاى شايسته(عبادت و بندگى)انجام داده‌اند بزودى ايشان را بباغهايى در آوريم كه از پائين(درختهاى)آنها جويهاى بزرگ روان است كه جاويد در آن خواهند بود،براى آنان در آن باغها جفتها و همسرهاى پاكيزۀ(از پليديها و خوهاى زشت)است،و ايشان را در سايۀ سايبان(كه گرمى و سردى در آن راه ندارد،يا در سايۀ هميشگى يعنى در نعمت و آسودگى جاويد)در آوريم

(58) - إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا

58-(پس از آن مردم را باداء امانت و حكم بعدالت كه سبب نظم در زندگى و رستگارى در قيامت است امر نموده ميفرمايد:)هرآينه خدا شما را(هر كه هست)فرمان ميدهد كه امانت و سپرده‌ها را(هر چه باشد)بصاحب و دهندۀ آنها برگردانيد،و هر گاه ميان مردم حاكم شويد از روى عدل و داد حكم كرده و داورى كنيد،محقّقا خدا بچيزى كه نيكو است شما را پند ميدهد(پس بآنچه پند داده پند گيريد كه)البته خدا شنواى بينا است(گفتارتان را ميشنود و كردارتان را ميبيند،گفته‌اند:هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مكّه را فتح نمود و بمسجد الحرام رفت عثمان ابن طلحه كليد دار كعبه و خانۀ خدا در كعبه را بست و بر بالاى بام آن رفت و گفت:اگر من ميدانستم محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله رسول و فرستادۀ خدا است در كعبه را بروى او نميبستم،و از دادن كليد خوددارى نمود، امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»بر بالاى بام رفته و دست او را گرفت و پيچيد و كليد را از دستش بيرون آورده و در خانه را باز كرد،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بخانه در آمده دو ركعت نماز گزارد،چون از خانه بيرون آمد عبّاس عموى آن حضرت درخواست نمود كه كليد خانه را باو دهد تا آب دادن حجّاج و كليددارى خانه با او باشد،آن گاه اين آيه:

(59) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا

59-(پس از آن مردم را به پيروى از حكم و فرمان خود و پيغمبر و اوصياء آن حضرت«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»كه موجب سعادت و نيكبختى در دنيا و آخرت است امر كرده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)گرويده‌ايد از(اوامر و نواهى)خدا و(دستورهاى)پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و اولو الامر و فرمانداران از خودتان(دوازده امام:امير المؤمنين و يازده فرزندش عليهم السّلام)اطاعت و پيروى كنيد(مراد از اولو الامر ائمّه و پيشوايان دين مقدّس اسلام«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»هستند براى علم و دانش و فضل و برترى و عصمت و پاكى ايشان از هر گناهى،و قطعا مقصود از آن امراء و پادشاهان و جز آنان نيستند،زيرا خداى تعالى منزّه و پاك است از اينكه مردم را امر نمايد به پيروى كسى كه او را معصيت و نافرمانى كند،و اينكه بين خدا و رسول را فاصله قرار داده و فرموده:

(60) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا

60-(پس از آن منافقين و مردم دو روى را كه حكم خدا و رسول و اولو الامر را نپذيرفتند توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا نديدى(از روى تعجّب و شگفت ببين)كسانى(منافقين)را كه گمان ميكنند(دروغ ميگويند)بآنچه(قرآن و احكامى كه)بر تو فرود آمده و بآنچه(كتابهاى آسمانى كه بر پيغمبران)پيش از تو فرستاده شده ايمان آورده‌اند،ميخواهند دربارۀ خصومت و دشمنى ميان خودشان طاغوت و هر گمراه كننده‌اى را(كه بخلاف آنچه خدا فرستاده حكم ميدهد)حاكم گمارند در حالى كه مأمور شده‌اند بطاغوت نگروند(از او پيروى نكنند)و شيطان و ديو سركش ميخواهد آنان را(از راه راست حقّ‌)گمراه گرداند چنان گمراهى كه راهش دور باشد(هيچگاه نتوانند براه راست بازگردند،گفته‌اند:ميان مردى از يهود و مردى از منافقين دشمنى و گفتگويى رو داد،يهود گفت:من محاكمه و حكم دادن را نزد محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ميبرم چون ميدانست آن حضرت رشوه«آنچه براى باطل كردن حقّ‌ يا حقّ‌ نمودن باطل ميدهند»نميپذيرد و ستم نميكند،منافق گفت:بايد كعب ابن اشراف«يكى از علماء و دانشمندان يهود»ميان من و تو حاكم باشد،زيرا ميدانست او رشوه ميپذيرد،آن گاه اين آيه فرود آمد)

(61) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودًا

61-و(پس از آن كردار بدشان را يادآورى كرده ميفرمايد:)هنگامى كه بايشان(منافقين از روى موعظه و پند)گفته شود(براى محاكمه و حكم دادن ميان خودتان)بيائيد بسوى آنچه(حكم قرآن كه)خدا فرستاده و بسوى(امر و فرمان)پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله مى‌بينى منافقين و مردم دو رو را كه(از روى دشمنى با دين و آئينت و از اينكه بحقّ‌ و درستى حكم ميكنى و رشوه نميپذيرى)از تو سخت دورى گزينند

(62) - فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَاءُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا إِحْسَانًا وَتَوْفِيقًا

62-پس(از آن ايشان را بر اثر دورى گزيدن از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله از عقاب و كيفر آن ترسانده ميفرمايد:)چگونه است(حال آنان)هر گاه بايشان مصيبت و اندوهى(بلاء و گرفتارى سخت از جانب خداى تعالى)برسد بسبب آنچه(راضى شدن بحكم طاغوت و نپذيرفتن حقّ‌ كه)دستهاشان پيش فرستاده(بجا آوردند)آن گاه نزد تو آمده(از رفتن نزد ديگرى براى محاكمه عذر و پوزش ميخواهند و)بخدا سوگند ياد ميكنند به اينكه ما(از نيامدن نزد تو براى حكم دادن)نخواستيم جز احسان و نيكى(رنج نرساندن بتو)و اصلاح و سازگارى(بين ايشان)را

(63) - أُولَئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِيغًا

63-آن گروه(منافقين)كسانى هستند كه خدا ميداند آنچه(كفر و نگرويدن بحقّ‌)را كه در دلهاشان است،پس(آنان را در دنيا رسوا و در آخرت عذاب خواهد نمود،بنا بر اين تو)از ايشان رو گردان(رسواشان مكن)و پندشان بده،و بايشان دربارۀ(صفات رذيله و خوهاى زشت)خودشان(يا بآنان در پنهانى)گفتار رسا(مؤثر و سودمند)بگو

(64) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

64-و(پس از آن در بيان وجوب طاعت و پيروى از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و پذيرفتن حكم و فرمان آن حضرت ميفرمايد:)هيچ فرستاده شده و پيغمبرى را نفرستاديم مگر براى اينكه بسبب اذن و فرمان خدا از(اوامر و نواهى)او فرمان برند،و(پس از آن منافقين را از نفاق و دو رويى و كردار زشتشان بتوبه و بازگشت ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)اگر ايشان(منافقين)آن گاه كه(بر اثر نفاق و نپذيرفتن حكم تو)بخود ستم كردند(پشيمان شده و)نزد تو آيند و از خدا آمرزش(گناهانشان را)بخواهند و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله هم براى ايشان آمرزش بخواهد(و تو براى آنان آمرزش بخواهى)هرآينه خدا را توبه پذير(از گناهكاران و)مهربان(بر آنها)مييابند(خدا توبه و بازگشتشان را ميپذيرد،گفته‌اند:اينكه بجاى و استغفر لهم الرسول نفرموده و استغفرت براى آشكار ساختن عظمت و بزرگوارى آن حضرت بوده)

(65) - فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

65-پس(از آن براى اينكه دانسته شود ايمان بپيغمبر اطاعت و پيروى از حكم و فرمان او است ميفرمايد:)چنين نيست(كه گمان ميكنيد مردم ايمان آورده‌اند در حالى كه خلاف حكم و فرمان رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله رفتار مينمايند)قسم بپروردگارت(مردم بتو)ايمان(حقيقى)نميآورند ترا حاكم سازند در آنچه ميانشان اختلاف و گفتگو است،آن گاه بايد هيچگونه دلتنگى نداشته باشند از آنچه(در آن)حكم كرده‌اى،و(حكم ترا)فرمان برند فرمان بردنى(كه آشكار و نهان آن يكسان باشد،حضرت صادق عليه السّلام فرموده:اگر گروهى خدا را عبادت و پرستش نمايند،نماز بخوانند زكاة بدهند،ماه رمضان روزه گيرند و بحجّ‌ خانه خدا روند،پس از آن براى كارى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله كرده بگويند:بهتر آنست كه آن كار نكرده بود،هرآينه مشرك ميباشند«براى خدا شريك و انباز قرار داده‌اند»آن گاه اين آيه«فلا و ربك»تا آخر را خواند)

(66) - وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيَارِكُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتًا

66-و(پس از آن ضعف و سستى بيشتر از مسلمانان را در پيروى از خدا و رسول ياد آورى نموده ميفرمايد:)اگر ما برايشان(مسلمانان سست ايمان)واجب مينموديم كه خود(يكديگر)را بكشيد،يا از منازل و سراهاى خويش(وطن و ميهن تان)بيرون رويد(چنان كه بر بنى اسرائيل واجب گردانيديم كه يكديگر را بكشند و بسوى تيه و دشتى كه در آن گمراه و سرگردان شدند بروند)جز اندكى آن را بجا ميآوردند(گفته‌اند:مراد از اندك در اينجا عبد اللّٰه ابن مسعود و عمّار ابن ياسر و گروهى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله است كه گفتند:سوگند بخدا اگر پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بفرمايد هرآينه ما خود را ميكشيم،پس سپاس خداى را سزا است كه ما را«از اين كار»عافيت و تندرستى داده،پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:ان من امتى لرجالا الايمان فى قلوبهم اثبت من الجبال الرواسى يعنى مردانى از امّت من هستند كه ايمان در دلهاشان از كوه‌هاى سخت ثابت و استوارتر است)و اگر ايشان آنچه(اطاعت و فرمانبرى از رسول خدا)را كه بآن پند داده(مأمور)شده‌اند بجا ميآوردند هرآينه براى آنان بهتر(سودمندتر)و(براى ايمانشان)استوارتر بود

(67) - وَإِذًا لَآتَيْنَاهُمْ مِنْ لَدُنَّا أَجْرًا عَظِيمًا

67-و در آن هنگام(و اگر فرمان رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را پيروى ميكردند)البته از نزد خود پاداش بزرگ(كه كسى منتهى و پايان آن را درك نكرده و نمييابد)بايشان ميداديم

(68) - وَلَهَدَيْنَاهُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا

68-و هر آينه آنان را براه راست رهبرى مينموديم(ثابت و پا برجا ميگردانيديم تا هيچگاه گمراه نشوند)

(69) - وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا

69-و(پس از آن دربارۀ پيروان خدا و رسول ميفرمايد:)كسانى كه خدا و پيغمبر را(در اوامر و نواهيشان)پيروى ميكنند آنها(در بهشت)با كسانى هستند كه خدا بايشان نعمت و خير و نيكى داده و آنان پيغمبران و راستگويان(در گفتار و كردار كه پيغمبران را تصديق نمودند)و كشته شدگان(در راه خدا)و نيكوكاران(كه در بدست آوردن رضاء و خوشنودى خدا كوشيدند)هستند،و ايشان(در بهشت براى مؤمن)نيكو رفيق و همنشين ميباشند(گفته‌اند:اصحاب رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بآن حضرت گفتند:شايسته نيست ما از تو مفارقت نموده و جدا شويم،زيرا ما جز در دنيا تو را نخواهيم ديد،و در قيامت چون بسبب فضل و برتريت بر ما مقام ارجمندى دارى ترا نمى‌بينيم،آن گاه اين آيه«

(70) - ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ عَلِيمًا

70-آن رفيق بودن با پيغمبران و راستگويان و كشته شدگان و نيكوكاران احسان و نيكى است از جانب خدا(بر كسى كه او و پيغمبرش را فرمان برد)و بس است كه خدا(بفرمانبران و گناهكاران)دانا است

(71) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُبَاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعًا

71-(و پس از ترغيب بطاعت و پيروى از خود و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بجهاد و كارزار با كفّار امر كرده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌ايد سلاح خودتان(آلات و افزار جنگ)را فراگيريد(آماده جهاد شويد)پس(براى جنگ با دشمن)دسته دسته يا همه با هم بيرون رويد

(72) - وَإِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهِيدًا

72-و(پس از آن حال و چگونگى منافقين را هنگام جهاد يادآورى نموده ميفرمايد:)برخى از شما(مسلمانان)كسى(منافق و دورويى مانند عبد اللّٰه ابن ابىّ‌ و پيروان او در جنگ احد)است كه(از رفتن بجهاد)درنگ و خوددارى مينمايد(يا ديگران را از رفتن بكارزار باز ميدارد)پس اگر بشما مصيبت و اندوهى(كشته شدن و شكست خوردن و گريختن)برسد ميگويد:خدا بمن نعمت و خير و نيكى داد كه با ايشان(در ميدان جنگ)حاضر نبودم(تا مانند آنان كشته يا گرفتار شوم)

(73) - وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّهِ لَيَقُولَنَّ كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا

73-و اگر بشما از جانب خدا احسان و نيكى(فتح و فيروزى و غنيمت و سود جنگى)برسد ميگويد:در حالى كه گوئيا ميان شما و او دوستى نبوده(شما را نميشناسد،بلكه براى از دست دادن مال و كالاى دنيا افسرده شده و اين سخن بزبان آرد:)اى كاش من با ايشان(در جنگ حاضر)بودم و فيروز گشته و بهرۀ بزرگ و بسيار ميبردم

(74) - فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ وَمَنْ يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا

74-پس(از آن باز مؤمنين را بجهاد و پيكار با دشمن ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)بايد در راه خدا(با كفّار و دشمنان دين)بجنگند كسانى كه زندگانى دنيا را بسراى جاودانى ميفروشند(آخرت را بر دنيا برگزيده‌اند)و هر كه در راه خدا كارزار نمايد و كشته شود،يا فاتح و پيروز گردد زود باشد كه(در آخرت)پاداش بزرگ(بسيار)باو بدهيم

(75) - وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا

75-و(پس از آن كسانى را كه از رفتن بجهاد خوددارى نمودند ملامت و سرزنش كرده ميفرمايد:اى مسلمانان)چيست(چه عذر و بهانه‌ايست)شما را كه نميجنگيد در راه خدا و در راه(نجات و رهايى)ناتوانان و بيچارگان از مردان و زنان و كودكان كه(در مكّه مانده و نميتوانند از آنجا هجرت و دورى گزينند و در دست مشركين اسير و گرفتاراند و)ميگويند:پروردگارا ما را از اين آبادى(مكّه معظمه)كه ساكنينش بر ما ستمگرند بيرون بر،تو از جانب خود براى ما ولىّ‌ و دوستى قرار ده(بفرست كه راهنماى دين و آئين باشد)و از نزد خودت براى ما ياورى تعيين نما(كه دشمن را دور گرداند)

(76) - الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا

76-(و چون جهاد و پيكار براى دين خدا از خصائص اهل ايمان است،آنان را ترغيب نموده ميفرمايد:)كسانى كه ايمان دارند در راه خدا ميجنگند،و آنان كه نگرويده‌اند در راه شيطان پيكار ميكنند،پس(شيطان دوست ايشان است،اى دوستان خدا)با دوستان شيطان و ديو سركش بجنگيد(و از حيله و نيرنگ او مترسيد)كه حيله و چاره‌جويى شيطان(براى اهل ايمان)ضعيف و سست است(بى نتيجه و سود است و بشما زيان نميرساند)

(77) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا

77-(و چون گروهى از مسلمانان پيش از آنكه جهاد واجب شود دوست ميداشتند با كفّار بجنگند و هنگامى كه جهاد واجب شد از رفتن بجنگ آنان ضعف و سستى آشكار ساخته و خوددارى مينمودند،خداى تعالى ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آيا نديدى(از روى تعجّب و شگفت ببين)كسانى(مسلمانانى)را كه(در مكّه پيش از هجرت بر اثر اذيت و آزار مشركين نزد تو آمده گفتند:ما در جاهليّت عزيز و ارجمند بوديم،اكنون ذليل و خوار گشته‌ايم فرمان ده تا با ايشان بجنگيم)بايشان گفته شد(تو گفتى):دستهاى خود را(از كارزار با كفّار)باز داريد و نماز بر پا داريد(آن را با شرائط‍‌ بجا آوريد)و زكاة دهيد،پس(فرمان تو را پذيرفتند،ليكن)چون(از مكّه هجرت نموده و بمدينه آمدند)كارزار(با كفّار در جنگ بدر)بر ايشان نوشته و واجب شد در آن هنگام گروهى از آنان(از ترس كشته شدن)از مردم(كفّار و مشركين مكّه)ميترسيدند مانند ترسيدن از(عذاب)خدا يا بيشتر از آن(گفته‌اند:ترديد و دو دلى در اينجا براى بسيارى و كمى خوف و ترس ايشان است يعنى برخى از آن گروه ترسشان بيشتر از ديگران بوده)و(بزبان يا در دلهاشان)گفتند:پروردگارا چرا جهاد و پيكار را بر ما واجب كردى،و چرا ما را وانگذاشتى تا اجل و هنگام مرگ كه(بانسان)نزديك است(اى پيغمبر بايشان)بگو:بهرۀ دنيا(كه در آن زندگى ميكنيد)اندك است(زود فانى و نابود ميگردد)و آخرت بهتر(از دنيا)است براى كسى كه پرهيزكار(فرمانبر خدا و رسول)است(زيرا نعمت آن هميشگى است)و بشما(اى جهاد كنندگان در راه خدا باندازۀ رشته باريكى كه در ميان شكاف دانۀ خرما است ستم نميشود(اندكى از ثواب و پاداش پيكارتان كم نميشود،پس با كفّار بجنگيد و از كشته شدن در راه خدا و مرگ نترسيد كه)

(78) - أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا

78-هر كجا باشيد(در مكّه يا مدينه يا جاى ديگر)مرگ شما را در مييابد و اگرچه در قصرها و ساختمانهاى محكم و استوار باشيد،و(پس از آن گفتار نادرست منافقين را يادآور شده و آنان را سرزنش نموده ميفرمايد:)اگر حسنه و نيكى(فتح و فيروزى و غنيمت و سود جنگى)بايشان برسد ميگويند:اين نيكى از نزد خدا است،و اگر سيئه و بدى(شكست خوردن و گريختن)بآنها برسد ميگويند:بدى از جانب تو است(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:همۀ(نيكيها و بديها)از نزد خدا است(او است كه بر وفق مصلحت و شايستگى و اراده و خواست خود ميدهد و ميگيرد)پس چيست اين گروه(منافق و مردم دو رو)را كه نزديك نيستند سخنى(از سخنان حقّ‌)را(كه موعظه و پند است)بفهمند و بدانند

(79) - مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا

79-(پس از آن آنچه را كه سبب نيكى و بدى ميشود يادآورى نموده ميفرمايد:اى انسان)هر نيكى كه ترا رسيده از نزد(فضل و احسان)خدا است،و هر بدى كه بتو رسيده از جانب تو است(بسبب معاصى و گناهانت ميباشد و اگرچه ايجاد و آفريدن آنها از خدا خواهد بود)و ما ترا براى مردم فرستاديم در حالى كه(از جانب ما)پيغامبر باشى(اينگونه حقائق و احكام را بايشان برسانى)و بس است كه خدا(براستى و درستى اين رسالت و پيغامبرى)گواه باشد

(80) - مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا

80-(پس از آن مردم را بطاعت و پيروى از آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)هر كس(اوامر و نواهى)پيغمبر را اطاعت و پيروى كند محقّقا خدا را پيروى كرده است(زيرا خدا بطاعت و پيروى از اوامر كرده)و(اى پيغمبر)هر كس(از طاعت و پيروى از تو)رو بگرداند پس(بداند كه)ما تو را نفرستاديم كه برايشان حافظ‍‌ و نگهبان باشى(آنان را از معاصى محافظت و نگهدارى كنى،بلكه وظيفه و كار تو ابلاغ و رساندن است)

(81) - وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللَّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا

81-و(پس از آن منافقين و مردم دو روى را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله هنگامى كه ايشان را بچيزى امر ميكنى)ميگويند:كار ما طاعت و فرمانبرى است،و چون از نزد تو بيرون روند گروهى از آنان(كه در مخالفت امر تو ساعى و كوشا ميباشند،عاقبت و پايان)خلاف آنچه را تو(بايشان)مى‌گويى،در شب ميانديشند،و خدا مينويسد(فرشتگان نويسنده خدا در نامه اعمالشان مينويسند)آنچه را(مخالفت و نافرمانيشان را كه)در شب ميانديشند(تا در آخرت سزاى گفتار و كردارشان داده شود)پس از آنان دورى كن(رازشان آشكار مساز و نامشان مبر و رسواشان مكن تا اسلام و دين تو مستقرّ و پا برجا گردد)و بر خدا اعتماد كن و او را پشتيبان خويش قرار ده(كه او ترا از شرّ و بدى آنها نگهدارى مينمايد)و بس است كه خدا(در هر امرى)وكيل و پشتيبان(حافظ‍‌ و نگهدار تو)باشد

(82) - أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا

82-(و چون نفاق و دورويى منافقين براى اين بود كه بصدق و راستى پيغمبر اكرم با آن همه معجزات اعتقاد و باور نداشتند،خداى تعالى آنان را بتدبّر و انديشۀ در قرآن و كتاب او كه بزرگترين معجزه و چيزى است كه بشر عاجز و ناتوان است مانند آن را بياورد،ترغيب نموده ميفرمايد:)آيا(منافقين)در قرآن تفكّر و انديشه نميكنند(تا صدق و راستى حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى ايشان آشكار گردد،پس از آن ايشان را بيكى از راههاى معجزه بودن آن راهنمايى كرده ميفرمايد:)و اگر اين قرآن جز از نزد خدا(كلام و سخن بشر)بود(چنان كه كفّار و ناگرويدگان گمان كرده‌اند)هر آينه در آن اختلاف و تفاوت(نادرستيهاى)بسيار مييافتند(زيرا كلام بشر از اختلاف و تناقض و نادرستى خالى و تهى نيست،پس چون عبارات قرآن در اعلى درجۀ فصاحت و بلاغت و مطالب آن در منتهى درجۀ صحّت و درستى است و اختلاف در آن نميباشد،حجّت و دليل باشد بر اينكه كلام خدا است)

(83) - وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا

83-و(پس از آن پيغمبر اكرم را از كارهاى ناشايستۀ منافقين آگاه ساخته ميفرمايد:)هر گاه ايشان(منافقين)را خبر و آگهى از ايمنى و آسودگى(فتح و فيروزى مسلمانان و شكست خوردن كفّار و مشركين)يا بيم و هراس(گريختن مسلمانان و گرد آمدن كفّار براى جنگ با ايشان)بيايد(بى آنكه در راست و دروغ آن تحقيق و در صلاح و فساد فاش كردنش انديشه نمايند)آن را(ميان مسلمانان)فاش و پراكنده كنند،و(چون خبر دادن ايمنى اگر دروغ باشد و خبر دادن ترس و بيم اگر راست باشد سبب ضعف و سستى مسلمانان ميشود،پس)اگر آن خبر را بپيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و فرمانداران از خودشان باز ميگردانيدند(بايشان ميگفتند)هرآينه(صلاح و فساد فاش كردن و پنهان نمودن)آن خبر را كسانى از پيغمبر و فرمانداران كه آن را استخراج ميكنند و در(راست و دروغ بودن)آن ميكوشند،ميدانستند،و اگر نبود فضل و احسان خدا(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و قرآن كريم)و رحمت و بخشش او(امير المؤمنين علىّ‌ ابن ابى طالب و يازده فرزندش عليهم السّلام)بر شما هر آينه شيطان را پيروى ميكرديد(و بر اثر آن در دنيا و آخرت بشقاوت و بدبختى گرفتار ميشديد)مگر اندكى(خردمندان از شما«مانند قس ابن ساعده و زيد ابن عمر و ابن نفيل و ورقة ابن نوفل و ابى ذر غفارى»كه از راه عقل و خرد پيش از آنكه پيغمبر مبعوث گردد و قرآن فرستاده شود بخدا ايمان آوردند و بت نپرستيدند)

(84) - فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْكِيلًا

84-پس(چون در آيۀ هفتاد و چهارم فرمود:

(85) - مَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْهَا وَمَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتًا

85-(و چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله مردم را بكارزار با كفّار ترغيب مينمود بعضى از منافقين از آن حضرت شفاعت و خواهش ميكردند كه اجازه دهد برخى از ايشان بجنگ نيايند،خداى تعالى ايشان را از آن شفاعت نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)هر كه شفاعت و درخواست نيكويى نمايد(براى ديگرى از كسى احسان و نيكى يا دور گردانيدن شرّ و بدى بخواهد)او را از(ثواب و پاداش)آن نيكويى بهره‌اى خواهد بود،و هر كه شفاعت و درخواست بدى كند(دربارۀ معصيت و گناهى يا در تضييع و تباه ساختن حقّى شفاعت كند)او را از(عذاب و كيفر)آن بدى بهره‌اى است،و خدا بر هر چيز(پاداش و كيفر)توانا است(يا بر هر شفاعت نيكو و بدى آگاه و حافظ‍‌ و نگهدار است)

(86) - وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا

86-و(پس از امر بجهاد با كفّار و سختگيرى بر آنان بمسالمت و خوشرفتارى با آنها پس از تسليم و سر فرود آوردنشان،امر نموده ميفرمايد:)هر گاه(مسلمان يا كافر)بشما سلام كرده و درود گفتند(يا نيكى كردند)پس بهتر از آن درود(به ايشان)تحيّت و درود گوئيد،يا همان(مانند آن تحيّت و درود يا نيكى)را(بآنها)باز گردانيد(اگر درود گوينده گفت:سلام عليكم،بگوئيد:سلام عليك و رحمة اللّٰه،و اگر گفت:سلام عليكم و رحمة اللّٰه بگوئيد:سلام عليك و رحمة اللّٰه و بركاته،اگر گفت:سلام عليكم و رحمة اللّٰه و بركاته،بگوئيد:و عليك،و گفته‌اند:اينگونه تحيّت و درود براى مسلمانان است،زيرا از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله رسيده كه فرموده:هر گاه اهل كتاب بشما سلام كردند بگوئيد:و عليكم.و بر خلاف دستور خدا رفتار نكنيد كه)محقّقا خدا بر هر چيز(گفتار و كردارتان)حسابدار است(هر كه را باندازۀ استحقاق و شايستگى سزا ميدهد)

(87) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا

87-(پس از آن روز رستاخيز و گرد آوردن آنان را براى حساب و بازرسى ياد آورى نموده ميفرمايد:)خدا جز او معبود و پرستيده شده‌اى(كه سزاوار پرستش باشد)نيست،البته شما را(پس از مردن براى حساب و رسيدگى بگفتار و كردارتان)جمع ميكند در روز قيامت كه(مردم از قبر و گورهاشان قيام كرده ميايستند،و براى عاقل و خردمند)در آن شكّ‌ و دو دلى نيست،و كيست كه در خبر و آگهى دادن،از خدا راستگوتر باشد؟(كسى نيست،زيرا كذب و دروغ در خبر غير او ممكن است و در خبر او ممكن نيست،چون با حكمت و درستكارى و غناء و بى نيازى او منافات دارد)

(88) - فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِمَا كَسَبُوا أَتُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا

88-پس(از آن مؤمنين را از اظهار دوستى با منافقين و مردم دو رو و از شكّ‌ و دو دلى در كفر و نگرويدن آنان سلامت و سرزنش نموده ميفرمايد:شما كه بروز قيامت اعتقاد و باور داريد)چه شده كه دربارۀ منافقين و مردم دو رو دو دسته شده‌ايد(دسته‌اى آنان را كافر و دسته‌اى مسلمانشان ميدانيد)در حالى كه خدا ايشان را بآنچه از دستشان بر آمده(اعراض و دورى نمودنشان از مؤمنين،بهمان احكامى كه براى كفّار تعيين نموده از كشتن و دستگير نمودن و خوار گردانيدنشان)باز گردانيده،آيا ميخواهيد(بسوى حقّ‌ و راه بهشت)هدايت و راهنمايى كنيد كسى را كه خدا گمراه نموده(بر اثر معصيت و گناه او را بخود واگذاشته)و(اى پيغمبر اكرم)كسى را كه خدا در گمراهى گذارد و هرگز براى(هدايت و راهنمايى)او راهى نخواهى يافت(حضرت باقر عليه السّلام)فرموده:گروهى از مكّه بمدينه آمدند و اظهار اسلام نمودند و چون هواى مدينه با ايشان سازگار نبود مكّه بازگشته شرك و كفر آشكار ساختند،و پس از آن با مال التّجارة مشركين بيمامه سفر كردند،چون مسلمانان خواستند با ايشان بجنگند اختلاف نمودند و برخى گفتند:ما نميجنگيم چون اينان اهل ايمانند و برخى گفتند:آنان مشرك ميباشند،آن گاه خداى تعالى دربارۀ آنها اين آيه را فرستاد)

(89) - وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا

89-(پس از آن بدخواهى منافقين را دربارۀ مؤمنين يادآورى نموده ميفرمايد:)منافقين دوست دارند كه شما كافر شويد(از دين مقدّس اسلام بازگشته و دورى گزينيد)چنان كه خودشان كافر شدند و شما(و ايشان)مساوى و برابر باشيد،پس(چون هلاك و بدبختى هميشگى شما را خواهانند)دوستانى از ايشان(براى خودتان)فرا مگيريد تا هنگامى كه(براستى ايمان آوردند و از جايگاه شرك و كفر)در راه خدا(براى يارى دين او)هجرت نموده و بيرون روند،و اگر(از ايمان آوردن و هجرت نمودن) رو گردانيدند هر جا بيابيدشان(در حلّ‌«خارج از مكّه»باشد يا در حرم«مكّه معظّمه»)بگيريد و بكشيدشان،و از ايشان(تا بحال كفر و نفاق هستند)دوست و ياورى فرامگيريد

(90) - إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ أَوْ جَاءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقَاتِلُوكُمْ أَوْ يُقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا

90-مگر كسانى(كفّار و ناگرويدگانى)را كه پيوند كنند بگروهى كه ميان شما و ايشان عهد و پيمانى است(كه با يكديگر جنگ نكنيد و آنان بنى بكر يا بنى اسلم يا بنى خزاعه بودند،پس هر كس در پناه ايشان در آيد چنانست كه در پناه شما مسلمانان در آمده)يا كسانى(كفّارى)را كه نزد شما ميآيند در حالى كه سينه‌هاشان تنگ شده(دلتنگ گشته‌اند)از اينكه با شما جنگ كنند(زيرا با شما عهد و پيمان بسته‌اند كه جنگ نكنند)يا(همراه با شما)با طائفۀ خودشان پيكار نمايند(زيرا با ايشان همكيش هستند،و آنان بنو مدلج بودند)و اگر خدا ميخواست هرآينه ايشان را بر شما مسلّط‍‌ و چيره ميگردانيد و با شما جنگ كرده بودند(ليكن بسبب پيروى شما از پيغمبر اكرم خدا نخواست)پس اگر آن كفّار كناره گيرى كرده با شما جنگ نكردند و صلح و آشتى را پيشنهاد نمودند خدا هم راهى براى شما بر(كشتن و دستگير كردن)ايشان قرار نداده(اجازه نميدهد با چنين كسانى جنگ نمائيد)

(91) - سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأُولَئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا مُبِينًا

91-(پس از آن در جنگ كردن با كفّارى را كه عهد و پيمان مى‌بندند و قصدشان از معاهدۀ با مسلمانان حيله و چاره‌جويى است،اجازه داده ميفرمايد:)بزودى اقوام و دسته‌هاى ديگر از كفّار را خواهيد يافت كه(بوسيلۀ عهد و پيمانشان)ميخواهند از شما ايمن و آسوده بوده و هم از طائفۀ خودشان در امان باشند(و آنان گروهى از بنى اسد و بنى غطفان بودند كه بمدينه ميآمدند و براى اينكه از مسلمانان ايمن و آسوده باشند عهد و پيمان بسته و مسلمان ميشدند و چون نزد طائفۀ خودشان بازميگشتند كافر شده و عهد و پيمان ميشكستند،پس)هر گاه ايشان بفتنه و تباهكارى(بسوى شرك و كفر)رو آورده در آن باز گردند،پس اگر از(جنگ با)شما كناره‌گيرى نكردند و صلح و آشتى پيشنهاد ننموده و(از فتنه و فساد)دست نكشيدند،هر جا آنان را بيابيد بگيريد و بكشيدشان،كه آن گروه آنانند كه براى شما برايشان حجّت و دليل آشكار قرار داديم(كفر و پيمان شكنى و مكر و حيله آنان را سبب مباح و روا بودن ريختن خونشان گردانيديم)

(92) - وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

92-و(چون گاهى ميشود كه يكى از اهل ايمان مؤمنى را ندانسته بكشد،حكم آن را بيان كرده ميفرمايد:)سزاوار نيست مؤمنى مؤمن ديگر را بكشد مگر از روى خطاء و قصد و آهنگ نداشتن،و هر كس مؤمن و گروندۀ(بخدا و رسول)را از روى خطاء و قصد كشتن نداشتن بكشد پس بايد(كفّاره دهد يعنى كارى كند كه گناهش پوشيده و بخشيده شود،و كفّاره در اينجا آنست كه)بندۀ مؤمنى را آزاد نمايد و ديه و خونبهاى كشته شده را به ارث برندگانش بدهد مگر آنكه ارث برندگان خونبها را(بكشنده)ببخشند،و اگر كشته شده‌اى كه مؤمن است از گروهى باشد كه آن گروه دشمن شمايند(كافر ميباشند)بايد بندۀ مؤمنى آزاد كند(و ديه و خونبهايى بر او نيست،زيرا خونبها ميراث است و كافر از مسلمان ارث نميبرد)و اگر آن مؤمن كشته شده از گروهى باشد كه ميان شما و آنان عهد و پيمانى است بايد خونبهاى او را بارث برندگانش بدهد و هم بندۀ مؤمنى را آزاد نمايد،و كسى(كشندۀ مؤمنى از روى خطاء)كه بنده مؤمنى را نيافت(تا آزاد نمايد،يا نتوانست او را خريدارى كند)بايد دو ماه پى در پى روزه بگيرد تا خدا توبه و بازگشت او را بپذيرد،و خدا(بهر چيز از قصد و خطاء شما)داناى(و بآنچه شما را بآن امر ميكند)درستكار است

(93) - وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا

93-و(پس از آن سزاى كسى كه مؤمنى را از روى قصد و آهنگ بكشد يادآورى نموده ميفرمايد:)كسى كه مؤمنى را عمدا و از روى قصد بكشد سزاى او دوزخ است كه هميشه در آن ماندگار است،و خدا بر او خشم و لعن و نفرينش كرده(او را از رحمت خود دور نموده و رانده است)و براى او عذاب و شكنجۀ بزرگ آماده ساخته است

(94) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا

94-(پس از آن مسلمانان را بتأنّى و شتاب نكردن در كشتن ديگرى و پذيرفتن اسلام ظاهرى از او امر كرده ميفرمايد:)اى اهل ايمان اگر در راه خدا(براى پيكار با كفّار)سفر كرديد پس(حال و چگونگى كسى را كه ميخواهيد بكشيد)معلوم و هويدا گردانيد(تا مؤمنى را بنا حقّ‌ نكشيد)و بكسى كه بشما سلام كرده و درود ميفرستد(يا تسليم شده فرمان شما ميبرد و اظهار مينمايد من همكيش شمايم)نگوئيد از اهل ايمان نيستى(و از ترس كشته شدن اسلام آوردى)در حالى كه(از كشتن او)متاع و كالاى زندگانى دنيا(غنيمت و سود جنگى و مال و دارايى)ميطلبيد،پس(اگر غنيمت ميخواهيد)نزد خدا غنيمتها(نعمتها و روزيها،يا ثواب و پاداشها)ى بسيار است(آنها را بخواهيد كه هميشگى است و بنا حقّ‌ مؤمنى را براى كالاى دنيا كه از دست ميرود نكشيد)خودتان پيش از اين(در اوّل اسلام)چنين بوديد(علامت و نشانه‌اى بر صدق و راستى ايمان حقيقى شما نبود)خدا بر شما(بپذيرفتن اسلام ظاهرى)منّت نهاد(خير و نيكى بخشيد)پس بايد(دربارۀ كسى را كه ميخواهيد بكشيد حتما)تحقيق نمائيد(عجله و شتاب نكنيد و بى درنگ او را نكشيد تا كفرش معلوم و هويدا گردد)محقّقا خدا بآنچه(اطاعت و فرمانبرى و معصيت و نافرمانى كه)ميكنيد آگاه است(سزاى شما را خواهد داد)

(95) - لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا

95-(و پس از بيان جمله‌اى از احكام مربوطه بجهاد،فضل و برترى جهاد كنندگان را بر ديگرى يادآورى نموده ميفرمايد:)مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)كه بد حال(بيمار،كور،لنگ و مانند آنها)نيستند و در خانه نشسته بجهاد نميروند با كسانى كه با داراييها و جانهاشان در راه خدا جهاد مينمايند،برابر نميباشند،خدا جهاد كنندگان بدارائيها و جانهاشان را بر فرو نشستگان از روى درجه و مقام برترى داده است،و خدا هر يك از جهاد كنندگان و فرو نشستگان بدون عذر و بهانه(يا هر يك از جهاد كنندگان و فرو نشستگان بد حال)را نويد نيكويى(مژده ببهشت)داده،و(ليكن)جهاد كنندگان را بر بازنشستگان از روى آجر و مزد بزرگ برترى داده است(گفته‌اند:اگر معنى

(96) - دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

96-درجات و مراتب(جهاد كنندگان در بهشت)و آمرزش و مهربانى(براى ايشان در روز رستاخيز)از او است،و خدا هميشه آمرزندۀ(گناهكاران و بمؤمنين كه افضل و برتر ايشان جهادكنندگانند)مهربان است

(97) - إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا

97-(و چون پيش از اين در آيۀ هشتاد و نهم هجرت و دورى گزيدن از نزد كفّار را واجب گردانيد و بكشتن كسانى كه هجرت نميكنند امر نمود اكنون حال و چگونگى پس از مردن ايشان را خبر داده ميفرمايد:)كسانى را كه فرشتگان(ملك الموت و همراهانش)ميميرانند در حالى كه بخود ظلم و ستم كرده‌اند(چون كافر از دنيا رفته و خويشتن را بعذاب جاويد گرفتار ساخته‌اند)فرشتگان بآنان ميگويند:(شما در دنيا)در چه حال و چگونه بوديد(كه از احكام الهى پيروى نكرديد)؟ميگويند:ما در زمين(در ميان كفّار بيچاره و)ناتوانان بوديم(از اينرو احكام خدا را ياد نگرفته و از آنها پيروى ننموديم)فرشتگان ميگويند:آيا زمين خدا وسيع و فراخ نبود كه در آن هجرت كنيد(از جاى خود دورى گزيده بجاى ديگر رويد تا از ناتوانان نباشيد،چنان كه ديگران از مكّه بمدينه و حبشه هجرت كردند،آن گاه از پاسخ دادن بازميمانند)پس آن گروه(كه ميتوانستند و هجرت نكردند و كافر از دنيا رفتند)جايگاهشان دوزخ است و دوزخ بد مرجع و بازگشتنى است

(98) - إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا

98-مگر ناتوانان از مردان و زنان و كودكان كه(حقيقتا و راستى)بر هيچگونه حيله و چاره جويى توانايى ندارند و راه بجايى نمييابند

(99) - فَأُولَئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا

99-آن گروه را اميد است بخدا ببخشد،و خدا همواره بخشندۀ آمرزندۀ(گناهان)بوده است

(100) - وَمَنْ يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِيرًا وَسَعَةً وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

100-و(پس از آن مسلمانان را بهجرت و دورى نمودن از جايگاه كفر ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)هر كس در راه(رضاء و خوشنودى)خدا(از شهرهاى كفر و شركت بشهرهاى اسلام)هجرت و دورى نمايد در زمين جايگاه بسيار و فراخ(كه در آن با آسايش و آسودگى بسر ميبرد)مييابد،و هر كه از خانه‌اش از روى هجرت و دورى گزيدن(از شرك و كفر)بسوى(اطاعت و فرمانبرى از)خدا و پيغمبرش بيرون رود پس از آن(در بين راه)مرگ او را دريابد محقّقا ثواب و پاداشش بر خدا است،و خدا آمرزندۀ مهربان است(گناهان گذشتۀ او را ميآمرزد و در قيامت از رحمت خود بهره‌مندش ميگرداند)

(101) - وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِينًا

101-و(چون لازمۀ هجرت و دورى گزيدن از ميان كفّار سفر كردن و خوف و بيم از ايشان است كيفيّت و چگونگى نماز در سفر را بيان كرده ميفرمايد:)هنگامى كه در زمين(براى هجرت نمودن يا براى قصد ديگر كه حلال و روا باشد)سفر نمائيد بر شما گناهى نيست كه نماز را قصر كرده و كوتاه سازيد(بجاى هر نمازى كه چهار ركعت دارد دو ركعت بجا آوريد،و همچنين بجاى نمازى كه داراى چهار ركعت و خم شدن است دو ركعت انجام دهيد)اگر بترسيد كه كفّار شما را بفتنه و تباهى افكنده و آزار رسانند،محقّقا كفّار دشمن آشكار شمايند(ظاهر آيه دلالت دارد بر اينكه قصر در نماز مشروط‍‌ بخوف و بيم است يعنى سفر و خوف هر دو با هم شرط‍‌ قصر در نماز است در حالى كه در جاى خود بيان شده كه هر يك از آنها بتنهايى علّت و سبب قصر در نماز خواهد بود،و چون فتاوى فقهاء(رحمهم اللّٰه)و ادلّه‌اى كه در دسترس است خلاف ظاهر آيه ميباشد ما در شرح آن نوشتيم:و همچنين بجاى هر نمازى كه چهار ركعت است دو ركعت بجا آوريد اگر بترسيد)

(102) - وَإِذَا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرَائِكُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَى لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً وَاحِدَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كَانَ بِكُمْ أَذًى مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُوا حِذْرَكُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا

102-و(پس از آن چگونگى نماز خوف و ترس را بيان نموده ميفرمايد:اى پيغمبر)هر گاه در ميان ايشان(لشگر خود)بودى و براى آنان نماز بر پا داشتى(و از دشمنان خوف و بيم دارى)پس بايد(لشگر را دو دسته كرده)دسته‌اى از آنها با تو نماز گزارند و بايد سلاحهاشان(شمشير،نيزه،تير و كمان)را همراه خود بردارند،و چون(با تو)سجده كردند(يك ركعت نماز را بجا آورند برخاسته و ركعت ديگر را بتنهايى بجا آورند و)بروند پشت سر شما و(روبروى دشمن بايستند،آن گاه)دستۀ ديگر كه نماز نخوانده‌اند بيايند و با تو نماز گزارند،و بايد حذر يعنى چيزهايى كه وسيله است براى حفظ‍‌ و نگهدارى از دشمن(مانند كلاه خود،سپر و زره كه بفارسى آنها را كژاغند گويند)و سلاحهاشان را همراه خويش بردارند(زيرا)كفّار دوست دارند شما از سلاحها و كالاهاتان(از اسباب و لوازم جنگ)دور گشته و آنها را رها كرده باشيد تا بيك حمله و يورش بر شما حمله كنند،و اگر بشما زحمت و رنج رو آورد از باران يا آنكه بيمار بوديد(و نميتوانيد اسلحه همراه برداريد)بر شما گناهى نيست كه اسلحه‌تان را واگذاريد و(ليكن)كژاغندتان را همراه برداريد(و گمان نكنيد قوّت و توانايى و شوكت و بزرگى براى كفّار است،زيرا)محقّقا خدا براى كفّار عذاب و شكنجۀ خوار كننده(آتش دوزخ)آماده ساخته است

(103) - فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا

103-پس چون نماز(خوف و بيم)را خوانديد خدا را بياد آوريد(و در همه احوال از او يارى درخواست نمائيد)هنگام ايستادن(در برابر دشمن)و نشستن(براى تيراندازى)و بر پهلو افتادنتان(بر اثر جراحت و زخم)و آن گاه كه(از ترس دشمن)مطمئن و آسوده شديد(يا در جايى قصد كرديد ده روز بمانيد)نماز را(تمام)بجا آوريد(چنان كه پيش از خوف و ترس و پيش از سفر كردن بجا ميآورديد)زيرا نماز(از جانب خداى تعالى)بر اهل ايمان در وقت معيّن واجب شده است

(104) - وَلَا تَهِنُوا فِي ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

104-و(پس از آن مسلمانان را بجهاد و پيكار با دشمن ترغيب و از سستى نمودن در آن نهى كرده ميفرمايد:اى اهل ايمان)در طلب و جستجو كردن كفار سستى نكنيد(بلكه در پيكار با ايشان كوشش نموده از رنجهايى كه بشما رو ميآورد نترسيد،زيرا)اگر شما دردناك(زخمدار)شويد آنان(كفّار)هم دردناك ميشوند چنان كه شما دردناك ميشويد،و شما(بسبب پيكار كردن با آنها و رنجهايى كه ميكشيد)از خدا اميد داريد آنچه(ثواب و پاداشى)را كه ايشان اميد ندارند(زيرا شما بخدا و رسول و روز جزاء اعتقاد و باور داريد و مشركين آنها را باور ندارند،پس شما بكوشش و شكيبايى از آنان سزاوارتريد)و خدا داناى(بصلاح و شايستگى كارهاى دين و دنياى بندگان است و در آنچه امر و نهى مينمايد)درستكار است(گفته‌اند:در جنگ احد پس از گريختن ابو سفيان و سپاهيانش پيغامبر اكرم براى ترساندنشان خواست آنها را پى كند ليكن سپاه اسلام خسته و زخمدار بودند و رفتن بر آنان دشوار بود،آن گاه اين آيه فرود آمد و به نيروى ايمان چنان توانا گشتند كه گوئيا آزارى بايشان نرسيده،پس زود رفتند تا به حمراء الاسد«نام موضعى است در راه مكه»رسيدند و چون مشركين از آمد آنان آگاه گشته شتافتند تا بمكّه بازگشتند)

(105) - إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا

105-(و پس از بيان امر بجهاد با كفّار،جائز و روا نبودن خيانت و نادرستى با ايشان و بنا حقّ‌ حكم دادن دربارۀ آنان را ياد آورى نموده ميفرمايد:اى پيغمبر)همانا ما كتاب(قرآن كريم)را بر تو بحقّ‌ و راستى فرو فرستاديم تا ميان مردم(دربارۀ نزاع و گفتگوى ايشان)حكم كنى و فرمان دهى بآنچه(احكامى كه)خدا بتو نشان داده(آموخته)و بنفع و سود خيانتكاران(با ديگران،مؤمن يا كافر)دشمن نباشى

(106) - وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا

106-و(از مساعدت و كمك بنا درستكاران كه در دل تو رخ داد)از خدا آمرزش بخواه كه همانا خدا آمرزندۀ(آمرزش خواه و بتوبه كننده)مهربان است(گفته‌اند:ابو طعمه از خانه قتادة ابن نعمان زره او را دزديد و نزد زيد ابن سهين يهودى امانت گذاشت،پس آن زره را از خانه يهودى بيرون آوردند،يهودى گفت:ابو طعمه آن را بمن سپرده،طائفه ابو طعمه نزد پيغمبر اكرم آمده درخواست نمودند كه آن حضرت با ابو طعمه مساعدت نمايد تا رسوا نشود،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله خواست با ابو طعمه همراهى كند و دربارۀ يهودى حكم بدزدى دهد آيه

(107) - وَلَا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا

107-و(اى پيغمبر)مجادله و گفتگو مكن از جانب كسانى(منافقين و مردم دو رو)كه(بنفاق و دو رويى و خيانت در مال مردم)بخودشان خيانت(ظلم و ستم)ميكنند،همانا خدا خيانتكار بزه كار را دوست ندارد(از رحمت خويش بى‌بهره ميگرداند)

(108) - يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا

108-(پس از آن خيانتكاران را كه منافق و دو رو بودند سرزنش نموده ميفرمايد:)خيانتكاران(خيانت و نفاق خود را)از مردم(از روى ترس و شرمندگى)پنهان ميكنند و از خدا كه با ايشان است(باسرار و رازهاى آنان دانا است)پنهان(نكرده حياء و شرم)نميكنند هنگامى كه در شب تدبير كرده و ميانديشند گفتارى را كه خدا راضى نيست و آن را نمى‌پسندد،و خدا بآنچه(نفاق و دزدى كه)ميكنند احاطه داشته و آگاه است(سزاى آنان را خواهد داد)

(109) - هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَمَنْ يُجَادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا

109-(پس از آن مؤمنين و كسانى را كه از خيانتكاران طرفدارى ميكردند توبيخ و سرزنش كرده ميفرمايد:)آگاه باشيد شمائيد(اى مؤمنين)كه در زندگى دنيا از جانب آنان(منافقين و خيانتكاران)مجادله و طرفدارى ميكنيد،پس كيست كه روز قيامت از(براى نجات و رهايى)ايشان(از عذاب خدا)طرفدارى كند،يا كيست كه(در آن روز)وكيل و كارساز آنان باشد(تا آنها را از سختيهاى آن روز نگهدارى و يارى نمايد،گفته‌اند:اين آيه دليل است بر نهى از دفاع و طرفدارى از ظالم و ستمگر)

(110) - وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَحِيمًا

110-و(پس از آن ايشان و همه گناهكاران را بتوبه و بازگشت از گناه دعوت نموده و خوانده ميفرمايد:)كسى كه كار بدى(معصيت صغيره و گناه كوچكى)انجام دهد يا(بسبب معصيت كبيره و گناه بزرگى)بخود ظلم و ستم نمايد آن گاه از خدا آمرزش بخواهد خدا را آمرزنده(گناه و بخويشتن)مهربان مييابد

(111) - وَمَنْ يَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

111-و هر كه گناهى كند جز اين نيست كه آن را بر ضرر و زيان خود بجا آورده و خدا داناى درستكار است(گناهى را كه كرده ميداند و در عذاب و كيفر او از حدّ و اندازۀ آنچه را كه مستحقّ‌ و سزاوار است تجاوز نكرده و نميگذرد)

(112) - وَمَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا

112-و(پس از آن بزرگى عذاب و كيفر كسى را كه گناه كرده و ميگويد:ديگرى آن را بجا آورده«مانند ابو طعمه كه زره را دزديد و ميگفت:يهودى دزديده»يادآورى نموده ميفرمايد:)هر كس خطيئه و گناه كوچكى يا گناه بزرگى كند آن گاه بيگناهى را بدان آلوده سازد،پس(عذاب و كيفر)بهتان و دروغ بستن بديگرى و گناه آشكارى را(بر خود)بار كرده است

(113) - وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا

113-و(پس از آن منّت و نيكى كردن خود را بپيغمبر اكرم دربارۀ حفظ‍‌ و نگهدارى او از حكم دادن بنا حقّ‌ و از مساعدت و همراهى با خيانتكاران يادآورى كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) اگر فضل و نعمت و رحمت و مهربانى خدا بر تو نبود هرآينه گروهى از آنان(منافقين و طرفداران ابو طعمه)ترا گمراه ميكردند(كار را بر تو مشتبه نموده تا بنا حقّ‌ حكم ميدادى)و حال آنكه(بسبب بهتان و دروغ بستن بديگرى)جز خودشان را گمراه(هلاك و تباه و بعذاب جاويد گرفتار)نميكنند،و(بر اثر مكر و حيله)چيزى(اندك يا بسيار)بتو زيان نميرسانند(زيرا خدا نگهدار و ياور تو است و ترا معصوم و پاك از خطاء و گناه گردانيده)و(از اينرو)خدا كتاب(قرآن كريم)و حكمت(احكام)را بر تو فرستاده،و آنچه را نميدانستى بتو آموخت،و(از زمان كودكيت تا كنون)فضل و احسان خدا بر تو بزرگ بوده(كه ترا خاتم پيغمبران و سيّد و مهتر فرستاده شدگانش گردانيده)

(114) - لَا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا

114-(و چون خويشان ابو طعمه براى آشكار نشدن دزدى او نجوى كرده و اسرار و رازهاى پوشيده خود را پنهان از مردم با يكديگر ميگفتند خداى تعالى مردم را از نجوى كردن براى كارهاى بد نكوهش نموده ميفرمايد:)در بسيارى از نجوى و پنهان گويى ايشان خير و نيكى نيست،ليكن نيكى(در دنيا و آخرت)براى(نهان‌گويى)كسى است كه بانفاق و بخشيدن(بمستمندان)يا بكار نيك و پسنديده يا باصلاح و سازش ميان مردم فرمان و دستور دهد،و هر كس براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى خدا آن كارها را بجا آورد پس زود باشد كه مزد بزرگ باو ميدهيم

(115) - وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا

115-و(گفته‌اند:چون خداى تعالى اين آيات را دربارۀ نكوهش ابو طعمه،دزد زره و خويشانش فرستاد ابو طعمه مرتدّ شده از دين اسلام برگشت و از ترس گريخت و بمشركين مكّه پيوست و در آنجا براى دزدى كردن ديوارى را سوراخ كرد،پس از آن ديوار بر سرش فرو ريخت و مرد،آن گاه اين آيه فرستاده شد:)هر كه از روى دشمنى با پيغمبر مخالفت نموده و از(اوامر و نواهى)او پيروى نكند پس از آنكه(راه)هدايت و رستگارى(حقّانيت دين اسلام)براى او ظاهر و هويدا گرديد و جز راه اهل ايمان را(كه آن اعتقاد بخدا و رسول و پيروى از احكام دين است)پيروى كند او را واگذاريم بآنچه را كه(براى خود)اختيار نموده و برگزيند،و او را(در آخرت)بدوزخ در آوريم،و دوزخ(براى كفّار)بد مرجع و بازگشتنى است

(116) - إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا

116-(و پس از بيان حال ابو طعمه و مشرك شدن او مردم را از شرك تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)براستى خداوند كسى را كه براى او شريك و انباز قرار دهد نميآمرزد(مگر آنكه توبه كرده بتوحيد و يگانه دانستن او بازگردد)و جز شرك(هر گناهى)را(اگر چه كبيره و بزرگ و بى توبه باشد)مى‌آمرزد(ليكن نه براى هر كس،بلكه)براى كسى كه بخواهد(او را بيامرزد،و او كسى است كه قابليّت و شايستگى دارد كه از رحمت خداى تعالى بهره‌مند گردد)و(پس از آن سبب نيامرزيدن مشرك را ياد آور شده ميفرمايد:)كسى كه بخدا شرك آورد محقّقا(از راه راست بهشت جاويد و نعمتهاى آن)گمراه شده بگمراهى دور(از راه،زيرا دور شده از بهشت داراى مراتب و پايه‌هايى است و دورترين آنها شرك آوردن بخدا است)

(117) - إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا

117-(پس از آن برخى از رفتار اهل شرك را يادآور شده و آنان را سرزنش نموده ميفرمايد:)مشركين نميخوانند(نميپرستند)جز خدا مگر مادگان و زنان(بتان)را(و اينكه بتان را زنان ناميده براى آنست كه آنها را مانند زنان ميساختند و پوشاك و زيور زنان را بآنها ميپوشاندند)و(چون پرستش بتها همان پرستش شيطان است ميفرمايد:و)نميخوانند(نميپرستند)مگر شيطان سركش(از عبادت و بندگى خدا)را

(118) - لَعَنَهُ اللَّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا

118-خدا او را لعنت كرده و از خير و نيكى دور گردانيده است،و(چون خدا)شيطان(را لعنت كرد،از روى دشمنى با فرزندان آدم)گفت:البته من از بندگانت بهرۀ معلوم و مقدّر شده(خود را)خواهم گرفت

(119) - وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِينًا

119-و هرآينه ايشان را(از راه عبادت و بندگيت)گمراه ميكنم،و آنان را(بآرزوهاى دراز و بيهوده)اميدوار ميسازم،و فرمانشان ميدهم كه گوشهاى چهارپايان(شتر،گاو و گوسفند)را قطع كرده و جدا سازند(و آن را يك نوع پرستشى براى بتهاى خود قرار دهند،گفته‌اند:هر گاه شترى براى يكى از ايشان پنج بچّه ميزائيد و بچّه پنجم آن نر بود گوشش ميبريد و انتفاع و سود بردن از آن را بر خود حرام و ناروا ميدانست)و هم فرمانشان ميدهم كه خلقت و آفريده خدا(دين و امر و نهى او)را تغيير داده و دگرگون نمايند،و(پس از آن مردم را از زيان پيروى از او آگاه ساخته ميفرمايد:)هر كس جز خدا شيطان را دوست(خود)بگيرد(در گفتار و كردار از او پيروى كند)محقّقا بزيانى آشكار زيان كرده است(زيرا بهشت جاويد را از دست داده و دوزخ را گرفته)

(120) - يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا

120-شيطان ايشان(پيروانش)را وعده ميدهد و آرزومندشان ميگرداند،و بآنان وعده نميدهد جز آنكه فريبشان خواهد داد

(121) - أُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَلَا يَجِدُونَ عَنْهَا مَحِيصًا

121-آن فريب خوردگان از شيطان جايگاهشان دوزخ است و از آنجا گريزگاهى نخواهند يافت

(122) - وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا

122-و(پس از تهديد و ترساندن پيروان شيطان را از دوزخ،مؤمنين را ببهشت نويد داده ميفرمايد:)كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند بزودى آنها را در باغهايى در آوريم كه جوى‌هاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها روان است،هميشه در آن باغها خواهند زيست،و خدا آن وعده را بحقّ‌ و راستى داده،و كيست كه در گفتار از خدا راستگوتر است‌؟

(123) - لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا

123-(و چون از گمراهيهاى شيطان اينست كه انسان را ميفرمايد به اينكه خدا كريم و بخشنده است،و همۀ گناهان را ميبخشد،پس براى اينكه مردم آگاه شوند كه ثواب و پاداش در برابر ايمان بخدا و رسول و عمل صالح است،نه بآرزو ميفرمايد:)ثواب و پاداش و عقاب و كيفر بآرزوهاى شما(مسلمانان)نيست(كه خدا شما را عذاب نميكند و بفضل و كرمش بهشت در آورد)و نه بآرزوهاى كتابداران(يهود و نصارى كه ميگويند:بهشت مخصوص و ويژۀ ما است،بلكه)هر كس كار بدى بجا آورد سزاى او داده ميشود و جز خدا براى خود دوست و مدد كار نمييابد(تا از او عذاب و كيفر را دفع نموده و بازگرداند)

(124) - وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا

124-و هر كس از مرد يا زن كارهاى شايسته بجا آورد در حالى كه(بخدا و رسول)ايمان داشته باشد آنان ببهشت در آيند و باندازۀ كوركى كه روى دانه خرما است بايشان ظلم و ستم نميشود(اندكى از مزدشان كم نميگردد)

(125) - وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا

125-و(پس از آن كسى را كه مستحقّ‌ و شايستۀ اين پاداش است شناسانده ميفرمايد:)كيست نيك آئين‌تر از كسى كه خود را تسليم و فرمانبر خدا نمايد و نيكوكار هم باشد و از دين و آئين ابراهيم كه راه راست است(و موافق دين اسلام ميباشد)پيروى كرده باشد؟!و خدا ابراهيم را دوست خود گرفته(زيرا ابراهيم با دوستان خدا دوست و با دشمنانش دشمن)است

(126) - وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا

126-و(براى اينكه دانسته شود،ابراهيم را دوست خود گرفت،براى طاعت و فرمانبرى او بوده نه آنكه محتاج و نيازمند بدوست باشد ميفرمايد:)آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است(پس بچيزى نيازمند نيست)و خدا بهر چيز احاطه داشته و دانا است(پس هر چه و هر كه را بخواهد اختيار نموده و برگزيند)

(127) - وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَنْ تَقُومُوا لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا

127-و(چون از محسّنات و نيكوهاى دين مقدّس اسلام«كه در بسيارى از احكام موافق آئين حضرت ابراهيم(عليه السّلام)است»حفظ‍‌ و نگهدارى از حقوق و بهره‌هاى ضعفاء و ناتوانان است،و زنها و كودكان بى پدر از همه مردم ناتوانتراند باز دربارۀ آنان توصيه و سفارش نموده ميفرمايد:برخى از مسلمانان)دربارۀ(ارث)زنان از تو فتوى و حكم(خدا را)درخواست مينمايند(اى پيغمبر بآنها)بگو:خدا دربارۀ(ارث)آنان بشما فتوى ميدهد و حكم آن را بيان ميكند و آنچه(آياتى كه)در كتاب(قرآن كريم)بر شما خوانده ميشود هم فتوى ميدهد دربارۀ دختران بى پدر همان دخترانى كه آنچه(ارثى كه)براى ايشان واجب شده بآنان نميدهيد و(براى جمال و نيكويى و مال و داراييشان)خواهانيد كه آنها را بنكاح و زنى(خويش)درآوريد(گفته‌اند:دختر پدر مرده‌اى كه نزد مردى بود اگر جمال و مال داشت او را بزنى ميگرفت و مالش را ميخورد،و اگر داراى جمال و نيكويى نبود او را بزنى نميگرفت و مال و داراييش را نميداد و نميگذاشت بنكاح و زنى ديگرى هم در آيد تا اينكه ميمرد و مالش را بارث ميخورد،خداى تعالى از آن نهى نمود)و(همچنين)بشما فتوى ميدهد دربارۀ كودكان ناتوان(ارث او را بدهيد،گفته‌اند:مردم زمان جاهليّت بفرزندان ارث نميدادند و ميگفتند:ما بكسى ارث ميدهيم كه بجنگ رفته و با دشمن پيكار نمايد،خداى تعالى آيات دربارۀ ارث را در اوّل سوره فرو فرستاد)و(نيز)فتوى ميدهد در اينكه براى پسران و دختران پدر مرده از روى عدل و درستى قيام نموده و ايستادگى داشته باشيد(بهره و داراييشان را بدهيد و آنان را نيازاريد)و خير و نيكى(كار شايسته‌اى)كه بجا آوريد خدا بآن دانا است(جزاى شما را خواهد داد)

(128) - وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا

128-و(پس از آن فتوى و حكم ديگرى را دربارۀ زنان يادآور شده ميفرمايد:)اگر زنى از نشوز و بدرفتارى شوهرش،يا از اعراض و دورى كردن او ترسيد(كه خواهد او را طلاق داده و رها نمايد)پس برايشان گناهى نيست كه ميانشان صلح و آشتى داده شود(گناهى نيست كه زن از حقوق و بهره‌هاى خود مانند نفقه و هزينه و نوبت و وقت خود بگذرد تا شوهرش او را طلاق نداده و رها نسازد)و صلح و آشتى بهتر(از طلاق و جدايى)است(گفته‌اند:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله خواست سوده دختر زمعه«يكى از زنهايش»را طلاق دهد سوده درخواست نمود او را طلاق ندهد و نوبتش را براى عائشه قرار دهد،پيغمبر اكرم آن را پذيرفت و او را طلاق نداد،آن گاه اين آيه فرستاده شد)و مردها و زنها بخل و زفتى را حاضر و آماده دارند(هيچگاه بخل از آنان جدا نميشود،مرد بخيل است بنفقه دادن بزنى كه او را نخواهد،و زن بخل دارد از اينكه حقّ‌ خود را بزن ديگر ببخشد،و چون اين امر طبيعى است و نميشود آن را از خود جدا ساخت از اينرو خداى تعالى هر يك از مرد و زن را به نيكى كردن بديگرى ترغيب نموده ميفرمايد:)و اگر نيكى كنيد(هر يك حقّ‌ و بهره خود را بديگرى ببخشيد و خوشرفتارى نمائيد)و پرهيزكار شويد(بسبب ظلم و ستم و بدگويى بهم خدا را معصيت و نافرمانى نكنيد)پس خدا بآنچه(نيكى كه بيكديگر)ميكنيد آگاه است(پاداش شما را خواهد داد)

(129) - وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا

129-و(پس از آن شوهران را بعدل و برابرى ميان زنان امر نموده و از بدرفتارى با آنان نهى كرده ميفرمايد:)هرگز نميتوانيد ميان زنان بعدل و برابرى رفتار كنيد(چون نميشود همه زنهايى را كه داريد يكسان دوست داشته باشيد)و اگرچه(در آن)حريص و آزمند باشيد(زيرا محبّت و دوستى دل در اختيارتان نيست از اينرو خدا هم شما را بآن امر نكرده است)پس بايد از همه جهات و هر چيز(از يكى از آن زنها)اعراض و دورى نكنيد(و بديگرى رو آوريد)و آن زن را مانند معلقه يعنى زنى كه نه طلاق داده شده تا شوهر برگزيند و نه شوهر دارد تا از او نفع و سود برد(سرگردان)رها كنيد،و اگر(با يكديگر از روى عدل و داد)صلح و آشتى كنيد و(از ظلم و ستم)پرهيزكار شويد خدا آمرزنده(گناهانتان بوده و بر شما)مهربان است

(130) - وَإِنْ يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ وَكَانَ اللَّهُ وَاسِعًا حَكِيمًا

130-و اگر مرد و زن(صلح و آشتى نكردند و بسبب طلاق)از هم جدا شوند(از روزى و ناجورى زندگى اندوهگين نگردند،زيرا)خدا هر يك را از گشايش(فراوانى)فضل و روزى خود(از يكديگر)بى نياز ميگرداند،و خدا(در روزى دادن)گشايش دهنده(و در احكامش كه از جملۀ آنها حكم طلاق ميباشد)درستكار است

(131) - وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ وَإِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ غَنِيًّا حَمِيدًا

131-و(پس از آن سعه و گشايش قدرت و توانايى خويش را ياد آورى نموده ميفرمايد:)آنچه در آسمانها و زمين است،از آن خدا است و هرآينه كسانى(يهود و نصارى و ديگران)را كه پيش از شما كتاب(آسمانى)داده شد(در كتابهاشان)و شما را(در قرآن كريم)وصيّت و سفارش نموديم كه از(عذاب و كيفر)خدا بترسيد(خلاف امر و نهى او رفتار نكنيد)و اگر كافر شده و نگرويديد(از وصيّت و سفارش او پيروى نكرديد)آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است(كفر و نگرويدن شما باو زيان نرساند)و خدا(از ايمان شما و همه موجودات)بى نياز(و در كارهايش)ستوده شده است

(132) - وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا

132-و آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است،و بس است كه خدا كار ساز و نگهدار(همه آنها)است(بديگرى محتاج و نيازمند نيست،گفته‌اند:خداى تعالى بگفتن سه بار

(133) - إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَيَأْتِ بِآخَرِينَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى ذَلِكَ قَدِيرًا

133-اگر خدا بخواهد شما مردم را ميبرد(فانى و نيست ميگرداند)و ديگران را(بجاى شما)ميآورد،و خدا بر آن(بردن و آوردن)توانا است(در تفسير تبيان شيخ طوسى(رضى اللّٰه عنه)است:چون اين آيه فرود آمد پيغمبر اكرم دست بر پشت سلمان زده فرمود:آنها قوم و گروهى از اين مرد هستند،ناگفته نماند:نتيجه‌اى كه از معنى ظاهر آيه و حديث بدست ميآيد اين است:اگر عربهاى مكّه و مدينه از ترويج اسلام و نشر احكام آن كوتاهى نمايند خداوند قوم ديگر را كه از ايران ميهن سلمان باشند براى اين كار برميانگيزد،چنان كه هزارها مردان با علم و ادب و تقوى برانگيخته شدند و مليونها مردم را با زبان و قلم و جان و مال باسلام و احكام آن آشنا ساختند)

(134) - مَنْ كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا بَصِيرًا

134-(پس از آن مردم را بايمان و طاعت و فرمانبرى ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)هر كس(بعمل و كار خود)پاداش(در)دنيا را بخواهد،پس(از احكام و دستورهاى خدا پيروى كند،زيرا)پاداش(در)دنيا و روز رستاخيز نزد خدا است(بنا بر اين خردمند كسى است كه از نفع و سود بسيار كه هميشگى است چشم نميپوشد و براى سود اندكى كه فانى و نيست ميگردد نميكوشد)و خدا شنواى(گفتار شما و كردارتان را)بينا است

(135) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا

135-(و پس از بيان وجوب عدل و داد ميان زنها مردم را بعدل و پيروى نكردن از هوى و خواهش امر كرده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان داريد(در گفتار و كردار)بعدل و داد پايدار و براى(بدست آوردن رضاء و خوشنودى)خدا گواه ديگران باشيد اگرچه (شهادت و گواهى دادن شما)بر ضرر و زيان خود يا پدر و مادر يا نزديكان و خويشاوندانتان باشد،اگر كسى كه بر سود يا زيان او گواهى داده ميشود غنيّ‌ و دارا يا فقير و بيچيز باشد،پس(دارايى و بيچيزى آنها شما را از گفتار حقّ‌ و درست و گواهى دادن براستى باز ندارد،زيرا)كه خدا بآن غنى و فقير(از همه مردم)سزاوار و مهربانتر است(و بمصالح بندگان دانا است شما بحقّ‌ و راستى گواهى دهيد و طمع و آز بدارا و مهربانى و دلسوزى به بيچيز شما را از گواهى دادن بحقّ‌ باز ندارد)و از هوى و خواهش(خودتان)پيروى نكنيد براى اينكه(ميخواهيد از گواهى بحقّ‌)عدول و تجاوز نموده باشيد(يا براى اينكه ميخواهيد عدل و داد بكار بريد)و اگر گواهى دادن را بپيچانيد(طورى سخن گوئيد كه صاحب حقّ‌ سرگردان گردد)يا از آن اعراض و در وى گزينيد(آن را پنهان نمائيد)محقّقا خدا بآنچه ميكنيد آگاه است(سزاى شما را خواهد داد)

(136) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا

136-(و چون پايدارى در عدل و داد و گواهى دادن بحقّ‌ بستگى بايمان حقيقى و ايمانى كه از دل باشد دارد بآن امر كرده ميفرمايد:)اى كسانى كه(در ظاهر و آشكار و بزبان)ايمان آورده(در باطن و پنهان و بدل هم)ايمان آوريد و بگرويد بخدا و پيغمبر او و بكتابى(قرآن كريم)كه(كم كم)بر پيغمبرش(حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)فرود آورده و بكتابى(توراة و انجيل)كه(هر يك را مجموعا)پيش از اين فرستاده،و هر كس بخدا و فرشتگان و كتابها و پيغمبران او و بروز بازپسين(يا بيكى از آنها كافر شود محقّقا(از راه حقّ‌)گمراه گشته بگمراهى دور(از راه)

(137) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا

137-(پس از آن دربارۀ بدبختى مسلمانان ظاهرى كه هر گاه نفع و سود خود را در كفر ميديدند كافر ميشدند ميفرمايد:)هرآينه كسانى كه(بپيغمبر اكرم)ايمان آوردند،پس از آن كافر شدند،باز ايمان آورده و بار ديگر كافر گشتند و پس از آن در كفر افزودند(تا آنكه در حال كفر مردند)هيچگاه خدا آنان را نميآمرزد،و براه راست(راه بهشت)رهبريشان نميكند

(138) - بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا

138-(پس از آن از بسيارى غضب و خشم«دورى رحمت»آنان را بآتش دوزخ مژده داده ميفرمايد:اى پيغمبر)منافقين و مردم دو رو را نويد ده كه براى ايشان(در روز رستاخيز)عذاب و شكنجۀ دردناك است

(139) - الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا

139-منافقين كسانى هستند كه بجاى اهل ايمان كفّار را(براى خود)دوستان ميگيرند،آيا نزد كفّار عزّت و ارج ميطلبند(با اينكه آنان نزد خداى تعالى ذليل و خوارند)محقّقا همه عزّت و ارجها(تنها)براى خدا(و از نزد او)است

(140) - وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا

140-و(پس از آن آنان را از مجالست و همنشينى با كفّار نهى كرده و از عذاب دوزخ ترسانده ميفرمايد:)همانا خدا در كتاب(قرآن كريم)بر شما فرو فرستاد كه هر گاه شنيديد آيات خدا انكار و بآنها استهزاء و ريشخند ميشود(كفّار آنها را انكار كرده و ريشخند مينمايند)پس با آنها(انكار كنندگان)ننشينيد(بانكار و استهزاءشان گوش ندهيد)تا در سخن ديگر فرو روند(انكار و استهزاء نكنند)و گرنه شما هم(در كفر و عذاب يا در گناه)مانند آنان خواهيد بود(زيرا ميتوانيد ايشان را نهى كنيد،يا از مجلسشان دورى گزينيد)محقّقا خدا همه اهل نفاق و دو رويى و كفّار و ناگرويدگان را در دوزخ جمع كرده و گرد ميآورد

(141) - الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَإِنْ كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا

141-منافقين و دو رويان كسانى هستند كه(در جهاد و پيكارتان با كفّار)بشما منتظر و چشم براه ميباشند،پس اگر از جانب خدا براى شما فتح و فيروزى باشد(براى بهره بردن از غنيمت و سود جنگ)گويند:آيا ما با شما(در دين موافق و همراه و در جنگ با دشمن كمك)نبوديم‌؟(بنا بر اين ما را در غنيمت شريك خود گردانيد)و اگر نصيب و بهره‌اى براى كفّار بود(كفّار بر مسلمانان پيروز گشتند،بآنها)گويند:آيا ما(اگر با مسلمانان كمك كرده بوديم)بر شما غالب و چيره نبوديم(شما را نميكشتيم و اسير و دستگير نميكرديم)و آيا شما را از اهل ايمان منع نكرده و بازنداشتيم(حفظ‍‌ و نگهدارى ننموديم)؟پس خدا در روز رستاخيز ميان شما حكم ميكند(حقّ‌ را از باطل جدا ميسازد(و هرگز خدا براى كفّار بر اهل ايمان راهى(حجّت و دليلى)قرار نميدهد(اگر چه بر حسب حكمت و مصلحت در قدرت و توانايى راهى بيابند)

(142) - إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا

142-(پس از آن كارهاى زشت منافقين را يادآورى نموده ميفرمايد:)هرآينه منافقين و مردم دو رو(بانفاق و دو رويى رسول)خدا را ميفريبند و خدا هم فريب دهنده ايشان است(آنان را بسبب فريب دادنشان عذاب خواهند نمود)و(از فريب دادن آنها اينست كه)هر گاه بنماز بايستند با كسالت و سستى ميايستند(بثواب و پاداش خواندن نماز اميدوار نيستند و از عذاب نخواندن آن بيم ندارند،و نماز خواندن را از ترس كشته شدن و براى حفظ‍‌ و نگهدارى اموال و داراييشان)بمردم مينمايانند(هر گاه مسلمانان را بينند،نماز ميخوانند تا بدانند كه ايشان همكيششان هستند،و اگر آنان را نبينند نماز نميخوانند)و(در نمازشان)خدا را بياد نميآورند مگر اندكى(مانند تكبير«اللّٰه اكبر گفتن»و اذكارى كه بايد بلند خوانده شود تا مردم بدانند كه ايشان نماز ميخوانند)

(143) - مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا

143-منافقين در ميان آن ايمان و كفر حيران و سرگردان و دو دل هستند:نه بسوى اينان(مؤمنين)اند،و نه بسوى آنان(كفّار و مشركين)و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كسى را كه خدا گمراه كند(بخود واگذارد)هرگز براى او راهى(بحقّ‌)نخواهى يافت

(144) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُبِينًا

144-(پس از آن مؤمنين را از دوستى با كفّار نهى كرده ميفرمايد:)اى اهل ايمان كفّار را بجاى مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول دوستان(خود)نگيريد،آيا ميخواهيد(با دوستى كفّار)بر زيان خودتان(رفتن بدوزخ و جاويد بودن در آن)براى خدا حجّت و دليل روشن(راه عذر و بهانه)قرار دهيد؟!

(145) - إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا

145-(پس از آن بدى پايان كار منافقين را در قيامت يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا منافقين و دو رويان در پائين‌ترين گودى از آتش(دوزخ)جا دراند و(اى پيغمبر اكرم)هرگز مددكارى براى ايشان نخواهى يافت(تا آنان را از آتش رهايى دهد)

(146) - إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًا

146-مگر آن دورويانى كه توبه كنند و(از كفر و نفاق)بازگردند و(كردار و خوهاى)خود را اصلاح و شايسته گردانند،و(از گناهانشان)بخدا پناه برند(يا بكتاب خدا و سنّت پيغمبر اكرم خود را بياويزند يعنى از آن پيروى كنند)و براى(رضاء و خوشنودى)خدا دين و آئينشان را(از رئاء و خودنمايى)اصلاح و شايسته نمايد،پس آنان(در بهشت)با اهل ايمان خواهند بود،و بزودى خدا مزد بزرگ(پاداش بسيار)باهل ايمان خواهد داد

(147) - مَا يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَآمَنْتُمْ وَكَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا

147-(پس از آن بكسانى كه توبه نموده و كردارشان را شايسته و پسنديده گردانيدند ميفرمايد:)خدا بعذاب و شكنجۀ بشما چه ميكند؟(چرا عذاب كند؟از عذاب كردن شما سودى نميبرد و زيانى از خود دور نمى‌گرداند،بنا بر اين هرگز عذاب نخواهد نمود)اگر(از نعمتهاى او)سپاسگزار باشيد و(بپيغمبر اكرم و روز قيامت)ايمان آورده و بگرويد،و خدا پاداش دهندۀ(كردار شما و بثواب و پاداش شايسته براى هر كس)دانا است

(148) - لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا

148-(و چون نفاق آشكار كردن خلاف چيزيست كه در نهان است،و آشكار نمودن آنچه كه در دل رخ ميدهد جائز و روا نيست،زيرا ميشود كه آن ظن و گمان باشد،از اينرو خداى تعالى از آن نهى كرده ميفرمايد:)خدا آشكار كردن گفتار بد(دشنام،غيبت«سخن گفتن پشت سر»بهتان«دروغ بستن»و سرزنش)را(از هر كس دربارۀ ديگرى)دوست ندارد مگر آشكار كردن كسى كه ستمديده باشد(ميتواند از ستمگر شكايت و گله كند به اينكه بگويد:مرا كتك زده،يا دشنام داده،يا مال و داراييم را غصب كرده و از راه ستم برده،يا مالم را دزديده و مانند آنها)و خدا شنواى(گفتار شما و براست و دروغ گفتنتان)دانا است(سزاى هر كس را ميدهد)

(149) - إِنْ تُبْدُوا خَيْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا قَدِيرًا

149-(پس از آن مردم را بكار خير و نيك و بعفو و گذشت از بدى يكديگر ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)اگر خير و نيكى را آشكار يا پنهان سازيد يا از بدى(كه بشما رسيده)گذشت كنيد البته خدا هم عفو و گذشت كننده(گناهكاران و بر عذاب ايشان)توانا است

(150) - إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا

150-(و چون بيشتر منافقين از يهود بودند،پس از نكوهش آنان يهود و نصارى را سرزنش نموده و مؤمنين را ستوده ميفرمايد:)محقّقا آنان(يهود و نصارى)كه بخدا و پيغمبرانش كافر ميشوند،و(چون پيغمبران را كه خدا فرستاده تكذيب كرده و دروغ ميدانند)ميخواهند ميان خدا و پيغمبرانش جدايى افكنند،و ميگويند:بعضى(از پيغمبران)ايمان داريم و ببرخى(از ايشان)كافر هستيم(چنان كه يهود موسى و پيغمبران)پيش از او(عليهم السّلام)را تصديق و عيسى و محمّد«عليه و اللّٰه و عليه السّلام»را تكذيب كردند،و نصارى عيسى و پيغمبران پيش از او را تصديق و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را تكذيب نمودند)و ميخواهند در ميان آن(كفر و ايمان)راهى(بسوى هوى و خواهش نفس)بگيرند

(151) - أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا

151-آن گروه(كه ببعضى از پيغمبران ايمان دارند و ببرخى كافرند)براستى همان كفّار و ناگرويدگان(بهمه پيغمبران)هستند(زيرا تكذيب يكى از آنان مانند تكذيب همه ايشان است)و(در قيامت)براى كفّار(بر اثر كبر و سركشيشان از ايمان آوردن به پيغمبران)عذاب و شكنجه خوار كننده آماده كرده‌ايم

(152) - وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولَئِكَ سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ أُجُورَهُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

152-و كسانى كه بخدا و پيغمبرانش ايمان آورده و گرويده‌اند و ميان هيچيك از آن پيغمبران جدايى نميافكنند آن گروه از زود است كه خدايشان(در آخرت)ثوابها و مزدهاشان را بدهد،و خدا آمرزنده مهربان است(گناهان گذشته ايشان را ميآمرزد و از نعمتهاى گوناگون بهره‌مندشان خواهد نمود)

(153) - يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَى أَكْبَرَ مِنْ ذَلِكَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَانًا مُبِينًا

153-(پس از آن باز يهود را بر اثر سؤال و درخواست بيجا از پيغمبر)اكرم نكوهش نموده ميفرمايد:اى پيغمبر)كتابداران(يهود)از تو ميخواهند كتابى(كه همه آيات آن جمع شده و گرد آمده يك جا)از آسمان برايشان فرود آورى(گفته‌اند:اين آيه هنگامى فرود آمد كه يهود گفتند:اى محمّد(صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر تو پيغمبرى از آسمان كتابى يك جا بياور چنان كه موسى توراة را يك جا آورد،و گفته‌اند:اگر سؤال آنان براى هدايت شدن و راه يافتن بسوى حقّ‌ بود خداى تعالى درخواستشان را روا ميساخت،ليكن روا نساخت براى اينكه قصدشان دشمنى و آزار رساندن بود)محقّقا(طبع و خوى ايشان دشمنى و آزار رساندن است،و اينان فرزندان همان پدرانى هستند كه)از موسى بزرگتر از آن(درخواست از تو)را درخواست نمودند كه گفتند:خدا را آشكار بما نشان ده پس صاعقه و آتش سوزانى كه با صداى هولناك از آسمان فرود آمد آنان را بسبب ظلم و ستمشان (بر خود،و درخواست نادرست و گناه بزرگشان)فرو گرفت،آن گاه پس از آنكه دليلهاى روشن برايشان آمده بود(معجزات حضرت موسى را ديدند)گوساله را(بخدايى و پرستش)برگزيدند،و ما(پس از توبه و بازگشت آنان)از گناهشان گذشتيم،و بموسى تسلّط‍‌ و توانايى(حجّت و دليل)آشكار داديم(تا بر دشمنانش غالب و چيره گشته دينش را آشكار سازد)

(154) - وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا

154-و بسبب عهد و پيمانشان(به اينكه پيرو احكام توراة باشند،و آن عهد را شكستند)ما هم كوه طور را بر سرشان افراشتيم(بجبرئيل فرمان داديم پارۀ كوهى از كوه‌هاى فلسطين كه آن را طور ميگفتند بر سرشان افراشت)و بايشان گفتيم:بدروازۀ(بيت المقدّس يا اريحا كه نزديك بيت المقدّس است) سجده‌كنان(يا با حال خضوع و فروتنى)در آئيد،و باينان گفتيم:در روز شنبه تجاوز نكنيد(خلاف حكم و فرمان خدا رفتار ننمائيد و ماهى نگيريد)و از آنها(بر پيروى كردن از احكام توراة)عهد و پيمان سخت(محكم و استوار)گرفتيم(و ايشان عهد خود شكستند و خلاف احكام توراة رفتار نمودند و روز شنبه ماهى گرفتند)

(155) - فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِمْ بِآيَاتِ اللَّهِ وَقَتْلِهِمُ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا

155-پس آنان را لعن كرده و عذاب نموديم بسبب عهد شكنى و كفرشان بآيات و نشانه‌هاى خدا(معجزات حضرت موسى يا آيات توراة)و كشتنشان پيغمبران را بنا حقّ‌ و نادرستى(بى جرم و گناهى از ايشان دربارۀ آنها)و گفتارشان به اينكه دلهاى ما غلاف و بر آنها روپوش كشيده شده(چنين نيست كه ميگويند)بلكه بسبب كفر و نگرويدنشان خدا بر آن دلها مهر نهاده(خير و نيكى را از آنها بازداشته كه سخن حقّ‌ را نميفهمند)پس(از اينرو)ايمان نميآورند مگر اندكى(از ايشان مانند عبد اللّٰه بن سلام،يا مگر ايمان اندكى كه چندان التفات و توجّهى بآن نيست،يا ايمان به پيغمبران نميآورند مگر باندكى از ايشان مانند موسى و عزير)

(156) - وَبِكُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَى مَرْيَمَ بُهْتَانًا عَظِيمًا

156-و(همچنين آنان را عذاب كرديم)بسبب كفرشان(بعيسى عليه السّلام)و گفتارشان بر مريم(:عابده و پرستندۀ خدا)تهمت«دروغ بستن»بزرگى را(نعوذ باللّه،گفتند:مريم كار زشت انجام داده است)

(157) - وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا

157-و بسبب گفتارشان كه ما مسيح(:مبارك)عيسى(:سيد و مهتر)پور مريم(با اينكه گمان ميكند)فرستادۀ خدا(است)را كشتيم،در حالى كه او را نكشتند و بدار نزدند،ليكن امر برايشان مشتبه و درهم شد(گفته‌اند:خداى تعالى روى كسى را مانند عيسى گردانيد آن گاه يهود او را گرفته و كشته و بدار آويختند)و كسانى كه دربارۀ آن حضرت اختلاف و گفتگو كردند(بعضى گفتند:او را كشتيم،و برخى گفتند:او را بآسمان بردند، و ديگران گفتند:ناسوت«بدن طبيعى و خاكى»او بدار كشيده شد و لاهوت«جنبۀ الهى»او را بآسمان بردند)هر آينه از آن امر در شكّ‌ و دودلى هستند،ايشان را بآن علم و دانشى نيست مگر پيروى كردن از ظنّ‌ و گمان،و بطور يقين و باور او را نكشتند

(158) - بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا

158-بلكه خدا او را بسوى خود(آسمان)بالا برد،و خدا هميشه(بر هر چه بخواهد)تواناى(و در كارهايش)درستكار است

(159) - وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا

159-و(پس از آن يهود را بايمان آوردن بپيغمبرى عيسى و نصارى را بايمان آوردن)باو كه بنده و فرستاده خدا است در وقتى كه ايمان آوردن بآن حضرت آنان را سود ميبخشد ترغيب نموده ميفرمايد:)كسى از كتابداران(يهود و نصارى)نيست مگر آنكه بمسيح پيش از مردن او(آن گاه كه خدا او را بزمين ميفرستد و آن در آخر الزّمان هنگام خروج مهدى«عجل اللّٰه فرجه»است)ايمان ميآورد(و پشت سر مهدى(عليه السّلام)نماز ميخواند،يا آنكه كسى از اهل كتاب نيست مگر آنكه پيش از مردنش«هنگام احتضار و جان كندن»بمسيح ايمان ميآورد،ليكن ايمان در آن وقت باو سود نرساند)و روز رستاخيز بر ايشان گواه است(گواهى ميدهد به اينكه پيغامهاى پروردگارش را رسانده و خود را بنده خدا دانسته و بمردم نگفته كه او را خدا بدانند)

(160) - فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرًا

160-پس(از آن باز دربارۀ يهود ميفرمايد:)بسبب ظلم و بيداد يهود(كافر شدن و نگرويدنشان بآيات خدا)چيزهاى پاكيزه‌اى را كه برايشان حلال و روا بود ما بر آنها(و پيشينيانشان)حرام و ناروا كرديم(تا از لذّت و خوشى برخى از خوراكيها بى بهره باشند،و اين يك نوع عقوبت و كيفرى است بر ظلم و ستمشان،گفته‌اند:چيزهايى را كه حلال بود و حرام شد در س 6 ى 146

(161) - وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا

161-و(نيز)بسبب گرفتنشان ربا و سود پول در حالى كه محقّقا(در توراة)از رباخوراى نهى شده‌اند،و(هم)بسبب خوردنشان دارائيهاى مردم را بباطل و نادرستى(بى استحقاق و شايستگى مانند رشوه گرفتن«آنچه براى باطل كردن حقّ‌ يا حقّ‌ نمودن باطل داده ميشود»و آنچه ميگرفتند براى بهاى كتابهايى كه خود مينوشتند و ميگفتند اين از جانب خدا است)و(در آخرت)براى ناگرويدگان از ايشان عذاب و شكنجۀ دردناكى آماده داريم

(162) - لَكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلَاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أُولَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا

162-(پس از آن مؤمنين و نيكوكاران را ستوده و نيكى عاقبت و پايان كارشان را ياد آورى نموده ميفرمايد:)ليكن راسخون و پايداران در علم و دانش از ايشان(يهود مانند عبد اللّٰه ابن سلام و همراهانش كه پيغمبر اكرم ميگفتند:يهود ميدانند كه تو بحقّ‌ و راستى برانگيخته شده‌اى و نام تو در توراة نوشته شده است،و يهود ميگفتند:چنين نيست،عبد اللّٰه ابن سلام و همراهانش چيزى نميدانند و ترا ميفريبند و بباطل و نادرستى با تو سخن ميگويند)و گروندگان كه ايمان ميآورند بآنچه(قرآن كريم كه)بسوى تو فرو فرستاد شده،و بآنچه(كتابهاى آسمانى كه بر پيغمبران)پيش از تو فرود آمده،و ايمان ميآورند ببرپا كنندگان نماز(انبياء و پيغمبران،يا ائمّه معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)و زكاة دهندگان و ايمان آورندگان بخدا و روز بازپسين،آن گروه را بزودى اجر و مزدى بزرگ(بهشت)بآنها خواهيم داد

(163) - إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا

163-(و گفته‌اند:چون پيغمبر اكرم آن آيات را خواند يهود گفتند:خدا پس از موسى بر كسى چيزى فرو نفرستاده،خداوند هم در اينجا دربارۀ گفتار دروغ آنان ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ما بسوى تو وحى فرستاديم(پيغامهاى خود را بوسيلۀ جبرئيل بتو رسانديم)هم چنان كه بسوى نوح و پيغمبران پس از او وحى فرستاديم،و هم بسوى ابراهيم،اسماعيل،اسحاق،يعقوب،فرزندان يعقوب(آنان كه پيغمبر بودند)عيسى،ايّوب،يونس،هارون و سليمان وحى فرستاديم،و زبور(كتابى كه زبور ميناميدند)را بداوود داديم(گفته‌اند:سبب اينكه زبور را نام برده آنست كه نزد يهود مشهور بود و ايشان آن را بسيار بزرگ ميشمارند و مانند قرآن بتدريج و كم كم فرود آمده است)

(164) - وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا

164-و پيغمبرانى را داستانشان را پيش از اين(در سوره‌هاى ديگر از قرآن مانند هود و صالح و ادريس،يا در غير قرآن از راه وحى)بتو گفتيم،و داستان پيغمبرانى را براى تو بيان نكرديم،و(پس از آن موسى(عليه السّلام)را در ميان ايشان مزيت و برترى داده ميفرمايد:)خدا با موسى(در طور بى واسطه)سخن گفت سخن گفتنى

(165) - رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا

165-پيغمبرانى را فرستاديم كه(مردم را بثواب و پاداش طاعت و بندگى)مژده دهنده و(آنان را از عذاب و كيفر معصيت و گناه)ترساننده بودند تا پس از فرستادن پيغمبران مردم را(در روز قيامت)بر خدا حجّت و دليلى(عذر و بهانه‌اى)نباشد،و خدا(در فرستادن پيغمبران)تواناى(و در همه كارهايش)درستكار است

(166) - لَكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلَائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا

166-(گفته‌اند:پس از نزول

(167) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلَالًا بَعِيدًا

167-(پس از آن كفّار را از عذاب جاويد تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه(بخدا و رسول)كافر گشته و نگرويده‌اند و(مردم را)از راه خدا(پيروى از دين)بازداشتند،گمراه شده‌اند بگمراهى دور(از راه كه بهدايت و رستگاريشان اميدى نيست)

(168) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَظَلَمُوا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقًا

168-هرآينه آنان كه كافر شدند و(بر اثر كفر و نگرويدنشان بخدا و رسول بخود)ظلم و ستم كردند(يا بر اثر بازداشتنشان مردم را از راه حقّ‌ بر آنان ستم نمودند)خدا نخواهد آمرزيدشان و راهى را بايشان نخواهد نمود

(169) - إِلَّا طَرِيقَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا

169-مگر راه دوزخ،در حالى كه هميشه در آن ماندگارند،و آن(جاويد بودن در دوزخ)بر خدا آسان است

(170) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْرًا لَكُمْ وَإِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

170-(پس از آن همه مردم را بايمان آوردن بپيغمبر اكرم دعوت نموده و پند داده ميفرمايد:)اى مردم محقّقا پيغمبر(حضرت محمّد صلى اللّٰه عليه و آله از جانب پروردگارتان بحقّ‌ و راستى(با دين و آئينى كه رضاى خدا در آن است)بسوى شما آمده است،پس باو گرويد كه براى شما(از كفر و نگرويدنتان)بهتر است،و اگر(بخدا و رسول)كافر شويد و نگرويد(زيان آن بشما بازميگردد،زيرا)آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است(پس نگرويدنتان چيزى از ملك و دارايى او كم نميگرداند)و خدا(بايمان و كفر و نهان و آشكار بندگانش)داناى(و دربارۀ عذاب و شكنجه كافر و ثواب و پاداش مؤمن)درستكار است

(171) - يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ انْتَهُوا خَيْرًا لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا

171-(و پس از آن چون يهود دربارۀ نكوهش عيسى غلوّ كرده و از حدّ و اندازه تجاوز نمودند تا اينكه گفتند:ولد لغير رشدة«:آن حضرت حلال زاده زائيده نشده»و برخى از نصارى گفتند:او خدا است،و بعضى گفتند:پسر خدا است،و گروهى گفتند:سوّمى سه تا«اب و ابن و روح القدس»است،روى سخن بآنان نموده ميفرمايد:)اى كتابداران در آئين خود از حدّ و اندازۀ آن نگذريد،و بر خدا جز حقّ‌ و راست نگوئيد(او را از شريك و فرزند داشتن منزّه و آراسته و بر هر چيز قادر و توانا بدانيد)جز اين نيست كه مسيح عيسى پسر مريم(نه پسر خدا چنان كه نصارى گمان ميكردند،و نه پسر آب و پدر چنان كه يهود گمان مينمود)رسول و فرستاده خدا است و كلمه و سخن او است كه بمريم رسانيد(چون بدون پدر بوسيلۀ كلام خدا زائيده شد،يا كلمه و مژده او است كه بزبان فرشتگان بمريم داده)و روح و جان است از جانب او(كه خدا آن را آفريده،و مردم در دينشان بآن زنده ميشوند چنان كه بارواح و جانها زنده ميگردند)پس به(يكتايى)خدا و پيغمبرانش(كه عيسى يكى از ايشان است)ايمان آوريد،و نگوئيد:خدايان سه‌اند(خدا و عيسى و مريم چنان كه اعتقاد برخى از نصارى بر آن بوده،و اعتقاد برخى ديگر بر آنست كه خداى واحد سه اقنوم است:اقنوم الأب يعنى ذات با وجود،و اقنوم الابن يعنى ذات با علم،و اقنون روح القدس يعنى ذات با حيات،و اقنوم كه جمع آن اقانيم است لفظ‍‌ سريانى ميباشد كه نصارى آن را استعمال كرده و بكار ميبرند و معنى آن در لغت عرب اصل است،بنا بر اين معنى

(172) - لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْدًا لِلَّهِ وَلَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعًا

172-(پس از آن براى اينكه نصارى و ترسايان بدانند عيسى(عليه السّلام)بگفتار ايشان دربارۀ خود راضى و خوشنود نيست ميفرمايد:)هرگز مسيح سرپيچى ندارد از اينكه خدا را بنده باشد،و نه فرشتگانى كه مقرّب و نزديك شده‌اند(درجه و پايه آنان از فرشتگان ديگر بالاتر است)سرپيچى دارند كه خدا را بنده باشند(با اينكه قدرت و توانايى آنان از عيسى بيشتر و خلقت و آفرينششان بزرگتر است و اگرچه مقام و منزلت عيسى نزد خدا از ايشان بالاتر است)و هر كه از عبادت و بندگى خدا سرباز زند و سركشى و بزرگى كند پس زود باشد كه(روز قيامت)همه ايشان(نيكوكار و بدكار)را بسوى خود(جايى كه براى پاداش و كيفر آماده شده است)گرد آورد

(173) - فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَاسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا

173-پس كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‌اند مزدهاشان را كامل ميدهد و از فضل و بخشش خود بر مزدهاشان ميافزايد،و كسانى كه سرباز زنند و تكبّر و سركشى كنند(فرمان خدا و رسول نبرند)ايشان را(در آخرت)بعذاب دردناك عذاب و شكنجه خواهد نمود،و جز خداى براى خود دوست و ياورى نخواهند يافت(تا آنان را از آن عذاب رهايى دهد)

(174) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا

174-(پس از آن باز مردم را بايمان آوردن به پيغمبر اكرم و كتاب او دعوت كرده ميفرمايد:)اى مردم محقّقا حجّت و دليلى از جانب پروردگارتان براى شما آمده است(حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله با معجزات بسيار آمده كه همه آنها دليل بر درستى و راستى نبوّت او است)و ما نور و روشنى آشكارى(قرآن كريم)را(بوسيلۀ آن حضرت)بسوى شما فرو فرستاديم

(175) - فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا

175-پس(از آن ايشان را در پذيرفتن دين حقّ‌ ترغيب نموده ميفرمايد:)كسانى كه بخدا ايمان آورند،و(در لغزشها و پيروى از شهوات و خواهشها)باو پناه برند بزودى آنان را در نعمت و فضل و بخشش خود(بهشت)در آورد،و براه راست بسوى(رضاء و خوشنودى)خويش راهنماييشان كند

(176) - يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

176-(و چون در آغاز سوره برخى از احكام ارث برندگان را بيان نمود در پايان باقيماندۀ آن را يادآورى نموده ميفرمايد:اى پيغمبر دربارۀ ارث بردن از كلاله)از تو فتوى و حكم ميطلبند،بگو:خدا دربارۀ كلاله يعنى كسى كه پدر و فرزند ندارد بشما فتوى ميدهد با اينكه اگر مردى كه بميرد براى او فرزندى(پسر يا دختر)نبود و خواهر(پدر و مادرى يا خواهر پدر)دارد نصف تركه و نيمه آنچه كه بازگذاشته(از داراييش)از آن خواهر است،و آن برادر از آن خواهر(پدر و مادرى يا خواهر پدرى كه مرده)ارث ميبرد(همۀ مال و دارايى او از آن برادر است)اگر براى آن خواهر فرزند(پسر يا دختر)نباشد،و اگر دو خواهر(يا بيشتر)باشند دو سوّم از تركه و آنچه برادرشان بازگذاشته بايشان ميرسد،و اگر ارث برندگان از او برادران و خواهران بودند پس براى هر مرد(از آن تركه)مانند بهرۀ دو زن است(و حكم برادر و خواهر مادرى در ترجمه و خلاصه تفسير آيه دوازدهم بيان شد)خدا(احكام خود را)براى شما بيان ميكند و آشكار ميسازد كه گمراه نشويد،و خدا بهر چيز(كه بندگانش بآن نيازمندند)دانا است.(در تفسير عيّاشى(رضى اللّٰه عنه)است:حضرت امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:هر كه سوره نساء را در هر جمعه و آدينه‌اى بخواند از فشار قبر ايمن و آسوده است).

المائدة

بسم الله الرحمن الرحیم

(آغاز ميكنم)بنام خدايى كه بى‌اندازۀ بخشايندۀ بسيار مهربان است

(1) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ

1-(چون خداى تعالى سورۀ نساء را ببيان برخى از احكام پايان داد اين سوره را نيز پس از ابتداء بنام خود كه خواندن آن در اوّل هر كارى سزاوار است،ببيان احكام آغاز نموده ميفرمايد:)اى مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)بعهد و پيمانها(باحكام و دستورهاى خداى تعالى كه بسبب ايمان آوردنتان باو بمنزله عهد و پيمانهايى است كه ميان شما و او بسته شده)وفاء كنيد و آنها را بجا آوريد(و پس از ترغيب بپيروى از احكام خود برخى از آنها را يادآورى نموده ميفرمايد:گوشت)چهارپايان زبان بسته(شتر،گاو،گوسفند و بچّه‌هاى در شكمشان كه در خلقت و آفرينش كامل و موى تنشان روئيده گرديده،خواه اهلى و شهرى بوده و خواه وحشى و بيابانى و كوهى باشند)براى شما حلال و روا گشته جز آنچه(حرام بودن آنها در قرآن در آيه سوّم همين سوره)بر شما خوانده(بيان)ميشود در حالى كه شما شكار(وحشى از آنها)را حلال و روا ندانيد و لباس احرام(حجّ‌ يا عمره كه آن دو پارچه‌ايست كه حجّاج بدوش و كمر ميگيرند)پوشيده باشيد(و شما مصلحت و شايستگى حلال بودن شكار را در حالى كه لباس احرام نپوشيده و حرام بودن آن را در حال احرام درك نكرده و نمييابيد،بس)خدا است كه(حكمت و مصلحت)آنچه را ميخواهد(ميداند و بحلال و حرام بودن آن)حكم ميكند و فرمان ميدهد

(2) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

2-اى اهل ايمان نشانه‌هاى خدا را(احكام و دستورهايش را كه پيروى از آنها شعار و نشانه ايمان است)حلال ندانيد و از آنها تجاوز نكرده و نگذريد،و حلال و روا ندانيد ماه حرام را(ماهى كه جنگ و خونريزى در آن روا نيست و آن ماه رجب،ذو القعده،ذو الحجّه و محرّم است)و نه چهار پايانى(شتر و گاو و گوسفندى)را كه هديه و نياز شده(آنها را براى قربانى و كشتن بمكّه ميبرند)و نه آن چهار پايانى را كه قلاده و گردن بند در گردن آنها اندازند(و آن را نشانه هديه و نيازشان گردانند،خلاصه چهار پايانى را كه با قلاده يا بى قلاده براى هديه و نياز بمكّه ميبرند نستانيد)و حلال ندانيد و آزار نرسانيد كسانى را كه قصد زيارت بيت الحرام و خانه خدا(خانه‌اى كه حرام است در آن آنچه در جاى ديگر حلال است)را دارند در حالى كه(باعتقاد و باور خود)فضل و بخشش و رضاء و خوشنودى(ثواب و پاداش)را از پروردگارشان ميطلبند(و اگرچه بسبب كفرشان از آن بهره‌مند نميشوند،گفته‌اند:اين حكم و فرمان پس از فرود آمدن

(3) - حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

3-(پس از آن آنچه را در آيه يكم استثناء و خارج نموده،و فرمود:

(4) - يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

4-(و پس از بيان برخى از محرّمات و چيزهايى كه حرام شده سؤال و پرسش مردم را از پيغمبر اكرم دربارۀ محللات و چيزهايى كه حلال گشته حكايت كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از تو ميپرسند چه چيز(از خوردنيها)براى ايشان حلال شده(بآنان)بگو:حلال است براى شما آنچه كه پاكيزه است(در قرآن و اخبار حرمت آن بيان نشده)و حلال است صيد و شكارى را كه سگهايى گرفته‌اند كه آنها را(براى شكار گرفتن)تعليم داده و آموخته‌ايد و هم آنها را ادب كرده و روش شكار گرفتن را بآنها ياد داده‌ايد(نه شكارى را كه سگهاى ديگر گرفته‌اند كه خوردن آن حرام است،و روا نيست مگر آنكه ذبح و گلو بريدن آن را دريابيد)در حالى كه آن سگهاى شكارى را ميآموزيد از آنچه را كه خدا بشما آموخته(الهام نموده و در دلتان انداخته،گفته‌اند:آموختن سگ شكارى چنانست كه چون رهايش كنند در پى شكار رود و آن را نگهدارد و نخورد،و هنگامى كه بخوانندش باز آيد)پس بخوريد از آن شكارى را كه سگهاى تعليم داده شده براى شما نگهداشته‌اند(اگرچه آن شكار را كشته باشند،بنا بر اين اگر سگ شكارى چيزى از شكار را خورده باشد خوردن بازماندۀ آن شكار جائز و روا نيست،زيرا شكار را براى خود نگاهداشته،نه براى صاحبش)و(هنگام فرستادن سگ تعليم داده شده براى شكار گرفتن)نام خدا را بر آن ياد كنيد(و اگر نام خدا را بر آن ياد نكنيد خوردن آن شكار جائز نميباشد مگر آنكه تذكيه و ذبح آن را دريابيد و نام خدا را ياد كنيد)و از(آنچه كه)خدا(شما را نهى نموده)بترسيد كه محقّقا خدا تند حساب و زود شمار است(زود بحساب همه ميرسد و گناهكاران را بعذاب و كيفر كردارشان آگاه ميسازد)

(5) - الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ

5-(پس از آن آنچه را از خوردنيها و نكاح و زناشوييها كه حلال و روا است بيان كرده ميفرمايد:)امروز(اكنون)هر چه پاك و پاكيزه است(خدا و رسول آن را حرام نكرده‌اند)براى شما حلال است،و طعام و خوردنى(حبوب و دانه‌ها مانند گندم و جو و فواكه و ميوه‌ها مانند انار و سيب)اهل كتاب(يهود و نصارى)براى شما حلال ميباشد(و ذبائح و حيوانات گلو بريده شده بدست آنان حلال نيست،چنان كه در روايات رسيده از ائمّه معصومين عليهم السّلام)بيان شده و علماء اماميّه«رضوان اللّٰه عليهم»طبق آن فتوى و حكم داده‌اند،و گفتار مخالفين«كه ميگويند:مراد از طعام اهل كتاب ذبائح ايشان يا ذبائح و غير ذبائح آنان است»را با برهان علم ابطال كرده و نادرست ميدانند)و طعام شما براى ايشان حلال است(براى شما حلال است كه بايشان طعام دهيد،و در خوردنيها با آنان معامله و خريد و فروش كنيد)و براى شما حلال است(نكاح دائمى و انقطاعى)زنان عفيفه و پاكدامن از اهل ايمان،و(نكاح انقطاعى)زنان پاكدامن از كسانى(يهود و نصارى)كه پيش از شما بايشان كتاب(توراة و انجيل)داده شده هر گاه مزد ايشان(مهر و كابينشان)را بدهيد(و شرط‍‌ قرار دادن حلال بودن آنها بپرداخت مهر با اينكه بدون پرداخت آن نيز نكاح صحيح و درست است براى تاكيد و استوار ساختن وجوب اداء و پرداخت آن است)در حالى كه شما عفيف و پاكدامن باشيد(ايشان را بزنى گيريد)نه(آشكارا)زنا كار(از راه حرام و ناروا با آنان همبستر شويد)و نه دوست گيرندگان در نهان،و كسى كه از ايمان دورى گزيند(پيرو احكام خدا و رسول نباشد)عمل و كردار(شايستۀ)او فاسد و تباه گشته(زيرا عملش درست نبوده تا مستحق و سزاوار ثواب و پاداش گردد،براى آنكه صحّت و درستى عمل پس از داشتن ايمان است و او ايمان نداشته)و در باز پسين هم از زيانكاران است(چون بهشت را از دست داده و دوزخ را گرفته)

(6) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

6-(و پس از بيان برخى از احكام مربوطه بامر معاش و زندگانى برخى از احكام مربوطه بمعاد و روز بازگشت را يادآورى نموده ميفرمايد:)اى مؤمنين هر گاه خواستيد بنماز بايستيد(و پاك نبوديد مانند آنكه از خواب بيدار شده يا بول و غائط‍‌ نموديد كه آنها را حدث اصغر مينامند بايد وضوء بگيريد و خود را نظيف و پاكيزه گردانيد يعنى)رويها(از رستنگاه موى سر تا آخر زنخ)و دستهاتان را با آرنجها(از مرفق و آرنج تا سرانگشتان)بشوئيد،و سرها و پاهايتان را تا شتالنگ و بلندى پشت آن مسح كنيد و دست تر بكشيد،و اگر(هنگامى كه خواستيد بنماز بايستيد)جنب و ناپاك بوديد پس خود را پاك سازيد(غسل كرده و همۀ تنتان را بشوئيد)و اگر بيمار بوديد(و آب بشما زيان ميرساند)يا در سفر هستيد،يا يكى از شما را حدثى(بول و عذره)آمد يا زنان را بسوديد(با آنان جماع كرده و همبستر شديد)و آب نيافتيد پس تيمم كرده خاك(يا زمين)پاك را قصد نمائيد،و از آن خاك با(دو)كف دست(پس از زدن بر خاك)ببرخى از رو(از رستنگاه موى سر تا پائين بينى كه نزديك بلب است)و ببرخى از دستهاتان(با كف دست چپ بپشت دست راست و با كف دست راست بپشت دست چپ از بند تا سر انگشتان)بكشيد(و بدانيد)خدا نميخواهد شما را(از آنچه كه واجب كرده از وضوء و غسل و تيمّم)بتنگى و سختى اندازد،بلكه ميخواهد شما را(از احداث يا از گناه)پاك سازد،و نعمت و بخشش(دين و آئين سهل و آسان)خود را بر شما كامل گرداند تا(او را بر نعمتش)شكر كنيد و سپاسگزار باشيد

(7) - وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

7-و(پس از آن نعمت خود را بر ايشان ياد آورى نموده ميفرمايد:)ياد كنيد نعمت و بخشش خدا را بر خودتان(و بدانيد او است كه شما را بدين اسلام هدايت و راهنمايى كرد و از ظلمت و تاريكى شرك و بت پرستى و كفر و نگرويدن و جهل و نادانى بيرون نمود و در نور و روشنايى توحيد و يكتاپرستى و معارف و دانشها در آورد)و ياد نمائيد عهد و پيمان(وجوب اطاعت و پيروى از احكام)او را كه بآن(در حجة الوداع)با شما عهد بست هنگامى كه(در پاسخ رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله گفتيد:(احكام و فرمانهاى ترا)شنيديم و فرمانبرديم،و از(كفران و ناسپاسى نعمت و نقض عهد و مخالفت احكام)خدا بترسيد كه همانا خدا بآنچه(فكر و انديشه‌اى كه)در سينه‌ها(دلها)پنهان است خوب دانا است

(8) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

8-(پس از آن برخى از آنچه را كه لازمۀ وفاء بعهد است بيان كرده ميفرمايد:)اى اهل ايمان براى(عبادت و بندگى)خدا پايدار بوده و(ميان مردم)بعدل و داد گواه باشيد(بحقّ‌ و راستى سخن گوئيد اگرچه بدوستانتان زيان و بدشمنانتان سود رساند)و بايد دشمنى گروهى شما را وادار نسازد كه(دربارۀ آنان)عدل و داد بكار نبريد(از حدود و احكام خدا تجاوز كرده و آنچه را كه براى شما حلال نيست بجا آوريد)عدل و داد بكار بريد كه آن(از هر عمل و كار نيكو)بتقوى و پارسايى نزديكتر است،و از(مخالفت احكام)خدا بترسيد كه محقّقا خدا بآنچه(اطاعت و فرمانبرى و معصيت و نافرمانى)كه ميكنيد آگاه است(چيزى از كردار آشكار و نهان شما بر او پوشيده نيست)

(9) - وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ

9-(پس از آن مؤمنين را بمغفرت و آمرزش نويد داده و كفّار را از عذاب جاويد ترسانده ميفرمايد:)خدا(بوسيلۀ پيغمبر اكرم)وعده داده است آنان را كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌اند و كارهاى شايسته(كه از آنها است عدل و داد و تقوى و پرهيزكارى)بجا آورده‌اند براى ايشان آمرزش و مزد بزرگ(بهشت جاويد)است

(10) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ

10-و كسانى كه(بيگانگى او و نبوّت و پيغمبرى پيغمبرش)كافر شده و نگرويده‌اند و آيات و نشانه‌هاى ما را(كه دليل و راهنماى بر وجوب عدل و تقوى است)دروغ گرفته‌اند آنان ياران(ماندگار در)دوزخ خواهند بود

(11) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

11-(و پس از آن نعمت ديگر خود را بر مؤمنين يادآورى نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه گرويده‌اند ياد كنيد نعمت خدا را بر خودتان(و آن حفظ‍‌ و نگهدارى شما بود)هنگامى كه گروهى(مشركين مكّه پيش از فتح آن)قصد و آهنگ داشتند كه بشما دست يابند(خواستند شما را بكشند و اسير و دستگير كنند و مال و داراييتان را غارت و چپاول نمايند)پس خدا دستهايشان را(در حديبيه بر اثر صلح و آشتى)از شما بازداشت،و از(مخالفت اوامر و نواهى)خدا بترسيد،و بايد اهل ايمان(در هر كارى)بخدا توكّل نموده و تكيه‌گاهشان او باشد(زيرا او است كه ايشان را كمك و يارى ميكند)

(12) - وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَلَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ

12-و(پس از بيان عهد و پيمان گرفتن از مؤمنين و نعمت خود بر ايشان براى پند و اندرز بآنان پيمان گرفتن از بنى اسرائيل و نعمتش را بر آنها يادآورى نموده ميفرمايد:)همانا خدا از بنى اسرائيل(بر عمل باحكام توراة و پيروى از حضرت موسى)عهد و پيمان گرفت،و(براى رفتن بجنگ با ستمكاران در اريحا«نام شهرى است در شام»)دوازده مهتر و سردار از ايشان برانگيختيم(كه هر يك پيشواى سبط‍‌ و قبيله‌اى از دوازده قبيله بنى اسرائيل باشد)و خدا(بزبان موسى ببنى اسرائيل)فرمود:(اگر بعهد من وفاء كنيد و با دشمن پيكار نمائيد)من با شما هستم(شما را يارى كرده حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايم،اى بنى اسرائيل)بخدا سوگند اگر نماز بر پا داريد و زكاة بدهيد و بفرستادگان من ايمان آورده و بگرويد و آنان را يارى كنيد(فرمانبريد و از دشمنانشان جلوگيرى نمائيد)و بخدا وام نيكو دهيد(بى رئاء و خودنمايى از مال و داراييتان فقراء و مستمندان را بهره‌مند گردانيد)البته از گناهانتان ميگذرم و شما را ببهشتهايى درآورم كه جويهاى بزرگ از زير درختهاى)آنها روان است،پس هر كس از شما پس از آن(عهد و پيمان)كافر شود(بخدا و پيغمبرانش نگرود)بى شكّ‌ راه راست را گم كرده است

(13) - فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ

13-پس(از آن براى تسليت و خورسند نمودن پيغمبر اكرم ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تعجّب مكن از يهود كه عهد و پيمان خود را با تو نقض كرده و ميشكنند و مكر نموده و نيرنگ بكار ميبرند،زيرا عادت و روش پيشينيانشان هم با حضرت موسى چنين بوده است،و ما)براى پيمانشكنيشان آنان را لعن كرده و از خير و نيكى رانديمشان(يا آنها را مسخ نموده بصورت بوزينگان در آورديم)و دلهاشان را سخت گردانيديم(لطف و نيكى خود را از آنها باز داشتيم تا اينكه دلهاشان سخت گرديد،پس بر اثر لعن بايشان و سخت شدن دلهاشان)كلمات و سخنان(توراة)را از جاهاى خود تغيير داده و دگرگون مينمايند(يا تأويل نموده و خلاف معنى آنها را بيان ميكنند،نه آنكه الفاظ‍‌ را تغيير ميدهند)و نصيب و بهره از آنچه(پيروى از رسول خدا(صلّى اللّٰه عليه و آله))را كه(در توراة)بآن پند داده شده‌اند رها كرده و از دست داده‌اند،و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)پيوسته بر خيانت و نادرستى ايشان آگاهى(و داب و روش اينان مانند پيشينيانشان خيانت و نادرستى است)مگر اندكى از آنها(مانند عبد اللّٰه ابن سلام و همراهانش كه ايمان آوردند،و خيانت نكردند)پس(اگر توبه نموده و ايمان آوردند،يا با شما عهد و پيمان بستند كه در پناه شما بوده و جزيه«مال و دارايى كه از كفّار ميگيرند»دهند)ايشان را ببخش و از آنها در گذر كه محقّقا خدا نيكوكاران را دوست دارد(از رحمت خود بهره‌مند گرداند اگرچه بكفّار هم نيكويى كنند)

(14) - وَمِنَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ

14-و(پس از آن پيمان شكنى نصارى را مانند يهود ياد آورى نموده ميفرمايد:)از كسانى كه گفتند:ما نصارى و ترسايان(يا ياران خدا)هستيم(بر عمل باحكام انجيل)عهد و پيمانشان گرفتيم،پس نصيب و بهرۀ از آنچه(پيروى از احكام خدا)را كه(در انجيل)بآن پند داده شده‌اند از دست دادند،و ما هم(براى پيمان شكنيشان)ميان ايشان تا روز قيامت دشمنى آشكار و نهان انداختيم(خير و نيكى را از آنان بازداشتيم و بر اثر آن تفرقه و جدايى ميانشان افتاد و سه دسته گشته با هم دشمن شدند و آتش جنگ و زد و خورد با يكديگر را برافروختند،و گفته‌اند:سه دسته يعقوبيّه و ملكانيّه و نسطوريّه‌اند،يعقوبيّه ميگويند:خدا همان مسيح است،ملكانيّه ميگويند:خدا ثالث ثلاثه«سوّمى سه تا»است،نسطوريّه ميگويند:عيسى پسر خدا است)و زود است كه خدا ايشان را(هنگام حساب و بازرسى)بآنچه(پيمان شكنى كه در دنيا)ميكنند آگاه سازد(عذاب و كيفر نمايد)

(15) - يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ

15-(و پس از يادآورى نقض عهد و پيمان شكنى يهود و نصارى آنان را بايمان و گرويدن بحضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله و قرآن كريم دعوت نموده و خوانده ميفرمايد:)اى كتابداران(يهود و نصارى)رسول و فرستادۀ ما(حضرت مصطفى)بسوى شما آمده است تا بسيارى از آنچه(اوصاف آن بزرگوار و مژده دادن عيسى(عليه السّلام)بآمدن آن حضرت)را كه از كتاب(توراة و انجيل)پنهان ميداريد براى شما بيان نموده و آشكار سازد،و از بسيارى(از كارهاى زشتتان،يا از بسيارى از شما)در گذرد(و شما را توبيخ و سرزنش نكند)همانا از جانب خدا براى(هدايت و راهنمايى)شما نور و روشنايى(حضرت خاتم الانبياء)و كتاب آشكار(قرآن عظيم)آمد

(16) - يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

16-خدا بوسيلۀ آن نور(يا آن كتاب)كسانى را كه پيرو رضاء و خوشنودى او باشند(باو ايمان آورند)و در راههاى سلامت و رهايى از آفات(راههايى كه خدا فرموده)روند هدايت و راهنمايى ميكند،و باذن و فرمان(اراده و خواست)خود آنان را از تاريكيها(ى جهل و نادانى)بيرون آورده بنور و روشنايى(علم و دانش)در آورد،و هم ايشان را براه راست(سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت)رهبرى مينمايد

(17) - لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

17-(و پس از بيان اينكه پيغمبر اكرم هادى و راهنماى بسوى حقّ‌ و نجات دهنده گمراهان است ضلالت و گمراهى نصارى را يادآور شده ميفرمايد:)همانا كافر شده و(بخداى تعالى)نگرويدند آنان(گروهى«يعقوبيّه»از نصارى)كه گفتند(اعتقاد و باور دارند به اينكه)محقّقا خدا همان مسيح پسر مريم است(زيرا عيسى بقدرت و توانايى خود ميآفريند و ميميراند و زنده ميگرداند،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله دربارۀ نادرستى گفتار ايشان)بگو:(اگر چنين است كه شما گمان كرده و مى‌گوييد)پس كيست كه مالك و توانا باشد چيزى(اندكى)را از قدرت و توانايى خدا منع كرده و جلوگيرى نمايد اگر بخواهد مسيح پسر مريم و مادرش و هر كه در زمين است همه را هلاك و تباه سازد؟و(چون مسيح نميتواند هلاك و تباه شدن را از خود و مادرش و ديگرى دور گرداند نشايد آنكه خدا باشد،پس از آن بر الوهيّت و خدايى ذات مقدّسه‌اش بعظمت و بزرگى پادشاهى خود استدلال نموده ميفرمايد:)پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است از آن خدا است،ميآفريند هر چه را بخواهد،و خدا است كه بر هر چيز توانا است(و عيسى بر چيزى توانا نيست مگر آنكه خدا او را قدرت و توانايى دهد)

(18) - وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ

18-و(پس از آن گفتار نادرست يهود و نصارى را كه در منتهى درجه و پايۀ ضلالت و گمراهى هستند بيان كرده ميفرمايد:)يهود و نصارى گفتند:ما پسران خدا و دوستان اوئيم(خدا مانند دوست داشتن پدر فرزندنش ما را دوست دارد،اى محمّد(صلّى اللّٰه عليه و آله)بايشان)بگو:(اگر چنين است كه شما گمان ميكنيد)پس چرا شما را بگناهانتان(در دنيا بكشتن و اسير شدن و مسخ نمودن و در آخرت بآتش دوزخ)عذاب ميكند(و حال آنكه پدر فرزندش را و دوست دوستش را عذاب نميكند،پس آن چنان نيست كه مى‌گوييد) بلكه شما(مانند همه مردم)انسانيد از جنس كسى(آدم عليه السّلام)كه خدا آفريده(شما را بر ديگران فضيلت و برترى نيست)هر كه را بخواهد(مؤمنين و نيكوكاران را)ميآمرزد،و هر كه را بخواهد(كفّار و ناگرويدگان را)عذاب مينمايد،و(باز عظمت و بزرگى پادشاهى خود را ياد آور شده ميفرمايد:)پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است از آن خدا است،و(در آخرت)بازگشت(بندگان)بسوى(حكم و فرمان)او است

(19) - يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

19-(پس از آن آنان را بايمان آوردن بپيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله دعوت كرده و خوانده ميفرمايد:)اى كتابداران(يهود و نصارى)رسول و فرستادۀ ما(حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بسوى شما آمد تا(احكام خدا را)برايتان بيان كند و آشكار سازد هنگامى كه پيغمبرى از پيغمبران نبود براى اينكه كراهت داشته و دوست نداريم(روز قيامت عذر و بهانه آورده و)بگوئيد(در دنيا)براى ما مژده دهندۀ(بثواب و پاداش)و ترسانندۀ(از عذاب و شكنجه)نيامد(تا از او پيروى نمائيم)پس محقّقا(از جانب خدا)بسوى شما مژده دهندۀ(بثواب)و ترسانندۀ(از عذاب)آمد(و حجّت تمام گشته و كسى را عذر و بهانه‌اى نيست،گفته‌اند:فترت و انقطاع وحى يعنى نفرستادن خدا پيغمبرى را بسوى مردم بعد از عيسى(عليه السّلام)تا هنگام برانگيخته شدن حضرت مصطفى برسالت است و پيش از آن در بنى اسرائيل آمدن پيغمبران پى در پى بوده،و فترت و انقطاع وحى بين عيسى و پيغمبر اكرم پانصد سال يا بيشتر يا كمتر ميباشد)و خدا بر هر چيز(فرستادن پيغمبر در هر زمان و جز آن)توانا است

(20) - وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيَاءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكًا وَآتَاكُمْ مَا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ

20-و(پس از آن براى اينكه پيغمبر اكرم افسرده و رنجيده نشود كه يهود دعوت بايمان را نميپذيرند دشمنى و نافرمانى پيشينيانشان را با حضرت موسى يادآور شده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه موسى بقوم و مردمى كه با او بودند گفت:اى قوم نعمت و بخشش خدا را بر خودتان ياد آوريد(سپاسگزار باشيد و امر و فرمانش را انجام دهيد)زيرا در ميان شما پيغمبران(بسيارى كه راهنمايند)قرار داد(گفته‌اند:آنان هزار پيغمبر بودند كه مدّت هزار و هفتصد سال بعد از حضرت موسى تا زمان حضرت عيسى بنى اسرائيل را براه حق دعوت مينمودند)و(برخى از)شما را پادشاهان(يا شما را پس از آنكه در دست فرعون اسير و گرفتار بوديد آزاد و مالك و دارا)گردانيد،و بشما داد آنچه(تباه ساختن فرعون و لشگرش و شكافتن دريا و غير آن)را كه بكسى از جهانيان(يا از مردم زمانتان)نداد

(21) - يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ

21-(پس از آن ايشان را بجهاد و پيكار با دشمنان خدا امر نموده و فرمود:)اى قوم(با دشمنان خدا جنگ كنيد و پس از غلبه و چيره شدن بر آنان)بزمين پاك(از شرك و كفر و جايگاه پيغمبران و مؤمنين يعنى بشام يا بيت المقدّس يا طور و اطراف و پيرامون آن)در آئيد آن زمينى كه خدا براى شما(در لوح محفوظ‍‌«صفحه‌اى كه از تغيير و تبديل و نقصان و زياده محفوظ‍‌ و نگهدارى شده است»بشرط‍‌ ايمان آوردن باو و پيكار با ستمكاران)نوشته(مقدّر نموده)است،و(از ترس ستمكاران)به پشت خود رو برنگردانيد(نگريزيد،يا از دين حقّ‌ بشكّ‌ و دو دلى باز نگرديد)كه دگرگون گشته زيانكار ميشويد(در دنيا از منفعت و سود بسيار بازمانده و در آخرت بر اثر معصيت و نافرمانى بعذاب جاويد گرفتار خواهيد شد)

(22) - قَالُوا يَا مُوسَى إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ

22-(بنى اسرائيل پس از اطّلاع و آگاهيشان بر قدرت و توانايى مردم آن شهر از جنگيدن با ايشان ترسيدند و)گفتند:اى موسى در آن زمين گروهى زور آورند و ما(چون نميتوانيم با آنها جنگ كنيم)هرگز در آن سرزمين درنيائيم تا آنكه ايشان(بدون جنگ و زد و خورد)از آنجا بيرون روند،پس اگر آنان از آن سرزمين بيرون روند ما(در آن)داخل خواهيم شد

(23) - قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

23-(پس از آن)دو مرد(يوشع ابن نون و كالب ابن يوقنا)از كسانى(قوم و پيروان حضرت موسى)كه از خدا ميترسيدند،خدا هم بايشان نعمت(توفيق طاعت و بندگى)داده(و آنان از دوازده سردار و مهترى بودند كه موسى(عليه السّلام)دستور داد بروند و از حال و چگونگى مردم آن سرزمين خبر و آگهى آورند،ببنى اسرائيل)گفتند:(ناگهان)بر مردم آن سرزمين از دروازه در آئيد،و چون بدروازه در آئيد شما(بر آنان)غالب و چيره خواهيد بود،و(در كارها)بر خدا توكّل و اعتماد نمائيد(نه بر اسباب)اگر شما(بخدا و بآنچه موسى(عليه السّلام)از جانب او آورده)ايمان داريد

(24) - قَالُوا يَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِيهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ

24-(بنى اسرائيل از روى اهانت بآن دو مرد و سبك شمردن ايشان و استهزاء و ريشخند بموسى)گفتند:اى موسى ما هرگز در آن سرزمين در نيائيم تا آن گاه كه زور آوران در آن هستند،پس تو با پروردگارت برو و(با آنان)بجنگيد،ما(براى تماشا)در اينجا نشسته‌ايم(و منتظر و چشم براه هستيم تا شما غالب گشته و ايشان را از شهرشان بيرون نمائيد)

(25) - قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ

25-(پس از آن)موسى(عليه السّلام)(بر آنان خشمگين شده نفرين نمود،و)گفت:پروردگارا من(طاعت و فرمانبرى كسى را)جز خود و برادرم(هارون)را(كه فرمانبردار است)مالك و دارا نيستم،پس(در روز رستاخيز)ميان ما و گروهى(بنى اسرائيل)كه از راه حقّ‌ بيرون رفته(بدكردار)اند جدايى انداز

(26) - قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ

26-(پس از نفرين كردن موسى(عليه السّلام)دربارۀ آنان)خداى تعالى فرمود:آن زمين پاك(بيت المقدّس)چهل سال برايشان حرام شد(بر اثر نافرمانيشان نميتوانند در آن داخل شوند،و)در زمين حيران و سرگردانند،پس تو بر گروهى كه از فرمان حقّ‌ بيرون رفته(نابكار)اند اندوهناك مباش(زيرا ايشان مستحقّ‌ و شايستۀ اين سرگردانى هستند،گفته‌اند:بنى اسرائيل چهل سال در تيۀ«صحرا و دشت»بودند و از شب تا بامداد راه ميرفتند و بامداد خود را در جايى كه از آن كوچ كرده ميديدند)

(27) - وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ

27-و(پس از بيان نقض عهد و پيمان شكنى و كارهاى زشت يهود پيمان شكنى و كار زشت قابيل فرزند آدم«عليه السّلام»را دربارۀ هابيل برادرش براى توبيخ و سرزنش يهود يادآور شده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)حكايت دو پسر آدم(قابيل و هابيل)را بحقّ‌ و راستى(كه شكّ‌ و دو دلى در آن راه ندارد)بر ايشان(يهود)بخوان هنگامى كه قربانى كردند و هر يك كارى را كه بوسيلۀ آن به(رحمت)خدا نزديك ميشوند انجام دادند(حضرت صادق(عليه السّلام)فرموده:خداوند بآدم(عليه السّلام)وحى نمود كه هابيل را وصىّ‌ خود گردانيده اسم اعظم خدا«كه آن هفتاد و سه حرف است»را باو ياد دهد،و قابيل كه از او بزرگتر بود چون آگاه شد كه پدرش باين كار مأمور گشته خشمناك گرديد و گفت:من بكرامت و ارجمندى و وصيّت و سفارش سزاوارترم،آن گاه آدم از جانب خدا آنان را فرمان داد تا قربانى كنند)پس قربانى يكى از ايشان(هابيل)قبول و پذيرفته شد(زيرا آن را از بهترين گوسفندان خود با خلوص و پاكى قصد و آهنگ انتخاب نمود)و از ديگرى(قابيل)پذيرفته نگرديد(زيرا از پستترين مال و داراييش«كه گفته‌اند:دسته گندم كم دانه‌اى بوده»را برگزيد،پس چون قربانى هابيل قبول شد يعنى آتشى آمد و آن را سوزانيد كه علامت و نشانۀ قبول شدن قربانى در آن زمان چنين بوده است)آنكه قربانيش پذيرفته نشد(قابيل،بر هابيل حسد و رشك برده و)گفت:هر آينه من ترا ميكشم،آنكه قربانيش پذيرفته شد(:هابيل،گفت:چرا مرا ميكشى‌؟قابيل گفت:براى اينكه قربانى تو قبول شد و قربانى من پذيرفته نگرديد يعنى آتش آن را نسوزانيد،هابيل)گفت:(مرا چه گناهى است)جز اين نيست كه خدا(قربانى و هر عمل و كار شايسته‌اى را)از پرهيزكاران(پاكدلان)ميپذيرد

(28) - لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ

28-اگر(از راه ظلم و ستم)دست دراز كنى مرا بكشى من(پيش از آنكه ظلم و ستم كنى و گناهى بجا آورى)بسوى تو دست دراز نميكنم تا ترا بكشم،زيرا من از(عقاب و كيفر)خداى پروردگار جهانيان ميترسم

(29) - إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ

29-من(ابتداء و آغاز بقتل و كشتن نميكنم،زيرا)ميخواهم تو،به(عذاب)گناه (كشتن)من(اگر مرا بكشى)و گناه خودت(كه بسبب آن قربانيت قبول و پذيرفته نشده)بازگردى،پس(بر اثر ظلم و ستمت بر من)از ياران و همدمان آتش خواهى بود،و آن آتش جزاء و سزاى ستمكاران است

(30) - فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ

30-پس(چون پند و اندرز باو سود نبخشيد و هوى و خواهش)نفس او كشتن برادرش را برايش آسان ساخت(و هنگامى كه هابيل بخواب رفته و گوسفندانش ميچريدند سنگى برداشته و بر سرش كوفت)و او را كشت و(در دنيا و آخرت)از زيانكاران گرديد(در دنيا نزد پدر و مادر خوار و نزد ديگران تا روز قيامت نكوهش شده و در آخرت بعذاب جاويد گرفتار است)

(31) - فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءَةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ

31-و(گفته‌اند:چون قابيل،هابيل را كه بيست سال داشت كشت نميدانست بدن مرده برادر را چه كند)خداوند كلاغى را برانگيخت كه(با منقار و نوك و چنگالهاى خود)زمين را بكاود و در آن گودال بكند(و كلاغ ديگرى را كه با هم درآويخته و آن را كشته است زير خاك پنهان نمايد،چنان كه عادت و روش كلاغ آنست كه چيزهايى را زير خاك پنهان ميكند)تا باو(بقابيل)بنماياند چگونه بدن مرده برادرش را بپوشاند(پس چون رفتار كلاغ را با مرده كلاغ ديگر ديد از روى تحيّر و سرگردانى)گفت:اى واى(هلاك و تباهى)بر من آيا(در علم و دانايى)عاجز و ناتوانم از اينكه مانند اين كلاغ باشم و تن مرده برادرم را بپوشانم‌؟!پس(مرده برادر را بخاك سپرد و بر كشتن او)از پشيمانان گرديد(و پيشيمانيش براى توبه و بازگشت از گناهى كه كرده نبوده تا پذيرفته شود،بلكه براى تحيّر و سرگردانيش بوده است)

(32) - مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ

32-(و چون از بيان داستان قابيل و هابيل دانسته شد كه كشتن كسى ديگرى را سبب خسران و زيان در دنيا و آخرت او گردد،حكم قتل و كشتن را يادآورى نموده ميفرمايد:)بسبب آن جنايت و گناه و كشتن يكى از دو پسران آدم برادرش را(كه بر اثر آن از زيانكاران گرديد)بر بنى اسرائيل حكم نموده و فرمان داديم هر كس ديگرى را بكشد بى آنكه آن ديگرى كسى را كشته،يا در زمين فساد و تباهى كرده(مشرك شده،يا راه را بر مردم بسته و مانند آن كه سزايش كشتن است)چنان است كه همه مردم را كشته است(اگر كسى ديگرى را از راه ظلم و ستم كشته مانند كسى كه همه مردم را بكشد بعذاب عظيم و كيفر جاويد گرفتار خواهد شد)و هر كس ديگرى را زنده كند(از گرفتاريها و از ضلالت و گمراهى نجات و رهايى دهد)چنان است كه همه مردم را زنده كرده(اگر كسى ديگرى را از گمراهى نجات دهد مانند كسى كه همه مردم را از ضلالت رهايى داده ثواب و پاداش هميشگى را بدست ميآورد)و(پس از آن بنى اسرائيل را دربارۀ خونريزيهاى بيجاى ايشان توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:براى ابلاغ حكم و رساندن فرمان)پيغمبران ما با معجزه‌هاى آشكار(كه دليل بر راستى آنان بود)بسوى ايشان آمدند،پس از آن(همه سفارش دربارۀ بيجا نكشتن ديگرى)بسيارى از آنان(در كشتن ديگران)از حدّ و مرز تجاوز نموده و گذشتند(تا اينكه پيغمبران را هم كشتند)

(33) - إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ

33-(پس از آن دربارۀ جواز و روا بودن كشتن تباهكاران ميفرمايد:)جز اين نيست كه جزاء و سزاى كسانى كه با(دوستان و پيروان)خدا و پيغمبرش ميجنگند و در زمين بفساد و تباهكارى ميكوشند آنست كه كشته شوند(سرشان را ببرند اگر كسى را كشته‌اند)يا بدار آويخته گردند(اگر كسى را كشته و مالى را ربوده‌اند)يا دست و پايشان را مخالف با هم(دست راست«تنها چهار انگشت تا بند آنها بدون كف و شصت كه آن را نبايد بريد»و پاى چپشان«تا عقب و پاشنه»را)جدا سازند(اگر تنها مالى را ربوده باشند)يا آنها را از زمين و جايى كه در آن هستند بيرون كنند(بجاى ديگر كه آرام نتوانند گرفت ببرند اگر راه را گرفته و ترسناك نموده‌اند،ناگفته نماند:آنچه از ظاهر آيه شريفه بدست ميآيد آنست كه والى و حاكم در فرماندادن بهر يك از اين احكام مخيّر است و برخى از روايات هم بآن گويا است،و مستفاد از برخى از آنها چنان كه ما ترجمه نموديم تفصيل است و اللّٰه العالم)آن حكم(كه در دين مقرّر شده)براى ايشان در دنيا ذلّت و خوارى است و هم در آخرت براى آنان عذاب بزرگ(هميشه ماندن در دوزخ)خواهد بود

(34) - إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

34-مگر آنان كه(از جنگيدن با دوستان خدا و رسول و ترساندن مؤمنين و فساد و تباهكارى در زمين بسوى خدا)توبه و بازگشت نمايند پيش از آنكه برايشان دست يابند،پس بدانيد كه(در آخرت عذاب بزرگ براى آنها نخواهد بود،زيرا)خدا آمرزندۀ(توبه كنندگان و برايشان)مهربان است(و ليكن«چنان كه گفته‌اند:»حقّ‌ النّاس بجاى خود باقى است يعنى اگر كسى از جنگ كنندگان با خدا و رسول ديگرى را كشت و پيش از گرفتن او توبه نمود قصاص ساقط‍‌ نميشود،حكم او با ارث برندگان از مقتول و كشته شده است،ميخواهند او را قصاص كنند و ميخواهند ببخشند،خلاصه در اينصورت وجوب قصاص ساقط‍‌ ميشود،نه جواز آن)

(35) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

35-(و چون سبب جنگيدن با دوستان خدا و رسول و فساد و تباهكارى در زمين دوست داشتن مال و دارايى و منافع و سودهاى دنيوى است مردم را بكارى كه همۀ خيرات و نيكيهاى دنيا و آخرت را در بر دارد راهنمايى نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان داريد و(بخدا و رسول)گرويده‌ايد(اگر خير و نيكى و نفع و سود دنيا ميخواهيد)از(مخالفت احكام)خدا بترسيد،و وسيله و دست آويز و آنچه كه شما را بخدا نزديك ميكند بطلبيد و بدست آوريد،و در راه او(بدست و زبان و دل و شمشير با دشمنان آشكار و نهان)جهاد و پيكار نمائيد تا رستگار شويد(خير و نيكى دنيا و آخرت را در يابيد)

(36) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذَابِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

36-(و چون مال و دارايى در آخرت نفع و سودى ندارد ميفرمايد:)آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند اگر همه آنچه(مال و دارايى كه)در زمين و مانند آن براى ايشان باشد و آن را عوض و بجاى خود دهند تا از عذاب و شكنجۀ روز رستاخيز رهايى يابند از ايشان قبول و پذيرفته نميشود و براى آنها عذاب دردناك خواهد بود

(37) - يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنْهَا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ

37-ميخواهند از آتش بيرون آيند در حالى كه از آن بيرون نميشوند و براى ايشان عذاب و شكنجۀ ثابت و پابرجا(هميشگى)است

(38) - وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

38-و(پس از بيان حكم كسانى كه با دوستان خدا و رسول ميجنگند و راه را بر ايشان مى‌بندند،و مال و دارايى آنها را آشكارا ميبرند،اكنون حكم دزد و كسى را كه مال و دارايى آنان را در نهان ميربايد يادآورى نموده ميفرمايد:چهار انگشت)دست(راست)مرد و زن دزد را ببريد تا سزا و كيفر آنچه(دزدى كه)كرده‌اند بوده و هم از جانب خدا(براى آنها در دنيا)عقوبت و شكنجه‌اى باشد(تا بار ديگر چنين نكنند و ديگران هم پند گيرند)و خدا(بر هر چيز)تواناى(و در آنچه حكم كرده)درستكار است

(39) - فَمَنْ تَابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

39-پس كسى(دزدى)كه پس از ظلم و ستم(بر)خود(از كار زشتى كه كرده پشيمان شده و بسوى خدا)توبه و بازگشت نمود و خويشتن را اصلاح و شايسته گردانيد(با خلوص نيّت و پاكدلى توبه كرده و مالى را كه دزديده بازگردانيد)خدا توبه‌اش را ميپذيرد و او را ميبخشد(دستش را نميبرند و در آخرت بعذاب گرفتار نميشود اگر توبه وى پيش از گرفتن او باشد،و اگر پس از آنكه او را گرفتند توبه نمود دستش را ميبرند و در آخرت معذّب نخواهد بود)زيرا خدا آمرزندۀ(گناهكاران و برايشان)مهربان است

(40) - أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

40-(پس از آن خود را بقدرت و توانايى بر هر چيز شناسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا ندانستى(البته ميدانى)كه سلطنت و پادشاهى(بر آنچه در)آسمانها و زمين(است)براى خدا است(از روى حكمت و درستكارى)عذاب و كيفر مينمايد كسى(گناهكارانى)را كه بخواهد و ميآمرزد كسى(از آنان)را كه بخواهد(سزاوار آمرزش باشد)كه خدا بر هر چيز توانا است(هر چه را بخواهد كسى او را مانع و جلوگير نيست)

(41) - يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا أُولَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ

41-(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند كرده و از مكر و فريب منافقين و يهود و نصارى«كه پيش از اين برخى از گفتار و كردارشان را يادآورى نموده»ايمن و آسوده گردانيده و براى عظمت و بزرگواريش او را«مانند نوح،ابراهيم،موسى و عيسى»نام نبرده بلكه بلقب ياد كرده ميفرمايد:)اى پيغمبر اندوهگين نسازد ترا كسانى كه در كفر و نگرويدن(بتو)ميشتابند(ميكوشند)از آنان(منافقين و مردم دو رويى)كه بدهانهاشان گفتند:ايمان آورديم و دلهاشان ايمان نياورده،و از كسانى كه يهودند كه(گفتارت را)بسيار شنونده‌اند براى دروغ گفتن(بر تو،بسبب افزون نمودن و كم كردن و تغيير دادن آن،يا بسيار شنوندۀ دروغ‌اند از علماء و دانشمندانشان،و هم گفتارت را)بسيار شنونده‌اند براى گروه ديگر(از يهود)كه(از روى تكبّر و گردنكشى و بغض و دشمنى)نزد تو نيامده‌اند(بنو قريظه قبيله‌اى از يهود كه با اوس هم پيمان بودند گفتار آن حضرت را شنيده و يهود خيبر را از آن آگاه ميساختند،و نيز يهود)سخنان را(در توراة)از جاهاى خود تغيير داده و دگرگون ميكنند(حرام را حلال و حلال را حرام مينمايند،و تحريف و تغيير دهندگان سخنان توراة بپيروانشان)ميگويند:اگر اين حكم را بشما دادند(اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنچه را ما مى‌گوييم حكم داد)پس آن را فراگيريد،و اگر آن حكم را ندادند(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بخلاف آن حكم داد)پس(از او)احتراز نموده و دورى گزينيد(حكم او را نپذيريد)و(پس از آن شقاوت و بدبختى آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)كسى را كه خدا(بر اثر كفر و نگرويدن و عداوت و دشمنيش)گرفتارى(عذاب و شكنجه و ذلّت و خوارى)او را خواسته هرگز براى(جلوگيرى از عذاب)او از جانب خدا چيزى(اندكى)را مالك و دارا نيستى(نميتوانى او را از آن گرفتارى رهايى دهى)آنان(يهود و منافقين)كسانى هستند كه(بر اثر نگرويدنشان با اين همه آيات و نشانه‌هاى آشكار)خدا نخواسته(شايسته ندانسته)و دلهاشان را(از عذاب و شكنجه كفر)پاك گرداند،براى ايشان در دنيا(بسبب گرفتن جزيه«آنچه را كه از بيگانه براى حفظ‍‌ جان و مال او ميگيرند»)ذلت و خوارى است و هم براى آنان در آخرت عذاب بزرگ(آتش هميشگى)ميباشد

(42) - سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ

42-(باز در توبيخ و سرزنش يهود ميفرمايد:آنان گفتارت را)بسيار شنونده‌اند براى دروغ گفتن(بر تو،يا بسيار شنوندۀ دروغ‌اند از علماء و دانشمندانشان،و)بسيار خورندۀ حرامند(مانند رشوه گرفتن براى تغيير دادن حكم)پس اگر(براى محاكمه و حكم خواستن)نزد تو آمدند ميانشان حكم كن(بآنچه خدا حكم كرده)يا از آنان اعراض كن و روى بگردان(حكم مكن،و اين تأخير براى ائمّه(عليه السّلام)و حكّام و فرمانروايان شرع نيز ميباشد،و از اينرو گفته‌اند:اگر دو كس از اهل كتاب براى حكم خواستن نزد قاضى آمدند حكم دادن ميان آنان بر او واجب نيست)و اگر از ايشان اعراض نمودى(بسبب اعراض و روى گردانيدنت)هرگز اندك زيانى بتو نرسانند،و اگر حكم كردى پس از روى عدل و داد(بآنچه خداى تعالى فرموده)ميانشان حكم كن كه خدا كسانى را كه بعدل حكم ميكنند دوست ميدارد(از هر بدى و ناشايسته حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايد و ايشان را در دنيا و آخرت از رحمت خود بهره‌مند ميگرداند)

(43) - وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِنْدَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ

43-و چگونه(يهود)ترا حكم و حكمفرما ميگردانند در حالى كه توراة نزد ايشان است(و آن كتاب آسمانى ايشان را از حكم دادن تو بى نياز مينمايد،زيرا)در آن حكم و فرمان خدا(صريح و آشكار)است،و اينان پس از آن(كه بحقّ‌ و عدالت حكم ميكنى و از حكم و فرمان تو كه موافق كتابشان است)اعراض كرده و روى ميگردانند،و آنان(بكتابشان بسبب اعراض و روى گردانيدن از آن و از آنچه موافق آنست)مؤمن و گرونده نيستند

(44) - إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ

44-(پس از آن در شأن و بزرگى توراة ميفرمايد:)ما توراة را(بر بنى اسرائيل)فرستاديم،در آن هدايت و راهنمايى(بحقّ‌ و راه راست)و نور و روشنايى(بيان احكام)است پيغمبرانى كه(در بنى اسرائيل پس از حضرت موسى(عليه السّلام)مبعوث و برانگيخته شده‌اند،و حكم)خدا را فرمانبردارند بآن توراة براى كسانى كه يهودند حكم ميكنند،و(نيز)خداشناسان(كسانى كه آنچه را ميدانند بجا ميآورند)و علماء و دانشمندان بكتاب خدا كه بحفظ‍‌ و نگهدارى آن مأمورند حكم مينمايند،و بر(صدق و راستى)آن(و اينكه از جانب خدا است)گواهانند،پس(اى علماى يهود)از مردم(بزرگان و توانايان)مترسيد(حكم توراة را دربارۀ رجم و سنگسار نمودن مرد و زن زنا كار و سائر احكام آن را اگرچه بزيان آنان باشد بيان كنيد)و از(عذاب و كيفر تغيير دادن احكام كتاب)من بترسيد،و آيات و نشانه‌هاى(احكام كتاب)مرا ببهاى اندك نفروشيد(براى بدست آوردن مال حرام و جاه و بزرگى آنها را تغيير ندهيد)و(بدانيد)كسانى كه بآنچه خدا فرستاده حكم نكنند آنان همان كفّار و ناگرويدگانند(كه در قيامت بآتش جاويد گرفتارند،زيرا حكم خدا را انكار كرده و نپذيرفته‌اند و غير آن را حلال و روا دانسته‌اند)

(45) - وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

45-و(چون يهود دربارۀ قصاص با يكديگر منازعه و گفتگو نمودند،و بنى نضير كه نيرومندتر از بنى قريظه بودند ميگفتند:اگر بنى قريظه كسى از ما را بكشد بايد ديه و خونبها داده و هم كشنده كشته شود،و اگر ما كسى از آنان را بكشيم تنها خونبها بايد بدهيم،خداى تعالى در اينجا حكم توراة را دربارۀ قصاص و سزاى كشتن و زخم زدن كسى ديگرى را بيان كرده ميفرمايد:)در توراة برايشان(يهود)نوشتيم(واجب گردانيديم)كه يك تن(كشنده)بجاى يك تن(كشته شده)بايد قصاص و كشته شود،و چشم عوض چشم(بايد در آورده يا كور گردد)و بينى را بجاى بينى و گوش را بجاى گوش(بايد بريد)و دندان را بجاى دندان(بايد كند)و جراحتها و زخمها(ى در سائر اعضاء)را قصاص و مجازات مانند آنها است(اگر ممكن باشد و بشود قصاص نمود،و اگر ممكن نبود حكم آن ارش«ديه و خونبها»است و احكام جراحات و مسائل ارش و خونبها بسيار است و جاى آن در كتب فقهيه است)و كسى كه آن قصاص را ببخشد،پس بخشيدنش كفّاره و پوشش گناهش خواهد شد(خداى تعالى گناهانش را ميآمرزد)و كسانى كه بآنچه خدا فرستاده حكم نكنند آنان همان ستمكاران(بخودشان)هستند(زيرا بسبب معصيت و نافرمانيشان بعذاب جاويد گرفتار خواهند بود)

(46) - وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ

46-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود عيسى(عليه السّلام)هم كه خود صاحب شرع و آئين و داراى كتاب آسمانى بود توراة را تصديق داشته و بصدق و راستى آن گواهى ميداد ميفرمايد:)از پى ايشان(پيغمبران بنى اسرائيل)عيسى پسر مريم را فرستاديم در حالى كه تصديق كننده بود توراة را كه پيش از او است،و باو(كتاب)انجيل را كه در آن هدايت و راهنمايى و نور و روشنايى(براه حقّ‌)است داديم در حالى كه انجيل تصديق كننده(در اصول دين موافق)توراة كه پيش از آن بوده ميباشد،و راهنما(ى گمراهان)و پند و اندرز براى پرهيزكاران است(آنان را از معاصى و گناهان بازداشته و بطاعت و فرمانبرى راهنمايى ميكند،و اينكه راهنمايى و پند و اندرز را مخصوص و ويژۀ پرهيزكاران گردانيده با اينكه انجيل راهنما و پند دهندۀ همۀ مردم بوده است براى آنست كه پرهيزكاران‌اند كه از آن نفع و سود ميبرند،زيرا آنان براى پذيرفتن هدايت و موعظه آماده هستند)

(47) - وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

47-و(پس از آن نصارى را بپذيرفتن آنچه در انجيل است امر نموده ميفرمايد:)بايد اهل انجيل و ايمان آورندگان بآن بآنچه خدا در آن فرستاده(از احكام و بشارت و مژده بآمدن رسول و فرستاده‌اى كه نام او احمد صلّى اللّٰه عليه و آله است)حكم كنند(بمردم ياد دهند)و كسانى كه بآنچه خدا فرستاده حكم ننمايند آنان همان بيرون روندگان از راه حقّ‌ و شايسته و تبهكاران‌اند

(48) - وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ

48-و(پس از بيان نبوّت و پيغمبرى موسى و عيسى«على نبينا و اله و عليهما السّلام»نبوت و پيغمبرى خاتم النبيّين صلّى اللّٰه عليه و آله را از روى احتجاج و دليل آوردن بر يهود و نصارى و اينكه طريقه و روش آن حضرت در وحى و سخن گفتن خدا با او مانند طريقه و روش ايشان است،يادآورى نموده ميفرمايد:)ما كتاب(قرآن عظيم)را بر تو بحقّ‌ و راستى فرستاديم در حالى كه به(درستى و راستى)كتابهايى(توراة و انجيل و سائر كتابهاى آسمانى)كه در برابر و پيش از آنست تصديق و باور كننده و حافظ‍‌ و نگهبان آنها ميباشد(زيرا قرآن كريم معجزۀ باقيه و كتابى است كه هيچگاه كسى نميتواند مانند آن را بياورد،و بصحّت و درستى كتابهاى آسمانى شهادت و گواهى ميدهد و آنها را از تحريف و تغيير حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايد)پس(از آن پيغمبر اكرم را بعمل نمودن بآنچه در آنست امر كرده ميفرمايد:)ميان ايشان(اهل كتاب)بآنچه خدا(بسوى تو)فرستاده حكم كن و(براى اينكه دانسته شود حكم خدا تغيير پذير نيست به پيغمبر اكرم كه معصوم و مبرّى و آراستۀ از هر گناهى و مخاطب اوامر و نواهى الهى است ميفرمايد:در بيان احكام)از خواهشهاى آنان پيروى مكن(اى حكّام شرع طبق خواسته‌هاى مردم حكم نكنيد)و از حكم حقّ‌ و درست كه(از جانب خدا)بسوى تو آمده است اعراض و دورى ننما(و چون هر دين و آئينى پيش از نسخ شدن حقّ‌ و درست است ميفرمايد:)براى هر گروهى از شما(يهود و نصارى و مسلمين)آئين و روش و راه آشكارى(بسوى حقّ‌)قرار داديم،و اگر خدا ميخواست(و مصلحت شايسته بود از آغاز دنيا تا پايان آن)شما را يك امّت و گروه(اهل يك دين)ميگردانيد،ليكن چنين نخواست(بلكه آئين‌هاى گوناگون براى شما قرار داد)تا شما را در آنچه بشما داده(اوامر و نواهى كه بوسيلۀ پيغمبران بيان كرده)بيازمايد(:آيا دستور او را انجام ميدهيد؟يا از خواهشهاى نفس پيروى ميكنيد؟)پس(اگر بخدا و رسول ايمان آورده‌ايد)بر كارهاى نيك(كه خدا شما را بآنها هدايت و راهنمايى نموده)بشتابيد كه بازگشت همه شما(مؤمن و كافر در قيامت)بسوى خدا است،پس(در آن روز)شما را بآنچه(حقّ‌ و درست و باطل و نادرست كه)در آن اختلاف و گفتگو داريد آگاه ميسازد(اهل حقّ‌ را پاداش ميدهد و پيروان باطل را بكيفر ميرساند)

(49) - وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ

49-و(پس از آن وجوب حكم بآنچه را خدا فرستاده تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:ما قران را بر تو بحقّ‌ و راستى فرستاديم و به)اينكه ميان ايشان(متحاكمين و كسى كه با ديگرى نزاع و گفتگو داشته نزد حاكم آيند)بآنچه(موافق حكمى كه)خدا فرستاده حكم كن،و از خواهشهاى آنان پيروى مكن،و(چون يهود ميخواستند پيغمبر اكرم را از حكم نمودن بحقّ‌«كه آن حكم برجم و سنگسار نمودن مرد و زن زنا كار از خودشان بود»باز دارند ميفرمايد:)بپرهيز از اينكه ترا گمراه سازند(بازگردانند)از برخى از آنچه(احكامى كه)خدا بسوى تو فرستاده،پس اگر(از حكم تو بآنچه خدا بيان كرده)اعراض نموده و رو گردانيدند بدانكه خدا ميخواهد(بسبب رو گردانيدنشان از حكم تو)آنان را(در دنيا)ببرخى از گناهان(بسيار)شان گرفتار نمايد(و سزاى همۀ گناهانشان را در آخرت خواهد داد)و(اى پيغمبر اكرم اعراض و روگردانيدن آنها از حكم خدا بر تو سخت و گران نباشد،زيرا)محقّقا بيشتر مردم از را حقّ‌ و شايسته بيرون روندگان و تبهكارانند

(50) - أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ

50-(پس از آن آنان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا(از حكم و فرمان حقّ‌ اعراض كرده و روميگردانند و)حكم دورۀ جاهليّت و نادانى(و كفّار و بت پرستانى)را(كه احكام و كارهاشان از روى هوى و خواهش بود)ميطلبند(با اينكه ايشان اهل كتاب و دانش‌اند،يهود مانند مردم دوره جاهليّت ضعفاء و ناتوانانشان را بانجام حكمى كه واجب دانسته وادار ميساختند،و اقوياء و نيرومندانشان را از انجام ندادن آن مؤاخذه نكرده و آنان را كيفر نمينمودند)و كيست از جهت حكم و فرماندادن نيكوتر از خدا براى گروهى كه(بعدل و داورى او)يقين و باور دارند

(51) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

51-(پس از آن مؤمنين را از دوستى با يهود و نصارى نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)اى اهل ايمان يهود و نصارى(و سائر كفّار)را(كه در كفر هماننداند)دوستان(خودتان)مگيريد(با آنان مانند دوستان معاشرت و آميزش نكنيد،چنان كه آنان هم با اينكه در كفر اتّفاق دارند با يكديگر دوست نيستند،بلكه)برخى از ايشان(يهود با يهود و نصارى با نصارى)دوستان برخى ديگراند(كه در دين موافق و سازگارند)و از شما هر كس ايشان را دوست بدارد او هم(در باطن و نهان)از آنان است(در قيامت با ايشان محشور و برانگيخته خواهد شد،اين جملۀ دليل محكم و استوار است بر وجوب دورى گزيدن از آنها)محقّقا خدا گروه ستمكاران(بخودشان)را(بسبب دوستيشان با كفّار براه بهشت)هدايت و راهنمايى نميكند

(52) - فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ

52-پس(از آن آنان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) خواهى ديد كسانى(منافقين و مردم دورويى مانند عبد اللّٰه ابن ابىّ‌)را كه در دلهاشان بيمارى(كفر و نفاق)است،در دوستى با ايشان(يهود)ميشتابند(و نزد مؤمنين عذر و بهانه آورده)ميگويند:(دوستى ما با ايشان براى آنست كه)ميترسيم از گردش روزگار آسيبى بما رسد(دچار خشكسالى و تنگدستى شويم و آنان بما قرض و وام نداده و ما را كمك و يارى ننمايند)پس(از آن خداى تعالى دربارۀ نادرستى انديشه آنان ميفرمايد:)اميد است خدا(براى مسلمانان)فتح و فيروزى(فتح مكّه يا شهرهاى مشركين را)پيش آورد،يا از جانب(فضل و بخشش)خود امر و فرمانى(دربارۀ كشتن يهود و بيرون كردن آنان را از شهرهاشان)بفرستد تا كسانى(منافقين)كه در دلهاشان بيمارى است از آنچه(شكّ‌ و دو دلى دربارۀ پيغمبر اكرم و دوستيشان با يهود كه)در دلهاشان پنهان ميكنند پشيمان شوند

(53) - وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا أَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خَاسِرِينَ

53-و(در آن هنگام)مؤمنين(از روى تعجّب و شگفت بيهود)ميگويند:آيا آنان(منافقين)همان كسانى هستند كه با سختترين سوگندهاشان،بخدا سوگند ياد ميكردند كه ايشان با شما هستند(شما را يارى ميكنند،اكنون كه شما مغلوب گشته و شكست خورديد و بيچاره شديد)كارهاشان(دربارۀ از دست ندادن دوستى را با شما)فساد و تباه شده(بيفائده و سود گرديده)پس(در دنيا و آخرت)زيانكار شدند(در دنيا رنج برده و سودى بدست نياوردند و نزد مؤمنين ذليل و خوار گشتند و در آخرت مانند كفّار بعذاب جاويد گرفتار خواهند شد)

(54) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

54-(و چون دوست داشتن كفّار علامت ارتداد و از دين برگشتن است كسانى را كه مرتد شوند و از دين برگردند،تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد هر كه از شما از دين و آئين برگردد(كافر شود)پس(بخدا ضرر و زيانى نرساند،زيرا هيچگاه دين خدا بى يار و ياور نيست)بزودى خدا گروهى(امير المؤمنين(عليه السّلام)و پيروانش)را ميآورد كه آنان را دوست دارد(توفيقشان ميدهد تا رضاء و خوشنودى او را بدست آورند)و ايشان هم خدا را دوست دارند(مطيع و فرمانبر او هستند)دربارۀ مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)سرافكنده و مهربان‌اند،و دربارۀ كفّار و ناگرويدگان سرافراز و توانا و سخت ميباشند،در راه(دين)خدا(با كفّار)جهاد نموده و ميجنگند،و(بر اثر حرص و آزى كه براى يارى حقّ‌ دارند)از ملامت و سرزنش ملامت كننده‌اى نميترسند،آن اوصاف و خوهاى پسنديده(كه در ايشان است)فضل و بخشش خدا است بهر كه بخواهد(مستحقّ‌ و شايسته باشد)ميدهد و خدا(بر بندگانش)فراخ رحمت(و بكسانى كه شايستۀ فضل و بخشش او هستند)نيك دانا است

(55) - إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

55-(و پس از نهى از دوستى با كفّار مؤمنين را بدوستى خود و دست داشتن دوستانش ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)ولىّ‌ و كار فرماى(در دين و دنياى)شما تنها خدا و پيغمبر او صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين خواهند بود كه ايشان نماز بر پا دارند(آن را با شرائط‍‌ بجا ميآورند)و(بفقراء و مستمندان)در حال ركوع و خم شدن در نماز زكاة ميدهند(بزرگان از مفسرين گفته‌اند:اين آيه دربارۀ مولانا امير المؤمنين علىّ‌ ابن ابى طالب «صلوات اللّٰه عليه»فرود آمده هنگامى كه سائل و درخواست كننده‌اى در مسجد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بخششى درخواست نمود و كسى چيزى باو نداد و آن حضرت با پيغمبر اكرم نماز ظهر ميخواند و در حال ركوع بود كه سائل دست بسوى آسمان بلند كرد و گفت:خدايا گواه باش در مسجد رسول خدا درخواست نمودم و كسى چيزى بمن نداد،امير المؤمنين(عليه السّلام)بانگشت كوچك دست راست خود كه انگشترى در آن بود اشاره نمود سائل آمد و آن را گرفت،و پس از نماز كه روز بيست و چهارم ذى الحجّه بوده«چنان كه نقل شده»جبرئيل آمد و اين آيه آورد،و آن دلالت دارد بر امامت و پيشوايى آن حضرت،زيرا خلاف و گفتگويى نيست كه جز آن بزرگوار ديگرى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در نماز در حال ركوع زكاة داده باشد،و اينكه بلفظ‍‌ جمع بيان كرده و فرمود:الذين امنوا تا آخر براى تعظيم و بزرگ داشتن آن حضرت است)

(56) - وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ

56-و كسانى كه خدا و رسول و اهل ايمان(امير المؤمنين عليه السّلام)را دوست داشته و كار فرمايان(خودشان)دانند،پس(ايشان حزب و ياران و لشگر خدايند و)محقّقا حزب و لشگر خدا(بر دشمنانشان)غالب و چيره خواهند بود

(57) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

57-(و پس از نهى از دوستى با يهود و نصارى امير مؤمنين را از دوستى با ايشان و با همه كفّار نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)اى اهل ايمان كسانى(يهود و نصارى)را كه پيش از شما(بايشان)كتاب(توراة و انجيل)داده شده و هم كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)را كه(بكتابى ايمان نياورده‌اند)دين و آئين شما را ريشخند و بازيچه گرفتند دوستان(خودتان)مگيريد و از(عذاب و كيفر مخالفت نهى)خدا(دربارۀ دوستى با آنان)بترسيد اگر(براستى)مؤمن و گروندۀ(بخدا و روز رستاخيز)ميباشيد

(58) - وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ

58-و(پس از استهزاء و ريشخند ايشان،آنها را بنماز«كه بزرگترين عبادت و بندگى و ركن و پايه دين اسلام است»يادآورى كرده ميفرمايد:)هر گاه(مسلمانان را بوسيلۀ اذان مؤذّن و آگاه كننده‌اى)بسوى نماز نداء كنيد و بخوانيد كفّار آن نماز را ريشخند و بازيچه ميگيرند(زيرا اعتقاد و باورشان آنست كه فائده و سودى در آن نيست،و)آن استهزاء و ريشخندشان براى آنست كه ايشان(در نيكى عبادت و بندگى و خضوع و فروتنى براى خدا)نميانديشند

(59) - قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ

59-(پس از آن پيغمبر اكرم را بتوبيخ و سرزنش آنان امر نموده ميفرمايد:اى(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله))بگو:اى كتابداران آيا از ما عيب و زشتى ميگيريد(يا ما را انكار نموده و نميپذيريد)جز آنست كه ما بخدا و بآنچه(قرآن كريم كه)بسوى ما فرود آمده و بآنچه(توراة و انجيل كه)پيش از اين(بر موسى و عيسى عليهما السّلام)فرستاده شده ايمان آورده و گرويده‌ايم و بيشتر شما فاسق بوده و از راه حقّ‌ بيرون رفته‌ايد(گفته‌اند:چند تن از يهود نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمده پرسيدند بكدام پيغمبران ايمان دارى‌؟حضرت فرمود:

(60) - قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ

60-(بايشان)بگو:آيا خبر دهم و آگه سازم شما(اهل كتاب)را ببدتر از آنكه از او عيب ميگيريد از جهت ثواب و پاداشى(عذاب و كيفرى)كه نزد خدا است‌؟!(گفته‌اند:بجاى عقوبة عند اللّٰه«عقاب و كيفر نزد خدا»از روى استهزاء مثوبة عند اللّٰه«ثواب و پاداش نزد خدا»فرموده)او كسى است كه خدا او را لعن كرده و بر او خشمناك شده(از خير و نيكى و رحمت و مهربانيش دور نموده)و برخى(جوانان)از آنان(اصحاب سبت)را بوزينه‌ها و(پيرانشان را)خوكها گردانيده(آنها را مسخ نموده و بصورت اين حيوانات در آورده)و او كسى است كه طاغوت و شيطان گمراه كننده را پرستيده،آن گروه مكان و جايگاهشان(در دوزخ)از همه(كفّار)بدتر و از راه راست گمراهترند(گفته‌اند:هنگامى كه اين آيه فرود آمد مسلمانان اهل كتاب را سرزنش نموده ميگفتند:يا اخوان القردة و الخنازير«اى برادران بوزينه و خوكها»پس آنان سر بزير انداخته و رسوا شدند)

(61) - وَإِذَا جَاءُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَقَدْ دَخَلُوا بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا يَكْتُمُونَ

61-و(پس از آن آنان را بسبب نفاق و دو روئيشان نكوهش نموده ميفرمايد:)هر گاه(منافقين يهود)نزد شما(پيغمبر اكرم و اصحاب و يارانش)آيند،گويند:ما(بآنچه ايمان آورده‌ايد)ايمان آورده و گرويده‌ايم و حال آنكه با كفر و نگرويدن در آمدند و با همان كفر بيرون شدند(از آنچه شنيدند و بر درستى آن گواهى دادند پند نگرفتند)و خدا بآنچه(كفر و نفاقى كه در دلهاشان)پنهان ميكنند داناتر است(گفته‌اند:خطاب و روى سخن تنها با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله است و اينكه بلفظ‍‌ جمع بيان كرده و فرمود:

(62) - وَتَرَى كَثِيرًا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

62-و(پس از آن بدى اعمال و كردارشان را يادآور شده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بسيارى از آنها(يهود)را مى‌بينى كه در گناه(كفر يا دروغ گفتن)و ظلم و ستم(بر مردم)و خوردن حرام(مانند رشوه«در آنچه براى ابطال حقّ‌ و يا براى احقاق باطل داده ميشود»و ربا و سود پول گرفتن)ميشتابند،سوگند بخدا بد است آنچه(كارهايى كه)ميكنند(زيرا خلاف امر و فرمان خدا و رسول رفتار مينمايند و بر اثر آن بعذاب و شكنجه جاويد گرفتار خواهند شد)

(63) - لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ

63-(پس از آن زهّاد و پارسايان و علماء و دانشمندان را بر نهى نكردن از منكر و كار زشتشان ملامت و سرزنش نموده ميفرمايد:)چرا خداشناسان و دانشمندان(كه براى نهى از منكر و كار زشت سزاوارند)آنها را از كار زشت و حرام خوردن نهى نميكنند(با اينكه قبح و زشتى آن را ميدانند)سوگند بخدا بد است آنچه بجا ميآورند(نهى از منكر و ناپسنديده نمينمايند،گفته‌اند:خداى تعالى علماء آنان را براى نهى نكردن از منكر بيشتر از خودشان نكوهش نموده،زيرا دربارۀ آنها فرمود:

(64) - وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ

64-و(پس از آن ايشان را بر اثر عقائد و آئينهاى نادرستشان نكوهش كرده ميفرمايد:)يهود گفتند:دست خدا(از جود و بخشش و روزى دادن)در قيد و بند بسته شده(گفته‌اند:مال و داراييشان از همه مردم بيشتر بود،چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را تكذيب نمودند زندگى بر آنان تنگ و سخت شد آن گاه خدا را ببخل و زفتى وصف كرده و گفتند:دست او بسته شده،پس از آن خداى تعالى آنها را نفرين كده ميفرمايد:)دستهاى ايشان در قيد و بند بسته شده(هميشه ببخل و زفتى گرفتاراند و دربارۀ ديگرى جود و بخشش ندارند)و بسبب آنچه(سخن زشت و نادرستى كه)گفتند از خير و نيكى(سعادت و نيكبختى)دور گشته‌اند(ذليل و خوار مسلمانان و در آخرت بعذاب جاويد گرفتار خواهند بود)چنين نيست كه گفتند،بلكه دو دست خدا باز و گشاده است(جود و بخشش او بى پايان است،و اينكه فرموده هر دو دست او باز است براى آنست كه دانسته شود عطاء و بخشش او بسيار است،زيرا منتهى درجه و پايۀ بخشش بخشنده آنست كه بهر دو دست ببخشد)هر گونه بخواهد(ببندگانش)انفاق ميكند و ميبخشد،و(پس از آن آنان را با فزودنشان بكفر و نگرويدن بحقّ‌ سرزنش نموده ميفرمايد:)هر آينه آنچه(آيات قرآن كريم كه)از جانب پروردگارت بسوى تو فرود ميآيد بر طغيان و سركشى و كفر نگرويدن بسيارى از(علماء و پيشوايان)ايشان ميافزايد،و(چون براى بدست آوردن آسايش و حفظ‍‌ و نگهدارى جاه و بزرگوارى و رياست و پيشوايى خود بخدا و رسول نگرويدند ما هم)ميان ايشان(هر طائفه و گروهى با طائفه ديگر)تا روز رستاخيز دشمنى و كينه افكنديم،هر گاه براى جنگ(با رسول خدا و مسلمانان)آتشى برافروزند،خدا آن آتش را خاموش سازد(كارى كند كه خودشان با يكديگر نزاع و زد و خورد نمايند،و بر جنگ با مسلمانان هم رأى و انديشه نشوند)و در روى زمين براى فساد و تباهى ميكوشند،و خدا تباهكاران را دوست ندارد(آنان را از رحمت و مهربانى خود بى‌بهره ميگرداند)

(65) - وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ

65-و(پس از آن ايشان و نصارى را در رأى و انديشه نادرستشان سرزنش نموده ميفرمايد:)اگر كتابداران(بخدا و رسول)ايمان ميآوردند،و(از عذاب خدا)ميترسيدند،و پرهيزكار ميشدند(ظلم و ستم و فساد و تباهى نميكردند،و از گناهان ديگر خوددارى مينمودند)هر آينه گناهان(گذشتۀ)ايشان را پوشانده و ميبخشيديم،و(روز قيامت)آنان را(با مؤمنين)بباغهاى پر نعمت و روزى در ميآورديم

(66) - وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ

66-و(پس از آن فائده و سود دنيوى ايمان را ياد آور شده ميفرمايد:)اگر ايشان(كتابداران)توراة و انجيل و آنچه(كتابهاى آسمانى)را كه بر آنان از جانب پروردگارشان فرو فرستاده شده بر پا ميداشتند(باحكام و دستورهاى آنها رفتار مينمودند)هر آينه از(بركات و نعمتهاى)آسمان بالاى سرشان و از زمين زير پاهاشان ميخوردند و بهره ميبردند(ولى افسوس كه اندكى)از ايشان گروهى ميانه رو هستند(از راه حقّ‌ تجاوز نكرده و نگذشته و در آن تقصير و كوتاهى ننموده‌اند،و آنان كسانى بودند كه بپيغمبر اكرم ايمان آوردند)و(شگفتا كه)بسيارى از آنها(يهود و نصارى كه ايمان نياوردند)بدكردارند(و آنان كسانى‌اند كه در كفر و نگرويدن بحقّ‌ ايستادگى دارند)

(67) - يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

67-(و چون مؤمنين را كه ميانه رو هستند بكمى و منكرين را ببسيارى وصف نمود پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را بتبليغ و رساندن حكم خدا و نترسيدن از بسيارى دشمن امر كرده ميفرمايد:)اى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله آنچه(دربارۀ امير المؤمنين على عليه السّلام)از جانب پروردگارت بسوى تو فرود آمده(بمردم)برسان،و اگر چنين نكردى(بآن ماند كه)هيچ پيغامى از او را نرسانده‌اى(زيرا عقاب و كيفر تبليغ ننمودن يك حكم مانند عقاب و كيفر تبليغ نكردن همه احكام است)و(در اين كار از كسى خوف و بيم نداشته باش،زيرا)خدا ترا از(شرّ و بدى)مردم حفظ‍‌ كرده و نگاه ميدارد،محقّقا خدا گروه و كفّار و ناگرويدگان را هدايت و راهنمايى نميكند(آنان را در زيان رساندن بتو و انجام دادن قصد و آهنگشان قدرت و توانايى نميدهد،ناگفته نماند:هيچگونه شكّ‌ و دودلى نيست در اينكه اين آيه در حجة الوداع فرود آمده،آن گاه كه خدا پيغمبرش صلّى اللّٰه عليه و آله را امر نمود كه امير المؤمنين علىّ‌(عليه السّلام)را خليفه و جانشين خويش گرداند،و آن حضرت ميترسيد كه بگويند:خواسته پسر عمويش را بر ما مزيت و برترى دهد،و پذيرفتن آن بر گروهى از اصحاب و يارانش دشوار باشد،پس بفرمودۀ خداى تعالى در غدير خم دست امير المؤمنين علىّ‌(عليه السّلام)را گرفت و فرمود:من كنت مولاه تا آخر كه فارسى آن در خلاصه تفسير آيه سوّم همين سوره بيان شد)

(68) - قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

68-(و چون پيغمبر اكرم را از زيان رساندن ايمن و آسوده گردانيد آن حضرت را بسخن غليظ‍‌ و درشت گفتن با اهل كتاب امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:اى كتابداران(يهود و نصارى)شما بر چيزى نيستيد(گفتار و كردارتان باطل و نادرست است و نميتوان آن را دين و آئين گفت)تا اينكه توراة و انجيل و آنچه(قرآن كريم كه)از جانب پروردگارتان بر شما فرود آمده بر پا داريد(بهمه آنها ايمان آورده و باحكام و دستورهاى آنها رفتار كنيد)و(پس از آن شدّت و سختى دشمنى آنان را يادآور شده ميفرمايد:)هر آينه آنچه(آيات قرآن عظيم كه)از جانب پروردگارت بسوى تو فرود ميآيد(بجاى آنكه بآن ايمان آورند)بر سركشى و نگرويدن بسيارى از ايشان ميافزايد،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بر(افزون شدن كفر)گروه كفّار اندوهناك مباش(زيرا زيان كفرشان بر آنها است)

(69) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

69-(پس از آن پاداش مؤمنين و درستكاران از آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا آنان كه(منافقين و مردم دو رو كه بزبان)ايمان آوردند،و آنان كه يهودند و ستاره پرستان و ترسايان هر كه از ايشان بخدا و روز بازپسين ايمان آورد(از نفاق و كفر دورى گزيد)و كار شايستۀ انجام داد(روز رستاخيز از عذاب)بيمناك،و(هنگام رفتن از دنيا)اندوهگين نباشند

(70) - لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ

70-(پس از آن براى اينكه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله افسردگى بخود راه ندهد و بداند كه كفر و دشمنى يهود دربارۀ آن حضرت تازگى نداشته،بلكه ايشان و پيشينيانشان هميشه با پيغمبران دشمن بوده‌اند،ميفرمايد:)سوگند بخدا ما از فرزندان يعقوب(يهود)عهد و پيمان گرفتيم(كه بخدا و پيغمبران ايمان آورند)و(براى ارشاد و راهنماييشان)پيغمبرانى بسوى آنان فرستاديم،هر گاه رسول و پيغمبرى آمدشان بچيزى(امر يا نهيى)كه ايشان دوست نميداشتند،گروهى(از آنها)را تكذيب كرده و بدروغ نسبت ميدادند و گروهى(مانند زكريّا و يحيى عليهما السّلام)را ميكشتند

(71) - وَحَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَصَمُّوا ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَصَمُّوا كَثِيرٌ مِنْهُمْ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ

71-و گمان ميكردند كه(چون از نژاد ابراهيم و موسى و سائر پيغمبران عليهم السّلام)هستند)بلاء و گرفتارى و عذاب و كيفرى(از جانب خدا براى تكذيب كردن و كشتنشان پيغمبران را)نميباشد،پس(از ديدن آيات خدا و معجزات پيغمبران)كور شدند(چشم پوشيدند)و(از شنيدن حقّ‌)كر گشتند(بسخن خدا و رسول گوش نميدادند)پس(چون از كارهاى زشت خودشان پشيمان شده توبه كردند)خدا توبه و بازگشت آنها را پذيرفت،بار ديگر بسيارى از ايشان(از ديدن حقّ‌)كور و(از شنيدن آن)كر گرديدند،و(بدانند كه)خدا بآنچه(گناهانى كه)ميكنند بينا است(آنان را عذاب و كيفر خواهد نمود)

(72) - لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ

72-(پس از آن نصارى را نكوهش نموده ميفرمايد:)محقّقا كافر شده و بخدا نگرويدند آنان(گروهى از نصارى بنام يعقوبيّه)كه گفتند:خدا همان مسيح پسر مريم است(اعتقاد و باور دارند كه«العياذ باللّه»خدا در عيسى حلول كرده و فرود آمده و با او متّحد و يگانه شده)در حالى كه خود مسيح گفت:اى فرزندان يعقوب خدايى را كه پروردگار(خالق و آفرينندۀ)من و شما است بپرستيد(چيزى را شريك و انباز او نگردانيد)كه هر كس براى او شريك و انباز قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام و ناروا كرده(زيرا بهشت سراى موحّدين و يكتاپرستان است)و(در آخرت)جايگاهش آتش(دوزخ)است،و براى ستمكاران(بخود:مشركين)ياورانى نخواهد بود(كه آنان را از آتش رهايى دهند)

(73) - لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

73-البته كافر شدند آنان(گروه ديگرى از نصارى بنام ملكانيّه)كه گفتند:خدا سوّمى سه خدا است(خدا يكى از آنها است و دو خداى ديگر عيسى و مادرش ميباشند)در حالى كه جز خداى يگانه خدايى(معبود و پرستيده شده‌اى)نيست،و اگر از آنچه ميگويند باز نايستند(از گفتار بتثليث و سه خدا دانستن توبه نكنند)هر آينه بكسانى از ايشان كه كافر گشتند(در شريك قرار دادن براى خدا ثابت و پا برجا ماندند،در آخرت)عذاب و شكنجۀ دردناك خواهد رسيد

(74) - أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

74-آيا(ايشان در نادرستى گفتارشان نميانديشند،و)بسوى خدا توبه و بازگشت نمينمايند(از چنين معصيت و گناهى كه بزرگترين گناهان است پشيمان نميشوند تا خدا توبه آنها را بپذيرد)و از او آمرزش نميطلبند(تا آنان را بيامرزد و ببخشد)در حالى كه خدا آمرزنده(گناهكاران و برايشان)مهربان است

(75) - مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلَانِ الطَّعَامَ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ

75-(پس از آن دربارۀ نادرستى گفتار نصارى شأن و مقام عيسى و مادرش«على نبينا و اله و عليهما السلام»را يادآورى نموده ميفرمايد:)نيست مسيح پسر مريم(كه شما او را خدا يا يكى از خدايان ميشماريد)جز آنكه(مخلوق و آفريده شده و)رسول و پيغامبرى است(از جانب خدا)كه پيش از او پيغمبرانى(آمدند و)گذشتند(و كسى آنان را خدا ندانسته)و مادر او بسيار راستگو و(بكلمات و كتابهاى پروردگارش)تصديق كننده(و دليل بر اينكه اين مادر و پسر خدا نيستند آنست كه)هر دو طعام و خوراك ميخورند(و خدا منزّه و آراسته است از اينكه بخوردنى و آشاميدنى نيازمند باشد،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بين چگونه(براى بطلان و نادرستى عقائد و انديشه‌هاى ايشان)آيات و نشانه‌ها را بيان كرده و آشكار ساختيم،سپس ببين چگونه(از راه حقّ‌)بازگرديده ميشوند

(76) - قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَاللَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

76-(پس از آن براى ابطال عقيده ايشان دليل آورده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنها)بگو:آيا جز خدا چيزى را ميپرستيد كه براى شما زيان و سودى را مالك و دارا نيست(از پيش خود نميتواند بشما سود يا زيانى برساند)و خدا است آن شنواى(گفتارشان،و)دانا(ى بعقائدشان:سزاى آنان را خواهد داد)

(77) - قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ

77-(پس از آن پيغمبر اكرم را بنصيحت و پند دادن بيهود و نصارى امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:اى كتابداران در دين و آئينتان غلوّ نكنيد و از حدّ و اندازه نگذريد كه حقّ‌ و درست نيست(اى يهود دربارۀ عيسى و مادرش سخنان زشت نگوئيد،و اى نصارى عيسى را خدا ندانيد)و پيروى ننمائيد خواهشهاى گروهى(پيشينيانتان)را كه پيش از اين(از راه حقّ‌)گمراه شدند و بسيارى را گمراه كردند،و(هنگامى كه خداى تعالى خاتم الانبياء را برانگيخت)از راه راست گمراه گشتند(آن حضرت را تكذيب نمودند)

(78) - لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ

78-(پس از آن پيشينيانشان را نكوهش نموده ميفرمايد:)آنان كه از بنى اسرائيل كافر گرديدند بر زبان داوود و عيسى پسر مريم لعن و نفرين كرده شدند(داوود اهل ايله را نفرين كرد،خداى تعالى آنان را مسخ نموده بصورت بوزينه درآورد«چنان كه شرح آن در خلاصه تفسير آيه شصت و پنج سورۀ بقره گذشت»و عيسى كسانى را كه پس از آمدن مائده و خوان طعام«كه شرح آن در خلاصۀ تفسير آيه صد و پانزدهم همين سوره بيان ميشود»كافر شدند نفرين نمود،خداى تعالى آنها را بصورت خوك در آورد)آن لعن و نفرين براى آن بود كه(خدا را)معصيت و نافرمانى كردند،و(در نافرمانى)از حدّ و اندازه تجاوز كرده و ميگذشتند

(79) - كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ

79-(پس از آن كيفيّت و چگونگى تجاوز آنان را در معاصى يادآور شده ميفرمايد:)آنان يكديگر را از كار زشت(گناهى)كه بجا ميآوردند منع ننموده و باز نميداشتند،هر آينه بدو ناشايسته است آنچه كه بجا ميآوردند

(80) - تَرَى كَثِيرًا مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ

80-(پس از آن خودشان را سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بسيارى از ايشان(يهود)را مى‌بينى(كه بر اثر بغض و كينه‌اى كه با تو دارند)بكسانى(مشركين و بت پرستان)كه كافر و(بخدا)ناگرويده‌اند دوستى ميكنند،هر آينه بد است آنچه(توشه‌اى)كه(براى سفر آخرت)نفسهاشان برايشان پيش فرستاده،و آن اينست كه خدا برايشان خشم نموده(آنان را از رحمت خود دور ساخته)و در عذاب و شكنجه(آتش دوزخ)ماندگاراند

(81) - وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ فَاسِقُونَ

81-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود آنان پيرو دين موسى(عليه السّلام)نيستند ميفرمايد:)اگر ايشان بخدا و پيغمبر(موسى)و بآنچه(توراة كه)بر او فرستاده شده ايمان ميآوردند آنها(بت پرستان)را دوستان خود نميگرفتند،ليكن بسيارى از اينان از راه حقّ‌(دين موسى)بيرون رفته‌اند

(82) - لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ

82-(پس از آن آنان را بر اثر دشمنى با مسلمانان نكوهش نموده و نجاشى پادشاه حبشه و پيروان او را ستوده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هر آينه خواهى يافت كه دشمنترين مردم بمؤمنين يهود و مشركين(بت پرستان)هستند،و دوستترين مردم بمؤمنين آنانند كه گفتند:ما نصارائيم،آن دوستيشان براى آنست كه برخى از ايشان علماء و دانشمندان و عبادت كنندگان و ديرنشينان‌اند،و آنان(بخلاف يهود و مشركين از پيروى حقّ‌)تكبّر و گردنكشى نميكنند

(83) - وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ

83-و چون(نجاشى و پيروانش)بشنوند آنچه(آيات قرآن)را كه به پيغمبر فرود آمده(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)مى‌بينى چشمانشان را حقّ‌ و راستى را كه شناختند(دانستند كلام خدا است)اشك ميريزد،ميگويند:پروردگارا ما(بآنچه بر پيغمبرت فرستاده‌اى)ايمان آورده و گرويديم،پس(نام)ما را با(نام)گواهان(مؤمنين كه بحقّ‌ و درستى آن گواهى دادند)بنويس(ما را از امت و پيروان آن حضرت قرار ده)

(84) - وَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ

84-و(ميگويند:)چيست ما را(چرا و چه عذر و بهانه‌اى است)كه بخدا و بحقّ‌ و درست(پيغمبر اكرم و قرآن كريم)ايمان نياوريم در حالى كه طمع و آز داريم كه پروردگارمان ما را با گروه شايسته(مؤمنين از امّت خاتم الانبياء)داخل بهشت گرداند

(85) - فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ

85-پس خدا ايشان را بآنچه گفتند پاداش داد باغهايى را كه نهرها و جويهاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها روان است،هميشه در آن ماندگاراند،و آن جزاء و پاداش نيكوكاران است

(86) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ

86-و(پس از آن كفّار را از عذاب روز قيامت تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويدند و آيات و نشانه‌هاى(قرآن عظيم)ما را تكذيب كرده و دروغ دانستند آنان(در قيامت)اهل دوزخ‌اند و از آن جدا نميشوند

(87) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ

87-(و چون در آيه هشتاد و دوم رهبان و ديرنشينان ترسايان را ستوده و ايشان طيّبات و چيزهاى حلال و پاكيزه را بر خود حرام و ناروا دانسته و گوشه نشينى را برگزيدند آنها را از اينگونه عبادت و پرستش كه افراط‍‌ و تجاوز از حدّ و اندازه است نهى نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان داريد چيزهاى پاكيزه را كه خدا براى شما حلال و روا نموده(بر خود)حرام و ناروا نكنيد،و(از حدود و احكام خدا)تعدّى و تجاوز ننمائيد(حلال او را حرام و حرامش را حلال نگردانيد)كه محقّقا خدا تجاوز كنندگان از حدّ و اندازه را دوست نميدارد(آنان را از رحمت خود بى بهره ميگرداند)

(88) - وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ

88-و از آنچه را خدا روزيتان كرده در حالى كه حلال و پاكيزه باشد بخوريد،و از(عذاب)خدايى كه باو ايمان داريد(در حرام كردن حلال و حلال نمودن حرام)بترسيد

(89) - لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

89-(و چون نزول و فرود آمدن آيه دربارۀ برخى از بزرگان اصحاب و ياران پيغمبر اكرم است و آنان سوگند ياد كرده كه از چيزهاى حلال و پاكيزه دورى گزينند،و آن حضرت ايشان را نهى نمود،و به آنها گفتند:يا رسول اللّٰه ما با سوگندهاى خود چكنيم،خداى تعالى حكم سوگند و كفّاره‌اش«صدقه دادن و روزه گرفتن و مانند آن كه گناه بآن پوشيده و بخشيده ميشود»را بيان كرده ميفرمايد:)خدا شما را به(مخالفت)سوگندهاى لغو و بيهوده(مانند سوگندى كه در بين سخن از روى عادت بزبان جارى و گفته شود:لا و اللّٰه«نه بخدا قسم»و بلى و اللّٰه«آرى بخدا سوگند»و دل از آن آگاه نباشد،يا مانند سوگند بر چيزى كه گمان ميرود چنين باشد در حالى كه چنين نيست)مؤاخذه و كيفر نميكند(كفّاره هم ندارد)ولى شما را به(مخالفت)آنچه سوگندها را(بر آن)محكم و استوار كرده‌ايد(از روى دل آن را ياد نموده و بزبان جارى ساخته‌ايد،اگر در دنيا توبه نكرده و كفّاره ندهيد در آخرت)عذاب مينمايد،و كفّارۀ(نقض و شكستن)آنچه را كه بر آن سوگند محكم و استوار ياد نموده‌ايد طعام و خوراك دادن بده مسكين و مستمند است(كه سير شوند،يا هر يك را يك مدّ كه يك چهارم صاع است بدهند)از طعام و خوراكيهاى متوسّط‍‌ و ميانه از همان طعامهايى كه بزن و فرزندتان ميدهيد،يا پوشاك دادن بآنها(هر يك را يك جامه دادن)است،يا آزاد كردن يك برده(و كسى كه كفّاره بايد بدهد هر يك از اين سه كار را ميتواند تعيين نموده و اختيار كند)پس كسى كه اين كفّاره‌ها را نيافت(نتوانست بدهد)كفّاره او سه روز(پى در پى)روزه گرفتن است،آن كفّاره،كفّاره سوگندهاى شما است هر گاه سوگند ياد نموديد(و بآن وفاء نكرديد)و سوگندهاى خود را(از شكستن و بآن وفاء نكردن)حفظ‍‌ كرده و نگهداريد،خدا بدينگونه(كه كفّاره سوگند را بيان نمود)آيات و نشانه‌هاى(دين)خود را براى شما بيان و آشكار مينمايد تا شما(او را)شكر كرده و سپاسگزار باشيد

(90) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

90-(و چون حرام كردن چيزهاى حلال و پاكيزه را نهى نمود،اكنون براى اينكه دانسته شود خمر و مانند آن از چيزهاى حلال و پاكيزه نيست ميفرمايد:)اى مؤمنين خمر و مى و ميسر و برد و باخت و بتهايى كه براى پرستش نصب و برپا شده و تيرهاى گروبندى نجس و ناپاك و پليدى است از عمل و كار شيطان و ديو سركش(كه عقلاء و خردمندان از آنها متنفراند و دورى ميجويند)از آن رجس و پليدى(يا از عمل و كار شيطان)دورى كنيد تا رستگار شويد(سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را بدست آوريد،حضرت باقر(عليه السّلام)فرموده:بازى نمودن با شطرنج و نزد«دو بازى است مشهور»و جز آن اگر چه بازى كردن بچّه‌ها با گردو باشد آنها هم قمار و برد و باخت خواهد بود.زيان مى و قمار در خلاصه تفسير آيه دويست و نوزدهم سوره بقره و شرح انصاب و ازلام در خلاصه تفسير آيه سوّم اين سوره گذشت در تفسير مجمع البيان است:اين آيه بر حرام بودن مى و برد و باخت و بت پرستى و بازى كردن با تيرهاى گروبندى دلالت دارد،براى اينكه خداوند سبحان آنها را برجس وصف نموده و رجس نجس است و هيچگونه خلاف و گفتگويى نيست كه نجس حرام است و ديگر آنكه خداوند آنها را بعمل و كار شيطان نيست داده و آن موجب حرام بودن آنها است،و براى آنكه خداوند بدورى نمودن از آنها امر كرده و امر اقتضاء ميكند كه دورى كردن از آنها واجب است،و ديگر آنكه فلاح و رستگارى را در دورى گزيدن از آنها قرار داده است)

(91) - إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ

91-(پس از آن فساد و تباهى دنيوىّ‌ و اخروىّ‌ آنها را ياد آورى كرده ميفرمايد:)جز اين نيست كه شيطان ميخواهد در(آشاميدن)مى و(بازى با)برد و باخت(و مانند آن كه بت پرستى و گروبندى است)ميان شما دشمنى و كينه بياندازد(بوسيلۀ مستى و برد و باخت ميخواهد منازعه و گفتگو روى دهد تا يكديگر را بزنيد و بكشيد)و شما را از ياد خدا و(روى آوردن باو،و)از نماز(كه ستون و پايه دين است)باز دارد،پس آيا شما(از اين كارهاى زشت كه فساد و تباهى آنها را آشكار ساختيم)باز ايستادگانيد و دست برميداريد؟!(بازايستيد و دست برداريد)

(92) - وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

92-و(پس از آن بطاعت و پيروى از خدا و رسول امر نموده ميفرمايد:)از(اوامر و نواهى)خدا و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله پيروى كنيد،و(از مخالفت و نافرمانى)دورى گزيده و بترسيد،پس اگر(از طاعت و فرمانبرى)روى گردانيد بدانيد جز اين نيست كه بر رسول و فرستاده ما(حضرت خاتم الانبياء)آشكارا پيام رساندن است(تا حجّت و دليل را تمام و كامل گردانيده،و در مخالفت و نافرمانى براى شما عذر و بهانه‌اى نباشد)

(93) - لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ

93-(و چون خداى تعالى آيه نودم اين سوره:

(94) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ

94-(و پس از بيان حرمت خمر و مى،حرام بودن گوشت شكار را بر محرم و كسى كه لباس احرام پوشيده يادآورى نموده ميفرمايد:)اى اهل ايمان البته خدا شما را(هنگامى كه لباس احرام حجّ‌ يا عمره پوشيده‌ايد)بچيزى از شكار(بيابانى)كه دستها و نيزه‌هاى شما آن را دريابد ميآزمايد(امر و نهى مينمايد،چنان كه امّت حضرت موسى را بصيد و شكار دريا آزمايش نمود)تا خدا بداند(معلوم گرداند)كيست كه در پنهانى از(مردم از عقاب و كيفر)او ميترسد،پس هر كه بعد از آن(كه حرام بودن شكار را در حال احرام دانست و از حكم و فرمان او)تجاوز كند و در گذرد(در روز رستاخيز)عذاب و شكنجه دردناك براى او است(گفته‌اند:اين آيه در جنگ حديبيه«نام موضعى است نزديك مكّه»فرود آمده است،هنگامى كه پيغمبر اكرم و اصحاب و يارانش لباس احرام عمره پوشيده بودند،و شكارهاى كوچك و بزرگ بايشان رو آورده چنان رام شدند كه برخى از آنها را ميتوانستند با دست شكار كنند)

(95) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا لِيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ

95-(پس از آن گفتار بالا را تأكيد و استوار نموده از حرام بودن شكار در حال احرام آشكارا نهى كرده ميفرمايد:)اى ايمان آورندگان(بخدا و رسول)هنگامى كه لباس احرام(حجّ‌ يا عمره)پوشيده‌ايد هيچ شكارى را(كه گوشت آن حلال باشد مانند آهو يا حرام مانند روباه)نكشيد(مگر شكارى را كه موذى و آزار رساننده باشد مانند مار و كژدم و گرگ،چنان كه در كتب فقهيّه با دليل آن بيان شده است)و كسى كه از شما آن شكار را از روى قصد و آهنگ(يا از روى نسيان و فراموشى و خطاء و نادانى)بكشد بر او است فديه و عوض دادن از چهار پايان(شتر و گاو و گوسفند)مانند آنچه را كه كشته كه دو عادل و دادگر از شما(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله يا امام بآن فديه حكم كند(تعيين نمايد كه آن مانند شكارى است كه كشته شده)در حالى كه آن فديه قربانى و هديه و ارمغانى است كه بايد به(پيشگاه)كعبه(خانه خدا)برسد(در مكّه معظمه ذبح و كشته شود اگر كشنده آن شكار محرم با حرام عمره باشد،و چنان كه باحرام حجّ‌ محرم بود بايد آن را در منى بكشد)يا بر او است كه چند مستمند و بى چيز را طعام و خوراك دهد(آن هدى و قربانى را بقيمت و بهاى طعام درآورد و بمستمندان ببخشد)يا بر او است كه برابر آن طعام روزه بگيرد(برابر طعام هر مسكين و بيچيزى يك روز روزه دار باشد)تا شدّت و سختى(رنج و گرفتارى پايان)كار خود را بچشد،خدا از گذشته(از كشتن شكار در حال احرام در نخستين بار با دادن فديه،يا از كشتن شكار در حال احرام پيش از حرام شدن آن،يا از آنچه در زمان جاهليّت و پيش از مبعوث شدن پيغمبر اكرم انجام داده‌ايد)عفو نموده و درگذشت،و هر كه بازگردد و بار ديگر(از روى عمد و قصد)آن كار كند(در حال احرام شكار نمايد كفّاره بر او نيست،بلكه)خدا از او انتقام كشد(در آخرت عذابش خواهد نمود،و اگر از روى خطاء و نادانى شكار كند چندين بار هم كه باشد بايد كفّاره دهد و خدا از او انتقام نميكشد)و خدا(بر هر كه او را معصيت و نافرمانى كند)غالب و توانايى است كه انتقام ميكشد،و(او را)كيفر مينمايد(ناگفته نماند:شرط‍‌ وجوب كفّاره دادن براى كشتن شكار در حال احرام عمد و قصد نيست،بلكه بايد كفّاره داد اگر چه از روى خطاء و نسيان كشته شود،چنان كه بيان شد،پس اينكه در آيه قصد و آهنگ را قيد نموده و فرموده:

(96) - أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعًا لَكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

96-(پس از آن حلال بودن شكار دريايى را در حال احرام ياد آورى نموده و حرمت شكار را بشكار بيابانى تخصيص داده ميفرمايد:)شكار دريايى(حلال گوشت باشد يا حرام گوشت)براى شما حلال و روا است،و طعام و خوردن(حلال گوشت)آن(ماهى كه داراى فلس و پوستهاى ريزه بوده و خشك كرده باشند)براى شما(كه در حال احرام هستيد)و براى قافله و كاروان منفعت و سودى،است و شكار بيابانى تا هنگامى كه لباس احرام پوشيده‌ايد بر شما حرام است،و بترسيد از(معصيت و نافرمانى)خدايى كه(در روز رستاخيز براى جزاء و سزاى كردارتان)بسوى(حكم و فرمان)او جمع شده و گرد خواهيد آمد

(97) - جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

97-(و پس از بيان حرمت و گرامى داشتن احرام و حرم«مكّه معظمه»و اينكه آنها سبب هستند براى ايمنى و آسودگى حيوانات از ضرر و زيان انسان،اكنون براى اينكه دانسته شود كه كعبه«خانه خدا كه چهار گوشه دارد»و حرم و ماههاى حرام و قربانى در مكّه سبب‌اند براى ايمنى انسان از هر خوف و بيمى ميفرمايد:)خدا كعبه را كه خانه محترم و گرامى است و ماه حرام(ماهى كه جنگ و خونريزى در آن روا نيست،و آن ماه رجب،ذو القعده،ذو الحجّه و محرّم است)و چهار پايانى را كه هديّه و نياز شده(آنها را براى كشتن بمكّه ميبرند)و چهار پايانى را كه قلاده و گردن بند در گردن آنها اندازند براى(امر دين و دنياى)مردم سبب قيام و ايستادگى و آسايش گردانيد،و آن براى آنست كه بدانيد خدا(مصالح و شايستگى ها و مفاسد و تباهى‌هاى)آنچه را كه در آسمانها و زمين است ميداند،و خدا بهر چيز دانا است

(98) - اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ وَأَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

98-(و پس از آن كسانى را كه مطيع و فرمانبر نباشند از عذاب خود ترسانده و توبه كنندگان از معصيت و نافرمانى را برحمت خويش اميدوار ساخته ميفرمايد:)بدانيد محقّقا عذاب خدا سخت است(بر كسانى كه خلاف احكام او رفتار نمايند،پس بسيارى رحمت و مهربانى او مغرور نشده و فريب نخوريد)و البته خدا آمرزندۀ(گناهكاران است اگر توبه كنند،و بايشان)مهربان خواهد بود(پس بسبب بسيارى گناهان از رحمتش نوميد نشويد و توبه نموده و بسوى او بازگرديد)

(99) - مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ

99-(پس از آن همگان را بپيروى از احكام خود و دورى گزيدن از معصيت و نافرمانى ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)نيست بر پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله وظيفه و كارى)جز رساندن(پيغام،و آن حضرت هم احكام خدا را ابلاغ نموده و رساند و پيروان را بثواب و پاداش نويد داد و نافرمانان را از عذاب و كيفر ترسانيد)و خدا ميداند آنچه(گفتار و كردار نيك و بدى)را كه آشكار ميكنيد،و آنچه(انديشه‌ها و كارهايى)را كه پنهان مينمائيد

(100) - قُلْ لَا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

100-(و پس از آن يكسان و برابر نبودن مؤمن و كافر و هر پاك و ناپاكى را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم)بگو:پليد و ناپاك(كافر،يا هر چه كه حرام است)و پاكيزه و پاك(مؤمن،يا هر چه حلال باشد)يكسان نخواهد بود و اگرچه بسيارى ناپاك ترا(اى انسان،يا اى شنونده)بشگفت آورد و مسرور و شاد گرداند(زيرا اندكى كه نيك و پسنديده باشد بهتر است از بسيارى كه زشت و ناپسنديده است)پس(چون مطلوب و خواسته شده كمى و بسيارى نيست)از(مخالفت اوامر و نواهى) خدا بترسيد(و آنچه را كه خير و نيك است بدست آوريد)اى خردمندان تا رستگار شويد(از ثواب و پاداش بزرگ و سعادت و نيكبختى هميشگى بهره‌مند گرديد)

(101) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِنْ تَسْأَلُوا عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ

101-(و پس از بيان اينكه وظيفه و كار پيغمبر اكرم تبليغ و بيان احكام است،چون برخى از مسلمانان چيزهاى بيهوده از حضرت ميپرسيدند«مانند آنكه پدر من كيست،يا شتر گمشده من در كجا است،يا حجّ‌ خانه خدا هر سال بر ما واجب است»و پاسخ از آنها سبب افسردگى و دشوارى تكليف و فرمان ميگرديد،خداى تعالى آنان را از آن نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)اى اهل ايمان از چيزهايى(مطالب و احكامى)مپرسيد كه اگر براى شما فاش گردد(پيغمبر اكرم پاسخ دهد،بر اثر اينكه خلاف خواسته شما است)اندوهگينتان ميگرداند،و اگر از آن چيزها هنگامى كه قرآن(آيه‌اى از آيات آن)فرود ميآيد بپرسيد(و در فهم و دانستن آن براى امر دين و دنيا و آخرت محتاج و نيازمند باشيد)برايتان آشكار ميگردد(پاسخ داده ميشود)خدا از(گناه)آن پرسشهاى(بيجاى)گذشته شما عفو نموده و درگذشت،و خدا آمرزنده(گناهان و)بردبار است(در عذاب و كيفر گنهكاران عجله و شتاب نميكند تا شايد از گناهانشان توبه و بازگشت نمايد)

(102) - قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهَا كَافِرِينَ

102-(و پس از آن پرسش كنندگان را موعظه نموده و پند داده ميفرمايد:)محقّقا پيش از شما گروهى(از پيغمبرشان)چيزهايى(احكامى)را پرسيدند،پس بسبب آن پرسشها(كه چون فرمان آمد كه بجا آورند و آنان آنها را نپذيرفته و انجام ندادند)كافر و ناگرويده شدند(و بر اثر آن هلاك و تباه گشتند)

(103) - مَا جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَلَا سَائِبَةٍ وَلَا وَصِيلَةٍ وَلَا حَامٍ وَلَكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

103-(و پس از نهى از پرستشهاى بيجا آنان را از حكمى كه خدا آن را براى ايشان بيان نكرده نهى نموده ميفرمايد:)بحيرة(شترى كه در جاهليّت اگر پنج شكم ميزائيد و پنجمين آنها نر بود گوشش را ميشكافتند و سوار شدن بر آن و دوشيدن شيرش را حرام ميدانستند و در آبگاهها و چراگاهها كسى از آن جلوگيرى نمينمود)و سائبة(شتر ماده‌اى بود كه هر گاه كسى نذر كرده و بر خود واجب مينمود كه اگر از سفر باز گردد،يا از بيمارى بهبودى يابد ميگفت:ناقتى سائبة«اين شتر ماده من آزاد است هر كجا كه خواسته برود»پس آن هم مانند بحيره آزاد بود و كسى نميتوانست از سوارى و باركشى و شير و پشم آن بهره‌مند شود)و وصيلة(گوسفند ماده‌اى كه وصل بگوسفند نر شده و با هم زائيده شوند،و در جاهليّت«چنان كه گفته شده»چنين بوده:اگر گوسفندى ماده ميزائيد آن را از آن خود دانسته در رمه رهايش ميكردند،و اگر نر ميزائيد آن را براى بتهاشان دانسته در راه خدايانشان ميكشتند،و اگر نر و ماده‌اى را با هم ميزائيد ميگفتند:وصلت اخاها«گوسفند ماده با برادرش پيوند نمود»آن گاه گوسفند نر را براى خدايانشان نميكشتند)و حام(شتر نرى كه ده بار شتر ماده‌اى را آبستن كرده،دربارۀ آن ميگفتند:قد حمى ظهره«اين شتر پشت خود را حمايت و نگاهدارى نموده»و بر آن سوار نميشدند،و بار نميگذاردند،و در آبگاهها و چراگاهها آزاد ميآشاميد و ميچريد،خلاصه اين كارها)را خدا قرار نداده و بآنها امر نكرده،ليكن كفّار(عمر و ابن لحى ابن قمعة ابن خندف«نخستين كسى كه چون مكّه را در تصرّف خود در آورد دين و آئين حضرت اسماعيل را تغيير داد،و بتها را نصب نموده و بر پا داشت،و بحيرة را گوش شكافت،و سائبه را رها و وصيلة را پيوند و حام را حمايت كرد،چنان كه پيغمبر اكرم فرموده»و ياران او)بر خدا دروغ مى‌بندند(كه ميگويند:خدا بآنها امر نموده)و بيشترشان(پيروان عمرو ابن لحى و يارانش)خردمند نبوده و نميانديشند(كه اين نادرستيها و دروغها را بر خدا بسته‌اند)

(104) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ

104-و(پس از آن منتهى درجه بيخردى و كوشششان در تقليد و پيروى از پيشينيانشان را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر گاه(از راه ارشاد و راهنمايى)بآنان گفته شود(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بفرمايد،)بيائيد بسوى آنچه خدا فرستاده(بقرآن عظيم الشأن كه حلال و حرام خدا را بيان ميكند ايمان آوريد)و بيائيد بسوى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله)كه مبلغ و پيغام آورنده از جانب خداى تعالى است تا بحقّ‌ آگاه گرديد)گويند:بس است ما را(دليل و راهنمايى بحقّ‌)آنچه(عقائد و اعمالى)را كه پدران(پيشينيان)خود را بر آن يافتيم(خداى تعالى در ردّ گفتارشان ميفرمايد:)آيا آنچه را كه پدرانشان را بر آن يافته‌اند ايشان را بس است و اگر چه پدرانشان چيزى نميدانستند و(بحقّ‌)راه نمييافتند؟!

(105) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

105-(پس از آن مؤمنين را بايمان و عمل باحكام اسلام و انديشه نكردن دربارۀ گمراهى پند داده ميفرمايد:)اى اهل ايمان بر شما است كه خودتان را(از ضلالت و گمراهى و عصيان و نافرمانى)حفظ‍‌ نموده و نگهداريد(گمراهى)كسى كه(از حقّ‌)گمراه گشته بشما زيان نميرساند هر گاه(بحقّ‌)راه يافته باشيد(در روز رستخيز)مرجع و بازگشت همه شما(راه يافته و گمراه)بسوى خدا است،پس شما را بآنچه(در دنيا)ميكنيد آگاه ميسازد(بسزاى كردارتان ميرساند)

(106) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِنْ بَعْدِ الصَّلَاةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لَا نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَلَا نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذًا لَمِنَ الْآثِمِينَ

106-(و چون خداوند سبحان مؤمنين را بحفظ‍‌ و نگهدارى جانهاشان از ضلالت و گمراهى امر نمود،اكنون آنان را بحفظ‍‌ مال و داراييشان از تلف و تباه شدن امر كرده و راه نگهدارى آن را ياد داده ميفرمايد:)اى اهل ايمان هر گاه يكى از شما را(در سفر باشيد يا در وطن،سبب)مرگ(بيمارى و جز آن)فرا رسيد هنگام وصيّت و سفارش نمودن(دربارۀ اموال و داراييها)گواهى ميان شما گواهى دادن دو عادل و دادگر از(اهل مذهب و كيش)خودتان است،يا اگر در زمين سفر كرديد(از وطن خويش بجاى ديگر رفتيد و راهى را پيموديد)و مصيبت و اندوه مرگ بشما برسد(رفتنتان از دنيا نزديك شود)گواهى ميان شما گواهى دادن دو كس ديگر از كسانى(يهود يا نصارى)است كه همكيش شما نميباشند(و شهادت و گواهى اهل ذمّه و عهد و پيمان يعنى يهود و نصارى در هيچ حكمى از احكام شنيده و پذيرفته نميشود مگر آن گاه كه دو مؤمن عادل يافت نشود،در سفر باشد يا در حضر،و اينكه در آيه سفر را قيد نموده براى آنست كه بيشتر در جاهايى كه دو مؤمن عادل يافت نميشود در سفر خواهد بود)پس(اى ارث برندگان)آن دو كس را كه همكيش شما نيستند پس از نماز(عصر كه هنگام اجتماع و گرد آمدن مردم است،يا پس از نماز ديگر)باز داريد اگر(بجنايت و نادرستكارى ايشان دربارۀ تركه و بازمانده آنكه مرده)شكّ‌ و دو دلى داريد تا بخدا سوگند ياد نمايند به اينكه ما براى آن سوگند ثمن و قيمتى نخواسته(براى آنچه حقّ‌ و درست است سوگند ياد نموده دروغ نميگوئيم)و اگرچه آنكه براى او سوگند ياد ميكنيم خويش ما باشد،و كتمان شهادت نكرده و گواهى خود را نميپوشيم كه اگر چنين كنيم البته از گنهكاران خواهيم بود

(107) - فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِنْ شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ

107-پس اگر(ارث برندگان)آگاه شدند كه آن دو كس گناه بجا آورده‌اند(سوگند بدروغ ياد كرده در مال خيانت و نادرستى نموده‌اند)دو كس ديگر كه بمرده اولى و سزاوارند از(نزديكان او و از)كسانى كه سوگند ياد نمودن بر ايشان شايسته است بجاى آنها برخيزند و بخدا سوگند ياد نمايند به اينكه گواهى دادن ما از گواهى دادن ايشان(براى قبول و پذيرفتن)سزاوارتر است،و ما ظلم و ستم نكرده و از حدّ و اندازه تجاوز ننموده و نميگذريم(دروغ نگفته و حقّ‌ كسى را ابطال و نادرست نميگردانيم)كه اگر چنين كنيم محقّقا از ستمكاران هستيم(زيرا عذاب و كيفر خدا را براى خود خواسته‌ايم،خلاصه ترجمه و تفسير اين آيه آنست كه هر كه را هنگام فرا رسيدن مرگ«در سفر باشد يا در حضر»سزاوار است وصيّت كند و دو شاهد عادل بر آن بگمارد،و اگر دو عادل را نيافت دو كس از اهل كتاب«يهودى باشند يا نصرانى»بر آن گواه گيرد،و اگر ارث برندگان در گواهى دادن آنان شكّ‌ و دو دلى داشتند و چيزى از تركه ميّت را ادّعاء كردند و آنان منكر شدند حاكم شرع پس از نماز عصر آن دو گواه را وادار مينمايد كه بر كتمان نكردن شهادت و اينكه در چيزى از تركه ميّت خيانت ننموده‌اند بخدا سوگند ياد كنند،آن گاه بر وفق سوگند آنان رفتار شده و ادّعاى ارث برندگان پذيرفته نميگردد،و اگر پس از سوگند ياد كردنشان ارث برندگان بر شهادت بدروغ دادن آنها آگاه شدند و چيزى از تركه ميّت را در دست آنان يافتند و آن را دليل بر خيانت و نادرستى ايشان دانستند و آنها ادّعاء كردند كه ميّت آن را ملك ما گردانيده،يا بما فروخته،و ارث برندگان آن را انكار نمودند حاكم شرع دو كس از ايشان را وادار ميسازد تا بر ادّعاى خود سوگند ياد كنند،پس از آن طبق سوگند ايشان رفتار شده و ادّعاى دو كس از اهل كتاب پذيرفته نميشود.در تفسير مجمع البيان است:تميم ابن اوس دارى و برادرش عدى كه نصرانىّ‌ بودند با ابن ابى ماريه سهمى كه مسلمان بود بقصد تجارت و بازرگانى از مدينه بشام رفتند،در راه ابن ماريه بيمار شد و بدست خود وصيّت نوشت و در كالاى خويش پنهان نمود و كالا را بتميم و عدى داد و سفارش كرد كه آن را بخانواده‌اش بازگردانند،پس چون ابن ماريه مرد تميم و عدى كالا را باز كردند و ظرف نقره‌اى كه بطلا نقش و زينت داده شده بود و آنها را شاد گردانيد از ميان برداشتند و هنگامى كه بمدينه بازگشتند كالا را بارث برندگان دادند،ايشان ظرف نقره‌اى را كه با خود برده بود در ميان كالا نيافتند،وصيّت را خواندند دانستند كه ظرف نقره ميبايست در كالا باشد،با تميم و عدى گفتند:ظرف نقره چه شده‌؟گفتند:ما نميدانيم آنچه ابن ماريه بما داد بشما رسانديم،پس همگى نزد پيغمبر اكرم آمدند و آيه

(108) - ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاسْمَعُوا وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

108-آن حكم و فرمان كه(دربارۀ گواهان)يادآورى نموديم نزديكتر است بشهادت و گواهى دادنشان بهمان جورى كه هست(شهادت و گواهى كه دروغ و خيانت در آن نباشد،زيرا گواهان بسبب سوگند ياد كردن،يا از عذاب خدا بيمناك‌اند و بدروغ سوگند ياد نميكنند)يا ميترسند پس از سوگند ياد كردنشان سوگندها(باولياء و كسان ميّت)بازگردد(و آنان بر دروغ و نادرستى ايشان سوگند ياد نمايند،و آنها را رسوا كرده و تاوان گيرند،از اينرو بدروغ سوگند ياد ننمايند)و از(عذاب و كيفر)خدا بترسيد(بدروغ سوگند ياد ننموده خيانت نكنيد)و(موعظه و پند خداى تعالى را)بشنويد،و خدا گروه تبهكاران را(ببهشت جاويد)راهنمايى نميكند

(109) - يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ

109-در روزى(قيامت)كه خدا پيغمبران عليهم السّلام را جمع كرده و گردآورد،پس(براى توبيخ و سرزنش كفّار و منافقين بايشان)ميگويد:(هنگامى كه آنها را بتوحيد و يگانگى و اطاعت و پيروى از احكام من دعوت نموده و خوانديد)بچه چيز جواب و پاسخ شما را دادند؟گويند:(در برابر آنچه تو ميدانى)ما را علم و دانايى نيست،محقّقا تويى كه به پنهانيها نيك دانايى

(110) - إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

110-(و چون نصارى بر اثر گفتار نادرست دربارۀ عيسى به اينكه خدا در او حلول كرده و فرود آمده،يا عيسى پسر خدا است و مانند آن از همه امّتها بتوبيخ و سرزنش سزاوارتراند،اثبات عبوديّت و بندگى او را نزد پيغمبران در روز قيامت يادآورى نموده ميفرمايد:)هنگامى كه خدا ميگويد:اى عيسى پسر مريم يادآور نعمت و بخششهاى مرا بر خود و مادرت(و اينكه لفظ‍‌ ماضى و گذشته آورده و فرموده:اذ قال اللّٰه براى آنست كه هر چه كه محقّقا آينده است بآن ماند كه گذشته باشد،پس از آن نعمتهاى خود را بر عيسى شمرده ميفرمايد:)هنگامى كه ترا بروح القدس و جان پاك(جبرئيل)توانا گردانيدم كه با مردم در گهواره و در حال دو موى شدن(زمانى كه موى سپيد و سياه شود يكجور و يكسان سخن ميگفتى)،و هنگامى كه كتابهاى آسمانى(يا كتابت و نوشتن)و حكمت و دانش و توراة و انجيل را(كه افضل آن كتابها است)بتو آموختم،و هنگامى كه مانند شكل مرغى را از گل باذن و فرمان من(براى يهود)ميساختى و در آن ميدميدى تا بامر من مرغى شد،و كور مادرزاد و پيسى را(كه اطباء از بهبودى آن نوميد بودند)بحكم و فرمان من بهبودى دادى،و هنگامى كه باذن و فرمان من(بروا ساختنم دعاء و خواسته ترا)مردگان را(پس از زنده شدن از گورهاشان)بيرون ميآوردى،و هنگامى كه بنى اسرائيل را از(آزار رساندن به)تو بازداشتم آن گاه كه معجزه‌هاى آشكار براى ايشان آوردى،پس كسانى كه از آنان(بنبوت و پيغمبرى تو)كافر شده و نگرويدند گفتند:اينها(معجزه‌ها)كه آورده جز جادوى آشكار نيست

(111) - وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ

111-و هنگامى كه بحواريّين و پاكدلان از گناه(و ياوران تو)وحى نموده و در دلشان افكندم كه بمن و بفرستاده من(عيسى)ايمان آوريد(ما را تصديق نموده و بپذيريد و فرمان بريد)حواريّون گفتند:(اى عيسى)ما ايمان آورديم و(در قيامت)گواه باش كه ما مسلمان و(اوامر و نواهى خدا را)فرمانبريم

(112) - إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

112-هنگامى كه حواريّون گفتند:اى عيسى پسر مريم آيا پروردگارت ميتواند از آسمان طعام و خوراكى بر ما فرو فرستد؟عيسى گفت:از خدا بترسيد(از اينگونه آرزوها كه دليل بر شكّ‌ و دو دلى شما است در قدرت و توانايى خدا درگذريد)اگر شما(بخدا و رسول)ايمان داريد

(113) - قَالُوا نُرِيدُ أَنْ نَأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ

113-حواريّون گفتند:ميخواهيم از آن طعام بخوريم و(بديدن آن)دلهامان مطمئن و آرام گردد و(باين معجزه)بدانيم كه تو(در رسالت و پيغمبرى)بما راست گفته‌اى،و ما(نزد مردم)بر آن از گواهان باشيم(تا كفّار بر اثر اطّلاع و آگاه شدن بر آن بتو ايمان آورده و بگروند)

(114) - قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ

114-(و پس از التماس و درخواست آنان)عيسى پسر مريم گفت:بار خدايا پروردگار ما از آسمان طعام و خوراكى بر ما بفرست تا براى ما و اهل زمانمان و كسانى كه پس از ما آيند عيد و روز سرور و شادى و هم آيت و نشانه‌اى از جانب تو(بر قدرت و تواناييت و بر نبوّت و پيغمبرى من)باشد،و آن طعام و خوراك(يا شكر و سپاس بر آن)را روزى ما گردان و تو بهترين روزى دهندگانى(زيرا بدون منّت و سرزنش و افسرده نموده روزى ميدهى)

(115) - قَالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لَا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ

115-(آن گاه)خدا(درخواست عيسى را رواساخته از راه وحى)فرمود:من آن طعام و خوراك را بر شما ميفرستم و(پس از مشاهده و ديدن آن آيت و نشانه بزرگ)هر كه از شما(بنى اسرائيل بتوحيد و يگانگى من و به پيغمبرم)كافر شود و نگرود او را عذاب كنم و بكيفرى برسانم كه هيچيك از جهانيان را(مانند آن)عذاب نكنم

(116) - وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ

116-و هنگامى(روز قيامت)كه خدا ميگويد:اى عيسى پسر مريم آيا تو بمردم(نصارى)گفتى كه من و مادرم را دو خداى ديگر جز خدا(ى يگانه)فراگيريد(و برگزينيد و طبق گفتار تو به اقانيم ثلاثة و بسه اصل معتقد شدند و گفتند:

(117) - مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

117-بايشان(بنى اسرائيل از پيش خود چيزى)نگفتم جز آنچه مرا بآن فرمان دادى كه(بگويم:)خدا را كه پروردگار من و شما است بپرستيد،و من تا آن گاه كه در ميان اينان زيستم بر آنان گواه بودم(آنها را از ضلالت و گمراهى و كفر و ناگرويدن منع كرده و باز ميداشتم)پس چون مرا برداشتى(بآسمان بردى)تو بر(احوال و اعمال)ايشان حافظ‍‌ و نگهبانى و(معنى توفى اخذ و فراگرفتن چيزى است بطور وافى و كامل و موت و مرگ يك نوع از آن است)و تو بر هر چيز گواهى(دانايى)

(118) - إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

118-اگر ايشان را(بسبب معصيت و نافرمانيشان)عذاب كنى آنان بندگان تواند(كه چون جز ترا پرستيده و از روى عدل و داد سزاوار عذاب و شكنجه شده‌اند)و اگر بيامرزيشان البته تو(بر هر چه بخواهى)قادر و توانايى(و در هر چه كنى حكيم و)درستكارى

(119) - قَالَ اللَّهُ هَذَا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

119-(پس از آن)خدا ميگويد:اين(روز قيامت)روزيست كه راستگويان(در دنيا)را راست گفتنشان سود ميدهد(و كفّار در آن روز از راست گفتنشان ببدكردارى خود در دنيا بهره‌مند نميشوند،زيرا در روز قيامت تكليف و فرمانى نيست تا در برابر آن پاداش داده شود)براى آنان بوستانهايى است كه از زير(درختهاى)آنها جويهاى بزرگ روان است كه هميشه در آن بوستانها ماندگاراند،خدا از ايشان(بر اثر طاعت و پيرويشان)راضى و خوشنود است(آنها را از رحمت خود بهره‌مند نموده)و آنان هم از خدا خوشنود،و آن(مرتبه و پايه كه رفتن ببهشت جاويد و رهايى از آتش هميشگى است)فيروزى بزرگ است

(120) - لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

120-(پس از آن عظمت و بزرگى قدرت و توانايى خود را يادآور شده ميفرمايد:)پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه در آنها است از آن خدا(يى)است(كه آن فيروزى بزرگ را بآنان عطاء فرموده)و او بر هر چيز توانا است(در تفسير برهان است:مولانا حضرت باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:هر كه سوره مائده را در هر روز پنجشنبه بخواند ايمان او بظلم و ستم آلوده نشود،و هيچگاه براى پروردگارش شريك و انباز نگيرد).

الأنعام

بسم الله الرحمن الرحیم

(آغاز ميكنم)بنام خدايى كه بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان است

(1) - الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ

1-(پس از آنكه سوره مائده را ببيان رضاء و خوشنودى خود از مؤمنين«كه بزرگترين نعمتها است»و كمال قدرت و تواناييش پايان داد،اين سوره را پس از ابتداء بنام خويش كه در هر كارى شايسته است بحمد و سپاس بر نعمتهايش آغاز نموده ميفرمايد:)هر حمد و سپاس نيكو از آن خدايى است كه آسمانها و زمين(و آنچه در آنها است)را آفريد،و تاريكيها(تاريكى شب،تيرگى ابر،تيرگى بهم پيوستگى دانه‌هاى باران و مانند آنها)و روشنايى(روز،يا تاريكيهاى جهل و نادانى و روشنايى علم و دانايى،يا تاريكيهاى شرك و نفاق و كفر و روشنايى اسلام)را پيدا گردانيد(و اينكه در برابر ظلمات«تاريكها»نور«روشنايى»بيان كرده و انوار«روشنائيها»نفرموده براى آنست كه باطل بسيار است و حقّ‌ يكى است)پس(شگفتا از)آنان كه بپروردگارشان نگرويدند(با ديدن اين همه آيات و نشانه‌ها از او)عدول كرده و ميگذرند(جز او را ميپرستند،يا ديگرى«بتها»را با او برابر ميسازند)

(2) - هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ

2-(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)او است كسى كه شما(پدرتان حضرت آدم)را(كه مبدء و نخستين پايۀ وجود هستى شما است)از گل(خاك نمناك)آفريد(يا او است كسى كه شما را از نطفه و منى كه آن از اغذيه و خوردنيهايى كه از خاك نمناك پديد آمده است آفريد)و(پس از آفريدن)اجل و زمانى را(تا هنگام مرگ براى شما)مقدّر گردانيد،و اجل و زمان تعيين شده(اجل و هنگام قيامت)نزد او است(كه كسى جز او بر آن آگاه نيست،حضرت صادق(عليه السّلام)فرموده:اجل مقضى اجل حتمى است كه خدا آن را محكم و استوار نموده و تقديم و تأخيرى در آن نميباشد،و اجل مسمّى آنست كه مقدّم و مؤخّر داشته آنچه را كه بخواهد)و شما(اى كفّار و ناگرويدگان بخدا و روز رستاخيز با اينكه مى‌بينيد بدنيا مى‌آييد و ميميريد و چاره‌اى نداريد،دربارۀ زنده شدن در روز قيامت)شكّ‌ داريد(با اينكه كسى كه بر پيدايش و آفريدن چيزى توانا باشد سزاوار نيست شكّ‌ كنند كه آيا پس از نيست شدن ميتواند آن را باز گرداند)

(3) - وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ

3-و(پس از آن شايستگى عبادت و بندگى را مخصوص و ويژۀ خود گردانيده ميفرمايد:)او است يگانه معبود و پرستيده شده در آسمانها و در زمين(مدبّر و نظم دهنده‌اى در آنها جز او نيست)باطن و نهان(عقائد و انديشه‌ها)و ظاهر و آشكار(گفتار و كردار)شما را ميداند،و بآنچه(خير و نيكى و شرّ و بدى كه)ميكنيد دانا است(جزاء و سزاتان را ميدهد)

(4) - وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ

4-و(پس از آن كفّار و مشركين را بر اثر نيانديشيدن در اين آيات و نشانه‌هاى خدا توبيخ و سرزنش كرده ميفرمايد:)براى(هدايت و راهنمايى)ايشان(كفّار براه راست)نشانه‌اى از نشانه‌هاى پروردگارشان نميآيد جز آنكه(از روى جهل و نادانى و عناد و دشمنى)از آن روى گردانند

(5) - فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

5-و چون حقّ‌ و راستى(قرآن عظيم)بسويشان آمد(بى تأمل و انديشه)آن را تكذيب نموده و دروغ دانند،پس بزودى خبر و آگهيها(عقاب و كيفرها)ى آنچه را كه بآن استهزاء و ريشخند ميكنند بايشان ميرسد

(6) - أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَارًا وَجَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ

6-(پس از آن آنان را پند داده و ترسانده ميفرمايد:)آيا(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)نديدند(علم و دانشى كه مانند ديدن باشد ندارند باين)كه پيش از ايشان چه بسيار گروهى را هلاك و تباه ساختيم،آنان را در زمين قدرت و توانايى داديم بآنچه(مال و دارايى و جاه و بزرگوارى و عمر دراز و مانند آنها كه)شما را نداده‌ايم،و باران را بر آنها پى در پى فرستاديم و جويهاى بزرگ را قرار داديم تا از زير درختهاشان روان گردد،پس(چون نافرمانى كردند)آنان را بگناهانشان تباه گردانيديم،و(براى عمران و آبادى زمين)پس از ايشان گروه ديگرى را آفريديم

(7) - وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

7-و(پس از آن پيغمبر اكرم را از دشمنى آنها آگاه ساخته ميفرمايد:اى محمّد صلى اللّٰه عليه و آله اگر ما كتاب و نوشته‌اى را در كاغذى بر تو فرو فرستيم،پس(آن را بچشمهاشان ببينند و)دستهاشان را بر آن بكشند(تا چنان كه آن را خواسته‌اند شكّ‌ نداشته باشند)هر آينه آنان كه كافر شده و(بحقّ‌ و راستى)نگرويده‌اند گويند:اين كتاب و نوشته نيست مگر جادوى آشكار

(8) - وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكًا لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لَا يُنْظَرُونَ

8-و(پس از آن برخى از گفتارهاى نادرست آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:كفّار) گفتند:چرا فرشته‌اى بر او(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)فرستاده نشده(تا او را ببينيم كه براستى نبوّت آن حضرت گواهى دهد،پس دربارۀ نادرستى اين سخن فرموده:)و اگر ما فرشته‌اى(را بهمان صورتى كه هست)ميفرستاديم البتّه كار بانجام رسيده و ايشان را مهلت نميدادند(هلاك و تباه ميشدند،زيرا پيش از اينان هم چنين بوده كه هر گاه گروهى چيزى را درخواست مينمودند و پس از انجام خواسته خود باز بآن ايمان نميآوردند هلاك ميگشتند)

(9) - وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ

9-و(از اينرو)اگر ما آن پيغمبر را فرشته‌اى(بهمان صورتى كه هست)قرار ميداديم(ميفرستاديم)هر آينه او را(بصورت)مردى ميگردانيديم(پس اگر فرشته‌اى پيغمبر ميبود ميبايست بصورت مردى در آيد،زيرا اگر بهمان صورتى كه هست ببينند توانايى ديدن او را نداشته حيران و سرگردان شوند،بنا بر اين بايستى بصورت اجسام كثيفه در آيد،چنان كه جبرائيل هنگام آمدن نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله صورت دحية ابن خليفه كلبى«نيكوترين مردم و رضيع و هم شير خواره پيغمبر اكرم و يكى از اصحاب آن حضرت»ميآمد)و(اگر آن پيغمبر را كه ميبايد فرشته باشد بصورت مردى ميفرستاديم)البته آنچه را كه بر ايشان مشتبه و پوشيده است مشتبه و پوشيده مينموديم(مشتبه و پوشيده ميشد،زيرا همانطورى كه اكنون ميگويند:اين مرد جز بشر و انسانى مانند شما نيست«س 23 ى 24:

(10) - وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

10-و(پس از آن پيغمبر اكرم را از اعراض و دورى گزيدن مشركين از معجزات و استهزاء و ريشخند ايشان تسليت داده ميفرمايد:)هرآينه پيش از تو پيغمبران را استهزاء و ريشخند نمودند،پس(تو نخست پيغمبرى نيستى كه او را استهزاء كنند،و نه اين مردم نخستين امّتى هستند كه پيغمبرشان را استهزاء مينمايند،و چنان كه)جزاء و سزاى(عذاب و كيفر)استهزاء،كسانى را كه پيغمبران را استهزاء نمودند فرا گرفت(كسانى كه تو را استهزاء مينمايند بسزاى خود ميرسند،بنا بر اين از استهزاء ايشان افسرده مشو و صبر و شكيبايى پيشه گير)

(11) - قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ

11-(پس از آن آن حضرت را بتهديد و ترساندن آنان امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين كه تو را تكذيب نموده و استهزاء ميكنند)بگو:در زمين سير و گردش كنيد(مسافرت نموده و بشهرها رويد،)آن گاه پايان كار تكذيب كنندگان(پيغمبران)را(بچشم)ببينيد،و(بدل)بيانديشيد كه چگونه بوده است(تا پند گيريد و پيغمبر خود را تكذيب ننمائيد)

(12) - قُلْ لِمَنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

12-(پس از آن ايشان را بتوحيد و يگانه دانستن خداى تعالى امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:آنچه در آسمانها و زمين ميباشد براى كيست‌؟!(از آنان بپرس آيا آنها را خدا آفريده يا بتها،و چون پاسخ آن آشكار است و گفتگوى در آن شايسته نيست،پيغمبر اكرم را بپيشى گرفتن در آن امر كرده ميفرمايد:)اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:(همه آنها)از آن خدا است(پس از آن بندگان را برحمت خويش مژده داده ميفرمايد:)خدا رحمت و مهربانى(ببندگان)را بر خود واجب و استوار گردانيده(در عذاب و كيفر مشركين و گنهكاران عجله و شتاب نميكند و توبه و بازگشت ايشان را ميپذيرد،و پس از مژده دادن برحمت و مهربانى،آنان را از عذاب و كيفر خود تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البته شما را تا روز رستاخيز(يا در روز رستاخيز)كه در آن شكّ‌ و دو دلى نيست جمع خواهد كرد(ليكن)كسانى كه(بسبب عناد و دشمنى با حقّ‌ و راستى)دربارۀ خودشان زيان كردند(بخدا و رسول)ايمان نميآورند(بنا بر اين از رحمت خدا بهره‌اى نميبرند)

(13) - وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

13-و(پس از بيان اينكه خداى تعالى مالك و داراى مكان«جاى»و مكانيّات«آنچه در هر جا قرار گيرد»است اكنون مالكيّت او را دربارۀ زمان«روزگار»و زمانيّات«آنچه در هر روزگارى است»يادآورى نموده ميفرمايد:)آنچه در شب و روز سكونت و آرامش يافته از آن او است،و او(بهمه موجودات و هستيها احاطه دارد و آنها را فراگرفته،بنا بر اين)شنواى دانا است(هر صدايى را ميشنود و هر چيزى را ميداند)

(14) - قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

14-(و پس از بيان سعه و گشايش ملك و پادشاهى و رحمت و مهربانى خود پيغمبر اكرم را باعراض و دورى گزيدن از دوستى جز او امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:آيا جز خدا را دوست خود گيرم كه پديد آورندۀ آسمانها و زمين است،و او(همه موجودات را)طعام و روزى ميدهد،و طعام و روزى داده نميشود(بچيزى محتاج و نيازمند نيست،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مردم را آگاه كن و)بگو:من(از جانب پروردگارم)مأمور و فرمان داده شده‌ام نخستين كسى باشم كه فرمانبر(خدا)است(يا نخستين كسى باشم كه اسلام را دين و آئين خود قرار ميدهد،و ديگران پيرو من باشند)و خدا(مرا از شريك و انباز قرار دادن براى او نهى كرده و باز داشته)فرموده:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از شرك آورندگان(بمن)مباش

(15) - قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ

15-بگو:من(كه رسول و فرستاده خدايم)اگر پروردگارم را معصيت و نافرمانى كنم(جز او را دوست خود گيرم و باو شرك آورم)از عذاب و شكنجه روز بزرگ(روز رستاخيز)ميترسم

(16) - مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ

16-در آن روز هر كه از عذاب نكنند محقّقا خدا باو رحم و مهربانى كرده(در دنيا چون شايسته بوده خدايش توفيق داده از شرك و سائر گناهان دورى گزيده)و آن رحم و مهربانى خدا رستگارى و فيروزى آشكار است

(17) - وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

17-و اگر خدا ضرر و زيانى(مانند فقر و تنگدستى و مرض و بيمارى)بتو رساند كسى نيست كه آن را دفع نموده و باز دارد مگر خودش،و اگر خير و نيكى(مانند غناء و توانگرى و صحّت و تندرستى)بتو رساند،پس(كسى نميتواند او را منع نمايد،زيرا)او بر هر چيز توانا است

(18) - وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ

18-و او(بقدرت و تواناييش)بر بندگانش غالب و چيره است،و او(در كارهايش)حكيم و درستكار(و بگفتار و كردار هر كس)آگاه است

(19) - قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُلْ لَا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ

19-(و چون كفّار بر صدق و راستى گفتار پيغمبر اكرم شاهد و گواه خواستند خداى تعالى ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بكسانى كه از تو گواه ميطلبند)بگو:چه چيز بزرگترين(راست و درستترين)گواهى است(تا براى شما بياورم و بدانيد من صادق و راستگو هستم،پس اگر پاسخ ندادند تو بايشان)بگو:خدا بزرگترين گواهى است او است گواه ميان من و شما(كه بنبوت و پيغمبرى من گواهى ميدهد)و(گواهى خدا بصدق و راستيم آنست كه)اين قرآن(از جانب خداى تعالى)بسوى من وحى شده تا بآن شما و كسى را كه اين قرآن باو برسد(از عذاب خدا)بترسانم(پس از آن مشركين را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى مشركين)آيا شما گواهى ميدهيد كه با خدا خدايان ديگرى(بتها و ستارگان و جز آنها)هست(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو من(باين گفتار نادرست)گواهى نميدهم،بگو:جز اين نيست كه او معبود و پرستيده شده يگانه است(شريك و انباز ندارد)و(از اينرو)من بيزارم از آنچه شما شريك او قرار ميدهيد

(20) - الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

20-(پس از آن دربارۀ مخالفت اهل كتاب با پيغمبر اكرم كه از روى عناد و دشمنى بوده،نه از جهت اينكه در نبوّت او شكّ‌ و شبهه‌اى داشتند ميفرمايد:)كسانى(علماء يهود و نصارى)را كه(بتوسّط‍‌ پيغمبرشان:موسى و عيسى«على نبينا و اله و عليهما السلام»)كتاب داديم او را(:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را)ميشناسند(كه پيغمبر و فرستاده شده خدا است)چنان كه پسران خود را ميشناسند(كه فرزندانشان هستند،پس از آن آنان را بر اثر ايمان نياوردن نكوهش نموده ميفرمايد:)آنان كه(بسبب عناد و دشمنى با حقّ‌ و راستى)بخودشان زيان رساندند(بخدا و رسول)ايمان نميآورند(پس از رحمت خداى تعالى بهره‌مند نيستند.ابو حمزه ثمالى گفته:هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بمدينه آمد عمر بعبد اللّٰه ابن سلام گفت:خداى تعالى بپيغمبرش فرستاده كه اهل كتاب او را ميشناسند چنان كه فرزندانشان را ميشناسند،اين شناسايى چگونه است‌؟عبد اللّٰه ابن سلام گفت:هر گاه پيغمبر خدا را در ميان شما ببينيم او را بصفتى كه خدا وصف نموده ميشناسيم مانند آنكه يكى از ما هر گاه فرزندش را ميان پسران ببيند ميشناسد،و بخدايى كه عبد اللّٰه ابن سلام باو سوگند ياد ميكند شناسايى من بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از شناسائيم بفرزندم بيشتر است،عمر گفت:چگونه‌؟عبد اللّٰه گفت:او را ميشناسم بصفتى كه خدا آن را در كتاب ما براى ما وصف نموده،پس گواهى ميدهم كه آن حضرت همان پيغمبر است كه در توراة وصف شده،ليكن پسرم را نميدانم مادرش چه كرده است،عمر گفت:موفّق بوده و راست گفته و حقّ‌ را دريافته‌اى)

(21) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

21-و(باز مشركين را مذمّت و نكوهش كرده ميفرمايد:)كيست ستمكارتر(بخود)از كسى كه بر خدا دروغ بست(براى او شريك و انباز قرار دهد)يا آيات و نشانه‌هاى او(قرآن كريم و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و معجزاتش)را دروغ داند،محقّقا ستمكاران رستگار نميشوند(از رحمت و مهربانى و ثواب و پاداش خداى تعالى بى‌بهره‌اند و از آتش دوزخ رهايى نمييابند)

(22) - وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ

22-و يادآور روزى(رستاخيز)را كه همه ايشان را(براى حساب و بازپرسى)گردآوريم،آن گاه بآنان كه مشرك بوده‌اند گوئيم:كجايند شركاء و انبازها(بتها)يى كه شما آنها را براى خودتان(خدايان،يا شفيع و ميانجى نزد خدا)گمان ميبرديد؟!

(23) - ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ

23-پس معذرت و پوزش(يا عاقبت و پايان شرك)ايشان نيست جز آنكه(از ترس عذاب و سختى آن روز از پرستش بتها بيزارى نموده و بدروغ)ميگويند:سوگند بخدا كه پروردگار ما است ما مشرك نبوده‌ايم

(24) - انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

24-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از روى تعجّب و شگفت)نگاه كن چگونه بر خود دروغ ميگويند(شرك آوردنشان را در دنيا انكار مينمايند)!!و از ايشان پنهان شود(باطل و تباه گردد)آنچه(بتهايى)را كه دروغ مى‌بستند(ميگفتند:آنها خدايان يا نزد خدا شفيع و ميانجى هستند)

(25) - وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا حَتَّى إِذَا جَاءُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

25-و(پس از آن رفتار و گفتار نادرست ايشان را در دنيا هنگام گوش فرا دادن بقرآن يادآورى نموده ميفرمايد:)برخى از ايشان(كفّار قريش)كسى است(نضر ابن حارث،ابو سفيان ابن حرب،وليد ابن مغيره،عتبة ابن ربيعه و جز آنان)كه به(قرآن خواندن)تو گوش ميدهد،و ما(براى دشمنى و كينه ايشان با تو و ايستادگيشان در راه كفر و گمراهى و براى اينكه ميدانيم ايمان نخواهند آورد)بر دلهاشان سرپوشها(بيماريها)يى قرار داديم براى اينكه نميخواهيم(معانى)آن را بفهمند و دريابند،و در گوشهاشان گرانى نهاديم(چون نميخواهيم حقيقت آن را بشنوند)و(با اينكه چشم دارند كور هستند،زيرا) اگر هر آيه و نشانه(معجزه)اى(از نشانه و معجزه‌هاى ترا)ببينند بآن ايمان نياورده و نميگروند،و كفّار هر گاه نزد تو آيند در حالى كه با تو مجادله و دشمنى كنند(نه مانند آمدن كسى كه بخواهد هدايت شود و در ادله و راهنماييهاى بر توحيد و يگانگى خدا و نبوت و پيغمبرى او بيانديشند،با يكديگر)گويند:نيست اين(قرآن)مگر افسانه‌هاى پيشينيان(مانند داستان رستم و اسفنديار كه فائده و سودى در آن نيست)

(26) - وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ

26-و ايشان(مردم را)از(پيروى)پيغمبر صلى اللّٰه عليه و آله(يا از ايمان آوردن بقرآن)منع نموده و بازميدارند،و خودشان هم از او دورى ميكنند،و(از اين كار)جز خود را هلاك و تباه نميسازند و نميفهمند

(27) - وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

27-و(پس از آن كيفيّت و چگونگى هلاكشان را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يا اى شنونده)اگر ايشان را ببينى هنگامى كه بر آتش(دوزخ)بازداشته شده‌اند،پيشامد سخت و ترسناكى را خواهى ديد،پس(از كردار خود پشيمان شده)ميگويند:اى كاش ما را(بدنيا)بازميگردانيدند،و آيات و نشانه‌هاى پروردگارمان(قرآن مجيد و پيغمبر اكرم)را تكذيب نكرده و دروغ نميدانستيم،و از مؤمنين و گروندگان(بآيات خدا)بوديم

(28) - بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

28-(و اين آرزوشان براى دوست داشتن ايمان نيست)بلكه(از جهت آنست كه)براى آنان(بشهادت و گواهى دادن جوارح و اندامشان)آشكار شده است آنچه(كارهاى زشتى)را كه پيش از اين(در دنيا)پنهان ميكردند،و اگر ايشان را(بدنيا)برگردانند بآنچه(كفر و ناگرويدن و گناهانى كه)از آن نهى و باز داشته شده‌اند بازگردند،و اينان(در گفتار و آرزوشان كه كاش بدنيا بازگشته و ايمان ميآورديم)دروغ گويانند

(29) - وَقَالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ

29-و(پس از آن گفتار باطل و نادرست آنها را دربارۀ معاد و بازگشت در روز قيامت يادآورى نموده ميفرمايد:)گفتند:حيات و زندگى جز زندگى ما در دنيا نيست،و ما(پس از مردن)برانگيخته(زنده)نخواهيم شد

(30) - وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ

30-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر ببينى ايشان را هنگامى(روز قيامت)كه در برابر فرمان پروردگارشان توقيف و بازداشته شده‌اند،پيشآمد سختى را براى آنها خواهى ديد،پروردگارشان(از راه توبيخ و سرزنش بآنان)ميفرمايد:آيا اين روز حساب و باز پرسى حقّ‌ و درست نيست‌؟ميگويند:آرى سوگند بپروردگارمان حقّ‌ و درست است،خدا ميفرمايد:پس(بنا بر اين)عذاب و شكنجه را بچشيد(بآن گرفتار باشيد)بسبب آنچه(زنده شدن را)كه(بآن)كافر بوده و نميگرويديد

(31) - قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ

31-(پس از آن دربارۀ ايشان كه معاد و بازگشت را انكار كرده و نميپذيرند ميفرمايد:) البته زيان كردند آنان كه ملاقات(ثواب و پاداش و عقاب و كيفر)خدا را تكذيب كرده و دروغ پنداشتند تا اينكه ناگهان قيامت و روز رستاخيز ايشان را فرا رسد(و اينكه قيامت را منتهى و پايان تكذيب ايشان قرار داده در صورتى كه پايان تكذيب آنها هنگامى است كه بميرند،براى آنست كه موت و مرگ و عالم برزخ ملحق و وابسته بقيامت است،خلاصه منكرين معاد در آن روز)گويند:اى حسرت و دريغ بر ما كه در حيات و زندگى دنيا تقصير و كوتاهى كرديم(بخدا و اين روز ايمان نياورديم و خود را ببدبختى هميشگى گرفتار ساختيم)و ايشان(سنگينى)گناهانشان را بر پشت خويش باز كنند(كيفر گناهانشان از آنها جدا نميشود،اى مردم)آگاه باشيد بد است آنچه(سنگينى گناهانى كه بر پشتشان)بار ميكنند

(32) - وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

32-و(چون دوست داشتن لذّات و خوشيهاى دنيا انسان را از تفكّر و انديشه در آيات و نشانه‌هايى كه دلالت بر معاد و بازگشت دارد بازميدارد،دربارۀ پستى آن و شرافت و نيكى آخرت ميفرمايد:)حيات و زندگانى(اعمال و كردار)دنيا(هر گاه براى آخرت نباشد)جز بازيچه و بيهوده(باطل و نادرست و غرور و فريب كه زود فانى و نيست ميگردد)چيزى نيست،و(آن براى بچّه‌ها شايسته است،و)هر آينه خانه آخرت(كه باقى و جاويد ميباشد)بهتر است براى كسانى كه(از معاصى و گناهان)پرهيزكاراند،آيا تدبّر نكرده و نميانديشيد(تا بر شما هويدا گردد كه كدام يك از اين دو سرا بهتر است)

(33) - قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ

33-(و چون پيغمبر اكرم بر اثر تكذيب و دروغ پنداشتن مردم دعوت او را افسرده و دلتنگ شد خداى تعالى آن حضرت را تسليت و دلدارى داده ميفرمايد:)البته ما ميدانيم آنچه(كفّار دربارۀ تو)ميگويند(مانند شاعر و سازنده نظم و ساحر و جادوگر و مجنون و ديوانه)ترا اندوهناك ميكند،پس(بدان)ايشان(در باطن)ترا تكذيب نميكنند ليكن اين ستمكاران(بخود بسبب كفر و نگرويدن و عناد و دشمنى)آيات و نشانه‌هاى خدا را(معجزاتى را كه بدست و زبان تو آشكار ميگرداند)انكار مينمايند و نميپذيرند(نه ترا كه رسول و فرستاده او ميباشى)

(34) - وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ

34-و هرآينه پيغمبران پيش از تو را هم تكذيب كردند و ايشان بر آنچه آنها را تكذيب كردند و رنج رسانيدند صبر و شكيبايى نمودند تا اينكه نصرت و يارى از جانب ما بر آنان آمد(و تو بصبر و شكيبايى شايسته‌تر و بنصرت و يارى از جانب ما سزاوارترى)و براى كلمات و سخنان(وعده‌هاى)خدا تغيير دهنده و دگرگون كننده‌اى نيست،و محقّقا خبر و داستان پيغمبران(در قرآن)براى تو آمده است(بوسيلۀ وحى بتو رسيده كه پيغمبران پيش از تو چگونه تكذيب شدند و رنج كشيدند و صبر و شكيبايى نمودند و پس از آن بر قوم و گروه خود فيروزى يافتند،پس تو چون مانند ايشانى از تكذيب مردم اندوهگين مباش)

(35) - وَإِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ

35-و(پس از آن پيغمبر اكرم را بايمان نياوردن كفّار آگاه ساخته ميفرمايد:)اگر اعراض و روگردانيدن ايشان(كفّار از ايمان آوردن)بر تو بزرگ(سخت و دشوار)است،پس اگر ميتوانى سوراخى در زمين يا نردبانى در آسمان بجويى،و(از دل زمين و بالاى آسمان)آيه و نشانه(معجزه)اى بر آنها بياورى،بياور(تا از روى بيچارگى و درماندگى ايمان آورند،و ليكن نميتوانى،و اگر ميتوانستى بر اثر حرص و آزى كه بر اسلام آوردن ايشان دارى انجام ميدادى)و اگر خدا ميخواست آنان را براه راست گرد ميآورد(وادار مينمود،ولى مجبور و وادار ساختن بايمان با تكليف و ثواب و عقاب منافات دارد)پس(چون احوال ايشان را دانستى)از نادانان(بقدرت و توانايى و حكمت و درستكارى خداى تعالى و بخبث و ناپاكى كفّار و مشركين)مباش(دربارۀ اعراض و دورى گزيدن ايشان از ايمان صبر كن و حسرت و اندوه بخود راه مده)

(36) - إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ

36-(پس از آن سبب ايمان نياوردن آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)جز اين نيست كه(دعوت و خواندن ترا بسوى ايمان)اجابت ميكنند و ميپذيرند آنان كه(سخنان و مواعظ‍‌ و اندرزهايت را)ميشنوند(و در آنها تدبّر نموده و ميانديشند)و(كفّار كه نميشنوند مانند مردگانند،و)خدا مردگان را(روز قيامت از قبرها و گورهاشان)بر ميانگيزد(زنده ميگرداند)پس از آن ايشان را(براى جزاى گفتار و كردار)بسوى(حكم و فرمان)او بازميگردانند(آن گاه ميشنوند،ليكن شنوايى در آن روز سودى ندارد)

(37) - وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

37-و(پس از آن برخى از درخواستهاى كفّار را از پيغمبر اكرم ياد آورى كرده ميفرمايد:اينان از روى لجاجت و ستيزگى،نه براى آشكار شدن حقّ‌)گفتند:چرا بر آن حضرت از جانب پروردگارش آيه و نشانه(پيغمبرى يعنى معجزه)اى(مانند ناقه صالح و عصاى موسى)فرستاده نشده(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:خدا ميتواند آيه‌اى بفرستد ولى بيشتر ايشان نميدانند(كه پس از فرستادن قرآن كه بزرگترين آيات و معجزات است اگر معجزه ديگر بفرستد و ايمان نياورند هلاك و تباه خواهند شد)

(38) - وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ

38-و(پس از آن آفريدن حيوانات را كه بر كمال قدرت و توانايى و حكمت و درستكارى او دلالت دارد بيان كرده ميفرمايد:)جنبده‌اى در زمين نيست و نه پرنده‌اى كه با دو بال خود ميپرد مگر آنكه(آنها هم)گروه‌هايى مانند شمايند(كه خدا بقدرت و توانايى و حكمت و درستكارى خود مدّت زندگانى و روزى و احوال و چگونگى آنها را منظّم گردانيده،پس كسى كه بر خلقت و آفرينش اين همه حيوانات توانا است ميتواند آنچه را شما از پيغمبر اكرم ميطلبيد بفرستد)ما در(اين)كتاب(قرآن كريم)چيزى را(از آنچه بآن محتاج و نيازمنديد)ترك ننموده و فرو نگذاشتيم،پس(روز قيامت)ايشان(همه امّتها و گروه‌ها)را بسوى(حكم و فرمان)پروردگارشان جمع كرده و گرد ميآورند(تا مظلوم و ستمديده را پاداش داده و ظالم و ستمگر را بكيفر رسانند)

(39) - وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ مَنْ يَشَإِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَمَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

39-و(پس از آن آنان را نكوهش نموده ميفرمايد:)كسانى(كفّار)كه آيات و نشانه‌هاى ما(قرآن كريم و سائر معجزات پيغمبر اكرم)را تكذيب نموده و دروغ پندارند(از شنيدن حقّ‌)كران و(از گفتن حقّ‌)گنگانند در تاريكيها(ى جهل و نادانى و كفر و نگرويدن و دوست داشتن دنيا)كسى را كه خدا بخواهد(بسبب خبث و ناپاكى طينت و سرشت شايسته براى هدايت و رستگارى نيست)او را گمراه ميكند(بخود واگذارد)و هر كه را بخواهد(بسبب پاكى طينت سزاوار براى هدايت باشد)او براه راست(براه بهشت)قرار ميدهد(راهنمايى مينمايد)

(40) - قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

40-(پس از آن پيغمبر اكرم را بمجادله و گفتگوى با كفّار امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آيا ديديد(مرا خبر داده و آگاه سازيد)اگر عذاب و شكنجه خدا(در دنيا)يا(هول و ترس)قيامت بشما رو آورد آيا(براى رهايى از عذاب و هول و ترس)جز خدا(بتها)را ميخوانيد اگر راستگو باشيد(در اينكه آنها خدايانند)

(41) - بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ

41-(هويدا است كه در آن هنگام جز او را نخواهيد خواند)بلكه تنها خدا را ميخوانيد(و باو پناه ميبريد)پس(او است كه)دور ميگرداند آنچه(عذاب و سختى و گرفتارى)را كه دورى آن را از او درخواست مينمائيد اگر بخواهد،و فراموش ميكنيد(رو نميآوريد به)آنچه(بتهايى)را كه شريك او ميگردانيد

(42) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ

42-و(پس از آن برخى از احوال و چگونگى امتهاى گذشته را يادآور شده و كفّار قريش را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)هرآينه پيغمبرانى بسوى امتها و گروه‌هايى از مردم پيش از(زمان)تو فرستاديم،پس(بآن پيغمبران ايمان نياوردند،ما هم)آنان را بسختى و رنج(بفقر و تنگدستى و مرض و بيمارى)گرفتيم(گرفتارشان نموديم)تا(بسوى ما)تضرّع و زارى كنند(فرمان ما برده و بپيغمبران ايمان آورند)

(43) - فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

43-پس چرا هنگامى كه عذاب ما رو بايشان آورد(برى رهايى از آن عذاب)تضرّع و زارى نمينمايند،و(اگر بسوى ما رو آورده و زارى مينمودند عذاب را از آنان دور ميساختيم)ليكن(بر اثر معاصى و گناهان)دلهاشان سخت شده،و شيطان و ديو سركش آنچه را بجا ميآوردند براى ايشان آراسته و جلوه داده است(از اينرو سوى ما رو نياورده و تضرّع ننمودند)

(44) - فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ

44-پس چون فراموش كردند(تفكّر و انديشه ننمودند در)آنچه(سختى و رنج)را كه بآن پند داده شدند درهاى هر چيز(منفعت و سود)ى را بر آنها باز كرديم(صحّت و تندرستى،غنا و توانگرى،قدرت و توانايى و مانند آن را بآنان بخشيديم)تا هنگامى كه شاد شدند بآنچه(نعمتهايى كه)بايشان داده شد(و ندانستند كه آن نعمتها از جانب خداى تعالى است تا شكر و سپاس او را بجا آورند)ناگاه آنها را گرفتيم(بعذاب گرفتارشان نموديم)آن گاه(از نجات و رهايى از عذاب)نااميد گشتند(مولى و سرور ما امير المؤمنين علىّ‌(عليه السّلام)فرموده:اى پسر آدم هر گاه ديدى پروردگارت نعمتهايش را پى در پى بتو ميبخشد از او بترس)

(45) - فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

45-پس اصل و بنياد گروهى كه(بخود و بديگران)ستم كردند بريده شد(آنان را هلاك و تباه ساختيم و كسى از آنها باقى و بجا نماند)و(چون هلاك ساختن ايشان براى اهل ايمان نعمت و بخششى است كه بايد شكر آن را بجا آورند،از اينرو ميفرمايد:)هر حمد و سپاس نيكو مختصّ‌ خدا،پروردگار هر صنفى از اصناف آفريده شدگان است

(46) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَخَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ

46-(باز پيغمبر اكرم را بگفتگوى با كفّار و مشركين و دليل آوردن براى ايشان بر توحيد و يگانگى خود امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آيا ديديد(مرا خبر داده و آگاه سازيد)اگر خدا شنوايى و چشمهاى شما را بگيرد(شما را كر كند كه چيزى نشنويد و كور نمايد كه چيزى را نبينيد)و بر دلهاتان مهر نهد(كه چيزى را نفهميد)جز خدا كيست خدا كه(بقدرت و توانايى و رحمت و مهربانى خود)آنچه را از شما گرفته شد بياورد؟(باز شما را شنوا و بينا و دانا گرداند،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ببين چگونه آيات و نشانه‌ها(ى توحيد و يگانگى خود)را بيان كرده و روشن ميسازيم،باز ايشان(كفّار از آنها)رو ميگردانند(ايمان نميآورند)!!

(47) - قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ

47-بگو:آيا ديديد(بمن خبر دهيد)اگر ناگهان(در شب)يا آشكارا(در روز)عذاب خدا شما را دريابد(چه ميكنيد)آيا(در آن هنگام)جز گروه ستمكاران(كفّار)را(از روى غضب و خشم يعنى دورى از رحمت خداى تعالى)هلاك و تباه ميسازند؟(ناگفته نماند:هلاك و تباه شدن مؤمنين و اطفال و كودكان ايشان با ستمكاران از روى غضب و خشم نيست،بلكه از روى حكمت و درستكارى است تا از آن درجه و پايه‌اى كه براى آنان تعيين شده محروم و بى‌بهره نمانند)

(48) - وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

48-و(براى اينكه كفّار بدانند وظيفه و كار پيغمبران مژده دادن برحمت و ترساندن از عقوبت خدا است،نه آنكه خداوند قادر هستند كه بر هر چه ايشان بخواهند توانايى داشته باشند ميفرمايد:)پيغمبران را نفرستاديم مگر براى اينكه(مؤمنين و نيكوكاران را ببهشت)مژده دهند،و(كفّار و گناهكاران را از عذاب و آتش)ترساننده باشند،پس هر كه(بآنچه بايد ايمان داشت)ايمان آورد و(گفتار و كردار)خود را اصلاح و شايسته گرداند(در قيامت)نه خوف و ترسى(از عذاب)بر ايشان است و نه(از آنچه در دنيا از دستشان رفته)اندوهناك ميشوند

(49) - وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ

49-و كسانى كه آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانگى)ما را تكذيب كرده و دروغ پنداشتند(روز رستاخيز)عذاب و شكنجه بايشان خواهد رسيد بسبب اينكه(در دنيا)از راه حقّ‌ بيرون رفته و فرمان نميبرند

(50) - قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ

50-بگو:من بشما نميگويم خزينه و گنجهاى خدا نزد من است(نميگويم:آنچه را خدا بر آن توانا است من هم ميتوانم تا هر چه بخواهيد براى شما بياورم)و نه(از پيش خود تا آن گاه كه وحى نرسيده)غيب و ناديده ميدانم(تا هر چه بپرسيد پاسخ دهم)و بشما نميگويم من فرشته‌ام(تا نخورم و نياشامم و ميان شما راه نروم،در گفتار و كردارم)پيروى نميكنم جز آنچه را كه(از جانب خداى تعالى)بمن وحى ميشود(و چون نبوّت بالاترين كمال بشر است ميفرمايد:)بگو:آيا نابينا(جاهل و نادان و گمراه)و بينا(عالم و دانا و راه يافته)يكسانند؟(يكسان نيستند)آيا تفكّر و انديشه نميكنيد(تا حقّ‌ را بدست آورده ايمان آوريد)

(51) - وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَلَا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

51-و(پس از آن آن حضرت را بانذار و ترساندن مردم از عذاب خداى تعالى امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) انذار كن و بترسان بآنچه بتو وحى و فرستاده ميشود كسانى را كه(بمعاد و روز بازگشت اعتقاد و باور دارند مانند مؤمنين و اهل كتاب،و)ميترسند(روز قيامت)آنان را بسوى(حكم و فرمان)پروردگارشان گردآورند(و اينكه انذار و ترساندن را بايشان تخصيص داده براى آنست كه آنها بمعاد اعتقاد دارند)در حالى كه جز خدا براى آنان ولىّ‌ و دوست و شفيع و ميانجى نيست(كه عذابشان را عفو نموده و ببخشد)تا پرهيزكار شوند(از عقائد فاسده و نادرست و اعمال زشت دورى گزينند)

(52) - وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ

52-و(پس از آن پيغمبر اكرم را از پذيرفتن خواستۀ مشركين«دربارۀ اينكه با ضعفاء و ناتوانان از مسلمانان نشست و برخاست نكرده آنان را از خود دور گرداند»نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از مجلس خود)مران و دور مكن كسانى را كه با مداد و شبانگاه(هميشه)پروردگارشان را ميخوانند(بياد دارند،و بعبادت و بندگيشان)رضاء و خوشنودى او را ميطلبند،چيزى از حساب(عمل و كردار)ايشان بر تو نيست(تا اينكه آنان را برنجانى)و چيزى از حساب تو بر ايشان نيست تا(از آنها بترسى و)بر ايشان،پس(با اينحال اگر آنان را برانى)از ستمكاران(بخود و بديگرى)باشى(اين آيه نظير و مانند گفتار او«جل شانه»است در س 26 ى 111:

(53) - وَكَذَلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَهَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ

53-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود ضعفاء و ناتوانان مسلمانان براى توانايان كفّار امتحان و آزمايش‌اند ميفرمايد:)همچنين(كه اغنياء و توانايان را براى فقراء و مستمندان امتحان و آزمايش قرار داديم)برخى از ايشان(اغنياء مشركين)را ببرخى(از فقراء مسلمانان)آزمايش نموديم تا(از روى جهل و نادانى بآنچه سبب فضل و برترى نزد خدا است)بگويند:آيا از ميان ما(اغنياء)خدا بآن جماعت و گروه(فقراء)نعمت و بخشش(فضل و برترى)داده است‌؟!(خداى تعالى ميفرمايد:)آيا خدا بحال سپاسگزاران(نعمت هدايت و راهنمايى او)داناتر(از همه)نيست‌؟(آرى داناتر است)

(54) - وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

54-و(پس از آنكه پيغمبر اكرم را از راندن فقراء مؤمنين نهى نمود اكنون آن حضرت را بتعظيم و بزرگ داشتن آنان امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله هر گاه نزد تو آيند كسانى كه بآيات و نشانه‌هاى ما(بخدا و رسول و قرآن)ايمان دارند،پس(از روى مهربانى بايشان)بگو:سلام و درود(بر شما)پروردگارتان بر خود رحمت و مهربانى(بر شما)را واجب و لازم گردانيده كه هر كس از شما بنادانى(كار)بدى(گناه بزرگ يا كوچكى)را كرده باشد و پس از آن(پشيمان شده و)توبه و بازگشت نمايد و خود را اصلاح و شايسته گرداند(كارهاى نيكو بجا آورد،خدا او را ميآمرزد،زيرا)محقّقا خدا آمرزندۀ(گناهان و ببندگانش)مهربان است

(55) - وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ

55-و هم چنان آيات و نشانه‌ها(دلائل توحيد و نبوت و معاد)را بيان ميكنيم تا حقّ‌ هويدا گشته و راه گنهكاران(مشركين)آشكار شود

(56) - قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لَا أَتَّبِعُ أَهْوَاءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ

56-(و پس از يادآورى اينكه بيان آيات براى آشكار نمودن راه مجرمين و گناهكاران است مردم را از رفتن براه آنان نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:من(بحكم عقل و دلالت و راهنمايى آيات و نشانه‌هاى بر توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى)منع و بازداشته شده‌ام از اينكه جز خدا آنان(بتهايى)را كه شما ميخوانيد(ميپرستيد،يا آنها را خدايان ميناميد)بپرستم،بگو:خواهشها و آرزوهاى شما(عبادت و پرسش سنگها و چوبها و مانند آنها)را پيروى نميكنم،محقّقا آن گاه كه خواهشهاتان را پيروى كنم(از راه حقّ‌ و راست)گمراه خواهم شد،و از راه يافتگان(بخير و نيكى دنيا و آخرت)نيستم

(57) - قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَكَذَّبْتُمْ بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ

57-بگو:من از جانب پروردگارم(بر توحيدى و يگانگى او)با حجّت و دليل روشن هستم و شما آن را تكذيب كرده و دروغ ميدانيد(پس آماده باشيد براى عذاب و شكنجه‌اى كه خدا براى تكذيب كنندگان وعده داده و عجله و شتاب در آمدن آنان را از من نخواهيد،زيرا)نيست نزد من(باراده و خواسته‌ام)آنچه(عذاب و شكنجه‌اى)را كه بزودى ميطلبيد(در تعجيل و زود آمدن و تأخير و دير آمدن آن عذاب براى كسى)جز براى خدا حكم و فرمانى نيست،حقّ‌ و درستى را(از باطل و نادرستى)بيان كرده و آشكار ميسازد،و او بهترين حكم فرمايان(ميان حقّ‌ و باطل)است

(58) - قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ

58-بگو:اگر نزد من(باراده و خواسته‌ام)بود آنچه(عذابى)را كه عجله و شتاب در آن را ميخواهيد هر آينه(شما را هلاك و تباه ساخته و)كار(گفتگوى)ميان من و شما بپايان رسيده بود و(ليكن كار بدست من نيست،بلكه وابسته بارادۀ خدا است،و)خدا به(وقت عذاب)ستمكاران(كفّار و مشركين و آنچه را كه صلاح و شايسته ايشان ميباشد)داناتر است

(59) - وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ

59-و(پس از آن احاطه و فروگرفتن علم خود را بهمه موجودات و هستيها يادآورى نموده ميفرمايد:)نزد او است كليدها(وسيله‌ها)ى غيب و پوشيده،كسى جز او آنها را نميداند و(او است كه)بهر چه در بيابان و دريا است آگاه است،و برگى از درخت نميافتد مگر آنكه او آن را ميداند،و دانه‌اى در تاريكيها(درونها)ى زمين و هيچ تر و خشكى نيست جز آنكه در كتاب آشكار(علم خداى تعالى)است

(60) - وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

60-و او است كه روح و جان شما را در شب(بر اثر خواب)ميگيرد(از تصرّف در بدن بازميدارد)و آنچه(نيكى يا بدى)را كه در روز بجا ميآوريد ميداند،پس از آن در روز شما را برميانگيزد(از خواب بيدار ميكند،و اين خواب و بيدارى هست)تا مدّت و زمان ناميده شده(زندگانى تعيين گرديده شما در دنيا)بپايان رسد،پس از آن بازگشتتان(در قيامت)بسوى(حكم و فرمان)او است،آن گاه شما را بآنچه(در دنيا)ميكرديد خبر داده و آگاه ميسازد(جزاء و سزا ميدهد)

(61) - وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ

61-و(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)او است غالب و چيره بر بالاى سر بندگانش،و نگهبانانى(از فرشتگان براى حفظ‍‌ و نگهداريتان از پيش آمدها)بر شما ميفرستد تا آن گاه كه يكى از شما را مرگ بيايد(مدت زندگانى هر يك بپايان برسد)فرستادگان ما(عزرائيل و همراهانش)روح و جان او را بگيرند،و آنان(در انجام آنچه مأمور شده‌اند)تقصير و كوتاهى نميكنند(چشم بر هم زدنى آن را بتأخير نيانداخته و درنگ نمينمايند)

(62) - ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ أَلَا لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ

62-آن گاه ايشان را(پس از مردن)بسوى(حكم و فرمان و جزاء و سزاى)خدا كه بحقّ‌ و راستى مولى و مالك آنان است بازميگردانند،آگاه باشيد حكم و فرمان(در آن روز تنها)براى او(خداى تعالى)است(فرمان ميدهد تا مطيع و فرمانبر را ثواب و پاداش داده و عاصى و گنهكار را عقاب و كيفر نمايند)و او شتابكارتر از همه حسابداران است(زيرا حساب و بازپرسى از كسى او را از حساب ديگرى بازنميدارد.از امير المؤمنين علىّ‌«صلوات اللّٰه عليه»پرسيدند چگونه خدا بحساب خلق ميرسد در حالى كه او را نمى‌بينند؟فرمود:هم چنان كه ايشان را روز ميدهد و او را نمى‌بينند)

(63) - قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ

63-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بكفّار)بگو:كيست شما را از تاريكيها(سختيها)ى بيابان و دريا(هنگامى كه گرفتار شويد)نجات داده و ميرهاند(در آن وقت)او را(با زبانتان)از روى تضرّع و زارى،و(در دلتان)از روى پنهانى ميخوانيد(و مى‌گوييد:)اگر خدا ما را از اين شدّت و سختى نجات و رهايى دهد البته از سپاسگزاران(نعمت او و فرمانبران اوامرش)خواهيم بود

(64) - قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْهَا وَمِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ

64-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:خدا است كه شما را از آنان تاريكيها و از هر غم و اندوهى نجات و رهايى ميدهد،باز شما(پس از مشاهده و ديدار اين همه نعمت)براى او(در الوهيّت و خدايى و در عبادت و پرستش ديگرى را)شريك و انباز ميگيريد

(65) - قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ

65-(پس از آن پيغمبر اكرم را تهديد و ترساندن آنان امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:او توانا است بر اينكه(بسبب كفر و نگرويدنتان)عذاب و شكنجه‌اى از بالاى سرتان(مانند صاعقه و آتش با صداى ترسناك كه از آسمان بزير آيد)يا از پائين پايتان(مانند زلزله و جنبيدن زمين)بر شما بفرستد،يا آنكه شما را گروه گروه(كه هر گروهى را هوايى بر سر و هوسى در دل است)با هم خلط‍‌ نموده و بياميزد(تا بر اثر مخالفت و ناجور بودنتان با يكديگر كار بجنگ و زد و خورد بكشد)و رنج و سختى برخى را ببرخى از شما بچشاند(دسته‌اى دسته و ديگر را بكشد،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از روى تعجّب و شگفت)نگاه كن چگونه ما آيات و نشانه‌ها(ى توحيد)را بيان ميكنيم تا ايشان(بفهمند و بدانند(از كفر و دشمنى با حقّ‌ دست كشند)

(66) - وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ

66-و قوم و گروه تو(كفّار قريش)آن عذاب(يا قرآن كريم)را تكذيب نموده و دروغ ميدانند در حالى كه حقّ‌ و راست است(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:من حافظ‍‌ و نگهبان بر(گفتار و كردار)شما نيستم(مرا بتصديق و تكذيب و راست و دروغ دانستن شما اين آيات را كارى نيست،تنها كار من تبليغ و رساندن آنها است)

(67) - لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

67-براى هر خبر و آگهى(از خبرهاى خداى تعالى)وقت و هنگامى است(كه در آن هنگام واقع و آشكار خواهد شد)و زود باشد كه(راستى آن را در دنيا و آخرت)بدانيد

(68) - وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

68-و(پس از آن پيغمبر اكرم،يا شنونده را بدورى گزيدن از مجالست و نشست و برخاست با تكذيب كنندگان آن گاه كه قرآن كريم را استهزاء مينمايند،امر كرده ميفرمايد:)هر گاه ديدى آنان(كفّار)را كه در آيات ما(قرآن مجيد)سر فرو برده و گفتگو ميكنند(آن را استهزاء مينمايند)از ايشان اعراض و دورى كن تا در سخن جز قرآن گفتگو كنند،و اگر(ننشستن با آنها را)شيطان و ديو سركش از ياد تو برد و فراموشت سازد(و با ايشان نشستى باكى نيست،و ليكن)پس از آنكه(سخن خدا)بيادت آمد با گروه ستمكاران(بخود يعنى همان كفّار و تكذيب كنندگان)منشين(ناگفته نماند:فرض انساء يعنى تصوّر فراموش ساختن شيطان سبب نسيان و فراموشى آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله نميباشد تا گفته شود:باين دليل او هم فراموشكار بود)

(69) - وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَلَكِنْ ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

69-و چيزى از حساب و شمردن(عذاب كارهاى زشت)كفّار بر آنان(مؤمنين)كه(از گناهان)پرهيزكاراند نيست،ولى بر مؤمنين است كه كفّار را پند و اندرز دهند تا(از گفتار و كردار زشت)بپرهيزند

(70) - وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَلَا شَفِيعٌ وَإِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لَا يُؤْخَذْ مِنْهَا أُولَئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِمَا كَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ

70-و رها كن و واگذار كسانى را كه دين و آئينشان را بازيچه و بيهوده گرفته‌اند(بتها را عبادت و پرستش ميكنند)و زندگى دنيا فريبشان داده(ايشان را از انديشه در عاقبت و پايان كار بازداشته)و(از مجالست و نشست و برخاست با آنها دورى كن،ليكن از گفتگوى با آنان و راهنماييشان براه حقّ‌ روى برمگردان،بلكه ايشان را)بقرآن پند ده تا مبادا كسى بسبب آنچه(گناهانى كه)كرده هلاك و تباه گرديده شود(در قيامت بعذاب جاويد گرفتار گردد)كه در آن حال براى او جز خدا دوست و مددكارى و شفاعت كننده و ميانجى(كه آن عذاب را از او دور نمايد)نيست،و اگر(براى رهايى از عذاب)هر فداء و عوضى دهد از او گرفته(پذيرفته)نميشود،آن گروه كسانى هستند كه بسبب آنچه(گناهانى كه)كرده‌اند بهلاك و تباهى(عذاب جاويد)سپرده شده‌اند،براى ايشان(در دوزخ)بسبب كفر و نگرويدنشان(بخدا و آيات او)آشاميدنى از آب جوشيده و عذاب و شكنجه دردناك است

(71) - قُلْ أَنَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ

71-(پس از آن پيغمبر اكرم را ببيان نمودن بطلان و نادرستى دين و آئين كفّار امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان كه بت ميپرستند)بگو:آيا بخوانيم(عبادت و پرستش كنيم)جز خدا چيزى را كه بما سود نميدهد،و نه(اگر از آن دورى نمائيم)زيان ميرساند،و آيا پس از آنكه خدا ما را(بوسيلۀ آياتش بدين اسلام)هدايت و راهنمايى نموده بر پاشنه‌هاى خودمان(بقهقهرى و بپشت)برگردانيده شويم(مشرك گشته و از اسلام دست برداريم)؟مانند كسى كه شياطين و ديوان سركش(گمراه كنندگان)او را در زمين(بيابان دور از راه)برده(گمراه نموده)باشند،در حالى كه حيران و سرگردان بوده براى او يارانى است كه او را براه راست ميخوانند(و ميگويند:)كه بسوى ما بيا(تا ترا بجايگاهت رسانده ايمن و آسوده شوى،و او بسخن ايشان گوش نداده از آن شياطين پيروى ميكند تا هلاك و تباه گردد،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:هدايت و راهنمايى خدا(دين حقّ‌ و آئين راست و درست كه ما را بآن راهنمايى كرده)همان هدايت و راهنمايى(حقيقى)است(و جز آن ضلالت و گمراهى است)و بما حكم و فرمان داده شده كه پروردگار جهانيان را فرمان بريم

(72) - وَأَنْ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

72-و(نيز)بما فرمان داده شده كه نماز را بپا داريد(آن را با شرائط‍‌ و آدابش بجا آوريد)و از(كيفر نافرمانى)خدا بترسيد كه او است آنكه(در روز قيامت)شما را بسوى(جزاء و سزاى)او جمع كرده و گرد ميآورند

(73) - وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ

73-و او است آنكه آسمانها و زمين را بحقّ‌ و درستى(نه بيهوده)آفريده،و بترسيد از روزى(قيامت)كه(در آن روز هر چه را بخواهد بشود)ميگويد:باش پس(بيدرنگ)ميباشد،گفتار او حقّ‌ و درست(ثابت و پا برجا)است،براى او است پادشاهى روزى كه در صور و شيپور دميده ميشود(اسرافيل(عليه السّلام)يك بار در آن ميدمد همه ميميرند و بار ديگر كه ميدمد همه براى حساب و بازپرسى زنده ميشوند)داناى نهان و آشكار است،و او(در كارهايش)حكيم و درستكار(و بهر چيز)آگاه است

(74) - وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

74-و(چون حضرت ابراهيم«على نبينا و اله و عليه السّلام»را همه مردم بكمال عقل و علم و نيكى عقائد و اعمال و بزرگوارى ميشناختند و اهل كتاب و مشركين افتخار و سرفرازى مينمودند كه از نژاد او هستند اكنون اقرار او را بتوحيد و يگانگى خدا و توبيخ و سرزنش او بت پرستان را بيان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى ايشان يادآور)هنگامى كه ابراهيم(عليه السّلام)(فرزند تارخ)بپدرش آزر(عمويش،يا پدر مادرش كه او را پدر مينماميد)گفت:آيا بتها را(براى خود)خدايان ميگيرى،همانا من تو و پيروانت را در گمراهى آشكار ميبينم

(75) - وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ

75-و همچنين كه ابراهيم را بتوحيد و معرفت و شناسايى خود آگاه ساختيم بزرگى آسمانها و زمين را باو نشان داديم تا(عجائب و شگفتيهاى مخلوقات و آفريده شده‌هاى ما را ببيند،و)از اهل يقين و باور باشد

(76) - فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ

76-(گفته‌اند:منجّمين و ستاره‌شناسان بنمرود ابن كنعان كه يكى از پادشاهان بزرگ بوده گفتند:در اين سال كودكى بدنيا ميآيد كه هلاك و تباهى تو و پادشاهيت بدست او خواهد بود،پس فرمان داد تا هر بچه‌اى را كه در آن سال بدنيا آمد كشتند،و دستور داد كه مردان از زنان دورى گزينند و كسانى را گماشت تا جستجو كنند و هر زنى را كه آبستن يافتند او را تا هنگام زائيدن حبس نموده و زندانى ميكردند،پس اگر پسر ميزائيد او را ميكشتند،و مادرش را آزاد مينمودند،و اگر دختر ميزائيد مادر و دختر آزاد ميشدند،و چون مادر حضرت ابراهيم آبستن شد و آبستى او هويدا نبود براى زائيدن از شهر بيرون رفته و از ترس نمروديان بسوى غار و شكاف كوه گريخت و در آنجا زائيد و كودك را در جامه‌اى پيچيده و در غار نهاد و سنگ بزرگى را بر در آن گذارد و بازگشت،خداى تعالى روزيش را در انگشت بزرگ او قرار داد،آن را مكيده شير روان گشته ميآشاميد،تا اينكه بزرگ شد و از غار بيرون آمد)پس هنگامى كه تاريكى شب ابراهيم را فراگرفت(و آن هنگام آخر و پايان ماه بوده از اينرو نخست)ستاره‌اى(زهره يا مشترى)را ديد(از روى انكار و نپذيرفتن عقائد نادرست مردم آن زمان،يا از روى موافقت و سازگارى با ايشان)گفت:اين ستاره(چنان كه شما مى‌گوييد ستارگان خدايانند)پروردگار من است‌؟!و چون ستاره ناپديد شد گفت:من پنهان شوندگان را دوست ندارم(كه آنها را ارباب و پروردگاران خويش بگردانم،زيرا غروب و پنهان شدن از صفات محدث و نو پيدا شده است،گفته‌اند:اساس و پايه بت پرستى ستاره پرستى است،زيرا تغيير و دگرگون شدن در عالم و جهان را بر اثر نزديك و دور شدن خورشيد و ستارگان ميديدند و گمان ميكردند آنها خالق و آفريننده موجودات هستند و در تعظيم و بزرگ داشتن آنها كوشيدند تا اينكه آنها را عبادت و پرستش نمودند،و چون ديدند گاهى پنهان ميشوند براى هر ستاره‌اى بتى از آنچه بآن منسوبست«مثلا براى خورشيد بتى از طلا و براى ماه بتى از نقره»ساختند و آن را بجاى آن ستاره پرستيدند،پس از اينرو حضرت ابراهيم براى بطلان و نادرستى بت پرستى بطلان ستاره پرستى را دليل آورده است)

(77) - فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ

77-و چون ماه را در حال طلوع و درخشندگى ديد،گفت:اين ماه پروردگار من است‌؟!پس از آنكه آن هم ناپديد شد گفت:اگر پروردگارم مرا(بمعرفت و شناسايى خود)هدايت و راهنمايى نكند هر آينه از گروه گمراهان(از راه حقّ‌)خواهم بود

(78) - فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ

78-و چون خورشيد را در حال طلوع و آشكار شدن ديد،گفت:پروردگار من اينست،اين(از همه ستارگان و ماه)بزرگتر است‌؟!و آن گاه كه آفتاب هم ناپديد شد گفت:اى گروه مردم من از آنچه شما آن را شريك و انباز خدا قرار ميدهيم بيزارم

(79) - إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ

79-البته من بكسى(خداى يگانه)رو ميآورم كه آسمانها و زمين را آفريده در حالى كه از همه(هر معبود و پرستيده شده‌اى جز او)روگردانم،و من از آنان كه براى خدا شريك قرار ميدهند نيستم

(80) - وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَا أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ رَبِّي شَيْئًا وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ

80-و گروهى از مردم(در صحّت و درستى عبادت و پرستش بتهاشان)با او جدال و گفتگو كردند(و او را از نپرستيدن خدايانشان ترسانيدند)ابراهيم گفت:آيا با من دربارۀ(توحيد و يگانه دانستن)خدا جدال و ستيزه ميكنيد،در حالى كه مرا(براه راست)راهنمايى نموده است‌؟!و من نميترسم و باك ندارم از آنچه(ستارگان و بتهايى)را كه شريك و انباز خدا قرار ميدهيد(زيرا كسى نميتواند سود و زيان رساند)مگر آنكه پروردگارم چيزى(ضرر و زيانى)را بخواهد(آن گاه بوسيلۀ مخلوق و آفريده شده‌اى اگرچه آن جماد و بى جان باشد بمن زيان ميرساند،و بر بنده خود ضرر و زيان نرساند مگر آنكه صلاح و شايستگى او را در آن،يا استحقاق و سزاوار بودن او را براى آن بداند،زيرا)علم و دانايى پروردگارم بهر چيز احاطه داشته و آن را فراميگيرد،آيا(در آنچه ميگويم تامّل و انديشه نميكنيد،و)پند نميگيريد(تا حقّ‌ را از باطل تمييز داده و جدا سازيد)

(81) - وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

81-و من چگونه بترسم از آنچه(بتهايى كه)شريك خدا قرار داده‌ايد و شما نميترسيد از اينكه براى خدا(يى كه بهر چيز قادر و توانا است)شريك قرار ميدهيد با اينكه حجّت و دليلى براى اينكار بر شما فرو نفرستاده است،بنا بر اين كداميك از اين دو گروه(موحّدين و خداپرستان يا مشركين و بت پرستان)بايمنى و آسودگى(از ضرر و زيان)سزاوارترند(پاسخ دهيد)اگر دانا هستيد

(82) - الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ

82-(جاى تامّل و انديشه نيست و واضح و آشكار است)كسانى كه(بخدا و يگانگى او)ايمان آورده‌اند و ايمانشان را بظلم و ستم(بشريك قرار دادن براى او)نياميختند براى آن گروه ايمنى و آسودگى(از هر ضرر و زيانى)است،و آنان(بحقّ‌ و راه راست)هدايت و راهنمايى شده‌اند

(83) - وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ

83-و(پس از آن براى يادآورى اينكه علم و دانش ابراهيم(عليه السّلام)و راه يافتن او بحقّ‌ از جانب خداى تعالى است ميفرمايد:)آن ادله و راهنماييهايى كه ابراهيم بر قوم و مردم زمان خود آورد حجّت و برهان ما است بر قوم او كه آن را باو(الهام نموده و ياد)داديم،درجات و پايه‌هاى(شرافت و بزرگى)هر كه را بخواهيم(طبق حكمت و درستكارى و استعداد و شايستگيش)بالا ميبريم(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)محقّقا پروردگار تو(در آنچه ميكند)درستكار(و باستعداد و شايستگى هر چيز)دانا است

(84) - وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

84-و(پس از آن فضيلت و برترى ابراهيم را از راه شرافت و بزرگى نسل و فرزندان و نسب و نژاد بيان كرده ميفرمايد:)بخشيديم بابراهيم اسحاق(كه مادرش ساره بود)و يعقوب(فرزند اسحاق)را در حالى كه هر يك از ايشان را(بعلم و عمل و اخلاق نيكو)هدايت و راهنمايى نموديم،و پيش از ابراهيم نوح(يكى از اجداد و پدران او)را(بكمال معرفت و حكمت و دانش)و از ذريّه و فرزندان او داوود،سليمان،ايّوب،يوسف،موسى و هارون را هدايت كرديم،و همچنين(كه آنان را بنبوت و پيغمبرى و علم و عمل فضيلت و برترى داديم)نيكوكاران را ثواب و پاداش ميدهيم

(85) - وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ

85-و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس هم هر يك از نيكوكاران(پيغمبران)هستند

(86) - وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ

86-و هم اسماعيل و يسع و يونس و لوط‍‌،و ما همه ايشان را(از جهت نبوت و پيغمبرى)بر جهانيان(مردم زمان خودشان)فضيلت و برترى داديم

(87) - وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

87-و برخى از پدران و فرزندان و برادران(مانند برخى از برادران يوسف)ايشان را(براى پيغمبرى و تبليغ احكام)برگزيديم،و آنان را براه راست(دين حقّ‌)راه نموديمشان

(88) - ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

88-(پس از آن شرافت و ارجمندى هدايت و راهنمايى خود را يادآورى كرده ميفرمايد:)آن هدايت و راه نمودن براى پيغمبران هدايت و راهنمايى خدا است كه بآن هر كس از بندگانش را بخواهد(شايسته باشد)رهبرى مينمايد،و(دربارۀ بزرگى گناه شرك بخدا همين بس كه)اگر آن پيغمبران(با آن فضل و برترى و شرافت و بزرگى)براى خدا شريك قرار ميدادند هر آينه آنچه(كارهاى نيكى كه)بجا ميآوردند باطل و نادرست بود(ثواب و پاداش نداشتند،چنان كه عمل و كار نيك غير ايشان هم اگر بخدا شرك آورند باطل و نادرست ميباشد،زيرا عمل و كار مشرك براى خداى تعالى نيست تا باو پاداش داده شود)

(89) - أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ

89-(باز دربارۀ شرافت و ارجمندى پيغمبران ميفرمايد:)آن گروه پيغمبران آنانند كه كتاب(آسمانى)و حكم و فرمان(بحقّ‌ و درستى ميان مردم)و نبوّت و پيغمبرى بايشان داديم،پس اگر اهل مكّه بكتاب و حكم و نبوت ايشان كافر شده و نگرويدند گروهى(كسانى كه به پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله ايمان آوردند)را كه بآنها كافر نيستند براى حفظ‍‌ و نگهدارى آنها بر ميگماريم

(90) - أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ

90-آن پيغمبران را خدا(براه هر خير و نيكى)هدايتشان كرده،پس از هدايت و راه راست ايشان(رفتارشان با مردم)پيروى كن(ناگفته نماند:هاء در اقتده هاء سكت و وقف و درنگ است،و ديگر آنكه اين آيه دليل نيست بر اينكه پيغمبر ما صلّى اللّٰه عليه و آله پيرو دين و آئين پيغمبران پيش از خود بوده،زيرا پيروى از ديگرى در اصول دين نشايد چون در اصول تقليد و پيروى روا نيست،و براى آن حضرت پيروى از ديگرى در فروع هم درست نيست،زيرا دين او ناسخ اديان است،پس از هدايت و راه راست ايشان پيروى كن يعنى)بگو:بر تبليغ و پيغمبرى خود مزدى از شما نميخواهم(چنان كه پيغمبران پيش از من نخواستند)آن تبليغ براى جهانيان(انس،جنّ‌،عرب،عجم،سفيد،سياه و جز ايشان)جز پند و اندرز(به اينكه اوامر خداى تعالى را بجا آورند و از نواهى او دورى گزينند تا سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را بدست آورند)چيز ديگرى نيست

(91) - وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاءَ بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ

91-و(چون مشركين و اهل كتاب نبوت و پيغمبرى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله)و قرآن كريم را انكار كرده و نپذيرفتند و گفتند:خدا بر تو دين و كتابى نفرستاده است،در بطلان و نادرستى گفتارشان و تهديد و ترساندن آنان را از عاقبت و پايان كار ميفرمايد:)خدا را چنان كه بايد قدر دانسته و بشناسند نشناختند و تعظيم نكردند آن گاه كه(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و قرآن مجيد را انكار كرده)گفتند:خدا بر هيچ بشر و كسى چيزى(وحى و كتابى)نفرستاده است(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:كى فرستاد كتابى را كه موسى آورد در حالى كه روشن و آشكار و براى مردم هدايت و راهنما بود،آن را در ورقها و برگهاى كاغذ(و آنچه را در آن مينويسند)قرار ميدهيد(مينويسيد)آن ورقها را(براى مردم و پيروان خود)آشكار كرده،و بسيارى را(كه در آنها اوصاف خاتم النّبيّين صلّى اللّٰه عليه و آله بيان شده از ايشان)پنهان مينمائيد،و(از زبان محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آموخته شديد(ياد گرفتند)آنچه را كه شما و پدرانتان نميدانستيد(زيرا اين قرآن بسيارى از آنچه را كه در آن اختلاف و گفتگو داريد بيان ميكند،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)تو خود پاسخ ده و بايشان)بگو:(آن كتاب را بر موسى)خدا فرستاده است،پس از آن آنان را واگذار كه در باطل و نادرستيشان كه فرو رفته‌اند بازى كنند(آنچه ميخواهند انجام دهند،زيرا كار تو تبليغ و پيغام رساندن و بيان حجّت و دليل است،و حساب و بازپرسى از ايشان با ما است)

(92) - وَهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ

92-و(پس از بيان بطلان و نادرستى گفتارشان به اينكه خداى تعالى وحى و كتابى بر هيچ بشرى نفرستاده آنان را بفرستادن قرآن عظيم آگاه ساخته ميفرمايد:)اين قرآن مبارك و فرخنده كتابى(داراى خير و نيكى بسيار و نفع و سود هميشگى)است كه ما آن را(بوسيلۀ جبرئيل)فرستاديم،تصديق كننده و گواهى دهنده است به(حقّ‌ و درستى)آنچه(كتابهاى آسمانى كه)پيش از آن بوده و آن را فرستاديم براى آنكه اهل مكّه و كسانى(اهل شرق و غرب دنيا)را كه در اطراف و گرداگرد آن هستند(مسكن و جاى دارند،از عذاب و كيفر خدا)بترسانى(گفته‌اند:قرى جمع قريه است و هر جا«شهر يا ده»كه مردم در آن گرد آيند و جاى گيرند آن را قريه گويند،و اينكه مكّه را ام القرى ناميدند براى آنست كه قبله و سمتى است كه مردم مسلمان هر شهر و دهى بآن سو رو آورده و نماز ميگزارند)و كسانى كه بروز رستاخيز ايمان دارند(از عذاب خدا ميترسند)بمحمّد((صلّى اللّٰه عليه و آله)يا قرآن)ايمان ميآورند(زيرا ترس از عذاب خدا در قيامت سبب تامل و انديشه در نبوّت رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ميگردد،و چون كسى تامّل نمايد قطعا ايمان خواهد آورد)و(پس از ايمان برسول خدا و كتاب آن حضرت)نمازشان را محافظت نموده و نگهبانى ميكنند(با آداب و شرائط‍‌ بجا آورده و آن را ترك نمينمايند)

(93) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَنْ قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ

93-و(پس از آن كفّار و نگرويدگان بپيغمبر اكرم و قرآن كريم را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)كيست ستمكارتر(بخود)از آنكه بر خدا دروغ بست(شريك و زن و فرزند براى او قرار داد)يا گفت:بسوى من وحى آمده(مانند مسيلمه كذّاب كه گفت:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيغمبر قريش است و من پيغمبر بنى حنيفه)در حالى كه چيزى(آيه‌اى)بسوى او وحى و پيغام داده نشده،و(كيست ستمكارتر بخود از)كسى(عبد اللّٰه بن سعد ابن ابى سرح)كه(خطّ‍‌ زيبايى داشته و نويسنده وحى بود،و هر گاه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله ميفرمود:بنويس عليما حكيما،مينوشت غفورا رحيما و هر گاه ميفرمود:بنويس غفورا رحيما مينوشت عليما حكيما،و روزى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود تا بنويسد«س 23 ى 12»

(94) - وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنْكُمْ مَا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ

94-و(باز آنچه را كه بايشان پس از مردن يا آن گاه كه در قيامت زنده ميشوند از روى توبيخ و سرزنش گفته ميشود يادآورى نموده كه خداى تعالى ميفرمايد،يا فرشتگانى كه جان آنها را ميستانند از جانب خداوند سبحان ميگويند:)همانا شما تنها(بى مال و دارايى و زن و فرزند و خويشان و مددكاران از دنيا)نزد ما آمده‌ايد هم چنان كه در نخستين بار شما را(تنها)آفريديم،و آنچه(مال و دارايى كه در دنيا)ما بشما عطاء كرده و داده بوديم(و بآن بر ديگران فخر نموده و مينازيديد و از كار آخرت بازمانديد)بر پشت سرتان واگذشتيد،و نمى‌بينم با شما شفيع و ميانجى‌هاتان را،آن شفيع‌هايى را كه مى‌پنداشتيد آنان دربارۀ(تربيت و پرورش)شما شريك و انبازها(ى خداى تعالى)هستند،محقّقا پيوند ميان شما و ايشان بريده شد(از هم پراكنده شديد)و گم شد از شما آنچه(بتهايى)را كه گمان ميبرديد(آنها شفعاء و ميانجيهاى شما هستند،يعنى همان خدايانى را كه در دنيا شفيع و ميانجى و شريك و انباز ميدانستيد و عبادت و پرستش مينموديد اكنون نميدانيد كجايند)

(95) - إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذَلِكُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ

95-(پس از آن برخى از عجائب خلقت و شگفتهاى آفرينش خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)البته خدا است شكافنده دانه و هسته(از دانه،گياه و از هسته،درخت آشكار مينمايد)زنده را از مرده و مرده را از زنده(گياه تر و تازه را از دانه و دانه را از گياه،و زنده را از نطفه و نطفه را از زنده)بيرون ميآورد،او است خدا(كه ميشكافد و زنده ميكند و ميميراند)پس بكجا و كدام سو گردانده ميشوند(چگونه با اين آيات و نشانه‌هاى بر توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى براه باطل و نادرستى رفته و نميانديشيد تا بدانيد سزاوار نيست براى او شريك قرار داد)

(96) - فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ

96-خدا شكافندۀ صبح و بامداد است(صبح را از تيرگى شب بسبب روشنى آفتاب آشكار ميگرداند)و شب را براى آرامش و خورشيد و ماه را براى حساب و شماره(تعيين اوقات)قرار داده،و همه آنها بتقدير و اندازه‌گيرى خداى تواناى دانا(ى بهر چيز)است

(97) - وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ

97-و او است خداوندى كه(بقدرت و توانايى خود)ستارگان را براى(نفع و سود بردن)شما قرار داده و آفريد تا بوسيلۀ(طلوع و آشكار شدن و روشنى)آنها در تاريكيها(شبها)ى بيابان و دريا راه پيدا كنيد،همانا آيات و نشانه‌ها(ى قدرت و توانايى و توحيد و يگانه دانستن خود)را براى گروهى كه اهل دانشند بيان كرده و آشكار ساختيم

(98) - وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ

98-و او است خدايى كه شما را از يك نفس(حضرت آدم عليه السّلام)آفريد(و چون خلقت و آفرينش حوّاء از ضلع و استخوان پهلوى او است،پس بازگشت همه بسوى يك پدر است،و آن يكى از نعمتهاى بزرگ است،زيرا بازگشت بسوى يك اصل سبب الفت و دوستى است)پس شما را قرارگاهى(رحم و بچه‌دان مادر،يا روى زمين)و جاى وديعت و سپرده‌اى(در صلب و پشت پدر،يا در قبر)است(آن گاه در بهشت يا دوزخ در آئيد و هميشه در آن ماندگار خواهيد بود)همانا آيات و نشانه‌ها(ى قدرت و توحيد خود)را براى گروهى كه ميفهمند و در مييابند بيان كرديم(گفته‌اند:اينكه در آيه پيش از اين لقوم يعلمون«براى گروهى كه دانايانند»و در اينجا لقوم يفقهون«براى گروهى كه ميفهمند»فرموده براى آنست كه دلالت نجوم و ستارگان و نفع و سود آنها بر قدرت و توانايى و حكمت و درستكارى خداى تعالى آشكارتر است از ايجاد آفرينش نفوس بسيار از يك نفس و اختلاف حالات و چگونگى آنها،زيرا دلالت ايجاد نفوس از يك نفس محتاج و نيازمند بتامّل و انديشه است)

(99) - وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِنْ أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انْظُرُوا إِلَى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذَلِكُمْ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

99-و او است خداوندى كه از آسمان(ابر)آب(باران)فرود آورده،پس بوسيلۀ آن آب روئيدن هر چيز(كشت و درخت و سائر روئيدنيها)را(از زمين)بيرون آورديم،و از آن روئيدن شاخه سبز بيرون آورديم،آن گاه از آن شاخه سبز دانه‌هاى بهم پيوسته(مانند دانه‌هاى گندم و جو)و از شكوفه درخت خرما خوشه‌هاى بهم نزديك(و از يكديگر دور)بيرون ميآوريم،و باغهايى را از(درخت)انگورها(ى گوناگون)و(از درخت)زيتون و انار كه برخى(در طعم و مزه و رنگ و جز آن)مانند يكديگرند و برخى مانند نيستند(بوسيلۀ باران)آشكار نموديم(اى مردم با تامّل و انديشه)بنگريد بميوه هر يك از آن درختها هنگامى كه ميوه و بار ميدهد(چگونه كوچك و بدمزه است)و برسيده شدن آن(كه بزرگ و لذيذ و خوشمزه گشته)البته در آنچه بيان شد آيات و نشانه‌هايى است(بر وجود و هستى خالق قادر حكيم يعنى آفريننده تواناى درستكار)براى گروهى كه(بخدا و يگانگى او)ايمان دارند

(100) - وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ

100-و(پس از آن مشركين را سرزنش نموده ميفرمايد:)براى خدا شريكها و انبازهايى از جنّ‌ و ناديده(شياطين و ديوها)را قرار دادند(گروهى از ايشان ميگفتند:خدا و شيطان دو برادرند،آفريننده هر خير و نيكى خدا است و آفريننده هر شرّ و بدى شيطان است،و خدا را يزدان و شيطان را اهريمن ميناميدند)در حالى كه همه آنان را خدا آفريده،و(يهود كه عزير و نصارى كه مسيح را پسر خدا ميدانند:و مشركين عرب كه ميگويند:فرشتگان دختران خدايند)بى علم و دانش(بآنچه ميگويند)دروغ بافتند كه براى خدا پسران و دختران است،خدا منزّه و پاك و شأن او بلند و بالا است از آنچه(شريكهايى كه برايش)وصف نموده و بيان ميكنند

(101) - بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُنْ لَهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

101-از نو پديد آورندۀ آسمانها و زمين است(بى‌آنكه آنها را از روى مثال و مانندى پديد آورده باشد)چگونه براى او فرزند ميباشد در حالى كه زوجه و همسرى برايش نبوده‌؟؟؟ است‌؟!و هر چيز را او آفريده و بهر چيز دانا است(پس آفريننده هر آفريده شده و داناى بهر چيز از فرزند و جز آن غنى و بى‌نياز است)

(102) - ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ

102-او كه داراى اين صفات ميباشد خدا پروردگار شما است،معبود پرستيده شده‌اى جز او نيست،آفريننده هر چيز است(آفريننده‌اى جز او نميباشد)پس او را(كه سزاوار و عبادت و پرستش است)بپرستيد،و او بر هر چيز متولّى و كارساز و حافظ‍‌ و نگهبان است(پس كارها را باو واگذاريد و انجام خواسته‌هاتان را از او بخواهيد)

(103) - لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ

103-بينائيها( وهمها و آنچه در دل ميگذرد)او را درك نكرده و نمييابند و او بينائيها را مييابد،و او(بر بندگان)نيكوكار(و بهمه چيز)آگاه است

(104) - قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ

104-(و پس از اثبات توحيد و رسالت براى عذر و بهانه نداشتن كفّار در ايمان نياوردن و نگرويدن بخدا و رسول ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم بگو:)محقّقا از جانب پروردگارتان(آيات و نشانه‌هايى كه در آنها)بينائيها(علوم و دليل و راهنماييها هست)براى شما آمده است(كه راه راست را ميشناساند)پس هر كس(بوسيلۀ آن آيات بحقّ‌ و راه راست)بينا شد(ايمان آورد)براى نفع و سود خودش بينا گرديده،و هر كه(از دين حقّ‌)كور شد(بآن ايمان نياورد)بر ضرر و زيان خودش بوده،و من(از جانب خداى تعالى)بر شما حافظ‍‌ و نگهبان نيستم(تا بپذيرفتن حقّ‌ و ايمان بآن وادارتان نمايم،بلكه كار من تبليغ و پيغام رساندن و انذار و ترساندن از عذاب و كيفر او است)

(105) - وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ

105-و چنان كه آيات گذشته را(بعبارت مختلفه و معانى)گوناگون بيان نموديم اين آيات را هم گوناگون بيان ميكنيم براى اينكه(كفّار)ميگويند(يا نگويند آنها را از ديگرى)ياد گرفته‌اى(خلاصه آيات را گوناگون بيان كرديم تا بدانند پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله از كسى چيزى نياموخته و گرنه بايستى بيك روشى كه آموخته سخن گويد)و(نيز گوناگون بودن آيات)براى اينست كه قرآن را(كه همين آيات است)براى دانشمندان(كه ميفهمند و در مييابند)بيان كرده و آشكار سازيم

(106) - اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ

106-(پس از آن پيغمبر اكرم را بپيروى از وحى و دورى گزيدن از كفّار امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) پيروى كن آنچه(قرآن كريم)را كه بتو وحى شده است از جانب پروردگارت كه معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست،و از(گفتار نادرست)آنان كه براى خدا شريك و انباز قرار ميدهند روى بگردان

(107) - وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ

107-و(ضلالت و گمراهى ايشان و نكوهششان دربارۀ قرآن كريم سبب نشود كه تو در تبليغ و رساندن احكام كوتاهى كنى،زيرا خدا آنان را مختار و آزاد قرار داده،پس)اگر خدا ميخواست ايشان(را بپذيرفتن حقّ‌ مجبور و وادار مينمود و هيچگاه)مشرك نميشدند(ليكن مجبور نگردانيد تا آزمايش نمايد)و ما ترا برايشان حافظ‍‌ و نگهدار نگردانيديم،و تو وكيل و كار پرداز آنها نيستى(تا بايمان آوردن بخدا و رسول وادارشان نمايى)

(108) - وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

108-و(چون مؤمنين پس از فرود آمدن آيه

(109) - وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَتْهُمْ آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لَا يُؤْمِنُونَ

109-و(چون مشركين گفتند:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بما مى‌گويى موسى را عصا و چوب دستى بوده كه آن را بسنگ زده و از آن سنگ دوازده چشمه آب روان گشته،و عيسى مردگان را زنده ميكرده،و صالح ناقه و ماده شترى از سنگ بيرون آورده،پس تو هم براى ما آيه و نشانه‌اى بياور تا نبوّت و پيغمبرت را تصديق و باور نمائيم،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:چه چيز را دوست داريد تا آن را بياورم‌؟گفتند:كوه صفا را طلا كن و برخى از مردگانمان را زنده گردان تا دربارۀ تو از آنان بپرسيم آيا آنچه را مى‌گويى حقّ‌ و درستست يا باطل و نادرست،و فرشتگان را بما بنما تا براى تو گواهى دهند،يا خدا و فرشتگان را دسته دسته نزد ما بياور،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:اگر برخى از آنچه را مى‌گوييد بياورم مرا تصديق ميكنيد؟گفتند:آرى سوگند بخدا اگر چنين كنى همه ما از تو پيروى مينمائيم،مسلمانان هم از آن حضرت خواستند كه آيت و نشانه‌اى براى مشركين بياورد،تا ايمان آورند،پس رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ايستاد كه دعاء كند و از خدا بخواهد كوه صفا طلا گردد،جبرئيل آمد و گفت:اگر ميخواهى كوه صفا طلا ميشود،ليكن پس از آن اگر تصديق نكنند آنان را عذاب ميكنم،و اگر ميخواهى آنها را رها كن تا توبه كننده ايشان توبه كند،حضرت فرمود:ميخواهم توبه كننده آنها توبه كند،آن گاه خداى تعالى اين آيه را فرستاد:)كفّار(قريش)بسخت‌ترين سوگندهاشان سوگند ياد كردند كه البته اگر آيه و نشانه‌اى براى ايشان بيايد بآن ايمان آورند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:آيات و نشانه‌ها(معجزات)از جانب خدا است(او بر آنها قادر و توانا است،اگر صلاح و سزاوار باشد ميفرستد)و(اى مؤمنين)چه چيز شما را خبر ميدهد و آگاه ميسازد(از كجا ميدانيد كه اگر پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله آيه‌اى آورد مشركين ايمان خواهند آورد)اگر آن آيات هم بيايد ايشان ايمان نميآورند

(110) - وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ

110-و(سبب ايمان نياوردنشان آنست كه بر اثر دشمنى و بدرفتاريشان)دلها و ديده‌هاشان را از ايمان آوردن بر ميگردانيم(پس از اينرو بآن آيات ايمان نميآورند)چنان كه نخستين بار هم بآنچه فرستاده شد ايمان نياوردند،و آنان را در طغيان و سركشيشان رها ميكنيم(بخود واميگذاريم)تا(در راه حقّ‌)حيران و سرگردان شوند(و بسبب آن بعذاب جاويد گرفتار گردند)

(111) - وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ

111-و(پس از آن ايستادگى ايشان را بر كفر و نگرويدن و دشمنى با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر ما فرشتگان را بسوى ايشان فرو فرستيم و مردگان با آنان سخن گويند،و از هر چيز(از جمادات و نباتات و حيوانات)دسته دسته(براى گواهى دادن بيگانگى خداى تعالى و پيغمبرى تو)بر اينان جمع كرده و گرد آوريم هرگز(با ديدن آن آيات هم)ايمان نميآورند،مگر آن گه خدا بخواهد(آنان را بايمان آوردن مجبور و وادار گرداند،پس در انجام دادن خواسته ايشان فائده و سودى نيست،چنان كه تو و برخى از مؤمنين مانند امير المؤمنين علىّ‌ عليه السّلام ميدانيد)ليكن بيشتر آنان(مسلمانان)ميدانند(كه كفّار با ديدن آيات هم ايمان نخواهند آورد،از اينرو از تو ميخواهند كه براى آنها آيه و نشانه‌اى را كه خواسته‌اند بياورى)

(112) - وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ

112-و(پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را تسليت داده و خورسند گردانيده ميفرمايد:تنها تو بدشمنى كفّار گرفتار نيستى،بلكه)همچنين كه براى تو دشمنانى است براى هر پيغمبرى دشمنى از شياطين و سركشان انس و جنّ‌ قرار داديم(بآنان خبر داده و آگاهشان نموديم كه كفّار دشمنان شمايند)برخى از آن شياطين سخنان آراسته بدروغ را براى فريب دادن(ايمان نياوردن و گمراه كردن)ببرخى(از خودشان)در پنهانى ميگويند،و اگر پروردگارت ميخواست چنين نميكردند،پس(اينكه ايشان را بايمان آوردن و پيروى از حقّ‌ مجبور نكرده براى امتحان و آزمايش است،بنا بر اين)آنان را با آن دروغهايى كه ميبندند رها كن(بخودشان واگذار،ما جزاء و سزاى آنها را خواهيم داد)

(113) - وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُمْ مُقْتَرِفُونَ

113-و(برخى از آن شياطين سخنان آراسته بدروغ را ببرخى از خودشان در پنهانى ميگويند)براى اينكه دلهاى كسانى كه بروز رستاخيز ايمان ندارند و نميگروند بآن سخنان ميل كنند و آنها را دوست دارند،و براى اينكه آنها را بپسندند،و براى اينكه كسب كنند و بدست آورند آنچه(گناهانى)را كه بدست آورنده‌اند

(114) - أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ

114-(و چون مشركين مكّه پس از درخواست آيات و معجزات گفتند:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يكى از علماء يهود يا نصارى را كه پيش از تو كتاب خوانده‌اند ميان ما و خود حكم قرار ده تا حكم كند و فرمان دهد كه كدام بر حقّ‌ و كدام بر باطل هستيم،خداى تعالى به پيغمبر اكرم دستور داده كه بايشان بفرمايد:)آيا جز خدا را(براى صحّت و درستى نبوّت و پيغمبرى خود)حاكم و فرمانده بخواهم در حالى كه او است كسى كه كتاب(قرآن كريم)را كه در آن حقّ‌ از باطل بيان و آشكار شده بسوى شما فرستاده،و كسانى(يهود و نصارى)را كه بايشان كتاب(توراة و انجيل)داديم(بشهادت و گواهى دادن كتابهاشان)ميدانند كه آن كتاب(قرآن مجيد)براستى و درستى از جانب پروردگارت فرستاده شده،پس(از آن آنان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) تو از شكّ‌ كنندگان(در اينكه آن كتاب از جانب خدا فرود آمده)مباش

(115) - وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

115-و(پس از آن كتاب فرستاده شده را وصف نموده و آن را ستوده ميفرمايد:)كلام و سخن پروردگارت(قرآن عظيم)از روى صدق و راستى(در اخبار)و عدل و درستى(در احكام كه دروغ و تجاوز از حقّ‌ در آن نيست)تمام و كامل گرديد(نميشود چيزى بر آن افزود يا از آن كاهيد)تغيير دهنده و دگرگون كننده‌اى براى كلمات و سخنان او نيست(كسى نميتواند آنها را بچيزى كه اصدق و اعدل يعنى راستى و درستى آن بيشتر باشد تبديل كرده و عوض نمايد)و او است شنواى(گفتار،و بكردار و انديشه‌هاى همه)دانا

(116) - وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ

116-و(چون پيروان غير قرآن كريم كه كلام و سخن خدا است گمراه و گمراه كننده‌اند به پيغمبر اكرم خطاب و بديگران شنوانده ميفرمايد:)اگر از بيشتر كسانى(كفّار و گمراهان و نادانان)كه در زمين‌اند(و هميشه اكثريّت و بيشترى را ايشان در دست داشته و دارند،و مردم دانشمند و اهل حقّ‌ اندك بوده‌اند)پيروى كنى ترا از راه(دين و آئين)خدا گمراه ميكنند،ايشان(كفّار در آنچه ميگويند و ديگران را بآن راهنمايى مينمايند)جز ظنّ‌ و گمان را پيروى نميكنند(و گمانشان آنست كه پدرانشان بر حقّ‌ بوده‌اند)و نيستند آنان مگر آنكه دروغ ميگويند(كه ميته و حيوان خود مرده را حلال دانسته و بمسلمانان ميگفتند:خدا آن را ذبح كرده و كشته،شما حيوانى را كه ميكشيد ميخوريد،و حيوانى را كه پروردگارتان كشته نميخوريد)

(117) - إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

117-(پس از آن علم و دانايى خود را بحال و چگونگى مؤمن و كافر يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا پروردگارت بكسى كه از راه(دين)او گمراه ميشود داناتر(از ديگران)است،و هم او براه يافتگان داناتر خواهد بود

(118) - فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ

118-پس(اى مؤمنين)بخوريد(جائز و روا است خوردن)از آنچه(حيوانى كه هنگام ذبح و سر بريدن)نام خدا:(بسم اللّٰه،يا بسم الرحمن،يا بسم القديم يا هر اسم و صفتى كه مختصّ‌ خداى تعالى باشد)بر آن ياد شده اگر شما بآيات و سخنان او ايمان داريد(اگر شما خدا و رسول و صحّت و درستى آنچه را كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله از جانب خداى تعالى آورده ميشناسيد بخوريد آنچه را او حلال كرده،و نخوريد آنچه را حرام نموده است،و اين آيه دلالت دارد بر اينكه واجبست هنگام ذبح نمودن حيوان نام خدا برده شود،و هم دلالت دارد بر اينكه خوردن ذبائح و حيواناتى را كه كفّار سر ميبرند جائز و روا نيست،زيرا ايشان نام خداى تعالى را بر آنها ياد نميكنند،و اگر كسى از آنان بر ذبيحه و حيوان سر بريده شده نام خدا را هم ياد كند خوردن آن نيز جائز و روا نيست،زيرا اعتقاد و باور دارد نام كسى را برده كه دين موسى يا دين عيسى را جاويد گردانيده،پس بآن ماند كه نام خداى تعالى را ياد ننموده است)

(119) - وَمَا لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مَا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ كَثِيرًا لَيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ

119-و(پس از آن مؤمنين را از نخوردن آنچه را كه مشركين حرام دانسته‌اند نهى نموده ميفرمايد:)چيست شما را(براى چه)نميخوريد از آنچه(حيوانى كه هنگام سر بريدن)نام خدا بر آن ياد شده در حالى كه خدا براى شما(بوسيلۀ وحى بپيغمبر اكرم)بيان كرده(خوردن)آنچه را كه حرام گردانيده مگر آنچه(خوردن ميته و حيوان خود مرده يا حيوان سر بريده‌اى كه نام خدا بر آن برده نشده)را كه(از گرسنگى)به(خوردن)آن مضطرّ و بيچاره شويد،و محقّقا مردم بسيار(مانند عمرو ابن لحى كه دين و آئين حضرت اسماعيل را تغيير داده و دگرگون نموده و خوردن بسيارى از چهارپايان را حرام و خوردن ميته را حلال دانسته،و پيروان او)بپيروى از خواهشهاشان از روى نادانى(ديگران را)گمراه ميكنند(پس از آن گمراه كنندگان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البته پروردگارت بتجاوز كنندگان(از حقّ‌ بباطل)داناتر(از هر كس)است

(120) - وَذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُوا يَقْتَرِفُونَ

120-و(پس از آن مردم را از همه گناهان نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)گناه ظاهر و آشكار(گناهى كه بجوارح و اندام بجا آوريد)و گناه باطن و نهان(گناهى كه در دل انديشيد مانند كبر و بزرگى و حسد و رشك بردن بر ديگرى)را(كه خداى تعالى بجا آوردن آن را نهى كرده)ترك نموده و رها كنيد(بجا نياوريد)محقّقا كسانى كه گناه را(آنچه را كه خداى تعالى نهى كرده)بجا ميآورند بزودى جزاء و سزاشان داده ميشود(آنان را در آخرت عذاب و كيفر مينمايند)بسبب آنچه(گناهانى كه در دنيا)كسب كرده و انجام ميدادند

(121) - وَلَا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ

121-و(پس از آن از خوردن گوشت حيوانى كه هنگام ذبح و سر بريدن نام خداى تعالى بر آن ياد نشده صريحا و آشكارا نهى نموده ميفرمايد:اى مؤمنين)نخوريد از آنچه(حيوانى كه هنگام ذبح)نام خدا بر آن ياد نشده،كه خوردن آنچه بر آن نام خدا ياد نشده فسق و بيرون رفتن از فرمان خدا است،و شيطانها و اهريمنان(شيطان و يارانش)در دل دوستانشان(مشركين كه پيروانشان هستند)ميافكنند تا با شما(در حلال بودن ميته و حيوان خود مرده)دشمنى و گفتگو كنند(به اينكه چگونه ميخوريد آنچه را خودتان كشته‌ايد،و نميخوريد آنچه را خدا كشته)و(اى مؤمنين)اگر(در حلال گردانيدن آنچه حرام است)فرمان آنان(مشركين)را برديد همانا شما هم مشرك بوده و براى خدا شريك و انباز قرار داده‌ايد

(122) - أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

122-(پس از آن مثل و داستان مؤمنين و مشركين را يادآورى نموده ميفرمايد:)آيا كسى كه مرده(كافر و ناگرويده بخدا و رسول)بود و ما او را زنده كرديم(براه حقّ‌ راهنمايى نموديم)و نور و روشنايى(قرآن عظيم)را برايش قرار داديم تا بوسيلۀ آن ميان مردم راه رود(زندگى كند و حقّ‌ را از باطل بشناسد)مانند كسى است كه در تاريكيها(ى كفر و ضلالت و گمراهى و جهل و نادانى)است در حالى كه(از بسيارى دشمنى با حقّ‌)از آن تاريكيها بيرون نخواهد آمد؟!هم چنان كه ايمان براى مؤمن آراسته شده(خداى تعالى آن را آراسته)براى كفّار و ناگرويدگان آراسته گرديده(شيطان آراسته)آنچه(گناهانى)را كه بجا ميآورند

(123) - وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ

123-و هم چنان كه گنهكاران مكّه را بزرگان آنجا قرار داديم(آنان را بخودشان واگذارديم)در هر قريه و شهرى بزرگان را گنهكاران آنجا گردانيديم(ايشان را هم بخودشان واگذارديم)تا در(گمراه كردن اهل)آنجا مكر كرده و نيرنگ بكار برند،و مكر نميكنند و نميفريبند مگر خودشان را(زيرا بعذاب و كيفر جاويد گرفتار خواهند شد)و(آن را)درك نكرده و نمييابند

(124) - وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُونَ

124-و(پس از آن برخى از گناهان بزرگان را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر گاه آيه و نشانه(معجزه)اى(بر صدق و راستى پيغمبرى تو)بر ايشان آمد(از روى دشمنى)گفتند:هرگز ما(بتو)ايمان نميآوريم تا اينكه(از جانب خدا)بما داده شود مانند آنچه(وحى و پيغامى كه)به پيغمبران داده شده است(خداوند سبحان در ردّ و دور ساختن گفتارشان ميفرمايد:)خدا(از هر كس)داناتر است كه رسالت و پيغام خود را در كجا قرار دهد(شايستگى مقام رسالت بسيارى دارايى و بزرگى دنيايى نيست،بلكه بفضائل و برتريهايى است كه خداى تعالى قرار داده،پس از آن متكبّرين و گردنكشان را كه بنبوّت رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله نميگروند تهديد كرده و ترسانده ميفرمايد:)بزودى ذلّت و خوارى از نزد خدا(در قيامت)بكسانى خواهد رسيد كه گناهكار شدند(از روى كبر و سركشى و حسد و رشك حقّ‌ را نپذيرفتند)و عذاب و شكنجه سخت بايشان برسد بسبب آنچه(در دنيا با مؤمنين)مكر ميكنند

(125) - فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ

125-پس(از آن شرافت و بزرگى مؤمنين و ذلت و خوارى كفّار را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر كه را خدا بخواهد(براه راست)هدايت و راهنمايى كند(هر كه بخواهد راه نيكبختى دنيا و آخرت را بيابد خدا)سينه(دل)او را براى(پذيرفتن)اسلام ميگشايد(روشن ميگرداند تا بسبب آن حقّ‌ را ديده بپذيرد)و هر كه را بخواهد گمراه نمايد(هر كه از راه حقّ‌ دورى گزيند)سينه(دل)او را سخت تنگ ميگرداند كه(هر گاه سخن از ايمان و گرويدن بخدا و رسول پيش آيد چنان بر او سخت و دشوار آيد كه)گوئيا بآسمان بالا ميرود(يا دل او را سخت تنگ مينمايد كه گوئيا براى نپذيرفتن حق بآسمان بالا ميرود و ميگريزد)اينچنين عذاب و شكنجه‌اى را خدا براى كسانى كه(بدين مقدّس اسلام)نميگروند قرار ميدهد

(126) - وَهَذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيمًا قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ

126-و اين اسلام راه راست(دين و آئين)پروردگار تو است(كه اعوجاج و كجى در آن راه نيست)ما آيات قرآن را بيان كرده و آشكار ساختيم براى گروهى كه پند ميپذيرند(زيرا آنان از آنها بهره‌مند ميگردند)

(127) - لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

127-براى ايشان(در قيامت)از جانب پروردگارشان سراى سلامت و بى‌گزندى (بهشت جاويد)است،و او دوستار(يا مددكار)شان است بسبب آنچه(اعمال صالحه و كارهاى شايسته‌اى كه در دنيا)بجا ميآوردند

(128) - وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَقَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ

128-و(پس از آن كفّار را از عذاب روز قيامت تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)ياد آوريد روزى(قيامت)را كه خداى تعالى همه ايشان را گرد ميآورد(آن گاه آنان را بشياطين كه آنها هم گرفتار عذاب جاويد هستند توبيخ نموده ميفرمايد:)اى گروه جنّ‌ و ناپيدايان از ديده مردم(اى شياطين)شما از مردم بر عدّه و شمارش خودتان افزوديد(ايشان را در دنيا اضلال و گمراه كرده پيرو خويش ساختيد،اكنون شما و اينان بعذاب و شكنجه هميشگى گرفتار خواهيد بود)و(در آن هنگام)مردمى كه دوستان(پيروان)آن شياطين‌اند ميگويند:پروردگارا برخى از ما(مردم و شياطين)از برخى بهره‌مند شدند(آنان ما را بر معاصى و گناهان دلالت و راهنمايى كردند و ما هم از ايشان پيروى نموديم)و رسيديم بوقت و هنگامى(بقيامت)كه براى ما تعيين كرده بودى(پس امروز حال ما چگونه خواهد بود)خدا(بايشان و شياطين)ميفرمايد:آتش جايگاه شما است،هميشه در آن خواهيد بود مگر آنچه(وقت و گاهى)را كه خدا خواهد(گروهى از شما در آن نباشد،و ايشان گناهكاران از مؤمنين هستند كه آنان هم اگرچه پيروان شيطان‌اند ليكن هميشه در آتش نيستند)البته پروردگار تو(در كارهايش)درستكار(و بهر چيز)دانا است(كسى را بنا حقّ‌ و بيجا عذاب نميكند و استحقاق و شايستگى هر كسرا براى پاداش و كيفر ميداند)

(129) - وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضًا بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

129-و چنان كه كفّار را در آن روز بخود واگذاشته بعذاب جاويد گرفتار مينمائيم برخى از ستمكاران(بخود يعنى گناهكاران)را(كه شايسته عذاب و شكنجه‌اند)بر برخى واميگذاريم(از آنان بيزارى ميجوئيم)بسبب آنچه(گناهانى كه در دنيا)كسب كرده و بجا ميآوردند

(130) - يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ

130-(و براى اينكه دانسته شود خداى تعالى در قيامت كسى را عذاب نميكند مگر پس از اتمام حجّت و دليل،يادآورى نموده كه در آن روز بكفّار ميفرمايد:)اى گروه(از كفّار)جنّ‌ و انس(ديوان و آدميان)آيا(پيش از اين در دنيا)پيغمبرانى از خودتان(از مجموع و همه شما،زيرا رسول و فرستاده شده از جانب خداى تعالى بسوى جنّ‌ و انس تنها از انس برانگيخته شده و رسول و فرستاده شده بسوى جنّ‌ همان پيغام رسانندگان از جانب پيغمبران هستند)بسوى شما نيامدند كه آيات(كتاب)مرا بر شما بخوانند و شما را از ديدار اينروز(قيامت و عذاب و سختى آن)بترسانند؟!(چون چاره‌اى نيابند در پاسخ)گويند:بر كفر و ناگرويدن خودمان و سزاوار بودنمان را براى عذاب و شكنجه گواهى ميدهيم،و(پس از آن سبب كفر و نگرويدن آنان را بيان كرده ميفرمايد:)زندگانى دنيا(هوى و خواهش نفس)ايشان را فريب داد(كه بخدا و رسول و روز رستاخيز ايمان نياوردند)و(اكنون)بر زيان خود گواهى دادند كه كفّار و ناگرويدگان بوده‌اند

(131) - ذَلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ

131-(پس از آن حكمت و فلسفه فرستادن پيغمبران را يادآورى نموده ميفرمايد:)آن فرستادن پيغمبران و ترساندن ايشان مردم را از عذاب خدا براى آنست كه پروردگار تو هلاك و تباه كننده نبوده مردم شهرها و ديه‌ها را بسبب ظلم و ستم(گناهان)ايشان(يا از روى ظلم و ستم بر ايشان)در حالى كه(از اوامر و نواهى او)غافل و نادان باشند(تا بر خدا حجّت و دليل آورده و بتوانند بگويند:

(132) - وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ

132-و(پس از آن علم و دانايى خود را باستحقاق و شايستگى مردم براى ثواب و پاداش و عقاب و كيفر بيان كرده ميفرمايد:)براى هر يك(از مكلفين و كسانى كه بآنان امر و نهى شده)درجات و پايه‌هايى است(براى ثواب و عقاب)از آنچه(نيكيها و بديهايى كه)بجا آورده‌اند،و پروردگارت از آنچه(عبادت و بندگى و معصيت و نافرمانى كه)ميكنند غافل و نادان نيست

(133) - وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ مَا يَشَاءُ كَمَا أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ

133-و(پس از آن بى نيازى خود را از اطاعت و فرمانبرى بندگان يادآورى نموده ميفرمايد:)پروردگارت(از عبادت و بندگى جنّ‌ و انس)بى نياز(و بر بندگانش)داراى رحمت و مهربانى است(و از رحمت و مهربانى او است كه بندگانش را امر كرده و فرمان داده بچيزى كه سبب سعادت و نيكبختى هميشگى ايشان است،و اى كفّار و ناگرويدگان قدرت و توانايى او چنان است كه)اگر بخواهد شما را(از روى زمين)ميبرد(هلاك و تباه ميسازد)و پس از شما هر كه را بخواهد خليفه و جانشين شما گرداند چنان كه شما را از فرزندان ديگران(پدرانتان)آفريد(ليكن از روى رحمت و مهربانى در هلاك و تباه ساختن شما عجله و شتاب نكرده است)

(134) - إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ

134-(پس از آن كفّار و گناهكاران را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)براستى آنچه(عذاب و كيفر روز قيامت كه)بشما(كفّار و گناهكاران)وعده داده شده خواهد آمد و شما(در آن هنگام خدا را از بجا آوردن آنچه را كه وعده داده)عاجز و ناتوان كننده نيستيد

(135) - قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

135-(پس از آن پيغمبر اكرم را بتهديد و ترساندن ايشان امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:اى جماعت و گروه كفّار باندازۀ قدرت و توانايى(يا بطريقه و روش)خودتان(آنچه را ميخواهيد)بجا آوريد،البته من هم(بآنچه خدايم امر كرده) عمل كننده و بجا آورنده‌ام،پس بزودى خواهيد دانست سرانجام پسنديده در سراى آخرت كرا خواهد بود،محقّقا ستمكاران(بخود:كفّار و ناگرويدگان)فيروز و رستگار نيستند

(136) - وَجَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالْأَنْعَامِ نَصِيبًا فَقَالُوا هَذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهَذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَى اللَّهِ وَمَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ

136-و(پس از آن برخى از اعمال قبيحه و كردار زشت آنان را يادآور شده ميفرمايد:مشركين)براى خدا از آنچه خودش(بقدرت و تواناييش در زمين)آفريده از كشتزار و چهار پايان بهره‌اى قرار دادند،و بگمان خودشان گفتند:اين سهم و بهره از آن خدا است،و اين سهم و بهره براى شركاء و انبازان(در اموال و دارائيهاى)ما(بتها)است،پس آنچه(نصيب و بهره‌اى كه)براى شركاء(بتهاى)آنان بود بخدا نميرسد،و آنچه(نصيب و بهره‌اى كه)براى خدا بود بشركاء ايشان ميرسد(اگر چيزى از بهره بتها در بهرۀ خدا قرار ميگرفت آن را گرفته ببهرۀ بتها بازميگردانيدند و ميگفتند:آنها فقير و بيچيزاند،و اگر چيزى از بهرۀ خدا در بهرۀ بتها قرار ميگرفت آن را رها كرده ميگفتند:خدا غنيّ‌ و بى‌نياز است)بد است آنچه(ترجيح و برترى دادن مخلوق و آفريده شده بر خالق و آفريننده كه بآن)حكم و فرمان ميدهند

(137) - وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ

137-و(باز طريقه و روش ديگرى را از آنان كه زشتتر از نصيب و بهره قرار دادن براى خدا است يادآورى نموده ميفرمايد:)چنان كه نصيب و بهره قرار دادن براى خدا نزد ايشان زينت داده شده و آراسته گرديده براى بسيارى از مشركين و بت پرستان شركاء و انبازانشان(شياطين،يا خدّام و كاركنان بتخانه)كشتن(زنده بگور كردن)فرزندان(دختران)شان را(براى عار و ننگ داشتن از آن،يا كشتن و قربانى نمودن فرزندانشان را براى بتها)زينت داده و آراسته گردانيدند تا آنان را هلاك و تباه سازند(بعذاب جاويد گرفتار نمايند)و تا دين و آئينشان را خلط‍‌ و درهم كنند(ايشان را از دين و آئين حضرت اسماعيل عليه السّلام برگردانده و گمراه گردانند)و اگر خدا ميخواست(اگر خدا آنان را بر نكشتن فرزندان مجبور و وادار مينمود)آن را بجا نمياوردند(ليكن چون مجبور و وادار نمودن با تكليف و فرمان دادن منافات دارد)پس ايشان و دروغهائ‍‌ را كه بر خدا مى‌بندند(ميگفتند:خدا ما را بآن امر كرده)رها كن(بخودشان واگذار)

(138) - وَقَالُوا هَذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لَا يَطْعَمُهَا إِلَّا مَنْ نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لَا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِمْ بِمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

138-و(پس از آن عقيدۀ ديگرى را عقائد باطله و باورهاى نادرست آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)مشركين بگمان خودشان(نه با برهان و دليل)گفتند:اين چهار پايان(شتر و گاو و گوسفند)و كشتزار(كه سهم و بهرۀ بتها است)ممنوع و بازداشته شده و حرام و ناروا است،نميخورد آن را مگر هر كه را ما بخواهيم(در خوردن آنها باو اذن دهيم،و آنها را حلال و روا نميدانستند مگر براى مردهايى كه خدمتگزار بتها بودند)و گفتند:اين چهارپايان(دسته ديگر از شترها يعنى بحيره و سائبه و حام كه شرح هر يك در خلاصه تفسير آيه يكصد و سوّم سورۀ پنجم گذشت)پشتهاى(سوار شدن بر)آنها حرام و ناروا است،و گفتند:اين چهارپايان ديگراند براى كشتن(بر سنگهاى نصب شده كه شرح آن در خلاصه تفسير آيه سوّم سورۀ پنجم نوشته شده،و هنگام كشتن آنها نام بتها را ياد آورده و)نام خدا را بر آنها ياد نميكردند،در حالى كه بر خدا دروغ مى‌بستند(كه ميگفتند:خدا ما را باين احكام امر نموده)بزودى خدا سزاى ايشان را(در آخرت)خواهد داد بسبب دروغى كه بر خدا مى‌بندند

(139) - وَقَالُوا مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَإِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ

139-و(باز گفتار ديگر آنان را بيان كرده ميفرمايد:)گفتند:آنچه(بچه‌اى كه)در شكم اين چهارپايان(بحيره و سائبه)است ويژه مردان ما است،و(از جانب خدا خوردن)آن بر زنانمان حرام و ناروا است،و اگر مرده(بدنيا آمده)باشد،پس همه(مردان و زنانشان)در(خوردن)آن شريك و انبازاند،بزودى خدا(در قيامت)سزاى اين وصف و خوى شان(دروغ بستنشان بر خدا در حلال و حرام بودن آنچه ميگويند)را خواهد داد،همانا خدا(در كارها عجله و شتاب نكردن در عقاب و كيفر آنان)درستكار(و بگفتار و كردار و باندازه استحقاق و شايستگيشان براى عذاب)دانا است

(140) - قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ

140-(پس از آن فساد و تباهى كشتن فرزندان و حرام كردن سود بردن از چهارپايان را يادآور شده ميفرمايد:)محقّقا زيان كردند كسانى كه فرزندان(دختران)خود را(از ترس اسارت و گرفتار شدن در دست دشمن و فقر و بيچيزى)كشتند(زنده بگور كردند)از روى كم خردى و نادانى،و آنچه(چهارپايان و كشتزارى)را كه خدا روزيشان گردانيده(بر خود)حرام و ناروا نمودند از روى دروغ بستن بر خدا،هرآينه گمراه شدند(از راه خدا كه سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را در آن بدست ميآوردند،بيرون رفتند)و هيچگاه راه يافتگان(بخير و نيكى)نبودند

(141) - وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ

141-و(براى اينكه مشركين بدانند همه اشياء و چيزها را خدا آفريده و نبايد كسى آنها را حلال و حرام نمايد مگر باذن و فرمان او ميفرمايد:)او است كسى(خدايى)كه آفريده است باغهايى را كه داراى درختهايى است كه آنها را بلند نگاهداشته‌اند(درختان داربستى مانند درخت انگور)و درختهايى كه آنها را نگاه نداشته‌اند بلكه روى پايه خود بلند گشته(مانند درخت سيب و گلابى)و آفريده است درخت خرما و كشت(مانند گندم،جو،نخود و لوبيا)را كه ميوه آنها(در شكل و پيكر و طعم و مزه)گوناگون است،و آفريده است زيتون و انار را در حالى كه برخى از آنها(در مزه و رنگ و پيكر)مانند يكديگراند،و برخى مانند نيستند(اى مردم)از ميوه آنها چون ميوه داد بخوريد،و روز(هنگام)درو كردن حقّ‌ آن را بدهيد(بهره‌اى از آن را بفقراء و مستمندان ببخشيد)و بيجا خرج نكرده و از دست ندهيد(آنها را در راه معصيت و نافرمانى خدا بكار نبريد،يا براى بتها نصيب و بهره‌اى قرار ندهيد)كه البته خدا اسراف كننده و بيجا از دست دهنده را دوست ندارد(او را از رحمت و مهربانى خود بهره‌مند نگرداند)

(142) - وَمِنَ الْأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشًا كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ

142-و آفريد از چهارپايان بار بردارنده(مانند شتر و گاو)و خرد كه مانند فرش بزمين نزديك است(چون گوسفند و بز)بخوريد از آنچه(شتر و گاو و گوسفند كه)خدا روزى شما گردانيده،و از گامهاى شيطان(امر و نهى او)پيروى نكنيد كه او دشمن آشكار شما است(دشمنى او براى شما هويدا است)

(143) - ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

143-و آفريده است هشت جفت را،از گوسفند دو جفت(يكى نر و يكى ماده كه هر يك را زوج و جفت ديگرى گويند)و از بز دو جفت(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:آيا خدا هر دو نر را حرام و ناروا گردانيده يا هر دو ماده را،يا آنچه(بچه‌اى)را كه رحمها و زهدانهاى دو ماده در بر دارد؟مرا از روى علم و دانش(با حجّت و دليل)خبر دهيد و آگاه سازيد(بحرام كردن خدا آنها را)اگر راستگوييد(به اينكه خدا آنها را حرام گردانيده)

(144) - وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهَذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

144-و از شتر دو جفت(يكى نر و يكى ماده كه هر يك زوج و جفت ديگرى است)و از گاو دو جفت،بگو آيا خدا هر دو نر را حرام يا هر دو ماده را،يا آنچه(بچه‌اى)را كه بچه‌دانهاى دو ماده در بر دارد،يا شما حاضر و گواه بوديد كه خدا شما را باين حلال و حرام سفارش كرده(امر نموده و فرمان داده)؟پس(از آن آنان را نكوهش كرده ميفرمايد:)كيست بيدادگر و ستمكارتر(بخود)از كسى(عمرو ابن لحى تغيير دهندۀ دين و آئين حضرت اسماعيل)كه بر خدا دروغ بندد براى اينكه مردم را از روى بى‌دانشى گمراه گرداند،همانا خدا گروه ستمكاران را(براه بهشت جاويد)هدايت و رهبرى نميكند(زيرا ايشان بسبب كفر و نگرويدنشان بخدا و رسول سزاوار عذاب و كيفر هميشگى‌اند)

(145) - قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

145-(پس از آن پيغمبر اكرم را بحجّت و دليل آوردن بر حلال بودن همه چهارپايان امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:در آنچه(احكامى كه از جانب خداى تعالى)بمن وحى شده حرامى را بر خورنده‌اى كه آن را ميخورد نمى‌يابم مگر اينكه مردار يا خون روان شده(از رگها پس از ذبح و گلو بريدن،نه خونى كه با گوشت است)يا گوشت خوك باشد كه آن پليد و ناپاك است(و خوردن هر ناپاكى حرام و ناروا است)يا فسق و نافرمانى بوده يعنى حيوانى باشد كه غير نام خدا(نام بتها)را بر آن صدا زنند،پس كسى كه(از گرسنگى راه بجايى نداشته باشد يا باكراه و واداشتن ديگرى او را بخوردن مردار يا خون يا گوشت خوك)مضطر و بيچاره گردد در حالى كه ستمكار(نافرمان)نباشد،و از حدّ و اندازه تجاوز نكند(باندازه‌اى كه از گرسنگى نميرد،يا رضايت و خوشنودى اكراه كننده را بدست آورد بخورد)پروردگارت آمرزنده(او است،او را بسبب خوردن حرام در اين هنگام عذاب نميكند،و باو)بى‌اندازه مهربان است(ضرر و زيان و مشقّت و رنج او را نميخواهد)

(146) - وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ

146-و(پس از آن چيزهاى ديگرى را كه تنها بر يهود بسبب معاصى و نافرمانيشان حرام شده بيان كرده ميفرمايد:)بر كسانى كه يهوداند حرام كرديم(خوردن)هر حيوانى را كه داراى ناخن(انگشت)باشد(مانند شتر و پرندگان)و از گاو و گوسفند پيه آنها را برايشان حرام نموديم مگر آنچه(پيه‌اى)را كه پشتهاى آنها يا روده‌ها(شان)در برداشته(بپشت يا روده‌هاى آنها چسبيده)يا باستخوان(شان)آميخته(مانند چربى گرده،يا مغز استخوان)باشد،حرام كردن آن چيزها برايشان سزايى است كه بسبب ظلم و ستمشان(نافرمانيشان)داده‌ايم،و ما(در گفتارمان به اينكه حرام بودن آن چيزها تنها بر يهود بوده)راستگوييم(و آنها دروغگويان‌اند كه ميگويند:هميشه آنها حرام بوده است)

(147) - فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ

147-پس(از آن پيغمبر اكرم را بتهديد و ترساندن يهود امر كرده ميفرمايد:)اگر ترا تكذيب كرده و گفتارت را دروغ دانستند بگو:(شما شايسته عذاب و كيفريد،ليكن)پروردگارتان داراى رحمت و مهربانى بسيار است(از اينرو در عذاب شما عجله و شتاب نميكند)و(از شتاب نكردن او در عذاب فريب نخوريد كه)عذاب او(هر گاه وقت و هنگام آن برسد)از گروه گنهكاران باز نميگردد

(148) - سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ

148-(پس از آن احتجاج و دليل آوردن مشركين را بر صحّت و درستى شريك قرار دادنشان براى خدا و حرام دانستن آنچه را كه حلال است يادآورى نموده ميفرمايد:)زود باشد كه مشركين(بر درستى گفتارشان دليل آورده)بگويند:اگر خدا ميخواست ما و پدرانمان براى او شريك و انباز قرار نميداديم و چيزى را حرام و ناروا نمينموديم(براى اينكه ميتواند ما را از آنچه نميخواهد منع نموده و باز دارد،پس چون ما را منع نكرده ميدانيم كه او همان را خواسته است)همچنين(كه ايشان گفتارت را به اينكه مى‌گويى:خدا شما را بتوحيد و يگانه دانستن او و حرام نكردن آنچه را كه حلال است تكذيب نمودند)كسانى كه پيش از ايشان بودند(گفتار پيغمبرانشان را)تكذيب كرده و دروغ دانستند تا اينكه عذاب و كيفر ما را چشيدند(يافتند،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان) بگو:آيا نزد شما(بر درستى گفتارتان)علم و دانشى است‌؟(حجّت و دليلى است از روى علم و دانش)پس(اگر هست)آن را براى ما بيرون آريد(بيان نموده و آشكار سازيد!!چنين نيست،بلكه در گفتارتان)جز گمان را پيروى نميكنيد و شما دروغگويانيد

(149) - قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ

149-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(حجّت و دليل شما بر درستى گفتارتان نادرست است،و)حجّت و دليل رسا(محكم و استوار بر توحيد و يگانه دانستن خدا)از خدا است،پس(بنا بر حكمت و مصلحت شما را بعقل و خرد و قدرت و توانايى و اختيار و برگزيدنتان واگذاشته،و)اگر ميخواست همه شما را(بايمان و گرويدن بخدا و رسول)هدايت و راهنمايى(مجبور و وادار)مينمود

(150) - قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هَذَا فَإِنْ شَهِدُوا فَلَا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَهُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ

150-(و چون مشركين حجّت و دليلى كه از روى علم و دانش باشد بر درستى گفتار نادرستشان نداشتند،اكنون براى اينكه بدانند كسى نيست كه گواهى داده و بگويد:من اين عقائد باطله و گفتار نادرست ايشان را از خدا شنيده‌ام،ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنها)بگو:گواهان خود را بياوريد آنان كه(از روى علم و دانش)گواهى دهند كه خدا اين را(آنچه را شما مى‌گوييد حرام است)حرام كرده،پس اگر(گواهى نيافتند،و از روى كذب و دروغ خودشان)گواهى دادند تو با ايشان گواهى مده(زيرا گواهيشان باطل و نادرست است)و پيروى مكن(اى امّت پيغمبر اكرم پيروى مكنيد)خواهشهاى كسانى را كه آيات(احكام)ما را تكذيب كرده و دروغ دانستند،و كسانى را كه بآخرت و سراى ديگر ايمان و باور ندارند و آنان براى پروردگارشان عديل و مانند قرار ميدهند

(151) - قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

151-(و پس از ابطال و نادرست گردانيدن گفتار مشركين ايشان را بايمان آوردن بآنچه را كه خداوند سبحان حرام گردانيده دعوت نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:بيائيد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده بخوانم و آن اين است كه چيزى را شريك و انباز او نسازيد،و با پدر و مادر(علاوه بر اينكه نبايد بدى كرد)نيكى كنيد،و فرزندانتان را از(ترس)فقر و درويشى نكشيد،ما شما و ايشان را روزى ميدهيم،و بكارهاى زشت(معاصى و گناهان)چه آشكار و چه پنهان از آنها نزديك نشويد(آنها را بجا نياوريد)و نكشيد كسى را كه خدا(كشتن او را)حرام كرده مگر بحقّ‌ و درستى(كسى را كه ديگرى را بناحقّ‌ كشته)خدا شما را بآنچه بيان كردم وصيّت و سفارش نموده(امر و فرمان داده)تا(نفع و سود دين و دنيا و آخرت خود را)بفهميد و دريابيد

(152) - وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

152-و بمال و دارايى يتيم و كودك پدر مرده نزديك نشويد(در آن تصرّف نكنيد)مگر بطريقه و روشى كه نيكوتر(از تصرّف نكردن)است(مانند تصرّف و دست زدن در آن براى حفظ‍‌ و نگهدارى يا براى افزايش)تا اينكه قوى و توانا گردد(رشيد شده راه از چاه بشناسد)و پيمانه و ترازو را از روى عدل و برابرى وافى و كامل سازيد و بسر رسانيد(كم ندهيد و بسيار نستانيد،و چون عدل و برابرى در پيمانه و ترازو چنان كه بايد باشد دشوار است ميفرمايد:)كسى را امر نكرده و برنج نميآوريم مگر باندازه كمتر از طاقت و تواناييش(عدل و برابرى حقيقى يعنى چنان كه بايد باشد لازم نيست،پس آنچه لازم است اينست كه بايد در دورى گزيدن از كم دادن و بسيار گرفتن كوشيد)و هر گاه(در حكم و فرمانى يا در شهادت و گواهى دادن)سخن گوئيد پس عدل و راستى را بكار بريد و اگر چه كسى را كه دربارۀ(سود يا زيان)او سخن گوئيد از خويشاوندان(شما)باشد،و بعهد و پيمان خدا(احكام او)وفاء نموده و آن را بسر رسانيد(بجا آوريد)خدا شما را بآنچه بيان شد وصيّت و سفارش(امر)كرده تا پند گيريد(امر و فرمان او را بجا آوريد،و از نهى و بازداشتنش دورى گزينيد)

(153) - وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

153-و(بدانيد)اين(آنچه دربارۀ توحيد و معاد و احكام بيان كردم)راه راست من است(كه اعوجاج و كجى در آن نيست،و شما را بخير و نيكى دنيا و آخرت ميرساند)پس آن راه را پيروى كنيد،و راههايى(راه يهوديّت،نصرانيّت،مجوسيّت،بت پرستى و مانند آنها)كه شما را از راه خدا پراكنده(دور)ميسازد پيروى ننمائيد،خدا شما را بپيروى كردن از راه من وصيّت و سفارش(امر)نموده تا(از ضلالت و گمراهى)بپرهيزيد

(154) - ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ

154-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم بگو:)ما بموسى كتاب(توراة)داديم براى اينكه نعمت و نيكى بر نيكوكاران كامل و براى هر چيزى(احكامى كه بآن محتاج و نيازمندند)بيان و(براه حقّ‌)هدايت و راهنمايى و(بمردم)رحمت و مهربانى باشد تا بديدار(ثواب و پاداش و عقاب و كيفر)پروردگارشان ايمان آورند

(155) - وَهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

155-و اين(قرآن عظيم)كتابى است كه آن را فرو فرستاديم با بركت و سود بسيار(براى دين و دنيا و آخرت شما)پس آن را پيروى كنيد،و(از مخالفت و جدايى از آن)بترسيد تا(بسبب پيروى از آن)از رحمت و مهربانى(ثواب و پاداش خدا)بهره‌مند شويد

(156) - أَنْ تَقُولُوا إِنَّمَا أُنْزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنَا وَإِنْ كُنَّا عَنْ دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ

156-(و ما اين قرآن كريم را فرستاديم)براى اينكه كراهت داشته و نمى‌پسنديم كه(روز قيامت)بگوئيد:پيش از ما كتاب(آسمانى:توراة و انجيل)بر دو گروه(يهود و نصارى)فرستاده شد،و ما از خواندن ايشان آگاه نبوديم(زبان عبرى و سريانى نميدانستيم،پس اگر آنچه را كه از آنان خواسته از ما ميخواستند كتابى هم بزبان عرب بر ما فرستاده ميشد)

(157) - أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يَصْدِفُونَ

157-يا اينكه بگوئيد:اگر بر ما كتاب(آسمانى بزبان عرب)فرستاده شده بود ما از ايشان(يهود و نصارى بحقّ‌ و راستى)راه يافته‌تر بوديم(بهتر از آنان از احكام خداى تعالى پيروى ميكرديم)پس محقّقا حجّت و دليل روشن و آشكار و هدايت و راهنمايى(بسعادت و نيكبختى دنيا و آخرت)و رحمت و مهربانى(خير و نيكى يعنى قرآن مجيد)از جانب پروردگارتان براى شما آمده است،پس(اكنون)كيست ستمكارتر(بخود)از كسى كه آيات خدا(قرآن عظيم)را تكذيب نموده و دروغ داند،و از آن اعراض كرده و رو بگرداند،بزودى بدترين عذاب و كيفر را سزاى كسانى خواهيم داد كه از آيات ما رو بر ميگردانند

(158) - هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ

158-(پس از آن آنان را تهديد نموده ميفرمايد:)آيا كفّار و ناگرويدگان جز اين را منتظر و چشم براه‌اند(چشم براه نيستند مگر)كه فرشتگان(كه واسطۀ در عذاب و شكنجه‌اند براى عذاب و كيفر)بيايندشان،يا حكم و فرمان پروردگارت(بهلاك و تباه ساختن آنان)بيايد،يا برخى از آيات و نشانه‌هاى پروردگارت(مانند طلوع و آشكار شدن خورشيد از مغرب)بيايد(تا از كفر و ناگرويدن دست بردارند،و آگاه نيستند)روزى كه برخى از آيات پروردگارت بيايد(در آن هنگام)ايمان آوردن و گرويدن كسى(بخدا و رسول)كه پيش از اين ايمان نياورده،يا خير و نيكى‌اى(عمل صالح و كار شايسته‌اى)را كسب نكرده و بدست نياورده(او را)نفع و سود ندهد(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(آمدن فرشتگان،يا فرمان خدا يا برخى از آيات او را)منتظر و چشم براه باشيد،ما هم(همان را)چشم براهيم

(159) - إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ

159-(باز آنان را تهديد كرده ميفرمايد:)محقّقا كسانى(كفّار و گمراهان)كه دين و آئين خود را پراكنده ساخته و گروه گروه شدند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تو در چيزى(از عقائد)از ايشان نيستى،جز اين نيست كه سر و كارشان با خدا است،پس(روز رستاخيز)خدا آنان را آگاه ميسازد(بسزاشان ميرساند)بسبب آنچه(معاصى و گناهانى كه در دنيا)بجا ميآوردند

(160) - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

160-(پس از آن فضل و بخشش خود را بر نيكوكاران و عدل و داد خويش را دربارۀ عذاب و كيفر گناهكاران يادآورى نموده ميفرمايد:)هر كس كار نيكى كند(واجب يا مستحبّى را براى خدا بجا آورد)براى او ده برابر(ثواب و پاداش)آن است(گفته‌اند:مقصود از ده برابر تعيين عدد و شمار نيست،بلكه آن اشاره ببسيارى ثواب است اگرچه بيش از ده باشد كه يكى را از روى استحقاق و شايستگى ميدهند و جز آن را از روى فضل و بخشش)و هر كس كار بدى(گناهى)كند جز مانند آن جزاء و سزا داده نميشود،و بايشان(بسبب كمى پاداش و بسيارى كيفر)ظلم و ستم نميكنند،(بلكه هر كس را باندازه‌اى كه مستحقّ‌ و سزاوار است ثواب داده يا عقاب نمايند)

(161) - قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

161-(پس از آن پيغمبر اكرم را بارشاد و راهنمايى مردم امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بگو:محقّقا پروردگارم مرا براه راست استوار(راه توحيد و يگانه دانستن خدا)هدايت و رهبرى كرده و آن راه راست ملّت و آئين ابراهيم است(كه شما آن را بر حقّ‌ ميدانيد)در حالى كه ابراهيم از هر باطل و نادرستى رو ميگردانده و از مشركين و كسانى كه براى خدا شريك قرار ميدهند نبوده(بلكه مردم را از عبادت و پرستش بتها نهى نموده و بازميداشت)

(162) - قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

162-بگو:نماز و فروتنى و عبادت و بندگى و(آنچه بجا ميآورم در)زندگى در(هنگام)مردنم براى خدا،پروردگار جهانيان است

(163) - لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ

163-(خدايى كه)او را شريك و انبازى نيست،و من(از جانب پروردگارم)بآن توحيد و يكتا پرستى مأمور شده و فرمانم داده‌اند،و من(در اين امّت)نخستين مسلمانان و فرمانبران(خداى تعالى)هستم

(164) - قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ

164-بگو:آيا جز خدا(فرشتگان،ستارگان،بتها و مانند آنها)پروردگارى طلب نموده و بخواهم در حالى كه او پروردگار هر چيزى است(هر چه جز او است مربوب و پرورش يافته است،پس براى ربوبيّت و پروردگار بودن شايسته و سزاوار نيست)و(براى اينكه بدانند زيان نافرمانى و كيفر آن بر خود ايشان است ميفرمايد:)هيچكس كار بدى نميكند مگر آنكه زيان آن بر او است،و(چون كفّار به پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله گفتند:تو از ما پيروى كن اگر خطاء و بيجا بود گناهت بر ما باشد،ميفرمايد:)هيچ بر دارنده‌اى بار گناه ديگرى را بر نميدارد(كسى را بگناه ديگرى عذاب نميكنند)پس بازگشت شما(پس از مردن)بسوى پروردگارتان است،شما را(در آخرت)آگاه ميسازد بآنچه(حقّ‌ و درستى و باطل و نادرستى كه در دنيا دربارۀ آن)اختلاف داشته و با يكديگر سازگار نبوديد

(165) - وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ

165-(پس از آن پاره‌اى از نعمتهاى خود و سختى عذاب و شكنجه و بسيارى رحمت و مهربانيش را يادآور شده ميفرمايد:)و اوست كسى(خداى قادر و توانايى)كه شما را در زمين جانشينان گذشتگان قرار داده،و درجات و برتريهاى(مانند عقل و خرد و مال و دارايى و قوّت و توانايى و جاه بزرگى)برخى از شما را بالاتر از برخى گردانيده تا شما را در آنچه بشما داده است(مانند آزمايش كنندگان)بيازمايد(تا غنىّ‌ و چيزدار فقير و بيچيز را كه ببيند شكر و سپاس بجا آورد،و فقير غنى را كه ببيند صبر و شكيبايى كند،و عاقل و خردمند در ادله و راهنماها فكر و انديشه نمايد و بداند،و عمل كند بآنچه كه ميداند،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله اگر ايشان از همه احكام ما رو گردانند و بآنها نگروند بدان)محقّقا پروردگارت(در آخرت دربارۀ آنان)تند عذاب و زود بكيفر رساننده است،و البته او آمرزنده(مؤمنين و بايشان)مهربان است.(در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام)فرموده:همه آيات سوره انعام با هم فرود آمده،هفتاد هزار فرشته آن را تشييع كرده و در پى آن آمدند تا بر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله فرود آمد،پس آن را تعظيم نموده و بزرگ شماريد كه در هفتاد جاى آن نام خدا است،و اگر مردم ميدانستند آنچه«ثواب و پاداشى»را كه در خواندن آن است خواندنش را ترك نكرده و رها نمينمودند).

الأعراف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - المص

1-رازى است ميان خداى تعالى و پيغمبر اكرم(و جزء متشابهات است،كسى جز ائمه معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»مقصود از آن را نميداند،حضرت صادق عليه السّلام فرموده:معنى آن انا اللّٰه المقتدر الصادق است يعنى منم خداى تواناى راستگو)

(2) - كِتَابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلَا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ

2-(و پس از توجّه و رو آوردن شنوندگان باين حروف راستى و درستى قرآن عظيم را كه دليل و راهنماى بر صدق و راستى نبوّت پيغمبر اكرم است يادآور شده ميفرمايد:اين كتاب(قرآن عظيم)است كه(از جانب خداى تعالى بوسيلۀ جبرئيل)بسوى تو فرستاده شده،پس(بر اثر اينكه كفّار و ناگرويدگان ترا تكذيب مينمايند)نبايد از فرستادن آن در سينه(دل)تو تنگى(خوف و ترس)باشد،فرستاده شد براى اينكه با(آيات)آن(مردم گناهكار را از عذاب و كيفر خدا)انذار نموده و بترسانى،و براى اهل ايمان و گروندگان(بآن)پند و اندرز باشد

(3) - اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ

3-(و پس از گواهى دادن او«جلّ‌ شأنه»بصدق و راستى قرآن كريم كه دليل بر صدق و راستى پيغمبر اكرم است،و پس از اينكه آن حضرت را بتبليغ و رساندن آن و باك نداشتن از تكذيب كفّار امر نمود اكنون مردم را به پيروى از آن بزرگوار و عمل كردن بكتاب او امر كرده ميفرمايد:اى مردم)آنچه از جانب پروردگارتان(بوسيلۀ رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله)بسوى شما فرستاده شده پيروى كنيد و از جز او(شيطان و بتها)پيروى ننمائيد و آنها را دوستان(خود)مگيريد(اى مشركين اين پند و اندرز خدا است ليكن بسبب دشمنيتان با حقّ‌)اندكى پند مى‌پذيريد(بيانديشيد و با حقّ‌ دشمنى ننموده بسيار پند پذيريد)

(4) - وَكَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَائِلُونَ

4-و(پس از آن آنان را بر اثر پند نپذيرفتن و پيروى نكردن از قرآن كريم و تكذيب نمودن پيغمبر اكرم بهلاك و تباه ساختن ناگرويدگان و گناهكاران پيش از ايشان تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)بسا(اهل و مردم)شهرهايى را(بسبب كفر و نگرويدن و معاصى و گناهان)هلاك و تباه ساختيم،پس عذاب سخت ما بر ايشان آمد در حالى كه شب بود(مانند قوم لوط‍‌ كه شبى خوابيده ناگاه مستاصل و پريشان و هلاك گرديدند)يا آنان در خواب نيم روز(خواب پيش از ظهر كه آن را قيلوله مينامند)بودند(مانند قوم شعيب كه در وسط‍‌ روز تباه گشتند،خلاصه بعذاب خداى تعالى گرفتار شدند در دو وقت و هنگامى كه آسايش داشته و خوابيده و لميده و متوقع و چشم براه عذاب نبودند و گرفتار شدن بعذاب و شكنجه در چنين هنگامى سختترين عذاب است،چنان كه بدست آمدن نعمت و بخشش براى كسى كه چشم براه آن نباشد گواراترين نعمتها است)

(5) - فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا إِلَّا أَنْ قَالُوا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ

5-پس چون عذاب سخت ما بر ايشان آمد خواندن و گفتارى نداشتند جز آنكه(از روى پشيمانى)گفتند:ما ظالم و ستمگر(بخود)بوديم(كه پيش از اين بخدا و پيغمبر او ايمان نياورده و نگرويديم،و اين گفتار از آنان هنگام ديدن عذاب بوده يا آن گاه كه عذاب آنها را فراگرفته و هلاك و تباه نشده بودند،و اين آيه دلالت دارد بر اينكه توبه و بازگشت هنگام ديدن عذاب نفع و سودى ندارد،و جمع ميان اين آيه و رواياتى كه از ائمه معصومين عليهم السّلام رسيده كه پس از معاينه و ديدار عذاب هم توبه از گناه سودمند است آن است كه بگوئيم:آن روايات دربارۀ مؤمنين و سعداء و نيكبختان خواهد بود،و آيه دربارۀ كفّار و اشقياء و بدبختان است)

(6) - فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ

6-پس(از آن آنها را از روى توبيخ و سرزنش بعذاب آخرت تهديد كرده ميفرمايد:)هرآينه(در قيامت)از كسانى كه پيغمبران بسوى ايشان فرستاده شده خواهيم پرسيد(هنگامى كه ايشان شما را براه هدايت و رستگارى دعوت نمودند و دين حقّ‌ و آئين درست را بشما ياد دادند چه گفتيد و چه كرديد؟)و البته از پيغمبران هم ميپرسيم(پس از تبليغ و رساندن احكام،مردم بشما چه جواب و پاسخ دادند؟)

(7) - فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَائِبِينَ

7-پس(از آن براى آنكه دانسته شود سؤال و پرسش حقتعالى از پيغمبران و امّتهاشان از روى استعلام و آگاهى خواستن نيست ميفرمايد:)هرآينه ما با علم و دانايى(كامل خودمان)بايشان(پيغمبران و امّتهاشان)خبر خواهيم داد و آنان را آگاه مينمائيم(كه چه گفته و چه كرده‌اند)و ما(هيچگاه از آنان)غائب و پنهان نبوده‌ايم(تا چيزى از گفتار و كردارشان را ندانيم)

(8) - وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

8-و(پس از آن آنان را بوزن و سنجيدن عقائد و اعمال تهديد نموده ميفرمايد:)در آن روز(قيامت)وزن و سنجيدن(عقائد و اعمال با ترازوى معنوى كه انبياء و اوصياء ايشان است يا با ترازوى حسّى متناسب آن عالم)حقّ‌ و درست است(شكّ‌ و دو دلى در آن راه ندارد)پس كسانى كه سنجيده‌ها(حسنات و نيكيها)شان سنگين(رجحان و برترى داشته)باشد آنان رستگاراند(بعذاب جاويد و آتش دوزخ گرفتار نشده و هميشه در بهشت ماندگاراند)

(9) - وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ

9-و كسانى كه سنجيده‌هاشان(بر اثر بسيارى سيئات و بديها)سبك باشد ايشان خود را زيانكار كردند(براى عذاب هميشگى سزاوار گردانيدند)بسبب اينكه بآيات و نشانه‌ها(بادله و راهنماييها)ى ما(بر توحيد و يگانه دانستن خدا و نبوّت پيغمبران)ستم ميكردند(آنها را تكذيب نموده و دروغ ميدانستند با اينكه ميبايست تصديق كرده و باور ميداشتند)

(10) - وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ

10-و(پس از آن براى رو آوردن مردم براه حقّ‌ برخى از نعمتهاى خود را بر ايشان يادآورى نموده ميفرمايد:)ما شما را در زمين قدرت و توانايى داديم(تا هر كارى را كه بخواهيد انجام دهيد)و در آن مسائل زندگيتان را فراهم نموديم،و شما خيلى كم شكر و سپاس(آن نعمتها را)بجا ميآوريد

(11) - وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ

11-و ما شما(و پدرتان حضرت آدم)را آفريديم،و صورت و پيكرى(نيكو كه آن صورت انسان است)برايتان قرار داديم،پس(پدرتان آدم(عليه السّلام)را گرامى داشته)بفرشتگان گفتيم(امر نموده و فرمان داديم):بآدم سجده و فروتنى كنيد(او را تعظيم كرده و بزرگ شماريد)پس فرشتگان سجده كرده مگر شيطان كه(از جنّ‌ و پرى است و چون در ميان فرشتگان بوده مشمول اين فرمان شده،و)از سجده گزاران(براى آدم)نبود

(12) - قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ

12-خداى تعالى فرمود:(اى شيطان)هنگامى كه ترا فرمان سجده دادم چه چيز ترا(از اطاعت و فرمانبرى)بازداشت كه سجده نكنى‌؟شيطان گفت:من از او(آدم)بهترم(زيرا)مرا از آتش(كه جسمى است علوى نوارنىّ‌)آفريده‌اى،و او را از خاك(كه جسمى است سفلى و تاريك،ناگفته نماند:قياس و اندازه گيرى شيطان در اينجا باطل و نادرست است،زيرا اگر نوريّت حضرت آدم را با روشنايى آتش قياس مينمود فضل و برترى يكى از آن دو را بر ديگر ميشناخت و آن را اختيار نموده و برميگزيد)

(13) - قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ

13-آن گاه خداى تعالى(بشيطان)فرمود:پس(چون بآدم سجده نكرده و فروتنى ننمودى)از بهشت(يا از آسمان)بپائين رو،جائز و روا نيست ترا كه(همه جا بويژه)در بهشت(كه جاى پاكان از رذائل و خوهاى زشت است)بزرگى نموده و گردنكشى كنى،پس(از بهشت يا از ميان فرشتگان)بيرون شو كه تو از خوار شدگانى(زيرا عاصى و نافرمان نزد كسى كه فرمان او را نبرده،يا بسبب عذاب و شكنجه در آخرت،ذليل و خوار است)

(14) - قَالَ أَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ

14-شيطان(پس از بيرون آمدن از بهشت و رانده شدن از رحمت حقتعالى چون ميدانست فضل و كرم و نعمت و بخشش خداى تعالى عموميّت دارد و همه بندگان را فراگير است خواه بنده مطيع و فرمانبر باشد،يا عاصى و نافرمان)گفت:(پروردگارا)مرا مهلت ده(نميران)تا روزى(قيامت)كه مردم(براى پاداش و كيفر از گورهاشان)برانگيخته ميشوند

(15) - قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ

15-خداى تعالى(با اينكه ميدانست او سبب اضلال و گمراه كردن بندگان خواهد بود ليكن براى امتحان و آزمايش ايشان خواسته او را پذيرفت و)فرمود:تو از مهلت داده شدگان و باشندگانى(تا آن گاه كه صلاح بوده و شايسته باشد س 15 ى 38

(16) - قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ

16-شيطان(چون دانست تا هنگامى كه معلوم و هويدا است زنده ميماند)گفت:پس بسبب آنكه مرا از راه بيرون كردى(از رحمت خود راندى)البته من هم براى ايشان بر سر راه راست(دين و آئين)تو مى‌نشينم(تا آنان را گمراه گردانم)

(17) - ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ

17-سپس از پيش روى و از پشت سر و جانب راست و چپشان در ميآيم(آنان را از چهار سو گمراه ميگردانم)و(از اينرو)بيشترشان را سپاسگزار(فرمانبردار)نمييابى(گفته شده:در آن هنگام فرشتگان از راه دلسوزى بر بشر گفتند:بار خدايا چگونه انسان از دست شيطان كه از هر سو راه را بر او گرفته رهايى خواهد يافت‌؟خداى تعالى بايشان وحى نمود كه راه بالا و راه پائين براى انسان باز است،پس هر گاه دست ببالا بلند كند،يا روى بر زمين نهد و دعاء كرده و مرا بخواند گناهان هفتاد ساله او را ميآمرزم)

(18) - قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ

18-(پس از آن)خداى تعالى(از راه اذلال و خوار گردانيدن شيطان دوباره باو)فرمود:از بهشت(يا از آسمان)بيرون رو در حالى كه(نزد من و فرشتگان و همه آفريده شدگان)نكوهيده رانده شده(از رحمت)باشى كه هر كس از ايشان(فرزندان آدم)ترا پيروى كند دوزخ را از همه شما(تو و پيروانت)پر خواهم كرد

(19) - وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ

19-و(پس از آن گفتيم:)اى آدم تو با جفت و همسرت(حوّاء)در بهشت جاى گزين و از(ميوه‌هاى آن از)هر كجا(يا از هر چه)كه خواهيد بخوريد،و نزديك اين درخت(گندم،يا انگور،يا هر چه كه بوده)نرويد(از آن مخوريد)كه(اگر خورديد)از ستمكاران(بخود)خواهيد بود(زيرا از بهشت بيرون خواهيد رفت و در زندگانى دچار سختى ميشويد)

(20) - فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ

20-پس(چون)شيطان(ميدانست هر كه از اين درخت بخورد عورت و آنچه از او شرم آور و پنهان است آشكار شود،و هر كه عورتش آشكار گردد در بهشت نخواهد ماند)بر آدم و حوّاء وسوسه نمود و سخنان بيهوده در دلشان افكند(حيله و نيرنگ بكار برد)تا عورتها و شرم آورهاشان را كه از آنان پوشيده بود آشكار گرداند،و(از بهشت بيرون شوند،از اينرو بآنان)گفت:پروردگارتان شما را از(خوردن)اين درخت نهى نكرده و باز نداشته مگر آنكه دو فرشته بوده يا از جاويدانان و هميشه ماندگاران(در اينجا)باشيد(و چون شما فرشته نبوده و از جاويدانان در اينجا نيستيد ميتوانيد از اين درخت بخوريد)

(21) - وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ

21-و(بدروغ)براى آنها(بخدا)سوگند ياد كرد كه من(در اين گفتار)براى شما از پند دهندگانم(جز خير و نيكى شما را نميخواهم)

(22) - فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ

22-پس ايشان را(براى خوردن از آن درخت)در فريب(دادن خود)افكند،پس چون(آدم و حوّاء يقين و باور داشتند كه كسى بخدا سوگند دروغ ياد نميكند)طعم و مزۀ آن درخت را چشيدند(اندكى از ميوه آن را خوردند)عورتهاشان براى آنان آشكار شد(هر يك عورت ديگرى را ميديد)و شروع و آغاز نموده از برگ(درخت انجير)بهشت(كنده و)بخود ميچسبانيدند(تا مانند جامه عورتشان را بپوشانند)و پروردگارشان ايشان را نداء كرده و بانگ زد كه آيا شما را از(خوردن ميوۀ)آن درخت نهى نكرده و باز نداشتم و بشما نگفتم كه شيطان دشمن آشكارتان است

(23) - قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ

23-(پس بخطاء و فريب خوردن اعتراف نموده از آن عذر و پوزش خواسته)گفتند:پروردگارا ما بر خود ستم كرديم(مستحبّ‌ و كار نيكويى را بسبب فريب دادن شيطان ترك نموده و بجا نياورديم)و اگر ما را نيامرزى(كار زشتى را كه بجا آورديم نپوشانى)و(بوسيلۀ نعمت و بخشش خويش)بما رحم و مهربانى نكنى البته از زيانكاران خواهيم بود

(24) - قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ

24-خداى تعالى فرمود:(اى آدم و حواء و شيطان از بهشت بزمين)فرود آئيد كه برخى از(فرزندان)شما برخى را دشمن‌اند،و براى شما در زمين تا هنگامى(روز قيامت،يا هنگام مرگ)جايگاه و بهره خواهد بود

(25) - قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ

25-(گفته شده:آدم پنداشت كه هميشه در زمين ميماند و برنج و سختى گرفتار است)خداى تعالى فرمود:در زمين زندگى خواهيد كرد و در آن ميميريد و از آن(پس از زنده شدن در قبر براى حساب و بازپرسى)بيرون آورده شويد

(26) - يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ

26-(پس از آن يكى از نعمتهاى خود را بر فرزندان آدم«كه آن لباس و جامه است و عورت ايشان را ميپوشاند»يادآورى نموده ميفرمايد:)اى فرزندان آدم ما بر شما لباس و جامه فرو فرستاديم(از آسمان باران فرو آورديم كه بوسيلۀ آن كلوزه روئيده و حيوانات پرورش يافته و از كلوزه پنبه و از حيوانات مو و پشم و كرك بدست آورده براى خود پوشاك آماده سازيد)تا عورتها و شرم آورهاى شما را پوشيده دارد،و لباس زيبا(جامه‌اى كه از ابريشم بافته شود و مانند آن)فرو فرستاديم،و(ليكن)لباس تقوى و آن جامه پرهيزكارى(ترس از خداى تعالى و پيروى از اوامر و نواهى او از همه لباسهاى ظاهرى)بهتر(سودمندتر)است،آن فرستادن لباس از آيات و نشانه‌هاى خدا است(كه بر فضل و احسان و نعمت و بخشش و رحمت و مهربانى او دلالت دارد)تا ايشان(در آن)فكر كنند و بيانديشند(بزرگى نعمت او را بشناسند)

(27) - يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ

27-(پس از آن آنان را پند داده از پيروى شيطان نهى كرده ميفرمايد:)اى فرزندان آدم شيطان شما را در فتنه و گمراهى نيافكند(از رفتن براه راست باز ندارد)چنان كه پدر و مادرتان(آدم و حواء)را از بهشت بيرون نمود(بسبب اضلال و گمراه كردن او از بهشت بيرون شدند)لباس و جامه‌شان از ايشان دور كرد تا عورتها و زشتيهاشان را نمايان كند(و نپنداريد كه چون او را نمى‌بينيد از شما دور است و نميتواند كسى را بفريبد،بلكه)آن شيطان و فرزندانش(يا لشگر و پيروانش)شما را مى‌بيند از آنجا كه آنان را نمى‌بينيد،ما شياطين و ديوان(شيطان و فرزندانش)را دوستان كسانى كه(بخدا و رسول)نميگروند گردانيديم(چون بسبب ايمان نداشتن دوستى با شياطين را پسنديدند و ايشان را دوستان خود گرفتند«چنان كه در آيه سى ام اين سوره ميفرمايد:اتخذوا الشياطين اولياء»ما شيطان را دوستان آنان گردانيديم يعنى حكم كرده و فرمان داديم كه شياطين دوستان ناگرويدگانند)

(28) - وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

28-و(كفّار و ناگرويدگان)هنگامى كه كار زشتى كردند(:بت پرستيده و زنان و مردانشان عريان و برهنه طواف نموده و دور خانه خدا ميگشتند و ميگفتند:طواف خانه چنان كنيم كه مادران ما را زائيده و در جامه‌اى كه گناه كرده طواف نميكنيم،و چون ايشان را از اين كار نهى ميكردند دليل آورده)ميگفتند:پدران(پيشينيان)خود را بر آن يافتيم،و(اگر از آنان ميپرسيدند:پدرانتان از كجا آن كارهاى زشت را فراگرفتند؟ميگفتند:)خدا ما را بآن امر نموده و فرمان داده(خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:خدا بكار زشت امر نميكند(و با اينكه خدا را نمى‌بينيد و سخن او را نميشنويد و به پيغمبر هم اعتقاد و باور نداريد پس از كجا دانستيد بآن امر كرده)آيا بخدا دروغ بسته مى‌گوييد آنچه را كه نميدانيد

(29) - قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ

29-(و پس از بيان اينكه خداوند متعال بفحشاء و كار زشت«كه اين كلمه جامع همه سيئات و بديها است»امر نميكند،ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:پروردگارم بعدل و داد(كه اين كلمه جامع همه خيرات و نيكوئيها است)امر نموده و اينكه نزد هر سجده گاهى(در هر نماز بسوى او)رو آوريد،و او را بخوانيد(بپرستيد)در حالى كه اطاعت و فرمانبرى شما براى او از روى اخلاص و پاكى(بى‌رئاء و خودنمايى)باشد،كه چنان كه شما را آغاز كرده و آفريد(براى جزاء اعمال بسوى حكم و فرمان او)باز آئيد

(30) - فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلَالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ

30-(پس از آن اختلاف و چگونگى مردم را دربارۀ قبول و پذيرفتن و ردّ و نپذيرفتن دستور خود بيان كرده ميفرمايد:خداى تعالى)گروهى(مؤمنين)را راه نموده است(بهدايت و راه يافتن آنان حكم كرده،يا ايشان را براه ثواب و پاداش راهنمايى نموده)و گروهى(كفّار،چون فرمان خداى تعالى را نپذيرفتند)ضلالت و گمراهى برايشان حقّ‌ و سزاوار شد(زيرا)ايشان شياطين و ديوان را دوستان خود گرفته و خدا را واگذشتند،و(با اينكه گمراهانند)گمان ميكنند راه يافتگان(بحقّ‌ و درستى)ميباشند

(31) - يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ

31-(و پس از امر بعدل و داد در همه چيز بندگان را بتزيين و آرايش در نماز و باقتصاد و ميانه روى در خوردن و آشاميدن ترغيب و خواهان گردانيده ميفرمايد:)اى فرزندان آدم زينت و آرايش خود را نزد هر سجده گاهى(در هر نمازى)فراگيريد(بهترين و پاكترين جامه‌هاى خود را بپوشيد)و بخوريد و بياشاميد و(در خوردن و آشاميدن) زياده روى نكنيد كه خدا آنان را كه اسراف و زياده روى ميكنند دوست نميدارد(از رحمت و مهربانى خويش بى‌بهره‌شان ميگرداند.در تفسير عيّاشى است:حضرت حسن ابن علىّ‌«صلوات اللّٰه عليهما»هر گاه بنماز ميايستاد بهترين جامه‌هايش را ميپوشيد،بآن بزرگوار ميگفتند:اى پسر رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله چرا بهترين جامه‌هايت را ميپوشى‌؟ميفرمود:ان اللّٰه جميل و يحب الجمال«خدا نيكو است،و نيكويى را دوست ميدارد»و من براى پروردگارم خود را نيكو ميگردانم،و خداى تعالى ميفرمايد:

(32) - قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ

32-(و چون كفّار عريان و برهنه طواف ميكردند و در حال احرام گوشت و چربى نميخوردند و بحيره و سائبه«كه شرح آن در آيه يكصد و سوّم سوره پنجم گذشت»را حرام و ناروا ميدانستند،خداى تعالى آنان را نهى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:كى زينت و آرايشى(جامه زيبايى)را كه خدا(بقدرت و تواناييش از زمين و حيوانات و معادن مانند پنبه و كتان و كتان و پشم و كرك و زره و جز آنها)براى بندگانش برآورده حرام نموده،و كى حرام كرده و روزيهاى پاك و پاكيزه(مانند گوشت و چربى و شير و مانند آنها)را(اى محمّد صلى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:آن زينت و آرايش و روزيهاى پاك(را خدا حرام نكرده بلكه)براى كسانى است كه در زندگانى دنيا ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند(و كفّار هم در دنيا از آنها بهره‌منداند)در حالى كه روز رستاخيز مختصّ‌ و ويژۀ مؤمنين خواهد بود(و ناگرويدگان بى‌بهره‌اند)اينچنين آيات و نشانه‌ها(احكام و دستورها)را بيان كرده و آشكار مينمائيم براى گروهى كه(فائده و سود اطاعت و پيروى را)ميدانند(نه براى كسانى كه جاهل و نادانند و از آنها بهره‌مند نميگردند)

(33) - قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

33-(پس از آن آنچه را كه حرام و ناروا است يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:پروردگار من زشت كاريها را حرام كرده،آنچه از آن زشت كاريها كه ظاهر و پيدا باشد(مانند آشكارا زنا كردن و عريان و برهنه طواف نمودن مردان در روز)و آنچه كه مخفى و پنهان است(مانند زنا كردن در پنهانى،يا برهنه طواف نمودن زنان اهل شرك در شب)و حرام كرده گناه(صغير و كوچك)و تعدّى و سركشى بنا حقّ‌ و ناروا را،و حرام نموده اينكه براى خدا شريك و انباز گردانيده چيزى را كه براى شريك گردانيدن آن حجّت و دليلى(بسوى شما)نفرستاده است،و حرام كرده كه بخدا دروغ بنديد و بگوئيد آنچه را كه نميدانيد(مانند گفتارشان در آيه بيست و هشتم:و اللّٰه امر نابها«خدا ما را بآن كار زشت فرمان داده است»)

(34) - وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ

34-و(پس از آن مردم را دربارۀ پيروى نكردن از اين احكام تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)براى هر امّت و گروهى وقت و هنگامى است(روزگارى است تعيين شده كه در آن هر كار خوب و بدى را ميتوانند انجام دهند)پس چون وقتشان(مدّت عمر و زندگيشان بپايان)رسيد ساعت و هنگامى تأخير و درنگ ننموده و پيشى نميگيرند(ساعتى آنها را مهلت نميدهند و نه ساعتى در پايان دادن بزندگيشان شتاب ميكنند)

(35) - يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

35-(پس از آن مردم را براى بدست آوردن سعادت و نيكبختى در دنيا و آخرت بپيروى از پيغمبران ترغيب نموده ميفرمايد:)اى فرزندان آدم(كسانى كه پيغمبران برايشان آمده و اى مردمى كه پيغمبر اكرم برايتان مبعوث گرديده و فرستاده شده)اگر پيغمبرانى از(جنس)شما برايتان بيايند و آيات و نشانه‌ها(احكام و فرمانها)ى مرا براى شما بخوانند(شما را از آنها خبر دهند و آگاهتان سازند)پس كسى كه(از نافرمانى ايشان)بپرهيزد و كار نيكو انجام دهد(عقائد و باورها و اخلاق و خوهايش را شايسته گرداند)آنان را(در دنيا)ترس و بيمى نيست،و نه(در آخرت)اندوهگين ميشوند

(36) - وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

36-و كسانى كه آيات و احكام ما را دروغ گرفتند و از(ايمان آوردن به)آنها تكبّر نموده و سركشى كردند آنان ياران آتش‌اند كه هميشه در آن جاويدانند

(37) - فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُولَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ

37-پس(از آن كسانى را كه بر خدا دروغ بسته و احكام او را تكذيب نموده و آنها را دروغ دانسته‌اند نكوهش كرده ميفرمايد:)كيست ستمكارتر(بخود)از كسى كه بر خدا دروغ بندد،يا آيات و نشانه‌ها(احكام و دستورها)ى او را تكذيب كرده و دروغ دانسته نصيب و بهره‌شان از كتاب و آنچه براى آنان نوشته شده(روزى و عمر و زندگيشان در دنيا)بايشان ميرسد تا آن گاه كه فرستادگان ما(:ملك الموت و يارانش براى قبض روح و گرفتن جانشان)بيايند براى اينكه آنان را قبض روح كنند و جانشان را بگيرند(در آن هنگام)فردستادگان(بايشان)گويند:آنچه(بتهايى)را كه جز خدا(در دنيا)ميخوانديد(ميپرستيد)كجااند(تا عذاب را از شما دفع كرده و دور سازند)؟گويند:آنها از ما گم شده‌اند(نميتوانند بما سودى رسانند)و(گويندگان اين سخن)بر خود گواهى دهند كه آنان(در دنيا)كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)بوده‌اند

(38) - قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَكِنْ لَا تَعْلَمُونَ

38-خداى تعالى(روز قيامت بآنان)فرمايد:در ميان امّتها و گروه‌هايى از جنّ‌ و انس كه پيش از شما(در دنيا كافر و ناگرويدۀ بخدا و رسول)بودند در آتش درآئيد(پس دسته دسته درآيند،و)هر گاه امّت و گروهى(از ايشان در آتش)در آيد خواهر دينى و همكيش خود(گروه ديگرى)را(كه پيش از آنان بودند)لعن و نفرين كنند تا آن گاه كه همه آنان در آتش يكديگر را دريابند،گروهى كه پس از پيشينيان آيند دربارۀ آنان گويند:پروردگارا اينانند كه ما را(از راه حقّ‌)گمراه كردند،پس عذاب و شكنجه آنها را از آتش چند برابر گردان،خداى تعالى فرمايد:(عذاب و شكنجه)براى همه(شما و آنان)چند برابر است(براى اينكه همه كافر و ناگرويده بوده‌ايد)ولى شما(اندازه و سختى عذاب هر دسته‌اى را)نميدانيد

(39) - وَقَالَتْ أُولَاهُمْ لِأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ

39-و پيشينيان ايشان بدسته‌اى كه پس از آنان آيند(و از خداى تعالى درخواست چند برابر عذاب براى آنها مينمايند)گويند:شما را بر ما فضل و برترى نيست(تا عذاب شما كمتر از ما باشد،بلكه همه ما در كفر و نگرويدن و ضلالت و گمراهى يكسانيم)پس بچشيد(بپذيريد)عذاب و شكنجه را بسبب آنچه(معصيت و نافرمانى كه از روى اختيار و برگزيدن خودتان)ميكرديد

(40) - إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ

40-(باز كفّار و ناگرويدگان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه آيات و نشانه‌هاى(توحيد و رسالت پيغمبر)ما را تكذيب كرده و دروغ دانستند و از آنها تكبّر نموده و سركشى كردند براى آنها درهاى آسمان باز نميشود(از رحمت و مهربانى خداى تعالى بهره‌مند نميگردند)و(روز رستاخيز)در بهشت در نميآيند تا آن گاه كه شتر در سوراخ سوزن در آيد(و چون شتر هرگز در سوراخ سوزن در نيايد پس كفّار هم هرگز در بهشت در نيايند)و اينچنين(مانند اين نوميدى از سعادت و نيكبختى هميشگى)گناهكاران(كفّار و ناگرويدگان)را جزاء و سزا ميدهيم

(41) - لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِنْ فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ

41-(پس از آن سختى عذاب آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)براى ايشان از(آتش)دوزخ فرش و بسترى است و بر بالاى آنها روپوشهايى است(زير و روى آنان آتش خواهد بود)و اينچنين(ماند اين عذاب سخت و رسوايى)ستمكاران(بخود يعنى كفّار و مشركين)را جزاء و سزا ميدهيم

(42) - وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

42-و(پس از آن مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول را ببهشت مژده داده ميفرمايد:)كسانى كه ايمان آورده و گرويده‌اند و كارهاى شايسته(آنچه را خداى تعالى واجب و مستحبّ‌ نموده)بجاى آوردند(و بر آنها هيچگونه مشقّت و رنجى نبود،زيرا)ما كسى را جز باندازه كمتر از طاقت و تواناييش تكليف نكرده و فرمان نميدهيم،آنان ياران بهشت‌اند،هميشه در آن ميمانند

(43) - وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَنُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

43-و(در بهشت)كينه و رشك را از سينه‌ها(دلها)ى ايشان بيرون افكنيم(آنان را از صفات رذيله و خوهاى ناشايسته پاك گردانيم تا كسى بر ديگرى كه درجه و پايه و ثواب و پاداشش از او بيشتر است حسد و رشك نبرده دشمن او نگردد)نهرها و جويهاى بزرگ از زير(قصرها و ساختمانهاى)ايشان روان باشد،و(پس از مشاهده و ديدن نعمتهاى خداى تعالى در بهشت)گويند:حمد و سپاس ويژۀ خداوندى است كه ما را باين درجه و پايه راه نمود،و اگر خدايمان رهبرى نكرده بود ما(به اين مقام)هدايت نشده و راه نمييافتيم(پس از آن سبب هدايت و راه يافتن خود را بيان كرده ميگويند:)همانا فرستادگان پروردگار ما(پيغمبران از جانب خداى تعالى)بحقّ‌ و راستى آمدند(و ما بهدايت و راهنماييشان هدايت شده و راه يافتيم)و(هنگامى كه در بهشت مستقرّ گرديده و جاى ميگيرند از جانب خداى تعالى)برايشان فرياد زنند كه آن بهشت شما است كه آن را بسبب آنچه(كارهاى نيكويى كه در دنيا)ميكرديد ميراث و دارايى شما گردانيدند

(44) - وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ

44-و(پس از آن)بهشتيان بر دوزخيان فرياد زنند كه محقّقا آنچه را پروردگارمان(بوسيلۀ پيغمبران عليهم السّلام)بما وعده داده حقّ‌ و راست يافتيم،آيا شما هم وعدۀ پروردگارتان را حقّ‌ و راست يافتيد؟گويند:آرى،پس بانگ زننده‌اى(از جانب خداى تعالى)ميان ايشان(بهشتيان و دوزخيان)بانگ ميزند:لعنت و دورى رحمت خدا بر ستمگران(كفّار و ناگرويدگان)است

(45) - الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالْآخِرَةِ كَافِرُونَ

45-آنان كه مردم را از(پذيرفتن)راه خدا(دين مقدّس اسلام)بازميداشتند و براى آن كجى طلب نموده و ميخواستند(بوسيلۀ شبهه و آنچه در آن حقّ‌ بباطل و حلال بحرام مشتبه و مانند گردد راه راست را كج مينمودند)و ايشان بروز قيامت كافر و ناگرويده بودند

(46) - وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ

46-و(كسى گمان نكند كه دوزخيان از رائحه و نسيم خوش بهشت بهره ميبرند،و بهشتيان از بوى بد دوزخ رنجيده گردند،بلكه)ميان ايشان(اهل بهشت و دوزخ)پرده و پوششى است(و آن اعراف ميباشد،و اعراف سوره و باره‌اى است ميان بهشت و دوزخ)و بر بالاى اعراف و سور و باره ميان بهشت و دوزخ مردانى(ائمه اطهار صلوات اللّٰه عليهم اجمعين)هستند كه هر يك از اهل بهشت و دوزخ را بسيماء و نشانه و هيئت و چگونگيشان ميشناسند(چون اهل بهشت رو سفيدند و آثار نعمت و رحمت در چهره‌شان پيدا است،و اهل دوزخ روسياه‌اند و نشانه عذاب و رنج در رويشان پديد است)و اهل اعراف اهل بهشت را بانگ ميزنند كه سلام و درود(رحمت خداى تعالى)بر شما باد،و اهل بهشت هنوز داخل بهشت نشده و طمع و اميد داشته كه ببهشت درآيند(يقين و باور دارند كه ببهشت خواهند رفت)

(47) - وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

47-و چون چشمهاى اهل اعراف بسوى اهل دوزخ گردانيده شود(و ناگاه آنان را گرفتار عذاب و شكنجه‌هاى گوناگون ببينند بخداى تعالى پناه برده)گويند:پروردگارا ما را با گروه ستمكاران(كفّار و منافقين كه بخود و ديگران ستم كردند)قرار مده

(48) - وَنَادَى أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ رِجَالًا يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ قَالُوا مَا أَغْنَى عَنْكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ

48-و اهل اعراف مردانى را كه بعلامت و نشانه(سياهى چهره)شان ميشناسند(از روى توبيخ و سرزنش بآنها)بانگ زده گويند:جمع نمودن و گرد آورى(دارايى)و تكبّر و سركشيتان(از عبادت و بندگى خداى تعالى در دنيا)كه مينموديد،شما را بى‌نياز نساخت(نتوانست شما را از عذاب و شكنجه امروز برهاند)!

(49) - أَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لَا يَنَالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلَا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ

49-(پس از آن بمؤمنين اشاره نموده و باز بكفّار از روى سرزنش ميگويند:)آيا ايشان(فقراء و تهى دستان و ضعفاء و ناتوان مانند ابو ذر،سلمان،عمّار و بلال)آنانند كه شما(اى ابو جهل،عاص ابن وائل،ابن مغيره و مانند آنها)سوگند ياد ميكرديد كه خدا آنان را برحمت و بخشش خود نميرساند(ببهشت نميبرد،پس از آن بمؤمنين گويند:)ببهشت در آئيد كه(امروز كه همه كفّار ترسناك و اندوهگين‌اند)بيمى بر شما نيست و نه اندوهگين خواهيد شد

(50) - وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ

50-و دوزخيان باهل بهشت بانگ ميزنند كه از آب يا از آنچه(نعمتهايى كه)خدا روزى شما گردانيده بر ما بيفشانيد(تا تشنگيمان كمى فرو نشيند و از گرمى آتش كمتر آزار بينيم)اهل بهشت گويند:خدا آب و روزى بهشت را بر كفّار حرام و ناروا ساخته

(51) - الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنْسَاهُمْ كَمَا نَسُوا لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَذَا وَمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ

51-(پس از آن در نكوهش كفّار ميفرمايد:)كفّار و ناگرويدگان آنانند كه دين و آئين خودشان(دين اسلام)را(كه خداى تعالى آنان را بپيروى از آن امر نموده)بازيچه و بيهوده گرفتند،و زندگى دنيا(هواى نفس،آرزوى دراز،مال و دارايى و جز آن)ايشان را فريب داد(آنها را از ياد خدا و انديشه در پايان كار بازداشت)پس ما امروز فراموششان ميكنيم،چنان كه ايشان(در دنيا)ديدار امروزشان را فراموش كردند،و آيات و نشانه‌هاى(اوامر و نواهى)ما را(از روى دشمنى و سركشى)انكار كرده و نميپذيرفتند

(52) - وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

52-و(پس از بيان حال كفّار در قيامت براى عذر و بهانه نداشتن ايشان در ايمان نياوردن بپيغمبر و كتاب فرستاده شده از جانب خداى تعالى ميفرمايد:)محقّقا ما براى ايشان كتابى(قرآن عظيم)آورديم(فرستاديم)كه آن را بر پايه علم و دانش(بى ظنّ‌ و گمان)بيان كرديم در حالى كه راهنما(ى بحقّ‌ و درستى و سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت)و رحمت و مهربانى(نعمت و بخشش)است براى گروهى كه(بخدا و رسول)ايمان ميآورند(زيرا ايشانند كه از آن نفع و سود ميبرند)

(53) - هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

53-(پس از آن آنان را بسبب ايمان نياوردنشان توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا(پس از اين قرآن براى ايمان آوردن چيز ديگرى را)منتظر و چشم براه‌اند؟(چشم براه نيستند)جز عاقبت و پايان(زيان پيروى نكردن از احكام و دستورهاى)آن را،روزى(قيامت)كه عاقبت و پايان آن بيايد(زيان نكردن از آن آشكار شود)آنان(كفّار)كه پيش از اين(در دنيا)آن را فراموش كرده(بدستورهاى آن رفتار ننموده)اند ميگويند:فرستادگان پروردگارمان(براى هدايت و راهنمايى)براستى و درستى آمدند(و ما از آنان پيروى نكرديم و امروز بعذاب و شكنجه گرفتاريم)پس آيا ما را شفيع و خواهشگرهايى هست كه براى ما شفاعت نموده و خواهش كنند(تا از عذاب نجات يافته و رهايى يابيم)يا ما(بدنيا)بازگردانيده ميشويم تا بجا آوريم جز آن را كه بجا ميآوريم(از معصيت و نافرمانى توبه كرده و خدا و رسول را فرمان بريم،و چون براى آنها شفيع و خواهشگرى نيست و بدنيا باز نخواهند گشت،خداى تعالى ميفرمايد:)محقّقا بخود زيان رساندند(كه عمر و زندگيشان را در بت پرستى و نادرستى بكار بردند)و گم شده و از دستشان رفته آنچه را كه(بر خدا)دروغ مى‌بستند(از گفتارشان در دنيا كه ميگفتند:بتها ما را شفاعت خواهند كرد و خدا خواهش آنها را ميپذيرد،سودى نخواهند برد)

(54) - إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ

54-(و چون اعتقاد بمعاد و باور داشتن روز رستاخيز وابسته بشناختن خدا و وحدانيّت و يگانگى و قدرت و توانايى و علم و دانايى او است،اكنون خود را بآن صفات شناسانده ميفرمايد:)همانا پرورندۀ شما خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز(در شش وقت و هنگام)آفريده(با اينكه ميتوانست در يك چشم گردانيدن بيافريند،پس اينكه تدريجا و كم كم آفريد براى آنست كه حدوث و نو پيدا شدن اشياء دليل وجود و هستى او باشد)پس از آن بر تخت(قدرت و توانايى خويش)آرميد(اشاره به اينكه همه اشياء تحت قدرت او است،زيرا او صاحب عرش و تخت است كه آن بهر چيز احاطه دارد،چنان كه گويند:فلان پادشاه بتخت نشست يعنى سلطنت و پادشاهيش مستقرّ و پا بر جا گرديد و حكم و فرمان او در مملكتش روان است اگر چه بتخت ننشسته باشد،پس از آن برخى از آنچه را كه دليل قدرت و توانايى او است يادآورى نموده ميفرمايد:تاريكى)شب را به(روشنايى)روز ميپوشاند در حالى كه شب روز را ميطلبد و ميجويد(هر يك از شب و روز را پس از ديگرى ميآورد)و خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد در حالى كه بفرمان او رام شده‌اند(مطيع و فرمانبراند)آگاه باشيد آفريدن(همه اشياء)و امر و فرمان(بهر چيز)از آن خداى تعالى است،منزّه و پاك(از صفات مخلوقين)و خجسته است خدايى كه پروردگار جهانيان است

(55) - ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ

55-(و پس از بيان ادلّه بر توحيد و يگانگى خود و اينكه همه خيرات و نيكيها از جانب خداى تعالى است مردم را بدعاء و درخواست از او امر نموده ميفرمايد:)پروردگارتان را از روى خضوع و زارى و در حال پنهانى(يا آشكار و نهان)بخوانيد(خواسته‌هاى خود را از او بخواهيد،و درخواسته از آنچه سزاوار است تجاوز نكنيد و نگذريد كه)محقّقا خدا كسانى را كه از حدّ و مرز(آنچه شايسته است)تجاوز كرده و ميگذرند(مانند اينكه كسى از خداى تعالى بخواهد كه او را در آسمانها ببرد)دوست نميدارد(از رحمت خويش بهره‌مند نميگرداند)

(56) - وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ

56-و(پس از آن ايشان را از افساد و تباهكارى كردن نهى كرده و بازداشته ميفرمايد:)در زمين پس از اصلاح و سازگارى آن(بوسيلۀ آمدن پيغمبران از جانب خداى تعالى و بيان كردن احكام و دستورهاى او،بسبب كفر و نگرويدن و ظلم و ستم بر خود و ديگران و سائر معاصى و نافرمانيها)فساد و تباهكارى ننمائيد،و او را در حال ترس(از عذاب جاويد)و طمع و اميد(ببهشت،يا از روى ترس در روا نشدن حوائج و طمع و اميد بروا شدن بخواسته‌ها)بخوانيد كه رحمت و بخشش خدا به نيكوكاران(كه از كارهاى نيكوى آنان دعاء و درخواست از او ميباشد)نزديك است(ميرسد)

(57) - وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

57-و(پس از مژده دادن نيكوكاران را برحمت و بخشش اكنون سعۀ رحمت و فراوانى بخشش و قدرت و توانايى خويش را يادآورى نموده ميفرمايد:)او است كسى كه(بقدرت و تواناييش)بادها را در حالى كه مژده دهندۀ(باران)اند پيش از رحمت خود و باران ميفرستد تا آنكه ابر گرانبار(ابرهاى بارنده)را بردارند،آن ابر را بسوى شهر مرده(زمينهاى بى‌گياه)برانيم و بوسيلۀ آن آب را(بر آن شهر)فرو فرستيم،پس بسبب آن آب از هر گونه ميوه‌ها بيرون آوريم،اينچنين(كه زمين مرده را زنده و از آن ميوه‌ها بيرون ميآوريم)مردگان را(روز رستاخيز از خاك)برآريم(زنده گردانيم)تا فكر نموده و بيانديشيد(كسى كه ميتواند زمين مرده و بى‌گياه را زنده و با گياه گرداند،توانا است كه مردگان را زنده كرده و باز گرداند)

(58) - وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ

58-و(پس از آن حال و چگونگى زمين را بيان كرده ميفرمايد:)شهر و زمين پاكيزه گياهش بإذن و فرمان(بقدرت و توانايى)پروردگارش بيرون آيد،و زمينى كه ناپاك(شوره زار)است گياهش جز اندكى كه خير و نيكى در آن نيست بيرون نيايد(گفته‌اند:خداى تعالى مثل زده و اين داستان را براى مؤمن و كافر بيان كرده به اينكه همه زمين يك جنس است جز آنكه پاره‌اى از آن پاكيزه است كه بوسيلۀ باران نرم شده و گياهش نيكو گردد،و پاره‌اى از آن ناپاك و شوره‌زار است كه از آن گياهى نرويد و اگر روئيده شود نفع و سودى در آن نيست،همچنين دلها يك جنس است همه از گوشت و خون باشد جز آنكه برخى از آنها نرم است كه موعظه و اندرز را ميپذيرد،و برخى سخت باشد كه پند پذير نيست)اينچنين(كه اين مثل و داستان را بيان كرديم)آيات و نشانه‌ها(ى توحيد و احكام خود)را گوناگون بيان ميكنيم براى گروهى كه(نعمت هدايت و راهنمايى خداى تعالى را)سپاسگزارند

(59) - لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ

59-(و پس از بيان ادله بر وحدانيّت و يگانگى و قدرت و توانايى خود داستانهايى از امّتهاى گذشته كه آن را تكذيب نموده و دروغ ميدانستند براى تسليت به پيغمبر اكرم و خورسند ساختن آن حضرت يادآورى كرده ميفرمايد:)محقّقا نوح(يكى از پيغمبران)را بسوى قوم و گروه(مردم و زمان)او فرستاديم،پس آن حضرت فرمود:اى قوم من خدا را بپرستيد كه براى شما معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست،همانا(اگر بخداى تعالى ايمان نياوريد)من بر شما(دربارۀ پرستش بتها)از عذاب و شكنجه روز بزرگ(روز قيامت كه بزرگترين و سختترين روزها است)ميترسم

(60) - قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

60-اشراف و بزرگان از قومش گفتند:(اى نوح)ما تو را در گمراهى آشكار مى‌بينيم(اعتقاد و باور داريم،زيرا ما را به نپرستيدن بتها دعوت كرده و ميخوانى)

(61) - قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ

61-نوح فرمود:اى قوم من مرا گمراهى نيست و ليكن از جانب پروردگار جهانيان(براى ارشاد و راهنمايى شما بسوى حقّ‌ و درستى)رسول و فرستاده شده‌ام

(62) - أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

62-پيغامهاى پروردگارم(يگانه دانستن و احكام و مواعظ‍‌ و اندرزهاى او)را بشما ميرسانم،و شما را(بآنچه خير و نيكو و صلاح و شايسته است)نصيحت كرده و پند ميدهم،و از جانب خدا(بوسيلۀ وحى)ميدانم آنچه(معارف و احكام و راهنماييهايى)را كه نميدانيد

(63) - أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

63-(و چون مردم از گفتار او تعجّب كرده و بشگفت آمدند،فرمود:)آيا تعجب نموده و بشگفت آمديد براى اينكه آمده است شما را پند و اندرزى از جانب پروردگارتان بر(زبان)مردى از(جنس)خودتان تا شما را(از عذاب و كيفر خدا)بترساند،و تا(از مخالفت و نافرمانى او)بپرهيزيد،و تا(بسبب تقوى و پرهيزگارى)شما را ببخشند؟

(64) - فَكَذَّبُوهُ فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا عَمِينَ

64-پس نوح را تكذيب كرده و سخنانش را دروغ دانستند،ما او و كسانى را كه با او بودند(از طوفان و آب بسيار)نجات داده و رهانديم،و آنان را كه آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانگى)ما را تكذيب نموده و دروغ دانستند غرق كرده و در آب فرو برديم،همانا آنها(كه غرق شدند)گروهى كور دل و نادان بودند(كه از راه راست يا بيرون نهاده و گمراه شدند)

(65) - وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ

65-و(پس از آن داستان حضرت هود عليه السّلام را بيان كرده ميفرمايد:)بسوى قبيلۀ عاد(ابن عوص ابن ارم ابن سام ابن نوح عليه السّلام)كه مردم بسيار بوده و دارايى فراوان داشته و بت ميپرستيدند)برادرشان(يكى از خويشاوندانشان)هود(كه از نواده‌ها و فرزند زاده‌هاى سام ابن نوح،يا عاد ابن عوص بود)را فرستاديم،هود(بآنان)فرمود:اى قوم من خدا را بپرستيد كه براى شما معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست،آيا(از عذاب خدا)نميترسيد

(66) - قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ

66-بزرگان از قومش كه كافر بودند گفتند:همانا ما ترا در بيخردى و سبك مغزى مى‌بينيم(ميدانيم،زيرا از دين و آئين قوم خود دست كشيده و دين تازه ميآورى)و ما گمان ميكنيم تو(دربارۀ اينكه مى‌گويى بايد يك خدا را پرستيد)يكى از دروغگويانى

(67) - قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ

67-هود فرمود:اى قوم من مرا بيخردى و سبك مغزى نيست،و ليكن از جانب پروردگار جهانيان(براى راهنمايى شما)رسول و فرستاده شده‌ام

(68) - أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ

68-پيغامهاى پروردگارم را بشما ميرسانم،و من براى شما پند دهنده‌اى امين و درستكارم(در پيغام آوردن و اندرز دادنم خيانت و نادرستى راه ندارد)

(69) - أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

69-(و چون قبيلۀ عاد از سخن حضرت هود دربارۀ اينكه پيغمبر است و از جانب خداى تعالى فرستاده شده بشگفت آمدند،فرمود:)آيا شگفت داريد براى اينكه آمده است شما را موعظه و پندى از جانب پروردگارتان بر(زبان)مردى از(جنس)خودتان تا شما را(از عذاب و كيفر خدا)بيم دهد،و ياد كنيد كه خدا شما را پس از(هلاك و تباه شدن)قوم نوح جانشينان(ايشان)گردانيد،و در خلقت و آفرينش شما قوّت و زور بيافزود(گفته‌اند:قبيلۀ عاد از همه مردم زمان خود زورمندتر بوده‌اند)پس نعمتهاى خدا را ياد كنيد(شكر و سپاس آنها را بجا آوريد)تا رستگار شويد(از عذاب و شكنجه دنيا و آخرت رهايى يابيد)

(70) - قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

70-قبيلۀ عاد گفتند:(اى هود)آيا پيش ما آمده‌اى كه تنها خدا را پرستيم،و(عبادت و پرستش)آنچه(بتهايى)را كه پدران(پيشينيان)ما ميپرستيدند ترك كرده و واگذاريم،پس(چون ميدانى از تو پيروى نخواهيم نمود)بياور آنچه(عذابى)را كه به ما وعده ميدهى اگر تو(در گفتارت)از راستگويانى

(71) - قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ

71-هود(چون ديد ايشان در كفر و ناگرويدن خود ثابت و پا برجا هستند و در تكذيب او ميكوشند از ايمان آوردنشان نوميد شده)گفت:البته از جانب پروردگارتان عذاب و خشم بشما ميرسد،آيا با من مجادله و دشمنى ميكنيد دربارۀ نامها(بتها)ئيكه شما پدران(پيشينيان)تان آنها را(خدايان)ناميده‌ايد،در حالى كه خدا حجّت و دليلى بر(جائز و روا بودن پرستش)آنها نفرستاده است،پس(عذاب خدا را)منتظر و چشم براه باشيد كه من هم با شما(آمدن عذاب را)از چشم براهان هستم

(72) - فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُوا مُؤْمِنِينَ

72-پس(از آن خداى تعالى ميفرمايد:)ما هود و كسانى را كه با او بودند(باو ايمان آورده و گرويدند)بسبب رحمت و بخشش از ما(بوسيلۀ امر و فرمان ما به بيرون رفتن ايشان از ميان قبيله عاد از عذاب كه ريح عقيم و باد بسيار سخت بود و آن باد همه آنها را تباه ساخت)نجات داده و رهانديم،و دنباله كسانى را كه آيات و نشانه‌هاى ما را تكذيب كرده و دروغ دانستند و ايمان آورندگان(بخداى تعالى و هود)نبودند بريديم(ذريّه و فرزندى براى ايشان باقى و مانده نگذاشتيم)

(73) - وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

73-و(پس از آن داستان حضرت صالح عليه السّلام)را بيان نموده ميفرمايد:)بسوى قبيله ثمود(ابن عابر ابن ارم ابن سام ابن نوح(عليه السّلام)كه بت پرست بودند)برادرشان(يكى از خويشانشان)صالح(كه از نواده‌هاى ثمود بود)را فرستاديم،صالح(بايشان)گفت:اى قوم و خويشان من خدا را بپرستيد كه براى شما معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست،همانا حجّت و دليل روشن از جانب پروردگارتان براى شما آمده است(پس در ايمان نياوردنتان بخداى تعالى عذر و بهانه‌اى نداريد،زيرا از من خواستيد كه از ميان اين سنگ بزرگ بسيار سخت شتر ماده‌اى بيرون آورم تا آيت و نشانه صدق و راستى رسالت و پيغمبرى من باشد،اكنون ببينيد)اين ناقه و شتر ماده‌اى است از جانب خدا كه براى شما آيت و نشانه(معجزه آشكار رسالت و پيغمبرى من)است،پس او را واگذاريد تا در زمين خدا بچرد،و بدى بآن نرسانيد(آن را اذيّت و آزار نكنيد و نكشيد)كه(اگر بآن آزار رسانيد و آن را پى كرده و كشتيد)عذاب و شكنجه دردناك شما را فراخواهد گرفت

(74) - وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

74-و بياد آوريد كه خدا شما را پس از(هلاك و تباه شدن)قبيله عاد جانشينان(آنان)گردانيد،و شما را در زمين(كه آنها جاى داشتند)جاى داد،از همواريهاى آن(گل،خشت،آجر و مانند آنها)كوشكها و كاخها فراگيريد،و در كوه‌ها خانه‌ها از سنگ ميتراشيد(ميسازيد)پس نعمتهاى خدا را(بر خودتان)ياد آوريد(سپاسگزار باشيد)و در زمين در فساد و تباهى(كفر و نگرويدن بخداى تعالى و معصيت و نافرمانى او)نكوشيد

(75) - قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ

75-(و چون اندكى از مردم بحضرت صالح ايمان آوردند)بزرگان از قومش كه(از ايمان آوردن باو)تكبّر و سركشى نمودند بكسانى كه ايمان آورده و آنان از مردمى بودند كه آنها را(بر اثر فقر و تهى دستيشان)ضعيف و ناتوان ميدانستند،گفتند:آيا شما ميدانيد صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است‌؟گفتند:ما بآنچه(دين و آئينى كه)بآن فرستاده شده ايمان آورنده و گرونده‌ايم

(76) - قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِي آمَنْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ

76-آنان كه(از ايمان آوردن بآن حضرت)تكبّر و سركشى كردند(بمؤمنين باو)گفتند:ما بآنچه(دينى كه)شما بآن ايمان آورديد كافر و ناگرويده‌ايم

(77) - فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ

77-پس آن ماده شتر را پى كرده و كشتند و(اهل شهر گوشتش را قسمت كرده و هر يك پاره‌اى برداشته و آن را پختند،چون فصيل و بچه آن مادرش را كشته ديد،گريخت و بالاى كوه رفت و چنان ضجّه و فرياد كرد كه دلها از جاى كنده ميشد،و قوم صالح)از امر و فرمان پروردگارشان(:

(78) - فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ

78-پس ايشان را زلزله و زمين لرزۀ سخت فراگرفت،و بامداد در سراهاشان مرده برو افتاده بودند(همه آنها از كوچك و بزرگ هلاك و تباه شدند)

(79) - فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ

79-و(هنگامى كه ناقه را كشتند و علامت و نشانۀ آمدن عذاب هويدا شد)صالح از ايشان دورى گزيد،و(از روى حزن و اندوه)گفت:اى قوم من البته پيغام پروردگارم را بشما رساندم،و شما را پند دادم،و ليكن شما پند دهندگان را دوست نميداريد(زيرا اگر دوست ميداشتيد نصيحت و پند مرا ميپذيرفتيد)

(80) - وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ

80-و(پس از آن داستان لوط‍‌ را بيان كرده ميفرمايد:براى رسالت و پيامبرى)لوط‍‌ را(كه برخى گفته‌اند:پسر خاله حضرت ابراهيم خليل ميباشد و ساره زن و همبستر ابراهيم خواهر لوط‍‌ بوده است)بسوى قوم و مردم زمانش فرستاديم(يا يادآور داستان حضرت لوط‍‌ را آن گاه كه بقومش(مردمى كه با آنان خويشى نداشته و باذن و فرمان پروردگارش نزد ايشان آمده و سى سال در ميانشان مانده و آنها را براه حقّ‌ دعوت نموده و خوانده)گفت:آيا كار زشتى را بجا ميآوريد(مردان با يكديگر لواط‍‌ كرده و همبستر ميشويد در حالى)كه كسى از جهانيان در آن كار زشت بر شما پيشى نگرفته(پيش از شما مردى بر مرد ديگر سوار نشده)

(81) - إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

81-(پس از آن فاحشه و كار زشت را بيان نموده ميفرمايد:)همانا شمائيد كه(يا آيا شما)از زنان دورى گزيده و از روى شهوت و خواهش نفس نزد مردان مى‌آييد(با آنان همبستر ميشويد و كار زشت انجام ميدهيد؟!)بلكه شما گروهى اسراف كننده‌ايد(كه از حدّ و مرز عقل و دين تجاوز كرده و ميگذريد)

(82) - وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ

82-و قوم او را(در برابر گفتارش)پاسخى نبود جز آنكه(با يكديگر)گفتند:ايشان(لوط‍‌ و كسانى كه باو ايمان آورده‌اند)را از شهر و آبادى خودتان بيرون كنيد كه اينان مردمى هستند پاكيزگى ميطلبند(از كار شما يعنى همبستر شدن با مردان دورى ميجويند)

(83) - فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ

83-پس(چون باين گفتار،حضرت لوط‍‌ و پيروانش را استهزاء و ريشخند نمودند سزاوار عذاب گشتند،و)ما لوط‍‌ و كسان و پيروانش را(از عذاب)نجات داده و رهانديم مگر زنش را كه(بآن حضرت ايمان نياورده و)از بازماندگان در آنجا بود(و تباه گشت)

(84) - وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَرًا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ

84-و باران(سنگى كه مانند باران بود)برايشان بارانديم،پس(اى خردمند)نگاه كن(تأمّل و انديشه نما)عاقبت و پايان گناهكاران چگونه بود؟!

(85) - وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

85-و(پس از آن داستان حضرت شعيب(عليه السّلام)را بيان كرده ميفرمايد:)بسوى قبيلۀ مدين(ابن ابراهيم خليل كه مردمى كم فروش و خيانتكار بودند)برادرشان(يكى از خويشانشان)شعيب(ابن ميكيل ابن يشحب ابن مدين ابن ابراهيم)را فرستاديم(گفته‌اند:مادر ميكيل دختر لوط‍‌ بوده است)شعيب(كه بر اثر شيرين زبانى و خوشرفتاريش با مردم او را خطيب الانبياء«خطابه خوان پيغمبران»گويند،بآنان)گفت:اى قوم و خويشاوندان من خدا را بپرستيد كه براى شما جز او معبود و پرستيده شده‌اى نيست،همانا حجّت و دليل روشن(از غيب و پنهانى خبر دادن و آگاه ساختيم و جز آن براى صدق و راستى رسالت و پيغمبريم)از جانب پروردگارتان برايتان آمده است،پس(در معامله و داد و ستد خودتان)پيمانه و ترازو را كامل سازيد و چيزهاى مردم را كم نكشيد،و در زمين پس از اصلاح و نيك و پسنديده شدن آن(بوسيلۀ پيغمبران و بيان احكام خداى تعالى)فساد و تباهكارى(خيانت و نادرستى و ظلم و ستم)نكنيد كه آن(كم فروشى و تباهكارى نكردن)براى شما بهتر(سودمندتر)است اگر(بخدا و روز جزاء)ايمان آورنده باشيد

(86) - وَلَا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِيلًا فَكَثَّرَكُمْ وَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ

86-و(چون كسى را كه بحضرت شعيب ايمان ميآورد بر سر راهش نشسته او را تهديد نموده و ميترسانيدند و از ايمان آوردن نهى كرده و بازميداشتند و ميگفتند:شعيب ترا فريب ندهد كه او دروغگو است،از اينرو ميفرمايد:)بهر راه ننشينيد در حالى كه(مردم را بر جان و داراييشان)ميترسانيد،و از راه خدا كسى را كه باو ايمان آورده بازميداريد،و براى آن راه(بوسيلۀ شبهه و آنچه حق و درستى بباطل و نادرستى خلط‍‌ و آميخته ميشود)كجى(ضلالت و گمراهى)ميطلبيد،و ياد آوريد هنگامى را كه شما اندك بوديد(فرزندان و داراييهاتان كم بود)پس خدا(از روى فضل و بخشش فرزندان و دارائيهاى)شما را بسيار گردانيد(بنا بر اين شكر و سپاس نعمتهايش را بجا آورده و از احكام او پيروى كنيد)و(معصيت و نافرمانى ننمائيد)بنگريد(فكر كرده و بيانديشيد)كه عاقبت و پايان تباهكاران(گناهكاران مانند قوم نوح،عاد،ثمود و لوط‍‌)چگونه بوده است(از ايشان عبرت و پند گيريد،و بپرهيزيد از اينكه مانند آنها باشيد)

(87) - وَإِنْ كَانَ طَائِفَةٌ مِنْكُمْ آمَنُوا بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَائِفَةٌ لَمْ يُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ

87-و(چون كفّار مؤمنين بشعيب را بسبب بى چيزى و ناتوانائيشان نكوهش كرده ميگفتند:اگر حقّ‌ و درستى با شما بود دارا و نيرومند ميگشتيد،شعيب دربارۀ نادرستى گفتارشان و اينكه حقّ‌ براى كسى است كه عاقبت و پايان كارش نيكو باشد ميفرمايد:)اگر گروهى از شما بآنچه(اوامر و نواهى خداى تعالى كه)بآن فرستاده شده‌ام ايمان آورده‌اند و گروهى ايمان نياورده و نگرويده‌اند،پس صبر و شكيبايى داشته باشيد تا آن گاه كه خدا(در دنيا يا در آخرت،يا در هر دو سرا)ميان ما حكم كند(بفرمايد حقّ‌ و درستى و سعادت و نيكبختى باكى است)و او بهترين حكم و فرمان دهندگان است(زيرا در حكم و فرمانش بكسى ظلم و ستم نميكند و بيجا كسى را بر ديگرى برترى نميدهد)

(88) - قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ

88-بزرگان از قوم او كه(در ايمان آوردن بخدا و رسول)تكبّر و سركشى نمودند گفتند:اى شعيب هر آينه ما ترا و كسانى را كه ايمان آورده‌اند با تو از شهر و آبادى خودمان بيرون ميكنيم،يا آنكه(تو كه هيچگاه بكيش ما اعتقاد و باور نداشته‌اى با كسانى كه دست از آن برداشته بتو گرويده‌اند)در ملّت و كيش ما(بت پرستى)بازگرديد(از آن پيروى نمائيد)شعيب(از روى تعجّب و شگفت)گفت:آيا در ملّت و كيش شما باز گرديم و اگرچه آن را دوست نداشته باشيم‌؟!(ما با كراهت و دوست نداشتنمان آن را چون بطلان و نادرستيش را شناخته و دانسته‌ايم بآن باز نگرديم)

(89) - قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَعُودَ فِيهَا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ

89-اگر ما در ملّت و كيش شما بازگرديم(حلال دانيم آنچه را حلال ميدانيد و حرام دانيم آنچه را حرام ميدانيد و بگوئيم:خداى تعالى آنها را فرموده)پس از آنكه خدا ما را از ملّت و كيش شما نجات و رهايى داده(بر بطلان و نادرستى آن حجّت و دليل آورده حقّ‌ و درستى را آشكار ساخته)محقّقا بر خدا دروغ بسته‌ايم،و براى ما شايسته نيست كه در آن ملّت و كيش شما بازگرديم مگر آنكه خدا كه پروردگار ما است بخواهد(و چون خدا هرگز نخواهد كه بكيش شما باز گرديم ما هم بازنخواهيم گشت،مانند

(90) - وَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْبًا إِنَّكُمْ إِذًا لَخَاسِرُونَ

90-و بزرگان از قوم او(بديگران)گفتند:(اى مردم)اگر از(دين و آئين)شعيب پيروى كنيد(و از كيش خود چشم پوشيد)هرآينه شما در آن هنگام زيانكارانيد(مانند كسى باشيد كه سرمايه‌اش را از دست داده است)

(91) - فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ

91-پس(چون در ضلالت و گمراهى كوشيدند هلاك و تباه گشته)آنان را زلزله و زمين لرزۀ سخت فراگرفت،و بامداد در سراهاشان مرده بر وى افتاده بودند

(92) - الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْبًا كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْبًا كَانُوا هُمُ الْخَاسِرِينَ

92-آنان كه شعيب را تكذيب كرده و دروغ دانستند(و باو گفتند:ما تو و پيروانت را از اين شهر بيرون ميكنيم،چنان پس از آمدن زلزله هلاك و تباه شدند كه)گوئيا در آن شهر و آبادى نبودند،كسانى كه شعيب را تكذيب نمودند آنان(در دنيا و آخرت)زيانكار بودند(سرمايه سعادت و نيكبختى را از دست دادند،در دنيا هلاك و تباه گرديدند و در آخرت بآتش دوزخ هميشه گرفتارند،گفته‌اند:اينكه دو بار

(93) - فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ

93-و شعيب(چون ديد ايشان ايمان نخواهند آورد و عذاب خواهد آمد)از آنان دورى نمود،و گفت:اى قوم من البته پيغامهاى پروردگارم را بشما رساندم و شما را پند دادم(و نپذيرفتيد)پس چگونه اندوهگين شوم بر(هلاك و تباه شدن)گروهى كه(بخدا و رسول و روز جزاء)كافر و ناگرويده(و سزاوار عذاب گشته‌اند؟!

(94) - وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ

94-و(چون خداى تعالى براى هدايت و راهنمايى مردم علاوه بر اينكه پيغمبران را فرستاد آنان را ببلاهايى گرفتار ساخت تا سبب تنبيه و آگاه شدن آنان گردد،ميفرمايد:)ما پيغمبرى را به شهر و ديهى نفرستاديم مگر آنكه مردم آن را بسختى(فقر و تهى دستى)و رنج(بيمارى)گرفتار نموديم تا(بدرگاه ما)زارى كنند(از مخالفت و نافرمانى توبه و بازگشت نمايند)

(95) - ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

95-پس(چون از بلاء و رنج و سختى آگاه نشدند)بجاى بدى(بى چيزى و بيمارى)خوبى(توانايى و تندرستى)داديم(و باز بر كفر و ناگرويدن خود پا بر جا بودند)تا اينكه(داراى فرزندان و دارايى)بسيار شدند،و(بجاى شكر و سپاس آن همه نعمت،مخالفت و نافرمانى نموده و)گفتند:(عادت و روش روزگار چنين بوده،گاه سختى و گاه خوشى پيش ميآورده،و)هر آينه سختى و خوشى بپدران ما هم رسيده(آنان نيز گاهى در سختى بودند و گاهى در خوشى)پس(از اين پيش آمدهاى گوناگون آگاه نشده و فرمان نبردند،بلكه بر كفر و نافرمانى كوشيدند)ناگهان ما آنان را گرفتيم(عذاب ما ايشان را فرا گرفت)در حالى كه(آن را)نميدانستند

(96) - وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

96-و(پس از آن كفّار را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)اگر اهل شهرها و آباديها(بخدا و رسول)ايمان ميآوردند،و(از گناهان)پرهيزكار ميشدند هرآينه بركات و نيكوئيها را از آسمان و زمين(بوسيلۀ فرو فرستادن باران و رويانيدن كشتها و ميوه‌ها و گياهها)برايشان ميگشاديم،و ليكن پيغمبران را تكذيب كرده و دروغ دانستند،ما هم آنان را بسبب آنچه(گناهان و سركشيها كه)ميكردند(بعذاب سخت)گرفتيم

(97) - أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ

97-آيا مردم شهرها و آباديها(گناهكاران در هر وقت و زمان)ايمن و آسوده‌اند از اينكه عذاب ما شبانه ايشان را فراگيرد در حالى كه خواب باشند(و گمان نكنند كه عذاب آنها را خواهد دريافت)

(98) - أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ

98-آيا اهل شهرها و آباديها ايمن‌اند از اينكه عذاب ما چاشتگاه(در روز)بايشان برسد در حالى كه(از بسيارى غفلت و فراموشى)بازى ميكنند(كارهايى را كه سود ندارد بلكه زيان آور است انجام ميدهند)

(99) - أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ

99-آيا(كفّار و ناگرويدگان)از مكر و ناگاه گرفتن خدا ايمن و آسوده‌اند؟!از مكر و عذاب خدا ايمن نيستند مگر گروه زيانكار(آنان كه در عاقبت و پايان كار نميانديشند)

(100) - أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ

100-(و براى اينكه مردم بدانند بيان داستانهاى پيغمبران عليهم السّلام و نافرمانى امّتهاشان و فرستادن عذاب بر آنان براى عبرت و پند گرفتن ديگران است ميفرمايد:)آيا خدا هدايت و راهنمايى ننمود(يا بيان و آشكار نساخت)براى كسانى كه زمين را پس از(هلاك و تباه شدن)اهل آن بارث گرفته(جانشين شده)اند كه اگر بخواهيم ايشان را(هم بر اثر كفر و نگرويدنشان هلاك كرده و)به(عذاب)گناهانشان ميرسانيم،و(بسبب كوشششان در كفر و نافرمانى)بر دلهاشان مهر مينهيم(حكم ميكنيم كه آنها فكر و انديشه ننمايند)پس(از اينرو)ايشان(سخن حقّ‌ را)نميشنوند(و آن را نميپذيرند و بعذاب دنيا و آخرت گرفتار ميشوند)

(101) - تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ

101-(پس از آن كيفيّت و چگونگى مهر نهادن بر دلهاى كفّار را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله برخى از خبرها و داستانهاى(مردم)آن شهرها و آباديها را براى تو بيان ميكنيم(تا فكر نموده و بيانديشى و مردم را آگاه سازى تا از آنها عبرت و پند گرفته از گناه و نافرمانى بپرهيزند)و هر آينه پيغمبرانشان(نوح،هود،صالح،لوط‍‌ و شعيب(عليهم السّلام))با حجّتها و دليلهاى روشن(معجزات)بسوى آنان آمدند(و براه حقّ‌ و درستى هدايت و راهنماييشان كردند)و ايشان(پس از آمدن پيغمبران و شنيدن مواعظ‍‌ و اندرزهاشان)بآنچه پيش از آن تكذيب كرده و دروغ ميدانستند ايمان نياوردند،اينچنين خدا بر دلهاى كفّار و ناگرويدگان مهر مينهد(و بر اثر آن بعذاب دنيا و آخرت مبتلى گردند)

(102) - وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ

102-و براى بيشترشان وفاء بعهد و پيمان و انجام دادن آن را(پس از نجات و رهايى يافتن از عذاب)نيافتيم(عهد خود را نقض كرده و پيمان ميشكنند و در حال كفر ميماندند)و هرآينه(جز اندكى كه ايمان ميآوردند)بيشترشان را فاسق و بيرون روندۀ از راه حقّ‌ و درستى يافتيم(از اينرو عذاب فرستاده آنان را هلاك و تباه ساختيم)

(103) - ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ

103-و پس از ايشان(نوح،هود،صالح،لوط‍‌ و شعيب)موسى را با آيات و نشانه‌هاى خودمان(معجزات براى بيان احكام)بسوى فرعون و بزرگان قوم او فرستاديم،و آنان بآن آيات ظلم و ستم كردند(آنها را جادو دانستند،و در افساد و تباهكارى نمودن كوشيدند،يا بسبب انكار و نپذيرفتن آن آيات بخود ظلم كردند و هلاك و تباه گرديدند)پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بنگر كه عاقبت و پايان تباهكاران چگونه بوده است‌؟!

(104) - وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ

104-و موسى گفت:اى فرعون من از جانب پروردگار جهانيان فرستاده شده‌ام(تا ترا بعبادت و بندگى او دعوت نموده و بخوانم،فرعون گفت:دروغ مى‌گويى تو رسول و فرستاده نيستى،موسى گفت:)

(105) - حَقِيقٌ عَلَى أَنْ لَا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ

105-اهل و سزاوارم كه بر خدا(سخنى)جز حقّ‌ و راستى نگويم،هر آينه با حجّت و دليل(معجزه)از جانب پروردگارتان بسوى شما آمده‌ام،پس بنى اسرائيل و فرزندان يعقوب را با من بفرست(آنان را بسبب نپذيرفتن الوهيّت و خدائيّت بكارهاى سخت و دشوار وادار مساز و رنج مرسان و آزادشان كن تا همراه خود به بيت المقدس كه وطن پدرانشان است ببرم)

(106) - قَالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

106-فرعون گفت:اگر تو آيه و نشانه(معجزه)اى آورده‌اى آن را بياور(آشكار نما)اگر تو از راستگويانى

(107) - فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ

107-پس موسى عصا و چوبدستيش را(بر زمين)انداخت،ناگهان اژدهايى(مار بسيار بزرگ)گشت(كه گفته‌اند:گنبد و بارگاه فرعون را ميان دو فكّ‌ و زنخ خود گرفت،مردم گريختند،و فرعون از تخت برخاسته از ترس تغوّط‍‌ نموده و سرگين انداخته و گريخت و بخانه رفت و فرياد زد اى موسى من بتو ايمان ميآورم آن را بگير،موسى آن را گرفت باز عصا و چوبدستى شد)

(108) - وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِينَ

108-و موسى(پس از آن معجزه ديگر آورد:)دستش را(در گريبانش برده و)بيرون آورد ناگهان براى بينندگان سفيد و درخشنده شد(بطورى كه نور و روشنايى آن بر آفتاب برترى داشت)

(109) - قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ

109-(چون فرعون اين دو معجزه را از حضرت موسى(عليه السّلام)ديد دربارۀ او با بزرگان يارانش مشورت و كنكاش نمود)بزرگان از قوم و همراهان فرعون گفتند:محقّقا اين مرد(موسى كه مدّعى پيغمبرى است)جادوگرى است بسيار دانا

(110) - يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ

110-ميخواهد شما را(بوسيلۀ سحر و جادو)از زمينتان بيرون كند(سلطنت و پادشاهى را از دستتان گرفته به بنى اسرائيل دهد)پس(فرعون بايشان گفت،يا آنان بفرعون بلفظ‍‌ جمع گفتند:دربارۀ او)چه فرمان ميدهيد؟

(111) - قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ

111-گفتند:كار موسى و برادرش(هارون)را بتأخير و پس انداز(در آن عجله و شتاب مكن)و فراهم آورندگان(جادوگران)را در شهرها بفرست

(112) - يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ

112-تا هر جادوگر دانايى را نزد تو آورند

(113) - وَجَاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالُوا إِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ

113-(پس فرعون هم گرد آورندگان جادوگران را فرستاد تا آنان را در شهرها گرد آوردند)و(چون)جادوگران نزد فرعون آمده گفتند:براى ما(نزد تو)پاداش و مزدى هست اگر(در سحر و جادو بر موسى)غالب و چيره شديم‌؟

(114) - قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ

114-فرعون گفت:آرى و(علاوه و افزوده بر پاداش و مزد)هرآينه شما از خواصّ‌ و نزديكان(من)خواهيد شد

(115) - قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ

115-(پس از آن همه مردم و لشگر فرعون در بيابان اسكندريّۀ مصر گرد آمدند و فرعون بر تخت نشست و جادوگران بيشمار بيكسو صف كشيده و ايستادند و موسى و هارون بسوى ديگر،آن گاه)كه جادوگران گفتند:اى موسى يا تو(عصاى خود)ميافكنى يا ما افكندگان(اسباب و ابزار كارمان)باشيم‌؟

(116) - قَالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ

116-موسى(از روى موافقت و سازگارى با آنها و اعتماد و اطمينان بخويشتن)گفت:شما بيافكنيد،پس چون(ريسمانها و چوبهايى كه بافته و ساخته بودند بزمين)افكندند(بشكل مار درآمده و بيكديگر ميپيچيدند،و)چشمهاى مردم را جادو كردند(از راه حيله و نيرنگ بايشان چنان نمودند كه آنها براستى مار ميباشند،در حالى كه جز ريسمان و چوب چيزى نبود،و از اينرو است كه خداى تعالى فرموده:

(117) - وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ

117-و ما بسوى موسى وحى كرده و در دلش انداختيم كه عصا و چوبدستيت را(از دستت بزمين)بيافكن،پس(چون عصا را انداخت اژدهايى گرديد،و)ناگهان آنچه(ريسمانها و چوبهايى كه جادوگران آنها)را بدروغ(مار)نشان ميدادند فرو برد

(118) - فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

118-پس حقّ‌ و راستى(نبوّت و پيغمبرى)موسى آشكار شد،و آنچه(سحر و جادويى كه)جادوگران كرده بودند باطل و تباه گشت

(119) - فَغُلِبُوا هُنَالِكَ وَانْقَلَبُوا صَاغِرِينَ

119-پس در آنجا فرعون و قوم و كارگردانان او مغلوب شده و شكست خوردند،و(موسى و پيروانش را رها كرده و)با ذلّت و خوارى و شرمندگى بازگشتند

(120) - وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ

120-و جادوگران(چون آن معجزه بسيار بزرگ را از موسى ديدند،دانستند از جانب خداى تعالى است و كسى را بر آن قدرت و توانايى نيست،پس بخدا و بموسى ايمان آورده و گرويدند،و گوئيا آن معجزه ايشان را برو بزمين انداخت،از اينرو ميفرمايد:آنان)سجده‌كنان برو بزمين افكنده شدند

(121) - قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ

121-و گفتند:ما ايمان آورده و گرويديم به پروردگار جهانيان(كه آسمانها و زمين را آفريده)

(122) - رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ

122-(و چون فرعون ادّعاء مينمود و گمان ميكرد كه پروردگار جهانيان است،پس از آن گفتند:همان)پروردگار موسى و هارون(تا نادانان گمان نبرند كه پروردگار جهانيان فرعون است)

(123) - قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَذَا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

123-فرعون(بآنان)گفت:بموسى ايمان آورده و گرويديد پيش از آنكه بشما(در ايمان آوردن باو)اذن و فرمان دهم‌؟همانا اين ايمان آوردنتان مكر و نيرنگى بود كه آن را در اين شهر بكار برديد تا مردم(قبطيهاى)آن را از آن بيرون كنيد(و بنى اسرائيل را بجاى آنان برگماريد)پس بزودى(كيفر كردار خود را)خواهيد دانست

(124) - لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ

124-البته دستها و پاهاى شما را بر خلاف يكديگر و ناجور(:دست راست و پاى چپ،يا دست چپ و پاى راست)خواهم بريد،پس از آن(براى رسوا كردنتان و عبرت و پند گرفتن ديگران)همه شما را بدار خواهم زد

(125) - قَالُوا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ

125-آنان گفتند:(اى فرعون)ما(از كشته شدن و مرگ باكى نداريم،زيرا اگر ما را بكشى)بسوى(رحمت و مهربانى و ثواب و پاداش)پروردگارمان بازگرديم

(126) - وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ

126-و تو از ما كراهت و ناخوشى ندارى و ما را نكوهش نميكنى جز آنكه ايمان آورده و گرويده‌ايم بآيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى(حضرت موسى فرستاده شده از جانب)پروردگارمان پس از آنكه آن آيات براى ما آمد(و آنها را ديديم،پس ايمان آوردنمان بموسى بحكم عقل حقّ‌ و درست است و گناهى نيست تا ما را عذاب و شكنجه نمايى،پس از آن گفتگوى با فرعون دورى گزيده زارى‌كنان بدرگاه خداى تعالى رو آورده گفتند:)پروردگارا صبر و شكيبايى را بر ما فرود آور(تا بر عذاب و شكنجه فرعون صبر و شكيبايى داشته باشيم و بكفر و ناگرويدن باز نگرديم)و ما را مسلمان بميران(توفيق عطاء فرما كه بر ايمان و اسلام خود تا هنگام مرگ ثابت و پا بر جا باشيم)

(127) - وَقَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ

127-و(گفته‌اند:چون فرعون معجزه عصا و چوبدستى و يد بيضاء و دست سفيد و درخشندۀ حضرت موسى را ديد ترسيد و دست از او كشيده و رهايش نمود،از اينرو)بزرگان از قوم و پيروان فرعون(باو)گفتند:آيا موسى و قومش(بنى اسرائيل و پيروان او)را ترك كرده و رها ميكنى تا در زمين فساد و تباهكارى كنند(مردم را بر مخالفت و نافرمانى تو وادار سازند)و(پرستش)تو و خدايانت را ترك نموده و واگذارند؟!گفته‌اند:فرعون هر قوم و گروهى را بتى داده و گفته:آن را بپرستيد تا شما را بمن نزديك گرداند،پس از آن)فرعون(بآنان)گفت:بزودى پسران ايشان(مردان بنى اسرائيل)را ميكشيم(چنان كه پيش از آمدن موسى ميكشتيم)و زنانشان را(كه قدرت و توانايى ندارند براى كنيزى و فرمانبرى)زنده ميگذاريم،و البته ما بر بالاى سر ايشان غالب و چيره هستيم(و ايشان زير دست ما ذليل و خوار هستند،و اينكه نگفت:ساقتل موسى و قومه«بزودى موسى و قومش را ميكشم»براى آنست كه دريافته بود كه بر كشتن آن حضرت توانايى ندارد،پس گفت:بزودى پسران بنى اسرائيل را ميكشيم تا گمان برده شود كه موسى هم در ميان اينان كشته خواهد شد)

(128) - قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ

128-(پس چون بنى اسرائيل از گفتار فرعون آگاه شده ترسيدند آن گاه)موسى بقومش گفت:(نترسيد و اندوهگين نشويد،و در دفع و دور ساختن ظلم و ستم فرعون از خودتان)از خدا يارى و كمك بخواهيد،و(در آنچه بشما ميرسد)صابر و شكيبا باشيد(و گفتار فرعون را باطل و نادرست دانيد كه)هرآينه زمين از آن خدا است(خاصّ‌ و ويژۀ او است،نه از آن فرعون و جز او)بهر كه از بندگانش بخواهد ارث ميدهد و واميگذارد،و(از معصيت و نافرمانى خدا بپرهيزيد كه حسن عاقبت و)پايان نيكو براى پرهيزكاران است

(129) - قَالُوا أُوذِينَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنَا وَمِنْ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ

129-بنى اسرائيل(از روى اضطراب و نگرانى)گفتند:(اى موسى)پيش از آنكه تو بسوى ما بيايى(از ظلم و ستم فرعون و پيروانش)در رنج و آزار بوديم و هم پس از آنكه بسوى ما آمدى در آزاريم(پيش از آمدن تو فرزندان ما را ميكشت و زنانمان را بكنيزى ميگرفت و پس از آمدنت دارائيهامان را ميگيرد و ما را بكارهاى سخت واميدارد،پس از آمدنت سودى نبرديم)موسى گفت:اميد است پروردگار شما دشمنتان(فرعون و يارانش)را هلاك و نابود نمايد و شما را در زمين جانشين(آنان)گرداند،پس(با اينكه خداى تعالى بهمه چيز عالم و دانا است ليكن براى امتحان و آزمايش شما را از دشمن نجات و رهايى خواهد داد تا)ببيند(آشكار سازد كه هنگام رهايى از دشمن)چگونه كار ميكنيد(شكر و سپاس نعمت او را بجا ميآوريد،يا كفران و ناسپاسى مينمائيد؟)

(130) - وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ

130-و(پس از آن سرگذشت قوم و پيروان فرعون و عقائد و باورهاى نادرست و گفتار و كردار و هلاك و نابود شدن آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا قوم و كسان فرعون را بقحط‍‌ و خشكسالى و كم بودى ميوه‌ها گرفتار نموديم تا پند گيرند(و بسوى حقّ‌ و راه راست بازگردند،و فكر و انديشه نمايند در اينكه اگر فرعون خدا بود چنين ضرر و زيانى را از خود و كسانش دور مينمود)

(131) - فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى وَمَنْ مَعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

131-پس هر گاه بايشان نيكى(ارزانى و فراخى و تندرستى)روى ميآورد ميگفتند:اين نيكى براى ما است(ما شايسته آن ميباشيم)و اگر بدى(خشكسالى و گرسنگى و بلاء و گرفتارى)بآنان ميرسيد آن را بموسى و كسانى كه با وى‌اند تطير زده بفال و شگون بد ميگيرند،آگاه باشيد فال و شگون(نيكى و بدى و سود و زيان)ايشان نزد خدا(و باراده و خواست او)است ولى بيشترشان نميدانند(كه آنچه از جانب خداى تعالى بآنها ميرسد سبب اعمال و كردار بدشان است)

(132) - وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آيَةٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ

132-و قوم و كسان فرعون(بموسى)گفتند:هر چه از آيه و نشانه(كه بگمان تو معجزه است)براى ما بياورى تا ما را بآن سحر و جادو كنى،ما(از دين و آئين فرعون دست برنداشته و)براى تو از گروندگان نخواهيم بود

(133) - فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِينَ

133-پس(حضرت موسى عليه السّلام)بر آنان غضب و خشم نمود و نفرين كرد،خداى تعالى دعاء و خواسته او را روا ساخته ميفرمايد:)ما بر ايشان فرستاديم طوفان و باران بسيار(شب و روز و پى در پى باندازه‌اى كه كسى تا يك هفته خورشيد و ماه را نميديد و نميتوانست از خانه‌اش بيرون رود)و ملخ و كنه و قورباغه‌ها(كه در رختخواب آنها ميآمدند،و در خوراكها و دهانشان ميافتادند و ميرفتند و بر سر و رويشان ميدويدند)و خون را(هر چه ميآشاميدند برنگ و مزه خون ميگرديد)در حالى كه آنها آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى آشكار(يا معجزه‌هاى از يكديگر جدا)بود،پس(با ديدن آن همه آيات از ايمان آوردن و پذيرفتن حقّ‌ و درستى)تكبّر و سركشى نمودند،و گروهى گناهكار بودند

(134) - وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُوا يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَائِيلَ

134-و چون(از جانب خداى تعالى)عذاب برايشان فرود آمد(از روع تضرّع و زارى)گفتند:اى موسى پروردگارت را بآنچه نزد تو عهد و پيمان نموده(بنبوّت و پيغمبرى كه براى تو قرار داده و هر چه بخواهى خواسته‌ات را روا گرداند)براى ما بخوان كه اگر عذاب را از ما برداشتى البته بتو ايمان ميآوريم و بنى اسرائيل را(از كارهاى سخت و دشوار نجات داده)با تو ميفرستيم(تا هر كجا خواهيد برويد و با آسودگى زندگى كنيد)

(135) - فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنْكُثُونَ

135-پس چون عذاب را از ايشان برداشتيم تا هنگامى كه بآن رسنده‌اند(تا وقتى كه غرق شدند و آب از سرشان گذشت)ناگهان عهد و پيمان شكستند(ايمان نياوردند)

(136) - فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ

136-پس آنان را عقاب و كيفر نموده و در دريا غرقشان كرديم،بسبب اينكه آنها آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى(پيغمبر)ما را تكذيب كرده و بدروغ ميگرفتند،و از(تأمل و انديشه در)آنها غافل گشته و آگاه نبودند

(137) - وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُوا يَعْرِشُونَ

137-و(پس از هلاك و نابود شدن فرعون و كسان او)قوم و گروهى(بنى اسرائيل)را كه ضعيف و ناتوان شمرده ميشدند(فرعونيان آنان را ناتوان و بيچاره ميدانستند)مالك و متصرّف جهات شرق و غرب(خاور و باختر)زمين(شام و مصر)كه در آن بركت و نيكويى(نعمتهاى بسيار)نهاديم،گردانيديم،و كلام و وعدۀ نيكوى پروردگارت(بهلاك و تباه ساختن فرعون و كسانش)بر بنى اسرائيل بحدّ كمال رسيد بسبب آنكه (بر سختيها)صبر و شكيبايى نمودند،و آنچه(خانه‌ها و شهرها)را فرعون و كسانش ساخته و آنچه(كاخها و درختها)را كه برافراشتند خراب و ويران ساختيم

(138) - وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

138-و(پس از آن نعمتهاى خود را بر بنى اسرائيل و كفران و ناسپاسى ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)بنى اسرائيل را از دريا گذرانديم،پس گذشتند بگروهى كه نزد بتهاشان ماندگار ميبودند،گفتند:اى موسى براى ما هم خدايانى قرار ده(آنها را بپرستيم)چنان كه اينان را خدايانى است،موسى گفت:راستى شما گروهى نادان هستيد

(139) - إِنَّ هَؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

139-همانا اين گروه بت پرستان هلاك و تباه شده آنچه(دين و آئينى)را كه در آنند،و باطل و نادرست است آنچه(عبادت و پرستشى)را كه بجا ميآورند

(140) - قَالَ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ

140-موسى گفت:آيا جز خدا معبود و پرستيده شده‌اى براى شما بخواهم در حالى كه خدا شما را بر جهانيان(مردم زمان خودتان)برترى داده(شما را از آزار فرعون و كسانش رهانيده،و وارث و مالك زمينها و شهرها و دارائيهاى آنان گردانيده)است

(141) - وَإِذْ أَنْجَيْنَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُقَتِّلُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ

141-و ياد آوريد هنگامى را كه شما را از(ستم)كسان فرعون نجات داديم،شما را ببدترين عذاب و شكنجه آزار مينمودند،فرزندانتان را ميكشتند،و زنان(دختران)شما را(براى كنيزى)زنده ميگذاشتند،و در آن نجات دادنتان(از عذاب و شكنجه)نعمت بزرگى بود از جانب پروردگارتان(كه بشما رو آورد)

(142) - وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ

142-و(گفته‌اند:هنگامى كه حضرت موسى عليه السّلام)در مصر بود ببنى اسرائيل گفت:اگر خداى تعالى دشمن شما فرعون را هلاك و تباه گرداند از جانب او كتابى بياورم كه آنچه را بايد بجا آوريد و آنچه را بايد ترك نموده و رها سازيد در آن بيان نمايد،پس چون فرعون هلاك گرديد موسى از خداوند سبحان آن كتاب را درخواست نمود،خداى تعالى كيفيّت و چگونگى فرستادن توراة را بيان كرده ميفرمايد:)موسى را سى شب(و روز:ماه ذى القعده را)وعده داديم(كه توراة را بر او بفرستيم)و آن را بده(شبانه روز ديگر از ذى الحجه)تمام و كامل نموديم،پس وقت و هنگامى را كه پروردگارش تعيين نموده بچهل شب(و روز)كامل گشت(گفته‌اند:چون حساب و شمارش ماههاى عرب بديدن هلال است و آن در شب ديده ميشود از اينرو تاريخ را بشب مقيّد نمود،و براى اينكه توراة در ده روز اول ذى الحجّه فرود آمده آن را بر ذى القعده مزيّت و برترى داده است،و گفته‌اند:اينكه فرموده موسى را سى شب وعده داديم و آن را بده كامل گردانيديم براى آنست كه اگر ميفرمود:چهل شب وعده داديم دانسته نميشد كه ابتداء و آغاز آن اوّل ماه و روزها متوالى و پى در پى بوده است)و(هنگامى كه)موسى (ميخواست بوعده‌گاه پروردگارش برود)ببرادرش هارون گفت:تو در قوم و گروه من(بنى اسرائيل)خليفه و جانشينم باش،و(كارهاى دين و دنيايشان را)اصلاح و نيك و پسنديده نما،و راه تباهكاران را پيروى مكن(ستمكاران بخود و ديگران را كمك و يارى منما،و از اين جملۀ اصلاح و نيكى قومش را خواسته و اگرچه مخاطب برادرش را قرار داده و با او گفته،و اينكه موسى(عليه السّلام)هارون را خليفه خود گردانيد با اينكه هارون هم پيغمبر فرستاده شده بود،براى آنست كه رياست و پيشوايى براى موسى بوده و هارون پيرو او،و در آيه دلالت است بر اينكه امامت و پيشوايى از نبوّت و پيغمبرى جدا است،زيرا اگر هارون از جهت نبىّ‌ و پيغمبر بودنش ميتوانست بكار امّت رسيدگى نمايد احتياج و نيازى نبود كه موسى او را خليفه خود گرداند)

(143) - وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ

143-و چون موسى(براى فرود آمدن توراة)بوعده‌گاه ما آمد و پروردگارش(بى آنكه ملك و فرشته‌اى واسطه باشد)با او سخن گفت،موسى(با اينكه ميدانست خداى تعالى جسم نيست تا بچشم ديده شود بنا بر درخواست قومش كه گفتند:

(144) - قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِي وَبِكَلَامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ

144-(پس از آن)خداى تعالى فرمود:اى موسى من ترا به پيغامها و سخن گفتن خود(با تو بدون واسطه)بر مردم(بنى اسرائيل)برگزيدم(برترى دادم)پس آنچه(توراة را كه)بتو دادم بگير(از امر و نهى آن پيروى كن)و(بر اين نعمت)از سپاسگزاران باش

(145) - وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ

145-و براى موسى در لوحها و صفحه‌ها(ى توراة كه گفته‌اند از چوب بوده)از هر چيز موعظه و پند و براى هر چيز(از احكام دين)تفصيل و بيان نوشتيم(امر كرديم نوشته شود)پس(گفتيم:اى موسى)آنها را با قوّت و توانايى(نه از روى ضعف و سستى)فراگير،و قوم خود را امر كن كه بهترين آنها(واجبات و مستحبّات،يا عفو و شكيبايى در برابر ظلم و ستم ديگرى)را فراگيرند كه بزودى(اى بنى اسرائيل)سراى تبه كاران(فرعون و كسانش)را بشما نشان دهم(كه چگونه بسبب معصيت و نافرمانى ويران گشته است)

(146) - سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ

146-زود است كسانى را كه در زمين بنا حقّ‌ و نادرستى تكبّر و سركشى مينمايند از(تأمّل و انديشه در)آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانگى)خود رو گردان نموده و بازدارم،و آنان اگر هر آيه و نشانه‌اى را(كه بر توحيد و يگانگى خدا و صحّت و درستى پيغمبران دلالت داشته باشد)ببينند بآن ايمان نميآورند،و اگر راه حقّ‌ و راستى را ببينند آن را راه نگيرند،و اگر راه ضلالت و گمراهى را ببينند آن را راه گيرند،آن تكبّر و گردنكشى ايشان و دورى نمودنشان از راه حقّ‌ براى آنست كه آنان آيات و نشانه‌هاى ما را تكذيب كرده و بدروغ گرفتند و از آنها غفلت داشته و آگاه نبودند(از آنها پند نگرفته و در آنها تامّل و انديشه نمينمودند)

(147) - وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

147-و كسانى كه آيات و نشانه‌هاى ما و ديدار روز بازپسين را بدروغ گرفتند اعمال و كارهاى(نيك)ايشان باطل و نابود شد(ثواب و پاداشى بايشان داده نميشود و از عذاب و شكنجه رهايى نمييابند،زيرا شرط‍‌ قبول و پذيرفتن اعمال و كارهاى نيكو ايمان داشتن بخدا و روز قيامت و پيغمبران است)آيا(تكذيب كنندگان آيات)جزاء داده ميشوند جز آنچه را بجا ميآوردند؟(جزاء داده نميشوند و آنان را عذاب نمينمايند مگر بسبب گناهان و كارهاى زشتى كه بجا آورده‌اند)

(148) - وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لَا يُكَلِّمُهُمْ وَلَا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اتَّخَذُوهُ وَكَانُوا ظَالِمِينَ

148-و قوم موسى(:سامرىّ‌«مردى از قبيله و گروهى از بنى اسرائيل كه آنان را قبيله سامره ميگفتند»و كسانى كه گوساله را پرستيدند)پس از(رفتن)او(بطور)از زيورها(طلا و نقره‌ها)شان گوساله و جسد و تنى(بى روح و جان)را كه صداى گاو داشت فراگرفتند(ساخته و پرستيدند،پس از آن ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا نديدند(نميدانند)كه آن گوساله(ساخته شده)با ايشان سخن نميگويد(بآنها سودى نميرساند و زيانى را از آنها دور نميگرداند)و راهى را(كه اگر خير و نيكو است در آن بروند و اگر شرّ و بدى است از آن دورى گزينند)نشانشان نميدهد؟!آن گوساله را(بخدايى)فراگرفتند در حالى كه ستمكاران(بخودشان)بودند(زيرا ساخته مخلوق و آفريده شده‌اى را پرستيدند و خود را بعذاب و شكنجه گرفتار ساختند)

(149) - وَلَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قَالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ

149-و(پس از بازگشت موسى از طور بسوى ايشان)چون حيران و سرگردان و پشيمان شدند و ديدند(دانستند)كه گمراه گشته‌اند(از روى ندامت و پشيمانى)گفتند: اگر پروردگارمان بما رحم و مهربانى نكند و ما را نيامرزد البتّه از زيانكاران(هلاك و تباه شدگان)هستيم

(150) - وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

150-و چون موسى(از طور)بسوى قومش بازگشت در حالى كه(بر آنان بسبب عبادت و پرستش گوساله)خشمگين و اندوهناك بود،گفت:پس از(رفتن)من بد جانشينى گرديد مرا(عمل و كار شما بد كارى بود)آيا در امر و فرمان پروردگارتان(در بازگشت من از وعده‌گاه او)عجله و شتاب نموديد،و(از بسيارى غضب و خشمى كه داشت)الواح و صفحه‌ها(ى توراة)را افكند و سر برادرش(هارون)را گرفت و بسوى خود كشيد(تا كيفيّت و چگونگى آنچه رخ داده شده آشكار گردد)هارون(براى اينكه رأفت و مهربانى موسى را برانگيزد نام مادر را وسيله گردانيده)گفت:اى پسر مادرم مردم مرا ضعيف و ناتوان دانستند،و(از نهى و بازداشتنم آنها را پيروى نكردند،بلكه از بسيارى كوششم در نهى ايشان)نزديك بود مرا بكشند،پس دشمنان را بمن شاد مگردان و مرا از گروه ستمكاران(گوساله پرستان)قرار مده

(151) - قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ

151-(آن گاه خشم)موسى(فرو نشست و براى اينكه الواح توراة را پرت كرده و دانست هارون در ارشاد و راهنمايى مردم كوتاهى نكرده از راه نياز بدرگاه پروردگار)گفت:پروردگارا من و برادرم را بيامرز و ما را در رحمت و مهربانيت(بهشت جاويد)اندر آر،و تو مهربانترين مهربانان هستى

(152) - إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ

152-(پس از آن خداى تعالى عاقبت بدى كردار آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)همانا كسانى كه گوساله را(بپرستش)فراگرفتند زود است كه از جانب پروردگارشان غضب و خشم(عذاب و شكنجه)و ذلّت و خوارى در زندگى دنيا(امر و فرمان او به اينكه توبه و بازگشت آنها آنست كه يكديگر را بكشند)بايشان برسد،و اين چنين دروغگويان(گوساله پرستان)را(كه بدروغ گوساله را خدا دانستند)جزاء و سزا ميدهيم

(153) - وَالَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِهَا وَآمَنُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ

153-و كسانى كه بديها(گناهان)بجا آوردند و پس از آن(پشيمان شده)توبه و بازگشت نمودند و(بخدا و پيغمبرش)ايمان آورده و گرويدند،محقّقا(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) پروردگار تو پس از آن بديها آمرزندۀ(گناهانشان ميباشد،و بآنان)مهربان است

(154) - وَلَمَّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوَاحَ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ

154-و چون خشم از موسى فرو نشست الواح و صفحه‌ها(ى توراة)را(كه بر زمين افكنده بود)برگرفت و در نسخه و نوشته شدۀ آن الواح هدايت و راهنمايى(بسوى حقّ‌)و رحمت و مهربانى(خير و نيكى)بود براى كسانى كه از(عذاب)پروردگارشان ميترسند

(155) - وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشَاءُ أَنْتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ

155-و موسى هفتاد مرد از قوم خود را براى وعده‌گاه ما(كه در آنجا توراة را باو داديم)برگزيد(و همراه خود آورد تا نزد بنى اسرائيل گواه باشند كه خداى تعالى با او سخن ميگويد)پس چون(بوعده‌گاه آمدند و سخن خداوند متعال را شنيدند و ديدن او را از موسى خواستند)لرزه در اندام ايشان افتاد(و همه آنها جز موسى كه بيهوش شد هلاك شدند)موسى گفت:پروردگارا اگر ميخواستى ايشان و مرا پيش از اين هلاك و تباه مينمودى(اكنون ببنى اسرائيل چه بگويم)آيا ما را بآنچه سبك مغزان و كم خردان ما كرده‌اند هلاك ميكنى(ما را بكردار آنان هلاك مكن)آن لرزه در اندام جز امتحان و آزمايش نمودن تو(ما را)چيز ديگرى نيست،بآن امتحان گمراه(هلاك)ميكنى هر كه را بخواهى(شايسته نباشد)و راهنمايى مى‌نمايى(نجات و رهايى ميدهى)هر كه را بخواهى(سزاوار باشد)تويى كارساز و ياور ما،پس ما را بيامرز و بر ما رحم كن كه تو بهترين آمرزندگا(ن گناها)نى

(156) - وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ

156-و براى ما در اين دنيا و در آخرت حسنه و نيكى(توفيق بجا آوردن اعمال صالحه و كارهاى شايسته در دنيا و مغفرت و آمرزش در آخرت)بنويس(واجب و لازم گردان)همانا ما بسوى تو بازگشتيم(از تو اميد عفو و بخشش داريم،و از گناهانمان عذر و پوزش ميطلبيم)خداى تعالى فرمود:عذاب و شكنجه خود را(در دنيا،يا در آخرت،يا در هر دو سرا)بهر كه خواهم(از گناهكاران كه سزاوار عذاب هستند)ميرسانم(و هر كه را از ايشان كه شايسته آمرزش باشد از آن نجات و رهايى ميدهم)و رحمت و مهربانيم(در دنيا)هر چيزى(:جمادات،نباتات،حيوانات،كفّار و مؤمنين)را گنجايش دارد،پس بزودى آن را(در آخرت)خواهم نوشت(واجب و لازم ميگردانم)براى كسانى كه(از شرك و معصيت و گناه)ميپرهيزند،و زكاة(اموال و دارائيهاشان را بفقراء و تهى دستان)ميدهند،و كسانى كه بآيات و نشانه‌هاى(بر راستى و درستى پيغمبران)ما ميگروند

(157) - الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

157-آنان(كسانى هستند)كه پيروى مينمايند فرستاده شده‌اى را كه پيغمبرى است امى و ناخوانده و نانويسنده(از هنگامى كه از مادر زائيده شده تا آن گاه كه از دنيا رفت شاگرد كسى نبوده و از ديگرى چيزى نياموخته،و علوم و معارف و حقائق و اسرار را بجهانيان ياد داده)پيغمبرى كه(يهود و نصارى نام نشان)او را نوشته شده در(دو كتاب آسمانى:)توراة و انجيل كه نزد خودشان است مييابند،آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله ايشان را بمعروف و پسنديده(حقّ‌ و درستى و راستى)امر ميكند و فرمان ميدهد،و از منكر و ناشايسته(باطل و نادرستى)نهى مينمايد و باز ميدارد،و پاكيزه‌ها(خوردنيها و آشاميدنيهاى نيكو)را براى ايشان حلال و روا ميسازد،و پليديها(آنچه ضرر و زيان دارد)را حرام و ناروا ميكند،و از اينان بار گرانشان و غلها و بندهايى را كه برايشان بوده(تكاليف شاقّه و احكام و دستورهاى سخت را)فرو نهد(سبك گرداند)پس كسانى كه باو گرويدند و او را عظيم و بزرگ دانستند و ياريش كردند،و نور و روشنايى(قرآن عظيم)را كه بر او فرود آمده پيروى نمودند آن گروه رستگارانند(از عذاب جاويد رهايى يافته و ببهشت در آيند)

(158) - قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

158-(پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را امر كرده كه مردم را برسالت و پيغامبرى خود آگاه نموده ميفرمايد:)بگو:اى گروه مردم من بسوى همه شما(عرب،عجم،سفيد،سياه و جز آن)فرستاده خدايم آن خدايى كه پادشاهى آسمانها و زمين از آن او است،معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست،زنده ميكند و ميميراند،پس ايمان آوريد و بگرويد بخدا و فرستاده‌اش كه پيغمبرى است ناخوانده و نانويسنده،او كسى است كه خود بخدا و بسخنانش(بكتابهاى پيش از خود و بوحى و قرآن كريم)ايمان دارد(شما را بايمان آوردن امر نميكند مگر آنكه خود نخست ايمان آورنده است)و آن پيغمبر را پيروى كنيد تا(در دنيا و آخرت بسعادت و نيكبختى)راه يابيد

(159) - وَمِنْ قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ

159-و(باز رشته سخن را بداستان بنى اسرائيل برده ميفرمايد:)از قوم و پيروان موسى گروهى(مانند عبد اللّٰه ابن سلام و ابن صوريا)هستند كه(مردم را)بحقّ‌ و راستى(بدين مقدّس اسلام)راهنمايى ميكنند،و بآن حقّ‌ از روى عدل و داد و درستى رفتار مينمايند

(160) - وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

160-و ايشان(بنى اسرائيل)را بدوازده سبط‍‌ و قبيله گروه گروه از هم جدا كرديم(تا آبشخور هر دسته‌اى از ايشان هويدا بوده و هر گروهى برئيس و پيشواى خود بازگشته و كار بر موسى آسان باشد)و بموسى آن گاه كه قومش از او آب خواستند وحى نموديم كه عصا و چوبدستيت را بر سنگ بزن،پس(چون عصا بر سنگ زد بشماره اسباط‍‌ بنى اسرائيل كه دوازده قبيله و گروه بودند)دوازده چشمه از آن سنگ روان گرديد و هر گروهى از مردم(سبط‍‌ و قبيله‌اى از آنان)آبگاهشان را دانستند،و(هنگامى كه در تيه يعنى همان صحراء و دشتى كه در آن گمراه و سرگردان بودند و چهل سال در آنجا ماندند)ابر را سايبانشان گردانيديم(تا از گرمى آفتاب رنج نبرند)و ترانگبين و مرغى كه از كبوتر كوچكتر است(و آن را سمانى ميگويند)بر آنان فرو فرستاديم(ابر را فرمان داديم ترانگبين را مانند برف ببارد و مرغ بسيار در دسترسشان قرار داديم،و گفتيم:)از چيزهاى پاكيزه كه روزيتان گردانيديم بخوريد،و(از آنها براى فردا اندوخته ننمائيد،پس چون براى روز ديگر ذخيره مينمودند و از اين فرمان پيروى نكردند)بمازيان نرساندند،ليكن بخودشان ستم كرده و زيان ميرسانند(زيرا بر اثر نافرمانيشان روزى بيرنج از آنان گرفته شد و سزاوار عذاب گرديدند)

(161) - وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ وَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا حِطَّةٌ وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا نَغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ

161-و هنگامى كه(پس از وفات حضرت موسى و هارون در تيه بوسيلۀ حضرت يوشع ابن نون وصىّ‌ حضرت موسى از جانب خداى تعالى)بايشان گفته شد:در اين ده(بيت المقدس يا اريحا كه نزديك بيت المقدس است)ساكن شده و بمانيد،و از(خوردنيهاى)هر جا كه خواهيد بخوريد،و بگوئيد:حطة يعنى خدايا گناهانمان فرو ريز و ما را بيامرز،و(براى شكر و سپاسگزارى خداى تعالى كه شما را از تيه رهايى داد)بدروازه آن ده سجده‌كنان(يا با حال خضوع و فروتنى)درآئيد(كه اگر اين سخن بگوئيد و سجده‌كنان درآئيد)گناهانتان را ميآمرزيم،و بزودى بر ثواب و پاداش نيكوكاران(آنان كه معصيت و گناه نكرده‌اند)ميافزائيم

(162) - فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَظْلِمُونَ

162-پس آن كسانى كه(بخود)ستم كردند(خداى تعالى را معصيت و نافرمانى نمودند و سزاوار عذاب گرديدند)سخنى(حطة)را كه بايشان گفته شده بود(از راه استهزاء و ريشخند)تغيير دادند(بجاى آن حنطة يعنى گندم گفتند)پس بر ستمگران بسبب ظلم و ستمى كه ميكردند از آسمان عذاب(طاعون و وباء كه آن بيمارى همگانى است)فرستاديم

(163) - وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ لَا تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ

163-و(پس از آن براى توبيخ و سرزنش يهود به پيغمبر اكرم ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از ايشان بپرس از(داستان مردم)قريه و دهى(:ايله،يا مدين،يا طبريه)كه در كنار دريا بود هنگامى كه مردم آن قريه در روز شنبه(كه صيد و شكار ماهى برايشان حرام شده بود)از حدّ تجاوز ميكردند و حكم خدا را انجام نميدادند(ماهى ميگرفتند)آن گاه كه ماهيها در روز شنبه ايشان براى آنها آشكار ميشدند،و روزى كه شنبه نبود(روزهاى ديگر ماهيها زير آب فرو رفته)نميآمدند(هويدا نميگشتند)اين چنين ميآزمائيمشان بسبب آنكه از راه حقّ‌ بيرون رفته و معصيت و نافرمانى ميكردند

(164) - وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

164-و(بپرس از آنان)هنگامى كه گروهى از ايشان(بنى اسرائيل كه ماهى نميگرفتند بكسانى كه ماهى گيران در روز شنبه را نهى نموده و پند ميدادند)گفتند:چرا پند ميدهيد گروهى را كه(اميد نيست پند گيرند،و)خدا آنان را(در دنيا)هلاك و تباه كننده،يا(در آخرت)بعذاب سخت عذاب دهنده است‌؟پند دهندگان گفتند:(موعظه و پند ما بايشان)براى عذر و بهانه است بسوى پروردگار شما(كه روز قيامت نفرمايد:چرا آنان را پند و اندرز نداديد)و براى اينكه(از عذاب جاويد خدا)بترسند(و او را معصيت و نافرمانى ننمايند)

(165) - فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ

165-پس هنگامى كه فراموش كردند(ترك و رها نمودند)آنچه(موعظه و پندى)را كه بآن پند داده شدند،كسانى(نيكان)را كه(نافرمانان را)از بدى(و گناه)نهى كرده و بازميداشتند(از عذاب)نجات و رهايى داديم،و آنان را كه(بخود)ستم كردند(در روز شنبه ماهى گرفتند،و هم كسانى را كه نهى از منكر ننمودند)بعذاب سخت گرفتار نموديم،بسبب آنكه از راه راست بيرون رفته و نافرمانى ميكردند

(166) - فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ

166-و چون تكبّر كرده و گردنكشى نمودند از آنچه(ماهى گرفتن در روز شنبه كه)از آن نهى شده بودند بآنان گفتيم:بوزينگان دور از رحمت و مهربانى(ذليل و خوار)شويد(آنها را مسخ نموده بصورت بوزينگان درآوريم)

(167) - وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ

167-و(پس از آن پيغمبر اكرم را از گرفتار شدن نسل و فرزندان يهود آگاه ساخته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه پروردگارت اعلام نموده و آگهى داد كه بر ايشان(يهود)تا روز رستاخيز برانگيزد(مسلط‍‌ و چيره گرداند)كسى را كه آنان را ببدترين و سختترين عذاب و شكنجه(كشتن،اسير كردن،جزيه گرفتن و مانند آن)آزار رساند،همانا پروردگارت(براى كسى كه سزاوار عذاب باشد)تند عذاب است،و البته او آمرزنده(گناهكارانى است كه توبه و بازگشت نمايند،و بآنان)مهربان است

(168) - وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَمًا مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

168-و ايشان(بنى اسرائيل)را در زمين(در شهرها)گروه گروه پراكنده كرديم(و اين تفرقه و پراكندگيشان براى آنان ذلّت و خوارى است،زيرا نميتوانند يكديگر را كمك كنند)برخى از ايشان شايستگان و نيكوكاران(ايمان آورندگان بخدا و رسول)اند،و برخى جز آن(بدكاران و ناگرويدگان)هستند،و آنان را به نيكوئيها(تندرستى،فراوانى روزى،آسودگى و مانند آن كه موجب شكر و سپاسگزارى است)و بديها(بيمارى،خشكسالى،سختى و مانند آن كه سبب پشيمانى از معصيت و نافرمانى است)ميآزمائيم تا(از راه ضلالت و گمراهى بيرون آمده بسوى خداى تعالى)بازگردند(از اوامر و نواهى او پيروى نمايند)

(169) - فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِيهِ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

169-پس(آنان رفتند و)گروه ديگرى(علماء يهود زمان حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله كه از فرزندان آنها بودند)پس از ايشان كه جانشينانشان شده وارث كتاب(توراة)شدند(و براى حكم دادن بنا حقّ‌ و تغيير دادن كلام خدا در توراة)متاع و كالاى اين دنياى پست(رشوه)ميگيرند:و ميگويند بزودى ما آمرزيده خواهيم شد(خدا گناهانمان را ميآمرزد)در حالى كه(با اميدواريشان بمغفرت و آمرزش خدا)اگر متاع و كالايى مانند آن متاع دنياى پست بر ايشان بيايد(ديگرى بآنان رشوه دهد)آن را هم ميگيرند!!آيا در كتاب(توراة)عهد و پيمان بر ايشان گرفته نشده كه بر خدا جز حقّ‌ و راستى نگويند؟(آرى عهد و پيمان بر ايشان گرفته شده)و آنچه در آن كتاب(توراة)است خوانده‌اند،و(ثواب و پاداش و نعمتهاى)سراى آخرت(بهشت)بهتر(از كالاى دنيا)است براى كسانى كه(از گناه)بپرهيزند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان بگو:)آيا(خير و نيكى و شرّ و بدى خودتان را)درك نكرده و نمييابيد

(170) - وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ

170-و كسانى(يهودى)كه بكتاب(توراة)چنگ ميزنند(از احكام آن پيروى نموده بخاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله ايمان ميآورند)و نماز را بر پاداشته‌اند(آن را با آداب و شرائط‍‌ بجا ميآورند)البته ما پاداش نكوكاران(مزد ايشان)را(كه نكوكارند)ضائع و تباه نميگردانيم

(171) - وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

171-و(پس از آن كيفيّت و چگونگى عهد و پيمان گرفتن عمل بتورات را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى يهود ياد كن)هنگامى كه(موسى از طور بازگشته و توراة را آورده،و چون آن را نپذيرفتند)كوه(طور)را مانند سايبانى بالاى سرشان افراشتيم و پنداشتند كه بر ايشان فرود خواهد آمد(و بوسيلۀ موسى(عليه السّلام)بايشان)گفتيم:(يا اين كوه را بر سرتان فرود آوريم،يا)با جدّ و كوشش فراگيريد آنچه(توراة)را كه بشما داديم،و آنچه را در آنست(احكام آن را)ياد آوريد(فراموش ننمائيد)تا پرهيزكار شويد(از گناهان دورى كنيد)

(172) - وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ

172-و(پس از بيان عهد و پيمان گرفتن از بنى اسرائيل براى عمل نمودن آنها بتورات عهد و پيمان گرفتن از همه مردم را از راه عقل و خردشان بر اقرار و پذيرفتن توحيد و يگانگى خود و رسالت و پيغمبرى پيغمبرانش يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه پروردگارت از پشتهاى فرزندان آدم فرزندانشان را برگرفت و آنان را بر خودشان(بتوحيد و يگانگى خويشتن)گواه گردانيد كه آيا من پروردگار(بى‌شريك و انباز)شما نيستم‌؟گفتند:آرى تو پروردگار ما هستى(بپروردگارى و يگانگيت)گواهى ميدهيم(اين عهد و پيمان را از آنان گرفتيم و ايشان را بر خود گواه گردانيديم)كه مبادا روز رستاخيز(هنگام عذاب و شكنجه بر كفر و نگرويدنتان)بگوئيد:ما(در دنيا)از اين(اقرار و گواهى دادن)غفلت داشته و آگاه نبوديم

(173) - أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ

173-يا مبادا(بر اثر شريك و انباز قرار دادنتان براى او عذر و بهانه آورده)بگوئيد:جز اين نيست كه پيش از اين(پيش از آنكه ما بدنيا بيائيم)پدرانمان براى خداى تعالى شريك و انباز قرار دادند و ما پس از ايشان فرزندان(نادان)بوديم،آيا ما را بسبب آنچه(كارهاى)كج رفتاران(بدكاران)كردند(بعذاب و شكنجه)هلاك و تباه ميسازى‌؟(بيشتر مفسّرين فرموده‌اند:اين دو آيه دربارۀ عالم ذرّ است و آن پس از آفرينش حضرت آدم«على نبينا و آله و عليه السّلام»و پيش از هبوط‍‌ و فرود آمدن او بزمين بوده كه خداى تعالى ذريه و فرزندان او را بدو نمود و او ايشان را مانند مورچه‌هاى بسيار خرد بديده نبوت و پيغمبرى ديد،و آنان داراى عقل و خرد و منطق مناسب آن عالم بودند،و از ائمه معصومين عليه السّلام در اينموضوع روايات بسيار رسيده،و بخواست خداى«عزّ و جلّ‌»بعضى از آنها را با برخى از سخنان بزرگان از علماء كه عالم ذرّ را باور ندارند در تفسير بزرگ يادآور خواهم شد)

(174) - وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

174-و اينچنين آيات و نشانه‌ها(ى توحيد و نبوّت)را(براى بندگان)بيان ميكنيم(تا در آنها تفكّر نموده و بيانديشند)و تا ايشان(از راه باطل و نادرستى بسوى حقّ‌ و راستى)باز گردند

(175) - وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ

175-و(پس از آن داستان ديگرى از داستانهاى بنى اسرائيل را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بر ايشان(بنى اسرائيل)بخوان خبر و داستان كسى(بلعم ابن باعور)را كه(از زهّاد و پارسايان مردم زمان حضرت موسى عليه السّلام بود،و)ما آيات و نشانه‌هاى خود(علم بكتب آسمانى و اسم اعظم و نام بزرگ خدا)را باو داديم(و هر گاه دعاء ميكرد و از خداى تعالى چيزى ميخواست،خدا خواسته اشرار روا مينمود)پس،از آن آيات بيرون رفت(از آنها چشم پوشيده و دورى گزيد)و شيطان باو پيوست و او را دريافت،پس از آن گمراهان گرديد

(176) - وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

176-و اگر ميخواستيم بسبب آن آيات درجه و پايه او را بلند نموده و نيكبختش مينموديم،ليكن(چون ميبايد هر كس از روى اختيار و برگزيدنش كارى را انجام دهد تا ثواب و پاداش ببرد،او را بخود واگذارديم،پس از روى اختيار)بسوى زمين(دنيا)ميل كرد و در آن ماند و از هوا و خواهش خويش پيروى نمود،پس صفت و خوى او مانند صفت و خوى سگ است كه اگر بر آن حمله كنى و برانيش زبان از دهان بر آورد،يا اگر آن را رها كرده و بحال خود واگذارى باز هم زبان از دهان بيرون آرد،آن صفت و خوى(بد)صفت و خوى گروهى(يهود و كفّار مكّه)است كه آيات ما(سخنان توراة و قرآن كريم)را تكذيب كرده و دروغ دانستند(كه اگر آنان را پند دهى يا بحال خودشان واگذارى گمراه‌اند)پس اين خبر و داستان را برايشان بخوان تا فكر نموده و بيانديشند(و از عاقبت و پايان بد كردار زشتشان بپرهيزند)

(177) - سَاءَ مَثَلًا الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَأَنْفُسَهُمْ كَانُوا يَظْلِمُونَ

177-بد است صفت و خوى كسانى كه آيات ما را دروغ دانستند و(بسبب كردارشان بما ظلم و ستم ننموده و زيان نميرسانند،چنان كه ايمان و اطاعتشان سودى نرساند،بلكه)بخودشان ستم كردند(زيرا ثواب و پاداش را از دست داده خويشتن را بعذاب جاويد گرفتار ساخته‌اند)

(178) - مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَنْ يُضْلِلْ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

178-هر كه را خدا(براه راست)هدايت و راهنمايى كند پس او(راهنمايى خدا را بپذيرد براه حقّ‌)راه يافته است،و هر كه را گمراه نمايد(بر اثر معصيت و نافرمانى بحال خود واگذارد)پس آنان(در دنيا و آخرت)همان زيانكاران‌اند

(179) - وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ

179-و(پس از آن عاقبت و پايان حال و چگونگى كفّار را ياد آور شده ميفرمايد:)همانا بسيارى از جنّ‌ و پرى و انس و آدمى را آفريديم كه(بر اثر كفر و نگرويدنشان بخدا و رسول)عاقبت و پايان ايشان(عذاب و شكنجۀ)دوزخ است،براى ايشان دلهايى است كه بآنها(حقّ‌ و راستى را)در نمييابند،و چشمهايى است كه بآنها(راه راست را)نمى‌بينند،و گوشهايى است كه(سخن حقّ‌ را)نميشنوند،آنان مانند چهار پايانند،بلكه گمراهترند(زيرا چهار پايان قدرت و توانايى ندارند كه معارف و فضائل را بدست آورند و ايشان ميتوانند و از آنها اعراض و دورى ميجويند)آنان(از عذاب آخرت كه براى ايشان آماده است)غفلت داشته و آگاه نيستند

(180) - وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

180-و(پس از آن براى اينكه بندگان هميشه او را بياد آورند و بسوى او تضرّع و زارى كنند و هدايت و راهنمايى بهر خير و نيكى را از او بخواهند ميفرمايد:)براى خدا نامهاى نيكو است(زيرا معانى آنها نيكو است)پس(در هر حال)او را بآن نامها بخوانيد(مانند يا اللّٰه يا رحمن،يا رحيم و يا خالق السموات و الارض بگوئيد)و واگذاريد(پيروى ننمائيد)كسانى را كه از نامهاى او عدول كرده و برميگردند(جز او را بآن نامها مينامند و آنها را تغيير ميدهند،«چنان كه مشركين بتهاشان را الهه و خدايان ميناميدند،و اللّٰه،عزيز و منان را تغيير داده يك بت را لات،و يكى را عزى و بتى را منات ميگفتند»يا پيروى ننمائيد آنان را كه خدا را بچيزى كه لائق و شايسته او و جائز و روا نيست وصف نموده و مينامند)كه بزودى(در آخرت)جزاء و سزاى كردارشان را ميدهند(ايشان را بعذاب جاويد گرفتار مينمايند،گفته‌اند:اين آيه دلالت دارد بر اينكه جائز نيست خداى تعالى را بنامى ناميد جز نامهايى كه در قرآن مجيد خود را بآن نامها ناميده)

(181) - وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ

181-و از كسانى كه آفريده‌ايم گروهى هستند كه(مردم را)بحقّ‌ و راستى(بدين مقدّس اسلام)رهبرى ميكنند،و بآن حقّ‌ از روى عدل و داد و درستى رفتار مينمايند

(182) - وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ

182-و آنان كه آيات و نشانه‌هاى ما(قرآن عظيم و معجزات و گفته‌هاى پيغمبر اكرم) را تكذيب كرده و دروغ گرفتند زود باشد كه ايشان را بتدريج و كم كم(بر اثر فراوانى نعمت و بخشش،تندرستى،دارايى،آسودگى،خوشى و جز آن)بعذاب و شكنجه نزديك گردانيم از آنجا كه نميدانند(درك نكرده و نمييابند تا ناگاه بآن گرفتارشان نمائيم)

(183) - وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ

183-و آنان را(در دنيا)مهلت و درنگ ميدهيم(در عذاب نمودنشان عجله و شتاب نميكنيم،زيرا هميشه در دسترس ما هستند و عجله و شتاب براى كسى است كه چيزى را از دست خواهد داد)محقّقا مكر و عذاب من محكم و استوار است(كسى نميتواند از آن مانع و جلوگير شود)

(184) - أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ

184-(پس از آن ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا(كفّار و ناگرويدگان كه پيغمبر اكرم را تكذيب كرده و دروغ دانستند)فكر نكرده و نيانديشيدند كه يار و همدمشان(خاتم الانبياء)ديوانه نيست(گفته‌اند:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بالاى صفا«نام كوهى است در مكّه»رفت و هر قبيله و گروهى را نام ميبرد و آنها را بسوى توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى ميخواند،و از عذاب روز رستاخيز ميترسانيد،مشركين گفتند:صاحب و يار مسلمانان ديوانه شده كه ديشب تا بامداد فرياد ميزد)آن حضرت جز بيم دهندۀ(از عذاب خداى تعالى كه)آشكار(است)نباشد(فرياد زدن او براى آنست كه انذار و بيم دادنش را همه بشنوند و بر كسى پوشيده نماند)

(185) - أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ

185-(پس از آن آنان را براى فكر نكردن در آثار و نشانه‌هاى توحيد سرزنش كرده ميفرمايد:)آيا نگريسته و نيانديشيدند در پادشاهى بزرگ آسمانها و زمين و در هر چيزى كه خدا آفريده(تا بر عظمت و بزرگى و قدرت و توانايى و توحيد و يگانگى او آگاه شوند)و آيا نيانديشيدند در اينكه شايد اجل و مرگشان نزديك شده باشد(و در ضلالت و گمراهى بميرند و در قيامت بعذاب جاويد گرفتار گردند)پس(چون حقّ‌ را بوسيلۀ قرآن كريم بدست نياورده و بآن ايمان نميآورند)بكدام سخن پس از قرآن(كه حادث و نو پيدا شده است،نه قديم و ديرينه)ايمان ميآورند؟!(با اينكه ممكن نباشد و نميشود سخنى براى بدست آوردن حقّ‌ آشكارتر و نيكوتر از قرآن باشد،و چون هرگز بايمان آوردن ايشان اميدى نيست بخودشان واگذار شدند،و)

(186) - مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُ وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ

186-كسى را كه خدا گمراه سازد(بخود واگذارد)راهنمايى براى او نيست،و آنان را در گمراهيشان واميگذارد در حالى كه حيران و سرگردان‌اند(بخير و نيكى راه نمييابند تا ثواب و پاداش بدست آورند)

(187) - يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

187-(و چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله ايشان را از عذاب خدا در قيامت ميترسانيد،از آن حضرت پرسيدند:قيامت چه وقت و كى روى ميدهد؟خداى تعالى اين آيه فرستاده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ترا از ساعت يعنى قيامت(كه روز بآن درازى نزد خداى تعالى مانند ساعت و كمترين وقت است)ميپرسند كه كى بر پا ميشود،بگو:علم و دانستن(وقت و هنگام)آن نزد پروردگار من است،آن را بوقتش جز او آشكار نميسازد(كسى جز او اگرچه ملك مقرب و پيغمبر مرسل باشد بر آن آگاه نيست)بر اهل آسمانها و زمين(شدائد و سختيهاى آن)سنگين است،ناگهان(در حالى كه آگاه نيستند)ميآيد و شما را مييابد(پس از آن سبب سؤال و درخواست آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:وقت آن را)از تو ميپرسند كه گويا تو(نيز نميدانسته‌اى،ولى)در پرسش آن كوشيده‌اى تا اينكه عالم و دانا گرديده‌اى،بگو:علم و دانستن(كيفيّت و چگونگى)آن نزد خدا است ولى بيشتر مردم نميدانند(كه جز خدا كسى آن را نميداند)

(188) - قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

188-بگو:من براى خود مالك و داراى سود و زيان نيستم(نميتوانم سودى بدست آورم و زيانى را دور سازم)جز آنچه(سود و زيانى)را كه خدا خواسته باشد(مرا از آن آگاه سازد،پس من كه براى خويشتن مالك سود و زيانى نيستم چگونه غيب و ناديده ميدانم‌؟!)و اگر غيب و ناديده ميدانستم هر آينه خير و خوبى(قدرت و توانايى،صحّت و تندرستى،غناء و توانگرى و جز آن)را(براى خود)بسيار مينمودم،و هيچ بدى(فقر و بيچيزى،مرض و بيمارى،ضعف و ناتوانى و مانند آن)بمن نميرسيد،من نيستم مگر(بنده‌اى كه خداى تعالى فرستاده)بيم دهندۀ(از عذاب)و مژده دهندۀ(بثواب)براى گروهى كه(بخدا و پيغمبريم)ايمان ميآورند(زيرا ايشان از بيم و مژده بهره‌مند ميگردند،نه همه مردم،و از اينرو است كه بيم و مژده دادن خود را مخصوص و ويژۀ آنان گردانيده است)

(189) - هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ

189-(و پس از اظهار نبوّت و پيغمبرى خويش مردم را بوحدانيّت و يگانگى خدا دعوت نموده ميفرمايد:)او است خداوندى كه(بقدرت و تواناييش)شما را از يك تن(حضرت آدم عليه السّلام)بيافريد،و جفت و همتايش(حوّاء)را از(فزونى طينت و سرشت)وى آفريد تا با او انس گرفته و آرام گيرد،پس چون با جفت خود(حوّاء)همبستر شد،جفت او باردار(آبستن)گرديد ببارى كه سبك بود،با آن بار(بآسانى)ميگذشت(ميايستاد و مى‌نشست و ميآمد و ميرفت)پس هنگامى كه آن بار سنگين گشت(نطفه آدم در رحم و زهدان او بچه گرديده و بزرگ شد و از حركت و آمد و رفت رنج ميبرد)هر دو(آدم و حوّاء چون بكيفيّت و چگونگى زائيدن آشنا نبوده ترسيدند،و)پروردگارشان خدا را خواندند(درخواست نمودند)كه اگر بما فرزند شايسته‌اى (سالم و تندرست،يا پرهيزكار از معصيت و نافرمانى)بدهى البته از سپاسگزاران(نعمت و بخششت)خواهيم بود

(190) - فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ

190-پس چون خدا فرزند شايسته‌اى بايشان داد،مرد و زن از فرزندان آنان(آدم و حوّاء)براى او در آنچه(فرزندى كه)بآن مرد و زن داد شريكها و انبازهايى قرار دادند(او را عبد العزى«بنده عزى»و عبد اللات«بنده لات»و عبد منات«بندۀ منات»نام نهادند)پس شأن و بزرگى او بلند و بالا است از آنچه را كه براى او شريك و انباز ميگيرند(ناگفته نماند:جملۀ

(191) - أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ

191-(پس از آن مشركين را بر اثر پرستش جماد توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا براى خدا شريك و انباز ميسازند چيزى(جماد و بيجانى)را كه چيزى را نيافريند و آنها(بتها)خود آفريده شده(ديگرى)هستند؟!(با اينكه شايسته پرستش كسى است كه آفريننده باشد،و چون مشركين بتها را بصورت انسان ميساختند و اعتقاد داشتند كه آنها داراى شعور هستند و هر چيزى را درك كرده و مييابند،پس بنا بر اعتقاد و باور داشتن آنان

(192) - وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ

192-و توانايى ندارند كه پرستندگان را(هنگام گرفتارى و سختى)يارى كنند،و نه خود را(هنگامى كه كسى آنها را بشكند)يارى دهند(از او جلوگيرى نمايند)

(193) - وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لَا يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صَامِتُونَ

193-و(اى مشركين)اگر آن بتها را بسوى هدايت و راه راست(يا اى مسلمانان اگر مشركين را بسوى هدايت و آئين حقّ‌ و درست)بخوانيد از شما پيروى نميكنند،يكسان است بر شما كه ايشان را بخوانيد يا خاموش باشيد

(194) - إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

194-هر آينه كسانى(بتهايى)را كه جز خدا ميخوانيد(ميپرستيد)مانند شما بندگانى مملوك و در تصرّف ديگرى‌اند،پس آنان را(براى روا شدن حوائج و خواسته‌هاتان)بخوانيد كه(اگر خوانديد)بايد حاجت و خواسته شما را روا سازند اگر راستگويان باشيد

(195) - أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنْظِرُونِ

195-آيا براى ايشان پايها است كه با آنها راه ميروند،يا براى ايشان دستها است كه با آنها ميگيرند،يا براى ايشان چشمها است كه با آنها ميبينند،يا براى اينان گوشها است كه با آنها ميشنوند؟!(پس چون بتها را اينچنين جوارح و اندامهايى نيست و شما را هست،چگونه ميپرستيد چيزى را كه شما از آنها افضل و برتر ميباشيد؟اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:شريك و انبازهاى خود(بتها)را(كه عقيده و باور داريد آنها مانند خدا شما را يارى ميكنند)بخوانيد(و براى دشمنى با من همه گرد آئيد)پس دربارۀ من مكر و نيرنگ بكار بريد و مرا مهلت و درنگ ندهيد(كه از شما باك ندارم،زيرا معبود و خدايم مرا يارى ميكند و مكر شما را از من دور ميسازد،و معبود و بتهايتان نميتوانند شما را يارى نمايند)

(196) - إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ

196-البته ياور و نگهدار من خدايى است كه(مرا تأييد و كمك ميكند،چنان كه)كتاب(قرآن مجيد)را(بر من)فرو فرستاد،و او(چگونه مرا كه پيغمبرش هستم ميان شما تنها ميگذارد در حالى كه)درستكاران(بندگان فرمانبرش)را(كه انبياء و پيغمبران نيستند)كمك و يارى ميكند

(197) - وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ

197-و(شما)كسانى(بتهايى)را كه جز خدا ميخوانيد(ميپرستيد)نميتوانند شما را ياور باشند،و نه خود را يارى كنند

(198) - وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لَا يَسْمَعُوا وَتَرَاهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ

198-و(پس از آن به پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و بمؤمنين خطاب نموده ميفرمايد:)اگر آنان(مشركين)را بسوى هدايت و راه راست بخوانيد نميشنوند(راهنمايى شما را نميپذيرند)و(اى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله)مى‌بينى ايشان بسوى تو مينگرند،و(چون دلهاشان كور گشته و از تو نفع و سودى نميبرند،گوئيا)ترا نمى‌بينند

(199) - خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ

199-(پس از آن مكارم اخلاق و خويهاى نيكو را به پيغمبر اكرم ياد داده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) عفو و بخشش را فراگير و روش خود قرار ده(با بد رفتاران ستيزگى و دشمنى مكن،و اگر كسى از آنان از تو عذر و پوزش طلبيد عذرش را بپذير و او را بسبب بد رفتاريش مؤاخذه و كيفر منما)و(مردم را در گفتار و كردار)به نيكويى(گفتار و كردارى را كه عقل يا شرع آن را نيكو داند)امر كرده و فرمان ده،و از(بديهاى)نادانان(كفّار و ناگرويدگان جز كافرى كه قتل و كشتن او واجب است)روى بگردان(با آنان از روى ملاطفت و نرمى رفتار كن)

(200) - وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

200-و اگر برانگيختنى(وسوسه و سخن بشرّ و بدى،يا سخنى كه نفع و سودى در آن نيست)از جانب شيطان(امّت)ترا برانگيزاند،پس(از بدى آن)بخدا پناه جوى(از خدا بخواهند كه ايشان را از آن بدى پناه دهد)كه البته خدا شنواى(گفتار بندگان و بصلاح و شايستگى هر كارى)دانا است

(201) - إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ

201-(پس از آن طريقه و روش متقين و پرهيزكاران را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا پرهيزكاران و كسانى را كه از(عذاب)خدا ميترسند هر گاه وسوسه‌اى از جانب شيطان برسد(شيطان آنان را بمعصيت و نافرمانى وادار نمايد،سختى عذاب و كيفر) خدا را ياد آورند،پس ايشان(بسبب اين ياد آوردن مكر و نيرنگ شيطان و راه حقّ‌ و راست را)بينايان باشند

(202) - وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ

202-و(ليكن)برادران(و پيروان)شياطين(كفّار و ناگرويدگان)را شياطين در گمراهى ميكشند(آنها را گمراه مينمايند)پس شياطين(از گمراه كردن)و ايشان(در پيروى نمودن از آنها)كوتاهى نميكنند

(203) - وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِنْ رَبِّي هَذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

203-و(شيطان چنان آنان را اضلال و گمراه نموده كه اگر آيه‌اى از قرآن يا معجزه‌اى بياورى از روى دشمنى با تو آن را تكذيب كرده و بدروغ ميگيرند،و)چون آيه‌اى(از تو بخواهند،و)براى ايشان نياورى گويند:چرا آن را(مانند سائر آيات)خودت انتخاب ننموده و برنگزيدى(پس پيدا است آنچه مى‌گويى وحى نيست،زيرا اگر وحى بوده خواسته ما را ميآوردى،خداى تعالى ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنها)بگو:جز اين نيست كه پيروى ميكنم آنچه را كه از جانب پروردگارم بمن وحى ميشود(ميرسد)اين قرآن(عظيم كه بزرگترين معجزات است)از جانب پروردگارتان دليها و نشانه‌هاى آشكار(بر صدق و راستى من)و هدايت و راهنمايى(بهر خير و نيكويى)و نعمت و بخشش است براى گروهى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و ميگروند(زيرا ايشان در آن تدبر نموده و ميانديشند و از آن بهره ميبرند)

(204) - وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

204-و(پس از آن مردم را باستماع و گوش دادن بآيات قرآن هنگام قرائت و خواندن آن امر نموده ميفرمايد:)هنگامى كه(آيات)قرآن خوانده شود آن را بشنويد و خاموش باشيد تا(از مواعظ‍‌ و پندهاى آن پند گرفته و از منافع و سودهاى آن بهره‌مند گرديده)رحمت و مهربانى(خداى تعالى)شما را فراگيرد(ناگفته نماند:ظاهر آيۀ شريفه حكمفرما است كه هر جا قرآن و هر آيه‌اى از آيات آن خوانده شود واجب است شنونده ساكت و خاموش باشد و آن را گوش دهد،ليكن فقهاء و مجتهدين«عليهم الرحمة»بر آنند كه وجوب آن در نماز جماعت است و بس يعنى چون امام و پيشنماز در ركعت يكم و دوّم كه حمد و سوره ميخواند واجب است مأمور و كسى كه با او نماز ميگزارد گوش دهد و از متابعت و پيروى امام در قراءت و خواندن حمد و سوره خوددارى كند،و در غير نماز خاموش بودن و گوش دادن مستحبّ‌ است،و اين گفتار اقوى و استوارترين گفتار ديگران است)

(205) - وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ

205-و(اى گوش دهندۀ بخواندن قرآن)پروردگارت را(بتسبيح«سبحان اللّٰه»و تهليل«لا اله الا اللّٰه»و تكبير«اللّٰه اكبر»و تحميد«الحمد للّٰه»گفتن)در دل خود(كه دور از رئاء و خودنمايى است)ياد كن از روى تضرّع و زارى و خوف و بيم(از عذاب،چون با تضرّع و خوف حاجت و خواسته‌ات زودتر روا خواهد شد)و پروردگارت را در هر بامداد و شبانگاه(هميشه)بسخنى كه فروتر از آواز بلند(نه آهسته و نه بلند بطورى كه خودت بشنوى)باشد يادنما،و مباش از كسانى كه(از ياد خداى تعالى)غفلت داشته و آگاه نيستند(شيخ ابو علىّ‌ طبرسى رحمة اللّٰه در مجمع البيان فرموده:اين بيان دليل است بر خطاء و اشتباه كسانى كه هنگام دعاء و درخواست از خداى تعالى آوازهاى خود را بلند مينمايند)

(206) - إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ

206-(پس از آن چگونگى عبادت و بندگى و خضوع و فروتنى مقرّبين و نزديكان برحمت خود را يادآورى نموده ميفرمايد:اگر از عبادت و بندگى خداى تعالى تكبّر نموده و گردنكشى مى‌نمايى،بدان و آگاه باش)براستى كسانى(فرشتگان،پيغمبران و ائمه عليهم السّلام)كه نزد پروردگار تو هستند(و معصومين و پاكان از گناه و بزرگوارانند)از عبادت و پرستش او تكبّر ننموده و گردنكشى نميكنند،و او را(از آنچه لائق و شايسته‌اش نيست)بپاكى ياد مينمايند،و(تنها)براى او سجده و خضوع و فروتنى ميكنند(و خلاف و گفتگو نيست كه در اينجا سجده است و ميبايد پيشانى بر زمين نهاد،و اين نخستين سجده‌هاى قرآن است كه علماء و پيشوايان ما(رحمه اللّٰه)آن را مستحبّ‌ ميدانند،در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق(عليه السّلام)فرموده:هر كه سورۀ اعراف را در هر ماه بخواند روز قيامت از كسانى است كه بيم و اندوه«از عذاب»ندارند،و اگر آن را در هر روز جمعه بخواند«خواندن از روى تدبر و انديشه و عمل نمودن بدستورهاى آن»از كسانى است كه روز قيامت از آنان حساب نميخواهند«بر ايشان سخت نميگيرند»).

الأنفال

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ترا از(حكم)غنائم و سودهاى جنگ(مال و دارايى كه مسلمانان پس از فتح و فيروزيشان در جنگ بدر از مشركين بدست آوردند)ميپرسند،بگو:غنيمتها و سودهاى جنگ(و جز آن كه در كتب فقهيّه و احكام شرعيّه كه علماء و مجتهدين«رضوان اللّٰه عليهم»بيان كرده‌اند)از آن خدا و پيغمبر است(و بعد از آن حضرت از آن كسى است كه قائم مقام و جانشين آن بزرگوار باشد)پس از(مخالفت امر و فرمان)خدا بترسيد،و ميان خودتان اصلاح و سازش نمائيد(نزاع و دشمنى نكنيد)و خدا پيغمبر او را اطاعت نموده و فرمان بريد اگر شما مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)هستيد(زيرا ايمان مقتضى و سبب اطاعت و فرمانبرى است)

(2) - إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

2-(پس از آن صفات و خوهاى مؤمنين را بيان كرده ميفرمايد:)جز اين نيست كه مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)آنانند كه هر گاه(نزد ايشان عظمت و بزرگى معصيت و نافرمانى)خدا ياد شود،دلهاشان(از تقصير و كوتاهى در انجام اوامر و فرمانهاى او)بيمناك گردد،و چون آيات(قرآن)او برايشان خوانده شود آن آيات(بسبب تفكّر و انديشه در آنها)بر ايمان(و عقيده و باور)شان بيافزايد،و بر پروردگارشان اعتماد ميكنند(هيچگاه از كسى جز او نميترسند و جز باو اميدوار نيستند)

(3) - الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ

3-ايشان كسانى هستند كه نماز را بر پا ميدارند(آن را با آداب و شرائطش بجا ميآورند)و از آنچه(دارايى،توانايى،جاه،دانايى و مانند آنها كه)ما روزيشان كرده‌ايم(بديگران)ميبخشايند

(4) - أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ

4-آنان همان مؤمنين از روى حقّ‌ و راستى هستند كه نزد پروردگارشان براى ايشان فضائل و برتريها و(براى تقصير و كوتاهى در اعمال و كردارشان)مغفرت و آمرزش و(در بهشت)روزى بسيار(هميشگى)است

(5) - كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ

5-(پس از آن داستان جنگ بدر را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله چنان كه پروردگارت(انفال و غنيمتها را براى تو قرار داد و مسلمانان كراهت داشته و آن را نمى‌پسنديدند و نميدانستند كه آن براى ايشان صلاح و شايسته است)ترا از خانه‌ات(مدينه براى جنگ بدر)بحقّ‌ و شايستگى بيرون آورد(فرمود بجنگ بدر روى)در حالى كه گروهى از مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)كراهت داشته و نمى‌پسنديدند و نميدانستند كه آن نيز براى ايشان صلاح و شايسته است)

(6) - يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ

6-با تو در كار حقّ‌ و درست(رفتن بجنگ كفّار قريش در بدر)مجادله و دشمنى ميكنند(ميگويند:چرا نگفتى بجنگ بايد برويم تا خود را آماده سازيم،تو گفتى بچپاول اموال و دارائيهاى قافله و كاروان كفّار قريش كه با ابو سفيان از شام باز ميگردند ميرويم)پس از آنكه حقّ‌ و راستى(نبوّت و پيغمبرى تو،و اينكه كارى را جز بامر و فرمان خدا انجام نميدهى برايشان)آشكار شده است(و براى رفتن بجنگ مانند كسانى بودند كه)گويا ايشان را بسوى مرگ ميرانند،و آنان(علامات و نشانه‌هاى آن را)مينگرند

(7) - وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ

7-و(ياد آوريد و خدا را سپاسگزار باشيد)هنگامى كه(رسول)خدا وعده ميداد كه يكى از دو گروه(يا قافله و كاروان قريش با غنائم و داراييشان،يا جنگيدن با لشگر قريش كه داراى شوكت و توانايى هستند)از آن شما است،و دوست ميداشتيد كه آن گروه كه داراى شوكت و توانايى نيستند(كاروان قريش كه زد و خورد با آنها آسان است)از آن شما باشد،و خدا ميخواست كه بكلمات و سخنان(وعده‌هاى)خود(بر فتح و فيروزى كه به پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله داده)حقّ‌ و راستى(دين مقدّس اسلام)را ثابت و پا برجا نمايد،و دنباله كفّار و ناگرويدگان را ببرّد(كسى از آنان را باقى و بر جا نگذارد)

(8) - لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ

8-تا حقّ‌ و راستى را ثابت و پا برجا كند و باطل و نادرستى را تباه و نابود سازد و اگرچه گنهكاران(كفّار از آن)كراهت داشته و خشنود نباشند

(9) - إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ

9-(پس از آن كمك و يارى خود را دربارۀ مسلمانان يادآورى نموده ميفرمايد:خدا ميخواست حق را ثابت و باطل را تباه گرداند)هنگامى كه(بسيارى و توانايى لشگر قريش را ديديد)از پروردگارتان پناه ميخواستيد(تا از ايشان رهايى يابيد)پس پروردگارتان خواسته شما را اجابت نموده و پذيرفت به اينكه من شما را بهزار فرشته پى در پى مدد ميدهم

(10) - وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

10-و(پس از آن علّت فرستادن فرشتگان را براى كمك و يارى مسلمانان بيان كرده ميفرمايد:)خدا آن كمك و يارى را قرار نداد(فرشتگان را نفرستاد)مگر آنكه مژده باشد و براى اينكه دلهاتان بآن آرام گيرد و(گرنه خدا در كمك و يارى بشما و در هر كارى بديگرى احتياج نداشته و نيازمند نيست،از اينرو ميفرمايد:)نصرت و يارى(براى كسى)نيست جز از نزد خدا(و باراده و خواست او)البته خدا غالب و تواناى درستكار است(هر چه بخواهد ميكند و آنچه ميكند از روى حكمت و درستكارى است)

(11) - إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ

11-(و ياد آوريد)هنگامى(شبى)كه خدا شما را بخواب سبك فرو برد تا(از ترس و بيم)ايمن و آسوده باشيد و آن ايمنى از جانب او بود،و(گفته‌اند:برخى از مسلمانان در شبى كه روز آن با كفّار قريش روبرو شدند برخى ديگر را سرزنش مينمودند،زيرا منزل و فرودگاه ايشان در ريگستانى بود كه پاهاشان در آن فرود ميرفت و آب هم نداشتند،و مشركين بر آنان پيشى گرفته كنار آب فرود آمده بودند،خداى تعالى خواب را بر مسلمانان چيره گردانيد،و در آن شب بيشتر ايشان جنب شدند،بامداد همه بر اثر بدى ريگزار و رنج جنابت افسرده بودند،كه ناگاه باران سرشارى باريد،و غديرها و گودالها پر از آب شد و همه غسل نموده،و خود را پاكيزه نمودند،و خاكها فرو نشست و پاها بر زمين استوار گرديد،چنان كه ميفرمايد:)از آسمان بر شما آب(باران)ميفرستاد تا شما را بآن پاكيزه نمايد و ناپاكى و پليدى شيطان را از شما ببرد،و براى اينكه دلهاى شما را بهم پيوند دهد،و پاها را بسبب آن(باران كه در ريگزار باريد و آن را محكم ساخته)استوار گرداند

(12) - إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ

12-(و اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه پروردگارت بفرشتگان(كه مسلمانان را در جنگ بدر كمك نمودند)وحى كرده و فرمان داد كه من با شما هستم(حافظ‍‌ و نگهدار شمايم)پس پايدار سازيد كسانى را كه(بخدا و رسول او)ايمان آورده و گرويده‌اند(گفته‌اند:فرشتگان بصورت آدميان در جلو لشگر اسلام ميرفتند و ميگفتند مژده باد شما را كه دشمنان شما اندك‌اند و فتح و فيروزى از آن شما است)زود است كه ترس بر دلهاى كفّار و ناگرويدگان افكنم،پس با شمشير بر فراز گردنها(سرها)شان و بر همه سر انگشتان(دستها و پاها)شان بزنيد(تا نتوانند بر شما گردن برافرازند،و يا بسوى شما تير اندازند)

(13) - ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

13-آن زدن براى آنست كه ايشان با خدا و پيغمبرش مخالفت و دشمنى كردند،و هر كه با خدا و پيغمبرش دشمنى كند پس(بداند كه)البتّه عذاب و شكنجه خدا(بر او)سخت است

(14) - ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ

14-(اى كفّار قريش)آن عذاب و شكنجه(كشته شدن و اسير و دستگير گرديدن)از آن شما است،پس آن را(در دنيا)بچشيد،و(بدانيد در قيامت)براى كفّار و ناگرويدگان عذاب و شكنجه آتش(دوزخ)است

(15) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ

15-(و پس از آن مسلمانان را در هر جنگ با كفّار از فرار و گريختن نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌ايد هر گاه(در جنگ)ملاقات نموده و روبرو شديد با آنان كه كافر بوده و نگرويده‌اند در حالى كه انبوه و دسته دسته بهم پيوسته باشند،پس(خوف و ترس نداشته)پشتها بايشان مكنيد(نگريزيد)

(16) - وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

16-و هر كه در آن روز بايشان(كفّار)پشت كند مگر آنكه براى جنگ كردن و زد و خورد(از سويى بسوى ديگر)باز گردد،يا بسوى گروهى(از مسلمانان گريخته)پناه برد(و از ايشان خواسته كه او را يارى كنند تا دوباره بازگردد)پس بخشمى از جانب خدا بازگشته(از رحمت و مهربانى او بى‌بهره گرديده)و(در آخرت)جاى او دوزخ است و دوزخ بد مرجع و بازگشتنى است

(17) - فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

17-پس(از آن براى اينكه مؤمنين بدانند كه خداى تعالى غالب و چيرۀ بر دشمنان است و او است كه در جنگ بدر دشمنانشان را كشت و نبايد فخر و سرفرازى كرده كسى بديگرى بگويد:من فلان را كشتم يا من چنين كردم چنان كه ميگفتند،ميفرمايد:)شما آنان را نكشتيد ليكن خدا كشتشان(چون افعال خدا مانند سبب و علّت است از اينرو كشتن را از كسى كه حقيقتا كشته نفى نموده و دور ساخته و بخود نسبت داده است)و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله هنگامى كه جبرائيل(عليه السّلام)آمد و گفت:مشتى از خاك گرفته بسوى كفّار قريش بيفشان،پس چون مسلمانان با كفّار قريش روبرو شدند آن حضرت بامير المؤمنين علىّ‌(عليه السّلام)فرمود:مشتى از سنگريزه‌ها بمن بده،امير المؤمنين(عليه السّلام)مشتى از سنگريزه‌هاى آلوده بخاك بآن بزرگوار داد،آن حضرت آن را گرفته بسوى ايشان پاشيد،و مشركى نبود مگر آنكه از آن سنگريزه‌ها در چشم و دهان و سوراخ بينى‌اش ريخته شد،آن گاه بخودشان مشغول و گرفتار شدند و مؤمنين آنان را كشتند و اسير و دستگير نمودند،بنا بر اين)تو(آن مشت خاك را)كه افكندى نيافكندى(چون نميتوانستى در چشم همۀ كفّار افكنى)ليكن خدا افكند(تا ايشان را نابود سازد)و تا بمؤمنين از جانب خود نعمت نيكويى ببخشد،محقّقا خدا شنواى(گفتار شما و بكردار و انديشه‌هاتان)دانا است

(18) - ذَلِكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ

18-آن نعمت نيكو براى مؤمنين است،و محقّقا خدا حيله و چاره‌جويى كفّار را(دربارۀ خاموش كردن نور حقّ‌ و افساد و تباه ساختن كار مسلمانان بانداختن ترس در دلهاشان و گوناگون بودن انديشه‌هاشان)سست كننده است

(19) - إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَكُمُ الْفَتْحُ وَإِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَلَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئًا وَلَوْ كَثُرَتْ وَأَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ

19-(گفته‌اند:كفّار قريش هنگام بيرون آمدن از مكّه براى جنگ بدر بپردۀ كعبه آويخته ميگفتند:اللهم انصر اعلى الجندين و اهدى الفئتين و اكرم الحزبين و افضل الدينين«بار خدايا از اين دو لشگر آن را كه بالاتر است و از اين دو گروه آن را كه راه يافته‌تر است و از اين دو دسته آن را كه گراميتر است و از اين دو دين و آئين آن را كه برتر است يارى فرما»،و گفته‌اند:ابو جهل در جنگ بدر ميگفت:اللهم انصر افضل الفريقين و احقهما بالنصر،اللهم اينا اقطع للرحم و افسد للجماعة فاقتله«بار خدايا برترين اين دو گروه و سزاوارترين ايشان را بيارى كردن كمك كن،بار خدايا هر كدام از ما كه بيشتر ميان خويشاوندان جدايى ميافكند و جمعيّت و گروه را تباهتر ميگرداند،او را بكش»خداى تعالى روا شدن دعاء و خواستۀ ايشان را دربارۀ مؤمنين بيان كرده ميفرمايد:اى اهل مكّه)اگر فتح و فيروزى ميطلبيد اينك شما را(از جانب خدا)فتح و فيروزى(براى گروهى كه راه يافته‌تر و برتر ميباشد)آمده است،و(اى بازماندگان از كفّار)اگر(از كفر و نگرويدن بخدا و رسول و دشمنى با مؤمنين)باز ايستيد براى شما بهتر است(از اينكه در دنيا كشته يا اسير و دستگير شده و در آخرت بعذاب و شكنجه گرفتار گرديد)و اگر(بجنگ با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مسلمانان)برگرديد ما هم(براى كمك و يارى آنان)بر ميگرديم،و هرگز جمعيّت و گروه شما چيزى(كشتن و دستگير شدن در دنيا و عذاب آخرت)را از شما دور نميگرداند اگرچه بسيار باشند،و(بدانيد)البتّه خدا با مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول همراه)است

(20) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ

20-(پس از آن مسلمانان را باطاعت و فرمانبرى كه سبب نصرت و يارى خداى تعالى است امر نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از خدا و فرستاده او اطاعت كرده و فرمانبريد و از آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله رو نگردانيد(خلاف اوامر و نواهى او چيزى نگفته و كارى را انجام ندهيد)در حالى كه(پند و اندرز و امر و نهى او را)ميشنويد

(21) - وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ

21-و مانند كسانى(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول و منافقين و مردم دو رو)نباشيد كه(هنگامى كه آيات قرآن مجيد و سخنان خدا برايشان خوانده شد بزبان)گفتند:(آنها را) شنيديم(پذيرفتيم)در حالى كه نميشنوند(قبول نكرده و نميپذيرند)

(22) - إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ

22-هر آينه بدترين جنبندگان(بر روى زمين)نزد خدا كران و گنگان‌اند(كه سخن حقّ‌ و درست را نميشنوند و آن را نمى‌پذيرند و از آن سودى نميبرند و زبانى را كه بحقّ‌ گويا باشد ندارند)آنان كه(حقّ‌ را)درك نكرده و نمييابند(در آن تدبّر نكرده و نميانديشند)

(23) - وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لَأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ

23-و اگر خدا خير و نيكويى(پذيرفتن حقّ‌ را)در ايشان ميدانست هر آينه(سخن قصى ابن كلاب يكى از اجداد و پدران پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را)بآنان(كه بآن حضرت ميگفتند:احى لنا قصى ابن كلاب ليشهد بنبوتك«قصى ابن كلاب را براى ما زنده گردان تا به پيغمبرى تو گواهى دهد»)ميشنوانيد،و اگر هم ميشنوانيد باز رو بر ميگردانيدند،و ايشان(براى دشمنيشان با حقّ‌ از آن)رو گردانند(و اين آيه دليل است بر اينكه خداى تعالى توفيق نميدهد و بخير و نيكويى راهنمايى نمينمايد كسى را كه ميداند از آن راهنمايى نفع و سودى نميبرد)

(24) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

24-(باز مسلمانان را بفرمانبرى از خدا و رسول فرمان داده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد خدا و پيغمبر را هر گاه پيغمبر شما را دعوت نموده و بخواند(دعوت او را)قبول كرده و بپذيريد براى آنچه(بدست آوردن علوم و معارف كه دل)شما را زنده ميگرداند،و بدانيد خدا(بوسيلۀ مرگ)ميان مرد و دلش جدايى افكند(پس تا فرصت و وقت مناسب باقى و بجا است بكوشيد و آنچه را از دست داده بدست آوريد)و محقّقا(روز قيامت زنده ميشويد و)شما را(براى پاداش و كيفر)بسوى(حكم و فرمان)او گرد ميآورند

(25) - وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

25-و(پس از آن ايشان را از گرفتاريها و سختى‌ها كه بر اثر فرمان نبردن از خدا و رسول پيش ميآيد ترسانده ميفرمايد:)بترسيد از بلاء و گرفتارى كه تنها بكسانى كه ظلم و ستم(معصيت و گناه)كردند نميرسد(بلكه فرمانبر و گناهكار هر دو بآن دوچار ميشوند،و گرفتارى مؤمن و فرمانبر براى آنست كه گناهكار را نهى ننموده و باز نداشته،و يا اگر نميتوانسته نهى كند از او بيزار نشده و دورى نگزيده)و بدانيد عذاب و كيفر خدا(بر گناهكاران و كسانى كه آنان را از گناه نهى نميكنند)سخت است

(26) - وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

26-و(پس از آن آنان را بطاعت و فرمانبرى ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:اى مهاجرين«كسانى كه از مكّه هجرت كرده و دورى گزيده بمدينه نزد پيغمبر اكرم آمدند»)ياد آوريد هنگامى(آغاز مسلمان شدنتان را)كه اندك بوديد و در زمين(مكّه)بيچاره و ناتوان،ميترسيديد كه مردم(كفّار قريش)شما را بربايند،پس خدا شما را(در مدينه)جا داد،و بنصرت و ياورى خود شما را نيرو بخشيد،و چيزهاى پاكيزه روزى شما گردانيد تا سپاسگزار باشيد(فرمان خدا و رسول بريد)

(27) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

27-(پس از آن ايشان را از خيانت و نادرستى نهى كرده ميفرمايد:)اى مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)با خدا و پيغمبر خيانت و نادرستى نكنيد(خلاف احكام و دستورهاى دين مقدس اسلام رفتار ننمائيد)و با امانتها و سپرده‌ها كه نزد يكديگر داريد خيانت ننمائيد در حالى كه(عذاب و كيفرى را كه خداى تعالى براى خيانتكاران قرار داده)ميدانيد

(28) - وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ

28-و(چون سبب خيانت و نادرستى دوستى مال و فرزند است ميفرمايد:)بدانيد(يقين و باور داريد)داراييها و فرزندان شما بلاء و گرفتارى و امتحان و آزمايشى است(كه خدا بندگان را با آن آزمايش مينمايد،پس نبايد دوست داشتن آنها شما را بخيانت وا دارد)و بدانيد البتّه نزد خدا مزد بزرگ(بسيار)است(براى كسى كه احكام او را پيروى مينمايد)

(29) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

29-(و باز آنان را بطاعت و فرمانبرى ترغيب نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد اگر از خدا بترسيد و پرهيزكار شويد(در امانت و سپرده‌هاى او و پيغمبرش و امانات مردم خيانت و نادرستى ننمائيد)براى شما فرقان و آنچه ميان حقّ‌ و درستى و باطل و نادرستى را جدا ميسازد(نور و روشنايى در دلهاتان)قرار ميدهد(تا بآن هر خير و نيكويى و شرّ و بدى را ميشناسيد)و بديهاتان را از شما بپوشاند(از گناهانتان در گذرد)و شما را بيامرزد و ببخشد،و خدا داراى احسان و نيكويى بزرگ(بسيار)است(از اينرو در برابر طاعت و فرمانبرى اندك ثواب و پاداش بسيار ميدهد)

(30) - وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ

30-و(پس از آن خيانت مردم را بپيغمبرش و حفظ‍‌ و نگهدارى آن حضرت را از آن خيانت يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ياد آور)هنگامى كه كفّار و ناگرويدگان(مشركين قريش در دار الندوة گرد آمدند«دار الندوة سرايى بود كه مردم براى مشورت و كنكاش در كارى در آنجا جمع شده و گرد ميآمدند،و آن را قصىّ‌ ابن كلاب ساخته بود،و اهل مكّه براى انجام كارى در آنجا تصميم گرفته و آماده ميشدند»و)با تو مكر و نيرنگ مينمودند تا ترا(در جايى)زندانى و بازداشت نمايند(كه نتوانى از آن بيرون روى،و اين رأى و انديشه عروة ابن هشام در دار الندوة بود)يا(بشمشيرهاشان)بكشندت(كه اين رأى ابو جهل بود،و شيطان كه بصورت شيخ و پير مردى از اهل نجد در آن مجلس آمده آن را پسنديد و همه بر آن تصميم گرفتند)يا(از مكّه)بيرونت كنند(كه اين رأى ابو البخترى بود)و(ايشان دربارۀ تو)مكر و نيرنگ مينمايند و خدا هم(دربارۀ آنان)مكر ميكند(بوسيلۀ جبرائيل ترا از تصميم ايشان در دار الندوة آگاه ميسازد،پس آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله بامير المؤمنين علىّ‌(عليه السّلام)فرمود:در بسترش خوابيد و خود با ابو بكر بسوى غار و شكاف كوه رفتند)و خدا بهترين مكر كنندگان است(زيرا مكر خدا از روى عدل و داد است و با كسى مكر ميكند كه مستحقّ‌ و سزاوار آن است،و مكر بندگان بيشتر از روى ظلم و ستم و باطل و نادرستى است)

(31) - وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

31-و(پس از آن دشمنى ايشان را با قرآن كريم بيان كرده ميفرمايد:)هر گاه آيات(كتاب)ما بر ايشان خوانده شود(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله ميخواند)ميگويند(نضر ابن حارث ابن كلاة از جانب خود و ديگران گفت):همانا شنيديم،اگر بخواهيم مانند اين(سخنان)را مى‌گوييم(در حالى كه نميتوانستند سوره يا آيه‌اى بياورند،پس اين سخن را از روى دشمنى ميگفتند،و انسان گاهى از بسيارى دشمنى آنچه را نميداند و نميتواند انجام دهد ميگويد)اينها نيست مگر افسانه‌ها و اباطيل و نادرستيهاى(نوشته شدۀ در كتابهاى)پيشينيان(مانند داستان رستم و اسفنديار)

(32) - وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

32-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه(نضر ابن حارث،يا ابو جهل از جانب خود و پيروانشان)گفتند:بار خدايا اگر اين(قرآن مجيد)حقّ‌ و درست(فرستاده شدۀ)از جانب تو است،پس از آسمان بر ما سنگ ببار،يا عذاب و شكنجه دردناك بما برسان

(33) - وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ

33-و(پس از آن سبب عذاب نفرستادن بر ايشان را با اينكه سزاوار عذاب هستند بيان كرده ميفرمايد:)شايسته لطف و مهربانى خدا(ى تعالى بتو)نيست كه آنان را عذاب كند(بعذابى كه امّتهاى گذشته را عذاب نمود)در حالى كه تو در ميانشان هستى(و امّتهاى گذشته را هم عذاب نمينمود مگر پس از بيرون رفتن پيغمبرشان از ميانشان)و شايسته لطف و مهربانى خدا نيست كه عذاب كنندۀ ايشان باشد در حالى كه مؤمنين(پس از رفتن تو از مكّه بسوى مدينه در ميان آنها هستند،و از پروردگارشان)مغفرت و آمرزش ميطلبند(يا در حالى كه آنان يعنى كفّار پس از آنكه مسلمان شده«از كفر و نگرويدنشان»درخواست آمرزش مينمايند)

(34) - وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

34-و(پس از آن سزاوار بودنشان را براى عذاب در آخرت يادآورى نموده ميفرمايد:)چيست براى آنان(چه مانع و باز دارنده‌اى هست)كه خدا عذابشان ننمايد در حالى كه(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين بآن حضرت را در حديبيه كه شرح آن در ترجمه آيه يكصد و چهاردهم سوره بقره گذشت)از(رفتن به)مسجد الحرام(و طواف و نمازگزاردن در آن)باز ميدارند،و(چون مشركين ميگفتند:ما متولى‌ها و نگهدارندگان مسجد الحرام، هستيم حقّ‌ و شايستگى داريم كه هر كه را بخواهيم در آن دهيم و هر كه را بخواهيم راه ندهيم،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:)اينان متولّى‌ها و نگهدارندگان مسجد الحرام نيستند،جز پرهيزكاران(مردم خدا پرست)متولّى‌هاى آن نخواهند بود(پس سزاوار نيست كه مشرك توليت آن را در دست گرفته و خدا پرستان را از نمازگزاردن و پرستش در آن باز دارد)ليكن بيشترشان نميدانند(كه شايستگى توليت و نگهدارى آن را ندارند و برخى هم كه ميدانند از روى دشمنى خود را متولى پندارند)

(35) - وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ

35-و(پس از آن سبب سزاوار نبودنشان را براى توليت و نگهدارى مسجد الحرام بيان كرده ميفرمايد:)دعاء و درخواست ايشان(زن و مرد مشركين)در نزد خانه خدا نبود مگر(در حال برهنه بودن)سوت زدن و دست بر دست كوفتن،پس(از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى مشركين)بچشيد عذاب و شكنجه(شمشير)را(در جنگ بدر،يا سختى آتش دوزخ را در قيامت)بسبب اينكه(بخدا و رسول)كافر بوده و نميگرويديد

(36) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ

36-(پس از آن ايشان را براى خرج كردن اموال و دارائيهاشان را در راه معصيت و نافرمانى نكوهش كرده ميفرمايد:)هر آينه كسانى كه(بخدا و رسول)كافر و نگرويده‌اند دارائيهاى خود را خرج ميكنند تا مردم را از راه خدا(متابعت و پيروى پيغمبر اكرم)بازدارند،پس بزودى آن داراييها را(در راه معصيت و نافرمانى)انفاق نموده و ميبخشند،و همان داراييها برايشان حسرت و اندوه ميباشد(زيرا داراييها را از دست داده و فتح و فيروزى را كه خواسته بدست نياورده‌اند)و پس از آن هم مغلوب گشته و شكست خواهند خورد(گفته‌اند:در جنگ بدر دوازده تن از اشراف و بزرگان عرب هزينه لشگركشى را ميدادند و هر يك روزى را كه نوبت و وقت او بوده شتر نحر كرده و ميكشت،و پيش از آنكه نتيجه و چيزى از اين هزينه‌ها و لشكركشى‌ها بدست آيد خداى تعالى پيغمبرش صلّى اللّٰه عليه و آله را از آن آگاه ساخت)و كسانى كه(بخدا و رسول)نگرويدند(تا مردند،در قيامت)بسوى دوزخ رانده ميشوند

(37) - لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

37-تا خدا ناپاك(كافر)را از پاك(مؤمن)جدا سازد،و برخى از ناپاكان را برخى درآورد(جاى را برايشان تنگ سازد)سپس همه را گرد آورده در دوزخ قرار دهد،آن ناپاكان همان زيانكاران(در دنيا و آخرت)اند

(38) - قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ

38-(پس از آن آنان را بپذيرفتن اسلام و توبه و بازگشت از كفر ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)براى كسانى كه كافر و ناگرويده‌اند بگو:اگر(از كفر و دشمنى با پيغمبر اكرم و كارهاى زشت)بازايستند(پيرو خدا و رسول گردند)براى ايشان آنچه(گناهانى كه)گذشته آمرزيده ميشود،و اگر(بدشمنى و جنگ با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله)باز گردند،محقّقا سنّت و روش(خداى تعالى دربارۀ)پيشينيان(كمك كردن بمؤمنين و بيچاره ساختن كفّار پيش از شما)گذشته است(پس ايشان هم همان را چشم براه باشند)

(39) - وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

39-و(پس از آنكه ايشان را از گذشته ترسانده مؤمنين را به پيكار با آنان امر نموده ميفرمايد:اى مؤمنين)با آنها بجنگيد تا آنكه فتنه و تباهكارى(بت‌پرستى و سائر آئينهاى نادرست)نباشد،و همۀ دين براى خدا باشد(دينى جز دين و آئين او يافت نشود)پس اگر كفّار(از كفرشان)باز ايستادند(دين مقدّس اسلام را پذيرفتند)البتّه خدا بآنچه ميكنند بينا است(جزاء و پاداش آنها را خواهد داد)

(40) - وَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

40-و اگر رو بگردانند(دين حقّ‌ را نپذيرند)پس(اى مؤمنين)بدانيد خدا حافظ‍‌ و نگهدار شما است(و او)نيكو نگهدار و نيكو مددكارى است(و كسى را كه او نگهدار و مددكارش باشد هيچگاه ذليل و خوار نشود)

(41) - وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

41-و(پس از امر به پيكار با كفّار اكنون حكم غنيمت و آنچه را كه از اموال و دارائيهاى ايشان در جنگ بدست ميآيد بيان كرده ميفرمايد:اى مسلمانان)بدانيد آنچه را كه(در جنگ از كفّار)غنيمت گرفته و بدست آورديد اندك باشد يا بسيار،پس(حكم آن اينست كه)البته يك پنجم آن از آن خدا و پيغمبر و خويشاوندان(آن حضرت:امام عليه السّلام)و پدر مرده‌ها و تهى دستان و رهگذران است(و اين سه دسته پسر بوده يا دختر بايستى از طرف پدر از فرزندان عبد المطّلب جدّ پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله باشند،و واجب است كه خمس و يك پنجم از غنيمت را بايشان بپردازيد)اگر شما ايمان آورده‌ايد بخدا و بآنچه(فرستادن فرشتگان براى كمك و يارى مسلمانان كه)بر بنده خودمان(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)فرو فرستاديم روزى(در جنگ بدر)كه(بسبب آيات و معجزات كه دليل بر صدق و راستى پيغمبر اكرم بود)حقّ‌ و درستى(دين مقدّس اسلام)از باطل و نادرستى(كفر و نگرويدن بخدا و رسول و بت پرستى)جدا شد،روزى كه دو گروه(مسلمانان و كفّار قريش براى جنگ با يكديگر)روبرو شدند(و آن روز جمعه هفدهم ماه رمضان سال دوّم و اوّل ماه هجدهم از هجرت و رفتن پيغمبر اكرم از مكّه بمدينه بود)و خدا(كه نگهدار و يارى كنندۀ مؤمنين است)بر هر چيز توانا است(كه در آن روز سيصد و سيزده تن مسلمان را بر بيش از نهصد تن از كافر غالب و چيره گردانيد تا آنكه هفتاد تن از كفّار را كشتند و هفتاد تن اسير و دستگير نمودند و ديگران گريختند.ناگفته نماند:خمس تنها در غنيمت و سود جنگى نيست،بلكه در هر فائده و سودى است كه بدست ميآيد،و مسائل و چگونگى تقسيم آن در اينزمان كه امام«أرواحنا له الفداء و عجل اللّٰه فرجه»آشكار نيست در كتب فقهيه بيان شده است)

(42) - إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ وَلَكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ

42-(پس از آن نصرت و يارى كردن خود را براى مسلمانان بيان كرده ميفرمايد:در جهاد و پيكار با كفّار بكوشيد و بنصرت و يارى او اطمينان داشته و آسوده باشيد كه قدرت و توانايى خود را بر يارى نمودن و چيره گردانيدن شما را بر دشمنانتان در جنگ بدر بشما نشان داد)هنگامى كه شما در كنار رودخانه نزديكتر(بمدينه،در ريگستانى كه پاها در ريك فرو ميرفت)بوديد،و ايشان(دشمنانتان)در كنار رودخانۀ دورتر(از مدينه،در زمين سخت)بودند،و شتر سواران كاروان(ابو سفيان و همراهانش كه با اموال و كالاى بسيار از شام باز ميگشتند)فروتر از شما(در زمين رو بنشيب نزديك كنار دريا)بودند(كه بين كاروان و مشركين سه ميل«يك فرسخ»بود)و اگر شما و دشمنانتان با يكديگر(براى جنگ در بدر)وعده ميداديد،هرآينه(از ترس ايشان كه داراى همه چيز بودند و شما در برابر آنان چيزى نداشتيد)بوعدۀ خود وفاء ننموده و آن را انجام نميداديد(در بدر براى جنگيدن با آنها گرد نميآمديد)ليكن خدا ميان شما و ايشان را(بدون اينكه با يكديگر وعده كنيد)گرد آورد تا حكم كند و انجام دهد كارى(پيروزى شما)را كه شدنى بود تا هر كه(بسبب كفر و نگرويدن)هلاك و نابود شدنى است از روى حجّت و دليل روشن(بر نادرستى عقيده و باورش)نابود شود،و هر كه(بوسيلۀ روح و جان ايمان)زنده و ماندنى است از روى حجّت و دليل آشكار زنده بماند،و البته خدا شنواى(گفتار مؤمنين و كفّار و بانديشه‌ها و كردارشان)دانا است(پس آنان را بسبب آنچه گفته و بجا ميآورند جزاء ميدهد)

(43) - إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

43-(گفته‌اند:در شب روز جنگ بدر پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله در خواب ديد لشگر قريش اندك و ذليل و خوار گشته‌اند،و آن را تعبير و تفسير نمود به اينكه مسلمانان غالب و كفّار مغلوب خواهند شد،و مسلمانان پس از شنيدن رؤيا و آنچه را كه آن حضرت در خواب ديده بسيار شاد شدند،و براى پيكار با دشمن دلير و نيرومند گشتند،خداى تعالى آن نعمت را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه خواب بودى خدا ايشان(لشگر قريش)را بتو اندك نشان ميداد(تا مسلمانان را از آن آگاه سازى،و آنها براى پيكار استوار گردند)و اگر آنان را بتو بسيار نشان داده بود هر آينه سستى نموده و در جنگيدن(با ايشان)ميترسيديد و در كار پيكار با يكديگر نزاع و گفتگو مينموديد(برخى از شما ميگفت:ميجنگيم،و برخى ميگفت:ميگريزيم)،ليكن خدا(شما را از ترسيدن و نزاع و گفتگو نمودن)نجات و رهايى داد،البته خدا بآنچه در سينه‌ها(دلها)است دانا است(ميداند اگر شما بسيارى دشمنانتان را ميدانستيد از پيكار با آنان دورى ميگزيديد)

(44) - وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

44-و(پس از آن نعمت ديگرى را يادآورى نموده ميفرمايد:اى مسلمانان ياد آوريد)هنگامى كه با ايشان(لشگر قريش در جنگ بدر)روبرو شديد،خدا آنان را(با بسياريشان)در چشمهاتان(بر اثر غبار و گرد و مانند آن)بشما اندك نشان داد(تا براى كار زار نيرومند و دلير شويد)و شما را هم در چشمهاى آنها اندك نشان داد(تا براى روبرو شدن با شما آماده گردند)براى اينكه خدا حكم كند و انجام دهد كارى(اندك ديدن هر گروهى گروه ديگر)را كه شدنى بود،و كارها بسوى خدا باز گردانيده ميشود(گردش آنها بدست قدرت و توانايى او است،پس هر كه را خواهد غالب و چيره و هر كه را خواهد مغلوب و شكست خورده گرداند)

(45) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

45-(پس از آن ايشان را بكارزار با دشمن و ثبات قدم و پا برجا بودن در جنگ امر نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌ايد چون(در ميدان جنگ)با گروهى(از دشمن)روبرو شديد،پس ثابت و پا برجا باشيد(و بفرار و گريختن خود را ذليل و خوار نگردانيد)و(در سختيها)خدا را بسيار ياد كنيد(از او كمك و يارى و صبر و شكيبايى بر سختيها بخواهيد)تا رستگار شويد(بر دشمن غالب و چيره گشته فتح و فيروزى بدست آوريد)

(46) - وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ

46-و خدا و پيغمبرش را(در هر كارى)اطاعت كرده و فرمان بريد،و(دربارۀ روبرو شدن با دشمن)نزاع نكنيد و اختلاف نداشته باشيد،كه اگر نزاع و اختلاف كنيد(از پيكار با دشمن)خواهيد ترسيد،و شوكت و توانايى و غلبه و چيرگى شما از دست ميرود،و(در سختيهاى جنگ و زد و خورد با دشمن)صبر و شكيبايى داشته باشيد كه البته خدا با شكيبايان است(آنان را در جنگ با دشمنان نگهدارى كرده و يارى خواهد نمود)

(47) - وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ

47-و(اى مسلمانان)نباشيد مانند كسانى(كفّار قريش)كه از خانه‌هاى خود(در مكّه معظمه براى جنگ با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله)از روى تكبّر و گردنكشى و خودنمايى بمردم بيرون آمدند،و مردم را از راه خدا(ايمان آوردن به پيغمبر اكرم)باز ميداشتند،و(پس از آن ايشان را بسبب كارهاى زشتشان تهديد نموده ميفرمايد:)خدا بآنچه(كارهايى كه)ميكنند احاطه داشته و نيك دانا است(جزاء كارهاشان را خواهد داد و چيزى از آنها بر او پوشيده نيست،گفته‌اند:چون كفّار براى كمك و يارى كاروانى كه از شام برگشته از مكّه بيرون آمده و به جحفه رسيدند،ابو سفيان پيغام داد بمكّه برگرديد كه كاروان سلامت و بى گزند از غارت و چپاول اصحاب و پيروان محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله رهايى يافت،مردم خواستند برگردند ابو جهل گفت:بخدا سوگند باز نگرديم تا آنكه ببدر رويم و در آنجا مى‌بنوشيم و آوازه خوانها براى ما سرود و آواز بخوانند و شترها بكشيم و مردم را طعام و خوراك دهيم تا عرب ما را شناخته و شجاعت و دلاوريمان ميانشان پراكنده شود،و دربارۀ ما انديشه نمايند،پس ببدر آمد ليكن بجاى جام مى جام مرگ نوشيدند و بجاى خوانندگى خوانندگان نوحه گران بر آنها نوحه و گريه كردند)

(48) - وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ

48-و(پس از آن اضلال و گمراه كردن شيطان كفّار قريش را براى رفتن بجنگ بدر بيان كرده ميفرمايد:ياد آوريد)هنگامى كه شيطان كردارشان را براى ايشان آراسته ساخت(گفته‌اند:كفّار قريش هنگامى كه براى رفتن بجنگ بدر از مكّه بيرون آمده نزديك قبيله و گروه بنى بكر ابن عبد مناف ابن كنانه رسيده ترسيدند كه شايد ميان ايشان و قبيلۀ بنى كنانه براى خونخواهى يك تن كه از آنها كشته‌اند جنگ و زد و خورد روى دهد،خواستند برگردند،شيطان با گروهى از يارانش بصورت سراقة ابن مالك ابن جشعم كنانى كه از اشراف و بزرگان بنى كنانه بود نزد آنان آمد)و گفت:امروز از مردم كسى نيست كه بر شما غالب و چيره شود،و من پناه دهنده شمايم،پس چون(ببدر آمدند و)دو گروه(مشركين و مسلمانان)يكديگر را ديدند(با هم روبرو شدند)شيطان(كه خود را سراقه نشان داده و دستش در دست حارث ابن هشام بود،فرود آمدن فرشتگان را ديد)بر هر دو پاشنۀ خود يعنى بپشت بازگشت و گفت:من از شما بيزارم(حارث ابن هشام گفت:اى سراقه در اين هنگام ما را واميگذارى،شيطان گفت:)من مى‌بينم آنچه را شما نمى‌بينيد،من از خدا ميترسم(كه مرا هلاك و تباه سازد)و عذاب و كيفر خدا سخت است(حارث ابن هشام گفت:بخدا سوگند ما جز زشت رويان مدينه چيزى نمى‌بينيم،شيطان دست بر سينۀ او زد و گريخت و مردم را شكست داد،و هنگامى كه بمكّه بازگشته گفتند:سراقه لشگر ما را گريزاند،سراقه اين سخن شنيده گفت:بخدا سوگند من از رفتن شما ببدر آگاه نشدم تا هنگامى كه گريختنتان را شنيدم،و پس از آنكه مسلمان شدند دانستند كه فرار كننده شيطان بوده كه بصورت سراقه خود را نشان داده است،و ناگفته نماند:خداى تعالى جنّ‌ و ملك را چنان قدرت و توانايى داده كه ميتوانند بصورتهاى گوناگون درآيند چنان كه جبرائيل بصورت دحيه نزد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله ميآمد)

(49) - إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هَؤُلَاءِ دِينُهُمْ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

49-(و گفته‌اند:گروهى از كفّار قريش مسلمان شدند و براى اينكه شكّ‌ داشته و دو دل بودند از مكّه هجرت نكرده و بمدينه نيامدند،و چون كفّار قريش براى رفتن بجنگ با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در بدر آماده گشتند ايشان گفتند:ما با اين لشگر ميرويم اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله با لشگر بسيار بود نزد او خواهيم رفت،و اگر با لشگر اندك بود نميرويم،خداى تعالى گفتارشان را هنگامى كه با لشگر اسلام روبرو شدند بيان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه منافقين و مردم دو رو و كسانى كه در دلهاشان بيمارى(كفر و نگرويدن بخدا و رسول و نفاق و دو رويى)است(اندكى مسلمانان را در جنگ بدر ديدند)ميگفتند:ايشان(مسلمانان)را دين و آئينشان مغرور ساخته و فريفته(زيرا با اندك بودنشان بجنگ بسيار آمده‌اند و شكّ‌ و دو دلى نيست كه شكست ميخورند،پس از آن خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتار آنان ميفرمايد:)و كسى كه بر خدا توكّل نموده و كار شرا باو واگذارد،محقّقا خدا(او را يارى ميكند و فاتح و فيروزمند ميگرداند،زيرا او)غالب و توانايى است درستكار(كه چيزى او را مغلوب و ناتوان نمينمايد،و كارهايش را از روى حكمت و درستكارى انجام ميدهد،پس كسى را كه او يار و مددكار باشد شكست نخواهد خورد)

(50) - وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ

50-و(پس از آن كيفيّت و چگونگى كشته شدن مشركين و عذاب و شكنجه دادن بآنان را در جنگ بدر يادآور شده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) اگر ميديدى هنگامى كه فرشتگان(چگونه)كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)را قبض روح كرده و جانشان ميگرفتند هر آينه پيشآمد سختى را ديدار مينمودى،فرشتگان(با عمود و چوبهاى آهنى)بر روى و پشت ايشان ميزدند(بطورى كه در جراحات و زخمهاى آنان آتش شعله و زبانه ميكشيد)و(از اينرو بآنها)ميگفتند:عذاب و شكنجۀ سوزان را بچشيد

(51) - ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ

51-(پس از آن استحقاق و سزاوار بودن آنان را براى اينگونه عذاب بيان كرده ميفرمايد:)آن عذاب نمودن فرشتگان بسبب چيزى(كردارى)است كه دستهاى شما پيش آورده(بسبب كفر و نگرويدن و جنايات و گناهان شما است)و(گرنه)محقّقا خدا ببندگان ستمگر نيست(هر كه را آنچه سزاوار است ميدهد،پس فرمانبر را بدوزخ و گناهكار را ببهشت نميبرد)

(52) - كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ

52-(پس از آن ميفرمايد:عادت و روش كفّار قريش در دشمنى با خدا و رسول)مانند عادت و روش پيروان فرعون و كسانى كه پيش از آنان بودند(است با پيغمبرانشان)آنها بآيات و نشانه‌هاى خدا(معجزات پيغمبران او)نگرويدند،پس خدا بسبب گناهانشان گرفتشان(ايشان را بغرق شدن و مسخ گرديدن و صاعقه عذاب نمود،چنان كه كفّار قريش را بكشته شدن و ذلّت و خوارى عذاب و شكنجه داد)البتّه خدا توانايى است كه(چيزى او را ناتوان نميگرداند،و از عذاب نمودن بازنميدارد،و بر كسى كه مستحقّ‌ و سزاوار عذاب ميباشد)عذابش سخت است

(53) - ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

53-آن عذاب و گرفتارى كفّار بسبب آنست كه خدا تغيير دهندۀ نعمت و بخششى كه آن را بگروهى بخشيده نبوده است(آن را از ايشان نگرفته)تا اينكه آنچه(اخلاق و خويهايى كه)در ايشان است(هنگام يافتن آن نعمت)تغيير دهند و دگرگون سازند(بجاى شكر و سپاس گزارى از آن نعمت كفران و ناسپاسى كنند)و محقّقا خدا شنواى(گفتار ايشان و بانديشه‌هايشان و بهر چيز)دانا است

(54) - كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَكُلٌّ كَانُوا ظَالِمِينَ

54-(پس از آن مشابهت و مانند بودن عادت و روش كفّار قريش را بعادت و روش كفّار امّتهاى گذشته تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:روش كفّار قريش)مانند روش پيروان فرعون و كسانى كه پيش از آنان بودند(است با پيغمبرانشان)آنها آيات(معجزات پيغمبران)پروردگارشان را تكذيب كرده و دروغ دانستند،پس ما هم بسبب گناهانشان آنها را هلاك و نابود نموديم،و پيروان فرعون را غرق كرده و در آب فرو برديم،و همۀ آن هلاكشدگان ستمگران(بخودشان)بودند(زيرا بر اثر معصيت و نافرمانى سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را از دست دادند)

(55) - إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

55-(پس از آن ايشان را نكوهش كرده ميفرمايد:)هر آينه بدترين جنبندگان(در روى زمين)نزد خدا آنانند كه كافر شده پس ايشان(بخدا و رسول)ايمان نميآورند و نميگروند

(56) - الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ

56-(پس از آن برخى از اوصاف و خويهاى ايشان را يادآورى نموده ميفرمايد:)آن كسانى كه تو با ايشان عهد و پيمان بسته‌اى،سپس عهدشان را در هر بار(كه با تو عهد مينمايند)ميشكنند،و آنان(از عهد شكنى)نميپرهيزند(و باك ندارند،يا از عذاب خدا نميترسند،گفته‌اند:آنها يهود بنى قريظه بودند كه چندين بار با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله عهد بستند كه بآن حضرت زيان نرسانند و بدشمنانش هم كمك نكنند،و در هر بار عهدشان شكستند)

(57) - فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ

57-پس(از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را بسختگيرى بر آنان امر نموده ميفرمايد:)اگر ايشان را در جنگ دريابى(بوسيلۀ كشتن و زخمدار نمودن)آنها و كسانى را كه پشت سر ايشانند پراكنده و رميده گردان تا(از اين پيشآمد)عبرت گرفته و پند گيرند(براى جنگ با تو پيش نيايند،و ديگران هم كه در ميدان پيكار نيستند عهد و پيمان نشكسته و آمادۀ جنگ نشوند)

(58) - وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ

58-و اگر از گروهى(كه ميان تو و ايشان عهد و پيمان بسته شده است)ميترسى خيانت و نادرستى كنند(آن عهد را بشكنند)از روى عدل و برابرى پيمانشان را بسوى آنان بينداز(عهد و پيمان را بشكن و آنان را آگاه كن كه عهد و پيمان شكسته شد، و پيش از آنكه آنها را بشكستن عهد آگاه سازى آغاز بپيكار مكن تا نگويند تو با ايشان خيانت و نادرستى كرده‌اى كه)محقّقا خدا خيانتكاران را دوست نميدارد(ايشان را از رحمت و مهربانى خود بى‌بهره ميگرداند)

(59) - وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لَا يُعْجِزُونَ

59-و(پس از آن آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله را بفتح و فيروزى و عده داده ميفرمايد:)كفّار و ناگرويدگان گمان نكنند كه(چون از كشته شدن و اسيرى)پيشى گرفته و گذشتند(رهايى يافتند)البته ايشان خدا را عاجز و ناتوان نتوانند كرد(تو را بر آنان مسلّط‍‌ و چيره گرداند و در آخرت هم بعذاب جاويد گرفتارشان خواهد نمود)

(60) - وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ

60-و(پس از آن مسلمانان را بآماده شدن براى پيكار با كفّار پيش از روبرو شدن با آنها امر كرده ميفرمايد:)براى(كار زار با)ايشان(كفّار)آماده سازيد هر چه ميتوانيد از نيرو و ساز و برگ و از اسبان بسته شدۀ(براى جنگ)كه بوسيلۀ آن دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانيد،و بترسانيد جز ايشان ديگران(منافقين و مردم دو رو)را،آنان(منافقين)را نميدانيد(نميشناسيد كه آنها نيز در باطن و پنهان كافراند،زيرا نماز ميخوانند و روزه ميگيرند و لا اله الا اللّٰه،محمّد رسول اللّٰه ميگويند)خدا ميداندشان(ميشناسدشان كه ايمان نياورده و دروغ ميگويند)و آنچه در راه خدا(جهاد و پيكار با دشمنان او،اندك باشد يا بسيار)خرج كنيد مزد آن(در آخرت)بشما كامل خواهد رسيد،و شما ستمديده نميشويد(چيزى از مزد و پاداشتان كم نخواهد شد)

(61) - وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

61-و(پس از آن بپذيرفتن در خواست كفّار صلح و آشتى را امر كرده ميفرمايد:)اگر بصلح و آشتى ميل كرده و برگشتند(آن را درخواست نمودند)پس تو هم بآن ميل كن و بازگرد،و بر خدا اعتماد داشته و تكيه نما(انديشه مكن كه شايد صلحشان از روى خدعه و فريب باشد كه من شما را از خدعه و فريب ايشان حافظ‍‌ و نگهدارم)البته خدا شنواى(گفتار نهانى ايشان و بكردارشان)دانا است

(62) - وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ

62-و اگر(درخواست كنندگان صلح و آشتى)بخواهند ترا فريب دهند(ببهانۀ صلح بخواهند از چنگ تو رهايى يابند و خود را براى پيكار نيرومندتر سازند)پس خدا كافى و بس است ترا(يار و مددكار تو خواهد بود و از جز او بى‌نيازى)او است كه(در جنگ بدر و جز آن)بيارى دادن از جانب خود و بيارى دادن مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)ترا نيرومند گردانيد

(63) - وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

63-و او ميان دلهاى مؤمنين(دلهاى قبيله اوس و قبيله خزرج پس از يكصد و بيست سال دشمنى و زد و خورد)دوستى افكند كه اگر تو همه آنچه(مال و دارايى و متاع و كالايى)را كه در زمين است خرج ميكردى نميتوانستى دلهاشان را با هم گرد آورده و ميان آنها دوستى افكنى،ليكن خدا در ميانشان دوستى انداخته،هرآينه او تواناى(بهر چيز و در آنچه ميكند)درستكار است(از روى حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى خواهد بود)

(64) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

64-(پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را بفتح و فيروزى وعده داده او را به پيكار با كفّار امر نموده ميفرمايد:)اى پيغمبر(براى جلوگيرى از دشمنانت و شكست دادن آنان)خدا ترا و هر كه از اهل ايمان را كه پيروى از تو كرده است كافى و بس است

(65) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ

65-اى پيغمبر مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)را بر كارزار(با كفّار)وادار و آنان را ترغيب نموده و خواهان گردان(ثواب و پاداش جهاد و جنگيدن در راه خدا را براى ايشان بيان كن و بآنها بگو:)اگر بيست تن از شما(بر پيكار با دشمن)شكيبا باشند بر دويست تن غالب و چيره گردند،و اگر صد تن از شما باشند بر هزار تن از آنان كه كافراند و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند غالب شوند،بسبب اينكه ايشان نادانند و(خدا و روز رستاخيز را)نميشناسند(و ثواب و پاداش او را باور ندارند،و از اينرو هنگام جنگ توانايى ايستادگى ندارند و بر سختيهاى آن شكيبا نيستند)

(66) - الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ

66-(و پس از فرود آمدن اين آيه جنگيدن يك تن با ده تن بر مسلمانان گران آمد،خداى تعالى اين آيه را فرستاد:)اكنون(كه جنگيدن يك تن با ده تن را سخت ميپنداريد)خدا تكليف شما را سبك گردانيد و دانست كه در شما ضعف و ناتوانايى(ى بصيرت و بينايى)است(چون آن را اظهار نموده و آشكار ساختيد)پس اگر صد تن از شما(بر سختيهاى جنگ)شكيبا باشند بر دويست تن(از كفّار)غالب و چيره گردند،و اگر هزار تن از شما باشند باذن و فرمان(خواست)خدا بر دو هزار تن غالب شوند،و(كمك و يارى)خدا با صبر كنندگان(در سختيها)است

(67) - مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

67-(پس از آن حكم اسير و دستگير شدگان از كفّار را بيان كرده ميفرمايد:)شايسته نيست براى پيغمبرى اسير و دستگير شدگانى باشد(و از ايشان فداء و مال و دارايى را كه براى رهايى ديگرى ميدهند بگيرد)تا اينكه در زمين بسيار بكشد(و كفّار را ذليل و خوار و ناتوان گرداند،گفته‌اند:در جنگ بدر مسلمانان هفتاد تن از كفّار قريش كه در آنها عبّاس ابن عبد المطّلب عموى پيغمبر اكرم و عقيل ابن ابى طالب برادر امير المؤمنين بود اسير و دستگير كرده نزد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله آورند حضرت دربارۀ آنها با اصحاب و ياران مشورت و كنكاش نمود،برخى گفتند:ايشان خويشان تواند،فداء گير و رهاشان كن شايد پس از اين مسلمان شوند و ما هم از فداء آنان مال و دارايى بدست آوريم،و برخى گفتند:ايشان پيشوايان كفراند،و با تو جنگيده و دروغگويت دانستند همه آنها را گردن بزن،حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله باصحاب فرمود:ميخواهيد آنها را بكشيد،و ميخواهيد از هر تنى از آنان بيست اوقيه«كه هر اوقيه چهل درهم بوده»بگيريد و رهاشان كنيد،و چنان كه فداء گرفته و رهاشان كنيد در جنگ ديگر كه روى دهد بشمارۀ اين اسير شدگان هفتاد تن از شما كشته خواهد شد،اصحاب گفتند:فداء ميگيريم و چنان كه در جنگ ديگر كشته شويم ببهشت در آئيم و بسبب اين گفتار و فداء گرفتنشان در جنگ احد هفتاد تن از ايشان كشته شد،پس از آن خداى تعالى مسلمانان را در گرفتن فداء نكوهش نموده ميفرمايد:)شما متاع و كالاى دنيا را ميخواهيد(كه فانى و نابود ميشود)و خدا(براى شما ثواب و پاداش)آخرت را ميخواهيد،و خدا غالب و چيره(بر هر چيزى است،ميتواند شما را بر دشمنانتان چيره گرداند،پس بجا آوريد آنچه را ميخواهد تا شما را يارى نمايد،و آنچه كند از روى حكمت و)درستكار(ى)است

(68) - لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

68-اگر حكم و فرمان از جانب خدا(بحلال و روا بودن غنيمتها و سودهاى جنگى و گرفتن فداء در لوح محفوظ‍‌ و كتابى كه همه چيز تا روز قيامت در آن نوشته شده)پيشى نگرفته بود هرآينه در آنچه(فدايى كه)گرفتيد(و آن را پيش از اباحه و روا گردانيدن ما حلال و روا دانستيد)عذاب و شكنجه بزرگ(بسيار سخت)بشما ميرسيد

(69) - فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

69-پس(چون اصحاب را بسبب گرفتن فداء توبيخ و سرزنش نمود ايشان از تصرّف در غنائم خوددارى نمودند تا اينكه از جانب خداى تعالى فرمان آمد:اى مؤمنين)بخوريد از آنچه(مال و دارايى كه در جنگ)غنيمت گرفته و سود برده‌ايد كه روا و پاكيزه است،و از(مخالفت و پيروى نكردن احكام و فرمانهاى)خدا بترسيد،محقّقا خدا آمرزندۀ(شما است در مباح دانستنتان فداء را پيش از رسيدن حكم و فرمان او،و بشما دربارۀ حلال گردانيدن غنائم و فداء)مهربان است

(70) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرَى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

70-(گفته‌اند:عباس ابن عبد المطلب عموى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله يكى از ده تنى كه هزينۀ لشگر قريش را در جنگ بدر روزى كه نوبت و وقت او بود ميبايست بپردازد،بيست اوقيه طلا همراه داشت،و پيش از آنكه نوبت هزينه دادن باو برسد جنگ بپايان رسيد و اسير و دستگير شد،و مسلمانان بيست اوقيه طلا را گرفتند،بپيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله گفت:آن بيست اوقيه طلايم را بجاى فداء من بپذير،حضرت نپذيرفت و فرمود:آن را آورده بودى كه دشمنان ما را كمك كنى،پس بتو بازنميگردانم،و بايد براى خود صد اوقيه و براى هر يك از دو برادرزاده‌ات عقيل ابن ابى طالب و نوفل ابن حرث چهل اوقيه فداء بدهى چون قطع رحم نمودى و پيوند خويشاوندى را بريدى،عباس گفت:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مرا تهى دست كنى كه تا زنده‌ام در ميان قريش گدايى كنم من چنين فدايى ندارم تا بپردازم،پيغمبر اكرم فرمود:كجا است آن طلايى كه هنگام بيرون شدن از مكّه بهمبسترت امّ‌ الفضل دادى و گفتى:اگر براى من در اين سفر پيشآمدى شد و بازنگشتم آن طلا از آن تو و فضل و عبد اللّٰه و قثم باشد،عبّاس گفت:كى ترا به اين كار آگاه ساخت‌؟حضرت فرمود:خداى تعالى عبّاس گفت:اشهد انك رسول اللّٰه«گواهى ميدهم كه تو فرستاده خدايى»سوگند بخدا كسى جز خدا باين كار آگاه نبود،پس از آن اين آيه فرستاده شد)اى پيغمبر بكسانى كه در دستهاى شما اسير و گرفتارند بگو:اگر خدا خير و نيكى(ايمان حقيقى و گرويدن از روى راستى)در دلهاى شما بداند بهتر از آنچه(فدايى كه)از شما گرفته‌اند بشما ميدهد،و(گناهان گذشتۀ)شما را ميآمرزد،و خدا آمرزنده(گناهكاران و بآنان)مهربان است

(71) - وَإِنْ يُرِيدُوا خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

71-و اگر بخواهند با تو خيانت و نادرستى كنند(بر كفر و نگرويدن خودشان ثابت و پا بر جا باشند و بعهد و پيمانشان وفاء نكرده و آن را انجام ندهند،و فداء را نپردازند)پيش از اين هم با خدا خيانت كردند(كه با تو جنگيدند)پس خدا ترا بر ايشان مسلّط‍‌ و توانا گردانيد(تا آنان را كشته و شكست داده و اسير كردى،و باز هم ترا بر آنها مسلط‍‌ و توانا خواهد نمود)و خدا(بگفتار و انديشه‌هاشان)داناى(و در آنچه ميكند)درستكار است

(72) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

72-(پس از آن مؤمنين را مدح نموده و ستوده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده و از وطن و ميهن خودشان(مكّه معظّمه)هجرت نموده و دورى گزيده(و بمدينۀ طيّبه آمده)و بدارائيها و جانهاشان در راه خدا(براى پيشرفت دين مقدّس اسلام با كفّار)جهاد نموده و پيكار كرده‌اند،و كسانى(مردم مدينۀ طيّبه)كه(به پيغمبر ايمان آورده و آنها را انصار ميگويند،و)مهاجرين را(در خانه‌هاشان)جا دادند،و(ايشان را)يارى نمودند برخى از آنان ارث برندگان برخى ديگراند(گفته‌اند:هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله از مكّه هجرت نموده و بمدينه آمد مهاجرين را با يكديگر و انصار را با هم و برخى از مهاجرين را با برخى از انصار برادر گردانيد،پس اگر كسى از ايشان ميمرد برادر دينيش ارث و دارايى بازگذاشته او را ميبرد،و خويشان نسبى او از تركه و بازمانده‌اش بهره‌اى نميبردند،و اين حكم پس از جنگ بدر نسخ شد و از ميان رفت و سبب ارث نسب و خويشاوندى گرديد)و كسانى كه ايمان آورده(و از مكّه)هجرت نكرده(و بمدينه نيامده)اند(يا نتوانسته هجرت كنند)براى شما در چيزى از ميراث و بازگذاشته ايشان حقّ‌ و بهره‌اى نيست تا اينكه هجرت كنند(زيرا مهاجر و كسى كه از مكّه هجرت كرده از غير مهاجر اگرچه نزديكترين خويشانش باشد ارث نميبرد)و اگر آنان(كه هجرت نكرده)دربارۀ دين(با كفّار پيكار و زد و خورد نموده و)از شما كمك و يارى خواستند بر شما است كه ايشان را يارى كنيد مگر آنكه كمك و يارى بخواهند بر گروهى(از كفّار)كه ميان شما و ايشان عهد و پيمان است(كه با يكديگر جنگ نكنيد كه در اين هنگام كمك كردن بآنها جائز و روا نيست،زيرا وفاء بعهد واجب و نقض و شكستن آن حرام است)و خدا بآنچه ميكنيد بينا است(چيزى از كردارتان بر او پوشيده نيست)

(73) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ

73-و(پس از آن مؤمنين را از كمك و يارى كردن بكفّار نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند برخى از ايشان دوستان و ياران برخى ديگراند(براى اينكه در باطل و نادرستى و دشمنى با خدا و رسول اتّفاق داشته و همراه‌اند،پس بر شما است كه از آنها دورى نموده و دشمنشان باشيد)و(اى مسلمانان)اگر آنچه را كه فرمان دادم بجا نياوريد(و با آنها معاشرت و آميزش نمائيد و دوستانشان باشيد)در زمين ضلالت و گمراهى و فساد و تباهكارى بزرگ(ستمكارى و خونريزى بسيار)روى خواهد داد

(74) - وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ

74-و(باز مؤمنين را ستوده ميفرمايد:)كسانى كه ايمان آورده و(از مكّه)هجرت كرده و دورى گزيدند و در راه خدا(با دشمنان)جهاد و پيكار نمودند و كسانى كه(مهاجرين را در مدينه)جا دادند و(ايشان را)يارى كردند براستى آنان مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)هستند،براى ايشان(از جانب خداى تعالى)آمرزش و(در آخرت)روزى نيكو است

(75) - وَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولَئِكَ مِنْكُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

75-و كسانى كه پس از اين(پس از ايمان آوردن شما)ايمان آوردند و(پس از هجرت نمودن شما)هجرت كردند،و همراه شما(با دشمنان دين)جهاد و كارزار نمودند،پس آنان از شمايند(آنان دربارۀ يارى كردن يكديگر و ارث بردن از هم مانند شما هستند)و(پس از آن حكم ارث بردن از يكديگر را بسبب هجرت و يارى نمودن نسخ نموده ميفرمايد:)در كتاب و حكم خدا است كسانى كه با يكديگر خويش هستند برخى از آنان ببرخى(ديگر كه با ايشان خويش نيستند و با هم برادر دينى ميباشند در ارث بردن)سزاوارتراند،محقّقا خدا بهر چيز(بمصلحت و شايستگى و حكمت و درستى هر حكمى از احكام)دانا است (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق(عليه السّلام)فرموده:هر كه سورۀ انفال و براءت را در هر ماه بخواند هيچگاه نفاق و دورويى باو روى نياورد و راستى از شيعه و پيروان امير المؤمنين(عليه السّلام)است،و روز قيامت با ايشان از مائده‌ها و خوراكهاى بهشت ميخورد تا مردم از حساب و بازپرسى درگذرند).

التوبة

(1) - بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

1-(چون خداى تعالى سورۀ انفال را بواجب نمودن دورى گزيدن مؤمنين از كفّار و مشركين بپايان رسانيد،اين سوره را ببيزارى خود و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله از ايشان آغاز نموده ميفرمايد:)بيزارى است از جانب خدا و پيغمبرش بسوى مشركينى كه(شما مسلمانان با آنها)عهد و پيمان بستيد(زيرا آنان عهد را شكسته و خلاف پيمانشان رفتار نمودند،پس شما هم از ايشان بيزارى جوييد و عهد و پيمانتان بپايان نرسانيد،امير المؤمنين(عليه السّلام)فرموده:سبب اينكه در آغاز سوره براءة بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم فرود نيامده آنست كه بسم اللّٰه براى امان و آسودگى و رحمت و مهربانى است و سوره براءة براى برداشتن امان و آسودگى فرود آمده است)

(2) - فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ

2-پس(از آن آنان را چهار ماه مهلت داده ميفرمايد:اى مشركين)در زمين(با ايمنى و آسودگى از كشته شدن و غارت و چپاول و حمله و يورش مسلمانان)چهار ماه(از دهم ذى الحجّه تا دهم ماه ربيع الاخر)سير و گردش كنيد(بيائيد و برويد)و بدانيد(پس از گذشتن چهار ماه بايد دين مقدّس اسلام را قبول كرده و بپذيريد يا كشته شويد،و)البته شما نميتوانيد خدا را ناتوان سازيد(از عذاب نمودن باز داريد)و محقّقا خدا ذليل و خوار كنندۀ ناگرويدگان است(ناگفته نماند:اين سوره پس از بازگشتن رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله از جنگ تبوك«نام زمينى است ميان شام و مدينه»در سال نهم از هجرت فرود آمده است،و پس از فرود آمدن پيغمبر آن را بابو بكر داد و فرمود:بمكّه برود و روز عيد اضحى در منى براى مردم بخواند،چون ابو بكر از مدينه بسوى مكّه رفت،جبرئيل(عليه السّلام)فرود آمد و گفت:اين آيات را جز كسى كه از تو باشد نبايد تبليغ كند و بمردم برساند،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله امير المؤمنين(عليه السّلام)را در پى ابو بكر فرستاد كه آيات را از او بازگيرد،امير المؤمنين(عليه السّلام)در روحاء«نام موضعى است ميان مدينه و مكّه»بابو بكر رسيد و آيات را از او گرفت ابو بكر بازگشت و گفت:اى رسول خدا آيا دربارۀ من از جانب خدا چيزى فرود آمده‌؟حضرت فرمود:خدا امر كرده و فرمان داده كه اين آيات را تبليغ نكند مگر مردى كه از من باشد)

(3) - وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

3-و(پس از بيزارى از مشركينى كه با مسلمانان عهد و پيمان داشته و بر خلاف آن رفتار مينمودند از همه آنان بيزارى نموده ميفرمايد:)از جانب خدا و پيغمبرش اعلام و آگهى است بسوى مردم در روز حجّ‌ اكبر و روز بزرگ(روز عيد اضحى«دهم ذى الحجّه»كه مردم در منى گرد آيند و بيشتر اعمال حجّ‌ در آنجا بجا آورده شود)به اينكه خدا و پيغمبرش از كسانى كه براى خدا شريك و انباز قرار ميدهند بيزارند،پس(ميان ايشان و مسلمانان جز پذيرفتن دين مقدّس اسلام يا شمشير عهد و پيمانى نيست،بنا بر اين اى مشركين)اگر(از كفر و شرك خودتان)توبه نموده و بازگرديد آن براى شما(از ماندن در حال كفر)بهتر است،و اگر اعراض كرده و روى گردانيد(از كفر و شرك توبه ننموده و دين مقدّس اسلام را نپذيريد)بدانيد شما نميتوانيد خدا را ناتوان سازيد(بر او غالب و چيره گرديد و از عذاب و شكنجه‌اش بگريزيد)و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)را بعذاب و شكنجه دردناك(آتش دوزخ)مژده ده(بترسان)

(4) - إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ

4-(كه خدا و رسول او از مشركين بيزار و عهد و پيمانى ميان شما و ايشان نيست)مگر مشركينى كه(با آنها)عهد بسته‌ايد و چيزى از(شرائط‍‌)عهد و پيمان شما را كم نكرده(آن را نشكسته)اند،و كسى(از دشمنانتان)را بر(جنگ با)شما يارى ننموده‌اند،پس عهد و پيمانشان را تا مدّت و وقتشان بپايان رسانيد كه همانا خدا پرهيزكاران(وفاء كنندگان بعهد و پيمان)را دوست دارد(آنان را از رحمت و مهربانى خود بهره‌مند گرداند)

(5) - فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

5-پس(از آن حكم دربارۀ ايشان را پس از بپايان رسيدن مدّتشان بيان كرده ميفرمايد:)چون ماههايى كه پيكار نمودن در آنها حرام و ناروا است(دهم ذى الحجّه تا دهم ربيع الاخر كه خداى تعالى فرمان داد كه كفّار با ايمنى و آسودگى در زمين سير و گردش نمايند،يا رجب و ذو القعده و ذو الحجّه و محرّم)بگذرد مشركين يعنى كسانى را كه براى خدا شريك و انباز قرار داده‌اند بكشيد هر جا كه آنان را بيابيد(در حرم باشد يا در بيرون حرم)و ايشان را گرفته(اسير و دستگير نموده)و محاصره كرده و گرداگردشان را فرا گيريد،و براى(كشتن و دستگيرى)آنها در هر كمينگاهى بنشينيد،پس اگر توبه نموده و(از شرك و كفر)بازگشتند و نماز بر پا داشته و زكاة دادند(آنها را قبول كرده و پذيرفتند)راهشان را باز كنيد(دست از ايشان باز داريد تا مانند شما هر جا خواهند بروند و بيايند)البته خدا آمرزندۀ(گناهان گذشته آنان و بآنها)مهربان است(پاداش نيكيهاشان را خواهد داد)

(6) - وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ

6-و(براى اينكه دانسته شود كشتن كفّار هنگامى است كه حجّت تمام و دليل و راهنما كامل باشد و كسى از آنان را كه ميخواهد حقّ‌ را بدست آورد نبايد كشت ميفرمايد:)اگر يكى از مشركين(كه پس از گذشتن چهار ماه بكشتن ايشان فرمان داديم بتو پناه آورد و براى بدست آوردن حقّ‌)از تو زينهار و آسودگى بخواهد،او را امان و زنهار ده تا سخن خدا(آيات قرآن مجيد)را بشنود(و در آن تامّل و انديشه نمايد و حجّت بر او تمام گردد)پس(اگر ايمان نياورد)بجايگاه امن و آسودگيش(بخويشان و همكيشانش)برسان(تا با او خيانت و نادرستى ننموده و مكر و نيرنگ بكار نبرده باشى)آن امان دادن براى آنست كه ايشان گروهى نادانند(كتاب و دين را نميدانند،پس بايد امانشان داد تا حقّ‌ را بشنوند و عذر و بهانه‌اى نداشته باشند)

(7) - كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ

7-(پس از آن سبب نقض عهد مسلمانان را با كفّارى كه بعهد و پيمانشان وفاء نكردند يادآورى نموده ميفرمايد:)چگونه نزد خدا و پيغمبرش براى مشركين عهد و پيمان باشد؟(در حالى كه ايشان عهدشان شكستند و در پنهانى مكر و نيرنگ بكار بردند)مگر براى كسانى(بنى ضمره و بنى كنانه)كه نزديك مسجد الحرام(در حديبيه)با آنها عهد بستيد(براى آنان نزد خدا و پيغمبرش عهد و پيمان ميباشد)پس تا هنگامى كه ايشان براى شما(در عهد و پيمانشان)ايستادگى دارند(بعهدشان وفاء مينمايند)شما هم براى آنها(در عهد و پيمانشان)ايستادگى داشته باشيد(بعهد خودتان وفاء كنيد)كه البته خدا پرهيزكاران(دورى كنندگان از عهد شكنى)را دوست ميدارد(آنان را از رحمت و مهربانيش بهره‌مند گرداند)

(8) - كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ

8-چگونه براى ايشان عهد و پيمانى باشد در حالى كه اگر بر شما غالب و چيره گردند قرابت و خويشاوندى و عهد و پيمان را حفظ‍‌ نكرده و نگهدارى نميكنند،شما را بدهانها(گفتارها)شان خوشنود ميسازند،و دلهاشان(جز دشمنى و نيرنگ و پيمان شكنى را)كراهت داشته و نمى‌پسندند،و بيشتر ايشان از راه حقّ‌(وفاء بعهد)بيرون رفته‌اند

(9) - اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

9-(پس از آن آنان را نكوهش نموده ميفرمايد:)آيات(دين و آئين)خدا را ببهاى اندك(كالاى دنيا)فروختند،پس از راه او اعراض نموده و دورى گزيدند(يا مردم را از راه توحيد و يگانه دانستن خدا و وفاء بعهد بازداشتند)همانا ايشان(در اين معامله و داد و ستد)آنچه ميكنند بد است

(10) - لَا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ

10-دربارۀ مؤمن و گرونده‌اى(هر كه باشد حقّ‌)خويشاوندى و عهد و پيمان را حفظ‍‌ و نگهدارى نميكنند،و آنان همان تجاوز كنندگان(از حدّ و مرز عقل و انسانيت)هستند

(11) - فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ

11-پس(از آن سعه و گشايش رحمت و مهربانى خود را يادآور شده ميفرمايد:ايشان با اين همه اخلاق و خوهاى بد)اگر توبه كنند و باز گردند و نماز را بر پا دارند و زكاة را دهند(آنها را قبول كرده و بپذيرند)برادران دينى و هم آئين شما خواهند بود(براى آنان بپسنديد آنچه را براى خودتان مى‌پسنديد،و براى ايشان روا نداريد آنچه را براى خود روا نداريد)و ما آيات و احكام را بيان ميكنيم براى گروهى كه ميدانند(در آنها تأمّل و انديشه مينمايند)

(12) - وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ

12-و اگر قسمها و سوگندهاشان را پس از عهد و پيمانشان(كه آنها را بآن سوگندها محكم و استوار نمودند)شكستند(خلاف سوگندهاشان رفتار كردند)و دربارۀ دين و آئينتان عيب و زشتى گفتند،پس با پيشوايان كفر(كه پيروانشان را گمراه ميسازند)بجنگيد كه محقّقا سوگندهايى براى آنان نيست(زيرا اگر سوگندهايى بود آنها را نميشكستند،پس با ايشان پيكار كنيد)تا(از كفر و گمراه نمودن و عيب و زشتى گفتن)بازايستند

(13) - أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

13-(پس از آن مؤمنين را بجنگيدن با پيمان شكنان ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)آيا پيكار نميكنيد با گروهى كه سوگندهاشان را شكستند،و بر بيرون كردن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله(از مكّه در دار الندوة«كه شرح آن در ترجمه و تفسير و اذ يمكر بك الذين كفروا س 8 ى 30 گذشت»)قصد و آهنگ نمودند در حالى كه ايشان نخستين بار بعهد شكنى(يا پيكار)با شما را(در جنگ بدر)آغاز كردند،آيا از آنان ميترسيد(كه بر شما غالب و چيره گردند)پس خدا سزاوارتر است كه از(مخالفت امر و فرمان)او بترسيد اگر(بثواب و پاداش و عقاب و كيفر او)مؤمن و گرونده هستيد

(14) - قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ

14-(پس از آن پيكار با پيمان شكنان را تأكيد و استوار نموده و مؤمنين را بفتح و فيروزى بر ايشان مژده داده ميفرمايد:اى مسلمانان)با ايشان پيكار كنيد تا خدا بدستهاى شما آنان را عذاب نمايد(بكشد و اسير و دستگير كند)و ذليل و خوارشان گرداند،و شما را بر اينان نصرت و يارى دهد،و سينه‌ها(دلها)ى گروهى از مؤمنين(بنى خزاعه كه بنى بكر شبانه برايشان هجوم كرده و ناگاه در آمدند)را(از درد كينه آنها)شفاء و بهبودى بخشد

(15) - وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

15-و تا غضب و خشم دلهاشان را ببرد،و(پس از آن باسلام آوردن برخى از ايشان خبر داده ميفرمايد:)خدا توبه و بازگشت هر كه را بخواهد(سزاوار باشد)ميپذيرد،و خدا(بعاقبت و پايان احوال و چگونگى بندگان)داناى(و در آنچه ميكند)درستكار است(كارهايش از روى حكمت و درستى و مصلحت و شايستگى است)

(16) - أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

16-(پس از آن جلالت و بزرگى جهاد و پيكار با دشمنان دين را بيان كرده ميفرمايد:اى مؤمنين)آيا پنداشته‌ايد كه شما را بحال خود واگذارند در حالى كه خدا معلوم و هويدا نكرده كسانى را كه از شما كه(با كفّار)جهاد و پيكار ميكنند،و جز خدا و پيغمبرش و مؤمنين(اهل بيت پيغمبر اكرم)دوست نهانى و همراز نگرفته‌اند،و خدا بآنچه ميكنيد دانا است(شما را بجزاء و سزاى كارهاتان ميرساند،گفته‌اند:اين آيه دلالت دارد بر حرمت دوستى با كفّار و گناهكاران)

(17) - مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ

17-(و چون مشركين بعمارت و آباد ساختن مسجد الحرام و آب دادن بحجّاج افتخار و سرفرازى مينمودند،دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:)مشركين را نشايد كه سجده‌گاههاى براى خدا(مسجد الحرام كه قبلۀ مسجدها است)را تعمير و آباد سازند در حالى كه بكفر و نگرويدن خودشان(بخداى تعالى)گواهى ميدهند(زيرا بتها در آن نصب و بر پا نموده و آنها را ميپرستند)آن گروه كردارها(ى نيكو)شان(كه بآنها افتخار و سرفرازى مينمايند)باطل و تباه شده(نفع و سودى نداشته است)و(در قيامت)در آتش(دوزخ)جاويدند(چون شرك گناه بزرگى است كه آمرزيده نميشود،گفته‌اند:هنگامى كه عبّاس عموى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله در جنگ بدر اسير و دستگير شد برخى از مهاجرين و انصار او را بر اثر كفر و قطع رحم سرزنش نمودند،عبّاس گفت:چيست شما را كه بديهاى ما را بياد ميآوريد،و نيكوئيهامان را ميپوشانيد؟گفتند:آيا براى شما نيكوئيهايى هست‌؟گفت:آرى سوگند بخدا ما مسجد الحرام را تعمير و آباد مينمائيم،و بر كعبه پرده ميآويزيم،و حاجّ‌ را آب ميدهيم و اسير را ميرهانيم،پس از آن خداى تعالى آيه

(18) - إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ

18-(پس از آن تعمير مساجد را مخصوص و ويژۀ مؤمنين گردانيده ميفرمايد:)جز اين نيست كه مسجدهاى خدا را تعمير ميكند كسى كه بخدا و روز باز پسين ايمان آورده و نماز بر پا داشته و زكاة داده و(در انجام وظائف و كارهاى دين)از(كسى)جز خدا نترسيده،پس آنان از راه يافتگان(ببهشت)خواهند بود

(19) - أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

19-آيا آب دادن(آب دهندگان)حاجّ‌ و آباد گردانيدن(آباد كنندگان)مسجد الحرام را قرار ميدهيد مانند كسى كه بخدا و روز رستخيز ايمان آورده و در راه خدا(با دشمنان دين)جهاد و پيكار كرده‌؟(قرار ندهيد كه اين دو دسته)نزد خدا برابر نيستند و خدا گروه ستمكاران(مشركين)را(بخير و نيكى و ثواب و پاداش)هدايت و راهنمايى نميكند(زيرا براى هدايت شدن آماده نيستند)

(20) - الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ

20-كسانى كه ايمان آورده و از وطن خود(مكّه)هجرت كرده و دورى گزيده(بمدينه آمده)و در راه خدا بدارائيها و جانهاشان جهاد و پيكار نموده‌اند نزد خدا از روى درجه و پايه(از ديگران)بزرگتراند،و آنان همان فيروزى يافتگان(بخواسته‌هاشان)اند

(21) - يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ

21-پروردگارشان ايشان را(بزبان پيغمبر اكرم)مژده ميدهد برحمت و مهربانى و رضوان و خوشنودى از جانب خود و ببهشتها و باغهايى كه براى آنان در آنها نعمت و بخششى است دائم و پا برجا

(22) - خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ

22-در حالى كه هميشه در آن باغها ماندگاراند،همانا نزد خدا(براى هر عمل و كار نيك)مزد بزرگ(بسيار)است(كه هر مزدى در برابر آن كوچك و ناچيز ميباشد)

(23) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

23-(پس از آن مؤمنين را از دوستى با كفّار و اگرچه از خويشاوندانشان باشند نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده و گرويده‌ايد پدران و برادرانتان را(در كار دين)دوستان مگيريد اگر كفر را بر ايمان برترى داده و برگزينند(و باكى نيست كه در كار دنيا با ايشان معاشرت و آميزش نمائيد،چنان كه فرموده:

(24) - قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

24-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:اگر پدران و پسران و برداران و زنان و خويشاوندانتان و داراييهايى كه آنها را كسب كرده و بدست آورده‌ايد و تجارت و بازرگانى(كالاهايى)كه(براى داد و ستد آماده است و)از كسادى و ناروايى آن ميترسيد و خانه‌هايى كه از آنها خورسنديد نزد شما از خدا و پيغمبرش و جهاد و كارزار در راه او دوستتر است پس منتظر و چشم براه باشيد تا خدا امر و فرمانش را(دربارۀ عذاب و شكنجه شما در دنيا و آخرت)بياورد(فرمان دهد تا شما را بعذاب و شكنجه گرفتار سازند)و خدا بيرون روندگان از راه حقّ‌ را(براه سعادت و نيكبختى)هدايت و راهنمايى نميكند(ايشان را بخود واميگذارد)

(25) - لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ

25-(پس از آن مؤمنين را بنصرت و يارى كردن خود ايشان را بر دشمنانشان آگاه ساخته ميفرمايد:)هر آينه خدا شما را در جاهاى بسيار(در جنگ بدر،احد،احزاب و جز آنها)يارى كرد،و در روز(جنگ)حنين(نام جايى است بين مكّه و طائف)آن گاه كه بسيارى(لشگر و شوكت و توانايى)تان شما را بشگفت و خود بينى در آورد،پس بسياريتان چيزى را از شما بى‌نياز نساخت(سختى و بدى‌اى را از شما دور نگردانيد) و(در آن هنگام)زمين با وسعت و گشادگيش بر شما تنگ گرديد(پناهگاهى براى خود نيافتيد كه بآنجا پناه بريد)سپس روى برگردانيده و(بدشمن)پشت كرديد(در كارزار شكست خورده و برگشتيد)

(26) - ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ

26-پس از آن خدا سكون و آرامش از جانب خود(رحمت و مهربانيش)را(كه سبب آرامش دل و شجاعت و دلاورى است)بر پيغمبرش و بر مؤمنين(بآن حضرت)فرود آورد،و فرشتگانى را كه آنها نديدند(و لشگر كفّار ميديدند براى كمك بشما)فرستاد،و(بدست شما)كفّار را عذاب و شكنجه نمود(آنها را كشت و اسير و دستگير كرد و اموال و دارائيهاشان را غارت و چپاول نمود)و آن عذاب و شكنجه سزاى كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)بود(در دنيا،و عذاب قيامت بزرگتر و سختتر از آن است)

(27) - ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

27-پس از آن خدا توبه و بازگشت هر كه را بخواهد(براستى ايمان آورده و از كردۀ بد پشيمان شده و از اينرو سزاوار عفو و بخشش گرديده است)ميپذيرد،و خدا آمرزندۀ(گناهان و ببندگانش)مهربان است

(28) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

28-(پس از آن مشركين را از آمدن بمسجد الحرام منع نموده و بازداشته ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌ايد جز اين نيست كه مشركين(آنان كه مسلمانان نيستند يعنى كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)نجس(العين)و پليدند(مانند خوك و سگ يعنى شخص ايشان نجس است،چنان كه ظاهر آيه و بسيارى از روايات بر آن دلالت دارد،بنا بر اين اگر مسلمانى با دست تر با كافرى مصافحه نموده و دست در دست يكديگر نهند واجب است كه دست خود را بشويد و پاك گرداند،يا مانند شخص جنب و كسى كه منى از او خارج شده و ناپاك گشته نجس الحكم و ناپاك‌اند،چنان كه ظاهر دسته‌اى از روايات بر آن دلالت دارد)و پس از اين سال(كه امير المؤمنين(عليه السّلام)سورۀ براءة برايشان خواند و آن سال نهم هجرت بود)نبايد بمسجد الحرام نزديك شوند(بحرم و مكّه آيند،زيرا كسى كه بمكّه آيد بمسجد الحرام نزديك شده و مشرك نبايد بمسجد الحرام نزديك شود)و(گفته‌اند:پس از بيان اين حكم برخى از مسلمانان مكّه گفتند:اگر مشركين هنگام حجّ‌ بمكّه نيايند و معامله و داد و ستد نكنند بازار كساد شده و كالاها فروخته نميشود و ما بفقر و بيچيزى گرفتار خواهيم شد،خداى تعالى ميفرمايد:)اگر(بر اثر نيامدن مشركين بمكّه)از فقر و درويشى ميترسيد بزودى خدا شما را از فضل و بخشش خود(از راه ديگر و بوسيلۀ ديگران)اگر بخواهد غنىّ‌ و توانگر گرداند(گفته‌اند:سبب اينكه فرموده اگر بخواهد غنىّ‌ و توانگر گرداند آنست كه دانسته شود غناء و دارايى بسعى و كوشش نيست،بلكه بخواست خداى تعالى است)محقّقا خدا داناى(بهر چيز و در آنچه امر و نهى مينمايد)درستكار است

(29) - قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ

29-(و پس از امر بجنگ نمودن با مشركين بقتال و كارزار با اهل كتاب امر نموده ميفرمايد:اى مسلمانان)جنگ كنيد با آنان كه بخدا و روز رستخيز ايمان نميآورند(آنچه را كه سزاوار نيست دربارۀ خداى تعالى ميگويند)و آنچه را خدا(در كتابش)و پيغمبر او(در سنّت و آئينش)حرام و ناروا كرده حرام نميشمارند،و دين و آئين حقّ‌ و درست(اسلام)را نميپذيرند،آنان كسانى(يهود و نصارى)هستند كه بايشان كتاب(توراة و انجيل)داده شده است،تا اينكه بدست خود جزيه و مال و دارايى كه قرار شده بپردازند بدهند در حالى كه ذليل و خوار باشند(ايشان را بجايى كه جزيه گرفته ميشود بياورند،ناگفته نماند:حكم دربارۀ مجوس و گبرها مانند حكم دربارۀ يهود و نصارى است،چون ايشان هم پيغمبرى داشته كه او را كشته و داراى كتابى بوده كه آن را سوزانده‌اند)

(30) - وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ

30-و(پس از آن ايمان نداشتن اهل كتاب را بيان كرده و آشكار ساخته ميفرمايد:)يهود گفتند:عزير(چون توراة از دست رفته را زنده كرد و آن را از حفظ‍‌ و بر ميخواند)پسر خدا است(و اين جملۀ دلالت دارد بر اينكه عقيده و باور ايشان چنين بوده،زيرا با اينكه در تكذيب و دروغ دانستن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله كوشش داشتند چون اين آيه را شنيدند آن را انكار نكرده و نگفتند اين گفتار درست نيست)و(گروهى از)نصارى گفتند:مسيح پسر خدا است،آن گفتارشان است بدهانهاشان(كه دليل عقل و نقل بر آن ندارند)سخن خود را مشابه و مانند ميسازند با سخن كسانى(بت پرستانى)كه پيش از ايشان(بخدا و رسول)كافر و ناگرويده بودند(و لات و عزّى و منات را ميپرستيدند)خدا ايشان را بكشد(لعن نموده و از رحمت و مهربانيش دور گردانيده و هلاك و تباه سازد،كه با اين همه دلائل و راهنماييهاى بر وحدانيّت و يكى بودن خداى تعالى و نبوّت و پيغمبرى حضرت خاتم الأنبياء)چگونه از راه حقّ‌ و درستى(براه باطل و نادرستى)بازگرديده ميشوند(براى چه اين سخنان را ميگويند)؟!

(31) - اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ

31-(پس از آن ايشان را بر اثر شريك قرار دادن ديگران براى خدا توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)يهود و نصارى علماء و دانشمندان و زهّاد و پارسايانشان را جز خدا بخدايى گرفتند(حلال و روايى را كه علماء و زهّادشان حرام و حرام و ناروايى را كه حلال ميدانستند از آنان پيروى كرده و ايشان را عبادت و بندگى مينمودند،و از اينجا است كه ما مى‌گوييم:سخن عالم و دانشمند هنگامى براى مردم حجّت و دليل است و بايد از آن پيروى نمود كه موافق احكام دين مقدّس اسلام باشد،و گرنه،نه)و(گروهى ديگر از نصارى)مسيح پسر مريم را خدا دانستند در حالى كه(از جانب خدا و بحكم و فرمان عقول و خردهاشان دربارۀ عبادت و پرستش چيزى)مأمور و فرمان داده نشدند جز آنكه يك خداى را كه معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست بپرستند(اطاعت و پيروى كنند)منزّه و پاكست او از آنچه(بتها و عزير و عيسى و علماء و زهّاد و جز آنكه برايش)شريك و انباز ميگردانند

(32) - يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

32-(پس از آن كردار زشت آنان را كه سبب استحقاق و سزاوار بودن قتل و كشته شدن و ذلّت و خوارى ايشان است يادآورى نموده ميفرمايد:)ميخواهند نور و روشنايى خدا(ادلّه و راهنماييهاى بر توحيد و نبوّت پيغمبرش)را(بر عوام و نادانان)بدهانهاشان(بسخنان ياوه)خاموش كنند،و خدا منع ميكند و نميگذارد(اين كار انجام شود)مگر اينكه(بيارى كردن خود پيغمبرش را و آشكار شدن معجزات آن حضرت)نور و روشنائيش(دين و آئينش)را تمام و كامل(ثابت و استوار)گرداند و اگرچه كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)كراهت داشته و(آن را)نپسندند

(33) - هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

33-(پس از آن كيفيّت و چگونگى تمام گردانيدن نور خود را بيان كرده ميفرمايد:)او است آن(خدايى)كه پيغمبرش را با هدايت و راهنمايى(قرآن عظيم و معجزات آشكار)و دين و آئين حقّ‌ و درست(احكام و فرمانهايى كه صلاح بندگان در آنست)فرستاد تا آن دين را(هنگام خروج و بيرون آمدن مهدى از آل محمّد«عجل اللّٰه فرجه»از پس پردۀ غيب و نهان)بر همۀ دينها غالب و چيره گرداند،و(در آن زمان كسى نيست جز آنكه بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ايمان آورده و بگرود)اگرچه مشركين و آنان كه براى خداى تعالى شريك و انباز قرار ميدهند(بت پرستان و يهود و نصارى)كراهت داشته و نپسندند

(34) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

34-(پس از آن علماء و زهاد يهود و نصارى را بر اثر خوردن رشوه و گمراه كردن مردم مذمت و نكوهش كرده ميفرمايد:)اى اهل ايمان بسيارى از احبار و دانشمندان(يهود)و رهبان و پارسايان(نصارى)دارائيهاى مردم را بباطل و نادرستى(مانند رشوه گرفتن«مال و دارايى كه براى حقّ‌ گردانيدن باطل و باطل نمودن حقّ‌ داده ميشود»براى حكم كردن از روى ظلم و ستم و تغيير دادن احكام خدا)ميخورند،و آنان را از راه خدا(پذيرفتن دين و آئين او)بازميدارند،و(چون خوردن ايشان مال حرام را بر اثر حرص و آزى بود كه برگرد آوردن درهم و دينار داشتند،پس كسى را كه داراى اين خوى زشت است تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)كسانى كه طلا و نقره(با سكه و بى سكه)بياندوزند و كنار گذارند و در راه خدا(براى جهاد و پيكار با دشمنان دين و براى حفظ‍‌ و نگهدارى اسلام و نفوس محترمه و جانهاى گرامى)انفاق نكرده و نبخشند،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ايشان را بعذاب و شكنجه دردناك مژده ده(بترسان)

(35) - يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ

35-(آن عذاب در)روزى(است)كه آن زر و سيم‌ها را در آتش دوزخ سخت گرم كنند و بآنها پيشانيها و پهلوها و پشتهاشان را داغ نمايند(براى اينكه در دنيا هر گاه فقير و بيچيزى را ديده بر پيشانى گره زده و پهلو تهى و پشت بر او كرده و دورى مينمودند،آن گاه بايشان گويند:)اين است سزاى آنچه(زر و سيمى كه)براى خودتان اندوختيد،پس بچشيد(مزۀ)آنچه(درهم و دينارى)را كه(در دنيا)گرد ميآورديد(و حقّ‌ خدا را از آن منع نموده و نميپرداختيد)

(36) - إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلَا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ

36-(و چون بقتال و پيكار با مشركين و اهل كتاب امر نموده اكنون ماههايى را كه در آنها قتال جائز و روا است و ماههايى كه را جائز نيست يادآورى كرده ميفرمايد:)محقّقا شمارۀ ماهها نزد خدا(در حكم و فرمان او)دوازده ماه است(بى زياده و نقصان،و آن)در كتاب خدا(:لوح محفوظ‍‌ و صفحه‌اى كه احوال همه مخلوقات در آن نوشته شده ثابت و پا بر جا است)از روزى(هنگامى)كه آسمانها و زمين را آفريده است(زيرا در آن هنگام كه آسمانها و زمين را آفريد خورشيد و ماه را در آنها قرار داد و روزها و ماهها موافق مسير و گردش خورشيد و ماه است و بآن دو شناخته ميشود)از آن دوازده ماه چهار ماه(:ذو القعده،ذو الحجّة،محرّم و رجب ماههايى است كه جنگ و خونريزى در آنها)حرام است(مگر گاهى كه براى پشتيبانى از دين و دفاع از دشمن باشد)آن دوازده ماه حساب و شمارۀ پا بر جا و استوار است(تغيير و تبديل در آنها نيست)پس در آن ماهها بخودتان ظلم و ستم روا مداريد(خلاف امر و فرمان خداى تعالى رفتار ننمائيد تا بخود ظلم نكرده گرفتار عذاب جاويد نشويد)و(در ماههاى حرام هم)همه با هم با مشركين(يا با همه مشركين)بجنگيد،چنان كه ايشان همه با هم با شما(يا با همه شما)جنگ ميكنند،و(اى مسلمانان)بدانيد البتّه خدا با پرهيزكاران است(آنان را يار و ياور است،گفته‌اند:اين آيه دلالت دارد بر اينكه معتبر در سالها براى انجام حكم شرعى مانند زكاة دادن وعده نگاهداشتن زن ماههاى قمرى است،نه ماههاى شمسى)

(37) - إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

37-(پس از آن مشركين را بر اثر تقديم و تأخير انداختن ماههاى حرام نكوهش نموده ميفرمايد:)جز اين نيست كه تأخير و پس انداختن ماه حرام را بماه ديگر زياده و افزودن در كفر و ناگرويدن است(زيرا حرام كردن آنچه را كه خدا حلال نموده و حلال نمودن آنچه را كه خدا حرام كرده كفر ديگرى است كه بكفر خودشان افزوده‌اند،هر گاه ايشان جنگ ميكردند و ماه حرام پيش ميآمد آن را حلال مينمودند و بجاى آن ماه ديگرى را حرام ميشمردند و ميگفتند:اينماه بجاى آن ماه باشد)كسانى كه كافر شده‌اند بآن تأخير گمراه ميشوند(شيطان ايشان را گمراه مينمايد كه)آن تأخير انداختن ماهى از ماههاى حرام را سالى حلال ميشمردند(و بجاى آن ماه ديگر را حرام ميدانند)و سالى آن را حرام ميدانند تا(ماههايى را كه خودشان حرام كرده‌اند)موافق سازند با شمارۀ آنچه(ماههايى كه)خدا حرام گردانيده است(تنها شمارۀ چهار را حفظ‍‌ مينمايند بى‌آنكه ماههاى حرام را حرام دانند)پس حلال ميكنند آنچه(ماههايى)را كه خدا حرام نموده است(در تفسير صافى است:نخستين كسى كه ماه حرام را حلال كرد جنادة ابن عوف كنانى بوده كه در موسم حجّ‌«هنگامى كه حاجّ‌ در مكّه اجتماع نموده و گرد ميآيند»بر شتر سرخى ايستاده فرياد مينمود خدايانتان محرم را براى شما حلال كردند،آنان هم آن را حلال ميشمردند،پس از آن در سال ديگر فرياد ميكرد خدايانتان محرّم را بر شما حرام نمودند آنان هم آن را حرام ميدانستند)بدى كردارهاشان براى آنان آراسته شده است(شيطان آنها را براى ايشان آراسته گردانيده)و خدا گروه كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)را(براه خير و نيكى و صلاح و شايستگى)راهنمايى نميكند(زيرا هدايت و راهنمايى را نميپذيرند)

(38) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ

38-(پس از آن مسلمانان را براى تنبلى و دير جنبيدن در رفتن بجنگ با كفّار نكوهش نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌ايد چيست شما را(چه عذر و بهانه داريد)كه اگر بشما گفته شود(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمان دهد براى جهاد و كارزار با دشمنان دين و آئين مقدّس اسلام)در راه خدا(از شهر)بيرون رويد(از ترس كشته شدن)بسختى جنبيده و سنگينى خود را بزمين مياندازيد،آيا بزندگانى دنيا(و خوشيهاى آن)عوض آخرت(و نعمتهاى هميشگى)راضى و خوشنود شده‌ايد؟!پس(بدانيد)نيست متاع و كالاى دنيا در(برابر نعمتهاى)آخرت مگر اندكى(كه بحكم عقل و خردمندان دلبستگى بآن سزاوار نميباشد،زيرا بزودى فانى و نيست ميشود.گفته‌اند:اين آيه دربارۀ جنگ تبوك«نام زمينى است ميان شام و مدينه»كه در سال دهم از هجرت روى داد،فرود آمده،هنگامى كه پيغمبر اكرم و مسلمانان از جنگ طائف بازگشتند،و مسلمانان براى رفتن بجنگ تبوك سنگين جنبيده و خوددارى مينمودند)

(39) - إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

39-(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى مسلمانان)اگر(براى جهاد و پيكار با دشمنان دين)بيرون نرويد خدا شما را(در دنيا)بعذاب و شكنجه دردناك عذاب ميكند(دشمن را غالب و چيره گرداند تا شما را هلاك و تباه سازد)و گروه ديگر(بهتر و فرمانبرتر از شما)را بجاى شما ميگمارد،و(بنرفتنتان به جهاد)نميتوانيد چيزى (اندكى)بخدا زيان رسانيد(زيرا او براى انجام خواستۀ خود از كمك و يارى ديگران بى‌نياز است،يا نميتوانيد چيزى به پيغمبر اكرم زيان رسانيد،زيرا خدا يار و ياور او است)و خدا بر هر چيز(عذاب كردن شما و يارى نمودن پيغمبرش و جز آن)توانا است

(40) - إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

40-اگر پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را(براى رفتن بجنگ تبوك)يارى نكنيد،پس(نميتوانيد باو زيانى رسانيد،چنان كه در گذشته كمى يار و ياور بآن حضرت زيان نرسانيد،و)خدا او را يارى كرد هنگامى(در شب اوّل ماه ربيع الاوّل سال سيزدهم از بعثت)كه كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)آن بزرگوار را(از مكّه)بيرون كردند(خواستند بيرون كنند،پس آن حضرت امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»را در جاى خود خواباند و در همان شب با ابو بكر بسوى ثور«نام كوهى است در مكّه»رفتند)در حالى كه آن حضرت دوّمى از دو بود(كسى با او جز ابو بكر نبود)آن گاه كه هر دو در غار و شكاف(ثور)بودند،و(چون ابو بكر كفّار و مشركين را كه براى يافتن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بر در غار آمده بودند ديد نگران شده و ترسيد،پيغمبر اكرم)بمصاحب و يار خود(ابو بكر)ميفرمود:(از آمدن كفّار در اينجا)اندوهگين مشو كه محقّقا خدا با ما است(ما را يارى كرده و حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايد)پس خدا سكينه و آرامش از جانب خود را بر(دل)آن حضرت فرو فرستاد(و دانست كه مشركين بر ايشان دست نمييابند)و(نيز)پيغمبرش را بلشگرهايى(از فرشتگان)كه آنها را نميديدند(در جنگ بدر)يارى كرد،و كلمه و گفتار كفّار را(دعوت و خواندنشان مردم را بسوى كفر)فروتر و پائين‌تر(خوار و بى ارزش)و كلمه و سخن خدايى(:لا اله الا اللّٰه و محمّد رسول اللّٰه)را بلند و بالاتر گردانيد(كه هيچگاه باطل و نادرستى بآن راه نيابد)و خدا تواناى درستكار است(هر چه بخواهد ميكند و چيزى او را ناتوان نميگرداند،و آنچه ميكند از روى حكمت و درستكارى است)

(41) - انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

41-(پس از آن وجوب جهاد را بر مسلمانان تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:همه با هم براى پيكار با دشمن)بيرون رويد در حالى كه سبكبار و گرانبار(خواه پياده و تهى دست و خواه توانگر و سواره)باشيد،و بدارائيها و جانهاتان در راه(نصرت و يارى نمودن دين)خدا(با كفّار)جهاد و پيكار كنيد كه آن براى شما(در دنيا و آخرت)بهتر(سودمندتر از نرفتن)است اگر بدانيد(در عاقبت و پايان كارها بيانديشيد)

(42) - لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

42-(و پس از آنكه خاتم الأنبياء(صلّى اللّٰه عليه و آله)مردم را برفتن براى جنگ تبوك فرمان داد بر اكابر و بزرگان مهاجرين و انصار گران نيامد و آمادۀ رفتن شدند،و بر گروهى گران آمد ليكن فرمان رسول خدا را بر هوا و خواهش نفس برگزيده و انجام دادند،و منافقين و مردم دو رو سستى نموده و نرفتن بجنگ و ماندن در مدينه را از آن حضرت خواستند، خداى تعالى دربارۀ ايشان فرمود:اى پيغمبر اكرم)اگر آنچه را كه تو ايشان را بآن دعوت كرده و فرمان دادى غنيمت و سودى نزديك(كه زود و آسان بدست آيد)و سفر و راه ميانه(نه دور و با رنج)بود ترا پيروى ميكردند،ليكن(چون)دورى راه(تبوك)بر ايشان دور گرديد(از تو خواستند كه بجنگ نيايند)و بزودى(پس از بازگشت تو از تبوك با فتح و فيروزى عذر و پوزش ميخواهند،و)بخدا سوگند ياد مينمايند كه اگر توانايى داشتيم هر آينه با شما(براى جنگ از مدينه)بيرون آمده بوديم(و بسبب سوگند دروغ)خودشان را هلاك و تباه ميسازند(سزاوار عذاب جاويد ميگردانند)و خدا ميداند كه ايشان(در عذر آوردن و سوگند ياد نمودنشان)دروغگويانند

(43) - عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ

43-(و چون پيغمبر اكرم مأمور بود كه با نيك و بد مردم بمدارات و نرمى رفتار نمايد و از اينرو عذر و بهانه‌هاى منافقين را در ماندنشان بمدينه و نرفتن بجنگ تبوك پذيرفت،خداى تعالى پس از آنكه او را بسخنى كه ميان عرب شايع و آشكار بود:

(44) - لَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ

44-(پس از آن علامت و نشانۀ مؤمن و منافق را يادآورى نموده ميفرمايد:)كسانى كه بخدا و روز بازپسين ايمان دارند(چون بجهاد فرماندهى عذر و بهانه نياورده براى رفتن بسوى آن)از تو اذن و فرمان نميطلبند كه بدارائيها و جانهاشان(با دشمنان دين)جهاد و پيكار نمايند،و خدا به(حال و چگونگى)پرهيزكاران دانا است(نيكوترين پاداش را بايشان خواهد داد)

(45) - إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ

45-جز اين نيست كسانى كه بخدا و روز بازپسين ايمان ندارند(براى نرفتن بجنگ با دشمن عذر آورده)از تو اذن ميخواهند و دلهاشان در شكّ‌ و شبهه است،پس ايشان در شكّ‌ و دو دلى بودنشان حيران و سرگردانند(زيرا اگر بخدا و روز قيامت ايمان داشتند و شاكّ‌ و دو دل نبودند هنگام فرمان دادن تو بجهاد بسوى آن ميشتافتند)

(46) - وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ

46-و(منافقين دروغ ميگويند كه اگر ما توانايى داشتيم با شما بجنگ ميآمديم،زيرا)اگر بيرون آمدن(با شما را اراده داشته و خواسته بودند هرآينه براى آن ساز و برگ(كه در سفر بكار آيد)آماده نموده بودند،و ليكن خدا برانگيخته شدنشان را(براى آمدن با شما)كراهت داشت و نمى‌پسنديد(زيرا اگر ميآمدند ميان مسلمانان سخن چينى نموده فساد و تباهى روى ميداد)پس ايشان را(بوسيلۀ خوف و ترس كشته شدن از آمدن)بازداشت،و(بآنان)گفته شد(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله)از روى تهديد و ترساندن و توبيخ و سرزنش بايشان فرمود):با نشستگان(زنان،كودكان،بيماران و ناتوانان در خانه‌هاتان)بنشينيد

(47) - لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ

47-(پس از آن فساد و تباهى بيرون رفتنشان را بيان كرده ميفرمايد:)اگر در ميان شما بيرون آمده بودند جز فساد و تباهى و شرّ و بدى در شما نميافزودند،و هر آينه(براى فساد و تباهى كردن و سخن چينى)در ميان شما شتافته فتنه و جدايى از يكديگر را برايتان ميطلبيدند،و در ميان شما براى ايشان(منافقين)جاسوسهايى و كسانى كه اخبار نهانى را گرفته و بديگران ميرسانند ميباشد(كه آنچه از شما ميشنوند براى آنان بيان مينمايند)و خدا به(گفتار و كردار آشكار و نهان و انديشه‌هاى)ستمكاران(منافقين)دانا است(ايشان را بسزاشان ميرساند)

(48) - لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ

48-(پس از آن براى آگاه ساختن پيغمبر اكرم به اينكه عادت و روش منافقين تفتين و آشوب كردن است ميفرمايد:)محقّقا پيش از اين(آن گاه كه مردم را از ايمان آوردن بازميداشتند،يا در جنگ احد كه عبد اللّٰه ابن ابىّ‌ و يارانش گريختند،يا هنگامى كه دوازده تن از آنها در جنگ تبوك بر سرگردنه‌اى ايستادند تا ناگهان پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را بكشند)فتنه و شرّ و بدى را ميطلبيدند،و كارها را براى تو واژگون مينمودند(براى شكست اسلام و مسلمانان حيله‌ها و نيرنگها و چاره جوييها بكار ميبردند)تا اينكه حقّ‌ و فيروزى(بر دشمن كه خداى تعالى وعده داده بود)بيامد،و امر و فرمان خدا(پيشرفت اسلام)آشكار گرديد در حالى كه ايشان كراهت داشته و(آن را)نمى‌پسنديدند

(49) - وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلَا تَفْتِنِّي أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ

49-و(پس از آن آنان را نكوهش نموده ميفرمايد:)برخى از ايشان(منافقين)كسى است كه ميگويد:(اى رسول خدا)مرا(در نيامدن بجهاد)اذن و فرمان ده،و در فتنه و شرّ و بدى نيانداز(بگناه مخالفت و نافرمانى گرفتار مكن،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آگاه باش ايشان در فتنه و بدى(كفر و نگرويدن بخدا و رسول كه بدترين فتنه‌ها است)افتاده‌اند،و(در آخرت)دوزخ بكفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول كه منافقين هم از ايشانند)احاطه دارد و آنها را فراميگيرد

(50) - إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ

50-(پس از آن بسيارى دشمنى آنان را با پيغمبر اكرم بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) اگر بتو نيكى برسد(در جنگ بر دشمن غالب و چيره گشته و غنيمت و سود بدست آورى)ايشان را بد آيد و اندوهگين سازد،و اگر مصيبت و اندوهى ترا برسد(شكست خورده و برخى از يارانت كشته و برخى مجروح و زخمى شوند)ميگويند:ما پيش از اين كار خود را گرفته‌ايم(دور انديشى كرده و احتياط‍‌ و خوددارى نموديم كه بجنگ نرفتيم)و(از نزد يارانشان بخانه‌هاشان)بر ميگردند در حالى كه(براى مصيبت و اندوهى كه بتو روى داده و خودشان سلامت و بى‌گزند مانده‌اند)مسرور و شاد باشند

(51) - قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

51-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:هرگز بما نميرسد جز آنچه(خير و نيكى و شرّ و بدى)را كه خدا براى ما(در لوح محفوظ‍‌)نوشته(مقدّر فرموده)او چاره ساز كار ما و نگهدارمان است،و اهل ايمان(تنها)بخدا اعتماد نمايند و كار خود باو واگذارند

(52) - قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ

52-بگو:آيا دربارۀ ما جز يكى از دو نيكى(يا غلبه بر دشمن در دنيا،يا كشته شدن و بدست آوردن ثواب و پاداش در آخرت)را انتظار داشته و چشم براه هستيد،و ما دربارۀ شما منتظر و چشم براه ميباشيم كه خدا شما را از نزد خود بعذاب و شكنجه‌اى برساند(هلاك و نابود سازد)يا بدستهاى ما معذّب نمايد(ما را بر شما غالب و چيره گرداند و شما را بكشد)پس(عاقبت و پايان كار را)منتظر و چشم براه باشيد كه ما هم با شما(آن را)منتظر و چشم براه هستيم

(53) - قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ

53-(و پس از آن براى اينكه بدانند صدقات و بخششهاى ايشان نفع و سودى ندارد ميفرمايد:)بگو:(بتهى دستان و جنگجويان در راه خدا)از روى فرمانبرى و خوشنودى يا از روى كراهت و ناخوشى انفاق كنيد و ببخشيد(اگر انفاق نمائيد)هرگز از شما پذيرفته نميشود(خداى تعالى نميپذيرد و ثواب و پاداشى بر آن نميدهد)زيرا شما گروهى هستيد كه از راه حقّ‌ و فرمانبرى بيرون رفته‌ايد(گفته‌اند:اين آيه دربارۀ جدّ ابن قيس فرود آمده آن گاه كه به پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله گفت:اذن و فرمان ده كه من بجاى خود مانده و بجنگ نيايم،و بمال و دارايى خويش ترا كمك و يارى نمايم)

(54) - وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا يَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَى وَلَا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ

54-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود فسق و بيرون رفتن منافقين از راه حقّ‌ و فرمانبرى بدرجه و پايۀ كفر رسيده ميفرمايد:)ايشان را بازنداشته(بى‌بهره نگردانيده)كه نفقه و بخششهاشان از آنان قبول و پذيرفته شود مگر آنكه بخدا و پيغمبرش كافر شده و نگرويده‌اند،و(از اينرو)نماز را بجا نميآورند جز از روى سستى و تنبلى،و(دارائيهاشان را بدرويشان و جنگجويان در راه خدا)انفاق نميكنند و نمى‌بخشند جز از روى كراهت و ناپسندى(زيرا بنماز و انفاق اعتقاد و باور ندارند و از عقاب و كيفر بر ترك آنها نميترسند.ناگفته نماند:اين آيه دلالت دارد بر اينكه كفّار هم مخاطب باحكام اسلام هستند،زيرا خداوند سبحان آنان را بترك نماز و زكاة نكوهش نموده است،پس اگر نماز و زكاة بر ايشان واجب نبود بترك آنها نكوهش نميشدند،بنا بر اين اسلام شرط‍‌ صحّت و درستى عمل است،نه شرط‍‌ تكليف،چنان كه محقّق حلى«عليه الرحمة»در كتاب زكاة شرائع الاسلام ميفرمايد:و الكافر تجب عليه الزكاة لكن لا يصح منه أداؤها يعنى زكاة بر كافر واجب است ليكن پرداختن آن از او«تا هنگامى كه مسلمان نشده»درست«قبول و پذيرفته»نيست)

(55) - فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ

55-(و)پس(از بيان اينكه دارائيهاى منافقين در آخرت نفع و سودى ندارد،ضرر و زيان آن را در دنيا ياد آورى نموده ميفرمايد:اى شنوندۀ از امّت پيغمبر اكرم بسيارى)داراييها و فرزندان ايشان(منافقين)ترا بشگفت نياورد كه جز اين نيست خدا ميخواهد(بر اثر معاصى و گناهانشان)بآن داراييها(و مشقّت و رنج در گرد آوردن و نگهدارى و ترس از دست رفتن آنها و هزينۀ در بيماريها و بدخوئيها و مردن فرزندانشان)آنان را در زندگانى دنيا عذاب نمايد(گرفتار سازد)و(بسبب اشتغالشان بدارائيها و فرزندان از تفكّر و انديشه در عاقبت و پايان كار غفلت و فراموشى داشته ناگهان)جانهاشان(از تن‌ها)بيرون رود(بميرند)در حالى كه كافر و ناگرويدۀ(بخدا و رسول)باشند

(56) - وَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَمَا هُمْ مِنْكُمْ وَلَكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ

56-و(پس از آن نفاق و دو رويى و سرّى از اسرار و رازى از رازهاشان را بيان كرده ميفرمايد:)بخدا سوگند ياد ميكنند كه اينان از شمايند(مانند شما مسلمانند)در حالى كه از شما نيستند،و ليكن گروهى هستند كه(از شما)ميترسند(كه با آنان چنان رفتار كنيد كه با مشركين رفتار مينمائيد)

(57) - لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ

57-(پس از آن بسيارى خوف و ترسشان را از مسلمانان يادآور شده ميفرمايد:)اگر پناهگاهى(كه بآن توان پناه برد)يا غارها و شكافهاى كوه‌هايى(كه در آنها توان خزيد)يا سوراخى را(كه در آن توان جاى گزيد)مييافتند بسوى آن روى ميآوردند،و چنان(بآنجا)ميشتافتند كه نميشد آنان را باز گردانند(پس چون گريزگاهى نمييابند ناچار بنفاق و دو رويى و سوگند دروغ ميپردازند تا از كشته شدن و اسير گشتن و غارت و چپاول ايمن و آسوده باشند)

(58) - وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ

58-و(پس از بيان خوف و ترس آنان از مسلمانان طمع و آزشان را كه علّت و سبب ديگرى است براى نفاق و دو روئيشان يادآورى نموده ميفرمايد:)برخى از ايشان(منافقين)كسى است كه در(قسمت و پخش نمودن)صدقه‌ها بر تو عيب ميگيرد(به اينكه در آن ظلم و ستم ميكنى و خويشان و دوستانت را بر ديگران مقدّم ميدارى)پس اگر از آن صدقه‌ها(باندازه‌اى كه طمع دارند)بآنان داده شود(از قسمت كردن تو)راضى و خوشنود شوند،و اگر از آنها بايشان(باندازه‌اى كه ميخواهند)داده نشود آن گاه(بر آشفته و از قسمت كردنت)خشمناك گردند

(59) - وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ

59-و(پس از آن ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)اگر ايشان بآنچه(صدقه‌ها و بخششهايى كه)خدا و پيغمبرش بآنان داده راضى و خوشنود ميشدند(و اگرچه كم باشد)و ميگفتند:(احسان و بخشش)خدا ما را كافى و بس است(خواه در صدقه‌ها نصيب و بهره‌اى براى ما باشد خواه نباشد)بزودى خدا از فضل و بخشش خود و پيغمبر او(مانند آن را)بما خواهند داد،ما بسوى(ثواب و پاداش)خدا راغب و خواهانيم،البته براى ايشان بهتر بود(از عيب گيرى بر پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله،و جواب لو در اوّل آيه

(60) - إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

60-(پس از آن براى اينكه دانسته شود قسمت كردن پيغمبر اكرم از روى حقّ‌ و درستى است،كسانى را كه صدقه‌ها بايد بآنان داده شود بيان كرده ميفرمايد:)جز اين نيست كه صدقه و بخششها(زكاة و پاره‌اى از مال و دارايى كه بايد داده شود)براى فقراء و تهى دستان و مساكين و ناتوانان و كاركنان براى(جمع آورى و حمل و نقل و حفظ‍‌ و نگهدارى)آن صدقه‌ها و براى تأليف قلوب و پيوند دادن دلهاى كفّار(و جز آن كه ايمانشان محكم و استوار نيست)و براى خرج كردن در آزادى گردنها(اشخاص از گرفتاريها)و(پرداخت وام)وامداران(هر گاه نتوانند آن را بپردازند و وامى را كه گرفته در راه معصيت و گناه خرج نكرده باشند)و در راه خدا(جهاد و پيكار با دشمن،و آنچه صلاح و شايسته براى مسلمانان است)و راهگذران(مسافرينى كه چيزى ندارند تا بميهنشان باز گردند و اگرچه در شهر خود غنى و توانا باشند)و خرج كردن صدقه‌ها(در آنچه بيان شد)از جانب خدا فرض و واجب است،و خدا(بنيازمنديهاى بندگانش)داناى(و در آنچه حكم ميكند و فرمان ميدهد)درستكار است

(61) - وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

61-(پس از آن باز منافقين را بر اثر آزار رساندنشان به پيغمبر اكرم نكوهش نموده ميفرمايد:)و برخى از ايشان(منافقين)آنانند كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را ميآزارند،و(دربارۀ آن حضرت)ميگويند:او گوش است(مردى است آنچه باو بگويند ميشنود و باور مينمايد،گفته‌اند:سبب فرود آمدن اين آيه آنست كه عبد اللّٰه ابن نفيل كه مردى منافق و دو رو بود پهلوى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مى‌نشست و سخن آن بزرگوار را مى‌شنيد و براى منافقين بيان ميكرد،جبرئيل فرود آمده گفت:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مردى است از منافقين نمّام و سخن چين كه منافقين را از سخن تو آگاه ميسازد،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:آن مرد كيست‌؟جبرئيل گفت:مردى است سياه چهره كه موى سرش بسيار و دو چشمش هنگامى كه نگاه ميكند مانند دو ديگ است،و شيطان بزبان او سخن ميگويد،پيغمبر اكرم عبد اللّٰه را خواست و او را بآنچه جبرئيل گفته آگاه ساخت،عبد اللّٰه سوگند ياد كرد كه من سخن چينى نكرده‌ام،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:از تو پذيرفتم،بار ديگر چنين مكن،عبد اللّٰه نزد منافقين و يارانش آمده گفت:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مردى است گوش و زود باور،خدا او را آگاه ساخت كه من نمّام و سخن چينم و ديگران را بسخنان او آگاه ميسازم پذيرفت،و من او را آگاه ساختم كه چنين نكردم آن را هم پذيرفت.اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله به ايشان)بگو:گوش(شنونده)نيكو براى نفع و سود شما است كه بخدا(و بآنچه را بر او فرستاده)ايمان و باور دارد،و(گفتار)مؤمنين(كسانى كه در ظاهر و آشكار بخدا و رسول گرويده‌اند)را تصديق مينمايد و ميپذيرد(تا شرمنده نشوند)و براى كسانى از شما كه(در ظاهر)ايمان آورده‌اند رحمت و مهربانى است(كه اسرار و رازهاى شما را آشكار نميسازد)و(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)كسانى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را(بگفتار و كردارشان)ميآزارند براى ايشان(در آخرت)عذاب و شكنجه دردناك(آماده)است

(62) - يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كَانُوا مُؤْمِنِينَ

62-(و چون منافقين دربارۀ پيغمبر اكرم و مؤمنين سخنان زشت و ناروا ميگفتند و پس از آن نزد مؤمنين آمده عذر و بهانه ميآوردند و سوگند ياد مينمودند كه آن سخنان را نگفته‌اند تا عذر و بهانۀ‌شان را بپذيرند،خداى تعالى ايشان را نكوهش كرده ميفرمايد:اى مؤمنين)براى شما بخدا سوگند ياد ميكنند تا شما را(بعذر و بهانه و سوگندشان از خود)خوشنود گردانند،در حالى كه خدا و پيغمبرش سزاوارترند كه آنها را(بتوبه و بازگشت از گناهانشان)خوشنود نمايند اگر(چنان كه در ظاهر و آشكار ميگويند در باطن و نهان هم)مؤمن و گروندۀ(بخدا و رسول)باشند(گفته‌اند:در تقدير و اللّٰه احقّ‌ ان يرضوه و رسوله احق ان يرضوه است،و جملۀ احق ان يرضوه پس از و اللّه حذف شده براى اينكه كلام بر آن دلالت دارد)

(63) - أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ

63-آيا منافقين(پس از دعوت و خواندن پيغمبر اكرم ايشان را براه راست و آن همه موعظه و پند آن حضرت را)نميدانند(بايد بدانند)كه هر كس خدا و پيغمبرش را مخالفت و نافرمانى نمايد محقّقا براى او آتش دوزخ(آماده)است كه هميشه در آن باشد،و هميشه ماندن در آتش ذلّت و خوارى بزرگ(بسيار سخت است)

(64) - يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ

64-(و چون پيغمبر اكرم براى جنگ تبوك از مدينه بيرون رفت گروهى از منافقين با يكديگر گفتند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله گمان ميكند جنگ با روم مانند جنگ با ديگران است هرگز يك تن از ايشان باز نميگردد،و يكى از آنان از روى استهزاء و ريشخند گفت:گمان ميكنم خدا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را بآنچه گفتيم و در دلهامان انديشيديم آگاه سازد و براى اين سخنان قرآنى«آيه‌اى»فرود آيد و مردم آن را بخوانند،پس خدا پيغمبرش را از آن سخنان آگاه ساخت و ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)منافقين ميترسند كه سوره و پاره‌اى از قرآن برايشان فرستاده شود و آنان را بآنچه در دلهاشان(و يا مؤمنين را بآنچه در دلهاى منافقين)است آگاه سازد(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(بمن و دين و آئين و كتابم)استهزاء و ريشخند كنيد كه البته خدا آنچه را كه(از آن)ميترسيد(بوسيلۀ فرستادن سوره و پاره‌اى از قرآن)پديد آورنده است(و شما را رسوا خواهد نمود)

(65) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ

65-و(چون پيغمبر اكرم پس از فرود آمدن اين آيه بعمّار ابن ياسر فرمود:بمنافقين برس كه ايشان آتش گرفته خواهند سوخت،عمّار نزد آنان آمده گفت:چه ميگفتيد؟گفتند:چيزى نميگفتيم،سخنى از روى شوخى و بازى ميگفتيم،آن گاه اين آيه فرستاده شد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) اگر تو از ايشان بپرسى(كه چه ميگفتند)هر آينه ميگويند:جز اين نيست كه ما(براى نمودار نشدن دورى راه و رنج نكشيدن)در سخنان فرو رفته و بازى ميكرديم(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آيا به(قدرت و توانايى يا باحكام)خدا و بآيات و نشانه‌هاى او(بكتابش)و پيغمبرش(خاتم الأنبياء صلّى اللّٰه عليه و آله) استهزاء و ريشخند ميكرديد؟!

(66) - لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ

66-(بعذرهاى دروغ)عذر و بهانه نياوريد كه همانا پس از ايمان آوردنتان(در ظاهر بسبب استهزاء و ريشخند نمودن به پيغمبر اكرم آشكارا)كافر شديد،اگر گروهى از شما را(بر اثر ايمان آوردن و توبه و بازگشت از نفاق و دو رويى)عفو نموده،و ببخشيم گروه ديگر را عذاب ميكنيم بسبب آنكه ايشان گناهكار(در باطن و نهان كافر و ناگرويدۀ بخدا و رسول)بوده‌اند

(67) - الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

67-(پس از آن حال و چگونگى و رفتار اهل نفاق را يادآورى نموده ميفرمايد:)مردان و زنان اهل نفاق و دو رويى(از مؤمنين نيستند،بلكه)برخى از برخى ديگرند(در نفاق و دو رويى و معصيت و نافرمانى مانند يكديگرند بطورى كه همه ايشان مردم را)بمنكر و كار ناپسنديده(مخالفت با پيغمبر اكرم و فرمان نبردن از آن حضرت و تكذيب و دروغ دانستن او)امر ميكنند و وادار مينمايند،و از معروف و كار پسنديده(ايمان آوردن بخدا و رسول)نهى نموده و بازميدارند،و دستهاشان را(از انفاق و بخشيدن مال و دارايى خود در راه خدا)مى‌بندند(زيرا ايشان)خدا را فراموش كردند(عبادت و بندگى او را ترك كرده و از دست دادند)پس خدا هم آنان را فراموش كرد(آنان را بحال خود واگذارد و از رحمت و مهربانيش بى‌بهره گردانيد)محقّقا منافقين و مردم دو رو همان بيرون روندگان از راه حقّ‌ و راست(ايمان بخدا و رسول)هستند

(68) - وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ

68-و(پس از آن ايشان را تهديد و ترسانده ميفرمايد:)خدا مردان و زنان دو رو(كه اسلام آشكار مينمايند و در باطن و نهان ايمان ندارند)و كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)را بآتش دوزخ وعده داده كه در آن آتش ماندگاراند(و براى عذاب و كيفر)آن آتش ايشان را بس است(زيرا عذاب و شكنجه‌اى بالاتر از آن نيست)و خدا آنان را لعن كرده و از خير و نيكويى دور گردانيده،و براى آنان عذاب و شكنجه پايدار،هميشگى است

(69) - كَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلَاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

69-چنان كه وعده داده كسانى(كفّار و منافقين)را كه پيش از شما(در قرنهاى گذشته)بودند،آنان از شما نيرومندتر و داراى داراييها و فرزندان بيشتر بودند،پس از نصيب و بهرۀ‌شان(كالاى دنيا و دارايى و فرزند)نفع و سود و لذّت و خوشى بردند،شما هم از نصيب و بهرۀ‌تان سود برديد،چنان كه كسانى(امتهاى گذشته)كه پيش از شما بودند از نصيب و بهرۀ‌شان سود بردند،و در باطل و نادرستى(كفر و نفاق و معاصى و گناهان)فرو رفتيد مانند فرو رفتنى كه پيشينيان(در آن)فرو رفتند،اعمال و كردار(نيكو)شان(مانند انفاق در راه خير)در دنيا(بسبب مردنشان)و در آخرت(بسبب بهره نبردن از ثواب و پاداش)باطل و تباه گرديد(از آنها سودى نبردند)و آنان همان زيانكارانند(زيرا عمر خود را كه سرمايۀ‌شان بود در كفر و نفاق و تكذيب پيغمبران و در سائر معاصى بكار بردند و خويش را بعذاب جاويد گرفتار ساختند)

(70) - أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

70-(پس از آن برخى از امّتهاى گذشته را كه بعذاب دنيا و آخرت گرفتار شدند بياد آورده و منافقين را ملامت و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا بايشان(منافقين)خبر كسانى كه پيش از آنان بودند(و پيغمبران را تكذيب كرده و دروغ دانستند و هلاك و تباه گرديدند)نرسيده،مانند قوم و مردم زمان نوح(كه بغرق شدن و فرو رفتن در آب)و قوم عاد(كه بباد بسيار سخت)و قوم ثمود(كه بزلزله و زمين لرزه)و قوم ابراهيم(كه بزير آوار رفتن)و اهل مدين(شهر قوم شعيب كه بآتش فرود آمدن بر سرشان)و اهل ديه‌ها(ى قوم لوط‍‌ كه بزير و رو شدن آنها هلاك و تباه شدند)پيغمبرانشان با دليلهاى روشن و راهنماييهاى آشكار(معجزات)سوى ايشان آمدند(و راه حقّ‌ و درست را نشان دادند و آنان نپذيرفتند)پس خدا بايشان ظلم و ستم نكرده(بيگناه ايشان را هلاك و تباه نگردانيد)ليكن آنان بخودشان ظلم نمودند(كه براه راست نرفته گمراه شدند،و در دنيا خود را هلاك كرده و در آخرت بعذاب جاويد گرفتار ساختند)

(71) - وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

71-و(پس از نكوهش از منافقين مؤمنين را ستوده ميفرمايد:)مردان و زنان اهل ايمان(بسبب اتّحاد و يگانگيشان بر ايمان بخدا و رسول)برخى از ايشان دوستان(يا ياوران و كارسازان)برخى ديگراند(همه با هم دوست و يار و ياور ميباشند،و از اينرو يكديگر را)بمعروف و پسنديده(گفتار و كردار نيكو)امر ميكنند و فرمان ميدهند،و از منكر و ناپسنديده(گفتار و كردار زشت)نهى مينمايند،و نماز را بر پا ميدارند(با آداب و شرائط‍‌ آن را بجا ميآورند)و(بفقراء و تهى دستان و مساكين و ناتوانان)زكاة و پاره‌اى از مال و دارايى را(كه اداء و پرداختن آن بطورى كه در كتاب فقه بيان شده)ميدهند،و خدا و پيغمبرش را(در آنچه امر كرده و نهى نموده‌اند)فرمان ميبرند،خدا آنان را بزودى(در دنيا و آخرت)از رحمت و مهربانيش بهره‌مند ميگرداند،البته خدا(بر آنچه بخواهد)قادر و توانايى(و در آنچه ميكند)درستكار است(كسى را كه سزاوار است از رحمتش بهره‌مند مينمايد.گفته‌اند:اين آيه دلالت دارد بر اينكه امر بمعروف و نهى از منكر بر همه مؤمنين واجب است،زيرا خدا آن را از صفات و خوهاى همه ايشان قرار داده و مخصوص و ويژه گروهى نگردانيده است)

(72) - وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

72-و(پس از آن رحمت و مهربانى خود را بر مؤمنين شرح داده و نمايان گردانيده ميفرمايد:)خدا مردان و زنان اهل ايمان را وعده داده بباغهايى كه زير(درختها،يا كاخها،يا دامنه‌هاى)آنها جويهاى بزرگ روان است در حالى كه در آنها ماندگارند،و آنها را وعده داده بجاهاى پاكيزۀ(از هر پليدى)در بهشتها و باغهاى جاويد و هميشگى،و رضاء و خوشنودى از جانب خدا بزرگتر(از آن باغها و نعمتها)است(زيرا خوشنودى خدا از بنده مبدء هر خير و نيكى و بالاترين پاداشها است)آن خوشنودى خدا همان فيروزى و رستگارى بزرگ است(كه هر رستگارى در برابر آن كوچك ميباشد)

(73) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

73-(پس از آن پيغمبر اكرم را بجهاد با ايشان و كفّار امر نموده ميفرمايد:)اى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله با كفّار(بشمشير)و(با)دو رويان(با حجّت و دليل)جهاد كن،و بر آنان درشتى نما و با نرمى سخن مگو كه(در آخرت)جاى آنها دوزخ است و دوزخ بد بازگشتى است

(74) - يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ

74-(پس از آن سبب درشتى نمودن با ايشان را بيان كرده و برخى از اسرار و رازهايشان را هويدا ساخته ميفرمايد:منافقين هنگامى كه نزد تو ميآيند)بخدا سوگند ياد ميكنند كه(سخنان زشتى را كه دربارۀ تو بزبان آورده‌اند)نگفتند،و محقّقا(در پشت سر تو) سخن كفر آور را گفته‌اند(ترا تكذيب نموده و دشنام دادند)و(از اينرو)پس از اسلام آوردنشان كافر شدند(كفر باطنى خود را آشكار نمودند)و قصد كرده و خواستند چيزى(كشتن تو)را كه بآن نرسيده و دست نيافتند،و(چون از ذلّت و خوارى و بدبختى نجات و رهايى يافتند و ثروت و دارايى بدست آوردند از پيغمبر اكرم)كراهت و ناخوشى نداشتند جز آنكه خدا و پيغمبرش ايشان را از احسان و نيكى خود(بوسيلۀ غنائم و سودها در جنگها و جز آن)بى‌نياز و توانگر نمودند(و بى نياز شدنشان بايد سبب دوستى با پيغمبر اكرم و سپاسگزارى از آن حضرت باشد،نه آنكه دشمن او شده و بر كشتنش آهنگ نمايند.گفته‌اند:چون فضل و احسان پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم از جانب خداى تعالى است از اينرو در آيه من فضله فرموده و ضمير را مفرد آورده)پس اگر(از انفاق و دو رويى و كفر و نگرويدن بخدا و رسول)توبه و بازگشت نمايند براى ايشان(در دنيا و آخرت)بهتر(سودمندتر)است(چون رضاء و خوشنودى خدا و رسول را بدست آورده و نيكبخت گردند)و اگر(از توبه)روگردانند خدا آنان را بعذاب و شكنجه دردناك در دنيا(هنگام مرگ و در قبر)و در آخرت(بآتش دوزخ)عذاب مينمايد،و در زمين براى ايشان(از اين مردم بسيار كه در آن هستند)دوست و مددكارى نيست(كه آنان را يارى كرده از عذاب جلوگيرى نمايد.گفته‌اند:هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در تبوك بود روزى خطبه خواند و مردم را پند و اندرز ميداد و منافقين را ياد كرده آنها را بپليدى نام برد و نكوهش نمود،جلاس ابن سويد ابن صامت«يكى از منافقين»گفت:بخدا سوگند ياد ميكنم اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در آنچه ميگويد صادق و راستگو باشد ما از الاغ بدتر و پست‌تر هستيم،عامر ابن قيس آن را شنيد و گفت:آرى بخدا قسم ياد مينمايم كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله راستگو است و شما بدتر از الاغ ميباشيد،پس چون رسول خدا بمدينه بازگشت عامر ابن قيس نزد آن حضرت آمده او را بآنچه جلاس ابن سويد گفته آگاه گردانيد،جلاس گفت:اى رسول خدا عامر ابن قيس دروغ ميگويد،رسول خدا جلاس و عامر را فرمود:نزد منبر رفته سوگند ياد كنند،پس جلاس نزد منبر ايستاد و بخدا سوگند ياد نمود كه آنچه را عامر دربارۀ او گفت نگفته،آن گاه عامر ايستاد و بخدا سوگند ياد كرد كه آنچه را دربارۀ او گفتم گفته،پس از آن گفت:بار خدايا بر پيغمبرت آيه‌اى بفرست كه كدام يك از ما راستگو هستيم،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين گفتند:امين«خدايا دعاء و خواسته او را روا فرما»پس پيش از آنكه جلاس و عامر از همديگر جدا شوند جبرائيل اين آيه را آورد تا اينكه رسيد به فان يتوبوا يك خيرا لهم«پس اگر توبه و بازگشت نمايند براى ايشان بهتر است»جلاس ايستاد و گفت:اى رسول خدا ميشنوم خدا راه توبه را بمن نشان داده،عامر ابن قيس آنچه را براى تو گفت:راست گفته و من آن را گفته‌ام و از خدا آمرزش ميخواهم و بسوى او توبه و بازگشت مينمايم،پس رسول خدا توبه او را پذيرفت)

(75) - وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ

75-و(پس از آن نقض عهد و پيمان شكنى آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)برخى از ايشان(منافقين)كسانى هستند كه با خدا عهد و پيمان بستند كه اگر خدا از احسان و نيكى خود بما(مال و دارايى)بدهد هرآينه(بفقراء و تهى دستان و بمساكين و ناتوانان)صدقه ميدهيم و البته از نيكوكاران خواهيم بود

(76) - فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ

76-پس چون خدا از فضل و احسان خود بايشان(مال و دارايى بسيار)داد(حقّ‌ خدا را ندادند،و)بآن بخل نمودند،و(از انجام آنچه خدا ايشان را امر كرده بود)رو گردانيدند،و آنان(از دين و آئين خدا)رو گردانند

(77) - فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ

77-پس(از آن نتيجه بخل و خوددارى از صدقه دادن را بيان كرده ميفرمايد:)خدا نفاق و دو رويى را(كه از صفات رذيله و خوهاى زشت است)در دلهاشان قرار داد تا روزى(قيامت)كه(حكم و فرمان)او را ملاقات نموده و ببينند(و آن)بسبب آن(است)كه آنچه را با خدا وعده كرده مخالفت كرده و انجام ندادند،و بسبب آنكه(در گفتار و عهد و پيمانشان)دروغ ميگفتند

(78) - أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ

78-(پس از آن آنان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا(منافقين)ندانستند كه محقّقا خدا سرّ آنها و آنچه را در دلهاشان پنهان داشته‌اند و راز گفتنشان را با يكديگر ميداند،و البتّه خدا نيك داناى غيبها و ناديده‌ها است(گفته‌اند:اين آيات دربارۀ ثعلبة ابن حاطب كه از انصار بوده فرود آمده،ثعلبة بيشتر اوقات شب و روز در مسجد پيغمبر اكرم بوده از اينرو او را كبوتر مسجد ميگفتند و پيشانيش از بسيارى سجده بر زمين و سنگهاى داغ شده بآفتاب مانند زانوى شتر پينه بسته بود،و چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله نماز صبح را با جماعت بجا ميآورد ثعلبه بزودى از مسجد بيرون ميرفت و پس از نماز دعاء نميخواند،روزى حضرت باو فرمود:چرا مانند منافقين زود از مسجد بيرون ميروى‌؟گفت:اى رسول خدا باندازه‌اى دچار فقر و بيچيزيم كه براى من و زنم يك پيراهن است و آن همين است كه اكنون در تن دارم و در آن نماز ميخوانم،و زنم در خانه برهنه است،من بزودى بخانه باز ميگردم و پيراهن از تن بيرون كرده باو ميدهم كه در آن نماز بخواند،از خدا بخواه مال و دارايى روزى من گرداند،حضرت فرمود:واى بر تو اى ثعلبه دارايى كمى كه شكر و سپاس آن را بجاى آورى بهتر است از دارايى بسيار كه نتوانى سپاسگزار آن باشى،ثعلبه باز همان را درخواست نمود،حضرت فرمود:آيا راضى و خوشنود نيستى كه مانند پيغمبر خدا باشى‌؟!قسم بخدايى كه جانم در دست قدرت و توانايى او است اگر بخواهم كوه‌ها طلا و نقره شده با من حركت كرده و براه آيند حركت خواهند نمود،ولى ميدانم دنيا حظّ‍‌ و بهرۀ كسى است كه بهره‌اى نداشته باشد،و كسى فريب دنيا ميخورد كه عقل نداشته و خردمند نباشد،باز ثعلبه نزد آن حضرت آمده گفت:اى رسول خدا قسم بخدايى كه تو را از روى حقّ‌ و درستى بپيغمبرى برانگيخته اگر از خدا بخواهى مال و دارايى روزى من گرداند حقّ‌ و بهرۀ هر حقّ‌ دارى را خواهم داد،حضرت سه بار فرمود:اللهم ارزق ثعلبه مالا«خدايا دارايى روزى ثعلبه كن»پس ثعلبه گوسفندى گرفت و بزائيدن بسيار شد مانند بسيار شدن كرم تا اينكه كوچه‌هاى مدينه براى آنها تنگ شد بصحراء و دشت رفت و نماز ظهر و عصر را با جماعت بجا ميآورد،باز گوسفندها بسيار شد بجاى دور رفت تا اينكه از نماز جماعت و جمعه بازماند،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله از حال او پرسيد،گفتند،مال و داراييش بسيار شده و صحراء و دشت براى او تنگ بوده بجاى دور رفته است،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:واى بر ثعلبه چون آيه زكاة:خذ من اموالهم صدقه«آيه يكصد و سوّم همين سوره»فرود آمد پيغمبر صلى اللّٰه عليه و آله دو مرد يكى از انصار و ديگرى از بنى سليم را براى گرفتن زكاة واداشت و احكام زكاة را نوشت و فرمان داد كه از مردم زكاة گيرند،مسلمانان هم زكاتشان را بآن دو مرد دادند تا بثعلبه رسيده از او زكاة خواستند و نوشته رسول خدا را كه احكام زكاة در آن بيان شده بود خواندند،ثعلبه گفت:اين زكاة كه مى‌گوييد جزيه«دارايى كه از كفّار گرفته ميشود»يا مانند جزيه است،شما باز گرديد تا من«در اين كار»فكر و انديشه نمايم،پس هنگامى كه بازگشتند پيش از آنكه سخن گويند رسول خدا دوباره فرمود:واى بر ثعلبه،عمر بر شترش سوار شده نزد ثعلبه رفت و گفت:واى بر تو اى ثعلبه هلاك و تباه شدى خدا دربارۀ تو آياتى فرستاده،ثعلبه زكاة خود برداشته نزد پيغمبر اكرم آورد،حضرت فرمود:خدا بى‌نياز است از اينكه من اين زكاة را از تو بپذيرم،ثعلبه خاك بر سر ريخت،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:اين سزاى عمل و كار خودت ميباشد،ناگفته نماند:قبول نكردن حضرت زكاة را از ثعلبه براى اهانت و خوار كردن او و عبرت و پند گرفتن ديگران است،و يا براى اينكه زكاة دادن او از روى رئاء و خودنمايى بوده نه براى خدا)

(79) - الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

79-(پس از آن صفت و خوى ديگرى را از ايشان يادآورى نموده ميفرمايد:)منافقين آنانند كه بر مؤمنين و گروندگانى كه از روى رغبت و خواهان فرمان ميبرند در(دادن)صدقه‌ها و بخششها(ى ايشان براى لشگر جنگ تبوك)عيب ميگيرند(سخنان ناشايسته ميگويند)و بكسانى كه جز كوشش خود چيزى نمييابند(همان اندكى را كه برنج بدست آورده صدقه ميدهند)استهزاء و ريشخند مينمايند،خدا هم آنان را مسخره كرده و جزاء مسخره كنندگان را بآنها ميدهد،و براى ايشان(در آخرت)عذاب و شكنجه دردناك است

(80) - اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

80-(بنا بر اين اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)براى ايشان(منافقين)استغفار كن و آمرزش بخواه يا استغفار مكن(استغفار كردن و آمرزش نخواستن در سود نداشتن يكسان است،بلكه)اگر هفتاد بار(بسيار و بيشمار)براى آنان استغفار كنى هرگز خدا نيامرزدشان،براى اينكه آنها بخدا و پيغمبرش كافر شده و نگرويدند(و استغفار براى كافر جائز و روا نيست)و خدا بيرون روندگان از راه حقّ‌ و شايسته(بدكاران)را(براه بهشت)هدايت و راهنمايى نميكند

(81) - فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ

81-(پس از آن كسانى از منافقين را كه بجنگ تبوك نرفتند نكوهش نموده ميفرمايد:)بازماندگان و كسانى كه پيغمبر اكرم بآنها اجازه داد(در مدينه)بمانند بسبب نشستن و ماندنشان پس از رفتن پيغمبر خدا(بجنگ تبوك)شاد شدند،و كراهت داشته و نپسنديدند كه بدارائيها و جانهاشان در راه خدا(با دشمنان دين)جهاد و پيكار كنند(تا رضاء و خوشنودى خدا را بدست آورند)و(بياران و دوستانشان)گفتند:در گرما(تابستان براى جنگ،از مدينه)بيرون نرويد(اى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:گرمى آتش دوزخ(از گرمى تابستان)سختتر است اگر درك كرده و مييافتند(كه پس از اين جهان فانى سراى ديگرى است باقى و جاويد)

(82) - فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

82-پس(از آن چون خنده از لوازم فرح و شادى است آنان را باندك بودن آن در دنيا و ببسيارى گريه و حزن و اندوهشان در آخرت بر معاصى و گناهانشان تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:منافقين در دنيا)بايد كم بخندند(زيرا مدّت عمر و زندگانيشان اندك است)و(در آخرت)بسيار بگريند(زيرا گرفتاريشان بعذاب و شكنجه هميشگى است،اين دو جملۀ تهديد و ترساندن ايشان است كه بصورت امر بخنديدن و گريستن بيان فرموده،و مراد آنست كه خنده و شادى منافقين اندك است اگرچه تا هنگام مرگ بخندند و شاد باشند،زيرا فانى و نيست ميشود،ولى گريه و اندوهشان بر گرفتاريشان بعذاب بسبب گناهانى كه كرده‌اند بسيار است،زيرا مدّت و پايان ندارد)و بسيارى گريه(و حزن و اندوهشان برگرفتاريشان بعذاب)سزاى چيزى(گناهانى)است كه(در دنيا)كسب كرده و بدست ميآورند(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:اگر ميدانستيد آنچه را من ميدانم هر آينه كم ميخنديديد و بسيار ميگريستيد،و گفته‌اند:روزى آن حضرت بجماعت و گروهى رسيد كه سخن گفته و ميخنديدند:پس ايستاد و بآنان سلام كرد و فرمود:ويران كنندۀ لذّات و خوشيها را بسيار ياد كنيد،گفتند ويران كننده لذّات چيست‌؟فرمود:مرگ است)

(83) - فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ

83-پس(از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را باعراض و دورى گزيدن از آنان امر نموده ميفرمايد:)اگر خدا ترا(از اين جنگ تبوك)بسوى گروهى از ايشان(منافقين كه بى‌عذر و بهانه در اين جنگ نيامدند و ترا كمك و يارى نكردند،بمدينه)برگرداند،و آنها از تو براى بيرون آمدن(از مدينه بسوى جنگ ديگرى)اذن و فرمان خواستند بگو:هيچگاه با من بيرون نيائيد،و هرگز بهمراهى من با دشمن جنگ نكنيد(شما مرد نبرد نيستيد و كارزار نميكنيد)زيرا شما از نخستين بار(در جنگ تبوك)بنشستن(در خانه و ماندن در مدينه)خوشنود شديد،پس(اكنون هم در اين جنگ)با پس ماندگان(كه شايسته براى كارزار نميباشند مانند زنان و كودكان و ناتوانان در جاى خود)بنشينيد

(84) - وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ

84-و(پس از آن آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله را باهانت و خوار گردانيدن آنان پس از مردنشان امر كرده و از نماز خواندن بر مردۀ ايشان نهى نموده و باز داشته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) هيچگاه بر(مردۀ)يكى از اينان(منافقين)كه بميرد نماز مگزار،و بر سر گورشان(براى دعاء و درخواست آمرزش)بپا مايست(چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله پيش از آن بر مردۀ ايشان نماز ميخواند چنان كه بر مردۀ سائر مسلمانان نماز ميگزارد،و هر گاه بر مرده‌اى نماز ميخواند ساعتى بر سر گورش ميايستاد و براى او دعاء كرده آمرزش درخواست مينمود،خداى تعالى او را از نماز گزاردن بر مردۀ منافقين و ايستادن بر سر گورشان و دعاء دربارۀ آنان نهى نموده و بازداشته)زيرا ايشان بخدا و پيغمبرش كافر شده و نگرويدند و مردند در حالى كه از راه خير و نيكى و صلاح و شايستگى بيرون روندگان بودند(از اينرو سزاوار ذلّت و خوارى در دنيا و عذاب و شكنجه در آخرت گرديدند.ناگفته نماند:اين آيه دلالت دارد بر اينكه ايستادن بر سر گور براى دعاء و درخواست آمرزش عبادت مشروعه و بندگى است كه خدا آن را بيان كرده،و گرنه پيغمبرش را از ايستادن بر سر گور منافق كه در نهان كافر است نهى نمينمود)

(85) - وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ

85-و(براى اينكه مؤمنين گمان نكنند كه بسيارى دارايى و فرزندان منافقين سبب گرامى داشتن آنان ميباشد به پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله خطاب نموده و بآنها ميفرمايد:)داراييها و فرزندانشان ترا بشگفت نياورد(اگرچه بسيار باشد،زيرا آنها در آخرت سودى نخواهد داشت،پس دادن اين همه فرزند و دارايى بايشان)جز اين نيست كه خدا ميخواهد بوسيلۀ آنها آنان را در دنيا(براى گرد آوردن و حفظ‍‌ و نگهدارى)عذاب نمايد و برنج اندازد،و(بوسيلۀ مرگ)جانهاشان(از تن هاشان)بيرون رود(بميرند)در حالى كه كافر و ناگرويدۀ(بخدا و رسول)باشند(سرگرم بآنها بوده در عاقبت و پايان كار فكر نكرده و نيانديشند)

(86) - وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ

86-و(پس از آن ايشان را براى مخالفت و نافرمانيشان نكوهش نموده و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين را ستوده ميفرمايد:)هر گاه سوره و پاره(آيه)اى فرستاده شود كه بخدا ايمان آوريد و با پيغمبرش(بجنگ دشمنان دين رفته)جهاد و كارزار كنيد،توانايان و توانگران از ايشان(براى نرفتن بجنگ)از تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اذن و فرمان ميطلبند و ميگويند:بگذار ما(در مدينه)با نشستگان(در خانه‌هاشان:زنان،كودكان،بيماران و ناتوانان)باشيم

(87) - رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ

87-اينان خوشنودند كه با پس ماندگان(زنان كه وظيفه و كارشان نرفتن بجنگ است)باشند،و(بر اثر بسيارى دشمنيشان با خدا و رسول)بر دلهاشان مهر زده شده(نشانه بدبختى در آنها هويدا گرديده)پس(خير و نيكويى كه در ايمان بخدا و رسول و جهاد و پيكار با دشمنان دين است را)درك نكرده و نمييابند

(88) - لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

88-ولى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و كسانى كه(باو)ايمان آورده و گرويده‌اند با آن حضرت بدارائيها و جانهاشان(براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى خدا با دشمنان)جهاد و پيكار كردند،و نيكوها(ى دنيا و آخرت)براى ايشان است(در دنيا آنها را مدح نموده و ميستايند و در آخرت ببهشت كه بزرگترين نعمتها است در آيند و سعادت و نيكبختى هميشگى را بدست آورند)و آن گروه همان رستگارانند(كه آن خوبيهاى جاويد را بدست آورده‌اند)

(89) - أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

89-خدا براى آنان بهشتهايى آماده كرده كه از زير(درختهاى)آنها جويهاى بزرگ روان است در حالى كه در آنها ماندگاراند،آنچه بيان شد براى ايشان فيروزى و رستگارى بزرگ است(كه بالاتر از آن فيروزى نيست)

(90) - وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

90-و(پس از نكوهش منافقين كه در مدينه ماندند و از رفتن با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بجنگ خوددارى كردند باديه نشينان از آنان را سرزنش نموده ميفرمايد:)عذر و بهانه آورندگان از باديه نشينان(نزد تو)آمدند تا(در نرفتن بجنگ)براى ايشان اذن و فرمان داده شود(عذرهاى بيجا و نادرست آنان را بپذيرى و بفرمايى كه بجنگ نروند)و(گروه ديگر از آنها)آنان(اند)كه(در ايمان آوردنشان)با خدا و پيغمبرش دروغ گفتند(بى‌آنكه عذر و بهانه آورند)نشستند(و بجنگ نرفتند)بزودى عذاب و شكنجۀ دردناك(اسير و دستگير گشتن و كشته شدن در دنيا و گرفتار آتش دوزخ گرديدن در آخرت)ميرسد بكسانى كه كافر شدند و نگرويدند(منافق و دو رو بودند)

(91) - لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَى وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

91-(پس از آن كسانى را كه عذر داشته و نميتوانستند بجهاد روند يادآورى نموده ميفرمايد:)بر ناتوانان(كور،پير،شل،زمين گير و مانند آنها)و بر بيماران و بر كسانى كه نمييابند چيزى را كه انفاق كنند و ببخشند(هزينه زندگى نمايند)گناهى نميباشد(كه بجنگ نروند)هر گاه كردار خود را براى خدا و پيغمبرش خالص و پاك(بى‌رئاء و خودنمايى)گردانند كه(اين گروه نيكوكارانند و)بر نيكوكاران راهى(براى توبيخ و سرزنش و عذاب و شكنجه)نيست(كه چرا بجنگ نرفته‌اند)و خدا آمرزنده(كسى است كه عذر داشته و بجنگ نرفته و بر او)مهربان است(كه اذن و فرمان نداده چنين كسى بجنگ رود)

(92) - وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ

92-و گناهى نيست بر آنان كه چون نزد تو آمدند تا(براى رفتن بجنگ)ايشان را(بر اسب يا شتر)سوار كنى،گفتى:چيزى(اسب يا شترى)را نمييابم كه شما را بر آن سوار كنم،آنان برگشتند در حالى كه بر اثر حزن و اندوه از چشمهاشان اشك روان ميشد كه نمييافتند چيزى(مال و دارايى)را كه خرج كنند(آن را هزينه جنگ سازند)

(93) - إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاءُ رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

93-(پس از آن آنان را كه عذر و بهانه‌اى نداشته و بجنگ نرفتند نكوهش نموده ميفرمايد:)جز اين نيست كه راه توبيخ و سرزنش و عذاب و شكنجه بر كسانى باز است كه(براى نرفتن بجنگ)از تو اجازه و فرمان ميخواهند در حالى كه توانگراند،راضى و خوشنودند كه با زنان باشند،و(بر اثر نفاق و دو رويى و كفر نهانى كارشان بجايى رسيده كه)خداوند بر دلهاشان مهر زده(آنان را بخودشان واگذاشته)پس(از اينرو)نميدانند(كه سعادت و نيكبختى را از دست داده و خود را بعذاب و شكنجۀ دنيا و آخرت گرفتار ساخته‌اند

(94) - يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

94-(پس از آن مؤمنين را از گفتار و كردار آينده منافقين آگاه ساخته ميفرمايد:)منافقين و مردم دو رو(يى كه با شما بجنگ تبوك نيامدند)عذر و پوزش ميخواهند هر گاه(از جنگ با فتح و فيروزى)بسوى ايشان(بمدينه)بازگشتيد(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:عذر و بهانه(دروغ و نادرست)نياوريد كه هرگز از شما باور نميكنيم(زيرا)محقّقا خدا(بوسيلۀ وحى)ما را از احوال و چگونگى‌هاى شما آگاه ساخته،و زود باشد كه(پس از اين)خدا و پيغمبرش عمل و كردار شما را ببينند(كه كدام يك از شما از كفر و نفاق توبه و بازگشت نموده و كدام بر آن ايستادگى داريد)سپس شما را(بوسيلۀ مرگ)بسوى(جزاء و سزاى)داناى بپوشيده و پيدا(خداوند سبحان كه چيزى بر او پنهان نيست)بازميگردانند،پس او شما را به(سزاى)آنچه(خوب و بدى كه در دنيا)ميكرديد آگاه ميگرداند

(95) - سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

95-زود است هنگامى كه(از سفر تبوك)بسوى ايشان(بمدينه)بازگرديد براى شما(بر راستى عذر و بهانه دروغشان)بخدا سوگند ياد كنند تا از(ملامت و سرزنش)آنان(كه چرا بجنگ نيامدند)اعراض و دورى گزينيد،پس شما(اى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و اى مؤمنين)از آنها اعراض و دورى كنيد(با آنها مجالست و نشست و برخاست ننمائيد و سخن نگوئيد،زيرا)البته ايشان پليد و ناپاك‌اند(چنان بكفر و نفاق آلوده شده‌اند كه بموعظه و پند پاك نميشوند،پس چنان كه از پليدى بايد اجتناب نمود از ايشان هم بايد دورى گزيد)و(در آخرت)جاى آنان دوزخ است،و آن سزاى چيزى(گناهانى)است كه(در دنيا)كسب كرده و بدست ميآوردند

(96) - يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ

96-براى شما(بخدا)سوگند ياد ميكنند تا از ايشان خوشنود گرديد(عذر و بهانه‌شان را بپذيريد و با آنان چنان رفتار كنيد كه با مسلمانان رفتار مينمائيد)پس اگر از آنها خوشنود شويد(از خداى تعالى متابعت و پيروى ننموده‌ايد،زيرا)محقّقا خدا از گروهى كه(بسبب كفر و نفاق و فساد و تباهكارى)از راه حقّ‌ و درست بيرون رفته‌اند راضى و خوشنود نميشود(بنا بر اين بايد از آنها خوشنود نگرديد و سوگندها و عذرهاشان را باور ننمائيد،زيرا رضاء و خوشنودى مؤمن تابع و پيرو رضاى خداى تعالى است)

(97) - الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

97-(و پس از نكوهش منافقين اهل مدينه باديه نشينان از ايشان را نكوهش نموده ميفرمايد:)كفر و نگرويدن و نفاق و دورويى اعراب و بيابان نشينان(از كفر و نفاق شهرنشينان)سختتر است(زيرا آنان مانند حيوان وحشى و بيابانى هيچگاه فرمانبر و رام كسى نشوند)و سزاوارتراند كه ندانند احكام آنچه را كه خدا بر پيغمبرش فرو فرستاده(زيرا كمتر از ديگران آيات قرآن و مواعظ‍‌ و اندرزهاى پيغمبر اكرم را ميشنوند)و خدا(باحوال بندگانش بيابانى باشند يا شهرى)داناى(و در پاداش دادن بنيكوكاران از ايشان و بكيفر رساندن بدكارانشان)درستكار است

(98) - وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

98-و(پس از آن آنان را بسبب كردارهاى زشت توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)برخى از اعراب و باديه نشينان كسى است كه آنچه(مال و دارايى)را كه(در ظاهر در راه خدا)انفاق ميكند و ميبخشد آن را تاوان و زيان ميگيرد(ميشمارد،زيرا باور ندارد كه انفاق او در دنيا و آخرت سودى داشته باشد،آن را از روى رئاء و خودنمايى و ترس از مسلمانان خرج ميكند)و دربارۀ شما(مسلمانان)گردشهاى روزگار و پيشآمدهاى بد (مردن،كشته شدن،اسير و دستگير كفّار گرديدن و مانند آنها)را منتظر و چشم براه است(پس از آن اينچنين كس را نفرين كرده ميفرمايد:)گردش بد(ذلّت و خوارى در دنيا و عذاب جاويد در آخرت)براى ايشان(منافقين)باشد(دربارۀ پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين نمى‌بينند جز آنچه را كه بدشان ميآيد)و خدا شنواى(گفتار آنان و بانديشه‌ها و كردارشان)دانا است

(99) - وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

99-و(پس از آن مؤمنين از ايشان را ستوده ميفرمايد:)برخى از اعراب و بيابان نشينان كسى است كه بخدا و روز بازپسين ايمان داشته و ميگرود(عقيده و باور دارد)و آنچه(مال و دارايى خود)را كه انفاق ميكند و ميبخشد آن را وسيلۀ نزديكيهاى بخدا ميگيرد(حساب ميكند و ميشمارد)و هم وسيله دعاءها و درخواستهاى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بخير و نيكى و بركت و افزونى براى صدقه دهندگان)قرار ميدهد،آگاه باشيد(اى مسلمانان)كه آن صدقه‌ها و بخششها سبب نزديكى ايشان بخدا خواهد شد،بزودى خدا آنان را در رحمت و مهربانى خود(بهشت جاويد)در آورد،البته خدا آمرزندۀ(گناهانشان است و بآنها)مهربان ميباشد(توفيق طاعت و فرمانبرى و عمل خير و كردار نيك بايشان خواهد داد)

(100) - وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

100-و(پس از مدح و ستودن مؤمنين از اعراب و بيابان نشينان فضل و برترى پيشينيان از مهاجرين كه از روى راستى بخدا و رسول ايمان آورده و از مكّه بحبشه و مدينه هجرت نموده و دورى گزيدند،و از انصار كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مسلمانان را يارى نمودند،و از پيروان ايشان تا روز قيامت را بيان كرده ميفرمايد:)پيشينيان نخستين از مهاجرين و دورى كنندگان از مكّه(بحبشه مانند جعفر،حمزه و امير المؤمنين عليهم السّلام)و انصار و يارى كنندگان(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مسلمانان مانند ابو ذر،مقداد،سلمان و عمّار)و كسانى كه از آنان بنيكى(بكردارى كه شايسته و پسنديده خدا و رسول است)پيروى كردند،خدا از آنها راضى و خوشنود(كردارشان را پذيرفته)است،و ايشان هم از(نعمتهايى كه)خدا(در دنيا و آخرت بآنها داده است)راضى و خوشنود هستند،و خدا براى آنان باغهايى كه از زير(درختهاى)آنها جويهاى بزرگ روان است آماده نموده كه در آن باغها هميشه ماندگاراند،و راضى بودن خدا و جاويد بودن در آن باغها همان فيروزى بزرگ(باشد كه در برابر آن هر لذّت و خوشى كوچك)است

(101) - وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ

101-و(پس از نكوهش منافقين مدينه و بيابان نشينان كه بنفاق و دو رويى شناخته شده بودند مسلمانان را از نفاق و دورويى گروهى كه نفاق و كفرشان را پنهان داشته آگاه ساخته ميفرمايد:)برخى از اعراب و باديه نشينان كه گرداگرد شمايند(ساكنين اطراف مدينه‌اند)و برخى هم از اهل مدينه منافق و دو رو ميباشند كه(نفاق و دو روئيشان را پنهان داشته و)بر نفاق و دو رويى ثابت و پا بر جا بوده و خو گرفته‌اند(و چنان نفاق بكار ميبرند)كه تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله با اين همه دانايى و زيركى نفاق و دو رويى)ايشان را نميدانى(از نفاقشان آگاه نيستى)ما(كه بنهان و آشكار دانائيم نفاق و كفر نهانى)آنان را ميدانيم(ميشناسيم)بزودى ايشان را(پيش از قيامت)دو بار(يك بار در دنيا و يك بار در قبر)عذاب خواهيم كرد،پس از آن(در قيامت)آنان را بسوى عذاب و شكنجه بزرگ(كه هر شكنجه‌اى در برابر آن اندك است)ميبرند

(102) - وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

102-و(پس از آن دسته ديگر از اهل مدينه يا از اعراب و بيابان نشينان كه از اهل ايمان بوده و بر اثر عذرهاى بيجا و تنبلى بجهاد نرفتند و بعد از آن پشيمان شدند را بيان كرده ميفرمايد:)گروه ديگر(از مؤمنين اهل مدينه،يا از اعراب و باديه نشينان)بگناهانشان(پيروى نكردن از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و نرفتن با آن حضرت بجنگ تبوك)اقرار نمودند(از كار زشت خود پشيمان شده دانستند بد كردند،ايشان)عمل صالح و كار شايسته(ايمان بخدا و رسول و رفتن با پيغمبر اكرم بجنگهاى با دشمنان دين)و كار ديگر(نرفتن بجنگ تبوك)را كه بد(و گناه)بود با هم درآميختند(و چون آنان از كردار زشت خود پشيمان شده توبه و بازگشت نمودند)اميد است(ثابت و استوار است كه)خدا توبه و بازگشت ايشان را بپذيرد،زيرا خدا آمرزندۀ(گناهان اهل ايمان و بآنها)مهربان است(گفته‌اند:عسى كه معنى آن اميد است از جانب خدا بمعنى واجب و لازم ميباشد،و اينكه آن را در اينجا فرموده براى آنست كه مؤمن بايد هميشه داراى خوف و رجاء و ترس و اميد باشد،نه آنكه بر عفو و بخشش اعتماد داشته و اميدوار بوده و از توبه و بازگشت خوددارى نمايد)

(103) - خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

103-(و گفته‌اند:كسانى كه عذر و بهانه بيجا آورده و با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بجنگ تبوك نرفتند و پس از آن از گناه و كار زشت خود پشيمان شده نزد آن حضرت آمدند و گفتند:يا رسول اللّٰه اموال و دارائيهامان ما را از آمدن بجنگ بازداشت آنها را بگير و بمستمندان صدقه ده و ببخش و ما را از گناهى كه كرديم پاك گردان،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:از جانب خداى تعالى در گرفتن اين اموال فرمانى ندارم،آن گاه اين آيه فرستاده شد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) دارائيهاى ايشان را(كه بتو ميبخشند)از راه صدقه و بخشش بگير(و بمستمندان بده تا كفّاره و پوشانندۀ گناهانشان باشد،يا برخى از اموال و دارائيهاشان را از راه صدقه و زكاة بگير)و بوسيلۀ آن صدقه آنان را(از گناهان)پاك و پاكيزه نما و بر حسنات و نيكيهاشان بيافزا،و برايشان دعاء كن و درود فرست كه محقّقا درود تو براى ايشان(سبب)اطمينان و آرامش(دلهاشان)است،و خدا(گفتارشان را)شنواى(و بكردار و انديشه‌هاشان)دانا است

(104) - أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

104-(پس از آن آنان را بپذيرفتن توبه و بازگشتشان مژده داده ميفرمايد:)آيا(توبه كنندگان)ندانسته‌اند(بايد بدانند)كه خدا است آنكه توبه و بازگشت بندگانش را(از گناه)ميپذيرد،و صدقات و بخششها(شان يا زكاتشان)را ميگيرد(جزاء و پاداش ميدهد)و همانا خدا توبه پذير(گناهكاران و بايشان)بسيار مهربان است

(105) - وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

105-و(پس از آن همه بندگان را بعبادت و بندگى و كارهاى خير و نيكو ترغيب و خواهان نموده و آنان را از معصيت و نافرمانى ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(آنچه ميخواهيد)عمل كنيد و بجا آوريد كه بزودى خدا عمل و كار شما(خوب يا بد،آشكار يا نهان آن)را(با اينكه پيش از بجا آوردنتان ديده و ميدانسته،پس از بجا آودرنتان)مى‌بيند(ميداند)و پيغمبر او و مؤمنين(:ائمه معصومين عليهم السّلام كه شهداء و گواهان بر اعمال و كارهاى مردم‌اند)هم(آن را)مى‌بينند(ميدانند،و نزد خداى تعالى بر آن گواهى ميدهند،حضرت صادق(عليه السّلام)در تفسير اين آيه فرموده است:اعمال بندگان نيكوكار و بدكار را هر صبح و بامداد برسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله نشان ميدهند پس از آنها بترسيد«كار زشت بجا نياوريد»)و بزودى(پس از مردن)شما را بسوى(حكم و فرمان خداى تعالى كه)داناى نهان و هويدا(است)باز ميگردانند،پس شما را بآنچه(كار خوب يا بد كه در دنيا)ميكرديد آگاه ميسازد(پاداش و كيفر ميدهد)

(106) - وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

106-و(پس از آن دسته ديگر از مردم را كه هنگام مشرك بودنشان حمزۀ سيد الشهداء و جعفر طيّار و مانند آنان را كشتند و پس از آن مسلمان شدند،ولى نه ايمان آوردن و گرويدن بخدا و رسول را از روى دل شناختند تا در شمار مؤمنين حقيقى درآيند و سزاوار بهشت گردند،و نه بر كفر و نگرويدن باقى و بر جا بودند تا سزاوار آتش باشند«چنان كه حضرت باقر و حضرت صادق،صلوات اللّٰه عليهما،در تفسير اين آيه فرموده‌اند»بيان كرده ميفرمايد:جزاء و سزاى)گروه ديگر براى امر و فرمان خدا(ى تعالى دربارۀ ايشان)بازداشته شدگانند كه يا ايشان را عذاب و شكنجه نمايد(اگر از روى دل توبه نكرده و بازنگشتند تا مردند)و يا توبه و بازگشتشان را بپذيرد(اگر از روى دل ايمان آورده توبه نمايند)و خدا داناى(بعاقبت و پايان كار ايشان ميباشد،و در آنچه ميكند حكيم و)درستكار است

(107) - وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

107-و(پس از آن گروه ديگر از منافقين را نكوهش نموده ميفرمايد:)برخى از ايشان(منافقين)كسانى‌اند كه(نزديك مسجد قبا«يا قباء»)مسجد و جايگاه نماز فراگرفته و ساختند براى ضرر و زيان رساندن(باصحاب و ياران پيغمبر اكرم)و بر پا داشتن كفر و نگرويدن(بآن حضرت)و جدايى انداختن ميان مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول.گفته‌اند:چون بنى عمرو ابن عوف مسجد قبا«نزديك مدينه طيبه از سمت جنوب»را ساختند،و آن مسجد اساس و پايه‌اش بر روى تقوى و پرهيزكارى بود پسر عموهايشان بنى غنم ابن عوف بر ايشان حسد و رشك برده گفتند:ما مسجدى سازيم و در آن نماز گزاريم و بجماعت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله نرويم،پس نزديك مسجد قبا مسجدى ساختند،و هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آماده رفتن جنگ تبوك بود نزد آن حضرت آمده گفتند:اى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ما براى دردمندان و شبى كه باران ميبارد و شبهاى زمستان مسجدى ساخته دوست داريم در آنجا آمده براى ما نماز بخوانى و دعاء كنى و از خدا سعادت و نيكبختى‌مان را بخواهى،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:من آماده رفتن بتبوك هستم اگر بازگشتيم نزد شما مى‌آييم ان شاء اللّٰه«اگر خدا بخواهد»و براى شما در آنجا نماز ميخوانيم،و چون رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله از تبوك بازگشت اين آيه فرود آمد،پس فرمود:آن مسجد را«كه مسجد ضرار ميگويند»ويران ساخته و چوب و تخته‌اش را سوزاندند و جايگاه اشغال و مردار و پليديها گردانيدند)و(آن مسجد را ساختند)براى انتظار داشتن و چشم براه بودن(آمدن)كسى(ابو عامر راهب)را كه(از شام بازگردد و در آن مسجد امام و پيشنماز ايشان باشد،و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله او را ابو عامر فاسق«برون روندۀ از راه حقّ‌»ناميد،و او)پيش از اين(در جنگها)با خدا و پيغمبر او ميجنگيد(و ابو عامر يكى از اشراف و بزرگان قبيله خزرج و پدر حنظله بود،و حنظله«رضوان اللّٰه عليه»در حال جنابت در جنگ احد بدست كفّار و مشركين كشته شد،و چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:ديدم فرشتگان ميان آسمان و زمين حنظله را غسل داده ميشستند او را غسيل الملائكة«شسته شده فرشتگان»ناميدند،و ابو عامر در علم توراة و انجيل ماهر و بسيار دانا بود و در جاهليّت راهب و پارسا گرديد و جامه پشمين ميپوشيد،و اوصاف پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را براى مردم مدينه بيان ميكرد،و چون آن حضرت برسالت و پيغمبرى مبعوث و برانگيخته شده بمدينه طيبه آمد بر آن بزرگوار حسد و رشك برد و مردم را دسته دسته بر دشمنى با او گرد ميآورد،و پس از فتح مكّه گريخت و نصرانى شد و بروم رفت تا از جانب قيصر و پادشاه روم لشگرى بياورد و بكمك آنها با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بجنگد،ليكن در قنسرين«يا قنسرون»كه نام شهرى است در شام مرد،و منافقين در مدينه رجوع و بازگشت او را چشم براه بوده مسجد ضرار را برايش ساختند تا پس از آمدنش در آنجا نماز گزارد و بر رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله غالب و چيره گردد)و هر آينه(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آنان كه مسجد ضرار را ساخته‌اند نزد تو آمده بدروغ)سوگند ياد ميكنند كه ما(از ساختن اين مسجد)جز كار نيكو(نماز خواندن در آن و كمك بدردمندان و ناتوانان و آسايش مؤمنين)اراده نداشته و نخواسته‌ايم،و خدا(در آنچه ميگويند)گواهى ميدهد كه ايشان محقّقا دروغگويانند

(108) - لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ

108-(پس از آن پيغمبر اكرم را از رفتن بمسجد ضرار و نماز خواندن در آن نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هرگز در آن مسجد(ضرار براى نماز)مايست كه هرآينه مسجد(قباء يا مسجد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله يا هر مسجد)و جايگاه نمازى كه از روز نخست بر روى تقوى و پرهيزكارى تأسيس و پايه گذارى شده(از مسجدى كه بر روى عصيان و گناه و ضرر و زيان بر مسلمانان تأسيس گرديده)سزاوارتر است كه در آن(براى نماز)بايستى،در آن مسجد مردانى هستند كه دوست ميدارند خود را(از نجاسات و پليديهاى آشكار«مانند بول و غائط‍‌»بآب،و از پليديهاى نهان«مانند كفر و نفاق و حسد»بتوبه و بازگشت)پاك سازند،و خدا پاك كنندگان را دوست ميدارد(آنان را از رحمت و مهربانى و از فضل و احسانش بهره‌مند ميگرداند)

(109) - أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

109-(پس از آن فرق و جدايى ميان مسجد قباء و مسجد ضرار را يادآورى نموده ميفرمايد:)آيا كسى كه بناء و ساختمان(دين و آئين)خود را بر(روى پايۀ)ترس از خدا و پارسايى و رضاء و خوشنودى او تأسيس و پايه گذارى نموده بهتر است يا آن كسى كه ساختمانش را بر كنار رودى كه زيرش تهى شده و نزديك افتادن است پايه گذارى كرده پس ساختمان با سازنده‌اش در آتش دوزخ ميافتد(عمل متقى و پرهيزكار كه از روى خوف و ترس از خدا و براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى او است و كار منافق و دو رو كه از روى دشمنى با خدا و رسول و براى ضرر و زيان رساندن بمسلمانان است يكسان نيست،زيرا عمل متقى ثابت و پا برجا است و بر روى پايه محكم و استوار قرار گرفته،و پايه كار منافق سست و ويران شدنى است)و خدا گروه ستمكاران(بخود و ديگران)را(براه خير و نيكى و بصلاح و شايستگى)رهبرى نخواهد كرد(آنان را بخود واگذارد و از رحمت و مهربانيش بهره‌مند نگرداند)

(110) - لَا يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

110-(پس از آن ضرر و زيان مسجد ضرار را بر منافقين بيان كرده ميفرمايد:)هميشه بناء و ساختمان ايشان(منافقين)بنائى(مسجدى)را كه ساختند سبب شكّ‌ و نگرانى آنان است(ويران ساختن مسلمانان مسجد ايشان را سبب افزونى نفاق و دو رويى آنها است)مگر آنكه(يا تا آنكه)دلهاشان پاره شود(بميرند)و خدا داناى(بانديشه‌هاشان در ساختن آن مسجد ميباشد،و بامر و فرمان دادن بويران نمودن آن)درستكار است

(111) - إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

111-(پس از آن فضل و برترى مؤمنين را بيان و آنان را بجهاد و كارزار در راه خدا ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)محقّقا خدا از مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)جانها و دارائيهاشان را(كه در راه دين مقدّس اسلام و پشتيبانى از آن ميبخشند)خريد كه(بجاى آن)بهشت براى ايشان باشد(بنا بر اين)آنان هم در راه خدا(با دشمنان او)كارزار ميكنند،پس(دشمنان دين و آئين خدا را)ميكشند و(گاهى بدست آنها)كشته ميشوند(و وعده دادن مؤمنين را ببهشت)وعده‌ايست كه وفاء بآن بر خدا حقّ‌ و درست است(شكّ‌ و دو دلى در آن راه ندارد)و آن را در توراة و انجيل و قرآن بيان نموده،و كيست كه بعهد و پيمان خود وفاء كننده‌تر از خدا باشد؟(كسى نيست،زيرا خلف وعده و وفاء نكردن بآن دربارۀ خداى تعالى كه از صفات مخلوق و آفريده شده منزّه و پاك باشد محال است و نميشود كه باشد،ناگفته نماند:حقيقت اشتراء و اصل و پايه خريدن بر خدا جائز و روا نيست،چون مشترى و خريدار چيزى را خريدارى مينمايد كه مالك و دارندۀ آن نباشد و خدا مالك و داراى همه اشياء و چيرها است،پس اينكه فرموده:خدا از مؤمنين جانها و دارائيهاشان را خريد براى ترغيب و خواهان نمودن ايشان است بجهاد و كارزار،چنان كه فرموده«س 2 ى 245»

(112) - التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ

112-(پس از آن اوصاف ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)آن مؤمنين(از گناهان)توبه كننده و بازگشته(و خدا را)پرستنده(و نعمتها و بخششهاى او را)سپاسگزارنده(و در طلب علم و بدست آوردن دانش)سير و گردش كنندۀ(در شهرها يا روزه دارنده كه از لذائذ و خوشيها دست كشيده و در عوالم روحانى سير كنند،و در نماز براى خدا)ركوع كننده و سر فرود آورنده،سجده كننده و رخ بر خاك گذارنده(و مردم را)بنيكى فرمان دهنده و از بدى باز دارنده،و احكام خدا(اوامر و نواهى او)را نگاه دارنده‌اند،و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)را(بويژه مؤمنينى را كه داراى اين صفات هستند بثواب و پاداش بسيار)بشارت و مژده ده

(113) - مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ

113-(و پس از ترغيب و خواهان نمودن بجهاد و كارزار با مشركين پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين را از استغفار و طلب آمرزش نمودن براى ايشان نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)براى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌اند جائز و روا نيست كه براى مشركين(آنان كه براى خدا شريك و انباز قرار داده و مرده‌اند،از خداى تعالى)مغفرت و آمرزش بخواهند و اگرچه از خويشاوندان(شان)باشند پس از آنكه براى ايشان آشكار شد كه مشركين(چون ايمان نياورده و با كفر از دنيا رفتند)اهل دوزخ‌اند

(114) - وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ

114-و(پس از آن سبب استغفار و آمرزش خواستن حضرت ابراهيم«على نبينا و اله و عليه السّلام»را براى پدرش«عمويش آذر كه در تربيت و پرورش و حفظ‍‌ و نگهدارى او بمنزله و بجاى پدر او بود»يادآورى نموده ميفرمايد:)آمرزش خواستن ابراهيم براى(گناه بت پرستى)پدرش(عمويش آذر)نبود مگر از روى وعده و انجام كارى كه باو وعده داده بود(به اينكه اگر آذر از بت پرستى دست كشيده ايمان آورد براى او استغفار نمايد و آمرزش بخواهد)پس چون براى ابراهيم آشكار گشت كه او دشمن خدا است(از بت پرستى دست بر نميدارد)از او بيزارى جست(برايش استغفار ننموده و آمرزش نخواست،پس از آن سبب وعده دادن ابراهيم استغفار را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا ابراهيم(بر مردم)نرم دل(و بر آزارشان)بردبار بود(از اينرو هنگامى كه آذر باو گفت:لارجمنك حضرت ابراهيم در پاسخ او فرمود:سأستغفر لك س 19 ى 46 و 47)

(115) - وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

115-و(گفته‌اند:پس از آنكه خداى تعالى مسلمانان را از استغفار براى كفّار اگرچه از خويشاوندانشان باشند نهى نموده و بازداشت ايشان بر خودشان و بر مسلمانانى كه پيش از آنان مردند و براى كفّار استغفار مينمودند ترسيدند،آن گاه خداوند سبحان اين آيه را فرستاد:)داب و روش خدا نيست(مقتضى حكمت و درستكارى و عدل و داد او نبوده و نخواهد بود)كه گروهى را پس از آنكه(براه حقّ‌)هدايت و راهنمايى نموده گمراه سازد(نيامرزد و عذاب و شكنجه نمايد)تا اينكه آنچه را كه بايد از آن اجتناب و دورى كنند براى ايشان(بوسيلۀ پيغمبر و اوصياء آن حضرت عليهم السّلام)بيان و آشكار كند(زيرا عذاب و شكنجه بجاهل قاصر و نادانى كه از جايى و چيزى آگاه نيست قبيح و زشت و از روى ظلم و ستم و جهل و نادانى است،و)همانا خدا بهر چيز خوب دانا است

(116) - إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ

116-(و بچيزى محتاج و نيازمند نيست،زيرا)محقّقا پادشاهى آسمانها و زمين از آن خدا است(و قدرت و تواناييش بى‌اندازه و بى‌پايان است كه مرده‌ها را)زنده ميكند،و(زنده‌ها را)ميميراند،و(اى مؤمنين)جز خدا براى شما حافظ‍‌ و نگهدار و ناصر و مددكارى نيست(كه خير و نيكى بشما رساند و ضرر و زيان از شما دور گرداند)

(117) - لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ

117-(پس از آن رضاء و خوشنودى خود را از توبه مهاجرين و انصار و پذيرفتن آن را بسبب پيرويشان از پيغمبر اكرم در جنگ تبوك بيان كرده و براى اينكه سبب توبه ايشان پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله «كه معصوم و از هر گناه منزّه و پاك است»بوده آن حضرت را نام برده ميفرمايد:)هر آينه خدا قبول كرد و پذيرفت توبه پيغمبر و مهاجرين و انصار را كه هنگام سختى(در جنگ تبوك)از آن حضرت پيروى نمودند،پس از آنكه(بر اثر گرمى بسيار و كمى آب و توشه راه)نزديك بود دلهاى گروهى بلغزد(در دل گذراندند كه بازگردند،و گناهشان همين بود)پس(از اين انديشه پشيمان شدند)خدا توبه آنان را پذيرفت،محقّقا خدا بايشان بسيار مهربان بخشنده است(پاداش كردارشان را خواهد داد)

(118) - وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

118-و(پس از آن پذيرفتن توبه هلال ابن اميّه و مرارة ابن ربيع و كعب ابن مالك كه از انصار و از قبيله اوس و خزرج بودند و از رفتن بجنگ تبوك همراه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله خوددارى نموده و در مدينه ماندند را بيان كرده ميفرمايد:)خدا قبول كرد و پذيرفت توبه سه نفرى كه پذيرفتن توبه آنان(براى عبرت و پند گرفتن ديگران كه چنين گناهى را بجا نياورند)بتأخير افتاد و بازداشته شدند تا اينكه(چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بمسلمانان فرمود:با آنان سخن نگويند و همنشين نشوند)زمين با وسعت و فراخى كه دارد بر ايشان تنگ شد(حيران و سرگردان بوده نميدانستند كجا بروند و بكى رو آورند)و جانهاشان بتنگ آمد(غم و اندوه بسيار آنان را فراگرفت)و(پس از آنكه از مدينه بيرون رفته و شب و روز گريه ميكردند،و روزها روزه ميگرفتند و كسانشان براى آنها طعام و خوراك آورده در كنارى گذارده و با ايشان سخن نگفته باز ميگشتند)يقين و باور نمودند(دانستند)كه پناهگاهى(براى رهايى)از(عذاب)خدا جز(رفتن)بسوى(درگاه مغفرت و آمرزش)او نيست،پس(چون پنجاه روز گذشت)خدا توبه آنان را پذيرفت تا بحال اوّل خودشان بازگردند،محقّقا خدا بسيار توبه پذير(گناهكاران و بر بندگانش)مهربان است

(119) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ

119-(پس از آن مؤمنين را بطاعت و فرمانبرى از پيغمبر و اوصياء آن حضرت عليهم السّلام در رفتن بجهاد و جز آن امر نموده ميفرمايد:)اى اهل ايمان از(عذاب)خدا بترسيد(خلاف اوامر و نواهى او كارى انجام ندهيد)و با راستگويان (پيغمبر و ائمه اثنى عشر«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)باشيد.

(120) - مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

120-(پس از آن كسانى را كه همراه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بجنگ نرفتند توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)براى مردم مدينه و اعراب و بيابان نشينانى كه گرد ايشانند(در بيابانهايى كه بيرون مدينه است جاى دارند)جائز و روا نيست كه(در جنگى از جنگها)از رسول و فرستادۀ خدا تخلف نموده و باز ايستند،و نه از آن حضرت جدايى گزينند،براى آنكه ايشان را(اگر با آن بزرگوار همراه باشند)تشنگى و سختى و گرسنگى در راه خدا(در جنگها)نميرسد،و پايمال نكنند جاى پايى را كه كفّار و ناگرويدگان بخشم ميآيند(حدّ و مرز شهرهاى آنان را تصرّف نكرده و بدست نياورند)و برنج و سختى از جانب دشمن نميرسند(كشته،يا زخم برداشته،يا شكست خورده نميشوند)مگر آنكه بسبب آن(تشنگى،سختى،گرسنگى پيشروى و يا شكست خوردن)براى ايشان عمل صالح و كار شايسته‌اى(كه ثواب و پاداش جاويد دارد)نوشته ميشود،محقّقا خدا مزد نيكوكاران را تباه نميسازد

(121) - وَلَا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

121-و(در راه خدا براى پيشرفت مسلمانان و غلبه و چيره شدنشان بر دشمن)انفاق نميكنند و نميبخشند هزينه كوچكى(مانند نعل«آهنى كه بسمّ‌ چهار پايان زنند»و خرمايى)و هزينه بزرگى(مانند هزار دينار يا بيشتر)را و رودخانه و درّه‌اى را نميپيمايند مگر آنكه براى آنان(در نامه اعمالشان)نوشته ميشود تا خدا ايشان را جزاء و پاداش دهد بهتر از آنچه(كارى كه در دنيا)ميكردند

(122) - وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ

122-و(گفته‌اند:هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله با لشگرى بجنگ دشمن ميرفت كسى جز منافق و دو رو و آنكه براستى عذر و بهانه داشت از آن حضرت تخلف نمينمود و باز نميايستاد،و چون خداى تعالى منافقين را در جنگ تبوك نكوهش نمود مؤمنين بخدا سوگند ياد كردند كه در جنگى تخلّف نكرده و در مدينه نمانيم،پس آن گاه كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله از تبوك بمدينه بازگشت و دسته‌اى را بجنگ كفّار ميفرستاد همه مسلمانان با آنها كوچ كرده آن حضرت را در مدينه تنها ميگذاشتند،خداوند سبحان آنها را از اين كار نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)شايسته نيست و نبايد همه اهل ايمان براى جنگ با دشمن بيرون روند(و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را در مدينه تنها گذارند)پس چرا از هر گروهى دسته‌اى بجنگ نميروند(و ديگران نزد رسول خدا نميمانند)تا آنان كه بجنگ نرفته(و نزد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله مانده‌اند دربارۀ دين و آئين از آن حضرت)فقه و علم باحكام شرعيّه و دستورهاى خدا و رسول را بياموزند،و كسان خود را(كه بجنگ رفته)هر گاه بسوى ايشان بازگشتند(از مخالفت و نافرمانى احكامى را كه ياد گرفته‌اند)بترسانند،تا آنان(بسبب آگاه شدنشان بر احكام از معصيت و گناه)بپرهيزند(و گفته‌اند:مراد كوچ كردن و رفتن بسوى رسول خدا است براى تحصيل علم باحكام،و رفتن نزد آن حضرت براى ياد گرفتن احكام مانند هجرت و جهاد با كفّار نيست كه بر همه واجب باشد،بلكه تحصيل علم واجب كفايى است كه بايد دسته‌اى نزد آن بزرگوار بروند و احكام بياموزند و چون بوطن و ميهن خويش بازگشتند بديگران ياد دهند)

(123) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ

123-(پس از آن طريقه و روش جهاد و كارزار با كفّار را ياد داده ميفرمايد:)اى مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)با كفّار و ناگرويدگانى كه نزديك و همسايه شمايند جنگ كنيد(تا ايشان هستند با آنان كه دورتر از شما باشند كارزار ننمائيد،و ميدان جنگ را توسعه ندهيد و فراخ نسازيد تا دشمن از هر سو بشما حمله و يورش نمايد)و بايد(چنان با)كفّار(جنگ كنيد كه)در شما درشتى(شجاعت و دلاورى و سخت دلى)بيابند(تا از جنگيدن با شما ترسيده بزودى مغلوب گشته و شكست خورند)و(در هر كارى پرهيزكار بوده و از خدا بترسيد و خلاف احكام و فرمانهاى او كارى نكنيد،و)بدانيد محقّقا خدا با پرهيزكاران است(ايشان را يارى كرده بر دشمنانشان غالب و چيره گرداند)

(124) - وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ

124-و(پس از آن برخى از سخنان منافقين و مردم دو رو را كه سبب و دست آويز ميشد مؤمنين بجهاد و كارزار با دشمن نروند،يادآورى نموده ميفرمايد:)چون سوره‌اى(پاره‌اى از قرآن مجيد)فرستاده شود برخى از ايشان(منافقين)كسى است كه(از روى استهزاء و ريشخند بمؤمنين با منافق ديگر،يا با مؤمنين سست ايمان)گويد:اين سوره بر ايمان و گرويدن كدام يك از شما(بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و دين و آئين او)افزود،پس(از آن خداى تعالى در پاسخ ايشان ميفرمايد:)كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌اند اين سوره بر ايمانشان افزوده است،و آنان(چون اعتقاد و باور دارند كه براى خود و همكيشانشان نفع و سود دنيا و آخرت دارد بفرود آمدن آن)شاد ميشوند

(125) - وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ

125-و كسانى كه در دلهاشان بيمارى(كفر و نگرويدن،شكّ‌ و دودلى،نفاق و دورويى،كبر و گردنكشى،حسد و رشك و جز آنها از صفات رذيله و خوهاى پست)است اين سوره پليدى‌اى(كفر و نفاقى)را بر پليدى(كفر و نفاق)ايشان ميافزايد(زيرا در اين سوره شكّ‌ داشته و بآن ايمان نميآورند چنان كه در سوره‌هايى كه پيش از آن فرود آمده شاكّ‌ و دو دل بوده و بآنها ايمان نياوردند،و اينكه كفر و نفاق را رجس و پليدى ناميده براى مذمّت و نكوهش كردن آنست يعنى چنان كه اجتناب و دورى كردن از ارجاس و پليديها واجب است دورى گزيدن از كفر و نفاق نيز واجب ميباشد)و(كفر و نفاق و شكّ‌ و دو دليشان)آنان(را بجايى ميرساند كه)در حالى كه كافر و ناگرويده‌اند ميميرند(و بعذاب جاويد گرفتار ميشوند.ناگفته نماند:كمى و بسيارى ايمان بنا بر كيفيّت و چگونگى آنست،نه بنا بر كميّت و اندازۀ آن زيرا ايمان همان تصديق بتوحيد،عدل،نبوّت،امامت و معاد است،و تصديق نداشتن بيكى از آنها كفر باشد،پس كمى و افزونى در آن نيست)

(126) - أَوَلَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ

126-(پس از آن ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا منافقين نمى‌بينند كه در هر سال يك بار يا دو بار(بسيار،بدردها و سختيها كه سبب فكر و انديشه در عاقبت و پايان كار و فناء و نيستى دنيا و مردن ايشان است)امتحان و آزمايش ميشوند،پس(با اينكه آنها را مى‌بينند)توبه نكرده و(از كفر و نفاق)باز نميگردند،و ايشان(از آن آزمايشها)پند نميگيرند(يا نعمتهاى خداى تعالى را بياد نميآورند)

(127) - وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ

127-و هر گاه سوره‌اى(پاره‌اى از قرآن كريم)فرستاده شود(و ايشان نزد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله باشند)برخى از آنان ببرخى ديگر نگاه كند(نگاه كردن كسى كه بديگرى ميگويد)كه آيا كسى(از مؤمنين)شما را مى‌بيند(كه اگر ببيند بمانيد،و اگر نه برخيزيد)پس(اگر كسى آنان را نميديد از ترس رسوا شدن برخاسته از نزد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بازگردند و بازگشتشان براى آنست كه)خدا دلهاى ايشان را(از قبول و پذيرفتن ايمان)باز گردانيده(يا خدا دلهاى آنان را از قبول ايمان باز گرداند)بسبب اينكه آنها گروهى هستند كه(بر اثر كفر و نفاقشان در عاقبت و پايان كار فكر و انديشه ننموده و حقّ‌ و درستى و راه راست را)نميفهمند و در نمييابند

(128) - لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ

128-(پس از آن بهمۀ مردم خطاب كرده و بزرگى نعمت خود را به برانگيختن پيغمبر اكرم يادآورى نموده و منافقين را بآن آگاه ساخته ميفرمايد:)هر آينه براستى و درستى شما را رسول و پيغمبرى از خود شما آمد(و كسى را كه جاى بدنيا آمدنش را ميدانيد و او را مى‌بينيد،و حال و چگونگيش را در كوچكى و بزرگى و راستى و درستكاريش را ميشناسيد سزاوار است كه از او پيروى نمائيد،زيرا)سخت و دشوار است بر او آنچه(نادانى و كفر و نگرويدنى)را كه شما بآن در رنج افتيد(ببدبختى در دنيا و بعذاب جاويد در آخرت گرفتار شويد)حريص و آزمند است بر(ايمان آوردن)شما(تا از ضلالت و گمراهى رهايى يابيد)بمؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)بسيار مهربان بخشنده است(ناگفته نماند:اين آيه بر بسيارى عظمت و بزرگى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله گويا است،زيرا خداى تعالى دو نامهايش را مخصوص و ويژۀ او گردانيده و فرموده آن حضرت

(129) - فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ

129-پس(از آن به پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله خطاب نموده و روى سخن را بآن حضرت گردانيده ميفرمايد:اى پيغمبر مهربان)اگر(از ايمان آوردن بتو)رو گردانيدند(غم و اندوه بخود راه مده)بگو:خدا مرا(در كارهايم)بس است،معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست،بر او توكّل نموده و كار خود باو واميگذارم(زيرا او بر هر چيز غالب و چيره و قادر و توانا است)و او پروردگار ملك و پادشاهى بزرگى است(يا پروردگار عرش و تخت بزرگ است كه بآسمانها و زمين احاطه داشته و آنها را از هر سو فرا گرفته،و كسى كه پروردگار عرش با اين عظمت و بزرگى است پروردگار جز آن هم هر چند بزرگ باشد خواهد بود)ثواب و پاداش قراءت و خواندن اين سوره در پايان سورۀ انفال بيان شد.

يونس

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ

1-(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:معنى الر أنا اللّٰه الرّءوف است يعنى)منم خداى بسيار مهربان(پس از آن مهمّترين مطالب كه آن عظمت و بزرگى قرآن كريم است را يادآورى نموده ميفرمايد:)آن آيات كه بر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله فرستاده شد آيه‌هاى قرآن محكم و استوار است(كه هيچگاه تحريف و تغيير در آن راه ندارد،و مطالب آن با عقل و علم موافق و سازگار است،و احكام و دستورهايش نسخ و زائل نميشود،زيرا پس از آن كتابى نخواهد آمد،و چرا جز اين باشد كه خداى داناى بهر چيز و تواناى هر چيز آن را فرو فرستاده،پس كسى كه درس نخوانده و از عالم و دانشمندى چيزى نياموخته چنين كتابى را آورد در نبوّت و پيغامبرش راستگو خواهد بود)

(2) - أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ

2-(پس از آن كفّار مكّه را بر انكار و نپذيرفتن نبوّت و پيغمبرى آن حضرت سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا براى مردم(مكّۀ معظّمه)عجب و شگفتى است كه ما بسوى مردى(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله كه)از(نژاد)ايشان(است)وحى و پيغام فرستاديم به اينكه مردم را(از عذاب و شكنجۀ روز رستاخيز بر شريك و انباز قرار دادنشان براى خداى تعالى،و معصيت و گناه)بترسان،و آنان را كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌اند بشارت و مژده ده به اينكه براى ايشان نزد پروردگارشان ثواب و پاداش نيكو است‌؟!(عجب و شگفتى نيست،بلكه عجب در اين است كه چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله با بزرگترين معجزه كه آن آيات قرآن كريم است نزد)كفّار و ناگرويدگان(آمد و آنان نتوانستند با آن حضرت معارضه و برابرى كنند از روى دشمنى)گفتند:هر آينه اين مرد جادوگرى است آشكار

(3) - إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

3-(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را كه سبب آنست كه تنها بايد او را پرستيد بياد آورده ميفرمايد:)محقّقا پروردگار شما خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز(شش وقت و هنگام)آفريد،سپس(بعلم و دانايى)بر عرش يعنى بر همۀ موجودات مستولى شد،هر كارى را(از روى حكمت و درستى و صلاح و شايستگى)تنظيم و آراسته ميگرداند(و چون كفّار ميگفتند:بتها براى ما نزد خدا شفعاء و خواهش كننده‌هاى آمرزش‌اند،ميفرمايد:در تدبير و تنظيم كارها و ثواب و پاداش و عقاب و كيفر او كسى از فرشتگان و پيغمبران)شفاعت و خواهش كننده‌اى نيست مگر پس از اذن و فرمان او(در شفاعت و خواهش كردن،بنا بر اين چگونه بتها شفعاء باشند با اينكه داراى عقل و خرد نيستند)آن خدا(اى كه دارى اين صفات است)پروردگار شما است،پس او را بپرستيد،آيا پند نميگيريد(فكر نكرده و نميانديشيد كه جز او شايستۀ عبادت و پرستش نيست)؟!

(4) - إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ

4-(پس از آن دربارۀ معاد و زنده شدن مردم براى رسيدگى بكارهاشان كه در دنيا انجام دادند ميفرمايد:)بازگشت همۀ شما(در روز قيامت)بسوى(حكم و فرمان)او است،آن را خدا وعده داده است وعده‌اى كه حقّ‌ و درست و ثابت و پابرجا است(شكّ‌ و دودلى در آن راه ندارد)محقّقا خدا مردم را ميآفريند و پس از آن(پس از مردن)ايشان را(روز رستاخير)باز ميگرداند تا از روى عدل و داد كسانى را كه(در دنيا بخدا و رسول)گرويده و عمل صالح و كار شايسته بجا آورده‌اند جزاء و پاداش دهد،و كسانى كه كافر بوده و نگرويده‌اند براى ايشان(در دوزخ)آشاميدنى است از آب گرم و عذاب و شكنجۀ دردناكى است بسبب آنكه(بخدا و رسول)كافر بوده و نگرويدند

(5) - هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ

5-(پس از آن قدرت و توانايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)او است خدايى كه(بقدرت و تواناييش)خورشيد را درخشان و ماه را تابان گردانيد،و براى ماه منزلها و جاهايى را تعيين نموده و آنها را مخصوص و ويژۀ آن قرار داد تا(شما بسبب سير و گردش آن در آن منزلها)شمارۀ سالها و اوقات روزها را بدانيد(ناگفته نماند:علماء هيئت و ستاره شناسان منازل سير ماه را بيست و هشت گفته‌اند كه بدوازده برج:حمل،ثور،جوزا،سرطان،اسد،سنبله،ميزان،عقرب،قوس،جدى،دلو و حوت تقسيم و بخش شده است،و بايد دانست كه در قرآن كريم اصطلاحات و سخنان مخصوص ايشان مراد نيست،بلكه در قرآن مجيد سير و گردش ماه مقصود است و بس)خدا آن خورشيد و ماه و منزلهاى ماه را جز بحقّ‌ و درستى و صلاح و شايستگى(كه براى مردم در دين و دنياشان نفع و سود بسيار دارد)نيافريد(اين چنين)آيات و نشانه‌ها(ى قدرت و توانايى خود)را بيان و آشكار مينمايد براى گروهى كه ميدانند(در آنها تأمّل نموده و ميانديشند)

(6) - إِنَّ فِي اخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ

6-محقّقا در آمد و رفت شب و روز و آنچه را در آسمانها(از كواكب سيّاره«ستاره‌هايى كه در گردش‌اند»و ثابته«ستاره‌هايى كه بر جا هستند»)و زمين(از كوه‌ها،درياها،حيوانات،گياهها و جز آن)آفريده هر آينه(توحيد و يگانگى و قدرت و توانايى او را بر هر چيز)آيات و نشانه‌هايى است براى گروهى كه پرهيزكاراند(و از عاقبت و پايان كار خود ميترسند،زيرا آنان از آن آيات نفع و سود ميبرند)

(7) - إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ

7-(پس از آن ناگرويدگان بتوحيد و معاد را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)قطعا كسانى كه ملاقات و ديدار(ثواب و پاداش و عذاب و كيفر)ما را اميد ندارند(بثواب طمع و آز نداشته و از عذاب نميترسند)و بزندگانى دنيا خوشنودند(آن را برگزيده‌اند و جز براى آن كارى انجام نميدهند)و بآن اطمينان داشته و آرام شده‌اند(كه گوئيا هميشه در آن ماندگاراند)و آنان كه از آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانگى)ما غافل بوده و آگاه نيستند

(8) - أُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

8-ايشان را مسكن و جايشان(در روز رستخيز)آتش(دوزخ)است براى آنچه(گناهانى كه در دنيا)ميكردند

(9) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ

9-(پس از آن خدا پرستان را بشارت و مژده داده ميفرمايد:)حتما كسانى كه(در دنيا بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند(خدا را در آشكار و نهان عبادت و بندگى نموده‌اند)پروردگارشان بسبب ايمان آوردنشان آنان را(در آخرت)راهنمايى ميكند بآنجا كه جويهاى بزرگ از زير قصرها و كاخهاشان در باغهاى پرنعمت و خوش گذرانى روان است

(10) - دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

10-دعاء و خواندنشان در آنجا سبحانك اللّهمّ‌ است يعنى بار خدايا(از خلف وعده و دروغ در گفتار و از هر عيب و نقصى)منزّه و پاكى،و تحيّت و درودشان(هنگامى كه يكديگر را ملاقات و ديدار مينمايند،يا تحيّت و درود ايشان از جانب خداى تعالى،يا تحيّت و درود فرشتگان براى آنان)در آنجا سلام(عليك«از دردها و سختيها كه دوزخيان بآن گرفتارند سالم و بى‌گزند باشى»)است و آخر و فرجام دعاء و سخنشان(در آنچه با يكديگر گفتگو ميكنند)اينست(كه ميگويند:)

(11) - وَلَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ

11-و(پس از تهديد و ترساندن كفّار را از عذاب قيامت آنان را بمهلت دادن در دنيا و اينكه حكمت و درستكارى در آنست آگاه ساخته ميفرمايد:)اگر خدا در شرّ و بدى(عذاب و شكنجۀ)براى مردم عجله و شتاب كند(ايشان را در دنيا كيفر نمايد)مانند عجله و شتاب آنان براى خير و نيكى(بدست آوردن مال و دارايى و نفع و سود دنيوى)هر آينه باجل و مرگ آنها حكم و فرمان داده ميشد(ايشان را بر اثر معصيت و نافرمانى هلاك و تباه ميساخت)پس(براى اينكه حجّت تمام و عذر و بهانه‌اى نباشد عجله و شتاب نكرده،و)كسانى را كه ملاقات و ديدار(ثواب و پاداش و عذاب و كيفر)ما را اميدوار نيستند(براى امتحان و آزمايش)در طغيان و سركشيشان حيران و سرگردان رها نموده و بحال خود واميگذاريم(مهلتشان ميدهيم تا هر چه ميخواهند انجام دهند)

(12) - وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

12-و(پس از آن كمى صبر و شكيبايى انسان را بر سختيها يادآور شده ميفرمايد:)هر گاه بانسان زيان و رنجى(فقر و تهى دستى،مرض و بيمارى،اضطراب و نگرانى و جز آنها)رسد(براى دور گشتن آن)در حالى كه بپهلوى خود تكيه كرده يا نشسته يا ايستاده ما را ميخواند(با عجز و ناتوانى بدرگاه ما روى آورده تا او را نجات و رهايى دهيم)پس چون(بسبب تضرّع و زارى و دعاء و درخواستش)آن رنج را از او برداشتيم(بهمان راهى كه بوده)ميرود(باز معصيت و نافرمانى نموده چنان كه)گوئيا ما را ببرداشتن رنجى كه باو رسيده نخوانده است،همچنين(كه شيطان دعاء نكردن و نخواندن ما را هنگام خوشى و آسودگى براى ايشان زينت و جلوه داده)براى تجاوز كنندگان از حدّ(كفّار و مشركين)آنچه(كارهاى زشتى)را كه ميكنند آراسته شده(شيطان و گمراه كنندگان آراسته گردانيده‌اند)

(13) - وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ

13-و(پس از آن عذابهايى را كه بمردم گذشته بسبب كفر و نگرويدنشان روى داده بياد آورده و ايشان را بمانند آن تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هر آينه دسته‌اى پس از دسته‌اى از مردمى كه پيش از شما بودند را هلاك و تباه ساختيم براى اينكه(بسبب كفر و نگرويدن،بخود)ظلم و ستم كردند در حالى كه پيغمبرانشان با حجّتها و دليلهاى روشن(معجزات آشكار)بسوى آنان آمدند،و(اگر هم آنها را هلاك نميكرديم بخدا و پيغمبران او)ايمان نميآوردند،اينچنين گروه گناهكاران را(در هر زمانى پس از اتمام حجّت و دليل اگر ايمان نياوردند و شايستۀ ماندن نباشند)جزاء و سزاء ميدهيم(آنان را نيز هلاك و تباه ميگردانيم)

(14) - ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ

14-سپس شما را(اى مشركين،يا اى امّت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بعد از ايشان(گذشتگان)در زمين جانشينان گردانيديم تا(براى اتمام حجّت مانند كسى كه ديگرى را امتحان و آزمايش مينمايد)ببينيم چگونه رفتار ميكنيد(كه اگر از خدا و رسول اطاعت و پيروى نموديد مستحقّ‌ و سزاوار ثواب و پاداش خواهيد بود،و اگر مانند پيشينيان رفتار كرديد شايستۀ عذاب و شكنجه ميباشيد)

(15) - وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ

15-و(پس از بيان هلاك و تباه شدن گذشتگان بسبب تكذيب كردن و دروغ دانستن پيغمبرانشان تكذيب نمودن مشركين مكّه پيغمبر اكرم را يادآور شده ميفرمايد:)هر گاه آيات روشن ما(در قرآن كريم كه بر صدق و راستى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله دلالت داشته و آشكار است)بر ايشان(مشركين مكّه)خوانده شود آنان كه ديدار(ثواب و عقاب)ما را(در روز رستاخيز)اميدوار نيستند(بآن ايمان ندارند از روى تكذيب و دروغ دانستن و استهزاء و ريشخند بآنها)گويند:قرآنى جز اين(كه بر ما ميخوانى)بياور،يا همان را(احكامش را)تغيير ده و دگرگون نما(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:ممكن نيست و نميشود مرا كه از پيش خود آن را تغيير دهم(زيرا قرآن مجيد كلام خداى تعالى است و معجزه و بشر از آوردن مانند آن عاجز و ناتوان ميباشد)پيروى نميكنم جز آنچه را كه بمن وحى و فرستاده ميشود،البتّه من اگر پروردگارم را معصيت و نافرمانى كنم(از شما پيروى نمايم و قرآن كريم را تغيير داده و حلال آن را حرام و حرامش را حلال گردانم)از عذاب و شكنجۀ روز بزرگ(روز قيامت كه عذاب و گرفتاريهاى آن بسيار سخت و جاويد است)ميترسم(ناگفته نماند:نسخ قرآن و تغيير و تبديل آن بسنّت و آنچه كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله ميفرمايد همان وحى و تبديل از جانب خداى تعالى است،نه آنكه رسول اكرم آن را از پيش خود تغيير داده باشد،چنان كه ميفرمايد:

(16) - قُلْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلَا أَدْرَاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

16-(پس از آن پيغمبر اكرم را بدليل آوردن بر اينكه قرآن كريم را از پيش خود نياورده امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:اگر خدا خواسته بود قرآن را بر شما نميخواندم و شما را بآن دانا نميكردم(اگر ميخواست آن را بر من نفرستاده بود تا بر شما بخوانم)پس همانا من در ميان شما پيش از آن روزگار درازى(چهل سال)درنگ كردم،آيا درك نميكنيد و در نميابيد(كه كسى كه كتاب و نوشته‌اى نخوانده و از عالم و دانايى چيزى نياموخته ممكن نيست و نميشود چنين كتابى را بياورد كه داراى علوم بسيار،بيان مبدء و معاد،معارف،حكم،احكام،تاريخ پيغمبران،سرگذشت امّتهاى گذشته و جز آنها است،و همۀ علماء و دانشمندان جهان اگر يكديگر را كمك كنند از آوردن مانند سوره‌اى از آن را عاجز و ناتوانند)

(17) - فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ

17-پس(از آن منزّه و پاك بودن خود را از افتراء و دروغ بستن بخدا و بدى عاقبت و پايان آن را بيان كرده ميفرمايد:)كيست ستمكارتر(بخود و بديگران)از كسى كه بر خدا دروغ بندد،يا آيات(فرستاده شدۀ)او را تكذيب نموده و دروغ داند؟(كسى نيست)محقّقا گناهكاران(آنان كه بخدا دروغ بندند و كسانى كه آيات او را دروغ دانند)رستگار نميشوند(از عذاب جاويد رهايى نمييابند)

(18) - وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

18-و(پس از آن ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)جز خدا ميپرستند(و در عبادت و بندگى و خضوع و فروتنى شريك و انباز او ميگردانند)چيزى(بتى)را كه(جماد و بى‌روح و جان است،و)بايشان ضرر و زيان نزند(اگر آن را نپرستند)و نفع و سود نرساند(اگر آن را بپرستند)و(شگفتا كه از روى جهالت و نادانى و سفاهت و سبك مغزى)ميگويند:آن بتها(در حوائج و خواسته‌هامان)براى ما نزد خدا شفعاء و خواهش كننده‌ها هستند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آيا(بسبب پرستش بتها)خدا را خبر ميدهيد و آگاه ميسازيد بچيزى(شريك و انبازى)كه(آن را براى خود)در آسمانها و زمين نميداند(و واضح و آشكار است چيزى را كه خدا نداند وجود و هستى ندارد،پس چگونه شما بتها را شريك او ميگردانيد و حال آنكه محال است و نميشود براى او شريك باشد تا آن را بداند)منزّه و پاك و برتر است خدا از آنچه(بتهايى)را كه(مشركين)براى او شريك ميگردانند

(19) - وَمَا كَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

19-و(پس از آن اساس و پايۀ كفر و نگرويدن بخدا و رسول را كه از روى هوا و خواهش نفس و فكر باطل و انديشۀ نادرست بوده بيان كرده ميفرمايد:)نبودند مردم مگر يك گروه(كه در خلقت و آفرينش همه بر دين حقّ‌ و خدا پرستى اتّفاق و سازش داشتند)پس(بر اثر پيروى از هوا و خواهش نفس)اختلاف و ناسازگارى نمودند(بعضى كافر و ناگرويده شده و برخى بر ايمان خود ماندند)و اگر نبود سخنى از جانب پروردگارت كه پيشى گرفته(به اينكه دنيا جاى عمل و كار است و آخرت سراى جزاء)هر آينه حكم ميشد(خداى تعالى حكم ميكرد)ميان ايشان در آنچه(ايمان و كفر كه با هم)اختلاف و ناسازگارى دارند(كفّار را در دنيا عذاب و كيفر مينمود تا كسى از ايشان بجا نماند و مؤمنين در نعمت و آسايش باشند،ليكن مصلحت و شايستگى و نظام و آراستگى جهان در مهلت دادن آنان است تا پس از مردن و روز قيامت)

(20) - وَيَقُولُونَ لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ

20-و(پس از آن لجاجت و ستيزگى مشركين را با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و معجزه خواستنشان را از آن حضرت يادآورى نموده ميفرمايد:مشركين از روى دشمنى)ميگويند:چرا بر او(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) از جانب پروردگارش(جز قرآن مجيد و معجزاتى كه آورده)آيه و نشانه‌اى(معجزه‌اى كه ما ميخواهيم)فرود نيامده،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:غيب و ناپديد(و علم و دانايى بمصلحت و شايستگى هر چيزى)مخصوص و ويژۀ خدا است،پس(در فرستادن معجزه‌اى كه شما ميخواهيد مصلحت نبوده،بنا بر اين بسبب كفر و نگرويدنتان بقرآن عظيم كه بزرگترين معجزه است عذاب و كيفر خدا را)منتظر و چشم براه باشيد كه البتّه من هم با شما از چشم براهان هستم

(21) - وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آيَاتِنَا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ

21-و(پس از آن ايشان را بر كفران و ناسپاسى از نعمت و بخشش خود نكوهش نموده ميفرمايد:)هر گاه رحمت و مهربانى(فراخى،آسودگى،تندرستى و مانند آنها)را بمردم(كفّار مكّه)پس از سختى و خشكسالى كه بآنان رسيده بچشانيم در آن هنگام ايشان را(بجاى شكر و سپاس از نعمت)در(تكذيب و دروغ دانستن)آيات و نشانه‌هاى ما(معجزات پيغمبر اكرم)مكر و نيرنگ است(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنها)بگو:خدا سزاى مكر و نيرنگ را(بشما)زودتر(از رسيدنتان بمقاصد باطله و انديشه‌هاى نادرست)ميرساند،محققا فرستادگان ما(فرشتگانى كه اعمال و كردار مردم را ضبط‍‌ و نگهدارى مينمايند)مكر و نيرنگى را كه بكار ميبريد مينويسند(و در روز قيامت آنها را بشما نشان ميدهند تا بر خوارى و رسواييتان افزوده گردد)

(22) - هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ

22-(پس از آن برخى از نعمتهاى خود را بعد از سختى و گرفتارى يادآورى نموده ميفرمايد:)او است خدايى كه شما را در خشكى و دريا(توانايى بر)سير و گردش ميدهد تا آنكه(براى رسيدن بمطلوب و خواستۀ خود بدريا رسيده و)در كشتيها آرام گيريد،و(پس از آن براى آشكار ساختن تعجّب و شگفت شنونده از حال و چگونگى كشتى نشينان از خطاب بغياب بازگشته و روى سخن بديگران نموده ميفرمايد:)كشتيها با كشتى نشينان بوسيلۀ باد پاكيزه(موافق و سازگار كه كشتيها را بسوى مقصود ميبرد)روان شدند،و كشتى نشينان بآن باد(كه موافق و سازگار بود)شاد گشتند(ناگهان)باد سخت و تند بآن كشتيها وزيد،و موج و غلطيدن آبها رويهم از هر سو(ى دريا)بايشان رو آورد،و دانستند كه سخت گرفتار شده‌اند(هلاك و تباهى آنان را فرا گرفته از ترس استخوانهاشان بلرزه آمده اميدشان از همه جا بريده گشته)خدا را در حالى كه خضوع و فروتنى را براى او خالص و پاك(بى‌رثاء و خودنمايى)گردانيده بخوانند به اينكه اگر ما را از اين شدّت و سختى نجات و رهايى دهى هر آينه از سپاسگزاران (نعمتهاى تو)خواهيم بود(جز تو را عبادت و بندگى نخواهيم نمود)

(23) - فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

23-پس چون(خداى تعالى)آنان را(از آن گرفتارى و سختى)رهايى داد،در آن هنگام بناحقّ‌ و ناروا در زمين ظلم و ستم ميكنند(پيغمبران خدا را تكذيب كرده و دروغ ميدانند،پس از آن ايشان را از عذاب و كيفر آن تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)اى مردم جز اين نباشد كه ظلم و ستم شما بر خودتان است(ضرر و زيان آن بشما خواهد رسيد)از كالا و سود(چند روز)زندگانى دنيا بهره‌مند شويد(هر كارى را كه ميخواهيد انجام دهيد كه بزودى آنها را از دست خواهيد داد،و)پس(از مردن)بازگشتتان بسوى(حكم و فرمان)ما خواهد بود،پس شما را به(سزاى)آنچه(كارهايى كه در دنيا)ميكرديد آگاه ميسازيم

(24) - إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

24-(پس از آن براى فناء و نيست شدن دنيا مثل و مانندى بيان كرده ميفرمايد:)جز اين نيست كه زندگانى دنيا مانند آبى(بارانى)است كه آن را از آسمان فرود آورديم،پس گياه زمين از آنچه مردم و چهارپايان ميخورند بآن آب آميخته شود تا آن گاه كه زمين پيرايه و آرايش خود را فرا گرفته و زينت كرده و آراسته شد،و اهل و مردم آن زمين(مالكين و دارايان آن)گمان كردند كه ايشان ميتوانند بر(سود بردن از گياههاى)آن زمين دست يابند(ناگهان)امر و فرمان(آفت و آسيبى از جانب)ما در شب يا در روز بر(تباه ساختن گياههاى)آن آمده،پس آن را درو شده(از هم پاشيده و در هم ريخته)گردانيديم كه گويى ديروز اين زمين برپا نبوده و گياهى نداشته!!اينچنين آيات و نشانه‌ها(ى قدرت و توانايى خود)را بيان كرده و آشكار مينمائيم براى گروهى كه فكر نموده و ميانديشند

(25) - وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

25-و(پس از آن بآخرت و سراى ديگر ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)خدا(بندگانش را)بسراى سلامتى و بى‌گزندى(بهشت جاويد)دعوت كرده و ميخواند،و هر كه را بخواهد(مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول را)براه راست(راهى كه ببهشت ميرسد)هدايت و راهنمايى ميكند(توفيق رفتن به آن راه را باو عطاء مينمايد)

(26) - لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ وَلَا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلَا ذِلَّةٌ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

26-(پس از آن ايشان را ببهره‌هايى كه در بهشت براى آنها آماده ساخته مژده داده ميفرمايد:)براى كسانى كه(در دنيا)نيكويى كردند(بخدا و رسول ايمان آورده و گرويده‌اند و عمل صالح و كار شايسته انجام دادند،در قيامت)پاداش نيكو و افزون بر پاداش(از فضل و احسان خداى تعالى در دنيا و آخرت)است،و رويهاى آنان را غبار و گرد تيرگى(آتش دوزخ)و ذلّت و خوارى(ترس و اندوه از عذاب)نپوشاند،آن گروه اهل بهشت‌اند كه هميشه در آن ماندگاراند

(27) - وَالَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئَاتِ جَزَاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِهَا وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ كَأَنَّمَا أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِمًا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

27-و(پس از آن حال و چگونگى گناهكاران و سزاى ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه(در دنيا)بديها بدست آوردند(از اوامر و نواهى خدا و رسول دورى گزيدند)بمانند(باندازۀ)آنها سزاى بد(عذاب و شكنجه)است(نه زياده و افزون بر آن)و(همۀ)آنها را ذلّت و خوارى(ترس و اندوه از عذاب)ميپوشاند،از جانب خدا براى ايشان پناه دهنده‌اى(از عذاب و كيفر آن روز)نيست،گويا رويهاى ايشان بپاره‌اى از شب تار پوشيده شده است(چهره‌شان چنان سياه و تاريك است كه گويى تاريكى شب بسيار تار آن را پوشيده.اعاذنا اللّٰه منها«خدا ما دوستان امير المؤمنين و يازده فرزند او-صلوات اللّٰه عليهم اجمعين-را از آن ذلّت و خوارى پناه داده حفظ‍‌ و نگهدارى نمايد»)آن گروه اهل آتش(دوزخ)اند كه هميشه در آن ماندگار خواهند بود

(28) - وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكَانَكُمْ أَنْتُمْ وَشُرَكَاؤُكُمْ فَزَيَّلْنَا بَيْنَهُمْ وَقَالَ شُرَكَاؤُهُمْ مَا كُنْتُمْ إِيَّانَا تَعْبُدُونَ

28-و(پس از آن خوارى و رسوايى مشركين را در قيامت يادآورى نموده ميفرمايد:ياد آوريد از)روزى(قيامت)كه همۀ ايشان(كفّار و مؤمنين)را(زنده نموده و در پيشگاه عدل و داد حقيقى)گرد آوريم،سپس بمشركين گوئيم:شما و شريكها و انبازها(بتها)تان در جاى خود بايستيد،پس ميان آنان(مشركين و بتهاشان)جدايى اندازيم،و شريكها و انبازهاشان(كه آنها را شركاء خداى تعالى گردانيده بودند بقدرت و توانايى خداوند سبحان گويا شده بآنها)گويند:شما(در دنيا)ما را نميپرستيديد(زيرا خودتان ما را ساخته بوديد،و لائق و شايستۀ پرستش نبوديم،بلكه هوا و خواهش و شيطان و ديو سركش را پرستيده و پيروى مينموديد)

(29) - فَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ إِنْ كُنَّا عَنْ عِبَادَتِكُمْ لَغَافِلِينَ

29-پس بس است كه خدا ميان ما و شما گواه باشد(در اينكه)ما از عبادت و پرستشتان(در دنيا)آگاه نبوديم(زيرا نميديديم و نمى‌شنيديم و عقل و خرد نداشته تا چيزى را درك نموده و دريابيم)

(30) - هُنَالِكَ تَبْلُو كُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَتْ وَرُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

30-در آنجا هر كس امتحان نموده و بيازمايد(بداند سود و زيان)آنچه(اعمال و كردار نيك و بدى)را كه پيش فرستاده،و(در آن هنگام)بازگردند بسوى(حكم و فرمان)خدا كه مالك و داراى حقيقى و راستى ايشان است،و از ايشان(مشركين)ضائع و تباه(بى‌فائده و سود)گردد آنچه(سخنانى را كه)دروغ مى‌بستند(مانند اينكه ميگفتند:بتها براى ما نزد خدا شفيع و ميانجى هستند)

(31) - قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ

31-(پس از آن پيغمبر اكرم را بحجّت و دليل آوردن بر نادرستى مذهب و آئين ايشان امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:كيست كه شما را از آسمان(بفرستادن بارانهاى سودمند)و از زمين(برويانيدن گياهها)روزى ميدهد؟آيا كيست كه ميتواند بشما گوش(شنوا)و چشمها(ى بينا)بدهد؟و كيست كه زنده را از مرده (انسان را از نطفه)و مرده را از زنده(نطفه را از انسان)بيرون آورد؟و كيست كه كارها را(در آسمانها و زمين)منظّم و آراسته ميگرداند؟پس زود باشد كه(در پاسخ)گويند:(يگانه كسى كه اين كارها ميكند)خدا است(و بتها نميتوانند كارى را انجام دهند)پس(چون بحقّ‌ و درستى اعتراف نموده و آن را پذيرفتند)بگو:آيا(از خدا)نميترسيد(كه براى او در عبادت و بندگى شريك و انباز قرار ميدهيد با اينكه ميدانيد همه كارها بدست قدرت و توانايى او است)

(32) - فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ

32-پس(كسى كه بر آنچه بيان شد و جز آنها قدرت و توانايى دارد)او خدا پروردگار حقيقى و راستى شما است(كه در آن شكّ‌ و دو دلى راه ندارد)پس چيست پس از حقّ‌ و راستى(چيزى نيست)مگر ضلالت و گمراهى(بنا بر اين چون عبادت و بندگى او حقّ‌ و درست است عبادت جز او باطل و نادرست و ضلالت و گمراهى است)پس(با اينكه هويدا است معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست)از كجا بازگرديده ميشويد(از حقّ‌ بباطل،و از راه براه كج)؟!

(33) - كَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

33-همچنين كه پس از حقّ‌ و راستى چيزى جز گمراهى نيست حكم و فرمان پروردگارت بر كسانى كه از راه صلاح و شايستگى بيرون رفته و تبه كارند حقّ‌ و ثابت گشته به اينكه ايشان ايمان نميآورند(يا اينكه عذاب پروردگارت بر آنان واجب شده براى اينكه ايمان نخواهند آورد)

(34) - قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ قُلِ اللَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ

34-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آيا از انبازان شما(بتهايى كه آنها را شريك خدا ساخته‌ايد)كسى هست كه مردم را از عدم و نيستى بيافريند،پس باز آنها را(در قيامت)بازگرداند؟(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله چون پاسخ اين پرسش واضح و آشكار است و برهان عقل بر آن گويا است،منتظر و چشم براه پاسخ مشركين مباش تو خود)بگو:خدا است كه از عدم و نيستى ميآفريند سپس آنها را بازگرداند،پس از كجا بازگرديده ميشويد؟!

(35) - قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ

35-بگو آيا از انبازان شما(بتهايى كه آنها را ميخوانيد)كيست(بتى هست)كه(مردم را بفرستادن پيغمبر و كتاب)به(راه دين و آئين)حقّ‌ و درستى راهنمايى كند؟(تو خود)بگو:خدا است كه بسوى حقّ‌ و درستى راهنمايى مينمايد(پس چون چنين است)آيا كسى كه بسوى حقّ‌ راهنمايى ميكند سزاوارتر است از اينكه پيروى شود يا كسى كه خود(بسود و زيانى)راه نمييابد مگر آنكه(بوسيله و دست آويز ديگرى)راهنمايى گردد،پس چيست شما را(در پرستش چيزى كه سود و زيان ندارد،و شما كه عقلاء و خردمندانيد)چگونه حكم ميكنيد(بخدايى بتهايى كه عاقل و خردمند بآن حكم نميكند)؟

(36) - وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ

36-و(پس از آن علّت عبادت و بندگى ايشان بتها را بيان كرده ميفرمايد:)بيشتر ايشان(مشركين در اعتقاد و باور داشتن بخدايى بتها و اينكه آنها براى ايشان نزد خدا شفيع و ميانجى هستند)پيروى نميكنند مگر ظنّ‌ و گمان را(كه از روى تقليد و پيروى از پدران و پيشوايانشان بدست آورده‌اند،و چون برخى از آنان بتوحيد و يگانگى خداى تعالى عالم و دانا بودند و از روى دشمنى حقّ‌ را انكار كرده و نميپذيرفتند،از اينرو فرمود:بيشتر ايشان پيرو ظنّ‌ و گمان بودند،و)محقّقا گمان چيزى(كسى)را از حقّ‌ و درستى(علم و دانايى و يقين و باور)بى نياز نميگرداند(پس از آن آنان را بر اثر پيروى از ظنّ‌ و گمان تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البتّه خدا بآنچه ميكنند(بپيرويشان از ظنّ‌ و گمان و دوريشان از دليل و برهان)دانا است(آنها را بسزاشان خواهد رسانيد)

(37) - وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ

37-و(پس از آن دربارۀ نادرستى گفتار ايشان كه ميگفتند:پيغمبر اكرم قرآن را بخدا افتراء زده و دروغ بسته،ميفرمايد:)نميشود اين قرآن(:كلام و سخنى كه در اعلى و بالاترين پايه‌هاى فصاحت و بلاغت و نيكويى الفاظ‍‌ و رسا بودن معانى و نظم و آراستگى است كه بشر نميتواند مانند آيه‌اى از آيات آن را بياورد،و براى آن قرآن ناميده شد كه قصص و داستانها و امر و نهى و وعد و نويد و وعيد و ترساندن و آيات و سوره‌ها را جمع نموده و فراهم آورده است و از اينرو جز آن را قرآن نمينامند)از جانب جز خدا بوده و افتراء زده و دروغ بسته باشد،و ليكن تصديق كننده است و ميپذيرد آنچه(كتابهاى آسمانى)را كه پيش از آن(فرود آمده)است(آنچه در قرآن دربارۀ معارف و ناساييها و حقائق و درستيها و نبوّت و پيغمبرى حضرت خاتم الأنبياء صلّى اللّٰه عليه و آله و مواعظ‍‌ و اندرزها و علوم و دانائيها است مانند آنست كه در توراة و انجيل و سائر كتابهاى آسمانى است،پس اگر آنها را تصديق نمينمود و دروغ ميدانست و مانند آنها نبود،اهل كتاب در نادرستى آن ميكوشيدند)و(ديگر آنكه)كتاب و نوشته شدۀ بر شما(حلال و حرام و سائر احكام كه موافق و سازگار علم و عقل و صلاح و شايستۀ همۀ مردم است تا روز قيامت)را بيان ميكند(و از اينرو جاى)شكّ‌ و دو دلى در آن نيست كه از جانب پروردگار جهانيان(فرود آمده)است(و كسى نميتواند مانند آن را بياورد)

(38) - أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

38-(پس از آن پيغمبر اكرم را بتحدّى و بپيش خواندن دشمن امر نموده ميفرمايد:)آيا(مشركين)ميگويند:پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله آن(قرآن عظيم)را افتراء زده و دروغ بسته‌؟(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(اگر قرآن كريم كلام و سخن بشر است)پس سوره و پاره‌اى مانند آن را(در فصاحت و بلاغت،جامعيّت و جز آن)بياوريد،و هر كه را ميتوانيد جز خدا(از كسانى كه در فصاحت و بلاغت بى مانند و در علم بيان و سخن يگانه‌اند بكمك خودتان)بخوانيد اگر(در گفتارتان)راستگويانيد

(39) - بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ

39-(پس از آن علّت و سبب تكذيب كردن و دروغ دانستن ايشان قرآن را يادآورى نموده ميفرمايد:تكذيب نمودن آنان از روى عقل و خرد و علم و دانش نيست)بلكه تكذيب كردند و دروغ دانستند چيزى(قرآن كريم)را كه بعلم و دانش آن دست نيافتند،و هنوز معنى حقيقى و پوشيدۀ آن براى ايشان نيامده(آشكار نشده،خلاصه تعصب و طرفدارى از مذهب و روش پدرانشان و دشمنى با پيغمبر اكرم مانع و جلوگير شد از اينكه در حقائق قرآن مجيد فكر و انديشه نمايند،از اينرو در تكذيب آن كوشيدند)همچنين آنان(امّتهاى گذشته)كه پدرانشان(مشركين و كفّار زمان تو)بودند(بسبب تعصّب و طرفدارى از آئين پدرانشان و پيروى از آنها بدون تأمّل و انديشه در آيات و نشانه‌هاى حقّ‌ و راستى،پيغمبرانشان را)تكذيب كردند و دروغ دانستند،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از روى پند و اندرز دادن بامّت خود)بنگر و ببين عاقبت و پايان ستمكاران(بخود:تكذيب كنندگان پيغمبران«على نبينا و اله و عليهم السلام»)چگونه بود(چگونه در دنيا هلاك و تباه و در آخرت بعذاب جاويد گرفتار شدند.حضرت صادق صلوات اللّٰه عليه فرموده:خدا اين امّت را بدو آيه از كتاب خود تخصيص و برترى داده يكى ان لا يقولوا الا ما يعلمون«مسلمانان نميگويند مگر آنچه را كه ميدانند»و ديگر ان لا يردوا ما لا يعلمون(ردّ نميكنند و باز نميگردانند آنچه را كه نميداند)پس از آن قراءت نمود:

(40) - وَمِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهِ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ

40-و(پس از آن سبب تأخير عذاب را از ايشان بيان كرده ميفرمايد:)برخى از آنان(مشركين)كسى است كه(پس از اين)بقرآن ايمان ميآورد،و برخى از آنها كسى است كه(هيچگاه)بآن ايمان نخواهد آورد،و(تو از ايمان نياوردنشان اندوهگين مباش كه)پروردگارت به(حال و چگونگى)فساد كنندگان و تباهكاران(آنان كه ايمان نميآورند)داناتر است(سزاى ايشان را خواهد داد)

(41) - وَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ

41-و(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر(رسالت و پيغمبرى)ترا(پس از حجّت و دليل آوردن)تكذيب كردند و دروغ دانستند،پس(بآنان)بگو:(جزاء)عمل و كار من براى من است،و(سزاى)عمل و كار شما براى شما است،شما بيزاريد از آنچه من بجا ميآورم و من هم بيزارم از آنچه شما انجام ميدهيد(گفته‌اند:اين آيه مانند

(42) - وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ كَانُوا لَا يَعْقِلُونَ

42-و(پس از آن بسيارى دشمنى آنها را دربارۀ قرآن مجيد باندازه‌اى كه اميدى بايمان آوردن آنان نيست بيان كرده ميفرمايد:)برخى از آنان كسانى هستند كه(هنگام خواندن قرآن كريم از روى استهزاء و ريشخند)بسوى تو گوش فرا ميدارند(و چنين مردمى مانند كران هستند كه آن را نميشنوند و چيزى درك نميكنند)پس آيا تو كران را ميشنوانى(ميتوانى بشنوانى)و اگر چه(چيزى را)نميفهمند و در نمييابند؟

(43) - وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ أَفَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كَانُوا لَا يُبْصِرُونَ

43-و بعضى از ايشان كسى است كه بسوى(معجزات تو)مينگرد(و ليكن چون چشم دلش كور است مقصود از آنها را نمى‌بيند،و چنين كسى در حقيقت كور خواهد بود)پس آيا تو كوران را(براه راست)هدايت و راهنمايى ميكنى(ميتوانى راهنمايى نمايى)و اگر چه نمى‌بينند و بينايى ندارند؟

(44) - إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

44-(پس از آن براى اينكه دانسته شود بى‌بهره ماندن ايشان از رحمت و مهربانى خداى تعالى بسبب كردار زشتشان است ميفرمايد:)محقّقا خدا بمردم در چيزى ظلم و ستم نميكند،و ليكن مردم(بسبب گناهانى كه ميكنند)بخودشان ستم مينمايند(از سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت بى بهره ميمانند)

(45) - وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِنَ النَّهَارِ يَتَعَارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ

45-و(پس از آن حال و چگونگى ايشان را در قيامت يادآورى نموده ميفرمايد:)روزى(در قيامت)كه خداى تعالى ايشان را(از قبرهاشان)برانگيزد(و احوال آخرت را ببينند)بآن ماند كه جز ساعت و زمان اندكى از روز را(در دنيا)درنگ نكرده و نمانده بودند(زيرا ماندن در دنيا اگر چه بسيار باشد در برابر آخرت مانند ماندن ساعتى است)ميان خودشان يكديگر را(همانطورى كه در دنيا ميشناختند)ميشناسند(و چون عذاب و كيفر و ثواب و پاداش در آن روز را ببينند از يكديگر بيزارى جويند و بگرفتاريهاى خود بپردازند،پس در آن هنگام)محقّقا زيان كردند كسانى(مشركين و كفّار)كه ديدار(جزاء)خدا را دروغ ميدانستند،و(در دنيا بوسيلۀ قرآن عظيم و پيغمبر اكرم و اوصياء آن حضرت«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»براه سعادت و نيكبختى هميشگى)هدايت و راهنمايى نشدند

(46) - وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ

46-و(پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را تسليت داده و خورسند نموده و كفّار را از عذاب روز رستاخيز ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله اگر(در دنيا)بتو بنمائيم برخى از آنچه(عذاب و كيفرى را)كه بايشان وعده ميدهيم،يا ترا(پيش از آنكه عذاب آنان را ببينى)متوفّى ساخته و از دنيا بيرون بريم،پس(اندوهگين مباش كه)بازگشت آنها(در قيامت)بسوى(حكم و فرمان)ما است،پس خدا بر آنچه ميكنند گواه است(ايشان را بسزاشان ميرساند)

(47) - وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

47-و(از زمان آدم«على نبينا و آله و عليه السلام»تا كنون)براى هر گروهى(از مردم)پيغمبرى بوده،پس چون پيغمبرشان آمد،ميان ايشان(و پيغمبر از جانب خداى تعالى)از روى عدل و داد(بنجات و رهايى يافتن پيغمبر و مؤمنين و هلاك و تباه شدن كسانى كه او را تكذيب كردند)حكم شد،و(در آن حكم)بايشان ظلم و ستم نكنند(پيغمبر و مؤمنين را كمتر از آنچه استحقاق دارند پاداش ندهند،و كفّار و ناگرويدگان را بيشتر از آنچه سزاوارند عذاب ننمايند)

(48) - وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

48-و(پس از آن استهزاء و ريشخند كفّار را باين وعده بيان كرده ميفرمايد:مشركين به پيغمبر اكرم و مؤمنين باو)ميگويند:اين وعده(كه از روى عدل و داد حكم شود)كى خواهد بود؟(بما بگوئيد)اگر(در وعدۀ خودتان)راستگويانيد

(49) - قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلَا نَفْعًا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ

49-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:من براى خود زيان و سودى مالك و دارا نيستم جز آنچه خدا خواهد(نميتوانم زيانى را دور سازم و يا سودى بدست آورم مگر آنكه خدا مرا بر آن توانايى دهد،زيرا مالك و تواناى بر سود و زيان خدا است،و او براى وعدۀ خود هنگامى را معلوم ننموده،و آنچه معلوم و دانسته شده اين است كه)براى(هلاك و تباه شدن)هر گروهى وقت و هنگامى است،چون وقت ايشان رسيد ساعتى(زمان اندكى از آن وقت)باز نميمانند،و(بر آن)پيشى نميگيرند

(50) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُهُ بَيَاتًا أَوْ نَهَارًا مَاذَا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ

50-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان كه در آمدن عذاب عجله و شتاب دارند)بگو:آيا ديديد(مرا آگاه سازيد)اگر عذاب خدا(كه وعده داده)شب يا روز براى شما آيد گناهكاران(كفّار و ناگرويدگان)از آن عذاب چه چيز(چه سودى)را شتاب مينمايند؟

(51) - أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَقَدْ كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ

51-آيا هر گاه آن عذاب روى آورد،بخدا(يا بقرآن،يا بعذابى كه آن را دروغ ميدانستيد)ايمان ميآوريد؟(ايمان در آن هنگام سودى ندارد،بلكه بشما ميگويند:)آيا اكنون ايمان ميآوريد(و ميخواهيد از عذاب رهايى يابيد)در حالى كه پيش از اين بآمدن عذاب شتاب مينموديد(آن را تكذيب كرده و دروغ ميدانستيد)

(52) - ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِمَا كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ

52-پس از آن بكسانى كه(بسبب كفر و نگرويدن بخدا و رسول بخودشان)ستم نمودند(خويشتن را سزاوار عذاب گردانيدند)گفته شود:عذاب و شكنجۀ هميشگى را بچشيد(دريابيد)آيا جز آنچه(كيفر گناهانى كه در دنيا)ميكرديد(چيز ديگر)جزاء و سزاتان ميدهند؟!

(53) - وَيَسْتَنْبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ

53-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مشركين)از تو ميخواهند خبر دهى و آگاهشان نمايى كه آيا وعدۀ عذاب حقّ‌ و راست است بگو:آرى سوگند بپروردگارم كه آن حقّ‌ و راست است(و شكّ‌ و دو دلى در آن راه ندارد)و شما ناتوان كننده نيستيد(نميتوانيد پروردگارتان را از عذاب كردن جلوگيرى نمائيد)

(54) - وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِي الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

54-و(سختى آن عذاب باندازه‌ايست كه)اگر براى هر كسى كه(در دنيا بخود)ظلم و ستم كرده(بخدا و رسول نگرويده)آنچه(داراييهايى كه)در زمين است باشد هر آينه آن را فديه داده و ميبخشد(تا از آن عذاب رهايى يابد)و هنگامى كه عذاب را ببينند(از شرمندگى)پشيمانى(خودشان)را پنهان نمايند(يا پشيمانيشان را اظهار نموده و آن را آشكار سازند)و ميان ايشان(مشركين و همۀ كفّار)از روى عدل و داد(بكيفرشان) حكم و فرمان داده شود،و(در آن حكم)بآنان ستم ننمايند(بيش از آنچه سزاوارند شكنجه ندهند)

(55) - أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَلَا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

55-و پس از بيان نپذيرفتن فديه و بخشش براى رهايى از عذاب بى‌نيازى و صدق و راستى وعدۀ خود را يادآورى نموده ميفرمايد:اى مردم)آگاه باشيد آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است(پس بفديه و بخشش محتاج و نيازمند نيست و شما نميتوانيد آن را فديه داده و ببخشيد)آگاه باشيد وعدۀ خدا(بپاداش و كيفر)حقّ‌ و راست است(خلف و انجام ندادن در آن راه ندارد،زيرا بر هر چيز قادر و توانا است)و ليكن بيشتر ايشان(كفّار بسبب فرو رفتن در شهوات و خواهشهاى نفس آن را)نميدانند

(56) - هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

56-او است(خدايى)كه(مردم را پس از مردن)زنده ميكند،و(پس از زنده بودن)ميميراند،و(روز رستاخيز)بسوى(جزاء و سزا دادن)او شما را باز ميگردانند

(57) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ

57-(و پس از آنكه كفّار را از كفر و نگرويدن بپيغمبر اكرم و قرآن عظيم ترسانيد،اكنون همۀ مردم را براه راست هدايت نموده ميفرمايد:)اى مردم(جهان)آيات قرآن كريم كه موعظه و پند و شفاء و بهبودى براى آنچه(بيمارى جهل و نادانى و شكّ‌ و دو دلى و اخلاق رذيله و خويهاى زشت كه)در سينه‌ها(دلها)است،و هدايت و راهنمايى و رحمت و مهربانى براى مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)ميباشد از جانب پروردگارتان براى(نجات و رهايى)شما(از بدبختى در دنيا و آخرت)آمد

(58) - قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ

58-(و پس از بيان اينكه هدايت و رحمت قرآن عظيم مخصوص و ويژه مؤمنين است چون ايشان از آن بهره‌مند ميگردند ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:بفضل و بخشش خدا(قرآن كريم)و برحمن و مهربانى او(دين مقدّس اسلام)بايد مؤمنين بآن شاد شوند كه آن بهتر(سودمندتر)است از آنچه(مال و دارايى كه دشمنان ايشان) جمع نموده و گرد ميآورند(در تفسير مجمع البيان است:قال النبى صلّى اللّٰه عليه و آله من هداه اللّٰه للإسلام و علمه القران ثم شكا الفاقة كتب اللّٰه عز و جل الفقر بين عينيه الى يوم القيمة،ثم تلا:

(59) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ

59-(پس از آن مشركين را بر مخالفتشان با قرآن مجيد و دروغهايى كه بر خدا مى‌بستند توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آيا ديديد(خبر دهيد و مرا آگاه سازيد)رزق و روزى را كه خدا(بوسيلۀ فرستادن باران و تأثير خورشيد و ماه و سائر ستارگان)براى شما فرود آورد سپس برخى از آن را حرام و ناروا و برخى را حلال و روا گردانيديد(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنها)بگو:آيا(در حرام و حلال گردانيدنتان)خدا بشما اذن و فرمان داده‌؟(او را كه نديده و سخنش نشنيده و بپيغمبرى همه كه از جانب او آمده ايمان نياورده و نگرويده‌ايد تا او شما را آگاه نموده باشد)يا بر خدا دروغ مى‌بنديد(كه سزاوار عذاب خواهيد بود)

(60) - وَمَا ظَنُّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُونَ

60-و(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)چيست گمان كسانى كه بر خدا دروغ مى‌بندند(آيا گمان ميكنند خدا)در روز قيامت(بسزاشان نميرساند)؟!محقّقا خدا صاحب(بخشندۀ)فضل و بخشش است بمردم(در عذاب و كيفرشان عجله و شتاب نميكند و آنها را مهلت ميدهد تا شايد از كردار زشت توبه نمايند)و ليكن بيشترشان(از نعمتهاى او)شكر و سپاس بجا نميآورند(توبه نميكنند و در حال كفر ميميرند،پس از اينرو بسختترين عذاب گرفتار ميشوند)

(61) - وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ

61-و(پس از آن براى اينكه بدانند مهلت دادن خداى تعالى ايشان را از روى جهل و نادانى بحال آنان نميباشد ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تو در كارى نخواهى بود،و چيزى(آيه‌اى)از قرآن را نميخوانى،و(اى مردم)كردارى بجا نميآوريد مگر آنكه ما بر شما گواهيم(يا بينائيم)آن گاه كه در آن كار فرو ميرويد(بآن مشغول شده و آن را انجام ميدهيد)و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از پروردگار تو پوشيده نيست همسنگ مورچۀ كوچك(يا همسنگ هباء و غبار بسيار ريزى كه در هوا پراكنده است)در زمين و نه در آسمان،و نيست خردتر از آن مورچۀ كوچك و نه بزرگتر مگر آنكه در كتاب آشكار(لوح محفوظ‍‌ يعنى كتابى كه خدا هر چيز را پيش از آفريده شدنش در آن بيان كرده)نوشته شده است(حضرت صادق عليه السلام فرموده:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله هر گاه اين آيه را ميخواند بسيار گريه ميكرد)

(62) - أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

62-(پس از آن دوستان خود يعنى خدا پرستان را ستوده ميفرمايد:)آگاه باشيد دوستان خدا را(از عذاب و سختى روز رستاخيز)خوف و بيمى نيست،و نه(هنگام رفتن از دنيا)ايشان اندوهگين ميشوند

(63) - الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ

63-(دوستان خدا)آنانند كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌اند،و(از معاصى و گناهان)پرهيز نموده و ميترسند

(64) - لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

64-براى ايشان در زندگانى دنيا و در قيامت بشارت و مژده است(مژده در دنيا خوابهاى شايسته‌اى است كه مؤمن و گرونده بخدا و رسول براى خود يا ديگرى براى او مى‌بيند،و در قيامت پى در پى نويد دادن فرشتگان است او را برفتن ببهشت)تغيير و دگرگون شدن براى سخنان خدا(خلف و انجام ندادن در وعدۀ او)نيست،آن بشارت و مژده همان رستگارى بزرگ است(كه بالاتر از آن رستگارى نميباشد)

(65) - وَلَا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

65-و(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و غم و اندوه او را زدوده ميفرمايد:)گفتار ايشان(تكذيب كردن و دروغ دانستن مشركين)تو را اندوهگين نسازد،زيرا همۀ قدرت و توانايى و غلبه و چيرگى از آن خدا است(كسى را جز او توانايى نيست،او است كه ترا بر ايشان غالب ميگرداند و شرّ و بدى،و زيان آنان را از تو دور ميسازد)او است شنواى(گفتار ناهنجار و سخنان زشتشان،و بانديشه‌ها و كردار نادرستشان)دانا(پس آنها را بسزاشان ميرساند)

(66) - أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكَاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ

66-(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را بيان كرده و مشركين را مذمّت و نكوهش نموده ميفرمايد:)آگاه باشيد هر كه(فرشتگانى كه)در آسمانها و هر كه(جنّ‌ و انس كه)در زمين است از آن خدا است(تحت قدرت و توانايى اويند با اينكه عقلاء و خردمندان و قادرين و توانايانيد چه رسد بحيوانات و جمادات)و چه چيز را پيروى ميكنند كسانى كه جز خدا شريكها(بتها)يى را(كه از روى جهل و نادانى و پيروى از پدرانشان آنها را شريك و انباز خدا دانسته)ميخوانند(ميپرستند)جز ظنّ‌ و گمان را(كه از روى تقليد و پيروى از پدران و پيشوايانشان بدست آيد)پيروى نميكنند،و ايشان نيستند مگر آنكه(در اين عقيده و باور)دروغ ميگويند

(67) - هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ

67-(و البتّه كسى كه مالك و دارا است هر كه را كه در آسمانها و زمين است)او است آنكه براى شما شب را آفريد تا در آن آرامش گيريد(و از رنج روز آسايش پذيريد)و روز را بينايى دهنده(روشن)ساخت(تا در آن كار گزينيد و حوائج خواسته‌هاتان را بدست آوريد)محقّقا در آن آفرينش شب و روز هر آينه آيات و نشانه‌ها(ادلّه و راهنماها)يى است(بر توحيد و يگانگى خدا كه جز او را بر آن قدرت و توانايى نيست)براى گروهى كه(پند و اندرز را)ميشنوند(شنيدنى كه از روى تدبّر و انديشه باشد)

(68) - قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

68-(و پس از آن گفتار نادرست دستۀ ديگر از كفّار را بيان كرده و آنان را توبيخ و سرزنش نموده و از عذاب ترسانده ميفرمايد:گروهى از كفّار)گفتند:خدا(براى خود)فرزند فرا گرفته(مشركين عرب گفتند:فرشتگان دختران خدايند،و يهوديها گفتند:عزير و نصارى گفتند:عيسى پسر خدا است)خدا(از اين گفتار نادرست)منزّه و پاك است،او(از فرا گرفتن فرزند براى خود)بى‌نياز است(و فرا گرفتن فرزند از آثار و نشانه‌هاى حاجت و نيازمندى است)آنچه در آسمانها و زمين است از آن او است(آنها را او آفريده و بچيزى محتاج و نيازمند نخواهد بود،چون جسم نيست تا محتاج باشد)نزد شما برهان و دليلى بر اين گفتار كه خدا فرزند فرا گرفته نيست،آيا مى‌گوييد براى خدا چيزى(سخنى)را كه نميدانيد؟!(و اين خلاف طريقه و روش عقلاء و خردمندان است)

(69) - قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ

69-(پس از آن آنان را تهديد نموده ميفرمايد:اى محمّد)صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان بگو:كسانى كه بر خدا دروغ مى‌بندند(ميگويند:خدا براى خود شريك و انباز و فرزند فرا گرفته)رستگار نميشوند(از نعمتهاى آخرت بهره‌مند نخواهند شد،و از عذابهاى آن رهايى نمييابند)

(70) - مَتَاعٌ فِي الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِيقُهُمُ الْعَذَابَ الشَّدِيدَ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ

70-براى ايشان در دنيا متاع و بهرۀ اندكى است(كه چند روزى از آن لذت برده و خوش ميگذرانند و بزودى زائل شده و از دست ميرود)پس از آن بازگشتشان بسوى(حكم و فرمان)ما است،آن گاه عذاب و شكنجۀ سخت(آتش دوزخ)را بآنان ميچشانيم بسبب اينكه(در دنيا بخدا و رسول)كافر بوده و نميگرويدند

(71) - وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ

71-و(پس از آن براى اينكه ايشان در بدى عاقبت و پايان كار خود بيانديشند و از كفر و شرك دورى گزينند داستان مردم زمان حضرت نوح«على نبينا و آله و عليه السلام»را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله خبر و داستان نوح را بر اينان(كفّار مكّه)بخوان(بيادآور)هنگامى كه نوح بقوم و مردم زمان خويش گفت:اى قوم اگر اقامت و زيست من(نهصد و پنجاه سال در ميان شما)و پند و اندرزم بآيات و راهنماييهاى خدا(بر درستى توحيد،عدل،نبوّت،و معاد،و نادرستى آئينتان)بر شما بزرگ و گران بوده(و از اينرو مرا آزار ميرسانيد)پس من بر خدا توكّل نموده و كارهايم را باو واگذارم(و از شما باك و بيمى ندارم)و شما كار خود و شريكها و بتهاتان(كه شريكهاى خدا ميدانيد،يا همكيشانتان)را(براى هلاك و تباه ساختن من)گرد آوريد،و بايد كار شما(كوششتان براى هلاك گردانيدن من)بر شما پوشيده نباشد(آشكارا بكوشيد،يا بايد كارتان بر شما غم و اندوه نباشد كه در آن سرگردان باشيد)سپس آنچه ميخواهيد بمن برسانيد،و مرا(در انجام كارم)مهلت و درنگ ندهيد(تا از رنج بردن از سخنانم رهايى يابيد)

(72) - فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ

72-پس اگر(با اين قدرت و توانايى كه داريد نتوانستيد مرا آزار رسانيد و دانستيد حقّ‌ و درستى با من است و از روى دشمنى از پند و اندرزم)روى گردانيديد(و گمان ميكنيد كه در اموال و داراييهاتان طمع و آز دارم،بدانيد در برابر آن)مزدى از شما نميخواهم، نيست مزد من مگر بر خدا(و او مزد كسى را ضائع و تباه نميسازد)و(بر من است كه بآنچه مأمورم رفتار نمائيم،و)من(از جانب خدا)مأمور و فرمان داده شده‌ام كه از مسلمانان و فرمان برندگان(اوامر او)باشم(از اينرو فرمانش را انجام ميدهم و جز از او پاداش نميخواهم)

(73) - فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ

73-پس(چون حجّت و راهنمايى بحقّ‌ و راستى را بر آنان تمام و كمال گردانيد و جاى عذر و بهانه براى آنها نگذاشت باز ايشان از روى دشمنى سخنان)او را تكذيب نموده و دروغ دانستند(چنان كه پيش از آن تكذيب ميكردند)سپس(سزاوار عذاب گشته و هلاك و تباه شدند)ما هم او و هر كه را(هشتاد مرد و زن را كه گفته‌اند)با او در كشتى بود(ند)نجات داده و(از غرق شدن و فرو رفتن در آب و تباه گرديدن)رهانيديم،و آنان را جانشينان(بازماندگان تباه شدگان)گردانيديم،و كسانى(همۀ اهل زمين را)كه آيات و نشانه‌هاى ما(معجزات نوح)را تكذيب كرده و دروغ دانستند(بوسيلۀ طوفان و آب بسيار كه از زمين جوشيد و از آسمان باريد)غرق نموده و در آب فرو برديم،پس(اى شنونده بديدۀ عبرت و پند)بنگر كه عاقبت و پايان كار بيم شدگان(از عذاب)چگونه بود(چگونه خداى تعالى ايشان را هلاك و تباه ساخت)

(74) - ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ

74-پس از نوح پيغمبران(ابراهيم،هود،صالح،لوط‍‌،شعيب و جز آنها)را بسوى قوم و مردم زمانشان(براى هدايت و راهنمايى آنان)برانگيختيم،پس(هر يك از)آن پيغمبران با دليلهاى روشن(معجزات آشكار)نزد ايشان آمدند و آنان ايمان نياوردند بآنچه را كه پيش از اين(يا پيشينيانشان يعنى قوم نوح)آن را تكذيب كرده و دروغ دانستند،ما هم هم چنان كه بر دلهاى كفّار پيش از ايشان(بر اثر كفر و نگرويدن و دشمنيشان با حقّ‌)مهر زديم بر دلهاى تجاوز كنندگان از حقّ‌ و ستمگران(بخود)مهر ميزنيم(آنها را بخودشان واميگذاريم تا از سعادت و نيكبختى جاويد بى‌بهره مانند)

(75) - ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى وَهَارُونَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِآيَاتِنَا فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِينَ

75-پس از ايشان(آن پيغمبران)موسى و(برادرش)هارون را با آيات و نشانه‌هاى خودمان(معجزات)بسوى فرعون و بزرگان قوم او(براى هدايت و راهنماييشان براه راست)برانگيختيم،ايشان(از پذيرفتن گفتار موسى و هارون و پيروى از آنها) گردنكشى نموده و خود را بزرگ دانستند،و گروهى گناهكار بودند(كه نشانه‌هاى حقّ‌ و درستى را ديده و بآنان نميگرويدند)

(76) - فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا إِنَّ هَذَا لَسِحْرٌ مُبِينٌ

76-پس چون آنان را حقّ‌ و راستى(معجزات)از نزد ما آمد(و آن را شناختند از روى گردنكشى و دشمنى)گفتند:البته اين(كه موسى آورده و آن را معجزه ناميده)جادويى آشكار است(شكّ‌ و دو دلى در آن نيست)

(77) - قَالَ مُوسَى أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَكُمْ أَسِحْرٌ هَذَا وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ

77-موسى(آنان را توبيخ و سرزنش نموده،و)گفت:آيا حقّ‌ و راستى(معجزه‌اى)را كه براى شما آمده جادو مى‌گوييد؟آيا اين(معجزه)جادو است‌؟!و(چگونه ميشود كه من جادوگر باشم و)حال آنكه جادوگران رستگار نميشوند(نميتوانند خود را از شرّ و بدى نجات و رهايى دهند،و من بر شما غالب و چيره خواهم شد،و از هر شرّ و بدى ايمن و آسوده‌ام)

(78) - قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاءُ فِي الْأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ

78-بزرگان قوم فرعون(چون در برابر گفتار موسى عاجز و ناتوان شدند باو)گفتند:آيا آمده‌اى ما را از آنچه(پرستش بتها)كه پدرانمان را بر آن يافته‌ايم برگردانى،و(پيرو خود نمايى تا)پادشاهى در زمين(مملكت و شهرهاى مصر)براى شما باشد،و ما بشما گرويده نيستيم(هرگز پيغمبرى شما را قبول نداشته و نميپذيريم)

(79) - وَقَالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ

79-و فرعون(بكارگردانان خود)گفت:هر جادوگر بسيار دانايى را(از هر جا)نزد من بياوريد(تا با موسى برابرى نموده و مانند آنچه را آورده بياورند)

(80) - فَلَمَّا جَاءَ السَّحَرَةُ قَالَ لَهُمْ مُوسَى أَلْقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ

80-پس چون جادوگران(را گرد آورده و)آمدند(و براى معارضه و برابرى با موسى آماده شده و نزد او ايستادند)موسى بايشان گفت:آنچه را افكننده‌ايد(اسباب سحر و جادو را كه خواهيد انداخت)بيندازيد

(81) - فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ

81-پس چون جادوگران(ريسمانها و چون دستيهاشان را روى زمين)افكندند(و آنها بوسيلۀ زيبق و تابش آفتاب مانند مار حركت نموده و بجنبش آمدند)موسى گفت:آنچه را شما آورديد سحر و جادو است(كه هر كس جادو بودن آن را ميداند،و)محققا بزودى خدا آن را(بوسيلۀ معجزه‌اى كه بمن داده)باطل و تباه گرداند،كه البتّه خدا كار تباهكاران را اصلاح ننموده و باقى و برجا نگذارد

(82) - وَيُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ

82-و خدا حقّ‌ و راستى را(معجزات مرا)بكلمات و سخنانش(بوعده‌هايى كه درباره غلبه و چيرگى من بر شما داده)ثابت و پابرجا خواهد نمود و اگر چه گناهكاران(فرعون و پيروانش آن را)كراهت داشته و نپسندند

(83) - فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ

83-پس(با اين همه معجزات)ايمان نياورد و نگرويد بموسى مگر فرزندان از قوم خودش با ترس از فرعون و بزرگان قوم خودشان(پدرانشان)كه ايشان را عذاب نموده و آزار رسانند(تا از ايمان آوردن باو برگردند)و البتّه فرعون در زمين(مصر و سائر شهرهايى كه در دست داشت)غالب و چيره و مقتدر و توانا و متكبّر و گردنكش و(در ظلم و ستم به بيچارگان و ناتوانان و در خونريزى،يا در تكبّر و گردنكشى)از تجاوز كنندگان از حدّ و اندازه بود

(84) - وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ

84-و(چون خوف و ترس مؤمنين از فرعون افزون شد)موسى(بانان)گفت:اى قوم من اگر شما بخدا ايمان آورده و گرويده‌ايد پس بر او توكّل نموده و كار خود باو واگذاريد اگر مسلمان و فرمانبردار(اوامر و فرمانهايش)ميباشيد

(85) - فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

85-پس ايشان گفتند:بر خدا توكّل نموده و كار خود باو واگذاريم(آن گاه بخداى تعالى رو آورده از راه تضرّع و زارى گفتند:)پروردگارا ما را براى گروه ستمكاران فتنه و آزمايش مگردان(فرعون و قوم او را بر ما مسلّط‍‌ و چيره ننما و آنان را بما امتحان مفرما)

(86) - وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

86-و برحمت و مهربانيت ما را از(بودن با)كفّار و ناگرويدگان)فرعون و پيروانش و از رنج و آزار رساندن ايشان)رهايى بخش

(87) - وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَاجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ

87-و ما بموسى و(برادرش)هارون وحى نموديم(فرمان داديم)كه براى قوم خودتان در مصر خانه‌هايى را(براى عبادت و بندگى)فرا گيريد(برگزينيد)و شما و قومتان خانه‌هاتان را قبله و مسجد گردانيد(تا كفّار باجتماع و گرد آمدن شما براى نماز آگاه نشوند و شما را آزار نرسانند و از دين و آئين حق برنگردانند،يا خانه‌هاتان را روبروى يكديگر بگردانيد تا همه در يك جا گرد آمده و يكديگر را كمك نمائيد)و نماز برپا داريد،و(اى موسى)مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)را(بغلبۀ بر دشمن در دنيا و برفتن ببهشت در آخرت)بشارت و نويد ده

(88) - وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوَالًا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ

88-و(پس از آن سبب گردنكشى فرعون و قومش و نفرين نمودن موسى ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)موسى(از روى غضب و خشم بر فرعون و قومش،يا از روى تعجّب و شگفت)گفت:پرورگار ما تو بفرعون و بزرگان قوم او زينت و پيرايه(تندرستى،توانايى،آسايش و جز آنها)و داراييها در زندگانى دنيا داده‌اى،پروردگار ما،تا(مردم را)از راه تو گمراه كنند،پروردگار ما دارائيهاى ايشان را نابود كن(تا از آنها سود نبرند)و دلهاشان را سخت گردان(بر آنها مهر زن و ايشان را بخودشان واگذار)كه ايمان نميآورند تا اينكه عذاب و شكنجۀ دردناك را ببينند(و ايمان در آن هنگام هم سودى ندارد.گفته‌اند:موسى نفرين كرد و هارون آمين«خدايا خواستۀ ما را مستجاب و روا كن»گفت)

(89) - قَالَ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُمَا فَاسْتَقِيمَا وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ

89-خداى تعالى(بموسى و هارون)گفت:دعاء و خواستۀ شما مستجاب و روا شد، پس(بر دعوت و خواندن مردم را بسوى ايمان آوردن بخدا و پند و اندرز دادن ايشان)استقامت نموده و پابرجا باشيد،و راه كسانى را كه نميدانند(در كارها عجله و شتاب ميكنند)پيروى ننمائيد

(90) - وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ

90-و(پس از آن كيفيّت و چگونگى دعاء و خواستۀ موسى را در نابود شدن فرعون و قبطى‌ها بيان كرده ميفرمايد:)بنى اسرائيل را از دريا(ى قلزم)گذرانديم(قلزم نام شهرى است ميان مصر و مكّه،و اينكه درياى قلزم بآن نسبت داده شده براى آنست كه سمت شمال آن شهر واقع گشته است)پس فرعون و لشگرش براى ستم و دشمنى نمودن از پى ايشان رفتند تا آن گاه كه فرعون(و لشگرش)را غرق و آب از سرگذشتن فرا گرفت(هنگامى كه بنى اسرائيل با حضرت موسى عليه السّلام از مصر بيرون شده بكنار درياى قلزم رسيدند و حيران و سرگردان ماندند،زيرا در جلوشان دريا و از پشت سرشان فرعون و لشگر بسيارش ايشان را تهديد نموده و ميترسانيد،حضرت موسى آنان را تسليت داده و خورسند نمود و بفرمان پروردگار عصا و چوبدستى خود را بدريا نواخت،آب چون ديوار بايستاد و دوازده راه در آن پديدار شد،فرزندان اسرائيل از دريا گذشتند،و چون فرعون با سپاهش بساحل دريا رسيدند و چشمشان براههاى خشك افتاد اسبانشان را در آب راندند،و هنگامى كه در ميان دريا رسيدند آب دريا بهم آمد و فرعون و سپاهش را غرق نمود،و فرعون وقتى كه بغرق شدن خويش يقين كرد)گفت:ايمان آورده و گرويدم كه معبود و پرستيده شده‌اى نيست جز آنكه بنى اسرائيل باو ايمان آورده‌اند من از مسلمانان و فرمانبرندگانم(و اينكه يك معنى«ايمان آوردن»را سه بار در سه جمله يكى امنت«ايمان آوردم»دوم انه لا اله الا الذى امنت به بنو اسرائيل«معبود و پرستيده شده‌اى نيست جز آنكه بنى اسرائيل باو ايمان آورده‌اند»سوم و انا من المسلمين«من از مسلمانان و فرمانبرندگانم»گفته براى آنست كه ميكوشيده و بسيار حريص و آزمند بوده كه خداى تعالى او را عفو نموده و ببخشد و ايمانش را بپذيرد)

(91) - آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ

91-(پس از آن خداى تعالى او را براى ايمان آوردن از روى اضطراب و نگرانى كه چنين ايمانى سود نداشته و شايستۀ ثواب و پاداش نيست،توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا اكنون ايمان ميآورى و حال آنكه پيش از اين(كه مضطرّ و نگران نبودى)نافرمانى كردى و از تباهكاران(گمراهان و گمراه كنندگان)بودى‌؟!(س 40 ى 84:

(92) - فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ

92-پس امروز(كه روز ذلت و خوارى و رسوايى تو است،تنها)بدن و تن تو را(پس از مردنت)نجات و رهايى ميدهيم(از دريا بيرون آورده بروى خشكى مياندازيم)تا براى كسى كه بعد از تو ماندگار است(بنى اسرائيل و پيروانت)علامت و نشانه‌اى باشد(بنى اسرائيل بصدق و راستى وعده‌اى كه خدا بآنها داده كه تو را هلاك و تباه خواهد نمود،يقين و باور نمايند،و پيروانت كه تو را پروردگار خود ميدانستند بندۀ عاجز و ناتوان دانند)و محقّقا بسيارى از مردم از آيات و نشانه‌هاى ما آگاه نيستند(در آنها فكر نكرده و نميانديشند و از آنها عبرت و پند نميگيرند.حضرت صادق عليه السّلام فرموده:از وقتى كه خدا بموسى و هارون فرمود:

(93) - وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّى جَاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

93-و(پس از آن محبّت و مهربانى خود را دربارۀ بنى اسرائيل يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه بنى اسرائيل را(پس از هلاك و تباه شدن فرعون)در جايگاه شايسته و نيكو(شام و مصر)جاى داديم،و از پاكيزه‌ها(خوردنيها و آشاميدنيهاى گوارا)روزى داديم،پس(دربارۀ نبوّت و پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله) اختلاف و ناسازگارى نكردند تا آنكه علم و دانش براى ايشان آمد(تا پيغمبر اكرم مبعوث و برانگيخته شد و دانستند كه او همان پيغمبرى است كه موسى عليه السّلام وعده داده،آن گاه اختلاف نموده برخى مانند عبد اللّٰه بن سلام بآن بزرگوار ايمان آوردند و بيشترشان كافر گشتند،اى محمّد صلى اللّٰه عليه و آله) محققا پروردگارت در روز رستاخيز در آنچه اختلاف كردند ميانشان حكم خواهد نمود(مؤمنين را پاداش ميدهد و كافرين را بسزاشان ميرساند)

(94) - فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ

94-پس(از آن راستى و درستى دين مقدس اسلام را براى مردم بيان كرده،و چون قرآن عظيم بپيغمبر اكرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب نموده ميفرمايد:اى محمد صلّى اللّٰه عليه و آله) اگر تو در شكّ‌ و دو دلى هستى از آنچه(اوصاف پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله كه در كتابهاى آسمانى مژده داده شده،يا از داستانهاى پيغمبران«على نبينا و آله و عليهم السلام»و پيشآمدهاى بر گذشتگان كه)بسويت فرستاديم،پس از آنان(يهود و نصارى)كه كتاب(توراة و انجيل)را پيش از(فرستادن قرآن كريم بر)تو ميخوانند(صدق و راستى و صحّت و درستى آن را)بپرس،محقّقا حقّ‌ و راستى(قرآن مجيد)از جانب پروردگارت براى تو آمده است،پس البته از شكّ‌ آورندگان مباش

(95) - وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ

95-و از كسانى كه آيات و نشانه‌هاى خدا(قرآن عظيم)را تكذيب كرده و دروغ دانستند مباش كه البتّه(در دنيا و آخرت)از زيانكاران خواهى بود

(96) - إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ

96-(پس از آن كوشش كفّار را بر ايستادگيشان بر كفر و نگرويدن يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا كسانى را كه سخن پروردگارت(حكم و فرمان او به اينكه كفّار بعذاب جاويد گرفتار خواهند بود)بر ايشان ثابت و پابرجا گشته(هيچگاه بتو و بقرآن كريم)ايمان نميآورند

(97) - وَلَوْ جَاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ

97-و اگر چه هر آيه و نشانه(معجزه)اى بر اينان بيايد(بلكه بر كفر و نگرويدنشان ميكوشند)تا اينكه(در دنيا پس از مردن)عذاب دردناك را ببينند(آن گاه ايمان خواهند آورد و ايمان در آن هنگام هم سود ندارد)

(98) - فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ

98-پس(از آن ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)چرا اهل و مردم شهرى(يا دهى)نبودند كه(پيش از آمدن عذاب از گناهانشان توبه نموده و)ايمان آورند،و ايمانشان بآنان سود رساند(عذاب را از ايشان دور گرداند)مگر قوم و مردم زمان يونس(ابن متى يكى از پيغمبران«على نبينا و آله و عليه السّلام»)كه چون(پيش از آمدن عذاب از گناهانشان توبه و بازگشت نموده و بخدا و پيغمبر او)ايمان آوردند،ما عذاب رسوا كننده را در زندگانى دنيا از آنان برداشتيم،و ايشان را تا هنگام مرگ(از كالاى دنيا و نيكبختى در آن)بهره‌مند ساختيم

(99) - وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ

99-و(چون پيغمبر اكرم در ايمان آوردن مردم بسيار كوشش داشت و آنان ايمان نميآوردند،آزرده شده و دلتنگ گرديد،خداى تعالى پس از بيان حال قوم يونس او را تسليت داده و خورسند ساخته ميفرمايد:)اگر پروردگارت ميخواست(از روى اكراه و بزور واداشتن)همۀ اهل زمين يك جا ايمان ميآوردند(ليكن با اينكه بر آن قدرت و توانايى دارد نخواست،زيرا ايمان از روى اكراه با تكليف و فرمان منافات داشته و با حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى موافق و سازگار نيست)پس آيا تو(كه بر وادار نمودن بر ايمان آوردن توانا نيستى)مردم را اكراه و وادار مى‌نمايى تا اينكه مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)گردند؟!

(100) - وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ

100-و(چون ايمان آوردن بستگى دارد بقدرت و توانايى داشتن بر آن ميفرمايد:)نبوده است(نشايد)كسى را كه ايمان آورد مگر باذن و فرمان(قدرت و توانايى دادن)خدا(بر آن)و عذاب و شكنجه را بر كسانى قرار ميدهد كه(ميتوانند در آيات و نشانه‌هاى توحيد و يگانگى او بيانديشند و)نميانديشند

(101) - قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا تُغْنِي الْآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ

101-(و پس از يادآورى به اينكه كفر و نگرويدن بسبب انديشه ننمودن در آيات و نشانه‌هاى خداى تعالى است مردم را بوسيلۀ پيغمبر اكرم بتدبّر و انديشه نمودن در آيات امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:بنگريد كه چه چيز است(از آيات و نشانه‌هاى بر توحيد)در آسمانها و زمين(مانند خورشيد،ماه،ستارگان،كوه‌ها،درختها،حيوانات و جز آنها كه نگاه كردن بيكى يكى و بهمۀ آنها انسان را بايمان آوردن بخدا و يگانگى و علم و قدرت و حكمت او دعوت نموده و ميخواند)و(ليكن اين همه)آيات و نشانه‌ها(ى توحيد)و ترسانندگان(از عذاب يعنى پيغمبران)فائده و سود ندهند گروهى را كه ايمان نميآورند(از روى تفكّر و انديشه در آيات نگاه نميكنند)

(102) - فَهَلْ يَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَيَّامِ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ

102-پس(از آن ايشان را نكوهش كرده و تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آيا(كفّار كه بايشان امر شده ايمان آورند و در كفر و نگرويدن ميكوشند و ايمان ميآورند چيزى را)چشم براه‌اند(چشم براه نيستند)جز(عذاب و هلاك شدن در)مانند روزهاى كسانى(قوم عاد و ثمود و نوح)را كه پيش از ايشان(بوده و)در گذشته‌اند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(گرفتار شدن خودتان را بعذاب و شكنجه و تباه گشتنتان را)منتظر و چشم براه باشيد كه من هم با شما از چشم براهان(هلاك و تباه شدن شما)خواهم بود

(103) - ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنْجِ الْمُؤْمِنِينَ

103-پس(هنگام فرستادن عذاب)پيغمبرانمان و كسانى كه(بايشان)ايمان آوردند را(از آن عذاب)نجات و رهايى ميدهيم،اين چنين(از راه حكمت و درستكارى)بر ما ثابت و استوار است كه مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)را(از عذاب آخرت)نجات دهيم(چنان كه از عذاب دنيا رهايى داديم)

(104) - قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي فَلَا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

104-(پس از آن پيغمبر اكرم را به بيزارى جستن از هر معبود و پرستيده شده‌اى جز خداى يكتا امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:اى مردم اگر شما از(راستى و درستى)دين و آئينم در شكّ‌ و دو دلى هستيد(آن را باور نداريد)پس من آنان را كه جز خدا(براى عبادت و پرستش سزاوار نيستند و شما)ميپرستيد نميپرستم،ليكن خدايى را ميپرستم كه(بقدرت و تواناييش)شما را ميميراند(بنا بر اين از چنين خداى توانايى بايد ترسيد و در عبادت و بندگيش كوشيد،نه در عبادت و پرستش خدايانى كه سود و زيان و هيچگونه توانايى ندارند)و(از جانب او و عقل و خردم)مأمور و فرمان داده شده‌ام كه از مؤمنين و گروندگان(خداپرستان)باشم

(105) - وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

105-و مأمور گشته‌ام(خداى تعالى بمن فرموده:)به اينكه روى آور بدين و آئينى كه حقّ‌ و درست و راه مستقيم و راست است،و البتّه از كسانى كه براى خدا شريك قرار ميدهند(جز او را ميپرستند)مباش

(106) - وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِينَ

106-و جز خدا مخوان(پرستش ننما)چيزى را كه نه ترا سود دهد(اگر آن را فرمان برى) و نه بتو زيان رساند(اگر فرمانش نبرى)پس اگر بجا آوردى آنچه را كه تو را از آن نهى نموده و بازداشتم محقّقا در آن هنگام از ستمكاران(بخود)هستى(زيرا سعادت و نيكبختى را از دست داده‌اى و خويشتن را بعذاب و شكنجۀ جاويد گرفتار ساخته‌اى)

(107) - وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

107-و(براى اينكه دانسته شود همۀ سودها و زيانها در دست قدرت و توانايى او است ميفرمايد:)اگر خدا زيانى(رنج،بيمارى،تهى دستى،خوارى و جز آنها)را بتو رساند جز او(كسى)آن را دور كننده نيست،و اگر دربارۀ تو خير و نيكى(تندرستى،آسودگى،توانگرى،و جز آنها)بخواهد براى احسان و بخشش او جلوگيرى نميباشد(و چون خير و نيكى رساندنش بسبب فضل و احسان او است،نه بسبب استحقاق و شايستگى بنده ميفرمايد:)فضل و احسان خود را بهر كه از بندگانش(مؤمن باشد يا كافر)بخواهد ميرساند،و(چون او«جل شأنه»بخشنده است پس بسبب معصيت و نافرمانى نوميد نشويد،زيرا)او آمرزندۀ(گناهان و ببندگانش)مهربان است

(108) - قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ

108-(پس از آن پيغمبر اكرم را بموعظه و اندرز دادن بمردم امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:اى مردم حقّ‌ و درستى(قرآن عظيم كه داراى علوم و معارف و حقائق و احكام و راهنماييهاى نيكبختيهاى دنيا و آخرت است)از جانب پروردگارتان براى شما آمد،پس هر كه(بسوى حقّ‌)راه يافت(بآنچه در آنست ايمان آورد و عمل نمود)محقّقا براى خود(بمنافع و سودهاى دنيا و آخرت)راه مييابد،و هر كه گمراه شد(از آن دورى گزيد)البتّه بر زيان خويش گمراه ميشود(پس براى من در ايمان شما سودى و در كفرتان زيانى نيست)و من(از جانب خداى تعالى)بر شما نگهبان نيستم(تا بر پذيرفتن حقّ‌ و عمل بآن وادارتان نمايم،بلكه وظيفه و كار من هدايت و راهنمايى است و بس)

(109) - وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ

109-و(پس از آن آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله را به پيروى نمودن از خود و شكيبايى بر آزار رساندن مردم امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تو خود)پيروى كن آنچه را كه(از جانب خداى تعالى)بسويت وحى و فرستاده ميشود(و اگر چه همۀ مردم از آن رو گردانند)و(بر اذيّت و آزار كفّار و ناگرويدگان)صبر كن و شكيبا باش تا اينكه خدا(دربارۀ ايشان)حكم كند و فرمان دهد(آنان را بكيفر رساند)و او بهترين فرمان دهندگان است(زيرا حكم نميكند مگر از روى عدل و داد و صواب و شايستگى.

هود

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ

1-(رازى است ميان خداى تعالى و پيغمبر اكرم كه بنا بر مصلحتى آشكار نشده و در اوّل سورۀ يونس بيان شد كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده:معنى الر انا اللّٰه الرؤف است يعنى)منم خداى بسيار مهربان،اين كتاب(قرآن عظيم)كتابى است كه آيات آن استوار گرديده(چيزى از آن نسخ نشده و مانند كتابهاى ديگر تغيير و دگرگونى در آن روى نداده)پس(آنچه در آن است از حقائق،معارف،علوم،احكام،قصص پيغمبران«على نبينا و آله و عليهم السلام»،مواعظ‍‌ و جز آنها)بيان و آشكار شده است از نزد خداى حكيم و درستكار دانا(ى بحكمت و درستى و مصلحت و شايستگى هر چيز)

(2) - أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ

2-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم بگو:فرستادن چنين كتابى كه از همۀ كتابهاى آسمانى افضل و برتر است)براى آن(است)كه جز خدا را عبادت و پرستش نكنيد،البتّه من از نزد او شما را(از عذاب و كيفر)ترساننده و(بثواب و پاداش)مژده بخشنده‌ام

(3) - وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ

3-و براى آن(است)كه از پروردگارتان آمرزش بخواهيد،و(از گناهانتان)توبه نموده و بسوى او بازگرديد تا شما را تا هنگام مرگ ببهرۀ نيكو(آسودگى،تندرستى،فراخى روزى و جز آنها)بهره‌مند نمايد،و تا ثواب و پاداش هر(توبه كنندۀ)داراى فضل و برترى(در اعمال و اخلاق)را بدهد،و اگر(از آنچه بيان شد)روى گردانيد هر آينه من(از راه رحمت و مهربانى)دربارۀ شما از عذاب و شكنجۀ روز بزرگ(روز قيامت كه شدائد و سختيهاى آن بزرگ است)ميترسم(ميدانم گرفتار عذاب بزرگ آن روز ميشويد)

(4) - إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

4-(روزى كه)بازگشت شما بسوى(حكم و فرمان)خدا است،و او بر هر چيز توانا است(ميتواند شما را پس از مردن زنده گرداند و بكيفر رساند،پس از مخالفت و فرمان نبردن از او بترسيد)

(5) - أَلَا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلَا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

5-(پس از آن برخى از كارهاى نادرست آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:اى خردمندان)آگاه باشيد ايشان(مشركين پس از شنيدن اين سخنان از كفر و نگرويدن و دشمنى با پيغمبر اكرم دورى نگزيده)سينه‌ها(دلها)شان را مى‌پيچند و ميفشارند تا راز خود(دشمنى با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله) را از خدا(بگمان اينكه او از پنهانيها آگاه نيست)پنهان دارند،آگاه باشيد هنگامى كه جامه‌هاى خود را بر سر ميكشند خدا ميداند آنچه(در دلهاشان)پنهان ميدارند و آنچه را(بزبانهاشان)آشكار ميسازند،محقّقا او بانديشه‌هاى در سينه‌ها(دلها كه كسى بر آنها آگاه نيست)دانا است(پس چگونه انديشه‌هاشان را از او پنهان مينمايند؟!)

(6) - وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ

6-و(پس از آن دربارۀ احاطۀ علم و دانايى خود را بهر چيز ميفرمايد:)جنبنده‌اى(كوچك،بزرگ،نر،ماده،پرنده،چرنده،درنده،بيابانى،شهرى،كوهى و جز آنها)در زمين نيست مگر آنكه روزى آن(از خوردنى و آشاميدنى و آنچه كه زندگى بآن بستگى دارد)بر خدا است،و جايگاه آن را(براى زندگى)و سپردنگاهش را(براى تن بيجانش)ميداند،همۀ آنها(روزى و خانۀ و گور هر جنبنده‌اى)در كتاب آشكار(لوح محفوظ‍‌ و نامۀ نگاهداشته شده)است(تا فرشتگان آن را ديده بدانند آنچه را كه بجا ميآورند)

(7) - وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

7-و(پس از آن علّت احاطۀ علم خود را بهر چيز يادآورى نموده ميفرمايد:)او است آن(قادر و توانايى)كه آسمانها و زمين را در شش روز(بمقدار و اندازۀ شش روز)آفريد،و عرش و تخت او بر روى آب(كه وسيلۀ حيات و زندگى هر چيز است)بود(همۀ موجودات تحت قدرت و توانايى اويند،و آن آسمانها و زمين و آب را آفريد)براى اينكه شما را(مانند كسى كه ديگرى را امتحان نموده و ميآزمايد)بيازمايد(آگاه سازد)كه كردار كدامتان نيكوتر است،و(چون امتحان و آزمايش عالم و جهان ديگرى را لازم دارد كه پاداش نيكوكار داده شود و بدكار بكيفر رسد و مشركين آن را انكار مينمودند و نميپذيرفتند،خداى تعالى آنها را سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) اگر بگويى:شما پس از مرگ برانگيخته(زنده)شدگانيد،هر آينه آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند ميگويند:نيست اين سخن تو مگر جادويى هويدا(فريبى مانند جادو،يا نيست اين قرآن كه دليل بر صدق و راستى خود آورده‌اى مگر جادويى آشكار)

(8) - وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلَا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

8-و(پس از آن استهزاء و ريشخند ايشان را بعذاب و شكنجۀ خداى تعالى كه پيغمبر اكرم وعده ميداد بيان كرده ميفرمايد:)اگر ما عذاب و شكنجه(اى)را(كه بآنها وعده داده‌اى)از ايشان تا مدّت و روزهاى شمرده شده‌اى(زمان اندكى)بتأخير انداخته و پس اندازيم،هر آينه(از روى استهزاء)ميگويند:چه چيز عذاب را باز ميدارد(سبب تأخير آن چيست)؟آگاه باش روزى(هنگامى)كه عذاب براى ايشان بيايد آن عذاب از آنان بازداشته نخواهد شد،و آنها را احاطه نموده و فراگيرد آنچه(عذابى كه)بآن استهزاء و ريشخند ميكردند

(9) - وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ

9-و(پس از آن حال و چگونگى استهزاء كنندگان را هنگام آسايش و سختى يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر ما انسانى را از نزد خود رحمت و مهربانى بچشانيم(نعمتى مانند تندرستى و دارايى و آسودگى باو ببخشيم)و سپس آن را از او باز ستانيم محقّقا او نوميد و ناسپاس است(اميدى ببازگشت آن ندارد،زيرا بدست آمدن آن نعمت را بر اثر پيشآمد روزگار ميداند،و هنگامى كه از آن بهره‌مند است شكر و سپاسش را بجا ميآورد،چون باور ندارد كه آن از جانب خداى تعالى بوده)

(10) - وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ

10-و اگر ما(از روى فضل و احسان خود)نعمت و بخششى را باو بچشانيم(ببخشيم)پس از سختى كه(بسبب بدى كردارهايش)بوى رسيده هر آينه(بر اثر غرور و فريب خوردن از دنيا)ميگويد:بديها(رنجها و سختيها)از من رفت(و باز نميگردد)البته او(در آن هنگام)شادمان و خودستا است(خورسند گردد و بر ديگران فخر نموده و بنازد،در حالى كه ميبايست از گذشته شكر و سپاس نمايد و در برابر احسان و بخشش خداى تعالى سر فرود آورد)

(11) - إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ

11-(و پس از بيان عجز و ناتوانى انسان هنگام سختى و بسيارى جهل و نادانيش هنگام خوشى،حال مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول را بيان كرده ميفرمايد:حال و چگونگى انسان آنست كه بيان شد)مگر آنان(مؤمنين و گروندگانى)كه(در سختيها)صبر و شكيبايى داشته و(هنگام بدست آمدن نعمت)كارهاى نيكو كرده‌اند(شكر و سپاس آن نعمت را بجا آورده‌اند)آن گروه را بر ايشان آمرزش(گناهان)و(براى صبر و شكيباييشان بر سختيها و شكر و سپاسشان بر نعمتها)مزد بزرگ(پاداش بسيار)است

(12) - فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ

12-پس(هنگامى كه مشركين قرآن كريم را تكذيب كرده و دروغ دانسته و بآن استهزاء و ريشخند مينمودند،و پيغمبر اكرم از اينكه آن را قبول نكرده و نميپذيرفتند دلتنگ شد،خداى تعالى آن حضرت را بتبليغ قرآن و بى‌اعتنايى باستهزاء آنان ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)شايد تو پاره‌اى از آنچه(آياتى)كه بسوى تو وحى و فرستاده ميشود(و آنها بر صدق و راستى نبوّت و پيغمبرى تو دلالت داشته و راهنما است)ترك كننده و واگذارنده باشى‌؟(تبليغ نميكنى و نميرسانى،گفته‌اند:استفهام در اينجا بمعنى نفى است يعنى وامگذار و تبليغ نما)و به(آشكار نمودن)آن سينه‌ات تنگ ميشود(دلتنگ مشو)از اينكه(مشركين از روى تكذيب و استهزاء)ميگويند:چرا(از آسمان)بر او(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)گنج(مال بسيار)فرستاده نشده(تا بآن مردم را دور خود گردآورد و ايشان هم پيغمبرى او را تصديق نموده و بپذيرند)يا با وى فرشته‌اى نيامده(تا او را كمك كند و بپيغمبريش گواهى دهد،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)جز اين نيست كه تو ترساننده‌اى(بر هر كارى قدرت و توانايى ندارى،تنها وظيفه و كار تو آنست كه مردم را پند و اندرز داده از عذاب خداى تعالى بترسانى)و خدا است كه براى هر چيزى(كردار و گفتار ايشان)حافظ‍‌ و نگهبان است(سزاشان را خواهد داد)

(13) - أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

13-آيا(مشركين)ميگويند:(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)قرآن را بهم بافته و(بخدا)دروغ ميبندد؟!(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله بايشان)بگو:(اگر اين قرآن گفته و ساختۀ من است شما هم كه در فصاحت و بلاغت بى‌مانند و در علم بيان و سخن يگانه‌ايد)پس ده سوره و پاره‌اى بهم بافته شدۀ مانند آن را بياوريد،و جز خدا هر كه را توانايى داريد(براى كمك)بخوانيد اگر راستگويان خواهيد بود(و چون اين تحدّى و دشمن بپيش خواندن براى برابرى بجايى نرسيد در جاى ديگر«س 2 ى 23:

(14) - فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

14-پس(اى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و اى مؤمنين بآن حضرت)اگر(كفّار و ناگرويدگان)خواستۀ شما را اجابت و روا ننمودند بدانيد محقّقا آنچه(آياتى كه)فرستاده شده وابستۀ بعلم و دانش خدا است(جز او بر آوردن آن قادر و توانا نيست)و بدانيد كه معبود و پرستيده شده‌اى جز خدا نيست،پس آيا شما(از صميم قلب و با دل پاك)مسلمان هستيد؟(بر دين و آئين اسلام ثابت و پابرجا ميباشيد؟يا اگر خواستۀ شما را روا ننمودند اى مشركين«پس از اتمام حجّت و دليل آوردن بر گفتار نادرستتان»بدانيد كه قرآن فرستاده شده وابستۀ بعلم خدا است و معبودى جز او نيست،پس آيا شما مسلمان هستيد يعنى مسلمان ميشويد يا از روى عناد و دشمنى بر شرك و كفر خود ايستادگى داريد؟)

(15) - مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ

15-(و چون شرك و كفر مشركين بر اثر علاقه و دلبستگى بدنيا بوده و از اينرو از پيغمبر اكرم ميخواستند كوه‌هاى مكّه را طلا كند و يا گنجى براى آنها آورد،خداى تعالى دنيا خواهان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هر كه زندگى دنيا و آرايش آن را خواهد جزاء كردارشان را در دنيا كامل و تمام و بى‌آنكه چيزى از آن بكاهيم بايشان ميدهيم،و از برخورداريشان در آن كاسته نخواهد شد(تا در آخرت شايستۀ ثواب و پاداش نباشند)

(16) - أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِيهَا وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

16-آن گروه كسانى هستند كه براى ايشان در بازپسين جز آتش(دوزخ بهره‌اى)نيست،و آنچه(كارهاى شايسته‌اى كه)در دنيا كرده‌اند(چون براى خداى تعالى نبوده)فاسد و تباه گشته،و آنچه(كارهاى نيكويى كه از روى رثاء و خودنمايى)بجا آورده‌اند باطل و نادرست شده(سزاوار اجر و پاداش نيست)

(17) - أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ

17-پس(از آن نيكويى حال و چگونگى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين بآن حضرت و بزرگى مقام و ارجمندى ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)آيا كسى كه(در صحّت و درستى دين و آئين خود)از جانب پروردگارش بر دليل و راهنماى آشكار بود و در پى آن از نزد خداى تعالى او را شاهد و گواه و پيش از آن كتاب(توراة)موسى باشد در حالى كه آن كتاب(براى مردم)امام و پيشوا و رحمت و بخششى است،با كسى كه دنيا خواه ميباشد يكسان است‌؟!آن گروه كه بر دليل و برهان هستند بقرآن(كريم،يا بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ايمان ميآورند(زيرا برهان و قرآن و دلالت توراة موافق و سازگارند)و حزبها و دسته‌هاى مردم(اهل مكّه،يا اهل كتاب و مشركين و منافقين)كه بآن كافر شده و نميگروند(روز قيامت)آتش وعده‌گاه ايشان است،پس(دربارۀ صدق و راستى قرآن كريم كه از جانب خداى تعالى است روى سخن بمردم نموده و ليكن چون قرآن مجيد به پيغمبر اكرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب كرده ميفرمايد:)تو از آن قرآن در شكّ‌ و دودلى نباش كه همانا آن از نزد پروردگارت حقّ‌ و درست است ليكن بيشتر مردم(از روى دشمنى،يا از روى فكر و انديشه ننمودن بآن)ايمان ميآورند و نميگروند

(18) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ

18-و(چون مشركين ميگفتند:خدا بتها را براى ما شفيع و ميانجى گردانيده،دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:)كيست ستمكارتر(بخود)از كسى كه بخدا دروغ بندد(ميگويد:خدا بتها را شفعاء ما قرار داده)؟آن گروه را(روز رستاخيز)بپيشگاه(حكم و فرمان)پروردگارشان ميآورند،و گواهان(فرشتگان نويسندۀ گفتار و كردار،يا پيغمبران عليه السّلام گواهى ميدهند و)ميگويند:ايشانند آنان كه بر پروردگارشان دروغ بستند(گفتند:اصنام و بتها شركاء و انبازهاى خدايند و نزد او شفعاء ما هستند)آگاه باش لعنت و دورى رحمت و مهربانى خدا بر ستمكاران است(كه خود را هلاك و تباه نموده و بعذاب جاويد گرفتار ساختند)

(19) - الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ

19-(پس از آن ايشان را نكوهش نموده ميفرمايد:ستمكاران)آنان(اند)كه(مردم را) از راه خدا(دين و آئين حقّ‌ و درست و پذيرفتن آن)باز ميدارند و كجى(بازگشتن از)آن را ميطلبند و خواهانند،و آنها(بخصوص)ببازپسين كافر و ناگرويده‌اند

(20) - أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ

20-(پس از آن آنان را تهديد كرده و ترسانده ميفرمايد:)آن گروه(خداى تعالى را از عذاب و شكنجه‌اش)در زمين(در دنيا)عاجز و ناتوان كنندگان نيستند(كه از او بگريزند و از عذابش جلوگيرى نمايند)و براى آنان(در قيامت)جز خدا دوستانى نيست(كه از عذاب نجات و رهائيشان دهد،بلكه)عذاب براى آنها افزوده گشته و دو چندان شود(زيرا هم خود گمراه بوده هم ديگران را گمراه كرده‌اند)آنان(از بسيارى دشمنى با قرآن كريم بآن ماند كه)نبودند كه بتوانند(سخنان حقّ‌ و راست را)شنيد،و نه اينكه(معجزات پيغمبر اكرم را)ببينند

(21) - أُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

21-آن گروه آنانند كه خود را زيانكار ساختند،و(در آن روز)گم شود از ايشان(دستشان كوتاه گردد از)آنچه(بتهايى كه)افتراء زده و دروغ ميبافتند(بدروغ ميگفتند:آنها شفعاء ما و شركاء خدا هستند)

(22) - لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ

22-ناچار(يا بى‌شكّ‌ و دو دلى)ايشان در بازپسين(از همۀ زيانكاران)زيانكارتر باشند(چون پرستش خدا را از دست داده و پرستش بتها را خريده و كالاى دنياى فانى را بر نعمت آخرت باقى برگزيده‌اند)

(23) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

23-(پس از آن حال و چگونگى مؤمنين و بسيار سود بردنشان را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند،و بسوى پروردگارشان خشوع و فروتنى نموده(يا بياد او آرام گرفته)اند آن گروه اهل بهشتند كه در آن هميشه ماندگاراند

(24) - مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمَى وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

24-(پس از آن براى بدى حال كفّار و نيكويى حال مؤمنين مثل زده و مانندى بيان كرده ميفرمايد:)مثل و چگونگى اين دو گروه مانند كور و كر و بينا و شنوا است،آيا اين دو يكسان و مانند همند؟آيا پس شما(از اين مثل)پند نميگيريد(يا در آن تأمّل و انديشه نميكنيد كه مؤمن و كافر برابر نخواهند بود،چنان كه بينا با كور و شنوا با كر يكسان نميباشند)

(25) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ

25-و(پس از آن داستان برخى از پيغمبران«على نبينا و آله و عليهم السلام»و تباه شدن مردم زمانشان را براى عبرت و پند گرفتن و ترساندن ايشان يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه ما نوح را بسوى قوم و مردم زمانش(براى هدايت و راهنمايى براه راست و بدين و آئين حقّ‌ و درست)فرستاديم،پس نوح گفت:اى قوم من براى شما بيم دهندۀ آشكارم

(26) - أَنْ لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ

26-به اينكه جز خدا را نپرستيد(چيزى را شريك و انباز او نگردانيد،و اگر بت پرستيد و خلاف امر و نهى او رفتار نمائيد)هر آينه من بر شما از عذاب و شكنجۀ روز دردناك(روزى كه عذاب در آن رو آورد)ميترسم(كه بآن گرفتار شويد)

(27) - فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ

27-پس اشراف و بزرگان از قوم او كه كافر بودند گفتند:ما ترا جز آدمى مانند خود نمى‌بينيم،و نمى‌بينيم ترا پيروى كرده باشد مگر مردمى از ما كه پست و فرومايه و بى‌فكر و انديشه‌اند(از ايمان آوردن اينان بتو راستى گفتارت آشكار نميگردد،زيرا ايشان خردمند و با فكر و انديشه نيستند)و ما نمى‌بينيم كه شما(تو و پيروانت)بر ما فضل و برترى داشته باشيد،بلكه گمان ميكنيم شما دروغ گوئيد

(28) - قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ

28-نوح گفت:اى قوم من آيا ديديد(مرا آگاه سازيد)اگر من(دربارۀ نبوّت و پيغمبريم)از جانب پروردگارم حجّت و دليلى داشته باشم و او از نزد خود رحمت و بخششى(نبوّت و معجزه‌اى)بمن داده باشد،و آن حجّت و رحمت(بر اثر دشمنى و خوهاى زشتتان)بر شما پوشانيده شده است(بطورى كه آن را نمى‌بينيد و نميخواهيد ببينيد)آيا شما را بر(قبول و پذيرفتن)آن الزام و وادار نمايم در حالى كه شما كراهت داشته و آن را نمى‌پسنديد(من اينكار نكنم،زيرا روا نيست كسى را براى ايمان آوردن بخدا و رسول اجبار و وادار نمود)

(29) - وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ

29-و اى قوم من(اگر گمان ميكنيد در تبليغ و رساندن دين و آئين حقّ‌ در مال و داراييتان طمع و آز دارم و از اينرو از من دورى ميگزينيد و گفتارم را تكذيب مينمائيد،بدانيد)براى تبليغ و رساندن دين خدا مال و دارايى از شما نميخواهم(زيرا عمل و كار من براى شما نيست تا مزد آن را از شما بخواهم)مزد من نيست مگر بر خدا(زيرا كار من براى او است،پس شما بگمان طمع داشتن من در مال و داراييتان خود را از سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت و ايمان آوردن بخدا و رسول باز نداريد)و(اينكه مى‌گوييد:پيروان من فقراء و فرومايگان و مردم پست ميباشند و از اينرو ايمان نميآوريد،اين گفتار درست نيست،زيرا قصد و آهنگ من هدايت و راهنمايى مردم است خواه توانگر و ارجمند باشند،خواه فرومايه و پست،بنا بر اين)من كسانى را كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند(از نزد خود)طرد نكرده و نميرانم(اگر چه فرومايه و پستترين مردم باشند)زيرا آنان(در قيامت بسبب ايمان آوردنشان رحمت و پاداش)پروردگارشان را ديدار كننده(دريابنده)اند،و(شما خود را خردمندتر و داناتر از ايشان مى‌بينيد)ليكن من شما را گروهى نادان مى‌بينم(زيرا در عاقبت و پايان كار فكر و انديشه نميكنيد تا بدانيد فضل و برترى بايمان آوردن بخدا و رسول و پيروى از آنها است،نه بمال و دارايى و مقام و ارجمندى)

(30) - وَيَا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

30-و اى قوم كيست مرا(روز رستاخيز)از عذاب و شكنجۀ خدا يارى كند(نجات و رهايى دهد)اگر مؤمنين را(از نزد خود)طرد كرده و برانم‌؟آيا پند نميگيريد و نميانديشيد(كه اگر من براى خواهش مشتى مردم خود خواه ايشان را برانم سزاوار عذاب خداى تعالى خواهم شد،آن گاه كى آن عذاب را از من منع نموده و باز ميدارد؟)

(31) - وَلَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلَا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ

31-و(چون بنوح گفتند:چرا مؤمنين بخود را مى‌ستايى در حالى كه در باطن و نهان بتو ايمان نياورده و دروغ ميگويند؟نوح گفت:)بشما نميگويم خزينه و گنجهاى(علم و دانايى)خدا نزد من است و غيب و ناپديد ميدانم(وظيفۀ من آنست كه هر كه در ظاهر بخدا و رسول ايمان آورد او را مؤمن دانسته و بستايم)و نميگويم:فرشته‌ام(تا شما بگوئيد:تو جز بشرى مانند ما نيستى)و براى كسانى(مؤمنين)كه چشمهاى شما آنان را خوار و پست مى‌بيند نميگويم:خدا خير و نيكويى را بايشان نخواهد داد(بلكه خير و نيكويى را بآنها عطاء نموده و بخشيده،در دنيا بايشان توفيق داده و در آخرت ثواب و پاداش)خدا بآنچه(صدق و راستى و اخلاص و پاكدلى كه)در نهان ايشان باشد داناتر است،محقّقا من اگر ايشان را طرد نموده و برانم(يا جز آنچه را ميدانم بگويم)از ستمگران(بخود و بديگران)خواهم بود

(32) - قَالُوا يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

32-گفتند:اى نوح با ما مجادله و گفتگو كردى و جدال و گفتگوى با ما را بسيار نمودى(تا اندازه‌اى كه خسته شديم)پس(سخن را كوتاه كن،ما بتو ايمان نميآوريم)بياور آنچه(عذابى)را كه بما وعده ميدهى اگر(دربارۀ پيغمبرى و وعدۀ خود)از راستگويانى

(33) - قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شَاءَ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ

33-نوح گفت:(من نميتوانم عذاب بياورم)تنها خدا(كه قادر و تواناى بر هر چيزى است)آن عذاب را(اكنون،يا پس از اين)براى شما ميآورد اگر بخواهد،و شما ناتوان كنندۀ(او)نيستيد(نميتوانيد از عذاب او بگريزيد،يا جلوگيرى نمائيد)

(34) - وَلَا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كَانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

34-و(چون بر اثر بسيارى دشمنى ايشان از ايمان آوردنشان نوميد شد و خواست تا بدانند كه او مجادله نميكند،بلكه سعادت و نيكبختى آنان را خواهان است گفت:)اگر بخواهم شما را نصيحت نموده و پند دهم اندرز من بشما سود ندهد اگر خدا بخواهد(بسبب ايستادگيتان بر كفر و دشمنى)شما را گمراه سازد(بخود واگذارد و از رحمت و مهربانى خود دور گرداند،زيرا)او پروردگار شما است(اخلاق و خوهاى زشت و اعمال و كردار ناشايستۀ شما را ميداند)و بسوى(حكم و فرمان)او بازگرديده ميشويد(و سزاتان را خواهد داد)

(35) - أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ

35-(پس از آن خداى تعالى ايشان را سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا(با اين همه پند و اندرز ايمان ميآورند،يا)ميگويند:سخن او(به اينكه من فرستادۀ خدايم)دروغى است بهم بافته(يا آيا مشركين مكّه پس از شنيدن اين آيات بخدا و رسول ميگروند يا ميگويند:پيغمبر اكرم قرآن كريم را خود بهم بافته و بدروغ ميگويد خداى تعالى فرستاده،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين،يا اى نوح عليه السّلام بقوم خود)بگو:اگر سخنم دروغى است كه بهم بافته‌ام،پس(گناه كرده‌ام و عذاب و كيفر)گناهم بر من است،و من از گناهى كه شما ميكنيد بيزارم(مرا بگناه شما عذاب نميكنند)

(36) - وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ

36-و(چون نوح گمان ميكرد كه در صلب و پشت ايشان كسانى باشند كه ايمان آورند،ميفرمايد:)بنوح وحى و فرستاده شد كه از قوم و مردم زمان تو هرگز ايمان نميآورند مگر آن كس كه(تا كنون)ايمان آورده،پس بسبب آنچه(ظلم و ستمى كه بتو)ميكردند اندوهناك مباش(زيرا مدّت مهلتشان بپايان رسيد و بزودى آنان را هلاك و تباه ميكنيم)

(37) - وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ

37-و زير نظر و فرمان ما كشتى بساز(كه تو را در چگونه ساختن آن كمك مينمائيم)و(چون نوح عليه السّلام بقوم خود بسيار شفقت و مهربانى داشت ميفرمايد:)دربارۀ كسانى كه(بخود و بديگران)ظلم و ستم كردند(كافرند و بخدا و پيغمبر او نميگروند و ديگران را گمراه مينمايند)با من سخن مگو(هنگامى كه بعذاب گرفتار شدند براى آنها شفاعت و خواهش مكن)كه البتّه ايشان غرق شده و در آب فرو ميروند(هلاك و تباه خواهند شد)

(38) - وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ

38-و نوح(بامر و فرمان ما)كشتى ميساخت و هر گاه گروهى از قومش بر او ميگذشتند او را مسخره و ريشخند ميكردند(ميگفتند:اى نوح چه ميكنى‌؟!ميفرمود:خانه‌اى ميسازم كه روى آب ميرود،آنان ميخنديدند و ميگفتند:اى نوح پس از آنكه پيغمبر بودى اكنون نجّار و چوب تراش شده‌اى‌؟آيا ميخواهى براى آب مانع و جلوگير قرار دهى،آب كجا است‌؟!)نوح گفت:اگر شما ما را مسخره ميكنيد ما هم(هنگام آمدن عذاب)شما را مسخره ميكنيم مانند مسخره و ريشخندى كه شما مينمائيد

(39) - فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُقِيمٌ

39-پس بزودى خواهيد دانست(مى‌بينيد ميان من و شما)كيست كه بيايد او را عذاب و شكنجه‌اى(غرق شدن در آب)كه رسوايش سازد،و عذاب و شكنجۀ پابرجا و هميشگى(آتش دوزخ هم در بازپسين)بر او فرود آيد

(40) - حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ

40-(و نوح كشتى ميساخت)تا اينكه امر و فرمان ما(بعذاب قوم او)آمد،و از تنّور و جاى پختن نان(كه جوشيدن آب را از آن براى نوح علامت و نشانۀ آمدن عذاب گردانيده بوديم)آب جوشيد(گفته‌اند:تنوّر و كشتى هر دو در مسجد كوفه بوده،پس چون نشانۀ عذاب پديد شد بنوح)گفتيم:(اى نوح)از هر جفتى(از حيوانات)دو تن(نر و ماده)و اهل و كسانت را بكشتى ببر مگر كسى(زن خود و اغله و فرزندش كنعان)را كه(چون ايمان نخواهند آورد)فرمان ما بر تباه ساختن او پيشى گرفته،و(از مردم)بكشتى ببر كسى را كه(بتو)ايمان آورده است،و بنوح ايمان نياورده و نگرويدند مگر اندكى(هشتاد يا هفتاد و هشت تن كه هفتاد و دو تن از مؤمنين بودند و شش تن سه فرزند نوح:سام و حام و يافث و زنان ايشان)

(41) - وَقَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ

41-و نوح(پس از آنكه از هر جفتى از حيوانات يك نر و يك ماده در كشتى گذارد بكسان خود و بمؤمنين)گفت:در كشتى سوار شويد در حالى كه هنگام روان شدن و ايستادن آن بسم اللّٰه گوئيد و از نام او كمك و يارى بخواهيد كه البتّه پروردگار من آمرزندۀ(گناهان و بمؤمنين)مهربان است(و از اينرو شما را از غرق و هلاك شدن رهانيد)

(42) - وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلَا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ

42-و(پس از آنكه نوح و همراهانش در روز اوّل ماه رجب سوار كشتى شدند)كشتى آنان را در ميان موجها و غلطيدن آبها رويهم كه(در ارتفاع و بلندى)مانند كوه‌ها بود ميبرد،و نوح فرزند خود(كنعان)را كه در گوشۀ دور از پدر بود فرياد زد اى پسرك من(بيا)با ما سوار(كشتى)شو،و با كفّار و ناگرويدگان(بر دين و آئين ايشان)مباش(كه غرق و هلاك ميشوى)

(43) - قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ

43-پسرش(كنعان)گفت:(بكشتى نيازمند نيستم)بزودى بكوهى بازگردم كه مرا از آب نگهدارد،نوح گفت:امروز از حكم و فرمان خدا(بعذاب)نگاه دارنده‌اى نيست مگر كسى(خداى تعالى)كه(ببندگانش)رحم كند و ببخشد،و(هنوز گرم گفتگو بودند كه)موج ميان ايشان(پدر و پسر)حائل شده و جدايى انداخت(و يكديگر را نديدند)و آن پسر از غرق شدگان گرديد

(44) - وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

44-و(پس از آنكه طوفان بپايان رسيد و آب بسيار همه جا را فرا گرفت،و كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول هلاك و تباه شدند)گفته شد(خداى تعالى بزمين و آسمان خطاب نموده و فرمود):اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان(خود را از باريدن)بازدار،و آب(زمين)كم گشت و امر و فرمان خدا(بهلاك و تباه شدن كفّار و نجات و رهايى يافتن مؤمنين)انجام داده شد،و كشتى بر كوه جودىّ‌(كه گفته‌اند آن كوه بزرگى است در موصل)قرار گرفت،و گفته شد(خداى تعالى فرمود،يا نوح«على نبينا و آله و عليه السّلام»گفت):دورى رحمت باد مر گروه ستمكاران را(خدا آنان را كه بسبب كفر و نگرويدنشان بخودشان ظلم و ستم نموده و هلاك و تباه شدند از حرمت و مهربانيش بى بهره گرداند)

(45) - وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ

45-و(هنگام غرق شدن كنعان)نوح فرياد زد و پروردگار شرا خواند و گفت:پروردگار من هر آينه پسرم(كنعان)از اهل و بستگان من است،و محقّقا وعدۀ تو(كه فرمودى تو و اهلت را نجات ميدهم)حقّ‌ و درست است(خلف و انجام ندادن در آن راه ندارد،پس او را نجات ده)و تو(در گفتار و كردارت)استوارترين فرمان دهندگانى

(46) - قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ

46-خداى تعالى فرمود:اى نوح البته آن پسر از اهل و كسان تو نيست،زيرا او داراى عمل و كار ناشايسته(كافر و ناگرويدۀ بتو)است،پس مخواه چيزى را كه به(خير و نيكى)آن علم و دانايى ندارى،من ترا از اينكه از نادانان باشى پند ميدهم(ميترسانم)

(47) - قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ

47-نوح گفت:پروردگارا من بتو پناه ميبرم كه(مرا بخود وامگذارى تا)از تو بخواهم چيزى را كه به(صلاح و شايستگى)آن علم ندارم،و(از روى خضوع و فروتنى،نه آنكه گناهى كرده باشد،گفت:)اگر مرا نيامرزى و نبخشى از زيانكاران خواهم بود

(48) - قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ

48-(و پس از هلاك شدن كفّار بسبب طوفان)گفته شد(خداى تعالى فرمود):اى نوح(از كشتى،يا از كوهى كه كشتى بر آن قرار گرفت)فرود آى بسلامتى و تندرستى و بركتها و نيكيهايى از ما بر تو و بر گروه‌هايى(از مؤمنين)كه با تواند،و گروه‌هايى از(نسل و فرزندان)ايشان را بزودى(از خيرات و نيكيها)بهره‌مند ميسازيم،پس از آن(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول از)آنان را(در قيامت بسبب معاصى و گناهانشان)عذاب دردناك از جانب ما خواهد رسيد

(49) - تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ

49-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) داستان نوح از خبرهاى غيب و ناديده است كه آن را بسوى تو(كه پيغمبرى)وحى نموده و ميفرستيم،تو پيش از(فرستادن)اين(قرآن)آن را نميدانستى،و نه قوم تو(مردم قريش كه با آنها آميزش داشتى)آن را ميدانستند،پس(هويدا است آنچه تو«يك مرد امّى و درس نخوانده و از كسى چيزى ياد نگرفته»مى‌گويى از جانب خداى تعالى بتو وحى و فرستاده ميشود،بنا بر اين اگر مردم بتو ايمان نياوردند آزرده مشو و)صبر كن و شكيبا باش(چنان كه نوح بر آزار قومش صبر و شكيبايى نمود)البتّه عاقبت و پايان نيكو براى پرهيزكاران(صبر كنندگان بر سختيها)است(چنان كه براى نوح بود)

(50) - وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ

50-و(پس از آن داستان هود«على نبينا و آله و عليه السّلام»را بيان كرده ميفرمايد:)بسوى قبيله و فرزندان عاد(كه در اطراف يمن ساكن بودند)برادر ايشان(يكى از خويشاوندانشان)هود را(براى هدايت و راهنمايى آنان)فرستاديم،هود(بآنها)گفت:اى قوم و گروه مردم خدا را عبادت و بندگى كنيد(از پرستش بتها دست برداريد)كه براى شما معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست،شما(در گفتارتان به اينكه بتها خدايانند)جز افتراء زننده و دروغ بافندگان نميباشيد

(51) - يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلَا تَعْقِلُونَ

51-اى قوم(گمان مكنيد از گفتن اين سخنان در مال و داراييتان طمع داشته اجر و مزد ميخواهم)من از شما بر تبليغ و رساندن اين سخنان اجر و مزدى سؤال و درخواست نميكنم،مزد من نيست مگر بر آنكه(بقدرت و تواناييش)مرا آفريده،آيا(در اين سخنانم)تدبر نكرده و نميانديشيد(تا بدانيد حقّ‌ و درست آنست كه من ميگويم)

(52) - وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ

52-و(گفته‌اند:چون قوم عاد كشتزار و باغهاى بسيار داشتند و توانا و دارا بودند حضرت هود عليه السّلام آنان را ببسيارى باران و قوّت و توانايى و دارايى نويد داده ميفرمايد:)اى قوم من،از پروردگارتان آمرزش(گناهانتان را)بخواهيد،پس توبه نموده و بسوى او بازگرديد تا(هنگام نيازمنديتان بآب)از آسمان بارانى پياپى بفرستد،و نيرويى به نيروى شما بيفزايد(فرزندانتان را بسيار گرداند تا در سختيها شما را يارى نمايند)و(از من)رو نگردانيد در حالى كه گناهكار(كافر و ناگرويده)باشيد(كه در دنيا و آخرت سزاوار عذاب خواهيد شد)

(53) - قَالُوا يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ

53-قبيلۀ عاد گفتند:اى هود دليل و راهنمايى(كه بر صدق و راستى پيغمبرى تو باشد)براى ما نياورده‌اى،و ما از گفتۀ تو(پرستش)خدايانمان(بتها)را رها نميكنيم،و بتو مؤمن و گرونده نيستيم

(54) - إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوءٍ قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ

54-(دربارۀ تو)نميگوئيم مگر آنكه برخى از خدايان ما(بسبب بدگويى كه بآنها كرده‌اى)آسيبى بتو رسانده(و ديوانه‌ات كرده)اند(پس سزاوار نيست عاقل و خردمندى گفتار تو را كه مى‌گويى:

(55) - مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لَا تُنْظِرُونِ

55-پس(اگر بتها بر ضرر و زيان رساندن توانا هستند)همۀ شما و بتها دربارۀ(آسيب رساندن به)من حيله و نيرنگ بكار بريد پس از آن مرا مهلت و درنگ ندهيد

(56) - إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

56-البتّه من(از شما باك ندارم،زيرا)بر خدايى اعتماد دارم كه پروردگار من و پروردگار شما است،هيچ جنبنده‌اى نيست جز آنكه او موى پيشانيش را گيرنده است(بر همۀ موجودات غالب و چيره و قادر و توانا است)محقّقا پروردگار من بر راه راست است(با اينكه بر هر چيز قدرت و توانايى دارد با بندگانش از روى عدل و داد رفتار مينمايد و بكسى ظلم و ستم روا ندارد،و آنچه ميكند از روى حكمت و درستكارى است)

(57) - فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّونَهُ شَيْئًا إِنَّ رَبِّي عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ

57-پس(از آن هود گفت،يا خداى تعالى فرمود:اى هود)اگر(از حقّ‌)روى گردانيدند(بگو:)من بشما رساندم آنچه(پيغام خداى تعالى)را كه براى آن بسويتان فرستاده شده‌ام،و(چون شما سخنانم را نپذيرفتيد بدانيد)پروردگارم(شما را هلاك و تباه سازد،و)گروهى جز شما را جانشين گرداند،و(از روى گردانيدتان)نتوانيد چيزى(اندكى)باو زيان رسانيد،البتّه پروردگارم بر هر چيز(اعمال و كردار بندگانش)نگهبان است(كارى بر او پوشيده نيست و جزاء و سزاى هر كس را خواهد داد)

(58) - وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُودًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَنَجَّيْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ

58-و چون(قوم عاد ايمان نياورند و سزاوار عذاب گشتند،و)امر و فرمان ما بتباه شدن ايشان(كه چهار هزار تن بودند)آمد،هود و كسانى را كه ايمان آوردند با او بسبب رحمت و بخششى از جانب خود(از آن عذاب كه باد بسيار تندى بود كه در هفت شب و هشت روز ميوزيد)نجات داديم،و ايشان را از عذاب سخت(روز بازپسين هم)رهانديم

(59) - وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ

59-و آنست سرگذشت قبيلۀ عاد كه آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانگى)پروردگارشان را انكار كرده و نپذيرفتند و پيغمبران او را نافرمانى نمودند،و از هر گردنكش ستيزه‌اى(كه آنان را بسوى كفر و نگرويدن بآيات و نشانه‌هاى خداى تعالى ميخواند)پيروى كردند

(60) - وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ عَادًا كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلَا بُعْدًا لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ

60-و لعنت و دورى از رحمت و نيكى خداى تعالى در اين دنيا و در بازپسين در پى ايشان است(هم در دنيا و هم در قيامت از رحمت خداوند سبحان دور گشتند)آگاه باش كه قبيلۀ عاد بپروردگارشان كافر شده و نگرويدند،آگاه باش دورى رحمت باد مر قبيلۀ عاد را كه قوم هود بودند(خدا ايشان را از رحمت خود دور گرداند.گفته‌اند:اينكه فرموده:عادى كه قوم هود بودند براى آنست كه دانسته شود اين عاد غير از عاد ارم است)

(61) - وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ

61-و(پس از آن داستان صالح«على نبينا و آله و عليه السلام»را بيان كرده ميفرمايد:)بسوى قبيله و فرزندان ثمود(كه طايفه و گروهى از عرب بودند)برادرشان(يكى از خويشاوندانشان)صالح را(برسالت و پيغمبرى)فرستاديم،صالح گفت:اى قوم من خدا را بپرستيد كه براى شما جز او معبود و پرستيده شده‌اى نيست(زيرا)او آفرينش شما را از زمين آغاز نمود(چون حضرت آدم«على نبينا و آله و عليه السلام»را از زمين آفريد و بازگشت نسب و خويشاوندى شما بسوى او است)و شما را بر استعمار و آبادى در آن واداشت و بكار گماشت،پس(براى گناهانتان)از او(كه داراى اينچنين قدرت و توانايى و فضل و بخشش است)آمرزش بخواهيد،و بسوى او بازگرديد كه البتّه پروردگار من(بشما)نزديك(است،استغفار و آمرزش خواستنتان را ميشنود)و اجابت كننده و روا سازندۀ(خواسته‌هاى شما)است

(62) - قَالُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ

62-قبيلۀ ثمود گفتند:اى صالح پيش از اين(كه ادّعاء نبوّت كنى و خود را پيغمبر پندارى)در ميان ما كسى بودى كه بتو اميدوار بوديم(چنان مرد زيرك و خردمندى بودى كه اميد داشتيم ما را دربارۀ دين و آئينمان كمك و يارى كنى)آيا ما را از پرستشمان آنچه را پدرانمان ميپرستيدند نهى كرده و باز ميدارى‌؟!(اكنون از تو نوميد شديم)و محقّقا ما در شكّ‌ و دو دلى هستيم از آنچه تو ما را بسوى آن دعوت نموده و ميخوانى چنان شكّى كه انسان را مضطرب و نگران ميسازد

(63) - قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ

63-صالح گفت:اى قوم و خويشاوندان من آيا ديديد(چه مى‌بينيد)اگر من(دربارۀ نبوّت و پيغمبريم)از جانب پروردگارم حجّت و دليل آشكار داشته باشم،و او از نزد خود رحمت و بخششى(نبوّت و معجزه‌اى)بمن داده باشد پس اگر او را نافرمانى كنم(در تبليغ و رساندن احكامش كوتاهى نمايم و شما را از پرستش بتها بازندارم)كيست مرا از عذاب خدا يارى(حفظ‍‌ و نگهدارى)كند؟پس شما(از گفتارتان:

(64) - وَيَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ

64-و اى قوم من(اگر براى راستى گفتارم معجزه«چيزى كه مردم عاجز و ناتوانند از اينكه مانند آن را بياورند»ميخواهيد)اين شتر مادۀ خدا(كه آن را بدون پدر و مادر چنان كه خواستيد از ميان كوه بيرون آورده)براى شما(بر نبوّت و پيغمبريم)آيه و نشانه(معجزه)است،پس آن را واگذاريد تا در زمين خدا بچرد،و بدى بوى نرسانيد(آزارش ننموده و آن را نكشيد)كه(اگر آن را آزار رساندن و كشتن)عذاب و شكنجه شما را فرا ميگيرد(خداى تعالى شما را تباه ميسازد. ناگفته نماند:اضافه و پيوند نمودن ناقه و شتر ماده بخدا براى شرافت و بزرگى آنست،چنان كه گفته ميشود:بيت اللّٰه«خانۀ خدا»)

(65) - فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ

65-پس(برخى از)قوم صالح آن شتر ماده را پى كرده و كشتند(و ديگران بكشتن آن راضى و خوشنود بودند،و گوشتش را قسمت كرده و هر يك پاره‌اى برداشته و آن را پختند،چون فصيل و بچّۀ آن مادرش را كشته ديد ضجه و فرياد كشيد و ببالاى كوه گريخت،صالح گفت،بچۀ شتر را بگيريد و نگه داريد شايد بسبب آن عذاب از شما برداشته شود،خواستند آن را بگيرند سنگ شكافته شد و بچۀ شتر در آن سنگ رفت)صالح گفت:سه روز در سرايتان برخوردار شويد و زندگى كنيد(كه پس از آن هلاك و تباه خواهيد شد)آن وعده‌اى است كه دروغ نيست(بيش از سه روز زنده نخواهيد بود،و البتّه عذاب شما را فرا ميگيرد)

(66) - فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ

66-پس هنگامى كه فرمان ما بعذاب بر ايشان آمد صالح و كسانى را كه ايمان آورده بودند همراه او بسبب رحمت و مهربانى(توفيق)از جانب ما از عذاب و از رسوايى آن روز نجات داده و رهانديم،(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) البتّه پرودرگار تو او است كه(بر نجات دادن مؤمنين از سختيها و بر هر چيز)تواناى(و بر هلاك و تباه ساختن كفّار)غالب و چيره است(كسى نميتواند او را از آنچه بخواهد جلوگيرى نمايد)

(67) - وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ

67-و صداى هولناك فرا گرفت كسانى را كه(بخودشان)ستم كردند(بخدا و رسول ايمان نياوردند)پس در سراهاشان مردگانى بزمين افتاده گشتند

(68) - كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلَا إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلَا بُعْدًا لِثَمُودَ

68-كه گويا هرگز در آن سراها نبودند(چون حركت و جنبش و گفتگويى نداشتند)آگاه باش كه قبيلۀ ثمود بپرودگارشان كافر شده و نگرويدند،آگاه باش دورى رحمت باد مر قبيلۀ ثمود را(خدا ايشان را از رحمت خود دور گرداند)

(69) - وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ

69-و(پس از آن داستان ابراهيم و لوط‍‌«على نبينا و آله و عليهما السلام»را بيان نموده ميفرمايد:)هر آينه فرستادگان(فرشتگان)ما(جبرئيل،ميكائيل،اسرافيل و كروبيل كه براى عذاب قوم لوط‍‌ فرستاديم،و بشكل جوانان نو رسيدۀ بسيار زيبا بودند)با بشارت و مژدۀ(بولادت اسحاق از ساره)نزد ابراهيم آمده گفتند:سلام و درود بر تو،ابراهيم گفت:سلام بر شما،پس(بنا بر عادت و روش خود در پذيرايى از ميهمان)درنگ نكرد تا آنكه(براى آنها)گوسالۀ بريان كرده آورد

(70) - فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ

70-پس چون ابراهيم ديد دستهاشان بسوى آن گوسالۀ بريان شده دراز نميشود(از آن نميخورند)آنان را نشناخت،و(براى اينكه علامت و نشانۀ دشمنى ميهمان با ميزبان نخوردن طعام و خوراك او بود)در نهان از ايشان ترسيد(زيرا گمان كرد كه بسب نخوردن طعام ميخواهند باو شرّ و بدى برسانند)فرستادگان گفتند(اى ابراهيم)مترس كه ما(از جانب خداى تعالى براى عذاب)بسوى قوم لوط‍‌ فرستاده شده‌ايم

(71) - وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ

71-و زن او(ساره دختر عمو يا دختر خاله‌اش در پشت پرده براى خدمت و پذيرايى ميهمانان)ايستاده(سخن فرشتگان را مى‌شنيد)و(از روى سرور و شادى براى اينكه ابراهيم از ترس رهايى يافت)خنديد،پس ما او(ساره)را(بوسيلۀ فرشتگان)به(ولادت و زائيدن)اسحاق و پشت سر اسحاق بيعقوب مژده داديم

(72) - قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ

72-زن او(ساره)گفت:اى شگفتا آيا من ميزايم در حالى كه پير زنم(نود ساله)و اين شوهرم پير مرد است(صد و بيست ساله)البتّه اين چيزى(خبر و آگهى)عجيب و شگفت‌آور است

(73) - قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ

73-فرشتگان گفتند:(اى ساره)آيا از كار و فرمان خدا شگفت دارى(كه از دو پير فرتوت فرزند آورد،با اينكه قدرت و توانايى او بالاتر از آن است)؟!رحمت و مهربانى و خيرات و نيكيهاى خدا بر شما خانواده و خويشاوندان(حضرت ابراهيم)ميباشد،البته او(بر كارهايش)ستوده(و در قدرت و توانايى و نعمت دادن و بخشيدن)بزرگوار است(ناگفته نماند:اين آيه دلالت ندارد بر اينكه زن مرد از اهل بيت و خويشاوندان او باشد،و اينكه ساره از اهل بيت ابراهيم شمرده شده براى آنست كه دختر عمومى آن حضرت بوده است)

(74) - فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ

74-پس چون ترس و بيم از دل ابراهيم بيرون رفت(و شناخت مهمانان فرشتگانند)و بشارت و مژده(بولادت فرزند)برايش آمده دربارۀ(عذاب)قوم لوط‍‌ با(فرستادگان)ما مجادله و گفتگو ميكرد(گفته‌اند:مجادله و گفتگوى ابراهيم با فرشتگان چنين بوده،هنگامى كه ايشان گفتند:ما اهل اين ديده را هلاك و تباه خواهيم نمود،ابراهيم فرمود:اگر در آن پنجاه مؤمن باشد آنان را هلاك مينمائيد؟گفتند:نه،فرمود:اگر چهل مؤمن باشد؟گفتند:نه،پس پى در پى از عدد و شمارۀ مؤمن كم كرد و آنها ميگفتند:نه،تا آنكه فرمود:اگر در آن يك مؤمن باشد آيا ايشان را هلاك ميكنيد؟گفتند:نه،فرمود:لوط‍‌ در ميان ايشان است«چگونه آنها را هلاك مينمائيد؟»گفتند:ما بكسى كه در ميان آنان است داناتريم،هر آينه او را با اهلش از عذاب نجات داده و ميرهانيم)

(75) - إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ

75-(و چون سبب سخنان ابراهيم با فرشتگان صفات حميده و خوهاى پسنديده‌اش بود،خداى تعالى او را بآن صفات ستوده ميفرمايد:)محقّقا ابراهيم بردبار(و در عذاب و كيفر گناهكاران شتاب نمينمود،و)بسيار افسوس خورندۀ(بر ايشان،و در همۀ كارهايش)بسوى خدا رجوع كننده و بازگردنده بود

(76) - يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ

76-(پس از آن فرشتگان گفتند:)اى ابراهيم از اين مجادله و گفتگو روى بگردان و درگذر كه البتّه فرمان پروردگارت(بعذاب بر اينان)آمده است،و عذاب و شكنجه‌اى كه برگشت ندارد(كسى نميتواند از آن جلوگيرى نمايد)بايشان خواهد رسيد

(77) - وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ

77-و چون فرستادگان(فرشتگان)ما(با ابراهيم وداع كرده و بدرود گفتند،بشكل جوانان بسيار زيبا با لباسها و عمامه و دستارهاى سفيد)نزد لوط‍‌ آمدند(و آن هنگام لوط‍‌ در كشتزارى نزديك شهر بود،پس بر او سلام كرده و درود گفتند)لوط‍‌ از آمدن ايشان اندوهگين و دلتنگ شد و(با خود)گفت:امروز(بر من)روز بسيار سختى است(چكنم،آيا اينان را نزد قوم خويش ببرم،من كه آنها را ميشناسم‌؟پس روى بآنها نموده گفت:شما بسوى بدترين خلق و آفريده شدگان خدا مى‌آييد،و چون خداى تعالى بجبرئيل فرموده بود:قوم لوط‍‌ را هلاك و تباه مكن تا آنكه لوط‍‌ سه بار بر بدى آنها گواهى دهد،از اينرو جبرئيل گفت:اين يك بار،پس لوط‍‌ رفت و باز روى بآنان نموده گفت:شما بسوى بدترين خلق خدا مى‌آييد،جبرئيل گفت:اين دو بار،هنگامى كه بدروازۀ شهر رسيدند باز روى بآنان نموده گفت:شما بسوى بدترين خلق خدا مى‌آييد،جبرئيل گفت:اين بار سوّم،پس چون بخانه درآمدند و زن لوط‍‌ آنها را ديد بالاى بام رفته و دست بر هم زد،صداى دستش را نشنيدند،پس آتشى روشن نموده و دود كرد)

(78) - وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ

78-و قوم لوط‍‌(چون دود را ديدند)در حالى كه ايشان(يكديگر)را ميدوانيدند بسوى(سراى)او آمدند(و گفتند:اى لوط‍‌ مهمانان را از سراى خود بيرون آور و بماده)و پيش از آن(كه بآنجا آيند و اين سخنان گويند،يا پيش از آنكه لوط‍‌ بر آنها مبعوث و برانگيخته شود)كارهاى زشت ميكردند(با مردان همبستر ميشدند)لوط‍‌(چون آنان را ديد و گفتارشان را شنيد براى حفظ‍‌ آبروى خويش نزد ميهمانان)گفت:اى قوم و گروه من اينها دختران من(براى ازدواج و همبستر شدن آماده)هستند(بيائيد بخدا و رسول ايمان آوريد،و از راهى كه او دستور داده،نه از راه حرام و ناروا،ايشان را زنهاى خودتان گردانيد كه)آنها براى(ازدواج و همبستر شدن با)شما(از همبستر شدن با مردان)پاكيزه‌ترند(يا بنا بر اينكه هر پيغمبرى پدر امّت است و زنهاى او مادرهاى ايشانند،مراد از دختران زنهاى امّت باشد يعنى اين زنهاى امّت دختران من هستند،آنها براى ازدواج با شما از همبستر شدن با مردان پاكيزه‌ترند)پس از(عذاب و كيفر)خدا بترسيد(كار زشت بجا نياوريد)و مرا دربارۀ مهمانانم رسوا و شرمنده نكنيد،آيا از شما يك مرد نيست كه(بسوى حقّ‌)راه يافته(يا هادى و راهنما)باشد(تا شما را از كار زشت نهى نموده و بازدارد)

(79) - قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ

79-قوم او گفتند:(اى لوط‍‌)محقّقا تو(پيش از اين)دانسته‌اى كه ما را در دخترانت حقّ‌ و بهره‌اى(حاجت و نيازى)نيست،و هر آينه تو ميدانى ما چه ميخواهيم

(80) - قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ

80-لوط‍‌ گفت:اى كاش مرا در برابر شما قوّت و توانايى بود(تا از شما جلوگيرى مينمودم،يا اگر مرا در برابر شما توانايى بود از شما جلوگيرى ميكردم)يا بجانب و كرانۀ محكم و استوارى پناه ببرم(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:رحم اللّٰه اخى لوطا كان يأوى الى ركن شديد و هو معونة اللّٰه تعالى«خدا برادرم لوط‍‌ را از رحمت و مهربانى خود بهره‌مند گرداند كه بركن شديد و كرانۀ استوار كه آن معونت و كمك خداى تعالى است پناه برد»گفته‌اند:لوط‍‌ از پشت در خانه كه بسته بود با قوم خود گفتگو ميكرد تا آنكه قوم ديوار را شكافته خواستند بخانه درآيند كه لوط‍‌ مضطرب و پريشان شد،در آن هنگام)

(81) - قَالُوا يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ

81-فرستادگان(خود را باو شناساندند و)گفتند:اى لوط‍‌ ما فرستادگان پروردگار توايم(اندوهگين مباش،در خانه را باز كن و آنان را بما واگذار كه)ايشان هرگز بتو نميرسند(زيان نميرسانند)پس تو اهل و خانوادۀ خودت را در پارۀ از شب(نيمۀ شب از اينجا)بيرون ببر،و بايد يك تن از شما روبر نگرداند(در اينجا نماند)و همه را بيرون ببر مگر زنت را كه باو خواهد رسيد آنچه(عذابى كه)بايشان رسد،البتّه وعده‌گاهشان(هنگامى كه عذاب باينان روى آورد)بامداد است(چون در بامداد همه گرد هم بوده و پراكنده نيستند،لوط‍‌ گفت:السّاعة و در اين هنگام ايشان را هلاك و تباه سازيد،گفتند:)آيا صبح و بامداد نزديك نيست‌؟!(اين آيه دلالت دارد بر اينكه خداوند سبحان هر كه را كه بايد هلاك و تباه سازد هنگامى هلاك مينمايد كه مدّت و هنگام او بسر رسيد و اگر چه ديگرى هلاك او را زودتر خواسته و دلتنگ گردد)

(82) - فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ

82-پس(در بامداد)چون فرمان ما بهلاك ساختن قوم لوط‍‌ آمد زبر آن شهر را زبر آن گردانيديم(آن را واژگون كرديم)و(پس از آن)سنگها از سنگهايى كه مانند گل پخته شده است پى در پى بر آن بارانديم

(83) - مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ

83-(اى محمد صلّى اللّٰه عليه و آله آن سنگها نزد(از جانب)پروردگارت نشان شده بود(تا هويدا گردد كه سنگ عذاب خدا است)و(پس از آن مشركين زمان پيغمبر اكرم را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آن سنگها از ستمكاران(كفّار و ناگرويدگان زمان تو)دور نيست(بايد هميشه از خشم خداى تعالى ترسيد)

(84) - وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ

84-و(پس از آن داستان شعيب«على نبينا و آله و عليه السلام»را بيان كرده ميفرمايد:)بسوى اهل مدين برادرشان(يكى از خويشانشان)شعيب را(براى راهنمايى ايشان براه حقّ‌ و درستى)فرستاديم،شعيب(بآنها)گفت:اى قوم و گروه مردم خدا را بپرستيد كه جز او پرستيده شده‌اى براى شما نيست،و پيمانه و ترازو را(هنگام پيمودن و سنجيدن متاع و كالا)كم نكنيد(چيزى از آن را از راه دزدى نبريد)كه من خير و نيكى(توانگرى و بى‌نيازى)شما را مى‌بينم(مستمند نيستيد كه از بسيارى درماندگى كم بدهيد)و من بر شما ميترسم از عذاب و شكنجۀ روزى كه احاطه نموده و شما را فراگيرد(بطورى كه كسى از آن نجات نيافته و نتواند برهد)

(85) - وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

85-و اى قوم من پيمانه و ترازو را از روى عدل و درستى وافى و تمام سازيد،و چيزها(كالاها)ى مردم را در برابر بهايى كه پرداخته‌اند)كم ننمائيد،و در زمين فساد و تباهكارى انجام ندهيد در حالى كه تباهكاران باشيد(آنچه صلاح و شايسته است از دست ندهيد و خدا و رسول را اطاعت و پيروى نمائيد تا در دنيا و آخرت نيكبخت گرديد)

(86) - بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ

86-باقى و بازماندۀ خدا(روزى حلال كه او قرار داده)براى شما بهتر است(از كم فروشى)اگر شما(باحكام خدا و ثواب و پاداش و عقاب و كيفر او در آخرت)ايمان داشته و باور كنندگان باشيد،و من بر(كارهاى زشت و نارواى)شما نگهبان نيستم(بلكه نذير و ترساننده‌ام كه شما را از آن نهى نموده و بازميدارم.حضرت باقر عليه السّلام فرمود:هنگامى كه قائم«عجل اللّٰه تعالى له الفرج از پس پردۀ غيب و نهان»بيرون ميآيد نخست سخنى كه ميگويد اين آيه است:

(87) - قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ

87-(و گفته‌اند:چون شعيب بسيار نماز ميخواند و ميگفت:نماز انسان را از كارهاى زشت باز ميدارد،از اينرو)قوم او(از روى استهزاء و ريشخند باو)گفتند:اى شعيب آيا نمازت بتو فرمان ميدهد كه ما آنچه(بتهايى)را كه پدرانمان ميپرستيدند واگذاريم،يا ترك نموده و دست برداريم از اينكه بجا آوريم در اموال و دارائيهامان آنچه(كمى و افزونى)را كه ميخواهيم،هر آينه تو بردبار راه يافته‌اى!!(تو مرد بى‌بردبارى و گمراه هستى)

(88) - قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

88-شعيب گفت:اى قوم من آيا ديديد(مرا آگاه سازيد)اگر من(دربارۀ نبوّت و پيغمبريم)از جانب پروردگارم حجّت و دليل آشكار داشته باشم،و او از نزد خود روزى نيكويى(نبوّت و پيغمبرى)را بمن روزى داده باشد آيا سزاوار است از عبادت و بندگى او رو گردانم(و از استهزاء و ريشخند شما بترسم،و از نصيحت و اندرز دادن فرومانم،جملۀ آيا سزاوار است از عبادت و بندگى او رو گردانم،را حذف نموده و انداخته،چون كلام بر آن دلالت دارد)و من(از اين پند و اندرز دادنم)نميخواهم با شما مخالفت و ناسازگارى نمايم بآنچه شما را از آن نهى نموده و باز ميدارم(براى شما اختيار نموده و برگزينم آنچه را براى خود اختيار مينمايم)نميخواهم مگر اصلاح و شايسته گردانيدن(نهى نمودن شما را از كارهاى زشت)تا آنجا كه توانايى دارم،و نيست توفيق و راه يافتن من(در هر كارى)مگر بهدايت و راهنمايى خدا،بر او(كه بهر چيز قدرت و توانايى دارد)توكّل و اعتماد كرده(از جز او روى برگردانده)ام،و(در كارهايم)بسوى(امر و نهى)او باز ميگردم

(89) - وَيَا قَوْمِ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ

89-و اى قوم من بايد دشمنى و ستيزگى با من شما را وادار نكند كه برسد بشما مانند آنچه(عذابهاى گوناگون كه)بقوم نوح يا بقوم هود يا بقوم صالح رسيد،و(اگر از ايشان براى دورى مكان و زمانشان عبرت و پند نميگيريد،پس از قوم لوط‍‌ عبرت گيريد كه)قوم لوط‍‌(و زمان و مكانشان)از شما دور نيستند(و از حال و چگونگى آنان آگاهيد)

(90) - وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ

90-و از پروردگارتان(از گذشته)آمرزش بخواهيد،سپس(در آينده)بسوى او بازگرديد(تا گناهانتان را بيامرزد)هر آينه پروردگار من(ببندگانش)مهربان دوستدار(ايشان)است(كه توبه و بازگشت آنان را ميپذيرد و گناهانشان را ميبخشد)

(91) - قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلَا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ

91-قوم او گفتند:اى شعيب بسيارى از آنچه را مى‌گويى نميفهميم(قبول نكرده و نميپذيريم)و هر آينه ما تو را در ميان خود ضعيف و ناتوان مى‌بينيم(اگر بتو آزار رسانيم نميتوانى از ما دفاع و جلوگيرى نمايى)و اگر قبيله و خويشاوندانت(كه بر كيش ما هستند)نبود هر آينه تو را سنگسار ميكرديم،و تو بر ما ارجمند و گرامى نيستى(كه ارجمنديت ما را از سنگسار نمودن بازدارد،بلكه عزّت و ارجمندى خويشاوندانت ما را از سنگسار كردن باز ميدارد)

(92) - قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءَكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ

92-شعيب گفت:اى قوم من آيا قبيله‌ام بر شما از خدا عزيزتر و ارجمندتر است،و خدا را از پشت سر خود گرفته(او را فراموش نموده)ايد،محقّقا پروردگارم بآنچه ميكنيد احاطه داشته و آگاه است

(93) - وَيَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ

93-و اى قوم من باندازۀ قدر و منزلت و تواناييتان هر چه ميخواهيد بجا آوريد،من هم هر چه ميخواهم بجا ميآورم،زود است كه بدانيد كه را(از جانب خداى تعالى)عذاب و شكنجه‌اى كه رسوايش كند ميآيد،و كيست دروغگو(شما در دعوت بشرك يا من در دعوت بتوحيد)و منتظر و چشم براه باشيد كه من هم با شما منتظر و چشم براهم

(94) - وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ

94-و(پس از آن خداى تعالى لطف و نيكى خود را بشعيب و مؤمنين باو و غضب و خشمش را بر دشمنان ايشان يادآورى نموده ميفرمايد:)چون فرمان ما بعذاب بر ايشان آمد شعيب و كسانى را كه ايمان آورده بودند با او بسبب رحمت و مهربانى(توفيق و راهنمايى)از جانب ما نجات داده و رهانديم،و صداى هولناك فرا گرفت كسانى را كه(بخودشان)ستم كردند(بخدا و رسول ايمان نياورند)پس در سراهاشان مردگانى بزمين افتاده گشتند

(95) - كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلَا بُعْدًا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ

95-كه گويا هرگز در آن سراها نبودند(چون حركت و جنبش و گفتگويى نداشتند)آگاه باش دورى رحمت باو مر قبيلۀ مدين را(خدا ايشان را از رحمت خود دور گردانيد)چنان كه قبيلۀ ثمود دور(و هلاك و تباه)شدند

(96) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ

96-و(پس از بيان داستان برخى از پيغمبران و هلاك شدن امتهاشان داستان موسى و تباه گشتن فرعون و پيروانش را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه ما موسى را با آيات و نشانه‌هاى خود(كتاب توراة)و دليل و راهنماى آشكار(معجزاتى كه دلالت بر نبوّت و پيغمبرى او داشت)فرستاديم

(97) - إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ

97-بسوى فرعون و بزرگان قوم و پيروان او،پس امر و فرمان فرعون را پيروى كردند(و بموسى و بآنچه از جانب خداى تعالى آورده بود ايمان نياورده و نگرويدند)در حالى كه فرمان فرعون راهنماى براه حقّ‌ و درستى نبود

(98) - يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ

98-(و چنان كه)فرعون(در دنيا پيشواى قومش بود)روز رستاخيز(نيز)قوم خويش را پيشوا ميشود،پس آنان را(بدنبال خود)بآتش(دوزخ)درآورد،و(دوزخ)بد جايى است كه وارد شدگان در آنند

(99) - وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ

99-و بدنبال فرعون و قوم او در اين جهان و روز رستاخيز لعنت و دورى از خير و نيكى است(در دنيا غرق گشته و هلاك و تباه شدند،و در آخرت بعذاب جاويد گرفتارند)آن لعنت بد عطاء و بخششى است عطاء شده را(يابد كمك و يارى است كمك شده را)

(100) - ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَائِمٌ وَحَصِيدٌ

100-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آن داستانهاى پيغمبران و امّتها و مردم زمانشان كه يادآورى شده از خبرهاى(اهل و ساكنين)ديده‌هايى است كه(بوسيلۀ وحى و پيغام فرستادن)تو را بر آن آگاه مينمائيم(آثار و نشانه‌هاى)بعضى از آن ديه‌ها(ى ويران شده تا كنون)بر پا است و باقى مانده و برخى از بيخ بريده شده و از ميان رفته(كه نشانى از آن نيست)

(101) - وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ

101-و(براى اينكه دانسته شود هلاك و تباه ساختن مردم آن ديه‌ها و شهرها از روى عدل و داد بوده ميفرمايد:)ما بايشان(مردم آن ديه‌ها كه تباهشان نموديم)ظلم و ستم نكرديم،ليكن آنان(بسبب كفر و نگرويدن و معصيت و نافرمانى)بخودشان ستم كردند(كه هلاك و تباه شدند)پس(از آن آنها را سرزنش نموده ميفرمايد:)خدايان(بتها)شان كه آنها را جز خدا ميخواندند(ميپرستيدند)چيزى(اندكى از عذاب)را از ايشان دور نكردند،هنگامى كه عذاب پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بر آنان)آمد،و آن خدايان بر ايشان جز تباه گردانيدن و زيان رساندن نيافزودند

(102) - وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ

102-و(پس از آن عموميّت و فراگرفتن عذاب خود را براى هر ستمكارى يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) چنين است گرفتن(عذاب)پروردگارت آن گاه كه اهل ديه‌ها را گرفت(عذاب نمود و تباه ساخت)در حالى كه ستمكار بودند،البتّه گرفتن(عذاب و شكنجۀ)او دردناك سخت است(در تفسير مجمع البيان است پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:خدا ظالم و ستمگر را مهلت ميدهد تا آن گاه كه او را بگيرد رهايش ننمايد،سپس اين آيه را تلاوت نمود و خواند)

(103) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الْآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ

103-البته در آن گرفتن و تباه ساختن امّتهاى گذشته هر آينه نشانه‌ايست براى كسى كه از عذاب و شكنجۀ سراى ديگر و روز رستاخيز ميترسد(زيرا آن را باور دارد،پس در اينگونه حوادث و پيشآمدها فكر كرده و ميانديشد و از آنها عبرت و پند گرفته خلاف امر و نهى خداى تعالى رفتار نمينمايد،و كسى كه آن روز را باور ندارد از اينگونه حوادث عبرت نميگيرد و آنها را بسبب تغيير در اوضاع ميداند)آخرت و سراى ديگر آن روزى است كه مردم را براى(حساب و جزاء در)آن گرد آورند،و آن روزى است حاضر و نمايان شده(اهل آسمان و زمين را در آن حاضر نموده و ميآورند)

(104) - وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ

104-و ما(آمدن)آن روز را تأخير نميكنيم و پس نمياندازيم جز براى بسر رسيدن مدّت شمرده شده(زمان اندك)

(105) - يَوْمَ يَأْتِ لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ

105-روزى(قيامت)كه ميآيد كسى سخن نگويد مگر باذن و فرمان خداى تعالى(و اين در موقف و ايستگاه مخصوصى است،و در جاى ديگر اجازۀ سخن گفتن نيست،چنان كه فرموده«س 77 ى 35»:

(106) - فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ

106-پس آنان كه بدبخت شدند در آتش(دوزخ)اند،براى ايشان در آن آتش فرياد سخت و نالۀ‌زار است(هنگامى كه نفس فرو برند فرياد زنند و چون برآورند ناله كنند)

(107) - خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ

107-در آن آتش جاويد و ماندگاراند تا آسمانها و زمين(آخرت)بر جا است(يا آسمانها و زمين بر جا است يعنى هميشه)مگر آنچه(زمانى كه)پروردگار تو بخواهد(جاويد نبودن ايشان را در آتش،و هيچگاه آن را نخواسته و نميخواهد،يعنى جاويد بودن ايشان در آتش باراده و خواست خداى تعالى است،و اگر بخواهد آنان را در آن جاويد نمينمايد،ليكن آن را نميخواهد،براى آنكه ادلّۀ بسيار بر جاويد بودن ايشان در آن و بيرون نشدنشان از آن در دست داريم،و اين گفتار را تأييد و استوار مينمايد آنچه را كه در پايان آيه ميفرمايد:)هر آينه پروردگار تو كننده است هر چه را كه بخواهد

(108) - وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ

108-و كسانى كه نيكبخت شدند تا آسمانها و زمين برجا است(هميشه)در بهشت ماندگاراند مگر آنچه(آن گاه كه)پروردگارت بخواهد(جاويد نبودن آنان را در آن،و البته هيچگاه آن را نخواسته و نميخواهد)خدا بايشان ميبخشد بخششى را كه از آنها قطع و جدا نميشود

(109) - فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمَّا يَعْبُدُ هَؤُلَاءِ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ

109-پس(از آن گرفتار شدن مشركين و بت‌پرستان مكّه را بعذاب يادآورى نموده و چون قرآن كريم بپيغمبر اكرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب كرده ميفرمايد:)در شكّ‌ و دودلى مباش از آنچه(بتهايى كه)ايشان(مشركين)ميپرستند(كه بسبب پرستش آنها بعذاب گرفتار خواهند شد،اينان بتها را)نميپرستند مگر آن گونه كه پدرانشان(پيشينيانشان)از پيش ميپرستيدند(بتها را نميپرستند مگر از روى تقليد و پيروى از پيشينيان،چنان كه پدرانشان هم آنها را از روى تقليد و پيروى از ديگران ميپرستيدند)و ما بهرۀ ايشان را(از عذاب)بى‌آنكه چيزى از آن كاسته شود كامل و تمام بآنها ميدهيم

(110) - وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ

110-و(پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را از ايمان نياوردن مشركين بآن حضرت و بقرآن مجيد تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)هر آينه ما بموسى كتاب(توراة)داديم پس در آن اختلاف و ناسازگارى شد(قوم او دربارۀ صحّت و درستى كتاب او اختلاف نمودند،بنا بر اين از اختلاف ايشان محزون و اندوهگين مباش)و اگر نبود سخنى كه از پروردگارت پيشى گرفته(اگر نبود حكم و فرمان او بتأخير پاداش مؤمن و كيفر كافر بروز قيامت)هر آينه ميان ايشان(مؤمنين و كفّار)حكم ميشد(مؤمن را نجات داده و كافر را هلاك و تباه ميساختيم)و البتّه ايشان(كفّار)از(وعد و نويد و وعيد و ترساندن)او در شكّ‌ و دو دلى هستند چنان شكّى كه آنان را مضطرب و نگران ميسازد

(111) - وَإِنَّ كُلًّا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

111-و هر آينه پروردگار تو جزاء و سزاى اعمال و كردار همۀ ايشان را كامل و تمام خواهد داد،محقّقا او بآنچه بجا ميآورند آگاه است(چيزى از آنها بر او پوشيده نيست)

(112) - فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

112-پس(از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را باستقامت و ايستادگى در تبليغ و رساندن احكام خداى تعالى بمردم و مسلمانان را بپاى دارى در راه حقّ‌ امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در دعوت و خواندت مردم را بتوحيد و يگانه دانستن خدا و بدين و آئين اسلام) استقامت داشته و پايدار باش چنان كه مأمور و فرمان داده شده‌اى(خداى تعالى امر كرده)و(همچنين)آنان كه(از شرك و كفر)توبه نموده و بازگشته با تو(پيرو تو)اند بايد پايدارى كنند،و(اى مسلمانان از حدود و احكام خداى تعالى)تجاوز نكنيد و نگذريد كه محقّقا خدا بآنچه ميكنيد بينا است(جزاء كردارتان را ميدهد)

(113) - وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ

113-و بكسانى كه(بخود)ظلم و ستم كردند(كافر و گنهكاراند)ميل و دلبستگى نداشته باشيد(از آنها پيروى ننمائيد و از كردار ايشان راضى و خوشنود نباشيد)كه(اگر بآنان دلبستگى داشتيد روز قيامت)آتش(دوزخ)بشما ميرسد،و(در آن هنگام)جز خدا براى شما مددكارانى نيست،پس يارى كرده نخواهيد شد(كسى نيست كه بتواند شما را يارى كند و از آتش برهاند.گفته‌اند:ركون و دلبستگى بظالم و ستمگر كه نهى شده راضى و خوشنود بودن بكردار ايشان و دوست داشتنشان و كمك بآنها است،ليكن معاشرت و آميزش با آنان براى دفع و جلوگيرى شرّ و بديشان جائز و روا است)

(114) - وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ

114-و(پس از آن ما را بنماز كه بزرگترين عبادات و كاملترين ركون و دلبستگى بخداوند سبحان است امر نموده و بپيغمبر اكرم خطاب كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) نماز را در دو طرف روز(صبح و ظهر و عصر)و ساعت و هنگامى از شب(مغرب و عشاء)برپا دار كه البتّه نيكيها(كارهاى نيك كه برخى از آنها نمازهاى پنجگانه است)بديها(گناهان كوچك)را ميبرند(سبب آمرزش آنها ميشوند)آنچه بيان شد(از استقامت و پايدارى در دين و دلبستگى نداشتن بستمگران و برپا داشتن نماز)يادآورى و پندى است براى يادكنندگان و پندگيرندگان

(115) - وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

115-و(بر آزار رساندن قوم خود و بر انجام آنچه بتو امر شده)صبر و شكيبايى نما كه هر آينه خدا اجر و مزد نيكوكاران را تباه نميسازد

(116) - فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ

116-پس(از آن براى آگاه شدن مسلمانان به اينكه راه جلوگيرى از كفر و فساد دعوت بسوى حقّ‌ و نهى از منكر و ناپسنديده است ميفرمايد:)چرا(چگونه)پيش از شما از قرنها و امّتها نيكانى با عقل و خرد نبودند كه در زمين(مردم را)از فساد و تباهكارى نهى نموده و باز دارند(تا سزاوار عذاب نگشته هلاك و تباه نشوند)مگر اندكى از ايشان بودند از آنان(پيغمبران«على نبينا و آله و عليهم السّلام»و پيروانشان)كه(نهى از منكر نمودند،و)ما(آنها را از عذاب)نجاتشان داديم،و(از امّتهاى گذشته)كسانى كه(بخودشان)ظلم و ستم كردند(فساد و تباهكارى نموده نهى از منكر نميكردند)پيروى نمودند آنچه را كه در آن برخوردار شده و گنهكار بودند(و از اينرو سزاوار عذاب گشتند.گفته‌اند:اين آيه دلالت دارد بر وجوب نهى از منكر،زيرا خداى تعالى ايشان را بنهى نكردن از فساد نكوهش كرده است)

(117) - وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ

117-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) شايستۀ پروردگارت نيست كه مردم ديه‌ها از راه ظلم و ستم(بر ايشان،يا بسبب ظلم و ستم آنان بخودشان يعنى بسبب كفر و نگرويدنشان بخدا و رسول)هلاك و نابود كند در حالى كه اهل آن ديه‌ها اصلاح كننده و نيكو انجام دهندۀ كارهاشان باشند(رفتارشان از روى عدل و انصاف بوده و حقوق و بهره‌هاى يكديگر را حفظ‍‌ و نگهدارى نمايند،خلاصه خداى تعالى مردم را بسبب كفر و شرك و اعتقاد بباطل و نادرستى هلاك نميگرداند،ليكن هر گاه تباهكارى نموده بيكديگر ستم نمايند آنان را تباه ميسازد،زيرا از رحمت و مهربانى او است كه دربارۀ حقوق خود مسامحه نموده و با نرمى رفتار مينمايد،و دربارۀ حقوق مردم از يكديگر نميگذرد،و از اينرو است كه گفته شده:الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم«پادشاهى با كفر باقى و بجا ميماند و با ظلم و ستم باقى نميماند»)

(118) - وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ

118-و(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) اگر پروردگار تو ميخواست هر آينه همۀ مردم را يك امّت و گروه(بر يك دين و آئين)ميگردانيد(ليكن از روى حكمت و مصلحت نخواست)و(از اينرو)هميشه(در عقائد و باور كردنيها و اخلاق و خويهاشان با يكديگر)اختلاف داشته و سازگارى ندارند

(119) - إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

119-مگر آنان كه پروردگارت(بايشان)رحم و مهربانى نموده(توفيق داده و اسباب كارشان را جور كرده كه بسوى حقّ‌ و راه راست راه يابند)و براى آن رحمت و مهربانى بود كه مردم را آفريد(تا بسوى حقّ‌ و ايمان باو راه جويند)و(چون بحقّ‌ راه نيافتند)سخن پروردگارت تمام شد(ثابت و پابرجا گرديد)كه هر آينه(در قيامت)دوزخ را از همۀ(كفّار و ناگرويدگان)جنّ‌ و انس پر ميكنم

(120) - وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ

120-و(پس از بيان بسيارى از داستانهاى پيغمبران و امّتهاى ايشان اكنون فائده و سود آن را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آنچه از اخبار پيغمبران(بوسيله وحى)بر تو ميخوانيم چيزى(اخبارى)است كه بسبب آن دل تو را ثابت و استوار ميگردانيم(تا بر آزار كفّار پايدار بمانى و بدانى پيغمبران پيش از تو هم به اين گونه آزارها گرفتار بودند.گفته‌اند:خداى تعالى باين گفتار پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده،زيرا كسى كه در مصيبت و سختى شريك و همدرد داشته باشد آن مصيبت بر او آسان شده و دل او آرام گيرد)و در اين سوره(يا در اين آيات كه بيان شد)حقّ‌ و درستى و راستى(كه دليل بر پيغمبرى تو است)براى تو آمده و موعظه و پند و يادآورى براى اهل ايمان(كه از آن بهره‌مند ميگردند)

(121) - وَقُلْ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ

121-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بكسانى كه(بتو)ايمان نميآورند بگو:باندازۀ قدر و منزلت و تواناييتان هر چه خواهيد بجا آوريد،ما هم هر چه خواهيم ميكنيم

(122) - وَانْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ

122-و(شما عذاب و كيفر خداى تعالى را)منتظر و چشم براه باشيد،ما هم(ثواب و پاداش او را)چشم براهيم

(123) - وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

123-و(پس از آن كمال علم و دانايى و قدرت و توانايى خود را بيان كرده و پيغمبر اكرم را بعبادت و بندگى و توكّل و واگذار نمودن كارها را باو امر نموده ميفرمايد:)علم و دانش آنچه در آسمانها و زمين ناپديد است مخصوص و ويژۀ خدا است(و جز او از غيب و ناپديد آگاه نيست،و آنچه را كه ائمّۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»از غيب خبر داده‌اند از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان رسيده،و آن حضرت از جبرئيل شنيده و جبرئيل از جانب خداى تعالى پيغام آورده،بنا بر اين آنچه را كه پيغمبر اكرم و ائمۀ طاهرين عليه السّلام فرموده‌اند خداى«عز و جل»خبر داده است)و همۀ كارها بسوى او بازگشته ميشود،پس او را عبادت و بندگى كن(كه تو را پاداش ميدهد و دشمنانت را بسزاشان ميرساند)و كار خود را باو واگذار(كه او ياور و نگهدار تو است)و پروردگارت از آنچه(تو و كفّار و مؤمنين)ميكنيد بى‌خبر نيست(بلكه او بهر چيز عالم و دانا است و هر كس را بسزايش ميرساند.در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:هر كه در هر جمعه سورۀ هود را بخواند روز قيامت خداى تعالى او را در گروه پيغمبران برانگيزد،و حساب او آسان شود و كسى بر گناه او آگاه نگردد).

يوسف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ

1-منم خداى بسيار مهربان،آن آياتى كه در توراة بآن وعده داده شده‌ايد آيات كتاب(قرآن)آشكار كنندۀ(حلال و حرام خداى تعالى)است

(2) - إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

2-ما آن كتاب را بزبان عربى فرو فرستاديم تا شما(معانى آن را)بفهميد و دريابيد(بدانيد آن از جانب خدا است،زيرا با اينكه عربىّ‌ است نميتوانيد مانند آن را بياوريد.پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:من عرب را براى سه چيز دوست ميدارم:براى اينكه من عربىّ‌ هستم و قرآن عربىّ‌ است و سخن اهل بهشت عربىّ‌ است،حضرت صادق عليه السّلام فرموده:زبان عرب را بياموزيد كه آن كلام و سخن خدا است كه بآن با مردم سخن گفته)

(3) - نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ

3-(گفته‌اند:چون پيغمبر اكرم قرآن را براى قومش ميخواند،گفتند:اى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله كاش براى ما قصه و داستانى ميگفتى،آن گاه اين سوره فرود آمد)ما نيكوترين بيان و سخن(داستان يوسف)را(كه در آن عجائب و شگفتيها و حكمتها و دانستنيها و مواعظ‍‌ و پندها و رفتار پادشاهان و غلامان و حيله و نيرنگ زنها و صبر و شكيبايى بر آزار دشمنان و عفو و گذشت از آنان پس از دستگيريشان و مانند آنها است)بوسيلۀ اين قرآن كه بسوى تو وحى نموده و فرستاديم بيان كرده و آشكار مينمائيم،و تو پيش از آن(كه قرآن بتو وحى شود دربارۀ داستان يوسف)از بى‌خبران بودى

(4) - إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ

4-(پس از آن داستان را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بيادآور)هنگامى كه يوسف بپدرش(يعقوب ابن اسحاق ابن ابراهيم«على نبينا و آله و عليهم السلام»)گفت: اى پدر،من در رؤيا و خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم،ديدمشان بمن سجده و فروتنى ميكردند(ضميرى كه براى عقلاء بكار برده ميشود براى كواكب آورده،

(5) - قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ

5-يعقوب(از روى مهربانى باو)گفت:اى پسرك من خواب خود را براى برادرانت بيان مكن(كه ايشان تعبير و معنى آن را ميدانند)پس براى(هلاك و تباه ساختن)تو مكر و چاره‌جويى بكار برند(و شيطان و ديو سركش آنان را بكشتنت وادار سازد،و)البتّه شيطان دشمن آشكار انسان است(او را فريب ميدهد تا بعذاب جاويد گرفتار شود و اگر چه فرزند پيغمبر و پرورش شده در دامان نبوّت و طهارت باشد)

(6) - وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

6-و همچنين(كه)پروردگارت(تو را از ميان برادرانت برگزيد و بتو نماياند كه ايشان برايت فروتنى ميكنند)تو را(براى نبوّت و پيغمبرى)ميگزيند،و تعبير خوابها(يا حوادث و پيشآمدها و عاقبت و پايان كارها را بوسيلۀ وحى)بتو ميآموزد،و نعمت و بخشش خود(حظّ‍‌ و بهرۀ دنيا و آخرت)را بر تو و خاندان يعقوب كامل ميگرداند،چنان كه پيش از اين آن را بر دو پدرت ابراهيم و اسحاق تمام گردانيد،البتّه پروردگارت داناى درستكار است(هر چيزى را ميداند و بشايستگى انجام ميدهد)

(7) - لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ

7-(پس از آن داستان يوسف را آغاز نموده ميفرمايد):محقّقا در داستان يوسف و برادرانش براى پرسندگان(از آن)نشانه‌ها(پند و اندرزها)يى است

(8) - إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

8-(و آن داستان اين است:)هنگامى كه(برادران يوسف با يكديگر)گفتند:البتّه يوسف و برادر(پدر و مادرى)او(بنيامين كه يعقوب اين دو برادر را براى اينكه آثار و نشانه‌هاى نبوّت و پيغمبرى در يوسف آشكار بود و اخلاق حسنه و خوهاى نيكو در بنيامين ميديد،بسيار دوست ميداشت،و از اينرو برادرانشان بر آنها حسد و رشك ميبردند)نزد پدرمان از ما محبوب و دوست داشته‌تر است در حالى كه ما مردان تواناييم كه يكديگر را يارى ميكنيم(ما براى پدر سودمندتريم و بكار او آئيم،از كودكان چه آيد)هر آينه پدر ما در گمراهى آشكار است(رأى و انديشۀ او دربارۀ فرزندانش خطاء و نادرست است.اين گفتار نادرستشان با اينكه ميدانستند آن حضرت پيغمبر است براى آن بوده كه معرفت و شناسايى نداشتند كه پيغمبر در هر كارى معصوم و نگاهداشته شده از خطاء و نادرستى است)

(9) - اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ

9-(پس از آن يكى از برادران،شمعون يا روبين گفت:)يوسف را بكشيد،يا او را در زمينى(دور از آبادى)بياندازيد تا(از گرسنگى و تشنگى هلاك شود،يا درندگان او را بخورند،و)توجّه و روى آوردن پدرتان(محبّت و دوستى او)از آن شما باشد،و پس از آن(كه او را كشتيد يا در زمينى افكنديد،نزد پدرتان)گروهى شايستگان(يا توبه‌كنندگان از اين كار)باشيد

(10) - قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ

10-گوينده‌اى از ايشان(يهوذا كه گفته‌اند:بزرگتر از آنان بوده و در رأى و انديشه برترى داشته،يا لاوى چنان كه علىّ‌ ابن ابراهيم رحمهم اللّٰه در تفسيرش بيان كرده)گفت:يوسف را نكشيد(زيرا كشتن بيگناهى زشتترين كارها است،و در زمين دور از آبادى هم نياندازيد كه آنهم مانند كشتن است)او را بته چاهى(كه گفته‌اند:آن چاه در بيت المقدس،يا در اردن،يا در ميان مدين و مصر،يا سه فرسنگ از خانۀ يعقوب در كنعان دور بوده)بيافكنيد تا برخى از رهگذران او را فراگيرد(و با خود ببرد)اگر شما اين كار را انجام خواهيد داد(ميان او و پدرش جدايى خواهيد افكند)

(11) - قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ

11-(پس چون همگى رأى و انديشۀ گوينده را پسنديدند نزد پدرشان آمده)گفتند:اى پدر ما چيست(عذر و بهانه)ترا كه ما را بر يوسف امين و درستكار نميدانى در حالى كه ما پند آموز و نيكخواه اوئيم‌؟

(12) - أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

12-(و چون عادت و روش آنان بود كه بچراگاه ميرفتند،گفتند:)فردا او را با ما(بصحراء و دشت)بفرست تا بخوشى بخورد و بياشامد و بازى كند،و البتّه ما حافظ‍‌ و نگهبان او خواهيم بود

(13) - قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ

13-يعقوب(درخواست آنان را نپذيرفته)گفت:هر آينه بردن شما او را مرا اندوهگين سازد،و(چون در آن صحراء گرگ بسيار بود،يا چون ميترسيد او را بكشند گفت:)ميترسم گرگ او را بخورد در حالى كه شما از وى غافل و بى‌خبر باشيد

(14) - قَالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ

14-آنها(براى اطمينان داشتن و آسوده بودن پدر)گفتند:اگر او را گرگ بخورد در حالى كه ما مردان نيرومنديم هر آينه در آن هنگام زيانكار باشيم(سزاوار است هلاك و تباه شويم،زيرا خير و نيكى در زندگانى ما نخواهد بود)

(15) - فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

15-پس چون(بسيار سعى و كوشش نمودند تا يعقوب او را با ايشان بصحراء فرستاد)يوسف را بردند،اتّفاق نموده و هم رأى و انديشه شدند كه وى را در ته چاه بيافكنند(آن گاه او را بر سر چاه آورده و در آن انداختند)و ما بسوى او وحى نموده و(جبرئيل را)فرستاديم كه(بر اذيّت و آزار برادرانت صبر كن و شكيبا باش)البتّه ايشان را(در مصر هنگامى كه نزد تو آيند)باين كار(ناهنجار و زشت)شان آگاه ميگردانى در حالى كه ايشان نميفهمند و در نمييابند(كه تو همان يوسف در چاه افكنده شده‌اى. ناگفته نماند:فضلاء و اهل ادب بدانند كه جواب لمّا«در فلمّا ذهبوا به»اجمعوا است«چنان كه بفارسى ترجمه و بيان شد»و واو در آن را واو مقحمه گويند يعنى واوى كه داخل شده ميان دو چيزى كه هر يك«مانند مضاف و مضاف اليه»ديگرى را لازم است و از آن جدا نميشود،و اين شايسته‌تر از آن است كه بگوئيم:چون يوسف را بردند و اتّفاق نمودند وى را در چاه افكندند او را در چاه انداختند،كه جملۀ او را در چاه انداختند جواب لمّا باشد و آن حذف شده است)

(16) - وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ

16-و(چون يوسف را در چاه انداختند برّه‌اى را كشتند و پيراهن او را بخون آلوده نموده آن را پاره نكردند،و فكر ننموده و نيانديشيدند كه هر گاه گرگ كسى را بخورد جامه‌اش را پاره ميكند،و)شبانگاه نزد پدرشان آمده گريه ميكردند

(17) - قَالُوا يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ

17-(يعقوب گفت:چه شده شما را كه گريه ميكنيد)گفتند:اى پدر ما،ما رفتيم تا در مسابقه و در دويدن و بازى كردن از يكديگر سبقت و پيشى گيريم و يوسف را نزد كالا و توشۀ خود نهاديم،پس گرگ او را خورد و تو از ما باور ندارى اگر چه راستگو باشيم

(18) - وَجَاءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ

18-و(گواه بر راستى گفتارشان)پيراهن او را آلوده بخون دروغ آوردند،يعقوب(چون ديد پيراهن پاره نشده)گفت:(آن گرگ چه بسيار بر يوسف غضب و خشم داشته و بر پيراهنش محبّت و دوستى كه او را خورده و پيراهنش را ندريده،چنين نيست كه مى‌گوييد)بلكه(هوا و خواهش)نفس شما كارى را(كه ميدانيد)برايتان آراسته و آسان گردانيده،پس وظيفه و كار من(در اين پيش آمد)صبر و شكيبايى نيكو است(صبرى كه حزن و اندوه و گرفتگى در خود آشكار ننموده و بكسى شكايت و گله نكنم)و خدا است كه از او يارى خواسته شده(از او كمك ميخواهم)بر(شكيبايى بر)آنچه شما وصف كرده و بيان ميكنيد

(19) - وَجَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلَامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ

19-و(پس از آن چگونگى رهايى يوسف را از آن چاه بعد از سه روز بيان كرده ميفرمايد:)رهگذران و كاروانى(كه از مدين بمصر ميرفتند و راه را گم كرده از بيراهه نزديك آن چاه كه در بيابانى دور از آبادى بود)آمده آب آورشان(كه نامش مالك ابن زعر بود)را فرستادند(تا آب يافته بياورد)پس آب آور(چون بر سر آن چاه رسيد)دلو و آبكش خود را در چاه فرو برده(يوسف كه در ته چاه بكنارى بود دست بريسمان دلو گرفته خود را بآن آويخت،چون مالك دلو را بالا كشيد چشمش به پسرى افتاد كه چهره‌اش مانند ماه ميدرخشيد،از بسيارى خوشنودى فرياد زد و)گفت:اى بشارت و مژده باد ما را اين نوجوانى است(خداى تعالى بجاى آب بما عطاء كرده و بخشيده، آن را ببهاى گرانى خواهيم فروخت)و آب آور و همدستانش يوسف را(از ترس تجّار و بازرگانان كاروان كه او را از ايشان بگيرند)پنهان داشته متاع و كالاى خود دانستند(بآنان گفتند:كسانى كه داراى آب هستند او را بما داده تا براى آنها بفروشيم)و خدا دانا است بآنچه(پنهان و آشكار)ميكردند

(20) - وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ

20-و(آن گاه كه برادران يوسف او را در چاه انداختند،يهوذا از آنان جدا شد و در گوشه‌اى دور از چاه رفته نگاه ميكرد،پس چون مالك او را از چاه بيرون آورد يهوذا برادران را آگاه ساخت همگى نزد او آمده گفتند:اين نوجوان غلام و بندۀ ما بوده و گريخته،يوسف هم ترسيد و سخنى نگفت تا اينكه)او را(بمالك)ببهاى اندك كه درهمهاى شمرده(بيست درهم)بود فروختند،و دربارۀ يوسف(و بيست درهم بهايى كه گرفتند)از بى‌رغبتان و ناخواهان بودند(نميخواستند خريد و فروشى شده و پولى بدست آورند،بلكه تبعيد و دور ساختن يوسف را ميخواستند تا كارى را كه كرده‌اند آشكار نشود)

(21) - وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

21-و(پس از آن خريداران او را بمصر بردند و ببهاى گرانى فروختند،و)كسى كه از اهل مصر او را(از مالك ابن زعر)خريد(و او قطفير،يا اظفير نام داشته،و ملقب بعزيز مصر و خزينه دار«وزير دارايى»و سپهسالار«وزير جنگ»فرعون مصر،يا خود عزيز پادشاه مصر بوده)بزنش(راعيل كه زليخا لقب داشته،و چون عنّين بوده و نميتوانسته با او همبستر شود و بى‌فرزند مانده)گفت:جايگاه و مقام و بزرگوارى يوسف را گرامى دار كه اميد است ما را(در كارهامان)نفع و سود دهد،يا(چون فرزند نداريم)او را(بجاى)فرزند خود بگيريم،و همچنين(كه)يوسف را(بى گزند و آسيب از چاه نجات و رهايى بخشيديم،او را)در زمين(مصر)تمكّن و توانايى داديم تا در آن مملكت و كشور دست يافته امر و نهى نمايد،و تا تعبير و بيان خوابها را باو بياموزيم(وحى نمائيم)و(برادران يوسف خواستند او را هلاك و تباه سازند و خدا خواست وى را عزيز و ارجمند گرداند،و)خدا بر كار خود غالب و چيره است(او را حفظ‍‌ و نگهدارى ميكند و روزى ميدهد تا بمقام سلطنت و پادشاهى و نبوّت و پيغمبرى كه براى او مقدّر شده است برسد)ليكن بيشتر مردم نميدانند(كه كارها در دست قدرت و توانايى خدا است،و او بر همۀ آنها غالب و چيره ميباشد)

(22) - وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

22-و چون يوسف بحدّ جوانى و قوّت و توانايى(كه آن بين هجده تا سى سالگى است)رسيد او را حكم و فرمان دادن(از روى حكمت و درستكارى)و علم و دانش(بمصالح و شايستگى‌ها)داديم،و همچنين(كه يوسف را بسبب صبر و شكيبايى بر سختيها پاداش داديم)نيكوكاران(هر صبر كننده بر سختيها)را پاداش ميدهيم

(23) - وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

23-و(هنگامى كه يوسف بحدّ جوانى رسيد)زنى(زليخا)كه يوسف در خانۀ او بود حيله و نيرنگ بكار برده(اطاقها را زينت و خود را آرايش كرده)كار زشتى(همبستر شدن)را از او درخواست نمود و درها را بست و گفت:(اى يوسف)بشتاب بآنچه براى تو آماده است(من از آن تو هستم)يوسف گفت:بخدا پناه است(بخدا پناه ميبرم از آنچه مرا بسوى آن ميخوانى)محقّقا مالك و دارندۀ من(عزيز شوهر تو كه در ظاهر مرا خريده و غلام خود دانسته،يا پروردگار من خداى تعالى)جايگاه و مقام مرا نيكو داشته(پس من هرگز باو خيانت و نادرستى نميكنم،زيرا كسى كه خيانت كند بخود ستم كرده،و)البتّه ستمگران(بخود و بديگران)رستگار نميشوند(از رحمت و مهربانى خداوند سبحان بى‌بهره‌اند.ناگفته نماند:جملۀ

(24) - وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ

24-و هر آينه آن زن(زليخا)يوسف را قصد كرد(در آغوش گيرد)و يوسف هم او را قصد و آهنگ نمود(بزند و از خود دور سازد)اگر دليل و راهنمايى پروردگارش را نميديد(خداى تعالى بوسيلۀ وحى باو نماياند كه اگر قصد خود را انجام دهد عزيز شوهر زليخا او را هلاك و تباه مينمايد،يا زليخا ميگفت:يوسف خواست با من كار زشت كند او را منع نموده و جلوگيرى كردم از اينرو مرا زد)اين چنين كرديم(دليل و راهنمايى را باو نمايانديم)تا بدى و كار زشت(زدن زليخا)را از او بازگردانيم،زيرا او از بندگان برگزيده شدۀ ما(براى نبوّت و پيغمبرى)است(اين جمله دلالت دارد بر اينكه يوسف از كار زشت و قصد بر آن منزّه و پاك بوده)

(25) - وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

25-و(يوسف براى گريختن از دست زليخا و زليخا براى جلوگيرى از گريختن او از پى هم دويدند،و)بسوى در شتافته خواستند از يكديگر سبقت و پيشى گيرند،و آن زن(زليخا)پيراهن يوسف را از پشت(چون بدست گرفت و كشيد)دريد،و هر دو شوهر او(عزيز)را نزد در يافتند(عزيز يوسف و زليخا را نگران ديد دانست پيش آمدى روى داده)آن زن(زليخا پيش از آنكه عزيز از پيش آمد پرسش نمايد)گفت:نيست سزاى كسى كه بخواهد باهل و خانوادۀ تو كار بدى كند جز آنكه بزندان برده شود،يا عذاب و شكنجۀ دردناك يابد(او را بتازيانه بايد زد.گفته‌اند:دوستى زليخا يوسف را از روى شهوت و خواهش نفس بوده،نه از روى صدق و راستى،زيرا اگر دوستيش از روى راستى بود چنين سخنى را نميگفت و خود را بر يوسف نميگزيد)

(26) - قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ

26-يوسف(چون چاره‌اى نديد)گفت:آن زن(زليخا)حيله و نيرنگ بكار برده كار ناپسنديده‌اى را از من درخواست نمود،و(از اين بچّه كه در گهواره است بپرس او براستى گفتارم شهادت و گواهى خواهد داد،عزيز بآن بچّه گفت:گواهى ده،خداى تعالى او را گويا گردانيد،از اينرو ميفرمايد:)گواهى دهنده‌اى از كسان آن زن(بچّۀ سه ماهه پسر خواهر زليخا)گواهى داد(گفت:)اگر پيراهن يوسف از جلو دريده شده زن راست گفته و او از دروغگويان است(زيرا دريده شدن پيراهن از جلو دليل است كه يوسف قصد بدى داشته و زليخا ميخواسته از خود دفاع نموده و جلوگيرى نمايد)

(27) - وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ

27-و اگر پيراهنش از پشت دريده شده زن دروغ گفته و او از راستگويان است(زيرا پاره شدن پيراهن از پشت راهنما است بر اينكه يوسف ميخواسته بگريزد و زليخا ميخواسته او را بگيرد)

(28) - فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ

28-پس چون شوهرش ديد پيراهن يوسف از پشت دريده شده(او و زليخا هر دو شرمنده شدند،آن گاه عزيز يا گواهى دهنده)گفت:آن پيشآمد از مكر و نيرنگ شما زنان است،البتّه مكر و ريو شما زنان بزرگ است

(29) - يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ

29-اى يوسف از اين پيشآمد در گذر و روى بگردان(با كسى مگو)و اى زن براى گناه خود(از خداى تعالى چون او و بتها هر دو را ميپرستيدند)آمرزش بخواه كه هر آينه تو از گناهكاران بوده‌اى(و اينكه

(30) - وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

30-و(چون)زنانى در شهر(مصر از داستان يوسف و زليخا آگاه شدند با يكديگر)گفتند:زن عزيز حيله و نيرنگ بكار برده از غلام خود كار ناپسنديدۀ را درخواست نموده،محقّقا دوستى غلامش در غلاف و پردۀ دل او در آمده،هر آينه ما او را در گمراهى آشكار مى‌بينيم(زيرا بسيار شرم آور است كه زن مردى همچون عزيز عاشق و دل باختۀ غلام خويش گردد.ناگفته نماند:چون نسوة جمع امراة است و تأنيث آن تأنيث جمع ميباشد،و تأنيث حقيقى نيست از اينرو قالت نسوة نفرموده)

(31) - فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ

31-پس چون زن عزيز بكار بردن مكر و نيرنگ ايشان را شنيد(دانست كه او را در پنهانى سرزنش ميكنند و خود را پارسا نشان ميدهند خواست كارى كند كه آنها هم روزى يوسف را ببينند)خدمتگزاران را نزد آنان فرستاد و بمهمانى خواند،و براى ايشان تكيه‌گاه و بالشى(كه بآن تكيه دهند)آماده نمود،و(پس از آن كه بخانۀ او آمدند و در اطاقى كه براى مهمانان آماده شده بود نشستند)بهر يك از آنها(براى بريدن ترنج يا ميوۀ ديگر)كاردى داد،و(بيوسف)گفت:اى يوسف خود را بر ايشان آشكار ساز(و براى اينكه يوسف نميتوانست امر و فرمان زليخا را انجام ندهد نزد آنان رفت)پس چون او را ديدند(از بسيارى زيبايى و نيكويى كه داشت)بزرگ داشتندش(حيران و سرگردان شدند)و(بجاى ترنج)دستهاشان را بريدند و گفتند:خداى منزّه و پاك است(از اينكه مانند آدمى باشد،يا منزّه و پاك است از عجز و ناتوانى كه چنين نوجوانى باين زيبايى كه مانندى براى او نيست آفريده است،و چون گمان نميكردند كه بشر و آدمى باين زيبايى باشد گفتند:)اين نوجوان بشر و آدمى نيست،اين نوجوان جز فرشتۀ گرامى(در نزد خدا)نميباشد(سزاوار نيست او را غلام دانست)

(32) - قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ

32-زن عزيز(چون پريشانى و دل باختگى زنان را ديد)گفت:اينست آنكه مرا دربارۀ(دوستى و عشق و دل باختگى به)او ملامت و سرزنش كرديد(شما كه بيك ديدن بيهوش شديد پس چگونه مرا كه شب و روز مى‌بينم نكوهش مينمائيد)و(پس از آن پرده از روى كار برداشت و سرّ و راز پوشيدۀ خود را آشكار ساخته گفت:)هر آينه من حيله و نيرنگ بكار برده از او كارى را درخواست نمودم و او خود را نگاهداشت(خواستۀ مرا انجام نداد)و(پس از آن او را تهديد نموده و ترسانده بى‌پروا و نگرانى گفت:)اگر يوسف آنچه را باو فرمايم نكند البتّه بزندان برده شود و از خوار شدگان(زندانيان)خواهد بود

(33) - قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ

33-(و چون زنها از نزد زليخا رفتند هر يك در پنهانى از او بسوى يوسف فرستادند و ديدار شرا درخواست نمودند)يوسف(از آنان دلتنگ گشته و بخدا پناه برده)گفت:پروردگارا زندان(كه زليخا مرا از آن ميترساند)نزد من دوستتر است از آنچه(كار زشتى كه زن عزيز و زنها)مرا بسوى آن ميخوانند(زيرا رنج و سختى در دنيا در برابر رنج و سختى در آخرت اندك و آسان است)و اگر تو مكر و فريب آن زنها را از من باز نگردانى(مرا پناه و توفيق ندهى تا بتوانم از آنان دورى گزينم)بسوى ايشان ميل ميكنم و خواهانشان ميشوم( خواستۀ‌شان را روا ميسازم)و(آن گاه)از نادانان(كه در بدى عاقبت و پايان كارشان نميانديشند)خواهم بود

(34) - فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

34-پس پروردگارش دعاء و خواستۀ او را پذيرفت و مكر و فريب زنها را از او بازگردانيد،البتّه او شنواى(درخواستهاى بندگان و بآنچه براى ايشان صلاح و شايستۀ است)دانا است

(35) - ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ

35-و پس از آنكه(عزيز و زن او و كسانشان)آيات و نشانه‌ها(ى پاكى و آراستگى يوسف كه آن گواهى دادن كودك در گهواره و پارگى پيراهن او از پشت و جز آن بود)را ديدند(و زليخا بعزيز گفت:اين غلام مرا در ميان مردم رسوا كرد،يا اذن ده و بفرما تا بيرون روم و براى ايشان عذر و بهانه آورم،يا او را بزندان بفرست،آن گاه)براى ايشان آشكار گرديد(رأى و انديشۀ آنان بر اين شد)كه او را تا مدّت و هنگامى(كه مردم داستان يوسف و زليخا را فراموش نمايند)بزندان در آورند

(36) - وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ

36-و(چون يوسف را بزندان بردند)با او دو جوان(كه يكى خبّاز و نانوا و ديگر ساقى و باده گردان شاه بوده بسبب اينكه ميخواستند شاه را مسموم نموده و زهر بخورانند)بزندان در آمده و زندانى شدند(و پس از چند سالى كه گذشت خواب ديدند)يكى از ايشان(ساقى)گفت:من در خواب ميديدم انگور شراب را ميافشردم،و ديگرى گفت:من در خواب ميديدم بالاى سرم نان بار ميكردم و مرغان از آن ميخوردند(اى يوسف)ما را به تعبير و آشكار ساختن معنى آن خواب آگاه ساز كه هر آينه ما تو را از نيكوكاران(اهل زندان)مى‌بينم

(37) - قَالَ لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ

37-يوسف گفت:طعام و خوردنى كه روزى شما شده براى شما نميآيد مگر آنكه پيش از آمدن شما را بتعبير آن خواب آگاه خواهم نمود(گفتند:چگونه تعبير خواب ميدانى تو كه كاهن و فالگير و كسى كه ميگويد من اسرار و نهانيها را ميدانم نيستى‌؟يوسف گفت:)آن خبر دادن و آگاه ساختنم از چيزى است كه پروردگارم بمن آموخته(زيرا)من ترك نموده و واگذاشته‌ام كيش گروهى را كه بخدا ايمان نميآورند(او را يگانه ندانسته و نميپرستند)و بروز رستاخيز كافر بوده و نميگروند

(38) - وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ

38-و(پس از آن براى اينكه سخنان او را بپذيرند خود را شناسانده فرمود:من از ميان اديان و كيشها)كيش پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب را پيروى كرده‌ام،براى ما(پيغمبران)سزاوار نيست چيزى را شريك و انباز خدا گردانيم،آن ايمان بتوحيد و يكتا پرستى و بيزارى از شكر از احسان و نيكى خدا است بر ما و بر مردم(بسبب فرستادن ما را بسوى ايشان براى هدايت و راهنماييشان)ليكن بيشتر مردم(اين نعمت و بخشش بزرگ را كه خدا بايشان داده)سپاسگزار نيستند(بلكه بتها را شريك او گردانيده و آنها را ستايش مينمايند)

(39) - يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

39-(پس از آن براى صحّت و درستى توحيد و بطلان و نادرستى شرك دليل و راهنما آورده ميفرمايد:)اى دو يار من در زندان آيا خدايان و پرستيده شدگان پراكنده(گوناگون)از طلا و نقره و چوب و سنگ و جز آنها كه سود و زيانى ندارند)بهتراند(براى كسى كه آنها را عبادت و پرستش مينمايد)يا خداى يكتاى غالب و چيره(كه هر چيزى در دست قدرت و توانايى او است)؟

(40) - مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

40-(شما و همكيشانتان)جز خدا(چيزى)نميپرستيد مگر نامها(بتها)يى را كه شما و پدرانتان(پيشينيانتان از پيش خود)نام نهاده‌ايد(خدايان دانسته‌ايد،در حالى كه آن نامها براى آن بتها معنى ندارد،و)خدا براى(عبادت و پرستش)آنها حجّت و دليلى نفرستاده،حكم و فرمانى جز براى خدا(ئيكه بايد او را پرستيد)نيست،او فرمان داده كه جز او را نپرستيد،آن توحيد و يگانه دانستن او(هميشه)دين و آئين مستقيم و پابرجا(محكم و استوار)است،ليكن بيشتر مردم(براى اينكه فكر و انديشه نمينمايند راه حقّ‌ و درست را)نميدانند

(41) - يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ

41-(و پس از دعوت و خواندن ايشان بسوى توحيد و خداپرستى خوابشان را تعبير نموده ميفرمايد:)اى دو يار من در زندان يكى از شما(ساقى و باده گردان شاه سه روز ديگر در زندان مانده روز چهارم بيرون رفته)بسيّد و مهتر خود(پادشاه)مى بنوشاند(بمقام و جايگاه خود باز ميگردد)و ديگرى(خبّاز و نانوا روز چهارم بيرون ميرود،و)بدار آويخته شود،و مرغان از(مخّ‌ و مغز)سر او بخورند(نانوا بدروغ گفت:من در خواب چيزى نديده شوخى كردم،يوسف فرمود:)محكم و استوار شد تعبير خوابى كه آن را سؤال و درخواست نموديد(آنچه گفتم از راه وحى بوده و همان خواهد شد)

(42) - وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ

42-و(پس از آنكه ايشان را از زندان بيرون بردند،نانوا را كشتند و بدار آويختند و مرغان مغز سر او را ميخوردند،و باده گردان را عفو نموده و بخشيدند و بشغل و كارش گماشتند،و)يوسف بيكى از آن دو يار در زندان كه ميدانست او(از كشته شدن)نجات و رهايى مييابد(بساقى و باده گردان شاه)گفت:(چون بمقام و جايگاه خود بازگشتى)مرا نزد سيّد و مهتر خود(پادشاه)ياد كن(بگو:پنج سال است بى‌گناهى در زندان مانده،شايد از سختى زندان برهاندم.ناگفته نماند:استعانت و كمك خواستن از بندگان براى جلوگيرى از ضرر و زيان جائز و روا است و منكر و ناپسنديده نيست،بلكه گاهى واجب ميشود،چنان كه پيغمبر ما صلّى اللّٰه عليه و آله در برخى از كارها از مهاجرين و انصار و جز ايشان كمك ميخواست،و اگر اين كار قبيح و زشت بود آن حضرت چنين نميكرد،بله كمك خواستن از جز خدا قبيح و زشت است اگر تنها او را برگزيند و بر خدا توكّل نكرده و كارش را باو واگذار ننمايد)پس(چون ساقى از زندان بيرون رفت و بشغل و كارى كه پيش از آن داشت واداشته شد سرگرم دنيا گرديد،و)شيطان و اهريمن ياد نمودن يوسف را نزد سيّد و مهترش(پادشاه)از ياد او برد،پس(از اينرو)يوسف چند سالى(هفت سال ديگر)در زندان ماند(يا آنكه شيطان در آن حال ذكر و ياد پروردگار يوسف را از ياد او برد تا اينكه از جز او كمك خواست،در حالى كه سزاوار بود كه در آن هنگام بر خداى تعالى توكّل نمايد،و در اين گفتار ترغيب و خواهان نمودن مردم است كه در شدائد و سختيها بخداى تعالى پناه برند و از جز او كمك نخواهند اگر چه جائز و روا باشد)

(43) - وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ

43-و(پس از آن سبب نجات و رهايى يوسف را از زندان بيان كرده ميفرمايد:چون)پادشاه(وليد ابن ريّان كه عزيز مصر و خزينه دار و سپهسالار او بود چيزهايى را كه بيان ميشود در خواب ديد و مضطرب و نگران شد و ترسيد كه شايد آن علامت و نشانۀ از دست دادن سلطنت و پادشاهى او باشد،علماء و دانشمندان را گرد آورد و)گفت:من در خواب ميديدم هفت گاو فربه را كه هفت گاو لاغر آنها را ميخوردند(تا اينكه چيزى از گاوهاى فربه باقى و بجا نماند)و هفت خوشۀ سبز را ميديدم و هفت خوشۀ خشك را(كه بر آن هفت خوشۀ سبز پيچيدند و آنها را خشك ميكنند)اى گروه اشراف و بزرگان تعبير خوابم را براى من بيان كنيد اگر شما خوابها را تعبير كننده‌ايد

(44) - قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلَامِ بِعَالِمِينَ

44-گفتند:اين خوابهاى شوريده و درهم است كه در خواب مى‌بينند،و ما بتعبير و تفسير اينگونه خوابها كه مى‌بينند(رؤياى كاذبه و خوابهاى دروغ كه حقيقت و معنى صحيح و درستى براى آنها نيست)دانا نيستيم(ما تعبير رؤياى صادقه و خوابهاى راست كه معنى صحيح و درست دارد را ميدانيم)

(45) - وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ

45-و(در آن هنگام)يكى از آن دو كس(ساقى)كه(از زندان و كشته شدن)نجات و رهايى يافته،و پس از مدّت و روزگارى آنچه را يوسف(براى رهايى خود از زندان باو)گفته بياد آورده(روبروى شاه ايستاد و)گفت:(شاها)من(و نانوا كه كشته شد در زندان خواب ديديم و بمردى گفتيم هر دو خواب را تعبير كرد و راست گفت،اگر اجازه دهى و بفرمايى نزد او روم و چون بازگشتم)شما را بتعبير آن خواب خبر ميدهم و آگاه ميگردانم،پس مرا نزد يوسف بفرستيد

(46) - يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ

46-(چون او را بزندان فرستادند نزد يوسف آمده گفت:)اى يوسف،اى بسيار راستگو(در آنچه مى‌گويى)ما را دربارۀ هفت گاو فربه كه هفت گاو لاغر آنها را ميخوردند و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشك(كه شاه در خواب ديده و بزرگان از دانشمندان تعبير آن را نميدانند)آگاه گردان تا بسوى مردم(شاه و بزرگان)بازگردم شايد ايشان(فضل و بزرگوارى ترا)بدانند(و سبب نجات و رهايى تو گردد)

(47) - قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ

47-يوسف(بى‌درنگ)گفت:شما هفت سال پى در پى(يا بنا بر عادت و روشى كه داريد)بايد كشت كنيد،پس آنچه درو كرديد در خوشۀ آن واگذاريد(خرمنش را نكوبيده و دانه‌ها را از خوشه بيرون نياوريد تا سوسه و كرم گندم در آن نيافتد و آن را تباه نگرداند)مگر اندكى از آنچه(غلاّت يعنى گندم و جو و جز آن)را كه ميخوريد(از خوشه بيرون آوريد،اين تعبير هفت گاو فربه و هفت خوشۀ سبز است)

(48) - ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ

48-پس از آن هفت سال سخت(كه در آن چيزى براى خوردن يافت نشود)بيايد كه(اهل آن)ميخورند آنچه را كه شما براى آنها ذخيره نموده و اندوخته‌ايد مگر اندكى از آنچه را كه بايد(براى بذر و كشت)نگاه داريد(و اين تعبير هفت گاو لاغر و هفت خوشۀ خشك است)

(49) - ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ

49-پس از آن هفت سال سخت،سالى آيد كه در آن براى مردم باران ببارد(يا مردم پناه داده شوند و از خشكسالى نجات و رهايى يابند)و در آن فشردنيها فشرده شوند(گاو و گوسفندها پر شير باشند و پستانهاشان را بدوشند،يا ميوه‌ها مانند انگور،انار،زيتون و جز آن پر بار باشند،و براى شيره و روغن گرفتن فشرده شوند،يعنى در آن سال نعمتهاى گوناگون فراوان باشد.گفته‌اند:تعبير نمودن يوسف خواب شاه را دليل بر بطلان و نادرستى گفتار كسى است كه ميگويد:تعبير خواب همان است كه در ابتداء و آغاز كسى آن را تعبير كرده باشد،زيرا اگر اين گفتار درست بود يوسف خواب شاه را پس از تعبير كردن دانشمندان تعبير نمينمود)

(50) - وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ

50-و(پس از آن ساقى از زندان نزد شاه بازگشت و آنچه يوسف در تعبير خواب او گفته بود بيان كرد،آن گاه)شاه(خوشنود شده)گفت:او را(يوسف را)پيش من بياوريد،پس چون فرستادۀ شاه نزد يوسف آمده(گفت:شاه تو را خواسته)يوسف(براى آشكار ساختن اينكه بى‌گناه او را زندانى كرده‌اند درخواست او را نپذيرفت و باو)گفت:نزد سيّد و مهتر خود(پادشاه)بازگرد و از او بپرس چه بود حال و چگونگى زنها(ى مصر آن گاه)كه(در خانۀ زليخا)دستهاشان را(با كاردها)بريدند(تا دانسته شود من از خيانت و نادرستى منزّه و پاك بوده‌ام،و)البتّه پروردگارم بحيله و نيرنگ زنان(دربارۀ من)دانا است

(51) - قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ

51-(پس از آن فرستادۀ شاه بازگشت و گفتار يوسف را باو گفت)شاه(فرمان داد تا زنها گرد آمدند،آن گاه بايشان)گفت:اى زنها چه بود حال و چگونگى شما هنگامى كه خواستار يوسف شديد؟زنها گفتند:منزّه و پاك است خدا(از عجز و ناتوانى كه جوانى را باين پاكدامنى آفريده است)ما هيچگونه بدى بر او ندانسته‌ايم(او را خيانتكار نميدانيم و از راه ظلم و ستم بزندانش برده‌اند)زن عزيز(زليخا كه در آن مجلس بود چون ديد يوسف نامى از او نبرده و آبرويش را نريخته شايسته دانست كه جز راستى نگويد،از اين رو)گفت،اكنون حقّ‌ و راستى آشكار شد،من خواستار يوسف شدم و البتّه او(در پاكدامنى از هر بدى)از راستگويان است

(52) - ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ

52-(گفته‌اند:پادشاه نزد يوسف فرستاد كه زنها بگناه خود و بى‌گناهى تو گواهى دادند بيا تا همه را در پيش رويت بكيفر رسانم)يوسف گفت:آنچه بجا آوردم(براى اين نبود كه زنان بكيفر رسند،بلكه)براى اين بود كه عزيز بداند من در پنهانى باو خيانت و نادرستى نكردم،و محقّقا خدا خيانتكاران را(براه راست)هدايت و راهنمايى نميكند(كارى كند كه از خيانت و نادرستيشان سود و بهره‌اى نبرند،چنان كه زليخا از خيانت و نادرستى و حيله و نيرنگ سودى نبرد)

(53) - وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ

53-و(پس از آن يوسف را از راه توضع و فروتنى و شكر و سپاس از نعمتهاى خداى تعالى بر او گفت:)من نفس و جان خود را(از بدى و گناه)منزّه و پاك نميگردانم،محقّقا هر نفسى(از روى غريزه و سرشت)بسيار فرمانده ببدى است(كه شخص را بمعصيت و گناه وادار مينمايد)مگر كسى را كه پروردگارم باو رحم و مهربانى كند(او را از هر بدى حفظ‍‌ و نگهدارى نمايد)البتّه پروردگارم آمرزندۀ(گناهكاران و بايشان)مهربان است

(54) - وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ

54-و(هنگامى كه امانت و درستكارى و عفّت و پاكدامنى و علم و دانش يوسف آشكار گرديد)پادشاه(بكارگردانان خود)گفت:يوسف را نزد من آوريد تا او را(در نظم و آراسته گردانيدن كارهاى مملكت و كشور)براى خود برگزينم،پس چون(فرستادۀ پادشاه يوسف را با احترام و گرامى داشتن بسيار از زندان نزد پادشاه آورد،و)شاه با او(كه در آن هنگام سى سال داشت)سخن بميان آورد(و خواست تعبير خوابش را از زبان يوسف بشنود و يوسف هم خواستۀ شاه را انجام داد و دوباره تعبير خواب را بيان نمود و پس از آن چون شاه او را براى نظم مملكت بسيار زيبنده ديد)گفت:تو امروز نزد ما داراى مقام و منزلت و ارجمندى و امانت و درستكارى خواهى بود

(55) - قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ

55-يوسف گفت:(رأى و انديشۀ من اينست كه در اين سالهاى بارانى و فراوانى،بسيار كشت كنى و انبارها بسازى و پنج يك كشت مردم را بگيرى و از خوشه‌ها بيرون نياورى و در آن انبارها جا داده و اندوخته نمايى و در سالهاى كه باران نبارد و كشت و كار نباشد آنها را بمردم بفروشى كه از اين راه هم جانشان را در خشكسالى حفظ‍‌ و نگهدارى نموده‌اى و هم بر مال و داراييت افزوده‌اى،شاه گفت:كى شايسته است كه اين كار را انجام دهد؟ يوسف گفت:)مرا بر خزانه‌هاى زمين(مصر و جاهايى كه مال و دارايى در آنها اندوخته ميشود)بگمار كه من(آنها را از تباه شدن)نگهدارنده(و بآنچه صلاح و شايستۀ شاه و مردم باشد)دانايم(ناگفته نماند:اين آيه دلالت و راهنمايى دارد بر اينكه جائز و روا است انسان نزد كسى كه او را نميشناسد و كسى هم نيست كه او را بشناساند فضل و برترى خود را بر ديگران وصف كرده و بيان نمايد تا او را بشناسند،و چون كسى نبود كه شاه را بمقام و فضل يوسف عليه السّلام آشنا سازد،از اينرو آن حضرت خود را بشاه شناساند تا او را بكارهايى كه صلاح و شايستۀ مردم و شهرها بود بگمارد،و اين با قول خداى تعالى:

(56) - وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

56-و(گفته‌اند:پس از آنكه يوسف از شاه درخواست نمود كه امارت و فرمانفرمايى مملكت مصر را باو واگذارد و يك سال در خانۀ شاه ماند،آن گاه شاه كارهاى مملكت را باو واگذاشت و عزيز را از كار بر كنار داشت و او را بجاى او گماشت،خداى تعالى نعمتهاى خود را بر او يادآورى نموده ميفرمايد:)اين چنين يوسف را در زمين(مصر)قدرت و توانايى داديم كه جاى ميگرفت هر جاى از آن را كه ميخواست(هر چه ميخواست انجام ميداد)ما رحمت و مهربانى(نعمت و بخشش دنيا و آخرت)خود را بهر كه خواهيم(شايسته باشد)ميرسانيم،و مزد نيكوكاران(فرمانبران)را ضائع نميكنيم(گفته‌اند:يوسف شاه را باسلام دعوت نمود و خواند و او اسلام آورد و بسيارى از مردم هم مسلمان شدند)

(57) - وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ

57-و(پس از آن برترى داشتن پاداش آخرت را بر پاداش دنيا بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه مزد آخرت و سراى ديگر(از مزد دنيا)بهتر است براى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورند،و(از گناهان)ميپرهيزند

(58) - وَجَاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ

58-و(چون خشكسالى كنعان و شام را هم فرا گرفت و زندگى بيعقوب و فرزندانش سخت شد،يعقوب فرزندانش را گرد آورده گفت بمن رسيده كه در مصر گندم ميفروشند و فروشندۀ آن مرد صالح و نيكوكارى است،نزد او برويد اگر خدا خواهد بشما نيكويى خواهد نمود،پس)برداران يوسف(جز ابن يامين،يا بنيامين آنچه را در سفر بكار آيد فراهم نموده و كوچ كردند تا بمصر)آمدند و بر او وارد شدند،پس(بلغت عبرىّ‌ و كلامى كه يهود با يكديگر گفتگو مينمايند سخن گفتند،و)يوسف آنان را شناخت،و ايشان او را(كه بر تخت نشسته و لباس و جامۀ پادشاهى در تن نموده)نشناختند

(59) - وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ

59-و(پس از آن يوسف بآنان گفت:شما كيستيد و كارتان چيست‌؟گفتند:ما گروهى شتر چرانيم از اهل شام،رنج و سختى بما رو آورده،آمده‌ايم تا طعام و خوراك ببريم،يوسف گفت:شايد شما جاسوس و كسى كه در ميان مردم اخبار نهانى را گرفته و بديگران رساند باشيد،آمده‌ايد تا آنچه را در شهرهاى من پنهان و پوشيده است ببينيد؟گفتند:بخدا سوگند ما جاسوس نيستيم،ما برادرانيم فرزندان يك پدر و او يعقوب پسر اسحاق و اسحاق پسر ابراهيم خليل الرّحمن«دوست خدا»است،اگر تو پدرمان را ميشناختى هر آينه ما نزد تو گرامى و ارجمند بوديم،زيرا او پيغمبر خدا و پسر پيغمبران او است،و او محزون و اندوهگين است،يوسف گفت چه چيز او را اندوهگين نموده است،شايد اندوهش از جانب كم خردان و نادانان شما بوده‌؟گفتند:شاها ما كم خردان و نادانان نيستيم،حزن و اندوه پدرمان از جانب ما نيست،پدرمان را فرزندى بود كوچكتر از ما روزى همراه ما براى شكار آمد و گرگ او را خورد،و پس از آن پدرمان هميشه اندوهگين و گريان است،يوسف گفت:همۀ شما از يك پدر و مادر ميباشيد؟گفتند:پدرمان يكى است و مادرانمان بسيارند،يوسف گفت:چه چيز پدرتان را واداشت كه همۀ شما را فرستاده و يكى را نگاهداشته تا با او انس گرفته و دوستى نمايد؟گفتند:پدرمان يكى را كه از ما كوچكتر و با آن برادرى كه او را گرگ خورده از يك مادر است نزد خود نگاهداشته و باو تسليت داده و خورسند ميشود،يوسف گفت:كيست كه بداند آنچه را مى‌گوييد حقّ‌ و درست است‌؟گفتند:شاها ما در شهرهايى هستيم كه كسى ما را نميشناسد،يوسف گفت:برادرى را كه از پدر شما است بياوريد اگر راستگوييد كه من بآوردن او راضى و خوشنود ميشوم،گفتند:پدرمان بر فراق و جدايى اندوهگين ميشود،و بزودى او را از پدرمان ميخواهيم و ميآوريم،يوسف گفت:نزد من گرويى بگذاريد تا برادرتان را بياوريد،پس قرعه«حيله و چاره‌جويى كه از آن نصيب و بهرۀ انسان تعيين ميگردد»زدند،بنام شمعون آمد،او را بگرو نزد يوسف نهادند و رفتند،از اينرو خداى تعالى ميفرمايد:)چون بار جامه‌هاى ايشان را بارگيرى كرد گفت:برادر خود(بنيامين)را كه برادر پدرى شما است نزد من بياوريد،آيا نمى‌بينيد كه من پيمانۀ(هر كس)را كامل و تمام ميدهم و من بهترين(گرامى دارترين)مهماندارانم

(60) - فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَلَا تَقْرَبُونِ

60-پس(چون ميدانست ايشان براى بدست آوردن غله و گندم و جو خواهند بازگشت گفت:)اگر او(بنيامين)را نزد من نياوريد براى شما نزد من پيمانه‌اى(از گندم و جو)نيست،و نزديك من نيائيد

(61) - قَالُوا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ

61-گفتند:بزودى حيله و چاره‌جويى بكار برده او را از پدرش درخواست مينمائيم(و نزد تو ميآوريم)و ما(آنچه را امر نموده و فرمان ميدهى)بجا آورنده‌ايم

(62) - وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُوا بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

62-و يوسف(در پنهانى از برادرانش)بغلامان خود گفت:بضاعت و سرمايه(كالا و بهاى)ايشان را(كه گفته‌اند:كفش و پوست،يا درهم بوده و آنها را از كنعان براى خريد گندم و جو بمصر آورده بودند)در بارهاشان بگذاريد شايد هنگامى كه نزد اهل و كسانشان بازگشتند(و بارهاشان را گشودند)بضاعت و سرمايۀ خودشان را بشناسند(احسان و نيكى ما را ببينند و بدان سبب)شايد بازگردند(و بنيامين را همراهشان بياورند)

(63) - فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَى أَبِيهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

63-پس(غلامان كالاهاى آنها را در خرجين‌ها و بارهاشان نهادند و يوسف فرمان داد كه بكنعان بروند)چون بسوى پدرشان(يعقوب«على نبينا و اله و عليه السلام»)بازگشتند(و پيش از باز كردن بارها و آگاه شدنشان به اينكه يوسف كالاهاى آنها را بازگردانيده)گفتند:اى پدر ما،پيمانه از ما منع و بازگرفته شد(پس از اين اگر برادر ما بنيامين را نزد عزيز مصر نبريم گندم و جو بما نخواهند داد،آن گاه نيكيهاى عزيز را دربارۀ خودشان براى پدر بيان كردند و گفتند:اگر اين پادشاه از آل يعقوب و از خويشان ما بود بيش از اين بما نيكى نميكرد)پس برادرمان(بنيامين)را همراه ما(بمصر)بفرست تا(براى او و خودمان هر چه خواهيم)غله و گندم و جو پيمانه شده گيريم،و محقّقا ما او را(از هر پيشآمد بدى)حافظ‍‌ و نگهبانيم

(64) - قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ

64-يعقوب گفت:آيا شما را بر او(بنيامين)امين و درستكار گردانم‌؟(شما را بر بنيامين امين و درستكار نميگردانم)مگر هم چنان كه شما را بر برادر او(يوسف)پيش از اين امين گردانيدم(اعتماد من بگفتۀ شما دربارۀ حفظ‍‌ و نگهدارى از بنيامين نيست مگر مانند اعتماد بگفتارتان براى حفظ‍‌ و نگهدارى از يوسف،دربارۀ او هم گفتيد:

(65) - وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذَلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ

65-و چون كالا و بار خود را(نزد پدرشان)گشودند سرمايۀ‌شان را(كه بپادشاه مصر ببهاى گندم داده بودند در ميان بارشان)يافتند كه بايشان برگردانيده شده،گفتند:اى پدر ما(بالاتر از اين نكوكارى از عزيز مصر)چه ميخواهيم‌؟اين است سرمايۀ ما كه(در برابر غله داديم،و)بسوى ما برگردانيده‌اند،و(بنا بر اين بايد)ما(بمصر)باز رويم و براى اهل و كسانمان طعام و خوراك آوريم،و برادرانمان را حفظ‍‌ و نگهدارى كنيم،و پيمانۀ يك(بار)شتر(بنام بنيامين)بيشتر آوريم كه آن پيمانه(نزد عزيز مصر)اندك است(از آن مضايقه و سختگيرى نخواهد نمود)

(66) - قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَنْ يُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ

66-(و چون)يعقوب(احسان و نيكى عزيز مصر را دربارۀ فرزندان خود ديد،عزم و آهنگ نمود كه بنيامين را با ايشان روانۀ مصر گرداند بآنان)گفت:هرگز او(بنيامين)را با شما(بمصر)نفرستم تا اينكه از جانب خدا عهد و پيمانى بياوريد(بمحمّد خاتم النّبيّين و سيّد المرسلين سوگند ياد كنيد)كه(مكر و نيرنگ بكار نبريد،و)البتّه او را نزد من باز آريد،مگر آنكه مغلوب و گرفتار شويد(و نتوانيد او را حفظ‍‌ و نگهدارى نمائيد،يا مگر آنكه خودتان هلاك و نابود گرديد.گفته‌اند:بلاء و پيشآمد بد بنطق و گفتۀ انسان موكّل و گماشته شده،چنان كه يعقوب دربارۀ يوسف گفت:

(67) - وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ

67-و(پس از آن)يعقوب(اجازه و فرمان داد كه بنيامين را همراه خودشان بمصر ببرند و آنان آمادۀ سفر شده خواستند از كنعان بيرون روند،چون جوانان خوش صورت و بسيار زيبا و فرزندان يك پدر بودند ترسيد بآنها زخم چشم رسد)گفت:اى پسرانم(چون بمصر رسيديد همه با هم)از يك دروازه داخل نشويد و از دروازه‌هاى گوناگون درآئيد،و(گفته‌اند:سبب اينكه در سفر اوّل بايشان نفرمود از دروازه‌هاى گوناگون داخل شويد براى آنست كه مردم آنان را نميشناختند و در اين سفر آنها را ميشناسند و ميدانند كه در نزد شاه ارجمند و گرامى هستند و از اينرو بچشم ديگر بآنان مينگرند،و پس از وصيّت و سفارش بفرزندانش چون ميدانست كه تدبير و انديشه نمودن در عاقبت و پايان كار در برابر قضاء و قدر و حكم و فرمان و خواست خداى تعالى بيهوده است،گفت:)من از شما چيزى(نيكى يا بدى)را از حكم و فرمان و خواست خدا دفع و جلوگيرى نميكنم(زيرا آنچه او خواسته يا بخواهد ميشود،پس از اينرو)جز براى خدا حكم و فرمانى نيست(پس چون چنين است)بر او توكّل نموده و كارهايم را(كه يكى از آنها حفظ‍‌ و نگهدارى شما است)باو واگذار كردم،و بايد توكّل كنندگان و واگذار كنندگان كارها بر او توكّل نمايند

(68) - وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ مَا كَانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

68-و چون فرزندان يعقوب بدانگونه(از دروازه‌هاى گوناگون)كه پدرشان فرمان داده بود(بمصر)درآمدند رأى و انديشۀ يعقوب(كه گفت اى پسرانم از يك دروازه داخل مصر نشويد،دربارۀ حفظ‍‌ و نگهدارى آنها از پيشآمد بد)چيزى(پيشآمد بدى)را از قضاء و قدر و حكم و فرمان و خواست خدا از ايشان دفع و جلوگيرى ننمود،ليكن حاجت و خواسته‌اى در دل يعقوب بود كه آن را آشكار ساخت(براى اينكه ميخواست شرّ و بدى براى آنان رخ ندهد وصيّت و سفارش كرد كه از دروازه‌هاى گوناگون به مصر درآيند)و البتّه او بوسيلۀ آنچه را ما(از راه وحى)باو آموخته بوديم داراى علم و دانش بود(ميدانست آنچه مقدّر است و خدا خواسته خواهد شد،از اينرو پس از وصيّت و سفارش بفرزندانش گفت:

(69) - وَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

69-و هنگامى كه بر يوسف داخل شدند(گفتند:اين ابن يامين برادر ما است كه فرمان دادى او را نزد تو بياوريم،يوسف گفت:احسنتم«كار نيكى بجا آوريد»پس از آن ايشان را گرامى داشت و مهمانى كرد و گفت:هر برادرى كه با ديگرى از يك مادر است بر سر خوانچه‌اى از طعام بنشيند همه نشستند و بنيامين تنها ايستاد،يوسف باو گفت:چرا تو نمينشينى‌؟!گفت:تو گفتى:هر برادرى كه با ديگرى از يك مادر است بر سر خوانچه‌اى از طعام بنشيند و من برادر مادرى ندارم،يوسف گفت:آيا برادر مادرى داشته‌اى‌؟گفت:آرى،يوسف گفت:چه شده،گفت:ايشان ميگويند:او را گرگ خورده،يوسف گفت:حزن و اندوه تو بر او چه اندازه است‌؟گفت:يازده فرزند دارم نام همۀ آنها را از نام او گرفته‌ام،يوسف گفت:پس از او با زنان دست بگردن شدى و فرزندان بوئيدى‌؟بنيامين گفت:پدر صالح و نيكوكارى دارم او بمن گفت:زن بگير شايد خدا از تو فرزندانى بيرون آورد كه در روى زمين خدا را تسبيح نموده و بپاكى ياد كنند،آن گاه)يوسف برادرش(بنيامين)را نزد خود جاى داده گفت:(بيا بر سر خوانچۀ طعام من بنشين،برادران گفتند:خدا يوسف و برادرش را برترى داده تا اينكه پادشاه او را بر سر خوانچۀ طعام خود نشانيد!!و يوسف در پنهانى برادران بابن يامين گفت:)محقّقا من برادر تو هستم،پس اندوهگين مباش بآنچه(ظلم و ستمى كه)برادران(دربارۀ ما)كردند

(70) - فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ

70-پس چون(برادران خواستند بكنعان بازگردند،و)بار جامه‌هاى ايشان را فراهم كرد مشربه و جام آبخورى را(كه گفته‌اند:از طلا بوده و در زمان قحطى و خشكسالى گندم و جو را بآن مى‌پيمودند)دربار برادرش(بنيامين)نهاد(فرمود:آن را دربار برادرش نهادند)سپس(كوچ كرده روانه كنعان شدند،ناگاه)جارچى(بدستور يوسف چنان كه گفته‌اند)فرياد زد اى كاروان البته شما دزديد(يوسف را از پدر دزديده در چاه انداختيد)

(71) - قَالُوا وَأَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ مَاذَا تَفْقِدُونَ

71-كاروان در حالى كه بر ايشان(كارگران يوسف)رو آوردند،گفتند:چه چيز گم كرده‌ايد؟

(72) - قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ

72-كارگران يوسف گفتند:پيمانۀ پادشاه را گم كرده‌ايم،و جارچى گفت:براى كسى كه آن را بياورد يك بار شتر(از غلّه و گندم)است و من ضامن و انجام دهندۀ آن هستم

(73) - قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ

73-كاروان گفتند:سوگند بخدا محقّقا(رفتار نيك ما را در اين دو بار كه بشهر شما آمده‌ايم)دانستيد(بر شما آشكار شده)كه نيامده‌ايم تا در زمين(مصر)فساد و تباهى كنيم،و ما دزد نيستيم

(74) - قَالُوا فَمَا جَزَاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كَاذِبِينَ

74-كسان عزيز گفتند:سزا و كيفر دزدى(يا دزد،در دين و آئين شما)چيست اگر(در گفتارتان)دروغگو باشيد؟

(75) - قَالُوا جَزَاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ

75-كاروان گفتند:سزاى دزدى(در دين و آئين ما)كسى است كه آنچه دزديده شده دربار او يافته شود،پس(گرفتارى و يك سال بنده بودن)همان كس(براى كسى كه از مال او دزدى شده)سزاى او است،اينچنين ما ستمگران(بخود)را(بسبب دزدى)سزا ميدهيم

(76) - فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَاءِ أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ

76-پس(از آن كارگران يوسف بآنان گفتند:شتران خود را بخوابانيد تا ما بارهاتان را تفتيش نموده و بكاويم،ايشان هم شترانشان را خوابانيدند،ناگاه)يوسف(با يكى از كارگرانش بامر و فرمان او)به(كاويدن)بارهاى آنان پيش از(كاويدن)بار برادرش(بنيامين)شروع و آغاز نمود(تا كاروان ندانند كه يوسف جام را دربار برادرش نهاده)سپس آن جام را از بار برادرش بيرون آورد(برادران به بنيامين گفتند:هنگامى كه پيمانه را دربار خود نهادى ما را رسوا و روهامان را سياه كردى،بنيامين گفت:كسى كه بضاعت و سرمايۀ شما را دربارهاتان نهاد پيمانه را دربار من نهاده،پس از خداى تعالى دربارۀ حيله بكار بردن يوسف ميفرمايد:)اينچنين مكر و نيرنگ را بيوسف ياد داديم(تا بتواند برادرش را نگهدارد،و گرنه)نميتوانست برادر خود(بنيامين)را بحكم دين و آئين پادشاه بگيرد(نگهدارد،چون حكم و آئين پادشاه مصر دربارۀ دزد كتك زدن و غرامت و تاوان گرفتن بود)مگر در حالى كه خدا بخواهد(اين حكم را حكم پادشاه مصر گرداند)درجه و پايه‌هاى مقام و بزرگى هر كه را بخواهيم(شايسته باشد بنبوّت و پيغمبرى و علم و دانش)بلند ميگردانيم(چنان كه درجه و پايۀ بزرگوارى يوسف را بر برادرانش بلند كرديم)و بالاى(درجه و پايۀ)هر دارندۀ دانشى عالم و دانشمندى است(و فرق همه دانايان خداوند سبحان ميباشد كه بنهان و آشكار هر چيز دانا است)

(77) - قَالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ

77-(پس از آن برادران يوسف چون شرمنده شدند براى آراستگى خود از پيشآمدى كه براى بنيامين رخ داده از روى دشمنى بدروغ)گفتند:اگر اين شخص دزدى كند(جاى عجب و شگفت نيست كه)پيش از اين برادرى داشت(كه از يك مادر بودند)او هم دزدى كرد(و ما از ايشان بيزار بوده و هستيم)پس يوسف مقاله و گفتارشان را در دل خود پنهان داشت و براى آنان آشكار نساخته(با خود)گفت:شما در درجه و پايۀ دزدى بدترين مردم هستيد(كه برادر خودتان را از پدر دزديديد)و(پس از آن آشكارا گفت:)خدا(از من و شما و از هر كس)داناتر است بآنچه بيان ميكنيد

(78) - قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَيْخًا كَبِيرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ

78-(پس از آن يوسف بنيامين را بكسان خود سپرد،و برادران هر چه دربارۀ رهايى او با يوسف سخن گفتند بجايى نرسيد از روى تضرّع و فروتنى)گفتند:اى عزيز او را پدرى است بزرگ سال(يا ارجمند و بزرگوار،اين فرزند را بسيار دوست دارد،و پس از هلاك و تباه شدن برادرش يوسف كه از يك مادر بودند باو انس داشته و شاد و خرم ميباشد)پس(سزاوار است باو رحم و مهربانى نمائيد،و)يكى از ما(برادران)را بجاى او بگير(نگهدار)محقّقا ما تو را(بسبب بخشش مال بسيار و بازگردانيدن بضاعت و سرمايۀ‌مان)از نيكوكاران مى‌بينيم

(79) - قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ إِنَّا إِذًا لَظَالِمُونَ

79-يوسف گفت:پناه بخدا(ممكن نيست و نميشود)كه(كسى را ببندگى)بگيرم جز او را كه متاع و كالاى خود را نزد او يافته‌ايم(و اينكه نگفت:جز او را كه دزدى كرده براى احتراز و دورى نمودن از دروغ بوده)اگر ديگرى را بجاى او گيريم البتّه در آن هنگام ستمكاران خواهيم بود

(80) - فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ وَمِنْ قَبْلُ مَا فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ

80-پس چون برادران(براى رهايى بنيامين)از يوسف نوميد شدند،از مردم كناره‌گيرى كرده بگوشه‌اى رفتند در حالى كه(دربارۀ بازگشتن بسوى پدرشان و همراه نبودن بنيامين با ايشان)با يكديگر راز ميگفتند(مشورت و كنكاش مينمودند)برادر بزرگ آنان(روبين كه از همه بزرگتر بود،با رئيس و پيشواشان شمعون،يا خردمندترينشان يهوذا،يا لاوى بآنها)گفت:آيا ندانسته‌ايد(يقين و باور نداريد)كه پدرتان(اجازه و فرمان نميداد كه بنيامين را بمصر آوريد تا اينكه)عهد و پيمان از جانب خدا را از شما گرفت(شما بمحمّد خاتم الأنبياء سوگند ياد كرديد كه پسرش را بسوى او باز گردانيد)و پيش از اين دربارۀ(حفظ‍‌ و نگهدارى)يوسف تقصير و كوتاهى كرديد،پس من هرگز از اين زمين(مصر)جدا نميشوم تا آن گاه كه پدرم(بكنعان آمدنم را)اذن داده و بفرمايد،يا خدا براى من حكم كند و فرمان دهد(بپدر وحى نمايد كه بكنعان بازگردم،يا برادرم را از دست مصريان برهاند،يا مرا بميراند)و او بهترين حكم كنندگان است(زيرا جز بعدل و داد و حقّ‌ و درستى حكم نميكند)

(81) - ارْجِعُوا إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ

81-(اى برادران)بسوى پدرتان برگرديد و(باو)بگوئيد:اى پدر ما البتّه پسرت(بنيامين)دزدى كرد(پيمانۀ پادشاه مصر را دزديد)و ما(بدزدى او نزد تو)گواهى نميدهيم مگر آنچه را دانسته‌ايم(ديدم پيمانۀ پادشاه را از بار او بيرون آوردند)و ما حافظ‍‌ و نگهبان غيب و ناديده نيستيم(نميدانيم او دزدى كرده يا اهل مصر از روى حسد و رشك و عداوت و دشمنى پيمانه را دربار او نهاده‌اند،يا نميدانستيم كه پسرت دزدى ميكند،و اگر ميدانستيم او را همراه خود بمصر نميبرديم،و براى برگردانيدن او با تو عهد و پيمان نمى‌بستيم)

(82) - وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ

82-و(اگر آنچه را مى‌گوييم باور ندارى)بپرس از اهل و مردم دهى كه(مصر،يا دهى كه نزديك مصر است و اين پيشآمد در آنجا روى داد،و)ما در آن بوديم،و از كاروانى كه(اهل كنعان و همسايگان ما هستند و در رفتن بمصر و برگشتن از آن)در ميان ايشان بوده(و با هم)آمديم،و هر آينه ما(در آنچه بتو مى‌گوييم)راستگوييم

(83) - قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ

83-(پس از آن نه برادر بكنعان بازگشته نزد پدر آمدند و آنچه را برادر بزرگشان گفته بود گفتند)يعقوب(بآنان)گفت:(چنين نيست كه مى‌گوييد،بنيامين دزدى نكرده)بلكه نفس شما كارى را(كه با هم مشورت و كنكاش نموده‌ايد)برايتان آراسته و آسان گردانيده،پس وظيفه و كار من(در اين پيشآمد هم)صبر و شكيبايى نيكو است(صبرى كه حزن و اندوه و گرفتگى در خود آشكار ننموده و بكسى شكايت و گله نكنم)اميد است خدا همۀ آنها(يوسف و بنيامين و برادر بزرگ كه در مصر مانده)را پيش من بياورد،محقّقا او داناى(بهر چيز و در نظم و ترتيب كارها)درستكار است

(84) - وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ

84-و(چون از گرفتارى ابن يامين كه پس از يوسف باو خود را تسليت داده و خورسند مينمود،آگاه شد)از ايشان(فرزندانش)روى گردانيد،و(يوسف را بياد آورد،و)گفت:اى دريغ و افسوس بر يوسف(سعيد ابن جبير گفته:باين امّت«پيروان خاتم الانبياء»هنگام مصيبت و گرفتارى و پيشآمد بدى چيزى داده شده كه بپيغمبران پيش از ايشان داده نشده و آن

(85) - قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ

85-فرزندانش گفتند:بخدا قسم هميشه(با گريه و ناله)يوسف را ياد ميكنى تا اينكه بيمار شوى،يا از تباه شدگان گردى(بميرى)

(86) - قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

86-يعقوب گفت:(من از حزن و اندوه خود نزد كسى شكايت نميكنم يعنى شما چگونه بمن صبر و شكيبايى ميآموزيد،بى‌صبر كسى است كه از دردى كه خدا باو داده نزد مخلوق و آفريده شدۀ او شكايت كند)جز اين نيست كه غم سخت و اندوه خود را بخدا شكايت و گله ميكنم(زيرا دور شدن غم و اندوه را جز از او اميدوار نيستم)و من از جانب خدا(از قدرت و توانايى و رحمت و مهربانى او)ميدانم آنچه را شما نميدانيد(از اينرو اميدوارم بمن رحم كند و غم و اندوهم را دور سازد،بنا بر اين)

(87) - يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ

87-اى پسران من(باز بمصر)برويد،و از يوسف و برادرش(بنيامين)جستجو كنيد(ببينيد نام پادشاه مصر چيست و او بر چه دين و آئين است،زيرا بدلم گذشته كه كسى كه بنيامين را حبس كرده و نگاهداشته يوسف است،و او برادرش را از شما خواسته و براى نگاهداشتنش پيمانه را دربار او نهاده)و از رحمت و مهربانى خدا نوميد مشويد كه محقّقا كسى از رحمت خدا جز كفّار و ناگرويدگان(بسبب جهل و نادانيشان بآن)نوميد نميشود

(88) - فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ

88-پس(از آن يعقوب نامه‌اى بعزيز مصر نوشت و آن را با سرمايه‌اى بفرزندانش داد و فرمود:دوباره رهسپار مصر شويد،هنگامى كه بمصر رسيدند برادر بزرگشان را كه در آنجا مانده بود ملاقات و ديدار نمودند و همگى ببارگاه يوسف رو نهادند)چون بر يوسف درآمدند گفتند:اى عزيز بما و كسانمان سختى(گرسنگى و نيازمندى)رسيده و سرمايۀ اندك(كه شايستۀ پذيرفتن نيست)آورده‌ايم،پس پيمانۀ ما را(از طعام)كامل گردان(چنان كه پيمانۀ ديگران را در برابر درهمها و پولهاى بسيار و كالاهاى نيكو كامل ميگردانى)و بما صدقه و بخشش دهۀ(سرمايۀ اندك و ناشايستۀ ما را بپذير چنان كه سرمايۀ بسيار و بهاى نيكو را ميپذيرى،يا برادرمان بنيامين را بما بازگردان،و اين نامۀ يعقوب است بسوى تو فرستاده و درخواست نموده او را رها كنى،پس بر ما منّت گزار و نيكى كن)كه البتّه خدا صدقه دهندگان(بنيازمندان)را جزاء و پاداش ميدهد

(89) - قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ

89-يوسف(نامۀ پدر را خواند و گريه كرد و پيش از آنكه خود را بايشان بشناساند از راه پند و اندرز بآنان و ترغيب و خواهان نمودن بتوبه و بازگشتشان از كارهاى زشت،نه از راه توبيخ و سرزنش)گفت:آيا دانسته‌ايد با يوسف و برادرش چه كرديد؟!(يوسف را از پدر جدا كرده در چاه انداخته او را فروختيد،و ببرادرش دشنام داده و ناسزا گفتيد،و آن گاه كه پيمانۀ شاه را از بار او درآوردند او را دزد خوانديد)هنگامى كه(بعاقبت و پايان كار)نادان بوديد(ناگفته نماند:زمانى كه برادران يوسف او را در ته چاه انداختند خداى تعالى وى را باين پيشآمد و گفتار آگاه نمود،آنجا كه فرمود:

(90) - قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

90-برادران(حيران و سرگردان شده از روى تعجّب و شگفت)گفتند:آيا محقّقا تو يوسفى‌؟يوسف گفت:(آرى)من يوسفم و اين برادر(پدر و مادرى)من(بنيامين)است،خدا بر ما منّت نهاده و احسان و نيكى نموده،البتّه هر كه پرهيزكار باشد(از معصيت و نافرمانى خدا بپرهيزد)و(بر سختيها)صبر و شكيبايى نمايد خدا مزد نيكوكاران(پرهيزكاران و شكيبايان)را ضائع و تباه نميكند

(91) - قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ

91-برادران(شرمنده شده)گفتند:بخدا قسم خدا تو را بر ما(بعقل و خرد،علم و دانش،حلم و بردبارى،ملك و پادشاهى و خوى نيكو)برگزيده و برترى داده،و محقّقا ما(در آنچه كرديم)گناهكاريم

(92) - قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ

92-يوسف گفت:امروز(من از كرده‌هاى شما گذشتم و هيچگونه)سرزنشى براى شما نيست(و چون گناهانتان را بياد آورديد و پشيمان شديد)خدا شما را ميآمرزد،و او مهربانترين مهربانان است

(93) - اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ

93-اين پيراهن مرا(كه جبرئيل براى ابراهيم آورده و او باسحاق داده و او بيعقوب و او بمن پوشانده،و هر گرفتار و بيمارى از آن رهايى و بهبودى مييابد،بكنعان)ببريد،و بر روى پدرم بيافكنيد تا بينائيش باز گردد،و كسانتان(مرد،زن،بزرگ،كوچك،غلام و كنيز)همه را نزد من بياوريد

(94) - وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ

94-و(گفته‌اند:يوسف گفت:اين پيراهن را براى پدر كسى بايد ببرد كه پيراهن خون آلوده‌ام برده،يهوذا گفت:پيراهن خون آلوده را من بردم و گفتم:گرگ او را خورده،يوسف گفت:تو آن را ببر و پدر را آگاه ساز كه يوسف زنده است و او را شاد گردان چنان كه محزون و اندوهگينش نمودى،پس از آن اسباب سفر همه را آماده و هزينۀ مسافرت پدر و كسانش را بمصر فراهم نموده بديشان سپرد و با نعمتهاى بسيار آنان را بكنعان فرستاد،و)چون كاروان(از مصر)جدا شد(صبا و بادى كه از سمت مشرق ميوزد باذن و فرمان خداى تعالى بوى پيراهن يوسف را از راه دور بيعقوب رساند،از اينرو يعقوب)پدرشان(بفرزندزادگان خود كه نزدش بودند)گفت:هر آينه من بوى يوسف را مييابم اگر مرا(بسبب پيرى)سرزنش ننمائيد و گفتارم را دروغ ندانيد(تصديق ميكنيد و باور داريد)

(95) - قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ

95-(فرزندزادگانش چون اين سخن از او شنيدند و اعتقاد و باور داشتند كه يوسف مرده)گفتند:(اى يعقوب)سوگند بخدا تو هنوز در گمراهى پيشين خودى

(96) - فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

96-پس چون بشير و مژده‌رسان(يهوذا)آمد،آن پيراهن را بر روى يعقوب افكند بينا گشت،يعقوب(بفرزندان و كسانش)گفت:آيا بشما نگفتم:من(بوسيلۀ وحى)از جانب خدا ميدانم آنچه را نميدانيد

(97) - قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ

97-فرزندان يعقوب گفتند:اى پدر ما(از خداى تعالى)براى گناهانمان آمرزش درخواست نما كه محقّقا ما گناهكار بوده‌ايم

(98) - قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

98-يعقوب گفت:بزودى(نزديك اذان و بانگ نماز صبح كه بهترين وقت و هنگام براى دعاء و درخواست است)براى(گناهان)شما از پروردگارم آمرزش درخواست مينمايم،البتّه او آمرزندۀ(گناهان و ببندگان)مهربان است

(99) - فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ

99-پس(از آن يعقوب و فرزندان و كسانش از كنعان بيرون رفته رو بمصر نهاده تا بآنجا رسيدند،و)چون بر يوسف(در قصر و كاخ او)درآمدند،يوسف پدر و مادرش را نزد خود جاى داد،و(براى اينكه پيش از آن از پادشاهان مصر ميترسيدند و در آن شهر داخل نميشدند مگر با جواز و گذرنامه از آنان)گفت:بمصر درآئيد در حالى كه ايمن و آسوده باشيد اگر خدا خواهد

(100) - وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ

100-و پدر و مادرش(خاله‌اش يعنى خواهر مادرش)را(كه پس از مردن مادرش هنگامى كه بنيامين را زائيد يعقوب او را بزنى گرفت و خاله را مادر ميخوانند،چنان كه عمو را پدر ميگويند)بالاى تخت برد،و يعقوب و فرزندان و كسانش براى شكر و سپاس ديدار يوسف بخاك افتاده خدا را سجده كرده و روى بر زمين نهادند،و يوسف گفت:اى پدر اين(سجده كردن شما)تعبير و تفسير خواب پيش از اين من است،هر آينه پروردگارم آن را(در بيدارى)حقّ‌ و آشكار گردانيد،و بمن نيكويى كرد آن گاه كه از زندان بيرونم آورد(و اينكه بيرون شدن از چاه را بياد نياورد براى آن بود كه برادرانش شرمنده نشوند و نكوهشى بر ايشان نباشد و اندوه پدر تازه نگردد)و شما را از باديه و دشت(نزديك كنعان كه در آنجا زندگى مينموديد،نزد من)آورد،پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم فساد و تباهى كرد(آنان را فريب داد و وادار نمود تا بمن حسد و رشك برند)البتّه پروردگارم نيكى كنندۀ ببندگان است آنچه را بخواهد،محقّقا او داناى(بمصلحت و شايستگى هر چيز ميباشد،و در آنچه ميكند حكيم و)درستكار است

(101) - رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ

101-(و چون يوسف دانست نعمت و خوشى دنيا باقى و بجا نميماند از خداى تعالى نعمتى را كه فانى و نيست نميگردد درخواست نموده گفت:)پروردگارا تو بمن پادشاهى دادى،و تعبير و تفسير خوابها بمن آموختى،اى پديدار كنندۀ آسمانها و زمين تو در دنيا و آخرت مدبّر و عاقبت انديش و ناصر و يار و حافظ‍‌ و نگهدار من هستى،مرا مسلمان و فرمانبر بميران،و بشايستگان و نيكوكاران(انبياء و پيغمبران)برسان

(102) - ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ

102-(پس از آن بپيغمبر اكرم خطاب نموده و با وى سخن گفته ميفرمايد:)آنچه بيان شد(داستان يوسف)از اخبار و آگهيهاى غيب و نهان است كه ما آن را(بوسيلۀ جبرئيل)بسوى تو وحى نموده و پيغام داديم(تا تو مردم را از آن آگاه سازى و دليل و معجزۀ بر نبوّت و پيغمبرى و صدق و راستيت باشد)و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)تو نزد ايشان(فرزندان يعقوب)نبودى آن گاه كه رأى و انديشۀ خود را(برانداختن يوسف در چاه)گرد آوردند،و ايشان(دربارۀ او)مكر و نيرنگ مينمودند(تا اينكه او را در چاه انداختند،پس چون تو نزد ايشان نبوده و كتابى نخوانده و از عالم و دانشمندى چيزى نياموخته‌اى و از آن خبر ميدهى ثابت و پابرجا ميگردد كه آن را بوسيلۀ وحى از جانب خداى تعالى ميدانى و اين دليل بر نبوّت و پيغمبرى و راستگويى تو است)

(103) - وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ

103-و(با اينكه معلوم و دانسته شد كه تو پيغمبر و راستگويى)بيشتر مردم(از يهود و نصارى و مشركين)اگر چه تو(بر ايمان آوردنشان)حرص و آز و كوشش داشته باشى مؤمن و گرونده نيستند

(104) - وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ

104-و(براى اينكه گمان نبرند كه پيغمبر اكرم در مال و دارايى مردم طمع و آز دارد،و از اينرو ايمان نميآورند ميفرمايد:)تو بر تبليغ و رساندن احكام خدا اجر و مزدى از ايشان نميخواهى(تا آنان را از قبول و پذيرفتن آن و ايمان آوردن باز دارد)آن قرآن نيست جز موعظه و پند براى هر صنف و دسته‌اى از جهانيان

(105) - وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ

105-و(پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را از ايمان نياوردن كفّار تسليت و دلدارى داده ميفرمايد:)چه بسيار در آسمانها و زمين آيه و نشانه است(بر وجود و هستى خداى يگانه)كه(كفّار و ناگرويدگان)بر آن ميگذرند(آن را مى‌بينند)و از آن رو گردانند(در آن فكر نكرده و نميانديشند)

(106) - وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ

106-و(چون مشركين گفتند:پروردگار ما خدا است و فرشتگان دختران اويند،و يهود و نصارى بخدا ايمان آوردند و عزير و عيسى را فرزند او دانستند ميفرمايد:)بيشتر ايشان(مردم)بخدا ايمان نميآورند مگر آنكه(در عبادت و پرستش ديگرى را)براى او شريك و انباز گيرند

(107) - أَفَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

107-پس(از آن كفّار را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آيا كفّار ايمن و آسوده شده‌اند از اينكه فرو گيرنده‌اى(مانند صاعقه و آتشى كه با صداى ترسناك از آسمان بزير آيد،و زلزله و زمين لرزش و جز آنها)از عذاب و شكنجۀ خدا براى ايشان بيايد، يا اينكه ناگهان قيامت و رستاخيزشان برسد و آنان(بسبب سرگرم بودنشان بدنيا و آنچه در آنست)آگاه نباشند؟!

(108) - قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ

108-(پس از آن پيغمبر اكرم را بثبات قدم و ايستادگى در دعوت و خواندن مردم را بسوى توحيد و يگانه دانستن خدا امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بكفّار)بگو:اين راه من است كه با بينايى(با حجّت و دليل عقل و علم،نه از روى تقليد و پيروى از ديگران،مردم را)بسوى(توحيد و دين و آئين)خدا دعوت نموده و ميخوانم،و هم كسى كه از من پيروى كرده(بمن ايمان آورده)است با بينايى شما را بسوى خدا دعوت مينمايد و خدا(از شريك و انباز داشتن كه مشركين و كفّار او را بآن وصف ميكنند)منزّه و پاك است،و من از شرك آورندگان(آنان كه براى خداى تعالى مانند و فرزند ميگيرند)نيستم

(109) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ

109-و(چون مشركين بپيغمبر اكرم ايمان نميآوردند و ميگفتند:اگر خدا ميخواست پيغمبرى بفرستد فرشته‌اى را ميفرستاد،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:)ما پيش از تو(براى هدايت و راهنمايى مردم)نفرستاديم مگر مردانى را از اهل شهرها و آباديها(نه اهل بيابان نشينان و نه از فرشتگان و جنّ‌ها و زنان)كه بسوى ايشان وحى ميفرستاديم پس(مشركين چگونه از فرستادن ما تو را بسوى ايشان تعجّب و شگفت مينمايند؟!پس از آن عذاب نمودن پيشينيان ايشان را كه آن پيغمبران را تكذيب نموده و دروغ دانستند دليل بر نبوّت و پيغمبرى آن پيغمبران آورده ميفرمايد:)آيا مشركين در زمين سير و گردنش نكرده(در شهرها و ده‌ها سفر ننموده)اند كه ببينند عاقبت و سرانجام كسانى كه پيش از ايشان بودند(و پيغمبران را تكذيب كرده و دروغ دانستند)چگونه بوده است‌؟و(چون سبب تكذيب پيغمبران دوست داشتن دنيا و كالاى آنست آنها را پند داده و بآخرت ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)هر آينه سراى ديگر بهتر(از دنيا)است براى كسانى كه(از شرك و گناهان)پرهيز كرده‌اند(اى مشركين شما كه مى‌گوييد:ما داراى عقل و خرد هستيم درستى اين گفتار را)آيا درك نكرده و نمييابيد؟!

(110) - حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ

110-(و پس از آنكه مشركين و كفّار را از آمدن عذاب تهديد نموده و ترسانيد،اكنون براى اينكه دانسته شود حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى در تأخير و پس انداختن آمدن عذاب بر ايشان است،چنان كه فرستادن عذاب را بر امّتهاى گذشته بتأخير ميانداخت ميفرمايد:)ما عذاب را از كفّار پيش از ايشان بتأخير انداختيم تا اينكه پيغمبران(از ايمان آوردن آنان)نوميد شدند،و يقين و باور نمودند كه كفّار ايشان را دروغگو دانند(يا كفّار گمان كردند كه پيغمبران«دربارۀ مژده دادن بثواب و پاداش و ترساندن از عذاب و كيفر»با ايشان دروغ ميگويند،آن گاه)يارى كردن ما بر پيغمبران(بسبب فرستادن عذاب بر امّتهاشان)آمد،پس نجات داده شد(از آن عذاب)هر كه(پيغمبران و پيروانشان)را كه ميخواستيم،و عذاب ما از گروه گناهكاران(مشركين و كفّار هنگامى كه بيايد)باز گرديده نميشود

(111) - لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

111-(و پس از آن مقصود و خواسته شده از داستان يوسف و سائر پيغمبران را يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا در قصه و سرگذشت ايشان(پيغمبران)براى خردمندان(كه از آن استفاده نموده و بهره‌مند ميگردند)موعظه و پند است،قرآن سخنى نيست كه بدروغ بهم بافته شده باشد(كتابى نيست كه كسى آن را گفته و بگويد:از جانب خداى تعالى فرود آمده است)ليكن تصديق كننده و موافق و سازگار است آنچه(كتابهاى آسمانى)را كه پيش از آن است(بطورى فرود آمده كه كتابهاى آسمانى بآن مژده داده‌اند)و بيان كنندۀ هر چيزى است(براى سعادت و نيكبختى جهانيان)و هدايت و راهنمايى(بهمۀ نيكيهاى دنيا و آخرت)و نعمت و بخششى است براى گروهى كه ايمان ميآورند(چون آنها از آن بهره ميبرند.

الرعد

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ

1-(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:معنى المر انا اللّٰه المحى المميت الرّازق است يعنى)منم خداى زنده كنندۀ مرانندۀ روزى دهنده،اين سوره همان آيات كتاب(قرآن كريم)است(كه بآن وعده داده شده،سحر و جادو و افتراء و دروغ بهم بافتن نيست)و آنچه(علوم و معارف و احكام و قصص و داستانها و مواعظ‍‌ و اندرزها كه در اين كتاب)از جانب پروردگارت بسوى تو فرود آمده راست و درست است(كه بايد از آن پيروى نمود)و ليكن بيشتر مردم(كه پيروان شيطان و هوا و خواهش نفس‌اند بآن)ايمان نياورده و نميگروند

(2) - اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ

2-(با اينكه)خدا(كه اين قرآن را بسوى تو فرستاده)او(قادر و توانايى)است كه آسمانها را بلند و برپا داشته است بى‌ستونهايى كه شما آنها را ببينيد(ستونهايى براى آنها نيست،خداى تعالى بقدرت و توانايى خود آنها را نگاهداشته،چنان كه ميفرمايد«س 35 ى 41»:

(3) - وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

3-و او كسى(خدايى)است كه زمين را(براى جاى گرفتن در آن بروى آب)گسترانيد،و كوه‌هاى محكم و پابرجا(را براى تكان نخوردن آن)و جويهاى بزرگ را(براى آب دادن و آشاميدن)در آن نهاد،و از همۀ ميوه‌ها در آن جفت جفت و دو گونه(سفيد و سياه،شيرين و ترش،خشك و تر،گرم و سرد،زرد و سرخ،تابستانى و زمستانى،با هسته و بى‌هسته و جز آنها)قرار داد(تاريكى)شب را به(روشنايى)روز ميپوشاند(شب را براى بردن روز ميآورد تا در آن آرام گيرند،و روشنايى روز را براى بردن تاريكى شب ميآورد تا بدنبال معاش و زندگانى روند)محقّقا در آنها آيات و نشانه‌هايى(بر وحدانيّت و يگانگى خداى تعالى)است براى گروهى كه فكر كنند و بيانديشند

(4) - وَفِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

4-و(برخى از دليلهاى بر قدرت و توانايى خداى تعالى آنست كه)در زمين قطعه‌ها و پاره‌هاى بهم پيوستۀ(گوناگون مانند سنگستان،شوره‌زار و نيزار)و بوستانهايى از انگورها و كشتزار و درختهاى خرما است كه بعضى از آن درختهاى خرما داراى چند تنه و يك ريشه هستند و برخى داراى يك تنه و يك ريشه،همۀ آن زمينها و درختها و كشتزارها بيك آب،آب داده ميشود،و بعضى از آن درختها را در ميوه(از جهت شكل،اندازه،مزه،رنگ و بو)بر برخى برترى ميدهيم(و اين گوناگون بودن آنها دليل بر آنست كه آفرينندۀ توانايى آنها را از روى حكمت و مصلحت ميآفريند،و اگر براى آنها خالق و آفريننده‌اى نبود و پيدايششان بالطبع بود با اينكه زمين و آب و هوا يكى است ميبايست همه داراى يك شكل و يك مزه و يك رنگ باشند)محقّقا در(گوناگون بودن)آنها آيات و نشانه‌هايى(بر توحيد و يگانه دانستن خداوند سبحان)است براى گروهى كه(دلائل و راهنماييهاى بسوى توحيد را)درك كرده و دريابند

(5) - وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَإِذَا كُنَّا تُرَابًا أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ الْأَغْلَالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

5-و(پس از بيان نمونه‌اى از قدرت و توانايى خود گفتار نادرست كفّار را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) اگر(در چيزى)تعجّب ميكنى و در شگفت باشى پس شگفت(تو بايد در)سخن ايشان باشد(كه ميگويند:)آيا هنگامى(پس از مردن)كه ما خاك شده باشيم در آفرينش تازه‌اى خواهيم درآمد(دوباره زنده ميشويم‌؟!با اينكه هر كه بر آفرينش چيزى قدرت و توانايى داشته باشد اعاده و بازگردانيدن آن بر او آسانتر خواهد بود)آن گروه كسانى هستند كه بپروردگارشان نگرويده‌اند(قدرت و توانايى و حكمت و درستكارى او را انكار كرده و وعده‌اى را كه داده دروغ دانند)و آنان را(در قيامت بسبب كفر و نگرويدنشان)غلّ‌ها و گردن‌بندهاى آهنى(از آتش)در گردنهاشان باشد،و ايشان مصاحب و همدم آتش بوده هميشه در آن ماندگاراند

(6) - وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلَاتُ وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ الْعِقَابِ

6-و(پس از آن عجله و شتاب نمودن ايشان را بآمدن عذاب دنيوىّ‌ كه پيغمبر اكرم وعده ميداد بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از روى استهزاء و ريشخند)از تو ميخواهند به(آمدن)بدى(بعذاب دنيوىّ‌ كه بايشان وعده ميدهى)شتاب كنى پيش از نيكويى(پيش از بسر رسيدن زمان عافيت و بى‌گزندى)در حالى كه پيش از آنان عذابهايى(مانند صاعقه و زلزله و طوفان بر پيشينيانشان)گذشته است(و آثار و نشانه‌هاى آنها را مى‌بينند و عبرت و پند نميگيرند)و محقّقا پروردگار تو صاحب آمرزش و داراى گذشت است براى مردم بر ظلم و ستم(كفر و نگرويدن)ايشان(و گرنه جاندارى روى زمين نميماند)و هر آينه پروردگار تو(هنگامى كه بخواهد عذاب نمايد و مصلحت باشد)سخت عذاب است

(7) - وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ

7-و(پس از آن لجاجت و ستيزگى ايشان را براى معجزه خواستن از پيغمبر اكرم بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه كافر شده و نگرويده‌اند ميگويند:چرا آيه و نشانه(معجزه)اى(كه ما ميخواهيم)بر او(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) از جانب پروردگارش فرستاده نشده(پس دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:)جز اين نيست كه تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بيم دهندۀ(از عذاب خدا)يى(و باندازه‌اى كه دليل بر راستى تو باشد معجزه داده شده)و(پس از تو در هر زمانى)براى هر گروهى(از جانب خداى تعالى)راهنمايى است(حضرت باقر عليه السّلام فرموده:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله منذر و بيم دهنده است و براى مردم هر زمانى،از ما هادى و راهنمايى است كه آنان را بآنچه پيغمبر خدا آورده هدايت و راهنمايى ميكند،پس راهنمايان پس از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و اله علىّ‌ عليه السّلام است،پس از او اوصياء يكى پس از ديگرى.حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر امامى هادى و راهنماى مردم زمانى است كه او در ميان ايشان است.علىّ‌ ابن ابراهيم قمّى رحمه اللّٰه فرموده:

(8) - اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثَى وَمَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ

8-(پس از آن كمال علم و دانايى خود را بهر چيز در هر جا و هر وقت و هنگام بيان كرده ميفرمايد:)خدا ميداند آنچه(نر يا ماده،نيكو يا زشت،بلند يا كوتاه بودن جنين و بچّه‌اى)را كه هر ماده‌اى(در رحم و زندانش)بار ميگيرد،و ميداند آنچه را كه رحمها و بچه‌دانها(از اعضاء و اندام بچه،يا از مدّت حمل و زمان بارگيرى كه كم آن شش ماه است،يا از عدد و شماره كه كم آن يكى است)ناقص ميكند و ميكاهد(ميداند كدام بچه در رحم يك چشم دارد،يا يك دست ندارد،يا كدام بچه شش ماه در رحم ميماند،يا كدام رحم يك بچه در بردارد،و مانند آنها)و آنچه را كه رحمها(در اعضاء بچّه،يا در مدّت حمل كه بيشتر از نه ماه يا ده ماه يا يك سال نيست،يا در عدد و شمارۀ آن كه دو يا سه يا بيشتر است)زياده و فرزون ميگرداند(ميداند كدام بچه در رحم شش انگشت دارد،يا كدام بچه نه ماه يا بيشتر در رحم ميماند،يا كدام رحم دو بچه يا زياده بر آن در بر دارد)و هر چيزى(پيش از وجود و هستى آن)نزد(علم و دانايى)او(موافق حكمت و مصلحت)باندازه(اى)است(كه افزون و كم نميشود)

(9) - عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ

9-او داناى نهان و آشكار است،او بزرگ(است كه چيزى از علم و دانايى او پنهان نيست،و بر همۀ چيزها قادر و توانا است،و از آنچه او را وصف نمايند)بلند مرتبه است

(10) - سَوَاءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ

10-(و نزد او)يكسان است از شما كسى كه گفتار(خود)را نهان سازد،و كسى كه آن را(با ديگرى)آشكار نمايد،و كسى كه او در(تاريكى)شب پنهان است،و كسى كه بروز(براى انجام حوائج و خواسته‌هايش)راه ميرود

(11) - لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ

11-(و با اينكه بگفتار و كردار و چگونگى بندگان دانا و آگاه است و ميتواند آنان را از هر پيشآمد و بدى نگاه دارد)براى او فرشتگانى است كه پى در پى(شب و روز)ميآيند،و آن كس را بامر و فرمان خدا از پيش رو و پشت سرش(از هر پيشآمدى)نگهدارى ميكنند(پس از آن سبب تأخير عذاب را از ايشان بيان كرده ميفرمايد:)البتّه خدا آنچه(نعمتهايى)را كه در قوم و گروهى است تغيير نداده و دگرگون نميسازد تا آن گاه كه آنچه(اخلاق و خوهاى نيكويى)را كه در ايشان است(باخلاق و خوهاى زشت)تغيير دهند،و هر گاه خدا براى قوم و گروهى(بسبب عقائد و باور كردنيها نادرست و گفتار و كردار زشتشان پيشآمد)بدى را بخواهد بازگردانيدنى براى آن بدى نيست،و براى آن قوم جز خدا يار و ياور و كارسازى(كه آن بدى را از ايشان بازگرداند)نخواهد بود

(12) - هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ

12-(پس از آن برخى از آيات و نشانه‌هايى را كه بر كمال قدرت و تواناييش دلالت دارد بيان كرده ميفرمايد:)او است آن(خدايى)كه برق و روشنى را بشما مينماياند هم از روى خوف و ترس(براى مسافر در بيابان كه ميترسد او را بسوزاند،يا براى كسى كه باران او را زيان رساند،و)هم از روى طمع و اميد(براى كسى كه بسبب آن بارانهاى سنگين را اميدوار است تا كشتزارش سيرآب شود)و ابرهاى گران و سنگين(شدۀ بآب)را(از دريا)بلند مينمايد(و آن را در جوّ و ميان آسمان و زمين جارى و روان ميسازد)

(13) - وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَنْ يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ

13-و(پس از آن عظمت و بزرگوارى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)رعد و صداى ترسناك آسمانى،خدا را از ترس(عظمت و بزرگوارى)او تسبيح كرده و بپاكى ياد ميكند و حمد و سپاس مينمايد،فرشتگان هم خدا را از ترس او بپاكى ياد ميكنند و حمد و سپاس مينمايند(تسبيح رعد همان دلالت و راهنمايى آنست بر منزّه و پاك بودن خداى تعالى از صفات مخلوقين و آفريده‌شدگان،و گفته‌اند:رعد نام فرشته‌ايست كه ابرها را ميراند و بصداى خود آنها را دور ميگرداند،و او خدا را تسبيح و حمد و سپاس مينمايد)و خدا صاعقه‌ها و آتشهايى را كه با صداى ترسناك از آسمان بزير آيد ميفرستد،پس آنها را بهر كه بخواهد(هلاك و تباهش سازد)ميرساند،و ايشان(مشركين با ديدن اين آيات كه بر توحيد و قدرت او دلالت دارد)دربارۀ(توحيد)خدا مجادله و دشمنى ميكنند،و مكر و حيلۀ خدا(براى دشمنانش،يا گرفتن،يا عذاب او)سخت است(زيرا ايشان را هلاك و تباه سازد از جايى كه درك نميكنند و نمييابند)

(14) - لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ

14-(پس از آن دعوت و خواندنى را كه سود داشته و عبادت و بندگى را مخصوص و ويژۀ خود گردانيده ميفرمايد:)دعوت و خواندن بحقّ‌ و راستى(خواندن كسى را ميشنود و خواسته را روا ميسازد)مخصوص خدا است،و كسانى كه جز او(بتها)را ميخوانند،بتها كه جز اويند چيزى(از خواسته‌ها)را براى ايشان اجابت نميكنند و روا نميسازند،و نيست خواندن مشركين بتها را مگر مانند كسى كه دو دست خود را بسوى آب(كه در جاى دور است)باز كند تا آب بدهانش برسد و آن آب بدهانش نخواهد رسيد(زيرا آب جماد و بى‌جان است،و بى‌آنكه كسى آن را حركت دهد از جاى خود حركت نميكند،پس مشركين هم كه بتها را ميخوانند سودى نميبرند،زيرا بتها خواندن آنها را نميشوند و نميتوانند خواستۀ ايشان را روا سازند)و(بنا بر اين)نيست خواندن(عبادت و پرستش)كفّار و ناگرويدگان(بتها را)مگر در ضلالت و گمراهى

(15) - وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلَالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ

15-و تنها براى خدا هر كه در آسمانها و زمين است(از فرشتگان و جنّ‌ و انس) سجده و فروتنى ميكند از روى طاعت و فرمانبرى،و از روى كراهت و ناپسندى،و(اين سجدۀ تكوينى است و آن همان كيفيّات و چگونگى‌ها است كه در موجودات و هستى‌ها است،پس اگر آن كيفيّات موافق و سازگار با طبع و سرشت موجودات باشد از روى اطاعت و فرمانبرى است،و اگر مخالف و ناسازگار بوده از روى كراهت و ناپسندى است،و بهمين معنى)سايه‌هاى ايشان در صبح و عصرها(همۀ اوقات روز)براى خدا سجده ميكنند(و سجدۀ سايه‌ها زياده و كمى آنها است،و اينكه صبح و عصر را فرموده به اينكه در همۀ اوقات روز زياده و كم ميشوند براى آنست كه در اين دو وقت و هنگام زياده و كمى در آنها بيشتر است)

(16) - قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ لَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

16-(پس از آن براى آنچه بيان شد حجّت و دليل آورده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:پروردگار آسمانها و زمين كيست‌؟(و چون پاسخ اين پرستش واضح و هويدا است و سزاوار نيست كه در آن فكر و انديشه نمود پيغمبر اكرم را بشتاب نمودن در پاسخ امر كرده ميفرمايد:خودت)بگو:خدا(ى يكتا)است(كه شريك و انباز ندارد،پس از آن ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:بآنان)بگو:آيا جز خدا دوستانى(بتهايى)را(كه دوست داشته ميپرستيد)فرا گرفته‌ايد كه براى خودشان سود و زيانى را مالك و دارا نيستند(چرا آنها را ميپرستيد؟پس از آن دربارۀ نادرستى گفتارشان به اينكه ما و پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله يكسان هستيم،و او بر ما فضيلت و برترى ندارد تا پيروش باشيم،ميفرمايد:)بگو:آيا نابينا(كافر و ناگرويده بخدا)و بينا(مؤمن و گرونده)يكسان است‌؟يا آيا تاريكيها(انواع كفر)و روشنى(ايمان بخدا)برابر است‌؟(پس از آن دربارۀ نادرستى گفتار ديگرشان به اينكه چون بتها در خلق و آفرينش با خدا شريك هستند بايد در عبادت و پرستش هم با او شريك باشند،ميفرمايد:)آيا بت پرستان براى خدا شريكهايى قرار داده‌اند كه(چيزهايى را)مانند آفرينش خدا آفريده باشند،پس آفرينش بر ايشان مشتبه و مانند باشد؟(ندانند آفريدۀ خدا كدام است و آفريدۀ بتها كدام،با اينكه پيدا است كه بتها هرگز چيزى نيافريده و نيافرينند،اكنون اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله چون چنين نيست بايشان)بگو:(بس)خدا آفرينندۀ هر چيز است،و او يكتاى(در الوهيّت و خدايى و بر هر چيز)قاهر و چيره است

(17) - أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ

17-(پس از آن براى اينكه هر كس فضيلت و برترى حقّ‌ و درستى را بر باطل و نادرستى بفهمد و دريابد،از محسوسات و آنچه ديده ميشود مثل و مانند آن را بيان كرده ميفرمايد:)خدا آب(باران)را از(جانب)آسمان فرو فرستاد،پس رودخانه‌ها باندازۀ گنجايششان(پر از آب گرديده و آبها)جارى و روان شد،و سيل و آبهاى بسيار(در آن رودخانه‌ها)كفى بلند برداشت(كف بر روى آورده و بلند نموده)و از آنچه(طلا،نقره،مس،سرب،آهن و مانند آنها كه)مردم(در كوره و آتشدان)بر آن آتش ميافروزند(و آن را آب ميكنند)براى بدست آوردن زينت و پيرايه(مانند گوشواره،دست بند و گلوبند)يا متاع و كالا(مانند كاسه،بشقاب،بيل،كلنگ و جز آنها كه پس از آب كردن،بر آنها)كفى است مانند كفى كه بر روى سيل و آب بسيار باشد،اين چنين خدا حقّ‌ و درستى و باطل و نادرستى را بيان كرده و آشكار ميسازد،پس(باطل و نادرستى مانند)كف(كه بر روى آب و فلزّ و گداخته شدۀ در آتش است)از ميان ميرود و دور انداخته ميشود(كسى از آن سود نميبرد اگر چه در آغاز بر روى آب و فلزّ بوده)و(حقّ‌ مانند)آنچه(آب صاف و روشن و فلزّ خالص و پاكيزه كه)بمردم سود ميرساند در زمين ميماند،اين چنين خدا(براى آشكار ساختن حقائق)مثلها زده و مانندهايى را بيان ميكند(تا كسى كه آنها را درك نمينمايد ببيان مانند آنها در محسوسات و آنچه ديده ميشود آنها را درك كرده و دريابد)

(18) - لِلَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَى وَالَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ أُولَئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ

18-(پس از آن فائده و سود حقّ‌ و درستى و عبادت و بندگى و زيان باطل و نادرستى و كفر و نگرويدن را بيان كرده ميفرمايد:)نيكى(بهشت جاويد)براى كسانى است كه امر و فرمان پروردگارشان را پذيرفتند(باو ايمان آورده از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله پيروى كردند)و كسانى كه امر و فرمانش را نپذيرفتند(باو و پيغمبر اكرم ايمان نياوردند)اگر(در قيامت)همۀ آنچه در زمين است و مانند آن با آن براى ايشان بوده آن را فديه و بجاى رهايى خودشان(از عذاب)دهند(از آنان نميپذيرند،بلكه)بدى حساب و رسيدگى بكارها(نپذيرفتن حسنات و نيكيها و نيامرزيدن سيّئات و گناهان)براى آن گروه خواهد بود،و بازگشتشان(پس از حساب و رسيدگى بكارها)دوزخ است،و دوزخ بد آرامگاهى است(كه براى خودشان آماده نموده‌اند)

(19) - أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ

19-(پس از آن فرق و جدايى ميان مؤمن و كافر را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا كسى كه(بخدا و رسول گرويده،و)ميداند آنچه(قرآن كريم و احكام دين مقدّس اسلام كه)از جانب پروردگارت بسوى تو فرستاده شده حقّ‌ و راست و درست است مانند كسى است كه(بخدا و رسول نگرويده،و)نابينا است(چشم دلش كور بوده سود و زيان خود را نميشناسد)؟جز اين نيست كه(از نصائح و پندها و مثلهاى قرآن عظيم)عقلاء و خردمندان پند ميگيرند

(20) - الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا يَنْقُضُونَ الْمِيثَاقَ

20-خردمندان آنانند كه بعهد و پيمان خدا وفاء ميكنند(بتوحيد و يگانه دانستن او و برسالت و پيغمبرى پيغمبران ايمان ميآورند)و آن عهد و پيمان را نميشكنند

(21) - وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ

21-و آنانند كه پيوند مينمايند آنچه را خدا بآن امر نموده و فرمان داده كه پيوند شود(از آل محمّد«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»پيروى كرده با خويشان خودشان و با مؤمنين مهربان بوده آنان را كمك و يارى ميكنند)و از(عذاب)پروردگارشان ميترسند،و از بدى حساب و رسيدگى بكارها(در روز قيامت)بيم دارند

(22) - وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ

22-و آنانند كه(بر انجام فرمان خدا و رسول و چشم پوشى از گناه و سختيهاى روزگار)براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى(ثواب و پاداش)پروردگارشان صبر و شكيبايى كردند،و نماز را بر پا داشتند(با آداب و شرائط‍‌ بجا آوردند)و از آنچه(دارايى،توانايى،جاه،دانايى و جز آنها كه)بآنان روزى داده‌ايم،ايشان در پنهان و آشكار(بديگران)انفاق نموده و بخشيدند،و بسبب نيكى(اعمال صالحه و كارهاى شايسته،و توبه و بازگشت)بدى(گناهان)را دفع نموده و دور مينمايد،براى آن گروه(كه داراى اين صفات هستند)جزاء و پاداش نيكوى آن سراى است

(23) - جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالْمَلَائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ

23-و آن جزاء و پاداش بهشتها و باغهايى است براى ماندن هميشگى كه در آنها درآيند خودشان و پدران و زنان و فرزندان ايشان كه نيكوكار بوده(بخدا و رسول ايمان داشته)اند،و فرشتگان از هر درى(از درهاى كاخهاى آنان)بر ايشان درآيند

(24) - سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ

24-و گويند:درود(بى‌گزندى هميشگى)بر شما بسبب آنچه(در دنيا بر طاعت و فرمانبرى از خداى تعالى و سختيهاى روزگار)صبر و شكيبايى نموديد،پس نيكو است جزاء و پاداش نيكوى اين سراى(كه شما در آن ماندگاريد)

(25) - وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ

25-و(پس از آن صفات و خوهاى كفّار و ناگرويدگان را كه ديدۀ دلشان كور است بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه عهد و پيمان خدا را پس از استوار كردن آن ميشكنند(بخدا ايمان نميآورند و از او اطاعت و پيروى نميكنند)و قطع كرده و ميگسلند آنچه را خدا بآن امر كرده و فرمان داده كه پيوند شود(بخدا و رسول ايمان نياورده حقوق و بهره‌هاى مردم را اداء نمينمايند)و در زمين(بسبب كفر و نگرويدن و معصيت و نافرمانى و ظلم و ستم بر بندگان)فساد و تباهكارى ميكنند،براى آن گروه لعنت و دورى از خير و نيكى(عذاب و كيفر خدا)است،و براى آن گروه بدى سراى و جايگاه(دوزخ)است

(26) - اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ وَفَرِحُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ

26-(و براى اينكه دانسته شود دورى خير و نيكى و رحمت و مهربانى از كفّار با فراوانى نعمت و بخشش بر ايشان در دنيا منافات نداشته و از هم دور نيست ميفرمايد:)خدا(در دنيا)گشايش ميدهد(فراوان ميگرداند)روزى را،و تنگ(اندك)مينمايد آن را براى هر كه بخواهد(صلاح و شايسته باشد)و(پس از آن كفّار را بر دوست داشتن دنيا توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)كفّار به زندگى(نعمتها و خوشيهاى)دنيا شاد شدند،در حالى كه زندگى دنيا در(برابر زندگى)آخرت و سراى ديگر(و نعمتهاى آن)جز كالاى اندكى(كه زود فانى و نيست ميگردد)نيست

(27) - وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ

27-و(پس از آن ايشان را بسبب لجاجت و ستيزگيشان با پيغمبر اكرم نكوهش كرده ميفرمايد:)آنان كه كافر شده و نگرويده‌اند ميگويند:چرا بر او(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آيه و نشانه‌اى(كه ما ميخواهيم)از جانب پروردگارش فرود نيامده(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(آنچه صلاح و شايسته است آيه و نشانه فرستاده شده،و اينكه شما ايمان نميآوريد براى آنست كه نميخواهيد حقّ‌ را بپذيريد،و)محقّقا خدا هر كه را خواهد گمراه ميكند(بسبب كفر و دشمنى او با حقّ‌ و درستى و صفات و خوهاى زشتش بخود واميگذارد)و بسوى خود هدايت و راهنمايى مينمايد هر كه را بوى بازگردد(از دشمنى و ستيزگى با حقّ‌ دورى گزيده مطيع و فرمانبر باشد)

(28) - الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

28-آنان كسانى هستند كه(بخدا و رسول)گرويده‌اند و دلهاشان بذكر و ياد خدا آرام ميگردد(چون آيات قرآن عظيم را ميشنوند خضوع و فروتنى نموده ميدانند محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله فرستادۀ خدا است و قرآن كريم معجزۀ او است،اى مردم)آگاه باشيد كه دلها بذكر و ياد خدا(خواندن قرآن مجيد و انديشه نمودن در عظمت و قدرت و سائر صفات خداى تعالى،از اضطراب و نگرانى و از شكّ‌ و دو دلى)آرامش مييابند

(29) - الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ

29-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى ايشان را در آخرت يادآورى نموده ميفرمايد:)كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده و كارهاى شايسته كرده‌اند(در آخرت)سعادت و نيكبختى و زندگانى خوش(يا درخت بزرگى كه در بهشت اصل و تنۀ آن در خانۀ پيغمبر اكرم است و در خانۀ هر مؤمنى شاخه‌اى از آن ميباشد)و نيكويى مرجع و جاى بازگشت(بهشت جاويد)براى ايشان است

(30) - كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ

30-(پس از آن بزرگترين نعمتها يعنى فرستادن حضرت خاتم الأنبياء كه وسيلۀ رساندن بنعمتهاى بهشت است را يادآورى نموده ميفرمايد:)همچنين(كه پيش از تو پيغمبران بسيارى را براى هدايت و راهنمايى مردم فرستاديم)ترا در(ميان)امّت و گروهى كه پيش از آن امّتها گذشته‌اند فرستاديم تا آنچه(قرآن كريم)را(كه بوسيلۀ جبرئيل)بسوى تو وحى نموده و پيغام داديم بر ايشان بخوانى در حالى كه اينان بخدايى كه رحمن و بسيار بخشنده است كافر ميشوند و نميگروند(گفته‌اند:كفّار ميگفتند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله دو خدا را ميخواند يكى اللّٰه و ديگرى رحمن،و ما رحمن را جز رحمن يمامه«مسيلمۀ كذّاب»نميشناسيم،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:او(:رحمن)پروردگار من است،معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست،بر او توكّل و اعتماد نموده(كارهايم را باو واگذار كرده)ام(پس مرا يارى خواهد نمود)و بازگشت(من و شما)بسوى او است(مرا بصبر و شكيبايى بر آزارهاى شما ثواب و پاداش ميدهد،و شما را بسبب شرك و كفر عذاب و شكنجه خواهد نمود)

(31) - وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا وَلَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِنْ دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ

31-و(پس از آن دربارۀ عظمت و بزرگى شأن و چگونگى قرآن مجيد و كتابى كه بپيغمبر اكرم وحى نموده ميفرمايد:)اگر قرآن و كتابى(در جهان)يافت ميشد كه بسبب(خواندن)آن كوه‌ها(پس از كنده شدن از جاهاشان)بگردش درآورده ميگرديد،يا زمين شكافته ميشد،يا مرده‌ها(پس از زنده شدنشان)بسخن ميآمدند،هر آينه اين قرآن بود(كه بالاتر از آن معجزه‌اى نيست،يا هر آينه كفّار ايمان نميآوردند،و جواب لو«هر آينه اين قرآن بود»حذف شده،زيرا كلام بر آن دلالت دارد،و حذف جواب لو در كلام عرب بسيار است،و بگردش در آوردن كوه‌ها و شكافتن زمين و بسخن آوردن مرده‌ها از قدرت و توانايى خداى تعالى دور نيست)بلكه هر امر و فرمانى از آن خدا است(اگر چيزى را بخواهد انجام ميدهد.گفته‌اند:گروهى از مشركين كه در ميان ايشان ابو جهل ابن هشام و عبد اللّٰه ابن اميّۀ مخزومى بود در پشت كعبه و خانۀ خدا در مكّۀ معظّمه نشستند و فرستادند كه پيغمبر صلى اللّٰه عليه و آله نزد آنان آيد چون آن حضرت آمد،عبد اللّٰه ابن اميّه گفت:اگر پيروى كردن ما ترا شاد ميكند پس بوسيلۀ قرآن كوه‌هاى مكّه را براى ما بگردش درآور و آنها را از ميان ببر تا زمين مكّه هموار شود،چون اين زمين تنگ است و براى ما در آن چشمه‌ها و جويهاى بزرگ قرار ده تا درخت بكاريم و كشت كنيم،و تو نزد پروردگارت از داوود ذليل و خوارتر نيستى كه كوه‌ها را براى او رام گردانيد و با او گردش ميكردند،يا باد را رام ما گردان تا بر آن سوار شده بشام رويم و حوائج و خواسته‌هامان را انجام داده همانروز بازگرديم،چنان كه بما مى‌گويى باد رام سليمان بود،و تو نزد پروردگارت از سليمان خوارتر نيستى،و جدّ و نياى خود قصىّ‌ ابن كلاب يا هر كه را از مردگان ما ميخواهى زنده كن تا از او بپرسيم آنچه مى‌گويى حقّ‌ و درست است،يا باطل و نادرست،و عيسى مردگان را زنده ميكرد و تو نزد خدا از او پستتر نميباشى،پس از آن اين آيه فرود آمد،و گفته‌اند:در آن هنگام گروهى از مؤمنين گفتند:اى رسول خدا خواسته‌هاى مشركين را انجام ده شايد ايمان آورند،خداى تعالى دربارۀ گفتار ايشان فرموده:)آيا كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند(از ايمان آوردن اين مشركين)نوميد نشده،و(يا)ندانسته‌اند كه اگر خدا ميخواست همۀ مردم را(از روى اجبار و وادار نمودن)هدايت و راهنمايى مينمود(ليكن چون اجبار نمودن ايشان بر ايمان آوردن خلاف حكمت و مصلحت بود نخواست)و(پس از آن پيغمبر اكرم را از دشمنى و آزار رساندن كفّار تسليت داده و خورسند گردانيده ميفرمايد:)هميشه مصيبت و اندوه(خشكسالى،زد و خورد و كشتن يكديگر،اسير و دستگير شدن،غارت و چپاول اموال و دارائيهاشان و جز آنها)بكسانى كه كافر بوده و نگرويده بسبب آنچه(كارهايى كه)كرده‌اند ميرسد،يا نزديك سرايها(شهر)شان(مكّۀ معظّمه)فرود ميآيد(و آنان را مضطرب و نگران ميسازد،يا تو اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بزودى نزديك سراهاشان با لشگرت فرود مى‌آيى،چنان كه در حديبيه«نام موضعى است نزديك مكّه»سال ششم هجرت با گروهى از اصحاب و ياران خود فرود آمد)تا هنگامى كه وعدۀ خدا(فتح مكّه و غلبۀ مسلمانان بر ايشان)برسد،محقّقا خدا خلاف(آنچه كه)وعده(داده)رفتار نميكند

(32) - وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ

32-و هر آينه(امّتهاى گذشته)بپغمبران پيش از تو استهزاء و ريشخند ميكردند(چنان كه مشركين بتو استهزاء ميكنند)پس آنان را كه كافر شده بودند(تا مدّت و هنگامى)مهلت دادم(عذاب ننمودم)سپس ايشان را(بسبب كفر و دشمنى با حقّ‌ ناگهان)فرا گرفتم(بعذاب گرفتار ساختم)پس چگونه بود عذاب من‌؟!(بسيار سخت بود)

(33) - أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَمْ بِظَاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

33-(پس از آن مشركين را سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا كيست بر هر نفس و كسى بآنچه(خوبى و بدى كه)بجا آورده حافظ‍‌ و نگهبان باشد؟(جز خدا كسى نيست)و(شگفتا كه)كفّار(در عبادت و پرستش)براى خدا شركاء و انبازها(بتها)يى(كه بر چيزى قدرت و توانايى ندارند)قرار داده‌اند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باين مشركين و كسانى كه بتها را شريك و انباز خدا گردانيده‌اند)بگو:نام آن بتها را(كه ميپرستيد و صفات آنها را)بيان كنيد(ببينيد آيا براى آنها صفتى هست كه بسبب آن شايستۀ عبادت و پرستش باشند،اگر نيست چگونه آنها را با كسى كه داراى صفاتى است كه سزاوار پرستش است شريك و انباز ميگردانيد؟!)آيا خدا را بآنچه(شريك و انبازى كه)در زمين نميداند خبر ميدهيد و آگاه ميسازيد(خدا در زمين و در هر جا براى خود شريك و انبازى نميداند،زيرا چيزى كه نباشد چگونه معلوم و دانسته شود،آيا شما چيزى نشان ميدهيد كه او نميداند)؟يا بگفتار ظاهر و سخن سرسرى(گفتار بى معنى)اين بتها را شريك خدا ميدانيد؟(چنين نيست)بلكه براى كسانى كه كافر شده و نگرويده‌اند مكر و فريبشان(عقائد باطله و باورهاى نادرستشان)آراسته شده(شيطان آنها را براى ايشان آراسته گردانيده،پس براى دليل آوردن بر بطلان و نادرستى اعتقاد و باورشان خود را برنج نيانداز كه از آن نفع و سود نميبرند)و از راه(راست و دين و آئين حقّ‌ و درست)باز داشته شده‌اند(شيطان آنان را بازداشته)و كسى را كه خدا گمراه كند(بخود واگذارد)راهنمايى(بسوى حقّ‌)براى او نخواهد بود

(34) - لَهُمْ عَذَابٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَاقٍ

34-(پس از آن نتيجه و بهرۀ ضلالت و گمراهى ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)براى آنان در زندگانى دنيا عذاب و شكنجه(قتل و خونريزى،اسير و دستگير شدن،ذلّت و خوارى و جز آنها)است و هر آينه عذاب آن سراى(كه براى آنها آماده شده چون هميشگى است)سختتر ميباشد،و ايشان را از عذاب خدا نگهدارنده‌اى نيست(تا آن را از آنان دور گرداند)

(35) - مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ

35-(پس از آن آنچه را براى خداپرستان آماده ساخته يادآورى نموده ميفرمايد:)حال و چگونگى بهشتى كه بپرهيزكاران(از كفر و نگرويدن و معاصى و گناهان)وعده داده شده،از زير(درختان)آن نهرها و جويهاى بزرگ روان است.ميوۀ آن و سايه‌اش(استراحت و آسودگيش)هميشگى است(بخلاف ميوۀ دنيا و سايه و آسودگيش كه بآسيب و تابش آفتاب و در دهان بى‌درمان از دست ميرود)آن بهشت پايان كار و جزاء و پاداش كسانى است كه پرهيزكار بوده‌اند،و پايان كار و سزا و كيفر كفّار و نگرويدگان،آتش(دوزخ)است

(36) - وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ

36-و(پس از آن براى صحّت و درستى آنچه بيان شد تصديق و باور داشتن علماء و دانشمندان اهل كتاب را دليل آورده ميفرمايد:)كسانى(يهود و نصارى)كه بدين اسلام گرائيده‌اند و(پيش از اين)ايشان را كتاب(توراة و انجيل)داده‌ايم بآنچه(بقرآن كه)بسوى تو فرستاده شده(چون مطالب و سخنان آن با كتابهاى آسمانى موافق و سازگار است)شاد ميشوند،و از احزاب و دسته‌ها(يهود و نصارى)كسى است كه(از روى دشمنى با پيغمبر اكرم)برخى از(احكام)قرآن را(كه مخالف با دين و آئين او است)انكار كرده و نميپذيرد(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:من(از پيش خود سخنى)نميگويم،بلكه از جانب پروردگارم)مأمور و فرمان داده شده‌ام كه تنها خدا را بپرستم و چيزى را شريك و انباز او نگردانم(مردم را)بسوى او دعوت نموده و ميخوانم،و(براى حساب و رسيدگى بكارها)بازگشت(من و شما)بسوى او است

(37) - وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَمَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا وَاقٍ

37-و(پس از آن دربارۀ نپذيرفتن اهل كتاب برخى از احكام قرآن را كه مخالف با دين و آئينشان بود ميفرمايد:)همچنين(كه كتابهايى بر پيغمبران پيش از تو بزبان مردم زمانشان فرستاديم)قرآن را كه محكم و استوار است(تغيير و دگرگون شدن در آن راه ندارد،يا حكم كنندۀ ميان حقّ‌ و باطل است)بزبان عربىّ‌ فرستاديم(پس مخالفت داشتن برخى از احكام آن با احكام اديان و آئين‌هاى گذشته نبايد سبب نپذيرفتن آن گردد،زيرا هر حكمى از احكام خداى تعالى در هر زمانى طبق حكمت و مصلحت بيان ميشود)و(پس از آن مردم را از مخالفت آن تهديد نموده و ترسانده و چون قرآن كريم بپيغمبر اكرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب كرده ميفرمايد:)اگر خواهشهاى ايشان را(كه تو را بسوى آنها ميخوانند)پيروى كنى پس از آنكه علم و دانش براى تو آمده(دانستى كه اين قرآن عظيم از جانب خداى تعالى فرستاده شده و بزرگترين معجزه است)از جانب خدا براى تو ياور و نگهبانى نيست(كه عذاب او را دور گرداند و تو را از آن حفظ‍‌ و نگهدارى نمايد)

(38) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ

38-و(پس از آن دربارۀ نادرستى سخنان كفّار كه ميگفتند:پيغمبر بايستى فرشته باشد،و اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيغمبر بود با زنها همبستر نميشد،و ما هر معجزه‌اى از او ميخواستيم ميآورد،ميفرمايد:)هر آينه پيغمبرانى پيش از تو فرستاديم،و براى ايشان جفتها و زنها و فرزندان قرار داديم(هيچيك فرشته نبود،بلكه همۀ آنها مانند مردم ميخوردند و مينوشيدند و زن و فرزند داشتند،پس هر گاه آن صفات نيز در محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ديده شود دليل بر نپذيرفتن نبوّت و پيغمبرى او نخواهد بود)و(ديگر آنكه)هيچ پيغمبرى نبوده(نميتوانسته)است كه آيه و نشانه(معجزه)اى بياورد مگر باذن و فرمان(بخواست)خدا،براى هر وقت و زمانى كتاب و نوشته شده‌اى است(هر چيزى در گرو زمانى است چون وقتش برسد ظاهر و هويدا گردد،بنا بر اين صلاح و شايسته نيست كه آنچه را از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بخواهند انجام دهد)

(39) - يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ

39-(و پس از آن دربارۀ نادرستى گفتار ديگرشان كه ميگفتند:اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيغمبر راستگويى بود احكامى را كه خدا در كتابهاى آسمانى فرستاده نسخ و زائل نمينمود و از ميان نميبرد،ميفرمايد:)خدا محو و نابود(نسخ و زائل)ميكند آنچه(حكمى)را كه ميخواهد(صلاح و شايسته ميداند)و ثابت و پابرجا ميگرداند هر چه را بخواهد(موافق و سازگار حكمت و درستكارى باشد)و اصل كتاب(لوح محفوظ‍‌)نزد او است(كه محو و تغيير در آن راه ندارد،و از اينرو آن را لوح محفوظ‍‌ و نگاهداشته شدۀ از هر تغيير و دگرگون شدنى است مينامند)

(40) - وَإِنْ مَا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ

40-و(پس از آن ايشان را بعذاب تهديد نموده و ترسانده و پيغمبر اكرم را بثبات قدم و ايستادگى در راه حقّ‌ امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله )اگر برخى از آنچه(عذابهايى)را كه(در دنيا و آخرت)بايشان(كفّار)وعده ميدهيم بتو بنمايانيم(تا آن را ببينى)يا(پيش از آن)تو را بميرانيم،پس(در هر حال)جز اين نيست كه بر تو رساندن(رسالت و پيغمبرى)است و بر ما حساب و رسيدگى(كردار نيكوكاران و بدكاران)

(41) - أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

41-(اين كفّار چگونه عذاب ما را انكار ميكنند و باور ندارند با اينكه امارات و نشانه‌هاى راستى وعدۀ ما را مى‌بينند)آيا كفّار نديدند كه ما قصد و آهنگ زمين نموده از هر طرف و سواحل آن را(بوسيلۀ مردن،كشته شدن،اسير و دستگير گشتن و جز آنها)ميكاهيم(هلاك و تباه ميسازيم،و اين بزرگترين امارت و نشانه است كه خدا وعدۀ خود را انجام خواهد داد)و خدا(بآنچه بخواهد)حكم ميكند و فرمان ميدهد در حالى كه ردّ كننده و باز دارنده‌اى براى حكم و فرمان او نيست،و او تند حساب و زود شمار است(بيك چشم بر هم زدن بحساب همه ميرسد)

(42) - وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ

42-و(پس از آن باز كفّار را تهديد نموده و از عذاب ترسانده ميفرمايد:)محقّقا كفّار و ناگرويدگانى كه پيش از ايشان بوده(با پيغمبرانشان)مكر و نيرنگ مينمودند(در زيان رساندن بآنان ميكوشيدند،چنان كه كفّار اين زمان با تو«اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله» مكر ميكنند،و مردم را از ايمان آوردن بتو باز ميدارند)و همۀ مكرها از آن خدا است(مكرشان را بر ايشان باز ميگرداند،و آنان را بعذاب و شكنجه گرفتار مينمايد)او ميداند هر كسى چه ميكند(زيرا بهر چيز عالم و دانا است)و زود است كفّار هم(هنگامى كه نيكوكاران ببهشت داخل شوند و ناگرويدگان بآتش درآيند)بدانند جزاء و پاداش در آن سراى براى كيست

(43) - وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ

43-و(پس از آن گرفتار كفّار را دربارۀ انكار و نپذيرفتنشان رسالت و پيغمبرى پيغمبر اكرم را بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه كافر و ناگرويدۀ(بتو)اند ميگويند:تو فرستاده شدۀ(از جانب خداى تعالى)و پيغمبر نيستى(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:بس است(بر رسالت و پيغمبريم)كه ميان من و شما خدا گواه است و كسى(امير المؤمنين علىّ‌ بن ابى طالب«صلوات اللّٰه عليه»)كه نزد او علم و دانايى به(تفسير،تأويل،ناسخ،منسوخ،حلال و حرام)كتاب(قرآن عظيم)است(در تفسير صافى است:حضرت صادق«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:كسى كه سورۀ رعد را بسيار بخواند هيچگاه خدا صاعقه و آتشى كه با صداى ترسناك از آسمان بزير آيد باو نميرساند اگر چه ناصبىّ‌ و دشمن آل محمّد«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»باشد،و اگر مؤمن باشد بيحساب و رسيدگى ببهشت درآيد،و دربارۀ هر كه را از كسان و همكيشانش كه ميشناسد شفاعت مينمايد).

ابراهيم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ

1-منم خداى بسيار مهربان،اين(قرآن كريم)كتابى است كه(دليل نبوّت و پيغمبرى تو باشد،و)ما آن را(بوسيلۀ جبرئيل)بسوى تو فرود آورده‌ايم براى اينكه مردم را بامر و فرمان پروردگارشان از تاريكيها(كفر و نگرويدن،نفاق و دورويى،شكّ‌ و دو دلى،ضلالت و گمراهى و سائر بدبختيها)بسوى روشنايى و براه قادر و تواناى ستوده شده(بدين مقدّس اسلام)بيرون آورى

(2) - اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَوَيْلٌ لِلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ

2-آن تواناى ستوده شده خدايى است كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن او است،و(پس از آن كسانى را كه به پيغمبر اكرم و كتاب او ايمان نميآورند تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)واى و بدا بحال و چگونگى كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول و قرآن عظيم)از عذاب و شكنجۀ سخت(روز رستاخيز)

(3) - الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ

3-(پس از آن كفّار را شناسانده ميفرمايد:)كفّار و ناگرويدگان آنانند كه زندگانى دنيا(لذائذ و خوشيهاى آن)را بر سراى ديگر(و نعمتهاى هميشگى آن)برترى ميدهند و ميگزينند،و(مردم را)از راه خدا(ايمان آوردن بخدا و رسول)باز ميدارند و جلوگيرى مينمايند،و آن راه خدا را بكجى و گمراهى ميطلبند(از راه حقّ‌ چشم پوشيده براه باطل و نادرستى ميروند)آنان(كفّار و گمراهان كه گمراه كننده‌اند چنان)در گمراهى دور(از حقّ‌ فرو رفته)اند(كه نميشود ايشان را براه راست آورد)

(4) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

4-و(پس از آن براى اينكه كفّار و مشركين در فهميدن سخنان پيغمبر اكرم عذر و بهانه‌اى نداشته باشند ميفرمايد:)ما پيغمبرى را نفرستاديم مگر بزبان قوم و مردم زمان او تا(راه حقّ‌ و درست و باطل و نادرست و امر و نهى خداى تعالى را)براى ايشان بيان كند و آشكار سازد،پس(از آن)خدا گمراه ميكند(بخود واميگذارد)هر كه را بخواهد(سزاوار رحمت و مهربانى نباشد)و(براه حقّ‌)هدايت و راهنمايى مينمايد هر كه را بخواهد(شايستۀ هدايت باشد)و او(بر هر چيز)غالب و چيره(و در كارهايش)درستكار است

(5) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ

5-و(پس از بيان اينكه فرستادن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و قرآن كريم براى بيرون آوردن مردم را از تاريكيها بسوى روشنايى بود،يادآورى نموده كه فرستادن موسى عليه السّلام هم مانند سائر پيغمبران براى همين مقصود بوده،ميفرمايد:)محقّقا موسى را با آيات و نشانه‌هاى خودمان(معجزات بسيار)فرستاديم(و باو گفتيم)كه قوم خودت(بنى اسرائيل)را از تاريكيها(ى جهل و نادانى و ضلالت و گمراهى)بسوى روشنايى(علم و ايمان)بيرون آور،و روزهاى خدا را(پيشآمدهاى سخت را كه بر امّتهاى گذشته روى داد،و رنجهاى خودشان را از دست فرعون و كسان او)بيادشان بياور كه البته در آن يادآورى آيات و نشانه‌ها(ى توحيد و يگانه دانستن خدا و قدرت و توانايى او)است براى هر(مؤمنى)كه صبر و شكيبايى(بر سختيها)و شكر(بر نعمتها)بسيار باشد

(6) - وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ

6-و(پس از آن يادآورى موسى روزهاى خدا را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه موسى بقوم و پيروانش(بنى اسرائيل)گفت:ياد كنيد نعمت و بخشش خدا را بر خودتان آن گاه كه شما را از(ظلم و ستم)كسان فرعون(وليد ابن مصعب)نجات و رهايى داد،شما را ببدترين عذاب و شكنجه آزار مينمودند،و فرزندانتان را ميكشتند،و زنان(دختران)شما را(براى كنيزى)زنده ميگذاشتند،و در آن نجات دادن و رهانيدنتان(از عذاب و شكنجه)نعمت بزرگى بود از جانب پروردگارتان(كه بشما رو آورد.ناگفته نماند:در سورۀ بقره آيۀ چهل و نهم يذبحون ابناء كم را بدون و او بيان و آن را تفسير و سوء العذاب قرار داده،و در اينجا باو واو بيان نموده تا عطف بر سوء العذاب باشد)

(7) - وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ

7-و(پس از يادآورى نمودن نعمت پروردگارشان را بر ايشان،آنان را بر شكر و سپاس ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:اى بنى اسرائيل ياد آوريد)هنگامى كه پروردگارتان(بزبان پيغمبرانش شما را)اعلام كرده و آگاه ساخت كه اگر(نعمتهاى مرا)شكر نموده و سپاسگزار باشيد البتّه(نعمت را)بر شما ميافزايم،و اگر كفران و ناسپاسى كنيد(آن را در معصيت و نافرمانى بكار بريد)محقّقا عذاب و كيفر من(بر ناسپاسان)سخت است

(8) - وَقَالَ مُوسَى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ

8-و موسى گفت:(اى بنى اسرائيل)اگر شما و همۀ كسانى كه در روى زمين هستند(بخدا)كافر شويد و نگرويد(شكر و سپاس نعمتهاى او را بجا نياوريد)پس البته و بى‌شكّ‌ و دودلى خدا بى‌نياز(از عبادت و بندگى و شكر و سپاسگزارى شما بوده،و)ستوده شده(مستحقّ‌ و سزاوار ستايش)است

(9) - أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ

9-(پس از آن ايشان را بياد آوردن از عذابهاى سخت كه بر پيشينيانى كه پيغمبران را تكذيب كرده و دروغ ميدانستند روى آورده،پند داده ميفرمايد:)آيا نيامد شما را(آگاه نشده‌ايد از)خبر و آگهى كسانى كه پيش از شما بودند از قوم و مردم زمان نوح(كه طوفان و آب بسيار آنان را هلاك گردانيد)و قوم عاد(كه باد سخت ايشان را تباه نمود)و قوم ثمود(كه زلزله و زمين لرزش آنها را نابود ساخت)و كسانى كه پس از اينان بودند(مانند قوم ابراهيم و لوط‍‌ و اصحاب مدين)كه(كسى عدد و شماره و حال و چگونگى)ايشان را جز خدا نميداند(گفته‌اند:از عدنان«جدّ و نياى بزرگ قريش»تا ابراهيم عليه السّلام سى قرن«سه هزار سال»گذشته و كسى از اهل آن قرنها آگاه نيست،و از اينرو است كه پيغمبر اكرم در انتساب خود از معد بن عدنان تجاوز نميكرد و نميگذشت،و روايت شده آن حضرت فرموده:اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا«هر گاه نسب و خويشاوندى من بعدنان رسيد پس از شمارۀ اجداد و نياكان پس از او خوددارى نمائيد و نام كسى را نبريد»پس از آن بطور اختصار حال و چگونگيشان را بيان كرده ميفرمايد:)پيغمبرانشان(از جانب خداى تعالى)آيات و نشانه‌ها(معجزات)براى آنان آوردند(تا از كفر و نگرويدن بخدا و جهالت و نادانى نجات و رهائيشان دهند)پس(از روى غضب و خشم،يا تعجّب و شگفت)دستهاشان را در دهانهاشان باز گردانيدند(زيرا دست بدندان گزيدن يا از خشم بسيار است يا از شگفتى،يا از روى استهزاء و ريشخند بايشان چنين ميكردند،يا دستهاشان را در دهان پيغمبران مينهاده‌اند تا سخن نگويند)و گفتند:البتّه ما بآنچه(عبادت و پرستش خداى تعالى و احكام او كه)بآن فرستاده شده‌ايد كافر و ناگرويده‌ايم،و هر آينه ما در شكّ‌ و دودلى هستيم از آنچه ما را بسوى آن ميخوانيد چنان شكّى كه انسان را نگران ميسازد

(10) - قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ

10-پيغمبرانشان(دربارۀ سخنان نادرست ايشان)گفتند:آيا در(وجود و هستى)خدا(و ايمان آوردن و گرويدن باو با در دست داشتن دليل و راهنماى بر هستى او باين)كه آفرينندۀ آسمانها و زمين است شكّ‌ و دودلى است‌؟او شما را(بزبان ما پيغمبران)ميخواند تا برخى از گناهانتان را(گناهانى كه ميان شما و او است،نه آن گناهانى را كه ميان شما و مردم است)بيامرزد،و تا(مرگ)شما را بتأخير انداخته و پس اندازد(شما را بعذاب و شكنجۀ دنيا هلاك و تباه نسازد)تا وقت و هنگامى(پايان عمر و زندگيتان)كه تعيين شده(خدا شما را ميميراند،پس كفّار و ناگرويدگان در پاسخ پيغمبران)گفتند:شما نيستيد مگر بشر و آدمى مانند ما(فضيلت و برترى نداريد،و ديگر آنكه پدران ما بتها را ميپرستيدند و ناچار ما بايد از ايشان پيروى نمائيم،و شما)ميخواهيد ما را از آنچه(بتهايى كه)پدرانمان ميپرستيدند باز داريد،پس(اگر در رسالت و پيغمبرى خود راستگوييد)حجّت و دليل آشكار(معجزه‌اى را كه ميخواهيم)پيش ما بياوريد

(11) - قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

11-پيغمبرانشان بايشان گفتند:(آرى)ما نيستيم جز بشر و آدمى مانند شما ليكن خدا منّت مينهد و نعمت(نبوّت و پيغمبرى را)ميدهد بهر كه از بندگانش كه بخواهد(سزاوار و شايستۀ پيغمبرى باشد)و نيست ما را(نميتوانيم بخواست خود)حجّت و دليلى(معجزه‌اى)براى شما بياوريم مگر باجازه و فرمان خدا،و مؤمنين و گروندگان بايد بر خدا توكّل نمايند و كارشان را باو واگذارند

(12) - وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ

12-و چيست ما را(چرا بايد)بر خدا توكّل ننمائيم در حالى كه راههاى(سعادت و نيكبختى)ما را بما نموده است،و البته صبر و شكيبايى خواهيم كرد بر اذيّت و آزارهايى كه بما ميرسانيد،و بايد توكّل كنندگان و واگذارندگان كارها بر خدا توكّل نمايند و كارهاشان را باو واگذارند

(13) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ

13-و كسانى كه كافر بوده و نگرويدند به پيغمبرانشان گفتند:البتّه شما را از زمين خودمان(شهرهامان)بيرون ميكنيم،يا اينكه(شما و هر كه بشما ايمان آورده و گرويده است)در ملّت و كيش ما بازگرديد،پس(چون پيغمبران از ايمان آوردن آنها نوميد شدند)پروردگارشان بايشان وحى و پيغام فرستاد كه هر آينه ما ستمكاران(كفّار و ناگرويدگان بشما را) هلاك و تباه خواهيم كرد

(14) - وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ

14-و محقّقا پس از(هلاك)اينان شما را در زمين(شهرهاشان)ساكن گردانيم،آن وعدۀ نصرت و يارى ما براى كسى است كه از مقام و منزلت و بزرگى من بترسد و هم از عذاب و شكنجۀ من(در دنيا و آخرت)بيم داشته باشد(و گرنه كسى كه روش او ظلم و ستم بخود و بديگران است،و در معاصى و گناهان فرو رفته باين سخنان گوش نميدهد تا عذاب خدا او را فرا رسد)

(15) - وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ

15-و پيغمبران(براى هلاك كفّار و ناگرويدگان از خدا)فتح و فيروزى و نصرت و يارى خواستند(يا خواستند كه خدا ميان ايشان و دشمنانشان حكم كند و فرمان دهد،پس خداى تعالى عذاب فرو فرستاد)و هر گردنكش ستيزۀ ناسازگار با حقّ‌ و درستى(از نجات و رهايى از عذاب)نوميد شد(هلاك و نابود گرديد،و)

(16) - مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ

16-از پشت سر(يا از جلو)او دوزخ است،و(هر گاه در آنجا تشنه شود)از آب چركين آميخته شده با خون باو ميآشامانند

(17) - يَتَجَرَّعُهُ وَلَا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ

17-آن آب را با زحمت و رنج بسيار جرعه جرعه و چكّه چكّه ميآشامد،و نميتواند آن را بآسانى فرو برد،و مرگ از هر جا(هر سو)باو روى ميآورد و او مرده نيست(مردنى كه بآن بياسايد و از اين عذاب رهايى يابد)و از پس آن باز عذاب و شكنجۀ سخت(بدتر)است(زيرا هر هنگامى عذاب او سختتر شود از عذابى كه بآن گرفتار بوده)

(18) - مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لَا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَيْءٍ ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ

18-كسانى كه بپروردگارشان كافر شده و نگرويده‌اند مثل اعمال و كردارشان(اگر كار نيكى كرده باشند مانند كمك بمستمندان و رهانيدن ستمديده از دست ستمكار،يا بت پرستيشان بتها را باميد آنكه از آنها سود برند)مانند(تودۀ)خاكسترى است كه باد سخت بآن بوزد در روزى كه باد تند ميوزد كه توانايى ندارند بر(حفظ‍‌ و نگهدارى)چيزى از آنچه را كه بدست آورده‌اند،آن كفر و نگرويدن بپروردگار همان ضلالت و گمراهى دور(از راه راست)است(كه كسى را بمنزل و جايگاه نميرساند)

(19) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ

19-(و پس از بيان سختى عذاب آخرت چون مشركين معاد و بازگشت در روز رستاخيز را منكر بوده و نميپذيرفتند خداوند سبحان دليل آورده و براى اينكه قرآن كريم به پيغمبر اكرم فرود آمده بآن حضرت خطاب نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آيا نديده(ندانسته)اى كه محقّقا خدا آسمانها و زمين را بحقّ‌ و درستى و چنان كه سزاوار است آفريد(و هويدا است كسى كه داراى اين چنين قدرت و توانايى است)اگر بخواهد شما را ميبرد(نابود ميگرداند)و آفرينش نو و تازه‌اى(گروه ديگرى)ميآورد

(20) - وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ

20-و آن بردن و آوردن بر خدا دشوار نيست

(21) - وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ

21-و(پس از بيان قدرت و توانايى خود بر معاد و بازگشت مردم در قيامت بدى حال و چگونگى مشركين و كفّار و رسوايى پيشوايانشان را در آن هنگام يادآورى نموده ميفرمايد:در آخرت و سراى ديگر)همۀ(مردم پس از زنده شدن)براى امر و فرمان خدا(دربارۀ ثواب و پاداش و عقاب و كيفر آنچه در دنيا انجام داده‌اند)ظاهر و آشكار شوند،پس ناتوانان(كم خردان و پيروان)به آنانكه(در زمين)تكبّر نموده و گردنكشى ميكردند(به پيشوايانشان از روى توبيخ و سرزنش)ميگويند:ما(در دنيا در بت پرستى و تكذيب كردن پيغمبران و دروغ دانستن آنها)پيرو شما بوديم،پس آيا شما(امروز)چيزى(اندكى)از عذاب خدا را از ما دور ميگردانيد،گردنكشان(پيشوايانشان)گويند:اگر خدا ما را(براه نجات و رهايى از عذابش)هدايت و راهنمايى مينمود هر آينه شما را راهنمايى ميكرديم(ولى افسوس كه)يكسان است بر ما،جزع و بى‌تابى كنيم يا صبر و شكيبايى نمائيم گريزگاهى(از عذاب)براى ما نيست

(22) - وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

22-و(پس از يادآورى از عذر و پوزش خواستن پيشوايان كفر از پيروانشان عذر خواستن شيطان و ديو سركش را بيان كرده ميفرمايد:)چون كار بگذرد(بهشتيان ببهشت و دوزخيان بدوزخ روند)شيطان(بدوزخيان)گويد:محقّقا خدا(در دنيا در كتاب خود و بزبان پيغمبرانش)بشما وعدۀ حقّ‌ و راست داد(كه روز ثواب و پاداش و عذاب و كيفرى هست)و من بشما وعده كرده(به اينكه پاداش و كيفرى نميباشد)و بآن وفاء ننموده و دروغ گفتم،و مرا بر شما تسلّط‍‌ و چيرگى نبود(كه شما را بگناه وا دارم،يا حجّت و دليلى نداشتم)جز آنكه شما را(ببدى و گناه)دعوت نموده و خواندم و شما(بى‌حجّت و دليل از روى اختيار و خواست خود سخن)مرا پذيرفتيد،پس مرا(در دروغ گفتنم بشما)ملامت و سرزنش نكنيد(زيرا دشمن شما بودم)و خودتان را سرزنش نمائيد(كه از من پيروى كرديد)من فريادرس و يارى كنندۀ شما نيستم(تا شما را از عذاب نجات دهم)و شما هم فريادرس من نخواهيد بود(تا مرا از عذاب برهانيد)البته من از آنچه(بتها و جز آنها كه)پيش از اين(در دنيا)شريك و انباز خدا قرار داده‌ايد كافر و بيزارم(پس از آن شيطان ميگويد،يا خداى تعالى پس از يادآورى از گفتار شيطان ميفرمايد:)محقّقا براى ستمكاران(كفّار و ناگرويدگان)عذاب و شكنجۀ دردناكى است

(23) - وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ

23-و(پس از آن نيكويى حال و چگونگى مؤمنين را بيان كرده ميفرمايد:)كسانى را كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده و كارهاى شايسته(آنچه را خدا و رسول فرموده)بجا آورده‌اند در بهشتها و باغهايى در آورند كه زير(درختهاى)آنها جويهاى بزرگى روان است،باذن و فرمان پروردگارشان هميشه در آنها ماندگارند،تحيّت و درود ايشان(هنگام ملاقات و ديدار يكديگر،يا تحيّت و درود فرشتگان بآنان)سلام(و مژده بسلامت و بى‌گزندى هميشگى)است

(24) - أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ

24-(و چون بدست آوردن سعادت و نيكبختى هميشگى بسبب ايمان بخدا و رسول است براى ترغيب و خواهان نمودن مردم بسوى آن و دورى گزيدن از كفر و نگرويدن مثل زده و مانند آن را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يعنى اى شنونده)آيا(بچشم دل)نديدى(ندانستى)كه چگونه خدا مثل زده و مانند آنچه را كه براى آن مثل آورده بيان كرده‌؟!(و آن مثل اينست)كلمۀ طيّبه و سخن پاك(از پليدى باطل و نادرستى يعنى كلمۀ توحيد:لا اله الا اللّٰه«معبود و پرستيده شده‌اى جز خدا نيست»يا هر سخنى كه خداى تعالى بآن امر نموده و فرمان داده باشد)مانند درخت پاكيزۀ(از هر آفت و آسيبى)است كه اصل و پايۀ آن(در زمين)ثابت و پابرجا و فرع و شاخۀ آن در بلندى است(كه هيچگونه باد تندى آن را از جا نكند)

(25) - تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

25-باذن و خواست پروردگار و آفريننده‌اش در هر فصل و زمانى(هر سالى)ميوه‌هايش را ميدهد،و خدا براى مردم مثلها ميزند و بيان ميكند تا(مقصود از آنها را)درك نموده و دريابند(بشناسند)

(26) - وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ

26-و مثل كلمۀ خبيثه و سخن ناپاك(سخن شرك و كفر كه باطل و نادرست باشد)مانند درخت ناپاك(گياه بدبو)است كه(اصل و ريشۀ استوارى در زمين و شاخه‌اى در هوا ندارد،و بدست زدن بر آن)از روى زمين كنده شود،براى آن ثبات و آرام گرفتن نيست(به وزيدن باد اندكى بر روى خاك افتد و خشك گردد)

(27) - يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ

27-(پس از آن رفتار خود را با دارندگان كلمۀ طيّبه و كلمۀ خبيثه بيان كرده ميفرمايد:)خدا كسانى را كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌اند در زندگى دنيا و در آخرت بر گفتار ثابت و پابرجا(كلمۀ توحيد)ثابت و استوار مينمايد(بآنان توفيق داده و كارهاشان را موافق و سازگار گرداند تا در دنيا بر آن ايستادگى داشته و دست از آن برندارند اگر چه كشته و پاره پاره شوند،و در قبر«كه اوّل منزل آخرت است»هنگام سؤال و پرسش،يا در رستاخيز هنگام حساب و رسيدگى بكارها زبانش نگرفته و از سخن باز نماند)و خدا ستمگران(بخودشان يعنى كفّار و ناگرويدگان)را گمراه ميكند(بخودشان واميگذارد،پس آنان هم از راه سعادت و نيكبختى بيرون رفته و در قبر و قيامت از پاسخ دادن پرستشها باز مانده بعذاب هميشگى گرفتار شوند)و خدا آنچه را بخواهد(موافق حكمت و درستكارى و سزاوار باشد)بجا ميآورد(از اينرو مؤمنين را توفيق داده و كفّار را بخود واميگذارد)

(28) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ

28-(پس از آن بدى حال و چگونگى كفّار را در پايان كار يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آيا نگاه نكردى بسوى كسانى كه نعمت و بخشش خدا(فرستادن پيغمبر اكرم و قرآن عظيم)را نپذيرفتند،و كفر و نگرويدن(بخدا و رسول)را برگزيدند؟!(يا بجاى شكر و سپاس نعمت و بخشش خدا كفران و ناسپاسى نمودند)و قوم و همكيشان خود را بسراى هلاك و تباهى فرود آوردند

(29) - جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ

29-و آن سراى هلاك و تباهى دوزخ است كه در آن داخل شده و درآيند،و دوزخ بد آرامگاهى است

(30) - وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ

30-و(پس از آن چگونگى كفر،يا ناسپاسى ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)براى خدا مانندها قرار دادند)بدانگونه كه خدا را پرستش بايد،بتها را پرستش نمودند)تا مردم را از(رفتن به)راه(دين و آئين حقّ‌ و درست)او گمراه نمايند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(از نعمتهاى دنيا)بهره برگيريد(هر كارى را كه ميخواهيد انجام دهيد)محقّقا(پس از رفتن از دنيا)بازگشت شما بسوى آتش(دوزخ)است

(31) - قُلْ لِعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خِلَالٌ

31-(و پس از آن مؤمنين را به اعراض و دورى گزيدن از شهوات و خواهشهاى نفس و رو آوردن بعبادت و بندگى امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ببندگان من،آنان كه(مرا شناخته و بروز رستاخيز)ايمان آورده و گرويده‌اند بگو:نماز را(كه ستون دين است)بر پا دارند(با آداب و شرائط‍‌ آن بجا آورند)و از آنچه ما بايشان روزى داده‌ايم(بزيردستان)در پنهان و آشكار ببخشند،پيش از آنكه بيايد روزى(قيامت)كه در آن خريد و فروش و دوستى با يكديگر نيست(در آن روز خريد و فروش نباشد تا گناهكار عذاب و شكنجه‌اى را كه سزاوار آن شده بمال و دارايى خريدارى نمايد،و نه در آن روز دوستى با يكديگر است تا دوستش شفيع گرديده و خواهش نمايد او را از عذاب نجات داده و برهانند)

(32) - اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ

32-(پس از آن براى آنكه بدانند تنها او«جل شأنه»سزاوار پرستش است ميفرمايد:)او است خدايى كه آسمانها و زمين را(بقدرت و توانايى خود)آفريد،و از آسمان(از ابر كه در بالا است)آب(باران)را فرو فرستاد،پس بوسيلۀ آن آب ميوه‌ها(خوردنيها)را(از زمين)بيرون آورد تا روزى شما باشد،و كشتى را مسخّر و رام شما گردانيد تا بامر و فرمان(اراده و خواست)خدا در دريا روانه شود،و(چون براى زرع و كشت از آب دريا بهره‌مند نميشويد)جويهاى بزرگ را براى شما مسخّر و رام(آماده)نمود

(33) - وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ

33-و خورشيد و ماه را كه هميشه در سير و گردش هستند رام شما ساخت(تا از روشنى آنها در شب و روز بهره‌مند گرديد و بوسيلۀ آنها گياهها برويد و ميوه‌ها رسيده شود)و شب(را براى استراحت و آسودگى)و روز را(براى بدست آوردن خواسته‌هاتان)مسخّر شما گردانيد

(34) - وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ

34-و(در حيات و زندگى)هر چه از او خواستيد(محتاج و نيازمند بوديد،خواسته و نخواسته را)بشما داد،و(براى اينكه دانسته شود نعمتهاى خداى تعالى تنها آنچه يادآورى شد نيست ميفرمايد:)اگر نعمت و بخشش خدا را(كه بشما داده)بشماريد نميتوانيد آن را(از بسيارى)بشماره درآوريد،محقّقا انسان(كه در نعمتهاى خدا فرو رفته از بسيارى معصيت و گناه)بسيار ستمگر(بخود و)بسيار ناسپاس(آن نعمتها)است

(35) - وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ

35-و(چون قريش برسيدن نسب و خويشاوندى خودشان بابراهيم«على نبينا و آله و عليه السّلام»فخر نموده و مينازيدند،خداى تعالى در اينجا بيزارى او را از پرستش بتها يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ياد كن)هنگامى كه ابراهيم(از روى دوستى با فرزندانش از اسماعيل كه در مكّه منزل و جايگاه داشتند)گفت:پروردگارا اين شهر(مكّۀ معظّمه)را(كه فرزندان من در آن ساكن خواهند شد از هر پيشآمد بدى)شهر ايمن و آسودگى بگردان،و من و فرزندانم را دور ساز از اينكه بتها را پرستش نمائيم(ما را توفيق ده تا بر دين و آئين اسلام كه دين حقّ‌ و درست است ثابت و پابرجا بمانيم)

(36) - رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

36-پروردگارا آن بتها بسيارى از مردم را گمراه كرده‌اند(سبب گمراهى آنان شده‌اند)پس هر كه(از فرزندانم و جز ايشان)مرا(در دين و آئين و عقائد و اعمالم)پيروى كنند او از من است(حال و چگونگى او مانند حال و چگونگى من خواهد بود)و هر كه مرا نافرمانى كند(خلاف احكام تو كه باو رسانده‌ام رفتار نمايد)پس تو آمرزندۀ(گناهان بندگان و بايشان)مهربانى(ميتوانى او را از كفر بازگردانى و بيامرزى)

(37) - رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ

37-پروردگار ما هر آينه من برخى از فرزندانم(بزرگترين ايشان اسماعيل و مادرش هاجر)را در رودخانه و درّه و گودى ميان كوه‌هاى بى‌زرع و كشت(مكّۀ معظّمه)نزديك خانۀ محترم و گرامى تو(يا نزديك خانۀ تو كه نميشود بدون احرام و لباس مخصوص حجّ‌ گزاران در آن داخل شد،يا خانۀ تو كه حرام و ناروا باشد آنچه در جز آن حلال و روا است مانند جماع و گرد آمدن با همبستر خود)ساكن نموده و جاى دادم،پروردگار ما،تا نماز برپا دارند(آن را با آداب و شرائط‍‌ بجا آورند و تو را عبادت و پرستش نمايند)پس دلهاى بعضى از مردم(مسلمانان)را قرار ده كه بسوى ايشان رغبت و دوستى داشته باشند(تا بيايند و بروند و بوسيلۀ رفت و آمدشان اينجا آباد شود)و آنان را از ميوه‌ها(از هر گونه خوردنى)روزى ده تا شكر و سپاس بجا آورند(تو را عبادت و پرستش نمايند)

(38) - رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ

38-اى پروردگار ما محقّقا تو ميدانى آنچه(خواسته‌هايى)را(كه)ما(در دل)پنهان كنيم،و آنچه را(بر زبان)آشكار سازيم(پس درخواست ما براى اظهار و آشكار ساختن عبوديّت و بندگى و احتياج و نيازمندى برحمت تو است)و(براى اينكه گمان نرود كه علم و دانايى خدا مخصوص و ويژۀ خواسته‌هاى نهان و آشكار است فرموده:) چيزى(كوچك يا بزرگ)در زمين و در آسمان بر خدا پوشيده نيست

(39) - الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ

39-(پس از آن خدا را بر نعمتهايى كه باو داده شكر و سپاس نموده ميفرمايد:)شكر و سپاس خداى را كه بر سر پيرى(مرا داراى فرزند نموده و در نود و نه سالگى)اسماعيل و(در صد و دوازده سالگى)اسحاق را بمن بخشيده(و چون ابراهيم از خدا فرزند خواسته بود،پس از آنكه داراى فرزند شد او را ستوده ميفرمايد:)البته پروردگار من شنونده(روا سازنده)دعاء و خواستۀ(بندگان)است

(40) - رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ

40-(پس از آن حوائج و خواسته‌هاى خود را از خداى تعالى طلب نموده ميگويد:)پروردگارا مرا و برخى از فرزندانم(آنان كه مسلمانند)را نمازگزار گردان،اى پروردگار ما،و دعاء و خواسته‌ام را قبول كن و بپذير

(41) - رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ

41-اى پروردگار ما مرا و پدر و مادر و مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)را روزى(در رستاخيز)كه حساب و رسيدگى بكارها(ى مردم)برپا ميشود(آشكار ميگردد)بيامرز(ناگفته نماند:بزرگان علماى ما«رضوان اللّٰه عليهم»گفتار ابراهيم:

(42) - وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ

42-و(پس از آن كفّار و ناگرويدگان را از عذاب روز حساب تهديد نموده و ترسانده و چون قرآن كريم به پيغمبر اكرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يا اى شنونده)گمان مكن كه خدا غافل و ناآگاه است از آنچه(گناهانى كه)ستمگران(كفّار و مشركين)بجا ميآورند،جز اين نيست كه خدا(عذاب و كيفر)ايشان را بتأخير انداخته و پس مياندازد براى روزى(رستاخيز)كه در آن چشمها(از هول و ترس،يا براى آماده بودن هنگامى كه آنان را براى حساب و رسيدگى ميخوانند)خيره شده و باز ميماند

(43) - مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لَا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ

43-در حالى كه با خوف و ترس(براى حساب و رسيدگى)ميشتابند،سرهاشان را ببالا گرفته‌اند،گوشۀ چشمشان بسوى خودشان باز نميگردد(چنان خيره شده‌اند كه نميتوانند خود را بنگرند و مژه بر هم نهند)و دلهاشان(از ترس عذاب و كيفر،از عقل و دانش و اميد نجات و رهايى و از هر چيز)خالى و تهى است

(44) - وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَكُمْ مِنْ زَوَالٍ

44-و(پس از آن پيغمبر اكرم را بترساندن مردم از عذاب آن روز امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) مردم را بترسان از روزى(قيامت)كه عذاب و شكنجۀ(هميشگى)بيايدشان،پس آنان كه(بخودشان)ستم كرده‌اند(كفّار و ناگرويدگان هنگام ديدن عذاب)ميگويند:اى پروردگار ما،ما را بمدّت نزديكى(كمى كه بتوان ايمان آورد)بتأخير انداخته و پس انداز(بدنيا بازگردان)تا دعوت و خواندن تو(ما)را(بسوى ايمان)بپذيريم و پيغمبران را پيروى كنيم(خداى تعالى ميفرمايد:)آيا شما(كه ميخواهيد بدنيا بازگرديد و ايمان آوريد)نبوديد كه پيش از اين(در دنيا)سوگند ياد ميكرديد كه براى شما زوال و بيرون رفتن از دنيا نيست‌؟!

(45) - وَسَكَنْتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَتَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَكُمُ الْأَمْثَالَ

45-در حالى كه شما در منازل و جايگاههاى كسانى كه بخودشان ستم كردند ساكن شديد،و(از اخبار و آگهيها و آثار و نشانه‌ها)براى شما آشكار شد كه ما بآن ستمگران چگونه رفتار نموديم،و براى شما(بزبان پيغمبران«على نبينا و آله و عليهم السلام»و در قرآن عظيم)مثلها زديم(شما را از سرگذشت پيشينيانتان آگاه ساختيم تا عبرت و پند گيريد،و پند نگرفتيد)

(46) - وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَإِنْ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ

46-و(پس از آن سعى و كوشش بسيار و مكر و نيرنگ و چاره‌جويى ايشان را در دنيا براى از ميان بردن دين و آئين خدا بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه مكر و نيرنگ خودشان را(براى از ميان بردن حقّ‌ و درستى)بكار بردند،و جزاء و سزاى مكرشان نزد خدا(محفوظ‍‌ و نگهداشته شده)است(آنان را بسزاشان خواهد رسانيد)و نيست مكرشان(باندازه‌اى)كه كوه‌ها از جاى خود برود(كنده شود،پس چگونه بوسيلۀ آن مكر و نيرنگ دين حقّ‌ و آئين درست«كه روى دو پايۀ عقل و علم پابرجا است و از اينرو استوارتر از كوه‌ها ميباشد»از ميان ميرود؟!)

(47) - فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ

47-پس(اى شنونده)نپندار كه خدا با پيغمبرانش خلاف وعدۀ خود(به اينكه آنان را يارى نموده و پاداش دهد و دشمنانشان را عذاب نمايد)رفتار كند،محقّقا خدا(بر هر چيز)غالب و چيره است كه(كفّار و ناگرويدگان را)عذاب و كيفر مينمايد

(48) - يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ

48-روزى كه بجاى زمين،زمين ديگر و بجاى آسمانها،آسمانهاى ديگر رو ميآورد،و(مردم)براى(حكم و فرمان)خداى يكتاى غالب و چيرۀ(بر هر چيز)آشكار(زنده)ميشوند

(49) - وَتَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ

49-و در آن روز گناهكاران را مى‌بينى كه در غلها و زنجيرهاى آهنى دست و پا بهم بسته شده‌اند

(50) - سَرَابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمُ النَّارُ

50-پيراهنهاى ايشان از قطران يعنى از بار و ميوۀ درخت عرعر است(كه آن را ميپزند و به جرب و گرى شتران گر ميمالند،و از بسيارى تندى و سوزندگى كه در آن است گرى شتر را ميسوزاند و از ميان ميبرد،و چنان دارويى است كه زود آتش در آن گيرد و دير خاموشى پذيرد،و رنگ آن سياه و بد بود است،گوئيا قطران به تن آنها ميمالند تا مانند جامۀ زيرين همۀ تن ايشان را ميپوشاند،نعوذ باللّه«بخدا پناه ميبريم»)و رويهايشان را آتش ميپوشاند

(51) - لِيَجْزِيَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

51-آن عذابها و شكنجه‌ها براى آنست كه خدا جزاء و سزا ميدهد هر كسى را بآنچه(در دنيا)كرده است(اگر نيكى نموده از آن عذابها ايمن و آسوده است،و اگر بدى كرده گرفتار آنها است)محقّقا خدا تند حساب و زود شما است(حسابى او را از حساب ديگر باز نميدارد)

(52) - هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنْذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ

52-(پس از آن براى اتمام حجّت و بپايان رساندن دليل و راهنما ميفرمايد:)اين قرآن(كه داراى مواعظ‍‌ و پندها است)براى(هدايت و راهنمايى)مردم(بسوى سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت)بس است،و فرستاده شده تا بآن(از عذاب و كيفر خداى تعالى)ترسانده شوند،و تا بدانند جز اين نيست كه او است خداى يكتا،و تا خردمندان پند گيرند.

الحجر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِينٍ

1-(حضرت صادق«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:معنى الر انا اللّٰه الرؤف است يعنى)منم خداى بسيار مهربان،آن آياتى كه بپيغمبران گذشته وعده داديم كه براى تو ميفرستيم آيات كتاب و قرآن آشكار كنندۀ(هر حكمى از احكام و هر سخن حقّ‌ و درستى)است

(2) - رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ

2-(پس از آن كفار و كسانى را كه آن را انكار كرده و نپذيرفتند تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)كفّار و ناگرويدگان(بدين مقدّس اسلام و قرآن كريم در قيامت هنگامى كه مسلمانان ببهشت و كفّار بدوزخ ميروند)بسيار دوست ميدارند كه كاش مسلمان(فرمانبر خدا و رسول)بودند(و اين آرزو در آن هنگام براى ايشان سودى ندارد)

(3) - ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

3-(پس از آن غضب و خشم يعنى دورى رحمت و مهربانى خود را بر ايشان آشكار ساخته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله اكنون)ايشان(كفّار و ناگرويدگان بقرآن عظيم)را بخود واگذار تا(مانند چهارپايان)بخورند و بهره برند(هر كار كه ميخواهند بجا آورند)و تا اميد و آرزو(ى در دنيا)آنان را مشغول نمايد و(از ياد خدا و روز رستاخيز)باز دارد،پس بزودى(هنگامى كه مردند)خواهند دانست(كه بچه چيزهايى كه فانى و نيست گرديد و ارزشى نداشت مشغول بودند،و از بدست آوردن سعادت و نيكبختى هميشگى باز ماندند)

(4) - وَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَلَهَا كِتَابٌ مَعْلُومٌ

4-و(پس از آن سبب مهلت دادن كفّار را در دنيا و تأخير و پس انداختن عذاب را از ايشان با اينكه سزاوار آن ميباشند بيان كرده ميفرمايد:)ما(اهل و مردم)هيچ قريه و آبادى را هلاك و تباه نكرديم مگر آنكه براى آن وقت و هنگام نوشته شدۀ تعيين گرديده‌اى(در لوح محفوظ‍‌)بود(پس كفّار نبايد بمهلت دادن ما ايشان را مغرور و فريفته شوند كه عذاب و شكنجه در وقت و هنگام معيّن بآنان خواهد رسيد)

(5) - مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ

5-اجل و مدّت(هنگام هلاك و تباه شدن،يا مرگ)هيچ امّت و گروهى(از وقت تعيين شده)پيشى نميگيرد و پس نميافتد(آن هنگامى كه موافق حكمت و مصلحت تعيين گرديده خدا ايشان را هلاك خواهد نمود يا ميميراند)

(6) - وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ

6-و(پس از بيان عظمت و بزرگى قرآن عظيم كه دليل بر صحّت و درستى نبوّت و پيغمبرى پيغمبر اكرم است گفتار زشت مشركين را يادآورى نموده ميفرمايد:)كفّار(از روى استهزاء و ريشخند بپغمبر اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله)گفتند:اى كسى كه قرآن بر او فرود آمده(اى آنكه ادّعاء و گمان ميكنى خداى تعالى قرآن را بسوى تو فرستاده)هر آينه تو ديوانه‌اى(زيرا گفتارت به اينكه من پيغمبرم و از جانب خدا بسوى شما فرستاده شده‌ام گفتار از روى عقل و خردمندى نيست،چون پيغمبر بايد فرشته باشد و تو مانند ما بشر و آدمى هستى،و اگر تو پيغمبرى)

(7) - لَوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلَائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

7-چرا فرشتگان را پيش ما نميآورى(تا برسالت و پيغمبريت گواهى دهند)اگر از راستگويانى

(8) - مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُنْظَرِينَ

8-(پس از آن در پاسخ ايشان ميفرمايد:)ما فرشتگان را نميفرستيم مگر بحقّ‌ و از روى حكمت و درستكارى(چون اگر آنها را بفرستيم كه شما ببينيد از روى اضطرار و چاره نداشتن ايمان خواهيد آورد،و آن خلاف حكمت و مصلحت است)و در آن هنگام كه فرشتگان(براى عذاب كردن)فرستاده شوند بايشان(كه سزاوار عذاب هستند)مهلت داده نميشود

(9) - إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

9-هر آينه ما خودمان قرآن را(كه كفّار آن را انكار كرده و نميپذيرند)فرستاديم،و(براى اينكه معجزۀ هميشگى باشد)آن را(از كم كردن و افزودن و تحريف و دگرگون ساختن)حافظ‍‌ و نگهبانيم

(10) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الْأَوَّلِينَ

10-و(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و غم و اندوه او را زدوده ميفرمايد:)البته ما پيش از تو پيغمبران بسيارى را در دسته‌هاى پيشينيان فرستاديم

(11) - وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

11-و(عادت و روش آنان اين بود كه)هيچ پيغمبرى(از جانب خداى تعالى)نزد ايشان نميآمد مگر آنكه او را استهزاء و ريشخند ميكردند

(12) - كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ

12-هم چنان كه ذكر و ياد نمودن از حقّ‌ و راه راست را(بوسيلۀ پيغمبران)در دلهاى كفّار گذشته درآورديم ذكر قرآن را(بوسيلۀ تو)در دلهاى گناهكاران(كفّار زمان تو)درمى آوريم(تا بفهمند و دريابند،و ليكن ايشان از بسيارى دشمنى و ستيزگى كه دارند)

(13) - لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ

13-بآن قرآن ايمان نميآورند،و هر آينه روش پيشينيان گذشت(پيغمبرانشان آنان را براه راست دعوت نموده و خواندند و آنها ايمان نياوردند تا اينكه هلاك و تباه گشتند)

(14) - وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ

14-و(پس از آن بسيارى دشمنى و ستيزگى ايشان را با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر ما،درى از آسمان براى ايشان بگشائيم كه پيوسته در آن بالا روند(و فرشتگان را ببينند،يا فرشتگان بالا روند و ايشان رفت و آمد آنان را ببينند)

(15) - لَقَالُوا إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ

15-هر آينه(باور نخواهند كرد،و)ميگويند:چشمهاى ما خيره شده و چيزى را نمى‌بينند،بلكه ما گروهى جادو شدگانيم(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ما را جادو كرده كه مى‌بينيم بالا ميرويم،يا مى‌بينيم فرشتگان بالا ميروند و پائين ميآيند)

(16) - وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ

16-و(پس از آن براى اينكه گمان نبرند كه خداى تعالى از آوردن آنچه را اقتراح نموده و از روى درشتى و بى‌تفكّر و انديشه سؤال و درخواست نمودند عاجز و ناتوان است كمال قدرت و توانايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه ما در آسمان برجها و منازل و جايگاهها(ى دوازده‌گانه خورشيد و ماه)را آفريديم،و آن را(بستارگان)براى بينندگان زينت داده و آراستيم(تا در آنها فكر نموده و بيانديشند،و بقدرت و توانايى آفرينندۀ آنها پى برند)

(17) - وَحَفِظْنَاهَا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ

17-و آن آسمان را از هر شيطان و ديو سركش رانده شدۀ(از رحمت و مهربانى)حفظ‍‌ و نگهدارى نموديم(آنان را از رفت و آمد در آن منع كرده و بازداشتيم)

(18) - إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِينٌ

18-ليكن كسى(شيطانى)كه(حيله و نيرنگ بكار برد و بآسمان بالا رود،و)استراق سمع كند و گوش را بدزدى گمارد تا سخنى(از فرشتگان)بشنود(و بكهنه و كسانى كه از غيب و ناديده خبر و آگهى ميدهند بگويد و ايشان هم آن را ميان مردم افشاء نموده و هويدا سازند)پس در پى او زبانۀ آتش آشكار(كه اهل زمين آن را مى‌بينند)در آيد(و او را بسوزاند)

(19) - وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ

19-و(پس از آن قدرت و توانايى خود را در زمين يادآورى نموده ميفرمايد:)زمين را(براى آسايش شما)گسترده و پهن كرديم و در آن كوه‌هاى استوار و پابرجا افكنديم(آفريديم)و در آن از هر چيزى(گياهها و ميوه‌ها و جز آنها)سنجيده شده(از روى حكمت و درستكارى باندازۀ حاجت و نيازمنديتان)رويانيديم

(20) - وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ وَمَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِينَ

20-و در آن اسباب معيشت و زندگى(از خوردنى و آشاميدنى و پوشيدنى و جز آنها)و هم آن را(غلمان و برده‌ها و چهارپايان)كه شما روزى دهنده‌اش نيستيد (خداى تعالى روزيش ميدهد)براى شما قرار داديم(آفريديم)

(21) - وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ

21-و نيست چيزى مگر آنكه خزينه‌ها و گنجها و جاى اندوخته‌هاى آن نزد ما است(ما بر آفريدن آن قدرت و توانايى داريم)و آن را فرو نميفرستيم مگر باندازه‌اى كه(از روى حكمت و مصلحت)دانسته شده(مقدّر گرديده و بآن احتياج و نيازمندى)است

(22) - وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنْتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ

22-و بادها را كه آبستن كنندۀ(ابرها)است فرستاديم،پس از آسمان و بلندى آب(باران)را فرود آورديم،و آن را بشما نوشانيديم(بادها آب را بار ابرها كنند و آنها را فشار دهند،آن گاه آب از آنها بيرون آيد)و شما آن آب را(در چشمه‌ها و چاهها)اندوخته كننده نيستيد(بلكه ما آن را اندوخته نموديم تا هنگام حاجت و نيازمندى از آن بهره‌مند گرديد)

(23) - وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ

23-و محقّقا تنها ما زنده ميكنيم(آنچه را كه بى‌جان است)و ميميرانيم(آنچه را كه جان دار است)و ما(پس از فناء و نيست شدن همۀ مردم)وارث و باقى و هميشه ماندنى هستيم(همۀ چيزها بسوى ما باز ميگردد)

(24) - وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنْكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَ

24-و هر آينه ما ميدانيم پيش افتادگان از شما را(در ايمان آوردن،اطاعت و فرمانبرى،در خير و نيكى و جز آنها)و ميدانيم پس افتادگان(در آنها)را

(25) - وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ

25-و البته(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يا اى شنونده)پروردگار تو او است آنكه( در روز قيامت)ايشان را(پس از مراندنشان براى حساب و رسيدگى بكارهاشان)گرد ميآورد(زنده ميگرداند)محقّقا او(در آنچه ميكند)درستكار(و بآنچه هر يك از آنان سزاوارند)دانا است

(26) - وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

26-و(پس از آن آغاز خلقت و آفرينش انسان را يادآورى نموده و آن را دليل بر حشر و گردآوردن او در رستاخيز قرار داده ميفرمايد:)هر آينه ما انسان(آدم)را از گل خشك شده كه چون دست بآن زنند صدا كند كه از گل سياه بد بو است بيافريديم(ناگفته نماند:دربارۀ آغاز خلقت و آفرينش حضرت آدم«على نبيّنا و اله و عليه السّلام»در س 3 ى 58 ميفرمايد:

(27) - وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ

27-و جانّ‌(پدر پريان كه شيطان هم از ايشان است)را پيش از آن(پيش از آفريدن آدم)از آتش سوزان آفريديم

(28) - وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

28-و(پس از بيان پستى آغاز آفرينش انسان شرافت و بزرگوارى او را كه دليل بر كمال قدرت و توانايى خداى تعالى و حكمت و درستكارى او است بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) و بيادآور هنگامى كه پروردگارت بفرشتگان گفت:البتّه من آفريننده‌ام بشر و آدمى را از گل خشك شده كه از گل سياه بد بو است

(29) - فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ

29-پس هر گاه خلقت و آفرينش او را كامل و تمام گردانيدم،و روح و جانى را كه من برگزيده‌ام در او در آوردم در برابرش سجده‌كنان بيافتيد(او را تعظيم و در برابرش فروتنى نمائيد،نه سجده‌اى كه عبادت و بندگى است كه آن براى جز خداى تعالى روا نيست)

(30) - فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ

30-پس(چون خداوند سبحان آدم عليه السّلام را آفريد)فرشتگان همه يك جا(او را)سجده كردند

(31) - إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ

31-مگر شيطان كه(از جنّ‌ بوده و در ميان فرشتگان بر اثر بسيارى عبادت و بندگى مشمول اين فرمان گرديده)نپذيرفت با سجده كنندگان باشد

(32) - قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ

32-خداى تعالى فرمود:اى شيطان چيست تو را(عذر و بهانه)كه از سجده كنندگان(بآدم)نميباشى

(33) - قَالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

33-شيطان گفت:سزاوار نيست سجده كنم بشر و آدمى را كه او را از گل خشك شده كه از گل سياه بدبو است آفريده‌اى(زيرا من در اصل و آفرينش از او شريفتر و گراميتر هستم،و ندانست كه فضيلت و برترى باطاعت و فرمانبرى است،نه باصل و آفرينش)

(34) - قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ

34-خداى تعالى فرمود:پس(اكنون كه معصيت و نافرمانى نمودى)از ميان جماعت و گروه فرشتگان(يا از بهشت،يا از آسمان)بيرون رو كه محقّقا تو(از هر خير و نيكى)رانده شده‌اى

(35) - وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ

35-و هر آينه لعنت و دورى از رحمت و مهربانى و خير و نيكى بر تو است تا روز جزاء و سزاى اعمال(روز رستاخيز يعنى هميشه)

(36) - قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ

36-شيطان گفت:پروردگارا پس(اكنون كه مرا ملعون و رانده شدۀ از خير و نيكى گردانيدى)مهلتم ده(نميرانم)تا روزى كه مردم(براى حساب و رسيدگى بكارهاشان از قبرها)برانگيخته ميشوند(و مهلت خواستن براى آن بود كه فرصت و وقت مناسبى داشته باشد تا فرزندان آدم را گمراه سازد،نه براى آنكه از مرگ نجات و رهايى يابد،چون رهايى از مرگ محال و نشدنى است)

(37) - قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ

37-خداى تعالى(براى امتحان و آزمايش بندگان او را مهلت داده و)فرمود:البته تو از مهلت داده شدگانى

(38) - إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

38-(نه تا روز رستاخيز بلكه)تا روز هنگامى كه دانسته(مقدّر و تعيين)شده است

(39) - قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ

39-شيطان(چون دانست از مهلت يافتگان است)گفت:پروردگارا بسبب آنكه مرا از راه بيرون كردى(از رحمت خود راندى)البته من هم در زمين براى ايشان(فرزندان آدم)گناهان را آراسته گردانم،و هر آينه همۀ آنان را گمراه ميكنم(از راه راست و دين و آئين حقّ‌ و درست بيرون برم)

(40) - إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ

40-مگر بندگان تو را از ايشان كه برگزيده شدگانند(تو آنان را براى عبادت و بندگى برگزيده‌اى و ايشان را توفيق داده از پليديهاى شرك و كفر و گناهان پاك و پاكيزه گردانيده‌اى)

(41) - قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ

41-خداى تعالى فرمود:اين راه راست برگزيده شدگان است كه(روندۀ در آن بسعادت و نيكبختى هميشگى ميرسد،و)بر من است هدايت و راهنمايى بسوى آن

(42) - إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ

42-البته تو را بر بندگان من تسلّط‍‌ و چيرگى نيست(كه بتوانى آنان را بر معصيت و نافرمانى مجبور و وادار نمايى)مگر بر كسى از گمراهان كه(از روى اختيار)از تو پيروى نمايد

(43) - وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ

43-و هر آينه وعده‌گاه همۀ ايشان(پيروان تو در قيامت)دوزخ است

(44) - لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ

44-آن دوزخ را هفت در است،براى هر درى برخى از گمراهان است كه قسمت و جدا شده‌اند(هر دسته‌اى از ايشان از درى كه براى آنان تعيين گرديده در آن داخل شوند)

(45) - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ

45-(پس از آن حال و چگونگى بندگان برگزيدۀ خود را در آخرت و سراى ديگر بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا پرهيزكاران(از معصيت و نافرمانى)در بهشتها و باغهايى هستند كه در آنها چشمه‌ها(روان)است

(46) - ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِينَ

46-(بايشان گفته ميشود:)در آن باغها با سلامتى و بى‌گزندى(از بديها)درآئيد در حالى كه ايمن و آسوده باشيد(كه اين نعمتها هميشه از آن شما است)

(47) - وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ

47-و كينه‌اى را كه(در دنيا)در سينه‌ها(دلها)شان بوده بيرون ميكنيم،در حالى كه(در دوستى و آميزش)با يكديگر(مانند آنست كه)برادرند(و هر گاه بزيارت و ديدار يكديگر روند)روبروى هم بر تختها نشسته‌اند

(48) - لَا يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌ وَمَا هُمْ مِنْهَا بِمُخْرَجِينَ

48-در بهشت رنجى بايشان روى نياورد،و آنها را از آنجا بيرون نميكنند(هميشه در آن ماندگارند)

(49) - نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

49-(پس از آن عفو و گذشت و رحمت و مهربانى خود را براى نيكوكاران و غضب و خشم و دورى رحمتش را براى گناهكاران يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بندگان مرا خبر و آگهى ده كه البته من آمرزندۀ(گناهان مؤمنين بوده و بر ايشان)مهربانم

(50) - وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ

50-و هر آينه عذاب و شكنجۀ من همان عذاب دردناك است(از آن بترسيد و تنها بآمرزش و مهربانيم اعتماد نداشته باشيد)

(51) - وَنَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ

51-و(پس از آن براى اينكه چگونگى رحمت و مهربانى او بر دوستانش و غضب و خشم و دورى رحمتش بر دشمنانش دانسته شود داستان حضرت ابراهيم و لوط‍‌«على نبينا و اله و عليهما السلام»را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ايشان(بندگانم)را از مهمانان ابراهيم خبر و آگهى ده

(52) - إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ

52-كه چون بر او داخل شده و درآمدند گفتند:سلام و درود بر تو(و اينكه فرشتگان را ضيف و مهمانان ناميده براى آنست كه آنها بشكل و مانند مهمان بودند)ابراهيم(پس از جواب سلام چون بسيار مهمان دوست بود بى‌درنگ گوساله‌اى كشت و پخته نزد آنان گذارد،آن گاه ديد ايشان دست بسوى آن دراز نميكنند،گمان كرد دشمن اويند،زيرا اگر مهمان در خانۀ ميزبان غذاء و خوردنى نميخورد مردم آن را دليل بر دشمنى او با ميزبان ميدانستند،از اينرو)گفت:ما از شما ترسانيم

(53) - قَالُوا لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ

53-فرشتگان گفتند:نترس ما تو را بپسرى دانا مژده ميدهيم(خدا پسرى بنام اسحق كه دانا بعلم نبوّت و پيغمبرى است بتو عطاء مينمايد)

(54) - قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ

54-ابراهيم(از روى تعجّب و شگفت)گفت:آيا مرا(بفرزند آوردن)مژده داديد در وقتى كه پيرى و بزرگسالى بمن رسيده است،پس بچه گونه بشارت و مژده‌ام ميدهيد؟(آيا بامر و فرمان خدا است يا از پيش خودتان چنين مى‌گوييد؟)

(55) - قَالُوا بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْقَانِطِينَ

55-فرشتگان(گمان بردند كه ابراهيم از رحمت و مهربانى خدا نوميد است،از اينرو)گفتند:ما بحقّ‌ و راستى(بامر و فرمان خدا)ترا مژده داديم،پس از نااميدان(از رحمت خدا و اينكه فرزند آورى)مباش

(56) - قَالَ وَمَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ

56-ابراهيم گفت:و كيست كه از رحمت و مهربانى پروردگارش نوميد شود؟(كسى نيست)مگر گمراهان(از راه راست،و نادانان بقدرت و توانايى خدا بر آفريدن فرزند از پير مرد بزرگ،پس تعجّب و شگفتى من از روى نوميدى نيست،بلكه براى آنست كه خداى تعالى چنين نعمت بزرگى را كه بر خلاف عادت است بمن ميبخشد)

(57) - قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ

57-(پس از آنكه)ابراهيم(آنان را شناخت و دانست كه فرشتگان هستند كه براى كار بزرگى فرستاده شده‌اند)گفت:كار بزرگ شما(كه براى آن فرستاده شده‌ايد)چيست‌؟ اى(فرشتگان)فرستاده شدگان(از جانب خداى تعالى)

(58) - قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ

58-فرشتگان گفتند:البتّه ما(از جانب خداوند سبحان)بسوى گروه گناهكاران(قوم لوط‍‌)فرستاده شده‌ايم(تا آنان را هلاك و تباه سازيم)

(59) - إِلَّا آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ

59-مگر خويشان و كسان لوط‍‌ كه(ايشان هم از قوم لوط‍‌ بوده،ليكن گناهكار نيستند،و)محقّقا ما همۀ آنان را(از عذاب)نجات دهنده‌ايم

(60) - إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ

60-مگر زن لوط‍‌ را كه(خداى تعالى فرموده:)ما حكم نموده و فرمان داديم كه هر آينه او از بازماندگان(در شهر)است(تا هلاك و تباه گردد)

(61) - فَلَمَّا جَاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ

61-پس چون فرستاده شدگان(از جانب خدا از نزد ابراهيم بيرون رفته)نزد خاندان لوط‍‌ آمدند

(62) - قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ

62-لوط‍‌ بآنان گفت:هر آينه شما گروه ناشناسانيد(من شما جوانان نيكو سيما را نميشناسم،خود را بمن بشناسانيد تا دلم آرام گيرد)

(63) - قَالُوا بَلْ جِئْنَاكَ بِمَا كَانُوا فِيهِ يَمْتَرُونَ

63-فرشتگان گفتند:(ما بيگانه نيستيم)بلكه پيش تو آمده براى آنچه(عذابى كه)قوم تو در آن شكّ‌ و دودلى مينمودند(آمدن آن را باور نميكردند هنگامى كه ايشان را از آن ميترساندى)

(64) - وَأَتَيْنَاكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ

64-و ما حقّ‌ و راستى(امر و فرمان خدا)را(كه شكّ‌ و دودلى در آن راه ندارد،دربارۀ عذاب نمودن باينان)پيش تو آورده‌ايم،و البتّه ما(در آنچه مى‌گوييم)راستگوييم

(65) - فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ

65-پس در پاره‌اى كه از شب ميگذرد اهل و خانواده‌ات را(از اين شهر)بيرون ببر،و خودت از پى ايشان برو(تا آنها را ببينى)و بايد يك تن از شما روى بر نگرداند و بپشت ننگرد(تا عذاب را نديده و نترسد)و برويد بآنجا(شام،يا مصر،يا قريه و آبادى نزديك)كه بشما فرمان ميدهند(راهنمايى ميكنند)

(66) - وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلَاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ

66-و(پس از آن خداى تعالى ميفرمايد:)ما بسوى لوط‍‌ وحى نموديم آن عذابى كه قوم تو را فراگيرد آنست كه بنياد ايشان هنگامى كه بصبح درآيند بريده شده است(يك تن از آنان باقى و بجا نخواهد ماند)

(67) - وَجَاءَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ

67-و(گفته‌اند:زن لوط‍‌ بمردم سدوم«نام شهر قوم لوط‍‌ كه ميان مدينه و شام بوده»خبر داد و ايشان را آگاه ساخت به اينكه مهمانان خوشرو و نيكو سيما براى لوط‍‌ آمده‌اند،از اينرو)اهل و مردم شهر(سدوم بدر خانۀ لوط‍‌)آمدند در حالى كه شاد بوده و يكديگر را(بآمدن مهمانان براى لوط‍‌)بشارت و مژده ميدادند

(68) - قَالَ إِنَّ هَؤُلَاءِ ضَيْفِي فَلَا تَفْضَحُونِ

68-(و چون از لوط‍‌ درخواست نمودند كه مهمانان را بايشان بدهد تا عمل قبيح و كار زشت بجا آورند)لوط‍‌ گفت:البتّه اينان(اين جوانان نيكو سيما)مهمانان من‌اند،پس(از اين رفتار زشت خودتان)مرا رسوا نكنيد

(69) - وَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ

69-و از خدا بترسيد و مرا(نزد آنان)خوار و شرمنده ننمائيد(زيرا كسى كه مهمانش خوار و شرمنده شود خود او خوار و شرمنده شده است)

(70) - قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ

70-گفتند:(اى لوط‍‌)آيا ما تو را از(پناه دادن،يا از مهمان كردن)جهانيان و مسافرين(كسانى كه از شهرى بشهرى ميروند)نهى نكرده و باز نداشتيم(تو خويشتن را رسوا ميكنى كه خلاف گفتار ما رفتار مى‌نمايى،از اين سخن بر ميآيد كه ايشان رهگذران را ميگرفته و كار زشت انجام ميدادند و حضرت لوط‍‌ بحمايت و يارى كردن از آنان ميپرداخته و قوم را از كردار زشتشان منع نموده و باز ميداشت)

(71) - قَالَ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ

71-لوط‍‌ فرمود:(اى قوم)آن زنان دختران من(براى همبستر شدن آماده)اند(بيائيد بخدا و رسول ايمان آوريد و از راهى كه او دستور داده،نه از راه حرام و ناروا،ايشان را زنهاى خودتان گردانيد)اگر شما كنندۀ اين كاريد(ميخواهيد شهوت و خواهش نفس و لذّت و خوشى شما انجام گيرد،يا مراد از دختران«چنان كه گفته شده»دختران قوم او بوده‌اند،و اينكه آنان را دختران خود دانسته براى آنست كه دختران امّت بجاى دختران پيغمبر ايشان است)

(72) - لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ

72-(پس از آن بسيارى شقاوت و بدبختى قوم لوط‍‌ را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) قسم و سوگند بحيات و زندگانى تو البته ايشان(قوم لوط‍‌)در غفلت و بى‌آگاهى و گمراهيشان حيران و سرگردان ميبودند(كه راه راست را نميديدند و هيچ پند و اندرزى را نمى‌پذيرفتند)

(73) - فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ

73-پس صيحه و آواز بسيار سخت(ترسناك)ايشان را فرا گرفت هنگامى كه در طلوع و آشكار شدن آفتاب داخل شده و درآمده بودند

(74) - فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ

74-پس زبر آن شهر را زير آن گردانيديم(شهرشان را واژگون نموديم)و سنگهايى از گل خشك شده كه مانند سنگ گرديده و محكم و استوار بود بر ايشان باريديم(بعذابهاى گوناگون آنان را هلاك و تباه ساختيم،گفته شده:سنگها بر كسانى باريد و آنها را هلاك نمود كه در شهر نبودند)

(75) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ

75-محقّقا در آن داستان(هلاك شدن قوم لوط‍‌ و نجات يافتن او و خانواده‌اش)هر آينه آيات و نشانه‌هايى است(بر كمال قدرت و توانايى و عظمت و بزرگى خداى تعالى)براى كسانى كه فراست داشته و زيرك و باهوشند(كه بسيارى از علوم و معانى را از محسوسات و چيزهايى كه ديده ميشود درك كرده و دريابند،يا نشانه‌هايى است براى كسانى كه انديشه كننده و پند گيرنده‌اند.پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور اللّٰه يعنى از هوش و زيركى مؤمن بپرهيزيد كه او«هر ناديده‌اى را»بوسيلۀ نور و روشنايى«علم و دانش از جانب خداى تعالى»مى‌بيند،و نيز فرموده:ان للّٰه عبادا يعرفون النّاس بالتوسم يعنى براى خدا بندگانى است كه مردم را بعلامت و نشانه ميشناسند)

(76) - وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ

76-و هر آينه آن ديه‌ها و آباديها قوم لوط‍‌ كه ويران شده براهى است ثابت و پابرجا(كه مردم در مسافرت و رفتنشان از مكّه بشام آثار و نشانه‌هاى آن آباديها را مى‌بينند)

(77) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ

77-محقّقا در آن داستان البتّه آيه و نشانه‌اى است براى گروندگان(بخدا و رسول،زيرا ايشانند كه از ويرانى آن آباديها پى ميبرند كه هلاك و تباه شدن مردم آنها بر اثر معصيت و نافرمانى بوده است)

(78) - وَإِنْ كَانَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ لَظَالِمِينَ

78-و(پس از آن داستان هلاك شدن قوم شعيب را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه اهل و مردم ايكه و دارندگان درختان بسيار(بخودشان)ستمكار بودند(كه بخدا و رسول نگرويدند،و بسبب كفر و نگرويدنشان هلاك و تباه گشتند،گفته‌اند،ايكه و مدين نام يك جا است،چون اطراف مدين زمينى بوده داراى درختان انبوه،و گفته‌اند:ايكه نام جاى ديگر بوده كه شعيب براى هدايت و راهنمايى مردم آنجا و هم براى مردم مدين برانگيخته گرديده،و مردم هر دو جا او را تكذيب كرده و هلاك شدند)

(79) - فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ

79-پس ما هم ايشان(قوم لوط‍‌ و شعيب)را(بسبب كفر و نگرويدنشان)عذاب نموده و بكيفر و سزاشان رسانديم(گفته‌اند:خداى تعالى مردم ايكه را هفت روز بگرماى سخت گرفتار ساخت،ايشان از سختى گرمى از خانه‌هاشان بيرون شده زيرا سايۀ درختان رفتند،و گفته شده:پس از هفت روز ابرى را فرستاد و مردم ايكه بسايۀ آن ابر پناه بردند،پس چون همه زير سايۀ ابر گرد آمدند باد گرم آتشدارى آمد و آنان را بسوزاند)و البتّه آن دو شهر(سدوم و ايكه،يا مدين و ايكه براى شما)در راه آشكار است(كه آثار و نشانه‌هاى عذاب را در آن مى‌بينيد)

(80) - وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ

80-و(پس از آن داستان قوم صالح را بياد آورده ميفرمايد:)هر آينه اهل و مردم حجر(ثمود قوم صالح)پيغمبران(صالح)را تكذيب كرده و دروغ دانستند(گفته‌اند:حجر نام وادى يعنى رودخانه،يا درّه و گشادگى ميان دو كوه است،و گفته‌اند:نام شهر ثمود بوده،و اينكه فرموده:پيغمبران را تكذيب كردند با اينكه تنها پيغمبرشان صالح عليه السّلام است براى آنست كه آن حضرت آنان را دعوت ميكرد و ميخواند بسوى آنچه پيغمبران دعوت كرده بودند،و تكذيب يكى از پيغمبران تكذيب همۀ ايشان است،و گفته‌اند: خداى تعالى پيغمبرانى بسوى ايشان فرستاده و يكى از آنان صالح عليه السّلام بوده است)

(81) - وَآتَيْنَاهُمْ آيَاتِنَا فَكَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ

81-و ما بايشان(اهل حجر يعنى قوم صالح)آيات و نشانه‌هاى خودمان(معجزات بسيار)داديم،پس ايشان از آن آيات روگردان شدند

(82) - وَكَانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا آمِنِينَ

82-و آنان(در قوّت و توانايى چنان بودند كه براى خودشان)از كوه‌ها خانه‌ها ميتراشيدند در حالى كه(از ويران شدن آنها،يا از آمدن عذاب و شكنجه برايشان)ايمن و آسوده بودند

(83) - فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ

83-پس هنگام صبح بانك سخت(ترسناكى)ايشان را فرا گرفت(و هلاك و تباه شدند،چنان كه در س 11 ى 67 گذشت)

(84) - فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

84-پس آنچه را كسب كرده و بدست آوردند(خانه‌هايى كه از سنگ تراشيدند و دارايى و فرزندانى كه گرد آوردند)بى‌نيازشان نساخت و عذاب را از آنان دور ننمود

(85) - وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ

85-و(پس از بيان گرفتار شدن امّتهاى گذشته بعذاب دنيا معاد و بازگشت مردم را در قيامت كه عذاب كفّار در آن سختتر است يادآورى نموده ميفرمايد:)ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنها است نيافريديم مگر از روى حقّ‌ و درستكارى،و محقّقا قيامت و روز رستاخيز(كه در آن مردم بجزاء اعمال و سزاى كردارشان ميرسند)هر آينه آينده است،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از تأخير و پس افتادن عذاب قوم خود كه ترا تكذيب مينمايند و دروغ ميدانند اندوهگين مباش،و)از كفّار و مشركين دورى نما و آنها را عفو كن و ببخش عفو و بخشش نيكو(عفوى كه از روى حلم و بردبارى و بجا باشد.ناگفته نماند:جملۀ

(86) - إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ

86-البتّه پروردگار تو او آفرينندۀ(آفريده‌شدگان بوده و باعمال و كردار و احوال و چگونگيهاى هر كس)دانا است

(87) - وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ

87-و(پس از آن بزرگترين نعمتهاى خود را كه بپيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بخشيده بيان كرده ميفرمايد:)البتّه ما هفت آيه از سورۀ فاتحة الكتاب را كه دو بار در نماز خوانده ميشود(و خلاصۀ مطالب و سخنان قرآن كريم است)و قرآن با عظمت و بزرگى را(كه آنچه را مردم جهان تا روز قيامت در امر دين و دنيا بآن محتاج و نيازمندند با كوتاهترين لفظ‍‌ و نيكوترين نظم و كاملترين معنى در بر دارد)بتو داديم(و از اينرو تو را خاتم الانبياء گردانيديم و پس از اين پيغمبرى نميفرستيم)

(88) - لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ

88-(و پس از آنكه پيغمبر اكرم را از بزرگترين نعمتهاى خود بر او آگاه ساخت آن حضرت را از بزرگ ديدن مال و دارايى و كالاى دنيا كه در دست كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول است نهى نموده و باز داشته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) زنهار چشمانت را مكش و خيره مشو(چشم مدوز)بآنچه(متاع و كالاى دنيا كه)باصناف و دسته‌هاى از ايشان(يهود،نصارى،مجوس،مشركين و سائر كفّار)بهره داده‌ايم(كه ايمان نميآورند،زيرا آنچه بآنان داده‌ايم نزد ما بسى خوار و پست است،و نعمت آنست كه ترا بخشيده‌ايم)و بر آنها اندوهگين مباش(كه ايمان نميآورند،يا بر اصحاب و ياران خود اندوهگين مشو كه فقير و تهى دست‌اند)و بازوى خويش را براى مؤمنين و گروندگان فرود آور و با ايشان با نرمى و خوشرويى رفتار كن

(89) - وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ

89-و(بمردم)بگو:البته من(شما را از عذاب و كيفر خداى تعالى)ترساننده(و آنچه را بآن محتاج و نيازمنديد)آشكار كننده‌ام

(90) - كَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ

90-و بمشركين بگو:ما بر شما عذاب فرود خواهيم آورد،چنان كه بر تقسيم كنندگان فرود آورديم

(91) - الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ

91-تقسيم و پخش كنندگان آنانند كه قرآن را(بسحر و جادو،و بكهانت و پيشگويى بوسيلۀ جنّ‌ و پرى و اساطير و سخنان باطل و نادرست)جزء جزء و دسته دسته كردند

(92) - فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ

92-پس(از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)قسم بپروردگارت(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) البتّه از همۀ ايشان(از كفّار و مشركين در قيامت و روز رستاخيز از روى توبيخ و سرزنش)سؤال ميكنيم و ميپرسيم(ناگفته نماند:اين آيه:فو ربك لنسئلنهم اجمعين با آيۀ

(93) - عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ

93-از آنچه(در دنيا)ميكردند(بآنان مى‌گوييم:چرا معصيت و نافرمانى كرديد؟دليل شما بر آن چيست‌؟آن گاه چون نتوانند بآن پاسخ دهند ذليل و خوار و رسوا و بعذاب جاويد گرفتار ميشوند)

(94) - فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ

94-پس(بى ترس و هراس)آشكار كن آنچه را كه مأمور ميشوى و بتو فرمان ميدهيم،و از مشركين و كسانى كه براى خدا شريك و انباز ميگيرند دورى گزين(با آنان دشمنى منما تا آن گاه كه بقتال و كارزار با ايشان مأمور شوى)

(95) - إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ

95-هر آينه ما تو را از(شرّ و بدى و ضرر و زيان)كسانى كه تو را استهزاء و ريشخند ميكنند كفايت كرده و از(كمك و يارى)ديگرى بى‌نيازت ميگردانيم(ايشان را هلاك و تباه مينمائيم)

(96) - الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

96-استهزاء كنندگان آنانند كه با خدا معبود و پرستيده شدۀ ديگرى(بت‌ها)را قرار ميدهند،پس بزودى(بدى عاقبت و پايان كارشان را)خواهند دانست

(97) - وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ

97-و البتّه ما ميدانيم كه سينۀ تو بسبب آنچه(سخنان ناهنجار كه استهزاء كنندگان ميگويند) تنگ ميشود(دلت اندوهگين ميگردد.حضرت صادق عليه السّلام فرموده:در همۀ كارهايت بر تو باد بصبر و شكيبايى،زيرا خداى عز و جل محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را برانگيخت و او را بصبر و نرمى و خوش خويى امر نمود و فرمان داد،آن حضرت هم صبر كرد تا اينكه آزارهاى بسيار سخت باو رساندند،پس دل تنگ شد آن گاه خداى عز و جل آيۀ

(98) - فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ

98-پس(از آن خداى تعالى آن بزرگوار صلّى اللّٰه عليه و آله را بذكر و ياد خود كه سبب اطمينان و آرامش دل است امر نموده ميفرمايد:)پروردگارت را بپاكى ياد كن و بحمد و سپاس او بپرداز(بگو:سبحان اللّٰه و بحمده)و از سجده كنندگان و نمازگزاران باش(تا دلت از ياد خدا شاد گردد.ابن عبّاس گفته:هر گاه چيزى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را اندوهگين ميكرد قصد و آهنگ نماز مينمود)

(99) - وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ

99-و(در هر حال كه هستى)پروردگارت را بندگى و پرستش كن تا آن گاه كه تو را مرگ بيايد(هميشه تا هنگامى كه جان در تن دارى بعبادت خداى تعالى مشغول باش.ثواب و پاداش قراءت و خواندن اين سوره در پايان ترجمه و خلاصۀ تفسير سورۀ ابراهيم عليه السّلام گذشت).

النحل

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

1-(پس از آن مشركين را از عذاب روز قيامت ترسانده و ايشان را از عجله و شتاب خواستن در آمدن آن نهى كرده و بازداشته ميفرمايد:)امر و فرمان خدا(بعذاب كفّار در رستاخيز)آمد پس عجله و شتاب در آمدن آن را نخواهيد(كه از آن رهايى نمييابيد،اتى«آمد»بمعنى يأتى«ميآيد»است،و اينكه اتى بجاى يأتى فرموده براى آنست كه هر چه آمدنش روى پايۀ يقين و باور باشد بايد آمده‌اش دانست،گفته‌اند:اين آيه هنگامى فرود آمد كه مشركين بپيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله از روى استهزاء و ريشخند گفتند:عذاب خدا را كه بما وعده ميدهى بياور،و اگر آنچه را تو مى‌گويى صحيح و درست باشد و عذاب خدا بيايد و ما را فرا گيرد بتها براى ما شفاعت ميكنند،و ما را از آن عذاب نجات داده و ميرهانند.پس از آن خود را از شريك و انباز منزّه و دور دانسته ميفرمايد:)منزّه و پاك و بلند مرتبه است خدا از آنچه(بتهايى كه)شريك و انباز او ميگردانند

(2) - يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ

2-(و چون مشركين ميگفتند:ممكن نيست و نميشود پيغمبر بشر و آدمى باشد با اينكه خدا ميتواند ملك و فرشته‌اى را بفرستد،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:)فرشتگان را با وحى و پيغام آوردن بامر و فرمان خود بر هر كس از بندگانش كه بخواهد(بر پيغمبران)فرو ميفرستد(و وحى آنان بپيغمبران آنست)كه(قوم خود را)بترسانيد،محقّقا معبود و پرستيده شده‌اى جز من نيست،پس از من بترسيد(ديگرى را شريك و انباز من نگردانيد)

(3) - خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

3-(پس از آن براى توحيد و يگانه دانستن خود نمونه‌اى از قدرت و تواناييش را دليل و راهنما آورده ميفرمايد:)خدا آسمانها و زمين را بحقّ‌ و درستى(با نظم و آراستگى و از روى حكمت و درستكارى)بيافريد(پس كيست كه چنين قدرت و توانايى داشته باشد)بلند مرتبه است خدا از آنچه شريك و انباز او ميگيرند

(4) - خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ

4-انسان و آدمى را از قطره و چكّۀ آب بدبو آفريد،پس(چون تربيت و پرورش يافت و قوىّ‌ و توانا گرديد)ناگهان(در برابر نعمت و بخشش خداى تعالى)خصومت كننده و ستيزۀ آشكارا شد

(5) - وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ

5-و(چنان كه شما را از چكّۀ آب بدبو آفريد)چهارپايان(شتر،گاو،گوسفند و بز)را(هم از قطرۀ آب)آفريد كه در(پشم و كرك و موى)آنها براى شما لباس و پوشش و سودهايى(مانند سوار شدن و كشت نمودن و جز آنها)است،و از(شير و گوشت)آنها ميخوريد

(6) - وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ

6-و در آن چهارپايان براى شما زينت و زيبايى است هنگامى كه(مى‌بينيد)از چراگاهاشان(با شكم سير و پستانهاى پر از شير)باز ميگردند،و هنگامى كه بچراگاهاشان(بكوه و دشت)ميروند(در اين دو وقت جلو خانۀ گلّه‌داران زينت داده ميشود،و مردم گلّه داران را با عظمت و بزرگوارى مى‌بينند)

(7) - وَتَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ

7-و چهارپايان بارهاى گران شما را(كه خودتان نميتوانيد آنها را بر پشت نهيد)بر ميدارند(و ميروند)بسوى شهرى كه شما(بى آنكه بارى بر پشت داشته باشيد)رسندۀ بآن شهر نيستيد مگر با مشقّت و رنج جانها و تن‌ها،البتّه پروردگار شما بسيار دوست و مهربان است(كه بوسيلۀ آفريدن اين چهارپايان كار را بر شما آسان گردانيده)

(8) - وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ

8-و اسبها و استرها و الاغها را آفريد تا بر آنها سوار شويد،و تا(نزد مردم براى شما)زينت و پيرايه باشد،و(براى انتفاع و سود بردن شما)ميآفريند آنچه(نعمتهايى را كه چگونگى آفرينش و شماره و سود آنها)را نميدانيد

(9) - وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ

9-و(پس از آن لطف و مهربانى خود را ببندگانش يادآورى نموده ميفرمايد:)بر خدا(از روى عدل و داد واجب و لازم است)است هدايت و راهنمايى بسوى راه راست،و برخى از راه كج(راه ضلالت و گمراهى)است،و اگر خدا ميخواست همۀ شما را(از روى اجبار و وادار نمودن،براه راست)هدايت و راهنمايى مينمود(ليكن چون با تكليف و فرمان دادن و با حكمت و مصلحت منافات داشت و ناسازگار بود كسى را بآن وادار نساخت)

(10) - هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لَكُمْ مِنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ

10-(پس از آن باز برخى ديگر از نعمتهايش را بيان كرده ميفرمايد:)او است آن(آفريننده‌اى)كه از آسمان(از بلندى)آب(باران)را فرود آورده،براى شما از آب آشاميدنى است(كه ميآشاميد)و از آن است درختها و گياهها(در بيابانها و كوه‌ها)كه(چهارپايانتان را)در آن ميچرانيد

(11) - يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّيْتُونَ وَالنَّخِيلَ وَالْأَعْنَابَ وَمِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

11-بوسيلۀ آن آب براى شما(از زمين)ميروياند كشت و زيتون(نام درختى است در جنگلها كه ميوۀ آن را هم زيتون مينامند و از آن روغن ميگيرند)و درختهاى خرما و انگورها و از همۀ ميوه‌ها را(تا از آنها نفع و سود بريد)محقّقا در آنها آيه و نشانه(دليل و راهنماى آشكار خداشناسى)است براى گروهى كه(در آثار قدرت خداى تعالى)فكر ميكنند و ميانديشند(زيرا ايشان از فكر و انديشه سود ميبرند)

(12) - وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

12-و شب و روز و خورشيد و ماه را براى(نظم و آراستگى زندگانى)شما مسخّر و رام گردانيد،و ستارگان بامر و فرمان او(براى اينكه در شبهاى تاريك راه يابيد)مسخّر و رام شده‌اند،البتّه در آنچه بيان شد آيات و نشانه‌هايى است(بر توحيد و عظمت او«جل شأنه»)براى گروهى كه درك كرده و دريابند

(13) - وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ

13-و مسخر و رام شما گردانيده آنچه را در زمين براى(زندگانى و آسايش)شما آفريده در حالى كه رنگهاى آن گوناگون است،هر آينه در آنها آيه و نشانۀ(توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى)است براى گروهى كه(بوسيلۀ آنها)پند ميگيرند

(14) - وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

14-و او است كسى كه دريا را براى شما رام كرده است تا از آن گوشت تازه(ماهيهاى گوناگون صيد و شكار كرده)بخوريد،و تا از آن دريا زينت و پيرايه بيرون آورده آن را بپوشيد(در دريا شنا كرده زيرا آب فرود رويد و لؤلؤ و مرجان بيرون آوريد و زنهاتان آن را بجامه‌هاشان دوخته هنگام آرايش كردند خودشان را براى شما،آن جامه‌ها را بپوشند،پس اگر خدا دريا را رام شما نگردانيده بود نميتوانستيد نزديك آن رفته در آن شنا كنيد و فرو رويد)و(اى انسان،تو)مى‌بينى كشتيها را كه در دريا رونده‌اند تا(براى داد و ستد با مردم شهرهاى دور دست)بر آنها سوار شويد،و تا از فضل و بخشش خدا(بوسيلۀ تجارت و بازرگانى روزى)درخواست نمائيد،و تا(نعمتهاى خدا را)شكر نموده و سپاسگزار شويد

(15) - وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَأَنْهَارًا وَسُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

15-و در زمين كوه‌هاى استوار پابرجا نهاد تا شما را نجنباند،و مضطرب و نگران نگرداند،و جويهاى بزرگ و راهها را(در زمين)آفريد تا(بجاهايى كه ميخواهيد رفت و آمد كنيد)راه يابيد

(16) - وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ

16-و علامات و نشانه‌هايى(مانند كوه،دريا،درختها و تپّه‌ها براى شما)پديد آورد،و(در شب)بستارگان(مانند فرقدان«نام دو ستاره‌اى است كه نزديك قطب شمالى كه بآن راه شناسند»و جدى يا جدىّ‌«نام ستاره‌اى است نزديك قطب كه بآن قبله شناسند»)ايشان(مسافرين و راه‌پيمايان در بيابان و دريا)راه يابند

(17) - أَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لَا يَخْلُقُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

17-پس(از آن مشركين را ملامت و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا كسى(آفريننده‌اى)كه(اين همه موجودات را)ميآفريند(در استحقاق و شايستگى براى عبادت و پرستش)مانند كسى(بتى)است كه(چيزى)نميآفريند؟آيا(اى بت پرستان)پند نميگيريد؟(نمى‌سنجيد؟و اينكه فرموده:

(18) - وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ

18-و(پس از بيان برخى از نعمتهاى خود بسيارى آنها را يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر(بخواهيد)نعمتهاى خدا را(كه بشما داده)بشماريد نتوانيد آنها را شمرد(زيرا بهمۀ آنها احاطه نداريد،و آنها را نميشناسيد)محقّقا خدا آمرزندۀ(گناهان و بشما)مهربان است(كه نعمتهايش را از شما جدا نميگرداند)

(19) - وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ

19-و خدا ميداند آنچه(گناهانى)را كه پنهان مينمائيد،و آنچه را آشكار ميسازيد

(20) - وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ

20-و(پس از آن براى اينكه بتها شايستۀ عبادت و پرستش نيستند دليل آورده ميفرمايد:)كسانى كه جز خدا(بتها)را ميخوانند(ميپرستند)آن بتها كه خوانده و پرستيده ميشوند چيزى را نميآفرينند و خودشان آفريده ميشوند(ديگرى آنها را از سنگ و چوب و طلا و نقره و جز آن بشكلهاى گوناگون درآورد)

(21) - أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ

21-آنها مردگانند،نه زندگان،و درك نميكنند و نمييابند كه(پرستندگانشان براى حساب و رسيدگى بكارهاشان)كى برانگيخته(زنده)ميشوند

(22) - إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ

22-معبود و پرستيدۀ شما خداى يگانه است،پس كسانى كه بآخرت و سراى ديگر ايمان نميآورند(آن را باور ندارند و بثواب و پاداش خداى تعالى اميدوار نيستند و از عذاب و كيفر او نميترسند)دلهاشان انكار كننده و نپذيرنده(حقّ‌ و راستى)است،و آنان(از پذيرفتن آن)تكبّر كننده و سركشند

(23) - لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ

23-(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)حقّ‌ و درست و معلوم و هويدا است كه البته خدا ميداند آنچه(عقائد نادرست)را كه(در دلهاشان)پنهان ميكنند،و آنچه(دشمنيشان)را(كه با پيغمبر اكرم)آشكار ميسازند(پس آنان را كيفر خواهد نمود)محقّقا خدا سركشان را دوست ندارد(از رحمت و مهربانيش بى‌بهره ميگرداند)

(24) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

24-و(پس از آن برخى از سخنان آنان را بيان كرده ميفرمايد:)هر گاه(از روى استهزاء و ريشخند بقرآن)بايشان گفته شود(مشركى از مشركين بپرسد):پروردگار شما چه چيز(بر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) فرو فرستاده‌؟گويند:(خدا چيزى را نفرستاده،بلكه اين آيات)افسانه‌ها و سخنان بيهودۀ پيشينيان(است)

(25) - لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ

25-(اين سخنان زشت را براى اضلال و گمراه كردن ديگران گفتند)تا روز رستاخيز(بار)گناهان خودشان را كامل و بى‌كم و كاست،و(بار)برخى از گناهان كسانى را كه داراى علم و دانش نيستند و(نميدانند ايشان گمراه كننده‌اند،و)آنان را گمراه ميسازند،بردارند(زيرا گمراه كننده و گمراه شده هر دو با هم شريك و انبازند:گمراه كننده گمراه شده را گمراه ميكند،و گمراه شده گمراه كننده را از روى نادانى پيروى مينمايد،و از اينرو است كه جاهل و نادان را عذر و بهانه‌اى نيست،زيرا بر او لازم است كه بحث و گفتگو نمايد و بيانديشد تا حقّ‌ و درست و باطل و نادرست برايش هويدا گردد)آگاه باشيد بد است آنچه(بار و سربارى)را كه برميدارند(در تفسير مجمع البيان است:پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:هر دعوت كننده‌اى كه«مردم را»بسوى هدايت و راه حقّ‌ دعوت نمايد و بخواند و از او پيروى كنند،بر او است مانند پاداشهاى كسانى كه از او پيروى كرده‌اند بى‌آنكه از پاداشهاى آنان چيزى كاسته شود،و هر دعوت كننده‌اى كه«مردم را»بسوى ضلالت و گمراهى دعوت كند و بخواند و از او پيروى نمايند،بر او است مانند گناهان كسانى كه از او پيروى نموده‌اند بى‌آنكه از گناهان ايشان چيزى كم گردد)

(26) - قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ

26-(پس از آن ايشان را بمانند عذاب و شكنجه‌اى كه بر امّتهاى گذشته فرستاده ترسانده و پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)هر آينه آنان(كفّار و ناگرويدگان بپيغمبران)كه پيش از ايشان(كفّار مكّۀ معظّمه)بودند(در تكذيب و دروغ دانستن پيغمبران)مكر كردند و چاره‌جويى نمودند،پس فرمان خدا(زلزله و زمين لرزۀ سخت)بسوى ساختمانهاشان از راه پايه‌ها(ى آنها)آمد،و طاق(ساختمانها)از بالاى سرشان بر آنان افتاد(نخست بام بر ايشان فرو ريخت و بعد از آن ديوارها يعنى همۀ ساختمانهاشان ويران گشت و خودشان هلاك و تباه شدند)و عذاب و شكنجه برايشان آمد از آنجا كه نميدانستند(منتظر و چشم براه آن نبودند)

(27) - ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُخْزِيهِمْ وَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِيهِمْ قَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَى الْكَافِرِينَ

27-پس از آن باز خداى تعالى روز رستاخيز ايشان را(بعذاب و شكنجه)رسوا ميكند و ميفرمايد:كجايند شريكها و انبازهاى من(بتهايى)كه شما دربارۀ(الوهيّت و خدايى)اينان با پيغمبران مخالفت و دشمنى ميكرديد؟(آنها را بخوانيد تا عذاب را از شما دور گردانند،در آن هنگام)كسانى كه(بتوحيد و يگانه دانستن خداى تعالى)علم و دانش دارند(فرشتگان،يا پيغمبران،يا مؤمنين)ميگويند:محقّقا رسوايى در اين روز و بدى(عذاب و شكنجه)بر كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)است

(28) - الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

28-كفّار آنانند كه فرشتگان(ملك الموت و همراهانش كه براى عذاب نمودن گناهكاران آماده‌اند)ايشان را قبض روح كرده و جانشان را ميگيرند در حالى كه كفّار بخودشان ستم كرده(كه كفر را برگزيده و خويش را گرفتار عذاب نموده)اند،پس(در روز رستاخيز)فرمانبرى را آشكار كرده(هنگامى كه فرمانبرى سودى ندارد)و(بدروغ)ميگويند:ما(مطيع و فرمانبر خدائيم،و در دنيا)كار بدى نكرده‌ايم(كافر و ناگرويده نبوده و معصيت و گناهى ننموده‌ايم)فرشتگان گويند:آرى شما كار بد كرديد(حقّ‌ را نپذيرفتيد و بخدا و رسول ايمان نياورده و نگرويديد،و)البته خدا دانا است بآنچه ميكرديد(بنا بر اين دروغ نگوئيد كه امروز سخن دروغ سودى ندارد)

(29) - فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ

29-پس(هر دسته‌اى از شما)به(درى از)درهاى دوزخ در آئيد كه هميشه در آن ماندگار باشيد،و هر آينه دوزخ بد جايى است براى تكبّر كنندگان و گردنكشان(آنان كه حقّ‌ را قبول نكرده و نپذيرفتند)

(30) - وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا خَيْرًا لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ

30-و(پس از بيان گفتار زشت كفّار و بدى عاقبت و پايان كار ايشان گفتار نيكو و خوبى عاقبت مؤمنين را يادآورى نموده ميفرمايد:هر گاه)بپرهيزكاران(از شرك و معاصى يعنى بمؤمنين)گفته شود:پروردگار شما چه فرستاده‌؟گويند:خير و نيكى(قرآن عظيم)را(كه نيكيهاى دنيا و آخرت را در بر دارد)فرو فرستاده(پس از آن پرهيزكاران ميگويند،يا خداى تعالى فرموده:)براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كرده(از اوامر و نواهى خدا و رسول پيروى نموده)اند(در آخرت و سراى ديگر)حسنه و نيكى(بهشت جاويد)است،و هر آينه سراى آخرت بهتر(از سراى دنيا)است،و سراى آخرت نيكو سرايى است براى پرهيزكاران

(31) - جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ كَذَلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ

31-سراى پرهيزكاران بهشتها و باغهاى هميشگى است كه در آنها درآيند،نهرها و جويهاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها روان است،در آن باغها براى ايشان هر چه بخواهند فراهم باشد،همچنين خدا(در آخرت)پرهيزكاران را جزاء و پاداش ميدهد

(32) - الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

32-پرهيزكاران آنانند كه فرشتگان(ملك الموت و همراهانش كه فرشتگان رحمت و مهربانى هستند)ايشان را قبض روح نموده و جانشان را ميگيرند در حالى كه(از پليدى شرك و معصيت)پاك و پاكيزه‌اند(و روز رستاخيز)فرشتگان(بايشان)ميگويند:سلام و درود بر شما باد ببهشت درآئيد بسبب آنچه(اطاعت و فرمانبرى كه در دنيا)ميكرديد

(33) - هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

33-(پس از آن اصرار و ايستادگى كفّار را بر كفر و شركشان يادآورى نموده ميفرمايد:)كفّار و ناگرويدگان(در ايمان آوردن و گرويدن بخدا و رسول)منتظر و چشم براه نيستند مگر آنكه فرشتگان(براى قبض روح و گرفتن جانشان)بر آنان بيايند،يا فرمان پروردگار تو(بعذاب و شكنجۀ بر ايشان)بيايد(تا ايمان آورند،و ايمان در اين دو هنگام هم سودى ندارد)كسانى(كفّار و ناگرويدگانى)كه پيش از اينان بودند چنين كردند(بر كفر و شركشان اصرار و ايستادگى داشتند،و بعذاب گرفتار شدند)و خدا بايشان ستم نكرده ليكن ايشان بخودشان ستم ميكردند(چون بسبب اصرار و ايستادگيشان بر كفر خود را بعذاب گرفتار ساختند)

(34) - فَأَصَابَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا عَمِلُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

34-پس بآنها رسيد بدى‌هاى(سزاى)آنچه(كارهايى كه)كردند،و بآنان فرود آمد(كيفر)آنچه بآن استهزاء و ريشخند ميكردند

(35) - وَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

35-و(پس از آن دليل آوردن كفّار را بر درستى عقائد نادرست و كارهاى زشتشان بيان كرده ميفرمايد:)مشركين و كسانى كه براى خدا شريك و انباز گرفته‌اند گفتند:(عقائد و باورها و اعمال و كردار ما را خدا خواسته،و)اگر خدا ميخواست ما و پدرانمان جز او چيزى را نمى‌پرستيديم،و جز حكم و فرمان او چيزى را(مانند بحيرة و سائبة كه در س 5 ى 103 شرح آن گذشت)حرام و ناروا نمينموديم(پس اگر خدا نميخواست نميگذاشت ما بتها را بپرستيم و چيزى را حرام گردانيم،خداى تعالى دليل ايشان را ابطال و نادرست گردانيده ميفرمايد:)كسانى كه پيش از اينان بودند همچنين كردند(اينگونه دليل آوردند،و بعذاب گرفتار شدند،و آن دليل بر آنست كه خدا بكردار آنان راضى نبوده و آن را نميخواسته،و از اينرو پيغمبران را فرستاده تا خواستۀ خدا را بايشان تبليغ نموده و برسانند)پس آيا بر پيغمبران جز پيغام رساندنى كه حقّ‌ را آشكار كننده است چيزى(حكم و فرمانى)هست‌؟

(36) - وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ

36-و هر آينه ما در هر امّت و گروهى(از امّتهاى گذشته)پيغمبرى را فرستاديم(تا بمردم بگويد:)كه خدا را بپرستيد،و از(پيروى)شيطان و هر گمراه كننده‌اى دورى گزينيد،پس(امّتها دسته دسته شدند)برخى از ايشان كسى بود كه(در آيات و نشانه‌هاى توحيد و يگانه دانستن خدا انديشيد،و ايمان و گرويدن باو را برگزيد)خدا او را(براه حقّ‌)هدايت و راهنمايى نمود(توفيقش داد تا دعوت پيغمبران را پذيرفت و از آنان پيروى كرد)و برخى از آنان كسى بود كه(بسبب دشمنى با حقّ‌)ضلالت و گمراهى بر او ثابت و پابرجا گرديد(و بعذاب دنيا و آخرت گرفتار شد)پس(اى مشركين)در زمين بگرديد(و آثار و نشانه‌هاى عذاب را در شهرها و آباديهاى آنان)بنگريد كه پايان تكذيب كنندگان و كسانى كه پيغمبران را دروغ دانستند چگونه بوده است

(37) - إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ

37-(پس از آن ايستادگى آنان را بر كفر و شرك بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر بر هدايت و راهنمايى ايشان حرص و كوشش بسيار داشته و آرزومند باشى،پس(سودى نخواهى برد،و تو در هدايت و راهنمايى ايشان تقصير و كوتاهى نكرده‌اى،زيرا)محقّقا خدا هدايت نميكند كسى را كه گمراه ميسازد(بخود واميگذارد)و براى اينان(گمراه شدگان)ياورانى(كه آنها را از عذاب نجات داده و برهاند)نخواهد بود

(38) - وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلَى وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

38-و(پس از آن انكار و نپذيرفتن و باور نداشتن مشركين روز رستاخيز را يادآورى نموده ميفرمايد:)بخدا سوگند ياد كردند و در سوگندهاشان كوشش داشتند كه خدا كسى را كه ميميرد برنميانگيزد(زنده نميگرداند)آرى كسى را كه ميميرد برميانگيزد(و آن)وعده‌اى است كه(انجام آن)بر او حقّ‌ و درست و ثابت و پابرجا است،ليكن بيشتر مردم نميدانند(زنده ميشوند)

(39) - لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كَانُوا كَاذِبِينَ

39-آنان را(پس از مردن در روز رستاخيز)برانگيزد(زنده ميگرداند)تا براى ايشان آشكار سازد آنچه(حقّ‌ و راستى)را كه در آن اختلاف داشته و ناسازگارى مينمودند،و تا آنان كه كافر بوده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند بدانند كه(در دنيا)دروغگو بودند(كه سوگند ياد ميكردند و ميگفتند خدا كسى را كه ميميرد زنده نمينمايد)

(40) - إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

40-(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را بر زنده كردن مردگان يادآور شده ميفرمايد:)جز اين نيست كه گفتار ما براى چيزى(كوچك يا بزرگ)هر گاه(آفرينش)آن را اراده كنيم و بخواهيم آنست كه بآن بگوئيم باش(موجود شو)پس ميباشد(موجود و آفريده ميشود،و مقصود از اراده و خواستن و قول و فرمان خداى تعالى در سورۀ بقره«س 2 ى 117»بيان شد)

(41) - وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

41-و(پس از بيان عقائد نادرست مشركين بدرفتارى ايشان را با مسلمانان و هجرت و دورى گزيدن مسلمانان را از وطن و ميهنشان يادآورى نموده ميفرمايد:)آنان(مسلمانانى)كه در راه خدا(براى حفظ‍‌ و نگهدارى دين و آئينشان و پيروى از پيغمبرشان از شهر خود،مكّۀ معظّمه)هجرت و دورى گزيدند پس از آنكه ستمديده شدند(مشركين بآنها بسيار آزار رساندند)البتّه ايشان را در دنيا در جاى نيكو(مدينۀ منوره)جاى ميدهيم،و هر آينه پاداش آخرت و سراى ديگر(براى آنها از پاداش در دنيا)بزرگتر است،اگر كفّار و ناگرويدگان(آن را)بدانند(از آزار نمودن بايشان دست كشند،و با آنان موافقت و سازگارى نمايند،يا اگر هجرت كنندگان آن را بدانند بر سرور و شاديشان بيافزايند،و در حفظ‍‌ و نگهدارى از دين و آئينشان بيشتر كوشند)

(42) - الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

42-(پس از آن مهاجرين را ستوده ميفرمايد:)هجرت كنندگان آنانند كه(بر آزار مشركين و سختيهاى روزگار و دورى گزيدن از وطن)صبر و شكيبايى كردند،و بر پروردگارشان توكّل نموده و كارهاشان را باو وا ميگزارند

(43) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

43-و(پس از آن دربارۀ نادرستى برخى از سخنان مشركين كه ميگفتند:خدا اعلى و بالاتر از آنست كه رسول و فرستادۀ او بشر و آدمى باشد،و اگر ميخواست فرستاده‌اى بفرستد فرشته‌اى از فرشتگان را ميفرستاد كه آنان از بشر اشرف و گراميترند،و گفتارشان زودتر قبول و پذيرفته ميشد،ميفرمايد:)ما پيش از تو نفرستاديم مگر مردانى را(از بشر و آدمى)كه(ميخوردند و ميآشاميدند و نكاح و زناشويى مينمودند،و امتياز و جدايى ميان ايشان و مردم آنست كه)بسوى ايشان وحى و پيغام ميفرستاديم،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان بگو:اگر سخنم را باور نداريد)از اهل كتاب و علماء و دانشمندان(كه باحوال و چگونگيهاى امم سابقه و پيشينيان دانايند)بپرسيد اگر شما نميدانيد(كه پيغمبران گذشته همه از جنس بشر بودند)

(44) - بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

44-آن مردان را با دليلها و راهنماييهاى آشكار(معجزه‌هاى بسيار)و كتابها(بسوى امّتهاشان)فرستاديم،و قرآن را بسوى تو فرود آورديم تا براى مردم بيان نموده و آشكار سازى آنچه(علوم و معارف و احكام و احوال گذشتگان)را كه(بوسيلۀ تو از جانب پروردگارشان)بسوى ايشان فرود آمده،و تا فكر كنند و بيانديشند(و از لجاجت و دشمنى دست كشند و بخدا و رسول ايمان آورند)

(45) - أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ

45-پس(از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آيا آنان(مشركين و كفّار)كه(براى كشتن و آزار رساندن بپيغمبران و بمؤمنين)مكرهاى بد كردند و چاره‌جوييهاى ناپسنديده بكار بردند ايمن و آسوده‌اند كه خدا ايشان را در زمين فرو برد؟!(چنان كه قارون را بسبب آزار رساندن بموسى عليه السّلام فرو برد«س 28 ى 81:

(46) - أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُمْ بِمُعْجِزِينَ

46-يا ايمن‌اند از اينكه خدايشان را هنگام رفت و آمدشان(از شهرى بشهرى،يا از جايى بجايى براى انجام كارها)بگيرد(عذاب نمايد)پس آنان عاجز و ناتوان كنندۀ خدا نيستند(نميتوانند او را از عذاب نمودن باز دارند،و يا از عذاب بگريزند و او نتواند آنها را دريابد)

(47) - أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَى تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ

47-يا ايمن‌اند از اينكه ايشان را در حال خوف و ترس(پس از آنكه آثار و نشانه‌هاى عذاب را ديدند)بگيرد(هلاك و تباهشان سازد)پس(اى مشركين بدانيد سبب مهلت دادن بشما و تأخير و پس انداختن عذاب آنست كه)پروردگار شما هر آينه بسيار مهربان بى‌اندازه بخشاينده است(كه شما را مهلت داده و در عذاب و كيفرتان عجله و شتاب نميكند تا فكر و انديشه نموده و براه حقّ‌ باز گرديد)

(48) - أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلَالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا لِلَّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ

48-(پس از آن كمال قدرت و توانايى و عظمت و بزرگى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)آيا مردم نديدند و نگريستند بسوى چيزى(مخلوقات و آفريده شده‌هايى)كه خدا آفريده‌؟(البته ديده‌اند كه)سايه‌هاى آن(مخلوقات)از سمت راست و اطراف چپ بر ميگردد،در حالى كه سايه‌ها(ى ذوى العقول و خردمندان و جز ايشان هر سايه‌دارى)براى خدا سجده كننده و فروتن‌اند،و آنها ذليل و خوارند(مقهور و مغلوب اراده و خواست خدايند.ناگفته نماند:اينكه ضمير ضلاله را مفرد آورده براى آنست كه شىء مفرد است،و اينكه و الشمال نفرموده و آن را بلفظ‍‌ جمع كه شمائل است آورده براى آنست كه چون خورشيد از مشرق كه سمت يمين و راست فلك است طلوع نموده و آشكار گردد براى هر چه در روى زمين است در مغرب كه طرف شمال و چپ فلك ميباشد،سايه پيدا شود،پس گوئيا سايه از سوى راست بچپ بر ميگردد،و چون سايه از سمت چپ فلك تا هنگام ظهر اندك اندك كم ميشود و بعد از ظهر بسمت مشرق بر ميگردد بآن ماند كه طرف چپ بسيار است از اينرو عن اليمين و الشمائل فرموده و اللّٰه اعلم)

(49) - وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَالْمَلَائِكَةُ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ

49-و براى خدا سجده و فروتنى مينمايد آنچه(ذوى العقول و خردمندان و غير ذوى العقول كه)در آسمانها و آنچه در زمين است از جنبندگان و روندگان در زمين و فرشتگان،و آن فرشتگان(با بزرگى مقام و ارجمنديشان از سجده براى خدا)تكبّر و سركشى نميكنند

(50) - يَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ

50-از پروردگارشان كه فوق و بالا و غالب بر ايشان است ميترسند،و بجا ميآورند آنچه را كه مأمور و فرمان داده ميشوند

(51) - وَقَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ

51-و(پس از بيان توحيد و عظمت و بزرگى قدرت و توانايى خود از شرك و انباز گرفتن براى او نهى نموده و باز داشته ميفرمايد:)خدا(بزبان پيغمبران و دلالت آيات و نشانه‌هاى توحيد و يگانه دانستن او)فرموده:دو معبود و پرستيده شده را بپرستش مگيريد،جز اين نيست كه معبود و پرستيده شده يگانه است،پس(آن معبود يگانه منم و تنها)از من بترسيد(در تفسير مجمع البيان است:يكى از حكماء و دانشمندان گفته:پروردگارت تو را نهى نموده و بازداشته از اينكه دو خدا را بپرستش گيرى و تو خدايانى را بپرستش گرفته‌اى:خود را و هوا و خواهش و دنياى خويش را و طبع و سرشت و مراد و خواسته شده‌ات و مردم را عبادت و پرستش مى‌نمايى،پس چگونه موحّد و يكتاپرستى‌؟!)

(52) - وَلَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَهُ الدِّينُ وَاصِبًا أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ

52-و براى او است آنچه در آسمانها و زمين است،و براى او است عبادت و پرستشى كه واجب و لازم است،پس آيا از جز خدا ميترسيد(چگونه جز او را ميپرستيد و از او نميترسيد)؟!

(53) - وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ

53-و(پس از آن سزاوار بودن عبادت و پرستش را براى خود يادآورى نموده ميفرمايد:)آنچه با شما است از نعمتها و بخششها(ى گوناگون همه)از جانب خدا است،پس هر گاه ضرر و زيان و سختى بشما برسد(براى رهايى از آن)بسوى(درگاه)او ميناليد و زارى ميكنيد

(54) - ثُمَّ إِذَا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ

54-پس چون زيان و سختى را(پس از تضرّع و زاريتان بدرگاه او)از شما بردارد (بجاى اينكه او را عبادت و پرستش نمائيد و شكر و سپاس نعمتهايش را بجا آوريد)ناگهان فرقه و گروهى از شما براى پروردگارشان شريك و انباز گيرند

(55) - لِيَكْفُرُوا بِمَا آتَيْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

55-براى اينكه كفران و ناسپاسى كنند آنچه(نعمتهايى)را كه ما بايشان داده‌ايم،پس(از آن آنان را بر كفران و ناسپاسيشان تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى كفّار و ناگرويدگان از لذّتها و خوشيهاى دنياى چند روزى)بهره‌مند شويد كه بزودى(بدى عاقبت و پايان كفران و ناسپاسى را)خواهيد دانست(بسختترين عذاب و شكنجه گرفتار خواهيد شد)

(56) - وَيَجْعَلُونَ لِمَا لَا يَعْلَمُونَ نَصِيبًا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَفْتَرُونَ

56-و(پس از آن آنان را نكوهش كرده و برخى از كارهاى زشتشان را يادآورى نموده ميفرمايد:)مشركين براى آنچه(بتهايى كه در عبادت و پرستش آنها نفع و سود و ضرر و زيانى را)نميدانند،نصيب و بهره‌اى از آنچه(كشتها و چهارپايان كه)ما روزيشان كرده‌ايم قرار ميدهند(و ميگويند:اين براى خدا و اين براى شريكها و انبازها.شرح آن در س 6 ى 136:

(57) - وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَا يَشْتَهُونَ

57-و دختران را براى خدا قرار ميدهند(ميگويند:فرشتگان دختران خدا هستند«س 43 ى 19»

(58) - وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ

58-و(پس از آن بسيارى كراهت و دوست نداشتن ايشان دختران را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر گاه يكى از ايشان(مشركين)به(ولادت و دنيا آمدن)دختر مژده داده شود(باو گويند:زنت دختر زائيده،از بدى آن مژده و بسيارى غم و اندوه)رويش سياه ميگردد،و او(بر زنش كه چرا دختر آورده)پر از خشم و اندوه باشد

(59) - يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ

59-خود را از قوم و مردمى كه در ميان ايشان زندگى ميكند از بدى آنچه(دخترى كه باو)مژده داده شده پنهان مينمايد و آشكار نميسازد(و ميانديشد كه)آيا آنچه را(دخترى را كه)باو مژده داده شده با ذلّت و خوارى نگاه دارد يا او را(زنده)در خاك بپوشاند(اى خردمندان)آگاه باشيد بد است آنچه را حكم ميكنند و پابرجا ميدانند(از اينكه ميگويند:دختران«كه تا اين اندازه سبب عار و ننگ ايشان است»براى خدا است،و پسران را براى خودشان اختيار نموده و بر ميگزينند،يا بد است آنچه را حكم ميكنند در نگاهداشتن دختران با ذلّت و خوارى و يا كشتن ايشان با اينكه دختر و پسر در گرامى داشتن يكسانند)

(60) - لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

60-(پس از آن براى اينكه دانسته شود احتياج و نيازمندى بفرزند از صفات مخلوقات و آفريده‌شدگان است و خود از آن منزّه و پاك است ميفرمايد:)براى كسانى(مشركين و كفّار)كه بسراى ديگر ايمان نداشته و آن را باور ندارند صفت و چگونگى بدى(جهل و نادانى،كفر و نگرويدن،ضلالت و گمراهى و كشتن دختران از ترس فقر و درويشى)است،و براى خدا صفت بلند و خوبى(بى‌نيازى از فرزند و از هر چيزى)است،و او قادر تواناى(بر هر چيز و در هر كارى)درستكار است

(61) - وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ

61-و(پس از آن احسان و نيكى خود را بر ايشان در تأخير و پس انداختن عذاب آنها با اينكه سزاوار آنند بيان كرده ميفرمايد:)اگر خدا مردم را بظلم و ستمشان(بگناهانشان)بگيرد)(در دنيا عقاب و كيفر نمايد)جنبنده‌اى بر روى زمين باقى و برجا نگذارد(همه را هلاك و تباه سازد)ليكن خدا ايشان را(از روى فضل و احسان)تا مدّت و هنگامى كه تعيين شده(تا عمر و زندگى آنان بسر رسد كه حكمت و مصلحت در آن است)بتأخير مياندازد و مهلت ميدهد،پس چون مدّت و هنگام تعيين شدۀ ايشان برسد ساعت و اندكى نميمانند و پيشى نميگيرند

(62) - وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا يَكْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَى لَا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَأَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ

62-و(باز ايشان را نكوهش نموده ميفرمايد:)براى خدا قرار ميدهند آنچه(دختران)را كه(از آنها)كراهت داشته و نمى‌پسندند،و زبانهاشان دروغ بيان ميكنند كه(ميگويند:اگر قيامت و رستاخيز كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله وعده ميدهد راست باشد)نيكويى براى ايشان خواهد بود(پس با اين گفتار و رفتارشان،در قيامت)ناچار براى آنان آتش(دوزخ)است،و آنها را بسوى آن با عجله و شتاب ميبرند

(63) - تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

63-(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند گردانيده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)سوگند بخدا هر آينه پيش از تو پيغمبرانى را بسوى امّتها و گروه‌هاى مردم فرستاديم(تا آنان را بصراط‍‌ مستقيم و راه راست راهنمايى نمايند)پس شيطان كارها(ى ناشايستۀ)شانرا براى آنها زينت داده و بيار است،و او امروز(در دنيا)دوست و كارفرماى ايشان است،و براى آنان(شيطان و پيروانش در آخرت)عذاب و شكنجۀ دردناك است

(64) - وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

64-و ما كتاب(قرآن عظيم)را بر تو فرود نياورديم مگر براى اينكه براى ايشان بيان كنى و آشكار سازى آنچه(توحيد،نبوّت،معاد،حلال،حرام و جز آنها)را كه در آن اختلاف و ناسازگارى دارند،و آن را نفرستاديم مگر براى هدايت و راهنمايى و رحمت و مهربانى براى گروهى كه ايمان ميآورند و(بخدا و رسول)ميگروند،(زيرا آنان از هدايت و رحمت قرآن كريم بهره‌مند ميگردند)

(65) - وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ

65-و(چون بزرگترين چيزى را كه در آن اختلاف و ناسازگارى داشتند توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى است براى آن دليل آورده ميفرمايد:)خدا(يگانه قادر و توانايى است كه)از آسمان(از ابر)آب را فرود آورد،و بوسيلۀ آن زمين را پس از مرگ و پژمرده بودنش زنده گردانيد(گياهها در آن رويانيد)محقّقا در آن آيه و نشانه‌اى است(بسوى توحيد)براى گروهى كه(گوش شنوا داشته آيه و نشانۀ خدا را)ميشنوند(در آن تأمّل نموده و بيانديشند)

(66) - وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِلشَّارِبِينَ

66-و هر آينه براى شما در چهارپايان(شتر و گاو و گوسفند)عبرت و پندى(دلالت و راهنمايى بر قدرت و توانايى خداى تعالى)است(و آن عبرت و پند آنست كه)شما را مينوشانيم از آنچه در شكمهاى برخى از آن چهارپايان است از ميان سرگين و خون شير پاك(از رنگ خون و بوى سرگين)را كه براى آشامندگان گوارا است(بعضى از اجزاء علوفه و آنچه را چهارپايان ميخورند بسرگين و بعضى از آن بخون تبديل ميگردد،و پاره‌اى از آن شير بسيار پاك و خوش مزه ميشود،پس كسى كه قادر و توانا است بر اينكه شير سفيد گوارا را از ميان سرگين و خون بيرون آورد بى‌آنكه با آنها ممزوج و درهم شود البته در رستاخيز ميتواند مردگان را از زمين بيرون آورده و زنده گرداند بى‌آنكه چيزى از بدنها و تن‌هاشان با بدنهاى ديگران مخلوط‍‌ و آميخته گردد)

(67) - وَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

67-و مينوشانيم شما را از ميوه‌هاى درختهاى خرما و تاكها و درختهاى انگور،از آن خمر و مى و روزى نيكو(مانند سركه و شيره)فرا ميگيريد(ناگفته نماند:فرمايش خداى تعالى تتخذون منه سكرا دليل بر حلال و روا بودن مى و آنچه مست كننده است نميباشد،زيرا خطاب بمشركين و بت پرستان است و آنان مى ميآشاميدند،و ميتوان گفت:و رزقا حسنا اشاره بحرام و ناروا بودن آنست،زيرا وصف رزق و روزى بحسن و نيكويى در برابر سكرا كه نزد مشركين نيكو بوده دلالت دارد بر اينكه سكر و مى در دين اسلام نيكو نيست)محقّقا در آنچه بيان شد هر آينه آيه و نشانه‌اى(بر توحيد)است براى گروهى كه ميفهمند و در مييابند(پس از انديشه نمودن در آن ميدانند كه مدبر و آراسته كنندۀ اشياء خداى يكتاى تواناى درستكار است)

(68) - وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ

68-و پروردگارت(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بسوى زنبور عسل الهام نموده و در دلش انداخت(بآن ياد داد)كه از كوه‌ها و درختها و از آنچه(كندوها)كه مردم ميسازند خانه‌ها فرا گيريد

(69) - ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

69-پس،از همۀ ميوه‌ها(گلهاى رنگارنگ)بخوريد و براههاى پروردگارتان كه آسان است(و بشما الهام نموده و ياد داده)برويد(بخانه‌هاتان باز گرديد،پس از آن نتيجه و سود الهام بآنها را بيان كرده ميفرمايد:)از شكم آن زنبورها(بوسيله قىء و بيرون افكندن از دهان)آشاميدنى(عسل و انگبين)بيرون ميآيد كه رنگهاى آن(بسبب گياههاى رنگارنگ كه ميخورند)گوناگون(سفيد و سرخ و زرد)است،در آن عسل شفاء و بهبودى براى(بسيارى از دردهاى)مردم ميباشد،محقّقا در آنچه بيان شد هر آينه آيه و نشانۀ(توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى)است براى گروهى كه(در عجائب و شگفتيهاى مخلوقات و آفريده شده‌ها كه يكى از آنها زنبور عسل است)فكر ميكنند و ميانديشند(زنبورهاى عسل خانه‌هاى مسدّس و شش گوشه ميسازند كه متساوية الأضلاع يعنى همۀ گوشه‌هاى آنها بيك اندازه است،و ميان آن گوشه‌ها جاى خالى و تهى نيست،و از چيزهاى خوشبو و ميوه‌هاى تر و تازۀ شيرين ميخورند و چون سير شوند بجاى خود باز گردند بى‌آنكه راه را گم كنند)

(70) - وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لَا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ

70-و خدا شما را آفريده(از عدم و نيستى بوجود و هستى آورده)پس شما را(هنگام بسير رسيدن مدّت زندگانيتان)ميميراند،و برخى از شما(كسى است كه در كودكى و جوانى ميميرد،و برخى)كسى است كه بخوارترين زندگانى(بحال كودكى)بازگردانيده ميشود تا پس از دانستن(آنچه را دانسته)چيزى را نداند(ميماند تا پير شده و مانند كودكان ناتوان گردد)البته خدا داناى(بمقدار و اندازۀ عمر و زندگانى شما بوده و بنگهداشتن پير و مراندن جوان)توانا است

(71) - وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلَى مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَاءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ

71-و خدا بعضى از شما را بر برخى در روزى(ثروت و دارايى)برترى و افزونى داده،پس كسانى كه افزونى داده شده‌اند روزيشان را بر آنچه دستهاشان مالك و دارا شده(بر بندگانشان)بازگرداننده نيستند(آنها ايشان را روزى نميدهند،بلكه روزى دهندۀ همۀ آنان خداى تعالى است،و آنچه را كه خواجه‌ها ببندگان ميدهند از روزى است كه خدا بآنها داده)پس ايشان(خواجه و بنده)در آن روزى يكسانند(همه روزى خوار خداوند سبحان ميباشند،و كسى ديگرى را روزى نميدهد،يا كسانى كه افزونى داده شده‌اند روزيشان را ببندگانشان نميدهند«آنان را در دارائيهاشان شريك و انباز خود نميگردانند»تا اينكه در آن يكسان باشند«براى خود عيب و زشت ميدانند كه بندگانشان را شريك خود گردانند،پس چگونه جمادات و بتها را با خدا يكسان ميدانند و آنها را شريك او ميگردانند و ميپرستند»)آيا نعمت و بخشش خدا(هدايت و راهنمايى پيغمبر اكرم)را انكار ميكنيد و نميپذيريد؟!

(72) - وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَنِينَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ

72-و خدا براى شما از خودتان جفتها(زنها)قرار داد(تا با آنها همبستر شده انس و آرامش گيريد)و از جفتهاى شما برايتان پسران و پسرزادگان آفريد،و شما را از چيزهايى كه پاكيزه(گوارا)است روزى داد،آيا(با اينهمه ادلّه و راهنماييها براى خداشناسى باز)بباطل و نادرستى(ببتها و بآنچه برايشان حرام و ناروا است)ايمان ميآورند،و بنعمت خدا(يگانه دانستن او و بپيغمبر اكرم)نميگروند

(73) - وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقًا مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَيْئًا وَلَا يَسْتَطِيعُونَ

73-و(پس از آن ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)و جز خدا چيزى(بتهايى)را ميپرستند كه براى ايشان اندكى از روزى دادن از آسمانها و زمين را مالك و دارا نيستند و نميتوانند آن را مالك و دارا شوند(نميتوانند از آسمان باران فرود آورند و نه از زمين گياه برويانند)

(74) - فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

74-پس براى خدا مثالها مزنيد و مانندها قرار ندهيد(و جز او را نپرستيد،زيرا او يكتاى بى‌مانند است،و عبادت و پرستش،شكر و سپاس از نعمت است،و نعمتى بزرگتر از آفريدن و روزى دادن نيست،و خدا است كه ميآفريند و روزى ميدهد)محقّقا خدا(ضرر و زيان شما را در عبادت و پرستش جز خود)ميداند و شما نميدانيد(و اگر ميدانستيد جز او را نميپرستيديد)

(75) - ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوكًا لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَمَنْ رَزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

75-(پس از آن ضلالت و گمراهى ايشان را بيان كرده و مثل زده ميفرمايد:)خدا مثل زده و بيان ميكند بندۀ زرخريد را كه بر چيزى(سود و زيانى)توانايى ندارد،و هر كه(آزادى)را كه از جانب خود روزى داده‌ايم روزى نيكو(فراوان)پس او از آن روزى پنهان و آشكار(هر طور و اندازه كه بخواهد)انفاق ميكند و مى‌بخشد،آيا ايشان(آنان كه مالك و دارا و قادر و تواناى بر انفاق و بخشش‌اند با بندۀ زرخريد كه عاجز و ناتوان از انفاق است،با اينكه در خلقت و آفرينش مانند آنان است)يكسانند؟(نه،پس چگونه سنگى كه داراى عقل و خرد و حركت و جنبش نيست با خدايى كه بر هر چيز قادر و توانا و آفريننده و روزى دهندۀ همۀ آفريده‌شدگان است يكسان خواهد بود؟!)شكر و سپاس مخصوص و ويژۀ خدا است(همۀ نعمتها از آن او است،جز او در آن نعمتها شريك و انباز او نيست،و كسى جز او شايستۀ حمد و سپاس نخواهد بود)بلكه بيشتر ايشان(مردم يعنى مشركين)نميدانند(كه همۀ نعمتها از جانب او است و حمد و سپاس مخصوص او خواهد بود)

(76) - وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

76-و(باز مثل ديگر زده ميفرمايد:)خدا دو مرد را مثل زده و بيان ميكند كه يكى از آن دو گنگ است كه بر هر چيزى(گفتن سخنى)توانايى ندارد،و او بر مولى و آقاى خود بار گران است،مولى و آقايش او را هر كجا بفرستد خير و نيكى نياورد(كارى انجام ندهد)آيا يكسان و برابر است آن مرد گنگ و كسى كه(سخنگو است و)بعدل و داد(بخير و نيكى)امر ميكند و فرمان ميدهد و خود بر راه است(پيرو دين و آئين اسلام)است‌؟(نه،پس چگونه بتهايى را كه داراى هيچگونه خير و نيكى نيستند با خدايى كه هر خير و نيكى از جانب او است يكسان و برابر ميدانيد)

(77) - وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

77-و(پس از آن كمال علم و قدرت خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)نهفته و ناديدۀ آسمانها و زمين(علم و دانش بآن)مخصوص خدا است،و كار قيامت و آشكار ساختن رستاخيز(براى خداى تعالى)مانند چشم بر هم زدن بلكه آن نزديكتر(زودتر و آسانتر)است،البته خدا بر هر چيز(كه اراده نمايد و بخواهد)توانا است

(78) - وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

78-و خدا شما را(بقدرت و توانايى خود)از شكمهاى مادرانتان بيرون آورد در حالى كه چيزى را نميدانستيد،و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد تا(مواعظ‍‌ و پندهاى پيغمبران را بشنويد،و آيات و نشانه‌هاى خدا را ببينيد،و معارف و علوم و دانستنى‌ها را بفهميد و دريابيد،و)شكر و سپاس(نعمتهاى خدا را)بجا آوريد

(79) - أَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّرَاتٍ فِي جَوِّ السَّمَاءِ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

79-آيا(مشركين)نديدند(نمينگرند)پرندگان را در حالى كه رام شده‌اند(براى پرواز)در فضاء و گشادگى آسمان(پرواز ميكنند بى‌آنكه بچيزى تكيه نمايند)آنها را جز خدا(از افتادن بر زمين چيزى)نگهدارى نميكند(خداى تعالى آنها را آن چنان آفريده كه بآسانى در فضاء آسمان پرواز مينمايند و جسم ثقيل آنها هواى لطيف را نميشكافد كه بزمين افتند،و قوّه جاذبۀ زمين آنها را بسوى خود نميكشاند،و از پرواز باز نميدارد)البته در آنچه بيان شد آيات و نشانه‌هايى است(بر وحدت و يگانگى خداى تعالى و قدرت و توانايى او)براى گروهى كه ايمان ميآورند و(بخدا و رسول)ميگروند(چون آنان بوسيلۀ فكر و انديشه در آنها نفع و سود ميبرند)

(80) - وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُيُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقَامَتِكُمْ وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَمَتَاعًا إِلَى حِينٍ

80-و خدا از خانه‌هاتان(كه از آنچه خدا آفريده و از گل و سنگ و خشت و چوب و جز آنها ميسازيد)براى شما مسكن و نشيمنگاه قرار داد(تا در آنها استراحت نموده و آرام گيريد)و از پوستهاى چهارپايان(پس از آنكه دبّاغ و پيراينده آنها را پيراسته نمود)براى شما خانه‌هايى(مانند خيمه و چادرى كه در جايى زنند و زير سايۀ آن نشينند)قرار داد كه آنها را روز(هنگام)كوچ كردنتان(از جايى بجايى)و روز(هنگام)اقامت و ماندنتان(در جايى)سبك يابيد،و براى شما از پشمها(ى گوسفند)و كركها(ى شتر)و مويها(ى بز)رختها و گستردنيها،و كالا قرار داد تا هنگامى كه زنده‌ايد

(81) - وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلَالًا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبَالِ أَكْنَانًا وَجَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَسَرَابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ كَذَلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ

81-و خدا براى شما از آنچه(درختها و كوه‌ها و ابرها و جز آنها كه)آفريده سايه‌ها قرار داد(تا هنگام گرمى از آنها بهره‌مند شويد)و براى شما از كوه‌ها پناهگاهها(غارها و شكافها)قرار داد(تا شبانان و گوسفندانشان هنگام باريدن باران و برف و پيشآمدها بآنها پناه برند)و براى شما پيراهنها و پوشاكها(از پنبه و پشم و كتان و جز آنها)آفريد كه شما را از گرمى(و سردى)نگاهدارد(و اينكه تقيكم الحر و البرد«شما را از گرمى و سردى نگاه ميدارد»نفرموده براى آنست كه آنچه انسان را از گرمى حفظ‍‌ مينمايد از سردى هم نگاه ميدارد،و عرب ببيان يكى از دو چيز كه معلوم است اكتفاء ميكند)و پيراهنها و پوشاكها(مانند زره«پوششى است آهنى براى حفظ‍‌ بدن از تير و شمشير ميپوشند»)قرار داد كه شما را از آسيب(نيزه و شمشير)دشمنانتان نگهدارد،اينچنين خدا نعمت و بخشش خود را بر شما تمام و كامل ميگرداند تا(در آن فكر كنيد و بيانديشيد،و منعم و بخشندۀ آن را بشناسيد،و)مسلمان شده و(او را)فرمان بريد

(82) - فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

82-پس(اى پيغمبر اكرم)اگر(ايشان از تفكّر و انديشه نمودن در نعمتهاى خداى تعالى و ايمان آوردن)رو گردانيدند،جز اين نيست كه بر تو پيغام رساندن آشكار است(و البته تو آنچه را بآن مأمور گشته‌اى بجا آوردى)

(83) - يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَهَا وَأَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ

83-نعمت و بخشش خدا را ميشناسند و پس از شناختن آن را انكار ميكنند و نميپذيرند(كه از جانب خداى تعالى است،بلكه آن را از جانب بتها ميدانند و آنها را ميپرستند و ميگويند:ما بسبب شفاعت و خواهش بتها بآن نعمت روزى داده شده‌ايم،و آن بتها را در آن نعمت شريك و انباز خدا ميگردانند،يا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را كه نعمت خدا است ميشناسند و پس از آن او را انكار كرده و تكذيب مينمايند)و بيشتر ايشان(آنان كه دعوت پيغمبر اكرم را شنيده‌اند،يا همۀ اينان)كافر و ناگرويده‌اند و سپاسگزار نيستند

(84) - وَيَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا ثُمَّ لَا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ

84-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بياد بياور روزى(قيامت)را كه(جزاء و سزاى ايشان را خواهيم داد،و در آن روز)از هر امّت و گروهى گواهى(پيغمبرشان را)برانگيزيم(تا بايمان مؤمن و كفر كافر آن گواهى دهد،و گواهى دادن پيغمبران در آن روز بر ايمان و كفر ايشان با اينكه خداى تعالى آن را ميداند براى آنست كه برسوايى و خوف و ترس آنان بيفزايد)پس از آن(از جانب خداوند سبحان)براى كفّار و ناگرويدگان اذن و دستورى(در سخن گفتن)داده نميشود(تا از كفر و گناهانشان عذر و پوزش بخواهند)و نه از ايشان(عمل و كارى كه سبب)رضاء و خوشنودى(پروردگارشان گردد)درخواست ميشود(بآنان نگويند:كارى كنيد تا پروردگارتان از شما راضى و خوشنود گردد،زيرا آن روز،روز جزاء و سزا است،نه جاى تكليف و امر و نهى و توبه و بازگشت)

(85) - وَإِذَا رَأَى الَّذِينَ ظَلَمُوا الْعَذَابَ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ

85-و(پس از آن حال و چگونگى كفّار و مشركين را در روز قيامت بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه(بخود)ستم كرده‌اند(بخدا و رسول نگرويده‌اند)هنگامى كه عذاب و شكنجۀ(آتش دوزخ)را ببينند(فرياد كنند و تخفيف و كم شدن آن عذاب را درخواست نمايند)پس عذاب از آنها تخفيف داده نشده و كم نميگردد،و نه ايشان را مهلت و درنگ ميدهند(تا از گناهانشان عذر و پوزش بخواهند)

(86) - وَإِذَا رَأَى الَّذِينَ أَشْرَكُوا شُرَكَاءَهُمْ قَالُوا رَبَّنَا هَؤُلَاءِ شُرَكَاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُو مِنْ دُونِكَ فَأَلْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكَاذِبُونَ

86-و چون مشركين و كسانى كه براى خدا شريك قرار داده بودند،شريكها و انبازهاى خودشان(شياطين و بتها)را(كه شريكهاى خدا ميدانستند و آنها را ميپرستيدند)ببينند،ميگويند:پروردگار ما اينانند شريكهاى ما كه(ما را گمراه كردند،و ما آنها را شريكهاى تو گردانيديم،و)آنها را جز تو ميخوانديم(ميپرستيديم)پس(برخى از عذاب ما را بايشان ده،آن گاه خداى تعالى)بتها(را بسخن آورد،و آنها اين)سخن را بسوى ايشان(مشركين)بيافكنند(آنان را پاسخ دهند،يا شياطين بآنها گويند:)كه البتّه شما دروغگويانيد(ما هرگز شما را بپرستش خودمان امر نكرديم،بلكه خودتان ضلالت و گمراهى را برگزيديد،يا دروغگويانيد كه ميگفتيد:ما در شايستگى براى پرستش،شركاء و انبازهاى خدائيم)

(87) - وَأَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

87-و مشركين در آن روز فرمان بردن خود را بسوى خدا پيشنهاد كنند(اوامر و نواهى او را كه در دنيا انكار ميكردند بپذيرند،و ليكن پذيرفتن در آن هنگام سودى ندارد)و از آنان كم گردد و باطل و تباه شود آنچه را(بر خدا)دروغ مى‌بستند(ميگفتند:خدا بپرستش بتها راضى است،و شفاعت آنها را دربارۀ بندگانش ميپذيرد)

(88) - الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يُفْسِدُونَ

88-آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويدند،و مردم را از راه خدا(از مسلمان شدن)باز داشتند(در دوزخ)عذاب و شكنجه‌اى بالاى عذابشان افزوده ميسازيم(زيرا ايشان در دنيا بر گمراهى خودشان گمراه كردن ديگران را ميافزودند،پس مانند عذاب پيروانشان براى ايشان خواهد بود)بسبب آنكه(در دنيا)فساد و تباهى ميكردند(مردم را بسوى كفر دعوت نموده و ميخواندند،و باطل و نادرستى را كمك و يارى ميكردند)

(89) - وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلَاءِ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ

89-و(پس از آن ايشان را از هول و ترس قيامت تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) يادآور روزى(قيامت)را كه در هر امّت و گروهى گواهى بر ايشان از خودشان(پيغمبرشان را)برانگيزيم(تا بر ايمان و كفرشان گواهى دهد،و عذر و بهانه‌اى براى آنان نباشد)و تو را بر ايشان(امّتها و گواهانشان)گواه بياوريم(ناگفته نماند:اين بيان دلالت دارد بر اينكه جائز و روا نيست هر عصر و زمانى خالى و تهى باشد از كسى كه قول و گفتارش بر اهل زمانش حجّت است،و آن كس بايد معصوم و منزّه و پاك از گناه باشد،و گرنه محتاج بگواه ديگرى است)و(پس از آن بزرگوارى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را بفرستادن قرآن عظيم بر او يادآورى نموده ميفرمايد:)ما كتاب(قرآن مجيد)را بر تو فرود آورديم براى بيان كردن و آشكار ساختن هر چيز(كه مردم در دين و دنيا و آخرت بآن محتاج و نيازمندند،و آن يا از قرآن دانسته ميشود،يا از بيان پيغمبر اكرم و ائمّۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»كه بيان ايشان هم مستفاد از قرآن كريم است،زيرا آنانند راسخون و استواران و توانايان در علم و دانش)و براى هدايت و راهنمايى(مردم از ضلالت و گمراهى بسوى حقّ‌ و راستى)و رحمت و بخشايش(بر ايشان)و بشارت و مژده دادن(بثواب و پاداش هميشگى)براى مسلمانان و فرمانبران

(90) - إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

90-(و چون دانسته شد كه بيان هر چيز در قرآن مجيد است اكنون آنچه را كه در قرآن عظيم بآن امر و آنچه را كه از آن نهى كرده بيان نموده ميفرمايد:)البتّه خدا(در قرآن كريم بندگانش را)بعدل و داد(دربارۀ مردم و خود)و احسان و نيكى كردن(بخود و بديگران)و ببخشيدن(از مال و دارايى و علم و دانش)بخويشاوندان امر ميكند و فرمان ميدهد(عدل دربارۀ مردم آنست كه حقوق ايشان را حفظ‍‌ نموده و نگهدارد و آن را ضائع و تباه نسازد،و احسان بخود آنست كه خويشتن را از كارهاى زشت و از آنچه زيان دنيا و آخرت در آنست جلوگيرى نمايد،و احسان بديگران آنست كه از مال و دارايى و علم و دانش خود بآنان ببخشد،و اينكه خويشاوندان را بيان كرده با اينكه امر باحسان ايشان را هم در بر دارد براى آنست كه بدانند احسان و نيكى كردن بآنها از احسان بديگران افضل و برتر است)و از كارهاى زشت(مانند زنا و همبستر شدن با زنى كه حرام و ناروا است و مى آشاميدن و دزدى كردن)و از آنچه(نزد عقلاء و خردمندان)پسنديده نيست،و از ظلم و ستم(بجان و مال و ناموس مردم)نهى ميكند و باز ميدارد،شما را(بامر و نهى خود)پند ميدهد تا پندپذير شويد(گفته شده:اگر در قرآن كريم جز اين آيه نبود هر آينه كافى و بس بود كه بگوئيم:بيان هر چيزى در قرآن مجيد است)

(91) - وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلَا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ

91-و(پس از امر بعدل و داد و احسان و نيكى كردن و نهى از كارهاى زشت و ناپسنديده و از ظلم و ستم كه همۀ آنها عهد و پيمان خدا است با بندگانش اكنون مردم را بوفاء بعهد ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)بعهد و پيمان خدا وفاء كنيد(احكام و دستورهاى او را بجا آوريد)چون(با او)عهد نموديد(با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بيعت كرديد و پيمان بستيد و بآن حضرت ايمان آورديد و گرويديد)و سوگندها(ى خودتان)را(بخدا هنگام پيمان بستن)پس از محكم و استوار ساختن(دربارۀ انجام دادن)آنها نشكنيد در حالى كه خدا را(بوفاء نمودن بآنچه بر آن عهد و پيمان بستيد)بر خودتان ضامن و پذيرنده گردانيديد،محقّقا خدا ميداند آنچه(وفاء بعهد و پيمان شكنى)را كه بجا ميآوريد(بنا بر اين از عقاب و كيفر شكستن عهد و پيمان با او بپرهيزيد)

(92) - وَلَا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ

92-و(پس از آن وفاء بعهد را تأكيد نموده و استوار ساخته ميفرمايد:اى مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول دربارۀ عهد و پيمان و شكستن آن)نباشيد مانند زنى(ريطه دختر عمرو ابن كعب ابن سعد ابن تميم ابن مرّة)كه(از قبيله و گروه قريش بوده،و او را خرقاء مكّه«:زن بى‌خرد مكّه»ميناميدند،زيرا)رشتۀ خود را پس از تابيدن و محكم و استوار ساختن برهم ميزد و واميتابيد(حضرت باقر عليه السّلام فرموده:زنى كه رشتۀ خود را واميتابيد از قبيلۀ بنى تميم ابن مرّة بوده كه او را ريطه دختر كعب ابن سعد ابن تميم ابن لؤى ابن غالب ميگفتند،و او حمقاء و زن بى‌خردى بوده كه موى ميريسيده و آن را واميتابيد و باز آن را ميريسيد،خلاصۀ مانند آن زن نباشيد)در حالى كه سوگندهاتان را(بر عهد و پيمانها)در ميان خودتان مكر و چاره‌جويى و خيانت و نادرستى ميگيريد(و بيعت و پيمانتان را با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مى‌شكنيد)براى اينكه گروهى بيشتر از گروهى ميباشند(براى اينكه كفار قريش از مسلمانان بيشتر و داراترند مكر و خيانت نكنيد و پيمان نشكنيد)جز اين نيست كه خدا شما را بآن امر بوفاء بعهد(يا ببسيارى گروهى كه كفّار قريش باشد)ميازمايد(با شما مانند كسى كه ديگرى را ميازمايد رفتار مينمايد تا هويدا گردد كداميك از شما فريفتۀ بسيارى كفّار و دارايى ايشان شده و از كمى مسلمانان و ضعف و ناتوانى ايشان مضطرب و نگران گرديده و عهد و پيمان خود ميشكند)و هر آينه براى شما روز رستاخيز آشكار مينمايد آنچه را كه در(صحّت و درستى)آن اختلاف و ناسازگارى مينموديد(آن را نميپذيرفتيد)

(93) - وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

93-و(پس از بيان اختلاف و ناسازگارى و نپذيرفتن مردم دين و آئين حق و درست را قدرت و توانايى خود را بر وادار نمود نشان بر پذيرفتن آن يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر خدا ميخواست هر آينه شما را يك امت و گروه ميگردانيد(ميتوانست شما را مؤمن و گرونده بخود گردانيد)ليكن(چون وادار نمودن بر ايمان آوردن با حكمت و درستكارى منافات دارد،از اينرو)گمراه ميكند(به خود وا ميگذارد)هر كه را بخواهد(بسبب عناد و دشمنيش با خدا و رسول شايسته هدايت و رستگارى نباشد)و هدايت و راهنمايى(بسوى حقّ‌)مينمايد هر كه را بخواهد(بسبب شايستگى كه دارد توفيقش ميدهد و اسباب هدايت و راهنماييش را آماده ميگرداند)و هر آينه(روز قيامت)از شما سؤال و پرسيده ميشود و از آنچه(در دنيا)بجا ميآوريد

(94) - وَلَا تَتَّخِذُوا أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهَا وَتَذُوقُوا السُّوءَ بِمَا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَلَكُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

94-و(پس از آن باز مؤمنين را از عهد و پيمان شكستن نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)سوگندهاى خود را(بر عهد و پيمان كه بستيد)مكر و خيانت در ميان خودتان ميگريد تا پاى(شما اى مؤمنين)پس از استوارى آن بلغزد(تا پس از هدايت و رستگارى گمراه گرديد)و رنج و سختى(دنيا)را بچشيد بسبب آنكه(مردم را)از راه خدا(ايمان آوردن باو)باز ميداريد(زيرا پيمان شكستن و بازگشتن بكفر مانع و جلوگير از ايمان آوردن ديگران خواهد بود)و براى شما(در قيامت)عذاب و شكنجۀ بزرگ(بسيار سخت)است

(95) - وَلَا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا إِنَّمَا عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

95-و عوض و بجاى عهد و پيمان خدا(بيعت با پيغمبر اكرم)بهاى اندك(كالاى دنيا)مستانيد،محقّقا آنچه(ثواب و پاداش بر وفاء بعهد كه)نزد خدا است براى شما بهتر است اگر(نيكى عاقبت و پايان بيعت با رسول خدا را)بدانيد(زيرا اندكى كه باقى و هميشگى است از بسيارى كه فانى و نيست ميگردد بهتر است،پس چگونه خواهد بود بسيارى كه باقى ميباشد از اندكى كه فانى ميگردد؟!)

(96) - مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

96-آنچه(كالاى دنيا كه)نزد شما است فانى و نيست ميشود،و آنچه(نعمتهاى هميشگى كه)نزد خدا است(و براى مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول آماده گردانيده)باقى و هميشه است،و(چون وفاء بعهد و ثبات و ايستادگى بر ايمان وابستۀ بصبر بر فقر و تهى دستى و شكيبايى بر شدائد و سختيها ميباشد ميفرمايد:)آنان كه(بر وفاء بعهد و پيمان خدا)صبر و شكيبايى نمودند اجر و پاداششان را در برابر نيكوترين چيزى(واجبات و مستحبّات)كه بجا ميآورند(چون مباح و آنچه روا است پاداشى ندارد)ميدهيم

(97) - مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

97-(پس از آن مؤمنين را بر اعمال صالحه و كارهاى شايسته ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)هر كه از مردن يا زن كار شايسته‌اى بجا آورد در حالى كه مؤمن و گروندۀ(بخدا و رسول)باشد محقّقا او را بزندگى پاكيزه(بقناعت و راضى و خورسند بودن بآنچه خدا روزى او گردانيده)زنده ميداريم،و البتّه پاداش ايشان را در برابر نيكوترين چيزى كه بجا ميآورند ميدهيم

(98) - فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

98-(و)پس(از امر باعمال صالحه باستعاذه و پناه بردن بخداى تعالى از شرّ و بدى شيطان كه انسان را بگناهان وادار ميكند امر مينمايد،و چون قرآن كريم عمده و تكيه‌گاه در همۀ كارهاى دين مقدّس اسلام است استعاذه را بآن اختصاص داده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يا اى شنونده)آن گاه كه(ميخواهى)قرآن بخوانى از(وسوسه و وادار نمودن بشرّ و بدى)شيطان و ديو سركش رانده شده از رحمت،بخدا پناه ببر و از او پناه بخواه(بگو:اعوذ باللّه من الشّيطان الرجيم«از شيطان رانده شده از رحمت بخدا پناه ميبرم»علماء رحمه اللّٰه بر آنند كه استعاذه و پناه خواستن از خداى تعالى هنگام تلاوت و خواندن قرآن مجيد در نماز در ركعت يكم و در غير نماز مستحبّ‌ و نيكو است،و در نماز مستحبّ‌ است آهسته خوانده شود)

(99) - إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

99-(پس از آن فائده و سود استعاذه را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا براى شيطان غلبه و چيرگى نيست بر كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان دارند(و بزبان و دل از خداى تعالى استعاذه ميجويند و پناه ميخواهند)و(براى جلوگيرى از وسوسۀ شيطان)بر پروردگارشان توكّل مينمايند و كارهاشان را باو واميگذارند

(100) - إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ

100-جز اين نيست كه غلبه و چيرگى او بر كسانى است كه او را دوست ميدارند(از او فرمان ميبرند)و بر كسانى است كه بوسيلۀ(طاعت و پيروى از)او براى خدا شريك و انباز ميگيرند(يا بر كسانى است كه بخدا شرك آورند،و جز او را در عبادت و پرستش شريك او قرار ميدهند)

(101) - وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

101-و(چون سخن از قرآن كريم و خواندن آن در ميان آمد برخى از سخنان نادرست مشركين را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر گاه(حكم)آيه‌اى(از آيات قرآن مجيد)را بجاى(حكم)آيه‌اى عوض نمائيم در حالى كه خدا داناتر است به(حكمت و مصلحت)آنچه فرو ميفرستد(ميداند:جائز و روا است چيزى در وقتى كه داراى مصلحت و شايستگى است هنگام ديگر همان چيز داراى مفسده و تباهى باشد،و)مشركين(چون آن تبديل و عوض كردن را ببينند)گويند:(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) تو افتراء زننده و دروغ بافنده‌اى(از پيش خود مى‌گويى:اين آيه ناسخ و از ميان برنده است،و آيه منسوخ و از ميان رفته شده،چنين نيست كه كفّار ميگويند)بلكه بيشتر ايشان نميدانند(كه آن نسخ از جانب خداى تعالى است،و اندكى از آنان هم كه ميدانند بسبب دشمنيشان با خدا و رسول آن را انكار كرده و نميپذيرند)

(102) - قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ

102-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:روح پاك(جبرائيل عليه السّلام)آن(قرآن)را از جانب پروردگارت بحقّ‌ و راستى(كه شكّ‌ و دودلى در آن راه ندارد)فرود آورده براى اينكه اهل ايمان را(بر ايمان به اينكه آن كلام و سخن خدا است)ثابت و پايدار سازد،و براى مسلمانان و فرمانبران(احكام خدا)هدايت و راهنمايى(بسوى حقّ‌)و بشارت و مژدۀ(بثواب و پاداش)باشد

(103) - وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ

103-و هر آينه ما ميدانيم كه ايشان(كفّار)ميگويند:(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بدروغ ميگويد:قرآن از جانب خدا است،بلكه)جز اين نيست كه بشر و آدمى(ابو فكيهه غلام ابن الحضرمىّ‌،يا سلمان فارسى قرآن را)باو ميآموزد(خداى تعالى دربارۀ نادرستى اين سخن ميفرمايد:)زبان كسى كه(اين قرآن را)باو نسبت ميدهند(و آن را گفتۀ او ميدانند)فصيح و زبان آور نيست،و اين قرآن(را كه پيغمبر اكرم آورده)زبان عربىّ‌ آشكار است(آورندۀ آن بزبان عربىّ‌ سخن ميگويد،و شما كه با داشتن كمال فصاحت و بلاغت نميتوانيد مانند كوتاهترين سورۀ آن را بياوريد،چگونه اعجمىّ‌ شكسته زبانى ميتواند چنين سخنى را بياورد؟!و اينكه عجمى نفرموده براى آنست كه عجمىّ‌ منسوب بعجم و فارس است و اگر چه فصيح و زبان‌آور باشد،و اعجمىّ‌ كسى است كه فصيح و زبان آور نيست و اگر چه عربىّ‌ باشد)

(104) - إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ لَا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

104-(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البته آنان كه بآيات و نشانه‌ها(معجزات و راهنماها)ى خدا ايمان نميآورند و نميگروند،خدا ايشان را(براه راست و راه بهشت جاويد)هدايت و راهنمايى نميكند،و(در قيامت)براى آنها عذاب و شكنجۀ دردناكست

(105) - إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ

105-جز اين نيست كه افتراء ميزنند و از پيش خود دروغ ميبافند كسانى كه بآيات و نشانه‌هاى خدا ايمان نميآورند،و آنان همان دروغ گويانند(كه از عذاب خدا نميترسند و باو نميگروند،نه پيغمبر اكرم كه نخست ايمان آورنده بخدا است و از عذاب او ترسنده‌ترين ترسندگان ميباشد.كسى برسولخدا صلّى اللّٰه عليه و آله گفت:يا رسول اللّٰه مؤمن زنا ميكند و با زنى كه همبستر شدن با او حرام است همبستر ميشود؟فرمود:گاهى ميشود،گفت:يا رسول اللّٰه مؤمن دزدى ميكند؟فرمود:گاهى ميشود،گفت:يا رسول اللّٰه مؤمن دروغ ميگويد؟فرمود:نه،پس از آن اين آيه را خواند)

(106) - مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

106-(پس از آن مسلمانانى را كه مرتد شده و از دين اسلام بسوى كفر بازگردند تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هر كه پس از ايمان آوردنش(بخدا و رسول،و آشكار شدن حقّ‌ و راستى نزد او بسبب گفتار نادرست مشركين)بخدا كافر شود(بدين و آئين كفّار و ناگرويدگان باز گردد)مگر كسى كه(بر آشكار ساختن سخن كفر بزبان)مجبور و وادار شود در حالى كه دلش بايمان مطمئنّ‌ و آرام است،و ليكن كسى كه(مجبور و وادار نشده و)سينه(دل)خود را(كه در سينه قرار دارد)بكفر بگشايد(از روى دل كفر را بپذيرد)پس غضب و خشم از جانب خدا(دورى رحمت او)بر ايشان خواهد بود،و براى آنان عذاب و شكنجۀ بزرگ(بسيار سخت)است(گفته‌اند:قول و گفتار خداى تعالى:

(107) - ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

107-آن غضب و خشم و عذاب و شكنجۀ بزرگ بر ايشان براى آنست كه آنان زندگانى دنيا را دوست داشتند و آن را بر(زندگانى)آخرت و سراى ديگر(و نعمتهاى هميشگى آن)برگزيدند،و براى آنست كه خدا گروه كفّار را(براه راست)هدايت و راهنمايى نمينمايد(آنها را بسبب دشمنيشان با خدا و رسول بخودشان واميگذارد)

(108) - أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ

108-آن گروه(كه زندگانى دنيا را بر آخرت برگزيدند)كسانى هستند كه خدا بر دلها و گوش و ديده‌هاشان مهر نهاد(راه بر آنها بسته شده كه حقّ‌ را نميفهمند و در نمييابند و آن را نميشنوند و نمى‌بينند)و آنان(از عاقبت و پايان كار و سختى عذاب هميشگى)همان ناآگاهانند

(109) - لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ

109-محقّقا ايشان در آخرت و سراى ديگر همان زيانكارانند(كه در دنيا عمر خود را براى تحصيل و بدست آوردن عذاب هميشگى بكار بردند،با اينكه ميتوانستند آن را براى بدست آوردن نعمتهاى جاويد بكار برند)

(110) - ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا فُتِنُوا ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ

110-پس(از آن احسان و نيكى خود را بر آنان كه مجبور و وادار شدند كه كفر را بزبان آشكار سازند بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) هر آينه پروردگارت براى كسانى كه از شهر خود(مكّۀ معظّمه بمدينۀ طيّبه براى حفظ‍‌ و نگهدارى دين و آئينشان و يارى كردن پيغمبرشان)هجرت كرده و دورى گزيدند پس از آنكه(از مشركين)بعذاب و شكنجه و اذيّت و آزار گرفتار شدند،و پس از آن(در راه خدا با كفّار)جهاد و كارزار كردند،و(در سختيها)صبر و شكيبايى نمودند،محقّقا پروردگارت پس از آن پيشآمدها هر آينه آمرزندۀ(گناهانشان بوده و بايشان)مهربان است

(111) - يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا وَتُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

111-روزى(قيامت)كه بيايد،هر كس براى خود مجادله و گفتگو كند(و نميتواند بديگرى كمك نمايد،ميانديشد كه چگونه از عذاب آن روز رهايى يابد)و هر كسى را سزاى آنچه(خير و نيكى و شرّ و بدى كه)بجا آورده كامل داده ميشود،و(در آن روز) بايشان ظلم و ستم نميشود(عاصى و گناهكار را بيش از آنچه سزاوار است عقاب و كيفر نمينمايند،و مطيع و فرمانبر را كمتر از آنچه شايسته است ثواب و پاداش نميدهند)

(112) - وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ

112-و(پس از آنكه كفّار را از عذاب قيامت تهديد نمود اكنون آنان را از عذاب دنيا ترسانده ميفرمايد:)خدا(براى كفّار و كسانى كه پس از ايمان آوردن بكفر بازگردند)مثل زده و شبيه و مانندى(براى ايشان)بيان كرده(و آن مثل اينست:)دهى بود(كه مردم آن از بيماريها و آزار دشمنان)ايمن و آسوده و(بسبب زيبايى و فراوانى نعمت آن و گوارا بودن آب و خوشى هوايش در آن)آرميده(بودند و بجاى ديگر نميرفتند،و)روزى(اهل)آن از هر جايى(شهرها و ده‌ها)بسيار(بر آنان)ميآمد،پس مردم آن ده بنعمتهاى خدا كفران و ناسپاسى نمودند،خدا هم گرسنگى و ترس را بآنان چشانيد و چنان گرفتارشان كرد كه گرسنگى و ترس(از هلاك و تباه شدن)مانند لباس و پوشش(كه انسان را ميپوشاند)آنان را پوشانيد بسبب آنچه(كفران و ناسپاسى كه)ميكردند

(113) - وَلَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَهُمْ ظَالِمُونَ

113-و هر آينه پيغمبرى از خودشان(كه او را ميشناختند از جانب خداى تعالى)بسوى ايشان آمد(و آنان را براه حقّ‌ و درست و وجوب شكر و سپاس از نعمت و حرمت و ناروا بودن كفران و ناسپاسى از آن هدايت و راهنمايى نمود،و ببدى عاقبت و پايان كردارشان آگاهشان ساخت)پس او را(در آنچه بامر و فرمان خداوند سبحان بايشان ميگفت)تكذيب نموده و دروغ دانستند،پس عذاب و شكنجۀ(گرسنگى و ترس هلاك و تباه شدن)ايشان را فراگرفت،در حالى كه آنان(بسبب كفران و ناسپاسى بخودشان)ستمكار بودند(از ائمّۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»رسيده:مردم دهى كه خداى تعالى ميفرمايد:

(114) - فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ

114-پس(از آن مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول را بشكر و سپاس از نعمتهاى خود ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)بخوريد از آنچه(نعمتهايى كه)خدا شما را روزى داده در حالى كه حلال و روا و پاكيزه است،و شكر و سپاس نعمت و بخشش خدا را بجا آوريد اگر شما(از روى اخلاص و راستى)تنها او را ميپرستيد(زيرا عبادت و بندگى خدا تمام و كامل نميگردد مگر بشكر و سپاسگزارى از او)

(115) - إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

115-(پس از آن حرمت و ناروا بودن خوردن برخى از آنچه را كه مشركين حلال و روا ميدانستند يادآورى نموده ميفرمايد:)جز اين نيست كه خدا بر شما حرام و ناروا كرده است(خوردن)مردار(حيوانى كه خود مرده باشد،و يا بخلاف دستور شرع كشته و شكار شود)و خون(كه در رگها روان است،نه خونى كه پس از ذبح و گلو بريدن در گوشت ميباشد)و گوشت خوك(و همۀ اجزاء آن،و اينكه تنها گوشت آن را بيان كرده براى آنست كه مشركين آن را ميخوردند)و آنچه(حيوان حلال گوشت)را كه هنگام ذبح غير نام خدا را(نام بتها كه شرح آن در سورۀ بقره آيۀ يكصد و هفتاد و سوّم گذشت)بر آن صدا زنند،پس كسى كه(از گرسنگى يا از واداشتن ديگرى او را)مضطرّ و بيچاره گردد در حالى كه ستمكار(نافرمان)نباشد،و از حدّ و اندازه(كه شرع دستور داده)تجاوز ننموده و نگذرد(باندازه‌اى كه از گرسنگى نميرد،از آنها بخورد)محقّقا خدا بسيار آمرزندۀ(گناهانش ميباشد،و)بى‌اندازه(بر او)مهربان است(كه هنگام اضطرار از خوردن حرام نهى ننموده و بازنداشته است)

(116) - وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ

116-و(پس از آن مشركين را از حرام دانستن آنچه را كه خدا حلال گردانيده نهى كرده ميفرمايد:)براى بيان كردن و گفتن زبانهاتان دروغى را،نگوئيد:اين حلال و روا است و اين حرام و ناروا(براى آنچه از پيش خود حلال و حرام ميدانيد نگوئيد:اين حلال است و اين حرام)تا بر خدا افتراء زده و دروغ بافيد(بگوئيد:خدا ما را باين كار امر كرده و فرمان داده،پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البتّه كسانى كه بر خدا دروغ مى‌بندند رستگار نخواهند شد(از عذاب و كيفر خدا نجات و رهايى نيابند)

(117) - مَتَاعٌ قَلِيلٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

117-آنچه(ثروت و دارايى و لذت و خوشى در دنيا كه)ايشان براى بدست آوردن آن دروغ ميبافند متاع و بهرۀ اندك است(كه زود فانى و نيست ميشود)و(در آخرت)براى آنان عذاب و شكنجۀ دردناك(هميشگى)ميباشد

(118) - وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا مَا قَصَصْنَا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

118-و(پس از آن سبب حرام كردن چيزهايى را در دين و آئين يهود يادآورى نموده ميفرمايد:)بر كسانى كه يهود بودند حرام كرديم آنچه را پيش از اين(در س 6 ى 146:

(119) - ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ

119-پس(از آن راه نجات و رهايى از عذاب گناه افتراء و دروغ بستن بخدا و حرام نمودن حلال و حلال كردن حرام را بيان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) البته پروردگار تو براى كسانى كه از روى جهل و نادانى كار بد كردند(براى خدا شريك و انباز قرار دادند و باو افتراء زده و دروغ بستند)و پس از آن(پشيمان شده و)توبه نموده و بازگشتند،و خود را اصلاح كرده و شايسته گردانيدند(ايمان آورده و گرويدند و از خدا و رسول اطاعت و پيروى كردند)محقّقا پروردگارت پس از توبه و بازگشت(يا پس از جهالت و نادانى،يا پس از معصيت و نافرمانى ايشان)هر آينه آمرزندۀ(كار بد ايشان ميباشد،و بآنها)مهربان است(توبه و بازگشتشان را ميپذيرد و ثواب و پاداششان ميدهد)

(120) - إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

120-(پس از آن دربارۀ بطلان و نادرستى گفتار مشركين كه ميگفتند:ما پيرو دين و آئين حضرت ابراهيم«على نبينا و آله و عليه السلام»هستيم،و بآن بزرگوار افتخار و سرفرازى مينمودند،ميفرمايد:)هر آينه ابراهيم(چون قوم و مردم زمانش«كه همه كافر و مشرك بودند»را بتوحيد و يگانه دانستن خداى تعالى دعوت مينمود و ميخواند و كسى دعوتش را نميپذيرفت بآن ماند كه)خود بتنهايى امّت و گروهى فرمان برندۀ خدا و رو گردانندۀ از هر باطل و نادرستى بود،و او از كسانى كه براى خدا شريك ميگيرند نبود

(121) - شَاكِرًا لِأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

121-(بلكه يگانه خداپرست و چنان كه شايسته است)نعمتهاى خدا را سپاسگزار بود،خدا او را(براى نبوّت و پيغمبرى و امامت و پيشوايى)برگزيد،و براه راست(به هر خير و نيكى)راهنماييش نمود

(122) - وَآتَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ

122-و در دنيا نيكويى باو داديم(محبّت و دوستيش را در دلها افكنديم كه اهل اديان همگى او را ميستايند،و خاتم الأنبياء و اوصياء آن حضرت«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»را از نسل و فرزندان او گردانيديم)و البته او در آخرت و جهان ديگر از شايستگان و نكوكاران(از دارندگان درجات عاليه و پايه‌هاى بلند)است

(123) - ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

123-پس از آن(بزرگترين مقام و ارجمندى را كه بابراهيم عليه السّلام داده يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله دربارۀ بزرگوارى ابراهيم بس است كه)بسوى تو(كه افضل و برتر از ابراهيم و همۀ پيغمبران هستى)وحى و پيغام فرستاديم كه از ملت و كيش ابراهيم(از طريقه و روش او در دعوت مردم بتوحيد)در حالى كه از هر باطل و نادرستى روگردان بسوى حقّ‌ بود،پيروى كن،و او از شرك آورندگان(كه مشركين ميگويند:ما پيرو او هستيم)نبود

(124) - إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

124-(و براى اينكه دانسته شود روز شنبه را عيد گرفتن از دين و آئين ابراهيم عليه السّلام نميباشد ميفرمايد:)جز اين نيست كه(وجوب)تعظيم و بزرگ داشتن شنبه بر كسانى(يهود)قرار داده شد كه(با پيغمبرشان)دربارۀ آن اختلاف و ناسازگارى نمودند(زيرا پيغمبرشان آنان را امر كرد كه روز جمعه را براى عبادت و بندگى خداوند سبحان اختيار كنند،پس اندكى از ايشان فرمان او را پذيرفتند و بسيارى فرمانش را نبرده بجاى جمعه شنبه را برگزيدند،خداى تعالى بسبب اين نافرمانى تعظيم و بزرگ داشتن شنبه را واجب گردانيد و آنها را از گرفتن ماهى نهى نمود و بازداشت،و آنان چون فرمان او را انجام ندادند مسخ شده و بصورت بوزينگان درآمدند،چنان كه شرح آن در ترجمه و تفسير آيۀ شصت و پنجم از سورۀ دوّم بيان شد)و محقّقا پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)روز رستاخيز ميان ايشان حكم ميكند و فرمان ميدهد در آنچه كه در آن اختلاف و ناسازگارى مينمودند(حقّ‌ و درستى و باطل و نادرستى را آشكار ميسازد،آن گاه اهل حقّ‌ را ببهشت ميبرند و پيروان باطل را بدوزخ)

(125) - ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

125-(پس از آن كيفيّت و چگونگى دعوت بتوحيد را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله خواصّ‌ و بزرگان و نيكان و دانايان از)مردم را براه(دين و آئين)پروردگارت دعوت كن و بخوان بحكمت و دانش(بحجّت و دليل)و(عوامّ‌ و تودۀ مردم و نادانان آنان را به)پند و اندرز نيكو،و با(معاندين و ستيزگان از)ايشان بطريقه و روشى كه نيكوترين طريقه و روش است(با نرمى و سخنى كه ديگرى در برابر آن ساكت و خاموش شده آن را بپذيرد)مجادله و گفتگو كن(وظيفه و كارى كه صلاح و شايسته است و تو بايد آن را انجام دهى اينست،و بدان)محقّقا پروردگارت داناتر است به(حال و چگونگى)كسى كه از راه(دين)او گمراه شده(چشم پوشيده و بباطل و نادرستى گرائيده،و او را عذاب و شكنجه خواهد نمود)و پروردگارت داناتر است براه يافتگان(كسانى كه بخدا و رسول ايمان آورده و گرويده‌اند،و ثواب و پاداش بسيار بآنان خواهد داد)

(126) - وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ

126-و(چون دعوت پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله مردم را بتوحيد بستگى دارد بظلم و ستم نمودن و آزار رساندن كفّار و ناگرويدگان،و ظلم كردن و آزار رساندن بستگى دارد بانتقام و كيفر،خداى تعالى دربارۀ انتقام و كيفر نمودن بعدل و داد و تجاوز نكردن از حدّ و اندازه امر نموده ميفرمايد:اى مؤمنين)اگر(بكفّار دست يافتيد و خواستيد ايشان را در برابر ظلم و ستمى كه بشما نمودند)عقاب كنيد و شكنجه و آزار رسانيد،پس مانند آنچه بآن عقاب شده‌ايد عقاب نمائيد(نه كمتر از آن و نه افزون بر آن)و اگر(هنگامى كه بر دشمنانتان دست يافتيد و بر ظلم و ستم ايشان)صبر و شكيبايى نمائيد(و از انتقام و كيفر نمودن چشم پوشيد)هر آينه آن صبر و شكيبايى(نزد خداى تعالى براى صبر كنندگان بر مصائب و اندوهها و شدائد و سختيها)بهتر(سودمندتر و ثواب و پاداش آن بيشتر)است

(127) - وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ

127-و(پس از آگاه ساختن مؤمنين را بر فضيلت و برترى صبر و شكيبايى،افضل و گرامى‌ترين بندگان خود را بصبر كه افضل و برترين اعمال است امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بر اذيّت و آزار كفّار)صبر كن،و نيست صبر و شكيبايى تو مگر بتوفيق و كمك خدا،و بر ايشان(كفّار و گمراه شدنشان از راه حقّ‌)اندوهگين مباش(كه در اعراض و دورى گزيدنشان از دين و آئين خدا سرزنشى بر تو نيست،تو آنچه را بآن مأمور بودى تبليغ نموده و رساندى)و خود را تنگدل مگردان از اينكه آنان(دربارۀ آزار رساندن بتو و به اصحاب و يارانت)مكر و چاره‌جويى ميكنند(زيرا خداوند سبحان مكرشان را بخودشان باز ميگرداند و شما را از شرّ و بدى آنها حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايد)

(128) - إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ

128-البته خدا با پرهيزكاران(از معاصى و گناهان)و با نيكوكاران است(گفته‌اند:در جنگ احد«احد نام كوهى است نزديك مدينه»كه نيمۀ ماه شوّال سال سوّم از هجرت روى داد چون مشركين پس از فتح و فيروزى مسلمانان غلبه يافته و آنان را شكست دادند كشته‌هاى مسلمانان و حمزة ابن عبد المطّلب عليه السّلام را مثله نمودند يعنى گوش و بينى آنها را بريدند،و وحشى غلام جبير بن مطعم كشندۀ حمزه ببالين آن بزرگوار آمده شكم او را شكافت و جگرش را بيرون آورده نزد هند همبستر ابو سفيان آورد،هند آن را گرفته و جويد و بهند جگر خوار شناخته شد،مسلمانان گفتند:اگر خدا ما را بر ايشان مسلّط‍‌ و چيره گرداند علاوه بر مرده‌هاى آنان زنده‌هاشان را هم مثله خواهيم نمود،آن گاه خداى تعالى آيۀ

الإسراء

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ

1-منزّه و پاك(از عجز و ناتوانى و صفات ناشايسته)است آن(خدايى)كه بندۀ خود(حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله)را در شبى(شب هفدهم ماه رمضان هجده ماه پيش از هجرت،يا در شب بيست و هفتم ماه رجب)از مسجد الحرام(يا از خانه امّ‌ هانى خواهر امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»و زوجۀ هبيرة ابن ابى وهب مخزومىّ‌،چنان كه بيشتر مفسّرين بر آنند،و گفته‌اند:مراد از مسجد الحرام در اينجا مكّه است،و مكّه و حرم هر دو مسجد است)بمسجد اقصى و مسجد بسيار دور(از مكّه به بيت المقدس)برد،آن مسجد اقصى كه اطراف و گرداگرد آن را(بميوه‌ها و جويهاى بزرگ گوناگون،يا بنيكوئيها يعنى پيغمبران و فرود آمدن فرشتگان در آن)بركت و افزونى داديم(آن حضرت را از مسجد الحرام بمسجد اقصى برديم)تا برخى آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)خود را باو بنمائيم،البتّه او است شنواى(گفتار بندۀ خود و)بينا(ى بكردارش،يا او است شنواى گفتار كسى كه معراج و بالا رفتن آن حضرت را بآسمانها تصديق ميكند و باور دارد،يا تكذيب ميكند و دروغ ميداند،و بينا است بآنچه بجا ميآورد.ناگفته نماند:آنان كه مسجد اقصى را بيت المقدّس دانسته گفته‌اند:عروج و رفتن رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله از مسجد الحرام تا آنجا از صريح و آشكار قرآن كريم بدست ميآيد،و از مسجد اقصى بآسمانها از اخبار رسيده از پيغمبر اكرم و ائمّۀ معصومين عليه السّلام معلوم و هويدا ميگردد،و بنا بر فرمايش حضرت باقر و حضرت صادق عليه السّلام به اينكه مسجد اقصى مسجدى است در آسمان،ميتوان گفت:اين آيه از قرآن مجيد دليل است بر اينكه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله با بدن شريف در بيدارى از مسجد الحرام بآسمانها رفت،و اخبار رسيده دربارۀ معراج رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بسيار است و در آنها اسرار و نهانيها است كه جز شخص پيغمبر اكرم و ائمّۀ معصومين عليه السّلام كه راسخون در علم هستند ديگرى از آن آگاه نيست،و ما اين مطلب را در رسالۀ اثبات معراج بنام چراغ راه بيان نموديم)

(2) - وَآتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا

2-و(پس از بيان گرامى داشتن پيغمبر اكرم ببردن آن حضرت را بآسمانها گرامى داشتن موسى عليه السّلام را ببردن بطور و توراة دادن باو را يادآورى نموده ميفرمايد:)ما كتاب(توراة)را بموسى(پس از رفتن او بطور)داديم،و آن كتاب را براى بنى اسرائيل هادى و رهبر ساختيم(تا گمراه نشوند،و در آن نوشتيم و فرمان داديم)به اينكه جز مرا وكيل و كارساز(پروردگار كه كارها باو واگذاريد و در خواسته‌هاتان باو رو ميآوريد)نگيريد

(3) - ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا

3-اى فرزندان كسى(سام ابن نوح جدّ ابراهيم)كه(او را)با نوح(در كشتى)برداشتيم(و از غرق شدن نجات داديم هنگامى كه همۀ مردم هلاك و تباه شدند،پس نجات و رهايى يافتن پدرانتان از هلاك شدن از بزرگترين نعمتها است بر شما،زيرا اگر آنان نبودند شما نبوديد،بنا بر اين واجب است شكر و سپاس خداى تعالى را بجا آوريد،چنان كه نوح عليه السّلام شكر خداى تعالى را بجا آورد)البتّه نوح بندۀ بسيار سپاسگزار بود(هر گاه جامه‌اى مى‌پوشيد،يا طعام و خوراكى ميخورد،يا آبى ميآشاميد حمد و سپاس خداى تعالى بجا ميآورد و ميگفت:الحمد للّٰه«حمد و سپاس مخصوص و ويژه خدا است»و گفته‌اند:در آغاز خوردن و آشاميدن بسم اللّٰه ميگفت و در پايان آن الحمد للّٰه)

(4) - وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا

4-و(پس از آن هدايت نشدن و راه نيافتن و فساد و تباهى بنى اسرائيل را كه بسبب آن گرفتار دشمنانشان شدند يادآورى نموده ميفرمايد:)در كتاب توراة بنى اسرائيل را آگاه ساختيم كه البته شما(بسبب كفر و نگرويدن باحكام توراة و كشتن پيغمبران)در زمين(بيت المقدّس و اطراف و گرداگرد آن)دو بار فساد و تباهى ميكنيد،و هر آينه طغيان و سركشى بزرگ(ظلم و ستم بسيار)خواهيد نمود

(5) - فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا

5-پس آن هنگام كه(عذاب و شكنجۀ)وعده شده براى نخستين فساد و تباهى نمودنتان برسد بندگان و آفريده شدگان خود(گروهى از مردم)را(براى عذاب و كيفر)بر شما بفرستيم در حالى كه داراى قوّت و توانايى سخت هستند،پس در ميان خانه‌ها(يتان)درآيند(تا هر كه از شما پنهان شده بيرون آورده بكشند و مال و داراييتان را غارت و چپاول نمايند)و وعدۀ عذاب و شكنجۀ بر شما(شدنى است و چون خلف و نشدن در آن راه ندارد بآن ماند كه)وعدۀ انجام شده است

(6) - ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا

6-پس از آن غلبه و پيروزى بر ايشان را براى شما بازگردانيم،و داراييها و فرزندانتان را بسيار نمائيم،و عدد و شمارۀ(لشگر)شما را بيشتر(از بيشتر)سازيم

(7) - إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا

7-(پس از آن براى اينكه بدانند نفع و سود ايمان و گرويدن و طاعت و فرمانبرى و ضرر و زيان كفر و نگرويدن و عصيان و نافرمانى بسوى خودشان باز ميگردد ميفرمايد:اى بنى اسرائيل)اگر(در عقائد و باورها و اعمال و كردارتان)نيكى كنيد(از خدا و رسول پيروى نمائيد)بخودتان نيكى كرده‌ايد(سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را بدست خواهيد آورد)و اگر بدى كنيد(بخدا و رسول ايمان نياوريد)ضرر و زيان آن براى شما است(بخودتان بدى كرده‌ايد،و اينكه فرموده:

(8) - عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ حَصِيرًا

8-(اى بنى اسرائيل اگر از كفر و نگرويدن و عصيان و نافرمانى توبه نموديد)بر پروردگار شما است كه بشما رحم و مهربانى كند،و اگر(بار سوّم بكفر و فساد و تباهى)باز گرديد ما هم(در دنيا بانتقام از شما)بازگرديم(دشمنانتان را بر شما مسلّط‍‌ و چيره نمائيم)و(در آخرت هم)دوزخ را براى كفّار و ناگرويدگان زندان گردانيده‌ايم(كه نميتوانند از آن بيرون آيند)

(9) - إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا

9-(و پس از آنكه بيان شد توراة براى هدايت و راهنمايى بنى اسرائيل فرستاده شده،براى اينكه دانسته شود قرآن كريم تا روز قيامت هادى و راهنماى همۀ مردم است ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) البته اين قرآن(كه بسوى تو فرستاديم)بطريقه و راهى(دين و آئينى)كه آن(از همۀ راهها و آئينها)استوارتر است هدايت و راهنمايى ميكند،و مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)را كه كارهاى شايسته مينمايند(واجبات را بجا ميآورند و از محرّمات چشم ميپوشند)مژده ميدهد كه براى ايشان(در دنيا و آخرت)اجر و مزد بزرگ(بسيار)است

(10) - وَأَنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا

10-و(نيز مؤمنين را مژده ميدهد،يا از روى تهكم و غضب و خشم بر كفّار ميفرمايد:و مژده ميدهد به اينكه)كسانى كه بآخرت و سراى ديگر ايمان نميآورند براى ايشان عذاب و شكنجۀ دردناك آماده ساخته‌ايم

(11) - وَيَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا

11-و(پس از آن كسى را كه عظمت و بزرگى قرآن كريم را نميشناسد نكوهش نموده ميفرمايد:)انسان و آدمى،(خير و نيكى و شرّ و بدى خود را از هم تمييز نميدهد و جدا نميسازد،و از اينرو)بشرّ و بدى دعاء ميكند و آن را ميخواند مانند دعاء كردن او بخير و نيكى،و آدمى(در كارهايش بى‌تأمّل و انديشه)بسيار شتابنده است(حضرت امام جعفر صادق«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:اعرف طريق نجاتك و هلاكك كيلا تدعوا للّٰه بشىء عسى فيه هلاكك،و انت تظن ان فيه نجاتك يعنى راه نجات و رهايى و هلاك و تباهى خود را بشناس«در كارها تأمّل و انديشه نما»تا چيزى را از خدا نخواهى كه مبادا هلاك و تباهى تو در آن بوده و تو گمان ميكنى كه نجات و رهائيت در آن است،پس از آن اين آيه«:

(12) - وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا

12-و(پس از ستودن توراة و قرآن به اينكه توراة راهنماى بنى اسرائيل بوده و قرآن راهنماى همۀ مردم است آنها را در تعاقب و پى در پى بودن يكديگر بشب و روز تشبيه و مانند نموده و برتر و سودمندتر بودن قرآن را يادآور شده ميفرمايد:توراة و قرآن را دو آية و نشانۀ حقّ‌ و درستى قرار داديم،چنان كه)شب و روز را دو آيه و نشانه(دو دليل و راهنما بر وجود و هستى خداى تعالى)گردانيديم،پس(توراة را بقرآن كه برتر و سودمندتر از آن است نسخ نموديم و از ميان برداشتيم،چنان كه)آيه و نشانه(ظلمت و تاريكى)شب را(بروشنايى روز)محو و نابود كرديم،و آيه و نشانۀ روز(آفتاب)را روشن ساختيم تا فضل و فزونى(رزق و روزى و وسيلۀ معيشت و زندگانى)را از پروردگارتان طلب كنيد و بدست آوريد،و تا عدد و شمارۀ سالها و حساب و رسيدگى بكارها را بدانيد،و هر چيزى را(كه در كار دين و دنيا بآن نيازمنديد در قرآن كريم)بيان و آشكار نموديم آشكار كردن كامل و رسا

(13) - وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا

13-و(پس از بيان اينكه قرآن راهنماى همۀ مردم است و براى بدست آوردن سعادت و نيكبختى چون روز روشن ميباشد و بيان كنندۀ هر چيزى خواهد بود،مخالفين و ناگرويدگان بآن را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)پرنده يعنى عمل و كردار(خير و نيكى يا شرّ و بدى)هر آدمى را(ماند طوق و گردن بند)در گردنش مياندازيم و ثابت و پابرجا ميگردانيم(كه هيچگاه از او جدا نميشود)و روز رستاخيز براى او كتاب و نوشته‌اى(نامۀ اعمالش را)بيرون آوريم(آشكار سازيم)كه آن را سرگشاده و باز ببيند

(14) - اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا

14-آن گاه باو گفته شود(فرشتگان از جانب خداى تعالى گويند):كتاب و نوشتۀ خود(نامۀ اعمالت)را بخوان(تا بدانى در دنيا چه كرده‌اى)كه تو خود براى حساب و رسيدگى بكردار(نيك و بد)خويش كافى و بس هستى(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:بندۀ«روز قيامت»همۀ كردارش و آنچه بر او نوشته شده را بياد آورد تا اينكه گويا آن را در همانساعت و هنگام بجا آورده است،پس از اينرو گويند:

(15) - مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا

15-(و پس از بيان اينكه اعمال و كردار هر كس نوشته و ضبط‍‌ و نگهدارى ميگردد براى اينكه دانسته شود نتيجه و زائيدۀ آن اعمال دست‌گير بجا آورندۀ آنها خواهد شد ميفرمايد:)هر كه(بسوى حقّ‌ و درستى)راه يافت جز اين نيست كه براى نفع و سود خود راه مييابد،و هر كه گمراه شد جز اين نيست كه بر ضرر و زيان خود گمراه ميشود(زيان ضلالت و گمراهيش بخودش باز ميگردد،نه بديگرى)و هيچ نفسى و كسى كه بردارنده است،بار(گناه)نفس ديگرى را برندارد(كسى را بجاى ديگرى عذاب نميكنند تا ديگرى كه گناه كرده از عذاب گناهش رهايى يابد)و(پس از بيان اينكه بكسى ظلم و ستم نميكند لطف و مهربانى خود را دربارۀ بندگان يادآورى نموده ميفرمايد:)ما عذاب كنندۀ(گروهى)نيستيم تا آن گاه كه رسول و فرستاده‌اى(بيان و آشكار ساختن راه حقّ‌ و درست را از جانب خود بوسيلۀ پيغمبر يا عقل بر آنها)بفرستيم

(16) - وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا

16-و(براى اينكه دانسته شود عذاب و شكنجۀ در دنيا و آخرت پس از استحقاق و شايسته بودن ايشان است براى آن ميفرمايد:)هر گاه بخواهيم مردم شهر و دهى را هلاك و تباه سازيم متكبّرين و سركشان آن شهر و ده(و ديگران كه پيرو آنانند يا متنعمين و كسانى كه داراى نعمت بسيارند)را(بوسيلۀ پيغمبر باطاعت و فرمانبرى)امر ميكنيم و فرمان ميدهيم،پس در آنجا از راه حقّ‌ بيرون رفته و نافرمانى كنند،آن گاه گفته و وعدۀ ما در عذاب ايشان ثابت و پابرجا گردد سپس ايشان را هلاك و نابود ميكنيم نابودى كامل

(17) - وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا

17-و چه بسيار از امّتها و گروه‌هاى از مردم(مانند قوم عاد و ثمود و لوط‍‌)را پس از(هلاك ساختن قوم)نوح هلاك و تباه نموديم،و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)كافى و بس است پروردگار تو بگناهان(نهانى)بندگانش كه داناى(و بگناهان آشكارشان)بينا است(آنان را بسبب آن گناهان عذاب خواهد نمود)

(18) - مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا

18-(و براى اينكه بدانند نعمتهايى را كه خداى تعالى در دنيا بايشان عطاء مينمايد از روى حكمت و مصلحت است،نه براى گرامى داشتن ايشان ميفرمايد:)كسى كه(نعمتهاى)دنيا را(كه زود از دست ميرود)بخواهد،زود ميدهيم در دنيا آنچه(نعمتهايى)را كه خواهيم بكسى كه خواهيم،سپس دوزخ را براى او قرار ميدهيم كه در آن درآيد(يا آنكه بآتش آن بسوزد)در حالى كه نكوهش شده(و از رحمت خداى تعالى)رانده گرديده است

(19) - وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا

19-و كسى كه(گفتار و كردارش بدستور خدا و رسول باشد و از آنها ثواب و پاداش)آخرت و سراى ديگر را بخواهد و براى آن سعى و كوشش نمايد در حالى كه مؤمن و گرويده باشد(رئاء و خودنمايى نكند)پس آن گروه سعى و كوشششان(نزد خداى تعالى)مقبول و پسنديده است

(20) - كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا

20-هر يك از آن دو گروه،دنيا طلب كنندگان و آخرت خواهان را از نعمت و بخشش(رزق و روزى)پروردگارت(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) پى در پى ميدهيم،و عطاء و بخشش پروردگارت(از مؤمن در دنيا و آخرت و از كافر در دنيا)منع و بازداشته شده نيست

(21) - انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًا

21-بنگر(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چگونه برخى از ايشان(مردم)را(در دنيا از روى حكمت و مصلحت)بر برخى فزونى داده‌ايم(چنان كه يكى را غنىّ‌ و دارا و ديگرى را فقير و تهى دست،يكى را تندرست و ديگرى را بيمار گردانيديم)و(همچنين)در آخرت(فضيلت و برترى است ليكن در آنجا)درجات و پايه‌ها و فضيلت و برترى بزرگتر(بيشتر)است

(22) - لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولًا

22-(و پس از بيان اينكه شرط‍‌ پذيرفتن اعمال در آخرت ايمان است،اكنون بيان ميكند كه سزاوارترين چيزى كه ايمان بآن واجب و لازم است توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى ميباشد،و چون قرآن كريم بپيغمبر اكرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب نموده و بمردم ميفرمايد:در اعتقاد و باور و عبادت و پرستش خود)با خدا پرستيده شدۀ ديگرى را شريك و انباز نگردان كه(اگر چنين كنى نزد عقلاء و خردمندان)نكوهش گرديده و(نزد خداى تعالى)فرو گذاشته ميشوى(كسى تو را از عذاب هميشگى نجات و رهايى نخواهد داد)

(23) - وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا

23-و پروردگار تو حكم نمود و فرمان داد كه(اى مردم چيزى)جز او را نپرستيد،و(چون پس از خداى تعالى كسى گرامى‌تر از پدر و مادر نيست،زيرا ايشان شما را تربيت و پرورش و حفظ‍‌ و نگهدارى نموده‌اند،فرمان داد كه)بپدر و مادر نيكويى كنيد نيكويى كامل(و پس از آن از بد رفتارى بآنان نهى كرده ميفرمايد:و)اگر يكى از اينان(پدر و مادر)يا هر دو نزد تو(بودند تا)پير و سالخورده(كه باعث زحمت و رنج شود)گردند افّ‌ و سخن بتنگ آمده بايشان مگو(مگو خسته و دلتنگ شدم)و بانگ بر آنها مزن(يا منع مكن و باز مدار چيزى را كه از تو خواهند)و با آنان سخن نيكو بگو

(24) - وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا

24-و از روى رحمت و مهربانى بال تواضع و فروتنى را براى ايشان فرود آور(تكبّر و سركشى مكن،بلكه فروتنى نما)و(در درگاه خداى تعالى براى آنها دعاء و درخواست كن)بگو:پروردگار من آنان را ببخش و بيامرز چنان كه مرا در كوچكى و خردسالى تربيت كرده و پرورش دادند

(25) - رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُورًا

25-(پس از آن مردم را از مخالفت و نافرمانى تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)پروردگار شما بآنچه(باطاعت و فرمانبرى و مخالفت و نافرمانى كه)در ضمير و نهان شما است(از شما)داناتر است(بنا بر اين بايد در نهان و آشكار از مخالفت و نافرمانى بپرهيزيد،و)اگر نيكوكار(فرمانبر خدا و رسول)باشيد،پس البتّه خداى تعالى آمرزندۀ(لغزشهاى)توبه كنندگان(از شما)خواهد بود

(26) - وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا

26-و(پس از آن دربارۀ نيكويى نمودن بخويشاوندان ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) حق و بهرۀ خويشاوندان و نادار و رهگذر(از ايشان و جز ايشان)را بده،و(در آنچه سزاوار نيست)اسراف و زياده روى و تجاوز از حدّ و اندازه مكن(حضرت رضا عليه السّلام فرموده:پس از فرود آمدن اين آيه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بفاطمه عليها السلام فرمود:اين فدك«نام يكى از قريه‌هاى يهود كه شرح آن در كتاب ترجمه و شرح نهج البلاغه در شرح نامۀ چهل و پنجم بيان شد»بجنگ گرفته نشده و مخصوص و ويژۀ من است،كه بامر و فرمان خدا بتو دادم،پس آن را براى معيشت و زندگانى خود و فرزندانت بگير.ناگفته نماند:فرق و جدايى ميان تبذير و اسراف«چنان كه گفته‌اند:»آنست كه تبذير زياده روى در چيزى است كه سزاوار نيست،و اسراف زياده روى در چيزى است كه شايسته است)

(27) - إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا

27-محقّقا اسراف كنندگان برادران(پيروان)اهريمنان هستند،و(چنان كه)شيطان و اهريمن بسيار ناسپاسگزارندۀ(نعمتهاى)پروردگارش بود(:عقل و خرد و حيات و زندگانى خود را در معصيت و نافرمانى بكار برد،همچنين اسراف كنندگان نيز ناسپاسگزارندگان نعمتهاى پروردگارشان هستند)

(28) - وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُورًا

28-و(پس از آن بخوشرويى با خويشاوندان و جز ايشان امر نموده ميفرمايد:هنگام فقر و بى‌چيزى خود)اگر از ايشان(خويشاوندان و ديگران بسبب تهيدست بودن خود)اعراض كرده و رو بگردانى براى طلب و درخواست نمودن رحمت و بخششى كه آن را از پروردگارت اميد ميبرى(براى نداشتن چيزى كه بآنها بدهى و از خداى تعالى ميخواهى كه بتو عطاء نمايد تا بايشان بدهى)پس باينان سخن نرم و آسان(كه رنجيده نشوند)بگو(در تفسير مجمع البيان است:پس از آنكه اين آيه فرود آمد هر گاه از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله چيزى را درخواست مينمودند و آن حضرت چيزى را كه ببخشد نداشت ميفرمود:يرزقنا اللّٰه و ايّاكم من فضله«خدا ما و شما را از فضل و احسان خود روزى دهد»)

(29) - وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا

29-و(پس از آن دستور بذل و بخشش را بيان كرده ميفرمايد:)دستت را بسته شدۀ بگردنت مگردان(انفاق نكردن و نبخشيدن چيزى را بنيازمندان بجايى نرسان كه مانند كسى باشى كه دستش بگردنش بسته شده نميتواند چيزى را انفاق نمايد)و همۀ دستت را هم مگشاى كه سرزنش شدۀ درمانده گردى(آنچه را دارى انفاق مكن كه خود محتاج و نيازمند شوى،گفته‌اند:زنى فرزندش را نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرستاد و گفت:بپيغمبر بگو:مادرم از تو پيراهنى را درخواست نمود،پس اگر فرمود:ندارم برو تا آن گاه كه چيزى بدست آوريم،بگو:مادرم پيراهن تو را درخواست نمود،پس نزد پيغمبر آمد و آنچه را مادرش گفته بود بآن حضرت گفت،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پيراهن خود را از تنش بيرون آورد و باو داد،و چون چيزى را نيافت كه بپوشد و نميتوانست بنماز برود در خانه ماند،كفّار او را ملامت و سرزنش نموده گفتند:خواب و بازى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را از نماز بازداشت،آن گاه اين آيه فرود آمد)

(30) - إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا

30-محقّقا پروردگار تو رزق و روزى را براى هر كه بخواهد(از روى حكمت و مصلحت)ميگشايد و تنگ ميگرداند(و تو را نميسزد كه چنين كنى،اين كار شايستۀ پروردگار تو است كه)البتّه او به(مصالح و شايستگيهاى)بندگان خود داناى بينا است

(31) - وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا

31-و(پس از بيان آنكه فراوانى و كمى رزق و روزى هر كس بخواست خداى تعالى است و چون عرب فرزندان خود را از بيم فقر و بيچيزى ميكشتند آنان را از اين كار نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)فرزندانتان را از ترس فقر و تنگدستى نكشيد(روزى ايشان بر شما نيست تا از آن بترسيد،بلكه)ما آنان و شما را روزى ميدهيم،البته كشتن آنها گناه بزرگى است(زيرا كسى كه اين كار كند خداى تعالى را رزّاق و روزى دهنده ندانسته است)

(32) - وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا

32-و(پس از بيان اينكه كشتن فرزندان گناه بزرگ است برخى از كبائر و گناهان بزرگ را يادآورى نموده ميفرمايد:)بزنا و همبستر شدن با زنى كه همبستر شدن با او حرام و ناروا است نزديك نشويد كه البته آن گناه بسيار بزرگ و(راه آن)راه بدى است(زيرا سبب هرج و مرج و درهم و برهم شدن در انساب و نژادها و آشكار گرديدن فسادها و تباهكاريها ميشود،گفته‌اند:گويا در

(33) - وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا

33-و نكشيد كسى را كه(كشتن او را)خدا حرام كرده مگر از روى حقّ‌ و درستى(بر وفق حكم دين مقدّس اسلام)باشد(و او كسى است كه ديگرى را بناحقّ‌ بكشد،يا محصن و داراى زن بوده زنا كند،يا مرتدّ گشته و از ايمان بسوى كفر باز گردد)و كسى كه مظلوم و ستمديده(بناحقّ‌ و ناروا)كشته شود محقّقا ما براى ولىّ‌ و وارث او(در قصاص و كشتن كشنده،يا در گرفتن ديه و خونبها،يا در عفو و بخشيدن كشنده)تسلّط‍‌ و توانايى قرار داديم(ميخواهد كشنده را بكشد،يا از او ديه گيرد،يا او را ببخشد)پس(اگر خواست او را بكشد)در كشتن اسراف و زياده روى ننموده و از حدّ و اندازه تجاوز ننمايد(جز قاتل و كشنده را نكشد،يا او را مثله نكند يعنى بينى و گوش و سائر اعضاء وى را نبرد)كه البتّه ولىّ‌ و وارث كشته گشته(از جانب خداى تعالى)يارى كرده شده است(كه ميتواند قاتل و كشنده را بكشد و در دنيا او را ملامت و سرزنش نمينمايند و در آخرت بعذاب و كيفر گرفتار نگردد)

(34) - وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا

34-و بمال و دارايى يتيم و كودك پدر مرده نزديك نشويد(در آن تصرّف نكنيد)مگر بطريقه و روشى كه نيكوتر(از تصرّف نكردن)است(مانند تصرّف و دست زدن در آن براى حفظ‍‌ و نگهدارى،يا براى افزايش)تا اينكه قوىّ‌ و توانا گردد(رشيد شده راه را از چاه بشناسد كه در آن هنگام تصرّف در آن جائز نيست،بلكه بايد مال را باو داد)و بعهد و پيمان(ميان خودتان و پروردگارتان كه آن عمل و رفتار باحكام او است،يا بعهد و پيمان ميان خودتان و ديگران در معاملات و داد و ستدها و جز آنها)وفاء كنيد و آن را انجام دهيد(و از نقض عهد و پيمان شكنى بترسيد)كه محقّقا(روز قيامت هنگام حساب و رسيدگى بكارها)از عهد و پيمان پرسيده ميشود(پس اگر آن را شكسته باشيد بعذاب و شكنجه گرفتار خواهيد شد،ناگفته نماند:از اين بيان دانسته ميشود كه وفاء بعهد واجب است،زيرا بآن امر شده

(35) - وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا

35-و(هنگام معامله و داد و ستد)پيمانه را كامل و پر بپيمائيد(كم ندهيد)هر گاه(براى ديگرى)مى‌پيمائيد،و با ترازوى راست و درست بسنجيد كه آن درست پيمودن و سنجيدن(در دنيا و آخرت)بهتر و عاقبت و پايان آن كار نيكوتر است(در دنيا مردم او را بدرستى ميستايند و در آخرت از ثواب و پاداش خداى تعالى بهره‌مند ميگردد)

(36) - وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا

36-و در پى آنچه را كه برايت علم و دانش بآن نيست مرو(چيزى را كه نميدانى مگو)كه هر آينه گوش و چشم و دل از هر يك از آنها پرسيده ميشود(از گوش پرسند:چه شنيدى و براى چه شنيدى‌؟از چشم سؤال نمايند:چه ديدى و چرا ديدى‌؟به دل گويند:چه دانستى و براى چه دانستى‌؟)

(37) - وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا

37-و در روى زمين از روى تكبّر و گردنكشى و با كرشمه و ناز راه مرو كه البته هرگز تو(با گردنكشى)نميتوانى زمين را بشكافى،و هرگز بدرازى كوه‌ها نميرسى(زيرا عاجز و ناتوانى،و عاجز را تكبّر و گردنكشى نشايد)

(38) - كُلُّ ذَلِكَ كَانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا

38-همۀ آنها(از

(39) - ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا

39-(پس از آن مردم را بعمل بآن احكام ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)آنچه بيان شد از علم و دانشى است كه(عقل و خرد آن را ميپذيرد،و)پروردگارت بسوى تو وحى كرده و فرستاده،و(البتّه اين احكام كه در منتهى درجۀ نيكويى و استوارى است دليل و راهنماى بر يگانگى خداى حكيم و درستكار ميباشد،پس)با خدا معبود و پرستيده شدۀ ديگر را قرار مده كه در دوزخ افكنده ميشوى در حالى كه سرزنش شدۀ رانده گرديدۀ(از رحمت خدا)اى

(40) - أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًا

40-و(پس از نهى از شريك قرار دادن براى او مشركين را كه ميگفتند:فرشتگان دختران خدا هستند نكوهش نموده ميفرمايد:)آيا پروردگارتان شما را بپسران برگزيد،و خود از فرشتگان دختران را(كه ايشان را از پسران زبونتر ميشماريد)فرا گرفت‌؟!هر آينه شما سخن بزرگ مى‌گوييد(كه خدا را داراى فرزند ميدانيد،با اينكه فرزند داشتن از لوازم جسم است،و او«جل شأنه»جسم نيست،و ديگر آنكه دختران را كه بچشم حقارت و پستى بآنان مينگريد باو نسبت ميدهيد،و پسران را بخودتان!!)

(41) - وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا

41-و محقّقا ما دلائل و راهنماييهايى(بر وحدت و يگانگى خداى تعالى و منزّه و آراسته بودن او از شريك و فرزند)در اين قرآن مكرّر و پى در پى بيان كرديم تا پند گيرند و بيانديشند(و راه حقّ‌ و درستى را بشناسند)و(ليكن)آنچه بيان نموديم نمى‌افزود ايشان(كفّار)را مگر رميدن(از حقّ‌)را(بسبب عناد و دشمنى و ايستادگى در كفر و نگرويدن،و با اينكه ما ميدانستيم كه آنان از حقّ‌ ميرمند باز دلائل را بيان كرديم تا حجّت تمام گشته و عذر و بهانه‌اى نداشته باشند)

(42) - قُلْ لَوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لَابْتَغَوْا إِلَى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا

42-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:اگر با او(خداى تعالى)پرستيده شدگان و خدايان(ديگر)بودند،چنان كه ايشان ميگويند(كه براى خدا در الوهيّت و خدايى شركاء و انبازهايى است)البته در اين هنگام آن خدايان راهى را بسوى خداوند عرش و تخت(كه آن بر همۀ چيزها احاطه دارد)ميطلبيدند و بدست ميآوردند(تا بر او غلبه و چيرگى يابند و از او دفع نموده و جلوگيرى نمايند،و اگر چنين راهى را مييافتند هر آينه نظام عالم و آراستگى جهان فاسد و تباه ميگشت،يا راهى را كه باو تقرّب نموده و نزديك گشته ميطلبيدند تا براى آمرزش گناهان شما شفاعت و خواهش كنند)

(43) - سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا

43-منزّه و پاك و برتر است او از آنچه ميگويند برترى بزرگ(كه نهايت و پايانى براى آن نيست،زيرا مباينه و دورى ميان قديم و حادث،و باقى و فانى،و غنىّ‌ و محتاج باندازه‌اى است كه زياده و افزودنى در آن شناخته نميشود)

(44) - تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا

44-(و نه تنها ذات مقدّسه‌اش خود را بپاكى ياد نموده،بلكه)هفت آسمان و زمين و هر كه(از فرشتگان و جنّ‌ و انس كه)در آنها است او را بپاكى(از شريك و انباز و مانند داشتن)ياد ميكند،و نيست چيزى مگر آنكه او را بپاكى و حمد و سپاس ياد مينمايد(دليل بر وجود و هستى و توحيد و يگانگى او است كه آن را تسبيح تكوينى و ذاتى مينامند)ولى شما تسبيح و منزّه و پاك دانستن ايشان را نميفهميد و در نمييابيد(نمى‌انديشيد تا اين دليل و راهنما را بفهميد و دريابيد،و چيزى را براى او شريك نگردانيد،و چون در آيات و نشانه‌هاى توحيد نميانديشيد و براى او شريك ميگيريد سزاوار عذاب ميگرديد،ليكن خداى تعالى در عذاب شما عجله و شتاب نميكند،زيرا)محقّقا او حليم و بردبار(ميباشد،در عذاب و شكنجه رساندن بگناهكاران شتاب نمينمايد،و گناهان توبه كنندگان را)آمرزنده است(ناگفته نماند:آنچه در ترجمه و خلاصۀ تفسير اين آيه بيان شده تأويل و معنى نهانى آن بود،و معنى ظاهرى و آشكارايش آنست كه همۀ موجودات بزبان خود خداى تعالى را تسبيح نموده و بپاكى ياد ميكنند،ليكن ما زبان آنها را نميفهميم)

(45) - وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا

45-و(پس از بيان آيات و نشانه‌هاى توحيد و يگانگى خود و نكوهش مشركين باز آنان را بسبب اعراض و دورى گزيدنشان از قرآن مجيد كه دليلهاى بر توحيد و يگانگى او«جلّ‌ شأنه»را بيان ميكند،سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) هر گاه قرآن(كه در آن حكم و معارف و ادلّۀ توحيد است)بخوانى ميان تو و كسانى(مشركين)كه بآخرت و سراى ديگر ايمان نميآورند(و ميخواهند بتو آزار رسانند)پرده‌اى قرار داديم كه تو را از آنان پنهان نمايد

(46) - وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا

46-و(براى دشمنيشان با حقّ‌ و اصرار و ايستادگيشان در كفر و نگرويدن بخدا و رسول و براى اينكه ميدانيم ايمان نخواهند آورد)بر دلهاشان پوششها قرار داديم كه جلوگيرى نمايد از اينكه(حقائق و معانى)آن(قرآن كريم)را بفهمند و دريابند،و در گوشهاشان سنگينى نهاديم(تا آن را نشنوند)و هر گاه در قرآن پروردگارت را يكتا و يگانه ياد كنى(و بتها را شريكها و انبازهاى او نگردانى)بر پشتهاشان رو گردانند در حالى كه(از شنيدن آن)رم كننده و گريزان باشند

(47) - نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَإِذْ هُمْ نَجْوَى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا

47-(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)ما داناتريم بآنچه(باستهزاء و ريشخند نمودن اينان)كه قرآن را براى آن گوش ميدهند هنگامى كه بسوى تو گوش ميدهند و راز و آنچه را در دل پنهان دارند با هم ميگويند،آن گاه كه(اين)ستمكاران(بخودشان بسبب كفر و نگرويدن بخدا و رسول با يكديگر،يا در پنهانى با اصحاب و مؤمنين بپيغمبر اكرم)ميگويند:(اگر از محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيروى نمائيد)پيروى نميكنيد مگر مرد جادو شده(مجنون و ديوانه)اى را

(48) - انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا

48-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از روى تعجب و شگفت باين نادانان)بنگر چگونه براى تو مثلها زده و مانندها آورده‌اند(گاهى تو را كاهن«كسى كه ادّعاء و گمان ميكند از غيب و نهان خبر و آگهى دارد»،و گاهى ساحر و جادوگر،و گاهى مسحور و جادو شده و مانند آنها ميخوانند)پس(از راه حقّ‌ گمراه شدند،و)نميتوانند(بسوى آن)راهى را بيابند(گفته‌اند:ابو سفيان،نضر بن حرث،ابو جهل،ابو لهب و جز ايشان نزد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله مى‌نشستند و سخن او را گوش ميدادند،روزى نضر بن حرث گفت:من نميدانم محمّد(صلى اللّٰه عليه و آله و سلم)چه ميگويد،جز آنكه مى‌بينم لبهايش حركت كرده و ميجنبد و چيزى ميگويد،ابو سفيان گفت:من مى‌بينم برخى از آنچه ميگويد حقّ‌ و درست است،ابو جهل گفت:او ديوانه است،ابو لهب گفت:او كاهن است،حويطب ابن عبد العزّى گفت:او شاعر است)

(49) - وَقَالُوا أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا

49-و(پس از بيان اينكه مشركين بآخرت و سراى ديگر ايمان نميآوردند گفتار نادرست آنان را يادآورى نموده و پاسخ داده ميفرمايد:كفّار و ناگرويدگان بآخرت)گفتند:هر گاه ما(پس از مرگ)استخوان و اعضاء پوسيده شويم آيا برانگيخته خواهيم شد در حالى كه مخلوق و آفريده شدۀ تازه باشيم‌؟!

(50) - قُلْ كُونُوا حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا

50-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(بكوشيد كه برانگيخته نشده و باز نگرديد،و اگر ميتوانيد)سنگ يا آهن(كه سختتر از سنگ است)باشيد

(51) - أَوْ خَلْقًا مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُءُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَرِيبًا

51-يا آفريدۀ از آنچه در سينه‌ها(دلها)ى شما بزرگ مينمايد(:خود مرگ باشيد كه براى حيات و زندگى قابليّت و شايستگى ندارد)ما شما را ميميرانيم و زنده ميگردانيم،پس(اگر تو اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله اين سخن را بايشان گويى)زود باشد كه(از روى انكار و نپذيرفتن)بگويند:كيست كه ما را باز ميگرداند؟بگو كسى كه نخستين بار شما را آفريد،پس(چون آنان را باين بيان پاسخ دهى از روى تعجّب و انكار)سرهاشان را بسوى تو حركت داده و بجنبانند،و(از روى استهزاء و ريشخند)بگويند:آن زنده شدن كى ميباشد؟!بگو:البتّه نزديك خواهد بود(زيرا هر آينده‌اى نزديك است)

(52) - يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا

52-(پس از آن روز بازگشت را تعيين نموده ميفرمايد:)روزى كه خدا شما را(براى حساب و بازرسى از قبرها و گورهاتان برانگيزد و بزبان فرشتگان)دعوت نموده و ميخواند،پس دعوتش را اجابت كرده و ميپذيريد(فرمان ميبريد)در حالى كه او را(بر قدرت و تواناييش كه شما را باز گردانيده)حمد و سپاس مينمائيد(هنگامى كه سپاسگزاريتان سودى ندارد)و(در آن هنگام)گمان ميكنيد كه(در دنيا يا در قبر)درنگ نكرده‌ايد مگر(زمان)اندكى را

(53) - وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا

53-و(پس از آن مؤمنين را بمدارات و نرمى رفتار نمودن با مشركين امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ببندگان من(كسانى كه ايمان آورده‌اند)بگو:(هنگام گفتگوى با مشركين)آن كلمه و سخنى كه نيكوتر است(با آنان)بگويند(حجّت و دليلشان را بر درستى گفتارشان با سخنان درشت و دشنام دادن آميخته نسازند)كه محقّقا شيطان(بسبب آن)در ميان ايشان دشمنى ميافكند،و البتّه شيطان(از آغاز آفرينش پدر شما حضرت آدم)دشمن آشكار آدمى است

(54) - رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِنْ يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا

54-(پس از آن روش سخن نيكو گفتن با مشركين را بمؤمنين ياد داده ميفرمايد:اى مؤمنين بمشركين بگوئيد:)پروردگارتان به(عقائد و اعمال)شما(از شما)داناتر است،اگر بخواهد بشما رحم و مهربانى ميكند(توفيق توبه و بازگشت و عمل صالح و كار شايسته ميدهد)و اگر بخواهد شما را عذاب و شكنجه مينمايد(شما را بر كفر و نگرويدن ثابت و پابرجا ميدارد،و هيچگاه با ايشان آشكارا نگوئيد:شما اهل دوزخ هستيد،زيرا از اينگونه سخن برآشفته خواهند شد و بشما آزار ميرسانند،و ديگر آنكه عاقبت و پايان كار كسى را جز خدا نميداند)و ما تو را بر ايشان(كفّار و ناگرويدگان)نفرستاديم كه وكيل و نگهبان(اعمال و كردارشان)باشى(آنها را بر ايمان آوردن و پذيرفتن حقّ‌ اجبار و وادار نمايى،بنا بر اين تو و اصحاب و يارانت بايستى با آنان سخن نيكو گوئيد و با نرمى رفتار نمائيد)

(55) - وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا

55-و(پس از آن احاطه و فرو گرفتن علم خود را باحوال همۀ جهانيان يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) پروردگارت داناتر است به(احوال و چگونگيهاى)هر كه در آسمانها و زمين است(از اينرو هر كه را شايستۀ رسالت و پيغمبرى است برسالت برگزيند.گفته‌اند:اين آيه دربارۀ گفتار نادرست كفّار قريش فرستاده شده كه ميگفتند:چگونه ميشود يتيم ابو طالب پيغمبر شود و اصحاب و ياران او فقراء و نيازمندان باشند؟!)و هر آينه برخى از پيغمبران را بر برخى تفضيل و برترى داديم،و(براى اينكه دانسته شود كه تفضيل و برترى برخى بر برخى بعلم و دانش و كتاب آسمانى است نه به بسيارى مال و دارايى و سلطنت و پادشاهى ميفرمايد:)بداوود(«على نبينا و اله و عليه السّلام»در ماه رمضان)زبور و نوشته شده(يكى از كتابهاى آسمانى)داديم(پس جاى شگفتى نيست كه حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله را بقرآن عظيم كه افضل و برتر از همۀ كتابهاى آسمانى است بر همۀ جهانيان برترى دهيم.در كتاب كافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:سيّد و مهتر پيغمبران و فرستادگان پنج كس‌اند،و آنان اولو العزم و داراى شريعت و آئينى هستند كه شريعت پيش از خود را نسخ نموده و از ميان برداشته،و آسيا بر ايشان ميگردد«مدار و گردش دين و آئين بآنان است»و آنها نوح،ابراهيم،موسى،عيسى و محمّد«صلى اللّٰه عليه و آله و على جميع الأنبياء»باشند)

(56) - قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلَا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَلَا تَحْوِيلًا

56-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين كه جز خدا را عبادت نموده و ميپرستند)بگو:بخوانيد آنان(خدايانى)را(مانند فرشتگان و عزير و عيسى)كه گمان ميكنيد جز خدا آنها خدايان شمايند(تا ضرر و زيان را از شما دفع كرده و باز گردانند)پس(اگر آنان را بخوانيد و حاجت و خواستۀ خود را از ايشان بخواهيد)نميتوانيد زيان و سختى را از شما بردارند.و نه آن را تغيير داده و دگرگون سازند(از شما برداشته بديگرى دهند،يا خشكسالى و تهى دستى و بيمارى را برده و بجاى آن فراوانى و دارايى و تندرستى آورند)

(57) - أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا

57-آن خدايانى(فرشتگان و عزير و عيسى)كه مشركين آنها را ميخوانند(ميپرستند)هر كدام از آنها كه(بخداى تعالى)مقرّب و نزديكترند وسيله و دست آويز(تقرّب و نزديك شدن بدرگاه او)را طلب نموده و ميجويند،و رحمت و بخشش او را اميدوارند،و(مانند سائر بندگان)از عذاب و شكنجۀ او ميترسند(پس هر گاه مقرّبين و نزديكان درگاه حقتعالى كه خدايان شمايند وسيله و دست آويز تقرّب جويند بايد آنكه مقرّب نيست روى بآن درگاه آورد و او را بخواند)محقّقا عذاب پروردگارت سزاوار است كه(هر كس اگر چه فرشتگان و پيغمبران باشند)از آن بترسند

(58) - وَإِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا

58-و(پس از آن از راه موعظه و پند گرفتار شدن كفّار را در دنيا بعذاب سخت يادآورى نموده ميفرمايد:)نيست شهر و دهى مگر آنكه ما(اهل و مردم)آن را پيش از روز رستاخيز(بوسيلۀ مرگ)هلاك و تباه سازنده،يا بعذاب و شكنجۀ سخت بكشته شدن و دستگير گرديدن و سائر سختيها و گرفتاريها عذاب كننده‌ايم،آنچه بيان شد در كتاب(لوح محفوظ‍‌)نوشته شده(ممكن نيست واقع نشود)

(59) - وَمَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآيَاتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالْآيَاتِ إِلَّا تَخْوِيفًا

59-و(چون كفّار قريش از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله معجزه ميخواستند اين آيه فرستاده شد:)چيزى ما را منع نميكند و باز نميدارد از اينكه آيات و نشانه‌ها(معجزات)را بفرستيم(بدست پيغمبر اكرم آشكار سازيم)مگر آنكه پيشينيان آنها را تكذيب كرده و دروغ دانستند(امّتهاى گذشته مانند كفّار قريش در كفر و نگرويدن به پيغمبرانشان ميكوشيدند و از آنها معجزات ميطلبيدند،و ما بدست پيغمبران معجزاتى را كه خواسته بودند آشكار نموديم و آنان آنها را تكذيب كردند و بسبب تكذيبشان ايشان را بعذاب گرفتار ساختيم،پس اگر معجزاتى را كه قوم تو ميخواهند آشكار سازيم و ايمان نياورند،و ميدانيم ايمان نخواهند آورد،بايد آنها را مانند امّتهاى گذشته بعذاب گرفتار نمائيم،و نميخواهم بواسطۀ شرافت و بزرگوارى تو اين امّت را بعذاب گرفتار كنيم)و(پس از آن برخى از امّتهاى گذشته را كه بسبب تكذيب آيات و معجزات هلاك شدند يادآورى نموده ميفرمايد:)ما به(قوم)ثمود ناقه و شتر ماده را(كه بدرخواست ايشان از پيغمبر خود حضرت صالح از سنگ بيرون آمد)داديم در حالى كه هويدا بود(همۀ آن را ميديدند)پس بآن ناقه ظلم و ستم كردند(آن را پى نمودند و دستها و پاهاشان را بريدند)و ما آيات و نشانه‌ها(معجزات)را نميفرستيم مگر براى ترسانيدن(از عذاب)

(60) - وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا

60-و(پس از آن پيغمبر اكرم را بوعدۀ نصرت و يارى نمودن تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه بتو گفتيم:محقّقا پروردگارت به(اعمال و رفتار)مردم(كه بسبب آن سزاوار ثواب و پاداش و عذاب و كيفر ميگردند)احاطه دارد و آنها را فرا ميگيرد(همۀ آنها را ميداند،پس از اينرو نتوانند بتو زيانى رسانند و دين و آئينت را از ميان ببرند)و خوابى را كه بتو نمايانديم(در خواب ديدى مردمى چند مانند بوزينگان بمنبرت ميجهند و مردم را بعقب و پشت بر ميگردانند)و درختى(بنى اميّه)را كه در قرآن بلعن و نفرين ياد شده قرار نداديم جز براى آزمايش مردم(منافق و دورو)و آنان را(از كيفر خدا)ميترسانيم،ولى آنها را جز طغيان و سركشى سخت نيافزايد

(61) - وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا

61-و(پس از يادآورى از طغيان و سركشى كفّار و منافقين كه پيرو شيطانند،طغيان و سركشى شيطان را بيان كرده ميفرمايد:يادآور)هنگامى كه بفرشتگان گفتيم(فرمان داديم):بآدم سجده كنيد(او را تعظيم و در برابرش فروتنى نمائيد)پس فرشتگان سجده كردند مگر شيطان كه(از جنّ‌ و پرى بوده و در ميان فرشتگان مشمول اين فرمان شده و سجده نكرد،و از روى سركشى)گفت:آيا سجده كنم بكسى كه او را از گل آفريدى

(62) - قَالَ أَرَأَيْتَكَ هَذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا

62-(باز شيطان)گفت:(اى آفريدگار)مرا خبر ده و آگاه ساز از اين(آدم)كه او را بر من فضيلت داده و گرامى داشتنى(چرا او را برترى دادى با اينكه او از خاك كثيف و ناپاك است،و من از آتش لطيف و پاكيزه‌ام‌؟يا از روى كوچك دانستن او گفت:مرا آگاه ساز اين كسى است كه او را بر من برترى دادى‌؟ناگفته نماند:كاف در أ رأيتك براى تأكيد در خطاب است و محلّى از اعراب ندارد)بخدا سوگند اگر مرا تا روز رستاخيز بتأخير انداخته و واپس دارى(عمر و زندگانيم را تا آن روز دراز گردانى)هر آينه بر فرزندان او(بسبب اضلال و گمراه كردن)مستولى شده و دست يابم جز بر اندكى از آنان(كسانى كه ايمانشان ثابت و پابرجا است كه نمى‌توانم بر آنها دست يابم)

(63) - قَالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُكُمْ جَزَاءً مَوْفُورًا

63-خداى تعالى گفت(ما ترا مهلت داديم)برو(از رحمت دور شو و بكار خود مشغول باش)پس هر كه از ايشان(فرزندان آدم)ترا پيروى كند سزاى شما(تو و آنان آتش)دوزخ است سزاى كامل

(64) - وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا

64-و كسى را كه از اينان توانايى دارى بخواندن(وسوسه و سخن گفتن بيهودۀ)خود بلغزان(گمراه گردان)و(براى گمراه كردنشان)سواران و پيادگانت(يارانت)را بر ايشان گردآور و برانگيز(يا فرزندان آدم را بسواران و پيادگانت فرياد كن)و در داراييها و فرزندانشان شريك و انباز شو(آنان را وادار كه از راه حرام و ناروا مال و دارايى گردآورند،و در راه معصيت و گناه بكار برند،و فرزندانشان را به عبد العزى و عبد الشمس و مانند آن نام نهند،يا در فرزندانشان شريك شو تا از زنا بدنيا آيند)و آنها را(بوعده‌هاى دروغ مانند بتأخير و واپس انداختن توبه و بازگشت بسبب آرزوى دراز و شفاعت نمودن بتها و جز آن)وعده ده،و شيطان ايشان را جز بفريب دادن وعده نميدهد

(65) - إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلًا

65-محقّقا تو را بر بندگان(با اخلاص و پاكدل)من تسلّط‍‌ و توانايى نيست و كافى و بس است كه پروردگارت(بندگان با اخلاص خود را از كفر و شرك)حافظ‍‌ و نگهبان است

(66) - رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا

66-(پس از آن لطف و مهربانى خود را بهمۀ مردم يادآورى نموده ميفرمايد:)پروردگارتان كسى است كه براى شما كشتى را در دريا ميراند تا(بوسيلۀ آن)فضل و بخشش او(سودهايى را)بدست آوريد كه البتّه او بشما مهربان است(آنچه را بآن نيازمنديد آماده ساخته)

(67) - وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَكَانَ الْإِنْسَانُ كَفُورًا

67-و(پس از آن براى توحيد و يكتا دانستنش دليل آورده ميفرمايد:)هر گاه سختى و دشوارى در(سفر)دريا(بسبب امواج و غلطيدن آب رويهم و بيم غرق شدن و فرو رفتن در زير آب)بشما برسد(رو آورد)گم ميشود(از ياد ميرود)كسى(بتهايى)را كه جز خدا ميخوانيد(ميپرستيد،و خواه ناخواه خداپرست ميشويد)و چون شما را(از دريا)نجات و رهايى داده بخشكى رسانيد(از او)رو برميگردانيد(او را فراموش مينمائيد)و آدمى بسيار ناسپاس(نعمتهاى خداى تعالى)است

(68) - أَفَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جَانِبَ الْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَكُمْ وَكِيلًا

68-(پس از آن آنان را بر كفران و ناسپاسى تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آيا پس(از آنكه از غرق شدن رهايى يافتيد)ايمن و آسوده شديد از اينكه خداى تعالى شما را بگوشۀ خشكى(در زمين)فرو برد(رهايى يافتنتان از غرق شدن نبايد سبب شود كه از او رو برگردانيد،زيرا خدايى كه قادر و توانا است شما را در زير آب نهان سازد ميتواند در زير زمين پنهان گرداند)يا بايد تندى را كه سنگريزه داشته باشد بر شما فرو فرستد،و براى خودتان حافظ‍‌ و نگهدارنده‌اى(كه شما را از اينگونه سختيها نگهدارد)نيابيد

(69) - أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ يُعِيدَكُمْ فِيهِ تَارَةً أُخْرَى فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قَاصِفًا مِنَ الرِّيحِ فَيُغْرِقَكُمْ بِمَا كَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَيْنَا بِهِ تَبِيعًا

69-يا ايمن و آسوده شديد از اينكه بار ديگر شما را بدريا باز گرداند(ببازرگانى از راه دريا نيازمند گرديد و باز سفر دريا را برگزينيد و سوار كشتى شويد)پس باد سخت(كشتى شكن)را بر شما بفرستد،و(كشتى را بشكند و)شما را بسبب كفران و ناسپاسى(نعمت نجات يافتن از سختى دريا،يا بسبب كفر و نگرويدن باو«جل شأنه»)غرق نمايد،پس از آن براى خودتان ياورى كه غرق شدن شما را از ما بازخواست نمايد نخواهيد يافت

(70) - وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا

70-و(پس از آن تفضيل و برترى دادن ايشان را ببرخى از نعمتهاى خود يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه فرزندان آدم را(بر سائر آفريده شدگان بزيبايى اندام و نيكويى روى و داشتن عقل و خرد)گرامى و بزرگ داشتيم،و آنان را در خشكى و دريا(بر چهارپايان و در كشتى)سوار كرديم(براى ايشان در خشكى چهارپايان را كه بر آنها سوار شوند و در دريا كشتى را كه در آن بنشينند قرار داديم)و از پاكيزه‌ها(خوراكيها و ميوه‌ها)روزيشان داديم،و آنها را بر بسيارى از كسانى(بر همۀ آنان)كه آفريديم(و بر فرشتگان)تفضيل و برترى كامل داديم

(71) - يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَئِكَ يَقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا

71-(پس از آن درجه و پايۀ هر يك از آنان را در آخرت از روى تهديد و ترساندن از معصيت و نافرمانى بيان كرده ميفرمايد:ياد آوريد)روزى را كه هر گروهى از مردم را با پيشواشان(ائمّه هدى و پيشوايان راه حقّ‌ را با شيعيان و دوستدارانشان،و ائمّۀ ضلال و پيشوايان گمراهى را با پيروانشان)ميخوانيم،پس هر كس نامۀ(اعمال و كردار)او بدست راستش داده شد آنان نامۀ‌شان را(با سرور و شادى)ميخوانند،و باندازۀ رشتۀ دانۀ خرما يعنى اندكى بايشان ظلم و ستم نميشود(چيزى از اجر و مزدشان كم نميگردد)

(72) - وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا

72-و هر كس در اين دنيا كور بود(در دلائل توحيد و يگانگى خداى تعالى و نبوّت و پيغمبرى حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله و ولايت وصىّ‌ آن حضرت امير المؤمنين علىّ‌ مرتضى ابن ابى طالب«صلوات اللّٰه عليهما»نيانديشد،و گفتار و كردارش بدستور خدا و رسول نباشد)پس او در آخرت و سراى ديگر كور است(راه رهايى يافتن از عذاب و كيفر و رفتن ببهشت را نيابد،و از ترس نتواند نامۀ اعمال خود را بخواند)و(از نابينايى در دنيا)گمراهتر است(زيرا در دنيا ميتواند بوسيلۀ عبادت و بندگى راه نجات را بدست آورد،و در آن سراى اطاعت و فرمانبرى بكار نيايد)

(73) - وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا

73-و(چون كورى دل و بينايى نداشتن سبب فريب خوردن از نويدهاى كفّار و گمراهان گردد،مؤمنين را از آن نهى كرده و باز داشته است،و براى اينكه قرآن كريم به پيغمبر اكرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب نموده ميفرمايد:)هر آينه مشركين نزديك شدند كه تو را فريب داده و باز دارند از آنچه(احكامى كه)بسوى تو وحى نموده و فرستاديم تا جز آن را بر ما افتراء زده و دروغ بندى،و آن گاه(كه چنين كنى)تو را دوست فرا گيرند

(74) - وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا

74-و اگر تو را(بنور ايمان)ثابت و پابرجا نگردانيده بوديم محقّقا نزديك بود كه بسوى ايشان ميل كنى و بر گردى ميل كردن اندك(از آنان فريب خورى)

(75) - إِذًا لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا

75-آن گاه(كه بسوى آنان ميل ميكردى و برميگشتى)دو چندان عذاب زندگانى دنيا و دو چندان عذاب مرگ(آخرت)را بتو ميچشانديم،پس از آن براى خود از ما ياورى(كه بوسيلۀ او از آن عذابها رهايى يابى)نمييافتى

(76) - وَإِنْ كَادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا وَإِذًا لَا يَلْبَثُونَ خِلَافَكَ إِلَّا قَلِيلًا

76-و(پس از آن كوشش كفّار را دربارۀ بيرون كردن پيغمبر اكرم را از مكّۀ معظّمه بيان كرده ميفرمايد:)البتّه اهل مكّه و كفّار قريش نزديك شدند(ميخواستند)كه تو را از زمين(مكّۀ معظّمه)بلغزانند تا از آنجا بيرونت سازند،و در آن هنگام(كه تو را از مكّه بيرون كنند خودشان)پس از(بيرون كردن تو)جز اندك زمانى درنگ نخواهند كرد(در آنجا نميمانند،چنان كه پس از هجرت و دورى گزيدن آن حضرت از مكّه در اندك زمانى جنگ بدر پيش آمد و كفّار قريش از مكّه بيرون آمده در آن جنگ كشته شدند)

(77) - سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا

77-سنّت و روشى در امّت تو قرار داديم مانند سنّت و روش در ميان كسانى از پيغمبرانمان كه پيش از تو فرستاديم(و آن سنّت و روش اينست كه هلاك و تباه سازيم و از وطن بيرون كنيم گروهى را كه پيغمبرشان را تكذيب كنند و دروغ دانند و او را از وطنش بيرون نمايند)و براى سنّت و روش ما(در هلاك و تباه نمودن ايشان)تغيير و دگرگون شدنى نخواهى يافت

(78) - أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا

78-(و پس از بيان حفظ‍‌ و نگهدارى نمودن پيغمبرش را از دشمنانش و وعده دادن بهلاك و تباه ساختن ايشان آن حضرت را برو آوردن بسوى خود و بعبادت و بندگى كه مهمّترين آن نماز است امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) نماز(ظهر،عصر،مغرب و عشاء)را بر پاى دار هنگام زوال و دور شدن آفتاب از وسط‍‌ و ميان آسمان تا بسيارى تاريكى(نيمۀ)شب،و نماز صبح را هم(كه اوّل وقت آن فجر و سفيدى صبح است)بر پا دار(گفته‌اند:اينكه نماز صبح را قرآن فرموده براى آنست كه قرائت قرآن«خواندن سورۀ حمد و سورۀ ديگرى»را در بردارد)محقّقا نماز صبح مشاهده و ديده شدۀ(فرشتگان شب و روز)است(فرشتگان شب كه بآسمان برنگشته و فرشتگان روز كه از آسمان فرود آمده‌اند هر دو آن را در نامۀ اعمال نمازگزار مينويسند)

(79) - وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا

79-و(پس از آن پيغمبر اكرم را ببرپا داشتن نمازى كه تنها بر آن حضرت واجب بوده تخصيص و برترى داده ميفرمايد:)پارۀ از شب(پس از گذشتن نيمۀ شب)براى نماز شب بيدار شود در حالى كه تهجد و نماز شب براى تو(نه براى امّت)فزونى(بر نمازهاى پنجگانه)است(چنان كه ظاهر امر بر آن دلالت دارد)نزديك است كه پروردگارت تو را بمقام و جاى پسنديده(شفاعت و درخواست براى آمرزش گناهكاران كه همه تو را براى اينمقام بستايند)برانگيزد

(80) - وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا

80-و(پس از آن پيغمبر اكرم را براى حفظ‍‌ و نگهدارى از دشمنانش برو آوردن بپروردگارش امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله چون خواستى داخل مكّه شوى و آن هنگامى بود كه آن حضرت مكّه را فتح كرده ميخواست داخل آن گردد)بگو:پروردگارا مرا(بمكّه)درآور درآوردن پسنديده(درآوردنى كه بر اهل آن غالب و چيره باشم)و بيرون آور بيرون آوردن پسنديده(بيرون آوردنى كه از مشركين ايمن و آسوده باشيم.حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر گاه در جاى ترسناكى داخل شوى اين آيه را بخوان،و هر گاه چيز ترسناك را ببينى آية الكرسى«س 2 ى 255»بخوان)و براى من از نزد خودت قرار ده(بمن عطاء كن و ببخش)قوّت و توانايى كه مرا معين و ياور باشد

(81) - وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا

81-و بگو:حقّ‌ و درستى و راستى(دين و آئين اسلام)آمد،و باطل و نادرستى و ناراستى(كفر و شرك)نابود شد،محقّقا باطل نابود شونده است

(82) - وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا

82-و(پس از امر بخواندن قرآن در نماز،فضيلت و برترى و فائده و سود قرآن را بيان كرده ميفرمايد:)ما از قرآن آنچه را براى مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)شفاء و بهبودى(از بيماريهاى آشكار و نهان)و رحمت و مهربانى است ميفرستيم،و ستمكاران(بخود)را(براى كفر و نگرويدنشان)جز زيان(هلاك و تباهى و كفر و نگرويدن)نميافزايد

(83) - وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا

83-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود ظلم و ستم بخود بسبب كفران و ناسپاسى از نعمتهاى خداى تعالى است ميفرمايد:)چون ما بر آدمى نعمت و بخشش(صحت و تندرستى و ثروت و دارايى و جز آن)دهيم(از سپاسگزارى)رو بگرداند و خود را دور گرداند و پهلو تهى كند(ما را فراموش نمايد)و چون بدى(مرض و بيمارى و فقر و بيچيزى و مانند آن)باو برسد(از رحمت و مهربانى ما)نوميد گردد

(84) - قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا

84-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:هر كس بطريقه و روش و نيّت و آهنگ خود كار ميكند(كافر هنگام رو آوردن نعمت از سپاسگزارى آن دورى گزيند و هنگام سختى،از رحمت و مهربانى حقتعالى نوميد شود،و مؤمن در وقت بدست آوردن نعمت سپاس گزارد و در وقت گرفتارى شكيبايى نمايد.در كافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:مراد از على شاكلته على نيته است يعنى هر كس مطابق و برابر نيّت و آهنگ خود كار ميكند و از نيّت خويش بهره مييابد،محقّقا اهل آتش هميشه در آتش‌اند براى آنكه نيّات ايشان در دنيا اين بود كه اگر هميشه در دنيا باشند خدا را معصيت و نافرمانى كنند،و اهل بهشت هميشه در بهشت‌اند براى آنكه نيّاتشان در دنيا اين بود كه اگر هميشه در آن باشند خدا را اطاعت نموده و فرمان برند،پس بنيّات گناهكاران هميشه در دوزخ و نيكوكاران در بهشت خواهند بود،آن گاه حضرت فرمايش خداى تعالى:

(85) - وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا

85-و(چون گوناگون بودن نيّات و آهنگها وابستۀ بگوناگون بودن ارواح و جانها است پرسش مردم را از روح و جان بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) از تو از(حقيقت و اصل)روح و جان(آنچه در حيوان و آدمى است)ميپرسند بگو:روح از جانب امر و فرمان پروردگار من است(حقيقت آن را خداى تعالى ميداند و كسى بر حقيقت آن آگاه نيست)و بشما از علم و دانش جز اندكى(از آن را)نداده‌اند(تا حقيقت هر چيز را دريابيد)

(86) - وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنَا وَكِيلًا

86-و(براى اينكه دانسته شود اندك علم و دانش ايشان بواسطۀ فضل و بخشش خداى تعالى و فرستادن او قرآن مجيد را بر پيغمبرشان ميباشد،و چون قرآن كريم به پيغمبر اكرم فرستاده شده از اينرو بآن حضرت خطاب نموده ميفرمايد:)اگر بخواهيم هر آينه آنچه(قرآن عظيم)را كه(بزرگترين نعمتها است و)بسوى تو وحى نموده و فرستاديم ميبريم،پس از آن براى خودت بر آنچه وحى كرديم(و برديم)بر ما وكيل و كارگزارى نيابى(كه آن را بسويت بازگرداند)

(87) - إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ إِنَّ فَضْلَهُ كَانَ عَلَيْكَ كَبِيرًا

87-ليكن رحمت و بخششى است از جانب پروردگارت(بر تو كه آن را نميبرد)و هر آينه فضل و بخشش او بر تو بزرگ(بسيار)است(كه آن را باقى و برجا ميگذارد)

(88) - قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا

88-(و پس از بيان فضل و بخشش خود بر پيغمبر اكرم بواسطۀ فرستادن قرآن عظيم،آن حضرت را بتحدّى و بپيش خواندن دشمن و غالب و چيره شدن بر او امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بكفّار كه ميگويند:قرآن از جانب خداى تعالى نيست و كلام و سخن بشر و آدمى است)بگو:محقّقا اگر آدميان و پريان گرد آيند(اتّفاق نموده دست بدست يكديگر دهند)بر اينكه مانند اين قرآن را(در فصاحت و بلاغت و آشكارا و رسا و دارا بودن همۀ حقائق و علوم و معارف)بياورند هرگز مانندش را نياورند و اگر چه برخى از ايشان برخى را كمك و يارى كننده باشند(گفته‌اند:ابن ابى العوجاء يكى از بزرگان ملاحدۀ عرب«دسته‌اى از كفّار كه آنها را دهريّين و دهريّه مينامند و ايشان ميگويند عالم هميشه بوده و خواهد بود و براى آن صانع و آفريننده‌اى نيست»با سه كس ديگر از ملاحده در مكّه با يكديگر اتّفاق نموده و همدست شدند كه هر كدام از ايشان با چهار يك قرآن معارضه و برابرى نمايند و در سال آينده مانند آن را بياورند،چون سال بسر آمد همۀ آنان در مقام ابراهيم عليه السّلام گرد آمدند،يكى از ايشان گفت:من چون آيۀ

(89) - وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا

89-و(پس از آن قرآن كريم را بدارا بودن همۀ حقائق و علوم و معارف ستوده ميفرمايد:)هر آينه در اين قرآن براى مردم از هر چه(در دين و دنيا و آخرت)بآن محتاج و نيازمندند گوناگون بيان كرديم،پس بيشتر مردم(كفّار و ناگرويدگان)جز انكار و نپذيرفتن حقّ‌ و درستى را نپذيرفتند

(90) - وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا

90-و(پس از آن انكار و نپذيرفتن كفّار قرآن كريم را بمعجزه بودن و درخواست ايشان معجزات ديگرى را بيان كرده ميفرمايد:كفّار قريش)گفتند:(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هرگز بتو ايمان نياورده و نگرويم تا اينكه براى ما از زمين(مكّه)چشمه‌اى(كه از آن آب جوشد)روان سازى

(91) - أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا

91-يا براى تو بستان و باغى از(درختهاى)خرما و انگور باشد كه(از آن چشمه)در ميان آن بستان جويهاى بزرگ روان گردانى روان گردانيدن كامل

(92) - أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا

92-يا آسمان را چنان كه گمان ميكنى(مى‌گويى:خداى من ميفرمايد:

(93) - أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا

93-يا آنكه ترا خانه‌اى از طلا باشد،يا بر آسمان بالا روى،و ما هرگز براى بالا رفتنت(بر آسمان)ايمان نميآوريم تا آنكه نامه‌اى(از جانب خداى تعالى)بر ما فرود آورى كه آن را بخوانيم(گفته‌اند:عبد اللّٰه بن ابى اميّه مخزومى براد امّ‌ سلمه«رحمها اللّٰه»در مكّه پيش از هجرت رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله با گروهى از قريش مانند وليد بن مغيرة مخزومىّ‌ و ابو جهل و عاص بن وائل سهمى نزد پيغمبر اكرم آمده او را تكذيب كرده گفتند:

(94) - وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى إِلَّا أَنْ قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَسُولًا

94-و(پس از آن برخى از سخنان نادرست ايشان را بيان نموده ميفرمايد:)و باز نداشت مردم را از ايمان آوردن و گرويدن(بپيغمبر اكرم)هنگامى كه هدايت و راهنما(قران عظيم)بر اينان(فرود)آمد مگر گفتن آنان(از روى دشمنى):آيا خدا آدمى را فرستاده و پيام آور برانگيخته‌؟!(اگر خدا ميخواست پيغمبرى بفرستد فرشته‌اى از آسمان ميفرستاد،و ندانستند كه تجانس و همجنس بودن موجب تو انس و با يكديگر خوى گرفتن،و تشابه و مانند يكديگر بودن سبب توافق و سازگارى با هم است)

(95) - قُلْ لَوْ كَانَ فِي الْأَرْضِ مَلَائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ مَلَكًا رَسُولًا

95-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در پاسخ ايشان)بگو:اگر(بجاى آدميان)فرشتگان در زمين راه ميرفتند در حالى كه ساكن و آرميده بودند ما هم از آسمان فرشته‌اى را برسالت و پيغمبرى بر ايشان ميفرستاديم(تا آنها را براه عبادت و بندگى راهنمايى كند)

(96) - قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا

96-(و چون كفّار گفتند:شاهد و گواه بر صحّت و درستى نبوّت و پيغمبرى تو كيست‌؟خداى تعالى ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:بس است كه ميان(راستگويى)من و(دروغ دانستن)شما خدا گواه باشد(خدا آيات و معجزات را بدست من آشكار ميسازد،و اين شهادت و گواهى او است براستى و درستيم)محقّقا او به(احوال هويدا و نهان)بندگان خود داناى بينا است(پس هر كه مرا بدل و زبان و آشكار و نهان پيروى كند پاداش ميدهد،و هر كه را انكار نمايد و نپذيردم عذاب ميكند)

(97) - وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيًا وَبُكْمًا وَصُمًّا مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا

97-و(چون بسيارى دليل و راهنما سبب ايمان آوردن نميگردد مگر با توفيق دادن او«جل شأنه»از اينرو ميفرمايد:)كسى را كه خدا(ببهشت)راهنمايى كند(توفيق بدست آوردن سعادت و نيكبختى جاويد را باو عطاء فرمايد)پس او راه يافتۀ(براه حقّ‌)است،و كسانى را كه گمراه سازد(بسبب عداوت و دشمنيشان با حقّ‌ بخودشان واگذارد)پس هرگز براى ايشان جز خدا دوستان(يا كارسازان كه آنان را نجات و رهايى دهد)نيابى(باز هم اگر دوست،يا چاره‌سازى يابى خدا است،و اينكه در فهو المهتد ضمير را مفرد آورده و در

(98) - ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا وَقَالُوا أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا

98-آن عذاب و شكنجه(براى تشفّى و فرو نشاندن غيظ‍‌ و خشم نيست،بلكه)جزاء و سزاى آنان است(و سزاوار آنند)براى آنكه ايشان(در دنيا)بآيات و نشانه‌هاى ما(معجزات كه دلالت بر صدق و راستى پيغمبر اكرم داشت)نگرويدند،و(براى آنكه از روى انكار و نپذيرفتن)گفتند:آيا هنگامى كه ما استخوانها و از هم پاشيده و ريزه‌ريزه شويم آيا آفرينش تازه‌اى برانگيخته ميگرديم

(99) - أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لَا رَيْبَ فِيهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إِلَّا كُفُورًا

99-(و چون سبب نپذيرفتن ايشان معاد و بازگشت را جهل و نادانى بقدرت و توانايى خداى تعالى است،آنان را براى فكر و انديشه ننمودن در قدرت و توانايى خود نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)آيا نديده(انديشه نكرده و ندانسته)اند خدايى كه آسمانها و زمين را آفريده توانا است كه مانند ايشان را بيافريند(زيرا آفريدن آنان را بار ديگر بزرگتر از آفريدن آسمانها و زمين نيست،و ديگر آنكه قادر بر ابداء و آفرينش تواناى بر اعاده و بازگردانيدن است)و(ليكن از روى حكمت و درستكار و مصلحت و شايستگى)براى آنان هنگامى را(كه در آن برانگيخته ميشوند)قرار داد كه(براى عقلاء و خردمندان)شكّ‌ و دودلى در آن نيست،پس ستمكاران(بخودشان يعنى كفّار و ناگرويدگان از روى دشمنى)جز ايمان نياوردن و نگرويدن(چيزى)را نپذيرفتند

(100) - قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ قَتُورًا

100-(و چون يكى از معجزاتى كه از پيغمبر اكرم خواستند بسيار گردانيدن مال و دارايى براى ايشان بود،و بسيارى مال سبب بخل و خوددارى نمودن از بخشش است،خداى تعالى آنها را براى خواستن مال و دارايى بسيار،نكوهش كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:اگر شما خزينه‌ها و گنجينه‌هاى رحمت و بخشش(نعمتهاى)پروردگار مرا دارا باشيد آن گاه(در خرج كردن و بكار بردن آنها)از ترس(عاقبت و پايان)انفاق و بخشيدن(كه آن درويشى و بى‌چيزى است،يا از ترس فانى و نيست شدن آن نعمتها)خوددارى ميكنيد،و آدمى(بسبب آرزوهاى دراز و گمان داشتن به اينكه هميشه بآن داراييها نيازمند است)بخيل و سختگير(در بخشش)است

(101) - وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُورًا

101-و(پس از آن براى تسليت دادن و خورسند نمودن پيغمبر اكرم به اينكه معجزه آوردن براى دشمنان با حقّ‌ و راستى و درستى سودى ندارد معجزات حضرت موسى و ايمان نياوردن دشمنان او را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه ما نه آيه و نشانه(معجزۀ)آشكار بموسى داديم(گفته‌اند:نه آيه جراد،قمل،ضفادع،دم،طوفان،بحر،حجر،عصا و يد بيضاء بوده چنان كه«در س 7 ى 133»فرموده:

(102) - قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنْزَلَ هَؤُلَاءِ إِلَّا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ بَصَائِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا فِرْعَوْنُ مَثْبُورًا

102-موسى گفت:محقّقا تو دانسته‌اى كه اين آيات را نفرستاده است مگر پروردگار آسمانها و زمين در حالى كه آنها(براى نبوّت و پيغمبرى من)دليلهاى روشن است(و تو از روى دشمنى آنها را قبول نكرده و نميپذيرى)و اى فرعون من ترا هلاك و تباه شده ميدانم

(103) - فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ جَمِيعًا

103-پس فرعون خواست كه موسى و بنى اسرائيل را از زمين(مصر)بيرون كند،ما او و همۀ كسانى را كه با او بودند غرق كرده و در آب فرو برديم

(104) - وَقُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًا

104-و پس از غرق شدن فرعون(بوسيلۀ موسى)ببنى اسرائيل گفتيم:در زمين(مصر كه فرعون ميخواست شما را از آن بيرون كند)ساكن شويد و جاى گيريد،و چون وعدۀ سراى ديگر رسد(قيامت و رستاخيز برپا گردد)همه شما(شما و فرعون و كسان او)را با هم(براى حساب و رسيدگى بكارهاتان)بياوريم(تا سعيد و نيكبخت را از شقى و بدبخت و گناهكار را از پرهيزكار جدا سازيم)

(105) - وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا

105-و(پس از بيان معجزات حضرت موسى بزرگى شأن و چگونگى قرآن عظيم را كه بزرگترين معجزات پيغمبر اكرم است بيان كرده ميفرمايد:)ما قرآن را بحقّ‌ و راستى فرستاديم،و(از جانب ما)براستى(بر تو)فرود آمده،و(اگر كفّار معجزه‌اى جز آن را بخواهند بر تو چيزى نيست،زيرا)تو را نفرستاديم مگر آنكه(فرمانبران را بثواب و پاداش)مژده دهنده و(گناهكاران را از عذاب و كيفر)ترساننده باشى

(106) - وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا

106-و قرآن را پراكنده(آيه آيه و سوره سوره)فرستاديم براى اينكه آن را با درنگ بر مردم بخوانى(تا خوب حفظ‍‌ نموده و از بر نمايند)و آن را فرو فرستاديم فرستادنى(كه از روى حكمت و مصلحت است و همه بآن نيازمندند)

(107) - قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا

107-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از راه تهديد و ترساندن بكفّار مكّه)بگو:بقرآن ايمان بياوريد و بگرويد يا ايمان نياوريد محقّقا آنان كه پيش از(فرستادن)قرآن علم و دانش(بحقائق كتابهاى آسمانى)بايشان داده شده(مؤمنين از علماء يهود و نصارى كه پيغمبر اكرم را شناخته و بآن حضرت ايمان آوردند)چون(قرآن)بر ايشان خوانده شود(از بسيارى خضوع و فروتنى)بر زنخدانها(رويهاى خود بخاك)مى‌افتند در حالى كه سجده كنندگانند(چنان كه شكرگزاران در سجده چنين ميكنند،و بيان اذقان و زنخدانها براى آنست كه چون انسان بر رو افتد نخست زنخدانش بزمين ميرسد)

(108) - وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا

108-و ميگويند:پروردگار ما(از همۀ نقائص)منزّه و پاك است،هر آينه وعدۀ پروردگار ما(در فرستادن حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله كه پيش از اين در كتابهاى آسمانى خوانده و دانسته بوديم)بجا آورده شده است

(109) - وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا

109-و بر زنخدانها(رويهاى خود بخاك)مى‌افتند در حالى كه ميگريند،و(شنيدن)قرآن بر خشوع و فروتنيشان ميافزايد(پس چون حال علماء و دانشمندان در برابر پيغمبر اكرم و قرآن عظيم چنين است بتكذيب و دروغ دانستن جهّال و نادانان و بيخردان اعتناء و كوششى نيست،گفته‌اند:بر روى افتادن اوّل براى شكر و سپاسگزارى از رسيدن وعده است،و دوّم براى خضوع و فروتنى)

(110) - قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا

110-(و پس از بيان خضوع و فروتنى علماء و دانشمندان براى پروردگارشان كيفيّت و چگونگى دعاء و خواندن و نام بردن او«جل شأنه»را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:خدا را بلفظ‍‌ اللّٰه يا رحمن هر كدام را بخوانيد نيكو است،زيرا او را نامهاى نيكو است(پس بسيارى اسم و نام دليل بر بسيارى مسمّى و نامبرده شده نيست.گفته‌اند:هنگامى كه مشركين شنيدند رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ميفرمود:يا اللّٰه يا رحمن گفتند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ما را از پرستش دو خدا نهى نموده و باز ميدارد و خود خداى ديگرى را ميخواند،پس اين آيه فرستاده شد)و نمازت را بلند قراءت مكن و آهسته مخوان،و ميان بلند و آهسته خواندن راهى را بگزين(چنان بلند مخوان كه كسى كه از تو دور است آن را بشنود و چنان آهسته مخوان كه كسى كه با تو است آن را نشنود،از حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السّلام روايت كرده‌اند كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله هنگامى كه در مكّه بود صداى خود را در نماز بلند مينمود،مشركين جاى آن حضرت را دانسته بآنجا ميرفتند و او را آزار ميرساندند،پس آيۀ

(111) - وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا

111-و(پس از آن كيفيّت و چگونگى حمد و سپاس را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:سپاس و ستايش خدايى را كه فرزندى نگرفته و در پادشاهى و تصرّف در چيزها او را شريك و انبازى نيست،و او را از روى خوارى(ناتوانى)يار و ياور و جانشينى نميباشد(تا بوسيلۀ وى عزيز و ارجمند شود)و بزرگ شمار او را بزرگ داشتنى(خدا را بزرگتر از آن بدان كه كسى يا چيزى سبب بزرگى او باشد.ناگفته نماند:تكبير در لغت ياد كردن ببزرگى است و در اصطلاح و وضع شرع اللّٰه اكبر گفتن است،و چون صيغۀ امر حقيقت براى وجوب است و اجماع علماء بر اين است كه تكبير در غير نماز واجب نيست،پس ظاهر از اين آيه وجوب تكبير در نماز است،در كتاب كافى است:مردى نزد حضرت صادق عليه السّلام بود گفت:اللّٰه اكبر«خدا بزرگتر است»حضرت فرمود:خدا از چه چيز بزرگتر است‌؟آن مرد گفت:از هر چيزى،حضرت فرمود:او را محدود نمودى،آن مرد گفت:چگونه بگويم‌؟حضرت فرمود:اللّٰه اكبر من ان يوصف«خدا بزرگتر از آنست كه وصف شود يعنى صفت و چگونگى براى او بيان كنند»و اينكه در مقتل الحسين ابى مخنف نقل شده:ان يزيد قال للمؤذن قم يا مؤذن فاذن،فقام المؤذن فقال:اللّٰه اكبر اللّٰه اكبر،فقال زين العابدين عليه السّلام صدقت اللّٰه اكبر من كل شىء«يزيد بمؤذّن و كسى كه براى نماز بانگ ميزند گفت:اى مؤذّن برخيز اذان بگو و مردم را براى نماز بخوان و آگاه ساز،مؤذّن برخاست و گفت:اللّٰه اكبر اللّٰه اكبر،زين العابدين عليه السّلام فرمود:راست گفتى،خدا بزرگتر از هر چيزى است»فرمايش امام عليه السّلام براى آن بود كه يزيد بداند از او بزرگترى هست كه از مظلوم و ستمديده انتقام خواهد كشيد و او را كيفر مينمايد،و گرنه حقيقت معنى همان است كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده،و اللّٰه اعلم بحقائق كلماته و كلمات اوليائه،و در روضۀ كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بفقير و تهى دست بيمارى فرمود:در بامداد و شام بگو:لا حول و لا قوة الاّ باللّه توكلت على الحى الذى لا يموت و الحمد للّٰه الذى لم يتخذ ولدا و لم يكن له شريك فى الملك و لم يكن له ولى من الذلّ‌ و كبره تكبيرا«حركت و جنبش و قوّه و توانايى نيست مگر بجنبش و توانايى دادن خدا،و اعتماد و آرامش دارم بر زنده‌اى كه نميميرد،و حمد و سپاس براى خدايى است كه فرزندى نگرفته،و در پادشاهى و تصرّف در چيزها او را انبازى نيست،و او را از روى خوارى و ناتوانى يار و ياور و جانشينى نميباشد،و بزرگ شما او را از بزرگ داشتنى»آن فقير گفته:چون سه روز اين آيات را خواندم از فقر و بيچيزى و بيمارى رهايى يافتم،و در كتاب من لا يحضره الفقيه در وصيّت پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بعلىّ‌«صلوات اللّٰه عليه»است:يا علىّ‌ براى امّت من ايمنى و آسودگى از دزدى است

الكهف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا

1-همۀ ستايش مر خداوندى را كه كتاب(قرآن كريم)را بر بندۀ خود(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)فرو فرستاده،و در آن هيچ كجى و ناراستى(در لفظ‍‌ و معنى)ننهاد

(2) - قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا

2-فرو فرستاد آن را در حالى كه مستقيم و راست است(در آن افراط‍‌ و تجاوز از حدّ و اندازه و تفريط‍‌ و كوتاهى در حدّ نيست)تا(كفّار را بآن قرآن)از عذاب سخت كه از جانب او است بترساند،و مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)را كه كارهاى شايسته بجا ميآورند مژده دهد به اينكه محقّقا براى ايشان مزد نيكو(بهشت)خواهد بود

(3) - مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا

3-در حالى كه هميشه در آن اجر نيكو(بهشت)ماندگاراند

(4) - وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا

4-و تا(بآن عذاب سخت)بترساند كسانى را كه گفته‌اند:خدا(براى خود)فرزند گرفته است

(5) - مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا

5-نيست ايشان و نه پدرانشان را(كه اينان پيرو آنانند)بآن سخن علم و دانشى(بلكه اين سخن را از روى جهل و نادانى ميگويند)بزرگ است گفتگوى ايشان و آن سخنى است كه از دهانهاى آنان بيرون ميآيد،جز دروغى را نميگويند

(6) - فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا

6-پس(از آن غم و اندوه پيغمبر اكرم را از ايمان نياوردن كفّار و گفتار نادرست ايشان زدوده و آن حضرت را تسليت داده و خورسند گردانيده ميفرمايد:)همانا(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر كفّار و مشركين باين سخن(قرآن مجيد)ايمان نياورند تو از(بسيارى) حزن و اندوه در پى ايشان(هنگام مفارقت و جدايى از آنها)كشندۀ خود هستى(اندوهگين مباش كه حزن و اندوه سودى ندارد،زيرا تو نميتوانى اينان را بايمان آوردن وادار نمايى و كفر و نگرويدن را از دلهاشان بيرون برى،تنها وظيفه و كار تو ترساندن و مژده دادن است)

(7) - إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا

7-محقّقا ما آنچه(حيوانات و گياهها و جز آنها)را كه بر روى زمين است براى آن(و اهل آن)زينت و آرايش گردانيده‌ايم تا ايشان را(مانند كسى كه ديگرى را ميآزمايد)امتحان نموده و بيازمائيم كه كدامشان نيكوكارترند

(8) - وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا

8-و هر آينه ما(پس از بسر رسيدن زندگانى دنيا)آنچه(كاخها و ساختمانها)را كه بر روى زمين است زمين هموار بى‌گياه خواهيم ساخت(روزى خواهد آمد كه همۀ ساختمانها و درختها و گياهها و جز آنها را از ميان برده زمين را يك ميدان و جاى فراخى هموار و بى‌آبادى گردانيم،پس كسانى كه دلباختۀ آرايش دنيا هستند بدانند كه اين زينت و آرايش باقى و ماندنى نيست،اگر همۀ وسائل و دستاويزهاى خوشيهاى دنيا در دست شما باشد و از هدايت آسمانى تهيدست باشيد در سراى ديگر بيچاره و بدبخت خواهيد بود،كامياب كسى است كه بخوشى دنياى فانى دل نبندد و از هر سختى نيانديشد،و از ترساندن ستمگران پايش در راه حقّ‌ نلغزد)

(9) - أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا

9-(پس از آن براى اينكه دانسته شود او«جل شأنه»بمؤمنين و گروندگان بخدا و رسول كه از دنيا و زينت آن دورى گزيده و دوستدار آن نيستند و خواهان آخرت و سراى ديگراند،بسيار مهربان است داستان اصحاب كهف را بيان نموده است،در تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم قمّى«عليه الرّحمة»است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:كفّار قريش نضر ابن حارث ابن كلدة و عقبة ابن ابى معيط‍‌ و عاص بن وائل سهمى را بنجران فرستادند تا از علماى يهود و نصارى مسائل و پرسشهايى يادگيرند و آنها را از حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله بپرسند،پس چون بنجران رسيده نزد علماء يهود آمدند،آنان بايشان گفتند:از محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله داستان اصحاب كهف و داستان موسى و عالم و داستان ذى القرنين و هنگام برپا شدن قيامت را بپرسيد اگر آنها را موافق آنچه ما مى‌گوييم پاسخ داد راستگو است و گرنه او را تصديق ننموده و نپذيريد،پس از آن كفّار قريش بوسيلۀ حضرت ابو طالب عليه السّلام مسائل و پرسشهاى نامبرده را از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پرسيدند و آن حضرت بى‌آنكه ان شاء اللّٰه«اگر خدا خواهد»بگويد،فرمود:پاسخ شما را فردا خواهم گفت،بنا بر اين چهل روز وحى نيامد،حضرت ابو طالب اندوهگين شد و مؤمنين شكّ‌ نموده و دو دل گشتند،و كفّار قريش خوشنود گرديدند تا پس از چهل روز اين آيه آمد.و چون قرآن كريم به پيغمبر اكرم فرستاده شد بآن بزرگوار خطاب كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا گمان كرده‌اى كه(داستان)اصحاب و ياران كهف و غار و رقيم و صفحۀ نوشته شده كه از آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)ما است شگفت آور است‌؟!(اينگونه كارها در برابر قدرت و توانايى ما و آفرينش آسمانها و زمين شگفت‌آور نيست.كهف يعنى غار و شكاف كوه است كه گروهى از مؤمنين در زمان فترت«روزگارى بين دو روزگار»كه ميان زمان حضرت عيسى و زمان پيغمبر اكرم است،از ترس پادشاه خودشان دقيانوس بآنجا گريختند،و رقيم يعنى نوشته شده و آن نام دو لوح و صفحۀ از مس است كه نامهاى اصحاب كهف و سرگذشت آنان در آن نوشته شده است،بنا بر اين داستان اصحاب كهف و رقيم يك داستان خواهد بود،و گفته‌اند:رقيم نام سه كس بوده كه بغار و شكاف كوهى درآمدند و درب غار بر ايشان بسته شد و پس از آن هر كدام از آنها كارى را كه براى رضاء و خوشنودى خداى تعالى كرده بودند ياد آورده براى ديگران گفتند و دعاء و درخواست نمودند تا آنكه خداى تعالى ايشان را نجات و رهايى داد،بنا بر اين داستان رقيم غير از داستان اصحاب كهف ميباشد،و داستان آن سه كس را هم از حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله روايت كرده‌اند،ليكن در آن روايت دانسته نميشود كه نام آن سه كس رقيم بوده است،و اللّٰه اعلم)

(10) - إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

10-(پس از آن داستان اصحاب كهف را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ياد كن)هنگامى كه جوانمردان(پيران با ايمان كه براى ايمانشان آنان را جوانمردان ناميده)در غار و شكاف كوه درآمدند،پس گفتند:پروردگارا از نزد خودت رحمت و بخششى(ايمنى از دشمن)بما بده،و براى ما از اين كارمان(گريختن از كفّار)راه نجات و رهايى فراهم ساز

(11) - فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا

11-پس سالهاى شمرده شده بر گوشهاشان در غار پرده و پوششى زديم(آنان را خوابانديم،يا مرانديم تا صدايى را نشنوند)

(12) - ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا

12-پس از آن ايشان را برانگيختيم(بيدار يا زنده نموديم)تا معلوم و آشكار سازيم كه كدام يك از دو دسته(از اصحاب كهف كه پس از بيدار يا زنده شدنشان در مدّت درنگ خودشان در غار اختلاف و گفتگو دارند)مدّت درنگشان را نگهداشته(يا از ديگرى نگهدارنده‌تر)است

(13) - نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى

13-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ما تو را از خبر و داستان ايشان براستى خبر داده و آگاه مى‌سازيم:آنان جوانمردانى بودند كه بپروردگارشان ايمان آوردند و ما هم بر هدايت و راه يافتن آنها(بر بينايى در دين و ثبات و ايستادگيشان در آن)افزوديم

(14) - وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا

14-و دلهاشان را استوار ساختيم آن گاه كه(از ترس پادشاه خودشان)برخاستند(گريختند)و گفتند:پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است،هرگز جز او پرستيده شده‌اى را نخوانيم(پرستش ننمائيم)و هنگامى كه جز او را بخوانيم محقّقا سخنى دور از حقّ‌ و راستى(سخن دروغ)گفته‌ايم

(15) - هَؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا

15-(با يكديگر گفتند:)اينان(مردم اين شهر)قوم و گروه مايند كه جز خداى تعالى پرستيده شدگانى(بتهايى)را گرفته(معبود و پرستيده شده دانسته)اند(اين بت پرستان)چرا دليل و راهنماى روشن بر عبادت و پرستش خودشان جز خداى تعالى را نميآورند؟پس(چون براى پرستش جز خداى«عز و جل»دليل آشكار ندارند بر او دروغ گفته‌اند،و)كيست ستمكارتر(بخود)از كسى كه بر خدا دروغ ببافد(براى خداى بى‌شريك و انباز شريك بياورد)

(16) - وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا

16-و(چون اصحاب كهف آهنگ گريختن از قوم خود نمودند برخى از ايشان ببرخى گفتند:)هر گاه از ايشان(قوم خودتان)و از آنچه جز خداى تعالى ميپرستند(از بتهاشان)كناره گيريد،در غار و شكاف كوه درآئيد تا پروردگارتان براى شما از رحمت و بخشش بگستراند،و براى شما از كارتان آنچه سودمند(دنيا و آخرت شما)است فراهم سازد

(17) - وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا

17-و(اى بيننده اگر غار يا اصحاب غار را بينى)مى‌بينى آفتاب را هنگامى كه طلوع كند و آشكار شود از غار ايشان بسوى راست(غار)ميل نموده و برگردد و چون غروب نمايد و پنهان شود،از ايشان بسوى چپ تجاوز كرده و بگذرد(آفتاب هنگام طلوع و غروب در غار آنها داخل نميشود،بلكه در اطراف غار ميتابد تا از حرارت و گرمى آن آزار نكشند و دگرگون نشوند)در حالى كه اينان در فراخى(وسط‍‌ و ميان)آن غاراند(تا نسيم و باد نرم هوا بآنها برسد)آنچه بيان شد از آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)خدا است،خدا هر كه را هدايت و راهنمايى كند(شايسته باشد كه توفيق بدست آوردن سعادت و نيكبختى باو عطاء نمايد)پس او راه يافته(رستگار گرديده)است،و هر كه را گمراه نمايد(بسبب دشمنيش با خدا و رسول بخودش واگذارد)براى او دوست راهنما نخواهى يافت

(18) - وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا

18-و(اى بيننده اگر آنان را ببينى)گمان ميكنى ايشان بيدارند(چون چشمهاشان گشوده است)در حالى كه خفتگان‌اند،و آنان را بسوى راست و چپ ميگردانيم(ششماه بسوى راست و ششماه بسوى چپ تا زمين گوشت تن آنها را نخورد و پوسيده نگرداند)و سگ اينان دو آرنج خود را در آستانه و درگاه غار گستراننده است،و اگر بر ايشان آگاه شوى(ببينيشان)از آنها رو بگردانى و بگريزى،و از(ديدن)آنان پر از ترس و بيم شوى(بشدّت و سختى خواهى ترسيد)

(19) - وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا

19-و همچنين(كه)ايشان را(خوابانديم يا مرانديم)برانگيختيم(بيدار يا زنده گردانيديم)تا حال و چگونگيشان(مدّت درنگشان را در غار)از هم بپرسند(پس هنگامى كه بيدار يا زنده شدند)گوينده‌اى از آنان(بديگران)گفت:چند مدّت(در غار)درنگ كرده‌ايد؟(چون خواب يا مردن ايشان در صبح بود و در آخر و پايان روز بيدار يا زنده شدند)گفتند:يك روز(و چون شعاع و روشنى آفتاب را ديدند هنوز هست گفتند:)يا پاره‌اى از روز درنگ كرديم(و برخى ديگر چون درازى ناخنها و مويهاى خود را ديدند)گفتند:پروردگار شما بمدّت و زمانى كه(در غار)زيسته‌ايد داناتر است،پس(از آن سخن از آنچه بآن نيازمند بودند بميان آمد گفتند:)يكى از خودتان را با اين درهمهاتان(پولهاى نقرۀ خود براى خريد خوراكيها)بسوى شهر بفرستيد(گفته‌اند:در آن درهمها صورت و پيكر دقيانوس را كنده بودند)و بايد فرستاده شده بيانديشد و بنگرد كدام يك از اهل شهر براى فروختن طعام و خوراك پاكيزه‌تر(خداپرست)است(و ايمانش را از بت پرستان پنهان داشته)پس(از او خريدارى نموده و)براى شما از آن طعام و خوراك و روزى و خوردنى بياورد،و بايد آن فرستاده شده(در داد و ستد)مدارا و نرمى نمايد،و كسى را بحال و چگونگى شما آگاه نسازد

(20) - إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا

20-محقّقا اهل شهر(كه پيروان دقيانوس‌اند)اگر بر شما قدرت و توانايى يابند(بحال شما آگاه شوند)سنگسارتان نمايند،يا شما را بدين و كيش خودشان بازگردانند،و(اگر شما را بكيش خودشان بازگردانند)در آن هنگام هرگز(در دنيا و آخرت)رستگار نخواهيد شد

(21) - وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا

21-و(گفته‌اند:يكى از ايشان براى خريد طعام و خوراك بشهر رفت،و هنگامى كه بشهر درآمد كوى‌ها و بازار را چنان كه پيش از آن ديده بود نيافت،مردم را نميشناخت و ايشان هم او را نميشناختند،و لغت و زبان يكديگر را نميفهميدند،پس مردم با اشاره و حركت و جنباندن دست و ابرو از او پرسيدند تو كيستى و از كجا مى‌آيى‌؟او آنان را از حال و چگونگى خود و يارانش آگاه ساخت،و چون اين خبر و آگهى بپادشاه خداپرست آن زمان رسيد،با يارانش بهمراهى او بدرب غار آمدند و بر احوال آنان آگاه شدند،و هر كدام دربارۀ عدد و شمارۀ اصحاب كهف سخنى گفت،چنان كه خداى تعالى ميفرمايد:

(22) - سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا

22-(پس از آن خداوند سبحان دربارۀ گفتگوى اهل شهر با يكديگر ميفرمايد:گروهى)ميگويند:اصحاب كهف سه تن هستند و چهارم ايشان سگشان است،و(گروهى)ميگويند:پنج كس ميباشند و ششم آنان سگشان است،از روى گمان ميگويند آنچه را كه نميدانند،و(گروهى)ميگويند:ايشان هفت تن هستند و هشتم آنها سگشان است(گفته‌اند:رجما للغيب«از روى گمان ميگويند آنچه را كه نميدانند»را پيش از

(23) - وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا

23-و(پس از آن آن حضرت را در انجام كارها از اعتماد و تكيه كردن بخود نهى كرده و باز داشته است،در ترجمه و خلاصۀ تفسير آيۀ نهم بيان شد كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله براى پاسخ دادن پرسشهاى قريش ان شاء اللّٰه«اگر خدا بخواهد»نگفت،زيرا در آن هنگام بگفتن اين سخن مأمور نبود،بنا بر اين تا چهل روز وحى نيامد تا مردم بدانند هنگام آغاز در كارهاى نيكو سزاوار است ان شاء اللّٰه بگويند،از اينرو بپيغمبر اكرم خطاب نموده و سخن گفته ميفرمايد:)البتّه براى چيزى(كارى كه ميخواهى انجام دهى)مگو من فردا(پس از اين)آن را بجا آورنده‌ام

(24) - إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا

24-مگر آنكه خدا بخواهد(ان شاء اللّٰه بگويى)و پروردگارت را ياد كن هر گاه او را ترك كرده و رها نمودى(ان شاء اللّٰه را بگو اگر آن را هنگام گفتن چنين ميكنم نگفته باشى و از آن زمان تا كنون چهل روز يا يك سال گذشته باشد،يا پروردگارت را ياد كن هر گاه فراموش كردى يعنى شما مردم هر گاه فراموش كرديد،زيرا نسيان و فراموشى بر پيغمبران«على نبينا و آله و عليهم السلام»جائز و روا نيست،و در هر نامه‌اى كه وعده باشد ان شاء اللّٰه را بنويسيد و اگر ننوشتيد بگوئيد)و بگو:اميد است پروردگارم مرا براه راست(بآيات و نشانه‌هايى)هدايت و راهنمايى كند براى چيزى(نبوّت و پيغمبريم)كه نزديكتر(واضح و آشكارتر)از اين(داستان اصحاب كهف)است

(25) - وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا

25-و(پس از آن پيغمبر اكرم را از مدّت و درنگ اصحاب كهف در غار آگاه ساخته ميفرمايد:)اصحاب كهف در غارشان سيصد سال(شمسى)درنگ نمودند،و نه سال ديگر را افزودند(تا سيصد و نه سال قمرى باشد،يعنى اصحاب كهف سيصد سال شمسى كه آن سيصد و نه سال قمرى است در كهف ماندند،گفته‌اند:تفاوت ميان سال شمسى و سال قمرى هر سال نزديك به يازده روز است بنا بر اين سيصد سال شمسى سيصد و نه سال و دو ماه و نوزده روز قمرى است.و اگر اهل كتاب با تو نزاع و گفتگو نموده آن را نپذيرفتند بايشان)

(26) - قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا

26-بگو:خدا داناتر است بآنچه(مدّت و زمانى كه اصحاب كهف در غار)درنگ كرده‌اند،براى او است علم و دانايى غيب و پوشيدۀ آسمانها و زمين(آنچه در آسمانها و زمين پوشيده است براى او آشكار ميباشد)چه بينا و چه شنوا است!!براى ايشان(اهل آسمانها و زمين)جز او(جل شأنه)ياور و كارسازى نيست،و در حكم و فرمان خود كسى(از اهل آسمان و زمين)را شريك و انباز نميگيرد(چون منزّه و پاك و بى‌نياز از شريك است)

(27) - وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا

27-و(پس از آن پيغمبر اكرم را بخواندن قرآن مجيد كه هر چيزى را در بر دارد امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بخوان(بمردم بگو)آنچه(داستان اصحاب كهف و جز آن)را كه از كتاب پروردگارت(قرآن عظيم)بسوى تو فرستاده شده است كه تغيير دهنده و دگرگون كننده‌اى براى كلمات و سخنان او نيست(زيرا حافظ‍‌ و نگهدارندۀ آن هستيم)و هيچگاه(هنگام گرفتاريها)جز او پناهگاهى نخواهى يافت

(28) - وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا

28-و(چون از سخنان نادرست كفّار با پيغمبر اكرم و درخواستهاى بيهودۀ ايشان از آن حضرت دورى گزيدن آن بزرگوار با مؤمنين و مجالست و نشست و برخاست ننمودن با آنان بود،خداى تعالى او را بمجالست با آنها و بانجام ندادن خواستۀ كفار امر نموده ميفرمايد:)خودت را نگهدار(مجالست و نشست و برخاست كن)با كسانى كه در بامداد و شبانگاه پروردگار خويش را ميخوانند(در شب و روز نماز ميگزارند اگر چه جامه‌هاشان چركين باشد،و از اين عبادت و بندگى)رضاء و خوشنودى او را ميخواهند(گفته‌اند عيينة بن حصين نزد پيغمبر اكرم آمده ديد سلمان نزد آن حضرت است،و آن روز هوا بسيار گرم بود،از بوى عرق خرقه و جامۀ درويشى سلمان رنجيد،گفت اى رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله هر گاه ما پيش تو آئيم اين مرد و حزب و گروه او را از نزد خود بيرون كن،و هنگامى كه از پيش تو برويم هر كه را خواهى نزد خويش درآور،پس از آن اين آيه فرستاده شد)و بايد چشمهايت از ايشان نگذرد(و بديگران و دنياخواهان رو آورى)در حالى كه آرايش زندگانى دنيا را بخواهى،و اطاعت مكن و فرمان مبر كسى(دوست دار دنيا)را كه(بر اثر كبر و گردنكشى)دلش را از ياد خودمان غافل و ناآگاه ساخته‌ايم،و او خواهش خويش را پيروى كرده و كارش از حدّ و اندازه گذشته(از اينرو حقّ‌ و درستى را پشت سر انداخته و از دست داده)

(29) - وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا

29-و(بكسانى كه تو را از نشست و برخاست با فقراء و تهى دستان باز ميدارند)بگو:حقّ‌ و راستى(قرآن عظيم)از جانب پروردگار شما(فرستاده شده)است(و در آن مرا بمجالست با فقراء امر نموده و فرمان داده)پس هر كه خواهد ايمان آورد،و هر كه خواهد كافر شده و نگرود،محقّقا ما براى ستمگران(كفّار و ناگرويدگان)آتشى را آماده كرده‌ايم كه سراپردۀ آن(كه از آتش است)ايشان را فرا گيرد،و اگر(از بسيارى تشنگى)فرياد كنند بفريادشان برسند بآبى مانند آهن و مس گداخته(يا چرك و زرداب)آن آب رويها(ى ايشان)را(هنگامى كه ميخواهند بياشامند)بريان كند(بسوزاند)آن آشاميدن بد آشاميدنى است،و آن آتش(براى آنان)بد تكيه گاهى است

(30) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا

30-(پس از آن مؤمنين را بحسن عاقبت و نيكويى پايان ايمان مژده داده ميفرمايد:)البته آنان كه ايمان آورده و كارهاى نيكو كرده‌اند محقّقا ما مزد كسى را كه كار نيكو كرده تباه نميسازيم(زيرا تباه ساختن مزد نيكوكار با حكمت و درستكارى منافات داشته و ناسازگار است)

(31) - أُولَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَيَلْبَسُونَ ثِيَابًا خُضْرًا مِنْ سُنْدُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا

31-براى آن گروه(مؤمنين نيكوكار)بهشتها و باغهاى هميشگى است كه جويهاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها روان است،و در آن بهشتها زينت و آرايش ميشوند از طوقها و گردن بندهاى طلا،و جامه‌هاى سبز(كه بهترين رنگها است)از حرير و ديباى نازك و از ديباى سطبر ميپوشند،در آنجا بر تختها تكيه كننده‌اند(بهشت)نيكو ثواب و پاداشى است،و(آن تختها)نيكو تكيه‌گاهى ميباشد

(32) - وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا

32-و(چون كفّار از روى كبر و گردنكشى از فقراء و تهى دستان مؤمنين دورى گزيده و ببسيارى مال و دارايى خود مينازيدند،خداى تعالى داستان كافر دارا و مؤمن بيچيز و عاقبت و پايان كار ايشان را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)براى ايشان(مؤمنين و كفّار)بيان كن و بگو:داستان دو مرد را كه(همسايۀ يكديگر بودند،و)براى يكى از آنان دو مرد(كه كافر و ناگرويدۀ بخدا و رسول بود)دو باغ از درختهاى انگور قرار داديم،و گرداگرد آن دو باغ را درختهاى خرما و ميان آن را كشتزار گردانيديم

(33) - كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا

33-آن دو باغ،ميوه ميرويانيد و چيزى از ميوه و خوردنى را كم نميكرد(مانند سائر باغها نبود كه يك سال ميوۀ فراوان ميدهد و سال ديگر كمتر)و لابلاى(درختهاى)آن دو باغ نهر و جوى بزرگ روان كرديم(ناگفته نماند:كلتا اگر چه دلالت بر تثنيه دارد ولى چون لفظ‍‌ آن مفرد است از اينرو ضمير اكلها و همچنين اتت مفرد آورده شده است)

(34) - وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا

34-و براى او(آن مرد كافر داراى دو باغ)ميوه‌هاى بسيار بود،پس بيار(همسايۀ)خود در حالى كه با او گفتگو ميكرد(سرفرازى مينمود)گفت:مال و دارايى من از تو بيشتر است و بداشتن فرزندان و خدمتگزاران از تو ارجمندترم

(35) - وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا

35-و(با يار و همسايۀ مؤمن)به(يكى از دو)باغ خويش درآمد در حالى كه(بسبب كفر و عجب و خودخواهى و فخر و سرفرازى)بر خود ستمكار بود،گفت:(كارهايم را چنان تنظيم و آراسته كرده‌ام كه)گمان نميكنم هيچگاه اين باغ تباه گردد

(36) - وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِنْ رُدِدْتُ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِنْهَا مُنْقَلَبًا

36-و(پس از آنكه بميرم)گمان ندارم قيامت برپا شود(و زنده شوم)و اگر(برپا گردد«چنان كه ميگويند»و مرا براى حساب و رسيدگى بكارها)بسوى پروردگارم باز گردانند هر آينه بهتر از آن باغ را در بازگشتن خواهم يافت(بمن ميدهند،زيرا خداى تعالى در دنيا مرا شايسته و سزاوار دانسته كه اين مال و دارايى را بمن داده و چون پس از مردن هم شايستگيم باقى و بجا است بهتر از آن را بمن خواهد داد)

(37) - قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا

37-(و چون انكار و باور نداشتن قيامت در روز رستاخيز مربوط‍‌ و وابستۀ بانكار قدرت و توانايى خداى تعالى است دربارۀ آفرينش،از اينرو)يارش(همسايه‌اش)(كه مؤمن بخدا و رسول بود)در حالى كه با او گفتگو ميكرد باو گفت:آيا بكسى كه تو را از خاك(كه اصل و ريشۀ مادّۀ تو است،يا مادّۀ اصل تو است كه حضرت آدم عليه السّلام باشد،و مادّۀ چيزى است كه هر چيزى از آن تركيب و بهم پيوسته ميشود و قوام و ايستادگيش بآن است)و سپس از منى(كه مادّۀ قريبه و نزديك است)آفريد،و آن گاه تو را مردى مستقيم القامة و راست گردانيد،كافر و ناگرويده شدى(كسى كه داراى چنين قدرت و توانايى است آيا نميتواند تو را پس از مردن بازگرداند)؟

(38) - لَكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا

38-ليكن من ميگويم:خدا پروردگار من است،و كسى را شريك و انباز پروردگارم نميسازم(گفته‌اند:معنى لكنّا در اوّل اين آيه لكن انا اقول«ليكن من ميگويم»است)

(39) - وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مَالًا وَوَلَدًا

39-و(پس از آن او را سرزنش نموده و گفت:)هنگامى كه بباغ خود درآمدى چرا نگفتى:(اين درختها و ميوه‌هاى در اين باغ)چيزى است كه خدا خواسته(كسى را در هر چيزى)قوّت و توانايى نيست مگر به(قدرت و توانايى دادن)خدا،اگر مرا مى‌بينى در مال و دارايى از تو كمترم

(40) - فَعَسَى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِنْ جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا

40-پس اميد است پروردگارم(بسبب ايمان و شكر و سپاسگزاريم)بهتر از باغ تو را(در دنيا و آخرت)بمن بدهد،و بر باغ تو صاعقه‌ها و بادهاى گرم از آسمان فرو فرستد،و آن باغ زمين صاف و هموار كه پاى بر آن بلغزد(بى‌گياه)گردد

(41) - أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا

41-يا آب آن در زمين فرو رفته شود،پس هرگز نتوانى آن آب فرو رفته را بدست آرى

(42) - وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنْفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا

42-و(پس از آن برخى از آنچه همسايه مؤمن دربارۀ باغ همسايۀ كافر گفته بود روى داد،چنان كه خداى تعالى ميفرمايد:)ميوۀ(درختهاى باغ)او فراگرفته و هلاك و تباه شد (آتشى از آسمان فرود آمده باغ را سوزاند و ويران كرد)پس هنگام بامداد چون بباغ آمده آن را ويران ديد دو دست خود را زير و رو ميكرد(كف دست راست را بر پشت دست چپ و كف دست چپ را بر پشت دست راست ميزد)بر آنچه(هزينه‌اى كه)در آن باغ خرج كرده در حالى كه(ساختمانها و ديوارهاى)آن باغ بر طاقهاى خود افتاده بود(نخست طاقها ويران شده و پس از آن ديوارها بر روى آنها افتاده)و ميگفت:اى كاش كسى را شريك و انباز پروردگارم نميساختم(تا باغ من بسبب كفر و نگرويدنم بخداى تعالى ويران نميشد)

(43) - وَلَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مُنْتَصِرًا

43-و براى او جز خدا گروهى نبود كه ياريش كنند،و نبود يارى دهندۀ(خود،نه كسى بود كه بتواند او را يارى كند،و نه خود ميتوانست خويشتن را يارى نمايد)

(44) - هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا

44-اينجا(هنگام منازعه و گفتگوى كافر و مؤمن و آمدن عذاب)نصرت دادن و يارى كردن براى خداى بر حقّ‌ و راستى است،او بهتر است از روى ثواب و پاداش دادن(براى كسى كه اميد پاداش از او دارد)و بهتر است مر پايان كار را

(45) - وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِرًا

45-و(پس از آن دربارۀ دل نبستن بدنيا ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى ايشان(مردم)بيان و آشكار كن و بگو مثل و مانند زندگانى دنيا را كه آن(زندگانى دنيا)مانند آبى(بارانى)است كه آن را از آسمان فرو فرستاديم،پس بسبب آن آب گياه زمين بهم آميخت(گياههاى زمين بسبب سيرآب شدن درهم پيچيدند و از بسيارى بر سر يكديگر افتادند)پس(در پايان كار)گياه خشك و درهم شكسته گشت(بطورى)كه بادها آن را پراكنده ميگردانيد،و خدا بر هر چيز(بر انشاء و آفريدن و افناء و نابود ساختن)قادر و توانا است

(46) - الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا

46-(و پس از بيان فناء و نيست شدن زندگانى دنيا دربارۀ مال و دارايى و فرزندان كه بزرگترين زينت و آرايش زندگانى دنيا است ميفرمايد:)مال و دارايى و فرزندان زينت و آرايش دنيا است(كه بزودى فانى و نابود خواهد شد،و بجز حسرت و اندوه سودى نخواهد داشت)و كارهاى نيكو(مانند بجا آوردن نمازهاى پنجگانه و روزه و حجّ‌ و انفاق و بخشش به ناتوانان)كه(فائده و سودش هميشه)باقى و پايدار است،نزد پروردگارت بهتر است از روى ثواب و پاداش،و بهتر است از روى اميدوارى(بهتر است كه در آخرت پاداش نيكو و بهترين آرزو و اميد را در بر دارد)

(47) - وَيَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا

47-و(پس از آن برخى از سختيهاى روز قيامت را كه در آن هنگام چيزى جز كارهاى نيكو كه در دنيا بجا آورده شده سود ندارد يادآورى نموده ميفرمايد:)ياد كن روزى(رستاخيز)را كه كوه‌ها را از جا بر ميكنيم(ريزه ريزه گردانيم)و زمين را(زمينهاى زير كوه‌ها را)آشكار شده ببينى(چون چيزى بر روى آن نباشد كه آن را بپوشاند)و ايشان(همۀ مردم)را(براى حساب و رسيدگى باعمال و كردارشان)برانگيزيم و گرد آوريم،پس كسى از آنان را فرو نگذاريم

(48) - وَعُرِضُوا عَلَى رَبِّكَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِدًا

48-و آنها را در پيشگاه پروردگارت روبرو آورند در حالى كه صف كشيده شده و پهلوى يكديگر ايستاده‌اند(آن گاه خداى تعالى بايشان ميفرمايد:)هر آينه نزد ما آمديد بدانگونه كه از آغاز شما را آفريده بوديم(از نخست نه خواسته‌اى داشتيد نه فرزندى،نه زرى بود نه زيورى،نه پسرى نه دخترى،نه زنى نه شوهرى،برهنه از رحم و زهدان مادر برآمديد،و هم اكنون بهمان حال و چگونگى از رحم خاك درآمده بدرگاه خداى تعالى رو نهاده‌ايد)بلكه مى‌پنداشتيد كه هرگز براى(زنده شدن)شما وعده‌گاهى قرار نميدهيم‌؟!

(49) - وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا

49-و(پس از آن كيفيّت و چگونگى حساب و رسيدگى بكارها را بيان نموده ميفرمايد:)نامۀ اعمال(مؤمنين در دست راستشان و نامۀ اعمال كفّار در دست چپشان)گذارده ميشود،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله گناهكاران را خواهى ديد كه ترسناك‌اند از آنچه در آن نامه است،و ميگويند:اى واى بر ما چيست مر اين نامه را كه فرو نگذاشته گناه كوچك و بزرگ را مگر آنكه آن را شماره كرده(ضبط‍‌ و نگهدارى نموده)است!!و هر چه كرده‌اند حاضر و پيش رو(در آن نامه نوشته شده،يا بصورت مثاليه برزخيّه)خواهند يافت،و پروردگارت بكسى ظلم و ستم نميكند(ثواب و پاداش كسى را كم نميدهد،و كسى را بى‌گناه عذاب نمينمايد)

(50) - وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا

50-و(پس از بيان تكبّر و گردنكشى مشركين بر فقراء و تهى دستان مؤمنين،تكبّر و بزرگ داشتن شيطان خود را از سجدۀ بر آدم و بدى عاقبت و پايان آن را يادآورى نموده ميفرمايد:يادآور)هنگامى كه به فرشتگان گفتيم:براى آدم سجده و فروتنى نمائيد،پس سجده كردند جز شيطان نوميد از رحمت خدا در حالى كه او از جنّ‌ و پرى بود،و فرمان پروردگارش را بجا نياورد،پس(از آن متكبّرين و گردنكشان را از پيروى ايشان شيطان را كه دشمن آدم و فرزندان او است سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا او و فرزندانش را بجز من(كه پروردگار و مهربان بر شمايم)دوستان خودتان گيريد در حالى كه ايشان دشمن شمايند(و خردمند هيچگاه دشمن را دوست نگيرد و بگفتۀ او كارى را انجام ندهد)و شيطان براى ستمگران(بخود:كفّار و ناگرويدگان)بد عوضى است(كه طاعت و فرمانبرى او را عوض و بجاى طاعت خداى تعالى دانند)

(51) - مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا

51-و ايشان(شيطان و فرزندانش)را هنگام آفريدن آسمانها و زمين و هنگام آفريدن(برخى از)خودشان حاضر و هويدا نگردانيديم(تا در آفرينش آنها از آنان كمك بخواهيم و اين كار سبب تكبّر و گردنكشى اينان گردد)و من گمراه كنندگان(از انس و جنّ‌)را مددكار(خود)نميگيرم(پس چگونه آنان را ميپرستيد و شريك و انباز من ميدانيد؟!)

(52) - وَيَوْمَ يَقُولُ نَادُوا شُرَكَائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ مَوْبِقًا

52-و(پس از آن براى سركوبى مشركين براى تكبّرشان برخى از گرفتاريهاى روز قيامت را يادآورى نموده ميفرمايد:)ياد كن روزى را كه خداى تعالى(از روى توبيخ و سرزنش بمشركين)ميفرمايد:شريكها و انبازهاى مرا كه گمان ميكرديد آنها شريكهاى من‌اند بخوانيد(تا بكمك شما بيايند)پس ميخوانندشان و آنها جواب و پاسخشان را نميدهند،و ميان ايشان(مشركين و بتها و خدايانشان)جايگاه هلاك و تباهى(عذاب و شكنجه)قرار دهيم

(53) - وَرَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوَاقِعُوهَا وَلَمْ يَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا

53-و(چون)گناهكاران آتش(دوزخ)را ديده خواهند دانست كه در آن درآيند،و(براى خود)از آن جاى بازگشت و گريزگاهى نيابند

(54) - وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا

54-و(پس از آن بسيارى شقاوت و بدبختى و قساوت و سنگدلى كفّار را كه پند و اندرز و تهديد و ترساندن در آنان اثر و نشانه‌اى از خود بجا نميگذارد يادآورى كرده ميفرمايد:)هر آينه در اين قرآن براى مردم از هر مثل و مانند و سخنى(را كه بآن نيازمندند)بيان و آشكار نموديم(ليكن)خصومت و دشمنى آدمى(با حقّ‌ و راستى و درستى)بيشتر چيزى است كه در او است)از اينرو گاهى در نبوّت و پيغمبرى پيغمبران و گاهى در كتابهاى آسمانى و گاهى در معاد و بازگشت روز قيامت و گاهى دربارۀ قرآن عظيم و محكم و متشابه و تفسير و تأويل و قدم و ديرينه بودن و حدوث و تازه پيدا شدن آن مجادله و دشمنى مينمايد،و هيچگاه دست از آن برنداشته و براه راست روى نياورد)

(55) - وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى وَيَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا

55-و(پس از يادآورى اينكه قرآن كريم جامع و داراى همۀ دلائل و راهنماييها است براى اينكه بدانند عذر و بهانه‌اى در ايمان نياوردن ندارند ميفرمايد:)مردم(كفّار)را باز نداشت از اينكه(بخدا و رسول)ايمان بياورند و بگروند هنگامى كه ايشان را هدايت و راهنمايى(حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله) آمد،و باز نداشت از اينكه از پروردگارشان(براى گناهانشان)آمرزش بخواهند جز اينكه بيايد آنان را روش(هلاك و تباه ساختن ما دربارۀ)پيشينيان،يا اينكه بيايدشان عذاب و شكنجۀ(آخرت)روبروى(آشكار،يعنى ايمان نميآورند مگر هنگام آمدن عذاب دنيا و آخرت،و در آن هنگام هم ايمان آوردنشان سودى ندارد)

(56) - وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنْذِرُوا هُزُوًا

56-و پيغمبران را نفرستاديم مگر آنكه(مؤمنين را ببهشت)مژده دهنده و(كفّار را از دوزخ)ترساننده باشند،و كسانى كه كافر و ناگرويده‌اند(با پيغمبر اكرم)بباطل و نادرستى(سخنان بيهوده)مجادله و دشمنى ميكنند تا حقّ‌ و درستى(دين مقدّس اسلام)را بلغزانند(آن را از ميان بردارند)و آيات و سخنان من و آنچه(قيامت و عذاب دوزخ)را كه(پيغمبر اكرم و ائمّه و پيشوايان دين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)بآن ايشان را ميترسانند سخريه و ريشخند ميگيرند

(57) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا

57-و(پس از آن آنان را نكوهش نموده ميفرمايد:)كيست ستمكارتر(بخود)از كسى كه بآيات و كلمات پروردگارش اندرز داده شود پس از آنها رو گرداند و(عاقبت و پايان)آنچه را دستهايش پيشاپيش فرستاده(كارهاى زشت و ناروايى را كه كرده)فراموش نمايد(پس از آن سبب دورى گزيدن و فراموشى ايشان را يادآورى نموده ميفرمايد:)البتّه ما(بسبب عناد و دشمنى آنها با حقّ‌)بر دلهاشان پرده‌ها و در گوشهاشان گرانى قرار داديم تا آيات قرآن را نفهمند و در نيابند،و(از بسيارى دشمنيشان با حق)اگر آنان را بسوى هدايت و راهنمايى(بپند و اندرز قرآن مجيد)بخوانى هرگز و هيچگاه راه نمييابند(ناگفته نماند:ضمير ان يفقهوه راجع بآيات است،و چون مراد از آيات قرآن كريم است ضمير راجع به آنرا مفرد مذكر آورده)

(58) - وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤَاخِذُهُمْ بِمَا كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلًا

58-و(پس از آن سبب مهلت دادن در عذابشان را بيان كرده ميفرمايد:)پروردگار تو بسيار آمرزندۀ داراى رحمت و بخشش است(پس از اينرو است كه)اگر ايشان(كفّار)را بسبب آنچه(گناهانى كه در دنيا)كرده‌اند ميگرفت هر آينه بزودى عذاب و شكنجه بر آنها فرو ميآورد،بلكه براى(عذاب)آنها وعده‌گاهى است كه(آن روز قيامت و روز حساب و بازپرسى است،و چون آن روز رسد)هرگز بجز او(خداى تعالى)پناهى نيابند

(59) - وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِدًا

59-و(پس از آن هلاك گردانيدن پيشينيان از كفّار را يادآورى نموده ميفرمايد:مردم)آن ديه‌ها(قوم عاد و ثمود و لوط‍‌)را هلاك و نابود كرديم براى آنكه(بخودشان)ستم كردند(پيغمبرانشان را تكذيب نموده و دروغ دانستند و انواع معاصى و گناهان گوناگون را بجا آوردند)و ما براى هلاك و تباهى آنان وعده‌گاهى قرار داديم(كه در آن هنگام بيدرنگ ايشان را هلاك نموديم)

(60) - وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا

60-و(چون رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله داستان اصحاب كهف را براى قريش بيان كرد،گفتند:ما را از داستان آن عالم و دانشمندى كه خداوند سبحان موسى عليه السّلام را به پيروى از او امر نموده و فرمان داد آگاه ساز،خداى تعالى ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ياد كن)آن گاه كه موسى(ابن عمران)بجوان و خدمتگزار خود(وصىّ‌ و جانشينش:يوشع ابن نون ابن افرائيم ابن يوسف ابن يعقوب)گفت:هميشه راه ميروم و فرو نمى‌نشينم،يا مدّتهاى دراز ميروم تا بمجمع البحرين و پيوندگاه دو دريا(درياى فارس و درياى روم)برسم(كه خداى تعالى مرا امر نموده بروم و بنده‌اى از بندگانش را كه در آنجا است ديدار نمايم و از علم و دانشش كه مخصوص و ويژۀ او است فرا گيرم،پس توشه‌اى براى اين سفر آماده ساز و با من رفيق و همراه باش،يوشع براى توشۀ راه ماهى شور كرده شده‌اى برداشت و هر دو رو براه آوردند)

(61) - فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا

61-پس چون بمجمع البحرين رسيدند(كسى را ديدند كه در نزديكى سنگى كه در آنجا بود به پشت خوابيده و عصا و چوبدستى در پهلوى خود نهاده،و او را خرقه و جامۀ درويشى بود كه اگر سرش را بآن ميپوشانيد پايش برهنه ميماند،و اگر پايش را ميپوشانيد سرش برهنه ميماند،او را نشناخته و ندانستند اين كس همان كسى است كه او را ميخواهند،و يوشع آن ماهى را در ميان چشمه‌اى كه در آنجا بود انداخت تا بشويد،ماهى زنده شده دست او را خراشيد و بميان آب رفت،و)موسى و خدمتگزارش ماهى(توشۀ)خود را ترك كرده و رها نمودند(موسى آن را از يوشع نخواست و يوشع هم زنده شدن ماهى را براى او بيان نكرد)و ماهى راه خود را كه در آن ميرود در دريا فراگرفت(و موسى و يوشع در پى مطلوب و خواستۀ خويشتن رفتند)

(62) - فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِنْ سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا

62-پس چون(آن كس يعنى خضر را«كه در بعضى روايات است پيغمبر بوده و در برخى از آنها است كه عالم و دانشمندى بوده»نشناختند و از آنجا)گذشتند،موسى بجوان و خدمتگزارش(يوشع)گفت:طعام و ناهار ما را بياور كه هر آينه از اين سفر و راه پيمودنمان رنج و سختى يافتيم

(63) - قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا

63-جوان و خدمتگزارش گفت:آيا ديدى(خبر و آگهى دارى)آن گاه كه نزد آن سنگ(در مجمع البحرين و پيوندگاه دو دريا)جاى گرفتيم،من(براى عجله و شتابى كه داشتيم حال و چگونگى)ماهى(و زنده شدنش)را ترك كرده و رها نمودم،و بترك و رها نمودن ياد آن ماهى جز شيطان مرا وادار نكرد(شيطان سبب آن شد)و(داستان)ماهى(اينست كه چون خواستم آن را بشويم زنده شد و)راه خود را در دريا بطرز عجيب و شگفت فرا گرفت(و رفت)

(64) - قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا

64-موسى گفت:آن ماهى چيزى(علامت و نشانۀ يافتن بنده‌اى از بندگان خداى تعالى)است كه ما ميخواستيم،پس(چون در آنجا جادّه و راه نبود)بر آثار و نشانه‌هاى قدم و پاى خودشان در حالى كه جستجوكنان بودند(يا با هم سخن ميگفتند)بازگشتند(تا بآنجايى كه ماهى بدريا رفته بود رسيدند)

(65) - فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا

65-پس بنده‌اى از بندگان ما(خضر)را يافتند كه او را از نزد خودمان رحمت و مهربانى و علم و دانشى(علم بغيب و نهان)آموخته بوديم

(66) - قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا

66-موسى(سلام كرد و خضر جواب داد،موسى)باو گفت:آيا(اجازه و فرمان ميدهى كه)از پى تو بيايم تا مرا بياموزى از آنچه(علم و دانشى كه مربوط‍‌ بدين و آئين نيست،و)از روى هدايت و راهنمايى(باسرار و رازها)بتو آموخته‌اند(خداى تعالى آموخته)

(67) - قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا

67-بندۀ خدا(خضر)گفت:البته تو هرگز نميتوانى با من شكيبايى نمايى(زيرا بكارهايى مأمورم كه ديدن آن براى تو دشوار است)

(68) - وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا

68-و چگونه شكيبايى كنى بر چيزى كه(كارهايى كه من بجا ميآورم و تو)از راه علم و دانش به(كنه و حقيقت)آن احاطه نداشته‌اى(در دسترس تو نيست)

(69) - قَالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا

69-موسى گفت:اگر خدا خواهد بزودى مرا صبر كننده و شكيبا خواهى يافت،و تو را در هيچ كار نافرمانى ننمايم(و چون نافرمانى را مشروط‍‌ بمشيت و خواست خدا گردانيد،پس در آنجا كه ديد كارهاى خضر خلاف شريعت و آئين او بلكه خلاف همۀ شرائع و آئينهاى پيغمبران است،خلاف وعدۀ خود رفتار نكرد تا گفته شود:شايستۀ پيغمبر نيست كه خلاف وعده رفتار نمايد)

(70) - قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا

70-بندۀ خدا گفت:اگر از پى من آمدى مرا از چيزى(كه از ديدن آن بشگفت آيى)مپرس تا تو را از آن خبر دهم و آگاه سازم چنان آگهى كه آن را دريابى

(71) - فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا

71-پس موسى(گفتار او را قبول كرده و پذيرفت)و(با)بندۀ خدا(بر ساحل و كنار دريا)رفتند(و يوشع نيز همراه ايشان بود)تا آنكه در كشتى سوار شدند،بندۀ خدا آن كشتى را سوراخ كرد(و)موسى(آن را با جامه‌هاى خود بست و بخشم آمده)گفت:آيا كشتى را سوراخ كردى تا اهل و كشتى نشستگان را غرق نموده و در آب فرو برى‌؟!هر آينه چيزى عجب و شگفتى آوردى(كار شگفت آورى كردى)

(72) - قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا

72-بندۀ خدا گفت:آيا نگفتم هرگز نميتوانى(در پيروى)با من صبر و شكيبايى نمايى

(73) - قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا

73-موسى گفت:مرا مؤاخذه و سرزنش مكن بآنچه(عهد و پيمانى كه با تو نموده و آن را)ترك و رها نمودم،و مرا در كارم بدشوارى و سختى تكليف و وادار ننما(بر من سخت مگير،بلكه عفو كن و ببخش)

(74) - فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُكْرًا

74-پس(از كشتى پياده شده)رفتند تا بپسرى برخوردند(كه در ميان پسران بازى ميكرد)پس(خضر بى‌آنكه از حال و چگونگى او پرسد)او را كشت،موسى گفت:آيا نفس و آدمى پاكيزه(زيبا و نيكرويى)را بى‌آنكه كسى را كشته باشد(قصاص كنى يعنى هم چنان كه كسى را كشته او را)كشتى‌؟!هر آينه چيز زشتى را آوردى(كار بدى كردى)

(75) - قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا

75-(خضر)گفت:آيا با تو نگفتم:هرگز نميتوانى(در پيروى)با من صبر و شكيبايى نمايى(گفته‌اند:از روى بسيارى عتاب و سرزنش پس از گفتن الم اقل«آيا نگفتم»لفظ‍‌ لك«با تو»بيان كرده است)

(76) - قَالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْرًا

76-موسى(چون دانست كه كارهاى شگفت‌آور خضر را ديدن و خاموش ماندن كارى است بسيار دشوار،از اينرو)گفت:اگر پس از اين نوبت و بار ديگر از تو چيزى پرسيدم با من مصاحبت مكن و همراه مباش كه هر آينه از جانب من(بر ترك مصاحبت با من)عذر و بهانه‌دارى

(77) - فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا

77-پس براه افتادند تا بمردم قريه و شهرى رسيده از مردم آن طعام و خوراك خواستند،ايشان نپذيرفتند كه موسى و بندۀ خدا را مهمانى كنند،پس در آن قريه ديوار(شكسته‌ا)ى را يافتند كه ميخواست فرو ريزد،بندۀ خدا آن را برپا داشت(دست بر آن ديوار گذاشته گفت:باذن و فرمان خدا برپا بايست)موسى گفت:اگر ميخواستى(ساختمان كنى بايد)براى برپا داشتن آن ديوار مزدى(طعام و خوراك)ميگرفتى!

(78) - قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا

78-بندۀ خدا گفت:اينزمان هنگام جدايى ميان من و تو است،بزودى تو را از باطن و نهان چيزى كه نتوانستى بر آن صبر و شكيبايى كنى آگاه ميسازم:

(79) - أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا

79-كشتى(كه من آن را سوراخ كردم)مال مساكين و مستمندانى بود كه در دريا كار ميكنند(كشتيرانى مينمايند و معاش و هزينه زندگانى خود را از آن بدست ميآورند)پس خواستم آن را عيب دار و ناقص گردانم،و پيش روى(يا پشت سر)شان پادشاهى(ستمكار)است كه هر كشتى(بى‌عيب)را بزور و ستم ميگيرد(من آن كشتى را معيوب ساختم تا پادشاه آن را غصب ننموده و بزور نگيرد و كشتيرانان بيكار نشوند.گفته‌اند:حال و چگونگى فقير و درويش سختتر از مسكين و مستمند است،زيرا از اين آيه دانسته ميشود كه مسكين كسى است كه داراى چيزى باشد اگر چه آن چيز در معاش و هزينۀ زندگى او كافى و بس نيست،و فقير آنست كه داراى چيزى نباشد)

(80) - وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَنْ يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا

80-و آن پسر(كه او را كشتم بكفر سرشته شده و)پدر و مادرش اهل ايمان و گرويدۀ(بخدا و رسول)بودند،پس ترسيديم(دانستيم اگر آن پسر بماند و كشته نشود)پدر و مادر خود را بسركشى و نگرويدن وادار نمايد(زيرا ممكن است و ميشود كه پدر و مادر بمهر فرزند پابند شده بعقيده و باور او درآيند)

(81) - فَأَرَدْنَا أَنْ يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا

81-پس خواستيم كه پروردگار آن پدر و مادر(فرزند ديگرى را)بايشان عوض دهد كه از روى پاكيزگى از آن پسر بهتر و از روى رأفت و مهربانى از او نزديكتر باشد(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:خداى تعالى بجاى آن پسر كشته شده دخترى بآن پدر و مادر عطاء نمود كه هفتاد پيغمبر از او بدنيا آمدند)

(82) - وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنْزَهُمَا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا

82-و آن ديوار(كه برپا داشتم)براى دو پسر پدر مرده‌اى در اين شهر است،و در زيرا آن گنجى است كه براى ايشان ميباشد،و پدرشان(پدر هفتم آنان،چنان كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده)مرد نيكوكارى بوده و پروردگارت خواست اينان بالغ شده و بحدّ مردى رسيده گنج خود را(از زير آن ديوار)بيرون آوردند،و خواستن خداى تعالى رحمت و بخششى بود از جانب پروردگارت(براى آنها،پس اگر ديوار را برپا نميداشتم ميافتاد و گنج آشكار ميشد،و ديگران آن را ميربودند،و مزد نگرفتم براى آنكه بجا آوردن كارى كه بامر و فرمان خدا و براى او باشد مزد گرفتن براى آن شايستۀ بندۀ خدا نيست)و من آن كار را از پيش خود بجا نياوردم(بلكه خداى تعالى مرا بآن فرمان داده بود)آنچه گفتم تأويل و آشكار ساختن چيزى بود كه نتوانستى بر آن صبر و شكيبايى نمايى(ناگفته نماند:چون خضر كشتى را سوراخ نمود و آن را عيب‌دار كرد گفت:فاردت آن اعيبها«پس خواستم آن را عيب دار كنم»و براى اينكه غلام و پسر را او كشت و خداى تعالى عوض و بجاى او را بپدر و مادرش عطاء مينمايد گفت:

(83) - وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا

83-و(پس از بيان داستان موسى و خضر چون كفّار قريش برسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله گفتند:ما را از داستان كسى كه در اطراف مشرق و مغرب گردش نمود آگاه ساز،خداى تعالى ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) حال و چگونگى ذى القرنين را(كه بندۀ صالح و شايستۀ خدا بود،و خدا را دوست داشته و خدا هم او را دوست ميداشت،و خضر يكى از برترين اصحاب و ياران او بود،و از اينرو او را ذى القرنين گفتند:كه در دو سمت دنيا«مشرق و مغرب»گردش نمود)از تو ميپرسند،بگو:بزودى خبر و داستان او را براى شما خواهم خواند

(84) - إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا

84-(و داستان او اين است:)هر آينه ما ذى القرنين را در زمين مكنت و توانايى بخشيديم،و وسيله و دست آويز هر چيزى را(كه ميخواست انجام دهد)باو داديم

(85) - فَأَتْبَعَ سَبَبًا

85-پس او هم وسيله و دست آويز را پيروى كرد(چون وسيلۀ سفر فراهم شد بجهان گردى پرداخت)

(86) - حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا

86-تا اينكه بمغرب و جاى فرو رفتن آفتاب(بمنتهى و پايان آبادى جهان از سمت باختر)رسيد،آفتاب را يافت كه در چشمۀ گرم گل آلود فرو ميرود،و نزد آن چشمه گروهى(از كفّار)را يافت(ما باو از روى وحى و الهام اگر ذى القرنين بنا بر بعضى از روايات پيغمبر بوده،يا بزبان پيغمبر آن زمان اگر پيغمبر نباشد بنا بر برخى از روايات ديگر)گفتيم:اى ذى القرنين(تو را اختيار و برگزيدن داديم)يا(اين گروه را)عذاب و شكنجه ميكنى(ايشان را ميكشى اگر در كفر و نگرويدن ايستادگى داشته باشند)و يا دربارۀ آنان نيكويى فرا ميگيرى(آنها را براه حقّ‌ و درست راهنمايى مى‌نمايى اگر از كفر توبه نموده و بازگردند)

(87) - قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا

87-ذى القرنين گفت:كسى كه(بخود)ظلم و ستم كرده(حقّ‌ و درستى را انكار نموده و نپذيرفته و كفر و نگرويدن بخدا را برگزيده)پس بزودى او را عذاب كنيم و بكيفر برسانيم(او را ميكشيم)پس از آن سوى(امر و فرمان)پروردگارش بازگردانده شود،و پروردگارش او را(در قيامت)بعذاب و شكنجۀ سخت(بآتش دوزخ)عذاب خواهد نمود

(88) - وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا

88-و كسى كه ايمان آورد و كار نيكو انجام دهد،پس براى او مزد نيكو است،و بزودى از آنچه بآن امر ميكنيم باو مى‌گوييم و فرمان ميدهيم كارى را كه آسان باشد(او را بكارهاى دشوار وادار نمينمائيم)

(89) - ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا

89-پس ذو القرنين(بار ديگر)وسيله و دست آويز را پيروى كرد(اسباب سفر و راه پيمودن را آماده ساخته براه افتاد)

(90) - حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا

90-تا آنكه بجاى طلوع و آشكار شدن آفتاب(بخاور)رسيد،و خورشيد را يافت بر گروهى كه براى ايشان نزد خورشيد پوششى قرار نداده بوديم پرتو و روشنايى ميافكند(در آنجا كسانى را ديد كه صنعت و كار ساختمانى و جامه‌بافى را نميدانستند،شايد آنان مردم وحشى و بيابانى و لخت و برهنه بوده كه در جنگل زيست ميكردند)

(91) - كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا

91-كار ذو القرنين و عظمت و بزرگى او همچنين است كه ما بيان نموده و آشكار ساختيم،و محقّقا ما از روى علم و دانش بآنچه(بسيارى عظمت و بزرگى و سلطنت و پادشاهى كه)نزد او است احاطه داشته و آن را فرا گرفته بوديم

(92) - ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا

92-پس ذو القرنين(باز هم)وسيله و دست آويز را پيروى نمود(باز اسباب سفر و راه پيمودن را آماده ساخته بجهان گردى پرداخت)

(93) - حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا

93-تا آن گاه كه ميان دو كوه رسيد،نزد آن دو كوه گروهى را يافت كه(از سبكسارى و كم خردى)نزديك نبودند گفتارى را بفهمند و دريابند

(94) - قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا

94-(آن گاه خداى تعالى ذو القرنين را بزبان آنان آشنا گردانيد تا گفتارشان را دريابد،پس)ايشان(يا مترجمينشان و كسانى كه سخنى را بزبان ديگر تفسير و بيان نموده و آشكار ميسازند)گفتند:اى ذو القرنين محقّقا(قوم و گروه)ياجوج و مأجوج(كه در پشت اين دو كوه هستند)فساد و تباه كننده در زمين(ما)ميباشند(هنگام درو كردن زراعت و كشتها و چيدن ميوه‌ها از پشت اين دو كوه بسوى ما آيند و همۀ آنها را ميخورند و چيزى باقى و بجا نميگذارند)پس آيا(اجازه و فرمان ميدهى در هر سال)خراج و هزينه‌اى براى تو قرار دهيم بر اينكه ميان ما و ايشان سدّ و بند(محكم و استوار)قرار دهى(بسازى تا يأجوج و مأجوج نتوانند بسوى ما آيند)

(95) - قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا

95-ذو القرنين گفت:آنچه را كه پروردگارم مرا در آن مكنت و توانايى داده بهتر(از خراج و هزينه‌اى)است(كه شما ميخواهيد هر سال بمن دهيد،مرا احتياج و نيازى بخراج دادن شما نيست)همين اندازه مرا بنيروى خودتان كمك كنيد تا ميان شما و ايشان ديوارى(استوار)قرار دهم(بسازم)

(96) - آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا

96-(پس از آن گفت:)تخته‌هاى آهن نزد من آوريد(پس تخته‌هاى آهن را نزد او آوردند)تا آنكه ميان آن دو كوه(از آن آهنها)برابر گردد(آن گاه)گفت:(در آن آهنها آتش بريزيد،و)بدميد تا آنكه آن تخته‌هاى آهن را(مانند)آتش گردانيد(پس از آن)گفت:مس گداخته نزد من آوريد تا بر بالاى آن تخته‌هاى آهن بريزم(و چون مس گداخته آوردند و بر بالاى آهنهاى گداخته شده ريختند سدّ و بند محكم و استوار گرديد)

(97) - فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا

97-پس از آن قوم يأجوج و مأجوج نتوانستند كه بر بالاى آن سدّ روند(زيرا بسيار بلند بود)و نتوانستند آن را سوراخ كنند(زيرا بسيار محكم و استوار بود)

(98) - قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا

98-(پس از ساخته شدن آن سدّ)ذو القرنين گفت:(ساخته شدن)اين سدّ و بند رحمت و بخششى است از جانب پروردگارم(بر بندگانش)پس هنگامى كه وعدۀ پروردگارم(بقيام و برپا شدن قيامت و رستاخيز)برسد آن سدّ را هموار گرداند،و وعدۀ پروردگارم حقّ‌ و راست است(ناگفته نماند:آيات دربارۀ داستان ذو القرنين و يأجوج و مأجوج كه گفته‌اند:ذو القرنين پيغمبر،يا پادشاه عادل و دادگر،يا بندۀ صالح و شايستۀ خداى تعالى بوده است،و يأجوج و مأجوج از فرزندان يافث ابن نوح عليه السّلام‌اند،بيشتر بمتشابهات ميماند،بنا بر اين نبايد بظاهر و آشكار آن نگريست،و اللّٰه اعلم بحقائق كلماته)

(99) - وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا

99-و(پس از آن خداى تعالى ميفرمايد:)در آن روز(قيامت)برخى از ايشان(مردم)را وا ميگذاريم كه(با اضطراب و نگرانى)در برخى ديگر داخل شوند و در آميزند،و در بوق(شاخى كه تعيين شده)دميده شود(اسرافيل براى زنده شدن خلائق در آن ميدمد)پس همۀ آنان را(براى حساب و بازپرسى و پاداش و كيفر)گردآوريم

(100) - وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكَافِرِينَ عَرْضًا

100-و در آن روز دوزخ را براى كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)آشكار سازيم،آشكار نمودنى كه همه آن را ببينند

(101) - الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا

101-كفّار و ناگرويدگان كسانى باشند كه چشمهاشان از(ديدن)ذكر و ياد من(قرآن عظيم)در پرده است،و(از بسيارى دشمنى با خدا و رسول)نميتوانند(نميخواهند)آن را بشنوند

(102) - أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِنْ دُونِي أَوْلِيَاءَ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلًا

102-(پس از آن آنان را بسبب دورى گزيدن از آيات توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا كفّار پنداشته‌اند كه جز من بندگانم(مانند عيسى و عزيز و فرشتگان)را دوستان(خدايان و شفعاء خودشان)بگيرند(در حالى كه ايشان بآنان نفع و سودى نميرسانند،و در آخرت هم بعذاب و كيفر گرفتار خواهند شد)محقّقا ما دوزخ را براى كفّار جايگاه(كه هميشه در آن بعذاب و شكنجه گرفتارند)آماده ساخته‌ايم

(103) - قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا

103-(پس از آن بزرگترين زيان ايشان را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:آيا شما را خبر دهم و آگاه سازم بكسانى كه در كارها زيانكارترين(مردم)اند

(104) - الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا

104-زيانكارترين آنانند كه سعى و كوشششان(در كارهاى نيكوشان)در زندگانى دنيا(بسبب كفر و نگرويدنشان)ضائع و تباه شده و ميپندارند كه نيكوكارانند

(105) - أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا

105-آن گروه كسانى هستند كه بآيات و نشانه‌هاى پروردگارشان و ديدار(جزاء و پاداش و كيفر)او كافر شده و نگرويده‌اند،پس كارهاى ايشان(كه باعتقاد و باورشان نيكو بوده و از آنها سود ميبرند)فاسد و تباه گشته،و ما روز رستاخيز براى(كارهاى)آنان وزن و سنجشى برپا نميداريم(ارزشى قرار نميدهيم)

(106) - ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا

106-آنچه بيان شد دربارۀ تباه گشتن كارهاى آنها چنان است،سزاى ايشان دوزخ خواهد بود براى اينكه(بخدا و رسول)كافر شده و نگرويدند،و آيات و نشانه‌ها(كتاب)و پيغمبران مرا مسخره و ريشخند گرفتند

(107) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا

107-(پس از آن دربارۀ مؤمنين ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويدند و كارهاى نيكو كردند(آنچه خدا و رسول فرموده انجام دادند)براى ايشان باغهاى بهشت(كه بهترين جاهاى آنجا ميباشد)جايگاه است

(108) - خَالِدِينَ فِيهَا لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا

108-هميشه در آن باغها ماندگارند،نميخواهند از آنجا بجاى ديگر بروند

(109) - قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا

109-(پس از آن دربارۀ كمال و فضل و برترى قرآن عظيم كه كفّار آن را مسخره و ريشخند گرفتند ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:اگر دريا براى(نوشتن)سخنان پروردگارم(و درك و يافتن حقائق و معانى آن)مداد و سياهى باشد البتّه دريا فانى و نيست شود پيش از آنكه سخنان پروردگارم بپايان رسد،و اگر چه مانند آن دريا مدد و كمك آوريم

(110) - قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا

110-(پس از آن پيغمبر اكرم را بتواضع و فروتنى و باعلان و آگاه نمودن اينكه هر چه ميداند از راه وحى و پيغام دادن خداى تعالى است امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم)بگو:جز اين نيست كه من بشر و آدمى مانند شما(محتاج و نيازمند بخوردن و آشاميدن و خوابيدن)هستم كه(از جانب پروردگارم علوم و حقائق و معارف)بسوى من وحى ميشود و پيغام ميآورند(و مهمّترين آنها اين است كه ميگويم:)جز اين نيست معبود و پرستيده شدۀ شما خداى يكتا است،پس كسى كه ديدار(رحمت و بخشش)پروردگارش را اميد دارد بايد كار پسنديده بجا آورد،و در عبادت و پرستش پروردگارش كسى را شريك و انباز نسازد(در تفسير صافى است:از حضرت صادق عليه السّلام تفسير آيۀ

مريم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - كهيعص

1-(پس از آن براى توجّه و رو آوردن دلها ببسيارى از حقائق حروف تهجّى را كه هر يك اشاره بحقائق و اسرارى است بيان كرده ميفرمايد:)كاف يعنى(چنان كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده:انا الكافى)منم كفايت كننده و كارگردان بى‌نياز از ديگرى،و هاء يعنى(الهادى)منم راه نماينده،و ياء يعنى(الولىّ‌)منم كارفرماى(در دين و دنياى بندگان)و عين يعنى(العالم)منم داناى(بهر چيز)و صادّ يعنى(الصّادق الوعد)منم راستگوى در وعدۀ خويش(بنا بر اين هر يك از اين حروف بر صفتى از صفات خداى عز و جل دلالت دارد،و از اينرو است كه مولانا امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»در دعاء و درخواست خود از خداى تعالى ميگفته:اسالك يا كهيعص«اى كافى،اى هادى،اى ولىّ‌،اى عالم،اى صادق الوعد از تو درخواست مينمايم».در مناقب ابن شهراشوب است:اسحاق احمر از حضرت حجّة قائم«عجل اللّٰه تعالى فرجه»تأويل و معنى نهانى كهيعص را پرسيد؟فرمود:اين حروف از اخبار غيب و نهان است كه خدا بندۀ خود زكريّا را بر آن آگاه ساخت،پس از آن محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را از آن خبر و آگهى داد،و آن اخبار اين است:زكريّا از پروردگارش خواست كه اسماء خمسه و نامهاى پنجگانه را باو بياموزد،خدا جبرئيل را بر او فرستاد و آن نامها را باو ياد داد،پس زكريّا هر گاه محمّد و علىّ‌ و فاطمه و حسن عليه السّلام را ياد مينمود غم و اندوه از او ميرفت،و هر گاه حسين عليه السّلام را ياد ميكرد گريه راه گلويش را ميگرفت و نفس او را قطع مينمود،روزى گفت:خداى من چيست مرا كه هر گاه چهار تن از ايشان را ياد ميكنم بسب نامهاى آنان غم و اندوههايم ميرود،و هر گاه حسين عليه السّلام را بياد ميآورم اشك از چشمم روان ميگردد و نفسم بسختى بيرون ميآيد،پس خداى تعالى او را از داستان و سرگذشت حسين عليه السّلام آگاه ساخته فرمود:كهيعص كاف نام كربلا و هاء هلاك و تباه شدن عترت و فرزندان رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و ياء يزيد«لعنه اللّٰه»ظالم و ستم كنندۀ بحسين عليه السّلام و عين عطش و تشنگى آن حضرت،و صاد صبر و شكيبايى او«بر مصيبتها و اندوهها»است،و چون زكريّا عليه السّلام آن را شنيد سه روز از مسجد بيرون نيامد و مردم را از آمدن نزد خود منع نموده و بازداشت،و بصداى بلند گريه و ناله ميكرد،و در گريه و زارى خود ميگفت:خداى من آيا بهترين آفريده شدگانت«حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله» را بسبب فرزندش«حسين عليه السّلام» اندوهناك مى‌نمايى‌؟!آيا گرفتار شدن باين مصيبت بزرگ را بجلو خانۀ او فرود ميآورى‌؟!آيا جامۀ غم و اندوه را بعلىّ‌ و فاطمه عليها السّلام ميپوشانى‌؟!خداى من آيا سختى اين مصيبت را بميان خانۀ ايشان فرود آورى‌؟!پس از آن ميگفت:خداى من پسرى را روزى من گردان كه هنگام پيرى چشمم باو روشن شده و شاد گردم،و او را ارث برنده و وصىّ‌ و جانشين و بجاى حسين عليه السّلام براى من بگردان،و هر گاه او را روزيم گردانيدى مرا بدوستى او بيازما و بدرد آور چنان كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله حبيب و دوست خود را بسبب«ظلم و ستم»فرزندش«حسين عليه السّلام»بدرد ميآورى،پس خدا يحيى عليه السّلام را بزكريّا روزى گردانيد،و او را بسبب يحيى بدرد و اندوه گرفتار ساخت،و حمل«در شكم مادر بودن»يحيى شش ماه و حمل حسين عليه السّلام هم شش ماه بود،و سر يحيى را بريدند چنان كه سر حسين را بريدند،و آسمان و زمين جز بر ايشان گريه نكردند.ناگفته نماند:مراد از گريۀ آسمان و زمين شايد تغيير و دگرگون شدن در برخى از اوضاع و احوال آنها باشد،و اللّٰه اعلم)

(2) - ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا

2-آنچه(در اين سوره)براى تو ميخوانم ذكر و ياد رحمت و مهربانى(اجابت و روا ساختن)پروردگار تو است(دعاء و فرزند خواستن)بندۀ خود زكريّا را(كه پيغمبرى از پيغمبران بنى اسرائيل و از فرزندان هارون ابن عمران برادر موسى ابن عمران بود)

(3) - إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا

3-(و زكريّا دعاء و درخواست فرزند نمود)هنگامى كه پروردگار خود را خواند بخواندن نهانى و آهسته(زيرا دعاء آهسته باجابت و روا شدن نزديكتر و از رئاء و خودنمايى دورتر است)

(4) - قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُنْ بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا

4-(و در دعاء و درخواستش براى فرزند)گفت:پروردگارا استخوان من سست شده(ضعيف و ناتوان گشته‌ام)و از پيرى(موى)سرم افروخته و روشن(سفيد)گرديده است،و پيش از اين از درخواست از تو،پروردگارا،محروم و بى‌بهره نبودم(هنگام توانايى كه دعاء و درخواست مينمودم آن را اجابت كرده و روا ميساختى،اميدوارم هنگام پيرى و ناتوانى نيز دعاء و درخواستم را رواسازى)

(5) - وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا

5-و من از پسر عموها و خويشانم(كه چندان پاى بند تقوى و پرهيزكارى نيستند)پس از(مرگ)خود ميترسم(كه هدايا و ارمغانهاى بنى اسرائيل را در راه جز تو خرج كنند،گفته‌اند:خويشاوندان حضرت زكريّا از اشرار و بدهاى بنى اسرائيل بودند،و بنى اسرائيل هدايا و پيشكشيهاى خود را باحبار و پيشوايان خود ميدادند،و زكريّا رئيس و پيشواى پيشوايان بود،پس از خداى تعالى فرزندى خواست تا پس از او آن هدايا را در راه خداى تعالى بكار برد)و زن من(خواهر مريم مادر عيسى)نازا است،پس از جانب خود فرزندى كه(بمال و دارايى من و هدايا و ارمغانهاى بنى اسرائيل)اولى و سزاوار باشد بمن ببخش

(6) - يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا

6-كه از(مال و دارايى)من و از(هدايا و پيشكشيهاى)فرزندان يعقوب ارث برد(داراى مال من شده و هداياى بنى اسرائيل را گرفته در راه رضاء و خوشنودى تو خرج نمايد)و اى پروردگار من او را(در گفتار و كردار)پسنديده(اى كه تو از او راضى و خوشنود باشى)بگردان(علماء ما«رضوان اللّٰه عليهم»فرموده‌اند:مراد از ارث در اينجا ارث در مال و دارايى است،نه ارث در علم و دانش و نبوّت و پيغمبرى،زيرا لفظ‍‌ ميراث در لغت و شرع بر چيزى مانند مال و دارايى گفته ميشود كه از موروث بوارث انتقال نموده و برسد،و در غير مال و دارايى استعمال و بكار برده نميشود مگر از راه مجاز،و مجاز لفظى را گويند كه از معنى خود بمعنى ديگرى كه با آن مخلوط‍‌ و درهم شده نقل شود،و عدول از معنى حقيقى بمعنى مجازى بودن دلالت و راهنما شايسته نيست،و ديگر آنكه حضرت زكريّا در دعاء و درخواست خود گفته:

(7) - يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا

7-(پس از آن خداى تعالى دعاء و درخواست زكريّا را روا ساخته از راه وحى باو فرمود:)اى زكريّا ما تو را(بزبان فرشتگان)بپسرى كه نام او يحيى(كسى كه خدا دل او را بنبوّت و پيغمبرى زنده ميگرداند،يا كسى كه نام پدر و دين و آئين او را زنده ميدارد)است مژده ميدهيم(آگاه ميسازيم)كه پيش از اين همنام براى او قرار نداده‌ايم(كسى پيش از يحيى باين نام ناميده نشده است.حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام فرموده:هم چنان كه يحيى را پيش از او همنامى نبود حسين«صلوات اللّٰه عليه»را هم پيش از او همنامى نبود،و آسمان گريه نكرد جز بر يحيى و حسين«عليهما السلام»چهل روز گريه نمود،كسى از آن حضرت پرسيد:گريۀ آسمان چگونه بوده‌؟فرمود:برنگ سرخ طلوع نموده و آشكار ميگرديد،و برنگ سرخ غروب كرده و پنهان ميشد و كشندۀ يحيى عليه السّلام حرام زاده بوده و كشندۀ حسين عليه السّلام هم حرام‌زاده.سفيان ابن عيينه از علىّ‌ ابن زيد روايت كرده كه حضرت علىّ‌ بن الحسين عليه السّلام فرموده:ما با حسين از مدينه بيرون آمده بكربلا ميرفتيم،پس بمنزل و فرودگاهى فرود نميآمد و از آنجا كوچ نمينمود جز آنكه يحيى ابن زكريّا را ياد ميكرد،و روزى فرمود:و من هو ان الدنيا على اللّٰه عز و جل ان رأس يحيى بن زكريّا اهدى الى بغى من بغايا بنى اسرائيل«از پستى دنيا است بر خداى تواناى بزرگ كه سر يحيى پسر زكريّا را بسوى زن زنا كارى از زناكاران بنى اسرائيل ارمغان بردند»)

(8) - قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا

8-زكريّا(خواست بداند كه خداى تعالى يحيى را در حال پيرى باو و زنش عطاء مينمايد،يا آنكه آنان را بحال شباب و جوانى باز ميگرداند،از اينرو)گفت:پروردگارا از كجا(يا چگونه)براى من پسرى باشد در حالى كه زنم نازا است،و خود از بزرگى سال بانتهاء ضعف و ناتوانى رسيده‌ام(و هويدا است كه زكريّا دارا شدن پسرى را در آن حال از قدرت و توانايى خداى تعالى دور نميدانست،زيرا اگر چنين بود پيش از اين نميگفت موى سرم از پيرى سفيد شده و زنم نازا است،پسرى بمن ببخش)

(9) - قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا

9-خداى تعالى فرمود:همچنين است(بهمين حال كه هستيد بشما فرزند ميدهم،و يا همچنين است كه مى‌گويى،تو فرتوت و پير سالخورده‌اى و زنت نازا است،ليكن)پروردگارت فرمود:دارا شدن تو آن فرزند را در اين حال بر من آسان است،و محقّقا پيش از اين تو را آفريدم در حالى كه چيزى نبودى(پس ميتوانم از مرد ناتوان و زن نازا فرزندى بيافرينم.ناگفته نماند:ظاهر آيه دلالت دارد بر اينكه معدوم و نيستى شىء و چيز نيست مگر آنكه گفته شود:مراد از و لم تك شيئا،موجودا«در حالى كه چيزى موجود نبودى»است،پس بنا بر اين معدوم هم شىء و چيز خواهد بود،حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:يحيى پنجسال پس از بشارت و مژده از جانب خدا بزكريّا براى او،بدنيا آمد)

(10) - قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا

10-(و چون)زكريّا(خواست هنگام حمل و بار برداشتن زنش را بداند تا در عبادت و بندگى و شكر و سپاسگزارى بيافزايد)گفت:پروردگارا(هنگام حمل و بار برداشتن همسرم را)براى من علامت و نشانه‌اى قرار ده،خداى تعالى فرمود:علامت و نشانۀ تو آنست كه سه شبانه روز با مردم سخن نگويى(نه اينك گنگ و لال گشته،بلكه)در حالى كه صحيح و تندرست باشى(در سورۀ آل عمران«س 3 ى 41»فرمود:

(11) - فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا

11-پس زكريّا(قوم خود را بآمدن يحيى كه باو مژده داده شده آگاه ساخت،و چون زن او شبى از شبها حمل و بار برداشت مشغول عبادت و بندگى گشت،و بامداد)از محراب و نمازگاه بيرون آمده بسوى قومش رفت و(با ايشان سخن نميگفت،بنى اسرائيل دانستند دعاء و درخواست او روا گشته،گفتند:اى زكريّا تو را چه شده‌؟)بسوى آنان اشاره(فرمودن بدست يا به دو لب)نمود كه(از نزد من برويد و خودتان)بامداد و شبانگاه نماز بخوانيد(يا خداى تعالى را از نقائص و صفات ناشايسته منزّه و پاك سازيد)

(12) - يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا

12-(پس چون مدّت و زمان حمل يحيى بپايان رسيد و بدنيا آمد و سه سال از عمر و زندگانيش گذشت خداى تعالى باو وحى نموده فرمود:)اى يحيى با نيروى كامل(كوشش بسيار)كتاب(توراة)را(كه بر موسى فرستاديم)فرا گير(احكام و دستورهاى آن را بمردم برسان)و(پس از آن جلالت و بزرگوارى او را در كودكى بيان كرده ميفرمايد:)ما حكم و فرمان(نبوّت و پيغمبرى)را در حال كودكى باو داديم(حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:زكريّا از دنيا رفت و پسرش يحيى كتاب و حكمت را از او ارث برد در حالى كه كودك بود،پس از آن اين آيه«

(13) - وَحَنَانًا مِنْ لَدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا

13-و رحمت و مهربانى از جانب خود و پاكيزگى(توفيق كردار نيك)را هم باو بخشيديم،و او(از گناهان و بديها)پرهيزكار بود(در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:تحنن و مهربانى خداى تعالى دربارۀ حضرت يحيى اين بود كه هر گاه در دعاء و درخواست خود ميگفت:يا رب«اى پروردگار من»يا اللّٰه«اى خدا»خداى تعالى او را از آسمان و بالاى سرش نداء ميكرد و بلند ميخواند لبيك يا يحيى«البتّه حاجت و خواستۀ تو را روا ساختم»حاجت و خواستۀ خود را بخواه)

(14) - وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُنْ جَبَّارًا عَصِيًّا

14-و بپدر و مادرش نيكوكار بود،و(دربارۀ آنان)متكبّر و سركش و گنهكار نبود

(15) - وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا

15-و(پس از آن خداى تعالى رحمت و مهربانى خود را بر او در همۀ احوال و چگونگيها بيان كرده ميفرمايد:)درود(ايمنى و آسودگى از هر شرّ و بدى)بر او روزى كه زائيده شد و روزى كه ميمرد و روزى(در قيامت)كه برانگيخته و زنده ميشود(در عيون اخبار الرضا است:حضرت رضاء عليه السّلام فرموده:ترسناكترين وقت و هنگامى كه براى مردم است در سه جا است:روزى كه زائيده ميشود و از شكم مادر بيرون ميآيد و دنيا را مى‌بيند،و روزى كه ميمرد و آخرت و سراى ديگر را معاينه نموده و مينگرد،و روزى«در رستاخيز»كه برانگيخته شود و چيزهايى مى‌بيند كه در دنيا نديده بود،و خداى عزّ و جل يحيى را در اين سه جا از ترسش ايمن و آسوده گردانيد،پس اين آيه«

(16) - وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا

16-و(پس از بيان قدرت و تواناييش بر آفريدن فرزند از مرد و زن و پير و ناتوان قدرت خود را بر آفريدن فرزند از يك زن بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى مردم)در كتاب(قرآن عظيم داستان)مريم(دختر عمران ابن ماثان)را ياد كن هنگامى كه(براى عبادت و بندگى)از اهل و دودمان خود دورى گزيده بجاى شرقىّ‌(بيت المقدّس)روى آورد

(17) - فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا

17-پس(براى اينكه كسانش او را نبينند و از عبادت و پرستش باز نماند)در جلو ايشان پرده‌اى آويخت،و ما روح و جبرائيل خود را بسوى او فرستاديم(گفته‌اند:اينكه جبرائيل را روح ناميده براى آنست كه روحانىّ‌ است،و اينكه او را بخود نسبت داده براى آن است كه او را شريف و ارجمند گردانيده)پس جبرئيل در برابر او بصورت آدمى درست اندام درآمد

(18) - قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا

18-مريم(هراسان گشته كه كدام مردى است ناگهان در برابرش آشكار گرديده،و چون بر چهرۀ او نور و روشنايى تقوى و پرهيزكارى و طهارت و پاكى را يافته از روى عفّت و پاكدامنى كه داشته)گفت:(اى مرد)من از(رفتار)تو بخداى بسيار بخشاينده پناه ميبرم(پس از نزد من بيرون رو)اگر پرهيزكارى

(19) - قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا

19-جبرائيل گفت:(مترس و دربارۀ من گمان بد مبر)من فرستادۀ پروردگار توام(كه باو پناه ميبرى،آمده‌ام)تا(از جانب او)پسر پاكيزه‌اى(آراسته از هر بدى)بتو بخشم

(20) - قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا

20-مريم(چون اين سخن شنيد از روى تعجّب و شگفت كه اين كار بر خلاف عادت و روش است،نه از روى استبعاد و دور دانستن از قدرت و توانايى خداى تعالى)گفت:چگونه براى من پسرى باشد در حالى كه آدمى مرا نسوده است(شوهر ندارم)و زناكار نبوده‌ام(كسى كه شوهر ندارد نميزايد مگر از راه فجور و بزهكارى و من بزهكار نيستم)

(21) - قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَقْضِيًّا

21-جبرائيل گفت:چنين است كه تو مى‌گويى(شوهر ندارى،و بزهكار نبوده و نيستى،ليكن)پروردگارت فرموده:دارا شدن تو آن فرزند را بدون پدر بر من آسان است،و چنين فرزندى بتو ميدهم تا او را براى مردم آيت و نشانۀ(بر قدرت و توانايى خود)بگردانيم،و نعمت و بخششى از جانب خويش(بر مردم)قرار دهيم(تا بسبب او هدايت شده و راه راست پيش گيرند)و اين كار مقدّر گشته و شدنى است

(22) - فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِيًّا

22-پس(جبرائيل در گريبان)مريم(دميد،و مريم«كه گفته‌اند:ده ساله بود»در همان دم)بعيسى حامله شد و بار گرفت،و(از آنجا بيرون رفت،چون خاله و خواهر مادرش«زن زكريّا»او را با آن حال و چگونگى ديد آزرده گشت،آن گاه مريم از شرمندگى سر بزير انداخت،و)با آن حمل و بار(از خويشان)كناره گرفته بجاى دورى رفت

(23) - فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا

23-پس درد زائيدن او را بآمدن نزد تنۀ درخت خرما(ى خشك شده‌اى)وادار ساخت(چون در آنجا وضع حمل نموده و عيسى را زائيد و او را ديد از روى شرمندگى و اينكه مبادا مردم گمان بد دربارۀ او برند و اينگونه زائيدن را از قدرت و توانايى خداى تعالى دور دانند)گفت:اى كاش پيش از اين(حال و چگونگى)مرده و چيز فراموش شده بودم(حضرت صادق«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:مدّت حمل و بار گرفتن مريم و وضع حمل و زائيدن او نه ساعت بوده است)

(24) - فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا

24-پس عيسى(چون سخن مادر را شنيد و جزع و بيتابى او را ديد)در جايى كه پائين تر از او بود(يا جبرائيل كه در جايى پائين‌تر از مريم ايستاده بود)او را صدا زد كه اندوهگين مباش(خداى تعالى براى تو معجزه‌هايى قرار داده كه بر پاكى تو دلالت داشته و راهنما است،و آن معجزه‌ها اين است:)پروردگارت در جايى كه پائين تر از تو است جوى آبى(كه از آن بياشامى و خود را شست و شو نمايى)قرار داده است(حضرت امام محمّد باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:حضرت عيسى پاى خود را بزمين زد و از آنجا چشمۀ آبى جوشيد و روان گشت)

(25) - وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا

25-و(معجزۀ ديگر اين است كه)تنۀ درخت خرما را بسوى خود بجنبان تا براى تو خرماى تر و تازه بيافكند

(26) - فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا

26-پس(از آن خرما)بخور،و(از آن آب چشمه)بياشام،و(از آمدن اين فرزند نيكبخت)چشم(خويش)را روشن ساز،و اگر كسى از آدميان را ببينى(كه از تو بپرسد:اين فرزند را از كجا آورده‌اى و از كيست‌؟در پاسخ او)بگو:من روزه گرفتن و امساك و خوددارى از سخن گفتن را(پس از اين)براى خداى بسيار بخشنده نذر كرده و پيمان بسته و بر خود واجب نموده‌ام(يا باشاره بگو:من سخن نگفتن را براى خدا بسيار بخشنده نذر كرده‌ام)پس امروز با هيچكس سخن نخواهم گفت(در مناقب ابن شهراشوب است«در فصلى كه دربارۀ علم و دانش ابى جعفر امام محمّد باقر،صلوات اللّٰه عليه،رواياتى نقل ميكند»:طاووس يمانى از آن حضرت پرسيد:كدام صلوة است كه بدون وضو و شستن رو و دستها واجب است،و كدام صوم و روزه‌اى است كه مانع و جلوگير از خوردن و آشاميدن نيست‌؟امام عليه السّلام فرمود:صلوة و درود بر پيغمبر صلى اللّٰه عليه و آله و صوم و روزه در گفتار خداى تعالى:

(27) - فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا

27-پس مريم عيسى را نزد قوم و خويشان خود(در بيت المقدّس)آورد،در حالى كه او را در آغوش گرفته بود،آنان(از روى سرزنش باو)گفتند:اى مريم محقّقا چيزى عجيب و شگفت آوردى(كار قبيح و زشت بجا آورده‌اى،زيرا پيش از اين هيچ زنى بدون شوهر نزائيده است)

(28) - يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا

28-اى خواهر هارون(اى كسى كه يكى از قبيله و خويشاوندان هارون برادر موسى«على نبينا و اله و عليهما السلام»هستى)پدرت(عمران ابن ماثان)مرد بدكار نبود،و نه مادرت(حنه)زناكار!(چرا تو بدكار شدى،اين بچه را از كجا آوردى‌؟)

(29) - فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا

29-پس(از آن سرزنشها)مريم بسوى عيسى اشاره كرد(كه با او سخن گوئيد و پاسخ بشنويد،آنان خشمناك شده)گفتند:چگونه سخن گوئيم با كسى كه در(خور)گهواره است در حالت كودكى(كه نميتواند پاسخ دهد)

(30) - قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا

30-(و معجزۀ سوّم اينست كه ناگهان)عيسى(بسخن آمده)گفت:من بندۀ خدايم كه او مرا كتاب(انجيل)داده و پيغمبر گردانيده(پس از اين مرا به پيغمبرى برميانگيزد و كتاب انجيل را برايم ميفرستد)

(31) - وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا

31-و مرا در هر جا(دريا،خشكى،كوه و دشت)باشم با بركت و نفع و سود بسيار(معلّم و آموزندۀ دين و آئين خود بمردم)قرار داده،و مرا تا زنده باشم به(برپا داشتن)نماز و(دادن)زكاة وصيّت و سفارش نموده است(مراد از زكاة در اينجا زكاة بدن است كه آن را زكاة فطره مينامند،زيرا همۀ مردم دارا نيستند،پس زكاة بدن و فطره است كه بر دارا،ندار،زن،مرد،كوچك و بزرگ واجب يا مستحبّ‌ است)

(32) - وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا

32-و مرا بر مادرم نيكوكار گردانيده،و سركش و بدبختم قرار نداده(تا عاق مادر شده و درباره‌اش نيكويى نكنم و فرمانش نبرم.حضرت صادق عليه السّلام فرموده:يكى از كبائر و گناهان بزرگ عقوق و نيكى نكردن بپدر و مادر و فرمان نبردن از ايشان است)

(33) - وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا

33-و سلام و ايمنى و آسودگى(از جانب خداى تعالى كه يحيى را بآن مژده داده نيز)بر من است روزى كه زاده شدم و روزى كه بميرم و روزى(در رستاخيز)كه برانگيخته و زنده شوم(گفته‌اند:چون حضرت عيسى اين سخنان را با آنان گفت،دانستند كه مريم از آنچه را درباره‌اش گفته‌اند آراسته و پاك است)

(34) - ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ

34-(پس از آن خداى تعالى نادرستى گفتار نصارى را يادآورى نموده ميفرمايد:)آنكه گفت:من بندۀ خدايم عيسى پسر مريم است(نه آنكه نصارى ميگويند به اينكه او خدا است،يا پسر خدا،زيرا كسى خود را بهتر از خود نميشناسد،پس هر گاه او خويشتن را عبد و بندۀ خدا داند چگونه ديگرى وى را مالك و خدا خواند؟!)عيسى سخن حقّ‌ و درست گفته سخن راست و درستى كه مردم دربارۀ آن شكّ‌ داشته و دو دل هستند(در آن اختلاف كرده و گفتگو مينمايند و برخى از ايشان گويند:او خدا است،و برخى گويند:پسر خدا است،و برخى گويند:ثالث ثلاثة و سوّمى سه تا است)

(35) - مَا كَانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

35-(پس از آن آنان را تكذيب نموده و گفتارشان را دروغ دانسته ميفرمايد:)سزاوار و درست نيست براى خدا اينكه(براى خود)فرزندى فراگيرد،منزّه و پاك است از اينكه فرزندى داشته باشد(زيرا فرزند همجنس پدر است و چيزى مثل و مانند خداى تعالى نخواهد بود)هر گاه بايجاد و آفرينش چيزى امر نموده و فرمان دهد و بآن بگويد:باش(موجود شو)پس(بيدرنگ)ميباشد(موجود ميگردد،و هر گاه قدرت و توانايى چنين باشد منزّه و پاك خواهد بود از اينكه شبيه و مانند داشته و براى خود فرزندى فراگيرد)

(36) - وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ

36-و(پس از آن ببازماندۀ گفتار عيسى بازگشته آن را بيان كرده ميفرمايد:عيسى گفت:من بندۀ خدايم،و)محققا خدا پروردگار من و پروردگار شما است،پس او را بپرستيد(چيزى را شريك و انباز او نگردانيد)كه راه راست اينست(راهى است كه شما را بهر خير و نيكى ميرساند،و هيچگاه روندۀ در آن راه گمراه و بدبخت نميشود)

(37) - فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ

37-پس از آن حزبها و دسته‌هاى از مردم(نصارى)در ميان خودشان(دربارۀ او)اختلاف و ناسازگارى نمودند(گروهى از ايشان«يعقوبيّه»گفتند:عيسى خدا است كه از آسمان فرود آمده باز بآسمان رفت،و دسته‌اى«نسطوريه»گفتند:او پسر خدا است،و برخى«اسرائيليّه»گفتند:او ثالث ثلاثة و سوّمى سه تا است،و برخى«ملكائيه»براه حق و درست رفته او را بندۀ خدا و پيغمبر او دانستند)پس واى(سختى عذاب و شكنجه)بر كسانى كه كافر شده و(بخدا و پيغمبر او)نگرويدند از حضور و آمدنشان در روز بزرگ(روز قيامت كه ترس و سختيهاى آن بزرگ است)

(38) - أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنَا لَكِنِ الظَّالِمُونَ الْيَوْمَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

38-چه بسيار شنوا(ى هدايت و رستگارى)و چه بسيار بينا(ى حق و درستى)اند(يا اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بشنوانشان و بيناشان گردان،يعنى براى آنان بيان كن)روزى را كه(براى حساب و رسيدگى)نزد ما ميآيند،ليكن ستمكاران(بخود و كفّار و ناگرويدگان)امروز(در دنيا)در گمراهى آشكارند(كه براى عاقبت و پايان كارشان نميانديشند)

(39) - وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

39-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ايشان را از روز(رستاخيز كه روز)حسرت و اندوه و پشيمانى(بر ضلالت و گمراهى در دنيا است)بترسان آن گاه كه كار گذشته(گروهى در بهشت و گروهى در دوزخ خواهند رفت)در حالى كه اينان(در دنيا)در غفلت و ناآگاهى‌اند،و(بآنروز)ايمان نميآورند و نميگروند(تا آن را ببينند)

(40) - إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَيْهَا وَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ

40-(و پس از آن آنان را از كمال قدرت و توانايى و عظمت و بزرگى خود ترسانده ميفرمايد:)البتّه ما زمين و هر كه را در روى زمين است ارث(چيزى كه از كسى پس از مردنش باز ميماند)ميبريم(بجز ما مالك و دارا باقى و بجا نميماند)و ايشان را(براى حساب و رسيدگى بكارها)بسوى(جزاء و پاداش و كيفر)ما باز ميگردانند

(41) - وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا

41-و(پس از بيان نبوّت و پيغمبرى حضرت عيسى و دعوت و خواندن او مردم را بسوى توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى نبوّت حضرت ابراهيم و دعوت او مردم را بسوى توحيد بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى مردم داستان)ابراهيم را در اين كتاب(قرآن عظيم)ياد كن(و بايشان بگو:)كه او(در گفتار و كردار)بسيار راستگو(يا بسيار تصديق كننده و پذيرندۀ پيغمبران)و هم پيغمبر(عظيم الشأن و بزرگوار)بود

(42) - إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئًا

42-هنگامى كه بپدر خود(عمويش،يا بپدر مادرش كه او را پدر ميناميد)گفت:اى پدر من چرا ميپرستى چيزى(بتى)را كه(گفتار تو را دربارۀ خواسته‌هايت)نميشنود،و(عبادت و بندگيت را)نمى‌بيند،و تو را از چيزى بى‌نياز نميگرداند(سودى بتو نميرساند و زيانى دور نميسازد)

(43) - يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا

43-اى پدر مرا از علم و دانش چيزى آمده كه تو را نيامده است(من از راه وحى علوم و دانستى‌ها ميدانم كه تو نميدانى)پس(از اينرو)از من پيروى كن تا تو را براه راست(راه سعادت و نيكبختى)راهنمايى كنم(و از ضلالت و گمراهى نجات و رهائيت دهم)

(44) - يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا

44-اى پدرم(پرستش بت در حقيقت پرستش شيطان است،پس)شيطان را عبادت و پرستش مكن(فرمان مبر)كه محققا شيطان(هنگامى كه بسجده بر آدم مأمور شد)فرمان خداى بسيار بخشنده را نبرد

(45) - يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا

45-اى پدرم من ميترسم كه(اگر با عقيده و باور داشتن بخدايى بتها بميرى)از جانب خداى بسيار بخشنده عذاب و شكنجه‌اى بتو برسد،پس تو با شيطان قرين و همنشين شوى(مانند او بعذاب جاويد گرفتار گردى)

(46) - قَالَ أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْرَاهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا

46-پدر(مادر)ابراهيم(آزر،نه پدر خودش تارخ كه او مسلمان و خداپرست بوده،چون اين سخنان از او شنيد برآشفت و)گفت:اى ابراهيم آيا از(پرستش)خدايان من(بتها)رو گرداننده‌اى‌؟اگر(از اين گفتار)باز نايستى هر آينه تو را سنگسار ميكنم(ميكشم،يا دشنام ميدهم،يا دور ميسازم)و(اكنون)زمان درازى از نزد من دور شو(تا از آزار و شكنجۀ من ايمن و آسوده باشى)

(47) - قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا

47-ابراهيم(چون ديد آزر بسيار خشمناك شده)گفت:درود بر تو(من تو را وداع كرده و بدرود ميگويم)بزودى از پروردگارم براى تو(اگر دست از بت پرستى بردارى و توبه و بازگشت نمايى)آمرزش(گناهانت را)ميخواهم(و اميدوارم دعاء و درخواست مرا روا سازد)كه هر آينه او بمن بسيار مهربان است

(48) - وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا

48-و از شما و آنچه جز خدا(بتهاتان كه آنها را)ميخوانيد(ميپرستيد)كناره گيرم،و پروردگار خود را ميخوانم(ميپرستم)اميد است بخواندن و پرستش پروردگارم(از ثواب و پاداش سراى ديگر)بدبخت و بى‌بهره نباشم(چنان كه شما از پرستش خدايانتان از آن پاداش بى‌بهره‌ايد.گفته‌اند:اينكه عسى«اميد است»گفته براى تواضع و فروتنى است،و براى آگاه نمودن بر اينكه پاداش دادن خداى تعالى از روى فضل و احسان است،نه از روى استحقاق و شايستگى بندگان)

(49) - فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا

49-پس چون ابراهيم از ايشان(خويشان و هم‌ميهنان خود)و از آنچه(بتهايى را كه آنها را)جز خدا ميپرستيدند كناره گرفت(و بشام و فلسطين رفت،بجاى خويشانش كه از آنها دورى گزيد)اسحاق و يعقوب(پسر اسحاق)را باو بخشيديم،و هر يك از اسحاق و يعقوب را پيغمبر گردانيديم(تا مردم بوسيلۀ ايشان براه حقّ‌ و درست راه يابند)

(50) - وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا

50-و از رحمت و احسان خود(نيكوئيهاى دنيا و آخرت)بايشان بخشيديم،و براى آنان(در ميان مردم)ثناء جميل و ستودن نيكويى بلند(بسيار)گردانيديم(چنان كه حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله و امّت و پيروان آن بزرگوار تا روز قيامت آنان را به نيكويى ياد مينمايند)

(51) - وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا

51-و(پس از بيان بخششهاى خود بابراهيم و اسحاق و يعقوب بخششهايش را بموسى«على نبينا و آله و عليهم السلام»يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى مردم داستان)موسى را در اين كتاب(قرآن مجيد)ياد كن(و بايشان بگو:)كه خدا او را(براى پيغمبرى)برگزيد،و او رسول و فرستاده شدۀ(بسوى فرعون و قوم و گروه او)و پيغمبر(رفيع الشّأن و بزرگوار)بود

(52) - وَنَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا

52-و(هنگامى كه ميخواست از مدين بمصر برود)او را از سمت طور(نام كوهى است در شام)كه جانب راست موسى بود بآواز بلند خوانديم(:

(53) - وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا

53-و بسبب رحمت و مهربانيمان برادرش هارون را باو بخشيديم(و دعاء و خواسته‌اش را آنجا كه گفت:

(54) - وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا

54-و(پس از يادآورى از اسحاق و يعقوب پدر انبياء و پيغمبران و يادآورى از موسى كه افضل و برتر فرزندان ايشان بود اسماعيل پسر ابراهيم را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى مردم داستان)اسماعيل(پسر ابراهيم)را در اين كتاب(قرآن كريم)ياد كن كه او در وعده‌اش راستگو بود(خلاف وعده رفتار نمينمود چنان كه گفته‌اند:صبر و شكيبايى بر ذبح و گلو بريدن را با خود وعده كرد و بآن وفاء نموده و آن را انجام داد،يا اسماعيل پسر حزقيل را در اين كتاب ياد كن كه او در وعده‌اش راستگو و يك سال در جايى كه با كسى وعده كرده منتظر و چشم براه او بوده،چنان كه از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده)و(بنا بر اين)او(از جانب خدا)رسول و فرستاده شدۀ(بسوى جرهم«نام قبيله‌اى در يمن»)و پيغمبر(بزرگوار)بود

(55) - وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا

55-و اهل و خويشان(يا امّت)خود را(بنا بر اينكه امّت هر پيغمبرى اهل او است)به(خواندن)نماز و(دادن)زكاة امر مينمود و فرمان ميداد،و(در گفتار و كردار)نزد پروردگارش پسنديده بود

(56) - وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا

56-و(چون ادريس«كه در زمان بين آدم و نوح بوده»نخستين كسى بود كه اظهار نبوّت كرده و پيغمبرى را آشكار ساخته او را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى مردم داستان)ادريس(يكى از اجداد نوح)را(كه نام او اخنوخ است)ياد كن كه او(در گفتار و كردار)بسيار راستگو و هم پيغمبر(بلند مرتبه و بزرگوار)بوده(گفته‌اند:چون كتابها را بسيار درس ميداد از اينرو او را ادريس ناميدند،و او نخستين كسى بوده كه قلم بدست گرفت و نوشت و خيّاط‍‌ و دوزنده بوده و دوختن لباس را ياد داد،و خداى تعالى علم نجوم و ستاره شناسى و علم حساب و هيئت«علمى كه در آن از اجرام سماويّه گفتگو ميشود»را باو آموخت،ناگفته نماند:فيروزآبادى در كتاب قاموس مينويسد ادريس پيغمبر عليه السّلام از دراسة«خواندن»نيست،زيرا آن اعجمىّ‌ است،ليكن در تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم قمّى رحمه اللّٰه است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:و سمى ادريس لكثرة دراسته الكتب«اينكه او ادريس ناميده شد براى آنست كه كتابها را بسيار ميخواند و درس ميداد»بنا بر اين قطعا لفظ‍‌ ادريس عربىّ‌ خواهد بود،و آنچه فيروزآبادى گفته درست نيست)

(57) - وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا

57-و ما او را(بواسطۀ نبوّت و پيغمبرى و قرب و نزديكيش بدرگاه خود)بجايگاه بلند رسانيديم(يا او را مانند حضرت عيسى زنده بآسمان برديم،و اللّٰه اعلم)

(58) - أُولَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا

58-(و پس از آنكه هر يك از پيغمبران را جداگانه مدح كرد باز همۀ آنان را ستوده و نعمت دادن خود را بآنها يادآورى نموده ميفرمايد:)آن گروه نامبرده(از زكريّا تا ادريس)كسانى بودند كه خدا بايشان نعمت و بخشش(دينى و دنيوى)داد از پيغمبران از فرزندان آدم(ادريس)و از فرزندان كسانى كه ايشان را با نوح(بكشتى)برداشتيم(ابراهيم كه از فرزندان سام ابن نوح و در اصلاب آنان بوده)و از فرزندان ابراهيم(اسحاق،اسماعيل و يعقوب)و از فرزندان اسرائيل يعنى يعقوب(موسى،هارون،زكريّا،يحيى و عيسى.ناگفته نماند:همۀ پيغمبران از فرزندان آدم‌اند،پس براى آنكه در اينجا خواسته«چنان كه گفته‌اند:»مقام و مرتبۀ ايشان را در شرافت و بزرگى نسب ياد آورى نمايد نژاد هر يك را جداگانه بيان نموده،و ديگر آنكه اين آيه دلالت دارد بر اينكه فرزند دختر هم از ذرّيّه و فرزند است،زيرا حضرت عيسى را از ذرّيّه و فرزندان قرار داده و او فرزند دختر است)و(پس از آن اوصاف خلفاء و جانشينان خاتم الانبياء«صلوات اللّٰه عليهم»را بيان كرده ميفرمايد:)از كسانى كه(آنها را بحقائق)هدايت و راهنمايى نموديم،و(براى كرامت و ارجمندى)برگزيديم گروهى(ائمّۀ اثنى عشر عليه السّلام) هستند كه(در عبادت و بندگى و خضوع و فروتنى آن چنان‌اند كه)هر گاه آيات و سخنان(فرستاده شدۀ از جانب)خداى بسيار بخشنده(دربارۀ عظمت و بزرگى او و بشارت و مژده بثواب و پاداش و تهديد و ترساندن از عقاب و كيفرش)بر ايشان خوانده شود برو بزمين افتند در حالى كه سجده‌كنان و بسيار گريه كنندگانند(در اينجا ناگزير اهل علم و دانش را يادآورى مينمايم:برخى از مفسّرين

(59) - فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا

59-(و پس از مدح و ستودن پيغمبران را بعبادت و بندگى و خضوع و فروتنيشان براى خدا،كسانى را كه پس از آنان آمدند و براه ايشان نرفتند نكوهش نموده ميفرمايد:)پس از آن پيغمبران،جانشين شدند(آمدند)جانشينان و فرزندان بد كه نماز را ضائع و تباه ساختند(آن را بجا نياوردند،يا از وقت و هنگامش بتأخير انداختند)و از خواهشهاى نفس(مى گسارى،رباخوارى،قماربازى و سائر معاصى و گناهان)پيروى كردند،پس بزودى(در قيامت)سزاى گمراهى(يا شرّ و بدى و عذاب و كيفر خداى تعالى)را روبرو شده و ديدار نمايند

(60) - إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ شَيْئًا

60-مگر كسى كه(از گناهان)توبه نموده و(براه خدا)بازگردد،و(بآنچه ايمان بآن واجب است)ايمان آورده و بگرود،و كار شايسته(واجبات و مستحبّات)بجا آورد،پس آنان در بهشت درآيند،و در چيزى بايشان ظلم و ستم نميشود(از ثواب و پاداش كردارشان چيزى و اندكى كاسته نگردد)

(61) - جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا

61-(پس از آن بهشت را وصف نموده و چگونگيش را بيان كرده ميفرمايد:آن بهشتى را كه توبه كنندگان از گناهان در آن درآيند)داراى بهشتها و باغهايى براى اقامت و ماندن هميشگى است كه خداى بسيار بخشنده بندگانش را در حالى كه آن بهشتها از ايشان پنهان‌اند(آنها را در دنيا نمى‌بينند)وعده داده،محقّقا وعدۀ او آينده است

(62) - لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا

62-در آن بهشتها سخن بيهوده و هرزه نميشنوند ليكن سلام و درود(از فرشتگان يا از يكديگر)را ميشنوند،و براى آنان در آن بهشتها رزق و روزيشان بامداد و شبانگاه(هميشه)است(چون در آنجا خورشيد و ماه نيست تا شب و روز باشد)

(63) - تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ كَانَ تَقِيًّا

63-آن بهشت(كه برخى از اوصافش بيان شد)بهشتى است كه از بندگانمان كسى را ارث ميدهيم(ميبخشيم)كه(در دنيا از عقائد باطله و باورهاى نادرست و اعمال و كردار ناشايسته)پرهيزكار باشد

(64) - وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَلِكَ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا

64-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود آنچه بيان شده و ميشود كلام و سخن خداى تعالى است كه بوسيلۀ ملك و فرشته بر پيغمبر اكرم فرستاده ميشود،عذر و پوزش جبرئيل را از دير آمدن نزد آن حضرت«پس از آنكه بجبرئيل فرمود:چه ترا منع نموده و بازداشته از اينكه ما را بيشتر از آنچه زيارت و ديدار ميكنى ديدار نمايى»يادآورى نموده ميفرمايد:جبرئيل گفت:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ما(فرشتگان نزد تو)فرود نميآئيم مگر بامر و فرمان پروردگارت،براى او است آنچه(زمين كه)در جلوى روى ما است(هنگامى كه از آسمان بسوى آن فرود مى‌آييم)و آنچه(آسمان كه)در پشت سر ما است،و آنچه در ميان آسمان و زمين است،و پروردگارت فراموشكار نيست(پس امر ننمودن بما براى آمدن نزد تو موافق حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى است)

(65) - رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا

65-او است پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آسمان و زمين است،پس(چون پروردگارت چنين است)او را عبادت و بندگى كن و بر(سختى)عبادت و بندگيش شكيبايى و خوددارى نما(و از دير آمدن ما نزد تو كه موافق حكمت و مصلحت بوده اندوهگين مباش)آيا براى او همنامى ميدانى‌؟(آيا كسى را جز اللّٰه ميدانى كه نامش اللّٰه باشد؟نميدانى،بنا بر اين يگانۀ شايستۀ براى عبادت و بندگى او است)

(66) - وَيَقُولُ الْإِنْسَانُ أَإِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا

66-و(پس از بيان عظمت و بزرگى و كمال قدرت و توانايى خود مشركين را«كه بمعاد و بازگشت روز رستاخيز عقيده و باور ندارند»نكوهش نموده ميفرمايد:)آدمى(كه بمعاد ايمان نياورده و نگرويده از روى انكار و نپذيرفتن و استهزاء و ريشخند)ميگويد:آيا هنگامى كه بميرم بزودى مرا زنده(از قبر)بيرون ميآورند(چگونه ميشود مرده زنده گشته و از خاك بيرون آيد)؟!

(67) - أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا

67-(خداى تعالى در پاسخ او ميفرمايد:)آيا آدمى(كه داراى عقل و خرد و فكر و انديشه است)بياد نيارد كه ما او را پيش از اين آفريديم در حالى كه چيزى نبود(ايجاد و آفريدن از اعاده و بازگردانيدن شگفتتر است،و كسى كه بر ايجاد قادر و توانا باشد بر اعاده توانا خواهد بود)

(68) - فَوَرَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّيَاطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا

68-پس(از آن اينگونه مردم را از عذاب و كيفر بر ايمان نياوردن و نگرويدن بمعاد تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)سوگند بپروردگارت(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) البته ايشان را(در قيامت)با شياطين(كه آنها را گمراه كردند،يا ايشان و شياطين را)جمع نموده و گرد آوريم،پس از آن آنان را گرداگرد دوزخ در حالى كه(از بسيارى ترس)بزانو در آمده‌اند(نميتوانند بايستند)حاضر و آشكارشان مينمائيم

(69) - ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِيًّا

69-پس از آن بيرون آوريم و جدا سازيم از هر گروهى هر كه را از ايشان كه بر خداى بسيار بخشنده سركشتر(نافرمانتر)است(نخست رؤساء و پيشوايان كفّار را كه در دشمنيشان سختترند جدا نموده و بدوزخ اندازيم)

(70) - ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلَى بِهَا صِلِيًّا

70-پس ما داناتريم به(حال و چگونگى)كسانى كه آنها بآمدن بدوزخ(از ديگران)سزاوارترند

(71) - وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا

71-و(پس از آن برخى از سختيهاى ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)نيست از(مؤمن و كافر)شما(اى مردم)مگر آنكه در آن دوزخ وارد شده و درآيد(يا بنزد آن برسد،برخى از مفسّرين گفته‌اند:ورود در اينجا بمعنى وصول و رسيدن است،چون مؤمن داخل دوزخ نميشود،و برخى از ايشان گفته‌اند:ورود در اينجا بمعنى دخول و در آمدن است،پس مؤمن هم در دوزخ داخل ميشود و عذاب و شكنجۀ آن آزادى بوى نميرساند،و دخول او در دوزخ براى آنست كه كمال فضل و احسان و بخشش خداى تعالى را دربارۀ خود ديده بر شاديش بيفزايد،و روايات بهر دو معنى«:وصول و دخول»رسيده و اللّٰه اعلم بحقائق الأمور.اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ورود مردم در دوزخ بر پروردگارت واجب و لازم گشته(آن را محكم و استوار گردانيده)و(از جانب او)بآن حكم و فرمان داده شده است

(72) - ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا

72-پس از آن(پس از ورود آدميان در دوزخ)آنان(مؤمنين)را كه(در دنيا از كفر و نگرويدن بخدا و رسول و از معاصى و گناهان)پرهيز نموده و دورى گزيده‌اند نجات و رهايى ميدهيم(در بهشت در ميآوريم)و ستمگران(بخود:ناگرويدگان و گناهكاران)را در دوزخ واميگذاريم،در حالى كه(از بسيارى ترس و ناتوانى)بزانو در آمده‌اند(نميتوانند بايستند)

(73) - وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِيًّا

73-و(پس از آنكه ناگرويدگان را از عذاب تهديد نموده و ترسانيد،برخى از سخنان ايشان را كه از روى فخر و سرافرازى گفته‌اند بيان كرده ميفرمايد:)هر گاه آيات(قرآن)و سخنان ما(كه دلالت بر توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و وعدۀ و مژده دادن ببهشت و وعيد و ترساندن از عذاب دوزخ دارد)در حالى كه روشن و آشكار است(معانى آنها دانسته ميشود)بر ايشان خوانده شود آنان كه كافر شده و ناگرويده‌اند بكسانى كه ايمان آورده و گرويده‌اند(از روى گردنكشى و خودخواهى)گويند:كدام يك از اين دو گروه(ما كفّار يا شما مؤمنين)مقام و بزرگواريشان بهتر و مجلس و گرد آمد(ن بزرگا)نشان نيكوتر است(ما كه در نزد شما براه باطل و نادرستى هستيم از شما كه براه حقّ‌ و درستى ميباشيد بزرگوارتر و داراى جمعيّت و گروه بيشتر ميباشيم،و كسانى كه امروز از ما ناتوانترند چگونه ميشود فردا در بهشت درآيند و ما در دوزخ‌؟!)

(74) - وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْيًا

74-و(چون ايشان بمال و دارايى و زينت و آرايش دنيا فخر نموده و نازيدند،و در عاقبت و پايان نيانديشيدند،خداى تعالى دربارۀ اين اعتقاد و باور آگاهشان ساخته ميفرمايد:)چه بسيار اهل هر عصر و زمانى را پيش از ايشان(كفّار قريش)هلاك و تباه ساختيم كه آنان از جهت متاع و كالا(ى دنيا)و منظر و جاى نگريستن و ديدن(از شما)نيكوتر بودند(مقام و بزرگواريشان بالاتر و جمعيّت و گروهشان از شما بيشتر بود بنا بر اين هلاك و نابود شدن و نجات و رهايى يافتن بسته بمال و دارايى و جمال و نيكويى نميباشد،چنان كه پيشينيان كه داراييشان از شما بيشتر و منظر و جاى نگريستنشان نيكوتر بود بسبب معصيت و نافرمانى هلاك و تباه گشتند)

(75) - قُلْ مَنْ كَانَ فِي الضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضْعَفُ جُنْدًا

75-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:هر كه در ضلالت و گمراهى(كافر و ناگرويدۀ بخدا و رسول)است خداى بسيار بخشنده او را مهلت و درنگ ميدهد مهلتى دراز تا آن گاه كه ببينند آنچه را كه(بزبان پيغمبر اكرم)بآن وعده داده ميشوند(و چيزى كه وعده داده ميشوند)يا عذاب و شكنجۀ(دنيوى)يا(عذاب و كيفر در)قيامت و رستاخيز است،پس بزودى(هنگام ديدن عذاب و گرفتار شدن بآن)خواهند دانست كيست آنكه رتبه و پايه‌اش بدتر و لشگرش(يارانش)ناتوانتر است

(76) - وَيَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَرَدًّا

76-و(پس از آن حال و چگونگى اهل ايمان و گرويدگان بخدا و رسول را بيان كرده ميفرمايد:)خدا بر هدايت و راهنمايى(ايمان و يقين)آنان كه(بدين حقّ‌ و آئين درست)راه يافته‌اند(مؤمنين)ميافزايد،و كارهاى شايسته(مانند نماز،روزه و سائر عبادات)كه باقى و پاينده است ثواب و پاداش آن نزد پروردگارت بهتر است(از متاع و كالاى دنيا كه كفّار بآن فخر نموده و مينازند)و مرجع و بازگشت آن نيكوتر(زيرا بازگشت آن بنعمتهاى هميشگى است و بازگشت كردار كفّار بعذاب جاويد)

(77) - أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَوَلَدًا

77-(و پس از آن برخى از سخنان نادرست يكى از كفّار را كه از روى استهزاء و ريشخند بيكى از مؤمنين گفته بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا ديدى(ميدانى و آگاهى)آن را كه بآيات و دليلهاى ما(بر توحيد و نبوّت و زنده شدن در قيامت)كافر شده و نگرويده است،و(از روى استهزاء و ريشخند بيكى از مؤمنين)گفت:هر آينه(در قيامت و روز رستاخيز)مال و دارايى و فرزند بمن ميدهند(در تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم قمىّ‌ است:حضرت امام محمّد باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:عاص ابن وائل ابن هشام قرشىّ‌ سمّى يكى از استهزاء كنندگان«بمسلمانان»بخبّاب ابن ارت بدهكار بود،خبّاب نزد او آمده تا دادۀ خود را بازگيرد،عاص باو گفت:آيا شما نيستيد كه گمان داريد در بهشت طلا و نقره و حرير و جامۀ ابريشمى است‌؟خبّاب گفت:آرى،عاص گفت:پس وعدۀ من و تو در بهشت باشد،سوگند بخدا مرا در بهشت بهتر از آنچه تو را در دنيا داده‌اند ميدهند)

(78) - أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا

78-(پس از آن خداى تعالى در پاسخ او ميفرمايد:)آيا او از غيب و نهان آگاه است(مقام و منزلت او نزد حقتعالى بجايى رسيده كه علم و دانش بغيب و نهان را كه جز خدا نميداند باو داده‌اند؟)يا از خداى بسيار بخشنده عهد و پيمانى گرفته(كه آنچه ميگويد باو عطا خواهد نمود)

(79) - كَلَّا سَنَكْتُبُ مَا يَقُولُ وَنَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ مَدًّا

79-نه چنين است(كه ميگويد،نه علم غيب دارد،و نه از خدا پيمانى گرفته)بزودى آنچه را كه ميگويد مينويسيم(بفرشتگان نويسنده امر كرده و فرمان داده‌ايم تا بنويسند)و براى او(در قيامت)عذاب و شكنجه را دراز(جاويد و هميشه)ميگردانيم دراز گردانيدنى(كه براى آن پايانى نيست)

(80) - وَنَرِثُهُ مَا يَقُولُ وَيَأْتِينَا فَرْدًا

80-و(بهلاك و تباه ساختن و مراندنش)از او ارث برده و ميگيريم آنچه(مال و دارايى و فرزند)را كه ميگويد،و(روز رستاخيز)تنها(بى‌مال و دارايى و فرزند)نزد ما خواهد آمد

(81) - وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا

81-و(پس از آن غرور و فريب ايشان را به بتها،يا برؤسا و پيشوايانشان كه از آنان پيروى مينمودند بيان كرده ميفرمايد:)جز خدا خدايان و پرستيده شدگانى را(براى خودشان)گرفتند(اختيار نموده و برگزيدند) تا آنها براى ايشان(در دنيا و آخرت)سبب عزّت و ارجمندى باشند(در دنيا حوائج و خواسته‌هاشان را روا سازند،و در آخرت براى آنها شفيع و ميانجى شوند)

(82) - كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَيَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا

82-(پس از آن آنان را از اين گمان نادرست بازگردانيده ميفرمايد:)نه چنين است(كه ميپندارند)زود باشد كه(در قيامت)عبادت و پرستش آنها را انكار كنند و دشمن ايشان شوند(پس از آنكه در دنيا دوست آنها بودند،و گويند:

(83) - أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا

83-(پس از آن براى اينكه دانسته شود شياطين جنّ‌ و انس آنان را بعبادت و پرستش بتها وادار مينمايند ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا نديدى(ندانستى)كه ما شياطين(متمردين و سركشان از جنّ‌ و انس)را بر كفّار و ناگرويدگان(بسبب دشمنيشان با خدا و رسول)مسلّط‍‌ و چيره ميگردانيم كه آنان را(بر معصيت و گناه)بشدّت و سختى برانگيزند(وادار نمايند تا از اينرو بعذاب و شكنجه گرفتار شوند)

(84) - فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا

84-پس بر زيان(هلاك و تباه شدن)ايشان شتاب مكن،جز اين نيست ما براى ايشان(نفسهاشان)ميشماريم شمردنى(تا بپايان رسد و هلاك و تباه گردند)

(85) - يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَفْدًا

85-(پس از آن هنگام انكار كردن ايشان عبادت و پرستش بتها و پيشوايانشان و گرفتار شدنشان را بعذاب و شكنجه بيان كرده ميفرمايد:)روزى كه پرهيزكاران و پارسايان را بسوى(بهشت و نعمتهاى)خداى بسيار بخشنده گرد آوريم در حالى كه پرهيزكاران گروهى ارجمند و گرامى(بوده و منتظر و چشم براه عطايا و بخششهاى خداى تعالى)هستند

(86) - وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا

86-و گناهكاران را در حالى كه تشنگانند(مانند چهارپايان)بسوى دوزخ ميرانيم

(87) - لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا

87-(در آن روز)مردم نميتوانند(دربارۀ ديگرى)شفاعت و سفارش كنند مگر كسى(ميتواند شفاعت كند)كه از نزد خداى بسيار بخشنده عهد و پيمانى گرفته(كه آن عهد و پيمان قبول و پذيرفتن امامت و پيشوايى امير المؤمنين و يازده فرزندش«صلوات اللّٰه عليهم»است)

(88) - وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا

88-و(پس از آن بت پرستان را كه ميگفتند:براى خداى تعالى فرزندانى است توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)مشركين گفتند:خداى بسيار بخشنده(براى خود)فرزند فرا گرفته است(فرشتگان دختران خدا هستند)

(89) - لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا

89-(پس از آن بايشان خطاب نموده ميفرمايد:)هر آينه چيز سنگين و بسيار زشت آورده‌ايد(مى‌گوييد و ادّعاء نموده و گمان ميكنيد حقّ‌ و درست است)

(90) - تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا

90-(از سنگينى و بسيار زشتى اين گفتار)نزديك است آسمانها از آن گفتار از هم بپاشد و زمين شكافته شود و كوه‌ها ويران و ريزه ريزه شده فرو ريزد(اگر خداى تعالى بسبب اين گفتار بسيار زشت غضب و خشم مينمود يعنى رحمت و مهربانيش را دور ميگردانيد جهان ويران ميگشت)

(91) - أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا

91-براى اينكه براى خداى بسيار بخشنده(كه آفرينندۀ هر چيزى است)فرزند خواندند

(92) - وَمَا يَنْبَغِي لِلرَّحْمَنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا

92-در حالى كه سزاوار نيست براى خداى بسيار بخشنده كه(با كمال قدرت و توانايى و بى‌نيازى،براى خود)فرزند فرا گيرد

(93) - إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا

93-(زيرا)نيست هر كه(از فرشتگان و پيغمبران و جز آنها كه)در آسمانها و زمين است مگر آنكه نزد خداى بسيار بخشنده آينده است در حالى كه بنده و مملوك و در تصرّف او باشد

(94) - لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا

94-(و علم و دانايى و قدرت و توانايى او بهمۀ آنان احاطه داشته و ايشان را فراگرفته بطورى كه)هر آينه(اشخاص و افعال و انفاس)ايشان را حصر كرده و شمرده شمردنى كامل(شمارۀ مخلوق و آفريده شدۀ در آسمانها و زمين نزد خداى تعالى هويدا است)

(95) - وَكُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْدًا

95-و روز رستاخيز هر يك از ايشان تنها(بى‌يار و ياور براى حساب و رسيدگى بكارها)نزد او خواهد آمد

(96) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا

96-(و پس از بيان بدى حال و چگونگى كفّار نيكويى حال مؤمنين را يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا آنان(سلمان،ابو ذر،مقداد،عمّار ابن ياسر و مانند ايشان)كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند زود باشد كه خداى بسيار بخشنده محبّت و دوستى(امير المؤمنين و يازده فرزندش«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)را براى ايشان(در دلهاشان)قرار دهد(در تفسير صافى از تفسير عيّاشى نقل نموده:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:دعا رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله لامير المؤمنين عليه السّلام فى اخر صلوته رافعا بها صوته يسمع النّاس يقول:اللهم هب لعلى عليه السّلام المودة فى صدور المؤمنين،و الهيبة و العظمة فى صدور المنافقين،فانزل اللّٰه

(97) - فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا

97-(و)پس(از تهديد و ترساندن كفّار و مژده دادن بمؤمنين براى اينكه دانسته شود مقصود از فرستادن قرآن عظيم بلغت و زبان عرب ترساندن از دوزخ و مژده دادن ببهشت است ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) جز اين نيست كه(فهم و دريافتن و تلاوت و خواندن)قرآن را بزبان(و لغت)تو آسان كرده‌ايم تا بوسيلۀ آن پرهيزكاران را(ببهشت و نعمتهاى هميشگى)مژده دهى،و گروهى را كه سختترين دشمنان‌اند(كفّار و ناگرويدگان را از دوزخ و عذاب جاويد)بترسانى

(98) - وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزًا

98-و(پس از يادآورى از لجاجت و ستيزگى و دشمنى كفّار آنان را تهديد نموده و ترسانده و بسر گذشت پيشينيان كه هلاك و تباه شده‌اند پند و اندرز داده ميفرمايد:)چه بسيار از اهل و مردم هر عصر و زمانى را پيش از ايشان(اهل مكّه بسبب تكذيب و دروغ دانستنشان پيغمبران را)هلاك و تباه ساختيم(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا كسى از ايشان را درك نموده و مييابى(ميبينى)يا صداى آهسته‌اى از آنان ميشنوى‌؟!(نه نامى از ايشان مانده و نه نشانى كه گويا نبوده‌اند،پس بايد كفّار مكّه از آنها كه جمعيّت و گروه و مال و دارايى و قدرت و تواناييشان بيشتر بوده عبرت و پند گيرند.

طه

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - طه

1-(در كتاب احتجاج از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ده سال بر سر انگشتان بايستاد كه پاهايش ورم و آماس كرد و روى آن حضرت زرد گرديد و همۀ شبرا ايستاده بود تا اينكه خداى«عزّ و جل»باو خطاب نموده و فرمود:

(2) - مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى

2-ما قرآن را(كه در آن بنماز و عبادت و بندگى امر شده است)بر تو نفرستاديم كه خود را برنج اندازى

(3) - إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى

3-ليكن آن را فرستاديم تا پند و اندرز باشد براى كسى كه(از بدى پايان كار)ميترسد(زيرا چنين كس از آيات قرآن بهره‌مند ميگردد)

(4) - تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى

4-(پس از آن عظمت و بزرگى شأن و چگونگى قرآن را بيان كرده ميفرمايد:)آن را فرستاديم فرستادنى از جانب كسى كه زمين و آسمانهاى بلند را آفريده است

(5) - الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى

5-(و آفرينندۀ زمين و آسمانها)خداى بى‌اندازه بخشاينده‌اى است كه بر عرش و تخت(قدرت و توانايى خويش)آرميد(همۀ اشياء تحت قدرت او است،زيرا او صاحب عرش است كه آن بهر چيز احاطه دارد،نه آنكه بر عرش نشسته باشد،زيرا او«جلّ‌ شأنه»منزّه و پاك از زمان و مكان است،ميگويند:استوى على سرير الملك«فلان كس بر تخت پادشاهى قرار گرفت»كنايه است از اينكه پادشاهى را مالك و دارا شد)

(6) - لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى

6-آنچه در آسمانها و آنچه در زمين و آنچه در ميان آسمانها و زمين و آنچه در زير خاك نمناك است از آن او است(او است مالك و دارا و خالق و آفرينندۀ همۀ اشياء،و هر چيز بوسيلۀ قدرت و توانايى او قائم و پابرجا و منظم و آراسته است)

(7) - وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى

7-و(پس از بيان قدرت و توانايى خود يكسان بودن علم و دانائيش را بآنچه آشكار و نهان است يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر گفتار(ذكر و دعاء و درخواست)را آشكار و بلند كنى،پس هر آينه(خداى تعالى از جهر و آشكار ساختن تو بى‌نياز است،زيرا)او پوشيده(آنچه در دل پنهان كنى)و پوشيده‌تر(آنچه در دل ميگذرانى و آن را فراموش مى‌نمايى)را ميداند

(8) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى

8-(و پس از بيان كمال ذات و صفات،توحيد و يگانه بودن خود را بيان كرده ميفرمايد:)او است معبود و پرستيده شده‌اى كه(داراى همۀ صفات كامله است،و)معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست،براى او است نامهاى نيكو(در مجلّد دوّم كتاب بحار الأنوار از كتاب توحيد شيخ صدوق«عليه الرحمة»نقل نموده:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:براى خداى«عز و جل»نود و نه نام است،هر كه خدا را بآن نامها بخواند حاجت و خواسته‌اش پذيرفته شود،و هر كه آنها را احصاء نموده و بشمارد ببهشت درآيد.پس از آن شيخ صدوق«رضوان اللّٰه عليه»فرموده:معنى احصاء آن نامها احاطه بآنها و وقوف و آگاه شدن بر معانى آنها است،نه شمردن آنها)

(9) - وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى

9-و(پس از بيان لطف و مهربانيش به پيغمبر اكرم براى تسليت و خورسند نمودن آن حضرت و واداشتن او بصبر و شكيبايى بر رنج رسالت و پيغمبرى لطف و مهربانى خود را بموسى ابن عمران ياد آورى نموده ميفرمايد:)آيا تو را خبر و داستان موسى آمده است(آن را ميدانى)؟!

(10) - إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى

10-(آن خبر اين است:)چون موسى(از شعيب اجازه و فرمان گرفت كه براى ديدن مادرش بسوى وطن و ميهن خود بازگردد،و با اهل و كسانش از نزد او بيرون شدند،پس در شب تاريك بسيار سرد كه برف ميباريد و دختر شعيب همبستر او پسرى زائيده و راه را هم گم كرده بوادى و رودى كه نام آن طوى بوده و طور در آنجا است رسيدند،از دور)آتشى(نور و روشنايى)را(كه بنظر و ديد او آتش آمد)ديد،پس باهل و كسانش گفت:(در اينجا)درنگ كنيد كه من(از دور)آتشى را ديدم(بسوى آن ميروم)شايد شعله و اخگرى از آن براى شما بياورم(تا خود را گرم سازيد)يا نزد آتش هدايت و راهنمايى(كسى كه راه را بما بنماياند)بيابم

(11) - فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَى

11-پس(اهل و كسان«زن و فرزند و خدمتگزار»خود را در آنجا گذاشته بسوى آتش روان شد)چون نزد آتش آمد،بانگ زده شد كه اى موسى(مترس و اندوهگين و نگران مباش)

(12) - إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

12-محققا منم پروردگار(مهربان به)تو،پس هر دو كفشت را(از پاهايت)بر كن(محبّت و دوستى اهل و كسانت را از دل بيرون كن و با تواضع و فروتنى بسوى ما روى آور)زيرا تو بوادى و رود پاك(از هر پليدى و بدى كه نام آن)طوى(است)هستى

(13) - وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى

13-و من تو را(براى نبوّت و پيغامبرى)برگزيدم،پس بشنو آنچه را(از جانب من بسوى تو)وحى و فرستاده ميشود

(14) - إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي

14-(و آن وحى اين است:)هر آينه منم خدايى كه معبود و پرستيده شده‌اى جز من نيست،پس(از اينرو)مرا عبادت و بندگى كن(عبادت و بندگى را ويژۀ من گردان)و نماز را براى ياد كردن(روى آوردن بسوى)من برپادار(كه بزرگترين عبادت نماز است زيرا در آن ذكر و ياد و دعاء و درخواست و ركوع و سرفرود آوردن و سجود و روى بر خاك نهادن و فروتنى است)

(15) - إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى

15-(پس از آن علت وجوب عبادت و فرمانبرى را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا قيامت و روز رستاخيز(ناچار)آمدنى است،ميخواهم(هنگام آمدن)آن را پنهان سازم(چون ترس از عذاب و كيفرى كه هنگام آن هويدا نيست سختتر است)تا هر كس(در دنيا)در آنچه ميكوشد(بجا ميآورد،در آن روز)سزا داده شود

(16) - فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى

16-پس تو را از(ايمان و گرويدن به)آن باز ندارد كسى كه بآن ايمان ندارد،و از هوا و خواهش خود پيروى ميكند كه(اگر تو را از ايمان بآن باز دارد)هلاك و تباه ميشوى

(17) - وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى

17-و(پس از آن معجزه‌هايى را كه بموسى«على نبينا و آله و عليه السلام»عطاء كرده بيان نموده ميفرمايد:خداى تعالى فرمود:)اى موسى آن چيست كه در دست راست تو است‌؟(گفته‌اند:استفهام در اينجا براى آنست كه خواسته موسى را آگاه سازد براى عجائب و شگفتيهايى كه در آن عصا و چوبدستى خواهد ديد)

(18) - قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى

18-موسى گفت:آن عصا و چوبدستى من است كه(هنگامى كه مانده شوم)بر آن تكيه ميكنم،و بآن از درخت،برگ بر سر گوسفندانم فرو ريزم،و براى من در آن عصا كارهاى ديگرى(مانند دور ساختن درندگان و پايۀ سايبان گردانيدن و جز آنها)هم هست(گفته‌اند:موسى سخن خود را مختصر و كوتاه كرد باميد اينكه پروردگارش آن كارها را بپرسد و او پاسخ دهد تا باز سخن خداى تعالى را بشنود)

(19) - قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَى

19-خداى تعالى فرمود:اى موسى آن عصا را(از دست خود بروى زمين)بيافكن(تا عجايب و شگفتيهايى ببينى)

(20) - فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى

20-پس موسى آن عصا را افكند ناگهان مارى(بسيار بزرگ)شد كه با شتاب(بهر سو كه ميخواست)ميرفت

(21) - قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى

21-(موسى چون آن را ديد ترسيد و گريخت)خداى تعالى فرمود:آن را بگير و مترس ما بزودى آن را به حالت و چگونگى نخست بر ميگردانيم(موسى آن را گرفت و در دست خود همان عصا و چوبدستى را ديد)

(22) - وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى

22-و(باز باو خطاب نموده ميفرمايد:)دستت را بزير بغل خود بپيوند تا بى‌آنكه بدى(مرضى و پيسى)در آن باشد سفيد و روشن بيرون آيد(دستت را بزير بغل خود ببر و بيرون آور خواهى ديد خيلى سفيد و درخشان بيرون ميآيد و اين سفيدى از برص و پيسى نخواهد بود،در برخى از روايات بيان شده:موسى عليه السّلام بسيار گندم گون بوده،چون دست خود را از گريبانش بيرون آورد دنيا را براى او«مانند روشنايى آفتاب»روشن ساخت)در حالى كه آن سفيدى و روشنايى(براى نبوّت و پيغمبرى تو)آيه و نشانه (معجزۀ)ديگر است

(23) - لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى

23-اين چنين كرديم تا آيه و نشانۀ بزرگ از نشانه‌هاى خود(يا تا نشانه‌هاى بزرگ خود)را بتو بنمائيم و نشان دهيم

(24) - اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى

24-(پس از آن او را برسالت و پيغامبرى امر نموده ميفرمايد:اى موسى با اين دو معجزه)بسوى فرعون(پادشاه مصر)برو(و او را بعبادت و بندگى ما بخوان)كه او در كفر و نگرويدن و معصيت و نافرمانى از حدّ و اندازه تجاوز كرده و گذشته

(25) - قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي

25-(پس چون)موسى(برسالت و پيغامبرى مأمور و فرمان داده شد)گفت:پروردگارا سينه‌ام گشاده گردان(تا بر سختيهاى رسالت صبر و شكيبايى داشته و از سخنان نادرست دشمنان از جا بدر نروم)

(26) - وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي

26-و كارم(دعوت و خواندنم او)را(بسوى توحيد)برايم آسان فرما(وسائل و دستاويزهاى آن را آماده ساز)

(27) - وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي

27-و گره(لكنت و گرفتگى)را از زبانم(كه از آتش سوخته)بگشا

(28) - يَفْقَهُوا قَوْلِي

28-تا(هنگام تبليغ رسالت و رساندن پيغام،فرعون و پيروانش)سخنم را بفهمند و دريابند(در تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم قمىّ‌«عليه الرّحمة»است:حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:هر فرزندى كه از بنى اسرائيل بدنيا ميآيد فرعون او را ميكشت و موسى عليه السّلام را تربيت و پرورش مينمود،و دربارۀ وى نيكى ميكرد و نميدانست كه هلاك و تباه شدنش در دست او است،و چون موسى براه افتاد روزى نزد فرعون بوده و عطسه«بادى كه در سرپيچد و با صدا از بينى برآيد»كرد و گفت:الحمد للّٰه رب العالمين،فرعون گفتار او را زشت دانسته سيلى برويش زد و گفت:اين چه سخنى است كه مى‌گويى‌؟!موسى ايستاد و موهايى از ريش دراز فرعون را كند و او را سخت بدرد آورد،فرعون خواست موسى را بكشد،آسيه زن او گفت:اين كودك است نميداند چه ميگويد،فرعون گفت چنين نيست،بلكه ميداند،آسيه گفت:پيش او خرما و آتش بگذار،اگر خرما و آتش را از هم تمييز داد و شناخت او همان است كه تو مى‌گويى،پس خرما و آتش را پيش او نهاد و گفت بخور،موسى دست بسوى خرما دراز كرد،جبرئيل آمد و دستش را بسوى آتش برد،آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت و فرياد نموده گريه كرد،آسيه گفت:آيا بتو نگفتم:او چيزى را درك نكرده و در نمييابد؟پس فرعون او را بخشيد)

(29) - وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي

29-و از اهل و بستگانم براى من معاون و ياورى قرار ده

(30) - هَارُونَ أَخِي

30-هارون برادرم را(كه از يك پدر و يك مادريم)وزير و ياور من گردان

(31) - اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي

31-بوسيلۀ او پشت مرا محكم و استوار فرما

(32) - وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي

32-و او را در كارم(رسالت و پيغامبرى با من)شريك و انباز ساز

(33) - كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا

33-تا تو را بسيار(هميشه)تسبيح گفته و از آنچه سزاوار تو نيست منزّه و پاك دانيم

(34) - وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا

34-و تو را بسيار ياد نمائيم

(35) - إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيرًا

35-كه همانا توبه(احوال و چگونگيها و بيكسى)ما بينايى

(36) - قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى

36-خداى تعالى فرمود:اى موسى خواسته‌ات بتو داده شد(آنچه را خواستى بتو دادم:سينه‌ات را گشاده نمودم،كارت را آسان كردم،گره را از زبانت برداشتم و هارون را ياورت گردانيدم)

(37) - وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى

37-و هر آينه بار ديگر(پيش از اين از زمان كودكى تا بزرگيت)بر تو منّت نهاده و نعمت و بخشش بيرنج داديم

(38) - إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى

38-آن گاه كه بسوى مادرت(كه دربارۀ تو از فرعون ميترسيد،در خواب،يا در بيدارى)الهام نموده و در دل او انداختيم آنچه را كه ميبايد وحى و الهام شود

(39) - أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَعَدُوٌّ لَهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي

39-بسوى او وحى نموديم كه او را در صندوق(كه ما براى تو فرستاديم)بگذار و در رود نيل بيافكن،پس رود نيل او را بساحل و كنار مياندازد تا دشمن من و دشمن موسى(فرعون)او را بگيرد،و محبّت و دوست داشتن(دوست و دشمن تو)را از جانب خود بر تو افكندم(تا هر كه تو را بيند دوست داشته باشد)و تا بر وفق اراده و خواستۀ من تربيت و پرورده شوى(بفرعون گفته بودند:در اينروزها از بنى اسرائيل كودكى موسى نام بدنيا خواهد آمد كه هلاك و تباه شدن تو و يارانت در دست او است،از اينرو فرعون بر هر زنى از بنى اسرائيل قبطيه‌اى«زنى از خودشان»را واداشت كه نگذارد با شوهر خود همبستر شود،و اگر در آن روزها كودكى از ايشان بدنيا ميآمد او را ميكشتند،و پس از آنكه مادر موسى آن بزرگوار را زائيد گريه كرد و گفت:اكنون اين كودك را خواهند كشت،خداى تعالى محبّت و دوستى موسى را در دل قبطيه انداخت و بمادر موسى گفت:مترس هر كه فرزند تو را ببيند دوست او گردد و او را نكشد،پس از جانب خداى تعالى صندوقى رسيد و بمادر موسى امر و فرمان داده شد كه كودكت را در اين صندوق بگذار و در آن را محكم و استوار نموده برود نيل بيافكن كه او را بتو بازگردانيم،مادر موسى چنين كرد و موج درياى نيل آن صندوق را در قصر فرعون كه در كنار رود نيل بود انداخت،فرعون كه با زن خود آسيه در آنجا نشسته بودند فرمان داد آن را گرفته نزد ايشان آوردند،و پس از آنكه در صندوق را گشوده كودك بسيار زيبايى در ميان آن ديدند،فرعون گفت:اين كودك از فرزندان بنى اسرائيل است و خواست او را بكشد،خداى تعالى محبّت و دوستى موسى را در دل فرعون و آسيه انداخت و او را نكشت،و هر دايه‌اى را كه ميآوردند موسى را شير دهد پستانش را نميگرفت تا آنكه خواهر موسى مادرش را براى شير دادن نزد آسيه آورد،چنان كه خداى تعالى ميفرمايد:اى موسى نعمت و بخشش ديگر ما بر تو آنست كه تو را بمادرت بازگردانيديم)

(40) - إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى

40-هنگامى كه خواهرت(بخانۀ فرعون)ميرفت،و(باو و بآسيه كه دايه و شير دهنده‌اى كه تو پستان او را بگيرى ميخواستند)ميگفت:آيا شما را بكسى كه او را پرورش دهد راهنمايى كنم(گفتند:او كيست‌؟گفت:مادرم،گفتند:او شيردار است‌؟گفت:آرى)پس(او را نزد ايشان آورد،و پس از سه روز)تو را بسوى مادرت بازگردانيديم تا چشم او(از ديدن تو)روشن شود و اندوهناك نگردد(يا تو از فراق و جدايى از او اندوهناك نشوى)و(نعمت و بخشش ديگر ما بر تو آنست كه)كسى(قبطى)را(كه داستان او در سورۀ قصص بيان خواهد شد)كشتى،پس(چون قبطيها آگاه شده خواستند تو را بجاى او بكشند و افسرده شدى)ما تو را از غم و اندوه(كشته شدن)نجات و رهايى داديم(فرمان داديم كه از مصر هجرت كن و دورى گزين و بشهر مدين روى آور)و تو را(بجدايى از وطن و رنج و آزار سفر و پياده رفتن و بى‌توشه ماندن و جز آنها)آزموديم آزمودن كامل،پس سالهايى(ده سال)در ميان اهل و مردم مدين درنگ كرده و ماندى،پس از آن هنگامى كه مقدّر و تعيين شده بود(در چهل سالگى بوادى مقدّس و رود پاك)آمدى اى موسى(تا با تو سخن گويم)

(41) - وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي

41-و تو را براى(رسالت و پيغامبرى)خود برگزيدم

(42) - اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوكَ بِآيَاتِي وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي

42-تو و برادرت با آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى من برويد،و در ذكر و ياد(رساندن احكام)من سستى مكنيد

(43) - اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى

43-بسوى فرعون برويد كه البته او در كفر و نگرويدن طغيان نموده و از اندازه گذرانده است

(44) - فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى

44-پس با او بنرمى سخن گوئيد(با او از روى درشتى گفتگو ننمائيد،و)اميدوار باشيد كه پند پذيرد(ايمان آورد)يا(اگر ايمان نميآورد از عذاب و كيفر من)بترسد

(45) - قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَنْ يَطْغَى

45-موسى و هارون گفتند:پروردگارا هر آينه ما ميترسيم فرعون در آزار رساندن بما شتاب كند(صبر و شكيبايى ننمايد تا او را براه راست دعوت نموده و بخوانيم،و معجزه‌اى آشكار سازيم)يا در كفر و نگرويدن طغيان كرده و از اندازه بگذرد(دربارۀ خداپرستى سخنان ناشايسته‌اى گويد)

(46) - قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى

46-خداى تعالى فرمود:نترسيد كه البتّه من با شمايم(شما را حافظ‍‌ و نگهدار و ناصر و ياورم،سخن شما و او را)ميشنوم،و(رفتارتان را)مى‌بينم

(47) - فَأْتِيَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

47-پس(از اينرو نزد او)برويد و بگوئيد:(اى فرعون)محقّقا ما فرستادگان پروردگار توايم،بنى اسرائيل(فرزندان يعقوب)را(از بند رها كن و)با ما بفرست(تا با ايشان بزمين بيت المقدّس كه جاى پدران ما و ايشان است برويم)و آنان را(بذلّت و خوارى و تبعيد و آوارگى و كارهاى سخت و دشوار)عذاب و آزار مكن(و اگر در رسالت و پيغامبرى ما شاكّ‌ و دو دل هستى)محقّقا ما از جانب پروردگارت آيه و نشانه(معجزه‌ها)اى نزد تو آورده‌ايم(كه آنها براستى و درستى ما دلالت دارد)و(پس از آن او را بايمان آوردن ترغيب و خواهان نموده گفتند:)سلامتى و بى‌گزندى(هميشگى از جانب خداى تعالى)بر كسى است كه هدايت و راهنمايى(دين حقّ‌ و آئين درست)را پيروى كند(ناگفته نماند:اين آيه دلالت دارد بر اينكه نجات و رهايى دادن مؤمن از دست ظالم و ستمگر شايسته‌ترين كارهايى است كه بايد انجام داد،و دربارۀ آن ايستادگى نمود)

(48) - إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى

48-هر آينه(از جانب خداى تعالى)بسوى ما وحى و پيغام داده شده(كه تو را آگاه سازيم):محقّقا عذاب و شكنجۀ(هميشگى)براى كسى است كه(معجزات پيغمبران را)تكذيب كند و دروغ داند،و(از آنها)رو گرداند

(49) - قَالَ فَمَنْ رَبُّكُمَا يَا مُوسَى

49-(پس از آن موسى و هارون نزد فرعون آمده پيغام خداى تعالى را براى او بيان كردند)فرعون(چون خواست عجز و ناتوانايى موسى را در سخن براى لكنت و گرفتگى كه در زبان او بود و تسلّط‍‌ و چيرگى خويش را فاش نمايد از اينرو باو خطاب نموده و)گفت:اى موسى پروردگار شما(كه شما را نزد من فرستاده)كيست‌؟

(50) - قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى

50-موسى گفت:پروردگار ما كسى است كه(بقدرت و توانايى خود)هر چيزى را صورت و شكلش را(كه شايستۀ آنست)عطاء نموده و بخشيده،پس از آن(آن را بسود بردن از آنچه بآن عطاء كرده)راه نموده است

(51) - قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى

51-فرعون(ديد اگر موسى بيشتر از اين بر توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى دليل آورد بطلان و نادرستى او بر مردم هويدا گردد،خواست او را از اينگونه سخنان بازگرداند و ببيان تاريخ و سرگذشت پيشينيان وادار سازد،از اينرو)گفت:پس چيست حال و چگونگى قرنهاى نخستين و مردم زمان گذشته(مانند قوم نوح و عاد و ثمود كه عقيده و باور بتوحيد و يگانگى خدا نداشته و او را نشناخته و بتهايى را ميپرستيدند)

(52) - قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى

52-موسى(سخن كوتاهى در پاسخ او بيان كرد و باز آنچه را كه ميخواست بگويد بيان نمود و)گفت:علم و دانش بحال پيشينيان نزد پروردگار من است در كتاب و نوشته‌اى(لوح محفوظ‍‌)كه پروردگارم(در چيزى)خطاء و ناشايستگى نميكند،و(آن را)فراموش نمينمايد(من مانند شما بنده‌ام نميدانم جز آنچه را بمن وحى نمايد)

(53) - الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْ نَبَاتٍ شَتَّى

53-پروردگار من كسى است كه زمين را براى شما آرامگاهى گسترده،و در آن راهها را برايتان قرار داده(تا براى بدست آوردن خواسته‌هاتان بهر سو برويد و بيائيد)و از آسمان و بلندى آب(باران)فرو فرستاده،پس(خداى تعالى ميفرمايد:)ما بوسيلۀ آن آب اصناف و دسته‌هاى از گياههاى گوناگون را(به اينكه آب و زمين يكى است)بيرون آورديم

(54) - كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى

54-(و گفتيم:آنچه شايستۀ خوردنى است)بخوريد،و(در آنچه شايسته براى خوردن شما نيست)چهار پايانتان را بچرانيد،محقّقا در آنچه بيان شد هر آينه آيات و نشانه‌ها(ى قدرت و توانايى خداى تعالى)است براى خردمندان

(55) - مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى

55-(پس از آن براى سركوبى فرعون كه ميگفت:من خدايم،آغاز و انجام او را گوشزد نموده ميفرمايد:)از آن زمين شما را آفريديم(اصل و ريشۀ آفرينش پدرتان آدم كه شما از آن موجود شديد خاك است)و در آن شما را(پس از مرگ)بازميگردانيم،و بار ديگر(روز رستاخيز)شما را از آن(براى حساب و رسيدگى بكارها)بيرون ميآوريم

(56) - وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى

56-و(پس از آن خداى تعالى دربارۀ بسيار ستيزگى فرعون ميفرمايد:)هر آينه ما همۀ آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى خود را(كه بموسى داده بوديم)بفرعون نموديم،و او(آنها را)دروغ انگاشت و نپذيرفت(بآنها ايمان نياورد و نگرويد)

(57) - قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى

57-(پس از آن داستان نپذيرفتن فرعون آيات و معجزات را بيان كرده ميفرمايد:)فرعون(پس از پايان سخنان موسى)گفت:اى موسى آيا(پس از هجرت و دورى گزيدنت از شهر ما باز)نزد ما آمده‌اى تا بوسيلۀ سحر و جادويت ما را از زمين خودمان(مصر)بيرون كنى(و خود مالك و داراى آن گردى،و اين سخن را گفت تا قبطيها را بر موسى بشوراند و آنان را آگاه سازد كه قصد و آهنگ موسى نجات و رهايى دادن بنى اسرائيل نيست،بلكه او ميخواهد شما را از وطن و ميهنتان بيرون كند و املاك و اموالتان را بدست آورد)

(58) - فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنْتَ مَكَانًا سُوًى

58-پس(از آن گفت:)هر آينه ما سحر و جادويى مانند آن جادو(اى كه تو دارى)برايت بياوريم(تا مردم بدانند تو مردى جادوگر هستى)بنا بر اين ميان ما و خودت وعده‌گاهى قرار ده كه نه ما و نه تو خلاف وعده و جز آن بجا نياوريم،در جايى كه بلندى و پستى نباشد(تا همۀ مردم بتوانند ببينند)

(59) - قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى

59-موسى(چون خواست همۀ مردم از حقّ‌ و درستى و باطل و نادرستى آگاه گردند)گفت:(هنگام)وعدۀ شما روز زينت و آرايش است(روزى كه قبطيها آن را عيد قرار داده و جشن ميگيرند)و روزى كه مردم(مصر)را هنگام جاشت جمع نموده و گرد آورند(تا كسى نتواند آنچه را كه روى ميدهد انكار كرده و نپذيرد)

(60) - فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى

60-پس فرعون روى بگرداند(از جاى برخاست و رفت)و مكر و نيرنگ خود را فراهم نمود(از شهرها جادوگران را گرد آورده آنان را براى برابرى با موسى آماده ساخت)پس از آن(بوعده‌گاه)آمد

(61) - قَالَ لَهُمْ مُوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى

61-موسى(هم آمد،و از روى پند و اندرز بجادوگران)گفت:واى بر شما بر خدا دروغ نبنديد(كسى را شريك و انباز او نگردانيد،يا معجزات او را كه در دست من آشكار گردد سحر و جادو نپنداريد)كه شما را بعذاب و شكنجه هلاك و تباه سازد،و البتّه(از هر خير و نيكى)نوميد گشت هر كه(بر خدا)دروغ بندد

(62) - فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى

62-پس جادوگران(چون سخن موسى را شنيدند)در كار خود ميان خودشان با يكديگر گفتگو كردند(برخى از ايشان گفتند:سخن موسى بسخن جادوگر نميماند)و راز گرفتن را(از فرعون و پيروانش)پنهان داشتند

(63) - قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَنْ يُخْرِجَاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى

63-(و راز برخى اين بود كه)گفتند:(اگر ما بر موسى غالب و چيره شويم باكى نيست،زيرا)محقّقا اين هر دو(موسى و هارون)جادوگرند ميخواهند شما را از زمين خودتان(ميهنتان)بوسيلۀ سحر و جادوشان بيرون كنند،و طريقه و راه(دين و آئين)شما را كه(كه آن آئين فرعون است،و)اشرف و برتر از راهها(آئين‌ها)است از ميان ببرند

(64) - فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى

64-پس مكر و نيرنگ(اسباب و ابزار جادوى)خودتان را فراهم سازيد،آن گاه صفّ‌ كشيده و بهم پيوسته(در ميدان جادوگرى)بيائيد،و محقّق است كه امروز رستگار شود هر كه غالب و چيره گرديد

(65) - قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى

65-(پس از آن جادوگران براى جادوگرى آماده شده صفّ‌ كشيده و بهم پيوستند،و موسى و هارون هم در برابر ايشان ايستاده)جادوگران(از روى ادب و نيكو رفتارى و اينكه ما باكى نداريم)گفتند:اى موسى(اختيار و برگزيدن براى تو است)يا آنست كه تو(اوّل عصا و چوبدستى خود را)ميافكنى،و يا آنست كه ما نخستين كسى باشيم كه(آلات و ابزار خود را)بيافكند

(66) - قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى

66-موسى(هم از روى ادب و نيكو رفتارى و بيباكى)گفت:بلكه شما بيافكنيد(سبقت و پيشى گيريد)پس(جادوگران ابزار جادوى خود را افكندند)ناگهان ريسمانها و عصاهاشان بسبب سحر و جادوشان بخيال و گمان موسى درآمد كه آنها(مارهايى هستند كه بهر سو)ميشتابند

(67) - فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى

67-پس موسى(از ديدن جادوى جادوگران)ترس و هراسى در خود يافت(ترسيد كه مبادا مردم از ديدن جادو بر گمراهيشان بيافزايد و بيشتر از پيشتر در دشمنى با خدا و رسول بكوشند)

(68) - قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلَى

68-(خداى تعالى ميفرمايد:)ما(از راه وحى باو)گفتيم:مترس كه البته تو(بر ايشان)غالب و چيره‌اى

(69) - وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى

69-و آنچه(عصا و چوبدستى را كه)در دست راست تو است بيافكن تا آنچه را جادوگران ساخته‌اند فرو برد،محقّقا آنچه ايشان ساخته‌اند از مكر و نيرنگ جادوگر است،و جادوگر بهر جا رو آورد رستگار نميشود(بمطلوب و خواستۀ خود دست نيابد)

(70) - فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى

70-پس(چون موسى عصا را بر روى زمين انداخت اژدهايى گشته همۀ آلات و ابزارهاى جادوگران را فرو برد)جادوگران(دانستند كه اين كار معجزه است كه ديگران از آوردن مانند آن را عاجز و ناتوانند،از اينرو همگى) سجده‌كنان،بر روى افكنده شدند(يقين و باورشان بر اينكه كار موسى سحر و جادو نيست و آئين او حقّ‌ و درست است ايشان را بر وى افكند و در سجده)گفتند:ما بپروردگار هارون و موسى(كه ايشان ما را بايمان و گرويدن باو دعوت نموده و ميخوانند)ايمان آورديم

(71) - قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى

71-فرعون(ترسيد كه مردم از جادوگران پيروى نموده بموسى ايمان آورند،از روى توبيخ و سرزنش بآنان)گفت:پيرو موسى شديد پيش از آنكه(در ايمان آوردن باو)بشما اذن و فرمان دهم(با اينكه من پروردگار و فرمانده شمايم)؟!و(ايمان آوردنتان براى آنست كه شاگردان او هستيد،و)محقّقا او بزرگ(معلّم و آموزندۀ)شما است آن چنان بزرگى كه جادو را بشما آموخته،پس(از اينرو)دستها و پاهاى شما را بر خلاف و ناجور(دست راست و پاى چپ،يا دست چپ و پاى راست شما را)ببرم،و(براى عبرت و پند گرفتن ديگران)شما را بر تنه‌هاى درخت خرما بياويزم،و هر آينه خواهيد دانست كدام از ما(من يا موسى،يا من و پروردگار موسى)عذاب و شكنجۀ او سختتر و پاينده‌تر است

(72) - قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

72-جادوگران(در پاسخ تهديد و ترساندن فرعون ايشان را)گفتند:(اى فرعون)ما هرگز ترا بر دليلهاى روشن(معجزات حضرت موسى)و بر خدايى كه ما را آفريده اختيار نكرده و نگزينيم(يا سوگند بخدايى كه ما را آفريده هرگز تو را بر معجزات حضرت موسى نگزينيم)پس حكم كن و فرمان ده آنچه را كه حكم كننده‌اى(دربارۀ ما آنچه را خواهى انجام ده كه ما از آن باكى نداريم،زيرا)جز اين نيست كه تو در اين زندگانى دنيا(كه زود فانى و نيست ميشود)حكم ميكنى(و پس از بسر رسيدن آن براى تو حكم و فرمانى نميباشد،و خداى تعالى در دنيا و آخرت حكم ميكند و فرمان ميدهد،و حكم خدا و عذاب و كيفر او سختتر و پاينده‌تر است)

(73) - إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى

73-(و تو مپندار كه ما از غلبه و چيرگى موسى ترسيده و جادو را از او ياد گرفته با وى سازش نموده از اينرو بپروردگارش ايمان آورديم،بلكه بدان و آگاه باش)محقّقا ما بپروردگارمان ايمان آورده و گرويديم تا گناهانمان و سحر و جادويى كه تو ما را بر آن(در برابر معجزۀ حضرت موسى)مجبور و وادار ساختى بيامرزد،و(ثواب و پاداش)خدا(براى ايمان آوردنمان)بهتر(است از مزدى كه تو براى كفر و نگرويدن باو و براى سحر و جادو كردن ميدهى)و(عقاب و كيفر او از عقاب و شكنجۀ تو براى ايمان آوردن باو)پاينده‌تر است(گفته‌اند:جادوگران بفرعون گفتند:ما ديديم موسى خوابيده و عصا او را حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايد،و اين سحر و جادو نيست،زيرا جادوگر هر گاه بخوابد سحر و جادوى او باطل و تباه ميشود،پس از معارضه و روبرو شدن با موسى خوددارى نمودند،فرعون سخنشان را نپذيرفت و آنان را بمعارضه با موسى امر نمود و فرمان داد،از اينرو جادوگران گفتند:

(74) - إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَى

74-(پس از آن جادوگران خواستند فرعون را آگاه سازند به اينكه عذاب و كيفر خدا سختتر و پاينده‌تر است گفتند،يا خداى تعالى فرموده:)محقّقا هر كه(در قيامت)نزد(جزاء و سزاى)پروردگارش بيايد در حالى كه گناهكار(كافر و مشرك)باشد براى او دوزخ خواهد بود كه در آن نميميرد(تا از عذاب آسوده شود)و نه زنده است(كه از آن زندگى سود برد،بلكه چنان زنده‌اى است كه از سختى عذاب هميشه آرزوى مرگ ميكند و نميميرد)

(75) - وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى

75-و هر كه(در رستاخيز)نزد او بيايد در حالى كه(بخدا و رسول)گرويده و كارهاى شايسته(آنچه بر او واجب گشته)بجا آورده(و از گناهان دورى گزيده)براى آنان درجه‌ها و پايه‌هاى بلند ميباشد

(76) - جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ مَنْ تَزَكَّى

76-(و آن درجه‌ها)بهشتهاى هميشگى است كه جويهاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها روان است در حالى كه ايشان در آن بهشتها ماندگاراند،و آنچه بيان شد سزاى كسى است كه(از پليدى كفر و شرك و عقائد باطله و باورهاى نادرست و اخلاق رذيله و خوهاى پست و اعمال قبيحه و كارهاى زشت)پاك باشد

(77) - وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى

77-و(پس از آن پايان كار فرعون و رهايى يافتن بنى اسرائيل را از ظلم و ستم او ياد آورى نموده ميفرمايد:پس از آنكه فرعون معجزات موسى را ديد و بسبب آن بر آزار بنى اسرائيل افزود)بسوى موسى وحى نموديم كه بندگانم(بنى اسرائيل)را شب(از مصر بيرون)ببر،پس(فرعون چون از بيرون رفتنتان آگاه گشته كنار رود نيل بشما برسد)براى ايشان(بنى اسرائيل)آمد،و(هنگامى كه بكنار رود نيل رسيدند و از همان راهى كه از عصاى موسى آشكار شده بود رفتند)در دريا(رود نيل بوسيلۀ عصا زدن بر آن)راهى را كه خشك باشد فراگير در حالى كه از رسيدن فرعون(بشما)نترسى،و از غرق شدن(فرو رفتن در زير آب)بيم نداشته باشى

(78) - فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ

78-پس(چون موسى با بنى اسرائيل شبانه از مصر بيرون رفتند)فرعون با لشگرش از پى ايشان(بنى اسرائيل)آمد،و(هنگامى كه بكنار رود نيل رسيدند و از همان راهى كه از عصاى موسى آشكار شده بود رفتند)دريا(آب رود نيل)آنان را فرو گرفت آن چنان كه فروگرفتشان(كسى حقيقت فرو رفتنشان را درك نكرده و در نيافته كه چگونه بوده تا بتواند آن را بيان كند)

(79) - وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى

79-و(چون فرعون بكنار رود نيل رسيد و آن را خشك ديد بهمراهانش گفت:رود نيل از ترس من خشك شده ايشان سخن او را تصديق و باور نمودند،آن گاه گفت:

(80) - يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدْ أَنْجَيْنَاكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ وَوَاعَدْنَاكُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى

80-و(پس از آن برخى از نعمتهاى خود را بر بنى اسرائيل بيان كرده ميفرمايد:پس از نجات دادن بنى اسرائيل را از ظلم و ستم فرعون و غرق شدن او در رود نيل گفتيم:)اى فرزندان يعقوب،ما شما را(پدرانتان را اگر خطاب ببنى اسرائيل زمان خاتم الأنبياء صلّى اللّٰه عليه و آله باشد)از دشمنانتان(فرعون و قوم او)نجات و رهايى داديم،و(پيغمبر)شما را بجانب راست كوه طور(براى فرو فرستادن توراة)وعده داديم،و(در تيه يعنى همان صحراء و دشتى كه در آن گمراه و سرگردان گشتيد)ترانگبين و سمانى(مرغى است از كبوتر كوچكتر)براى شما فرو فرستاديم

(81) - كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى

81-(و گفتيم:)از چيزهاى پاكيزه كه روزيتان گردانيديم بخوريد،و در آن طغيان نكرده از حدّ و اندازه تجاوز ننموده و نگذريد(سپاسگزار باشيد و اسراف و زياده‌روى ننمائيد)كه غضب و خشم(عذاب و شكنجۀ)من بر شما فرود ميآيد،و غضب و خشم من بر هر كه فرود آيد محقّقا هلاك و تباه خواهد گشت

(82) - وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى

82-و(پس از آن گناهكاران را بپذيرفتن توبه از ايشان مژده داده ميفرمايد:)البتّه من بسيار آمرزنده‌ام كسى را كه(از كفر و نگرويدن و گناهان)توبه نموده و بازگشته،و(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده،و كار شايسته انجام داده است،سپس او راه راست را يافته(در عقائد و اعمال تا هنگام رسيدن مرگ ثابت و پابرجا است.در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:خدا بسيار آمرزنده است مؤمن نيكوكارى را كه بولايت و دوستى ما اهل بيت پيغمبر عليه السّلام راه يافته باشد،بخدا قسم اگر مردى در همۀ عمرش ميان ركن و مقام«نام دو موضع و جايى است در مسجد الحرام»خدا را عبادت و بندگى نمايد،پس از آن بميرد،و ولايت و دوستى ما را نداشته،خدا او را بر رو در آتش افكند)

(83) - وَمَا أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يَا مُوسَى

83-و(گفته‌اند:بنى اسرائيل از موسى خواستند كه براى ايشان دين و آئينى بياورد تا بآن عمل نمايند،موسى آن را از خداى تعالى خواست،خداى تعالى بموسى وحى نمود كه با نيكان بنى اسرائيل بكوه طور بيائيد تا كتابى را كه همۀ احكام دين و آئينت در آن است بتو عطاء نمايم،پس موسى نزد قومش آمده هفتاد مرد از نيكان ايشان را برگزيد،و هارون را در ميان آنان جانشين خود گردانيد،و با كسانى كه با او بودند رفت تا نزديك كوه طور رسيدند،موسى در رفتن بالاى كوه شتاب كرده از آنها پيشى گرفت و بايشان گفت:در پى من بيائيد،از اينرو خداى تعالى باو فرمود:)چه چيز تو را(در بالا آمدن بكوه)از قوم و همراهانت بشتاب آورد اى موسى‌؟(بايستى شتاب نكنى و پيشى نگيرى كه پيشى گرفتن سبب فخر و سرافرازى و بخود نازيدن است)

(84) - قَالَ هُمْ أُولَاءِ عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى

84-موسى گفت:ايشان گروهى‌اند كه در پى من ميآيند،و(شتاب من در آمدن بالاى كوه از روى فخر و سرفرازى نمودن بر آنان نبود،بلكه)بسوى تو شتافتم،پروردگارا،براى اينكه(از من)راضى و خوشنود شوى(چون شتافتن در انجام امر و فرمان سبب خوشنودى امر و فرمانده است)

(85) - قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ

85-(پس از آن)خداى تعالى(او را از آزمايش نمودن بنى اسرائيل پس از بيرون رفتن موسى از ميان ايشان آگاه ساخته)فرمود:هر آينه ما قوم و پيروانت را پس از(بيرون رفتن)تو(از ميان آنان)امتحان كرده و آزموديم،و سامرىّ‌(يكى از منافقين و مردم دو روى در بنى اسرائيل بحيله و نيرنگ خود)ايشان را گمراه گردانيد

(86) - فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي

86-پس موسى(پس از گرفتن توراة)بسوى قوم خود در حالى كه(از رفتار آنان)خشمناك و اندوهگين بود بازگشته گفت:اى قوم و گروه من آيا پروردگارتان شما را بوعدۀ نيكو(فرستادن توراة كه وعده‌اى نيكوتر از آن نيست)وعده نداده بود؟آيا عهد و پيمان(زمان مفارقت و جدايى من)بر شما دراز شد؟يا خواستيد غضب و خشم (عذاب و شكنجه)از جانب پروردگارتان بر شما فرود آيد پس(از اينرو)وعدۀ(با)من را(كه اطاعت و پيروى از هارون بود تا آن گاه كه از طور بازگردم)خلاف كرديد و آن را انجام نداديد؟

(87) - قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ

87-گوساله پرستان گفتند:ما وعدۀ تو را باختيار و توانايى خودمان خلاف نكرديم و ليكن از زيور(سيم و زر)قوم و گروه فرعون(قبطيها كه آن را از ايشان عاريه«چيزى كه كسى بديگرى بدهد و باز پس گيرد»گرفته بوديم،و هنگام بيرون آمدن از مصر براى اينكه ايشان از كار ما آگاه نشوند آن را بآنان باز نگردانيديم)بار سنگين برداشته و بار كرده بوديم،پس آن را(بامر و فرمان سامرىّ‌ در آتش)افكنديم،و همچنين سامرىّ‌ هم(آن را در آتش)افكند

(88) - فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ

88-پس(از آن خداى تعالى فساد و تباهكارى سامرىّ‌ را بيان كرده ميفرمايد:)سامرىّ‌ براى ايشان(بنى اسرائيل از آن سيم و زرى كه در آتش افكنده بودند)گوساله و جسد و تنى را كه صداى گاو داشت بيرون آورد،و(او و پيروانش)گفتند:(اى بنى اسرائيل)اين گوساله خداى شما و خداى موسى است،موسى فراموش كرده(كه اين خداى او است كه بكوه طور رفته او را بيابد)

(89) - أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا

89-(پس از آن خداى تعالى آنان را توبيخ و سرزنش نموده و دليل بر بطلان و نادرستى گفتارشان آورده ميفرمايد:)آيا گوساله پرستان نمى‌بينند(نميدانند)كه گوساله سخنى را بسوى ايشان باز نميگرداند(پاسخ گفتارشان را نميدهد)و براى آنان زيان و سودى را مالك و دارا نيست(نميتواند زيانى را از آنها دور سازد يا سودى بايشان برساند)

(90) - وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي

90-و(پس از آن پند دادن هارون بآنان را بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه هارون پيش از اين(پيش از بازگشت موسى)بايشان(گوساله پرستان)گفت:اى قوم من جز اين نيست كه شما بآن گوساله آزمايش شديد(تا هويدا گردد كه در ايمان ثابت و پابرجا كيست)و البتّه پروردگارتان خداى بسيار بخشنده است(نه گوساله كه نميتواند زيانى را دور گرداند و نه سودى رساند)پس مرا(در دين حقّ‌ و آئين درست)پيروى كنيد،و(اين)امر و فرمانم را اطاعت نموده و بپذيريد

(91) - قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى

91-(گوساله پرستان)گفتند:(اى هارون)ما هميشه بر(پرستش)آن گوساله پايدار باشيم تا موسى(از كوه طور)بسوى ما باز گردد(آن گاه معلوم و دانسته شود كه او گوساله را ميپرستيد يا نه،و خواستند هارون را بكشند،هارون از ايشان گريخت)

(92) - قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا

92-(و چون)موسى(از كوه بازگشت و خواست آنان بدانند كه كار بسيار زشت و گناه بزرگى را بجا آورده‌اند،الواح و صفحه‌هاى كتاب توراة را كه از كوه آورده بود از دست انداخت،و ريش هارون را گرفته پيش خود كشيد،و از روى عتاب و سرزنش)گفت:اى هارون چه چيز تو را بازداشت هنگامى كه ديدى ايشان را گمراه شدند

(93) - أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي

93-از اينكه در پى من نيامدى(و مرا از كار آنان آگاه نساختى)آيا خلاف امر و فرمانم(كه استوار بودن در دين و آئين بود)رفتار كردى‌؟!

(94) - قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي

94-هارون(براى آنكه رأفت و مهربانى موسى را برانگيزد نام مادر را وسيله گردانيده)گفت:اى پسر مادرم ريش و(موى)سرم مگير،البتّه ترسيدم(اگر پيش تو آيم و از ايشان جدا شوم)بگويى:ميان بنى اسرائيل جدايى افكندى(تو آنها را دو حزب و دو دسته نمودى)و(پاس)گفتارم(تو در ميان اينان خليفه و جانشين من باش)را نگاه نداشتى

(95) - قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ

95-موسى(عذر و بهانۀ هارون را پذيرفته پس از آن رو بسامرىّ‌ نموده)گفت:اى سامرىّ‌ چه تو را بر اين كار بزرگ ناپسنديده واداشت‌؟

(96) - قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي

96-سامرىّ‌ گفت:(هنگامى كه خداى تعالى خواست فرعون و پيروانش را در دريا غرق كند)ديدم آنچه(كسى)را كه(بر ماديانى سوار بود و سم ماديان او بهر چه ميرسيد آن را بجنبش ميآورد،دانستم او جبرئيل است،و)بنى اسرائيل آن را نديدند،پس مشتى خاك از نشانه و زير پاى(اسب)رسول و فرستاده شده(جبرئيل)بر گرفتم،سپس آن را(نگاهداشته تا آنكه در درون گوسالۀ ساخته شده)افكندم(و گوساله بانگ زد)و اينچنين كه بيان شد نفس من(آن را)برايم بيار است(از روى هوا و خواهش نفس،نه بحكم عقل و خرد،كردم آنچه را كه انجام دادم.حضرت صادق عليه السّلام فرموده:موسى خواست سامرىّ‌ را بكشد،خداى تعالى وحى نمود:او را مكش،زيرا سامرىّ‌ مرد سخىّ‌ و بسيار بخشنده است)

(97) - قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا

97-موسى گفت:(از ميان ما)بيرون رو كه البتّه براى تو(عذاب و شكنجه)در زندگانى(دنيا)آنست كه(بمردم)بگويى:لا مساس يعنى كسى دست خود را ببدن و تن من نزند(گفته‌اند:هر كس دستش ببدن سامرىّ‌ ميرسيد او و سامرىّ‌ هر دو بتب سخت گرفتار ميشدند،از اينرو مردم از او ميگريختند و او هم از مردم،و هميشه فرياد ميكرد:كسى دستش را بمن نرساند،و بر مردم حرام شد كه با او روبرو شوند و گفتگو كنند،پس تنها مانده و هميشه مانند حيوانات بيابانى و درندگان در بيابان زندگى مينمود)و هر آينه براى تو(در قيامت)وعدۀ(عذاب و شكنجه)اى است كه هرگز خلاف آن برايت روى ندهد و البتّه انجام داده خواهد شد،و نگاه كن بسوى معبود و پرستيده شدۀ خود كه(آن را بدست خود ساخته‌اى و)هميشه بر(عبادت و پرستش)آن مقيم و پايدارى هر آينه آن را(بآتش)ميسوزانيم،سپس(خاكسترش را)در دريا پراكنده ميسازيم پراكنده ساختن كامل(كه چيزى از آن پاينده نماند تا دانسته شود چيزى كه سوخته و نابود ميشود شايستۀ براى پرستش نيست)

(98) - إِنَّمَا إِلَهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا

98-(پس از آن خداى تعالى را بايشان شناسانده فرمود:)جز اين نباشد كه معبود و پرستيده شدۀ شما معبودى است كه جز او معبود و خدايى نميباشد(براى اينكه)از روى علم و دانش بهر چيز احاطه داشته و آن را فرا گرفته

(99) - كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْرًا

99-(پس از آن خداى تعالى عظمت و بزرگى پيغمبر اكرم و كتاب او قرآن عظيم را بيان كرده ميفرمايد:)همچنين(مانند داستان موسى و فرعون و هارون و سامرىّ‌ را)بر تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ميخوانيم(وحى و پيغام ميفرستيم برخى)از خبرها و آگهيهاى آنچه(سرگذشت پيشينيان را كه)گذشته است،و البتّه از نزد خود قرآن را كه ذكر و پند(براى جهانيان)است بتو داديم

(100) - مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا

100-هر كه از آن رو بگرداند(از مواعظ‍‌ و پندهايش پند نگيرد،و باحكام آن عمل ننمايد)هر آينه روز رستاخيز بار گران بر ميدارد(بعذاب و شكنجۀ بسيار سخت گرفتار ميشود)

(101) - خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا

101-هميشه در آن بار گران خواهند بود،و براى ايشان روز رستخيز بار كشيدن(بعذاب جاويد گرفتار بودن)بد است

(102) - يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا

102-(روز رستاخيز)روزى(است)كه در صور و شيپور دميده ميشود(اسرافيل در آن ميدمد و بوسيلۀ آن مردم زنده ميشوند)و گنهكاران را در آن روز گرد آوريم در حالى كه چشمهاشان كبود گشته(گفته‌اند:بدترين رنگها براى چشم رنگ كبود است،و تشنگى بسيار رنگ چشم را كبود ميگرداند)

(103) - يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا

103-(و از بسيارى ترس و ناتوانى و افسردگى)در ميان خودشان(بيكديگر)آهسته ميگويند:جز ده روز درنگ نكرديد(زيست شما در دنيا كم بود و آن را ضائع و تباه ساختيد با اينكه ميتوانستيد در آن مدّت اندك آسودگى هميشگى را بدست آوريد)

(104) - نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًا

104-(خداى تعالى ميفرمايد:)ما داناتريم بآنچه(دربارۀ كمى مدّت زندگيشان در دنيا بيكديگر)ميگويند،آن گاه كه بهترين ايشان از راه عقل و خرد ميگويد:جز يك روز درنگ نكرديد(زيست شما در دنيا مانند يك روز بود و آن را بيهوده گذرانديد و از دست داديد و امروز خود را بعذاب و شكنجۀ جاويد گرفتار نموديد)

(105) - وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنْسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا

105-و(پس از يادآورى برخى از سختيهاى روز قيامت گفتار كسانى را كه معاد و روز بازگشت را انكار كرده و نميپذيرفتند بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از روى استهزاء و ريشخند)ترا از كوه‌ها ميپرسند(كه عاقبت و پايان آنها در آن هنگام با عظمت و بزرگى و صلابت و سختى چه خواهد بود)؟!پس بگو:پروردگار من آنها را(بقدرت و توانايى خود)پراكنده(خرد و ريزه ريزه)سازد پراكنده ساختن كامل

(106) - فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا

106-پس(جاى)آن كوه‌ها(زمين)را خالى و تهى(از همه چيز)و هموار بگذارد

(107) - لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا

107-نمى‌بينى(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) در آن كجى و نشيبى و نه فرازى(همۀ آنها با خاك يكسان ميشود)

(108) - يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا

108-(و پس از بيان هموار شدن زمين بطورى كه كسى از ديگرى پنهان نيست كيفيّت و چگونگى قيامت را يادآورى نموده ميفرمايد:)در آن روز مردم خواننده‌اى(خداى تعالى:اسرافيل)را(كه در صور ميدمد)پيروى ميكنند،كه براى او كجروى نيست(بهر سويى كه خواننده ميخواند،يا بهر جايى كه خواسته شوند همه بآن سو ميشتابند)و صداها از ترس(عذاب و كيفر)خداى بسيار بخشنده پست و پنهان ميشود،پس(از آنها صدايى)جز صداى آهسته و نرم نميشنوى

(109) - يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا

109-در آن روز شفاعت و ميانجيگرى(شفاعت كنندگان و ميانجيگرها دربارۀ كسى)سود ندهد مگر شفاعت كسى كه خداى بسيار بخشنده(شفاعت دربارۀ ديگرى را)باو اذن و فرمان داده،و(براى مقام و منزلتى كه شفاعت كننده دارد)سخن او را(دربارۀ ديگرى)پسنديده باشد(زيرا شفاعت و ميانجيگرى منصب و مقام و پايه‌اى است براى كسى كه نزد خداى تعالى مرضىّ‌ و پسنديده است)

(110) - يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا

110-(پس از آن احاطه و فراگرفتن علم و دانش خود را باحوال و چگونگى‌هاى بندگان يادآورى نموده ميفرمايد:)خدا ميداند آنچه را در پيش رو در پشت سر ايشان است(بآنچه در دنيا روى داده و بآنچه در آخرت روى ميدهد آگاه است)و مردم از روى علم و دانش به(ذات)خداى تعالى(و بآنچه او ميداند)احاطه ندارند

(111) - وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا

111-و(در آن روز صاحب)رويها(مردم گنهكار)براى خداى زندۀ پاينده ذليل و خوارند(همه در پيشگاه عدل و داد او اسير و گرفتارند)و محقّقا نوميد و بى‌بهرۀ(از ثواب و پاداش)است كسى كه بار ظلم و ستم برداشت(معصيت و نافرمانى كرد و از اينرو بخود ستم نموده كه بعذاب و شكنجۀ هميشگى گرفتار گشته)

(112) - وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا

112-و(پس از آن نيكويى حال مؤمنين را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر كه كارهاى شايسته بجا آورد در حالى كه(بخدا و رسول)ايمان داشته و گرويده باشد،پس(در آن روز)از ظلم و ستم(جلوگيرى از ثواب و پاداشى كه شايستۀ آنست)و از نقصان و كمى(آن ثواب و پاداش)نخواهد ترسيد

(113) - وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًا

113-و(پس از آن احسان و نيكى كردن خود را بمردم بسبب فرستادن قرآن عظيم بيان كرده ميفرمايد:)همچنين(كه سرگذشتها و پيش‌آمدهايى را بر تو خوانديم)قرآن را بلغت و زبان عرب فرو فرستاديم(تا آن را بفهمند و دريابند)و در آن تهديد و ترساندن(از عذاب و كيفر در دنيا و آخرت را)بيان كرديم تا ايشان(كفّار و ناگرويدگان از معصيت و نافرمانى)بپرهيزند،يا(اگر از نافرمانى باز نايستند)براى آنان(در دلهاشان)پند و اندرز(يا فكر و انديشه)بهمرساند

(114) - فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا

114-(و)پس(از آن عظمت و بزرگى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)بلند مرتبه است(بذات و صفات از شبيه و مانند بودن بمخلوقات و آفريده شدگان)خدايى كه پادشاه و فرمانفرماى باستحقاق و شايستگى است(پس بايد بنويد او اميد داشت و از ترسش بيم،و خدايى كه داراى چنين قدرت و توانايى است تو را از نسيان و فراموشى حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايد،پس از فراموش شدن بيم نداشته باش)و بخواندن(آيات)قرآن شتاب مكن پيش از آنكه وحى و فرستادن آن بسوى تو بپايان برسد(علىّ‌ ابن ابراهيم قمىّ‌«عليه الرحمة»فرموده:هر گاه جبرئيل آيه‌اى فرود ميآورد پيش از بپايان رساندن خواندن آن آيه،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آن را ميخواند،آن گاه اين آيه:

(115) - وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا

115-و(پس از بيان كوشش داشتن پيغمبر اكرم بحفظ‍‌ و نگهدارى از دين و قرآن كريم كمى كوشش داشتن آدم«على نبينا و آله و عليه السلام»را بحفظ‍‌ و نگهدارى از عهد و سفارشى كه باو شده بود يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه ما پيش از اين(در روزگار گذشته)بآدم عهد و سفارشى نموديم(كه از درخت بهشت نخورد)پس او(اهتمام و كوشش داشتن به آنرا)ترك كرده و رها نمود،و ما براى او اهتمام و كوششى(او را بر آن عهد و سفارش ثابت و پابرجا)نيافتيم

(116) - وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى

116-و(پس از آن داستان كوشش نداشتن آدم را بر آن عهد بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه بفرشتگان گفتيم(فرمان داديم:)بآدم سجده و فروتنى نمائيد،پس فرشتگان سجده كردند مگر شيطان كه(در ميان ايشان پرورش يافته،سجده كردن را)نپذيرفت

(117) - فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى

117-پس گفتيم:اى آدم اين(شيطان)دشمن تو و دشمن(حواء)همبستر تو است،پس بايد شما را از بهشت بيرون ننمائيد(كارى نكنيد كه او سبب بيرون كردن شما را از بهشت گردد)كه بمشقّت و رنج خواهى افتاد(از نعمتها و آرميدن در آن تو و همبسترت كه پيرو تو است بى‌بهره ميشويد)

(118) - إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى

118-محقّقا براى تو است كه در بهشت گرسنه نميشوى و برهنه نميمانى(زيرا خوردنيها و جامه‌هاى گوناگون براى تو آماده است)

(119) - وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى

119-و البتّه تو در بهشت تشنه نميگردى(زيرا جويهاى بزرگ در اطراف تو روان است)و گرمى آفتاب نمييابى

(120) - فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَى

120-پس شيطان وسوسه نمود و سخنان بيهوده در دل آدم افكند(حيله و نيرنگ بكار برد و از روى نصيحت و اندرز)گفت:اى آدم آيا تو را راهنمايى كنم بر درختى كه(خوردن ميوۀ آن)سبب زندگى جاويد و پادشاهى است كه زائل نميشود و از ميان نرود؟

(121) - فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى

121-پس آدم و حوّاء(را باين سخنان فريب داد تا آنكه اندكى)از(ميوۀ)آن درخت(را)خوردند،و(بسبب آن لباس و جامه از تن آنها ريخت،و)عورتها و نهفتنيهاشان براى آنان آشكار شد(هر يك عورت ديگرى را ميديد)پس شروع و آغاز نموده از برگ(درخت انجير)بهشت(كنده و)بخود ميچسبانيدند(تا مانند جامه عورتشان را بپوشانند)و آدم پروردگارش را نافرمانى كرده(امر و فرمان مستحبّ‌ و نيكوى او را انجام نداده)راه را گم كرد(از مطلوب و خواستۀ خود كه هميشه ماندن در بهشت بود بى‌بهره ماند)

(122) - ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى

122-سپس(از بجا آوردن آنچه را كه خداى تعالى او را از راه تنزيه و آراسته داشتن،نه از راه تحريم و ناروا گردانيدن،نهى نموده و بازداشته توبه و بازگشت نموده)پروردگارش او را(براى رسالت و پيغمبرى براى فرزندانش)برگزيد و توبه و بازگشتش را پذيرفت،و(بسوى كلمات و سخنانى«:بحقّ‌ محمّد و على و فاطمة و الحسن و الحسين»كه از پروردگارش فرا گرفت)رهبرى نموده

(123) - قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى

123-گفت:(اى آدم و حوّاء)با هم از بهشت(بسوى زمين)فرود آئيد كه برخى از(فرزندان)شما برخى را دشمنند،پس اگر(بوسيلۀ پيغمبران)از جانب من شما را(اى فرزندان آدم)هدايت و راهنمايى آيد،هر كه راهنمايى مرا پيروى كند(طبق امر و نهى من رفتار نمايد،در دنيا)گمراه نميشود،و(در آخرت)برنج و بدبختى گرفتار نميگردد

(124) - وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى

124-و هر كه از ذكر و ياد(راهنماى فرستاده شدۀ از جانب)من رو برگرداند براى او(در دنيا،يا در قبر،يا در آخرت)زندگانى تنگ(سخت)خواهد بود،و روز رستاخيز او را كور و نابينا برانگيزيم(زيرا در دنيا بصيرت و بينايى نداشته)

(125) - قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا

125-(آن گاه)گويد:اى پروردگار من چرا مرا نابينا برانگيختى در حالى كه(در دنيا)بينا بودم‌؟

(126) - قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى

126-خداى تعالى(در پاسخ او)ميفرمايد:سزاى تو چنين است(در دنيا)آيات و نشانه‌هاى(توحيد و معاد و پيغمبرى پيغمبران)ما براى تو آمد و تو آنها را فراموش كرده و رها نمودى(نپذيرفتى)و همچنين امروز ترك و رها شدۀ(در كورى و آتش دوزخ)ميشوى

(127) - وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى

127-و اينچنين جزاء و سزا ميدهيم كسى را كه(در معصيت و نافرمانى)از حدّ و اندازه تجاوز نموده و بگذرد،و بآيات و نشانه‌هاى(اوامر و نواهى)پروردگارش ايمان نياورد و نگرود،و هر آينه عذاب و شكنجۀ روز قيامت(از عذاب دنيا و زندگانى تنگ)سختتر و پاينده‌تر است(زيرا عذاب در آخرت هميشگى است)

(128) - أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى

128-(پس از آن روگردانان از آيات و نشانه‌هاى خود را بپند نگرفتن از عذاب و شكنجه‌اى كه بر امّتهاى گذشته و پيشينيان ايشان روى داده،توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا آنان(كفّار و ناگرويدگان)را(بايمان آوردن بخدا و رسول)راهنمايى ننمود كه پيش از ايشان قرنها و مردم بسيارى(مانند قوم عاد و ثمود)را كه در منازل و جايهاشان راه ميرفتند(بسبب معصيت و نافرمانى)هلاك و تباه ساختيم،محقّقا در آن هلاك و تباه شدن اينان هر آينه آيات و نشانه‌هايى است براى عقلاء و خردمندان(زيرا آنانند كه از آن آيات عبرت و پند گرفته نافرمانى نميكنند)

(129) - وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى

129-و(پس از آن علّت تأخير و پس انداختن عذاب را از روگردانان از آيات بيان كرده ميفرمايد:)اگر نبود كلمه و سخنى كه(دربارۀ تأخير عذاب ايشان)از پروردگارت(بر اين زمان)پيشى گرفته،و نبود اجل و مدّت نامبرده و تعيين شدۀ(در لوح محفوظ‍‌ براى عمر و زندگانى كردن آنان)هر آينه فرود آمدن عذاب(بر آنها)لازم و واجب بود(و در آن ساعتى تأخير روى نميداد)

(130) - فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى

130-پس(از آن پيغمبر اكرم را بصبر و شكيبايى بر اذيّت و آزار قومش كه عذاب از آنها بتأخير افتاده،امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بر آنچه(كفّار دربارۀ ايمان نياوردن بتو)ميگويند صبر و شكيبايى كن،و تسبيح گو و بپاكى پروردگارت را با ستايش ياد كن(يا نمازگزار در حالى كه ستايش كننده باشى)پيش از بر آمدن آفتاب(نماز صبح)و پيش از فرو رفتن آن(نماز ظهر و عصر)و تسبيح گو و بپاكى ياد كن(او را،يا نمازگزار)برخى از ساعتهاى شب(نماز مغرب و عشاء و نماز شب)و(براى تأكيد و استوار ساختن سخن باز ميفرمايد:تسبيح گو،يا نمازگزار)در كناره‌هاى روز(نماز ظهر و عصر)تا تو(از نزد خداى تعالى بيابى نعمتهاى بزرگ را كه بآن)راضى و خوشنود شوى(بنا بر اين از سخنان بيهودۀ كفّار پروا نداشته باش،بلكه با صبر و شكيبايى و اطمينان و آرامش بعبادت و بندگى پروردگارت بپرداز كه كمك و يارى خداى تعالى از شكيبايى و نماز بدست آيد،چنان كه فرموده«س 2 ى 45»:

(131) - وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى

131-و(پس از آن آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله را از توجّه و رو آوردن باموال و داراييها و كالاهايى كه در دست كفّار و مشركين بود نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) چشمهايت را مدوز بسوى آنچه(مال و دارايى و كالاى دنيا كه)بهره‌مند ساختيم بآن اصناف و دسته‌هاى از ايشان(مشركين و كفّار)را(آرزوى مانند آن مكن)بهره‌مند ساختيم ايشان را بزينت و آرايش زندگانى دنيا تا آنان را در آنچه بهره‌مند نموديم بيازمائيم،و روزى پروردگارت(ثواب و پاداش در آخرت)بهتر(از اموال و داراييها و كالاهاى كفّار و مشركين)و پاينده‌تر است(زيرا آنها فانى و نابود ميشود،و ثواب و پاداش در آخرت هميشگى است)

(132) - وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى

132-و(پس از آنكه آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله را بنماز خواندن امر نمود او را بفرمان دادن خويشاوندانش را بآن امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) اهل و خويشاوندان خود را بنماز امر نموده و فرمان ده(چنان كه ما تو را بآن امر نموديم)و بر(بجا آوردن)آن صبر و شكيبايى داشته(ثابت و پابرجا)باش،ما از تو روزى(نفع و سودى)نميخواهيم(بلكه)ما تو را روزى ميدهيم،و عاقبت و پايان(نيك:بهشت و نعمتهاى هميشگى)براى اهل تقوى و پرهيزكارى است(در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:خداى تعالى پيغمبر خود را امر كرد كه اهل و خويشاوندانش را بر ديگران تخصيص و برترى دهد تا مردم بدانند براى اهل بيت او مقام و پايه‌اى است كه براى ايشان نميباشد،بنا بر اين آنان را با مردم بنماز گزاردن امر نمود،پس از آن ايشان را خصوصا بآن فرمان داد)

(133) - وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِمْ بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى

133-و(پس از آنكه آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله را امر بصبر و شكيبايى بر گفتار كفّار نمود،برخى از گفتار ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)كفّار(براى گمراه ساختن مردم)گفتند:چرا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از جانب پروردگارش براى ما آيه و نشانه(معجزه)اى(كه ما پيشنهاد ميكنيم)نميآورد؟(تا دليل و راهنماى بر صحّت و درستى نبوّت و پيغمبرى او باشد،خداى تعالى در پاسخ اينان ميفرمايد:)آيا براى ايشان نيامده نشانۀ(معجزۀ)آشكار آنچه در كتابهاى پيشين است(آيا آگاه نشدند بسر گذشت امّتهاى گذشته و پيشينيان كه پس از درخواست معجزه و آمدن آن،آن را انكار كرده و نپذيرفته بعذاب گرفتار شدند)؟

(134) - وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى

134-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود:بسبب برانگيخته شدن خاتم الأنبياء صلّى اللّٰه عليه و آله حجّت و دليل بر كفّار تمام و كامل گشته ميفرمايد:)اگر ما ايشان(كفّار)را پيش از(مبعوث شدن)محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بعذاب و شكنجه هلاك و تباه ميساختيم هر آينه(روز قيامت)ميگفتند:پروردگارا چرا رسول و فرستاده شده‌اى(پيغمبرى)بسوى ما نفرستادى تا از آيات و نشانه‌هاى تو(كلمات و سخنان قرآن مجيد)پيروى كنيم(و از مؤمنين و گرويدگان بخدا و رسول باشيم)پيش از آنكه(بسبب ضلالت و گمراهى)ذليل و خوار،و(بسبب گرفتار شدن بعذاب)رسوا شويم

(135) - قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى

135-(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:هر يك از ما و شما(براى عاقبت و پايان كار)منتظر و چشم براه هستيم،پس منتظر و چشم براه باشيد بزودى خواهيد دانست كدام كسان اصحاب و ياران راه راست است،و چه كسى(بدين حقّ‌ و آئين درست)راه يافته‌؟ (در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام فرموده:خواندن سورۀ طه را ترك ننموده و از دست ندهيد كه البته خداوند سبحان آن را و كسى را كه هميشه آن را بخواند دوست دارد،و روز قيامت نامۀ عملش را بدست راستش ميدهد،و آنچه«مكروهات و ناپسنديده‌هايى»را كه در اسلام بجا آورده بحساب و شماره نميآورد و از او بازپرسى نميكند،و اجر و مزدى باو ميبخشد تا راضى و خوشنود گردد).

الأنبياء

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ

1-نزديك شد براى مردم(قيامت و روز رستاخيز كه)هنگام حساب و رسيدگى بكارهاشان(است)در حالى كه ايشان در غفلت و فراموشى بوده(از تفكّر و انديشه در آن)روگردانند(نزديكى قيامت براى آنست كه آن آينده است،و هر آينده‌اى نزديك خواهد بود،و ديگر آنكه يكى از شرائط‍‌ قيامت مبعوث و برانگيخته شدن رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله است چنان كه«در تفسير مجمع البيان است»آن حضرت فرموده:بعثت انا و السّاعة كهاتين«من و قيامت مانند اين دو انگشت بهم متّصل و پيوسته‌ايم»بنا بر اين پس از دين اسلام دين و آئينى از جانب خداى تعالى نخواهد آمد،و اسلام و پيغمبرش بپايان جهان و روز رستاخيز اتّصال داشته و پيوسته‌اند)

(2) - مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ

2-(پس از آن آنان را سرزنش نموده ميفرمايد:)نميآيد ايشان را ذكر و پندى نو فرستاده شده و تازه بتازه(سوره پس از سوره و آيه پس از آيه)از جانب پروردگارشان مگر آنكه آن را شنيدند و(از بسيارى دشمنى با خدا و رسول)بازى ميكنند(آن را بازيچه مى‌پندارند و استهزاء و ريشخند مينمايند)

(3) - لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ

3-در حالى كه دلهاشان بچيز ديگر(بدنيا و كالاهاى آن و هوا و خواهش نفس كه همۀ آنها بيهوده است)خوى گرفته،و(دربارۀ رسالت و پيغمبرى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله راز(خودشان)را پنهان نمودند آنان كه(بخود)ستم كردند(از سعادت و نيكبختى بى‌بهره ماندند،و بعذاب جاويد گرفتار شدند،و رازشان اين بود كه با يكديگر گفتند:)آيا اين شخص(:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)جز آدمى مانند شما است‌؟!(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آدمى است مانند شما ميخورد و راه ميرود،مزيّت و برترى ندارد تا اينكه پيغمبر باشد،و آنچه آورده سحر و جادو است)پس آيا بسحر و جادو رو ميآوريد(و از آن پيروى ميكنيد)در حالى كه مى‌بينيد(آن سحر و جادو است)

(4) - قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

4-(پس از آن گفتار پيغمبر اكرم را پس از آگاه شدن آن حضرت از راه وحى براز ايشان بيان كرده ميفرمايد:)پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله گفت:(اگر شما گفتارتان را از من پنهان مينماييد نميتوانيد آن را از خداى تعالى پنهان داريد،زيرا)پروردگار من هر گفتارى را(هر كه)در آسمان و زمين(بگويد،آشكار باشد يا نهان)ميداند،و او شنواى(گفتار و برازها)دانا است

(5) - بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ

5-(پس از آن برخى از سخنان ديگر كفّار را بيان كرده ميفرمايد:ايشان بگفتنشان اينكه قرآن كريم سحر و جادو است اكتفاء ننموده)بلكه گفتند:(آيات قرآن مجيد)سخنان پراكنده و شوريده‌اى است كه در خواب مى‌بينند(كه آن را اصل و ريشه‌اى نيست،پس از آن از اين سخنان اعراض نموده گفتند:)بلكه آن را(از پيش خود گفته و)افتراء زده و بر خدا دروغ بسته(باو وحى و پيغام نرسيده،پس از آن از اين سخن هم رو گردانيده گفتند:)بلكه او شعر گوينده است(سخنانى را بهم بافته بمردم ميگويد:آنها از جانب خدا است)پس(اگر چنين نيست كه ما ميگوييم،و راستى پيغمبر است و اگر چه بشر و آدمى است)بايد براى ما آيه و نشانه(معجزه)اى بياورد،چنان كه پيشينيان(پيغمبران گذشته)فرستاده شدند(خداى تعالى آنان را با معجزه فرستاد)

(6) - مَا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ

6-(پس از آن خداى تعالى در پاسخ ايشان ميفرمايد:)پيش از آنان ايمان نياوردند اهل و مردم شهرى كه آنها را(بسبب ايمان نياوردنشان به پيغمبرانشان با ديدن معجزات)هلاك و تباه ساختيم،پس آيا ايشان(مشركين مكّۀ معظّمه)ايمان ميآورند؟(اگر معجزاتى را كه ميخواهند بآنان بنمائيم ايمان نخواهند آورد)

(7) - وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

7-و(پس از آن دربارۀ اينكه ميگفتند:آيا اين شخص بشر و آدمى جز شما است ميفرمايد:)ما پيش از تو نفرستاديم مگر مردانى را(از بشر و آدمى)كه(ميخوردند و ميآشاميدند،و امتياز و جدايى ميان ايشان و مردم آنست كه)بسوى ايشان وحى و پيغام ميفرستاديم،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان بگو:اگر سخنم را باور نداريد)از اهل ذكر و ياددارندگان(علماء و دانشمندان اهل كتاب كه باحوال و چگونگيهاى امم سابقه و پيشينيان دانايند)بپرسيد اگر شما نميدانيد(كه پيغمبران گذشته همه از جنس بشر بودند.و ميتوان گفت:جملۀ

(8) - وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ

8-و ما ايشان(پيغمبران پيش از تو)را(آن گونه)جسد و تنى قرار نداديم كه(مانند فرشتگان)طعام و خوراك نخورند،و نه اينكه(در دنيا)جاودان و هميشه ماندگار باشند(بلكه آنان مردند چنان كه شما هم ميميريد)

(9) - ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ

9-سپس بوعده‌اى را كه بايشان داده بوديم(به اينكه شما را بر كفّار غلبه و چيرگى خواهيم داد)وفاء نموديم،و آنان و هر كه را ميخواستيم(از مؤمنين و كسانى را كه شايسته براى ماندن بودند تا توفيق ايمان يابند،يا فرزند مؤمنى از آنها بدنيا آيد،از عذابى كه بر ايشان فرود آمد)نجات و رهايى داديم،و آنان را كه(در كفر و نگرويدن و معصيت و نافرمانى)اسراف كرده و از حدّ و اندازه گذراندند(و سزاوار براى ماندن در دنيا نبودند)هلاك و تباه ساختيم

(10) - لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

10-(پس از آن نعمت و بخشش بزرگ خود را باين امّت بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا بسوى شما كتابى(قرآن عظيم)را فرود آورديم كه موعظه و پند دادن بشما در آنست،پس آيا تعقّل ننموده و در نمييابيد(تفكّر و انديشه نمينمائيد تا سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را بدست آوريد)

(11) - وَكَمْ قَصَمْنَا مِنْ قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنْشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِينَ

11-و(پس از آن كيفيت و چگونگى تباه ساختن كسانى را كه در كفر و معصيت از حد و اندازه گذراندند بيان كرده ميفرمايد:)بسيار در هم شكستيم(هلاك و نابود ساختيم)اهل و مردم شهر و دهى را كه(بخودشان و بديگران)ستمكار بودند،و پس از هلاك و نابود كردن آنان گروه(مردم)ديگرى را(بجاى ايشان)آفريديم

(12) - فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُمْ مِنْهَا يَرْكُضُونَ

12-پس چون اهل آن قريه و ده عذاب ما را احساس كرده و دريافتند ناگهان از آن قريه(از ترس هلاك و تباه شدن)با شتاب ميگريختند(گفته‌اند:اين آيات دربارۀ اهل حضور كه آن قريه و دهى است در يمن فرود آمده،خداى تعالى پيغمبرى را بسوى ايشان فرستاد او را تكذيب نموده و دروغ دانستند و كشتند،پس از آن بخت النّصر را بر اينان مسلّط‍‌ و چيره گردانيد تا آنها را كشت و خانه‌هايشان را غارت و چپاول نمود و زنان و فرزندانشان را اسير و دستگير كرد،و هنگامى كه از ترس او ميگريختند منادى و فرياد زننده‌اى از آسمان فرياد زد:يا لثارات الأنبياء«اى كشندگان پيغمبران»پس از آن فرشتگان از روى توبيخ و سرزنش بآنان ميگفتند:)

(13) - لَا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ

13-مگريزيد و باز گرديد بسوى چيزى(نعمتهايى)كه در آن در آسايش و خوشگذرانى بوديد،و رو به خانه‌هاى خود آوريد تا از شما بپرسند(از آنچه بشما رو آورد)

(14) - قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ

14-(پس چون از رهايى يافتن از عذاب نوميد شده دانستند در گريختنشان سودى نيست)گفتند:اى واى(هلاك و نابودى)بر ما كه البتّه ما(بسبب كردارمان)ستمكاران(به خودمان)بوديم(و ليكن پشيمانى در آن هنگام براى ايشان سودى نداشت)

(15) - فَمَا زَالَتْ تِلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلْنَاهُمْ حَصِيدًا خَامِدِينَ

15-پس پيوسته كلمۀ يا ويلنا يعنى اى واى بر ما،سخن ايشان بود تا آن گاه كه آنان را(در زير شمشيرها مانند گياه)درو شده و مردگان گردانيديم

(16) - وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ

16-و(پس از آن حكمت و سبب آفرينش عالم و جهان را يادآورى نموده ميفرمايد:)آسمان و زمين و آنچه در ميان آنها است را بازى‌كنان نيافريده‌ايم(بلكه آنها را آفريده‌ايم تا مردم در آنها انديشه نموده پروردگارشان را بشناسند و او را بپرستند،و از نعمتهايش بر ايشان سپاسگزار باشند،و بر خودشان و ديگران ستم روا ندارند تا در آخرت از نعمتهاى هميشگى بى‌بهره نمانند)

(17) - لَوْ أَرَدْنَا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْوًا لَاتَّخَذْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فَاعِلِينَ

17-اگر ما ميخواستيم چيزى را كه بآن بازى كنيم بگيريم هر آينه از نزد خود(آنچه را شايستۀ ما بود)ميگرفتيم اگر كنندۀ اين كار بوديم(چنين نيست كه آفرينش جهان بازيچه و بيهوده باشد،و ما كنندۀ اين كار باشيم)

(18) - بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ

18-بلكه حقّ‌ و درستى را بر باطل و نادرستى بيافكنيم(غالب و چيره گردانيم)و حقّ‌ باطل را بشكند پس ناگاه باطل تباه و نابود گردد(و هر گاه خداى تعالى حقّ‌ را بر باطل غالب گرداند و باطل را نابود سازد چگونه خود بازيچه و بيهوده را فرا گيرد؟!در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:باطل و نادرستى نيست كه در برابر حقّ‌ مقاومت و ايستادگى كند مگر آنكه حقّ‌ بر باطل چيره شود،و آن قول و گفتار خداى تعالى است:

(19) - وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِنْدَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ

19-و(پس از آن يگانگى و بى‌همتايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)براى او(خداى تعالى)است هر كه در آسمانها و زمين است(او است خالق و آفريننده و مالك و داراى آنها)و آنان(فرشتگانى)كه نزد اويند(مقرّبين و نزديكان درگاه او هستند كه مشركين گمان دارند شركاء و انبازها و دختران او ميباشند،با عظمت و بزرگيشان)از عبادت و پرستش او تكبّر و سركشى نميكنند و درمانده نميشوند

(20) - يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ

20-شب و روز تسبيح ميكنند و خدا را از صفات ناشايسته منزّه و پاك ميدانند،در حالى كه سستى نمينمايند

(21) - أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنْشِرُونَ

21-(پس از آن مشركين را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا مشركين كه معبودين و خدايانى را از زمين(مانند سنگ،چوب،طلا،نقره و جز آنها)گرفتند،آن خدايان مردگان(ايشان)را زنده ميكنند(بدنيا باز ميگردانند و از عذاب و شكنجه رهايى ميدهند)؟

(22) - لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ

22-(چنين نيست،بلكه)اگر در آسمان و زمين جز خدا،خدايانى بودند هر آينه آسمان و زمين تباه ميشدند(زيرا اگر با خداى تعالى خداى ديگرى بود ميبايست هر دو قديم و ديرينه و پيش از هر چيز بوده و بهر چيز قادر و توانا باشند و چنان كه هر دو بهر چيز قادر باشند ميشود يكى از آنان بخواهد آنچه را كه ديگرى نميخواهد مثلا يكى از ايشان بخواهد كسى را بميراند،يا فقير و تهى دست گرداند،و ديگرى بخواهد او را زنده يا غنىّ‌ و توانگر نمايد،در اين هنگام يا مراد و خواستۀ هر دو بدست خواهد آمد كه آن محال است و نميشود كسى در يك آن و هنگام مرده و زنده،يا فقير و غنىّ‌ باشد،و يا مراد و خواستۀ هر دو بدست نميآيد،پس قادر و توانا نيستند،و كسى كه بر ايجاد و آفرينش چيزى توانا نباشد خدا نيست،و همچنين اگر مراد و خواست يكى از ايشان بدست آيد و خواستۀ ديگرى آفريده نشود،پس او خدا نميباشد كه نتوانسته خواسته‌اش را بيافريند،بنا بر اين جائز و روا نيست كه جز خداى يگانه و بى‌مانند خدايى باشد)پس(از آن خود را از شريك و انباز منزّه و پاك دانسته ميفرمايد:)منزّه و آراسته باشد خدايى كه پروردگار عرش است(كه آن بزرگترين مخلوقات و آفريده شدگان است و بهر چيز احاطه دارد)از آنچه(صفات ناشايسته‌اى كه دربارۀ او)بيان ميكنند

(23) - لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ

23-(پس از آن كمال عظمت و بزرگى و قدرت و توانايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)خداى تعالى پرسيده نميشود از آنچه ميكند(زيرا همۀ كارهاى او از روى حكت و درستكارى است)و از ايشان(مردم)ميپرسند(از آنچه بجا ميآورند،زيرا كارهاشان از روى حقّ‌ و درستى و باطل و نادرستى است)

(24) - أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ

24-(پس از آن باز مشركين را براى شريك گردانيدن جز خدا را با او بدون دليل توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا مشركين جز خدا،خدايانى را گرفته‌اند(بتهايى را ميپرستند،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:دليل و راهنمايى خودتان را(بر اينكه اين بتها و جز آنها خدايان ميباشند)بياوريد(زيرا ادّعاء و گفتن اينكه اين چنين است بدون دليل پذيرفته نميشود.گفته‌اند:اين آيه دليل بر بطلان و نادرستى بر تقليد و پيروى از ديگرى در اعتقاد بتوحيد است)اين قرآن ذكر و ياد(اخبار و احوال)گروهى است كه با من هستند،و ذكر و ياد(خبرها و چگونگيهاى)كسانى است كه پيش از من بودند(و در آن بتوحيد و يگانه دانستن خداى تعالى امر نموده و از شريك گردانيدن چيزى را باو نهى كرده است،پس از آن از گفتگوى با آنان براى شايسته نبودنشان براى گفتگو اعراض كرده ميفرمايد:)بلكه بيشتر ايشان(مردم كه مشركين هستند)حقّ‌ و درستى را نميدانند،پس(از اينرو از آن)رو گردانند(در آن انديشه نمينمايند)

(25) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ

25-و(پس از آن اتفاق و هم رأى و انديشه بودن همۀ پيغمبران را بر توحيد دليل آورده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) پيش از تو هيچ فرستاده شده و پيغمبرى را(براى راهنمايى مردم)نفرستاديم مگر آنكه بسوى او وحى و پيغام ميفرستاديم كه معبود و پرستيده شده و خدايى جز من نيست،پس(تنها)مرا بپرستيد

(26) - وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ

26-و(كفّار بتوحيد و يگانه دانستن او ايمان نياورده و نگرويدند،و)گفتند:خداى بسيار بخشنده(فرشتگان را براى خود)فرزند فراگرفته،منزّه و پاك است خدا از اين گفتار(زيرا اگر فرزند داشته باشد،يا كسى را فرزند خود قرار دهد ميبايست جسم باشد،و خداى تعالى نميشود جسم باشد،پس چنين نيست كه ايشان ميگويند)بلكه(فرشتگان كه مشركين گفتند:دختران خدايند،يا مسيح و عزير كه نصارى و يهود گفتند:فرزند خدا هستند)بندگان گرامى داشته شدۀ(خداى تعالى)اند

(27) - لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ

27-ايشان در گفتار بر خدا سبقت و پيشى نميگيرند(هر چه را بآنان وحى نمايد ميگويند)و بفرمان او كار ميكنند(كارى را از روى خواهش نفس و خودسرى انجام نميدهند)

(28) - يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ

28-خداى تعالى ميداند آنچه را در پيش رو و آنچه را در پشت سر ايشان است(گذشته و آيندۀ آنان بر خداى تعالى پوشيده و پنهان نيست)و(ايشان هم در كارهاشان مراقبت داشته و چشم براه هستند،از اينرو)شفاعت و ميانجيگرى نميكنند مگر براى كسى كه خداى تعالى(بآن)راضى و خوشنود باشد(نه آن چنان كه مشركين بنى خزاعه گفتند:فرشتگان در روز قيامت نزد خداى تعالى شفعاء و ميانجيگرهاى ما ميباشند،حضرت رضا عليه السّلام فرموده:مگر براى كسى كه خداى تعالى بدين و آئين او راضى بوده آن را بپذيرد)و اينان از ترس(عذاب و كيفر)او(يا از ترسشان از او)ترسانند(كه مبادا در عبادت و بندگى تقصير و كوتاهى از آنها روى دهد)

(29) - وَمَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِنْ دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ

29-و(پس از آن مشركين و يهود و نصارى را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هر كه از ايشان(فرشتگان و مسيح و عزير)بگويد:من جز خدا معبود و پرستيده شده و خدايم،پس دوزخ را(كه جاى گناهكاران است)سزاى او گردانيم،اينچنين ستمكاران(بخودشان)را سزا خواهيم داد

(30) - أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ

30-(پس از آن باز براى توحيد و يگانه دانستن و منزّه و پاك بودن خود از شريك و انباز داشتن دليل آورده ميفرمايد:)آيا آنان كه(بتوحيد خداى تعالى)كافر شده و نگرويدند(و براى او شريك قرار دادند)نديدند(به وسيلۀ تفكّر و انديشه و سؤال و پرستش از علماء و دانايان ندانستند)كه آسمانها و زمين(در آغاز خلقت و آفرينش)بسته شده بودند(از آسمان باران نميباريد و از زمين گياه نميروئيد)پس آنها را گشوديم(از آسمان باران باريديم و از زمين گياه رويانيديم)و هر چيز زنده را از آب(كه بزرگترين موادّ و چيزهايى است كه همۀ حيوانات و نباتات از آن تركيب ميشود)آفريديم،آيا(با بودن اين همه آيات و نشانه‌هاى آشكار مشركين و كفّار بوحدانيّت و يگانگى خداى تعالى)ايمان نميآورند و نميگروند؟!

(31) - وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ

31-و(نيز دليل ديگر آورده ميفرمايد:)در زمين كوه‌هاى محكم و استوار و ثابت و پابرجا آفريديم تا زمين،ايشان(آدميان)را نجنباند،و در آن كوه‌ها راههاى فراخ و گشاده گردانيديم تا(بنيازمنديها و خواسته‌هاى خودشان)راه يابند

(32) - وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ

32-و آسمان را(براى زمين)طاق سرپوشيده(بدون ستون)نگاهداشته شدۀ(از افتادن)قرار داديم،و اينان(كفّار و ناگرويدگان)از آيات و نشانه‌هاى وحدانيّت و يگانگى خداى تعالى رو گردانند(در آنها تفكّر و انديشه نمينمايند)

(33) - وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ

33-و او است خدايى كه شب و روز و آفتاب و ماه را آفريد(تا در شب آرام گيرند و در روز پى خواسته‌هاى خود روند)در حالى كه هر يك از آفتاب و ماه در فلك و گردون خود مانند شناور در آب با شتاب گردش ميكنند(ناگفته نماند:شايد سبب يسبحون گفتن و لفظ‍‌ جمع آوردن با اينكه آفتاب و ماه دو تا هستند براى بسيارى مطالع و جاهاى طلوع و آشكار شدن آنها باشد)

(34) - وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ

34-و(پس از آن مشركين را«كه ميگفتند:پيغمبر اكرم بزودى خواهد مرد،و بمردن آن حضرت شماتت نموده و اظهار شادى مينمودند»بجاويد نماندن كسى در دنيا آگاه ساخته ميفرمايد:)ما پيش از تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هيچ بشر و آدمى را زندگى جاويد نداديم،پس اگر تو بميرى آيا ايشان(مشركين مكّه كه چشم براه مردن تو هستند)هميشه ماندگاراند؟!(شماتت و شادشدنشان بمردن تو هنگامى بجا است كه تو بميرى و آنان بمانند،در حالى كه چنين نيست،بلكه)

(35) - كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ

35-هر نفس و جاندارى چشندۀ مرگ است،و(حكمت ماندن شما در دنيا آنست كه)شما را بشرّ و بدى(بچيزى،بيمارى و جز آنها)و خير و نيكى(توانايى،تندرستى و مانند آنها)ميآزمائيم آزمودنى(تا صبر و شكيبايى و شكر و سپاسگزارى و جزع و بيتابى و كفران و ناسپاسى هر يك آشكار شود)و(پس از مردن)بسوى(جزاء و سزاى)ما بازگردانده ميشويد(در تفسير عيّاشى است:زراره گفته:نمى‌پسنديدم از ابى جعفر امام محمّد باقر عليه السّلام دربارۀ رجعت«زنده شدن گروهى از مردم پس از ظهور و آشكار شدن حضرت قائم آل محمّد عجّل اللّٰه تعالى فرجه»بپرسم،و آن را پنهان داشته با خود گفتم:هر آينه مسئله و مطلبى را ميپرسم تا در آن بحاجت و خواستۀ خويش برسم،پس گفتم:مرا آگاه ساز از كسى كه كشته شده آيا او مرده است‌؟امام عليه السّلام فرمود:نه،مرگ مرگ است،و كشته شدن كشته شدن،گفتم:كسى كشته نميشود مگر آنكه مرده است،فرمود:گفتار خدا راست و درستتر از گفتار تو است كه در قرآن ميان مرگ و كشته شدن فرق گزارده فرموده:

(36) - وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَهُمْ بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ

36-و(پس از آن استهزاء و ريشخند نمودن مشركين را به پيغمبر اكرم يادآورى نموده ميفرمايد:)چون كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)تو را ببينند نميگيرند(نمييابند)تو را مگر استهزاء و ريشخند شده(مگر مانند كسى كه باو استهزاء كرده باشند براى اينكه آنان را بتوحيد و يگانه دانستن خداى تعالى دعوت مينمايى و بتهاشان را نكوهش ميكنى،و از اينرو)با يكديگر ميگويند:آيا اينست آنكه خدايان شما را بزشتى و بدى ياد ميكند،و ايشان(مشركين باستهزاء سزاوارترند،زيرا)ياد كردن خداى بسيار بخشنده را انكار كننده‌اند و آن را نميپذيرند

(37) - خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ

37-(پس از آن آنان را براى تعجيل و شتاب نمودنشان درآمدن عذاب از جانب خداى تعالى نكوهش كرده ميفرمايد:)آدمى از عجله و شتاب آفريده شده(از بسيارى عجله و شتاب او در هر چه را كه خواهد گويا از شتاب آفريده شده است،عرب اين جمله را هنگام مبالغه و از حدّ و اندازه گذشتن بكار ميبرد،چنان كه كسى را كه ميخواهند ببسيارى خواب وصف نمايند ميگويند:ما خلق الا من نوم«آفريده نشده است مگر از خواب»از حضرت صادق عليه السّلام رسيده:چون خداى تعالى آدم را آفريد هنوز روح و جان در همۀ بدن و تن او نرسيده خواست برخيزد نتوانست،از اينرو فرموده:خلق الانسان من عجل.و از عجله و شتاب او است شتاب كردن در فرود آمدن عذابى كه پيغمبر اكرم بايشان وعده داده،سپس خداى تعالى بآنان خطاب كرده و آنها را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)بزودى آيات و نشانه‌هاى(عذاب و شكنجۀ)خود را(در دنيا و آخرت)بشما بنمايانم،پس(در طلب و درخواست آن)شتاب نكنيد(كه بى‌آنكه بخواهيد شما خواهد رسيد)

(38) - وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

38-و كفّار(از روى استهزاء و ريشخند بپيغمبر اكرم و بمؤمنين)ميگويند:(هنگام)اين وعده كى خواهد بود؟(تعيين نمائيد و آگاهمان سازيد)اگر شما راستگويانيد

(39) - لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَنْ ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ

39-(خداوند سبحان در پاسخ ايشان ميفرمايد:)اگر آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويدند بدانند هنگامى را كه نتوانند آتش(دوزخ)را از رويها و نه از پشت سرشان(كه از هر سو ايشان را فرا گرفته)دور سازند،و نه كسى آنها را(در دور ساختن آن آتش)يارى مينمايد،هر آينه در آمدن عذاب شتاب نميكردند(ناگفته نماند:جواب لو را حذف نموده و افكنده براى آنكه كلام بر آن دلالت دارد،و معنى آيه اينست:لو يعلم الكافرون كذا لما استعجلوا ذلك«اگر كفّار هنگام آمدن عذاب را ميدانستند براى آمدن آن شتاب نميكردند»)

(40) - بَلْ تَأْتِيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ

40-بلكه وعدۀ عذاب(يا آتش دوزخ)ناگهان ايشان را فرا ميرسد،پس آنان را حيران و سرگردان سازد،و نتوانند آن را(از خودشان)بازگردانند،و ايشان را مهلت و درنگ نميدهند(تا باندازۀ چشم بر هم زدن استراحت نموده و آسوده باشند)

(41) - وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

41-و(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تنها تو از ميان پيغمبران استهزاء نشده‌اى،بلكه)هر آينه پيغمبران پيش از تو استهزاء و ريشخند شدند(كفّار ايشان را استهزاء نمودند)پس كسانى را كه از ايشان استهزاء نمودند احاطه كرد و فرو گرفت آنچه(سزايى)را كه سبب آن استهزاء و ريشخند ميكردند(استهزاء كنندگان بسزاى استهزاء خود رسيدند،پس استهزاء كنندگان بتو نيز بسزاى كردار خود خواهند رسيد)

(42) - قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ

42-(پس از آن پيغمبر اكرم را بملامت و سرزنش نمودن بايشان امر نموده و فرمان داده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:كيست كه شما را در شب و روز از(عذاب)خداى بسيار بخشنده حفظ‍‌ ميكند و نگاه ميدارد؟(براى شما حافظ‍‌ و نگاهدارنده‌اى نيست)بلكه ايشان(از بسيارى دشمنى)از ذكر و ياد پروردگارشان رو گردانند(باو ايمان نميآورند)

(43) - أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنَا لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَلَا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ

43-آيا آنان را بجز ما خدايانى است كه(عذاب ما را)از آنها منع نمايند و باز دارند،ايشان(بتها كه)نميتوانند خودشان را يارى كنند(اگر كسى آنها را بشكند،يا چيزى را از آنها بربايد نميتوانند جلوگيرى نمايند)و نه اينان از جانب ما يارى كرده ميشوند(پس چگونه پرستندگانشان را ميتوانند يارى كنند؟!)

(44) - بَلْ مَتَّعْنَا هَؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى طَالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَفَلَا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ

44-بلكه ما(ايشان را از شرّ و بدى حفظ‍‌ نموده و نگاه ميداريم،و)آنان و پدرانشان را(از نعمتهاى بسيار)بهره‌مند ساختيم تا مدّت زندگانى بر آنها دراز شد(و بسبب آن فريب خورده گمان كردند هميشه زنده و بهره‌مند خواهند بود)آيا كفّار نمى‌بينند كه ما قصد و آهنگ زمين نموده از هر سو اهل آن را(بوسيلۀ مردن،كشته شدن،اسير و دستگير گشتن و جز آنها)ميكاهيم(هلاك و تباه ميسازيم،بنا بر اين)آيا ايشان(كفّار و مشركين بر پيغمبر ما و بر مؤمنين باو)غالب و چيره شوندگانند

(45) - قُلْ إِنَّمَا أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ وَلَا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاءَ إِذَا مَا يُنْذَرُونَ

45-(پس از آن پيغمبر اكرم را باداء وظيفه و انجام دادن كار رسالت و پيغمبرى و رو گرداندن از گفته‌هاى بيهودۀ مشركين امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:جز اين نيست كه من شما را(از عذاب خداى تعالى)بسبب وحى و آنچه از جانب خداوند سبحان پيغام آورده‌ام ميترسانم،و(ليكن افسوس و دريغ)كران(آنان كه خود را كر كرده و نميخواهند سخن حقّ‌ و درست را بشنوند)هنگامى كه ترسانده ميشوند(صداى)خواندن(ترساننده)را نميشنوند

(46) - وَلَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذَابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ

46-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود عجله و شتاب كفّار بفرود آمدن عذاب براى آنست كه بكيفيت و چگونگى و شدّت و سختى آن نادانند ميفرمايد:)اگر اندك بويى از عذاب و شكنجۀ پروردگارت بايشان(كفّار)برسد هر آينه خواهند گفت:اى واى و هلاك و نابودى بر ما كه محقّقا ما ستمكاران(بخودمان)بوديم(كه بسبب شريك قرار دادن براى خداى تعالى و استهزاء به پيغمبر اكرم گرفتار عذاب سخت شده هلاك و تباه گشتيم)

(47) - وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ

47-و(پس از آن كمال عدل و دادگرى خود را دربارۀ عذاب نمودن آنان يادآورى نموده ميفرمايد:)براى روز رستاخيز ترازوهاى عدل و داد(كه متناسب آن عالم است براى وزن و سنجيدن عقائد و باورها و اعمال و كردار)نصب كرده و بر پا مينمائيم،پس بكسى در چيزى(گفتار و كردارى)ظلم و ستم نميشود(بلكه حقّ‌ و بهرۀ كامل باو داده خواهد شد)و اگر آن چيز هموزن دانه‌اى از خردل(گياهى است داراى دانه‌هاى بسيار كوچك و ريز)باشد آن را(براى وزن و سنجيدن)بياوريم(اگر نيك بود بعامل و انجام دهندۀ آن جزاء نيك و پاداش ميدهند،و اگر بد بود سزاى بد خواهند داد،پس جز اين نيست كه هر چه بكارى بدروى)و ما را بس است كه خودمان حساب كننده باشيم(از روى عدل و داد رسيدگى مينمائيم)

(48) - وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاءً وَذِكْرًا لِلْمُتَّقِينَ

48-و(پس از ابطال و نادرست گردانيدن شريك قرار دادن براى خداى تعالى و اثبات توحيد و يگانه دانستن او برخى از احوال و چگونگيهاى پيغمبران را كه مردم را بتوحيد و معاد و روز بازگشت دعوت مينمودند بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه موسى و(برادرش)هارون را كتابى(توراة)داديم كه جدا كنندۀ ميان حقّ‌ و باطل،و روشنى(براى تاريكى ضلالت و گمراهى و جهل و نادانى)و پند و اندرز براى پرهيزكاران بود

(49) - الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَهُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ

49-پرهيزكاران آن كسانند كه از(عذاب)پروردگارشان ميترسند در حالى كه پروردگارشان از ديدن ايشان پنهان است،و آنان از(شدائد و سختيهاى)روز رستاخيز ترس و بيم دارند

(50) - وَهَذَا ذِكْرٌ مُبَارَكٌ أَنْزَلْنَاهُ أَفَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ

50-و(پس از يادآورى از توراة قرآن كريم را ستوده و عظمت و بزرگى آن را بيان كرده ميفرمايد:)اين قرآن عظيم(براى مردم تا روز قيامت)پند و اندرز و مبارك و بسيار سودمند است،ما آن را(بوسيلۀ جبرئيل به پيغمبر اكرم)فرو فرستاديم،پس آيا شما آن را انكار كننده‌ايد و نمى‌پذيريد؟!(با اينكه جاى انكار نيست،زيرا آن معجزه است،و كسى نميتواند مانند آن را بياورد)

(51) - وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا بِهِ عَالِمِينَ

51-و(پس از آن بزرگوارى حضرت ابراهيم و كيفيت و چگونگى دعوت و خواندن او مردم را بتوحيد بيان كرده ميفرمايد:)همانا ما بابراهيم هدايت و راه يافتن او را(بآنچه صلاح و شايستۀ دين و دنيا و آخرت بود)پيش از اين(پيش از موسى و هارون)داديم،و ما به(شايستگى)او(براى اين مقام)دانا بوديم

(52) - إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ

52-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه بپدر(بعمويش آزر كه او را پدر ميخواند)و قوم و كسانش(كه بت ميپرستيدند)گفت:چيست اين شكلها و پيكرها كه شما براى(عبادت و پرستش)آنها ايستادگى داريد

(53) - قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ

53-(در پاسخ او)گفتند:پدران خود را يافتيم كه آنها را پرستنده بودند(و ما از ايشان پيروى مينمائيم)

(54) - قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

54-ابراهيم گفت:البتّه شما و پدرانتان در گمراهى آشكار بوده‌ايد

(55) - قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ

55-(آنان چون ديدند ابراهيم بر خلاف عقيده و باور مردم شهر سخن ميگويد از روى تعجّب و شگفت)گفتند:(اى ابراهيم)آيا بحقّ‌ و راستى بسوى ما آمده‌اى(اين سخن را از روى راستى ميگويى)يا تو از بازى كنندگانى(شوخى ميكنى)

(56) - قَالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ

56-ابراهيم گفت:(من از بازى‌كنان نبوده و شوخى نميكنم)بلكه(از روى حقّ‌ و راستى ميگويم)پروردگار شما پروردگار آسمان و زمين است.پروردگارى است كه آن آسمانها و زمين(با آن شكلها و پيكرها)را آفريده است،و من بر آنچه بشما گفتم از گواهانم(سخنم از روى علم و دانش و با دليل و برهان است،و مانند گفتار شما از روى تقليد و پيروى از ديگران نيست)

(57) - وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ

57-و(پس از آن ابراهيم با خود آهسته گفت:)سوگند بخدا هر آينه دربارۀ(شكستن)بتهاتان حيله و چاره كنم پس از آنكه(بآن بتها)پشت كرده و(از آنها رو گردانيد(در روزى كه عيد و جشن ميگيريد و براى تماشا از شهر بيرون ميرويد.گفته‌اند:كسى از قوم و كسان او اين سرّ و راز پنهان او را شنيده بديگران گفت:ابراهيم چنين ميگفت)

(58) - فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ

58-پس(روزى كه قوم او براى تماشاى عيد از شهر بيرون رفتند،ابراهيم تبرى برداشته به بتخانۀ آنها آمد و)آن بتها را پاره پاره گردانيد مگر بت بزرگ آن بتها(يا بت بزرگ آن مردم)را(كه آن را نشكست و تبر را بر گردن آن انداخت)تا بسوى آن بت بزرگ برگردند(و از آن بپرسند كه شكنندۀ بتها كيست،يا تا بسوى ابراهيم باز گردند و او بطلان و نادرستى بتها را براى ايشان بيان و آشكار نمايد،يا تا چون عجز و ناتوانى بتها را ديدند بسوى توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى بازگردند)

(59) - قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ

59-(و چون در پايان روز عيد و جشن از بيرون شهر بازگشته ببتخانه آمدند تا به بتها سجده نموده آن گاه بخانه‌هاشان بروند،بتها را شكسته ديدند)گفتند:كى بخدايان ما اين كار كرده(آنها را شكسته و پاره پاره نموده)كه محقّقا او از ستمكاران(بخدايان ما،يا از ستمكار بخود)بوده(كه باين كار خويشتن را بهلاك و تباهى گرفتار ساخته)است

(60) - قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ

60-(پس آنان كه شنيده بودند ابراهيم گفته:

(61) - قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ

61-(پس از آن چون مردم گفتار آنان را شنيدند،فرعون زمان ابراهيم كه او را نمرود ميناميدند و بزرگان قوم و پيروان او)گفتند:ابراهيم را جلو چشم مردم بياوريد تا ايشان(او را ببينند،و)گواهى دهند(او است كسى كه خدايان را ببدى ياد مينموده و اين كار كرده)

(62) - قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ

62-(پس چون ابراهيم را آوردند براى اينكه بشكستن بتها اقرار نمايد و آن را انكار نكند)گفتند:اى ابراهيم آيا تو اين كار را با خدايان ما كرده‌اى(آنها را پاره پاره نموده‌اى)؟

(63) - قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ

63-ابراهيم گفت:بلكه(بت)بزرگ ايشان(كه تبر بر گردن آنست)آن كار كرده(آنها را پاره پاره نموده)پس(اگر سخن مرا باور نداريد)از ايشان(بتها)بپرسيد(كى آنها را چنين كرده)اگر سخن ميگويند(و چون آنها نميتوانند سخن گويند،پس بزرگشان آنها را نشكسته،بنا بر اين ابراهيم دروغ نگفته تا گفته شود:معصوم و نگاهداشته شدۀ از دروغ و از هر گناهى نبايد دروغ گويد،چنان كه حضرت صادق عليه السّلام در تفسير اين آيه چنين فرموده)

(64) - فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ

64-پس بسوى خودشان بازگشته(سخن او را با عقل و خردشان سنجيده با يكديگر)گفتند:البتّه شما ستمكاران(بخودتان)ميباشيد(زيرا چيزى را ميپرستيد كه نميتواند ضرر و زيان را از خود دور سازد و بكسى كه آن را شكسته زيان رساند،و چنين معبود و پرستيده شده‌اى محال است و نميشود بتواند زيانى را از پرستندۀ خود دور گرداند،بنا بر اين عبادت و پرستش آن جائز و روا نيست)

(65) - ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ

65-سپس(با اينكه از راه عقل و تفكّر و انديشه بحق و درستى رسيدند)سرها بسوى ابراهيم برگردانيده(مجادله و گفتگو آغاز نموده،با از بسيارى شرمندگى سر در پيش افكنده باو)گفتند:(اى ابراهيم)محقّقا تو دانسته‌اى آن بتها سخن نميگويند(چگونه ما را بپرسش از آنها وادار مينمايى‌؟)

(66) - قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ

66-ابراهيم(از روى توبيخ و سرزنش بايشان)گفت:پس(بنا بر اين)آيا جز خدا ميپرستيد چيزى را كه بچيزى شما را نفع و سود نميدهد(اگر آن را بپرستيد)و نه بشما زيان ميرساند(اگر آن را نپرستيد،با اينكه معبود و پرستيده شده بايد بتواند سود و زيان برساند تا عبادت و پرستش براى او بيهوده نباشد)

(67) - أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

67-هلاك و تباهى باد بر شما و بر آنچه جز خدا ميپرستيد،آيا تدبّر ننموده و نميانديشيد(كه اين كار حقّ‌ و درست نيست)؟!

(68) - قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ

68-(پس چون از پاسخ دادن بازماندند و نتوانستند بر كردار نادرست خود دليل آورند تا بر ابراهيم چيره گردند،و نمرود دربارۀ او با كسان خود مشورت و كنكاش نموده باو)گفتند:او را بسوزانيد(كه آن سختترين كيفرها است)و خدايان خود را يارى كنيد اگر شما(نصرت و يارى كردن آنها را)بجا آورنده‌ايد

(69) - قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ

69-(پس از آن ابراهيم را زندانى كرده آتش بسيارى براى سوزاندن او افروختند،و براى نمرود ساختمانى بسيار بلند ساختند تا در آنجا آمده ببيند چگونه پيكر نازنين ابراهيم سوخته ميشود،و چون كسى را توانايى آن نبود كه نزديك آتشگاه پاى نهد شيطان بصورت آدمى نزد نمروديان آمده منجنيق ساختن را بآنان ياد داد،و ايشان پس از ساختن منجنيق ابراهيم را در آنجا گذاشته در ميان آتش انداختند،از حضرت صادق عليه السّلام رسيده:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:چون ابراهيم را در آتش افكندند گفت:اللّهم انّى اسئلك بحق محمد و آل محمد لمّا انجيتنى منها فجعلها اللّٰه عليه بردا و سلاما«بار خدايا بحق و شايستگى محمّد و خويشاوندان محمّد مرا از آتش نجات و رهايى ده،پس خداى تعالى آن آتش را بر او سرد و بى‌گزند گردانيد».چنان كه خداى تعالى فرموده:آن گاه كه ابراهيم را در آتش انداختند)ما گفتيم:اى آتش بر ابراهيم سرد و سلامت و بى‌گزند باش(و اينكه و سلاما را پس از بردا فرموده براى آنست كه سردى باندازه‌اى باشد كه باو آزار نرساند،و چون ابراهيم را در آتش انداختند جبرئيل آمد و گفت:يا ابراهيم هل لك الى حاجة«آيا تو را بسوى من حاجت و خواسته‌ايست»؟ابراهيم گفت:اما اليك فلا،و امّا الى رب العالمين فنعم«بسوى تو مرا حاجت و خواسته‌اى نيست،و ليكن بسوى پروردگار جهانيان حاجت دارم»و چون نمرود در آن ساختمانى كه براى او ساخته بودند ابراهيم را ديد در بوستانى سبز و خرّم نشسته گفت:من اتخذ الها فليتخذ مثل اله ابرهيم«هر كه خدايى فرا ميگيرد بايد مانند خدايى ابراهيم را فرا گيرد»و هنگامى كه ابراهيم سالم و تندرست از آتش بيرون آمد نمرود فرمان داد كه دارايى او را كه در شهرهاى ما بدست آورده بگيريد و از شهرها بيرونش نمائيد،ابراهيم نزد قاضى نمرود رفته گفت:دارايى مرا كه در شهرهاى شما بدست آورده‌ام ميگيريد،پس عمرى را كه در شهرهاتان از دست داده‌ام بمن بازگردانيد،سخن او را بنمرود گفتند،نمرود گفت:بگذاريد با داراييش از شهرهاى ما بيرون رود كه ماندن او در اين شهرها سبب فساد و تباهى بر شما و زيان بر خدايانتان گردد)

(70) - وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ

70-و خواستند بابراهيم(براى هلاك و تباه ساختن او)مكر و نيرنگ بكار برند،ما آنان را از زيانكارترين(زيانكاران)گردانيديم(زيرا سعى و كوشش و مكر و نيرنگ ايشان دليل بر بطلان و نادرستى آنها شد)

(71) - وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ

71-و ابراهيم و لوط‍‌(خاله زادۀ ابراهيم)را(از شرّ و بدى كفّار)نجات داديم بسوى زمينى(شام)كه در آن براى جهانيان بركت و افزونى(آبهاى گوارا،درختهاى بيشمار،ميوه‌هاى بسيار و جز آنها)نهاديم

(72) - وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ

72-و باو(از ساره فرزندى)اسحاق(نام)و يعقوب(فرزند اسحاق)پسر زاده‌اشرا بخشيديم،و همۀ ايشان(ابراهيم،لوط‍‌،اسحاق و يعقوب)را(بسبب توفيق و هدايت و راهنمايى خودمان)نيكوكاران گردانيديم

(73) - وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ

73-و آنان را پيشوايانى كه(مردم را)بفرمان ما هدايت و راهنمايى ميكنند قرار داديم،و بسوى ايشان وحى نموده و پيغام داديم كه(خودشان و پيروانشان)نيكوئيها بجا آورند،و نماز برپا دارند،و زكاة(مال و بدن خود را بمستمندان)بدهند،و خودشان ما را(نه ديگرى را)عبادت كنندگان و فرمانبران بودند

(74) - وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِينَ

74-و(پس از آن نعمت خود را بر لوط‍‌ كه بابراهيم ايمان آورده بود و از او پيروى كرده است يادآورى نموده ميفرمايد:)بلوط‍‌ حكم و فرمان(نبوّت و پيغمبرى)و علم و دانش داديم،و او را از شهرى كه(اهل و مردم آن)كارهاى ناپاك ميكردند(راه را بر مردم مى‌بستند و با مردان همبستر ميشدند)رهانديم،محقّقا آنان قوم و گروه بدكار بيرون رفتۀ از راه حقّ‌ و درستى بودند

(75) - وَأَدْخَلْنَاهُ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ

75-و لوط‍‌ را در رحمت و بخشش خود در آورديم(نبوّت و پيغمبرى و ثواب و پاداش بزرگ باو بخشيديم)زيرا او از نيكوكاران بود

(76) - وَنُوحًا إِذْ نَادَى مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ

76-و(پس از آن نعمت خود را بر نوح يادآورى نموده ميفرمايد:)يادآور نوح را هنگامى كه پيش از اين(پيش از ابراهيم و لوط‍‌ پروردگار خود را براى هلاك و تباه ساختن قوم و مردم زمانش)خواند و درخواست نمود،پس درخواست او را اجابت نموده و روا ساختيم،و او و بستگانش را از اندوه بزرگ(از طوفان و از آزار قومش)نجات و رهايى داديم

(77) - وَنَصَرْنَاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ

77-و او را يارى كرديم(براى انتقام كشيدن)از قوم و گروهى كه آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى ما را تكذيب كرده و دروغ دانستند،البتّه ايشان بد قوم و گروهى بودند،پس ما هم همۀ آنان را غرق كرده و در زير آب فرو برديم

(78) - وَدَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ

78-و يادآور(داستان)داوود و(فرزند او)سليمان را هنگامى كه در(بارۀ)زراعت و كشت حكم ميكردند(و حكم كردن ايشان)آن گاه(بود)كه گوسفندان(يكى از)قوم و گروهى بى‌چوپان در آن كشت رفته و چريدند،و ما براى حكم و فرمان داوود و سليمان و آنان كه از ايشان حكم و فرمان خواستند حاضر و آگاه بوديم(گفته‌اند:روزى دو كس نزد داوود آمدند،يكى گفت:اى داوود گوسفندان اين كس در شب بباغ انگور من آمده آن را ويران و تباه ساخته‌اند،داوود مطابق حكمى كه خداى تعالى بر پيغمبران گذشته وحى نموده بود فرمود:بر او لازم بود كه گوسفندانش را در شب حفظ‍‌ و نگهدارى كند تا مال مردم را تباه نكنند،چنان كه بر تو لازم است كه در روز كشت خود را حفظ‍‌ نمايى،پس چون او گوسفندانش را در شب حفظ‍‌ نكرده و گوسفندان مال تو را تباه ساخته‌اند ضامن است،و براى اينكه قيمت و بهاى آنچه از تو تباه شده مساوى و برابر بهاى گوسفندان او است بايد گوسفندان را بتو بدهد،سليمان مطابق وحى‌اى كه باو رسيده بداوود گفت:بايد گوسفندان را بدارندۀ باغ داد تا آنكه از پشم و شير و آنچه را كه ميزايند سود برد،و باغ را بدارندۀ گوسفندان تا آنكه رنج كشيده آن را مانند اوّل گرداند،آن گاه باغ را به صاحب باغ و گوسفندان را بدارندۀ آن باز گردانيد،و اين هر دو حكم موافق حكم خداى تعالى بود،نه از روى اجتهاد و سعى و كوشش،زيرا اجتهاد از روى ظنّ‌ و گمان است و پيغمبران منزّه و پاك‌اند از اينكه از روى ظنّ‌ و گمان چيزى بگويند،يا كارى انجام دهند،پس حكم سليمان ناسخ و از ميان برندۀ حكم داود بود،و اين گفتار را تأييد و استوار مينمايد فرمايش خداى تعالى كه پس از اين ميفرمايد:)

(79) - فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ وَكُلًّا آتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فَاعِلِينَ

79-پس ما سليمان را بآن حكومت و فرمان دادن آگاه ساختيم،و هر يك از داوود و سليمان را حكم و فرمان(نبوّت و پيغمبرى)و علم و دانش(باحكام)داديم،و بهمراهى داوود كوه‌ها و مرغان را رام و فروتن گردانيديم كه(چون داوود تسبيح نموده و خداى تعالى را بپاكى ياد ميكرد آنها هم)تسبيح ميكرده و خداى عزّ و جلّ‌ را بپاكى ياد مينمودند(بطورى كه هر كس تسبيح آنها را ميشنيد،و آن معجزۀ داوود بوده است)و ما كنندۀ آن كار(شگفت آور)بوديم

(80) - وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شَاكِرُونَ

80-و ساختن زره را بداوود براى سود شما آموختيم تا شما را(در جنگ و كارزار)از ضرر و زيان حفظ‍‌ نموده و نگاه دارد،پس آيا شما سپاسگزار(اين نعمت)هستيد؟كه خداى عز و جلّ‌ بشما بخشيده و بوسيلۀ آن رهايى از سختيهاى جنگ را نشانتان داده است.در كتاب كافى است:از حضرت صادق عليه السّلام رسيده،حضرت امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:خداى تعالى بداوود وحى فرستاد:تو خوب بنده‌اى و ليكن از بيت المال«مال و دارايى كه براى خرج كردن در راه دين گرد آمده است»ميخورى و بدست خودكارى نميكنى«تا از مزد آن زندگى نمايى»داوود چهل روز گريه كرد خداى تعالى بآهن وحى نمود كه براى بندۀ من داوود نرم شو،سپس خداى تعالى آهن را براى داوود نرم گردانيد«آهن را در دسترس او قرار داد و راه بكار بردن آن را باو آموخت»و داوود هر روز يك زره ميساخت و آن را بهزار درهم«پاره‌اى از نقرۀ سكّه دار»ميفروخت،و سيصد و شصت زره ساخت و بسيصد و شصت هزار درهم فروخت و از بيت المال«خزينۀ اسلام»بى‌نياز شد)

(81) - وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ

81-و براى(نفع و سود بردن)سليمان باد تند را رام گردانيديم،در حالى كه بفرمان او بسوى زمينى(بيت المقدّس و شام)كه در آن بركت و افزونى داديم روان ميشد و ميرفت(هر گاه ميخواست ميوزيد و او را بجايى ميبرد،و هر گاه نميخواست نميوزيد)و ما بهر چيز دانائيم(هر كارى ميكنيم موافق حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى است)

(82) - وَمِنَ الشَّيَاطِينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُ وَيَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِكَ وَكُنَّا لَهُمْ حَافِظِينَ

82-و رام سليمان گردانيديم برخى از شياطين و ديوها آنان را كه براى سود بردن او در دريا فرو ميرفتند(و چيزهاى گرانبها بيرون مى‌آوردند)و كارهايى جز آن(مانند ساختن كاخهاى بزرگ)ميكردند،و ما حافظ‍‌ و نگهبان ايشان بوديم(تا از فرمان سليمان سر نپيچند و فساد و تباهكارى ننمايند)

(83) - وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ

83-و يادآور ايّوب را هنگامى كه(سخت بيمار شده فرزندانش مرده و دارايى بسيارى كه داشته از دست داد)پروردگارش را خواند به اينكه مرا رنج بيمارى رسيده و تو بخشنده‌ترين بخشندگانى(رنج مرا دور ساز)

(84) - فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَذِكْرَى لِلْعَابِدِينَ

84-پس ما دعاء و درخواستش را روا ساخته رنجش را دور نموديم،و اهل و كسانش و مانند آنان را با ايشان(دو برابر آنچه بودند)باو داديم(فرزندانش را كه مرده بودند زنده نموده و باز باو فرزند داده و داراييش را باو بازگردانيديم)تا از نزد ما باو رحمت و بخششى باشد،و هم موعظه و پند براى عبادت و پرستش كنندگان(تا هنگام رو آوردن رنج و آزار صبر و شكيبايى كنند،چنان كه ايّوب صبر نمود.ناگفته نماند:چون احاديثى را كه دربارۀ كيفيّت و چگونگى بيمارى ايّوب«على نبينا و آله و عليه السّلام»و تباه شدن فرزندان و مال و داراييش رسيده ضعيف و سست دانستيم،چنان كه سيّد مرتضى رضى اللّٰه عنه در كتاب تنزيه الانبياء آنها را ضعيف دانسته،و با اصول و قواعدى كه در دست داريم منافات دارد،از اينرو در اينجا از آنها ياد ننموديم،بله ميتوان گفت:گرفتار نمودن خداى تعالى ايّوب را بامراض و بيماريهاى سخت«نه بيماريهايى كه مردم براى آن از آن حضرت دورى كرده باشند»از روى امتحان و آزمايش بوده،و سنّت و روش خداى عز و جل دربارۀ اصفياء و برگزيدگان و اولياء و دوستانش چنين بوده و هست،چنان كه از پيغمبر اكرم پرسيدند:اى الناس اشد بلاء؟فقال:الأنبياء ثم الصّالحون ثم الامثل فالامثل من النّاس«كدام يك از مردم امتحان و آزمايششان سختتر است‌؟فرمود:پيغمبران،پس از آن شايستگان و نيكوكاران،سپس هر يك از مردم كه بر ديگرى افضل و برتر باشد»)

(85) - وَإِسْمَاعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ

85-و ياد كن اسمعيل و ادريس و ذى الكفل(و نعمتهايى)را كه(بايشان داديم)هر يك از اينان(از آن پيغمبران مانند ايّوب در سختيها و رنجها)از صبر كنندگان و شكيبايان بودند

(86) - وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ

86-و آنان را در رحمت و بخشش خود درآورديم(نبوّت و پيغمبرى و ثواب و پاداش بسيار بايشان داديم)زيرا آنان از نيكوكاران بودند

(87) - وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ

87-و يادآور(داستان)صاحب و همراه ماهى(يونس ابن متى)را هنگامى كه خشمناك(از ميان قوم خود«كه زمان درازى آنان را بسوى ايمان آوردن و گرويدن بخداى تعالى دعوت نموده و ميخواند و ايشان ايمان نياوردند و خداى تعالى آنان را بعذاب و شكنجه وعده داده بود»بيرون)رفت(پيش از آنكه خداى تعالى آنان را به بيرون رفتن از ميان قومش اذن و فرمان دهد)و يقين و باور داشت و دانست كه(روزى را)بر او تنگ نميگيريم(هر جا رود روزيش را باو ميرسانيم،خواه در ميان قومش باشد يا نباشد)پس(چون از ميان قومش بيرون رفت و بدريا رسيده سوار كشتى شد و او را در دريا انداختند و ماهى او را بشكم خود فرو برد،آن گاه)در تاريكيها(تاريكى شب،تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى،پروردگارش را)نداء كرد و خواند به اينكه معبود و پرستيده شده‌اى جز تو نيست(از هر عيب و نقص و ناشايسته‌اى)منزّه و پاكى،البتّه من(براى ترك اولى و بجا نياوردن آنچه شايسته است،و آن بيرون آمدنم از ميان قوم خود بى‌اذن و فرمان تو بوده)از ستمكاران(بخود)بودم

(88) - فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ

88-پس دعاء و خواسته‌اش را اجابت نموده و روا ساختيم و او را از غم و اندوه(از شكم ماهى بى‌آنكه آسيبى بوى رسيده باشد)نجات و رهايى داديم،و همچنين(كه او را از اندوه نجات داديم)مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)را هنگامى كه غم و اندوه بايشان رو آورد و ما را بخوانند آنان را از آن اندوه)نجات داده و ميرهانيم(در تفسير صافى است:از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله رسيده:هر اندوهناكى اين دعا و درخواست:

(89) - وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ

89-و ياد كن(داستان)زكريّا را هنگامى كه پروردگارش را خواند به اينكه(گفت:)پروردگارا مرا تنها(بى‌فرزند كه در كار دين و دنيا در زنده بودنم و كمكم كند و پس از مردنم وارثم باشد)مگذار،و(اگر دعاء و خواسته‌ام روا نشود باكى ندارم،زيرا)تو بهترين ارث برندگانى(چون همه ميميرند و تو هستى،پس كارم را بتو واگذارم)

(90) - فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ

90-پس دعاء و خواسته‌اش را روا ساختيم و(پسرى)يحيى(نام)را باو بخشيديم،و همسرش را(كه نازا بود)اصلاح نموده و شايسته گردانيديم(تا يحيى را زاد)البتّه ايشان(زكريّا،همسرش و يحيى)در كارهاى نيك(طاعات و فرمانبريها)شتاب مينمودند،و ما را از روى رغبت و خواهان بودن(ثواب و پاداش)و ترس و بيم(از عقاب و كيفر)ميخواندند،و براى ما خشوع و فروتنى مينمودند(در تفسير مجمع البيان است،حرث ابن مغيره گفته:بحضرت صادق عليه السّلام گفتم:من از خانواده‌اى هستم كه كسى از ايشان باقى و بجا نمانده و فرزندى ندارم،امام عليه السّلام فرمود:در سجده بخوان:

(91) - وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِنْ رُوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آيَةً لِلْعَالَمِينَ

91-و(پس از آن نعمت و بخشش خود را بر مريم مادر عيسى يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) يادآور آن زنى(مريم دختر عمران)را كه شرمگاه خود را(از فساد و تباهكارى)حفظ‍‌ نموده و نگاه داشت،پس ما را از روح خود(روحى كه مخلوق و آفريده شدۀ ما است يعنى روح و جان مسيح را)در او دميديم(بجبرائيل امر نموديم در گريبان او دميد،سپس عيسى را در رحم و زاهدان او آفريديم)و او و فرزندش(عيسى)را براى جهانيان آيه و نشانۀ(قدرت و توانايى خود)گردانيديم(ناگفته نماند:اينكه نفرموده:و جعلناها و ابنها ايتين للعالمين«و او و فرزندش را براى جهانيان دو آيه و نشانه گردانيديم»براى ربط‍‌ و بستگى داشتن مريم و عيسى با هم،و آيه و نشانه در آنها آنست كه مريم عيسى را بدون شوهر زائيد و عيسى در كودكى سخن گفت)

(92) - إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ

92-(و پس از بيان داستانهاى پيغمبران و اتّفاق و هم رأى و انديشه بودن ايشان بر توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و عبادت و بندگى او،مردم را بسوى توحيد و عبادت و پرستش خود دعوت نموده و خوانده ميفرمايد:)اين طريقه و روش و دين و آئين شما(كه حفظ‍‌ و نگهدارى آن بر شما واجب ميباشد)يك دين و آئين است(كه همۀ پيغمبران بر آن اتّفاق دارند)و(تنها)من پرودگار شمايم،پس(بنا بر اين)مرا عبادت و پرستش نمائيد(كه مدبّر و آراسته كنندۀ كارها منم،نه ديگرى)

(93) - وَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ كُلٌّ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ

93-و(پس از آن به پيغمبر اكرم خطاب نموده و با او سخن گفته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ملّت و آئين خودشان را(كه همۀ پيغمبران بر آن اتّفاق دارند)پراكنده كردند(هر گروهى دين و آئينى را براى خود برگزيدند،پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)همۀ آنان(آن گروه‌ها روز رستاخيز)بسوى(جزاء و سزا دادن)ما بازگردند(و سزاى عقائد و اعمالشان را خواهيم داد)

(94) - فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا كُفْرَانَ لِسَعْيِهِ وَإِنَّا لَهُ كَاتِبُونَ

94-پس(از آن فرقۀ حقه و آن گروهى را از آن گروه‌ها كه درستكارند بيان كرده ميفرمايد:)هر كه كارهاى نيكو كرد و مؤمن و گرويدۀ(بخدا و رسول)بود(چون ايمان شرط‍‌ صحّت و درستى و قبول و پذيرفتن كارهاى نيكو است)براى سعى و كوشش او(در انجام دادن كارهاى نيكو)انكار و نپذيرفتن نيست(بلكه پاداش او داده ميشود)و ما سعى و كوشش او را نويسنده‌ايم(فرشتگان نويسندۀ ما اعمال و كردارش را مينويسند،و چيزى از آن تضييع و تباه نميگردد)

(95) - وَحَرَامٌ عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ

95-و(پس از آن رجوع و بازگشت مردم را براى حساب و رسيدگى بيان كرده ميفرمايد:)حرام و ناروا است(ممتنع است و نميشود)اهل و مردم شهر و دهى را كه آنان را(بعذاب و شكنجه)هلاك و تباه ساختيم(در زمان رجعت و بازگشت برخى از مردگان پس از ظهور و آشكار شدن حضرت قائم آل محمّد«عجل اللّٰه تعالى فرجه»بدنيا)بازگردند(بلكه رجوع و بازگشت ايشان در قيامت خواهد بود)

(96) - حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ

96-(پس از آن علامت و نشانۀ قيامت را بيان نموده ميفرمايد:آنان و همۀ مردم در قيامت رجوع ننمايند)تا آن گاه كه سدّ يأجوج و مأجوج گشوده(شكسته)گردد،و ايشان از هر بلندى(كوه‌هاى بسيار بلند كه در آنها جاى دارند)ميشتابند(ميدوند و خود را بهر جاى از زمين ميرسانند،و بيرون آمدن يأجوج و مأجوج از پشت سدّ نشانه‌اى از نشانه‌هاى قيامت است)

(97) - وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ

97-و(پس از آن)وعدۀ حقّ‌ و راستى(قيامت)نزديك شود،پس آن گاه(در قيامت) قصه و داستان اينست كه چشمهاى آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند(از ترس و نگرانى)بازو بى‌جنبش ميماند،و(از روى پشيمانى)ميگويند:اى واى(هلاك و تباهى)بر ما كه(در دنيا)از اين روز در غفلت و ناآگاهى مانديم،بلكه ستمكاران(بخودمان)بوديم(كه فرمان خداى تعالى را نبرده و جز او را پرستيديم)

(98) - إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ

98-(پس از آن بمشركين مكّه خطاب نموده و سخن گفته ميفرمايد:)محقّقا شما و آنچه(بتهايى كه)جز خدا ميپرستيد هيزم دوزخ هستيد(كه در آن انداخته ميشويد تا افروخته گردد)و شما(با بتهاتان)مر دوزخ را در آينده‌ايد

(99) - لَوْ كَانَ هَؤُلَاءِ آلِهَةً مَا وَرَدُوهَا وَكُلٌّ فِيهَا خَالِدُونَ

99-(پس از آن براى اينكه دانسته شود بتها خدايان نيستند ميفرمايد:)اگر آن بتها خدايان بودند(چنان كه گمان كرده‌ايد)بدوزخ در نميآمدند،و همه(بتها و بت پرستان)در دوزخ هميشه ماندگاراند

(100) - لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَهُمْ فِيهَا لَا يَسْمَعُونَ

100-براى ايشان در دوزخ(هنگام سوزاندن آتش آنها را)فغان و نالۀ سختى است،و آنان در آنجا(سخنى را كه براى آنها خير و نيكى باشد)نميشوند(در تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم قمىّ‌«عليه الرّحمة»است:حضرت امام محمّد باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:چون اين آيه:

(101) - إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ

101-محقّقا كسانى را كه از جانب ما نيكويى(سعادت و نيكبختى و بشارت و مژدۀ بآمدنشان ببهشت)پيشى گرفته آنان از دوزخ دور داشته شده‌اند

(102) - لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ

102-(و باندازه‌اى دور هستند كه)صداى آهسته(آتش)دوزخ را(هم)نميشنوند،و ايشان در آنچه را كه دوست داشته و خواهان آن باشند جاويدند(هر چه را بخواهند هميشه يابند)

(103) - لَا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ

103-بزرگترين ترسها(ديدن آتش دوزخ)اندوهناكشان نميكند،و فرشتگان با آنان روبرو شده ميگويند:اين روز،روز(آسايش هميشگى)شما است كه بآن(در دنيا)وعده داده ميشديد

(104) - يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ

104-(سپس چگونگى آن روز را بيان نموده ميفرمايد:)ياد كن روزى(قيامت)را كه(در آن روز)آسمان را در هم پيچيم مانند پيچيدن(انسان)طومار و صفحه‌اى را كه براى نوشتنى‌ها است(در آن هنگام آسمان را فانى و نيست ميگردانيم،پس از آن باز گردانيدم مردم را در آن روز يادآورى نموده ميفرمايد:)چنان كه نخست آفريدن(انسان)را(در دنيا)آغاز نموديم،آن را(در آخرت براى حساب و رسيدگى بكارها)باز ميگردانيم(تا اعاده و بازگردانيدن مانند ابداء و آغاز باشد،و در ابتداء و آغاز هر چيزى معدوم و نيست بوده خداى تعالى بقدرت و توانايى خود آن را موجود گردانيد،پس در اعاده و بازگردانيدن نيز بايد چنين باشد،و در ابتداء اجزاء متفرّقه و پراكنده را جمع ننمود تا در اعاده آنها را گرد آورد و حيات بخشد)و ما اعاده و بازگردانيدن آن را وعده داده‌ايم وعده دادنى كه بر ما است كه بآن وفاء كنيم و آن را بجا آوريم،محقّقا ما بجا آورنده(وفا كنندۀ بآن وعده)ميباشيم

(105) - وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ

105-و(پس از بشارت دادن به نيكويى حال مؤمنين در آخرت آنان را به نيكويى عاقبت و پايان كارشان در دنيا مژده داده ميفرمايد:)هر آينه در(كتاب)زبور(كه بر داوود فرستاديم)پس از پند و اندرز(يا پس از بيان در توراة كه آن را پيش از داوود بر موسى فرستاده بوديم)نوشتيم(بيان كرديم)كه بندگان نيكوكار من(اصحاب و ياران امام زمان«عجل اللّٰه تعالى فرجه»)زمين را ارث ميبرند(بر آن غالب و چيره گردند)

(106) - إِنَّ فِي هَذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِينَ

106-البتّه در اين اخبار و مواعظ‍‌ و پندها وسيلۀ رسيدن بحقّ‌ و راستى است براى گروهى كه خدا پرستند(زيرا ايشان از آن مواعظ‍‌ سود و بهره ميبرند)

(107) - وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ

107-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود بزرگترين نعمت بر ايشان و بر همۀ مردم پيغمبر اكرم است كه بسوى آنان فرستاده شده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ما تو را جز اينكه رحمت و مهربانى براى جهانيان باشى نفرستاديم(ناگفته نماند:رحمت بودن آن حضرت براى مؤمنين آنست كه آن بزرگوار سبب سعادت و نيكبختى يافتن ايشان شده،و براى كفّار آنست كه آنان از عذابهاى گوناگون كه امّتهاى گذشته بآن گرفتار شده ايمن و آسوده گشته‌اند،چنان كه فرموده«س 8 ى 33»

(108) - قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

108-(و چون از آثار و نشانه‌هاى رحمت و مهربانى آن حضرت دعوت و خواندن او است مردم را بسوى توحيد كه سبب بدست آوردن سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت است،از اينرو او را بدعوت بسوى آن امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم)بگو:جز اين نيست كه(از جانب پروردگارم)بسوى من وحى و پيغام آورده ميشود به اينكه تنها معبود و پرستيده شدۀ شما(كه شايسته براى پرستش است)معبود و پرستيده شدۀ يگانه است(خدايى جز او نيست)پس(با دلالت و راهنمايى معجزات بر صدق و راستى گفتارم)آيا شما(اى مشركين براى عبادت و بندگى او)فرمانبرنده هستيد(عبادت و پرستش خود را ويژۀ او ميگردانيد،يا بر كفر و نگرويدنتان ايستادگى داريد)؟

(109) - فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلَى سَوَاءٍ وَإِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ أَمْ بَعِيدٌ مَا تُوعَدُونَ

109-پس اگر(از ايمان آوردن بتوحيد و يگانه دانستن خداى تعالى)رو گردانيدند(و گفتار تو را نپذيرفتند بايشان)بگو:من شما را(بآنچه مأمور و فرمان داده شده بودم)يكسان(بدون فرق ميان نزديك،دور،بزرگ،كوچك،توانگر،بيچيز و جز آن)آگاه ساختم،و نميدانم آنچه(بآن)وعده داده ميشود(عذاب و شكنجۀ در قيامت،و تسلّط‍‌ و چيرگى مسلمانان بر شما در دنيا)آيا نزديك است يا دور(ليكن يقين و باور دارم كه هر دو خواهد شد)

(110) - إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَيَعْلَمُ مَا تَكْتُمُونَ

110-البتّه خداى تعالى ميداند سخن آشكار(شما)را(دربارۀ نكوهش از مسلمانان)و ميداند آنچه(گفتارى)را كه پنهان ميكنيد

(111) - وَإِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ

111-و(سبب در تأخير و پس افتادن عذاب،يا امر بجهاد و پيكار با شما را)نميدانم،شايد تأخير در عذاب(يا امر بجهاد)براى شما امتحان و آزمايش و سود بردن از نعمتهاى دنيا باشد تا زمان و هنگامى(كه تعيين شده است)

(112) - قَالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ

112-(پس از آن شكايت و گلۀ آن حضرت را از كفّار و مشركين كه دعوت او را نپذيرفتند يادآورى نموده ميفرمايد:)پيغمبر اكرم گفت:پروردگارا(ميان من و ايشان)بعدل و داد حكم فرما(خداى تعالى هم در جنگ بدر بقتل و كشتن آنان حكم و فرمان داد)و(پس از آن رو آوردن آن حضرت را بسوى ايشان و تهديد نمودن و ترساندنش آنها را بعذاب بيان كرده ميفرمايد:پيغمبر اكرم بآنان فرمود:)پروردگار ما بسيار بخشنده‌اى است كه از او كمك و يارى خواسته ميشود بر آنچه(سخنان ناشايسته‌اى كه شما دربارۀ او و پيغمبرش)بيان ميكنيد(دربارۀ خداى تعالى مى‌گوييد:

الحج

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ

1-اى گروه مردم از(عذاب و كيفر)پروردگارتان بپرهيزيد(از اوامر و نواهى او پيروى كنيد،و از گناهانتان توبه و بازگشت نمائيد)محقّقا زلزله و زمين لرزش(هنگام)قيامت و رستاخيز چيز بزرگ(بسيار ترسناك)است

(2) - يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُمْ بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ

2-روزى كه آن زلزله را مى‌بينيد،هر زن شير دهنده‌اى(از بسيارى هول و ترس)از كودكى را كه شير ميدهد(با اينكه او را بسيار دوست دارد)فراموش ميكند و او را رها مينمايد،و هر زن باردارى(حامله و آبستنى)بار خود را فرو نهد(بچه را مياندازد)و(تو اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در آن روز)مردم را مى‌بينى كه مست هستند در حالى كه مست نيستند،ليكن عذاب و شكنجۀ خدا سخت است(كه از سختى آن ايشان بيهوش گشته و مانند مستان چيزى را در نمييابند.ناگفته نماند:چون زلزله را همه مى‌بينند يوم ترونها«روزى كه آن زلزله را مى‌بينند»فرمود،و چون همۀ مردم مانند مستان بيهوش ميشوند و ديگرى بايد بيهوشى آنان را ببيند،و ديگرى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله است،و ترى النّاس«و مردم را مى‌بينى»فرمود)

(3) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ

3-و(پس از آن لجاجت و ستيزگى مشركين را كه سبب سزاوار بودن ايشان است براى عذاب بيان كرده ميفرمايد:)برخى از مردم(نضر بن حرث يكى از مشركين كه ميگفت:فرشتگان دختران خدا هستند،و قرآن اساطير و افسانه‌هاى پيشينيان است و قيامت و روز رستاخيز را انكار مينمود)كسى است كه بى‌علم و دانش(از روى عناد و دشمنى)دربارۀ(توحيد،نبوّت و قيامت كه)خدا(ى تعالى آنها را فرموده)مجادله و كشمكش ميكند،و هر شيطان پليد(هر كه را كه او را گمراه ميكند،يا هر شيطان و كسى را كه هميشه در مقام فساد و تباهكارى است)را پيروى مينمايد

(4) - كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَيَهْدِيهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ

4-بر آن شيطان(يا بر آنكه مجادله ميكند)نوشته شده(طبيعت و سرشت او است)هر كه او را پيروى نمايد آن كسرا گمراه گرداند،و وى را بسوى عذاب و شكنجۀ زبانۀ آتش(دوزخ)راهنمايى كند

(5) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ

5-(و پس از آنكه آنان را بعذاب و شكنجه در قيامت تهديد نموده و ترسانده و ايشان قيامت را انكار كرده و نپذيرفتند و دربارۀ آن مجادله و كشمكش مينمودند،براى اثبات آن حجّت و دليل آورده ميفرمايد:)اى گروه مردم اگر شما از قيامت و زنده شدن(پس از مردن)در شكّ‌ و دودلى هستيد،پس(در آغاز خلقت و آفرينش خودتان بيانديشيد و ببينيد كه)محقّقا ما(پدر)شما(آدم عليه السّلام) را از خاك آفريده‌ايم،سپس از نطفه شما را از علقه و خون بسته شده بوجود آورديم،پس شما را از پارۀ گوشت كه ميشود آن را خائيد كامل الخلقه و درست و ناقص الخلقه و نادرست آفريده شده آفريديم،تا براى شما(قدرت و توانايى و حكمت و درستكارى خود را)بيان كرده آشكار سازيم(بدانيد كسى كه بر ابتداء و آغاز توانا است بر اعاده و بازگردانيدن هم توانا خواهد بود)و(پس از آن)آنچه(هر كه)را ميخواهيم تا زمان و هنگام تعيين شده(طبق حكمت و درستكارى)در رحمها و بچه‌دانها(ى مادران)قرار ميدهيم و مينهيم،سپس هر يك از شما را(از شكم مادرتان)در حال كودكى بيرون ميآوريم تا(تدريجا و كم كم)بكمال قوّت و توانايى خودتان برسيد،و برخى از شما كسى است كه(هنگام كودكى يا جوانى)جانش گرفته ميشود و ميميرد،و برخى از شما كسى است كه به پستترين زندگانى(بصد سالگى يا بيشتر يا كمتر كه اميد بازگشت قوّت و توانايى كه از دست داده در او نيست)بازگردانيده ميشود تا(چنان پير و فرسوده گشته كه)چيزى را پس از دانستن(پس از آنكه آن را هنگام كمال قوّت و توانايى ميدانست)نداند،و(نيز براى اثبات قيامت و روز رستاخيز دليل ديگر آورده ميفرمايد:اى شنونده)زمين را خشك و بى‌گياه مى‌بينى،پس چون آب(باران)را بر آن فرود آورديم بخرّمى و جنبش آيد و بيافزايد و از هر صنف و دسته‌اى(گياه)تازه‌اى بروياند

(6) - ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِي الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

6-آن آفريدن شگفت آور ما براى آنست كه خدا حقّ‌ و راست است،و البتّه او مردگان را زنده ميگرداند(چنان كه زندگان را ميميراند)و محقّقا او بر هر چيز(مراندن و زنده كردن)توانا است

(7) - وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ

7-و(آوردن اين دليلها)براى آنست كه(بدانيد)قيامت و رستاخيز آينده است كه در آن شكّ‌ و دو دلى نيست،و هر آينه خدا كسانى را كه در قبرها و گورها هستند(در آن روز براى حساب و رسيدگى بكارها)برميانگيزد و دوباره زنده مينمايد

(8) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ

8-و(پس از آن پيرو هر شيطان پليد و گمراه كننده را نكوهش نموده ميفرمايد:)برخى از مردم كسى است كه بى‌علم و دانش و بى‌راهنماينده(بدون دليل عقلى)و بى‌كتاب و نوشته شدۀ روشن(بدون وحى و پيغام آسمانى)دربارۀ(توحيد و يگانه دانستن و قدرت و توانايى)خدا مجادله و كشمكش ميكند

(9) - ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ

9-در حالى كه(از روى تكبّر و گردنكشى)گردن و روى خود را(از اهل حقّ‌ و خداپرستان)گرداننده است تا مردم را از راه خدا(دين و آئين مقدّس اسلام)گمراه سازد(پس از آن او را تهديد كرده و ترسانده ميفرمايد:)براى او در دنيا(بوسيلۀ نكوهش مؤمنين)ذلّت و خوارى و رسوايى است،و روز قيامت و رستخيز عذاب و شكنجۀ آتش سوزان(يا آتش سوزندۀ دوزخ)را باو ميچشانيم

(10) - ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ

10-آن رسوايى در دنيا و عذاب در قيامت(اى مجادله كننده و اى گردنكش)بسبب چيزى است كه دستهاى تو پيش فرستاده(بسبب كفر و نگرويدن و معصيت و نافرمانى تو)است،و(گرنه)محقّقا خدا ببندگان ستمكار نيست(عمل و كردار تو سبب رسوايى در دنيا و عذاب در آخرت است،و اينكه ظلاّم كه صيغۀ مبالغه است فرموده و ظالم نفرموده براى بسيارى بندگان است يعنى خدا به هيچ كس ستمكار نميباشد)

(11) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ

11-و(پس از آن منافقين و مردم دورو را توبيخ كرده ميفرمايد:)برخى از مردم كسى است كه خدا را بر يك جانب و كناره‌اى(تنها بزبان و هنگام وسعت و فراخى و فراغت و آسودگى)عبادت و بندگى ميكند،پس اگر باو خير و نيكى(تندرستى،دارايى،آسودگى و مانند آنها)برسد،بسبب آن خير(در دين و آئين)آرام گيرد و ثابت و پابرجا ماند،و اگر بلاء و اندوهى باو روى دهد براه و روش خود(براه شرك و كفر كه پيش از آن در آن بوده)بر ميگردد(اين چنين كسى)در دنيا و آخرت زيان كرده(در دنيا بمطلوب و خواسته‌اش نرسيده،و در آخرت خود را بعذاب جاويد گرفتار كرده است) آن زيان دنيا و آخرت همان زيان آشكار است(زيرا نزد خردمندان زيانى بزرگتر از آن نيست)

(12) - يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُ وَمَا لَا يَنْفَعُهُ ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ

12-(پس از آن او را مذمّت و نكوهش نموده ميفرمايد:)آن زيانكار در دنيا و آخرت ميخواند(عبادت و پرستش مينمايد)جز خدا چيزى(بتى)را كه باو ضرر و زيان نميرساند(اگر آن را نپرستند)و نه وى را نفع و سودى بخشد(اگر آن را بپرستد)آن خواندن(پرستيدن)همان گمراهى دور(از حقّ‌ و راستى)است(كه نميتوان او را باز گردانيد)

(13) - يَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ

13-ميخواند(ميپرستد)كسى(بتى)را كه زيان(عبادت و پرستش)او(كه سبب ذلّت و خوارى در دنيا و عذاب جاويد در آخرت ميباشد)نزديكتر از نفع و سودش است(بنا بر اين كه نفع و سودى داشته و بگمان او آن بت شفيع او خواهد شد)هر آينه آنكه زيانش نزديكتر از سودش است دوست بد و رفيق و يار بدى خواهد بود(ناگفته نماند:اينكه لمن ضره فرموده در حالى كه من دربارۀ ذوى العقول و خردمندان و كلمۀ ما براى غير ذوى العقول و بتها بكار برده ميشود،براى آنست كه خواسته با مشركين مماشاة و همراهى نموده باشد،چون ايشان بتها را بمنزله و پايۀ عقلاء و خردمندان دانسته،و سود و زيان را از آنها ميديدند)

(14) - إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ

14-(و پس از نكوهش بتها و اينكه آنها سود و زيانى ندارند نفع و سود رساندن و احسان و بخشش خود را بمؤمنين بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده و كارهاى نيكو كرده‌اند البتّه خدا ايشان را(در آخرت)ببهشتها و باغهايى درآورد كه نهرها و جويهاى بزرگ از زير(كاخها و درختهاى)آن روان است،محقّقا خدا هر چه را بخواهد بجا ميآورد(مشركين و كفّار و منافقين را بعذاب جاويد گرفتار مينمايد و مؤمنين را پاداش بسيار ميدهد)

(15) - مَنْ كَانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ مَا يَغِيظُ

15-(پس از آن فضل و بخشش خويش را دربارۀ پيغمبر اكرم يادآورى نموده ميفرمايد:)هر كه(از كفّار و مشركين از روى غيظ‍‌ و خشم)گمان كند كه خدا در دنيا و آخرت هرگز پيغمبر اكرم را يارى نميكند(در دنيا او را بر دشمنانش غالب و چيره نميگرداند،و در آخرت از تكذيب كنندگان آن حضرت انتقام نميكشد و آنها را بعذاب گرفتار نميسازد)پس(چون خلاف آنچه را كه گمان كرده ببيند و از اينرو خشمگين گردد)بايد ريسمانى بآسمان و طاق سرپوشيده در بالا سرش ببندد(و خود را بآن بياويزد)سپس آن ريسمان را قطع كند و ببرّد(تا بر زمين افتاده بميرد)پس ببيند(اگر اين كار كند)آيا حيله و نيرنگ او(بجا آوردن چنين كارى)غيظ‍‌ و خشمش را(دربارۀ يارى كردن خداى تعالى پيغمبر اكرم را)از ميان ميبرد(البتّه غيظ‍‌ و خشمش از ميان نخواهد رفت،زيرا نميتواند از يارى كردن خداوند سبحان پيغمبر اكرم را جلوگيرى نمايد و اگر چه خود را هلاك و تباه سازد.ناگفته نماند:مرجع و بازگشت ضمير در آن

(16) - وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَأَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يُرِيدُ

16-و همچنين(پيغمبر اكرم را در دنيا و آخرت يارى ميكنيم و كسى نميتواند از يارى كردن ما او را جلوگيرى نمايد كتاب او)قرآن را(كه بزرگترين معجزۀ او است و نميتوانند مانند آن را بياورند)فرو فرستاديم در حالى كه(براى توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و نبوّت و پيغمبرى حضرت خاتم الأنبياء)آيات و نشانه‌هاى آشكار است،البتّه خدا هر كه را بخواهد(عناد و دشمنى نداشته باشد براه حقّ‌ و درست)راه نمايد

(17) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

17-(پس از آن عاقبت و پايان كار راه يافتگان و گمراهان را بيان كرده ميفرمايد:)البتّه خدا روز قيامت و رستاخيز(كه روز حساب و رسيدگى بكارها است)ميان كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و آنان كه دين و آئين يهود را فراگرفته،و صائبين و ستاره پرستان(كه گمان ميكنند خيرات و نيكيها و شرور و بديها و سعادت و نيكبختى و نحوست و بدبختى از ستارگان است«چنان كه فخر رازى گفته»يا گروهى هستند كه بر دين و آئين نوح عليه السّلام بوده‌اند«چنان كه راغب اصفهانى گفته»يا گروهى‌اند كه از دين و آئينى دست كشيده و بدين ديگرى گراييده‌اند«چنان كه ديگران گفته‌اند»)و ترسايان،و مجوس و آتش پرستان(كه بدو خالق عقيده دارند:يكى خالق و آفرينندۀ خير و نيكى كه نام آن يزدان است،و يكى خالق شرّ و بدى كه او را اهرمن گويند،و كيومرث را اوّل متكوّن و نخست پيدا شدۀ از بشر و آدمى ميدانند،و او را كوهشاه«پادشاه كوه»و برخى از ايشان را او را گلشاه«پادشاه گل»لقب داده‌اند،زيرا ميگويند:در آن هنگام بشرى نبوده كه او مالك و پادشاه او باشد)و كسانى كه شرك آورده‌اند(بت پرستان كه بتها را شريك و انباز خدا ميدانستند)جدايى افكند و حكم و فرمان دهد(مؤمنين را ثواب و پاداش ميبخشد،و پنج گروه ديگر را بعذاب جاويد گرفتار سازد،و آشكار و نهان و مقدار و اندازۀ استحقاق و شايستگى ايشان براى ثواب و پاداش و عذاب و كيفر بر او پوشيده نيست)زيرا خدا بر هر چيز گواه و آگاه است

(18) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ

18-(پس از آن آنچه را كه سبب جدايى انداختن ميان ايشان ميشود از توحيد و شرك و فروتنى و سرپيچى يادآورى نموده ميفرمايد:اى شنونده)آيا نديده(ندانسته)اى كه هر كه در آسمانها و در زمين است و مهر و ماه و ستارگان و كوه‌ها و درختها و جنبندگان و بسيارى(گروهى)از مردم براى خدا سجده و فروتنى مينمايند و بسيارى از مردم(كه معصيت و نافرمانى كرده از سجده و فروتنى سرپيچند)عذاب و شكنجه بر آنان حقّ‌ و سزاوار است،و كسى را كه خدا ذليل و خوار گرداند عزيز گرداننده و گرامى كننده‌اى براى او نخواهد بود(تا او را گرامى داشته از ذلّت و خوارى بعزّت و ارجمندى بازگرداند)البتّه خدا آنچه را(ذلّت و خوارى و عزّت و ارجمندى را براى هر كه سزاوار آنست)بخواهد بجا ميآورد(اگر بخواهد كسى را بسبب كردار ناهنجارش ذليل و خوار گرداند كسى نميتواند او را از ذلّت نجات و رهايى دهد)

(19) - هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ

19-(پس از آن كيفيّت و چگونگى جدايى ميان ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)اين دو گروه(مؤمن و كافر)دشمن يكديگرند كه دربارۀ(دين و آئين)پروردگارشان مخاصمه و دشمنى كردند(در كتاب خصال است:مولينا سيّد الشهداء حسين ابن علىّ‌«صلوات اللّٰه عليهما»فرموده:ما«آل محمّد عليه السّلام» و بنى اميّه دربارۀ خداى تعالى خصم و دشمن يكديگريم،ما گفتيم:خداى تعالى راست گفته،و ايشان گفتند:دروغ گفته،و ما و اينان روز قيامت دشمن يكديگريم)پس كسانى(بنى اميّه)كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند(روز قيامت)جامه‌هايى از آتش براى ايشان بريده شده(آتش مانند جامه اجساد و تن‌هاى آنان را احاطه نموده و فرو گيرد،و)از بالاى سرشان آب داغ ريخته ميشود

(20) - يُصْهَرُ بِهِ مَا فِي بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ

20-در حالى كه آنچه(امعاء و روده‌ها و احشاء و هر چه)در شكمها و پوستهاشان است بآن آب داغ گداخته ميگردد

(21) - وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ

21-و براى(عذاب و شكنجه دادن به)ايشان گرزهاى آهنين است(كه بر سر آنان كوبند)

(22) - كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ

22-هر گاه براى غم و اندوهى كه بآنها روى آورده بخواهند از دوزخ بيرون آيند(فرشتگان عذاب)ايشان را در آنجا بازگردانند،و گويند:عذاب و شكنجۀ آتش سوزان را بچشيد

(23) - إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ

23-(و پس از بيان بدى حال كفّار در آخرت نيكويى حال مؤمنين را يادآورى نموده ميفرمايد:)البتّه خدا كسانى را كه ايمان آورده و گرويده و كارهاى نيكو انجام داده‌اند ببهشتهايى در آورده كه جويهاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها روان است،در آنجا از دست بندهاى طلا و مرواريد پوشيده و آراسته ميشوند،و جامۀ ايشان از ابريشم است

(24) - وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ

24-و بگفتار پاكيزه(بشارت و مژده از جانب خداى تعالى)و براه پسنديده(ببهشت)هدايت و راه نموده ميشوند

(25) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ

25-(و پس از بيان سختى عذاب و شكنجۀ كفّار بزرگترين گناهانشان را يادآورى نموده ميفرمايد:)البتّه كسانى كه(بخدا و رسول)نگرويدند و هميشه مسلمانان را از راه(دين و آئين)خدا(و اطاعت و پيروى از او)و از(آمدن به)مسجد الحرام(براى طواف كعبه)باز ميدارند همان مسجدى كه آن را براى مردم(معبد و جايگاه عبادت و بندگى)قرار داديم در حالى كه يكسان و برابر است در آن،آنكه مقيم و ماندگار و اهل آنجا باشد و آنكه مسافر بوده و از جاى ديگر آيد،عذاب دردناك را بآنان ميچشانيم(ناگفته نماند:خبر انّ‌ در انّ‌ الّذين كفروا حذف شده،زيرا آخر آيه بر آن دلالت دارد،در كتاب مقدّس نهج البلاغه است«در نامۀ شصت و هفتم»نامه‌اى كه مولينا امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»به قثم ابن عبّاس كه از جانب آن بزرگوار بر مكّه حكمفرما بود نوشته:و مر اهل مكّة ان لا يأخذوا من ساكن اجرا،فان اللّٰه سبحانه يقول:

(26) - وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ

26-و(پس از آن شرافت و بزرگى مسجد الحرام را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يادآور)هنگامى كه جاى خانۀ(كعبه)را(كه روزگار درازى بود ويران گشته)براى ابراهيم آماده ساختيم(باو شناسانديم تا بكمك فرزند ارجمندش اسماعيل آن را بسازد)و باو(از راه وحى)گفتيم:چيزى را با من شريك و انباز مگردان(كه من از شريك منزّه و پاكم)و خانه‌ام را براى طواف كنندگان و ماندگاران(در آنجا)و ركوع و سجده كنندگان(نمازگزاران،از آمدن مشركين بآنجا و از بتها و پليديها)پاك كن(بنا بر اين سزاوار است كسى كه داخل مكّه ميشود غسل و شستشو نموده پاك و پاكيزه باشد)

(27) - وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ

27-و(پس از آنكه ابراهيم خانه را ساخت و آباد نمود باو گفتيم:)مردم را براى بجا آوردن(اعمال)حجّ‌ فرياد كن تا بسوى(خانه‌اى كه) تو(آباد كرده‌اى)آيند،در حالى كه پيادگان و سوارشدگان باشند بر هر شترى كه(از رنج و سختى سفر)لاغر شده و از هر راه دور ميآيند

(28) - لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ

28-تا(براى بدست آوردن)منافع و سودها(پاداشها)يى را كه براى ايشان(آماده شده)است حاضر و آشكار شوند،و تا نام خدا را در روزهاى دانسته شده(روز عيد اضحى كه در آن شتر و گاو و گوسفند ميكشند و سه روز پس از آن)ياد كنند بر(ذبح و گلو بريدن)آنچه از چهارپايان(شتر و گاو و گوسفند)كه خدا بآنان روزى داده است،پس(از آن مصرف و جاى بكار بردن گوشت چهارپايان را بيان كرده ميفرمايد:)از گوشت آن چهارپايان بخوريد و بنيازمند بيچيز بخورانيد

(29) - ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ

29-سپس چرك خودشان را(كه در روزهايى كه لباس احرام«دو جامه‌اى كه حاجى‌ها در ميقات بدوش و كمر ميگيرند»پوشيده‌اند پيدا شده)زائل نموده و دور سازند(سر تراشند،ناخن گيرند،شارب و آبخور بچينند و به وسيلۀ نوره و داروى حمّام«كه آن دارويى است مخلوط‍‌ و آميخته شدۀ از آهك و زرنيخ»موهاى بدن را بريزند)و بنذر و عهدهايى كه نموده‌اند وفاء كنند(آنها را در آنجا انجام دهند)و بايد بخانۀ قديم و ديرينه(نخست خانه‌اى كه آدم آن را ساخته و پس از آن ويران شده و ابراهيم آن را تعمير و آباد كرده،يا خانۀ آزاد شدۀ از غرق شدن در زمان نوح)طواف كنند و(طبق دستورى كه داده‌اند)دور آن بگردند(طواف نساء بجا آورند)

(30) - ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ

30-مناسك و اعمال حجّ‌ آن چنين است كه بيان شد،و هر كه حرمتها(احكام خدا)و چيزهايى كه هتك حرمت و پرده‌درى از آنها جائز و روا نيست و احترام و گرامى داشتن آنها واجب است را بزرگ شمارد،پس آن تعظيم و بزرگ داشتن براى او نزد پروردگارش نيكو است،و(براى اينكه گمان نبرند كه خوردن گوشت چهارپايان هنگامى كه لباس احرام پوشيده‌اند مانند صيد و شكار كردن حرام و ناروا است ميفرمايد:خوردن گوشت)چهارپايان براى شما حلال و روا گشته مگر(خوردن)آنچه(گوشتهايى كه حرام و ناروا بودن آن)بر شما(در سورۀ مائده كه آخرين سوره است «س 5 ى 3»

(31) - حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ

31-(و احكام و فرمانهاى مرا انجام دهيد)در حالى كه از اديان باطله و آئين‌هاى نادرست دست كشيده رو بسوى خدا آوريد و براى او شريك و انباز قرار ندهيد،و(پس از آن زيان شرك و اينكه آن سبب هلاك و تباهى هميشگى است را با آوردن دو مثال بيان كرده ميفرمايد:)كسى كه براى خدا شريك و انباز قرار دهد بآن ماند كه از آسمان(بر زمين)افتاده مرغان(لاشخور)او را بربايند(و پاره پاره كرده بخورند)يا بآن ماند كه باد او را از بلندى در جاى دور(از وسيلۀ نجات و رهايى از گرفتارى)بيافكند

(32) - ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ

32-آنچه بيان شد حقّ‌ و درست و ثابت و پابرجا است،و(پس از آن مردم را با طاعت و پيروى از احكام ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)هر كه نشانه‌هاى(دين و آئين)خدا را(كه يكى از آن نشانه‌ها شترهايى است كه آنها را براى نحر و گلو بريدن ميآورند)بزرگ شمارد(از آنها پيروى نمايد)پس بزرگ شمردن آن نشانه‌ها از پرهيزكارى(است كه)در دلها است(آن كس نشانه‌هاى خدا را بزرگ ميشمارد و احكام او را بجا ميآورد كه در دل او پرهيزكارى و خوف و ترس خداى يكتا است)

(33) - لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ

33-(پس از آن حكم شترهايى را كه براى نحر كردن ميآورند بيان كرده ميفرمايد:)براى شما در آن نشانه‌هاى خدا(شترهايى كه براى نحر ميآورند)منفعتها و سودها(ى بسيار)است(كه آن سوار شدن بر آنها و دوشيدن و نوشيدن شيرشان است،پس از آنها سود بريد)تا هنگامى كه نامبرده و تعيين شده(هنگام نحر كردن آنها)و محلّ‌ و جاى آن نشانه‌ها(نحر كردن شترها)نزد خانۀ قديم و ديرينه(در مكّۀ معظّمه)است(اگر نحر براى عمره باشد،و اگر براى حجّ‌ است جاى آن در منى خواهد بود)

(34) - وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ

34-و(اين كار اختصاص بشما مسلمانان ندارد بلكه)براى هر امّت و گروهى(پيش از شما)معبد و جايگاه عبادت و بندگى قرار داديم تا نام خدا را بر(كشتن)چهارپايان(شتر و گاو و گوسفند)كه خدا آنها را روزى ايشان گردانيده و ياد كنند،پس(مقصود از قربانى و آنچه كه براى تقرّب و نزديك شدن بدرگاه رحمت خداوند سبحان ميباشد ياد خدا است،و)خداى شما يكتا است،پس(در همۀ احكام)فرمانبر او باشيد،و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) فروتنان(براى خدا)را(بثواب و پاداش بسيار)بشارت و مژده،ده

(35) - الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ

35-(پس از آن فروتنان را شناسانده ميفرمايد:)فروتنان آنانند كه هر گاه نام خدا(نزد ايشان)ياد شود دلهاشان(از خوف و ترس او)بيمناك ميشود،و بر آنچه(مصائب و اندوه‌هايى كه)بآنان روى دهد صبر كننده و شكيبا هستند،و نماز را(كه بزرگترين عبادتها است)برپا دارندگانند،و از آنچه(دارايى،دانايى،جاه و بزرگى و جز آنها كه)بايشان روزى داديم(در راه رضاء و خوشنودى او بنيازمندان)ميبخشند

(36) - وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ كَذَلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

36-و(پس از ستودن مؤمنين ببخشيدن مال و دارايى در راه خدا،آنان را بقربانى كردن و كشتن شتر كه نزد عرب بهترين دارايى بود ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:كشتن)شترها را برايتان از نشانه‌هاى(دين و آئين)خدا قرار داديم،براى شما در آن شترها خير و نيكويى(دنيا و آخرت)است،پس نام خدا را بر آنها(هنگام نحر و كشتنشان)ياد كنيد در حالى كه(مستحبّ‌ است هنگام نحر يكدست آنها را بزانو ببندند و بر روى دست ديگر و دو پايشان)ايستاده باشند،و چون پهلوهاشان(بر زمين)بيافتد(نحر و كشته شوند)از(گوشت)آنها بخوريد،و بقانع و كسى كه سؤال و درخواست نمايد و بآنچه باو ميدهند راضى و خوشنود شود،و بمعترّ و كسى كه از جايى كه طعام و خوراك در آن است بگذرد و سؤال و درخواست نكند،بخورانيد،اين چنين شترهايى كه دستور داديم ايستاده نحر كنيد آنها را براى شما رام گردانيديم(آنها را با آن هيكل و پيكر بزرگ فرمانبرتان قرار داديم)تا(بتوانيد دستهاشان را ببنديد و نحر نمائيد،و خداى تعالى را كه چنين نعمتى را بشما عطاء نموده و بخشيده)سپاسگزار شويد

(37) - لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ كَذَلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ

37-(پس از آن مؤمنين را بتقوى و پرهيزكارى ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)هرگز گوشتهاى آن شترها و خونهاشان بخدا نميرسد(از كشتن و ريختن خون آن شترها و بخشيدن گوشت آنها رضاء و خوشنودى خدا بدست نميآيد)و ليكن تقوى و پرهيزكارى از شما باو ميرسد(پيروى از اوامر و نواهيش رضاء او را بدست ميآورد)آن چنان كه بيان شد آن شترها را براى شما رام گردانيد تا خدا را ببزرگى ياد كنيد بر آنچه(مناسك و اعمال حجّ‌ كه)شما را(بآنها)راه نمود،و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)نيكوكاران(در عقائد و اعمال)را(بسعادت و نيكبختى هميشگى)مژده،ده(در تفسير جوامع الجامع شيخ ابو على طبرسى رحمه اللّٰه است:گفته‌اند:مردم زمان جاهليّت«مردمى كه پيش از اسلام جهل و نادانى آنان را فراگرفته بود»چون شترى را نحر مينمودند خون آن را بر ديوار خانۀ خدا ميماليدند،پس هنگامى كه مسلمانان حجّ‌ بجا آوردند و خواستند مانند ايشان خون شتر نحر شده را بر در و ديوار كعبه بمالند اين آيه«:

(38) - إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ

38-(و چون مشركين از رفتن مسلمانان بمكّه جلوگيرى مينمودند خداى تعالى ايشان را از اذيّت و آزار رساندن مشركين تأمين و آسوده گردانيده ميفرمايد:)البتّه خدا فساد و تباهكارى مشركين را از آنان كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند دفع نموده و دور گرداند،محقّقا خدا هر خائن و نادرستكار ناسپاس(بر نعمت خود)را دوست نميدارد(از رحمت و مهربانيش بى‌بهره مينمايد،پس چون مشركين براى خداى تعالى شريك قرار داده و از اينرو خيانتكار بوده و سپاسگزار نعمتهاى او نيستند البتّه فساد و تباهكارى ايشان را از مؤمنين دفع خواهد نمود)

(39) - أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ

39-(پس از آن آنان را بعد از هجرت و آمدنشان از مكّه بمدينه نزد پيغمبر اكرم بقتال و پيكار با مشركين و كفّار اذن و فرمان داده ميفرمايد:)قتال و پيكار(از جانب خداى تعالى)اذن و فرمان داده شده براى آنان(مؤمنين)كه كفّار با ايشان جنگ ميكنند بسبب اينكه ستمديده شدند(مشركين ايشان را اذيّت و آزار نموده از وطن و ميهنشان مكّه بيرون ميكردند)و محقّقا خدا بر يارى كردن(غلبه و چيره گردانيدن)ايشان(بر كفّار)نيكو توانا است(در تفسير صافى است:حضرت امام محمّد باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بقتال و پيكار با كفّار مأمور و فرمان داده نشد تا اينكه جبرئيل عليه السّلام اين آيه«:

(40) - الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ

40-(پس از آن بزرگترين ظلم و ستم مشركين بمسلمانان را يادآورى نموده ميفرمايد:كسانى كه بقتال با كفّار فرمان داده شدند)آنانند كه از خانه‌هاشان(وطن و ميهنشان مكّه)بناحقّ‌ و نادرستى بيرون شدند(ظلم و ستم و اذيّت و آزار مشركين سبب شد كه ايشان بيرون رفتند،پس بآن ماند كه مشركين آنان را بيرون كردند)و گناهى(كه سبب بيرون كردن آنان باشد)نداشتند جز آنكه ميگفتند:پروردگار ما خدا است(نه بتها)و(پس از آن حكمت فرمان دادن بقتال و پيكار را بيان كرده ميفرمايد:)اگر نبود دفع و بازداشت خدا برخى از مردم را ببرخى(اگر نبود هلاك و تباه ساختن خدا بدكاران را بوجود نيكوكاران)هر آينه صومعه‌ها و عبادتگاهها(ى راهبها و پارسايان)و كليساهاى نصارى(در زمان حضرت عيسى)و معابد و نمازخانه‌هاى يهود(در زمان حضرت موسى)و مسجدهاى مسلمانان كه در آنها(يا در آن مسجدها)نام خدا بسيار ياد ميشود،ويران ميشد،و خدا يارى ميكند كسى را كه(دين)او را يارى مينمايد،البتّه خدا(بر يارى نمودن مؤمنين)تواناى(و بر هر چيز)غالب و چيره است

(41) - الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ

41-(پس از آن فرمان داده شدگان بقتال را ستوده ميفرمايد:ايشان اگر چه نزد شما مشركين ذليل و خوار بودند ليكن دوستان خدايند،و)آنانند كه اگر آنها را در زمين قدرت و توانايى دهيم نماز را بر پا دارند(آن را با آداب و آنچه شايستۀ آنست بجا ميآورند)و زكاة و پاره‌اى از مال و دارايى خود را(بمستمندان)ميدهند،و(مردم را)بكار پسنديدۀ(نزد عقل و شرع)فرمان ميدهند،و از كار زشت نهى نموده و باز ميدارند،و پايان كارها براى خدا است(پس دور نيست كه ايشان را توانايان و ارجمندان در زمين گرداند)

(42) - وَإِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ

42-و(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)اگر مشركين قريش تو را تكذيب كرده و دروغگو دانند(آزرده مباش كه تنها تو تكذيب نشده‌اى،بلكه)پيش از ايشان هم قوم نوح(نوح را)و قوم عاد(هود را)و قوم ثمود(صالح را)

(43) - وَقَوْمُ إِبْرَاهِيمَ وَقَوْمُ لُوطٍ

43-و قوم ابراهيم(ابراهيم را)و قوم لوط‍‌(لوط‍‌ را)

(44) - وَأَصْحَابُ مَدْيَنَ وَكُذِّبَ مُوسَى فَأَمْلَيْتُ لِلْكَافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ

44-و اهل(شهر)مدين(شعيب را)تكذيب كردند،و موسى(با آن همه معجزات) تكذيب شد(و اينكه نفرمود:و قوم موسى تكذيب كردند براى آنست كه قوم موسى بنى اسرائيل‌اند،و ايشان بآن حضرت ايمان آوردند،و چون قوم فرعون او را تكذيب نمودند فرمود:و موسى تكذيب شد)پس كفّار و ناگرويدگان(آنان كه پيغمبرانشان)را(تكذيب كردند)مهلت دادم(تا چندى كه ايمان بياورند،و چون مدّت مهلت و درنگ سرآمد)سپس ايشان را بعذاب و شكنجه گرفتم،پس(بنگر كه)چگونه بود انكار و نپسنديدن من(نافرمانى و گناه آنان را كه نعمت و بخشش و حيات و زندگانى و عمارت و ساختمان را از آنان گرفته بجاى آن عذاب و شكنجه و هلاك و تباه شدن و خراب و ويرانى دادم)

(45) - فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِيدٍ

45-پس(از آن كيفيّت و چگونگى عذاب و شكنجۀ بر ايشان را يادآورى نموده ميفرمايد:)بسا شهرى كه اهل و مردم آن را(بعذاب و شكنجه)هلاك و تباه ساختيم در حالى كه آنها(بخودشان)ستمكار بودند(كه بخدا و رسول ايمان نياوردند،و از اينرو خود را بعذاب دنيا و آخرت گرفتار نمودند)پس آن شهر(چنان ويران شد كه ديوارهايش)بر سقفها و طاقها(ى خانه‌ها)يش افتاد(نخست سقف و طاق خانه‌ها خراب و ويران گشت،سپس ديوارها بر بالاى سقف فرود آمد)و بسا چاه تعطيل شده و بيكار مانده كه از آن آب نكشند(چون اهل آن را تباه گردانيديم)و بسا قصر و كاخ بلند(يا گچ كارى شدۀ استوار)كه آن را خالى و تهى نموديم(مردم آن را نابود ساختيم)

(46) - أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ

46-(پس از آن مشركين را بمسافرت و رفتن بشهرها و ديدن جاى هلاك و تباه شدن كفّارى را كه پيش از ايشان بوده‌اند ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)آيا مشركين(مكّۀ معظّمه)در زمين سير و گردش نكرده‌اند(بيمن و شام نرفته‌اند تا جاى تباه شدن كفّارى«مانند قوم عاد و ثمود»را كه پيش از اينان بودند ببينند و عبرت و پند گيرند)براى ايشان دلهايى است كه بآنها(حقيقت و راستى هر چيزى را)تعقّل نموده و دريابند،يا گوشهايى است كه بآنها(اخبار و سرگذشتهاى گذشتگان را)ميشنوند،پس(سبب آنكه عبرت و پند نميگيرند آنست كه)ديده‌ها(ى ايشان)كور و نابينا نيست،ليكن دلهايى كه در سينه‌ها(ى آنان)است كور و نابينا ميباشد(كه چيزى نديده و در نمييابند.و اينكه فرموده دلهايى كه در سينه‌ها است براى تأكيد و استوار نمودن سخن است،چنان كه فرموده«س 3 ى 167»:

(47) - وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ

47-و(چون مشركين پيوسته از پيغمبر اكرم فرود آمدن عذابى را كه خداى تعالى ايشان را بآن تهديد نموده و ميترسانيد ميخواستند و ميگفتند:اگر تو دربارۀ نبوّت و پيغمبريت راستگو هستى از خداى تعالى بخواه تا بر ما عذاب فرود آورد،حقتعالى خطاب بپيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله نموده ميفرمايد:)مشركين(مكّۀ معظّمه از روى استهزاء و ريشخند)از تو با عجله و شتاب عذاب و شكنجۀ(روز رستاخيز)را درخواست مينمايند(با اينكه خداى تعالى آنان را بعذاب آخرت وعده داده است)و هرگز خدا خلاف وعدۀ خود نخواهد كرد(اگر چه پس از روزگارهاى دراز آن وعده انجام شود)و محقّقا يك روز(از روزهاى قيامت)نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه(روزهايى كه)شما(در دنيا)ميشماريد(و مشركين در چنين روزهايى بعذاب گرفتار خواهند بود،پس اگر ايشان چگونگى عذاب آخرت را ميدانستند هرگز در آمدن آن عجله و شتاب نميكردند)

(48) - وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَيَّ الْمَصِيرُ

48-و(براى اينكه بدانند خداى تعالى پيش از آنكه ايشان را عذاب كند مهلتشان ميدهد و در عذاب نمودن عجله و شتاب نميكند ميفرمايد:)چه بسيار مردم شهرى را كه مهلت دادم(آنان را عذاب ننمودم)در حالى كه(بخودشان)ستمكار بودند(خويشتن را سزاوار عذاب و شكنجه گردانيدند)سپس(چون مدّت مهلت و درنگ بپايان رسيد و از گناهانشان توبه و بازگشت ننمودند)آنان را بعذاب و شكنجه گرفتم،و(روز قيامت) بازگشت(همه)بسوى(حكم و فرمان و جزاء و سزاى)من است

(49) - قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ

49-(پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را به تبليغ و رساندن احكام خداى تعالى و باك نداشتن از تكذيب كفّار وا داشته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:اى گروه مردم جز اين نيست كه من براى شما بيم دهندۀ آشكارم(نه آورندۀ عذاب تا آن را با عجله و شتاب از من بخواهيد)

(50) - فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ

50-پس آنان كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويدند،و كارهاى نيك بجا آوردند آمرزش(گناهان)و روزى بسيار نيكو(روزى‌اى كه داراى فضائل و برتريها باشد)براى ايشان است

(51) - وَالَّذِينَ سَعَوْا فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ

51-و كسانى كه در جلوگيرى از(پيشرفت)آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى(پيغمبر)ما سعى و كوشش نمودند در حالى كه بگمان(نادرست)خودشان عاجز و ناتوان كنندگان(ما)بودند(يا در حالى كه بگمانشان در كارها از پيغمبر اكرم پيشى گيرندگانند)آن گروه اصحاب و ياران(ماندگاران در آتش)دوزخ‌اند

(52) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

52-و(پس از آن پيغمبر اكرم را از استهزاء و ريشخند مشركين و تكذيب و دروغ دانستن ايشان او را تسليت داده و خورسند ساخته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ما پيش از تو رسول و فرستاده(پيغمبرى كه ملك و فرشته بر او آشكار شده و وحى و پيغام ميآورد)و نبىّ‌ و پيغام آورى(پيغمبرى كه در خواب باو وحى ميشد)را نفرستاديم مگر آنكه چون آرزويى كرد(هنگامى كه بآرزويش رسيد)شيطان خود را در آرزوى او افكند(چون هنگام مردن آن رسول و آن نبىّ‌ رسيد و از دنيا رخت بربست شيطانى از شياطين قومش از روى عداوت و دشمنى احكام خدا را كه بر او فرستاده شده تغيير داده و دگرگون نمود)پس خدا آنچه را شيطان ميانداخت(احكامى را كه تغيير داده،از دل مؤمنين)نسخ نموده و از ميان ميبرد(و جز دلهاى منافقين و مردم دورو و جهّال و نادانان آن را نپذيرفته بآن گوش نميدهند)سپس آيات و احكام(كتاب)خود را استوار ميسازد(آنها را از آنچه در آن ميافكنند حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايد)و خدا(بگفتار پيغمبران و آنچه شياطين در آن ميافكنند)داناى(و در فرستادن آيات و احكام خود)درستكار است

(53) - لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ

53-(پس از آن حكمت و مصلحت توانايى داشتن شيطان را در آنچه ميافكند بيان كرده ميفرمايد:)آنچه را كه شيطان ميافكند براى آنست كه خدا آن را فتنه و آزمايش ميگرداند براى كسانى كه در دلهاشان بيمارى(شكّ‌ و دودلى و نفاق و دورويى)است،و دلهاشان(در كفر و نفاق)سخت است(كه تغيير داده نميشود)و البتّه ستمكار (بخودشان يعنى آنان كه در دلهاشان كفر و نفاق است)در مخالفت و ناسازگارى و عداوت و دشمنى دور(از حقّ‌ و درستى و راستى)است

(54) - وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

54-و(نيز آنچه را كه شيطان ميافكند)براى آنست كه كسانى(مؤمنين)را كه علم و دانش(باعجاز قرآن كريم و احكام دين مقدّس اسلام)داده شده بدانند آن وحى و پيغام(كه فرستاده شده)حقّ‌ و درست از جانب پروردگار تو است،پس بآن ايمان ميآورند و ميگروند و دلهاشان براى آن اطمينان و آرامش يابد و خضوع و فروتنى نمايند،و هر آينه خدا راهنماى كسانى است كه براه راست(بسوى حقّ‌ و درستى و راستى)ايمان آورده و گرويده‌اند

(55) - وَلَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ

55-و(پس از آن اصرار و ايستادگى كفّار را بر كفر و نگرويدن يادآورى نموده ميفرمايد:)هميشه آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند از آن وحى و پيغام(كه خداى تعالى فرستاده)در شكّ‌ و دودلى‌اند تا اينكه ناگهان ايشان را قيامت يا عذاب و شكنجۀ روز سخت(يا روز عقيم و نازاد كه روزى پس از آن نيست)بيايد(ناگفته نماند:گفته‌اند:قيامت و رستاخيز مقدّمۀ عذاب روز عقيم و روز سخت است،بنا بر اين در آيه تكرار و بازگفتنى نميباشد)

(56) - الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ

56-در آن روز سلطنت و پادشاهى از آن خدا است،ميان ايشان،(مؤمنين و كفّار)حكم كند و فرمان دهد،پس(از آن حكم و فرمان خود را تفسير و بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند و كارهاى شايسته بجا آورده‌اند در باغهاى پر نعمت و بخشش‌اند

(57) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ

57-و كسانى كه كافر شده و نگرويده‌اند و آيات و نشانه‌هاى ما(قرآن عظيم و معجزات پيغمبر اكرم)را تكذيب كرده و دروغ دانستند براى آن گروه عذاب و شكنجۀ خوار كننده است

(58) - وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ

58-و(پس از آن مهاجرين از مؤمنين را ستوده ميفرمايد:)آنان(مؤمنين و گرويدگان بخدا و رسول)كه در راه(بدست آوردن رضاء و خوشنودى)خدا(از مكّۀ معظمه)هجرت نموده و دورى گزيدند(و بمدينه نزد پيغمبر اكرم آمدند)سپس(در جهاد و پيكار با كفّار)كشته گشته يا مرده‌اند هر آينه خدا ايشان را روزى‌اى نيكو(نعمت بهشت جاويد)روزى دهد،و البتّه خدا پرستيده شده‌ايست كه او بهترين روزى دهندگان است

(59) - لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلًا يَرْضَوْنَهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَعَلِيمٌ حَلِيمٌ

59-و هر آينه خدا آنان را ببهشت درآورد آن چنان در آوردنى كه بآن راضى و خوشنود گردند،و محقّقا خدا(بپاداشى را كه سزاوارند)داناى(و در عذاب كردن كسانى را كه معصيت و گناه ميكنند)بردبار است(آنان را مهلت ميدهد تا مگر از گناه توبه نموده و بازگردند)

(60) - ذَلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

60-(پس از آن بايشان وعدۀ نصرت و يارى كردن داده ميفرمايد:)آنچه دربارۀ مهاجرين بيان شد فرمان خدا است،و هر كس(مظلوم و ستمديده‌اى كه ظالم و ستمگر را)جزاء و سزا دهد(عذاب كند)بهمان اندازه‌اى كه(از جانب ظالم)باو عذاب و شكنجه روى داده(و در آن زياده روى ننمايد)سپس بر او ظلم و ستم شود البتّه خدا او(ستمديده)را يارى خواهد نمود،محقّقا خدا بخشندۀ آمرزندۀ(گناهان او)است

(61) - ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

61-آن نصرت و يارى كردن براى آنست كه خدا(بهر چيز قادر و توانا است،بدليل آنكه)شب را در روز و روز را در شب داخل كرده و در آورد(خدايى كه ساعات شبرا كم ميكند و در ساعات روز ميافزايد و ساعات روز را كم ميگرداند و در ساعات شب ميافزايد قادر و توانا است مؤمنين ستمديده را بر مشركين غالب و چيره نمايد)و براى آنست كه خدا شنواى(گفتار ستمگران و ستمديدگان ميباشد،و هم بكردار همۀ آنان)بينا است

(62) - ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ

62-آنچه دربارۀ قدرت و توانايى خدا بيان شد براى آنست كه خدا حقّ‌ و راست و ثابت و پابرجا است،و آنچه(بتهايى)را كه كفّار جز او ميخوانند(ميپرستند)همان باطل و نادرست است،و براى آنست كه خدا بلند مرتبه(برتر از هر چيز،و)بزرگوار است(از اينكه او را شريك و انباز باشد)

(63) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ

63-(پس از آن كمال قدرت خود را يادآورى نموده و چون قرآن مجيد به پيغمبر اكرم فرود آمده بآن حضرت خطاب كرده ميفرمايد:اى شنونده)آيا نديدى(ندانستى)كه خدا از آسمان آب(باران)فرو فرستاد،پس زمين(بسبب آن از كشت و گياه هميشه)سبز و خرّم ميگردد،البتّه خدا(ببندگان خود)احسان كننده و نيكويى بخشنده(و بمصالح و آنچه را كه شايسته و سزاوارند)آگاه است

(64) - لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

64-آنچه در آسمانها و زمين است از آن او است،و محقّقا خدا است آن بينياز(از هر چه جز او است،و)ستوده شده(است يعنى سزاوار حمد و ستايش ميباشد)

(65) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ

65-(اى انسان)آيا نديدى(ندانستى)كه خدا آنچه(موجودات)را كه در زمين است و كشتى را در حالى كه بامر و فرمان او در دريا روان است(ميرود)رام شما گردانيد(تا از آنها نفع و سود بريد)و آسمان(كرات معلّقه)را(بقدرت و توانايى خود)نگاه ميدارد از اينكه بر زمين افتد مگر باذن و فرمان او،البتّه خدا بمردم مهربان بخشنده است(كه اين همه نعمتها بايشان عطاء نموده)

(66) - وَهُوَ الَّذِي أَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ

66-و او است آن(خداى قادر و توانايى)كه شما را زنده كرد(بعد از آنكه نطفۀ بى‌جان بوديد)پس(هنگامى كه اجل و مدّت زندگانيتان بسر رسد)شما را ميميراند،سپس(در روز قيامت براى حساب و رسيدگى بكارها)زنده تان ميكند،هر آينه آدمى(با اين همه نعمتهايى كه حقّ‌ تعالى باو بخشيده)كفران كننده و ناسپاس(نعمتها)است

(67) - لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِيمٍ

67-(و پس از بيان نعمتهاى دنيويّه نعمتهاى دينيّه را يادآورى نموده ميفرمايد:)براى هر امّت و گروهى(در هر زمان)راه عبادت و بندگى قرار داديم كه ايشان بآن عمل كنند(و از راه ديگر دورى گزينند)پس(چون كيفيّت و چگونگى احكام خداى تعالى در گروهى با گروه ديگر فرق دارد)نبايد در كار دين با تو نزاع و دشمنى نمايند(بلكه بايد پيرو دين و آئين تو باشند)و(مردم را)بسوى(عبادت و پرستش)پروردگارت بخوان(دعوت كن و بخواه)كه محقّقا تو بر راه راستى(داراى دين و آئين اسلام هستى كه پيرو آن از خير و نيكى دنيا و آخرت بهره‌مند گردد)

(68) - وَإِنْ جَادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ

68-و اگر(پس از آنكه حقّ‌ و راستى را بر ايشان آشكار ساختى)با تو جدال و دشمنى نمودند بگو:خدا داناتر است بآنچه(گناهانى كه)بجا ميآوريد(جزاء و سزاى شما را خواهد داد)

(69) - اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ

69-خدا روز رستاخيز ميان شما(كفّار و مؤمنين)حكم كند و فرمان دهد در آنچه(در كار دين كه)شما در آن اختلاف ميكرديد و سازگار نبوديد

(70) - أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

70-(پس از آن براى علم و دانايى خود بر اعمال و كردار ايشان دليل آورده ميفرمايد:اى انسان)آيا نميدانى خدا(كه آفرينندۀ اشياء و چيزها است)آنچه را در آسمانها و زمين است ميداند،محقّقا همۀ آنها(پيش از آنكه آفريده شود)در كتاب(لوح محفوظ‍‌)نوشته شده،البتّه نوشتن آنها(پيش از آفريده شدن)بر خدا(كه عالم و دانا و قادر و توانا است)آسان است

(71) - وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَا لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ

71-و(پس از بيان كمال علم و قدرت خود مشركين را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:مشركين)جز خدا چيزى(بتهايى)را ميپرستند كه خدا به(عبادت و پرستش)آن حجّت و دليلى نفرستاده است،و براى ايشان به(جواز و روا بودن پرستش)آن علم و دانشى نيست،و(چون بى‌حجّت و دليل و علم و دانش از روى هوا و خواهش نفس و تقليد و پيروى از ديگران و جهل و نادانى براى خدا شريك قرار داده‌اند،و بعذاب جاويد گرفتار خواهند شد پس بخودشان ظلم و ستم روا داشته‌اند،و)براى ستمكاران(بخودشان)يارى كننده‌اى(كه بتواند عذاب و شكنجه را از ايشان دور گرداند)نخواهد بود

(72) - وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ يَكَادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا قُلْ أَفَأُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

72-و(پس از آن آنان را براى عناد و دشمنيشان با خدا و رسول نكوهش نموده ميفرمايد:)هر گاه آيات و سخنان(قرآن كريم)ما در حالى كه روشن و آشكار است(كه آنها كلام و سخن خدا است)بر ايشان خوانده شود تو در رويهاى كسانى كه(بخدا و رسول)نگرويده‌اند(نشانۀ)انكار و نپذيرفتن(آن آيات)را ميشناسى(مى‌بينى چهره‌هاشان زشت و بدنما ميگردد)نزديك باشد كه آنان حمله كنند و بجهند بر كسانى(مؤمنين و گرويدگانى)كه آيات و سخنان ما را بر ايشان ميخوانند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:آيا شما را خبر و آگهى دهم بچيزى كه نزد شما بدتر باشد از شنيدن آن آيات‌؟!آن آتش(دوزخ)است كه خدا كسانى را كه نگرويده(و آيات او را نپذيرفته)اند به(درآمدن در)آن آتش وعده داده(شما كه از شنيدن آيات قرآن رنجيده كشته و روترش مينمائيد،هنگامى كه دوزخ و آتش آن را ببينيد چه خواهيد كرد)و بد جاى بازگشت است آتش(دوزخ براى كفّار)

(73) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

73-(و پس از بيان آنكه مشركين چيزهايى را ميپرستند كه بر درستى آن نه دليل آسمانى دارند و نه دليل عقلى اكنون براى بطلان و نادرستى پرستش بتها دليل آورده ميفرمايد:)اى گروه مردم(اى مشركين مكّه براى من در بتها كه آنها را ميپرستيد)مثل و مانندى بيان شده(بيان كرده‌ايد)پس(داستان)آن(مثل و مانند)را بشنويد(در آن تدبّر نموده و بيانديشيد):البتّه آنان(بتهايى)را كه جز خدا ميخوانيد(ميپرستيد)هرگز مگسى را نميآفرينند و اگر چه براى(آفريدن)آن اجتماع نموده و همه يك جا گرد آيند(يكديگر را كمك نمايند)و اگر مگس چيزى را از ايشان(بتها)بربايد نميتوانند آن را از مگس بازستانند(بنا بر اين)طالب و خواهنده(عابد و پرستندۀ بتها كه از آنها نفع و سود و حاجت و خواسته ميخواهند)و مطلوب و خواسته شده(بتها)ضعيف و ناتوانند(خواسته شده ناتوان است،براى اينكه كارى از آن ساخته نيست،و خواهنده هم ناتوان است،براى اينكه از چيزى كه كارى از آن ساخته نيست نفع و سود ميطلبد.در كتاب كافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:كفّار قريش بتهايى را كه دور كعبه بودند بمشك«پارۀ خونى از يك نوع آهو كه سياه و خوشبو است»و عنبر«نوعى از بوى خوش»ميآلودند،و يغوث«نام بتى از بتها»در برابر كعبه و يعوق«نام بت ديگر»بطرف راست،و نسر«نام بت ديگر»بجانب چپ كعبه نصب و برپا بود،و هر گاه به مسجد ميآمدند براى يغوث بخاك افتاده آن را سجده ميكردند،پس از آن بسمت راست كعبه بسوى يعوق ميرفتند،سپس بطرف چپ آن بسوى نسر رفته تلبيه و لبيك را اينچنين ميگفتند:لبيك اللهم لبيك،لبيك لا شريك لك الاّ شريك هو لك،تملكه و ما ملّك«خدايا تو را اجابت ميكنم و فرمانبر تو هستم،براى تو شريك و انبازى نيست مگر شريكى«اشاره بآن بتى كه در برابرش تلبيه ميگفتند»كه او براى تو است،ميخواستى مالك و داراى آن شوى و آن بملك و دارايى تو درنيامد»حضرت صادق عليه السّلام فرموده:خدا مگس سبزى را كه چهار بال داشت برانگيخته همۀ آن مشك و عنبرها را خورد،پس اين آيه:

(74) - مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ

74-(و پس از آن ايشان را سرزنش نموده ميفرمايد:كفّار و مشركين)خدا را تعظيم نكرده و بزرگ نداشتند آن چنان تعظيم و بزرگ داشتنى كه شايستۀ او است(او را چنان كه بايد بشناسند نشناختند تا جايى كه بت ضعيف و ناتوان را در عبادت و پرستش شريك و انباز او گردانيدند)محقّقا خدا(بر آفرينش هر چيز)توانا و غالب و چيره است

(75) - اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

75-(و پس از بيان بطلان و نادرستى آئين بت‌پرستان بطلان گفتار كسى را كه فرشتگان را دختران خدا ميداند يادآورى نموده ميفرمايد:)خدا از فرشتگان(مانند جبرئيل و ميكائيل)فرستادگانى را و از مردم پيغمبرانى را اختيار نموده و برميگزيند(پس فرشتگان مانند پيغمبران بنده و فرمانبر او هستند)البتّه خدا(گفتار آنان را)شنواى(و بكردارشان)بينا است

(76) - يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

76-ميداند آنچه را پيش روى ايشان(مردم)است(از گذشته و اكنون)و هم آنچه را پشت سرشان است(پس از اين ميآيد)و(روز رستاخيز)كارها بسوى خدا باز گردانيده ميشود(براى كسى جز براى او امر و نهيى نيست)

(77) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

77-(پس از آن مردم را بعبادت و پرستش و خضوع و فروتنى براى خود دعوت نموده و خوانده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌ايد(تنها براى خدا)سر فرود آوريد و پيشانى بر زمين نهيد،و پروردگارتان را عبادت و پرستش نمائيد،و كار نيك انجام دهيد،(مردم را هنگام گرفتاريشان كمك كنيد و با گفتار و كردار پسنديده زندگانيتان را بپايان رسانيد)تا رستگار شويد(از نيكيهاى دنيا و آخرت بهره‌مند گرديد)

(78) - وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

78-و در راه خدا(با دشمنان دين)جهاد و پيكار كنيد جهاد و پيكارى كه سزاوار او باشد(از روى هوا و خواهش نفس و جز آن نباشد)براى اينكه او(بلطف و توفيق«جور گردانيدن اسباب كار»از جانب خود)شما را(براى نصرت و يارى كردن دينش)برگزيد،و(از لطف و توفيق او است كه)در دين و آئين(در اوامر و نواهى خويش)بر شما تنگى و دشوارى قرار نداده(بلكه آنها را سهل و آسان گردانيده،و از فضل و بخشش و توفيق او است كه)دين شما را فراخ گردانيد چنان كه دين پدر(پيغمبر)تان ابراهيم را فراخ گردانيد(و از فضل و بخشش و لطف)او(است كه)شما را پيش از اين (در كتابهاى آسمانى كه بر پيغمبران فرستاده)و در اين قرآن مسلمان ناميد(و بر ديگران برترى داد)تا پيغمبر(حضرت خاتم الأنبياء صلّى اللّٰه عليه و آله در روز رستاخيز)بر شما گواه باشد(به اينكه من احاكم خداى تعالى را بايشان ابلاغ نموده و رساندم و آنان هم اطاعت و پيروى كردند،گفته‌اند:

المؤمنون

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

1-محقّقا مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)رستگار شدند(بمطلوب و خواستۀ خود كه ثواب و پاداش در آخرت است رسيدند يعنى حتما آن را بدست خواهند آورد)

(2) - الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ

2-آنان كسانى هستند كه در نمازهاشان فروتنى كنند و سر بزيرند(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:در نمازت خاشع و فروتن و سربزير باش،و رو بنماز خود بدار،زيرا خداى تعالى ميفرمايد:

(3) - وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

3-و آنان كسانى‌اند كه از(گفتار و كردار)بيهوده(حرام و مكروه و مباح كه در آن فائده و سودى نباشد«چنان كه گفته‌اند»يا هر گفتارى كه در آن ذكر و ياد خدا نيست،چنان كه از مولينا امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»روايت شده)رو گردانند

(4) - وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ

4-و ايشان كسانى‌اند كه زكاة(پاره‌اى از مال و دارايى خود)را(بمستمندان)اداء كنندگانند(ميپردازند،يا حكم زكاة را بجا آورده‌اند)

(5) - وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ

5-و كسانى هستند كه عورت و شرمگاه خودشان را(از هر كس)حفظ‍‌ كننده و نگاهدارندگانند

(6) - إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ

6-مگر بر جفتها(زنان)شان(زنان هميشگى يا متعه و زنى كه براى زناشويى زمان معيّنى گرفته شود)يا بر كنيزانى كه(اسير و دستگير شدن،يا ارث بردن،يا معامله و داد و ستد نمودن)دستهاى ايشان(آنها را)مالك و دارا است،زيرا اينان(مؤمنين در حفظ‍‌ نكردن شرمگاهشان از جفتها و كنيزانشان)ملامت و سرزنش شده نيستند

(7) - فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ

7-پس هر كه جز آن را كه بيان شد طلب كند و بخواهد(با غير زن و كنيز خود همبستر شود)آن گروه(از حدّ و مرز شرع و دستور دين و آئين اسلام)تجاوز كنندگانند.

(8) - وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ

8-و مؤمنين كسانى هستند كه امانتها و سپرده‌ها و عهد و پيمانشان را حفظ‍‌ كننده‌اند(در امانت و سپرده‌اى كه نزد آنها ميسپارند خيانت و نادرستكارى ننمايند،و عهد و پيمان خود را با خدا،يا با مردم نميشكنند)

(9) - وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ

9-و ايشان كسانى ميباشند كه بر نمازهاشان نگهبانى كنند(هر يك از نمازهاشان را با آداب و شرائط‍‌ در وقت آن بجا ميآورند.گفته‌اند:اينكه مؤمنين را در آغاز بيان اوصافشان بخشوع و فروتنى در نماز و در پايان بمحافظت و نگهدارى بر آن وصف نموده براى عظمت و بزرگى نماز است)

(10) - أُولَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ

10-آن گروه مؤمنين(كه داراى اين اوصاف هستند)ارث برندگانند(ارث مال و دارايى است كه پس از مردن مالك و دارندۀ آن بوارث ميرسد)

(11) - الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

11-مؤمنين آن كسانند كه فردوس و بستانى را كه بهترين بهشتها و باغها است ارث ميبرند،ايشان هميشه در آن ماندگارند(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:كسى از شما نيست مگر آنكه براى او دو منزل و دو جاى فرود آمدن است:يك منزل در بهشت،و يكى در آتش، پس اگر بميرد و در آتش درآيد اهل بهشت منزل او را ارث ميبرند)

(12) - وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ

12-و(پس از بيان رستگارى مؤمنين در آخرت براى معاد و بازگشت انسان در آن سرا قدرت و توانايى خود را بر خلقت و آفرينش او و جزا و دليل آورده ميفرمايد:)هر آينه انسان و آدمى(فرزندان آدم)را از خلاصه و برگزيدۀ از(خوردنيها و آشاميدنيها كه بيرون كشيده شده است از)گل آفريديم

(13) - ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ

13-پس از آن آن را نطفه و آب صاف و پاكيزه در جايگاه استوار(صلب و پشت مرد،و رحم و زهدان زن)قرار داديم

(14) - ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ

14-سپس نطفه را پارۀ خون بسته شده،و خون بسته شده را پارۀ گوشت خائيده،و پارۀ گوشت خائيده را استخوانها گردانيديم،پس گوشت را(مانند لباس و جامه)بر استخوانها پوشانيديم،سپس آن را(روح و جان داده)مخلوق و آفريده شدۀ ديگرى(كه غير از مخلوق و آفريده شدۀ نخست بود)آفريديم،پس منزّه و پاك(از نقائص)است خدا كه نيكوترين آفريننده‌ها است(كه بقدرت و توانايى خود چيزى را آفريد كه آنچه در عالم و جهان وجود دارد نمونۀ از آن در او موجود است،گفته‌اند:خلق در

(15) - ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ

15-پس شما(اى فرزندان آدم)پس از آن آفريده شدن(هنگام بسر رسيدن مدّت زندگانيتان)هر آينه مردگانيد(خواهيد مرد)

(16) - ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ

16-سپس شما روز رستاخيز(براى حساب و رسيدگى بكارها)برانگيخته و زنده ميشويد

(17) - وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ

17-و هر آينه بالاى سرتان هفت راه(هفت آسمان كه گذرگاههاى فرشتگان است)را آفريديم،و ما از آفريده شدگان(و از آنچه در بقاء و هستيشان بآن نيازمندند)بيخبر و ناآگاه نيستيم(بلكه آنها را تا آن گاه كه طبق حكمت و مصلحت مقدّر شده از اختلال و شوريدن حفظ‍‌ و نگهدارى ميكنيم)

(18) - وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ

18-و از آسمان آب(باران و برف)را باندازۀ(حاجت و نيازمندى و صلاح و شايستگى)فرو فرستاديم،پس آن را در زمين جاى داديم(تا كم كم از چشمه و كاريز و جز آن بيرون آيد)و ما بر بردن آن آب تواناييم(چنان كه بر فرستادنش تواناييم)

(19) - فَأَنْشَأْنَا لَكُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ

19-پس بوسيلۀ آن آب(باران)براى سود بردن شما باغهايى از درختهاى خرما و تاك انگورها(كه آنها بهترين و سودمندترين درختهاى نزد شما است)آفريدم كه ميوه‌هاى بسيار در آن باغها براى شما است،و از ميوه‌هاى آن باغها ميخوريد

(20) - وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْنَاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِلْآكِلِينَ

20-و(نيز بوسيلۀ آن آب باران)درختى(درخت زيتون)آفريديم كه آن درخت از كوهى كه در بقعه و زمين محدودى كه در سينا است(يا از كوهى كه با بركت و افزونى است)بيرون مى‌آيد(روئيده ميشود،و گفته‌اند:طور سيناء نام كوه موسى است كه درخت زيتون نخست در آنجا روئيده شده است)براى خورندگان روغن و نان خورش(كه نان را بآن رنگين ميسازند)ميروياند

(21) - وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ

21-و محقّقا براى شما در چهارپايان(شتر و گاو و گوسفند)هر آينه عبرت و پندى است(چيزى است كه بر قدرت و توانايى خداى تعالى دليل ميآوريد،و آن چيز آنست كه)شما را از آنچه(شيرى كه)در شكمهاى(نهان)آنها است ميآشامانيم،و در آنها سودهاى بسيار براى شما است،و از(گوشت)آنها ميخوريد

(22) - وَعَلَيْهَا وَعَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ

22-و بر(برخى)آنها(در خشكى)و(در دريا)بر كشتى برداشته(سوار)ميشويد

(23) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ

23-و(پس از بيان اين نعمتها و بخششها كفران و ناسپاسى پيشينيان را كه بر اثر آن بعذاب گرفتار شدند يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه(پيش از اين)نوح را بسوى قوم و مردم زمان خود(براى دعوت نمودن ايشان بسوى توحيد و عبادت و بندگى خداى تعالى)فرستاديم،پس نوح(بآنان)گفت:اى قوم و گروه من خدا را بپرستيد(در عبادت و پرستش چيزى را شريك و انباز او نگردانيد)كه براى شما جز او معبود و پرستيده شده‌اى نيست،آيا(از كفران و ناسپاسى نعمت و فرود آمدن عذاب)نميترسيد؟

(24) - فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلَائِكَةً مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ

24-پس رؤساء و پيشوايان از قوم او كه(بخدا و رسول)نگرويده بودند گفتند:اين نوح(كه شما را بتوحيد دعوت ميكند و ميگويد:من از جانب خدا پيغامبرم)جز آدمى مانند شما نيست(كه از اين دعوى پيغمبرى)ميخواهد بر شما فزونى و برترى جويد،و اگر خدا ميخواست(پيغمبرى بسوى ما بفرستد)هر آينه فرشتگان را ميفرستاد،در ميان پدرانمان كه گذشته‌اند اين را(كه آدمى پيغمبر باشد و ما را بسوى پرستش يك خدا بخواند)نشنيده‌ايم

(25) - إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ

25-نيست او مگر مردى كه ديوانگى باو روى آورده،پس دربارۀ او انتظار داشته و چشم براه باشيد تا آن گاه كه از ديوانگى رهايى يابد(و از گفتن اينگونه سخنان دست باز دارد)

(26) - قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ

26-نوح(چون از ايمان آوردن ايشان نوميد گشت)گفت:پروردگارا مرا يارى كن(ايشان را هلاك و نابود ساز)بسبب آنكه مرا تكذيب كرده و دروغ دانستند

(27) - فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ

27-پس(دعاء و خواسته‌اش را روا ساخته)بسوى او وحى فرستاديم كه زير نظر و فرمان ما كشتى بساز و آن گاه كه فرمان ما آمد،و از تنوّر و جاى پختن نان(كه جوشيدن آب را از آن براى او علامت و نشانۀ آمدن عذاب گردانيده بوديم)آب جوشيد،پس در آن كشتى(از حيوانات)از هر دو جفتى(يك جفت خانگى و يك جفت بيابانى)دو تا و اهل و كسانت(خويشان و كسانى كه بتو ايمان آورده‌اند)را درآور مگر كسى از ايشان(زن خود واغله و فرزندش كنعان)را كه(چون ايمان نخواهند آورد)فرمان ما بر تباه ساختن او پيشى گرفته(ناگفته نماند:مراد از و اهلك«و كسانت»در اينجا خويشان و مؤمنين‌اند،و مراد از و اهلك درس 11 ى 40 تنها خويشان‌اند،زيرا در آنجا مؤمنين را پس از او اهلك بيان كرده ميفرمايد:و من امن«و آنان كه ايمان آورده‌اند»)و دربارۀ(نجات و رهايى دادن)كسانى كه(بخودشان)ستم كردند(كفر و نگرويدن بخدا و رسول را برگزيدند)با من سخن مگو(دعاء و درخواستى منما)كه البتّه اينان غرق خواهند شد

(28) - فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنْتَ وَمَنْ مَعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

28-پس آن گاه كه تو و كسى كه با تو است بر بالاى كشتى قرار گرفتى بگو:حمد و ستايش ويژۀ خداوندى است كه ما را از(معاشرت و آميزش با)گروه ستمكاران نجات و رهايى داد

(29) - وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبَارَكًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ

29-و(هنگامى كه در كشتى نشستى،يا هنگامى كه از كشتى بيرون مى‌آيى)بگو:پروردگارا مرا در منزل و جايگاه مبارك و فرخنده فرود آور،و تو(در فرود آوردن در منزل و جايگاه با بركت و افزونى)بهترين فرود آورندگانى(نيكوترين مهمان نوازى)

(30) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِنْ كُنَّا لَمُبْتَلِينَ

30-(پس از آن مؤمنين را بر عبرت و پند گرفتن از داستان نوح آگاه ساخته ميفرمايد:)محقّقا در آنچه بيان شد(در نجات دادن نوح و كسانش و هلاك ساختن ناگرويدگان باو)هر آينه آيات و نشانه‌هايى است(براى پندگيرندگان كه از آنها پند ميگيرند)و البتّه ما(بندگان را بفرستادن پيغمبران و پند و اندرز)امتحان و آزمايش كنندگانيم(تا بر خود ايشان هويدا گردد پند گيرنده كيست‌؟)

(31) - ثُمَّ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ

31-پس(از آن داستان قوم عاد را نيز براى عبرت و پند گرفتن يادآورى نموده ميفرمايد:)بعد از ايشان(قوم نوح)گروه ديگرى(قوم عاد،يا قوم ثمود)را آفريديم

(32) - فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ

32-و پيغمبرى از خودشان در ميانشان فرستاديم كه(آن پيغمبر بايشان بگويد:)خدا را بپرستيد،براى شما جز او معبود و پرستيده شده‌اى نيست،آيا(از عذاب او)نميترسيد(كه جز او را ميپرستيد)؟!

(33) - وَقَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاءِ الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ

33-و گروهى از بزرگان قوم او كه ايمان نياورده و(بخدا و رسول)نگرويدند،و ديدار(ثواب و پاداش و عقاب و كيفر روز)بازپسين را تكذيب كرده و دروغ دانستند در حالى كه ايشان را در زندگى دنيا نعمت فراوان داده بوديم،گفتند:اين مرد(كه ميگويد:من رسول و فرستادۀ از جانب خدايم)جز آدمى مانند شما نيست،ميخورد از آنچه شما از آن ميخوريد،و مينوشد از آنچه شما مينوشيد(او را بر شما فضل و برترى نيست تا سزاوار رسالت و پيغمبرى باشد)

(34) - وَلَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَخَاسِرُونَ

34-و اگر شما آدمى مانند خودتان را فرمان برديد در آن هنگام البتّه زيانكارانيد(زيرا خويشتن را ذليل و خوار مردى مانند خودتان گردانيده‌ايد)

(35) - أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنْتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُمْ مُخْرَجُونَ

35-آيا(اين مرد)شما را وعده ميدهد كه چون مرديد و(پس از زمان درازى در گورهاتان)خاك و استخوان(بى‌گوشت)شديد(دوباره زنده گشته)شما را(از قبرها)بيرون آورند؟!

(36) - هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ

36-دور است،دور است(محال است و نخواهد شد)آنچه(دوباره زنده شدن كه بآن)وعده داده ميشويد.

(37) - إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ

37-نيست آن زندگى مگر(همين)زندگى ما در دنيا ميميريم و زنده ميشويم(برخى از ما ميميرد و برخى تازه بدنيا ميآيد و زندگى ميكند)و ما(پس از آنكه مرديم)برانگيخته شدگان نيستيم(دوباره زنده نخواهيم شد)

(38) - إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ

38-نيست او مگر مردى كه بر خدا دروغ بافته است و ما باو(در آنچه ميگويد)ايمان آورنده و گرويدگان نميباشيم(سخنانش را نخواهيم پذيرفت)

(39) - قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ

39-آن پيغمبر(هود،يا صالح چون از ايمان آوردن ايشان نوميد گشت)گفت پروردگارا مرا يارى كن(اينان را هلاك و تباه گردان)بسبب آنكه مرا تكذيب كرده و دروغ دانستند

(40) - قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ

40-خداى تعالى(دعاء و خواسته‌اشرا روا ساخته)فرمود:(قوم تو)پس از اندك زمانى(بزودى چون عذاب ما را ببينند از كفر و نگرويدن و تكذيب و دروغ دانستنشان)پشيمان ميگردند

(41) - فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً فَبُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

41-پس صيحه و فرياد سخت(جبرئيل از آسمان)بحقّ‌ و شايستگى ايشان را فرا گرفت(و از ترس و بيم آن صيحه هلاك شدند)و آنان را مانند گياه خشك شده ريزه ريزه گردانيديم(تباه و نابود ساختيم)پس دورى(رحمت و بخشش خداى تعالى)باد مر گروه ستمكاران(بخودشان)را

(42) - ثُمَّ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِينَ

42-سپس بعد از اينان(قوم هود،يا صالح)گروه‌هاى ديگرى(مانند قوم لوط‍‌،شعيب،ايّوب و جز ايشان)را آفريديم

(43) - مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ

43-(و براى هر امّت و گروهى زمانى است كه پس از بسر رسيدن آن مدّت ميميرند،يا هلاك و تباه خواهند شد،بنا بر اين)هيچ امّت و گرهى از وقت(هلاك و تباه شدن)خود پيشى نميگيرد،و(از آن وقت)تأخير و واپس نتوانند نمود(و آن وقت زمانى است كه خداى تعالى ميداند كه ايشان جز در كفر و نگرويدن و عناد و دشمنى نميافزايند،و جز فاجر و گناهكار نميزايند،و در بقاء و ماندنشان سودى براى كسى نيست،و در هلاك و تباه شدنشان زيانى بكسى روى نميدهد)

(44) - ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَى كُلَّ مَا جَاءَ أُمَّةً رَسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُمْ بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْدًا لِقَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ

44-پس(بسوى گروه‌هايى كه بعد از هود،يا صالح آفريديم)پيغمبران خود را پى در پى و يكى پس از ديگرى فرستاديم(تا آنان را براه حقّ‌ و درستى راهنمايى نمايند،ليكن)هر گاه گروهى را پيغمبرشان آمد او را تكذيب كرده و دروغ دانستند،پس ما هم برخى از ايشان را(در هلاك و تباه ساختن)در پى برخى قرار داديم،و آنان را(پس از تباه ساختن)حكايات و داستانها گردانيديم(چنان نابودشان ساختيم كه از ايشان اثر و نشانه‌اى جز حكايت و داستان در زبانها باقى و بجا نماند،چنان كه مى‌بينيم از قوم عاد و ثمود و مانند آنها جز حكايت و داستانى كه در كتاب است اثرى در دست نيست)پس دورى(رحمت خداى تعالى)باد مر گروهى را كه(به پيغمبران)عليهم السّلام ايمان نياورده و نميگروند

(45) - ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ

45-پس(بعد از آن پيغمبران و انقراض و تباه شدن امّتهاشان)موسى و برادرش هارون را با آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى خودمان و حجّت و دليل روشن(مانند عصا كه نخستين معجزۀ او بود)فرستاديم

(46) - إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ

46-بسوى فرعون و رؤساء و پيشوايان قوم او(و بسوى مردم ديگر كه پيرو رؤساء بودند،و از اينرو نامى از ايشان برده نشده)پس(از پيروى او)تكبّر نموده و سركشى كردند،و ايشان گروهى گردن كش بودند(در كبر و خودبينى از حدّ و اندازه گذشتند)

(47) - فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ

47-پس(از روى گردنكشى)گفتند:آيا ما بدو كس كه مانند خودمانند ايمان آوريم و بگرويم در حالى كه قوم و كسان ايشان(بنى اسرائيل)ذليل و خوار و فرمانبردار ما بودند

(48) - فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ

48-پس(فرعونيان)موسى و هارون را تكذيب كرده و دروغ دانستند،و(چون آنان را تكذيب كردند)از هلاك و تباه شدگان گرديدند(در رود نيل مصر كه آن را درياى نيل هم ميگويند،يا در درياى قلزم«قلزم نام شهرى است ميان مصر و مكّه»غرق گشته و نابود شدند)

(49) - وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ

49-و هر آينه(پس از هلاك شدن فرعون و قوم او)بموسى كتاب(توراة)داديم تا ايشان(بنى اسرائيل بوسيلۀ آن باحكام ما)راه يابند

(50) - وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً وَآوَيْنَاهُمَا إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِينٍ

50-و(داستان عيسى)پسر مريم و مادرش را آيه و نشانه(حجّت و دليل بر قدرت و توانايى خود)گردانيديم(عيسى بدون پدر زائيده شده و در گهواره سخن گفت)و هر دو را(پس از گريختنشان از يهود)بمكان و جاى بلندى(بيت المقدّس،يا دمشق،يا فلسطين،يا قريۀ ناصره)كه(در بلندى واقع شده‌اند،و)داراى آرامش و آب روان است جاى داديم

(51) - يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ

51-(پس از آن براى ترغيب و خواهان نمودن مردم به پيروى از احكام خداى تعالى بهمۀ پيغمبران يعنى بهر پيغمبرى در زمان خود خطاب نموده ميفرمايد:)اى فرستاده شدگان(بسوى مردم)و اى پيغمبران از خوراكهاى پاكيزه(آنچه حلال و روا است)بخوريد،و كارهاى شايسته(سودمند براى شما)بجا بياوريد كه براستى و درستى من بآنچه ميكنيد دانايم(جزاء و سزاى شما را خواهم داد)

(52) - وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ

52-و محقّقا اين امّت و گروه اسلام(كه در ايمان بتوحيد و پيغمبران اتّفاق و سازگارى دارند)امّت و گروه(همۀ)شمايند،در حالى كه يك امّت‌اند(دربارۀ ايمان باصول دين يگانه‌اند)و من پروردگار شمايم(در الوهيّت و خدايى و ربوبيّت و پروردگارى شريك و انبازى برايم نيست)پس از(عذاب و كيفر اختلاف و ناسازگارى در توحيد و يگانه دانستن و اصول دين)من بپرهيزيد

(53) - فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ

53-پس(امّتهاى پيغمبران)در كار(دين و آئين)شان در ميان خودشان پراكنده شدند در حالى كه فرقه فرقه و دسته دسته گشتند،هر گروهى(از آنان)بآنچه(دين باطل و آئين نادرست كه)نزدشان است(بآن اعتقاد و باور دارند)خورسندند(آن را حقّ‌ و درست ميدانند)

(54) - فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ

54-پس(از آن بپيغمبر اكرم خطاب نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ايشان(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)را در جهل و نادانيشان واگذار تا هنگام مرگشان(يا فرود آمدن عذاب بر ايشان)

(55) - أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِينَ

55-و(چون كفّار ببسيارى مال و دارايى و فرزندان بر مؤمنين فخر و سرفرازى مينمودند و گمان ميكردند داشتن اين نعمتها دليل بر درستى دين و آئين ايشان است خداى تعالى دربارۀ بطلان و نادرستى گمانشان ميفرمايد:)آيا كفّار گمان ميكنند آنچه را ما بآنان از مال و دارايى و پسران كمك ميكنيم(ميدهيم)

(56) - نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَلْ لَا يَشْعُرُونَ

56-براى آنان در خيرات و نيكيها(ثواب و پاداش بر كردارشان)ميشتابيم‌؟!(چنين نيست كه گمان ميكنند)بلكه ايشان درك نكرده و نمييابند(كه در دارايى و فرزندان بسيار كه بآنان داده‌ايم خير و نيكى ننهفته،بلكه براى امتحان و آزمايش است)

(57) - إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ

57-(پس از آن حال و چگونگى مؤمنين و كسانى را كه در خيرات و نيكيها ميشتابند بيان كرده ميفرمايد:)البتّه آنان كه ايشان از بيم(عذاب و كيفر)پروردگارشان ترسانند

(58) - وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ

58-و آنان كه ايشان بآيات و نشانه‌هاى پروردگارشان(قرآن عظيم و سائر معجزه‌ها كه دليل بر قدرت و توانايى او است)ميگروند

(59) - وَالَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ

59-و آنان كه ايشان براى پروردگارشان شريك و انباز نميگيرند

(60) - وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ

60-و آنان كه(در اين زمان)ميدهند آنچه(صدقات و بخششهايى)را كه(پيش از اين بمستمندان)داده‌اند،در حالى كه دلهاشان بيمناك است براى اينكه بسوى پروردگارشان بازگرده‌اند(از عاقبت و پايان كار ميترسند كه مبادا در آخرت و سراى ديگر كه جاى رجوع و بازگشت بسوى ثواب و پاداش خداى تعالى است آنچه داده و ميدهند مقبول و پذيرفتۀ درگاه او نگردد)

(61) - أُولَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ

61-آن گروه(كه داراى اين صفات‌اند)در خيرات و نيكيها ميشتابند،و ايشان بسبب آن خيرات(بسوى بهشت،يا ايشان بسوى آن خيرات)پيشى گيرنده‌اند

(62) - وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

62-و(براى اينكه دانسته شود صفاتى كه براى مؤمنين بيان شد بيرون از طاقت و توانايى بشر نيست مردم را بپيروى از آن صفات ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)ما هيچكس را تكليف نكرده و فرمان نميدهيم مگر باندازه‌اى كه كمتر از طاقت و توانايى او است،و نزد(فرشتگان)ما كتاب و نوشته‌اى(نامۀ اعمال بندگان)است كه براستى و درستى سخن ميگويد(كارهاى مردم از آن ظاهر و هويدا گردد،چنان كه از نطق ناطق و سخن،گوينده چيزهايى دانسته شود)و ايشان ستمديده نميشوند(خداى تعالى دربارۀ آنان ظلم و ستم روات ندارد،يعنى كسى را بيشتر از آنچه سزاوار است عذاب و كيفر نميكند،و كمتر از آنچه شايسته است ثواب و پاداش نميدهد)

(63) - بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هَذَا وَلَهُمْ أَعْمَالٌ مِنْ دُونِ ذَلِكَ هُمْ لَهَا عَامِلُونَ

63-(پس از آن كفّار را نكوهش نموده ميفرمايد:ايشان داراى صفات مؤمنين نيستند)بلكه دلهاى آنان از اين كتاب و نوشته‌اى كه نزد(فرشتگان)ما است در جهل و نادانى فرو رفته،و براى ايشان جز شريك و انباز قرار دادنشان براى خدا اعمال و كردارها(ى زشت)است(مانند دشمنى با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سخنان ناشايسته گفتن با آن حضرت)كه آنان آن اعمال را بجا آورده‌اند

(64) - حَتَّى إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِمْ بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْأَرُونَ

64-تا هنگامى كه فرو رفتگان در نعمت را بعذاب و شكنجه(در دنيا و آخرت)بگيريم(گرفتار سازيم)آن گاه ايشان(از شدّت و سختى عذاب)فرياد زنند

(65) - لَا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُمْ مِنَّا لَا تُنْصَرُونَ

65-(پس از روى ملامت و سرزنش بآنها گفته شود:)امروز فرياد نزنيد(اميد يارى و فرياد رسى نداشته باشيد)كه محقّقا شما از جانب ما يارى نخواهيد شد(از عذاب رهايى نمييابيد)

(66) - قَدْ كَانَتْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ تَنْكِصُونَ

66-شما بوديد كه آيات و نشانه‌ها(كلمات و سخنها)ى من(قرآن عظيم)بر شما خوانده ميشد،پس بر پشت سر خودتان بازميگرديديد(از شنيدن آن دورى ميگزيديد)

(67) - مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ

67-در حالى كه بقرآن(كه از آيات من است)تكبّر و گردنكشى ميكرديد(در برابر آن خضوع و فروتنى ننموده آن را تكذيب كرده و دروغ ميدانستيد)و(دربارۀ پيغمبر اكرم)در شب(دور كعبه گرد آمده)با يكديگر گفتگو كرده و هذيان و سخن بيهوده ميگفتيد(بآن حضرت دشنام داده و او را شاعر و ساحر و جادوگر ميخوانديد)

(68) - أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءَهُمْ مَا لَمْ يَأْتِ آبَاءَهُمُ الْأَوَّلِينَ

68-پس(از آن ايشان را براى ايمان نياوردن بقرآن كريم و نگرويدن بپيغمبر اكرم توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا در كلام و گفتار خدا(در معجزه بودن قرآن مجيد)تفكّر نكرده و نيانديشيدند(تا صدق و راستى پيغمبر اكرم بر ايشان آشكار گردد)يا براى اينان آمده آنچه(كتاب آسمانى كه)بپدران گذشتگانشان نيامده بود؟!(تا اينكه آمدن قرآن عظيم را انكار كنند و نپذيرند،با اينكه خداى تعالى براى پيشينيان آنان هم پيغمبر و كتاب فرستاده است)

(69) - أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ

69-يا پيغمبرشان را(بصدق و راستى و امانت و درستكارى و علم و دانش و نياموختن چيزى را از ديگرى)نشناختند كه ايشان(نبوّت و پيغمبرى)او را انكار كننده و نپذيرنده‌اند

(70) - أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ

70-يا ميگويند:ديوانگى باو روى آورده(از اينرو دربارۀ سخنانش فكر و انديشه نميكنند،با اينكه چنين نيست)بلكه او صلّى اللّٰه عليه و آله،خردمندترين مردم جهان است،و)بحقّ‌ و درستى(با قرآن كريم براى هدايت و راهنمايى)بسوى ايشان آمده است،و(ليكن)بيشتر آنان حقّ‌ و درستى را كراهت داشته و نمى‌پسندند(زيرا با خواسته‌هاى ايشان مخالف و ناسازگار بود،و اينكه فرموده،:بيشتر ايشان كراهت داشتند كه حقّ‌ را بپذيرند براى آنست كه ايمان نياوردن برخى از آنان از روى كراهت و نپسنديدن نبوده بلكه بحقّ‌ نميگرويدند تا قوم و كسانشان آنها را توبيخ و سرزنش ننمايند)

(71) - وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ

71-و اگر حقّ‌ و راستى(دين و آئين،يا خداى تعالى)خواهشهاى ايشان را پيروى ميكرد(موافق خواستۀ آنان براى خداى تعالى شريك و انباز قرار ميداد)هر آينه آسمان و زمين و هر كس در آنها است تباه ميشد(چنان كه«در س 21 ى 22»فرموده:

(72) - أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ

72-يا(گمان ميكنند كه براى رسالت و پيغمبريت)از آنان اجر و مزد ميخواهى‌؟(و دعوت تو ايشان را براه راست براى خدا نيست،بلكه براى بدست آوردن مال و دارايى است)پس(از اينرو از تو دورى مينمايند،با اينكه)اجر و مزد پروردگارت(روزى دادن او در دنيا و ثواب و پاداش در آخرت از مال و دارايى كه در دست دارند،بلكه از دنيا و آنچه در آنست)بهتر است،و او بهترين روزى دهندگان است

(73) - وَإِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

73-و محقّقا تو ايشان را(بى‌اجر و مزد)براه راست(كه روندۀ آن بهر خير و نيكى ميرسد)ميخوانى

(74) - وَإِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ

74-و همانا كسانى كه بآخرت و سراى ديگر ايمان نميآورند و نميگروند از(اين)راه(راست)عدول كننده و رو گردانند(زيرا ايمان بآخرت و ترس از حساب و رسيدگى بكارها سبب رفتن براه راست ميگردد)

(75) - وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَكَشَفْنَا مَا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ

75-و(پس از آن ايشان را براى لجاجت و ستيزگى در دشمنى با خدا و رسول مذمت و سرزنش نموده ميفرمايد:)اگر بايشان رحم و مهربانى كنيم و زيانى(بيمارى،گرسنگى،كشته شدن و اسير و دستگير گرديدن)را كه بآنان رو آورده بر داريم،هر آينه در طغيان و سركشى خود لجاجت و ستيزگى نموده و پابرجا باشند،در حالى كه(در ضلالت و گمراهى)حيران و سرگردانند(نميدانند بكجا روى ميآورند)

(76) - وَلَقَدْ أَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَكَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا يَتَضَرَّعُونَ

76-و هر آينه آنان را بعذاب و شكنجه(گرسنگى،ترس و كشته شدن)گرفتار نموديم،پس(باز هم)براى پروردگارشان تواضع و فروتنى نكردند،و(هيچگاه)تضرّع و زارى نميكنند(روش ايشان نيست كه تضرّع نمايند و دست نياز بدرگاه خداى تعالى دراز كنند)

(77) - حَتَّى إِذَا فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ

77-تا وقتى كه(در آخرت،يا در دنيا)درى را كه داراى عذاب و شكنجۀ سخت است بروى ايشان بگشائيم،آن گاه در آن عذاب(از هر خير و نيكى و از نجات و رهايى)نوميد خواهند بود

(78) - وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ

78-و(پس از آن نعمتهاى خود را بر آنان يادآورى نموده ميفرمايد:)اوست آن(خداى قادر و توانايى)كه گوش(يا گوشها بقرينۀ آنچه«ابصار و افئدة»كه در پى آن بيان ميشود)و ديده‌ها و دلها را براى سود شما بيافريد(تا بآنها آيات خداى تعالى را بشنويد و ببينيد و در آنها انديشه نمائيد)در حالى كه بسيار اندك شكر و سپاس(آن نعمتها را)بجا ميآوريد(بلكه كفران و ناسپاسى ميكنيد،زيرا آنها را بيجا بكار ميبريد)

(79) - وَهُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

79-و او است آنكه شما را در زمين آفريد(و پراكنده ساخت)و(روز رستاخيز براى حساب و رسيدگى بكارها)بسوى(جزاء و سزاى)او جمع گرديده خواهد شد

(80) - وَهُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ وَلَهُ اخْتِلَافُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

80-و او است آنكه(مردگان را)زنده ميگرداند،و(زنده‌ها را)ميميراند،و آمد و شد شب و روز(در پى يكديگر)براى(بامر و فرمان)او است،پس آيا تعقّل نميكنيد و در نمييابيد(كه اين آيات و نشانه‌ها دلالت دارد و راهنما است بر قدرت و توانايى او بر اعاده و بازگردانيدن مردم را براى حساب و رسيدگى بكارهاشان)

(81) - بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الْأَوَّلُونَ

81-بلكه(منكرين معاد و روز بازگشت بى‌تفكّر و انديشه در آيات قدرت)گفتند:مانند آنچه را پيشينيان(ايشان از روى نادانى و گمراهى)گفتند

(82) - قَالُوا أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ

82-پيشينيان(يا كفّار آن زمان بپيروى از آنان دربارۀ انكار معاد و روز بازگشت)گفتند:آيا ما هنگامى كه مرديم و(در گورهامان)خاك و استخوان(پوسيدۀ بى‌گوشت و پوست)بوديم هر آينه برانگيخته شدگان خواهيم شد؟!(دوباره زنده ميشويم‌؟!هرگز پس از مردن و پوسيدن و خاك گشتن زنده نخواهيم شد)

(83) - لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

83-محقّقا ما و پدرانمان باين برانگيخته شدن پس از مردن پيش از اين(پيش از آمدن محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) وعده داده شديم(و آن وعده آشكار نشد،بنا بر اين)نيست اين(سخن)مگر افسانه‌هاى پيشينيان(و دروغهايى كه آنان بهم ميبافتند)

(84) - قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَمَنْ فِيهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

84-(پس از آن براى اينكه ايشان را بانكار نكردن و پذيرفتن قدرت و توانايى خداى تعالى را در چيزى كه بزرگتر از اعاده و بازگردانيدن مردگان است وادار نمايد ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:زمين و هر كس در آنست از آن كيست(مرا پاسخ دهيد)اگر شما ميدانيد؟

(85) - سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

85-بزودى(عقل و خردشان آنان را وادار سازد كه)بگويند:از آن خدا است(خدا آن را آفريده،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:پس آيا پند نميگيريد(چرا در نمييابيد،خدايى كه بر آفريدن زمين و هر كس در آن است قادر است بر اعاده و بازگردانيدن هم توانا است،با اينكه اعاده آسانتر از آفريدن است)

(86) - قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ

86-(باز براى تأكيد و استوار ساختن سخن ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:پروردگار آسمانهاى هفتگانه(كه بزرگتر از زمين است)و پروردگار عرش و تخت بزرگ(كه بزرگتر از همۀ موجودات است)كيست‌؟

(87) - سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ

87-زود باشد كه(بحكم عقل و خردشان)گويند:از آن خدا است(پروردگار و آفرينندۀ آنها خداى تعالى ميباشد،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(هر گاه عقل،شما را باين پاسخ راهنما است)پس آيا(از عذاب خدا)نميترسيد(كه ديگرى را شريك و انباز او ميگردانيد،و زنده شدن در روز قيامت را انكار نموده و نميپذيريد؟!)

(88) - قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

88-بگو:كيست كه پادشاهى هر چيز بدست(قدرت و توانايى)او است،و او پناه ميدهد(هر پناه خواهى را)و پناه داده نميشود،در حالى كه كسى يارى كنندۀ او باشد(چون محتاج و نيازمند بديگرى نيست،مرا پاسخ گوئيد)اگر شما ميدانيد؟

(89) - سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ

89-بزودى خواهند گفت:(پادشاهى هر چيز و پناه دادن)از آن خدا است،بگو:پس از كجا فريب داده ميشويد(چگونه از راه راست باز ميگرديد،و براى خدا شريك و فرزند ميگيريد،و معاد و روز بازگشت را انكار ميكنيد و نميپذيريد)؟

(90) - بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

90-بلكه(عذر و بهانه براى ايشان نيست آن گاه كه)حقّ‌ و درستى(دين مقدّس اسلام كه حقيقت و ريشۀ آن شناختن مبدء و معاد است)را براى اينان آورديم،و البتّه آنان(در شريك قرار دادن براى خدا و انكار روز رستاخيز)هر آينه دروغگويانند

(91) - مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ

91-خدا(براى خود)فرزندى نگرفته،و با او خدايى نبوده(كه شريك او باشد)كه اگر با او خدايى بود هر آينه در آن هنگام هر خدايى آنچه را آفريده ميبرد(و از خداى ديگر ممتاز و جدا بود)و هر آينه برخى از ايشان بر برخى برترى(غلبه و چيرگى)ميجست(چنان كه عادت و روش پادشاهان بر يكديگر چنين است،و پادشاهى هر چيز بدست يكى از آنان نبود،بنا بر اين)منزّه و پاك(از نقائص)است خدا از آنچه(شريك و فرزند داشتن كه)ايشان(او را بآن)وصف نموده و بيان ميكنند

(92) - عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

92-منزّه و پاك است خدا كه پنهان و آشكار(آنچه هنوز موجود نشده و آنچه موجود گشته)عالم و دانا است،پس برتر است خدا از آنچه(مخلوق و آفريده شده‌اى كه علم و دانش بچيزى ندارد و آن را)براى او شريك و انباز ميگيرند

(93) - قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي مَا يُوعَدُونَ

93-(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده پيغمبر اكرم را بپناه بردن بخداى تعالى از عذاب و شكنجه‌اى كه بآنها وعده داده امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از روى تضرّع و زارى بدرگاه من)بگو:پروردگارا اگر بمن بنمايى آنچه(عذاب و شكنجه‌اى)را(كه كفّار و مشركين در دنيا بآن)وعده داده ميشوند

(94) - رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

94-پروردگارا مرا در ميان گروه ستمكاران(كفّار)قرار مده(هنگام آمدن عذاب مرا از ميان اينان بيرون كن تا آنچه بآنها ميرسد بمن روى نياورد.گفته‌اند:سبب اينكه پيغمبر اكرم را بگفتن اين سخن امر نموده و فرمان داده آنست كه رسوايى عذاب خدا طورى است كه هر كسى بايد از آن بخدا پناه برد،و ديگر هنگامى كه عذاب خدا ميرسد با گناه و بى‌گناه هر دو را فرا ميگيرد،چنان كه«در س 8 ى 35»فرموده:

(95) - وَإِنَّا عَلَى أَنْ نُرِيَكَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ

95-و(پس از آن قدرت و توانايى خود را بر فرستادن عذاب يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا ما بر اينكه بتو بنمائيم و نشان دهيم آنچه(عذابى)را كه بايشان(كفّار)وعده ميدهيم هر آينه تواناييم(ليكن تأخير و پس انداختن آن موافق حكمت و درستكارى است)

(96) - ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ

96-(پس از آن پيغمبر اكرم را بحلم و بردبارى امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از گفتار نادرست و كردار زشت كفّار آزرده مشو و حلم و بردبارى داشته باش،و)بدى(ايشان يعنى گفتار نادرست و كردار زشتشان)را بخصلت و خويى(بحلم و بردبارى و صبر و شكيبايى)كه آن نيكوتر است دفع كن و دور ساز،ما بآنچه(سخنانى كه دربارۀ من و تو)بيان ميكنند(براى من شريك ميگيرند و تو را ساحر و جادوگر و جز آن ميدانند)داناتريم(جزاء و سزاى ايشان را چنان كه شايسته و سزاوار است خواهيم داد)

(97) - وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ

97-و(چون حلم و بردبارى و صبر و شكيبايى نداشتن از وسوسۀ شيطان است آن حضرت را از وسوسۀ او به پناه بردن بخداى تعالى امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:پروردگارا از وسوسه‌هاى اهريمنان و چيزهايى را كه در دل انسان مياندازند بتو پناه ميبرم

(98) - وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ

98-و پروردگارا بتو پناه ميبرم از اينكه(هنگام خشم و سختى و خوشى و آسودگى و جز آنها)نزد من حاضر و آشكار شوند(و مرا از آنچه رضاء و خوشنودى تو در آنست باز دارند)

(99) - حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

99-(پس از آن كفّار و مشركين را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ما بآنچه ايشان بيان ميكنند داناتريم و سزاى آنان را خواهيم داد،و آنها از گفتار و كردارشان دست برندارند)تا آنكه يكى از اينان(كفّار)را مرگ فرا رسد(و كيفيّت و چگونگى برزخ و عالم ميان دنيا و آخرت را ببينند،از روى حسرت و اندوه و ندامت و پشيمانى)گويد:پروردگارا مرا(بدنيا)بازگردانيد(و اينكه لفظ‍‌ جمع آورده ارجعون فرموده براى آنست كه عادت و روش عرب آن است كه براى تعظيم و بزرگ داشتن مخاطب و كسى را كه با او سخن ميگويد لفظ‍‌ جمع ميآورد،چنان كه«در س 28 ى 9»فرموده:

(100) - لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ

100-تا در برابر آنچه(طاعت و فرمانبرى كه)ترك كرده و از دست داده‌ام كار شايسته بجا آورم(خداى تعالى او را از اين سخن بازگردانيده ميفرمايد:)بازگشتن(بدنيا)براى تو نخواهد بود،محقّقا كلمه و سخن رب ارجعون«پروردگارا مرا بازگردانيد»سخنى است كه او(هنگام فرا رسيدن مرگ از روى حسرت و اندوه و ندامت و پشيمانى)گويندۀ آنست،و از پشت سرشان(يا پيش رويشان يعنى پس از مردنشان)واسطه و عالم ميان دنيا و آخرت است(كه در آنجا معذّب و گرفتار شكنجه خواهند بود)تا روزى(روز رستاخيز)كه(همۀ مردم براى حساب و رسيدگى)برانگيخته شوند

(101) - فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ

101-پس(از آن كيفيّت و چگونگى آن روز را بيان كرده ميفرمايد:)هر گاه(براى برپا شدن قيامت و روز رستاخيز)در صور و شيپور دميده شود(هنگامى كه اسرافيل در آن ميدمد،و آن دميدن دوّم است كه بوسيلۀ آن مردگان زنده ميشوند)نسبها و خويشاونديها ميان ايشان(مردم)نيست(در آن روز از بسيارى ترس و بيم هر كه بخود مشغول و گرفتار است،و خويش بكسى سودى نميرساند)و از(حال و چگونگيشان از)يكديگر سؤال و پرسش نمينمايند(ناگفته نماند:جملۀ و لا يتساءلون«و از يكديگر پرسش نكنند»با آيۀ

(102) - فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

102-پس(از آن چگونگى حساب و رسيدگى بكارها و نيكويى حال مؤمنين و بدى حال كفّار را بيان كرده ميفرمايد:)هر كه ترازوهاى او(ترازوهايى كه در خور آن عالم است و بآنها گفتار و كردار هر كس را ميسنجند از حسنات و نيكيها)سنگين باشد،پس آن گروه همان رستگاران‌اند(از عذاب رهايى يابند و ببهشت درآيند)

(103) - وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ

103-و هر كه ترازوهايش(از گفتار و كردار نيكو)سبك باشد پس آن گروهند كسانى كه بخودشان زيان رسانده(عمر و زندگيشان را در دنيا تضييع و تباه ساخته و سعادت و نيكبختى جاويد را از دست داده و خود را بعذاب هميشگى گرفتار نموده)اند،و هميشه در دوزخ خواهند بود

(104) - تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِيهَا كَالِحُونَ

104-آتش(دوزخ)رويهاى ايشان را بسوزاند،و آنان در آتش عبوس و ترشروى بوده و(از شدّت و سختى آتش)دهانشان باز مانده است

(105) - أَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ

105-(پس از آن آنا را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى مشركين آيا نبود كه آيات(قرآن و سخنان)من(در دنيا)بر شما خوانده ميشد،و شما آنها را تكذيب كرده و دروغ ميدانستيد؟!

(106) - قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ

106-(آن گاه بتقصير و كوتاهى نمودن در انجام اوامر و نواهى خداى تعالى اعتراف نموده)گويند:پروردگارا(بسبب پيروى از هوا و خواهش نفس)شقاوت و بدبختى بر ما غالب و چيره شد،و ما گروه گمراهان(از راه حقّ‌ و راست)بوديم

(107) - رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ

107-پروردگارا ما را از آن آتش بيرون آور(بدنيا بازگردان)پس اگر بازگشتيم(دوباره فرمان نبرده و گناه كرده و گمراه شديم)البتّه ما(بر خودمان)ستمكاران خواهيم بود(سزاوار عذاب و شكنجۀ گوناگون ميباشيم)

(108) - قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ

108-خداى تعالى(از روى غضب و خشم بر ايشان يعنى دور ساختن رحمت خود از آنان)فرمايد:دور شويد دور شدن سگها در آن آتش(ذليل و خوار بوده و خاموش باشيد)و(دربارۀ نجات و رهايى از عذاب)سخن نگوئيد(در اينجا شايسته است با دل شكسته و چشم گريان بدرگاه خداى تعالى رو آورده بگوئيم:پروردگارا بحقّ‌ امام عصر:حجّة ابن الحسن العسكرى«عجل اللّٰه تعالى فرجه»ما را از آتش بران،و در آتش مران)

(109) - إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ

109-(پس از آن علّت استحقاق و شايستگى ايشان را براى عذاب جاويد بيان كرده ميفرمايد:)همانا گروهى از بندگان من(مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول در دنيا)ميگفتند:پروردگارا ما(بتو و پيغمبرت و بآنچه از جانب تو آورد)ايمان آورده و گرويديم،پس(گناهان)ما را بيامرز،و(نعمتهاى خود را در دنيا و آخرت)بر ما ببخش،و تو بهتر از همۀ بخشندگانى

(110) - فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ

110-پس شما(اى مشركين)ايشان را باستهزاء و ريشخند گرفتيد تا آنكه شما را از ذكر و ياد(تدبّر و انديشه در آيات و نشانه‌هاى توحيد و يگانه دانستن و سپاسگزارى از نعمتهاى)من فراموش گردانيدند،و شما به(سخنان)ايشان خنده ميكرديد

(111) - إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ

111-البتّه امروز ايشان(آن بندگانم)را بسبب صبر و شكيباييشان(بر استهزاء و ريشخند و اذيّت و آزار شما)جزاء و پاداش ميدهم،زيرا آنان همان رستگاران(ماندگاران در بهشت)اند

(112) - قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ

112-(و پس از نوميد كردنشان از بازگشت بدنيا براى اينكه ياد آورند ماندنشان در دنيا اندك بوده و در آن مدّت كم عمر و زندگيشان را تضييع نموده و تباه ساخته‌اند)ميفرمايد:(اى كفّار و مشركين)چه اندازه در زمين(چند سال)درنگ نموده و مانده‌ايد از روى شمارش سالها

(113) - قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ

113-گويند:(زندگى ما در دنيا در برابر هميشه ماندنمان در اينجا باندازه‌اى اندك بود كه گويا)يك روز يا پاره‌اى از روز درنگ كرده و مانده‌ايم،پس(چون ما در دنيا چنين روزى را باور نداشته و اكنون هم نميدانيم چه بگوئيم،بنا بر اين)از حسابگران و شمارندگان(فرشتگانى كه روزها و گفتار و كردار ما را مينوشتند)بپرس

(114) - قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

114-خداى تعالى(يا فرشته‌اى كه مأمور است)فرمايد:(در برابر هميشه ماندنتان در اينجا در دنيا)جز اندكى درنگ نكرديد اگر شما(بدى عاقبت و پايان كار را)ميدانستيد

(115) - أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ

115-پس(از آن ايشان را براى اينكه قيامت و روز رستاخيز را انكار كرده و نميپذيرفتند سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا پنداشتيد ما شما را بيهوده آفريديم،و البتّه شما بسوى(جزاء و سزاى)ما باز نخواهيد گشت

(116) - فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ

116-پس برتر و بالاتر است خداى پادشاه بحقّ‌ و راستى(بى‌نياز از هر چيز)كه جز او خدايى نيست و پرورش دهندۀ عرش گرامى است(از اينكه شما را بيهوده بيافريند)

(117) - وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ

117-و(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هر كس بخواند(عبادت و پرستش نمايد)با خدا(ى بحقّ‌ و راستى)خداى(باطل و نادرست)ديگر را(با اين)كه برهان و دليلى بآن براى او نيست،پس حساب و رسيدگى بكارش(جزاء و سزايش)نزد پروردگار او است(عذاب و كيفرش در دست قدرت و توانايى خداى تعالى است)محقّقا كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)رستگار نميشوند(از عذاب و شكنجه جاويد رهايى نيابند)

(118) - وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ

118-و(چون مشركين مؤمنين را بسبب درخواستشان از خداى تعالى آمرزش گناهان و رحمت و نعمت دنيا و آخرت را استهزاء و ريشخند مينمودند،خداى عزّ و جلّ‌ پيغمبر اكرم را كه پيشواى همۀ مؤمنين است بهمين دعاء و درخواست امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از من بخواه و)بگو:پروردگارا(گناهان امّت مرا)بيامرز،و(نعمتهايت را در دنيا و آخرت بايشان)ببخش،و تو بهترين بخشندگانى(زيرا رحمت و بخشش جز تو قطره و چكّه‌اى است از درياهاى پهناور رحمت تو.

النور

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

1-(پس از آن سوره را مدح نموده و ستوده ميفرمايد:)اين سوره(و پاره‌اى از قرآن عظيم)است كه ما آن را(بوسيلۀ جبرئيل بر پيغمبر اكرم)فرود آورده‌ايم،و(احكام)آن را واجب و بايسته گردانيديم،و در آن آيات و نشانه‌ها(دليل‌ها)ى آشكار(بر آن احكام را)فرو فرستاديم تا شما پند گيريد(از آنچه حرام و ناروا است بپرهيزيد)

(2) - الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

2-(پس از آن احكام را بيان كرده ميفرمايد:)زن زنا دهنده(زنى كه با مرد اجنبى و بيگانه همبستر شود)و مرد زنا كننده(مردى كه با زن بيگانه همبستر گردد و كار زشت انجام دهد)هر يك از آن دو را صد تازيانه بزنيد،و بايد شما را در(انجام احكام)دين و آئين خدا بآن زن و مرد زناكار مهربانى فرا نگيرد(مبادا از روى مهربانى بايشان از زدن صد تازيانه بهر كدام خوددارى نمائيد)اگر شما(اى حكمفرمايان)بخدا و روز رستاخيز ايمان داشته و گرويده‌ايد(زيرا ايمان داشتن بخدا و روز قيامت سبب اهتمام و كوشش داشتن در طاعت و فرمانبرى از خداى تعالى و عمل باحكام او است)و بايد برخى از مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول و اگر چه يك تن از آنان باشد)هنگام عذاب و شكنجه(تازيانه زدن)ايشان حاضر باشد و آن را ببيند(تا مردم از كار زشت آنان دورى گزينند.گفته‌اند:اين آيه كه آن را آيۀ جلد مينامند حكم آيۀ

(3) - الزَّانِي لَا يَنْكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ

3-مرد زنا كننده نكاح نميكند و زن و همبستر خود قرار نميدهد مگر زن زنا دهنده يا زنى را كه براى خدا شريك و انباز گرفته است،و زن زنا دهنده را نكاح نمينمايد و همبستر خويش نميگرداند مگر مرد زنا كننده يا مردى را كه براى خدا شريك قرار داده است(ظاهر آيه خبر و آگهى است ليكن مراد نهى و باز داشتن است يعنى با زن زنا دهنده و مرد زنا كننده نكاح نكنيد و او را زن يا شوهر خود نگردانيد مگر آنكه بدانيد از زناكارى توبه و بازگشت نموده است،و گفته‌اند:اينكه بجاى

(4) - وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

4-و كسانى كه زنان عفيفه و پاكدامن(:شوهردار و بى‌شوهر)را دشنام داده و بزنا نسبت دهند،پس چهار گواه(نزد حاكم شرع)نياورند(كه بزنا دادن آن زن گواهى دهند،اى حكمفرمايان شرع)آنان(كسانى)را(كه بآن زنان دشنام و نسبت زنا داده‌اند،اگر دشنام دهنده و دشنام داده شده بحدّ بلوغ رسيده و داراى عقل و خرد بودند،خواه دشنام دهنده بزنا آزاد بوده و خواهد بندۀ زرخريد باشد)هشتاد تازيانه بزنيد(و همين حكم دربارۀ زنى است كه بمردى،يا مردى بمرد ديگر،يا زنى بزن ديگر نسبت زنا دهد)و هيچگاه شهادت و گواهى دادن ايشان را(دربارۀ ديگران)قبول نكرده و نپذيريد،و آنان تبهكارانند

(5) - إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

5-مگر كسانى كه پس از آن(قذف و نسبت دادن بزنا)توبه نموده و بازگردند و خود را اصلاح و شايسته گردانند(در ميان گروهى از مردم آمده و گفتار خودشان را تكذيب كرده و دروغ بدانند تا آنكه ايشان را حدّ و تازيانه بزنند،و از پروردگارشان آمرزش بخواهند)البتّه خدا آمرزندۀ مهربان است(اگر چنين كنند خداى تعالى توبۀ‌شان را ميپذيرد و آنها را ميآمرزد)

(6) - وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ

6-و كسانى كه جفتهاشان را دشنام داده و بزنا نسبت دهند و براى آنان جز خودشان گواهانى نبوده پس(واجب است)شهادت و گواهى دادن يكى از اينان چهار بار خدا را گواه گيرد كه محقّقا او هر آينه از راستگويان است

(7) - وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ

7-و شهادت و گواهى دادن پنجم آنست كه(بگويد:)لعنت و دورى رحمت خدا بر او اگر(در اين نسبت دادن زن خود را بزنا)از دروغگويان باشد(هر كس زن خود را قذف نمايد يعنى بزنا نسبت دهد،و شاهد و گواهى بر آن نداشته باشد،واجب است پنج بار بر قذف خود شهادت دهد،چهار بار بگويد:خدا را گواه ميگيرم كه در اين گفتارم از راستگويانم،و در مرتبۀ پنجم بگويد:لعنت خدا بر من اگر از دروغگويان باشم تا حدّ قذف را از خود دور سازد،و بر او تازيانه نزنند،و گفته‌اند:شهادت در اين آيات بمعنى قسم و سوگند است،زيرا سوگند ياد نمودن در اينجا بجاى گواهى دادن است،و صيغه و الفاظ‍‌ شهادت زوج و شوهر كه چهار بار ميگويد چنين است:اشهد باللّه انّى لمن الصّادقين فيما رميتها به من الزّناء«خدا را گواه ميگيرم،يا بخدا سوگند ياد ميكنم كه من در نسبت دادن زنا بزن خود از راستگويانم»و مرتبۀ پنجم بگويد:لعنة اللّٰه على ان كنت من الكاذبين«لعنت و دورى رحمت خدا بر من اگر از دروغگويان باشم»و اگر نتوانست اين الفاظ‍‌ را بعربى بيان كند بهر زبانى كه ميتواند بگويد)

(8) - وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ

8-و از آن زن(كه بزنا نسبت داده شده)عذاب و شكنجه(حدّ و كيفر رجم و سنگسار نمودن)را دفع ميكند و دور ميسازد كه خدا را چهار بار گواه گيرد(يا چهار بار بخدا سوگند ياد كند)كه محقّقا او(شوهرش دربارۀ نسبت دادن بزنا)از دروغگويان است.

(9) - وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِنْ كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ

9-و گواهى دادن پنجم آنست كه(بگويد:)غضب و خشم(دورى رحمت)خدا بر او اگر شوهرش(در آنچه نسبت داده)از راستگويان باشد(و صيغه و چگونگى الفاظ‍‌ شهادت زوجه و زن كه چهار بار ميگويد چنين است:اشهد باللّه انه لمن الكاذبين فيما رمانى به«خدا را گواه ميگيرم،يا بخدا سوگند ياد ميكنم كه شوهرم در نسبت دادن زنا بمن از دروغگويان است»و مرتبۀ پنجم بگويد:انّ‌ غضب اللّٰه على ان كان من الصّادقين يعنى خشم و دورى رحمت خدا بر من اگر شوهرم از راستگويان باشد،و اين گفتگوى زن و شوهر را فقهاء و مجتهدين لعن«نفرين كردن زن و مرد يكديگر را بدورى از رحمت خداى تعالى»گويند،و اگر زن و مرد يكديگر را اينگونه نفرين كنند حدّ و كيفر تازيانه زدن بمرد و رجم و سنگسار نمودن بزن ساقط‍‌ ميشود،و بدون گفتن صيغه و الفاظ‍‌ طلاق و رها شدن،زن هميشه بر مرد حرام ميگردد،و اگر پس از لعان و نفرين كردن شوهر،زن لعان ننمايد حاكم شرع او را رجم و سنگسار مينمايد،و اگر شوهر بدروغ گفتن خود اقرار نمايد او را حدّ و تازيانه زنند و زن را باو بازگردانند)

(10) - وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ

10-و(پس از آن منّت نهادن و نيكى نمودن خود را بر بندگان بسبب تشريع و بيان كردن لعان يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر نبود احسان و نيكى كردن و رحمت و بخشايش خدا بر شما،و اگر خدا بسيار توبه پذيرندۀ حكيم و درستكار نبود(لفضحكم و عاجلكم بالعقوبة يعنى)هر آينه شما را(دربارۀ لعان و نفرين كردن يكديگر)رسوا ميكرد،و در عقوبت و كيفرتان عجله و شتاب مينمود(ناگفته نماند:جواب

(11) - إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ

11-(پس از آن تهمت زدن و دروغ بستن بيكى از زنهاى پيغمبر اكرم و حفظ‍‌ و نگهدارى خداى تعالى او را از آن تهمت براى احترام و گرامى داشتن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله يادآورى نموده ميفرمايد:)البتّه آنان كه افتراء و دروغ را آوردند(دربارۀ همبستر پيغمبر اكرم گفتند)گروهى از شما(مسلمانان)اند،گمان نكنيد آن دروغ براى شما شرّ و بدى(و زيان‌آور)است،بلكه براى شما خير و نيكى(و داراى نفع و سود)است(زيرا بسبب آن سزاوار ثواب و پاداش بزرگ شديد،و بوسيلۀ آن آياتى كه داراى بسيارى از احكام است فرستاده شد.گفته‌اند:در غزوه و جنگ با بنى المصطلق شبى از شبها هنگام سحر و نزديك بامداد آواز رحيل و كوچ كردن دادند،عائشه پس از شنيدن آواز براى قضاء حاجت و سبك كردن خود از لشكرگاه بيرون رفت،چون بمنزل بازگشت كردن بندش را نيافت،پس بجاى قضاء حاجت بازگشت تا آن را بيابد،و گروهى كه هودج و كجاوۀ او را بار ميكردند بگمان اينكه عائشه در هودج است هودج را بار كرده رفتند«هودج و كجاوه اطاق چوبى كوچكى است كه آن را بر شتر يا قاطر بندند و در آن سوار شوند»هنگامى كه عائشه بمنزل آمد كسى را در آنجا نديد،و صفوان ابن معطل كه در عقب و پى لشگر بود چون بآنجا رسيد و دانست عائشه در آنجا مانده شتر خود را خوابانيد و عائشه بر آن سوار شد،و صفوان مهار شتر را كشيد تا بلشگرگاه رسيدند،گروهى از مردم مانند عبد اللّٰه بن ابىّ‌ ابن سلول و حسان ابن ثابت و مسطح خاله زادۀ ابو بكر بعائشه افتراء و دروغ بستند،آن گاه خداى تعالى اين آيات را برآى آراسته بودن عائشه از اين افتراء فرو فرستاد.ناگفته نماند:نزول اين آيات دربارۀ عائشه موافق روايات عامّه است و نزد ما درست نيست.پس از آن گروهى را كه بيكى از زنهاى پيغمبر اكرم افتراء و دروغ بستند تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)براى هر مردى(و همچنين براى هر زنى)عذاب و كيفر گناهى است كه(براى خود)كسب كرده و بدست آورده است،و از آن جماعت و گروه(كه افتراء زده و دروغ بستند)كسى كه بزرگتر(زشتتر)از آن دروغ را فراگيرد(آن را آشكار نموده و پراكنده سازد)براى او(در آخرت)عذاب و كيفر بزرگ(بسيار سخت)است

(12) - لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ

12-(پس از آن مؤمنين را كه آن دروغ را شنيدند و از آن نهى ننمودند ملامت و سرزنش نموده ميفرمايد:)چرا آن گاه كه آن افتراء و دروغ بستن را شنيدند مردان و زنان با ايمان بخودشان(بهمكيشانشان كه مانند خودشانند)نيكويى را گمان نبردند؟و چرا نگفتند:اين(گفتار زشت)افتراء و دروغ بستن آشكار است‌؟

(13) - لَوْلَا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ

13-چرا آنان كه افتراء و دروغ بستند بر افتراء و دروغ بستن(خودشان)چهار گواه نياوردند؟پس چون گواهان را نياوردند آن گروه نزد خدا همان دروغگويانند(سزاوار حدّ و كيفر خواهند بود)

(14) - وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ

14-و(پس از آن منّت و نيكى كردن خود را دربارۀ آنان بسبب مهلت دادنشان يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر احسان و نيكى كردن و رحمت و بخشايش خدا در دنيا(بمهلت دادن و در آخرت)(بمغفرت و آمرزش)بر شما نبود هر آينه بسبب آنچه(دروغ بستن كه)در آن فرو رفته‌ايد عذاب و شكنجۀ بزرگ(بسيار سخت جاويد)بشما ميرسيد

(15) - إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ

15-هنگامى كه آن افتراء را بزبانهاتان فرا گرفتيد(آن را فاش گردانيديد)و بدهانهاتان ميگفتيد آنچه را كه براى شما بآن علم و دانشى نبود،و(عذاب و كيفر بر)آن افتراء را گمان ميكرديد سهل و آسان است،در حالى كه آن نزد خدا،بزرگ(كيفر آن بسيار سخت)است(ناگفته نماند:علّت رسيدن عذاب عظيم و شكنجۀ بزرگ و سخت را در اين آيه سه چيز بيان كرده:يكى فرا گرفتن افتراء بزبانها،دوّم بيان كردن براى ديگرى بدون علم و دانشى بآن،سوّم سهل و آسان شمردن آن)

(16) - وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ

16-و چرا هنگامى كه آن افتراء را شنيديد نگفتيد:بر ما(از جانب خداى تعالى حلال و)روا نيست اينكه باين افتراء و دروغ بستن سخن گوئيم‌؟منزّه و پاكى تو اى خدا(از اينكه همبستر پيغمبر او فاجره و بدكار باشد،زيرا بدكارى همبسرت پيغمبر سبب نفرت و بد آمدن مردم است از او،بخلاف كفر و نگرويدن همبستر،يا عجبا و شگفتا)اين سخن،افتراء و دروغ بستن بزرگ است

(17) - يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

17-(پس از آن ايشان را از بجا آوردن مانند آن نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)خدا شما را پند ميدهد(نهى نموده و بازميدارد)از اينكه هميشه(تا زنده هستيد)بمانند آن(افتراء و دروغ بستن)باز گرديد اگر شما مؤمن و گرويدۀ(بخدا و رسول)هستيد

(18) - وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

18-و(پس از آن احسان و نيكى كردن خود را بآنان يادآورى نموده ميفرمايد:)خدا براى شما آيه‌هايى(دربارۀ امر و نهى)بيان كرده و آشكار ميسازد،و خدا(بآنچه صلاح و شايستۀ بندگان است)داناى(و در آنچه ميكند حكيم و)درستكار است

(19) - إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

19-(پس از آن كسانى را كه دوست دارند كارهاى زشت شيوع يافته فاش شود،نكوهش نموده ميفرمايد:)كسانى كه دوست دارند(ميخواهند)گناه بسيار زشت دربارۀ آنان كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند فاش گردد(آن را بايشان نسبت ميدهند)براى آنان در دنيا و آخرت عذاب و شكنجۀ دردناك است(در دنيا آنها را حدّ زده و رسوا ميكنند،و در آخرت بآتش دوزخ گرفتار شوند)و خدا ميداند(كه اين سخن افتراء و دروغ بستن است،و قبيح و زشت)و شما نميدانيد

(20) - وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ

20-و(پس از آن احسان و نيكى كردن خود را بكسانى كه كار زشت را فاش ميگردانند يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر نبود احسان و نيكى كردن و رحمت و بخشايش خدا بر شما،و اگر خدا مهربان بخشاينده(آمرزندۀ گناهانتان)نبود(لعاجلكم بالعقوبة يعنى)هر آينه در عقوبت و كيفرتان عجله و شتاب مينمود(ليكن براى مهربانى و بخشايشش آنچه صلاح و شايستۀ شما است بجا ميآورد،و اگر چه فرمان او را انجام ندهيد،ناگفته نماند:جواب شرط‍‌ حذف شده،زيرا كلام بر آن دلالت دارد)

(21) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَنْ يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

21-(پس از آن ايشان را پنده داده ميفرمايد:)اى مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)از راههاى شيطان و اهريمن پيروى نكنيد(بروش او رفتار ننمائيد)چنان كه افتراء زنندگان بفاش كردن فاحشه و گناه بسيار زشت رفتار نمودند)زيرا شيطان بگناهان بسيار زشت و كار ناپسنديده(نزد عقل و شرع)امر ميكند و فرمان ميدهد،و اگر فضل و احسان و رحمت و بخشايش خدا بر شما نبود(اگر او شما را پند نميداد و وسيلۀ توبه و بازگشت را براى شما فراهم نمينمود)هيچگاه يك تن از شما(از پليدى گناه و اخلاق رذيله و خوهاى پست)پاك نميماند،و ليكن خدا(بتوفيق دادن و جور گردانيدن اسباب كار)هر كه را بخواهد(شايسته باشد)پاك ميگرداند،و خدا شنواى(گفتار بندگان و بانديشه‌ها و كردارشان)دانا است

(22) - وَلَا يَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

22-و(پس از آن بابى بكر«بنا بر گفتۀ برخى از مفسّرين»يا گروهى از صحابه كه سوگند ياد نموده بودند باهل افك يعنى بكسانى كه بعائشه افتراء زده و دروغ بسته بودند صدقه ندهند و چيزى بآنان انفاق ننموده و نبخشند،عتاب كرده و آنان را سرزنش نموده ميفرمايد:)بايد ثروتمندان و دارايان و دارندگان گشايش در زندگى از شما سوگند ياد نكنند كه چيزى(از داراييشان را)بخويشاوندان و مستمندان و آوارگان در راه خدا ندهند،و بايد(از گناهان ايشان)عفو نموده و ببخشند،و(از انتقام و بكيفر رساندن آنان)درگذرند(اى مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول)آيا دوست نميداريد كه خدا شما را(در برابر نيكى كردن بكسى كه بشما بد كرده)بيامرزد،و خدا آمرزندۀ(گناهان،و ببندگان)مهربان است

(23) - إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

23-(پس از آن كسانى را كه زنان عفيفه و پاكدامن را بزنا نسبت دهند تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البتّه كسانى كه زنان عفيفه و پاكدامن ايمان آورده و گرويدۀ(بخدا و رسول)را كه(از فاحشه و كار زشت)بيخبر و ناآگاهند،دشنام داده و بزنا نسبت دهند در دنيا و آخرت لعن شده و از خير و نيكى(خداى تعالى)بى‌بهره‌اند،و(اگر توبه نكنند و بميرند)براى ايشان عذاب و شكنجۀ بزرگ(آتش دوزخ)است(ناگفته نماند:اين تهديد و ترساندن از عذاب عظيم و شكنجۀ بزرگ بدليل صيغۀ جمع يرمون المحصنات عامّ‌ است و شامل همۀ مكلّفين ميباشد يعنى هر كه هر زن پاكدامنى را بزنا نسبت دهد براى او عذاب بزرگ است،و اگر چه آيه در جاى خاصّ‌ و دربارۀ افتراء زدن و دروغ بستن بعائشه فرستاده شده باشد)

(24) - يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

24-روزى كه زبانها و دستها و پاهاشان(باذن و فرمان خداى تعالى گويا گشته)بر ايشان گواهى دهند بآنچه(سخنانى كه در دنيا گفته،و كارهايى كه)بجا ميآوردند

(25) - يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ

25-در آن روز خدا جزاء و سزاى(كارهاى)ايشان را بحقّ‌ و درستى(بآنچه سزاوارند)تمام ميدهد(چيزى از آن نميكاهد و بر آن نميافزايد)و(در آن روز)ميدانند كه البتّه خدا عادل و دادگر آشكار است(در حكم و فرمان او ظلم و ستم راه ندارد)

(26) - الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ

26-(پس از آن پاكدامنى زنان و همبستران پيغمبر اكرم را يادآورى نموده ميفرمايد:)زنان ناپاك براى مردان ناپاك‌اند،و مردان ناپاك براى زنان ناپاك،و زنان پاك براى مردان پاك و مردان پاك براى زنان پاك‌اند(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:اين آيه مانند آيۀ«سوّم اين سوره»:

(27) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

27-(پس از آن مؤمنين را از درآمدن در جاهايى كه سبب تهمت و دروغ بستن است بدون اذن و فرمان صاحب و دارندۀ آن نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)اى كسانى كه مؤمن و گرويدۀ(بخدا و رسول)هستيد جز خانه‌هاى خودتان داخل خانه‌ها(ى ديگران كه خريدارى نموده يا اجاره كرده يا عاريه گرفته و در آنها نشسته‌اند)نشويد تا آن گاه كه انس و آشنايى(اذن و فرمان)طلب نموده و بخواهيد،و(از پشت در)بر اهل و كسان آن خانه‌ها سلام كنيد و درود بفرستيد(بگوئيد:السلام عليكم أ أدخل«درود بر شما آيا داخل شوم و درآيم»پس اگر اذن دادند داخل شويد،و اگر نه،بازگرديد)آن انس و آشنايى(اذن و فرمان)خواستن براى شما بهتر(از بى‌اذن داخل شدن)است،اين حكم را بر شما فرستادم تا پند گيريد(جملۀ انزل عليكم هذا الحكم«اين حكم را بر شما فرستادم»حذف شده چون كلام بر آن دلالت دارد)

(28) - فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ

28-پس اگر كسى را در آن خانه‌ها نيافتيد در آنها داخل نشويد و در نيائيد تا(هنگامى كه براى دخول و درآمدن)بشما اذن و فرمان داده شود،و اگر بشما گفته شد(كسى از اهل آن خانه‌ها بگويد):برگرديد(داخل خانۀ ما نشويد)پس برگرديد(براى دخول در آنها اصرار ننموده و كوشش نداشته باشيد)كه آن بازگشتن براى شما پاكيزه(پسنديده)تر است،و خدا بآنچه ميكنيد(بداخل شدن شما با اذن و بى‌اذن)دانا است(مطابق و برابر آن جزاء و سزاى شما را خواهد داد)

(29) - لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيهَا مَتَاعٌ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ

29-(پس از آن حكم خانه‌هايى را كه رفت و آمد در آنها براى همگان است بيان كرده ميفرمايد:)بر شما گناهى نيست كه در خانه‌هايى كه كسى در آنها ساكن نيست و ننشسته(رفت و آمد در آنها براى همگان است و مخصوص و ويژۀ كسى نميباشد مانند كاروانسراها و خانه‌هايى كه در آنها آسياها براى آرد كردن گندم و جو نصب نموده و برپا كرده‌اند،يا مانند محكمۀ قضات و مطبّ‌ اطبّاء بى‌اذن و فرمان)در آئيد،در آن خانه‌ها براى شما نفع و سود(در هنگام معيّنى)است،و خدا ميداند آنچه(احكامى)را كه آشكار سازيد(از آنها پيروى نمائيد)و آنچه(احكامى)را كه پنهان كنيد(از آنها پيروى ننمائيد،پس طبق آن جزاء و سزاى شما را ميدهد)

(30) - قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ

30-(و چون وظيفۀ كسى كه از اهل خانه‌اى براى دخول در آن اذن و فرمان ميطلبد عفّت و پاكدامنى است،و لازمۀ آن چشم پوشاندن از نامحرم و نگهدارى شرمگاه است،پيغمبر اكرم را تبليغ و بيان كردن وجوب آنها براى مرد و زن با ايمان امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بمردهاى اهل ايمان بگو:چشمهاى خودشان را(از نگاه كردن بزنهاى بيگانه)بپوشانند،و شرمگاهاشان را(از ديدن ايشان و از ديدن مردها كه آن نيز حرام و ناروا است)حفظ‍‌ و نگهدارى كنند كه آن پوشاندن چشمها و نگهدارى شرمگاهها براى آنان پاكيزه‌تر(بعفّت و پاكدامنيشان نزديكتر)است،و خدا بآنچه ميكنند آگاه است(چيزى از كردارهاشان بر او پوشيده نيست،پس بايد از او بپرهيزند).

(31) - وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

31-و بزنهاى با ايمان بگو:چشمهاشان را(از نگاه كردن بمردهاى بيگانه)بپوشانند،و شرمگاهاشان را(از ديدن آنان و از ديدن زنها كه آن نيز حرام است)حفظ‍‌ و نگهدارى نمايند،و زيور خودشان را(كه پوشيده‌اند مانند خلخال و زيورى كه بپابندند و انگشتر و گوشواره كه سبب نگاه كردن بمواضع و جاهاى آنها است،براى بيگانه)آشكار نسازند،مگر آنچه را از آن زيور كه(خود)آشكار باشد(مانند حواشى و اطراف جامه و چادر)و بايد(اطراف و كناره‌هاى)مقنعه‌ها و سرپوشهاشان را بر بالاى گريبانهاى خويش بزنند(بياندازند)و زينت و زيورشان را آشكار نكنند مگر براى شوهران يا براى پدران يا براى پدران شوهران يا براى پسران يا براى پسران شوهران يا براى برادران يا براى پسران برادران يا براى پسران خواهرانشان يا براى زنان خودشان(زنان با ايمان همكيششان يعنى زنهايى كه مسلمانند،پس زن مسلمان نبايد مواضع زينت خود را براى زنى كه مسلمان نيست آشكار سازد،زيرا زنى كه مسلمان نيست اگر مواضع زيور زن مسلمان را ببيند براى شوهر خود بيان ميكند،و شايسته نيست كفّار بر احوال و چگونگيهاى زن مسلمان آگاه شوند)يا براى آنچه(كنيزهايى كه)دستهاى راستشان مالك و دارا شده(براى كنيزهاى زر خريدشان خواه مسلمان بوده و خواه مسلمان نباشند،و حكم غلام و بردۀ زر خريد زن حكم مرد اجنبى و بيگانه است،بنا بر اين زنى كه داراى بردۀ زر خريد باشد نبايد مواضع زيور خود را براى او هم آشكار نمايد)يا براى پيروان و خدمتگزاران از مردان كه بزنان نيازمند نباشند(مانند احمق و بى‌انديشه و ابله و كم خرد،و شيخ فانى و پير مرد سالخورده)يا طفل و كودكى كه بر كيفيّت و چگونگى لذّت و خوشى يافتن از اعضاء مخصوصۀ زنان آگاه نشده(يا قدرت و توانايى بدست نياورده است)و بايد(هنگام راه رفتن)پاهاشان را بر زمين نزنند تا آنچه را از زيورشان(ماند خلخال)پنهان ميكنند دانسته شود(بايد چنان راه روند كه از رفتنشان صداى خلخال بگوش كسى نرسد كه سبب برانگيخته شدن شهوت او گردد)و(چون حفظ‍‌ و نگهدارى از شهوات بسيار دشوار است بطورى كه كمتر كسى است كه خوددارى كند،مردم را بتوبه و بازگشت بسوى خود امر نموده ميفرمايد:)اى مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)همه(زن و مرد)بسوى خدا(از كوتاهى در انجام امر و نهى او بويژه از خوددارى از شهوات)توبه و بازگشت كنيد تا رستگار شويد(از خير و نيكى دنيا و آخرت بهره‌مند گرديد.در تفسير عالم عظيم الشأن شريف لاهيجى«عليه الرّحمة»است:از امّ‌ سلمه روايت شده كه گفت:من و ميمونه پس از آمدن اين آيۀ حجاب نزد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بوديم،ناگاه ابن امّ‌ مكتوم كه كور بود در آنجا آمد،پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بما فرمود:از او پنهان شويد،گفتيم:يا رسول اللّٰه او خود كور است،و ما را نمى‌بيند،حضرت فرمود:آيا شما هم كوريد و او را نمى‌بينيد؟!)

(32) - وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

32-و(پس از آن بنكاح و زن و شوهر گرفتن كه سبب حفظ‍‌ و خوددارى از زنا و همبستر شدن با اجنبى و بيگانه است امر نموده ميفرمايد:)زن و شوهر دهيد مردان بى‌زن و زنان بى‌شوهر(حرّ و آزاد)و نيكوكاران(كسانى كه بخدا و رسول ايمان دارند)از بندگان زر خريد و كنيزان خودتان را(خواه بكر و دست نخورده باشند خواه ثيب و مرد ديده،و امر بنكاح و زناشويى مستحبّ‌ است مگر آنجا كه پيشآمدى شود كه واجب گردد،چنان كه در فقه بيان شده،و)اگر ايشان(مردان و زنان آزاد و بندگان زرخريد و كنيزانى كه بخواهند زن و شوهر گيرند)درويشان باشند(و از اينرو از آن خوددارى ميكنند،بايد از تهى دستى بيم نداشته باشند،زيرا)خدا از فضل و بخشش خود آنان را بى‌نياز گرداند(از تهى دستى رهايى دهد)و خدا فراوان نعمت دانا است(فضل و بخشش او بى‌اندازه است و ميداند آن را بچه كس ببخشد،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:كسى كه از ترس تهى دستى زن نگيرد البتّه بخداى عز و جلّ‌ بدگمان است،زيرا خداى تعالى ميفرمايد:

(33) - وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِيمٌ

33-و(پس از آن كسى را كه بر مقدّمات نكاح يعنى بر مهر و كابين و نفقه و هزينۀ آن قادر و توانا نيست،بعفّت و پاكدامنى امر نموده ميفرمايد:)بايد كسانى كه نمييابند(مهر و كابين و نفقه و هزينه)زنانى را كه بنكاح و زنى خود درآورند عفّت و پاكدامنى بخواهند(شهوت و خواهش خود را بروزه گرفتن فرو نشانند)تا آنكه خدا آنان را از فضل و احسان خود بى‌نياز نمايد(مهر و كابين زنانى را نصيب و بهرۀ ايشان گرداند تا بتوانند آنها را بنكاح و زنى خودشان درآوردند.گفته‌اند:آيۀ

(34) - وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ

34-و(پس از بيان بسيارى از احكام،قرآن كريم را ستوده ميفرمايد:)البتّه ما آيات و نشانه‌ها(حكمها)ى واضح و آشكار و مثل و داستان را از آن گروهى كه پيش از شما بوده و گذشتند بسوى شما،و موعظه و پند براى پرهيزكاران(كه از آن پند نفع و سود ميبرند)فرستاديم

(35) - اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

35-(و پس از آن ذات مقدّسۀ خود را بكمال حكمت و درستكارى و بهدايت و راهنمايى بخيرات و نيكوئيها وصف نموده ميفرمايد:)خدا نور و روشنايى(آشكار كننده،يا هادى و راهنماى اهل)آسمانها و زمين است،مثل و داستان نور او مانند چراغدانى است كه در آن،چراغ روشن است،آن چراغ در چراغدان در آبگينه و بلورى است،آن آبگينه(از بسيارى درخشندگى و روشنى)گوئيا ستاره‌اى است درخشنده،آن چراغ از(روغن)درخت با بركت و سود افروخته شود كه آن درخت زيتون است،نه در جانب شرق(تنها)نه در سوى غرب(تنها)است(بلكه هم شرقى است هم غربى كه زيتون آن بهترين زيتونها است)نزديك است زيتون(روغن)آن درخت(از بسيارى صافى و پاكى بخودى خود)روشنى دهد و اگر چه آتشى بآن نرسيده باشد،روشنى است(افزودۀ)بر روشنى(كه آن روشنى چراغ و روشنى زيتون است)خدا بنور و روشنايى(بحجّت و دليلها و راهنماهاى)خود راه مينمايد هر كه را خواهد(هر كه را شايسته باشد و بخواهد راه يابد)و براى(هدايت و راهنمايى)مردم مثلها و مانندها بيان ميكند(معقولات را بصورت محسوسات وا مينمايد)و خدا بهر چيز دانا است

(36) - فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ

36-آن مشكاة و چراغدان در خانه‌هايى(خانه‌هاى انبياء و اوصياء و ائمّۀ هدى«صلوات اللّٰه عليهم»)است كه خدا اذن و فرمان داده آن خانه‌ها گرامى داشته شود،و نام او در آن خانه‌ها ياد گردد،در آن خانه‌ها بصبحگاه و شبانگاه خدا را تسبيح ميكنند و(از آنچه شايستۀ او نيست)منزّه و پاك ميدانند

(37) - رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ

37-مردانى كه(از بسيارى توجّه و رو آوردن بپروردگارشان)خريدن و فروختن(متاع و كالاى دنيا)آنان را از ذكر و ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكاة(پاره‌اى از مال خودشان را بمستمندان)مشغول نميسازد و باز نميدارد(در كتاب من لا يحضره الفقيه است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:آن رجال و مردان گروهى بودند كه تجارت و بازرگانى ميكردند،و چون وقت نماز ميرسيد تجارت را رها كرده بنماز روى ميآوردند،و اجر و مزد ايشان بزرگتر«بيشتر»است از آنان كه تجارت نميكردند و بنماز رو ميآوردند)اين مردان(كه خريدن و فروختن آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكاة باز نميدارد)ميترسند از روزى(روز رستاخيز)كه در آن روز دلها و ديده‌ها(از سختى عذاب و شكنجه)تغيير يافته و دگرگون گردد(مضطرب و نگران شود)

(38) - لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ

38-اين مردان خدا را بياد ميآورند و نماز برپا ميدارند و زكاة ميدهند تا خدا آنان را(در آن روز)جزاء و پاداش دهد نيكوترين جزاء و پاداش آنچه بجا آورده‌اند،و از فضل و احسان خود بايشان بيافزايد،و خدا هر كه را بخواهد(مستحقّ‌ و سزاوار باشد)بى‌حساب و شماره روزى ميدهد(باندازه‌اى نعمت ميبخشد كه كسى نميتواند آن را بشمارد)

(39) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ

39-و(پس از بيان نيكويى حال و چگونگى مؤمنين در دنيا و آخرت بدى حال كفّار را يادآورى نموده ميفرمايد:)آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند كردارشان مانند آب نمايى است در زمين هموار كه تشنه گمان ميكند آن آب نما آب است تا آنكه چون بآنجا رسد چيزى(آبى)در آنجا نيابد،و(همچنين)هر كافرى(كه در دنيا كار نيك كند و طمع و آز داشته در آخرت از آن سود برد چون قيامت برپا شود سودى بدست نياورد،بلكه)عذاب خدا را نزد(كردار)خود بيابد،پس خدا سزاى او را تمام بدهد،و خدا زود حساب كننده است(حساب و رسيدگى بكارهاى برخى او را از حساب ديگرى باز نميدارد،چنان كه روزى دادن او برخى را از روزى دادن ديگرى مانع و جلوگير نميشود)

(40) - أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ

40-(آنان كه كافر شدند كردارشان در بيهوده بودن و سود نبردن يا مانند سراب و آب نما است)يا مانند تاريكيها است(در جدا بودن از نور و روشنايى حقّ‌.ناگفته نماند:او در او كظلمات براى تخيير و اختيار داشتن است،نه براى ترديد و دودلى،و ميتوان گفت:براى تنويع بوده يعنى اگر كردارشان از نوع كردارهاى نيكو است مانند سراب و آب‌نما ميباشد،و اگر از نوع كردارهاى زشت است مانند تاريكيها است)در درياى گود كه آن دريا را موج و رويهم غلطيدن آب ميپوشاند از بالاى آن موج موجى ديگر از بالاى آن موج دوّم ابرى،اين تاريكيهايى است كه برخى از آنها بالاى برخى است(آن تاريكيها تاريكى دريا و تاريكى موج اوّل و تاريكى موج دوّم و تاريكى ابر است)هر گاه كسى دست خود را(در آن تاريكيها)بيرون آورد نزديك نيست كه آن دست را ببيند،و هر كه را خدا براى او(بر اثر عناد و دشمنيش با خدا و رسول)نور و روشنايى(توفيق پيروى از امام زمانش)قرار نداده،براى او نور و روشنايى(امام و پيشوايى كه روز قيامت او را ببهشت رساند)نيست

(41) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ

41-(و پس از بيان حال مؤمنين و كفّار يادآورى نموده كه هر موجودى داراى معرفت بخدا و ذكر و ياد و تسبيح آفرينندۀ خود بوده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا نديده(ندانسته)اى هر كه در آسمانها و زمين است و مرغان در حالى كه(ميان زمين و آسمان)بالها گشاده‌اند خدا را تسبيح ميكنند و او را(از آنچه ناشايسته است)منزّه و پاك ميدانند،هر يك از اهل آسمانها و زمين دعاء و تسبيح خود را دانسته است(بكيفيّت و چگونگى دعاء و تسبيح خود آشنا است،يا خدا دعاء و تسبيح هر يك از اهل آسمانها و زمين را دانسته)و خدا دانا است بآنچه(عبادت و بندگى كه)بجا ميآورند

(42) - وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ

42-و(پس از آن عظمت و بزرگى خود را كه موجب خضوع و فروتنى براى او است بيان كرده ميفرمايد:)پادشاهى آسمانها و زمين از آن خدا است،و(روز قيامت)بازگشت(همه)بسوى(پاداش و كيفر)خدا است

(43) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ

43-(پس از آن بر عظمت و بزرگى خود دليل آورده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا نديده(از راه وحى ندانسته)اى كه خدا هر پارۀ ابرى را(بسويى)ميراند سپس آن را گرد ميآورد،پس آن را درهم فرو رفته قرار ميدهد،و تو باران را مى‌بينى از ميان سوراخهاى آن ابر بيرون ميآيد،و از پاره‌اى بزرگ ابر كه مانند كوه است تگرگ را فرو فرستد،پس(زيان)آن تگرگ را بهر كه خواهد ميرساند و از هر كه خواهد آن را برميگرداند،نزديك است(بسيارى)روشنى برق آن ابر نور ديده‌ها را ببرد

(44) - يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ

44-خدا شب و روز را(در پى يكديگر قرار داده و به زياد شدن و كم گشتن و سردى و گرمى)تغيير ميدهد و شب را بروز و روز را بشب ميآورد،البتّه در آنچه بيان شد هر آينه عبرت و پندى است براى بينايان

(45) - وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

45-و خدا هر جنبنده‌اى را از آب(منى يا از آبى كه جزء مادّى حيوان است و اگر چه منى نباشد)آفريده است،پس برخى از ايشان جنبنده‌اى است كه بر شكم خود ميرود(مانند مار)و برخى از اينان كسى است كه بر دو پاى ميرود(مانند آدمى و پرندگان)و برخى از آنها آن است كه بر چهار دست و پا(مانند چهارپايان)ميرود،خدا آنچه را ميخواهد ميآفريند،زيرا خدا بر هر چيز توانا است.

(46) - لَقَدْ أَنْزَلْنَا آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

46-محقّقا آيات و نشانه‌هاى روشن را(كه بر قدرت و توانايى ما دلالت و راهنمايى دارد)فرو فرستاديم،و خدا هر كه را خواهد(شايسته باشد)براه راست(دين و آئين اسلام)راهنمايى ميكند(توفيق راه يافتن را باو ميبخشد)

(47) - وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ

47-و(پس از آن منافقين و مردم دورو را كه در راه كفر و نگرويدن بخدا و رسول ميكوشند نكوهش نموده ميفرمايد:)اهل نفاق و دورويى ميگويند:بخدا و بفرستادۀ(خدا)ايمان آورديم و گرويديم و فرمان برديم،سپس گروهى از ايشان پس از ايمان آوردن روى بر ميگردانند،و آن گروه مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)نيستند

(48) - وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ

48-و هر گاه بسوى(كتاب)خدا و فرستادۀ او(خاتم الأنبياء)دعوت شده و خوانده شوند تا رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ميان ايشان(براستى و درستى)حكم كند و فرمان دهد ناگاه گروهى از اينان(از حكم آن حضرت)دورى كنندگانند(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:منازعه و گفتگويى ميان امير المؤمنين عليه السّلام و عثمان ابن عفّان دربارۀ باغى كه عثمان از آن حضرت خريده بود روى داد،امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:ما بحكم رسول خدا راضى نيستيم،نزد آن حضرت ميرويم هر چه حكم كند بآن عمل كرده و رفتار مينمائيم،عبد الرّحمن ابن عوف بعثمان گفت:براى محاكمه نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مرو،زيرا آن حضرت به نفع و سود امير المؤمنين عليه السّلام و بضرر و زيان تو حكم خواهد داد،براى محاكمه نزد ابن شيبه يهودى برو،پس عثمان بامير المؤمنين عليه السّلام گفت:ما بحكم دادن ابن شيبه يهودى راضى و خشنودم،ابن شيبه بعثمان گفت:شما رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را بر وحى آسمانى امين و درستكار ميدانيد و او را در بيان احكام متهم نموده و راستگو نميدانيد!!پس از آن خداى عزّ و جلّ‌

(49) - وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ

49-و اگر ايشان را حقّ‌ و درستى باشد(بدانند حكم حقّ‌ براى آنان است،براى محاكمه)بسوى او(نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله)ميآيند در حالى كه(براى آن حضرت)فروتنى كننده و فرمانبرنده‌اند

(50) - أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

50-آيا در دلهاى ايشان بيمارى(كفر و نفاق)است،يا(در اينكه پيغمبر اكرم ميان آنان براستى و درستى حكم ميكند)شكّ‌ نموده و دو دل هستند،يا آنكه ميترسند خدا و پيغمبرش(در حكم دادن ميان آنها)بر ايشان جور و ستم نمايند(چنين نيست كه خدا و پيغمبرش بر آنان ستم روا دارند،بلكه)آن گروه(بسبب نپذيرفتن حكم خدا و پيغمبرش)همان ستمگران(بر خودشان)اند

(51) - إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

51-(پس از آن مؤمنين را ستوده ميفرمايد:)جز اين نيست كه گفتار مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)هنگامى كه بسوى(كتاب)خدا و فرستادۀ او خوانده شوند تا فرستادۀ خدا ميان ايشان حكم كنند و فرمان دهد اينست كه ميگويند:(حكم و فرمان تو را)شنيديم و فرمان برديم(اگر چه بر زيان ما باشد)و آن گروه مؤمنين همان رستگار شدگانند

(52) - وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ

52-و(پس از آن وجوب اطاعت و پيروى از خداى تعالى و پيغمبر اكرم را تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:)هر كه خدا و فرستادۀ او را پيروى كند،و(از عذاب خداى تعالى)بترسد،و(از مخالفت احكام او)بپرهيزد پس آن گروه همان نجات و رهايى يافتگان(از آتش دوزخ)اند

(53) - وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ قُلْ لَا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

53-و(منافقين و مردم دورو)بخدا سوگند ياد نمودند سختترين سوگندهاى خودشان را كه (اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) اگر ايشان را(به بيرون رفتن از شهر خودشان و چشم پوشيدن از مال و داراييشان)امر كنى و فرمان دهى هر آينه بيرون آيند(درنگ نكنند،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(دروغ)سوگند مخوريد،طاعت و فرمانبرى براى شما(از سوگند خوردن دروغ)بهتر است،محقّقا خدا بآنچه ميكنيد(بنفاق و دورويى شما)آگاه است(سزاى شما را خواهد داد).

(54) - قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

54-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:خدا را فرمان بريد،و رسول و فرستاده(او)را فرمان بريد،پس اگر(از اطاعت و فرمانبرى)روى گردانيد بر پيغمبر است آنچه(تبليغ و رساندن احكام كه)حمل و بار شده،و بر شما است آنچه(اطاعت و فرمانبرى كه)حمل و بار شده(پس اعراض و دورى شما به پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله زيان نميرساند،زيرا آنچه باو امر شده تبليغ و رساندن احكام است و آن حضرت آن را انجام داده)و اگر او را اطاعت و پيروى كنيد(بحقّ‌ و درستى)راه يابيد،و بر رسول و فرستادۀ(خداى تعالى)نيست مگر رساندن(احكام را)آشكار

(55) - وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

55-خدا كسانى را از شما كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند وعده داده آنها را(در زمان ظهور و پيدايش دولت حقّه امام زمان«عجل اللّٰه تعالى فرجه»)در روى زمين خليفه و جانشين(غالب و چيره)گرداند،چنانچه آنان(مؤمنين و گرويدگانى)را كه پيش از ايشان بودند خليفه و جانشين(كفّار و منافقين)گردانيد،و هر آينه دين و آئينشان كه براى ايشان برگزيده براى آنها غالب و چيره نمايد و پس از ترس و بيمشان ايمن و آسودگى بآنان دهد(پس در آن هنگام با آسودگى)مرا عبادت و بندگى مينمايند و در حالى كه چيزى را شريك و انباز من نميگردانند،و هر كه پس از آن وعده كافر شود و روى گرداند پس آن گروه همان تبهكارانند و از راه حقّ‌ بيرون رفته‌اند

(56) - وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

56-و(پس از آن ايشان را باعمال صالحه و كارهاى شايسته ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)نماز را بپاى داريد،و زكاة بدهيد و رسول و فرستادۀ(خداى تعالى)را اطاعت كنيد و فرمان بريد تا شما از رحمت و مهربانى(خداى عزّ و جلّ‌)بهره‌مند شويد

(57) - لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِيرُ

57-(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يا اى شنونده)گمان مكن كسانى را كه كافر شده و نگرويدند در روى زمين(دربارۀ دفع و دور نمودن عذاب از خودشان)عاجز و ناتوان كنندگان(خداى تعالى)هستند،و جاى ايشان آتش(دوزخ)است،و هر آينه آتش بد جاى بازگشت است

(58) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

58-(و چون پيش از اين پاره‌اى از احكام عفّت و پاكدامنى را بيان كرد،اكنون برخى ديگر از آن احكام را يادآورى نموده ميفرمايد:)اى مؤمنين و كسانى(زن و مردى)كه(بخدا و رسول)گرويده‌ايد بايد آنان كه دستهاى راست شما مالك و دارا شده(بندگان زر خريد و كنيزانتان خواه بزرگ باشند خواه كودك)و بايد آن كسانى(اطفال و كودكانى)از شما كه(حرّ و آزادند،و)بحدّ و اندازۀ بلوغ و مردى نرسيده‌اند سه بار(در سه وقت و هنگام كه ممكن است و ميشود عورت و عضو و اندامى را كه شما ميپوشانيد آشكار شود)از شما اذن و فرمان بگيرند(يكى از آن سه وقت)پيش از نماز بامداد(است كه در آن هنگام جامۀ شب تبديل بجامۀ روز ميشود)و(يكى)هنگام ظهر و نيم روز(است)كه(در آن هنگام هوا گرم و وقت قيلوله و خواب در نيم روز است،و)جامۀ خود را بيرون ميكنيد،و(يكى)پس از نماز خفتن(است كه در آن هنگام جامۀ روز تبديل به جامۀ شب ميشود)اين سه وقت(بنا بر عادت و روش مردم)هنگام ظاهر و آشكار شدن عورتها است كه پس از اين سه وقت گناهى بر شما و بر ايشان نيست(كه اذن و اجازه نگيرند،زيرا)برخى از شما بر برخى بسيار طواف كننده و دور زننده‌اند(آنها نزد شما طواف كننده‌اند و براى انجام فرمان رفت و آمد ميكنند،و شما نزد ايشان طواف كننده‌ايد و براى فرمان دادن و تربيت و پرورش كودكان رفت و آمد مينمائيد،پس اگر براى رفت و آمد هميشه اذن و فرمان گيرند كار دشوار ميشود)اين چنين(مانند آنچه بيان شد)خدا براى شما آيات و احكام را بيان ميفرمايد،و خدا(بهمه چيز)داناى(و در هر چه ميكند)درستكار است

(59) - وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

59-و هر گاه كودكان از شما(كودكانى كه حرّ و آزادند)بحدّ و اندازۀ بلوغ و مردى رسيدند بايد(هنگام آمدن نزد شما در همۀ اوقات)اذن و فرمان بگيرند،چنانچه كسانى كه پيش از ايشان(حرّ و آزاد و بحدّ بلوغ رسيده)بودند اذن و اجازه ميگرفتند(پس از آن براى تأكيد و استوار نمودن كلام باز ميفرمايد:)اين چنين(كه بيان شد)خدا براى شما آيات و احكام خود را بيان ميكند،و خدا داناى درستكار است

(60) - وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

60-و(پس از آنكه زنها را بعفّت و پاكدامنى امر نمود زنهاى پير را كه مردها بآنها رغبت نداشته و خواهان آنان نيستند به نپوشاندن سر و رويشان از بيگانه اجازه داده ميفرمايد:)زنان بازنشسته و پير شده آنان كه(ديگر حيض نميشوند و نميزايند،و)نكاح و همبستر شدن را اميد ندارند(اميدوار نيستند كسى ايشان را بنكاح و زنى خود درآورد)بر ايشان گناهى نيست كه(هنگامى كه براى كارى از خانه‌هاى خود بيرون آيند)جامه و چادر خويشتن را بنهند و نپوشند در حالى كه زينت و آرايش(خود)را آشكار كننده نباشند(مقصود از چادر بسر نيانداختن آشكار كردن زينت و آرايش نباشد،بلكه مقصود ايشان از آن سبك بودن باشد)و عفّت و پاكدامنى خواستن(چادر بسر انداختن)آنان براى آنها بهتر است(پس چادر بسر نيانداختن براى زنان بازنشسته كه بيان شد از نظر نامحرم رخصت و اجازه است،نه امر و فرمان دادن،بنا بر اين چادر بسر انداختن براى آنان بهتر و بثواب و پاداش نزديكتر است)و خدا(سخن گفتن ايشان را با مردان)شنواى(و بمقصودشان)دانا است.

(61) - لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

61-(و پس از بيان گناه نبودن بر زنان بازنشسته و پير شده در نپوشاندن خودشان را از بيگانه،گناه نبودن بر اشخاصى را در برخى از كارها بيان نموده است،گفته‌اند:انصار از روى تكبّر و سركشى با بيماران و كوران و كران و گنگان مجالست و نشست و برخاست نميكردند،و با آنان در يك كاسه دست نميبردند،و در خوردن و آشاميدن با ايشان شريك نميشدند،و گفته‌اند:چون گروهى بفرمان پيغمبر اكرم بجنگ كفّار ميرفتند،و كليد خانه‌هاى خود را بدست برادران دينى و همكيشانشان ميدادند،و آن همكيشان از آب و نان خانه‌هاى آنان دورى ميگزيدند تا آنكه طعامها و خوردنيهايى كه در خانه‌ها گذاشته بودند فاسد و تباه ميشد،و گروهى نمى‌پسنديدند كه در خانه‌هاى زنان و فرزندانشان چيزى بخورند،از اينرو خداى تعالى اين آيه را فرستاد:)بر نابينا و بر لنگ(خواه يك پايش لنگ باشد يا هر دو پايش)و بر بيمار و بر شما(تندرستان)گناهى نيست اينكه(طعام و خوراك)بخوريد از خانه‌هاى(زنان و فرزندان)خودتان يا از خانه‌هاى پدرانتان،يا از خانه‌هاى مادرانتان،يا از خانه‌هاى برادرانتان،يا از خانه‌هاى خواهرانتان،يا از خانه‌هاى عموها و برادران پدرانتان،يا از خانه‌هاى عمّه‌ها و خواهران پدرانتان،يا از خانه‌هاى دائيها و برادران مادرانتان،يا از خانه‌هاى خاله‌ها و خواهران مادرانتان،يا از خانه‌هايى كه كليدهاى آن خانه‌ها را مالك و دارا شده‌ايد،(مانند خانه‌هاى مردمى كه شما وكيل و نمايندۀ انجام دادن كارهاى ايشان گشته‌ايد)يا از خانه‌هاى دوستانتان،گناهى بر شما نيست كه مجتمعا و با هم يا پراكنده و جداى از هم(باندازۀ حاجت و نيازمنديتان بى‌آنكه زياده روى كنيد از خوردنيها)بخوريد،پس هر گاه در خانه‌ها درآئيد بر خودتان(برخى بر برخى ديگر)سلام كنيد و درود فرستيد(ناگفته نماند:

(62) - إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

62-(و پس از آن بيان آداب و آنچه را كه سزاوار دخول و در آمدن در خانه‌ها است،آداب خروج و بيرون رفتن از نزد پيغمبر اكرم را يادآورى نموده ميفرمايد:)جز اين نيست كه مؤمنين و گرويدگان آنانند كه بخدا و فرستادۀ او ايمان آورده‌اند،و هر گاه بر امر و كار همگانى(مانند نماز روز جمعه و نماز روز عيد و آماده شدن براى رفتن بجنگ)با آن رسول و فرستادۀ خدا باشند(از نزد آن حضرت)نروند تا هنگامى كه از او صلّى اللّٰه عليه و آله اذن و فرمان طلبند،البتّه آنان كه از تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اذن ميطلبند آن گروه آنانند كه بخدا و فرستاده او ايمان ميآورند،پس هنگامى كه آنان براى برخى از كارهاشان از تو اذن و اجازه خواستند،اذن و فرمان ده هر كه را از ايشان كه خواهى(ناگفته نماند:اين جملۀ از آيه تفويض و واگذارى هر كارى است برأى و انديشۀ پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و اين چنين است حكم و فرمان ائمّۀ هدى«صلوات اللّٰه عليهم»كه خلفاء و جانشينان آن حضرت‌اند)و(اذن و اجازه خواستن از پيغمبر اكرم هر چند از روى عذر و پوزش باشد،ليكن چون مقدّم داشتن كار دنيا بر كار آخرت است ميفرمايد:اى محمّد صلى اللّٰه عليه و آله اگر اذن و اجازه دادى)براى ايشان از خدا آمرزش بخواه كه محقّقا خدا آمرزندۀ مهربان است(گفته‌اند:اين آيه دربارۀ حنظلة ابن ابى عامر فرود آمده،زيرا او در شبى كه بامدادش جنگ احد روى داد زنى را تزويج نمود،و از حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله اذن طلبيد كه بخيمه و خانۀ چادرى خود رود،و با آن زن همبستر شود،خداى تعالى آيۀ

(63) - لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

63-(پس از آن آداب و آنچه سزاوار مخاطبه و گفتگوى با آن حضرت است را بيان كرده ميفرمايد:اى مؤمنين)خواندن رسول و فرستادۀ(خداى تعالى)را ميان خودتان مانند خواندن برخى از شما برخى ديگر را قرار ندهيد(نگوئيد:يا محمّد و يا ابا القاسم،بگوئيد:يا نبى اللّٰه و يا رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله چنان كه حضرت باقر عليه السّلام فرموده،و ابن شهر آشوب رحمه اللّٰه در كتاب مناقب از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه حضرت فاطمه عليها السّلام فرموده:پس از فرود آمدن اين آيه ترسيدم كه حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله را يا ابه«اى پدر»بگويم،يا رسول اللّٰه ميگفتم،و چون چند بار چنين خطاب كردم حضرت از من اعراض و دورى نمود،و پس از آن بمن فرمود:اين آيه دربارۀ تو و اهل و نسل و فرزندان تو فرستاده نشده،تو از منى و من از توام،اين آيه دربارۀ قريش كه خود بين و سركش‌اند فرود آمده،چنان كه پيش از اين يا ابه ميگفتى پس از اين هم اين چنين بگو كه يا ابة گفتن تو احيى للقلب و ارضى للربّ‌«دل را زنده كننده تر و پروردگار را خوشنود كننده‌تر»است)محقّقا خدا ميداند آنان را از شما كه از روى پنهانى(از نزد پيغمبر اكرم و مؤمنين)ميروند،در حالى كه يكديگر را(از نزد پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين)پنهان ميكنند،پس بايد بترسند آنان كه از فرمان خدا(يا از فرمان رسول خدا)مخالفت كرده و پيروى نميكنند از اينكه فتنه و گرفتارى(در دنيا كه آن تسلّط‍‌ و چيرگى پادشاه ستمگر است)بايشان روى آورد،يا عذاب و شكنجۀ دردناك(در آخرت)بآنان برسد

(64) - أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

64-(پس از آن كمال قدرت و توانايى و علم و دانش خود را براى تهديد و ترساندن ايشان از مخالفت و پيروى نكردن از امر و فرمان خود و پيغمبر اكرم بيان نموده ميفرمايد:)آگاه باشيد البتّه آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است،محقّقا خدا ميداند آنچه(نفاق و دورويى،و ايمان و گرويدن)را كه شما بر آنيد،و ميداند روزى(قيامت)را كه بسوى(پاداش و كيفر)او بازگرديده شوند،پس ايشان را خبر دهد و آگاه سازد بآنچه(كردار نيك و بد كه)انجام داده‌اند،و خدا بهر چيز دانا است (در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:اموال و داراييها و فروج و شرمگاهها و زنانتان را بخواندن سورۀ نور حفظ‍‌ نموده و استوار گردانيد،محقّقا كسى كه بخواندن آن در هر روز يا در هر شب مداومت كند و آن را هميشه بخواند كسى«زن و مردى»از اهل بيت و بستگانش هيچگاه زنا نكند تا هنگامى كه بميرد،و چون بميرد هفتاد هزار فرشته او را تا بر سر قبرش تشييع نموده و دنبال او بيايند،و همۀ آنها برايش دعاء كنند،و مغفرت و آمرزش بخواهند تا او را در قبر و گورش نهند).

الفرقان

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازۀ بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا

1-منزّه و پاك است(از آنچه شايسته نيست)آن خدايى كه هر سوره از قرآن را پس از سوره و هر آيه را پس از آيه‌اى بر بندۀ خود(:خاتم الأنبياء صلّى اللّٰه عليه و آله)فرو فرستاد تا براى جهانيان(جنّ‌ و انس)ترسانندۀ(از عذاب خداى تعالى)باشد

(2) - الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا

2-آن خدايى كه براى او است پادشاهى آسمانها و زمين،و فرزندى فرا نگرفته،و براى او در پادشاهى شريك و انبازى نيست،و هر چيزى را آفريده،پس آن را(براى خصائص و افعالى)آماده ساخته آماده ساختنى(شگفت آور)

(3) - وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا

3-و(پس از آن مشركين را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:مشركين)جز او(بتهايى)را خدايان و پرستيده شدگان فراگرفته‌اند،در حالى كه آن خدايان(كه آنها را مانند آدميان ساخته‌اند)چيزى را نميآفرينند و خودشان آفريده ميشوند(و خداى تعالى بذات خود قائم و برپا است،و كسى او را نيافريده)و نميتوانند زيانى را از خودشان دور سازند،و سودى را بدست آورند،و نميتوانند كسى را بميرانند و زنده گردانند(از نيستى بهستى بياورند)و نميتوانند كسى را(پس از نيست شدن در رستاخيز)برانگيزند.

(4) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاءُوا ظُلْمًا وَزُورًا

4-و(پس از اثبات توحيد،نبوّت و پيغمبرى خاتم الأنبياء صلّى اللّٰه عليه و آله را اثبات نموده ميفرمايد:)آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند گفتند:نيست اين(قرآن)مگر دروغى كه آن را او(محمّد)صلى اللّٰه عليه و آله ساخته است،و بر آن دروغ ساخته گروه ديگر او را اعانت و يارى كرده،پس ايشان(بر خودشان)ستم كرده و سخن باطل و نادرست گفته‌اند

(5) - وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا

5-و گفتند:(اين قرآن)افسانه‌هاى پيشينيان است كه آن را(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)نوشته است،پس آن افسانه‌ها بر او بامداد و شبانگاه خوانده ميشود

(6) - قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا

6-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باين مشركين)بگو:آن قرآن را فرو فرستاده خدايى كه پوشيدۀ در آسمانها و زمين را ميدارند(و هر گاه خداى داناى بپوشيده‌هاى در آسمانها و زمين آن را فرستاده باشد و فصحاى عرب از آوردن مانند كوچكترين سورۀ آن را عاجز و ناتوان باشند،چگونه توان گفت:آن افسانه‌هاى پيشينيان است)البتّه خدا(ى داناى بر اسرار و پوشيده‌ها)آمرزندۀ(گناهكاران بوده،و بر آنان)مهربان است(بنا بر اين بسبب گفتار نادرستتان در عذاب فرستادن بر شما عجله و شتاب نميكند)

(7) - وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا

7-و(بزرگان كفّار قريش)گفتند:چيست اين پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را كه(دعوى رسالت و پيغمبرى ميكند،و)طعام و خوراك ميخورد،و در بازارها راه ميرود(اگر او راستگو بود بايستى حال او با ديگران فرق و جدايى داشته باشد)!چرا فرشته‌اى بسوى او فرستاده نشده تا با او بيم كنندۀ(مردم)باشد؟!

(8) - أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا

8-يا چرا گنجى(از آسمان)بسوى او افكنده نگشته(تا بسبب آن از رفت و آمد در بازارها براى معيشت و زندگانى بى‌نياز گردد)يا چرا براى او بستان و باغى نميباشد كه از(ميوه‌هاى)آن بخورد؟!و ستمكاران(كفّار قريش بمؤمنين)گفتند:(اى مؤمنين)شما جز مرد جادو شده‌اى را پيروى نميكنيد

(9) - انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا

9-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ببين چگونه براى تو مثلها و گفتارها(ى نادرست دربارۀ نبوّت و پيغمبرى تو)بيان كردند،پس(در شناختن خصائص نبوّت و پيغمبرى)گمراه شدند،و توانايى ندارند(بر شناختن آن)راه يابند.

(10) - تَبَارَكَ الَّذِي إِنْ شَاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْرًا مِنْ ذَلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَيَجْعَلْ لَكَ قُصُورًا

10-(پس از آن از گفتار نادرست آنان پاسخ داده ميفرمايد:)منزّه و پاك است(از آنچه شايسته نيست)خدايى كه اگر بخواهد بهتر از آن(چه كفّار گفته‌اند در دنيا)براى تو قرار دهد،بهتر از آن،باغهايى است كه جويهاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها جارى و روان است،و اگر خواهد(در دنيا)براى تو قصرها و كاخها قرار ميدهد

(11) - بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنَا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيرًا

11-(پس از آن علّت گفتن اين سخنان را بيان كرده ميفرمايد:)بلكه ايشان(براى اينكه)قيامت را تكذيب كرده و دروغ دانستند(و گمان كردند لذّات و خوشيها بس در دنياى فانى و نيست شدنى است،اين سخنان نادرست را ميگويند)و ما براى كسى كه قيامت را تكذيب كند آتش افروخته(دوزخ)را آماده كرده‌ايم

(12) - إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظًا وَزَفِيرًا

12-(پس از آن آتش افروخته را وصف نموده ميفرمايد:)هنگامى كه آتش افروخته،ايشان را از جاى دور بيند براى آن آتش آوازى از روى خشم و آوازى سخت بشنوند

(13) - وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَكَانًا ضَيِّقًا مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنَالِكَ ثُبُورًا

13-و هنگامى كه آنان در آتش افروخته در جاى تنگ انداخته شوند در حالى كه برخى را بر برخى بسته‌اند در آنجا هلاك و تباه شدن را درخواست نمايند(مرگ خود را آرزو كنند)

(14) - لَا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا وَادْعُوا ثُبُورًا كَثِيرًا

14-(فرشتگان بايشان گويند:)امروز يك هلاك و تباه شدن را درخواست نكنيد،و هلاك و تباه شدن بسيار را درخواست نمائيد(زيرا عذاب و شكنجه گوناگون است،و براى هر عذابى مرگ را آرزو كنيد)

(15) - قُلْ أَذَلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَاءً وَمَصِيرًا

15-(پس از آن پيغمبر اكرم را بآگاه نمودن ايشان را بنيكويى حال مؤمنين امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:آيا آن(گنج و بستانهاى دنيا)بهتر است،يا بهشت جاويد كه پرهيزكاران(بآن)وعده داده شده‌اند،آن بهشت جاويد براى پرهيزكاران پاداش و جاى بازگشت است

(16) - لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ خَالِدِينَ كَانَ عَلَى رَبِّكَ وَعْدًا مَسْئُولًا

16-براى آن پرهيزكاران،در آن بهشت جاويد است آنچه را بخواهند در حالى كه هميشه در آنجا ماندگارند،آن وعدۀ بهشت جاويد براى پرهيزكاران بر پروردگار تو وعده‌ايست كه درخواست ميشود(سزاوار است درخواست شود)

(17) - وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ

17-و(پس از آن انكار كنندگان توحيد و يگانه دانستن خود را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ياد كن روزى را كه خداى تعالى ايشان(مشركين)و آنچه را جز خدا ميپرستند گرد آورد،پس(بپرستيده شدگان ايشان مانند حضرت مسيح و عزيز و بتها كه بفرمان خداى عزّ و جل بسخن خواهند آمد)ميگويد:آيا شما بندگان مرا گمراه كرديد،يا ايشان خودشان گمراه شدند؟

(18) - قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا

18-گويند:منزّه و پاكى تو(از شريك)سزاوار نيست ما را جز تو دوستانى(خدايانى)فراگيريم(پس چگونه ديگرى را دعوت نموده و ميخوانيم كه ما را معبود و پرستيده شدۀ خود فراگيرد)و ليكن تو ايشان و پدرانشان را(از نعمتهاى خويش)بهره‌مند گردانيدى تا آنكه ياد كردن تو را فراموش كردند(با اينكه در برابر آن نعمتها ميبايست سپاس تو را بجا ميآوردند و تو را فراموش نمينمودند)و بودند گروهى هلاك و تباه شده

(19) - فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِيعُونَ صَرْفًا وَلَا نَصْرًا وَمَنْ يَظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا كَبِيرًا

19-پس(از آن بمشركين خطاب نموده ميفرمايد:)البتّه خدايانتان شما را تكذيب كرده و دروغگو دانستند بآنچه مى‌گوييد(ايشان خدايان ما هستند،و ما را بپرستش خود خوانده‌اند)پس گردانيدن عذاب را(از خودتان)توانايى نداريد،و شما را يارى كننده‌اى نيست(كه آن عذاب را از شما دور گرداند)و(پس از آن هر گناهكارى را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)كسى كه از شما(بخود)ستم كند(بخدا و رسول ايمان نياورد)عذاب و شكنجۀ بزرگ(آتش دوزخ)را باو ميچشانيم

(20) - وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا

20-و(پس از آن دربارۀ نادرستى گفتار مشركين كه ميگفتند:

(21) - وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا كَبِيرًا

21-و آنان(مشركين)كه ديدار(ثواب و پاداش روز رستاخيز)ما را اميدوار نيستند گفتند:چرا بر ما فرشتگان فرستاده نميشود(تا ما را آگاه سازند به اينكه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله راستگو است)يا چرا پروردگار خودمان را نمى‌بينيم(تا با ما سخن گويد،و ما را به پيروى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله فرمان دهد)سوگند بخدا ايشان(كه اين سخنان گفتند)پيش خودشان كبر و بزرگى و سركشى كردند سركشى كردن بزرگ(زيرا درخواست فرستادن فرشتگان و ديدن پروردگار كه ممكن نخواهد بود،پس از ديدن معجزات از روى كبر و سركشى است)

(22) - يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَحْجُورًا

22-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد كن روزى را كه مشركين فرشتگان را(در قبر،يا در قيامت)ببينند،در آن روز بشارت و مژده‌اى(كه دل شاد شود)براى گناهكاران(كفّار و ناگرويدگان)نيست،و فرشتگان(در آن روز بايشان)گويند:آمدن شما ببهشت حرام و ناروا است حرام كرده شده‌اى

(23) - وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا

23-و(براى اينكه دانسته شود كارهاى نيك ايشان كه در دنيا بجا آورده‌اند در آخرت سودى و پاداشى ندارد،ميفرمايد:)قصد نموديم بسوى عمل و كارى كه كفّار بجا آورده‌اند(و در ظاهر آن كار نيكو است مانند انفاق و بخشيدن بمستمندان،وصلۀ رحم و پيوند با خويشاوندان)پس آن عمل را مانند ذرّه‌ها و ريزه‌ها پراكنده گردانيديم(بطورى كه نميشود آنها را گرد آورد و از آنها سود برد،چنان كه گرد آوردن ذرّه‌ها ممكن نيست،خلاصه پاداشى براى آن كار قرار نداديم،زيرا شرط‍‌ پذيرفتن كار نيك ايمان بخدا و رسول است)

(24) - أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا

24-(و پس از آن،نيكويى حال و چگونگى مؤمنين را بيان كرده ميفرمايد:)ياران و همنشينان در بهشت در آن روز جايگاهشان خوب،و زمان قيلوله و استراحت و آسودگيشان نيك است.

(25) - وَيَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلَائِكَةُ تَنْزِيلًا

25-و(پس از آن كيفيّت و چگونگى خوف و ترس روز رستاخيز را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)يادآور روزى را كه آسمان(هنگام فرود آمدن فرشتگان)شكافته شود،در حالى كه بر آن ابرى بوده(كه نشانۀ آمدن عذاب)باشد،و فرشتگان فرستاده شوند فرستادنى(شگفت‌آور)

(26) - الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَنِ وَكَانَ يَوْمًا عَلَى الْكَافِرِينَ عَسِيرًا

26-در آن روز پادشاهى براى خداى بخشنده ثابت و پابرجا است،و آن روز بر كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)روزى دشوار(و بر مؤمنين و گرويدگان آسان)است

(27) - وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا

27-و يادآور روزى را كه ستمكار(بخود يعنى گمراه و گمراه كننده از بسيارى پشيمانى و اندوه)دستهاى خويش را بدندان گيرد و بخايد در حالى كه ميگويد:اى كاش من با رسول و فرستادۀ خدا راه(نجات و رهايى از عذاب)را فرا ميگرفتم(كاش من پيرو پيغمبر خدا بودم)

(28) - يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا

28-اى واى هلاك و تباهى بر من كاش فلان كس(گمراه و گمراه كننده)را(براى خود)دوست نميگرفتم

(29) - لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا

29-هر آينه او مرا از قرآن(و انديشۀ در آن)گمراه كرد(بازداشت)پس از آنكه قرآن براى من آمد،و شيطان،انسان و آدمى را(از پيروى رسول و فرستادۀ خدا و از ايمان آوردن بقرآن و انديشۀ در آن)فرو گذارنده(گمراه كننده)است

(30) - وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا

30-و(پس از آن شكايت و گلۀ پيغمبر اكرم را از قوم خود كه از آن حضرت اعراض و دورى نمودند بيان كرده ميفرمايد:)رسول و فرستادۀ خداى تعالى گفت:پروردگارا محقّقا قوم و گروه من اين قرآن را رها شده فرا گرفتند(از آن دورى گزيده و ديگران را از ايمان آوردن بآن بازداشتند)

(31) - وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا

31-و(پس از آن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را تسليت داده و غم و اندوهش را دور ساخته ميفرمايد:)همچنين(كه كفّار و ناگرويدگان زمان تو را،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله دشمن تو گردانيديم)براى هر پيغمبرى دشمنى از گناهكاران(مانند نمرود براى ابراهيم،و فرعون براى موسى،و يهود براى عيسى)قرار داديم(پس صبر و شكيبايى كن چنان كه آنان صبر كردند)و بس است كه پروردگارت هادى و راهنما(ى بمغلوب ساختن ايشان)و يارى كنندۀ(تو)باشد(بنا بر اين در تبليغ و بيان احكام بكوش و از كسى باك نداشته باش.ناگفته نماند:چون پيغمبران براى تبليغ رسالت و بيان احكام از جانب خداى تعالى بسوى مردم فرستاده ميشدند،و كفّار از بسيارى دشمنى با آنان از آنها دورى ميگزيدند،بآن ماند كه خداى عزّ و جلّ‌ ايشان را دشمن آن پيغمبران گردانيده،و از اينرو فرموده:

(32) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا

32-و(پس از آن گفتار نادرست مشركين را كه چرا قرآن در وقتهاى گوناگون فرستاده شده،و در يك وقت و يك بار فرستاده نشده،بيان كرده و پاسخ داده ميفرمايد:)كفّار و ناگرويدگان(قريش)گفتند:چرا همۀ قرآن بيك بار بر او(:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)فرستاده نشده(چنان كه توراة،انجيل و زبور هر يك بيكبار فرستاده شده،خداى تعالى گفتارشان را پاسخ داده ميفرمايد:)همچنين قرآن را پراكنده(آيه،آيه و سوره،سوره)فرستاديم تا بسبب آن دل تو را ثابت و پابرجا گردانيم(قوّت و توانايى دهيم،زيرا رسيدن وحى و فرستادن آيه‌اى در هر پيشآمدى معجزه‌اى است كه سبب قوّت و توانايى دل خواهد بود)و برخى از(آيات)آن را در پى برخى ديگر با مهلت و درنگ بيان كرديم(تا براى فهميدن و دريافتن و حفظ‍‌ و نگاهداشتن و التفاوت و رو آوردن بمعجزه بودن آن آسان باشد)

(33) - وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا

33-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)مشركين براى تو(در نكوهشت)مثل و گفتارى نميآورند جز آنكه ما براى(پاسخ دادن)تو(پاسخى به)حقّ‌ و درست و نيكوترين بيان(دربارۀ بطلان و نادرستى گفتارشان)ميآوريم

(34) - الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ سَبِيلًا

34-(و پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده و عاقبت و پايان حالشان را بيان كرده ميفرمايد:)آنان(كفّار و ناگرويدگانى)كه بر رويهاى خود بسوى دوزخ كشيده ميشوند ايشان را بدترين جاى(دوزخ)و گمراه‌ترين راه(سختترين عذاب)است

(35) - وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا

35-و(پس از آن براى تسليت دادن و خورسند ساختن پيغمبر اكرم گروهى از پيغمبران را كه بدشمنانشان گرفتار شدند و خداى تعالى دشمنان ايشان را بسبب دشمنيشان هلاك و تباه ساخت يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه كتاب(توراة)را بموسى داديم(چنان كه قرآن عظيم را بتو داديم)و برادرش هارون را وزير و ياور او گردانيديم(چنان كه امير المؤمنين علىّ‌ ابن ابى طالب عليه السّلام را وزير و ياور و نخستين خليفه و جانشين تو قرار داديم)

(36) - فَقُلْنَا اذْهَبَا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِيرًا

36-پس گفتيم:برويد بسوى قوم و گروهى(فرعون و پيروانش)كه آيات و نشانه‌هاى(وحدانيّت و يگانگى)ما را تكذيب كرده و دروغ دانستند(پس هر دو برادر بفرمان خداى تعالى بسوى ايشان رفتند،و آنان معجزاتشان را تكذيب كردند)پس آنها را هلاك و تباه كرديم هلاك كردنى(شگفت‌آور)

(37) - وَقَوْمَ نُوحٍ لَمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا

37-و قوم و مردم زمان نوح چون پيغمبران را تكذيب كرده و دروغ دانستند،ما آنان را غرق كرديم و بزير آب فرو برديم،و(داستان)ايشان را براى مردم(جهان)آية و نشانه قرار داديم،و(در قيامت)عذاب و شكنجۀ دردناك براى ستمكاران(بخودشان)آماده كرده‌ايم(ناگفته نماند:چون تكذيب يك پيغمبر مستلزم تكذيب همۀ پيغمبران است از اينرو تكذيب نوح را بتكذيب همۀ پيغمبران بيان كرده،و مراد از

(38) - وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا

38-و(داستان)قوم و مردم عاد(كه پيغمبر خود هود را تكذيب كرده و دروغ دانستند)و ثمود(كه پيغمبر خود صالح را تكذيب كردند)و اصحاب و مردم رسّ‌(كه ايشان پس از سليمان ابن داوود،درخت صنوبر«درخت نارون»را ميپرستيدند،و آن درخت را شاه درخت ميگفتند،و آن را يافث ابن نوح در كنار چشمۀ روشاب كشته بود،و ايشان را اصحاب رسّ‌ گفته‌اند براى آنكه رسّ‌ بمعنى پنهان كردن است،و اينان پيغمبر زمان خود را در زمين دفن و پنهان كردند،و گفته‌اند:رسّ‌ نهر و جوى بزرگى است در ناحيۀ آذربيجان،و چون اصحاب رسّ‌ در كنار آن نهر سكونت داشته‌اند آن نهر را نهر رسّ‌ گفته‌اند،چنان كه آن را نهر روشاب نيز گفته‌اند)و(داستان هلاك و تباه شدن)اهل و مردم قرنها و زمانهاى بسيار كه در ميان آن قومها(كه بيان شد)بودند را براى مردم آية و نشانۀ(عبرت و پند)گردانيديم

(39) - وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا

39-و براى هر يك از آنان(امّتهاى گذشته)مثلها بيان كرديم(كه اگر ايمان نياورند در دنيا و آخرت بعذاب و شكنجه گرفتار خواهند شد)و همۀ آنها را(چون پيغمبرانشان را انكار كرده و نپذيرفتند)هلاك و تباه كرديم هلاك گردانيدنى(شگفت‌آور)

(40) - وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ نُشُورًا

40-و هر آينه(كفّار قريش هنگام رفتن بشام براى تجارت و بازرگانى)آمده‌اند بر قريه و دهى(از قريه‌هاى قوم لوط‍‌)كه باران بد(سنگى از گل،بر آن)باريده شد،آيا(كفّار قريش هنگام آمد و رفت در راه شام)نبودند كه آن قريه و ده(ويران شده)را ببينند؟(تا از آن عبرت و پند گيرند؟!چنين نيست كه آن را نديده باشند)بلكه(ديدند و از روى كفر و نگرويدن)برانگيختن و زنده شدن(در قيامت)را اميد نداشتند(يا از عذاب و كيفر آن روز نميترسيدند)

(41) - وَإِذَا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا

41-و(پس از انكار و نپذيرفتن مشركين نبوّت و پيغمبرى پيغمبر اكرم را،استهزاء و ريشخند ايشان را بآن حضرت بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كفّار قريش)چون تو را ببينند جز استهزاء و ريشخند فرا نگيرند،و گويند:آيا اينست آنكه خدا(او را)رسول و پيغمبر برانگيخته است(پس ما بايد او را در آنچه ميگويد پيروى كنيم،و در آنچه حكم ميكند و فرمان ميدهد فرمان بريم)؟!

(42) - إِنْ كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَنْ صَبَرْنَا عَلَيْهَا وَسَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا

42-نزديك بود اين كس(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ما را از(عبادت و پرستش)خدايانمان(بتهايمان)گمراه كند و بازگرداند اگر ما بر(پرستش)آن خدايان صبر و شكيبايى نميكرديم(اگر ما بر پرستش آنها ايستادگى نداشتيم)و(پس از آن خداى تعالى آنها را بسبب اين گفتارشان تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)زود باشد هنگامى كه(در قيامت)عذاب و شكنجه(يا در دنيا كشته شدن و اسير و دستگير گشتن و ذليل و خوار شدن)را ببينند،بدانند كيست(از راه حقّ‌ و راستى)گمراه‌تر(ايشانند،يا پيغمبر اكرم و مؤمنين بآن حضرت)؟

(43) - أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا

43-(و پس از آن براى اينكه دانسته شود پرستش ايشان بتها را در حقيقت و راستى از روى هوا و خواهش نفس است،نه از راه پيروى از حكم و فرمان عقلها و خردهاشان ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا ديدى‌؟(البتّه ديده‌اى)كسى را كه هوا و خواهش خود را معبود و خدايش فراگرفته(ديدى كسى را كه هر چه را خواهش و آرزو نمايد مانند درخت و سنگ،آن را معبود و خداى خود سازد)آيا تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بر آن كس(كه هوا و خواهش خود را معبود و خدايش ساخته)نگاهبان ميباشى‌؟(كه نگذارى او عبادت و پرستش هوا و خواهش خود كند؟تو نميتوانى او را از پيروى هوايش و خواهش و پرستش سنگ و درخت و سائر بتها بازدارى)

(44) - أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا

44-(و پس از آن براى اينكه پيغمبر اكرم در دعوت و خواندن ايشان را براه حقّ‌ خود را برنج نياندازد ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا گمان ميكنى بيشتر ايشان(مشركين سخنان تو را)ميشنوند(ميپذيرند)يا درك ميكنند و در مييابند،نيستند اينان(در سود نبردن از سخنان تو و انديشه ننمودن در آنها)مگر مانند چهارپايان،بلكه آنان(از چهارپايان)گمراه‌ترند(زيرا چهارپايان بوسيلۀ نفوس مدركه و دريافتنشان خواهان نفع و سود هستند،و از ضرر و زيان دورى گزينند،و ايشان خواهان ضرر و زيان‌اند،و از نفع و سود روى گردانند).

(45) - أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا

45-(و پس از آن براى توحيد و يگانه دانستن و قدرت توانايى خود دليلهايى آورده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيا بسوى(كارهاى)پروردگارت نگاه نكردى كه چگونه سايه را(در روى زمين)كشيده و گسترانيده(كه آن سايه ميان روشنى خالص و تاريكى خالص است،و آن ميان طلوع و آشكار شدن بامداد تا برآمدن آفتاب است،و آن نيكوترين اوقات روز است،زيرا از تاريكى كه پسنديدۀ طبع نيست برآمده و بشعاع و روشنى آفتاب كه آزار رسانندۀ بدن است نرسيده،خلاصه‌اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ببين چگونه پروردگارت همۀ روى زمين را سايه‌دار كرده تا از آن خوشنود شويد)و اگر خدا ميخواست هر آينه آن سايه را ساكن و پابرجا قرار ميداد(اگر ميخواست زمان ميان طلوع بامداد و برآمدن آفتاب را بوسيلۀ آشكار شدن آفتاب از ميان نميبرد)پس آفتاب را بر(شناختن)آن سايه راهنما گردانيديم(تا شناخته شود آن سايه است)

(46) - ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا

46-سپس آن سايه را(به برآمدن آفتاب)گرفتيم(زائل ساخته و از ميان برديم)گرفتن اندك اندك(كم كم آن سايه را از ميان برديم،نه بيكبار كه اگر چنين ميبود كارهايى كه ميان طلوع صبح و آشكار شدن آفتاب ميبود بر هم ميخورد و انجام نميگرفت)

(47) - وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا

47-و او است پروردگارى كه(براى سود بردن شما)شب را(مانند)لباس و جامه براى شما قرار داد(تا در آن آرام گيريد)و خواب را راحت و آسودگى شما گردانيد،و روز را داراى حركت و جنبش و انتشار و پراكندگى قرار داد(تا در آن در پى كار رفته معيشت و زندگى بدست آريد)

(48) - وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا

48-و او است آن خدايى كه بادها را مژده دهنده(بفرستادن باران)پيش از فرستادن رحمت و مهربانى(:باران)فرستاده است،و از آسمان(:ابر)آب پاكيزه(يا آب پاك كننده)فرو فرستاديم

(49) - لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا وَنُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِيَّ كَثِيرًا

49-تا بآن آب(گياهها و كشتزارهاى)شهر مرده(زمين خشك شده)را زنده كنيم(سبز و خرّم گردانيم)و آن آب را ببرخى از آنچه آفريده‌ايم كه چهارپايان و مردمان بسيارند بياشامانيم(گفته‌اند:تخصيص آشاميدن آب بچهارپايان و آدميان با آنكه همه بآشاميدن آب نيازمندند،براى آنست كه وحوش و حيوانهاى بيابانى و طيور و پرندگان ميتوانند بآسانى بجاهاى دور روند،و خود را بآب رسانند،بخلاف چهارپايان و آدميان كه طلب آب از جاهاى دور براى ايشان دشوار است)

(50) - وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا

50-و(پس از آن منافع و سودهاى اخروىّ‌ باران را بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه آن فرستادن باران را ميان ايشان(:مردم،در كتابهاى آسمانى)بيان كرديم،تا(در قدرت و توانايى و نعمت و بخشش ما)تفكّر و انديشه نمايند(و شكر و سپاس آن را بجا آورند)پس بيشتر مردم جز كفران و ناسپاسى(نعمت و بخشش)را نپذيرفتند

(51) - وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيرًا

51-و(پس از آن در برابر سخنان نادرست مشركين براى اينكه بدانند اختيار و برگزيدن آن حضرت را براى رسالت و پيغامبرى بخواست خداى تعالى است ميفرمايد:)اگر ميخواستيم(پس از تو)در هر شهرى(پيغمبر)بيم كننده‌اى ميفرستاديم(ليكن براى عظمت و بزرگوارى تو نبوّت و پيغمبرى را بر همۀ مردم تا روز قيامت بر تو ختم كرده بپايان رسانديم)

(52) - فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا

52-پس از كفّار و ناگرويدگان(در آنچه از تو ميخواهند)پيروى مكن(آنچه را بايد بايشان برسانى آشكارا بگو)و دربارۀ پيروى نكردن از ايشان كوشش داشته باش كوشش داشتن بزرگ(كوششى كه همۀ كوششهاى پيغمبران را در بر داشته باشد)

(53) - وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا

53-و(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)او است آن خدا(ى قادر و توانا)يى كه دو دريا را بهم پيوست(بدون آنكه ممزوج و بهم آميخته گردند)اين يكى آبى است شيرين و خوشمزه،و اين ديگرى آبى است شور و تلخ،و ميان آن دو دريا را مانع و جلوگيرى كه بازدارنده است قرار داد(تا يكى از آن دو آب طعم و مزۀ ديگرى را تغيير نداده و دگرگون نسازد)

(54) - وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا

54-و او است آن خدا(ى توانا)يى كه از آب(نطفۀ پدر و مادر)آدمى را آفريد،پس آن آدمى را داراى نسب و خويشاوندى و صهر و دامادى گردانيد(آدمى را دو قسم قرار داد:يكى را مذكّر و مرد كه پيدايش خويشاوندى از او است،و ديگرى را مؤنّث و زن كه پيدايش دامادى از او است)و پروردگار تو(بر همۀ چيز و آفريدن مرد و زن)توانا است

(55) - وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا

55-و(پس از آن مشركين را براى عبادت و پرستششان بتها را كه بر چيزى توانايى ندارند،نكوهش كرده ميفرمايد:)مشركين بجز خدا،ميپرستند چيزى(بتى)را كه بايشان سود نميرساند(هنگامى كه آن را پرستش ميكنند)و نه بآنان زيان ميرساند(اگر عبادت و پرستش آن نكنند)و كافر و ناگرويدۀ بر(نافرمانى)پروردگارش پشتيبان و يارى كنندۀ شيطان است

(56) - وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا

56-و(پس از بيان عداوت و دشمنى كفّار،مهربانى خود را بآنان بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ما تو را نفرستاده‌ايم جز مژده دهندۀ(بثواب و پاداش براى كسى كه اطاعت نموده و فرمان برد)و بيم كنندۀ(از عقاب و كيفر براى كسى كه معصيت و نافرمانى نمايد)

(57) - قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا

57-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم)بگو:من از شما بر رسالت و پيغمبرى اجر و مزدى سؤال و درخواست نميكنم جز(عمل و كردار)كسى را كه خواهد بسوى(رضاء و خوشنودى)پروردگار خود راهى فراگيرد(من براى رسالت مزدى از شما نميخواهم مگر اينكه شما از خداى تعالى فرمان بريد تا بوسيلۀ آن ثواب و پاداش بسيار بدست آوريد)

(58) - وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَكَفَى بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا

58-و(پس از آن پيغمبر اكرم را براى جلوگيرى از شرّ و بدى كفّار بتوكّل و اعتماد بپروردگارش امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله دربارۀ جلوگيرى از شرّ و بدى دشمنانت)بر زنده‌اى كه هرگز نميرد توكّل كن و كار خود را باو واگذار،و او را(از آنچه شايسته نيست)بپاكى ياد كن در حالى كه حمد و سپاسش را بجا ميآورى،و بس است كه او بگناهان بندگان خود آگاه و دانا است(سزاى كردار ايشان را خواهد داد،و تو را از ايمان و كفر اينان مؤاخذه و سرزنش نميكنند)

(59) - الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا

59-(پس از آن قدرت و توانايى خود را بيان نموده ميفرمايد:)آن خدا(ى توانا)يى كه آسمانها و زمين و آنچه ميان آسمانها و زمين است را در(مقدار)شش روز آفريد،سپس آن خداى بخشنده بر عرش و تخت(كه آن بر همۀ موجودات احاطه دارد)مستولى شد(حكم و فرمانش جارى و روان گشت)پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از آنچه بيان شد از دانايى(:خداى تعالى)سؤال كن و بپرس(تا تو را بر حقيقت آنها آگاه سازد)

(60) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا

60-و(پس از آن مشركين را نكوهش نموده ميفرمايد:)هر گاه بايشان(مشركين)گفته شود:براى رحمن و خداى بخشنده سجده كنيد(نمازگزاريد)گويند:رحمن چيست‌؟(ما رحمن نميشناسيم كه نام چيزى باشد)آيا سجده كنيم براى آنچه تو ما را(بسجده كردن براى او)امر ميكنى و فرمان ميدهى،و امر بسجده كردن(براى رحمن)بر رميدن ايشان(از ايمان آوردن)افزود

(61) - تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُنِيرًا

61-(پس از آن كمال عظمت و بزرگوارى خود را كه سبب سجده كردن همۀ موجودات است بيان كرده ميفرمايد:)منزّه و پاك است(از آنچه شايستۀ او نيست)آن خدايى كه در آسمان برجها و قصرهايى(ستاره‌هاى بزرگى،چنان كه گفته‌اند)قرار داد،و در آن برجها چراغ(خورشيد)و ماه تابان(در شب)را قرار داد

(62) - وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا

62-و او است آن خدا(ى توانا)يى كه شب و روز را جانشين و در پى يكديگر گردانيد براى كسى كه خواهد(آثار و نشانه‌هاى قدرت او را)ياد كند،يا بخواهد(در اين اوقات)شكر و سپاس(نعمت او را)بجا آورد

(63) - وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا

63-و(پس از نكوهش بمشركين براى سجده نكردنشان برحمن و خداى بخشنده،بندگان خود را براى خضوع فروتنى و سجود و تضرّع و زاريشان براى او«جلّ‌ شأنه»ستوده ميفرمايد:)بندگان خداى بخشاينده آنانند كه بر روى زمين با آهستگى و فروتنى راه ميروند(تكبّر و گردنكشى نميكنند)و چون نادانان(با سخنان ناشايسته)بايشان خطاب و گفتگو كنند(در پاسخ آن نادانان)سخنى كه از آن سالم و بى‌گزند باشد گويند(سخنان زشت در پاسخشان نگويند)

(64) - وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا

64-و(بندگان خداى بخشاينده)آنانند كه براى(رضاء و خوشنودى)پروردگارشان شب بروز ميآورند در حالى كه(براى بجا آوردن نماز)سجده‌كنان و برپا ايستادگانند

(65) - وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا

65-و آنانند كه(از ترس عذاب و كيفر خداى تعالى)ميگويند:پروردگارا عذاب و شكنجۀ دوزخ را از ما دور گردان،البته عذاب دوزخ هميشگى و جدا نشدنى است

(66) - إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا

66-محقّقا دوزخ بد جاى آرام گرفتن و بد جاى ماندن است

(67) - وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا

67-و(بندگان خداى بخشاينده)آنانند كه هر گاه(بمستمندان)انفاق كنند و ببخشند اسراف و زياده روى ننمايند(و مال و دارايى خود را در راه معصيت و گناه خرج نكنند)و هم تنگ نميگيرند(بخل و زفتى نمينمايند،و حقّ‌ خداى تعالى را به فقراء و تهى‌دستان رسانند)و انفاق ايشان ميان زياده روى و تنگ گرفتن عدل و برابرى است(نه زياده روى است،نه تنگ گرفتن)

(68) - وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا

68-و آنانند كه با خدا(ى بحقّ‌)خداى ديگرى(بتى)را نميخوانند(نميپرستند)و كسى را كه خدا كشتن او را حرام و ناروا كرده نميكشند،مگر آنكه كشتن او بحقّ‌ و درستى باشد(مانند كسى كه ديگرى را بناحق و نابجا بكشد،پس او را خواهند كشت)و زنا نميكنند و با زن حرام همبستر نميشوند،و هر كه آنها(:آن سه گناه كه شرك بخداى تعالى و كشتن بناحقّ‌ و زنا است)را بجا آورد بعقوبت و كيفر خود برسد

(69) - يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا

69-عذاب و شكنجۀ روز رستاخيز براى او دو چندان شود،و در آن عذاب در حالى كه ذليل و خوار خواهد بود جاويد باشد.

(70) - إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

70-مگر آن كس كه(از گناه خود)توبه و بازگشت نمايد و(بخدا و رسول)ايمان آورد،و كار شايسته انجام دهد،پس خدا تبديل و عوض گرداند بديهاى آن گروه را به خوبيها(بديهاى ايشان را بحساب نميآورد)و خدا آمرزندۀ(گناهان،و بر مؤمنين)مهربان است

(71) - وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا

71-و هر كه(از گناهان)توبه كند،و كار نيكو بجا آورد پس او بسوى خدا بر ميگردد برگشتنى(كه رضاء و خوشنودى خدا در آن است)

(72) - وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا

72-و(بندگان خداى بخشاينده)آنانند كه مجلس و نشيمنگاه غناء و سرود و آواز حاضر نميشوند،و چون بكار بيهوده بگذرند مانند گذشتن مرد كريم و گرامى(كه هيچگونه روى بآن نياورد)بگذرند

(73) - وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا

73-و آنانند كه هر گاه بآيه‌هاى پروردگارشان(در قرآن كريم)پند داده شوند(هنگام شنيدن)بر وى نيافتند بر آن آيه‌ها(در آنها ننگرند)در حالى كه كر و كور باشند(بلكه با دل آگاه و چشم بينا در آنها بنگرند)

(74) - وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا

74-و آنانند كه ميگويند:پروردگارا(از فضل و بخشش خود)از زنها و فرزندانمان آنان كه ديدن آنها(از ايمان آوردن و گرويدن بخدا و رسول و فضل و برترى بر ديگران و تقوى و پرهيزكارى)سبب روشنايى ديده‌ها است بما ببخش،و ما را براى پرهيزكاران(در اطاعت و پيروى از خدا و رسول)پيشوا گردان

(75) - أُولَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَامًا

75-آن گروه(بندگان خداى بخشاينده)پاداش داده شوند بغرفه و خانه‌اى(در بهشت)بسبب صبر و شكيبايى كردنشان(بر كارهاى دشوار)و بتحيّت و درود(بخشنودى و مژده بپاداش)ملاقات و ديدار ميشوند(فرشتگان آنان را ملاقات ميكنند)

(76) - خَالِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا

76-در حالى كه در آن غرفه و خانه جاويدند،آن غرفه نيكو آرامگاه و جايگاه است

(77) - قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا

77-(و پس از بيان دعاء و درخواست بندگان،مردم را بدعاء و عبادت و بندگى ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمؤمنين)بگو:پروردگار من بشما چه كند اگر نبود خواندن(تضرّع و زارى)شما(بسوى او يعنى گرامى بودن شما از اينرو است كه پروردگار خودتان را ياد ميكنيد،و اگر ياد ننمائيد ميان شما و حيوانات فرق و جدايى نيست)پس(اى كفّار مكّه خداى تعالى بوسيلۀ پيغمبر اكرم شما را بتوحيد و يگانه دانستن و عبادت و پرستش خود دعوت نموده و خواند)محقّقا شما(او را)تكذيب كرده و دروغ دانستيد،بزودى سزاى تكذيب شما(عقاب و كيفرش)ملازم و همراه شما خواهد بود (در تفسير مجمع البيان است:اسحاق ابن عمّار از حضرت ابى الحسن الرضا عليه السّلام روايت كرده آن حضرت فرمود:اى پسر عمّار خواندن

الشعراء

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - طسم

1-(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:مراد از طسم انا الطّالب السّميع المبدئ المعيد است يعنى)منم خواهان(سعادت و نيكبختى بندگان،و)شنواى(گفتارشان،و)آفريننده(و)بازگرداننده(و زنده كنندۀ ايشان)

(2) - تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ

2-آن سوره آيه‌هاى كتابى است كه(معجزه بودن)آن آشكار باشد

(3) - لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ

3-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بآن ماند كه تو هلاك و تباه كنندۀ خود هستى براى اينكه كفّار و ناگرويدگان(بكتاب آشكار)مؤمنين و گرويدگان نيستند

(4) - إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ

4-اگر خواهيم از آسمان برايشان آيه و نشانه‌اى فرو فرستيم،پس گردنهاشان(:آنان)براى آن آيه فروتنى كننده و فرمانبرنده گردد

(5) - وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ

5-و(پس از آن آنها را از اعراض و دورى گزيدنشان از آيات نكوهش نموده ميفرمايد:)موعظه و پند نو فرستاده شده‌اى از جانب خداى بخشاينده بسوى ايشان نميآيد مگر آنكه از آن پند روى گردانند

(6) - فَقَدْ كَذَّبُوا فَسَيَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

6-پس البتّه(آن موعظه و پند را)تكذيب كرده و دروغ دانستند،پس بزودى خبرهاى آنچه كه آن را استهزاء و ريشخند ميكردند بايشان(در قيامت)بيايد(و بدانند كه آنها حقّ‌ و راست بوده)

(7) - أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ

7-آيا(مشركين)بسوى زمين نگاه نكرده‌اند(و نمى‌بينند)كه چه بسيار در آن گياهها از هر صنف و دسته‌اى نيكو و پسنديده رويانيده‌ايم

(8) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ

8-محقّقا در آن رويانيدن گياهها هر آينه آيه و نشانه‌اى است(بر قدرت و توانايى روياننده«جلّ‌ شأنه»)و بيشتر ايشان(با ديدن اين همه آيات و نشانه‌ها)ايمان آورنده و گرويدۀ(بخدا و رسول)نيستند

(9) - وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

9-و البتّه پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هر آينه او است غالب و چيرۀ(بر انتقام و بكيفر رساندن كفّار،و)مهربان(كه در عذاب ايشان عجله و شتاب نميكند)

(10) - وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

10-و(پس از آن براى تسليت و خورسند ساختن پيغمبر اكرم داستانهاى پيغمبران را يادآورى نموده،و چون داستان موسى اعجب و شگفت‌آورتر است بآن آغاز كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد كن هنگامى كه پروردگارت موسى را صدا زد به اينكه بسوى قوم و گروه ستمكاران بيا

(11) - قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ

11-كه آن ستمكاران قوم فرعون‌اند(ناگفته نماند:چون فرعون سركردۀ ستمكاران بوده و البتّه در ظلم و ستم با ايشان شريك است از اينرو نامى از او نبرده)آيا ايشان(از عذاب و كيفر خدا)نميترسند؟(بايد بترسند و عذاب را از خود دور گردانند)

(12) - قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ

12-موسى گفت:پروردگارا من ميترسم از اينكه فرعون و قومش مرا تكذيب كنند و دروغ دانند

(13) - وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنْطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ

13-و(از اينرو)سينۀ من تنگ شود و زبانم گشاده نگردد(و نتوانم با آنان گفتگو كنم)پس(جبرئيل را)بسوى(برادرم)هارون بفرست(تا امر كند او با من باشد)

(14) - وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ

14-و براى ايشان(قوم فرعون،بگمان آنها)بر من گناهى است(كه آن كشتن من است قبطى را)پس ميترسم از اينكه مرا(قصاص كنند،و بجاى كشتنم قبطى را)بكشند

(15) - قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ

15-خداى تعالى فرمود:نه چنين است(كه ايشان توانند تو را بكشند)با آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى ما برويد كه محقّقا ما با شمائيم شنوندگان(آنچه ميان شما ميگذرد ميشنويم و نميگذاريم فرعون بر شما چيره گردد.ناگفته نماند:اينكه انّا معكم«ما با شمائيم»فرموده براى آنست كه موسى و هارون را در حكم جماعت و گروه گرفته)

(16) - فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ

16-پس نزد فرعون بيائيد و(باو)بگوئيد:محقّقا هر يك از ما فرستادۀ پروردگار جهانيانيم(چون معنى

(17) - أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ

17-به اينكه بنى اسرائيل(فرزندان يعقوب)را با ما بفرستى(تا ايشان را بشام بريم،در تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم رحمه اللّٰه است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:چون خداى تعالى موسى را نزد فرعون فرستاد،موسى بفرمان او«جلّ‌ شأنه»در خانۀ فرعون آمد و اجازه خواست داخل شود،او را اجازه ندادند،موسى عصا و چوبدستى خود را بدر خانۀ فرعون زد چنان كه تا چهار در بر يكديگر خورده در باز شد،و موسى نزد فرعون آمد،تبليغ رسالت و پيغمبرى خود نمود)

(18) - قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ

18-فرعون(بموسى)گفت:آيا تو را در ميان خودمان تربيت و پرورش نكرديم،در حالى كه كودك كوچكى بودى،و در ميان ما از عمر و زندگى خود سالهاى بسيار(بيست و هشت،يا سى،يا چهل سال)درنگ نمودى

(19) - وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ

19-و كار خود را آن كارى را كه كردى(قبطى را كه از خواصّ‌ من بود كشتى)بجا آوردى،و تو از كفران كنندگان(نعمت و تربيت ما)هستى

(20) - قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ

20-موسى گفت:آن كار را در آن وقت كردم(قبطى را كشتم)و من از گمراهان(نادانان)بودم(نميدانستم بيك مشت زدن كشته خواهد شد)

(21) - فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ

21-پس از ميان شما گريختم چون ترسيدم(مرا بجاى آن قبطى بكشيد)سپس پروردگارم حكم و فرمان(دانايى باحكام و حلال و حرام)را بمن بخشيد،و مرا از پيغمبران گردانيد

(22) - وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرَائِيلَ

22-و آن نعمت و بخششى كه تو بآن بر من منّت مينهى(در حقيقت)بنده گرفتن تو است بنى اسرائيل را(و كشتن فرزندان ايشان را،زيرا اين كار سبب افتادن من بدست تو و تربيت كردن تو مرا گرديد،و اين خود ظلم و ستم است كه در ظاهر و آشكار نعمت و بخشش وامينمايى)

(23) - قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ

23-فرعون گفت:پروردگار جهانيان چيست(كه تو او را هميشه بزبان ميآورى)؟

(24) - قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ

24-موسى گفت:(پروردگار جهانيان)پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است ميباشد،اگر شما يقين و باور داشته باشيد

(25) - قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ

25-فرعون براى كسانى كه در اطراف او بودند گفت:آيا(پاسخ اين مرد را)نميشنويد(من از حقيقت پروردگار جهانيان ميپرسم،او از افعال و كارهاى او جواب ميدهد)

(26) - قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ

26-موسى(بى‌آنكه بگفتار فرعون التفات داشته باشد)گفت:(پروردگار جهانيان)پروردگار شما و پروردگار پدران پيشينيان شما است

(27) - قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ

27-فرعون(بقوم و گروه خود)گفت:محقّقا رسول و پيغمبر شما كه بسوى شما(بگمان او)فرستاده شده هر آينه ديوانه است(زيرا پاسخ مطابق پرسش نميدهد)

(28) - قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ

28-موسى(بار ديگر بى‌آنكه بگفتار نادرست فرعون التفات كند و روآورد)گفت:(پروردگار جهانيان)پروردگار مشرق و مغرب(خاور و باختر)و آنچه ميان مشرق و مغرب است ميباشد،اگر شما درك كرده و دريابيد

(29) - قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ

29-فرعون(چون از آوردن دليل عاجز و ناتوان شد از روى غضب و خشم)گفت:(اى موسى)اگر خدايى بجز من فراگيرى هر آينه تو را از زندانيان گردانم

(30) - قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ

30-موسى گفت:آيا اين كار را ميكنى(مرا زندانى مى‌نمايى)اگر چه براى تو چيزى(معجزه‌اى)آشكارا بياورم(كه بر راستى من دليل و راهنما باشد)

(31) - قَالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

31-فرعون گفت:آن(معجزۀ آشكار)را بياور اگر تو از راستگويانى

(32) - فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ

32-پس موسى عصا و چوبدستى خود را(بر زمين)انداخت،ناگاه آن عصا اژدهاى آشكار(كه شكّ‌ و دودلى در آن نبود)گرديد

(33) - وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِينَ

33-و(چون فرعون از موسى معجزۀ ديگرى درخواست نمود،موسى)دست خود را(از گريبان،يا از آستين)بيرون آورد،ناگاه آن دست براى بينندگان سفيد و درخشان گرديد

(34) - قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ

34-(گفته‌اند:چون عصاى موسى اژدها شد،اهل مجلس همه گريختند،و فرعون بسيار ترسيد،بموسى گفت:ترا بخداى تعالى قسم ميدهم اين اژدها را بگير،موسى آن را گرفت،فرعون بحال خود آمده خواست موسى را تصديق كند،هامان وزير او بفرعون گفت:مدّتى خداى مردم بودى،اكنون پيرو بنده‌اى ميشوى،بنا بر اين)فرعون(حيله و نيرنگ بكار برده)ببزرگان قوم خود كه در اطراف او بودند(براى اينكه آنان را با خود همراه سازد و مبادا بموسى ايمان آورند)گفت:البتّه اين مرد جادوگر دانايى است

(35) - يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ

35-ميخواهد شما را از زمين خود(شهر)تان بوسيلۀ جادوى خويش(كه نمايش داده)بيرون كند،پس شما(دربارۀ از ميان بردن اين مرد جادوگر)چه ميفرمائيد(فكر و انديشۀ شما چيست)؟

(36) - قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ

36-(بزرگان قوم او)گفتند:او(موسى)و برادرش(هارون)را(چند روزى)بگذار،و گردآورندگان جادوگران را در شهرها بفرست

(37) - يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ

37-تا هر جادوگر دانايى را نزد تو بياورند(و با موسى برابرى كند و بر او چيره گردند،و بر همه آشكار شود كه موسى جادوگرى بيش نيست)

(38) - فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ

38-پس(فرعون كسانى را در شهرها فرستاد تا جادوگران را گرد آورند،سپس)جادوگران(كه هزار كس بودند)گرد آورده شدند(فرعون از ميان آن هزار كس هشتاد جادوگر برگزيد)براى وقت روز تعيين شده(كه آن روز،روز عيد و جشن،و وقت آن چاشتگاه بود)

(39) - وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ

39-و بمردم(مصر از جانب فرعون)گفته شد:آيا شما جمع شوندگانيد؟(البتّه در آن وقت بايد جمع شده و گرد آئيد)

(40) - لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ

40-تا جادوگران را پيروى كنيم اگر ايشان(بر موسى)غلبه و چيره كنندگان باشند

(41) - فَلَمَّا جَاءَ السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ

41-پس چون جادوگران(بمصر)آمدند،بفرعون گفتند:آيا ما را اجر و مزدى هست اگر(بر موسى)غلبه كنندگان باشيم‌؟

(42) - قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ

42-فرعون گفت:آرى(شما مأجور و مزد داده خواهيد بود)و محقّقا شما در آن هنگام(كه بر موسى غالب و چيره گرديد)از مقرّبين و نزديكان(بمن)ميباشيد

(43) - قَالَ لَهُمْ مُوسَى أَلْقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ

43-(جادوگران از اين سخن فرعون مغرور و فريفته شده با اسباب و ابزار سحر و جادو در وقت معيّن در برابر حضرت موسى«على نبيّنا و آله و عليه السّلام»صف كشيدند،و بموسى گفتند:نخست ابزار سحر خود را تو ميافكنى،يا ما بيافكنيم)موسى بايشان گفت:بيافكنيد آنچه شما خواهيد افكند(ناگفته نماند:چون براى اظهار و آشكار ساختن نبوّت و پيغمبرى نزد كفّار امر و فرمان بافكندن جادو جائز و روا است،از اينرو حضرت موسى ايشان را بافكندن ابزار جادو امر كرد و فرمان داد)

(44) - فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ

44-پس جادوگران ريسمانها و عصاهاى خودشان را افكندند،و گفتند:بعزّت و بزرگى فرعون سوگند البتّه ما(بر موسى)هر آينه غلبه و چيره كنندگانيم

(45) - فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ

45-پس موسى(بامر و فرمان خداى تعالى)عصا و چوبدستى خود را افكند،پس ناگاه آن عصا آنچه را كه جادوگران بدروغ بكار ميبردند،فرو برد

(46) - فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ

46-پس جادوگران(چون دانستند آنچه عصاى موسى ميكند سحر و جادو نيست)بر روى افكنده شدند،در حالى كه سجده‌كنان بودند

(47) - قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ

47-گفتند:بپروردگار جهانيان گرويديم

(48) - رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ

48-(پروردگار جهانيان)پروردگار موسى و هارون(است.ناگفته نماند:پس از آمنّا بربّ‌ العالمين«بپروردگار جهانيان ايمان آورديم»ربّ‌ موسى و هارون«پروردگار موسى و هارون»گفتند،براى اينكه بيخردان گمان نكنند كه مراد از پروردگار جهانيان فرعون است،از اينرو پروردگار را بموسى و هارون تخصيص دادند)

(49) - قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ

49-فرعون(بجادوگران)گفت:بموسى ايمان آورديد و گرويديد پيش از آنكه بشما اجازه و فرمان دهم،البتّه موسى هر آينه(در جادوگرى)بزرگ شما است آن بزرگى كه جادوگرى را بشما آموخته(و چون همۀ راههاى جادوگرى را بشما نياموخته بود بر شما غالب و چيره گرديد)پس(بدى پايان ايمان آوردن بپروردگار موسى و هارون را)بزودى خواهيد دانست هر آينه دستها و پاهاى شما را خلاف يكديگر(دست راست و پاى چپ،و پاى راست و دست چپ را)خواهم بريد،و هر آينه همۀ شما را بدار كشم

(50) - قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ

50-جادوگران(در پاسخ فرعون)گفتند:(دست و پا بريدن و بدار كشيدن تو ما را) زيانى(بر ما)نيست(زيرا)ما بسوى(سزا و پاداش)پروردگارمان باز گردنده‌ايم(و اين سودى است دائم و هميشگى)

(51) - إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ

51-ما طمع و آز داريم اينكه پروردگارمان گناهان(سحر و جادوگرى)ما را بيامرزد،براى اينكه ما(در اين مجلس بموسى)نخست ايمان آورندگانيم

(52) - وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ

52-و(پس از آنكه فرعون از ديدن معجزات موسى بنى اسرائيل را بيشتر از پيشتر آزار ميرساند)بموسى وحى كرديم اينكه بندگان مرا(بنى اسرائيل را)بشب(از مصر)بيرون ببر،البتّه فرعون و پيروانش در پى شما خواهند آمد

(53) - فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ

53-پس(چون موسى بامر پروردگار بنى اسرائيل را در شب از مصر بيرون برد،و فرعون و پيروانش از آن آگاه شدند)فرعون جمع كنندگان لشگر را در شهرها فرستاد

(54) - إِنَّ هَؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ

54-(و چون لشگر گرد آمدند،فرعون گفت:)كه البتّه ايشان(بنى اسرائيل)گروهى اندك‌اند

(55) - وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ

55-و(در آن هنگام مقدّمه و پيشرو لشگر فرعون ششصد هزار كس بودند،و فرعون با هزار هزار كس سپاه جنگى در پى آنان بود)البتّه اينان ما را بخشم آورندگانند(زيرا زرينه قوم ما را گرفته گريختند،و بدون اجازۀ ما از شهرمان بيرون رفتند)

(56) - وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ

56-و البتّه ما گروهى احتياط‍‌ و خوددارى كنندگانيم(عادت و روش ما احتياط‍‌ است،از اينرو با اين لشگر بسيارى براى گرفتن اين گروه اندك ميرويم)

(57) - فَأَخْرَجْنَاهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ

57-پس(فرعون با لشگر بسيار در پى موسى و بنى اسرائيل روان شدند،و)ما ايشان(فرعون و لشگرش)را از باغها(كه در اطراف رود نيل داشتند)و از چشمه‌ها(كه در خانه‌هاى آنان روان بود)

(58) - وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ

58-و از گنجها(كه پنهان كرده بودند)و از منزلها و جايگاههاى نيكو بيرون آورديم(وسائل بيرون رفتن را براى آنان آماده ساختيم كه آنها باختيار خودشان بيرون رفتند)

(59) - كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ

59-داستان فرعون و پيروانش چنين است كه بيان شد،و آن باغها و چشمه‌ها و گنجها و منازل را(پس از تباه ساختن ايشان)بفرزندان يعقوب بميراث داديم

(60) - فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ

60-پس فرعون و پيروانش در پى بنى اسرائيل آمدند(و آنان را)در وقت طلوع آفتاب(دريافتند)

(61) - فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ

61-پس چون دو دسته يكديگر را ديدند(بهم نزديك شدند)اصحاب و ياران موسى گفتند:محقّقا ما دريافته شدگانيم(نزديك است لشگر فرعون ما را دريابند،و ما را توانايى برابرى با ايشان نميباشد)

(62) - قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ

62-موسى گفت:چنين نيست(كه اينان بتوانند بما برسند)محقّقا پروردگارم با من است(حافظ‍‌ و نگهدار ما است)زود باشد كه راه(نجات و رهايى از ايشان)را بمن بنماياند

(63) - فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ

63-پس بموسى وحى كرديم اينكه عصاى خود را بدريا(رود نيل)بزن،سپس(موسى بر لب رود نيل آمد و عصايش بر آن زد)رود نيل در هم شكافته شد،و هر پاره‌اى از آن مانند كوه بزرگى بود

(64) - وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ

64-و در آن دريا ديگران(فرعون و قومش)را نزديك گردانيديم

(65) - وَأَنْجَيْنَا مُوسَى وَمَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ

65-و موسى و هر كه را با او بود همۀ آنها را(از غرق شدن)نجات و رهايى داديم

(66) - ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ

66-پس از آن ديگران(فرعون و قبطى‌ها)را غرق كرديم و بزير آب فرو برديم

(67) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ

67-البتّه در آن نجات دادن بنى اسرائيل و غرق نمودن قبطى‌ها هر آينه آية و نشانۀ(قدرت و توانايى خداى تعالى)است،و بيشتر آنان(قوم فرعون كه در مصر بودند با ديدن اين معجزۀ بزرگ)ايمان آورنده و گرويدۀ(بخدا و بموسى)نبودند(ناگفته نماند:

(68) - وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

68-و محقّقا پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هر آينه او(بر دشمنان)غالب و چيره(و بر دوستان)مهربان است

(69) - وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ

69-و(پس از آن داستان ابراهيم عليه السّلام را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)برايشان(مشركين)خبر و داستان ابراهيم را بخوان

(70) - إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ

70-هنگامى كه بپدر(بعمو)و قوم و كسان خود گفت:چيست شما ميپرستيد؟

(71) - قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ

71-گفتند:بتها را ميپرستيم،پس ما هميشه آن بتها را پرستش كنندگانيم

(72) - قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ

72-ابراهيم گفت:آيا(اين بتها)خواندن شما را ميشنوند هنگامى كه(آنها را)ميخوانيد

(73) - أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ

73-يا بشما سود ميرسانند(هنگامى كه آنها را عبادت و پرستش ميكنيد)يا زيان(اگر آنها را نپرستيد)

(74) - قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ

74-گفتند:(اى ابراهيم ما از آنها سود و زيان نميبريم)بلكه پدران خودمان را يافتيم اين چنين ميكردند(اين بتها را هم چنان كه ما ميپرستيم ميپرستيدند)

(75) - قَالَ أَفَرَأَيْتُمْ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ

75-ابراهيم گفت:آيا ديده(دانسته)ايد(بايد ببينيد و بدانيد)چه ميپرستيد؟!

(76) - أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ

76-شما و پدران پيشينيانتان

(77) - فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ

77-البتّه آنها دشمن من‌اند(:دشمنان شمايند.ناگفته نماند:اينكه خود را در ميان آورد و فرمود:دشمنان من هستند،براى آنست كه هنگام موعظه و پند خود را در ميان آوردن براى پذيرفتن موعظه ابلغ و رساتر است)مگر پروردگار جهانيان(كه او دوست من است يعنى دوست شما است)

(78) - الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ

78-آن پروردگار جهانيانى كه مرا آفريد،پس او مرا راهنمايى ميكند

(79) - وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ

79-و آن پروردگار جهانيانى كه مرا طعام و روزى ميدهد،و ميآشاماند

(80) - وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ

80-و هر گاه بيمار شوم،پس او شفاء و بهبوديم دهد(ناگفته نماند:چون ابراهيم عليه السّلام در مقام بيان كردن نعمتهاى خداى تعالى است،و مرض و بيمارى نعمت نيست،از اينرو آن را بخود نسبت داده)

(81) - وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ

81-و آن پروردگار جهانيانى كه(در دنيا)مرا ميميراند(و از آسيب و رنج دنيا ميرهاند كه آن يكى از بزرگترين نعمتها است)پس از آن(در آخرت)زنده‌ام ميگرداند

(82) - وَالَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ

82-و آن پروردگار جهانيانى كه طمع و آز دارم اينكه گناه(گناه قوم)مرا در روز جزاء و پاداش و كيفر(روز رستاخيز)بيامرزد

(83) - رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ

83-(پس از آن خواسته‌هايى را از خداى تعالى براى خود خواسته ميگويد:)پروردگارا بمن حكم و فرمان ببخش و مرا بنيكوكاران ملحق كن و بپيوند

(84) - وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ

84-و براى من زبان راست(گفتار و ستودن)در گروهى كه پس از من ميآيند قرار ده

(85) - وَاجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ

85-و مرا از ارث برندگان بهشت پر از نعمت و بخشش بگردان

(86) - وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ

86-و پدرم(عمويم)را(اگر ايمان آورد،بنا بر وعده‌اى كه داده:من ايمان ميآورم،چنان كه خداى تعالى فرموده«س 9 ى 114»

(87) - وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ

87-و مرا روزى كه(روز رستاخيز كه همۀ)مردم برانگيخته شوند شرمگين مگردان(تا از اينرو نتوانم شفاعت و ميانجيگرى كنم)

(88) - يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ

88-روزى كه مال و دارايى و فرزندان(براى كسى)سود ندارد

(89) - إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ

89-مگر كسى كه با دل سالم و بى‌گزند(خالى و تهى از معصيت و گناه)بسوى(پاداش و كيفر)خدا بيايد(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:قلب سليم و دل بى‌گزند آنست كه در آن جز خدا كسى نباشد)

(90) - وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ

90-و روزى كه بهشت براى پرهيزكاران نزديك گردانيده شود(كه در جايى كه ايستاده‌اند آن را ببينند و خوشنود شوند)

(91) - وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ

91-و دوزخ براى گمراهان آشكار گرديده گردد(و ايشان اندوهگين شوند كه ما را در اين چنين جاى خواهند برد)

(92) - وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ

92-و بآنها گفته شود:كجا است آنچه(بتهايى كه)ميپرستيديد(و اعتقاد و باور داشتيد كه آنها شما را شفاعت خواهند نمود)

(93) - مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ أَوْ يَنْتَصِرُونَ

93-جز خدا،آيا شما را يارى ميكنند(عذاب و شكنجه را از شما دور ميگردانند)يا خود را يارى مينمايند(عذاب را از خودشان دور ميكنند)

(94) - فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ

94-پس بتها و گمراهان(كه آنها را ميپرستيدند)بر روى در آتش دوزخ افكنده شوند

(95) - وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ

95-و همۀ لشگريان(پيروان،يا فرزندان)شيطان و نوميد شدۀ از رحمت و مهربانى خداى تعالى هم بر روى در آن آتش دوزخ افكنده گردند

(96) - قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ

96-لشگريان شيطان در حالى كه در آن دوزخ با يكديگر نزاع و گفتگو كنند گويند:

(97) - تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

97-سوگند بخدا البتّه ما در گمراهى آشكار بوديم

(98) - إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ

98-هنگامى كه شما را(در عبادت و پرستش)با پروردگار جهانيان برابر ميكرديم

(99) - وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ

99-و ما را جز گناهكاران(مشركين پيش از زمان ما)گمراه نكردند

(100) - فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ

100-پس(اكنون)ما را شفاعت كنندگان نميباشد

(101) - وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ

101-و نه دوست مهربانى است(چنان كه براى مؤمنين شفاعت كننده و دوست مهربان هست)

(102) - فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

102-پس اگر ما را رجوع و بازگشتى(بدنيا)بود(كارهاى نيكو ميكرديم)پس از مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)ميبوديم

(103) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ

103-محقّقا در آنچه بيان شد هر آينه آيه و نشانه‌اى(موعظه و پندى)است(براى كسانى كه در آن بيانديشند)و بيشتر ايشان(قوم ابراهيم)ايمان آورندگان نبودند

(104) - وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

104-البتّه پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هر آينه او(بر همه چيز)غالب و چيره(و بر همه كس)مهربان است

(105) - كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ

105-(پس از آن داستان نوح را يادآورى كرده ميفرمايد:)قوم و گروه نوح پيغمبران را(كه در ميان آدم و نوح«على نبيّنا و آله و عليهما السّلام»بودند)تكذيب كرده و دروغ دانستند(ناگفته نماند:چون معنى قوم جمع است،و جمع معنى جماعت است،از اينرو فعل قوم را كذّبت با تاء تأنيث بيان كرده)

(106) - إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ

106-هنگامى كه برادر(نسبى و خويشاوندى)شان نوح(نه برادر دينى و همكيششان)بايشان گفت:آيا(از عذاب خداى تعالى)نميترسيد(و اين بتها را ميپرستيد)

(107) - إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ

107-محقّقا من براى شما رسول و فرستادۀ امين و درستكارم

(108) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

108-پس از(عذاب و كيفر)خدا بترسيد،و مرا(در آنچه ميگويم)اطاعت و پيروى كنيد

(109) - وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ

109-و من(براى امر بتقوى و پرهيزكارى و اطاعت و پيروى)از شما اجر و مزدى درخواست نميكنيم،اجر و مزد(رسالت و پيغامبرى)من نيست مگر بر پروردگار جهانيان

(110) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

110-پس از(عذاب)خدا بترسيد،و مرا اطاعت و پيروى كنيد(تكرار اين كلام براى مبالغه و رسا بودن سخن است)

(111) - قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ

111-قوم نوح(در پاسخ او)گفتند:آيا بتو ايمان آوريم در حالى كه فرومايگان(براى طمع و آز،نه از روى اخلاص)پيرو تو شده‌اند

(112) - قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

112-نوح گفت:مرا علم و دانشى بآنچه(پيروانم)ميكردند نيست(من بر باطن و نهان ايشان آگاه نيستم كه بدانم ايمانشان از روى طمع و آز است،يا از روى اخلاص،من مأمور بظاهر و آشكارم،و در ظاهر آنان مطيع و فرمانبرند)

(113) - إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ

113-حساب و رسيدگى(بباطن و نهان)ايشان نيست مگر بر پروردگارم(كه بباطن و نهان هر چيز آگاه است)اگر شما ميدانستيد(كه حساب و رسيدگى بكار ايشان با پروردگار من است اين سخن نميگفتيد)

(114) - وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ

114-و من(براى سخن شما كه مى‌گوييد:اينان از روى طمع ايمان آورده‌اند)دور كنندۀ مؤمنين و گرويدگان(را از پيش خود)نيستم

(115) - إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ

115-من جز بيم كنندۀ آشكار نميباشم

(116) - قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ

116-قوم نوح گفتند:اى نوح اگر(از آنچه مى‌گويى)بازنيايستى هر آينه تو از كشته شدگان بسنگ باشى(تو را سنگسار ميكنيم)

(117) - قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ

117-نوح گفت:پروردگارا البتّه قوم من مرا تكذيب كرده و دروغ دانستند

(118) - فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَنْ مَعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

118-پس ميان من و ايشان حكم كن حكم كردنى(كه سزاوار ما و اينان باشد)و مرا و كسى كه از مؤمنين و گرويدگان،با من است نجات و رهايى ده

(119) - فَأَنْجَيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ

119-پس او را و كسى كه(از مؤمنين)با او بود در كشتى پر(از اسباب و مسافرين كه آمادۀ حركت و روان شدن در دريا است)نجات و رهايى داديم

(120) - ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ

120-و پس از نجات نوح و پيروانش بازماندگان(قوم او)را غرق كرديم و بزير آب فرو برديم

(121) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ

121-محقّقا در آنچه بيان شد هر آينه آية و نشانه‌اى است(بر يگانگى و توانايى خداى تعالى)و بيشتر ايشان(قوم نوح)ايمان آورندگان نبودند

(122) - وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

122-و البتّه(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پروردگار تو هر آينه(بر انتقام از دشمنان)قادر و تواناى(و بر مؤمنين)مهربان است

(123) - كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ

123-(پس از آن داستان هود را بيان كرده ميفرمايد:قبيلۀ)عاد پيغمبران را تكذيب كرده و دروغ دانستند(مراد از عاد قبيله و خويشاوندان عاد است،از اينرو كذّبت فرموده)

(124) - إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ

124-هنگامى كه برادر(نسبى و خويشاوندى)شان:هود بايشان گفت:آيا(از عذاب و كيفر خداى تعالى)نميترسيد

(125) - إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ

125-البتّه من براى شما رسول و فرستادۀ امين و درستكارم

(126) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

126-پس از خدا بترسيد،و مرا اطاعت و پيروى كنيد(از عبادت و پرستش بتها دورى گزينيد)

(127) - وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ

127-و من از شما بر پيغامبرى خود اجر و مزدى سؤال و درخواست نميكنم،اجر و مزد من نيست جز بر پروردگار جهانيان

(128) - أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ

128-آيا بر سر هر زمين بلندى آيه و نشانه‌اى(بناء و ساختمانى كه نشانۀ بزرگى و فخر و سرفرازى شما باشد)بناء ميكنيد و ميسازيد،در حالى كه بيهوده ميكنيد(بآن نيازمند نيستيد.پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:هر بناء و ساختمانى كه بناء و ساخته ميشود،روز قيامت وبال و انگلى است بر دارندۀ آن بناء مگر ساختمانى كه ناچار از آن باشد)

(129) - وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ

129-و قصرها و كاخها(ى محكم و استوار)فرا ميگريد(ميسازيد)باميد اينكه(در دنيا)جاويد خواهيد بود؟!(در حالى كه اين گونه كارها در دنيا كه بزودى فانى و نيست ميشود شايسته نيست)

(130) - وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ

130-و هر گاه كسى را(براى شكنجه رساندن)بسختى بگيريد،در حالى كه ستمگران(يا خشمناك)باشيد ميگيريد(چون كسى را خواهيد بزنيد،آن چنان ميزنيد كه كشته ميشود بى‌آنكه سزاوار كشته شدن باشد،و هيچگاه دربارۀ او در دل شما رحم و مهربانى نخواهد بود)

(131) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

131-پس از(عذاب)خدا بترسيد،و مرا اطاعت و پيروى كنيد

(132) - وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ

132-و بترسيد خدايى را كه آنچه(نعمتهايى)را كه ميدانيد بشما بخشيد

(133) - أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ

133-چهارپايان(شتر،گاو و گوسفند)و فرزندان بشما بخشيد

(134) - وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ

134-و باغها و چشمه‌ها(پس شكر و سپاس آنها را بجا آوريد،و كفران و ناسپاسى نكنيد)

(135) - إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ

135-البتّه من عذاب و شكنجۀ روز بزرگ(روز رستاخيز)را بر شما ميترسم(زيرا چنان كه خداى تعالى قادر و تواناى بر نعمت دادن است،قادر بر انتقام و بكيفر رساندن هم هست)

(136) - قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ

136-قبيلۀ عاد(بهود)گفتند:بر ما يكسان است،خواه تو ما را پند دهى،يا از پند دهندگان نباشى(ما را پند ندهى)

(137) - إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ

137-اين كارهايى كه ما بجا ميآوريم نيست جز عادت و روش پيشينيان(كه آنها نيز چنين ميكردند،و ما از ايشان پيروى مينمائيم)

(138) - وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ

138-و ما عذاب كرده شدگان نيستيم(ما را عذاب و شكنجه نميكنند،يعنى معاد و بازگشتى نيست تا پاداش و كيفرى باشد)

(139) - فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ

139-پس او(هود)را تكذيب كرده و دروغ دانستند،ما هم آنان را(بباد سخت)هلاك و تباه ساختيم،محقّقا در هلاك كردن ايشان هر آينه آية و نشانه‌اى است(بر اينكه تكذيب كنندگان پيغمبران بعذاب و شكنجۀ خداى تعالى گرفتار خواهند شد)و بيشتر ايشان ايمان آورندگان نبودند

(140) - وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

140-و البتّه پروردگارت(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بر هر كس)چيره و مهربان است

(141) - كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ

141-(پس از آن داستان صالح را بيان كرده ميفرمايد:قبيلۀ)ثمود پيغمبران را تكذيب كرده و دروغ دانستند

(142) - إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ

142-هنگامى كه برادر(نسبى و خويشاوندى)شان صالح بايشان گفت:آيا(از عذاب خداى تعالى)نميترسيد

(143) - إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ

143-البتّه من براى شما رسول و فرستادۀ امين و درستكارم

(144) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

144-پس از(عذاب)خدا بترسيد،و مرا اطاعت و پيروى كنيد

(145) - وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ

145-و من از شما بر پيغامبرى خود اجر و مزدى سؤال و درخواست نميكنم،مزد(رسالت و پيغامبرى)من نيست مگر بر پروردگار جهانيان

(146) - أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ

146-آيا در آنچه در اينجا(دنيا)است در حالى كه ايمن و آسوده‌ايد شما را رها ميكنند(و هميشه در دنيا و)

(147) - فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ

147-در باغها و چشمه‌ها

(148) - وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ

148-و كشتها و درختهاى خرما كه ميوۀ آنها لطيف و نازك است(خواهيد ماند؟!)

(149) - وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ

149-و(براى مساكن و جاهاى خودتان)از كوه‌ها خانه‌ها ميتراشيد در حالى كه(در ساختن آنها)ماهر و دانائيد

(150) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

150-پس(چون در دنيا ماندنى نيستيد)از(عذاب)خدا بترسيد،و مرا اطاعت و پيروى كنيد

(151) - وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ

151-و فرمان اسراف و زياده روى كنندگان(تجاوز كنندگان از حدّ و اندازه)را پيروى نكنيد

(152) - الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ

152-اسراف كنندگان آنانند كه در زمين فساد و تباهكارى ميكنند،و اصلاح و سازگارى نمينمايند

(153) - قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ

153-قوم ثمود(در پاسخ پيغمبر خود حضرت صالح)گفتند:جز اين نيست كه تو از جادو شدگانى(از روى بيخردى سخن مى‌گويى)

(154) - مَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

154-تو جز آدمى مانند ما نيستى(اگر رسول و فرستاده شده بودى بايستى از فرشتگان باشى)پس آيۀ و نشانه‌اى(براى رسالت و پيغمبرى خود)بياور،اگر تو از راستگويانى

(155) - قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ

155-صالح گفت:(هر آيه و نشانه‌اى كه شما خواهيد ميآورم،گفتند:از اين سنگ شترى بيرون آور،صالح خواستۀ ايشان را از خداى تعالى درخواست نمود،خداى تعالى از آن سنگ شترى بسيار بزرگ بيرون آورد،صالح گفت:)اينست شترى كه خواستيد براى آن بهره‌اى است از آن آب و براى شما بهره‌اى است در روز تعيين شده(يك روز آب از آن شتر است،شما نبايد از آن آب بياشاميد،و يك روز از آن شما است شتر از آن آب نميآشامد)

(156) - وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ

156-و آن شتر را ببدى پيش نيائيد(قصد و آهنگ كشتن او ننمائيد،و اگر چنين كنيد)پس عذاب و شكنجۀ روز بزرگ(روز سخت و بيچارگى)شما را فراگيرد

(157) - فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ

157-پس(پند و اندرز صالح را نپذيرفتند،و)آن شتر را پى كردند و دستها و پاهايش را با شمشير جدا نمودند،سپس(هنگام ديدن عذاب از كار خودشان)پشيمان شدند(ناگفته نماند:شتر را يك تن پى كرد ليكن چون همه بآن رضاى و خشنود شدند،و راضى بودن بچيزى بآن ماند كه آن را بجا آورده از اينرو خداى تعالى فعقروها«پس آن شتر را پى كردند»فرموده)

(158) - فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ

158-پس عذاب و شكنجۀ(روز تعيين شده)ايشان را فرا گرفت،محقّقا در آنچه بيان شد هر آينه آيه و نشانه‌اى(بر قدرت و توانايى خداى تعالى)است،و بيشتر آنان(قوم ثمود)ايمان آورندگان نبودند

(159) - وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

159-و البتّه پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هر آينه او(بر كفّار)غالب و چيره(و بر اهل ايمان)مهربان است

(160) - كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ

160-(پس از آن داستان لوط‍‌ را بيان كرده ميفرمايد:)قوم لوط‍‌ پيغمبران را تكذيب كرده و دروغ دانستند

(161) - إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ

161-هنگامى كه لوط‍‌ برادرشان(مهربان بآنان و دلسوزشان)بايشان گفت:آيا(از عذاب خداى تعالى)نميترسيد(ناگفته نماند:حضرت لوط‍‌،نه برادر نسبى و خويشاوندى قوم خود بود،و نه برادر دينى،پس اينكه فرموده:

(162) - إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ

162-محقّقا من براى شما رسول و فرستادۀ امين و درستكارم

(163) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

163-پس از(عذاب)خدا بترسيد،و مرا اطاعت و پيروى كنيد

(164) - وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ

164-و من بر آن رسالت و پيغامبرى اجر و مزدى از شما درخواست نميكنم،اجر و مزد من نيست جز بر پروردگار جهانيان

(165) - أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ

165-(پس از آن آنان را بر كار زشتشان توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا مردان از جهانيان(فرزندان آدم)را مى‌آييد(مردان با يكديگر همبستر ميشويد)؟!

(166) - وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ

166-و آنچه را پروردگارتان براى سود بردن شما از زنانتان آفريده واميگذاريد،بلكه شما گروهى ستمكار(بخودتان)و(در معاصى و گناهان از حدّ و اندازه)تجاوز كنندگانيد

(167) - قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ

167-قوم لوط‍‌ گفتند:اى لوط‍‌ اگر(از جلوگيرى از ما)باز نايستى هر آينه تو(از شهر ما)از بيرون كرده شدگانى

(168) - قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقَالِينَ

168-لوط‍‌ گفت:البتّه من عمل و كار شما را از دشمن دارندگانم(ناگفته نماند:اينكه بجاى انّى لعملكم قال«من عمل و كار شما را دشمنم»فرموده:

(169) - رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ

169-پروردگارا من و كسانم را از(بدى عاقبت و پايان)آنچه ايشان ميكنند نجات و رهايى ده

(170) - فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ

170-پس ما او و كسانش همه آنها را(از عذاب)نجات داديم

(171) - إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ

171-مگر زن پير(لوط‍‌)را كه از بازماندگان(در عذاب)بود(و او را نجات نداديم،و)

(172) - ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ

172-پس(از نجات دادن لوط‍‌ و كسانش)ديگران را هلاك و تباه ساختيم

(173) - وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَرًا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ

173-و برايشان باران(از سنگ)بارانيديم،پس بد است باران بيم كرده‌شدگان(باران كفّار و ناگرويدگان)

(174) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ

174-محقّقا در آن هلاك و تباه ساختن ايشان هر آينه آيه و نشانۀ(بر قدرت و توانايى خداى تعالى)است،و بيشتر ايشان ايمان آورندگان نبودند

(175) - وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

175-و البتّه پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هر آينه او غالب و چيرۀ(بر دشمنان،و)مهربان(بر دوستان)است.

(176) - كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ

176-(پس از آن داستان شعيب و ايمان نياوردن قومش را بيان نموده ميفرمايد:)مردم ايكه(گفته‌اند:ايكه جنگلى است نزديك مدين داراى درختهاى بسيار)پيغمبران را تكذيب كرده و دروغ دانستند

(177) - إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ

177-هنگامى كه شعيب بايشان گفت:آيا(از عذاب خداى تعالى)نميترسيد(در اينجا اخوهم شعيب«برادرشان شعيب»نفرموده،زيرا شعيب از اهل ايكه و از خويشاوندانشان نبوده،بلكه از اهل مدين است،در سورۀ اعراف«س 7 ى 85»فرموده:

(178) - إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ

178-محقّقا من براى شما رسول و فرستاده شدۀ امين و درستكارم.

(179) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

179-پس از(عذاب و كيفر)خدا بترسيد،و مرا اطاعت و پيروى كنيد

(180) - وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ

180-و من بر آن پيامبرى خود از شما اجر و مزدى درخواست نميكنم،اجر و مزد من(بر كسى)نيست مگر بر پروردگار جهانيان

(181) - أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ

181-(پس از آن از جانب خداى تعالى به تبليغ احكام آغاز نموده ميفرمايد:اى مردم)پيمانه را تمام بپيمائيد،و از ناقص و كم‌كنندگان(در پيمانه)نباشيد

(182) - وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ

182-و با ميزان و ترازوى درست(چيزها را)بسنجيد

(183) - وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

183-و چيزهاى مردم را كم نكنيد(آنچه را بايشان ميفروشيد كم ندهيد،و آنان را از حقّ‌ و بهرۀ شان منع ننموده و باز نداريد)و در زمين(بكشتن و چپاول و راهزنى)در حالى كه فساد و تباهى كننده باشيد ويرانى ننمائيد

(184) - وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ

184-و(پس از آن آنان را بپيروى از آن احكام ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)بترسيد از(عذاب و كيفر)آن(خدايى)كه شما و آفريده‌شدگانى كه پيش از شما بودند را آفريده

(185) - قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ

185-مردم ايكه(پس از شنيدن سخنانى كه جز خردمندترين مردم آنها را نميگويد،آن حضرت را بجنون و ديوانگى نسبت داده)گفتند:(اى شعيب)جز اين نيست كه تو از جادوشدگانى

(186) - وَمَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَإِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ

186-و نيستى تو جز آدمى مانند ما(پس جادو شده و آدمى بودن با رسالت و پيغمبرى منافات داشته و سازگار نيست)و محقّقا گمان ميكنيم تو(در دعوى رسالت)از دروغگويان باشى

(187) - فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِنَ السَّمَاءِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

187-پس(از روى استهزاء و ريشخند باو گفتند:)پاره‌اى از آسمان را بر سر ما بيافكن(از خداى تعالى بخواه پاره‌اى از آسمان را بر سر ما بيافكند،و ما را هلاك و تباه سازد)اگر تو(در دعوى و گمان خود)از راستگويانى

(188) - قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ

188-شعيب گفت:پروردگارم داناتر است بآنچه شما بجا ميآوريد(هنگامى كه تعيين شده عذاب بر شما خواهد فرستاد)

(189) - فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ

189-پس او(شعيب)را تكذيب كرده و دروغ دانستند،سپس عذاب و شكنجۀ روز گرما ايشان را فراگرفت(گفته‌اند:مردمى كه كه قوم شعيب‌اند هنگامى كه در ميان خانه‌هاى خود بودند،گرماى سخت بايشان روى آورد،خداى تعالى براى عذاب آنان ابرى فرستاده بود آنها بگمان اينكه از سايۀ آن ابر از گرما آسوده شوند،از خانه‌هاشان بيرون رفتند،آن ابر آنها را فرو گرفت،و صيحه و فريادى از آن بگوششان رسيد كه همه بيكار برو افتاده هلاك و تباه شدند،و برخى گفته‌اند:آتش بر ايشان باريد و همه را سوزانيد)محقّقا آن عذاب روز گرما عذاب و شكنجۀ روز بزرگ(روز بسيار سخت)بود

(190) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ

190-البتّه در آن عذاب هر آينه آيه و نشانه‌اى(بر قدرت و توانايى خداى تعالى)است،و بيشتر ايشان(مردمى كه)ايمان آورندگان نبودند

(191) - وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

191-و البتّه پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هر آينه او غالب و چيرۀ مهربان است

(192) - وَإِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ

192-و محقّقا قرآن(كه داستانهاى پيغمبران در آن بيان شد)فرستاده شدۀ(از جانب)پروردگار جهانيان است

(193) - نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ

193-جبرئيل كه(در آوردن وحى و پيغام)امين و درستكار است آن را فرود آورده

(194) - عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ

194-در دل تو،تا از بيم كنندگان باشى

(195) - بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ

195-بزبان تازى كه آشكار كنندۀ(احكام خداى تعالى)است

(196) - وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ

196-و محقّقا(اوصاف و چگونگيهاى)آن قرآن هر آينه(نوشته شده)در كتابهاى پيشينيان(پيغمبران)است

(197) - أَوَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِي إِسْرَائِيلَ

197-آيا براى ايشان(كفّار قريش)آيه و نشانه‌اى(حجّت و دليلى بر راستى پيغمبر آخر الزّمان صلّى اللّٰه عليه و آله و كتاب آن حضرت)كه علماء و دانايان بنى اسرائيل(مانند عبد اللّٰه ابن سلام و ديگران از آنان)آن را ميدانند نبوده است‌؟!(علم و دانش علماء و دانشمندان يهود«كه با كفّار قريش آميزش داشته سخنان يكديگر را ميپذيرند»دربارۀ صدق و راستى پيغمبر اكرم براى ايشان حجّت و دليل نيست‌؟!)

(198) - وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ

198-و اگر آن قران را بر برخى از عجمها(كسى كه عرب نيست)فرو فرستاديم

(199) - فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ مَا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ

199-پس او آن قرآن را بر ايشان(عربها)ميخواند،آنان بآن قرآن ايمان آورندگان نبودند(زيرا از روى تكبّر و گردنكشى كه طبيعى و سرشت اينان است،از عجم پيروى نميكردند،از اينرو آن را بزبان عربىّ‌ فصيح و آشكار بر گراميترين قبائل عرب فرستاديم تا اينكه ايمان آورند،ليكن گروهى ايمان نياوردند.حضرت صادق عليه السّلام فرموده:اگر قرآن بر عجم كه عرب نيست فرستاده شده بود عرب بآن ايمان نميآورد،و بر عرب فرستاده شده،و عجم بآن ايمان آورد پس اين فضيلت و برترى عجم است)

(200) - كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ

200-همچنين(كه قرآن را بزبان عرب فرستاديم)آن را در دلهاى گناهكاران(مشركين مكّه)درآورديم(به پيغمبر اكرم فرموديم آن را براى ايشان بخواند،و اينان از روى دشمنى ايمان نياوردند)

(201) - لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ

201-مشركين بآن قرآن ايمان نميآورند تا آنكه عذاب و شكنجۀ دردناك(در دنيا و آخرت)را ببينند

(202) - فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

202-پس ناگاه آن عذاب بآنان روى آورد،در حالى كه ايشان ندانند و در نيابند

(203) - فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ

203-پس(از روى ندامت و پشيمانى)گويند:آيا ما مهلت داده شدگانيم(آيا ما را مهلت و درنگ ميدهند تا ايمان آوريم)؟

(204) - أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ

204-(و چون كفّار پس از تهديد و ترساندن از عذاب،آن را استهزاء و ريشخند ميكردند و در فرستادن آن عذاب عجله و شتاب مينمودند،خداى تعالى فرموده:)آيا ايشان به(آمدن)عذاب و شكنجۀ ما عجله و شتاب ميكنند(و هنگام آمدن آن مهلت و درنگ درخواست مينمايند)؟

(205) - أَفَرَأَيْتَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ

205-(پس از آن براى اينكه دانسته شود پس از آمدن عذاب مهلت خواستن براى ايمان آوردن سودى ندارد ميفرمايد:اى شنونده)آيا ديده(دانسته)اى اگر ما ايشان را(از نعمتهاى خود)سالها بهره‌مند گردانيم

(206) - ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا كَانُوا يُوعَدُونَ

206-پس آنچه(عذابى كه)وعده داده ميشوند بآنان روى آورد

(207) - مَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يُمَتَّعُونَ

207-آنچه(نعمتهايى كه)بهره‌مند ميشدند ايشان را بى‌نياز نميگرداند(نعمتهايى كه از آنها بهره‌مند شده‌اند آن عذاب را دور نمينمايد)

(208) - وَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنْذِرُونَ

208-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود عذاب خداى تعالى بكسى روى نميآورد مگر بعد از آوردن حجّت و دليل،ميفرمايد:)اهل و مردم شهر و دهى را هلاك و تباه نكرديم مگر آنكه براى ايشان بيم كنندگانى بودند

(209) - ذِكْرَى وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ

209-براى پند دادن(نخست پيغمبران را براى ترسانيدنشان از عذاب پروردگارشان فرستاديم،و چون آنان ايمان نياوردند سزاوار عذاب شدند،و ما هم آنان را عذاب نموديم)و ما ستمكاران نبوديم(پيش از فرستادن پيغمبران كسى را عذاب نكرديم)

(210) - وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ

210-و(پس از بيان اينكه قرآن كريم از جانب پروردگار جهانيان فرستاده شده،چون مشركين گفتند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مانند كهنه و فالگيرها و غيب و نهان گوها شيطانى دارد كه نزد او آمده قرآن را برايش ميخواند،خداى تعالى دربارۀ بطلان و نادرستى گفتارشان ميفرمايد:)آن قرآن را شياطين و ديوها(بر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)فرود نياوردند

(211) - وَمَا يَنْبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ

211-و براى ايشان سزاوار نيست(كه آن را فرود آورند)و(بر اين كار)قادر و توانا نيستند

(212) - إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ

212-زيرا آنان از شنيدن قرآن هر آينه(از فرشتگان)دور شدگانند(آنها را ميرانند،و اگر آنها را از شنيدن نميراندند مانند آن را بر كهنه و كفّار«با كمال ارتباط‍‌ و وابستگى و دوستى كه ميان ايشان است»فرود ميآوردند)

(213) - فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ

213-پس(از آن مردم را بتوحيد و يگانه دانستن خداى تعالى دعوت نموده،و چون قرآن كريم بر پيغمبر اكرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب كرده چنين فرموده:)با خدا خداى ديگر(بتها)را مخوان(عبادت و پرستش مكن)كه(اگر چنين كنى)از عذاب شدگانى

(214) - وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ

214-و(پس از انذار و ترساندن از شريك قرار دادن براى خداى تعالى آن حضرت را بانذار و ترساندن خويشاوندان امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)خويشان نزديكتر خود را(از عذاب خداى تعالى)بترسان(زيرا اهتمام و كوشش داشتن دربارۀ ايشان بيشتر است)

(215) - وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

215-و(پس از آن آن حضرت را بتواضع و فروتنى براى اهل ايمان امر نموده ميفرمايد:)جانب خود را فروگذار(فروتنى و مهربانى كن)براى كسى از مؤمنين و گرويدگان كه تو را متابعت و پيروى ميكند(اين آيه صريح و آشكار است بر اينكه بايد براى پيروان دين خفض جناح و فروتنى كرد،نه براى پيروان چيز ديگر)

(216) - فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ

216-پس اگر ايشان(خويشان و مؤمنين)معصيت تو كرده فرمانت نبردند(بآنان)بگو:محقّقا من از آنچه(معصيت و گناهى كه)ميكنيد بيزارم

(217) - وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ

217-و(از كسى بيم نداشته باش،بلكه)توكّل و اعتماد كن بر خدايى كه(بر دشمنان)غالب و چيره(و بر دوستان)مهربان است

(218) - الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ

218-آن خدايى كه تو را هنگامى كه(براى تبليغ و رساندن احكام)برخيزى مى‌بيند

(219) - وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ

219-و گرديدن تو را در(اصلاب و پشتهاى)سجده كنندگان(خداپرستان)مينگرد

(220) - إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

220-محقّقا او است شنواى(گفتار،و)دانا(ى كردار)

(221) - هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ

221-(و پس از بيان اينكه فرود آمدن شياطين بر پيغمبر اكرم روا نباشد،اكنون آن گروهى را كه شياطين بر ايشان فرود ميآيند ياد آورد شده ميفرمايد:اى مشركين)آيا شما را خبر دهم و آگاه سازم كه شياطين بر چه كسى فرود ميآيند

(222) - تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ

222-شياطين بر هر دروغگوى گناهكار(مانند فالگيرها و غيب‌گوها)فرود ميآيند

(223) - يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ

223-آنان بگفته‌هاى شياطين گوش ميدهند،و بيشتر ايشان دروغگويانند(آنچه را هم كه از شياطين نشنيده‌اند بيان ميكنند).

(224) - وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ

224-و(پس از آن فرق ميان شاعر و پيغمبر را بيان كرده،سخنان نادرست مشركين را كه ميگفتند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله شاعرى از شعراء است،پاسخ داده ميفرمايد:)شاعرها(ى مشركين كه پيغمبر اكرم و دين مقدّس اسلام را نكوهش مينمايند)گمراهان را پيروى ميكنند

(225) - أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ

225-(اى شنونده)آيا نديده(ندانسته)اى كه ايشان در هر مذهب و راهى(دربارۀ مدح و ستوده و ذمّ‌ و نكوهش)سرگردانند(ميستايند كسى را كه نكوهش كرده‌اند،بزرگ ميشمارند كسى را كه كوچك گردانيده‌اند)

(226) - وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ

226-و ايشان ميگويند آنچه را(خودشان)نميكنند(مردم را باخلاق حميده و خوهاى پسنديده و اعمال خيريّه و كارهاى نيكو ترغيب و خواهان مينمايند و خودشان آنها را بجا نميآورند)

(227) - إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ

227-مگر آنان كه(بخدا و رسول)ايمان آوردند و كارهاى نيكو كردند(پيغمبر اكرم و دين شريف اسلام را ستودند و كفّار و پيروانشان را نكوهش نمودند)و(در اشعارشان)خدا را بسيار ياد كردند(توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى را اثبات نموده صفات پيغمبر اكرم و ائمّۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»را بياد آوردند.از حضرت صادق عليه السّلام ذكر كثير و بسيار يادكردن خدا را در اين آيه پرسيدند كدام است‌؟حضرت فرمود:هر كه تسبيح فاطمۀ زهرا«عليها السّلام»:پس از هر نماز و هنگام خواب سى و چهار بار اللّٰه اكبر،سى و سه بار «الحمد للّٰه»،سى و سه بار «سبحان اللّٰه»را بگويد خدا را بسيار ياد كرده)و نصرت و يارى يافته‌اند پس از آنكه(از كفّار)ستمديده شده بودند،و(پس از آن كفّار و نكوهش كنندگان پيغمبر اكرم و مؤمنين را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)زود باشد آنان كه ظلم و ستم كردند بدانند بكدام مكان و جاى(بدوزخ)باز خواهند گشت (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه طسم و طس و طسم«سورۀ شعراء،سورۀ نمل و سورۀ قصص»را هر شب جمعه بخواند از اولياء و دوستان خدا است،و در جوار و همسايگى«رحمت و مهربانى»و پناه او خواهد بود،و خدا او را در وسط‍‌ و ميان بهشت جاويد با پيغمبران و فرستاده شدگان و اوصياء راهنمايان جاى دهد،و در دنيا هيچگاه باو شدّت و فقر و سختى و بيچيزى روى نميآورد،و در آخرت اجر و مزد او بهشت داده خواهد شد تا آنكه راضى و خوشنود گردد بيش از آنچه راضى بوده،و خدا صد حوراء از حور العين بنكاح او در آورد).

النمل

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُبِينٍ

1-(حضرت صادق عليه السّلام)فرموده:مراد از طس انا الطّالب السّميع است يعنى)منم خواهان(سعادت و نيكبختى بندگان،و)شنوا(ى گفتارشان)آن(آيه‌هايى كه در اين سوره بيان شده)آيه‌هاى قرآن و كتاب آشكار كنندۀ(حقّ‌ و درستى از باطل و نادرستى)است.

(2) - هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ

2-در حالى كه راهنماى(از ضلالت و گمراهى بسوى حقّ‌ و راه راست)و مژده دهندۀ(بسوى بهشت)براى مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)ميباشد(ناگفته نماند:سبب اينكه فرموده:

(3) - الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ

3-(پس از آن مؤمنين را شناسانده ميفرمايد:)مؤمنين آنانند كه نماز را بر پا ميدارند(آن را با آداب و شرائطش بجا ميآورند)و زكاة(پاره‌اى از مال و دارايى خود را بمستمندان)ميدهند،و ايشان بآخرت و سراى ديگر يقين و باور دارند

(4) - إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ

4-(پس از آن كفّار را نكوهش نموده ميفرمايد:)البتّه كسانى كه بآخرت و سراى ديگر ايمان نميآورند(پاداش)اعمال و كردارشان را(كه بايد بجا آورند)براى ايشان آراسته گردانيده(بيان كرده)ايم،پس آنان(براى اعتقاد و باور نداشتن بآخرت در راه ضلالت و گمراهى)سرگردانند.

(5) - أُولَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ

5-آن گروه آنانند كه بدى(سختى)عذاب و شكنجه براى اينان است،و در آخرت همان زيانكارتران هستند(زيرا سزاوار عذاب جاويد گردند)

(6) - وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ

6-و(پس از آن تصريح و آشكار نموده كه قرآن عظيم از جانب پروردگار جهانيان بسوى خاتم الأنبياء صلّى اللّٰه عليه و آله فرود آمده،ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) محقّقا قرآن از جانب حكيم و درستكار دانا(خداى تعالى)بتو داده شده است

(7) - إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ

7-(پس از آن داستان موسى«على نبيّنا و آله و عليه السّلام»را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) يادآور هنگامى را كه موسى باهل و كسانش(بزن و فرزندانش،يا بزنش دختر حضرت شعيب و گروهى كه در سفر از مدين بمصر ميرفتند و همراه او بودند،و در شب سردى راه را گم كرده از دور آتشى ديد)گفت:البتّه من آتشى را(از دور)ديدم(در اينجا توقّف نموده و بمانيد،من ميروم،و)بزودى از آن آتش(از كسانى كه در كنار آن آتش هستند راه را پرسيده)براى شما خبر و آگهى ميآورم،يا(اگر كسى در كنار آتش نبود كه راه را بما بنمايد)پارۀ آتش شعله‌دار و افروخته را بياورم تا گرم شويد

(8) - فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

8-پس(اهل و كسانش آنجا ماندند،و موسى رفت)چون بنزديك آنچه بگمانش بود آمد،نداء و آوازى شنيد اينكه خير و نيكى و بركت و افزونى باد هر كه(فرشتگانى)را كه در جاى اين آتش است،و كسى كه(موسى)را كه در اطراف آن آتش ميباشد،و نداء و آوازى شنيد به اينكه پروردگار جهانيان(از آنچه شايستۀ او نيست)منزّه و پاك است(در اينجا براى آن خود را از آنچه شايستۀ مخلوق و آفريده شده است منزّه و پاك دانسته،كه كسى بتشبيه و مانند نمودن او«جلّ‌ شأنه»گمان نبرد)

(9) - يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

9-(پس از آن موسى را بصفات كاملۀ خويش آگاه گردانيده ميفرمايد:)اى موسى البتّه منم خداى قادر و تواناى درست كردار

(10) - وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ

10-و(براى آشكار ساختن معجزه بر دست او)نداء و آوازى شنيد به اينكه عصا و چوبدستى خود را بيافكن،پس چون عصا را(افكند)ديد حركت و جنبش ميكند،گوئيا مارى است(بجنبش آمده)موسى روى گردانيد در حالى كه گريزان بود،و(از ترس اينكه مبادا مار او را گيرد)بر پشت بازنگشت(پس از آن نداء و آوازى شنيد)اى موسى مترس محقّقا منم كه پيغمبران از(عذاب)من نميترسند(چون كار زشت ننموده واجبى را ترك نكرده و رها نمينمايند تا از عذاب من بترسند)

(11) - إِلَّا مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ

11-ليكن هر كه(جز پيغمبران بر خود)ستم كند(معصيت و نافرمانى نمايد)سپس كار خويشتن را بعد از بدى(پس از معصيت و گناه كه كرده)به نيكويى(بتوبه و بازگشت و استغفار و آمرزش خواستن)تبديل نموده و بگرداند،پس البتّه من آمرزندۀ(گناهان و بر او)مهربانم

(12) - وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ

12-و دستت را در ميان گريبانت در آور تا سفيد و نورانى بيرون آيد بى آنكه سفيديش از بدى(بيمارى مانند برص و پيسى)باشد،با نه آيه و نشانه(معجزه كه عصا و يد بيضاء«چوبدستى،و دست نورانى»از آنها است)بسوى فرعون و قوم او برو كه ايشان گروهى گناهكار و بيرون روندۀ از راه حقّ‌ هستند

(13) - فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ

13-پس چون آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى ما در حالى كه آشكار بود،و(از بسيارى آشكار بودن)خود را ميديدند(اگر بيننده بودند)نزد ايشان(فرعون و قومش)آمد(آنان)گفتند:اين(معجزات)جادويى است آشكار

(14) - وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ

14-و آن آيات و نشانه‌ها(معجزات)را از روى ظلم و ستم(بر خود)و تكبّر و گردنكشى(كه در آنان بود)انكار كرده و نپذيرفتند،در حالى كه خودشان آن آيات را يقين و باور داشتند(از جانب خداى تعالى است،و سحر و جادو نيست)پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بين چگونه بود عاقبت و پايان تباهكاران(كه در دنيا غرق شدند و در آخرت بعذاب جاويد گرفتار گرديدند)

(15) - وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ

15-و(پس از بيان فضل و احسان خود بموسى بدادن نه آيه و معجزه فضل و احسانش را بداوود و سليمان يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه بداوود و(پسرش)سليمان علم و دانش(حكم كردن ميان مردم)را داديم،و داوود و سليمان(پس از آنكه خداى تعالى پيغمبرى و پادشاهى و علم و دانش و نرم گردانيدن آهن و تسخير و رام نمودن جنّ‌ و انس و شياطين را بايشان داد)گفتند:همۀ ستايشها از آن خدايى است كه ما را بر بسيارى از بندگان با ايمان خودش تفضيل و برترى بخشيد

(16) - وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ

16-و سليمان از داوود(هم از مال و دارايى و هم از خلافت و جانشينى و نبوّت و پيغمبرى و سلطنت و پادشاهى)ارث برد،و گفت:اى مردم نطق و سخن گفتن مرغان را بما آموختند،و از هر چيز(كه به پيغمبران و پادشاهان داده‌اند)بما بخشيدند،البتّه اين(دانشها و بخششها)هر آينه همان فضل و برترى آشكار است(كه خداى تعالى بما بخشيده)

(17) - وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ

17-و براى سليمان لشگرهايش را از پريان و آدميان و مرغان(از اطراف مملكت او)گرد آورده بودند،پس ايشان(هر يك در مرتبه و جاى خود)بازداشته(جاى داده)ميشدند(تا سير و گردش آنان بيك روش باشد،و از هم پراكنده نگردند)

(18) - حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

18-تا آن گاه كه(روزى)بر جاى مورچگان آمدند(هنگامى كه سليمان بر تخت خود نشسته،باد او را بجايى كه مأمور بود ميبرد،پس بوادى نمل و جاى مورچگان رسيد)مورچه‌اى(كه مهتر مورچگان،يا مورچه‌اى كه مؤنّث و ماده بوده)گفت:اى مورچگان در جاها(سوراخها)ى خود درآئيد تا سليمان و لشگرش شما را در هم نشكنند و پايمال نكنند،در حالى كه آنها نميدانند و در نمييابند(كه شما را پايمال ميكنند.ناگفته نماند:چون از اين گفتار شعور و ادراك مورچگان دانسته ميشود از اينرو ادخلوا كه جمع ذوى العقول است آورده،گفته‌اند:مورچه از بسيارى شعور دانه‌ها را دو پاره ميكند تا در زير زمين نرويد،و چون تخم گشنيز را دو پاره كردن مانع و جلوگير از روئيدن نميشود،بنا بر اين آن را چهار پاره ميكند)

(19) - فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ

19-پس سليمان(از بسيارى تعجّب و شگفت)از گفتار مورچه خندۀ زير لبى كرد،در حالى كه تبسّم و خندۀ زير لبى او بخنده‌اى كه دندانهايش آشكار كند كشيد،و(از روى راز و نياز)گفت:پروردگارا بمن الهام كن و در دلم انداز كه نعمت و بخشش تو را كه بمن و پدر و مادرم بخشيده‌اى شكر و سپاس گزارم،و كار نيكو كه تو آن را پسندى بجا آورم،و مرا برحمت و مهربانيت در ميان بندگان نيكوكار خود(:ابراهيم،اسماعيل،اسحاق،يعقوب و پيغمبران ديگر«على نبيّنا و آله و عليهم السّلام»كه پس از ايشان بودند)درآور(تا با آنان باشم)

(20) - وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ

20-و(گفته‌اند:چون سليمان بر تخت خود نشسته مرغان بالهاشان گشوده بر آن تخت و كسانى كه در آنجا بودند سايه ميانداختند تا آفتاب بر آنها نتابد،روزى سليمان سوراخى در سايبان ديد،از اينرو)سليمان مرغان را باز جست(تا بداند كدام از آنها در آنجا نيست،هدهد«مرغ شانه بسر»را نيافت)پس گفت:چه پيش آمده مرا كه هدهد و مرغ شانه بسر را(در اين ميان)نمى‌بينم،بلكه آن از پنهان شدگان است

(21) - لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ

21-هر آينه آن را(براى فرمان نبردنش كه در اين هنگام ميبايستى در اينجا بوده،نميباشد)عذاب ميكنم عذاب و شكنجۀ سخت(بالهاى آن را ميكنم،يا در قفس جايش ميدهم)يا سرش را ميبرم(تا ديگران از آن عبرت و پند گيرند.ناگفته نماند:خوردن گوشت هدهد كراهت دارد)يا آنكه براى من حجّت و دليل روشن بياورد(كه آن عذر و پوزش نبودنش در اينجا،باشد.در تفسير مجمع البيان است:ابو حنيفه از حضرت صادق عليه السّلام پرسيد،براى چه سليمان هدهد را خواست‌؟حضرت فرمود:چون هدهد آب را در زير زمين ميديد،چنان كه يكى از شما آب را در قاروره و شيشۀ آبخورى مى‌بيند«از اينرو آن را خواست تا جاى آب را بوى بنماياند»ابو حنيفه روى باصحاب و يارانش آورده بخنديد،حضرت فرمود:چه چيز تو را بخنده آورد؟گفت:فدايت شوم من بر تو فيروزى يافتم،حضرت فرمود:چگونه‌؟گفت:هدهد كه آب را در زير زمين تواند ديد،در زير خاك دام را نبيند تا اينكه گرفتار شود؟حضرت فرمود:يا نعمان اما علمت اذا نزل القدر اغشى البصر يعنى اى نعمان«ابو حنيفه»آيا ندانسته‌اى«بدان»هر گاه قدر و آنچه تعيين شده برسد چشم بسته ميشود)

(22) - فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ

22-پس سليمان اندكى درنگ كرد(يا هدهد اندكى درنگ كرد و از ترس سليمان بازگشت،و سليمان از او سبب نبودنش را پرسيد)پس هدهد گفت:من بچيزى كه تو بآن پى نبرده‌اى پى برده‌ام،و از شهر سبا(يا از قبيلۀ سبا«سبا نام شهرى است نزديك صنعاء و صنعاء از شهرهاى يمن است»)با خبر و آگهى كه يقين و باور كردنى است نزد تو آمده‌ام

(23) - إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ

23-البتّه من زنى را يافتم كه ايشان(اهل سبا)را مالك و دارا است(در ميان آنان پادشاهى ميكند)و باو از هر چيز(كه پادشاهان دارايند)داده شده،و براى او تخت بزرگى است(كه ببزرگى آن پادشاهان را نيست).

(24) - وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ

24-و او(كه گفته‌اند:نامش بلقيس است)و قومش را يافتم كه خدا را سجده نمينمايند،و بآفتاب سجده ميكنند(آن را ميپرستند)و شيطان كارهاشان(پرستيدنشان آفتاب)را براى آنان زينت داده و آراسته،پس آنها را از راه(حقّ‌ و راه راست كه پرستش خداى تعالى است)بازداشته،و آنها(براه راست)هدايت نميشوند و راه نمييابند.

(25) - أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ

25-(شيطان ايشان را از راه حقّ‌ باز داشته)براى اينكه خدا را سجده نكنند،آن خدايى را كه پوشيدۀ در آسمانها و زمين را بيرون ميآورد،و آنچه را(شما در دلهاتان)پنهان ميكنيد و آنچه را آشكار ميسازيد ميداند.

(26) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ

26-معبود و پرستيده شده‌اى است كه جز او معبودى نيست،پروردگار عرش و تخت بزرگ است(عرش او بر همۀ چيزها احاطه دارد و آنها را فراگرفته)

(27) - قَالَ سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ

27-سليمان گفت:(در اين سخن)تأمّل و انديشه ميكنم(ببينم)آيا راست گفتى،يا از دروغگويانى

(28) - اذْهَبْ بِكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ

28-(پس از آن نامه‌اى نوشت و بهدهد گفت:)اين نامۀ مرا ببر و آن را بسوى ايشان(بلقيس و يارانش)بيافكن،سپس از آنان دور شو(و بگوشه‌اى كه تو را نبينند بنشين)بنگر بچه چيز باز ميگردند(در پاسخ نامه با يكديگر چگونه مشورت و كنكاش ميكنند،هدهد آن نامه را گرفته آورد در حجره و اطاق بلقيس انداخت چون بلقيس بر سخنان نوشته شدۀ در آن نامه آگاه شد ترسيد،و بزرگان قوم خود را كه در كارها با آنان مشورت مينمود خواست،پس از آنكه قومش نزد او گرد آمدند)

(29) - قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ

29-آن زن(بلقيس)گفت:اى گروه بزرگان نامه‌اى گرامى(يا نامه‌اى مهر كرده شده،يا نامه‌اى از نزد پادشاه گرامى)بسوى من افكنده شده

(30) - إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ

بسم الله الرحمن الرحیم

30-البتّه آن نامۀ گرامى از(نزد)سليمان است،و(نوشته شدۀ در)آن نامه اين است:آغاز ميكنم بنام خداى بسيار بخشندۀ بى‌اندازه مهربان

(31) - أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ

31-اينكه بر من بزرگى مكنيد،و نزد من بيائيد در حالى كه مسلمان و فرمانبر باشيد

(32) - قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنْتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ

32-گفت:اى گروه بزرگان مرا در كارم حكم و فرمان دهيد(در پاسخ اين نامه چه نويسم‌؟شما ميدانيد)من كارى را انجام دهنده نبودم تا آنكه شما حاضر بشويد

(33) - قَالُوا نَحْنُ أُولُو قُوَّةٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ

33-آن گروه گفتند:ما داراى قوّت و تواناييم و داراى شجاعت و دلاورى سختيم(همگى دست بهم داده كارهاى دشوار را انجام ميدهيم)و اين كار واگذار بسوى(فكر و انديشۀ رساى)تو است،پس ببين(بما)چه چيز امر ميكنى و فرمان ميدهى‌؟(جنگ كنيم،يا صلح و آشتى،ما فرمان پذيريم)

(34) - قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ

34-آن زن(بلقيس)گفت:البتّه پادشاهان هر گاه در شهرى در آيند آن شهر را تباه سازند،و ارجمندان آن را ذليل و خوار گردانند،و اين چنين ميكنند(عادت و روش ايشان چنين بوده و هست،بنا بر اين صلح و آشتى شايسته است)

(35) - وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ

35-و البتّه من بسوى ايشان(سليمان و لشگرش)تحفه و ارمغانى فرستنده‌ام و چشم براهم كه فرستاده شدگان بچه چيز باز ميگردند؟(آيا ارمغان را ميپذيرند،يا نه،اگر پذيرفتند دانسته شود كه دنيا خواهانند و ايشان را قدرت و توانايى جنگيدن با ما نيست،و اگر نپذيرفتند نويسندۀ نامه پيغمبر خدا است،و ما را توانايى جنگيدن با او نيست،زيرا خداى تعالى مغلوب نميگردد و شكست نميخورد)

(36) - فَلَمَّا جَاءَ سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتَاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ

36-پس چون آن فرستاده شده نزد سليمان آمد(و ارمغان را نزد او گذاشت)سليمان(بآنان كه تحفه را آورده بودند)گفت:آيا مرا بمال و دارايى(دنيا)كمك ميدهيد؟آنچه (نبوّت و پيغمبرى و سلطنت و پادشاهى)را كه خدا بمن داده بهتر است از آنچه بشما داده است(من بارمغان شما شاد نميشوم)بلكه شما بارمغانتان شاد ميگرديد(زيرا شما را جز متاع و كالاى دنيا چيزى منظور نيست)

(37) - ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ

37-(پس از آن برسول و فرستاده شده بلقيس گفت:)بسوى ايشان(بلقيس و بزرگان قوم او)بازگرد،پس هر آينه لشگرهايى بسوى آنان بياوريم كه(از بسيارى و توانايى)طاقت و توانايى برابرى با آنها براى اينان(بلقيس و لشگرهايش)نيست،و هر آينه آنان را از شهر سبا بيرون كنيم در حالى كه ذليل و خوار باشند،و(بسبب اسيرى و دستگيرى)بى‌ارزش گردند

(38) - قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ

38-(چون رسول و فرستاده شده نزد بلقيس بازگشت و عظمت و بزرگى سليمان را بيان كرد،بلقيس دانست كه او پيغمبر است و نميتواند با او بجنگند،راه صلح و آتشى پيش گرفت و روى ببارگاه سليمان آورد)سليمان(از راه وحى دانست بلقيس نزد او ميآيد)گفت اى گروه بزرگان دربار كدام از شما تخت آن زن(بلقيس)را نزد من ميآورد،پيش از آنكه او و قومش مسلمان شده و فرمانبرنده نزد من آيند(گفته‌اند:چون بلقيس ببارگاه سليمان روى آورد،خود را در خانه‌اى گذاشته و نگهبانان بسيار براى نگهدارى آن گماشته بود،سليمان خواست ببلقيس معجزه‌اى نماياند،از اينرو تخت او را خواست)

(39) - قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ

39-سركشى از جنّ‌ و پريان گفت:من آن را نزد تو آورم پيش از آنكه از جاى خود برخيزى،و البتّه من به(آوردن)آن هر آينه تواناى درستكارم

(40) - قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ

40-آن كسى كه نزد او علم و دانشى از كتاب(آسمانى كه در آن اسم اعظم و نام بزرگ خداى تعالى بوده و آن را ميدانست،و گفته‌اند:او آصف ابن برخيا وزير و ياور و خليفه و جانشين و خواهرزادۀ سليمان)بود گفت:من آن تخت را نزد تو آورم پيش از آنكه چشم تو بسويت بازگردد(پيش از چشم بر هم زدن،پس آن تخت را بوسيلۀ خواندن اسم اعظم آورد)پس چون سليمان آن تخت را قرار گرفته نزد خود ديد(از روى شكر و سپاسگزارى)گفت:اين(آوردن تخت ملكه و پادشاه سبا نزد من بيك چشم بر هم زدن)از فضل و احسان پروردگار من است،تا مرا بيازمايد كه(در اينگونه كارها)آيا(نعمت و بخشش او را)شكر ميكنم و سپاسگزارم،يا كفران نموده و ناسپاسى مينمايم،و كسى كه(نعمت خداى تعالى را)شكر كند و سپاس گزارد،پس جز اين نيست كه براى نفع و سود خود سپاس ميگزارد،و كسى كه ناسپاسى كند پس البتّه پروردگار من(از سپاسگزارى سپاسگزاران)بى‌نياز(و بر كفران كنندگان)بخشنده است(اگر چه شكرش را بجا نياورند)

(41) - قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنْظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ

41-سليمان(بخدمتگزاران)گفت:تخت او را برايش تغيير دهيد تا(پس از پرسش از او)بنگريم آيا راه ميبرد(تخت خود را ميشناسد)يا از آنان كه راه نميبرند ميباشد

(42) - فَلَمَّا جَاءَتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ

42-پس چون آن زن(نزد سليمان)آمد(و تخت او را پيش سليمان گذاشته بودند،از جانب سليمان باو)گفته شد:آيا تخت تو اينچنين است،گفت:گوئيا همان تخت من است(ناگفته نماند:چون گمان ميرفت آن تخت شبيه و مانند تخت او باشد،از اينرو نگفت اين همان تخت من است،و اينگونه سخن گفتن دلالت بر كمال عقل و خرد دارد)و پيش از آن(معجزه و آوردن تخت من در اندك زمان با دورى راه در اينجا)علم و دانش(راستى نبوّت و پيغمبرى تو)بما داده شده،و ما مسلمان و فرمانبر بوديم(پيش از اين بسبب معجزه‌هاى ديگر،راستى پيغمبرى تو را دانسته‌ايم)

(43) - وَصَدَّهَا مَا كَانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِنْ قَوْمٍ كَافِرِينَ

43-و(پيش از اين)ملكۀ سبا را(از ايمان آوردن)باز ميداشت آن چيزى كه آن را جز خدا ميپرستيد و ستايش مينمود(پرستش آفتاب او را از ايمان آوردن بخدا و رسول بازميداشت،يا سليمان او را از آن چيزى كه آن را ميپرستيد باز داشت)البتّه ملكۀ سبا از گروه كفّار و ناگرويدگان بود

(44) - قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَنْ سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

44-(گفته‌اند:سليمان امر كرد خانه‌اى ساختند،و زمين آن را از آبگينه و بلور فرش كردند،و در زير آن،آب درآوردند،چنان كه صحن و ميان آن خانه همه آب مينمود،پس از آن سليمان در آن خانه نشست،و بلقيس را خواست،چون بلقيس آمد)باو گفته شد:در اين قصر و كاخ درآى،پس چون آن قصر را ديد گمان كرد آن درياچه است،و جامه‌اش را از هر دو طرف ساق و ميان پشت پا و زانوى خود برداشت(تا پاى در آب نهد)سليمان گفت:(جامۀ خود را فروگذار،آنچه تو آن را آب گمان ميكنى آب نيست،بلكه)قصر ساده و هموارى است از آبگينه‌ها(و چون بنظر)آن زن(عرصه و صحن آن قصر درياچه نمود،گمان كرده بود سليمان ميخواهد او را غرق كند و بزير آب فرو برد،و پس از آنكه بخطاء ظنّ‌ و گمان خود در اينجا و در پرستش آفتاب آگاه شد)گفت:پروردگارا من بخود ستم كردم(كه گمان بد دربارۀ سليمان بردم،و پيش از اين آفتاب پرستيدم)و در حالى كه با سليمان هستم مسلمان شده و فرمانبر خداى پروردگار جهانيانم

(45) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ

45-و(پس از آن فضل و بخشش خود را بحضرت صالح عليه السلام و حفظ‍‌ و نگهدارى او را از دشمنان بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه بسوى قوم ثمود برادر(نسبى و خويشاوندى)ايشان صالح را فرستاديم به اينكه(به آنان بگويد:)خدا را بپرستيد،پس ناگاه آنها دو دسته شدند كه با هم خصومت و دشمنى ميكردند(دسته‌اى بخدا و رسول ايمان آوردند،و دسته‌اى كافر گشتند)

(46) - قَالَ يَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

46-(و چون پيش از آنكه حضرت صالح شترى را كه قومش از او خواسته بودند از ميان سنگ بيرون آورد،از آن حضرت خواستند عذاب دردناك را كه ما را بآن بيم ميدهى بياور،از اينرو)صالح گفت:اى قوم چرا ببدى(عذاب و شكنجه)پيش از خوبى(رحمت و مهربانى)شتاب ميكنيد؟چرا از خدا(پيش از آمدن عذاب)آمرزش نميطلبيد تا بشما رحم و مهربانى شود(از عذاب نجات و رهايى يابيد)

(47) - قَالُوا اطَّيَّرْنَا بِكَ وَبِمَنْ مَعَكَ قَالَ طَائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ

47-قوم صالح گفتند:ما بتو و بكسى كه با تو است(بتو ايمان آورده)فال بد گرفتيم(زيرا بسبب شما بگرسنگى سخت و خشكسالى گرفتار شده‌ايم)صالح گفت:فال بد شما از جانب خدا است(بسبب اعمال و كردار زشت شما،و كفر و نگرويدنتان بخدا و رسول خدا شما را گرفتار نموده،پس فال بد بما مگيريد)بلكه شما گروهى هستيد كه امتحان و آزمايش ميشويد

(48) - وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ

48-و در شهر(ى كه صالح مردم را بپرستش خداى تعالى ميخواند)نه كس(از اشراف و بزرگان قوم)بودند كه در زمين(بسبب بجا آوردن معاصى و گناهان)فساد و تباهكارى نموده و اصلاح و نيكوكارى نميكردند

(49) - قَالُوا تَقَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ

49-آن نه كس در حالى كه بخدا سوگند ياد كرده گفتند:هر آينه ما بصالح و كسان او شبيخون زنيم(و آنها را ميكشيم)سپس بوارث و خونخواه او مى‌گوييم:در جاى هلاك و تباه شدن اهل و كسان صالح حاضر نبوديم(چه جاى آنكه ما بدست خود آنها را كشته باشيم)و محقّقا ما(در اين گفتارمان)راستگويانيم(مقصودشان بكار بردن نيرنگ بود يعنى ما در جاى هلاك شدن اهل او تنها حاضر نبوديم،بلكه در جاى هلاك شدن او و هلاك گرديدن اهل او با هم بوديم،و اينگونه نيرنگ را تورية گويند،و معنى تورية نمودن چيزى آنست كه آدمى چيزى را بخواهد و غير آن را آشكار كند)

(50) - وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

50-و مكر كرده و نيرنگ بكار بردند مكر كردنى(بيهوده)و مكر كرديم ما(در هلاك و تباه گردانيدنشان)مكر كردنى(شگفت‌آور،سزاى مكرشان را بايشان داديم،و مكر آنها سبب هلاك و تباه شد نشان گرديد)در حالى كه آن را درك نكرده و نميدانستند(گفته‌اند:آن نه كس شب بخانۀ صالح رفته تا او را بكشند،و در خانۀ صالح فرشتگان بوده صالح را نگهدارى مينمودند،آن فرشتگان همۀ آن نه كس را در آن شب با سنگ كشتند،و باقى قوم را زلزله و زمين لرزش فرو گرفت،پس همۀ قوم صالح در آن شب كشته شدند،نه كس در خانۀ صالح،و باقى در خانه‌هاشان)

(51) - فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ

51-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ببين چگونه بود سرانجام مكر و نيرنگ ايشان البتّه ما آنان(آن نه كس)و قوم و گروهشان همگى را هلاك و تباه ساختيم

(52) - فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةً بِمَا ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ

52-پس آنست خانه‌هاى ايشان در حالى كه(از اهل و مال)خالى و تهى است(يا در حالى كه ويران شده است)بسبب ستم كردنشان(بر خودشان)محقّقا در آن(هلاك كردن قوم ثمود)هر آينه آيه و نشانه(پند و اندرزى)است براى گروهى كه بدانند(پند گيرند)

(53) - وَأَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ

53-و آنان را كه(بصالح)ايمان آورده و گرويدند،و(از كفر و نگرويدن)پرهيز ميكردند(از عذاب و شكنجه)نجات و رهايى داديم

(54) - وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ

54-و(پس از آن فضل و احسان خود را بر لوط‍‌ عليه السّلام و فرستادن عذاب را بر قوم او يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ياد كن لوط‍‌ را هنگامى كه(از روى توبيخ و سرزنش)بقوم و گروه خود گفت:آيا كار زشت بجا ميآوريد؟(با مردان همبستر ميشويد)در حالى كه شما(اين كار زشت را آشكارا)مى‌بينيد

(55) - أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

55-آيا شما از روى شهوت و خواهش نفس نزد مردان مى‌آييد و نزد زنان نميرويد(با اينكه زنان براى اين كار آفريده شده‌اند)بلكه شما گروهى هستيد جاهل و نادان(كه ميان حسن و قبح و نيكويى و زشتى تمييز نداده چنين عمل و كار زشتى را بجا ميآوريد)

(56) - فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ

56-پس پاسخ دادن قوم لوط‍‌ نبود مگر آنكه(با يكديگر از روى استهزاء و ريشخند)گفتند:(لوط‍‌ و)كسان لوط‍‌ را از شهر خودتان بيرون كنيد،براى اينكه ايشان مردمى هستند كه(باعتقاد و باورشان)خود را(از كارهاى ما)پاك ميدارند

(57) - فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ

57-پس ما لوط‍‌ و كسانش را(از عذاب و شكنجه)نجات داده و رهانيديم،مگر زن او را كه(بسبب كفر و نگرويدنش بخدا و رسول)حكم و فرمان داديم كه او از بازماندگان(در عذاب و شكنجه)باشد

(58) - وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَرًا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ

58-و بر ايشان(قوم لوط‍‌ پس از بيرون شدن لوط‍‌ و كسانش از ميان آنان)باران بارانيديم(چنان بارانى كه همۀ آنها را بيچاره كرد)پس بد بارانى بود باران بيم كرده شدگان(زيرا آن باران از سنگ و گل كه رسوا كننده‌ترين عذابها است بود،چنان كه لواط‍‌ و همبستر شدن مرد با مرد زشتترين كارها است)

(59) - قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ

59-(و چون بسبب شرافت و ارجمندى پيغمبر ما صلّى اللّٰه عليه و آله اينگونه عذابها از قوم آن حضرت برداشته شده،بنا بر اين پس از بيان عذاب بر امّتهاى گذشته،آن بزرگوار را بشكر و سپاسگزارى اين نعمت امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بگو:هر حمد و ستايش از آن خدا است،و سلام و درود بر بندگان او(انبياء و اوصياء ايشان بخصوص بر محمّد و آل او«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»كه بر مشقّت و سختى تبليغ احكام خداى تعالى بمردم صبر كردند)باد،آن بندگانى را كه(در ميان بندگان خود براستى و درستى و پاكى از هر ناشايسته‌اى)برگزيد(و پس از بيان قدرت و توانايى خويش بر هلاك كردن دشمنان،و فضل و احسان بر دوستان،بت پرستان و دشمنان دين و آئين حقّ‌ را نكوهش نموده ميفرمايد:)آيا(براى عبادت و پرستش)خدا بهتر است،يا آنچه(بتهايى كه)مشركين(براى او)شريك و انباز ميگيرند

(60) - أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ

60-(پس از آن بهترى خداى تعالى را بيان كرده نعمتها و بخششهايش را يادآورى نموده ميفرمايد:)بلكه بهتر است(از آنچه كفّار ميپرستند)خدايى كه(بقدرت و تواناييش)آسمانها و زمين را آفريده،و براى سود شما از آسمان(ابر)آب(باران)را فرو فرستاده است،پس بسبب آن آب(درختهاى)باغهايى را كه داراى نيكويى است رويانيديم،براى شما(قدرت و توانايى)نبوده كه درختهاى آن باغها را برويانيد(بنا بر اين)آيا خدايى با خدا(ى قادر و تواناى بر هر چيزى شريك و انباز)هست‌؟(محقّقا نخواهد بود)بلكه ايشان(مشركين)گروهى هستند كه(از حقّ‌ و درستى بسوى باطل و نادرستى)عدول كرده و باز ميگردند

(61) - أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

61-بلكه بهتر است(از آنچه كفّار ميپرستند)خدايى كه زمين را قرارگاه(آفريده شدگان)گردانيد،و در ميان زمين جويهاى بزرگ قرار داد،و براى(استوارى)آن زمين كوه‌هاى بلند را بر پاداشت،و ميان دو دريا(درياى شور و درياى شيرين)مانع و جلوگير قرار داد(تا آن دو دريا با يكديگر ممزوج و درهم نشود)آيا(در آفرينش)با خدا خدايى هست‌؟(محقّقا نيست)بلكه بيشتر ايشان(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول بطلان و نادرستى آنچه را بآن عقيده و باور دارند)نميدانند(با اينكه آشكار است كه براى خداى تعالى شريك و انبازى نيست)

(62) - أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ

62-بلكه بهتر است خدايى كه هر گاه مضطرّ و درمانده او را بخواند دعايش اجابت كرده و(خواسته‌اش)روا سازد(ناگفته نماند:اضطرار حال و چگونگى است كه آدمى و جز آدمى را نيازمند ميگرداند كه بديگرى پناه برد،و گفته‌اند:الف و لام المضطرّ الف و لام استغراق است يعنى همۀ مضطرّين و درماندگان را فرا گيرد،پس اگر دعاء مضطرّ و درمانده‌اى اجابت نشده و خواسته‌اش روا انگشت بايد گفت:حقيقت اضطرار و درماندگى در او يافت نشده)و بدى(اضطرار و درماندگى)را از ميان ميبرد،و شما را خلفاء و جانشينان(گذشتگان در روى زمين)قرار ميدهد،آيا با خدا خدايى هست‌؟(محقّقا نخواهد بود)اندكى پند ميگريد؟(بخداى تعالى روى ميآوريد؟يا هيچگاه پند نميگيريد)

(63) - أَمَّنْ يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَنْ يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ

63-بلكه بهتر است خدايى كه شما را در تاريكيهاى بيابان و دريا(بوسيلۀ ماه و ستارگان)هدايت و راهنمايى ميكند،و بهتر است خدايى كه بادها را در حالى كه مژده دهنده‌اند پيش از فرو فرستادن رحمت خود(باران)ميفرستد،آيا با خدا خدايى هست(تا شريك او باشد)؟بالاتر و برتر است خدا از آنچه مشركين(براى او)شريك ميگيرند

(64) - أَمَّنْ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

64-بلكه بهتر است خدايى كه خلق و آفريده‌شدگان را ميآفريند،سپس خلق را(پس از نيست كردن،در قيامت)باز ميگرداند،و بهتر است خدايى كه شما را از آسمان(بوسيلۀ باران)و از زمين(بسبب رويانيدن ميوه‌ها و گياهها)روزى ميدهد،آيا با خدا خدايى هست‌؟(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:برهان و دليل خودتان را بياوريد اگر شما(در گفتارتان به اينكه خداى ديگرى هست)راستگويانيد

(65) - قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ

65-(و پس از بيان قدرت و توانايى خود علم و دانايى غير متناهى و بى‌پايانش را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:كسى كه در آسمانها و زمين است غيب و ناديده را نميداند،ليكن خدا ميداند،و(هر كه را خداى تعالى بخواهد او هم بداند،مانند پيغمبر اكرم و ائمّۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم»و)مشركين نميدانند در كدام وقت و هنگام برانگيخته و پس از مردن زنده خواهند شد(دانستن آن از جملۀ علم غيب است كه آن مخصوص و ويژۀ خداى تعالى ميباشد)

(66) - بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْهَا بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُونَ

66-بلكه در آخرت و سراى ديگر علم و دانش ايشان پى در پى ميآيد(در آخرت بحقيقت و راستى آنچه در دنيا بآن خبر داده شده بودند پى در پى دانا ميگردند،پس از آن آنان را نكوهش نموده ميفرمايد:)بلكه ايشان(مشركين)از آن آخرت در شكّ‌ و دودلى خواهند بود،بلكه اينان از(حقيقت و راستى)آن نابينا هستند(چشم دلشان كور گشته دربارۀ آن فكر نكرده و نميانديشند)

(67) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَإِذَا كُنَّا تُرَابًا وَآبَاؤُنَا أَئِنَّا لَمُخْرَجُونَ

67-و(پس از آن گفتار نادرست ايشان را دربارۀ معاد و بازگشت در روز رستاخيز كه دلالت بر كورى چشم دلشان دارد بيان نموده ميفرمايد:)آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول و روز قيامت)نگرويدند گفتند:آيا ما و پدرانمان هر گاه خاك شويم،آيا ما از زمين بيرون شدگانيم‌؟!

(68) - لَقَدْ وُعِدْنَا هَذَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

68-هر آينه ما و پدرانمان پيش از اين باين(زنده شدن دوباره كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله وعده ميدهد)وعده داده شديم(و تا كنون آن وعده آشكار نشده،پس بنا بر اين)نيست اين(وعده‌ها)جز افسانه‌هاى پيشينيان

(69) - قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ

69-(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو: در زمين سير و گردش كنيد،پس ببينيد چگونه بوده است سرانجام گناهكاران(كسانى كه قيامت و روز رستخيز را يقين و باور نداشته انكار كرده و نميپذيرفتند،خانه‌ها و ساختمانها و باغهاشان ويران شده جز تلّى و پشته‌اى از خاك نمانده،آنها را ببينيد تا عبرت و پند گيريد،و سخن پيغمبر اكرم را باور نمائيد)

(70) - وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ

70-و(پس از آن براى تسليت و دلدارى پيغمبر اكرم ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بر(تكذيب و دورى گزيدن)ايشان(مشركين)اندوهناك مشو و از آنچه آنان(براى كشتن و هلاك و تباه ساختن تو)مكر كرده و نيرنگ بكار ميبرند دلتنگ مباش(ما ناصر و ياور تو هستيم).

(71) - وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

71-و(پس از آن استهزاء و ريشخند ايشان را به پيغمبر اكرم و بمؤمنين بيان كرده ميفرمايد:)مشركين ميگويند:اين عذاب وعده داده شده(كه ما را بآن ميترسانيد)كى خواهد بود(وقت آن را بيان كنيد)اگر شما راستگويانيد؟

(72) - قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ

72-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:نزديك است برخى از آنچه را(كه آمدنش را)شتاب ميكنيد در پى شما درآيد(و آن كشته شدن و اسير و گرفتار گرديدن در جنگ بدر است،و باقى در قيامت خواهد آمد)

(73) - وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُونَ

73-و البتّه پروردگار تو بر مردم داراى فضل و بخشش است(كه در عذاب و كيفرشان عجله و شتاب نميكند،تا از گناهانشان توبه كنند)و ليكن بيشتر ايشان شكر و سپاس(اين نعمت را)بجا نميآورند

(74) - وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ

74-و(تأخير و پس انداختن عذاب و كيفر اينان از روى جهل و نادانى بكردار آنان نيست،بلكه از روى رحمت و مهربانى است،و بايد بدانند كه)البتّه پروردگارت هر آينه ميداند آنچه(كينه،رشك،نيرنگ و دشمنى)را كه سينه‌ها(دلها)شان ميپوشاند،و آنچه(گفتار و كردارى)را كه آشكار مينمايند

(75) - وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ

75-و(پس از آن كمال علم و دانايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)در آسمان و زمين پوشيده‌اى نيست مگر آنكه در كتاب(لوح محفوظ‍‌)آشكار(براى انبياء و اولياء و فرشتگان ثبت و نوشته شده)است

(76) - إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

76-(و پس از اثبات توحيد و كمال قدرت و علم خود اثبات راستى و درستى نبوّت و پيغمبرى خاتم الأنبياء را بمعجزه بودن قرآن كريم بيان نموده ميفرمايد:)محقّقا اين قرآن(عظيم كه بر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله فرود آمده با اينكه آن حضرت كتابى نخوانده و از عالم و دانايى علم و دانشى نياموخته)براى بنى اسرائيل بيشتر آنچه را در آن اختلاف ميكنند(مانند اختلافشان در حال و چگونگى بهشت،دوزخ،عزير،مسيح و جز آن)بيان ميكند

(77) - وَإِنَّهُ لَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ

77-و محقّقا آن قرآن براى مؤمنين(كه از آن سود ميبرند)هدايت و راهنما(ى بسوى عقائد حقّه)و رحمت و مهربانى(و وسيله و دستاويز سعادت و نيكبختى)است

(78) - إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ

78-البتّه پروردگارت ميان ايشان(بنى اسرائيل،در روز قيامت)بحكم و فرمان(بعدل و داد)خود حكم ميكند،و او(بر هر چيز)قادر و تواناى دانا است

(79) - فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ

79-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از اختلاف ايشان نگران نبوده،از دشمنيشان باك نداشته باش)بر خدا توكّل و اعتماد كن(كارت باو واگذار)البتّه تو بر حقّ‌ و راستى آشكارى(خداى تواناى دانا تو را حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايد)

(80) - إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ

80-(و پس از آن مخالفين را نكوهش نموده و پيغمبر اكرم را از ايمان آوردنشان نوميد گردانيده ميفرمايد:)البتّه تو دعاء و خواندن(سخنان)خود را بمردگان و كران نميتوانى شنوانيد(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ايشان دل مرده‌اند و گوش دلشان كر است نميتوانى آيات قرآن را بآنان بشنوانى خصوصا)هر گاه(از تو)روى برگردانند در حالى كه اعراض كرده و دورى گزينند

(81) - وَمَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ

81-و تو كوران را از ضلالت و گمراهيشان راهنما نيستى(كفّارى را كه از روى دشمنى نميخواهند سخنان تو را بشنوند نميتوانى آنان را براه حقّ‌ آورى،سخنانت را)نميشنوانى مگر كسانى را كه بآيات ما ايمان آورده و گرويده‌اند،پس آنان مسلمان و فرمانبرند

(82) - وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ

82-و(پس از آن آنان را بهول و ترسى كه پيش از قيامت روى ميدهد تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هر گاه برايشان(كفّار)قول و سخن(نزديك شدن فرود آمدن عذاب،يا رجعت و بازگشتن گروهى از مردگان پيش از قيامت)واقع شود و روى آورد،براى آنان از زمين دابّه و جنبنده‌اى بيرون آوريم كه با اينان سخن ميگويد(و سخن دابّة اينست:)كه البتّه مردم بآيات و كلمات(پروردگار)ما(بآمدن قيامت،يا آشكار شدن رجعت)يقين و باور نميكردند(از احاديث رسيده از اهل بيت عليهم السّلام دانسته ميشود كه مراد از دابّة الارض«جنبندۀ زمين»امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»است،علىّ‌ ابن ابراهيم قمّى«عليه الرّحمة»از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده:حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله امير المؤمنين عليه السّلام را در مسجدى يافت كه پارۀ ريگى گرد آورده بر روى آن بخواب رفته،حضرت بپاى خود امير المؤمنين عليه السّلام را حركت داده فرمود:قم يا دابّة الارض«برخيز اى جنبندۀ زمين»يكى از اصحاب و ياران گفت:يا رسول اللّٰه آيا برخى از ما برخى ديگر را ميتواند باين اسم و نام بخواند؟حضرت فرمود:لا و اللّٰه ما هو الاّ له خاصّة و هو الدّابّة الّذى ذكره اللّٰه فى كتابه فقال عزّ و جلّ‌:

(83) - وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ

83-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد كن روزى را كه(در دنيا پيش از قيامت)از هر امّت و گروهى(از مردم)دسته‌اى از آنان كه آيات ما را تكذيب ميكنند و دروغ ميدانند،گرد آوريم(زنده گردانيم)پس ايشان(تكذيب كنندگان هر كدام در مرتبه و پايۀ خود)بازداشته شوند(ناگفته نماند:علماء و دانشمندان بزرگ«رضوان اللّٰه عليهم»گفته‌اند:مراد از

(84) - حَتَّى إِذَا جَاءُوا قَالَ أَكَذَّبْتُمْ بِآيَاتِي وَلَمْ تُحِيطُوا بِهَا عِلْمًا أَمَّاذَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

84-تا هنگامى كه(پس از رجعت بدنيا و پس از دوباره مردن و زنده شدن در قيامت براى حساب و رسيدگى بكارها)بيايند،خداى تعالى(يا فرشته‌اى از جانب خداى عزّ و جلّ‌ از روى سرزنش)فرمايد:آيا آيات مرا تكذيب كرديد و دروغ دانستيد،در حالى كه از روى علم و دانش بآنها احاطه نداشتيد،آيا(پس از آنكه در آنها فكر ننموده و نميانديشيد جز كفر و تكذيب و معصيت)چه ميكرديد؟(چاره‌اى ندارند مگر آنكه بگويند:جز آنها كارى انجام نداديم)

(85) - وَوَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِمَا ظَلَمُوا فَهُمْ لَا يَنْطِقُونَ

85-و برايشان بسبب ستم كردن(بخود)شان عذاب و شكنجۀ واجب و پابرجا شد،پس آنان(از بسيارى گرفتارى و نگرانى)سخن نميگويند(قدرت و توانايى ندارند سخن گويند،و از گناهانشان عذر و پوزش بخواهند)

(86) - أَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

86-(و پس از آن براى معاد و بازگشت در آخرت دليل آورده ميفرمايد:)آيا(آنان كه حشر و گردآوردن در دنيا و در قيامت را انكار كرده و نميپذيرند)نديده(ندانسته)اند اينكه ما شب را قرار داديم تا در آن آرام گيرند(بخوابند)و روز را روشن گردانيديم(تا معيشت و زندگى خود را بدست آورند.ناگفته نماند:مبصر كه بمعنى بيننده است در اينجا مراد از آن اين است كه روشنى روز باندازه‌اى است كه ديدن صفتى از صفات آن است،و چيزها را مى‌بيند)البتّه در آنچه بيان شد هر آينه آيات و نشانه‌هايى است(دربارۀ مراندن و زنده كردن)براى گروهى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و ميگروند(زيرا ايشان از آن آيات نفع و سود ميبرند،نه كسانى كه از روى دشمنى با خدا و رسول در آنها فكر نكرده و نميانديشند)

(87) - وَيَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ

87-و(پس از آن باز براى تهديد و ترساندن ايشان برخى از سختيهاى روز رستاخيز را بيان كرده ميفرمايد:)يادآور روزى(قيامت)را كه در صور و شيپور(كه در دست اسرافيل است)دميده شود(اسرافيل در آن ميدمد)پس(از بسيارى سختى عذاب)هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است بترسد مگر كسى را كه خدا خواهد(دل او را محكم و استوار گرداند تا نترسد)و در آن روز همه(براى سؤال و پرسش و حساب و رسيدگى)بيايند،در حالى كه ذليل و خوار باشند

(88) - وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ

88-و(پس از آن برخى ديگر از ترسهاى قيامت را يادآورى نموده ميفرمايد:اى بيننده،در آن روز)كوه‌ها را مى‌بينى،گمان ميكنى آنها در جاى خود ايستاده‌اند،در حالى كه مانند رفتن ابر(بسرعت و تندى)ميروند(و كسى رفتنشان را نمى‌بيند،زيرا چيزهاى بزرگ چون بسويى حركت كنند،حركتشان نيك آشكار نگردد،چنان كه ابرى كه همه جا را فراگيرد ايستاده بنظر آيد،با آنكه رونده است)آن كار خدا است كه كرده،آن خدايى كه(آفرينش)هر چيز را محكم و استوار نموده(پس از آن سبب و دميدن در شيپور و زنده گردانيدن مردگان و ترسهاى قيامت را بيان كرده ميفرمايد:)البتّه او بآنچه(طاعت و فرمانبرى و معصيت و نافرمانى كه)بجا ميآوريد دانا و آگاه است(شما را در برابر آن پاداش ميدهد،و بكيفر ميرساند)

(89) - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ

89-(و پس از آن حال و چگونگى فرمانبران و گناهكاران را در آن روز بيان كرده ميفرمايد:)هر كه حسنه و كار نيك(كه در دنيا بجا آورده)آورد،پس(در قيامت و روز رستاخيز)بهتر از آن حسنه(پاداش و نعمتهاى بهشت جاويد)براى او است(اگر گفته شود:معرفة اللّٰه و شناسايى خداى تعالى نيز حسنه و كار نيك است،و از اين ترجمه و خلاصۀ تفسير دانسته شد كه نعمتهاى بهشت بهتر از معرفة اللّٰه است در حالى كه بهتر از معرفة اللّٰه چيزى نيست،در پاسخ گوئيم:معرفة اللّٰه كار عبد و بنده است،و ثواب و پاداش دادن كار خداى تعالى است،و كار خداى عزّ و جلّ‌ بهتر از كار بنده است)و ايشان(كه كار نيك بجا آورده‌اند)از ترس آن روز(قيامت)ايمن و آسوده‌اند

(90) - وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

90-و كسانى كه سيّئه و كار بد آورند(در دنيا كافر بوده و بخدا و رسول نگرويده‌اند)پس بروى در آتش انداخته شوند(و بايشان از روى توبيخ و سرزنش گفته شود:)آيا سزاى شما را جز بآنچه(در دنيا)بجا ميآورديد ميدهند؟!

(91) - إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ

91-(و پس از آن براى نوميد گردانيدن كفّار را به اينكه پيغمبر اكرم بكيش آنان درآيد،آن حضرت را بباك نداشتن از دشمنى ايشان و آشكار ساختن عقائد و باورهاى خود امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان بگو:)جز اين نيست كه من مأمور و فرمان داده شده‌ام اينكه پروردگار اين شهر(مكّۀ معظّمه كه نزد پروردگارم گرامى‌ترين شهرها است)را پرستش كنم،آن پروردگارى كه آن شهر را حرم و پناهگاه امن و آسوده گردانيد(يا آن را محترم و معظّم ساخته)و(از اينرو ربّ‌ را بآن اضافه نموده و نسبت داده است،و گرنه،پروردگارى او مخصوص و ويژۀ اين شهر نيست،بلكه)هر چيز از آن او است،و مأمور شده‌ام كه از مسلمانان و فرمانبران(احكام)او باشم

(92) - وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ

92-و مأمور گشته‌ام كه قرآن را(كه بر من فرستاده براى هدايت و راهنمايى شما)بخوانم،پس هر كه هدايت شده راه يابد(اوامر و نواهى مرا بپذيرد)جز اين نيست كه براى خود هدايت شده و راه يافته(سود آن بخودش باز ميگردد)و هر كه گمراه شود(سخنان مرا نپذيرد)پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآن گمراهان)بگو:جز اين نيست كه من از بيم كنندگانم(وظيفه و كار من انذار و ترسانيدن از عذاب خداى تعالى و تبليغ و رساندن احكام او است،و زيان گمراهيتان بخودتان روى خواهد آورد)

(93) - وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

93-و(پس از آن آن حضرت را بشكر و سپاس از نعمتها و بخششهايش امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله )بگو:حمد و سپاس از آن خدا است(كه مرا براى رسالت و پيغامبرى برگزيد،و توفيقم داده و اسباب كار را برايم جور نموده كه وظيفه و كار خود را انجام دهم،)ليكن شما(اى مشركين)زود باشد كه خداى تعالى آيات و نشانه‌هاى خود را (در قيامت)بشما بنماياند،پس(هنگامى كه شناختن آنها سودى ندارد)آنها را ميشناسيد(ميدانيد آنها همان چيزهايى است كه در دنيا بشما ميگفتند و باور نميكرديد)و(پس از آن باز مشركين را تهديد نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پروردگار تو از آنچه ميكنيد غافل و ناآگاه نيست(سزاى كارهاتان را خواهد داد،و تأخير عذاب از روى حكمت و مصلحت است،نه از روى غفلت و ناآگاهى.ثواب و پاداش خواندن سورۀ نمل در پايان ترجمه و خلاصۀ تفسير سورۀ شعراء بيان شد).

القصص

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - طسم

1-ترجمه و خلاصه تفسير آن در اوّل سورۀ شعراء(سورۀ بيست و ششم)بيان شد

(2) - تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ

2-آن سوره آيه‌هاى كتاب آشكار(كنندۀ راه راست،و نبوّت و پيغمبرى حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله)است

(3) - نَتْلُو عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

3-كه برخى از خبر و داستان موسى و فرعون را در حالى كه حقّ‌ و درست است بر تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ميخوانيم براى گروهى كه ايمان ميآورند و(بخدا و رسول)ميگروند(زيرا تنها ايشانند كه از آن بهره‌مند ميگردند،نه آنان كه از روى دشمنى با حقّ‌ و درستى و راستى،نميگروند)

(4) - إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ

4-(و برخى از داستان موسى و فرعون اينست:)محقّقا فرعون در زمين(مصر)تكبّر و گردنكشى كرد،و اهل و مردم آن را(از قبطيها و بنى اسرائيل)گروه گروه گردانيد(قبطيها را مقرّب و ارجمند نمود،و بنى اسرائيل را بذلّت و خوارى انداخت،چنان كه ميفرمايد:)گروهى از ايشان(بنى اسرائيل)را ضعيف و ناتوان ميشمرد كه پسرانشان را سرميبريد،و زنانشان را(براى خدمتگزارى)زنده ميگذاشت،البتّه فرعون از فساد و تباه كنندگان بود(كه از روى گمان نادرست گروهى از فرزندان پيغمبران را كشت،و زنان آنان را براى خدمتگزارى برنج ميانداخت)

(5) - وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ

5-و ما ميخواستيم بر ايشان(بنى اسرائيل)كه در زمين(مصر)ضعيف و ناتوانشان كرده بودند منّت گزاريم و نيكى كنيم،و آنها را پيشوايان(در كار دين و دنيا)قرار دهيم،و ايشان را ارث برندۀ(اموال و دارائيهاى فرعون و قبطيها)گردانيم

(6) - وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ

6-و باينان در زمين(مصر و شام)تسلّط‍‌ و توانايى دهيم،و بفرعون و هامان(وزير و ياور فرعون)و لشگريانشان از جانب ايشان(بنى اسرائيل)بنمايانيم آنچه را كه(از دست رفتن آن را كه سلطنت و پادشاهى،قدرت و توانايى و ثروت و دارايى بسيار بود)ميترسيدند(حضرت سيّد السّاجدين«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:قسم و سوگند بخدايى كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را بحقّ‌ و راستى مژده دهندۀ«ببهشت»و بيم كننده«از دوزخ»برانگيخت،نيكوكاران از ما اهل بيت و شيعه و پيروانشان بمنزلة و پايه موسى و پيروان او هستند،و دشمنان ما و پيروان آنان بمنزلۀ فرعون و پيروان او ميباشند)

(7) - وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ

7-و(پس از آن منّت گزاردن و نيكى كردن خود را بموسى يادآورى نموده ميفرمايد:)بسوى مادر موسى الهام كرده و در دل او انداختيم به اينكه موسى را(تا هنگامى كه نميترسى در پنهانى)شيرده،پس هر گاه بر او بترسى(كه مردم از حال و چگونگى او آگاه ميگردند و در پى كشتنش خواهند بود)او را در دريا(رود نيل)بيافكن و مترس،و(از مفارقت و جدايى او)اندوهناك مباش،البتّه ما او را(بزودى)بسوى تو باز گرداننده و از پيغمبران قرار دهنده‌ايم(مادر موسى چون ترسيد قبطيها او را بيابند و بكشند بالهام خداى تعالى موسى را در ميان صندوق محكم و استوار جا داده در رود نيل انداخت)

(8) - فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا خَاطِئِينَ

8-پس كسان فرعون موسى را گرفتند تا براى ايشان دشمن و سبب حزن و اندوه باشد(فائدۀ گرفتن كسان فرعون موسى را از رود نيل اين بود كه در عاقبت و پايان كار موسى دشمن و موجب اندوه آنان گرديد)محقّقا فرعون و هامان و لشگريان ايشان خطاء و نادرستكار بودند(كه گروه بسيارى را كشتند تا موسى كشته شود،و خودشان سبب ماندن و پرورش او شدند)

(9) - وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَلَكَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

9-و(آسيه)زن فرعون(بفرعون)گفت:(اين كودك)روشنى چشم من و تو است او را مكشيد(گفته‌اند:چون زن فرعون ميخواست فرعون را از كشتن موسى باز دارد از راه تعظيم بلفظ‍‌ جمع باو خطاب كرده گفت:لا تقتلوه«او را مكشيد»)اميد است(اگر او را در كنارمان پرورش دهيم)نفع و سود بما رساند،يا اينكه او را فرزند خود گيريم،در حالى كه فرعون و كسان او درك نكرده و ندانستند(كه هلاك و تباهى ايشان بدست موسى خواهد بود)

(10) - وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا إِنْ كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

10-و دل مادر موسى(چون شنيد صندوق را گرفته‌اند و فرزندش در دست فرعون است،از صبر و شكيبايى)خالى و تهى شد،نزديك بود(از بسيارى اضطراب و نگرانى)خبر موسى را آشكار كند(بگويد:او فرزند من است)اگر بر دل او(بسبب صبر و شكيبايى و ثبات و ايستادگى)ربط‍‌ و وابستگى نميداديم(پس دل او را بصبر و شكيبايى ربط‍‌ داديم)تا ايمان آورندگان(بآن وعده‌اى كه باو داديم به اينكه فرزندت را بتو بازميگردانيم)باشد

(11) - وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

11-و مادر موسى بخواهر(پدر و مادرى)موسى گفت:در پى او(برادر خود)برو،پس(خواهر موسى بدرگاه فرعون آمد)موسى(برادر خويش)را از دور(در كنار فرعون نشسته)ديد،در حالى كه ايشان(فرعون و كسان او)نميدانستند(او خواهر اين كودك است و بجستجوى حال وى آمده)

(12) - وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ

12-و ما بر موسى پيش از اين(كه او را بمادرش بازگردانيم آشاميدن شير)شيردهندگان را منع كرده و بازداشتيم(نگذاشتيم موسى از شير ايشان بنوشد،يا نگذاشتيم موسى بپستانهاى زنان شير دهنده خواهان شود)پس(چون موسى شير كسى را نياشاميده بود،و از اينرو آسيه زن فرعون نگرانى داشت)خواهرش(پيش آسيه آمد،و)گفت:آيا شما را بر خانواده‌اى كه اين كودك را پرستارى كند راهنمايى كنم در حالى كه آن خانواده براى آن كودك نيكوخواه باشند

(13) - فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

13-پس(آسيه گفت:ما خواهان چنين كسانيم تا اين كودك را پرورش دهند،بايد او را بياورى،خواهر موسى مادرش را بياورد،و موسى شير او را پذيرفت،و آسيه موسى را بمادرش سپرده گفت:او را بخانۀ خود ببر،و در هر هفته يك روز نزد ما بياور،مادر موسى بسيار خوشنود شده رو به خانۀ خود نهاد،چنان كه خداى تعالى ميفرمايد:)ما موسى را بسوى مادرش بازگردانيدم تا چشم او روشن شود،و(از فراق و جدايى او)اندوهناك نگردد،و تا بداند وعدۀ خدا حقّ‌ و راست است،و ليكن بيشتر ايشان(مردم)نميدانند(كه وعدۀ خدا حق و راست است)

(14) - وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

14-و چون موسى بقوّت و توانايى رسيد،و محكم و استوار گرديد(چهل سال از عمر و زندگانيش گذشت)او را حكم و فرمان(نبوّت و پيغمبرى)و علم و دانش(باحكام)داديم،و همچنين(مانند آنچه بموسى احسان نموده و بخشيديم)نيكوكاران را جزاء و پاداش ميدهيم

(15) - وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ

15-و(چون موسى از شهرى كه فرعون در آنجا بود،بيرون آمد،و آن شهرى بود بر بالاى كوهى دو فرسنگ دور از شهر مصر و)هنگامى كه اهل شهر(مصر)غفلت داشته و آگاه نبودند(هنگامى كه تاريكى شب روشنايى روز را فراگرفته بود)بشهر(مصر)درآمد،پس در آن شهر دو مرد را يافت كه با هم مقاتله نموده و ميجنگيدند،اين يكى از پيروان موسى(از بنى اسرائيل)بود،و اين ديگرى از دشمنان او(قبطى)پس آن كسى كه پيرو موسى بود از موسى كمك و يارى طلبيد بر آن كسى كه از دشمنانش بود،پس موسى بر او(قبطى)مشت زده وى را(بيك مشت زدن)كشت،سپس موسى گفت:اين(جنگيدن و نزاع و زد و خورد اسرائيلى و قبطى)از كار شيطان است،البتّه شيطان دشمنى است گمراه كنندۀ آشكار

(16) - قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

16-(پس از آن)موسى گفت:پروردگارا من بخود ظلم و ستم كردم(بيجا در اين شهر آمدم،زيرا ممكن است قبطيها مرا بشناسند و هلاك كنند)پس مرا(از ايشان)بپوشان(خبر مرا فاش مگردان تا از شرّ و بديشان آسوده باشم)پس خداى تعالى او را(از آنها)پوشانيد(از شرّ آنان نگاهش داشت)البتّه او پوشانندۀ(چيزها،و بر مردم)مهربان است

(17) - قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ

17-(پس از آن)موسى گفت:پروردگارا بسبب نعمتى كه بمن دادى(براى شكر و سپاس اين نعمت كه با مشتى دشمنى را كشتم)هيچگاه پشت و پناه گناهكاران نخواهم بود

(18) - فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ

18-پس موسى در شهر(مصر كه قبطى را كشته بود)شب را بصبح رسانيد(تا صبح در آنجا ماند)در حالى كه ترسان و منتظر و چشم براه بود(كه مبادا او را بيابند و قصاص كنند و بجاى قبطى بكشند)پس ناگاه آن كس(آن اسرائيلى)كه ديروز از موسى يارى ميخواست(باز براى از ميان بردن ظلم و ستم قبطى ديگر)از او فريادرسى خواست،موسى(چون از پيش آمد ديروز دلتنگ و ترسان بود)باو گفت:البتّه تو هر آينه گمراه آشكارى(تو مرا دشمنى،زيرا هر روز كارى ميكنى كه سرّ و راز من فاش خواهد شد)

(19) - فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُمَا قَالَ يَا مُوسَى أَتُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ

19-پس چون موسى خواست او(اسرائيلى)را كه دشمن هر دو(موسى و قبطى)بود بسختى بگيرد(و كتك زند،اسرائيلى ترسيده)گفت:اى موسى آيا ميخواهى مرا(هم بيك مشت زدن)بكشى،چنان كه ديروز كسى را(قبطى را بيك مشت)كشتى،تو نميخواهى مگر اينكه در زمين(مصر)سركش و ستمكار باشى،و نميخواهى از اصلاح كنندگان(ميان مردم)باشى

(20) - وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى قَالَ يَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ

20-و(از گفتگوى ميان موسى و اسرائيلى،قبطى و ديگران بر حال و چگونگى موسى آگاه شدند داستان او فاش شد و خبر و آگهى بفرعون رسيد،فرعون با بزرگان قومش مشورت و كنكاش نموده فرمان بكشتن موسى دادند)مردى(حزقيل نام كه گفته‌اند:او مؤمن آل فرعون بوده كه بموسى ايمان آورده و ايمان خود را پنهان داشته)از دورترين جاهاى شهر(كه بارگاه فرعون در آنجا بود)آمد در حالى كه(در آمدن)شتاب ميكرد(تا اين خبر را بموسى برساند،و او را از تصميم و آهنگ فرعون آگاه سازد،و چون نزد موسى رسيد)گفت:اى موسى بزرگان قوم فرعون دربارۀ تو مشورت ميكنند تا تو را بكشند،پس(از اين شهر)بيرون رو،كه براستى من براى تو از نصيحت‌گويان و پنددهندگانم

(21) - فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

21-پس موسى از آن شهر در حالى كه ترسان و منتظر و چشم براه بود(كه مبادا كسى از عقب و پشت سر او بيايد)بيرون رفته گفت:پروردگارا مرا از گروه ستمكاران نجات و رهايى ده

(22) - وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ

22-و چون موسى بسوى(شهر)مدين(كه راه آن را نميدانست)روى آورده گفت:اميد است پروردگارم مرا براه راست(براه مدين)راهنمايى كند

(23) - وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ

23-و چون به(كناره چاه)آب(شهر)مدين(كه آن چاه در يك فرسنگى شهر بود)رسيد گروهى از مردم را كه(حيوانات خودشان را)آب ميدادند بر سر آن آب يافت،و پايين‌تر از ايشان دو زن را يافت كه گوسفندان خود را از رفتن بر سر آب جلوگيرى مينمودند(كه با رمۀ ديگران آميخته نشوند،و از بسيارى مردم نميتوانستند نزديك چاه روند)موسى(از راه مهربانى)گفت:كار شما چيست‌؟(كه نميرويد گوسفندانتان را آب دهيد)آن دو زن گفتند:(گوسفندانمان را)آب ندهيم تا شبانان رمه‌هاشان را باز گردانند(ما از بسيارى مردم دورى ميكنيم و خدمتگزار و كارگرى هم نداريم)و پدر ما(شعيب)پير كهن سال است(نميتواند بيايد گوسفندان را آب دهد)

(24) - فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ

24-پس موسى گوسفندان آن دو زن را آب داد سپس(از بسيارى گرمى و گرسنگى)بسوى سايۀ(درختى)بازگشته گفت:پروردگارا البتّه من فقير و نيازمندم بخير و نيكويى(طعام و خوراكى)كه برايم بفرستى

(25) - فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

25-پس(هنگامى كه دختران شعيب بخانه باز آمدند،شعيب سبب زود آمدنشان را پرسيد ايشان آنچه را پيش آمده بود گفتند،شعيب بيكى از آنها گفت:برو آن مرد را بياور تا مزد كارش را بدهم)يكى از آن دو زن نزد موسى آمد در حالى كه شرمگين ميرفت(بموسى)گفت:پدرم تو را دعوت كرده و ميخواند تا مزد آب دادن تو گوسفندان ما را بدهد،پس چون موسى نزد او(شعيب)آمد و داستان(خود)را برايش بيان كرد (شعيب باو)گفت:مترس،از گروه ستمكاران نجات و رهايى يافتى

(26) - قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ

26-يكى از آن دو زن(آنكه موسى را نزد پدر برد)گفت:اى پدر او را(براى شبانى)اجير كن و مزد ده كه البتّه بهترين كسى است كه اجير ميكنى،مزدور تواناى درستكار است(گفته‌اند:شعيب بآن دختر گفت:توانايى او از آب دادن گوسفندان آشكار شد،ليكن درستكاريش از كجا؟دختر گفت:هنگامى كه او را نزد تو مياوردم براى راهنمايى در جلوى او ميرفتم،بمن گفت:تو در پشت سر من بيا،و اگر ببينى راه را غلط‍‌ و نشناخته ميروم،راهنماييم كن،و سنگ‌ريزه‌اى بآنسو بيانداز تا راه را بدانم،زيرا ما گروهى هستيم كه ديدۀ ما بر پشت زنان نيافتاده و نميافتد)

(27) - قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ

27-شعيب(بموسى)گفت:محقّقا من ميخواهم يكى از اين دو دختر خود را بنكاح و زنى تو در آورم بر(صداق و كابين)اينكه خودت را بمن هشت سال اجير و مزدور كنى(كه گوسفندانم را حفظ‍‌ و نگهدارى كنى)پس اگر ده سال را تمام گردانى(دو سال ديگر اجير و مزدور من باشى)از جانب تو(خير و نيكويى و افزودۀ بر واجب)است،و من نميخواهم بر تو سختگيرى كنم و تو را(بده سال ماندن)برنج اندازم،زود باشد اگر خدا خواهد مرا از نيكوكاران(در گفتار و كردار)بيابى

(28) - قَالَ ذَلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَيَّ وَاللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ

28-موسى(بشعيب)گفت:آن عهد و پيمان ميان من و تو(ثابت و پابرجا)است،هر كدام از اين دو مدّت را كه بانجام رسانم هيچگونه تعدّى و تجاوز(از جانب تو)بر من نباشد،و خدا بر آنچه مى‌گوييم گواه است

(29) - فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ

29-پس چون موسى مدّت و زمان(ده سال)را بسر رسانيد،و(بشعيب گفت:بايد من با اهل و كسان خود بمصر بروم،شعيب گفت:برو،موسى)اهل و كسان خود را برد(در ميان راه هنگام شب بصحرا و دشتى رسيد كه هوا بسيار سرد بود)از جانب كوه آتشى را ديد،بكسان خويش گفت:(در اينجا)درنگ كنيد،البتّه من آتشى را ديدم(بدنبال آن ميروم)شايد براى شما از(كسى كه در كنار)آن آتش(است)خبر و آگهى(راه يافتن)يا پاره‌اى از آن را بياورم تا شما گرم شويد

(30) - فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ

30-پس چون موسى بسوى آن آتش آمد از ميان درختى كه كنار وادى و رودى كه در جانب راست موسى بود در جاى با بركت و افزونى نداء و آوازى شنيده:اى موسى البتّه منم خدايى كه پروردگار جهانيانم

(31) - وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ

31-و آوازى شنيده:عصا و چوبدستى خود را بيافكن،پس چون(عصا را انداخت)آن را ديد با شتاب(اين سو و آن سو)حركت ميكند،گوئيا مارى است،موسى برگشت در حالى كه(از ترس)روى گرداننده بود،و بازنگشت(آن هنگام نداء و آوازى شنيده شد)اى موسى(بسوى عصاى خود)روى آور و مترس،زيرا تو(از همۀ ترسيدنيها)از آسودگانى

(32) - اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ

32-دستت را در گريبانت درآور تا سفيد و درخشندۀ بدون بدى(بى‌آنكه بيمارى بآن دست روى داده باشد)بيرون آيد،و دستت را از ترس بسوى خود بهم پيوند(دستت را بسينه بگذار تا ترس تو از ديدن دست درخشان و مار شدن عصا بريزد)پس اين عصا و چوبدستى،و يد بيضاء و دست درخشان از جانب پروردگارت(براى راستى نبوّت و پيغمبرى تو)دو برهان و دليلند بسوى فرعون و قوم او،البتّه ايشان(فرعون و قومش)گروهى بدكار و بيرون روندۀ از راه حق هستند

(33) - قَالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ

33-موسى گفت:پروردگارا من از ايشان كسى را كشته‌ام ميترسم مرا بكشند

(34) - وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ

34-و زبان برادرم هارون از من فصيح و رساتر است،پس او را با من بفرست،در حالى كه كمك و يار من باشد،تا مرا تصديق كند و بپذيرد،البتّه ميترسم مرا تكذيب كنند و دروغ دانند

(35) - قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآيَاتِنَا أَنْتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ

35-خداى تعالى فرمود:بزودى بازويت را به وسيلۀ برادرت محكم و استوار كنم(بر قدرت و تواناييت بيافزايم)و شما را تسلّط‍‌ و چيرگى دهم،پس اينان(فرعون و قومش)بسبب آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى ما(كه بتو داده‌ايم)بسوى شما نرسند(نتوانند ضرر و زيان رسانند)شما و كسانى كه پيروان شمايند(بر فرعون و قومش)غالب و چيره‌ايد

(36) - فَلَمَّا جَاءَهُمْ مُوسَى بِآيَاتِنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ

36-پس چون موسى آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى آشكار ما را نزد ايشان(فرعون و قومش)آورد،گفتند:نيست اين(آنچه ما مى‌بينيم)مگر جادويى دروغ و بافته شده(موسى جادوگرى است كه بدروغ ميگويد:من از جانب خداى تعالى آمده‌ام)و ما(مانند)اين(جادو)را در روزگار پدران پيشينيانمان نشنيديم

(37) - وَقَالَ مُوسَى رَبِّي أَعْلَمُ بِمَنْ جَاءَ بِالْهُدَى مِنْ عِنْدِهِ وَمَنْ تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

37-و موسى گفت:پروردگار من بكسى كه از جانب او هدايت و راهنمايى آورده،و بكسى كه براى او عاقبت و پايان نيكوى سراى دنيا(كه آن بهشت جاويد و نعمتهاى هميشگى خداى تعالى)است داناتر است(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البتّه ستمكاران(بخود كه پيغمبران و معجزه‌هاى ايشان را تكذيب ميكنند)رستگار نميشوند(هرگز از عذاب رهايى نيابند)

(38) - وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ

38-و فرعون گفت:اى گروه بزرگان،من خدايى جز خود براى شما ندانسته‌ام،پس اى هامان آتشى بر گل بيافروز(تا پخته و آجر شود)پس برايم قصر و كاخ بلند بساز(تا بر بالاى آن روم)شايد بر خداى موسى آگاه شوم،و البتّه من گمان ميكنم او از دروغگويان است

(39) - وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ

39-و فرعون و لشگريانش در زمين(مصر)بناحقّ‌ و نادرستى تكبّر و گردنكشى نمودند،و گمان كردند ايشان بسوى(جزاء و سزاى)ما باز نميگردند

(40) - فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ

40-پس فرعون و لشگريانش را گرفتيم،و آنان را در دريا(ى نيل)افكنديم،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يا اى بينندۀ خردمند)ببين:عاقبت و پايان(كفر و نگرويدن و طغيان و سركشى)ستمكاران(بخود و بديگران)چگونه بود!

(41) - وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ

41-و ايشان را(بسبب بهره‌مند نشدنشان از رحمت و مهربانى خودمان براى گمراهان)پيشوايانى كه(مردم و پيروانشان را)بسوى آتش(دوزخ)ميخوانند گردانيديم،و روز رستاخيز كمك و يارى نخواهند شد

(42) - وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ

42-و لعنت و دورى از رحمت را در اين دنيا پيرو اينان كرديم(كه هميشه نفرين دنبال سرشان باشد)و روز رستاخيز ايشان از دور شدگان از خير و نيكويى(بهشت و نعمتهاى خداى تعالى)ميباشند

(43) - وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِ مَا أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ الْأُولَى بَصَائِرَ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

43-و(پس از آن باز فضل و احسان خود را بموسى بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه بموسى كتاب(توراة)داديم پس از آنكه قرنهاى گذشته و پيشينيان(قوم نوح،قوم هود،قوم صالح و ديگران)را(بسبب ايمان نياوردنشان)هلاك و تباه گردانيديم در حالى كه براى مردم بينائيها و روشنيها(كه خير و نيكى را ببينند)و هدايت و راهنمايى(بسوى حق و راستى)رحمت و بخشش(براى كسانى كه بآنها ايمان آوردند)بود تا پند گيرند

(44) - وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الْأَمْرَ وَمَا كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ

44-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود دانستن داستانهاى موسى از راه وحى بوده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)تو در جانب غرب و باخترى(كوه كه در سمت غرب بود)نبودى هنگامى كه امر و فرمان(نبوّت و پيغمبرى)را بسوى موسى وحى كرديم(و او را نزد فرعون فرستاديم)و تو(در آنجا)از نگرندگان نبودى(كه ببينى چگونه با او سخن گفتيم تا بمردم خبر دهى و آنان را از آن آگاه سازى،و كتابى نخوانده‌اى و از آموزگارى هم آن را نياموخته‌اى)

(45) - وَلَكِنَّا أَنْشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا كُنْتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ

45-و ليكن ما(داستان موسى را بتو وحى كرديم،زيرا)اهل و مردم روزگارهايى آفريديم،پس عمر و زندگى برايشان دراز شد،و(روزگارى بر آنان گذشت تا آنكه آن داستان تحريف و تغيير يافت،پس ما آن را از راه وحى بتو رسانديم،و)تو مقيم و ماندگار در ميان مردم(شهر)مدين نبودى كه بر ايشان(اهل مدين،يا اهل مكّه)آيات ما را بخوانى،و ليكن ما(تو را)فرستندگانيم(ما تو را فرستاديم،و از اين داستان آگاهت نموديم تا براى تو معجزه و براى قومت عبرت و پند باشد)

(46) - وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

46-و تو در سمت كوه طور نبودى هنگامى كه ما(موسى را)نداء كرديم،و ليكن(آگاه ساختن ما تو را باين داستان)رحمت و بخششى است از جانب پروردگارت(دربارۀ تو)تا گروهى را كه پيش از تو بيم كننده‌اى(از عذاب خداى تعالى)براى ايشان نيامده(و آن زمان ميان زمان عيسى و زمان تو است كه پيغمبرى در آن زمان نبوده)بترسانى تا آنان پند گيرند

(47) - وَلَوْلَا أَنْ تُصِيبَهُمْ مُصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

47-و(پس از آن سبب فرستادن آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله را در ميان مشركين بيان كرده ميفرمايد:)اگر نبود كه چون مصيبت و گرفتارى(عذاب و شكنجه)بايشان(كفّار)ميرسيد بسبب آنچه دستهاشان از پيش فرستاده(بسبب كارهاى زشت و گناهانى كه كرده‌اند)پس ميگفتند:پروردگارا چرا رسول و پيغمبرى بسوى ما نفرستادى تا آيات(احكام)تو را پيروى كنيم،و از مؤمنين و گرويدگان باشيم،هر آينه تو را نميفرستاديم(تو را فرستاديم تا نتوانند اين عذر و بهانه آورند.ناگفته نماند:جواب لولا ان تصيبهم حذف شده،و آن لما ارسلناك«هر آينه تو را نميفرستاديم»است)

(48) - فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ

48-پس(از آن بسيارى شقاوت و بدبختى و عناد و دشمنى آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:ايشان گروهى هستند كه اگر پيغمبرى بسويشان نميفرستاديم ميگفتند:چرا پيغمبرى بسوى ما نفرستادى،و)چون حقّ‌ و راستى(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و قرآن كريم)از نزد ما بسوى آنها(مشركين)آمد(بدستور يهود)گفتند:چرا باو(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)داده نشد مانند آنچه(عصاء و يد بيضاء و جز آنها كه)بموسى داده شده(پس از آن دربارۀ بطلان و نادرستى اين سخن ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان بگو:)آيا(فرعون و قومش كه مردمى مانند شما بودند)بآنچه(معجزه‌هايى كه)پيش از اين بموسى داده شده كافر نشدند؟(مشركين از روى عناد و دشمنى)گفتند:موسى عليه السّلام(و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)داراى سحر و جادو هستند كه(بوسيلۀ توراة و قرآن)يكديگر را(در سحر و جادوگرى)كمك ميكنند،و گفتند:البتّه ما بهر يك از اين دو جادوگر كافر و ناگرويده‌ايم

(49) - قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

49-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:(اگر من و موسى جادوگريم و بوسيلۀ توراة و قرآن جادوگرى كرده و ميكنيم)پس كتابى كه راهنماينده‌تر از آن دو(توراة و قرآن)است از نزد خدا بياوريد تا من آن را پيروى كنم،اگر شما راستگويانيد

(50) - فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

50-پس اگر ايشان تو را اجابت نكرده و پاسخ ندادند(كتابى كه راهنماينده‌تر از توراة و قرآن باشد نياوردند)پس بدان جز اين نيست كه آنان خواهشها و آرزوى خود را پيروى ميكنند،و(پس از آن بسيارى ضلالت و گمراهيشان را بيان كرده ميفرمايد:)كيست گمراهتر از كسى كه بجز هدايت و راهنمايى از جانب خدا،آرزوى خويش را پيروى كند؟!(پس از آن آنها را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البتّه خدا گروه ستمكاران را(كه از روى دشمنى آرزوهايشان را پيروى ميكنند و بخودشان ستم روا دارند،ببهشت)راهنمايى نميكند

(51) - وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

51-و(پس از آن سبب فرستادن قرآن مجيد را بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه پيوسته براى ايشان(كفّار قريش)گفتار(قرآن كريم)را(آيه‌اى پس از آيه‌اى)فرستاديم تا اينان(از كسانى كه پيغمبران گذشته را تكذيب كردند و هلاك و تباه شدند)پند گيرند(و بخدا و رسول ايمان آورند)

(52) - الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ

52-(پس از آن براى صحت و درستى و صدق و راستى قرآن كريم ايمان آوردن و گرويدن علماء و دانشمندان اهل كتاب مانند عبد اللّٰه ابن سلام را دليل آورده ميفرمايد:)كسانى را كه پيش از(فرستادن)قرآن،كتاب(توراة)بايشان داديم،آنان بآن قرآن ايمان ميآورند و ميگروند(باور دارند به اينكه آن كلام و سخن خداى تعالى است،پس اى مشركين از آنان پيروى كنيد،با اينكه شما بايمان آوردن سزاوارتريد)

(53) - وَإِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ

53-و(پس از آن سبب ايمان آوردن ايشان را بقرآن كريم بيان نموده ميفرمايد:)هر گاه(قرآن عظيم)بر ايشان خوانده شود،گويند:بآن قرآن ايمان آورديم(كه آن كلام و سخن خدا است،و)البتّه آن از جانب پروردگار ما حقّ‌ و درست است،محقّقا ما پيش از(فرستاده شدن)آن مسلمان و فرمانبر بوديم(زيرا در كتاب آسمانى يافته‌ايم كه آن از جانب خداى تعالى بر خاتم الأنبياء فرستاده خواهد شد)

(54) - أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ

54-(پس از آن آنان را ببسيارى ثواب و پاداش مژده داده ميفرمايد:)آن گروه(مؤمنين از اهل كتاب)اجر و مزدشان دو بار داده ميشود(يك بار براى ايمان آوردنشان بتورات يك بار براى گرويدنشان بقرآن كريم)بسبب آنچه(اذيّت و آزار كفّار كه بر آن)صبر و شكيبايى كردند،و(پس از آن آنان را مدح نموده و ستوده ميفرمايد:ايشان)بحسنه و خوبى(خوشرفتارى با مردم)سيئۀ و بدى(ظلم و ستم آنان)را دفع كرده و جلوگيرى مينمايند،و از آنچه(مال و دارايى كه)بايشان روزى داده‌ايم(بمستمندان)انفاق ميكنند و ميبخشند

(55) - وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ

55-و هر گاه(از دشمنان و نادانان)سخن بيهوده بشنوند از آن اعراض نموده و دورى كنند،و(بگويندۀ آن بيهوده)گويند:كردارهاى ما(ايمان و گرويدن بخدا و رسول،و حلم و بردبارى در برابر شما،و دورى نمودن از شما)از آن ما است،و كردارهاى شما(كفر و نگرويدن،و طغيان و سركشى،و عناد و دشمنى با حقّ‌)از آن شما است(از جانب ما)درود بر شما(است،ما در برابر بيهودۀ شما بيهوده نميگوئيم و شكيبايى ميكنيم،يا شما را ترك كرده و رها ميكنيم،يا مراد از سلام عليكم در اينجا سلامتى و بى‌گزندى باد بر شما از صفت و خوى بد،)ما(سخنان)نادانان را نميطلبيم و نميخواهيم(با ايشان نشست و برخاست نميكنيم تا سخنانشان بشنويم،زيرا نشست و برخاست با آنان در دنيا سبب بدنامى است و در آخرت سبب عذاب و شكنجۀ جاويد)

(56) - إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

56-(و پس از بيان هدايت و راه يافتن برخى از اهل كتاب،آگاه نموده به اينكه هدايت و راه يافتن بوسيلۀ توفيق و دست دادن او است كسى را بكارى از اينرو ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)محقّقا تو هدايت و راهنمايى نميكنى كسى را كه دوست داشته باشى(هدايت شود،و بخير و نيكى راه يابد)و ليكن خدا هر كه را خواهد(شايسته و سزاوار باشد،و از دشمنى با خدا و رسول دورى گزيند،او را توفيق داده براه راست)هدايت كرده و راهنمايى ميكند،و او به(حال و چگونگى)كسانى كه هدايت شده و راه يافته‌اند داناتر است

(57) - وَقَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

57-و(پس از آن كسى را كه بسبب عناد و دشمنيش با خدا و رسول توفيق ايمان آوردن نداده،عذر و بهانۀ بيهودۀ ايمان نياوردنش را بيان كرده ميفرمايد:برخى از كفّار قريش)گفتند:(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ما ميدانيم تو و دين و آئينت حقّ‌ و راست است،و پيروى از تو سبب سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت ميباشد،ليكن)اگر هدايت و راهنمايى را با تو پيروى كنيم(بتو ايمان آوريم)از زمين خودمان(مكّه معظّمه)ربوده شويم(اعراب باديه و مردم بيابان نشين ما را از اين شهر بيرون كنند،و ما را توانايى نيست با ايشان مقاومت و ايستادگى كنيم،خداى تعالى در پاسخ گفتار نادرستشان ميفرمايد:)آيا ايشان را در حرم و جاى گرامى ايمن و آسودۀ(از قتال و جنگيدن عرب براى شرافت و گرامى بودن آن)جاى نداديم‌؟ميوه‌هاى هر چيز(هر شهرى)بسوى آن(حرم)گرد آورده ميشود،در حالى كه اين ميوه‌ها از نزد ما روزى است(پس هر گاه ما آنان را با اينكه بت ميپرستند حفظ‍‌ و نگهدارى مينمائيم،البتّه اگر ايمان آورند آنها را از هر پيشامدى حفظ‍‌ خواهيم نمود،و كسى نميتواند ايشان را از اين شهر بيرون كند)و ليكن بيشترشان نميدانند(كه ما حافظ‍‌ و نگهدار و رازق و روزى دهنده‌ايم،نه ديگرى،پس بايد از ما ترسيد كه هلاك و تباه ساختن از جانب ما است،چنان كه ميفرمايد:)

(58) - وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ

58-و چه بسيار اهل شهر و دهى را(بوسيلۀ عذاب)هلاك و تباه كرديم(براى آن)كه نعمت خودشان را كفران و ناسپاسى نمودند(يا در زندگانيشان طغيان و سركشى كردند) پس آن مساكن و جاهاى ايشان است كه پس از(هلاك شدن)آنان كسى در آنها ساكن نشده و جاى نگرفته(خراب و ويران گشته)مگر اندكى(از رهگذران كه ساعتى در آنجا آرام گرفته و باز خالى و تهى گذاشته رفتند)و ما(آن مساكن و جايها را)ارث برنده‌ايم(كسى جز ما نمانده كه بگويد:من مالك و داراى اين مسكن و جاى هستم)

(59) - وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَى إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ

59-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود عذاب بر كفّار و ناگرويدگان فرستاده نشده مگر پس از اتمام حجّت و فرستادن پيغمبر و راهنما ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)پروردگار تو هلاك كننده اهل و مردم شهرها و ديه‌ها نيست تا اينكه در شهر و ديه بزرگ آن شهرها و ديه‌ها(كه مردم آنجا زيركتر و داناتراند)رسول و پيغمبرى برانگيزد و بفرستد كه آيات(احكام)ما را برايشان بخواند(و نافرمانان را از عذاب دوزخ بترساند،و فرمانبران را ببهشت جاويد مژده دهد)و ما شهرها و ديده‌ها را تباه كننده نيستيم مگر در حالى كه اهل و مردم آن شهرها و ديه‌ها(بخودشان)ستم كننده باشند(رسول و فرستادۀ ما را تكذيب كنند و دروغ دانند،و بسبب آن سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را از دست دهند)

(60) - وَمَا أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ

60-و(باز در پاسخ عذر و بهانۀ بيهودۀ ايمان نياوردن كسى را كه بسبب دشمنيش با خدا و رسول توفيق ايمان آوردن باو نداده ميفرمايد:)چيزى(نعمتهايى)كه(در دنيا)بشما داده شده،پس آن متاع و كالاى زندگانى دنيا(ى فانى و نيست شدنى)و زينت و آرايش آن است،و آنچه(ثواب و پاداشى كه)نزد خدا است بهتر(از نعمتهاى دنيا)و پاينده‌تر(جاويد)است،آيا(اين سخن را)درك نميكنيد و در نمييابيد؟!

(61) - أَفَمَنْ وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ

61-(پس از آن برابر نبودن نعمتهاى دنيوى را با نعمتهاى اخروىّ‌ بيان كرده ميفرمايد:)آيا كسى را كه باو وعدۀ نيكو(وعدۀ بهشت)داده‌ايم،و او آن وعده را در يابنده باشد مانند كسى است كه او را از متاع و كالاى زندگانى دنيا بهره‌مند كرده‌ايم،سپس او(بسبب كفر و ناگرويدن و عناد و دشمنى با خدا و رسول)روز رستاخيز از حاضر شدگان(براى حساب و رسيدگى و عذاب و شكنجه)است

(62) - وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ

62-و(پس از آن مشركين را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد كن روزى(قيامت)را كه خداى تعالى ايشان(مشركين)را بخواند،پس(از روى توبيخ و سرزنش بآنان)گويد:كجايند شركاء و انبازانى كه شما آنها را شركاء من گمان ميكرديد

(63) - قَالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنَا أَغْوَيْنَاهُمْ كَمَا غَوَيْنَا تَبَرَّأْنَا إِلَيْكَ مَا كَانُوا إِيَّانَا يَعْبُدُونَ

63-آنان(رؤساء و پيشوايان)كه برايشان عذاب و شكنجه ثابت و پابرجا شده گويند:پروردگارا آن گروه(مشركين)آنانند كه ما گمراهشان كرديم،ايشان را گمراه كرديم چنان كه ما گمراه شديم(چنان كه ما گمراه شديم و گمراه شدن ما باختيار بود،و كسى ما را مجبور و وادار نكرد،پيروان ما نيز باختيار خودشان گمراه شدند،و كسى آنان را بگمراه شدن وادار نساخت)ما نزد تو از اينان(پيروانمان و از كفر و شركشان كه خودشان آن را اختيار نموده و برگزيدند)بيزارم شديم،آنان ما را نميپرستيدند(بلكه هوا و خواهش خودشان را پرستش مينمودند)

(64) - وَقِيلَ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَرَأَوُا الْعَذَابَ لَوْ أَنَّهُمْ كَانُوا يَهْتَدُونَ

64-و(در آن هنگام از جانب خداى تعالى بايشان)گفته شود:شركاء و انبازانتان را(آنهايى را كه شريك خدا ميگرفتيد تا عذاب را از شما دور گرداند)بخوانيد،پس آنان(از بسيارى سرگردانى)آن شركاء را بخوانند،آن شركاء(از بسيارى هول و ترس)آنها را اجابت نكنند و پاسخ ندهند،و پيشوايان و پيروانشان عذاب و شكنجه را(كه براى آنها آماده گشته)مى‌بينند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر آنان هدايت شده و راه يافته بودند هر آينه باور كرده بودند كه عذاب حقّ‌ است(كلمۀ لو شرطى است و جزاء آن لاعتقدوا انّ‌ العذاب حق«هر آينه باور كرده بودند كه عذاب حقّ‌ است»حذف شده براى آنكه كلام بر آن دلالت دارد)

(65) - وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ

65-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)يادآور روزى را كه خداى تعالى ايشان را نداء كند و بخواند،پس(بآنان)گويد:فرستادگان و پيغمبران را(هنگامى كه شما را براه حقّ‌ دعوت كردند)چه جواب و پاسخ داديد؟(آيا از ايشان پيروى نموديد و گفتيد:سخنان شما را اطاعت نموده و فرمان ميبريم‌؟)

(66) - فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْبَاءُ يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لَا يَتَسَاءَلُونَ

66-پس در آن روز خبرها(ى پيغمبران كه بآنها گفته بودند)برايشان پوشيده گردد(نميدانند چه بگويند)پس آنان(از بسيارى خوف و ترس)از يكديگر(چيزى)سؤال و پرسش نكنند

(67) - فَأَمَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ

67-پس(از آن حال و چگونگى توبه كنندگان از شرك و گناه را بيان كرده ميفرمايد:)آن كسى كه(از شرك و گناه)توبه و بازگشت نموده،و(بخدا و رسول)ايمان آورده و كار نيكو كرده،پس محقّقا او از رستگاران است(از عذاب و شكنجه و هول و ترس در آن روز نجات و رهايى يافته است)

(68) - وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

68-و(پس از پاسخ دادن عذر و بهانۀ بيهودۀ ايمان نياوردن كسى را كه توفيق ايمان آوردن باو نداده،در پاسخ كسانى كه ميگفتند:رسول و فرستاده شدۀ از جانب خداى تعالى بايد غنىّ‌ و چيزدار و رئيس و پيشوا باشد،و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله فقير و بيچيز است و رئيس و پيشوا نيست،ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)پروردگار تو ميآفريند و بر ميگزيند آنچه را ميخواهد،براى ايشان(مردم)اختيار و گزيدنى نيست(مگر باذن و فرمان او«جل شأنه»،بنا بر اين از روى حكمت و مصلحت هر كه را شايسته داند او را به نبوّت و پيغمبرى و امامت و پيشوايى انتخاب نموده و برميگزيند،و مردم را در آن اختيارى نيست،زيرا ممكن است و ميشود كه ايشان جاهل و نادانى را بامامت برگزينند،و او در ميان آنها فساد و تباهكارى كند«نعوذ باللّه»و ميتوان گفت:پروردگار تو ميآفريند آنچه را ميخواهد،و ميگزيند آنچه را براى مردم خير و نيك است)منزه و پاك و برتر است خدا از آنچه بت پرستان شريك و انباز ميگيرند

(69) - وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ

69-و(پس از آن ايشان را براى عقائد و باورها و گفتار نادرستشان دربارۀ پيغمبر اكرم تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)پروردگارت ميداند آنچه(دشمنى و رشك)را كه سينه‌هاشان ميپوشاند،و آنچه(ملامت و سرزنش بآن حضرت)را كه آشكار ميكنند

(70) - وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

70-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود الوهيّت و خدايى و حمد سپاس مخصوص و ويژۀ او است ميفرمايد:)او است(يگانه)معبود و پرستيده شده‌اى كه معبود و پرستيده شده‌اى(كه سزاوار پرستش باشد)جز او نيست،همۀ ستايشها در دنيا و آخرت(تنها)براى او است،و حكم و فرمان(در هر چيز)از آن او است،و بسوى(جزاء و سزاى)او شما را باز ميگردانند

(71) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَدًا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِضِيَاءٍ أَفَلَا تَسْمَعُونَ

71-(و پس از بيان تخصيص حمد و سپاس بخود برخى از نعمتهايش را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بكسانى كه توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى را انكار كرده نميپذيرند)بگو:آيا ديده(دانسته)ايد اگر خدا شبرا بر شما تا روز رستاخيز باقى و هميشه گرداند،جز خدا كيست خدايى كه براى شما روشنى(آفتاب)را بياورد(و شما را از تاريكى شب نجات دهد)ايا(موعظه و پند را با گوش دل)نميشنويد(در آيات و نشانه‌هاى توحيد نميانديشيد)

(72) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ النَّهَارَ سَرْمَدًا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ أَفَلَا تُبْصِرُونَ

72-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آيا ديده(دانسته)ايد اگر خدا روز را بر شما تا روز رستاخيز دائم و هميشه گرداند جز خدا كيست خدايى كه شب را براى شما بياورد تا در آن آرام گيريد،آيا(آيات وحدت و يگانگى و قدرت و توانايى خداى تعالى را با چشم دل)نمى‌بينيد

(73) - وَمِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

73-و از رحمت و بخشايش او است كه براى شما شب و روز را قرار داد تا در شب آرام گيريد،و در روز از فضل و احسان او نعمتها بدست آوريد،و تا آنكه شكر و سپاس(نعمتهايش را)بجا آوريد

(74) - وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ

74-و(پس از آن آنان را از ترسهاى قيامت تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد كن روزى(رستاخيز)را كه خداى تعالى ايشان(مشركين)را بخواند،و(از روى توبيخ و سرزنش بآنان)گويد:كجايند شركاء و انبازانى كه شما آنها را شركاء من گمان ميكرديد(اين آيه همان آيۀ شصت و دوّم است،و دوباره گفتن آن براى سرزنش پس از سرزنش است)

(75) - وَنَزَعْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

75-و(در روز قيامت)از هر امّت و گروهى گواهى(پيغمبران و جانشينان ايشان)را بيرون آوريم(تا بر گفتار و كردار مردم گواهى دهند)پس(بآنان)گوئيم:دليل خودتان را(بر آنچه بآن ايمان آورده بوديد)بياوريد،پس(در آن هنگام)بدانند كه حقّ‌ و راستى از آن خدا است(پرستش،خداى يكتا را سزا است،و كسى شريك و انباز او نيست)و از ايشان گم شود(از ميان برود و نابود گردد)آنچه را(در دنيا بر خداى تعالى)دروغ مى‌بستند(از اينكه او«جلّ‌ شأنه»براى خود شريك و انباز گرفته)

(76) - إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ

76-(و پس از بيان افتضاح و رسوايى كفّار در آخرت داستان قارون و رسوايى او را در دنيا علاوه بر رسواييش در آخرت بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا قارون(پسر خالۀ موسى،چنان كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده)از قوم و گروه موسى بود،پس بر آنان(بنى اسرائيل)تكبّر و گردنكشى كرد،و از گنجها و مال و دارايى اندوخته شدۀ در صندوقها باندازه‌اى باو داديم كه كليدهاى آن(هنگام برداشتن)هر آينه گروه بسيارى را كه نيرومندان و توانايان بودند برنج ميانداخت،در آن هنگام قومش(موسى يا برخى از مؤمنين بنى اسرائيل از راه نصيحت و پند)باو گفتند:(بوسيلۀ مال و دارايى دنيا)شادى مكن(مغرور و فريفته بآن مشو)البتّه خدا شادى كنندگان(بمتاع و كالاى دنيا)را دوست ندارد(از رحمت و مهربانى خود بى‌بهره ميگرداند)

(77) - وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ

77-و در آنچه(مال و دارايى)كه خدا بتو داده(نعمتهاى)سراى آخرت را بدست آور،و بهرۀ خود را از دينارها مكن(همۀ مال و داراييت را در راه آخرت بكار مبر،بلكه پاره‌اى از آن را براى معاش و زندگانى خود بگذار)و(با بندگان خدا)نيكويى كن،چنان كه خدا بتو نيكويى كرده(مال و دارايى بسيار داده)و در زمين فساد و تباهكارى مكن(طول امل و آرزوى دراز،حرص و آز،تكبّر و گردنكشى و خودخواهى نداشته باش)محقّقا خدا تباهكاران را دوست ندارد(از رحمت و مهربانيش بهره‌مند نگرداند)

(78) - قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا يُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ

78-قارون(در پاسخ پند و اندرز ايشان)گفت:جز اين نيست آن مال و دارايى كه بمن داده شده در برابر علم و دانشى(علم كيمياء)است كه نزد من است(من آن را از راه علم بدست آورده از اينرو بر بنى اسرائيل برترى يافته‌ام.ناگفته نماند:كيمياء«چنان كه گفته‌اند»اكسير و چيزى است كه اگر آن را بنقره يا مس و مانند آن بزنند طلاى خالص ميشود.پس از آن خداى تعالى از روى توبيخ و سرزنش ميفرمايد:)آيا قارون ندانسته، خدا پيش از او مردم قرنها و روزگارها كسى را كه او نيرومندتر از او داراييش بيشتر بوده هلاك و تباه ساخته،و(روز رستاخيز)از گناهان ايشان(قارون و پيروانش)گناهكاران(كه پيش از آنان بودند)سؤال و بازپرس نميشود(بلكه هر كس مسئول گناه خود خواهد بود)

(79) - فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ

79-پس قارون(روزى كه گفته‌اند روز آخر عمر و زندگانيش بوده)در زينت و آرايشى كه كرده بود بر قوم خود بيرون آمد(جامه‌هاى رنگين پوشيده از بسيارى تكبّر و گردنكشى دامن جامۀ او بر زمين ميكشيد)كسانى(جهّال و نادانى)كه زندگانى دنيا(متاع و كالاى فانى و نيست شدنى آن را پس از ديدن قارون با آن زينت و آرايش)ميخواستند،گفتند:اى كاش براى ما،مانند آنچه بقارون داده شده،ميبود،البتّه قارون داراى نصيب و بهرۀ بزرگ(مال و دارايى بسيار)است

(80) - وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ

80-و آنان كه علم و دانش(بفناء و نيست شدن دنيا و كالاى آن و جاويد بودن ثواب و پاداشهاى آخرت)بايشان داده شده بود گفتند:واى بر شما(اى خواهانان دنيا)ثواب و پاداش خدا(در آخرت)بهتر(از مال و دارايى دنيا)است براى كسى كه(بخدا و رسول)ايمان داشته و كار نيكو بجا آورد،و آن كلمه و سخن اهل علم و دانش را جز صبر كنندگان و شكيبايان(بر طاعات و ترك محرّمات و شدائد و سختيها و مصائب و اندوهها)نخواهند پذيرفت

(81) - فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ

81-پس(چون موسى)قارون(را براى نپذيرفتن موعظه و پند،و تكبّر و گردنكشى و كارهاى زشت كه بجا ميآورد نفرين كرد،ما هم او)و مال و داراييش را در زمين فرو برديم،پس براى او جز خدا گروهى نبود كه او را يارى كنند،و او(هنگام فرو رفتن در زمين)از يارى دهندگان(خود)نبود(در آن هنگام نه كسى توانايى داشت او را يارى كند،و نه خود ميتوانست خويشتن را رهايى دهد)

(82) - وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلَا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْكَأَنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ

82-و آنانى كه منزلت و مقام قارون را ديروز(او در زمان ناز و نعمت فرو رفته بود)آرزو مينمودند صبح و بامداد كردند و شب را بروز آوردند(در آن روزى كه قارون با داراييش بزمين فرو رفته بود)در حالى كه ميگفتند:به(شگفتا)خدا روزى را براى هر كه از بندگانش بخواهد گشاده و تنگ ميگرداند،اگر خدا بر ما منّت نميگذاشت و نعمت و بخشش نميداد(آنچه ما خواسته بوديم عطاء ميكرد و ميبخشيد)هر آينه ما را بزمين فرو برده بود(چنان كه قارون را فرو برد)په،(شگفتا)كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)رستگار نميشوند(از عذاب خداى تعالى نجات و رهايى نمييابند.ناگفته نماند:ويكانّه در جاى تعجب و شگفت استعمال شده و بكار ميرود،و در تفسير علىّ‌ ابن ابرهيم قمى رحمه اللّٰه است كه آن لغت سريانى است)

(83) - تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ

83-(پس از آن متّقين و پرهيزكاران را بعاقبت و پايان نيكو مژده داده ميفرمايد:)آن سراى آخرت(كه اوصاف و چگونگيهاى آن بگوش همگان رسيده)را قرار داديم براى آنان كه برترى و بزرگى و فساد و تباهكارى در زمين را نميخواهند،و عاقبت و سرانجام نيكو(بهشت و نعمتهاى هميشگى آن)براى پرهيزكاران است

(84) - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

84-(پس از آن چيزى را كه بوسيلۀ آن عاقبت و سرانجام نيكو بدست ميآيد بيان كرده ميفرمايد:)هر كه حسنه و كار نيك بياورد(بجا آورد)پس براى او بهتر از آن حسنه و كار نيكو است،و هر كه سيّئه و كار بد بياورد،پس جزاء و سزا داده نشوند آنان كه بديها كردند مگر(مانند)آنچه را كه بجا ميآوردند(ناگفته نماند:اينكه بجاى ضمير«

(85) - إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جَاءَ بِالْهُدَى وَمَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

85-(و پس از آن پيغمبر اكرم را مژده داده به اينكه عاقبت و پايان كار او در دنيا و آخرت نيكوتر و پسنديده‌ترين عواقب و سرانجامها است ميفرمايد:)محقّقا آن(خدايى)كه(تبليغ احكام و خواندن)قرآن را بر تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)واجب كرد،هر آينه تو را بسوى معاد و بازگشت(ميهن خود مكّۀ معظّمه)بازگرداننده است(چنان كه در سال هشتم از هجرت مكّه را فتح نمود،و بر مشركين غالب و چيره شد،و اين آيه يكى از دلائل بر نبوّت و پيغمبرى آن حضرت است،زيرا خبر از غيب و نهانى است،و خبر دادن از غيب كه محقّقا واقع شود معجزه است،و آدمى بجز از راه وحى عاجز و ناتوان از آن است،پس از آن پيغمبر اكرم را ببيان سبب بازگشت بوطن خود امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:پروردگار من داناتر است به(حال و چگونگى)كسى(پيغمبر اكرم)كه هدايت و راهنمايى(براه حقّ‌ و راست)آورده(و شايسته است در قيامت درجه و پايۀ او بالاترين درجات و پايه‌ها باشد)و داناتر است به(حال)كسى(مشرك و بت پرستى)كه او در ضلالت و گمراهى آشكار است(و سزاوار است در آخرت در دوزخ بسختترين عذاب گرفتار شود)

(86) - وَمَا كُنْتَ تَرْجُو أَنْ يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِلْكَافِرِينَ

86-و(براى اينكه دانسته شود عاقبت و سرانجام پيغمبر اكرم در دنيا و آخرت نيكوترين سرانجامها است آن حضرت را بفرود آمدن قرآن عظيم«كه برترين كتابهاى آسمانى است» بر او تخصيص داده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اميدوار نبودى كه كتاب(قرآن كريم)بسوى تو فرود آيد،ليكن رحمت و بخششى بود از جانب پروردگارت،پس(بنا بر اين)براى كفّار و ناگرويدگان پشتيبان مباش(بلكه دشمن آنان و ياور مؤمنين و گرويدگان باش)

(87) - وَلَا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آيَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَيْكَ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

87-و بايد كفّار تو را از آيه‌هاى(كتاب)خدا(و از عمل كردن بآنها)بازندارند پس از آنكه(آن آيات)بسوى تو فرستاده شده است،و(مردم را)بسوى(توحيد و يگانه دانستن)پروردگارت بخوان،و البتّه از مشركين و كسانى كه براى خداى تعالى شريك و انباز ميگيرند مباش

(88) - وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

88-و با خدا خداى ديگر(چيزى)را(كه مشركين بگمان نادرست خود آن را هم خدا ميدانند)مخوان(عبادت و پرستش مكن)كه معبود و پرستيده شده و خدايى جز او نيست(در اين خطابات روى سخن با امّت پيغمبر اكرم است،ليكن چون قرآن مجيد بآن حضرت فرستاده شده از اينرو بآن بزرگوار خطاب فرموده،و ممكن است روى سخن با آن حضرت باشد تا امّت او عبرت و پند گيرند،و بدانند گناه بودن اين كارها تا اين اندازه زشت و بزرگ است و خدا را بخشم ميآورد كه خاتم الأنبياء صلّى اللّٰه عليه و آله را كه ممكن نيست و نميشود يكى از آنها را بجا آورد،او را از آنها نهى نموده و بازداشته است)هر چيزى جز(دين و آئين)او تباه شونده است(حضرت باقر عليه السّلام فرموده:انّ‌ اللّٰه اعظم من ان يوصف بالوجه و لكن معناها كلّ‌ شىء لك الاّ دينه«خدا بزرگتر از آنست كه بوجه وصف شود ليكن معنى آن اينست كه هر چيزى جز دين و آئين او تباه شونده است»)براى او است(در هر چيز)حكم و فرمان دادن،و بسوى(جزاء)او شما را باز ميگردانند (ثواب و پاداش خواندن سورۀ قصص در پايان ترجمه و خلاصۀ تفسير سورۀ شعراء بيان شد).

العنكبوت

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الم

1-رازى است ميان خداى تعالى و پيغمبر اكرم(كه دربارۀ آن آنچه امام معصوم«صلوات اللّٰه عليه»فرموده صحيح و درست است)

(2) - أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ

2-آيا مردم گمان كردند اينكه ميگويند:ما(بخدا و رسول)ايمان آورديم،واگذاشته ميشوند،در حالى كه ايشان(باوامر و نواهى خداى عزّ و جلّ‌)امتحان و آزموده نشوند؟(چنين نيست،بلكه ما با اينكه ميدانيم كدام راست ميگويد و كدام دروغ،آنان را مانند كسى كه ديگرى را امتحان ميكند ميآزمائيم تا عذر و بهانه‌اى براى ايشان نباشد)

(3) - وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ

3-و(امتحان نمودن ما مخصوص و ويژۀ ايشان نيست،بلكه)محقّقا آنان را كه پيش از آنها بودند(باطاعت و فرمانبرى و معصيت و نافرمانى)آزمايش كرديم،پس هر آينه خدا(بسبب امتحان)ميداند(جدا ميسازد)كسانى را كه(گفتند:ايمان آورديم)راست گفته‌اند،و البته ميداند(جدا ميسازد)دروغگويان را

(4) - أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ أَنْ يَسْبِقُونَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ

4-بلكه آنان كه بديها(معاصى و گناهان)را بجا ميآورند،پندارند كه بر ما سبقت و پيشى خواهند گرفت(نخواهند گذاشت كه گرفتار عذاب و شكنجۀ ما شوند)بد است آنچه حكم ميكنند(ميپندارند بر ما پيشى گيرند و از عذاب ما رهايى خواهند يافت)

(5) - مَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

5-(پس از آن مردم را باطاعت و فرمانبرى ترغيب و خواهان نموده و از آمدن قيامت و روز رستاخيز ترسانده ميفرمايد:)هر كه ديدار(ثواب و پاداش)خدا را اميد دارد،پس مدّتى را كه خدا(براى رسيدن بثواب و پاداش)قرار داده هر آينه آينده است،و او شنواى(گفتار بندگان و بعقائد و باورها و افعال و كردارشان)دانا است

(6) - وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ

6-و هر كه(با هوا و خواهش نفس و با دشمنان دين و آئين)جهاد كند و بكوشد، پس جز اين نيست كه براى نفع و سود خود جهاد ميكند و ميكوشد(سود جهاد و كوشش او بخودش باز ميگردد،و اگر نه)محقّقا خدا هر آينه از(اطاعت و فرمانبرى و كوششهاى)جهانيان بى‌نياز است

(7) - وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ

7-و(پس از آن نفع و سودى را كه بخود كوشش كننده باز ميگردد شرح داده و آشكار ساخته ميفرمايد:)آنان كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده،و كارهاى نيكو كرده‌اند هر آينه بديهاشان را(كه پيش از اين در دنيا بجا آورده‌اند)از خودشان ميپوشانيم(بحساب نميآوريم)و ايشان را نيكوتر از آنچه بجا آورده‌اند جزاء و پاداش دهيم

(8) - وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

8-و(چون بزرگترين مانع و جلوگير از ايمان آوردن بخدا و رسول حفظ‍‌ و نگهدارى ميل و دوست داشتن پدر و مادر است،خداى تعالى از مانع قرار دادن نهى و نخواستن ايشان را از ايمان آوردن نهى نموده و باز داشته ميفرمايد:)بانسان و آدمى نيكويى كردن بپدر و مادرش را(علاوه بر اطاعت و فرمانبرى از آنها)سفارش و امر نموديم،و(باو گفتيم و فرمان داديم كه)اگر پدر و مادرت كوشش كنند و تو را وادار سازند كه براى من شريك و انبازگيرى آنچه را كه براى تو به(بطلان و نادرستى الوهيّت و خدايى)آن علم و دانش نيست(چه جاى آنكه علم بر بطلان آن داشته باشى)پس آنها را اطاعت مكن و فرمان مبر(زيرا اطاعت مخلوق در معصيت و نافرمانى خالق روا نيست،پس از آن گمراهان و گمراه كنندگان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)بازگشت شما بسوى(جزاء و سزاى)من است،پس شما را آگاه سازم بآنچه(آن را در دنيا)بجا ميآوريد

(9) - وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ

9-و(پس از آن حال و چگونگى خدا پرستانى كه براى حفظ‍‌ دين و بدست آوردن رضاء و خشنودى خداى تعالى از پدر و مادر و خويشاوندانى كه اهل ايمان بخدا و رسول نيستند دورى گزينند،را بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى نيكو كردند،هر آينه آنان را در(زمره و گروه)نيكوكاران(پيغمبران و جانشينانشان)درآوريم

(10) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ

10-و(پس از آن حال و چگونگى دروغگويان در ايمان آوردن را هنگام امتحان و آزمايش بيان نموده ميفرمايد:)برخى از مردم(دورو)كسى است كه ميگويد:ما بخدا ايمان آورديم،پس هر گاه(در راه خداى تعالى)اذيّت و آزار باو رسد(كفّار و ناگرويدگان باو اذيّت و آزار رسانند)اذيّت و رنج مردم(كفّار)را(كه براى او امتحان و آزمايش است)مانند عذاب و كيفر خدا(دربارۀ ايمان نياوردن)قرار ميدهد(و پيرو آزار رسانندگان گردد)و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر(براى مؤمنين)از جانب پروردگارت نصرت و يارى(فتح و فيروزى و غنيمت و سود جنگى)بيايد و روى دهد،هر آينه(آن مرد منافق و دورو)گويد:ما(در دين و ايمان)با شمائيم(بايد ما را در غنائم و سودهاى جنگى شريك خودتان گردانيد،پس از آن خداى تعالى آنان را ردّ نموده و بازگردانيده ميفرمايد:)آيا خدا(كه آفرينندۀ هر چيزى است)بآنچه(ايمان و گرويدن و نفاق و دورويى كه)در سينه‌ها(دلها)ى جهانيان است داناتر(از هر كس)نيست‌؟!(نميداند آنچه را منافقين و مردم دورو ميگويند و بجا ميآورند،و در نهان باور ندارند؟!بله ميداند و از هر كس داناتر است)

(11) - وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ

11-و(همچنين)هر آينه خدا ميداند(ايمان)آنان را كه(از روى دل)ايمان آوردند،و ميداند(نفاق و دورويى)منافقين و مردم دورو را(از حال هيچيك غافل و ناآگاه نيست اگر چه مؤمن خاموش باشد،و منافق گويا،جزاء و سزاى هر يك را فراخور گفتار و كردارشان خواهد داد)

(12) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ وَمَا هُمْ بِحَامِلِينَ مِنْ خَطَايَاهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

12-و(پس از آن گفتار نادرست كفّار را بيان كرده و ايشان را سرزنش نموده ميفرمايد:)آنان كه كافر شده،و(بخدا و رسول)نگرويدند بكسانى كه ايمان آوردند گفتند:راه ما را پيروى كنيد(بكيش ما درآئيد)و(اگر معاد و بازگشتى باشد و براى شما در اين راه گناهانى بود)ما گناهان شما را بار ميكنيم،و ايشان چيزى از گناهان آنها را بار كنندگان نيستند،محقّقا اينان(كفّار)هر آينه دروغگويانند(چون نميتوانند بوعدۀ خود وفاء كنند و آن را انجام دهند)

(13) - وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَعَ أَثْقَالِهِمْ وَلَيُسْأَلُنَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَمَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ

13-و هر آينه سنگينيهاى(گناهان)خود و سنگينيهايى(گناهان پيروانشان)را با سنگينيهاى(گناهان)خودشان بار ميكنند(بى‌آنكه بار كردن گناهان پيروان خودشان سبب نقصان و كمى گناهان پيروانشان گردد)و هر آينه(كفّار و گمراه كنندگان)روز رستاخيز از آنچه دروغ مى‌بستند(و بمؤمنين ميگفتند:راه ما را پيروى كنيد،ما گناهان شما را بار ميكنيم،از روى ملامت و سرزنش)سؤال و پرسيده ميشوند

(14) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ

14-و(براى اينكه پيغمبر اكرم از سعى و كوشش كفّار در اضلال و گمراه ساختن مؤمنين و اذيّت و آزارشان بآنها آزرده نشود،دعوت و خواندن برخى از پيغمبران مردم را بسوى خداپرستى و مخالفت و نافرمانى ايشان را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه نوح را(براى تبليغ احكام)بسوى قومش فرستاديم،پس در ميان ايشان هزار سال مگر پنجاه سال درنگ كرد(گفته‌اند:اينكه تسعماة عام و خمسين عاما«نهصد و پنجاه سال»نفرموده براى آنست كه اين عدد و شماره تقريبى است،نه تحقيقى،بخلاف عدد هزار و استثناء پنجاه سال از آن كه محقّقا مراد نهصد و پنجاه سال است بدون كمى و افزونى)پس(قومش ايمان نياوردند،و)طوفان و آب غرق كننده آنان را فرا گرفت در حالى كه ايشان(بخودشان)ستمكار بودند(كه بسبب اختيار نمودن كفر و شرك بعذاب دنيا و آخرت گرفتار شدند)

(15) - فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِلْعَالَمِينَ

15-پس نوح و كسانى را كه در كشتى بودند(از طوفان)نجات و رهايى داديم،و آن كشتى را آيه و نشانه براى جهانيان گردانيديم(تا از داستان نوح عبرت و پند گيرند)

(16) - وَإِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

16-و ابراهيم را بسوى قومش فرستاديم هنگامى كه بقوم خود گفت:خدا را بپرستيد،و از(عذاب و كيفر)او بترسيد،آن پرستش و پرهيز براى شما بهتر است اگر(خير و نيكى و شرّ و بدى و نفع سود و ضرر و زيان را)بدانيد(آنها را از هم جدا سازيد)

(17) - إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

17-جز اين نيست كه جز خدا بتهايى را ميپرستيد،و(در ناميدن آنها را بآلهه و خدايان)دروغى چند ميبنديد،البتّه آنانى را كه جز خدا پرستش ميكنيد براى شما روزى دادن را مالك و دارا نيستند،پس روزى را نزد خدا بخواهيد و او را بپرستيد و شكر او بجا آوريد كه شما را بسوى(جزاء)او باز ميگردانند

(18) - وَإِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

18-و(پس از آن بكفّار قريش خطاب نموده ميفرمايد:)اگر(شما محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را)تكذيب كرده و دروغ دانيد(چيز شگفتى نيست)محقّقا امّتهايى كه پيش از شما بودند(پيغمبران خود را)تكذيب كرده و دروغ دانستند،و نيست بر رسول و فرستاده شدۀ(خداى تعالى)مگر پيغام و رساندن(احكام)آشكار

(19) - أَوَلَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

19-(و چون كفّار مكّه معاد و بازگشت در روز رستاخيز را انكار كرده و نميپذيرفتند ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا(كفار مكّه)نديده(ندانسته)اند چگونه خدا آفريده شدگان را پيدا ميكند(از نيستى بهستى ميآورد)سپس ايشان را(پس از مردن در قيامت)بازميگرداند،البتّه آن آفريدن و بازگردانيدن بر خدا آسان است

(20) - قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

20-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:در زمين سير و گردش كنيد،پس ببينيد(بيانديشيد)چگونه خدا آفريده‌شدگان را آفريده سپس خدا(پس از آفريدن اوّل)آفريدن ديگر را پديد آورد،البتّه خدا بر هر چيز توانا است

(21) - يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَيَرْحَمُ مَنْ يَشَاءُ وَإِلَيْهِ تُقْلَبُونَ

21-هر كه را بخواهد(سزاوار باشد از روى عدل و داد)عذاب ميكند و بكيفر ميرساند،و هر كه را بخواهد(پس از آنكه توبه نموده و از گناهانش بازگشته)ميبخشد،و بسوى(جزاء و سزاى)او بازگرديده ميشويد

(22) - وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ

22-و شما(اى كفّار قريش كه معاد و بازگشت در قيامت را باور نداريد)در زمين و در آسمان ناتوان كننده(پروردگارتان)نيستيد(عذاب او شما را خواهد يافت خواه بطرف زمين بگريزيد،خواه بسوى آسمان نميتوانيد خداى تعالى را از دريافتن او شما را عاجز نمائيد)و جز خدا براى شما دوست و ياورى(كه عذاب و شكنجه را در دنيا و آخرت دور سازد)نيست

(23) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَلِقَائِهِ أُولَئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

23-و كسانى كه بآيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى خدا و بديدار(ثواب و عقاب)او كافر شده و نگرويدند آن گروه از رحمت و بخشش من(خداى تعالى)نااميد خواهند بود،و براى آن گروه عذاب و شكنجۀ دردناك است

(24) - فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

24-پس(از آن ببيان ابراهيم بازگشته ميفرمايد:چون ابراهيم قوم خود را بسوى خداى تعالى دعوت نمود)پاسخ قوم او نبود جز آنكه(برخى از ايشان)گفتند:او را بكشيد،يا بسوزانيدش،پس(سوزاندنش را برگزيدند و خواستند او را بسوزانند)خدا او را از آتش نجات داد،البتّه در آن آتش و نجات دادن ابراهيم از آن هر آينه آيات و نشانه‌هايى(بر قدرت و توانايى خداى تعالى)است براى گروهى كه(بخدا و رسول)ايمان ميآورند و ميگروند

(25) - وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضًا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ

25-و ابراهيم(پس از نجات يافتن)گفت:جز اين نيست كه شما جز خدا بتهايى را(خدايان)گرفتيد براى دوستى ميان خودتان در زندگانى دنيا(چنان كه مردم بر مذهبى اتّفاق كنند تا آن سبب دوستى ايشان با يكديگر گردد)پس روز رستاخيز برخى از شما ببرخى كافر و بيزار شود(چنان كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده:مراد از كفر در اين آيه برائت و بيزارى است)و بعضى از شما بعضى را لعن و نفرين كند،و جاى شما آتش(دوزخ)است،و براى شما يارى كننده‌اى(كه بوسيلۀ او از آتش دوزخ رهايى يابد)نيست

(26) - فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

26-پس لوط‍‌(خواهرزادۀ ابراهيم)باو ايمان آورد و گرويد،و ابراهيم(به لوط‍‌ و ساره همبستر خود گفته‌اند:دختر عمّه‌اش بوده)گفت:البتّه من(از ميان اين قوم)بسوى پروردگارم(بآنجا كه پروردگارم فرمانم داده بروم)رونده‌ام،محقّقا او(بر هر چيز)غالب و چيره(و در هر چيز)درستكار است(پس امر كردن مرا برفتن از ميان ايشان و دورى گزيدن از آنان بدون مصلحت و شايستگى نيست)

(27) - وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ

27-و بابراهيم(در پيرى پس از دنيا آمدن اسماعيل از هاجر،و پس از هجرت و دورى گزيدن او از ميان قومش،فرزندى)اسحاق(نام كه از ساره بهمرسيده)و يعقوب(فرزند اسحاق)بخشيديم،و در فرزندان او(هم از اسماعيل و هم از اسحاق)نبوّت و پيغمبرى قرار داده و كتاب(توراة،انجيل،زبور و قرآن عظيم)فرستاديم،و او را در دنيا اجر و مزدش(فرزندانى مانند خاتم الأنبياء و اوصياء و خلفاء آن حضرت: امير المؤمنين و يازده فرزندش«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)را داديم،و او در آخرت هر آينه از پسنديدگان است

(28) - وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ

28-و لوط‍‌ را بسوى قومش(مردم مؤتفكه)فرستاديم آن گاه كه بقومش گفت:محقّقا شما فاحشه و كار زشت بجا ميآوريد،هيچكس از جهانيان بآن كار زشت سبقت و پيشى نگرفته(پيش از شما كسى اين كار زشت را نكرده است)

(29) - أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنْكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

29-آيا شما پيش مردان مى‌آييد(با مردها همبستر ميشويد)و راه را(زنان را كه خداى تعالى براى همبستر شدن شما قرار داده)رها ميكنيد(يا راه را بر مسافرين مى‌بنديد،و دارايى ايشان را گرفته آنان را ميكشيد)و در مجلس و نشيمنگاه خودتان كه در آن جمع شده و گرد مى‌آييد كار ناپسنديده بجا ميآوريد(نزد يكديگر اخراج باد نموده و شرم نمينمائيد)؟!پس پاسخ قوم او(در برابر نهى از منكرش)نبود جز آنكه(از روى استهزاء و ريشخند)گفتند:عذاب و شكنجۀ خدا را براى ما بياور اگر تو از راستگويانى(كه اين كار ما زشت بوده و سزاوار عذاب هستيم)

(30) - قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ

30-لوط‍‌ گفت:پروردگارا مرا(بفرستادن عذاب)بر گروه تباهكاران يارى كن.

(31) - وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا ظَالِمِينَ

31-و(پس از آن خداى تعالى دربارۀ اجابت و روا ساختن خواستۀ لوط‍‌ ميفرمايد:)چون فرستاده شدگان ما(:جبرئيل،ميكائيل،اسرافيل و كروبيل)نزد ابراهيم براى مژده دادن(بفرزند)آمدند(بابراهيم)گفتند:محقّقا ما اهل اين شهر(قوم لوط‍‌)را تباه كننده‌ايم،براى اينكه اهل آن(بخودشان)ستمكارانند(چون بسبب كار زشت و تكذيب پيغمبرشان خود را بعذاب دنيا و آخرت گرفتار نمودند)

(32) - قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًا قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ

32-ابراهيم(بفرشتگان)گفت:محقّقا در آن شهر لوط‍‌ ميباشد(و لوط‍‌ از اهل و مردم اين شهر است،و او ستمكار نيست،چگونه اهل آن را هلاك خواهيد كرد)فرستاده شدگان گفتند:ما بكسانى كه در آن شهر هستند داناتريم،هر آينه لوط‍‌ و كسانش را نجات و رهايى ميدهيم مگر زن او را كه او از بازماندگان(در عذاب)ميباشد

(33) - وَلَمَّا أَنْ جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُوا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ

33-و چون فرستاده شدگان ما نزد لوط‍‌ آمدند،لوط‍‌ بسبب آمدن ايشان اندوهناك گرديد(زيرا آنان بصورت جوانان نيكو اندام و خوشرو نزد لوط‍‌ آمده بودند،و لوط‍‌ از ترس آنكه مبادا مردم آهنگ مهمانان او كنند اندوهگين شد)و بسبب آمدن آنان طاقت و توانايى او تنگ گرديد(خود را ناتوان ديد،و ميانديشيد كه در اين كار و اين هنگام چكند،و چگونه مهمانان را از دست مردم حفظ‍‌ و نگهدارى نمايد)و(چون)فرستاده شدگان(اضطراب و نگرانى لوط‍‌ را ديدند)گفتند:(بر ما)مترس و اندوهگين مشو(كسى بر ما تسلّط‍‌ نمييابد و چيره نگردد،ما از فرشتگانيم)البتّه ما تو و كسانت مگر زنت را كه از بازماندگان(در عذاب)است،نجات دهنده‌ايم

(34) - إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ

34-محقّقا ما بر مردم اين شهر عذاب و شكنجه‌اى از آسمان فرو فرستادگانيم بسبب اينكه ايشان فاسق و تبهكار بوده و از راه حقّ‌ بيرون رونده‌اند

(35) - وَلَقَدْ تَرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

35-و هر آينه از آن شهر قوم لوط‍‌ آيه و نشانۀ آشكار(خانه‌هاى ويران شدۀ ايشان)را باز گذاشتيم براى گروهى كه درك كرده و در مييابند(عبرت و پند گيرند)

(36) - وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

36-و بسوى(مردم شهر)مدين برادر(نسبى و خويشاوندى)ايشان شعيب را فرستاديم،پس شعيب گفت:اى قوم و گروه من خدا را بپرستيد،و(جزاء و سزاى)روز بازپسين را اميد داشته باشيد(كه شما را از راه فضل و احسان از ثواب و پاداش بهره‌مند سازد)و در زمين از حدّ و مرز تجاوز نكرده و نگذريد در حالى كه تباه كنندگان باشيد

(37) - فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ

37-پس قوم شعيب او را تكذيب نموده و دروغ دانستند،پس زلزله و زمين لرزش آنها را فرو گرفت،پس بامداد كردند و شب را بصبح آوردند در خانه‌هاى خودشان در حالى كه بزانو افتادگان و تباه شدگان بودند(ناگفته نماند:در سورۀ هود«س 11 ى 94»

(38) - وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَسَاكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ

38-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد كن قوم عاد و ثمود را،و محقّقا براى شما برخى از خانه‌هاى ايشان(كه بر سر راه سفر واقع شده و شما آنها را مى‌بينيد كه چگونه ويران گشته)ظاهر و آشكار شد،و شيطان براى آنان كردارشان را بياراست،پس آنها از راه راست(كه پيغمبران ايشان را بآن دعوت مينمودند)بازداشت در حالى كه(بوسيلۀ پيغمبران)بينايان بودند(زيرا پيغمبران راه حقّ‌ را بآنان نموده بودند)

(39) - وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانُوا سَابِقِينَ

39-و ياد كن(داستان)قارون و فرعون و هامان را،و هر آينه موسى با دليلها(معجزه‌ها)ى آشكار نزد آنان آمد،پس ايشان در زمين تكبّر و گردنكشى كردند،و(از عذاب خداى تعالى)پيشى گيرنده نبودند(نتوانستند از آن بگريزند)

(40) - فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنَا وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

40-پس هر يك از آنها را(كه بيان شد)بگناه خودش گرفتيم،پس برخى از ايشان(مانند قوم هود)كسى بود كه بر او باد سخت كه در آن سنگ‌ريزه بود فرستاديم،و برخى از ايشان(مانند قوم ثمود و قوم شعيب)كسى بود كه صيحه و فرياد او را گرفت،و بعضى از اينان(مانند قارون)كسى بود كه او را در زمين فرو برديم،و بعضى از آنان كسى بود(مانند قوم نوح و فرعون)كه او را غرق كرده و در آب فرو برديم،و خدا باينان ظلم و ستم نكرد(بدون گناهى ايشان را عذاب ننمود)ليكن آنان(بسبب كفر و نگرويدن و معصيت و نافرمانى)بخودشان ستم ميكردند(كه گرفتار عذاب دنيا و آخرت شدند)

(41) - مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

41-(و چون بزرگترين گناه كسانى كه بعذاب هلاك شدند شرك بخدا و انباز گرفتن براى او بود مشركين را نكوهش نموده ميفرمايد:)مثل و داستان آنان كه جز خدا دوستانى(خدايانى)فرا گرفتند مانند داستان عنكبوت و تننده است كه(بافته شدۀ سست خود را)خانۀ(خويش)فرا گرفته،و محقّقا سست‌ترين خانه‌ها هر آينه خانۀ تننده است،اگر(كفّار)بدانند(كه كسى را جز خدا دوست گرفتن مانند خانه گرفتن عنكبوت است)

(42) - إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

42-(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)محقّقا خدا ميداند آنچه را از هر چيزى جز او كه كفّار ميخوانند(ميپرستند)و او است(بر انتقام و كيفر رساندن دشمنانش)غالب و چيره(و در عذاب كردن ايشان و مهلت دادنشان)حكيم و درستكار

(43) - وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ

43-و(براى اينكه مردم بتوانند مطالب عقليّه را بوسيلۀ محسوسات و چيزهايى كه ديده ميشود درك كنند و دريابند مثل و مانند آورده و پس از آن ميفرمايد:)اين مثلها و مانندها را براى مردم بيان ميكنيم(تا دريابند كه بايد از كار زشت دورى گزينند)و آنها را جز دانايان در نيابند(زيرا دانايان در نيكويى و زشتى كارها مى‌انديشند)

(44) - خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ

44-(پس از آن براى توحيد و يگانگى خود دليل آورده ميفرمايد:)خدا آسمانها و زمين را بحقّ‌ و درستى(از روى حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى)آفريده،و البتّه در آن آفريدن براى مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)هر آينه آيه و نشانه‌اى است(تا ايشان در ايمانشان ثابت و پابرجا باشند)

(45) - اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ

45-(پس از آن به پيغمبر اكرم و مؤمنين خطاب نموده ميفرمايد:)آنچه بسوى تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از كتاب(قرآن مجيد)وحى شده(براى مردم)بخوان،و نماز را بپاى دار كه البتّه نماز(آدمى را)از كارهاى زشت و كار ناپسنديده باز ميدارد،و هر آينه ياد كردن خدا(نماز خواندن كه ياد خدا را در بردارد،از سائر عبادات)بزرگتر(برتر و پاداشش بيشتر)است،و خدا ميداند آنچه را شما(اى مؤمنين)بجا ميآوريد(موافق آن جزاء و سزا خواهد داد)

(46) - وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

46-و(پس از آن مسلمانان را بمدارات و نرمى رفتار كردن با اهل كتاب امر نموده ميفرمايد:اى مسلمانان)با اهل كتاب(يهود و نصارى دربارۀ صحّت و درستى دين مقدّس اسلام،و صدق و راستى پيغمبر اكرم)نزاع و زد و خورد نكنيد مگر با خصلت و خويى كه نيكوتر(دليلها)باشد(با آنان بنرمى گفتگو كنيد شايد بدون زد و خورد و شمشير كشى پيرو حقّ‌ شوند)مگر با كسانى از اهل كتاب كه ظلم و ستم كردند(با شما دشمنى ميكنند،پس در اين هنگام بايد در ميان ايشان با شمشير روبرو شد)و(با آنان)بگوئيد:ما بآنچه(بقرآن مجيد كه)بسوى ما فرستاده شده و بآنچه(بتورات و انجيل كه)بسوى شما فرستاده شده ايمان آورده‌ايم،و خداى ما و خداى شما يكى است،و ما براى او فرمانبردارانيم

(47) - وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمِنْ هَؤُلَاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الْكَافِرُونَ

47-و(پس از آن براى صحّت و درستى و صدق و راستى قرآن عظيم كه از جانب خداى تعالى فرود آمده دليل آورده ميفرمايد:)همچنين(كه بر پيغمبران گذشته كتابها فرستاديم،بسوى تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)كتاب(قرآن كريم)فرستاديم،پس آنان را كه كتاب داديم(مانند عبد اللّٰه ابن سلام و پيروانش)بآن كتاب(قرآن مجيد)ايمان دارند،و از ايشان(مشركين قريش،يا برخى از اهل كتاب)كسى است كه بآن(قرآن عظيم)ايمان ميآورد،و آيه‌ها(ى فرستاده شده و احكام و دستورها)ى ما را جز كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)انكار نكنند

(48) - وَمَا كُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ

48-و(پس از آن براى معجزه بودن قرآن كريم دليل آورده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)تو پيش از فرستادن آن(قرآن)نبودى كه كتابى را بخوانى و آن را بدست راست خود بنويسى(چنان كه عادت و روش مردم آنست كه بدست راست مينويسند)و اگر ميخواندى و مينوشتى در اين هنگام هر اينه اهل بطلان و نادرستى(كفّار و ناگرويدگان)در شكّ‌ و دودلى ميافتادند(كه چون محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)خواننده و نويسنده است،پس قرآن كريم را از كتابها برميگزيند و بر ما ميخواند،در حالى كه اين سخن باطل و نادرست است)

(49) - بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ

49-بلكه آن كتاب آيه‌هاى آشكار است در سينه‌ها(دلها)ى آنان(ائمۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)كه علم و دانش بآنها داده شده،و آيات ما را جز ستمكاران(كفّار و ناگرويدگان كه بسبب دشمنى و ستيزگيشان با حقّ‌ و درستى بر خودشان ستم روا دارند)انكار نميكنند

(50) - وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ

50-و(پس از آن برخى از گفتار نادرست كفّار را بيان كرده ميفرمايد:كفّار مكّۀ معظّمه)گفتند:چرا بر او(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از نزد پروردگارش آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)فرستاده نميشود؟(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:جز اين نيست كه آيات و نشانه‌ها نزد خدا است(آوردن آن باختيار من نميباشد)و جز اين نيست كه من(شما را از معصيت و نافرمانى خداى تعالى)بيم كنندۀ آشكارم

(51) - أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

51-آيا ايشان را كافى و بس نيست كه ما بر تو كتاب(قرآن عظيم)را فرستاديم كه برايشان خوانده ميشود(و تا روز قيامت باقى است و از ميان نرود بخلاف معجزات كه از ميان ميرود)محقّقا در آن كتاب(قرآن كريم)هر آينه رحمت و بخشش و يادآورى(پند و اندرز و راهنمايى)است براى گروهى كه ايمان آورده(و بخدا و رسول)ميگروند

(52) - قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

52-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:ميان من و شما بس است كه خدا گواه(بر راستى من)باشد،آنچه را در آسمانها و زمين است خدا ميداند،و كسانى كه بباطل و نادرستى(به بتها و پيشوايان ضلالت و گمراهى و جز آنها)ايمان آورده و گرويدند و بخدا كافر شده و نگرويدند آن گروه همان زيان كنندگانند

(53) - وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَوْلَا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجَاءَهُمُ الْعَذَابُ وَلَيَأْتِيَنَّهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

53-و(چون پيغمبر اكرم ايشان را بعذاب و شكنجه وعده ميداد و آنان ميگفتند:چرا عذابى را كه ما را بآن وعده ميدهى نميآورى،خداى تعالى ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از تو دربارۀ(آمدن)عذاب و شكنجه عجله و شتاب ميكنند،و اگر(براى عذاب)وقت معيّن نبود هر آينه عذاب بسوى اينان آمده بود،و هر آينه ناگهان عذاب بر ايشان خواهد آمد در حالى كه آنان نميدانند(علامت و نشانه‌اى براى آمدن آن نمى‌بينند)

(54) - يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ

54-از تو دربارۀ(آمدن)عذاب عجله و شتاب ميكنند در حالى كه دوزخ بكفّار و ناگرويدگان احاطه كننده و فروگيرنده است

(55) - يَوْمَ يَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَيَقُولُ ذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

55-روزى كه عذاب و شكنجه ايشان را از بالاى سرشان و از زير پاهاشان فرو گيرد،و خداى تعالى(يا فرشتۀ عذاب بفرمان خداى عزّ و جلّ‌)گويد:بچشيد(سزاى)آنچه را(در دنيا)بجا ميآورديد

(56) - يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ

56-(و چون تهديد و ترساندن كفّار را از عذاب سبب دشمنى آنان با مؤمنين و برانگيختنشان بر آزار رساندن آنها شد خداى تعالى مؤمنين را بهجرت و دورى گزيدن از مكّۀ معظّمه امر نموده ميفرمايد:)اى بندگان من كه ايمان آورده‌ايد البتّه زمين من فراخ است(اگر در شهرى كه هستيد از آزار كفّار آسوده نيستيد و نتوانيد موافق دين و آئين خود رفتار نمائيد از آن شهر دورى گزينيد كه زمين من وسيع و گشاده است)پس مرا(در آن زمينى كه رفتيد)عبادت و پرستش كنيد(حضرت صادق عليه السلام فرموده:معنى اين آيه:

(57) - كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ

57-(و اگر دورى گزيدن از وطن و ميهنتان بر شما دشوار است،پس بدانيد چاره‌اى نيست كه از آن مفارقت و جدايى خواهيد نمود،زيرا)هر كسى چشنده(طعم و مزۀ)مرگ است(مرگ براى همه كس و در همه جا خواهد بود)سپس شما را بسوى(جزاء و سزاى)ما باز ميگردانند

(58) - وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ

58-و كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده و كارهاى نيكو بجا آورده‌اند(چون در آن سراى آيند)هر آينه ايشان را در بهشت در غرفه‌ها و جاهاى بلند كه در زير آن جويهاى بزرگ روان است جاى دهيم،در حالى كه در آن غرفه‌ها جاويد باشند،نيكو مزدى است(بهشت)عمل كنندگان و بجاآورندگان(خير و نيكويى)را

(59) - الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

59-آن عمل كنندگانى كه(از آزار ستمگران و از سختى هجرت و دورى گزيدن از وطن)صبر و شكيبايى كردند،و بر پروردگارشان توكّل كنند و كارشان را باو واگذارند(زيرا او حافظ‍‌ و نگهدار و رازق و روزى دهندۀ ايشان است)

(60) - وَكَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

60-و(چون عرب از ترس تهيدستى و تنگى معاش و زندگانى كودكان خود را ميكشتند اين آيه فرستاده شد:)بسيارى از جنبندگان روزى خودشان را برنميدارند(ذخيره و اندوخته نميكنند)خدا آنها و شما را روزى ميدهد(پس شما براى ترس از تنگى روزى بچه‌هاى خودتان را نكشيد)و او شنواى(گفتار شما و بانديشه‌هاتان)دانا است

(61) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ

61-و(پس از آن از عبادت و پرستش مشركين جز خداى تعالى را اظهار تعجّب و شگفت نموده ميفرمايد:كه او«عزّ و جلّ‌»خالق و آفرينندۀ هر چيزى است،و)اگر تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از ايشان(مشركين)بپرسى كيست كه آسمانها و زمين را آفريد،و آفتاب و ماه را مسخّر و رام گردانيد؟هر آينه(بنا بر فطرت و سرشتى كه بآن زائيده شده‌اند)گويند:خدا(آنها را آفريده و رام گردانيده است)پس كجا(از توحيد و يگانه دانستن او)برگردانيده ميشوند؟(هر گاه مشركين دانند كه آفرينندۀ آسمانها و زمين و رام كنندۀ آفتاب و ماه خداى تعالى است چرا از او روى برگردانيده ديگرى را شريك و انباز او ميگردانند)

(62) - اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

62-خدا روزى را براى هر كه از بندگانش كه خواهد فراخ ميكند،و براى هر كه خواهد تنگ ميسازد،البتّه خدا بهر چيز دانا است(ميداند فراخى روزى براى چه كسى مصلحت است و تنگى روزى براى چه كسى شايسته است)

(63) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

63-و اگر از ايشان بپرسى كى آب(باران)را از آسمان فرو فرستاده،پس(بسبب آن)زمين را پس از مردن(خشكى)آن زنده(سبز و خرّم)كرده،هر آينه گويند:خدا(اين كار كرده و ميكند،نه جز او،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:حمد و سپاس از آن خدا است(كه مؤمنين را از ضلالت و گمراهى شرك نجات داده)بلكه بيشتر ايشان(مشركين)در نمييابند(كه نميشود ديگرى را شريك و انباز او دانست،عبادت و پرستش مختصّ‌ و ويژۀ او است)

(64) - وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

64-و(چون سبب پرستش جز خداى تعالى دوستى دنيا و كالاى آنست آن را نكوهش نموده ميفرمايد:)نيست اين زندگانى دنيا مگر بيهوده و بازيچه و البتّه سراى بازپسين سراى حيات و زندگانى(حقيقى)است(كه فناء و نيستى در آن نيست)اگر(مردم)بدانند(ميان فناء و نيستى و بقاء و هستى فرق گزارند و آنها را از هم جدا سازند)

(65) - فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ

65-پس(اين مشركين براى دوستى دنيا بتها را از روى هوا و خواهش نفس عبادت و پرستش ميكنند و اگر از زندگانى دنيا نوميد شوند،آن بتها و خدايان را فراموش نمايند،و از روى دل بخداى تعالى روى آورند،چنان كه)هر گاه در كشتى سوار شوند(و بسبب طوفان در گرداب اضطراب و نگرانى افتند)خداى را بخوانند در حالى كه دين و آئين(عبادت و پرستش خود)را براى او از روى اخلاص و دل پاك آورند(زيرا در آن هنگام يقين و باور دارند كه جز او نميتواند كسى را از سختيها و گرفتاريها نجات و رهايى دهد)پس چون خدا آنان را بسوى خشكى نجات دهد(از دريا بكنار آورد)ناگاه ايشان مشرك شوند و براى او شريك و انباز گيرند

(66) - لِيَكْفُرُوا بِمَا آتَيْنَاهُمْ وَلِيَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

66-تا آنكه بآنچه(بنعمتهايى كه)بآنها داده‌ايم كافر شوند و سپاس آن را بجاى نياورند،و تا آنكه(از زندگانى دنيا)بهره‌مند گردند،پس زود باشد كه(هنگام آمدن عذاب بدى عاقبت و پايان كار خود را)بدانند

(67) - أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ

67-(پس از آن براى اينكه بدانند چنان كه ايمنى و آسودگيشان از غرق شدن در دنيا از جانب خداى تعالى است،ايمنى و آسودگيشان در خانه‌هاشان هم از جانب او است ميفرمايد:)آيا(مشركين مكّه)نديده(ندانسته)اند كه ما مكّه را حرمى ايمن و آسوده(از كشته شدن و اسير و دستگير گرديدن و غارت و چپاول نمودن)گردانيده‌ايم،در حالى كه مردم از اطراف ايشان ربوده(كشته و دستگير)شوند(و مال و داراييشان چپاول گردد)آيا بباطل و نادرستى(ببتها)ميگروند،و بنعمت و بخشش خدا كفران نموده و ناسپاسى كنند؟!

(68) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْكَافِرِينَ

68-و(در اين هنگام)كيست ستمكارتر از كسى كه بر خدا دروغ بندد(براى او شريك و انباز گيرد)يا حقّ‌ و راستى(پيغمبر اكرم و قرآن مجيد)را چون نزد او آيد تكذيب كند و دروغ داند(پس از آن سزاوار بودن آنان را براى عذاب و شكنجه يادآورى نموده ميفرمايد:)آيا براى كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)در دوزخ جاى ماندن نيست‌؟!

(69) - وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ

69-و(پس از آن مؤمنين را بالطاف و توفيقات خود وعده داده ميفرمايد:)آنان كه دربارۀ(اقامت دين و برپاداشتن آئين آشكار)ما(با هوا و خواهش نفس،يا با كفّار و دشمنان دين)جهاد و زد و خورد كنند(كه جهاد با هواى نفس را جهاد اكبر و جهاد با كفّار را جهاد اصغر نامند)هر آينه ما راههاى خودمان(راههايى كه ايشان)را(بثواب و پاداش ما برساند)بآنها بنمايانيم،و(پس از آن آنان را ببزرگترين نعمتهايش وعده داده ميفرمايد:)البتّه خدا با نيكوكاران است(در دنيا آنها را يارى ميكند،و در آخرت پاداش ميدهد.در تفسير مجمع البيان است:ابو بصير از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرموده:هر كه سورۀ عنكبوت و سورۀ روم را در شب بيست و سوم ماه رمضان بخواند،بخدا سوگند،اى ابا محمّد،او از اهل بهشت است،و هيچگاه در آن«كسى را»استثناء و بيرون نميكنم و در اين سوگندى كه ياد كردم نميترسم خدا بر من گناهى بنويسد،و محقّقا براى آن دو سوره نزد خدا منزلت و پايه است).

الروم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الم

1-رازى است ميان خداى عزّ و جلّ‌ و پيغمبر اكرم(كه در تفسير آن آنچه امام معصوم«صلوات اللّٰه عليه»فرموده صحيح و درست است)

(2) - غُلِبَتِ الرُّومُ

2-روميان(از فارسيان)مغلوب شده و شكست خوردند

(3) - فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ

3-در(جنگى كه در)نزديكترين زمين(بديار و شهرهاى عرب،يا در نزديكترين زمين شام بفارس روى داد)و ايشان(روميان)پس از مغلوب شدنشان بزودى(بر فارسيان)غالب و چيره شوند

(4) - فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ

4-(و آنان را شكست دهند)در پاره‌اى از زمان(گفته‌اند:كسرى پادشاه فارس لشگرى بسيار بجنگ قيصر روم فرستاد،و قيصر مغلوب شده و شكست خورد،و چون اين خبر منتشر و پراكنده شد مشركين شاد شدند،براى آنكه مشركين مانند فارسيان از اهل كتاب نبودند،و مؤمنين اندوهگين گرديدند،براى آنكه ايشان مانند روميان از اهل كتاب بودند،و مشركين از روى شماتت و شاد شدن بگرفتارى آنان ميگفتند:چنان كه مانند ما،فارسيان بر مانند شما،روميان غالب و چيره گرديده،ما نيز بر شما غالب خواهيم شد،بنا بر اين خداى تعالى براى تسليت و خورسند ساختن مؤمنين اين آيه را فرستاد،و گفته‌اند:در جنگ حديبيه يا در جنگ بدر خبر و آگهى رسيد كه روميان بر اهل فارس غالب گشتند،و از غلبه و چيرگى فارسيان بر روميان نه سال گذشته بود،و اين غلبۀ روميان بر فارسيان بقدرت و توانايى خودشان نبوده،بلكه)براى خدا است امر و فرمان پيش از اين(مغلوب شدن روميان)و پس از اين(غالب شدن ايشان)و در آن روز(كه روميان بر فارسيان غالب شوند)مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)شاد گردند

(5) - بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

5-بوسيلۀ يارى و كمك خدا،خدا هر كه را خواهد(صلاح و شايسته باشد)يارى ميكند،و او(بر هر چيز)غالب و چيره(و بر بندگانش)مهربان است

(6) - وَعْدَ اللَّهِ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

6-(شاد شدن مؤمنين را)خدا وعده كرده وعده‌اى كه خدا خلاف وعدۀ خود نكند،و ليكن بيشتر مردم(مشركين راستى و درستى وعدۀ او را)نميدانند

(7) - يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ

7-(پس از آن آنان را نكوهش نموده ميفرمايد:)آشكار از زندگى دنيا(زينت و آرايش آن)را ميدانند،و ايشان از آخرت و روز بازپسين غافل بوده و آگاه نيستند

(8) - أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ

8-آيا در نفسهاى خودشان(كه نزديكتر از هر چيز باينان است)فكر و انديشه نكرده‌اند(كه خداى تعالى چنان كه بر آفرينش قادر و توانا است بر اعاده و بازگردانيدن آنها پس از مردن قادر خواهد بود)خدا آسمانها و زمين و آنچه در ميان آسمانها و زمين است را بجز بحقّ‌ و درستى و جز با وقت و هنگام نامبرده شده(تعيين گرديدۀ در لوح محفوظ‍‌)نيافريده،و البتّه بسيارى از مردم(بسبب دورى گزيدنشان از فكر و انديشه در خودشان)بديدار(جزاء و سزاى)پروردگارشان(پس از بسر رسيدن وقت معيّن)هر آينه ناگرويدگان‌اند

(9) - أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

9-(پس از آن ايشان را تهديد نموده و از عذاب و شكنجۀ دنيوىّ‌ ترسانده ميفرمايد:)آيا كفّار مكّه در زمين سير و گردش نكرده‌اند تا ببينند چگونه بود عاقبت و سرانجام آنان كه پيش از ايشان بودند،آنان از روى قوّت و توانايى(مانند قوم عاد و ثمود)سختتر از ايشان بودند،و زمين را(براى زراعت و كشت)شيار كردند،و آن زمين را ساختند و آباد نمودند،بيشتر از آنچه اينان(كفّار مكّه)آن را ساختمان كردند،و پيغمبرانشان با معجزه‌هاى آشكار بسوى آنها آمدند(آنان بآن پيغمبران ايمان نياوردند،خداى تعالى همۀ آنها را هلاك و تباه گردانيد،و ساختمانهاى آنها را با خاك يكسان ساخت)پس خدا بآنان ظلم و ستم نكرد،و ليكن آنها(براى آنكه به پيغمبران ايمان نياوردند،و سعادت و نيكبختى را از دست دادند)بخودشان ظلم و ستم كردند

(10) - ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ

10-سپس(در آخرت)عذاب و شكنجۀ بدتر عاقبت و سرانجام كسانى است كه كار بد كردند،براى آنكه آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانه دانستن)خدا را تكذيب نموده و دروغ دانستند،و بآنها استهزاء و ريشخند ميكردند

(11) - اللَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

11-(پس از آن براى اثبات معاد و روز بازگشت قدرت و توانايى خود را بر آفريدن آفريده شدگان دليل آورده ميفرمايد:)خدا خلق و آفريده شدگان را ميآفريند،پس آن را(بعد از مردن)باز ميگرداند(زنده مينمايد)پس شما را بسوى(جزاء و سزاى)او باز ميگردانند.

(12) - وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ

12-و(پس از آن برخى از سختيهاى روز بازگشت را يادآورى نموده ميفرمايد:)روزى كه قيامت بر پا شود گناهكاران نوميد از خير و نيكى و حيران و سرگردان شوند

(13) - وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَكَائِهِمْ شُفَعَاءُ وَكَانُوا بِشُرَكَائِهِمْ كَافِرِينَ

13-و شريكها و انبازهاشان(خدايانشان كه آنها را در دنيا شريك خدا گردانيده بودند)براى ايشان شفيع و ميانجيگر نميباشند(تا اينكه عذاب و شكنجه را از آنان دور گردانند)و ايشان(مشركين)بشريكها و انبازها(خدايان)شان ناگرويدگان باشند(و ليكن ناگرويدن و بيزارى جستن در آن هنگام سودى ندارد)

(14) - وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ

14-و روزى كه قيامت برپا شود در آن روز(مردم)از هم جدا شوند(برخى روى ببهشت آورند و گروهى بدوزخ چنان كه ميفرمايد:)

(15) - فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ

15-پس آنان كه ايمان آوردند و كارهاى نيكو كردند ايشان در بهشت خوشنود شوند

(16) - وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ فَأُولَئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ

16-و كسانى كه(بخدا و رسول)نگرويدند و آيات ما و ديدار روز بازپسين را تكذيب كرده و دروغ دانستند،پس آن گروه در عذاب و شكنجۀ(دوزخ)حاضر شدگان‌اند(هميشه در آن ماندگاراند)

(17) - فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ

17-پس(از آن مردم را بتسبيح و آراسته دانستن او از ظلم و ستم و بحمد و سپاس خود امر نموده ميفرمايد:)تسبيح نموده و خدا را(از آنچه شايستۀ او نيست)بپاكى ياد كنيد هنگامى كه بشب درآئيد و هنگامى كه بصبح و بامداد درآئيد

(18) - وَلَهُ الْحَمْدُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ

18-و حمد و ستايش از آن او است در آسمانها و در زمين و در آخر و پايان روز و هنگامى كه بظهر درآئيد(ناگفته نماند:سبحان و حمد دو مصدراند كه عامل مقدّر آنها صيغۀ امر است كه سبّحوا و احمدوا است،و مراد از تسبيح و حمد ميتوان معنى ظاهرى آن باشد،و ميتوان نماز پنجگانه،چنان كه گفته‌اند:تمسون اشاره بنماز شام و خفتن،و تصبحون اشاره بنماز بامداد،و عشيّا اشاره بنماز پسين،و تظهرون اشاره بنماز چاشت است،حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرموده:هر كه در صبح و شب سه بار فسبحان اللّٰه حين تمسون را تا حين تظهرون بخواند خير و نيكى آن روز و شب از دست او نرود،و شرّ و بدى آن روز و شب باو نرسد)

(19) - يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذَلِكَ تُخْرَجُونَ

19-(و چنان كه)خداى تعالى(انسان را در شب از بيدارى بخواب و در صبح از خواب ببيدارى درآورد)زنده را از مرده(آدمى را از نطفه)بيرون ميآورد و مرده را از زنده(نطفه را از انسان)و زمين را پس از مردنش(پس از خشكى و پژمردگى)زنده(سبز و خرّم)ميگرداند،و مانند اين زنده كردن شما را(از قبرهاتان)بيرون ميآورند(خداى عزّ و جلّ‌ در قيامت شما را زنده خواهد كرد)

(20) - وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ

20-و(پس از آن براى بيرون آوردن زنده را از مرده و مرده را از زنده دليلهاى محكم و استوار آورده ميفرمايد:)از آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)او آنست كه شما را از خاك(از آدم عليه السّلام كه او از خاك آفريده شده)آفريد،پس آن گاه كه شما آفريده شويد آدميانيد كه(در زمين)منتشر و پراكنده ميشويد

(21) - وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

21-و از آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)او آنست كه براى شما از خودتان جفتهايى(زنانى)را آفريد تا بسوى آنان ميل كنيد و خواهان آنها شويد،و ميان شما دوستى و مهربانى قرار داد(تا بنيكويى زندگى نمائيد)محقّقا در آن آفرينش هر آينه آيات و نشانه‌هايى(بر قدرت و توانايى خداى تعالى)است براى گروهى كه ميانديشند(از آنها عبرت و پند ميگيرند)

(22) - وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ

22-و از آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)او آفريدن آسمانها و زمين و اختلاف و گوناگون بودن زبانها و رنگهاى شما است،البتّه در آن آفريدن هر آينه آيات و نشانه‌هايى است براى دانشمندان(كه در آنها ميانديشند)

(23) - وَمِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ

23-و از آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)او خوابيدن شما است در شب و روز (براى آسودگى و نيرو گرفتنتان)و بدست آوردن شما است(روزى را در روز)از فضل و بخشش او،البتّه در آن خوابيدن و فضل و بخشش بدست آوردن هر آينه آيات و نشانه‌هايى است براى گروهى كه(آن آيات را بگوش دل)بشنوند(قبول نموده و بپذيرند)

(24) - وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

24-و از آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)او آنست كه برق و روشنى را كه در آسمان ميدرخشد بشما مينماياند براى ترسانيدن(مسافرين از رسيدن باران و صاعقه و آتشى كه با صداى ترسناك از آسمان بزير آيد)و براى طمع و آز(مقيمين برسيدن باران و سود بردن از آن)و از آسمان آب(باران)را فرو ميفرستد،پس بآن آب زمين را پس از مردن(خشكى و پژمردگى)آن زنده(سبز و خرّم)ميگرداند،البتّه در آن نشان دادن برق و فرستادن آب هر آينه آيات و نشانه‌هايى است براى گروهى كه(قدرت و توانايى و حكمت درستكارى او را)درك كرده و دريابند

(25) - وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ

25-و از آيات و نشانه‌هاى او آنست كه آسمان و زمين بامر و فرمانش(بقدرت و تواناييش)ميايستد(فرو نميريزد)پس هر گاه شما را(پس از مردن و بزير خاك پوشانده شدن)از زمين بخواند خواندنى ناگاه شما(از قبرهاتان)بيرون مى‌آييد

(26) - وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ

26-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود همۀ اشياء و چيزها مطيع و فرمانبر او«جلّ‌ شأنه»هستند ميفرمايد:)براى خدا است هر كه(و هر چه)در آسمانها و زمين است(در مالكيّت و دارا بودن آنها شريك و انبازى براى او نيست)همۀ آنها(حكم و فرمان)او را(در موجود شدن و نيست گرديدن،و مردن و زنده گشتن در قيامت)فرمانبرند(از اراده و خواست و حكم و فرمان او نميتوانند روى گردانند)

(27) - وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

27-و او است آنكه آفريده شدگان را ميآفريند،سپس باز ميگرداند(زنده مينمايد)و آن بازگردانيدن(در پيش شما)بر او آسانتر است(زيرا شما اعاده و بازگردانيدن را از آشكار ساختن آسانتر ميدانيد)و براى او است در آسمانها و زمين صفت بلند و بالا(كه صفت وحدانيّت و يگانگى است)و او(بر همه چيز)غالب و چيره(و در هر كارى)درستكار است

(28) - ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

28-(پس از آن براى توضيح و آشكار ساختن شناعت و زشتى شريك قرار دادن چيزى را براى خداى تعالى مثل و مانندى آورده ميفرمايد:)خداى تعالى براى شما از خودتان(كه از هر چيز بشما نزديكتر است)مثل زده و مانندى بيان كرده(و آن مثل اين است:)آيا براى شما از آنچه دستهاى راست شما مالك و دارا شده است(از بندگان زر خريد شما)در آنچه(مال و دارايى كه)ما بشما روزى داده‌ايم،شركاء و انبازانى است‌؟(آيا شما راضى هستيد بندۀ زر خريدتان در داراييهاتان شريك و انباز شما باشند؟)پس شما در آنچه خداى تعالى بشما داده(با آنان)يكسانند،از ايشان(دربارۀ مال و داراييتان)ميترسيد مانند ترسيدنتان از يكديگر؟(شما راضى نخواهيد بود بندۀ زر خريدتان در مال و داراييتان شريك شما باشند،چگونه بندگان و آفريده شدۀ مرا شريك من ميگردانيد؟)مانند اين مثل آيات و دليلها(ى وحدت و يگانگى خود)را بيان ميكنيم براى گروهى كه درك ميكنند و در مييابند

(29) - بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ

29-(پس از آن از مخاطبه و گفتگوى با ايشان اعراض نموده و دورى گزيده ميفرمايد:اين مشركين پيرو حقّ‌ و راستى نيستند)بلكه آنان(مشركين)كه(بخودشان)ظلم و ستم كردند در حالى كه علم و دانشى نداشتند از خواهشها و آرزوهاشان پيروى نمودند،پس(از راه حقّ‌ گمراه شدند،و)كيست(كه براه راست)راهنمايى كند كسى را كه خدا(او را بسبب دشمنيش با خدا و رسول)گمراه كرده(او را بخودش واگذاشته)؟و براى ايشان(مشركين)يارى كننده‌اى(كه آنان را در دنيا از گمراهى و در آخرت از آتش دوزخ نجات و رهايى دهد)نيست

(30) - فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

30-پس(از آن پيغمبر اكرم را باعراض و دورى گزيدن از ايشان امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بدين و آئين(حقّ‌ و درست)روى آور و براى آن ثابت و پابرجا باش،در حالى كه از همۀ اديان باطله و آئين‌هاى نادرست مائل و خواهان بدين و آئين حقّ‌ و درست باشى(اين خطاب بهمۀ امّت است،و چون قرآن كريم بپيغمبر اكرم فرستاده شده از اينرو بآن حضرت خطاب نموده ميفرمايد:)بدين و آئين خدا(دين مقدّس اسلام)آن دين و آئينى كه خداى تعالى(سرشت)مردم را بر آن آفريده ملازم و همراه باش،هيچ تغيير و دگرگونى براى آفريدن خدا نيست(كسى نميتواند آن را تغيير دهد)آن دين خدا دين و آئين مستقيم و پابرجا است(اعوجاج و كجى در آن راه ندارد)و ليكن بيشتر مردم(آن را)نميدانند

(31) - مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ

31-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تو و امّت و پيروانت)دين و آئين خدا را قصد كنيد،در حالى كه بسوى آن بازگشتگان باشيد،و از(معصيت و نافرمانى)او بترسيد،و نماز را بپاى داريد(آن را با آداب و شرائطش بجا آوريد)و از مشركين و كسانى كه براى خداى شريك ميگيرند نباشيد

(32) - مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ

32-از كسانى(از مشركين)نباشيد كه آنان دين و آئين خودشان را پراكنده ساختند(و بسبب اختلاف و گوناگون بودن هوا و خواهش نفس اديان مختلفه پيدا كردند)و(دربارۀ عبادت و پرستش جز خداى تعالى)گروه گروه و دسته دسته شدند(و)هر گروه و دسته‌اى بآنچه نزد ايشان است(بدين و آئينى كه آن را حقّ‌ و درست ميدانند)شادمانند

(33) - وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ

33-و(پس از آن براى آنكه دانسته شود فطرت و سرشت مشركين نيز بر توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى است و ايشان هم هنگام سختيها باو روى ميآورند،ميفرمايد:)هر گاه مردم را ضرر و زيانى رسد پروردگارشان را(از روى تضرّع و زارى)بخوانند در حالى كه بسوى او بازگشتگانند،پس چون اينان را از آن ضرر،رحمت و مهربانى بچشاند(آنان را از آن ضرر و زيان رهايى دهد)ناگاه گروهى از ايشان بپروردگارشان شرك آورند و براى او انباز گيرند

(34) - لِيَكْفُرُوا بِمَا آتَيْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

34-سرانجام كار آنها اين بود كه بآنچه(نعمتهايى كه)بايشان داده‌ايم كفران و ناسپاسى كنند،پس(از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:از نعمتهاى فانيه و نيست شدنى دنيا)بهره‌مند شويد،زود باشد كه(سرانجام بهره‌مند شدن خود را كه آن عذاب و شكنجۀ قيامت است)بدانيد

(35) - أَمْ أَنْزَلْنَا عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِمَا كَانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ

35-(پس از آن آنان را بسبب عبادت و پرستش بتها«كه دليل و راهنمايى بر صحّت و درستى آن ندارند»ملامت و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا برايشان(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)حجّت و دليلى(كتاب يا پيغمبر يا فرشته‌اى كه دليل ايشان باشد)فرستاديم كه آن دليل سخن گويد به(صحّت و درستى)آنچه اينان بآن شرك ميآورند

(36) - وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَ

36-و چون رحمت و بخشش(تندرستى و فراوانى روزى و آسودگى)را بمردم(مشركين)بچشانيم،بآن رحمت شاد شوند،و اگر بسبب آنچه دستهاشان پيش فرستاده(بسبب كردارهاى زشتشان)سيّئه و بدى بايشان برسد،آن گاه آنان(از رحمت ما)نوميد شوند(ايشان هنگام نعمت و بخشش شكر نميكنند و سپاسگزار نيستند،و هنگام بلاء و اندوه و گرفتارى بسوى خداى تعالى باز نميگردند)

(37) - أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

37-آيا نديده(ندانسته)اند كه خدا روزى را براى هر كه خواهد(صلاح و شايسته باشد)گشاده ميسازد،و براى هر كه خواهد تنگ ميگرداند،البتّه در آن گشاده ساختن و تنگ گردانيدن روزى هر آينه آيات و نشانه‌هايى است براى گروهى كه(بخدا و رسول)ايمان داشته و ميگروند(ميدانند كارهاى خداى تعالى بدون حكمت و مصلحت نيست)

(38) - فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ذَلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

38-پس(از آن كسى را كه روزيش را گشاده ساخته بانفاق و بخشش بكسى كه روزيش را تنگ گردانيده امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)حقّ‌ و بهرۀ خويشاوندان و مستمندان و رهگذاران را بده(روزى را بر آنان تنگ مگير،و نگو:اگر حقّ‌ و بهرۀ آنان را بدهم بى‌چيز خواهم ماند)آن حقّ‌ و بهره دادن براى آنان كه رضاء خداى تعالى را ميخواهند بهتر است(از اينكه چيز ديگرى را بخواهند)و آن گروه(انفاق كنندگان براى رضاى خداى تعالى)همان رستگاران‌اند

(39) - وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ رِبًا لِيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِنْدَ اللَّهِ وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ

39-و(پس از آن سود نداشتن انفاق و بخشش در غير رضاى خداى تعالى را بيان كرده ميفرمايد:)آنچه از زياده و افزونى(هديّه و ارمغان كه بديگرى)ميدهيد تا اينكه در اموال و دارائيهاى مردم بيافزايد(و ايشان زياده از آن براى شما،و مال و داراييشان را بجانب خودتان كشيد،و رضاى خدا را در نظر نداريد)پس(براى شما ثواب و پاداشى)نزد خدا زياده و افزون نميشود،و آنچه از زكاة و پارۀ از مال(خود)را(بمستمندان)ميدهيد در حالى كه رضاء و خوشنودى خدا را ميخواهيد،پس آن گروه(شما)همان زياده و افزون كنندۀ(مثوبات و پاداشهاى آخرت)هستند

(40) - اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذَلِكُمْ مِنْ شَيْءٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

40-(پس از آن خود را از شريك و انباز داشتن منزّه و پاك دانسته ميفرمايد:)خدا او است كه شما را آفريده،پس از آن روزيتان داده،سپس شما را ميميراند و باز(در قيامت)زنده‌تان ميگرداند،آيا از شركاء و انبازهاى شما(آنها را كه شريك و انباز خداى تعالى گردانيده‌ايد)كسى چيزى از آن كارها ميكند(ميآفريند،روزى ميدهد،ميميراند و زنده ميكند)؟منزّه و پاك و برتر است خدا از آنچه مشركين شريك و انباز او ميگردانند

(41) - ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

41-(پس از آن زيان شرك و انباز گرفتن براى خداى تعالى را بيان كرده ميفرمايد:)فساد و تباهكارى(خشكسالى،وباء،مردن ناگهانى،داد و ستد نشدن كالاها،كشتن يكديگر،چپاول و جز آنها)در خشكى و دريا آشكار شد بسبب آنچه(شرك و ظلم و گناهانى كه)دستهاى مردم كرده تا خدا بايشان بچشاند برخى از(سزاى)آنچه را كرده‌اند،تا آنان(از گناهانشان بسوى خداى تعالى)بازگردند

(42) - قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ

42-(پس از آن آنها را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:در زمين سير و گردش كنيد،پس ببينيد عاقبت و سرانجام آنان كه پيش از اين بودند چگونه بود؟(كاخهاى ايشان ويران گشته و از آنان كسى نمانده)بيشتر اينان كسانى بودند كه براى خدا شريك و انباز گرفتند

(43) - فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ

43-پس(چون چنين است اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بدين و آئين مستقيم و پابرجا(دين مقدّس اسلام)روى آور پيش از آنكه بيايد روزى(قيامت)كه از جانب خدا بازگشتنى براى آن نيست،در آن روز(مردم)از يكديگر پراكنده ميشوند(گروهى در بهشت درآيند و گروهى در دوزخ)

(44) - مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ

44-هر كه كافر و ناگرويدۀ(بخدا و رسول)شد،پس(در بهشت)براى خودشان فرش(استراحت و آسودگى)ميگسترانند

(45) - لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ

45-(در آن روز مردم دو دسته ميشوند)تا آنكه خداى تعالى از فضل و بخشش خود جزاء و سزا دهد آنانى را كه ايمان آورده و كارهاى نيكو كرده‌اند،البتّه خداى كفّار و ناگرويدگان را دوست ندارد(ايشان را از رحمت خود بهره‌مند نميگرداند)

(46) - وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

46-و(پس از بيان زيان شرك براى اينكه دانسته شود توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى سبب صلاح و آراستگى عالم است ميفرمايد:)از آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)خداى تعالى آنست كه بادها را ميفرستد تا مژده دهندۀ(بباران)باشند،و تا از رحمت و بخشش خود بشما بچشاند،و تا بامر و فرمان او كشتيها(در درياها)بروند،و تا از فضل و بخشش او(روزى)بجوئيد،و تا شكر و سپاس(نعمتهاى او)بجا آوريد

(47) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ

47-و(پس از بيان توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و معاد و بازگشت در قيامت و فوائد ايمان و گرويدن بآن و زيان انكار و نپذيرفتنش دربارۀ فرستادن پيغمبران ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) هر آينه پيش از تو پيغمبرانى بسوى قوم و مردم زمانشان فرستاديم،پس آن پيغمبران با دليلها(معجزه‌ها)ى روشن نزد ايشان آمدند،سپس ما از آنان كه گناه كردند(بايشان ايمان نياورده و نگرويدند)انتقام كشيده و كيفر نموديم(آنها را هلاك و تباه ساختيم)و بر ما يارى نمودن مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)حقّ‌ و واجب است(بر ما است كه ايشان را از ضرر و زيان دشمنانتان و از عذاب و شكنجه كه بر آنان فرستاده ميشود حفظ‍‌ و نگهدارى كنيم)

(48) - اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ

48-(پس از آن باز براى توحيد و يگانه دانستن خود دليل آورده ميفرمايد:)خدا او است كه بادها را(بقدرت و توانايى خود)ميفرستد،پس آن بادها ابر را برانگيزانند،سپس خداى تعالى آن ابر را در آسمان بهر روشى كه ميخواهد ميگستراند،و آن را پراكنده ميگرداند،پس تو(اى بيننده)باران را مى‌بينى(بامر و فرمان خداى عز و جلّ‌)از ميان آن ابر بيرون آيد،پس چون خداى تعالى آن باران را به(زمينها و شهرهاى)هر كه از بندگانش خواهد برساند آن گاه ايشان شادمان شوند

(49) - وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسِينَ

49-و محقّقا پيش از آنكه باران بر آنها فرستاده شود،پيش از فرستادن باد هر آينه(از باريدن آن)نوميد بودند

(50) - فَانْظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

50-پس(از آن مردم را بتفكّر و انديشه نمودن در آثار و نشانه‌هاى توحيد امر نموده ميفرمايد:اى بيننده با چشم دل)بسوى نشانه‌هاى رحمت و نعمت خدا(درختها و گياهها و سبزيها كه نشانۀ باران است)بنگر كه چگونه خداى تعالى زمين را پس از مردنش(خشكى و پژمرده بودن)زنده(سبز و خرّم)ميگرداند،البتّه آنكه بزنده كردن زمين پس از مردن آن توانا است،هر آينه زنده كنندۀ مردگان است،و او بر هر چيز توانا است

(51) - وَلَئِنْ أَرْسَلْنَا رِيحًا فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ يَكْفُرُونَ

51-و(پس از آن كفّار را نكوهش نموده ميفرمايد:)اگر باد را(كه درختها و گياهها را تباه سازد)بفرستيم،پس آن نشانۀ باران(گياهها)را زرد شده ببينند(و از سود آن نوميد شوند)هر آينه از زردى(درختها و گياهها)كافر و ناسپاس گردند(با اينكه در چنين هنگامى بايد بخداى تعالى پناه برند و نوميد نگردند،و از آن پند گيرند،چنان كه مؤمنين در هر حال خداى عز و جلّ‌ را سپاسگزارند،و از سودهايى كه از دستشان رفته اندوهگين نشوند،و بآنچه خداى تعالى بايشان داده شاد نگردند،بلكه شاديشان از طاعت و فرمانبرى خداى جلّ‌ شأنه است،و اندوهشان از معصيت و نافرمانى او)

(52) - فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ

52-پس(كفّار چون از آيات و نشانه‌هاى خداى تعالى پند نميگيرند،و مانند مردگانند،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايمان آوردن ايشان طمع و آز نداشته باش،زيرا)محقّقا تو(خواندن و موعظه و پند را)نميتوانى بمردگان و كران(كفّار و ناگرويدگان)بشنوانى،هر گاه برگردند،در حالى كه پشت كنندگان باشند

(53) - وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ

53-و تو راهنمايندۀ كوران(كفّار كور دل)از گمراهيشان نيستى(پند و اندرز خود را)نتوانى شنوانى مگر بكسى كه بآيات و نشانه‌هاى ما ايمان آورد،پس ايشان مسلمانان و فرمانبران هستند

(54) - اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَيْبَةً يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ

54-(پس از آن باز براى توحيد و قدرت خود دليل آورده ميفرمايد:)خدا او است كه شما را از چيزى كه ضعيف و سست است(از نطفه)آفريد،پس از آن بعد از ضعف و سستى با قوّت و توانايى گردانيد،پس از قوّت و توانايى با ضعف و سستى و پيرى قرار داد،ميآفريند آنچه را ميخواهد،و او(بهمه چيز)داناى(و بهر كارى)توانا است

(55) - وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيْرَ سَاعَةٍ كَذَلِكَ كَانُوا يُؤْفَكُونَ

55-و(پس از آن حال و چگونگى برخى از سختيهاى روز رستاخيز را يادآورى نموده ميفرمايد:)روزى كه قيامت برپا شود گناهكاران(كفّار و ناگرويدگان)سوگند خورند به اينكه(در دنيا،يا در قبر)جز يك ساعت درنگ نكردند(چون در قبر ماندن در برابر عذاب آخرت در نظر ايشان اندك است،از اينرو با يكديگر بخلاف آنچه بوده سخن ميگويند)اين چنين(در دنيا)بودند كه(از راه راستى)باز گرديده ميشدند(خلاف آنچه بود سخن ميگفتند يعنى قيامت را انكار كرده و نمى‌پذيرفتند)

(56) - وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَلَكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

56-و(پس از آن گفتار علماء و دانايان را در آن روز بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه بايشان علم و دانش و ايمان داده شده(ائمۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين» در پاسخ گناهكاران)گويند:شما(در قبر)درنگ كرديد چنان كه در كتاب خدا(لوح محفوظ‍‌)است تا روز برانگيختن(قيامت،نه يك ساعت)پس اين است روز برانگيختن،و ليكن شما(در دنيا از بسيارى دشمنى با خدا و رسول و انديشه نكردن در گفتار حقّ‌ و راست وقوع اين روز را)نميدانستيد

(57) - فَيَوْمَئِذٍ لَا يَنْفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ

57-پس در آن روز آنان را كه(بسبب انكار چنين روزى بخودشان)ظلم و ستم كردند،عذر و پوزششان سود ندهد،و نه ايشانند از كسانى كه از آنها بخواهند كارى كنند كه خداى تعالى از آن راضى باشد(چنان كه در دنيا از آنها چنين كارى را ميخواستند،زيرا دنيا روز كار است،و آخرت روز حساب و رسيدگى بكار)

(58) - وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَلَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ

58-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود عذر و پوزش در قيامت براى كفّار سودى ندارد ميفرمايد:)محقّقا براى مردم در اين قرآن از هر مثل و داستان(كه بكارشان آيد،دربارۀ خداشناسى و پيغمبر اكرم و روز رستاخيز و مانند آنها)بيان كرديم،و اگر تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) آيه و نشان(معجزه)اى براى ايشان بياورى هر آينه آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند ميگويند:نيستيد شما(پيغمبر اكرم و مؤمنين باو)مگر باطل و نادرست گويان

(59) - كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ

59-اين چنين خدا بر دلهاى آنان كه نميدانند(از روى دشمنى نميخواهند بدانند)مهر مينهد(آنان را بخودشان واميگذارد،پس از آن مطلب حقّ‌ و سخن درست را در نيابند،و در آخرت بعذاب و شكنجه گرفتار و بدبخت شوند)

(60) - فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ

60-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بر اذيّت و آزارى كه بتو ميرسانند)صبر و شكيبايى كن،البتّه وعدۀ خدا(دربارۀ يارى كردن تو و دين و آئينت)حقّ‌ و درست است(بهمين زودى آشكار خواهد شد)و بايد آنان كه(نبوّت و پيغمبريت را)يقين و باور ندارند تو را خفيف و سبك(مضطرب و نگران)نگردانند(تا از دعوت و خواندنت آنها را بصراط‍‌ مستقيم و راه راست دست بردارى.ثواب و پاداش خواندن اين سوره در پايان ترجمه و خلاصۀ تفسير سورۀ عنكبوت بيان شد).

لقمان

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الم

1-رازى است ميان خداى تعالى و پيغمبر اكرم(كه بنا بر مصلحتى آشكار نگشته)

(2) - تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ

2-آن آيات آيه‌هاى كتاب(قرآن كريم)محكم و استوار است(كه تغيير داده و دگرگون نشود،و فساد و تباهى و باطل و نادرستى در آن راه نيابد)

(3) - هُدًى وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ

3-در حالى كه براى نيكوكاران هدايت و راهنمايى(از ضلالت و گمراهى)و رحمت و بخشش(سبب كمالات و درجات در بهشت)است

(4) - الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ

4-نيكوكاران آنانند كه نماز(را كه ستون دين و آئين دين مقدّس اسلام است)برپا ميدارند،و زكاة ميدهند،و ايشان بروز بازپسين يقين و باور دارند

(5) - أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

5-آن نيكوكاران از جانب پروردگارشان بر راه راست‌اند(خداى تعالى آن راه را براى آنان آشكار ساخته)و آن گروه(از همۀ سختيهاى دنيا و آخرت)همان رستگاران(نجات داده شدگان)اند.

(6) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ

6-و(پس از آن مشركين را كه مردم را از راه خدا باز ميدارند نكوهش نموده ميفرمايد:)برخى از مردم كسى است كه سخنان بيهوده را بدون علم و دانش(ببدى سرانجام آن)خريدارى ميكند تا(مردم را)از راه خدا گمراه سازد،و تا آن راه خدا را باستهزاء و ريشخند گيرد،براى آن گروه عذاب و شكنجۀ خواركننده است(گفته‌اند:نضر ابن حارث بشام رفته و داستان رستم و اسفنديار را خريده در مجلس قريش ميخواند و لاف ميزد:اگر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از داستان عاد و ثمود و پادشاهى سليمان و داوود خبر ميدهد،من از شوكت و بزرگى پادشاهان عجم سخن ميگويم،پس اين آيه:

(7) - وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّى مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

7-و هر گاه بر او(آن كس كه از اخبار و اشعار پيشينيان خبر و آگهى ميدهد)آيات(قرآن عظيم)ما خوانده شود،در حالى كه تكبّر و گردنكشى كننده است روى بگرداند(و بكسى ماند كه)گوئيا آن آيات را نشنيده،گوئيا در هر دو گوش او سنگينى و گرانى است(كه قدرت و توانايى بر استماع و گوش دادن ندارد،و اگر چه هزار بار بر او بخوانند،زيرا مشتاق و خواهان بسوى كفر و ناگرويدن است)پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) او را(از روى تهديد و ترساندن)بعذاب دردناك(آخرت)مژده ده

(8) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ

8-(پس از آن مؤمنين را به نيكويى عاقبت و سرانجام حالشان مژده داده ميفرمايد:)آنان كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده و كارهاى نيكو كرده‌اند براى ايشان باغهاى پر نعمت است

(9) - خَالِدِينَ فِيهَا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

9-در حالى كه در آن باغها جاويد باشند،خدا وعده داده وعده دادنى كه حقّ‌ و راست است(در آن خلاف نيست)و او(بر همه چيز)غالب و چيره(و در هر كارى)درستكار است(هر كارى از كارهاى او موافق حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى است)

(10) - خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ

10-(پس از آن براى قدرت و توانايى خود در هر كارى دليل آورده ميفرمايد:)خدا(قادر و توانايى است كه)آسمانها را بدون ستونى كه شما آن ستون را ببينيد آفريد(آسمانها را با ستونى آفريد كه شما آن را نتوانيد ديد،يا بدون ستون آفريد و ستونى ندارد كه شما آن را ببينيد)و در زمين كوه‌هاى بلند استوار قرار داد تا شما را حركت و جنبش ندهد،و در آن از هر جنبنده‌اى را پراكنده كرد(حيوانات گوناگون از پرنده،چرنده،گزنده و جز آنها را در زمين جاى داد)و از آسمان آب(باران)را فرستاديم،پس در آن زمين از هر دسته گياهى نيكو(براى خوراك و پوشاك انسان و حيوانات)رويانيديم

(11) - هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

11-اين آفريده شده‌هاى خدا(ى شايستۀ پرستش)است،پس(اى مشركين)بمن بنمائيد آنان كه جز خدايند(و شما آنها را شريك و انباز او ميگيريد)چه چيز آفريده‌اند؟(چيزى نيافريده‌اند)بلكه ستمكاران(بخود و مشركين)در گمراهى آشكاراند(كه عاجز و ناتوان را شريك قادر و توانا،و مخلوق و آفريده شده را انباز خالق و آفريننده ميدانند)

(12) - وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ

12-و(چون لقمان در ميان يهود و اهل كتاب بعلم و دانش شناخته شده و گفتارش ضرب المثل بود،بزرگوارى او و برخى از سخنانش را دربارۀ توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و پند و اندرز بفرزندش يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه لقمان را(كه پيغمبر نبوده)حكمت و دانايى(شناسايى حقائق اشياء و شايستگى كارها و توفيق عمل و نيكويى اخلاق و انديشه در معارف و مانند آنها)داديم،و گفتيم:(اى لقمان)خدا را(بر آنچه از حكمت و دانايى كه بتو عطاء نموده و بخشيده)سپاسگزار باش،و كسى كه(نعمتهاى خدا را)شكر و سپاس گزارد،پس جز اين نيست كه براى خود سپاس گزارده(زيرا سود شكر كه افزونى نعمت و هميشگى آن است باو باز ميگردد)و هر كه كفران و ناسپاسى(نعمت)كند،پس البتّه خدا(از شكر و سپاس او)بى‌نياز(و در ذات و صفات و كارهايش)شايستۀ حمد و ستايش است(خواه بندگانش شكر و سپاس نعمتهاى او بجا آورند،خواه كفران نمايند).

(13) - وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ

13-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى مشركين)يادآور هنگامى كه لقمان بپسرش در حالى كه او را پند ميداد گفت:اى پسرك من،بخدا شرك نياور(براى خدا چيزى را شريك و انباز مگير)زيرا شرك و انباز گرفتن(براى خداى تعالى)هر آينه ظلم و ستم بزرگ است(زيرا تسويه و برابرى است ميان كسى كه همۀ نعمتها از او است و ميان چيزى كه نعمتى از او نيست)

(14) - وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ

14-و(پس از آن نهى و بازداشتن از شرك بخداى تعالى را تأكيد و استوار نموده به اينكه نيكى دربارۀ پدر و مادر و انجام فرمانشان اگر چه واجب است،ليكن اطاعت و پيروى از ايشان دربارۀ شرك آوردن جائز و روا نيست،از اينرو ميفرمايد:)آدمى را دربارۀ پدر و مادرش سفارش كرديم(نيكى كردن او را بر ايشان واجب گردانيديم،زيرا)مادرش او را(در شكم خود)حمل نموده و برداشت،در حالى كه ضعف و سستى بر ضعيف و سستى در خود مييافت(ضعف اوّل حمل و آبستن شدن تا هنگام وضع حمل و زائيدن)و(پس از آن او را شير ميدهد تا هنگام از شير بازگرفتن،و)زمان از شير بازگرفتن او در دو سال است(اين آيه دلالت دارد به اينكه تمام رضاع و همۀ شير دادن دو سال است،و كمتر و بيشتر نيز جائز و روا است)آدمى را وصيّت و سفارش نموديم كه براى(نعمتهاى)من و براى پدر و مادرت(كه تو را تربيت و پرورش نموده‌اند)سپاسگزار باش(ناگفته نماند:براى عظمت و بزرگى حقّ‌ پدر و مادر شكر و سپاس از ايشان را مقارن و چسبيده بشكر خود گردانيده)بسوى(جزاء و سزاى)من بازگشت(همه)است(پس شاكر و سپاسگزار را ثواب و پاداش خواهم داد،و كفور و ناسپاس را عذاب و شكنجه)

(15) - وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

15-و اگر پدر و مادر با تو نزاع و جدال نموده و كوشش داشتند كه براى من شريك و انبازگيرى آنچه را كه براى تو علم و دانشى بآن نيست(بلكه علم و دانش تو بخلاف آنست)پس فرمان ايشان را مبر،و در(كارهاى وابستۀ بزندگانى)دنيا با ايشان مصاحب و يار نيكو و پسنديدۀ(در نزد عقل و شرع)باش،و در(دين و آئين)راه كسى(راه خاتم الأنبياء و ائمّۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)را كه بسوى من بازگشت(مرا به يگانگى شناخت و شريك و انبازى برايم نگرفت)پيروى كن،پس از آن بازگشت شما(:پدر و مادر و فرزند،روز رستاخيز)بسوى(جزاء)من است،پس شما را بآنچه(در دنيا از نيك و بد)ميكنيد آگاهى(جزاء و سزا)خواهم داد

(16) - يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ

16-(پس از آن وصيّت و سفارش ديگر لقمان را بيان كرده به اينكه لقمان پسرش را پس از نهى و بازداشتن از شرك،از گناهان پنهانى تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)اى پسر عزيز و ارجمندم البتّه هر يك از حسنه و نيكى و سيّئه و بدى اگر(در كوچكى)هموزن دانه‌اى از خردل و اسپند(كه كوچكترين دانه‌ها است)باشد،پس آن هموزن دانه در اندرون سنگ بزرگى يا در آسمانها يا در زمين بوده خدا آن را(در موقف و جايگاه حساب و رسيدگى بكارها)ميآورد،محقّقا خدا باريك بين دانا است

(17) - يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

17-(و پس از وصيّت و سفارش بتوحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و ترساندن از گناهان،فرزندش را بمهمّترين عبادات و فرمانبرى‌ها امر نموده ميفرمايد:)اى پسر عزيزم نماز را(كه افضل و برترى عبادات است)بر پايدار(با آداب و شرائطش بجا آور)و(ديگرى را)بنيكويى امر كن و فرمان ده،و از بدى و ناپسنديده نهى كن و باز دار،و بر آنچه(سختيها و گرفتاريها كه)بتو ميرسد صبر و شكيبايى داشته باشد،البتّه آنچه بتو فرمودم از كارهايى است كه عزم و آهنگ بر آن شده است(ترك و رها كردن آن جائز و روا نيست)

(18) - وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

18-و روى خود را براى مردم(از روى تكبّر و گردنكشى)مگردان،و در روى زمين در حالى كه با فرح و شادى باشى مرو،البتّه خدا هر متكبّر و گردنكش بسيار فخر و ناز كننده را دوست نميدارد(از رحمت خود بهره‌مند نميگرداند)

(19) - وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ

19-و در راه رفتنت ميانه‌رو باش(نه بسيار تندرو،و نه بسيار آهسته)و آواز خود را بلند مكن(بلند سخن مگو)البتّه زشتترين آوازها هر آينه آواز الاغها است(گفته‌اند:كسى كه هنگام سخن گفتن آواز خود را بلند كند بلندى آواز او مانند آواز الاغ است)

(20) - أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ

20-(پس از آن باز براى توحيد و يگانه دانستن خود دليل آورده ميفرمايد:اى مردم)آيا نديده(ندانسته)ايد كه خدا آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است را براى شما مسخر و رام گردانيده،و نعمتهاى آشكار و نهان خود را بر شما فراوان و كامل نموده است،و(با اين همه)برخى از مردم كسى است كه دربارۀ(توحيد و صفات) خدا بى علم و دانش و بدون هدايت و راهنمايى و بدون كتابى روشن(كه از جانب خداى تعالى فرستاده شده باشد)مجادله و زد و خورد(گفتگوى بيجا)ميكند

(21) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ

21-و هر گاه بايشان(جدال كنندگان بى‌علم و دانش)گفته شود:پيروى كنيد آنچه(قرآن كريم)را كه خدا فرستاده،گويند:(ما پيروى نميكنيم)بلكه پيروى ميكنيم آنچه(بت پرستى)را كه پدران(پيشينيان)خود را بر آن يافتيم(پس از آن خداى تعالى دربارۀ گفتار نادرست آنان فرموده:)آيا اگر شيطان و ديو سركش ايشان را بسوى عذاب و شكنجۀ سوزان بخواند اينان هم چنان از پدران خود پيروى كنند؟(ناگفته نماند:كلمۀ لو شرطى است و جوابش حذف گرديده،چنان كه ترجمه شد،و ميتوان كلمۀ لو وصلى باشد يعنى آيا ايشان پيروى پدران خود كنند اگر چه شيطان پدران آنها را بسوى عذاب سوزان ميخوانده است)

(22) - وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ

22-و(پس از آن مؤمنين و گرويدگان بخدا و رسول را ستوده،و پيغمبر اكرم را از جدال و گفتگوى بيجاى كفّار و تكذيب و دروغ دانستن اينان آن حضرت را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)هر كه بسوى خدا روى آورد(كار خود را باو واگذارد)در حالى كه نيكوكار(موحّد و يكتاپرست)باشد،پس محقّقا بدست آويز محكم و استوار چنگ زده(كه هرگز در گودال ضلالت و گمراهى نخواهد افتاد)و عاقبت و سرانجام كارها بسوى خدا است(پس نيكوترين ثواب و پاداش را بموحّد و يكتاپرست خواهد داد)

(23) - وَمَنْ كَفَرَ فَلَا يَحْزُنْكَ كُفْرُهُ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

23-و هر كه كافر شده و نگرويده(بعروة الوثقى و دست آويز محكم و استوار امامت و پيشوايى ائمّۀ هدى عليه السّلام چنگ نزند)پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)كفر و ناگرويدن او تو را اندوهناك نسازد كه(بزودى صدق و راستى تو براى ايشان آشكار گردد،چون پس از رفتنشان از دنيا)بازگشتشان بسوى(جزاء و سزاى)ما است،پس آنان را بآنچه(در دنيا)كرده‌اند آگاه گردانيم(سزا دهيم،و چيزى از كارهاشان بر ما پوشيده نيست،زيرا)البتّه خدا بآنچه(خير و نيكى و شرّ و بدى كه)در سينه‌ها(دلها كه در سينه‌ها)است دانا است

(24) - نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلًا ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلَى عَذَابٍ غَلِيظٍ

24-ايشان را اندكى(در دنيا به نعمت و بخشش و سرور و شادى)بهره‌مند مينمائيم،پس از آن(در آخرت)مضطرّ و نگرانشان كرده و برفتن بسوى عذاب و شكنجۀ گرانبار(هميشگى)وادارشان سازيم

(25) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

25-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود آشكار بودن صدق و راستى آن حضرت نيازمند بدليل و آمدن قيامت نيست،بلكه از روى فطرت و طبيعت هر موجودى آشكار بوده و هست،ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) اگر از ايشان(مشركين)بپرسى كى آسمانها و زمين را آفريد،هر آينه(بنا بر فطرت و سرشتى كه بر توحيد سرشته شده)گويند:خدا(آفرينندۀ آنها است،پس در آن هنگام)بگو:حمد و سپاس براى خدا است(كه بر شما اتمام حجّت شد)بلكه بيشتر ايشان نميدانند(كه حجّت و دليل بر آنها تمام گشته راهى براى عذر و بهانه نيست)

(26) - لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

26-(و پس از تصديق كردنشان به اينكه خالق و آفرينندۀ آسمانها و زمين خدا است،بر آنان است كه تصديق نموده و بپذيرند كه)آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است،البتّه خدا همان بى‌نياز(از همه چيز،و در ذات و صفات و افعال)ستوده شده است(و اگر چه چيزى او را نستايد)

(27) - وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

27-و(پس از بيان مالكيّت او براى آنچه در عالم علوى و سفلىّ‌ است ياد آورد شده كه براى او مخلوقات و آفريده شده‌اى است كه نهايت و پايانى براى آنها نيست،ميفرمايد:)اگر آنچه درخت در زمين است قلم‌ها،و دريا(با آن پهناورى و گودى)آنها را سياهى بودى كه سياهى ميداد،و از پس(فناء و نيست شدن)آن دريا هفت درياى ديگر(مانند آن سياهى)بود(و بآن قلمها و سياهيها مينوشتى عجايب و شگفتيهاى)صنائع و آفريده شده‌هاى خدا بپايان نميرسيد(گفته‌اند:بيان سبعة ابحر«هفت دريا»براى انحصار نيست،بلكه اشاره بعدد و شماره‌اى است كه بآن ميان مردم گفتگو ميشود)البتّه خدا(بر هر چيز)غالب و چيره(و بهر چيز)دانا است

(28) - مَا خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

28-(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را بيان نموده ميفرمايد:)نيست آفريدن شما(در دنيا)و برانگيختن و زنده نمودنتان(در آخرت)مگر مانند آفريدن و برانگيختن يك تن(زيرا در آفريدن گل بهمان ارادۀ حتميّه با قدرت ذاتيّه كافى است،و بكلمه كن همه را از نيستى بهستى ميآورد)البتّه خدا شنواى بينا است(همۀ شنيدنيها و ديدنيها را در يك آن و زمان اندك ميشنود و مى‌بيند.گفته‌اند:كفّار قريش ميگفتند:خداى تعالى ما را باطوار متعدّده و گوناگون آفريده،چگونه در آخرت در يك ساعت بيكبار همه را زنده تواند ساخت‌؟!خداى تعالى دربارۀ بطلان و نادرستى گفتارشان اين آيه را فرستاد،پس از آن براى قدرت و توانايى خود دليل آورده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)

(29) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

29-آيا نديده(ندانسته)اى كه خدا شب را در روز،و روز را در شب در ميآورد(شب را پس از روز،و روز را پس از شب قرار ميدهد،يا شب را كوتاه و روز را دراز،و روز را كوتاه و شب را دراز ميگرداند)و آفتاب و ماه را مسخّر و رام گردانيد،هر يك از آفتاب و ماه تا زمان نامبرده شده ميروند(بيشتر و كمتر از سير و گردشى كه تعيين شده نميروند)و البتّه خدا بآنچه(در شب و روز)بجا ميآوريد دانا است

(30) - ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ

30-آنچه بيان شد براى آنست كه خدا(در الوهيّت و خدايى خود)حقّ‌ و ثابت و پابرجا است،و براى آنست كه آنچه مشركين جز او را ميخوانند(ميپرستند)باطل و نادرست است،و براى آنست كه او برتر(غالب بر همه چيز و)بزرگ است(از اينكه وصف شود)

(31) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آيَاتِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ

31-(پس از آن تسخير و رام گردانيدن برخى از آنچه را كه در زمين است يادآورى نموده ميفرمايد:)آيا نديده(ندانسته)اى كه كشتى بفضل و بخشش(قدرت و توانايى)خدا در دريا ميرود تا برخى از آيات و نشانه‌هاى(قدرت)خود را(برفتن كشتى در روى آب)بشما بنماياند،البتّه در آن هر آينه آيات و نشانه‌هايى(بر قدرت خداى تعالى)است براى هر صبر كنندۀ(در سختيها و)شكر گزارندۀ(بر نعمتها)

(32) - وَإِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ

32-و(پس از آن براى اينكه مشركين كه آيات و نشانه‌هاى توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى را انكار كرده و نپذيرفته بدانند كه فطرت و سرشتشان بر توحيد است كه هنگام اضطرار و نگرانى تنها رو بسوى او آورند ميفرمايد:)هر گاه موجى(بلند شدن آب از سطح و عرض و طول دريا)مانند سايبانها،ايشان(اهل كشتى)را فرو گيرد،خدا را بخوانند در حالى كه دين و آئين(عبادت و بندگى و دعاء و خواندن)خود را براى او خالص كنندگان‌اند(رو بسوى جز او نياورند)پس چون خدا آنان را(از غرق شدن)بسوى خشكى نجات و رهايى دهد،برخى از ايشان در راه راست(توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى)مستقيم و پابرجايند(و برخى در ضلالت و گمراهى بمانند)و آيات و نشانه‌هاى(توحيد)ما را انكار نميكند جز هر مكر كننده(عهد و پيمان شكننده،عهدى كه در دريا هنگام غرق شدن با خدا بسته،و هر)ناسپاس(نعمتها)

(33) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْمًا لَا يَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَيْئًا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ

33-(پس از آن انكار كننده و نپذيرندۀ توحيد و معاد را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)اى گروه مردم از(عذاب و كيفر)پروردگارتان بپرهيزيد،و از روزى(قيامت)بترسيد كه پدر از پسرش و فرزند از پدرش چيزى را روا نگرداند(بيكديگر نفع و سودى نتواند رسانيد،و عذاب و شكنجه را نتوانند دور ساخت،بنا بر اين پدر مؤمن از فرزند كافر،و فرزند مؤمن از پدر كافر نتواند شفاعت كند،و گفته‌اند:اين آيه دربارۀ كفّار است،زيرا فرزندان و پدرانى كه اهل ايمان‌اند يكديگر را شفاعت نمايند،و گفته‌اند اينكه فرموده:

(34) - إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

34-(و چون در اينجا سزاوار است گفته شود:آن روز يعنى روز قيامت كى ميباشد،ميفرمايد:)محقّقا نزد خدا است دانستن برپا شدن قيامت(كسى جز او نميداند)و(برخى ديگر از چيزهايى كه علم و دانايى بآن مخصوص و ويژۀ او است اين است كه)باران را(به آنجا كه ميداند و تعيين نموده)ميفرستد،و آنچه در رحمها و بچه‌دانها است(از پسر،دختر،زنده،مرده،نيكو،زشت،كامل،ناقص،سعيد و نيكبخت،شقىّ‌ و بدبخت،صحيح و تندرست،سقيم و بيمار،يكى يا بيشتر و جز آنها)را ميداند،و هيچكس نميداند فردا(از خير و شرّ و نيكى و بدى دنيا و آخرت)چه چيز بدست ميآورد،هيچكس نميداند بكدام زمين(در خشكى و يا در دريا)ميميرد(چنان كه نميداند در كدام وقت و هنگام خواهد مرد)البتّه خدا(بآنها و همۀ چيزها)داناى(و پنهان هر چيز)آگاه است(در تفسير مجمع البيان است:از ائمّۀ هدى(عليهم السّلام)رسيده:اين پنج چيز را از روى تفصيل و تحقيق و درست دانستن جز خداى تعالى كسى نميداند.ناگفته نماند:اين سخن منافى آن نيست كه باعلام و دانا گردانيدن خداى عزّ و جل برخى از بندگان شايستۀ او مانند انبياء و ائمّۀ هدى عليهم السّلام آنها و مانند آنها را بدانند،چنان كه عالم بزرگوار،شريف لاهيجى رحمه اللّٰه از كتاب مقتل ابو مخنف نقل كرده كه چون حضرت سيّد الشهداء«صلوات اللّٰه عليه و على اولاده و اصحابه»بزمين كربلاء رسيد فرمود:فههنا و اللّٰه محط‍‌ رحالنا،و هاهنا و اللّٰه سفك دمائنا،و هاهنا محل قبورنا«پس بخدا قسم اينجا جاى فرود آمدن و ماندن ما است،و بخدا سوگند اينجا خونهاى ما ريخته ميشود،و اينجا جاى قبرهاى ما است»و نيز در تفسير مجمع البيان است:امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ لقمان را در هر شب بخواند خداى تعالى سى فرشته را وادارد در آن شب تا صبح او را از شيطان و لشگرش حفظ‍‌ و نگهدارى كنند،و اگر آن سوره را در روز بخواند آن فرشتگان او را تا شب از شيطان و لشگرش حفظ‍‌ نمايند).

السجدة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الم

1-رازى است ميان خداى تعالى و پيغمبر اكرم(كه بنا بر مصلحتى آشكار نگشته و آنچه امام معصوم عليه السّلام در تفسير آن فرموده درست است)

(2) - تَنْزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ

2-اين كتاب فرستاده شده هيچ شكّ‌ و دو دلى در آن نيست كه از نزد پروردگار جهانيان است

(3) - أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ

3-(و با اين حال آيا مشركين مكّه آن را تصديق نموده و باور دارند)يا(از روى دشمنى و ستيزگى)ميگويند:(محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)آن را(بر خداى تعالى)افتراء زده و دروغ بسته(چنين نيست)بلكه آن حق و راست است(كه)از جانب پروردگار تو(فرستاده شده)تا(از عذاب و شكنجۀ خداى تعالى)بيم دهى گروهى(مشركين قريش)را كه پيش از تو بيم كننده‌اى(پيغمبرى)نزد ايشان نيامده(و)تا آن كه آنان(بوسيلۀ انذار و ترساندن تو بسوى حق و راه راست)راه يابند

(4) - اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ

4-(پس از آن براى هدايت و راهنماييشان آيات و نشانه‌هاى توحيد را بيان نموده ميفرمايد:)خدا او است كه آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است را در(مقدار و اندازۀ)شش روز آفريد،پس از آن بر عرش و تخت(كه بر همۀ چيزها احاطه دارد و آنها را فرا گرفته)مسلط‍‌ و چيره گشت(پس بر او توكّل و اعتماد نمائيد،و براى عبادت و بندگى او كوشا باشيد و از عذاب و كيفر او بترسيد،زيرا)براى شما جزا و يارى كننده و شفيع و ميانجيگر نيست(كه بتواند عذاب و شكنجه را از شما دور سازد)آيا(از موعظه و پند او)پند نميگيريد

(5) - يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ

5-(پس از آن دربارۀ قدرت و توانايى خود ميفرمايد:)امر و فرمان(وحى و پيغام)را(با حامل و آورنده آن:جبرئيل)از آسمان بسوى زمين منظّم و آراسته ميگرداند(فرو ميفرستد)پس از آن(جبرئيل)بسوى(رحمت)خدا باز ميگردد،در روزى كه مقدار و مدّت آن هزار سال است از آنچه شما آن را ميشماريد(جبرئيل در مدتى فرود ميآيد و بالا ميرود كه اگر آدمى چنين كند جز بمدّت هزار سال نميشود،و گفته‌اند:خداى تعالى اوامر و نواهى دربارۀ اعمال بندگان را از آسمان بسوى زمين ميفرستد،پس آن اعمال بسوى جزاء و سزاى خدا برميگردد،در روز قيامت كه مدت آن هزار سال از سالهاى دنيا است،و چون قيامت را پنجاه موقف و ايستگاه است كه هر موقفى هزار سال از سالهاى دنيا است از اينرو در اينجا الف سنة«هزار سال»دربارۀ يك موقف،و در سورۀ ديگر«س 70 ى 4»

(6) - ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

6-آن خدا(ى قادر و توانايى كه چنين ميكند)داناى نهان و آشكار است(بر هر چيز)غالب و چيره(و ببندگان)مهربان است

(7) - الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ

7-آن خدايى كه نيكو گردانيد هر چيزى را كه آن را آفريده است،و آفريدن آدم عليه السّلام را از گل آغاز كرد

(8) - ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ

8-پس فرزندان او را از خلاصه و نتيجۀ آب بى‌ارزش(منى)قرار داد

(9) - ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ

9-پس از آن فرزندان آدم را(بتصوير اعضاء آنان آن چنان كه سزاوار است)بياراست و از روح و جانى كه از جانب او(خداى تعالى)است در ايشان دميد،و(اى فرزندان آدم)براى شما گوش(شنوا)و ديده‌ها(ى بينا)و دلها(ى دريابندۀ چيزها)قرار داد(با اين همه احسان و نيكى)شما(در برابر آن)اندك شكر و سپاسگزارى ميكنيد(يا هيچگاه شكر او را بجا نميآوريد)

(10) - وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ

10-و(پس از آن گفتار نادرست كسانى را كه روز معاد و بازگشت را انكار كرده و نمى‌پذيرفتند بيان كرده ميفرمايد:كفّار قريش)گفتند:آيا چون ما در زمين پنهان شويم(و با خاك آميخته گرديم)آيا ما در(آن هنگام در)آفرينش تازه خواهيم بود؟!(بار ديگر برانگيخته خواهيم شد؟!ممكن نيست و نميشود،و اينان باين گفتارشان تنها زنده شدن را انكار نميكنند)بلكه ايشان بديدار(جزاء و سزاى)پروردگارشان(در روز رستاخيز هم)كافر و ناگرويده‌اند

(11) - قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ

11-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(شما خودتان نميميريد،بلكه)ملك الموت و فرشتۀ مرگ(عزرائيل)شما را ميميراند،آن فرشتۀ مرگ كه(براى گرفتن جانتان)بر شما گماشته شده است،پس از آن بسوى(جزاء)پروردگارتان بازگرديده خواهيد شد

(12) - وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ

12-و(پس از آن حال و چگونگى حضور و آمدنشان را نزد پروردگارشان بيان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يا اى بيننده)اگر ببينى هنگامى كه گناهكاران(در موقف حساب و ايستگاه بازرسى از بسيارى ذلّت و خوارى و شرمندگى)نزد پروردگارشان سرهاشان در پيش افكنده‌اند در حالى كه گويند:پروردگارا(آنچه را وعده كرده بودى)ديديم،و(پند و اندرز رسول و فرستادۀ تو را)شنيديم(يا اكنون شنوا و بينا گرديديم)پس ما را(بدنيا)برگردان تا كار شايسته و پسنديده بجا آوريم،ما(در اين روز بآنچه پيغمبران گفتند)يقين و باور كننده‌ايم

(13) - وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ

13-و(پس از آن خداى تعالى دربارۀ اجابت ننمودن و روا نساختن درخواست ايشان ميفرمايد:)اگر ميخواستيم هر آينه هر كس را آنچه وسيلۀ هدايت و راهنمايى او ميشد(در دنيا)باو ميداديم(همه را بر ايمان آوردن بخدا و رسول وادار مينموديم،ليكن چون مقتضى تكليف و فرمان دادن اختيار داشتن مكلّف و فرمانبر است،از اينرو ايمان آوردن و كافر شدن را باختيار و برگزيدن مكلّف قرار داديم)و ليكن اين سخن از من حقّ‌ و پابرجاست كه هرآينه دوزخ را از(كفّار)جنّ‌ و پرى و آدمى همۀ ايشان پر سازم

(14) - فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

14-پس(چون دانستيد ممكن نيست و نميشود بدنيا باز گرديد،سختى)عذاب و شكنجۀ دوزخ را بچشيد،بسبب آنكه ديدار اين روز را شما ترك كرديد و فرو گذاشتيد(بآن ايمان نياورديد)ما هم شما را(در عذاب دوزخ)فرو گذاشتيم،و(اى مشركين)عذاب و شكنجۀ جاويد را بچشيد بسبب آنچه(گناهانى كه در دنيا)ميكرديد

(15) - إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ

15-(پس از آن مؤمنين را ستوده ميفرمايد:)جز اين نيست كه به آيه‌ها و كلمات(قرآن كريم كه)ما(فرستاده‌ايم)ميگروند آنان كه هر گاه بآن آيه‌ها پند داده شوند،بر روى(بخاك)در افتند،در حالى كه(از ترس عذاب خداى تعالى)سجده و فروتنى كنندگان‌اند،و پروردگارشان را(از آنچه شايستۀ او نيست)بپاكى ياد كنند در حالى كه حمد و سپاس گويان(نعمتهاى)او باشند،و ايشان(از عبادت و بندگى او)گردنكشى نكنند(ناگفته نماند:اين آيه و سه آيۀ ديگر كه يكى در سورۀ حم سجده«س 41 ى 38»و يكى در سورۀ و النّجم«س 53 ى 62»و يكى در سورۀ علق«س 96 ى 19»است از آياتى است كه بر خواننده و شنونده آنها سجده واجب است،و اين چهار سوره را سور عزائم گويند، و عزائم جمع عزيمه و آن بمعنى اراده و خواستن است،و از اين چهار آيه سجود را كه در آن خضوع و فروتنى است خواسته‌اند،و يازده آيۀ ديگر در سورۀ اعراف«س 7 ى 206»و رعد«س 13 ى 15»و نحل«س 16 ى 50»و بنى اسرائيل«س 17 ى 109»و مريم«س 19 ى 58»و حجّ‌ در دو جاى آن«س 23 ى 18 و ى 77»و فرقان«س 25 ى 60»و نمل«س 27 ى 26»و ص«س 38 ى 24»و سورۀ انشقاق«س 84 ى 21»از آياتى است كه بر خواننده و شنوندۀ آنها«نزد ما اماميّه»سجدۀ مستحبّ‌ است)

(16) - تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ

16-پهلوهاى ايشان(مؤمنين)از خوابگاهها دور ميشود(نيمۀ شب را نميخوابند و بنماز مشغول ميشوند)در حالى كه پروردگارشان را از روى ترس(از عذاب و كيفر او)و از روى طمع اميد(برحمتش)ميخوانند،و از آنچه بايشان روزى داده‌ايم(بديگران)انفاق نموده و ميبخشند(گفته‌اند:اين آيه دربارۀ گروهى فرستاده شد كه از روى شوق عبادت و بندگى خداى تعالى در شب استراحت ننموده و نياسودند و بنماز شب مشغول بودند)

(17) - فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

17-پس آنچه را از روشنى چشمها(پاداشهايى كه بآن چشمها روشن گردد)براى ايشان(شب خيزان و انفاق كنندگان)پنهان داشته شده كسى(جز خداى تعالى)نميداند(چون شب خيزى براى خواندن نماز شب چيزى است پنهان،خداى تعالى ثواب و پاداش آن را پنهان داشته)جزاء و سزاء داده شده‌اند جزاء دادنى(بسيار)بسبب آنچه(اعمال و كردار نيكويى كه در دنيا)بجا ميآوردند

(18) - أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا يَسْتَوُونَ

18-(و پس از بيان حال و چگونگى مؤمن و كافر بعقلاء و خردمندان خطاب كرده مساوى و برابر نبودن آنان را با يكديگر يادآورى نموده ميفرمايد:)آيا كسى كه مؤمن و گرويدۀ(بخدا و رسول)است مانند كسى است كه تبهكار بوده از راه حقّ‌ بيرون رونده باشد؟مساوى و برابر نيستند(زيرا)

(19) - أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلًا بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

19-آنان كه ايمان آورده و گرويدند و كارهاى نيكو بجا آوردند جاى فرودآمدنشان بهشت است بسبب آنچه(كارهاى نيكويى كه)بجا ميآوردند

(20) - وَأَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِيدُوا فِيهَا وَقِيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ

20-و آنان كه از راه حقّ‌ بيرون رفته‌اند جاى آنها آتش(دوزخ)است،هر گاه خواهند از آن آتش بيرون آيند آنان را در آن آتش باز گردانند،و بايشان گفته شود(فرشتگان عذاب بآنها گويند:)عذاب و شكنجۀ آتش را بچشيد آن عذابى كه شما آن را تكذيب كرده و دروغ ميدانستيد

(21) - وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

21-و هرآينه ايشان را از عذاب و شكنجۀ نزديكتر(عذاب دنيا)غير از عذاب بزرگتر(و سختتر«عذاب قيامت»)بچشانيم تا(آگاه شده بسوى پروردگارشان)بازگردند(و باز نميگردند،و ايشان بخودشان ستمگران هستند)

(22) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ

22-و كيست ستمكارتر از كسى كه بآيه‌ها و نشانه‌هاى(توحيد و قدرت)پروردگارش پند داده شود،پس،از آن آيه‌ها روى گرداند؟البتّه ما از گناهكاران(بوسيلۀ عذاب و شكنجۀ گوناگون)انتقام كشندگانيم و آنها را عقاب و كيفر خواهيم نمود(مخصوصا از كسى كه گناه او از هر گناهكارى سختتر و ستم او از هر ستمگرى بيشتر باشد)

(23) - وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ

23-و(پس از بيان اعراض و روگردانيدن كفّار از آيات و نشانه‌هاى توحيد،فرستادن توراة را بر موسى و ايمان نياوردن بسيارى از قوم او بآن و صبر و شكيبايى پيغمبران بنى اسرائيل را بر اذيّت و آزار قومشان براى تسليت و دلدارى پيغمبر اكرم يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه ما بموسى كتاب(توراة)داديم(چنان كه قرآن مجيد را بتو داديم)پس از ديدن آن قرآن در شكّ‌ و دو دلى مباش(بايد امّت تو در آن شكّ‌ نكنند،اين آيه خطاب بامّت است،ليكن چون قرآن به پيغمبر اكرم فرستاده شده از اينرو بآن حضرت خطاب نموده و فرموده)و ما كتاب موسى را براى بنى اسرائيل(سبب)هدايت و راهنمايى(از ضلالت و گمراهى)گردانيديم

(24) - وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ

24-و از بنى اسرائيل پيشوايانى قرار داديم كه(مردم را)بفرمان ما هدايت و راهنمايى مينمودند،چون(بر سختيها و آزار قومشان)صبر و شكيبايى كردند،و بآيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)ما يقين و باور داشتند(و با اين همه امّت موسى بكتاب تورة ايمان نياوردند،بلكه در آن اختلاف و ناسازگارى نمودند،پس برخى از ايشان بآن ايمان آوردند و برخى كافر گشتند)

(25) - إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

25-محقّقا پروردگار تو،او روز رستاخيز ميان ايشان(مردم)حكم ميكند در آنچه در آن اختلاف و ناسازگارى داشتند(هر كدام را فراخور اعتقاد و باور و كردار او سزا خواهد داد)

(26) - أَوَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ أَفَلَا يَسْمَعُونَ

26-آيا ايشان(اهل مكّه)را بسيار هلاك و تباه ساختن ما اهل قرنها و مردم روزگارهايى را كه پيش از اينان بودند هدايت و راهنمايى نكرد؟در حالى كه آنان(اهل مكّه هنگام مسافرت و رفت و آمد در شهرها براى تجارت و بازرگانى)در جايهاى ايشان راه ميروند(و آثار و نشانه‌هاى ويرانى ساختمانها و هلاك و تباه شدن آنها را مى‌بينند)البتّه در آن هلاك كردن ما هر آينه آيات و نشانه‌ها(مواعظ‍‌ و پندها)يى است،آيا(مشركين و كفّار كر هستند و اين پندها را)نميشنود؟(تا پند گيرند)

(27) - أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنْفُسُهُمْ أَفَلَا يُبْصِرُونَ

27-آيا نديده(ندانسته)اند كه ما آب(باران)را بسوى زمينى كه گياه آن را درو كرده باشند(يا بسوى زمين بى‌گياه)ميفرستيم،پس بوسيلۀ آن آب زراعت و كشت را بيرون ميآوريم چهار پايانشان و خودشان از آن كشت ميخورند،آيا(كوراند و اين آثار و نشانه‌هاى قدرت و توانايى ما را)نمى‌بينند(تا بسبب آن به الوهيت و قدرت ما راه يابند)

(28) - وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

28-و(پس از آنكه كفّار را به حكمفرمايى خود در روز قيامت تهديد نمود و ترسانيد،استهزاء و ريشخند ايشان را باين تهديد و ترساندن بيان كرده و پاسخ داده ميفرمايد:كفّار)ميگويند:اين فتح و فيروزى(بازگشت در روز رستاخيز)كى خواهد بود(ما را آگاه سازيد)اگر شما راستگويانيد؟

(29) - قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَانُهُمْ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ

29-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(اگر بوسيلۀ تعيين وقت آن ميخواهيد هنگام آمدن آن ايمان آوريد،پس بدانيد)روز فتح و فيروزى ايمان آوردن و گرويدن آنانى كه(در دنيا)كافر شده و نگرويده‌اند سود ندهد،و اينان(براى گرفتار نشدن بعذاب و شكنجه)مهلت و درنگ داده نميشوند(چون مستحق و سزاوار عذاب و شكنجه‌اند،و مهلت دادنشان شايسته نيست)

(30) - فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ

30-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله چون موعظه و پند دادن بآنان سودى ندارد)از ايشان اعراض كن و روى گردان،و(روز فتح و فيروزى را)منتظر و چشم براه باش،البتّه اينان هم منتظر و چشم براه هستند(زيرا آنها در آن روز بعذاب خداى تعالى گرفتار خواهند شد،پس بآن ماند كه منتظر و چشم براه آن روز خواهند بود.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:كسى كه در هر شب جمعه سورۀ سجده را بخواند خدا كتاب و نوشتۀ«نامۀ عمل»او را«در قيامت»بدست راستش ميدهد،و بحساب آنچه را كه«در دنيا»بجا آورده«گناهانش كه شايستۀ آمرزش است»نرسد،و از رفقاء و همراهان محمّد و اهل بيتش«عليهم السّلام»ميباشد).

الأحزاب

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا

1-اى پيغمبر(اى شخص بزرگوار نزد خداى تعالى صلّى اللّٰه عليه و آله)از(عذاب و شكنجه و غضب و خشم)خدا بپرهيز،و كفّار و ناگرويدگان و منافقين و مردم دو رو را پيروى مكن،البتّه خدا داناى درستكار است(مصلحت و شايستگى و مفسده و تباهكارى هر چيز را ميداند،پس نهى نميكند مگر در آن مفسده باشد،و امر نمينمايد مگر در آن مگر در آن مصلحت است.حضرت صادق«عليه السّلام»فرموده:انّ‌ اللّٰه بعث نبيّه بايّاك اعنى اسمعى يا جاره فالمخاطبة للنّبىّ‌ و المعنى للناس«محقّقا خدا پيغمبرش را برانگيخت بايّاك اعنى اسمعى يا جاره يعنى تو را قصد مى‌كنم بشنو اى همسايه،پس مخاطبه و سخن گفتن براى پيغمبر است،و معنى براى مردم»بنا بر اين مخاطب در امر بتقوى و پيروى نكردن از اهل كفر و نفاق اگر چه در ظاهر و آشكار پيغمبر اكرم است،و ليكن مراد امّت آن حضرت ميباشد)

(2) - وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا

2-و آنچه را از جانب پروردگارت بسوى تو وحى و پيغام آورده ميشود پيروى كن،البتّه خدا بآنچه ميكنيد آگاه است(پس شما را موافق آنچه شايسته‌اى جزاء و سزا ميدهد)

(3) - وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا

3-و بر خدا توكّل و و اعتماد داشته باش(كارهاى خود را باو واگذار)و بس است كه خدا وكيل و كارساز باشد

(4) - مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ

4-(و چون پيروى از كفّار و منافقين كه دشمنان خدايند براى دوست داشتن ايشان است،و دوست داشتن آنها با دوست داشتن خدا جمع نمى‌شود ميفرمايد:)خدا براى هيچ مردى(هر كه باشد:مؤمن يا كافر)دو دل در اندرون او قرار نداده و(چنان كه نميشود يك كس را دو دل باشد همچنين نميشود زنى هم زن كسى باشد هم مادر او،و همچنين نميشود كسى هم پسر كسى باشد هم پسر ديگرى،ميفرمايد:)خدا زنان شما را آن زنانى را كه با آنها ظهار ميكنيد و از آنها اجتناب و دورى مينمائيد(مى‌گوييد:انت علىّ‌ كظهر امّى كه بيان آن در ترجمه و خلاصۀ تفسير سورۀ مجادله«س 58»خواهد آمد)مادران شما قرار نداده،و پسر خواندگان شما را پسرانتان نگردانيده،آن پسر خوانده را پسر گفتن سخن شما است كه بدهانهاى خودتان مى‌گوييد،و(درست نيست)خدا سخن حقّ‌ و درست مى‌گويد،و او(بندگانش را)براه راست هدايت و راهنمايى ميكند

(5) - ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

5-پسر خوانده‌ها را براى پدرانشان بخوانيد و ايشان را بپدرهاشان نسبت دهيد كه آن نسبت دادن نزد خدا بعدل و درستى نزديكتر است(گفته‌اند:زيد ابن حارثه در برخى از جنگها اسير و دستگير لشكر اسلام شده بود،و او در حصّه و بهرۀ پيغمبر اكرم درآمد،پدرش براى رهايى او نزد آن حضرت آمده پسر خود را خواست،پيغمبر اكرم زيد را ميان رفتن با پدر و بودن نزد آن حضرت مختار گردانيد،زيد بودن نزد آن بزرگوار را اختيار نموده و برگزيد،پيغمبر اكرم او را فرزند خود خواند،و بعد از آن او را زيد ابن محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ميگفتند،آيۀ نامبرده دربارۀ نسبت ندادن او را بپيغمبر اكرم فرستاده شد،و ناگفته نماند:داستان زيد ابن حارثه نوع ديگر هم نقل شده كه ما در اينجا بيان نكرديم)پس اگر پدران ايشان را ندانستيد(نشناختيد باز فرزند و وارث شما نيستند،بلكه)در دين و آئين برادران(همكيش)و دوستان شما هستند،و بر شما گناهى نيست در آنچه بآن خطاء كرديد(مانند گفتن زيد ابن حارثه را زيد ابن محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيش از آمدن نهى از آن)و ليكن بر شما گناه است آنچه را دلهاى شما قصد و آهنگ نمايد(آنچه را از روى قصد بجا آوريد،مانند گفتن زيد ابن محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پس از آمدن نهى و علم و دانايى بآن)و خدا آمرزندۀ(گناهان توبه كنندگان،و بر همۀ بندگان)مهربان است

(6) - النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا

6-(و پس از بيان آن كه پسر خواندۀ كسى پسر آن كس و زنى كه شوهرش او را مانند مادر خود گويد مادر او نشود،پيغمبر اكرم را پدر و بالاتر از پدر امّت و زنهايش را مادر آنها قرار داده ميفرمايد:)پيغمبر به مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول در همۀ كارهاى دينى و دنيوى)از خودشان سزاوارتر است(زيرا او بمصالح و شايستگيها و مفاسد و تباهكاريهاى ايشان داناتر و بر آنان از خودشان مهربانتر است،پس واجب است در هر چه آن حضرت ايشان را بسوى آن ميخواند از او پيروى كنند،و آن بزرگوار آنان را دعوت ننموده و نميخواند مگر بسوى چيزى كه در آن نجات و رستگارى آنها در آن است)و زنان او مادران ايشان است(بنكاح و زنى درآوردن آنان حرام است،گفته‌اند:چون رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله خواست بجنگ تبوك«نام زمينى است ميان شام و مدينه»رود همۀ مؤمنين را بجهاد و كارزار رفتن امر نمود و فرمان داد،برخى گفتند:در اين كار ما بايد از پدر و مادر دستور گيريم،پس اين آيه آمد كه دستور پيغمبر پسنديده است،زيرا زنهاى او بجاى مادران شما است،و هر گاه چنين باشد او بجاى پدر شما خواهد بود،و گفته‌اند:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:انا و علىّ‌ أبوا هذه الامّة«من و علىّ‌ دو پدران اين امّت هستيم»)و(گفته‌اند:در آغاز اسلام مؤمنين بسبب اخوّت و برادرى كه پيغمبر اكرم ميان ايشان قرار داده بود از يكديگر ارث ميبردند،خداى تعالى براى نسخ و از ميان بردن آن حكم اين آيه را فرستاد كه)دارندگان رحمها و خويشاونديها برخى ايشان ببرخى ديگر در(بارۀ ارث بردن در آنچه در)كتاب خدا(نوشته و واجب شده)از مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)و مهاجرين و دورى گزيدگان از وطنشان،سزاوارتراند،مگر اينكه شما بدوستان خودتان(از مؤمنين و مهاجرين)نيكويى كنيد(براى اينان پاره‌اى از مال و دارايى خود را وصيّت و سفارش نمائيد كه در اين هنگام خويشاوندان و ارث همۀ مال و دارايى شما و سزاوار بآن نخواهند بود)آنچه بيان شد در كتاب(قرآن كريم،يا در لوح محفوظ‍‌)نوشته شده(و تا روز قيامت در آن تغييرى داده نخواهد شد)

(7) - وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا

7-و(پس از امر نمودن پيغمبر اكرم را بتقوى و ترس از عذاب خدا و روى گردانيدن از كفّار و منافقين و كوشش داشتن در پيروى از دستورهايى كه از جانب خداى تعالى باو رسيده،نبوّت و پيغمبرى و عظمت و بزرگواريش كه سبب سزاوارتر بودن آن حضرت بمؤمنين است را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)ياد كن هنگامى كه از پيغمبران عهد و پيمان گرفتيم(به اينكه امّتشان را بدين حقّ‌ و آئين درست دعوت نموده و بخوانند)و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم عهد و پيمان گرفتيم(گفته‌اند:اينكه خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله را بر پيغمبران مقدّم داشته براى آنست كه آن حضرت در باطن و نهان مقدّم بر آنان بوده،چنان كه فرموده:كنت نبيّا و ادم بين الماء و الطّين«من پيغمبر بودم و آدم ميان آب و گل بود»،يا براى شرافت و بزرگوارى آن حضرت بر ديگران است،و همچنين نامبردن نوح و ابراهيم و موسى و عيسى را پس از بيان پيغمبران براى عظمت و بزرگى ايشان خواهد بود)و از آنان عهد و پيمان محكم و استوار گرفتيم

(8) - لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًا

8-تا خداى تعالى از(سبب)راستى راستگويان سؤال و پرسش نمايد(مقصود از اين آيه تهديد و ترساندن راستگويان و دروغگويان است،زيرا هر گاه از راستگويان سبب راستى را بپرسند،چگونه است حال كسى كه دروغ گفته باشد)و خداى تعالى(در آخرت)براى كفّار و ناگرويدگان(كسانى كه آيات و نشانه‌هاى خداى تعالى و راستى پيغمبر اكرم را تكذيب كرده و دروغ دانستند)عذاب و شكنجۀ دردناك آماده كرده است

(9) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا

9-(پس از آن بمؤمنين خطاب كرده و روى سخن بآنان نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورديد نعمت و بخشش خدا را كه بشما داده ياد كنيد(شكر و سپاس آن را بجا آوريد)هنگامى كه(در جنگ احزاب سال پنجم از هجرت)لشگرهايى بسوى شما آمد(و آن را جنگ احزاب گويند براى اينكه قريش از همۀ عرب استمداد و يارى خواسته از هر قبيله‌اى حزب و گروهى فراهم كردند،و آن را غزوه و جنگ خندق نيز گويند،و خندق گودال بزرگى است كه براى جلوگيرى از دشمن دور شهر ميكندند،و در آن جنگ مسلمانان بدستور سلمان«رضوان اللّٰه عليه»دور مدينه طيّبه خندق كندند)پس باد(دبور و بادى كه از سمت مغرب ميوزد،يا باد صبا و بادى كه از سوى مشرق ميوزد،يا باد صبا و بادى كه از سوى مشرق ميوزد)را و لشگرهايى(از فرشتگان)كه شما آنها را نميديديد بر ايشان(كفّار و ناگرويدگان)فرستاديم،و خدا بآنچه ميكنيد بينا(گواه)است(جزاء و سزاى شما را خواهد داد)

(10) - إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا

10-هنگامى كه از جانب بالاى(لشگرگاه)شما(جانب مشرق كه بنى غطفان و اهل نجد و يهود بآن سو بودند)و از جانب پائين(لشگرگاه)شما(جانب مغرب كه قريش و سائر قبائل عرب بآن سمت بودند)لشگرهايى بسوى شما آمدند،و هنگامى كه(از بسيارى ترس)چشمها خيره شد،و دلها بگلوها رسيد(دلها بگلوها رسيد مثلى است در جاى اضطرار و نگرانى دلها ميآورند هر چند دلها بگلوها نرسد)و(در آن هنگام)گمانها(ى گوناگون)بخدا ميبرديد(مؤمنين گمان داشتند كه خداى تعالى دين خود را حفظ‍‌ و نگهدارى و مؤمنين را نصرت و يارى خواهد نمود،و منافقين گمان ميبردند مؤمنين را توانايى برابرى و ايستادگى با احزاب كفّار نيست)

(11) - هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا

11-در آنجا مؤمنين امتحان و آزموده شدند و مضطرب و نگران گشتند اضطراب و نگرانى سخت(بيشتر مسلمانان بسبب خوف و ترس و بد دلى آهنگ گريختن از جنگ احزاب كفّار را نمودند)

(12) - وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا

12-و ياد كن هنگامى را كه منافقين و مردم دو رو و آنها كه در دلهاشان بيمارى(ضعف و سستى ايمان و شكّ‌ و دودلى)است ميگفتند:خدا و پيغمبرش ما را وعده نداده مگر وعدۀ باطل و نادرست(زيرا ما را وعدۀ غلبه و چيرگى بر ملك و پادشاهى كسرى و قيصر ميدهند و اكنون در اين جنگ از جاى خود نميتوانيم بيرون رويم)

(13) - وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا

13-و ياد كن هنگامى را كه گروهى از ايشان(منافقين)گفتند:اى مردم يثرب(يثرب نام مدينۀ طيّبه است)براى شما(در اين لشگرگاه)جاى ماندن نيست،پس(بمنزلهاى خود در مدينه)بازگرديد(و خودتان را از كشته شدن و اسير و دستگير گشتن و مال و داراييتان را از غارت و چپاول گرديدن حفظ‍‌ و نگهدارى نمائيد)و گروهى از اينان(دربارۀ بازگشتن بمدينه)از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله اذن و فرمان ميخواستند(از روى بهانه جويى)ميگفتند:(اى رسول و فرستادۀ خدا)البتّه(ديوارهاى)خانه‌هاى ما(در مدينه)شكست برداشته(محكم و استوار نيست،اجازه و فرمان ده برويم آنها را بسازيم،چون ممكن است دشمن و دزد بآسانى در آنها درآيند)در حالى كه خانه‌هاى ايشان شكست برنداشته(محكم و استوار)بود(از اين اجازه گرفتن چيزى)نميخواستند مگر گريختن(از جنگ)را.

(14) - وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا

14-و(پس از آن بسيارى شوق و دوست داشتن اينان را ببازگشت بسوى كفر را يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر لشگر كفّار از اطراف مدينه بر ايشان درآيند،و از آنان(بازگشت بسوى)فتنه و تباهكارى(شرك و كفر)بخواهند،هر آينه آن فتنه و تباهى را(بآنها)بدهند(اگر كفّار ايشان را بشرك دعوت كنند و بخوانند،دعوت آنها اجابت نموده و ميپذيرند)و در پذيرفتن آن فتنه و تباهكارى درنگ نكنند مگر اندكى(كه آن زمان شنيدن درخواست فتنه و تباهكارى و پذيرفتن آن است)

(15) - وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا

15-و هر آينه پيش از اين(در جنگ احد كه گروهى از لشگر اسلام از جنگ گريختند)با خدا عهد و پيمان بستند كه(در جنگ با كفّار)پشتها(شان)را برنگردانند،در حالى كه(در روز قيامت از وفاء به)عهد و پيمان با خدا(و شكستن آن)سؤال و پرسيده خواهد شد(وفاء كنندۀ بعهد و پيمان با خدا را پاداش ميدهند و شكنندۀ آن را عذاب مينمايند)

(16) - قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا

16-(پس از آن ايشان را بسبب فكر و انديشۀ بيهوده سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمنافقين)بگو:اگر از مرگ يا از كشته شدن بگريزيد هرگز گريختن بشما سود نرساند(بر سلامتى و تندرستى و طول عمر و زندگى دراز شما نميافزايد)و آن هنگام كه بگريزيد(تا از مردن و كشته شدن رهايى يابيد)جز اندكى(از عمر و زندگانى)بهره‌مند نخواهيد شد(زيرا بزودى خواهيد مرد)

(17) - قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا

17-(پس از آن سود نداشتن گريختن از جنگ را بيان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمنافقين)بگو:كيست شما را از حكم و فرمان(خواستۀ)خدا حفظ‍‌ كرده و نگاه دارد اگر بدى(مرگ يا كشته شدن)يا رحمت و بخشش(غلبه و چيرگى بر دشمن)را براى شما بخواهد؟(كسى حافظ‍‌ و نگهدارنده نيست)و براى خودشان جز خدا دوستى(كه بايشان سود رساند)و نه ياورى(كه از زيان بازشان دارد)نمييابند

(18) - قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا

18-(پس از آن منافقين را كه مسلمانان را از جهاد و پيكار با دشمن و از يارى كردن پيغمبر اكرم بازميدارند تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)محقّقا خدا ميداند بازدارندگان از شما(مردم)را(از يارى نمودن پيغمبر اكرم)و ميداند گويندگان ببرادران(همكيشان در كفر و نفاق)خود را كه(ميگويند:)بسوى ما بيائيد(جنگ نكنيد و سبب هلاك و تباهى خودتان نشويد)و بجنگ(كفّار)نميآيند مگر اندكى(از ايشان آنهم پس از آمدن بهانه آورده بيرون مى‌روند)

(19) - أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا

19-در حالى كه براى شما بخيل‌اند(شما را يارى نميكنند)پس چون ترس(از جانب دشمن)بيايد(دشمنان بر مسلمانان حمله و يورش كنند،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ايشان را مى‌بينى بسوى تو مينگرند،در حالى كه چشمهاشان دور مى‌زند مانند دور زدن چشم كسى كه از(سختيهاى)مرگ بيهوش ميشود،پس چون ترس برود(كفّار شكست خورند و اموال و دارائيهاشان بدست لشكر اسلام درآيد)شما را بزبانهاى تند و تيز برنجانند(سخنان درشت و بيجا گويند،مانند آنكه اگر ما شما را يارى نميكرديم و با شما نبوديم دشمن نميگريخت و از كشته شدن بشمشيرهاى آنان نجات و رهايى نميافتيد،پس نصيب و بهرۀ ما را از غنائم و سودهاى جنگى فراوان دهيد،و اين سخنان ميگفتند)در حالى كه بر خير و نيكى(بر بهره بردن شما از غنيمت و سود جنگى)بخيل باشند،آن گروه(در باطن و نهان)ايمان نياورده‌اند،پس خدا كردارهاشان(بجنگ آمدنشان)را(چون براى بدست آوردن غنيمت و سود جنگى است)باطل و تباه گردانيده،و آن باطل گردانيدن كردارهاشان بر خدا آسان است

(20) - يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا

20-منافقين(كه از جنگ گريخته بمدينه بازگشتند از بسيارى ترس و بد دلى)گمان ميكنند احزاب(لشكر كفّار)باز نگشته(شكست نخورده)اند(با آنكه شكست خورده و لشگر اسلام بر آنها غالب و چيره گشته‌اند)و اگر احزاب(پس از گريختن دوباره)بيايند(و بجنگ بپردازند)منافقين دوست دارند اينكه در ميان عربهاى بيابان نشين باشند(و در شهر مدينه نباشند تا از آزار لشكر كفّار آسوده بمانند)در حالى كه(هر كه از لشگر اسلام بمدينه آيد)از خبرهاى شما ميپرسند(كه شما غالب و چهره‌ايد،يا مغلوب و شكست خورده)و اگر منافقين(پس از آمدن احزاب و لشگر كفّار بار ديگر)در ميان شما باشند،جنگ نكنند مگر اندكى(آنهم از روى رئاء و خودنمايى و از ترس سرزنش ديگران)

(21) - لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا

21-(پس از آن مسلمانان را پند و اندرز داده ميفرمايد:)البتّه براى شما در پيروى از (افعال و اخلاق)رسول و فرستادۀ خدا(مانند صبر و شكيبايى آن حضرت در سختيها و مقاومت و ايستادگيش در برابر دشمن)نيكويى است براى كسى كه(ثواب و پاداش)خدا و(آمدن)روز بازپسين را اميدوار است،و براى كسى كه(در همۀ اوقات و احوال)خدا را(بدل و زبان)بسيار ياد كند(زيرا پيرو رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله كسى است كه چنين باشد)

(22) - وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا

22-و(پس از آن مؤمنين را ستوده ميفرمايد:)چون مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)احزاب و دسته‌هاى كفّار را ديدند گفتند:اينست آنچه خدا و فرستادۀ او ما را وعده داده بودند(رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آنان را از آمدن احزاب و شكست خوردنشان آگاه ساخته بود)و(ما اعتراف نموده و پذيرفته‌ايم كه)خدا و فرستادۀ او راست گفتند،و ايشان را(آنچه ديدند از احزاب و دسته‌هاى كفّار)نيافزود مگر ايمان و گرويدن،و انقياد و فرمانبرى(از اوامر و احكام خدا و رسول)

(23) - مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا

23-(پس از آن حال و چگونگى مؤمنين با اخلاص و پاكدل را بيان نموده ميفرمايد:)برخى از مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)مردانى هستند كه راست گفتند آنچه را بر آن با خدا عهد و پيمان بستند(بر انجام آنچه را بر خودشان براى خداى تعالى قرار داده بودند ايستادگى داشتند)پس برخى از ايشان كسى است كه بنذر و آنچه را بر خود واجب گردانيده وفاء كرد(تا كارزار نموده كشته شد،يا برخى از اينان كسى است كه مرد،پس گويا مرگ نذر و پيمانى بوده در گردن او كه بآن وفاء نموده و آن را بجا آورده)و برخى از آنان كسى است كه(شهادت و كشته شدن در راه خدا را)منتظر و چشم براه است(امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:آيۀ

(24) - لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا

24-(مؤمنين بعهد خود وفاء نمودند و منافقين آن را تغيير دادند)تا خدا راستگويان (وفاء كنندگان بعهد و پيمان)را بسبب راستگوييشان(وفاء نمودن بعهدشان)جزاء و پاداش دهد،و منافقين را اگر خواهد(اگر ايشان از نفاق و دورويى باز نايستند)عذاب و كيفر كند،يا توبه و بازگشت آنان را بپذيرد(اگر از نفاق و دورويى دست بكشند)البتّه خدا آمرزندۀ(گناهان توبه‌كنندگان بوده و بر آنان)مهربان است

(25) - وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا

25-و(پس از آن لطف و نيكى كردن خود را دربارۀ مؤمنين يادآورى نموده ميفرمايد:)خدا آنان را كه كافر بوده و(بخدا و رسول)نگرويده بودند(احزاب و لشگر كفّار را از اطراف مدينه)بازگردانيد،در حالى كه خشمناك بودند كه بر خير و نيكى(بر اهل مدينه)دست نيافتند(غالب و چيره نگشتند)و خدا مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)را در كارزار(بسبب كشتن امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»عمرو ابن عبد ودّ را)بس بود(كه مؤمنين را يارى كرد،و احزاب شكست خورده گريختند بى‌آنكه مؤمنين بقتال و كارزار درآيند،بلكه همان كشتن امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»عمرو ابن عبد ودّ را در گريختن كفّار كافى و بس شد)و خدا(بر هر كارى)تواناى(و بر هر چيز)غالب و چيره است

(26) - وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا

26-و خدا كسانى از اهل كتاب(يهود بنى قريظه)را كه احزاب و لشگر كفّار را يارى كردند از قلعه‌ها و پناهگاهشان فرود آورد،و در دلهاى ايشان ترس(مؤمنين)را انداخت،در حالى كه(اى مسلمانان)گروهى(از مردان اينان)را مى‌كشتيد،و گروهى(از زنان و كودكانشان)را اسير و دستگير ميكرديد

(27) - وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا

27-و خدا زمين و سراها و دارائيهاى آنان و زمينى را كه هنوز در آن پا نگذاشته‌ايد ميراث شما گردانيد،و خدا بر هر چيز توانا است

(28) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا

28-(و چون در آغاز سوره پيغمبر اكرم را بتقوى و پرهيزكارى و دورى از كفّار و منافقين ترغيب و خواهان نمود اكنون آن حضرت را بمدارات و نرمى رفتار كردن با زنانش امر نموده ميفرمايد:)اى پيغمبر بزنهاى خود بگو:اگر شما زندگانى دنيا و زينت و آرايش آن را ميخواهيد بيائيد تا شما را(از آن)بهره‌مند گردانم(بغير از مهر و كابين چيزى بشما بدهم)و شما را طلاق داده ويله سازم طلاق دادن نيكو(بدون زيان و دشمنى)

(29) - وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا

29-و اگر(رضاء و خوشنودى)خدا و رسول و فرستادۀ او،و(نعمتهاى)سراى آخرت را ميخواهيد،پس خدا براى نيكوكاران از شما مزدى بزرگ آماده كرده است(گفته‌اند:هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله از جنگ خيبر برگشت و گنجهاى آل ابو الحقيق را بتصرّف خود درآورد،زنان آن حضرت گفتند:ما را نيز از اين غنايم و سودهاى جنگى بهره‌اى ببخش،حضرت فرمود:آن غنائم را چنان كه خداى تعالى امر كرده بود ميان مسلمانان قسمت و پخش نمودم،آنان خشمناك شده گفتند:گويا چنين ميپندارى اگر ما را طلاق داده ويله سازى ما از قوم و همسران خود كسى را نخواهيم يافت كه ما را بزنى خواهد؟خداى تعالى پيغمبر اكرم را فرمان داد كه از ايشان دورى گزيند و در خانۀ ماريۀ قبطيّه مادر ابراهيم بماند،و آن حضرت بيست و نه روز در آنجا بود تا زنان حضرت از حيض پاك شدند،آن گاه خداى تعالى اين آيه را فرستاد،پس از آن پيغمبر اكرم همۀ زنهاى خود را كه هنگام فرود آمدن آيه نزد آن بزرگوار بودند خواست،و اين آيه را بر ايشان خواند،و آنها را ميان جدايى با آن حضرت و ميان ماندن آزاد گذاشت،از ميان زنها نخست زنى كه برخاست امّ‌ سلمه«رضى اللّٰه عنها»بود،گفت:من رضاء خدا و رسول او را برگزيدم و از زينت و آرايش دنيا گذشتم،پس از آن به پيروى از او زنها برخاسته اين سخن گفتند،و ماندن با آن حضرت را برگزيده از گفتۀ خود پشيمان شدند،و ناگفته نماند:در مذهب و آئين ما طلاق بتخيير زن واقع نميشود،و وقوع طلاق باختيار داشتن زن كه ميخواهد با شوهر باشد و ميخواهد خود را يله سازد از خصائص پيغمبر اكرم است)

(30) - يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا

30-(پس از آن بزبان پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله خطاب نموده ميفرمايد:)اى زنان پيغمبر هر كه از شما معصيت و گناه بسيار زشتى را كه آشكار است بجا آورد براى او(در آخرت)عذاب و شكنجه دو برابر(آن گناه كه كرده)افزوده شود،و آن دو برابر كردن عذاب بر خدا آسان است(همبستر بودن با پيغمبر اكرم مانع و جلوگير از آن نميشود)

(31) - وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا

31-و هر كه از شما خدا و رسولش را عبادت و بندگى كند و كار نيكو و پسنديده بجا آورد اجر و مزد او را(در آخرت)دو بار ميدهيم(يك بار در برابر عبادت و بندگيش،و يك بار براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى پيغمبر اكرم،يا يك بار براى اطاعت و فرمانبريش،و يك بار براى بزرگوارى و همبستر بودنش با پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله) و براى او(در بهشت جاويد)روزى نيكو و بسيار آماده گردانيم(

(32) - يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا

32-اى زنان پيغمبر شما مانند يكى از زنان(امّت و مردم)نيستيد(زيرا همبستر بهترين پيغمبران و همنشين با برترين آفريده‌شدگان و مادر مسلمانان و خاتون جهانيد)اگر(از مخالفت و نافرمانى خدا و رسول)بپرهيزيد و(از عذاب خداى تعالى)بترسيد،پس(هنگام سخن گفتن با مردانى كه بيگانه‌اند و ميبايستى سخن گوئيد)بفروتنى و نرمى سخن نگوئيد تا بطمع افتد و(نشست و برخاست با شما را)آرزو كند كسى كه در دل او بيمارى(معصيت و گناه)است،و(اگر بسخن گفتن با مردان بيگانه نيازمند شديد)سخن نيكو(كه دور از تهمت و دروغ بستن باشد و شهوت و خواهش آنان را برنيانگيزد)بگوئيد

(33) - وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

33-و در خانه‌هاى خودتان آرام گيريد و بيرون نيائيد،و زينت و آرايش خود را آشكار نكنيد مانند زينت آشكار كردن زنان در ايّام جاهليّت اولى و در دوران نادانى پيشين(گفته‌اند:جاهليّت اولى خروج زن موسى:صفورا دختر شعيب پس از وفات موسى،بر يوشع ابن نون وصىّ‌ موسى بود كه ميگفت:من دربارۀ خلافت و جانشينى از تو سزاوارترم،و با او جنگيد و يوشع را شكست داده اسير و دستگير كرد،و جاهليت اخرى و نادانى ديگر خروج عائشه است بر حضرت امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»)و نماز را بپاى داريد،و زكاة بدهيد،و خدا و فرستادۀ او را(در آنچه شما را امر و نهى كرده)فرمان بريد(پس از آن براى ترغيب و خواهان نمودن ايشان را بتقوى و پرهيزكارى،اهل بيت طاهرين را يادآورى نموده ميفرمايد:)جز اين نيست كه خدا ميخواهد تا از شما اى اهل بيت و خانوادۀ نبوّت و پيغمبرى پليدى(آنچه)را(كه رضاء خدا در آن نيست)ببرد،و شما را(از همۀ معاصى و گناهان و اخلاق و خوهاى زشت)پاك گرداند پاك گردانيدنى(كامل،ناگفته نماند:احاديث از سنّى و شيعه رسيده كه اين جمله از آيۀ

(34) - وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

34-و(پس از آن باز براى ترغيب و خواهان نمودن زنان پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را بطاعت و فرمانبرى خداى تعالى و رسول اكرم خطاب بايشان نموده ميفرمايد:اى زنان پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله آنچه از آيات و سخنان(كتاب)خدا و حكمت و دانايى(از آن)را كه در خانه‌هاى شما خوانده ميشود ياد كنيد(مطابق آنها رفتار نمائيد)البتّه خدا(ببندگانش)نيكوكار(و بگفتار و كردارشان)دانا است

(35) - إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا

35-(و گفته‌اند:پس از آنكه آيات بيان شده دربارۀ زنان پيغمبر اكرم فرستاده شد اسماء دختر عميس هنگامى كه با شوهر خود جعفر ابن ابى طالب از حبشه بازگشت نزد زنان رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله رفته گفت:آيا دربارۀ ما آيه‌اى از قرآن فرود آمده‌؟گفتند:نه،پس نزد پيغمبر اكرم آمده گفت:يا رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله زنها نوميد و زيانكاراند،حضرت فرمود:براى چه‌؟گفت:براى اينكه آنان در قرآن بخير و نيكى ياد نشده‌اند،آن گاه خداى تعالى اين آيه را دربارۀ آنان فرستاد:)البتّه مردان و زنان فرمانبر(احكام خدا و رسول)و مردان و زنان ايمان آورنده و گروندۀ(بآنچه خدا و رسول فرموده‌اند)و مردان و زنان اطاعت و پيروى كنندۀ(از خدا و رسول)و مردان و زنان راستگو(ى در گفتار و كردار و نيّت و انديشه)و مردان و زنان صبر كنندۀ(در مصيبت و طاعت و معصيت)و مردان و زنان فروتنى كننده(براى خداى تعالى)و مردان و زنان بخشندۀ(پاره‌اى از مال و داراييشان را بمستمندان)و مردان و زنان روزه‌دار،و مردان و زنانى كه شرمگاه خودشان را حفظ‍‌ كننده و نگاهدارنده‌اند،و مردان و زنانى كه خدا را بسيار ياد كننده‌اند،خدا براى ايشان(در آخرت)مغفرت و آمرزش و مزد بزرگ(بهشت جاويد)را آماده كرده است

(36) - وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا

36-(پس از آن وظيفۀ همۀ مردم و كارى را كه مرد و زن مسلمان بايد انجام دهد بيان نموده ميفرمايد:)براى مرد مؤمن و زن گرويدۀ(بخدا و رسول)سزاوار نيست كه هر گاه خدا و فرستادۀ او كارى را حكم كنند و فرمان دهند براى ايشان از كارشان،اختيار و برگزيدنى باشد(بلكه بر آنان واجب است كه اختيار خود را تابع و پيرو اختيار خداى تعالى و رسول او گردانند،و هر چه خدا و رسول او بفرمايند بدون تأمّل و انديشه و مشورت و كنكاش بپذيرند،زيرا مصلحت و شايستگى كارهاى همه را خداى عزّ و جلّ‌ و رسول او بهتر از آنها ميدانند)و هر كه خدا و رسول او را(در اوامر و نواهى)مخالفت و نافرمانى نمايد پس محقّقا گمراه شده گمراه شدنى آشكار(گفته‌اند:چون پيغمبر اكرم زينب دختر جحش را كه دختر عمّۀ آن حضرت بود براى پسر خواندۀ خود زيد ابن حارثه خواستگارى نمود،و زينب گفت:يا رسول اللّٰه مرا مهلت ده تا در اينباره با برادرم مشورت و كنكاش نمايم اين آيه فرود آمد)

(37) - وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا

37-و(گفته‌اند:پيغمبر اكرم زينب را بزنى زيد درآورد،و مدّتى زينب همبستر زيد بود تا آنكه روزى ايشان را در چيزى با يكديگر نزاع و گفتگو كردند و نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمدند،زيد گفت:يا رسول اللّٰه اذن و فرمان ده زينب را طلاق داده ويله سازم براى اينكه او با من تكبّر و گردنكشى ميكند و هميشه مرا بزبان ميرنجاند،پيغمبر اكرم او را از طلاق دادن زينب منع نموده و بازداشت،خداى تعالى از آن خبر و آگهى داده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ياد كن هنگامى را كه ميگفتى بكسى(زيد ابن حارثه)كه خدا باو نعمت و بخشش داده(نعمت اسلام بر او ارزانى داشت)و تو باو نعمت رساندى)او را از ذلّت و خوارى بندگى رهايى دادى)همبسترت(زينب دختر جحش)را براى خود نگاهدار و از خدا بترس(كه از روى زيان رساندن بخواهى طلاقش دهى)و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ياد كن آن را كه)در خود پنهان ميداشتى آنچه را خدا آشكار كنندۀ آن است(و آن تزويج نمودن آن حضرت است زينب را،كه خداى تعالى او را از راه وحى از آن كارآگاه ساخته بود)و از مردم ميترسى(شرم ميكنى كه تزويج زينب را براى خود آشكار سازى،مردم تو را سرزنش كنند به اينكه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله زن پسر خواندۀ خود را خواسته)در حالى كه خدا سزاوارتر است بآنكه از او بترسى(شرم كنى)پس چون زيد حاجت و خواستۀ خود را از آن زن(زينب)برداشت(او را طلاق داد و از فراق و جداييش نگران نبود و عدّه‌اش«زمانى كه پس از اطلاق،يا وفات شوهر بايد زن شوهر ديگر نگيرد»بسر رسيد)ما او را بتو تزويج نموده و بنكاح و همبسترى براى تو درآورديم تا بر مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)در نكاح كردن زنان پسر خوانده‌هاى خودشان گناهى نباشد هر گاه پسر خوانده‌ها از زنان(خودشان)حاجت و خواسته را بردارند(آنان را طلاق دهند.گفته‌اند:عربها در زمان جاهليّت پسر خوانده‌ها را در همۀ احكام بجاى پسر ميدانستند،و زنان طلاق داده شدۀ آنها را بنكاح در نميآوردند،خداى تعالى بتزويج زينب براى پيغمبر اكرم اين حكم را از ميان برد)و فرمان خدا بجا آورده شده است(مانند تزويج پيغمبر اكرم زينب را)

(38) - مَا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقْدُورًا

38-(پس از آن براى اينكه دانسته شود بنكاح درآوردن پيغمبر اكرم زن پسر خواندۀ خود را گناهى نيست ميفرمايد:)گناهى بر پيغمبر نيست در آنچه خدا براى او حكم كرده و فرمان داده(حلال و روا گردانيده،و گناه نبودن در آنچه خدا حكم كرده مانند تزويج زنان مخصوص و ويژۀ پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله نميباشد،بلكه)سنّت و روش خدا است در كسانى(پيغمبرانى)كه پيش از اين(پيش از محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)گذشتند،و حكم و فرمان خدا حكمى است انجام شدنى

(39) - الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا

39-(پس از آن پيغمبران گذشته را ستوده ميفرمايد:)آنان(پيغمبران)كه پيش از اين گذشتند كسانى هستند كه پيغامهاى(احكام و اوامر و نواهى)خدا را(بمردم)ميرساندند،و(تنها)از او ميترسيدند،و از كسى جز خدا نمى‌ترسيدند،و بس است كه خدا حساب كننده باشد و او بكارها رسيدگى كند(و چون حساب گفتار و كردار همه در دست قدرت و توانايى او است،پس بايد از او ترسيد و بس،و اين آيه دليل بر آنست كه تقيّه و ترس از دشمن در تبليغ و رساندن احكام بر پيغمبران جائز و روا نيست و ليكن در غير احكام جائز است،پس اين آيه با جملۀ و تخشى النّاس«و از مردم ميترسى»و آيۀ سى و هفتم منافات نداراد،زيرا ترس در آنجا ترس در تبليغ احكام نبود،بلكه براى اين بود كه مبادا منافقين و مردم دورو او را سرزنش كنند،چنان كه پس از آن كه زينب را تزويج نمود او را سرزنش نموده گفتند:اين مرد ما را از تزويج زن پسر منع نموده و باز ميدارد،و خود زن پسر خويش را خواسته،زيرا ايشان پسر خوانده را در همۀ احكام مانند پسر اصلى ميدانستند،خداى تعالى دربارۀ گفتار نادرست آنان ميفرمايد:)

(40) - مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا

40-نيست محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پدر(نسبى و خويشاوندى)هيچيك از مردان(و زنان)شما(مانند زيد ابن حارثه كه آن سبب حرمت و ناروا بودن زن او گردد،و اين حكم منافات ندارد با فرمايش پيغمبر اكرم كه دربارۀ حضرت امام حسن و امام حسين«صلوات اللّٰه عليهما»فرموده:ابناى هذان امامان قاما او قعدا«اين دو پسران من امام و پيشوايند،بايستند يا بنشينند يعنى امامت خود را آشكار سازند،يا تقيّه كنند و از دشمن بپرهيزند»زيرا اينان رجال آن حضرت بودند،نه رجال امّت)و ليكن او فرستادۀ خداست(و هر رسول و فرستادۀ خداى تعالى از روى مهربانى و پند دادن پدر امّت خود است،نه آنكه پدر اصلى ايشان باشد)و مهر پيغمبران(آخر آنان)است(كه كتاب نبوّت و پيغمبرى باو مهر شده و ديگرى نتواند آن كتاب را گشود)و خدا بهر چيز(از مخلوقات و آفريده شدگان و چگونگى آنها)دانا است(پس از اينرو شايسته دانست كه حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله خاتم النّبيّين و مهر پيغمبران باشد)

(41) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا

41-(پس از آن مؤمنين را بشكر و سپاس بر بزرگترين نعمتهاى خود بر ايشان كه آن وجود مبارك خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله است امر نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده و (بخدا و رسول)گرويده‌ايد خدا را ياد كنيد ياد كردن بسيار(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:تسبيح حضرت سيّدة النّساء عليها السلام از ذكر كثير است كه خداى تعالى فرموده:

(42) - وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا

42-و او را در بامداد و شبانگاه(كه فرشتگان صبح و شام هر دو حاضراند)بپاكى ياد كنيد

(43) - هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا

43-(پس از آن ايشان را بذكر و ياد آوردن خود ترغيب خواهان نموده ميفرمايد:)او است آن خدايى كه بر شما درود ميفرستد(شما را ميآمرزد)و او است آن خدايى كه فرشتگانش بر شما درود ميفرستند(براى شما مغفرت و آمرزش ميخواهند)تا شما را از تاريكيها(ى معصيت و گناه و اخلاق و خويهاى زشت)بسوى نور و روشنايى(طاعت و فرمانبرى و اخلاق ستوده)بيرون آورد،و خدا بمؤمنين مهربان است(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:كسى كه بر محمّد و آل محمّد ده بار درود بفرستد«بگويد:اللهمّ‌ صلّ‌ على محمّد و آل محمّد يعنى خدايا بر محمّد و خويشاوندان او رحمت فرست»خدا و فرشتگانش صد بار بر او درود فرستند،آيا نشنيده‌اى گفتار خداى تعالى را:

(44) - تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا

44-(پس از آن لطف و نيكى خود را بآنان در آخرت بيان كرده ميفرمايد:)تحيت و درود ايشان(مؤمنين)يكديگر را روزى(روز رستاخيز)كه او(رحمت خداى تعالى)را ملاقات و ديدار ميكنند سلامتى و بى‌گزندى(از هر آفت و زيانى)است،و خداى تعالى براى آنان مزد نيكو(بهشت جاويد)را آماده كرده است

(45) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا

45-(پس از آن لطف و مهربانى خود را بپيغمبر اكرم بيان نموده و آن حضرت را براى تبليغ رسالت و پيغمبرى برانگيخته و بمدارات و نرمى رفتار نمودن با مردم امر كرده ميفرمايد:)اى پيغمبر ما تو را(بسوى مردم)فرستاديم در حالى كه(در قيامت ايشان را بر طاعت و فرمانبرى و معصيت و نافرمانى)گواهى دهنده،و(اهل ايمان را ببهشت)مژده دهنده،و(اهل معصيت را از آتش)بيم كننده‌اى

(46) - وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا

46-و در حالى كه(مردم را)بسوى(اقرار بتوحيد و يگانه دانستن)خدا باذن و فرمان(بسبب توفيق دادن)او خواننده باشى(كه خواندن تو بدون توفيق و آماده شدن اسباب و ابزار كار از جانب او ممكن نيست،از اينرو فرموده:

(47) - وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا

47-(پس احوال و چگونگيهاى مردم را در نظر خويش نگهدارى كن)و مؤمنين و گروندگان(از ايشان)را مژده،ده به اينكه براى آنان از جانب خدا فضل و بخشش بزرگ(بسيار و بيشتر از آنچه بجا آورده‌اند)است

(48) - وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا

48-و كفّار و ناگرويدگان و منافقين و مردم دو رو را اطاعت و پيروى مكن(دربارۀ مخالفت و ناسازگارى ايشان و ثابت قدم و پا برجا باش)و رنج و آزار آنان را(كه بتو ميرسانند)رها كن(در صدد انتقام مباش،يا از آزارى كه تو بايشان ميرسانى دست نگاهدار،و منتظر و چشم براه وحى باش)و بر خدا توكّل و اعتماد كن،و بس است خدا كه كار خود را با واگذارى(علىّ‌ ابن ابراهيم«رحمه اللّٰه»فرموده:آيۀ

(49) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا

49-(و پس از بيان وظيفه و رفتار پيغمبر اكرم با خداى تعالى و با زنانش و با مردم و بيان وظيفۀ مؤمنين با خداى عزّ و جلّ‌ كه آن ذكر كثير و بسيار ياد كردن ايشان بود،اكنون وظيفۀ آنان را با زنانشان بيان كرده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌ايد هر گاه زنان با ايمان را بنكاح و زنى خود درآورده باشيد،پس پيش از آنكه با ايشان همبستر شويد آنان را طلاق داديد ويله ساختيد براى شما بر اينان عدّه‌اى نيست كه آن را بشماريد(بلكه پس از طلاق ميتوانند شوهر كنند)پس آنها را(بعد از طلاق دادن)بهره‌مند كنيد(چيزى از مال خود را از روى وجوب بايشان بدهيد اگر در عقد نكاح مهر تعيين نكرده باشيد،و اگر تعيين نموده‌ايد بهره‌مند ساختن آنان واجب نيست،بلكه واجب آنست كه نصف و نيمۀ آن مهر را بآنها بدهيد)و ايشان را رها كنيد(تا از منازل و خانه‌هاى شما بيرون روند)رهانيدن نيكو(بى‌آنكه زيان و آزارى بآنها رسانيد)

(50) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا خَالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

50-(پس از آن حكم زن گرفتن پيغمبر اكرم را بيان نموده ميفرمايد:)اى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله محققا ما زنانت را براى تو حلال و روا گردانيديم آن زنانى كه مهرشان را داده باشى،و براى تو حلال نموديم آنچه را دست راست تو مالك و دارا شده از آنچه(كنيزان را كه)خدا براى تو غنيمت و سود داده و اسير و دستگير گردانيده،و براى تو حلال گردانيديم دخترهاى عمويت و دخترهاى عمّه‌هايت و دخترهاى دائيت و دخترهاى خاله‌هايت،آن دخترهاى عمو و عمّه و دايى و خاله‌اى كه با تو(از مكّه بمدينه)هجرت كرده و دورى گزيده‌اند(و اينكه فرموده آن زنانى كه مهرشان را داده باشى و كنيزانى كه خدا براى تو غنيمت و سود داده و خويشاوندانى كه با تو هجرت كرده‌اند براى افضليت و برترى بودن آنها است،زيرا افضل در زنها زنى است كه مهر او داده شده باشد،و افضل در كنيزيان كنيزى است كه خود،او را اسير كرده باشد،و افضل خويشاوندان كسانى‌اند كه با آن حضرت از روى دوستى هجرت نموده باشند،پس اين قيود دليل نيست كه غير اين زنهار بر آن حضرت حرام بودند)و ما زن مؤمنه و گرويدۀ(بخدا و رسول)را بر تو حلال و روا كرديم در حالى كه آن زن خودش را به پيغمبر ببخشد(بنكاح و همبستر شدن با پيغمبر اكرم بدون مهر و كابين خواهان شود)اگر پيغمبر بخواهد او را نكاح كند و بزنى خود درآورد(و اين خواستن پيغمبر اكرم بجاى صيغه و چگونگى قبول و پذيرفتن خواهد بود،و)حلال بودن اين زن مؤمنه از راه هبه و بخشيدن خود(بدون مهر و كابين،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) مخصوص و ويژه تو است،نه براى مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول،و اين دليل است بر اينكه صحّت و درستى نكاح بصيغۀ هبه كه در آن مهر و كابين نباشد از خصائص پيغمبر اكرم است)محقّقا ما دانسته‌ايم آنچه را بر ايشان(امّت تو)دربارۀ زنانشان و آنچه را دستهاى راستشان مالك و دارا شده(كنيزان زرخريدشان)واجب كرده‌ايم(همۀ آنها از روى حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى است)و زنان براى تو(بهبه و بخشيدن خودشان)حلال و روا نموديم تا بر تو(دربارۀ همبستر شدن با آنها)گناهى نباشد(ناگفته نماند:جملۀ

(51) - تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلَا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا

51-(پس از آن دربارۀ نگاهداشتن زنان و طلاق دادن آنها را بپيغمبر اكرم اختيار داده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)هر كه را از آن زنان خواهى بتأخير انداز و واپس افكن(طلاق ده و رها كن)و هر كه را خواهى بسوى خود جاى ده(طلاق مده.ظاهر معنى ترجى و تؤوى اگر چه خبر است ليكن مراد امر ميباشد)و هر كه را از زمانى كه عزل كرده و از پيش خود رانده بودى خواهى باز طلبى(بنكاح و همبسترى خود درآورى)بر تو گناهى نيست،آن اختيار داشتن و برگزيدنت نزديكتر(بهتر)است كه چشمهاى آن زنان روشن شود،و(بترجيح و برترى دادنت برخى از آنان را بر برخى)اندوهناك نگردند،و بآنچه(نفقه و هزينه و ماندن نزد ايشان كه)بهمۀ آنها داده‌اى خوشنود شوند(زيرا اينان ميدانند آنچه تو ميكنى بفرمان خداى تعالى است)و(پس از آن مردان و زنان را ببدگمانى بآن حضرت و مخالفت و نافرمانى از او تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)خدا آنچه(انديشه‌هايى)را كه در دلهاى شما است ميداند(و سزاى همه را ميدهد،پس در نيكويى بكوشيد)و خدا(بهمه مصالح و شايستگيهاى بندگانش)داناى(و بشتاب نكردن در عذاب و كيفر ايشان)بردبار است

(52) - لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا

52-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)براى تو حلال و روا نيست زنانى را كه خدا(در آيۀ

(53) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا

53-(پس از آن آداب معاشرت و آنچه شايستۀ آميزش با پيغمبر اكرم است را بمؤمنين آموخته،گفته‌اند:چون رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بفرمان خداى تعالى زينب دختر جحش را بنكاح و زنى خود درآورد وليمه‌اى براى او داد و گروهى را بمهمانى خواند،پس مردم دسته دسته با اذن و بى‌اذن بخانۀ آن حضرت ميآمدند،و از آن وليمه ميخوردند،و برخى ميرفتند و برخى پس از خوردن طعام در آنجا مى‌نشستند و نزد آن بزرگوار سخنان بيهوده ميگفتند،و اگر پيغمبر اكرم مى‌خواست آنان زودتر بروند شرم مينمود بايشان بفرمايد برويد،خداى تعالى اين آيه را فرستاد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد(هيچگاه)بخانه‌هاى پيغمبر درنيائيد مگر آنكه شما را بسوى طعام و خوراك خوردن اجازه و فرمان دهند،در حالى كه پختن و آوردن آن طعام را منتظر و چشم براه نباشيد(زيرا انتظار آوردن طعام قبيح و زشت است و دلالت بر حرص و آز ميكند)و ليكن هر گاه شما را دعوت نمودند و خواندند،پس(بخانۀ پيغمبر اكرم)درآئيد(و طعام خوريد)و پس از آنكه طعام خورديد پراكنده شويد،و براى سخن گفتن(با يكديگر)درنگ نكرده و نمانيد،محقّقا آن درنگ كردن و ماندن و سخن گفتن شما پيغمبر را ميرنجاند،و آن حضرت از شما شرم ميكند(كه شما را از خانۀ خود بيرون كند)و خدا از بيان حقّ‌ و راستى(از امر كردن و فرمان دادن شما را به بيرون رفتن از خانۀ پيغمبر اكرم)شرم نميكند،و(پس از آن آداب مكالمه و سخن گفتن با زنان پيغمبر را هنگام احتياج و نيازمند بودن بآن بيان نموده ميفرمايد:)هر گاه از زنان پيغمبر متاع و كالا(اسباب خانه)را سؤال و درخواست نمائيد،از پس پرده از آنان درخواست كنيد،آن سؤال از پس پرده از آنان و روبرو نشدن شما با آنها براى دلهاى شما و دلهاى ايشان پاكيزه‌تر است(زيرا مرد و زن هر گاه يكديگر را نبينند دربارۀ چيزى فكر و انديشه نكنند)و شما را نميرسد كه رسول و فرستادۀ خدا را(در زمان حيات)برنجانيد،و نه هيچگاه زنانش را پس از او(پس از مردن يا پس از طلاق دادن)بنكاح درآوريد،محقّقا آن رنجانيدن و آزار رساندن شما رسول خدا را و بنكاح درآوردن زنان او نزد خدا(گناه)بزرگ است

(54) - إِنْ تُبْدُوا شَيْئًا أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا

54-(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)اگر چيزى(قصد و آهنگ رنجانيدن پيغمبر اكرم و بنكاح درآوردن زنان آن حضرت)را آشكار كنيد،يا آن را پنهان نمائيد محقّقا خدا بهر چيز(آشكار و نهان)دانا است(مطابق آن جزاء و سزاى شما را خواهد داد)

(55) - لَا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا

55-(و پس از نهى مؤمنين از سؤال و درخواست از زنان پيغمبر مگر از پس پرده،پدران و خويشان زنهاى پيغمبر اكرم گفتند:يا رسول اللّٰه ما نيز از پس پرده با ايشان گفتگو كنيم اين آيه فرستاده شد:)گناهى بر ايشان(زنان پيغمبر اكرم)نيست دربارۀ(رو نمودن به)پدرانشان و نه دربارۀ پسرانشان و نه دربارۀ برادرانشان و نه دربارۀ پسران برادرانشان و نه دربارۀ پسران خواهرانشان و نه دربارۀ زنانشان(زنان اهل دين و كيششان يعنى زنان اهل ايمان بخلاف زنان اهل كفر كه آنان محرم نيستند)و نه دربارۀ آنچه دستهاى راستشان مالك و دارا شده(بندۀ زر خريدشان،و گفته‌اند:چون عمو و دايى بجاى پدر هستند آنان را در اين آيه بيان نكرده،و دليل بر اينكه عمو بجاى پدر است خداى تعالى بحضرت يعقوب خطاب كرده فرموده:اله آبائك ابراهيم و اسمعيل و اسحق«س 2 ى 133»و اسماعيل كه عموى يعقوب بوده او را پدر وى خوانده است)و اى زنان پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله از خدا بترسيد(از حكم و فرمان او تجاوز ننمائيد)محقّقا خدا بر هر چيز گواه است(آن را ميبيند)

(56) - إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

56-(پس از آن دربارۀ شرافت و بزرگوارى پيغمبر اكرم ميفرمايد:)البته خدا و فرشتگانش بر پيغمبر درود ميفرستند،اى كسانى كه ايمان آورده و گرويده‌ايد بر او درود فرستيد(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:درود خدا رحمت است از جانب او،و درود فرشتگان منزّه و پاك گردانيدن ايشانست آن حضرت را،و درود مؤمنين دعاء ايشان است بر آن حضرت)و(حكم و فرمان)او را فرمانبريد فرمانبردنى(مناسب بزرگوارى او،ناگفته نماند:صلوة و درود بر آل پيغمبر اكرم كه ايشان امير المؤمنين و فاطمه و امام حسن و امام حسين و سائر ائمّۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم»ميباشند در نماز در هر دو تشهّد واجب است،و در غير نماز مستحبّ‌ مؤكّد،خواه صلوة و درود بر پيغمبر و آل او با هم باشد،خواه بر آل تنها)

(57) - إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا

57-(و پس از تعظيم و بزرگ داشتن پيغمبر اكرم كسانى را كه آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين و مؤمنات را ميرنجانند تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)محقّقا آنان كه خدا و رسول او را ميرنجانند(كارى ميكنند كه خدا و فرستادۀ او آن را نمى‌پسندند)خدا ايشان را در دنيا و آخرت از رحمت و مهربانى خود دور گرداند،و براى آنها(در آخرت)عذاب و شكنجۀ خوار كننده آماده نموده است

(58) - وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا

58-و كسانى كه مردان و زنان ايمان آورنده(امير المؤمنين و فاطمه عليهما السلام)را ميرنجانند بدون آنچه كرده باشند(بدون گناهى كه بسبب آن سزاوار آزار و رنجانيدن باشند)پس گناهى مانند گناه بهتان و دروغ بستن و گناه آشكار را برداشته و باركرده‌اند

(59) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

59-(و چون يك نوع آزار رساندن بزن مسلمان آن بود كه منافقين و مردم بدكار بر سر راه زنان ميايستادند و كارهاى زشت ميكردند و از اينرو زنهاى عفيفه و پاكدامن رنجيده ميشدند خداى تعالى بپيغمبر اكرم امر نمود بزنها بفرمايد خودشان را بپوشانند تا كسى متعرض آنان نشود و آهنگ ايشان ننمايد و آنها را نشناسد،ميفرمايد:)اى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بزنان(امّ‌ سلمه،زينب،عائشه،حفصه،سوده،صفيّه،جويريه،ميمونه و امّ‌ حبيبه كه در آن هنگام در نكاح آن حضرت بودند)و دخترانت(زينب،رقيّه،امّ‌ كلثوم و فاطمه چنان كه گفته‌اند)و زنان مؤمنين و گرويدگان بگو:(هنگامى كه ميخواهيد جايى برويد)چادرهاشان را بر(رويها و بدنهاى)خودشان بپوشيد كه آن پوشيدن نزديكتر است كه شناخته شوند(بآن پوشيدن آنها را بهتر بعفّت و پاكدامنى ميشناسند)پس آنان را آزار نرسانند و نرنجانند(تبهكاران و زناكاران بايشان دست دراز نكنند،چنان كه بكنيزان و زنان مغنّيه و آواز خوان كه بدون چادر بيرون ميروند دست دراز ميكنند)و خدا آمرزندۀ(گناهان گذشته و بر بندگانى كه صلاح و شايستگى خود را حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايند)مهربان است

(60) - لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا

60-(پس از آن منافقين و آنان را كه پيغمبر اكرم و زنان مسلمانان را ميرنجانند تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)اگر منافقين و مردم دورو(از آزار رساندن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و رنجاندن مردان و زنان با ايمان)و آنان كه در دلهاشان مرض و بيمارى(شكّ‌ و دو دلى و فساد و تباهكارى)است،و كسانى كه اراجيف و سخنان دروغ و بد در مدينه ميافكنند(چنان كه هنگامى كه پيغمبر اكرم بجهاد بيرون رود خبر و آگهى بد پراكنده ميسازند تا مسلمانان اندوهگين شوند)باز نايستند و(از اينگونه كارها)دست نكشند هر آينه تو را بر ايشان برگماريم(كه آنان را بكشى و از وطن آواره نمايى)پس در مدينه پيش تو نمانند مگر اندكى(زيرا در اندك زمان همه بيچاره و نابود شوند)

(61) - مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا

61-در حالى كه از رحمت خدا رانده و بى‌بهره شده‌اند،هر كجا يافت شوند بايد گرفته و كشته گردند كشته شدن بخوارى

(62) - سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا

62-سنّت و روش خدا در آنان كه پيش از اين گذشته‌اند چنين بوده(هر كه از منافقين و مردم دو رو كه در زمان پيغمبران و خلفاء و جانشينان ايشان فساد و تباهكارى ميكردند،پيغمبران آنان را گرفته و ميكشتند و يا از وطن آواره ميساختند)و هرگز براى سنّت و روش خدا(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)تغيير و دگرگونى نيايى

(63) - يَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا

63-(و چون از چيزهايى كه پيغمبر اكرم را ميرنجانيد پرسشهاى ايشان از روى استهزاء و ريشخند بود،خداى تعالى برخى از پرسشهاى آنان را بيان نموده و پاسخ داده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)مردم از تو از رستاخيز ميپرسند(كه در كدام وقت ظاهر و آشكار خواهد شد)بگو:جز اين نيست كه علم و دانستن آن نزد خدا است(هنگام آشكار شدن آن را جز خدا كسى نميداند اگر چه پيغمبر و فرشته باشد)و چه چيز تو را(بوقت برپا شدن قيامت جز خداى تعالى)دانا ميگرداند؟(و خداى عزّ و جلّ‌ آن را از تو پنهان داشته و شرط‍‌ پيغمبر بودن آن نيست كه بداند آنچه را كه علم و دانستن آن مخصوص و ويژۀ خداى تعالى است،پس از آن كفّار را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البتّه رستاخيز نزديك است(آشكار خواهد شد)

(64) - إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا

64-(پس از آن آنان را نكوهش نموده و بعذاب و شكنجه وعده داده ميفرمايد:)محقّقا خدا كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)را از رحمت خود دور گردانيده و براى ايشان آتش افروخته آماده كرده

(65) - خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا

65-در حالى كه در آن آتش هميشه ماندگاراند،دوستى(كه آنان را از آن آتش حفظ‍‌ و نگهدارى كند)و يارى(كه عذاب را از ايشان دور نمايد)نيابند

(66) - يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا

66-و ياد كن(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)روزى را كه رويهاى اينان در آتش گردانيده شود(رويهاشان را از سويى بسويى ميگردانند)در حالى كه ميگويند:اى كاش خدا را اطاعت ميكرديم و اى كاش رسول و فرستاده را فرمان ميبرديم

(67) - وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا

67-و گويند:پروردگارا ما(در دنيا)مهتران و بزرگان خودمان را پيروى كرديم،پس ايشان ما را از راه گمراه كرده و بيرون بردند

(68) - رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا

68-پروردگارا دو چندان از عذاب و شكنجه(كه بما داده‌اى)بايشان بده(زيرا آنان هم گمراه بودند و هم گمراه كننده)و اينان را لعن كن و از رحمتت دور گردان لعن كردن بزرگ(كه هيچگاه سزاوار رحمت و مهربانى نگردند)

(69) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا

69-(پس از آن كسانى را كه از خودشان ايمان و گرويدن بخدا و رسول را اظهار كرده و آشكار مينمايند پند و اندرز داده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بحسب ظاهر)ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌ايد مانند آنان(قارون و پيروانش)كه موسى را رنجانيدند نباشيد(پيغمبر اكرم را نرنجانيد)پس خدا برائت و پاكى موسى را از آنچه(دربارۀ او)گفتند آشكار گردانيد،و موسى نزد خدا وجيه و آبرومند بود(گفته‌اند:قارون بزن تبهكارى مال و دارايى بسيار داد كه بيايد ميان بنى اسرائيل بگويد:من از موسى به زنا حامله و آبستن شده‌ام،خداى تعالى پاكدامنى موسى را آشكار ساخت به اينكه آن زن ميان بنى اسرائيل آمده آنچه را ميان او و قارون گذشته بود اقرار نمود)

(70) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا

70-اى كسانى كه ايمان آورديد از خدا بترسيد(آنچه را نمى‌پسندد بجا نياوريد)و سخن استوار(راست)بگوئيد

(71) - يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا

71-تا خداى تعالى كارهاتان را براى شما بصلاح و شايستگى آرد(بشما توفيق دهد تا آنچه را كه خواستۀ او است بجا آوريد)و گناهانتان را بيامرزد،و كسى كه خدا و فرستادۀ او را پيروى كند البتّه(در دنيا و آخرت)فيروزى بدست آورده و از بديها نجات و رهايى يافته فيروزى بزرگ(كه مانند آن يافت نشود)

(72) - إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا

72-(و پس از بيان برخى از تكاليف براى اينكه دانسته شود آنها امانات و سپرده‌هاى خداى تعالى است ميفرمايد:)البتّه ما امانت و سپرده(ولايت و امامت)را بر آسمانها و زمين و كوه‌ها پيشنهاد كرديم،پس آنها سرباز زدند از اينكه آن را بردارند،و از برداشتن آن امانت ترسيدند،و آدمى آن را برداشت،البتّه آدمى بسيار ستمكار نادان است(ناگفته نماند:تفسير امانت بولايت و امامت در احاديث بسيار رسيده،و گروهى كه امانت را به تكليف تفسير كرده‌اند با ترجمۀ ما منافات ندارد،زيرا امامت بعد از نبوّت فرد كامل تكليف است،و مراد از پيشنهاد حمل و برداشتن امانت و سپرده بآسمانها و زمين و كوه‌ها تعظيم و بزرگ داشتن درجه و پايۀ امانت است،چنان كه ميگويند:بفلان كس مصيبت و اندوهى رسيده كه كوه‌ها آن را برنميدارند،پس مقصود مخاطبه و سخن گفتن با جماد و بيجان نيست،زيرا سخن گفتن با چيزى كه نميفهمد صحيح و درست نيست،و مراد از انسان همۀ مردم نيست و انبياء و اولياء و مؤمنين از عموم اين آيه خارج است،زيرا خداى تعالى ميفرمايد:«س 3 ى 33»

(73) - لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

73-(ما امانت و سپرده را پيشنهاد كرديم براى آنكه شرك مشرك و نفاق منافق و ايمان مؤمن آشكار شود)تا خدا منافقين و مردم دو رو و منافقات و زنان دو رو،و مردان و زنانى كه براى خدا شريك و انباز ميگيرند را عذاب كند و بكيفر رساند،و توبه و بازگشت مردان و زنان با ايمان را(كه امانت را قبول نموده و آن را حفظ‍‌ و نگهدارى كردند)بپذيرد،و خدا آمرزندۀ(گناهان مردان و زنان با ايمان بوده،و بر ايشان)مهربان است(در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:كسى كه سورۀ احزاب را بسيار بخواند روز قيامت در همسايگى محمّد و آل محمّد و ازواج او«صلوات اللّٰه عليهم»خواهد بود).

سبإ

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ

1-حمد و سپاس معبود و پرستيده شده‌اى را كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است براى او است،و تنها حمد و سپاس در آخرت و سراى ديگر(كه پس از اين جهان است)از آن او است،و او حكيم و فرزانه‌اى است(بنهان و پيدا)آگاه

(2) - يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ

2-(پس از آن كمال علم و دانايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)ميداند آنچه را(آبها و مرده‌ها و جز آنها كه)در زمين فرو ميرود،و آنچه را(چشمه‌ها و گياهها و غير آنها كه)از زمين بيرون ميآيد،و آنچه را(باران و فرشتگان كه)از آسمان فرود ميآيد،و آنچه را(فرشتگان و اعمال بندگان كه)در آسمانها بالا ميرود،و او است(بفرمانبران)مهربان(و براى گناهكاران)آمرزنده

(3) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ

3-و(پس از آن سخن نادرست كفّار را دربارۀ معاد و روز بازگشت بيان نموده و آگاه ساخته كه آن غيب و نهانى است كه كسى جز او آن را نميداند،ميفرمايد:)آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويدند گفتند:قيامت ما را نيايد(رستاخيزى در ميان نيست،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:چنين نيست كه شما مى‌گوييد،قسم بپروردگارم هر آينه قيامت براى شما ميآيد،پروردگار من عالم و داناى پوشيده و نهان است(و قيامت غيب و نهانى است كه جز او بر آن آگاه نيست)از او پنهان نگردد هموزن ذرّه و غبارى در آسمانها و نه در زمين،و نيست كوچكتر از هموزن ذرّه و نه بزرگتر مگر آنكه در كتاب آشكار(در لوح محفوظ‍‌ نوشته شده)است

(4) - لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ

4-(و خداى تعالى قيامت را ميآورد،و هر چيزى را ثبت نموده و مينويسد)براى اينكه جزاء و سزا دهد آنان را كه ايمان آورده و كارهاى نيكو كرده‌اند،براى آن گروه آمرزش(گناهانشان)و روزى نيكو است(كه در بدست آوردن آن رنجى و در گرفتن آن منّت و سرزنشى ببيان كردن احسان بخشش نيست)

(5) - وَالَّذِينَ سَعَوْا فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ

5-و(پس از آن حال و چگونگى كفّار را بيان نموده ميفرمايد:)آنان كه در(ابطال و نادرست گردانيدن)آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانه دانستن)ما سعى داشته و كوشيدند،در حالى كه(بگمان خودشان ما را)عاجز و ناتوان كننده‌اند،براى آن گروه عذاب و شكنجه‌اى از عذاب دردناك است

(6) - وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِي إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ

6-و(پس از آن قدرت و توانايى ايمان اهل علم و دانش و ايستادگى ايشان را در راه حقّ‌ بيان كرده ميفرمايد:)آنان كه(توفيق ياد گرفتن)علم و دانش(بكتابهاى آسمانى و احوال پيغمبران)بآنها داده شد مى‌بينند(ميدانند)آن چيزى(قرآن و احكام)را كه از جانب پروردگارت(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)بسوى تو فرستاده شده همان حقّ‌ و راست است،و(ميدانند كه آن)بسوى راه(دين و آئين)خداى غالب و چيرۀ ستوده شده هدايت نموده و راهنمايى ميكند

(7) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ

7-و(پس از آن استهزاء و ريشخند كفّار را به پيغمبر اكرم بيان نموده ميفرمايد:)كفّار و ناگرويدگان(از روى استهزاء و ريشخند بيكديگر)گفتند:آيا شما را دلالت و راهنمايى كنيم بر مردى(محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)كه شما را(بشگفترين شگفتيها كه عاقل و خردمندى آن را نميگويد)خبر و آگهى ميدهد كه چون(مرديد و)پراكنده و پاره پاره شديد هر گونه پراكنده شدنى(هر گاه بدن و تن شما پس از مردنتان پوسيده و ريزه ريزه و پس از آن خاك شود)البتّه شما در آفرينش نو خواهيد بود(باز زنده خواهيد شد)

(8) - أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِي الْعَذَابِ وَالضَّلَالِ الْبَعِيدِ

8-(ما نميدانيم:محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)آيا بر خدا دروغ بسته،يا با او جنون و ديوانگى است(كه اينگونه سخنان شگفت‌آور را ميگويد،ناگفته نمانده اصل افترى أ أفترى بوده همزۀ استفهام بر همزۀ وصل درآمده آن را ساقط‍‌ نموده است،پس از آن دربارۀ نادرستى گفتار آنان ميفرمايد:چنين نيست كه ايشان ميگويند)بلكه آنان كه بآخرت و سراى ديگر ايمان نميآورند(در آخرت)در عذاب و شكنجه و(در دنيا در)گمراهى دور(از راه حقّ‌)هستند(كه هرگز براه راست نيايند)

(9) - أَفَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفًا مِنَ السَّمَاءِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ

9-(پس از آن آنان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا كفّار نگاه نميكنند بسوى آنچه در پيش و آنچه در پس ايشان است از آسمان و زمين(نمى‌بينند كه خداى تعالى ايشان را در ميان آسمان و زمين محبوس و زندانى گردانيده،كه نميتوانند از آنجا گريخت،پس از آن آنان را تهديد نموده ميفرمايد:)اگر بخواهيم اينان را در زمين فرو بريم(چنان كه قارون را فرو برديم)يا بر ايشان پاره‌اى از آسمان را فرو افكنيم(و آنها را هلاك و تباه سازيم)البتّه در آن آسمان و زمين هر آينه آيه و نشانه‌اى(بر قدرت و توانايى خداى تعالى)است براى هر بندۀ توبه و بازگشت كنندۀ(بدرگاه پروردگار خود، زيرا چنين بنده‌اى هر گاه در آسمان و زمين فكر كند و بيانديشد خداى تعالى را قادر و توانا ميداند،و براى او شريك و انباز نميگيرد،و معاد و بازگشت را باور مينمايد)

(10) - وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ

10-و(پس از آنكه بندۀ توبه كننده و روآورندۀ بدرگاه خود را ستود،نعمتها و بخششهاى خويش را به داوود كه بندۀ رو آورندۀ بسوى خداى تعالى بود،و بفرزندش سليمان يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه ما داوود را از جانب خودمان(بر سائر مردم)فضل و برترى(نبوّت و معجزات)داديم(و برخى از معجزات او اينست كه گفتيم)اى كوه‌ها و مرغها(در تسبيح«سبحان اللّٰه»و در تهليل«لا اله الاّ اللّٰه»)با داوود هم آواز شويد،و(معجزۀ ديگر او اينست كه)آهن را براى او(بدون آتش)نرم گردانيديم

(11) - أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

11-و بداوود گفتيم:زره‌هاى فراخ دامن بساز(زره پوششى است آهنى مانند پيراهن،در جنگ براى حفظ‍‌ بدن از شمشير و نيزه ميپوشيدند)و در بافتن(آنها)اندازه نگهدار(حلقه‌هاى آن را منظّم و يك نواخت و درهم افكن)و تو و كسانت كارهاى نيكو بجا آوريد،البتّه من بآنچه(اطاعت و فرمانبرى كه)بجا ميآوريد بينا(آگاه)ام(شما را جزاء و پاداش ميدهم)

(12) - وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ

12-و باد را براى سليمان(فرزند داوود)مسخّر و رام كرديم،و رفتن(سليمان با)آن باد از صبح تا ظهر يك ماه راه بود و از ظهر تا غروب يك ماه(باد بامر سليمان تخت او را با او و هر كه در آن بود روزى دو ماه را ميبرد)و چشمۀ مس گداخته را براى سليمان(مانند آب)روان ساختيم(چنان كه آهن را براى داوود بدون آتش نرم گردانيده بوديم)و براى او از جنّ‌ و پرى مسخّر و رام نموديم كسى را كه نزد سليمان بفرمان پروردگار او كار ميكرد،و هر كه از كاركنان جنّ‌ از امر و فرمان ما(كه آن پيروى از فرمان سليمان بود)عدول مينمود و دست ميكشيد او را(در دنيا)از عذاب و شكنجۀ آتش افروخته ميچشانديم

(13) - يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِنْ مَحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِيَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ

13-جنّيان براى سليمان بجا ميآوردند آنچه را كه سليمان ميخواست از قصرها و كاخهاى استوار و مسجدها و نمازخانه‌ها و صورتها(صورتهاى درختها و مانند آن را ميساختند،نه صورتهاى زنان و مردان)و كاسه‌ها مانند حوضهاى بزرگ و ديگهاى ثابت و پابرجا(كه نميشد آنها را از جايى بجايى برد،پس از بيان اين نعمتها،شكر و سپاسگزارى از آنها را خواسته و فرموده:)اى آل داوود(براى خدا)كار كنيد(اطاعت و بندگى نمائيد)براى اينكه كار شما(اطاعت و بندگيتان)شكر و سپاس(براى او)است،و اندكى از بندگانم سپاسگزار(نعمتهاى من)هستند

(14) - فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ

14-پس(از بيان عظمت و بزرگى پادشاهى سليمان،براى اينكه دانسته شود كسى از مرگ رهايى نيافته و اگر چه سليمان بوده ميفرمايد:)چون مرگ را بر سليمان حكم كرده و(بگرفتن جان او)فرمان داديم(و او مرده بر عصا و چوبدستى خود تكيه كرده بود)ايشان(جنّ‌ و پرى و آدميان)را بر مرگ او راهنمايى نكرد جز جنبندۀ زمين(ارضه كه آن كرم چوبخوار است)آن جنبندۀ زمين عصاى سليمان را(كه بر آن تكيه نموده بود)ميخورد،پس هنگامى كه سليمان برو در افتاد،جنّيان دانستند كه اگر ايشان غيب و نهان را ميدانستند،در عذاب و شكنجۀ خوار كننده درنگ نميكردند(تكاليف و فرمانهاى سخت را انجام نميدادند.گفته‌اند:حضرت سليمان جنّيان را بساختن قصرى از بلور و آبگينه حكم كرد،و چون پاره‌اى از آن قصر ساخته شد سليمان در آن قصر درآمده بر عصا و چوبدستى خود تكيه زد و مينگريست كه جنّيان چگونه كار ميكنند،و جنّيان بسليمان مينگريستند،در آن هنگام سليمان بطرفى رو كرد و كسى را در آنجا ديد و ترسيد،از او پرسيد تو كيستى اينجا آمده‌اى‌؟گفت:من آن كسم كه رشوه«چيزى كه براى ابطال حقّ‌ يا احقاق باطل بكسى داده شود»نميپذيرم،و از پادشاهان جهان نميترسم،من ملك الموت«فرشتۀ مرگ»و گيرندۀ جانهايم،و در آن ساعت سليمان را قبض روح نموده و جانش را گرفت و سليمان هم چنان بر عصا تكيه داشت و تا يك سال بهمان هيئت ماند،و جنّيان او را بآن حال ميديدند،و در كار ميكوشيدند تا آنكه خداى تعالى ارضه را فرستاد و عصاى سليمان را خورد،و سليمان برو درافتاد)

(15) - لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَنْ يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ

15-(و پس از بيان لطف و مهربانى خود بر بندگان سپاسگزار،عقاب و كيفرش را بر كفّار و ناگرويدگان بيان مينمايد،گفته‌اند:سليمان لشگر خود را فرمان داد براى قبيلۀ سبأ از درياى يمن نهرى بيرون آرند كه تا هند جارى باشد،و لشگر سليمان طبق فرمان او نهرى چنين بيرون آوردند،و سدّى بزرگ از سنگ و آهك بر آن كشيدند،و راهها در آن نهر قرار دادند تا اهل سبأ باندازۀ حاجت و نيازمندى آب از آنجا بكشتزارها و باغهاى خود روان سازند،و اهل سبأ را دو بوستان بود:يكى در سمت راست شهرهاى ايشان و يكى در جانب چپ آن،و تا ده روز راه رفتن آن دو باغ بود،و درختهاى سايه دار و پر ميوه سر بر سر هم داده بودند،و روندگان در اين ده روز راه هيچگاه شعاع و روشنى آفتاب را نميديدند،و همه در سايۀ درخت راه ميرفتند،تا اينكه معصيت و نافرمانى خداى تعالى كرده نعمتهاى او را كفران و ناسپاسى نمودند،و هر چند نيكان اهل سبأ مردم اهل سبأ را منع مينمودند و از معصيت باز ميداشتند و از عذاب خداى تعالى ميترسانيدند سودى نبخشيد،و آنان آگاه نميگشتند،خداى عزّ و جلّ‌ موشهاى بزرگ بر آن سد گماشت،و آن موشها سنگهاى آن سدّ را در اندك زمانى بيرون كشيده آن را در هم شكستند،و چون مانع و جلوگيرى در راه آب نماند سيلى عظيم آمده همۀ شهرهاى آنان را ويران كرده درختها را از بيخ كند،چنان كه خداى تعالى ميفرمايد:)هر آينه براى(فرزندان)سبأ(ابن يشجب ابن يعرب ابن قحطان كه پدر قبيلۀ عرب يمن است)در جاهاى ايشان آيه و نشانه‌اى بود،آن آيه و نشانه دو باغ است از طرف راست و از جانب چپ(شهرهاى ايشان،و نيكانشان يا پيغمبرانى كه بسوى ايشان فرستاده ميشدند بآنها ميگفتند:)از روزى پروردگارتان(كه در اين دو بوستان بشما داده)بخوريد و او را شاكر و سپاسگزار باشيد،شهرى كه اين دو باغ در آن ميباشد شهرى پاكيزه،و پروردگارى كه روزى بشما داده پروردگار آمرزنده است

(16) - فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ

16-پس(چون صلحاء و نيكان،يا پيغمبران آنان را باين سخنان پند دادند،و)ايشان روى گردانيده و(از پندها)دورى گزيدند،پس ما هم سيل سخت بر آنها فرستاديم(تا همۀ درختهاى آن دو باغ را از بيخ بركند)و اينان را بجاى آن دو باغشان دو باغ داراى ميوه‌هاى تلخ و بدمزه و داراى درخت گز(كه آن را ميوه‌اى نيست)و درخت اندكى از درخت سدر(درخت كنار كه برگ آن را سائيده تن و جامه بآن ميشويند)داديم

(17) - ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ

17-آن تغيير و دگرگونى در دو باغ ايشان را بسبب كفران و ناسپاسى كه كردند سزاى ايشان داديم،و آيا جز آنان را كه بسيار كفران و ناسپاسى كنند(مانند اين عذاب و شكنجه)سزا ميدهيم‌؟(نه)

(18) - وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ

18-و(پس از آن برخى ديگر از نعمتهايى را كه باهل سبأ داده يادآورى نموده ميفرمايد:)ميان ايشان(ميان ديه‌هاى اهل سبأ)و ميان ديه‌ها كه در آن بركت و افزونى(آبها،درختها،ميوه‌ها و گياهها)داده بوديم ديه‌هاى پيوسته بهم(كه از هر ديهى ديه ديگر ديده ميشد)قرار داديم،و رفتن در آن ديه‌ها را يك اندازۀ گردانيديم(بطورى كه هر كه اوّل روز از ديهى براه ميافتاد هنگام ظهر بديهى ديگر ميرسيد،و هر كه پس از زوال براه ميافتاد هنگام خواب بديهى ديگر رسيده در آنجا استراحت مينمود،و بزبان حال و چگونگى آنان ميگفتيم:اى اهل سبأ)در اين ديه‌ها شبها و روزها در حالى كه(از راهزن،درنده،گرسنگى و تشنگى)آسوده باشيد سير و گردش كنيد

(19) - فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ

19-پس گفتند:پروردگارا ميان(منزلهاى)سفرهاى ما را دورى افكن(تا دور بودن ميان منازل سبب تكبّر و گردنكشى ايشان بر فقراء و نيازمندان باشد كه آنان با اسبان و شتران و توشه بآسودگى سفر كنند،و مستمندان پياده بدون توشه بر آنها بگذرند،و اين دعاء و درخواست مانند خواستۀ بنى اسرائيل است كه گفتند:

(20) - وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

20-و(چون اهل سبأ پيرو شيطان بودند ميفرمايد:)هر آينه شيطان گمان خود را بر ايشان(كفّار و ناگرويدگان اهل سبأ)راست و درست يافت(زيرا شيطان گمان كرده بود او فرزندان آدم را اضلال و گمراه ميكند)پس(او اين گمان را راست و درست يافت،زيرا هنگامى كه آنها را بسوى معصيت و گناه دعوت نموده و خواند)آنان او را پيروى كردند،مگر گروهى كه(بخدا و پيغمبران)ايمان آورنده بودند

(21) - وَمَا كَانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِي شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ

21-و شيطان را بر ايشان(كه ظنّ‌ و گمان خود را دربارۀ آنها راست و درست يافت)تسلّط‍‌ و چيرگى نيست(او را تسلّط‍‌ و چيرگى نداديم تا بتواند آنان را بمعصيت و گناه مجبور نموده و وادار سازد،چنان كه گويد:«س 14 ى 22»

(22) - قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ

22-(و پس از بيان عاقبت و پايان كفر و نگرويدن بخدا و رسول،پيغمبر اكرم را بابطال و نادرست گردانيدن طريقه و روش كفّار و سرزنش بمشركين امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:آنان را كه جز خدا گمان ميكنيد خدايان شمايند بخوانيد(ببينيد دعاء و خواندن شما را اجابت ميكنند؟چگونه اجابت ميكنند)كه مالك و داراى هموزن ذرّه و مورچۀ كوچكى(از نيكى و بدى و سود و زيان)در آسمانها و در زمين نيستند،و براى ايشان در آسمانها و در زمين هيچ شركت و انباز(با خداى تعالى)نيست،و براى خداى عزّ و جلّ‌(در نظم و آراستگى آسمانها و زمين)هيچ كمك و پشتيبانى از آنان نخواهد بود

(23) - وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ

23-و(بنا بر اين اگر شفاعت و ميانجيگرى آنها را نزد خداى تعالى توقّع داشته و چشم براه آن هستيد و از اينرو هر چه ميخواهيد بجا ميآوريد،پس بدانيد)شفاعت و ميانجيگرى(كسى)نزد او(خداى عزّ و جلّ‌)سود ندهد مگر براى كسى كه خداى تعالى باو اذن و فرمان(شفاعت و ميانجيگرى)داده باشد(در روز قيامت همۀ بندگان منتظر و چشم براه اذن و فرمان شفاعت هستند)تا آنكه خوف و ترس از دلهاى ايشان برود(و بتوانند سخن فرشتگان را بشنوند،آن گاه بيكديگر)گويند:پروردگار شما (دربارۀ شفاعت)چه گفت(برخى ببرخى ديگر)گويند:سخن حقّ‌ و درست گفت(فرمود:مؤمنين را شفاعت كنند،نه كفّار و مشركين و منافقين را)و او است خداى بزرگوار(ى كه كسى را توانايى سخن گفتن نيست مگر بفرمان او)

(24) - قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

24-(پس از آن مالك و دارا نبودن بتها چيزى را بيان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:كيست آنكه شما را از آسمانها(بباران)و از زمين(بميوه‌ها و خوردنيها)روزى ميدهد(اگر اينان خاموش شده چيزى نگفتند،تو خود در پاسخ)بگو:خدا است(كه شما را روزى ميدهد،زيرا اين سؤال و پرسش را جز اين پاسخ نخواهد بود)و(با آنان بمدارات و نرمى رفتار كن،و ضلالت و گمراهيشان را بزبان نياور،بلكه بگو:)ما يا شما بر راه راستيم،يا در گمراهى آشكار

(25) - قُلْ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ

25-بگو:شما از آن گناهى كه(بگمانتان)ما كرده‌ايم سؤال و بازپرس نخواهيد شد،و ما از آنچه(كارهاى زشتى كه)شما بجا ميآوريد پرسيده نخواهيم شد(بلكه هر كس را از آنچه كرده ميپرسند،و جزاء و سزايش ميدهند)

(26) - قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ

26-بگو:پروردگار ما(در روز قيامت)ميان ما را جمع ميكند و گرد آورد،پس ميان ما بحقّ‌ و درستى حكم مينمايد(مؤمنين را بفرمايد ببهشت رسانند،و كفّار و مشركين را بدوزخ)و او است حكم كنندۀ دانا(ى بهمۀ چيزها)

(27) - قُلْ أَرُونِيَ الَّذِينَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَكَاءَ كَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

27-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:بمن بنمائيد آنان را كه بخدا شركاء و انبازها الحاق نموده و پيوسته‌ايد(بكدام صفت بتها را شريك و انباز خداى تعالى ميسازيد)چنين نيست(كه كسى شريك و انباز او باشد)بلكه(معبود و پرستيده شده‌اى كه شايستۀ عبادت و بندگى است)او است خداى غالب و چيرۀ دانا

(28) - وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

28-و(پس از اثبات توحيد و ابطال شرك صدق و راستى نبوّت و پيغمبرى خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله را بر همۀ مردم بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله) ما تو را نفرستاديم مگر بر همۀ مردم(جنّ‌،انس،سفيد و سياه)در حالى كه(ايشان را ببهشت)مژده دهنده و(از عذاب)بيم دهنده‌اى،و ليكن بيشتر مردم(فضيلت و برترى تو را)نميدانند(تا ايمان آورند)

(29) - وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

29-و(پس از آن معاد و روز بازگشت كه سوّم از اصول دين مقدّس اسلام است را يادآورى نموده ميفرمايد:مشركين از روى استهزاء و ريشخند)ميگويند:(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و اى پيروان او)اين وعدۀ(قيامت)در چه وقت است‌؟(بيان كنيد اگر شما راستگويانيد

(30) - قُلْ لَكُمْ مِيعَادُ يَوْمٍ لَا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلَا تَسْتَقْدِمُونَ

30-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در پاسخ ايشان)بگو:براى شما وعده‌گاه روزى است كه از آن روز مقدار ساعت و اندك زمانى باز پس نرويد و پيشى نگيريد(نميتوانيد روز قيامت را از وقت تعيين شدۀ آن پس‌اندازيد و پيش آوريد)

(31) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ

31-(پس از آن ايمان نياوردن و نگرويدنشان را بهمۀ اصول دين بيان كرده ميفرمايد:)كفّار و ناگرويدگان(مشركين مكّه)گفتند:ما هرگز باين قرآن و بآنچه نزد او(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از خبر دادنش بآمدن قيامت)است ايمان نياورده و نگرويم،و(پس از آن حال و چگونگى ايشان را در قيامت بيان كرده ميفرمايد:)اگر(تو اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يا اى شنونده)ببينى هنگامى را كه ستمكاران(بخود يعنى كفّار)نزد پروردگارشان بازداشتگان باشند،هر آينه چيز شگفت آورى را خواهى ديد(ناگفته نماند:جزاء لو حذف شده و آن لرايت امرا عجيبا است،چنان كه ترجمه شد)در حالى كه برخى از ايشان سخن را ببرخى بازگردانند(بدينگونه)آنان كه زبون و ناتوان بودند بكسانى كه تكبّر و گردنكشى ميكردند(پيروان به پيشوايان)ميگويند:اگر شما نميبوديد(ما را اضلال و گمراه نميكرديد)هر آينه ما(در دنيا بخدا و رسول)ايمان آورندگان بوديم(و از عذاب و شكنجۀ امروز نجات و رهايى مييافتيم)

(32) - قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاكُمْ عَنِ الْهُدَى بَعْدَ إِذْ جَاءَكُمْ بَلْ كُنْتُمْ مُجْرِمِينَ

32-آنان كه تكبّر و گردنكشى مى‌كردند بكسانى كه ضعيف و ناتوان بودند(پيشوايان بزيردستان)گويند:آيا ما شما را از هدايت و راه راست(از ايمان آوردن پيغمبر اكرم)پس از آنكه بسوى شما آمد بازداشتيم‌؟(چنين نيست)بلكه شما خود گناهكار بوديد(كه بدون دليل از حقّ‌ و راه راست اعراض و دورى نموديد و از ما پيروى كرديد)

(33) - وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَنْدَادًا وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِي أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

33-و ناتوانان بگردنكشان گويند:(چنين نيست)بلكه مكر و نيرنگ شما در شب و روز ما را گمراه كرد هنگامى كه بما امر ميكرديد و فرمان ميداديد كه بخدا كافر شويم و براى او شريكها و انبازهايى قرار دهيم،و چون عذاب و شكنجه را ببينند(از ترس شماتت و شاد شدن دشمنان)ندامت و پشيمانى را پنهان كنند،و غلها و بندها(ى آتشين)در گردنهاى كفّار و ناگرويدگان(بتوحيد و نبوّت و معاد)گذاريم،آيا جزاء و سزا داده ميشوند جز(سزاى)آنچه را بجا ميآورند؟!

(34) - وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ

34-و(چون كفّار گفتند:

(35) - وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ

35-و(از روى فخر و سرفرازى مانند كفّار مكّه)گفتند:ما داراييها و فرزندانمان(از شما مؤمنين)بيشتر است،و ما را عذاب و شكنجه نميكنند(عذابى در ميان نيست تا ما را عذاب كنند،يا اگر هم باشد خدايى كه ما را در دنيا بمال و دارايى و فرزند،گرامى داشته در آخرت خوارمان نميگرداند)

(36) - قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

36-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(دارايى بسيار و فرزندان دليل بر فضل و برترى نيست،و نه فقر و بيچيزى دليل بر ذلّت و خوارى)محقّقا پروردگارم روزى را براى هر كه خواهد گشاده و براى هر كه خواهد تنگ ميگرداند،و ليكن بيشتر مردم نميدانند(كه كارهاى خداى تعالى از روى حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى است)

(37) - وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنَا زُلْفَى إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِي الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ

37-و داراييها و فرزندان شما بآن خصلت و خويى كه شما را نزد ما نزديك گرداند نزديك گردانيدنى(كه سبب گرامى داشتن و پاداش دادن است)نميباشد،مگر داراييها و فرزندان كسانى كه ايمان آورده و كار نيكو كرده باشند،پس آن گروه را براى ايشان(در آخرت)دو چندان جزاء و سزا است بسبب آنچه(عبادت و بندگى كه)بجا آورده‌اند،و ايشان در غرفه‌ها و كاخهاى بهشت ايمن و آسوده‌اند

(38) - وَالَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ

38-و(پس از آن بدى حال و چگونگى كفّار را بيان نموده ميفرمايد:)آنان كه در(ايمان نياوردن به)آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانه دانستن)ما ميكوشند كه(بگمان خودشان)عاجز و ناتوان كنندۀ(پيغمبران ما)باشند،پس آن گروه در عذاب و شكنجۀ(آتش دوزخ)حاضر شدگانند

(39) - قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ

39-(پس از آن گشادگى و تنگى روزى را نيز بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله بايشان)بگو:محقّقا پروردگار من روزى را براى هر كه از بندگانش بخواهد گشاده ميگرداند،و براى هر كه بخواهد تنگ مينمايد(پس پاره‌اى از مال و داراييتان را انفاق كنيد و بمستمندان ببخشيد و از فقر و بيچيزى نترسيد)و چيزى كه(در راه خداى تعالى)انفاق مينمائيد و ميبخشيد،پس خداى عزّ و جلّ‌ در پى آن(در دنيا و آخرت)عوض و بجاى آن را عطاء ميكند،و او بهترين روزى دهندگان است(زيرا او روزى ميدهد بدون منّت و بى‌آنكه عوض آن را بخواهد)

(40) - وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ

40-و(پس از تهديد و ترساندن گردنكشان بحاضر شدنشان در عذاب اكنون آنان را از رسوايى و خوارى روز قيامت تهديد نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)يادآور روزى(قيامت)را كه خدا همۀ ايشان(مشركين)را گرد آورد،پس بفرشتگان گويد:آيا اين گروه شما را ميپرستيدند؟!

(41) - قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ

41-فرشتگان گويند:منزّه و پاكى تو(از شريك و انباز داشتن،و از اينكه ما جز تو را بپرستيم)تويى دوست ما،نه ايشان(ميان ما و اينان محبّت و دوستى نيست تا ما را عبادت و پرستش كنند،و ما راضى بعبادت آنها باشيم)بلكه آنان جنّ‌ و پرى(شياطين)را ميپرستيدند،بيشتر ايشان بآنان(شياطين)گرويدگان‌اند(گفته‌اند:شياطين خود را بگمان مشركين فرشتگان وا مينمودند،پس مشركين شياطين را بگمان آنكه فرشته‌اند عبادت ميكردند)

(42) - فَالْيَوْمَ لَا يَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا وَنَقُولُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّتِي كُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ

42-پس(از آن خداى تعالى بآنها ميفرمايد:)امروز(كه روز قيامت است)برخى از شما براى برخى سود و زيانى را مالك و دارا نيست،و بآنان كه(بخودشان)ستم كردند(بتها را پرستيدند)مى‌گوييم:عذاب و شكنجۀ آتشى را كه شما آن را(در دنيا)تكذيب كرده و دروغ ميدانستيد بچشيد

(43) - وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرًى وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

43-و(پس از بيان تكذيب كردن و دروغ دانستن امّتهاى گذشته پيغمبرانشان را تكذيب نمودن اين امّت خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله را بيان كرده ميفرمايد:)هر گاه بر ايشان(كفّار و ناگرويدگان)آيات و سخنان ما در حالى كه(بر صدق و راستى پيغمبر اكرم)آشكار است خوانده شود گويند:نيست اين(محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)مگر مردى كه ميخواهد شما را از آنچه(بتهايى كه)پدران شما ميپرستيدند باز دارد،و گفتند:نيست اين(قرآن عظيم كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آورده)مگر دروغى كه(بر خداى عزّ و جلّ‌)بسته شده است،و آنان كه كافر شدند براى حقّ‌(قرآن كريم)هنگامى كه بسوى ايشان آمد گفتند:نيست اين مگر جادوى آشكار

(44) - وَمَا آتَيْنَاهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَهَا وَمَا أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ

44-و(پس از آن آنان را نكوهش نموده ميفرمايد:)ايشان(كفّار مكّه)را كتابهايى كه آن را بخوانند نداده‌ايم(كه آن را دليل بر درستى شرك آوردن خودشان قرار دهند)و پيش از تو بسوى آنها بيم كننده‌اى(كه آنها را بسوى شرك آوردن دعوت كند و بخواند)نفرستاديم

(45) - وَكَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ

45-و(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)كسانى كه پيش از آنان بودند(پيغمبرانشان را)تكذيب كرده و دروغ دانستند،و مشركين مكّه نرسيده‌اند به ده يك آنچه(مال و دارايى و فرزندان و ياوران كه)به پيشينيان داده بوديم،پس آنان پيغمبران مرا تكذيب كردند،پس چگونه بود انكار و نپذيرفتن من ايشان را(چگونه بود هلاك و تباه ساختن من آنها را)؟!

(46) - قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ

46-(پس از آن پيغمبر اكرم را بپند و اندرز دادن بآنان امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين مكّه)بگو:جز اين نيست كه شما را بيك خصلت و خويى پند ميدهم(اگر شما آن را بجا آورديد بحقّ‌ و راه راست ميرسيد،و آن اينست:)براى(رضاء و خوشنودى)خدا(از نزد من،يا از نزد خودتان)بپا بايستيد(برخيزيد و پراكنده شويد)در حالى كه دو،دو،و يك،يك،باشيد(زيرا در ازدحام و انبوهى عدل و داد كمتر و اختلاف و ناسازگارى بيشتر روى ميآورد)سپس فكر كنيد و(در نبوّت و پيغمبرى و گفتار و كردار و خوها و روشهاى من)بيانديشيد(تا پس از تفكّر و انديشيدن بيابيد و بدانيد)مصاحب و يار شما(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)را هيچگونه جنون و ديوانگى(در دعوى نبوّت و پيغمبرى)نميباشد،او براى شما نيست مگر بيم كننده(اى از جانب پروردگارتان)پيش از آمدن عذاب و شكنجۀ سخت(عذاب روز قيامت)

(47) - قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

47-(پس از آن براى اينكه بدانند پيغمبر اكرم در اموال و دارائيهاشان طمع و آز ندارد ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آنچه از اجر و مزد(رسالت و پيغمبرى)از شما سؤال و درخواست ميكنم،پس آن اجر و مزد براى نفع و سود شما است(اجر و مزد رسالت من پذيرفتن شما است آن را،و ثواب و پاداش پذيرفتن رسالت من براى شما خواهد بود،نه براى من)نيست مزد من مگر بر خدا(زيرا عمل و كار من براى او است)و او بر هر چيزى گواه(آگاه)است

(48) - قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ

48-(و چون تخصيص وحى و ويژه بودن رسالت و پيغمبرى را بآن حضرت شگفت ميدانستند ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:محقّقا پروردگار من حقّ‌ و درستى(رسالت و پيغمبرى)را(بر دلهاى كسانى كه شايسته‌اند)ميافكند،آن پروردگار من داناى همۀ پوشيده‌ها است

(49) - قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ

49-(پس از آن آن حضرت را بخبر دادن بآمدن آن حقّ‌ و درستى امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنها)بگو:حقّ‌ و راستى(دين مقدّس اسلام)آمد،و باطل و نادرستى رو نميآورد و باز نميگردد(زيرا بآمدن حقّ‌ باطل محو و نابود شد)

(50) - قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ

50-(پس از آن باز پيغمبر اكرم را باستوار ساختن رسالت و پيغمبرى خود امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:اگر من گمراه شدم(بحقّ‌ راه نبردم چنان كه شما گمان ميكنيد)پس جز اين نيست كه من بر نفس خود گمراه ميشوم(گناه آن بر من است)و اگر بحقّ‌ راه بردم،پس آن بسبب چيزى(علم و دانايى)است كه پروردگارم بمن وحى ميكند،محقّقا او شنواى(گفتار بندگان بوده بايشان)نزديك است

(51) - وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ

51-و(پس از آن مشركين را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)اگر ببينى هنگامى(قيامت)را كه(از ديدن عذاب)ميترسند،پس هر آينه چيز ترسناك بسيار زشتى را خواهيد ديد(ناگفته نماند:جواب كلمه شرط‍‌:و لو ترى حذف شده است،و آن لرايت امرا هائلا فظيعا است،چنان كه ترجمه شد)پس هلاك گردانيدن ايشان فوت نشود و از دست نرود(همه هلاك و تباه شوند)و اينان(در هر جايى باشند)از جاى نزديك گرفته شوند(از خداى تعالى دور نباشند)

(52) - وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ

52-و(هنگام ديدن عذاب)گويند:باو(بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)ايمان آورديم،و(ليكن ايمان آوردن در آن هنگام سودى ندارد،و)از كجا توانند ايمان آوردن(در دنيا)را كه از آنها دور است بدست آورند؟

(53) - وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ

53-و محقّقا پيش از اين(در دنيا)باو كافر بودند،و غيب و نهان گويى كه دور از دانستن بود از دهانشان ميافكندند(ندانسته سخنانى را كه از دانش آن بسيار دور بودند از دهانشان بيرون ميانداختند)

(54) - وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ

54-و(پس از مرگ)ميان ايشان(كفّار)و ميان آنچه(نجات و رهايى از عذاب را كه)آرزو دارند مانع و جلوگير روى داده شده است(و آن پذيرفته نشدن ايمان آوردن در آخرت است)چنان كه پيش از اين(آن مانع و جلوگير ميان ايشان و ميان آنچه آرزو دارند)بپيروان(همكيشان)آنان انجام داده شد،محقّقا پيروان آنها(همكيشانشان در دنيا براى آنچه را كه ايمان آوردن بآن واجب بود)در شكّ‌ و دو دلى كه مضطرب و نگران كننده است بودند.

فاطر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان حمد و سپاس براى خدا است كه آفرينندۀ آسمانها و زمين است،قرار داد فرشتگان را فرستادگان(و واسطۀ ميان خود و پيغمبرانش،آن فرشتگان اين صفت دارند)كه داراى بالهاى دو،دو،و سه،سه،و چهار،چهار،(و بيشتر از اين)هستند(چنان كه ميفرمايد:)خدا در آفريدۀ خود آنچه خواهد(از روى حكمت)ميافزايد،محقّقا خدا بر هر چيز توانا است

(1) - الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

1-(و پس از بيان كمال قدرت و توانايى يگانه بودن خود را در بخشيدن نعمتها بيان نموده ميفرمايد:)آنچه خدا از رحمت و مهربانى براى مردم بگشايد(بآنان عطاء فرمايد و ببخشد)پس براى آن رحمت بازگيرنده‌اى نيست،و آنچه خدا بازگيرد پس بعد از گرفتن او رساننده‌اى براى آن نميباشد،و او غالب و چيرۀ(بر هر چيز،و بمصالح و شايستگيها و مفاسد و تباهكاريها)دانا است

(2) - مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

2-(و پس از آن همۀ مردم را بيادآورى از نعمتهاى خود و شكر و سپاس از آنها امر كرده ميفرمايد:)اى مردم نعمت خدا(روزى،تندرستى،آسودگى و جز آنها)را كه بشما داده ياد كنيد(شكر و سپاس آن را بجا آوريد،و انصاف و عدل را روش خود گردانيد)آيا آفريننده‌اى جز خدا كه شما را از آسمان(بفرستادن باران)و از زمين(برويانيدن خوراكها)روزى دهد هست‌؟معبود و پرستيده شده‌اى جز او(خداى عزّ و جلّ‌)نيست،پس بكجا روى برميگردانيد(چرا از توحيد و يگانه دانستن او بسوى شرك،و از عبادت و بندگيش بسوى عبادت و بندگى جز او رو ميآوريد)؟

(3) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ

3-و اگر(اهل مكّه)تو را(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و اله)تكذيب كرده و دروغ دانستند،پس(بدان)محقّقا پيغمبران پيش از تو(با معجزه‌هاى بسيار)تكذيب كرده شدند(امّتهاشان بايشان گفتند:شما دروغ مى‌گوييد،و آنان صبر و شكيبايى كردند)و كارها بسوى(جزاء و سزاى)خدا بازگردانيده شود(تو را بسبب صبر و شكيبايى پاداش نيك،و اينان را بسبب تكذيبشان سزاى بد دهد)

(4) - وَإِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

4-(و پس از اثبات توحيد مردم را بايمان آوردن بمعاد و روز بازگشت دعوت نموده و خوانده ميفرمايد:)اى مردم محقّقا وعدۀ خدا(ثواب و پاداش و عقاب و كيفر او در قيامت)حقّ‌ و راست است،پس زندگانى(نعمتها و كالاها و حبّ‌ رياست و دوست داشتن پيشوايى،و بسيار ماندن در)دنيا شما را نفريبد،و بايد شما را به(كرم و بخشش)خدا(شيطان)فريبنده(كه عادت و روش او فريب دادن است)فريب ندهد(بگويد:خداى تعالى كريم و بخشنده است،هر چه معصيت و گناه كنيد شما را ميآمرزد)

(5) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ

5-(پس از آن فريبنده را شناسانده ميفرمايد:)محقّقا شيطان(كه فريبنده بوده و هست)براى شما دشمن است،پس او را دشمن فراگيريد(و هميشه از او بپرهيزيد،و بدانيد)جز اين نيست كه او حزب و گروه(پيروان)خود را(بوسوسه‌ها و سخنان بيهوده‌اش)ميخواند تا آنها(بسبب كفر و نگرويدن بخدا و رسول و معصيت و نافرمانى)از ياران آتش برافروخته(در دوزخ)باشند

(6) - إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ

6-(پس از آن حال و چگونگى حزب و گروه شيطان را در آخرت بيان نموده ميفرمايد:)آنان كه(بپيروى از شيطان)كافر شدند براى آنها عذاب و شكنجۀ سخت خواهد بود،و آنان كه(از شيطان پيروى نكرده)ايمان آوردند و كارهاى نيكو انجام دادند براى آنها آمرزش(از گناهان)و مزد بزرگ(بهشت جاويد)است

(7) - الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ

7-(پس از آن برابر نبودن كفّار و مؤمنين را بيان كرده ميفرمايد:)آيا كسى كه(از روى هوا و خواهش نفس و از جانب شيطان)عمل و كار بد او برايش آراسته شد،پس آن عمل را نيكو ديد،مانند كسى است كه چنين نميباشد؟(نيك را از بد تمييز دهد و بشناسد،ناگفته نماند:جملۀ كمن لا يكون كذلك«مانند كسى است كه چنين نميباشد»و تقدير است)پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى ايمان نياوردن ايشان‌اند اندوهگين مشو،زيرا

(8) - أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ

8-محقّقا خدا كسى را كه ميخواهد(شايسته نيست)گمراه ميسازد(بخودش واميگذارد)و كسى را كه ميخواهد(شايسته است)هدايت و راهنمايى ميكند(توفيق عبادت و بندگى باو ميدهد)پس بايد نفس و جان تو از روى حسرتها و اندوهها بر(گمراهى و كارهاى زشت)ايشان از دست نرود(هلاك و تباه نشود)البتّه خدا بآنچه آنان بجا ميآورند دانا است(سزاى كردارشان را خواهد داد)

(9) - وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِكَ النُّشُورُ

9-و(پس از آن باز ببيان برخى ديگر از دليلهاى توحيد روى آورده ميفرمايد:)خدا كسى است كه بادها را فرستاد،پس آن بادها ابر را برانگيختند،پس ما آن ابر را بسوى شهر(زمين)مرده(بى‌آب و گياه)رانديم،پس بسبب(باران)آن ابر زمين را پس از مردنش(پس از پژمردگى و خشكى)زنده گردانيديم(سبز و خرّم نموديم)اينچنين است زنده گردانيدن روز قيامت(زنده گردانيدن شما پس از مردنتان مانند زنده گردانيدن زمين مرده است)

(10) - مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُولَئِكَ هُوَ يَبُورُ

10-(و چون مشركين گمان ميكردند شرافت و ارجمنديشان در عبادت و پرستش بتها است،و منافقين مى‌پنداشتند بزرگيشان در موافقت و سازگارى با مشركين است،ميفرمايد:)هر كس شرافت و بزرگى خواهد،پس همۀ شرافت و بزرگى از آن خدا است(بايد آن را از خداى تعالى بخواهد)بسوى خدا سخنهاى پاكيزه(مانند كلمۀ توحيد«لا آله الاّ اللّٰه»و اقرار برسالت پيغمبر اكرم و بولايت اهل بيت«عليهم السلام»)بالا ميرود(در درگاه خداى عزّ و جلّ‌ قبول و پذيرفته ميشود)و كارهاى شايسته،آن سخنهاى پاكيزه را بالا ميبرد(بجاى قبول و پذيرفتن ميرساند)و آنان كه مكر و نيرنگهاى بد بجا ميآورند(مانند نيرنگهاى قريش دربارۀ خاموش كردن نور پيغمبر اكرم)براى ايشان(در قيامت)عذاب و شكنجۀ سخت خواهد بود،و حيله و نيرنگ آن گروه فاسد و تباه شود(سودى بايشان نرساند بخلاف عمل صالح و كار نيك كه باقى و پاينده و با فائده و سود ميباشد)

(11) - وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

11-و(پس از آن باز براى قدرت و توانايى خود دليل آورده ميفرمايد:)خدا(پدر)شما(آدم،عليه السّلام)را از خاك سپس شما را از نطفه و آب مرد و زن آفريد،و پس از آن شما را جفتها(زن و مرد)گردانيد،و هيچ زنى جز بعلم و دانش(مشيّت و خواست)او(خداى تعالى)بار نگيرد و نزايد،و عمر و زندگى دراز هيچ دراز عمرى داده نشود و از عمر او كم نگردد مگر آنكه در كتاب(لوح محفوظ‍‌)نوشته شده،محقّقا آن درازى و كوتاهى عمر بر خدا(كه قادر و تواناى بر هر چيز ميباشد)آسان است

(12) - وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

12-و(پس از آن برخى از آثار و نشانه‌هاى قدرت و توانايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)دو دريا(كه شبيه و مانند يكديگرند)مساوى و برابر نيستند(بلكه براى يكى از آن دو دريا گفته ميشود:)اين آب شيرين پاكيزه است،آشاميدن آن گوارا است،و(براى ديگرى گفته ميشود:)اين آب شور تلخ است،و از هر يك از دو دريا(بوسيلۀ صيد و شكار)گوشت تازه(گوشت ماهى و مرغ)ميخوريد،و براى زينت و آرايش خود لؤلؤ و مرواريد بيرون آورده آن را ميپوشيد،و(اى بيننده)در هر يك از آن دو دريا كشتيها را شكافنده و رونده مى‌بينى تا(بوسيلۀ سوار شدن در آن كشتيها)از فضل و بخشش خداى تعالى طلب كنيد،و تا شكر و سپاس(او را)بجا آوريد

(13) - يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ

13-(و برخى ديگر از آثار و نشانه‌هاى قدرت و توانايى او اينست كه)شب را در روز آورد(تا روز دراز گردد)و روز را در شب داخل سازد(تا در ساعات شب افزون گردد)و آفتاب و ماه را مسخّر و فرمانبردار ساخت،هر يك از آفتاب و ماه تا وقت تعيين شده(تا قيامت)سير و گردش ميكنند،و آفرينندۀ آنها كه براى شما بيان شد معبود و پرستيده شده‌اى است كه پروردگار شما است،سلطنت و پادشاهى(در دنيا و آخرت)از آن او است،و آنان(بتهايى)را كه جز او ميخوانيد باندازۀ پوست نازكى كه بر هسته خرما پيچيده است مالك و دارا نميباشند(آنها قادر و تواناى بر چيزى نيستند)

(14) - إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ

14-اگر آنها(بتها)را(براى سود رساندن،يا براى جلوگيرى از زيان)بخوانيد دعاء و خواندن شما را نشنوند،و اگر هم بشنوند شما را اجابت نكنند،و پاسخ ندهند،و خواستۀ شما را روا نسازند(يا براى اينكه قدرت و توانايى بر سود رساندن و جلوگيرى از زيان ندارند،يا براى اينكه آنها از شما بيزارند،چون شما نسبت الوهيّت و خدايى بآنها ميدهيد،چنان كه ميفرمايد:)و روز رستاخيز(كه خداى تعالى آنها را بسخن آورد)شرك آوردن شما را انكار كنند و نپذيرند،و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)تو را(از صلاح و فساد كارها)مانند خبر دهندۀ دانا(خداى عزّ و جلّ‌)خبر ندهد و آگاه نسازد(چون جز او بحقيقت هر چيز علم و دانايى ندارد)

(15) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

15-(و پس از بيان عجز و ناتوانى بتها احتياج و نيازمندى همۀ مردم را بسوى خود يادآورى نموده ميفرمايد:)اى مردم شما(در وجود و هستى و رزق و روزى و نجات و رهايى و جز آنها در دنيا و آخرت)بسوى خدا فقير و نيازمنديد،و خدا او است كه(از عبادت و بندگى شما)بى‌نياز ستوده شده(سزاوار ستايش)ميباشد

(16) - إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ

16-(پس از آن قدرت و توانايى و بى‌نيازى خود را از ايشان بيان كرده ميفرمايد:)اگر بخواهد شما را ميبرد(نابود گرداند)و آفريدۀ تو(گروه ديگر را)ميآورد(ميآفريند)

(17) - وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ

17-و آن بردن شما و آوردن آفريدۀ نو بر خدا دشوار نيست

(18) - وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَمَنْ تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ

18-و(براى اينكه دانسته شود كوشش پيغمبر اكرم دربارۀ ايمان آوردن آنان براى آن نيست كه از كفر و گناهانشان ضرر و زيانى بآن حضرت روى آورد ميفرمايد:)هيچ گناه كننده‌اى گناه ديگرى را بدوش نگيرد(هر كسى بار گناه خود بردارد)و اگر شخص گران‌بار از گناه،ديگرى را ببرداشتن گناهان خود بخواند(بخواهد گناهان خود را بار او كند)چيزى از گناهان او برداشته نشود(بر كسى لازم نيست چيزى از گناهان او را بپذيرد و بار خود كند)و اگر چه ديگرى(مانند پدر و مادر و فرزند و برادر)خويشاوند او باشد،جز اين نيست كه تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ميترسانى كسانى را كه در خلوت و پنهانى از پروردگارشان ميترسند،و نماز را بپاى دارند(آن را با آداب و آنچه سزاوار و شايستۀ آن است بجا ميآورند)و(چنان كه معصيت و نافرمانى كسى بديگرى زيان نميرساند،اطاعت و فرمانبرى و عبادت و بندگى كسى بديگرى سود ندهد،ميفرمايد:)هر كه(از پليدى گناه)خود را پاك كند،پس جز اين نيست كه براى خود پاك شده است(سود آن بخودش ميرسد،و كار نيكى براى خود كرده است)و بازگشت(همۀ شما،مؤمن و كافر)بسوى(جزاء و سزاى)خدا است

(19) - وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ

19-و(در نزد او جزاء و سزاى)كور(دل يعنى كافر و ناگرويده بخدا و رسول)و بينا(ى بحقّ‌ و راه راست يعنى مؤمن)برابر نيست

(20) - وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ

20-و نه تاريكيها(اباطيل و نادرستيها)و روشنايى(ناگفته نماند:و لا الانوار كه جمع نور است در برابر و لا الظلمات نفرموده شايد براى آنست كه حقّ‌ و راستى و درستى يكى است بخلاف باطل و نادرستى،و اللّٰه العالم)

(21) - وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ

21-و نه سايه(راحت و آسودگى هميشگى و ثواب و پاداش)و گرمى(عقاب و كيفر)

(22) - وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ

22-و زندگان و مردگان برابر نيستند(پس از آن قدرت و توانايى خود را دربارۀ ايمان آوردن آنان يادآورى نموده ميفرمايد:)البتّه خدا ميشنواند هر كه را بخواهد(توفيق ميدهد هر كه را سزاوار باشد)و نيستى تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)شنوانندۀ كسانى كه در گورها هستند(دل‌مردگان را نميتوانى زنده‌دلان كنى)

(23) - إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِيرٌ

23-نيستى تو مگر بيم كنندۀ(كفّار و ناگرويدگان)

(24) - إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ

24-(و براى اينكه مردم بدانند انذار و ترسانيدن آن حضرت از پيش خود نبوده ميفرمايد:)محقّقا ما تو را(بسوى مردم)بحقّ‌ و راستى فرستاديم در حالى كه(مؤمنين را ببهشت)مژده دهنده،و(كفّار را از دوزخ)بيم كننده‌اى،و هيچيك از امّتها(ى گذشته)نبوده‌اند مگر آنكه در ميان آنها بيم كننده‌اى(كه از جانب خداى تعالى فرستاده شده)بوده

(25) - وَإِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالزُّبُرِ وَبِالْكِتَابِ الْمُنِيرِ

25-و(پس از آن پيغمبر اكرم را از تكذيب امّت تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر تو را تكذيب كنند و دروغ دانند،پس(اندوهگين مشو كه)البتّه آنان كه پيش از ايشان(كفّار قريش)بودند(پيغمبرانشان را)تكذيب كردند،پيغمبران ايشان با دليلها و راهنماهاى روشن(معجزه‌هاى آشكار)و با كتابها(ى آسمانى مانند صحف شيث و ادريس و ابراهيم)و با كتاب هويدا(مانند توراة و انجيل)بسوى آنان آمدند(ناگفته نماند:زبور و كتاب هر دو بمعنى مكتوب و نوشته شده است،ليكن زبور نوشتن بكندن است،و كتاب نوشتن با قلم،چنان كه گفته‌اند)

(26) - ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ

26-پس از آن كسانى را كه كافر شدند و(پيغمبران)نگرويدند گرفتم(عذاب و شكنجه نمودم)پس چگونه بود انكار و نپذيرفتن(انتقام و بكيفر رساندن)من ايشان را؟!

(27) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ

27-(پس از آن براى توحيد و يگانه دانستن خود دليل آورده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله يا اى فرزند آدم)آيا نديده(ندانسته)اى كه خدا از آسمان(ابر)آب(باران)را فرو فرستاده،پس بوسيلۀ آن آب ميوه‌هايى كه رنگهاى آنها گوناگون است بيرون آورديم،و از كوه‌ها كه(آفريدۀ ما است،و)داراى راهها هستند،برخى از آن كوه‌ها سفيد و برخى سرخ،رنگهاى آنها(نيز)گوناگون است(برخى بسيار سفيد و برخى كمتر از آن و برخى بسيار سرخ و برخى كمتر از آن)و از كوه‌ها كوه‌هايى است بسيار سياه

(28) - وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ

28-و از آدميان و جنبندگان و چهارپايان رنگهاى آنها همچنين(مانند رنگهاى ميوه‌ها و كوه‌ها)گوناگون است(ناگفته نماند:خوانندۀ قرآن عظيم بداند:لفظ‍‌ كذلك جاى وقف و درنگ نمودن است،و ديگر آنكه مرجع ضمير الوانه موصوف مختلف است،و در تقدير و من النّاس و الدّوابّ‌ و الانعام جنس مختلف الوانه ميباشد،و چون انذار و ترسانيدن را بكسانى كه در خلوت و پنهانى از پروردگارشان ميترسند تخصيص داده و ويژۀ آنها گردانيد،اكنون ترسيدن را بعلماء و دانايان اختصاص داده ميفرمايد:)جز اين نيست كه از بندگان(گوناگون)خدا تنها علماء و دانايان ميترسند(زيرا ايشان خداى تعالى را بعظمت و بزرگى بشناسند،و هر كه معرفت و شناسائيش دربارۀ خداى عزّ و جلّ‌ بيشتر است،خوف و ترسش افزونتر خواهد بود،چنان كه خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:انّى اخشكم للّٰه و اتقكم له«من براى خدا ترسناكترين و پرهيزگارترين شمايم»و حضرت صادق عليه السّلام فرموده:علماء و دانايان در اين آيه من صدق قوله فعله و من لم يصدق فعله قوله فليس بعالم«كسى است كه كردار او گفتارش را تصديق كند،و كسى كه رفتارش گفتار او را تصديق نكند عالم و دانا نيست»پس از آن علّت ترسيدن از خداى تعالى را بيان نموده ميفرمايد:)البتّه خدا(بر هر چيز و كسى كه او را معصيت و نافرمانى كند)غالب و چيره(بوده،و كسى را كه از او ميترسد و مطيع و فرمانبر ميباشد)آمرزنده است

(29) - إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ

29-(پس از آن علماء و دانايان را به عمل و كردار مدح نموده و ستوده ميفرمايد:)محقّقا آنان كه كتاب خدا ميخوانند،و نماز را بر پاى ميدارند،و از آنچه بايشان روزى داده‌ايم پنهان و آشكار انفاق ميكنند،و(بديگران)ميبخشند،تجارت و بازرگانى را كه هرگز زيان در آن راه نيابد اميدوارند

(30) - لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ

30-تا خداى تعالى مزدهاى(كردار)ايشان را كامل بدهد،و از فضل و بخشش خود بآنان بيافزايد،البتّه خدا آمرزندۀ(گناهان،و در برابر عمل و كردار اندك)بسيار پاداش دهنده است

(31) - وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ

31-و(پس از آن كتاب و قرآن عظيم خود را كه علماء و دانايان ميخوانند ستوده ميفرمايد:)آنچه از كتاب(قرآن عظيم كه بوسيلۀ جبرئيل)بسوى تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)وحى نموده و فرستاديم آن حقّ‌ و درست است در حالى كه تصديق كننده است آنچه(كتابهاى آسمانى مانند توراة و انجيل و زبور و جز آنها)را كه پيش از آن بوده، البتّه خدا ببندگان خود(آنان كه آن را باور دارند و كسانى كه باور ندارند،بباطن و نهان ايشان)داناى(و بظاهر و آشكار آنها)بينا است(و براى وحى و رسالت خود افضل و برتر بندگانش را برگزيند،از اينرو ميفرمايد:)

(32) - ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ

32-پس از آن،كتاب(قرآن عظيم)را بميراث داديم بآن گروهى كه ما از ميان بندگان خود برگزيديم(بميراث داديم اشاره بآنست كه چنانچه در ميراث بيگانه را بهره‌اى نيست،در قرآن نيز بيگانگان امّت يعنى كفّار و منافقين را بهره نباشد)پس برخى از ايشان(بندگان)بخود ستم كننده‌اند(پيرو كتاب نيستند،و معصيت و گناه ميكنند)و برخى(در پيروى از كتاب)متوسّط‍‌ الحال و ميانه رو هستند(نه در آن سهل انگارند،و نه كوشش دارند)و برخى باذن و فرمان(اراده و خواست و توفيق)خدا(بر همۀ مردم در عمل)به نيكوئيها پيشى گيرنده‌اند،آن بميراث دادن و برگزيدن همان فضل و بخشش بزرگ است(از جانب خداى تعالى)

(33) - جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ

33-(پس از آن فضل و بخشش بزرگ خود را بيان نموده ميفرمايد:)آن ارث دادن و برگزيدن سبب بهشتهاى هميشگى است كه ايشان در آنها درآيند،در حالى كه در آن بهشتها آرايش كرده شوند از زيورهاى دست كه آن از طلا و مرواريد است،و لباس و پوشش آنان در آن بهشتها ابريشم است

(34) - وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ

34-و(هنگام دخول و درآمدن در بهشت)گويند:حمد و سپاس خداى را كه اندوه(دنيا يا اندوه گرفتاريهاى قيامت)را از ما برد،البتّه پروردگار ما آمرزندۀ بسيار پاداش دهندۀ(مطيعين و فرمانبران)است

(35) - الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ

35-آن پروردگارى كه ما را از فضل و بخشش خود بسراى اقامت و ماندنى فرود آورد،ما را در آن بهشتها رنجى و خستگى نميرسد(چنان كه در دنيا ميرسيد)

(36) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذَابِهَا كَذَلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ

36-و(پس از آنكه نيكويى حال و چگونگى مؤمنين را در آخرت بيان نمود،بدى حال كفّار را بيان كرده ميفرمايد:)آنان كه كافر شده و(بخدا و كتاب او)نگرويدند براى ايشان آتش دوزخ است،بر آنان(در دوزخ بمردن)حكم نشود تا بميرند(و از عذاب رهايى يابند)و از آنها چيزى از عذاب دوزخ تخفيف داده و سبك نشود،اينچنين سزا ميدهيم هر انكار كننده و نپذيرندۀ(حقّ‌ و راستى)را

(37) - وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ مَا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ

37-و ايشان در آن دوزخ فرياد ميكنند:پروردگارا ما را(از اين دوزخ)بيرون آور(و بدنيا برگردان)تا كار نيكو بجا آوريم،غير از آنچه بجا ميآورديم(خداى تعالى از روى توبيخ و سرزنش ميفرمايد:)آيا شما را زندگانى نداديم باندازه‌اى كه در آن پند گيرد كسى كه پند ميگيرد؟و بيم كننده(پيغمبران)بسوى شما آمد(ند،و شما آنان را تكذيب كرديد و دروغ دانستيد)پس(عذاب دوزخ را)بچشيد كه(امروز)براى ستمكاران(كفّار و ناگرويدگان)هيچ يارى كننده‌اى نيست(كه عذاب و شكنجه را از آنها دور گرداند)

(38) - إِنَّ اللَّهَ عَالِمُ غَيْبِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

38-(پس از آن علم و دانايى خود را به اينكه اگر آنان بدنيا برگردند،باز كافر و ناگرويده بخدا و رسول خواهند شد بيان نموده ميفرمايد:)محقّقا خدا داناى پوشيدۀ در آسمانها و زمين است،البتّه او بآنچه(انديشه‌هايى كه)در سينه‌ها(دلها)است دانا است

(39) - هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا

39-(پس از آن برخى از نعمتهاى خود را بيان كرده ميفرمايد:خداى شما)او است آن(قادر و توانايى)كه شما را خليفه و جانشينها(ى گذشتگان)در زمين قرار داد،پس كسى كه(اين نعمت را)كفران و ناسپاسى كند،ضرر و زيان كفرانش بر خود او است،و كفر و ناسپاسى كفّار و ناگرويدگان نزد پروردگارشان جز بغض و خشم سخت نيافزايد،و كفر و ناسپاسى كفّار جز زيان(از دست دادن نعمتهاى هميشگى)نيافزايد

(40) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ شُرَكَاءَكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا فَهُمْ عَلَى بَيِّنَتٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا إِلَّا غُرُورًا

40-(پس از آن پيغمبر اكرم را بتوبيخ و سرزنش كفّار و مشركين بر عبادت و پرستش بتهايى كه شايستۀ پرستش نيستند،امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بكفّار)بگو:آيا ديديد شركاء و انبازان خود را(بتهايى را كه شريك و انباز خداى تعالى گرفته‌ايد)آن چنان شركائى كه آنها را جز خدا ميخوانيد(ميپرستيد)بمن بنمائيد چه چيز از زمين آفريده‌اند؟آيا براى ايشان شركت و انبازى(با خداى تعالى)در آسمانها هست‌؟آيا ايشان(بتها،يا مشركين)را كتابى داده‌ايم(كه در آن نوشته‌ايم ايشان شريك ما هستند،يا عبادت و پرستش آنها بر شما واجب است)پس ايشان را دليلى آشكار باشد؟(چنين نيست،و اينان را حجت و دليلى نميباشد)بلكه برخى از ستمكاران(مشركين)برخى ديگر را جز فريب وعده نميدهد(پيشوايان به پيروان وعدۀ شفاعت و ميانجيگرى بتها را«كه آن را فريب دادن ايشان است»مى‌دهند)

(41) - إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا وَلَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا

41-(و براى اين كه دانسته شود عظمت و بزرگى شرك و انباز گرفتن براى خداى تعالى از چيزهايى است كه آسمانها و زمين را از جاى خود ميكند و دور ميسازد ميفرمايد:)محقّقا خدا(ى تعالى بقدرت و تواناييش)آسمانها و زمين را از اينكه(از جاى خود)زائل گشته و دور گردند حفظ‍‌ كرده و نگاهدارى مينمايد،و اگر آسمانها و زمين(از جاى خودشان)زائل شده و دور گردند هيچكس آنها را پس از زوال(يا بعد از خداى تعالى)نميتواند نگاهدارد،البتّه خداى تعالى بردبار(بوده،در عقاب و كيفر كفّار عجله و شتاب نميكند،و كسى را كه از شرك و كفر توبه نموده و باز گردد)آمرزنده است

(42) - وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِيرٌ مَا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا

42-و(پس از بيان انكار و نپذيرفتن مشركين توحيد و يگانه دانستن خداى عزّ و جلّ‌ را، انكار ايشان رسالت و پيغمبرى پيغمبر اكرم و كوشش داشتنشان بر آن را بيان كرده ميفرمايد:كفّار قريش پيش از برانگيخته شدن رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله)بخدا قسم خوردند و سوگند ياد نمودند سختترين قسمهاى خود را كه اگر بيم كننده‌اى(پيغمبرى)بسوى ايشان آيد،هر آينه اينان از يكى از امّتها(ى گذشته مانند يهود و نصارى و جز آنان بقبول و پذيرفتن گفتار او)راه يافته‌تر باشند،پس چون بيم كننده(پيغمبر اكرم)بسوى آنها آمد آنان را جز رميدن(از آن بيم كننده)نيافزود

(43) - اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا

43-و رميدن ايشان از او براى تكبّر و گردنكشى كردن در زمين و مكر و نيرنگ بد بكار بردن(در كشتن و جلوگيرى از پيشرفت دين و آئين او)بود،در حالى كه(ضرر و زيان)مكر و نيرنگ بد جز مكر كننده را احاطه نكند و فرو نگيرد پس(از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آيا مشركين(اهل مكر و فريب)جز طريقه و روش(خداى تعالى)دربارۀ پيشينيان(و عذاب و هلاك نمودن ايشان)را منتظر و چشم براه هستند؟پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هرگز تو براى طريقه و روش خدا تبديل و تغييرى نيابى(عذاب خدا بغير عذاب تبديل نيابد)و هرگز براى روش خدا تحويل و دگرگونى نيابى(عذاب خداى عزّ و جلّ‌ براى آنكه سزاوار است بغير سزاوار تغيير نيابد،و بنا بر آنچه بيان شد تكرار در آيه نيست)

(44) - أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَكَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا

44-(پس از آن نشانه‌اى از طريقه و روش خود را دربارۀ پيشينيان بيان كرده ميفرمايد:)آيا(مشركين مكّه)در زمين(شام،يمن و عراق براى تجارت و بازرگانى و جز آن)سير و گردش نكرده و نرفته‌اند تا ببينند سرانجام آنانى كه پيش از ايشان بودند چگونه بود؟در حالى كه قوّت و توانايى آنها سختتر(بيشتر)از ايشان(مشركين مكّه)بود(و از عذاب و شكنجه رهايى نيافته هلاك و تباه شدند،چنان كه نشانه‌هاى ويرانى خانه‌هاشان عذاب و شكنجه رهايى نيافته هلاك و تباه شدند،چنان كه نشانه‌هاى ويرانى خانه‌هاشان تا كنون مانده است)و در آسمانها و در زمين چيزى نيست كه خدا را عاجز و ناتوان گرداند،البتّه او(بعقائد و باورهاى نادرست و كردار و خوهاى زشت ايشان)داناى(و بعذاب و شكنجه و هلاك و تباه‌ساختنشان)توانا است

(45) - وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيرًا

45-و(پس از آن لطف و مهربانى خود را بكفّار و گناهكاران دربارۀ مهلت دادنشان بيان نموده ميفرمايد:)اگر خدا مردم را بآنچه(معصيت و گناهى كه)كسب كرده و بدست آورده‌اند مؤاخذه كند و كيفر نمايد هيچ جاندارى را بر پشت زمين رها نكند(همۀ آنها را بسبب عذاب هلاك و تباه سازد)و ليكن ايشان را تا هنگام نامبرده شده(و تعيين گشته در لوح محفوظ‍‌)بتأخير و پس مياندازد(در عذاب و كيفرشان عجله و شتاب نميكند)پس چون اجل و هنگام ايشان رسد البتّه خدا(آنان را عذاب مينمايد،و او) ببندگان خود بينا است(آنها را بيشتر يا كمتر از آنچه سزاوارند مؤاخذه نمينمايد.ثواب و پاداش خواندن سورۀ فاطر در آخر و پايان سورۀ سبأ بيان شد).

يس

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يس

1-(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:يس نامى از نامهاى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله است،و معنى آن يا ايّها السّامع الوحى است يعنى)اى شنوندۀ وحى و پيغام(اى پيغمبر اكرم)

(2) - وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ

2-قسم بقرآن حكم كنندۀ(ميان مردم بحقّ‌ و راستى)

(3) - إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ

3-هر آينه تو(از جانب خداى تعالى براى ارشاد و راهنمايى مردم)از فرستاده شدگان و از پيغمبرانى

(4) - عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

4-بر راه راست(بر دين و آئين مقدّس اسلام كه اعوجاج و كجى و ناهموارى در آن نيست)

(5) - تَنْزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ

5-ميخواهم از قرآن فرستاده شدۀ خداى غالب و چيرۀ(بر هر چيز،و)مهربان(بر هر كه او و پيغمبر اكرم را اطاعت و پيروى نمايد)

(6) - لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ

6-تا گروهى را(كه تو در ميان ايشان هستى)بترسانى مانند ترسانيدن پدرانشان (بوسيلۀ سائر پيغمبران)پس اينان(از خدا و رسول و از عقاب و كيفر روز رستاخيز)بى‌خبر و ناآگاه‌اند

(7) - لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

7-محقّقا بر بيشتر ايشان(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)وعدۀ عذاب واجب شد(چون از روى عناد و دشمنى سخن حقّ‌ را نميپذيرند)پس آنان(بتو و كتاب و انذار و ترسانيدنت)ايمان نميآورند و نميگروند

(8) - إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ

8-البتّه ما(هم در دوزخ)در گردنهاى ايشان غلها و بندها قرار ميدهيم،پس آن غلها بزنخهاى آنها رسد،و اينان سر در بالا ماندگانند(سرشان در بالا است،و نميتوانند سر پائين آورند)

(9) - وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ

9-و در پيش روى ايشان سدّ و مانعى و از پس آنان(نيز)مانعى قرار ميدهيم،پس(بسبب نزديكى و بلندى آن دو سدّ)ديده‌هاشان را ميپوشانيم،پس آنها(چيزى)نمى‌بينند(بر چپ و راست و پس و پيش خود نميتوانند نگاه كنند)

(10) - وَسَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

10-و(پس از بيان ايمان نياوردن مشركين،سود نداشتن انذار و ترسانيدن آن حضرت ايشان را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بر آنان يكسان است خواه آنكه اينان را(از عذاب خداى تعالى بر كفر و نگرويدنشان)بترسانى،يا آنكه آنها را نترسانى،ايمان نخواهند آورد(پس براى ايمان نياوردنشان خود را برنج نيانداز،بلكه وظيفه و كارت را انجام ده،و اصول و فروع آئين خداى عزّ و جلّ‌ و ثواب و عقاب روز قيامت را بآنها تبليغ نما و برسان تا كسى عذر و بهانه‌اى نداشته باشد)

(11) - إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ

11-(پس از آن انذار و ترسانيدن از عذاب خداى تعالى را بكسانى كه داراى دلهاى پاك و گوشهاى شنوايند اختصاص داده ميفرمايد:)جز اين نيست كه ميترسانى كسى را كه از موعظه و پند پيروى كند،و از(عذاب)خداى بخشنده بترسد،در حالى كه در خلوت و پنهانى باشد(كسى او را نبيند)پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)او را بآمرزش و مزد نيكو(بهشت جاويد)مژده،ده

(12) - إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ

12-(و پس از آنكه پيغمبر اكرم را امر نمود كه مؤمنين را بثواب و پاداش مژده دهد،از آمدن آخرت كه سراى مغفرت و آمرزش و ثواب و پاداش است خبر و آگهى داده ميفرمايد:)البتّه ما مردگان را(روز رستاخيز)زنده گردانيم،و آنچه(كردارهاى خوب و بد)را كه پيش فرستاده‌اند(در دنيا بجا آورده‌اند)و نشانه‌هاشان را(حسنات و خوبيها و سيّآت و بديهايى را كه از خودشان در دنيا باقى و بجا ميگذارند)مينويسيم،و هر چيزى(نيك و بد)را در امام و پيشواى(عظيم الشّأن و بزرگوار)آشكار(در لوح محفوظ‍‌)شمرده و بيان كرده‌ايم(گفته‌اند:اينكه لوح محفوظ‍‌ را امام مبين و پيشواى آشكار ناميده براى آنست كه فرشتگان از آن پيروى نموده و مطابق آن رفتار مينمايند،امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:بخدا قسم امام مبين منم كه حقّ‌ و درستى را از باطل و نادرستى آشكار ميسازم،و آن را از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بارث برده‌ام،و حضرت سيّد الشّهدا«صلوات اللّٰه عليه و على اولاده المعصومين»فرموده:چون اين آيه بر پيغمبر اكرم فرود آمد،ابو بكر و عمر برخاسته از آن حضرت پرسيدند:امام مبين توراة است‌؟فرمود:نه،گفتند:انجيل است‌؟فرمود:نه،گفتند:قرآن است‌؟فرمود:نه،پس امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»درآمد،حضرت فرمود:اينست آن امام مبين كه خداى تعالى علم هر چيز را در او شمرده و بيان كرده)

(13) - وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ

13-و پس از بيان اينكه وظيفه و كار پيغمبر اكرم انذار و ترسانيدن امّت است،و انذار براى كسانى فايده و سود دارد كه بخدا و رسول ايمان آورده و گرويده‌اند،آن حضرت را ببيان كردن داستان پيغمبرانى كه از جانب خداى تعالى،يا بدستور و فرمان عيسى عليه السّلام بسوى مردم انطاكيه فرستاده شده‌اند،امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)براى ايشان(مشركين مكّه)مثل و داستان ياران(اهل و مردم)شهرى(انطاكيه)را(كه شهرى است از شهرهاى روم)بيان كن،هنگامى كه فرستاده شدگان بآن شهر آمدند

(14) - إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ

14-چون بسوى مردم آن شهر دو كس(دو پيغمبر)را فرستاديم،پس اهل آن شهر آن دو كس را تكذيب كرده و دروغ دانستند،پس آن دو كس را بسوّمى(بپيغمبر سوّمى)تقويت نموده و نيرو بخشيديم،پس آن سه كس(باهل شهر انطاكيه)گفتند:ما(از جانب خداى تعالى)بسوى شما فرستاده شدگانيم(تا شما را بسوى حقّ‌ و راه راست خوانده و راهنمايى كنيم)

(15) - قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ

15-اهل آن شهر(بايشان)گفتند:شما جز آدمى مانند ما نيستيد،و خدايى كه(شما ميگوييد:)بخشنده است(و پيغمبران را ميفرستد)چيزى(وحى و پيغامى)نفرستاده،نميباشيد شما جز آنكه(در رسالت و پيغمبرى خودتان)دروغ ميگوييد

(16) - قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ

16-فرستاده شدگان گفتند:پروردگارمان ميداند كه ما بسوى شما فرستاده شدگانيم

(17) - وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

17-و(از جانب خداى تعالى امر و فرمانى)بر ما نيست مگر رساندن(دين و آيين)آشكار(حقّ‌ و درست)

(18) - قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ

18-اهل آن شهر(چون در برابر پيغمبران از احتجاج و دليل آوردن عاجز و ناتوان گشتند از روى عناد و دشمنى)گفتند:البتّه ما به(آمدن)شما(در اين شهر)فال بد گرفتيم و آن را شوم و ناپسنديده دانستيم(زيرا از هنگامى كه شما باين شهر آمده‌ايد تا كنون باران بر ما نباريده،و به رنجها و بديها گرفتار شده‌ايم،پس از ميان ما بيرون رويد،يا از گفتار خودتان دست برداريد كه)اگر(از گفتارتان)باز نايستيد هر آينه شما را سنگسار ميكنيم،و هر آينه از جانب ما بشما عذاب و شكنجۀ دردناك ميرسد

(19) - قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

19-فرستاده شدگان(در پاسخشان)گفتند:فال بد شما با شما است(از جانب خودتان است،و آن كفر و نگرويدن شما بخداى تعالى و تكذيب كردنتان پيغمبران او را است،پس از آن آنان را سرزنش نموده گفتند:)آيا اگر شما پند داده شويد(بآنچه سعادت و نيكبختى و صلاح و شايستگى شما در آن باشد)آن را بفال بد ميگيريد؟!(اين طريقه و روش عدل و داد و عقل و خردمندى نيست)بلكه شما گروهى تجاوز كننده از حدّ و اندازۀ(عقل و عدل)هستيد(از اينرو شامت و بدبختى شما را فرو گرفته)

(20) - وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ

20-و(هنگامى كه اهل شهر انطاكيه خواستند بفرستاده شدگان آزار رسانند،و آنان را بكشند)مردى(كه بايشان ايمان آورده بود آن را شنيده)از دورترين آن شهر(از دروازۀ آن كه گفته‌اند:دور آن شهر دوازده ميل راه است،و هر ميل چهار هزار ذراع مى‌باشد)بسرعت و شتاب آمده گفت:اى قوم و گروه من(اگر خير و نيكى دنيا و آخرت را مى‌خواهيد،اين)فرستاده شدگان را پيروى نمائيد

(21) - اتَّبِعُوا مَنْ لَا يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ

21-(گفته‌اند:از پيغمبران پرسيد:آيا شما براى رسالت و پيغمبريتان اجر و مزد ميخواهيد؟گفتند:نه،گفت:اى قوم)پيروى كنيد كسانى را كه از شما مزدى نميخواهند،و ايشان(بخير و نيكى دين و دنياى شما)راه يافتگانند

(22) - وَمَا لِيَ لَا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

22-و(پس از آن خود را پند داده و از آن،پند دادن بقوم خود را خواسته مى‌گويد:)چيست مرا كه پرستش نكنم خدا(ى قادر و توانا)يى را كه مرا آفريده،و شما(پس از مردن)بسوى(جزاء و سزاى)او بازگرديده ميشويد(پس بايد شما او را پرستش كنيد)

(23) - أَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمَنُ بِضُرٍّ لَا تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلَا يُنْقِذُونِ

23-آيا جز خدا،خدايانى(بتهايى)را(بخدايى)فرا گيرم(با اينكه)اگر خداى بى‌اندازه بخشنده بخواهد ضرر و زيانى بمن رساند شفاعت و ميانجيگرى آنان(بتها)مرا از چيزى بى‌نياز نكند(شفاعت ايشان آن ضرر و زيان را جلوگيرى ننمايد)و مرا(از آن زيان)رهايى ندهند

(24) - إِنِّي إِذًا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

24-محقّقا من در اين هنگام(اگر بتهايى را كه بر چيزى قدرت و توانايى ندارند بپرستم)هر آينه در گمراهى آشكارم

(25) - إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ

25-(پس چون مردم خواستند او را بكشند ايمانش را آشكار ساخته گفت:اى قوم)البتّه من بپروردگار شما(كه پروردگار من و پروردگار هر چيزى است)ايمان آوردم،پس(پند و اندرز مرا)بشنويد(قبول نموده و بپذيريد،و بتها را نپرستيد و از پيغمبران پيروى نمائيد)

(26) - قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ

26-(پس از آن مردم انطاكيه او را لگد كوب كردند تا آنكه در زير پاهاشان هلاك و تباه شد،آن گاه از روى بشارت و مژده از جانب خداى تعالى باو)گفته شد:ببهشت(كه براى مؤمنين و گرويدگان آماده گشته است)در آى،آن مرد(پس از شنيدن مژدۀ بدخول و درآمدن ببهشت)گفت:اى كاش قوم و گروه من ميدانستند

(27) - بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ

27-آنچه(ايمان آوردن و گرويدنم)را كه پروردگارم بسبب آن مرا آمرزيده،و مرا از بزرگواران(اهل بهشت)گردانيد

(28) - وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا كُنَّا مُنْزِلِينَ

28-و(پس از آن كيفيت و چگونگى هلاك و تباه گردانيدن اهل انطاكيه را بيان نموده ميفرمايد:)پس از(كشته شدن)آن مرد بر قوم و گروه او(كه او را كشتند)هيچ لشگرى(از فرشتگان)از آسمان نفرستاديم،و ما فرستندۀ آن نبوديم(مصلحت و شايسته نبود لشگرى از آسمان براى تباه كردن آنان بفرستيم)

(29) - إِنْ كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ

29-كيفر ايشان نبود مگر يك فرياد كردنى(از جبرئيل كه او بر آنها صيحه و فرياد زد)پس ناگاه(آنان بهمان يك صيحه)مردگان بودند(مانند چراغى كه بيك فوت خاموش گردد)

(30) - يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

30-(پس از آن لطف و مهربانى خود را ببندگانش باظهار نمودن حزن و اندوه بر تكذيب كنندگان پيغمبران بيان نموده،و ذات مقدّسه‌اش را به اينكه از عوارض بشريّه و امكانيّه منزّه و پاك است مانند اندوهگين بر آنان نشان داده ميفرمايد:)اى دريغا(در روز قيامت)بر بندگان(در دنيا كه همۀ عمر و زندگى خود را به كفر و نگرويدن بخدا و رسول و معصيت و نافرمانى بكار بردند،و)هيچ پيغمبرى بسوى ايشان نيامد مگر اينكه باو استهزاء و ريشخند مى‌كردند(با اينكه در ايمان آوردن بآنان و پذيرفتن پند و اندرز ايشان سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت بود)

(31) - أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لَا يَرْجِعُونَ

31-(پس از آن مشركين را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آيا(كفّار مكّه)نديده(ندانسته)اند كه پيش از ايشان بسيارى از قرنها و امّتها و مردم روزگارهايى را هلاك و تباه ساختيم،محقّقا آن تباه‌شدگان(در دنيا)بسوى آنها(اهل مكّه)باز نخواهند گشت

(32) - وَإِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ

32-و هيچكس(از گذشته و آيندۀ)از ايشان نيست مگر آنكه همۀ آنان(در قيامت براى حساب و رسيدگى بكارهاشان)نزد(جزاء و سزاى)ما حاضر شده‌اند

(33) - وَآيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ

33-و(پس از آن برخى از آيات و نشانه‌هاى قدرت و توانايى خود را بر زنده نمودن مردگان را در قيامت يادآورى نموده ميفرمايد:)و آيه و نشانه(دليل و راهنما)براى ايشان(بر قدرت و توانايى ما به اينكه مردگان را زنده مينمائيم)زمين مرده(خشك شدۀ بى‌گياه)است كه آن را(بباران)زنده گردانيديم(گياهها در آن رويانيديم)و از آن زمين دانه(مانند جو و گندم و جز آنها)بيرون آورديم،پس،از آن دانه ميخورند(و زندگى ميكنند و نيرومند ميشوند)

(34) - وَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنَ الْعُيُونِ

34-و در آن زمين باغهايى از درختهاى خرما و انگورها(ى گوناگون)قرار داد(ه و آفريد)يم،و در آن چشمه‌ها(ى آب)روان ساختيم(كه باغها و كشتزارهاى خود را آب دهند)

(35) - لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَفَلَا يَشْكُرُونَ

35-تا از ميوۀ آنچه يادآورى شد،و از آنچه دستهاشان كار كرده بخورند(يا و آن ميوه را دستهاشان كار نكرده،بلكه در باطن و نهان خداى تعالى آن را آفريده،بنا بر اينكه كلمۀ ما در

(36) - سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ

36-(پس از آن خود را از شريك و انباز منزّه و پاك دانسته ميفرمايد:)منزّه و پاك از نواقص و عيوب است خدايى كه(بقدرت و توانايى خود)آفريد همۀ جفتها و دسته‌ها را از آنچه(گياهها و درختها و ميوه‌ها كه)زمين(آنها را)ميروياند،و از آنچه(مرد،زن،سفيد و سياه)از خودشان(فرزندان آدم)بهم ميرسد،و از آنچه(موجودات در آسمانها و در زمين)را كه نميدانند

(37) - وَآيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُمْ مُظْلِمُونَ

37-و آيه و نشانه(ديگر)براى ايشان شب است كه روز(روشنى آفتاب)را از آن زائل نموده و دور ميسازيم،پس ناگاه ايشان(بعد از زائل شدن روز)در تاريكى درآيند

(38) - وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ

38-و(همچنين)خورشيد(آيه و نشانۀ بزرگى است كه)براى قرارگاه و جايگاه خود(براى حدّ و مرزى كه گرديدن آن بآن حدّ پايان مييابد)سير و گردش ميكند،آن سير و گردش صنع و كار خدا است كه(بر هر چيز)قادر و تواناى(و بآشكار و نهان)دانا است

(39) - وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ

39-و سير و گردش ماه را در منازل و جايگاهها قرار داديم(كه هر شب در منزل و جايگاهى باشد كه از آن نگذرد،و از رسيدن بآنجا كوتاهى نكند،و زياده و كمى نور و روشنايى آن بر اثر دورى و نزديكى خورشيد است،پس اگر در جايگاه خود بآفتاب دورتر شود بر نور و روشنائيش ميافزايد،و اگر نزديك شود نور آن كم گردد(تا آنكه(در آخر ماه بشكل هلال)بگردد مانند چوب خوشۀ خرما كه كهنه و خشك باشد(در باريكى و كجى)

(40) - لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ

40-نه خورشيد را سزاوار است(ممكن نيست و نميشود)براى آن كه ماه را(با آن سرعت و شتابى كه دارد)درك كند و دريابد،و نه شب(ماه)بر روز(آفتاب)پيشى گيرنده است(خلاصه چنان كه خورشيد نميتواند ماه را دريابد،ماه هم در روشنى نتواند بر خورشيد پيشى گيرد،و بنور و روشنى آن رسد،چون كسب نور از آفتاب كند،و روشنى از آن يابد)و هر يك از خورشيد و ماه و ستارگان در فلك و گردون خود(بآسانى مانند ماهى در آب)شنا مى‌كنند و مى‌گردند

(41) - وَآيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ

41-و(پس از بيان سير و گردش خورشيد و ماه سير آدمى را در بيابان و دريا بيان كرده ميفرمايد:)آيه و نشانۀ(ديگر بر قدرت و توانايى ما)براى ايشان آنست كه ذرّيّه و نژاد آنان(مؤمنين بحضرت نوح)را در كشتى پر(از مردم و متاع و كالا)سوار گردانيديم(كه اگر سوار نكرده بوديم كسى از فرزندان آدم نمانده بود)

(42) - وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مَا يَرْكَبُونَ

42-و براى اينان مانند آن كشتى آنچه(سائر كشتيها و حيوانات و جز آنها)را كه سوار ميشوند آفريديم

(43) - وَإِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِيخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ يُنْقَذُونَ

43-و(براى اينكه دانسته شود:سوار شدن در كشتى علّت و سبب عبور و گذشتن از دريا با سلامتى و بى‌گزندى نيست،بلكه خداى تعالى است كه حافظ‍‌ و نگهدار راكب و مركوب است ميفرمايد:)اگر بخواهيم ايشان(اهل كشتى)را(بوسيلۀ موجهاى پى در پى)غرق نموده و زير آب فرو بريم،پس(در آن هنگام)براى آنان فرياد رسى نيست،و نه چيزى آنها را(از غرق)رهايى دهد

(44) - إِلَّا رَحْمَةً مِنَّا وَمَتَاعًا إِلَى حِينٍ

44-مگر آنكه ما آنان را رحم و مهربانى كنيم رحم كردنى(كه كسى توانايى آن را ندارد)و(از حيات و زندگى دنيا)بهره‌مند گردانيم بهره‌مند نمودنى تا هنگامى كه اجل و مدتشان(كه مقدّر گشته)بسر رسد

(45) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

45-و(پس از بيان هدايت نشدن مشركين بآيات و نشانه‌هاى توحيد و قدرت خداى تعالى پند نپذيرفتنشان را بيان كرده ميفرمايد:)هر گاه بايشان(كفّار)گفته شود(مؤمنين بآنها گويند):بپرهيزيد از آنچه(گناهانى كه)در پيش روى شما است،و از آنچه(عذاب و شكنجۀ آخرت كه)در پشت سر شما است،تا(از جانب خداى عزّ و جلّ‌)بخشيده شويد(زيرا نجات و رهايى از عذاب آخرت ممكن نيست و نميشود مگر برحمت و بخشش خداى تعالى،و از رحمت و بخشش او جز بايمان و گرويدن و تقوى و پرهيزكارى بهره‌مند نميشويد)از آن گفتار اعراض نموده و روى گردانند(ناگفته نماند:جواب

(46) - وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ

46-و آيه و نشانه‌اى(مانند قرآن عظيم و سائر معجزات)از آيات و نشانه‌هاى پروردگارشان بر ايشان نميآيد مگر آنكه از آن اعراض كننده و روى برگرداننده‌اند

(47) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

47-و هر گاه(از روى موعظه و پند)بآنان گفته شود(كسانى كه بخدا و رسول ايمان آورده‌اند بايشان گويند):انفاق كنيد،و(بفقراء و نيازمندان)ببخشيد از آنچه(مال و دارايى)را كه خدا بشما روزى داده،كفّار و ناگرويدگان بكسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند(از روى استهزاء و ريشخند)گويند:آيا ما طعام و خوراك دهيم كسى را كه(بگمان شما)اگر خدا بخواهد او را طعام و خوراك ميدهد؟(شما گمان مى‌كنيد اگر خداى تعالى بخواهد فقراء و نيازمندان را غنى و دارا مى‌گرداند و ارجمندان را ذليل و خوار)نيستيد شما مگر در گمراهى آشكار(زيرا انفاق و بخشيدن بر ايشان را از خدا درخواست نميكنيد،و ما را بآنچه خلاف مشيّت و خواست خدا است امر مينمائيد!!و ناگفته نماند:سخن كفّار نادرست بوده،زيرا خداى تعالى بنا بر آنچه مصلحت و شايسته دانسته بعضى را توانگر و برخى را فقير و بى‌چيز گردانيده،و براى امتحان و آزمايش اغنياء و چيزداران امر نموده و فرمان داده از مال و دارايى خودشان فقراء و مستمندان را بهره‌مند نمايند،پس خواست خداى عزّ و جلّ‌ را عذر و بهانه ساختن و امر و فرمانش را بجا نياوردن درست نيست،و چنين بهانه‌اى پذيرفته نخواهد شد)

(48) - وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

48-و(چون مؤمنين)كفّار(را از عذاب قيامت تهديد نموده و ميترسانيدند،ايشان از روى استهزاء و ريشخند بمؤمنين)ميگفتند:اين وعدۀ(شما كه ما را از عذاب و شكنجۀ آن ميترسانيد)كى خواهد بود؟(براى ما بيان كنيد)اگر شما راستگويانيد

(49) - مَا يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ

49-(و چون مصلحت پنهان داشتن وقت و هنگام برپا شدن قيامت بوده برخى از علامات و نشانه‌هاى آن روز را بيان كرده ميفرمايد:)ايشان(كفّار و ناگرويدگان كه براى عذاب روز قيامت عجله و شتاب ميكنند)منتظر و چشم براه نيستند مگر يك فرياد كه(اسرافيل كشد،و)آنها را فرا گيرد،در حالى كه آنان(در بازارها براى داد و ستد)با يكديگر خصومت و دشمنى كنند

(50) - فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ

50-پس(در آن حال)نميتوانند(بديگرى)وصيّت و سفارش كنند،و نميتوانند(از بازار)بسوى اهل و كسان(زن و فرزند)شان بازگردند(بلكه در همانجا ميميرند)

(51) - وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ

51-و(پس از مردن همۀ مردم هنگامى كه قيامت بر پا ميشود باز)در صور و شيپور دميده شود(اسرافيل در صور ميدمد تا همه زنده شوند)پس آن گاه از قبرها و گورهاشان بسوى(جزاء و سزاى)پروردگارشان(در جايى كه تعيين شده)ميشتابند

(52) - قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ

52-(و چون خوف و ترس و گرفتاريهاى آنجا را بينند،از روى حسرت و اندوه بر ايمان نياوردنشان بآنروز)گويند:اى واى بر ما كى ما را از خوابگاهمان برانگيخت و بيدار كرد(چون ترس قبر در برابر ترس قيامت مانند خواب است،از اينرو من مرقدنا«از خوابگاهمان»فرموده،آن گاه خودشان،يا فرشتگان گويند:)اينست آنچه(قيامت و رستاخيزى كه)خداى بى‌اندازه بخشاينده كه وعده كرده،و پيغمبران راست گفته بودند(كه چنين روزى خواهد آمد)

(53) - إِنْ كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ

53-(پس از آن سهولت و آسان بودن زنده گردانيدن و حاضر و آشكار ساختن ايشان را در محضر و پيشگاه عدل و داد حقيقى بيان كرده ميفرمايد:)مدّت و زمان برانگيخته شدن آنان نبود(نميباشد)مگر مدّت يك صيحه و فرياد(يا نفخه و دميدن اسرافيل براى زنده گردانيدن ايشان جز يك صيحه و فرياد نميباشد،و نيازمند بفرياد دوّم نيست)پس ناگاه(بوسيلۀ آن صيحه و فرياد بدون درنگ)همۀ آنها نزد(جزاء و سزاى)ما حاضر و آشكار شوندگانند

(54) - فَالْيَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

54-پس(آنان را دربارۀ جزاء و سزا آگاه نموده ميفرمايد:اى مردم شما كه)امروز(در اينجا حاضر شده‌ايد،بدانيد)هيچ كس اندكى(و اگر چه هموزن ذرّه و جزء كوچكى باشد)ظلم و ستمديده نشود(از ثواب و پاداش كسى چيزى نكاهيم و بر عقاب و كيفر كسى چيزى نيافزائيم)و جزاء و سزا داده نشويد مگر آنچه(خير و نيكى و شرّ و بدى)را كه بجا ميآوريد

(55) - إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ

55-(پس از آن حال و چگونگى مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول را بيان نموده ميفرمايد:)اهل و كسان بهشت در آن روز در كار شادى انگيز و خنده خيز باشند

(56) - هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ

56-ايشان و زنان(با ايمان)شان(كه در دنيا با هم آميزش داشته‌اند)در سايه‌ها(جايگاههاى آسودگى و هميشگى)بوده بر تختهاى آراسته و زينت و آرايش شده تكيه و پشت دهندگانند

(57) - لَهُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ وَلَهُمْ مَا يَدَّعُونَ

57-براى ايشان در آن بهشت هر گونه ميوه و خوراكهايى است(كه از خوردن آنها لذّت و خوشى مى‌برند)و براى آنان است آنچه(خوراكهايى)را كه آرزو كنند(بدون آنكه بزبان آورند)

(58) - سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ

58-(پس از آن بزرگترين نعمتهاى خود را بر مؤمنين بيان كرده ميفرمايد:)براى اينان است سلام و درود و بى‌گزندى(از همۀ گرفتاريها و سختيها)كه گفته شود آن سلام و درود براى آنها گفتنى كه ثابت و پابرجا است از جانب پروردگار بسيار مهربان

(59) - وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ

59-و(پس از بيان نيكويى حال مؤمنين و گراميداشتن آنها را در آخرت بدى حال و چگونگى كفّار و اهانت و خوار گردانيدن آنان را بيان كرده ميفرمايد:)اى گناهكاران(اى كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)امروز(از خدا پرستان)جدا شويد(و در جايگاههاى خودتان كه در دوزخ براى شما آماده شده درآئيد)

(60) - أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ

60-(پس از آن آنها را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)اى فرزندان آدم آيا(در دنيا بزبان پيغمبران)با شما عهد و پيمان نكردم(امر ننموده و فرمان ندادم)كه شيطان و ديو سركش را عبادت و پرستش(اطاعت و پيروى)نكنيد كه او دشمن آشكار شما است‌؟(ناگفته نماند:كفّار در دنيا عبادت و بندگى شيطان نمى‌كردند،ليكن چون از امر و نهى او پيروى مى‌نمودند بآن ماند كه او را عبادت نموده و پرستيده‌اند،قال الصادق عليه السّلام:من اطاع رجلا فى معصيته فقد عبده«حضرت صادق،عليه السّلام،فرموده:هر كه مردمى را در معصيت و گناه او پيروى كند،پس البتّه او را عبادت و بندگى كرده»و قال الباقر عليه السّلام:من اصغى الى ناطق فقد عبده فان كان النّاطق يروى عن اللّٰه فقد عبد اللّٰه،عزّ و جلّ‌،و ان كان النّاطق يروى عن الشّيطان فقد عبد الشّيطان«حضرت باقر،عليه السّلام،فرموده:هر كه بسخن گوينده‌اى گوش دهد پس البتّه او را عبادت كرده،پس اگر گوينده از خدا روايت كند،پس محقّقا خداى قادر و توانا و بزرگ را بندگى نموده،و اگر گوينده از شيطان نقل نمايد،پس شيطان را پرستيده»)

(61) - وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ

61-و آيا با شما عهد ننموده و امر نكردم كه مرا عبادت كنيد و بپرستيد،اين عهد و پيمان راه راست است(كه روندۀ در خود را ببهشت جاويد ميرساند)

(62) - وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ

62-و هر آينه شيطان مردم بسيارى از شما فرزندان آدم را گمراه كرد،پس آيا(گمراه كردن او را)تدبّر ننموده و نيانديشيديد(تا بدام فريب او گرفتار نشويد)

(63) - هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ

63-(پس از آن نتيجه و آنچه كه از گمراه شدنشان بدست آمده را بيان كرده ميفرمايد:)اينست آن دوزخى كه(پيغمبران)شما را از آن ميترسانيدند(و شما آن را قبول ننموده و نميپذيرفتيد)

(64) - اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ

64-امروز بسبب كفر و نگرويدنتان(در دنيا)در آن داخل شده و درآئيد

(65) - الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

65-(پس از آن رسوايى آنها را بيان نموده ميفرمايد:)امروز بر دهانهاشان مهر مى‌نهيم(تا توانايى سخن گفتن نداشته باشند،چون دروغ مى‌گويند كه ما در دنيا شريك و انبازى براى خدا نگرفته و پيغمبران را تكذيب ننموده‌ايم)و دستهاشان با ما سخن گويند،و پاهاشان گواهى دهند بآنچه(گناهانى كه در دنيا)كسب كرده و بجا ميآوردند

(66) - وَلَوْ نَشَاءُ لَطَمَسْنَا عَلَى أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ فَأَنَّى يُبْصِرُونَ

66-و(براى اينكه دانسته شود حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى براى آنست كه مردم را در معصيت و نافرمانى و طاعت و فرمانبرى باختيار خودشان واگذاشت، و گر نه خداى تعالى ميتواند آنان را از معصيت و گناه عاجز و ناتوان گرداند ميفرمايد:)اگر خواهيم چشمهاى ايشان را(در دنيا)محو و نابود ميكنيم،پس بسوى راه(كه هميشه در آن ميرفتند)سبقت و پيشى گيرند(ليكن چون چشم ندارند)پس چگونه آن راه را ببينند؟

(67) - وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَكَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيًّا وَلَا يَرْجِعُونَ

67-و اگر خواهيم شكل ايشان را بر همان جايى كه نشسته‌اند بشكل ديگر مسخ نموده و تغيير ميدهيم(آنان را بشكل سنگ كه بى‌جان است درآوريم)پس نتوانند(از آنجا كه هستند)گذشت و به پيش روند،و نتوانند بازگردند

(68) - وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ

68-و(پس از آن براى قدرت و توانايى داشتن خود بر اينگونه كارها از ميان رفتن قوى و نيروهاى كهن سالان را كه همه مى‌بينند گواه آورده ميفرمايد:)ما هر كه را عمر و زندگانى دراز دهيم،او را در خلقت و آفرينش واژگون نموده و برگردانيم(قوّت و تواناييش)را بضعف و ناتوانى،جوانيش را به پيرى،طراوت و تازگيش را به پژمردگى،دانائيش را بنادانى و زيركيش را بكم خردى تبديل نمائيم)پس آيا درك نكرده و در نمييابند(كه كسى كه بر اين كارها قادر و توانا است،مى‌تواند چشمهاشان را نابود سازد،و آنان را مسخ گرداند)

(69) - وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ

69-و(چون سخنانى دربارۀ توحيد و معاد بيان نمود و مشركين آنها را تكذيب كرده و دروغ ميدانستند و نسبت بشعر و كلام موزون داده ميگفتند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مردى است شاعر،دربارۀ نادرستى گفتارشان ميفرمايد:)ما او را(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را علم و دانش)شعر و كلام موزون نياموختيم،و(گفتن شعر)براى او شايسته و سزاوار نميباشد(و نظم قرآن كريم بر شعر و شاعرى دلالت ندارد،زيرا اغلب و بيشتر شعرها،و تركيب شدۀ از امور تخييليّه و چيزهايى است كه از روى ظنّ‌ و گمان گفته ميشود،و از اينرو گفته‌اند:احسن و نيكوترين آنها اكذب و دروغترين آنها است)نيست آن قرآن مگر موعظه و پند و كتاب آشكار كنندۀ(احكام و قصص و داستانهاى پيغمبران و جز آنها كه ما آن را بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله فرستاديم)

(70) - لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ

70-تا آن حضرت هر كه را زنده(دل و عاقل و خردمند و مومن و گرويدۀ بخدا و رسول)است(از عذاب آخرت)بترساند،و تا بر كفّار و ناگرويدگان(كه آن را قبول نكرده و نمى‌پذيرند)حقّ‌ و درستى ثابت و پابرجا گردد(تا بر آنان حجّت و دليل تمام شود و عذر و بهانه‌اى نداشته باشند)

(71) - أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِكُونَ

71-و(پس از بيان اثبات نبوّت و پيغمبرى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و صدق و راستى كتاب آن حضرت باز دربارۀ اثبات توحيد ميفرمايد:)آيا نديده(ندانسته)اند كه ما براى سود بردن ايشان از آنچه دستهاى(قدرت و توانايى)ما بجا آورده چهارپايان(شتر،گاو و گوسفند)را آفريده‌ايم،پس آنان آن چهارپايان را مالك و دارا(بر آنها مسلّط‍‌ و چيره)هستند

(72) - وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَكُوبُهُمْ وَمِنْهَا يَأْكُلُونَ

72-و آنها را براى ايشان ذليل و رام گردانيديم،پس برخى از آنها مركوب آنان است كه بر آنها سوار شوند و برخى از آنها را ميخورند

(73) - وَلَهُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَمَشَارِبُ أَفَلَا يَشْكُرُونَ

73-و براى اينان در آن چهارپايان(بجز سوار شدن و خوردن)سودهايى(مانند پوست و پشم)و آشاميدنيهايى(مانند شير)است،پس آيا(خداى تعالى را در برابر اين نعمتهاى گوناگون)شكر نميكنند و سپاسگزار نيستند

(74) - وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ

74-و(پس از آن ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)جز خدا،خدايانى(بتهايى)را فراگرفته‌اند باميد اينكه آن خدايان ايشان را يارى كنند(روز قيامت شفيع و ميانجيگر شده عذاب و شكنجه را از آنان دور گردانند،با اينكه)

(75) - لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ

75-آن خدايان يارى دادن بايشان را استطاعت و توانايى ندارند،و اينان براى آن خدايان(در آخرت)لشگرى هستند حاضر و آشكار گردانيده شده(در قيامت بتها را در جلو،و بت پرستان را در پس آنها قرار دهند،و همه را بدوزخ ميبرند)

(76) - فَلَا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ

76-پس(از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله چون حال بت پرستان چنين خواهد بود)گفتار ايشان(كه ميگويند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله شاعر است)تو را اندوهگين نسازد،البتّه ما ميدانيم آنچه(دشمنى با تو)را كه پنهان ميكنند،و آنچه(ناسزا گفتن با تو)را كه آشكار ميسازند

(77) - أَوَلَمْ يَرَ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ

77-(و پس از اثبات توحيد و نبوّت شبهه و آنچه كه دربارۀ معاد و روز بازگشت براى ايشان پوشيده و پنهان بود را ردّ نموده و بازگردانيده و پاسخ داده ميفرمايد:)آيا آدمى نديده(ندانسته)كه ما او را از نطفه و آب مرد آفريده‌ايم،پس(چون او را گويا و توانا و زيرك و خردمند گردانيديم)آن گاه او(دربارۀ معاد و روز بازگشت با ما)جدال و گفتگو كننده‌اى است هويدا

(78) - وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ

78-و براى(پيغمبر)ما(دربارۀ نپذيرفتن معاد و ايمان نياوردن بآن)مثل زد و مانندى آورد،و آفريدن ما او را(از نطفه و آب مرد)فراموش كرد،و گفت:كيست استخوانها را در حالى كه پوسيده شده زنده كند؟!(ناگفته نماند:رميم بر وزن فعيل است،و گفته‌اند:در فعيل بمعنى مفعول علامت تأنيث نميآورند از اينرو و هى رميمة«در حالى كه آن استخوانها پوسيده شده»نفرموده است)

(79) - قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ

79-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باين كافر و ناگرويدۀ بخدا و رسول)بگو:آن استخوانها را زنده ميكند آن(خداى قادر و توانايى)كه نخستين بار آنها را آفريد،و او به(آفريدن و بازگردانيدن)هر آفريده شده‌اى دانا است(كيفيّت و چگونگى آفريدن و بازگردانيدن او را ميداند.حضرت صادق عليه السّلام فرموده:ابىّ‌ ابن خلف نزد پيغمبر اكرم آمده از ديوارى استخوان پوسيده‌اى را برداشت،و به انگشتان خود آن را ريزه‌ريزه كرد،و گفت:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله هر گاه ما استخوانهاى پوسيده شديم،آيا برانگيخته و دوباره زنده خواهيم شد؟خداى تعالى آيۀ

(80) - الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ

80-(و چون منكر و نپذيرندۀ معاد ميگفت:ممكن نيست و نميشود باستخوانهاى پوسيده روح و جان بازگردد،خداى تعالى در دفع شبهۀ او خود را بقدرت و توانايى بر جمع ميان آتش و درخت تركه ميانشان مضادّه و ناهمتايى است وصف نموده ميفرمايد:آن استخوانها را زنده ميكند)آن(خداى توانايى)كه براى سود شما از درخت سبز آتش را آفريد،پس آن گاه شما از آن درخت(در هيزم)آتش ميافروزيد(پس كسى كه ميتواند از درخت سبز تر آتش بيرون آورد،توانا خواهد بود كه استخوان پوسيده را زنده گرداند.گفته‌اند:مراد از شجر اخضر«درخت سبز»درخت مرخ و عفار است كه در شهرهاى عرب ميباشد،و هر گاه خواهند آتش افروزند از اين دو درخت شاخه‌اى تر و تازه كه آب از ميچكد برميدارند و از درخت ديگر شاخه‌اى و بر يكديگر ميمالند پس از آنجا آتش بهمرسد،و گفته‌اند:شاخه‌اى از درخت مرخ و عفار را بر يكديگر مالند و از آن آتش بيرون آيد)

(81) - أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ

81-(پس از آن دربارۀ نادرستى آنكه قدرت و توانايى او را باور ندارد ميفرمايد:)آيا آنكه آسمانها و زمين را(با اين بزرگى)آفريده،قادر و توانا نيست كه مانند ايشان را(با اين كوچكى)بيافريند؟آرى بر آفريدن مانند ايشان قادر و توانا است،و او بسيار آفرينندۀ(موجودات بوده و بكميت و اندازه و كيفيت و چگونگى آنها)دانا است

(82) - إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

82-(و براى اينكه دانسته شود:قدرت و توانايى او بر آفريدن هر چيز نيازمند به اسباب و ابزار نيست ميفرمايد:)جز اين نيست كه شأن و حال او هر گاه آفريدن چيزى را بخواهد اينست كه آن چيز را گويد:باش،پس آن چيز(بى‌درنگ)ميباشد

(83) - فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

83-پس منزّه و پاك است(از آنچه شايسته نيست)آن خدايى كه بدست(قدرت و توانايى)او است پادشاهى(وجود و هستى)هر چيز،و(اى مردم بدانيد بعد از مردن براى حساب و رسيدگى بكارها)شما را بسوى(جزاء و سزاى)او بازگردانند(در تفسير صافى است:حضرت باقر عليه السّلام فرموده:هر كه در مدّت عمر و زندگانيش يك بار سورۀ يس را بخواند خداى تعالى باندازۀ هر آفريده شدۀ در دنيا و هر آفريده شدۀ در آخرت و هر آفريده شدۀ در آسمان دو هزار هزار حسنه و نيكى براى او بنويسد و دو هزار هزار سيّئه و بدى از او محو و نابود كند،و او را بچيزى،زيان،ويرانى،گرفتارى،ديوانگى،خوره،وسواس و شرّ و بدى از شيطان و بيمارى كه باو زيان رساند در نيابد،و خدا سختيهاى مرگ و ترسهاى آن را بر او آسان گرداند،و خود قبض روح او نمايد و جانش گيرد،و از كسانى است كه خدا گشايش در زندگى و شادى نزد ديدار«رحمت»خود و راضى و خوشنود بودن بثواب و پاداش در آخرتش را براى او ضامن و پذيرفتار ميشود،و بهمۀ فرشتگان هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است ميفرمايد:من از فلان كس راضى و خوشنود شدم،پس براى او استغفار نموده و آمرزش بخواهند.ناگفته نماند:اين حديث موافق اصولى كه در دست داريم دربارۀ كسى است كه حقيقتا و راستى بخدا و رسول ايمان داشته باشد،و سيّئات و گناهانى كه از او محو ميشود گناهانى است كه شايستۀ آمرزش است،و اللّٰه اعلم).

الصافات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالصَّافَّاتِ صَفًّا

1-(چون عادت و روش عرب در اثبات دعوى خود سوگند ياد نمودن بچيزهاى با عظمت و بزرگى كه آنها را دوست ميداشتند بود،خداى تعالى دربارۀ اثبات توحيد و يگانه دانستن خود بفرشتگان و پيغمبران و مؤمنين كه عظمت و شرافت و محبوبيّت آنان بسيار است سوگند ياد كرده ميفرمايد:)سوگند بفرشتگان(يا پيغمبران،يا مؤمنين)كه(براى عبادت و بندگى خداى عزّ و جلّ‌)صف كشيده و پشت سر هم هستند،صف كشيدنى(پسنديده)

(2) - فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا

2-پس سوگند بفرشتگان كه(شياطين را از بالا رفتن بر آسمان)منع ميكنند و باز ميدارند(يا سوگند بپيغمبران و مؤمنين كه مردم را از معاصى و گناهان منع مينمايند)منع كردنى(بليغ و رسا)

(3) - فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا

3-پس قسم بفرشتگان كه خوانندگان وحى و پيغام‌اند(يا خوانندگان لوح محفوظ‌اند،و آن كتابى است كه حوادث و پيشآمدهاى تا روز قيامت در آن نوشته شده است،و آن را حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايند،و ميرسانند به پيغمبرى كه بسوى او فرستاده ميشوند،يا سوگند بپيغمبران كه خوانندگان كتابهاى آسمانى‌اند،يا قسم بمؤمنين كه خوانندگان قرآن عظيم هستند)خواندنى(بسيار نيكو)

(4) - إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ

4-محقّقا معبود و پرستيده شدۀ شما هر آينه يگانه و يكتا است(مثل و مانند و شريك و انبازى براى او نيست،و او«جلّ‌ شأنه»)

(5) - رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ

5-پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آسمانها و زمين و پروردگار مشرقها و جايگاههاى طلوع و آشكار شدن آفتاب است(و چون هر مشرقى را مغربى است ربّ‌ المشارق و المغارب«پروردگار مشرقها و مغربها»نفرموده)

(6) - إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ

6-(پس از آن حسن نظم و نيكويى آراستگى جهان را كه يكى از دليلهاى بر يگانگى او است بيان نموده ميفرمايد:)البتّه ما آسمان دنيا(آسمانى كه بزمين نزديكتر است)را بزينت و پيرايۀ ستارگان(خواه در آن آسمان باشند،و يا در بالاى آن)آراسته گردانيديم

(7) - وَحِفْظًا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ مَارِدٍ

7-و(گفته‌اند:چون شياطين پيش از زمان حضرت رسول(صلّى اللّٰه عليه و آله بر آسمان بالا رفته سخن فرشتگان را كه با يكديگر از حوادث و پيشآمدها گفتگو مينمودند شنيده و مردم را از آن آگاه ساخته ميگفتند:ما بر چيزهايى كه پنهان است آگاهيم،و مردم را گمراه ميكردند،خداى تعالى ببركت وجود آن حضرت ايشان را از بالا رفتن بر آسمان و گوش دادن بسخنان فرشتگان منع نموده و باز داشت،چنان كه ميفرمايد:)آن آسمان را از هر شيطان و ديو سركش نافرمان حفظ‍‌ كرده و نگاه داشتيم نگاه داشتنى(كامل)

(8) - لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ

8-شياطين نميتوانند بسوى(سخنان)گروهى از فرشتگان كه مقام و مرتبه و پايۀ ايشان بسيار بلند و بالا است گوش دهند،و از هر سو(كه شياطين بخواهند بآسمان نزديك شوند)فرشتگان بر ايشان تير افكنند

(9) - دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ

9-براى راندن ايشان(از آسمان)و براى شياطين(در آخرت و سراى ديگر)عذاب و شكنجۀ(آتش دوزخ)هميشگى است

(10) - إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ

10-(شياطين نتوانند سخن فرشتگان را شنيد)مگر آن شيطانى كه سخن فرشتگان را ربوده،ربودنى بسرعت و شتاب،پس از پى آن شيطان ستارۀ درخشنده مانند آتش درآيد(و او را بسوزاند،و)

(11) - فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمْ مَنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِنْ طِينٍ لَازِبٍ

11-پس(از بيان اثبات توحيد و يگانه دانستن خود بآفريدن آسمانها و زمين و آراسته گردانيدن آسمان دنيا را بستارگان،معاد و بازگشت در قيامت را اثبات نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از ايشان(مشركين)سؤال كن و فتوى و حكم اين مطلب را بپرس،آيا آفريدن آنان(با اين كوچكى)سختتر است يا آنهايى(فرشتگان،آسمانها،زمين و ستارگان)كه ما آفريده‌ايم‌؟(اگر بگويند:آفرينش خودشان سختتر است،گوئيم:)محقّقا ما اينان را از گل چسبنده آفريده‌ايم(زيرا هر آدمى از نطفه آفريده شده،و نطفه از غذاء و خوراك،و غذا از نباتات و آنچه از زمين رويد،و نباتات از ممزوج شدن و آميخته گشتن خاك و آب است كه طين لازب«گل چسبنده»اينست،و چون دانستند كسى كه قادر و توانا است گل تركيب شدۀ از خاك و آب را انسان گرداند،بايستى اعتقاد داشته و باور نمايند كه او ميتواند دوباره او را زنده نمايد)

(12) - بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ

12-بلكه(از آنان مپرس،زيرا اينان اهل لجاج و ستيزگى و عناد و دشمنى هستند،و)تو تعجّب كردى و شگفت نمودى(كه چرا كفّار مكّه با بودن اين همه دليل بر قدرت و توانايى خداى تعالى معاد و بازگشت روز رستاخيز را انكار نموده و نميپذيرند)در حالى كه آنها(بتو)استهزاء كرده و ريشخند مى‌كنند

(13) - وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ

13-و هر گاه پند داده شوند(آنان را بر انكار و نپذيرفتنشان معاد را تهديد نمايند و بترسانند)پند نپذيرند

(14) - وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ

14-و هر گاه آيه و نشانه(معجزه)اى(كه دليل بر صدق و راستى گفتار تو باشد)ببينند(باز هم)مسخره و ريشخند نمايند

(15) - وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

15-و(براى آن معجزه)گويند:نيست اين(كه ما ديديم)مگر سحر و جادوى هويدا(كه كسى در آن شكّ‌ و دو دلى ندارد)

(16) - أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ

16-آيا ما هر گاه بميريم و خاك و استخوان شويم،آيا ما(دوباره)برانگيخته شونده و زنده گرديم‌؟!(ناگفته نماند:تكرار همزۀ استفهام در ء انّا لمبعوثون براى تأكيد و استوار ساختن سخن است)

(17) - أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ

17-يا آيا پدران گذشتۀ ما(كه همه پوسيده و خاك شده‌اند)زنده ميشوند؟!

(18) - قُلْ نَعَمْ وَأَنْتُمْ دَاخِرُونَ

18-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آرى شما و پدرانتان همه زنده خواهيد شد،در حالى كه شما(در آخرت هنگام حساب و رسيدگى بكارها)ذليل و خوار هستيد

(19) - فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنْظُرُونَ

19-پس(زنده شدن شما بر خداى تعالى سهل و آسان است،چون)هر گاه زنده شدن شما را بخواهد جز اين نيست كه آن با يك صيحه و فرياد(از اسرافيل)انجام گيرد،پس ناگاه ايشان(پس از زنده شدن بخودشان،يا بيكديگر حيران و سرگردان)نگاه ميكنند(يا منتظر و چشم براه‌اند كه با اينان چه خواهند كرد)

(20) - وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ

20-و(هنگامى كه كفّار ببينند زنده شده‌اند)گويند:اى واى بر ما اين است روز جزاء و سزا(ى اعمال و كردار و عقاب و كيفر بر گناهان)

(21) - هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ

21-(فرشتگان باينان گويند:)اين است روزى كه حقّ‌ از باطل جدا ميشود،آن چنان روزى كه شما آن را(در دنيا)تكذيب كرده و دروغ ميدانستيد

(22) - احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ

22-(آن گاه خداى تعالى بفرشتگان خطاب نموده ميفرمايد:)آنان را كه(بسبب كفر و ناگرويدن و نفاق و دورويى و معصيت و نافرمانى بخودشان)ظلم و ستم كردند(و سعادت و نيكبختى هميشگى را از دست دادند)و زنانشان را(كه بر دين و آئين آنها بودند)و چيزى را كه ميپرستيدند جمع نمائيد

(23) - مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ

23-چيزى(بتهايى)را كه جز خدا پرستش مينمودند(براى افزودن بر حسرت و اندوه و شرمندگيشان)گرد آوريد،پس(از روى غضب و خشم بفرمايد:)ايشان را براه دوزخ راهنمايى كنيد(گفته‌اند:هر ظالم و ستمگرى با آن كس كه در دنيا موافق و سازگار او بوده محشور ميشود،يهود با يهود،نصارى با نصارى،مجوس با مجوس،مى‌خوار با مى‌خوار،زناكار با زناكار و همچنين هر كس با همكار و هم‌عقيدۀ خود گرد آيد)

(24) - وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ

24-و(چون فرشتگان گناهكاران را بسوى دوزخ سوق داده و برانند،خداى تعالى بايشان خطاب نموده ميفرمايد:اى فرشتگان)آنان را(بر بالاى دوزخ حبس نموده و)نگاه داريد،زيرا(از اعمال و كردار)ايشان(كه در دنيا بجا آورده‌اند)پرسيده خواهند شد(از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در تفسير اين آيه رسيده:هيچ بنده‌اى قدم و پا برندارد تا از چهار چيز از او بپرسند:يكى از جوانى او كه در چه چيز آن را كهنه كرده و به پيرى رسانيده،و يكى از عمر و زندگيش كه در چه چيز فانى نموده و از دست داده،و يكى از مال و داراييش كه از كجا آورده و در چه چيز انفاق كرده و بخشيده،و يكى از حبّ‌ و دوستى ما اهل بيت و خانوادۀ رسالت و پيغمبرى)

(25) - مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ

25-(اى كفّار و اى گناهكاران)چيست شما را(و براى چيست)كه يكديگر را(در رهايى از عذاب)يارى نميكنيد؟(و چون ايشان از شرمندگى نتوانند پاسخ داد،بآنها گويند:)

(26) - بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ

26-بلكه اينان امروز(براى رفتن بسوى دوزخ)فرمانبرندگانند

(27) - وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ

27-و برخى از آنان(پيروان)بر برخى ديگر(پيشوايان)روى آورند،در حالى كه(از روى خصومت و دشمنى)از يكديگر سؤال كرده و ميپرسند(باين گونه،پيروان بپيشوايان)

(28) - قَالُوا إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ

28-گويند:محقّقا شما از استوارترين راهها(از روى غلبه و چيرگى)بسوى ما ميآمديد(و ما را گمراه ميكرديد)

(29) - قَالُوا بَلْ لَمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ

29-(پيشوايان بپيروان)گويند:(نه چنان است كه مى‌گوييد)بلكه شما مؤمن و گرويدۀ(بخدا و رسول)نبوديد(تا ما شما را گمراه كرده و از ايمان آوردن باز داريم)

(30) - وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بَلْ كُنْتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ

30-و ما را بر شما هيچ تسلّط‍‌ و چيرگى نبود(تا شما را بضلالت و گمراهى وادار سازيم)بلكه شما گروهى بوديد(كه باختيار خودتان در معاصى و گناهان)طغيان كننده و از حدّ گذشتگان(پس عذاب و شكنجۀ امروز مخصوص و ويژۀ ما نخواهد بود)

(31) - فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ

31-پس سخن پروردگارمان(و وعدۀ او بعذاب جاويد بر كفّار و ناگرويدگان و گناهكاران)بر همۀ ما واجب شد،محقّقا ما(تلخى آن)عذاب و شكنجه را چشندگانيم

(32) - فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ

32-پس(چون شما خواهان كفر بوديد)ما شما را گمراه كرديم،البتّه ما هم گمراهان(از صراط‍‌ مستقيم و راه راست)بوديم(پس دوست داشتيم شما هم مانند ما گمراه باشيد)

(33) - فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ

33-پس(از آن بدى حال و چگونگى آنان را در دوزخ بيان نموده ميفرمايد:)ايشان(پيروان و پيشوايان)در آن روز در عذاب و شكنجۀ(دوزخ)شريك و انبازاند(چنان كه در دنيا در گمراهى شريك و انباز يكديگر بودند)

(34) - إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ

34-(پس از آن عدل و داد و حكمت و درستكارى خود را در عذاب نمودن ايشان يادآورى نموده ميفرمايد:)البتّه ما با گناهكاران همچنين بجا ميآوريم(ايشان را بعذاب جاويد گرفتار مينمائيم)

(35) - إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ

35-زيرا آن گناهكاران(در دنيا)بودند كه هر گاه بآنها گفته ميشد(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان ميفرمود:بگوئيد:)لا اله الاّ اللّٰه يعنى معبود و پرستيده شده‌اى جز خدا نيست،تكبّر و گردنكشى مينمودند(وحدانيّت و يگانگى خداى تعالى را قبول ننموده و نمى‌پذيرفتند)

(36) - وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ

36-و ميگفتند:آيا ما خدايان(بتهاى)خود(و پرستش آنها)را براى(گفتار)شاعر و گويندۀ كلام موزون كه ديوانه است رها كنيم و از آنها دست برداريم‌؟

(37) - بَلْ جَاءَ بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ

37-(پس از آن خداى تعالى دربارۀ سخنان نادرست آنان ميفرمايد:چنين نيست كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله شاعر و ديوانه باشد)بلكه(از جانب خداى عزّ و جلّ‌)حقّ‌ و راستى(كلمۀ توحيد و لا اله الاّ اللّٰه)را آورده،و پيغمبران(گذشته)را(كه براى تبليغ و رساندن اين كلمه بمردم مبعوث و برانگيخته شده بودند)تصديق كرده و راستگو دانسته است

(38) - إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ

38-(پس اى مشركين)البتّه شما هر آينه عذاب و شكنجۀ دردناك(دوزخ)را چشندگانيد

(39) - وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

39-و جزاء و سزا داده نميشويد مگر(مانند)آنچه را(كه در دنيا)بجا ميآورديد(سزاى شما كه عذاب دردناك است مطابق و برابر كردارتان است)

(40) - إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ

40-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول را بيان كرده ميفرمايد:)مگر بندگان خدا كه(در عبادت و بندگى)برگزيده و آراسته شده‌اند(آن عذاب را نميچشند)

(41) - أُولَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ

41-(علاوه بر آن)آن بندگان خدا را براى آنان است رزق و روزى دانسته شدۀ(نزد خدمتگزاران بهشت كه ايشان روزى را براى اهل بهشت ميآورند پيش از آنكه اهل بهشت آن روزى را درخواست نمايند)

(42) - فَوَاكِهُ وَهُمْ مُكْرَمُونَ

42-آن روزى دانسته شده ميوه‌ها(ى گوناگون)است،و(با اين همه نعمت و بخشش)آن بندگان خدا(نزد پروردگارشان)گرامى داشته شدگانند

(43) - فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ

43-در بهشتها و باغهاى پر نعمت

(44) - عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ

44-در حالى كه بر تختها و اورنگ‌ها(نشسته)برابر يكديگراند

(45) - يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ

45-(آب دهندگان)براى ايشان جامى پر از آب گوارا(از نهر و جوى بزرگ كه در بهشت روان است)دور ميگردانند

(46) - بَيْضَاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ

46-آن آب گوارا بسيار روشن و سفيد(تر از شير)است كه براى آشامندگان لذّت و خوشى است

(47) - لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنْزَفُونَ

47-در آن لذّت و خوشى درد و سر دردى نيست،و آشامندگان از(آشاميدن)آن مست نميشوند

(48) - وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ

48-و نزد مردان بهشتى زنان چشم‌درشت باشند كه جز بشوهر خودشان بديگرى ننگرند

(49) - كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ

49-آن زنان در سفيدى و پاكيزگى گوئيا تخمهاى پوشيده شده‌اند(مانند تخمهايى كه مرغان در زير پر خود پنهان داشته و آلوده بغبار و گرد و خاك نشده است)

(50) - فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ

50-پس(از آن برخى از گفتگوهاى اهل بهشت را با يكديگر بيان كرده ميفرمايد:)برخى از ايشان(بهشتيان)بر برخى روى آورده(از آنچه در دنيا بر آنان گذشته)با يكديگر پرسش و گفتگو ميكنند

(51) - قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ

51-گوينده‌اى از اينان گويد:البتّه مرا(در دنيا)همنشينى بود(كه معاد و بازگشت در امروز انكار كرده و نميپذيرفت،و بمن)

(52) - يَقُولُ أَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ

52-ميگفت:آيا تو از تصديق و باور كنندگان(روز بازگشت)ميباشى

(53) - أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَدِينُونَ

53-آيا ما چون بميريم و خاك و استخوان بوديم،آيا(در آن هنگام دوباره زنده شده و بر اعمال و كردارمان)جزاء و سزا داده ميشويم‌؟!

(54) - قَالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ

54-آن گويندۀ(اين گفتار به بهشتيان)گويد:آيا شما(از آن همنشين من)اطلاع داشته و آگاهيد(بچگونه عذاب و شكنجه مبتلى و گرفتار است‌؟باو گويند:تو او را بهتر مى‌شناسى بدوزخ بنگر تا او را ببينى)

(55) - فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاءِ الْجَحِيمِ

55-پس(بدوزخ نگاه كرده و از حال و چگونگى همنشين خود)آگاه شود،و او را در ميان دوزخ بيند(و باو)

(56) - قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِينِ

56-گويد:سوگند بخدا محقّقا نزديك بود(بسبب اضلال و گمراه كردنت)مرا هلاك و تباه سازى(چنان كه خود را هلاك گردانيدى)

(57) - وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ

57-و اگر نعمت و بخشش پروردگارم(حفظ‍‌ و نگهدارى او مرا از گمراه ساختن تو و هدايت و راهنمايى او)نبود هر آينه من از حاضر شدگان(نزد تو)در عذاب و شكنجه بودم

(58) - أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ

58-پس(آن گوينده باز ببهشتيان روى آورده گويد:)آيا ما از مردگان نيستيم

(59) - إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ

59-پس از نخستين مردن ما(در دنيا،پس از اين براى ما مردنى نخواهد بود،بلكه هميشه در اينجا ماندگاريم)و ما عذاب و شكنجه نخواهيم شد

(60) - إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

60-البتّه اين هميشه ماندن در بهشت و آسودگى از عذاب جاويد هر آينه رستگارى بزرگى است

(61) - لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ

61-(پس از آن خداى تعالى ميفرمايد:)براى مانند اين رستگارى(و ثواب و پاداشها)بايد كار كنندگان كار كنند

(62) - أَذَلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ

62-آيا براى آمدن در آنجا آنچه از رستگارى بيان شد بهتر است يا درخت زقوم(كه درختى است در دوزخ كه ميوۀ آن بسيار تلخ و ناگوار است)؟

(63) - إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ

63-البتّه ما آن درخت را براى ستمكاران(كفّار و منافقين)عذاب و شكنجه و فضيحت و رسوايى قرار داديم

(64) - إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ

64-محقّقا آن درخت زقوم درختى است كه در ميان دوزخ بيرون ميآيد(روئيده ميشود)

(65) - طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّيَاطِينِ

65-شكوفه(يا ميوۀ)آن درخت زقوم(در زشتى و ترسناكى)گوئيا سرهاى ما رها(ى بد صورت و ترسناك)است

(66) - فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ

66-پس همانا ايشان(دوزخيان)از آن درخت ميخورند،و(از بسيارى گرسنگى)شكمها را از آن پر ميكنند

(67) - ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِيمٍ

67-سپس بعد از خوردن ميوۀ آن درخت براى آنان آميختنى از آب بسيار داغ است(پس از خوردن ميوۀ درخت زقّوم تشنه شوند،و بر بالاى آن،آب داغ بياشامند،پس آن خوراك با اين آشاميدن آميخته شود)

(68) - ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ

68-پس از آن(پس از خوردن ميوۀ درخت زقّوم و آشاميدن آب داغ بالاى آن)بازگشت ايشان هر آينه بسوى دوزخ است(از اينجا دانسته ميشود كه خوردن ميوۀ درخت زقّوم و آب داغ در بيرون دوزخ خواهد بود يعنى پيش از دخول و درآمدن بدوزخ آن ميوۀ درخت زقّوم و آب داغ را براى اينان پيشكش ميآورند)

(69) - إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءَهُمْ ضَالِّينَ

69-(پس از آن سبب سزاوار بودن آنان را براى اينچنين عذاب و كيفر سخت بيان نموده ميفرمايد:)محقّقا ايشان(كفّار و ناگرويدگان)پدران خود را(از راه راست)گمراه يافتند

(70) - فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ

70-پس آنها(بدون فكر و انديشه)بر آثار و نشانه‌هاى پدرانشان ميشتابند

(71) - وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ

71-و(چون ضلالت و گمراهى مردم سبب حزن و اندوه پيغمبر اكرم گرديد،خداى تعالى آن حضرترا تسليت داده و خورسنده نموده ميفرمايد:)هر آينه پيش از اينان(كفّار قريش)گمراه شدند بيشتر پيشينيان

(72) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِمْ مُنْذِرِينَ

72-و هر آينه در ميان آنان(گمراهان و گمراه كنندگان پيشينيان)بيم دهندگان(از عذاب يعنى پيغمبران)فرستاديم(و آنها از بيم دادن ايشان نترسيدند،و به پند و اندرزشان گوش ندادند،و خود را در دنيا و آخرت بدبخت نمودند)

(73) - فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ

73-پس(اى بيننده بديده عبرت و پند)بنگر كه چگونه بود عاقبت و سرانجام بيم داده شدگان(كه همه هلاك و تباه شدند)

(74) - إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ

74-مگر عاقبت بندگان خدا كه(در عبادت و بندگى)برگزيده و آراسته شده‌اند عاقبت و سرانجام نيكو بود

(75) - وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ

75-و(پس از بيان فرستادن پيغمبران را بسوى گمراهان لطف و مهربانى خود را دربارۀ برخى از ايشان يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه نوح(براى رهايى خود از آزار قومش)ما را خواند،پس ما(براى انجام دادن خواستۀ او)نيكو اجابت كننده و پاسخ دهندگان بوديم

(76) - وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ

76-و او و كسانش را از اندوه بزرگ(اذيت و آزار مردم،يا از غرق شدن و فرو رفتن در زير آب)نجات و رهايى داديم

(77) - وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْبَاقِينَ

77-و(پس از هلاك و تباه شدن مردم)فرزندان و نژاد او را(در زمين)باقى و بازماندگان قرار داديم

(78) - وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ

78-و در ميان آيندگان ثناء جميل و ستودن نيكو برايش بگذاشتيم(ناگفته نماند:مفعول تركنا كه الثّناء باشد حذف شده،و اصل آن و تركنا الثّناء عليه است)

(79) - سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ

79-(و آن ستودن نيكو اينست:از جانب خدا و فرشتگان و جنّ‌ و انس)بر نوح سلام و درود باد در ميان جهانيان

(80) - إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

80-ما اينچنين(كه نوح را براى خدا پرستى و اعمال حسنه و كردارهاى نيكويش جزاء داديم و ذكر جميل و نام نيكوى او را باقى گذاشتيم)نيكوكاران را پاداش ميدهيم

(81) - إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ

81-محقّقا نوح از بندگان مؤمن و گروندۀ(بتوحيد و يگانه دانستن)ما بود(ناگفته نماند:از اين آيه دانسته ميشود كه بزرگترين درجات و پايه‌هاى انسان ايمان بخداى تعالى و فرمانبرى از او است)

(82) - ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ

82-پس از آن(غصب و خشم خود را بر دشمنان نوح يادآورى نموده ميفرمايد:پس از آنكه نوح و كسانش را نجات و رهايى داديم)ديگران(دشمنان نوح)را(كه همه كافر و ناگرويده بودند)غرق نموده و بزير آب فرو برديم

(83) - وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ

83-و(پس از آن داستان ابراهيم يكى از پيغمبران اولو العزم«كه آنان نوح،ابراهيم،موسى،عيسى،و خاتم الانبياءاند»را بيان نموده ميفرمايد:)همانا ابراهيم(در توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و اطاعت و فرمانبرى از او)از پيروان نوح بود

(84) - إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ

84-هنگامى كه با دل سالم و بى‌گزند(از هوا و خواهش نفس و سائر خوهاى ناپسنديده)بپروردگارش روى آورد

(85) - إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ

85-در آن هنگام بپدر(عمويش آزر كه او را پدر ميخواند)و قوم و كسانش گفت:چه چيز(است اين بتها كه شما آنها را)ميپرستيد؟!

(86) - أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ

86-آيا بجز خدا بدروغ خدايانى ميطلبيد؟!

(87) - فَمَا ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ

87-پس چيست گمان شما بپروردگار جهانيان‌؟(آيا گمان ميكنيد او اين بتها را شركاء و انبازان خود گردانيده‌؟يا از كارهاى زشت خودتان غافل و ناآگاهيد؟يا گمان ميكنيد شما بت پرستان را عذاب و شكنجه نمينمايد؟)

(88) - فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ

88-پس(چون روز ديگر روز عيد بود،و همۀ مردم براى گردش و تماشا از شهر بيرون ميرفتند،قوم و كسان)ابراهيم(روز عيد باو گفتند:بيا براى تماشا از شهر بيرون رويم،ابراهيم چون نميخواست با ايشان باشد)در ستارگان(در اوضاع فلكى و مخلوقات آسمانى)نگاه كرد نگاه كردن كامل

(89) - فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ

89-پس(از روى تعجّب و شگفت)گفت:من(بسبب بت پرستى و ايمان نداشتن شما بپروردگار جهانيان)بيمار(دل‌تنگ و پريشان حال)ام(كه با بودن چنين پروردگار قادر و توانا و آفرينندۀ اين افلاك و ستارگان جز او را ميپرستيد،اين نهايت و پايان بيخردى و سبب هلاك و تباهى هميشگى است)

(90) - فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ

90-پس قوم و كسان ابراهيم(از سخن او كه گفت:انّى سقيم«من بيمارم»گمان كردند ابراهيم بطاعون و وباء«كه اين بيمارى در آن زمان بسيار شده بود»گرفتار گشته،و از ترس سرايت و واگيرى بيمارى ابراهيم بايشان)از او اعراض و دورى نموده و روى برگردانيدند

(91) - فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ

91-پس(چون قوم او براى تماشاى عيد از شهر بيرون رفتند)ابراهيم در پنهانى بسوى خدايانشان(به بتخانه نزد بتهاشان)رفت،پس(ديد مردم اطعمه و خوراكهاى گوناگون نزد بتها گذارده و رفته‌اند تا چون از جشن عيد بازگشتند آنها را خورده و سعادت و نيكبختى بدست آورند،از روى استهزاء و ريشخند)گفت:آيا(اين اطعمه و خوراكهاى گوناگون را)نميخوريد

(92) - مَا لَكُمْ لَا تَنْطِقُونَ

92-چيست شما را كه سخن نميگوئيد(چه روى آورده بشما كه مرا پاسخ نميدهيد)؟!

(93) - فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ

93-پس ناگهان بر آنها روى آورده با دست راست زدشان(يا آنها را بسبب سوگندى كه خورده بود:

(94) - فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ

94-پس مردم(چون از جشن عيد بازگشته براى برداشتن خوراكهايى كه نزد بتها گذاشته بودند به بتخانه آمدند،و بتهاى خود را سر و دست شكسته يافتند،با يكديگر گفتند:آيا كدام كس اين كار كرده،گروهى پاسخ دادند اين كار ابراهيم است كه هميشه خدايان ما را نكوهش مينمود،آن گاه آنان)بسوى ابراهيم روى آورده در حالى كه در رفتن عجله و شتاب ميكردند(پس آن حضرت را گرفته همراه خودشان به بيت الاصنام و بتخانه آورده گفتند:اى ابراهيم تو بتهاى ما را در هم شكسته‌اى)

(95) - قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ

95-ابراهيم(از روى توبيخ و سرزنش)گفت:آيا ميپرستيد آنچه(سنگها و چوبهايى)را كه خود(بدستهاتان)ميتراشيد؟!

(96) - وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ

96-در حالى كه خدا(ى تعالى بقدرت و توانايى خويش)شما و آنچه را بجا ميآوريد(بتهايى را كه ميسازيد)آفريده است

(97) - قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ

97-قوم ابراهيم(نمرود و پيروانش چون از ابطال و نادرست گردانيدن سخنان او عاجز و ناتوان گشتند به بناءها و ساختمان سازها)گفتند:براى ابراهيم بنياد و ساختمانى را بسازيد(و آن را پر از هيزم كنيد و آتش زنيد)پس او را در آتش بسيار سوزان افكنيد

(98) - فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ

98-پس(از آن خداى تعالى ميفرمايد:)قوم ابراهيم دربارۀ(كشتن)او خواستند مكر و نيرنگ بكار برند(و وى را بسختترين عذاب و شكنجه هلاك و تباه سازند)ما هم آنان را(ببهره نبردن از نيرنگشان)بسيار پست(و ذليل و خوار و شرمنده)گردانيديم(و ابراهيم را نجات داده و آتش را بر او گلستان ساختيم)

(99) - وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ

99-و ابراهيم(پس از نجات دادن خداى تعالى او را از آتش چون دانست قومش باو ايمان نميآورند به لوط‍‌ و كسانى كه باو ايمان آورده بودند)گفت:همانا من(از اين شهر،كه گفته‌اند:شهر بابل بوده)بسوى(شام و بيت المقدّس كه)پروردگارم(مرا برفتن آنجا فرمان داده)ميروم،زود باشد كه مرا(بآنچه صلاح و شايسته باشد)راه نمايد

(100) - رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ

100-(چون ابراهيم به بيت المقدّس آمد از خداى عزّ و جلّ‌ فرزندى درخواست نموده گفت:)پروردگارا مرا فرزندى شايسته كه از نيكوكاران(كامل در علم و عمل و اخلاق)باشد ببخش(تا در كارهاى دنيوى و اخروى مرا كمك نمايد.ناگفته نماند:اين آيه در تقدير رب هب لى ولدا صالحا من الصالحين است،ولدا صالحا حذف شده چون كلام بر آن دلالت دارد)

(101) - فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ

101-پس(از آن خداى تعالى ميفرمايد:)ما(خواستۀ ابراهيم را روا ساخته)او را به پسرى بردبار(كه در كارها شتاب نكند،و در سختيها شكيبا باشد)مژده داديم(و او اسماعيل است كه از هاجر متولّد و پديدار گرديد)

(102) - فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ

102-پس چون آن فرزند(اسماعيل بدنيا آمد سيزده سال از عمرش گذشت«چنان كه گفته‌اند»)رسيد بسالى كه توانست با ابراهيم سعى و كار كند(پدرش را در كارها كمك نمايد،يا چون با ابراهيم بمقام سعى و رفتن ميان صفا و مروه«كه يكى از اعمال حج است»رسيد)ابراهيم گفت:اى پسركم(فرزند ارجمند و نور چشمم)همانا من(پيوسته)در خواب مى‌بينم كه تو را ذبح نموده و سر ميبرم،پس(تو دربارۀ اين خواب)بنگر و بيانديش چه مى‌بينى و انديشۀ تو چيست‌؟(مشورت و كنكاش ابراهيم براى اين بود كه بداند آن فرزند حليم و بردبار مانند پيغمبران در مصيبت و اندوه صابر و شكيبا است،يا نه)آن فرزند(اسماعيل)گفت:اى پدرم بكن آنچه را(كه از راه وحى از جانب خداى تعالى)مأمور و فرمان داده شده‌اى،زود باشد كه ان شاء اللّٰه و اگر خدا خواهد مرا از صبر كنندگان يابى(ناگفته نماند اينكه اسماعيل در جواب پدر گفت:

(103) - فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ

103-پس(خداى عزّ و جلّ‌ ميفرمايد:)چون پدر و فرزند تسليم گشته و آمادۀ انجام فرمان خداى تعالى شدند،و ابراهيم فرزندش(اسماعيل)را بيكسوى جبهه و پيشانى بيافكند،و(او را)بر پهلو خوابانيد(تا سرش را ببرد)

(104) - وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ

104-و نداء كرديم و صدا زديم او را كه اى ابراهيم

(105) - قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

105-همانا خواب(خود)را(بسبب آماده شدن ذبح و سر بريدن فرزندت)راست دانستى(فرمان ما را بجا آوردى،مقصود سر بريدن فرزندت نبود،بلكه امتحان و آزمايش تو بود كه آن را نيكو انجام دادى)پس بآنچه(ثواب و پاداش اخروى كه)خواستند فيروزى يافتند(ناگفته نماند:جواب شرط‍‌ فلمّا اسلما و تلّه للجبين و ناديناه ان يا ابراهيم قد صدّقت الرءيا حذف شده،و آن فاذا اظفرا بما ارادا«پس بآنچه خواستند فيروزى يافتند»است)البتّه هم چنان كه ابراهيم و فرزندش(اسماعيل)را(بسبب فرمانبريشان)پاداش داديم،نيكوكاران(مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول)را جزاء و سزا ميدهيم

(106) - إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ

106-محقّقا اين مأمور شدن ابراهيم در خواب بذبح فرزندنش هر آينه امتحان و آزمايش هويدا بود(تا خليل و دوست از غير خليل جدا شود)

(107) - وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ

107-و فرزند ابراهيم(اسماعيل)را فداء و عوض داديم بذبح و سر بريدن بزرگ مرتبه(گوسفندى را فرستاديم تا ابراهيم آن را بجاى اسماعيل سر ببرد،و چون آن گوسفند فداء اسماعيل كه خاتم الانبياء در صلب او بود شد،عظيم القدر و بزرگ مرتبه است)

(108) - وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ

108-و ثناء جميل و ستودن نيكو براى ابراهيم در آيندگان(تا روز قيامت)باقى و بجا گذاشتيم

(109) - سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ

109-(و آن ثناء جميل اينست:از جانب خداى تعالى و فرشتگان و جنّ‌ و انس)سلام و درود بر ابراهيم باد

(110) - كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

110-همچنين جزاء و پاداشى كه بابراهيم داديم نيكوكاران را جزاء و پاداش ميدهيم

(111) - إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ

111-البتّه ابراهيم از بندگان مؤمن و گرويدۀ(بوحدانيّت و يكتايى)ما بود

(112) - وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ

112-و(پس از ولادت اسماعيل باز)ابراهيم را به(ولادت فرزند ديگر)اسحاق(از ساره كه عقيم بوده و فرزندى نميزاد متولّد و پديدار گشت)بشارت و مژده داديم،در حالى كه اسحاق پيغمبرى از شايستگان و نيكوكاران بود

(113) - وَبَارَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَى إِسْحَاقَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ

113-و(فرزندان و پاداشهاى بسيار را)بر ابراهيم و بر اسحاق(فرزندش)مبارك و فرخنده گردانيديم،و برخى از ذرّيّه و فرزندان ايشان(بسبب اطاعت و پيروى از پروردگارشان)نيكوكاراند،و برخى(بسبب معصيت و نافرمانى)ستمكار بر خود كه ظلم و ستم او هويدا است(اين جمله دربارۀ ردّ و بازگردانيدن يهود است از فخر و نازيدن بخود كه ميگفتند:ما از فرزندان اسحاق و يعقوب هستيم،و دلالت دارد بر اينكه نسب و خويشاوندى در اطاعت و معصيت سودى نخواهد داشت)

(114) - وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ

114-و(پس از آن احسان و نيكى خويش را بموسى و هارون بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا ما بموسى و(برادرش)هارون منّت نهاده و نعمت(نبوّت و پيغمبرى و جز آن را)داديم

(115) - وَنَجَّيْنَاهُمَا وَقَوْمَهُمَا مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ

115-و ايشان و قوم و كسانشان(بنى اسرائيل)را از اندوه بزرگ(اذيّت و آزار بسيار سخت قبطيها)نجات و رهايى داديم

(116) - وَنَصَرْنَاهُمْ فَكَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ

116-و آنان(موسى و هارون و بنى اسرائيل)را يارى كرديم بطورى كه(بر فرعون و قبطيها)غالب و چيره شدند

(117) - وَآتَيْنَاهُمَا الْكِتَابَ الْمُسْتَبِينَ

117-و موسى و هارون را(پس از نجات دادن اينان و بنى اسرائيل را از دشمنانشان)كتابى(توراة كه احكام خداى تعالى در آن)ظاهر و هويدا(بود)داديم

(118) - وَهَدَيْنَاهُمَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ

118-و(هر دو برادر)موسى و هارون را براه راست(خير و نيكى دنيا و آخرت)هدايت و راهنمايى كرديم

(119) - وَتَرَكْنَا عَلَيْهِمَا فِي الْآخِرِينَ

119-و ثناء جميل و ستودن نيكو براى آنان(موسى و هارون)در آيندگان باقى و بجا گذاشتيم

(120) - سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ

120-(و آن ستودن نيكو اينست:از جانب خداى تعالى و فرشتگان و جنّ‌ و انس)سلام و درود بر موسى و هارون باد

(121) - إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

121-همچنين جزاء و پاداشى كه بموسى و هارون داديم،نيكوكاران را جزاء و پاداش ميدهيم

(122) - إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ

122-البتّه موسى و هارون از بندگان مؤمن و گرويدۀ(باوامر و نواهى)ما بودند

(123) - وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ

123-و(پس از آن رسالت و پيغمبرى الياس و كيفيت و چگونگى دعوت و خواندن او قومش را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا الياس(ابن ياسين كه از سبط‍‌ و فرزندان هارون برادر موسى بوده)از فرستاده شدگان(از جانب خداى تعالى)است

(124) - إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ

124-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد آور هنگامى كه الياس بقوم خود(از راه پند و اندرز)گفت:آيا(از عذاب خداى عزّ و جلّ‌)نميترسيد(كه بت ميپرستيد)

(125) - أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ

125-آيا بعل را(كه نام بتى است از طلا ساخته شده بود براى اهل بك كه يكى از شهرهاى شام است،و پس از آن بعل را بابك تركيب كرده نام آن شهر گذاشته آن را بعلبك گفتند)ميخوانيد(ستايش ميكنيد)و نيكوترين آفرينندگان(آفرينندۀ جهانيان)را وا ميگذاريد(عبادت و پرستش نميكنيد)

(126) - اللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ

126-(پس از آن نيكوترين آفرينندگان را تفسير و آشكار نموده ميفرمايد:)و واميگذاريد خدا را كه پروردگار شما و پروردگار پدران پيشينيان شما است(آن پدرانى كه پيش از ساختن شما اين بت را بودند،پس هر گاه بعل پروردگار پدران شما نبوده پروردگار شما هم نميباشد)

(127) - فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ

127-پس قوم الياس(از راه دشمنى و ستيزگى)او را تكذيب نموده و دروغ دانستند،و البتّه ايشان(در روز قيامت براى عذاب و شكنجۀ دوزخ)هرآينه حاضر شدگانند

(128) - إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ

128-مگر بندگان خدا كه(در عبادت و بندگى)برگزيده و آراسته شده‌اند حاضر نميشوند(بلكه در بهشت جاويد ايمن و آسوده هستند)

(129) - وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ

129-و ثناء جميل براى الياس در آيندگان بگذاشتيم

(130) - سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ

130-(و آن ثناء جميل و ستودن نيكو اين است:از جانب خداى تعالى و فرشتگان و جنّ‌ و انس)سلام و درود بر الياس و پيروان او باد(بنا بر آنكه آل ياسين جمع باشد،چنان كه گفته ميشود:مهلّب مهلّبين،و مهلّب نام روزهاى بسيار سرد است در كانون دوّم كه كانون از ماههاى رومى است،يا سلام و درود بر الياس كه نام ديگرش آل ياسين بوده،چنان كه سيناء و سينين هر دو نام كوه موسى است،و آن كوهى است در شام)

(131) - إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

131-همچنين كه الياس را پاداش داديم نيكوكاران را جزاء و پاداش ميدهيم

(132) - إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ

132-البتّه الياس از بندگان مؤمن و گرويده(مطيع و فرمانبر)ما بود

(133) - وَإِنَّ لُوطًا لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ

133-و(پس از آن لطف و نيكى خود را دربارۀ لوط‍‌ و غضب و خشمش«دورى رحمتش»را بر دشمنان آن حضرت بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا لوط‍‌ از فرستاده شدگان و پيغمبران است

(134) - إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ

134-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد كن هنگامى كه او و كسانش همگان را(از عذاب و شكنجه)نجات و رهايى داديم

(135) - إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ

135-مگر پير زنى كه(زن لوط‍‌ بود و براى كفر و نگرويدنش بخدا و رسول او را)در ميان بازماندگان(در عذاب)قرار داديم

(136) - ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ

136-پس ديگران(قوم او)را هلاك و تباه ساختيم

(137) - وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ

137-و البتّه شما(اى مشركين مكّه هنگامى كه براى تجارت و بازرگانى بشام ميرويد)بر(منازل مخروبه و جاهاى ويران شدۀ)ايشان بامدادان ميگذريد

(138) - وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

138-و در شب هم ميگذريد(همۀ اوقات در روز و شب در جاهاى ويران گشتۀ آنان رفت و آمد مينمائيد)پس آيا درك نكرده و نمييابيد و نميانديشيد(كه سرانجام كفر و نگرويدن بخدا و رسول و معصيت و گناه هلاك و تباهى است)؟!

(139) - وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ

139-و(پس از آن داستان يونس ابن متى را يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا يونس(كه ملقّب به ذا النّون«صاحب و همراه ماهى بزرگ»است)از فرستاده شدگان و پيغمبران است

(140) - إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ

140-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد آور هنگامى را كه يونس(از ميان قوم خود از ترس اينكه عذاب فرود آيد و او در ميان ايشان باشد بدون آمدن وحى از جانب پروردگار،بكنار دريا)گريخت(و پناه برد)بسوى كشتى كه مملو و پر(از مردم و كالاهاى آنان)بود

(141) - فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ

141-پس(چون در كشتى درآمد،و كشتى بميان دريا رسيد خداى تعالى ماهى بزرگى را فرستاده امر نمود كشتى را نگاهداشته و نگذارد حركت نمايد،پس اهل كشتى بيكديگر گفتند:گناهكارى در ميان ما است بايد او را بدريا افكند تا كشتى بسلامت رود،از اينرو)قرعه زدند(تا آن گناهكار را شناخته بدريا افكنند،و از ماندن در ميان دريا رهايى يابند)و يونس(براى اينكه سه بار قرعه زدند و در هر بار قرعه بنام او درآمد)از مغلوبين و شكست خوردگان گرديد

(142) - فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ

142-پس(اهل كشتى او را بدريا انداختند،و بفرمان خداى تعالى)ماهى او را بلع نموده و در شكم خود فرو برد در حالى كه يونس(براى ترك اولى و بجا نياوردن آنچه شايسته است)ملامت و سرزنش شونده(سزاوار نكوهش شده)بود

(143) - فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ

143-پس(با اينكه در شكم ماهى بود ساعتى از تسبيح«سبحان اللّٰه»و تهليل«لا آله الاّ اللّٰه»نميآسود و ميگفت:

(144) - لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ

144-هر آينه تا روزى كه مردم(براى حساب و رسيدگى بكارها)برانگيخته ميشوند(تا روز قيامت)در شكم ماهى درنگ ميكرد و ميماند

(145) - فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ سَقِيمٌ

145-پس(بسبب گفتن تهليل و تسبيح از زندان رهائيش داده و)او را به بيابان افكنديم (بماهى فرمان داديم وى را بساحل و كنار دريا انداخت)در حالى كه بيمار بود(زيرا در اين چهل روز يا كمتر كه در شكم ماهى بود پوستش نازك و مويش ريخته شده مانند جوجه مرغى كه پر نداشته باشد)

(146) - وَأَنْبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ

146-و بر او درختى از كدو رويانيديم(تا از سايۀ برگهاى آن خود را از گرمى آفتاب حفظ‍‌ نموده و نگهدارى نمايد)

(147) - وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ

147-و(چون از بيمارى بهبودى يافت و توانا گرديد دوباره)او را بسوى(قومش كه گروهى گمان داشتند آنان)صد هزار كس يا بيشتر(صد و سى هزار بودند)فرستاديم،

(148) - فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ

148-پس آن قوم(بحضرت يونس)ايمان آوردند،و ايشان را(از زندگانى دنيا و نعمتهاى آن)تا هنگام معيّن(تا پايان عمر و زندگيشان)برخوردارشان كرديم(ناگفته نماند:گفته‌اند:اينكه دربارۀ لوط‍‌ و يونس مانند پيغمبران نامبرده نفرموده:و سلام على لوط‍‌ و سلام على يونس شايد براى آنست كه بآيۀ

(149) - فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ

149-پس(از بيان ادلّۀ اثبات توحيد و معاد و بيان داستان برخى از پيغمبران كفّار قريش را توبيخ و سرزنش نموده و دربارۀ نادرستى گفتار آنان كه ميگفتند:ملائكه و فرشتگان دختران خدايند ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از ايشان(كفّار قريش)بپرس تا حكم آن را بيان كنند:آيا براى پروردگار تو(از فرزندان)دختران است(كه شما داشتن آنها را براى خودتان ننگ ميدانيد،و آنان را زنده دفن نموده و زير خاك پنهان مينمائيد)و براى اينان پسران‌؟!

(150) - أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ

150-يا فرشتگان را زنان آفريديم،و(هنگام آفريدن آنها)ايشان حاضر و نگرنده بودند

(151) - أَلَا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ

151-آگاه باش اينان از(راه)دروغ گفتنشان(و فرو رفتن در باطل و نادرستى)هر آينه ميگويند:

(152) - وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

152-خدا(فرشتگان را)زائيده و فرزند آورده،و البتّه اينان هر آينه دروغگويانند(كه شكّ‌ و دو دلى در آن نيست،زيرا ولادت و زائيدن از خصائص جسم است،و خدا آفرينندۀ همۀ اجسام و سائر موجودات ميباشد)

(153) - أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ

153-آيا خدا(براى خود)دختران را(كه شما آنها را براى فرزندى ننگ ميدانيد)بر پسران(كه آنان را براى فرزندى نيكو شماريد)برگزيده

(154) - مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ

154-(اى جهّال و اى نادانان)چيست شما را(كه دختران را براى خداى تعالى و پسران را براى خودتان اختيار نموده و برميگزينيد)چگونه(براى خداى عزّ و جلّ‌ كه قادر و تواناى بر هر چيز و غنى و بى‌نياز از هر چيز است باين سخنان ناشايسته و نادرست) حكم ميكنيد

(155) - أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

155-آيا درك نكرده و نمييابيد(زشتى و نادرستى سخنانتان را كه از روى هوا و خواهش نفس و از روى تقليد و پيروى از پدرانتان است نميفهميد)؟

(156) - أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُبِينٌ

156-يا شما را(بر اين گفتار)حجّت و دليل آشكارى است‌؟

(157) - فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

157-پس(اگر شما را حجّت و دليل عقلى نباشد،و برهان و دليل نقلى است)كتاب و نوشتۀ خودتان را(كه دليل بر صحّت و درستى گفتارتان است)بياوريد اگر راستگويانيد!!

(158) - وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ

158-و(چون گروهى از كفّار و مشركين«چنان كه گفته‌اند»ميگفتند:شيطان برادر خداى تعالى است،و خداى عزّ و جلّ‌ خالق و آفرينندۀ نور و روشنايى و خير و نيكى است،و شيطان خالق ظلمت و تاريكى و شرّ و بدى است،پس آنان را بر اين گفتار زشت توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)ميان خداى تعالى و ميان جنّ‌ و ديوها(شياطين كه از ديده پنهان‌اند)نسب و خويشاوندى قرار داده‌اند،و هر آينه جنّ‌ و ديوها ميدانند كه ايشان(براى عذاب و شكنجه)احضار شدگانند(پس اگر آنان برادر خداى تعالى بودند براى عذاب احضار نميشدند)

(159) - سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ

159-منزّه و پاك است خدا از آنچه(صفات ناشايسته‌اى كه مشركين او را بآنها)وصف نموده و بيان ميكنند

(160) - إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ

160-مگر بندگان خدا كه(در عبادت و بندگى)برگزيده و آراسته شده‌اند او را به اين گونه صفات ناشايسته وصف نمينمايند

(161) - فَإِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ

161-پس(از آن باز بمشركين خطاب نموده ميفرمايد:)البتّه شما و آنچه(بتهايى كه)ميپرستيد

(162) - مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفَاتِنِينَ

162-نميتوانيد(كسى را)بعبادت و پرستش آنچه ميپرستيد گمراه كنندگان باشيد(شما نميتوانيد بر خداى تعالى غالب و چيره شويد،و بندگان او را از پرستش وى باز داريد)

(163) - إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ الْجَحِيمِ

163-مگر كسى را كه(خداى عزّ و جلّ‌ بسبب عناد و دشمنيش با خدا و رسول،توفيق بدست آوردن سعادت و نيكبختى را باو نداده،و از اينرو در قيامت)او داخل شوندۀ آتش دوزخ است

(164) - وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ

164-و فرشتگان(كه مشركين آنها را ميپرستند)ميگويند:كسى از ما نيست مگر آنكه براى او مقام و جاى دانسته شده‌اى است(كه در آنجا خداى تعالى را عبادت و پرستش مينمايد)

(165) - وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ

165-و البتّه ما(براى اطاعت و فرمانبرى)صف كشندگانيم

(166) - وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ

166-و محقّقا ما خدا را(از شريك و فرزند داشتن و سائر صفاتى كه شايستۀ مقام اولوهيّت نيست)بپاكى ياد كننده‌ايم

(167) - وَإِنْ كَانُوا لَيَقُولُونَ

167-و(پس از آن مشركين را كه عهد و پيمانشان را شكستند نكوهش نموده ميفرمايد:)البتّه مشركين قريش(پيش از مبعوث شدن رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله)هر آينه ميگفتند:

(168) - لَوْ أَنَّ عِنْدَنَا ذِكْرًا مِنَ الْأَوَّلِينَ

168-اگر نزد ما كتابى از(كتابهاى)پيشينيان(مانند توراة و انجيل)ميبود

(169) - لَكُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ

169-هر آينه ما(در عبادت و بندگى خداى تعالى)بندگان برگزيده و آراسته شدۀ خدا بوديم

(170) - فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

170-پس(چون پيغمبر اكرم مبعوث گرديد و قرآن عظيم را آورد،بآن حضرت كافر شدند،و)بآن كتاب نگرويدند،پس زود باشد كه(بدى عاقبت و پايان كفر و نگرويدن خودشان را)بدانند

(171) - وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ

171-و(پس از آنكه كفّار و مشركين را از عذاب و شكنجه تهديد نموده و ترسانيد،اكنون نصرت و يارى كردن خود را بپيغمبرانش بيان نموده ميفرمايد:)محقّقا سخن ما(وعده‌اى كه كرده‌ايم)براى بندگان(برگزيدۀ)ما كه(براى هدايت و راهنمايى مردم براه راست)فرستاده‌شدگانند(در لوح محفوظ‍‌)پيشى گرفته

(172) - إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ

172-(و آن وعده اينست:)البتّه آن فرستاده شدگان هر آينه آنان(اند كه بر دشمنانشان)يارى شدگانند

(173) - وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ

173-و محقّقا لشگر ما(پيغمبران و پيروان ايشان بر دشمنانشان)غالب و چيره شوندگانند

(174) - فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ

174-پس(چون پيغمبر اكرم را بنصرت و يارى كردن خود آگاه ساخت،او را به دورى گزيدن از كفّار امر نموده ميفرمايد:)از ايشان روى بگردان تا بوقت و هنگامش(تا هنگام وعدۀ نصرت و يارى و امر و فرمان بقتال و كارزار با آنان كه آن در جنگ بدر است،يا در روز فتح مكّه)

(175) - وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ

175-و(در آن هنگام)ايشان(و آنچه بانيان روى ميآورد از كشته شدن و اسير و دستگير گرديدن و جز آنها)را ببين،زود باشد كه آنان(كفّار و ناگرويدگان بديها و سختيهايى را كه بآنها رخ ميدهد)ببينند

(176) - أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ

176-(و چون در اين آيه:

(177) - فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاءَ صَبَاحُ الْمُنْذَرِينَ

177-پس(عجله و شتاب خواستن سزاوار نيست،زيرا)هر گاه عذاب ما بميان سراى ايشان فرود آيد،بامداد كسانى را كه(از عذاب)ترسانيدند بد(بامدادى)خواهد بود

(178) - وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ

178-و(براى تأكيد و استوار ساختن كلام دوباره سخن پيش را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از ايشان روى بگردان تا بوقت و هنگامش

(179) - وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ

179-و ببين پس زود باشد كه ايشان(مغلوب شدن و شكست خوردن خود را)ببينند

(180) - سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ

180-(پس از آن منزّه و پاك بودن ذات مقدّسۀ خود را از آنچه مشركين ميگويند بيان كرده ميفرمايد:)پروردگار تو كه پروردگار غلبه و چيرگى است(و غلبه و چيرگى هر غالب و چيره‌اى را او ميدهد)منزّه و پاك است از آنچه(اوصاف ناشايسته‌اى)را كه مشركين(دربارۀ او)وصف نموده و بيان ميكنند

(181) - وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ

181-و(پس از آن عظمت و بزرگى پيغمبرانش از آدم تا خاتم را يادآورى نموده ميفرمايد:از جانب خداى تعالى)سلام و درود(رحمت و مهربانى پى در پى)بر فرستاده شدگان(پيغمبران«على نبيّنا و آله و عليهم السّلام»)

(182) - وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

182-و(پس از آن حمد و سپاس آنچه را بپيغمبران عطاء كرده و بخشيده بيان نموده و مردم را بچگونگى بجا آوردن حمد خود ياد داده ميفرمايد:)هر حمد و سپاسى ويژۀ معبود و پرستيده شده‌اى است كه پروردگار جهانيان است(در تفسير صافى است:امير المؤمنين عليه السّلام فرموده:هر كه ميخواهد«روز قيامت»پيمانۀ«ثواب و پاداش»او لب‌ريز باشد،هنگامى كه ميخواهد از مجلس و جاى نشستن خود برخيزد،بايد بگويد:

ص

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ

1-سوگند بخداى تعالى(چنان كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده:ص نامى از نامهاى خداى عزّ و جلّ‌ است كه بآن سوگند ياد كرده)و سوگند بقرآن كه داراى موعظه و پند است،آن قرآن(كه بر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله فرستاده شده)هر آينه حقّ‌ و راست است(ناگفته نماند:جواب قسم حذف شده چون كلام بر آن دلالت دارد،و آن انّه لحقّ‌«آن قرآن هر آينه حقّ‌ و راست ميباشد»است)

(2) - بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ

2-(و انكار و نپذيرفتن آن نه براى حقّ‌ بودن آن است)بلكه آنان(مشركين)كه(بآن)كافر شده و نگرويدند(براى آنست كه)در تكبّر و گردنكشى،و مخالفت و ناسازگارى و عداوت و دشمنى(بسيار سخت)هستند

(3) - كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ

3-(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)پيش از اينان(مشركين)از مردم روزگار گذشته را(براى مخالفت و ناسازگاريشان با پيغمبران)بسيار هلاك و تباه ساختيم،پس(هنگام آمدن عذاب و ديدن آن)فرياد برآوردند(استغاثه نموده و يارى طلبيدند)در حالى كه آن وقت،هنگام نجات و رهايى و فرار و گريختن(از عذاب و شكنجه)نبود

(4) - وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ

4-و(از عجائب و شگفتيها اينست كه)كفّار تعجّب كرده و شگفت داشتند از اينكه بيم دهنده‌اى(پيغمبرى)از(قبيله و گروه)خودشان(براى هدايت و راهنمايى بحقّ‌)بسوى آنان آمده،و ناگرويدگان(بخدا و رسول)گفتند:اين بيم‌دهنده‌ها جادوگر بسيار دروغگو است

(5) - أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ

5-(و دليل بر دروغگويى او اينست كه)آيا خدايان را يك خدا گردانيده‌؟!(ميگويد:بگوئيد:لا آله الاّ اللّٰه«معبود و پرستيده شده‌اى جز خدا نيست»چرا اين سخن ميگويد) محقّقا اين قرار دادن خدايان را يك خدا هر آينه چيزى است عجيب و بسيار شگفت‌آور(حضرت باقر عليه السّلام فرموده:ابو جهل با قوم و گروهى از قريش نزد حضرت ابو طالب عليه السّلام آمده گفتند:برادر زاده‌ات ما و خدايانمان را آزار ميرساند،او را بخواه و فرمان ده كه از خدايان ما دست بردارد«بدگويى نكند»ما هم دربارۀ خداى او چيزى نميگوئيم،پس ابو طالب كسى را نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرستاد و آن حضرت را دعوت نمود،چون پيغمبر اكرم در خانۀ ابو طالب آمد جز مشرك كسى را نديد،فرمود:

(6) - وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ

6-و اشراف و بزرگان از ايشان(مشركين مانند ابو جهل و عتبه و شيبه پس از شنيدن كلمۀ توحيد از جا برخاسته،و)روان شدند،در حالى كه برخى از اينان ببرخى ديگر ميگفتند:برويد و بر(عبادت و پرستش)خدايانتان صابر و شكيبا(ثابت و پابرجا)باشيد كه محقّقا اين(كلمۀ توحيد)هر آينه چيزى(پيشامدى)است كه(از آن ضرر و زيان ما)خواسته شده است

(7) - مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ

7-ما اين سخن(كلمۀ توحيد)را(كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ميگويد)در ملّت و كيش واپسين(ملّت نصارى كه آخرين و پايان ملل و كيشها است هم)نشنيديم(زيرا ايشان هم هر قدر شمار خدايان را كم كرده‌اند،ولى باز هم اقانيم ثلاثه و سه اصل:اب و ابن و روح القدس را ميپرستند)نيست اين سخن مگر افتراء و دروغ بافتن

(8) - أَأُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ

8-(پس از آن گفتار نادرست اينان را دربارۀ انكار و نپذيرفتن نبوّت پيغمبر اكرم بيان كرده ميفرمايد:چون بزرگان قريش خود را اشرف و ارجمندتر از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ميدانستند گفتند:)آيا از ميان ما بر او(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)قرآن و كتاب آسمانى فرو فرستاده شده است‌؟!(به اينكه ما از او سزاوارتريم،خداى تعالى ميفرمايد:چيزى باعث اين گفتار نيست)بلكه ايشان از ذكر و قرآن من در شكّ‌ و دو دلى‌اند(جز شكّ‌ و دو دلى در قرآن من ايشان را باين گفتار وادار نميسازد،پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)بلكه هنوز عذاب و شكنجه را نچشيده‌اند(البتّه بزودى آن را خواهند چشيد)

(9) - أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ

9-(پس از آن دربارۀ نادرستى عقيده و باورشان كه خود را ارجمندتر از پيغمبر اكرم ميدانستند ميفرمايد:)آيا خزانه‌ها و گنجهاى رحمت و نعمت پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آن پروردگارى كه چيره و بخشنده است نزد ايشان است‌؟!(تا بهر كه خواهند بدهند،و هر كه را نخواهند از آن منع نموده و باز دارند)

(10) - أَمْ لَهُمْ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ

10-يا پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است براى ايشان است‌؟!(تا بتوانند هر كارى را خواهند انجام دهند،و هر كه را خواهند پيغمبر گردانند)اگر براى اينان پادشاهى آسمانها است،پس بايد در راههاى آنها بالا روند(و براى هر كه را شايسته دانستند وحى فرو فرستند.ناگفته نماند:

(11) - جُنْدٌ مَا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزَابِ

11-(پس از آن عجز و ناتوانى آنان را بيان كرده ميفرمايد:)ايشان در جاى انكار توحيد و رسالت تو لشگرى شكست خورده از احزاب و دسته‌هاى كفّاراند(كه براى تكذيب پيغمبران گرد آمدند)

(12) - كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ

12-(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از تكذيب كفّار قريش افسرده و اندوهگين مشو،زيرا)پيش از اينان(مشركين قريش)قوم و مردم زمان نوح(نوح را)و قوم عاد(هود را)و فرعون كه داراى ميخها(اقتدار و زور و لشگر بسيار)بود(موسى را)تكذيب كرده و دروغ دانستند(يا فرعون كه داراى ميخها بود يعنى هر كه را ميخواست عذاب و شكنجه نمايد او را چهار ميخ كرده و ميكشت موسى را تكذيب كرد)

(13) - وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ أُولَئِكَ الْأَحْزَابُ

13-و قوم و گروه ثمود(صالح را)و قوم لوط‍‌(لوط‍‌ را)و اهل و مردم ايكه(شعيب را)تكذيب كردند،آن گروه(امتهاى گذشته)احزاب و دسته‌هايى بودند كه بر تكذيب پيغمبرانشان اجتماع نموده و گرد آمدند(و ما همه را هلاك و تباه ساختيم)

(14) - إِنْ كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ

14-هيچ حزب و دسته‌اى از ايشان نبود مگر آنكه فرستادگان و پيغمبران را تكذيب كردند،پس(از اينرو)عذاب و شكنجۀ من(بر آنان)ثابت و پابرجا گرديد

(15) - وَمَا يَنْظُرُ هَؤُلَاءِ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً مَا لَهَا مِنْ فَوَاقٍ

15-و اينان(كفّار قريش)منتظر و چشم براه نيستند مگر يك صيحه و فريادى را كه(اسرافيل در صور و شيپور ميدمد،و)براى آن صيحه توقّف و درنگى نيست(و همه بآن هلاك و تباه گشته بعذاب جاويد گرفتار شوند)

(16) - وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّلْ لَنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسَابِ

16-و(چون پيغمبر اكرم كفّار قريش را تهديد نمود ايشان از روى استهزاء و ريشخند)گفتند:پروردگارا نصيب و بهرۀ ما را(از عذاب و شكنجه‌اى كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآن تهديد مينمايد)پيش از روز حساب و رسيدگى بكارها(روز قيامت)زود بده(يا كتاب محاسبه و نامۀ اعمال و كردار ما را پيش از قيامت بتعجيل و شتاب بده،تا در آن بنگريم)

(17) - اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ

17-(و چون پيغمبر اكرم از گفتار و استهزاء ايشان اندوهگين شد خداى تعالى فرمود:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بر آنچه(گفتارى كه كفّار قريش)ميگويند صبر و شكيبايى كن،و(براى خورسند نمودن دل خود داستان)بندۀ ما داوود را كه داراى دست نيرومند(سلطنت و پادشاهى)بود ياد آور(كه او هم در زمان حكومت طالوت صبر نمود تا سلطنت و پادشاهى نصيب او شد،و جالوت و مخالفين مغلوب گشته و شكست خوردند)همانا او(با تضرّع و زارى)رجوع كننده بسوى ما بود

(18) - إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ

18-(پس از آن نعمتهايى را كه بداوود بخشيده بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا ما كوه‌ها را همراه او مسخّر و رام گردانيديم در حالى كه(با او)هنگام شبانگاه و هنگام تابيدن آفتاب تسبيح ميگفتند

(19) - وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ

19-و مرغان را هم مسخّر و رام او نموديم در حالى كه(از هر سو نزد او)جمع شده و گرد آمده بودند،هر يك از كوه‌ها و مرغان(هنگام تسبيح گفتن)رجوع كنندۀ بداوود بودند(هر گاه داوود لب بتسبيح ميگشود آنها نيز تسبيح ميگفتند)

(20) - وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ

20-و سلطنت و پادشاهى او را نيرومند گردانيديم،و علم و دانايى(باحكام)و آشكارى سخن گفتن را(كه هر كس آن را بفهمد و دريابد،يا علم بجدا ساختن ميان حقّ‌ و باطل را)باو داديم

(21) - وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ

21-و(پس از آن گرفتار شدن داوود را بحزن و اندوه براى بجا آوردن آنچه را كه سزاوار مقام او نبود كه بجا آورد،مانند گرفتار شدن پيغمبر ما صلّى اللّٰه عليه و آله بحزن و اندوه بر تكذيب نمودن قومش او را بيان نموده ميفرمايد:)آيا تو را(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)خبر و آگهى مخاصمه و دشمنى كنندگان با يكديگر آمده‌؟(آيا از داستان ايشان آگاه شده‌اى،آگاه باش و بشنو)هنگامى كه مخاصمه كنندگان بر ديوار محراب و جاى عبادت و بندگى بالا رفته

(22) - إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ

22-بر داوود درآمدند(گفته‌اند:داوود روزهاى خود را قسمت كرده،يك روز را براى حكم كردن دربارۀ كارهاى بنى اسرائيل،و يك روز را براى عبادت و بندگى،و آن روز را كه براى عبادت و بندگى تعيين نموده بر بالاخانه كه جاى عبادت او بوده رفته و پاسبانان در اطراف آن ميگماشت تا مردم را از آمدن در آنجا باز دارند،يك روز كه روز عبادت بود،ديد دو كس از ديوار ببالاخانه درآمدند)پس داوود از ايشان ترسيد،مخاصمه كنندگان گفتند:(اى داوود)مترس ما دو كس با يكديگر مخاصمه كنندگانيم كه برخى از ما بر برخى ستم كرده،ميان ما بحقّ‌ و راستى حكم كن و فرمان ده،و(در حكم كردن)جور و ستم مكن و از حدّ و اندازه تجاوز ننما و نگذر،و ما را براه راست راهنمايى فرما

(23) - إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ

23-(پس يكى از آن دو كس كه دو فرشته بودند دعوى فرضيّه خود را بيان كرده گفت:اى داوود مفروض و تصوّر شدۀ من اينست:)البتّه اين(كس كه با من است)برادر(دينى)من ميباشد،كه براى او نود و نه ميش است،و براى من يك ميش،و اين برادر(بمن)گفته:اين ميش را هم بمن بسپار و بده،و دربارۀ اين سخن بر من غلبه و چيرگى كرده است

(24) - قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ

24-داوود(با اينكه اعلم و داناتر از همه بود از روى عجله و شتاب بدون اينكه بيّنه و دليلى از او بخواهد،و از مدّعى عليه و از آن ديگرى چيزى بپرسد)گفت:برادرت بسبب خواستن يك ميش تو كه بسوى ميشهاى خود ببرد بتو ظلم و ستم كرده،و محقّقا بسيارى از شركاء و انبازان هر آينه برخى از ايشان بر برخى ستم كنند مگر آنان كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده و كارهاى نيكو(حقوق مردم را حفظ‍‌ و نگهدارى)كرده‌اند،و ايشان اندك‌اند(آن دو فرشته پس از شنيدن اين سخن برخاسته پنهان شدند)و(از اينرو)داوود دانست كه ما او را(بسخنانش با آن فرشته)آزمايش نموديم،پس از پروردگارش(براى ترك اولى و بجا نياوردن آنچه را كه سزاوار است)آمرزش درخواست نمود،و خم شده برو بر زمين افتاد و توبه نموده و بسوى خدا بازگشت(ناگفته نماند:

(25) - فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ

25-پس ما براى داوود آن را كه براى آن آمرزش خواست آمرزيديم،و محقّقا براى او نزد(رحمت و مهربانى)ما(در دنيا)هر آينه مقام قرب و نزديكى،و(در آخرت)نيكى بازگشتنى است

(26) - يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ

26-(پس از آن نعمت و بخشش خود را بر داوود يادآورى نموده ميفرمايد:)اى داوود محقّقا ما تو را در زمين خليفه و جانشين(پادشاه نيرومند)گردانيديم،پس ميان مردم بحقّ‌ و راستى(عدل و دادگرى)حكم كن و فرمان ده،و هوا و خواهش نفس(عجله و شتاب در گفتار)را پيروى مكن،كه تو را از راه خدا(راه عدل و داد در حكم دادن)گمراه سازد(پس از آن پيروان هوا و خواهش نفس و گمراهان را تهديد نموده ميفرمايد:)محقّقا آنان كه از راه خدا بيرون رفته و گمراه شدند بسبب فراموش كردن و بياد نياوردن روز حساب و رسيدگى بكارها براى ايشان عذاب و شكنجۀ سخت(آتش دوزخ)خواهد بود(در كتاب عيون الاخبار در حديث طويل و درازى است دربارۀ عصمت انبياء«عليهم السّلام»كه حضرت رضا عليه السّلام بعلىّ‌ ابن محمّد ابن جهم در مجلس مأمون فرمود:پيشينيان شما دربارۀ داوود چه ميگويند؟علىّ‌ ابن محمّد ابن جهم گفت:ميگويند:داوود در محراب و جاى عبادت و بندگى خود نماز ميخواند كه ناگاه شيطان براى او بصورت مرغى كه نيكوترين مرغها بود درآمد،پس داوود نماز خود را شكست و ايستاد كه مرغ را بگيرد،مرغ از آنجا بسوى خانه شد،داوود بدنبال آن از محرابش بيرون رفت،مرغ ببام پرواز كرد،داوود براى گرفتن آن ببام رفت،آن مرغ در خانۀ اوريا ابن حيّان افتاد،داوود در پى آن نگاه كرد ناگاه زن اوريا را ديد خود را شستشو ميكند،پس چون بسوى او نگريست دوستش داشت،و اوريا را بيكى از جنگهاى خود فرستاده بود،پس بوزير جنگ و كسى كه او را براى سرپرستى لشگر تعيين نموده بود نوشت:اوريا را در جلوى تابوت«كه شرح تابوت در تفسير آيۀ دويست و چهل و هشتم سورۀ بقره بيان شد»قرار ده،وزير جنگ اوريا را در جلوى تابوت قرار داد،اوريا بر مشركين غالب و چيره گرديد،و چون اوريا غالب شد بداوود سخت گذشت،دوباره بوزير جنگ نوشت:اوريا را در جلوى تابوت قرار ده،وزير جنگ او را در جلوى تابوت قرار داد،اوريا كشته شد،و داوود زن او را براى خود تزويج نمود،پس حضرت رضا عليه السّلام دست خود را بر پيشانيش زد و فرمود:

(27) - وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ

27-و(پس از آن براى لزوم معاد و روز بازگشت«كه مشركين آن را انكار كرده و نميپذيرفتند،و بپيغمبر اكرم استهزاء و ريشخند مينمودند»دليل آورده ميفرمايد:)آسمان و زمين و آنچه در ميان آسمان و زمين است را باطل و نادرست(بى‌حكمت و درستكارى)نيافريديم،باطل و نادرست آفريدن آسمان و زمين گمان كسانى است كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند،پس واى(هلاك و تباهى)از آتش(دوزخ)براى كسانى كه كافر شدند(و معاد را انكار كرده و نپذيرفتند،اگر عالم و جهان ديگرى نبود هر آينه ناقص و كامل و شقىّ‌ و سعيد برابر بودند،در حالى كه چنين نيست،چنان كه ميفرمايد:)

(28) - أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ

28-آيا كسانى را كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويدند،و كارهاى نيكو بجا آوردند مانند كسانى كه(بسبب كفر و نگرويدن و نفاق و دو رويى)در زمين فساد و تباهى كردند قرار ميدهيم،يا پرهيزكاران(از معاصى و گناهان)را مانند بدكاران ميگردانيم‌؟(نه،بلكه اهل ايمان و تقوى را در بهشت جاى ميدهيم،و فساد كنندگان و بدكاران را در دوزخ)

(29) - كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ

29-(پس از آن فضل و برترى قرآن مجيد را كه مردم را از آمدن معاد و روز بازگشت آگاه ميگرداند،يادآورى نموده ميفرمايد:)اين قرآن كتابى است كه آن را بسوى تو با خير و نيكى و نفع و سود(دينىّ‌ و دنيوىّ‌)فرو فرستاديم تا خردمندان در آيات و سخنان آن تفكّر نموده و بيانديشند،و(از آنها)پند و اندرز گيرند

(30) - وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ

30-و(پس از آن باز احسان و بخشش خود را دربارۀ داوود بيان كرده ميفرمايد:) بداوود سليمان را(كه خليفه و جانشين و وارث نبوّت و سلطنت او بود)بخشيديم،سليمان نيكو بنده‌اى است كه البتّه او(مانند پدرش داوود در هر حال)بخداى تعالى رجوع كننده بود(هنگام نعمت شكر و سپاس او را بجا ميآورد،و وقت مصيبت صبر و شكيبايى مينمود)

(31) - إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ

31-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد آور هنگامى را كه آخر روز بود(و لشگر سليمان)اسبهاى تندرو را كه بر سه پا ميايستادند(و سر سم پاى چهارم را بر زمين ميگذاشتند كه اين نشانۀ خوبى اسب است)بسليمان نمودند(گفته‌اند:سليمان روزى پس از بجا آوردن نماز ظهر بر تخت خود نشسته بود و ميخواست بجهاد و كارزار برود كه لشگرش اسبهاى نيكو و تندرو را از پيش روى او گذراندند،و سليمان بآن اسبها نگاه ميكرد و از نيكويى آنها تعجّب مينمود تا اينكه وقت نماز عصر گذشت)

(32) - فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ

32-پس سليمان گفت:البتّه من(اين)اسبها را دوست دارم دوست داشتنى كه از روى امر و فرمان پروردگار من است(زيرا او مرا فرمان داده كه اسبهاى نيكو را براى جهاد با دشمنان دين آماده سازم)اسبها را باو نمودند تا اينكه خورشيد پوشيده شد و بپردۀ غروب پنهان گرديد

(33) - رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ

33-سليمان بفرشتگان گفت:خورشيد را بمن بازگردانيد(تا نماز عصر را بخوانم)پس(چون فرشتگان خورشيد را باز گردانيدند)سليمان و لشگرش(برخاسته)شروع كردند(بوضوء گرفتن و پاكيزه نمودن خود را براى نماز به اينكه)آب بر ميان پشت پاها و زانوها و گردنها ماليدند(زيرا وضوء در دين و آئين سليمان چنين بوده،چنان كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده،و گفته‌اند:ميشود تأخير و واپس انداختن نماز براى كسى كه قدرت و توانايى بر بازگردانيدن خورشيد داشته باشد جائز و روا است،و گمان ميرود تأخير براى آن بوده كه سليمان را غافل و ناآگاه ساختند تا از بازگردانيدن خورشيد مقام و مرتبۀ او بر قوم و مردم زمانش هويدا گردد.بهتر آنست كه بگوئيم اينگونه آيات بيشتر بمتشابهات ميماند،و اللّٰه اعلم بحقائق كلماته)

(34) - وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ

34-و(پس از بيان امتحان و آزمايش پدرش داوود آزمايش او را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه ما سليمان را آزموديم،و(در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:چون براى سليمان پسرى بدنيا آمد،برخى از جنّ‌ و شياطين ببرخى گفتند:اگر اين پسر بماند از او بلاء و گرفتارى بما رخ ميدهد،چنان كه از پدرش بما روى آورده،پس سليمان از ايشان ترسيد،و واداشت آن كودك را در ميان ابر،شير دهند و نميدانست تا اينكه آن كودك را مرده بر بالاى تخت او نهادند،اشاره به اينكه الحذر لا ينفع القدر«ترسيدن از آنچه مقدّر است و بايد بشود سود ندارد»و اينكه سليمان ملامت و سرزنش شد براى ترسيدن او از شياطين بود،چنان كه خداى تعالى آن را بيان كرده ميفرمايد:)بر بالاى تخت او تنى بى‌جان(كودك مرده‌اى)را انداختيم(بحكم و فرمان ما انداختند)پس از آن سليمان بسوى خداى تعالى روى آورده و توبه و بازگشت نمود(و دانست در آنچه مقدّر شده و بايد بشود جز فرمان بردن چاره‌اى نيست،و ترسيدن پيغمبران از شياطين سبب عتاب و سرزنش است،و سليمان از اين سرزنش از خداى عزّ و جلّ‌ عفو و گذشت خواسته)

(35) - قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ

35-گفت:پروردگارم مرا بيامرز،و بمن ببخش سلطنت و پادشاهى را كه براى كسى پس از من سزاوارتر نباشد(كه بگويد:پادشاهى سليمان از روى ظلم و ستم بود،نه از جانب خداى تعالى،چنان كه امام موسى ابن جعفر عليه السّلام فرموده)البتّه تويى بسيار بخشندۀ(هر چه خواهى و بهر كه خواهى)

(36) - فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ

36-پس(براى اينكه همه بدانند پادشاهى سليمان از جانب خداى تعالى است)باد را براى سليمان مسخر و رام گردانيديم تا بامر و فرمان او در حالى كه نرم‌رو بود ميرفت هر جا كه ميخواست(ناگفته نماند:اين آيه با

(37) - وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ

37-و از شياطين و ديوها هر بنّاء و سازندۀ ساختمانها و هر فروروندۀ در دريا براى بيرون آوردن لؤلؤ و مرجان را مسخّر و رام او نموديم

(38) - وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ

38-و گروه ديگر از شياطين را كه(مردم را اضلال و گمراه مينمودند،و بحكم و فرمان سليمان)در كندها و زنجيرها بسته شده بودند،مسخّر و رام كرديم

(39) - هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ

39-(پس باو گفتيم:)اين سلطنت و پادشاهى(بزرگ كه جنّ‌ و انس و سائر موجودات جهان همه بفرمان تو باشند)عطاء و بخشش ما است(بتو،كه بجبر و غلبه بدست كسى نميآيد)پس بى‌حساب و اندازه(بهر كه خواهى و هر چه خواهى)ببخش،و(از هر كه خواهى و هر چه خواهى)منع نموده و باز دار(كسى بحضرت رضا عليه السّلام گفت:حقّ‌ و سزاوار بر ما است كه از شما سؤال كرده و بپرسيم،حضرت فرمود:آرى،آن كس گفت:حقّ‌ و سزاوار بر شما است كه بما جواب و پاسخ دهيد،حضرت فرمود:نه،آن حقّ‌ بر ما نيست،اگر بخواهيم پاسخ ميدهيم و اگر بخواهيم پاسخ نميدهيم،آيا نشنيده‌اى كلام خداى تعالى را:

(40) - وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ

40-و(براى اينكه دانسته شود سلطنت و پادشاهى سليمان مانند سلطنت ديگران نيست ميفرمايد:)محقّقا براى سليمان(با اين پادشاهى بزرگ)نزد(رحمت و مهربانى)ما(در دنيا)هر آينه مقام قرب و نزديكى،و(در آخرت)نيكى بازگشتنى است

(41) - وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ

41-و(پس از آن پيغمبر اكرم را بيادآورى از صبر ايّوب بصبر و شكيبايى از اذيّت و آزار كفّار امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بندۀ ما ايّوب را ياد كن آن گاه كه پروردگارش را خواند به اينكه شيطان مرا برنج و شكنجه رسانده(زيرا وسوسه نموده و در دل مردم ميافكند كه بيمارى ايّوب مسرى است،او را از ميان خود بيرون كنيد،و زوجۀ او را از رفت و آمد در خانه‌هاى خود باز داريد،پس براى جلوگيرى از وسوسۀ،شيطان بايّوب خطاب شد:)

(42) - ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ

42-پاى خود را بزمين بزن(چون ايّوب پايش را بزمين زد و چشمه آبى از زير پايش جوشيد كه هنگام غسل و شستشو گرم و هنگام آشاميدن سرد بود،از اينرو ميفرمايد:)اين چشمه‌اى است كه بآن شستشو ميشود و سرد و آشاميدنى است(پس ايّوب چون باب گرم غسل كرد،و از آب سرد آشاميد،از بيماريهاى آشكار و نهان بهبودى يافت)

(43) - وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِكْرَى لِأُولِي الْأَلْبَابِ

43-و اهل و كسانش و مانند آنان را با ايشان(دو برابر آنچه بودند)باو بخشيديم(فرزندانش را كه مرده بودند زنده نموده و باز باو فرزند داديم)تا از نزد ما باو رحمت و بخشش باشد،و هم موعظه و پند براى خردمندان(تا هنگام رو آوردن رنج و آزار صبر و شكيبايى نمايند،چنان كه ايّوب صبر نمود،و در گرفتاريها و پيشآمدهاى سخت روى بدرگاه خداى تعالى آورند،چنان كه ايّوب در هر حال روى بدرگاه خداى عزّ و جلّ‌ آورد)

(44) - وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ

44-و(چون ايّوب سوگند ياد كرده بود كه زوجه و همبستر خود را براى انجام دادن كارى كه شايستۀ او نميدانست،صد چوب زند،و همبسترش از او پوزش خواست،از سوگند خود اندوهگين گرديد،خداى تعالى براى اينكه ايّوب اندوهگين نبوده و خلاف سوگند هم رفتار نكرده باشد فرمود:)دسته‌اى از چوب را(كه صد شاخه باشد)بدست خود بگير،پس(يك بار همبسترت را)بآن دستۀ از چوب بزن و خلاف سوگند خويش رفتار مكن(پس از آن ايّوب را براى عبادت و بندگى و صبر و شكيباييش ستوده ميفرمايد:)محقّقا ما ايّوب را(در آنچه امتحان و آزمايش نموديم)شكيبا يافتيم،نيكو بنده‌اى بود ايّوب،البتّه او(در همۀ كارها)بسوى خداى تعالى رجوع كننده و روى آورنده بود

(45) - وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ

45-و(پس از آن گروهى از پيغمبران را براى پيروى از افعال و اخلاق آنان يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى امّت خود)يادآور(افعال و اخلاق)بندگان ما ابراهيم،و(پسر او)اسحاق،و(نبيرۀ او)يعقوب را كه(در عبادت و بندگى خداى تعالى)داراى قوّت و توانايى و(در دين و آئين داراى)بصيرت و بينايى بودند(عبادت خداى عزّ و جلّ‌ را در نهايت قوّت و توانايى بجا ميآوردند،و بر خلاف امر و فرمان او كوچكترين كارى را انجام نميدادند)

(46) - إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ

46-محقّقا ما آنان را(بسبب افعال و اخلاقشان از دوست داشتن دنيا)پاكيزه گردانيديم بخصلت و خويى كه آن ياد كردن سراى ديگر(قيامت)است(بطورى كه دنيا و آنچه در آن است بلكه خودشان را هم فراموش كردند)

(47) - وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ

47-و البتّه آنان نزد(رحمت)ما هر آينه از برگزيدگان نيكوكاران‌اند

(48) - وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ

48-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى امّت خود)ياد آور اسماعيل و اليسع و ذا الكفل را،و همۀ اين پيغمبران از نيكوكاران بودند(كه خداى تعالى ايشان را براى نبوّت و پيغمبرى برگزيد)

(49) - هَذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ

49-اين سخنان كه دربارۀ پيغمبران گفتيم شرف و بزرگى و نام نيكوى ايشان است،و(پس از آن آنچه را براى اينان و پيروانشان آماده كرده بيان نموده ميفرمايد:)محقّقا براى پرهيزكاران هر آينه بازگشتن نيكويى است،و آن

(50) - جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ

50-بهشتهاى جاويد است در حالى كه درهاى آن بهشتها براى آنان(پرهيزكاران)گشوده است

(51) - مُتَّكِئِينَ فِيهَا يَدْعُونَ فِيهَا بِفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ وَشَرَابٍ

51-در آن بهشتها(بمتكّاها و چيزهايى كه بآنها پشت داده شود)تكيه كنندگان‌اند،در حالى كه در آنها ميوه‌هاى بسيار و آشاميدنى(از عسل و شير و جز آنها)ميطلبند

(52) - وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ

52-و نزد ايشان است زنان كوتاه چشم(كه بكسى جز شوهرشان نگاه نميكنند،و آن هنگام همه)همسال(اند)

(53) - هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِيَوْمِ الْحِسَابِ

53-(و پس از آن فرشتگان بآنان گويند:)اينست آنچه(نعمتها و بخششهايى كه)براى روز حساب و رسيدگى بكارها(براى امروز)وعده داده ميشديد

(54) - إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِنْ نَفَادٍ

54-هر آينه اينست رزق و روزى ما(براى پرهيزكاران)كه آن را فناء و نيست شدنى نميباشد

(55) - هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ

55-اينست آنچه بيان شد براى پرهيزكاران،و محقّقا براى تجاوز كنندگان از حدّ و اندازۀ در معاصى و گناهان هر آينه(پس از مردن)بد بازگشتى است(و اگر چه در دنيا حال و چگونگيشان بهتر از مؤمنين است)

(56) - جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ

56-و آن بازگشتن بد،دوزخ است(كه از آن بدتر جايى نيست)در حالى كه در آن درآيند،پس دوزخ بد بستر و جاى آراميدنى است

(57) - هَذَا فَلْيَذُوقُوهُ حَمِيمٌ وَغَسَّاقٌ

57-اين عذاب و شكنجۀ دوزخ كه بايد آن را بچشند آب گرم جوشان و چرك و ريم است

(58) - وَآخَرُ مِنْ شَكْلِهِ أَزْوَاجٌ

58-و عذاب و شكنجۀ گوناگون ديگرى است(براى ايشان)مانند آن عذاب

(59) - هَذَا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ لَا مَرْحَبًا بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُو النَّارِ

59-(و فرشتگان گماشته شدۀ بر دوزخ برؤساء و پيشوايان كفّار هنگامى كه پيروانشان با آنان داخل دوزخ شوند گويند:)اين پيروان شما گروهى هستند كه برنج و سختى با شما(در دوزخ)درآيندگانند(پس پيشوايان بپيروان دعاء بد كنند و گويند:)گشايش و آسودگى بر ايشان نباشد،البتّه آنان در آتش(دوزخ)داخل شوندگانند

(60) - قَالُوا بَلْ أَنْتُمْ لَا مَرْحَبًا بِكُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ

60-(پيروان به پيشوايان)گويند:بلكه سزاوار است براى شما گفته شود:گشايش و آسودگى بشما مباد،شما آن عذاب و شكنجه را براى ما پيش آورديد(دوزخ را جايگاه ما قرار داديد)پس دوزخ بد آرامگاهى است

(61) - قَالُوا رَبَّنَا مَنْ قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِي النَّارِ

61-(پس از آن)پيروان(از پيشوايان دورى گزيده بدرگاه خداى تعالى رو آورده)گويند:پروردگارا هر كس براى ما اين عذاب و شكنجه را پيش آورده است براى او عذاب و شكنجه در آتش(دوزخ)را دو برابر گردان

(62) - وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرَارِ

62-و(از روى تعجّب و شگفت و توبيخ و سرزنش بيكديگر)گويند:چيست ما را كه(در دوزخ)نمى‌بينيم مردانى(مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول)را كه آنان را(در دنيا براى مخالفت و ناسازگاريشان با ما)از بدكاران ميشمرديم‌؟!

(63) - أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ

63-آيا ايشان را كه(در دنيا)استهزاء و ريشخند ميكرديم در اينجا نيستند؟!يا چشمها(ى ما)بر آنها نميافتد؟!(در اينجا هستند و ما آنان را نمى‌بينيم)

(64) - إِنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ

64-(پس از آن خداى تعالى ميفرمايد:)محقّقا آنچه دربارۀ قيامت و روز رستاخيز بيان كرديم هر آينه حقّ‌ و راست است،و آن خصومت و دشمنى اهل و كسان آتش(دوزخ)است با يكديگر

(65) - قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنْذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

65-(پس از آن باز دربارۀ توحيد و نبوّت آغاز سخن نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:جز اين نيست كه من(مردم را از عذاب خداى تعالى)بيم كننده‌ام،و(بايشان بگو:)معبود و پرستيده شده‌اى جز خداى يگانۀ بسيار غالب و چيرۀ(بر هر چيز)نيست(پس چگونه از عذاب او نميترسيد و برايش شريك و انباز ميگيريد)

(66) - رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ

66-پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است ميباشد كه غالب و چيرۀ(بر هر چيز،و)آمرزندۀ(گناهكاران)است(هر گاه توبه كنند)

(67) - قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ

67-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم)بگو:آن قرآن كريم را كه من براى شما آورده‌ام خبر و آگهى بزرگ است(كه شما را بتوحيد و نبوّت و معاد و احكام و اخلاق و آداب بسيار خبر ميدهد و آگاه ميسازد)

(68) - أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ

68-شما(اى مشركين از بسيارى غفلت و ناآگاهى)از آن اعراض كننده و روى گرداننده‌ايد(با اينكه آن سبب بزرگترين سعادت و نيكبختى در دنيا و آخرت است،و نادان بودن بآن موجب بزرگترين شقاوت و بدبختى خواهد بود)

(69) - مَا كَانَ لِيَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ

69-(پس از آن براى اينكه دانسته شود قرآن مجيد كلام خداى تعالى است و از جانب او فرستاده شده است ميفرمايد:پيش از مبعوث شدنم برسالت و پيغمبرى)مرا هيچ دانشى(از راه شنيدن از علماء و دانشمندان و خواندن كتابها)به(سخن)گروهى كه مرتبه و پايۀ بلند دارند(فرشتگان)نبوده هنگامى كه(دربارۀ آفرينش آدم با خداى عزّ و جلّ‌)گفتگو ميكردند(پس اكنون كه گفتگوى آنها را بيان ميكنم اين خود دليل بر آنست كه خداى تعالى مرا بآن دانا گردانيده است)

(70) - إِنْ يُوحَى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ

70-بسوى من وحى و پيغام آورده نميشود،مگر براى اين كه من(مردم را)ترسانندۀ آشكارم(نزد شما آشكار است كه من با اين همه معجزات رسول و فرستادۀ خداى عزّ و جلّ‌ ميباشم)

(71) - إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ

71-(و چون ايمان نياوردن مشركين بپيغمبر اكرم با ديدن آن همه معجزات از روى حسد و رشك و كبر و گردنكشى بود،و سجده نكردن شيطان بآدم عليه السّلام هم از اينرو بود،داستان او را در ملاء اعلى و فرشتگان يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد آور هنگامى را كه پروردگارت بفرشتگان گفت:البتّه من بشر و آدمى را از گل آفريننده‌ام

(72) - فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ

72-پس هر گاه خلقت و آفرينش او را كامل و بپايان رساندم،و روح و جانى را كه برگزيده‌ام در او درآوردم برابرش سجده‌كنان بيافتيد(او را تعظيم و در برابرش فروتنى نمائيد،نه سجده‌اى كه عبادت و بندگى است كه آن جز براى خداى تعالى جائز و روا نيست)

(73) - فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ

73-پس(چون خداوند سبحان آدم عليه السّلام را آفريد)فرشتگان همه يك جا(او را)سجده كردند

(74) - إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ

74-مگر شيطان كه خود را بزرگ داشت،و(خداى تعالى را فرمان نبرد،پس از اينرو)از كفّار و ناگرويدگان(بپروردگارش)گرديد

(75) - قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ

75-(و چون شيطان بآدم سجده نكرد)خداى تعالى فرمود:اى شيطان چه تو را بازداشت از اينكه سجده كنى مر چيزى را كه من او را بقدرت و توانايى خود آفريده‌ام‌؟آيا تكبّر نموده و(بدون استحقاق و شايسته بودن)خود را بزرگ داشتى‌؟يا از گروهى كه(از روى استحقاق و شايستگى)بلند مرتبه‌اند هستى‌؟(گفته‌اند:مراد از عالين و گروه بلند مرتبه فرشتگانى بودند كه بسجده مأمور نشده بودند)

(76) - قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ

76-شيطان گفت:من از او بهترم(زيرا)مرا از آتش(كه نورانى و روشن است)آفريده‌اى،و او را از گل(كه ظلمانى و تاريك است)بيافريدى

(77) - قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ

77-خداى تعالى فرمود:پس(چون عاصى و نافرمانى)از بهشت(يا از آسمانها)بيرون رو،زيرا تو(از رحمت)رانده شده‌اى

(78) - وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ

78-و البتّه لعنت و دورى از رحمت من تا روز جزاء و سزاى اعمال(روز قيامت)بر تو است(ناگفته نماند:چون روز قيامت دورترين اوقات است،هنگامى كه ميخواهند دوام و هميشگى چيزى را بيان كنند ميگويند:تا روز قيامت،بنا بر اين معنى الى يوم الدّين«تا روز جزاء و سزاى اعمال»اين نيست كه دورى شيطان از رحمت خداى تعالى تا روز قيامت باشد،بلكه او را در قيامت عذابهاى گوناگون خواهد بود)

(79) - قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ

79-شيطان گفت:پروردگارا،پس مرا مهلت و درنگ ده(مميران)تا روزى(قيامت)كه آدم و فرزندان او(از قبرها و گورهاشان براى حساب و جزاء و سزاى اعمال)برانگيخته(زنده)ميشوند

(80) - قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ

80-خداى تعالى فرمود:محقّقا تو(براى پاداش عبادت و بندگيت)از مهلت داده‌شدگانى

(81) - إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

81-تا روزى كه(نزد خداى عزّ و جلّ‌)دانسته شده(و براى ديگرى معلوم نميباشد)

(82) - قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ

82-شيطان(چون دانست مهلت داده شد)گفت:پس سوگند بغلبه و چيرگى تو(بر هر چيز)هر آينه همۀ ايشان(آدم و فرزندانش)را گمراه ميگردانم

(83) - إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ

83-مگر بندگان برگزيدۀ تو را از ايشان(كه از لغزشها و روى آوردن بسوى جز تو خود را حفظ‍‌ و نگهدارى نموده‌اند)

(84) - قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ

84-خداى تعالى فرمود:پس حقّ‌ و راستى سوگند من است و حقّ‌ و راست ميگويم

(85) - لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَمِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ

85-هر آينه دوزخ را از همه،از جنس تو و از كسى كه از ايشان(فرزندان آدم)از تو پيروى ميكند پر سازم

(86) - قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ

86-(و پس از بيان دليل بر نبوّت و پيغمبرى و صدق و راستى قرآن كريم و خبر دادن آن از گفتگوى فرشتگان و سجده نكردن شيطان بآدم كه اين اخبار جز از راه وحى دانسته نميشود،پيغمبر اكرم را ببيان طمع و آز نداشتن در اموال و دارائيهاى مردم كه آن مانع و جلوگير از ايمان آوردن ايشان است امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم)بگو:(من از جانب خداى تعالى براى هدايت و راهنمايى شما بسوى توحيد و راه حقّ‌ مأمور و فرمان داده شده‌ام،و)از شما بر تبليغ و رساندن فرمان خداى عزّ و جلّ‌ اجر و مزد درخواست نميكنم،و من از كسانى كه بمشقّت و رنج اندازه‌اند نيستم(از آنان كه از شما چيزى درخواست كنند كه اهل و شايستۀ آن نيستند نميباشم)

(87) - إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ

87-آن قرآن(يا آن تبليغ من)نيست مگر پند و اندرز(از جانب خداى تعالى)براى جهانيان(جن و انس)

(88) - وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ

88-و هر آينه خبر و آگهى(صدق و راستى)آن را پس از زمان و هنگامى(نزديك،هنگام مردن)خواهيد دانست.(در تفسير مجمع البيان است:حضرت باقر عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ ص را در شب آدينه بخواند چيزى از خير و نيكى دنيا و آخرت باو داده شود كه بكسى از مردم جز پيغمبر مرسل،يا فرشتۀ مقرّب داده نشده،و داخل بهشت گرداند او و هر كه از اهل و كسانش كه دوست ميدارد و حتّى خادم و نوكرش را كه خدمت او مينمايد و اگر چه از زن و فرزندانش و از كسانى كه بايد از او شفاعت و ميانجيگرى كند نباشد،و خدا او را روز فزع اكبر و ترس بزرگ«روز قيامت»ايمن و آسوده گرداند).

الزمر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ

1-فرو فرستادن قرآن از جانب خداى غالب و چيرۀ(بر هر چيز،و)دانا(ى بهر چيز)است

(2) - إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ

2-(و چون لازمۀ ايمان به اينكه قرآن فرستاده شدۀ از جانب خدا است عبادت و پرستش ننمودن جز او است ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)البتّه ما قرآن را بحقّ‌ و راستى(كه نشايد كسى آن را انكار كند و نپذيرد)بسوى تو فروفرستاديم،پس خداى را(كه چنين معجزه‌اى را بتو داده)عبادت و بندگى كن در حالى كه عبادت و بندگى را براى او(از شرك و انباز و رئاء و خودنمايى)خالص و پاك گرداننده باشى

(3) - أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ

3-(پس از آن بهمۀ مردم خطاب نموده ميفرمايد:)آگاه باشيد عبادت و بندگى پاك(از شرك و رئاء)براى خدا است،و آنانى كه جز خدا را دوستان(خودشان)گرفتند،و(چون بآنها مى‌گفتند:چرا بتها را ميپرستيد با اينكه باور داريد خداى تعالى شما را آفريده است)گفتند:آنها را نميپرستيم مگر براى اين كه ما را بسوى خدا نزديك گردانند نزديك گردانيدنى،البتّه خدا(روز قيامت)ميان ايشان در آنچه(عبادت و پرستش كه)آنان در آن اختلاف و ناسازگارى دارند حكم ميكند و فرمان ميدهد(آنها را بعذاب جاويد گرفتار مينمايد،و پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)محقّقا خدا(براه سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت)هدايت و راهنمايى نميكند كسى را كه(در گفتارش)دروغگوى بسيار ناسپاس(نعمتهاى خداى تعالى)است(ميگويد:بتها ما را بخداى عزّ و جلّ‌ نزديك ميگردانند،و نعمتها و بخششهاى او را در عبادت و پرستش جز او بكار ميبرد)

(4) - لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا لَاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

4-(پس از آن دربارۀ نادرستى گفتار برخى از ايشان كه ميگفتند:فرشتگان دختران خدايند،ميفرمايد:)اگر خدا ميخواست فرزندى گيرد هر آينه ميگزيد از آنچه ميآفريند هر چه را بخواهد(نه آنكه ميگزيد دختران را كه شما آنها را براى خودتان نمى‌پسنديد)منزّه و پاك است خدا از فرزند گرفتن براى خود،او است خداى يگانۀ غالب و چيرۀ(بر هر چيز،پس نيازمند بفرزند نيست تا او را در كارها كمك نمايد)

(5) - خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ

5-(و پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)آسمانها و زمين را بحقّ‌ و درستى(بر وفق حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى)آفريد،شب را بروز و روز را بر شب داخل نموده و در مى آورد(بتاريكى شب روشنايى روز را ميپوشاند،و بروشنايى روز تاريكى شب را از ميان ميبرد)و آفتاب و ماه را مسخّر و رام(فرمانبر قدرت و توانايى خود)گردانيده كه هر يك از آنها در فلك و گردون خود(مطابق صلاح عالم)ميروند تا هنگام نامبرده شده و تعيين گرديده(كه آن منتهى و پايان دور و گردش آنها است،يا منتهى و پايان حركت آنها است كه آن روز قيامت ميباشد)آگاه باشيد كه خداى تعالى قادر و تواناى(بر هر چيز است،و چون بيان قدرت و توانايى سبب ترسانيدن دلها است،كمال مهربانى خود را به بندگانش بيان كرده ميفرمايد:گناهكاران را اگر توبه و بازگشت نمايند)بسيار آمرزنده است(و در عذاب و كيفر آنان عجله و شتاب نميكند)

(6) - خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ

6-شما را از يك شخص(آدم عليه السّلام ابو البشر)آفريد،پس از(باقيماندۀ طينت و سرشت)او جفت و همسرش(حوّاء)را قرار داد،و براى سود شما از چهار پايان (شتر،گاو،گوسفند و بز)هشت قسم(از هر يك دو قسم:نر و ماده)ايجاد نموده(كه شرح آن در سورۀ انعام«س 6 ى 143 و 144»بيان شد)شما را در شكمهاى مادرانتان مى‌آفريند آفريدنى پس از آفريدن(نخست نطفه،پس از آن علقه،بعد از آن مضغ،پس از آن عظام و لحم كه شرح آن در سورۀ مؤمنون«س 23 ى 14»گذشت)در تاريكيهاى سه‌گانه(تاريكى شكم،تاريكى رحم و بچه دان و تاريكى مشيمه و پوستى كه بچه با آن از شكم بيرون ميآيد)آن قادر و تواناى اينگونه كارها خدايى است كه پروردگار شما است،براى او است سلطنت و پادشاهى(نه براى جز او)معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست،پس(از عبادت و بندگى او)كجا باز گردانيده ميشويد(اعراض نموده و روى برميگردانيد)

(7) - إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ وَإِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

7-اگر(به يگانگى او و نعمتهايش)كافر شويد و نگرويد و ناسپاسى كنيد،محقّقا خدا از(ايمان و عبادت و سپاسگزارى)شما بى‌نياز است،و(ليكن)براى بندگان خود كفر و نگرويدن و ناسپاسى را نمى‌پسندد(زيرا كفر و ناسپاسى سبب بى‌بهره ماندن از سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت است)و اگر(نعمتهايش را بايمان آوردن و گرويدن)شكر نموده و سپاس گزاريد،آن را براى شما مى‌پسندد(زيرا شكر نعمت سبب سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت ميباشد)و(پس از آن براى اينكه دانسته شود ضرر و زيان كفر بشخص كافر ميرسد،نه بديگرى،ميفرمايد:)هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را برنميدارد(بلكه هر كس گناه خود را برمى‌دارد،و طبق آن عقاب و كيفر ميشود)پس از آن(پس از مردن)مرجع و بازگشت شما بسوى(جزاء و سزاى)پروردگار شما است،پس(در آن هنگام)شما را خبر دهد و آگاه سازد بآنچه(در دنيا)ميكرديد،البتّه او بآنچه(نهفته‌هايى كه)در سينه‌ها(دلهاى شما)است دانا است(چه رسد باعمال و كردار آشكار شما)

(8) - وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِيبًا إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُو إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَنْدَادًا لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلًا إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ

8-و(پس از دليل آوردن بر توحيد و بيان غضب و خشم بر شرك،لجاجت و ستيزگى و كفران و ناسپاسى مشركين را بيان كرده ميفرمايد:)هر گاه آدمى(كفران كنندۀ نعمتهاى خداى تعالى)را ضرر و زيان رسد(بيمارى،خشكسالى و گرفتارى باو روى آورد)پروردگارش را در حالى كه بسوى او رجوع كننده است ميخواند(باز گردانيدن آن ضرر را با تضرّع و زارى درخواست مينمايد)پس چون خداى عزّ و جلّ‌ نعمت و بخشش(تندرستى،فراوانى و آسودگى)از جانب خود باو عطاء نمايد و ببخشد،فراموش كند آن ضرر و زيانى را كه پيش از اين براى(بازگردانيدن)آن خداى تعالى را ميخواند و براى خدا مانندها(انبازها)يى قرار ميدهد تا مردم را از راه(راست) او گمراه كند(و اين از شگفتترين شگفتيها است كه در حال ضرر و زيان و گرفتارى توحيد و قدرت او را در هر چيز باور دارد،و هنگام آسودگى جماد و بى‌جانى را شريك او گرداند،پس از آن پيغمبر اكرم را بتهديد و ترساندن او امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باين كافر)بگو:بكفر و نگرويدن خود اندكى(چند روزى از متاع و كالاى دنيا)برخوردار شو،محقّقا تو(در آخرت)از ياران آتش(دوزخ)خواهى بود

(9) - أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ

9-(پس از آن مؤمن و خداپرست را مدح نموده و ستوده ميفرمايد:)آيا آن كافر كه يادآور شد بهتر است يا كسى(مؤمن و گروندۀ بخدا و رسول)كه در ساعتهاى شب بعبادت و بندگى ايستاده در حالى كه سجده كننده و برپا ايستاده است،از عذاب و شكنجه آخرت و سراى ديگر ميترسد،و رحمت و مهربانى پروردگارش را اميدوار است(پس از آن مساوى و برابر نبودن كافر و مؤمن را بيان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:آيا كسانى كه(مبدء و معاد و راه نجات و رهايى از عذاب دنيا و آخرت را)ميدانند،و آنان كه(چيزى)نميدانند(و در ضلالت و گمراهى مانده‌اند)برابر ميباشند؟(پس از آن براى اينكه دانسته شود برابر نبودن آنان را جز خردمندان درك نكرده و در نمييابند ميفرمايد:)جز اين نيست كه خردمندان پند ميپذيرند

(10) - قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ

10-(پس از آن پيغمبر اكرم را بترغيب و خواهان نمودن مؤمنين را بتقوى و پرهيزكارى امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(خداى تعالى ميفرمايد:)اى بندگان من آن چنان بندگانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌ايد از(عذاب)پروردگارتان بترسيد(و كارهاى نيكو بجا آوريد)براى كسانى كه در اين دنيا كارهاى نيكو كردند(در دنيا و آخرت)نيكويى است،و(اگر در شهر خود نتوانستيد كارهاى خداپسند بجا آوريد از آنجا هجرت نموده و دورى گزينيد،و بجاى ديگر رويد كه)زمين خدا گشاده است(شهرهاى او بسيار است،و بر دورى از وطن و ميهن و مشقّت و رنج در اطاعت و فرمانبرى از خداى تعالى صبر نموده و شكيبايى نمائيد)جز اين نيست كه اجر و مزد صبر كنندگان كامل و تمام بى‌حساب و شمار(كه كسى نتواند آن را بشمارد)داده ميشود

(11) - قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ

11-(و پس از امر بتقوى و پرهيزكارى پيغمبر اكرم را بتبليغ وجوب اخلاص و پاك گردانيدن عبادت و بندگى را از شرك و رئاء و خودنمايى امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:محقّقا من(از جانب پروردگارم)مأمور و فرمان داده شده‌ام كه خدا را عبادت و بندگى كنم در حالى كه عبادت و بندگى را براى او(از پليدى شرك و كفر)خالص و پاك گردانم

(12) - وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ

12-و فرمان يافته‌ام به اينكه نخستين فرمانبرداران باشم

(13) - قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ

13-(و پس از آن مردم را بر ترك عبادت از روى اخلاص تهديد نموده،پيغمبر اكرم را بآشكار ساختن ترس از عذاب بر بجا نياوردن آن امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:البتّه من(كه پيغمبرم و در نزد خداى تعالى ارجمندم)اگر پروردگارم را معصيت و نافرمانى كنم(عبادت و بندگى را مانند شما از روى شرك و رئاء بجا آورم)از عذاب و كيفر روز بزرگ(روز قيامت)ميترسم(و شما بترسيدن از آن روز از من سزاوارتريد،و نميترسيد)

(14) - قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دِينِي

14-(پس از آن پيغمبر اكرم را بخبر دادن از پيروى آنچه مأمور شده،و آن بجا آوردن عبادت با اخلاص امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:من خدا را عبادت و بندگى ميكنم در حالى كه عبادت و بندگيم را براى او(از شرك و رئاء)خالص و پاك كننده‌ام)

(15) - فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ

15-پس(اگر از من پيروى كنيد سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را بدست ميآوريد،و گر نه)بپرستيد آنچه را جز او خواهيد(و چون كفّار ميگفتند:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله زيان كردى كه از دين و آئين پيشينيانت پيروى نميكنى،خداى تعالى بآن حضرت امر نمود كه در پاسخ ايشان)بگو:محقّقا زيانكاران كسانى هستند كه خودشان و كسانشان را روز رستاخيز زيانكار كرده‌اند،آگاه باشيد آن خسران و زيان همان زيان آشكار است(كه در آن روز بر كسى پوشيده نماند)

(16) - لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَمِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَلِكَ يُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ يَا عِبَادِ فَاتَّقُونِ

16-(پس از آن كيفيت و چگونگى زيان زيانكاران در آن روز را بيان كرده ميفرمايد:)براى ايشان(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)از بالاى سرشان و از زير پايشان سايبانهايى از آتش است(طبقۀ يكم دوزخ سايبان است براى كفّارى كه در پائين آن ميباشند،و طبقۀ پائين سايبان است براى گروهى كه در طبقۀ پائين‌تر از آنانند،و همچنين سائر طبقات،زيرا دوزخ داراى دركات و پايه‌هاى پست بسيار است،چنان كه بهشت داراى درجات و پايه‌هاى بلند بيشمار ميباشد)آن عذاب كه در اينجا يادآورى شد خدا بندگانش را بآن ميترساند،پس(ميفرمايد:)اى بندگانم از(عذاب)من بترسيد(كارى نكنيد كه گرفتار عذاب و كيفر من شويد)

(17) - وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ

17-و(پس از آن مؤمنين را بثواب و پاداش وعده داده و آنان را مدح نموده و ستوده ميفرمايد:)آنان كه از عبادت و پرستش شيطان سركش و گمراه كنندگان اجتناب كرده و دورى گزيدند،و بسوى خدا بازگشته‌اند(و از جز او چشم پوشيدند)براى ايشان(از پيغمبران در دنيا و از فرشتگان هنگام مردن و در آخرت)بشارت و مژدۀ(بثواب و پاداش)است،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تو نيز)بندگان مرا مژده،ده

(18) - الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

18-آن بندگانى را كه سخن(توحيد و شرك و حقّ‌ و باطل)را(از مردم)ميشنوند،پس نيكوتر آن سخن(توحيد و حقّ‌ و درستى)را پيروى ميكنند،آنان كسانى هستند كه خدا ايشان را(بسوى هر خير و نيكى)هدايت و راهنمايى كرده،و آنان همان دارندگان عقول صافيه و خردمندان حقيقى هستند

(19) - أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ

19-پس(از آن فائده و سود نداشتن راهنمايى كردن كسانى را كه با خدا و رسول دشمن‌اند يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا كسى را كه(بسبب عناد و دشمنيش با خدا و رسول)وعدۀ عذاب و شكنجه بر او واجب شده(كه فرمود:

(20) - لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا غُرَفٌ مَبْنِيَّةٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ الْمِيعَادَ

20-(پس از آن حال و چگونگى پرهيزكاران را بيان كرده ميفرمايد:)ليكن كسانى كه(معصيت و نافرمانى نكرده)از عذاب پروردگارشان ترسيدند براى ايشان(در بهشت جاويد)منزلهاى بلند كه بالايش منزلهاى بلند ديگر محكم و استوار بناء شده ميباشد،از زير آن منزلهاى بلند جويهاى بزرگ جارى و روان است،خدا(پرهيزكاران را بآن منزلها)وعده داده وعده دادنى(و بدانيد)خدا خلاف وعدۀ خود رفتار نميكند(آنچه را وعده داده انجام ميدهد)

(21) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَامًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُولِي الْأَلْبَابِ

21-(و چون سبب اعراض و روى گردانيدن از عبادت و بندگى خداى تعالى دوست داشتن دنيا و پيروى از هوا و خواهش نفس است،فناء و نابود شدن آن را يادآورى نموده ميفرمايد:اى بيننده)آيا نديده‌اى كه خدا(بقدرت و تواناييش)آب(باران)را از(سمت)آسمان فرو فرستاد،پس آن را در چشمه‌هاى زمين درآورد،پس از آن بآن آب كشت را كه رنگهاى آن گوناگون است(مانند برنج،گندم،جو و جز آنها)بيرون ميآورد،پس از آن،آن كشت خشك ميشود،و آن را(پس از تازگى و سبزى)زرد شده مى‌بينى،پس از آن خدا آن را ريزه ريزه مى‌گرداند؟محقّقا آنچه بيان شد هر آينه براى خردمندان(بر زود فانى و نيست شدن دنيا و گوناگون گرديدن آن)عبرت و پند است

(22) - أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

22-پس(از آن براى اينكه دانسته شود:اين سخنان براى سنگدلان فائده و سودى ندارد ميفرمايد:)آيا كسى كه خدا سينه(دل)او را(كه در سينه واقع است)براى(پذيرفتن)اسلام(دين و آئين حقّ‌ و درست)فراخ كرده،پس او بر نور و روشنايى(بصيرت و بينايى)از جانب پروردگار خود ميباشد،مانند كسى است كه دل او از ياد خدا سخت است(و چيزى قبول نكرده و نميپذيرد.ناگفته نماند:تقدير آيه چنين است:ا فمن شرح اللّٰه صدره للاسلام فهو على نور من ربه كمن قسا قلبه من ذكر اللّٰه،چنان كه ترجمه شد)پس واى(هلاك و تباهى)بر گروهى كه دلهاشان براى ياد خدا سخت است،آن گروه كه دلهاشان براى ياد خدا سخت است در گمراهى آشكار(دور افتادۀ از صراط‍‌ مستقيم و راه راست)ميباشند

(23) - اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

23-(پس از آن بزرگترين وسيله و دست آويز براى هدايت و راهنمايى بهر خير و نيكى را بيان كرده ميفرمايد:)خدا(براى هدايت و راهنمايى بندگانش براه حقّ‌)نيكوترين سخن(قرآن عظيم)را(كه در بردارد آنچه را مردم تا روز قيامت بآن نيازمندند)فرو فرستاد،در حالى كه آن نيكوترين سخن كتابى است كه آيات آن(بدون اختلاف و ناسازگارى در الفاظ‍‌ و معانى)مانند يكديگر،و(در آن قصص و داستانها،مواعظ‍‌ و پندها،احكام و فرمانها،وعد و نويد و وعيد و ترساندن)مكرّر است،از(وعدهاى عذاب)آن كتاب پوستهاى آنان كه از(عذاب)پروردگارشان ميترسند،مى‌لرزند،پس پوستها و دلهاشان بياد(رحمت و مهربانى و مغفرت و آمرزش)خدا نرم و آرام ميشود(چون آيات عذاب و شكنجه بشنوند و پوستهاشان مى‌لرزد،و هنگامى كه بآيات ثواب و پاداش روى آورند پوستها و دلهاشان مطمئنّ‌ و آرام گردد)آن كتاب هدايت و راهنمايى خدا است،بآن كتاب هر كه را خواهد(شايسته باشد براه حقّ‌ و راست)هدايت و راهنمايى كند،و كسى را كه خدا گمراه سازد(او را بخود واگذارد)براى او هيچ راهنمايى(كه او را از گمراهى برهاند)نخواهد بود

(24) - أَفَمَنْ يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَقِيلَ لِلظَّالِمِينَ ذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ

24-(و)پس(از بيان عجز و ناتوانى همۀ مردم از راهنمايى كسى را كه خداى تعالى او را گمراه كرده ناتوانى گمراه را در قيامت از جلوگيرى از عذاب يادآورى نموده ميفرمايد:)آيا كسى كه بروى خود بدى(سختى)عذاب و شكنجۀ روز قيامت را دفع و جلوگيرى نمايد(روى خود را سپر آتش سازد)مانند كسى است كه از آن عذاب ايمن و آسوده است(تقدير آيه چنين است:ا فمن يتقى بوجهه سوء العذاب يوم القيمة كمن هو امن منه و گفته‌اند:چون روز قيامت دستهاى كفّار بگردن ايشان بسته شده است،و چيزى كه بآن دفع عذاب نمايند رويهاى آنان است،از اينرو خداى تعالى فرموده:

(25) - كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ

25-(پس از آن فرستادن عذاب را در دنيا بر كفّار كه پيغمبرانشان را تكذيب كردند،بر سختى عذاب خود در آخرت شاهد و گواه آورده ميفرمايد:)آنان كه پيش از ايشان(كفّار مكّه)بودند(پيغمبرانشان را)تكذيب كردند،پس عذاب و شكنجه بر ايشان آمد از جايى كه درك نكرده و درنمييابند

(26) - فَأَذَاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

26-پس خدا رسوايى در زندگانى دنيا(مسخ شدن و بصورت حيوانات درآمدن و كشته و اسير و دستگير گرديدن)را بآنان چشانيد،و هر آينه عذاب و كيفر آخرت و سراى ديگر(كه خداى تعالى براى اينان آماده ساخته)بزرگتر(سختتر)است،اگر(شدّت و سختى آن را)ميدانستند(معصيت و نافرمانى خدا و رسول نمى‌كردند)

(27) - وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

27-(پس از آن دربارۀ قرآن كه داراى موعظه و اندرز و نيازمنديهاى مردم است ميفرمايد:)و البتّه ما در اين قرآن از هر مثل و گفتارى(كه در دين و دنيا و آخرت بكار آيد)براى مردم بيان كرديم تا(بآنچه خير دنيا و آخرت ايشان است)آگاه شده و پند گيرند

(28) - قُرْآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

28-در حالى كه آن قرآنى است بزبان عرب كه(بزرگان فصحاء و بلغاء از آوردن مانند آن عاجز و ناتوانند،و)داراى انحراف(از حقّ‌)و كجى(از راه راست)نيست(و در اين قرآن از هر مثل و گفتارى براى مردم بيان كرديم تا پند گيرند،و)تا(بسبب تفكّر و انديشه نمودن در آن از كفر و نفاق)بپرهيزند

(29) - ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

29-(پس از آن براى توضيح و آشكار ساختن بطلان و نادرستى مذهب و روش مشركين مثل و مانندى بيان كرده ميفرمايد:)خدا(براى مشرك و موحّد)مثل و مانندى بيان نموده(و آن مثل اينست:)مردى(بنده‌اى)است كه دربارۀ او شريكها و انبازها با يكديگر نزاع و زد و خورد ميكنند(هر كدام از شريكها باو كارى فرمايد كه ديگرى آن كار را نمى‌پسندد،و از اينرو آن بنده نميداند كار كدام يك از شريكها را انجام دهد)و مردى(بنده‌اى)است خالص براى مردى(خواجه و آقايى كه هر كارى او فرمايد به نيكويى انجام دهد)آيا اين دو مرد برابر و مانند يكديگرند؟(البتّه برابر نيستند،زيرا بندۀ اول حيران و سرگردان،و بندۀ دوّم ايمن و آسوده است،پس حال و چگونگى موحد و خداپرست و مشرك و بت‌پرست نيز چنين است،زيرا مشرك حيران و سرگردان است،نميداند بكدام اعتماد نموده و خواستۀ خود را از كدام بخواهد،بخلاف موحّد كه بپروردگار يكتا و يگانۀ خود روى آورده و خواسته‌هاى دنيا و آخرتش را از او در خواست نمايد،بنا بر اين بر مؤمنين است كه براى بيان كردن اين مثل بگويند:)همۀ ستايشها از آن خدا است(بر آشكار ساختن او حجّت و دليل را بر مشركين)بلكه بيشتر ايشان(مشركين از بسيارى نادانى اين معنى را)نميدانند(كه ديگرى را شريك او ميگردانند)

(30) - إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ

30-(و چون اين بيانات در دل‌هاى سختتر از سنگ مشركين فائده و سودى نبخشيد و پيغمبر اكرم از لجاجت و ستيزگى آنان رنجيده گشت،خداى تعالى آن حضرت را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)محقّقا تو ميميرى و ايشان(مشركين)هم مردگان ميباشند(پايان كار تو و دشمنانت مرگ است)

(31) - ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ

31-پس از آن همۀ شما(تو و دشمنانت)روز رستاخيز نزد(درگاه عدل و داد)پروردگارتان مجادله و گفتگو ميكنيد(مؤمنين بر درستى توحيد و نادرستى شرك حجّت و دليل آورند،و مشركين گويند:ما پيرو پدران و پيشوايانمان بوديم)

(32) - فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَكَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْكَافِرِينَ

32-پس(از آن دربارۀ بدبختى مشركين ميفرمايد:)كيست ستمكارتر(بخود)از كسى(كافر و ناگرويده‌اى)كه بر خدا دروغ گفت(براى او شريك و انباز و فرزند گرفت)و سخن راست(توحيد و نبوّت)را هنگامى كه براى او آمد تكذيب كند و دروغ داند؟(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آيا در دوزخ مكان و جايى براى كفّار و ناگرويدگان نيست‌؟(البتّه هست)

(33) - وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

33-و(پس از آن مؤمنين را ستوده ميفرمايد:)آنكه سخن راست(خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله كه قرآن عظيم را از جانب خداى تعالى)آورد،و آنكه آن را تصديق و باور نمود(مؤمنين كه بآن ايمان آوردند)آنان همان پرهيزكاران(از معاصى و نافرمانى‌ها)هستند

(34) - لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ

34-براى ايشان نزد(رحمت و مهربانى)پروردگارشان(در بهشت)است آنچه(نعمتهايى كه)ميخواهند،آن ثواب و پاداش جزاء و سزاى نيكوكاران(پرهيزكاران از معاصى)است

(35) - لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ

35-تا خدا از ايشان بپوشد(بيامرزد)بدترين كارى را كه(در راه جلوگيرى از ضرر و زيان)كرده‌اند،و آنان را اجر و مزد دهد به نيكوتر از آنچه(در دنيا)بجا ميآوردند

(36) - أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

36-(و چون كفّار مؤمنين را ميترسانيدند،و بپيغمبر اكرم ميگفتند:ميترسيم خدايان ما تو را ديوانه كنند،ميفرمايد:)آيا خدا بندۀ خود را(از همۀ زيانها)كافى و بس نيست‌؟و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مشركين)تو را بآنان(بتهايى)كه جز خدايند(و آنها را مانند شكل آدمى ساخته‌اند و ميپرستند)ميترسانند؟(ببين بدبختى و گمراهيشان تا چه اندازه است)و(اين نيست مگر آنكه)كسى را كه خدا(بسبب عناد و دشمنيش با حقّ‌)گمراه سازد(بخود واگذارد)براى او هيچ راهنمايى نميباشد

(37) - وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انْتِقَامٍ

37-و كسى را كه خدا(براه راست)هدايت و راهنمايى كند(توفيق رفتن در راه راست باو دهد)براى او هيچ گمراه كننده‌اى نيست(پس از آن مشركين را ترسانده ميفرمايد:)آيا خدا غالب و چيرۀ(بر هر چيز،و)داراى انتقام و بكيفر رسانيدن(دشمنان)نميباشد؟

(38) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ

38-و(پس از آن ميفرمايد:چگونه مشركين جماد و بى‌جانى را كه هيچگونه قدرت و توانايى ندارد ميپرستند با اينكه اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر از ايشان بپرسى كه آسمانها و زمين را كى آفريده‌؟البتّه ميگويند:خدا،بگو:پس آيا ديديد(خبر دهيد و آگاهم سازيد)آنچه(بتهايى)را كه جز خدا ميخوانيد،اگر خدا براى من ضرر و زيان خواست،آيا آن بتها(ميتوانند)ضرر و زيان خدا را از ميان ببرند؟يا اگر براى من رحمت و مهربانى(نفع و سود)بخواهد،آيا آنها(توانايى دارند)رحمت او را بازدارنده باشند؟(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(در ضرر و نفع رساندن)خدا مرا كافى و بس است،بر او(نه بر جز او)توكّل كنندگان توكّل مينمايند و كارهاى خود را باو واميگذارند(زيرا ميدانند قدرت و توانايى جز او در دست قدرت و توانايى و اراده و خواست او است)

(39) - قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

39-(پس از آن پيغمبر اكرم را ببيان بى‌باكى از مشركين امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:اى قوم و گروه مردم بحال و چگونگى كه هستيد عمل و رفتار كنيد(باندازۀ قدرت و توانايى خودتان در تكذيب و دروغ دانستن و اذيّت و آزار من بكوشيد)محقّقا من هم(در تبليغ دين و آئين خداى تعالى)عمل كننده‌ام،پس زود باشد كه بدانيد

(40) - مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُقِيمٌ

40-كيست كه بيايد او را(در دنيا)عذاب و شكنجه‌اى كه ذليل و خوار و رسوايش ميكند،و كيست كه(در آخرت)عذاب و شكنجۀ هميشگى(آتش دوزخ)بر او واجب و لازم گردد

(41) - إِنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ

41-(و پس از بيان بطلان و نادرستى مذهب و آئين مشركين و تهديد ايشان بعذاب دنيا و آخرت پيغمبر اكرم را از دعوت ايشان بسوى توحيد و ايمان بصدق و راستى قرآن كريم باز داشته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)البتّه ما كتاب(قرآن مجيد)را براى(هدايت)مردم بر تو بحقّ‌ و راستى فرو فرستاديم،پس كسى كه راه يافت(بدستور خدا و رسول رفتار نمود)سود آن براى او است،و هر كه گمراه گردد جز اين نيست كه بر زيان خود گمراه ميشود و تو بر ايشان(از جانب پروردگارت)وكيل و نماينده نيستى(تا آنان را بر ايمان آوردن وادار نمايى)

(42) - اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

42-(و پس از آن بر توحيد و يگانه دانستن خود دليل آورده ميفرمايد:)خدا جانها را هنگام(رسيدن)مرگ آنها قبض نموده و ميگيرد،و قبض ميكند در خواب جانهايى را كه نمرده‌اند،پس جانهايى را كه حكم و فرمان داده بميرند نگاه ميدارد(و به بدنهاشان باز نميگرداند)و جانهاى ديگر را(كه حكم نكرده بميرند)ميفرستد(و ببدنهاشان باز ميگرداند)تا هنگامى كه تعيين شده(تا وقتى كه عمر و زندگيش بسر رسد)محقّقا در آن جان گرفتن و نگاهداشتن و فرستادن در خواب هر آينه آيات و نشانه‌هايى است(بر كمال قدرت و توانايى خداى تعالى)براى گروهى كه(در آنها)تأمّل نموده و ميانديشند

(43) - أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا يَمْلِكُونَ شَيْئًا وَلَا يَعْقِلُونَ

43-(و چون مشركين مكّه گفتند:ما بتها را خدا نميدانيم،بلكه آنها را ميپرستيم تا نزد خدا براى ما شفيع و ميانجيگر باشند،خداى تعالى ميفرمايد:)بلكه جز خدا(براى خودشان)شفيعها و ميانجيگرهايى گرفته(و برگزيده)اند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آيا اين شفيعها شما را شفاعت ميكنند و اگر چه چيزى را مالك و دارا نميشوند،و(آن را)درك نكرده و درنمييابند؟

(44) - قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

44-بگو:شفاعت و ميانجيگرى همه(هر شفاعت كننده‌اى)از آن خدا(و باذن و فرمان او)است،پادشاهى آسمانها و زمين براى او ميباشد(بدون اراده و خواست او كسى حركت نميكند و نميجنبد،و نفس نميكشد و سخنى نميگويد)پس از آن شما را(روز قيامت)بسوى(محكمه و دادخواه)او باز ميگردانند(و جزاء و سزاى اعمال و رفتار هر كه را ميدهد،و كسى نتواند بدون فرمان او ديگرى را شفاعت كند)

(45) - وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ

45-و(پس از آن تعصّب ايشان را در دين باطل و نادرستشان و كوشش داشتنشان را در يارى كردن از آن يادآورى نموده ميفرمايد:)هر گاه خداى يگانه و يكتا ياد شود(كسى بگويد:لا آله الاّ اللّٰه«معبود و پرستيده شده‌اى جز خدا نيست»)دلهاى آنان كه بآخرت و سراى ديگر ايمان نميآورند رميده گردد،و اگر آنها كه جز او هستند(بتها)ياد شود آن گاه ايشان شاد و خورسند ميگردند

(46) - قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

46-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله چون اين حالت و چگونگى را از اينان مى‌بينى و نميتوانى براه حقّ‌ هدايت و راهنماييشان كنى بسوى خداى تعالى روى آور،و)بگو:بار خدايا اى آفرينندۀ آسمانها و زمين،اى دانندۀ پنهان و پيدا،تويى كه ميان بندگانت(بحقّ‌ و راستى)حكم ميكنى و فرمان ميدهى در آنچه را كه در آن اختلاف داشته و ناسازگارى مينمايند(پس ميان من و اين مشركين حكم فرما)

(47) - وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ

47-و(پس از آن حكم و فرمان خود را در روز قيامت براى مشركين بسختى عذاب و شكنجه و رهايى نيافتنشان از آن بيان كرده ميفرمايد:)اگر همۀ آنچه(اموال و داراييها و كالاهايى كه)در زمين است و مانند آنچه در زمين است با آن براى كسانى باشد كه(بخودشان)ستم كردند(بخدا و رسول ايمان نياوردند)هر آينه آن را ميبخشند تا از بدى(سختى)عذاب و شكنجۀ روز رستاخيز رهايى يابند،و(در آن روز)براى ايشان از جانب خدا آشكار گردد آنچه(عذابهاى گوناگونى)را كه(در دنيا)گمان نميكردند(بلكه آنها را دروغ ميدانستند)

(48) - وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

48-و براى آنان هويدا شود(جزاء)بديهايى كه(در دنيا)بجا آورده‌اند،و آنها را احاطه نموده و از هر سو فرو گيرد(سزاى)آنچه را(در دنيا)بآن استهزاء و ريشخند مينمودند

(49) - فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

49-پس(چون كفّار با اينكه دشمن خدا و رسول هستند هنگام گرفتاريشان تنها بخداى تعالى روى آورند،ميفرمايد:)هر گاه آدمى را ضرر و زيان(بيمارى،تنگدستى و گرفتارى)برسد(براى از ميان رفتن آن)ما را ميخواند،پس چون نعمت و بخششى(تندرستى،دارايى و آسودگى)از جانب خودمان باو بدهيم گويد:جز اين نيست چيزى از آن نعمت كه بمن داده شده در برابر علم و دانش من است(در حالى كه چنين نيست)بلكه آن نعمت و بخشش امتحان و آزمايش است(او را،تا آشكار شود كه در برابر اين نعمت شكر و سپاس بجا ميآورد،يا كفران و ناسپاسى)و ليكن بيشتر ايشان نميدانند(كه اين نعمت براى امتحان و آزمايش است.ناگفته نماند:مرجع ضمير اوتيته بعض و چيزى از نعمت است،چنان كه ترجمه شد)

(50) - قَدْ قَالَهَا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

50-(و بدان)آن كلمه و سخن(

(51) - فَأَصَابَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَالَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلَاءِ سَيُصِيبُهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَمَا هُمْ بِمُعْجِزِينَ

51-پس باينان رسيد سزاى بديهايى را كه بدست آوردند،و(پس از آن كفّار مكّۀ معظّمه را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آنان كه از آن كفّار ستم كردند(شكر و سپاس نعمت خداى تعالى را بجا نياوردند)زود باشد كه باينان برسد(سزاى)بديهايى كه بدست آوردند،و آنها(ما را از عذاب رساندن)عاجز و ناتوان كننده نيستند

(52) - أَوَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

52-(پس از آن پاسخ كسانى را كه گفتند:

(53) - قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

53-(پس از آن بسيارى رحمت و مهربانى خود را دربارۀ مؤمنين يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمؤمنين)بگو:اى بندگان من آن چنان بندگانى كه(در معاصى و گناهان)بر خودشان اسراف و زياده روى كرده(از حد و اندازه گذشته)اند،از رحمت و مهربانى خدا نااميد نشويد كه البتّه خدا همۀ گناهان را(كه شايسته آمرزش است)ميآمرزد،محقّقا او بسيار آمرزندۀ(گناهان و بر مؤمنين)مهربان است

(54) - وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ

54-و بسوى(رحمت)پروردگارتان روى آورده و توبه و بازگشت نمائيد،و او را فرمان بريد،پيش از آنكه شما را عذاب و شكنجه بيايد كه پس از آمدن عذاب شما را يارى نكنند(و از آن نجات و رهائيتان ندهند)

(55) - وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ

55-و نيكوترين چيزى(حكمى)را كه از جانب پروردگارتان بسوى شما فرود آمده پيروى كنيد(واجب را بر مستحبّ‌،و مستحبّ‌ را بر مباح،و مباح را بر مكروه،و مكروه را بر حرام مقدّم داريد،يا نيكوترين خير و نيكى يعنى قرآن كريم را پيروى نمائيد)پيش از آنكه ناگهان شما را عذاب و شكنجه بيايد،در حالى كه شما(وقت آمدن آن را)درك نكرده و در نمييابيد

(56) - أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ

56-(و شما را بآنچه بيان شد امر نموده و فرمان دادم تا)مبادا كسى(هنگام ديدن عذاب از روى ندامت و پشيمانى)گويد:اى حسرت و اندوه بر آنچه دربارۀ(عبادت و بندگى)خدا تقصير و كوتاهى كردم(فرمانهايش را بجا نياوردم)در حالى كه من(بكتاب خدا و پيغمبر اكرم و اوصياء آن بزرگوار)از استهزاء كنندگان بودم

(57) - أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِي لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ

57-يا مبادا گويد:اگر خدا مرا(براه حقّ‌ و درستى)راهنمايى ميكرد،هر آينه از پرهيزكاران(از معاصى و گناهان)بودم

(58) - أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ

58-يا مبادا هنگامى كه عذاب و شكنجه را مى‌بيند گويد:اگر براى من بازگشتنى(بدنيا)بود،پس من(در آن دنيا)از نيكوكاران(در عقيده و باور و عمل و كردار)ميبودم

(59) - بَلَى قَدْ جَاءَتْكَ آيَاتِي فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ

59-(و چون در آن هنگام خواهد گفت:اگر خدا مرا راهنمايى ميكرد از پرهيزكاران بودم،خداى تعالى دربارۀ نادرستى گفتار او ميفرمايد:)آرى من تو را هدايت نمودم،محقّقا آيات و سخنان من(براى هدايت و راهنمايى)نزد تو آمد،پس تو آنها را تكذيب كرده و دروغ دانستى،و(از پذيرفتن آنها)تكبّر و سركشى كردى،و از ناگرويدگان(بآنها)بودى

(60) - وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْمُتَكَبِّرِينَ

60-و(پس از آن دروغگويان بر خدا را تهديد نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)روز رستاخيز مى‌بينى آنان را كه بر خدا دروغ گفتند(براى او شريك و انباز و فرزند گرفتند)در حالى كه رويهاى ايشان سياه شده باشد(پس از استحقاق و شايستگى جاويد بودن آنها را در دوزخ يادآورى كرده ميفرمايد:)آيا در دوزخ براى تكبّر كنندگان و گردنكشان(از ايمان بخدا و رسول)منزل و جايى نيست‌؟!

(61) - وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

61-و(پس از آن پرهيزكاران از شرك و دروغ را نويد داده ميفرمايد:)خدا آنان را كه بسبب رستگاريشان(ايمان و عمل صالحشان از شرك و دروغ)پرهيز كردند(روز قيامت از دوزخ)نجات و رهايى دهد(و در آن روز)هيچگونه بدى بايشان نرسد و اندوهناك نگردند

(62) - اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ

62-(و پس از ترساندن مشركين و نويد بمؤمنين كمال قدرت و تواناييش را بيان كرده ميفرمايد:)خدا آفرينندۀ هر چيزى است،و او براى هر چيزى وكيل و كارپرداز است

(63) - لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

63-كليدهاى(خزانه‌ها و گنجهاى)آسمانها و زمين براى او است(جز او كسى مالك و داراى چيزى از آنها نيست،بهر كه خواهد هر چه خواهد ميبخشد)و(پس از آن خسران و زيان كفّار را يادآورى نموده ميفرمايد:)آنان كه بآيات و سخنان خدا كافر شده و نگرويدند،ايشان همان زيانكارانند(كه زيانى بزرگتر از زيان آنها نيست،زيرا اينان درهاى رحمت و مهربانى خدا را بروى خودشان بسته‌اند،و درهاى غضب و خشم و عذاب و كيفر هميشگى او را برويشان گشوده‌اند)

(64) - قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ

64-(و چون كفّار عبادت و پرستش بتها را از پيغمبر اكرم درخواست نموده گفتند:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تو برخى از خدايان ما را فرمان بر تا ما هم بخداى تو ايمان آوريم،خداى تعالى آن حضرت را باظهار تعجّب و شگفت از درخواست آنان امر كرده ميفرمايد:بايشان)بگو:آيا شما مرا(پس از ديدن اين همه آيات و نشانه‌هاى توحيد و يگانه دانستن خداى عزّ و جلّ‌)امر ميكنيد و فرمان ميدهيد كه جز خدا را عبادت و پرستش كنم،اى گروه نادانان

(65) - وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ

65-و(پس از آن براى طمع و آز نداشتن مشركين بدرخواستشان از پيغمبر اكرم آن حضرت را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)محقّقا بسوى تو و بسوى كسانى(پيغمبران)كه پيش از تو بودند وحى و پيغام داده شده است كه اگر بخداى تعالى شرك آورده و براى او انبازگيرى،هر آينه عمل و كردارت باطل و تباه ميشود،و البتّه از زيانكاران ميباشى

(66) - بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ

66-(پس مبادا شرك آورى)بلكه خدا را عبادت و پرستش كن،و از سپاسگزاران(بر نعمت و بخشش او كه تو را براه حقّ‌ رهبرى كرده)باش

(67) - وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

67-و(پس از آن جهل و نادانى مشركين را بيان كرده ميفرمايد:)خدا را تعظيم نكرده و بزرگ ندانستند،چنان كه سزاوار تعظيم و بزرگ داشتن او است،در حالى كه روز رستاخيز همۀ زمين در مشت(قدرت و تصرّف)او ميباشد،و آسمانها پيچيده شده بدست راست(قدرت و توانايى)او است(خلاصه:زمين و آسمان مانند چيزى است كه كسى در دست خود گرفته و هر گونه تصرّف و كارى را كه خواهد دربارۀ آن انجام دهد)منزّه و پاك و بلند و برتر است خدا از آنچه(بتهايى كه مشركين)شريك و انباز او ميگردانند

(68) - وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ

68-و(پس از آن باز دربارۀ قدرت و توانايى خود ميفرمايد:هنگامى كه قيامت بر پا گردد)در صور و شيپور دميده شود(اسرافيل در آن ميدمد)پس هر كه در آسمانها و زمين است(از شنيدن صداى شيپور)بيهوش شده و ميميرد،مگر كسى(جبرئيل،ميكائيل،عزرائيل و اسرافيل،يا ديگران)را كه خدا خواسته،پس از آن بار ديگر در صور دميده شود(اسرافيل در آن ميدمد،يا خداى تعالى صدايى را ميآفريند)پس ناگاه ايشان(از قبرها و گورشان)بپا ايستادگانند در حالى كه(حيران و سرگردان بهر سو)مينگرند(تا بر سر آنان چه خواهد آمد)

(69) - وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

69-و(عرصه و گشادگى)زمين(محشر و جايى كه همۀ مردم در قيامت در آن گرد آيند)بنور و روشنايى(از جانب)پروردگارش روشن گردد،و نامۀ اعمال(در دست مردم)نهاده(شروع بحساب و رسيدگى باعمال و كردارهاى همۀ آنان)شود،و پيغمبران و گواهان(اوصياء آنان و ائمّۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»براى گواه دادن بر تبليغ و رساندن پيغمبران احكام خداى تعالى را)آورده شوند،و ميان ايشان بحقّ‌ و درستى حكم و فرمان داده شود(خداى عزّ و جلّ‌ از روى عدل و داد حكم فرمايد)در حالى كه بايشان ظلم و ستم نميشود(بر عذاب و كيفر كافر و منافق بيش از آنچه سزاوار است نميافزايند،و از ثواب و پاداش مؤمن كمتر از آنچه شايسته است نميكاهند)

(70) - وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ

70-و هر كس هر چه(خير و نيكى و شرّ و بدى كه در دنيا)كرده است جزاء و سزايش كامل و تمام داده ميشود،و(چون تمام دادن حقّ‌ وابستۀ بعلم كامل باعمال و كردار بندگان و كيفيّت و چگونگى آنها دارد،علم و دانش خود را بآنها يادآورى نموده ميفرمايد:)او(خداى تعالى)بآنچه(نيك و بدى كه)بندگان ميكنند(از ديگرى حتّى از كنندۀ آن عمل)داناتر است

(71) - وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ

71-و(پس از آن آنچه را كه روز قيامت دربارۀ كفّار و متّقين حكم ميكند بيان نموده ميفرمايد:)آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند(در آن روز بحكم و فرمان خداى تعالى)گروه گروه بسوى دوزخ رانده ميشوند تا اينكه نزد دوزخ بيايند درهايش(براى دخول و درآمدن ايشان در آن)گشوده شود،و خازنها و نگهبانان دوزخ باينان(از روز توبيخ و سرزنش)گويند:آيا پيغمبران از جنس خودتان نزد شما نيامدند كه آيات و سخنان پروردگارتان را(كه براى هدايت و راهنماييتان فرو فرستاده بود)بر شما بخوانند،و شما را از ديدار اين روز(و سختيهاى آن)بترسانند؟!كفّار(در پاسخ آنان)گويند:آرى پيغمبران آمدند،و آيات پروردگارمان را خواندند،و ما را از اينروز ترسانيدند،ولى(چون ما لجاجت و ستيزگى نموده و از كفر و شرك دست نكشيديم)حكم و فرمان بعذاب و شكنجه(از جانب خداى تعالى)بر كفّار و ناگرويدگان واجب گرديد

(72) - قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ

72-(پس از آن بآنان)گفته شود(نگهبانان دوزخ گويند):از درهاى دوزخ درآئيد در حالى كه در آن ماندگاريد،پس دوزخ گردنكشان(از ايمان آوردن بخدا و رسول)را بد جايگاهى است

(73) - وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ

73-و آنان كه از(عذاب)پروردگارشان ترسيدند(و از معصيت و گناه دورى گزيدند)دسته دسته بسوى بهشت رانده ميشوند،تا اينكه نزد بهشت بيايند،و درهايش(براى درآمدن ايشان در آن)باز گردد،و نگهبانان بهشت بآنها گويند:درود و بى‌گزندى بر شما باد كه(در دنيا از پليدى معاصى و گناهان)پاكيزه بوديد،پس در بهشت درآئيد در حالى كه ماندگاريد

(74) - وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ

74-و پرهيزكاران(پس از درآمدن در بهشت)گويند:سپاس خداى را كه وعدۀ خود را(بثواب و پاداش بر ايمان آوردن)انجام داد،و زمين بهشت را بميراث بما داد تا هر جاى آن بخواهيم جاى گيريم،پس اجر و مزد(ى كه خداى تعالى براى)كاركنندگان(پرهيزكاران قرار داده كه آن بهشت و نعمتهاى آن است)نيكو است

(75) - وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَقِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

75-و(پس از آن حمد و تسبيح فرشتگان را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در آن هنگام)فرشتگان را مى‌بينى كه گرداگرد عرش،پروردگارشان را تسبيح نموده و از آنچه ناشايسته است منزّه و پاك دانسته بشكر و سپاس او مشغول‌اند،و ميان ايشان(همۀ مردم)بحقّ‌ و راستى حكم و فرمان داده شود(آن گاه برخى ببهشت روند و برخى بدوزخ)و گفته شود(پرهيزكاران و فرشتگان گويند):ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان است(بر حكم و فرمان او ميان بندگانش كه از روى عدل و داد است.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ زمر را بخواند،خدا شرف و بزرگى دنيا و آخرت را باو عطاء نموده و ببخشد،و او را بدون مال و دارايى و عشيره و خويشاوندان عزيز و ارجمند گرداند تا اينكه هر كه او را ببيند«از بزرگى او»بپرهيزد،و تن او بر آتش حرام و ناروا گردد،و براى او در بهشت هزار شهر بناء و ساخته شود كه در هر شهرى هزار قصر و كاخ است و در هر قصرى صد حوراء و زن سفيد اندام ميباشد،و با اين همه براى او است دو چشمه كه روان است،و دو چشمۀ جوشنده«كه هر چه از آن بردارند افزون گردد»و دو باغ بسيار سبز كه از بسيارى سبزى رنگ آن بسيارى ماند،و حوراءها و زنهاى سفيد اندام كه در سراپرده‌هاشان پوشيده و پنهان‌اند).

غافر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخداى حميد و ستوده شده و مجيد و بزرگوار(چنان كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده)

(2) - تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ

2-فرو فرستادن قرآن از جانب خداى غالب و چيرۀ(بر هر چيز،و)دانا(ى بهر چيز)است

(3) - غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

3-(پس از آن بسيارى رحمت و مهربانى و سختى عذاب و كيفر و يكتايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)آمرزندۀ گناهان و پذيرندۀ توبه و بازگشت(گناهكار از معصيت و نافرمانى،و)سخت عذاب و كيفر(بر او،و)داراى عطاء و بخشش است،پرستيده شده‌اى جز او نيست،بازگشت همۀ(بندگان)بسوى(جزاء و سزاى)او است

(4) - مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ

4-(پس از آن كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول را نكوهش نموده ميفرمايد:)در آيات و كلمات خدا(در قرآن كريم)نزاع و گفتگو نميكنند مگر آنان كه(از روى پيروى از باطل و نادرستى و دشمنى با حقّ‌ و درستى)كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند، پس(چون تو اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله دانستى ايشان سزاوار عذاب و شكنجه‌اند)گردش و رفت و آمد اينان در شهرها(براى تجارت و بازرگانى و بدست آوردنشان سودهاى بسيار)تو را فريب ندهد(كه مهلت داده شده و گرفتار عذاب نخواهند شد،بزودى آنان را گرفتار عذاب خواهم نمود،و اين كفّار تنها تو را تكذيب نكرده و دروغگو ندانستند،بلكه)

(5) - كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ

5-پيش از ايشان(كفّار قريش)قوم و مردم زمان نوح و گروه‌هايى پس از آنان(پيغمبرانشان را)تكذيب كرده و دروغ دانستند،و هر گروهى(از آنها)قصد و آهنگ پيغمبر خودشان را نموده تا او را بگيرند(و آزار رسانند)و از روى باطل و نادرستى با او جدال و دشمنى كردند تا بآن باطل و نادرستى حقّ‌ و درستى را محو و نابود گردانند،پس من هم آنان را(بسبب كردارهاى زشتشان)گرفتم(عذاب و كيفر نمودم)پس چگونه بود عذاب و شكنجۀ من ايشان را(كه شما شهرهاى خراب و ساختمانهاى ويران شدۀ ايشان را ديده و داستانهايشان شنيده‌ايد)؟!

(6) - وَكَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ

6-و(پس از آن پيغمبر اكرم را بعذاب و كيفر قوم او وعده داده ميفرمايد:)هم چنان كه عقاب و كيفر بر امّتهاى گذشته كه بخدا و رسول كافر شدند واجب و لازم گشت،عذاب پروردگارت واجب شد بر كسانى(قوم و مردم زمان تو)كه(بخدا و رسول)كافر شدند،زيرا آنان اهل و سزاوار آتش(دوزخ)اند

(7) - الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ

7-(پس از آن رأفت و بسيارى مهربانى فرشتگان را بمؤمنين و گروندگان بخدا و رسول يادآورى نموده ميفرمايد:)آنان(فرشتگانى)كه عرش و جسم محيط‍‌ بعالم وجود را برميدارند،و كسانى(فرشتگانى)كه گرداگرد آن عرش‌اند پروردگارشان را تسبيح نموده(و از صفات ناشايسته منزّه و پاك دانسته)حمد و سپاس او را بجا ميآورند،و براى آنان كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌اند(از خداى تعالى)آمرزش درخواست ميكنند،گويند:پروردگارا تو از روى رحمت و بخشش و علم و دانش هر چيزى را احاطه نموده و فرو گرفته‌اى،پس بيامرز كسانى را كه(از شرك و معاصى)توبه كرده و بازگشته‌اند،و راه تو را پيروى نموده‌اند(موافق دين و آئين تو و آنچه را كه رضاى تو در آنست رفتار كرده‌اند)و ايشان را از عذاب و شكنجه دوزخ و آتش سوزان حفظ‍‌ نموده و نگهدار

(8) - رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

8-پروردگارا اينان را در بهشتهاى جاويد و هميشه ماندنى درآور،آن بهشتهايى كه(دخول و درآمدن آنها را)باينان و كسانى كه صالح و شايسته‌اند و كار نيكو كرده‌اند از پدران و زنان و فرزندان آنان وعده داده‌اى،محقّقا تو(بر انجام دادن وعدۀ خود و بر هر چيز)قادر و تواناى(و در هر كارى)حكيم و درستكارى

(9) - وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ وَمَنْ تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

9-و ايشان را از بديها(عذابهاى قيامت)حفظ‍‌ نموده و نگاهدار،و هر كه را تو از بديها(عذابها و شكنجه‌ها)ى در آن هنگام(روز قيامت)نگهدارى،پس محقّقا او را رحم كرده و بخشيده‌اى،و آن رحم نمودن و مهربانى تو همان فيروزى بزرگ(بر مقاصد و خواسته‌ها)است

(10) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ

10-(پس از آن غضب و خشم و دورى رحمت خود را دربارۀ كفّار و توبيخ و سرزنش نمودن بايشان را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند(روز قيامت پس از دخول و درآمدنشان در دوزخ)ايشان را نداء كرده و فرياد ميزنند(فرشتگان بآواز بلند ميگويند:)هر آينه دشمنى خدا(غضب و خشم و دورى رحمت او بر شما در دنيا)بزرگتر(سختتر)از دشمنى شما(در اين روز)بخودتان است(كه خويشتن را سرزنش نموده مى‌گوييد:در دنيا ايمان نياورديم از اينرو بعذاب جاويد گرفتار شديم،و دشمنى خدا با شما)هنگامى(است)كه(در دنيا بزبان پيغمبران)بسوى ايمان(بخداى تعالى)خوانده ميشديد،پس(بآن)كافر ميگشتيد و نميگرويديد

(11) - قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ

11-(پس از آن اقرار ايشان را بگناه بيان كرده ميفرمايد:در آن روز)كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول گويند:پروردگارا ما را دو بار ميراندى(يك بار در دنيا هنگام بسر رسيدن اجل و مدّت عمر و زندگانيمان،و يك بار پس از زنده شدن در قبر و گور براى سؤال و جواب)و دو بار زنده‌مان گردانيدى(يك بار در قبر،و يك بار در قبر و يك بار در امروز كه روز قيامت است)پس ما بگناهانمان اقرار نموده و آنها را ميپذيريم،آيا به بيرون رفتن(از اينجا و رهايى يافتن ما از اين عذاب)راهى هست‌؟

(12) - ذَلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِنْ يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ

12-(پس بآنان گفته شود:راهى نيست)آن عذاب كه اكنون شما بآن گرفتاريد براى آنست كه هر گاه(در دنيا براى شما)خداى يكتا و يگانه خوانده ميشد،انكار كرده و(او را)نميپذيرفتيد،و چون باو شرك ميآوردند(براى او مانند و فرزند قرار ميدادند)ايمان آورده و ميگرويديد،پس حكم و فرمان(امروز)از آن خداى بلند مرتبه و بزرگوار(از شريك و انباز)است

(13) - هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ

13-(و پس از آنكه مشركين را بعذاب تهديد كرده و ترسانيده،مؤمنين را بوحدانيّت و يگانگى و كمال قدرت و توانايى خود ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)او است آن(خدايى)كه آيات و نشانه‌هاى(وحدانيّت و يگانگى)خود را بشما مينماياند،و از آسمان(بسبب باران)براى شما رزق و روزى فرو ميفرستد،و(از آن آيات)پند نميگيرد مگر كسى كه(بسبب فكر و انديشه در آنها بسوى عبادت و بندگى پروردگارش)رجوع نموده و بازگردد

(14) - فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

14-پس(اكنون كه چنين است)خدا را در حالى كه طاعت و فرمانبرى را براى او خالص و پاك كننده باشيد(از شرك و رئاء دورى گزينيد)بخوانيد(عبادت و پرستش كنيد)و اگر چه كفّار آن را مكروه داشته و نپسندند(چون نبايد غضب و خشم ايشان براى اينكه بلند مرتبه هستند شما را از توحيد و يگانه دانستن و اخلاص براى او باز دارد،زيرا)

(15) - رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ

15-او(خداى تعالى)بلند سازندۀ درجه‌ها و پايه‌ها است،داراى عرش و تخت است(كه آن بر همۀ موجودات احاطه دارد)وحى و پيغام را(كه روح و جان دلها است)بر هر كه از بندگانش بخواهد(و او را براى رسالت و پيغمبرى برگزيند)فرو ميفرستد تا(مردم را)از روز ملاقات و ديدار(عذابهاى گوناگون قيامت)بترساند

(16) - يَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ

16-(پس از آن،روز ملاقات را شناسانده ميفرمايد:)روزى كه ايشان(مردم از قبرها و گورهاشان)بيرون آيندگانند،چيزى از(اعمال و كردار)ايشان بر خدا پوشيده نباشد(پس از آن خداى تعالى ميفرمايد:)سلطنت و پادشاهى امروز براى كيست‌؟!(آن گاه ارواح انبياء و اولياء گويند،يا خداى عزّ و جلّ‌ فرمايد:)براى خداى يگانۀ بسيار غالب و چيره است

(17) - الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

17-(پس از آن عدل و داد خود را دربارۀ حساب و رسيدگى بكارهاى مردم در آن روز يادآورى نموده ميفرمايد:)امروز هر كه بآنچه(خير و نيكى و شرّ و بدى كه در دنيا)بدست آورده جزاء و سزا داده خواهد شد،در اين روز هيچ ظلم و ستمى نيست(از ثواب و پاداش كسى چيزى كاسته نميشود،و بر عقاب و كيفر كسى چيزى افزوده نگردد)محقّقا خدا زود حساب كننده است و بكارها ميرسد(حساب و رسيدگى بكار كسى او را از حساب و رسيدگى بكارهاى ديگرى باز ندارد،بلكه در يك آن و كمترين زمان باعمال و كردار مؤمن و كافر رسيدگى مينمايد)

(18) - وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ

18-و(پس از آن مردم را از شدائد و سختيهاى روز قيامت ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ايشان(مردم)را از(سختيهاى)روز(قيامت كه)زود آمدنى(است)بترسان(و اينكه روز قيامت را يوم الازفة و روز زودآمدنى و نزديك گويند،براى آنست كه هر آينده‌اى نزديك ميباشد)هنگامى كه دلها(از بسيارى ترس از جايش بلند شده)نزديك گلوها برسد(و در همانجا بماند)در حالى كه پر از غم و اندوه بوده و ساكت و خاموش باشند،براى ستمگران(بخود و گناهكاران)هيچ دوستى(كه غم و اندوه آنان را دور سازد)و شفاعت كننده و ميانجيگرى كه سخن او پذيرفته شود نميباشد

(19) - يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ

19-(پس از آن علم و دانش خود را باعمال و كردار بندگان و بكوچكترين گناهانشان بيان كرده ميفرمايد:)خداى تعالى خيانت نمودن و نگاه كردن زير چشمى چشمها را(بسوى هر چيزى)و آنچه(انديشه و عقائد و باورهاى نادرست)را كه سينه‌ها(دلها آنها را)پنهان ميدارند ميداند(پس البتّه اعمال و كردار سائر جوارح و اندام را خواهد دانست)

(20) - وَاللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ

20-و خدا(دربارۀ جزاء و سزاى نيكوكار و بدكار)بحقّ‌ و درستى(بعدل و داد)حكم ميكند و فرمان ميدهد،و آنان(بتهايى)را كه جز او(مشركين)ميخوانند(ميپرستند)بچيزى حكم نميكنند(پس چگونه شفاعت و ميانجيگرى را از آنها اميدوارند؟!)محقّقا خدا(گفتار نادرست بت‌پرستان را)شنواى(و بخضوع و فروتنيشان براى بتها)بينا است

(21) - أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَاقٍ

21-(پس از آن ايشان را بعذاب و شكنجۀ دنيا تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آيا كفّار قريش در زمين سير و گردش نميكنند(براى تجارت و بازرگانى بشام نميروند)تا ببينند چگونه بود عاقبت و سرانجام كسانى(مانند قوم عاد و ثمود)كه پيش از ايشان بودند(و پيغمبرانشان را تكذيب كرده و دروغ دانستند،و بسبب آن هلاك و تباه گشتند،ويرانى ساختمانهاشان را ببينند و عبرت و پند گيرند)قوّت و توانايى آنان از ايشان(كفّار قريش)و آثار و نشانه‌هاشان در زمين(ساختمانهاشان)سختتر(بيشتر)بود،پس خدا آنها را بسبب گناهانشان گرفت(عذاب و كيفر نمود)و هيچ حافظ‍‌ و نگهدارندۀ از(عذاب)خدا براى ايشان نبود

(22) - ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ

22-آن گرفتن خدا ايشان را بسبب آن بود كه پيغمبرانشان با دليلهاى روشن(معجزه هاى بسيار)نزد آنان ميآمدند،پس كافر شده و(بآنها)نميگرويدند،پس خدا هم ايشان را(بوسيلۀ عذابهاى گوناگون)گرفت(و هلاك و تباه ساخت)محقّقا خدا(ى تعالى بر هر كارى)قوى و تواناى(و بر كفّار و گناهكاران)سخت عذاب و شكنجه است

(23) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ

23-و(پس از آن يكى از پيغمبران موسى ابن عمران«على نبيّنا و آله و عليه السّلام»را كه با دليلهاى روشن نزد قومش آمد يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه موسى را با آيات و نشانه‌ها(معجزات بسيار)خودمان و با حجّت و دليل آشكار فرستاديم

(24) - إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ

24-بسوى فرعون(كه قبطيها او را ميپرستيدند)و هامان(وزير فرعون و كسى كه فرعون او را براى مشورت و كنكاش در كارها گماشته بود)و قارون،پس ايشان(از روى دشمنى و ستيزگى)گفتند:موسى جادوگر بسيار دروغگو است

(25) - فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاءَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءَهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ

25-پس چون موسى با حقّ‌ و درستى(با دين و آئين)از جانب ما نزد آنان آمد،ايشان گفتند:(اى قبطيها)پسران كسانى(بنى اسرائيل)را كه با موسى بوده و ايمان آورده و گرويده‌اند بكشيد،و زنان(دختران)شانرا(براى خدمتگزارى)زنده گذاريد،و حيله و چاره‌جويى كفّار و ناگرويدگان نيست مگر در ضلالت و گمراهى(از مكر و حيلۀ خود سودى نبرند و خواستۀ خويش را بدست نخواهند آورد)

(26) - وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ

26-و(چون قوم فرعون او را از كشتن موسى منع نموده و بازداشته ميگفتند:اگر او را بكشى مردم خواهند دانست كه تو از معارضه و ايستادگى در برابر او عاجز و ناتوان شده‌اى و از اينرو او را كشته‌اى،و ديگر آنكه اگر قصد و آهنگ كشتن او كنى خداى خود را ميخواند و زيان او بتو خواهد رسيد،بنا بر اين)فرعون گفت:مرا بگذاريد تا موسى را بكشم،و(او را رها كنيد كه)بايد پروردگارش را(كه ميگويد:او مرا فرستاده)بخواند(تا وى را از كشتن نجات و رهايى دهد،من صلاح و شايستگى مملكت و شهرهاى خود را در كشتن او مى‌بينم)محقّقا من(اگر او را نكشم)ميترسم دين و آئين شما را(كه عبادت و پرستش بتها است)تغيير داده و دگرگون كند،يا در زمين(مصر)فساد و تباهى آشكار سازد(گروهى را دور خويش گرد آورده مملكت را در هم برهم گرداند)

(27) - وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ

27-و موسى(چون اين سخنان را شنيد بقوم و گروه خود)گفت:البتّه من از(شرّ و بدى)هر متكبّر و گردنكشى كه بروز حساب و رسيدگى بكارها(روز قيامت)ايمان نياورد بپروردگار خويش و پروردگار شما پناه ميبرم(تا او مرا از شرّ و بدى ايشان حفظ‍‌ و نگهدارى نمايد)

(28) - وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ

28-و(چون فرعون قصد و آهنگ كشتن موسى نمود)مرد مؤمن و گروندۀ(بخدا و رسول)از خويشاوندان فرعون كه(گفته‌اند:پسر عموى او بوده،و)ايمان و گرويدن خود را(از فرعون و قبطيها)پنهان ميكرده گفت:آيا مردى را ميكشيد براى اينكه ميگويد:خدا پروردگار من است‌؟!در حالى كه با دليلهاى روشن(معجزه‌هاى بسيار)از جانب پروردگارتان نزد شما آمده،و(پس از آن براى قبح و زشتى كشتن او دليل آورده ميگويد:)اگر موسى دروغگو باشد پس وبال و بدى سرانجام دروغش بر او است(نه بر ديگرى تا بكشتن او نيازمند باشيد)و اگر راستگو باشد(حتما نبايد او را كشت،زيرا اگر كشتيد)پاره‌اى از آنچه(عذاب و شكنجۀ دنيوى)كه شما را وعده ميداد بشما خواهد رسيد(پس از كشتن او بپرهيزيد،و خودتان را بعذابهاى گوناگون دنيا و آخرت گرفتار نسازيد كه)محقّقا خدا(براه سعادت و نيكبختى)هدايت و راهنمايى نميكند كسى را كه(در راه معصيت و گناه)از حدّ و اندازه گذرندۀ دروغگوى(بر خداى تعالى)است

(29) - يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنَا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ

29-(و براى اينكه نصيحت و پند او را بپذيرند و خورسند گردند،و بدانند خير و نيكى آنان را خواهان است گفت:)اى قوم و گروه من امروز سلطنت و پادشاهى در زمين مصر براى شما است در حالى كه(بر ديگران)غالب و چيره هستيد،پس(با اين همه قدرت و توانايى و غلبه و چيرگى)كيست ما را از عذاب و شكنجۀ خدا يارى كند(نجات و رهايى دهد)اگر آن عذاب بسوى ما آيد،فرعون(بآن مؤمن پند دهنده و گروهى كه نزد او بودند)گفت:من بشما نشان نميدهم مگر آنچه را(صلاح و شايسته)مى‌بينم،و شما را جز براه راست رهبرى نمينمايم

(30) - وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ

30-و آنكه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده بود(باز از راه پند و اندرز)گفت:اى قوم من البتّه من بر شما ميترسم(كه ببينيد)مانند روزهاى امّتهاى گذشته را(كه گروه گروه پيغمبرانشان را تكذيب كردند و بعذاب دنيا و آخرت گرفتار شدند)

(31) - مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ

31-مانند حال و چگونگى قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى(مانند قوم لوط‍‌)كه پس از ايشان بودند،و(هلاك و تباه شدن آنان براى آن بود كه سزاوار عذاب و شكنجه بودند،و)خدا براى بندگان ظلم و ستم نخواسته(و روا نداشته تا اينكه ايشان را از روى ظلم عذاب نمايد)

(32) - وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ

32-و اى قوم من البتّه من بر شما ميترسم روزى را كه برخى،برخى ديگر را نداء نموده و فرياد كنند(روز قيامت و روزى كه اهل دوزخ اهل بهشت را نداء كنند:

(33) - يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

33-روزى كه(از موقف و ايستگاه حساب)بازگردانيده ميشويد در حالى كه روى گرداننده باشيد(از آنجا بسوى آتش)براى شما از عذاب خدا هيچ حافظ‍‌ و نگاهدارنده‌اى نيست(كه شما را از عذاب حفظ‍‌ نموده و نگاهدارد)و كسى را كه خدا گمراه سازد(او را بخودش واگذارد)هيچ راهنمايى براى او نخواهد بود

(34) - وَلَقَدْ جَاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِمَّا جَاءَكُمْ بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ

34-و هر آينه پيش از اين(پيش از موسى ابن عمران)يوسف(ابن يعقوب)با دليلها(معجزه‌ها)ى روشن نزد شما آمد،پس هميشه شما از آنچه(دين و آئينى كه)او آن را براى شما آورد،در شكّ‌ و دو دلى بوديد تا آن گاه كه هلاك شد و مرد گفتيد:(چون يوسف نزد ما آمد و گفتارش را نپذيرفتيم)پس از او هرگز خدا رسول و پيغمبرى نخواهد برانگيخت(زيرا گفتار او را هم نخواهيم پذيرفت)همچنين(كه خدا شما را بواسطه تكذيب كردن و دروغ دانستنتان پيغمبران را،گمراه نمود و بخود واگذاشت)خدا گمراه ميكند(بخود واميگذارد)هر كه را كه او تجاوز كنندۀ(در معاصى و گناهان) شكّ‌ كننده و دودل(دربارۀ پيغمبران)است

(35) - الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ

35-(پس از آن تجاوز كنندۀ در معاصى و شكّ‌ كنندۀ دربارۀ پيغمبران را شناسانده ميفرمايد:)آنان كه در آيات و نشانه‌هاى خدا(معجزات پيغمبران)بدون حجّت و دليلى كه آمده باشد ايشان را جدال ميكنند،جدال آنان از روى بغض و دشمنى نزد خدا و كسانى كه ايمان آورده‌اند بزرگ است(سبب غضب و خشم و دورى رحمت خداى عزّ و جلّ‌ و طلب آمرزش نكردن مؤمنين است)همچنين كه خداى تعالى(بسبب دشمنيشان با حقّ‌)بر دلهاى اينان مهر نهاده(تا چيزى نفهمند)بر هر دل خودخواه گردنكشى(كه حقّ‌ و درستى را نميپذيرد)مهر مينهد

(36) - وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ

36-و(پس از بيان تكبّر و گردنكشى فرعون،حمق و بيخردى و جهل و نادانى او را يادآورى نموده ميفرمايد:)فرعون(بوزير خود هامان)گفت:اى هامان براى من بناء و ساختمان بلندى بساز شايد(بوسيلۀ آن)براههايى برسم

(37) - أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ

37-(آن راهها)راههاى آسمانها(است)تا بسوى خداى موسى آگاه گردم(زيرا صدق و راستى موسى آشكار نشود مگر بديدن خداى او)و البتّه من گمان دارم موسى(در گفتار خود به اينكه جز من خدايى در آسمان است)دروغگو است،و(پس از آن خداى تعالى ميفرمايد:)همچنين كه كارهاى زشت اين كفّار در نزد خودشان آراسته شده،بدى كردار فرعون براى او آراسته گرديده،و از راه راست(كه خير و نيكى و صلاح و شايستگى دنيا و آخرت در آن است)باز داشته شده،و مكر و چاره‌جويى فرعون(در ابطال و نادرست گردانيدن حقّ‌)جز در خسارت و زيان و هلاك و تباهى نبود

(38) - وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ

38-و(پس از آن دعوت نمودن مؤمن آل فرعون مردم را بدين و آئين موسى بيان كرده ميفرمايد:)آن كس كه(بخدا و رسول)ايمان آورده بود(از روى پند و اندرز)گفت:اى قوم مرا پيروى كنيد(سخنانم را بشنويد)تا راه راست را(كه راه خير و نيكى دنيا و آخرت است)بشما بنمايانم

(39) - يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ

39-(و چون بازدارندۀ انسان را از راه حقّ‌،دوستى دنيا است،بنكوهش آن آغاز نموده گفت:)اى قوم من جز اين نيست كه اين زندگانى دنيا متاع و سود اندكى است كه زود از دست ميرود،و محقّقا آخرت و سراى ديگر سراى آرامش و جاودان است

(40) - مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ

40-(پس بر شما است كه از دنيا دورى گزينيد،و بآخرت روى آوريد،و براى آن كار كنيد كه)هر كه كار بد بجا آورد جز مانند آن سزا داده نميشود،و هر كه از مرد يا زن كار نيكو انجام دهد در حالى كه او(بخدا و رسول)ايمان آورنده باشد(چون شرط‍‌ قبول و پذيرفته شدن اعمال ايمان بخدا و رسول است)پس آنان ببهشت درآيند،و در آنجا بى‌حساب و اندازه(بيشتر از آنچه استحقاق داشته و سزاوار باشند)روزى داده خواهند شد(بخلاف بدكاران كه بيشتر از آنچه سزاوارند عذاب و كيفر نشوند)

(41) - وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ

41-و اى قوم و گروه من چيست مرا(عجبا و شگفتا از من و از شما)كه من شما را بسوى(ايمان بخدا و رسول كه موجب)نجات و رهايى(از عذاب دوزخ است)ميخوانم،و شما مرا بسوى(كفر و نگرويدن بخدا و رسول كه سبب درآمدن در)آتش(است)ميخوانيد؟!

(42) - تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ

42-شما مرا دعوت نموده و ميخوانيد كه بخدا كافر شوم و نگروم(با اينكه آيات و دليلهاى بسيار بر وجود و هستى او دارم)و(مرا ميخوانيد كه)باو شريك و انباز گردانم چيزى را كه براى من علم و دانش به(الوهيت و خدايى)او نيست،و من شما را ميخوانم بسوى(ايمان و گرويدن به)قادر و تواناى(بر هر چيز،و)بسيار آمرزندۀ(گناهان گناهكاران اگر توبه و بازگشت نمايند)!!

(43) - لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ

43-محقّقا آنچه شما مرا بسوى(عبادت و پرستش)او ميخوانيد براى او در دنيا و آخرت دعوت و خواندنى نيست(اعتقاد و باور بر الوهيت او در دنيا و آخرت باطل و نادرست است)و البتّه بازگشت،ما(پس از مردن)بسوى(جزاء و سزاى)خدا است،و محقّقا تجاوز كنندگان از حدّ و اندازه(مشركين)آنان ياران آتش(دوزخ)اند

(44) - فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ

44-پس(از آن چون او را بقتل و كشتن تهديد نموده و ترسانيدند،او هم آنها را ترسانيده گفت:)زود باشد كه(هنگام ديدن عذاب و شكنجه)ياد آوريد آنچه(پند و اندرزى)را كه بشما ميگويم،و من كار خود را بخدا واميگذارم(تا مرا از هر ضرر و زيان نگاهدارد)محقّقا خدا به(احوال و چگونگيهاى)بندگان(خويش)بينا است

(45) - فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ

45-پس(چون فرعون بكشتن او امر و فرمان داد)خدا او را از بديهاى(گرفتن و آزار رساندن و كشتن)آنچه(دربارۀ كشتن او)مكر و چاره‌جويى نمودند حفظ‍‌ كرده و نگاهداشت(يا خدا دين و عقائد او را از فتنه و فساد قبطيها حفظ‍‌ نمود،بنا بر اينكه او را گرفته و كشته باشند،چنان كه از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده است)و عذاب و شكنجۀ بد فرعون و پيروانش را فرو گرفت(همۀ آنان در دريا غرق گشته و هلاك و تباه شدند.ناگفته نماند:تقدير آيه و حاق بفرعون وبال فرعون سوء العذاب است،و چون بيان آل فرعون بى‌نياز كننده از بيان فرعون بود از اينرو فرعون آشكارا بيان نشد)

(46) - النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ

46-(پس از آن عذاب و شكنجۀ ايشان را در عالم برزخ«عالمى كه پس از مردن ميان دنيا و آخرت است»بيان كرده ميفرمايد:)فرعون و آل فرعون را در بامداد و شبانگاه(شب و روز و هميشه)بر آتش(برزخ)آشكار ميسازند(تا روز قيامت)و روزى كه قيامت بر پا شود،خداى تعالى بفرشتگان فرمايد:فرعون و پيروان فرعون را در سختترين عذاب و شكنجه(در دوزخ)درآوريد

(47) - وَإِذْ يَتَحَاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِيبًا مِنَ النَّارِ

47-و(چون سخن از قيامت و دوزخ بميان آمد،گفتگوى اهل دوزخ را با يكديگر يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بياد آور)هنگامى(را)كه اهل دوزخ با هم مجادله و گفتگو كنند ضعفاء و ناتوانان(پيروان)بگردنكشان(پيشوايان)گويند:البتّه ما(در دنيا)پيروان شما بوديم،پس آيا شما پاره‌اى از آتش را از ما دفع نموده و جلوگيرى مينمائيد؟

(48) - قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبَادِ

48-گردنكشان گويند:محقّقا ما همه در آتش(دوزخ)هستيم(ما آتش دوزخ را نميتوانيم از خودمان دفع نمائيم،چگونه ميتوانيم از شما جلوگيرى كنيم‌؟)البتّه خدا ميان بندگان(بحقّ‌ و درستى)حكم كرده و فرمان داده(هر كسى را بجايى كه سزاوار است فرستاده:مؤمنين را ببهشت و كفّار و منافقين را بدوزخ،و بيرون شدن از آنجا ممكن نيست)

(49) - وَقَالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِنَ الْعَذَابِ

49-و آنان(پيروان و پيشوايان)كه در آتش(دوزخ)اند(پس از نوميدى از كمك خواستن از يكديگر)بخازنها و نگهبانان دوزخ گويند:پروردگارتان را بخوانيد تا(باندازۀ)روزى(از روزهاى دنيا)از عذاب و شكنجۀ ما تخفيف داده و سبك گرداند(تا بآن اندازه از عذاب آسوده شويم)

(50) - قَالُوا أَوَلَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا بَلَى قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ

50-نگهبانان دوزخ(از روى توبيخ و سرزنش بايشان)گويند:آيا پيغمبران شما(در دنيا هر يك پس از ديگرى)با دليلهاى روشن نزد شما نيامدند(و از بدى عاقبت و سرانجام كفر و نگرويدن بخدا و رسول آگاهتان ننمودند)؟!اهل دوزخ(در پاسخ آنان)گويند:آرى(پيغمبران آمدند،و ما را آگاه نمودند،و ايشان را تكذيب كرديم)نگهبانان گويند:پس(ما اذن و فرمان نداريم خواستۀ شما را از خداى تعالى درخواست نمائيم)شما(خودتان او را)بخوانيد،و(آنها دعاء نموده و خدا را بخوانند،ليكن)دعاء و خواندن كفّار و ناگرويدگان نيست مگر در تباهى(كه هيچگاه مستجاب و روا نگردد)

(51) - إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ

51-(پس از آن لطف و مهربانى خود را بپيغمبران و مؤمنين بآنها بيان كرده ميفرمايد:)البتّه ما پيغمبران خودمان و كسانى را كه(بآنان)ايمان آورده و گرويده‌اند يارى ميكنيم در زندگانى دنيا و روزى كه گواهان(ائمّۀ معصومين«عليهم السّلام»براى گواهى دادن بر صدق و راستى پيغمبران در تبليغ و رساندن احكام)برميخيزند

(52) - يَوْمَ لَا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ

52-(سپس آن روز را كه گواهان براى گواهى دادن برميخيزند شناسانده ميفرمايد:)روز برخاستن گواهان روزى است كه ستمكاران(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)را معذرت و پوزش خواستنشان(از كفر و نگرويدن)نفع و سود ندهد،و لعنت و دورى از رحمت و مهربانى(خداى تعالى)و سراى بد(دوزخ)براى ايشان است

(53) - وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْهُدَى وَأَوْرَثْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ

53-و(پس از آن يارى كردن خود،موسى و مؤمنين باو را بر يارى كردنش پيغمبران و مؤمنين بايشان شاهد و گواه آورده ميفرمايد:)هر آينه ما بموسى چيزى كه بآن(در دين و آئين بحقّ‌ و درستى)راه يابند(معجزات بسيار)داديم،و(پس از او)كتاب(توراة)را بميراث ببنى اسرائيل

(54) - هُدًى وَذِكْرَى لِأُولِي الْأَلْبَابِ

54-تا(آن كتاب)براى خردمندان هدايت و راهنما(ى از ضلالت و گمراهى)و موعظه و پند باشد(زيرا خردمندان از كتاب و موعظه سود ميبرند)

(55) - فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ

55-پس(از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بر آزار كفّار و دشمنيشان)صبر و شكيبايى كن،كه البتّه وعدۀ خدا(بيارى كردن تو و آشكار ساختن دين و آئينت)حقّ‌ و درست است،و براى چيزى كه نسبت بشأن و چگونگى تو گناه شمرده ميشود(يا براى گناه امّت خود از خداى تعالى)آمرزش بخواه(يا خداى عزّ و جلّ‌ را باستغفار و طلب آمرزش از گناه عبادت و بندگى كن تا گناهكاران را از آن پيروى نمايند)و بشبانگاه و بامداد(هميشه)تسبيح‌گوى با حمد و ستايش پروردگارت،و او را(از صفات ناشايسته)منزّه و پاك شمار

(56) - إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ

56-(و مجادله و دشمنى كفّار با تو از روى كبر و گردنكشى است،و بدان)محقّقا آنان كه در دفع و جلوگيرى آيات و كلمات خدا(با تو)مجادله و دشمنى ميكنند بدون حجت و دليلى كه براى ايشان آمده باشد،در سينه‌ها(دلها)ى ايشان جز كبر و گردنكشى(هوا و خواهش بزرگى و خودخواهى)نيست،اينان رسنده بآن دفع و جلوگيرى نميباشند(نميتوانند از آنها جلوگيرى نمايند)پس(از شرّ و بدى و دشمنى ايشان)بخدا پناه ببر كه البتّه او(گفتار تو و گفتار دشمنانت را)شنواى(و بكوشش تو در تبليغ آيات و بكوشش ايشان در منع و جلوگيرى از آنها)بينا است(پس تو را بهترين پاداش دهد،و ايشان را عذاب و كيفر خواهد نمود)

(57) - لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

57-(و چون مجادله مشركين دربارۀ امكان معاد و روز بازگشت بود،خداى تعالى براى اثبات آن دليل آورده ميفرمايد:)هر آينه آفريدن آسمانها و زمين(با اين عظمت و بزرگى دربار اوّل)از آفرينش مردم(دربار دوّم)بزرگتر است،و ليكن بيشتر مردم(آنان كه معاد را انكار نموده و نميپذيرند)نميدانند(كه آفريدن و زنده گردانيدن ايشان دوباره آسانتر است)

(58) - وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِيءُ قَلِيلًا مَا تَتَذَكَّرُونَ

58-و(پس از آن برابر نبودن مؤمنين و گرويدگان بآيات و كلمات خداى تعالى را با كفّار و ناگرويدگان بآنها بيان كرده ميفرمايد:)نابينا و بينا(كافر و مؤمن)و كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند،و كارهاى شايسته انجام داده‌اند،و بدكار مساوى و برابر نيستند(و اى كفّار ميدانيد كه نيكوكار و بدكار مساوى نميباشند،و ليكن)شما اندك پند ميپذيريد(هيچگاه پندپذير نميباشيد)

(59) - إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ لَا رَيْبَ فِيهَا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ

59-(پس از آن مردم را بآمدن قيامت آگاه ساخته ميفرمايد:)محقّقا قيامت هر آينه آينده است كه شك و دودلى در(آمدن)آن نيست و ليكن بيشتر مردم(بسبب فكر نكردن و نيانديشيدن در كمال قدرت و توانايى خداى تعالى بآمدن آن)ايمان نياورده و نميگروند

(60) - وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ

60-و(پس از آن مردم را بعبادت و پرستش خود كه آن شخص را از سختيهاى روز قيامت نجات و رهايى ميدهد امر نموده ميفرمايد:اى مردم)پروردگار شما گفته است:(براى بدست آوردن خواسته‌هاى دنيوى و اخروى خودتان)مرا بخوانيد(از من بخواهيد)تا(حوائج و خواسته‌ها را)براى شما اجابت نموده و روا سازم،محقّقا كسانى كه از عبادت و بندگى(سؤال و درخواست از)من تكبّر و سركشى ميكنند،زود باشد كه بدوزخ درآيند،در حالى كه ذليل و خوار باشند(حضرت باقر عليه السّلام فرموده:عبادت در اين آيه دعاء است،و افضل و برترين عبادت و بندگى دعاء است و از آن حضرت پرسيدند:كدام عبادت افضل و برتر است‌؟حضرت فرمود:چيزى نزد خداى عزّ و جلّ‌ افضل و برتر از اين نيست كه از او سؤال و درخواست نمايند،و آنچه را نزد او است بخواهند،و هيچكس نزد خدا دشمنتر نيست از كسى كه از عبادت و پرستش او گردنكشى كند،و آنچه را نزد او است درخواست ننمايد.حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر گاه يكى از شما خواهد چيزى را از پروردگارش درخواست نكند مگر آنكه آن را باو عطاء نموده و ببخشد،بايد از همۀ مردم نوميد گردد،و براى او اميدى جز نزد خداى عزّ و جلّ‌ نباشد،پس چون خداى تعالى دانست نوميدى از همه در دل او قرار گرفته،چيزى را از خدا سؤال و درخواست نكند مگر آنكه آن را باو ببخشد.شخصى از حضرت صادق عليه السّلام پرسيد:خداى تعالى فرموده:

(61) - اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ

61-(پس از آن دليلهاى توحيد و يگانگى و استحقاق و شايستگى خود را براى عبادت و بندگى بيان نموده ميفرمايد:)معبود و پرستيده شدۀ(بحقّ‌ و درستى)كسى است كه شبرا براى سود بردن شما آفريد تا در آن آرام گيريد(و از رنج روز آسوده گرديد)و روز را براى شما آفريد در حالى كه بيننده است(چون همۀ چيزها بوسيلۀ روز ديده ميشود از روى مبالغه و بسيار رسا بودن سخن بجاى لتبصروا فرموده:مبصرا،گويا روز بيننده است)البتّه خدا بر مردم داراى فضل و بخشش است،و ليكن بيشتر مردم(در برابر نعمتهاى او)سپاسگزارى نميكنند

(62) - ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ

62-او است خدا پروردگار شما آفرينندۀ هر چيزى است،معبود و سزاوار پرستش جز او نيست،پس(اى مشركين با اين همه دليل بر وجود و هستى او)چگونه(يا كجا از عبادت و پرستش او بسوى پرستش جز او)برگردانيده ميشويد؟!

(63) - كَذَلِكَ يُؤْفَكُ الَّذِينَ كَانُوا بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ

63-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)همچنين كه كفّار زمان تو بسوى عبادت جز خدا برگردانيده شدند،آنان(كفّار زمان پيغمبران گذشته)كه آيات و نشانه‌هاى(يگانگى)خدا را(از روى دشمنى و ستيزگى)انكار كرده و نميپذيرفتند(از پرستش خدا بپرستش جز او)برگردانيده ميشدند(و در آن آيات تفكّر ننموده و نميانديشيدند)

(64) - اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ

64-خدا كسى است كه براى سود بردن شما زمين را آرامگاه و آسمان را سقف و طاق بناء شده قرار داد،و شما را(در رحمها و بچه‌دانها)صورت و پيكر بخشيده،پس صورتها و پيكرهاى شما را نيكو گردانيد،و از چيزهاى پاكيزه(گوارا و خوش مزه)شما را روزى داده،او كه اين كارها را براى شما كرده خدا پروردگار شما است،پس منزّه و پاك(از شريك و انباز)ميباشد خدايى كه پروردگار جهانيان است

(65) - هُوَ الْحَيُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

65-او است زنده(كه فانى و نيست نميشود)معبود و پرستيده شده‌اى(كه سزاوار پرستش باشد)جز او نيست،پس او را بخوانيد(بپرستيد)در حالى كه عبادت و پرستش را براى او خالص و پاك كنندگان باشيد(چيزى را شريك او نگردانيد)و بگوئيد:همۀ ستايشها براى خدا است كه پروردگار جهانيان است

(66) - قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِيَ الْبَيِّنَاتُ مِنْ رَبِّي وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ

66-(پس از آن پيغمبر اكرم را امر نموده كه مردم را بعبادت و پرستش خدا و شرك نياوردن باو ترغيب و خواهان نمايد،و گوشزد ايشان گرداند كه براى آنان اختيار كرده آنچه را براى خود گزيده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:البتّه من نهى و باز داشته شده‌ام كه عبادت و پرستش نمايم آنان(بتهايى)را كه شما جز خدا ميپرستيد،هنگامى كه دليلهاى آشكار از نزد پروردگارم بسوى من آمده،و مأمور شده‌ام كه براى پروردگار جهانيان اطاعت نموده و فرمان برم

(67) - هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

67-(باز بر وحدانيّت و يگانگى خود دليل آورده ميفرمايد:)او است كسى كه(پدر)شما (آدم عليه السّلام)را از خاك آفريد(يا شما را از خاك آفريد،چون آدمى از غذاء و خوراك موجود ميگردد،و غذاء از خاك بدست ميآيد)پس از آن از منى(و آب مرد و زن)سپس از خون بسته شده(كه منى در رحم پس از مدتى به اين صورت ميشود)آفريده،پس از آن شما را(از رحم و بچه‌دان مادر)كودك بيرون ميآورد،سپس شما را باقى ميدارد تا بكمال قوّت و توانايى خودتان(بسنّ‌ و سال جوانى)برسيد،و از آن پس شما را باقى ميدارد تا پيران گرديد،و برخى از شما كسى است كه پيش از رسيدن بجوانى و پيرى ميميرد،و خدا چنين ميكند(برخى را تا جوانى و برخى را تا پيرى باقى ميگذارد)تا شما بمدّت نامبرده شده و تعيين گرديده(تا بهنگام رسيدن مرگ)برسيد،و تا شما(در آفرينش خودتان)تدبّر نموده و بيانديشيد(بآفرينندۀ خويش عالم و دانا گرديد)

(68) - هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ فَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

68-(و براى اينكه كسى گمان نكند كه هر انسانى بايد از انسان ديگر بوسيلۀ منى موجود گردد،بلكه برخى از آنها بدون واسطه انسان ديگر موجود ميشود ميفرمايد:)او است كسى كه زنده ميگرداند و ميميراند(هر كه را بخواهد)پس چون(وجود و هستى)چيزى را بخواهد،جز اين نيست كه بآن گويد:باش،پس آن(بيدرنگ)ميباشد

(69) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ أَنَّى يُصْرَفُونَ

69-(پس از آن مشركين را كه در آيات و نشانه‌هاى وحدانيّت و يكتايى خداى تعالى مجادله و دشمنى ميكنند نكوهش نموده و آنان را از عذاب روز رستاخيز ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا(از روى تعجّب و شگفت)نگاه نكردى بسوى كسانى(مشركين)كه در آيات و نشانه‌هاى خدا مجادله و دشمنى ميكنند بكجا(يا چگونه از آن آيات)برگردانيده ميشوند(از آنها روى برميگردانند)؟!

(70) - الَّذِينَ كَذَّبُوا بِالْكِتَابِ وَبِمَا أَرْسَلْنَا بِهِ رُسُلَنَا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

70-جدال كنندگان آنانند كه كتاب(قرآن كريم)و آنچه(احكام و فرمانهايى)را كه پيغمبرانمان را بآن فرستاديم تكذيب نموده و دروغ دانستند،پس زود باشد كه(بدى عاقبت و سرانجام خود را)بدانند

(71) - إِذِ الْأَغْلَالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ يُسْحَبُونَ

71-(بدى عاقبت و سرانجامشان)هنگامى(روز رستاخيز است)كه غلها و گردن بندها و زنجيرها(ى آتشين)در گردنهاى ايشان باشد،در حالى كه كشيده ميشوند

(72) - فِي الْحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ

72-در آب جوشان(در دوزخ)سپس در آتش سوخته شوند(در دوزخ گاهى بآب جوشان گاهى بآتش عذاب شوند)

(73) - ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تُشْرِكُونَ

73-پس از آن(از روى توبيخ و سرزنش)بايشان گفته شود(نگهبانان دوزخ گويند):كجايند آنان كه شما آنها را شريك و انباز ميگرفتيد

(74) - مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَلْ لَمْ نَكُنْ نَدْعُو مِنْ قَبْلُ شَيْئًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ الْكَافِرِينَ

74-بغير از خدا(و سود و زيان را از ايشان ميدانستيد)؟!گويند:آن شركاء از ما گم شدند(ضائع و تباه گشتند كه ما اينان را نمى‌بينيم،و ممكن است اين سخن را هنگامى گويند كه هنوز آن شركاء نزد ايشان حاضر نشده باشند)بلكه(اكنون بر ما آشكار شد كه)ما پيش از اين(در دنيا)چيزى را(كه شايستۀ براى عبادت و پرستش باشد)نخوانده(نپرستيده)ايم،همچنين كه اعمال و كردار جدال كنندگان در آيات خدا ضائع و تباه ميگردد،خدا اعمال كفّار را ضائع و تباه مينمايد

(75) - ذَلِكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنْتُمْ تَمْرَحُونَ

75-آن تباه شدن اعمال براى شما بسبب آن است كه در زمين(در دنيا)بدون حقّ‌ و درستى(بشرك آوردن خودتان)شادى ميكرديد،و بسبب آنست كه بسيار شاد شده و بخود مينازيديد

(76) - ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ

76-(بنا بر اين)بدرهاى دوزخ درآئيد در حالى كه در آن ماندگاريد،پس بد جايگاهى است جاى گردنكشان

(77) - فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ

77-پس(از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بر اذيّت و آزار مشركين)صبر و شكيبايى كن،محقّقا وعدۀ خدا(بيارى كردن تو و تباه ساختن دشمنانت)حقّ‌ و راست است،پس اگر برخى از آنچه(عذاب و شكنجه‌اى كه)بايشان(كفّار و مشركين)وعده ميدهيم بتو بنمايانيم،يا اگر(پيش از آشكار شدن آنها)تو را بميرانيم،آنان را(پس از رفتن از دنيا)بسوى ما باز ميگردانند(و بسختترين عذاب و شكنجه گرفتار خواهند شد)

(78) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ

78-و(پس از آن دربارۀ زيان بردن مشركين از اينكه معجزات پيغمبر اكرم را سحر و جادو ميدانستند ميفرمايد:)هر آينه ما پيغمبرانى(يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر)را پيش از تو(بسوى امّتهاى گذشته)فرستاديم،برخى از ايشان آنانند كه(داستانشان را)براى تو بيان كرديم،و برخى از اينان كسانى هستند كه(داستانشان را)براى تو بيان نكرديم،و هيچ پيغمبرى آيه و نشانه(معجزه)اى(براى امّت خود)نياورد مگر باذن و فرمان خدا(و هر چه را امّت او از روى عناد و دشمنى و لجاجت و ستيزگى ميخواستند نميآورد)پس چون امر و فرمان خدا(در دنيا و آخرت بفرود آمدن عذاب)آيد(ميان پيغمبران و امّتهاشان)بحقّ‌ و درستى حكم شود،و در آنجا(در آن هنگام اهل حقّ‌ و مؤمنين سود برده از عذاب نجات يابند،و)اهل باطل و نادرستى زيان كنند(بعذاب و شكنجۀ هميشگى گرفتار گردند)

(79) - اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعَامَ لِتَرْكَبُوا مِنْهَا وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ

79-(پس از آن آيات و نشانه‌هاى توحيد را بيان كرده ميفرمايد:)خدا آن كسى است كه براى سود بردن شما چهار پايان را آفريد تا برخى از آنها(مانند شتر)را(در سفرها)سوار شويد،و برخى از آنها(مانند گاو و گوسفند)را بخوريد

(80) - وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَلِتَبْلُغُوا عَلَيْهَا حَاجَةً فِي صُدُورِكُمْ وَعَلَيْهَا وَعَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ

80-و براى شما در آن چهارپايان(غير از سوار شدن)سودها(ى بسيار مانند شير و پشم و پوست)است،و تا بسوار شدن بر آنها بحاجت و خواسته‌اى كه در سينه‌ها(دلها)ى شما است(مانند تجارت و بازرگانى و بردن بارهاى سنگين بشهرهاى دور)برسيد،و بر آن چهارپايان(در بيابان)و بر كشتيها(در دريا)حمل و بار ميشويد(تا از مشقّت و رنج پياده روى آسوده گرديد)

(81) - وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَأَيَّ آيَاتِ اللَّهِ تُنْكِرُونَ

81-و خدا آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)خود را بشما مينماياند،پس كدام يك از آيات و نشانه‌هاى خدا را(با آشكار بودن آنها)انكار ميكنيد و نميپذيريد

(82) - أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

82-(و چون سبب نپذيرفتن آيات و نشانه‌هاى خداى تعالى گردنكشى و دوست داشتن دنيا و نيانديشيدن در بدى عاقبت و سرانجام گردنكشان است ميفرمايد:)آيا مشركين(براى تجارت و بازرگانى و جز آن)در زمين سير و گردش نكردند تا ببينند كه چگونه بود(حال و چگونگى)كسانى(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)كه پيش از ايشان(در دنيا)ميزيستند،از اينان بيشتر بودند،و قوّه و توانايى و آثار و نشانه‌ها(ساختمانها)شان در زمين سختتر بود،پس از(عذاب و شكنجه بر)آنان دفع و جلوگيرى ننمود آنچه را كه(در مدت زندگانيشان)بدست ميآوردند

(83) - فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

83-پس چون پيغمبرانشان با دليلها(معجزه‌ها)ى آشكار نزد آنان آمدند(پس از انكار و نپذيرفتن آن معجزات)شاد شدند بعلم و دانشى(بعقائد باطله و باورهاى نادرست)كه نزد ايشان بود(و بآنچه پيغمبران ميگفتند استهزاء نمودند)و آنان را فرو گرفت(سزاى)آنچه بآن استهزاء و ريشخند ميكردند(در تفسير جامع الجوامع طبرسى«رحمه اللّٰه»است:به سقراط‍‌ كه در زمان موسى بود گفتند:برو پيش موسى«و دين و آئين را از او فراگير»گفت:ما گروهى هدايت شده و راه يافته‌ايم«نيازمند نيستيم كه كسى ما را هدايت كند»)

(84) - فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ

84-پس چون عذاب و شكنجۀ ما را ديدند(از روى اضطرار و نگرانى)گفتند:بخداى يگانه ايمان آورده و گرويديم،و بآنچه(بتهايى كه)بسبب(ايمان و پرستش)آن شريك و انباز آورندگان(براى خداى تعالى)بوديم كافر شديم

(85) - فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ

85-پس هنگامى كه عذاب ما را ديدند ايمان آوردن و گرويدنشان بايشان سود ندهد،سنّت و روش خدا است آن سنّت و روشى كه در ميان بندگانش(امتهاى پيش از شما)گذشته(به اينكه ايمان آوردن هنگام ديدن عذاب سود نخواهد داشت)و آنجا است(هنگام ديدن عذاب است)كه كفّار(براى ايمان نياوردنشان)زيان برده‌اند(در كتاب عيون الاخبار است:از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدند براى چيست خداى تعالى فرعون را غرق نمود،در حالى كه باو ايمان آورد،و بتوحيد و يگانه دانستنش اقرار نمود؟حضرت فرمود:براى اينكه هنگام ديدن عذاب ايمان آورد،و ايمان آوردن هنگام ديدن عذاب پذيرفته نيست،و آن حكم و فرمان خداى تعالى است در گذشته و آينده،خداى عزّ و جلّ‌ فرموده:

فصلت

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخداى حميد و ستوده شده و مجيد و بزرگوار

(2) - تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

2-فرو فرستاده شدۀ از جانب خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(3) - كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ

3-كتابى است كه آيات و كلمات آن(دربارۀ حلال و حرام و واجب و مستحبّ‌ و سائر احكام)بيان و آشكار شده در حالى كه آن كتاب قرآن و خواندنى است بزبان عرب براى گروهى كه(مراتب فصاحت و بلاغت را)ميدانند(و بمعجزه بودن آن اقرار ميكنند)

(4) - بَشِيرًا وَنَذِيرًا فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ

4-تا آن كتاب(مؤمنين را ببهشت)مژده دهنده و(كفّار را از دوزخ)ترساننده باشد،پس(از آن شقاوت و بدبختى گروهى را كه قرآن بزبان آنان فرستاده شده يادآورى نموده ميفرمايد:)بيشتر ايشان(مشركين،از پذيرفتن آن كتاب)روى برگردانيدند،پس آنان(گوئيا كراند و آيات آن را)نميشنوند(و در آنها نميانديشند)

(5) - وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ وَفِي آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِنْ بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ

5-و گفتند:(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تو ما را بكتاب خود و توحيد و يگانه دانستن پروردگارت دعوت نموده و ميخوانى در حالى كه)دلهاى ما از آنچه تو ما را بسوى آن ميخوانى در پوششها است،و در گوشهاى ما ثقل و گرانى است(كه مانع و جلوگير از گوش دادن بسخنان تو است)و ميان ما و تو پردۀ(مخالفت و ناسازگارى)است،پس(بر دين خود و بر ابطال و نادرست گردانيدن آئين ما)عمل و رفتار كن،البتّه ما(بر كيش خود)عمل كننده‌ايم

(6) - قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ

6-(پس از آن پيغمبر اكرم را بپاسخ دادن گفتار آنان امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:جز اين نيست كه من آدمى مانند شمايم(نميتوانم شما را بايمان آوردن و قبول و پذيرفتن توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى مجبور و وادار سازم،امتياز و جدايى ميان من و شما اينست كه از جانب پروردگارم)بسوى من وحى و پيغام داده ميشود(كه بشما بگويم:)جز اين نيست كه معبود و پرستيده شدۀ شما خداى يكتا و يگانه است،پس استقامت و ايستادگى داشته بسوى او روآوريد،و(براى گناهانتان)از او آمرزش بخواهيد،و(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)واى و هلاك و تباهى(يا دره‌اى در دوزخ)براى مشركين و كسانى كه براى خداى تعالى شريك و انباز گيرنده‌اند

(7) - الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ

7-مشركين كسانى هستند كه(براى خداى تعالى)زكاة و پاره‌اى از مال(خود)را(بمستمندان)نميدهند(بلكه آن را براى بتها خرج ميكنند)و ايشان بآخرت و سراى ديگر كافر و ناگرويده‌اند(ثواب و پاداشى را اميدوار نيستند،و از عذاب و شكنجۀ آنجا نميترسند)

(8) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ

8-(پس از آن مؤمنين را بپاداش هميشگى وعده داده ميفرمايد:)محقّقا آنان كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند،و كارهاى نيكو و شايسته كرده‌اند،براى ايشان پاداش بى‌منّت و بى‌بيان و آشكار كردن آن است

(9) - قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ

9-(پس از آن مشركين را توبيخ و سرزنش كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:آيا محقّقا شما كافر ميشويد و نميگرويد بآن كسى(خداى قادر و توانايى)كه زمين را در(مقدار و اندازۀ)دو روز(از روزهاى دنيا)آفريد،و براى او مانندها(شركاء و انبازها)قرار ميدهيد؟آن آفرينندۀ زمين پروردگار جهانيان است(پس چگونه پستترين مخلوقات و آفريده شدگانش را شريك و انباز او ميگردانيد؟!)

(10) - وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِنْ فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِينَ

10-و در زمين كوه‌هاى بلند را از بالاى آن قرار داد،و در آن خير و نيكى بسيار نهاد،و ارزاق و روزيهاى اهل آن را در آن در(تتمّه و باقيماندۀ)چهار روز مساوى و يكسان(كه هر روز از روز ديگر كمتر و بيشتر نبود)براى درخواست كنندگان(نيازمندان)مقدّر ساخت

(11) - ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ

11-پس از آن قصد و آهنگ بسوى آفريدن آسمان نمود در حالى كه مادّۀ آن و آنچه قوام و هستيش بآن است دود و بخار آب بود،پس خدا بآسمان و زمين فرمود:بيائيد(بياوريد آنچه را بشما بفرمايم)با رغبت و خواهان بودن،يا با كراهت و ناپسند داشتن،آسمان و زمين گفتند:آمديم در حالى كه مطيع و فرمانبرداريم(ناگفته نماند:سؤال و جواب و پرسش و پاسخ در اينجا تشبيه و مانند نمودن است براى قدرت و توانايى و نفوذ و گذشتن اراده و خواست او در آفرينش آسمان و زمين،و اللّٰه اعلم بحقائق كلماته)

(12) - فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ

12-پس آفريدن آسمان را در حالى كه هفت آسمان بود در(مقدار و اندازۀ)دو روز تمام كرد(از اين آيات دانسته شد كه آفريدن آسمان و زمين و آنچه نيازمند بآن است باندازۀ شش روز از روزهاى دنيا بپايان رسيد،دو روز آفريدن زمين و دو روز آفريدن كوه‌ها و دو روز آفريدن آسمانها)و خدا در هر آسمانى(پس از آفريدن آنها)شأن و چگونگى آن را(آنچه را كه در آن بايد بيافريند)فرستاد(آفريد)و(پس از آن ميفرمايد:)آسمان دنيا و گيتى را بچراغها(بستارگان)زينت و آراسته گردانيديم،و آن را(از بالا رفتن شياطين در آنها)حفظ‍‌ و نگهدارى نموديم،آنچه بيان شد آفريدن خداى قادر و تواناى(بر هر چيز،و)دانا(ى بمصلحت و شايستگى هر چيزى)است

(13) - فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ

13-پس(از بيان كمال قدرت و توانايى خود پيغمبر اكرم را بتهديد و ترساندن مشركين امر نموده ميفرمايد:)اگر مشركين(از ايمان آوردن بخداى تعالى و انديشه نمودن در آنچه آفريده)روى گردانيدند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:(اگر از ايمان آوردن و از قرآن كريم اعراض نموده و روى گردانيدند،من هم)شما را از عذاب و شكنجۀ هلاك و تباه كننده‌اى مانند عذاب هلاك كنندۀ قوم عاد و ثمود ترسانيدم

(14) - إِذْ جَاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ قَالُوا لَوْ شَاءَ رَبُّنَا لَأَنْزَلَ مَلَائِكَةً فَإِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ

14-(آن عذاب هلاك كننده بر ايشان فرود آمد)هنگامى كه پيغمبران از جلو و پشت سر آنان(از هر سو)نزد اينان آمدند(و آنها را پند و اندرز دادند)به اينكه جز خدا را نپرستيد(پس آنان پيغمبران را تكذيب كرده و دروغ دانسته)گفتند:اگر پروردگار ما ميخواست(پيغمبرى بسوى ما بفرستد)هر آينه فرشتگان را(برسالت و پيغمبرى)فرستاده بود،پس(چون شما فرشته نيستيد،و مانند ما بشر و آدمى هستيد،بنا بر اين)محقّقا ما بآنچه شما(بگمان خودتان)بآن فرستاده شده‌ايد كافر و ناگرويدگانيم

(15) - فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ

15-پس(از آن طغيان و سركشى ايشان را بيان نموده ميفرمايد:)قوم عاد(كه حضرت هود پيغمبرشان بود)بناحقّ‌ و نادرستى در زمين تكبّر و گردنكشى نمودند(و حقّ‌ و درستى را نپذيرفتند)و گفتند:كيست كه نيرويش بيشتر از ما باشد(پس از آن ايشان را سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا آنان گردنكشان ندانسته‌اند كه خدايى كه آنان را آفريده نيرويش از آنها بيشتر است‌؟!(زيرا قوّت و توانايى مخلوق و آفريده شده از خالق و آفريننده و از كمال قدرت و توانايى او است)و(از بسيارى گردنكشى و دشمنيشان)آيات و نشانه‌هاى(قدرت و توانايى)ما را انكار كرده و نميپذيرفتند

(16) - فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي أَيَّامٍ نَحِسَاتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا يُنْصَرُونَ

16-پس ما در روزهاى شوم و بدبختى(هنگام خشكسالى)باد سرد(يا باد صدادار ترسناك)بر ايشان فرو فرستاديم تا در زندگانى دنيا(پيش از قيامت)عذاب و شكنجۀ رسوايى باينان بچشانيم،و هر آينه عذاب و شكنجۀ سراى ديگر(براى آنها)رسوا كننده‌تر است،و آنان(در دنيا و آخرت)يارى كرده نخواهند شد(كسى نتواند آنها را يارى كند،و عذاب را از ايشان دور سازد)

(17) - وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

17-و امّا ثمود را(كه قوم حضرت صالح بودند براه راست)هدايت و راهنمايى نموديم،پس ايشان كورى(كفر و ناگرويدن)را بر هدايت و راهنمايى برگزيدند،پس صاعقه و بانگ سخت كه آن عذاب و شكنجۀ خوار كننده است آنان را فرو گرفت بسبب آنچه كرده و بدست آورده بودند

(18) - وَنَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ

18-و(از آن عذاب)نجات و رهايى داديم كسانى را كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده بودند،و(از معاصى و گناهان)پرهيز ميكردند

(19) - وَيَوْمَ يُحْشَرُ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ

19-و(پس از بيان عذاب ايشان در دنيا عذاب آنان در آخرت را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد آور روزى را كه دشمنان خدا(كفّار و ناگرويدگان)بسوى آتش(دوزخ)گرد آورده پس حبس و بازداشته شوند

(20) - حَتَّى إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

20-تا اينكه نزد آن آتش بيايند(از گناهانشان بپرسند،آنان انكار كرده گويند:ما آنها را بجا نياورده‌ايم،آن گاه)گوشهاشان(كه حقّ‌ را شنيده)و ديده‌هاشان(كه آيات و معجزات را ديده)و پوستها(و سائر اندام)شان بر ايشان گواهى دهند بآنچه(گناهانى كه در دنيا)بجا ميآوردند

(21) - وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

21-و اينان(از روى توبيخ و سرزنش)بپوستها(اندام)شان گويند:چرا شما بر زيان ما گواهى ميدهيد(در حالى كه ما شما را از هر بدى حفظ‍‌ و نگهدارى مينموديم)اعضاء و اندام(بايشان)گويند:(ما از پيش خود گويا نشديم،بلكه)خدا ما را بسخن آورد،آن خدايى كه هر چيزى را بسخن آورده است،و او شما را نخستين بار(در دنيا)آفريد(از عدم و نيستى بوجود و هستى آورد)و(امروز)بسوى(سزاى)او بازگردانيده خواهيد شد

(22) - وَمَا كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَا أَبْصَارُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ وَلَكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا يَعْلَمُ كَثِيرًا مِمَّا تَعْمَلُونَ

22-و شما(در دنيا)كارهاتان را نميپوشانيديد از ترس اينكه گوشها و ديده‌ها و پوستهاتان بر شما گواهى دهند(چون بروز رستاخيز اعتقاد و باور نداشتيد)و ليكن(پوشاندن شما كارهاتان را از اينرو بود كه)گمان داشتيد كه خدا نميداند بيشتر آنچه(گناهانى)را كه بجا ميآورديد

(23) - وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْدَاكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِينَ

23-و آن گمان شما آن چنان گمانى كه بپروردگارتان گمان كرديد شما را هلاك و تباه ساخت،پس،از زيانكاران گرديديد

(24) - فَإِنْ يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ وَإِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَمَا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِينَ

24-پس اگر(بر سختى عذاب و شكنجۀ دوزخ)صبر و شكيبايى كنند آتش(دوزخ)جايگاه ايشان است(و از آن نجات و رهايى نيابند)و اگر رضاء و خوشنودى(پروردگارشان را)درخواست نمايند(و از او نجات و رهايى يافتن از آتش را بخواهند)ايشان از كسانى كه خدا از آنان راضى و خوشنود باشد نيستند

(25) - وَقَيَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ

25-و(پس از آن سبب گرفتاريشان را بكفر و نگرويدن بيان كرده ميفرمايد:ايشان را بسبب دشمنيشان با خدا و رسول بخودشان واگذاشتيم،پس)همنشينان(از شياطين جنّ‌ و انس)براى آنان گماشتيم،پس آن همنشينان براى ايشان آنچه در پيش رويشان و آنچه در پشت سرشان بود(آينده و گذشتۀ كارهاشان را)براى آنها زينت داده و آراسته نمودند،و(چون از گناهانى كه كرده و ميكردند خورسند گرديدند،از اينرو)سخن(و وعدۀ)عذاب بر آنان در امّتها و گروه‌هايى از جنّ‌ و انس كه پيش از ايشان گذشته بودند واجب و پابرجا شد،البتّه اينان(كفّار و ناگرويدگان)زيانكاران بودند

(26) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ

26-و(پس از آن بسيارى عداوت و دشمنى كفّار و مشركين را با خدا و رسول و بازداشتنشان مردم را از ايمان آوردن بيان نموده ميفرمايد:)آنان كه كافر شدند و(بخدا و رسول)نگرويدند(بيكديگر)گفتند:باين قرآن(هنگامى كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى مؤمنين ميخواند)گوش ندهيد،و در آن(هنگام خواندن او)سخن بيهوده گوئيد،تا شايد شما غالب و چيره گرديد(او از خواندن باز ماند و كسى نتواند گوش دهد)

(27) - فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذَابًا شَدِيدًا وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ

27-پس(از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هر آينه بكسانى كه كافر شدند(تلخى)عذاب سخت را بچشانيم،و آنها را بدتر از آنچه بجا ميآوردند سزا دهيم

(28) - ذَلِكَ جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِيهَا دَارُ الْخُلْدِ جَزَاءً بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ

28-آن سزاى بدتر سزاى دشمنان خدا است،و آن سزا آتش(دوزخ)است،براى اينان در آن آتش سراى هميشگى است،سزا داده و كيفر ميشوند بسبب اينكه(در دنيا)آيات و كلمات ما را انكار نموده و نميپذيرفتند

(29) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا اللَّذَيْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ الْأَسْفَلِينَ

29-و آنان كه كافر شدند(هنگام دخول و درآمدنشان در آتش)گويند:پروردگار ما بما بنمايان كسانى را از جنّ‌ و انس كه ما را گمراه كردند تا آنها را زير گامهاى خودمان قرار دهيم(و لگد مال كنيم)تا از گروهى كه ذليلتر و خوارترند باشند(يا تا ايشان را به درك الاسفل بياندازيم،تا از گروهى كه جاى آنها را درك اسفل و پائين‌ترين جاى دوزخ است باشند)

(30) - إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ

30-(پس از آن لطف و مهربانى خود را بمؤمنين بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا كسانى(مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول)كه(بزبان و دلشان)گفتند:پروردگار ما خدا(ى يگانه)است(و شريك و انبازى براى او نيست)پس از آن(بر آن اعتقاد و باور و گفتار)استقامت و ايستادگى داشتند،فرشتگان(از جانب خداى تعالى هنگام مردن)بر ايشان فرود آيند(و آنان را بشارت و مژده داده)به اينكه(از شدائد و سختيهاى پس از مرگ)مترسيد،و(از مفارقت و جدايى دنيا و اهل و كسانتان)اندوهگين مباشيد،و ببهشتى كه(در دنيا بآن)وعده داده ميشديد شاد باشيد

(31) - نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ

31-ما در زندگانى دنيا و در آخرت دوستان شمائيم،و براى شما است در آخرت(يا در بهشت)آنچه نفسهاى شما خواهد،و براى شما است در آن آنچه را آرزو كنيد

(32) - نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ

32-در حالى كه(آنچه را شما خواهيد)عطاء و بخشش و رزق و روزى آمادۀ براى مهمان است از جانب خداى آمرزندۀ(گناهان،و)مهربان(بمؤمنين و گرويدگان)

(33) - وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ

33-و(پس از آن خبر و آگهى داده به اينكه گفتار مسلمانان نيكوترين گفتار است ميفرمايد:)كيست كه گفتارش نيكوتر باشد(نيست كسى كه گفتارش نيكوتر باشد)از كسى كه(مردم را)بسوى خدا دعوت نموده و خوانده و كار شايسته بجا آورده و گفته محقّقا من از مسلمانان و فرمان بردارانم‌؟(ناگفته نماند:اين آيه دلالت دارد بر اينكه مردم را بدين حقّ‌ دعوت نمودن با عمل صالح و كار شايسته از بزرگترين عبادات است)

(34) - وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ

34-و(پس از بيان اينكه دعوت بسوى حقّ‌ نيكوترين گفتار است پيغمبر اكرم را بدعوت نمودن مردم را بسوى حقّ‌ ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)نيكى(دعوت مردم را بسوى حقّ‌ و صبر و شكيبايى بر آزار قوم خود)و بدى(دشمنى مشركين با حقّ‌ و درستى در جزاء و سزا و در عاقبت و سرانجام)برابر نيست(زيرا گفتار نيكويت سبب عظمت و بزرگى تو است در دنيا و آخرت و گفتار بد دشمنانت موجب عذاب و شكنجۀ ايشان است در هر دو سرا،پس بر تو است كه در دعوت بسوى حقّ‌ بكوشى و بر آزار ايشان صبر و شكيبايى نمايى،و)بدى اينان را بخصلت و خويى كه نيكوتر باشد دفع و جلوگيرى كن(با آنان مدارات و نرمى و مهربانى،و در برابر بدى‌شان نيكى و صبر و شكيبايى و حلم و بردبارى نما)پس چون چنين كنى آن كس كه ميان تو و ميان او دشمنى باشد(چنان دوست گردد كه)گوئيا دوست نزديك است(و هيچگاه دشمنى ميانتان نبوده است)

(35) - وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ

35-و آن خصلت و خوى(بجا آوردن نيكى در برابر بدى)داده نشود مگر بآنان كه(بر اذيّت و آزار)صبر و شكيبايى كردند،و آن خصلت و خوى داده نشود مگر بكسى كه داراى بهرۀ بزرگ(حسن خلق و خوى نيكو و ثواب و پاداش بسيار)است

(36) - وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

36-و(چون غضب و خشم از شيطان است،راه جلوگيرى از آن را بمردم آموخته،و براى اينكه قرآن كريم بپيغمبر اكرم فرود آمده بآن حضرت خطاب نموده ميفرمايد:)اگر از شيطان وسوسه و سخنى كه نفع و سود و خير و نيكى در آن نيست بتو برسد(تو را در برابر بدى ببدى كردن واداشت)پس(از شرّ و بدى او)بخدا پناه ببر كه البتّه او(پناه بردن تو را)شنواى(و بانديشه‌ات)دانا است

(37) - وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ

37-و(چون دعوت بسوى خداى تعالى و توحيد و يگانه دانستن او را مدح نموده و ستود،اكنون دليلهاى بر توحيد و قدرت و توانايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)از آيات و نشانه‌هاى(توحيد و قدرت)او شب و روز و آفتاب و ماه است(اى مردم)آفتاب و ماه را سجده نكنيد،و براى آنها روى بر خاك ننهيد،و سجده كنيد براى خدايى كه آنها را آفريده اگر شما او را عبادت نموده و ميپرستيد(چون سجده از جملۀ عبادت و پرستش است)

(38) - فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا يَسْأَمُونَ

38-پس اگر مشركين(از عبادت و سجده براى او)تكبّر و گردنكشى نمودند،پس(او از عبادت و پرستش ايشان بى‌نياز است،و)آنان(فرشتگان)كه نزد پروردگار تواند شب و روز(هميشه)او را تسبيح مينمايند،و از صفات ناشايسته منزّه و پاك ميدارند،و ايشان(از بسيارى عبادت و تسبيح براى او)خسته نشده و بستوه نميآيند

(39) - وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

39-و(اى انسان)از آيات و نشانه‌هاى(توحيد و قدرت)او اينست كه محقّقا تو زمين را در حال خشوع و شكستگى(خشك و بى‌گياه)مى‌بينى،پس چون بر آن آب(باران)را فرو فرستيم(هنگام روئيدن گياهها)بجنبش آيد،و(از بسيارى كشت)بلند شود(پس از آن براى معاد و روز بازگشت دليل آورده ميفرمايد:)البتّه آن خدايى كه آن زمين را(بقدرت و تواناييش)زنده كرد(پس از خشكى پر از گياه گردانيد)هر آينه مردگان را(در قيامت)زنده خواهد نمود،محقّقا او بر هر چيز توانا است

(40) - إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آيَاتِنَا لَا يَخْفَوْنَ عَلَيْنَا أَفَمَنْ يُلْقَى فِي النَّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِنًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

40-(پس از آن جدال و دشمنى كنندگان در آن آيات را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البتّه آنان كه در آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يكتايى ما)عدول نموده و كجرفتارى ميكنند بر ما پوشيده نميشوند(روز قيامت ايشان را در آتش دوزخ ميافكنيم)پس(اى خردمندان)آيا كسى كه در آتش(دوزخ)انداخته شود(حال و چگونگى)او بهتر است،يا كسى كه روز رستاخيز(از آتش دوزخ)ايمن و آسوده است(اى روى گردانندگان از آيات و نشانه‌هاى توحيد)هر چه ميخواهيد بكنيد،محقّقا خدا بآنچه ميكنيد بينا است(هموزن ذرّه‌اى از آنچه بجا ميآوريد از او پنهان نيست،و موافق آن سزاى شما را خواهد داد)

(41) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ

41-البتّه كسانى كه بقرآن كافر شده و نگرويدند چون بايشان آمد،بزودى عذاب و كيفر خواهند شد(ناگفته نماند:خبر انّ‌ الّذين كفروا«آنان كه بقرآن كافر شدند»كه آن سيعذبون«بزودى عذاب ميشوند»است،حذف شده،چون كلام بر آن دلالت دارد)و(چگونه بقرآن كافر ميشوند و نميگروند در حالى كه)محقّقا هر آينه آن كتابى است بى‌مانند

(42) - لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ

42-باطل و نادرستى از پيش وى و از پشت آن درنيايد(در اخبار و آگهيهاى گذشته و آيندۀ آن باطل و نادرستى و كذب و دروغ راه ندارد،بلكه همۀ آنها واقع شده و آشكار خواهد شد،زيرا)آن قرآن كتاب فرود آمده‌ايست از(جانب خداى)داناى ستوده شدۀ(در كارها و نعمتهايش)

(43) - مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ

43-(پس از آن بپيغمبر اكرم خطاب نموده ميفرمايد:)براى تو گفته نميشود(كفّار و مشركين دربارۀ تو و كتاب تو نميگويند)مگر(مانند)آنچه را كه براى پيغمبران پيش از تو گفته ميشد(كفّار امّتهاى گذشته بپيغمبرشان ميگفتند،پس از اينرو اندوهگين مباش)البتّه پروردگارت هر آينه(براى مؤمنين بتو و بايشان)داراى مغفرت و آمرزش است،و(براى كفّار و ناگرويدگان بتو و بآنان)داراى عذاب و شكنجۀ دردناك

(44) - وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاءٌ وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولَئِكَ يُنَادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ

44-و(پس از آن راه عذر و بهانه آوردن كفّار را دربارۀ ايمان نياوردن بقرآن عظيم بسته ميفرمايد:)اگر آن قرآن را كتابى بزبان غير عربى قرار ميداديم هر آينه كفّار ميگفتند:چرا آيات و كلمات آن(بزبان ما)بيان نشده(تا آن را درك نموده و دريابيم)آيا قرآن اعجمى و بزبان غير عربىّ‌ است،و ما قوم و گروه عربىّ‌؟(بنا بر اين ما آن قرآن را بزبان عربىّ‌ فرو فرستاديم تا نتوانند اينگونه عذر و بهانه بياورند،و پس از آن پيغمبر اكرم را امر كرده كه سبب ايمان نياوردنشان را بيان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آن قرآن براى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌اند هدايت و راهنماى(از ضلالت و گمراهى)و شفاء و بهبودى(از بيمارى شكّ‌ و دودلى)است،و كسانى كه(بخدا و رسول و قرآن)ايمان نميآورند در گوشهاشان گرانى است(كه آن را نميشنوند)و آن قرآن بر اينان(سبب)كورى(چشم دلشان)است(كه معجزه بودن آن و دليلهاى بر صدق و راستيش را نمى‌بينند)آن گروه(مانند كسانى‌اند كه آنان را)از جاى دور نداء كرده و آواز داده ميشوند(كه نه آواز خواننده را شنوند،و نه ايشان را ببينند،پس اينگونه آواز نفع و سودى بآنان نميرساند،همچنين دعوت و خواندن كفّار را براى قبول كردن و پذيرفتن قرآن نفع و سودى ندارد)

(45) - وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ

45-و(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)هر آينه ما بموسى كتاب(توراة)داديم،پس در آن اختلاف و ناسازگارى شد(برخى از قوم او بآن كتاب ايمان آوردند،و برخى كافر گشتند،چنان كه قوم تو دربارۀ قرآن اختلاف نموده،برخى آن را تصديق و برخى تكذيب كردند)و اگر نبود كلمه و سخنى از جانب پروردگارت(دربارۀ مهلت دادن و تعجيل نكردن در عذاب امّت تو«چنان كه فرموده:

(46) - مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ

46-(و بدان)هر كه كار شايسته كند(بكتاب تو ايمان آورد و موافق آن رفتار نمايد)سود آن براى او است،و هر كه كار بد كند(بآن كافر شده و نگرود)بدى آن بر خود او است،و پروردگار تو بر بندگان هيچگونه ستمكار نيست(ناگفته نماند:اگر كسى اندكى ظلم و ستم كند و زشتى آن را بداند،و از آن بى‌نياز باشد،حتما او ظلاّم«بسيار ظلم كننده»خواهد بود،و چون خداى تعالى ذرّه‌اى ظلم نميكند از اينرو

(47) - إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَمَا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرَاتٍ مِنْ أَكْمَامِهَا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكَائِي قَالُوا آذَنَّاكَ مَا مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ

47-(و چون كفّار را ترسانيد به اينكه زيان كفرشان بسوى خودشان باز ميگردد،جاى دارد كه پرسيده شود كى چنين خواهد شد؟خداى تعالى پاسخ داده ميفرمايد:هنگام عذاب ايشان،و آن در روز قيامت است،و)علم و دانستن(ببر پا شدن)قيامت بسوى خداى عزّ و جلّ‌ برميگردد(كسى جز او نميداند قيامت كى برپا خواهد شد)و(پس از آن احاطه و فرو گرفتن علم و دانايى خود را بحوادث و پيشآمدهاى آينده بيان كرده ميفرمايد:)ميوه‌ها از پوششهاى خود بيرون نميآيند،و هيچ ماده‌اى بار نميگيرد و بار فرو نميگذارد مگر به(احاطه و فرو گرفتن)علم و دانايى او،و(كسى را نشايد كه از ديگرى هنگام بر پا شدن قيامت را بپرسد،و سزاوار است كه از شدائد و سختيهاى آن سؤال نمايد،و آن سختيها در)روزى(است)كه خداى تعالى ايشان(مشركين)را(از روى توبيخ و سرزنش)نداء كند كه شركاء و انبازان من(بتهايى كه شما آنها را شريك و انباز من ميدانستيد)كجايند(آنها را بخوانيد تا شما را از عذاب من نجات و رهايى دهند)مشركين گويند:ما بتو خبر و آگهى داديم(تو خود از حال و چگونگى ما آگاهى كه)گواهى دهنده‌اى از ما نيست(كه بر شريك بودن آنها با تو گواهى دهد،زيرا همۀ ما از آنها بيزارى نموديم و دانستيم كه آنها شركاء و انبازان تو نبوده و نيستند)

(48) - وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَظَنُّوا مَا لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ

48-و از ايشان(مشركين)گم ميشود آنچه(بتهايى)را كه پيش از اين(در دنيا)ميخواندند(ميپرستيدند)و(در آن روز)ميدانند كه براى ايشان هيچ گريزگاهى نيست(تا از عذاب و شكنجه بآنجا پناه برند)

(49) - لَا يَسْأَمُ الْإِنْسَانُ مِنْ دُعَاءِ الْخَيْرِ وَإِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ

49-(و چون نوميدى مشركين را در قيامت از رهايى از عذاب بيان كرد،نوميدى ايشان را در دنيا از رحمت و مهربانى خداى تعالى هنگام گرفتار شدن بضرر و زيان يادآورى نموده ميفرمايد:)آدمى از طلب و درخواست خير و نيكى(مانند گشايش در زندگانى،تندرستى و آسودگى)ملول و خسته نگردد،و(ليكن)اگر شرّ و بدى(ضرر و زيان و سختى)باو رسد،پس(از رحمت و مهربانى خداى تعالى چنان)مأيوس و نوميد شود(كه اثر و نشانۀ نوميديش آشكار گردد)

(50) - وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هَذَا لِي وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِنْ رُجِعْتُ إِلَى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنَى فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِمَا عَمِلُوا وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ

50-و اگر(شيرينى)رحمت و مهربانى از جانب خودمان(مانند تندرستى،توانايى،آسودگى و جز آنها)را پس از سختى‌اى كه باو رسيده بچشانيم هر آينه گويد:اين خير و نيكى كه بمن رسيده براى من است(كه بسبب كردار نيك خود سزاوار آن شده‌ام)و(در ناسپاسى از نعمتهاى پروردگار ميكوشد و ميگويد:)گمان نميبرم كه قيامت برپا شود،و اگر(هم برپا گردد و من)بسوى(پاداش و كيفر)پروردگارم بازگشتم،محقّقا براى من نزد او عاقبت و پايان خوبى است(زيرا آنچه در دنيا بمن رسيده براى استحقاق و شايستگى است كه دارم،پس در قيامت هم مستحقّ‌ و سزاوار نعمتها خواهم بود)پس(بايد دانست كه اين فكر و انديشۀ نادرست است،و چنين نيست كه اين آدمى گمان دارد،بلكه روز قيامت)كسانى را كه(بخدا و رسول)كافر شده و نگرويدند بآنچه(كردارهاى زشتى كه در دنيا)بجا آورده‌اند آگاه سازيم،و البتّه عذاب و شكنجۀ سخت را بايشان بچشانيم

(51) - وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاءٍ عَرِيضٍ

51-و هر گاه بر آدمى(ديگر)نعمت و بخشش دهيم(از سپاسگزارى)روى برميگرداند،و جانب خود را(از توجّه و روى آوردن بحقّ‌)دور دارد،و هر گاه او را شرّ و بدى برسد،پس داراى دعاء و درخواست پهناور(بسيار)باشد

(52) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ

52-(پس از آن پيغمبر اكرم را بترغيب و خواهان نمودن بايمان بقرآن كريم امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آيا ديده و دانسته‌ايد(خبر و آگهى دهيد مرا)اگر قرآن از جانب خدا باشد،پس شما(بدون تأمّل و انديشه)بآن كافر و نگرويده شده باشيد،كيست گمراهتر از كسى كه در مخالفت و ناسازگارى و عداوت و دشمنى دور(از حقّ‌ و راستى)باشد؟

(53) - سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

53-(و چون سبب اعراض و دورى گردانيدن مشركين از قرآن كريم نهى و بازداشتن پيغمبر اكرم از شرك و دعوت و خواندن آن حضرت بسوى توحيد بود،براى اينكه بدانند جميع موجودات و همۀ هستيها دليل بر توحيد و يگانه دانستن او است ميفرمايد:)زود باشد كه آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانه دانستن)خودمان را در اطراف و كرانه‌ها(ى آسمان و زمين)و در خودشان بآنان بنمايانيم تا اينكه براى ايشان حقّ‌ و درستى آشكار گردد(اگر بديدۀ بصيرت و بينايى در گوشه‌هاى دنيا و در انسان بنگرى باندازه‌اى دليلهايى بر توحيد نهفته كه هر گاه عمرى در آن سخن گفته شود،باز رازش نهفته ماند)آيا پروردگار تو كافى و بس نيست كه او بر هر چيز گواه و بيننده است‌؟!(اگر كسى حقّانيّت قرآن را باور نداشته باشد،گواه بودن خداى تعالى بر هر چيز براى اثبات توحيد و يگانه دانستن او كافى نميباشد؟در حالى كه بوسيلۀ دقّت و انديشۀ در هر موجودى گواه بودن او آشكار ميگردد)

(54) - أَلَا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَاءِ رَبِّهِمْ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ

54-(پس از آن سبب فكر و انديشه نكردن مشركين را در آيات خداى تعالى كه آن اعتقاد و باور نداشتنشان بآخرت است،بيان كرده ميفرمايد:اى عقلاء و خردمندان)آگاه باشيد محقّقا ايشان(مشركين)از ديدار(جزاء و سزاى)پروردگارشان(در روز رستاخيز)در شكّ‌ و دو دلى‌اند(از اينرو هر چه بخواهند ميگويند و بجا ميآورند،پس اى مشركين)آگاه باشيد البتّه خداى تعالى بهر چيز احاطه دارد و آن را فرو گرفته است(چيزى از او پنهان نيست،پس بدانيد شما را بسبب كفر و دشمنيتان با حقّ‌ عذاب و كيفر خواهم نمود. در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:هر كه سورۀ حم السّجدة را بخواند روز قيامت براى او نور و روشنايى و خورسندى است كه تا هر جا چشمش بيند آن نور نمايان است،و در اين دنيا زندگانى كند در حالى كه زندگيش را آرزو كنند و هم او را بستايند).

الشورى

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - حم

1-(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:معنى حم عسق الحكيم المثيب العالم السّميع القادر القوىّ‌،يعنى)منم حكيم و درستكار پاداش دهندۀ

(2) - عسق

2-داناى شنواى توانا

(3) - كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

3-مانند آنچه در اين سوره است(از توحيد و نبوّت و معاد و آنچه صلاح و شايستۀ براى بندگان است)بسوى تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)و بسوى كسانى(پيغمبرانى)كه پيش از تو بودند وحى ميكند خداى تواناى(بر هر چيز،و)دانا(ى بهر چيز)

(4) - لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ

4-آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است براى او است،و او است بلند مرتبه(كه عقول و خردها او را درك نكرده و درنمييابند،و او است)بزرگوار(كه هر بزرگى نزد او كوچك است)

(5) - تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

5-(از بسيارى عظمت و بزرگوارى او)نزديك است آسمانها از بالاى يكديگر شكافته شوند،و فرشتگان(كه بزرگى خلقت و آفرينش و شمارۀ آنها را جز خداى تعالى كسى نميداند)پروردگارشان را تسبيح كرده و(از آنچه شايسته است)منزّه و پاك دانسته حمد و سپاس مينمايد،و براى كسانى(مؤمنين و گروندگان بخدا و رسول)كه در زمين‌اند آمرزش مى‌طلبند(پس از آن مردم را بدرخواست آمرزش ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:اى مردم)آگاه باشيد محقّقا خدا او است آمرزندۀ(گناهان،و بمؤمنين)مهربان

(6) - وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ

6-و(پس از آن مشركين را كه بسوى جز او روى ميآورند تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آنان(مشركين)كه بجز خدا دوستان گرفتند(بتها را شريك و انباز او گردانيدند)خدا بر ايشان نگهبان است(چيزى از اعمال و كردارشان بر او پوشيده نيست،و موافق آن سزاشان خواهد داد)و تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)وكيل اينان نيستى و كارشان بتو واگذار نشده(تا آنها را بپذيرفتن حقّ‌ وادار سازى،وظيفه و كار تو اينست كه پيغام پروردگارت را بايشان برسانى و از عذاب روز رستاخيز بترسانى)

(7) - وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ

7-و مانند آنچه بر پيغمبران پيش از تو بزبان قومشان وحى نموديم قرآن را بسوى تو(بزبان قومت)تازى،وحى فرستاديم تا اهل و كسان امّ‌ القرى و مكّه و كسانى را كه در اطراف مكّه‌اند(از عذاب و كيفر خداى تعالى)بترسانى،و تا آنان را از(سختيهاى)روز گرد آمدن مردم(روز قيامت)كه شكّ‌ و دو دلى در(آمدن)آن نيست بيم دهى،گروهى(از جمع شدگان در آن روز)در بهشت باشند،و گروهى در دوزخ

(8) - وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ

8-و(براى اينكه دانسته شود:كسى جز خداى تعالى نميتواند ديگرى را مجبور و وادار براه حقّ‌ نمايد ميفرمايد:)اگر خدا ميخواست ايشان(همۀ مردم)را يك گروه(بر يك دين و آئين)ميگردانيد،و ليكن(طبق حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى آن را نخواست،بلكه)هر كه را بخواهد(شايسته باشد و باختيار خود بخدا و رسول ايمان آورد)در رحمت و مهربانى خويش درآورد،و(در دنيا و آخرت)براى ستمكاران(كفّار و ناگرويدگان)دوست و ياورى(كه آنان را كمك كند،و عذاب و شكنجه را از آنها دور سازد)نخواهد بود

(9) - أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

9-(پس از آن مشركين را كه بتها را دوستان خودشان گرفتند توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)بلكه ستمكاران جز خدا دوستانى را گرفتند(كه هيچگاه از آنها نفع و سودى نبرند)پس هر كه ولىّ‌ و دوست و كارساز بخواهد كه از ولايت او بهره‌مند گردد،خدا(را بخواهد كه او)ولى و دوست و كارساز است(ناگفته نماند:فاللّه هو الولىّ‌ جواب شرط‍‌ حذف شده است كه فمن طلب وليّا يستفيد من ولايته باشد)و آن ولى و كارساز(بقدرت و توانايى خود)مردگان را(در روز رستاخيز براى حساب و رسيدگى بكارها)زنده ميگرداند،و او بر همه چيز قادر و توانا است(بنا بر اين بايد او را ولىّ‌ و كارساز خويش دانست،نه ديگرى را كه بر چيزى توانايى ندارد)

(10) - وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

10-و(چون اختلاف و ناسازگارى گوناگون بودن مردم را دربارۀ دين و آئين بيان نمود پيغمبر اكرم را بنهى كردن و بازداشتن مؤمنين را از نزاع و گفتگوى با كفّار امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمؤمنين بگو:)چيزى را كه در آن(با كفّار)اختلاف و ناسازگارى مينمائيد،پس حكم و فرمان آن(جدا كردن ميان حقّ‌ و باطل آن در روز قيامت)بسوى خدا است،آن حاكم و فرماندۀ بحقّ‌ براى شما خدا پروردگار من(و شما)است،بر او توكّل مينمايم و كارم را باو واميگذارم،و(در همۀ كارها)بسوى او باز ميگردم

(11) - فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ

11-(و چون توكّل و بازگشتن در كارها و خواسته‌ها بسوى او،وابستگى بعلم و دانايى بكمال قدرت و توانايى و لطف و مهربانى او«جلّ‌ شأنه»دارد،قدرت و لطفش را شناسانده ميفرمايد:)آن پروردگار من آفرينندۀ آسمانها و زمين است،براى سود شما از خودتان جفتها(زنها)و از چهارپايان جفتها قرار داد(نسل و فرزندان)شما را در آن قرار دادن جفتها بسيار ميگرداند،مانند او چيزى نيست(و كسى كه مانند مانند او چيزى نباشد،چگونه چيزى مانند او خواهد بود؟و گفته‌اند:كاف كمثله زائد است،و معنى آن اينست:چيزى مانند او نيست)و او شنواى(همۀ مسموعات و شنيدنيها،و)بينا(ى بهر چيزى)است

(12) - لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

12-كليدهاى(خزائن و گنجينه‌هاى)آسمانها و زمين از آن او است،روزى را براى هر كه خواهد ميگشايد،و(براى هر كه خواهد)تنگ ميگرداند،محقّقا او(سبحانه و تعالى)به(مصالح و شايستگيها و مفاسد و تباهكاريهاى)هر چيز دانا است

(13) - شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ

13-(و براى اينكه دانسته شود آنچه را كه بسوى پيغمبر اكرم و سائر پيغمبران«على نبيّنا و آله و عليهم السّلام»وحى كرده،مصلحت بندگان در آن بوده ميفرمايد:)خداى تعالى براى شما(اى امّت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بيان و آشكار ساخت از دين و آئين(كه مرضى و پسنديدۀ نزد او است)آنچه را كه نوح را بآن وصيّت و سفارش نمود،و آنچه را كه(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بسوى تو وحى كرده و فرستاديم،و آنچه را كه به ابراهيم و موسى و عيسى وصيّت و سفارش نموديم(و آنچه را كه بتو و پيغمبران پيش از تو وصيّت و سفارش كرديم اينست)كه دين و آئين(پسنديدۀ نزد خداى تعالى يعنى اصول دين)را(كه مشترك ميان شما است)بپاى داريد،و در آن پراكنده نشويد(اختلاف و ناسازگارى نداشته باشيد،و با اين همه وصيّت و سفارش)دشوار است بر كسانى كه براى خداى تعالى شريك و انباز گرفته‌اند(پذيرفتن)آنچه را تو(دربارۀ توحيد)ايشان را بسوى آن ميخوانى(و سبب آن عداوت و دشمنيشان با خدا و رسول است،و)خدا هر كه را بخواهد(كسى را كه با حقّ‌ دشمنى نداشته باشد)بسوى آن برميگزيند(توفيق قبول و پذيرفتن آن را بوى ميدهد)و بسوى آن هدايت و راهنمايى ميكند هر كه را باز گردد(آن را قبول نموده و بپذيرد)

(14) - وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ

14-و(پس از بيان اتفاق و سازگارى پيغمبران در دين،سبب اختلاف و ناسازگارى امّتها را در آن بيان كرده ميفرمايد:)امّتها پراكنده نشده و اختلاف و ناسازگارى نكردند پس از آنكه علم و دانايى(بحقانيّت و درستى آن بوسيلۀ دليلهاى روشن)نزد ايشان آمد،مگر از روى ظلم و ستمى كه ميان آنان بود،و اگر سخنى كه از جانب پروردگارت پيشى گرفته(وعدۀ مهلت دادن بايشان)تا زمان نامبرده و تعيين شده نبود،هر آينه ميان آنان(بفرود آمدن عذاب)حكم و فرمان داده ميشد،و محقّقا كسانى(يهود و نصارى و مشركين)را پس از ايشان(امّتهاى گذشته)كتاب(قرآن كريم)داده شده،هر آينه از آن(در صدق و راستيش)در شكّ‌ و دو دلى نگران كننده‌اند

(15) - فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ

15-پس بسبب اين پراكندگى و اختلاف و ناسازگارى ميان ايشان و شكّ‌ و دو دليشان(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله همۀ مردم را بسوى دين خدا و اتّفاق و سازگارى)دعوت كن و بخوان،و(بر آن)استقامت داشته و پايدارى نما،چنان كه مأمور و فرمان داده شده‌اى،و خواهشهاى اينان را پيروى مكن،و بگو:بهر كتابى كه خدا فرو فرستاده ايمان آورده و گرويده‌ام،و مأمور و فرمان داده شده‌ام كه ميان شما از روى عدل و داد رفتار كنم(توانا و ناتوان و بزرگ و كوچك شما را در دعوت و خواندن براه حقّ‌ يكسان دانم،زيرا)خدا پروردگار ما و شما است(پروردگار من جز پروردگار شما نيست)براى ما(جزاء)اعمال ما است،و براى شما(سزاى)اعمال شما است(و پس از آنكه حقّ‌ و درستى را با دليلهاى بسيار آشكار ساختم)ميان ما و شما دشمنى نيست(بلكه فساد و تباهكارى است،و)خدا(در قيامت)ميان ما را جمع نموده و گرد ميآورد،و بازگشت(ما و شما)بسوى(حكم و فرمان و پاداش و كيفر)او است

(16) - وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ

16-و كسانى كه دربارۀ(دين و آئين)خدا مخاصمه و دشمنى كنند پس از آنكه آن قبول و پذيرفته شد(مؤمنين آن را از روى معجزات كه دليل بر صدق و راستى آنست پذيرفتند)حجّت و دليل آنان نزد پروردگارشان باطل و نادرست(از روى دشمنى و تباهكارى)است،و غضب و خشم(دورى رحمت خدا)بر ايشان است،و براى اينان(در روز قيامت)عذاب و شكنجۀ سخت خواهد بود

(17) - اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ

17-(پس از آن دربارۀ فرو فرستادن قرآن كريم كه بزرگترين دليل بر صدق و راستى دين است ميفرمايد:)خدا آن كسى است كه كتاب و ميزان و عدل(قرآن مجيد)را بحقّ‌ و درستى فرو فرستاد،و(مهمّ‌ و مقصود در قيامت ميزان و عدل است،و)چه چيز تو را(بآمدن قيامت)دانا و آگاه ميسازد(كسى جز خدا بهنگام آمدن آن دانا نيست)حتما(آمدن)روز قيامت نزديك است(ناگفته نماند:چون مراد از السّاعة روز بعث و برانگيخته شدن مردم است،از اينرو قريب را بجاى قريبة فرموده)

(18) - يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلَا إِنَّ الَّذِينَ يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ

18-(و از روى استهزاء و ريشخند)به(آمدن)آن عجله و شتاب ميكنند كسانى كه بآن ايمان نميآورند(آن را باور ندارند)و آنان كه(بآمدن آن)ايمان آورده و گرويده‌اند،از(سختيها و گرفتاريهاى)آن ترسانند،و ميدانند آن حقّ‌ و درست است(و چون برخى از كفّار بپيغمبر اكرم ميگفتند:اگر تو در آمدن قيامت راستگويى،براى ما قيامت و عذابى را كه آماده شده بياور،خداى تعالى ميفرمايد:)آگاه باشيد آنان كه دربارۀ قيامت نزاع و دشمنى ميكنند هر آينه در گمراهى دور(از حقّ‌ و راستى)هستند

(19) - اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ

19-(پس از آن لطف و مهربانى خود را دربارۀ همۀ مردم بيان نموده ميفرمايد:)خدا ببندگان خود نيكوكار است،روزى ميدهد هر كه را(از مؤمن و كافر كه)بخواهد،و او تواناى غالب و چيره است

(20) - مَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ

20-(پس از آن بندگان را بر عمل و كار كردن براى آخرت ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)هر كه(بعمل و كار خود)كشت(ثواب و پاداش)سراى ديگر را بخواهد،در كشت(ثواب و پاداش)وى براى نفع و سودش ميافزائيم،و هر كه كشت(فائده و سود)دنيا را خواهد،او را از(بهرۀ)آن دنيا(طبق حكمت و مصلحت)ميدهيم،و براى او در آخرت و سراى ديگر نصيب و بهره‌اى(ثواب و پاداش)نخواهد بود

(21) - أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

21-(و پس از بيان لطف و نيكوكارى خود ببندگان بآشكار ساختن دين و آئين مرضىّ‌ و پسنديده نزد خويش را براى ايشان و فرو فرستادن كتاب و ميزان،مشركين را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا براى اينان(مشركين)شركاء و انبازى(براى خدا)است كه براى آنها از دين و كيش(باطل و نادرست)بيان و آشكار كرده‌اند آنچه(حرمت و ناروا بودن بحيرة و سائبة و مانند آن)را كه خدا آن را اذن و فرمان نداده‌؟!(ترجمه و تفسير بحيرة و سائبة در سورۀ مائده«س 5 ى 103»بيان شد)و اگر سخن حقّ‌ و درست در مهلت دادن و تأخير در عذاب ايشان نبود هر آينه ميان آنان(بفرود آمدن عذاب)حكم و فرمان داده شده بود،و محقّقا براى ستمگران(مشركين و كفّار در آخرت)عذاب و شكنجۀ دردناك است

(22) - تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ

22-(پس از آن حال و چگونگى مشركين و موحّدين را در آخرت بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ستمكاران(كفّار و مشركين)را(در آخرت)مى‌بينى از(عذاب و كيفر)آنچه كرده‌اند ترسناك‌اند،در حالى كه آنچه ايشان از آن ترسناك‌اند بآنان خواهد رسيد،و كسانى كه(در دنيا)ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند در نيكوترين باغها و بهشتها باشند،براى ايشان نزد پروردگارشان است آنچه خواهند،آنچه بيان شد(براى آنان)همان فضل و بخشش(ثواب و پاداش)بزرگ است

(23) - ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ

23-آن فضل و بخشش بزرگ آن چنانى است كه خدا(در دنيا)بندگانش را(بآن)بشارت و مژده داده،آن بندگانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند(و براى اينكه دانسته شود پيغمبر اكرم براى رسالت و پيغمبرى خود اجر و مزد نميخواهد،و بمال و دارايى اينان طمع و آز ندارد ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:من از شما بر تبليغ و رساندن(پيغامهاى خداى تعالى)اجر و مزدى سؤال و درخواست نميكنم مگر دوستى دربارۀ خويشاوندان(خود:فاطمۀ زهراء و ائمّه هدى«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)را(كه آن در اصل دين ثابت و لازم است،نه آنكه براى اجر و مزد بر تبليغ باشد)و(پس از آن مؤمنين را بر مودّت و دوستى ذوى القربى و خويشاوندان و نزديكان پيغمبر اكرم«كه در احاديث خاصّه و عامّه و شيعه و سنّى بحدّ تواتر معنوى رسيده كه مراد از آيۀ

(24) - أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

24-(پس از آن منافقين و مردم دو روى را«كه ميگفتند:پيغمبر اكرم وجوب مودّت و دوستى ذو القربى را دروغ بر خدا بسته»توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا(يا بلكه)منافقين ميگويند:پيغمبر اكرم بر خدا دروغ بسته‌؟!پس(از آن بپيغمبر محترم خطاب نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر خدا ميخواست بر دل تو مهر ميزد(گفتار منافقين به اينكه تو بر خدا دروغ بسته‌اى باطل و نادرست است،زيرا اگر تو قصد و آهنگ دروغ گفتن كنى خدا بخواست خودش بر دل تو مهر ميزد يعنى وحى بر تو نميفرستاد)و خدا باطل و نادرستى(كذب و دروغ)را محو و نابود مينمايد،و حقّ‌ و راستى را به كلمات و سخنان(آيات قرآن كريم)خود ثابت و پابرجا ميگرداند،محقّقا خدا بر انديشه‌هاى سينه‌ها(دلها)دانا است(گمان بد منافقين را دربارۀ تو و دشمنيشان را دربارۀ ذوى القربى و خويشاوندانت پس از تو ميداند،و موافق آن سزاشان خواهد داد)

(25) - وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ

25-و(پس از آن منافقين را از گمان بدشان دربارۀ پيغمبر اكرم بسوى توبه و بازگشت ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)او است آن خدايى كه از(گناهكاران)بندگان خود توبه و بازگشت ميپذيرد،و از بديها(گناهان)درميگذرد،و ميداند آنچه(خير و نيكى و شرّ و بدى)را كه بجا ميآوريد

(26) - وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَالْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ

26-و(پس از آن فضل و بخشش خود را براى مؤمنين بيان كرده ميفرمايد:دعاء و خواستۀ)آنان را كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند قبول نموده و ميپذيرد،و از فضل و بخشش خويش براى ايشان ميافزايد(ثواب و پاداش بسيار ميدهد)و(پس از آن غضب و خشم و دورى رحمتش را براى كفّار بيان نموده ميفرمايد:)براى كفّار و ناگرويدگان عذاب و شكنجۀ سخت(آتش دوزخ)خواهد بود

(27) - وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ

27-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود پذيرفتن دعاء و درخواست با گشايش و تنگى در روزى و گرفتارى منافات و ناسازگارى ندارد ميفرمايد:)اگر خدا براى همۀ بندگانش روزى را فراخ مينمود،هر آينه در زمين طغيان و سركشى و فساد و تباهى ميكردند،و ليكن روزى را باندازۀ آنچه ميخواهد(صلاح و شايسته است)فرو ميفرستد،محقّقا خدا به(مصالح و شايستگيها و مفاسد و تباهكاريهاى)بندگانش دانا و بينا است

(28) - وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ

28-و(پس از بيان فرو فرستادن روزى براى بندگان باندازه‌اى كه شايسته است،بسيارى جود و بخشش خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)او است خدايى كه باران را فرو ميفرستد(و مردم را از باريدن آن شاد ميگرداند)پس از آنكه(از باريدن آن)نوميد شده باشند،و نعمت و بخشش خود را(در اطراف زمين)پراكنده مينمايند(زمينهاى خشكشان را پر از گياه و سبز و خرّم ميكند)و او است كار ساز(كارهاى ايشان،و)ستوده شده(سزاوار حمد و سپاس بر نعمتهايش)

(29) - وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ

29-و(پس از آن يكى ديگر از آيات و نشانه‌هاى قدرت و توانايى و الوهيّت و خدايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)از آيات و نشانه‌هاى(قدرت و الوهيت)او است آفريدن آسمانها و زمين،و آفريدن آنچه از هر جنبنده‌اى كه در آسمانها و زمين پراكنده ساخته،و او بر جمع و گردآوردن آنها هر گاه بخواهد(در روز رستاخيز)توانا است

(30) - وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ

30-و(پس از بيان نعمت و بخشش خود بر بندگان سبب گرفتارى ايشان را بمصايب و اندوهها يادآورى نموده ميفرمايد:)آنچه از مصيبت و اندوه(بيمارى،تنگدستى،بدهكارى و جز آنها)كه بشما برسد،پس بسبب چيزى(گناهانى)است كه دستهاى شما كرده(بيان ايديكم«دستهاى شما»براى آنست كه بيشتر كارها بدست انجام ميشود)و خدا از(گناهان)بسيارى درگذرد(ناگفته نماند:اين آيه در ظاهر و آشكارا اگر چه عامّ‌ است،ليكن در حقيقت و نهان مخصوص بغير پيغمبران و اوصياء ايشان و ائمّه معصومين«عليهم السّلام»و مؤمنين با اخلاص بآنان است،زيرا از معصومين هيچگاه گناهى سر نميزند،پس گرفتارى اينان و همچنين مؤمنين كه محفوظ‍‌ از گناه نيستند،بمصيبت و اندوه براى آنست كه صبر و شكيبايى كنند،و باين سبب از ثواب و پاداش بسيار بهره‌مند گردند)

(31) - وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ

31-و(اى گناهكاران)شما در زمين عاجز و ناتوان كنندگان(خداى تعالى)نيستيد(اگر مصيبت و اندوهى را براى شما بخواهد)و جز خدا براى شما دوست و كارساز و ياورى نيست(كه بتواند مصيبت و اندوه را دور سازد)

(32) - وَمِنْ آيَاتِهِ الْجَوَارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ

32-و(پس از آن يكى ديگر از آيات و نشانه‌هاى قدرت و توانايى و نعمت و بخشش خود را بيان نموده ميفرمايد:)از آيات و نشانه‌هاى(قدرت و نعمت)خداى تعالى كشتيهاى روندۀ مانند كوه‌هاى بلند است در دريا

(33) - إِنْ يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَى ظَهْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ

33-اگر بخواهد باد را(كه سبب رفتن آن كشتيها است)ساكن و آرام گرداند،پس كشتيها بر پشت دريا(بر روى آب)ميايستند(و كسى نميتواند باد را بحركت و جنبش درآورد تا بسبب آن كشتيها بروند،و كشتى نشينان از ترس غرق شدن نجات و رهايى يابند)محقّقا در آنچه بيان شد هرآينه آيات و نشانه‌هايى(بر قدرت و نعمت خداى تعالى)است براى هر صبر و شكيبايى كنندۀ(بر سختيها،و)بسيار شكر و سپاسگزار(نعمتها)

(34) - أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا وَيَعْفُ عَنْ كَثِيرٍ

34-يا اگر خدا خواهد كشتى نشينان را(بوسيلۀ فرستادن باد تند)هلاك و تباه سازد(غرق نموده و در زير آب فرو برد)بسبب آنچه(گناهانى كه)بجا آورده‌اند،و خداى تعالى از(گناهان)بسيارى درگذرد(و كشتى نشينان را از اضطراب و نگرانى نجات و رهايى بخشد)

(35) - وَيَعْلَمَ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِنَا مَا لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ

35-و(اگر بخواهد كشتى نشينان را غرق ميكند تا از ايشان انتقام كشد،و آنان را كيفر نمايد،و)تا كسانى كه در آيات و نشانه‌هاى(قدرت)ما مجادله و دشمنى ميكنند بدانند هيچ گريزگاهى(از عذاب ما هر گاه فرود آيد)براى اينان نيست

(36) - فَمَا أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

36-پس(چون مجادله و دشمنى در آيات خدا و نيانديشيدن در آنها بسبب حبّ‌ و دوستى دنيا است،از اينرو حقارت و پستى و فانى و نيست شدن آن را يادآورى نموده ميفرمايد:)چيزى كه(از جانب پروردگارتان)بشما داده شده متاع و كالاى(سبب بهره بردنتان از)زندگانى دنيا است(كه از آن نفع و سودى نخواهيد برد)و آنچه(ثواب و پاداشى كه)نزد خدا است بهتر و پاينده‌تر(از دنيا و آنچه در دنيا است)ميباشد،براى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌اند،و بر پروردگارشان توكّل و اعتماد نمايند(كارهاشان را باو واگذارند)

(37) - وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ

37-و براى كسانى كه از گناهان بزرگ و گناهان بسيار زشت اجتناب و دورى كنند(ناگفته نماند:و الفواحش عطف خاصّ‌ بر عامّ‌ است)و هر گاه(از چيزى)خشمگين شدند(از آن)درگذرند

(38) - وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ

38-و براى كسانى كه پروردگارشان را(در آنچه فرموده)اجابت نموده و پذيرفته،و نماز را برپا داشته(آن را با آداب و شرائطش بجا آورده)اند،و كارشان در ميان خودشان بمشورت و كنكاش با يكديگر است(و چون در مقام مدح و ستودن مؤمنين مشورت و كنكاش با يكديگر را بيان نموده دانسته ميشود كه آن را مرتبۀ بلند است،و هيچگاه نبايد كسى از آن غافل و ناآگاه باشد،البتّه بايد بداند با چه كسى و در چه جايى بايد مشورت نمود)و از آنچه(مال و دارايى،جاه و بزرگى،علم و دانايى و جز آنها)روزيشان داده‌ايم(بديگران)انفاق كرده و ببخشند

(39) - وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ

39-و براى كسانى كه هر گاه(از كفّار و گردنكشان)بايشان ظلم و ستم برسد آنان از دشمنانشان انتقام كشيده و آنها را كيفر مينمايند

(40) - وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ

40-و(پس از آن حكم انتقام كشيدن از ظالم را بيان كرده ميفرمايد:)سزاى بدى(كه ستمگر كرده اگر خواستيد او را كيفر كنيد)بدى است مانند آن بدى(كه كرده،نه كمتر،نه بيشتر)پس كسى كه عفو كند و(از ستمگر خود)درگذرد،و(ميان خويشتن و او)باصلاح و آشتى گرايد،اجر و مزدش بر خدا است(كه كسى عظمت و بزرگى و بسيارى آن را نميتواند بيان كند.پس از آن غضب و خشم خويش را بر ستمگران«كه برخى از ايشان كسى است كه سزاى بد را بيشتر از آن،بدى ميكند»يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا خدا ستمگرانرا دوست ندارد(آنان را از رحمت خود بى‌بهره ميگرداند)

(41) - وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ

41-و هر آينه كسى كه(از ستمگر)انتقام كشد پس از آنكه بر او ستم شده است،پس راه ملامت و سرزنشى بر آن گروه(براى انتقام گرفتنشان)نيست(زيرا كارى را كه براى ايشان مباح و روا بوده انجام داده‌اند)

(42) - إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

42-جز اين نيست،ملامت و سرزنش بر كسانى است كه بمردم ظلم و ستم كنند و در زمين بناحقّ‌ و نادرستى فساد و تباهكارى و سركشى نمايند،بر آن گروه(در آخرت)عذاب و شكنجۀ دردناك(آتش دوزخ)است

(43) - وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

43-و هر آينه كسى كه(از ظلم و ستم ستمگر)صبر و شكيبايى نمود،و(از او)در گذشت،محقّقا آن صبر و گذشت از بهترين كارها(ى نزد خداى تعالى)است(زيرا صبر و گذشت از خوهاى پسنديده و از صفات پروردگار است)

(44) - وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ وَلِيٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَتَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلَى مَرَدٍّ مِنْ سَبِيلٍ

44-و(پس از آن ستمگران را تهديد نموده و از عذاب دوزخ ترسانده ميفرمايد:)هر كه را خدا گمراه سازد(بخود واگذارد)پس بجز خدا هيچ دوستى و كارسازى براى او نيست،و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله روز رستاخيز)ستمگران را مى‌بينى هنگامى كه عذاب و شكنجه را ديدند ميگويند:آيا راهى بسوى بازگشتن(از اين عذاب بدنيا)هست‌؟

(45) - وَتَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيٍّ وَقَالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذَابٍ مُقِيمٍ

45-و ايشان را مى‌بينى كه آتش را بآنان نشان دهند در حالى كه آنها از روى ذلّت و خوارى فروتن و سربزيراند،از گوشۀ چشم(بر آن آتش)مينگرند،و كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌اند(چون ايشان را بآن حالت و چگونگى بينند از روى توبيخ و سرزنش)گويند:زيانكاران(كفّار و گناهكاران)آنانند كه خودشان و اهل و كسانشان را(كه در دنيا از ايمان آوردن بازداشتند)روز رستاخيز بزيان افكنده‌اند(پس از آن كيفيّت و چگونگى زيانشان را يادآورى نموده ميفرمايد:اى خردمندان)آگاه باشيد محقّقا ستمگران(كفّار و ناگرويدگان)در عذاب و شكنجۀ(دوزخ)پايدار خواهند بود

(46) - وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِيَاءَ يَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ سَبِيلٍ

46-و براى ايشان جز خدا دوستان و كارسازانى نيست كه آنان را يارى كنند(عذاب را از آنها دور گردانند)و هر كه را خدا گمراه سازد(بخود واگذارد)هيچ راهى(بسوى نجات و رهايى از عذاب)براى او نميباشد

(47) - اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَكُمْ مِنْ مَلْجَإٍ يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَكِيرٍ

47-(پس از آن مردم را پند و اندرز داده ميفرمايد:اى بندگان خدا،اوامر و نواهى)پروردگارتان را اجابت نموده و بپذيريد پيش از آنكه روزى(قيامت)آيد كه از جانب خدا براى آن روز بازگشتى(بدنيا)نيست،در آن روز براى شما هيچ پناهگاهى(از عذاب)نميباشد،و براى شما هيچ انكار و نپذيرفتنى(دربارۀ آنچه كرده‌ايد)نيست

(48) - فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسَانَ كَفُورٌ

48-پس(از آن براى اينكه پيغمبر اكرم از دورى كردن مشركين و دشمنان از دعوت خداى تعالى ايشان را بسوى ايمان،آزرده نشود ميفرمايد:)اگر مشركين(از دعوت بسوى ايمان)روى گردانيده‌اند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله دلتنگ مشو،زيرا)ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاديم(كه نگذارى از حقّ‌ روى گردانند،بلكه)بر تو(تكليف و فرمانى)نيست مگر رساندن(پيام)و(چون سبب اعراض و روى گردانيدن ايشان از حقّ‌ فريب خوردن از دنيا و كفران و ناسپاسى از نعمتها است ميفرمايد:)چون ما آدمى را از جانب خود نعمت و بخشش بچشانيم(دارايى،تندرستى،آسودگى و جز آنها ببخشيم)بآن شاد ميشود،و اگر بدى(بيمارى،تنگدستى،ترس و مانند آنها)بايشان(بآدمى كه مراد از او جمعيّت و گروه است)برسد بسبب آنچه(گناهان و كارهاى زشتى كه)دستهاشان پيش فرستاده،پس آدمى بسيار كفران كننده و ناسپاس(نعمتهايى)است(كه پيش از اين باو داده شده)

(49) - لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ الذُّكُورَ

49-(پس از آن قدرت و توانايى خود را بر آنچه در آسمانها و زمين و جز آنها است بيان كرده ميفرمايد:)پادشاهى آسمانها و زمين مخصوص و ويژۀ خدا است،ميآفريند آنچه را خواهد(و برخى از مخلوقات و آفريده شده‌ها اين است:)بهر كه خواهد دختران(بدون پسران)ميبخشد،و بهر كه خواهد پسران(بدون دختران)ميبخشد

(50) - أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَنْ يَشَاءُ عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ

50-يا براى ايشان پسران و دختران گرد آورد(هم پسر ميدهد هم دختر)و هر كه را خواهد بى‌فرزند ميگرداند،محقّقا او(بمصالح و شايستگى‌هاى بندگان)داناى(و بهر چيز)توانا است

(51) - وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ

51-و(پس از بيان كمال قدرت و توانايى خود عظمت و بزرگيش را از اينكه كسى با او روبرو شده سخن گويد،و كيفيّت و چگونگى آموختن علوم و حقائق را بپيغمبران بيان كرده ميفرمايد:)آدمى را نشايد كه(روبرو)با خدا سخن گويد(زيرا خداى تعالى جسم نيست)مگر آنكه خدا از راه وحى و الهام(در بيدارى يا در خواب)با وى گفتگو كند(چنان كه زبور را در بيدارى بداوود الهام كرد و در دل او افكند،و امر بذبح و سر بريدن اسماعيل در خواب بابراهيم الهام نمود)يا از پس پرده با او سخن گويد(آوازى شنيده شده و كسى ديده نشود،چنان كه موسى با خدا سخن گفت و او را نميديد)يا رسول و فرستاده‌اى(جبرئيل را)بفرستد،پس آن رسول باذن و فرمان خدا آنچه را او ميخواهد وحى كند و پيغام آورد،البتّه او(جلّ‌ شأنه از روبرو شدن با مردم و شبيه و مانند بودن با مخلوقات)بلند مرتبه(و بهمۀ مصالح و شايستگيها)دانا است

(52) - وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

52-و چنان كه بپيغمبران وحى نموديم،قرآن عظيم را(كه روح و جان دلها است)بفرمان خودمان بسوى تو وحى كرده و فرستاديم،در حالى كه(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آنچه گويى و رفتار كنى از راه وحى است،زيرا)تو از پيش نميدانستى كتاب(قرآن كريم)و ايمان(كيفيت و چگونگى اعمال)چيست،و ليكن آن قرآن را نور و روشنايى گردانيديم كه بآن هر كه را از بندگانمان بخواهيم(شايسته باشد)هدايت و راهنمايى ميكنيم،و البتّه تو(به تبليغ و پيغام رساندن همۀ مردم را)بسوى راه راست(دين حقّ‌ و آئين درست)هر آينه هدايت و راهنمايى ميكنى

(53) - صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ

53-(پس از آن راه راست را ستوده ميفرمايد:آن راه راست)راه خدايى است كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن او است(پس از آن دورى كنندگان از آن راه را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى مردم)آگاه باشيد كارها(ى همۀ شما در آخرت)بسوى خدا بازميگردد،(و موافق آنها جزاء و سزا خواهد داد در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:كسى كه حم عسق«سورۀ شورى»را بخواند خداوند او را روز قيامت برانگيزد در حالى كه رويش مانند ماه شب چهارده است تا اينكه در پيشگاه خداى عزّ و جلّ‌ ميايستد،پس خداى تواناى بزرگ ميفرمايد:بندۀ من هميشه حم عسق ميخواندى و ثواب و پاداش آن را نميدانستى،اگر ميدانستى آن سوره و ثواب و پاداشش چيست از خواندن آن خسته نميشدى،و ليكن بزودى جزاء و پاداش تو را ميدهم«پس از آن بفرشتگان ميفرمايد:»او را ببهشت درآوريد،و براى او در آن بهشت قصر و كاخى از ياقوت سرخ است كه درها و نرده‌ها و پلّه‌هاى آن از آن ياقوت ميباشد،بيرون آن از اندرونش و اندرون آن از بيرونش ديده ميشود،و براى او در آن قصر حورالعين‌ها«زنهاى سفيد رنگ سياه چشم»و هزار كنيز و هزار غلام و بنده هميشگى است كه خداى عزّ و جلّ‌«در قرآن كريم»حال و چگونگيشان را بيان نموده است).

الزخرف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخداى حميد و ستوده شده و مجيد و بزرگوار(چنان كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده)

(2) - وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ

2-و سوگند بكتاب(قرآن)آشكار(براى كسانى كه بسوى ايشان فرود آمده است)

(3) - إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

3-البتّه ما آن كتاب را خواندنى بزبان عرب قرار داديم تا شما(حقائق و معانى و احكام و مواعظ‍‌ آن را)بفهميد و دريابيد

(4) - وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ

4-و محقّقا آن قرآن در اصل كتاب خدا(لوح محفوظ‍‌ كه از گذشته و آينده آنچه تا روز قيامت است در آن نوشته شده)نزد ما بلندمرتبۀ استوار است(كه باطل و نادرستى در آن راه نيابد)

(5) - أَفَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَنْ كُنْتُمْ قَوْمًا مُسْرِفِينَ

5-(پس از آن لطف و مهربانى خود را دربارۀ كفّار با اينكه اينان از راه راست دورى مينمايند،بيان كرده ميفرمايد:)آيا قرآن را از شما براى اعراض و دورى كردنتان بازميگردانيم(فرو نميفرستيم)بواسطۀ اينكه شما گروهى تجاوز كنندۀ از حدّ و اندازه ميباشيد؟(براه راست نميرويد و بخدا و رسول ايمان نميآوريد؟چنين نيست،بلكه ما براى اتمام حجّت بر شما قرآن را ميفرستيم تا روز قيامت نگوئيد:ما غافل و ناآگاه بوديم)

(6) - وَكَمْ أَرْسَلْنَا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ

6-و(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده و مشركين را ترسانيده ميفرمايد:)چه بسيار پيغمبر كه در ميان پيشينيان فرستاديم

(7) - وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

7-و(عادت و روش امّتهاى گذشته اين بود كه)هيچ پيغمبرى نزد ايشان نيامد(كه آنان را بسوى ايمان بتوحيد و معاد دعوت كند و بخواند)مگر آنكه او را استهزاء و ريشخند ميكردند

(8) - فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشًا وَمَضَى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ

8-پس ما هم آنان را با اينكه قوّت و تواناييشان از اينان(قوم تو)سختتر(بيشتر)بود هلاك و تباه ساختيم،و داستان(هلاك و تباه شدن)پيشينيان(مانند داستان قوم عاد و ثمود و لوط‍‌ و جز آنها در قرآن كريم)گذشته(براى تو بيان كرديم،پس بايد قوم تو از آنها عبرت و پند گيرند)

(9) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ

9-و(پس از بيان اعراض و دورى گزيدن مشركين از راه راست يقين و باور داشتن ايشان را از روى فطرت و سرشت بتوحيد و يگانه دانستن خداى تعالى بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر از ايشان بپرسى كى آسمانها و زمين را آفريده‌؟هر آينه(از روى فطرت و سرشت خودشان در پاسخ)گويند:خداى غالب و چيرۀ(بر هر چيز و)دانا(ى باحوال و چگونگيهاى هر چيز)آنها را آفريده است

(10) - الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

10-آن خدايى كه زمين را براى شما آرامگاه گردانيده،و در آن راههايى براى شما قرار داده تا(بسوى بدست آوردن خواسته‌هاى خودتان)راه يابيد

(11) - وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ

11-آن خدايى كه آب(باران)را از آسمان(از جانب بلندى)باندازه(اى كه مصلحت و شايستۀ شهرها و بندگان است)فرو فرستد،پس بوسيلۀ آن آب زمين مرده(خشك شده)را زنده(سبز و خرّم)گردانيديم،همچنين كه زمين مرده را زنده ميسازيم شما را(روز رستاخيز از گورهاتان)بيرون آورند(زنده ميگردانيم)

(12) - وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ

12-و آن خدايى كه همۀ جفتها(انواع مخلوقات و آفريده شده‌هاى گوناگون)را آفريده،و براى شما از كشتى‌ها و چهارپايان آنچه را(كه در درياها و بيابانها)سوار ميشويد قرار داده

(13) - لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ

13-تا بر پشتهاى آن مركوب و آنچه سوار ميشويد بنشينيد،پس از آن نعمت و بخشش پروردگارتان را ياد آوريد(و شكر و سپاس آن را بجا آوريد)آن گاه كه بر آن مركوب نشستيد و بگوئيد:منزّه و پاك(از صفات مخلوق)است آن خدايى كه اين مركوب را براى ما مسخّر و رام گردانيده،و ما به(تسخير و رام گردانيدن)آن مركوب توانا نبوديم

(14) - وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ

14-و ما(هنگام بسر رسيدن اجل و مدّت زندگانيمان)بسوى(جزاء و سزاى)پروردگارمان باز گردانده‌ايم

(15) - وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ

15-و(پس از آن مشركين را بر عقيده و باورشان به اينكه فرشتگان فرزندان خدايند،توبيخ و سرزنش نموده و ميفرمايد:)براى خدا پاره‌اى از بندگانش را قرار دادند(گفتند:فرشتگان دختران خدايند،زيرا ولد و فرزند جزء و پارۀ والد و پدر است،چنان كه پيغمبر اكرم فرموده:فاطمة بضعة منّى«فاطمه پارۀ گوشت من است»و اين گفتار از ايشان شگفت نيست،زيرا)محقّقا آدمى هر آينه بسيار ناسپاس آشكار(نعمتها)است(از اينرو ميگويد:آنچه را كه شايسته نميباشد)

(16) - أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُمْ بِالْبَنِينَ

16-آيا خدا از آنچه ميآفريند دختران را(براى خود)گرفته(كه شما آنها را نمى‌پسنديد)و شما را به پسران برگزيده‌؟!(چنين نيست،زيرا لازم اين گفتار آنست كه شما افضل و برتر از معبود و پرستيدۀ خويش باشيد)

(17) - وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ

17-و(پس از آن بسيارى كراهت و ناپسند داشتن ايشان دختران را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر گاه يكى از اينان(مشركين)مژده داده شود به(دنيا آمدن)آنچه(دخترى كه)براى خداى بى‌اندازه بخشاينده مثل و مانند گردانيده(چون فرزند مثل و مانند پدر است)روى او سياه گردد،در حالى كه پر از غم و اندوه باشد

(18) - أَوَمَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ

18-آيا كسى(دخترى)را كه در زينت و آرايش پرورش مييابد(براى نيكويى نداشتنش آرايش مينمايد و بآرايش نيازمند است)در حالى كه هنگام مجادله و گفتگو(بواسطۀ نقصان عقل و كم خردى)نميتواند حجّت و دليل خويش را بيان كند براى خداى تعالى قرار دادند؟!

(19) - وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ

19-و فرشتگان را كه خداى بى‌اندازه بخشاينده را بندگان هستند دختران گردانيدند!!آيا هنگام آفريدن فرشتگان حاضر بودند(تا گواهى دهند آنها دختران ميباشند)؟زود باشد كه گواهى ايشان(دربارۀ دختر بودن فرشتگان)نوشته شود،و(روز قيامت)از آنان بپرسند

(20) - وَقَالُوا لَوْ شَاءَ الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُمْ مَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ

20-و(پس از آن دليل آوردن ايشان را براى اينكه فرشتگان را ميپرستيدند بيان كرده ميفرمايد:)گفتند:اگر خداى بى‌اندازه بخشاينده ميخواست،ما آنان(فرشتگان)را عبادت نكرده و نميپرستيم(پس چون ايشان را ميپرستيم ميدانيم كه خداى تعالى پرستش ايشان را از ما خواسته است،پس از آن دربارۀ گفتار نادرستشان فرموده:)اينان را بآن گفتار علم و دانشى نيست،نيستند ايشان مگر آنكه از روى ظنّ‌ و گمان دروغ ميگويند

(21) - أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ

21-آيا آنان را پيش از فرستادن قرآن كريم(يا پيش از گفتارشان به اينكه فرشتگان دختران خدايند)كتاب و نوشته‌اى داده‌ايم كه ايشان بآن متمسّك شوند و چنگ زنند دليل بر درستى گفتار خود آورند)؟

(22) - بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ

22-بلكه(بر گفتارشان دليل عقلى و نقلى ندارند مگر پيروى از پيشينيانشان،از اينرو)گفتند:محقّقا ما پدران(پيشينيان)خود را بر طريقه و راهى(كه پرستش فرشتگان و آنها دختران خدايند است)يافته‌ايم،و البتّه ما بر آثار و نشانه‌هاى اينان(دين و آئينشان)راه يافتگانيم(بآن دين و آئين اعتقاد و باور داريم)

(23) - وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ

23-و همچنين پيش از تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)هيچ پيغمبر بيم كننده‌اى را در شهر و ديهى نفرستاديم مگر آنكه نعمت داران و پيشوايان آن شهر و ديه گفتند:محقّقا ما پدران خويش را بر طريقه و راهى يافته‌ايم،و البتّه ما بر كيش و آئينهاى آنان پيروى كننده‌ايم

(24) - قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آبَاءَكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ

24-آن پيغمبر بيم كننده(پس از استماع و گوش دادن بسخنان ايشان)گفت:آيا از پدران خودتان پيروى ميكنيد و اگر چه(از جانب خداى تعالى)براى شما دين و آئينى بياورم كه راهنماينده‌تر(بسوى حقّ‌ و درستى)باشد از آنچه پدرانتان را بر آن يافته‌ايد؟!آنان(از روى عناد و ستيزگى)گفتند:البتّه ما بآنچه(بدين و آئينى كه)شما فرستاده شده‌ايد(از جانب خداى تعالى آورده‌ايد)كافر و ناگرويدگانيم(آن را نميپذيريم و اگر چه راهنماينده‌تر و سزاوارتر باشد)

(25) - فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ

25-پس(چون از روى عداوت و دشمنى گفتگو كردند)ما هم آنان را عقاب و كيفر نموديم،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بنگر كه چگونه بود سرانجام تكذيب كنندگان(پيغمبرانشان)

(26) - وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ

26-و(پس از آن بيزارى ابراهيم را از تقليد و پيروى از ديگران و تمسّك و چنگ زدن او را در دين و آئين ببرهان و دليل يادآورى نموده و ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)يادآور ابراهيم را آن گاه كه بپدر(عموى)خود(آزر)و قوم و گروهش گفت:محقّقا من از آنچه(ستارگان و بتها و جز آنها كه)ميپرستيد بيزارم

(27) - إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ

27-(پس چيزى را نميپرستم)مگر كسى(خدايى)را كه مرا آفريده است(يا،ليكن آن كسى كه مرا آفريده از پرستش او بيزار نيستم)زيرا او البتّه بزودى مرا(براه راست)راهنمايى ميكند

(28) - وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

28-و ابراهيم آن كلمۀ توحيد(لا آله الاّ اللّٰه«معبود و پرستيده شده‌اى جز خدا نيست»)را گفتار باقى و پاينده در دنباله‌اش(ذرّيه و فرزندانش)قرار داد تا آنان(فرزندانش در توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى بپدرشان)رجوع نموده و باز گردند

(29) - بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى جَاءَهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُبِينٌ

29-و با اينكه ابراهيم كلمۀ توحيد را در ذرّيّه‌اش گفتار پاينده قرار داد بسيارى از آنان بآن حضرت ايمان نياوردند)بلكه ايشان(مشركين قريش)و پدرانشان را(از نعمتهاى خود:صحّت و تندرستى،مال و دارايى،اولاد و فرزندان و جز آنها)برخوردار و بهره‌مند كردم تا اينكه حقّ‌ و درستى(قرآن كريم)و پيغمبرى كه(پيغمبرى او بوسيلۀ معجزات)آشكار بود آمدشان

(30) - وَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ

30-و چون حقّ‌ و درستى آمدشان(از روى عداوت و دشمنى)گفتند:اين جادو است،و ما بآن كافر و ناگرويدگانيم

(31) - وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ

31-و گفتند:چرا اين قرآن بر مرد بزرگى كه(مال و دارايى و بزرگواريش بسيار است،و)اهل اين دو ديه(مكّه و طائف)است فرود نيامده(اگر اين قرآن از جانب خداى تعالى فرستاده شده بايد بر وليد ابن مغيره مخزومى ساكن در مكّه،و يا بر عروة ابن مسعود ثقفى ساكن در طائف فرود آمده باشد،زيرا رسالت و پيغمبرى منصب و مقام بزرگى است كه شايستۀ بزرگوار از مردم است،و شريف و بزرگوار از مردم كسى است كه مال و دارايى و رياست و پيشوايى داشته باشد،نه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كه مال و دارايى،و رياست و پيشوايى ندارد،پس او در گفتار خود كه ميگويد:من پيغمبرم و قرآن از جانب خداى تعالى بمن فرود آمده دروغگو است)

(32) - أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ

32-(پس از آن دربارۀ بطلان و نادرستى گفتارشان ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا ايشان(مشركين)رحمت و نعمت(نبوّت و پيغمبرى)پروردگارت را قسمت و بخش ميكنند؟(هر كه را خواهند پيغمبر ميگردانند؟نميدانند رسالت و پيغمبرى مربوط‍‌ و وابستۀ بداشتن مال و دارايى و رياست و پيشوايى نيست،بلكه آن امرى است روحانىّ‌ و از رحمتها و نعمتهايى است كه هر كسى شايستۀ آن نميباشد،و مردم كوچكتر و ناتوانتر از آنند كه بخواهند نعمتهاى دنيويّه خداى تعالى را تقسيم و بخش نمايند،نميتوانند غنيّ‌ و توانگر را فقير و مستمند،و فقير و مستمند را غنىّ‌ و توانگر،و ذليل و خوار را عزيز و ارجمند،و عزيز و ارجمند را ذليل و خوار گردانند)ما روزى ايشان را در زندگانى دنيا ميان آنان قسمت ميكنيم،و برخى از ايشان را(در روزى و سائر نعمتها)بر برخى از روى درجات و پايه‌ها(ى گوناگون در توانگرى و مستمندى و ارجمندى و خوارى و جز آنها)بلند كرديم(برترى داديم)تا برخى از اينان برخى را رام و فرمانبردار گيرند،و رحمت و نعمت پروردگار تو(نبوّت و پيغمبرى و آنچه در آن است از سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت)بهتر است از آنچه(مال و دارايى و كالاى دنيا كه)مردم جمع نموده و گرد آورند

(33) - وَلَوْلَا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ

33-و(پس از آن حقارت و پستى متاع و كالاى دنيا را براى كسى كه آن را بزرگ و دارنده‌اش را براى رسالت و پيغمبرى شايسته دانسته بيان كرده ميفرمايد:)اگر نه آن بود كه مردم(چون ميديدند كفّار بواسطۀ در دست داشتن متاع و كالاى دنيا در نعمت و آسايش‌اند)يك گروه ميشدند(همه كافر و ناگرويدۀ بخدا و رسول ميگشتند)هر آينه براى كسانى كه بخداى بى‌اندازه بخشاينده كافر ميشوند،طاقهاى خانه‌هاشان و نردبانهاى بر آنها را كه بر پشت بامهاى آنها برآيند از نقره قرار ميداديم

(34) - وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَيْهَا يَتَّكِئُونَ

34-و هم درهاى خانه‌هاشان و تختهايى كه بر آنها تكيه ميدهند از نقره ميگردانيديم

(35) - وَزُخْرُفًا وَإِنْ كُلُّ ذَلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ

35-و طاقهاى خانه‌هاشان را(چنان كه از نقره گردانيده بوديم)از طلا قرار ميداديم،و همۀ آنچه بيان شد نيست مگر متاع و كالاى زندگانى دنيا(كه بزودى فانى و نيست شده و از دست ميرود)و(نعمت)آخرت و سراى ديگر(بهشت جاويد كه آسايش در آن هميشگى است)نزد پروردگارت براى پرهيزكاران(از شرك و معاصى)است

(36) - وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ

36-و(چون اعراض و روى گردانيدن مشركين از خدا و رسول بسبب اضلال و گمراه نمودن شيطان و پيروى كردن از او است ميفرمايد:)هر كه از(آيات و نشانه‌هاى بر وحدانيّت و يگانگى)خداى بى‌اندازه بخشاينده اعراض نموده و روى گرداند،شيطانى را بر او ميگماريم كه قرين و همنشين او باشد(او را بخود واميگذاريم و از رحمت و مهربانيمان بى‌بهره‌اش ميگردانيم تا اينكه شيطانى بر او مسلّط‍‌ و چيره شده او را گمراه سازد)

(37) - وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ

37-و ايشان(شياطين)برگشته‌هاى از ياد خدا را از راه راست(راه بسوى خيرات و نيكيهاى دنيا و آخرت)باز ميدارند،و آنان(را آن چنان گمراه مينمايند كه)گمان ميكنند(براه حقّ‌ و درستى)راه‌يافتگان‌اند

(38) - حَتَّى إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ

38-(و هميشه شيطان همنشين او است)تا اينكه(بميرد،و روز قيامت)برگشتۀ از ياد خدا نزد(سزاى)ما آيد(و سرانجام پيروى كردن از شيطان همنشين خود را ببيند باو)گويد:اى كاش(در دنيا)ميان من و تو دورى ميان مشرق و مغرب(خاور و باختر) بود(تا تو را هرگز نديده بودم كه مرا گمراه سازى)پس تو بد همنشينى هستى

(39) - وَلَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ

39-و(پس از آن از جانب خداى تعالى باو گفته شود:)امروز اين آرزو هرگز بشما سود ندهد،زيرا(در دنيا)بخودتان ظلم و ستم كرديد(كه پيرو شيطان شديد)البتّه شما(پيرو و پيشوا)در عذاب و شكنجه با هم شريك و انبازيد(از يكديگر دور نيستند)

(40) - أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَمَنْ كَانَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

40-پس(از آن آنان را كه نميشود براه راست هدايت كرد توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا تو كران را ميشنوانى،يا كوران و كسى را كه در گمراهى آشكار است راه مى‌نمايى‌؟!(نميتوانى)

(41) - فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ

41-پس(از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)اگر تو را(پيش از آنكه عذاب ايشان را بتو بنمايانيم)بميرانيم،پس(افسرده مباش كه)محقّقا ما از اينان انتقام گيرنده و آنان را بعذاب و كيفر رساننده‌ايم

(42) - أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِي وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ

42-يا اگر بخواهيم آنچه(عذاب و شكنجه‌اى)را كه بايشان وعده داده‌ايم بتو نشان دهيم،پس البتّه ما بر(عذاب و شكنجۀ)اينان اقتدار و توانايى داريم

(43) - فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

43-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بآنچه بسوى تو وحى و فرستاده ميشود تمسّك بجوى و چنگ زن،البتّه تو بر راه راستى

(44) - وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ

44-و البتّه آن وحى هر آينه براى تو و براى قوم و گروهت شرف و بزرگى است،و زود باشد كه(روز رستاخيز هنگام حساب و رسيدگى بكارها)پرسيده شويد(از شما بپرسند:آيا شكر و سپاس نعمت و بخشش ما را كه آن وحى و فرستادن قرآن عظيم بود بجا آورديد؟)

(45) - وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ

45-و(پس از آن بيان كرده كه دعوت بسوى توحيد و انكار شرك از خواصّ‌ و ويژه‌هاى تو و كتاب تو نيست،بلكه همۀ پيغمبران بر آن اتّفاق داشته و با هم بوده‌اند،ميفرمايد:)از(علماء و دانشمندان امّتهاى)پيغمبرانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس:آيا ما جز خداى بى‌اندازه بخشاينده خدايانى(بتهايى)را قرار داديم كه پرستيده شوند(آيا در كتابهاى آسمانى بعبادت و پرستش بتها امر كرده و فرمان داده‌ايم)؟!

(46) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَقَالَ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ

46-و(پس از آن باز دربارۀ بطلان و نادرستى گفتار كسانى كه ميگفتند:اگر اين قرآن از جانب خداى تعالى است چرا بر مردى كه داراى مال و دارايى و رياست و پيشوايى است فرود نيامده،داستان موسى و فرستادن او را نزد فرعون با اينكه تهيدست بود و فرعون اموال و داراييها بسيار داشت بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه ما موسى را(با اينكه فقير و بيچيز بود براى هدايت و راهنمايى بسوى حقّ‌)با آيات و نشانه‌هاى خودمان(با معجزات بسيار)بسوى فرعون و بزرگان قوم او فرستاديم،پس موسى(بآنان)گفت:محقّقا من فرستادۀ پروردگار جهانيانم

(47) - فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِآيَاتِنَا إِذَا هُمْ مِنْهَا يَضْحَكُونَ

47-پس چون آيات و نشانه‌هاى ما را نزد ايشان آورد همان دم(بى‌تأمّل و انديشه)بآن آيات(از روى تكذيب و دروغ دانستن آنها)ميخنديدند

(48) - وَمَا نُرِيهِمْ مِنْ آيَةٍ إِلَّا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

48-و هيچ آيه و نشانه(معجزه)اى بايشان نشان نداديم مگر آنكه آن آيه از مانند خود(كه پيش از آن بآنان نشان داده بوديم)بزرگتر(شگفتتر)بود،و(چون آن را نپذيرفتند)ما آنها را بعذاب و شكنجۀ(گوناگون مانند طوفان و جز آن كه در سورۀ اعراف«س 7 ى 133»بيان شده)فرو گرفتيم تا(از كيش باطل و نادرست خودشان)بازگردند

(49) - وَقَالُوا يَا أَيُّهَ السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ

49-و فرعون و بزرگان قوم او(بموسى)گفتند:اى جادوگر(يا اى عالم و دانشمند،اگر دربارۀ نبوّت و پيغمبرى خود راستگويى)پروردگارت را براى ما بآنچه نزد تو عهد و پيمان دارد بخوان(دعاء كن و بخواه تا ما را از عذاب و شكنجه نجات و رهايى دهد،پس اگر از عذاب رهايى يافتيم)محقّقا ما هر آينه(بسوى حقّ‌)راه يافتگان(ايمان آورندگان)خواهيم بود(ناگفته نماند:چون سحر و جادو نزد قبطيها كار بزرگى بود و دانندۀ آن را عالم ميدانستند از روى تعظيم و بزرگ داشتن يا آيه السّاحر«اى جادوگر»گفتند)

(50) - فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنْكُثُونَ

50-پس چون(بدعاء و درخواست موسى)عذاب و شكنجه را از آنان برداشتيم همان دم عهد و پيمان خود را(بايمان آوردن و گرويدن بخدا و رسول)ميشكستند(و بشرك و كفر ثابت و پابرجا ماندند)

(51) - وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ

51-و فرعون در ميان قوم و گروه خود بانگ زده گفت:اى قوم من(اگر خدايى جز من باشد،من برسالت و پيغمبرى شايسته‌ترم،زيرا)آيا پادشاهى مصر براى من نيست،در حالى كه اين جويهاى بزرگ زير(قصر و كاخ)من جارى و روان است‌؟!پس آيا(اين سلطنت و پادشاهى و اين عظمت و بزرگى را)نمى‌بينيد؟!

(52) - أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ

52-آيا نمى‌بينيد من بهتر(برتر)م از اين كسى(مردى)كه حقير و كوچك و ضعيف و ناتوان است،و نزديك نيست(نميتواند)سخن خود(حجّت و دليل بر رسالت و پيغمبريش)را آشكار سازد

(53) - فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ

53-پس(چون عادت و روش قبطيها آن بود كه اگر كسى را برياست و پيشوايى ميگزيدند دستبند طلا بدستش ميكردند،و گردن بند زرّين بگردنش ميآويختند،فرعون از روى توبيخ و سرزنش گفت:اگر موسى برگزيدۀ خدا است)چرا دستبندهايى از طلا بر (دست)او انداخته نشدۀ يا چرا فرشتگان با او نيامده‌اند،در حالى كه(براى كمك و يارى)همراهش باشند،(چگونه روا است خداى تعالى مردى درويش بى‌زر و زور و ياورى را برسالت و پيغمبرى بفرستد)؟

(54) - فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ

54-پس فرعون قوم و گروه خود را سبك شمرد و جاهل و نادان يافت(و اين سخنان گفت)پس ايشان هم او را(در آنچه دربارۀ دورى نمودن از موسى امر كرده و فرمان داد)اطاعت و پيروى كردند،البتّه آنان گروهى بزهكار و بيرون رفتگان از راه حقّ‌ و درستى بودند(كه فرعون را بسبب مال و دارايى و سلطنت و پادشاهيش بزرگ داشتند و از او پيروى نمودند)

(55) - فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ

55-پس چون ما را(بسبب تجاوز از حدّ و اندازۀ در معصيت و گناه)خشمگين ساختند(از رحمت و مهربانى ما بى‌بهره شدند)از ايشان انتقام گرفته و كيفر خواسته همۀ‌شان را غرق كرده و بزير آب فرو برديم

(56) - فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَمَثَلًا لِلْآخِرِينَ

56-پس آنان را(براى درآمدن در آتش دوزخ)پيشرو(كفّار و ناگرويدگان)و براى آيندگان عبرت و پند گردانيديم

(57) - وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ

57-و(پس از بيان مجادله و گفتار مشركين به اينكه چرا قرآن بر مردى كه داراى مال و دارايى است فرود نيامده،گفتار نادرست ديگرشان را يادآورى نموده است،گفته‌اند:چون رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آيۀ

(58) - وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ

58-و گفتند:آيا(نزد تو)خدايان ما(فرشتگان)بهتر(از عيسى)اند،يا او(عيسى)؟(پس هر گاه عيسى كه باعتقاد تو از فرشتگان بهتر است هيزم دوزخ باشد،خدايان ما كه فرشتگان‌اند نيز اين چنين باشد)آن مثل را براى تو نزدند و نگفتند مگر از روى جدل و دشمنى(غلبه و چيرگى بر تو)بلكه ايشان گروهى هستند در خصومت و دشمنى كوشايند

(59) - إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلًا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ

59-(پس از آن مقام و منزلت عيسى را بيان كرده ميفرمايد:)نيست او(عيسى)مگر بنده‌اى(از بندگان ما)كه نعمت(نبوّت و پيغمبرى را)باو داديم،و او را براى بنى اسرائيل عبرت و پند،و حجّت و دليل گردانيديم(پس هر گاه عيسى بنده‌اى از بندگان ما باشد كه او را بنبوّت و پيغمبرى برگزيده باشيم چگونه هيزم دوزخ خواهد بود؟!)

(60) - وَلَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَا مِنْكُمْ مَلَائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ

60-و(پس از بيان اينكه عيسى عبرت و آيه و نشانه‌اى است كه بدون پدر متولّد شده كمال قدرت و توانايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)اگر بخواهيم بجاى شما فرشتگان را در زمين قرار ميدهيم كه جانشين(شما)شوند(اگر چه حال و چگونگى عيسى عجيب و شگفت‌آور است ليكن ما بر شگفتتر از آن تواناييم كه آن قرار دادن فرشتگان است در زمين بجاى شما،پس آنها را شايستگى الوهيت و خدايى نيست)

(61) - وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ

61-و محقّقا او(عيسى)هر آينه علامت و نشانه‌اى است براى(نزديك بودن)قيامت و روز رستاخيز،پس(اى مردم)در(آمدن)آن قيامت بايد شكّ‌ نداشته و دو دل نباشيد،و(پيغمبر و فرستادۀ)مرا پيروى كنيد،اين(پيروى كردن از پيغمبر و فرستادۀ من)راه راست است(كه سالك و روندۀ در آن هيچگاه گمراه نميشود)

(62) - وَلَا يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ

62-و بايد شيطان شما را(از رفتن در اين راه راست)باز ندارد،كه البتّه او براى شما دشمن آشكار است(و پيروى از دشمن معقول و خردمندانه نيست)

(63) - وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

63-و(پس از آن دعوت و خواندن عيسى مردم را بسوى توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى بيان كرده ميفرمايد:)چون عيسى(از جانب خداى عزّ و جلّ‌)با نشانه‌هاى آشكار(معجزات مانند مرده زنده كردن كه دليل بر نبوّت و پيغمبرى او بود،بسوى بنى اسرائيل)آمد،گفت:(اى بنى اسرائيل)محقّقا من با حكمت و دانش(معارف الهيّه و اصول دين كه آموختن و باور نمودن آنها واجب است)نزد شما آمده‌ام،و تا براى شما بيان كنم برخى از آنچه(احكامى را كه)در آن اختلاف و ناسازگارى داريد،پس(دربارۀ مخالفت آن)از(عذاب)خدا بترسيد،و مرا پيروى كنيد

(64) - إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ

64-(و بدانيد مهمّترين چيزى كه شما را بآن دعوت مينمايم توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى است،پس ميگويم:)البتّه خدا او است پروردگار من و شما،پس او را عبادت نموده و بپرستيد كه اين راه راست است(و روندۀ در آن بسعادت و نيكبختى و بهمۀ خيرات و نيكيها ميرسد)

(65) - فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ عَذَابِ يَوْمٍ أَلِيمٍ

65-پس چندين گروه از ميان خودشان(دربارۀ عيسى)اختلاف و ناسازگارى كردند(گروهى گفتند:او رسول و فرستاده و بندۀ خدا است،و گروهى گفتند:او پسر خدا است،و گروهى گفتند:او ثالث ثلاثة و سوّمى سه تا است،و گروهى گفتند:او خدا است،و گروهى«العياذ باللّٰه»گفتند:او پدر دارد)پس(همۀ آنها جز كسانى كه گفتند:او رسول و فرستاده و بندۀ خدا است،بخودشان ظلم و ستم كرده و بخدا و رسول كافر شدند،و)واى و هلاك و تباهى بر آنان كه(دربارۀ عيسى بخودشان)ظلم و ستم كردند از عذاب روزى(روز رستاخيز)كه عذاب آن دردناك است

(66) - هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

66-(و آن ستمگران)آيا منتظر و چشم براه‌اند(منتظر و چشم براه نيستند)جز قيامت را كه ناگهان بيايدشان،و ايشان(بواسطۀ اشتغال بكارهاى دنيا و انكار نمودن و نپذيرفتن آن)هشيار و آگاه نباشند

(67) - الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ

67-(پس از آن برخى از اهوال و ترسهاى قيامت را بيان كرده ميفرمايد:)دوستان(يكديگر در دنيا)در آن روز(قيامت)برخى از آنان برخى ديگر را(براى زيان داشتن دوستيشان در دنيا)دشمن‌اند،مگر پرهيزكاران(كه در آن روز از دوستيشان در دنيا بهره‌مند ميگردند،چون دوستيشان در دنيا براى معاونت و كمك يكديگر براى نيكوكارى و پرهيزكارى بوده است)

(68) - يَا عِبَادِ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَلَا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ

68-(پس از آن لطف و مهربانى خود را در روز قيامت بپرهيزكاران بيان نموده و بايشان خطاب كرده ميفرمايد:)اى بندگان(اى پرهيزكاران)امروز(از سختيهاى آن)بر شما خوف و ترسى نيست،و شما(از آنچه در دنيا از دست داديد)اندوهناك نميشويد

(69) - الَّذِينَ آمَنُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا مُسْلِمِينَ

69-(پس از آن بندگان پرهيزكار را شناسانده ميفرمايد:)بندگان آنانند كه بآيات و نشانه‌هاى(بر توحيد)ما ايمان آورده و گرويده‌اند،در حالى كه(احكام و فرمانهاى ما را)فرمانبردار بودند

(70) - ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ تُحْبَرُونَ

70-(پس بايشان گويند:)ببهشت درآئيد در حالى كه شما و زنان(با ايمان)شما شاد گردانيده(يا گرامى داشته شده)ميباشيد

(71) - يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِصِحَافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنْتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

71-بر ايشان گردانده ميشود كاسه‌ها و كوزه‌هاى بى‌دستۀ از طلا،و در آنجا است آنچه نفسها(ى آنان)آرزو كنند،و آنچه چشمها(شان از ديدن آنها)لذّت و خوشى ميبرند،و شما در آنجا هميشه ماندگاريد(نميميريد و از آنجا بيرون نميشويد)

(72) - وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

72-و آن بهشت بهشتى است كه آن را بسبب آنچه(كردار نيكى كه در دنيا)بجا آورده‌ايد ارث(جزاء و پاداش)بشما داده‌اند

(73) - لَكُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ كَثِيرَةٌ مِنْهَا تَأْكُلُونَ

73-براى شما در آن بهشت ميوه‌هاى بسيار است كه از آنها ميخوريد

(74) - إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ

74-(پس از آن بدى حال مشركين و كفّار را بيان نموده ميفرمايد:)محقّقا گناهكاران(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)در عذاب و شكنجۀ دوزخ هميشه ماندگارند

(75) - لَا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ

75-از ايشان(عذاب)تخفيف داده و سبك نشود،و آنان در آن عذاب(از نجات و رهايى)نااميدند

(76) - وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ

76-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود عذاب و شكنجه باينان موافق عدل و داد است ميفرمايد:)ما بايشان(باين عذاب جاويد)ظلم و ستم نكرديم،و ليكن آنان(در دنيا) همان ستمكاران(بخودشان)بودند(كه از احكام خدا و رسول پيروى نكردند)

(77) - وَنَادَوْا يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ قَالَ إِنَّكُمْ مَاكِثُونَ

77-و(پس از آن سختى عذاب آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)فرياد كنند اى مالك و اى كسى كه دوزخ در تصرّف تو است از پروردگارت بخواه تا بر ما حكم كند و فرمان دهد(ما را بميراند تا از عذاب رهايى يابيم)مالك(در پاسخشان)گويد:البتّه شما(در عذاب و شكنجه)ماندنى هستند

(78) - لَقَدْ جِئْنَاكُمْ بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ

78-هر آينه ما حقّ‌ و درستى را(دين و آئين خدا پسند را در دنيا)براى شما آورديم،و ليكن بيشتر شما حقّ‌ و درستى را كراهت داشته و آن را نپسنديديد(آن را نپذيرفتيد)

(79) - أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرًا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ

79-(پس از آن سعى و كوشش كفّار را در دنيا براى خاموش كردن نور و روشنايى حقّ‌ و دين و آئين درست بيان كرده ميفرمايد:)بلكه كارى(مكر و چاره جويى)را(در بازگردانيدن حقّ‌ و درستى)محكم و استوار نمودند،پس محقّقا ما(كارى را كه براى هلاك و تباه كردن ايشان است)محكم و استوار كننده‌ايم

(80) - أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ بَلَى وَرُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ

80-آيا(كفّار و منافقين)گمان ميكنند ما راز و سخنشان را كه در دل نگاه ميدارند،و سخنشان را كه با يكديگر در پنهانى گويند نميشنويم‌؟آرى راز و سرگوشى گفتنشان را ميشنويم(ميدانيم)و فرستادگان(فرشتگان نويسندۀ)ما نزد ايشان(آن راز و سرگوشى آنان را در نامۀ اعمالشان)مينويسند

(81) - قُلْ إِنْ كَانَ لِلرَّحْمَنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِينَ

81-(و پس از آن پيغمبر اكرم را امر نموده بايشان بفرمايد:موافقت ننمودن و ناسازگارى آن حضرت با آنها از روى عناد و دشمنى نيست بلكه براى علم و دانش او است كه ممكن نيست و نميشود براى خداى تعالى شريك و انباز و ولد و فرزند قرار داد ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:اگر براى خداى بسيار بخشندۀ فرزندى بود،پس من نخستين پرستندگان(آن فرزند)بودم(زيرا تعظيم و بزرگ داشتن فرزند از لوازم تعظيم پدر است،يا اگر خداى بسيار بخشنده را فرزندى بود،من نخستين انكار كنندگان خدا بودم،زيرا خدايى كه فرزند داشته باشد جسم خواهد بود،و جسم و جسمانىّ‌ خداى را شايسته نيست)

(82) - سُبْحَانَ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ

82-منزّه و پاك است،پروردگار آسمانها و زمين و پروردگار عرش(كه بزرگتر از همۀ موجودات است)از آنچه(شريك و فرزند كه كفّار او را)وصف و بيان ميكنند

(83) - فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ

83-پس(از آن اينان را تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آنان را واگذار كه(در اباطيل و نادرستيها و شهوات و خواهشها)فرو روند،و بازى كنند(بكارهاى بيهوده مشغول باشند)تا روز خودشان(روز قيامت و روز جزاء و سزاى اعمالشان)را ملاقات و ديدار كنند،آن روزى كه(در آن بعذاب و شكنجه)وعده داده ميشوند

(84) - وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ

84-و(پس از آن توحيد و يگانه دانستن خود را اعلان و آگهى داده ميفرمايد:)او است آن(خدايى)كه در آسمان معبود و پرستيده شده و در زمين هم معبود و پرستيده شده است(جز او در آسمان و زمين معبود و پرستيده شده‌اى نيست)و او(در هر كارى)حكيم و درستكار(و بهر چيزى)دانا است

(85) - وَتَبَارَكَ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَعِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

85-و منزّه و پاك و بسيار با بركت و افزونى است آنكه او را است پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است،و نزد او است علم و دانايى(برپا شدن)قيامت،و(اى مردم)بسوى(پاداش و كيفر)او شما را بازميگردانند(پس بكوشيد و رضاء و خوشنودى او را بدست آوريد)

(86) - وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

86-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود:معبودين و پرستيده شدگان مشركين شفعاء و ميانجيگرها نخواهند بود ميفرمايد:)آنان را كه كفّار و ناگرويدگان جز او(جلّ‌ شأنه)ميخوانند(ميپرستند)داراى شفاعت و ميانجيگرى نيستند مگر كسى كه بحقّ‌ و درستى(بيگانگى خداى تعالى)شهادت و گواهى دهد(مانند فرشتگان و انبياء و اولياء و مؤمنين كه ايشان شايستۀ براى شفاعت هستند،و واضح و هويدا است اينان شفاعت نميكنند كسى را كه بخداى يكتا و يگانه ايمان نياورده است)و آنان(شفعاء كه بحقّ‌ و درستى گواهى دهند گواهى خود را بدلشان هم)ميدانند

(87) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ

87-و(پس از آن براى اينكه مشركين بدانند توحيد فطرى ايشان است ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر از ايشان(مشركين)بپرسى كى آنان را آفريده‌؟هر آينه گويند:خدا(آفريده است)پس(با اعتراف باين سخن)كجا(از عبادت و پرستش او)بازگردانيده ميشويد(و بعبادت جز او روى ميآوريد)؟

(88) - وَقِيلِهِ يَا رَبِّ إِنَّ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ لَا يُؤْمِنُونَ

88-و(پس از بيان علم و دانايى خود را بقيامت كه جز او كسى آن را نميداند،علم و دانايى خويش را بگفتار و سوز دل پيغمبر اكرم يادآورى نموده ميفرمايد:)نزد او است علم و دانايى قيامت و علم و دانايى بگفتار او(پيغمبر اكرم)كه(ميگفت:)اى پروردگارم البتّه اينان(مشركين)گروهى هستند كه(از روى دشمنى)ايمان نميآورند

(89) - فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

89-پس(خداى تعالى آن حضرت را تسليت داده و خورسند گردانيده و كفّار را تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از ايشان اعراض نموده و روى گردان،و بگو:سلام و بى‌گزندى(بر شما،من شما را بخود واگذاشتم)پس زود باشد كه(بدى عاقبت و پايان كفر خود را)بدانند (در تفسير مجمع البيان است:حضرت باقر عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ حم الزّخرف را هميشه بخواند،خدا او را در قبرش از حشرات و جانوران زمين و از تنگى قبر ايمن و آسوده ميگرداند تا اينكه در پيشگاه«رحمت»خداى عزّ و جلّ‌ بايستد،و آن سوره بيايد و او را بامر و فرمان خداى عزّ و جلّ‌ ببهشت درآورد«وسيله شود كه او را ببهشت درآورند»).

الدخان

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخداى حميد و ستوده شده و مجيد و بزرگوار

(2) - وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ

2-و سوگند بكتاب(قرآن)آشكار كنندۀ(حلال و حرام)

(3) - إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ

3-البتّه ما آن كتاب را در شب مبارك و خجسته و نيكو(شب قدر و شبى كه سرنوشت هر چيزى اندازه‌گيرى و معلوم و هويدا ميگردد)فرو فرستاديم،محقّقا ما(مردم را از عذاب و شكنجۀ بر شرك و معصيت)بيم دهنده‌ايم

(4) - فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ

4-در آن شب هر كارى محكم و استوار(از حقّ‌ و باطل)جدا ميشود(خداى تعالى آن را مقدّر و معلوم ميگرداند)

(5) - أَمْرًا مِنْ عِنْدِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ

5-در حالى كه آن كار محكم و استوار نزد ما است(موافق حكمت و درستكارى ما ميباشد)،البتّه ما(پيغمبران را با كتاب براى ترسانيدن مردم از عذاب)فرستادگانيم

(6) - رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

6-از روى رحمت و مهربانى كه از نزد پروردگار تو است،محقّقا او شنواى دانا است(تضرّع و زارى مردم را ميشنود،و حاجت و خواسته‌هاشان را ميداند)

(7) - رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ

7-(پروردگار تو كه شنواى دانا است)پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است ميباشد،اگر شما يقين و باور كننده باشيد(بخواهيد خداى تعالى را از روى تأمّل و انديشۀ در مخلوقات و آفريده شده‌هايش بشناسيد،و بربوبيّت او يقين كنيد)

(8) - لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ

8-معبود و پرستيده شده‌اى جز او نيست(مردگان را)زنده ميكند،و(زندگان را)ميميراند،پروردگار شما و پدران پيشين شما است

(9) - بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ يَلْعَبُونَ

9-(پس از آن از كفّار و مشركين اعراض نموده و روى گردانيده ميفرمايد:)بلكه ايشان(با ديدن اين همه آيات و نشانه‌هاى بر توحيد)در شكّ‌ و دودلى بازى ميكنند(استهزاء و ريشخند مينمايند و نميخواهند شكّ‌ و دودليشان را از دست دهند)

(10) - فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ

10-پس(چون حال و چگونگى كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول چنين است اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)منتظر و چشم براه باش(وعدۀ خداى تعالى را در)روزى(قيامت)را كه آسمان دودى آشكار بياورد

(11) - يَغْشَى النَّاسَ هَذَا عَذَابٌ أَلِيمٌ

11-(تاريكى آن دود)مردم را فروگيرد و بپوشاند(و آنان گويند:)اين دود عذاب و شكنجۀ دردناك است

(12) - رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ

12-(پس از آن گويند:)پروردگارا(اين)عذاب و شكنجه را از ما بردار،البتّه ما ايمان آورندگانيم

(13) - أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرَى وَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ

13-(پس از آن خداى تعالى فرمايد:)چگونه ايشان را(در اين روز)پند گرفتن است در حالى كه رسول و پيغمبر بيان كنندۀ(حقائق در دنيا)بسوى آنان آمد(و پند نگرفتند)؟

(14) - ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ

14-پس از او روى گردانيدند و گفتند:(آن حضرت)تعليم داده و آموخته شدۀ ديوانه است(غلامى از بنى ثقيف قرآن كريم را باو ياد ميدهد)

(15) - إِنَّا كَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِيلًا إِنَّكُمْ عَائِدُونَ

15-محقّقا ما اندكى عذاب و شكنجه را(كه برداشتن آن را درخواست مينمائيد)بردارنده‌ايم(و ليكن)البتّه شما(بسوى كفر)رجوع كننده‌ايد(اگر ما عذاب را اندكى از شما برداريم بكفر خود برميگرديد)

(16) - يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَى إِنَّا مُنْتَقِمُونَ

16-(روز قيامت)روزى(است)كه(كفّار را)سخت گيريم سخت گرفتنى،البتّه ما(در آن روز از اينان)انتقام كشنده‌ايم

(17) - وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ

17-و(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده،هلاك و تباه ساختن فرعون و قوم او را يادآورى كرده ميفرمايد:)هر آينه پيش از ايشان(كفّار قريش)قوم و گروه فرعون(قبطيها)را آزموديم،و رسول و پيغمبر گرامى و بزرگوار(موسى«على نبيّنا و آله و عليه السّلام»براى هدايت و راهنمايى)بسوى اينان آمد

(18) - أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ

18-(و رسالت و پيغمبرى او اين بود:)كه بندگان خدا(بنى اسرائيل)را(كه بدام عذاب و شكنجۀ شما گرفتارند)بمن بدهيد،محقّقا من براى شما رسول و پيكى درستكارم(پس بايد از من اطاعت و پيروى كنيد)

(19) - وَأَنْ لَا تَعْلُوا عَلَى اللَّهِ إِنِّي آتِيكُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ

19-و اينكه بر خدا(بسبب خوار شمردن رسول او)سركشى و برترى نكنيد،البتّه من(براى رسالت خود)حجّت و دليل(معجزات)آشكار را آورنده‌ام

(20) - وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ

20-و هر آينه من بپروردگار خويش و پروردگار شما پناه ميبرم كه مرا دشنام دهيد(دروغگو و جادوگر خوانيد)

(21) - وَإِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ

21-و(چون موسى را بقتل و كشتن تهديد نموده و ترسانيدند،گفت:)اگر بمن ايمان نميآوريد،از من كناره‌گيرى نمائيد(مرا بخود واگذاريد و آزار نرسانيد)

(22) - فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ

22-پس(چون قبطيها او را تكذيب كرده و دروغگو دانسته و آزار رسانيدند)موسى پروردگارش را خواند(و دربارۀ قبطيها نفرين كرد)كه ايشان گروهى گناهكار(كافر و سزاوار عذاب)اند

(23) - فَأَسْرِ بِعِبَادِي لَيْلًا إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ

23-پس(خداى تعالى باو وحى نموده و فرمود:اى موسى)بندگان من(بنى اسرائيل)را در شب(از اين شهر بيرون)ببر،البتّه(فرعون و لشگرش هنگامى كه از بيرون رفتنتان آگاه شدند)در پى شما خواهند آمد(تا شما را بكشند)

(24) - وَاتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْوًا إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ

24-و(چون تو با بنى اسرائيل بدريا رسيديد عصا و چوبدستى خود را بدريا بزن آبها شكافته و راه باز شود،پس از آنجا بگذريد،و)دريا را در حالى كه ساكن و آرميده است رها كن(دوباره عصايت را بر آن مزن كه راه بسته گردد،بلكه بهمان طورى كه راهها در آن پيدا شده بگذار تا قبطيها از آن راهها بدريا درآيند و غرق شوند)محقّقا ايشان لشگرى هستند كه غرق خواهند شد

(25) - كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ

25-(پس از آن حال و چگونگى غرق شدگان را بيان نموده ميفرمايد:قبطيها پس از غرقشدن)چه بسيار از باغها و چشمه‌ها را رها كردند

(26) - وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ

26-و كشتزارها و جاهاى گرامى(خانه‌هاى نيكو و آراسته)

(27) - وَنَعْمَةٍ كَانُوا فِيهَا فَاكِهِينَ

27-و آسايشى كه در آن شادمان و خندان بودند(همۀ آنها را از دست دادند)

(28) - كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آخَرِينَ

28-اينچنين بيرون كردن فرعون و قومش را از خانه‌هاشان بيرون كرديم،و آن منازل و جاهاى ايشان را بديگران(بنى اسرائيل)ميراث داديم

(29) - فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنْظَرِينَ

29-پس(چون هلاك و تباه شدند)آسمان و زمين بر آنها گريه نكرد(اشاره به اينكه آنها در نزد ما مقام و منزلتى نداشتند،بلكه ذليل و خوار بودند و ارزشى نداشتند)و(هنگام رسيدن عذاب)ايشان را(ساعتى)مهلت ندادند

(30) - وَلَقَدْ نَجَّيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ

30-و(پس از آن لطف و مهربانى خود را بنى اسرائيل بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه بنى اسرائيل را از عذاب و شكنجۀ خوار كننده(از كشتن فرزندان و گرفتارى زنانشان)نجات و رهايى داديم

(31) - مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا مِنَ الْمُسْرِفِينَ

31-در حالى كه آن عذاب از(جانب)فرعون بود،البتّه فرعون متكبّر و سركش از تجاوزكنندگان(از حدّ و مرز كفر و معصيت)بود

(32) - وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ

32-و ايشان(موسى و بنى اسرائيل)را دانسته(از روى علم و دانايى بشايستگيشان)بر جهانيان(مردم زمانشان)برگزيديم

(33) - وَآتَيْنَاهُمْ مِنَ الْآيَاتِ مَا فِيهِ بَلَاءٌ مُبِينٌ

33-و از آيات و نشانه‌ها(ى بر توحيد و قدرت و حكمت خود)آنچه در آن نعمت(يا امتحان و آزمايش)آشكار بود بآنان داديم

(34) - إِنَّ هَؤُلَاءِ لَيَقُولُونَ

34-(پس از آن كفّار قوم و گروه زمان پيغمبر اكرم كه در آغاز سوره يادى از ايشان نمود خبر داده ميفرمايد:)هر آينه اينان(مشركين كه زنده شدن پس از مردن را انكار كرده و نميپذيرند)ميگويند:

(35) - إِنْ هِيَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُنْشَرِينَ

35-نيست آن مردن(كه پس از آن زندگى باشد)مگر مردن نخستين ما،و ما زنده شوندگان نيستيم،

(36) - فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

36-پس(اگر زنده خواهيم شد)پدران ما را(كه مرده‌اند)بياوريد(از خداى تعالى بخواهيد تا آنها را زنده گرداند)اگر شما راستگويانيد

(37) - أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ

37-(پس از آن خداى تعالى آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آيا ايشان(كفّار قريش در قدرت و توانايى)بهتر(برتر)اند،يا قوم و گروه تبّع(پادشاه يمن كه زمان و روزگارشان نزديك زمان اينان است)و كسانى(مانند قوم عاد و ثمود)كه پيش از قوم تبّع بودند؟(ناگفته نماند:تبّع لقب پادشاه يمن بوده،چنان كه پادشاه ترك را خاقان و پادشاه روم را قيصر ميگفتند،و جمع تبّع تبابعه،و جمع خاقان خواقين،و جمع قيصر قياصره است،و گفته‌اند:نام او اسعد ابو كرب و مرد صالح و شايسته و نيكو بوده،خداى عزّ و جلّ‌ قوم او را مذمّت كرده و او را نكوهش نموده،براى سركوبى گروهى بمدينۀ طيّبه آمده بود،باوس و خزرج كه از خويشاوندان،يا از اسير و دستگير شدگان او بودند گفت:شما در اينجا بمانيد تا پيغمبر آخر الزّمان حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله مبعوث شده او را يارى نمائيد،اگر من آن بزرگوار را دريافتم خدمت و چاكرى او نموده ياريش خواهم كرد،خلاصه واضح و هويدا است كه قوم تبّع از كفّار قريش تواناتر بودند،و با آن توانايى)ما آنان را هلاك و تباه ساختيم،زيرا ايشان گناهكاران بودند

(38) - وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ

38-و(پس از آن براى معاد و بازگشت در قيامت دليل آورده ميفرمايد:)ما آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است را بازى‌كنان(بى‌فائده و سود)نيافريديم

(39) - مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

39-آسمانها و زمين را نيافريديم مگر بحقّ‌ و درستى(مگر از روى حكمت و درستكارى،بنا بر اين براى حساب و رسيدگى بكارها بايد عالم و جهان ديگرى باشد،و گرنه بايد مطيع و فرمانبر و عاصى و گناهكار برابر باشند،و اين خلاف حكمت است)و ليكن بيشتر ايشان(درستى و راستى گفتار ما را)نميدانند

(40) - إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِينَ

40-محقّقا روز فصل و جدا شدن(حقّ‌ و درستى از باطل و نادرستى،روز قيامت)روز وعده‌گاه همۀ ايشان(مشركين و قوم فرعون و قوم تبّع و جز آنها)است

(41) - يَوْمَ لَا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئًا وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ

41-روزى كه هيچ دوست و يارى از دوست و يار خود چيزى(عذاب و شكنجه‌اى)را دور نگرداند،و آنان يارى كرده نميشوند(كسى آنها را از سختيها نجات و رهايى نميدهد)

(42) - إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

42-مگر كسى را كه خدا رحم نموده و باو مهربانى كند(او را عفو كرده و ببخشد،و شفاعت و ميانجيگرى مؤمنين را دربارۀ او بپذيرد)البتّه خدا غالب و چيره و قادر و تواناى(بر عذاب گناهكاران و)مهربان(بر مؤمنين و پرهيزكاران)است

(43) - إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ

43-(پس از آن بدى حال و چگونگى كفّار را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا(ميوۀ)درخت زقّوم(كه درختى است در دوزخ و ميوۀ آن بسيار تلخ و ناگوار است)

(44) - طَعَامُ الْأَثِيمِ

44-خوراك كسى است كه بسيار گناهكار است

(45) - كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ

45-(و آن طعام و خوراك)مانند مس گداخته در شكمها(ى كفّار)ميجوشد

(46) - كَغَلْيِ الْحَمِيمِ

46-مانند جوشيدن آب داغ جوشان

(47) - خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاءِ الْجَحِيمِ

47-(پس از آن خداى تعالى بفرشتگان از روى غضب و خشم فرمايد:)او را بگيريد و بسختى ميان دوزخ بكشيد

(48) - ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِيمِ

48-پس از آن از بالاى سر او از آب گرم كه عذاب و شكنجه از آن جدا نميشود بريزيد

(49) - ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ

49-(و از روى سرزنش باو گفته شود:)بچش(اين عذاب خوار كننده را)كه البتّه تو(بگمان خود و قومت)ارجمند بزرگوارى

(50) - إِنَّ هَذَا مَا كُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ

50-محقّقا اين است آنچه(عذاب و شكنجه‌اى كه)شما(در دنيا)بآن شكّ‌ داشته و دو دل بوديد(اكنون ببينيد)

(51) - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ

51-(و پس از بيان تهديد و ترساندن كفّار از عذابهاى دوزخ،متقين و پارسايان را ببهشت و نعمتهاى آن مژده داده ميفرمايد:)محقّقا پرهيزكاران در جايگاه ايمن و آسودگى باشند

(52) - فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ

52-در بهشتها و چشمه‌هاى روان

(53) - يَلْبَسُونَ مِنْ سُنْدُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَقَابِلِينَ

53-از جامۀ حرير و ابريشم نازك و از جامۀ ضخيم و كلفت ميپوشند،در حالى كه روبروى يكديگر هستند

(54) - كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ

54-اينچنين است حال و چگونگى اهل بهشت و ايشان را بزنان سفيد رنگ گشاده چشم تزويج مينمائيم و جفت ميگردانيم

(55) - يَدْعُونَ فِيهَا بِكُلِّ فَاكِهَةٍ آمِنِينَ

55-در آن بهشت هر ميوه‌اى را در حالى كه(از ضرر و زيان آن)ايمن و آسوده‌اند ميطلبند و درخواست مينمايند

(56) - لَا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولَى وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ

56-در آنجا(طعم و مزۀ ناگوار)مرگ را نميچشند جز مردن نخستين(كه در دنيا مزۀ آن را چشيده‌اند)و خداى تعالى آنان را از عذاب و شكنجۀ دوزخ و آتش سوزان حفظ‍‌ نموده و نگاه ميدارد

(57) - فَضْلًا مِنْ رَبِّكَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

57-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آنچه بيان شد)عطاء و بخشش است از پروردگارت،آن عطاء و بخشش همان رستگارى بزرگ است

(58) - فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

58-پس(از آن مقصود از فرستادن قرآن كريم را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله اينان را بقرآن پند ده)جز اين نيست كه قرآن را بزبان تو(و زبان قومت)آسان گردانيديم(آن را بلغت و زبان مادريشان فرستاديم)تا(بآسانى بفهمند و)پند گيرند

(59) - فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ

59-پس(چون آنان پند نميگيرند عاقبت و پايان كارشان را)منتظر و چشم براه باش،البتّه اينان هم(ضرر و زيان تو را)چشم براه‌اند (در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ دخان را در نمازهاى واجب و مستحبّ‌ خود بخواند،روز رستاخيز خدا او را از كسانى كه ايمن و آسوده‌اند برانگيزد،و وى را در زير سايۀ عرش خويش درآورد،و بآسانى كارهايش را حساب و رسيدگى نمايد،و نامۀ عملش را بدست راستش دهد).

الجاثية

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازۀ بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخداى حميد و ستوده شده و مجيد و بزرگوار

(2) - تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ

2-فرو فرستادن كتاب(قرآن كريم)از نزد معبود و پرستيده شده‌اى است كه(بر هر چيز)غالب و چيره(و بمصالح و شايستگيهاى هر چيز)دانا است

(3) - إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ

3-(پس از آن آيات و نشانه‌هاى بر توحيد و قدرت خود را بيان نموده ميفرمايد:)محقّقا در(آفريدن)آسمانها و زمين هر آينه آيات و نشانه‌هايى است(بر توحيد و قدرت خداى تعالى)براى مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول،زيرا مؤمنين در آنها تفكر و انديشه مينمايند)

(4) - وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ

4-و در آفريدن شما(از خاك،يا از نطفه)و در آنچه(در زمين)از هر جنبنده‌اى پراكنده ميسازد آيات و نشانه‌هايى است(بر وحدانيّت و توانايى خداى عزّ و جلّ‌)براى گروهى كه(بوسيلۀ تفكّر و انديشه)يقين و باور دارند

(5) - وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

5-و در اختلاف و گوناگون بودن شب و روز و در آنچه خدا از آسمان فرو فرستاد از(باران كه سبب)روزى(است)سپس بوسيلۀ آن زمين را پس از مردن(خشكى)زنده(سبز و خرّم)كرد،و در گردانيدن بادها(از سويى بسويى)آيات و نشانه‌هايى است(بر يگانگى و حكمت و درستكارى خداى جلّ‌ شأنه)براى گروهى كه تعقّل نموده و مييابند(گفته‌اند:سبب اختلاف و گوناگون بيان كردن آخر آيات بمؤمنين«گرويدگان»و يوقنون«يقين و باور دارند»و يعقلون«درك نموده و مييابند»اينست:خداى تعالى ميفرمايد:اگر شما از مؤمنين و گرويدگانيد دليلهاى قدرت خداى عزّ و جلّ‌ را بسبب ايمانتان بفهميد و دريابيد،و اگر از مؤمنين نيستيد و ميخواهيد يقين و باور بدست آوريد،از اين دليلها بر قدرت او يقين و باور كنيد،و اگر از گرويدگان بخدا و رسول و از باوركنندگان نيستيد،از خردمندان باشيد،و در اين آيات و نشانه‌ها تعقّل نموده و بيانديشيد)

(6) - تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ

6-(پس از آن كسانى را كه در آيات و نشانه‌هاى خداى تعالى نميانديشند توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آن آيات و نشانه‌هايى كه بيان شد آيات و نشانه‌هاى(بر توحيد و قدرت)خدا است در حالى كه آنها را بر تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بحقّ‌ و راستى ميخوانيم(بوسيله جبرئيل فرو ميفرستيم)پس(اگر كفّار با وضوح و آشكار بودن اين آيات بر توحيد و قدرت خداى تعالى ايمان نميآورند)بكدام سخن پس از سخن خدا و آيات و نشانه‌هاى او ايمان ميآورند؟

(7) - وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ

7-(پس از آن ايشان را تهديد نموده ميفرمايد:)واى(هلاك و تباهى و عذاب سخت)بر هر بسيار دروغگوى بسيار گنهكار(كه ميگويد:قرآن عظيم سحر و جادو،يا شعر و سخن موزون،يا كلام آدمى است)

(8) - يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

8-آيات و سخنان خدا را كه بر او خوانده ميشود(تا ايمان آورد)ميشنود،سپس در حال تكبّر و گردنكشى بر گناه اصرار داشته و آن را بجا ميآورد(بطورى)كه گويا آن آيات را نشنيده،پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آن بسيار دروغگوى بسيار گنهكار را بعذاب و شكنجۀ دردناك(آتش دوزخ)بشارت و مژده،ده

(9) - وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ

9-و آن بسيار دروغگوى بسيار گنهكار هر گاه چيزى از آيات و كلمات(كتاب)ما را دانست(شنيد)آن را استهزاء نموده و بريشخند ميگيرد،آن گروه دروغگويان گناهكاران را براى آنان عذاب و شكنجۀ خوار كننده است

(10) - مِنْ وَرَائِهِمْ جَهَنَّمُ وَلَا يُغْنِي عَنْهُمْ مَا كَسَبُوا شَيْئًا وَلَا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

10-از پشت سرشان(يا از پيش رويشان در آخرت و سراى ديگر)دوزخ است،و آنچه(داراييها و فرزندانى)را كه(در دنيا)كسب كرده و بدست آورده‌اند،و آنچه(بتهايى)را كه جز خدا(براى خودشان)دوستان(شفعاء و ميانجيگرها)گرفته‌اند(در قيامت)چيزى(از عذاب)را از ايشان دور نميگرداند،و براى اينان(در دوزخ)عذاب و شكنجۀ بزرگ است

(11) - هَذَا هُدًى وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذَابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ

11-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اين قرآن(كه بر تو خوانديم و فرو فرستاديم براى گمراهان)هدايت و راهنمايى است،و آنان كه بآيات و كلمات پروردگارشان كافر شده و نگرويدند براى ايشان(در قيامت)عذاب و شكنجۀ دردناك از عذاب سخت(دوزخ)است

(12) - اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

12-(پس از آن باز دليلهاى بر توحيد و يگانه دانستن خود را بيان كرده ميفرمايد:)خدا آن كسى(قادر و توانايى)است كه دريا را براى شما رام گردانيد تا كشتى در آن بفرمان وى(جلّ‌ شأنه)روان گردد،و تا فضل و فزونى عطاء و بخشش او را بطلبيد و بدست آوريد(از شهرى بشهر ديگر رفته از تجارت و بازرگانى سود بريد،و صيد و شكار ماهى كنيد)و تا شما(نعمتها و بخششهايش را)شكر و سپاس نمائيد

(13) - وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

13-و همۀ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است را براى شما مسخّر و رام نموده در حالى كه اين تسخير و رام گردانيدن از نزد او است،محقّقا در آنچه بيان شد هر آينه آيات و نشانه‌هايى است(بر توحيد و قدرت خداى تعالى)براى گروهى كه(در آنها)تفكّر نموده و ميانديشند

(14) - قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْمًا بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

14-(پس از آن مؤمنين را بمدارات و نرمى رفتار نمودن با كفّار و مشركين و بعفو و گذشت از بديهاى ايشان امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بكسانى كه(بتو)ايمان آورده‌اند بگو:درگذرند از(بديها و آزار رساندن)كسانى(كفّار و ناگرويدگانى)كه حوادث و پيشآمدهاى سخت(عذاب و شكنجه‌هاى)خدا را اميدوار نيستند،تا خدا جزاء و پاداش دهد گروهى(گرويدگانى)را بسبب آنچه(كردار نيكى كه)كسب كرده و بدست ميآورند

(15) - مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ

15-(پس از آن براى اينكه دانسته شود هر كسى بعمل و كردارش جزاء داده ميشود،و سود و زيان كردارش براى او است ميفرمايد:)هر كس كار نيكو كرد براى خود كرده،و هر كس بدى نموده براى خود بجا آورده،سپس شما را(در قيامت)بسوى(جزاء و سزاى)پروردگارتان باز ميگردانند

(16) - وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ

16-و(پس از آن براى اينكه دانسته شود طريقه و روش قوم حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله در ايمان و كفر طريقۀ قوم حضرت موسى عليه السّلام است ميفرمايد:)هر آينه ما بنى اسرائيل را كتاب(توراة)و حكمت و دانش(بمعارف و احكام)و پيغمبرى(چنان كه گفته‌اند:هزار پيغمبر در ميان ايشان مبعوث شده)داديم،و از چيزهاى پاكيزه(حلال و روا)روزيشان داديم،و آنان را بر جهانيان(مردم زمانشان)برترى داديم

(17) - وَآتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

17-و اينان را دليلهاى آشكار و سخنان هويدا دربارۀ(صحت و درستى)دين آئين(پيغمبرانشان)عطاء كرديم،پس(دربارۀ درستى دين و آئين)اختلاف و ناسازگارى نكردند مگر پس از آنكه علم و دانش(بر حقيقت و درستى و راستى آن دين)بيامدشان،اختلاف و ناسازگاريشان از روى عدوات و دشمنى در ميان ايشان بود(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)البتّه پروردگار تو روز قيامت ميان اينان در آنچه اختلاف ميكردند حكم ميكند،و(بجزاء و سزايشان)فرمان دهد

(18) - ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ

18-پس از آن(پس از گذشتن نبوّت و پيغمبرى در بنى اسرائيل)تو را بر شريعت و راه آشكار از كار دين و آئين قرار داديم(مبعوث گردانيديم)پس آن راه را پيروى كن،و خواهشهاى آنان را كه(چيزى از حقائق را)نميدانند پيروى مكن

(19) - إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ

19-كه محقّقا ايشان هرگز چيزى(عذاب و شكنجه‌اى)را از جانب خدا از تو دور نميگردانند،و البتّه ستمگران(بخود كه كفر و نگرويدن بخدا و رسول را اختيار نموده و برگزيده‌اند)برخى از ايشان برخى را دوستانند(پيروان يكديگرند)و خدا دوست(ياور و كارساز)پرهيزكاران است

(20) - هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ

20-(پس از آن فائده و سود قرآن عظيم كه دليل و راهنماى دين و آئين حقّ‌ و درست است را بيان كرده ميفرمايد:)اين قرآن براى مردم بينائيها است،و هدايت و راهنمايى و رحمت و نعمتى است براى گروهى كه(بصدق و راستى آن)يقين و باور دارند

(21) - أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ

21-(و پس از آن فضيلت و برترى پرهيزكاران را بر ستمگران بخودشان بيان كرده ميفرمايد:)آيا آنان كه بديها(كفر و شرك و سائر معاصى و گناهان)را كسب كرده و بدست آورده‌اند پنداشتند اينكه ما ايشان را مانند كسانى كه(بخدا و رسول)گرويده و كارهاى شايسته كرده‌اند قرار ميدهيم،در حالى كه زندگى و مردگيشان يكسان باشد؟!بد است آنچه حكم ميكنند(ميپندارند،زيرا چنين نيست،بلكه اينان در قيامت ببدترين عذاب و شكنجه گرفتارند)

(22) - وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

22-و(پس از آن براى وجود و هستى عالم و جهان ديگر كه سراى جزاء و سزا است دليل آورده ميفرمايد:)خدا آسمانها و زمين را براى آشكار ساختن حقّ‌ و راستى(عدل و داد)آفريد،و براى اينكه هر كسى بآنچه(طاعت و فرمانبرى و معصيت و نافرمانى كه)كسب كرده و بدست آورده جزاء و سزاء(ثواب و پاداش و عقاب و كيفر)داده شود،و ايشان ستمديده نميشوند(چيزى از ثواب و پاداش مطيع و فرمانبر كاسته نگردد،و بر عذاب و كيفر عاصى و گناهكار افزوده نشود)

(23) - أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

23-(پس از آن مشركين را نكوهش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا ديده(دانسته)اى كسى را كه هوى و خواهش خود را خداى خويش گرفته(از روى هوى و خواهش خدايى براى خود قرار داده)و خدا در حالى كه عالم و دانا(ى بپليدى او)است او را گمراه كرده(بخودش واگذاشته)و بر گوش و دلش مهر نهاده(راه بر او بسته شده كه سخن حقّ‌ نمييابد و نميشنود)و بر چشمش پرده افكنده(كه حقّ‌ را نمى‌بيند)پس كيست كه پس از گمراه كردن خدا او را(براه حقّ‌)هدايت كرده و راه نمايد؟پس آيا(بمواعظ‍‌ و پندهاى خداى تعالى)پند نميگيريد؟!

(24) - وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ

24-و(پس از آن گفتار نادرست ايشان را دربارۀ معاد و بازگشتن در روز قيامت بيان كرده ميفرمايد:)گفتند:نيست حيات و زندگى مگر حيات و زندگى دنيا(كه ما در آن هستيم،و پس از اين عالم سراى ديگر نميباشد)ميميريم و زنده ميشويم(برخى از ما از دنيا ميروند،و برخى بدنيا ميآيند)و جز روزگار ما را هلاك و تباه نميگرداند(نميميراند)و(پس از آن خداى تعالى دربارۀ بطلان و نادرستى گفتارشان ميفرمايد:)ايشان را بآن گفتار علم و دانشى(حجّت و دليلى)نيست،اينان نيستند جز آنكه(بسبب پيروى از پدرانشان درستى اين گفتار را)گمان ميكنند

(25) - وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ مَا كَانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

25-و هر گاه آيات و سخنان ما در حالى كه آشكار است(مانند

(26) - قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

26-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:خدا(كه وجود و هستى او بدليلهاى عقلى ثابت شده)شما را(بقدرت و تواناييش)زنده ميكند(بدنيا ميآورد)پس ميميراند،سپس در قيامت كه در(آمدن)آن شكّ‌ و دو دلى نيست شما را جمع نموده و گرد ميآورد(زنده ميگرداند)و ليكن بيشتر مردم(آمدن آن روز را بواسطۀ نيانديشيدن در آيات و نشانه‌هاى بر قدرت و توانايى خداى تعالى)نميدانند

(27) - وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ

27-و(پس از آن قدرت و توانايى خود را بر همۀ موجودات بيان كرده ميفرمايد:)سلطنت و پادشاهى آسمانها و زمين براى خدا است،و(پس از آن مشركين را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)روزى كه قيامت برپا شود نادرستكاران(كسانى كه ميگويند:خدايى نيست،و رستاخيزى برپا نخواهد شد)در آن روز زيان كنند

(28) - وَتَرَى كُلَّ أُمَّةٍ جَاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلَى كِتَابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

28-و(پس از آن برخى از سختيهاى قيامت را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله،يا اى بيننده در آن روز)ببينى تو هر گروهى را(از بسيارى ترس و بيم)بزانو نشسته،هر گروهى بسوى كتاب و نامۀ اعمالش خوانده ميشود(پس از آن بايشان ميگويند:)امروز جزاء و سزاى آنچه را(از خير و نيكى و شرّ و بدى كه در دنيا)بجا ميآورديد بشما ميدهند

(29) - هَذَا كِتَابُنَا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

29-اين(كتاب و نامه‌اى كه اعمال و كردارهاى شما در آن است)كتاب و نوشتۀ ما است كه(فرشتگان بامر و فرمان ما نوشته‌اند،و آن)بر(اعمال و كردار)شما بحقّ‌ و راستى(بى‌افزونى و كمى)سخن ميگويد(گواهى ميدهد)البتّه ما(در دنيا)آنچه را بجا ميآورديد(بوسيلۀ فرشتگان نويسنده)مينوشتيم

(30) - فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِي رَحْمَتِهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ

30-پس(از آن دربارۀ مؤمنين و گرويدگان بخدا و رسول ميفرمايد:)آنان كه ايمان آورده و گرويده و كارهاى نيكو كرده‌اند پروردگارشان آنان را در رحمت و مهربانى خود(در بهشت)درآورد،آن درآوردن در رحمت همان رستگارى آشكار است(كه بالاتر از آن رستگارى نيست)

(31) - وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا أَفَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَكُنْتُمْ قَوْمًا مُجْرِمِينَ

31-و(پس از آن بكفّار عتاب كرده و آنان را سرزنش نموده ميفرمايد:)كسانى كه كافر شده و(در دنيا بخدا و رسول)نگرويده‌اند خداى تعالى بآنها ميفرمايد:آيا نبود كه آيات و كلمات من بر شما خوانده ميشد،پس شما(از ايمان آوردن بآنها)تكبّر و گردنكشى ميكرديد،و شما گروهى گناهكار بوديد؟

(32) - وَإِذَا قِيلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَالسَّاعَةُ لَا رَيْبَ فِيهَا قُلْتُمْ مَا نَدْرِي مَا السَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَمَا نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ

32-و هر گاه(در دنيا براى شما)گفته ميشد:محقّقا وعدۀ خدا(بپاداش و كيفر امروز)حقّ‌ و راست است،و دربارۀ قيامت شكّ‌ و دو دلى نيست،ميگفتيد:نميدانيم قيامت چيست(و چون وعدۀ به آنرا بسيار ميشنويم)نمى‌پنداريم مگر گمانى را،و ما(بآن)يقين و باور كننده نيستيم

(33) - وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا عَمِلُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

33-و(پس از آن در قيامت)بديهاى(عقاب و كيفر)آنچه(گناهانى كه)كرده‌اند براى ايشان آشكار شود،و احاطه كند و فرو گيرد(عذاب و شكنجۀ)آنچه(قيامت و رستاخيزى كه)بآن استهزاء و ريشخند مينمودند

(34) - وَقِيلَ الْيَوْمَ نَنْسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ

34-و(از جانب خداى تعالى بآنان)گفته شود:امروز شما را(در آتش دوزخ مانند چيز فراموش شده)ترك نموده و واگذاريم،چنان كه شما ديدار اين روز خودتان را واگذاشته و فراموش كرديد،و جاى شما آتش است،و براى شما يارى كننده‌اى(كه شما را از آن نجات و رهايى دهد)نيست

(35) - ذَلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَغَرَّتْكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ لَا يُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ

35-آن آتش كه جايگاه شما است بسبب آنست كه شما آيات و سخنان خدا را به ريشخند(بيهوده)گرفتيد،و زندگانى دنيا فريبتان داد(تا آنكه خدا و امروز را انكار كرده و نپذيرفتيد)پس امروز از آن آتش بيرون برده نميشوند،و نه از ايشان چيزى(مانند توبه و بازگشت و اطاعت و فرمانبرى)كه سبب رضاء و خوشنودى باشد طلب و خواسته ميشود

(36) - فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

36-پس(از آن چون مطالب در اين سوره از نعمتهاى خداى تعالى بر بندگانش است آن را بحمد و سپاس ذات مقدّسه‌اش بر نعمتهاى خود ختم نموده و پايان داده ميفرمايد:)حمد و سپاس براى خدا است كه پروردگار آسمانها و پروردگار زمين كه او پروردگار جهانيان است ميباشد

(37) - وَلَهُ الْكِبْرِيَاءُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

37-و براى او است بزرگوارى در آسمانها و زمين،و او است غالب و چيرۀ(بر هر چيز و حكيم و)دانا(ى بهر چيز.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سوره جاثيه را بخواند ثواب و پاداش آن اينست كه هيچگاه خوانندۀ آن آتش را نبيند،و آواز و بانگ سخت دوزخ را نشنود،و او«در بهشت»با محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باشد).

الأحقاف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخداى حميد و ستوده شده و مجيد و بزرگوار

(2) - تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ

2-فرو فرستادن كتاب(قرآن كريم)از نزد معبود و پرستيده شده‌اى است كه(بر هر چيز)غالب و چيره(و بمصالح و شايستگيهاى هر چيز)دانا است

(3) - مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى وَالَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ

3-ما آسمانها و زمين و آنچه در آنها است را نيافريديم مگر بحقّ‌ و راستى و درستى(موافق حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى)و بمدّت و هنگام تعيين شده(روز قيامت،نه براى هميشه)و كسانى كه كافر گشته و(بخدا و رسول)نگرويده از آنچه(سختيهاى روز رستاخيز كه)بيم كرده شده‌اند روگردانند

(4) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ ائْتُونِي بِكِتَابٍ مِنْ قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

4-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:خبر داده و آگاهم سازيد آنچه(بتهايى)را كه جز خدا ميخوانيد(ميپرستيد)بمن نشان دهيد چه چيز را از زمين آفريده‌اند؟آيا براى ايشان در آسمانها(با خداى تعالى)شركت و انبازى است‌؟براى من كتابى را كه پيش از اين(قرآن از جانب خداى عزّ و جلّ‌ بر شما آمده)باشد،يا باقيمانده‌اى از علم و دانشى را(از پيغمبران كه نزد شما است و ديگران آگاه نيستند،و آن دلالت بر درستى كردار شما دارد)بياوريد،اگر شما(بر درستى طريقه و روش خود)راستگويانيد

(5) - وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ

5-و(پس از آن بسيارى گمراهى آنان را بيان كرده ميفرمايد:)كيست گمراهتر از كسى كه جز خدا ميخواند(ميپرستد)كسى را كه تا روز قيامت(تا دنيا باقى است دعاء و خواندن)او را اجابت نكند و نپذيرد،و آنان(آن بتها)از خواندن(پرستيدن)ايشان(مشركين)غافل و ناآگاهند

(6) - وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ

6-و(پس از بيان سود نداشتن بتها در دنيا سود نداشتنشان را در آخرت يادآورى نموده ميفرمايد:)چون مردم(در رستاخيز)جمع و گردآورده شوند(و خداى تعالى بتها را زنده گرداند)پرستيده شدگان(بتها)دشمنان اينان(مشركين)اند،و عبادت و پرستيدنشان را انكار نموده و نميپذيرند(و گويند:

(7) - وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ

7-و(پس از آن انكار و نپذيرفتن مشركين معجزات پيغمبر اكرم را بيان كرده ميفرمايد:)چون آيات و سخنان روشن ما بر ايشان خوانده شود كسانى كه بحقّ‌ و درستى(پيغمبر اكرم و قرآن كريم)كافر شده و نگرويده‌اند هنگامى كه آن حقّ‌ بسوى آنان آمده گويند:اين جادويى است آشكار

(8) - أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئًا هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ كَفَى بِهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

8-آيا ميگويند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آن حقّ‌ و درستى(قرآن مجيد)را افتراء زده و دروغى است كه بخدا نسبت داده‌؟(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:اگر افتراء زده باشم شما براى من چيزى را از(عذاب)خدا مالك و دارا نميشويد(نميتوانيد جلوگيرى نمائيد)او(خداى تعالى)داناتر است بآنچه(سخنانى كه)شما در آن فرو ميرويد و مى‌گوييد،بس است كه او ميان من و شما گواه است(بر صدق و راستگويى من و بر تكذيب و دروغگو دانستن شما گواهى دهد)و او است آمرزندۀ(گناهان كسى كه از كفر توبه نموده و بسوى توحيد بازگردد،و)مهربان(بر مؤمنين)

(9) - قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ

9-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:من از ميان پيغمبران اول پيغمبر نيستم(كه آمده باشم،بلكه پيش از من پيغمبران بسيار آمده‌اند،و همۀ آنان مردم را دعوت كرده و خوانده‌اند بسوى آنچه من شما را بآن دعوت مينمايم،پس چگونه مرا انكار نموده و نميپذيريد)و نميدانم بمن و بشما(در دنيا و آخرت)چه رفتار ميشود(پس اگر شما را بحوادث و پيش‌آمدهايى آگاه سازم از راه وحى است،از اينرو)پيروى نميكنم مگر آنچه را كه(از جانب خداى تعالى)بسوى من وحى و پيغام داده ميشود،و نيستم من مگر(پيغمبر)بيم كنندۀ آشكار

(10) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَكَفَرْتُمْ بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

10-بگو:(اى مشركين)مرا آگاه سازيد(چه مى‌گوييد)اگر قرآن كريم از نزد خدا باشد،و شما بآن كافر شده باشيد،و گواهى(موسى«على نبيّنا و آله و عليه السّلام»)از بنى اسرائيل و فرزندان يعقوب(در توراة)بر مانند آن(معانى توراة كه معانى قرآن مجيد است)گواهى دهد،پس آن گواه(بآن قرآن كريم)ايمان آورد،و شما سركشى كرده(ايمان نياورده)باشيد آيا از ستمكاران(بخودتان)نيستيد؟!(ناگفته نماند:جواب

(11) - وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كَانَ خَيْرًا مَا سَبَقُونَا إِلَيْهِ وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هَذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ

11-و(پس از آن لجاجت و ستيزگى مشركين را بيان نموده ميفرمايد:)كسانى كه كافر بودند به آنانكه(بخاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله)ايمان آورده بودند گفتند:اگر ايمان(بآن حضرت براى بدست آوردن سود و دور گردانيدن زيان)بهتر(از كيش ما)بود،ايشان از ما بسوى آن ايمان پيشى نميگرفتند(زيرا اينان فقير و بى‌چيز و ذليل و خوارند،و ما غنىّ‌ و دارا و اولى و سزاوارتريم)و چون ايشان(مشركين)بآن قرآن هدايت و راه نيافتند،پس بزودى(پس از گفتن به اينكه خير و نيكى در آن نيست)گويند:اين قرآن دروغى است قديم و ديرينه(كه پيش از اين گروهى از مردم اينگونه سخنان را گفته‌اند)

(12) - وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ

12-و(پس از آن خداى تعالى تكذيب و دروغ دانستن ايشان قرآن مجيد را ردّ نموده و بازگردانيده ميفرمايد:)پيش از آن(قرآن كريم)كتاب موسى(توراة)فرود آمد،در حالى كه(براى مؤمنين بموسى)امام و پيشوا و رحمت و نعمت بود،و اين قرآن كتابى است تصديق كننده و پذيرندۀ(توراة)در حالى كه بزبان تازى است،تا كسانى را كه(بسبب كفر و نگرويدن بخدا و رسول بخودشان)ستم كرده‌اند(از عذاب خداى تعالى)بترساند،و براى نيكوكاران(مؤمنين و گروندگان)بشارت و مژده(بثواب و پاداش)باشد

(13) - إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

13-(پس از آن عاقبت و پايان نيكوكاران را يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا آنان كه گفتند:پروردگار ما خدا است،سپس استقامت داشته و پايدارى كردند،پس خوف و ترسى(از عذاب)بر ايشان نيست،و نه اندوهگين ميباشند

(14) - أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

14-آن گروه مالك و دارندگان بهشت‌اند كه در آن جاويدان‌اند،جزاء و پاداش داده شوند بسبب آنچه(كردار نيكى كه در دنيا)بجا ميآوردند

(15) - وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ

15-و(پس از آن انواع حسنات و نيكيهاى گوناگون را بيان كرده ميفرمايد:)آدمى(امام حسين«صلوات اللّٰه عليه»را وصيّت و سفارش نموديم(امر كرده و فرمان داديم)با اينكه به پدر و مادر خود نيكويى كند نيكويى كامل و رسا(پس از آن سبب وجوب احسان و نيكويى كردن بمادر را بيان كرده ميفرمايد:)مادرش او را در حال كراهت و دلگيرى برگرفته،و با مشقّت و رنج فرو نهاده(زائيده)و(از آغاز)حمل و بارگيرى او و از شير گرفتنش سى ماه بود(شش ماه مدّت حمل و دو سال زمان رضاع و شير آشاميدن،چنان كه خداى تعالى فرموده:

(16) - أُولَئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجَاوَزُ عَنْ سَيِّئَاتِهِمْ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ

16-آن گروه(ائمّه و پيشوايان دين و دنيا)آنانند كه از ايشان ميپذيريم نيكوترين كارهايى را كه بجا ميآورند(كارهاى ايشان را كه نيكوترين كارها است ميپذيريم)و از بديهاشان از ترك اولى و بجا نياوردن آنچه را كه بجا آوردنش براى آنان سزاوار بود ميگذريم،در حالى كه در ميان اهل و كسان بهشت‌اند،خداى تعالى(ايشان را بپذيرفتن اعمال و كردارهاى نيكو)وعده داده وعده دادنى كه(در دنيا بآن)وعده داده ميشدند

(17) - وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا أَتَعِدَانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي وَهُمَا يَسْتَغِيثَانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

17-و(پس از آن حال و چگونگى انسان و آدمى عاقّ‌ و فرمان نابردار پدر و مادر و آزرده كننده اينان را كه بپروردگارش و بروز رستاخيز كافر و ناگرويده است،بيان كرده ميفرمايد:)آن كس(فرزندى)كه بپدر و مادرش(هنگامى كه ايشان او را بايمان آوردن بخداى تعالى و روز رستاخيز دعوت كرده و ميخوانند)گفت:من از شما كراهت داشته و بيزارم،آيا مرا وعده ميدهيد كه(پس از مردن و پوسيده شدن از گور)بيرون شوم(در قيامت زنده گردم)در حالى كه مردم بسيار پيش از من گذشته(مرده و تا كنون هيچيك از آنان زنده نشده)اند؟!و آن دو(پدر و مادر)بخدا استغاثه نموده و از او يارى ميخواهند(تا راه حقّ‌ را بفرزندشان بنمايند)و(باو)گويند:واى(هلاك و تباهى)بر تو (بقيامت)ايمان آور كه محقّقا وعدۀ خدا حقّ‌ و راست است،پس آن كس(در پاسخ پدر و مادر)گويد:اين وعده‌اى كه شما ميدهيد نيست مگر افسانه‌هاى پيشينيان(و اباطيل و گفتار نادرست ايشان مانند داستان رستم و اسفنديار)

(18) - أُولَئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ

18-(پس از آن خداى تعالى ميفرمايد:)آن گروه(كه قيامت را انكار ميكنند و نميپذيرند)آنانند كه سخن عذاب(:

(19) - وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَلِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

19-و(پس از بيان حال فرزند نيكوكار و فرزند عاقّ‌ و فرمان نابردار درجات و مراتب گوناگون هر يك را يادآورى نموده ميفرمايد:)براى هر يك از اينان(مؤمن بقيامت و كافر بآن كه حال و چگونگيشان بيان شد در بهشت و دوزخ)درجات و پايه‌هايى است از(جزاء و سزاى)آنچه بجا آورده‌اند،براى اينكه در آن درجات قرار گيرند،و براى اينكه پروردگارشان جزاء اعمال و كردارشان را تمام و كامل گرداند،و ايشان(مؤمنين بكمى پاداشت،و كفّار بفزونى كيفر)ستمديده نشوند(ناگفته نماند:تقدير آيۀ و لكل درجات مما عملوا ليستقروا فى منازلهم و ليوفيهم اعمالهم است،چنان كه ترجمه شد)

(20) - وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُمْ بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ

20-و(پس از آن حال و چگونگى اهل عذاب را بيان كرده ميفرمايد:)روزى(روز رستاخيز)كه كفّار و ناگرويدگان را بر آتش عرض و آشكار گردانند بآنان گفته شود:چيزها(نعمتها)ى پاكيزۀ خود را در زندگانى دنياتان برديد،و از آنها نفع و سود و لذّت و خوشى بدست آورديد،پس امروز(چيزى از آنها براى شما باقى و بجا نمانده،و)بعذاب و شكنجۀ خوارى و رسوايى جزاء داده ميشويد،بسبب آنچه در زمين بناحقّ‌ و ناشايسته(بر مردم)تكبّر و گردنكشى ميكرديد،و بسبب زشت كاريها كه بجا ميآورديد

(21) - وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ وَقَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ

21-و(پس از آن داستان قوم عاد را كه نيرومندتر از اهل مكّه بودند براى عبرت و پند گرفتن ايشان بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى مشركين)برادر عاد(حضرت هود«على نبيّنا و آله و عليه السّلام»كه برادر و از قبيله و خويشاوندان قوم عاد كه عاد مردى از عرب بوده)را ياد كن هنگامى كه قوم و گروه خود را به احقاف و زمين ريگستانى(كه نزديك حضرموت كه از شهرهاى يمن است بود)ترسانيد،در حالى كه پيغمبران بيم كننده‌اى پيش از او و پس از او گذشته بودند(و همۀ آنها قوم و گروه‌هاى خود را از عذاب خداى تعالى ميترسانيدند،و هود هم آنان را ميترسانيد) به اينكه جز خدا را عبادت و پرستش نكنيد،محقّقا من بر شما عذاب و شكنجۀ روز بزرگ(روز رستاخيز كه هول و ترس آن بسيار سخت است)را ميترسم

(22) - قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

22-قوم او گفتند:آيا تو نزد ما آمده‌اى كه ما را از(عبادت و پرستش)خدايانمان برگردانى‌؟پس آنچه(عذابى را كه)بما وعده ميدهى بياور،اگر تو از راست گويانى

(23) - قَالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَأُبَلِّغُكُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ

23-برادر عاد(هود)گفت:جز اين نيست كه علم و دانايى(هنگام آمدن عذاب)نزد خدا است(من نميدانم كى عذاب ميآيد)و بشما آنچه(ترسانيدن از عذاب)را كه بآن فرستاده(مأمور)شده‌ام ميرسانم،و ليكن مى‌بينم شما را گروهى كه(بخير و نيكى و صلاح و شايستگى و وظيفه و كار پيغمبر)جاهل و نادانيد

(24) - فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضًا مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قَالُوا هَذَا عَارِضٌ مُمْطِرُنَا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ

24-پس چون آن عذاب را(بصورت)ابرى پهن شده ديدند كه بواديها و رودخانهاى ايشان روى آورده بود،گفتند:اين ابر باران دهندۀ ما است،برادر عاد(هود)گفت:(اين ابر رحمت نيست كه بشما باران دهد)بلكه آن چيزى(عذابى)است كه به(آمدن)آن شتاب ميكرديد،آن بادى است كه در آن عذاب و شكنجۀ دردناك است

(25) - تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا يُرَى إِلَّا مَسَاكِنُهُمْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ

25-آن باد بفرمان پروردگارش هر چيزى را هلاك و نابود گرداند،پس گشتند بطورى كه ديده نميشد مگر مسكن و جايگاههاى ايشان(همه مرده بودند،و چيزى كه ديده ميشد خانه‌هاى ويران آنان بود)اين چنين كه آنها را عذاب نموديم گروه گناهكاران(كفّار)را جزاء و سزا ميدهيم

(26) - وَلَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيمَا إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِذْ كَانُوا يَجْحَدُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

26-و(پس از آن نيرومندتر بودن قوم عاد را بر اهل مكّه يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه ايشان(قوم عاد)را قدرت و توانايى داديم در آنچه شما را در آن قدرت نداديم،و(با اين همه قدرت و توانايى از عذاب نجات و رهايى نيافتند،و)براى آنان گوش و چشمها و دلها قرار داديم(تا هر چيزى را بشنوند و ببينند و دريابند)پس گوش و چشمها و دلهاشان چيزى(از عذاب)را از اينان دور نساخت،زيرا آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانه دانستن)خدا را انكار كرده و نميپذيرفتند،و فرو گرفتنشان آنچه(عذابى)كه آن را استهزاء نموده و بريشخند ميگرفتند

(27) - وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا مَا حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرَى وَصَرَّفْنَا الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

27-و(اى اهل مكّه)هر آينه هلاك و تباه نموديم آنچه در پيرامون و گرداگرد شما بود از شهرها و ديه‌ها(مانند شهرها و ديه‌هاى قوم هود و صالح و لوط‍‌)و آيات و نشانه‌ها(ى خدا)را مكرّر و پى در پى گردانيديم تا آنان(از راه باطل و نادرست)رجوع نموده و بازگردند

(28) - فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْبَانًا آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَذَلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

28-(و از راه باطل بازنگشتند و روى بحقّ‌ و درستى نياوردند تا هلاك و تباه شدند،و اگر در عقيده و باورشان به اينكه ما بتها را براى تقرّب و نزديك شدن برحمت و مهربانى خدا عبادت و پرستش ميكنيم راستگو بودند)پس چرا ايشان(هلاك شدگان)را(هنگام آمدن عذاب)يارى نكردند آنان(بتهايى)كه مشركين(آنها را)براى تقرّب و نزديك شدن(بخدا)خدايانى جز خدا فرا گرفتند،بلكه آن خدايان(هنگام آمدن عذاب)از اينان گم شدند(بايشان نفع و سودى نرساندند)و آن فرا گرفتن آنان خدايانى را جز خدا دروغ گفتن و دروغ بستنشان بر خدا بود(به اينكه خداى تعالى آنها را شفعاء قرار داده،و بعبادت و پرستششان راضى است)

(29) - وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ

29-و(پس از آنكه مشركين را از كفر و نگرويدن بخدا و رسول تهديد كرده و ترسانيد آنان را در ايمان آوردن بقرآن كريم بايمان آوردن و گرويدن جنّ‌ و پرى ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى ايشان)يادآور كه چند تنى از جن و پرى را بسوى تو متوجه و روى‌آور گردانيديم كه قرآن را استماع نموده و بشنوند(گفته‌اند:روزى پيغمبر اكرم با زيد ابن حارثه از مكۀ معظمه به سوق العكاظ‍‌«نام بازارى بوده ميان نخله و طائف كه اوّل ذيقعده تا بيست روز قبائل عرب در آنجا گرد آمده داد و ستد كرده بيكديگر فخر نموده و مينازيدند»آمده مردم را به اسلام دعوت كرد،كسى آن را نپذيرفت،پس بمكّه بازگشتند،و بجايى رسيدند كه آن را وادى مجنّه«جايى كه در آنجا جنّ‌ بسيار است»ميگفتند،و شب در آنجا ماندند،و پيغمبر اكرم در نيمۀ شب در نماز شب قرآن ميخواند كه گروهى از جنّ‌ از آنجا گذشتند،و قرآن خواندن آن حضرت را شنيدند)پس چون نزد(خوانندۀ)قرآن آمدند(و آن را از حضرت شنيدند،بيكديگر)گفتند:خاموش باشيد تا بشنويد،پس چون خواندن قرآن تمام شد و بپايان رسيد(بآن ايمان آوردند،و)بسوى قوم و گروه خودشان بازگشتند،در حالى كه(آنان را)ترساننده بودند

(30) - قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَابًا أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ

30-گفتند:اى قوم و گروه ما البتّه ما(خواندن)كتابى را شنيديم كه پس از(كتاب)موسى(توراة)فرستاده شده،در حالى كه آنچه(كتابهاى آسمانى)را كه پيش از آن بوده تصديق كننده و پذيرنده است(سخنان آن موافق سخنان آن كتابها دربارۀ توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و مانند آن ميباشد)بسوى حقّ‌ و درستى(اعتقادات و باورهاى درست)و بسوى راه راست(احكام و فرمانهاى خداى عزّ و جلّ‌)هدايت و راهنمايى ميكند

(31) - يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ

31-اى قوم و گروه ما،خوانندۀ خدا(حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله)را اجابت نموده و بپذيريد،و باو ايمان آوريد،تا خدا برخى از گناهان شما(كه آن حقّ‌ اللّٰه است)را بيامرزد(چون حق النّاس«چنان كه گفته‌اند:»بسبب ايمان آوردن بخدا و رسول آمرزيده نميشود)و تا شما را از عذاب دردناك(دوزخ)برهاند

(32) - وَمَنْ لَا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءُ أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

32-و هر كه خوانندۀ خدا را اجابت نكند و نپذيرد(به رسول و كتاب او ايمان نياورد)خداى تعالى را(بگريختن از عذاب او)در زمين عاجز و ناتوان كننده نيست،و جز خدا براى او دوستانى نخواهد بود(كه او را از عذاب نجات و رهايى دهند)آن گروه كه خوانندۀ خدا را اجابت نميكنند در گمراهى آشكاراند(كه بر هيچ عاقل و خردمندى پوشيده نيست.ناگفته نماند:علاّمه مجلسى رحمه اللّٰه در مجلّد چهاردهم كتاب بحار الانوار ميفرمايد:خلاف نيست در اينكه جنّ‌ و شياطين مكلّف هستند«بايد ايشان هم اوامر خداى تعالى را بجا آورند و از نواهى او خوددارى نمايند»و كفّارشان معذّب خواهند بود،و در اينكه مؤمنين آنان آيا در بهشت درآيند يا نه،ميان عامّه و اهل سنّت اختلاف و ناسازگارى است،و در تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم است:از عالم«موسى ابن جعفر،عليه السّلام»پرسيدند:آيا مؤمنين جن ببهشت درآيند؟حضرت فرمود:نه،و ليكن براى خدا ميان بهشت و دوزخ باغهايى است كه مؤمنين جنّ‌ و فسّاق و گناهكاران شيعه در آن ميباشند،و خلاف نيست در اينكه پيغمبر ما صلّى اللّٰه عليه و آله بر ايشان مبعوث و فرستاده شده است،و اما مبعوث شدن سائر پيغمبران بر ايشان يا مبعوث نشدنشان بر آنان نزد من ثابت و پابرجا نگشته،و اگر چه برخى از اخبار مبعوث شدنشان را بر آنها ميفهماند،و در اثبات حجّت بر اينان چاره‌اى نيست از مبعوث شدن پيغمبرى از خودشان يا پيغمبرانى از انس بر ايشان،و پيش از اين بيان شد كه پيغمبرى كه او را يوسف ميگفتند در ميان اينان مبعوث گرديد)

(33) - أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

33-(و پس از اثبات توحيد و نبوّت براى معاد و روز بازگشت دليل آورده ميفرمايد:)آيا(منكرين حشر و روز گرد آمدن مردم يعنى روز رستاخيز)نديده(ندانسته)اند كه خدايى كه(بقدرت و توانايى خود)آسمانها و زمين را آفريده،و در آفرينش آنها عاجز و خسته نشده قادر و توانا است كه مردگان را زنده كند؟آرى محقّقا او(بر زنده گردانيدن مردگان،و)بر هر چيز توانا است

(34) - وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ

34-و(پس از آن ايشان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)روزى(روز رستاخيز)كه كفّار و ناگرويدگان(بحشر)را بر آتش(دوزخ)عرض نمايند و آتش را باينان بنمايانند(از روى توبيخ و سرزنش)بآنان گفته شود:آيا اين(عذاب و شكنجه)حقّ‌ و درست نيست‌؟گويند:آرى،سوگند بپروردگار ما،حقّ‌ و درست است،خداى تعالى(يا خازن و نگهبان دوزخ)فرمايد:پس عذاب و شكنجه را بچشيد،بسبب آنچه(در دنيا)انكار ميكرديد و نميپذيرفتيد

(35) - فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ

35-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله چون عاقبت و پايان بدبختى تكذيب كنندگان را دانستنى بر اذيّت و آزار ايشان)صبر كن و شكيبا باش چنان كه پيغمبران اولوا العزم و دارندگان احكام و آنچه را كه خدا بر بندگانش واجب كرده(بر اذيّت و آزار كفّار)صبر كردند(در جزء اول از مجلّد پانزدهم كتاب بحار الانوار است:سماعة گفت:فرمايش خداى تعالى:

محمد

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ

1-آنان كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند،و از راه خدا(دين مقدّس اسلام)دورى گزيده(يا مردم را از راه خدا منع نموده و بازداشته)اند،خدا كردارهاى(نيكوى)ايشان را ضائع و تباه ميگرداند(بطورى كه گوئيا آنها را بجا نياورده‌اند،زيرا در آخرت براى آنها ثواب و پاداشى نمى‌بينند)

(2) - وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ

2-و كسانى كه(بخدا و رسول)گرويده و كارهاى نيكو بجا آورده‌اند،و بآنچه(قرآن كريم كه)بر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله فرستاده شده و آن حقّ‌ و راست از جانب پروردگار ايشان است ايمان آورده‌اند،خداى تعالى(در آخرت)گناهان ايشان را بپوشاند(از آنها درگذرد)و حال و چگونگيشان را(در دين و دنيا)اصلاح و نيكو گرداند

(3) - ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ

3-آن تباه گردانيدن كردارهاى نيكوى كفّار و اصلاح نمودن حال مؤمنين بسبب آنست كه آنان كافر شده از باطل و نادرستى پيروى كردند،و كسانى كه ايمان آوردند از حقّ‌ و راستى كه از جانب پروردگارشان است پيروى نمودند،اين چنين خدا براى مردم احوال و چگونگيشان را بيان ميكند

(4) - فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِنْ لِيَبْلُوَ بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ

4-پس(چون كفّار از ايمان آوردن بدين مقدّس اسلام دورى نمودند و مردم را از آن بازداشتند خداى تعالى مؤمنين را بكشتن آنان امر كرده و فرمان داده ميفرمايد:اى مؤمنين)هر گاه(در ميدان جنگ)آنان را كه كافر شده‌اند ملاقات و ديدار كرديد(روبرو شديد)پس گردنهاى ايشان را بزنيد گردن زدنى(ايشان را بكشيد بهرگونه كه ميتوانيد،و چون كشتن بگردن زدن شيوع دارد،از اينرو دربارۀ كشتن ضرب الرّقاب«زدن گردنها»را بيان كرده)تا هنگامى كه اينان را بسيار كشته باشيد،پس(چون در جنگ كسى از دشمنانتان را اسير و گرفتار نموديد)قيد و كند(آن اسير)را محكم و استوار كنيد،پس از آن يا(بر او)منّت نهيد و احسان و نيكى نمائيد منّت نهادنى(او را آزاد گردانيد)و يا فداء و عوض گيريد فداء گرفتنى(چيزى در برابر وى گرفته و رهايش كنيد)تا آنكه جنگ اسلحه و اسباب خود را فرو نهد(جنگ‌جويان بجنگ پايان دهند.ناگفته نماند:ظاهر آيه دلالت دارد بر اينكه رها كردن اسير كافر پيش از بپايان رسيدن جنگ خواه بفديه و عوض باشد خواه بدون فديه واجب است،و در آن هنگام كشتن و بنده گردانيدن ايشان جائز و روا نيست،و اين خلاف اجماع اهل بيت«عليهم السّلام»است،براى اينكه آنچه از ايشان«كه عالم و داناى بتفسير قرآن كريم‌اند»رسيده اينست:هر گاه مسلمانان هنگام جنگ اسيرى از كفّار بگيرند اگر پيش از بپايان رسيدن جنگ باشد و او مسلمان نشود كشتنش واجب است،و امام در كشتن او مخيّر ميباشد كه او را گردن زند،يا دستها و پاهايش را بريده رهايش كند تا خود بميرد،و اگر پس از پايان جنگ بود امام اختيار دارد ميان اينكه بر او منّت نهد و احسان نمايد،يا فداء و عوض گيرد و آزادش كند،يا او را بنده گرداند،خواه مسلمان شود خواه كافر باشد،و شرح اين مسئله در كتاب جهاد از كتب فقهيّه با ادلّه آن بيان شده،هر كه خواهد بآنجا مراجعه نمايد)امر و فرمان خداى تعالى آنست(كه بيان شد)و(پس از آن قدرت و توانايى خود را بر هلاك و تباه كردن كفّار،و نياز نداشتن جنگ نمودن مسلمانان با آنان را بيان نموده ميفرمايد:)اگر خدا ميخواست از ايشان(كفّار)انتقام ميكشيد،و(بدون محاربه و جنگيدن شما مسلمانان با آنان)آنها را عقاب و كيفر مينمود(هلاك و تباه ميگردانيد)و ليكن آن را نخواست(و شما را بمحاربه و جنگ كردن با اينان امر كرد)تا برخى از شما را ببرخى امتحان و آزمايش نمايد(مسلمانان را امتحان نمايد كه چگونه با كفّار در كارزار صبر و شكيبايى ميكنند،و كفّار را آزمايش كند كه چگونه با مسلمانان دشمنى مينمايند)و كسانى كه در راه(جهاد و جنگيدن با دشمنان)خدا كشته شدند هرگز اعمال و كردارهاى(نيكوى)ايشان را ضائع و تباه نخواهد كرد

(5) - سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ

5-بزودى خدا آنان را(ببهشت جاويد)راه نمايد،و حال و چگونگيشان را اصلاح و نيكو گرداند

(6) - وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ

6-و ايشان را(در آخرت)ببهشتى كه آن را(در دنيا)براى آنان وصف نموده درآورد

(7) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ

7-(پس از آن مسلمانان را در جهاد و كارزار با كفّار تشجيع نموده و دلير و بى‌باك گردانيده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌ايد اگر(دين و آئين و پيغمبر)خدا را(در كارزار با كفّار و هلاك و تباه گردانيدن ايشان بجان و مال)يارى كنيد،خدا شما را يارى كند(تا بر دشمنان غالب و چيره گرديد)و گامهاى شما را(در جنگيدن با دشمنانتان)ثابت و پايدار سازد

(8) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ

8-و كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند پس براى ايشان هلاك و تباهى است،و خداى تعالى كارهاى(نيكوى)آنان را ضائع و تباه گردانيد(ثواب و پاداشى بايشان ندهد،چون آن كارها را براى او بجا نياورده‌اند)

(9) - ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ

9-آن هلاك شدن ايشان و تباه گرديدن كارهاشان بسبب آنست كه آنان آنچه را خدا فرو فرستاد كراهت داشته و نپسنديدند،پس خدا هم كارهاى(نيكو)شان را باطل و نادرست(بى‌بهره از ثواب و پاداش)گردانيد

(10) - أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا

10-پس(از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا كفّار(زمان تو)در زمين(عاد و ثمود)سير و گردش نكردند تا ببينند چگونه بود عاقبت و پايان كسانى(كفّارى)كه پيش از ايشان بودند؟(عاقبت و سرانجام كارشان اين بود:)خدا آنان را هلاك و تباه نموده و نابودشان كرد،و براى كفّار و ناگرويدگان(روزگار تو)مانند آن عاقبت و پايان(بد)است

(11) - ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ

11-آنچه بيان شد از يارى نمودن مؤمنين و هلاك ساختن كفّار براى آنست كه(دانسته شود)خدا دوست كسانى است كه ايمان آورده(بخدا و رسول)گرويده‌اند،و براى كفّار دوستى نيست(تا آنان را يارى كند و از عذاب برهاند)

(12) - إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ

12-(پس از آن نيكويى حال مؤمنين را در آخرت بيان كرده و كفّار را سرزنش و تهديد نموده ميفرمايد:)محقّقا خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى نيك كرده‌اند بباغهايى درآورد كه جويهاى بزرگ زير(درختهاى)آنها روان است،و كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند(از نعمتهاى دنيا)برخوردار گشته و سود ميبرند،و ميخورند(و از عاقبت و سرانجام كار غافل و ناآگاه‌اند)چنان كه چهار پايان ميخورند،و(در آخرت و سراى ديگر)جايگاه(هميشگى)ايشان آتش(دوزخ)است

(13) - وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ

13-و(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بسا از اهل و كسان شهر و ديهى كه قوّت و نيرويشان سختتر(بيشتر)از اهل شهر تو(مكّه معظّمه)بود همان شهرى كه تو را(از آن)بيرون كردند،آنان را(بعذابهاى گوناگون)هلاك و تباه ساختيم،پس ياورى براى ايشان نبود(تا بفريادشان رسد و آنها را از آن عذابها برهاند)

(14) - أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ

14-پس(از آن مساوى و برابر نبودن حال و چگونگى مؤمنين و كفّار را در دنيا و آخرت بيان كرده ميفرمايد:)آيا كسى كه از جانب پروردگارش داراى حجّت و دليل و راهنما(يى مانند قرآن عظيم)است مانند كسانى است كه بدى كردارشان براى آنان آراسته شده(شيطان آن را براى ايشان زينت داده و آراسته گردانيده)و(بسبب زينت دادن شيطان كارها را)از خواهشهاشان پيروى ميكنند؟!

(15) - مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ

15-صفت و چگونگى بهشتى كه پرهيزكاران وعده داده شده‌اند اين است كه در آن جويهاى بزرگى است از آبى كه(مزه و رنگ و بوى آن)تغيير كننده نيست،و جويهاى بزرگى است از شير كه طعم و مزۀ آن تغيير نيافته،و جويهاى بزرگى است از مى براى آشامندگان لذيذ و گوارا است(بخلاف خمر و مى‌هايى كه در دنيا است)و جويهاى بزرگى است از عسل و انگبين پاكيزۀ(از موم و جز آن)و براى آن پرهيزكاران در آن بهشت از همۀ ميوه‌ها فراهم،و(پيش از دخول و آمدنشان ببهشت براى آنان)از جانب پروردگارشان مغفرت و آمرزش است،آيا كسى كه در بهشت باشد مانند كسى است كه هميشه در آتش(دوزخ)است،و آب جوشانيدۀ بايشان نوشانيده شود،پس آن آب روده‌هاى آنان را پاره پاره كند؟!

(16) - وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ

16-و(پس از بيان حال و چگونگى مؤمن و كافر حال منافق و مرد دوروى را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)برخى از ايشان(منافقين و مردم دوروى از اصحاب تو)كسانى هستند كه كلمات و سخنانت را گوش ميدهند تا چون از نزد تو بيرون روند(از روى استهزاء و ريشخند)بكسانى(مانند سلمان و ابو ذر)كه علم و دانش دارند گويند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در ايندم چه گفت‌؟آن گروه(منافقين)آنانند كه خدا دلهاشان را مهر كرده(آنها را بخود واگذارده پس از اينرو حقّ‌ و راستى را نيابند)و از خواهشهاى خودشان پيروى نمايند

(17) - وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ

17-و كسانى(مؤمنين)كه(بحقّ‌ و راستى)راه يافته‌اند خدا هدايت و راهنمايى را براى ايشان زياده ميگرداند و ميافزايد،و(توفيق)تقوى و پرهيزكارى را بآنان ميدهد

(18) - فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى لَهُمْ إِذَا جَاءَتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ

18-پس(از آن كفّار و منافقين را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)آيا كفّار و منافقين منتظر و چشم براه‌اند(چشم براه نيستند)جز قيامت را كه ناگهان ايشان را بيايد،پس محقّقا علامات و نشانه‌هاى آن آمده است،پس چون قيامت ناگهان آيد پند گرفتنشان كجا باشد؟(در آن هنگام توبه نمودن و بازگشتن از گناهان چه فائده و سود دارد؟و)

(19) - فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ

19-پس(از بيان نزديك بودن آمدن قيامت مؤمنين را بتوحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و استغفار و آمرزش خواستن از گناهان ترغيب و خواهان نموده،و چون قرآن كريم بپيغمبر اكرم فرود آمده بآن حضرت خطاب كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بدان محقّقا جز خدا معبود و پرستيده شدۀ بحقّ‌ و راستى خدايى نيست(او را عبادت و بندگى كن كه تنها كسى كه ميتواند تو را از گرفتاريهاى قيامت نجات دهد او است)و براى گناه خود و براى مردان و زنان با ايمان آمرزش بخواه،و(اى مؤمنين)خدا جاى رفتن و بازگشتن شما را(براى بدست آوردن خواسته‌هاتان در دنيا)و مسكن و جايگاهتان را(در آخرت)ميداند(شما را بآنچه خير و نيك و صلاح و شايستۀ در دنيا و آخرت است امر نموده و فرمان ميدهد،پس بشتابيد بآنچه شما را بآن امر مينمايد)

(20) - وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ

20-و آنان كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند(از روى حرص و آز بر جهاد و كارزار)ميگويند:چرا سوره و پاره‌اى از قرآن(دربارۀ جهاد با كفّار)فرستاده نميشود؟پس چون سوره‌اى استوار و آشكار فرستاده شود و در آن(امر و فرمان)بقتال و پيكار ياد گردد(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)مى‌بينى كسانى(منافقين و مردم دو رو)را كه در دلهاشان بيمارى(نفاق و دو رويى)است بسوى تو مينگرند نگريستن كسى كه بيهوشى از(خوف و ترس)مرگ او را فرا گرفته باشد،پس(اين منافقين نميدانند كه امر و فرمان بجهاد)براى ايشان اولى و سزاوارتر

(21) - طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ

21-اطاعت و فرمانبرى و سخن نيكو گفتن است،پس هر گاه بر كارى(بر جهاد و پيكار)قصد و آهنگ شود و(در آن كار)با خدا راست گويند(آن را براى رضاء و خوشنودى خداى تعالى بجا آورند)هر آينه آن راستگويى براى اينان بهتر و نيكوتر است

(22) - فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ

22-پس(از آن بمنافقين خطاب نموده ميفرمايد:اى منافقين و مردم دورويى كه از جهاد و پيكار ببهانۀ اينكه در آن فساد و تباهى است روى ميگردانيد)آيا اميدواريد(از شما ميآيد)اگر(بر مردم)حاكم و فرمانروا شويد(بسبب تكبّر و گردنكشى)در زمين فساد و تباهى كنيد،و(با يكديگر)قطع رحم نموده و خويشاوندى خودتان را ببريد

(23) - أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ

23-(پس از آن از مخاطبه و گفتگوى با ايشان اعراض نموده ميفرمايد:)آنان(منافقين)كسانى باشند كه خدا ايشان را از خير و نيكى دور گردانيده،و آنها را كر و ديده‌هاشان را كور ساخته(اينان را بخودشان واگذاشته تا سخن حقّ‌ نشنوند،و راه حقّ‌ نبينند)

(24) - أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا

24-پس(از آن كفّار و منافقين را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا ايشان در(حقائق و معانى)قرآن تفكّر نكرده و نميانديشند،يا بر دلها(شان)قفلهاى(عداوت و دشمنى و لجاجت و ستيزگى و تعصّب و نپذيرفتن حقّ‌)آن دلها است(يا بلكه بر دلها قفلهاى مخصوص و ويژۀ بآنها است)

(25) - إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ

25-(پس از آن بسيارى ضلالت و گمراهى ايشان را يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا آنان كه بر پشتهاشان برگشتند(دوباره كافر شدند)پس از آنكه براى ايشان هدايت و راه راست(نبوّت و پيغمبرى خاتم الانبياء)روشن(پيدا)گشته شيطان براى آنان(مخالفت و ناسازگارى با خدا و رسول را)آسان نمود(يا زينت و آراسته گردانيد)و ايشان را مهلت داد(آرزوهاشان را دراز نمود)

(26) - ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ

26-آن ارتداد و بازگشتن بر پشتهاشان بسبب آنست كه اينان(در پنهانى)بكسانى كه آنچه را خدا(بر پيغمبر اكرم)فرو فرستاده كراهت داشته و نپسنديدند(بكفّار)گفتند:بزودى ما در پاره‌اى از كارها(كه براى پيشرفت مقاصدمان صلاح و شايسته باشد)از شما فرمان ميبريم،و خدا راز گفتن اينان را ميداند(جزاء و سزاشان را ميدهد)

(27) - فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ

27-پس(از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اين منافقين اگر چه مكرها و چاره‌جوييها ميكنند،و مقاصدشان را بدست ميآورند،ليكن بايد دانست كه)چگونه است(حال و چگونگيشان)هر گاه فرشتگان(عذاب)ايشان را قبض روح كنند و جانشان را بستانند،در حالى كه آن فرشتگان(با گرزهاى آتشين)بر رويها و پشتهاى اينان ميزنند

(28) - ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ

28-آن عذاب و شكنجۀ فرشتگان بسبب آنست كه اينان پيروى كردند از آنچه خدا را بخشم آورد،و بسبب آنست كه خوشنودى خدا را كراهت داشته و نپسنديدند،پس خدا هم كارهاى(نيك مانند صدقات و بخششهاى)ايشان را باطل و نادرست(بى‌اجر و مزد)گردانيد

(29) - أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ

29-(پس از آن علّت جرأت و دليرى آنان را بر نفاق و دورويى بيان كرده ميفرمايد:)آيا كسانى كه در دلهاشان بيمارى(نفاق و دو رويى)است گمان كردند كه خدا هرگز كينه‌هاى ايشان را(براى مؤمنين)بيرون(آشكار)نميكند؟(چنين نيست،بلكه خدا كينه‌هاشان را هويدا خواهد نمود)

(30) - وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ

30-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر بخواهيم اينان را بتو مينمايانيم(تو را برازها و كينه‌هاشان آگاه ميگردانيم)پس هر آينه آنان را بعلامت و نشانۀ‌شان شناخته‌اى،و هر آينه ايشان را در طرز و روش سخن گفتن خواهى شناخت،و خدا كردارهاى(آشكار و نهان)شما را ميداند(مطابق آنها جزاء و سزا خواهد داد)

(31) - وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ

31-و هر آينه شما را(دربارۀ امر بجهاد و پيكار با دشمن و سائر احكام)ميآزمائيم تا جهاد كنندگان و صبر كنندگان از شما را(از آنان كه جهاد و صبر نميكنند)تميز داده و آشكار سازيم،و خبرهاى شما(گفتارتان)را(بوسيلۀ كردارتان)آزمايش(و هويدا)نمائيم

(32) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ

32-(پس از آن ايشان و كفّار را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)البتّه كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند،و(مردم را)از راه خدا(عمل باحكام اسلام)بازداشتند،و با رسول و فرستادۀ(او)مخالفت و ناسازگارى و دشمنى كردند پس از آنكه هدايت و راه راست(صحّت و درستى دين و آئين او)براى ايشان آشكار شده هرگز(بوسيلۀ كفر و نفاقشان)چيزى(اندكى)بخدا زيان نرسانند(بلكه زيان كفر و نفاق بخودشان باز ميگردد)و زود باشد كه خدا كردارهاى(نيك)اينان را(بسبب نگرويدن و دوروئيشان)ضائع و تباه(بى‌اجر و مزد)گرداند

(33) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ

33-(پس از آن مؤمنين را بطاعت و فرمانبرى ترغيب و خواهان نموده،و از ابطال و نادرست گردانيدن اعمال ترسانيده ميفرمايد:)اى آنانى كه ايمان آورده‌ايد خدا و فرستادۀ(او)را(در اوامر و نواهيشان)اطاعت و پيروى كنيد،و(بسبب مخالفت و ناسازگارى و رئاء و خودنمايى و عجب و خودخواهى و مانند آنها)كردارتان را ضائع و تباه ننمائيد

(34) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ

34-(پس از آن عفو نكردن و نبخشيدن گناهان كفّار را يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه كافر گشتند و(مردم را)از راه خدا بازداشتند،پس از آن در حالى كه كافر بودند مردند،هرگز خدا ايشان را نيامرزد

(35) - فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ

35-پس(اى مؤمنين اكنون كه خداى تعالى گناهان كفّار را نميآمرزد در جهاد با ايشان)سست مشويد(بكوشيد)و(آنان را)بسوى صلح و آشتى و موافقت و سازش مخوانيد(چون در صلح زدن با كسى كه در جنگ زند نشانۀ ضعف و ناتوانى است)در حالى كه شما(بر اينان)بالاتر(غالب و چيره)ايد،و خدا با شما است(حافظ‍‌ و نگهدارتان ميباشد)و هرگز اعمال و كردارتان را ناقص و كم نميگرداند(بلكه اجر و مزد آنها را بيشتر از آنچه منتظر و چشم براه هستيد ميدهد)

(36) - إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ

36-(پس از آن ايشان را ببيان پستى دنيا و بزرگى اجر و پاداش در آخرت بجهاد و پيكار با كفّار ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)جز اين نيست كه زندگانى دنيا(نزد عقلاء و خردمندان)بازى و بيهوده است،و(اى مردم)اگر(بخدا و رسول)ايمان آورده و بگرويد،و(از معاصى و گناهان)بپرهيزيد،خدا اجر و مزدهاى(گرويدن و پرهيزكارى)شما را(در آخرت)ميدهد،و(همۀ)اموال و دارائيهاى شما را نطلبد (بلكه پاره‌اى از آن را براى گرد آوردن لشگر،و براى دستگيرى از مستمندان و صدقه و بخشش بآنها خواسته است)

(37) - إِنْ يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ

37-(پس از آن لطف و مهربانى خود را بمؤمنين به اينكه راضى بضرر و زيان اينان نيست بيان كرده ميفرمايد:)اگر(همۀ)آن اموال و داراييها را از شما بطلبد و(در خواستن و خرج كردن همۀ آنها را در راه او)اهتمام و كوشش نمايد(از خرج كردن همۀ آنها)بخل و زفتى كنيد،و(بسبب آن)كينه‌ها و دشمنيهاتان را بيرون كند(آشكار گرداند)

(38) - هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَمَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ

38-(پس از آن ايشان را بخرج نكردن پاره‌اى از مال و داراييشان در راه خدا توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آگاه باشيد شمائيد آن گروهى كه خوانده ميشويد تا(پاره‌اى از داراييتان را)در راه(رضاء و خشنودى)خدا انفاق نموده و ببخشيد،پس برخى از شما كسى است كه(در انفاق و بخشيدن پاره‌اى از مال و داراييش)بخل و زفتى ميكند،و كسى كه بخل نمايد(و پاره‌اى از داراييش را در راه خدا انفاق نكند)پس جز اين نيست كه بر خود بخل مينمايد(چون سود انفاق را از خود دور گردانيده،و بخويشتن زيان رسانده)و خدا(از انفاق و بخشيدن شما)بى‌نياز است،و شما(در همه چيز باو)محتاج و نيازمنديد(پس آنچه را امر نموده و فرمان داده خير و نيكى و صلاح و شايستگى شما در آن بوده و سود آن بشما باز ميگردد)و(پس از آن منافقين را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)اگر شما(از ايمان آوردن و گرويدن بخدا و رسول و از اطاعت و پيروى و از انفاق و بخشيدن در راه خدا)روى بگردانيد خدا بجاى شما قوم و گروهى را آورد،پس آن گروه(در معصيت و گناه و دورى گزيدن از ايمان)مانند شما نيستند(روايت شده:از پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله پرسيدند آن قوم و گروه كه خدا بجاى ايشان آورد كيستند؟و سلمان نزد آن حضرت بود،حضرت دست خود بر ران سلمان زد و فرمود:اين مرد و قوم او باشند،سوگند بكسى كه جان من بدست او است اگر ايمان به ثريّا«نام مجموع كواكب و ستارگانى است كه از هم جدا نميشوند»آويخته باشد هر آينه مردمى از فارس آن را بدست آورند.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را بخواند هيچگاه در دين او شكّ‌ درنيايد،و هميشه از شرك و كفر محفوظ‍‌ و نگهداشته شده است تا اينكه بميرد،پس چون بميرد خدا هزار فرشته در قبر او ميگمارد كه درود فرستند،و ثواب و پاداش درودشان براى او باشد،و وى را تشييع كنند و بدنبالش ميروند تا نزد«رحمت و مهربانى»خدا در موقف و ايستگاه ايمنى و آسودگى نگاهش دارند،و در امان خدا و پناه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باشد).*

الفتح

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا

1-البتّه ما براى تو(شهر مكّه معظمه را)فتح كرديم و گشايش داديم(تو را بر آن غالب و چيره گردانيديم)فتح و گشايشى آشكار(از حضرت رضا عليه السّلام رسيده:چون خدا مكّه را براى پيغمبرش فتح نمود فرمود:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله

(2) - لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا

2-تا خدا گناه گذشته و آينده‌ات را(گناهى كه مشركين آن را گناه ميدانستند)بيامرزد(چنان كه حضرت رضا عليه السّلام بمأمون فرمود:كسى نزد مشركين از آن حضرت گناهكارتر نبود،زيرا مشركين سالها سيصد و شصت بت را ميپرستيدند،و چون پيغمبر اكرم ايشان را به كلمۀ توحيد«لا آله الاّ اللّٰه»دعوت نمود گفتند:

(3) - وَيَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا

3-و خدا تو را(باين فتح و فيروزى بر دشمنانت)يارى كند يارى كردن عزيز و ارجمند

(4) - هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

4-(و پس از آن وسيلۀ يارى كردن را بيان كرده ميفرمايد:)خدا كسى است كه در دلهاى مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)آرامش(ايستادگى در ميدان جنگ و نگريختن)را فرود آورد تا اينكه بايمان آوردن و گرويدن خودشان(پيش از اين بتوحيد و نبوّت و معاد)ايمان و گرويدنى(باحكام)بيافزايند،و براى خدا لشگرهاى آسمانها و زمين است(پس بايد در جهاد و پيكار با دشمن بنصرت و يارى دادن خداى تعالى اميدوار باشيد تا اگر محتاج و نيازمند شديد فرشتگان آسمانها و زمين را براى يارى كردن شما فرستد)و خدا(بهر چيز)داناى(و در هر چيزى)درستكار است

(5) - لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَكَانَ ذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا

5-(و خدا افزودن ايمان را در دلها خواست،يا مردم را بجهاد و پيكار با دشمن امر نمود)تا اينكه مردان و زنان باايمان را ببهشتهايى كه جويهاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها روان است درآورد،در حالى كه در آن بهشتها جاويد خواهند بود،و تا بديهاى ايشان(گناهان‌شان)را(و اگر چه آمرزيده)از آنان بپوشاند(تا بياد نياورند و شرمنده نشوند)و آن درآوردن به بهشتها و پوشاندن بديها نزد خدا رستگارى و فيروزى بزرگ است

(6) - وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا

6-و تا اينكه مردان و زنان اهل نفاق و دورويى(از اهل مدينه)و مردان و زنان شرك آورندۀ(از اهل مكّه)را عذاب كند و شكنجه رساند،آن اهل نفاق و شرك آورندگانى كه بخدا گمان بدى را گمان برده‌اند(و آن اينست كه گمان كردند خداى تعالى پيغمبرش و مؤمنين بآن حضرت را يارى نخواهد كرد)بر ايشان گردش بد است(عذاب و شكنجه دور ميزند،بسبب آنكه بخداى عزّ و جلّ‌ گمان بد دارند)و خدا بر آنان خشم نمود،و از رحمت و مهربانى خود دورشان ساخته،و دوزخ را براى آنها آماده نموده،و دوزخ بد جاى بازگشتنى است

(7) - وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا

7-و(پس از آن قدرت و توانايى خود را در عذاب نمودن ايشان بيان كرده ميفرمايد:)براى خدا لشگرهاى آسمانها و زمين است،و خدا(بر هر چيز)غالب و چيره(و در هر چيز)درستكار است(گفته‌اند:مراد از جنود و لشگرهاى آسمانها و زمين در آيۀ چهارم جنود رحمت‌اند،و در اينجا جنود عذاب)

(8) - إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا

8-(و پس از بشارت و مژده دادن فتح مكّه معظّمه را به پيغمبر اكرم مناصب و بزرگواريهاى آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)محقّقا ما تو را(برسالت و پيغمبرى بر جنّ‌ و انس)فرستاديم در حالى كه(بر گفتار و كردار ايشان)گواه بوده و(نيكان آنان را ببهشت)مژده دهنده،و(گناهكارانشان را از دوزخ)بيم كننده باشى

(9) - لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا

9-(پس از آن بمردم خطاب نموده ميفرمايد:ما پيغمبر اكرم را فرستاديم)تا بخدا و فرستادۀ او ايمان آورده و بگرويد،و(دين و آئين)او را اعانت و يارى كرده و بزرگ و گرامى داريد،و(از اوصاف ناشايسته)در بامداد و شام(هميشه)بپاكى يادش كنيد

(10) - إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا

10-(پس از آن براى اينكه دانسته شود دست او دست خدا است و بيعت و پيمان بستن بآن حضرت بمنزله و پايۀ بيعت با خدا است ميفرمايد:)البتّه كسانى كه با تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بيعت ميكنند و(بر اطاعت و پيروى از تو)پيمان مى‌بندند،جز اين نيست كه با خدا بيعت مينمايند(زيرا قصد و آهنگ تو از بيعت گرفتن،پيمان بستن با ايشان است براى خدا بر طاعت و پيروى از او،و جهاد و پيكار در راه او،پس دست تو هنگام بيعت بالاى دستهاى آنان است،گوئيا)دست(قدرت و توانايى و نصرت و يارى كردن)خدا بالاى دستها(قدرتها و نصرتها)ى اينان است،پس(از آن،پيمان شكنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هر كه بيعت و پيمان شكند(خلاف پيمانى كه بسته رفتار كند)جز اين نيست كه(بيعتش را)بر ضرر و زيان خود ميشكند،و هر كه وفاء كند بآنچه بر آن با خدا عهد كرده و پيمان بسته و آن را انجام دهد پس زود باشد كه خدا او را(در آخرت)اجر و مزد بزرگى دهد

(11) - سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا

11-(پس از آن پيمان شكنى منافقين و مردم دورو و بدگمانيشان را بخداى تعالى بيان كرده است،گفته‌اند:پيغمبر اكرم هنگام رفتن به حديبيه گروهى از اعراب و چادرنشينانى را كه در اطراف مدينه بودند بموافقت و سازگارى با خود ترغيب و خواهان مينمود،و ايشان چون گمان ميكردند كه در اين سفر جنگ روى دهد و از پيكار با قريش ميترسيدند،از رفتن با آن حضرت بحديبيّه خوددارى نمودند،خداى تعالى پيغمبر اكرم را از آن آگاه ساخت به اينكه)زود باشد پس ماندگان از اعراب و چادرنشينان(كسانى كه بحديبيّه همراهت نيامدند،هنگامى كه بمدينه باز گردى عذر آورده و پوزش خواهند،و)بتو بگويند:داراييها و اهل و كسانمان ما را(از آمدن همراه تو در اين سفر)مشغول نمود و واداشت(و كسى نبود كه بجاى ما آنها را حفظ‍‌ و نگهدارى كند)پس براى ما(از پروردگار)آمرزش(اين گناه را)بخواه(پس از آن خداى تعالى آنان را تكذيب نموده و دروغگوئيشان را بيان كرده ميفرمايد:)اعراب بزبانهاشان ميگويند چيزى را كه در دلهاشان نيست(عذر و پوزش آوردنشان از روى نفاق و دورويى است،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:پس كيست بتواند براى شما چيزى را از حكم و فرمان خدا جلوگيرى كند اگر زيان شما را بخواهد،يا خواست سودى بشما دهد؟(اگر خداى تعالى سود يا زيان شما را بخواهد كسى نميتواند آن را جلوگيرى نمايد،بنا بر اين بودن و نبودن شما براى حفظ‍‌ و نگهدارى و دارايى و كسانتان يكسان است،پس چنين نيست كه مى‌گوييد)بلكه خدا به(حقيقت و نهان)آنچه ميكنيد دانا است(ميداند نيامدن شما در اين سفر براى حفظ‍‌ دارايى و كسانتان نبوده)

(12) - بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنْتُمْ قَوْمًا بُورًا

12-بلكه(براى آن بود كه)شما گمان كرديد كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين و گرويدگان(بآن حضرت)هرگز بسوى اهل و كسانشان باز نميگردند(و كفّار قريش همۀ آنها را خواهند كشت)و آن گمان در دلهاى شما آراسته شد(شيطان آن را آراسته گردانيد)و گمان بدى را گمان كرديد،و شما قوم و گروه هلاك و تباه شونده‌ايد(كه دربارۀ پيغمبر اكرم و مؤمنين گمان بدى را گمان نموديد)

(13) - وَمَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيرًا

13-و(پس از آن ايشان را از عذاب آخرت تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)هر كه بخدا و پيغمبر او ايمان نياورد پس(او كافر است،و)محقّقا ما براى كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)آتش افروختۀ(دوزخ)را آماده كرده‌ايم

(14) - وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

14-و(پس از آن قدرت و توانايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)پادشاهى آسمانها و زمين براى خدا است(هر چه را بخواهد بجا ميآورد،بنا بر اين)ميآمرزد هر كه را بخواهد(كسى را كه توبه و بازگشت نمايد)و عذاب و كيفر ميكند هر كه را بخواهد(كسى را كه از گناه خود توبه نكرده در حال كفر و نفاق بميرد)و(پس از آن مردم را بسبب سعۀ رحمت و بسيارى مهربانى خويش بسوى توبه ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)خدا آمرزندۀ(گناهان توبه كنندگان بوده،و بايشان)مهربان است

(15) - سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا

15-(گفته‌اند:چون پيغمبر اكرم در حديبيه با كفّار قريش صلح و آشتى نمود اصحاب و يارانش را بفتح و گشايش خيبر آگاه ساخت،و بامر و فرمان خداى تعالى غنائم و سودهاى جنگى آن غزوه و جنگ را مخصوص و ويژۀ كسانى قرار داد كه با آن حضرت بحديبيّه رفته بودند،پس از آن با آنان در ذيحجۀ سال ششم از هجرت بمدينه بازگشت،و در محرّم سال هفتم از هجرت قصد و آهنگ رفتن بخيبر را نمود،منافقين استدعاء و درخواست نمودند كه در اين جنگ همراه مؤمنين باشند،خداى تعالى داستان اينان را بيان كرده ميفرمايد:)زود باشد كه پس ماندگان(منافقين و مردم دو رويى كه در مدينه ماندند و با شما بحديبيّه نيامدند)گويند:هر گاه شما بسوى غنيمتها و سودهاى جنگى(خيبر)برويد تا آنها را گرفته و بدست آوريد،ما را هم بگذاريد(در رفتن بخيبر)پيرو شما باشيم(و مالك و داراى نصيب و بهره‌اى از غنائم گرديم،و مقصودشان از آمدن در اين جنگ اين نيست كه شما را در جهاد و پيكار با كفّار يارى كنند،بلكه)ميخواهند كلام و سخن خدا(امر و فرمان او)را(در اينكه غنائم خيبر مخصوص و ويژۀ كسانى بايد باشد كه در حديبيه بودند)تغيير داده و دگرگون سازند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:هرگز پيروى ما را نخواهيد كرد(در اين جنگ با ما نخواهيد بود)اين چنين سخنى كه با شما گفتم خدا پيش از اين(پيش از آماده شدن براى رفتن بخيبر)گفته(حكم و فرمان داده)است،پس(هنگام شنيدن اين سخن)زود باشد كه(بمؤمنين)بگويند:(اين نهى و بازداشتن ما از آمدن بخيبر حكم و فرمان خدا نيست)بلكه شما بر ما حسد و رشگ ميبريد(و نميخواهيد در غنيمت و سود جنگى با شما شريك و انباز باشيم،خداى تعالى ميفرمايد:چنين نيست كه ايشان ميگويند)بلكه ايشان(سخن حقّ‌ و درست را)درك نكرده و درنمييابند مگر اندكى(از امور و كارهاى دنيا)را

(16) - قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا وَإِنْ تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا

16-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ببازماندگان از اعراب و چادرنشينان(اطراف مدينه و كسانى كه با تو به حديبيه نيامدند)بگو:زود است كه خوانده شويد بسوى(جهاد و پيكار)قوم و گروهى(اهل حنين و طائف)كه سخت نيرومنداند،با ايشان جنگ ميكنيد(تا كشته شوند)يا آنكه مسلمان گردند،پس اگر(كسى را كه شما را به اين جنگ ميخواند)اطاعت و پيروى كنيد خدا شما را(در دنيا و آخرت)مزد نيكو(در دنيا غنيمت و سود جنگى،و در آخرت بهشت جاويد)دهد،و اگر روى برگردانيد(نافرمانى كنيد)چنان كه از پيش فرمان نبرديد(بحديبيّه نيامديد،در دنيا و آخرت)شما را بعذاب و شكنجۀ دردناك(در دنيا بنوميدى از هر خير و نيكى،و در آخرت بآتش دوزخ)عذاب كند

(17) - لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَنْ يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِيمًا

17-(پس از آن گروهى را كه جائز و روا است كه بجنگ نروند بيان كرده ميفرمايد:)بر نابينا گناهى نيست(اگر از رفتن بجهاد و پيكار با دشمن تخلّف نموده و بازماند)و نه بر لنگ گناهى،و نه بر بيمار(ناتوان كه نميتواند پيكار نمايد)گناهى است،و هر كه خدا و فرستادۀ او را(در اوامر و نواهى)فرمان برد،خداى تعالى او را درآورد ببهشتهايى كه جويها از زير(درختهاى)آنها روان است،و هر كه روى گردان شود او را بعذاب و شكنجۀ دردناك عذاب مينمايد

(18) - لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا

18-(پس از آن رضاء و خوشنودى خود را از مؤمنين و فرمانبران خدا و رسول يادآورى نموده ميفرمايد:)البتّه خدا از مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)راضى و خوشنود گشت(از رحمت و مهربانى خويش آنان را بهره‌مند گردانيد)هنگامى كه زير درخت(سدر«كنار»)با تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بيعت كرده و پيمان بستند(گفته‌اند:پيغمبر اكرم در سال ششم از هجرت در اول ذو القعده با اصحاب از مدينه بيرون رفته هدى و قربانى همراه خود بردند،و چون بحديبيّه كه برخى از آن داخل حرم و برخى داخل حلّ‌ و بيرون زمين مكّه است رسيدند و مشركين قريش آگاه شدند كه آن حضرت قصد و آهنگ مكّه را دارد،عروة ابن مسعود ثقفى را فرستادند تا از آن بزرگوار بپرسد سبب آمدنش باين سرزمين چيست،و پس از آنكه او دانست مقصود حضرت از آمدن بمكّه جنگ كردن با قريش نيست،بلكه زيارت كعبۀ معظّمه است،بازگشت و قريش را از آن آگاه ساخت،ولى قريش نگذاشتند آن حضرت با اصحاب داخل مكّه شوند،از اينرو پيغمبر اكرم اصحاب را در زير درخت نامبرده گرد آورد،و از ايشان بيعت گرفت كه با قريش جنگ كنند و از پيكار با آنان روى برنگردانند تا كشته شوند يا مكّه را فتح نمايند،و اين بيعت را براى فرود آمدن آيۀ

(19) - وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا

19-و غنيمتهاى بسيار(غنيمتهاى هوازن«نام قبيله‌ايست»كه پس از فتح مكّه نصيب مسلمانان گرديد،يا غنيمتهاى خيبر)را بآنان داد تا آنها را فرا گيرند،و خدا(بر همه چيز)غالب و چيره(و بمصالح و شايستگيهاى بندگانش)دانا است

(20) - وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا

20-(پس از آن بايشان خطاب نموده ميفرمايد:اى مسلمانان)خدا غنيمتها و سودهاى جنگى بسيار را بشما وعده داد كه آنها را فرا گيريد،و بدست آوريد،پس اين غنيمت را براى شما تعجيل و شتاب نمود(باندك زمانى بشما داد)و دستهاى مردم(قبيلۀ بنى اسد و بنى غطفان كه هم پيمان با اهل خيبر بودند)را از شما بازداشت(خوف و ترس در دلشان انداخت تا نتوانند اهل خيبر را كمك نمايند)و تا اين غنيمت براى مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)آيه و نشانۀ(بر صدق و راستى گفتار پيغمبر اكرم بر وعدۀ فتح و غنيمت)باشد،و تا شما را براه راست(براه بدست آوردن رضاء و خوشنودى خود)راه نمايد

(21) - وَأُخْرَى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا

21-و خدا غنيمتهاى ديگرى(غير از آنچه بيان شد)را بشما وعده داد كه(اكنون)بر(گرفتن و بدست آوردن)آنها قدرت و توانايى نداريد(و ليكن)محقّقا خدا بر آنها احاطه و قدرت و توانايى دارد،و خدا بر هر چيز توانا است(آنها را حفظ‍‌ و نگهدارى نموده و بشما عطاء مينمايد)

(22) - وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا

22-و(پس از آن نصرت و يارى كردن خود را براى مؤمنين بوسيلۀ خوف و ترس انداختن در دل كفّار بيان كرده ميفرمايد:)اگر كسانى(مشركين مكّه در حديبيه،يا بنى اسد و بنى غطفان در جنگ خيبر)كه كافر و نگرويدۀ(بخدا و رسول)بودند با شما(اى مؤمنين)پيكار ميكردند هر آينه پشتها(شان)را برميگردانيدند(از ترس از شما ميگريختند)پس از آن دوست و ياورى(براى خودشان كه آنان را يارى كند و از دست شما نجات و رهائيشان دهد)نمييافتند

(23) - سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا

23-(و نصرت و يارى كردن خداى تعالى مؤمنين را مختصّ‌ و ويژۀ شما نيست،بلكه اين)طريقه و روش خدا است آن چنان طريقه و روشى كه پيش از اين گذشته است(خداى عزّ و جلّ‌ پيغمبران گذشته و مؤمنين بايشان را هم يارى كرده و آنان را بر كفّار غالب و چيره گردانيده،چنان كه«در س 58 ى 21»فرموده:

(24) - وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا

24-و او است آن خدايى كه دستهاى ايشان(كفّار مكّه)را از(پيكار كردن با)شما(بوسيله خوف و ترس انداختن در دلهايشان)و دستهاى شما را از(جنگيدن با)اينان در وادى و گوديهاى مكّه(در حديبيه از روى حكمت و مصلحت)بازداشت(تا در ميان شما و قريش جنگ روى ندهد)پس از آنكه شما را بر ايشان پيروزى داد(چون هشتاد تن از اهل مكّه هنگام نماز بامداد از كوه تنعيم بزير آمدند تا اصحاب را بكشند،اصحاب بر آنها غالب و چيره گشته همه را دستگير كردند،پيغمبر اكرم فرمان داد ايشان را رها نمودند تا در حرم كسى كشته نشود،چون در آنجايى كه در حديبيه جنگ روى داد داخل در حرم بود)و خدا بآنچه ميكنيد(باطاعت و فرمانبريتان از خدا و رسول)بينا است(جزاء و پاداش نيكو بشما ميدهد)

(25) - هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا

25-(پس از آن سبب بازداشتن مسلمانان را از جنگ با كفّار در حديبيه بيان كرده ميفرمايد:)ايشان(مشركين قريش)كسانى بودند كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويدند،و شما را از(درآمدن به)مسجد الحرام(و طواف كعبه و بجا آوردن عمرۀ مفرده)بازداشتند،و هدى و قربانى(شترها و گوسفندهايى)را(كه براى كشتن در مكّه همراه آورده بوديد)در حالى كه محبوس و(در حديبيه)بازداشته شده بود نگذاشتند كه بجاى خود(مكّۀ معظّمه)برسد(و چون هدى و شتران و گوسفندان عمره را در مكّه ميكشتند،و هدى حج را در منى،و مشركين نگذاشتند مسلمين بمكّه درآيند،پيغمبر اكرم فرمود:اصحاب شتران و گوسفندانشان را در حديبيه كشتند)و اگر مردان و زنان ايمان آورندۀ(بخدا و رسول در مكّۀ معظّمه)نبودند كه شما نميدانستيد آنان را(هنگام پيكار با قريش)پايمال خواهيد كرد(ميكشيد)پس(از اينرو)از ايشان(كفّار قريش)بدون علم و دانش تعيير و سرزنش بشما ميرسيد(ميگفتند:اينان يعنى شما مؤمنين را هم مانند كفّار ميكشند،و نميدانستند بر كشتن در اين هنگام سرزنش روا نيست)هر آينه خدا دستهاى شما را از ايشان باز نميداشت(بصلح و آشتى با مشركين در حديبيه امر نميفرمود.ناگفته نماند:جواب لو لا كه آن لما كفّ‌ ايديكم عنهم است حذف شده)و ليكن خدا دستهاى شما را از ايشان بازداشت تا در رحمت و بخشش خود درآورد هر كه را خواهد(تا مؤمنين را كه در ميان كفّار بودند،و شما آنان را نميشناختيد از آسيب كشتن و چپاول حفظ‍‌ و نگهدارى نمايد،و)اگر مؤمنين(از كفّار قريش)جدا بودند(در ميان ايشان نبودند)هر آينه ما كفّار و ناگرويدگان از اينان(اهل مكّه)را بعذاب و شكنجۀ دردناك عذاب مينموديم(تو را بپيكار با آنها و كشتن و دستگيريشان امر كرده و فرمان ميداديم)

(26) - إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا

26-هنگامى كه كفّار و ناگرويدگان(همان مشركين مكّه از روى عناد و دشمنى)حميّت و ننگ داشتن از پذيرفتن ايمان كه آن حميّت زمان جاهليّت و نادانى(روزگار پيش از ظهور و آشكار شدن اسلام)است را در دلهاشان قرار دادند(راضى نشدند در عهد نامه

(27) - لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا

27-(و چون پيغمبر اكرم در مدينۀ طيّبه پيش از رفتن بحديبيّه در خواب ديد مسلمانان داخل مسجد الحرام شدند،و آن خواب را براى اصحاب خود بيان نمود و آنان هم شاد شدند و گمان كردند در همانسال داخل مكّۀ معظّمه ميشوند،پس هنگامى كه از حديبيه بمكّه نرفته بازگشتند،منافقين گفتند:ما حلق و تقصير نكرده و سر نتراشيده و موى و ناخن نچيديم و بمسجد الحرام داخل نگشتيم،چگونه خواب محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله راست باشد؟!و چون پيغمبر اكرم از گفتار ايشان آگاه شده فرمود:من نگفته بودم امسال بمكّه داخل خواهيم شد،پس از آن خداى تعالى اين آيه را فرستاد:)محقّقا خدا خواب ديدن پيغمبرش را بحقّ‌ و درستى راست آورده است،بخدا سوگند البتّه داخل مسجد الحرام خواهيد شد،ان شاء اللّٰه يعنى اگر خدا خواهد(ان شاء اللّٰه در اينجا براى تعليم و ياد دادن ببندگان است تا در وعده‌هاشان از خداى عزّ و جلّ‌ پيروى نمايند،يا براى آنست كه چون خداى تعالى ميدانست برخى از ايشان ميميرند ان شاء اللّٰه فرمود تا خلاف وعده روى ندهد)در حالى كه(از دشمنانتان)ايمن و آسوده(برخى از شما)سرهاتان را تراشنده،و(برخى)موى و ناخنتان را چيده(و پس از خارج شدن از احرام هم)نميترسيد(چنان كه هنگام داخل شدن در مكّه خوف و ترسى نداشتيد)پس خدا دانسته آنچه(حكمت و مصلحت صلح و آشتى در حديبيه)را كه شما نميدانستيد،پس(براى شما)قرار داد پيش از آن(پيش از داخل شدنتان در مكّه)فتح و گشايشى را كه نزديك است(و آن فتح خيبر باشد كه بسبب آن مسرور و شاد شديد)

(28) - هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا

28-(پس از آن صدق و راستى خواب ديدن پيغمبر اكرم را تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:)او است خدايى كه پيغمبرش(خاتم الأنبياء حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)را با هدايت و راهنمايى و دين و آئين حقّ‌ و درست فرستاده است تا آن دين را بر هر دين غالب و چيره گرداند(همۀ دينها را بوسيلۀ آن منسوخ نموده و از ميان بردارد)و كافى و بس است كه خدا(بر صدق و راستى رسالت و پيغمبرى پيغمبر اكرم)گواه باشد(و اگر چه كفّار رسالت آن حضرت را انكار نموده و نپذيرند)

(29) - مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا

29-(پس از آن برسالت و پيغمبرى آن حضرت شهادت و گواهى داده ميفرمايد:)محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله رسول و فرستادۀ خدا است(بر همۀ مردم تا روز قيامت)و كسانى(مؤمنين و گرويدگان بخدا و رسول)كه با او هستند بر كفّار و ناگرويدگان سخت گيرانند(در برابر آنان محكم و استوار و نيرومند و بى‌باك‌اند)ميان خودشان مهربانان(متواضع و فروتن)ميباشند(اى بيننده)تو ايشان را مى‌بينى در حالى كه ركوع و سجده كننده‌اند(براى خداى تعالى در نماز خم شده و پيشانى بر زمين نهند)از خدا احسان و نيكى كردن و خوشنودى(او را)طلب كرده و درخواست مينمايند،نشانۀ ايشان(به اينكه پيرو حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله هستند)در رويها(پيشانيها)شان است،و آن نشانه از نشانۀ سجده كردن آنان است،آنچه بيان شد صفت و روش اينان است در(كتاب)توراة(موسى)و صفت ايشان است در(كتاب)انجيل(عيسى،يعنى پيغمبر آخر الزمان صلّى اللّٰه عليه و آله و مؤمنين بآن حضرت در اين دو كتاب باين صفات وصف شده‌اند) اينان مانند زرع و دانۀ كاشته شده‌اند كه شاخۀ خود را(در حال ضعف و باريكى از زمين)بيرون آورد(بروياند)پس آن را قوّت و توانايى داده و آن درشت گردد،پس بر ساقه‌ها و تنه‌هاى خويش مستقيم و راست ايستاده باشد(بطورى كه)كشاورزان را(از درشتى و نيكويى آن)بشگفت آورد(مسرور و شاد نمايد)و خداى تعالى مؤمنين را بزرع و دانۀ كاشته شده تشبيه كرد تا بسبب ايشان كفّار و ناگرويدگان را(از نيرومند شدن آنان)خشمناك گرداند،خدا كسانى را كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند،و از ايشان(هر كه بوده و هر كجا باشد)كارهاى نيكو و شايسته كرده‌اند،مغفرت و آمرزش(براى گناهان)و اجر و مزد بزرگ وعده داده است* (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:داراييها و زنان و كنيزان خودتان را از تلف شدن و نابودى بخواندن انّا فتحنا حفظ‍‌ و نگهدارى كنيد،و هر گاه كسى آن را هميشه بخواند روز رستاخيز منادى و فرياد كننده‌اى كه همۀ مردم فريادش بشنوند او را فرياد كند به اينكه تو از بندگان با اخلاص و پاكدل منى،او را ببندگان شايستۀ من ملحقّ‌ سازيد،و در باغهاى پر نعمت جايش دهيد،و از آب پاكيزۀ گواراى خوشبو آبش دهيد).

الحجرات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

1-اى كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌ايد نزد خدا و پيغمبر او پيشى نگيريد(در هر كارى از خدا و پيغمبرش پيروى كنيد)و از(عذاب مخالفت و ناسازگارى با)خدا بترسيد،محقّقا خدا شنواى(گفتار شما است و بكردارتان)دانا است(شما را موافق گفتار و كردارتان جزاء و سزا ميدهد)

(2) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ

2-اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌ايد صداهاى خودتان را بالاى صداى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بلند مكنيد(هنگام سخن گفتن با يكديگر نزد آن حضرت آهسته سخن گوئيد)و(هنگام گفتگو با آن حضرت)سخن گفتن را براى او آشكار نكرده و بلند مگوييد مانند(سخن)آشكار كردن و بلند گفتن برخى از شما براى برخى،براى كراهت داشتن و نپسنديدن اينكه اعمال و كردار(نيك)شما باطل و تباه شود(زيرا اعتناء نكردن بمقام پيغمبر و كوچك دانستن آن سبب كفر و نگرويدن گردد،و كفر سبب پذيرفته نشدن اعمال است)در حالى كه شما(باطل شدن اعمال نيك خود را)درك نكرده و نمييابيد

(3) - إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ

3-(پس از آن مؤمنين را به پيروى از اين حكم و فرمان ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)البتّه آنان كه(براى حفظ‍‌ و نگهدارى ادب و آنچه شايسته است)نزد رسول و فرستادۀ خدا صداهاى خود را فرو ميكشند(آهسته سخن ميگويند)آن گروه كسانى‌اند كه خدا دلهاشان را براى تقوى و پرهيزكارى امتحان و آزمايش نموده(خالص و پاك گردانيده)براى اينان(در آخرت)آمرزش(گناهان)و مزد بزرگ(بهشت)است

(4) - إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

4-(پس از آن كسانى را كه صداهاى خود را نزد آن حضرت بلند مينمودند نكوهش كرده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه تو را(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از پشت اطاقها(خانه‌هاى زنهايت)صدا ميزنند بيشترشان(همۀ آنها قباحت و زشتى ادب نداشتن و بجا نياوردن آنچه را كه شايسته است)نفهميده و نميدانند

(5) - وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

5-و اگر ايشان صبر كرده و شكيبايى مينمودند تا(هنگامى كه)تو بسويشان(از خانه)بيرون ميآمدى هر آينه(سود آن در دنيا و آخرت)براى آنان بهتر بود،و خدا بسيار آمرزنده(است كسانى را كه ادب و آراستگى را حفظ‍‌ و نگهدارى نمايند،و بر آنان)مهربان ميباشد

(6) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ

6-(و پس از بيان كيفيّت و چگونگى رفتار مؤمنين با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله كيفيّت رفتارشان را با مردم بيان كرده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد اگر فاسق و دروغگويى براى شما خبر و آگهى آورد،پس(در آن)تأمّل نموده و بيانديشيد(گفتار او را باور نكنيد تا راست و دروغ آن هويدا شود)براى ترس از اينكه از روى جهالت و نادانى بگروهى ضرر و زيان رسانيد،پس بر آنچه كرده‌ايد پشيمانان گرديد

(7) - وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ

7-و(اى مؤمنين)بدانيد البتّه پيغمبر خدا در ميان شما است اگر شما را در بسيارى از كارها پيروى كند(برأى و انديشۀ شما كارى را انجام دهد)هر آينه شما برنج افتيد(زيرا بيشتر گفتارتان از روى هوا و خواهش است)و ليكن خدا ايمان و گرويدن(به پيغمبر اكرم)را دوست شما گردانيده،و آن را در دلهاتان زينت داده و آراسته نموده است،و كفر و نگرويدن و دروغ و نافرمانى را براى شما نپسنديده است،آن گروه(كسانى كه ايمان آورده و دروغ نميگويند و نافرمانى نميكنند)همان راه يافتگان(ببهشت)اند

(8) - فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

8-آنچه را كه بيان شد خدا از روى احسان و نيكى و نعمت و بخشش از جانب خود براى شما بجا آورده است،و خدا داناى درستكار است(هر كه را باندازۀ استحقاق و شايستگيش نعمت ميبخشد)

(9) - وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ

9-و(پس از بيان جائز نبودن باور كردن خبر و آگهى فاسق و دروغگو كه سبب فتنه و تباهكارى و مقاتله و پيكار ميان مسلمانان گردد،حكم مقاتله و پيكارى را كه ميان ايشان روى دهد بيان كرده ميفرمايد:)اگر دو گروه از مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)با يكديگر مقاتله نموده و جنگيدند پس ميان ايشان(به پند و اندرز و تهديد و ترسانيدن و بخشيدن مال و دارايى)صلح و آشتى دهيد(تا جانشان محفوظ‍‌ مانده و منكر و ناشايسته‌اى را بجا نياورند)پس اگر يكى از آن دو گروه بر گروه ديگر سركشى نمايند(بصلح و آشتى تن ندادند)پس(اى آشتى دهندگان)با آن گروهى كه تعدّى و سركشى ميكنند پيكار نمائيد تا بسوى امر و فرمان خدا باز گردند(از فساد و تباهى و سركشى كردن باز ايستند)پس اگر(از سركشى نمودن)بازگردند ميان ايشان بعدل و داد آشتى دهيد،و(در همۀ كارها خواه در كار ايشان خواه در كار ديگران)بعدل و داد رفتار كنيد كه محقّقا خدا كسانى را كه بعدل و داد رفتار نمايند دوست دارد(از رحمت و مهربانى خود بهره‌مندشان ميگرداند)

(10) - إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

10-(پس از آن مؤمنين را باصلاح و آشتى دادن ترغيب و خواهان نموده و علّت اصلاح را بيان كرده ميفرمايد:)جز اين نيست كه مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)برادر(دينى)يكديگرند،پس ميان برادرانتان(اگر زد و خوردى روى داد)اصلاح نموده و آشتى دهيد،و از(عذاب مخالفت امر و فرمان)خدا بترسيد تا از رحمت و مهربانى(او)بهره‌مند شويد

(11) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

11-(و پس از بيان وظيفه و كار مؤمنين دربارۀ ظالم و ستمگر و مظلوم و ستمديدۀ از ايشان از اهانت و خوار كردن مؤمن بآنچه سبب تحقير و كوچك گردانيدن او شود نهى نموده و بازداشته ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد بايد گروهى(از شما مردان)گروه ديگر(از مؤمنين)را استهزاء و ريشخند نكنند كه بسا باشد آن گروه استهزاء شده از استهزاء كنندگان بهتر باشند،و بايد زنان،زنان ديگر را استهزاء ننمايند كه بسا باشد زنان ريشخند شده از زنان ريشخند كننده بهتر باشند،و بايد يكديگر از خودتان را بلقب‌هاى زشت نخوانيد(ناگفته نماند:لقب نامى است كه انسان را بآن مينامند،و از آن مدح و ستودن يا ذمّ‌ و نكوهش او دانسته ميشود)بدنامى است كسى را(آنچه معنى)فسق و تبهكارى(را در بر داشته باشد)پس از ايمان آوردن(او،مانند گفتن اى يهودى،يا اى ترسا،يا اى كذّاب و دروغگو)و هر كه(از بجا آوردن آنچه نهى شده)توبه ننموده و باز نگردد،پس آن گروه همان ستمكاران(بر خودشان)ميباشند(زيرا بسبب نافرمانى خود را بعذاب و شكنجه گرفتار مينمايند)

(12) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ

12-(و پس از آن آداب معاشرت و آنچه را كه شايستۀ آميزش با يكديگر است بيان كرده ميفرمايد:)اى مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)از بسيارى گمان(دربارۀ برادر و همكيش خودتان كه نميدانيد آن نيكو است يابد،و آن در برابر گمانى كه ميدانيد آن نيكو است اندك باشد)دورى كنيد،زيرا برخى از گمان گناه است(سبب عذاب و شكنجۀ روز رستاخيز گردد)و(حال و چگونگى يكديگر را)تجسّس و جستجو مكنيد،و بايد برخى از شما برخى را غيبت نكند و پشت سر او سخن بد نگويد،آيا يكى از شما دوست دارد كه گوشت مردۀ برادر(همكيش)خود را بخورد؟!پس(اگر خوردن گوشت مردۀ برادر خودتان براى شما پيش آيد البتّه)آن را كراهت خواهيد داشت و نمى‌پسنديد(بنا بر اين از غيبت كه مانند خوردن گوشت مرده است اجتناب نموده و دورى گزينيد)و از(عذاب)خدا(بسبب غيبت كردن)بترسيد،محقّقا خدا بسيار توبه پذيرندۀ(غيبت كنندگان است،اگر كسى را كه غيبت كرده‌اند از ايشان راضى شود،يا هر گاه كسى را كه غيبت نموده‌اند بياد آورده برايش مغفرت و آمرزش بخواهند،و بر آنان كه از آنچه نهى شده ميپرهيزند)مهربان است

(13) - يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

13-(و چون استهزاء بديگرى و خواندن او را بلقب‌هاى بد و غيبت كردنش براى تحقير و كوچك كردن او است بيان كرده كه تفاوت و جدايى ميان مردم در شرافت و ارجمندى جز بايمان و گرويدن بخدا و رسول و تقوى و پرهيزكارى نيست،ميفرمايد:)اى مردم محقّقا ما شما را از مرد(آدم عليه السّلام)و زن(حوّاء)آفريده‌ايم(كسى را بر ديگرى بزرگى و سرفرازى نميباشد)و شما را اصناف و دسته‌ها و قبيله‌ها و خويشاوندانها گردانيديم تا يكديگر را(بتقوى و پرهيزكارى)بشناسيد،البتّه گراميترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شما است،محقّقا خدا(به نسب و خويشاوندى و حسب و ارجمندى و كردارهاى شما)داناى(و از انديشه‌هاتان)آگاه است

(14) - قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

14-و(چون تقوى وابستۀ بايمان و گرويدن از روى دل است كسانى را كه آن را بزبان ادّعاء نموده‌اند ردّ كرده و بازگردانيده ميفرمايد:)اعراب و بيابان نشينان(از بنى اسد)گفتند:ما(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌ايم(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:شما(از روى دل)ايمان نياورده و نگرويده‌ايد(بنا بر اين نگوئيد:ما ايمان آورده‌ايم)و ليكن بگوئيد:ما(براى حفظ‍‌ و نگهدارى جان و مال و داراييمان)اسلام آورده و فرمانبردار شده‌ايم(چگونه مى‌گوييد:ما ايمان آورده‌ايم)در حالى كه هنوز ايمان در دلهاى شما در نيامده،و(چون اسلام پيش از ايمان است،و از جهت اسلام از يكديگر ارث ميبرند،و دخترهاى يكديگر را بزنى ميگيرند و ثواب و پاداش ندارند،و از جهت ايمان از ثواب و پاداش بهره‌مند ميگردند ميفرمايد:)اگر خدا و پيغمبر او را اطاعت و پيروى كنيد(از روى دل ايمان آورده از نفاق و دورويى دورى گزينيد)خداى تعالى از(اجر و مزد)كردارهاى شما چيزى كم نميگرداند،محقّقا خدا آمرزندۀ(گناهان شما است اگر توبه كنيد،و بر شما)مهربان است(شما را از رحمت خود بهره‌مند ميگرداند)

(15) - إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ

15-(پس از آن حقيقت و اصل ايمان را بيان كرده ميفرمايد:)جز اين نيست كه مؤمنين و گروندگان كسانى‌اند كه بخدا و پيغمبر او ايمان آورده‌اند،پس(در نبوّت و پيغمبرى پيغمبر اكرم)شكّ‌ و دو دلى نكردند و بدارائيها و جانهاشان در راه(رضاء و خوشنودى)خدا(با كفّار و منافقين)جهاد و پيكار نمودند،آن گروه(در گفتن ما ايمان آورده‌ايم)همان راستگويانند

(16) - قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

16-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باين اعراب و بيابان نشينان كه ميگويند:ما ايمان آورده‌ايم)بگو:آيا شما خدا را بدين و آئين خودتان(بگفتن ما ايمان آورده‌ايم)خبر و آگهى ميدهيد(و پنداريد كه خداى تعالى بر گفتارها و چگونگيهاى شما آگاه نيست)؟در حالى كه خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است ميداند،و خدا بهر چيز دانا است

(17) - يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

17-(و چون اعراب بر پيغمبر اكرم باسلام آوردنشان منّت نهاده و نيكى كردن خودشان را بيان ميكردند به اينكه ما مانند فلان جماعت و گروه با تو نجنگيديم،خداى تعالى آنان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بر تو منّت مينهند به اينكه مسلمان شده‌اند(بايشان)بگو:مسلمان شدن خودتان را بر من منّت نگذاريد(زيرا من از جانب خداى تعالى وظيفه و كار خود را انجام دادم)بلكه خدا بر شما منّت مينهد به اينكه شما را براى ايمان آوردن هدايت و راهنمايى كرده است،اگر شما(در گفتن ما ايمان آورده‌ايم)راستگويانيد

(18) - إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

18-(پس از آن علم و دانايى خود را به نهانيها بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا خدا پوشيدۀ آسمانها و زمين را ميداند،و خدا بآنچه ميكنيد(باطاعت و فرمانبرى و معصيت و نافرمانى شما)بينا است* (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ حجرات را در هر شب يا در هر روز بخواند از زيارت و ديدار كنندگان محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله خواهد بود.اللهمّ‌ ارزقنا زيارته فى الدنيا و شفاعته فى الاخرة).*

ق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ

1-(و براى توجّه و روى آوردن دلها را بآنچه بيان ميشود حرف ق را بيان نموده ميفرمايد:)قسم و سوگند بخاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله،چنان كه از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام رسيده)و قسم بقرآن عظيم و بزرگ كه(مردم از آوردن مانند آن عاجز و ناتوان‌اند)محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله رسول و فرستادۀ خداى تعالى است

(2) - بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ

2-(و شگفت آنكه كفّار قريش رسالت و پيغمبرى او را با اين همه معجزات انكار كرده و نميپذيرند)بلكه شگفت آورند كه ايشان را بيم دهنده‌اى از خودشان آمده است(كه او هم مانند ايشان ميخورد و ميآشامد و در بازارها راه ميرود)پس كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)گفتند:اين(رسالت و پيغمبرى كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ادّعا ميكند با اينكه او هم مانند ما بشر و آدمى است)چيزى است عجيب و شگفت‌آور

(3) - أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ

3-(و علاوه بر اين محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ميگويد:ما پس از مردن دوباره زنده ميشويم)آيا هنگامى كه ما بميريم و خاك شويم باز رجوع نموده و بازگرديم(زنده خواهيم شد)؟!آن رجوع و بازگشتى است دور(از عادت و روش)

(4) - قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِنْدَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ

4-(و استعباد و دور دانستن ايشان زنده شدن مردگان را براى آنست كه به اجزاء هر چيز و كيفيّت و چگونگى پراكندگى و هلاك و تباه شدن آنها جاهل و نادانند و ليكن)محقّقا ما ميدانيم آنچه را كه زمين از(اجساد و تن‌هاى)اينان ناقص و كم ميگرداند(ميدانيم چه اندازه از گوشت و خون و پوست و استخوانشان را پراكنده و محو و نابود ميسازد)و نزد ما كتاب و نوشته‌اى(قدرت و توانايى)است كه(همۀ چيزها را)حافظ‍‌ و نگهدار است

(5) - بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ

5-(و چنين نيست كه ايشان ميگويند:نميشود دوباره زنده شد)بلكه حقّ‌ و درستى(پيغمبر اكرم،يا قرآن كريم)را هنگامى كه نزد ايشان آمد تكذيب كرده و دروغ دانستند،پس آنان در كارى(انديشه و گفتارى)كه مختلّ‌ و شوريده است هستند(از اينرو قرآن مجيد را گاهى سحر و جادو دانستند،و گاهى شعر و بهم بافتگى و گاهى افسانۀ پيشينيان)

(6) - أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ

6-پس(از آن كمال قدرت و توانايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)آيا كفّار و ناگرويدگان(بروز قيامت و زنده شدن مردم در آن روز)آسمان را كه بالاى سر ايشان است نديده‌اند كه چگونه آن را بناء كرده و ساخته،و(به ستارگان)زينت داده و آراسته‌ايم،و براى آن شكافهايى نيست‌؟

(7) - وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ

7-و زمين را پهن كرده و گسترديم،و در آن كوه‌هاى بلند را افكنديم،و در آن از هر صنف و دسته‌اى گياه شاد كننده‌اى رويانيديم

(8) - تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ

8-تا(اين كارها)بينايى و پند باشد براى هر بندۀ بازگردندۀ(بسوى پروردگار خود،تا در آنچه را او آفريده بيانديشد و بداند هر گاه خداى تعالى بر آفريدن اينگونه چيزها قادر و توانا است بر زنده كردن اينان هم قادر خواهد بود)

(9) - وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَكًا فَأَنْبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ

9-و از آسمان(ابر)آب(باران)يا بركت و سود را فرو فرستاديم،پس بوسيلۀ آن آب(درختها و گياههاى)باغها و دانه‌هاى درو شدنى(مانند جو و گندم و برنج)را رويانيديم

(10) - وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَضِيدٌ

10-و درختهاى خرما را هم رويانيديم در حالى كه بلنداند و براى آنها شكوفه‌هايى بر بالاى هم چيده شده است

(11) - رِزْقًا لِلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا كَذَلِكَ الْخُرُوجُ

11-تا براى بندگان رزق و روزى باشد،و بوسيلۀ آن آب زمين مرده(بى‌گياه)را زنده(سبز و خرّم)گردانيديم،اينچنين است بيرون آمدن(از گورها،يعنى چنان كه دانه‌ها را رويانيم مرده‌ها را روز رستاخيز از گورها بيرون آورده زنده مينمائيم)

(12) - كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ

12-(پس از آن آنان را از عذاب و شكنجه‌اى كه كفّار و ناگرويدگان امّتهاى گذشته بآن هلاك و تباه شدند،تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)پيش از ايشان(كفّار مكّۀ معظّمه) قوم و گروه نوح(نوح را)و اصحاب رسّ‌(پيغمبرشان را كه گفته‌اند:حنظلة ابن صفوان بوده)و قوم ثمود(صالح را)تكذيب كرده و دروغ دانستند

(13) - وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ

13-و قوم عاد(هود را)و فرعون(و قوم او موسى را)و برادران لوط‍‌(طايفه‌اى از قوم ابراهيم و هم‌ميهنان از ايشان لوط‍‌ را)

(14) - وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ

14-و اصحاب ايكه و جنگل نشينان(شعيب را)و قوم تبّع(تبّع را)هر يك از اينان پيغمبران را تكذيب كردند،پس وعدۀ عذاب و شكنجۀ(بر ايشان)واجب و لازم گشت

(15) - أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ

15-پس(از آن آفريده شدن خودشان را بر اثبات معاد و روز بازگشت دليل آورده ميفرمايد:)آيا ما بآفرينش نخست عاجز و ناتوان شديم‌؟(پس هر گاه ما از آفرينش نخست عاجز نباشيم و جهانى باين بزرگى و پهناورى را آفريده‌ايم،چگونه از اعاده و باز گردانيدن آنان عاجز خواهيم بود در حالى كه اعادۀ ايشان از آفرينش آنان آسانتر است،پس چنين نيست كه كفّار قريش قدرت و توانايى ما را بر آفرينش موجودات قبول نداشته و نپذيرند)بلكه آنان از آفرينش تازه در شبهه و شكّ‌ بوده و دو دل هستند(و ميگويند:چگونه چيزى كه معدوم و نيست شود دوباره موجود گردد،و نميدانند همانطورى كه ما توانسته‌ايم آنها را بيافرينيم ميتوانيم پس از نابود شدن اعاده داده و بازگردانيم)

(16) - وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

16-و(پس از آن قدرت و توانايى و علم و دانايى خود را بهر چيز بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه آدمى را آفريديم و ميدانيم آنچه را كه نفس او بآن وسوسه ميكند و بيهوده سخن ميگويد،و ما بسوى او از رشتۀ رگ گردن(كه متّصل بقلب و دل او است)نزديكتريم(ما بحال او از رگ گردن كه چيزى از آن او نزديكتر نيست داناتريم)

(17) - إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ

17-هنگامى كه(آنچه را آدمى ميگويد)دو(فرشته‌اى كه)فراگيرندۀ(گفتار ايشانند)فراگيرند(يكى)از(آن دو فرشتۀ فراگيرندۀ سمت)راست،و(ديگرى جانب)چپ(او)آرميده‌اند

(18) - مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ

18-هيچ سخنى را آدمى از دهان بيرون نميافكند جز آنكه(آن دو فراگيرنده)نزد او نگهبان آماده‌اند

(19) - وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ

19-و(پس از آن برخى از ترسهاى جان كندن و قيامت را يادآورى نموده ميفرمايد:)سختى مرگ،حقّ‌ و راستى(احوال و چگونگيهاى قيامت)را بياورد(آشكار سازد،و بكسانى كه سختى مرگ،حقّ‌ و راستى آخرت را براى ايشان هويدا گرداند گفته مى‌شود:)آن مرگ(كه بتو روى آورده)چيزى است كه تو از آن(در زندگانى دنيا)روى گردان بودى

(20) - وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ

20-و در صور و شيپور دميده ميشود(اسرافيل ميدمد)هنگام آن دميدن روز وعدۀ عذاب و شكنجۀ(روز قيامت)است

(21) - وَجَاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ

21-و(در آن روز)هر كسى بيايد در حالى كه با او راننده‌اى(كه او را بموقف و ايستگاه حساب و بازرسى آورد)و گواهى دهنده‌اى(كه بر گفتار و كردارهاى نيك و بد او گواهى دهد)باشد

(22) - لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ

22-(و باو گفته ميشود:)هر آينه تو(در دنيا)از اينروز در غفلت و ناآگاهى بودى،پس از پيش تو پردۀ(غفلت و ناآگاهى)تو را برداشتيم(تا چگونگيهاى قيامت را كه شنيده بودى ببينى)پس امروز ديدۀ تو(بسبب برداشتن پردۀ غفلت و ناآگاهى در ديدن آنچه را در دنيا نميديدى)تند و تيز است

(23) - وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ

23-و(در آن روز)همنشين او(شيطانى كه با وى بوده)گويد:اينست چيزى(عذاب و شكنجه‌اى)كه نزد من(باضلال و گمراه كردنم تو را براى تو)آماده شده است

(24) - أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ

24-(پس از آن از جانب خداى تعالى براننده‌اى كه او را به موقف و ايستگاه حساب آورد،و بگو اى دهندۀ كارهاى بدش گفته ميشود:)در دوزخ بيافكنيد هر كافر و ناگرويدۀ روى گردان از حقّ‌ و راستى را

(25) - مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُرِيبٍ

25-بسيار منع كننده و باز دارندۀ هر خير و نيكى را كه در گذرندۀ(از حدّ و اندازه،و)شكّ‌آورندۀ(در يگانگى خداى عزّ و جلّ‌)بوده است

(26) - الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ

26-آنكه با خدا خداى ديگرى قرار داده،پس او را در عذاب و شكنجۀ سخت بيافكنيد

(27) - قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِنْ كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ

27-(و چون او را در عذاب سخت بيافكنند گويد:پروردگارا مرا دربارۀ كفر و نگرويدن و اعمال و كارهاى بد گناهى نيست،زيرا همنشين من مرا گمراه نموده و آن واداشته)همنشين او گويد:پروردگار ما من او را طاغى و ياغى نساختم،و ليكن او در گمراهى دور بود(باختيار خود از راه حقّ‌ تجاوز نموده و درگذشته)

(28) - قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ

28-خداى تعالى ميفرمايد:نزد من خصومت و دشمنى مكنيد(كه فائده و سودى ندارد)در حالى كه(در دنيا بوسيلۀ پيغمبران)وعدۀ عذاب و شكنجۀ را بسوى شما پيش فرستادم

(29) - مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ

29-نزد من سخن(كه آن عذاب نمودن كفّار است هيچگاه)تغيير داده و دگرگون نشود،و من به بندگان بسيار ستمگر نيستم(بى‌استحقاق و شايستگى آنان را عذاب نميكنم،پس اگر ايشان را بدون استحقاق عذاب نمايد،ظلم و ستم او از ظلم هر ظالم و ستمگرى بيشتر خواهد بود،و گفته‌اند:از اينرو است كه بجاى ظالم«ستمگر»فرموده:

(30) - يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ

30-روزى كه بدوزخ مى‌گوييم:آيا(از كفّار و گناهكاران)پر شدى‌؟دوزخ(بقدرت و توانايى خداى تعالى گويا شده)گويد:آيا هيچ زيادتى و افزونى هست‌؟(اگر ديگرى از كفّار و گناهكاران باشد بسوى من بيافكنيد كه گنجايش دارد،يا گويد:آيا هيچ جاى زيادتى و افزونى هست‌؟يعنى در من جايى باز نمانده كه ديگرى در آن بگنجد)

(31) - وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ

31-و(پس از آن رحمت و مهربانى خود را براى مؤمنين و پرهيزكاران بيان كرده ميفرمايد:)بهشت براى پرهيزكاران نزديك گردانيده شود،در حالى كه آن بهشت(جاى)دور نيست

(32) - هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ

32-(پس بايشان گفته شود:)اين(ثواب و پاداش)چيزى است كه(در دنيا بآن)وعده داده ميشديد،بهشت نزديك گردانيده شده براى هر كه(بخداى تعالى)رجوع كننده(و احكام و فرمانهاى خداى عزّ و جلّ‌ را)حافظ‍‌ و نگهدارنده است

(33) - مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ

33-براى هر كه از(عذاب و شكنجۀ)خداى بى‌اندازه بخشاينده بترسد،در حالى كه(از نظر مردم)غائب و پنهان باشد(كسى او را نبيند تا از رئاء و خودنمايى آراسته بوده)و با دلى روى آورندۀ بخداى تعالى آمده باشد

(34) - ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ

34-(از جانب خداى عزّ و جلّ‌ بآن پرهيزكاران گفته شود:)ببهشت درآئيد در حالى كه(از عذاب و شكنجه)سالم و بى‌گزند باشيد،آن روز دخول در بهشت روز جاويد و هميشگى است

(35) - لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ

35-براى ايشان(پرهيزكاران)آنچه را خواهند در بهشت ميباشد،و نزد ما(از آنچه بخواهند و در انديشه بياورند)زياده و افزونى است

(36) - وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشًا فَنَقَّبُوا فِي الْبِلَادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ

36-و(پس از آن كفّار را تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:)ما پيش از اينان(كفّار مكّۀ معظّمه)از اهل هر زمانى را كه آنان از ايشان نيرومندتر بودند(مانند قوم عاد و ثمود،بسبب كفر و نگرويدنشان بخدا و رسول)هلاك و تباه ساختيم،پس اينان(كفّار مكّه در سفرهاشان)در شهرها(ى آنان)سير و گردش كردند،آيا(كفّار مكّه براى كسانى را كه ما هلاك و تباه كرديم)گريزگاهى يافتند(تا از عذاب نجات و رهايى يافته باشند)

(37) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ

37-محقّقا در آنچه بيان شد هر آينه عبرت و پندى است براى كسى كه او را دلى(و عقل و خردى)باشد،يا براى كسى كه گوش(خود را براى شنيدن موعظه و پند)فرا داده در حالى كه او حاضر و آماده باشد

(38) - وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ

38-و(پس از آن براى زنده شدن مردم در روز قيامت دليل آورده ميفرمايد:)هر آينه ما آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است را در(مقدار و اندازۀ)شش روز آفريديم،و(در آفريدن آنها)ما را هيچ رنجى نرسيد

(39) - فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ

39-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بر آنچه كفّار ميگويند صبر و شكيبايى نما،و پروردگار خود را پيش از طلوع و آشكار شدن آفتاب و پيش از غروب و پنهان گشتن(آفتاب)بپاكى با حمد و سپاس ياد كن

(40) - وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ

40-و در برخى از شب(هنگام خواندن نماز شب)پس از سجده(در نماز وتر)پروردگارت را بپاكى ياد نما

(41) - وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ

41-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آنچه را از احوال و چگونگيهاى قيامت بتو خبر و آگهى ميدهم)بشنو روزى را كه منادى و فرياد زننده از جاى نزديك(كه همه ميشنوند)فرياد ميزند(:

(42) - يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ

42-روزى كه مردم صيحه و آواز ترسناك بحقّ‌ و راستى را بشنوند،آن روز،روز بيرون آمدن(از گورها)است

(43) - إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ

43-محقّقا ما(مردم را)زنده ميكنيم(ميآفرينيم)و(پس از آن)ميميرانيم،و بسوى(جزاء و سزاى)ما بازگشت(ايشان)است

(44) - يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ذَلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ

44-روزى كه زمين اينان را بيرون افكند(مردگان را ظاهر و آشكار گرداند)در حالى كه شتاب كنندگان باشند،آن زنده كردن مردگان،برانگيختن و گردآوردنى است بر ما آسان(ناگفته نماند:تشقّق الارض اصل آن تتشقّق بوده،يك تاء آن حذف شده است)

(45) - نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ

45-ما بآنچه كفّار(دربارۀ انكار كردن و نپذيرفتن قيامت)ميگويند داناتريم،و نيستى تو كه ايشان را(بايمان آوردن)وادار سازى،پس(وظيفه و كار تو اينست)به(موعظه و پندهاى)قرآن پند ده كسى را كه از تهديد و ترسانيدن ميترسد(در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:هر كه بيشتر سورۀ ق را در نمازهاى واجب و مستحبّ‌ بخواند خدا روزى او را فراخ گرداند،و«روز قيامت»نامۀ عملش را بدست راستش دهد،و حساب و رسيدگى بكارهايش را آسان نمايد).

الذاريات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا

1-سوگند ببادهايى كه پراكنده كنندۀ(خاك و خاشاك زمين)است پراكنده كردنى(كه مخصوص و ويژۀ آنست)

(2) - فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا

2-پس سوگند به ابرهايى كه بار گران(باران)را بردارنده‌اند

(3) - فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا

3-پس سوگند بكشتيهايى كه(بر روى آب)بآسانى رونده‌اند

(4) - فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا

4-پس سوگند بفرشتگانى كه هر چيزى(از روزيهاى مردم و بارانها)را قسمت كنندگان‌اند

(5) - إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ

5-جز اين نيست كه آنچه(از ثواب و پاداش و عقاب و كيفر در روز قيامت كه)وعده داده ميشويد هر آينه راست است(شكّ‌ و دو دلى در آن راه ندارد)

(6) - وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ

6-و محقّقا جزاء و سزا(ى گفتار و كردار نيك و بد در آخرت)هر آينه واقع شدنى و پابرجا(روى آورنده)است(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:جائز و روا نيست كسى به چيزى جز خداى تعالى سوگند ياد كند،و خداى تعالى بآنچه خواهد از آفريده‌هاى خود سوگند ياد مينمايد)

(7) - وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُكِ

7-(پس از آن اختلاف و گوناگون بودن طريقه و روش مشركين را در تكذيب پيغمبر اكرم و قرآن كريم و معاد بيان كرده ميفرمايد:)سوگند به آسمانى كه(براى ستارگان)داراى راههاى نيكو و آراسته است

(8) - إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ

8-البتّه شما(اى مردم مكّه)هر آينه(دربارۀ پيغمبر اكرم)در گفتار مختلف و گوناگون هستيد(گاهى او را شاعر و گاهى ساحر و گاهى مجنون ميخوانيد)

(9) - يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ

9-از او(پيغمبر اكرم)برميگردد(دورى ميگزيند با اينكه ايمان و گرويدن بآن حضرت واجب است)كسى كه(از خير و نيكى و سعادت و نيكبختى)برگشته(دورى گزيده)

(10) - قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ

10-(پس از آن غضب و خشم«عذاب و كيفر»خود را بر تكذيب كنندگان پيغمبر اكرم و قرآن مجيد بيان كرده ميفرمايد:)لعنت و نفرين كرده شدند(از رحمت خداى تعالى بى‌بهره ماندند)دروغگويان(در دين و آئين خداى عزّ و جلّ‌)

(11) - الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سَاهُونَ

11-آن كسانى كه در جهل و نادانى فرو رفته(از حقائق و راستيها)غافل و ناآگاه‌اند

(12) - يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ

12-(پس از آن بسيارى جهل و نادانى و عناد و دشمنى ايشان را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)دروغگويان(از روى استهزاء و ريشخند از تو)ميپرسند روز جزاء(روز قيامت)كى خواهد بود؟

(13) - يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ

13-(پس از آن خداى تعالى آنان را بآنچه مانند پاسخ است تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:روز جزاء)روزى(است)كه ايشان(كفّار و ناگرويدگان در آن روز)بر آتش(دوزخ)سوخته ميشوند

(14) - ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هَذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ

14-(و نگهبانان دوزخ بايشان گويند:سختى)سوختن خودتان را بچشيد،اينست آنچه(عذاب و شكنجه‌اى كه)شما(در دنيا)به(رسيدن)آن شتاب ميكرديد(و ميگفتيد:

(15) - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ

15-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى پرهيزكاران از شرك و معاصى را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا پرهيزكاران(از معاصى و گناهان روز جزاء)در باغها و(كنار)چشمه‌ها(اى كه در آن باغها است)باشند

(16) - آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ

16-در حالى كه آنچه(نعمتها و بخششهايى)را كه پروردگارشان بايشان داده(از روى رغبت)گيرنده‌اند،البتّه آنان پيش از آنكه در بهشتها درآيند(در دنيا)نيكوكاران بودند

(17) - كَانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ

17-(در دنيا براى باز نماندن از عبادت و بندگى)اندكى از شب را ميخفتند

(18) - وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ

18-و در سحرها و نزديك صبحها(از پروردگارشان)آمرزش درخواست ميكردند

(19) - وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

19-و در اموال و دارائيهاشان براى درخواست كنندۀ(صدقه و بخشش)و براى محروم و نوميد شده(كسى كه براى حفظ‍‌ آبرو و سؤال و درخواست نميكند و از اينرو گمان برده ميشود كه او چيز دار است و باو چيزى نميدهند)حقّ‌ و بهره‌اى است

(20) - وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ

20-و(پس از بيان عبادت و بندگى پرهيزكاران و نيكويى ثواب و پاداش ايشان استحقاق و شايستگى خود را براى عبادت يادآورى نموده ميفرمايد:)در زمين براى يقين و باور دارندگان(بوحدت و يگانگى خداى تعالى و قدرت و توانايى و علم و دانايى او)آيات و نشانه‌هايى است

(21) - وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ

21-و در خود شما آيات و نشانه‌هايى است،پس آيا(در آنچه در زمين و در خود شما آفريده)نمينگريد(نميانديشيد تا قدرت و تواناييش بر شما هويدا گردد)

(22) - وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ

22-و(پس از ستودن متّقين و پرهيزكاران به اينكه در دارائيهاشان حقّ‌ و بهره‌اى است،مردم را بانفاق و بخشيدن پاره‌اى از اموالشان ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)روزى شما و آنچه(گشته و در لوح محفوظ‍‌ نوشته شده)

(23) - فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ

23-پس سوگند بپروردگار آسمان و زمين البتّه روزى شما(يا آنچه بآن وعده داده ميشويد)هر آينه حقّ‌ و ثابت و پابرجا است بدانگونه كه سخن مى‌گوييد(چنان كه شما را در سخن گفتنتان شكّ‌ و دو دلى نيست همچنين در رسيدن روزى و آنچه بآن وعده داده ميشويد شكّ‌ و دو دلى نيست)

(24) - هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ

24-(پس از آن كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول را از عذابهايى كه بامّتهاى گذشته روى آورده تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا خبر و آگهى(داستان)مهمانان گرامى داشته شدۀ ابراهيم(:جبرئيل،ميكائيل،اسرافيل و كرّوبيل)تو را آمده(شنيده‌اى)؟

(25) - إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ

25-آن گاه كه بر او داخل شده پس سلام و درود گفتند،ابراهيم گفت:بر شما سلام و درود،شما گروهى هستيد ناشناس

(26) - فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ

26-پس ابراهيم در پنهانى(از آنان)بسوى اهل و همسر خود(ساره)رفت(تا براى مهمانان طعام و خوراك بياورد،و اينكه در پنهانى از ايشان نزد همسر خود رفت براى اينكه مهمانان او را از طعام آوردن باز ندارند)پس گوسالۀ فربه(بريان شده)اى را آورد

(27) - فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ

27-پس آن را نزد آنان نزديك گردانيد(و چون مهمانان در آن طعام دست نبردند)پس ابراهيم گفت:آيا شما(از اين طعام و خوراك)نميخوريد؟!

(28) - فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ

28-پس،از(نخوردن)ايشان خوف و ترس در دل خود درآورد(و ترسيد از اينكه اينان آمده‌اند باو آزار رسانند،زيرا عادت و روش مردم آن زمان چنين بود،كسى كه ميخواست به ديگرى آزار رساند از طعام و خوراك او نميخورد،و چون مهمانان نشانۀ خوف و ترس در او ديدند)گفتند:(اى ابراهيم از ما)مترس(كه فرشتگان و فرستادگان پروردگار توايم)و او را به(دنيا آمدن)پسرى(از ساره كه اسحاق نام داشت،و)دانا(ى بعلوم و حقائق بود)بشارت و مژده دادند

(29) - فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ

29-پس زن ابراهيم(ساره هنگامى كه مژدۀ فرزند را شنيد)در ميان آن جماعت و گروه(يا در حال صيحه و فرياد كشيدن)روى آورده،پس(از روى تعجّب و شگفت)سيلى بروى خود زد و گفت:من پير زن نازايم(نود و نه ساله‌ام«چنان كه گفته‌اند»چگونه فرزند آورم‌؟!)

(30) - قَالُوا كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ

30-مهمانان گفتند:اين چنين كه تو را بشارت و مژده دادايم،پروردگارت گفته است(ما بفرمان او تو را مژده ميدهيم)محقّقا او(در كارها)درستكار(و به احوال و چگونگيهاى بندگانش)دانا است

(31) - قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ

31-ابراهيم(چون دانست ايشان فرشتگان‌اند)گفت:اى فرستاده شدگان(از نزد پروردگار)پس كار بزرگ شما چيست‌؟

(32) - قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ

32-فرستاده شدگان گفتند:ما بسوى گروهى گنهكاران(:قوم لوط‍‌)فرستاده شده‌ايم

(33) - لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِنْ طِينٍ

33-تا بر ايشان سنگى از گل(گلى كه مانند سنگ شده)فرو فرستيم(بزنيم)

(34) - مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ

34-سنگى كه(بعلامت و نشانۀ عذاب)نزد پروردگار تو(بقدرت و توانايى او)براى(هلاك و تباه كردن گروهى)از حدّ و اندازه گذشتگان(در گناه)نشان كرده شده است

(35) - فَأَخْرَجْنَا مَنْ كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

35-پس هر كه را از مؤمنين و گرويدگان كه در قريه و شهر(قوم لوط‍‌)باشد بيرون ميآوريم

(36) - فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ

36-و در آن شهر جز يك خانه‌اى از مسلمانان(فرمانبران خدا و رسول كه براى نجات و رهايى از عذاب شايسته‌اند،و آن لوط‍‌ و دختران او است)نيافته‌ايم

(37) - وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ

37-و(پس از آن خداى تعالى ميفرمايد:)در آن شهر آيه و نشانه‌اى(از عذاب كه آن خانه‌هاى ويران شدۀ ايشان يا خانۀ ويران نشدۀ لوط‍‌ است)باقى و بجا گذاشتيم براى(عبرت و پند)كسانى كه از عذاب و شكنجۀ دردناك ميترسند

(38) - وَفِي مُوسَى إِذْ أَرْسَلْنَاهُ إِلَى فِرْعَوْنَ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ

38-و در داستان موسى علامت و نشانه‌اى(براى پند گيرندگان)قرار داديم،هنگامى كه او را با حجّت و دليل(معجزات)آشكار بسوى فرعون فرستاديم

(39) - فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

39-پس فرعون(از پذيرفتن گفتار موسى)با قوم و گروهش روى برگردانيد،و گفت:موسى جادوگر است،يا ديوانه

(40) - فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٌ

40-پس ما او و لشگرهايش را(بسبب كفر و نگرويدنشان)گرفتيم،و در دريا انداختيم،در حالى كه فرعون(خود را)سرزنش كننده بود

(41) - وَفِي عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ

41-و در داستان(قوم)عاد علامت و نشانه‌اى قرار داديم،هنگامى كه(بسبب ايمان نياوردن و نگرويدنشان به هود)بر ايشان باد نازاد(كه برگ و بار را ميريخت و درختها را ميخشكانيد)فرستاديم

(42) - مَا تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ

42-چيزى را(از مردم و دارائيهاشان)كه آن باد بر آن بگذشت فرونگذاشت جز آنكه آن را مانند گياه پوسيده گردانيد

(43) - وَفِي ثَمُودَ إِذْ قِيلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ

43-و در داستان(قوم)ثمود علامت و نشانه‌اى قرار داديم هنگامى كه بايشان گفته شد:(از زندگانى خودتان)تا هنگام فرود آمدن عذاب و شكنجه(سه روز ديگر)برخوردار شويد

(44) - فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَهُمْ يَنْظُرُونَ

44-پس از فرمان پروردگارشان سركشى كردند،آن گاه(پس از سه روز)صاعقه و آتشى با صداى ترسناك از آسمان بزير آمده ايشان را فرو گرفت،در حالى كه آنان(آن عذاب را در روز روشن)ميديدند

(45) - فَمَا اسْتَطَاعُوا مِنْ قِيَامٍ وَمَا كَانُوا مُنْتَصِرِينَ

45-پس(در آن هنگام)توانايى نداشتند كه بايستند(تا چه رسد از آن عذاب بگريزند)و نه آنكه(ديگرى را)يارى كنند

(46) - وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ

46-و قوم و گروه نوح را پيش از آن(امّتهاى هلاك شده)هلاك و تباه كرديم،محقّقا آنان گروهى بيرون روندۀ از راه حقّ‌ و تبهكاران بودند

(47) - وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ

47-و(پس از آن قدرت و توانايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)آسمان را بقدرت و تواناييمان برافراشتيم،و البتّه ما توانايانيم

(48) - وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ

48-و زمين را گسترانيديم،پس نيكو گستراننده‌ايم

(49) - وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

49-و از هر چيز دو جفت(دو دسته مانند شب و روز،خورشيد و ماه،نر و ماده،گويا و خاموش،و جز ان)آفريديم تا شما پند گيريد(و بدانيد پروردگارتان بر هر چيز قادر و توانا است،و او يگانه‌اى است كه جفتى براى او نيست)

(50) - فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ

50-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان بگو:)بسوى خدا بگريزيد(روى آوريد)محقّقا من براى شما از جانب او(از عذاب و شكنجۀ هميشگى)بيم كنندۀ آشكارم

(51) - وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ

51-و با خدا معبود و پرستيده شدۀ ديگرى قرار ندهيد،البتّه من براى شما از جانب او بيم كنندۀ آشكارم(ناگفته نماند:تكرار

(52) - كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

52-(و چون پيغمبر اكرم از سخنان نارواى مشركين افسرده و دلتنگ گرديد،آن حضرت را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)همچنين(كه كفّار قريش تو را جادوگر و ديوانه ميخوانند)رسول و فرستاده‌اى نزد آنان كه پيش از ايشان(كفّار مكّه)بودند نيامد مگر آنكه گفتند:آن رسول و فرستاده جادوگر است يا ديوانه(پس از گفتار مشركين قريش دربارۀ خود اندوهگين مباش)

(53) - أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ

53-(و شگفتا از اتّفاق همۀ امّتها بر اين گفتار زشت دربارۀ پيغمبرانشان)آيا بآن سخن(آن رسول و فرستاده جادوگر است يا ديوانه)يكديگر را وصيّت و سفارش كرده‌اند(كه آن سخن را بگويند؟!چنين نيست)بلكه ايشان گروهى ياغى و سركش‌اند

(54) - فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنْتَ بِمَلُومٍ

54-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)از اينان روى بگردان كه تو(نزد پروردگارت براى روى گردانيدنت از آنان)ملامت و سرزنش شده نيستى

(55) - وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ

55-و(مؤمنين را)پند ده،زيرا پند دادن مؤمنين و گروندگان(بخدا و رسول)را(كه پند و اندرز را مى‌پذيرند)نفع و سود ميرساند

(56) - وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ

56-و(چون يكى از منافع و سودهاى پند و اندرز و كوشش داشتن در عبادت و بندگى است ميفرمايد:)جن و انس را نيافريدم مگر براى اينكه(از روى اختيار خودشان)مرا عبادت كنند و بپرستند(و برخى الا ليعبدون را به الا ليعرفون«مگر براى اينكه مرا بشناسند»تفسير كرده‌اند،و گفته‌اند:چون عبادت و بندگى لازم معرفت و شناسايى است از اينرو ليعبدون فرموده)

(57) - مَا أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ

57-(و چون در اين آيه گمان ميرود كه خلقت و آفرينش ايشان از روى حاجت و نيازمندى است ميفرمايد:)از ايشان(جن و انس)هيچگونه روزى نميخواهم(تا زندگانى خود را منظم و آراسته گردانم)و نميخواهم كه مرا طعام و خوراك دهند(ناگفته نماند:هر كسى روزى نخواهد طعام نيز نميخواهد،و ليكن چون گاهى ميشود كه خواجه از بندۀ زر خريدش كسب روزى و بدست آوردن آن را خواهد،و گاهى بنا بر بى‌نيازيش از كسب روزى،حاضر و آماده ساختن طعام را ميخواهد،و خداى تعالى خود را از هر دو منزه و پاك داشته)

(58) - إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ

58-محقّقا خدا همان روزى دهندۀ(همۀ مخلوقات)است،داراى قوّت و توانايى محكم و استوار(پس چگونه بايشان محتاج و نيازمند خواهد شد؟!)

(59) - فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوبًا مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحَابِهِمْ فَلَا يَسْتَعْجِلُونِ

59-پس(چون دانسته شد كه خلقت و آفرينش ثقلين«جن و انس»براى عبادت و بندگى است ميفرمايد:)البتّه براى كسانى كه(بخودشان)ظلم و ستم كرده‌اند بهرۀ بسيارى(از عذاب و شكنجه)مانند بهرۀ بسيار يارانشان(مانند قوم نوح و عاد و ثمود)است،پس بايد(درآمدن آن عذاب)عجله و شتاب نكنند(كه در وقت و هنگام تعيين شده خواهد آمد)

(60) - فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ يَوْمِهِمُ الَّذِي يُوعَدُونَ

60-پس(از آن عظمت و بزرگى آن عذاب را يادآورى نموده ميفرمايد:)واى بر كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند از روز(عذاب و شكنجۀ)ايشان آن چنان روزى كه وعده داده ميشوند (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه در روز يا در شب سورۀ الذاريات را بخواند خدا زندگى او را اصلاح و شايسته گرداند و روزى فراخ باو دهد،و در قبرش چراغى افروزد كه تا قيامت ميدرخشد).*

الطور

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالطُّورِ

1-سوگند بطور و كوه(سينا كوهى كه حضرت موسى«على نبيّنا و آله و عليه السّلام»در آن سخن خداى تعالى را شنيد)

(2) - وَكِتَابٍ مَسْطُورٍ

2-و سوگند بكتاب نوشته شدۀ

(3) - فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ

3-در و رق و پوست گشاده گشته(كتابى كه خداى عزّ و جلّ‌ آن را بقدرت و توانايى خود نوشته تا فرشتگان احوال و چگونگيهاى آنچه بوده و هست را بخوانند،و آن كتاب پيچيده نيست تا نتوانند آن را بخوانند،بلكه هميشه گشوده است)

(4) - وَالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ

4-و سوگند بخانۀ آبادان(كه در آسمان است،و فرشتگان در اطراف آن طواف مينمايند،چنان كه مردم بدور كعبه طواف نموده و ميگردند)

(5) - وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ

5-و سوگند بسقف و طاق(بآسمان)برافراشته گرديده

(6) - وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ

6-و سوگند بدرياى پر از آب

(7) - إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِعٌ

7-محقّقا عذاب و شكنجۀ پروردگارت(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كه كفّار را بدان وعده داده)هر آينه واقع خواهد شد،و(هنگامى كه تعيين گشته)ميرسد

(8) - مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ

8-هيچ دفع كننده و دور گرداننده‌اى براى آن عذاب نيست(تا بتواند كسى را كه بايد گرفتار عذاب شود نجات و رهايى دهد)

(9) - يَوْمَ تَمُورُ السَّمَاءُ مَوْرًا

9-(آن عذاب واقع خواهد شد در)روزى كه آسمان بسيار و با شتاب بلرزد(از سويى به سوى ديگر روى آورد)لرزيدنى(سخت و شگفت‌آور)

(10) - وَتَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْرًا

10-و كوه‌ها(از جاى خود حركت كرده و مانند باد)روانه شوند روانه شدنى(سريع و تند كه آن علامت و نشانۀ ويرانى جهان و فرا رسيدن پاداش و كيفر جاودان است)

(11) - فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

11-پس واى و هلاك و تباهى در آن روز براى تكذيب كنندگان(پيغمبران خدا «صلوات اللّٰه عليهم»)

(12) - الَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ

12-آن تكذيب كنندگانى كه در فرو رفتن در باطل و نادرستى ثابت و پابرجا بوده بازى ميكنند(سخنان ياوه ميگويند،و آخرت را دروغ ميپندارند)

(13) - يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلَى نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا

13-(هلاك و تباه شدن براى تكذيب كنندگان است)روزى كه آنان را بسوى آتش دوزخ درآورند درآوردنى سخت

(14) - هَذِهِ النَّارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ

14-(پس از آن نگهبانان دوزخ از روى توبيخ و سرزنش بايشان گويند:)اين است آتشى كه شما(در دنيا)آن را تكذيب كرده و دروغ ميدانستيد(و ميگفتيد:پيغمبر اكرم كه ما را بدخول و درآمدن در آن ميترسانيد جادوگر است)!!

(15) - أَفَسِحْرٌ هَذَا أَمْ أَنْتُمْ لَا تُبْصِرُونَ

15-پس آيا اين(عذاب و شكنجه كه بآن گرفتاريد)سحر و جادو است،يا شما(آن را چنان كه در دنيا نميديديد)نميبينيد

(16) - اصْلَوْهَا فَاصْبِرُوا أَوْ لَا تَصْبِرُوا سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

16-در آن آتش درآئيد،پس(بر سختيهاى آن)بشكيبيد يا نشكبيد بر شما يكسان است(هيچگاه شما را از آن رهايى نيست)جز اين نميباشد كه جزاء و سزا داده ميشويد بآنچه(گناهانى كه در دنيا)بجا ميآورديد

(17) - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَعِيمٍ

17-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى پرهيزكاران از كفر و معاصى را در آخرت بيان كرده ميفرمايد:)البتّه پرهيزكاران(از كفر و معاصى)در بهشتها و نعمتها باشند

(18) - فَاكِهِينَ بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ وَوَقَاهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ

18-در حالى كه لذت و خوشى برندگانند بآنچه(عطاء و بخششى)كه پروردگارشان بآنان داده،و ايشان را پروردگارشان از عذاب و شكنجه دوزخ حفظ‍‌ و نگهدارى نموده است

(19) - كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

19-(و چون پرهيزكاران ببهشت درآيند نگهبانان بهشت باينان گويند:)بخوريد و بياشاميد خوردنى و آشاميدنى گوارا بسبب آنچه(كردار نيكى كه در دنيا)بجا ميآورديد

(20) - مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ

20-در حالى كه بر تختهاى به هم پيوسته تكيه‌كنندگان باشيد،و آنان را بزنان چشم درشت فراخ چشم(يا سيه‌چشم)تزويج و جفت گردانيم

(21) - وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ

21-و كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند،و فرزندانشان بايمان آوردن پيروى ايشان كرده‌اند،فرزندانشان را(در بهشت)بآنان ملحقّ‌ و متصل سازيم(تا چشمشان بفرزندانشان روشن گردد)و(چون فرزندانشان را بايشان ملحقّ‌ نمائيم)چيزى از(ثواب و پاداش)كردارشان كم نكنيم،هر مردى(هر كسى خواه مؤمن باشد خواه كافر)بآنچه كسب كرده و بدست آورده در گرو است(پس اگر نيكوكار است ببهشت درآيد،و اگر بدكار بوده به دوزخ)

(22) - وَأَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاكِهَةٍ وَلَحْمٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ

22-و آنان(پرهيزكاران)را بميوه و گوشت(كه بهترين مأكولات و خوردنيها ميباشد)از آنچه خواهش داشته باشند زياده داده و ميافزائيم

(23) - يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا لَا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ

23-در بهشت جام(پر از آشاميدنى گوارا)بيكديگر دهند و بستانند،در آشاميدن آنچه در آن جام است بيهوده‌گويى و گناه كردن نباشد(بخلاف آشاميدن خمر و مى دنيا كه در آن بيهوده‌گويى و گناه كردن است)

(24) - وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ

24-و خدمتگزاران ايشان(براى انجام خدمت و كار)بدورشان ميگردند،گوئيا آن خدمتگزاران(در نيكويى)مرواريد پوشيده شدۀ(در صدف)هستند(مرواريد در صدف«غلاف و پوشش مرواريد»مرواريدى است كه غبار و گرد و تابش آفتاب صفاء و زيبايى آن را از دست نداده است)

(25) - وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ

25-و برخى از آنان ببرخى روى آورده از يكديگر(حال و چگونگى خود را)ميپرسند

(26) - قَالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ

26-(برخى ببرخى)گويند:ما پيش از اين(در دنيا)در ميان اهل و كسان خودمان(از عذاب خداى تعالى)خائف و ترسناك بوديم

(27) - فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا وَوَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ

27-پس خدا بى‌رنج و سختى بما نعمت داده،و ما را از عذاب و شكنجه‌اى كه مانند باد بسيار گرم است حفظ‍‌ و نگهدارى كرده

(28) - إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ

28-محقّقا ما پيش از اين(در دنيا)او را(براى نجات دادنمان از آتش دوزخ)ميخوانديم(و دعاء و خواستۀ ما را روا ساخت)البتّه او(ببندگانش)نيكوكار مهربان است

(29) - فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ

29-پس(از آن پيغمبر اكرم را به پند و اندرز دادن بپرهيزكاران امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ايشان را)پند ده(و از اينكه كفّار ميگويند:تو كاهن و مجنون هستى باك نداشته و افسرده مباش)كه تو بسبب نعمت و بخشش پروردگارت(نعمت رسالت و پيغمبرى)كاهن و بوسيلۀ جن و پرى خبر دهندۀ از غيب و نهان نيستى،و نه ديوانه‌اى

(30) - أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ

30-(پس از آن ايشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا كفّار قريش ميگويند:محمّد شاعر و گويندۀ سخنان با وزن و قافيه است‌؟!ما گردش روزگار(و حوادث و پيشآمدهاى آن)را باو منتظر و چشم براهيم(تا سبب حزن و اندوه و اضطراب و نگرانى او گردد،و سخنانش از رونق و نيكويى افتد)

(31) - قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ

31-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:منتظر و چشم براه باشيد كه محقّقا من با شما از چشم براهانم(چنان كه شما حزن و اندوه و اضطراب و نگرانى مرا چشم براهيد،من هم آمدن عذاب و شكنجه را براى شما منتظرم)

(32) - أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَامُهُمْ بِهَذَا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ

32-آيا عقلها و خردهاشان ايشان را به(گفتن)اين(سخنان متناقض و گوناگون كه گاهى آن حضرت را شاعر و گاهى كاهن و گاهى مجنون ميخوانند)امر كرده و فرمان ميدهد؟يا اينان گروهى ياغى و سركشند

(33) - أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لَا يُؤْمِنُونَ

33-آيا ميگويند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله قرآن را خود گفته و بر خدا بسته(چنين نيست،زيرا ايشان ميدانند و باور دارند كه نميشود قرآن گفتۀ آدمى باشد)بلكه اينان(بخدا و رسول)ايمان نميآورند(و ايمان نياوردن سبب گفتن اين سخنان گرديده)

(34) - فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ

34-اگر ايشان ميگويند:محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله قرآن را خود گفته و بر خدا بسته،پس بايد سخنى مانند آن بياورند اگر راستگويان باشند(در اينكه قرآن را ميتوان از پيش خود آورد.ناگفته نماند:

(35) - أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ

35-آيا كفّار بدون هيچ چيز(كه آفرينندۀ آنان باشد)آفريده شده‌اند،يا خودشان آفرينندگان‌اند

(36) - أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَلْ لَا يُوقِنُونَ

36-يا آسمان و زمين را آفريده‌اند؟(چنين نيست)بلكه يقين و باور ندارند(و نميانديشند تا بدانند كه آفرينندۀ همه چيزها خداى تعالى است)

(37) - أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ

37-آيا خزينه‌ها و گنجهاى(رحمت)پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)نزد ايشان است(تا نبوت و پيغمبرى را بهر كه ميخواهند دهند)يا اينان(بر همه)غالب و چيره‌اند(تا هر چه خواهند بجا آورند)؟

(38) - أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ

38-آيا ايشان را نردبانى است كه(بوسيلۀ آن بآسمان رفته،و)در آن(سخن فرشتگان را)ميشنوند؟(تا بآنچه بوده و ميباشد عالم و دانا گردند،اگر چنين است)پس بايد شنوندۀ ايشان(كه بآسمان رفته)حجت و دليل هويدا بياورد(تا آن دليل بر راستگويى اينان باشد)

(39) - أَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ

39-(پس از آن گروهى از كفّار قريش را كه ميگفتند:فرشتگان دختران خدا ميباشند،و آنان را ميپرستيدند ملامت و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا براى او(خداى تعالى)دختران است،و براى شما پسران‌؟

(40) - أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ

40-(پس از آن از مشركين روى گردانيده بپيغمبر اكرم خطاب نموده ميفرمايد:)آيا(در تبليغ و رساندن رسالت)از ايشان مزدى درخواست مينمودى،پس آنان از غرامت و تاوان(از پرداخت مال و دارايى از روى كراهت)گرانبار شونده‌اند(و از اينرو از پيروى از تو روى ميگردانند)؟

(41) - أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ

41-آيا(برسول و پيغمبرى نيازمند نيستند،زيرا)نزد ايشان غيب و نهانى(لوح محفوظ‍‌)است(كه نهانيها در آن نوشته شده)پس آنان(از روى آن)مينويسند(و مردم را به احوال و چگونگيهاى گذشته و آينده آگاه مينمايند)؟

(42) - أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًا فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ

42-آيا ميخواهند(دربارۀ كشتن و زندانى كردن و بيرون نمودن تو از مكّۀ معظّمه)مكر و فريب بكار برند(و مكرشان بجايى نرسيده)؟پس كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند همان مكرشدگان(مغلوب و شكست خورده)اند(از بكار بردن مكر و نيرنگ ضرر و زيان بدست آورند،زيرا خداى تعالى پيغمبرش را در هر حال حفظ‍‌ و نگهدارى ميكند)

(43) - أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ

43-آيا براى اينان جز خدا معبود و پرستيده شده‌اى است(تا او آنان را از عذاب حفظ‍‌ نمايد)؟منزّه و پاك است خدا از آنچه شريك و انباز او ميسازند

(44) - وَإِنْ يَرَوْا كِسْفًا مِنَ السَّمَاءِ سَاقِطًا يَقُولُوا سَحَابٌ مَرْكُومٌ

44-و(پس از آن كيفيت و چگونگى فرود آمدن عذاب را ناگهان بر ايشان بيان كرده ميفرمايد:)اگر اينان پاره‌اى از آسمان را فرود آيندۀ(بر سرشان)بينند(از بسيارى دشمنى)ميگويند:(اينكه ما مى‌بينيم)ابرى است گرد آمده و بهم پيچيده(اكنون بر ما خواهد باريد،و ضرر و زيانى بما نميرساند،يعنى دشمنى ايشان باندازه‌اى است كه با ديدن آثار و نشانه‌هاى عذاب از كفر و دشمنيشان باز نايستند،و چون حال آنان چنين است)

(45) - فَذَرْهُمْ حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي فِيهِ يُصْعَقُونَ

45-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ايشان را واگذار(و در دعوت و خواندن اينان را براه راست بخود رنج مرسان)تا آنكه روز خود را ملاقات و ديدار كنند،آن چنان روزى كه در آن(از عذاب و شكنجه)هلاك و تباه گردند

(46) - يَوْمَ لَا يُغْنِي عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ

46-روزى كه مكر و چاره جوييشان چيزى(از عذاب)را باز ندارد،و نه ايشان يارى كرده شوند(كسى نباشد كه از عذاب رهائيشان دهد)

(47) - وَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا عَذَابًا دُونَ ذَلِكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

47-و البتّه براى كسانى كه(بسبب كفر و نگرويدن بخدا و رسول بخودشان)ظلم و ستم كرده‌اند عذاب و شكنجه‌اى غير از آن(عذاب آخرت)است(و آن عذاب در دنيا مانند كشته شدن و دستگير گرديدن و خشكسالى است)و ليكن بيشتر اينان(بسبب اينكه مهلت داده شده‌اند)نميدانند(و از عذاب دنيا و آخرت آگاه نيستند)

(48) - وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ

48-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)براى حكم و فرمان پروردگارت(بمهلت دادن بايشان تا هنگام معيّن)صبر كن و بشكيب(و از مكر و نيرنگشان مترس)پس محقّقا تو در پيش چشم و حفظ‍‌ و نگهدارى ما هستى،و با حمد و سپاس پروردگارت را بپاكى(از هر ناشايسته‌اى)ياد كن هنگامى كه(از خواب براى نماز شب)برخيزى

(49) - وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَارَ النُّجُومِ

49-و در برخى از شب(اول و آخر آن يعنى هنگام نماز شام و نماز خفتن)و هنگام پشت گردانيدن(پنهان شدن)ستارگان(هنگام طلوع صبح و خواندن نماز نافلۀ بامداد)او را بپاكى ياد نما* (در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام محمّد باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:هر كه سورۀ طور را بخواند خدا خير و نيكى دنيا و آخرت را براى او فراهم آورد).*

النجم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى

1-سوگند بستاره هنگامى كه فرود آيد(آشكار شود)

(2) - مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى

2-همدم و يار شما(حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از راه راست)گمراه نشده،و(از آغاز زندگيش تا كنون)بباطل و نادرستى اعتقاد و باور ننموده

(3) - وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى

3-و از روى هوا و خواهش سخن نميگويد

(4) - إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى

4-آنچه ميگويد نيست مگر وحى و پيغامى كه(بوسيلۀ جبرئيل بآن حضرت)وحى فرستاده ميشود

(5) - عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى

5-او را آموخته و ياد داده كسى(جبرئيل و فرشته‌اى)كه(در علوم و اعمال)بسيار با قوّت و نيرو است

(6) - ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى

6-داراى غلبه و چيرگى و شجاعت و دلاورى،پس(بصورت اصليّه و آن چنان كه آفريده شده بود)راست ايستاد

(7) - وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى

7-در حالى كه در بالاترين كناره است(مقامش از همۀ فرشتگان بالاتر باشد)

(8) - ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى

8-پس پيغمبر اكرم(بسبب علم و دانش و معرفت و شناسايى كه داشت)به(رحمت)خداى تعالى نزديك شد،و بسيار نزديك گرديد

(9) - فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى

9-پس قرب و نزديكى ميان ايشان به مقدار و اندازۀ دو كمان بود(كمان آلتى است خميده كه بآن تيراندازند)يا نزديكتر(بنا بر مقدار و اندازه‌اى كه نزد شما شنوندگان است،گفته‌اند:در ميان عرب چون كسى را با كسى سر دوستى بود دو كمان را بر هم نهاده عهد و پيمان مى‌بستند)

(10) - فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى

10-پس خداى تعالى(بواسطۀ جبرئيل يا بدون واسطۀ او)بسوى بندۀ خود(حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله)وحى كرد آنچه را وحى نمود(گفته‌اند:آنچه را وحى كرده نماز بوده)

(11) - مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى

11-دل محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آنچه(خداى تعالى)را كه ديد دروغ نگفته است(از حضرت موسى ابن جعفر«صلوات اللّٰه عليهما»پرسيدند:آيا رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله پروردگارش را ديد؟حضرت فرمود:آرى او را به دلش ديده،آيا نشنيده‌اى كه خداى عزّ و جلّ‌ ميفرمايد:

(12) - أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى

12-پس(از آن مشركين را بر مجادله و دشمنيشان با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در آنچه را كه آن حضرت خبر و آگهى داده توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا مجادله و دشمنى ميكنيد با او(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)در آنچه را ميديد؟

(13) - وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى

13-و(پس از آن ديدن محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله رحمت پروردگارش را تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:)هر آينه محقّقا(رحمت)او(پروردگارش)را بار ديگر هم(هنگام بازگشت از عرش)ديده است

(14) - عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى

14-نزد درخت كنار كه منتهى و پايان(صعود و بالا رفتن فرشتگان)است

(15) - عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى

15-نزد آن درخت كنار است بهشت كه مأوى و جايگاه(پرهيزكاران)است

(16) - إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى

16-و پيغمبر اكرم او(رحمت خداى تعالى)را ديد هنگامى كه(سايۀ)درخت كنار ميپوشاند آنچه را(بسيار چيزهايى را كه)ميپوشاند

(17) - مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى

17-ديدۀ پيغمبر اكرم كج نشد(از بسيارى عظمت و بزرگى خداى تعالى براست و چپ نگاه نميكرد)و(از حدّ و اندازه)تجاوز نكرد و نگذشت(به چيزى جز او توجه ننموده و روى نميآورد)

(18) - لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى

18-هر آينه محقّقا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله،در عروج و بالا رفتن بآسمان)پاره‌اى از آيات و نشانه‌هاى بزرگ پروردگارش را ديد

(19) - أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى

19-پس(از بيان بزرگوارى پيغمبر اكرم بطلان و نادرستى شرك را كه مهمترين چيزى است كه آن حضرت مأمور بتبليغ آن بوده بيان كرده ميفرمايد:)آيا لات و عزّى(دو بت بزرگ)را ديديد

(20) - وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى

20-و مناة كه(بت)سوّمين و يكى ديگر(از بتها)است(يا و مناة بت سوّمين كه متأخّر و فروتر است)را هم ديديد؟(مرا خبر و آگهى دهيد آيا اين بتها بر چيزى قدرت و توانايى دارند؟گفته‌اند:لات صنم و بتى بصورت آدمى،و عزّى بصورت درخت،و مناة بصورت سنگ،و لات مؤنّث اللّٰه،و عزّى مؤنّث اعزّ،و مناة مؤنّث منى بمعنى تقدير است)

(21) - أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى

21-(و چون جا دارد كه مشركين بگويند:ما ميدانيم خدا از هر چيز بزرگتر است،و ليكن چون فرشتگان دختران اويند براى آنها صورتها ساخته تا از روى تعظيم و بزرگ داشتن آنان را عبادت نمائيم،خداى تعالى ايشان را بر اين گفتار زشت توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا براى شما پسر است و براى او(خداى عزّ و جلّ‌)دختر؟!

(22) - تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى

22-اين تقسيم هنگامى كه چنين باشد تقسيمى است كج و نادرست،و تقسيمى است از روى ظلم و ستم(زيرا پسر كه در پيش شما اشرف و بهتر فرزند است براى خودتان برگزيده‌ايد،و دختر كه زبونتر است براى پروردگار)

(23) - إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى

23-آن بتها نيست جز نامهايى كه شما و پدرانتان آنها را(بالوهيّت و خدايى)نام نهاده‌ايد(آنها كه شما ميپرستيد اسمايى هستند بدون مسمّى و الفاظى بدون معنى)خدا براى(صحّت و درستى نام نهادن شما)آنها(را باين نامها)حجّت و دليلى نفرستاده است(تا شما از اينرو آنها را خدايان ناميد،پس از آن از ايشان روى گردانيده بعقلاء و خردمندان خطاب كرده ميفرمايد:)مشركين پيروى نميكنند جز ظنّ‌ و گمان(نادرست)و آنچه را نفسها و آدميان خواهش و آرزو نمايند،در حالى كه اينان را رهبرى براه راست(پيغمبر اكرم و قرآن كريم)از جانب پروردگارشان آمده است

(24) - أَمْ لِلْإِنْسَانِ مَا تَمَنَّى

24-آيا براى آدمى(كافر و ناگرويدۀ بخدا و رسول)است آنچه را آرزو ميكند(از اينكه بتها خدايانند و فرشتگان دختران خدا بوده و نزد او براى ايشان شفيع و ميانجيگراند)؟!

(25) - فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَى

25-پس(بايد بدانند اين چنين نيست،زيرا پادشاهى)آخرت و دنيا مخصوص و ويژۀ خدا است

(26) - وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى

26-و(پس از آن آنان را از شفاعت كردن فرشتگان نوميد گردانيده ميفرمايد:)چه بسيار فرشته است در آسمانها كه شفاعتشان(نزد خداى تعالى براى كسى)سود ندهد چيزى(نفع و سودى)را مگر پس از آنكه خدا دربارۀ شفاعت اذن و فرمان دهد براى كسى(مؤمن و گرويدۀ بخدا و رسول)كه ميخواهد(او را شفاعت كنند)و(از دين و آئين و طريقه و روش او)راضى و خشنود ميباشد

(27) - إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَى

27-(پس از آن كسانى را كه ميگفتند:فرشتگان دختران خدايند مذمّت و نكوهش نموده ميفرمايد:)محقّقا آنان كه بآخرت و سراى ديگر ايمان نياورده و نميگروند هر آينه فرشتگان را بنام زنان مينامند(گفته‌اند:گويندگان به اينكه فرشتگان دختران خدايند بقيامت و روز رستاخيز اعتقاد و باور نداشته ميگفتند:روز رستاخيزى نيست،و اگر هم باشد فرشتگان و بتها براى ما شفيع و ميانجيگراند)

(28) - وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا

28-در حالى كه براى اينان بآن(چه ميگويند)علم و دانشى نيست(و در گفتارشان)جز گمان(باطل و نادرست خود)را پيروى نميكنند،و البتّه گمان چيزى(اندكى)را از حقّ‌ و درستى(در عقائد و باورها)سود ندهد و بى‌نياز نگرداند

(29) - فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

29-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اعراض نموده و دورى كن از(دعوت و خواندن)كسى كه از ذكر و ياد(اوامر و نواهى)ما روى برتافته،و جز(خواسته‌هايى از)زندگانى دنيا(چيزى)را نخواسته است

(30) - ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى

30-آن پيروى ايشان از گمان و خواستن زندگانى دنيا مقدار و اندازۀ علم و دانش آنان است(از آن تجاوز ننموده و نميگذرند،و در سخنان تو فكر نكرده و نميانديشند تا از آنها سود دنيا و آخرت بدست آورند)البتّه پروردگارت داناتر است بكسى كه از راه او(كه راه راست است)گمراه شده،و او داناتر است بكسى كه(بدين و آئين حقّ‌ و درست)راه يافته(پس خود را در بيان حقّ‌ و راه راست براى مردم برنج نيانداز كه بر تو همين بيان كردن است و بس)

(31) - وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى

31-و(چون علم و دانش بضلالت و گمراهى جز با قدرت و توانايى بر عقوبت و كيفر ترس آور نيست،از اينرو براى تهديد و ترسانيدن ايشان كمال قدرت و توانايى خود را بيان كرده ميفرمايد:)از آن خدا است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است(و همه را آفريده و عقلاء و خردمندان را مكلّف گردانيده)تا جزاء و سزا دهد كسانى را كه بد كردند بسبب آنچه را بجا آوردند،و تا جزاء دهد آنان را كه بسبب نيكويى نيكويى نمودند

(32) - الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى

32-(پس از آن صفت و خوى نيكوكاران را بيان كرده ميفرمايد:)نيكوكاران آنانند كه از گناهان بزرگ و كارهاى بسيار قبيح و زشت(مانند شرك،زنا،لواط‍‌،قتل نفس،سبّ‌ پيغمبر اكرم،فاطمۀ زهرا،و ائمّۀ معصومين«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)دورى ميگزينند،مگر گناه كوچك را(كه اگر آن را يك بار بجا آورند و بر آن ايستادگى نداشته باشند و از خداى تعالى آمرزش بخواهند آن گناه معفو و بخشوده است)البتّه آمرزش پروردگار تو بسيار است،او به(احوال و چگونگيهاى)شما داناتر است هنگامى كه شما را(از نطفه و نطفه را از غذاء و غذاء را)از زمين آفريده است،و هنگامى كه شما در شكمهاى مادرانتان پوشيده بوديد،پس خود را(از دورى گزيدن از معاصى و گناهان از روى تكبّر و گردنكشى)منزّه و پاكيزه ندانيد(مدح ننموده و نستائيد مگر از روى سپاسگزارى از نعمت توفيقى كه خداى تعالى بشما داده كه بسبب آن از گناهان دورى نموده‌ايد،چنان كه فرموده:

(33) - أَفَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى

33-پس(از آن حال و چگونگى برخى از كسانى را كه از ذكر و ياد خداى تعالى روى گردانيده بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا ديدى كسى را كه(از حقّ‌ و درستى)روى گردانيد

(34) - وَأَعْطَى قَلِيلًا وَأَكْدَى

34-و اندكى(از مال و دارايى خود)را(بديگرى)بخشيد(تا بار گناهش را بردارد)و در عطاء و بخشش(بديگران)بخل و زفتى نمود(در تفسير مجمع البيان است:آيات هفتگانه از

(35) - أَعِنْدَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَى

35-آيا علم و دانش غيب و نهان نزد او است(ميداند روز قيامت ديگرى گناهان او را برميدارد)پس(نجات و رهايى خويش را از عذاب و شكنجه)مى‌بيند

(36) - أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى

36-آيا(بوسيلۀ پيغمبر اكرم يا از اهل كتاب)خبر و آگهى داده نشده بآنچه در صحيفه‌ها و نوشته شده‌هاى موسى

(37) - وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى

37-و بآنچه در صحيفه‌هاى ابراهيم وفاء دار است(ناگفته نماند:تخصيص ابراهيم بوفاء بعهد براى آنست كه آن حضرت بانجام كارهايى مأمور شد كه ديگران مأمور نشدند،مانند صبر بر آتش و ذبح و سر بريدن فرزند،و تقديم موسى براى آنست كه صحيفۀ او كه توراة است نزد اهل كتاب مشهورتر بود)

(38) - أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى

38-و اينكه(در آن صحيفه‌ها است)هيچ بردارنده‌اى بار گناه ديگرى را برنميدارد(كسى بگناه ديگرى عقاب و كيفر نميشود)

(39) - وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى

39-و اينكه براى آدمى(ثواب و پاداشى)نيست مگر(ثواب و پاداش)آنچه(عمل و كردارى)را كه سعى و كوشش نموده

(40) - وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى

40-و اينكه سعى و كوشش او(عمل و كردارى را كه براى آن كوشش داشته)بزودى(در قيامت)نشان داده ميشود

(41) - ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى

41-پس از آن جزاء و سزاى كامل باو داده خواهد شد

(42) - وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى

42-و اينكه بازگشت(همۀ مردم در قيامت)بسوى(دادگاه)پروردگار تو است

(43) - وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى

43-و اينكه او(خداى تعالى بقدرت و توانايى خود آدمى را)ميخنداند و ميگرياند(سبب خنده كه سرور و شادى است و سبب گريه كه حزن و اندوه است از او است،يا آفرينندۀ قوّت و نيروى خنده و گريه او است)

(44) - وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا

44-و اينكه او ميميراند،(پس از مردن)زنده ميگرداند

(45) - وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى

45-و اينكه او(از انسان و سائر حيوانات)دو دسته نر و ماده آفريده

(46) - مِنْ نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى

46-از نطفه و آب مرد و زن هنگامى كه(در رحم و زهدان)ريخته شود(ناگفته نماند:آدم و حوّاء و عيسى از اين حكم مستثنى‌اند)

(47) - وَأَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى

47-و اينكه بر او است آفرينش ديگر(در قيامت مردم را دوباره زنده ميسازد تا نيكوكار را پاداش دهد و بدكار را كيفر نمايد)

(48) - وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى وَأَقْنَى

48-و اينكه او(بسيارى مال و دارايى)توانگر كند،و مال و دارايى را كه ذخيره و اندوخته كنند(سرمايه)بخشد

(49) - وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى

49-و اينكه او است پروردگار شعرى و ستاره‌اى كه در گرماى بسيار سخت طلوع نموده و آشكار ميگردد(گفته‌اند:چون گروهى از عرب اين ستاره را ميپرستيدند اين آيه را فرستاده يعنى پروردگار را عبادت كرده و بپرستيد،نه مربوب و پرورش شدۀ او را)

(50) - وَأَنَّهُ أَهْلَكَ عَادًا الْأُولَى

50-و اينكه او عاد نخستين(قوم هود كه عاد ديگر از نسل و نژاد ايشان بوده‌اند،يا عاد پيشين كه پس از نوح پيش از امّتها بوده‌اند)را هلاك و تباه ساخت

(51) - وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَى

51-و ثمود(قوم صالح)را تباه گردانيد،پس(هيچكس از آنان،يا هيچكس از عاد و ثمود را بر روى زمين)باقى و بجا نگذاشت

(52) - وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى

52-و قوم و گروه نوح را پيش از عاد و ثمود هلاك نمود،محقّقا ايشان(از عاد و ثمود)ستمكارتر و ياغى‌تر بودند(زيرا پس از صدها سال كه نوح ايشان را براه راست دعوت كرد ايمان نياوردند و بآن حضرت آزار ميرساندند،و براى آيندگان ضلالت و گمراهى را يادگار گذاشتند)

(53) - وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَى

53-و ديه‌هاى واژگون(شهرستان قوم لوط‍‌)را(پس از بلند كردن جبرئيل آنها را با اهل آن بسوى آسمان بزمين)بيافكند

(54) - فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى

54-پس آن ديه‌ها را پوشانيد(احاطه نموده و فرو گرفت)آنچه(عذاب و شكنجه‌اى كه)پوشانيد

(55) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكَ تَتَمَارَى

55-پس(اى انسان)بكدام يك از نعمت و بخششهاى پروردگارت(از آفريدن نر و ماده و بى‌نياز ساختن و سرمايه بخشيدن و هلاك و تباه گردانيدن ستمكاران و يارى كردن پيغمبران)شكّ‌ داشته و دو دل ميباشى‌؟

(56) - هَذَا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولَى

56-(و چون هلاك و تباه گردانيدن امّتهايى را كه پيغمبرانشان را تكذيب كردند يادآورى نمود،به پيغمبر اكرم اشاره كرده ميفرمايد:)اين(پيغمبر آخر الزمان صلّى اللّٰه عليه و آله)ترساننده‌اى است از ترسانندگان پيشين(پيغمبرى است مانند پيغمبران گذشته كه شما را از عذاب ميترساند،پس او را تكذيب ننمائيد كه در قيامت بعذاب و شكنجۀ جاويد گرفتار خواهيد شد،و)

(57) - أَزِفَتِ الْآزِفَةُ

57-نزديك شونده(قيامت هر روز و هر ساعت)نزديك شده

(58) - لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ

58-آن را جز خدا آشكار كننده‌اى نيست(خداى تعالى آن را در وقت معيّن هويدا ميسازد)

(59) - أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ

59-پس(اى مشركين)آيا از اين سخن تعجّب و شگفت مينمائيد(آن را انكار نموده و نميپذيريد)

(60) - وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ

60-و(از روى استهزاء و ريشخند بآن)ميخنديد،و(بر بدى عاقبت و پايان حال و چگونگى خودتان)گريه نميكنيد

(61) - وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ

61-و(نزديك شد كه بعذاب سخت گرفتار شويد،و)شما غافل و ناآگاه بوده و بازى كننده‌ايد

(62) - فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا

62-پس(چون مشركين را بر استهزاء و غفلتشان توبيخ و سرزنش نمود،مؤمنين را بشكر و سپاس و عبادت و بندگى امر كرده ميفرمايد:)خداى را سجده كنيد و عبادت و بندگى نموده و بپرستيد (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ و النّجم را در هر روز يا در هر شب هميشه بخواند در ميان مردم ستوده و محبوب و دوست داشته شده زندگى ميكند،و آمرزيده است).

القمر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ

1-(آشكار شدن)قيامت نزديك شد(پس از پيغمبر آخر الزمان نيست مگر قيامت،و رسالت و پيغامبرى از جانب خداى عزّ و جلّ‌ بآن حضرت پايان يافت)و(چون انشقاق قمر و شكافته شدن ماه در آسمان از علامات و نشانه‌هاى رسالت پيغمبر اكرم است ميفرمايد:)ماه شكافته شد(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:چهارده كس از اصحاب عقبه در شب چهاردهم ذيحجه گرد آمده به پيغمبر اكرم گفتند:هر پيغمبرى كه گذشته او را معجزه‌اى بوده و هيچ پيغمبرى بى‌معجزه نميباشد،معجزۀ پيغمبرى تو كدام است‌؟حضرت فرمود:هر گونه معجزه‌اى كه خواهيد بشما مينمايم،گفتند:اگر تو را نزد پروردگار قدر و منزلتى است بفرما اين ماه دو پاره شود،پس از آن جبرئيل فرود آمده گفت:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله خداى تعالى بتو سلام و درود ميرساند و ميفرمايد:عالم بالا و پائين را به اطاعت و فرمانبرى از تو فرمان دادم،هر چه خواهى بفرما،حضرت بماه فرمود:دو پاره شود،ماه دو پاره شد،پس پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و شيعيان ما در آن شب پس از ديدن معجزه سجده كرده و پيشانى بر خاك نهادند،و پس از سر برداشتن از سجده منافقين گفتند:بفرما دو پاره ماه بهم پيوندند،حضرت چنين فرمود و چنين شد،و از روى عناد و دشمنى گفتند:بار ديگر ماه را دو پاره كن،حضرت باز ماه را دو پاره كرد،گفتند:ياران ما بسفر شام و يمن رفته‌اند پس از آنكه بازگشتند از ايشان ميپرسيم كه در اين شب چه ديديد؟اگر آنچه ما ديديم اينان ديده باشند ميدانيم كه اين كار از جانب خداى تعالى است،و اگر نديده باشند،اين كارى است كه بقوّت و توانايى سحر و جادو بما نموده‌اى،از اينرو خداى تعالى فرموده:

(2) - وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ

2-و اگر آيه و نشانه(معجزه)اى را(كه بر نبوّت و پيغمبرى پيغمبر اكرم دلالت داشته باشد)ببينند(از روى عناد و دشمنى از تأمل و انديشه در آن)روى ميگردانند،و ميگويند:اين جادويى است هميشگى(كه از محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آشكار ميشود،يا اين جادويى است محكم و استوار)

(3) - وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ

3-و(معجزۀ پيغمبر اكرم را)تكذيب نموده و دروغ دانستند،و(در تكذيب آن حضرت)خواهشها و آرزوها(رأى و انديشه‌هاى خود)شانرا پيروى نمودند،و هر كارى(بجاى خود)ثابت و پابرجا است(تكذيب كنندۀ حقّ‌ و درستى را عذاب و شكنجه است،و تصديق كننده را ثواب و پاداش)

(4) - وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبَاءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ

4-و(پس از آن سود نداشتن پند و اندرز دادن به ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه اينان(اهل مكه)را آمد از خبرها و آگهيها(ى ترسناك از گرفتار شدن امّتهاى گذشته بعذابهاى گوناگون براى تكذيب كردنشان پيغمبران را)آنچه در آن منع نمودن و بازداشتن(از تكذيب و دروغ دانستن و معصيت و نافرمانى از رسول خدا)است

(5) - حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ

5-آن اخبار و آگهيها حكمت و دانشى است رسا،پس ترسانيدن(پيغمبران ايشان را)نفع و سود ندهد(بنا بر اينكه نذر مصدر بمعنى انذار باشد،يا پند و اندرز ترسانندگان«پيغمبران»ايشان را فائده و سود نبخشد،بنا بر آنكه نذر جمع نذير«ترساننده»باشد)

(6) - فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَيْءٍ نُكُرٍ

6-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله چون ميدانى پند و اندرز بايشان و دعوت و خواندنشان بسوى ايمان سودى ندارد)از آنان روى بگردان،و منتظر و چشم براه باش روزى(قيامت)را كه خواننده‌اى(اسرافيل بوسيلۀ دميدن در شيپور همۀ ايشان را)بسوى چيزى سخت و ناگوار(عذاب و شكنجۀ جاويد)بخواند

(7) - خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ

7-در حالى كه(هنگام ديدن عذاب از ترس)چشمهاشان بزير افكنده است،از گورها(شان)بيرون ميآيند(و از بسيارى و پراكندگى)گوئيا ملخهاى پراكنده‌اند

(8) - مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ

8-بسوى خواننده(اى كه اينان را خوانده)شتاب كنندگان باشند(و در آن هنگام)كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)ميگويند:اين(روز كه ما بآن گرفتار شده‌ايم)روز سخت و دشوار است

(9) - كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ

9-(پس از آن حال و چگونگى امّتهايى را كه پيش از كفّار مكّه بوده‌اند بيان كرده ميفرمايد:)پيش از ايشان قوم و گروه نوح(نوح را)تكذيب كرده و دروغ دانستند،پس بندۀ ما(نوح)را(دربارۀ دعوت و خواندنش آنان را از جانب خداى تعالى بسوى توحيد)تكذيب نمودند،و گفتند:(نوح)ديوانه است،و نوح(از تبليغ و رساندن پيغام)منع و بازداشته شد

(10) - فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ

10-پس پروردگار خود را خواند به اينكه البتّه من مغلوب و شكست خورده‌ام،پس(از دشمنانم)انتقام گير و(آنان را)بكيفر رسان

(11) - فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ

11-پس(دعايش را اجابت نموده و خواسته‌اش را روا كرديم و براى هلاك كردن قوم او)درهاى آسمان را بآب بسيار ريزان گشوديم(فرمان داديم ابرها بسيار ببارند)

(12) - وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ

12-و زمين را شكافته چشمه‌ها روان ساختيم،پس آبها(آب آسمان و آب زمين)بهم رسيدند بر حالى كه(از جانب خداى تعالى براى غرقشدن قوم نوح)مقدّر شده بود

(13) - وَحَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ

13-و نوح را(با كسانى كه باو ايمان آورده بودند)بر كشتى كه داراى تخته‌ها و ميخها(از تخته‌ها و ميخها ساخته شده)بود برداشتيم

(14) - تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا جَزَاءً لِمَنْ كَانَ كُفِرَ

14-به پيش چشمها(بحفظ‍‌ و نگهدار)ى ما كشتى روان ميشد و ميرفت،اين كارها كرديم تا جزاء و سزاى كسى باشد كه(بخدا و رسول)كافر و ناگرويده بوده

(15) - وَلَقَدْ تَرَكْنَاهَا آيَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

15-و هر آينه آن كشتى را(سالهاى بسيار)واگذاشتيم تا آيه و نشانه‌اى باشد(و از آن عبرت و پند گيرند)پس آيا هيچ پند گيرنده‌اى هست‌؟!

(16) - فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ

16-پس(از آن بزرگى عذاب خود را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چگونه بود عذاب و شكنجه و انذار و بيم كردن من‌؟!

(17) - وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

17-و محقّقا ما قرآن را براى پند گرفتن سهل و آسان كرديم(بزبان شما فرو فرستاديم)پس آيا(از شما)پند پذيرى هست‌؟

(18) - كَذَّبَتْ عَادٌ فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ

18-(پس از آن داستان قوم عاد را بيان كرده ميفرمايد:قوم)عاد(پيغمبر خود هود را)تكذيب كرده و دروغ دانستند(ما هم آنان را هلاك و تباه نموديم)پس چگونه بود عذاب و شكنجه و انذار و بيم كردن من‌؟!

(19) - إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ

19-(پس از آن كيفيت و چگونگى عذاب را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا ما باد بسيار تند(يا باد سرد)را بر ايشان فرستاديم در روز شوم و بد كه شومى آن ثابت و پابرجا بود(گفته‌اند:روز شوم روز چهارشنبۀ آخر ماه قمرى است كه آن را محاق گويند،و محاق سه شب آخر ماه قمرى است كه ماه در آن ديده نميشود)

(20) - تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ

20-آن باد مردم را(از جاهاشان)برميكند،گويا آنان ريشه‌هاى درخت خرمااند كه از بيخ بركنده شده(روى زمين افتاده)اند

(21) - فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ

21-پس چگونه بود عذاب و شكنجه و انذار و بيم كردن من‌؟!(گفته‌اند:تكرار و دوباره گفتن اين آيه براى ترساندن است)

(22) - وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

22-و(براى اينكه دانسته شود قرآن كريم كاملترين مواعظ‍‌ و پندها است دوباره ميفرمايد:)البتّه ما قرآن را براى پند گرفتن سهل و آسان كرديم،پس آيا(از شما)پند گيرنده هست‌؟!

(23) - كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ

23-(پس از آن داستان قوم ثمود را بيان نموده ميفرمايد:قوم)ثمود انذار و ترسانيدن(پيغمبر خود صالح،يا پيغمبران)را تكذيب كرده و دروغ دانستند

(24) - فَقَالُوا أَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَفِي ضَلَالٍ وَسُعُرٍ

24-پس گفتند:آيا يك آدمى از خودمان را(كه بر ما فضيلت و برترى ندارد،و مانند ما ميخورد و ميآشامد،و در بازارها راه ميرود)پيروى كنيم‌؟!محقّقا ما در آن هنگام(كه از او پيروى ميكنيم)در گمراهى و ديوانگى باشيم(زيرا پيروى از او خلاف حكم عقل است)

(25) - أَأُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ

25-آيا از ميان ما(تنها)وحى و پيغام(خداى تعالى)بر او فرود ميآيد(چنين نيست)بلكه او دروغگوى متكبّر و گردنكش است

(26) - سَيَعْلَمُونَ غَدًا مَنِ الْكَذَّابُ الْأَشِرُ

26-(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى صالح)زود است فردا(پس از اين،با فرداى قيامت)بدانند كه دروغگوى متكبّر كيست‌؟

(27) - إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ

27-محقّقا ما(از ميان اين سنگ كه خودشان خواسته‌اند)ناقه و شتر ماده را فرستنده(بيرون آورنده)ايم تا براى ايشان امتحان و آزمايش باشد،پس(اى صالح)منتظر و چشم براه(امر و فرمان خداى تعالى دربارۀ)ايشان باش و(بر اذيّت و آزارشان)صبر و شكيبايى نما

(28) - وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ

28-و اينان را خبر ده و آگاه ساز به اينكه آب(چشمه)ميان آنان و شتر قسمت كرده شده است،هر نصيب و بهره‌اى از آب(براى بهره برنده)حاضر و آماده گرديده است(بايد قوم ثمود و شتر هر يك در نوبت و هنگام خود بر سر آب حاضر شوند و بهرۀ خويش را بياشامند)

(29) - فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَى فَعَقَرَ

29-پس(حضرت صالح قومش را آگاه ساخت به اينكه آشاميدن از آن آب روزى براى شتر باشد و روزى براى ايشان،و روزى كه نوبت آشاميدن شتر بود بجاى آن آب كه ميآشاميد همان اندازه شير ميداد كه كوچك و بزرگ آن قوم و گروه از آن شير ميآشاميدند،پس از مدّت و زمانى قوم ثمود معصيت و نافرمانى كردند،و)صاحب و يارشان(قدار ابن سالف)را ندا كرده و خواندند(و باو گفتند:تا كى بهرۀ آب ما را اين شتر بياشامد؟بايد او را از آشاميدن منع نموده و بازدارى كه مزد تو را خواهيم داد،ناگفته نماند:قدار زنا زاده بوده و چون در فراش مردى كه سالف نام داشته بدنيا آمده او را قدار پسر سالف ميناميدند)پس صاحب و يار ايشان(قدار ابن سالف)شمشير خود را گرفت و(در كمينگاه نشست،و)شتر را پى كرد و دست و پايش را با شمشير جدا نمود(پس آن را پاره پاره كردند و گوشتش را ميان خودشان قسمت نمودند،و پس از سه روز عذاب بر ايشان فرود آمد)

(30) - فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ

30-پس چگونه بود(بر اينان)عذاب و شكنجه و انذار و ترسانيدن من‌؟

(31) - إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَكَانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ

31-(گويا گفته ميشود:ما كيفيّت و چگونگى عذاب بر ايشان را نميدانيم،ميفرمايد:)محقّقا ما(بوسيلۀ جبرئيل)يك صيحه و فرياد(ترسناك)بر اينان فرستاديم،پس آنان(بآن يك فرياد)مانند گياه خشك شكسته شده گشتند(هلاك و تباه گرديدند)

(32) - وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

32-البتّه ما قرآن را براى پند گرفتن سهل و آسان كرديم،پس آيا هيچ پند گيرنده‌اى هست‌؟!

(33) - كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ

33-(پس از آن داستان قوم لوط‍‌ را بيان كرده ميفرمايد:)قوم لوط‍‌ انذار و ترسانيدن(حضرت لوط‍‌،يا پيغمبران)را تكذيب كرده و دروغ دانستند

(34) - إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلَّا آلَ لُوطٍ نَجَّيْنَاهُمْ بِسَحَرٍ

34-محقّقا ما بر ايشان بادى را كه سنگريزه بارنده بود فرستاديم،جز اهل و كسان لوط‍‌(لوط‍‌ و دو دخترش)كه آنان را در آخر شب(كه در آن هنگام عذاب فرود آمد از آن عذاب)نجات و رهائيشان داديم

(35) - نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنَا كَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ

35-نجات دادن آنان نعمت و بخششى بود از جانب ما،همچنين كه لوط‍‌ و كسانش را نعمت و سزاى نيك داديم،جزاء و پاداش ميدهيم هر كه را كه(نعمت ما را)شكر و سپاس گزارد(بخدا و رسول ايمان آورد)

(36) - وَلَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا بِالنُّذُرِ

36-و(براى اينكه دانسته شود:عذاب و شكنجۀ بر ايشان پس از اتمام حجّت بر آنان بوده ميفرمايد:)هر آينه لوط‍‌ اينان را از مؤاخذه و سختگيرى ما ترسانيد،پس ترسانيدن(لوط‍‌)را در حالى كه شكّ‌ داشته و دو دل بودند تكذيب كرده و دروغ دانستند

(37) - وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ فَطَمَسْنَا أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ

37-و البتّه(چون قوم شنيدند جوانان نيكو روى مهمانان لوط‍‌ شده‌اند،نزد خانۀ او آمده)مهمانانش(كه فرشتگان بودند)را از او طلب نموده و خواستند(لوط‍‌ نميگذاشت كه قوم او در خانه‌اش كه فرشتگان بودند درآيند،جبرئيل بلوط‍‌ گفت:بگذار ايشان بخانه درآيند،و چون بقصد كار زشت بخانه درآمدند،جبرئيل بانگشت خود بسويشان اشاره كرد همه كور شدند،چنان كه ميفرمايد:)پس چشمهاشان را محو نموده و از ميان برديم(بطورى كه علامت و نشانۀ چشم بر روى اينان نماند)پس(بزبان فرشتگان بآنان گفتيم:تلخى)عذاب و شكنجۀ و(نتيجۀ)انذار و ترسانيدن مرا بچشيد

(38) - وَلَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً عَذَابٌ مُسْتَقِرٌّ

38-و هرآينه عذاب و شكنجۀ ثابت و پابرجا آغاز صبح بايشان رسيد

(39) - فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ

39-پس(گفتيم:)عذاب و شكنجۀ و انذار و ترسانيدن مرا بچشيد(گفته‌اند:

(40) - وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

40-و(پس از آن براى اينكه مردم بدانند قرآن عظيم كاملترين مواعظ‍‌ و اندرزها است باز ميفرمايد:)البتّه ما قرآن را براى پند گرفتن سهل و آسان كرديم،پس آيا پند پذيرى هست‌؟!

(41) - وَلَقَدْ جَاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ

41-و(پس از آن ايمان نياوردن فرعون و پيروانش و گرفتار شدنشان را بعذاب يادآورى نموده ميفرمايد:)هر آينه ترسانندگان(موسى و هارون از جانب خداى تعالى)نزد آل و كسان(بزرگان قوم و گروه)فرعون(كه در گمراه ساختن با فرعون شريك بودند)آمدند

(42) - كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا كُلِّهَا فَأَخَذْنَاهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍ مُقْتَدِرٍ

42-فرعون و آل و كسانش(از روى دشمنى)همۀ آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى(پيغمبران)ما را تكذيب كرده و دروغ دانستند،پس ما هم ايشان را گرفتيم مانند گرفتن كسى كه غالب و چيرۀ توانا است(كه هيچ چيز او را عاجز و ناتوان نگرداند)

(43) - أَكُفَّارُكُمْ خَيْرٌ مِنْ أُولَئِكُمْ أَمْ لَكُمْ بَرَاءَةٌ فِي الزُّبُرِ

43-(پس از آن بكفّار قريش و اهل مكّه خطاب نموده ميفرمايد:)آيا كفّار و ناگرويدگان شما(اى اهل مكّه)از آن كفّار و ناگرويدگان(مانند قوم نوح،قوم هود،قوم صالح و قوم لوط‍‌)كه براى شما بيان شد(نزد خداى تعالى)بهتراند(كمتر شايستۀ عذاب هستند)؟!يا براى شما در كتابها(ى آسمانى از جانب خداى عزّ و جلّ‌)نجات و رهايى(از عذاب نوشته شده)است

(44) - أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُنْتَصِرٌ

44-(پس از آن بعقلاء و خردمندان خطاب نموده ميفرمايد:)آيا كفّار مكّه ميگويند:ما گروهى هستيم انتقام كشنده و بكيفر رساننده(يا گروهى باشيم يارى كنندۀ يكديگر)؟!

(45) - سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ الدُّبُرَ

45-زود باشد كه همه(در جنگ بدر)شكست خورده شوند،و پشت برگردانند(بگريزند)

(46) - بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ

46-(پس از آن آگاه ساخته كه شكست خوردن و دستگير گرديدن و كشته شدن همۀ عذاب و شكنجه نيست)بلكه روز قيامت وعده‌گاه(همۀ عذاب)ايشان است(آنچه در دنيا مى‌بينند نمونه‌اى از آنست)و(عذاب)قيامت سختتر و تلختر(از كشته شدن و دستگير گرديدن در دنيا)است

(47) - إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي ضَلَالٍ وَسُعُرٍ

47-(پس از آن حال و چگونگى كفّار را در آن روز بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا گناهكاران(در دنيا)در گمراهى و(در آخرت)در آتشهاى شعله و زبانه داراند

(48) - يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ

48-روزى كه گناهكاران بر رويهاشان در آتش(دوزخ)كشيده شوند،و بايشان گفته شود:الم و درد سخت دوزخ را بچشيد

(49) - إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ

49-(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را براى ترسانيدن بندگان بيان كرده ميفرمايد:)البتّه ما هر چيزى را بمقدار و اندازۀ معيّن(كه بر وفق حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى است)آفريديم

(50) - وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ

50-و نيست امر و فرمان ما(براى آفريدن چيزى)جز يك كلمه(:كن«باش»)مانند بر هم زدن چشم

(51) - وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا أَشْيَاعَكُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

51-و هر آينه امثال و مانندهاى شما را(در بت‌پرستى،بعذابهاى گوناگون)هلاك و تباه ساختيم،پس آيا(در شما اى كفّار از آنچه بآنان رسيد)پند گيرنده‌اى هست‌؟!

(52) - وَكُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ

52-و هر چيزى را كه كفّار آن را(در شب و روز و در آشكار و نهان)بجا آورده‌اند در نامه‌ها(ى اعمال و كردارشان)است

(53) - وَكُلُّ صَغِيرٍ وَكَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ

53-و هر كوچك و بزرگى(از گفتار و كردارهاى بندگان خواه كافر بوده و خواه مسلمان در لوح محفوظ‍‌)نوشته شده است(گفته‌اند:آيۀ پنجاه و دوّم اشاره باعمال كفّار است،و آيۀ پنجاه و سوّم اشاره بگفتار و كردار كفّار و مسلمين است)

(54) - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ

54-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى متّقين و پرهيزكاران را در قيامت بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا پرهيزكاران(از معاصى و گناهان)در باغها و(در كنار)جويهاى بزرگ(آب گوارا)باشند

(55) - فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ

55-(نشسته‌اند)در مجلس و نشستنگاه صالح و شايسته،و مرضىّ‌ و پسنديده نزد(رحمت و مهربانى)پادشاه توانا(پس كدام مجلس گراميتر از آن مجلس است‌؟.) (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ اقتربت السّاعة را بخواند خدا او را«روز قيامت»از قبر و گورش بيرون آورد،در حالى كه بر ناقه و شتر ماده‌اى از ناقه‌هاى بهشت سوار است).

الرحمن

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الرَّحْمَنُ

1-(چون اين سوره بسيارى از نعمتهاى دنيا و آخرت را يادآورى مينمايد،در آغاز آن نام رحمن را بيان كرده ميفرمايد:)خداى بى‌اندازه بخشاينده

(2) - عَلَّمَ الْقُرْآنَ

2-قرآن(عظيم بزرگترين كتابهاى آسمانى)را(بوسيلۀ جبرئيل بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و بوسيلۀ آن حضرت ديگران را)آموخت

(3) - خَلَقَ الْإِنْسَانَ

3-آدمى را آفريد

(4) - عَلَّمَهُ الْبَيَانَ

4-بيان و سخن گفتن را باو ياد داد(تا از حيوانات امتياز و برترى داشته باشد)

(5) - الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ

5-آفتاب و ماه بحساب و شمارۀ(معلوم و دانسته شده در برجها و جاهاى دوازده‌گانۀ خود)ميروند(كه اگر چنين نبود اوقات سال و ماه درهم بود)

(6) - وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ

6-و گياه بى‌ساق و تنه و درخت(گياهها خواه بى‌ساق باشد يا ساقدار خداى خود را)سجده ميكنند،و فرمانبردار(امر و فرمان او)هستند(آنها دلالت بر وجود و هستى خالق و آفرينندۀ خودشان دارند)

(7) - وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ

7-و آسمان را(بالاى زمين)برافراخت،و(در زمين ميان شما)ميزان و ترازو را نهاد(چيزى را مانند قپّان و ترازو و كيل و پيمانه و مقياس و اندازه آفريد تا در داد و ستد كم ندهيد و زياده و افزون نبريد،و يا عدل و داد را قرار داد تا نظم و آراستگى عالم و جهان برقرار و بجا ماند،چنان كه ميفرمايد:)

(8) - أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ

8-براى اينكه در ميزان و ترازو(در آنچه را بآن ميسنجيد)تجاوز نكنيد و از حدّ و اندازه نگذريد

(9) - وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ

9-و سنجيدن(چيزها)را بعدل و درستى بپاى داريد،و ترازو را كم ميپيمائيد(تا هنگام پيمودن اعمال در ترازوى قيامت شرمنده نشويد)

(10) - وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ

10-و زمين را براى مردم(براى هر جاندارى كه آدمى افضل و برتر از آنها است)گسترانيد

(11) - فِيهَا فَاكِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَكْمَامِ

11-در آن زمين ميوه‌هاى بسيار و درخت خرما است كه آن درخت خرما داراى غلافها و پوششها است(ميوۀ آن پيش از آشكار شدن در غلافها و پرده‌ها است)

(12) - وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّيْحَانُ

12-و در زمين دانه(مانند برنج،گندم،جو و ارزن)كه داراى برگ خشك(كاهى كه دانه از آن جدا ميكنند و بخورد چهارپايان ميدهند)ميباشد،و ريحان و هر گياه خوشبو(يا رزق و روزى و آنچه خورده ميشود)است

(13) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

13-پس(از آن اقرار بآن نعمتها و شكر و سپاس بر آنها را خواسته ميفرمايد:)بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!(از جابر ابن عبد اللّٰه رسيده:چون رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله سورۀ الرحمن را بر مردم خواند،مردم ساكت و خاموش گشته و چيزى نگفتند،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:جنّ‌ و پرى در جواب و پاسخ دادن از شما نيكوتراند كه چون آيۀ

(14) - خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ

14-انسان(آدم ابو البشر و پدر آدميان)را از گل خشك صدا دهنده مانند گل پختۀ بآتش(چون كوزه)آفريد

(15) - وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ

15-و جانّ‌(ابو الجنّ‌ و پدر پريان)را از شعله و زبانۀ آتش بيافريد(و اين همه فضل و برترى و نعمت بايشان بخشيد)

(16) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

16-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(17) - رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ

17-پروردگار دو مشرق و خاور(مشرق تابستان و مشرق زمستان)و دو مغرب و باختر(مغرب تابستان و مغرب زمستان)است

(18) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

18-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(19) - مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ

19-دو دريا(آب شيرين و آب شور،يا درياى فارس و درياى روم)را روان ساخت تا بهم برسند

(20) - بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا يَبْغِيَانِ

20-ميان آن دو دريا مانع و جلوگيرى است كه بر يكديگر تجاوز نكنند(خاصيّت و آنچه مخصوص و ويژۀ يكى از آنها است را ديگرى از ميان نبرد،و در آن منافع و سودهاى بسيار است)

(21) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

21-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(22) - يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ

22-از آن دو دريا لؤلؤ و مرواريد بزرگ و مرجان و مرواريد خرد بيرون ميآيد(گفته‌اند:غوّاصها و كسانى كه در دريا زير آب فرو ميروند تا لؤلؤ و مرجان بدست آورند گويند:لؤلؤ و مرجان بدست نميآيد مگر در جايى كه آب شيرين و شور بهم رسند.در تفسير مجمع البيان است:از سلمان فارسى و سعيد ابن جبير و سفيان ثورى«يكى از بزرگان اهل سنّت»رسيده:مراد از بحرين و دو دريا علىّ‌ و فاطمه عليهما السّلام است،و برزخ و مانع ميان آن دو دريا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله است،و لؤلؤ و مرجان كه از آن دو دريا بيرون ميآيند حسن و حسين عليهما السّلام است،پس از آن شيخ طبرسى نويسندۀ تفسير مجمع البيان«رضوان اللّٰه عليه»فرموده:عجب و شگفت نيست كه امير المؤمنين و فاطمۀ زهرا عليهما السّلام دو دريا باشند براى سعه و فزونى فضل و برترى و بسيارى خير و نيكى ايشان چنان كه دريا را براى سعه و گشايش آن دريا مينامند)

(23) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

23-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(24) - وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ

24-و براى خداى تعالى است در دريا(بامر و فرمان او است)كشتيهاى روندۀ بلند مانند كوه‌ها

(25) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

25-پس(چون راهنمايى بسوى ساختن كشتيها براى پيمودن راههاى دور يكى از نعمتها است،ميفرمايد:)بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(26) - كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ

26-هر كه(از جنّ‌ و انس،يا هر چه)بر روى زمين است فانى و نابود شونده است

(27) - وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

27-و(اى شنونده)پروردگار تو كه داراى بزرگى و فضل و احسان است باقى و هميشگى است

(28) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

28-پس(چون فناء و نابود شدن همه سبب رسيدن بثواب و پاداش و زندگى هميشگى است،و اين يكى از نعمتهاى بسيار بزرگ است ميفرمايد:)بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(29) - يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ

29-هر كه(از فرشتگان كه)در آسمانها و(هر كه از جنّ‌ و انس و سائر حيوانات كه در)زمين است(حاجت و خواستۀ خود را)از خداى تعالى سؤال و درخواست مينمايد(پس)او(جلّ‌ شأنه)هر روز(هر آن و اندك زمانى)در شأن و كارى است(زنده ميكند،ميميراند،ميبخشد و جز آنها،و كارى او را از كار ديگر باز نميدارد)

(30) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

30-پس(چون از سؤال و درخواست،نعمتهايى بدست ميآيد،ميفرمايد:)بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(31) - سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلَانِ

31-زود باشد(از اشتغال بكارهاى دنيا)براى(حساب و رسيدگى باعمال و كردار و جزاء و سزاى)شما فارغ شده و دست بكشيم،اى دو گروه با قدر و منزلت و پايه(عرب آنچه را كه قدر و پايه باشد ثقل گويد،چنان كه حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:انّى تارك فيكم الثّقلين:«كتاب اللّٰه و عترتى»من دو چيز با قدر و منزلت را در ميان شما ميگذارم،آن كتاب خدا قرآن كريم و خويشاوندان من فاطمه و امير المؤمنين و يازده فرزند آن بزرگوار عليهم السّلام است)

(32) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

32-پس(چون ثواب و پاداش دادن بمؤمنين و عذاب و شكنجۀ نمودن بكفّار نعمتهاى بسيارى را در بردارد،ميفرمايد:)بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(33) - يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ

33-اى گروه جنّ‌ و پرى و انس و آدمى اگر ميتوانيد از نواحى و كناره‌هاى آسمان و زمين بيرون رويد(از عذاب و شكنجۀ من برهيد)پس بيرون رويد(از آن بگريزيد،و ليكن)نميتوانيد بيرون رويد(بگريزيد)مگر با قدرت و توانايى(در حالى كه قدرت و نيروى گريختن نداريد)

(34) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

34-پس(چون آگاه ساختن بندگان بقدرت نداشتن بر گريختن از عذاب سبب توجّه و روى آوردن بدرگاه خداى قادر و تواناى بر هر چيز است،و روى آوردن بدرگاه خداى تعالى يكى از نعمتهاى بسيار بزرگ است،ميفرمايد:)به كدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(35) - يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ

35-(اى گناهكاران جنّ‌ و انس روز قيامت)شعله و زبانه بى‌دود از آتش(دوزخ)و دود بى‌شعله و زبانه بر شما فرستاده ميشود(تا شما را بسوى دوزخ بكشد)پس نتوانيد يكديگر را يارى نمود(و عذاب را منع كرده و باز داريد)

(36) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

36-پس(چون خبر دادن از عذابهاى دوزخ سبب اجتناب و دورى گزيدن از كفر و نگرويدن بخدا و رسول ميشود،و اين يكى از نعمتهاى بسيار بزرگ است،ميفرمايد:)بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(37) - فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِ

37-پس(روز رستاخيز)هنگامى كه آسمان شكافته شود،و(از حرارت و گرمى دوزخ)رنگ آن سرخ گردد مانند چرم سرخ(اى بيننده)چيز بزرگ ترسناكى را خواهى ديد(ناگفته نماند:جواب

(38) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

38-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جن و انس تكذيب ميكنيد؟!

(39) - فَيَوْمَئِذٍ لَا يُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ

39-پس در آن روز(هنگام زنده شدن و برخاستن از قبرها)هيچ آدمى و پرى از گناهش پرسيده نميشود(كه آيا فلان گناه را بجا آورده‌اى‌؟زيرا خداى تعالى بآن گناه داناتر است،و ليكن هنگام حساب و رسيدگى بكارها براى استنطاق و بسخن آوردن آنان از روى توبيخ و سرزنش از ايشان پرسيده ميشود:چرا فلان گناه را بجا آوردى‌؟چنان كه«س 15 ى 92»ميفرمايد:

(40) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

40-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(41) - يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ

41-گناهكاران به(علامت و نشانه‌اى كه در)چهرۀ ايشان(است مانند سياهى رو،و كبودى چشم)شناخته ميشوند،پس آنان را بمويهاى پيشانى و به پاها ميگيرند(به دوزخ ميافكنند)

(42) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

42-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جن و انس تكذيب ميكنيد؟!

(43) - هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ

43-(پس از آن بايشان گفته شود:)اين است آن دوزخى كه گناهكاران(در دنيا)آن را تكذيب كرده و دروغ ميدانستند

(44) - يَطُوفُونَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ

44-ميان آن دوزخ و ميان آب گرمى كه جوشان با صدا است گردش ميكنند(اينان را به آتش دوزخ عذاب و شكنجه مينمايند،و هنگام تشنگى آب گرم جوشان به ايشان ميآشامانند)

(45) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

45-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(46) - وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ

46-و(پس از آنكه بدى عاقبت و پايان گناهكاران و عذاب و كيفر گناهانشان را يادآورى نموده نيكويى حال و چگونگى مؤمنين را بيان كرده ميفرمايد:)براى كسى(از جنّ‌ و انس)كه(در دنيا)از ايستادن نزد(دادگاه)پروردگارش را(براى حساب و رسيدگى بكارها)ترسيده(و خلاف اوامر و نواهى او رفتار نكرده)باشد دو بستان و باغ است(يكى براى ايمان آوردن و گرويدنش بخدا و رسول و يكى براى عمل و كردارش،يا يكى براى گناه نكردنش و يكى براى اطاعت و فرمانبردنش)

(47) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

47-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(48) - ذَوَاتَا أَفْنَانٍ

48-آن دو بستان داراى شاخه‌ها(ى بسيار از درختهاى گوناگون)است

(49) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

49-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(50) - فِيهِمَا عَيْنَانِ تَجْرِيَانِ

50-در آن دو بستان دو چشمه(در ميان درختها)جارى و روان است(گفته‌اند:يكى را چشمۀ تسنيم«چشمۀ آبى كه در بهشت است»و ديگرى را چشمۀ سلسبيل«چشمۀ آب پاكيزۀ گوارا»گويند)

(51) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

51-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(52) - فِيهِمَا مِنْ كُلِّ فَاكِهَةٍ زَوْجَانِ

52-در آن دو بستان از هر ميوه‌اى دو صنف و دو دسته است(يكى را در دنيا مانند آن را ديده،و يكى را نديده)

(53) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

53-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(54) - مُتَّكِئِينَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَى الْجَنَّتَيْنِ دَانٍ

54-بهشتيها(مانند پادشاهان بزرگ)بر فرشها و بسترهايى تكيه زنان‌اند كه آسترهاى آنها از حرير و ديبا است،و ميوۀ(درختهاى)آن دو بستان(براى ايستاده و نشسته و خوابيده)نزديك(در دسترس)است

(55) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

55-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(56) - فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ

56-در آن بهشتها و باغها زنان چشم كوتاه‌اند(كه از نگريستن بجز شوهران خود چشم فرو خوابانيده‌اند،و هر يك بشوهر خويش گويد:الحمد للّٰه الّذى جعلنى زوجك و جعلك زوجى«سپاس خداى را سزا است كه مرا جفت و همسر تو گردانيد و تو را جفت و همسر من»)پيش از ايشان(شوهران آن زنان)هيچ آدمى و پرى آن زنان را مسّ‌ نكرده و نسوده(بآنان دست دراز نكرده)است

(57) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

57-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(58) - كَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ

58-گويا آن زنان(در صفا و روشنى و زيبايى)مانند گوهر و(در سفيدى مانند)مرواريد كوچك‌اند

(59) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

59-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(60) - هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ

60-آيا جزاء و پاداش نيكى جز نيكى است‌؟(جزاء طاعت و فرمانبرى و عبادت و بندگى جز بهشت جاويد نيست)

(61) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

61-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(62) - وَمِنْ دُونِهِمَا جَنَّتَانِ

62-و فروتر از آن دو بستان و باغ(كه براى ترسندگان از ايستادن نزد پروردگارشان براى حساب و رسيدگى بكارها است)دو بهشت و باغ ديگرى است(براى گروهى كه درجه و پايۀ آنان كمتر باشد)

(63) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

63-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكند؟!

(64) - مُدْهَامَّتَانِ

64-آن دو بهشت چنان سبز است كه رنگ آن از بسيارى سبزى بسياهى ماند

(65) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

65-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(66) - فِيهِمَا عَيْنَانِ نَضَّاخَتَانِ

66-در آن دو بهشت دو چشمۀ جوشنده است(كه هر چه آب از آن بردارند افزون گردد)

(67) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

67-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(68) - فِيهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ

68-در آن دو بهشت ميوه‌هاى بسيار و(بويژه)خرما و انار است(و اينكه خرما و انار را تخصيص داد براى فضل و برترى آنها بر سائر ميوه‌ها است،زيرا خرما هم ميوه است هم غذاء و خوراك،و انار،هم ميوه است هم دوا و دارو)

(69) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

69-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(70) - فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ

70-در آن بهشتها زنان نيكو خوى زيبا روى‌اند

(71) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

71-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(72) - حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ

72-حوراء و زنان سياه چشم در خيمه‌ها و چادرهايى كه در زير سايۀ آن ميآرامند مخدّرات و پنهان شده‌اند(كه براى جز شوهرانشان آشكار نشوند)

(73) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

73-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(74) - لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ

74-پيش از ايشان(شوهران آن زنان)هيچ آدمى و پرى آن زنان را مسّ‌ نكرده و نسوده است(بآنان دست دراز نكرده است،تكرار اين آيه اشاره بآن است كه زنان مؤمنين در بكارت و مس نكردن ديگران آن زنان را مانند زنان مقرّبين و كسانى كه از ايستادن نزد پروردگارشان براى حساب و رسيدگى بكارها ترسيده‌اند،ميباشند)

(75) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

75-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب ميكنيد؟!

(76) - مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ

76-بهشتيان بر بالش سبز رنگ و بر بساط‍‌ و فرش بسيار نيكو تكيه كنندگان‌اند

(77) - فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ

77-پس بكدام نعمتهاى پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تكذيب مينمائيد؟!

(78) - تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

78-(و پس از بيان نعمتهاى دنيا و آخرت كه آثار و نشانه‌هاى رحمانيّت و مهربانى او بر همۀ موجودات است،خود را ببسيارى خير و نيكويى و عظمت و بزرگى وصف نموده ميفرمايد:)منزّه و پاك و بلند مرتبه و پايه است نام پروردگار تو(مانند رحمن)كه(ذات او را وصف مينمايد،و)آن پروردگار داراى عظمت و بزرگى و احسان و بخشش است* (در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ الرّحمن را بخواند و پس از هر

الواقعة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ

1-(ياد آور)هنگامى(را)كه واقع شود و روى آورد(رستاخيز كه حتما)واقع شونده و روى آورنده(و پيش آمد بزرگى است)

(2) - لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ

2-براى آمدن آن واقع شونده(و پيشآمد بزرگ)دروغى نيست(هنگام و روى آوردن قيامت و رستاخيز كسى نيست كه آن را تكذيب نمايد،چنان كه در دنيا تكذيب كرده و دروغ ميدانست)

(3) - خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ

3-آن واقع شونده روى آورنده پست كنندۀ(دشمنان و)برافرازندۀ(دوستان خداى تعالى)است(گناهكاران را پست سازد،و پرهيزكاران را برافرازد)

(4) - إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا

4-(ياد آور)هنگامى(رستاخيز را)كه(در آن هنگام)زمين حركت داده و جنبانيده شود جنبانيدنى(سخت،چنان جنبانيده شود و زلزله‌اى روى آورد كه هيچ بناء و ساختمانى بر روى آن باقى و بجا نماند)

(5) - وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا

5-و كوه‌ها(مانند آرد)ريزه ريزه گردد،ريزه ريزه شدنى(شگفت آور)

(6) - فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا

6-پس آن كوه‌ها غبار و گرد پراكندۀ(در فضا و جاى فراخ)شود

(7) - وَكُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً

7-و شما(اى مردم از پيشينيان و آيندگان در آن روز طبق عقائد و باورها و اعمال و كردارتان)سه دسته هستيد(:اصحاب يمين،اصحاب شمال و سابقون،چنان كه ميفرمايد:)

(8) - فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ

8-پس(دستۀ يكم)اصحاب و ياران دست راست،چه بلند مرتبه و پايه‌اند ياران دست راست!!

(9) - وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ

9-و(دستۀ دوّم)اصحاب و ياران دست چپ،چه زبون و پست‌اند ياران دست چپ!!(كه زبان از بيان حال و چگونگيشان عاجز و ناتوان است)

(10) - وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ

10-و(دستۀ سوّم)پيشى گيرندگان(بسوى ايمان و گرويدن بخدا و رسول و به اطاعت و فرمانبرى از اينان و بخيرات و نيكيها)پيشى گيرندگان(بسوى بهشت)اند

(11) - أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ

11-آن گروه پيشى گيرندگان مقرّب و نزديك گردانيده شدۀ(برحمت و مهربانى خداى تعالى)اند

(12) - فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ

12-در بهشتهاى پر نعمت و بخشش

(13) - ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ

13-(آن پيشى گيرندگان)گروهى از(مؤمنين)پيشينيان(امتهاى پيغمبران گذشته)اند

(14) - وَقَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ

14-و اندكى از(مؤمنين)پسينيان(امّت پيغمبر آخر الزّمان صلّى اللّٰه عليه و آله)اند(اين كثرت و قلّت اشاره بعدد و شماره است،نه بمرتبه و پايه،زيرا شمارۀ مسلمانان در اوّل اسلام در برابر آن همه پيروان پيغمبران گذشته اندك بوده است)

(15) - عَلَى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ

15-(آن پيشى گيرندگان،در بهشت)بر تختهايى كه بجواهر و گوهرها بافته شده نشسته‌اند

(16) - مُتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ

16-در حالى كه بر آن تختها(مانند پادشاهان)روبروى يكديگر تكيه‌كنندگان‌اند(تا از ديدار يكديگر مسرور و شاد باشند)

(17) - يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ

17-خدمتگزاران كه هميشه(بحسن و نيكويى و زيبايى)باقى‌اند(براى خدمت)بگردشان ميگردند

(18) - بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ

18-با كوزه‌هاى بى‌دسته و لوله و با كوزه‌هاى با دسته و لوله و با جام از شراب و نوشيدنى صاف و پاكيزه

(19) - لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنْزِفُونَ

19-از آشاميدن آن شراب درد سر نكشند و بيهوش نشوند(چنان كه در دنيا از آشاميدن آن سر درد كشند و از خود بيخود گردند)

(20) - وَفَاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ

20-و بگردشان ميگردند با ميوه‌ها از آنچه برگزينند

(21) - وَلَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ

21-و با گوشت پرنده از آنچه خواهش و آرزو كنند

(22) - وَحُورٌ عِينٌ

22-و بگردشان ميگردند زنان گشاده چشم

(23) - كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ

23-(كه آن زنان)مانند مرواريد پوشيده شدۀ(در صدف‌اند كه دست ديگران بآنان نرسيده)

(24) - جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

24-اين همه نعمتها جزاء و پاداش چيزها(كارهاى نيكى)است كه(در دنيا)ميكردند

(25) - لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا

25-در آن بهشت سخن بيهوده و نسبت دادن كسى را بگناه(مانند اى فاسق و اى گناهكار)نميشنوند

(26) - إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا

26-مگر سخنى كه(حقّ‌ و درست است،و)آن سلام و درود،سلام و درود است(تكرار و دوباره گفتن سلام و درود اشاره ببسيار سلام گفتن ايشان به يكديگر است)

(27) - وَأَصْحَابُ الْيَمِينِ مَا أَصْحَابُ الْيَمِينِ

27-و(پس از آن نيكويى حال و چگونگى دستۀ دوّم را بيان كرده ميفرمايد:)اصحاب و ياران دست راست(را نميدانيد)چه(كسانى)بلند مرتبه و پايه‌اند ياران دست راست

(28) - فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ

28-(اينان)در بهشت داراى درخت سدر و كنار بى‌خار

(29) - وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ

29-و داراى درخت موز كه ميوه‌هاى آن درهم چيده و سر بهم آورده

(30) - وَظِلٍّ مَمْدُودٍ

30-و داراى سايۀ گسترده شده(كه هيچگام كم نشود و از ميان نرود)

(31) - وَمَاءٍ مَسْكُوبٍ

31-و داراى آب جارى و روان(كه هيچگاه باز نماند)

(32) - وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ

32-و داراى ميوه‌هاى بسيار

(33) - لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ

33-كه(هيچگاه)فانى و نيست نشود،و(از كسى كه در بهشت است)منع و بازداشته نگردد

(34) - وَفُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ

34-و داراى فرشها و گستردنيهاى عالى و گرانبها(يا داراى زنان بلند مرتبه و پايه) ميباشند

(35) - إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً

35-پس ما آن زنان را(براى آنان)آفريديم آفريدنى(عجيب و شگفت آور)

(36) - فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا

36-پس ما آن زنان را(براى ايشان هميشه)بكرها و دخترهاى دست‌نخورده گردانيديم

(37) - عُرُبًا أَتْرَابًا

37-زنانى كه خواهان و دوستداران شوهرانشان و همسنّ‌ و سال ايشان‌اند

(38) - لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ

38-(اين آفريدن زنان)براى اصحاب و ياران دست راست است

(39) - ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ

39-كه گروهى از پيشينيان(از مؤمنين امتهاى پيغمبران گذشته)

(40) - وَثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ

40-و گروهى از فرجاميان(از مؤمنين و امّت پيغمبر آخر الزمان صلّى اللّٰه عليه و آله)اند

(41) - وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ

41-و(پس از آن بدى حال و چگونگى دستۀ سوّم را بيان كرده ميفرمايد:)اصحاب و ياران دست چپ چه ذليل و خوارند ياران دست چپ

(42) - فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ

42-(آنان)در(ميان)باد گرم و آب جوش

(43) - وَظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ

43-و در(ميان)سايۀ دود بسيار سياه‌اند

(44) - لَا بَارِدٍ وَلَا كَرِيمٍ

44-كه نه آن سايه خنك و نه سود رساننده است

(45) - إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ

45-(پس از آن استحقاق و شايستگى ايشان را براى چنين عذاب و شكنجه‌اى بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا آنان پيش از آن(در دنيا)در نعمت و آسايش بودند

(46) - وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ

46-و بر گناه بزرگ(شريك و انباز قرار دادن براى خداى تعالى و انكار و نپذيرفتن معاد و روز بازگشت)اصرار داشته و كوشا بودند

(47) - وَكَانُوا يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ

47-و(دربارۀ معاد و روز بازگشت)ميگفتند:آيا هنگامى كه ما بميريم و خاك و استخوان شويم آيا ما(دوباره)برانگيخته(زنده)خواهيم شد؟!

(48) - أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ

48-يا پدران پيشينيان ما(كه مرده و پوسيده‌اند)برانگيخته ميشوند؟!

(49) - قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ

49-(پس از آن پيغمبر اكرم را بردّ و بازگردانيدن ايشان از اين گفتار امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بآنان)بگو:پيشينيان(از زمان آدم عليه السّلام تا زمان شما)و پسينيان(كسانى كه ميآيند تا روز فناء و نيستى دنيا)

(50) - لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ

50-هر آينه گرد آورده شوند هنگام روز معلوم و دانسته شده(روز قيامت كه كسى جز خداى تعالى آن را نميداند)

(51) - ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ

51-پس(از گرد آمدن در آن روز)شما اى گمراهان(از راه راست،و)تكذيب كنندگان(روز قيامت)

(52) - لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ

52-هر آينه از درخت زقّوم(دوزخ كه ميوۀ آن بسيار تلخ و ناگوار است)خورندگانيد

(53) - فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ

53-پس شكمها را از(ميوۀ)آن پر ميكنيد

(54) - فَشَارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ

54-و(پس از خوردن آن ميوه تشنه شويد،و)بر روى آن،آب بسيار گرم مينوشيد

(55) - فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ

55-پس مانند شتران بسيار تشنه(آن آب بسيار گرم را از روى بيچارگى)ميآشاميد

(56) - هَذَا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ

56-(پس از براى اينكه دانسته شود آنچه گفته شد همۀ عذاب و شكنجۀ آنان نيست ميفرمايد:)اين خوردن و آشاميدن در روز جزاء و سزا(روز قيامت)پيشكش و نخست چيزى است كه براى ايشان آماده شده است(و چون در دوزخ ماندگار شدند بعذاب و شكنجۀ سختتر از آن گرفتار خواهند شد)

(57) - نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ

57-(پس از آن براى صحّت و درستى معاد و روز بازگشت دليل آورده ميفرمايد:)ما شما را(در نخستين بار)آفريديم،پس چرا(گفتار پيغمبران را به زنده شدن در قيامت)تصديق نميكنيد و راست نميدانيد

(58) - أَفَرَأَيْتُمْ مَا تُمْنُونَ

58-آيا شما ديديد(مرا خبر دهيد از)چيزى(نطفه و آب خود)را كه(در ارحام و بچه دانهاى زنانتان)ميريزيد(و آن نطفه پس از زمان و روزگارى آدمى ميشود،پس ناچار آفريننده‌اى او را ميآفريند)

(59) - أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ

59-آيا شما آن(نطفه را در رحم و بچه دان زن)ميآفرينيد،يا ما آفريننده‌ايم‌؟!

(60) - نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ

60-(پس از آن براى اينكه دانسته شود تنها قدرت و توانايى او بر آفريدن و زنده گردانيدن نيست،بلكه حيات و زندگى و موت و مرگ بقدرت و توانايى او است ميفرمايد:) ما مرگ را ميان شما مقدّر كرده و قرار داديم،و ما عاجز و ناتوان نيستيم

(61) - عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنْشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ

61-از اينكه مانند شما را عوض و بجاى شما آوريم،و(دوباره)شما را بيافرينيم در صورتى(هنگامى)كه(آن هنگام را)نميدانيد

(62) - وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ

62-و محقّقا شما آفرينش نخستين را دانسته‌ايد،پس چرا(آن را)ياد نكرده و(از آن)عبرت و پند نميگيريد(از اينكه كسى كه بر آفرينش نخستين قدرت و توانايى داشته،البتّه پس از مردن ميتواند دوباره او را زنده گرداند)

(63) - أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ

63-پس(از آن قدرت و توانايى خود را بر آفريدن آنچه را در بقاء و هستيشان بآن محتاج و نيازمندند دليل آورده ميفرمايد:)آيا ديديد(مرا خبر دهيد از)آنچه(تخمى)را كه ميكاريد

(64) - أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ

64-آيا شما آن(تخم)را ميرويانيد يا ما روياننده‌ايم‌؟!

(65) - لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ

65-اگر بخواهيم هر آينه آن(تخم و دانه)را گياه خشك در هم شكسته(كاه بى‌دانه)گردانيم،پس شما(از رنجى كه كشيده‌ايد)پشيمان شده،و(از خشك شدن آن)تعجب و شگفت نمائيد

(66) - إِنَّا لَمُغْرَمُونَ

66-كه(بيكديگر مى‌گوييد:)محقّقا ما زيان برده‌ايم

(67) - بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ

67-بلكه ما(از رزق و روزى)محروم و بى‌بهره‌ايم

(68) - أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ

68-پس آيا شما ديديد(مرا آگهى دهيد از)آبى كه مينوشيد

(69) - أَأَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ

69-آيا شما آن را از ابر فرود آورده‌ايد،يا ما فرود آورنده‌ايم‌؟!

(70) - لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ

70-اگر بخواهيم آن را شور آميخته بتلخى گردانيم،پس چرا شكر و سپاس(اين نعمتها)بجا نميآوريد(و ما را قادر و تواناى بر همه چيز و بر زنده كردن مردگان در روز قيامت نميدانيد)؟

(71) - أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ

71-پس آيا شما ديديد(مرا خبر دهيد از)آتشى كه آن را از سودن دو چوب با هم(از درخت مرخ و عفار كه شرح آن در تفسير آيۀ هشتادم از سورۀ سى و ششم بيان شد)بيرون ميآوريد

(72) - أَأَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِئُونَ

72-آيا شما درخت آن آتش را آفريده‌ايد،يا ما آفريننده‌ايم‌؟!

(73) - نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً وَمَتَاعًا لِلْمُقْوِينَ

73-ما آن آتش را ياد آورندۀ(از آتش دوزخ)و منفعت و سود براى مسافرين(كه بروشنايى آن در شبها راه يابند)گردانيديم

(74) - فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ

74-پس(از اثبات توحيد و معاد پيغمبر اكرم را بتنزيه و پاك دانستن خود از شريك و انباز و از آنچه شايستۀ او نيست امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بپاكى ياد كن نام(ذات)پروردگار بزرگ خود را(ناگفته نماند:اضافۀ تسبيح باسم دلالت دارد بر عظمت و بزرگى مسمّى،از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله رسيده كه پس از فرود آمدن اين آيه فرمود:اجعلوها فى ركوعكم«آن آيه را در ركوع خود قرار دهيد»چنان كه پس از فرود آمدن آيۀ

(75) - فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ

75-پس(از آن براى صحّت و درستى نبوّت پيغمبر اكرم و صدق و راستى قرآن مجيد سوگند ياد نموده ميفرمايد:)بفرو رفتن ستارگان(در مغربها و جاهايى كه از ديدن ما پنهان ميشوند)سوگند ياد ميكنم(در ميان فصحا متعارف است فعل قسم را با كلمۀ لا بيان ميكنند،پس معنى لا اقسم سوگند ياد نميكنيم نيست،بلكه معنى آن سوگند ياد مينمايم است،چنان كه از آيۀ پس از آن دانسته ميشود)

(76) - وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ

76-و محقّقا آن سوگند هر آينه سوگند بزرگ است اگر(بزرگى آن را)بدانيد

(77) - إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ

77-البتّه قرآن هر آينه قرآنى است داراى فضل و بخشش(نفع و سود آن در دنيا و آخرت بزرگ است يا عزيز و ارجمند است نزد خداى تعالى)

(78) - فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ

78-(و آن نوشته شده است)در كتاب و نوشتۀ پنهان گرديده(محفوظ‍‌ و نگهداشتۀ از تحريف و تغيير و دستبرد،چنان كه فرموده«س 41 ى 42»:

(79) - لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ

79-(پس از آن عظمت و بزرگى قرآن كريم را يادآورى نموده ميفرمايد:)جز پاكان(از احداث و پليديهاى كوچك«مانند بول و غائط‍‌»و بزرگ«مانند جنابت»)آن را مسّ‌ نميكنند و دست بر(خطّ‍‌ و نوشتۀ)آن ننهند

(80) - تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ

80-از جانب پروردگار جهانيان فرستاده شده است

(81) - أَفَبِهَذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

81-پس(از آن مشركين را براى اينكه از قرآن عظيم روى گردانيدند توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا باين سخن(قرآن كريم)مداهنه ميكنيد و حقيقت و درستى آن را پنهان مينمائيد

(82) - وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ

82-و شكر و سپاس رزق و روزى خودتان را تكذيب كردنتان را قرار ميدهيد(بجاى اينكه شكر و سپاس قرآن مجيد را كه بزرگترين نعمتها است و سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت بوسيلۀ آن بدست ميآيد بجا آوريد،تكذيب ميكنيد و آن را دروغ ميدانيد و مى‌گوييد:سحر و جادو يا شعر و بهم بافتگى است)

(83) - فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ

83-پس(براى اينكه دانسته شود هميشه نميتوانند قرآن را تكذيب كنند و سخنان نادرست گويند،ميفرمايد:اى مشركين)چرا(اين سخنان را نگوئيد)آن گاه كه جان بگلو رسد

(84) - وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ

84-در حالى كه شما در آن هنگام(حال آن مختصر و كسى كه در حال جان كندن است را)مى‌بينيد

(85) - وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لَا تُبْصِرُونَ

85-و ما باو از شما نزديكتريم(بحال او داناتريم)و ليكن شما(آنچه را بر آن محتضر ميگذرد)نمى‌بينيد

(86) - فَلَوْلَا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ

86-و چرا اگر شما جزاء و سزا داده شدگان نيستيد(قيامت و رستاخيز را باور نداريد)

(87) - تَرْجِعُونَهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

87-آن نفس و جان را(كه بگلوى محتضر رسيده در بدن او)باز نمى‌گردانيد،اگر شما راستگويانيد(به اينكه قيامت و رستاخيز و جزاء و سزايى نيست)

(88) - فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ

88-پس(از آن حال و چگونگى آن محتضر را در قيامت بيان كرده ميفرمايد:)اگر آن محتضر(در قيامت)از مقرّبين و نزديكان(درگاه رحمت خداى تعالى)باشد

(89) - فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ

89-استراحت و آسودگى(هميشگى)و رزق و روزى گوارا(يا سبزه و گياه خوشبو)و بهشت پرنعمت براى او است

(90) - وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ

90-و اگر آن محتضر از اصحاب و ياران دست راست باشد

(91) - فَسَلَامٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ

91-پس باو گويند:سلامتى و بى‌گزندى(از عذاب و شكنجه)براى تو است،زيرا تو از اصحاب و ياران دست راستى

(92) - وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ

92-و اگر از تكذيب كنندگان گمراهان(از راه حقّ‌ يعنى از اصحاب و ياران دست چپ)باشد

(93) - فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ

93-پس پيشكش او(كه برايش آماده گشته)از آب جوشان

(94) - وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ

94-و افكندن در آتش سوزان است

(95) - إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ

95-محقّقا اين سخنان كه بيان شد همان حقّ‌ و راست و باور كردنى است(كه شكّ‌ و دو دلى در آن نيست)

(96) - فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ

96-پس(چون حقّ‌ و راستى را بيان نمود،و كفّار از پذيرفتن آن روى گردانيدند پيغمبر اكرم را بمنزّه دانستن پروردگارش از آنچه شايستۀ او نميباشد امر كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بپاكى ياد كن نام(ذات)پروردگار بزرگ خود را(و او را از شريك و انباز و كذب و دروغ و آنچه شايسته منزّه و پاك دان، در تفسير مجمع البيان است:عثمان ابن عفّان بعيادت و ديدار عبد اللّٰه ابن مسعود رفت در آن مرض و بيمارى كه عبد اللّٰه ابن مسعود مرد،پس عثمان باو گفت:از چه شكايت و گله دارى‌؟عبد اللّٰه گفت:از گناهانم،عثمان گفت:چه چيز دوست دارى و خواهان آن هستى‌؟عبد اللّٰه گفت:رحمت و مهربانى پروردگارم را،عثمان گفت:«براى تو»طبيب و پزشك را نخوانيم‌؟عبد اللّٰه گفت:طبيب مرا بيمار كرده است،عثمان گفت:بعطاء و بخشش براى تو امر نكنم و فرمان ندهم‌؟عبد اللّٰه گفت:آن گاه كه بآن محتاج و نيازمند بودم آن را از من منع نمودى و بازداشتى،و اكنون كه از آن بى‌نيازم آن را بمن ميبخشى!!عثمان گفت:آن عطاء و بخشش براى دختران تو باشد،عبد اللّٰه گفت:ايشان را در آن حاجت و نيازى نيست،من آنان را امر كرده و فرمان داده‌ام سورۀ الواقعه را بخوانند،زيرا از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله شنيدم ميفرمود:هر كه هر شب سورۀ الواقعه را بخواند هرگز فقر و بى‌چيزى و حاجت و نيازمندى باو نرسد).*

الحديد

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

1-آنچه در آسمانها و زمين است خدا را(بزبان قال و گفتن و حال و چگونه بودن)تسبيح نموده و بپاكى(از هر ناشايسته‌اى)ياد كرده است،و(پس از آن صفاتى را كه سبب تسبيح است بيان كرده ميفرمايد:)او است(بر هر چيز)تواناى(و بمصالح و شايستگيها)دانا

(2) - لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

2-پادشاهى آسمانها و زمين از آن او است،زنده ميكند(چيزها را ميآفريند)و(پس از آفريدن)ميميراند(يا مردگان را زنده ميكند،و زنده‌ها را ميميراند)و او بر هر چيز قادر و توانا است

(3) - هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

3-او است اول(مبدء و سبب همۀ اشياء پس اوّل حقيقى است،نه عددى)و آخر(مرجع همۀ چيزها)و(بآيات و نشانه‌ها)آشكار و(كنه و حقيقت ذاتش از حواسّ‌)نهان،و او بهر چيز(هويدا و پنهان)دانا است

(4) - هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

4-او است آن(قادر و توانايى)كه آسمانها و زمين را در(مقدار و اندازۀ)شش روز(از روزهاى دنيا بر وفق حكمت و درستكارى)آفريد،پس از آن بر عرش و تخت(كه بر همۀ چيزها احاطه دارد و آنها را فرا گرفته،بعلم و قدرت)مسلّط‍‌ و چيره گشت،ميداند آنچه را در زمين درآيد،و آنچه را از آن بيرون شود،و آنچه از آسمان فرود آيد،و آنچه را در آن بالا رود،و هر كجا باشيد او با شما است،و خدا بآنچه(خير و نيكى)و شرّ و بدى كه بجا ميآوريد بينا است(بر وفق آن ثواب و پاداش داده و عذاب و كيفر مينمايد)

(5) - لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

5-(پس از آن براى اثبات معاد دوباره سلطنت و پادشاهى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)پادشاهى آسمانها و زمين از آن او است،و كارها بسوى(حكم و فرمان) خدا باز گردانيده ميشود

(6) - يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

6-شب را در روز درآورد(مقدارى از آن را جزء روز گرداند)و روز را در شب درآورد(مقدارى از آن را جزء شب گرداند)و او بآنچه در سينه‌ها(دلها نهفته)است دانا است

(7) - آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ

7-(و پس از بيان قدرت و توانايى و علم و دانش خود مردم را بايمان و گرويدن بخدا و رسول دعوت نموده و خوانده ميفرمايد:اى مردم)بخدا و پيغمبر او ايمان آورده و بگرويد،و(به بينوايان)انفاق كرده و ببخشيد(بهره‌اى)از آنچه را كه شما را در(تصرف)آن خلفاء و جانشينان(خويش)گردانيده است،پس آنان كه از شما(بخدا و رسول)ايمان آورده و(بهره‌اى از اموال و داراييهايى كه در تصرف ايشان است را بفقراء و درويشان)انفاق نموده و بخشيده‌اند،براى اينان اجر و مزد بزرگ است

(8) - وَمَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

8-و(پس از آن آنان را بر ايمان نياوردنشان توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)چيست شما را كه بخدا ايمان نميآوريد در حالى كه پيغمبر(صلّى اللّٰه عليه و آله شما را دعوت كرده و ميخواند كه بپروردگارتان ايمان آوريد،در حالى كه خدا از شما(بوسيلۀ آيات و نشانه‌هاى بر توحيد و بوسيلۀ قدرت و توانايى داشتنشان بر تفكر و انديشۀ در آن آيات)عهد و پيمان گرفته اگر شما(اراده داشته و بخواهيد)ايمان آورنده باشيد

(9) - هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ

9-(پس از آن دليل بر ربوبيت و رسالت پيغمبرش و فائده و سود ايمان را بيان كرده ميفرمايد:)او است آن(پروردگارى)كه بر بندۀ خود(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيات و نشانه‌هاى آشكار(بر هر حقّ‌ و درستى)را ميفرستد تا شما(مردم)را از تاريكيها(ى كفر و نگرويدن،و جهل و نادانى،و اخلاق و خوهاى زشت)بسوى نور و روشنايى(علم و دانش و ايمان و گرويدن در دنيا،و رحمت و مهربانى و مغفرت و آمرزش در آخرت)بيرون آورد،و محقّقا خدا بشما بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان است

(10) - وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

10-و(پس از آن آنان را بر انفاق نكردن در راه خود نكوهش نموده ميفرمايد:)چيست شما را كه در راه خدا انفاق نميكنيد و(پاره‌اى از مال و داراييتان را بدرويشان)نميبخشيد،در حالى كه ارث(بردن از اهل)آسمانها و زمين(پس از مردن همۀ آنان)از آن خدا است(پس چون چيزى از اين داراييها در دست كسى نميماند البتّه انفاق و بخشيدن پاره‌اى از آنها كه سبب بدست آوردن ثواب و پاداش هميشگى است بهتر از انفاق نكردن است،و پس از آن فضيلت و برترى مبادرت و پيشى گرفتن بسوى انفاق را بيان كرده ميفرمايد:اى مؤمنين در فضيلت برترى)برابر نيست از شما كسى كه پيش از فتح و فيروزى(غلبه بر اهل مكّه مال و دارايى خود را در راه خدا)انفاق كرده و بخشيده،و(با دشمنان دين)كارزار كرده(با كسى كه پيش از فتح مكّه انفاق نكرده و كارزار ننموده)و درجه و پايۀ آن گروه(نزد خداى تعالى)بزرگتر است از كسانى كه پس از فتح(مكّه)انفاق نموده و كارزار كرده‌اند،و(پس از آن برابر بودن هر دو دسته را در اصل ثواب و پاداش بيان كرده ميفرمايد:)خدا هر يك از دو دسته را(كه پيش از فتح و پس از فتح انفاق كرده و كارزار نموده‌اند،پاداش)نيكويى(بهشت جاويد)وعده داده است،و خدا بآنچه بجا ميآوريد بينا است(شما را بر وفق آن جزاء و سزا ميدهد)

(11) - مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ

11-(پس از آن مؤمنين را بانفاق در راه خدا ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)كيست آنكه(پاره‌اى از مال و دارايى خود را در راه خداى تعالى انفاق كند و اميد داشته باشد كه عوض و بجاى آن را بگيرد،او مانند كسى است كه)بخدا قرض و وام دهد،قرض و وام نيكو(از روى اخلاص و دل پاك)پس خدا(ثواب و پاداش)آن قرض و وام را براى او دو برابر گرداند،و(علاوه بر آن)براى او اجر و مزد گرامى است(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:بر در بهشت نوشته شده:ثواب و پاداش قرض هيجده برابر است،و ثواب صدقه و بخشش ده برابر،زيرا قرض داده نميشود مگر بآنكه محتاج و نيازمند است،و صدقه و بخشش را بسا باشد بآنكه محتاج و نيازمند نيست بدهند)

(12) - يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

12-(پس از آن روزى را كه قرض و وام را ميپردازند تعيين نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)روزى(قيامت)را ببينى كه مردان و زنان با ايمان نور و روشنايى(ايمان و گرويدن)ايشان جلوى رويشان و باطراف راستشان ميرود(و فرشتگان بآنان ميگويند:اى اهل ايمان)امروز شما را بشارت و مژده ببهشتها است كه از زير(قصور و كاخها و اشجار و درختهاى)آنها جويهاى بزرگ روان است،در حالى كه در آن بهشتها جاويد باشيد،آن مژده همان رستگارى بزرگ است

(13) - يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ

13-(پس از آن بدى حال اهل انفاق و مردم دورو را در آن روز بيان كرده ميفرمايد:)روزى كه مردان و زنان دورو بكسانى كه(در دنيا بخدا و رسول)ايمان آورده‌اند ميگويند:بسوى ما بنگريد(يا در انتظار ما بايستيد،يا درنگ كنيد)تا از نور و روشنايى شما اقتباس نموده و روشنى گيريم(و با شما برويم،بآنان)گفته ميشود:(فرشتگان گويند:اى اهل نفاق و مرد و زن دورو)بپشت سرتان(بدنيا)باز گرديد،و نور و روشنايى(امروز)را بخواهيد و بدست آوريد(و چون اين كار هم شدنى نيست،پس بايد در ظلمت و تاريكى بمانيد)پس ميان ايشان(اهل ايمان و اهل نفاق)سور و ديوارى(پهن و بلند مانند سوره و بارۀ شهر)زده ميشود كه آن را درى است(و اهل ايمان از آن ببهشت درآيند،و)باطن و اندرون آن سور در آن رحمت و نعمت(بهشت) است،و ظاهر و بيرونش از جانب آن عذاب و شكنجۀ(دوزخ)است

(14) - يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَلَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ

14-(پس چون)منافقين،مؤمنين را(ببينند كه در بهشت درآيند)نداء كرده و فرياد زنند(و گويند:)آيا ما با شما نبوديم(كه در مساجد با شما عبادت و بندگى مينموديم،و بجنگها ميآمديم،و با دشمنان خدا و رسول ميجنگيديم)مؤمنين گويند:آرى(در ظاهر و آشكار با ما بوديد)و ليكن شما خودتان را(بسبب نفاق و دورويى و بجا آوردن معاصى و گناهان)در ضلالت و گمراهى و ضرر و زيان افكنديد،و(حوادث و پيشآمدهاى بد را براى مؤمنين)منتظر و چشم براه بوديد،و(در نبوت پيغمبر اكرم،و خلافت خلفاء و جانشينان آن حضرت:امير المؤمنين و يازده فرزندش«صلوات اللّٰه عليهم»)شك و دودلى نموديد،و آرزوها(ى دنيا)شما را فريب داد(و از احوال و چگونگيهاى آخرت غافل و ناآگاه گردانيد)تا اينكه امر و فرمان خدا(بقبض روح و گرفتن جان شما)آمد،و شيطان فريبنده شما را فريب داد

(15) - فَالْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

15-پس امروز فديه و چيزى را كه عوض و بجاى خودتان بدهيد(تا از عذاب رهايى يابيد)از شما و كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند گرفته(پذيرفته)نميشود،جاى شما آتش(دوزخ)است،آتش صاحب و يار شما است،و(آتش دوزخ)بد بازگشتى است

(16) - أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ

16-(و پس از بيان برخى از ترسهاى قيامت مؤمنين را بخشوع و فروتنى براى خداى تعالى و به اطاعت و فرمانبرى از او ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)آيا وقت و هنگام آن نرسيده كه دلهاى اهل ايمان براى ذكر و ياد(عظمت و بزرگى)خدا و براى حقّ‌ و راستى(قرآن كريم)كه(از جانب خداى تعالى)فرود آمده خشوع و فروتنى كنند(پس بسوى طاعت و فرمانبرى او،و عمل بآنچه در قرآن مجيد است بشتابيد)و مانند كسانى(يهود و نصارى)نباشند كه پيش از اين كتاب(توراة و انجيل)بايشان داده شد،پس روزگار(كه ميان اينان و پيغمبرانشان بود)دراز شد،و دلهاشان سخت گرديد(پس بمعاصى و گناهان روى آوردند)و بسيارى از ايشان(امروز)بيرون رفتگان از راه حقّ‌ و راست هستند

(17) - اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

17-(پس از آن براى زنده شدن دلها بخشوع و فروتنى،زمين مرده و خشك را كه بباران زنده و سبز و خرم ميشود مثل و مانند آورده ميفرمايد:اى مؤمنين)بدانيد محقّقا خدا زمين را پس از مردن(خشك شدن)آن(بوسيلۀ باران)زنده ميكند(همچنين دلهاى مرده و با قساوت و سخت را بخشوع و فروتنى براى خداى تعالى و تلاوت و خواندن قرآن كريم زنده ميگرداند)البتّه ما آيات و نشانه‌ها را(كه سبب سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت است)براى شما بيان كرده و آشكار ساختيم تا(در آنها)تفكّر نموده و بيانديشيد(و سپس رستگار گرديد)

(18) - إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ

18-(پس از آن ثواب و پاداش انفاق كنندگان در راه خداى تعالى را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا مردان و زنان صدقه و بخشش دهنده(بفقراء و مستمندان)و كسانى كه(بوسيلۀ انفاق و بخشش)بخدا قرض و وام دادند قرض نيكو(قرض و وامى كه از روى رئاء و خودنمايى نباشد،آن صدقه و انفاق)بايشان دو برابر داده ميشود،و هم براى آنان اجر و مزد گرامى(مرضىّ‌ و پسنديده)است

(19) - وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ

19-و(پس از آن حال و چگونگى مؤمنين و كفّار را بيان كرده ميفرمايد:)آنان كه بخدا و پيغمبران او(از آدم تا خاتم الأنبياء«على نبينا و آله و عليهم السّلام»)ايمان آورده و گرويده‌اند همان راستگويان و درست رفتاران و نزد پروردگارشان(بر ايمان و كفر سائر مردم)گواهان‌اند،اجر و مزد و نور و روشنائيشان(را كه خداى تعالى وعده داده)براى اينان است،و آنان كه(بخدا و رسول)كافر شده و نگرويده‌اند و آيات و نشانه‌هاى(توحيد و رسالت پيغمبران)ما را تكذيب كرده و دروغ دانستند،آن گروه اصحاب و ياران دوزخ‌اند

(20) - اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ

20-(و چون كفر و نفاق بسبب حبّ‌ و دوستى و شهوات و خواهشهاى دنيا است،مردم را بحقارت و پستى آن آگاه ساخته ميفرمايد:اى مردم)بدانيد كه زندگى دنيا بازيچه و بيهوده و آرايش(نيكويى ظاهرى)و فخر و سرفرازى يكديگر ميان شما و افزون‌طلبى در داراييها و فرزندان است(و چون اين چيزها زود از دست ميرود انسان عاقل نبايد دل بآن بندد،و بدانيد)دنيا مانند بارانى است كه(سبز و خرّمى)گياه آن و آنچه را كه از زمين ميروياند كشاورزان را بشگفت آورد،پس از آن خشك گردد،سپس(اى بيننده)آن را(بعد از سبزى و خرمى)زرد شده ببينى،آن گاه ريزه ريزه و درهم شكسته(كاه)گردد،و در آخرت و سراى ديگر(براى كسى كه دنيا باو روى آورده و بوسيلۀ آن آخرت را نطلبيده)عذاب و شكنجۀ سخت،و(براى كسى كه بوسيلۀ آن آخرت را خواسته)مغفرت و آمرزش و رضوان و خوشنودى(رحمت و مهربانى خداى تعالى)است،و زندگانى دنيا(چيزى)جز كالا و سود بيهوده(كه زود از دست ميرود)نيست

(21) - سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

21-(پس از آن مردم را براى بدست آوردن آنچه را كه در دنيا نفع و سود دارد ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:اى مؤمنين)بسوى(كارهايى كه سبب)مغفرت و آمرزش از جانب پروردگارتان و بسوى بهشتى كه پهناى آن(يا وسعت و فراخى آن)مانند پهناى(يا فراخى)آسمان و زمين است بر يكديگر پيشى گيريد كه آن بهشت آماده شده است براى كسانى كه بخدا و پيغمبران او ايمان آورده‌اند،آنچه بيان شد از مغفرت و آمرزش و بهشت فضل و احسان خدا است كه آن را بهر كه(از مؤمنين)خواهد ميدهد(ناگفته نماند:ثواب و پاداش موافق اعمال از روى عدل است و زياده بر آن فضل و احسان)و خدا داراى فضل و احسان بزرگ است

(22) - مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

22-(و چون حزن و اندوه و فرح و شادى بر كارهاى دنيا دل را از روى آوردن بآخرت باز ميدارد،براى اينكه مردم بدانند حوادث و پيشآمدهاى بتقدير و حكم و فرمان خداى تعالى است ميفرمايد:)هيچ مصيبت و ناپسنديده‌اى در زمين(مانند خشكسالى)و در نفسهاى شما(مانند بيمارى)نرسد مگر آنكه در كتاب(لوح محفوظ‍‌)نوشته شده(مقدّر گرديده)است،پيش از آنكه ما آن نفسها(يا آن مصيبت،يا آن زمين)را بيافرينيم،محقّقا آن نوشتن(مقدّر گرديدن)بر خدا آسان است

(23) - لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

23-(و آنها را در لوح محفوظ‍‌ نوشتيم و شما را از آن آگاه ساختيم)براى اينكه اندوهناك نشويد بر آنچه از دست شما رفته،و شاد نگرديد بآنچه خدا بشما داده است(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:چون سر مبارك حضرت سيّد الشّهداء«صلوات اللّٰه عليه»را با حضرت سيّد العابدين عليه السّلام نزد يزيد آوردند،يزيد گفت:اى علىّ‌ ابن الحسين

(24) - الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

24-آن فخر كنندگان آنانند كه(بدارائيهاشان)بخل ميورزند(و پاره‌اى از آنها را در راه خداى تعالى انفاق نكرده و نميبخشند)و مردم را ببخل(و انفاق نكردن)امر نموده و فرمان ميدهند،و كسى كه(از انفاق و اطاعت خداى عزّ و جلّ‌)روى گرداند،پس محقّقا خدا(از انفاق و اطاعت ايشان)بى‌نياز ستوده شده است(نفع و سود نميبرد،بلكه سود انفاق و اطاعت كه ثواب و پاداش هميشگى است بخودشان باز ميگردد)

(25) - لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ

25-(پس از آن براى ترغيب نمودن ايشان را بطاعت و فرمانبرى كامل گردانيدن نعمتهاى خود را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا ما پيغمبران خودمان را با دليلها(معجزه‌هاى آشكار)فرستاديم،و با ايشان كتاب(آسمانى)و ترازو(آنچه بآن حقّ‌ و باطل سنجيده ميشود)را فرو فرستاديم تا مردم(دربارۀ حقوق يكديگر)بعدل و راستى ايستادگى داشته و پا بر جا باشند،و آهن را فرود آورديم(آفريديم)كه در آن(براى كارزار با دشمنان)قوّت و توانايى سخت،و سودهايى براى(انجام شدن كارهاى)مردم است،و تا خدا معلوم گرداند كى(دين)او و پيغمبرانش را در حالى كه او را(با ديدۀ ظاهرى)نمى‌بيند يارى ميكند؟(و اگر چه)محقّقا خدا تواناى غالب و چيره است(و بنصرت و يارى كردن ديگرى محتاج و نيازمند نيست،و اينكه شما را بآن امر نموده و فرمان داده براى احتياج و نيازمندى شما است بآن،و نفع و سود آن در دنيا و آخرت بسوى شما باز ميگردد)

(26) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ

26-و(پس از امر بنصرت و يارى كردن پيغمبرانش عظمت و بزرگى شأن و چگونگى برخى از آنان را يادآورى نموده ميفرمايد:)هرآينه نوح و ابراهيم را(كه پدر پيغمبران‌اند براى هدايت و راهنمايى مردم)فرستاديم،و نبوّت و پيغمبرى و كتاب(آسمانى)را در ذرّيّه و فرزندان ايشان قرار داديم(همۀ پيغمبران را از نژاد اين دو پيغمبر گردانيديم)پس برخى از فرزندان آنان راه‌يافتگان(بحقّ‌ و درستى و ايمان آورندگان بكتاب آسمانى)اند،و بسيارى از اينان از راه حقّ‌ بيرون رفتند،و بد كردارى پيشه كردند

(27) - ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ

27-پس از آن پيغمبران خود(مانند هود،صالح،اسماعيل،اسحاق و يعقوب)را در پى ايشان(نوح و ابراهيم و پيغمبران عصر آنان)فرستاديم،و عيسى پسر مريم را(كه آخر و پسين پيغمبران بنى اسرائيل بود)در پى اينان فرستاديم،و(كتاب)انجيل را باو داديم،و در دلهاى كسانى كه(دين و آئين)او را پيروى كردند رأفت و نرم دلى(براى مؤمنين)و رحمت و مهربانى(بر ايشان)را قرار داديم،و رهبانيّت و اعراض و دورى از مردم را براى عبادت و بندگى از روى بدعت و خودساختگى پيش گرفتند،ما آن رهبانيّت را بر ايشان ننوشته و واجب نگردانيديم،ليكن آن رهبانيّت را براى بدست آوردن خوشنودى خدا از راه بدعت پيش گرفتند،پس آن رهبانيّت را براى بدست آوردن خوشنودى خدا از راه بدعت پيش گرفتند،پس آن رهبانيّت را(هم كه خودشان ابداع نموده و پيدا كردند)چنان كه سزاوار بود رعايت نكرده و نگهدارى ننمودند(بلكه آن را فاسد و تباه ساخته به تثليث و خوردن گوشت خوك و آشاميدن مى و رئاء و خودنمايى در كارها و ايمان نياوردن بخاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله آميختند)پس كسانى(راهب‌هاى)از ايشان كه(برسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله)ايمان آورده و گرويدند اجر و مزدشان(مغفرت و آمرزش و بهشت هميشگى)را داديم،و بسيارى از آنان(راهبهايى كه ايمان نياوردند)از راه حقّ‌(دين و آئين خداى تعالى)بيرون رفتگان‌اند

(28) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

28-(پس از آن ايشان را بايمان آوردن بخاتم الانبياء دعوت نموده و خوانده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بعيسى)ايمان آورده‌ايد از(عذاب و كيفر)خدا بترسيد،و به پيغمبر او(حضرت خاتم الأنبياء)ايمان آوريد تا شما را دو بهرۀ(از اجر و مزد)از رحمت و مهربانى خود بدهد(يكى براى ايمان آوردن بعيسى و يكى براى گرويدن بخاتم الانبياء)و تا براى شما(در روز قيامت)قرار دهد نور و روشنايى را كه بسبب آن(از تاريكيهاى آن روز)بگذريد،و تا(گناهان)شما را بيامرزد،و خدا آمرزندۀ(گناهان،و بر بندگان با ايمان)مهربان است

(29) - لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

29-براى اينكه اهل كتاب(يهود كه ميگويند:پيغمبر بايد از بنى اسرائيل باشد،و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله شايستۀ پيغمبرى نيست)بدانند بر چيزى از فضل و احسان خدا قدرت و توانايى ندارند(تا آن را براى خود تعيين نمايند،يا براى اينكه اهل كتاب اعتقاد و باور نداشته باشند به اينكه پيغمبر اكرم و اصحاب و يارانش بر چيزى از فضل خدا توانا نيستند،بنا بر اينكه لاء لئلاّ يعلم را لاء نافيه قرار دهيم،نه لاء زائده)و بدانند كه فضل و احسان بدست(قدرت و توانايى)خدا است،بهر كه خواهد آن را ميدهد،و خدا داراى فضل و احسان بزرگ است* (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ حديد و مجادله را هميشه در نماز واجب بخواند هيچگاه خدا او را تا بميرد عذاب نميكند و بسختى گرفتارش نمينمايد،و هرگز در خود و اهل و كسانش بدى و در خويشتن فقر و نيازمندى نمى‌بيند)*

المجادلة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

1-(ظهار تشبيه و مانند نمودن شوهر است پشت زن خود را بپشت مادرش،مانند آنكه بگويد:ظهرك كظهر امّى«پشت تو مانند پشت مادر من است»و در زمان جاهليّت و روزگار پيش از اسلام قاعده و روش آن بود كه هر گاه كسى اين سخن ميگفت زنش بر او حرام هميشگى ميشد،و گفته‌اند:نخستين ظهار كه در اسلام روى داد ظهارى بود كه اوس ابن صامت انصارى از روى غضب و خشم با زن خود:خوله دختر ثعلبۀ خزرجيه كرد،و پس از آن پشيمان شد،به خوله گفت:حرام شدن زن بظهار قاعده و روش مردم زمان جاهليّت بود و اكنون ما مسلمانيم بايد نزد پيغمبر اكرم بروى و از آن حضرت بپرسى،خوله نزد آن بزرگوار آمده گفت:اى رسول خدا اوس ابن صامت شوهر و پسر عموى من است و با من ظهار كرده گفته:انت علىّ‌ كظهر امّى«تو بر من مانند پشت مادرم باشى»و اين سخن در زمان جاهليّت سبب ميگرديد،در اين زمان كه ما مسلمانيم چه ميفرمائيد؟و چون خداى تعالى در اين باره حكم و فرمانى نفرستاده بود پيغمبر اكرم چيزى نفرمود،خوله تضرّع و زارى نموده و ناليد و گفت:اللهمّ‌ انّى اشكو اليك فاقتى و وحدتى فانزل على لسان نبيّك ما فيه خلاصى«بار خدايا من درويشى و پريشانى و بيكسى خود را بتو شكايت و گله ميكنم،پس بر زبان پيغمبر خود آنچه را در آن رهايى من باشد فرو فرست»خداى تعالى اين آيه را فرستاد:)محقّقا خدا سخن آن زنى(خوله دختر ثعلبۀ خزرجيّه)را كه با تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)دربارۀ شوهرش مجادله و گفتگو ميكرد،و(از فقر و درويشى و بيكسى خود)بخدا شكايت و گله مينمود شنيد،و خدا گفتگوى شما را با هم ميشنيد،البتّه خدا شنواى(گفتار و)بينا(ى كردار)است

(2) - الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسَائِهِمْ مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَرًا مِنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

2-(پس از آن بطلان و نادرستى حكم زمان جاهليّت را به اينكه زن بظهار،حرام هميشگى ميشود بيان كرده ميفرمايد:)آنان كه از شما(مسلمانان)با زنان خودشان ظهار ميكنند و پشت ايشان را بپشت مادرشان تشبيه مينمايند،آن زنان مادران اينان نيستند(و بگفتن اين سخن:انت علىّ‌ كظهر امّى«تو بر من مانند پشت مادرم باشى»زنان مادرانشان نميشوند)مادران ايشان نميباشند مگر آن زنانى كه آنان را زائيده‌اند،و محقّقا آن مردان(كه ظهار ميكنند)هر آينه سخن زشت و ناپسند و سخن دروغ ميگويند(چون هر گاه ظهار كننده پشت زنش را مانند پشت مادرش قرار دهد در حالى كه چنين نيست دروغگو خواهد بود)و محقّقا خدا(پس از توبه و بازگشت از گناه)بخشندۀ آمرزندۀ(گناهان شما)است

(3) - وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

3-و كسانى كه با زنانشان ظهار ميكنند،سپس بازميگردند(و پشيمان ميشوند)از چيزى(كلمۀ ظهار)كه(پيش از اين دربارۀ دورى از زنان)گفتند(و ميخواهند از آنان بهره برند)پس بر ايشان آزاد كردن بندۀ مؤمنى واجب است پيش از آن كه يكديگر را مسّ‌ نمايند(با هم همبستر شوند)آن حكم ظهار است كه شما بآن پند داده ميشويد(تا از گفتن سخن ناپسند و دروغ باز ايستيد)و خدا بآنچه(دربارۀ ظهار و كفّاره دادن و جز آن)ميكنيد آگاه است(شما را موافق آن جزاء و سزا ميدهد)

(4) - فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ

4-پس هر كه(در كفّارۀ ظهار)بندۀ مؤمن را نيافت(كه او را آزاد كند)روزه گرفتن دو ماه پى در پى بر او واجب است،پيش از آنكه زن و شوهر يكديگر را مسّ‌ كنند(همبستر گردند)پس هر كه استطاعت و توانايى بروزه داشتن دو ماه پى در پى نداشت طعام و خوراك دادن بشصت مسكين و بى‌چيز بر او واجب است(پيش از آنكه يكديگر را مسّ‌ نمايند.ناگفته نماند:مقيّد ساختن

(5) - إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ كُبِتُوا كَمَا كُبِتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَقَدْ أَنْزَلْنَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ

5-(پس از آن كفّار را تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه(اوامر و نواهى)خدا و پيغمبر او را مخالفت كنند(در دنيا)سرنگون و خوار شوند،چنان كه خوار شدند كسانى(امّتهاى گذشته مانند قوم نوح و عاد و ثمود)كه پيش از ايشان بودند،و البتّه ما(بر صدق و راستى پيغمبر اكرم و احكامى را كه آن حضرت از جانب خداى تعالى آورده)آيات و نشانه‌ها(معجزه‌ها)ى آشكار فرو فرستاديم،و براى كفّار و ناگرويدگان(بآن آيات)عذاب و شكنجۀ خوار كننده است

(6) - يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

6-در روزى(قيامت)كه خدا همۀ ايشان را(براى حساب و رسيدگى بكارها)برانگيزد(زنده گرداند)پس آنان را(براى اينكه شرمنده شوند)بآنچه(در دنيا)بجا آورده‌اند آگاه سازد،در حالى كه خدا آنچه را بجا آورده‌اند شمرده(بآنها احاطه داشته)و ايشان آن را فراموش كرده‌اند،و خدا بر هر چيز(گفتار و كردار و چگونگيهاى آفريده شدگانش)آگاه است

(7) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

7-(پس از آن احاطه داشتن علم و دانايى خود را بر همه چيزها براى مردم بيان كرده،و چون قرآن كريم بپيغمبر اكرم فرود آمده بآن حضرت خطاب كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا نديده(ندانسته)اى كه خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است ميداند،هيچ راز گفتن سه كس(در هر چيز)نيست مگر او(خداى تعالى)چهارم ايشان است،و هيچ راز گفتن پنج كس نميباشد مگر آنكه او(بدانستن آن راز)ششم آنان است،و نيست كمتر و نه بيشتر از آن سه و پنج جز آنكه او با اينان است هر كجا باشند،پس خدا روز رستاخيز ايشان را بآنچه(در دنيا)كرده‌اند آگاه ميسازد(سزا ميدهد)محقّقا خدا بهر چيز دانا است(گفته‌اند:تخصيص عدد سه و پنج براى آنست كه راز گويان سه كس و پنج كس بودند)

(8) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَى ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَيَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَيَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِيرُ

8-(و گفته‌اند:يهود و منافقين سه تا و پنج تا با هم گرد ميآمدند،و چون مؤمنين را ميديدند به چشمهاشان اشاره كرده ميخواستند آنان را بغضب و خشم آورند،پيغمبر اكرم ايشان را از اين كار نهى نمود،آنها باز همان كار را بجا آوردند،پس از آن خداى تعالى اينان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا نگاه نكرده‌اى بسوى كسانى كه از راز گفتن با يكديگر نهى و باز داشته شده‌اند،پس باز ميگردند بآنچه(رازگويى)كه از آن نهى شده بودند،و بگناه و دشمنى(براى مؤمنين)و نافرمانى از پيغمبر(كه آنان را از رازگويى نهى كرده)راز ميگويند،و هر گاه نزد تو آيند تحيّت و درود گويند تو را بآنچه خدا تو را بآن تحيّت و درود نگفته(ميگفتند:السّلام عليك«مرگ بر تو باد»)و(چون از نزد تو بروند)در ميان خودشان ميگويند:چرا خدا ما را بسبب آنچه مى‌گوييم عذاب نميكند(اگر اينمرد پيغمبر بود بايد خداى تعالى ما را بسبب اين گفتار ناهنجار عذاب نمايد،پس از آن خداى عزّ و جلّ‌ در پاسخشان ميفرمايد:)بس است ايشان را دوزخ كه در آن درآيند،و دوزخ(براى اينان)بد جاى بازگشت است

(9) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

9-(پس از آن مؤمنين را بعمل و كردارى كه خلاف كردار يهود و منافقين است امر نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد چون با يكديگر راز گوئيد(مانند منافقين و مردم دورو)بگناه و دشمنى و نافرمانى از پيغمبر راز نگوئيد،و به نيكى(با مؤمنين)و پرهيزكارى(از مخالفت با خدا و رسول)راز گوئيد،و بترسيد از خدايى كه شما را نزد(درگاه عدل و داد)او جمع كرده و گرد آورند

(10) - إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

10-جز اين نباشد كه راز گفتن(بگناه و دشمنى و نافرمانى از پيغمبر اكرم)از(وسوسه و بشر و بدى سخن گفتن)شيطان است(و شيطان شما را باين رازگويى وادار ميكند)براى اينكه مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)را اندوهناك سازد،و شيطان(يا راز گفتن آنان با يكديگر)اندكى بايشان زيان رسان نيست مگر باذن و فرمان(اراده و خواست)خدا،پس مؤمنين و گرويدگان بايد بر خدا توكّل نمايند و كارهاشان را باو واگذارند(و از راز گفتن يهود و منافقين باك نداشته باشند)

(11) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

11-(و پس از نهى از راز گفتن كه سبب دشمنى و پهلوى يكديگر نشستن و جاى را بر ديگران تنگ نمودن است،بندگان را بچيزى كه سبب دوستى گردد امر نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد هر گاه در مجالس و نشستنگاهها بشما گفته شود(كسى از همكيشانتان خواه غنى و چيزدار خواه فقير و بى‌چيز و خواه بزرگ خواه كوچك باشد بگويد):جاى(را براى مؤمنين كه پس از شما ميآيند)باز كنيد،پس جاى را(براى آنان)فراخ نمائيد،تا خدا براى شما(در آنچه ميخواهيد)گشايش دهد،و هر گاه(براى گشايش دادن جاى يا براى آنچه مامور شده‌ايد بشما)گفته شود:برخيزيد،پس برخيزيد تا خدا بلند پايه سازد از شما كسانى را كه ايمان آورده‌اند و كسانى را كه علم و دانش داده شده‌اند،و خدا بآنچه ميكنيد آگاه است

(12) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

12-(پس از آن دربارۀ تعظيم و بزرگ داشتن راز گفتن با پيغمبر اكرم و شناختن كسى كه ايمانش از روى اخلاص و پاكدلى است از منافق و مرد دورو ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد هر گاه با پيغمبر راز گوئيد(در نهان خواستيد چيزى را از او بپرسيد)پس پيش از راز گفتنتان(بمستمندان)صدقه و بخشش دهيد كه آن كار براى شما بهتر و پاكيزه‌تر(از ندادن)است(زيرا بسبب آن از گناه پاك شده و سزاوار ثواب و پاداش ميگرديد،حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرموده آيه‌اى است كه كسى از اصحاب و ياران پيغمبر اكرم پيش از من و پس از من آن را بجا نياورد جز من،و آن آيۀ نجوى است،مرا يك دينار بود آن را به ده درهم فروختم،و هر بار درهمى صدقه دادم و ده بار با آن حضرت راز گفتم)پس اگر صدقه را نيابيد(توانايى نداشتيد كه بمستمندان صدقه و بخشش دهيد)محقّقا خدا آمرزندۀ(گناهكاران،و بمؤمنين)مهربان است(كه آنان را بچيزى كه توانايى ندارند تكليف نميكند و فرمان نميدهد)

(13) - أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

13-(پس از آن حكم و فرمان صدقه دادن پيش از راز گفتن با پيغمبر اكرم را بنا بر مصلحتى نسخ نموده و از ميان برداشته و منافقين را كه از صدقه دادن خوددارى نمودند نكوهش كرده ميفرمايد:اى مسلمانان)آيا(از فقر و درويشى)ترسيديد كه پيش از راز گفتنتان(با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بمستمندان)صدقه‌ها و بخششها دهيد،پس چون(اين كار را)بجا نياورديد و خدا از شما درگذشت،نماز را برپا داريد و زكاة را(به بينوايان)بدهيد،و خدا و پيغمبرش را(در آنچه ميفرمايند)اطاعت نموده و فرمانبريد،و خدا به(آشكار و نهان)آنچه ميكنيد آگاه است

(14) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُمْ مِنْكُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

14-(پس از آن بدى حال و چگونگى منافقين و بدى رفتارشان را يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا نديده(ندانسته)اى كسانى(منافقين و مردم دو رويى)را كه دوستى كردند با گروهى(از يهود)كه خدا بر آنان غضب و خشم كرده(ايشان را لعن نموده و از رحمت خود بى‌بهره ساخته)آن كسان از شما(مؤمنين)نيستند(زيرا در باطن و نهان كافر و ناگرويده‌اند)و نه از آنان كه خدا بر ايشان غضب كرده(زيرا بدين و آئينشان باور ندارد)و(هر گاه بمنافقين گفته شود:شما چنين كرديد،و چنان گفتيد،گويند چنين نكرديم و چنان نگفتيم)بر(سخنان)دروغ سوگند ياد ميكنند،در حالى كه اينان ميدانند(در آن سخنان دروغگويانند)

(15) - أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

15-(پس از آن آنان را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)خدا براى اينان(در قبر،يا در قيامت،يا در هر دو جا)عذاب و شكنجۀ سخت آماده ساخته،محقّقا بد است آنچه(كفر و نگرويدن بخدا و رسول و دوستى با يهود كه خدا بر آنان غضب كرده،و سوگند دروغ ياد كردن)كه ايشان ميكنند

(16) - اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ

16-سوگندهاى خود را سپر خويش گرفته‌اند(تا جانشان از شمشير مسلمانان و داراييشان از غنيمت و سود جنگى بردن اينان محفوظ‍‌ نگاهداشته باشد)پس(مردم را بفريب دادن)از راه خدا(مسلمان شدن)باز داشته‌اند،و براى ايشان(در آخرت)عذاب و شكنجۀ خوار كننده است

(17) - لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

17-هرگز اموال و دارائيهاشان(كه آنها را در دنيا گرد آورده‌اند)و فرزندانشان(كه بآنها فخر نموده و مينازند)چيزى(اندكى)از عذاب خدا را از آنان دور نگرداند،آن گروه اصحاب و ياران آتش دوزخ‌اند،ايشان در آن آتش هميشه ماندگاراند

(18) - يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَى شَيْءٍ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْكَاذِبُونَ

18-(پس از آن هنگام گرفتاريشان را بعذاب و هميشه ماندگار بودنشان را در آتش بيان كرده ميفرمايد:)روزى كه خدا همۀ اينان را برانگيزد(زنده گرداند)پس براى او هم(بدروغ)سوگند ياد ميكنند(ميگويند:پروردگارا بخدا سوگند ما چنين نكرده و چنان نگفتيم)چنان كه براى شما(مسلمان بدروغ)سوگند ياد ميكنند،و ميپندارند كه ايشان(در آن روز هم بسبب سوگند دروغ)بر چيزى هستند(سودى خواهند برد،چنان كه در دنيا سود ميبرند)آگاه باشيد كه محقّقا آنان همان دروغگويانند(دروغگويى چنان در اينان رسوخ نموده و پابرجا گشته كه روز قيامت هم با خداى تعالى كه عالم و داناى آشكار و نهان است دروغ ميگويند)

(19) - اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ

19-(پس از آن علّت مخالفت و نافرمانيشان را بيان كرده ميفرمايد:)شيطان بر ايشان غالب و چيره گشته،پس ذكر و ياد خدا را از يادشان برده(آنها را از توجّه و روى آوردن بخداى تعالى غافل و ناآگاه گردانيده)آن گروه لشگر و ياران شيطان‌اند(اى عقلاء و خردمندان)آگاه باشيد لشگر شيطان همان زيانكاران‌اند(كه نعمت هميشگى را از دست داده و خود را بعذاب جاويد گرفتار كرده‌اند)

(20) - إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ

20-(پس از آن براى اينكه مؤمنين بدانند ايشان در دنيا و آخرت خوارترين مردم‌اند ميفرمايد:)محقّقا كسانى(كفّار و منافقين)كه با خدا و پيغمبرش دشمنى ميكنند(خلاف گفتار خدا و رسول رفتار مينمايند)آن گروه در دستۀ خوارترين(مردم)خواهند بود

(21) - كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ

21-خدا(اين حكم و فرمان در لوح محفوظ‍‌)نوشته(مقدّر ساخته)كه هر آينه من و پيغمبرانم(با حجّت و دليل بر دشمنان و احزاب و لشگرهاى شيطان)غالب و چيره گرديم،البتّه خدا(بر هر چيز)تواناى غالب و چيره است

(22) - لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

22-(پس از آن حال و چگونگى مؤمنين را كه از حزب و لشگر خداى تعالى هستند بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)گروهى را كه بخدا و روز رستاخيز ايمان دارند نخواهى يافت كه دوستى كنند با كسانى(يهود و نصارى و مشركين)كه با خدا و پيغمبرانش دشمنى(مخالفت)كرده‌اند،و اگر چه ايشان پدرانشان(كه گراميترين مردم‌اند)يا فرزندانشان(كه دوستترين مردم‌اند)يا برادرانشان(كه ارجمندترين مردم‌اند)يا خويشاوندانشان(كه سزاوارترين مردم‌اند نزدشان)باشند،آن گروه‌اند كه خدا ايمان و گرويدن(بخدا و رسول)را در دلهاشان(بتوفيق دادن خود)جمع كرده و گرد آورده،و آنان را بحكم و فرمان از جانب خود(بر عمل نمودن بوظائفشان)نيرو بخشيده،و(در آخرت)ايشان را در بهشتهايى درآورد كه جويهاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها روان است،در حالى كه هميشه در آن بهشتها جاويدان خواهند بود،خدا(بسبب ايمان و كردارشان در دنيا)از ايشان راضى و خوشنود است،و اينان از خدا(بسبب گرامى داشتن او آنان را در دنيا و آخرت)خوشنوداند،آن گروه لشگر خدايند،آگاه باشيد محقّقا لشگر خدا(بهمۀ خيرات و نيكيهاى دنيا و آخرت)همان رستگارانند(اللهم احشرنا معهم و تحت لوائهم«بار خدايا ما را با ايشان و زير پرچمشان گرد آور».ثواب و پاداش خواندن اين سوره در پايان ترجمه و خلاصه تفسير سورۀ حديد بيان شد).*

الحشر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

1-(پس از آن عظمت و بزرگى ذات مقدّسۀ خود را بتسبيح و منزّه داشتن همۀ موجودات او را يادآورى نموده ميفرمايد:)آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است خداى را(بزبان قال و گفتن،يا بزبان حال و چگونگى)بپاكى(از آنچه شايستۀ او نيست)ياد كرده‌اند،و(پس از آن ذات مقدّسه‌اش را براى استحقاق و سزاوار بودن تسبيح بغلبه و چيرگى و حكمت و درست كردارى وصف نموده ميفرمايد:)او است(بر هر چيز)غالب و چيره(و در هر چيز)درست كردار

(2) - هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ

2-(در تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم قمىّ‌«رضى اللّٰه»است:قبيله‌هايى از يهود بنى نضير و بنى قريظه و بنى قينقاع«كه در اطراف مدينه جاى داشتند»با پيغمبر اكرم تا هنگام معيّنى عهد و پيمان بسته بودند،و بنى نضير نقض عهد كرده و پيمان را شكستند،چون كسى از اصحاب پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله دو كس را ناگهان كشته بود،و حضرت براى ديه و خونبهاى آن دو كس نزد كعب ابن اشرف كه از اشراف و بزرگان بنى نضير بود رفته خواست از او وام گيرد،كعب چون حضرت را ديد از راه مكر و حيله گفت:مرحبا يا ابا القاسم و اهلا«اى ابو القاسم بجاى خود رسيدى آسوده و خوش باش»و همان دم برخاست گوئيا ميخواهد براى آن بزرگوار طعام و خوراك آماده سازد،و در باطن و نهان ميخواست رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را بكشد،و باصحاب و ياران خود ملحق شده و بپيوندد،آن گاه جبرئيل فرود آمده آن حضرت را از مكر او آگاه ساخت،حضرت بمدينه بازگشت و بمحمّد ابن مسلمه انصارى«كه برادر رضاعى كعب بود»فرمود:نزد بنى نضير برو و آنان را آگاه ساز به اينكه خداى تعالى مرا از مكر و حيلۀ شما آگاه گردانيد،يا از شهرهاى ما بيرون رويد يا آمادۀ جنگ باشيد،ايشان گفتند:ما از شهرهاى شما بيرون ميرويم،عبد اللّٰه ابن ابىّ‌ كسى را نزد ايشان فرستاد كه بيرون نرويد و ايستادگى داشته باشيد با محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله جنگ را آشكار سازيد،من با قوم و گروه و هم سوگندهاى خود شما را يارى ميكنم،اگر بيرون رفتيد با شما بيرون ميآيم،و اگر جنگ كرديد با همراهى شما جنگ ميكنم،پس بنى نضير ايستادگى نموده قلعه‌ها و پناهگاههاى خود را محكم و استوار كرده و آمادۀ كارزار شدند،و كسى را نزد پيغمبر اكرم فرستادند كه ما بيرون نميرويم تو هر چه خواهى انجام ده،پس رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بپا ايستاده تكبير«اللّٰه اكبر»گفت،و اصحاب و ياران آن حضرت تكبير گفتند،و بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود:تو پيشرو لشگر باش،پس امير المؤمنين عليه السّلام پرچم را گرفت و پيشرو لشگر شد،آن گاه پيغمبر اكرم و اصحاب آن حضرت بنى نضير را محاصره نموده اطراف قلعه‌هاشان را گرفته نگذاشتند كسى آنان را كمك نمايد،و چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله در جلوى خانه‌هاى ايشان آشكار ميگشت خانه‌هايى كه نزديك خودشان بود پناهگاه مينمودند،و خانه‌هايى كه نزديك بحضرت بود خراب و ويران ميكردند،و كسى كه از ايشان خانۀ نيكويى داشت آن را ويران ميساخت،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بقطع و بريدن نخلستانشان فرمان داد،ايشان از اين كار جزع و ناشكيبايى كردۀ گفتند:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله خدا تو را بفساد و تباهكارى فرمان ميدهد؟اگر اين نخلستان از آن تو است آن را بگيريد،و اگر از آن ما است آن را قطع ننمائيد،پس از آن گفتند:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله از شهرهاى تو بيرون ميرويم،مال و دارايى ما را بما بده،حضرت فرمود:نميدهيم،و ليكن هر كدام يك شتر بار برداشته بيرون رويد،آنان آن را قبول نكرده و نپذيرفتند،و چند روزى ماندند پس از آن گفتند:بيرون ميرويم و براى هر كدام از ما است يك بار شتر،حضرت فرمود:بيرون رويد و كسى از شما نبايد چيزى بار كند و اگر كسى را يافتيم كه از مال و دارايى چيزى برداشته او را ميكشيم،پس چيزى با خود برنداشته گروهى از اينان بسوى فدك و وادى القرى و گروهى بسوى شام رفتند،خداى تعالى از داستان ايشان خبر و آگهى داده ميفرمايد:)او است آن غالب و چيرۀ(بر هر چيز)كه كفّار و ناگرويدگان از اهل كتاب(يهود بنى نضير)را از محلّ‌ و جاهاشان(كه در اطراف و كناره‌هاى مدينه داشتند با ذلّت و خوارى)بيرون كرد،در اوّل بيرون كردن(بسوى شام،و بيرون كردن دوّم در زمين شام هنگام برپا شدن قيامت خواهد بود چنان كه در روايات بيان شده)گمان نداشتيد شما(اى مسلمانان)كه ايشان(بنى نضير بواسطۀ بسيارى و نيرومنديشان از اطراف مدينه بسوى فدك و وادى القربى و شام)بيرون روند،و اينان گمان كردند قلعه‌ها و پناهگاههاشان از عذاب خدا مانع و جلوگيرشان است،پس عذاب خدا بسوى آنان آمد از آنجايى كه گمان نميبردند،و خدا رعب و ترس را در دلهاشان افكند(آن چنان)كه خانه‌هاشان را بدستهاى خودشان و دستهاى مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)ويران ميكردند(خودشان خانه‌هاشان را ويران مينمودند تا بدست مؤمنين در نيايد،و مؤمنين پناهگاههاى ايشان را ويران مينمودند تا باندرون آنها درآيند)پس اى دارندگان ديده‌ها(بينائيها)عبرت و پند گيريد(در هر كارى بچيزى جز بخداى تعالى اميدوار نباشيد)

(3) - وَلَوْلَا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ

3-و اگر نه آن بود كه خدا بر ايشان(بنى نضير)بيرون رفتن از خانه‌هاشان را(در لوح محفوظ‍‌)نوشته و حكم نموده هر آينه آنان را در دنيا(بكشتن و دستگير كردن)عذاب و شكنجه مينمود،و براى اينان(با اينكه از خانه‌هاشان بيرون رفتند و آواره شدند)در آخرت و سراى ديگر عذاب و شكنجۀ آتش(دوزخ)است(كه از آن نجات و رهايى نيابند)

(4) - ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

4-آن بيرون رفتن(بنى نضير)از خانه‌هاشان بسبب آنست كه ايشان با خدا و پيغمبر و مخالفت و ناسازگارى نموده و دشمنى كردند،و هر كه با خدا مخالفت و ناسازگارى و دشمنى كند،پس محقّقا خدا(او را عذاب كند،و خدا)سخت شكنجه است(تخصيص مخالفت بخداى تعالى در اينجا اشاره بآنست كه مخالفت با خداى عزّ و جلّ‌ همان مخالفت با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله است.ناگفته نماند:كسانى كه پنداشته‌اند پيغمبر اكرم براى ايمان نياوردن كفّار با ايشان پيكار كرده و آن حضرت را نبىّ‌ السّيف«پيغمبر شمشير»خوانده و گفته‌اند:آن بزرگوار مردم را با شمشير مسلمان نموده،پندارى ناروا و گمانى نادرست است،بلكه براى قبول نكردن و نپذيرفتن اسلام

(5) - مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ

5-(و چون مسلمانان بامر و فرمان پيغمبر اكرم نخلستان بنى نضير را قطع ميكردند ايشان فرياد كشيده گفتند:قطع نخلستان فساد و تباهكارى است و خداى تعالى پيغمبر خود را براى ظلم و ستم مبعوث نگردانيده و برانگيخته،و اين سخن نيز بفكر و انديشۀ برخى از مسلمانان رسيد،از اينرو خداى تعالى ميفرمايد:)آنچه از درخت خرما قطع نموده و بريديد،يا آن را واگذاشتيد(نبريديد)كه بر ريشه و تنۀ خود بپا ايستاده باشد،پس بامر و فرمان خدا بوده،و خدا شما را(بقطع درختهاى خرما)اذن و فرمان داد تا بيرون روندگان از راه حقّ‌ و درستى(يهود بنى نضير)را ذليل و خوار گرداند(پس در قطع و بريدن درختها و واگذاشتن آنها حكمت و درستكارى و مصلحت و شايستگى بوده است)

(6) - وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

6-و(پس از آن حكم اموال و داراييها و اراضى و زمين‌هايى كه از بنى نضير مانده و حكم آنچه بدون جنگ بدست آمده را بيان كرده ميفرمايد:)آنچه(مال و دارايى كه)خدا از ايشان(بنى نضير)برسول و پيغمبر خود(حضرت خاتم الانبياء)بازگردانيد(فىء و سود جنگى است)پس شما(اى مسلمانان)براى بدست آوردن آن اسبها و شترها نتاختيد(براى آن رنجى نبرديد و جنگى نكرديد)و ليكن خدا پيغمبرانش را بر هر كه(از دشمنانش)خواهد(بدون اسباب ظاهريّه و بى‌پيكار و ساز)مسلّط‍‌ و چيره گرداند(پس شما را در اموال و دارائيهاى بنى نضير حقّ‌ و بهره‌اى نيست،آنها مختص و ويژۀ رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله است،در هر چه خواهد بكار برد)و خدا بر هر چيز توانا است(هر چه بخواهد انجام ميدهد.گفته‌اند:اين آيه هنگامى فرود آمده كه اصحاب از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله درخواست نمودند كه اموال بنى نضير را ميان ايشان تقسيم نمايد،چنان كه غنيمت و سود جنگى را تقسيم مينمود،پس خداى تعالى فرق و جدايى ميان غنيمت و فىء را بيان كرده به اينكه غنيمت و سود جنگى در جنگى است كه مسلمانان براى بدست آوردن آن خود را برنج انداخته و تاخت و تاز و پيكار نمايند،و فىء و سود جنگى در جنگى است كه بدون تاخت و تاز و پيكار بدست آيد،و گفته‌اند:اموال بنى نضير بوسيلۀ جنگ و محاصره بدست آمده و فىء نبوده،و اين آيه دربارۀ فدك فرود آمده است،و اللّٰه تعالى اعلم بحقائق كلماته)

(7) - مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

7-(پس از آن حكم فىء را بيان كرده ميفرمايد:)آنچه(مال و دارايى كه)خدا از(اموال و دارائيهاى)مردم شهرها و ده‌ها(بدون پيكار)برسول و پيغمبرش باز گرداند،پس آن از آن خدا و پيغمبر و خويشاوندان نزديكتر(آن حضرت امير المؤمنين و سائر ائمّه«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)و كودكان بى‌پدر(از آل محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)و بى‌چيزان و رهگذران(از ايشان)است تا اينكه آن فىء چيزى نباشد كه توانگران از شما آن را دست بدست ميگردانند(و بوسيلۀ آن افزونى مال و دارايى ميطلبند،و فقراء و مستمندان بى‌بهره ميباشند)و آنچه را پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بشما ميدهد(فىء باشد،يا حكم و فرمان)آن را بگيريد(بپذيريد)و آنچه شما را از آن نهى نموده و باز ميدارد،پس باز ايستيد،و از(مخالفت و نافرمانى و عذاب و كيفر)خدا بترسيد كه محقّقا خدا سخت‌عقوبت و شكنجه است(براى كسى كه او را معصيت و نافرمانى كند)

(8) - لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ

8-آنچه خدا از(اموال)مردم شهرها و ديه‌ها به پيغمبرش بازگرداند براى فقراء و مستمندان از خويشاوندان نزديكتر و كودكان بى‌پدر و رهگذران از هجرت و دورى كنندگان(از مكّه بسوى مدينه)است(كه پيغمبر اكرم از مال مخصوص خود بايشان از راه تفضّل و احسان ميبخشد)آن هجرت كنندگانى كه آنان را از خانه‌هاشان(كه در مكّه بود)و از دارائيهاشان(از روى اضطرار و نگرانى)بيرون كردند(كفّار و مشركين ايشان را بيرون نمودند)در حالى كه احسان و نيكى(در دنيا)را از خدا و خوشنودى او را(در آخرت)ميطلبيدند،و(از هجرت و دورى كردن از خانه‌هاشان)خدا و پيغمبرش را يارى ميكردند،آن هجرت كنندگان همان راستگويان(در ايمان آوردن بخدا و رسول)اند

(9) - وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

9-و(پس از آن انصار و مسلمانان مدينه را كه پيش از آمدن مهاجرين بپيغمبر اكرم ايمان آورده و آن حضرت را يارى كردند،مدح نموده و ستوده ميفرمايد:)كسانى كه در سراى هجرت و ايمان(در مدينۀ منوره كه چون ايمان در آنجا آشكار گرديد آن را دار الايمان گفتند:)پيش از آمدن ايشان(مهاجرين از مكّه)جاى گرفتند(يا كسانى كه در سرايى كه مدينه است جاى گرفتند،و پيش از آنكه مهاجرين بمدينه هجرت نمايند ايمان و گرويدن را خالص و پاك گردانيدند،بنا بر آنكه تقدير آيه چنين باشد:

(10) - وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ

10-و(پس از آن پيروان مهاجرين و انصار را در ايمان آوردن و گرويدن بخدا و رسول مدح نموده و ستوده ميفرمايد:)كسانى(مؤمنين و گرويدگانى)كه پس از ايشان(مهاجرين و انصار تا روز قيامت)آمدند(پيشينيان از خودشان را بسبب ايمان آوردن بخدا و رسول دوست ميدارند،و براى خودشان و اينان دعاء ميكنند و خداى تعالى را ميخوانند و)ميگويند:پروردگارا(گناهان)ما را و(گناهان)برادران(همكيشان)ما را كه بايمان آوردن و گرويدن(بخدا و رسول)بر ما پيشى گرفته‌اند بيامرز،و در دلهاى ما براى آنان كه(بتو و بپيغمبرت)ايمان آورده‌اند كينه و دشمنى قرار مده،پروردگارا محقّقا تو بخشايندۀ بسيار مهربانى(كه خواستۀ ما را روا سازى)

(11) - أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

11-(پس از آن منافقين و مردم دو رو مانند عبد اللّٰه ابن ابىّ‌ را نكوهش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا نديدى كسانى(عبد اللّٰه ابن ابىّ‌ و يارانش)را كه(با مسلمانان)نفاق و دورويى كردند؟ببرادرانشان(همكيشانشان)از اهل كتاب(يهود بنى نضير)كه كافر و ناگرويده بودند ميگفتند:(در قلعه‌هاى خود پابرجا باشيد،و با محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيكار نمائيد)اگر(از جاهاى خودتان)بيرون شديد(شما را بيرون كردند و شكست خورديد)هر آينه ما با شما بيرون مى‌آييم،و هيچگاه كسى را دربارۀ(جنگ با)شما اطاعت و پيروى نكنيم،و اگر(مسلمانان)با شما جنگ كنند هر آينه شما را(در جنگيدن با ايشان)يارى مينمائيم،و خدا(كه پنهان و آشكار عالم و دانا است)گواهى ميدهد كه اينان(در وعدۀ يارى كردنشان يهود بنى نضير را)هر آينه دروغگويانند

(12) - لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لَا يَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ

12-اگر ايشان(يهود بنى نضير از مدينه)بيرون كرده شوند(مسلمانان آنان را بيرون كنند)منافقين با اينان بيرون نميروند،و اگر جنگ كرده شوند(مسلمانان با ايشان پيكار نمايند)ياريشان نميكنند(در حالى كه وعده نموده بودند كه اگر بيرون شديد ما با شما بيرون مى‌آييم،و اگر جنگ كنيد ما شما را يارى ميكنيم)و اگر هم ياريشان كنند هر آينه روى برگردانند(بزودى از جنگ بگريزند)سپس آنان(يهود بنى نضير،يا منافقين)يارى كرده نميشوند(ياورى براى خود نخواهند يافت)

(13) - لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ

13-(پس از آن علّت وعدۀ دروغ منافقين را با يهود بنى نضير بيان كرده و بمؤمنين خطاب نموده ميفرمايد:)هر آينه خوف و ترس از شما در سينه‌ها(دلها)ى ايشان(منافقين و يهود بنى نضير)سختتر و بيشتر از(خوف و ترس)خدا است،و آن فزونى خوف و ترس از شما بسبب آنست كه آنان گروهى هستند كه(سختى و فزونى عذاب و شكنجۀ خداى تعالى را)نميدانند

(14) - لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ

14-(پس از آن بسيارى خوف و ترس بنى نضير را از مسلمانان يادآورى نموده ميفرمايد:)اهل كتاب(براى ترسى كه از شما دارند)در حالى كه همه با هم گرد آمده باشند با شما پيكار نميكنند مگر در ديه‌هاى استوار بقلعه‌ها،يا از پس ديوارها(ى خانه‌هاشان)عداوت و دشمنى و قدرت و نيروشان ميان خودشان سخت است(پس پناه بردن اينان بقلعه‌هاشان هنگام پيكار با شما بواسطۀ ضعف و ناتوانى نيست،بلكه براى خوف و ترسى است كه خداى تعالى در دلهاشان انداخته)گمان ميكنى ايشان متّفق و با يكديگرند،در حالى كه دلهاشان پراكنده است(زيرا هر يك را روشى است غير از روش ديگر،از اينرو ميانشان عداوت و دشمنى است)آن پراكندگى دلها براى آنست كه آنان گروهى باشند كه(صلاح و شايستگى حال و چگونگى خود را)درك نكرده و در نمييابند

(15) - كَمَثَلِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

15-(داستان يهود و منافقين)مانند داستان كسانى(اهل جنگ بدر است)كه پيش از ايشان در اندك زمانى بودند،آنان(تلخى)بدى عاقبت و پايان كارشان(كفر و نگرويدنشان بخدا و رسول)را(در دنيا)چشيدند،و(در آخرت)براى اينان عذاب و شكنجۀ دردناك است

(16) - كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ

16-(و داستان منافقين كه يهود بنى نضير را فريب دادند)مانند داستان شيطان(است) هنگامى كه به آدمى گفت:(بخدا و رسول)كافر شو(و بر كفر و نگرويدن خود ثابت و پابرجا باش،من تو را يارى ميكنم)پس آدمى كافر شد(و در قيامت بعذاب و شكنجۀ خداى تعالى گرفتار گردد)شيطان(باو)گفت(خواهد گويد:)من از تو بيزارم،محقّقا من از پروردگار جهانيان ميترسم(كه مرا هم عذاب كند)

(17) - فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ

17-پس(گفتار شيطان براى آنست كه در عذاب و شكنجۀ شريك و انباز او نباشد،در حالى كه نفع و سودى باو نميرساند،و)عاقبت و پايان آدمى(كه بخدا و رسول كافر شده)و شيطان(كه او را اضلال و گمراه نموده)هر دو در آتش(دوزخ)است كه در آن هميشه ماندگاراند،و آن ماندگار بودن در آتش سزاى ستمكاران(بر خود و ديگران)است

(18) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

18-(پس از آن مؤمنين را كه موعظه و پند پذيرند پند داده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌ايد از(عذاب و كيفر)خدا بترسيد،و بايد هر كس بنگرد كه چه چيز براى فردا(قيامت كه بسيار نزديك است و دنيا مانند روزى است)پيش فرستاده(عمل صالح و كار شايسته است كه سبب نجات و رهايى او است،يا عمل قبيح و كار زشت است كه باعث هلاك و تباهيش ميباشد)؟و از(عذاب و شكنجۀ)خدا بترسيد كه البتّه خدا بآنچه ميآوريد دانا و آگاه است(پس شما را موافق كردارتان جزاء و سزا ميدهد)

(19) - وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

19-و مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند(ياغى درگاه او شده اوامر و نواهيش را واگذاشتند)پس خدا هم آنان را فراموش نمود(ايشان را بخودشان واگذاشت،و از رحمت و مهربانيش بى‌بهره‌شان گردانيد)آن گروه همان بيرون‌رفتگان از راه حقّ‌ و نافرمانان‌اند

(20) - لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ

20-(پس از آن يكسان نبودن كفّار را با مؤمنين يادآورى نموده ميفرمايد:)همدمان آتش(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)و همدمان بهشت(مؤمنين و گرويدگان)مساوى و برابر نيستند(زيرا)همدمان بهشت همان رستگاران‌اند(كه سعادت و نيكبختى هميشگى را يافته‌اند)

(21) - لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

21-(پس از آن دربارۀ عظمت و بزرگى و شأن و چگونگى قرآن كريم كه داراى اين مواعظ‍‌ و پندهاى سودمند است ميفرمايد:)اگر اين قرآن را بر كوهى فرود ميآورديم هر آينه(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آن را از خوف و ترس(عذاب)خدا ترسندۀ از هم شكافته ميديدى(گفته‌اند:اين بيان از روى تمثيل و مانند نمودن است يعنى اگر در كوه حيات و زندگى و عقل و خرد بود،چنان كه در شما است،و قرآن بر آن فرود ميآمد،هر آينه از ترس خداى تعالى ترسنده بود و از هم شكافته ميشد،و ليكن در دلهاى كفّار اثر و نشانه‌اى بجا نميگذارد،پس آن دلها از سنگ سختتر است)و اين مثلها و مانندها را براى مردم بيان ميكنيم تا(در آنها)فكر نموده و بيانديشند

(22) - هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ

22-(و چون عظمت و بزرگى قرآن كريم منوط‍‌ و وابستۀ بمعرفت و شناسايى عظمت و بزرگى خداى تعالى و كمال قدرت و توانايى او است صفات بزرگ خود را كه بر عظمت و قدرت او دلالت دارد بيان كرده ميفرمايد:)او است خدايى كه جز او معبود و پرستيده شده‌اى نيست،داناى نهان و آشكار است،او است بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(23) - هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ

23-او است خدايى كه جز او معبود و پرستيده شده‌اى نيست،پادشاهى بسيار منزّه و پاك(و از هر عيب و ناشايسته‌اى)سالم و بى‌گزند،تصديق كنندۀ(پيغمبران،يا بخشندۀ ايمنى ببندگان)است،حافظ‍‌ و نگهدارنده(اشياء)غالب و چيرۀ(بر هر چيز)اصلاح و نيكو كنندۀ(كارها)داراى عظمت و بزرگى است،منزّه و پاك است خدا از آنچه(بتهايى كه)براى او شريك و انباز ميگيرند

(24) - هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

24-او است خداى آفرينندۀ پديد آورنده(اشياء و)صورت و پيكرنگار(آنها)او را نامهاى نيكو است،آنچه در آسمانها و زمين است او را تسبيح نموده و بپاكى ياد ميكند،و او غالب و چيرۀ دانا(ى بهر چيزى)است(در تفسير مجمع البيان است:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:هر كه سورۀ حشر را بخواند بهشت،دوزخ،عرش،كرسى،حجاب،آسمانهاى هفتگانه،زمينهاى هفتگانه،جانوران،بادها،مرغان،درختها،چهارپايان،خورشيد،ماه و فرشتگان«هر يك بزبان خود»بر او درود فرستند،و برايش طلب آمرزش كنند،و اگر در آن روز يا در آن شب كه ميخواند بميرد شهيد مرده«مانند كسى است كه در راه خدا كشته شده باشد»).*

الممتحنة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ

1-اى كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌ايد،دشمن من(كسانى كه توحيد و يگانه دانستن مرا و رسالت و پيغمبرى پيغمبرم را انكار كرده و نميپذيرند)و دشمن خودتان(مخالفين و ناسازگاران دين و آئينتان)را دوستان مگيريد،دوستى را بسوى ايشان(بوسيلۀ كتابت و نامه)ميفرستيد،در حالى كه آنان بحقّ‌ و درستى(دين مقدّس اسلام و قرآن مجيد)كه شما را آمده كافر شده و نگرويده‌اند،پيغمبر و شما را(از وطن و ميهنتان)بيرون ميكنند براى اينكه بخدا پروردگارتان ايمان ميآوريد و ميگرويد،اگر شما(از وطن خودتان)براى جهاد و پيكار در راه من(با اينان)و براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى(رحمت و مهربانى)من بيرون آمده‌ايد بايد آنان را دوستان مگيريد(ناگفته نماند:جواب شرط‍‌ كه فلا تتّخذوهم اولياء«پس آنان را دوستان مگيريد»است چون كلام بر آن دلالت دارد حذف شده)دوستى را(بوسيلۀ كتابت و نامه)بسوى ايشان(دشمنانتان)در پنهانى ميفرستيد،در حالى كه من ميدانم آنچه را نهفته ميداريد،و آنچه را آشكار مينمائيد،و هر كه از شما آن كار كند(دشمنان را دوستان گيرد)پس البتّه راه راست را گم كرده است(در تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم قمىّ‌«رحمه اللّٰه»است:اين آيه دربارۀ حاطب ابن ابى بلتعه فرود آمده،و لفظ‍‌ آن عامّ‌ است و معنى خاصّ‌،و سبب فرود آمدن آن اينست:حاطب مسلمان شده از مكّه هجرت و دورى نموده بمدينه آمد و عيال و زن و فرزندش در مكّه بودند،و كفّار قريش ميترسيدند كه مبادا رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله با ايشان جنگ نمايد،پس نزد عيال و كسان حاطب رفته از آنان خواستند كه بحاطب بنويسند و از او بپرسند كه آيا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمكّه ميآيد«آهنگ جنگ دارد يا نه»؟عيال حاطب باو نوشتند و از آمدن پيغمبر اكرم بمكّه پرسيدند،حاطب باينان نوشت:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ميخواهد بمكّه آيد،و نامه را داد بزنى كه صفيّه نام داشت،صفيّه آن نامه را در ميان موى جلوى سر خود پنهان نموده رفت،جبرئيل فرود آمده رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله را از آن آگاه ساخت،پيغمبر اكرم امير المؤمنين عليه السّلام و زبير ابن عوام را براى بدست آوردن آن زن فرستاد،پس ايشان بصفيّه رسيدند،امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:نامه كجا است‌؟صفيّه گفت:چيزى با من نيست،چون تفتيش و جستجو نمودند چيزى با او نيافتند،زبير گفت:ما چيزى باو نمى‌بينيم،امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:سوگند بخدا رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله با ما دروغ نگفته،و آن حضرت بر جبرئيل دروغ نبسته،و جبرئيل بر خدا«جلّ‌ شأنه»دروغ نبسته،بخدا سوگند اگر نامه را آشكار نكنى سرت را از بدن جدا كرده نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله خواهم برد، صفيّه گفت:از من دور شويد تا نامه را بيرون آورم،آن گاه نامه را از ميان موى جلوى سرش بيرون كرد،امير المؤمنين عليه السّلام آن را گرفته نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آورد،رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:اى حاطب اين چيست‌؟!حاطب گفت:اى پيغمبر خدا اين كار از روى نفاق و دو رويى از من سر نزده و ايمان خود را تبديل بكفر ننموده‌ام و من گواهى ميدهم جز خدا معبود و پرستيده شده‌اى نيست و تو بحقّ‌ و درستى پيغمبر خدا هستى،و ليكن اهل و كسان و عيال و زن و فرزندم بمن نوشتند كه قريش با ما نيكو رفتار كرده‌اند،من دوست داشتم با آنان به نيكويى رفتار كرده باشم«از اينرو اين نامه را بايشان نوشتم»پس از آن خداى«عزّ و جلّ‌»اين آيه را به پيغمبر اكرم فرستاد)

(2) - إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ

2-(پس از آن بسيارى عداوت و دشمنى كفّار را بمؤمنين بيان كرده ميفرمايد:)اگر كفّار بر شما ظفر و فيروزى يابند دشمنان شما ميباشند(پس دوستى شما با آنان سودى نخواهد داشت)و دستهاشان(را براى كشتن و زدن و آزار رساندن)و زبانهاشان را ببدى(دشنام دادن)بسوى شما ميگشايند،و دوست دارند كه شما كافر شويد(از دين و آئينتان باز گرديد،و اگر چه بر شما فيروزى نيابند)

(3) - لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

3-(پس از اينرو)هرگز خويشان و فرزندانتان بشما نفع و سود نميرسانند(شما براى حفظ‍‌ و نگهدارى خويشان و فرزندانتان با مشركين دوستى مينمائيد،در حالى كه نفع و سود اينان بشما نخواهد رسيد)روز قيامت خداى تعالى ميان شما(و خويشان و فرزندانتان)جدايى مياندازد(خويشان و فرزندان مؤمنين را با شما ببهشت فرستد،و كسانى كه كافر و ناگرويده‌اند بدوزخ روند)و خدا بآنچه ميكنيد(بدوستى نمودنتان با كفّار،و نامه فرستادنتان بسوى ايشان و سائر معاصى و گناهانتان)بينا و آگاه است(موافق آن بشما جزاء و سزا ميدهد)

(4) - قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ

4-(پس از آن بيان كرده كه شرط‍‌ ايمان بخداى تعالى بيزارى از خويشاوندان و فرزندانى است كه كافراند،ميفرمايد:)محقّقا بايد شما مؤمنين را بابراهيم و كسانى(مؤمنين و گرويدگانى)كه با او بودند(دربارۀ ايمان بخداى تعالى)اقتداء و پيروى نيكو(مرضىّ‌ و پسنديده)باشد،هنگامى كه آنان بقوم و گروه خودشان(خويشاوندانشان كه مشرك بودند)گفتند:البتّه ما از شما و از آنچه(بتها و ستارگان كه)بجز خدا ميپرستيد بيزاريم(آئين)شما را انكار كرده و نميپذيريم،و(دربارۀ دين و آئين)هميشه ميان ما و شما دشمنى و كينۀ سخت آشكار است تا اينكه بخداى يكتا و يگانه ايمان آورديد،و بايد براى شما بابراهيم اقتداء باشد مگر در گفتار آن حضرت بپدر خود(عمويش آزر به اينكه)هر آينه براى(گناهان)تو(در صورتى كه ايمان آوردى از خداى تعالى)مغفرت و آمرزش درخواست مينمايم،و من از جانب خدا براى تو چيزى(ثواب و پاداش و عذاب و كيفرى)را مالك و دارا نيستم(نميتوانم كارى كنم كه تو را بيامرزد،يا عذاب كند،بلكه ميتوانم اگر ايمان آورى براى تو استغفار نموده و آمرزش بخواهم.از اينجا دانسته شد كه با وجود شرط‍‌ ايمان آوردن نميتوان براى مشركين استغفار نمود و آمرزش خواست،و ميتوان گفت:استغفار ابراهيم براى عموى كافر خود پيش از آمدن نهى بوده،و ليكن شما مؤمنين پس از آمدن نهى بابراهيم اقتداء مكنيد و براى مشركين آمرزش نخواهيد كه آمرزش خواستنتان براى اينان لغو و بيهوده است،چون خداى تعالى هرگز كفّار را نميآمرزد)و بايد براى شما بابراهيم و كسانى كه با او بودند دربارۀ دعا و خواستۀ‌شان از خداى«عزّ و جلّ‌»اقتداء و پيروى باشد كه ايشان(پس از بيزارى از كفّار)گفتند:پروردگارا بر تو توكّل كرده و كارهاى خودمان را بتو واگذاشتيم،و(از گناهانمان)بسوى تو بازگشتيم(و از تو اطاعت نموده و فرمان ميبريم)و بازگشت(همه)بسوى(جزاء و سزاى)تو است

(5) - رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

5-پروردگارا ما را امتحان و آزمايش براى كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند قرار مده(آنان را بر ما مسلط‍‌ و چيره مگردان تا گمان كنند كه ايشان بسبب تسلّط‍‌ و چيرگيشان بر حقّ‌ و درستى‌اند،يا ما را بدست اينان يا از جانب خود عذاب مكن تا كفّار گويند:اگر ايشان بر حقّ‌ و درستى بودند عذاب نميشدند)و(در دنيا و آخرت گناهان)ما را بيامرز پروردگارا كه محقّقا تو(بر هر چيز)غالب و چيره(و در هر چيز)درستكارى

(6) - لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

6-(پس از آن اقتداء بابراهيم و پيروى از آن حضرت و مؤمنين باو را تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:اى مؤمنين و گرويدگان بخاتم الأنبياء صلّى اللّٰه عليه و آله)محقّقا بايد شما مؤمنين را بايشان(ابراهيم و مؤمنين باو)اقتداء و پيروى نيكو باشد(و اين اقتداء و پيروى)براى كسى(است)كه به(ثواب و پاداش)خدا و(بجزاء و سزاى)روز قيامت اميد داشته باشد،و هر كه(از اقتداء بايشان و از مواعظ‍‌ و اندرزهاى خداى تعالى)روى بگرداند،پس البتّه خدا(از اطاعت و فرمانبرى بندگانش)بى‌نياز ستوده شده(سزاوار ستايش)است(و اگر چه كسى او را نستايد)

(7) - عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

7-نزديك است خدا ميان شما و ميان كسانى(كفّار قريش)كه با آنها دشمنى داشتيد دوستى قرار دهد،و خدا(بهر چيز)توانا است،و خدا آمرزندۀ(كسانى است كه مسلمان ميشوند،و بمؤمنين)مهربان است

(8) - لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ

8-(پس از آن بمؤمنين اجازه و فرمان داده با كفّارى كه دشمنى نداشته و بايشان ضرر و زيانى نميرسانند با نيكويى رفتار كنند،ميفرمايد:)خدا شما(مؤمنين)را نهى نكرده و باز نميدارد و از كسانى(كفّار و ناگرويدگانى)كه دربارۀ دين و آئين با شما نجنگيده‌اند،و شما را از خانه‌هاتان بيرون نكرده‌اند،از اينكه با اينان نيكى كنيد،و دربارۀ ايشان از روى عدل و داد حكم نموده و فرمان دهيد كه البتّه خدا كسانى را كه از روى عدل و داد حكم كننده‌اند دوست دارد

(9) - إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

9-جز اين نيست كه خدا شما(مؤمنين)را نهى نموده و باز ميدارد از كسانى(كفّارى)كه دربارۀ دين و آئين با شما جنگيده‌اند،و شما را از خانه‌هاتان بيرون كرده‌اند،و يكديگر را بر بيرون كردن شما كمك كردند،از اينكه با آنان دوستى كنيد،و هر كه با ايشان دوستى كند،پس آن گروه همان ستمگران(بخودشان)اند(بسبب معصيت و نافرمانى خود را سزاوار عذاب و شكنجۀ دنيا و آخرت گردانيده‌اند)

(10) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُمْ مَا أَنْفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنْفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنْفَقُوا ذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

10-(پس از آن حكم زنهايى كه از سراى كفر نزد مؤمنين آمده و اظهار ايمان و گرويدن بخدا و رسول ميكنند را بيان كرده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌ايد هر گاه(از ميان كفّار)نزد شما بيايند زنانى كه دعوى ايمان آوردن كنند در حالى كه(از سراى كفر)هجرت كرده و دورى گزيده باشند،پس آنان را امتحان و آزمايش كنيد(تا بدانيد سبب هجرت و دورى گزيدنشان چيست،آيا دشمنى شوهران است‌؟يا قصد سير و گردش از جايى بجاى ديگر است‌؟يا طمع و آز بمال و دارايى است‌؟يا براى عشق و دوستى با كسى است‌؟يا براى محبت و دوستى با خدا و رسول است‌؟)خدا بايمان و گرويدن آنان داناتر است(و شما نميدانيد مگر بامارات و نشانه‌ها و امتحان و آزمايش)پس اگر دانستيد كه ايمان آورده و گرويده‌اند،آنها را بسوى(شوهرانشان كه)كفّار و ناگرويدگان(هستند)بازنگردانيد(زيرا)اينان براى آن كفّار(بسبب ايمان آوردنشان)حلال و روا نيستند،و آن كفّار هم براى اين زنان(كه ايمان آورده‌اند اگر دوباره ايشان را بزنى گيرند)حلال و روا نميشوند،و(از مال و دارايى آن زنان،يا از بيت المال«جايى كه مال و دارايى اسلام در آنجا گرد آمده»)بآن كفّار بدهيد آنچه(مهر و كابينى)را كه(بآن زنان)داده‌اند(گفته‌اند:يكى از شروط‍‌ صلح حديبيه«كه شرح آن در تفسير آيۀ يكصد و نود سورۀ دوم بيان شد»آن بود كه هر كه از كفّار بسوى پيغمبر اكرم هجرت كند حضرت او را بسوى كفّار بازگرداند،و پس از آن صلح سبيعه دختر حارث اسلمى از ميان كفّار نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمد،و آن حضرت در حديبيه بود،شوهرش از پى او آمده و بازگردانيدنش را درخواست نموده گفت:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله زن مرا بمن بازگردان كه تو شرط‍‌ كردى هر كه از ما بسويت آيد بما بازگردانى،پس اين آيه فرود آمد،پيغمبر اكرم فرمود:اين شرط‍‌ دربارۀ مردان بود،نه دربارۀ زنان)و بر شما(مسلمانان)گناهى نيست كه آن زنان هجرت كننده را نكاح كنيد و بزنى خودتان درآوريد،هر گاه مهرها و كابينهاى آنان را بدهيد(ناگفته نماند:از اين آيه دانسته ميشود كه هنگامى كه زنى از ميان كفّار هجرت كند مرد مسلمان ميتواند او را نكاح كند و نيازمند بصيغۀ طلاق نيست،بلكه همان هجرت بجاى طلاق است،و بازگردانيدن مهر و كابين بشوهر كافر او كافى نميباشد،بايد بجز آن در عقد دوم نيز مهر و كابين بآن زن بدهند)و نكاحهاى زنان كافره(بت‌پرست)را جائز و روا نداريد(بلكه آنها را پس از مسلمان شدنشان بنكاح خودتان درآوريد)و اگر زنان شما مسلمانان از اسلام روى گردانيده و كافره شده نزد كفّار رفتند)بخواهيد آنچه(مهر و كابينى)را كه(بآن زنان)داده‌ايد(و كفّار هم بايد آن مهر را بمسلمانان بدهند)و(اگر زنان كافره از ميان كفّار هجرت نموده نزد شما آيند)بايد كفّار هم بخواهند آنچه(مهر و كابينى)را كه(بآن زنان)داده‌اند،آنچه براى شما بيان شد حكم و فرمان خدا است كه ميان شما حكم ميكند و فرمان ميدهد،و خدا(بمصالح بندگان و آنچه براى ايشان شايسته است)داناى درست كردار است

(11) - وَإِنْ فَاتَكُمْ شَيْءٌ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُمْ مِثْلَ مَا أَنْفَقُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ

11-و اگر يكى از زنان شما(مسلمانان)بسوى كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)برود(و كفر برگزيند و شما نميتوانيد او را بازگردانيد)پس از پى كفّار درآئيد(با ايشان پيكار كنيد و غنيمت و سود جنگى بگيريد)و بآنان(مسلمانانى)كه زنانشان(بسوى كفّار)رفته‌اند بدهيد مانند آنچه(مهر و كابينى كه بآن زنان)داده‌اند(اگر زن مسلمانى كافر شود و نزد كفّار رود،و كفّار مهر او را بشوهر مسلمانش ندهند بايد مسلمانان با آن كفّار جنگ كنند تا بر آنان غالب و چيره گشته غنيمت بدست آورند،و از آن غنيمت مهر آن زن را بشوهر مسلمان بدهند.ناگفته نماند:مراد از

(12) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

12-(پس از آن كيفيت و چگونگى بيعت و عهد و پيمان زنان را بيان كرده ميفرمايد:)اى پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله هر گاه زنان ايمان آورنده نزد تو آيند كه با تو بيعت كرده و عهد و پيمان نمايند بر اينكه چيزى(بتها و ستارگان و فرشتگان)را شريك و انباز خدا نگردانند،و دزدى نكنند و زنا ننموده و با بيگانه همبستر نشوند،و فرزندان خود را(چنان كه در زمان جاهليّت و روزگار پيش از اسلام ميكشتند)نكشند،و بهتان و دروغى را كه خودشان آن را ميان دستها و پاهاشان بافته‌اند پيش نياورند(چنان كه در زمان جاهليت عادت و روش زنان اين بود كه چون ميديدند كودكى را در سر راهى انداخته‌اند آن را برداشته بشوهر خود ميگفتند:اين فرزند من است و اين سخن در بردارد دروغ بستن بر شكم را كه در ميان دستها است،و بر فروج را كه در ميان پاها است)و تو را در چيزى كه پسنديده است نافرمانى نكنند،پس از ايشان بيعت و پيمان بگير،و از خدا براى(گناهان)اينان مغفرت و آمرزش بخواه كه محقّقا خدا آمرزنده(گناهان مؤمنين ميباشد و بر آنان)مهربان است(گفته‌اند:آيۀ

(13) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَمَا يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ

13-(پس از آن نهى و بازداشتن از دوستى با كفّار را تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد دوستى نكنيد با گروهى كه خدا بر ايشان غضب و خشم نموده(آنان را از رحمت و مهربانى خود بى‌بهره گردانيده)محقّقا اينان از(برانگيخته شدن در)آخرت و سراى ديگر نااميدند(چون آن را انكار كرده و نميپذيرند)چنان كه كفّار از اهل قبرها و كسانى كه مرده‌اند و در گورهايند(از ثواب و پاداش آخرت)نااميد ميباشند(زيرا در قبرها جاى خود و بدى عاقبت و پايانشان را مى‌بينند.در تفسير مجمع البيان است:حضرت سجاد على ابن الحسين«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:هر كه سورۀ ممتحنه را در نمازهاى واجب و مستحبّ‌ بخواند خدا دل او را براى ايمان آزمايش و ديده‌اش را روشن مينمايد،و هيچگاه تنگدستى و ديوانگى باو و فرزندانش نميرسد).

الصف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

1-آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است خدا را(از آنچه ناشايسته است)بپاكى ياد كرده است،و او(بر هر چيز)غالب و چيره(و بهر چيز)دانا است

(2) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ

2-(پس از آن مؤمنين و گرويدگان بخدا و رسول را كه وعده كرده بودند با دشمنان دين پيكار نمايند و از جنگيدن با ايشان روى گردانيدند نكوهش نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده‌ايد چرا مى‌گوييد چيزى را كه بجا نميآوريد؟(هنگام آسودگى لافها ميزنيد و مى‌گوييد:اگر جهاد و پيكارى پيش آيد ما جان و داراييمان را در راه خداى تعالى بكار ميبريم،و هنگام سختى و آمدن امر و فرمان بجهاد و جنگيدن با دشمنان روى برتافته وعده‌هاى خود را انجام نميدهيد)

(3) - كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ

3-(پس از آن قبح و زشتى خلف وعده را بيان كرده ميفرمايد:)بزرگ است از روى غضب و خشم نزد خدا كه بگوئيد آنچه را نميكنيد

(4) - إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ

4-(پس از آن مؤمنين را كه براى يارى دين خداى تعالى با دشمنان ميجنگند ستوده ميفرمايد:)محقّقا خدا دوست دارد كسانى را كه بحالت صف زده و رده بسته در راه خدا(در ميدان جنگ با دشمنان)پيكار ميكنند(و در برابر دشمن چنان ايستادگى دارند كه)گويا آنان بناء و ساختمانى بهم پيوسته و چيده(محكم و استوار)اند(كه هيچ حمله و يورش ايشان را از جاى حركت ندهد)

(5) - وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

5-و(پس از آن پيغمبر اكرم را تسليت داده و خورسند نموده بشكايت و گلۀ موسى از آزار رساندن قومش باو،و بمخالفت و ناسازگارى قوم عيسى بآن حضرت،ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ياد آور هنگامى را كه موسى بقوم خود(بنى اسرائيل)گفت:اى قوم و گروه من چرا مرا آزار ميدهيد؟در حالى كه(بوسيلۀ معجزات)ميدانيد محقّقا من فرستادۀ خدايم بسوى شما،پس(بايد دربارۀ من نيكويى كنيد،و)چون(نيكويى نكردند،بلكه)از راه حقّ‌ برگشتند خدا هم دلهاشان را از راه حقّ‌ برگردانيد(توفيق را از ايشان بازداشته آنان را بخودشان واگذاشت)و خدا گروهى را كه از راه حقّ‌ بيرون رفته‌اند(معصيت و نافرمانى كرده‌اند براه بهشت)هدايت و رهبرى نميكند

(6) - وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ

6-و(نيز)يادآور هنگامى را كه عيسى پسر مريم(بنى اسرائيل)گفت:اى بنى اسرائيل البتّه من فرستادۀ خدايم بسوى شما،در حالى كه تصديق كننده‌ام(كتاب موسى)توراة را كه ميان دو دست(پيش از)من است،و مژده دهنده‌ام به پيغمبرى كه(خاتم الانبياء محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله است،و)پس از من ميآيد،نامش احمد(بسيار حمد كننده،يا بسيار ستايش شده)است،پس چون احمد(صلّى اللّٰه عليه و آله،يا عيسى عليه السّلام)با معجزات آشكار بسوى ايشان(بنى اسرائيل)آمد،بنى اسرائيل گفتند:اين را كه(بنام معجزه براى ما)آورده جادويى است آشكار

(7) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

7-و(چون كسى كه معجزۀ فرستادۀ خداى تعالى را سحر و جادو بداند ستمكارترين مردم است بخود،ميفرمايد:)كيست ستمكارتر از كسى كه دروغ خود بافته را بر خدا ببندد(معجزۀ پيغمبر خدا را سحر و جادو بداند)در حالى كه(بزبان پيغمبر اكرم)بسوى(دين مقدّس)اسلام(كه باعث سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت است)خوانده ميشود،و خدا گروه ستمكاران را(براه سعادت و نيكبختى)هدايت و راهنمايى نمينمايد(آنان را بخودشان واميگذارد)

(8) - يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

8-آن ستمكاران ميخواهند نور و روشنايى(دين)خدا را بدهانهايشان(بگفتار نادرستشان)خاموش كنند(از ميان ببرند)و خدا كامل كنندۀ نور خويش است و اگر چه كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)آن را كراهت داشته و نپسندند

(9) - هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

9-او است خدايى كه پيغمبر خود(حضرت مصطفى صلّى اللّٰه عليه و آله)را به(چيزى كه سبب)هدايت و رهبرى(مردم تا روز قيامت)و بدين و آئين حقّ‌ و درست(كه آن را براى پيغمبر اكرم و براى مردم برگزيده)فرستاد تا آن را بر همۀ اديان و آئينها(ى نادرست)غالب و چيره گرداند،و اگر چه كسانى كه براى خدا شريك و انباز ميگيرند غلبه و چيرگى آن دين حقّ‌ را كراهت داشته و بد دانند(زيرا در دين حقّ‌ هر گونه شرك آشكار و نهان را باطل و نادرست ميگرداند)

(10) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ

10-(پس از آن مؤمنين را بايمان داشتن از روى اخلاص و پاكدلى و بجهاد و پيكار با دشمنان دين ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان بگو:)اى كسانى كه(بزبان)ايمان آورده‌ايد آيا شما را دلالت كرده و راه نمايم بر تجارت و بازرگانى كه(در آخرت)از عذاب و شكنجۀ دردناك نجات و رهائيتان دهد(چنان كه تجارت در دنيا شما را از آزار فقر و تنگدستى نجات ميدهد)؟

(11) - تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

11-(پس از آن گوئيا گفته شده:آن تجارت كدام است و چگونه است‌؟ميفرمايد:از روى دل)بخدا و فرستادۀ او ايمان آوريد،و بدارائيها و جانهاتان در راه(يارى دين)خدا(با دشمنان)جهاد و پيكار كنيد كه آن ايمان آوردن بخدا و رسول و جهاد براى شما بهتر(از تجارت ديگر)است،اگر شما بدانيد(كه عاقل و خردمند آنچه را كه خير و نيكو است براى خود ميگزيند)

(12) - يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

12-(اگر بخدا و رسول ايمان آوريد و در راه او با دشمنان دين جهاد كنيد روز قيامت)خدا گناهانتان را ميآمرزد،و شما را در بهشتهايى كه در زير(درختها و كاخهاى)آنها جويهاى بزرگ روان است و در منزلها و جاهاى پاكيزه كه در بهشتها و باغهاى هميشگى است درآورد،آن جزاء و پاداش هميشگى(در آخرت)رستگارى بزرگ است

(13) - وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ

13-و(اى مؤمنين)براى شما(بجز اين نعمت اخروى)نعمت ديگرى(در دنيا)است كه آن را دوست ميداريد،و آن نعمت نصرت و يارى كردن نزديكى(فتح مكّه معظّمه)است از جانب خدا،و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله اين نعمت را)بمؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)بشارت و مژده ده

(14) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ

14-(پس از آن مؤمنين را بجهاد و يارى كردن دين خود دعوت نموده و خوانده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)گرويده‌ايد(با دشمنان اسلام جهاد نموده و پيكار نمائيد،و)يارى كنندگان(دين)خدا باشيد،چنان كه(حواريين و ياران عيسى آن حضرت را يارى كردند،هنگامى كه)عيسى پسر مريم بحواريين و يارانش گفت:ياوران من كيستند در حالى كه بسوى(يارى كردن دين)خدا روى آورند(و رضاء و خوشنودى او را بخواهند)؟حواريين گفتند:ما يارى كنندگان(دين)خدائيم،پس گروهى از بنى اسرائيل(بعيسى)ايمان آورده و گرويدند،و گروهى(از ايشان)كافر گشته و نگرويدند،پس كسانى(از آنان)را كه(بعيسى)گرويده بودند بر دشمنانشان قوّت و توانايى(غلبه و چيرگى)داديم،پس مؤمنين(بر كفّار)غالب و چيره گشتند*(در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ صف را در نمازهاى واجب و مستحبّ‌ هميشه بخواند خدا او را با فرشتگان و پيغمبران فرستادۀ خود در يك صفّ‌ و رده قرار ميدهد)

الجمعة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ

1-آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است تسبيح نموده و بپاكى ياد ميكند خداى را كه پادشاه(و قادر و توانايى است كه براى سلطنت و پادشاهيش زوال و نيستى نميباشد،و از آنچه ناشايسته است)منزّه و پاك(است،و بر هر چيزى)غالب و چيره(است،و در آنچه ميكند)درست كردار است

(2) - هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

2-(پس از آن مبعوث گردانيدن و برانگيختن پيغمبر اكرم را«كه آن از آثار و نشانه‌هاى سلطنت و پادشاهى و قدرت و توانايى او است»بر مردم منّت نهاده و بزرگترين احسان و نيكى كردن خود را بآنان بيان كرده ميفرمايد:)او است آن(پادشاه تواناى درست كردارى)كه در ميان ناخوانده و نانويسنده‌ها(يا در ميان كسانى كه كتاب و پيغمبرى نداشتند،يا در ميان مردم امّ‌ القرى و مكّۀ معظّمه)پيغمبرى از خودشان برانگيخت كه آن پيغمبر كلمات و سخنان خدا را بر ايشان بخواند،و آنان را(از پليديهاى شرك و كفر و جهل و اخلاق رذيله و خويهاى زشت)پاكيزه گرداند،و كتاب(قرآن عظيم)و حكمت و دانش(اصول و فروع دين)را بايشان بياموزد،و محقّقا آن مردم پيش از اين(پيش از مبعوث شدن آن حضرت)در گمراهى آشكار بودند

(3) - وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

3-و(براى اينكه دانسته شود:رسالت و پيغمبرى آن بزرگوار مخصوص و ويژۀ مردم مكّه معظّمه نبوده،بلكه براى همۀ مردم است تا روز قيامت،ميفرمايد:)او است آن خدايى كه برانگيخت در ميان گروهى ديگر از اينان كه هنوز بآنان ملحقّ‌ نشده و نه پيوسته‌اند(ليكن يكى پس از ديگرى تا روز قيامت به ايشان ملحقّ‌ خواهند شد)و او است(خداى)غالب و چيرۀ درست كردار(از اينرو آن حضرت را از ميان همۀ مردم براى رسالت و پيغمبرى تا روز قيامت برگزيد)

(4) - ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

4-آن برانگيختن براى رسالت و پيغمبرى فضل و احسان خدا است كه آن را بهر كه خواهد(و لائق و شايسته داند)ميدهد و خدا(دربارۀ همۀ مردم بويژه دربارۀ مؤمنين)داراى فضل و احسان و نيكى كردن بزرگ است

(5) - مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

5-(و چون خداى تعالى بيان كرد كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را بر امّيّين و مشركين مبعوث گردانيد،يهود گفتند:آن حضرت بسوى عرب مبعوث شده،و بسوى ما مبعوث نگرديده،خداى«عزّ و جلّ‌»در پاسخ ايشان مثل زده ميفرمايد:)مثل و مانند كسانى(يهود)كه توراة بر اينان بار شده(مأمور شده‌اند كه احكام آن را بجا آورند)پس از آن توراة را برنداشتند(احكام آن را انجام ندادند)مانند داستان درازگوشى است كه كتابهاى بزرگ را بردارد(و چنان كه درازگوش از كتابهايى كه بر آن بار شده و داراى علوم و دانشهاى بسيار است بهره‌اى نميبرد،يهود هم از توراة كه كتاب ايشان است و دلالت بر رسالت و پيغمبرى حضرت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله تا روز قيامت دارد نفع و سود نميبرند)بد است مثل و داستان گروهى كه آيات و كلمات خدا را تكذيب كرده و دروغ دانستند(بآنچه در توراة دربارۀ خاتم الانبياء است كافر شده و نگرويده‌اند)و خدا گروه ستمكاران(بخودشان و بديگران)را رهبرى نميكند(آنان را براى بدست آوردن خير و نيكى و سعادت و نيكبختى توفيق نميدهد و اسباب كارشان جور نمينمايد)

(6) - قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

6-(چون يهود ميگفتند:ما فرزندان پيغمبران و اولياء و دوستان خدائيم و برسالت و پيغمبرى از عرب و امّيّين سزاوارتريم ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:اى كسانى كه بدين و آئين يهود درآمده‌ايد اگر پنداريد كه محقّقا شما دوستان خدائيد،نه مردم،پس(باور خواهيد داشت كه بهشت و نعمتهاى آن مخصوص و ويژۀ شما است،بنا بر اين از خداى تعالى)مرگ را آرزو كنيد(و بخواهيد شما را از دنيا بيرون برد تا ببهشت و جاى آسودگى هميشگى برسيد)اگر شما(در گفتارتان)راستگويانيد

(7) - وَلَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ

7-و(پس از آن دربارۀ دروغ گفتن آنان به اينكه ما دوستان خدائيم ميفرمايد:)هرگز يهود مرگ(خودشان)را آرزو نكنند(و خواهان آن نيستند،چون ميدانند پس از مرگ بعذابهاى گوناگون گرفتار خواهند شد)بسبب آنچه دستهاشان از پيش فرستاده(كارهايى كه بجا آورده‌اند)و خدا به(گفتار و كردار)ستمكاران دانا است(جزاء و سزاى ايشان را خواهد داد)

(8) - قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

8-(پس از آن آنان را بمرگ و عذاب تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:البتّه مرگى را كه از آن ميگريزيد(و ميترسيد كه پس از آن بسبب بدى اعمال و كردارتان بعذاب هميشگى گرفتار شويد)محقّقا شما را ديدار خواهد كرد،پس از آن(هنگامى كه مرديد)شما را بسوى(جزاء و سزاى)داناى نهان و آشكار بازميگردانند،پس خداى تعالى شما را خبر و آگهى ميدهد بآنچه(كارهايى كه در دنيا)ميكرديد

(9) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

9-(پس از آن آنچه را كه هنگام مرگ سبب آسودگى ميشود و پس از آن سود ميدهد بيان كرده ميفرمايد:)اى كسانى كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده‌ايد هر گاه براى نماز در روز جمعه نداء و خوانده شود(مؤذن و اعلام كننده،اذان گفته و مردم را براى نماز آدينه آگاه سازد)پس بسوى ياد خدا(شنيدن خطبۀ نماز روز جمعه و خواندن نماز)سعى و كوشش نمائيد و برويد،و خريد و فروش را ترك كرده و رها كنيد كه آن سعى و كوشش براى خدا و رها كردن معامله و داد و ستد براى شما(از هر چيز)بهتر است اگر(ثواب و پاداش آن را)بدانيد

(10) - فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

10-پس چون نماز(روز جمعه)بجا آورده شد در زمين پراكنده شويد،و(خواسته‌هاى خود را)از فضل و احسان خدا طلب نموده و بخواهيد(براى بدست آوردن خواسته‌هاى خودتان بمعامله و داد و ستد اعتماد نداشته باشيد،بلكه آن را وسيلۀ فضل و احسان خداى تعالى قرار دهيد)و خدا را بسيار(در همۀ اوقات،نه تنها در روز جمعه)ياد كنيد تا(در دنيا و آخرت)رستگار شده و(از هر سختى و گرفتارى)نجات و رهايى يابيد

(11) - وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ

11-و(گفته‌اند:دحية ابن خليفۀ كلبى كه جبرئيل بصورت او نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آشكار ميشد،تاجر و بازرگان شام بود،و هر گاه از تجارت و بازرگانى شام بمدينه ميآمد و آنچه را مردم مدينه بآن نيازمند بودند ميآورد،طبل كه بفارسى آن را دهل مينامند مينواخت تا مردم از آمدن او آگاه شوند،پس روز جمعه هنگامى كه پيغمبر اكرم براى خواندن خطبۀ نماز جمعه بپا ايستاده بود آواز طبل آمدن دحيه بگوش اصحاب و ياران آن حضرت كه در مسجد بودند رسيد،بيشتر ايشان پيغمبر اكرم را ترك كرده از مسجد بيرون رفتند و اندكى ماندند،حضرت فرمود:اگر اندكى نميماندند و همه از مسجد بيرون ميرفتند هر آينه از آسمان سنگ بر ايشان ميباريد،پس از آن جبرئيل اين آيه را آورد:)هر گاه تجارت و بازرگانى،يا لهو و بازى(آواز دهل دحيه كلبى)را ببينند(از نزد تو)بسوى آن تجارت پراكنده شوند،و تو را(براى خواندن خطبۀ نماز جمعه)بپا ايستاده بگذارند(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آنچه(ثواب و پاداشى كه براى خواندن نماز جمعه و شنيدن خطبۀ آن)نزد خدا است از لهو و بازى و تجارت و بازرگانى بهتر است،و خدا بهترين روزى دهندگان است(شما را روزى ميدهد و اگر چه نماز جمعه و شنيدن خطبۀ آن را ترك نكرده و رها ننمائيد.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرمود:بر هر مؤمنى از شيعيان و پيروان ما لازم است كه در شب جمعه سوره جمعه و سورۀ

المنافقون

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ

1-(گفته‌اند:در غزوه و جنگ بنى المصطلق ميان انصار و قريش بر سر چاهى نزاع و زد و خورد روى داد،و چون عبد اللّٰه ابن ابىّ‌ از آن آگاه شد،خشمناك گرديده و روى بانصار كرد و گفت:اين بر اثر كارهاى ناپسنديدۀ شما است،چرا بايست قريش را بخانه‌هاتان فرود آوريد و در راه ايشان جان و مال دهيد تا امروز اينگونه زبون و پست شويد،پس از آن گفت:

(2) - اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

2-سوگندهاى خودشان را(براى حفظ‍‌ و نگهدارى مال و جانشان)سپر گرفته‌اند(تا كشته نشوند و داراييشان را غارت و چپاول نكنند)پس مردم را از راه خدا(از قبول و پذيرفتن دين او)بازداشتند،محقّقا بد است آنچه(نفاق و دورويى و بازداشتنشان مردم را از راه خدا كه)بجا ميآورند

(3) - ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ

3-آن دروغگويى و بد رفتاريشان بسبب آنست كه(بزبانهاشان)ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويدند،پس از آن(بدلهاشان)كافر شده و نگرويدند،پس(از اينرو)بر دلهاشان مهر زده شد(خداى تعالى ايشان را بخودشان واگذاشت)پس اينان(فائده و سود ايمان و ضرر و زيان كفر را)نفهميده و نميدانند

(4) - وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ

4-و(پس از آن ايشان را نكوهش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چون آنان را ببينى جسمها و تنهاشان(بر اثر تنومندى و خوشرويى)تو را بشگفت ميآورد،و اگر سخنى بگويند گفتارشان را(بواسطۀ شيرين زبانيشان)ميشنوى(و ليكن در بيخردى و نادانى)گويا چوبهاى خشك بديوار تكيه داده شده‌اند(در ظاهر و آشكار چاق و فربه و در باطن و نهان بيجان‌اند،چون علم و دانش و فكر و انديشه ندارند،و از بسيارى ضعف و سستى دلهاشان)هر صيحه و فريادى را بر زيان خود پندارند،ايشان(تو و اصحاب و يارانت را)دشمنانند،پس از اينان بپرهيز(و ايمن و آسوده مباش)خدا آنان را بكشد(هلاك و تباه گرداند)چگونه(از راه حقّ‌ با آشكار بودن آن)باز ميگردند؟

(5) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ

5-و(از بيخردى ايشان آنست كه)هنگامى كه(كردار زشتشان آشكار گردد)بآنان گفته شود(مؤمنين بآنها گويند):بيائيد(از نفاق و دو رويى توبه نمائيد)تا رسول و فرستادۀ خدا براى شما مغفرت و آمرزش بخواهد،سرهاشان را برگردانند،و ايشان را مى‌بينى(از گويندۀ اين سخنان)اعراض و دورى مينمايند در حالى كه(از عذر و پوزش خواستن)تكبّر و سركشى كننده‌اند

(6) - سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

6-(پس از آن شايسته نبودنشان را براى مغفرت و آمرزش بيان كرده ميفرمايد:)مساوى و يكسان است بر ايشان كه(هر گاه از نفاق و دورويى و كردار زشتشان عذر و پوزش بخواهند)تو براى اينان مغفرت و آمرزش بخواهى،يا(چون از عذر و پوزش آوردن و آمرزش خواستن تكبّر و گردنكشى نمايند)آمرزش نخواهى،هرگز خدا آنان را نميآمرزد،(زيرا در كفر و نفاق فرو رفته‌اند،از اينرو شايستۀ آمرزش نيستند)محقّقا خدا گروهى را كه از راه حقّ‌ بيرون رفته‌اند(براه خير و نيكى و سعادت و نيكبختى)رهبرى نميكند

(7) - هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ

7-(پس از آن علّت شايسته نبودنشان را براى آمرزش بيان كرده ميفرمايد:)ايشان آنانند كه(از روى دشمنى با حقّ‌ بانصار)ميگويند:(از اموال و داراييهاتان)بر كسانى(مؤمنين مهاجرين)كه نزد رسول و فرستادۀ خدايند انفاق نكنيد و نبخشيد تا(از دور آن حضرت)پراكنده شوند(و بوطنهاى خود باز گردند)در حالى كه خزينه و گنجينه‌هاى آسمانها و زمين از آن خدا است(روزيها در دست قدرت خداى تعالى است)و ليكن منافقين و مردم دو رو(آن را)درك نكرده و درنمييابند

(8) - يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ

8-ميگويند:اگر ما(از اين جنگ بنى المصطلق)بسوى مدينه بازگشتيم هر آينه ارجمندترين از(اهل و كسان)آن(عبد اللّٰه ابن ابىّ‌ و پيروانش)خوارترين(پيغمبر اكرم و مؤمنين بآن حضرت)را بيرون كند،در حالى كه عزّت و ارجمندى و غلبه و چيرگى از آن خدا و پيغمبر او و مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول)است،و ليكن منافقين(آن را)نميدانند

(9) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

9-(و چون كفر و نفاق با آشكار بودن حقّ‌ و درستى براى گرد آوردن داراييها و آسودگى فرزندان است،خداى تعالى مؤمنين را پند و اندرز داده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌ايد بايد داراييها و فرزندانتان شما را از ياد خدا(اطاعت و فرمانبرى از او)غافل و ناآگاه ننموده و باز ندارد،و هر كه آن كار كند(دارايى و فرزندان را مانع و جلوگير از ياد خداى تعالى گرداند)پس آن گروه(در تجارت و بازرگانيشان)همان زيانكارانند(زيرا بهشت و نعمتهاى هميشگى را بلذّت و خوشى چند روز دنيا فروخته‌اند)

(10) - وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ

10-و از آنچه بشما روزى داده‌ايم(در راه خدا)انفاق نموده و ببخشيد،پيش از آنكه يكى از شما را(علامات و نشانه‌هاى)مرگ فرا رسد،پس(از روى حسرت و اندوه و ندامت و پشيمانى)گويد:پروردگارا چرا(مرگ)مرا پس نيانداختى تا مدّت نزديك(زمان كوتاه)تا(در آن زمان بفقراء و مستمندان)صدقه و بخشش دهم،و از نيكوكاران باشم

(11) - وَلَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

11-و(پس از آن خداى تعالى در پاسخ او ميفرمايد:)هرگز خدا(مرگ)كسى را چون هنگام مردنش فرا رسيده پس نياندازد،و خدا بآنچه(از خير و نيكى و شرّ و بدى كه)ميكنيد آگاه است(شما را موافق آن جزاء و سزا ميدهد.* در تفسير مجمع البيان است:پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:هر كه سورۀ منافقين را بخواند از نفاق و دورويى بر كنار خواهد بود).*

التغابن

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

1-آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است خداى را تسبيح نموده(از آنچه شايستۀ او نيست)بپاكى ياد ميكند،سلطنت و پادشاهى مخصوص و ويژۀ او است،و حمد و ستايش او را است،و او بر هر چيز توانا است

(2) - هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كَافِرٌ وَمِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

2-او است آنكه شما را آفريده،پس(بايد باو ايمان آورده شكر و سپاس بجا آوريد،و ليكن باختيار خود)برخى از شما(باو)كافر و ناگرويده و برخى از شما مؤمن و گرويده شديد،و خدا بآنچه(معصيت و نافرمانى و اطاعت و فرمانبرى كه)بجا ميآوريد بينا است(و روز قيامت شما را موافق آنچه ميكنيد جزاء و سزا ميدهد)

(3) - خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ

3-آسمانها و زمين را بحقّ‌ و درستى(از روى حكمت و درستكارى)آفريد،و بنقش و نگار شما پرداخت،پس صورتهاتان را نكو ساخت،و بازگشت(همه در روز رستاخيز)بسوى(حكم و فرمان)او است

(4) - يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

4-(پس از آن سعه و گشايش علم و دانايى خود را بهمه موجودات و هستيها بيان كرده ميفرمايد:)آنچه را كه در آسمانها و زمين است ميداند،و ميداند آنچه را(از يكديگر)پنهان داريد و آنچه را آشكار مينمائيد،و خدا بآنچه در سينه‌ها(دلها)باشد دانا است

(5) - أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

5-(پس از آن خطاب بكفّار نموده و آنان را از عذاب و شكنجه‌اى كه بكفّار امّتهاى گذشته روى آورده ترسانيده ميفرمايد:اى كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)آيا خبر و آگهى كسانى كه پيش از اين كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويدند(مانند قوم نوح و هود)بشما نرسيده،پس(در دنيا)بدى عاقبت و پايان كار خود را چشيدند(هلاك و تباه شدند)و(در آخرت هم)براى آنان عذاب و شكنجۀ دردناك است

(6) - ذَلِكَ بِأَنَّهُ كَانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوْا وَاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ

6-آن چشيدن بدى عاقبت،و گرفتار شدن بعذاب دردناك بسبب آنست كه پيغمبرانشان با دليلهاى روشن(معجزات آشكار)آمدندشان،پس(از روى انكار و نپذيرفتن ايشان)گفتند:آيا آدمى(مانند ما)ما را(بحقّ‌ و درستى)راه مينمايد،پس(بآن پيغمبران)كافر شده و نگرويدند،و(از آنان)روى گردانيدند،و خدا(بايمان و گرويدن اينان)نيازمند نبود،و خدا(از همه چيز)بى‌نياز(و در افعال و كردار)ستوده شده است

(7) - زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

7-(پس از آن باور نداشتن مشركين معاد و بازگشت در روز رستاخيز را يادآورى نموده ميفرمايد:)كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويدند پنداشتند كه(پس از مرگ)هرگز برانگيخته نخواهند شد(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آرى سوگند بپروردگارم هر آينه(روز قيامت براى حساب و رسيدگى بكارها)برانگيخته ميشويد،پس از آن شما را بآنچه(در دنيا)بجا آورده‌ايد خبر و آگهى ميدهند،و آن برانگيختن بر خدا آسان است

(8) - فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

8-پس(چون چنين است اى مردم)بخدا و رسول و فرستاده‌اش(خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله)و نور و روشنايى(قرآن عظيم)كه ما فرود آورده‌ايم ايمان آوريد(ناگفته نماند:سبب اينكه قرآن را نور و روشنايى فرمود آنست كه چون نور در تاريكى راهبر بشر است،قرآن هم در تاريكى شرك و كفر آدمى را رهبرى مينمايد)و خدا بآنچه ميكنيد آگاه است

(9) - يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

9-(و اى مردم)ياد آوريد روزى را كه خدا شما را گرد آورد براى(حساب و رسيدگى)روز جمع و روز گرد آوردن(روز قيامت)آن روز روزى است كه برخى،برخى را بزيان اندازند(بهشتيان جايى را كه در بهشت براى دوزخيان تعيين كرده‌اند كه اگر مسلمان شوند در آنجا درآيند،تصرّف نمايند،و دوزخيان را بزيان درآورند)و(پس از آن ربح و سود مؤمنين را در تجارت و بازرگانى در راه حقّ‌ بيان كرده ميفرمايد:)هر كه بخدا ايمان آورد،و كار شايسته و نيكو(كه مرضى و پسنديدۀ خدا و رسول باشد)بجا آورد،خداى تعالى(روز قيامت)بديها و گناهانش را ميپوشاند و از آنها درگذرد،و او را در بهشتهايى كه جويهاى بزرگ از زير(درختها و كاخهاى)آنها روان است درآورد،در حالى كه هميشه در آن بهشتها ماندگارند،آن پوشاندن گناهان و درآوردن ببهشتها رستگارى بزرگ است(زيرا داراى منافع و سودهاى هميشگى است)

(10) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ خَالِدِينَ فِيهَا وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

10-و(پس از آن غبن و زيان كفّار را در تجارت و بازرگانيشان در راه باطل و نادرستى بيان كرده ميفرمايد:)كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند،و آيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانه دانستن خدا و معجزه‌هاى پيغمبران)ما را تكذيب نموده و دروغ دانستند،آن گروه همدمان آتش(دوزخ)اند،در حالى كه هميشه در آن آتش ماندگاراند،و آتش(براى كفّار)بد جاى بازگشت است

(11) - مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

11-(و چون نيكويى حال و چگونگى مؤمنين را در آخرت بيان كرد،جاى دارد كه گفته شود:پس چرا مؤمن در دنيا بفقر و درويشى و مرض و بيمارى و شدائد و سختيها گرفتار است،ميفرمايد:)مصيبت و اندوهى(فقر و دست‌تنگى و مرض و بيمارى و شدائد و سختيها بكسى)نميرسد مگر باذن و فرمان خدا(كه براى صلاح و شايستگى بندگان و امتحان و آزمايششان بصبر و شكيبايى و شكر و سپاس،اينگونه مصائب را باينان ميرساند)و هر كه بخدا ايمان آورد خداى تعالى(هنگام مصيبت و اندوه)دل او را بسوى ايمان(براى صبر و شكيبايى و شكر و سپاس و رضاء و خوشنودى)هدايت نموده و راه نمايد،و ثابت و پابرجا گرداند،و خدا بهر چيزى(بدلها و احوال و چگونگيهاى بندگان)دانا است

(12) - وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

12-و خدا را فرمان بريد،و رسول و فرستاده صلّى اللّٰه عليه و آله را پيروى كنيد(و مصائب و اندوهها شما را از عمل بوظائف ايمان باز ندارد)پس اگر(از اطاعت و پيروى رسول و فرستادۀ خداى تعالى)روى گردان شديد(زيانى باو روى نياورد،زيرا)جز اين نيست كه بر پيغمبر ما رساندن آشكار است(پيغمبر تكليفى ندارد جز رساندن احكام بمردم)

(13) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

13-(و چون يادآورى نمود كه مصائب و اندوهها باذن و فرمان خداى تعالى است،ذات مقدّسه‌اش را بوحدانيّت و يكتايى وصف،و مؤمنين را بتوكّل بر خود امر كرده ميفرمايد:)خدا است كه بجز او معبود و پرستيده شده‌اى نيست،و بايد مؤمنين بر خدا توكّل نمايند و كارهاشان را باو واگذارند

(14) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

14-(پس از آن برخى از آنچه را كه از اطاعت و فرمانبرى از خداى تعالى مانع و جلوگير است بيان كرده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌ايد البتّه برخى از زنان و فرزندانتان دشمن شمايند(كه شما را از بجا آوردن احكام خداى عزّ و جلّ‌ باز ميدارند)پس از(موافقت و سازگارى با)آنان دورى كنيد(حضرت باقر عليه السّلام فرموده:سبب فرود آمدن اين آيه اين بود،هر گاه كسى از اصحاب ميخواست از مكّه بمدينه هجرت نموده و دورى نمايد،زن و فرزند او پيش راهش آمده ميگفتند:قسم بخدا از نزد ما مرو،و ما را بيكس و تنها مگذار،پس برخى فريبشان خورده هجرت نميكردند،و در مكّه ميماندند،و برخى گفتارشان را نميپذيرفتند و هجرت مينمودند،و ميگفتند:اگر چه شما با من هجرت نميكنيد ولى خداى تعالى توانا است كه شما را در دار الهجرة«مدينه»بمن برساند و در يك جا گرد آورد،و چون خداى تعالى همۀ آنها را در مدينه گرد آورد فرمود:)و اگر(از گناه زنان و فرزندانتان)عفو نموده و بگذريد و(از بكيفر رساندنشان)دورى نمائيد،و(آنان را)ببخشيد(عذر و پوزششان را بپذيريد)پس محقّقا خدا(دربارۀ شما هم)آمرزندۀ مهربان است

(15) - إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَاللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ

15-(و چون محبّت و دوست داشتن دارايى و فرزند بلاء و گرفتارى بزرگ است خداى تعالى مؤمنين را ببرگزيدن محبّت خدا بر محبّت دارايى و فرزند امر نموده ميفرمايد:)جز اين نيست داراييها و فرزندانتان(براى شما)فتنه و آزمايش‌اند(كه كدام از شما بدارايى و فرزند دل ميبندند،و دربارۀ اينان سعى و كوشش مينمايند،و كدام از شما محبّت خداى تعالى را از دست نداده‌اند)و نزد خدا پاداش بزرگ است(براى كسانى كه محبّت و دوستى خداى عزّ و جلّ‌ را بر محبّت دارايى و فرزند برميگزينند)

(16) - فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنْفِقُوا خَيْرًا لِأَنْفُسِكُمْ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

16-پس از(مخالفت احكام)خدا(براى دوست داشتن دارايى و فرزند)بترسيد باندازه‌اى كه توانايى داريد(در ترسيدن از مخالفت احكام خداى تعالى سعى و كوشش داشته باشيد)و(مواعظ‍‌ و پندهاى او را)بشنويد،و(اوامر و نواهيش را)اطاعت و پيروى نمائيد،و(از آنچه شما را روزى داده‌ايم بمستمندان)انفاق نموده و ببخشيد،كه(آن شنيدن و پيروى نمودن و بخشيدن از دنيا و آنچه در آن است)براى شما بهتر است،و هر كه از بخل و زفتى خود منع گرديده و بازداشته شود(در راه خدا از مال و داراييش ببخشد و بخل نورزد)پس آن گروه همان رستگاران‌اند(از عذاب دوزخ رهايى يافته بهشت و نعمتهاى هميشگى را بدست آورده‌اند)

(17) - إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ

17-(پس از آن مؤمنين را بانفاق و بخشيدن در راه خدا ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)اگر بخدا قرض و وام نيكو دهيد(پاره‌اى از داراييهاتان را از روى اخلاص و پاكدلى و براى رضاء و خوشنودى خدا بمستمندان ببخشيد)خدا(ثواب و پاداش)آن را براى شما(از يك تا هفتصد و بيشتر بر حسب نيّات و انديشه‌ها و اوقات)زياده و افزون گرداند،و(گناهان)شما را(بسبب انفاق و بخشيدن)ميآمرزد،و خدا(در برابر عمل اندك)بسيار پاداش دهنده(و در عقاب و كيفر بخيل و گناهكاران)بردبار است(عجله و شتاب نميكند)

(18) - عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

18-داناى نهان و آشكار(اعمال و كردار بندگان بوده و بر پاداش دادن مطيع و فرمانبر و عذاب و كيفر عاصى و گناهكار)قادر و تواناى(و در آنچه كند)درست كردار است* (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ تغابن را در نماز واجب خود بخواند روز رستاخيز شفيع و ميانجيگر او خواهد بود،و گواه عدل و داد او است نزد كسى«خداى تعالى»كه شفاعتش را اجازه و فرمان دهد،پس از آن از وى جدا نميشود تا ببهشت درآيد).*

الطلاق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا

1-اى پيغمبر(اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله بامّت خود بگو:)هر گاه زنان(خودتان)را خواهيد طلاق داده و رها كنيد،پس آنان را در وقت صحّت و درستى عدّه نگاه داشتنشان(هنگام پاك بودنشان از حيض كه در آن جماع و همبستر شدن روى نداده باشد)طلاق دهيد(پس طلاق هنگام حيض يا در طهر و پاكى زن كه مرد با او همبستر شده باشد صحيح و درست نيست،و صحيح نبودن طلاق در وقت حيض مشروط‍‌ بر دو چيز است:يكى آنكه زن مدخول بها بوده و با شوهرش همبستر شده است،و ديگر اينكه شوهر حاضر بوده يا در حكم حضور باشد كه بتواند از حال و چگونگى زن آگاه گردد،پس اگر زن مدخول بها نبوده يا شوهر غائب باشد بطورى كه حال و چگونگى زن را نميداند طلاق صحيح است اگر چه در حال حيض باشد)و روزهاى عدّه را(زمانى را كه پس از طلاق بايد زن شوهر ديگر نكند)بشماريد(تا بپايان رسد،و آن سه طهر و پاكى از حيض است،و حيض خون مخصوصى است كه در وقت مخصوصى از زنان خارج ميشود)و(پس از آن بيرون كردن آن زنان را از خانه‌هاى شوهرشان تا مدّتى كه در عدّه هستند نهى نموده و شوهرشان را از مخالفت اين حكم تهديد كرده و ترسانيده ميفرمايد:اى شوهرها)از(مخالفت احكام)خداى پروردگارتان بترسيد،آن زنان(طلاق داده شده)را از خانه‌هاشان(كه ملك شوهرها است،و پيش از طلاق دادنشان در آن خانه‌ها بوده‌اند)بيرون مكنيد(هر گاه طلاق رجعى باشد يعنى طلاقى كه مرد ميتواند پس از آن طلاق تا وقتى كه زن در عدّه است باو رجوع كند)و بايد آن زمان هم(از آن خانه‌ها)بيرون نروند(چون عدّۀ طلاق رجعى در حكم نكاح است)مگر آنكه آن زنان كار بسيار زشت آشكارى(مانند زنا و همبستر شدن با ديگرى)را بجا آورند(كه در اين هنگام بايد آنان را بيرون كنند و حدّ بزنند و بكيفرشان رسانند)و آن حكمها و فرمانها كه بيان شد حدود و احكام خدا است،و هر كه از احكام خدا تجاوز نموده و درگذرد(آنها را بجا نياورد)محقّقا بخود ظلم و ستم كرده(چون معصيت و نافرمانى نموده و خويشتن را بعذاب هميشگى گرفتار ساخته است،پس از آن سبب نهى بيرون كردن آن زنان را از خانه‌ها و بيرون رفتنشان بيان كرده ميفرمايد:اى شوهر زن طلاق داده شدۀ بطلاق رجعى)تو(عاقبت و پايان كار را)نميدانى،اميد است خدا پس از آن طلاق دادن چيزى(رجوع و بازگشت تو)را آشكار گرداند(محبّت و دوستى زنان را در دل شما اندازد و آن سبب شود كه بآنان رجوع كنيد،بنا بر اين زنان طلاق داده شده را از خانه‌هاتان بيرون نكنيد كه پس از آن از طلاق دادن پشيمان ميشويد و رجوع خواهيد نمود)

(2) - فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا

2-پس(از آن حكم رجوع بآن زنان و جدايى از ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)هر گاه وقت آن زنان طلاق داده شدۀ(بطلاق رجعى)فرا رسيد(عدّه‌شان سرآمد)به نيكى نگاهشان داريد(اگر ميخواهيد باينان رجوع كنيد و با خوشرويى با آنان معاشرت و زندگى كنيد)يا به نيكويى از ايشان جدا شويد(و رجوع ننمائيد و آزارشان نرسانيد)و(هر گاه خواستيد ايشان را طلاق دهيد)دو مرد عادل و دادگر از خودتان را(كه آنان هم مؤمن و گرويده بخدا و رسول باشند)گواه گيريد(

(3) - وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا

3-و او را روزى ميدهد از آنجا كه گمان نميبرد(و در فكر و انديشه‌اش نميگذرد)و هر كه بر خدا توكّل نموده و كارش را باو واگذارد،پس خدا او را بس است(كه كارهايش را اصلاح و شايسته گرداند،و آنچه را خواهد باو ببخشد)محقّقا خدا بكار خود رسنده است(آنچه را براى شما بخواهد انجام ميدهد،و كسى نميتواند مانع و جلوگير او گردد)البتّه خدا براى هر چيزى(سختى،آسودگى،بى‌چيزى،توانگرى،بيمارى،تندرستى،ارجمندى،خوارى و جز آنها)اندازه و وقت و هنگامى قرار داده(كه بكوشش كوشش كننده‌اى پيشى نميگيرد،و بجلوگيرى جلوگيرنده‌اى پس نميافتد)

(4) - وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا

4-و(پس از آن اختلاف و گوناگون بودن عدّه را بيان كرده ميفرمايد:)زنانى از زنان شما كه(با آنان جماع كرده و همبستر شده‌ايد،و بسبب پيش آمدى)از حيض(ديدن خون مخصوص در وقت مخصوص)نوميد گردند اگر(در كار ايشان)شكّ‌ داشته و دو دل باشيد(نميدانيد كه حيض نديدن آنان براى چيست،آيا بسبب بزرگى سال است اگر در سال زنانى باشند كه حيض نمى‌بينند،يا بسبب عارضه و پيشآمدى است‌؟)پس عدّۀ اينان سه ماه(قمرى)است،و همچنين زنانى كه حيض نديده باشند(و در سال زنانى‌اند كه حيض مى‌بينند)عدّه‌شان(مانند زنانى كه حيض از آنها قطع شده)سه ماه است،و زنانى كه بارداشته و آبستن‌اند(و شوهرانشان ايشان را طلاق داده و رها كنند پايان)عدّه‌شان آن(هنگامى)است كه بارشان فرو نهند(بزايند،و اين حكم در طلاق است،و ليكن اگر شوهران زنان باردار بميرند،و پيش از چهار ماه و ده روز بزايند عدّه‌شان همۀ چهار ماه و ده روز است،و اگر پيش از زائيدنشان چهار ماه و ده روز بپايان رسد عدّه‌شان زائيدنشان است)و(پس از آن مؤمنين را بعمل باحكام ترغيب نموده ميفرمايد:)هر كه از(مخالفت احكام)خدا بترسد،خدا كار(دنيا و آخرت)او را سهل و آسان گرداند

(5) - ذَلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا

5-آنچه بيان شد امر و فرمان خداست كه آن را بسوى شما(مؤمنين)فرو فرستاده(تا آن را بجا آوريد)و هر كه از(مخالفت احكام)خدا بپرهيزد خدا گناهان او را(روز قيامت)بپوشاند(و او را رسوا و شرمنده نكند)و از آنها درگذرد،و اجر و مزد را براى او بزرگ گرداند(پاداش بسيار بوى دهد)

(6) - أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَإِنْ كُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَإِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى

6-(پس از آن گويا گفته شده:دربارۀ زنان طلاق داده شده چگونه رفتار نمائيم خداى تعالى ميفرمايد:)زنان طلاق داده شدۀ(خودتان)را(در زمان عدّۀ‌شان)جاى دهيد در جايى(خانه‌اى)كه خودتان جاى داريد باندازۀ تواناييتان،و(در آنجا)بر اينان ضرر و زيان نرسانيد(آزارشان ندهيد)براى اينكه بر آنان تنگ گرفته باشيد(تا پيش از بسر رسيدن عدّۀ‌شان از آنجا بيرون روند)و اگر زنان طلاق داده شده باردار(آبستن)باشند،پس(اى طلاق دهندگان نفقه و هزينۀ زندگيشان را در زمان عدّۀ‌شان)بر ايشان انفاق نموده و ببخشيد تا بارشان فرو نهند(بزايند)پس اگر(بعد از زائيدن فرزند را)براى شما شير دهند،مزدهاى(شير دادن)شانرا بدهيد و(اى پدران و مادران دربارۀ شير دادن فرزند و مقدار اجرت و مزد)ميان خودتان بنيكويى مشورت و كنكاش كنيد و فرمان يكديگر بريد(با هم موافقت و سازگارى نمائيد،پدر در مزد دادن و مادر در شير دادن كوتاهى نكند)و اگر سختگيرى كرديد(با هم مخالفت و ناسازگارى نموديد،مادرش بيش از اجرت و مزد شير دادن مانند خود را بخواهد،و پدر در دادن مزد كوتاهى كند)پس زود باشد كه براى خواهش پدر آن فرزند شير دهندۀ ديگرى(آن فرزند را با اجرت و مزد گرفتن يا مجّانا و رايگان)شير دهد(مراد آنست كه واجبست پدر براى شير دادن فرزند خود دايه بگيرد و مادرش را واگذارد)

(7) - لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا

7-بايد دارندۀ مال و دارايى از مال و داراييش(بزن طلاق داده شدۀ شير دهنده)انفاق نموده و ببخشد،و هر كه روزيش(از جانب خداى تعالى)بر او تنگ شده(فقير و بيچيز است)پس بايد از آنچه خدا باو داده(باندازۀ تواناييش بزن طلاق داده شده شير دهنده)انفاق كرده و ببخشد(چنان كه در جاى ديگر«س 2 ى 236»فرموده:

(8) - وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا

8-و(پس از آن مخالفين احكام خود و گناهكاران را بآنچه بر امّتهاى گذشته رسيده تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)بسى از مردم ديه و شهرى كه از فرمان پروردگارشان و پيغمبران او سركشى كرده و آن را نپذيرفتند،پس آنان را حساب نموده و بكارهاشان رسيدگى كرديم حساب و رسيدگى بسيار سخت،و ايشان را(بسبب گناهانشان)بعذاب و شكنجۀ زشت(گرسنگى،خشكسالى،بيمارى،ترس و جز آنها)عذاب و كيفر نموديم

(9) - فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا

9-پس(تلخى)بدى عاقبت و پايان كارشان(گناهان و نافرمانيهاشان)را چشيدند،و عاقبت و پايان كارشان زيانكارى بود

(10) - أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا

10-(و در آخرت)خدا براى ايشان عذاب و شكنجۀ سخت آماده كرده است،پس اى دارندگان عقلها و خردها كه ايمان آورده(بخدا و رسول)گرويده‌ايد از(عذاب)خدا بترسيد،محقّقا خدا ذكر و ياد آوردن را براى شما فرو فرستاد

(11) - رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا

11-آن ذكر و ياد آوردن پيغمبر است كه خدا فرستاده،او آيات و سخنان خدا را كه بيان كنندۀ(احكام)است بر شما ميخواند تا كسانى را كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و(براهنمايى آن حضرت)كارهاى شايسته كرده‌اند از تاريكيها(ى جهل و نادانى و اخلاق ذميمه و خويهاى ناپسنديده)بسوى نور و روشنايى(علم و دانايى و اخلاق حميده و خويهاى پسنديده)بيرون آورد،و(پس از آن مردم را بسوى ايمان و گرويدن بخدا و رسول و عمل صالح و كار شايسته ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)هر كه(بدون نفاق و دورويى)بخدا ايمان آورد،و(بى‌رئا و خودنمايى)كار شايسته كند خدا او را ببهشتها و باغهايى درآورد كه جويهاى بزرگ از زير(كاخهاى)آنها روان است،در حالى كه هميشه در آن بهشتها ماندگاراند،البتّه خدا(در آن بهشتها)روزى را براى او نيكو(هميشه و فراوان)گردانيده است

(12) - اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا

12-(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را براى مردم يادآورى نموده ميفرمايد:)خدا كسى است كه هفت آسمان را آفريده و مانند آن هفت آسمان هفت زمين آفريده(كه آسمان دنيا مانند قبّه‌اى است بر بالاى زمين،و زمين دوّم بر بالاى آسمان دنيا است،و آسمان دوّم بر بالاى آن مانند قبّه‌اى است،و زمين سوّم بر بالاى آسمان دوّم است،و آسمان سوّم بر بالاى آن،همچنين تا زمين هفتم و آسمان هفتم،چنان كه حضرت رضا عليه السّلام فرموده،و ديگران هم در تفسير

التحريم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

1-(گفته‌اند:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله هر گاه بخانۀ برخى از زنان خود ميرفت ماريۀ قبطيه هم كه پادشاه مصر او را براى آن حضرت ارمغان فرستاده براى خدمتگزارى همراه آن بزرگوار ميرفت،روزى بخانۀ حفصه دختر عمر بود،حفصه اجازه و فرمان خواسته بديدن پدر رفت،حضرت در پنهانى او با ماريه همبستر شد،حفصه پس از برگشتن از خانۀ پدر از اين كار آگاه گشته گفت:يا رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله در روز من و در خانۀ من و در بستر من با ديگرى همبستر شدى و حرمت من نگاه نداشتى حضرت فرمود:آيا او جاريه و كنيز من نيست كه خدا بر من حلال كرده،خاموش و بيش از اين سخن مگو،من براى رضاء و خوشنودى تو ماريه را از خود منع نموده و بازداشتم،و بخدا قسم پس از اين با او نزديكى نخواهم كرد،و اين راز نزد تو امانت و سپرده باشد،از زنان ديگر پنهان دار،پس چون رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بيرون رفت،حفصه راز پيغمبر اكرم را فاش نموده بديوارى كه ميان او و عائشه بوده مشت زده گفت:اى عائشه تو را مژده دهم به اينكه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله كنيز خود ماريه را بر خود منع نموده و بازداشت،و ما از او آسوده شديم،پس از آن اين آيات فرود آمد:)اى پيغمبر عظيم القدر و بلند مرتبه(ناگفته نماند:خداى تعالى آن حضرت را باين نام«:يا ايّها النّبي»خوانده تا بندگان ياد گيرند چگونه آن بزرگوار را هنگام گفتگو نام برند)چرا(بر خود بسبب سوگند ياد نمودن)حرام كرده و منع نموده‌اى آنچه(همبستر شدن با زنانى)را كه خدا براى تو حلال و روا گردانيده در حالى كه(بسبب حرام كردن حلال را بر خويش)خوشنودى زنانت را ميخواهى بدست آورى(با اينكه بر ايشان واجبست خوشنودى تو را بدست آورند)و خدا(رعايت و حرمت نگاهداشتن تو را در آنچه او رعايت آن را دوست نميدارد)آمرزنده(و بتو)مهربان است(تو را بسبب صبر و شكيبايى بر آزار رساندن زنانت پاداش بسيار ميدهد.گفته‌اند:اين آيه دلالت ندارد كه آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله گناهى بجا آورده باشد،زيرا بازداشتن كسى خود را از لذّات و خوشيها بسببى يا بدون سبب گناه نبوده و زشت نيست،بلكه موجب ثواب و پاداش خواهد بود،و اگر كسى براى رضاء و خوشنودى برخى از زنان برخى ديگر را از خود منع نمايد يا طلاق دهد جائز و روا است باو بگويند:چرا چنين كردى و چرا خود را برنج انداختى با اينكه اين كار زشت نيست)

(2) - قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ

2-محقّقا خدا براى شما(براى تو اى پيغمبر عظيم القدر)كفّاره دادن و بازكردن(وفاء ننمودن به)سوگندهاتان را(بر بهره نبردن از آنچه خدا حلال كرده)حكم نموده و فرمان داده،و خدا شما را(بر دشمنانتان)ناصر و ياور است،و او داناى(بمصالح و شايستگيهاى بندگان ميباشد،و در كارهايش)درست كردار است(گفته‌اند:حضرت كفّاره سوگند خود را بنده‌اى آزاد كرد،و بماريۀ قبطيه مراجعت نمود،و علماء فرموده‌اند: اگر بر كار مباح و جائز سوگند ياد شود و پس از آن آن را بجا آورند بسبب گناه و كفّاره نيست،و آزاد كردن پيغمبر اكرم بنده را اگر ثابت گردد از روى استحباب بوده)

(3) - وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ

3-و(اى مسلمانان ياد آوريد)هنگامى كه پيغمبر ببرخى از زنانش(حفصه دختر عمر ابن الخطّاب)سخنى را در پنهانى گفت،پس چون آن زن(حفصه)آن سخن را(بعائشه)خبر داد(و راز پيغمبر اكرم را فاش نمود)و خدا پيغمبر را بر فاش كردن آن سخن آگاه ساخت پيغمبر برخى آن سخن پنهانى را(بحفصه)شناساند،و از برخى زنان(ماريۀ قبطيه)دورى گزيد،پس چون(حفصه راز پيغمبر را فاش نمود،و)پيغمبر آن زن(حفصه)را بفاش كردن سخن خبر و آگهى داد،آن زن(حفصه بپيغمبر اكرم)گفت:كدام كس اين فاش كردن سخن را بتو خبر و آگهى داده‌؟پيغمبر فرمود:مرا خبر داد خداى داناى(بهر چيز و)آگاه(باسرار و رازها.گفته‌اند:پس از آنكه حفصه راز پيغمبر اكرم را فاش نمود،حضرت او را طلاق داده بخانۀ پدرش فرستاد و يك ماه در غرفه و اطاق ماريۀ قبطيه انزواء و گوشه‌نشينى اختيار كرد،و عمر بحفصه گفت:لو كان فى ال بنى الخطاب خير لما طلّقك«اگر در قبيله و گروه فرزندان خطّاب خير و نيكويى بود رسول خدا،صلّى اللّٰه عليه و آله،تو را طلاق نميداد و رها نميكرد»)

(4) - إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ

4-(پس از آن بحفصه و عائشه خطاب كرده و سرزنش نموده ميفرمايد:اى حفصه و اى عائشه)اگر(از كردار خود پشيمان شده،و)توبه كرده و بسوى خدا بازگرديد،خدا توبۀ شما را ميپذيرد(ناگفته نماند:جواب شرط‍‌ حذف شده و تقدير كلام چنين است:ان تتوبا الى اللّٰه يقبل توبتكما چنان كه ترجمه شد)محقّقا دلهاى شما(از اطاعت و پيروى از پيغمبر اكرم)برگشته،و اگر يكديگر را بر آزار رساندن پيغمبر اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله كمك و يارى كنيد،پس(باكى نيست،زيرا)البتّه خدا ناصر و ياور او است،و(پس از او)جبرئيل(كه در ميان فرشتگان عظيم القدر و بلند پايه است)و بهترين مؤمنين و گرويدگان(بخدا و رسول:امير المؤمنين علىّ‌ ابن ابى طالب«صلوات اللّٰه عليه»)ناصر و ياور اويند(حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله دو بار علىّ‌ عليه السّلام را باصحاب و ياران خود شناسانيد:يك بار آن گاه كه فرمود:من كنت مولاه فعلىّ‌ مولاه«هر كه را من سيد و مهتر اويم علىّ‌ سيّد و مهتر او است»و يك بار هنگامى كه آيۀ

(5) - عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا

5-(پس از آن زنان آن حضرت را تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:اى زنان رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله)اگر پيغمبر اكرم شما را طلاق دهد و رها كند محقّقا پروردگار او بجاى شما زنانى بهتر از شما باو ميدهد كه آنان فرمانبرندۀ(امر و فرمان خداى تعالى و)ايمان آورندۀ(بيگانگى خداى عزّ و جلّ‌ و برسالت پيغمبر اكرم و)خضوع و فروتنى كنندۀ(براى خدا و رسول،و)توبه كننده(از گناهان،و)عبادت كنندۀ(براى خداوند سبحان،و)روزه داران كه(برخى)ايشان زنان مرد ديده و(برخى)دختران و زنان مرد نديده باشند(گفته‌اند:ان طلّقكنّ‌«اگر پيغمبر اكرم شما را طلاق دهد»دلالت ندارد بر اينكه حضرت حفصه را طلاق نداده باشد،زيرا معلّق ساختن طلاق همۀ زنان با طلاق يكى از آنان منافات ندارد،و مراد از و ابكارا«دختران شوهر نديده»عائشه است،چون پيغمبر اكرم بجز عائشه بكر و زن شوهر نديده نداشته است)

(6) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ

6-(و پس از آن مؤمنين را بحفظ‍‌ و نگهدارى خود و زنان و فرزندانشان را از معصيت و گناه امر نموده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌ايد خودتان و كسانتان(زن و فرزندتان)را(بسبب اطاعت و پيروى از خدا و رسول و معصيت و گناه نكردن و امر بمعروف و پسنديده و نهى از منكر و ناشايسته)حفظ‍‌ كرده و نگاهداريد از آتشى كه هيزم و افروزندۀ آن مردمند و سنگها(كسى بحضرت صادق عليه السّلام گفت:ما اهل و كسان خود را امر و نهى ميكنيم و آنان قبول نكرده و نميپذيرند.حضرت فرمود:هر گاه ايشان را امر و نهى نموديد،پس آنچه بر شما است بجا آورده‌ايد)بر آن آتش فرشتگان درشت گوى و سختگير گماشته‌اند كه خدا را در آنچه بايشان فرمان داده نافرمانى نميكنند و بجا ميآورند آنچه را باينان بفرمايند(آنچه را خداى تعالى بآنان بفرمايد انجام ميدهند)

(7) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

7-(پس از آن كفّار را تهديد نموده و ترسانيده و ميفرمايد:)اى كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌ايد امروز(كه روز قيامت است،پس از اتمام حجّت بر شما در دنيا بوسيلۀ پيغمبران)عذر و بهانه نياوريد(زيرا عذر و پوزش شما پذيرفته نيست)جز اين نميباشد كه جزاء و سزا داده ميشويد بآنچه(در دنيا)بجا ميآورديد

(8) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يَوْمَ لَا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

8-(پس از آن راه نجات و رهايى از عذاب را بمؤمنين ياد داده ميفرمايد:)اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد(از گناهان و لغزشهاتان در دنيا پيش از ديدن آخرت)توبه كنيد و بسوى خدا بازگرديد توبه و بازگرديدن خالص(كه پس از آن،گناه بجا نياوريد)محقّقا پروردگار شما(اگر توبه نموده و بسوى او بازگرديد)گناهانتان را از شما ميپوشاند و از آنها درگذرد،و شما را درآورد در بهشتهايى كه جويهاى بزرگ از زير(درختهاى)آنها روان است(و شما را در بهشتها درآورد)روزى كه خدا پيغمبر و كسانى را كه ايمان آورده‌اند در حالى كه با او همراه‌اند(بسبب نپذيرفتن شفاعت آن حضرت را دربارۀ گناهكاران امّت و نپذيرفتن شفاعت مؤمنين را دربارۀ برادران و يارانشان)رسوا نگرداند،نور و روشنايى(ايمان)ايشان پيش رو و بجانب راستشان ميشتابد(ائمّه معصومين«صلوات اللّٰه عليهم»در پيش روى مؤمنين و بسوى راست ايشان ميروند تا آنان را ببهشت برسانند)در حالى كه ميگويند:پروردگار ما براى ما نور و روشنائيمان را كامل گردان و ما را بيامرز(آنچه را در عبادت و بندگى تو تقصير و كوتاهى نموده‌ايم ببخش)كه البتّه تو بر هر چيز توانايى

(9) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

9-(پس از آن به پيغمبر اكرم خطاب نموده ميفرمايد:)اى پيغمبر بلند مرتبه با كفّار و ناگرويدگان(بشمشير)و(با)منافقين و مردم دورو(بحجّت و دليل)جهاد كن،و بر ايشان درشتى(سختگيرى)كن(كه اينان هدايت و راهنمايى نميشوند)و(در آخرت)جاى بازگشتشان دوزخ است،و دوزخ بد جاى بازگشتى است

(10) - ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ

10-(پس از آن براى اينكه دانسته شود همبستر بودن با پيغمبران با مخالفت و ناسازگارى و آزار رساندن سودى ندارد،و همبستر شدن با كفّار،يا شوهر نداشتن با ايمان آوردن و گرويدن بخدا و رسول زيانى نرساند،ميفرمايد:)خدا براى كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند مثل و مانندى را بيان كرده،آن مثل،مثل زن نوح و مثل زن لوط‍‌ است،آن دو زن زير حكم و فرمان دو بندۀ نيكوكار از بندگان ما بودند(و سزاوار بود كه ايشان هم زنان شايسته و نيكوكار باشند)پس با آن دو بندۀ نيكوكار(در دين و آئين ايشان)خيانت و نادرستى كردند(زن نوح بمردم گفت:نوح مجنون و ديوانه است،و زن لوط‍‌ مردم را از آمدن مهمانان آگاه ساخت)پس نوح و لوط‍‌ چيزى از عذاب خدا را از آن دو زن دفع ننموده و جلوگيرى نكردند(تا آنكه زن نوح غرق شد و بزير آب فرو رفت،و زن لوط‍‌ بباريدن سنگ بر سرش گرفتار گرديد)و(روز قيامت بآن دو زن)گفته شود:در آتش(دوزخ)درآئيد با داخل شوندگان

(11) - وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

11-و خداى براى كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند مثل و مانندى را بيان كرده،آن مثل،مثل زن فرعون(آسيه دختر مزاحم)است،هنگامى كه(بموسى«على نبيّنا و آله و عليه السّلام»ايمان آورده و فرعون باو آزار ميرساند)گفت:پروردگارا براى من خانه‌اى در بهشت نزد(رحمت)خود بناء كن و بساز،و مرا از(بودن با)فرعون و كردار(زشت)او نجات و رهايى ده،و مرا از گروه ستمكاران برهان

(12) - وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ

12-و مثل مريم دختر عمران(مادر عيسى عليه السّلام)است كه شرمگاه خود را(از بيگانه)حفظ‍‌ كرده و نگاهداشت،پس ما در آن شرمگاه از روح و آفريده شدۀ خود دميديم(عيسى را در رحم و زهدان او آفريديم)و بكلمات و سخنان و كتابهاى پروردگارش(مانند صحف ابراهيم و توراة موسى و زبور داوود كه بپيغمبران فرود آمده از روى دل)تصديق نموده و گرويد،و مريم از فرمان برندگان(خداى تعالى و از عبادت كنندگان در مسجد اقصى)بود(گفته‌اند:سبب اينكه فرموده:كانت من القانتين و نفرموده من القانتات براى تغليب مردان بر زنان است،يا براى اينكه دانسته شود عبادت و بندگى او مانند پيغمبران بوده است.ثواب و پاداش خواندن سورۀ تحريم در پايان ترجمه و خلاصۀ تفسير سورۀ طلاق بيان شد).*

الملك

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

1-منزّه و پاك(از صفات ناشايسته)است خدايى كه سلطنت و پادشاهى(دنيا و آخرت)بدست(قدرت و توانايى)او است،و او(در پادشاهيش)بر هر چيز توانا است(ناگفته نماند:اينكه فرموده:

(2) - الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ

2-خدايى كه مرگ و زندگى را آفريد(مقدّم داشتن مرگ«كه آن هم مانند تاريكى در برابر روشنايى موجود و هستى است»بر زندگى براى آنست كه مرگ مردم را به نيكوكارى خواننده‌تر است،چنان كه ميفرمايد:)تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما نيكوكارتراند(پوشيده نماند:امتحان و آزمايش در همه جا براى دانستن امتحان كننده نيست،بلكه در بسيارى از جاها براى دانستن امتحان شونده است،زيرا بسا انسان در كردار خود دچار غلط‍‌ و نادرستى شده بدترين كارهايش را بهترين كارها ميداند،و خويش را نيكوكار پندارد،پس پاى امتحان بميان آيد تا او بر كارش بينا گردد،و امتحان و آزمايشى بهتر از مرگ و زندگى نيست)و او(بر هر چيز)غالب و چيره(و براى هر كه بخواهد بوسيلۀ توبه يا شفاعت،يا فضل و احسان)آمرزنده است

(3) - الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ

3-خدايى كه هفت آسمان را طبقه طبقه و برخى را بر بالاى برخى آفريده(اى بيننده)تو در آفرينش خداى بخشندۀ تفاوت و اختلاف(عيب و نقصى)نمى‌بينى(بلكه همه در كمال استوارى و آراستگى آفريده شده)پس ديده(ات)را برگردان(بسوى آن نگاه كن)آيا(در آن)شكافها و رخنه‌ها مى‌بينى‌؟!

(4) - ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ

4-پس از آن ديده را دوباره بازگردان(مكرّر و پى در پى بسوى آن،ديده افكن)ديدۀ(تو)بسويت(شكاف و رخنه و عيب و نقصى)نديده بازگردد،در حالى كه(از ديدن)مانده شده است(هر چند بآسمان نگاه كنى مانده شوى و عيب و نقص نبينى،ناگفته نماند:مراد از كرّتين در آيۀ شريفه كه تثنيه است دو بار نيست،بلكه مكرّر و بسيار است،چنان كه اگر كسى را بخواهند صدها بار هم بكارى دعوت كنند ميگويند:دوباره اين كار بكن،و اگر صدمين بار هم باشد باز گويند:دوباره)

(5) - وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ

5-و(پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را بتزيين و آراسته گردانيدن آسمانها بيان كرده،بر بندگان منّت نهاده و فضل و احسانش را بر ايشان يادآورى نموده ميفرمايد:)محقّقا آسمان دنيا(آسمانى كه بزمين نزديكتر است)را بچراغها(ستارگان درخشنده)زينت داده و آراسته گردانيديم،و(برخى از)آن چراغها(يا شعله و زبانه از درخشندگى آنها)را وسائل دور گردانيدن شياطين و اهريمنان(از آسمانها هنگامى كه براى استراق سمع و گوش دادن بسخنان فرشتگان در پنهانى بسوى آنها بالا ميروند)قرار داديم،و براى آن شياطين(پس از سوزاندن آنان را در دنيا ببرخى از چراغها،يا بشعلۀ آنها،در آخرت)عذاب و شكنجۀ آتش سوزان(دوزخ)را آماده ساخته‌ايم(شيخ امين الدّين طبرسى در تفسير مجمع البيان فرموده:اين آيه دلالت دارد بر اينكه شياطين«مانند انسان»داراى تكاليف‌اند)

(6) - وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

6-و(پس از آن كفّار جنّ‌ و انس را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)براى كسانى كه بپروردگارشان كافر شده و نگرويده(و ربوبيّت و پروردگاريش را انكار كرده و نپذيرفته)اند عذاب و شكنجۀ دوزخ است،و دوزخ بد جاى بازگشتنى است

(7) - إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِيَ تَفُورُ

7-(پس از آن برخى از سختيهاى دوزخ را بيان ميفرمايد:)آن گاه كه كفّار و ناگرويدگان بپروردگارشان در دوزخ(مانند هيزم در آتش بسيار)افكنده شوند از آن دوزخ آوازى(ترسناك)مانند آواز الاغ بشنوند،در حالى كه آن دوزخ مانند جوشيدن ديگ بجوشد

(8) - تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ

8-نزديك باشد كه دوزخ از(بسيارى)غيظ‍‌ و خشم(بر آن كفّار و دشمنان خداى تعالى)پاره پاره شود،هر گاه گروهى(از كفّار)در آن افكنده شوند خازنها و نگهبانان دوزخ از آنان ميپرسند:آيا ترساننده‌اى(پيغمبرى)نزد شما نيامد(تا شما را از عذاب امروز بترساند)؟

(9) - قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيرٍ

9-آن كفّار(در پاسخ نگهبانان دوزخ)گويند:آرى ترساننده نزد ما آمد پس ما(آنان را)تكذيب كرده و دروغ دانستيم،و گفتيم:خدا چيزى(از آنچه را شما مى‌گوييد)فرو نفرستاده،نيستيد شما مگر در گمراهى بزرگ(زيرا شما مانند ما بشر و آدمى هستيد و مى‌گوييد:رسول و فرستادۀ خدائيم)

(10) - وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ

10-و(از روى حزن و اندوه)گويند:اگر ما(سخنان پيغمبران را)ميشنيديم(و قبول نموده و ميپذيرفتيم)يا(در آنها)ميانديشيديم از ياران آتش سوزان(دوزخ)نبوديم

(11) - فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِيرِ

11-پس(چون چاره‌اى ندارند)بگناه خودشان اعتراف نموده و آن را انكار نميكنند،پس خدا ياران آتش(دوزخ)را از رحمت و مهربانى خود دور گرداند دور گردانيدنى(بسيار)

(12) - إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ

12-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى مؤمنين و گرويدگان بخدا و رسول را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه در پنهانى(از مردم)از(عذاب)پروردگارشان ميترسند(آثار و نشانه‌هاى خوف و ترس خود را از مردم ميپوشند و در جاى خلوت و تنهايى با گريه و ناله بدرگاه خداى تعالى روى آورند)براى ايشان مغفرت و آمرزش(از گناهان)و مزد بزرگ(بهشت جاويد)است

(13) - وَأَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

13-و(پس از ترساندن كفّار و نويد دادن بمؤمنين همۀ مردم را از معصيت و گناه در نهان و آشكار تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)گفتار خود را(دربارۀ پيغمبر اكرم)پنهان سازيد،يا آن را آشكار نمائيد،البتّه او(خداى تعالى)بآنچه در سينه‌ها(دلها)است(پيش از آنكه آن را بزبان آوريد)دانا است

(14) - أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ

14-آيا(آنچه را در دلها است)نميداند كسى كه(آنها را)آفريده است در حالى كه او بكوچكترين اسرار و رازها داناى(و از باطن و نهان آنها)آگاه است‌؟!

(15) - هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ

15-(پس از آن برخى از آثار و نشانه‌هاى قدرت و توانايى خود را يادآورى نموده ميفرمايد:)او است آن خدايى كه زمين را براى سود بردن شما(ساختن ساختمانها،كشت نمودن درختها،كندن چاهها و جز آن)رام و فرمانبردار گردانيد،پس در اطراف و كرانه‌هاى آن برويد و از روزى او بخوريد،و(بدانيد)بازگشت(شما)بسوى(حكم و فرمان و جزاء و سزاى)او است

(16) - أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ

16-(پس از آن كفّار را بسبب كفران و ناسپاسيشان از نعمتهاى خود تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:اى ناگرويدگان بخدا و رسول)آيا ايمن و آسوده شديد از كسى(خدايى)كه(بگمان باطل و نادرست شما)در آسمان است شما را(بسبب ناسپاسى از نعمتها)در زمين فرو برد،پس آن گاه آن زمين بحركت و جنبش آيد؟!(تا شما را بپائين‌تر فرو برد،چنان كه قارون را فرو برد،بنا بر اين نبايد از مهلت دادن او«جلّ‌ شأنه»مغرور و فريفته شويد،و غافل و ناآگاه باشيد)

(17) - أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ

17-يا آسوده شديد از كسى كه در آسمان است كه بادى سنگريزه ريز بر شما بفرستد؟(چنان كه بر قوم لوط‍‌ فرستاد)پس زود است كه(پس از ديدن عذاب)بدانيد كه چگونه است ترسانيدن من(ليكن دانستن در آن هنگام بشما سودى نرساند)

(18) - وَلَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ

18-و هر آينه كسانى(كفّارى مانند قوم نوح)كه پيش از ايشان(كفّار قريش)بودند(پيغمبرانشان را)تكذيب كرده و دروغ دانستند،پس(عذاب بر آنان فرود آمد،و هلاك و تباه شدند،و در آن هنگام)چگونه بود انكار و نپذيرفتن من(ايشان را)؟!

(19) - أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ

19-(و پس از آن كمال قدرت و توانايى خود را بفرو فرستادن عذاب و جز آن بيان كرده ميفرمايد:)آيا(كفّار نشانۀ قدرت ما را نديده،و)بسوى مرغانى كه(در هوا)بالاى سرشان است نگاه نكرده‌اند،در حالى كه بالهاشان را(هنگام گردش در هوا)گشاينده و جمع نموده و گرد ميآورند(و بخود ميزنند)آن مرغان را جز خداى بى‌اندازه بخشاينده بازنداشته و نگاه نميدارد(كه اگر نگهدارى او نبود بزمين ميافتادند)محقّقا او بهر چيز بينا است(ميداند هر چيزى را چگونه بيافريند)

(20) - أَمَّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ جُنْدٌ لَكُمْ يَنْصُرُكُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ

20-(پس از آن آنان را بر يقين و باورشان به اينكه بتهاشان ايشان را حفظ‍‌ و نگهدارى و يارى مينمايند توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا كيست آن كسى كه او(بگمانتان)لشگر شما بوده شما را(هنگام فرود آمدن عذاب)بجز خداى بى‌اندازه بخشاينده يارى كند؟كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)نيستند مگر در غرور و فريب(فريب دنيا خورده كه اينگونه عقايد و باورها را آئين خود قرار داده و اينگونه سخنان نادرست ميگويند)

(21) - أَمَّنْ هَذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَنُفُورٍ

21-آيا كيست آن كسى كه شما را روزى دهد اگر خداى بى‌اندازه بخشاينده روزى(نعمت و بخشش)خود را(از شما)منع نموده و بازدارد؟!بلكه ايشان در سركشى و رميدن(از حقّ‌ و درستى)فرو رفته‌اند

(22) - أَفَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

22-پس(از آن مثل و مانندى آورده و قابليّت نداشتن و سزاوار نبودنشان را براى هدايت و راهنمايى بحقّ‌ بيان كرده ميفرمايد:)آيا آن كس كه(چون كودكى)بر روى خود افتاده(اطراف و كرانه‌هايش نمى‌بيند،و)راه مى‌پيمايد(بمطلوب و خواسته‌اش)راه‌يافته‌تر است،يا آن كس كه راست ايستاده(اطرافش مى‌بيند،و)بر راه راست ميرود؟(واضح و هويدا است آنكه بر روى افتاده راه ميرود هيچگاه بمطلوب و خواسته‌اش نميرسد،و آنكه ايستاده ره پيما است البتّه بمطلوبش ميرسد)

(23) - قُلْ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ

23-(پس از آن باز كمال قدرت و تواناييش را بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين كه قدرت خداى تعالى را بر زنده كردن مردگان در روز رستاخيز انكار كرده و نميپذيرند)بگو:او است آن(خدايى)كه شما را آفريد،و براى شما گوش(براى شنيدن سخنان)و چشمها(براى ديدن چيزها)و دلها(براى انديشه نمودن در هر چيز)قرار داد(در برابر اين نعمتها)اندكى شكر و سپاس ميگزاريد(و آنها را براى آنچه آفريده شده استعمال نموده و بكار ميبريد)؟!

(24) - قُلْ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

24-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:او است آن(قادر و توانايى)كه شما را در زمين آفريد،و(در آخرت و سراى ديگر)بسوى(حكم و فرمان)او جمع گرديده خواهيد شد(در دنيا شما را وجود و هستى بخشيد،و در آخرت زنده ميگرداند،و جزاء و سزاى گفتار و كردارتان را خواهد داد)

(25) - وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

25-و(پس از آن گفتار نادرست آنان را دربارۀ معاد و روز بازگشت بيان كرده ميفرمايد:)مشركين(از روى استهزاء و ريشخند به پيغمبر اكرم و مؤمنين بآن حضرت)ميگويند:اين وعدۀ(قيامت و زنده شدن مردم و يافتن جزاء و سزا را بگوئيد)كى خواهد بود اگر شما راستگويانيد

(26) - قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ

26-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در پاسخ ايشان)بگو:جز اين نيست كه علم و دانش(بوقت و هنگام قيامت و روز رستاخيز)نزد خدا است(كه از روى حكمت و مصلحت نبايد كسى وقت آن را بداند)و جز اين نيست كه من(براى مردم)بيم كنندۀ آشكارم(بايد آنان را بوقوع و روى آوردن آن آگاه سازم،و حجّت بر اينان تمام گردانم)

(27) - فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَقِيلَ هَذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ

27-پس(از آن ايشان را ببرخى از ترسها و سختيهاى قيامت تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:اى پيغمبر اكرم)چون آن وعده(روز قيامت)را هنگام نزديك شدن ببينند، روى كسانى كه كافر شده(و وقوع آن روز را انكار كرده و نميپذيرفتند،از بسيارى ترس)قبيح و زشت(سياه)گردد،و(از جانب خداى تعالى از روى خشم بايشان)گفته شود:اين آن وعده‌ايست كه شما(از روى استهزاء وقوع)آن را ادّعا نموده و ميخواستيد

(28) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ

28-(و چون مشركين«چنان كه گفته‌اند:»ميگفتند:ما منتظر و چشم براهيم مردن محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله را تا از او آسوده شويم،خداى تعالى بآن حضرت امر نموده كه بايشان)بگو:آيا ديديد شما(خوب بنگريد و بمن خبر و آگهى دهيد)اگر خدا مرا و كسانى(مؤمنين و گرويدگانى)را كه با من هستند هلاك و تباه سازد(بميراند)يا بما رحم و مهربانى كند(مرگ ما را بپس اندازد)پس كيست كه كفّار و ناگرويدگان را از عذاب دردناك(كه بسبب كفر و ناگرويدن بخدا و رسول سزاوار آن شده‌اند)پناه دهد؟(مرگ و زندگى ما سود و زيانى بشما نميرساند،و عذاب را از شما دور نگرداند،آنچه در دنيا و آخرت سودمند است ايمان بخدا و رسول ميباشد)

(29) - قُلْ هُوَ الرَّحْمَنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

29-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باينان)بگو:او است خداى بى‌اندازه بخشايندۀ(بمردم،نه بتها)ما به(وحدانيّت و يگانگى)او ايمان آورده و گرويده‌ايم،و بر او توكّل نموده و كارهامان را باو واگذاشته‌ايم،پس زود باشد كه(پس از ديدن عذاب)بدانيد كيست(از ما و شما)كه او در گمراهى آشكار(از راه حقّ‌)است‌؟!

(30) - قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ

30-(پس از آن آنان را به نداشتن آب كه بزرگترين چيزهايى است كه بآن نيازمندند تهديد نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:آيا ديديد شما(مرا خبر و آگهى دهيد)اگر آب(كه در دسترس)شما(است)بزمين فرو رود(بطورى كه نتوانيد آن را با دلو«چيزى كه مانند كيسه است»بيرون آوريد)پس كيست كه(قادر و توانا باشد)براى شما آب جارى و روان بياورد؟(گفته‌اند:يكى از كفّار بر گروهى گذشت كه قرآن ميخواندند،چون باين آيه:

القلم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

1-سوگند بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله،چنان كه حضرت باقر عليه السّلام فرموده:براى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ده نام است،پنج نام در قرآن است،و پنج نام در قرآن نيست،آن پنج نامى كه در قرآن است:محمّد،احمد،عبد اللّٰه،يس و ن ميباشد)و سوگند بقلم و خامه(كه احكام خداى تعالى را بيان ميكند)و سوگند بآنچه(فرشتگان در لوح محفوظ‍‌)مينويسند

(2) - مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ

2-تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در حالى كه پروردگارت نعمت و بخشش(نبوّت و پيغمبرى)دهندۀ بتو باشد مجنون و ديوانه نيستى(چنان كه مشركين تو را ديوانه خوانند و گويند:

(3) - وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ

3-و(پس از آن آن حضرت را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)محقّقا براى(مشقّت و رنج نبوّت و پيغمبرى)تو هر آينه اجر و مزدى است كه گسيختگى براى آن نيست(پاداش هميشگى است)

(4) - وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ

4-و البتّه تو بر خلق و خوى بزرگوارانه‌اى(كه ديگرى را نيست،زيرا تو كارهايى را انجام ميدهى كه جز تو توانايى انجام دادن آن را ندارد)

(5) - فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ

5-پس زود باشد كه تو(در دنيا يا در آخرت)ببينى و مشركين هم ببينند

(6) - بِأَيْيِكُمُ الْمَفْتُونُ

6-كه بكدام يك از شما ديوانگى است(حتما مجنون و بيخرد گمراهانند كه خود را بعذاب و شكنجۀ هميشگى گرفتار ساخته‌اند)

(7) - إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

7-محقّقا پروردگارت او است داناتر بكسى كه از راه او(كه راه راست است،و رونده را بمطلوب و خواسته‌اش ميرساند)گمراه شده،و او است داناتر براه‌يافتگان

(8) - فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ

8-پس تكذيب كنندگان(و كسانى كه توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و نبوت و پيغمبرى تو)را(دروغ ميدانند)اطاعت و پيروى مكن(خواستۀ ايشان را مپذير)

(9) - وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ

9-ايشان دوست دارند كه تو مداهنه كنى و خلاف آنچه در باطن و نهان دارى براى آنان آشكار سازى(دوست دارند با اينان مداراة نموده و با نرمى رفتار كنى و ايشان را از پرستش بتهاشان نهى نكرده و باز ندارى)تا(با تو)مداهنه كنند(دين و آئينت را نكوهش ننموده دوستانه با تو سخن گويند)

(10) - وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ

10-و(پس از آنكه پيغمبر اكرم را از موافقت و سازگارى با آراء و انديشه‌هاى نادرست و رؤساء و پيشوايان مشركين نهى نمود،آن حضرت را از اتّباع و پيروى كردن از برخى از آنان كه به بدترين نكوهشها نكوهش شده‌اند بازداشته ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)اطاعت و پيروى مكن هر بسيار سوگند خورندۀ(در حقّ‌ و باطل)را كه(نزد مردم بواسطۀ بسيار دروغگويى و سوگند ياد نمودن بر آن)خوار و زبون است

(11) - هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ

11-بسيار عيب جوى و بدگوى(در پشت سر مردم)بسيار روندۀ(نزد مردم)براى سخن چينى

(12) - مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ

12-بسيار منع كننده و بازدارندۀ هر خير و نيكى كه از حدّ و اندازه تجاوز كنندۀ بسيار گنهكار

(13) - عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ

13-درشت خوى باشد كه پس از آن همۀ عيبها و بديها در نسب و خويشاوندى وابستۀ بقوم و گروهى است كه از ايشان نيست(پسر خواننده يا فرزند زنا است)

(14) - أَنْ كَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِينَ

14-براى اينكه داراى مال و دارايى و فرزندان است(مغرور گشته و فريب خورده و شكر و سپاس نعمت و دارايى و فرزندان را بجا نياورده و)

(15) - إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

15-هر گاه آيات و كلمات ما بر او خوانده شود(بخدا كافر شده و نگرويده)ميگويد:(اين سخنان)افسانۀ پيشينيان است(كه افسانه‌خوانان ميگويند،اصل و ريشه‌اى ندارد)

(16) - سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ

16-(پس از آن او را تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد:)زود باشد كه خرطوم و بينى او را(كه آشكارترين اعضاء و اندام است)داغ كرده و نشان كنيم(او را ببدنامى و زشتكارى مشهور و رسوايش سازيم)

(17) - إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ

17-محققا ما ايشان(مشركين مكّۀ معظّمه)را(بشكر و سپاس بر نعمتها و دارايى و فرزندان)آزموديم،چنان كه دارندگان باغ را امتحان و آزمايش كرديم(به اينكه شكر و سپاس گزارند و از ميوه‌هاى آن باغ بمستمندان ببخشند،پس كفران نموده و ناسپاسى كردند.گفته‌اند:در زمان قديم و روزگار ديرين مرد پيرى باغى داشت پر از درختهاى ميوه‌دار،و او نخست حقّ‌ و بهرۀ فقراء و مستمندان را از ميوه‌هاى آن باغ جدا ميكرد و بآنان ميبخشيد،و بازمانده را بخانه‌اش ميبرد تا آنكه پس از زمانى مرد،و پنج پسر داشت كه ارث برندۀ آن باغ شدند،و در سالى كه پدرشان مرد آن باغ باندازه‌اى بار آورده بود كه هيچگاه پيش از آن بار نياورده،پس آن پسران چون آن باغرا با بسيارى ميوه‌ها ديدند بيكديگر گفتند:پدر ما را پيرى و كم خردى دريافته بود كه بيشتر اين ميوه‌ها بمردم ميداد،ما امسال از اين ميوه‌ها بفقراء نميدهيم تا اينكه داراييمان بسيار شود،چهار كس از پسران همدست شدند،و پنجم ايشان كه خردمندترين ايشان بود گفت:از خدا بترسيد و بهرۀ فقراء را كنار گذارده بروش پدرتان رفتار كنيد،آنان او را آزار رسانده و آهنگ كشتنش نمودند،بنا بر اين او نيز گفتارشان را پذيرفت،و همه بخانۀ خود آمدند،و سوگند ياد كردند كه بدون آگاه نمودن فقراء ميوه‌هاى آن باغ را بچينند،و نگفتند:ان شاء اللّٰه«اگر خدا بخواهد»پس خداى تعالى آنان را از ميوه‌هاى آن باغ بى‌بهره ساخت،چنان كه ميفرمايد:)آن گاه كه سوگند ياد كردند كه هنگام بامداد آمده(كه كسى آگاه نباشد،و)ميوه‌هاى آن باغ را بچينند

(18) - وَلَا يَسْتَثْنُونَ

18-و(در سوگند خود)استثناء نكرده و بيرون ننمودند(ان شاء اللّٰه«اگر خدا بخواهد»نگفتند،يا بمستمندان چيزى نبخشيدند،چنان كه پدرشان ميبخشيد)

(19) - فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ

19-پس از جانب پروردگارت دور زننده‌اى بر آن باغ گردش كرد(باد گرمى بر آن وزيد،يا آتشى از آسمان فرود آمد،و همۀ درختها و ميوه‌هاى آن باغ را سوزاند)در حالى كه ايشان(دارندگان باغ در خانه‌هاشان)خفتگان(و از آنچه بباغشان روى آورده غافل و ناآگاه)بودند

(20) - فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ

20-پس باغ مانند باغى گرديده بود كه ميوه‌اش چيده و درختهايش بريده شده باشد

(21) - فَتَنَادَوْا مُصْبِحِينَ

21-پس دارندگان باغ(برادران)در حالى كه صبح شده بود(و از خواب بيدار شدند)يكديگر را نداء كرده و خواندند

(22) - أَنِ اغْدُوا عَلَى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَارِمِينَ

22-به اينكه بامداد است برويد بر سر كشت و باغ خودتان اگر برندگان(و ميوه‌ها را چيننده)خواهيد بود

(23) - فَانْطَلَقُوا وَهُمْ يَتَخَافَتُونَ

23-پس روانه شدند در حالى كه آهسته با هم ميگفتند:

(24) - أَنْ لَا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ

24-بايد امروز در آن باغ درويشى بر شما نيايد

(25) - وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِينَ

25-و بامداد بقصد منع و بازداشتن(فقراء و مستمندان و نوميد ساختن ايشان را از حقّ‌ و بهرۀ‌شان،بسوى باغ)رفتند،در حالى كه(بگمان خود بر منع نمودن،و نوميد كردن فقراء)توانا بودند

(26) - فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ

26-پس چون آن باغرا(سوخته و سياه شده)ديدند(با يكديگر)گفتند:محقّقا ما راه(باغ خودمان)را گم كرده‌ايم(زيرا باغ ما اينچنين نبود،و پس از آنكه خوب تأمّل و انديشه نمودند يافتند اين همان باغ است گفتند:)

(27) - بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ

27-بلكه ما(براى منع نمودن فقراء از حقّ‌ و بهرۀ‌شان از ميوه‌هاى آن)محروم و بى‌بهره‌ايم

(28) - قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ

28-داناترين ايشان(برادر پنجم بآنان)گفت:آيا بشما نگفتم:چرا خداى را(از صفات ناشايسته و خلف وعده)بپاكى ياد نميكنيد(خداى تعالى وعده داده كه بندگانش را روزى دهد،چرا فقراء را از حقّ‌ و بهرۀ‌شان منع نموده و بازميداريد)

(29) - قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ

29-(پس از آن برادران از كردۀ خود پشيمان شده و توبه نمودند)گفتند:پروردگار ما(از هر ناشايسته و بدى)منزّه و پاك است،محقّقا ما ستمكاران(بر خودمان)بوديم(كه مستمندان را از ميوه‌هاى باغ منع نموده و بازداشتيم)

(30) - فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَلَاوَمُونَ

30-پس برخى از ايشان ببرخى روى آورده يكديگر را ملامت و سرزنش نموده

(31) - قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طَاغِينَ

31-گفتند:اى واى(هلاك و تباهى)بر ما،البتّه ما از حدّ و اندازه(اطاعت و پيروى از خداى تعالى)تجاوز كننده و بيرون رونده بوديم

(32) - عَسَى رَبُّنَا أَنْ يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ

32-اميد است پروردگار ما(توبه و بازگشت ما را بپذيرد،و)بهتر از آن باغ(سوخته شده)را بما عوض دهد،البتّه ما روى آوردن بسوى پروردگارمان(و عفو و بخشش او)را خواهانيم(گفته‌اند:خداى تعالى توبۀ آنان را پذيرفت و باغى بهتر از آن باغ را بايشان عطاء نمود)

(33) - كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

33-اينچنين است عذاب و شكنجۀ دنيا(كه بردارندگان باغ فرود آمد،و بر هر كه پروردگارش را معصيت و نافرمانى كند فرود ميآيد)و هر آينه عذاب و كيفر آخرت بزرگتر(سختتر)است،اگر مشركين(سختى آن را)بدانند از معصيت و گناه(كه سبب عذاب دنيا و آخرت گردد)ميپرهيزند(ناگفته نماند:جواب شرط‍‌«لو كانوا يعلمون»كه لاحترزوا عن العصيان الموجب له است حذف شده،چون كلام بر آن دلالت دارد)

(34) - إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ

34-(پس از آن حال و چگونگى پرهيزكاران را بيان كرده ميفرمايد:)البتّه براى پرهيزكاران را بيان كرده ميفرمايد:)البتّه براى پرهيزكاران(ايمان آورندگان بخدا و رسول در آخرت)نزد پروردگارشان بهشتها و باغهاى پرنعمت،و خوشگذرانيهاى فراوان است

(35) - أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ

35-(و چون اين آيه فرود آمد كفّار مكّه بمسلمانان گفتند:چنان كه خداى تعالى ما را در دنيا بر شما تفضيل و برترى داده در آخرت هم برترى خواهد داد،و اگر برترى ندهد،مساوى و يكسان ميگرداند،آن گاه اين آيه فرود آمد:اى كفّار مكّه)آيا ما(در آخرت)مسلمانان(فرمانبران خدا و رسول)را مانند گناهكاران(كفّار و ناگرويدگان)قرار ميدهيم‌؟!

(36) - مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ

36-چيست شما را(دليل و راهنماى شما چيست)چگونه حكم ميكنيد(و اين سخن نادرست مى‌گوييد كه لازم آن اين است كه خداى تعالى ظالم و ستمگر باشد،در حالى كه از ظلم و ستم منزّه و پاك است)؟

(37) - أَمْ لَكُمْ كِتَابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ

37-آيا براى شما كتاب و نوشته‌اى(از آسمان فرود آمده)است كه در آن ميخوانيد

(38) - إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَمَا تَخَيَّرُونَ

38-اينكه براى شما در آن كتاب است آنچه را(براى خودتان)خواهيد اختيار نموده و بگزينيد؟!

(39) - أَمْ لَكُمْ أَيْمَانٌ عَلَيْنَا بَالِغَةٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَمَا تَحْكُمُونَ

39-آيا براى شما بر ما عهدها و پيمانهايى است رسا تا روز رستاخيز به اينكه براى شما است آنچه را خواهيد حكم داده و فرمان دهيد؟!

(40) - سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذَلِكَ زَعِيمٌ

40-اى پيغمبر اكرم از ايشان(كفّار و ناگرويدگان)بپرس كدامشان بآن حكم(يكسان بودن مسلمانان و ناگرويدگان)ضامن و پذيرفتار است‌؟

(41) - أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكَائِهِمْ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ

41-آيا براى ايشان(كه اين حكم ميكنند)شركاء و انبازهايى(براى خداى تعالى)است،پس(اگر هست)بايد شركاء و انبازهاشان را بياورند اگر راستگويان‌اند؟

(42) - يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ

42-(پس از آن بدى حال و چگونگى ايشان را در روز رستاخيز بيان كرده ميفرمايد:بايد شركا و انبازهاشان را بياورند)روزى كه ساق و ما بين ظاهر پا و زانو هويدا شود(روز بسيار ترسناك كه چيزى از انديشه‌ها و گفتار و كردار مردم پنهان نماند)و كفّار(براى امتحان و آزمايش،يا براى اندوهگين شدنشان)بسجده كردن(براى خداى تعالى)خوانده شوند و توانايى نداشته باشند

(43) - خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ كَانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ

43-در حالى كه(از بسيارى خوف و ترس و شرمندگى)چشمهاشان فرو افتاده،ذلّت و خوارى ايشان را فرو گيرد،و محقّقا(در دنيا)بسجده كردن(براى خداى عزّ و جلّ‌)خوانده ميشدند(پيغمبران آنان را دعوت نموده و ميخواندند)در حالى كه سالم و تندرست بودند(استطاعت و توانايى داشتند)

(44) - فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ

44-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله چون حال اينان چنين است)واگذار مرا با كسى كه اين سخن(قرآن كريم)را(كه دليل بر صدق و راستى و رسالت و پيغمبرى تو است)تكذيب نموده و دروغ ميداند،زود باشد كه ايشان را درجه درجه و كم كم بعذاب و كيفر نزديك گردانيم از آنجايى كه نميدانند(گفته‌اند:معنى استدراج و كم كم بعذاب نزديك گردانيدن اين است:بنده هر چه گناه كند نعمت باو ميدهيم و او را از روى آوردن بسوى خودمان غافل و ناآگاه مينمائيم،پس از آن ناگهان او را ميگيريم)

(45) - وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ

45-و ايشان را مهلت ميدهيم(تا هر چه خواهد انجام دهد)محقّقا تدبير و نظم و آراستگى در كارهاى من محكم و استوار است(كسى نميتواند مرا از گرفتن و هلاك و تباه ساختن او باز دارد)

(46) - أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ

46-(پس از آن آنان را براى ايمان نياوردنشان نكوهش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا(براى دعوت نمودن براه حقّ‌)از اينان مزدى ميخواهى تا اينكه ايشان از غرامت و پرداخت گرانبار باشند؟!

(47) - أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ

47-يا نزد ايشان علم و دانايى بغيب و نهان(لوح محفوظ‍‌)است،پس آنان(آنچه ميگويند از روى آن)مينويسند(خبر و آگهى ميدهند)؟!

(48) - فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ

48-پس(از آن پيغمبر اكرم را بصبر و شكيبايى بر گفتار زشت و كردار ناپسنديدۀ ايشان امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)براى حكم و فرمان پروردگارت(بمهلت دادن آنان و عجله و شتاب ننمودن در عذابشان،و باذيّت و آزار ديدن از اينان)صبر و شكيبايى داشته باش،و(در بى‌شكيبايى و درخواست عجلۀ در عذاب قوم)مانند خداوند ماهى(يونس عليه السّلام) مباش،آن گاه كه(در شكم ماهى پروردگارش را)فرياد كرد(و گفت:

(49) - لَوْلَا أَنْ تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ

49-اگر احسان و نيكى از جانب پروردگارش او را درنيافته(خداى تعالى توفيق توبه باو نداده و آن را از او نپذيرفته)بود،البتّه(از شكم ماهى)بصحراء و دشت بى‌آب و گياه افكنده ميشد،در حالى كه ملامت و سرزنش شده بود

(50) - فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ

50-پس(چون توبه نمود و خداى تعالى توبه‌اش را پذيرفت،ملامت و سرزنش شده نشد،و)پروردگارش او را(براى رسالت و پيغمبرى بسوى قومش چنان كه پيش از آن برگزيده بود)برگزيد،پس او را از نيكوكاران قرار داد(و براى ترك اولى و بجا نياوردن آنچه را كه شايسته بود از اين سعادت محرومش نگردانيد)

(51) - وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

51-و(پس از آن بسيارى عداوت و دشمنى آنان را با رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و غضب و خشمشان را بآن حضرت هنگامى كه قرآن ميخواند بيان كرده ميفرمايد:)هر آينه نزديك بود كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده‌اند به(زخم زدن)چشمهاشان تو را بلغزانند(هلاك و تباه گردانند)چون(از تو آيات)قرآن شنيدند،و(از بسيارى حسد و رشگ بيكديگر)ميگفتند:محقّقا او(پيغمبر اكرم)ديوانه است

(52) - وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ

52-در حالى كه نيست آن حضرت(يا قرآن كريم بر او فرود آمده)مگر موعظه و پند براى جهانيان(رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:لو كان شىء يسبق القدر لسبقه العين«اگر چيزى قضاء و قدر و حكم و فرمان خداى تعالى را پيشى گيرد هر آينه زخم چشم است كه آن را پيشى خواهد گرفت»و اخبار بسيار دلالت دارد بر اينكه زخم چشم مؤثر است،و علاج و درمان آن توجه و روى آوردن بخداى تعالى و درخواست حفظ‍‌ و نگهدارى از او و خواندن آيات قرآن و دعاهايى كه در اين باره رسيده ميباشد.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ ن و القلم را در نماز واجب يا مستحبّ‌ بخواند خدا او را هميشه در زندگانى از فقر و بيچيزى ايمن و آسوده گرداند،و هر گاه بميرد او را از فشار قبر حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايد).

الحاقة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الْحَاقَّةُ

1-قيامت حقّ‌ و ثابت و پابرجا است(كه شكّ‌ و دو دلى در آن راه ندارد)

(2) - مَا الْحَاقَّةُ

2-قيامت(در عظمت و بزرگى)چه چيز است‌؟!

(3) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ

3-و چه چيز تو را دانا گردانيد كه قيامت چه چيز است‌؟(حقيقت و عظمت و بزرگى آن را تو نميدانى،و با اينحال)

(4) - كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ

4-قبيلۀ ثمود(قوم حضرت صالح)و قبيلۀ عاد(قوم حضرت هود)قيامت را كه(جز الحاقّة يكى ديگر از نامهايش القارعه است يعنى كفّار و ناگرويدگان را بعذابها و شكنجه‌هاى گوناگون)كوبنده است تكذيب كرده و دروغ دانستند

(5) - فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ

5-پس قبيلۀ ثمود(براى تكذيب كردنشان قيامت را)بسبب طغيان و سركشى(از دين و آئين حقّ‌ و درست،يا بسبب صيحه و فرياد جبرئيل كه از حدّ و اندازه تجاوز كرده بود)هلاك و تباه شدند

(6) - وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ

6-و قبيله عاد(كه طغيان و سركشيشان بيشتر از قبيلۀ ثمود بود)بسبب باد بسيار سرد كه وزش و سردى آن از حدّ تجاوز داشته و از اندازه گذشته هلاك و تباه گشتند

(7) - سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ

7-خداى تعالى آن باد را بر ايشان هفت شب و هشت روز پى در پى(از صبح چهارشنبه تا غروب چهارشنبۀ ديگر)مسلط‍‌ و چيره گردانيد(تا اينكه همۀ آنان را هلاك و تباه نمود)پس تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله اگر در آنجا بودى)همۀ قوم عاد را در آن شبها و روزها ميديدى كه مرده بر روى زمين افتاده بودند،گويا ايشان(در طول و درازا)تنه‌هاى درخت ميان تهى و پوسيدۀ خرما بودند(كه چون باد بر آنها بوزد بيافتند)

(8) - فَهَلْ تَرَى لَهُمْ مِنْ بَاقِيَةٍ

8-پس آيا مى‌بينى يك تن از ايشان برجا مانده باشد؟!(نمى‌بينى)

(9) - وَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَنْ قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ

9-و فرعون و كسانى(كفّار و ناگرويدگانى)كه پيش از او بودند،و اهل و كسان ديه‌هاى واژگون شدۀ(قوم لوط‍‌)گناه(كار زشت)كردند

(10) - فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَابِيَةً

10-پس رسول و فرستادۀ پروردگارشان(حضرت موسى و حضرت لوط‍‌«على نبيّنا و آله و عليهما السّلام»)را معصيت كرده و فرمان نبردند،پس خداى تعالى ايشان را(بعذاب و شكنجه)گرفتار نمود گرفتارى سخت

(11) - إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاءُ حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ

11-(پس از آن يادى از داستان نوح نموده ميفرمايد:)البتّه(در زمان نوح)چون آب طغيان كرد و از اندازه تجاوز نمود،ما(پدران و مادران)شما را(كه شما در اصلاب و ارحام ايشان بوديد)در كشتى روندۀ(بر روى آب)حمل كرده و برداشتيم(و از غرق و فرورفتن در زير آب و تباه شدن نجات داديم)

(12) - لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ

12-تا آن كشتى رونده(كه وسيلۀ نجات مؤمنين بنوح بود)را براى شما موعظه و پند قرار دهيم،و تا(اين پند را)گوش نگاهدارنده نگاه دارد(و از آن نفع و سود برد)

(13) - فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ

13-پس(از آن كيفيّت و چگونگى وقوع و روى آوردن قيامت را بيان كرده ميفرمايد:)هر گاه در صور و شيپور يك دميدن دميده شود(اسرافيل در شيپور نخست دميدن را بدمد)

(14) - وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً

14-و زمين و كوه‌ها(از جاهاى خود)برداشته و كنده شود،پس زمين و كوه‌ها(هر يك بديگرى)كوبيده شوند بيك كوبيدن(زمين و كوه‌ها يك نواخت خورد شوند و با خاك و گرد يكسان گردند)

(15) - فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ

15-پس در آن روز قيامت و پيشآمد سخت واقع گردد و روى آورد

(16) - وَانْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ

16-و آسمان بشكافد و پاره شود،پس در آن روز آسمان(پس از استحكام و استواريش)سست باشد

(17) - وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ

17-و فرشتگان بر كناره‌هاى آن باشند(آسمان را تشبيه نموده بساختمانى ويران كه اهل و كسانش نتوانند در آنجا مانده و در اطراف و كناره‌هاى آن جاى گيرند)و عرش و تخت پروردگارت را در آن روز هشت فرشته بر بالاى سرشان برگيرند(ناگفته نماند: برخى از آيات قيامت و آنچه متعلّق و وابسته بآنست جز متشابهات قرآن كريم باشد كه

(18) - يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى مِنْكُمْ خَافِيَةٌ

18-در آن روز(براى حساب و رسيدگى بكارها بر حكم و فرمان خداى تعالى)عرض و آشكار ميشويد كه هيچ پوشيدۀ از شما(از ديگرى بر خداى عزّ و جلّ‌)پنهان نماند

(19) - فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا كِتَابِيَهْ

19-پس(چون روز عرض اعمال و آشكار شدن كردارها كه روز قيامت است،هر كس هر كار پنهانى كرده باشد آشكار گردد،و چيزى پوشيده نماند،و نامه‌هاى اعمال را بدست اشخاص ميدهند)كسى كه كتاب و نامۀ اعمالش بدست راستش داده شود(از روى خوشنودى بمؤمنين)گويد:كتاب و نامۀ عمل مرا بگيريد و بخوانيد(ناگفته نماند:هاء كتابيه مانند هاء حسابيه هاء سكت است كه براى بيان حركت بآخر كلمه ملحقّ‌ ميشود)

(20) - إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيَهْ

20-محقّقا من(در دنيا)يقين و باور داشتم كه(در آخرت)حساب و رسيدگى بكارهايم را ديدار كننده‌ام(پس از اينرو خود را براى امروز آماده ساختم)

(21) - فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ

21-پس آن كس(كه نامۀ عملش را بدست راستش دهند)در معيشت و زندگانى پسنديده و خوشنودانه خواهد بود

(22) - فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ

22-در بهشت بلند مرتبه(جاويدان)است

(23) - قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ

23-كه ميوه‌هاى آن بهشت نزديك(و در دسترس ايستاده و نشسته و خوابيده)است

(24) - كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ

24-(خزّان و نگهبانان بهشت بايشان گويند:از خوردنيها و آشاميدنيهاى بهشت)بخوريد و بياشاميد،خوردنى و آشاميدنى گوارا بسبب آنچه(عمل و كردار نيكويى كه)در روزهاى گذشته(در دنيا)پيش فرستاديد(اين است حال و چگونگى مؤمنين و نيكوكاران در آخرت)

(25) - وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيَهْ

25-و كسى كه كتاب و نامۀ عملش بدست چپش داده شود(و بر كردار زشت خود آگاه گردد)پس(از روى ندامت و پشيمانى)گويد:اى كاش نامۀ عملم بمن داده نميشد

(26) - وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيَهْ

26-و نميدانستم حساب من و رسيدگى بكارهايم چيست

(27) - يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ

27-اى كاش موت و مرگ نخست(من در دنيا)قطع و جدا كنندۀ(حيات و زندگى)من بود(كه ديگر هرگز زنده نميشدم،و اين روز را نميديدم)

(28) - مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيَهْ

28-مال و داراييم(كه در دنيا فراهم آورده بودم)چيزى(از عذاب و شكنجه)را از من دفع ننموده و جلوگيرى نكرد

(29) - هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيَهْ

29-تسلّط‍‌ و چيرگى من(بمردم،يا حجّت و دليل من كه براى خود ميآوردم و قيامت را انكار كرده و نميپذيرفتم)نابود گشت

(30) - خُذُوهُ فَغُلُّوهُ

30-(پس از آن از جانب خداى تعالى بخازن‌ها و نگهبانان دوزخ فرمان رسد:)او را بگيريد،و غلّ‌ و زنجير به گردنش نهيد

(31) - ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ

31-سپس بدوزخش افكنيد

(32) - ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ

32-پس از آن او را در زنجيرى كه درازاى آن هفتاد گز است درآوريد(ببنديد كه توانايى حركت و جنبش نداشته باشد)

(33) - إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ

33-محقّقا او(در دنيا)بخداى بزرگ ايمان نميآورد و نميگرويد

(34) - وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ

34-و(خودش كه به بمستمندان چيزى نميداد،مردم را هم)بر طعام و خوراك دادن مستمند و درويش ترغيب و خواهان نمينمود

(35) - فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ

35-پس امروز او را در اينجا خويشى(يا دوستى)نيست(كه ياريش نمايد)

(36) - وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ

36-و او را طعام و خوراكى نميباشد جز از چرك و خونى كه از بدنهاى دوزخيان روان است

(37) - لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئُونَ

37-جز گناهكاران(مشركين و منافقين كه از راه حقّ‌ و درستى دست كشيده براه باطل و نادرستى ميروند)آن را نميخورند

(38) - فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ

38-(و پس از بيان سختيها و گرفتاريهاى قيامت و بيان حال و چگونگى نيكوكاران و بدكاران چون مشركين آنها را انكار كرده و نميپذيرفتند،و قرآن مجيد را تكذيب كرده و دروغ ميدانستند،دربارۀ عظمت و بزرگى قرآن كريم ميفرمايد:)پس سوگند ياد ميكنم(بنا بر اينكه كلمۀ لا در فلا اقسم زائده باشد يا چنين نيست كه مشركين ميگويند به اينكه قرآن عظيم افسانۀ پيشينيان است،سوگند ياد ميكنم)بآنچه(مخلوق و آفريده شده‌اى كه)مى‌بينيد

(39) - وَمَا لَا تُبْصِرُونَ

39-و بآنچه(خالق و آفريننده‌اى كه)نمى‌بينيد

(40) - إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ

40-محقّقا قرآن گفتۀ رسول و فرستادۀ بزرگوار(از جانب خداى تعالى)است

(41) - وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ

41-و نيست آن سخن كسى كه شعر ميگويد و سخنانى منظّم ميگرداند،اندكى شما ايمان ميآوريد(گفته‌اند:مراد از

(42) - وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ

42-و نيست گفتار كاهن و كسى كه مدّعى است از غيب و نهان خبر و آگهى ميدهد،اندكى شما پند ميگيريد

(43) - تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ

43-آن قرآن فرو فرستاده شدۀ از جانب پروردگار جهانيان است(پس كلام و سخن او است)

(44) - وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ

44-و(براى اينكه باور كنند كه آن كلام و سخن پيغمبر اكرم نيست ميفرمايد:)اگر پيغمبر اكرم برخى از سخنان را(كه ما نگفته‌ايم)به دروغ بر ما ميبست(و ميگفت:آنها را خداى تعالى گفته)

(45) - لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ

45-هر آينه با قوّت و توانايى برخى از او را ميگرفتيم

(46) - ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ

46-سپس رگ دل او را كه بگردن رسيده(رگ حيات و زندگيش را)ميبريديم

(47) - فَمَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ

47-پس هيچيك از شما نيست(نميتواند)كه(كشته شدن را)از او مانع و جلوگير شود

(48) - وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ

48-و البتّه آن قرآن هر آينه موعظه و پندى است براى پرهيزكاران(چون ايشان از آن نفع و سود ميبرند)

(49) - وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ

49-و محقّقا ما ميدانيم برخى(بسيارى)از شما تكذيب كننده بوده و(آن را)دروغ ميدانيد

(50) - وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ

50-و هر آينه آن قرآن(در قيامت)براى كفّار و ناگرويدگان(بآن)سبب حسرت و اندوه است(هنگامى كه ببينند از ثواب و پاداش مؤمنين بآن بى‌بهره مانده،و چه كتاب بزرگى را دروغ دانسته‌اند)

(51) - وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ

51-و محقّقا قرآن حقّ‌ و درست باور كردنى است(كه شكّ‌ و دو دلى در آن راه ندارد)

(52) - فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ

52-پس(چون خداى تعالى قرآن را با اين عظمت و بزرگى را كه بالاترين نعمتها است بر تو فرستاده)نام پروردگار بزرگ خود را بپاكى ياد كن(گفته‌اند:مراد از اسم در

المعارج

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ

1-(از روى استهزاء و ريشخند)درخواست نموده و درخواست كننده‌اى عذاب و شكنجه‌اى را كه(يا در دنيا و يا در آخرت)واقع شدنى و روى آوردنى است

(2) - لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ

2-براى كفّار و ناگرويدگان كه براى آن عذاب مانع و بازدارنده‌اى نيست

(3) - مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ

3-از نزد خدايى كه داراى درجه و پايه‌هاى بلند(داراى آسمانهايى)است(و اينكه آسمانها را معارج و درجه‌ها ناميده،براى آنست كه برخى از آنها بالاى برخى ديگر است،گفته‌اند:اين آيات دربارۀ نضر ابن حارث فرود آمده هنگامى كه از روى استهزاء و ريشخند قرآن كريم را انكار كرده و نپذيرفته گفت:

(4) - تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ

4-فرشتگان و جبرئيل(كه قرب و منزلت او بيشتر از فرشتگان است و از اينرو او را نام برده)بسوى(مهبط‍‌ و فرودگاه امر و فرمان)خداى تعالى(كه عرش اعظم است،و خداى عزّ و جلّ‌ عروج و بالا رفتن بسوى عرش را عروج بسوى خود ناميده)بالا ميروند در روزى(رستاخيز)كه مقدار و اندازۀ(طول و مدّت)آن پنجاه هزار سال(از سالهاى دنيا)است

(5) - فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا

5-پس(چون درخواست كفّار از روى استهزاء و ريشخند است،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بر استهزاء و اذيّت و آزار قوم خود)صبر و شكيبايى داشته باش صبرى كه نيكو(بدون شكايت و گلۀ نزد كسى جز خداى تعالى)باشد

(6) - إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا

6-محقّقا ايشان(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)آن عذاب قيامت را دور مى‌بينند(گمان ميكنند ممكن نيست و نميشود كه واقع شود)

(7) - وَنَرَاهُ قَرِيبًا

7-و ما آن را نزديك مى‌بينيم(ميدانيم كه واقع خواهد شد)

(8) - يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ

8-در روزى كه آسمان مانند مس گداخته گردد

(9) - وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ

9-و كوه‌ها مانند پشم رنگين شود

(10) - وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا

10-و در روزى كه(از بسيارى ترس و گرفتارى)هيچ خويشاوندى از خويشاوند(خود حال و چگونگى او را)نپرسد(زيرا همه بخود گرفتارند و كسى بياد خويشاوندان نيست)

(11) - يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ

11-در حالى كه ايشان(خويشاوندان)را ميشناسند،گناهكار(كافر و ناگرويدۀ بخدا و رسول)دوست دارد كه از عذاب و شكنجۀ آن روز(كه بآن گرفتار است)پسران خود را فديه و چيزى را كه براى رهايى كسى بديگرى ميدهند بدهد

(12) - وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ

12-و دوست دارد كه زوجه و همبسترش و برادرش

(13) - وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ

13-و خويشاوندانش كه او را(در دنيا)جاى داده و حفظ‍‌ و نگهدارى نموده‌اند

(14) - وَمَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنْجِيهِ

14-و همه كسانى را كه در زمين‌اند فديه دهد،سپس آن فديه او را نجات داده و رهايى دهد

(15) - كَلَّا إِنَّهَا لَظَى

15-چنين نيست كه آن فديه او را از عذاب و آتش نجات دهد،البتّه آن آتش شعله و زبانه‌دار(سخت سوزنده)است

(16) - نَزَّاعَةً لِلشَّوَى

16-كنندۀ پوست اعضاء بدن است

(17) - تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى

17-آن آتش ميخواند(مانند آهن ربا بخود ميكشد و ميسوزاند)كسى را كه(از ايمان آوردن بخدا و رسول)پشت كرده و روى برگردانده

(18) - وَجَمَعَ فَأَوْعَى

18-و(براى دوست داشتن دنيا)مال و دارايى گرد آورده،پس(بسبب آرزوى دراز)در ظرف و جايگاهى(مانند كيسه و صندوق)نگاهداشته

(19) - إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا

19-(پس از آن انسان و آدمى را نكوهش نموده ميفرمايد:)محقّقا آدمى حريص و آزمند(بمال و دارايى دنيا)و بى‌صبر و شكيب(در كارها)آفريده شده است(ناگفته نماند:چون دوست داشتن مال و دارايى و بكار نبردن آن در راه رضاء و خوشنودى خداى تعالى و بى‌صبرى در كارها در طبيعت و سرشت انسان رسوخ كرده و استوار گشته گوئيا هلوع و حريص و بى‌صبر آفريده شده،نه آنكه در حقيقت اين صفت و خوى در آدمى آفريده گرديده،زيرا خداى تعالى از ايجاد و آفريدن قبيح و زشت منزّه و پاك است)

(20) - إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا

20-(گفته‌اند:خداى عزّ و جلّ‌ هلوع را تفسير نموده و معنى آن را بيان كرده ميفرمايد:)هر گاه او را شرّ و بدى(فقر و بيچيزى،مرض و بيمارى،خوف و ترس و جز آنها)برسد بسيار بى‌صبر و شكيب باشد

(21) - وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا

21-و چون باو خير و نيكى(صحّت و تندرستى،غنى و توانگرى،ايمنى و آسودگى و مانند آنها)روى آورد بسيار(خود را)منع كننده و بازدارنده است(از اينكه بديگران سودى رساند)

(22) - إِلَّا الْمُصَلِّينَ

22-مگر نمازگزاران

(23) - الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ

23-آن نمازگزارانى كه بر نماز خودشان مداومت داشته و هيچگاه آن را ترك نكرده و رها نميكنند

(24) - وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ

24-و كسانى كه در اموال و دارائيهاشان حقّ‌ و بهره‌اى است معلوم و دانسته شده

(25) - لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

25-براى سائل و خواهنده(فقير و بيچيز درخواست كننده)و براى محروم و بى‌بهره مانده(فقير و بيچيزى كه از روى حياء و شرم داشتن چيزى را از كسى درخواست نمينمايد)

(26) - وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ

26-و كسانى كه روز جزاء و سزا(قيامت)را تصديق دارند و راست دانند

(27) - وَالَّذِينَ هُمْ مِنْ عَذَابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ

27-و كسانى كه آنان از عذاب و شكنجۀ پروردگارشان بيمناك‌اند(پس خود را در اطاعت و فرمانبرى او براى بجا آوردن واجبات و دورى گزيدن از محرّمات برنج مياندازند،و هميشه ترسناك‌اند زيرا ميدانند)

(28) - إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ

28-البتّه عذاب و شكنجۀ پروردگارشان ايمنى داده شده نيست

(29) - وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ

29-و كسانى كه ايشان شرمگاههايشان را(از حرام و ناروا)نگاهدارنده‌اند

(30) - إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ

30-مگر بر جفتها و همسرهاشان،يا بر آنچه دستهاى راستشان مالك و دارا شده(كنيزهاى زرخريدشان)پس البتّه بر ايشان(براى حفظ‍‌ و نگهدارى نكردن شرمگاهاشان از آنان)سرزنشى نيست

(31) - فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ

31-پس هر كه جز آنچه را(همسرها و كنيزهايى را كه براى بهره بردن)بيان شد طلب كرده و بخواهد،آن گروه همان تجاوز كنندگان(از حدود و احكام خداى تعالى)باشند

(32) - وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ

32-و كسانى كه ايشان امانتها و سپرده‌ها و عهدها و پيمانها(ى ميان خود)شان(و ميان خداى تعالى،يا ميان خودشان و ميان مردم)را رعايت كننده و نگهدارنده‌اند(در امانت خيانت و نادرستى نكنند،و عهد و پيمان را نشكنند)

(33) - وَالَّذِينَ هُمْ بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ

33-و كسانى كه اينان گواهيهاى خود را برپا دارندگانند(شهادت و گواهيشان را پنهان ننموده حقّ‌ را تباه نسازند)

(34) - وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ

34-و كسانى كه آنان(آداب و شرائط‍‌ و اوقات)نماز خود را محافظت نموده و نگهدارى مينمايند(ناگفته نماند:يادآورى نماز در اوّل آيات«ى 22 و 23»و در اينجا اشاره به فضيلت و برترى و تعظيم و بزرگ داشتن آن است)

(35) - أُولَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ

35-آن گروه(كه داراى اين صفات ميباشند)در بهشتها و باغها(كه حقيقت آنها را كسى درك نكرده و درنيابد)گرامى داشته شدگانند

(36) - فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ

36-(و گفته‌اند:كفّار و مشركين دسته دسته نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله گرد آمده قرآن ميشنيدند و بآن استهزاء و ريشخند نموده ميگفتند:اگر ايشان يعنى مؤمنين ببهشت درآيند،چنان كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ميگويد،ما پيش از آنان ببهشت درآئيم،زيرا چنان كه در دنيا از اينان برتريم در آخرت نيز برتر خواهيم بود،آن گاه اين آيه فرود آمده:)پس چه بوده است كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)را كه پيش تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)گردن كشيده و چشم دريده‌اند

(37) - عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ

37-از راست و چپ دسته دسته(بتو مينگرند)

(38) - أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ

38-آيا هر مردى از ايشان طمع دارد و آزمند است كه در بهشت پرنعمت درآيد؟

(39) - كَلَّا إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ

39-چنين نيست كه هر كسى در بهشت درآيد،محقّقا ما ايشان را آفريديم از آنچه(نطفه و آب مرد كه)خودشان ميدانند(پس شايسته و سزاوار نيستند در بهشت درآيند،زيرا بهشت جاى پاكان و نيكان است،بله اگر بوسيلۀ گرويدن بخدا و رسول و اطاعت و پيروى خود را از پليدى كفر و نفاق پاك كنند،و داراى اخلاق و خوهاى نيكو گردند در بهشت درآيند)

(40) - فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ

40-پس(از آن قدرت و توانايى خود را بر هلاك و تباه گردانيدن همۀ آنان بيان كرده ميفرمايد:)سوگند ياد ميكنم بپروردگار مشرقها و خاوران و مغربها و باختران البتّه ما تواناييم

(41) - عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ خَيْرًا مِنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ

41-كه بهتر از آنان را عوض و بجاى ايشان آوريم،و ما پيشى گرفته شده(مغلوب و چيره گرديده و عاجز و ناتوان)نباشيم(اگر خواهيم ايشان را هلاك و تباه سازيم كسى نتواند ما را مانع و جلوگير شود.گفته‌اند:اينكه مشارق و مغارب فرموده براى آنست كه آفتاب هر روز از كرانه‌اى برآيد و بكرانه‌اى فرو رود)

(42) - فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ

42-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ايشان را واگذار كه در باطل و نادرستى(پرستش بتها و استهزاء و ريشخند بقرآن عظيم و ايذاء و آزار رساندن بمؤمنين)فرو روند و بازى كنند(چنان كه كودكان بازى كنند و كارهاى ناشايسته انجام ميدهند)تا(هنگامى كه)روز(عذاب و شكنجۀ)خودشان(روز رستاخيز)را ملاقات و ديدار نمايند

(43) - يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ

43-روزى كه از قبرها و گورها(شان)در حال شتاب برآيند،گويا ايشان بسوى نشانه‌ها(بتها كه در دنيا براى پرستش خودشان نصب نموده و برپا داشته)ميدوند

(44) - خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ

44-در حالى كه(از بسيارى خوف و ترس)چشمهاشان بزير افكنده،ذلّت و خوارى آنان را فرا گرفته،آن روز همان روزى است كه(در دنيا بزبان پيغمبرشان)وعده داده ميشدند(و اينان انكار نموده و نميپذيرفتند.در تفسير مجمع البيان است:امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:هر كه بر خواندن سورۀ سال سائل مداومت نموده و آن را هميشه بخواند روز رستاخيز خدا از گناه كردار او«گناهى كه شايستۀ آمرزش باشد»نپرسد،و او را با محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در بهشت جاى دهد).

نوح

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

1-محقّقا ما نوح را بسوى قوم و گروهش(كه بت ميپرستيدند)فرستاديم(و باو گفتيم:)كه قوم خود را(از عذاب و شكنجۀ خداى تعالى)بترسان،پيش از آنكه ايشان را عذاب و شكنجۀ دردناك پيش آيد

(2) - قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ

2-(پس چون)نوح(نزد ايشان آمد)گفت:اى قوم و گروه من البتّه من شما را ترساننده‌اى آشكارم

(3) - أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ

3-به اينكه خدا را بپرستيد،و از(عذاب)او بترسيد،و(مواعظ‍‌ و پندهاى)مرا اطاعت و پيروى كنيد(كه اطاعت از من اطاعت از خداى تعالى است)

(4) - يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

4-تا گناهان شما را بيامرزد،و مردن شما را تا وقت نامبرده شده(و معيّن گرديده براى مردنتان)بيش اندازد(شما را بعذاب و شكنجه هلاك و تباه نگرداند)محقّقا اجل و وقتى را كه خدا(براى مردن شما)تعيين كرده چون بيايد بتأخير نيافتد،اگر شما بدانيد(ليكن چون در دوستى دنيا و زندگانى در آن فرو رفته و آن را ميخواهند،گويا در آمدن اجل و مرگ خودشان شاكّ‌ و دو دل‌اند)

(5) - قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا

5-نوح(پس از انذار و ترسانيدن قوم خود و انكار و نپذيرفتن ايشان گفتار او را،بدرگاه خداى تعالى تضرّع و زارى نموده)گفت:پروردگارا البتّه من شب و روز قوم و گروه خود را(بسوى توحيد و يگانه دانستن و اطاعت و پيروى از تو)دعوت كرده و خواندم

(6) - فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا

6-پس دعوت من دربارۀ ايشان جز فرار و گريختن(از آن)را نيافزود

(7) - وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا

7-و محقّقا من هر گاه اينان را(بايمان آوردن بتو)خواندم تا(گناهان)آنان را بيامرزى انگشتهاشان را در گوشهاى خود درآوردند،و خويشتن را بجامه‌هاشان پنهان نمودند (تا مرا نبينند و من ايشان را نبينم)و(از روى عناد و دشمنى بر كفر و نگرويدن و معصيت و نافرمانى)اصرار داشته و پابرجا بودند،و(از اطاعت و پيروى از من)سركشى كردند سركشى سخت

(8) - ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا

8-سپس من بآواز بلند(بسوى ايمان)دعوتشان كردم

(9) - ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا

9-پس از آن من البتّه اينان را آشكارا و پنهان خواندم پنهان خواندنى(بهر طور كه ممكن بود ايشان را دعوت نمودم)

(10) - فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا

10-پس گفتم:از پروردگارتان آمرزش بخواهيد(و از كفر و نگرويدن باو توبه نموده و بازگرديد)زيرا او بسيار آمرزندۀ(گناهان توبه كنندگان)است

(11) - يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا

11-(گفته‌اند:چون حضرت نوح عليه السّلام قومش را بسيار دعوت نمود و ايشان دورى گزيدند خداى تعالى چهل سال باران را از آنان بازداشت و زنانشان را عقيم و نازا گردانيد،نوح فرمود:آمرزش طلبيد و توبه كنيد)ابر و باران را بر شما ميفرستد،در حالى كه بسيار بارنده باشد

(12) - وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا

12-و شما را بدارائيها و پسران كمك دهد،و براى شما باغها(ى پر از درختها و ميوه‌ها)و جويهاى بزرگ(پر از آب روان)قرار دهد

(13) - مَا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا

13-(پس از آن نوح آنان را براى ايمان نياوردن بخداى تعالى نكوهش نموده ميفرمايد:)چيست شما را(چه چيزى مانع و جلوگير شما است)كه عظمت و بزرگى را براى خدا اميدوار نيستيد(اعتقاد و باور نداريد تا از معصيت و نافرمانى ترسناك باشيد)

(14) - وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا

14-در حالى كه شما را گوناگون(نطفه،لختۀ خون،گوشت جويده شده،تا اينكه انسان و آدمى شديد)آفريد

(15) - أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا

15-آيا نديده‌ايد(نميدانيد)چگونه خدا آسمانهاى هفتگانه را بر بالاى يكديگر آفريده‌؟!

(16) - وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا

16-و ماه را در ميان آن آسمانها نور و روشنايى و آفتاب را چراغ قرار داده

(17) - وَاللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا

17-و خدا شما را از(خاك)زمين رويانيد(آفريد)رويانيدنى(عجيب و شگفت)

(18) - ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا

18-پس از آن شما را(بعد از مردن)در زمين باز خواهد برد،و شما را(روز قيامت براى حساب و رسيدگى بكارها از قبر و گورهاتان)بيرون آورد بيرون آوردنى(كه شكّ‌ و دودلى در آن نيست)

(19) - وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا

19-و خدا براى شما زمين را فرشى گسترده قرار داد

(20) - لِتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا

20-تا از روى آن برويد در حالى كه راههاى گشاده‌اى را از آن فرا گيريد

(21) - قَالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَاتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا

21-(و چون قوم نوح با بيان اين نعمتهاى بزرگ آگاه نشده ايمان نياوردند و بر كفر خود ايستادگى نمودند)نوح گفت:پروردگارا ايشان فرمان مرا نبردند(گفتارم را نپذيرفتند)و پيروى كردند كسى را كه دارايى و فرزندش جز خسران و زيان باو نيافزود(پيروى كردند رؤساء و پيشوايان خود را كه بمال و دارايى و فرزندان مغرور گشته و فريب خورده بودند،و آن در آخرت سبب زيان اينان است)

(22) - وَمَكَرُوا مَكْرًا كُبَّارًا

22-و پيروى كردند كسانى(رؤساء و پيشوايانشان)را كه حيله و چاره‌جويى كردند حيلۀ بزرگ(پيروانشان را برانگيختند تا آزار رسانند)

(23) - وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا

23-و گفتند:(پرستش)خدايان خودتان را وامگذاريد و دست از آنها برنداريد،و(پرستش بت)ودّ،و سواع،و يغوث،و يعوق،و نسر را وامگذاريد و رها نكنيد(گفته‌اند:اينها نام بتهايى است كه ميپرستيدند،و پس از آن آنها را عرب پرستيد،و ودّ بشكل مرد،و سواع بشكل زن،و يغوث بشكل شير،و يعوق بشكل اسب،و نسر بشكل نسر كه فارسى آن كركس است بوده)

(24) - وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا ضَلَالًا

24-و هر آينه پيشوايانشان بسيارى(از مردم)را گمراه كردند،و(پس از آن دربارۀ آنان نفرين كرده گفت:پروردگارا)ستمكاران(بر خود و بر ديگران)را جز گمراهى(در كارهاشان)نيافزا

(25) - مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَارًا فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصَارًا

25-(پس از آن بدى عاقبت و پايانشان را بيان كرده ميفرمايد:)اينان براى گناهانشان(در دنيا)غرق گرديده و بزير آب فرو رفته شدند،و(در آخرت)آنان را در آتش درآوردند،پس براى خودشان جز خدا ياورانى(كه ايشان را از آتش رهايى دهد)نيافتند

(26) - وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا

26-و نوح(نيز دربارۀ ايشان نفرين كرده)گفت:اى پروردگار من،از كفّار و ناگرويدگان آيندۀ در خانه‌اى يعنى يك تن را بروى زمين وامگذار

(27) - إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا

27-البتّه اگر تو اينان را واگذارى بندگانت را گمراه ميكنند(مؤمنين را از راه توحيد باز ميدارند)و جز بدكار بسيار كفران كنندۀ(نعمتهايت)نميزايند(چنان كه گفته‌اند:مردى پسرش را نزد نوح آورده باو ميگفت:از اينمرد بپرهيز كه دروغگو است،و پدرم مرا از او ميترسانيد،و مانند آنچه را بتو ميگويم بمن وصيّت و سفارش مينمود،و گفته‌اند:چهل سال زنى از آنان فرزند نزاد،آن گاه نوح دربارۀ ايشان نفرين نمود،و اين را حكمت آن بود كه هنگام طوفان كودكى در ميان نبوده حجّت بر همه تمام شده باشد)

(28) - رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا

28-(پس از آن براى خود و خويشاوندانش و براى مؤمنين دعاء نموده و خير و نيكى خواسته ميگويد:)پروردگارم مرا و پدرم(ملك ابن متوشلخ)و مادرم(شمخاء دختر انوش كه هر دو با ايمان بوده‌اند)و هر كه را بخانۀ من(بمسجدم،يا بكشتى‌ام)در آمده در حالى كه ايمان داشته و گرويدۀ(بخدا و رسول)بود،و مردان و زنان باايمان را(تا آخر دهر و پايان روزگار)بيامرز،و ستمكاران(كفّار)را جز هلاك و نابودى نيافزا(در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام جعفر صادق«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:كسى كه بخدا و روز قيامت ايمان دارد و كتاب او«قرآن كريم»را ميخواند پس نبايد خواندن سورۀ انا ارسلنا نوحا را ترك نموده و رها كند،پس هر بنده‌اى با آرامى و شكيبايى آن سوره را در نماز واجب يا مستحبّ‌ بخواند،خدا او را در جايگاههاى نيكوكاران جاى دهد،و از روى كرامت و احسان در بهشت سه باغ باو عطاء نموده و ميبخشد،و دويست حوراء و چهار هزار زن باو تزويج مينمايد ان شاء اللّٰه).

الجن

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا

1-(پيش از اين در سورۀ احقاف«س 46 ى 29»گذشت كه گروهى از جنّ‌ و پرى در مجنّة كه نام زمينى است نزديك مكّه برسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله رسيدند،هنگامى كه آن بزرگوار در نماز شب قرآن ميخواند،و مسلمان شدند،پس خداى تعالى سورۀ جنّ‌ را فرو فرستاد،و بپيغمبر اكرم فرمود:مردم را از اين داستان آگاه سازد،چنان كه ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم مكّه كه بتو ايمان نميآورند)بگو:(از جانب خداى تعالى)بمن وحى شده و پيغام رسيده كه گروهى از جنّ‌ و پرى(بقرآن خواندن من)گوش دادند،پس(هنگامى كه نزد قوم خودشان بازگشتند)گفتند:البتّه ما قرآن عجيب و شگفتى را(از زبان پيغمبرى از آدميان)شنيديم

(2) - يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا

2-كه آن قرآن(مردم را)بسوى راه راست رهبرى ميكند،پس ما بآن ايمان آورده و گرويديم(باور داريم كه آن كلام و سخن خدا است،و كسى كه آن را آورده رسول و فرستادۀ او است)و(بدلالت آن)هرگز كسى را بپروردگارمان شريك و انباز نسازيم

(3) - وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا

3-و ايمان آورديم به اينكه البتّه بلند(منزّه و پاك)است عظمت و بزرگى پروردگار ما(از آنچه ناشايسته است)پروردگار ما زن و فرزندى(براى خود)فرا نگرفته

(4) - وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا

4-و ايمان آورديم به اينكه نادان ما(شيطان و پيرو او)بر خدا سخن دور از حقّ‌ و درست(دروغ)ميگفت(كه براى او شريك و زن و فرزند قرار ميداد)

(5) - وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا

5-و محقّقا ما(پيش از استماع و گوش دادن بقرآن كريم و پيش از مسلمان شدن)گمان ميكرديم كه آدميان و جنّيان هرگز بر خدا دروغى را نميگويند(و ليكن اكنون كه بقرآن گوش داده و مسلمان شديم دانستيم كه ايشان بر خدا دروغ بسته‌اند كه ميگويند:خداى تعالى شريك و زن و فرزند دارد)

(6) - وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا

6-و البتّه مردانى از آدميان بمردانى از جنّيان پناه ميبردند،پس(بسبب اين پناه بردن)جنّيان براى آدميان زيان و گناه را ميافزودند(زيرا از اين پناه بردن جنّيان ميگفتند:بزرگى ما بمرتبه و پايه‌اى است كه آدميان بما پناه ميبرند،ما سيّد و مهتر ايشانيم،از اينرو در اضلال و گمراه كردن آنان ميكوشيدند،پس چون مسلمان شديم تصديق نموده و باور كرديم كه پناه بردن بجنّيان باعث خسران و زيان است،بايد بدرگاه خداى تعالى توجّه داشته و روى آورد،و باو پناه برد.گفته‌اند:چون كسى ببيابان ترسناكى ميرسيد ميگفت:از نادانان جنّيان بسيّد و مهتر اين بيابان پناه ميبرم،و اعتقاد و باور داشت كه باين پناه بردن سالم و بى‌گزند ميماند)

(7) - وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا

7-و البتّه ايشان(كفّار آدميان)گمان كردند،چنان كه شما(جنّيان)گمان كرديد كه خدا(پس از موسى و عيسى«على نبيّنا و آله و عليهما السّلام»)هرگز كسى(پيغمبرى)را(يا در قيامت كسى را براى حساب و رسيدگى بكارها)برنميانگيزد

(8) - وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا

8-و(جنّيان كه خواندن قرآن كريم را گوش دادند بجنّيان ديگر گفتند:)البتّه ما(پس از مبعوث شدن پيغمبر آخر الزمان صلّى اللّٰه عليه و آله)خواستيم بآسمان برسيم(تا حوادث و پيشامدهاى عالم و جهان بالا و پائين را از فرشتگان بشنويم،چنان كه پيش از مبعوث شدن آن حضرت حوادث و پيشآمدها را از ايشان استماع نموده و گوش ميداديم)پس آسمان را پر از پاسبانان نيرومند و شعله‌ها و زبانه‌هاى آتشين(كه از ستارگان جدا شده و ميسوزاند هر كه را بآسمان نزديك ميشد)يافتيم

(9) - وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا

9-و محقّقا ما(پيش از مبعوث شدن پيغمبر اكرم)براى شنيدن(سخنان فرشتگان) در نشستنگاههاى از آسمان(كه براى خود آماده ساخته بوديم)مى‌نشستيم،پس هر كه(از جنّيان)اكنون(در نشستنگاهها برود و بخواهد اخبار و آگهى‌ها را از فرشتگان)استماع نموده و گوش دهد براى(جلوگيرى از)خود شعله و زبانۀ آتشين را كه در كمين است(تا او را بسوزاند)ميآيد

(10) - وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا

10-و البتّه،ما نميدانستيم كه آيا(از جلوگيرى رفتن ما در آسمانها)بكسانى(آدميان و جنّيان)كه در زمين‌اند شرّ و بدى خواسته شده،يا پروردگارشان ايستادگى در راه حقّ‌ و درستى را دربارۀ ايشان خواسته(و اكنون كه مسلمان شديم دانستيم كه آن خير و نيكى بوده.ناگفته نماند:آوردن فعل مجهول«اريد»در شرّ و بدى،و فعل معلوم«اراد»در خير و نيكى اشاره بر تعظيم و بزرگ داشتن پروردگار است كه نسبت شرّ و بدى باو ندهند)

(11) - وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا

11-و همانا برخى از ما صالح و نيكوكار و برخى جز آن بوده كه داراى راهها(عقائد و باورها)ى گوناگون ميباشيم

(12) - وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَلَنْ نُعْجِزَهُ هَرَبًا

12-و محقّقا ما يقين و باور داريم كه هرگز خدا را در زمين(در حالى كه در آن باشيم)عاجز نتوانيم كرد،و هرگز او را بفرار و گريختن(خودمان از زمين بسوى آسمان)ناتوان نمينمائيم

(13) - وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا

13-و البتّه ما چون هدايت و راهنمايى(آيات قرآن مجيد)را(از پيغمبر آخر الزّمان صلّى اللّٰه عليه و آله)شنيديم بآن ايمان آورده و گرويديم،پس هر كه بپروردگار خود(و بآنچه از نزد او فرود آمده)ايمان آورد پس او(در آخرت)از نقصان و كمى(ثواب و پاداش اعمال خود)و از ظلم و ستمى(عذاب و شكنجه‌اى)نميترسد

(14) - وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا

14-و محقّقا برخى از ما مسلمانان و فرمانبردار(خدا و رسول)و برخى از ما ستمكاراند(كه مسلمانان نميشوند،و خدا و رسول را فرمان نميبرند)پس آن گروه كه مسلمان‌اند راه راست را قصد و آهنگ نموده‌اند

(15) - وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا

15-و ستمكاران(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)هيزم دوزخ خواهند بود(كه بآنان آتش آن افروخته ميگردد)

(16) - وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا

16-و(پس از آن باز به پيغمبر اكرم خطاب نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم مكّه بگو:از جانب خداى تعالى وحى شده و پيغام رسيده به اينكه)محقّقا اگر جنّ‌ و انس بر راه راست پايدارى مينمودند(بآئين خدا و رسول رفتار ميكردند)هر آينه آبى فراوان بايشان مينوشانيم(روزيشان را فراخ ميگردانيم.گفته‌اند:چون اصل و پايۀ در نعمتها آب است،بنا بر اين فراخى روزى به آب تعبير شده است)

(17) - لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَمَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا

17-تا آنان را در آن(فراخى روزى)بيازمائيم(چگونه شكر و سپاس آن را بجا ميآورند)و هر كه از ذكر و ياد(عبادت و بندگى)پروردگارش روى بگرداند،خداى تعالى او را در عذاب و شكنجۀ سخت درآورد

(18) - وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا

18-و(بمن وحى شده به اينكه)محقّقا مسجدها و نمازخانه‌ها(يا اعضاء و اندامهايى كه واجبست هنگام سجده بر زمين نهاده شود مانند پيشانى و دو كف دست و دو سر زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها)از آن خدا است،پس(اى مردم)هيچكس(مسيح،عزير،فرشتگان،بتها و جز آنها)را با خدا مخوانيد(عبادت و پرستش ننمائيد،و شريك و انباز مگردانيد)

(19) - وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا

19-و(پس از آن تعجّب نموده جنّيان را از عبادت و بندگى پيغمبر اكرم بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمردم مكّه بگو:بمن وحى شده به اينكه)البتّه چون عبد اللّٰه و بندۀ خدا(حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله)برخاست كه او را عبادت و بندگى كند(نماز و قرآن بخواند)نزديك بود جنّيان(براى استماع و شنيدن قرآن كريم)بر آن حضرت هجوم نموده و بر سر هم ريزند

(20) - قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا

20-(پس از آن پيغمبر اكرم را باعلان و آشكار ساختن توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى امر نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بمشركين)بگو:جز اين نيست كه من پروردگارم را ميخوانم(ميپرستم)و هيچكس(از آدميان مانند مسيح و عزير،و از فرشتگان)را(چه رسد به بتها كه جماد و بيجان‌اند)شريك و انباز وى نميسازم

(21) - قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا

21-بگو:البتّه من براى شما ضرر و زيان و هدايت و راهنمايى(نفع و سودى)را مالك و دارا نيستم(نميتوانم بشما زيان و سودى رسانم،خداى تعالى سود و زيان ميرساند)

(22) - قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا

22-بگو:محقّقا هرگز مرا هيچكس از(عذاب)خدا پناه ندهد(حفظ‍‌ و نگهدارى نكند اگر او را معصيت و نافرمانى كنم)و هرگز از جز او پناهگاهى نيابم

(23) - إِلَّا بَلَاغًا مِنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا

23-(من براى شما داراى زيان و سود نيستم)مگر رساندن آنچه را از جانب خدا فرمان داده شده‌ام،و مگر رساندن پيغامهاى او را،و هر كه خدا و فرستادۀ او را معصيت و نافرمانى كند،پس البتّه آتش دوزخ براى او است،در حالى كه هميشه در آن ماندگاراند

(24) - حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا

24-تا هنگامى كه(مردند)ببينند آنچه(عذابهاى گوناگونى)را كه وعده داده ميشوند،پس زود باشد كه(پس از ديدن آن عذابها)بدانند كيست ناتوانتر از روى ياور،و كمتر از روى عدد و شماره(پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله است،يا كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)؟!

(25) - قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا

25-(و چون مشركين گفتند:وعدۀ اين عذاب كى خواهد بود؟خداى تعالى ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بايشان)بگو:من نميدانم آنچه(عذاب و شكنجه‌اى كه)وعده داده ميشويد،آيا نزديك است،يا پروردگارم براى آن مدّت و زمان دور و دراز قرار ميدهد

(26) - عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا

26-پروردگارم داناى غيب و نهان است پس هيچكس را بر غيب و نهان(كه دانستن آن مخصوص)خود(او است)آگاه نميگرداند

(27) - إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا

27-مگر كسى را از رسول و فرستاده‌اى(پيغمبرى)كه(براى وحى)برگزيده باشد،پس خداى تعالى از جلو روى و پشت سر آن برگزيده نگهبانى(از فرشتگان)را درآورد(كه او را از شياطين حفظ‍‌ و نگهدارى كنند،و وحى را باو رسانند)

(28) - لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا

28-تا آن رسول و فرستاده بداند كه فرشتگان پيغامهاى پروردگارشان را رسانيده‌اند،و خدا بآنچه نزد ايشان(رسول و فرشتگان)است احاطه داشته و آن را فرا گرفته،و عدد و شمارۀ هر چيزى(از قطرات و دانه‌هاى باران و ريگ بيابانها و جز آنها)را شمرده است(ميداند،پس البتّه آنچه نزد ايشان است را خواهد دانست.حضرت رضا«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله نزد خدا مرتضى و برگزيده است،و ما«ائمّۀ اثنى عشر،عليهم السّلام»وارثهاى رسول و فرستاده‌اى هستيم كه خدا او را بر آنچه ميخواهد از غيب و نهان خود آگاه گردانيده است،پس ما«ائمّۀ اثنى عشر،عليهم السّلام»آنچه را بوده و ميباشد تا روز قيامت ميدانيم.

المزمل

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ

1-(چون رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در شب جامه بر خود پوشيده ميخوابيد از روى لطف و مهربانى«چنان كه دأب و روش عرب است»ميفرمايد:)اى كسى كه خود را بجامه‌ات پيچيده‌اى(يا اى كسى كه بردارندۀ بار گران«نبوّت و پيغمبرى»هستى)

(2) - قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا

2-در همۀ شب(براى عبادت و بندگى از جاى)برخيز مگر اندكى(از شب)را

(3) - نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا

3-كه آن نصف و نيمۀ شب است،يا از آن نصف اندكى را كم كن(كه آن ثلث و سه يك شب باشد)

(4) - أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا

4-يا(اندكى را)بر آن نصف بيافزا(كه آن دو ثلث از شب است،پس تو مختار و برگزيننده‌اى ميان اينكه نصف شبرا برخيزى و بعبادت بپردازى و ميان كمتر،يا بيشتر از آن،و چون صيغۀ امر براى وجوب است،گفته‌اند:اين آيه دلالت دارد به اينكه قيام و برخاستن در شب براى عبادت بر پيغمبر اكرم واجب است)و قرآن را با تأنّى و آرامى و نيكو خواندن كامل(حضرت صادق عليه السّلام فرموده:التّرتيل هو ان تتمكّث فيه و تحسّن به صوتك«ترتيل آنست كه در خواندن آن شتاب نكنى،و آواز خود را بآن نيكو گردانى»و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرموده:التّرتيل حفظ‍‌ الوقوف و بيان الحروف«ترتيل محافظت و نگهدارى وقفها و بيان و آشكار ساختن حرفها است»ناگفته نماند:امر بترتيل در اين آيه مستحبّ‌ است،و مراد از بيان حروف كمال بيان حروف است،زيرا اصل بيان واجب است،و قرآن بدون آن قرآن نيست)

(5) - إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا

5-محقّقا ما بزودى سخن گرانى(قرآن كريم)را(كه با عظمت و بزرگى است)بر تو ميافكنيم(گوشزد مينمائيم)

(6) - إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا

6-(پس از آن سبب امر نمودن پيغمبر اكرم را ببرخاستن در شب براى عبادت و بندگى يادآورى نموده ميفرمايد:)همانا برخاستن در شب(از خوابگاه براى عبادت)سختتر(دشوارتر)است از روى مشقّت و سختى(و هر عبادتى كه مشقّت آن بيشتر باشد ثواب و پاداش آن بيشتر است«چنان كه گفته‌اند:افضل الاعمال احمزها برترين كردارها سختترين آنها است»)و استوارتر(نيكوتر)است از روى خواندن(نماز و قرآن،زيرا هر كه در شب براى عبادت برخيزد جز خداى عزّ و جلّ‌ ديگرى را قصد و آهنگ ننموده است)

(7) - إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا

7-البتّه براى تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)در روز گردش و آمد و شد دراز(بسيار)ى است(براى كسب معاش و بدست آوردن زندگى،پس سزاوار است كه در شب براى عبادت برخيزى)

(8) - وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا

8-و(پس از آن بجا آوردن آنچه را كه بعد از خواندن قرآن سزاوار است بيان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)نام پروردگارت را(بياد آوردن نعمتهاى او بوسيلۀ تهليل،تحميد،تسبيح و تكبير)ياد كن و از دنيا دورى نموده بسوى او روى آور دورى نمودن و روى آوردن كامل(بطورى كه بجز بسوى او روى نياورى و حاجت و خواسته‌ات را از جز او نخواهى)

(9) - رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا

9-پروردگار تو پروردگار خاور و باختر است،جز او معبود و پرستيده شده‌اى(سزاوار عبادت و پرستش)نيست،پس او را وكيل و كارگزار خود فراگير(كارهايت را باو واگذار)

(10) - وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا

10-و(پس از آن آن حضرت را تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)بر آنچه(كفّار و مشركين دربارۀ تو)ميگويند صبر و شكيبايى داشته باش و از(آميزش با)ايشان(و انديشه دربارۀ آنان)دورى كن دورى كردن نيكو(كه با مداراة و نرمى باشد)

(11) - وَذَرْنِي وَالْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِيلًا

11-و مرا با تكذيب كنندگان كه داراى نعمت و آسايش(رياست و پيشوايى)اند بگذار،و اندكى اينان را مهلت ده(عذاب و شكنجه براى ايشان درخواست ننما تا روز نعمتشان بسر آيد)

(12) - إِنَّ لَدَيْنَا أَنْكَالًا وَجَحِيمًا

12-محقّقا نزد ما(در آخرت براى بستن اعضاء و اندام ايشان)بندهاى سخت و آتش افروخته است

(13) - وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِيمًا

13-و هم(براى آنان است)طعام و خوراك گلوگير(كه نه فرو رود و نه بيرون آيد)و عذاب و شكنجۀ دردناك

(14) - يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَهِيلًا

14-(پس از آن هنگام عذاب را بيان نموده ميفرمايد:خداى تعالى آنان را عذاب مينمايد)در روزى كه زمين و كوه‌ها بلرزه درآيند،و كوه‌ها پشتۀ ريگ روان(پراكنده)شوند

(15) - إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَا أَرْسَلْنَا إِلَى فِرْعَوْنَ رَسُولًا

15-(پس از آن مشركين را كه پيغمبر اكرم را تكذيب كرده و دروغگو پنداشتند تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:)البتّه ما بسوى شما رسول و پيامبرى(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)را فرستاديم كه بر(گفتار و كردار)شما گواه است،چنان كه بسوى فرعون(پادشاه مصر)رسول و پيغمبرى(موسى عليه السّلام را فرستاديم

(16) - فَعَصَى فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذًا وَبِيلًا

16-پس فرعون آن پيغمبر را فرمان نبرد(تكذيب نموده و دروغگو دانست)پس او را گرفتيم گرفتنى سخت(عذاب و شكنجه نموديم عذابى سخت)

(17) - فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْمًا يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيبًا

17-پس شما(اى مشركين)اگر كافر باشيد و(بخدا و رسول)نگرويد چگونه ميپرهيزيد(خود را حفظ‍‌ نموده و نگاه ميداريد)از روزى(رستاخيز)كه(از سختى عذاب و شكنجه و بسيارى خوف و ترس)كودكان را پير ميگرداند

(18) - السَّمَاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ كَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا

18-آسمان(با اين عظمت و بزرگى از هول و ترس)در آن روز شكافته شود،وعدۀ خداى تعالى(بآمدن آن روز)واقع شده و روى آورده است(حتما واقع خواهد شد،و شك و دو دلى در آن نيست)

(19) - إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا

19-اين آيات و كلمات(براى شما)موعظه و پند و آگاه گردانيدنى است،پس هر كه(از عقلاء و خردمندان راه نجات و رهايى از عذاب و شكنجه و سختيهاى آن روز را)ميخواهد راهى را بسوى(رضاء و خوشنودى)پروردگار خود فراگيرد(بوحدانيت و يگانگى او و پيغمبرش ايمان آورد)

(20) - إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضَى وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

20-(گفته‌اند:برخى از اصحاب براى عبادت در شب برميخاستند،و چون مقدار و اندازه نصف و نيمه و كمتر و بيشتر آن را نميدانستند از اينرو تا صبح بيدار بودند،خداى تعالى براى رفاه و آسايش ايشان فرموده:)محققا پروردگارت(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ميداند كه تو(براى عبادت)كمتر از دو ثلث و دو سه يك شب و نصف و نيمه و ثلث و سه يك آن را برميخيزى،و گروهى از آنان(اصحاب و يارانت)كه با تو هستند(ايمان بتو آورده‌اند)برميخيزند،و خدا را كه شب و روز را اندازه ميگيرد(مقدار و اندازۀ ساعات آن را ميداند)دانسته كه شما هرگز نتوانيد آن را شمرده و معلوم گردانيد،پس بر شما بخشوده و توبه و بازگشت شما را قبول نموده و پذيرفت،پس آنچه از قرآن(نماز در شب)را ميسر و آسانست(آن اندازه‌اى را كه ميتوانيد)بخوانيد(ناگفته نماند:تسميه نام نهادن نماز بقرآن از قبيل تسميۀ كل است بنام جزء،و اين آيه:

المدثر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ

1-اى كسى كه لحاف و پوشش خواب بر سر كشيده‌اى(يا اى كسى كه جامه نبوت و پيغمبرى در برافكنده‌اى)

(2) - قُمْ فَأَنْذِرْ

2-برخيز،پس(مردم را از عذاب خداى تعالى بر گناهانشان)بترسان

(3) - وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ

3-و برخيز تنها پروردگارت را بتعظيم و بزرگ داشتن ياد كن(او را از آنچه شايسته نيست منزه و پاك بدان،و هنگام نماز خواندن اللّٰه اكبر«خدا بزرگتر از آن است كه وصف شود»بگو)

(4) - وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ

4-و برخيز و جامۀ خود را(براى نماز از نجاسات و پليديها)پاكيزه دار(دامن برچين يا كوتاه كن كه هر دو از نجاسات دورند)

(5) - وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ

5-و از نجاست و پليدى(يا از بتها)اجتناب نموده و دورى كن

(6) - وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ

6-و احسان و نيكى مكن(بمردم چيزى مده)در حالى كه(عوض و بجاى آن)بيشتر خواهى(زيرا طمع و آز در مال مردم از اخلاق و خوهاى دنيا خواهان است)

(7) - وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ

7-و از براى(رضاء و خوشنودى)پروردگارت(بر اذيت و آزار مشركين)صبر و شكيبايى داشته باش

(8) - فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ

8-پس(از آن حضرت را بتهديد و ترسانيدن كفّار و دشمنانش تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:)چون در بوق و شيپور دميده شود(اسرافيل در آن بدمد)

(9) - فَذَلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ

9-پس آن دميدن در آن هنگام دميدن روز دشوارى است

(10) - عَلَى الْكَافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ

10-(آن دميدن)بر كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)آسان نيست(گفته‌اند:از اين آيه:

(11) - ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا

11-(پس از آن شقى و بدبخترين تكذيب كنندگان پيغمبر اكرم«وليد ابن مغيره»را تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)واگذار مرا با كسى(وليد ابن مغيره)كه او را تنها(بى‌مال و دارايى و فرزند و يارى)آفريدم(من تو را از شر و بدى او حفظ‍‌ و نگهدارى مينمايم،و سزايش را خواهم داد،يا واگذار مرا با كسى كه او را آفريدم در حالى كه يگانه بوده و شريك و انبازى نداشتم،يا واگذار مرا با كسى كه او را آفريدم در حالى كه پدرى براى او شناخته نميشد يعنى ولد الزناء بود،چنان كه از ائمه معصومين عليهم السّلام رسيده)

(12) - وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا

12-و براى او مال و دارايى فراوان(شترها و اسبها و كشتها و باغهاى بسيار در راه مكه و طائف)قرار دادم

(13) - وَبَنِينَ شُهُودًا

13-و او را پسرانى(ده پسر)كه(يكى از آنان خالد ابن وليد است،و هميشه در مكه) نزد او حاضراند(و هيچگاه از او دور نميشوند)دادم(تا از ديدارشان خورسند گردد،گفته‌اند:آيۀ

(14) - وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا

14-و براى او(رياست و پيشوايى و جاه و منزلت و ارجمندى در ميان مردم قريش)گستردم(آماده نمودم)گستردنى(شگفت آور)

(15) - ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ

15-پس(با اين همه نعمت از بسيارى حرص و اميد بدنيا)طمع و آز دارد كه(احسان و نيكى كردن خود را بر او)بيافزايم

(16) - كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا

16-چنين نيست كه(نعمت خود را بر او)افزون گردانم،محقّقا او آيات و نشانه‌هاى(توحيد و معجزه‌هاى پيغمبر)ما را انكار كننده و نپذيرنده است،در حالى كه بدرستى و راستى آنها دانا است

(17) - سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا

17-زود باشد كه او را بر بالا رفتن ببلندى سخت وادار سازيم(بعذاب و شكنجۀ دردناك گرفتارش نمائيم.از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله روايت كرده‌اند:صعود كوهى است از آتش كه دوزخيان هفتاد سال بر آن كوه بالا روند و پائين آيند.اين هم يك نوع عذاب و شكنجه است)

(18) - إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ

18-(پس از آن كيفيت و چگونگى عناد و ستيزگى او را يادآورى نموده ميفرمايد:)البتّه او(وليد ابن مغيره دربارۀ ابطال و نادرست گردانيدن قرآن كريم)فكر و انديشه نمود،و(مردم را بدورى گزيدن از آن)حكم كرده و فرمان داد

(19) - فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ

19-پس(از اينرو)كشته شود(خداوند او را عذاب و شكنجه نمايد)چگونه(بباطل و نادرستى)حكم داد

(20) - ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ

20-بازگشته شود(خدا او را بسختترين عذاب گرفتار كند)چگونه(بر خلاف حقّ‌ و درستى)فرمان داد!!

(21) - ثُمَّ نَظَرَ

21-سپس(در آنچه حكم كرده)نگاه نموده و بيانديشيد

(22) - ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ

22-پس روى ترش كرد و پيشانى درهم كشيد

(23) - ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ

23-پس از آن(از حقّ‌ و درستى)روى برگردانيد و تكبر و گردنكشى نمود

(24) - فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ

24-پس گفت:نيست اين(كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ميگويد)مگر سحر و جادويى كه نقل ميشود(از جادوگران ياد گرفته و بيان ميكند)

(25) - إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ

25-نيست اين(قرآن عظيم)مگر گفتۀ آدمى

(26) - سَأُصْلِيهِ سَقَرَ

26-زود باشد كه او را در دوزخ بياندازيم

(27) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ

27-و چه چيز تو را(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)دانا گردانيد كه دوزخ چيست‌؟(زيرا در دنيا كسى نميتواند آن را درك كند و سختى عذابش را دريابد)

(28) - لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ

28-(اين اندازۀ ميتوان دانست كه)دوزخ(هر كه را در آن اندازند)باقى و بجا نگذارد(تا بسوزاند)و(او را پس از سوزاندن)رها نكند(تا بحال اوّل برگردانده شود و دوباره بسوزاندش)

(29) - لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ

29-آشكار شونده است براى مردم(يا سوزاننده است آدمى را)

(30) - عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ

30-بر آن دوزخ نوزده فرشته(يا نوزده دستۀ از فرشتگان)موكّل و كارفرمايند(و در اينكه ايشان نوزده فرشته يا نوزده دسته از فرشتگان‌اند حكمت و مصلحت است كه جز خدا كسى نميداند)

(31) - وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ

31-و ما اصحاب و همدمان آتش(خازنها و نگهبانان دوزخ)را جز فرشتگان قرار نداديم(تا با دوزخيان هم جنس نبوده مخالف و ناسازگار باشند،و دربارۀ آنان مهربانى نكنند)و عدّه و شمارۀ آن فرشتگان را قرار نداديم مگر عدّه و شماره‌اى كه امتحان و آزمايش باشد براى كسانى كه كافر و ناگرويدۀ(بخدا و رسول)اند(و نگهبانان دوزخ را نوزده قرار داديم)تا كسانى كه كتاب(توراة)داده شده‌اند(بنبوّت و پيغمبرى خاتم الأنبياء)يقين و باور كنند(زيرا هر گاه قرآن كريم را موافق كتاب خود يابند و بدانند پيغمبر اكرم كه كتاب ايشان را نخوانده و از كسى ياد نگرفته و بآنچه در آن كتاب است خبر و آگهى ميدهد خواهند دانست كه آن حضرت راستگو است،و آنچه ميگويد از جانب خداى تعالى است)و تا آنكه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند بر ايمان و گرويدن(شان)بيافزايند(آن را محكم و استوار نمايند،زيرا يقين و باور اهل كتاب سبب استوار بودن ايمان مؤمنين گردد)و تا شكّ‌ نياورند و دو دل نشوند آنان كه كتاب(توراة)داده شده‌اند،و شك نياورند آنان كه(بنبوّت و پيغمبرى خاتم الانبياء)ايمان آورده‌اند،و تا كسانى كه در دلهاشان بيمارى(شكّ‌ و دو دلى)است(كفّارى كه در نبوّت پيغمبر اكرم شكّ‌ داشته و دو دل بودند)و كفّار و ناگرويدگان(كفّارى كه در انكار و نپذيرفتن نبوّت آن حضرت اصرار داشته و ثابت و پابرجا بودند)بگويند:خدا باين عدّه و شمارۀ نوزده كه مثل و مانند عجيب و شگفتى است چه چيز خواسته،همچنين(مانند هدايت نمودن اهل كتاب و افزودن يقين و باور مؤمنين و گمراه ساختن كفّار بفرود آمدن اين آيه)خدا هر كه را بخواهد(شايستۀ هدايت و راهنمايى نيست)گمراه ميكند(او را بخودش واميگذارد)و هر كه را بخواهد(سزاوار هدايت است،براه حقّ‌ و درستى)هدايت و راهنمايى مينمايد،و(اين عدد و شمارۀ اندك كه نگهبانان دوزخ‌اند از روى حكمت و مصلحت بوده،نه براى كمى فرشتگان باشد كه ايشان لشگرهاى خداى تعالى باشند،و از بسيارى كسى)لشگرهاى(از فرشتگان)پروردگارت را(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)جز او نميداند،و نيست دوزخ(يا عدّه و شمارۀ فرشتگان،يا اين آيات)مگر موعظه و پندى براى مردم

(32) - كَلَّا وَالْقَمَرِ

32-چنين نيست كه موعظه بودن دوزخ را كسى انكار كند و نپذيرد،سوگند بماه(كه از آيات و نشانه‌هاى كمال و قدرت و توانايى خداى تعالى است)

(33) - وَاللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ

33-و سوگند بشب چون(هنگامى كه روز آيد)برود

(34) - وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ

34-و سوگند بصبح و بامداد چون روشن شود

(35) - إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ

35-محقّقا دوزخ هر آينه يكى از گرفتاريهاى بزرگ است

(36) - نَذِيرًا لِلْبَشَرِ

36-در حالى كه ترسانندۀ آدمى است

(37) - لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ

37-براى هر كه از شما كه بخواهد(بسوى خيرات و نيكيها)پيشى گيرد،يا(از بدست آوردن نيكيها)پس بماند(و باز ايستد)

(38) - كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ

38-(اى مردم بدانيد:)هر كسى(مرد باشد يا زن)بآنچه كرده(نزد خداى تعالى)در گرو است(هر كسى گرفتار عمل و كردۀ خود ميباشد،و از آن رهايى ندارد)

(39) - إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ

39-مگر اصحاب و ياران دست راست(نيكوكاران كه آنان در گرو نيستند،و بسبب اعمال صالحه و كردارهاى نيكو خود را از گرو بيرون آورده‌اند)

(40) - فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ

40-در حالى كه در بهشتها بوده از يكديگر ميپرسند

(41) - عَنِ الْمُجْرِمِينَ

41-از گناه‌كاران(كه در دوزخ‌اند و آنان را مى‌بينند)

(42) - مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ

42-(بايشان ميگويند:)چه چيز شما را در دوزخ درآورده

(43) - قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ

43-كسانى كه در دوزخ‌اند گويند:(سبب آوردنمان در اينجا آنست كه)ما از نمازگزاران(يا از پيروان ائمّۀ معصومين عليهم السّلام كه پيشرو بودند)نبوديم

(44) - وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ

44-و نبوديم كه مستمندان را طعام و خوراك(زكاة)دهيم

(45) - وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ

45-و با فرو رفتگان در معاصى و گناهان فرو رفته بوديم

(46) - وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ

46-و ما بوديم كه روز جزاء و سزا(قيامت)را دروغ ميانگاشتيم

(47) - حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ

47-تا آنكه يقين و باور(مرگ)بما رسيد

(48) - فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ

48-پس(از آن خداى تعالى ميفرمايد:)شفاعت و ميانجيگرى شفاعت كنندگان(براى گناهكاران بفرض اينكه براى آنان شفاعت كننده‌اى باشد در حالى كه نخواهد بود)ايشان را سود ندهد(شفاعتشان پذيرفته نميشود)

(49) - فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ

49-پس(چون عاقبت و پايان حال و چگونگى تكذيب كنندگان چنين است)چيست اينان را كه از(قرآن كريم كه)موعظه و پند(است)روى گردانند

(50) - كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ

50-(و از شنيدن قرآن مجيد چنان روى گردانند كه)گويا اينان دراز گوشهاى وحشى و بيابانى هستند رميده

(51) - فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ

51-كه از شير گريخته‌اند

(52) - بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتَى صُحُفًا مُنَشَّرَةً

52-بلكه هر مردى از ايشان(از روى عناد و ستيزگى)ميخواهد كه نامه‌هاى سرگشاده باو داده شود(كه در آن نوشته شده باشد:از محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله پيروى كن،چنان كه گفتند:

(53) - كَلَّا بَلْ لَا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ

53-چنين نيست(كه نامه‌هاى سرگشاده بايشان داده شود،و اگر هم نامه داده شود ايمان نخواهند آورد،پس ايمان نياوردنشان براى نامه ندادن نيست)بلكه(براى آنست كه)از(عذاب و شكنجه‌هاى گوناگون)آخرت و سراى ديگر نميترسند

(54) - كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ

54-چنين نيست(كه كفّار ميگويند:قرآن كريم سحر و جادو و گفتار آدمى است)محقّقا قرآن(براى همۀ مردم جهان)موعظه و پند است

(55) - فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ

55-پس هر كه خواهد از آن پند گيرد

(56) - وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ

56-و پند نميگيرند مگر آنكه خدا خواهد(آنان را به پند گرفتن مجبور و وادار گرداند،در حالى كه مجبور نمودن با تكليف و فرمان دادن منافات داشته و سازگار نميباشد،پس از آن خود را بآنچه سبب خوف و ترس و رجاء و اميدوارى است وصف نموده ميفرمايد:)او است سزاوار كه از(عذاب و كيفر)او بترسند،و سزاوار كه(گناهان بندگانش را)بيامرزد (در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:هر كه در نماز واجب سورۀ مدثّر را بخواند بر خدا است كه او را با محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در جايگاه آن حضرت قرار دهد،و هيچگاه در زندگى دنيا بدبختى باو روى ننمايد).

القيامة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ

1-سوگند ياد ميكنم بروز رستخيز(كه روز بسيار عظيم و بزرگ است)

(2) - وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ

2-و سوگند ياد ميكنم بنفسى كه(در قيامت)بسيار ملامت و سرزنش كننده است(بدكار خود را ملامت كند كه چرا متّقى و پرهيزكار نبوده و نيكوكار خويش را سرزنش نمايد كه چرا بر تقوى و پرهيزكارى نيافزوده،بنا بر اينكه كلمۀ لا در لا اقسم زائد باشد،و بنا بر اينكه كلمۀ لا زائده نباشد،پس ردّ كلام و باز گردانيدن سخن مشركين است،يعنى چنين نباشد كه مشركين ميگويند به اينكه معاد و روز بازگشت نيست،سوگند ياد ميكنم بروز قيامت و بنفسى كه بسيار ملامت كننده است)همۀ مردم در قيامت برانگيخته خواهند شد(اين جمله جواب قسم است كه حذف شده،و دليل بر اينكه اين جمله حذف شده آيۀ پس از آن است:)

(3) - أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ

3-آيا آدمى(كفّار و مشركين)گمان ميكند كه(چون بميرد و استخوانهايش پوسيده و پراكنده شود)هرگز استخوانهاى او را جمع نميكنيم(و نميتوانيم گرد آوريم)؟

(4) - بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ

4-آرى(علاوه بر اينكه استخوانهايش را گرد ميآوريم)ما تواناييم كه سر انگشتهاى او را(كه با خاك آميخته شده و هيچكس انگشتهايش مانند انگشتهاى ديگرى نيست)درست كنيم(بحال اوّل بازگردانيم)

(5) - بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ

5-بلكه آدمى ميخواهد تكذيب كند و دروغ داند آنچه(قيامت و رستاخيز را كه)او را در پيش است

(6) - يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ

6-(اين است كه از روى استهزاء و ريشخند)ميپرسد روز قيامت و رستاخيز كى خواهد بود؟

(7) - فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ

7-پس(او را پاسخ داده ميفرمايد:)هنگامى(خواهد بود)كه(از بسيارى ترس)چشم خيره و سرگردان شوند

(8) - وَخَسَفَ الْقَمَرُ

8-و ماه تيره گردد و نور و روشنائيش برود

(9) - وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ

9-و آفتاب و ماه گرد آورده شوند(بى‌نور و روشنايى گردند)

(10) - يَقُولُ الْإِنْسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ

10-آدمى(كه آن را تكذيب مينمود و دروغ ميدانست)در آن روز گويد:گريزگاه كجا است(آيا پناهگاهى ميباشد كه مرا از سختيهاى امروز حفظ‍‌ و نگهدارى كند)؟

(11) - كَلَّا لَا وَزَرَ

11-چنين نيست(كه گريزگاهى بيابد)پناهگاهى نباشد

(12) - إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ

12-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)در آن روز آرامگاه(هر كس)بسوى(اراده و خواست)پروردگار تو است(هر كه را خواهد ببهشت فرستد،و هر كه را خواهد بدوزخ)

(13) - يُنَبَّأُ الْإِنْسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ

13-در آن روز آدمى بآنچه(اعمال و كردار نيك و بد كه در زمان حيات و زندگانى)پيش فرستاده(بجا آورده)و بآنچه(سنّت و روش و طريقه و راهى كه بعد از مردنش)پس گذاشته خبر و آگهى داده ميشود(طبق آن او را جزاء و سزا ميدهند)

(14) - بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ

14-بلكه آدمى(بوسيلۀ شهادت و گواهى دادن اعضاء و اندامش)بر(نيك و بد)خويش آگاه است(ميداند چه كرده است،و نيازمند نيست به اينكه او را از كردارش آگاه سازند)

(15) - وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ

15-و اگر چه(براى هر كارى كه كرده)عذرها و بهانه‌ها آورد(پس آن عذرها براى او سودى ندارد،زيرا خودش بحال و چگونگى و كار خود دانا است)

(16) - لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ

16-(و پس از ذكر و ياد از قيامت و انذار و ترسانيدن مردم را از آن،چون پيغمبر اكرم هنگامى كه جبرئيل نزد او آمده و قرآن ميخواند،براى اينكه كاملا حفظ‍‌ نمايد در خواندن عجله و شتاب مينمود،بآن حضرت خطاب نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)زبانت را بخواندن قرآن(هنگام خواندن جبرئيل آيات آن را بر تو)حركت مده و مجنبان تا به(حفظ‍‌ و نگهدارى)آن عجله و شتاب نمايى(و خود را بخواندن آن هنگام خواندن جبرئيل برنج اندازى.ناگفته نماند:نهى در اين آيه نهى تحريمى نيست،بلكه نهى ارشادى و راهنمايى بآسانى است)

(17) - إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ

17-محقّقا جمع نمودن و گرد آوردن آن(در سينۀ تو)و خواندن آن(بزبان تو)بر ما است(كه آن را حفظ‍‌ نموده و نگهدارى كنيم تا چيزى از آيات و كلمات و حروف آن رها نشود و از دست نرود)

(18) - فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ

18-پس هنگامى كه آن را(بزبان جبرئيل بر تو)خوانديم(و خواندن را بپايان رسانديم)پس تو آن خواندن را پيروى كن

(19) - ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ

19-پس البتّه بر ما است بيان و آشكار ساختن(معانى)آن(بر تو،بنا بر اين در خواندن و پرسش از معانى آن از جبرئيل شتاب مكن)

(20) - كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ

20-(پس از آن ميفرمايد:اى مردم)چنين نيست(كه قيامت و رستاخيز نباشد)بلكه(انكار و نپذيرفتن شما آن را براى آنست كه)شما دنيا را كه بزودى ميگذرد دوست داريد

(21) - وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ

21-و آخرت و سراى ديگر را(كه هميشگى است)ترك نموده و رها ميكنيد

(22) - وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ

22-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى مؤمنين و گرويدگان بخدا و رسول و بدى حال كفّار و ناگرويدگان را در آخرت بيان كرده ميفرمايد:)رويهاى(رويهاى مؤمنين و نيكوكاران)در آن روز نيكو(شاد و خرّم است)

(23) - إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ

23-بسوى(رحمت و مهربانى و ثواب و پاداش)پروردگارشان نگرنده‌اند(يا منتظر و چشم براه‌اند)

(24) - وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ

24-و رويهايى(رويهاى كفّار و بدكاران)در آن روز درهم گرفته است

(25) - تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ

25-يقين و باور دارند كه آنان را عذاب و شكنجه‌اى كنند كه كمرشكن باشد

(26) - كَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِيَ

26-(و چون حال مردم نيكبخت و مردم بدبخت را در آخرت دانستيد)از دوست داشتن دنيا روى گردانيد(و ياد آوريد مرگ را كه دست شما را از دنيا كوتاه گرداند،و)ياد آوريد هنگامى را كه روح و جان(آدمى)بترقوه‌ها و گودى گلوها رسد

(27) - وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ

27-و گفته شود(پرستاران از روى اضطرار و نگرانى گويند:)كيست كه افسونى كند(و اين بيمار مردنى را بدعاءها و درخواستها حفظ‍‌ نموده و نگهدارى كند،و از اين گرفتارى نجات و رهايى دهد،يا كيست طبيب و پزشك كه او را علاج و درمان نمايد)؟

(28) - وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ

28-و محتضر و كسى كه در حال جان كندن است يقين و باور كند كه آن هنگام،هنگام جدايى(از دنيا و دوستان)است

(29) - وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ

29-و سختى جدايى از دنيا بسختى روى آوردن بآخرت بهم پيچد(جمع گردد)

(30) - إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ

30-در آن روز راندنگاه(مردم،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بسوى(دادگاه)پروردگار تو است(در آن هنگام همه را بسوى دادگاه خداى تعالى ميرانند)

(31) - فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى

31-پس(از آن بزرگترين گناهان او را كه بسبب آن سزاوار عذاب و شكنجه ميگردد بيان نموده ميفرمايد:)آدمى(رسول خدا و دين و كتاب او را)تصديق نكرده و باور ننموده و نماز نخوانده

(32) - وَلَكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى

32-و ليكن(دين حقّ‌ و آئين درست را)تكذيب كرده و دروغ دانسته و(از آن)اعراض نموده و روى برگردانيده

(33) - ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى

33-پس از آن(بعد از تكذيب و اعراض)بسوى اهل و كسانش رفته در حالى كه(براى تكذيب كردن پيغمبر اكرم و اعراض و دورى كردن از عبادت و بندگى خداى تعالى) از روى تكبّر و گردنكشى ميخراميد

(34) - أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى

34-(پس اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باين كافر و ناگرويدۀ بخدا و رسول كه گفته‌اند:مراد ابو جهل است بگو:)هلاك و تباهى(عذاب و شكنجۀ در دنيا و آخرت)براى تو سزاوار است،پس سزاوار است

(35) - ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى

35-سپس هلاك و تباهى براى تو سزاوار است،پس سزاوار است(گفته‌اند:تكرار و دو بار گفتن اين آيه براى تأكيد و استوار نمودن مطلب است،و گفته‌اند:اولى لك يعنى اى ابو جهل سزاوار است تو را كشته شدن در جنگ بدر فاولى يعنى پس سزاوار است تو را عذاب و شكنجه قبر،ثمّ‌ اولى يعنى سپس سزاوار است تو را سختيهاى قيامت،فاولى لك يعنى سزاوار است تو را آتش دوزخ)

(36) - أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى

36-(و چون در آغاز سوره فرمود:

(37) - أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَى

37-(و دليل ديگر آنكه ميفرمايد:)آيا آدمى قطره و چكۀ آبى از منى و آب مرد نبوده كه(از راه بول مرد در رحم و زهدان زن)ريخته ميشد

(38) - ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى

38-سپس خون بسته شده بوده،پس خدايش آفريد و درست اندام گردانيد

(39) - فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى

39-پس،از آن آدمى دو جفت نر و ماده آفريد

(40) - أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى

40-آيا آن آفريننده توانا نيست كه مردگان را زنده گرداند؟! (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه بقراءت لا اقسم«سورۀ قيامت»مداومت نمايد و آن را هميشه بخواند،و بآن عمل كند،خدا روز قيامت آن را با او در قبرش در نيكوترين صورت و روى برانگيزد،در حالى كه باو بشارت و مژدۀ«ببهشت»دهد،و در روى او بخندد تا اينكه از صراط‍‌ و ميزان بگذرد).

الانسان

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا

1-محقّقا بر آدمى آمده(گذشته)است مدّت و زمانى از روزگار كه(در آن مدّت)چيزى ذكر و ياد كرده شده نبود(بلكه معدوم و نيست بوده،طبرسى«عليه الرّحمة»در تفسير مجمع البيان فرموده:اين آيه دلالت دارد بر اينكه معدوم و نيست بوده،معلوم و دانسته شده است،و ذكر و ياد كرده نشده،و دلالت دارد بر اينكه معدوم شىء و چيز ناميده ميشود)

(2) - إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا

2-(پس از آن خلقت و آفرينش فرزندان آدم عليه السّلام را يادآورى نموده ميفرمايد:)البتّه ما آدمى(فرزندان آدم)را از نطفه و آب مرد و زن درهم آميخته آفريديم،در حالى كه او را(با اوامر و نواهى)ميآزمائيم(تا آشكار شود كه او مطيع و فرمانبر است،يا عاصى و گنهكار)پس او را شنوا و بينا گردانيديم(تا بگوش،كلمات و سخنان و مواعظ‍‌ و اندرزها را بشنود،و بچشم آيات و نشانه‌هاى قدرت و توانايى ما را ببيند،بتوحيد و يگانه دانستن ما ايمان آورد)

(3) - إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا

3-محقّقا ما او را(بوسيلۀ انبياء و اوصياء ايشان«صلوات اللّٰه عليهم اجمعين»)براه راست(بدين حقّ‌ و آئين درست)راهنمايى نموديم تا شكر كننده و سپاسگزار(نعمت ايمان)بوده(اگر در آن راه رود)و يا كفران كننده و ناسپاس باشد(اگر در آن راه نرود،يا او را براه راست راهنمايى نموديم،اگر خواهد شكر كرده و سپاس گزارد و در آن راه رود،و اگر خواهد كفران و ناسپاسى نمايد و در آن راه نرود)

(4) - إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِيرًا

4-(پس از آن حال و چگونگى كفّار و ناگرويدگان و كسانى را كه نعمت ايمان را كفران و ناسپاسى نموده‌اند بيان كرده ميفرمايد:)البتّه ما(در آخرت و سراى ديگر)براى كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)زنجيرها(تا پاهاشان را ببندند)و غلّها و بندهاى آهنين(تا بگردنهاشان بياندازند)و آتش شعله‌زن و زبانه‌دار آماده كرده‌ايم

(5) - إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا

5-(پس از آن حال و چگونگى مؤمنين و سپاسگزاران نعمت ايمان را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا نيكوكاران(در بهشت)ميآشامند از آشاميدنى كه آميخته و درهم شده است به(آب)چشمه كافور(كه آن چشمه در سفيدى و خوشبويى مانند كافور است)

(6) - عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا

6-آن چشمۀ كافور چشمه‌اى است كه بندگان خدا(همان نيكوكاران)از آن ميآشامند(و آنان)آن چشمه را(بهر جا از منازلشان كه خواهند)روان سازند روان كردنى آسان(بى‌مشقّت و رنج)

(7) - يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا

7-(پس از آن كارهاشان را كه بسبب آن سزاوار اينگونه پاداش ميشوند بيان كرده ميفرمايد:ايشان در دنيا)بنذر و عهد و پيمان(خودشان)وفاء نموده و آن را انجام ميدهند،و ميترسند از روزى(رستاخيز)كه شرّ و بدى(عذاب و شكنجه و سختى و گرفتارى)آن(در همه جا)منتشر و پراكنده است

(8) - وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا

8-و طعام و خوراك(شان)را با اينكه آن را دوست دارند(و بآن نيازمندند)بفقير و درويش و يتيم و كودك بى‌پدر و اسير و دستگير ميخورانند

(9) - إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا

9-(و آنان بزبانحال بكسانى را كه طعام و خوراك ميدهند گويند:ما بر شما منّت ننهاده و احسان و نيكى خود را برخ نميكشيم و يادآورى نمينمائيم،بلكه)جز اين نيست كه شما را براى رضاء و خوشنودى خدا طعام و خوراك ميدهيم،از شما جزاء و مزد(عوض و بجاى آن مال و دارايى)و شكر و سپاسگزارى(مدح و ستايش)نميخواهيم

(10) - إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا

10-زيرا البتّه ما از(عذاب و شكنجۀ)پروردگارمان ميترسيم در روزى(قيامت)كه مردم(در آن روز از خوف و ترس)ترشرو و سخت درهم گرفته‌اند(پس اگر طعام دادن ما براى جزاء و مزد و سپاسگزارى باشد گرفتار عذاب چنين روزى خواهيم شد،بنا بر اين

(11) - فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا

11-پس خدا آنان را(بسبب بخشيدنشان طعام و خوراك خود را بمسكين و يتيم و اسير و بسبب خوف و ترسشان)از شرّ و بدى(سختيهاى)آن روز حفظ‍‌ نموده و نگاه دارد،و(بجاى ترش‌رويى و درهم گرفتگى)تازگى(در رويها)و شادى(در دلها)را براى ايشان پيش آورد(باينان عطاء نموده و ببخشد)

(12) - وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا

12-و بسبب صبر و شكيبايى كردنشان(بر گرسنگى و برگزيدن نيازمندان را بر خودشان)بهشت(را كه هميشه در آن ماندگاراند)و جامۀ ابريشمى را(كه بپوشند)جزاء و سزاشان دهد

(13) - مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا

13-در حالى كه در آن بهشت(مانند پادشاهان)بر تختها تكيه كننده بوده آفتاب و سردى(ماه)را در آن نبينند(روشنايى بهشت از آفتاب و ماه نيست كه گاهى گرم و گاهى سرد باشد،بلكه هواى آن معتدل است،نه بسيار سرد باشد،و نه بسيار گرم)

(14) - وَدَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلَالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًا

14-و سايه‌هاى درختهاى بهشت(شاخه‌هاى آنها)بر بهشتيان نزديك است(در دسترس آنان باشد)و ميوه‌هاى آن رام گرديده شده رام گرديدنى كامل(چيدن آنها براى بهشتيان سهل و آسان است)

(15) - وَيُطَافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ كَانَتْ قَوَارِيرَا

15-و ظرفهايى از نقره و قدحها و كاسه‌هاى بزرگ بى‌دسته كه(در روشنى)مانند شيشه‌ها است بر ايشان(در قصرها و كاخهاشان)گردش ميدهند

(16) - قَوَارِيرَ مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيرًا

16-آن قدحها كه مانند شيشه‌ها است از نقره است كه بهشتيان آنها را اندازه گيرند اندازه‌اى(بهر صورت و شكلى كه خواهند آن قدحها را اندازه گيرند و طبق آرزوشان گردد)

(17) - وَيُسْقَوْنَ فِيهَا كَأْسًا كَانَ مِزَاجُهَا زَنْجَبِيلًا

17-و در آن بهشت آشاميده شوند(بنوشاندشان)از جامى كه(در طعم و مزه و رائحه و بو)بزنجبيل آميخته شده است

(18) - عَيْنًا فِيهَا تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا

18-آن زنجبيل چشمه‌اى است در بهشت كه سلسبيل يعنى آب گوارا ناميده ميشود

(19) - وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا

19-و(براى خدمتگزارى)بگرد بهشتيان بگردند نوجوانانى كه هميشه نوجوان باشند،(و اى بيننده)هر گاه ايشان را ببينى گمان ميكنى آنان مرواريد پراكنده شده‌اند(در صفاء و روشنى و پاكيزگى ميپندارى آنان مرواريدى هستند كه تازه از صدف بيرون آمده باشد)

(20) - وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَمُلْكًا كَبِيرًا

20-و چون آنجا(بهشت)را بينى نعمت بسيار(كه چگونگى آن را نميتوان بيان كرد)و ملك و كشورى بزرگ را خواهى ديد

(21) - عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا

21-در حالى كه روپوش بهشتيان(يا نوجوانان خدمتگزاران)جامه‌هاى حرير و ديباى نازك سبز و حرير ضخيم است،و پيراسته شده‌اند بدست برنجهايى از نقره(و گاهى هم بدست برنجهايى از طلا زينت داده ميشوند،چنان كه در سورۀ كهف«س 18 ى 31»ميفرمايد:

(22) - إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا

22-(پس از آن خداى تعالى،يا فرشتگان از جانب او بايشان گويند:)البتّه اين(خوشنوديها)براى شما جزاء و پاداش(اعمال و كردارهاى نيكوتان)است،و سعى و كوشش شما(براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى خداى تعالى)پسنديده و پذيرفتۀ(نزد او)است

(23) - إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا

23-(پس از آن پيغمبر اكرم را بر تحمّل و زير بار رفتن سختيهاى نبوّت و پيغمبرى تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)محقّقا ما قرآن را بر تو فرو فرستاديم فرستادنى كامل(كه در آن شرف و بزرگوارى تو باشد)

(24) - فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا

24-پس براى حكم و فرمان پروردگارت(در تأخير و واپس انداختن هلاك و تباه نمودن كفّار،و يارى كردن مؤمنين و نيكوكاران)صبر و شكيبايى كن،و هر كه از ايشان(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)گناهكار بوده يا(نعمتهاى خداى تعالى را)سپاسگزار نيست اطاعت و پيروى مكن(خواسته آنان را انجام مده)

(25) - وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلًا

25-و(پس از امر بصبر و شكيبايى بر اذيّت و آزار كفّار آن حضرت را بعبادت و بندگى كه موجب آسودگى دل است امر نموده ميفرمايد:)در اوّل روز و آخر آن نام پروردگارت را بياد آور

(26) - وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلًا طَوِيلًا

26-و در پاره‌اى از شب براى او سجده كن،و شب درازا بتسبيح او بپرداز،و وى را بپاكى(از آنچه شايسته است)ياد نما(گفته‌اند:مراد از بكرة«اوّل روز»نماز بامداد است،و مراد از اصيلا«آخر روز»نماز چاشت و پسين است،و مراد از

(27) - إِنَّ هَؤُلَاءِ يُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ يَوْمًا ثَقِيلًا

27-(پس از آن كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول را نكوهش نموده ميفرمايد:)محقّقا آن گروه(كفّار)دنياى زود گذرنده را دوست دارند،و روز سنگين(قيامت)را(كه سختيهاى آن بسيار گران است)پشت سرشان واميگذارند(در انديشۀ آن نيستند)

(28) - نَحْنُ خَلَقْنَاهُمْ وَشَدَدْنَا أَسْرَهُمْ وَإِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَا أَمْثَالَهُمْ تَبْدِيلًا

28-ما ايشان را آفريده‌ايم،و همۀ(اعضاء و اندام)آنان را محكم و استوار ساختيم(تا بتوانند بنشينند و بايستند و راه بروند و از منافع و سودهاى دنيا بهره‌مند شوند)و اگر بخواهيم مانند ايشان را(در خلقت و آفرينش)عوض آوريم عوض آوردن كامل(اگر بخواهيم ايشان را هلاك و تباه ميكنيم و بجايشان گروهى را مانندشان آوريم كه آنان مطيع و فرمانبر باشند.ناگفته نماند:كلمۀ اذا در اين آيه بمعنى ان است،چنان كه در جاى ديگر«س 4 ى 133»فرموده:

(29) - إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا

29-(پس از آن مقصود از اين كلمات را بيان كرده ميفرمايد:)البتّه اين سوره موعظه و پند است(براى كسانى كه در آن تأمّل نموده و بيانديشند)پس هر كه(خير و نيكى و سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را)خواهد راهى را بسوى(رضاء و خوشنودى)پروردگارش فرا گيرد

(30) - وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا

30-و(شما اى نيكوكاران چيزى را)نميخواهيد مگر آنكه خدا بخواهد(هر كارى را باو تفويض نموده و واميگذارد)البتّه خدا داناى(بهر چيز ميباشد،و هر چه كند)درستكردار است

(31) - يُدْخِلُ مَنْ يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا

31-هر كه را خواهد(سزاوار باشد)در رحمت و مهربانى خود درآورد(توفيق عبادت و بندگى ميدهد)و(در آخرت)براى ستمگران(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)عذاب و شكنجه دردناك آماده كرده است (در تفسير صافى است:حضرت امام علىّ‌ النّقى«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:هر كه دوست دارد خدا او را از شرّ و بدى روز دوشنبه حفظ‍‌ نموده و نگاهدارد بايد در ركعت يكم نماز صبح هل اتى على الانسان را بخواند،پس از آن،حضرت آيۀ

المرسلات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا

1-سوگند به فرشتگانى كه(از جانب خداى تعالى براى رساندن نعمتهاى او بمردم و رساندن احكام و علوم بپيغمبران و آفريدن حيوانات در رحمها و نوشتن اعمال بندگان و حفظ‍‌ و نگهداريشان از بديها و گرفتن جانهاشان)پى در پى(يا از روى احسان و نيكويى كردن)فرستاده شده‌اند

(2) - فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا

2-پس سوگند به فرشتگانى كه(براى انجام اوامر و فرمانهاى خداى عزّ و جلّ‌)مانند باد،تند رونده‌اند تند رفتن سخت

(3) - وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا

3-و سوگند به فرشتگانى كه(هنگام آمدن در زمين براى رحمت و عذاب)بالهاى خود را پهن نموده و بازگردانند بازگردانيدن عجيب و شگفت

(4) - فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا

4-پس سوگند به فرشتگانى كه جدا كنندۀ حقّ‌اند از باطل جدا كردنى آشكار

(5) - فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا

5-پس سوگند به فرشتگانى كه وحى و پيغام را(بپيغمبران)برسانند

(6) - عُذْرًا أَوْ نُذْرًا

6-براى عذر و بهانه آوردن(تا حجّت بر مردم تمام شود)يا براى ترسانيدن(ايشان از عذاب و شكنجۀ روز قيامت)

(7) - إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ

7-(سوگند باين فرشتگان،اى مردم)جز اين نيست آنچه(قيامت و رستاخيز كه بزبان پيغمبر اكرم بآن)وعده داده ميشويد هر آينه واقع شود و روى آورد

(8) - فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ

8-پس(از آن وقت و هنگام و علامات و نشانه‌هاى آن را بيان كرده ميفرمايد:)آن گاه كه ستارگان بى‌نور و روشنايى گردند

(9) - وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ

9-و آن گاه كه آسمان شكافته شود(شكافها در آن پديد گردد)

(10) - وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ

10-و آن گاه كه كوه‌ها از بيخ كنده شده و هموار گردند

(11) - وَإِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ

11-و آن گاه كه براى پيغمبران(كه گواهان امّتهاى خودشانند)وقت و هنگام تعيين كرده شود(تا بر اعمال و كردارهاى امّتهاشان گواهى دهند)قيامت برپا شود(گفته‌اند:جواب اذا در اين آيات كه تقوم القيمة«قيامت برپا شود»است حذف شده)

(12) - لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ

12-(پس از آن از روى تعجّب و شگفت از عظمت و بزرگى آن روز گفته ميشود:اى مردم نميدانيد)براى كدام روز(عذاب و شكنجه نمودن كفّار و ثواب و پاداش دادن بمؤمنين)تأخير و واپس افتاده شده

(13) - لِيَوْمِ الْفَصْلِ

13-(پس پاسخ داده شود:)براى روز جدا كردن(حقّ‌ از باطل و مؤمن از كافر)

(14) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ

14-و(پس از آن دربارۀ عظمت و بزرگى آن روز ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چه چيز تو را دانا كرد كه روز جدا كردن(كه روز بسيارى ترسها و سختيها و گرفتاريها و رسواييها است)چيست‌؟!

(15) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

15-هلاك و تباهى باد در آن روز براى تكذيب كنندگان و آنان كه دروغ دانستند(پيغمبران را كه آمدن آن روز را خبر و آگهى دادند)

(16) - أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ

16-(پس از آن كفّار و تكذيب كنندگان آن روز را تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:)آيا پيشينيان(مانند قوم نوح و عاد و ثمود)را(بسبب تكذيبشان بعذاب و شكنجۀ سخت)هلاك و تباه نكرديم‌؟

(17) - ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِينَ

17-سپس پسينيان(مشركين مكّه)را(كه مانند آنان پيغمبر اكرم و معاد را تكذيب ميكنند)در پى ايشان درآوريم(هلاك و تباه سازيم)

(18) - كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ

18-اينچنين(كه با كفّار و گناهكاران پيش از اين كرديم)با گناهكاران(در عصر و زمان تو و پس از تو)رفتار مينمائيم

(19) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

19-واى(هلاك و تباهى)در آن روز براى تكذيب كنندگان(گفته‌اند:تكرار و پى در پى گفتن اين آيه در اين سوره ده بار براى آنست كه جملۀ خوف و ترس آور در جاى تهديد و ترسانيدن دأب و روش عرب است،و آن از محسّنات و نيكوئيهاى كلام ميباشد)

(20) - أَلَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ

20-(پس از آن براى قدرت و توانايى خود بر معاد و روز بازگشت دليل آورده ميفرمايد:)آيا شما را از آبى(منى)كه خوار و پست است نيافريديم

(21) - فَجَعَلْنَاهُ فِي قَرَارٍ مَكِينٍ

21-پس آن را در جاى محكم و استوار(رحم و بچه‌دان مادرتان)نهاديم

(22) - إِلَى قَدَرٍ مَعْلُومٍ

22-تا مدّت و زمان دانسته شده(هنگام ولادت و زائيدن)

(23) - فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ

23-پس ما(بر آفرينش شما)توانا بوديم و نيكو تواناييم(كه شما را بنيكوترين صورت آفريديم)

(24) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

24-واى در آن روز(روز قيامت)براى تكذيب كنندگان(قدرت و توانايى ما بر اعاده و بازگردانيدن چيزى كه آسانتر از آفريدن آن است)

(25) - أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا

25-آيا زمين را مسكن و جايى كه در آن گرد آيند نگردانيديم

(26) - أَحْيَاءً وَأَمْوَاتًا

26-(روى زمين را)براى زندگان،و(زير زمين را)براى مردگان

(27) - وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ شَامِخَاتٍ وَأَسْقَيْنَاكُمْ مَاءً فُرَاتًا

27-و(پس از آفريدن زمين)در آن كوه‌هاى استوار بلند قرار داديم(تا حركت و جنبش نداشته باشد)و شما را(از آسمان و زمين)آب شيرين خوشگوار نوشانديم

(28) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

28-واى در آن روز(روز رستاخيز)براى تكذيب كنندگان(نعمتهاى خداى تعالى)

(29) - انْطَلِقُوا إِلَى مَا كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ

29-(پس از آن كيفيّت و چگونگى عذاب و شكنجه نمودن بتكذيب كنندگان را بيان كرده ميفرمايد:نگهبانان دوزخ بايشان گويند:)برويد بسوى آنچه(آتش دوزخى كه)آن را تكذيب مينموده و دروغ ميدانستيد

(30) - انْطَلِقُوا إِلَى ظِلٍّ ذِي ثَلَاثِ شُعَبٍ

30-برويد بسوى سايه‌اى(دود آتش دوزخ)كه(از بسيارى سياهى مانند سايبان است،و)داراى سه قطعه باشد(يكى بالا سر و يكى بسوى راست و يكى بسوى چپ شما است)

(31) - لَا ظَلِيلٍ وَلَا يُغْنِي مِنَ اللَّهَبِ

31-(و چون نگهبانان ميگويند:برويد بسوى سايه‌اى كه داراى سه قطعه است،ميفرمايد:)آن سايه،سايه اندازنده نيست(كه از آن نفع و سود بريد،بلكه دود آتش دوزخ است كه از بسيارى سياهى مانند سايبان ميباشد)و از شعله و زبانۀ آتش جلوگيرى نمينمايد

(32) - إِنَّهَا تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ

32-البتّه آن آتش شراره و زبانه‌هايى ميافكند كه(هر شراره و زبانه در عظمت و بزرگى)مانند قصر و كاخ بلند است

(33) - كَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ

33-گويا آن زبانه‌هاى آتش شترهاى زرد رنگ است

(34) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

34-واى در آن روز براى تكذيب كنندگان(اين ترسها و گرفتاريها)

(35) - هَذَا يَوْمُ لَا يَنْطِقُونَ

35-اين(روز كه در آن اينگونه سختيها است)روزى است كه تكذيب كنندگان(پس از سؤال و پرسش و حساب و رسيدگى بكارها از بسيارى وحشت و ترس و قدرت و توانايى نداشتن)سخن نميگويند

(36) - وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ

36-و(از جانب خداى تعالى)بآنان اذن و فرمان داده نميشود تا(از گناهانشان)عذر و پوزش بخواهند

(37) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

37-واى در آن روز براى تكذيب كنندگان(باين اخبار و آگهيها)

(38) - هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْنَاكُمْ وَالْأَوَّلِينَ

38-اين(روز بزرگ كه روز رستاخيز است)روز جدا كردن(حقّ‌ از باطل)است،شما تكذيب كنندگان و پيشينيان را(كه پيغمبرانشان را تكذيب كرده و دروغ دانستند،در آن روز)جمع نموده و گرد آوريم

(39) - فَإِنْ كَانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ

39-پس اگر براى شما(در اين روز)مكر و حيله و چاره‌جويى است،پس(براى نجات و رهايى خودتان)مكر و حيله بريد(نميتوانيد مكر و حيله بكار بريد)

(40) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

40-واى در آن روز براى تكذيب كنندگان(كه براى رهائيشان از عذاب نميتوانند مكر و حيله‌اى بكار برند)

(41) - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلَالٍ وَعُيُونٍ

41-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى مؤمنين و پرهيزكاران را بيان كرده ميفرمايد:)البتّه پرهيزكاران(از كفر و گناهان)در زير سايه‌ها(ى درختهاى بهشت)و در كنار چشمه‌ها(ى آب)باشند

(42) - وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ

42-و در ميان ميوه‌ها(ى بسيار)بوده از آنچه(ميوه‌هايى كه)آرزو كنند

(43) - كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

43-(بايشان براى خوشنودى دلشان گفته شود:اى پرهيزكاران،از اين ميوه‌ها)بخوريد و(از اين آبها)بياشاميد خوردن و آشاميدن گوارا،بسبب آنچه(اعمال و كردارهاى نيكويى كه در دنيا)ميكرديد

(44) - إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

44-محقّقا اينچنين نيكوكاران را جزاء و پاداش ميدهيم

(45) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

45-واى در آن روز براى تكذيب كنندگان(كه خود را گرفتار عذاب و شكنجه و ذلّت و خوارى مى‌بينند،و مؤمنين را در نعمت و آسودگى)

(46) - كُلُوا وَتَمَتَّعُوا قَلِيلًا إِنَّكُمْ مُجْرِمُونَ

46-(در دنيا از روى تهديد و ترسانيدن بايشان گفته شود:اى تكذيب كنندگان از نعمتهاى دنيا)بخوريد و اندكى بهره ببريد البتّه شما گناهكاريد

(47) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

47-واى در آن روز(روز رستخيز)براى تكذيب كنندگان(كه خودشان را بسبب بهره بردن اندكى از دنيا بعذاب هميشگى گرفتار ميسازند)

(48) - وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ

48-و(پس از آن بسيارى طغيان و سركشى ايشان را بيان كرده ميفرمايد:)چون بايشان گفته شود(مؤمنين بآنان گويند):ركوع كرده و فروتنى نمائيد(از اوامر و نواهى خداى تعالى پيروى كنيد)ركوع و فروتنى نكنند(از احكام خداى عزّ و جلّ‌ پيروى نمينمايند)

(49) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

49-واى در آن روز براى تكذيب كنندگان(كه بدستور پيغمبران رفتار نميكنند)

(50) - فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ

50-پس(از آن دربارۀ ايمان نياوردنشان بخدا و رسول از روى تعجّب و شگفت ميفرمايد:)بكدام سخن بعد از قرآن(كه داراى علوم و حكم و مواعظ‍‌ بى‌مانند است)ايمان آورده و ميگروند؟!(هر گاه بقرآن عظيم ايمان نياورند،البتّه بكتاب ديگر ايمان نخواهند آورد.

النبإ

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ

1-مردم از يكديگر از چه ميپرسند؟!

(2) - عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ

2-از خبر و آگهى بزرگ(قيامت و روز رستاخيز)

(3) - الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ

3-آن خبرى كه در آن اختلاف داشته و با هم سازگار نيستند(برخى آن را باور نموده،و برخى انكار كرده و نپذيرند،و گروهى دربارۀ آن شك و دو دل‌اند.ناگفته نماند:در اخبار عامّه و خاصّه«سنى و شيعه»رسيده كه مراد از نبأ عظيم حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است كه مردم در خلافت آن اختلاف كردند،و در كتاب عيون اخبار الرّضا عليه السّلام است:حضرت امام حسين«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بحضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:يا علىّ‌ انت حجّة اللّٰه و انت باب اللّٰه،و انت الطّريق الى اللّٰه،و انت النّبأ العظيم،و انت الصّراط‍‌ المستقيم و انت المثل الاعلى«اى علىّ‌ تو حجّت و راهنماى خدايى،و تو باب خدايى،بپيروى از تو خدا شناخته ميشود و تو راه بسوى خدايى،و تو خبر بزرگى،و تو راه راستى،و تو مثل اعلى ميباشى س 30 ى 27

(4) - كَلَّا سَيَعْلَمُونَ

4-چنين نيست كه پنداشته‌اند،زود باشد كه بدانند

(5) - ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ

5-پس البتّه چنين نيست كه پنداشته‌اند،زود است كه بدانند(روز رستاخيز خواهند دانست كه خبر بزرگ كدام بوده كه در آن اختلاف ميكردند)

(6) - أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا

6-(پس از آن براى كمال قدرت و توانايى خود بر اعاده و بازگردانيدن مردم در قيامت دليل آورده ميفرمايد:)آيا ما(بقدرت و توانايى خود)زمين را(براى شما)فرش و گسترانيدن نگردانيديم(كه در آن آرامش و آسايش جوييد)؟

(7) - وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا

7-و كوه‌ها را ميخها(ى آن)قرار نداديم(تا بدان استوار گردد و حركت و جنبش ننمايد)؟

(8) - وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا

8-و شما را(از قطره و چكۀ آب خوار و پست)جفتها و اصناف و دسته‌ها آفريديم(تا معاش و زندگانى و معاشرت و آميزش شما منظّم و آراسته گردد،و نسل و نژادتان باقى و بجا بماند)

(9) - وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا

9-و خواب شما را(براى رفع خستگيتان)استراحت و آسايش قرار داديم

(10) - وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا

10-و شبرا(براى شما)لباس و پوشاك گردانيديم(تا روز را بپوشاند،و شما در آن از حركت و رفت و آمد رهايى يافته و آسوده بخوابيد)

(11) - وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا

11-و روز را براى بدست آوردن معيشت و روزى قرار داديم

(12) - وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا

12-و بر بالاى سرتان هفت آسمان محكم و استوار(كه هيچگاه آسيبى بآنها نرسد)بناء كرده و ساختيم

(13) - وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا

13-و(براى شما)چراغ بسيار افروخته(آفتاب)قرار داديم

(14) - وَأَنْزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا

14-و از ابرهاى(بهم)فشارنده آبى بسيار ريزان(بارانهاى پى در پى)فرود آورديم

(15) - لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَنَبَاتًا

15-تا از آن آب دانه و گياه را(از زمين)بيرون آوريم

(16) - وَجَنَّاتٍ أَلْفَافًا

16-و تا از آن آب باغهاى درهم پيچيده(پر درخت)آشكار سازيم

(17) - إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا

17-(پس از آن احوال و چگونگيهاى آخرت و سراى ديگر را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا روز جدا شدن حقّ‌ از باطل(روز قيامت)وقت و هنگام پاداش دادن و كيفر نمودن(مردم)است

(18) - يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا

18-روزى است كه در صور و شيپور دميده ميشود(اسرافيل در آن ميدمد)پس شما گروه گروه(از قبرهاتان بعرصه و سراى قيامت براى حساب و رسيدگى بكارها)مى‌آييد

(19) - وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ أَبْوَابًا

19-و آسمان شكافته و باز شود،پس داراى درهايى باشد

(20) - وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا

20-و كوه‌ها حركت داده شده و روان گرديده شوند،پس سراب و آب‌نما باشند(از ميان رفته و وجودى نداشته باشند)

(21) - إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا

21-(و پس از بيان ويران شدن دنيا و آمدن مردم بعرصۀ قيامت حال و چگونگى دوزخ را بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا دوزخ در كمينگاه است(در جايى است كه نگهبانان آن چشم براه‌اند كه كفّار را در آنجا درآورند و عذاب و شكنجه نمايند)

(22) - لِلطَّاغِينَ مَآبًا

22-براى سركشان و(در معاصى و گناهان)از حدّ و اندازه گذرندگان مرجع و جاى بازگشت است

(23) - لَابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا

23-در حالى كه دهرها و روزگارها در آن درنگ كننده و ماندگاران‌اند

(24) - لَا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا

24-سركشان در آن دوزخ خنكى و آشاميدنى نخواهند چشيد

(25) - إِلَّا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا

25-مگر آب داغ و آب چرك‌آلود(از اندام دوزخيان)

(26) - جَزَاءً وِفَاقًا

26-ايشان بآنچه بيان شد جزاء و سزا داده ميشوند جزاء و سزايى كه موافق(عقائد و باورها و اخلاق و خويها و اعمال و كردارهاشان)است

(27) - إِنَّهُمْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ حِسَابًا

27-البتّه ايشان(در دنيا)حساب و رسيدگى بكارها را اميدوار نبودند(باور نداشتند)

(28) - وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا كِذَّابًا

28-و آيات و نشانه‌هاى ما را(بر توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و بر قيامت و روز رستاخيز)تكذيب كرده و دروغ ميدانستند تكذيب كردنى عجيب و شگفت

(29) - وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابًا

29-و(پس از آن علم و دانايى خود را بگفتار و كردار هر كس بيان نموده ميفرمايد:)هر چيزى(از گفتار و كردار هر كس)را احصاء كرده و شمرديم(ضبط‍‌ نموده و نگاهداشته‌ايم)در حالى كه آن(در نامۀ اعمال او)نوشته باشد

(30) - فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا

30-پس(اى سركشان و از حدّ و اندازه گذرندگان در معاصى طعم و مزۀ عذاب دوزخ را)بچشيد كه هرگز براى شما جز عذاب و شكنجه نيافزائيم

(31) - إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا

31-(پس از آن نيكويى حال مؤمنين و پرهيزكاران از معاصى و گناهان را بيان كرده ميفرمايد:)البتّه براى پرهيزكاران(از معاصى)رستگارى و رهايى(از آتش دوزخ)است

(32) - حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا

32-براى آنان باغها(ى پر از ميوه)و انگورهايى است(كه چون بر ميوه‌هاى ديگر برترى دارد آنها را نام برده)

(33) - وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا

33-و براى ايشان است دوشيزگان پستان برآمده كه با آنان همسال باشند

(34) - وَكَأْسًا دِهَاقًا

34-و براى اينان است جامى پر از آشاميدنى

(35) - لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّابًا

35-در آن بهشت سخن بيهوده و دروغ نميشنوند

(36) - جَزَاءً مِنْ رَبِّكَ عَطَاءً حِسَابًا

36-آنچه بيان شد جزاء و پاداشى است از جانب پروردگار تو كه عطاء و بخشش بسيار است

(37) - رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَنِ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا

37-(پس از آن علّت بسيارى عطاء و بخشش خود را بيان كرده ميفرمايد:)پروردگار تو پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است ميباشد كه آن پروردگار بى‌اندازه بخشاينده است،اهل آسمانها و زمين سخن گفتن با او را مالك و توانا نيستند(دربارۀ ثواب و پاداش و عقاب و كيفر كسى نميتوانند از او بپرسند،زيرا با هر كس هر چه كند از راه استحقاق و در برابر خير و نيكى يا شرّ و بدى او خواهد بود)

(38) - يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا

38-(اهل آسمانها و زمين بر سخن گفتن توانا نميباشند)در روزى كه روح و فرشته‌اى كه اعظم و بزرگتر از جبرئيل است با فرشتگان صف بسته ايستاده سخن نگويند، مگر كسى را كه خداى بى‌اندازه بخشاينده او را(بسخن گفتن)اذن و فرمان دهد،و او سخن راست و پسنديده گويد

(39) - ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا

39-(پس از آن مردم را بآماده شدن براى آن روز ترغيب و خواهان نموده ميفرمايد:)آن روز حقّ‌ و درست است(ثابت و پابرجا است،و حتما واقع خواهد شد)پس هر كه خواهد(بوسيلۀ ايمان و گرويدن بخدا و رسول)بسوى پروردگارش مرجع و بازگشتى(پناهگاهى)فرا گيرد(برگزيند)

(40) - إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا

40-(پس از آن حجّت را تمام گردانيده ميفرمايد:اى مردم)محقّقا ما شما را(در اين سوره،يا در اين قرآن)از عذاب و كيفر نزديك(روز قيامت)ترسانيديم،ياد آوريد روزى(رستاخيز)را كه آدمى(هر كس)ببيند چيزى(خير و نيكى و شرّ و بدى)را كه هر دو دستش(جوارح و اندامش)پيش فرستاده،و كافر و ناگرويدۀ(بخدا و رسول چون نامۀ اعمال خود را از حسنات و نيكيها تهى بيند)گويد:اى كاش من خاك بودم(تا به اين گونه عذاب و شكنجه گرفتار نميشدم.در تفسير صافى است:از ابن عبّاس پرسيدند:براى چه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله كنيه«كلمه‌اى كه داراى اب يا امّ‌ باشد و شخص را بآن بخوانند»حضرت علىّ‌ عليه السّلام را ابو تراب گردانيد؟گفت:براى اينكه حضرت امير المؤمنين علىّ‌ عليه السّلام مالك و داراى زمين است،و پس از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله حجّت و راهنماى بر اهل زمين باشد،و بقاء و هستى زمين و سكون و آرامش آن وابستۀ بآن حضرت است،و من شنيدم رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ميفرمود:چون روز قيامت شود،و كافر ببيند ثواب و پاداش و مقام و منزلت و ارجمندى را كه خداى تعالى براى شيعه و پيرو علىّ‌ عليه السّلام آماده نموده گويد:اى كاش من تراب يعنى شيعه و پيرو علىّ‌ عليه السّلام بودم،و معنى گفتار خداى عزّ و جلّ‌:

النازعات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا

1-سوگند به فرشتگانى كه جان كفّار را(از بدنشان)با سختى بيرون كشنده‌اند(مانند زه كمان كه بسختى با قوّت و نيرو ميكشند)

(2) - وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا

2-و سوگند به فرشتگانى كه جان مؤمنين را با مداراة و نرمى بيرون آورنده‌اند(مانند دلو و ظرفى كه با آن آب از چاه بيرون ميآورند)

(3) - وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا

3-و سوگند به فرشتگانى كه مانند شناوران(بچابكى از آسمان بزمين و از زمين بآسمان براى انجام كارها)رفت و آمد كنندگان‌اند

(4) - فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا

4-پس سوگند به فرشتگانى كه(در بردن كفّار را بدوزخ و مؤمنين را ببهشت)پيشى گيرنده‌اند پيشى گيرندنى بى‌مانند

(5) - فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا

5-پس سوگند به فرشتگانى كه پايان كار(همۀ مردم)را نگرنده‌اند(سوگند باين فرشتگان)شما(در قيامت)هر آينه مبعوث و برانگيخته ميشويد(جواب قسم و سوگندها كه لتبعثنّ‌ است حذف شده،در تفسير مجمع البيان است:برخى كه سوگند بجز خداى تعالى را جائز و روا نميدانند گفته‌اند:و النّازعات غرقا در تقدير و ربّ‌ النّازعات غرقا«سوگند بپروردگار فرشتگانى كه جان كفّار را با سختى بيرون كشنده‌اند»است،و اين عدول از ظاهر قرآن است بدون دليل،در حالى كه حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السّلام فرموده‌اند:براى خداى تعالى بهر چه از آفريده‌هايش ميخواهد قسم ياد نمايد،و براى مردم جائز و روا نيست كه جز باو سوگند ياد كنند.پس از آن صاحب مجمع البيان ميفرمايد:دليل بر آن اين است كه خداوند سبحان بآفريدۀ خود سوگند ياد ميكند تا در آنچه بآن سوگند ياد نموده بيانديشند و آگاه گردند،زيرا سوگند ياد كردن بر بزرگى شأن و چگونگى آنچه بآن سوگند ياد ميشود دلالت دارد)

(6) - يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ

6-در روزى كه جنباننده(نفخۀ اولى و نخستين دميدن اسرافيل)زمين را بجنباند

(7) - تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ

7-در حالى كه در پى آن(نفخۀ اولى)درآيد از پى در آينده(كه آن نفخۀ ثانيه و دوّمين دميدن اسرافيل باشد)

(8) - قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ

8-دلها(ى كفّار و منافقين)در آن روز(از خوف و ترس عذاب و شكنجه)مضطرب و نگران است

(9) - أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ

9-چشمهاى اهل آن روز بزير افكنده و ذليل و خوار است(چنان كه نتوانند ببالا نگرند)

(10) - يَقُولُونَ أَإِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ

10-كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول كه روز قيامت و رستاخيز را انكار كرده و نميپذيرند از روى استهزاء و ريشخند)ميگويند:آيا ما(پس از مردن)بخلقت و آفرينش اوّل باز گردانيده ميشويم(هر گاه مرديم دوباره ما را زنده ميكنند)؟

(11) - أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا نَخِرَةً

11-آيا چون استخوانهاى پوسيده گرديم(پس از آن)برانگيخته و زنده ميشويم‌؟

(12) - قَالُوا تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ

12-كفّار و ناگرويدگان(باز از روى استهزاء)گفتند:آن رجعت و بازگشتن(كه شما مى‌گوييد اگر راست باشد)در آن هنگام(براى ما)بازگشتنى زيان آور است(زيرا ما آن را تكذيب كرده و دروغ ميدانيم)

(13) - فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ

13-پس(از آن سهولت و آسان بودن بازگردانيدن را يادآورى نموده ميفرمايد:آن بازگردانيدن را صعب و دشوار ندانيد،بلكه)آن كرّت و بازگشتن بيك صيحه و فرياد(بنفخۀ ثانيه و دوّمين دميدن اسرافيل در صور و شيپور)است(بآن نفخه همۀ مردم زنده خواهند شد)

(14) - فَإِذَا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ

14-پس ناگهان ايشان بر روى زمين هموار و دشت بيمناك(زمين رستاخيز و زمينى كه مناسب آن عالم است)باشند

(15) - هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى

15-(و چون پيغمبر اكرم از تكذيب مشركين و استهزاء ايشان باخبار آن حضرت دلتنگ و آزرده شد،خداى تعالى او را بداستان فرعون و تكذيب او موسى ابن عمران و گرفتار نمودنش را بعذاب دنيا و آخرت با اينكه نيرومندتر از مشركين مكّه بود تسليت داده و خورسند نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)محقّقا داستان موسى بتو رسيده است

(16) - إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

16-هنگامى كه پروردگارش او را در وادى و رودبار پاك و پاكيزه‌اى كه نامش طوى«وادى است بشام نزديك طور»بود خواند

(17) - اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى

17-كه بسوى فرعون(پادشاه مصر)بود(و او را براه حقّ‌ و آئين درست راهنمايى كن و از عذاب دنيا و آخرت بترسان)زيرا او(در كفر و معاصى)طغيان كرده و از حدّ و اندازه گذرانده

(18) - فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَى أَنْ تَزَكَّى

18-پس بگو:(اى فرعون)آيا تو را رغبت و خواهانى است كه(از پليدى كفر و شرك و اخلاق و خوهاى زشت)پاكيزه شوى‌؟

(19) - وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى

19-و تو را بسوى(معرفت و شناسايى)پروردگارت رهبرى كنم تا(از عذاب و شكنجۀ او)بترسى(زيرا ترسيدن لازمۀ معرفت و شناسايى است)؟

(20) - فَأَرَاهُ الْآيَةَ الْكُبْرَى

20-پس موسى(بامر و فرمان پروردگارش نزد فرعون آمد و براى صدق و راستى گفتارش)آيه و معجزۀ بزرگ باو نمود(عصا و چوبدستى را افكنده ناگهان اژدها گرديد)

(21) - فَكَذَّبَ وَعَصَى

21-پس فرعون(موسى را)تكذيب كرد،و(معجزۀ او را)دروغ دانست(و گفت:اين از جانب خداى تعالى نيست،بلكه سحر و جادو است)و نافرمانى كرد

(22) - ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى

22-سپس(از موسى)اعراض نموده و روى گردانيد،در حالى كه(براى ابطال و نادرست گردانيدن كار او)ميكوشيد

(23) - فَحَشَرَ فَنَادَى

23-پس قوم و گروهش(جادوگران و مردم)را گرد آورده نداء كرد و خواند

(24) - فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى

24-پس گفت:من پروردگار(خداى)بزرگتر شمايم(از پادشاهان و فرمانروايان و بتهايى كه ميپرستيد بزرگترم)

(25) - فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَى

25-پس خدا او را(بسبب طغيان و سركشى)بعذاب و كيفر آخرت و دنيا گرفت(در دنيا او را غرق و در آخرت بعذاب جاويد گرفتارش نمود)

(26) - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشَى

26-محقّقا در آن گرفتن فرعون عبرت و پند است براى كسى كه(از عذاب خداى تعالى)ميترسد

(27) - أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا

27-(و چون مشركين معاد و روز بازگشت را انكار كرده و نميپذيرفتند كمال قدرت و توانايى خود را بر آفريدن چيزى كه بزرگتر از اعاده و بازگردانيدن ايشان است بيان كرده ميفرمايد:اى منكرين معاد و اى كسانى كه روز بازگشت را باور نداريد)آيا آفريدن شما سختتر است يا آسمان كه خدا آن را(با اين عظمت و بزرگى)بناء نموده و ساخته است‌؟

(28) - رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا

28-(پس از آن كيفيت و چگونگى آفريدن آسمان را بيان كرده ميفرمايد:)بلندى آن را بلند گردانيد پس مساوى و پيراسته‌اش ساخت

(29) - وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا

29-و شبش را تيره و تاريك نمود،و(روشنى)ظهر و چاشتش را بيرون آورد(آشكار كرد،گفته‌اند:اينكه بجاى روز ظهر فرموده براى آنست كه ظهر روشنترين اوقات روز است،و اينكه شب و روز را نسبت بآسمان داده براى آنست كه آسمان جاى طلوع و آشكار شدن و غروب پنهان گرديدن آفتاب است)

(30) - وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا

30-و زمين را(كه پيش از آفريدن آسمان آفريده بود براى زندگانى آفريده‌شدگان) پس از آفريدن آسمان گسترد و فراخ گردانيد

(31) - أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا

31-از آن زمين آب و چراگاه آن را بيرون آورد(نخست چشمه‌ها از آن روان ساخت،سپس گياهها را در آن رويانيد)

(32) - وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا

32-و كوه‌هاى آن را محكم و استوار نمود(تا زمين ساكن و آرام گردد)

(33) - مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ

33-تا براى شما و چهارپايان(شتر،گاو و گوسفندان)تان منفعت و سود باشد(اين همه نعمتها براى آسايش شما است،پس خدا را بشناسيد و او را سپاس گزاريد،و بدانيد آن قادر و توانايى كه اين نعمتها را از عدم و نيستى بوجود و هستى آورده ميتواند استخوانهاى پوسيدۀ شما را دوباره زنده گرداند،پس بايد آدمى باو و بقدرت و تواناييش ايمان آورد،و احكام او را انجام دهد،و رنه)

(34) - فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى

34-پس هنگامى كه حادثه و پيش آمد سختى(قيامت و روز رستاخيز)كه بزرگتر(از همۀ حوادث و پيشآمدها)است بيايد

(35) - يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسَانُ مَا سَعَى

35-در روزى كه آدمى ياد آورد آنچه(خير و نيكى و شرّ و بدى)را كه(در دنيا)سعى و كوشش نموده(بجا آورده)

(36) - وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرَى

36-و دوزخ آشكار گردد براى كسى كه مى‌بيند(هر كسى آن را خواهد ديد)

(37) - فَأَمَّا مَنْ طَغَى

37-پس(در آن هنگام)كسى كه(در كفر و معاصى)طغيان نموده و از حدّ و اندازه درگذشته(خدا و رسول را نافرمانى كرده)

(38) - وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

38-و زندگانى دنيا را(بر آخرت)برگزيده(و از اينرو براى آن جهان كارى ننموده)

(39) - فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى

39-پس محقّقا(چنين كسى را)دوزخ همان جايگاه(او)است

(40) - وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى

40-و كسى كه از ايستادن نزد(عظمت و بزرگى)پروردگارش بترسد،و خود را از خواهشهاى ناشايسته(كه آدمى را از پيروى نمودن از خدا و رسول بازميدارد)بازداشته باشد

(41) - فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى

41-پس بهشت همان آرامگاه(او)است

(42) - يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا

42-(پس از آن استهزاء و ريشخند مشركين را دربارۀ قيامت بيان كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله مشركين از روى استهزاء)از تو دربارۀ قيامت ميپرسند كه فرا رسيدن آن كى باشد؟

(43) - فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْرَاهَا

43-تو اى پيغمبر اكرم از ذكر و ياد قيامت در چه چيزى‌؟!(تو وقت و هنگام آن را نميدانى تا براى ايشان بيان كنى)

(44) - إِلَى رَبِّكَ مُنْتَهَاهَا

44-پايان(علم و دانش به)آن بسوى پروردگار تو است(علم و دانش تو بآن احاطه ندارد،خداى تعالى ميداند كه آغاز و انجامش كى و چگونه است)

(45) - إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشَاهَا

45-جز اين نيست كه تو بيم كننده‌اى كسى را كه از(حساب و رسيدگى بكارها در)قيامت بترسد(تو مبعوث شده‌اى كه مردم را اندرز دهى،نه آنكه ايشان را از وقت و هنگام قيامت آگاه سازى)

(46) - كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَاهَا

46-(و ليكن تعيين وقت و هنگام آن بطور اختصار و اندازه‌اى كه شايسته است بيان شود آنست كه)روزى كه ايشان قيامت را ببينند چنان است كه گمان كنند(در دنيا)درنگ نكرده‌اند مگر شبانگاهى يا چاشتگاه آن شبانگاه را(از خوف و ترس آن روز مدّت زندگى خود را در دنيا فراموش كنند،و چنان پندارند كه در دنيا نبوده‌اند مگر اوّل شبى يا چاشتگاه شبى را.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ نازعات را بخواند سيرآب ميميرد،و خدا او را زنده نميگرداند و در بهشت درنياورد مگر آنكه سيرآب خواهد بود).

عبس

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - عَبَسَ وَتَوَلَّى

1-(روايت كنندگان راستگو گفته‌اند:روزى عبد اللّٰه ابن امّ‌ مكتوم كه از مهاجرين و از اصحاب و مردى نابينا و مؤذّن رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله بوده نزد آن حضرت آمده در حالى كه اصحاب و عثمان ابن عفّان در آنجا بودند،پيغمبر اكرم عبد اللّٰه ابن امّ‌ مكتوم را بر عثمان مقدم داشت،عثمان ابرو درهم كشيده و از او روى برگردانيد،پس از آن دربارۀ عثمان و عبد اللّٰه ابن امّ‌ مكتوم اين آيات فرستاده شد:عثمان ابن عفّان)روى ترش كرد،و(از عبد اللّٰه ابن امّ‌ مكتوم)رخ برگردانيد

(2) - أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَى

2-براى اينكه مرد كورى(:عبد اللّٰه ابن امّ‌ مكتوم)نزد او آمد

(3) - وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى

3-و(اى عثمان)چه چيز تو را(بحال و چگونگى عبد اللّٰه ابن امّ‌ مكتوم)دانا گردانيد،شايد آن مرد نابينا(نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آمده تا از گناهان گذشته توبه نموده و)پاك و پاكيزه شود؟

(4) - أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى

4-يا(آمده تا سخنان پيغمبر اكرم را گوش داده از آنها)پند گيرد،پس آن پند او را نفع و سود بخشد

(5) - أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى

5-امّا(اى عثمان)كسى كه بى‌نياز و توانگر(رياست و پيشوايى و مال و دارايى داشته)باشد

(6) - فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى

6-پس تو باو روى ميآورى

(7) - وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى

7-و بر تو چيزى نيست(باك ندارى)از اينكه آن بى‌نياز توانگر پاك و پاكيزه نگردد(نيامده تا از گناهان توبه نموده و يا پند گرفته و از آن نفع و سود برد)

(8) - وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى

8-و امّا كسى(عبد اللّٰه ابن امّ‌ مكتوم)كه نزد تو(نزد پيغمبر اكرم كه تو نيز در آن مجلس ميباشى)آيد در حالى كه(براى بدست آوردن خير و نيكى و ياد گرفتن احكام اسلام)سعى نموده و ميكوشد

(9) - وَهُوَ يَخْشَى

9-و او(از عذاب خداى تعالى)ميترسد

(10) - فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى

10-پس تو از او روى ميگردانى‌؟!

(11) - كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ

11-چنين نبايد كرد(پس از اين موعظه و پند،قرآن كريم را كه داراى مواعظ‍‌ و پندها است مدح نموده و ستوده ميفرمايد:)محقّقا آيات قرآن پند است

(12) - فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ

12-پس هر كه خواهد آن را ياد كند(از آن پند گيرد،زيرا)

(13) - فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ

13-آن قرآن و پند(نوشته گرديدۀ)در صحيفه‌ها و نامه‌هاى گرامى داشته شدۀ(نزد خداى تعالى)است

(14) - مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ

14-(از دست بردن شياطين جنّ‌ و انس در آن)بلند مرتبه است كه پاك و پاكيزه ميباشد

(15) - بِأَيْدِي سَفَرَةٍ

15-(آن صحيفه‌ها)نوشته شده بدستهاى نويسندگان(فرشتگان)كه

(16) - كِرَامٍ بَرَرَةٍ

16-ارجمندان(نزد خداى تعالى،و)نيكوكاران(مطيع و فرمانبر)اند

(17) - قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ

17-(پس از آن چون كفّار از ايمان آوردن بقرآن كريم تكبّر و گردنكشى مينمودند آنان را نكوهش كرده و غضب و خشم بر ايشان آشكار ساخته ميفرمايد:)آدمى(كافر و ناگرويدۀ بقرآن عظيم)كشته شود(از رحمت و مهربانى خداى عزّ و جلّ‌ دور گردد)چه چيز او را(با اين همه نعمت و بخشش باو)ناسپاس گردانيد؟!

(18) - مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ

18-(آيا فكر نكرده و نميانديشد كه)از چه چيز خداى تعالى او را آفريده‌؟!

(19) - مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ

19-از نطفه و اندك آبى او را آفريد،پس(اعضاء و اندام)وى را(بى‌كم و افزون)اندازه گرفته

(20) - ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ

20-پس راه(بيرون آمدن از شكم مادر)را براى او سهل و آسان نمود

(21) - ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ

21-سپس او را ميميراند،و(براى اينكه بدنش خوراك درندگان و پرندگان نگردد)فرمان داد تا در گورش نهند

(22) - ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ

22-پس هنگامى كه خواهد(روز قيامت)زنده‌اش گرداند

(23) - كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ

23-چنين نيست(كه آدمى معاد و روز بازگشت را انكار نموده و نپذيرد،يا محقّقا)بجا نياورده آنچه را كه خداى تعالى باو فرمان داده(در آيات و نشانه‌هاى توحيد فكر نكرده و نيانديشيده،و از احكام او پيروى ننموده تا تكبر و گردنكشى نكند و بروز قيامت ايمان آورد)

(24) - فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ

24-پس(از آن برخى از نعمتهاى خود را بآدمى بيان كرده ميفرمايد:)بايد آدمى به طعام و خوراك خود(خداى تعالى آن را بوسيله‌هاى بسيار از هنگامى كه در شكم مادر بوده تا آن گاه كه ميميرد براى او آماده ساخته)بنگرد

(25) - أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا

25-(ببيند)محقّقا ما آب(باران)را(از ابر)ريختيم ريختنى با نفع و سود

(26) - ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا

26-سپس زمين را(براى روئيده شدن گياهها)شكافتيم شكافتنى شايسته

(27) - فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا

27-پس در آن زمين رويانيديم دانه(جو،گندم،ارزن،ماش و جز آنها)

(28) - وَعِنَبًا وَقَضْبًا

28-و انگور و سبزيجات

(29) - وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا

29-و درخت زيتون و درخت خرما

(30) - وَحَدَائِقَ غُلْبًا

30-و باغهاى پردرخت

(31) - وَفَاكِهَةً وَأَبًّا

31-و ميوۀ گياه حيوانات را

(32) - مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ

32-براى نفع و سود بردن شما و چهار پايانتان

(33) - فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ

33-پس(از آن برخى از ترسها و سختيهاى روز قيامت را يادآورى نموده ميفرمايد:)هر گاه صيحه و فرياد گوش كر كننده برسد(اسرافيل بار دوم در صور و شيپور بدمد)

(34) - يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ

34-در روزى(در قيامت)كه مرد بگريزد از برادرش

(35) - وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ

35-و از مادر و پدرش

(36) - وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ

36-و از همسر و فرزندانش

(37) - لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ

37-براى هر مردى(هر كسى)از ايشان(از اهل و كسان روز قيامت)در آن روزگارى است كه او را(از روى آوردن بكار ديگر)باز ميدارد

(38) - وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ

38-در آن روز رويهايى(رويهاى مؤمنين)است روشن و تابان

(39) - ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ

39-خندان و شادمان

(40) - وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ

40-و در آن روز رويهايى(رويهاى كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)است كه بر آنها غبار و تيرگى باشد

(41) - تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ

41-آن رويها را سياهى فرو گيرد

(42) - أُولَئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ

42-آن گروه(كه با رويهاى سياه و گرد آلود و گرفته برانگيخته شوند)همان كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول و در كارهاشان)گناهكاران‌اند(در تفسير مجمع البيان است:امام صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ عبس و تولّى و سورۀ اذا الشّمس كوّرت را بخواند در پناه خدا است،و در بهشت در زير سايۀ رحمت و مهربانى و كرامت و بزرگى خدا باشد،و آن بر پروردگار او«عزّ و جلّ‌»دشوار نيست).

التكوير

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ

1-آن گاه كه خورشيد بهم پيچيده و بى‌نور و روشنايى شود

(2) - وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ

2-و آن گاه كه ستارگان تيره گردند

(3) - وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ

3-و آن گاه كه كوه‌ها(مانند ابر)روان گرديده شوند

(4) - وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ

4-و آن گاه كه(از بسيارى خوف و ترس)شتران آبستن ده ماهه واگذاشته شوند(با اينكه ارجمندترين چيزها نزد عرب شتر آبستن ده ماهه است دست از آنها بكشند)

(5) - وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ

5-و آن گاه كه جانوران بيابانى گرد آورده شوند(از بسيارى اضطراب و نگرانى هيچيك از آنها بديگرى آزار نرساند)

(6) - وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ

6-و آن گاه كه درياها افروخته(آتش)گردند(يا طغيان نموده و از حدّ و اندازه بگذرند)

(7) - وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ

7-و هنگامى كه جانها جفت شوند(بتن‌ها بازگردند،يا يهود را با يهود،و ترسا را با ترسا،و مسلمان را با مسلمان هم دسته كنند تا براى حساب و رسيدگى بكارها بهم آميخته نباشند)

(8) - وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ

8-و هنگامى كه از دختر زنده در گور شده پرسيده شود(از كسى كه او را زنده در گور كرده بپرسند)؟

(9) - بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

9-بكدام گناه كشته شده است‌؟(چه كرده بود كه او را اينگونه كشتى،مقصود دخترانى هستند كه در زمان جاهليت بدست پدرانشان زنده بگور رفته‌اند)

(10) - وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ

10-و هنگامى كه نامه‌ها(ى اعمال)گشوده شود

(11) - وَإِذَا السَّمَاءُ كُشِطَتْ

11-و هنگامى كه آسمان از جاى كنده گردد(و آنچه در بالاى آن است آشكار شود)

(12) - وَإِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ

12-و هنگامى كه دوزخ(براى عذاب و شكنجۀ كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)افروخته شود

(13) - وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ

13-و هنگامى كه بهشت(براى مؤمنين و گرويدگان بخدا و رسول)نزديك گرديده گردد

(14) - عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ

14-(در آن احوال و چگونگيها كه قيامت برپا شده)هر كس ميداند آنچه(اعمال و كردار نيك و بدى)را كه حاضر و آماده ساخته است

(15) - فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ

15-پس چنين نيست كه شما كفّار مى‌پنداريد،سوگند ياد ميكنم به ستارگان(يا به ستارگان پنجگانه:زحل،مشترى،مرّيخ،زهره،و عطارد)

(16) - الْجَوَارِ الْكُنَّسِ

16-كه سير و گردش كنندۀ پنهان شونده‌اند

(17) - وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ

17-و سوگند به شب هنگامى كه تاريكى آن روى آورد(يا تاريكيش بگذرد)

(18) - وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ

18-و سوگند به صبح هنگامى كه طلوع نموده و آشكار گردد

(19) - إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ

19-محقّقا قرآن سخن رسول و فرستاده شدۀ گرامى(از جانب خداى تعالى يعنى سخن جبرئيل)است

(20) - ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ

20-كه(براى انجام اوامر و فرمانهاى پروردگارش)داراى نيرو است،نزد صاحب(آفرينندۀ)عرش و تخت بلند مرتبه جايگزين باشد

(21) - مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ

21-(در آسمانها)فرمانبرده شده(فرشتگان از او اطاعت و پيروى مينمايند)و(در رساندن وحى و پيغامهاى خداى تعالى به پيغمبران)امين و درستكار است(جز آنچه را كه بدان فرمان داده شده بجا نياورد)

(22) - وَمَا صَاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ

22-و(اى مردم مكّه)صاحب و يار شما(محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله كه ميگويد:من پيغمبرم و جبرئيل از جانب خداى تعالى برايم وحى ميآورد)ديوانه نيست(چنان كه شما گمان ميكنيد،بلكه آن حضرت خردمندترين خردمندان است،و آنچه ميگويد از جانب خداى عزّ و جلّ‌ است)

(23) - وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ

23-و هر آينه او(جبرئيل)را در كنارۀ آشكار(سمت مشرق كه براى علوّ و بلندى آن نسبت بطرف مغرب ظاهر و هويدا است)ديده

(24) - وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ

24-و آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله براى بيان كردن و ياد دادن غيب و نهان(قرآن كريم و اخبار و احكام آن)بخيل نيست(كه برخى را بيان كند،و از گفتن برخى خوددارى نمايد)

(25) - وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ

25-و آن قرآن گفتار شيطان و ديو رانده شدۀ از رحمت نيست

(26) - فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ

26-پس(راه حقّ‌ و درست را گذاشته)بكجا ميرويد(كه راه،آن نيست،گمراه ميشويد)؟

(27) - إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ

27-نيست آن قرآن جز موعظه و پند براى جهانيان

(28) - لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ

28-براى كسى از شما كه بخواهد(در راه حقّ‌)استقامت داشته و پابرجا باشد(زيرا چنين كسى از قرآن مجيد پند گيرد)

(29) - وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ

29-و(استقامت در راه حقّ‌ را)نميخواهيد(بدست نميآوريد)مگر آنكه خدا خواهد(چون شما را شايسته و سزاوار بيند توفيق استقامت داشتن دهد)خدايى كه پروردگار جهانيان است(ثواب و پاداش خواندن اين سوره در پايان ترجمه و خلاصۀ تفسير سورۀ عبس و تولّى بيان شد).

الإنفطار

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ

1-آن گاه كه آسمان شكافته شود

(2) - وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انْتَثَرَتْ

2-و آن گاه كه ستارگان فرو ريزند

(3) - وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ

3-و هنگامى كه درياها روان گرديده شوند(بهم راه يابند و همه يكى شود)

(4) - وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ

4-و هنگامى كه گورها را(براى زنده شدن و بيرون آمدن مردگان)زير و زبر كنند

(5) - عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ

5-هر كس ميداند چه چيز پيش فرستاده(چه كار نيك يا بد در دنيا كرده)و چه چيز واپس گذاشته(چه كار نيك يا بدى را بجا نياورده)

(6) - يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ

6-(پس از آن باو گفته شود:)اى آدمى(اى كافر و ناگرويده بخدا و رسول)چه چيز تو را بپروردگارت كه كريم و بخشاينده است مغرور كرد و فريفت‌؟(كه تا اين اندازه در كفر ايستادگى داشته و از عذاب او ايمن و آسوده باشى كه با بسيارى كرم و بخشش او سزاوار عفو و بخشش نيستى،و برخى گفته‌اند:اينكه ربّ‌ را بكريم وصف نموده براى تعليم و ياد دادن بندگانست كه پس از اين پرسش بگويند:غرّنى كرمك«كرم و بخشش تو مرا مغرور نمود»و اگر چنين باشد مراد از انسان در آيه گنهكاران از مؤمنين باشند،نه كفّار)

(7) - الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ

7-آن پروردگارى كه تو را آفريده و بياراست،پس مساوى و برابر ساخت(دست و پا و سائر اندامت را درازتر و كوتاهتر و بزرگتر و كوچكتر نگردانيد)

(8) - فِي أَيِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ

8-در هر صورت و پيكرى كه خواست(مصلحت و شايسته بود)تو را تركيب نمود و بهم پيوست(ناگفته نماند:كلمۀ ما در ما شاء زائده است براى تزيين كلام بيان شده است و افادۀ معنى نميكند)

(9) - كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ

9-چنين نيست كه شما پنداشتيد(بپروردگار كريم مغرور نشويد)بلكه شما روز جزاء و سزا(روز قيامت)را تكذيب ميكنيد و دروغ ميدانيد

(10) - وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ

10-در حالى كه بر شما نگهبانان هستند

(11) - كِرَامًا كَاتِبِينَ

11-كه نويسندگان گرامى و(نزد خداى تعالى)ارجمنداند

(12) - يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ

12-ميدانند آنچه را شما بجا ميآوريد

(13) - إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ

13-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى مؤمنين و بدى حال كفّار و گنهكاران را در آن روز بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا نيكوكاران(مؤمنين و گرويدگان)در بهشت پر نعمت‌اند

(14) - وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ

14-و البتّه بدكاران(كفّار و گناهكاران)در دوزخ‌اند

(15) - يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ الدِّينِ

15-روز جزاء و سزا(ى گفتار و كردار در دنيا)در آن دوزخ درآيند

(16) - وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ

16-و ايشان از آن دوزخ غائب و پنهان نيستند(هميشه در آن ماندگاراند)

(17) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ

17-و(پس از آن عظمت و بزرگى آن روز را براى تهديد و ترسانيدن مردم بيان نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چه چيز تو را دانا كرد كه روز جزاء و سزا(روز قيامت)چيست‌؟

(18) - ثُمَّ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ

18-پس(از آن براى تأكيد و استوار نمودن كلام فرموده:)باز هم چه چيز تو را دانا نمود كه روز جزاء چيست‌؟

(19) - يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئًا وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ

19-روزى است كه هيچكس براى ديگرى چيزى(سود و زيانى)را مالك و دارا نيست(كسى نتواند بفرياد ديگرى برسد)و امر و فرمان در آن روز مخصوص و ويژۀ خدا است (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ اذا السّماء انفطرت و سورۀ اذا السّماء انشقّت را در نماز واجب و مستحبّ‌ بخواند هيچ حجاب و پرده‌اى او را از«رحمت»خدا نپوشاند،و منع ننموده و باز ندارد،و هميشه بسوى«رحمت»خدا مينگرد،و خدا بسوى او نظر نموده و مينگرد«وى را از رحمت و مهربانى خود بهره‌مند گرداند»تا اينكه«در قيامت»مردم از حساب و رسيدگى بكارها فراغت يابند).

المطففين

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ

1-واى(هلاك و تباهى)بر كم كنندگان در كيل و پيمانه(كم فروشان)

(2) - الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ

2-كم كنندگان در كيل و پيمانه آنانند كه هر گاه از مردم بكيل و پيمانه ميستانند تمام و كامل دريافت مينمايند

(3) - وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ

3-و چون با پيمانه بايشان بدهند،يا(با ترازو چيزى را)براى اينان بسنجند(و بفروشند)كم ميدهند(در تفسير مجمع البيان است:چون رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله،از مكّه معظّمه بمدينه آمد،مردم مدينه نادرستترين مردم بودند«كم ميدادند،و بيشتر از آنچه بايد بگيرند ميگرفتند»پس خداى عزّ و جلّ‌ ويل للمطفّفين را فرستاد پس از آن پيمانه را نيكو گردانيدند«درست ميدادند،و درست ميگرفتند»و گفته شده:آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله بمدينه آمد،و در آن مردى بود كه او را ابو جهينه ميگفتند:و با او دو صاع و دو پيمانه بود، با يكى«كه كوچك بود»براى ديگرى پيمانه ميكرد،و با ديگرى«كه بزرگ بود»براى خود پيمانه مينمود،پس اين آيات فرود آمد.بنا بر اين گفتار كه صاحب مجمع البيان شيخ ابو على طبرسى«رضوان اللّٰه عليه»بيان كرده اين آيات در مدينه فرود آمده،و گروهى گفته‌اند:همۀ اين سوره در مكّۀ معظّمه فرستاده شده است،و اللّٰه العالم)

(4) - أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ

4-(پس از آن كم فروشان را توبيخ و سرزنش نموده ميفرمايد:)آيا آن گروه(كم فروشان)يقين و باور ندارند كه(براى حساب و رسيدگى بكارهاشان)برانگيخته(زنده)ميشوند

(5) - لِيَوْمٍ عَظِيمٍ

5-در روز بزرگ(روز قيامت)

(6) - يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ

6-روزى كه مردم(در آن روز از گورها)براى(حساب و رسيدگى بكارهاشان نزد عدل و داد)پروردگار جهانيان برپا ايستند

(7) - كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ

7-چنين نيست كه ايشان را رها كنند،محقّقا نامۀ اعمال بدكاران در سجّين و كتاب اعمال شياطين و كفّار است

(8) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ

8-و(اى آدمى)چه چيز تو را دانا كرد كه سجّين چيست‌؟

(9) - كِتَابٌ مَرْقُومٌ

9-سجّين كتاب و نوشته‌ايست روشن و نمايان(كه خير و نيكى در آن ديده نميشود)

(10) - وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

10-واى در آن روز براى تكذيب كنندگان

(11) - الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ

11-آنان كه روز جزاء و سزا(روز قيامت)را تكذيب نموده و دروغ ميدانند

(12) - وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ

12-و آن روز را تكذيب نميكند مگر تجاوز كنندۀ(از حدّ و اندازه،و)گناهكار

(13) - إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

13-هر گاه آيات و كلمات ما(بزبان پيغمبر اكرم)بر آن گناهكار خوانده شود گويد:(آن آيات)افسانه‌هاى پيشينيان است

(14) - كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

14-چنين نيست كه تكذيب كنندگان ميگويند،بلكه بر دلهاشان غلبه و چيره نموده آنچه(معاصى و گناهانى كه)بجا ميآورند

(15) - كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ

15-چنين نيست كه بعذاب و شكنجه گرفتار نشوند،محقّقا اينان در آن روز(قيامت)از(ثواب و پاداش)پروردگارشان هر آينه ممنوع و بازداشته شده‌اند

(16) - ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُو الْجَحِيمِ

16-پس از آن آنان هر آينه بدوزخ درآينده‌اند

(17) - ثُمَّ يُقَالُ هَذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ

17-سپس(بايشان)گفته ميشود(هنگامى كه عذاب دوزخ را دريابند فرشتگان از روى توبيخ و سرزنش بآنها گويند:)اينست آنچه(عذابى كه)شما آن را(در دنيا از روى عناد و دشمنى)تكذيب نموده و دروغ ميدانستيد

(18) - كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ

18-چنين نيست كه شما در آخرت و سراى ديگر مانند مؤمنين و گرويدگان بخدا و رسول باشيد،محقّقا نامۀ اعمال نيكوكاران در علّيّين و كتاب اعمال متّقين و پرهيزكاران است

(19) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ

19-و(اى آدمى)چه چيز تو را دانا نمود كه علّيّين چيست‌؟

(20) - كِتَابٌ مَرْقُومٌ

20-عليين كتاب و نوشته‌اى است روشن و هويدا(كه خير و نيكى در آن ديده ميشود)

(21) - يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ

21-كسانى(فرشتگانى)كه(نزد خداى تعالى)مقرّب و نزديك‌اند آن را مشاهده و ديدار مينمايند

(22) - إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ

22-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى ايشان را در آخرت بيان كرده ميفرمايد:)البتّه نيكوكاران در بهشت پر نعمت‌اند

(23) - عَلَى الْأَرَائِكِ يَنْظُرُونَ

23-بر تختها نشسته(نعمتهايى را كه باينان داده‌اند)مينگرند

(24) - تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ

24-(اى بيننده)تازه‌گى و خرّمى نعمت را در رويهاى ايشان ميشناسى(نعمتهاى بهشت چنان چهره‌هاشان را تر و تازه دارد كه هر كس بآنان نگاه كند بداند كه آنها در كمال آسايش و خوشى زندگى ميكنند)

(25) - يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ

25-از آشاميدنى خالص و پاك و پاكيزه كه در ظرفهاى سر بمهر است بآنان ميآشامانند

(26) - خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ

26-مهر آن مشك است(بجاى لاك و موم سر آن ظرفها را با مشك بسته‌اند،يا خاتمه و پايان آن مشك است،يعنى شارب و آشامنده پس از آشاميدن بوى مشك مييابد)و رغبت كنندگان و خواهان آن نعمت بايد در آن رغبت كنند و آن را بخواهند(در دنيا كارى كنند كه شايستۀ آن نعمت گردند)

(27) - وَمِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ

27-و آميختگى آن آشاميدنى خالص از تسنيم است

(28) - عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ

28-كه تسنيم(نام)چشمه‌اى است كه مقرّبين و نزديكان(نزد درگاه رحمت خداى تعالى)از آن ميآشامند(و اينكه آن چشمه را تسنيم گفته‌اند شايد براى آنست كه آب آن از بالا فرو ميريزد)

(29) - إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ

29-(پس از آن استهزاء و ريشخند نمودن كفّار را بايشان بيان كرده ميفرمايد:)محقّقا كسانى كه(در دنيا)گناه كردند(كفّار و ناگرويدگان بخدا و رسول)از حال و چگونگى آنان كه(بخدا و رسول)ايمان آورده بودند(از روى استهزاء و ريشخند)ميخنديدند

(30) - وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ

30-و چون بمؤمنين ميگذشتند بچشمهاشان بيكديگر اشاره نموده و چشمك ميزدند(و ميگفتند:باين بيخردان نگاه كنيد كه چگونه براى بدست آوردن ثواب و پاداشى كه از روى ظنّ‌ و گمان است خود را برنج انداخته،و از لذّت و خوشى دنيا بى‌بهره ساخته‌اند؟!)

(31) - وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ

31-و چون(از نزد مؤمنين)بسوى اهل و كسان(خويشاوندان)خودشان باز ميگشتند(از استهزاء و ريشخندشان بمؤمنين)شادان و خندان باز ميگشتند

(32) - وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ

32-و چون مؤمنين را ميديدند ميگفتند:البتّه آن گروه هر آينه گمراهانند(كه بمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله ايمان آورده و دين و آئين پدران خود را رها كرده‌اند)

(33) - وَمَا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ

33-و(پس از آن خداى تعالى ميفرمايد:)گناهكاران(از جانب ما)فرستاده نشده‌اند كه بر(اعمال و كردار)مؤمنين حافظ‍‌ و نگهدارنده باشند(تا بر ضلالت و گمراهى،يا هدايت و راهنمايى آنان گواهى دهند،بلكه اينان فرستاده شده‌اند تا حال و چگونگى خود را اصلاح نموده و شايسته گردانند)

(34) - فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ

34-پس(چون كفّار در دنيا بمؤمنين خنده كرده استهزاء مينمودند)امروز(كه روز قيامت است)كسانى كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند از حال و چگونگى كفّار ميخندند

(35) - عَلَى الْأَرَائِكِ يَنْظُرُونَ

35-در حالى كه بر تختها نشسته(بآنان كه در دوزخ بعذابهاى گوناگون گرفتارند)مينگرند

(36) - هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ

36-(و ميگويند:)محقّقا كفّار و ناگرويدگان بآنچه(در دنيا)ميكردند جزاء و سزا داده شدند (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه در نماز واجب ويل للمطفّفين را بخواند روز قيامت خدا او را از آتش ايمن و آسوده گرداند،و آتش او را نبيند و او هم آتش را نخواهد ديد،و بر پل دوزخ نميگذرد،و روز قيامت«از آنچه شايستۀ عفو و بخشش است»از او بازخواست نميشود).

الإنشقاق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ

1-آن گاه كه آسمان شكافته شود(كه آن از علامات و نشانه‌هاى برپا شدن قيامت است)

(2) - وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ

2-و(حكم و فرمان)پروردگارش را(هنگامى كه ميخواهد آن را بشكافد)اطاعت نموده و فرمان برد،و سزاوار شده كه فرمانبردار باشد(زيرا او«جلّ‌ شأنه»آن را آفريده)

(3) - وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ

3-و آن گاه كه زمين كشيده و(پست و بلنديهاى آن)هموار گردد

(4) - وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ

4-و آنچه(مردگان و گنجها و جز آنها كه)در آن است بيرون افكنده و تهى شود

(5) - وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ

5-و(امر و فرمان)پروردگارش را(در بيرون افكندن و تهى شدن)اطاعت نمايد،و سزاوار شده كه فرمان برد،آدمى ميبيند خير و نيكى يا شرّ و بدى را كه پيش فرستاده است(ناگفته نماند:جواب اذا كه راى الانسان ما قدّم من خير او شرّ است«چنان كه ترجمه شد»حذف شده،و دليل بر آن آيۀ

(6) - يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ

6-اى آدمى(كه از عاقبت و پايان كار خويش غافل و ناآگاهى)محقّقا تو(در كار خير و شرّ خود)كوشش كننده‌اى كوشش كردن كامل و رسا(تا آن را)بسوى پروردگارت(برسانى)پس(جزاء و سزاى)آن را(پس از مردم در قيامت)ملاقات و ديدار خواهى نمود

(7) - فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ

7-پس(از آن اختلاف و گوناگون بودن افراد و يكا يك آدمى را بيان كرده ميفرمايد:)كسى كه كتاب و نامۀ اعمال و كردارهايش بدست راستش داده شود

(8) - فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا

8-پس زود حساب شود و بكارهايش رسيدگى مينمايند،حساب و رسيدگى سهل و آسان

(9) - وَيَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا

9-و بسوى اهل و كسانش(زن و فرزندانش اگر در بهشت باشند،يا بسوى كسانى كه خداى تعالى در بهشت براى او آماده كرده)شادمان بازگردد

(10) - وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ

10-و كسى كه كتاب و نامۀ اعمالش را از پشت سرش(بدست چپ او)بدهند(زيرا دست راستش را بگردنش و دست چپش را بپشت سرش بندند)

(11) - فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا

11-پس زود هلاك و تباهى را ميخواهد(مرگ را براى خود ميخواهد،چون ميداند از اصحاب و ياران دوزخ خواهد بود)

(12) - وَيَصْلَى سَعِيرًا

12-و در آتش افروخته درآيد

(13) - إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا

13-البتّه او در(دنيا در)ميان اهل و كسانش شادمان بوده است

(14) - إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ

14-محقّقا او گمان كرده بود كه هرگز(پس از مردن بسوى جزاء و سزاى خداى تعالى)باز نميگردد(زنده نخواهد شد،و قيامت و رستاخيزى نخواهد بود)

(15) - بَلَى إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِيرًا

15-آرى باز ميگردد،البتّه پروردگارش به(اعمال و كردارهاى)او بينا و دانا است

(16) - فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ

16-پس چنين نيست كه باز نگردد(و بر اثر كفر و نگرويدن و معاصى و گناهان خدا او را عقاب ننموده و بكيفر نرساند)سوگند ياد ميكنم بسرخى كه در افق و كنارۀ آسمان پس از غروب و پنهان شدن خورشيد يافت ميشود

(17) - وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ

17-و سوگند بشب و بآنچه(در روز متفرق و پراكنده است)جمع نموده و گرد ميآورد(مانند مردم و حيوانات كه شب در خانه‌ها و لانه‌ها جمع شوند،پس آنها را گرد آورده)

(18) - وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ

18-و سوگند بماه آن گاه كه كامل گردد(ماه شب چهارده كه بحدّ كمال ميرسد و همۀ آن ديده ميشود)

(19) - لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ

19-هر آينه البتّه(در آخرت)پس از حال و چگونگى بحال و چگونگى ديگر خواهيد رسيد(پس از زنده شدن براى حساب و رسيدگى بكارهاتان بدوزخ يا ببهشت درآمده احوال گوناگون را خواهيد يافت)

(20) - فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

20-پس ايشان(كفّار قريش)را(عذر و بهانه)چيست كه(پس از اين همه موعظه و پند و اندرز)ايمان نميآورند،و(بقرآن كريم و اخبار آن دربارۀ معاد و روز بازگشت و حساب و رسيدگى بكارها)نميگروند؟

(21) - وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ

21-و هر گاه(آيات)قرآن بر ايشان خوانده شود سجده نكرده و خضوع و فروتنى نمينمايند

(22) - بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ

22-(پس از آن سبب خضوع ننمودنشان را بيان كرده ميفرمايد:)بلكه كسانى كه كافر شده و نگرويده‌اند(قرآن مجيد و پيغمبر اكرم را)تكذيب نموده و دروغ ميدانند)

(23) - وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ

23-و خدا داناتر است بآنچه(كفر و نگرويدن و نفاق و دو رويى و حسد و رشگ و عناد و دشمنى و سائر صفات رذيله و خوهاى پست كه در دلهاشان)نگاه ميدارند

(24) - فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

24-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ايشان را بعذاب و شكنجۀ دردناك بشارت و مژده،ده(ناگفته نماند:اين بشارت و مژده از روى توبيخ و سرزنش است)

(25) - إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ

25-مگر آنانى را كه(بخدا و رسول)ايمان آورده و گرويده و كارهاى شايسته بجا آورده‌اند كه براى ايشان اجر و مزد بى‌پايان و هميشگى است (ثواب و پاداش خواندن اين سوره در ترجمه و خلاصۀ تفسير سورۀ انفطار«س 82»بيان شد).

البروج

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ

1-سوگند بآسمان كه داراى برجها و كاخهاى با عظمت و بزرگى(يا داراى برجهاى دوازده‌گانه)است(كه آنها را حمل،ثور،جوزا،سرطان،اسد،سنبله،ميزان،عقرب،قوس،جدى،دلو و حوت مينامند)

(2) - وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ

2-و سوگند بروز وعده داده شده(روز قيامت)

(3) - وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ

3-و سوگند بشاهد و گواهى دهنده(پيغمبر اكرم)و مشهود و گواهى داده شده(امير المؤمنين،زيرا پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بخلافت و جانشينى آن حضرت در غدير خم و در جايهاى ديگر گواهى داد،و امير المؤمنين بخلافت و جانشينى گواهى داده شد)

(4) - قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ

4-اصحاب اخدود و ياران گودالها كشته و لعنت كرده و از خير و نيكى دور گرديده شدند(هلاك و تباه گشتند،گفته‌اند:پس از بخت نصر پسر او مهرفيه شانزده سال و بيست و شش روز پادشاهى كرد و در زمان پادشاهيش دانيال پيغمبر را گرفت،و براى هلاك و تباه ساختن او و اصحاب و يارانش فرمان داد چاهى كنده و زمين را شكافتند و آتش در آن افروختند و دانيال و پيروانش را در آن انداختند و بر سر ايشان آتش ريختند پس بقدرت و توانايى خداى تعالى آتش ايشان را نسوزاند،چون ديدند آتش آنان را نسوزاند چاهى ديگر كندند و آن را پر از حيوانات درنده كردند،و دانيال و پيروانش را در آن چاه افكندند و آنها را بعذابهاى گوناگون شكنجه نمودند تا آنكه خداى تعالى دانيال و اصحابش را نجات و رهايى داد و كفّار را هلاك و تباه ساخت،و فرمود:ياران گودالها كشته و هلاك و تباه گشتند)

(5) - النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ

5-اصحاب و ياران آتشى كه داراى هيزم بسيار بود كه افروخته ميشد

(6) - إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ

6-هنگامى كه اينان(كفّار)برگرد آن آتش نشسته بودند(تا سوختن دانيال و اصحابش را ببينند)

(7) - وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ

7-و ايشان بر آنچه بمؤمنين ميكردند نگرندگان بودند

(8) - وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ

8-و اصحاب اخدود و ياران گودالها از اينان(دانيال و پيروانش از چيزى)كراهت نداشته و بدشان نميآمد مگر از ايمان آوردن و گرويدن آنان بخداى غالب و چيره(بر هر چيز،و)ستوده شده(شايستۀ حمد و ستايش)

(9) - الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

9-آن خدايى كه پادشاهى آسمانها و زمين براى او است،و او بر هر چيز(گفتار و كردار مؤمنين و كفّار و سائر چيزها)عالم و دانا است(پس مؤمنين را بسبب اطاعت و پيروى و صبر و شكيباييشان ثواب و پاداش ميدهد،و كفّار و گناهكاران را بسبب ظلم و ستم و عصيان و نافرمانيشان عذاب و شكنجه مينمايد)

(10) - إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ

10-(پس از آن كفّار را تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:)محقّقا كسانى(اصحاب اخدود و ياران گودالها)كه مردان و زنان با ايمان را در فتنه انداخته و عذاب و شكنجه نمودند،سپس(چون ديدند آتش آنان را نسوزاند و درندگان آنها را ندريدند،و بسوى خداى تعالى)توبه و بازگشت نكردند،پس(در آخرت)براى ايشان عذاب و شكنجۀ دوزخ است،و براى اينان(علاوه بر آن عذاب،در دنيا)عذاب و شكنجۀ(آتش)سوزاننده ميباشد(گفته‌اند:خداى تعالى اصحاب اخدود را بآن آتشى كه براى سوزاندن مؤمنين آماده كرده بودند سوزاند)

(11) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ

11-البتّه آنان كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند و كارهاى شايسته و پسنديده بجا آورده‌اند براى ايشان باغهايى است كه جويهاى بزرگ از زير(كاخها و درختهاى)آنها روان است،آن ثواب و پاداش رستگارى بزرگ(و نجات و رهايى از سختيهاى هميشگى)است

(12) - إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ

12-(پس از آن كفّار را تهديد نموده و ترسانده به پيغمبر اكرم خطاب كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)محقّقا گرفتن پروردگارت(كفّار و گناهكاران را)هر آينه سخت است(كه هيچكس طاقت و توانايى آن را ندارد،و اينكه آنان را مهلت داده از روى حكمت و مصلحت است)

(13) - إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ

13-او است كه(هر كس را)ميآفريند و(براى حساب و رسيدگى بكارهاشان در روز قيامت)باز ميگرداند

(14) - وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ

14-و او است بسيار آمرزندۀ(توبه كنندگان و)دوست دارندۀ(اطاعت كنندگان و فرمانبران)

(15) - ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ

15-بزرگوارى است داراى عرش و تخت(كه آن بر همۀ اشياء و آفريده‌شدگان احاطه دارد)

(16) - فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ

16-بجا آورنده است آنچه را بخواهد

(17) - هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ

17-(پس از آن سخت گرفتن خود را بامّتهاى گذشته كه پيغمبرانشان را تكذيب كرده و دروغ دانستند يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا خبر و آگهى لشگرها(ى كفّار كه به پيغمبرانشان ايمان نياوردند و بآنان آزارها رساندند)تو را آمده است(محقّقا آمده و آن را از جانب ما شنيده‌اى)

(18) - فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ

18-خبر فرعون(و قوم او)و ثمود(قوم حضرت صالح كه چگونه ايشان را هلاك و تباه نموديم)؟

(19) - بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ

19-بلكه كسانى كه(از قوم تو)كافر و ناگرويده‌اند(در كفر و نگرويدن و عناد و دشمنى سختتر از آنانند،زيرا ايشان)در تكذيب و دروغ دانستن(تو ثابت و پابرجاى)اند

(20) - وَاللَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ

20-و خدا از پشت سرشان(از همۀ جوانبشان)احاطه كننده و فراگيرنده است(كه از گرفتن او و از عذاب و شكنجه‌اش نميتوانند گريخت)

(21) - بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ

21-(و چنين نيست كه كفّار قريش ميگويند:تو دروغگويى و قرآن كريم سحر و جادو است)بلكه آن قرآنى است بزرگوار و شريف و گرامى

(22) - فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ

22-در لوح و صفحه‌اى است محفوظ‍‌ و نگاهداشته شده(خداى تعالى آن را حفظ‍‌ نموده و نگاهداشته و كسى نميتواند آن را تغيير داده و دگرگون نمايد در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:كسى كه در نمازهاى واجب خود سورۀ و السّماء ذات البروج را كه سورۀ پيغمبران است بخواند حشر و گرد آمدنش و موقف و ايستگاهش با پيغمبران و فرستاده شدگان خداى تعالى خواهد بود).

الطارق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ

1-سوگند بآسمان و پيدا شوندۀ در شب

(2) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ

2-و چه چيز تو را دانا گردانيد كه طارق و پيدا شوندۀ در شب چيست‌؟

(3) - النَّجْمُ الثَّاقِبُ

3-آن طارق و پيدا شوندۀ در شب ستارۀ درخشان است(كه از بسيارى درخشندگى گويا ثقب نموده و تاريكى شب را سوراخ ميكند)

(4) - إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ

4-(سوگند بآسمان و پيدا شوندۀ در شب)هيچ نفسى و كسى نيست مگر آنكه او را حافظ‍‌ و نگهبانى(فرشتگانى)است(كه احوال و چگونگيها و گفتار و كردار او را حفظ‍‌ كرده و نگهدارى مينمايند)

(5) - فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ

5-پس(چون احاطۀ خود را بر هر نفسى بيان كرد،قدرت و تواناييش را بر اعاده و بازگردانيدن يادآورى نمود،و ايجاد و آفريدن او را در دنيا دليل آورده ميفرمايد:)بايد آدمى بنگرد كه از چه چيز آفريده شده‌؟

(6) - خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ

6-از آب جهنده‌اى آفريده شده

(7) - يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ

7-كه آن آب از ميان پشت مرد و استخوانهاى سينۀ زن بيرون ميآيد

(8) - إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ

8-محقّقا خداى تعالى بر بازگردانيدن او(كه از آب جهنده‌اى آفريدش)هر آينه قادر و توانا است

(9) - يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ

9-در روزى(روز رستاخيز)كه پوشيده‌ها(عقائد و باورها و گفتار و كردارهاى دروغ)آشكار شود

(10) - فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ

10-پس(در آن روز)براى وى نيروى(كه عذاب و شكنجه را از خود دور نمايد)و ياورى(كه او را يارى كند)نباشد

(11) - وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ

11-و(پس از آن عظمت و بزرگى قرآن مجيد را بيان كرده ميفرمايد:)سوگند بآسمان(بابر)كه داراى باران است

(12) - وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ

12-و سوگند بزمين كه داراى شكافتن است(شكافته ميشود تا دانه از آن برويد)

(13) - إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ

13-محقّقا قرآن كريم گفتارى است جدا كنندۀ(حقّ‌ از باطل،خير از شرّ و حلال از حرام)

(14) - وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ

14-و آن مزاح و شوخى نيست(بلكه حقّ‌ و درستى و حقيقت و راستى است كه بايد از آن هدايت و راهنمايى يافت و از آنچه خلاف آن است دورى گزيد)

(15) - إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا

15-(پس از آن كفّار مكّه را نكوهش نموده ميفرمايد:)محقّقا ايشان(كفّار مكّه بگمان خودشان براى از ميان بردن نبوّت و پيغمبرى تو و خاموش كردن نور و روشنايى قرآن كريم)مكر و حيله نموده و نيرنگ بكار ميبرند مكر و حيلۀ كامل

(16) - وَأَكِيدُ كَيْدًا

16-و من هم(در برابر مكر ايشان)مكر ميكنم مكر كامل و رسا

(17) - فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا

17-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول)را مهلت ده و فروگزار(در انتقام و كيفر نمودن آنان عجله و شتاب مكن)ايشان را مهلت ده مهلت دادن اندك(تا هنگام انتقام رسد،گفته‌اند:مدّت اين مهلت تا جنگ بدر بود.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه در نمازهاى واجب سورۀ و السّماء و الطّارق را بخواند روز رستاخيز براى او نزد خدا شرافت و بزرگى است،و در بهشت از رفقاء و همراهان پيغمبران و اصحاب و ياران اينان خواهد بود).

الأعلى

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)نام پروردگارت را(علاوه بر ذات مقدسۀ او)كه بلندمرتبه‌تر از هر چه جز آنست(از آنچه شايسته نيست)بپاكى ياد كن

(2) - الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى

2-آن پروردگارى كه(هر چيز را)آفريد،پس(آن را)راست و درست(بدانگونه كه شايسته بود)آماده گردانيد

(3) - وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى

3-و آن پروردگارى كه(هر چيز را براى آنچه صلاح و شايسته بود)اندازه‌گيرى كرد،پس(آن را بسوى خير و نيكى و شرّ و بدى)راهنمايى نمود

(4) - وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى

4-و آن پروردگارى كه(براى چريدن حيوانات از زمين)گياه بيرون آورد

(5) - فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى

5-پس آن را خشك و تيره گردانيد

(6) - سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى

6-(پس از آن بزرگترين نعمتهايش را يادآورى نموده ميفرمايد:)زود باشد كه(قرآن مجيد را)بر تو بخوانيم،پس فراموش نخواهى كرد(بنا بر اين از فراموش شدن آن خوف و بيم نداشته باش)

(7) - إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى

7-مگر آنچه را خدا خواهد(فراموش كنى،و هرگز خدا آن را نخواهد،و بلند بخوانى يا آهسته)محقّقا خداى تعالى آشكار و آنچه پنهانست را ميداند

(8) - وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَى

8-و براى تو طريقه و روشى را كه(در حفظ‍‌ كردن و از بر نمودن وحى)آسان است آسان گردانيديم(تو را بشريعت و آئينى كه آسانترين شرائع و آئين‌ها است توفيق دهيم،و عمل به آنرا براى تو آسان نمائيم)

(9) - فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَى

9-پس(مردم را بآيات قرآن كريم)پند ده،اگر موعظه و پند(ايشان را)سود دهد(يا سود ندهد،زيرا تو براى انذار و ترسانيدن مبعوث شده‌اى،بنا بر اين در هر حال بايد آنان را پند دهى،خواه پند تو سود دهد يا سود ندهد)

(10) - سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشَى

10-(پس براى اينكه دانسته شود موعظه و پند دربارۀ چه كسى سودبخش است،و دربارۀ چه كسى فائده و سود ندارد ميفرمايد:)بزودى(از آيات قرآن مجيد و از پند و اندرز تو)پند گيرد كسى كه(از عذاب خداى تعالى)ميترسد

(11) - وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى

11-و بدبختترين مردم از آن پند و اندرز اجتناب نموده و دورى ميكند

(12) - الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى

12-آن بدبخترين كسى است كه(در روز قيامت)در آتش بزرگ(آتش دوزخ)درآيد

(13) - ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَى

13-پس در آن آتش نميميرد(تا از عذاب و شكنجۀ آن رهايى يابد)و نه زنده ماند(زندگى كه از آن سود برد،بلكه حيات و زندگى او سبب سختى و گرفتارى او است)

(14) - قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى

14-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى كسانى را كه از عذاب خداى تعالى ميترسند و از معاصى دورى مينمايند بيان نموده ميفرمايد:)محقّقا رستگار شد و(از عذاب)نجات و رهايى يافت كسى كه(از پليدى كفر و معاصى)پاك شد

(15) - وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى

15-و نام پروردگارش را ياد نمود(و او را شناخت)پس نماز خواند

(16) - بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

16-(پس از آن كفّار را كه از آيات قرآن كريم پند نميگيرند نكوهش نموده ميفرمايد:)بلكه شما(اى كفّار)زندگى دنيا را اختيار كرده و برميگزينيد(كه زود فانى و نيست ميشود)

(17) - وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى

17-در حالى كه آخرت و سراى ديگر بهتر و پاينده‌تر(هميشگى)است

(18) - إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى

18-محقّقا اين رستگارى كه بيان شد(مضمون و آنچه از

(19) - صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى

19-كتابها و نوشته شده‌هاى ابراهيم و موسى(در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرمود:هر كه سورۀ سبّح اسم ربّك الاعلى را در نماز واجب يا مستحبّ‌ بخواند روز رستاخيز باو گفته شود:از هر كدام درهاى بهشت ميخواهى داخل شو و درآى).

الغاشية

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ

1-البتّه(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)خبر و آگهى قيامت(كه يكى از نامهاى آن غاشيه است،چون سختيها و ترسهاى آن مردم را فرو گيرد)تو را آمده است

(2) - وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ

2-(گويا گفته شده:خبر آن چيست و چگونه است‌؟ميفرمايد:)در آن روز رويهايى(اشخاص و كسانى)ذليل و خوار خواهند بود(و اينكه بجاى اشخاص رويها فرموده،براى آنست كه ذلّت و خوارى در روى آشكار گردد)

(3) - عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ

3-كار كنندۀ رنج برنده‌اند(دوزخيان بكارهايى وادار شوند كه از آن كارها رنج بسيار باينان رسد)

(4) - تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً

4-در آتش بسيار گرم و سوزان درآيند

(5) - تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ

5-از چشمۀ بى‌اندازه داغ آب داده شوند

(6) - لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ

6-طعام و خوراكى جز از گياه خاردار براى ايشان نيست

(7) - لَا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ

7-آن گياه خاردار(كسى را)فربه نكند،گرسنگى را دفع نكرده و دور نسازد

(8) - وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاعِمَةٌ

8-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى مؤمنين را بيان كرده ميفرمايد:)در آن روز رويهايى(اشخاصى هم)هست كه تر و تازه باشند

(9) - لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ

9-براى سعى و كوشش خودشان(در اعمال و كردارهاى نيك كه در دنيا كرده‌اند،و آن سبب ثواب و پاداش شده است)راضى و خوشنودند

(10) - فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ

10-در بهشت بلند مرتبه(كه نعمتى بالاتر از آن نيست)خواهند بود

(11) - لَا تَسْمَعُ فِيهَا لَاغِيَةً

11-در آن بهشت سخن بيهوده(كه باعث افسردگى است)نشنوند

(12) - فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ

12-در آن بهشت چشمۀ آب روان باشد(كه هميشه جارى و روان است)

(13) - فِيهَا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ

13-در آن بهشت تختهاى بلند است

(14) - وَأَكْوَابٌ مَوْضُوعَةٌ

14-و كوزه‌هاى بى‌لوله و بى‌دسته(در كنار آن چشمه)نهاده شده

(15) - وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ

15-و بالشهاى پهلوى يكديگر است(تا بهشتيان بهر كدام خواهند تكيه دهند)

(16) - وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ

16-و فرشهاى گسترده شده است

(17) - أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ

17-پس(از آن مردم را بفكر و انديشۀ در مخلوقات عجيبه و آفريده شده‌هاى شگفت‌آور امر نموده تا آنها را بر قدرت و توانايى و توحيد و يگانه دانستن و اعاده و بازگردانيدن او«جلّ‌ شأنه»دليل آورند،ميفرمايد:)آيا(منكرين معاد و كسانى كه روز بازگشت را باور ندارند)شتر را نمينگرند كه چگونه آفريده شده‌؟(كه با اين بزرگى رام كودكى ميگردد،و تا ده روز و بيشتر ميتواند آب نياشامد،و از گوشت،پوست،شير و كرك آن سود برند)

(18) - وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ

18-و آسمان را نمى‌بينند كه(با اين عظمت و بزرگى)چگونه برافراشته شده‌؟

(19) - وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ

19-و بكوهها نگاه نميكنند كه چگونه(بروى زمين)نصب شده و برپا گرديده‌؟

(20) - وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ

20-و بزمين نمينگرند كه(براى زندگى در آن)چگونه گسترده گشته‌؟

(21) - فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ

21-پس(چون پاره‌اى از دليلهاى توحيد و معاد را يادآورى نموديم،اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله قوم و گروه خود را)پند ده(و ايشان را بفكر و انديشۀ در آيات و نشانه‌هاى توحيد و معاد امر كن)جز اين نيست كه تو پند دهنده‌اى

(22) - لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ

22-تو بر اينان مسلّط‍‌ و چيره نيستى(تا آنان را بايمان آوردن وادارى)

(23) - إِلَّا مَنْ تَوَلَّى وَكَفَرَ

23-مگر براى كسى كه(پس از پند دادن تو از دين حقّ‌ و آئين درست)روى برگردانيده و كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويده(كه بر ايشان مسلّط‍‌ و چيره‌اى،زيرا جهاد و كارزار با اينان بر تو لازم است،و جهاد و كارزار و قتل و كشتن آنان تسلّط‍‌ بر ايشان است،و ميتوان گفت:كلمۀ الاّ در اينجا استثناء منقطع و بمعنى ليكن است،يعنى تو بر اينان مسلّط‍‌ و چيره نيستى،ليكن هر كه روى بگرداند و بدين حقّ‌ نگردد)

(24) - فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَكْبَرَ

24-پس خدا او را بعذاب و شكنجۀ بزرگتر(از هر عذاب و شكنجه‌اى كه آن آتش دوزخ است)عذاب و شكنجه مينمايد(بنا بر اين بايد گفت:فرود آمدن اين آيه پيش از امر بجهاد خواهد بود،و آيۀ جهاد حكم اين آيه را نسخ نموده و از ميان ميبرد،و گفته‌اند:كلمۀ فاء در فيعذّبه اللّٰه علامت و نشانۀ استثناء منقطع است،و اللّٰه العالم بحقائق كلماته)

(25) - إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ

25-محقّقا بازگشت ايشان(پس از مردنشان)بسوى(جزاء و سزاى)ما است

(26) - ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ

26-سپس حسابشان و رسيدگى بكارهاشان(در روز قيامت)بر ما است (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ هل اتيك حديث الغاشية را هميشه در نمازهاى واجب يا مستحبّ‌ بخواند خدا در دنيا و آخرت او را برحمت و مهربانى خود ميپوشاند«بهره‌مند ميگرداند»و روز قيامت او را از عذاب و شكنجۀ آتش ايمن و آسوده مينمايد).

الفجر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالْفَجْرِ

1-سوگند بصبح و بامداد(كه سبب بپايان رسانيدن تاريكى شب و آشكار شدن روشنايى روز است)

(2) - وَلَيَالٍ عَشْرٍ

2-و سوگند بشبهاى ده‌گانه(ده شب اول ذيحجّه،يا ده شب آخر ماه رمضان)

(3) - وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ

3-و سوگند بجفت(روز هشتم ذيحجّه)و طاق(روز نهم ذيحجّه)

(4) - وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ

4-و سوگند بشبانگاه كه بگذرد(و تاريكى آن برود)

(5) - هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ

5-محقّقا در آنچه بيان شد(كه بر عجائب و شگفتيهاى آنچه خداى تعالى آفريده دلالت دارد)قسم و سوگند است براى داراى عقل و خرد(سوگند بآنچه يادآورى نموديم)هر آينه كفّار عذاب و شكنجه خواهند شد(ناگفته نماند:جواب اين سوگندها كه ليعذّبنّ‌ الكفّار است حذف شده)

(6) - أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ

6-(پس از آن بعذاب و شكنجه نمودن خود و بامّتهاى گذشته استشهاد نموده و آن را گواه آورده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا نديده(ندانسته)اى(حتما دانسته‌اى)پروردگارت با قوم عاد(فرزندان عاد ابن عوص ابن ارم ابن سام ابن نوح يعنى قوم هود)چه كرد؟!

(7) - إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ

7-آن قوم عاد كه ايشان را ارم مينامند(چون از فرزندان ارم ابن سام ابن نوح بودند،يا آن قوم عاد كه در ارم كه آن را اسكندريه نيز ميگويند بودند)داراى ساختمانهاى بلند بودند

(8) - الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ

8-آن قوم عاد كه(در قوّت و نيرومندى،يا آن ساختمانهايى كه در عظمت و بزرگى)مانند آن در شهرها آفريده نشده بود(و با اين حال و چگونگى خداى تعالى آنان را بباد سرد هلاك و تباه ساخت،چنان كه در سورۀ حاقّه«س 69»بيان شد)

(9) - وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ

9-و با قوم ثمود(قوم حضرت صالح)چه كرد؟!آن قوم ثمود كه(از بسيارى قوّت و نيرو)بوادى القرى(كه نزديك مدينه طيّبه از سمت شام است)سنگ سخت را ميبريدند(و از آن خانه ميساختند،چنان كه در سورۀ شعراء«س 26 ى 149»ميفرمايد:

(10) - وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ

10-و با فرعون كه داراى ميخها بود(و هر كه را بر او خشم مينمود امر ميكرد او را ميخوابانيدند و دو ميخ در دو دستش و دو ميخ در دو پايش ميكوفتند،و باين گونه هلاك و تباهش ميساختند)چه كرد؟!

(11) - الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ

11-آن قوم عاد و ثمود و فرعون كسانى بودند كه در شهرها(در ظلم و ستم و معاصى و گناهان)طغيان كرده و سركشى نمودند

(12) - فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ

12-پس در آن شهرها(قوم عاد در شهرهاى يمن،و قوم ثمود در شهرهاى شام،و قوم فرعون در شهرهاى مصر)فساد و تباهكارى بسيار كردند

(13) - فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ

13-پس(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)پروردگار تو تازيانۀ عذاب و شكنجه را بر ايشان ريخت(گفته‌اند:چون نزد عرب زدن با تازيانه سختترين عذاب و شكنجه بوده از اينرو كلمۀ سوط‍‌ و تازيانه بيان نموده،و اينكه فرمود:پروردگار تو تازيانۀ عذاب را بر اينان ريخت براى آنست كه دانسته شود عذاب بر آنان بسيار و پى در پى بوده)

(14) - إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ

14-محقّقا پروردگارت هر آينه در كمينگاه است(اعمال و كردارهاى نيك و بد بندگان را مى‌بيند،پس قوم تو را هم بسبب طغيان و سركشى عذاب و شكنجه خواهد نمود)

(15) - فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ

15-پس آدمى چون(سرگرم دنيا است غافل و ناآگاه است از اينكه خداى تعالى در كمينگاه ميباشد،از اينرو هنگامى كه)پروردگارش او را امتحان و آزمايش نمايد،پس گراميش دارد و باو نعمت و فراخى دهد ميگويد:پروردگارم مرا گرامى داشت(شايستۀ گرامى داشتن بودم،و نميداند كه او را بسبب نعمت و فراخى و مال و دارايى و جاه و بزرگوارى امتحان و آزمايش مينمايد)

(16) - وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ

16-و چون او را امتحان كند،پس روزيش را بر او تنگ سازد(مينالد و صبر و شكيبايى نميكند و)ميگويد:پروردگارم مرا ذليل و خوار ساخت(و نميداند كه روزى او را تنگ ساخته تا امتحانش كند)

(17) - كَلَّا بَلْ لَا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ

17-چنين نيست كه آدمى ميگويد(زيرا فراخى و تنگى روزى سبب گرامى داشتن و خوار گردانيدن نميباشد)بلكه(براى امتحان و آزمايش است،و)شما كودك بى‌پدر را گرامى نميداريد

(18) - وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ

18-و يكديگر را بر طعام و خوراك دادن مسكين و بى‌چيز ترغيب و خواهان نميكنيد

(19) - وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَمًّا

19-و ميراث و مرده ريك را ميخوريد خوردنى جامع(در خوردن ميراث جمع ميكنيد و گرد ميآوريد ميراث حلال را كه نصيب و بهرۀ شما است،و ميراث حرام را كه نصيب و بهرۀ ديگران است)

(20) - وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا

20-و مال و دارايى را دوست ميداريد دوستى داشتنى بسيار(براى گرد آوردن آن از هر جا باشد ميكوشيد،و از مردن و روز جزاء و سزا غفلت داشته و ناآگاهيد)

(21) - كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا

21-چنين نبايد كرد(از اين اعمال و كردارهاى زشت بازايستيد)ياد آوريد هنگامى(برپا شدن قيامت)را كه(در آن هنگام)زمين كوفته شود كوفتنى پس از كوفتنى(ساختمانها ويران و كوه‌ها ريزه ريزه گردد)

(22) - وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا

22-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)امر و فرمان پروردگارت(براى حساب و رسيدگى بگفتار و كردار مردم در دنيا)برسد،و فرشتگان دسته‌اى پس از دسته ديگر بيايند

(23) - وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى

23-در آن روز دوزخ آورده شود(آشكار گردد،و همۀ مردم آن را ببينند،و از خوف و ترس آن هر كسى گويد:نفسى،نفسى«چگونه خود را نجات و رهايى دهم»و رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله گويد:ربّ‌ امّتى،امّتى«پروردگارا امّت مرا نجات و رهايى ده»)در آن روز آدمى پند گيرد(از كردار زشت خود در دنيا پشيمان شود)و از كجا پند گرفتن براى او سود دارد؟!(پند گرفتن در آن روز براى او نفع و سودى ندارد)

(24) - يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي

24-(در آن روز)آدمى(از روى ندامت و پشيمانى)گويد:اى كاش(در دنيا)براى زندگى(هميشگى)خود عمل صالح و كار نيكى پيش فرستاده بودم

(25) - فَيَوْمَئِذٍ لَا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ

25-پس در آن روز كسى مانند عذاب و شكنجۀ خداى تعالى(ديگرى را)عذاب و شكنجه نمينمايد(زيرا عذاب و شكنجۀ خداى«عزّ و جلّ‌»سختترين شكنجه‌ها است)

(26) - وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ

26-و مانند گرفتار نمودن او كسى(كسى را)گرفتار نميسازد

(27) - يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

27-(پس از آن نيكويى حال و چگونگى مؤمنين را در آن روز يا هنگام مرگ بيان كرده ميفرمايد:)اى نفس آرام گيرنده(بذكر و ياد خداى تعالى،و اى كسى كه هنگام گفتار و كردارت پروردگار خود را فراموش نمينمودى)

(28) - ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً

28-بسوى رحمت و مهربانى(ثواب و پاداش)پروردگارت(كه براى تو آماده ساخته)بازگرد،در حالى كه تو از(نعمتهاى هميشگى)پروردگارت خوشنودى،پروردگارت هم از(كردار نيك)تو خوشنود است

(29) - فَادْخُلِي فِي عِبَادِي

29-پس در ميان بندگان(شايستۀ)من داخل شو

(30) - وَادْخُلِي جَنَّتِي

30-و در بهشت(جاويد)من درآى (در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:سورۀ فجر را در نمازهاى واجب و در نمازهاى مستحبّ‌ بخوانيد كه آن سوره حسين ابن علىّ‌ عليهما السّلام است«شايد چون آن بزرگوار آن را در نمازهاى واجب و مستحبّ‌ ميخوانده سورۀ آن حضرت ناميده شده»هر كه آن را بخواند روز قيامت در بهشت با حسين ابن علىّ‌ عليهما السّلام در جايگاه آن حضرت خواهد بود).

البلد

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ

1-سوگند ياد ميكنم باين شهر(مكۀ معظمه،بنا بر آنكه كلمۀ لا در لا اقسم زائده باشد،يا چون آنچه بيان ميشود واضح و آشكار است و نيازمند بسوگند نيست ميفرمايد:سوگند ياد نميكنم باين شهر بنا بر آنكه لا زائده نباشد)

(2) - وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ

2-در حالى كه تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)باين شهر فرود آينده‌اى(در آن ميباشى،اين جمله اشاره بفضل و برترى و عظمت و بزرگوارى آن حضرت است،و اشاره است به اينكه شرف المكان بشرف اهله«شرافت و بزرگوارى هر جا بسبب شرافت اهل و كسان آنجا است»)

(3) - وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ

3-و سوگند ياد ميكنم بپدر(آدم،يا ابراهيم«على نبينا و آله و عليهما السّلام»)و بآنچه (پيغمبران و جانشينان ايشان كه)زاده است

(4) - لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ

4-(سوگند باين شهر و بپدر و انبياء و خلفاء از فرزندان او)هر آينه آدمى را در مشقت و رنج آفريديم(از آغاز فطرت و سرشت تا هنگام مرگ بمشقت و رنجهاى گوناگون گرفتار است)

(5) - أَيَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ

5-(پس از آن او را نكوهش نموده ميفرمايد:)آيا آدمى(با ضعف و ناتوانى و گرفتاريش بشدائد و سختيها)مى‌پندارد هرگز كسى بر(انتقام از)او قدرت و توانايى ندارد؟!(آرى خداى قادر و تواناى بر هر چيز بر انتقام و كيفر و منع و جلوگيرى از او قادر و توانا است)

(6) - يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُبَدًا

6-(روز قيامت از روى حسرت و اندوه و ندامت و پشيمانى)ميگويد:(در راه دشمنى با خدا و رسول در دنيا)مال و دارايى بسيار را ضايع و تباه ساختم

(7) - أَيَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ

7-(و باز او را نكوهش نموده ميفرمايد:)آيا ميپندارد هيچكس او را(هنگام انفاق و بخشيدنش مال و دارايى را در راه دشمنى با خدا و رسول)نديده‌؟(آرى خداى تعالى او را ديده،و از او ميپرسد:مال و دارايى را از كجا بدست آوردى و در چه راه انفاق نموده و بخشيدى‌؟)

(8) - أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ

8-(پس از آن براى قدرت و توانايى خود بر او،و رؤيت و ديدنش وى را در هر حال دليل آورده ميفرمايد:)آيا براى او دو چشم قرار نداديم(تا بآنها آثار و نشانه‌هاى قدرت و توانايى ما را ببيند)؟

(9) - وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ

9-و آيا براى او زبان و دو لب نيافريديم(تا بآنها سخن گويد و شكر و سپاس نعمتهاى ما را بجا آورد،پس چگونه ميشود كسى كه دو چشم و زبان و دو لب را براى او آفريده است بر او قدرت نداشته باشد و او را در هر حال نبيند)؟

(10) - وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ

10-و(پس از كامل گردانيدن نعمت را بر آدمى)او را(بوسيلۀ پيغمبران و اوصياء ايشان)بدو راه(خير و نيكى و راه شرّ و بدى)هدايت و راهنمايى كرديم

(11) - فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ

11-پس آدمى(با اينكه در مشقّت و رنج آفريده شده)در عقبه يعنى در گذرگاه سخت(در راه خير و نيكى)داخل نشد و درنيامد(در راه مخالفت و ناسازگارى با نفس سركش و اختيار نمودن و برگزيدن اعمال صالحه و كردارهاى شايسته و اخلاق حسنه و خوهاى نيكو مشقّت و رنج نكشيد)

(12) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ

12-(پس از آن دربارۀ تعظيم و بزرگ داشتن عقبه ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چه چيز تو را دانا گردانيد كه عقبه چيست(و مشقّت و رنج در آن تا چه اندازه ثواب و پاداش دارد)؟

(13) - فَكُّ رَقَبَةٍ

13-عقبه و گذرگاه سخت آزاد كردن بنده است(از قيد و بند،بندگى)

(14) - أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ

14-يا طعام و خوراك دادن در روزى است كه داراى جوع و گرسنگى باشد(در آن روز مردم گرسنه بوده و طعام بدشوارى بدست آيد)

(15) - يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ

15-عقبه طعام و خوراك دادن يتيم و كودك بى‌پدرى است كه داراى قرابت و خويشاوندى باشد(جملۀ ذا مقربة«داراى قرابت و خويشى باشد»براى ترغيب و خواهان نمودن مردم است بر اينكه اقارب و نزديكان را بر اجانب و بيگانگان مقدّم دارند)

(16) - أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ

16-يا طعام و خوراك دادن بمسكين و بى‌چيزى است كه(از بسيارى فقر و نيازمندى)بر خاك چسبيده(پهلوى بر خاك نهاده)

(17) - ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ

17-پس آنكه بنده آزاد كرده و يتيم و مسكين را طعام داده از كسانى است كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده‌اند،و يكديگر را بصبر و شكيبايى و بمرحمت و مهربانى وصيّت و سفارش نموده‌اند

(18) - أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ

18-آن گروه(كه بنده آزاد كرده و يتيم و مسكين را طعام داده‌اند،در روز قيامت)از اصحاب و ياران دست راست‌اند(كه ببهشت درآيند،يا آن گروه داراى بركت و بهرۀ بسيار و سعادت و نيكبختى‌اند)

(19) - وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ

19-و كسانى كه بآيات و نشانه‌هاى(توحيد و يگانه دانستن)ما كافر شده و نگرويده‌اند،آنان ياران دست چپ‌اند(كه بدوزخ درآيند،يا ايشان داراى شآمت و بدبختى‌اند كه نامۀ اعمالشان را بدست چپشان دهند)

(20) - عَلَيْهِمْ نَارٌ مُؤْصَدَةٌ

20-بر ايشان(در دوزخ)آتشى سرپوش نهاده شده است(كه هيچگاه نميتوانند از آنجا بيرون آيند،و نجات و رهايى يابند.

الشمس

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا

1-سوگند بخورشيد و تابش آن در چاشتگاه

(2) - وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا

2-و قسم بماه آن گاه كه(براى كسب نور و بدست آوردن روشنايى)بدنبال خورشيد آيد(پس از غروب نمودن و پنهان شدن آن،طلوع كرده و آشكار شود)

(3) - وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا

3-و سوگند بروز آن گاه(در چاشتگاه)كه آفتاب را روشن سازد(آن را نيك هويدا گرداند)

(4) - وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا

4-و قسم بشب آن گاه كه آفتاب را بپوشاند

(5) - وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا

5-و سوگند بآسمان و بآنكه آن را(با اين عظمت و بزرگى و با اين رفعت و بلندى)بناء كرده و ساخته

(6) - وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا

6-و قسم بزمين و بكسى كه آن را گسترده

(7) - وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا

7-و سوگند بنفس و تن(آدم عليه السّلام)و بكسى كه او را درست اندام گردانيد

(8) - فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا

8-پس راه معصيت و گناه و تقوى و پرهيزكاريش را باو شناساند

(9) - قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا

9-(سوگند بآنچه بيان شد)رستگار گرديد(از عذاب دنيا و آخرت نجات و رهايى يافت)كسى كه نفس خود را(از معاصى و گناهان و قبائح و كارهاى زشت)پاكيزه نمود

(10) - وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا

10-و محقّقا(از همۀ خيرات و نيكيها)نوميد و بى‌بهره گشت كسى كه نفس خويش را(بمعاصى و گناهان)پوشانيد(يا نفس خود را در معاصى داخل نمود)

(11) - كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا

11-(پس از آن تكذيب كنندگان پيغمبر اكرم را از تكذيب كردن قوم ثمود و پيغمبر خودشان حضرت صالح را و گرفتار ساختن آنان را بعذاب تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:)قوم ثمود بسبب طغيان و سركشى خود پيغمبرشان را تكذيب نموده و(عذابى را كه آن حضرت باينان وعده داده بود)دروغ دانستند

(12) - إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا

12-آن گاه كه شقىّ‌ و بدبختترين ايشان(مردى كه او را قدار ابن سالف ميناميدند بفرمان رؤسا و پيشوايان براى پى كردن و جدا ساختن دست و پاى ناقۀ صالح)برخاست و شتاب نمود

(13) - فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا

13-پس رسول و فرستادۀ خدا(حضرت صالح)بآنان گفت:از پى كردن ناقه و شتر خدا(كه آن را براى شما از ميان سنگ بيرون آورد،و از آيات و نشانه‌هاى قدرت و توانايى او است)بترسيد،و آب آشاميدن آن را رها كنيد(آن را از آشاميدن حصّه و بهرۀ آب خود منع ننموده و باز نداريد)

(14) - فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا

14-پس آنان رسول و فرستادۀ خدا را تكذيب كرده و دروغ دانستند و ناقه را پى كردند،پس بسبب گناهشان پروردگارشان ايشان را هلاك و تباه ساخت،و با زمين يكسانشان نمود(نابودشان كرد)

(15) - وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا

15-و(پس از آن براى تحقير و كوچك داشتن هلاك و تباه ساختن آنان ميفرمايد:)پروردگارشان از عاقبت و پايان دمدمه و هلاك نمودن نميترسد(خداى عزّ و جلّ‌ بزرگتر و بالاتر از آنست كه خوف و ترس در كارهاى او راه يابد.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ و الشمس و ضحيها و سورۀ و الليل اذا يغشى و سورۀ و الضحى و سورۀ الم نشرح را در روز يا در شب بسيار بخواند آنچه نزد او است و موى و پوست و گوشت و رگها و پى‌ها و استخوانهاى او و آنچه روى زمين است روز قيامت و رستاخيز برايش شهادت و گواهى دهد،و پروردگار منزه از صفات ناشايسته بالاتر از هر چيز ميفرمايد:گواهى شما را براى بندۀ خود قبول نموده و پذيرفتم،او را ببهشتهاى من ببريد تا هر بهشتى را كه دوست دارد اختيار كرده و برگزيند،پس او را بى‌منت نهادن از جانب من،بلكه از روى فضل و بخشش و رحمت و مهربانيم بر او به وى بدهيد،آن بهشت براى بنده‌ام گوارا باشد).

الليل

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى

1-سوگند بشب آن گاه كه(روشنى روز را بتاريكى)بپوشاند

(2) - وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى

2-و سوگند بروز هنگامى كه(بطلوع خورشيد)آشكار گردد

(3) - وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى

3-و سوگند بخدا(ى قادر و توانا)كه نر و ماده(:آدم و حواء)را آفريد

(4) - إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى

4-(سوگند بآنچه بيان شد)محققا سعى و كوشش(اعمال و كردارهاى)شما(اى مردم در بدست آوردن خير و نيكى و شر و بدى و ثواب و پاداش و عقاب و كيفر)هر آينه پراكنده(گوناگون)است

(5) - فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى

5-پس(از آن گوناگون بودن اعمال را بيان كرده ميفرمايد:)هر كه حقوق خداى تعالى را عطاء كرده و بخشيد(از امر و فرمانهاى او پيروى كرد)و(از معصيت و نافرمانى)پرهيز نمود

(6) - وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى

6-و نيكى(توحيد و يگانه دانستن خداى تعالى و نبوّت و پيغمبرى پيغمبر اكرم و معاد و روز بازگشت)را تصديق كرده و باور داشت

(7) - فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى

7-پس خير و نيكى(بدست آوردن سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت)را بزودى براى او آسان گردانيم

(8) - وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى

8-و كسى كه در اداء حقوق خداى عزّ و جلّ‌ بخل ورزيد و زفتى نمود و خود را بى‌نياز دانست

(9) - وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى

9-و نيكى(توحيد و نبوت و معاد)را تكذيب كرد و دروغ دانست

(10) - فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى

10-پس شر و بدى را بزودى برايش آسان نمائيم

(11) - وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى

11-و مال و داراييش(عذاب را)از او دفع نكند و جلوگيرى ننمايد آن گاه كه از پا درافتد(بعذاب و شكنجه گرفتار شود)

(12) - إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى

12-(پس از آن براى اينكه دانسته شود هادى و راهنماى بسوى خير و نيكى و شر و بدى خداى تعالى است ميفرمايد:)محققا(از روى حكمت و درستكارى و لطف و مهربانى)بر ما واجب است هدايت و راهنمايى(بندگان بسوى سعادت و نيكبختى و ضلالت و گمراهى)

(13) - وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى

13-و البتّه آخرت و سراى ديگر و دنيا و اين جهان از آن ما است(هر كار كه انجام دهيم از روى مصلحت و شايستگى و حكمت و درستكارى است)

(14) - فَأَنْذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّى

14-پس(چون بر ما واجب است هدايت و راهنمايى)شما(مردم)را(بوسيلۀ پيغمبر اكرم در قرآن كريم)از آتشى كه زبانه دارد و برافروخته شده(آتش دوزخ)ترسانيدم

(15) - لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى

15-در آن آتش داخل نشود مگر بدبختترين مردم

(16) - الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى

16-آنكه(توحيد و نبوّت و معاد را)تكذيب نمود و دروغ دانست،و(از قبول و پذيرفتن حقّ‌ و درستى)روى گردانيد

(17) - وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى

17-و زود باشد كه پرهيزكارترين مردم(از معاصى و گناهان)از آن آتش دور گرديده شود

(18) - الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى

18-آنكه مال و دارايى خود را(بفقير و مستمند)ميدهد،در حالى كه(از دادن آن مال)پاكيزگى(از گناهان)را ميخواهد

(19) - وَمَا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزَى

19-و براى كسى نزد او نعمت و بخششى نيست كه(بدادن اين مال و دارايى)جزاء و سزا داده شود

(20) - إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى

20-(بلكه مال و دارايى خود را باو انفاق نميكند و نميبخشد)مگر براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى پروردگارش كه بزرگتر است از آنچه او را وصف مينمايد

(21) - وَلَسَوْفَ يَرْضَى

21-و هر آينه زود است كه(بثواب و پاداشى كه خداى تعالى در برابر انفاق و بخشيدن مال و داراييش باو عطاء فرمايد)خوشنود گردد(ثواب خواندن اين سوره در ترجمه و خلاصۀ تفسير سورۀ و الشّمس بيان شد).

الضحى

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالضُّحَى

1-قسم بچاشتگاه(كه روشنايى روز در آن هنگام قوّت مييابد)

(2) - وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى

2-و سوگند بشب آن گاه كه ساكن شود و(تاريكى آن)آرام گيرد(همه جا را فرو گيرد)

(3) - مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى

3-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته(كه مدّتى است وحى بر تو نفرستاده،بلكه تا زنده هستى وحى بسوى تو ميآيد،و محبّت و دوستى من براى تو در دنيا و آخرت هميشگى است)

(4) - وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى

4-و هر آينه آخرت و سراى ديگر(و نعمتهايى كه در آن آماده نموده‌ام)براى تو از دنيا(كه بزودى فانى و نيست ميشود)بهتر است

(5) - وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى

5-و هر آينه زود باشد كه پروردگارت(نعمتهاى دنيا و آخرت را)بتو عطاء نمايد و ببخشد كه راضى و خوشنود شوى(حضرت امام محمّد باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:نخستين سوره‌اى كه بر پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرود آمده سورۀ اقرأ بود،پس از آن چند روز وحى نيامد،خديجه كبرى«رضى اللّٰه عنها»بآن حضرت گفت:گويا پروردگارت تو را ترك كرده و رها نموده كه مدّتى است براى تو وحى نفرستاده،آن گاه خداى تعالى آيۀ

(6) - أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى

6-(پس از آن برخى از نعمتهايى را كه در دنيا بآن حضرت عطاء كرده يادآورى نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا پروردگارت تو را(در آغاز بدنيا آمدنت)يتيم و كودك بى‌پدر نيافت،پس(تو را در پناه خود)جاى داد(حفظ‍‌ و نگهدارى نمود)؟

(7) - وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى

7-و تو را(در ميان قوم و گروهى كه فضل و برتريت را نميشناختند)گمشده يافت،پس(آن گروه را بسوى تو)هدايت كرده و راه نمود

(8) - وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى

8-و تو را فقير و بيچيز يافت،پس(بتربيت و پرورش ابو طالب و بمال و دارايى خديجه و باعانت و يارى كردن انصار و بغنائم و سودهاى جنگى)بى‌نياز ساخت

(9) - فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ

9-پس(براى شكر و سپاس اين نعمتها)يتيم و كودك بى‌پدر را خشم مگير(سخنى مگو كه دل شكسته شود)

(10) - وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ

10-و مستمند خواهنده را(از انفاق و بخشيدن)منع ننموده و دور مساز

(11) - وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ

11-و نعمت و بخشش پروردگارت(پناه دادن و بى‌نيازى و راه نمودن)را(كه بتو عطاء نموده و بخشيده)باز گوى(در ميان مردم آشكار نما.ثواب و پاداش قرائت اين سوره در ترجمه و خلاصۀ تفسير سوره و الشّمس بيان شد).

الشرح

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا سينه‌ات(دلت)را(براى علم و حكمت و وحى)گشاده نگرديم(پس از آنكه از آزار كفّار دلتنگ شده بودى)؟

(2) - وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ

2-و بار گران(جنگ كردن)تو را(با كفّار،بوسيلۀ علىّ‌ بن ابى طالب:امير المؤمنين)فرو نهاديم

(3) - الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ

3-آن بار گرانى كه پشت تو را سنگين ساخته بود

(4) - وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ

4-و نام تو را بلند گردانيديم(همتاى نام خويش ساختيم،چنان كه پس از شهادت و گواهى دادن بتوحيد و گفتن اشهد ان لا آله الاّ اللّٰه«گواهى ميدهم جز خدا معبود و پرستيده شده‌اى نيست»بايد گفته شود:اشهد انّ‌ محمّدا رسول اللّٰه«گواهى ميدهم كه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله رسول و فرستادۀ خدا است»تا رفعت و بلندى شأن و چگونگى تو بر همه آشكار گردد)

(5) - فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

5-پس(از آزار كفّار و منافقين دلتنگ مباش،و صبر و شكيبايى كن كه)با(هر)دشوارى آسانى است

(6) - إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

6-(پس آن را تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:)محقّقا با هر دشوارى آسانى است

(7) - فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

7-پس(از آن آن حضرت را بشكر و سپاسگزارى از نعمتها و اجتهاد و كوشش نمودن در عبادت و بندگى امر كرده ميفرمايد:)چون(از نماز)فراغت يافته و(آن را)بجا آوردى پس خود را(براى دعاء و درخواست از پروردگارت)برنج افكن(دعاء كن و خواسته‌هايت را از او بخواه،يا چون از كار رسالت و پيغمبرى فارغ شدى،پس خويشتن را دربارۀ خلافت و جانشينى علىّ‌ ابن ابى طالب عليهما السّلام برنج انداز و آن را براى مردم آشكار ساز)

(8) - وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ

8-و بسوى(سؤال و درخواست از)پروردگارت رغبت داشته و خواهان باش(تا هر چه از او درخواست نمايى بتو عطاء كرده و ببخشد.در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:دو سوره در يك ركعت«پس از قراءت و خواندن سورۀ فاتحة الكتاب»جمع نميشود«نبايد خواند»مگر سورۀ و الضّحى و ا لم نشرح،و سورۀ ا لم تر كيف و لايلاف قريش«كه جائز و روا است سورۀ و الضحى و ا لم نشرح يا،سورۀ ا لم تر كيف و لايلاف قريش را در يك ركعت خواند».ثواب و پاداش خواندن اين سوره در سورۀ و الشمس بيان شد).

التين

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ

1-سوگند بانجير(كه ميوۀ بى‌هسته و بسيار سودمند است)و سوگند بزيتون(كه هم ميوه است و هم نان خورش،و از آن روغنى بدست ميآيد كه آن را با طعام و خوراك ميخورند)

(2) - وَطُورِ سِينِينَ

2-و سوگند بطور و كوه سينين(كه نام موضعى است،و حضرت موسى«على نبينا و آله و عليه السّلام»در آن كوه برسالت و پيغمبرى مبعوث و برانگيخته شد)

(3) - وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ

3-و سوگند باين شهر(مكّۀ معظّمه)كه جاى امن و آسودگى است(و خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله در آنجا برسالت مبعوث گرديد)

(4) - لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ

4-(سوگند بآنچه بيان شد)هر آينه آدمى را در بهترين اندازه(نيكوترين شكل و اندام)آفريديم(كه شايستۀ هر گونه مقام و منزلت و بزرگوارى است)

(5) - ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ

5-پس از آن او را(بسبب كفر و نگرويدن بخدا و رسول و عصيان و گناه)به پستترين پستگاهها(آتش دوزخ)برگردانيديم

(6) - إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ

6-مگر آنان را كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويدند،و كارهاى شايسته بجا آوردند،پس(در آخرت)براى ايشان اجر و مزد هميشگى(بهشت جاويد)است

(7) - فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ

7-پس(اى آدمى)بعد از اين(دليل كه آن آفريدن انسان است از نطفه بنيكوترين اندام)چه چيز تو را بتكذيب و دروغ دانستن روز جزاء و سزا(روز رستاخيز كه خداى تعالى همه را براى حساب و رسيدگى بكارها زنده ميكند)وادار مينمايد(با اينكه از عدم و نيستى بوجود و هستى آوردن و بمرتبه و پايۀ كمال رسانيدن دليل آشكار است بر قدرت و توانايى داشتن بر اعاده و بازگردانيدن)؟

(8) - أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ

8-آيا خدا حكم كننده و فرمان‌دهنده‌ترين حكم‌كنندگان نيست‌؟(آرى خداى عزّ و جلّ‌ حكم كننده‌ترين حكم كنندگان است،و او بر همه فرمانروايان برترى دارد،پس هر چه فرمان دهد همان خواهد شد.در تفسير صافى است:حضرت رضا«صلوات اللّٰه عليه»پس از ختم اين سوره ميفرمود:بلى و انا على ذلك من الشّاهدين«آرى و من هم بر آن از گواهان هستم».

العلق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آنچه را بسوى تو وحى ميشود)بخوان در حالى كه بنام پروردگارت(به

(2) - خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ

2-آدمى را از(قطعات و پاره‌هاى)خونهاى بسته شده آفريده است

(3) - اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ

3-(پس از آن قراءت و خواندن را تأكيد و استوار نموده ميفرمايد:)بخوان در حالى كه(بنام پروردگارت آغاز كننده باشى كه)پروردگارت بسيار كريم و بخشاينده است

(4) - الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

4-آن پروردگارى كه(آدمى را)بوسيلۀ قلم و خامه(نوشتن)آموخت(تا علم و دانش كه ميآموزد بنويسد و از ياد نرود.گفته‌اند:خداى تعالى آدم عليه السّلام را خطّ‍‌ و نوشتن آموخت،و مشهور آنست كه نخستين كسى كه خطّ‍‌ نوشت حضرت ادريس عليه السّلام بوده)

(5) - عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ

5-آدمى را(بسبب مطالعه و خواندن كتابها)آموخت آنچه را نميدانست(ناگفته نماند:آموختن نوشتن را بآدمى و آموختن آنچه را نميدانست پس از بيان خلقت و آفريدن او را از علق و خونهاى بسته شده اشاره بآنست كه خداى عزّ و جلّ‌ آدمى را از پستترين درجه و پايه‌ها ببالاترين مقام و منزلت رسانيده)

(6) - كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى

6-چنين نيست(كه آدمى نداند خداى تعالى او را از علقه آفريده و آنچه را ندانسته بوى آموخته،بلكه علّت غفلت و ناآگاهيش آنست كه)محقّقا آدمى هر آينه طغيان نموده و از حدّ و اندازه ميگذرد و سركشى ميكند

(7) - أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى

7-براى اينكه خود را بى‌نياز و توانگر(داراى،مال و دارايى و زن و فرزند بسيار)مى‌بيند

(8) - إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى

8-(پس از آن او را تهديد نموده و ترسانيده ميفرمايد:اى آدمى)البتّه بازگشتن(همۀ مردم در آخرت)بسوى(جزاء و سزاى)پروردگار تو است(پس بدى عاقبت و پايان طغيان و سركشى را خواهى ديد)

(9) - أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى

9-(پس از آن بسيارى طغيان و سركشى را يادآورى نموده و طغيان كننده را نكوهش كرده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا ديدى كسى را(وليد ابن مغيره)را(چنان كه علىّ‌ ابن ابراهيم در تفسيرش روايت كرده)كه نهى نموده و بازميدارد

(10) - عَبْدًا إِذَا صَلَّى

10-بنده را هنگامى كه نماز ميگزارد

(11) - أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَى

11-آيا ديدى(خبر و آگهى ده)اگر اين كس بر هدايت و راه راست(دين حقّ‌ و آئين درست)ميبود

(12) - أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى

12-يا(مردم را)بتقوى و پرهيزكارى(دورى نمودن از كفر و گرويدن بخدا و رسول)امر مينمود و فرمان ميداد

(13) - أَرَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى

13-آيا ديدى اگر او(پيغمبر مرا)تكذيب كرد و دروغ دانست،و(از ايمان آوردن و گرويدن باو)روى گردانيد

(14) - أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى

14-آيا ندانسته كه خدا(او را)مى‌بيند(و بر كارهايش مطّلع و آگاه است و جزاء و سزايش را خواهد داد)؟!

(15) - كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ

15-چنين نيست كه نداند،بايد(از كارهاى ناپسنديده‌اش)باز ايستد،اگر باز نايستد هر آينه او را(از روى جبر و وادار نمودن)بموى پيشانى(اش بدوزخ)خواهيم كشيد

(16) - نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ

16-موى پيشانى دروغگوى خطاء كننده و گناهكار را

(17) - فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ

17-پس بايد او اهل و كسان مجلس و نشستنگاه(خويشاوندان و ياران)خود را بخواند(تا او را يارى كنند)

(18) - سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ

18-زود باشد كه ما هم نگهبانان و فرشتگان عذاب و شكنجۀ(دوزخ)را بخوانيم(فرمان دهيم تا او را بدوزخ اندازند.گفته‌اند:چون حضرت ابو طالب عليه السّلام از دنيا رفت،ابو جهل و وليد بمشركين گفتند:ابو طالب كه ناصر و ياور محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بود از دنيا رفته بيائيد تا او را بكشيم،پس از آن خداى تعالى فرمود:

(19) - كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ

19-چنين نيست(بتواند اهل مجلس خود را بخواند،و اگر هم بخواند هرگز باو سود نرسانند،پس او كوچكتر از آنست كه در برابر تو مقاومت و ايستادگى كند،بنا بر اين)او را اطاعت و پيروى مكن(سخنانش را نپذير)و(براى خداى تعالى)سجده كن و روى بخاك گذار(نماز بخوان)و(بوسيلۀ سجده برحمت پروردگارت)نزديك شو(حضرت رضا عليه السّلام فرموده:اقرب ما يكون العبد من اللّٰه عزّ و جلّ‌ و هو ساجد،و ذلك قوله

القدر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ

1-محقّقا ما قرآن را(يك جا)در شب قدر(شب بيست و سوّم ماه رمضان و شبى كه ارزاق،موت،حيات،خير و شرّ براى فرشتگان تقدير و اندازه‌گيرى شده،يا شبى كه عظيم القدر است و بواسطۀ فرود آمدن فرشتگان بسيار شرافت و بزرگى دارد،بلوح محفوظ‍‌،يا بخود پيغمبر اكرم پيش از مبعوث شدن برسالت)فرستاديم(و پس از آن جبرئيل در مدّت بيست و چهار،يا بيست و سه سال بتدريج و كم كم براى آن حضرت آورد)

(2) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ

2-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چه چيز تو را دانا گردانيد كه(شرافت و بزرگى و فضيلت و برترى)شب قدر چيست‌؟

(3) - لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

3-(پس از آن فضيلت و برترى عبادت و بندگى در آن شب را بيان كرده ميفرمايد:عبادت در)شب قدر بهتر است از هزار ماه(كه بنى اميّه در آن پادشاهى ميكنند،و در آن شب قدر نيست،يعنى بدست آوردن سعادت و نيكبختى در شب قدر بهتر است از خوشگذرانيهاى هزار ماه سلطنت بنى اميّه كه ايشان در شب قدر از سعادت و نيكبختى بهره‌مند نشدند)

(4) - تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ

4-فرشتگان و روح(جبرئيل،يا فرشته‌اى كه بزرگتر از جبرئيل است)در آن شب بفرمان پروردگارشان براى هر كارى(كه تقدير شده،بزمين)فرود ميآيند(ناگفته نماند:بنا بر اين ترجمه،كلام در من كلّ‌ امر ختم شد و بايد وقف نموده و درنگ كرد)

(5) - سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

5-آن شب(از فرشتگان بمؤمنين)سلام و درود(يا سلامتى و تندرستى از همۀ بديها)است تا آشكار شدن سفيدى صبح(از بسيارى سلام و درود،يا از بسيارى سلامتى در آن شب گوئيا همۀ آن شب سلام و درود،يا سلامتى گشته،از اينرو فرموده:آن شب سلام و درود يا سلامتى است.در تفسير صافى است:حضرت باقر عليه السّلام فرموده: هر كه سورۀ انا انزلناه فى ليلة القدر را بلند بخواند مانند كسى است كه در راه خدا شمشير از غلاف و نيام كشيده است«و با دشمنان دين جهاد و كارزار مينمايد»و كسى كه آن را آهسته بخواند مانند كسى است كه در راه خدا در خون خود غلطيده باشد،و هر كه آن را ده بار بخواند خدا هزار گناه از گناهانش را محو و نابود گرداند).

البينة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ

1-كسانى كه كافر شده و(بخدا و رسول)نگرويدند از كتابداران(يهود و نصارى)و آنان كه براى خدا شريك و انباز قرار ميدهند(از كفر و نگرويدن و عقائد باطله و باورهاى نادرستشان)باز نايستادند تا اينكه حجّت و دليل آشكار بر ايشان بيامد

(2) - رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً

2-آن حجّت و دليل آشكار فرستاده و پيامبرى است از جانب خدا كه(بر ايشان)صحيفه‌ها و برگهايى(كتابها و نوشته شده‌هاى آسمانى)را كه(از دروغ و نادرستى)پاك و پاكيزه است ميخواند

(3) - فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ

3-در آن صحيفه‌ها و برگها نوشته‌هايى(احكامى)است مستقيم و راست(كه هيچگونه اعوجاج و كجى در آن راه ندارد،پس برخى ايشان كه خواهان حقّ‌ و درستى و راستى بودند و عناد و دشمنى نداشتند چون حجّت و دليل آشكار را ديدند ايمان آورده و گرويدند،و برخى كه خواهان حقّ‌ نبودند از روى عناد و دشمنى ايمان نياوردند)

(4) - وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ

4-و كسانى(يهود و نصارى)كه باينان كتاب(توراة و انجيل)داده شده پراكنده نشدند(از حقّ‌ دورى ننموده و با آنان كه ايمان آوردند اختلاف و ناسازگارى نكردند)مگر پس از آنكه ايشان را حجّت و دليل و راهنماى آشكار(حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّٰه عليه و آله)آمد

(5) - وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ

5-و ايشان مأمور و فرمان داده نشدند مگر آنكه خدا را عبادت و بندگى كنند(و او را يگانه دانند)در حالى كه دين و آئين را براى او خالص و پاك كنندگان باشند(هيچكس را در دين و آئين با خداى تعالى شريك و انباز نگردانند)در حالى كه از هر باطل و نادرستى روى گردان باشند،و نماز برپا دارند،و زكاة دهند،و آنچه بآن مأمور و فرمان داده شدند دين و آئين ملّت و طريقه و راه مستقيم و راست است(كه اعوجاج و كجى در آن نيست)

(6) - إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ

6-(پس از آن حال و چگونگى كفّار را كه اين دين را نپذيرفتند بيان كرده ميفرمايد:)البتّه كسانى كه كافر شده و(بپيغمبر آخر الزّمان صلّى اللّٰه عليه و آله)نگرويدند از كتابداران(يهود و نصارى)و مشركين و آنان كه براى خدا شريك قرار ميدهند(در روز قيامت و رستاخيز)در آتش دوزخ خواهند بود،در حالى كه هميشه در آن ماندگاراند(و هيچگاه از آن نجات و رهايى نمييابند،زيرا)آن گروه همان بدترين آفريده‌ها(ى خداى تعالى)هستند

(7) - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ

7-(پس از آن مؤمنين را ستوده ميفرمايد:)محقّقا آنان كه ايمان آورده و(بخدا و رسول و روز قيامت)گرويدند،و كارهاى شايسته بجا آوردند،آن گروه همان بهترين آفريده‌ها باشند

(8) - جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ

8-جزاء و مزد ايشان نزد پروردگارشان بهشتها و باغهايى براى ماندن هميشگى است كه از زير(درختهاى)آنها جويهاى بزرگ روان است،در حالى كه در آنها جاويدانند،خدا از(اعمال و كردارهاى)ايشان راضى و خشنود است،و ايشان از(ثواب و پاداش)خدا راضى و خوشنود ميباشند،آن جزاء و پاداش براى كسى است كه از پروردگارش ميترسد(خود را از هر چه نبايست بجا آورد نگهدارى مينمايد.در تفسير مجمع البيان است:حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ لم يكن را بخواند از شرك برى و بيزار و بركنار بوده،و او را در دين و آئين محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله درآورده‌اند،و خدا او را با ايمان مبعوث نموده و برانگيزد،و حساب و رسيدگى بكارش را آسان گرداند).

الزلزلة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا

1-آن گاه كه زمين بلرزد لرزيدن سخت(گفته‌اند:اين نخستين علامت و نشانۀ رستاخيز است)

(2) - وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا

2-و(بسبب آن لرزيدن)زمين بارهاى گران خود(گنجها و مردگان)را بيرون آورد

(3) - وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا

3-و آدمى(پس از زنده شدن و بيرون آمدن از گور از روى تعجّب و شگفت)گويد:چيست آن زمين را(چه شده است زمين را كه اينگونه ميلرزد)؟!

(4) - يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا

4-در آن روز زمين خبر و آگهيهاى خود را بيان ميكند(از اعمال و كردارهاى مردم كه بر بالاى آن بجا آورده‌اند خبر و آگهى ميدهد)

(5) - بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا

5-بسبب اينكه پروردگار تو(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله براى ترسانيدن گناهكاران و مژده دادن بمؤمنين)به(سخن گفتن)آن امر نموده و فرمان ميدهد

(6) - يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ

6-در آن روز مردم بحال پراكندگى(از گورهاشان بموقف و ايستگاه حساب و رسيدگى بكارها)بازگردند تا بايشان كردارهاشان(بنا بر اخبارى كه بر تجسّم اعمال دلالت دارد،يا جزاء و سزاى كردارهاشان،يا اعمال و كردارهايى كه در نامه‌هاشان نوشته شده)نموده شود

(7) - فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ

7-پس هر كس هموزن مورچۀ كوچك(يا باندازۀ آنچه از روزن آفتاب ديده ميشود)كار نيكو كند آن را(در آن روز)ببيند

(8) - وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ

8-و هر كس باندازۀ مورچۀ كوچك(اندكى)كار بد بجا آورد آن را ببيند(در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:از خواندن اذا زلزلت الارض خسته نشويد كه هر كه آن را در نمازهاى مستحبّ‌ بخواند،خدا او را هيچگاه بزلزله و زمين لرزش گرفتار نگرداند،و بزلزله و صاعقه و آتشى كه از آسمان در رعد و بانگ ابر فرو افتد،و به آفت و فساد و تباهى از آفات دنيا نميرد،و هر گاه بميرد او را برفتن ببهشت فرمان دهند،پس خداى عزّ و جلّ‌ ميفرمايد:اى بندۀ من بهشت خود را براى تو مباح و روا ساختم،در هر جاى از آن كه ميخواهى و دوست دارى جاى گير كه براى تو ممنوع و بازداشته شده نيست).

العاديات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا

1-سوگند باسبان دوندۀ(لشگر اسلام)كه هنگام دويدن نفس زنند نفس زدن با صدا

(2) - فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا

2-پس سوگند باسبانى كه چون سمهاشان در دويدن بسنگ رسد از آن سنگ آتش برآيد

(3) - فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا

3-پس سوگند به(اسب سواران لشگر اسلام كه بوسيلۀ)اسبان غارت و چپاول كننده(اند)هنگام صبح(ناگفته نماند:غارت كننده،اسب سواران‌اند،ليكن چون بوسيلۀ اسبان غارت و چپاول روى داده است بآن ماند كه اسبان غارت كرده‌اند،از اينرو فرموده:سوگند باسبان غارت كننده،و اين از قبيل تسميه و نام نهادن سبب است باسم مسبّب،و گفته‌اند:دليران عرب را عادت و روش آن بوده:سحرگاه روى بدشمن ميآوردند تا دشمن از رفتن آنان آگاه نشود،و هنگام صبح ناگاه بر دشمن ميتاختند،چون پيش ايشان فيروزى در تاريكى شب دور از شجاعت و دليرى بوده است،و ميتوان آيه را اينگونه هم ترجمه نمود:سوگند باسبان شتاب كنندۀ هنگام صبح،زيرا اغارت بمعنى سرعت و شتاب نيز آمده است)

(4) - فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا

4-پس بوقت و هنگام صبح(يا بمكان و جاى غارت و چپاول،تاختند،و)غبار و گرد برانگيختند(يا بوقت صبح فرياد زدند و شيهه كشيدند)

(5) - فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا

5-پس بوقت بامداد در ميان سپاه دشمن درآمدند

(6) - إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ

6-(سوگند بآنچه بيان شد)محقّقا آدمى هر آينه نعمت و بخشش پروردگارش را كفران كننده و ناسپاس است

(7) - وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ

7-و البتّه(اخلاق و خوها و افعال و كردارهاى)او بر آن كفران و ناسپاسى گواهى دهنده است(يا البتّه او در قيامت بر آن كفران گواهى دهنده است)

(8) - وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ

8-و البتّه او براى دوست داشتن مال و دارايى هر آينه سخت است(در اداء حقوق واجبه و پرداخت پاره‌اى از آن را بمستمندان بسيار بخل و زفتى دارد)

(9) - أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ

9-پس(از آن او را بر كفران نعمت و بخل در پرداخت حقوق واجبه و غفلت و ناآگاهى از عاقبت و پايان بد آن نكوهش نموده ميفرمايد:)آيا آدمى نميداند هنگامى كه آنچه(مردگانى كه)در گورها است(براى حساب و رسيدگى)برانگيخته شود

(10) - وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ

10-و آنچه(انديشه‌هايى كه)در سينه‌ها(دلها)است هويدا گردد

(11) - إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ

11-محقّقا پروردگارشان در آن روز بايشان(در رستاخيز بگفتار و كردار و انديشه‌هاشان)هر آينه آگاه است(و بر طبق آن جزاء و سزاشان خواهد داد.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ و العاديات را هميشه بخواند روز قيامت خدا او را با امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»برانگيزد،و در كنار او و از رفقاء و همراهان آن حضرت خواهد بود).

القارعة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - الْقَارِعَةُ

1-قارعه و كوبنده(كه يكى از نامهاى قيامت و روز رستاخيز است،و از بسيارى خوف و ترس و گرفتارى،دلها و گوشها را ميكوبد)

(2) - مَا الْقَارِعَةُ

2-چيست آن قارعه و كوبنده(چه روز عجيب و شگفت است)؟!

(3) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ

3-و(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چه چيز تو را دانا گردانيد كه قارعه و كوبنده(قيامت)چيست‌؟(زيرا عظمت و بزرگى آن بالاتر از آنست كه آدمى درك نموده و دريابد)

(4) - يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ

4-روزى كه مردم(پس از زنده شدن)مانند پروانه‌هاى پراكنده(كه هنگامى كه چراغ روشن گردد بگرد آن ميريزند،نگران و پريشان)باشند(و هر كدام بسويى روند)

(5) - وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ

5-و كوه‌ها مانند پشم رنگ گشتۀ زده شده گردد(كه باد آنها را بهوا برد،و هباء و گرد سازد.گفته‌اند:تخصيص بپشم رنگ شده براى آنست كه چون پشم را رنگ كنند سست‌تر شود)

(6) - فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ

6-پس(از آن اختلاف و گوناگون بودن مردم را بيان كرده ميفرمايد:)هر كه ترازوهاى او سنگين(اعمال و كردارهاى نيكويش در ميزان و ترازوى عدل و داد سنجيده شده و بسيار)باشد

(7) - فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ

7-پس او در زندگانى پسنديده(بهشت جاويد)خواهد بود

(8) - وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ

8-و كسى كه ترازوهاى او(حسنات و نيكوئيهايش)اندك بوده

(9) - فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ

9-پس جاى او هاويه و دوزخ است(و اينكه هاويه كه يكى از نامهاى دوزخ است را ام ناميده براى آنست كه هر كه ترازوهاى اعمال او از حسنات سبك باشد بسوى آن جاى گيرد،چنان كه فرزند بسوى مادر جاى خواهد گرفت)

(10) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ

10-و(پس از آن دربارۀ عظمت و بزرگى و شدت و سختى هاويه ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چه چيز تو را دانا گردانيد كه هاويه چيست‌؟!

(11) - نَارٌ حَامِيَةٌ

11-هاويه آتشى است بسيار سوزنده(نعوذ باللّٰه منها«از آن آتش بخدا پناه ميبريم»ناگفته نماند:هاء ما هيه هاء وقف و درنگ نمودن است.در تفسير مجمع البيان است:حضرت باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:هر كه سورۀ القارعه را بخواند خدا او را از فتنه و تباهكارى دجال«لقب مردى است گمراه كننده كه در آخر الزمان ظاهر و هويدا شود»به اينكه باو ايمان آورد،و از چرك و زرداب دوزخ در روز قيامت ايمن گرداند).

التكاثر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ

1-(اى مردم)تفاخر و سرفرازى بر يكديگر ببسيارى داراييها و خويشاوندان شما را(از اطاعت و فرمانبرى خدا و رسول و ياد كردن آخرت و سراى ديگر)مشغول نموده و غافل و ناآگاه گردانيد

(2) - حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ

2-تا اينكه گورها(ى خودتان)را ديدار نمائيد(بميريد و در خاك سپرده شويد،گفته‌اند:يهود بر اين صفت و خوى بودند كه بسبب دوستى دارايى و خويشاوندان در گمراهى ماندند تا مردند،و گفته‌اند:دو قبيله از قريش يكى بنى عبد مناف ابن قصى و ديگر بنى سهم ابن عمر بر يكديگر ببسيارى دارايى و خويشاوندان فخر و سرافرازى نمودند،و بزرگان خود را شمردند،پس بنى عبد مناف بيشتر شدند،سپس گفتند:مرده‌هامان را ميشماريم و بگورستان رفتند و آنان را شمردند و گفتند:اين گور فلان و اين قبر فلان است،پس بنى سهم بيشتر شدند،آن گاه سوره فرود آمد)

(3) - كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

3-نبايد چنين باشد(كه سعادت و نيكبختى خود را در بسيارى دارايى و خويشان دانيد)بزودى(در قبر بدى عاقبت و پايان اين كار را)خواهيد دانست

(4) - ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

4-سپس بايد از اين كار باز ايستيد،زود باشد كه(در قيامت بدى آن را)بدانيد

(5) - كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ

5-از فخر و نازيدن ببسيارى دارايى و خويشان بازايستيد كه اگر(آنچه را در پيش داريد)بدانيد دانستن از روى يقين و باور(كه شكّ‌ و دو دلى در آن راه نداشته)هر آينه آن دانستن شما را از غير آن(كه تكاثر و تفاخر ببسيارى دارايى و كسان است)باز ميدارد(ناگفته نماند:جواب شرط‍‌ كه لشغلكم ذلك عن غيره است،چنان كه ترجمه شد حذف گشته،و آيۀ لترونّ‌ الجحيم جواب شرط‍‌ نيست،زيرا ديدن دوزخ حتما روى خواهد آورد و مشروط‍‌ بشرطى نميباشد)

(6) - لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ

6-سوگند بخدا هر آينه دوزخ را خواهيد ديد

(7) - ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ

7-پس هر آينه آن را بچشم ببينيد ديدنى كه از روى يقين و باور است(زيرا علم و دانايى كه از ديدن چشم روى آورد بالاترين مرتبۀ يقين و باور است،و آن هنگامى است كه نزديك دوزخ رسيده در آن داخل شوند)

(8) - ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ

8-سپس البتّه در آن هنگام(كه دوزخ را ببينند)از نعمتها و بخششها(كه خداى تعالى بشما بخشيده)پرسيده خواهيد شد(كه چگونه و در كجا انفاق نموده و بخشيديد؟پس اگر آنها را بيجا انفاق كرده باشيد شما را بر كفران و ناسپاسيتان عذاب و شكنجه خواهند نمود.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ الهكم التّكاثر را در نماز واجب بخواند ثواب و پاداش صد شهيد و كشته شدۀ در راه خدا براى او نوشته شود،و كسى كه آن را در نماز مستحبّ‌ بخواند ثواب و پاداش پنجاه شهيد براى او است،و چهل صفّ‌ و رستۀ از فرشتگان در نماز واجب با او نماز ميخوانند).

العصر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَالْعَصْرِ

1-سوگند بعصر و روزگار(كه داراى شگفتيهاى بسيار از آثار و نشانه‌هاى قدرت و توانايى خداى عزّ و جلّ‌ است،يا سوگند بنماز عصر و پسين،يا بعصر و روزگار مبارك و فرخندۀ خاتم الانبياء كه در آن خورشيد سعادت و نيكبختى جهانيان طلوع نموده و آشكار گرديد،يا بعصر و زمان ظهور و آشكار شدن امام زمان«عجل اللّٰه تعالى له الفرج» كه در آن زمين پر از عدل و داد گردد،پس از آنكه پر از ظلم و ستم گشته)

(2) - إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ

2-محقّقا آدمى(هميشه)در خسران و زيانكارى است(چون عمر عزيز و زندگى ارجمند خود را بسبب پيروى از شهوات و خواهشهاى بيهوده تضييع و تباه مينمايد)

(3) - إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

3-مگر آنان كه ايمان آورده و(بخدا و رسول)گرويده و كارهاى پسنديده كرده‌اند(گفتار و كردارشان بدستور دين مقدّس اسلام بوده است)و يكديگر را به(پيروى از)حقّ‌ و درستى(ايمان و گرويدن بخدا و رسول و قرآن كريم و عمل باحكام آن)وصيّت و امر نمودند،و(نيز)همديگر را بصبر و شكيبايى(بر طاعات و مصائب و معاصى)وصيت و سفارش كردند(پس اينان در خسران و زيان نيستند،بلكه در بزرگترين ربح و سود ميباشند،چون عمر عزيز خويش را كه سرمايۀ او است براى بدست آوردن ثواب و پاداش هميشگى بكار برده است.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ و العصر را در نمازهاى مستحبّى بخواند روز رستاخيز خدا او را برانگيزد در حالى كه رويش درخشنده و دندانش خندان و چشمش روشن است تا اينكه ببهشت درآيد)

الهمزة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ

1-واى و هلاك و تباهى بر غيبت كنندۀ عيبجو(بدگوى در پشت سر و بدگوى در پيش روى پيغمبر اكرم كه گفته‌اند:اخنس ابن شريق،يا وليد ابن مغيرة بوده است)

(2) - الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ

2-همان كسى كه مال و دارايى جمع كرده و گرد آورده و آن را شمرده(هميشه بحساب و رسيدگى بآن سرگرم و آن را براى پيشآمدهاى روزگار آماده ساخته است)

(3) - يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ

3-گمان ميكند مال و داراييش(كه آن را جمع نموده)او را مخلّد و جاودانى خواهد ساخت(و مرگ را از او منع كرده و بازميدارد،از اينرو در حفظ‍‌ و نگهداريش ميكوشد)

(4) - كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ

4-چنين نيست كه گمان ميكند(بلكه ميميرد و در آخرت)البتّه و هر آينه در حطمه و آتش سخت دوزخ افكنده ميشود

(5) - وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ

5-و(پس از آن دربارۀ عظمت و بزرگى و هول و ترس از آن ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چه چيز تو را دانا كرده(چه دانى)كه حطمه و آتش سخت دوزخ چيست‌؟!

(6) - نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ

6-حطمه آتش خدا است كه(بامر و فرمان او)افروخته شده

(7) - الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ

7-آن آتشى است كه بر دلها افروخته شود(و آنها را بسوزاند)

(8) - إِنَّهَا عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ

8-محقّقا آن آتش بر ايشان بسته شده

(9) - فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ

9-در ستونهاى بلند(از هر سو آنان را احاطه نموده و فرو گرفته.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ ويل لكل همزه را در نمازى از نمازهاى واجب بخواند فقر و تنگدستى از او دور،و روزى او فراخ،و از مردن بد ايمن گردد).

الفيل

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)آيا نديده(ندانسته)اى پروردگارت باصحاب و همراهان فيل(پادشاه حبشه ابرهه ابن صباح،يا ابرهة ابن مكسوم و سپاه او)چه كرد؟(گفته‌اند:پادشاه حبشه در سالى كه پيغمبر اكرم بدنيا آمده با سواران جنگى و پيل سفيد بسيار بزرگ كه دو دندانش با درّ و مرواريد و جواهر و گوهرهاى گرانبها زينت و آرايش شده و آن را محمود ميناميدند براى ويران كردن كعبۀ معظّمه و خانۀ خدا ميرفتند،در راه بگلۀ شتر عبد المطّلب جدّ رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله برخوردند،و همۀ آنها را غارت و چپاول نمودند،چون عبد المطّلب آگاه شد نزد ابرهه آمد،و او از حسن و زيبايى عبد المطّلب بشگفت آمده وى را پهلوى خويش جاى داد و گفت:هر حاجت و خواسته‌اى دارى بگو تا آن برآورده شود،عبد المطلب گلۀ شتر خود را خواست،ابرهه از اين درخواست خشم نموده گفت:تو از چشم من افتادى،زيرا من براى ويران كردن كعبه كه معبد و پرستشگاه تو و پدران تو است و شرافت و بزرگوارى شما وابستۀ بآن است آمده‌ام،و تو از من اين كار آسان را درخواست مى‌نمايى!اگر درخواست مينمودى از ويران ساختن كعبه بگذرم هر آينه ميگذشتم،عبد المطلب گفت:هر چيزى را ربّ‌ و پرورش دهنده و مالك و دارايى است كه پرورش آن وابستۀ باو است،چون من ربّ‌ شترهايم هستم بازگردانيدن آنها را خواستم و ربّ‌ و مالك و داراى كعبه پروردگار جهانيان است،او شرّ و بدى تو را از آن منع و جلوگيرى خواهد نمود،ابرهه فرمان داد گلۀ او را بازگرداندند،عبد المطّلب شترها را گرفت و بخانۀ خويش بازگشت،چون روز ديگر سپاهيان ابرهه خواستند فيل را بسوى كعبه برده آن را ويران كنند،پيل نرفت،هر چند فيلبان كجك«آهن سر كج كه پيلبانان بر سر پيل زنند»بر سر آن زد،پاى از جاى خود برنداشت،و هنگام برگشتن بشتاب ميرفت،سپاه ابرهه آن را با تيغ و تير پاره پاره كردند،پس از آن خداى تعالى پرنده‌هايى را فرستاد كه هر يك در منقار و نوك يك سنگ و در پنجه دو سنگ داشت،و هر سنگ باندازۀ يك عدس بود،و در برابر هر حبشى كه ميآمدند چنان سنگى بر سر او ميزدند كه از دبر و نشيمنگاهش بيرون ميآمد،و بدينگونه همه را هلاك و تباه ساختند)

(2) - أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ

2-آيا پروردگارت مكر و نيرنگ ايشان(پادشاه حبشه و لشگرش)را(در ويران كردن كعبه)در گمراهى قرار نداد(كه نتوانستند راه بكار خود بيابند)؟!

(3) - وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ

3-و پرندگانى را دسته دسته و پى در پى بر آنان فرستاد

(4) - تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ

4-كه آن پرندگان سنگهايى از گل خشك شده(گلهاى سنگ شده)بر اينان ميافكندند

(5) - فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ

5-پس پروردگارت ايشان را مانند كاه خورد شده(ريزه ريزه گرديده مانند نشخوار چهار پايان كه كاه فاسد و تباه گشته است)گردانيد(همه را هلاك نمود.در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه در نماز واجب سورۀ ا لم تر كيف فعل ربّك باصحاب الفيل را بخواند روز رستاخيز هر زمين هموار و هر كوه و هر كلوخى براى او شهادت و گواهى دهند كه او از نمازگزاران است،و روز رستاخيز فرياد كننده‌اى«از جانب خداى تعالى»فرياد زند كه دربارۀ بندۀ من راست گفتيد،شهادت و گواهيتان را براى او قبول نموده و پذيرفتم،بنده‌ام را ببهشت درآوريد،و كارهايش را حساب نكرده و وارسى ننمائيد،زيرا از كسانى است كه او و عمل و كردارش را دوست ميدارم،و هر كه سورۀ لايلاف قريش را بسيار بخواند روز رستاخيز خدا او را بر مركبى«چيزى كه بر آن سوار شوند»از مركبهاى بهشت برانگيزد تا آنكه بر سر سفره‌هاى نور بنشاند).

قريش

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ

1-(خداى تعالى اصحاب فيل را مانند كاه خورده شده گردانيد و هلاك ساخت)براى الفت گرفتن و دوست داشتن و گرد هم آمدن قريش با هم

(2) - إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ

2-الفت و خوى گرفتن ايشان با يكديگر در سفر و كوچ كردن زمستان(براى تجارت و بازرگانى بسوى يمن)و تابستان(بسوى شام،تا از حبشيها خوف و ترس نداشته باشند)

(3) - فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ

3-پس(براى شكر و سپاس اين نعمت)بايد پروردگار اين خانه(كعبه)را عبادت كرده و بپرستند

(4) - الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

4-آن پروردگارى كه ايشان را(بواسطۀ سفر كردن بيمن و شام و تجارت و بازرگانى)از گرسنگى سير نمود،و آنان را از خوف و ترس(حبشيها)ايمن و آسوده گردانيد(ثواب و پاداش خواندن اين سوره در ترجمه و خلاصۀ تفسير سورۀ فيل بيان شد).

الماعون

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله آيا ديده(دانسته)اى آن كس(كافر و ناگرويده‌اى)را كه روز جزاء و پاداش(قيامت)را تكذيب نموده و دروغ ميداند؟

(2) - فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ

2-پس(اگر ميخواهى او را بشناسى)او آن كسى است كه يتيم و كودك پدر مرده را بسختى ميراند و از خود دور ميگرداند(حقّ‌ و بهره‌اش را نميدهد)

(3) - وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ

3-و(از روى بخل و زفتى مردم را)بر طعام و خوراك دادن بمسكين و بيچيز تحريص ننموده وانميدارد(تا از ثواب و پاداش آن روز بهره‌مند گردد.ناگفته نماند:طعام در اين آيه بمعنى اطعام«خوراك دادن»است)

(4) - فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ

4-پس(از آن برخى از منافقين و دورويان از ايشان را نكوهش كرده ميفرمايد:)واى(هلاك و تباهى)بر نمازگزاران(از روى نفاق و دورويى)

(5) - الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ

5-آن نمازگزارانى كه از نمازشان غافل و ناآگاه‌اند(آن را كوچك شمارند،و براى فريب دادن ديگران بجا ميآورند)

(6) - الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ

6-آن كسانى كه ايشان رئاء و خودنمايى ميكنند(چون مؤمنين را ببينند بنماز بايستند،و هر گاه تنها باشند نماز نميخوانند)

(7) - وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

7-و(پس از آن آنان را بر بسيارى بخل و زفتى سرزنش نموده ميفرمايد:)زكاة و پاره‌اى از مال(يا آنچه بدان سود برده و عاريت داده شود مانند تبر،تيشه،ديك،دلو و جز آن)را(بنيازمندان)نميدهند(در تفسير مجمع البيان است:حضرت باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:هر كه سورۀ ا رايت الّذى يكذب بالدّين را در نمازهاى واجب و مستحبّ‌ بخواند خدا نماز و روزه‌اش را قبول نموده و بپذيرد،و آنچه«گناهانى كه شايستۀ آمرزش است»در زندگانى دنيا بجا آورده بحساب نياورد)

الكوثر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ

1-محقّقا(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)ما(بجاى فوت و درگذشت پسرت ابراهيم)كوثر و نهر جوى بزرگ(در بهشت،يا شفاعت و ميانجيگرى از گناهكاران امّت،يا خير كثير و نيكويى بسيار و شرافت و بزرگوارى در دو جهان،و بسيارى ذرّيّه و فرزندان)را بتو عطاء كرده و بخشيديم

(2) - فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ

2-پس براى(شكر و سپاس اين نعمت و بخشش)پروردگارت نماز بگزار(كه نماز همۀ اقسام شكر و سپاس را در بردارد)و(هنگام تكبير و اللّٰه اكبر گفتن در نماز)دستهايت را تا گودى گردن بلند كن(يا شتر را كه در نزد عرب نيكوترين مال و دارايى بوده نحر كن و بكش)

(3) - إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ

3-(پس از آن مشركين را كه بآن حضرت يا ابتر«اى دنباله بريده»ميگفتند«و در زمان جاهليّت كسى را كه فرزند نبود ابتر ميناميدند»نكوهش نموده ميفرمايد:اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)البتّه دشمن تو همان ابتر و دنباله بريده است(نسل و نژاد او باقى و بجا نخواهد ماند ليكن ذرّيّه و فرزندان تو بوسيلۀ دخترت فاطمۀ زهراء«صلوات اللّٰه عليها»تا قيامت باقى خواهد بود.در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ انّا اعطيناك الكوثر را در نمازهاى واجب و مستحبّ‌ بخواند روز قيامت خدا او را از كوثر آب دهد،و جاى گفتگوى او در زير درخت طوبى نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله است).

الكافرون

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بصناديد و مهتران و بزرگان قريش و آنان كه هرگز بخدا و رسول ايمان نياورده و نميگروند و ميخواهند تو را فريب داده ميگويند:دين و آئين ما را پيروى كن تا دين و آئينت را پيروى نمائيم،و با تو در اين كار شريك و انباز باشيم،يك سال خدايان ما را بپرست،و يك سال ما خداى تو را ميپرستيم،پس اگر خداپرستى تو بهتر از پرستيدن خدايان ما باشد ما با تو در آن شريك بوده و از آن بهره‌مند شده‌ايم و اگر پرستيدن خدايان ما بهتر از خداپرستى تو باشد تو با ما شريك بوده و از آن بهره‌مند شده‌اى)بگو:اى گروه كفّار و ناگرويدگان(بخدا و رسول،من چيزى را شريك خدا نميگردانم)

(2) - لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ

2-من(در آينده)نميپرستم آنچه(بتهايى)را كه شما ميپرستيد

(3) - وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ

3-و شما هم پرستنده نيستيد آنچه(خدايى)را كه من ميپرستم

(4) - وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ

4-و من(اكنون هم)پرستنده نيستم آنچه(خدايانى)را كه شما ميپرستيد

(5) - وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ

5-و شما هم(در اين زمان)پرستنده نميباشيد آنچه(خدايى)را كه من ميپرستم(ناگفته نماند:بنا بر اين ترجمه و تفسير آيات تكرار نشده است)

(6) - لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ

6-براى شما است دين و آئينتان(كه هرگز آن را ترك نخواهيد نمود)و براى من است دين و آئين خود(كه هيچگاه آن را رها ننموده و از دست نخواهم داد،يا براى شما است جزاء كردارتان،و براى من است سزاى كردارم،گفته‌اند:اين آيه بر جهاد نكردن و كارزار ننمودن با ايشان دلالت ندارد تا گفته شود:اين آيه بآيۀ قتال نسخ شده و حكم آن از ميان رفته است.در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ قل يا ايّها الكافرون و سورۀ قل هو اللّٰه احد را در يكى از نمازهاى واجب بخواند خدا او و پدر و مادر و فرزندانش را بيامرزد،و اگر شقىّ‌ و بدبخت بوده باشد نامش را از ديوان و دفتر اشقياء و بدبختان محو نموده و پاك گرداند،و در ديوان سعداء و نيكبختان بنويسد،و او را سعيد و نيكبخت زنده دارد،«مانند»شهيد و كشته شدۀ در راه خدا بميراند،و«در قيامت»شهيد مبعوث كرده و زنده گرداند).

النصر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)چون نصرت و يارى خدا و فتح و پيروزى بيايد(خدا تو را بر مشركين قريش و دشمنانت يارى نمايد،و مكّۀ معظّمه را فتح نموده و بر آن و اهلش غالب و چيره گردى)

(2) - وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا

2-و مردم(اهل مكّه،طائف و يمن و سائر قبائل عرب)را ببينى فوج فوج و گروه گروه در دين و آئين خدا درآيند(مسلمان شوند،پس از آنكه يكى يكى،يا دو تا دو تا مسلمان ميشدند)

(3) - فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا

3-پس پروردگارت را(از آنچه شايسته نيست)بپاكى ياد كن در حالى كه(نعمتهايش را)سپاسگزار باشى،و(براى ترك اولى و بجا نياوردن آنچه را كه سزاوار بوده،يا براى گناه امّت خود)از او استغفار نموده و آمرزش بخواه كه محقّقا پروردگارت توبه و بازگشت از گناه را قبول كننده و پذيرنده ميباشد(گفته‌اند:اين سوره از جانب خداى تعالى بشارت و مژده است براى پيغمبر بنصرت و يارى پيش از آنكه مكّۀ معظّمه را فتح نمايد،در تفسير علىّ‌ ابن ابراهيم قمىّ‌(رحمه اللّٰه)است:اين سوره بمنى در حجّة الوداع فرود آمده،و آن گاه كه فرود آمد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:مرا بمرگ و رفتن از دنيا خبر و آگهى دادند.گفته‌اند:شايد دانستن خبر مرگ براى آنست كه اين سوره دلالت دارد بر اينكه دعوت و خواندن پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله مردم را براه حقّ‌ بپايان رسيد،و كار دين كامل گرديد،و اللّٰه اعلم بحقائق الوحى.در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر كه سورۀ اذا جاء نصر اللّٰه را در نماز واجب يا مستحبّ‌ بخواند خدا او را بر همه دشمنانش نصرت و يارى دهد،و روز قيامت ميآيد در حالى كه با او نامه‌اى است كه سخن ميگويد،خدا آن را از ميان قبرش بيرون آورده،در آن نامه ايمنى و آسودگى از پل دوزخ و از آتش و از صداى دوزخ است،و روز قيامت بر چيزى نميگذرد مگر آنكه او را بهر خير و نيكى بشارت و مژده و خبر و آگهى ميدهد تا اينكه داخل بهشت گردد،و در دنيا براى او از وسائل خير و نيكى كه آرزو ننموده و بر دلش خطور نكرده و بيادش نبوده آماده گردد).

المسد

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ

1-زيانكار و هلاك و تباه باد دو دست ابى لهب(ابن عبد المطّلب كه در دار النّدوة«سرايى بوده در مكّه كه قصى ابن كلاب ساخته و مردم براى مشورت و كنكاش با يكديگر در آنجا جمع شده و گرد ميآمدند»با قريش بيعت كرده و پيمان بسته بود كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله را بكشند،يا هلاك و تباه باد دنيا و آخرت ابو لهب)و زيانكار و تباه شده ابو لهب(ناگفته نماند:اين جمله از آيۀ شريفه نفرينى است،پس از نفرين،در تفسير مجمع البيان است:طارق محاربىّ‌ گفته:در بازار ذو المجاز«بازارى بوده در جاهليّت در يك فرسنگى عرفه»بودم ناگاه بمرد جوانى برخوردم ميگفت:اى مردم قولوا لا آله الاّ اللّٰه تفلحوا«بگوئيد معبود و پرستيده شده‌اى جز خدا نيست،تا رستگار شويد»مردى را ديدم پشت سر او سنگ بپشت پاهاى وى ميزد و ميگفت:اى مردم او كذّاب و بسيار دروغگو است،سخنانش باور نكنيد،گفتم:اين مرد جوان كيست‌؟گفتند محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله باشد گمان ميكند پيغمبر است،و اين مرد عموى او ابو لهب است گمان ميكند كه او كذّاب و بسيار دروغگو است)

(2) - مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ

2-(و چون ابو لهب مال و دارايى بسيار داشت و ميگفت اگر عذاب و شكنجۀ آخرت كه پسر برادرم ميگويد راست باشد،من مال و دارايى دهم و خود را از عذاب برهانم،خداى حقّ‌ تعالى دربارۀ نادرستى گفتارش ميفرمايد:)مال و دارايى او و آنچه بدست آورده نفع و سود ندهد و هلاك و تباه شدن را از وى دور نگرداند(گفته‌اند:ابو لهب چند روزى پس از جنگ بدر به بيمارى آبله مرد،و سه روز روى زمين بود تا اينكه بد بوى شد،پس برخى از سودانى‌ها را كه گروهى از عربهاى سياه پوست‌اند مزد دادند تا او را دفن نموده و در زير خاك پنهان كردند)

(3) - سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ

3-(پس از آن بدى حال و چگونگيش را در آخرت بيان كرده ميفرمايد:)زود باشد در آتشى كه داراى زبانه است(آتش دوزخ)درآيد

(4) - وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ

4-و زود باشد زن او(امّ‌ جميل دختر حرب ابن اميّه خواهر ابو سفيان و عمّۀ معاويه)كه هيزم كش است(بر اثر دشمنى با پيغمبر اكرم شب خار و خاشاك بدوش گرفته در رهگذر آن حضرت ميريخت)در آن آتش زبانه‌دار جاى گيرد(يا زن او كه سخن چين است،و اين ضرب المثل مانند آوردن است،چنان كه گويند:سخن چين هيزم كش است،يعنى هيزم آتش دشمنى ميان يكديگر را برافروزد،گفته‌اند:امّ‌ جميل نزد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله ميآمد و سخنان آن حضرت را بقريش ميرسانيد و باين سبب آتش دشمنى ايشان را ميافروخت،يا زن او كه باندازه‌اى خسيسه و پست بود كه با آن همه مال و دارايى شبها ميرفت از صحرا و دشت هيزم ميكند و بر دوش ميكشيد،در نامۀ بيست و هشتم از نامه‌هاى كتاب مكرّم نهج البلاغه است كه مولانا امير المؤمنين«صلوات اللّٰه عليه»در پاسخ نامۀ معاويه نوشته:و منّا خير نساء العالمين،و منكم حمّالة الحطب«و از ما است بهترين زنان جهانيان فاطمه سلام اللّٰه عليها و از شما است هيزم كش»)

(5) - فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ

5-در حالى كه در گردن آن زن ريسمانى است بافته از ليف و پوست درخت خرما (كه هيزم را بآن مى‌بست تا هنگامى كه همان ريسمان بگردنش بند شد،و هر چه كوشيد خود را نجات داده و برهاند گره كورتر و زير آن ريسمان هلاك و تباه شد،يا در گردن او ريسمانى است بافتۀ از آتش دوزخ.در تفسير صافى است:حضرت صادق عليه السّلام فرموده:هر گاه سورۀ تبّت يدا ابى لهب و تبّ‌ را خوانديد بر ابى لهب لعن و نفرين كنيد،زيرا ابى لهب از كسانى بود كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و آنچه را كه از جانب خداى تعالى آورده بود تكذيب كرده و دروغ ميدانستند).

الإخلاص

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بكسانى كه ميگويند:خدا را بما بشناسان)بگو او است خداى يگانه(كه او را ثانى و دوّمى و شريك و انباز نميباشد)

(2) - اللَّهُ الصَّمَدُ

2-او است معبود و پرستيده شده‌اى كه سيّد و مهتر و مالك و داراى همه چيز است و هر كس حوائج و خواسته‌هايش را از او خواهد

(3) - لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ

3-(فرزندى)نزاده،و از كسى زائيده نشده است

(4) - وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

4-و كسى همتاى او نبوده گفته‌اند:

الفلق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:بپروردگار سفيدۀ صبح و بامداد(كه ظلمت و تاريكى شب را از ميان ميبرد)پناه ميبرم

(2) - مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ

2-از شر و بدى آنچه(جن،انس،درنده،گزنده و جز آنها كه)پروردگار آفريده است(و چنان كه او«جلّ‌ شأنه»قادر و توانا است كه تاريكى شب را از ميان بردارد،قادر و توانا خواهد بود كه آنچه را پناه برندۀ باو از آن ميترسد از ميان ببرد)

(3) - وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ

3-و از بدى(حوادث و پيشآمدهاى)شب تاريك چون تاريكى آن روى آورد(و فساد كنندگان و تباهكاران در آن تاريكى آشكار گردند،و دام سختى و گرفتارى و پيشآمدهاى بد را در راه مردم بگسترانند)

(4) - وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ

4-و از بدى نفوس و كسانى(يا زنانى)كه(كلمات و سخنان سحر و جادو را)در گره‌ها(يى كه بريسمان ميدمند)دمندگانند

(5) - وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

5-و از بدى حسود و رشگ برنده چون حسد و رشگ برد(زوال و دور شدن نعمت را از ديگرى آرزو كند.در تفسير مجمع البيان است:حضرت باقر«صلوات اللّٰه عليه»فرموده:هر كه در نماز وتر«نماز يك ركعتى از يازده ركعت نافلۀ شب»معوذتين«سوره فلق و سورۀ ناس»و قل هو اللّٰه احد بخواند باو گفته ميشود:اى بندۀ خدا بشارت و مژده باد تو را كه خدا نماز وترت را قبول نموده و پذيرفت).

الناس

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداى بى‌اندازه بخشايندۀ بسيار مهربان

(1) - قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ

1-(اى محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله)بگو:پناه ميبرم بپروردگار مردم(بنعمت دهندۀ بايشان)

(2) - مَلِكِ النَّاسِ

2-بپادشاه مردم(بمالك و داراى آنان كه همۀ ايشان در بقاء و هستيشان باو محتاج و نيازمندند،و او«جل شأنه»از اينان و از هر چيزى غنى و بى‌نياز است)

(3) - إِلَهِ النَّاسِ

3-بمعبود و پرستيده شدۀ مردم(كه عبادت و بندگى بس او را شايسته است)

(4) - مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ

4-از شر و بدى وسوسه كننده كه اين صفت و خوى دارد خنّاس يعنى شيطان كه باز پس رونده و پنهان شونده است(چون آدمى بذكر و ياد خداى تعالى مشغول گردد شيطان از فريب دادن و لغزانيدن وى دست كشد و روى گرداند و پنهان شود)

(5) - الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ

5-آن وسوسه كننده‌اى كه در سينه‌ها(دلها)ى مردم وسوسه و انديشه بد افكند

(6) - مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ

6-خواه از جنّ‌ و پرى باشد،و خواه از مردم(ناگفته نماند:وسوسۀ آدمى آنست كه نزد ديگرى آمده پند و اندرز ميدهد و ميخواهد از اين راه شرّ و بدى باو رساند،پس از اينرو گفته ميشود:نعوذ باللّٰه من شر كل مارد من الجن و الانس بخدا پناه ميبرم از شر و بدى هر سركش نافرمان از جن و پرى و انسان و آدمى.ثواب و پاداش خواندن اين سوره در سورۀ فلق بيان شد).